چهار شنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۹ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

زندگی عشایری ، عشق یا اجبار؟

مردم لر بالاترین میزان عشایر را در ایران دارند واین بسیار برای مردم ما که بالاترین میزان منابع و معادن نفتی و غیر نفتی را دارند بد و غلط است . خدا میداند که فرزندان برومند این عشایر چه استعدادهای فکری دارند ولی بر حسب عادت و نداشتن کار و فن و تخصصی ناچارأ شغل سنتی و بی سود و پر زحمت عشایری را دنبال میکنند و استعداد و توانایی فرزندان لر در این بین نابود میشود و آخر سر با جسم های ناتوان و بیمار در حاشیه شهرها ساکن میشوند و به عملگی و کارگری و دستفروشی و مواد فروشی و کارهای کاذب روی می آورند لذا باید با آگاه سازی مردم را از خطرات زندگی عشایری که هم اکنون برای جامعه لر حکم سم را دارد پرهیز کرد.

زندگی عشایری ، عشق یا اجبار؟

 

این روزها شاهد یکی از سنت های چند هزار ساله بشر یعنی کوچ عشایر هستیم . هر ساله در این وقت از سال عشایر پس از پشت سر گذاشتن حدود شش ماه زندگی در مناطق خنک و نسبتأ سرد ، زندگیشان را بار الاغ و قاطر و یا وسایل نقلیه می کنند و به همراه دام هایشان به مناطق گرم کوچ میکنند. کوچ عشایر که در دنیای تکنولوژی لقب دیدنی ترین جاذبه این عصر را به خود اختصاص داده تا حدودی از آن حالت سنتی خارج شده ، پای تکنولوژی به این نوع زندگی ها باز شده است و آشنایی با دنیای جدید باعث شده که جوانان عشایر به سمت زندگی های غیر عشایری بروند. با توجه به اینکه عشایر نقش به سزایی در اقتصاد کشور دارند از جمله گوشت ، لبنیات ، روغن حیوانی و پشم از موادی است که تأمین آن توسط جامعه عشایر صورت میگیرد نباید زحمات این قشر ساده زیست نادیده گرفته شود و نسبت به رفع مشکلات آنها بی اهمیت بود.

در سال ۱۲۶۰ خورشیدی حدود ۲۵ درصد جمعیت ایران را عشایر تشکیل میدادند ولی امروز این میزان به کمتر از سه درصد در کل کشور رسیده است و در لرستان به هفت درصد است و با توجه به این روند در آینده این رقم کاهش خواهد یافت. نرخ بیکاری در جامعه عشایری کمتر از چهار درصد است ولی بی توجهی و عدم رفع مشکلات آنها باعث میشود نسل جدید عشایر جذب زندگی های شهری و عمومأ حاشیه نشینی شوند و در محلات پر خطر غیر رسمی و حاشیه ای ساکن میشوند و با توجه به وضعیت بد اشتغال به خیل عظیم جامعه بیکاری بپیوندند.

در بحث زیر ساختها و توسعه جامعه عشایر موفق عمل نکردیم و جامعه عشایری علاوه بر مشقت و سختی های این زندگی مشکلاتی از جملهضعف آنتن دهی ، نبود برق و روشنایی و مشکل راهها را دارند و بخاطر سختی ها و تنگناها و نداشتن امکانات آموزشی _ بهداشتی و فرهنگی جذب جوامع شهری میشوند و به شغل های کاذب روی می آورند و تیپ جدید جوانان دیگر سخت کوشی و علاقه نسل گذشته به زندگی پر مشقت عشایری را ندارند و زندگی مدرن ماشینی و زرق و برق جوامع شهری آنها را به خود جذب میکند.

باید برنامه ریزی هایی در سطح کلان انجام گیرد تا به جای کوچ سنتی و دامداری پر زحمت از شیوه های جدید در جهت باز دهی بیشتر استفاده برد و دامداری مکانیزه را توسعه داد تا زندگی راحت تر شود. با توسعه روستاها و شهرها روز به روز عرصه بر عشایر سنتی تنگ تر میشود و همچنین زندگی عشایری به دلیل اینکه مبتنی بر کوچ است لذا استقرار امکانات آموزشی و بهداشتی از جمله خانه های بهداشت و مدارس میسر نیست. با وجود همه مشکلات و کاستی های جامعه عشایری بافت سنتی خود را حفظ کرده و آنها این سبک زندگی را ناچارأ ادامه میدهند و به آن خو گرفته اند.

 

جوانان عشایر به پیروی از خانواده زندگی پر مشقت و ساده عشایری را دنبال میکنند و از تحولات جامعه شهری دور هستند و به علت زندگی متحرک از ادامه تحصیل باز میمانند. کارهای روزمره دامداری و در کنار آن کارهای کشاورزی بسیار سخت و طاقت فرساست. صبح زود بیدار شدن در سرما و گرما و انجام دادن کارهای کشاورزی همپای مردان از طاقت دختران عشایری دور است.

عدم دسترسی به امکانات بهداشتی و نبود امکانات آموزشی و بازماندن از تحصیل و دور بودن از اتفاقات و تحولاتی که در دنیا اتفاق می افتد بسیار برای جوانان عشایری آزار دهنده است. جوانان عشایری زیر چادرهای تنگ و تاریک از تماشای تلویزیون به عنوان ساده ترین وسیله تفریحی محروم هستند !!! یا زمانی که شارژ گوشی شان خالی میشود گاهأ چندین شبانه روز موفق به شارژ کردن آنها نمیشوند و برای انجام کارها باید حضوری و به همان روش های قدیمی اقدام کنند!!!

 

 

 زندگی عشایری، نقمت یا نعمت؟

زندگی عشایری از سر اجبار است و پدران ما چون جز سبک عشایری نوع دیگری از زندگی را بلد نیستند به آن از سر عادت ادامه میدهند و فرزندان مظلوم آنها با وجود همه مشکلات ، کمبودها و عدم دسترسی به امکانات اولیه رفاهی ، ناچارأ مجبور به ادامه این شیوه از زندگی هستند !!! دختران عشایری با وجود این همه سختی و مشقت هرگز حاضر به ازدواج با فردی که زندگی عشایری دارند ، نیستند زیرا دوست ندارند آینده فرزندانشان شبیه خودشان باشد و امکانات آموزشی و بهداشتی را به زندگی سیار و پر زحمت عشایری ترجیح میدهند.

مهمترین مشکل زندگی عشایری کمبود امکانات بهداشتی است چون مجبورند هنگام کوچ تمام وسایل مورد نیاز را با خود ببرند و اگر چیزی کم بیاورند چاره ای ندارند و باید با همان وضعیت تا آخر کوچ تحمل کنند. کمبود امکانات آموزهی ، بهداشتی و رفاهی و نبود برق و سوخت موجب پیدایش مشکلات و امراض جسمانی در بین عشایر شده است. یکی از عمده مشکلات عشایر ، تعصبات و معضلات فرهنگی است که هنوز هم متأسفانه انتخاب همسر توسط خانواده ها صورت میگیرد و دختر در این ازدواج هیچ نقشی ندارد !!! و باعث میشود دختر نسبت به زندگی آینده بد بین شود.

زندگی در سیاه چادرها هنگام بارندگی های شدید غیر قابل تحمل است و خدا نکند اگر آن موقع کسی بیمار باشد یا سوخت نداشته باشد !!! هیچ امکاناتی در اختیار عشایر نیست. کل فصل تابستان روی زمین های کشاورزی کار میکنند و محصول شان را دلال ها به پایین ترین قیمت از آنها میخرند یا اگر گندم باشد تحویل دولت میدهند و پول آن نه بصورت یکجا بلکه بصورت اقساط پرداخت میشود که هیچ دردی از مردمان عشایری دوا نمیکند. عشایر امنیت ندارند و باید شب تا صبح از گله و اموالشان مواظبت کنند و اگر یک لحظه بخوابند کل گوسفندهایشان را بار سایپا میکنند که هیچوقت هم پیدا نمیشوند !

 

خیلی از جوانان عشایری میگویند: ما زندگی در خانه یک اتاقی در حاشیه شهر را با پول کم به سختی های زندگی عشایری ترجیح میدهیم زیرا وقتی جامعه سرمایه محور و پول پرست با یک دید مبتنی بر فردی که از لحاظ اجتماعی در سطح پایینی قرار داری نگاهت میکند واقعأ عذاب آور است.

 

آینده زندگی عشایری:

تعداد عشایر کم میشود ولی به صفر نمیرسد !!! سیاست امور عشایر بر اسکان نیست ولی در صورتی که بخواهند با وجود شرایطی از جمله داشتن زمین زراعتی میتوانند برای اسکان اقدام کنند و در آن صورت امکانات یکجانشینی در اختیار آنها قرار میگیرد. دولت باید با دادن اعتبارات و وام با سود کم و فراهم آوردن امکانات رفاهی نسبت به تسهیل زندگی آنها کوشا باشد و تمام دستگاه های دولتی برای اسکان عشایر و بهبود زندگی آنان تلاش کنند. زندگی عشایر در عین سادگی همواره توأم با مشکلات و مصایب بوده است همه ما بخوبی میدانیم که فرهنگ جامعه به گونه ای است که به افراد و اقشار مختلف از جمله عشایر از بالا به پایین نگاه میکنند و این آزار نسل جدید عشایر که روز به روز به زندگی غیر عشایری آشنایی بیشتری پیدا میکنند حاشیه نشینی در مناطق غیر رسمی شهرها را به دنبال دارد که میتواند خطرات بیشماری از جملهتشدید بیکاری ، فقر اقتصادی ، کارهای کاذب ، جذب شدن و عضویت در باندها و مافیای مواد مخدر و را به دنبال داشته باشد. مشکلات عشایر فقط محدود به سختی های خاص آن نمیشود و بیشتر از بعد فرهنگی باید به آن نگاه کرد حال باید دید زندگی این مردمان ساده زیست که روز به روز از تعداد آنها کاسته میشود و به حاشیه روستاها و شهرها کشیده میشوند در آینده چه وضعیتی پیدا خواهد کرد.

 

این مقاله توسط مهری پهلوانی در هفته نامه کاسیت ، شماره ۱۳۰ ، به تاریخ ۷ آبان ۹۶ چاپ شده است.


زندگی عشایری، فرصت یا تهدید ؟

 

زندگی عشایری فرصت یا تهدید ؟

ایلات و عشایر در طول تاریخ ناخواسته تأثیری نا مطلوب بر روند توسعه اقتصادی و پیشرفت تمدن داشته اند و رفتارهای نهادینه شده آنان موجب بروز عوارضی همچونرشد روحیه ترس ، بی اعتمادی ، عدم شکل گیری وحدت میان مردم لر ، اتیمیزه و تکه تکه شدن هویت جمعی لرها در بین طوایف و ایلات کوچک ، گروه گرایی افراطی ، تداوم اقتصاد پر زحمت سنتی ، عدم شکل گیری حقوق شهروندی و در طول زمان بصورت فرهنگ تهاجم و تدافع خودنمایی کرده است. دیگر اینکه رفتارهای مبتنی بر زندگی ایلی که برآیند مبارزه دایمی با طبیعت خشن و بی رحم بوده و با نهادها و تشکیلات تمدنی مانندصنعت و تجارت که جز از طریق صلح و آرامش قادر به ادامه حیات نبودند به چالش برخاستند. در قرون گذشته دولتی توسعه خواه که قادر باشد با سامان دادن امور ایلات از قدرت آنان در جهت رشد استفاده کند تقریبأ وجود نداشته است. وضعیت موجود جامعه ما ریشه در گذشته خاصه در صد سال اخیر دارد.

نگارنده رساله خان خانان ( ۱۳۱۴ ) به صراحت میگویددولت ایل لازم ندارد و در روزنامه هایی ماننداختر ، حبل المتین ، ثریا و   مقالات متعددی در خصوص برخورد با نا امنی های ایجاد شده به دست ایلات متعدد کشور منتشر شده است.

جلال آل احمد نیز در کتاب غرب زدگی ایلات و زندگی عشایری را علت العلل همه مصایب و مشکلات دانسته و با آن به مخالفت پرداخته است که البته تا حدودی درست نیست تمام مشکلات ایران را فرو بکاهیم به ایلات !!!

خصوصأ آنکه برخی از پژوهشگران معتقد هستند که با اعمال مدیریتی توانمند میتوان از توانایی های بالقوه ایلات در آبادانی ، حفظ و حراست کشور سود برد. امروزه نیز در بررسی استانهای کشور متوجه این موضوع می شویم که توسعه نیافته ترین و محروم ترین استان ها و شهرستان ها ،آنهایی هستند که فرهنگ ایلی و طایفه ای در آنها قوت بیشتری دارد.

 

ایلات و توسعه نیافتگی اقتصادی ایران

ایران سرزمینی است که از دیرباز در معرض هجوم بیابانگردها قرار داشته است. مردمی که هر چند سال یکبار در جستجوی مراتع برای چرای احشام خود شهرهای این مرز و بوم را در نوردیده و مراکز تمدن و شهر نشینی را به صورت مرتع ( شخم زدن شهر نیشابور توسط مغولان ) برای چرای دام درآورده اند. فراوان هستند دولت مردانی که برای حفظ آثار تمدن جان باختند از کوروش که در پی قوم ماسات جان از کف داد تا ساسانیان که تمام قدرت و قوت خود را بر سر مبارزه با سکاها ، هون ها ، ترکها ، خزرها و گذاشتند و سرانجام به دست اعراب بدوی مهاجم از عرصه تاریخ بیرون رانده شدند.

بعد از ورود اعراب به ایران دیگر ما یک ملت نبودیم بلکه بخشی از امت اسلامی به شمار می آمدیم و در امت برخلاف ملت ما مرز نداریم لذا موج تازه ای از چادر نشینان عرب وارد ایران شدند و در سرتاسر این سرزمین خصوصأ مناطق شرقی ایران ساکن گردیدند.

یاکوب ادوارد پولاک در سفرنامه پولاک ، ترجمه؛ کیکاووس جهانداری ، صفحه ۳۲۸ مینویسدبسیاری از قبایل فاتح و جنگجوی عرب در ولایات جنوبی و کمی از آنها در ولایات شرقی از جمله مشهد ساکن شدند که حتی تا زمان قاجار زبان ، لباس و آداب عربی خود را حفظ کرده بودند.

پس از اعراب هم ایلات و طوایف متعدد دیگری نیز وارد صحنه شدند و از مرزهای شرقی ایران به ایران مهاجرت کردند به خصوص ترکها ، تاتارها ، غزها ، ترکمن ها ، ازبک ها و که در عهد طغرل سلجوقی ، چنگیز مغول و تیمور لنگ به ایران یورش آوردند. با هجوم این اقوام مهاجر بسیاری از مردم شهرهای ایران طعمه شمشیر شدند و بازماندگان که شهرهایشان ویران شده بود به ناچار روی به چادر نشینی و کوچ بلند آوردند و هم اکنون تمامی واژگان کوچ ترکی _ مغولی هستند مثلخان ، ایل ، کوچ ، ییلاق ، قشلاق ، قیقاچ و تمام حکام ایران بعد از اسلام از جوامع ایلی برخواستند و ورود غزان ترک ، زندگی کوچ را تسریع کرد زیرا مردم بومی ایران مثل لرها با توجه به حملات و آسیب های مغولان تنها راه بقا را در پناه آوردن به کوه میدانستند و زندگی متحرک را پذیرفتند زیرا مهاجمان مغول سیستم آبیاری ، کشاورزی ، تمدن و شهر نشینی را از بین بردند و مردم لر بختیاری با اطلاع از آنها ناچارأ و از روی اجبار اجتماعی به کوچ گسترده و بلند روی آوردند

در نقشه های تاریخی در نواحی لر نشین شهرها و روستاهایی وجود داشته که از قربانیان همین دگرگونی ها هستند و بواسطه تهاجم ایلات از بین رفته اند. در مجموع اوضاع جغرافیایی و ساختار سیاسی ، زمینه های حضور دایمی ایلات را در صحنه سیاسی کشور فراهم آورد. حرکت و هجوم تیموریان ، آق قویون لو و قرا قویون لو و حتی اتحاد ایلات تحت عنوان قزلباش که با حمایت از صفویان توانستند در ایران دولت تشکیل دهند همگی برآیندی بودند از جغرافیای چالش های سیاسی _ اقتصادی این سرزمین ) سفرنامه هوتم شیندلر ، صفحه ۱۰)

پس از صفویان ، ایلات افشار و زند توانستند با توجه به همان ساز و کارها قدرت را در دست بگیرند تا آنکه نوبت به ایل ترکمن قاجار رسید که مصادف با رنسانس و انقلاب صنعتی و تحولات عمیق جهانی بود و نا کار آمدی این ایل در برخورد با پدیده های جهان تازه بود. میتوان گفت این سرزمین کمتر دوره ای را به یاد دارد که جای سم ستوران ایل نشینان را بر پیشانی و خاطره آن را بر سینه نداشته باشد و بخصوص جز موارد استثنایی اغلب دولتهایی حکومتگر این سرزمین را هم اینان تشکیل داده اند.

جلال آل احمد در غربزدگی صفحه ۴۲ مینویسداصلأ طومار تاریخ ایران را همیشه ایلها در نوردیده نه آل ها !!! هر بار که خانه ای را ساختیم تا به کنگره اش برسیم قومی گرسنه و تازنده از غرب و شرق در رسید و نردبان را از زیر پایمان کشید و همه چیز را از پای بست ویران کرد.

 

 آثار منفی ایلات بر اقتصاد و تجارت

۱) نداشتن روحیه کار یدی به خصوص کشاورزیایلات به لحاظ اجتماعی از آنجا که به دلیل اوضاع خاص بیابانگردی مجبورند همیشه بر اسلحه تکیه کنند و از طریق آمادگی رزمی و ایجاد رعب و وحشت موقعیت خود را حفظ نمایند لذا با تمامی وجود به تحقیر زندگی کشاورزی و فعالیت های دستی و فنی میپرداختند و در مقابل به تشویق همه رفتارهایی همت می گماردند که به نوعی آمادگی رزمی را بالا میبرد. اقتضای کوچ نشینی و زندگی عشایری عدم وابستگی به زمین است. زندگی ایلیاتی با یکجا نشینی در تعارض و تضاد است. آنها اختراعی نمی توانستند داشته باشند چون از موهبت تفکر سازنده محروم بودند. چادر نشینان تحرک بدون ثروت داشتند و صنعتگر نبودند لذا آسیاب ، فلزکاری و کشاورزی در تعارض با کوچ است. صحرا نشینان منازل و خانه های داعمی ندارند و بیشتر وقت پشت اسب هستند و اقتصادشان مبتنی بر شبانی گری است.

۲) وجود روحیه تهاجم و غارتگری مردم کوچ نشین از قدیم الایام آموخته بودند که برای زنده ماندن در موقعیت سخت و طاقت فرسای طبیعی باید قوی بود به خصوص بی مهری طبیعت در شرایط خاص ( خشکسالی ، امراض جمعی و یا مرگ و میر احشام ) آنان را غالبأ مجبور میکرد که برای زنده ماندن به غارت دیگران بپردازند ( سفرنامه هوتم شیندلر ، صفحه ۱۶۱ ) .

ولی به مرور ایام ، چنین رفتارهایی نهادینه شد و به صورت فرهنگ و عادت در بین ایلات خودنمایی کرده و ساز و کارهای دیگر اجتماعی را نیز به خدمت خود گرفت مانند ؛ نهاد ازدواج ، چنانکه دختران در ایل غالبأ به ازدواج با کسی راضی میشدند که شجاعت خود را در میدان رزم و یا گرفتن غنیمت از طریق دزدی و راهزنی به اثبات رسانده باشد.

محمد بهمن بیگی در کتاب «عرف و عادت در میان عشایر» صفحه 43 مینویسد: سرقت های مختلف و دزدی های شبانه به انواع گوناگون در میان ایلات رواج دارد هیچ یک از حکومت ها ، حکام ، ایلخانان و دولت ها تاکنون نتوانسته اند این جرم و یا به زبان دیگر این شغل را از بین ببرند و یا به نحو کامل تخفیف دهند !!!

آرنولد ویلن در سفرنامه خود صفحه 227 مینویسد: بجز شهرها ، روستاها و قبایل همجوار ، جاده های تجارتی نیز در زمره اهداف غارتگرانه ایلات محسوب میشدند. این هجوم ها از منظر ایل نشینان سه نتیجه عمده داردالف ) حفظ و بالا بردن توان نظامی و رزمی . ب) کاستن از جمعیت مناطق همجوار و در عین حال مقهور کردن آنان.  ج) کسب ثروت و غنیمت .

لذا حضور ایلات در عرصه سیاسی کشور موجب گردید اصل اساسی رشد اقتصادی که همانا وجود امنیت و آسایش و احترام به حقوق فرد و مالکیت فردی میباشد در جامعه ایران دوره قاجار شکل نگیرد و این امر سبب شد افراد غالبأ در چارچوب قوانین طبیعی و غیر رسمی ولی نهادینه شده فعالیت نمایند و تقریبأ هیچگونه ارزشی برای قوانین موضوعه اجتماعی دنیای جدید قایل نباشند و حتی همانگونه که قوانین طبیعی را غیر قابل تغییر میدانستند سنتهای اجتماعی و قوانین نهادی غیر رسمی خود را نیز ثابت و لایتغیر تلقی نموده با هر چیز و هر کس که بر خلاف آن بود به مخالفت بر میخواستند و طبیعی است چنین امری باعث میشد آنان با وجود همه ی مشکلات احساس رضایت کنند و حاضر نباشند در زندگی خود تغییری را بپذیرند !!! آنها ضد ارزش خود را ارزش و ارزش های فرهنگی دیگران را ضد ارزش تلقی کرده و آنها را تمسخر میکردند !!!

محمدحسن اعتماد السلطنه در کتاب «مرآت البلدان»؟ جلد چهار، صفحه 18 مینویسد: در چهل سال اول سلطنت ناصر الدین شاه قاجار ما شاهد یکصد و شصت و نه ( ۱۶۹ ) شورش و قیام مسلحانه در ایران هستیم که به طور متوسط حدود چهار شورش در هر سال بود !!! این بجز مساعل و درگیری هایی است که ثبت نشده اند.

در کتاب آبی ، جلد پنج ، که توسط میرزا حسین خان اصفهانی ترجمه شده در صفحه ۲۱۶ آمده کهبراساس گزارشات نمایندگان سیاسی بریتانیا در ایران در فاصله سالهای ۱۳۲۶ تا ۱۳۳۰ هجری قمری شرکت های تجاری و تجار انگلیسی شصت و چهار بار مورد راهزنی قرار گرفتند.

 

نتیجه گیری

شیوه های معیشت حاکم بر زندگی ایلات طی هزاران سال توانسته بود در درون شبکه ای پیچیده از سنتها ، عادات و به حیاط خود ادامه دهد و نهادینه شود. در درون این شبکه یا ساخت به دلیل سادگی روابط اقتصادی بسیار ساده و هزینه های معاملاتی بسیار اندک بود زیرا همه افراد یکدیگر را خوب میشناختند و درک مشترکی از بایدها و نبایدهای اجتماعی داشتند و ترس از خشونت و پیامدهای آن نیز عاملی بود که جامعه ایلی را وادار میکرد نسبت به عناصر نهادینه شده واکنش مثبت نشان دهند و همه ی کسانی را که به هر طریق از تیره و تبار آنان نبودند و با آداب و رسوم آنها مؤانستی نداشتند بیگانه تلقی کنند و همیشه آماده مقابله با آنان باشند. ساز و کارهای زندگی ایلی به چونه ای سامان یافته بود که سعی میشد همه ی نیازها در چارچوب ایل مرتفع گردد حتی از اینکه اختلافات درونی خود را به خارج از ساختار سنتی قبیله ارجاع دهند خودداری کرده و وجود دولت را نیز به عنوان فصل الخطاب بر نمی تابیدند و غالبأ در برخورد با مسایل از محدودیت های غیر رسمی که خاص جامعه ی بسته ی آنان بود پیروی میکردند تا احکام قانونی اسلامی !!! بدین ترتیب تاریخ ایران در سده ی گذشته تاریخ کشمکش ایل با ایل ، ایل با روستا و ایل با شهر بود.

به طوری که برخی پژوهشگران امور ایلات معتقدند حیات سازمان اجتماعی قبیله فقط از طریق کشمکش و ستیز میتواند تداوم داشته باشد !!!

همزیش بروگش در کتاب " سفرنامه دربار سلطان صاحبقران " ، جلد یکم ، صفحه ۷۲۹ مینویسد با گسترش تجارت و افزایش حجم مبادلات در سطح منطقه ای و جهانی وجود ایلات با ساختار سنتی و تکیه بر عصبیت قومی به عاملی تبدیل شده بود که با هر گونه حرکت تمدنی جدید در روند توسعه جامعه ایران به مقابله بر می خواست که نتیجه ی این رویکرد خود داری کردن سرمایه داران داخلی و خارجی از سرمایه گذاری در امور صنعتی و تجاری در ایران بود.

 

در نهایت گفتنی است:

.۱) شیوه ی تولید اصلی ایلات دامداری است که با کشاورزی و صنعت در تضاد دایمی قرار دارد چرا که تمدن بر روی زین اسب و در زندگی سیار به وجود نمی آید

.2) شیوه ی زندگی ایلات سبب گردید غارت و چپاول به صورت یک رفتار نهادینه شده در میان آنان درآید

.3)  فراوانی ایلات در ایران و کمبود مراتع مناسب سبب گردید این سرزمین تبدیل به صحنه ی درگیری های مداوم آنان و سلب امنیت از راهها و رکود تجارت گردد خاصه باجگیری های آنان از مسافران و کاروان های تجاری داخلی و خارجی باعث رکود بازرگانی شد. ۴ ( تهاجمات پی در پی اقوام مهاجر و کوچ نشین باعث رشد روحیه ی ضد تمدنی شده که مانع از شکل گیری نهادهای پایدار پیشینه ساز سرمایه گردیده است.

47 نظر

  • حاشیه نشینان:رسمی های غیر رسمی

    مهاجرت جمعیت روستایی و عشایری به شهرها موجب رشد حاشیه نشینی شده است که این مهاجرت ناخواسته بدون برنامه ریزی مدیران و دستگاه های خدمات رسان بوده است و عدم توجه به محلات غیر رسمی و حاشیه ای در ساخت و سازها و خدمات رسانی باعث تفکیک شهرها به بالای شهر و پایین شهر شده که در این میان حاشیه نشینان در پایین شهر و یا بعضأ در محلات محروم و فقیر به زندگی روزمره میپردازند. این زندگی بی کیفیت و بدون داشتن کمترین امکانات و خدمات شهری موجب ایجاد حاشیه نشینی در شهرها میشود. عدم رعایت ساخت و ساز مجاز _ عدم بهره مندی از خدمات شهری و رفاهی نظیر:پارک ، مراکز فرهنگی و ورزشی _ عدم وجود معابر و خیابان های مجاز برای خدمات رسانی و امداد رسانی _ نبود بلوار ، فضای سبز و روشنایی و … موجب میشود تا مناطقی از کلان شهرها و یا مراکز استانها به محلات حاشیه نشین و پر خطر تبدیل شوند. ساکنان این مناطق اغلب افرادی هستند که براساس قانون از حقوق اولیه شهروندی برخوردار بوده اما کمترین بهره ای از خدمات شهری نمی برند. لرستان و شهر خرم آباد هم از این قاعده مستثنا نبوده و مناطق حاشیه ای و غیر رسمی همچون:گل سفید ، پشت بازار ، فلک الدین ، ماسور ، علی آباد ، دره گرم ، پشته حسین آباد و … در آنها ایجاد شده که جمعیت زیادی را در خود جای داده است. بیست و دو درصد از جمعیت شهری لرستان در حاشیه شهرها سکونت دارند !!! دولتهای مختلف با اراعه تسهیلات و راهکارهای مختلفی برای رفع مشکلات در این مناطق به برنامه ریزی و اجرای طرح پرداخته اند اما همچنان حاشیه شهرها برای این شهروندان به عنوان محلی امن برای زندگی محسوب میشود. در شهرهای خرم آباد ، بروجرد ، دورود ، کوهدشت و الیگودرز سکونت گاه های غیر رسمی وجوددارد که در خرم آباد یازده محله حاشیه نشین با مساحت کلی ۲۱۹ هکتار وجود دارد که ۶ درصد مساحت کل شهر را شامل میشود. سکونت گاه های غیر رسمی در این شهر ۱۹ هزار و ۱۱۸ نفر یعنی پنج درصد جمعیت کل شهر خرم آباد است. امیدوارم این محلات سر و سامان بیابند و مدرسه ، پارک ، مسجد ، کتابخانه ، کلانتری و خانه بهداشت در آنها تأسیس شود.


  • بررسی پدیده حاشیه نشینی:بهرام بیات

    حاشیه نشینی چیست؟ معضلات حاشیه نشینی در چه سطحی است؟ آیا حاشیه نشینان در نوعی فرهنگ فقر زندگی میکنند؟ آیا حاشیه نشینان توانسته اند جذب نظام اقتصادی _ اجتماعی شهر شوند؟ در ایران حاشیه نشینی از سال ۱۳۲۰ خورشیدی آغاز و مهاجرت روستاییان و عشایر تهیدست ، بی زمین یا کم زمین به شهرهای بزرگ یعنی مراکز اصلی تولید و خدمات ، شروع میشود. از ویژگی های حاشیه نشینان ؛ عدم همخوانی فضای مسکونی با جمعیت زیاد ساکنان آن است و محلات حاشیه نشین پر جمعیت هستند. همچنین جمعیت فعال این مناطق یا بیکار ، یا در جستجوی کار و یا دارای کار موقت هستند ! فقر نیز همانند سطح سواد پایین از شاخصه های این مناطق میباشد. آمار جرایم در آنها بیشتر و خدمات اجتماعی و رفاهی کمتر یافت میشود. هیچ واحد حرفه ای در این محلات وجود ندارد و فاقد بهداشت مناسبی هستند. از لحاظ فرهنگی ، حاشیه نشینان ، نه شهری و نه روستایی هستند ؛ یعنی آنکه فرهنگ اولیه خود را بدون اینکه فرهنگ ثانویه را جایگزین کنند از دست داده اند ؛ اما از انسجام همسایگی برخوردارند ! حاشیه نشین به کسی گفته میشود که در شهر سکونت دارد ولی به علل گوناگون نتوانسته است جذب نظام اقتصادی _ اجتماعی شهر شود و از خدمات شهری استفاده کند. آنها در مناطق غیر رسمی و حاشیه ای شهرها زندگی می کنند و از ساختار قدرت و سیاست عمومی جامعه ، جدایی یافته اند و به عنوان گروه پست اجتماعی تلقی میشوند و از نظر اجتماعی دارای موقعیت ضعیف اقتصادی بوده و در طبقه پایین اجتماع قرار دارند. خانواده هایی تهیدست و غالبأ مهاجری که در نوعی " فرهنگ فقر " زندگی میکنند و بطور کامل جذب شیوه جدید زندگی شهری نشده و در حاشیه آن به زندگی ادامه میدهند و در سر پناه های خلق الساعه بر پا شده و بر زمین متعلق به دیگران زندگی میکنند. یکی از تأسف بارترین پیامدهای رشد و توسعه ناموزون و نامتوازن شهرهای بزرگ جهان به ویژه در کشورهای در حال توسعه ( مثل ایران ) پدیده حاشیه نشینی است که عدم توانایی دولتها در تأمین فرصت های اشتغال و نیازهای اقتصادی برای جمعیت رو به تزاید شهرها موجب گردیده که بین رشد شهرها و توسعه اقتصادی هیچگونه تعادلی وجود نداشته باشد و به دنبال آن نابسامانی هایی در محیط زیست شهری بوجود آید. در ایران نا برابری های ناحیه ای وجود دارد و اکثر صنعت و طرح های زیر بنایی و شهری اکثرأ در شهرهای خاصی به اجرا در می آید. تحیلی روند تاریخی حاشیه نشینی در ایران:هجوم سیل وار جمعیت از روستاهایی که قادر به حفظ جمعیت جوان خود نیستند و به آن نیازی ندارند و نمی توانند آنها را در اقتصاد کشاورزی جذب کنند از یک سو و نظام ایلی _ عشایری که پای در راه نابودی گذاشته است از سوی دیگر و همچنین افزایش طبیعی جمعیت شهرها به واسطه توسعه بهداشت ، شهرهای بزرگ را با معضل حاشیه نشین مواجه ساخته که این فرآیند سکنی گزیدن خانوارها را به شدت طبقاتی کرده و خانوارها براساس توان مالی به بخشی از شهر که پذیرای آنهاست منتقل شدند. ویژگی های کالبدی محلات حاشیه نشین:کوچه ها و معابر محله ، محل ملاقات ، تفریح و اشتغال اکثر افراد ساکن این مناطق است. حضور جمع کثیری در طی شبانه روز در معابر منجر به پیدایش شکل خاصی از اجتماع شده است که آن را میتوان تحت عنوان فرهنگ کوچه نشینی مورد بررسی قرار داد. این محلات پر اولاد بوده و اکثرأ بدون تخصص و مهارت لازم هستند و بیشتر در بخش غیر مولد و غیر رسمی اقتصاد به انجام کارهای پست خدماتی و یا واسطه گری و دلالی مبادرت میکنند. تبعات حاشیه نشینی:بستر سازی خرده فرهنگ کج رو ، وجود فرهنگ فقر ، بیکاری ، مشکلات عدیده اقتصادی ، ضعف در سیستم کنترل اجتماعی ، گسیختگی ارزشی و … زمینه شکل گیری خرده فرهنگ کجرو را فراهم میسازد. بر اساس تحقیقات صورت گرفته اکثر باندهای مافیایی مواد مخدر عوامل اجرایی و دست اندر کار خود را به عنوان عمله و پخش کننده از مناطق حاشیه ای انتخاب میکنند ! فرهنگ فقر و همزیستی تعارض آمیز و قومیت گرایی شدید در مناطق حاشیه نشین و عدم توجه سازمان های دولتی به این مناطق زمینه اختلال در فرآیند مشارکت را فراهم می آورد. همچنین احساس حاشیه ای بودن و دوری از متن جامعه به تدریج نوعی ذهنیت اجتماعی را به وجود می آورد و گسترش میدهد که بر اساس آن حاشیه نشینان از سازمان ها و نهادهای اداری و رسمی رویگردان و به گروه بندی های قومی و طایفه ای و غیر رسمی رجوع نمایند و این فرآیند به تدریج بی توجهی به " دیگران عام " و تمرکز بر روی ما آن هم در حد خویشاوندی و قومی _ قبیله ای را توسعه میدهد !!! در سایه این بی تفاوتی از یک سو هنجارهای تنظیم کننده روابط اجتماعی به شدت تضعیف میشود و از سوی دیگر مسؤلیت پذیری اجتماعی در قبال حقوق دیگران آسیب می بیند و فضای مساعد برای آشفتگی اجتماعی پدید می آید. احساسی که در سایه بی تفاوتی اجتماعی در افراد حاشیه نشین ایجاد میشود احساس بی اعتمادی به دیگران اعم از افراد ، گروه ها و سازمان های دولتی است. در سایه این بی اعتمادی اجتماعی طرفین یک مبادله به دلیل عدم اعتماد متقابل ، به فعالیت های غیر تولیدی و حتی تخریبی بر علیه هم ، دست میزنند. راهکارها:شایسته آن است که در شهرها و شهرک های جدید ، اصلاح و بهبود شهرک های حاشیه ای موجود ، توسعه و گسترش خدمات به این شهرها و مستحیل ساختن حاشیه نشینان در فرهنگ شهری به وسیله مکانیزم های عملیاتی از اقدامات بنیادی است. همچنین ساماندهی وضع اشتغال و ایجاد گسترش فرهنگ واقعی کار به جای بهره گیری از رانت های اقتصادی کوچک و بزرگ از جمله فعالیت های سود جویانه که تیشه به ریشه تولید و رونق اقتصادی میزند و تا زمانی که فرد در زندگی روزمره خود احساس امنیت اقتصادی نکند ، هیچ پیشرفتی در طول ساختار شخصیتی خود نخواهد داشت.


  • محرومیت و محدودیت خود تحمیلی لرها ( غبطه دیروز و حسد امروز )

    سر صحبت ام با مردم لر بختیاری است ، مردمی که همیشه در ستیز و مقابله با دشمنان این سرزمین بوده اند و بیش از ۹ هزار جنگ کرده اند و حماسه ها آفریده اند اما الان کجای تاریخ ایستاده اند؟ چرا ما اینقدر نسبت به پیگیری حقوقمان بی تفاوت هستیم؟ چرا وضعیت اسفناک مناطق لر نشین اما نفت خیز نظیر:مسجد سلیمان ، اندیکا ، لالی ، سالند ، گچساران و… که در فقر اقتصادی محض به سر میبرند اندک تأثری در هم تبارانشان به وجود نمی آورد؟ چرا تا چشمتان به زرق و برق شهرهای کویری فارس نشین مثل:اصفهان ، یزد و قم می افتد همتباران تان را فراموش میکنید؟ چرا برای پسوند آریایی از تمامی حقوق اجتماعی _ اقتصادی تان میگذرید و به هم تبارانتان انگ و برچسب و ناسزا میگویید؟ و هزار چرای دیگه که از تکرارشون خسته ام ! یک ضرب المثل محلی داریم که میگه:عقل لر وا دینداسه ! بدانید که با این بی تفاوتی ها و تعصب های پوچ از نخود سیاه باستان پرستی با ایل و تبارتون چه میکنید. در قرن ۲۱ که دنیا با سرعت در حال پیشرفت و تغییر است چرا باید به استخوان های پوسیده و افسانه های گنگ و فسیل های چند هزار ساله و آثار سنگی دیگران ، که ما لرها را از خود نمی دانند ، افتخار کنیم؟ اگر القاب و عناوینی همانند:اصیل ، آریایی ، وطن پرست ، با غیرت و سلحشور را به یک بقال بدهیم آیا یک آدامس مجانی به ما میدهد؟ بدبخت تر آنکه در فراری رو به عقب در حال ترغیب همتبارانمان به لایک سیخ کباب ، کوچ جماعت منفعل عشایر ، تصویر بز و مشک و کشک و سیاه چادر هستیم !!! باور کنید اینها اصالت نیست. اصالت تمدن ۶ هزار ساله عیلام باستان و کاسیت و مفرغ است. اصالت و صلابت و ابهت ما آریوبرزن و یوتاب و سردار اسعد ، بی بی مریم ، قدم خیر ، کریم خان زند ، علی مردان خان و اندیشه های نیک بزرگان و مشاهیر ماست. این پست های پوچ و بی معنی که هیچ دردی از دردهای جامعه مردم لر را بازتاب نمیدهد و بازگشت به عقب و ارتجاع است. صد افسوس که از داشته هایمان میگذریم و تبدیل شده ایم به مردمانی که تمایلی برای آباد کردن دیار خود و خدمت به مردم مان را ندارند. امید داریم که زودتر از خواب غفلت بیدار شوند و به وضعیت و موقعیت خودمان در همین ایران جهان سومی فکر کنید که واقعأ چرا در این شرایط بغرنج اقتصادی و بیکاری هستیم و چرا داشته هایمان ( نفت و آب و معادن ) تمامأ به کویر بصورت خام و فله ای پمپاژ و منتقل میشوند! سهم ما از ایرانی بودن چقدر است؟


  • زلزله زدگان فقر در خرم آباد را دریابید !!! بسطامی

    چرا شواهد و قراعن فقر ، فرق و فساد در جامعه لرستان مخصوصأ حاشیه شهر خرم آباد در حاشیه امور برنامه های نهادها و افکار عمومی است ؟ آیا وضعیت و واقعیات حال حاضر محلات حاشیه نشین گویای زلزله انسانی که لحظه به لحظه کودکان ، نوجوانان و عام جامعه را به کام فساد و بزهکاری اجتماعی میکشاند نیست ؟ چقدر تلاش مجدانه ای صورت گرفته که شناسایی ، آمار واقعی و هدفمندی از معتادان پر خطر ، افراد ناقل بیماری خطرناک ، افراد مبتلا به بیماری های روحی و روانی ، کودکان کار ، بانوان سرپرست خانوار و مجموع عوامل مخاطره کننده سلامت جامعه بدست آید و در جهت کنترل و احیای قشر آسیب دیده اقدامی عملی و ملموس انجام گیرد! وضعیت بحران زده ای که تفسیرش از خریدن کمتر از ۱۰ دقیقه نوجوانان برای انواع مواد مخدر پیداست که فسادهای اخلاقی سرایت کرده به نونهالان و نوجوانان کار ، دختران و زنان بیگناه و محتاج نیازهای اولیه ، فروشندگی مواد مخدر به علت فقر گسترده ، دزدی بر حسب اجبار اجتماعی ، پرخاشگری و افسردگی ناخواسته که برآمده از نابرابری های اجتماعی است همه گویای ریزش آوارهای زلزله خود درست کرده ای است که فردا گریبان گیر خودمان میشود !!! آیا جای فریاد کشیدن و تلنگر بیداری زدن به خواب بعضی مسؤلین و روشنفکران جامعه وجود ندارد ؟


  • ایرانی

    نوکر لرها هستیم. خیلی با صفان. ما هرچی داریم از لرها داریم. در حق این مردم جفا شده


  • پایان فلسفه زندگی عشایری !

    فلسفه زندگی عشایری سالهاست که تمام شده است !!! عشایر مظلوم و زحمتکشی داریم که چهارصد کیلومتر پیاده روی میکنند و بعد از کلی مشقت دخلشان ۱۸ و خرجشان ۲۰ است ! خدا میداند که چه استعداد هایی که در فرزندان رشید و با معرفت عشایر تباه و هدر نمیشود ! عشایر بختیاری بجای زندگی پر رنج و مشقت با جمعیت بالای دویست هزار نفر باید در امتداد زاینده رود کوهرنگ _ جنوب شوشتر _ دزفول _ بروجن و خصوصأ شهرکرد و فریدن ساکن شوند و با اسکان آنها میتوان قدرت بختیاری را در این مناطق افزایش داد. نمونه عینی آن عشایر اسکان یافته در یزدان شهر و شهرهای اصفهان است که قطعأ در سالهای آینده در زمینه های علمی _ ورزشی افتخارات زیادی برای قومشان به بار می آورند ! یکی از علل اصلی عقب ماندن اجتماع ما از تغییرات عصر نوین و استفاده نکردن از منابع و مواهب خدادادی سرزمین مان همین زندگی سنتی ساده و پر مشقت و بی فایده بوده است که باعث شده نو کیسه ها بر علیه مردمان ما زبان درازی و دهان گشادی کنند ! جوانان تحصیلکرده ما به سرعت در حال مهاجرت به شهرهای کویری و حل شدن در فرهنگ و جمعیت آنان هستند لذا باید تغییر پذیر بود تا الآن با این روال فکری (زندگی عشایری) به هیچ چیزی دست پیدا نکردیم لذا باید با زندگی عشایری برای همیشه خداحافظی کرد.


  • زندگی با کابوس آوار

    حدود ۳۰ درصد ( ۳۰۰ هزار نفر لرستانی ) از جمعیت شهری استان لرستان در مناطق حاشیه ای و بافت های فرسوده و نا کار آمد زندگی میکنند که خطر فرو ریختن ساختمان ها هر لحظه این خانوارها را تهدید به مرگ میکند ! بافت های فرسوده به دلیل قدیمی بودن و فرسودگی _ نداشتن استحکام _ مغایرت داشتن با ضوابط ساخت و ساز جدید به نوعی تهدیدی برای جان شهروندان، لرستانی به شمار میروند ! این مناطق فرسوده هیچ استحکام و ایمنی ندارند و بنای آنها قدیمی و فرسوده است و به همین دلیل در برابر حوادثی چون زلزله و بارندگی شدید هیچ ایمنی و امنیتی نداشته و جان ساکنان را بخطر می اندازد ! در لرستان بیش از ۲ هزار و ۲۵ هکتار بافت فرسوده وجود دارد که حدود ۳۰۰ هزار جمعیت شهری در آن زندگی میکنند ! یکی از شهروندان سکن در منطقه فرسوده خرم آباد میگوید:خانه ما خیلی فرسوده است و سقف خانه ما سست است و هر بار که باد و باران می آید میترسیم که سقف خانه روی ما بریزد چندین بار برای اخذ وام نوسازی مسکن مراجعه کردیم اما به دلیل سود بالای این وامها ، نتوانستیم وام بگیریم از طرفی مقدار این وامها برای نوسازی کفایت نمیکند ! بیش از ۱۱۳۰ هکتار بافت فرسوده شهری در لرستان است و در مناطق روستایی نیز بیش از ۶۰ هزار واحد نامقاوم داریم ! بیشترین مقدار بافت فرسوده لرستان هم در بروجرد با ۲۶۰ هکتار است. امیدواریم دولتمردان کمی هم به شهروندان لر تبار نگاهی بیندازد و بدانند که ایران تنها تهران و اصفهان و تبریز نیست.


  • عشایر در انتظار زندگی یکجانشینی هستند

    از وقتی که خشکسالی شده و زمین علف کم آورده زندگی عشایری رو به سختی رفته و عشایر در مضیقه هستند. بسیاری از خانوارهای عشایری برای ادامه تحصیل فرزندانشان با مشکل مواجه اند. علفزارها هم دیگر مثل قبل نیست و " بخل آسمان زمین را هم بی سخاوت کرده است" حالا باید گشت و گشت تا شاید گوشه ای علفزاری پیدا شود ! تسهیلات وعده داده شده مسؤلان هم برای خرید علوفه در حد حرف باقی مانده نه تسهیلاتی تخصیص یافت و نه عشایری از آن بهره مند شدند. آمدند از وام پایدار روستایی برای بقای شغل دامداری عشایر استفاده کنند اما بعدها روی آن هم یک ابلاغیه چسباندند این وام به دامداری سنتی تعلق نمیگیرد ! با اینحال چگونه یکشبه باید دامداری صنعتی راه بیندازند ؟ زندگی عشایری را خشکسالی و تغییر اقلیم سخت کرده است و دیگر به صلاح نیست و هم اکنون عشایر چشم به راه اقدامات مسؤلان هستند تا شاید با فراهم شدن اسکان ، بخشی از مشکلاتشان حل شود.


  • به نام حاشیه نشینان ، به کام دیگران

    توجه به حل مساعل و مشکلات حاشیه نشینی از مدتها قبل در دستور کار دولت بود و طرح های متعددی در اقصی نقاط ایران اجرا شد. یکی از مناطق آزموده شده منطقه گل سفید خرم آباد با پیشینه شهر نشینی و قدمت طولانی بود ولی مسؤلین با شتابزدگی سال ۸۷ اقدام به خرید و تخریب منازل فرسوده ساکنین به پایین ترین بهای ممکن کردند !!! شرط تحویل بهای منزل ، اسباب کشی و امضاء درب منزل بود ! برنامه ای که همان روزها با اعتراض اهالی محل مواجه شد ! اعتراضی که سلیقه ای پرداخت کردن بهای منازل بود ! بهرحال بافت فرسوده خریداری و تخریب گسترده ای صورت گرفت و حاشیه نشینان با بهای اندک ساختمان ( در حد ۵ تا ۷ میلیون ) فقط پول رهن و کرایه خانه فرسوده ای در گوشه دیگری از شهر نصیبشان شد. تازه عده ای هم معترض بودند که چرا حاشیه نشینان در شهر پخش شده اند ؟؟؟ حاصل این ساماندهی ناقص تلی از خاک و ضایعات ساختمانی بود که همین الآن هم میتوان آثار آن را دید. این همه لشکر تحصیل کرده و مدیران نخبه چرا در جذب اعتبارات تخصصی مناطق حاشیه ای ناموفق هستند ؟


  • اقتصاد زیر بنای توسعه است

    ایران با مشکل جدی خرافه پرستی در سطح اجتماعی روبه روست! و همین موهومات و اباطیل باعث شده که انرژی ، بودجه و سرمایه مردم خرچ تفکرات پوسیده و غیر قابل اثبات شود! خرافات به سرعت تبدیل میشوند به ارتجاع به جهت اینکه قالبهای ارتجاع صامت و ساکن هستند اما جامعه سیال است و پیشرفت میکند و خرافات عقب میمانند و ارتجاع یعنی بازگرداندن جامعه به حالتی که خرافات به وجود آمده اند! انسان اول باید زندگی کند و رفاه داشته باشد تا بتواند فکر کند و اندیشه تولید کند! شرایط تولیدی و اقتصادی ساختار جامعه راتشکیل میدهد و شکل حیات اقتصادی _ اجتماعی است که آگاهی انسان را معین میکند! انسان اول باید بخورد ، بپوشد و زندگی کند بعد به جستجوی سیاست و دین و هنر بپردازد. وضع اجتماعی _ اقتصادی انسان است که موجبات آگاهی و پیشرفتش را فراهم میکند و شیوه تولید عامل تعیین کننده زندگی فرد و جامعه است. کشوری که بخواهد صنعتی شود باید علم را بپذیرد ؛ کشوری که بخواهد کشاورزی خود را مکانیزه و صنعتی کند و مشکل بورکراسی خود را حل نماید باید برای عامه مردم امکانات عمومی و رفاهی ایجاد کند و باید علم را در صحنه تصمیم گیری ها وارد سازد! علم و عقل راهگشای مشکلات هستند. یک جامعه دینی نمیتواند مثل ژاپن صنعتی شود و بافت علمی ژاپن نیز نمیتواند خرافات را به خود بگیرد چون جهان بینی متفاوتی دارند! ناتوانی کشورهای مذهبی و جهان سومی این است که به اندیشه ها و ابداعات با یک دید تولیدی _ کاربردی _ نهادی _ رفاهی و عمومی نمی نگریستند! ولی در غرب خلاقیت فرد به بهبود وضع جمعی می انجامید و سیستم بوجود می آند. غرب تمامأ کار جمعی و سیستمی است ولی خاورمیانه فردیت و شخص محوری است! کشورهای جهان سوم تا زمانی که به اقتصاد بین الملل نپیوندند و سیاستهایشان را مدرن نکنند در شرایط فعلی باقی خواهند ماند!


  • نبود مدیریت سبب مهاجرت روستاییان میشود!

    در ایران همیشه تنگناهای معیشتی به اضافه توجه به شهرها ، برخورداری شهرها و محرومیت روستاها سبب مهاجرت است.در کوچ استیصال وقتی فرد می بیند که دیگر اموراتش در روستا نمیگذرد زندگی روستایی ثبات و بالندگی ندارد. برای اینکه روستاییان محصولات دامی و کشاورزی تولید میکنند و حتی صنایع دستی دارند. اما حالا حتی مواد غذایی از خارج وارد میشود. در واقع اقتصاد دلالی مشوق محصولات ارزان قیمت و چه بسا تاریخ مصرف گذشته است که وارد میشود. به جامعه روستایی و عشایر خدمات مناسبی اراعه نمیشود یعنی شما نه بیمه محصولات دارید و نه تثبیت قیمت و نه امکانات زیستی! ایران بزرگترین تولید کننده انگور است ولی از خارج انگور وارد میکند و گران به مردم میدهد! کشور ایران بزرگترین تولید کننده مرکبات است ولی پرتغال وارد میکند! اینها به دلیل اقتصاد دلالی و نبود مدیریت است.به عقیده کارشناسان اگر وزارت کشاورزی منحل شود هیچ اتفاقی در ایران نمی افتد بلکه وضع کشاورزی و روستاییان بهتر میشود.سالهاست در یک برج ۲۷ طبقه نشسته اند آنهم در اتاقهای کولردار و شوفاژدار با کلی خدمتکار اما واقعیت اینست که از طبقه ۱۷ یا ۲۷ نمیشود به روستایی و عشایر رسیدگی و کمک کرد. در کل دنیا تشکیلات و بدنه و پیاده نظام وزارت کشاورزی در روستاها قرار دارند. کشاورزان ما در روستاها به کارشناسان دسترسی ندارند. فقط به این چسبیده اند که وام بدهند تنها با پرداخت وام کار درست نمیشود. باید روستایی حمایت فکری و علمی شود! گاهی یک بیماری و آفت روستایی را فلج میکند. برای همین روستایی کشاورزی را رها کرده و به حاشیه شهر می آید! همچنان که روستاها از جمعیت خالی میشوند حاشیه شهرها پرجمعیت میشود! باید منتظر سیل مهاجرت به کلانشهرها و انفجار جمعیت شهری و رشد جرایم و آسیبهای اجتماعی باشیم.


  • اینجا تنها محرومیت است که به چشم می آید!

    مردم محله حاشیه نشین گل سفید خرم آباد نه توان رفتن دارند و نه امید ماندن ! از شهر و امکانات آن فقر و بیکاری و نداری را به ارث بردند. در گل سفید خبری از پارک ، درختکاری و فضای سبز نیست و مدرسه و فروشگاه هم ندارند! خانه های گلی و کوچه های باریک و شیب دار خودنمایی میکنند. هیچ سالن ورزشی و پعرکی برای اوقات فراغت نوجوانان نیست. اینجا فقط محرومیت به چشم می آید. هر لحظه ممکن است زلزله خانه های گلی را بر سرشان آوار کند هرچند زندگی غمهای بسیاری را روی سرشان آوعر کرده است! در این محله به دلیل بافت فرسوده گازی نیست و مردم حمام و سرویس بهداشتی ندارند. عدالت اجتماعی شهری شامل حال آنان نشده و به لحاظ زیرساختی و امکانات شهری در وضع نامطلوبی به سر میبرند و ارزش افزوده پایینی دارند و ۹۸ درصد ساکنانش بیکار هستند و اغلب دستفروشی و کارگری میکنند.


  • ابر چالشی بنام مهاجرت

    به دلیل بخشی نگری و و نظریه مرکز _ پیرامون که به مرکز کشور میرسند و پیرامون کشور در محدودیت و محرومیت باقی میماند شاهد توسعه نا متوازن در کشور هستیم و به دلایل مختلفی از جمله نبود کار اکنون بلاد لر نشین تمامأ جزو استانهای محروم و کمتر توسعه یافته هستند و شاهد رشد مهاجرت ، بیکاری و خودکشی هستیم. بخش کثیری از قشر تحصیلکرده لرستان بیکار و فقیر هستند در نتیجه به دلیل کمبود فرصتهای شغلی مناسب این افراد به رغم میل باطنی خود چاره ای جز مهاجرت کردن به استانهای صنعتی و برخوردار جهت یافتن شغل ندارند! نرخ مهاجرت استان لرستان ۱۲ هزار نفر در سال است یعنی سالانه ۲ درصد از جمعیت لرستان مهاجرت میکنند! این مهاجرت سرمایه تحصیلکرده انسانی در بلند مدت لطمات جبران ناپذیری را بر پیکره حوزه های اجتماعی لرستان وارد میکند. لذا نمایندگان و دولتمردان باید برنامه ویژه ای تبیین کنند و با اراعه تسهیلات و اعتبارات مورد نیاز جوانان زمینه اشتغال آنان در داخل استان را فراهم کنند.


  • حاشیه نشینی نباید نادیده انگاشته شود

    حاشیه نشینی محصول نابرابری در سطوح متفاوت است، که ریشه در نابرابری اقتصادی دارد. حاشیه نشینی با آسیبهای اجتماعی مثل اعتیاد و قاچاق و سرقت و زورگیری رابطه معنا داری دارد. حاشیه نشینی جریان رو به رشدی در شهرهای بزرگ ایران است و امنیت اجتماعی و فرهنگی را به شدت تهدید میکند. مناطق غیر رسمی حومه شهرها تشدید و دوگانگی در جامعه شهری و افزایش فاصله طبقاتی را نشان میدهد. محله های حاشیهشهرها به دلیل ضعف امکانات و هویت ناپایدار دارای ظرفیت های اشتغال و تولید نیستند و اکثرأ به مشاغل کاذب همچون:سیگار فروشی _ باربری _ کار در میادین تره بار _ مشاغل ساختمانی و دستفروشی میپردازند. لذا فرد فقیر ناگزیر است دست به تخلف و جرمی بزند تا بتواند مخارج زندگی خود را تأمین کند. مهاجرت یکی از پیامدهای ایجاد فقر محسوب میشود افراد روستایی و عشایری که از توان اقتصادی مطلوب برخوردار نیستند برای ایجاد تغییر در زندگی و بهبود شرایط به حاشیه و حومه شهرها مهاجرت میکنند. مهاجرت ریشه در فقر و بیکاری دارد. حاشیه نشینی پدیده ای موقتی و رو به زوال نیست لذا باید برای حل آن تلاش اساسی کرد


  • عدم حضور مقامات دولتی در مناطق محروم به ویژه لرستان

    با وجود اینکه در " برنامه ششم اقتصادی" دولت موظف شده است که ردیف متمرکزی را در قوانین بودجه سنواتی به جبران عقب ماندگی ها و ارتقای شاخص های برخورداری مناطق محروم ( که متأسفانه بیشترها استانها و شهرهای لر نشین را در بر میگیرد ) اختصاص دهد اما هیچ برنامه ای در دستور کار وزارتخانه های متولی امر ، برای کاهش فقر ، بیکاری و محرومیت مناطق محروم ایران دیده نمیشود !!! وزراء و مقامات بخشهای اقتصادی دولت ترجیح میدهند به استانهای برخوردار سفر نمایند تا شاهد درد و رنج و فلاکت مردم استانهای محروم نباشند !!! سالهاست که از زبان مسوؤلان ، توجیهات بی پایه را به عنوان عوامل فقر و راههای بیرون رفت از گرانی را شنیده ایم ولی در عمل هیچ عمل سودمندی برای کاهش ناهنجاری های اجتماعی _ اقتصادی صورت نپذیرفته است ! بیش از نیمی از جمعیت بلاد لر نشین هم اکنون در وضعیت نا مناسب اقتصادی و در زیر خط فقر و فلاکت زندگی میکنند ؛ آماری که نه تنها طی سالهای اخیر کاهش پیدا نکرده است بلکه به دلایل مختلف سیاسی _ اقتصادی مثل:تحریم ، رکود ، تعطیلی کارخانجات ، ورشکستگی واحدهای تولیدی ، خشکسالی و کم آبی ، بر دامنه و وسعت جمعیت فقیر افزوده شده است ! فقر عوارض و تبعات ناگوار ؛ روانی _ سیاسی _ فرهنگی _ اجتماعی و اقتصادی را برای مردم لر زبان به دنبال داشته است. گشترش خشونت و پرخاشگری / افزایش آمار طلاق / فرار از خانه / مهاجرت به تهران و کلانشهرها / خودکشی / اعتیاد / افزایش نا موزون جمعیت شهری / رشد حلبی آباد و حاشیه نشینی / خالی شدن روستاها و … از جمله این پیامدهاست که به وضوح آثار و نشانه های آن را در مناطق محروم مشاهده کرد. نزدیک به ۶۰ % از جمعیت واجد شرایط کار هم اکنون در کارهای موقتی و سخت شاغل هستند و حدود ۶۰ هزار نفر معادل ۳ ونیم درصد در دستگاه های اجرایی و بقیه همچنان بیکار و سرگردان هستند. افزایش جمعیت ، بدون تردید به مشاغل بیشتر نیاز دارد و چرخه اقتصادی باید پاسخگوی خواسته های آنان باشد ؛ اما در سالهای اخیر علاوه بر رشد جمعیت کشور ، نه تنها اقدامات درست و مؤثری برای ایجاد اشتغال جوانان لرستانی فراهم نشده بلکه تعداد قابل توجهی از صنایع ، کارخانجات و بنگاه های اشتغال زایی نیز تعطیل شده است و موجبات افزایش جمعیت بیکار و فقیر لرستان را فراهم کرده است. صنایع دستی هم با کاهش رونق گردشگری ، از بین رفته و هزاران زن و مرد روستایی نیز شغل خود را از دست داده اندذو به جمعیت بیکاران ملحق شده اند. جمعیت فارغ التحصیلان دانشگاهی با رشد سرسام آوری ، در حال افزایش هستند !!! فقط در شهرستان الیگودرز لرستان بیش از ۱۵ هزار جوان با تحصیلات دانشگاهی جویای وجود دارد ! و این رقم با میزان بیشتری در مرکز استان ( خرم آباد ) و سایر مناطق لرستان جمعیت جوان تحصیلکرده به زودی با تقاضاهای بیشتری وارد بازار کار خواهند شد. نبود برنامه مشخص برای ایجادتوسعه اقتصادی و کار آفرینی شرایط سخت تری را طی سالهای نه چندان دور برای استانهای لر نشین رقم خواهد زد ! بحرانی که آثار و علایم آن از هم اکنون دیده میشود و با مدیریت نا کار آمد و ضعیف در بخش اقتصادی دولت ، ابعاد بیشتری به خودخواهد گرفت. وضعیت نا به سامان اقتصادی که سبب افزایش بیکاری و گسترش فقر در مناطق محروم کشور شده ، اکنون به یک معضل اجتماعی تبدیل شده است ! اکثریت مردم معتقدند در سالهای اخیر بهبودی در زندگی آنها دیده نشده و حتی شرایط اقتصادی خانوارها در مناطق دور افتاده و به ویژه روستاها رو به وخامت است ! افزایش آمار وقوع جرم و نا هنجاریهای اجتماعی در کلانشهرهای ایران ، برآمده از فقر و بیکاری و نداری مردم مناطق، محروم است ! بسیاری از خانواده ها از تهیه ضروری ترین نیازهای خود نیز ناتوانند. بسیاری از خشونتها ، نا بهنجاری های اجتماعی و جرایم سازمان یافته و غیر سازمان یافته از مشکلات اقتصادی و معضلات بیکاری نشأت میگیرد ، فقر زدایی و مبارزه با بیکاری یکی از مهمترین و اساسی ترین نیازهای امروز کشور را تشکیل میدهد. وظیفه و مسوؤلیت دولت است که با اجرای صحیح و به موقع قانون برنامه ششم اقتصادی ، برنامه های مؤثر و قابل اجرا را برای کاهش فاصله طبقاتی و محرومیت زدایی دنبال نماید.


  • محصور شدگان زاگرس ( بخش ذلقی الیگودرز)

    شهرستان الیگودرز پهناورترین شهر استان لرستان است که ۴۱۸ روستا دارد و ۱۴۴ روستای آن در بخش ذلقی واقع شده که جزو محرومترین بخشها در سراسر ایران است! این منطقه با جمعیتی ۱۳ هزار نفری همگام با مناطق دیگر رشد و توسعه نیافته است و مردم آن در وضعیت اسفباری زندگی میکنند.در بخش ذلقی الیگودرز روستاهایی داریم که برای رفتن به آنجا ۲ روز راه است و اگر جاده درست شود راهشان به ۲ ساعت کاهش می یابد! ۱۴۴ روستای بخش ذلقی نه جاده دارد و نه برق و آب و نه مدرسه ای که کودکانشان در آنجا تحصیل کنند! آنها سالهاست که منتظر جاده ای هستند که به محرومیتشان پایان دهد. خانه ها با سنگ دستچین شدند و سقفی از چوب و گل دارند که بسیار نا ایمن و خطرناکند. محمد پذیرش که ۵۰ سال دارد میگوید:تا بحال هیچ غریبه ای پایش را اینجا نگذاشته اصلأ کسی نمیداند ما اینجا زندگی میکنیم! فقط زمانیکه رأی گیری باشد با اسب و قاطر می آیند و از ما میخواهند که رأی بدهیم! ۱۴۳ روستای ذلقی جاده ندارند و مجبورند آذوقه و نفت و علوفه را با قاطر و اسب از کوه و کمر بیاورند! بچه ها بخاطر نبود جاده در روستا محصور شدند. بخدا اگر جاده بکشند هیچ نوجوانی بیسواد نمیماند. با بی امکاناتی سالهاست که سر کرده ایم ولی فرزندانمان از این وضعیت زجر میکشند! اینها چه گناعی کردند که حتی برقی نیست تا برایشان تلویزیون بخریم؟ آیا مسؤلین و فرزندانشان میتوانند حتی ۱ شب در چنین وضعیتی بسر ببرند؟ اگر کسی مریض شود جاده ای نیست که او را به بیمارستان ببرند. بخش ذلقی ۱۳ هزار جمعیت دارد و در شأن ۱۴۴ روستا نیست که در قرن ۲۱ جاده ای برای رفت و آمد نداشته باشند! در شأن مردم نیست که با بدبختی و محرومیت در تاریکی زندگی کنند! بیسوادی بچه ها / ازدواج دختران کم سن / انواع مریضی ها / به دور بودن از امکانات اولیه و … تمامأ دلیلش نبود جاده است! جاده با خودش امنیت و آسایش و حتی فرهنگ می آورد. چقدر باید درخواست و التماس کنیم؟ یعنی مسؤلان اداره راه و شهرسازی لرستان نمیتوانند برای ۱۴۴ روستا یک جاده ۳۸ کیلومتری بسازند؟ چرا توجهی به بخش ذلقی با ۱۴۴ روستا نمیشود؟ مردم در نبود جاده و برق و مدرسه در رنج هستند! حتی آنتن موبایل و تلویزیون هم ندارند که بچه هایشان سرگرم شوند! چرا متولیان اداره زیارتگاه امامزاده محمد بن حسن که سالانه یک میلیون زاعر از شهرهای اطراف دارد و نذورات زیادی هم کسب میکند بخشی از این پول را خرج ترمیم و آسفالت جاده نمیکند؟ باید کمکی به آبادانی این منطقه شود. وزارت راه و شهرسازی وارد عمل شود. راه اندازی و ساخت جاده منطقه را از بن بست در می آورد و باعث جذب گردشگر ، رونق اقتصادی و اشتغالزایی میشود. با ساخت جاده امکانات دیگری همچون راه اندازی مدارس برای کودکان و برق و آب رسانی هم مهیا خواهد شد. معلمانی داریم که برای رسیدن به روستاها مجبورند ساعتها پیاده روی کنند و شبها جایی برای خواب ندارند! روستاهای بخش ذلقی الیگودرز با اولین برف پاییزی راهشان تا اوایل اردیبهشت بسته میشود. بچه ها بیسوادند و از کمترین امکانات محرومند. این مقاله توسط حمید حاجی پور در شماره ۶۹۴۰ روزنامه ایران ( ۱۴ آذر ۹۷ ) در صفحه ۹ چاپ شده بود.


  • محرومیت در الیگودرز فراموش شده

    در مسیر جاده خاکی بزنوید به سمت امامزاده محمد بن حسن روستاهای زیادی وجود دارد. روستای تنگ کوره در دامنه تپه ای با ۲۵ خانوار در بالا و ۳۵ خانوار در پایین سکونت دارند که سراسر محرومیت است و فقر مطلق در اینجا بیداد میکند. مرد و زن و جوان و کودک در نداری زندگی میکنند. ساختمانهای گلی و دامنه شیب تند حیاط منازل ، مردان بیکار و زنان رنجور از سختی روزگار را به استیصال کشانده است شوهران بی درآمد ، کودکان گرسنه ،خانه های مینیاتوری گلی بدون نور ، نداشتن اثاثیه منزل ، نبود جهیزیه نو عروسان و ... جوانان را خسته و مستأصل کرده است. آب بزرگترین سرمایه الیگودرز بود که کام ۱۰ شهرستان و ۱۰۰ روستای در مسیر خط انتقال آب را شیرین ساخت اما جز تلخکامی و خرابی برای شهروندان الیگودرزی خصوصٱ روستاییان خیری نداشت! امروزه در قرن ۲۱ بیشتر از ۱۴۲ روستای الیگودرز حتی آب آشامیدنی ندارند! ۴۷ درصد زمینهای کشاورزی کشور آبی است درحالیکه در لرستان فقط ۲۳ درصد آبی هستند! با کمال تٱسف این شاخص در الیگودرز تنها ۱۱ درصد است که دلیل آشکار بر عدم جبران آثار سوء طرح انتقال آب از الیگودرز به قم است!!!


  • محرومیت در الیگودرز فراموش شده

    در مسیر جاده خاکی بزنوید به سمت امامزاده محمد بن حسن روستاهای زیادی وجود دارد. روستای تنگ کوره در دامنه تپه ای با ۲۵ خانوار در بالا و ۳۵ خانوار در پایین سکونت دارند که سراسر محرومیت است و فقر مطلق در اینجا بیداد میکند. مرد و زن و جوان و کودک در نداری زندگی میکنند. ساختمانهای گلی و دامنه شیب تند حیاط منازل ، مردان بیکار و زنان رنجور از سختی روزگار را به استیصال کشانده است شوهران بی درآمد ، کودکان گرسنه ،خانه های مینیاتوری گلی بدون نور ، نداشتن اثاثیه منزل ، نبود جهیزیه نو عروسان و ... جوانان را خسته و مستأصل کرده است. آب بزرگترین سرمایه الیگودرز بود که کام ۱۰ شهرستان و ۱۰۰ روستای در مسیر خط انتقال آب را شیرین ساخت اما جز تلخکامی و خرابی برای شهروندان الیگودرزی خصوصٱ روستاییان خیری نداشت! امروزه در قرن ۲۱ بیشتر از ۱۴۲ روستای الیگودرز حتی آب آشامیدنی ندارند! ۴۷ درصد زمینهای کشاورزی کشور آبی است درحالیکه در لرستان فقط ۲۳ درصد آبی هستند! با کمال تٱسف این شاخص در الیگودرز تنها ۱۱ درصد است که دلیل آشکار بر عدم جبران آثار سوء طرح انتقال آب از الیگودرز به قم است!!!


  • انفعال و سکوت

    بی تفاوتی نهایت شوربختی است. جامعه ای که ناآشنا به حقوق قانونی و اجتماعی خود باشد قطعاً با مشکل و شکست مواجه خواهد شد. انفعال و سکوت نمایندگان و مسئولان لرستان در عقب نگه داشتن آن از قافله پیشرفت و توسعه خیلی تاثیرگذار بوده مثلاً لرستان سال ۱۳۰۴ فرودگاه داشته که قدیمی‌ترین فرودگاه غرب کشور است! سال ۱۳۱۶ درحالیکه خیلی از شهرهای ایران قطار ندیدند لرستان به شبکه راه آهن سراسری وصل بوده است. در دهه ۳۰ لرستان کارخانه سیمان و فارسیت داشته و صنایع یخچالسازی / پوشاک / پارسیلون / کشت و صنعت / چرم و پوست / ژنراتورسازی / ماشین سازی / داروسازی /نساجی و...قبل ازانقلاب در لرستان فعال بودند. سال ۵۶ لرستان دانشگاه دولتی داشته و یزد سال ۶۷ صاحب دانشگاه میشود! لرستان دارای دو مرکز آموزش سربازی ۰۲ و ۰۷ بوده که به علت پیگیر نشدن مسئولان لرستان، ۰۲ به تهران و ۰۷ سال ۷۸ به کازرون منتقل میشود! سال ۶۲ رییس مجلس (رفسنجانی) کلنگ پالایشگاه و پتروشیمی هفتم را درخرم آباد به زمین زد ولی به علت پیگیری نشدن توسط نمایندگان دوره سوم (علیمحمد سوری لکی و علی عنایت) که از۶۷ تا ۷۱ نماینده بودند، این طرح بزرگ صنعتی سال ۷۱ سر از اراک درآورد! متاسفانه این روال پَسرفت تا زمان حال ادامه دارد و می بینیم که آثار تاریخی و جاذبه های گردشگری لرستان مثل پُل گاومیشان، آبشار شوی و مناطق پُرآب الیگودرز به نام استانهای همجوار الحاق و ثبت ملی میشود.


  • انفعال و سکوت

    بی تفاوتی نهایت شوربختی است. جامعه ای که ناآشنا به حقوق قانونی و اجتماعی خود باشد قطعاً با مشکل و شکست مواجه خواهد شد. انفعال و سکوت نمایندگان و مسئولان لرستان در عقب نگه داشتن آن از قافله پیشرفت و توسعه خیلی تاثیرگذار بوده مثلاً لرستان سال ۱۳۰۴ فرودگاه داشته که قدیمی‌ترین فرودگاه غرب کشور است! سال ۱۳۱۶ درحالیکه خیلی از شهرهای ایران قطار ندیدند لرستان به شبکه راه آهن سراسری وصل بوده است. در دهه ۳۰ لرستان کارخانه سیمان و فارسیت داشته و صنایع یخچالسازی / پوشاک / پارسیلون / کشت و صنعت / چرم و پوست / ژنراتورسازی / ماشین سازی / داروسازی /نساجی و...قبل ازانقلاب در لرستان فعال بودند. سال ۵۶ لرستان دانشگاه دولتی داشته و یزد سال ۶۷ صاحب دانشگاه میشود! لرستان دارای دو مرکز آموزش سربازی ۰۲ و ۰۷ بوده که به علت پیگیر نشدن مسئولان لرستان، ۰۲ به تهران و ۰۷ سال ۷۸ به کازرون منتقل میشود! سال ۶۲ رییس مجلس (رفسنجانی) کلنگ پالایشگاه و پتروشیمی هفتم را درخرم آباد به زمین زد ولی به علت پیگیری نشدن توسط نمایندگان دوره سوم (علیمحمد سوری لکی و علی عنایت) که از۶۷ تا ۷۱ نماینده بودند، این طرح بزرگ صنعتی سال ۷۱ سر از اراک درآورد! متاسفانه این روال پَسرفت تا زمان حال ادامه دارد و می بینیم که آثار تاریخی و جاذبه های گردشگری لرستان مثل پُل گاومیشان، آبشار شوی و مناطق پُرآب الیگودرز به نام استانهای همجوار الحاق و ثبت ملی میشود.


  • انفعال و سکوت

    بی تفاوتی نهایت شوربختی است. جامعه ای که ناآشنا به حقوق قانونی و اجتماعی خود باشد قطعاً با مشکل و شکست مواجه خواهد شد. انفعال و سکوت نمایندگان و مسئولان لرستان در عقب نگه داشتن آن از قافله پیشرفت و توسعه خیلی تاثیرگذار بوده مثلاً لرستان سال ۱۳۰۴ فرودگاه داشته که قدیمی‌ترین فرودگاه غرب کشور است! سال ۱۳۱۶ درحالیکه خیلی از شهرهای ایران قطار ندیدند لرستان به شبکه راه آهن سراسری وصل بوده است. در دهه ۳۰ لرستان کارخانه سیمان و فارسیت داشته و صنایع یخچالسازی / پوشاک / پارسیلون / کشت و صنعت / چرم و پوست / ژنراتورسازی / ماشین سازی / داروسازی /نساجی و...قبل ازانقلاب در لرستان فعال بودند. سال ۵۶ لرستان دانشگاه دولتی داشته و یزد سال ۶۷ صاحب دانشگاه میشود! لرستان دارای دو مرکز آموزش سربازی ۰۲ و ۰۷ بوده که به علت پیگیر نشدن مسئولان لرستان، ۰۲ به تهران و ۰۷ سال ۷۸ به کازرون منتقل میشود! سال ۶۲ رییس مجلس (رفسنجانی) کلنگ پالایشگاه و پتروشیمی هفتم را درخرم آباد به زمین زد ولی به علت پیگیری نشدن توسط نمایندگان دوره سوم (علیمحمد سوری لکی و علی عنایت) که از۶۷ تا ۷۱ نماینده بودند، این طرح بزرگ صنعتی سال ۷۱ سر از اراک درآورد! متاسفانه این روال پَسرفت تا زمان حال ادامه دارد و می بینیم که آثار تاریخی و جاذبه های گردشگری لرستان مثل پُل گاومیشان، آبشار شوی و مناطق پُرآب الیگودرز به نام استانهای همجوار الحاق و ثبت ملی میشود.


  • اسکان عشایر درجهت تمرکزسیاسی

    برنامه های نوسازی پهلوی در جهت برهم زدن شیوه زیستی سُنتی و اسکان عشایر و قومیتها اغلب در بلاد لُرنشین به خشونت نظامی کشیده شد و با همه ایراداتی که به《شکل اجرایی آن》وارد است، بیشتر در جهت تمرکز سیاسی و اجتماعی در لوای حکومت مرکزی تهران پیاده شد! یعنی کاهش قدرت فئودالهای محلی و کنترل دولت بر طبقات اجتماعی! سیاست یکجانشینی توسط ارتش رضاخانی و با قتل عام عشایر لُر انجام شد. در بررسی اسناد عریضه ایی این دوره بیشترین دغدغه های اجتماعی مردم که عمدتاً بعد از حمله قشون رضاخان فرودست شده بودند، نارضایتی از فضای اداری_قضایی و مسائل امنیتی و دخل و تصرف در املاک بود! بافت اجتماعی لرستان مبتنی بر نگرشهای قومیتی و ارباب_رعیتی بود و ملاکین و صاحبان زمین که به دولت نزدیک بودند ظلم زیادی به رعیت میکردند و نظامیان بخاطر فضای امنیتی حاکم بر لرستان دارای نفوذ بالایی شدند. در واقع اعمال حکومتی موجب نارضایتی مردم فرودست شده بود و صدای مردم برای تظلم خواهی بجایی نمیرسید.در واقع یکجانشینی به شکلی نادرست و صرفاً بخاطر اهداف نظامی_سیاسی در لرستانات اجرایی شد که اثرات سوء آن هنوز بچشم میخورد.


  • فرهنگ بیمار

    جهالت هر روز وارد مرحله جديدى ميشود به تازگی عراقیها در محرم با شلیک گلوله به شكم خود عزادارى ميكنند!در باقى كشورهاى دنيا مردم با فاصله گرفتن از تندروی و خرافات خود را بيشتر با زندگى مدرن همخوان ميكنند اما در دنياى ما براى اثبات جهالت خود، با راه رفتن بر روى زغال داغ، غلطيدن بر روى خار، قمه زدن، نماز خواندن بر روى آتش و...مرزهاى نادانى و حماقت درنورديده میشود! فرهنگ بیمار یعنی آشفتگی فکری یعنی بی هدفی/ بدبینی/ اعتقاد به پوچی زندگی/ و خفقان فکری از نشانه‌های اصلی چنین فرهنگی است. اجتماعی که دستخوش فرهنگ بیمار است انباشته از پلیدیها و کیفیت‌های ناخوشایند است. اکثر آدمیان چنین جامعه‌ای به زائده‌های متحرکی می‌مانند که جهان برایشان جز لاشه‌ای شکم سیر کن و شایسته‌ تاراج و غارت نیست.در پی باد زحمت هستند. این عده نه از گذشته درس عبرتی می‌گیرند و نه به آینده‌ای بهتر می‌اندیشند. در گورهایی که خود کنده‌اند به زندگی ادامه می‌دهند و چنان نیروی خود را برای به دست آوردن آسایش بیشتر تباه می‌کنند. بدینسان آهسته جان می‌کنند و این جان‌کندن تدریجی را زندگی می‌نامند.


  • مشاهیر خُراسان

    رواج شاهنامه و کوروش پرستی بین لُرهای بختیاری زمان پهلوی دوم در جهت یکسان سازی فرهنگی صورت گرفته و با شیوع رسانه های شنیداری و دیداری به اوج خود رسید و همه نوع تلاشی برای ترویج این کتاب انجام دادند مردم لُر بجای اینکه《پیگیر مطالبات اقتصادی》و《رونق صنعت و کشاورزی و گردشگری》باشند از همه چیز خود گذشتن و شاهنامه خوان فارسها شدن! شمایی که جوانانتان در فقر و تنگدستی به سر میبرند و به غربت مهاجرت کردن چه به شاهنامه خوانی؟ مردم لُر بخاطر بیکاری و نبود کار و سرمایه آواره شهرهای اصفهان و تهران و شیراز شدند آنوقت عده ای سنگ افسانه‌های و شخصیتهای خیالی شاهنامه و کوروش را به سینه میزنند! چرا فقط در خوزستان اجازه شاهنامه خوانی داده میشود آنهم توسط لُرهای بختیاری؟ هیچ قومی به اندازه لُرها به شاهنامه علاقه‌مند نیست ولی ماحصل این علاقمندی برای لرها چه بوده؟ غیر از اینکه امروزه《فهم و شعور اجتماعی》لُرها توسط همین فارسهای نژادپرست به سخره گرفته میشود؟ غیر از اینست که سوژه جوکهای نژادی و مضحکه اوقات فراغت فارسهای تازه به دوران رسیده شدید؟ غیر از اینست با این همه نفت و آب و معادن در《شاخص فلاکت》رتبه اول نصیب لُرها شده؟ لرها ایرانیتر از همه اقوام بوده و تعصب همه را میکشند ولی مُزدشان توهین/تمسخر/فقر/بیکاری/مهاجرت وآوارگی بود! تعصب فارس را کشیدن چه سودی برای جامعه زجر کشیده لُر دارد؟ استانهای کویری که محتاج آب ما هستند همه صنعتی و ثروتمند شدند نمیدانم با این همه تضاد چطور کنار بیاییم؟ نمیدانم وقتی همه بدنبال کار و سرمایه هستند چرا ما تعصب《مشاهیر خراسان》را میکشیم که شهروندانش، لُرها را جدا از خود میدانند! لُرهایی که غَم کوبانی سوریه و مسلمانان میانمار و شیخ زکزاکی نیجریه را میخورند چرا هیچ واکنشی نسبت به غارت چندین باره آب بختیاری به کویراصفهان نشان نمیدهند؟


  • مهاجرت ترکان و مغولان موجب زندگی کوچ نشینی شد!

    مغولان که صحراگرد و شمن پرست بودند و مظاهر طبیعی را میپرستیدند اعتقاد داشتند که《زمین مادر حیات》است و نباید زندگی یکجانشینی داشت لذا نگاه بدبینانه ای به شهرنشینی داشتند و تمام زیرساختهای شهری و《تأسیسات آبیاری و آبرسانی》را خراب و مختل میکردند. در این وضعیت مردمان لُر باتوجه به آسیب رساندن مغولان به شهرها و قتل عامهای دسته جمعی تنها راه نجات را پناه آوردن به کوهها و زندگی متحرک میدانستند. دکتر علی اکبر نیک خلق در کتاب《جامعه شناسی عشایر ایران》صفحه ۲۱ مینویسد: در دوره مغول زندگی کوچ نشینی در لُرستان گسترش یافت زیرا زارعان بر اثر عدم امنیت به کوهها میگریختند و زندگی کوچ نشینی را آغاز میکردند! فتوحات و سلطنت تیمورلنگ در ایران قتل و غارتها و ویرانیهای بسیاری به بار آورد که موجب گسترش زندگی چادرنشینی گردید! به عقیده استاین ( Estaine ) لُرها که در چند قرن اخیر نیمه یکجانشین بوده اند در هزاره پیش از میلاد《حیات یکجانشینی》داشته اند. بوبک (Bobek) یکی دیگر از پژوهشگران که سکونتگاههای ماقبل تاریخ ایران را مورد مطالعه قرار داده است میگوید: وجود پاره ای گیاهان نظیر《فلومیس پرسیکا》در مناطق لُرنشین از لحاظ بوم شناسی گیاهی مبین وجود و رواج زراعت در روزگاران گذشته است و این خود نشانه آن است که کوچ نشینی از درون زندگی ده نشینی مبتنی بر کشاورزی برخاسته است. وجود آسیابها و خرابه های مسکونی در مناطق لُرنشین نشان میدهد که لُرها تا قبل از ترکتازیهای مغولان زندگی یکجانشینی داشته اند. مغولان هیچگاه به زاگرس تسلط نیافتند ولی میراث کوچ بلند و اصطلاحات کوچ را به یادگار گذاشتند. تمامی کلمات کوچ مثل: ایل_ایلخان_ییلاق و قشلاق_خان_یورت_قیقاچ و…تماماً مغولی هستند. از این زمان کوچهای بلند و گسترده با اطلاع از وسعت خرابی مغولان شروع شد. بیهقی میگوید: ما را شهر زادگاه بودی همچنان که آنان (مغولان) را بیابان! دکتر یعقوب احمدی در کتاب《جامعه شناسی ایلات و عشایر》صفحه ۱۰۶ مینویسد: تاریخ زندگی ترکها در ایران به نوعی تاریخ کوچ نشینی و تحرک است!


  • 60 % ثروت در اختیار 4 نهاد

    بهزاد نبوی فعال سیاسی اصلاح‌طلب در مصاحبه با سایت خبری الف گفت: دولت طبق قانون اساسی 20 % اختیارات اداره کشور را در دست دارد و 60 % ثروت ملّی در اختیار چهار نهاد: ستاد اجرایی فرمان امام/ قرارگاه خاتم/ آستان قدس/ و بنیاد مستضعفان است که هیچیک از اینها ارتباطی با دولت و مجلس ندارند!


  • وجه تسمیه چارمحال بختیاری

    کلمه جدیدالتاسیس چارمحال را اصفهانیها زمان پهلوی ابداع کردند تا بین لُرها اختلاف بیندازند! ما معتقدیم که چارمحالیها شاید بختیاری نباشند ولی اصالتا لُر میباشند! از آنها درخواست داریم همراه با بختیاریها و قشقایی ساکن سامان و بروجن منافع کلی استان و محیط زیست را در نظر بگیرند! منطقه ای که هم اکنون با نام استان چهارمحال بختیاری شناخته میشود در واقع قسمتی از لرستان بزرگ بوده که شامل استانهای همدان/ لرستان/ کهگلویه و بویراحمد/ و منطقه بختیاری (خوزستان و بخشهایی از اصفهان و مرکزی) بوده است! و این منطقه بزرگ تا عهد صفویان به عنوان《لُرستان بزرگ》شناخته میشده است و اولین بار در تاریخ در زمان پهلوی واژه چهارمحال به کار رفته است! در زمان قاجاریه و پهلوی که مرکز حکومت در اصفهان قرار داشت به دلیل نزدیکی اصفهان به منطقه بختیاری و وجود چراگاهها و آب و هوای متنوع و نعمات فراوان خدادادی و رقابت سیاسی، توجه حاکمان را به خود جلب کرد و در پی این، تغییراتی در اداره منطقه ایجاد شد بطوریکه آمدند و نواحی لار، کیار، میزدج و گندمان را از لُرستان بزرگ جدا کردند و به محالات اصفهان اضافه کردند و به عنوان چهارمحال نامگذاری کردند و به چهارمحال دیگر اصفهان یعنی سمیرم، جرقویه، اردستان و قهپایه افزودند!!! بطوریکه محمد مهدی بن محمدرضا اصفهانی در اثر خود《محالات اصفهان را هشت محال》معرفی میکند و میگوید: اما هشت محال چهار از آن متصل به یکدیگر است که اول لار و دوم کیار و سوم گندمان چهارم میزدج باشد و رار را بعضی《لار》هم گویند اینها را چهارمحال گویند و الحال این نام برای آنجا مجموعاً علم شده است و چهارمحال دیگر از هم جدا و بدبن ترتیب است اول سمیرم دوم جرقویه سوم اردستان چهارم قهپایه! مولف تذکره الملوک در زمان صفویه نیز چنین میگوید: اصفهان با توابع خود محال مخصوصی را تشکیل میداد و دستگاه اداری خاص خود داشت از فهرست اماکنی که صدر خاصه نمایندگی از طرف خود بدانجا مامور میکرد و به وجود و بستگی و ارتباط محال پی میبریم! در زمان قاجار کماکان اسم چهارمحال بر این منطقه از بختیاری ماند و هرجا نامی از چهارمحال برده میشد میگفتند《چهارمحال بختیاری》که تفاوتی باشد با دیگر چهارمحالها در کشور مخصوصا چهارمحال اصفهان! از زمان قاجار تا سال 1332 در سیستم اداری کشور به این منطقه میگفتند《بختیاری و چهارمحال》و یا《فرمانداری کل بختیاری و چهارمحال》و یا《فرمانداری کل اصفهان و بختیاری》تا اینکه در سال 1332 کلمه چهارمحال به ابتدای کلمه بختیاری آمد و بعنوان چهارمحال بختیاری نامیده شد ولی متاسفانه تفرقه افکنان با اضافه کردن یک واو بین چهارمحال و بختیاری اقدام به جدایی بین این دو کردند!!! جغرافیای اتابکان لُر بزرگ تا چهارفرسخی اصفهان بوده قدیمی ترین اثر دهکرد《شهرکرد》مسجد اتابکان لُر هست که در مرکز شهر قرار دارد در《سفرنامه ابن بطوطه》نام آخرین نقطه مرز اتابکان لُر را قریه الرخ ذکر کرده‌اند! حکومت الیماییان هم که اجداد لُرهاست تا نزدیکی اصفهان بوده بدون شک تمام مردم این منطقه از نژاد لُر هستند و گویش این نواحی حاوی کلمات قدیمی لُری است. زمان رضاخان با تبعید ایلات موگویی و ذلقی بختیاری، عشایر قشقایی را در سامان و بخشی از بروجن جای دادند تا لُرهای بختیاری را تضعیف کنند!


  • امروز هویت یعنی اقتصاد

    سالی 12 میلیارد مترمکعب آب فقط از لُرستان به خوزستان میرود! حالا چارمحال بختیاری و کهگیلویه بویراحمد را هم حساب کنید که سالانه چندین میلیارد مترمکعب آب از بلادلُرنشین به خوزستان سرازیر میشود و تماماً به سمت زمینهای عربها میرود که سالانه چندین بار کشت میکنند و جالب اینکه بیشترین دشمنی و کینه را هم نسبت به لرهایی دارند که تمام منابع آبشان بدون ریالی بصورت مفت به خوزستان میرود! 90% زمینهای کشاورزی لُرستان دیم است و هیچ سد بزرگی ندارد! وقتیکه اصفهانیها انفعال و بیتفاوتی مناطق لُرنشین را می بینند باید بفکر الحاق مناطق پرآب کوهرنگ بختیاری و الیگودرز لُرستان به اصفهان باشند! تا زمانیکه لُرها به بیکاری اعتراض نکنند و پیگیر مشکلاتشان نباشند هیچ اتفاقی برای حل معضلاتشان صورت نمیگیرد! مردمان لُر بجای شاهنامه خوانی، کوروش پرستی و گذشته گرایی، پیگیر مطالبات اقتصادی باشند چون امروز هویت یعنی《اقتصاد》مردم ایران همه چیز را از دریچه اقتصاد می‌بینند و به اصالت، انسانیت و آدم بی‌آلایش هیچ اهمیتی نمیدهند!!!


  • مردم لُر واقف به مزیتهای قومی نیستند!!!

    در این بُرهه زمانی بهترین کار فعالان رسانه ای لُر آگاه کردن مردم بلادلُرنشین از حقوق آبی شان است که از سالها پیش شهرهای کویری بصورت مجانی دارند آب میبرند و تاکنون ریالی بابت انتقال آب به استانهای محروم لُرنشین پرداخت نکردند!!! ابتدا باید کشاورزی منطقه سهم آبش را با ساخت سد و کانال کشی بگیرد تا کشاورزی که رکن اصلی اقتصاد روستاها و شهرهای لُرستانات است مدرنیزه شود چون کلید رهایی از فقر پیشرفت در تولیدات کشاورزی است آن هم فقط با مدیریت و حفاظت از منابع آبی بدست خواهد آمد! متاسفانه لُرها هنوز به مزیتهای قومی خودشان واقف نیستند! آیا نماینده اصفهان《دکتر عابدی》باید بگوید در مقابل آب پول بگیرید؟؟؟ چرا نمایندگان شهرهای فقیر لُرتبار تا حالا هیچ صحبتی از حقآبه و پولی بابت انتقالات آب در مجلس نکرده اند؟ این واقعاً خیلی تاسف بار است که تاکنون از طرف نمایندگان، مسئولان و مردم شهرهای لُرنشین هیچ ادعایی در مقابل آبهای انتقال یافته به کویرمرکزی نداشته ایم!!! اگر بابت هر لیتر آب انتقالی فقط 1 ریال به استانهای لُرنشین پرداخت شود اقتصاد آنها را متحول میکند! نماینده دزفول در پی ثبت ملی آبشار شوی و دریاچه گردشگری تمی لُرستان است اما دریغ از بلند شدن یک صدای اعتراض از طرف مسئولان و نمایندگان لُرستان!!! تا زمانیکه لُرها منفعل و بیخیال هستند مطمئن باشید یک ما دو نمیشود!


  • درک منافع جمعی

    انسان موجودی اجتماعی است و گروهی زندگی میکند پس در این《محیط گروهی》منافع وی تعریف میشود. اینگونه بود که جوامع شکل گرفت. بعدها این جوامع بدلیل نزدیکی افراد و آمیزش میان گروهی که اصلیترین خصوصیت انسان و هر موجودی بجز پروکاریوت هاست ژنهایی رد و بدل شد. این امر باعث شد تا قومیتها، اتنیکها و ملیتها با خلق و خوی متفاوت و منحصر بفرد بوجود آید. این تیکه ها پازل تمدن بشر را میسازند. پس نخستین چیزی که باعث شد نسل بشر از عصر یخبندان و جنگها و قحطیها و بیماریها نجات پیدا کند چیزی جز《منافع جمعی و گروهی》نبود و نیست. هرگاه در تاریخ بشر، داخل قومی، منافع شخصی به جمعی ارجحیت یافت عملاً آن قوم و تمدن به فنا خواهد رفت! منافع شخصی فسادآور و نامشروع است و باعث زوال یک تمدن و یا توده میشود! اتنیکی که اکنون ما بنام لُر میشناسیم هم جدای از دیگر اتتیکها و تمدنها نیست شاید افرادی خارج از جامعه اولیه لُر به این جامعه وارد شدند ولی در طول زمان هویتی بنام لُر را پذیرفته‌اند و با ازدواج و تبادل ژنها تقریباً خلق و خوی لُری بخود گرفته‌اند. تنها دلیلی که این هویت همچنان پا برجاست اشتراک منافع است! چه بسیار توده بدلیل تضاد منافع از هم گسیخته اند و هرکسی به طرفی رفته است! اشتراک منافع جمع ها را بوجود میآورد اگر فرهنگی منطقه ای و...باشد بدلیل ازدواجها و درآمیختگی《یکانگی تباری، زبانی و فرهنگی》را نیز شامل میشود. چیزی که مهم است اشتراک منافع لُرها در مورد محیط زیست، منابع طبیعی و فرهنگ ایشان و خلاصه آزادی و حق حیات آنان است که اکنون با ندانم کاری عده ای بخطر افتاده است! متاسفانه بسیاری از لُرها با درک پایین خود هنوز نمیدانند آب در چه کرتی میباشند! متاسفانه کمبود مطالعه و نبود رسانه و تریبون سبب شده که عده ای ماکیاولیست با وعده های دورغین و در ظاهر تنها جز هارت و پورت و زد و بند هیچکاری و قدمی از ایشان مشاهده نمیشود. ضعفهای بسیاری بر فعالیتهای لرگرایی هم گرفته میشود. برخی تنها از فعالیت لرگرایی زنده باد لُر را یاد گرفته اند. پایش که افتاد آنرا نیز زیر پا میگذارند. آکیرو کوروساوا کارگردان ژاپنی فیلمی بنام《هفت سامورایی》با بازی توشیزو میفونه دارد که داستان دهقانان یک روستا برای دفع راهزنان، به دنبال سامورایی میگردند که در شهر تنها یک سامورایی به آنها پاسخ مثبت میدهد و 6 سامورایی دیگر به وی پیوسته و به کمک دهقانان، راهزنان را دفع میکنند. مزد ساموراییها در این جنگ که چهار نفرشان جان خود را از دست میدهند تنها سه وعده غذاست!!!


  • دایه وقت جنگ نیست!!!

    رسول موحدیان: ترانه‌ی حماسی《دایه‌دایه وقت جنگه》ﯾﺎﺩﮔﺎﺭ ﺭﺷﺎﺩﺕ ﻟﺮﻫﺎ ﺩﺭ ﺟﻨﮓ تحمیلی ﺍﺳﺖ آن هنگام که دشمن در فکر نابودی کشور ما با تفنگ و جنگ بود بجا و هنرمندانه این ترانه سروده و اجرا شد و تأثیر خود را نهاد. اما درحال حاضر جنگهای نظامی به حداقل رسیده است و آنچه دنیا با آن درحال جنگ با دیگران است، نه تفنگ و جنگ فیزیکی است که قلم و اندیشه است. تفنگِ امروز قلم است و فشنگش نوشتن. سربازش جوانان جویای دانش است و فرمانده هانش دانشمندان. تانک امروز خودروی برقی است و موشکش ماهواره، سنگرش دانشگاه و دوربینش تلسکوپ. اکنون مناطق محروم لُرنشین، دیگر نیازی به ترانه و شعر جنگی و روغن مالی تفنگ ندارند حالا باید سرود و خواند، دایه دایه وقت آن است که صدای زیبا و لذت بخش شُرشُر آبشارهایمان را به گوش همه برسانیم. وقت آن است از شاخه های خشکِ درختانی مانند بلوط، قلم بسازیم و با آن بنویسیم: زاگرس به این بلوطها زنده است، بنویسیم دایه دایه وقت حفاظت از منبع تنفس و حیاط زاگرس نشینان است، وقت آن است که بجای ردیف کردن فشنگها بر روی سینه، دانه های بلوط را به دامن بگیرم و با دندان، به ردیف بکاریم. وقت آن است که بجای آتش زدن جنگلها و زمینها، افکار پوسیده و عقاید عتیق را به آتش بکشیم. وقت آن است بسراییم: دایه دایه دیگه وقت نزاع و خون بس و زن برادر نیست، وقت تفاهم و تعقل و هم اندیشی است. وقت برنو و شکار و پنج تیر ِ«پِرّو» نیست، وقت نوشتن است و خواندن و پنج اثر. وقت ایل و طایفه‌گرایی نیست، وقتِ شایسته و لیاقت سازی است. وقت افتخار به گذشته و دیگران و خان نیست، وقتِ ثبت اختراع و افتخارات جوانان لُر است و اعلام شایستگی آنان. وقت تیراندازی در عروسیها نیست، وقت نوشتن عقدها و مراسمات ساده است. وقت مرده پرستی و شستن دائمی سنگِ گورها نیست، وقت زنده کردن است و شستن افکار. وقت پرداختن به شُعب و شاخه و پشتِ جو و ده بالا نیست، وقت اتحاد و همبستگی لُرها و ایجاد مردم « لُر» است و منطقه «لُرها». وقت آبیاری با بیل و شخم با کلنگ نیست، وقت تکنولوژی و دانش کشاورزی است. وقت ارّه و تیشه و زغالِ بلوط نیست، وقت کاشت و داشت و برداشت صحیح است. وقت فال و دخیل به «شهِامَه» برای بچه دار شدن و بستن «پَرو» به تک درخت مراد دهنده نیست، وقت تعقل و علم و «رویان» است و شکستنِ «گِژِک» و مهره. وقت ماندن در گذشته و سیر در خاندان نیست، وقت رفتن است و ساختن. وقت فروختن سنگ و تعطیل کردن کارخانه نیست، وقت ساخت شیشه از سنگ است و کارخانه از کار و تلاش!


  • فقط زمان《رای‌گیری》به ذَلقی می‌آیند!

    محصور شدگان بخش ذلقی الیگودرز: ۱۴۳ روستای بخش ذلقی الیگودرز جاده ندارند! روزنامه ایران در شماره ۶۹۴۰ (۱۴ آذر ۹۷) صفحه ۹ ، نوشت: ۱۴۳ روستای بخش ذلقی الیگودرز (محصور شدگان) جاده، برق، آب، مدرسه و آنتن موبایل و تلویزیون ندارند! شهرستان الیگودرز پهناورترین شهرستان لُرستان است که ۴۱۷ روستا دارد و ۱۴۳ روستای آن در بخش ذلقی جزء محرومترین مناطق ایران است! این منطقه هیچ رشدی نکرده و مردم هیچ امکاناتی ندارند و در وضعیت اسفناکی زندگی میکنند! ما روستاهایی داریم که برای رفتن به آنجا دو روز راه است ولی اگر جاده احداث شود فقط ۲ ساعت طول میکشد! راه اندازی جاده منطقه را از بن بست ارتباطی درمی آورد و باعث جذب گردشگر ، رونق اقتصادی و اشتغالزایی میشود. با ساخت جاده مدارس ساخته میشوند و برق و آبرسانی مهیا میشود! معلمان بخاطر نبود جاده ساعتها پیاده روی میکنند و شبها جایی برای خواب ندارند! مردم ۱۴۳ روستای ذلقی منتظر جاده ای هستند که به محرومیتشان پایان دهد! محمد پذیرش که ۵۰ سال دارد میگوید: تا بحال هیچ غریبه ای پایش را اینجا نگذاشته چون اصلأ کسی نمیداند ۱۳ هزار نفر در بخش ذلقی زندگی میکنند《فقط زمانیکه رأی گیری باشد با اسب و قاطر می‌آیند و از ما میخواهند که رأی بدهیم!》چندین بار با اداره برق مکاتبه کردیم که برق رسانی کنید ولی گفتند هر موقع جاده درست شد برق میکشیم! با بارش اولین برف پاییزی تا اوایل اردیبهشت تمام راهها بسته میشوند. بچه ها بیسوادند و از کمترین امکانات محرومند. ما با بی امکاناتی سالهاست سر کردیم ولی بچه هایمان دارند زجر میکشند چون زندگی کسالت باری دارند ما برق و آب و جاده و مدرسه و حتی آنتن تلویزیون و موبایل هم نداریم که بچه هایمان سرگرمی داشته باشند! اگر کسی مریض شود هیچ درمانگاهی نیست و باید او را از کوه و کمر به بزنوید ببریم! چرا متولیان اداره زیارتگاه امامزاده محمدبن حسن که سالانه ۱ میلیون زائر دارند و نذورات زیادی هم کسب میکنند بخشی از این پول را خرج ترمیم و آسفالت جاده نمیکنند؟ چرا اداره راه و شهرسازی لرستان نمیتواند ۳۸ کیلومتر جاده که راه ۱۴۳روستاست را درست کند؟ باید کمکی به آبادانی منطقه ذلقی که ۱۳ هزار جمعیت دارد بشود. وزارت راه و شهرسازی وارد عمل شود. بخاطر نبود جاده کودکان از تحصیل جا میمانند و دختران در سن پایین ازدواج میکنند. بخدا در شأن مردم ۱۴۳ روستا نیست که در قرن ۲۱ از امکانات اولیه به کلی دور باشند. خواهش میکنم از مسؤلان که مشکلات مردم را حل کنند!


  • سرانجام یک گله دار

    سرانجام یک گله دار! مهندس مراد سپهوند: فامیل ما حشم دار یعنی گله دار بود و گله گوسفند زیادی داشت. مهمانی که می آمد سیاه چادرشان، فورا بره یا بزغاله ای سر میبرید و جگروز و...که بگویند آفرین به اینکه واقعا "پیا نوم پیایی" است! ولی خدا وکیل زن و بچه خودش از فرط "تمارزویی" فقط پوستی بر استخوانهایشان مانده بود. به او که میگفتی آقاجان هر از چندگاهی هم برای زن و بچه ات سر ببر، صد قسم به پیر و پیغمبر میخورد که همین دیروز یک گوسفند چاق و چله برایشان کشته ام! از زن و بچه که سوال میکردی، زرده خنده تلخی میکردند و چیزی نمیگفتند! مثل برده از زن و دختر و پسر کار میکشید در گرمسیر و سردسیر و کار پر زحمت و مرارت کوچ عشایری که میدانید استخوان آدم را سیاه می کند. لقمه نان ساجی بود و حداقل شیر و ماست و دوغی و تخم مرغی و احیانا هر از چند گاهی گوشت "درد مرد" اگر همان درد مرد را هم از سر طمع کاری به قصاب ها نمیفروخت! آقا چه بگویم! غذا و لباس و بهداشت و...وجدانا صفر ولی در عوض این فامیل ناحساب پر ادعا و پر فیس و افاده بود که بزرگترین گله طایفه را دارد و با نان همال کشی می کند و اسب و زین و تفنگ و ۱۰۰۰ فشنگ دارد و مردم از او حساب میبرند! بره ها را در شهر میفروخت و پولشان را یک راست میبرد بانک و میگذاشت به حساب و "هناس و گناس" برمیگشت سر زن و بچه فلک زده! اگر زن یا بچه میگفت بابا، یک کیلو میوه یا پیراهنی چیزی برای بچه ها یا....برافروخته می شد که پولها را گذاشته ام برای"روز تنگ" و آینده شما و...آه از نهاد زن و بچه بر میامد! در ضمن شب تفنگ و فشنگها را روغن میزد و عشق میکرد که بالاخره روزی به کارش میاید! بچه ها با هر زجری بزرگ شدند و کم کم معترض به این زندگی زجرآلود و این "رنج بی ور"! بعضی دانش آموز دبیرستانی و بعضی هم دانشجو که برای تحصیل نیازمند پولی که آقا در بانک اندوخته یا داخل شال لُری همیشه بسته به کمرش! باور بفرمائید ظاهر شکمش شبیه زن حامله ۴ ماهه که همه میدانستند پول هستند که با شال به کمر بسته! اعتراض بچه ها گاه به بگو مگو و دعوا و سر و صدا و مداخله دیگر فامیل می‌انجامید. بزرگان که میپرسیدند چه خبر شده و درگیری سر چیست، او حاضر جواب بود و اجازه عرض عاجزی به اهل و عیال نمیداد و میگفت: اینها هار شده اند، اینها "چاق و سرمست" شده اند آقا! چی کم دارند؟ این گله، این اسب و زین، این تفنگ و یک صندوق پر فشنگ، این هشت تا پسر، این سه تا دختر، این هم جفنه پر از نان، آنهم قند و چای و آرد و..‌.آقا اینها هار شده اند! بعد میگفت آقا من چار ریال از درآمد این گله گذاشته ام برای "زن و مردی" تنگی تلخی! حتی گاهی میگفت برای پول دفن و کفنی! حالا اینها میگویند تو آن پول را بده بستنی و نوشابه و ساندویچ و...برای ما! پسر بزرگش میگفت آقا، ما داریم از فرط تمارزویی و بی لباسی و بی بهداشتی و....می‌میریم، شما هی برایمان تفنگ عوض میکنی و فشنگ میخری! آخر کی دشمن ماست؟ آخر کی قرار است ما را غارت کند؟ او میگفت: حیف که دشمنان میدانند که من با هزار فشنگ آتشین آماده ام وگرنه شب هنگام خواب، سرت را مثل بز گوش تا گوش میبریدند و میگذاشتند روی سینه ات! القصه، این داستان واقعی ادامه یافت و هیچ پند و موعظه ای از کسی هم افاقه نکرد و آنچه هم البته به جایی نرسید آه و فغان زن و بچه بود! نمیدانم کار خدا بود، نمیدانم دست طبیعت هوشمند بود، نمیدانم "نفری نزا" زن و بچه بود که بیماری بجان گله و آنهمه حشمت و شوکت پوشالی فامیل ما افتاد! خلاصه گوسفند و اسب و قاطر و الاغ و حتی باور بفرمائید سگش هم مُردند و حتی یک بز هم برایش نماند! تنها چیزی که ماند یک خانه قدیمی کلنگی بی سند و مدرک بود که بنگاه دارها در منطقه اسدآبادی خرم‌آباد به او انداخته بودند و او ماند و زن و بچه مستاصل بی نوا و کار بجایی رسید که به رسم لُریاتی خودمان مقداری پول جمع کردیم که خانواده اش سرپا بمانند و البته طی سالیان آن همه کر و فر پوشالی این فامیل ما فرو ریخت و بچه ها با هر بدبختی که بود درس خواندند و کار کردند و مرارت کشیدند و اساس این خانواده را از نو بنا کردند و حالا او توسط همین بچه ها ساپورت میشود و با آنها زندگی میکند. بازهم تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل یا اینکه بهتر آنکه سر دلبران گفته آید در حدیث دیگران اگر درست یادم مانده باشد!


  • لُرها قبل از حمله مغول حیات یکجانشینی داشته‌اند

    استاین Estaine از پژوهشگران سکونتگاههای ماقبل تاریخ می‌گوید: لُرها که در چند قرن اخیر نیمه یکجانشین بوده‌اند حیات یکجانشینی داشته‌اند. (منابع جامعه‌شناسی: ثروتی ص ۲۶۰، گودرزی ص ۱۴، دفتر آبی ص ۶) دیتر امان نیز در مورد شیوه زندگی نیمه کوچ‌نشینی در قرن هفت هجری و تأثیر حکومت مغول در رواج کوچ‌نشینی در ایالت بختیاری مینویسد: چنین برمی آید که در قرن ده میلادی (چهار هجری) مردمان این منطقه بصورت دسته های کوچک اما متعدد و با طرز زندگی نیمه کوچ‌نشینی میزیسته‌اند جالب اینست که عشایر کوه نشین با کوچ خود به مناطق دور دست خو گرفته بودند (دفتر دوم، ص ۲۱۵، دیتر ص ۶۳) وی در ادامه می‌نویسد: خلاصه اینکه زندگی عشایری پیش از قرن ۱۳ میلادی در فارس شکل گرفته است. درمقابل، در بختیاری آن زمان زندگی و نحوه امرار معاش مردم به شکل نیمه کوچ‌نشینی بود. تاثیر مغول درنواحی بختیاری بیشتر تشکیلات سیاسی– اجتماعی ایل را دربر میگرفت (دیتر امان، ص۶۶، دفتر دوم، ص ۲۱۶) اصغر کریمی نیز یادآور می‌شود: گویا کوچ‌نشینی بختیاری در زمان حمله مغول و متأثر از فرهنگ آنها بوده است. (سفر به دیار بختیاری، ص۱۳۳) دیتر امان پژوهشگر آلمانی می‌گوید: قطع درختان وسیع جنگلها در مناطق لُرنشین منجمله بختیاری نشان از زندگی یکجانشنی دارد که لازمه اش قطع متداوم درختان است حال آنکه در زندگی کوچ‌نشینی فصل به فصل این قطع درختان متداوم و متمرکز نیست. همچنین وی به آثار کشف بقایای کشت غلات تا ارتفاعات بلنف بختیاری اشاره می‌کند که حکایت از زندگی یکجانشینی و کشاورزی وسیع درگذشته نه چندان دور بوده‌است. همه این پژوهشگران تاکید دارند که اساساً شیوه زندگی عشایر لُر، نه کوچ‌نشینی بلکه نیمه کوچ‌نشینی مبتنی بر زراعت در ییلاق و قشلاق به همراه دامداری است. مینورسکی معتقداست که هجوم پارسهای آریایی و سپس مغولها سبب شده که بخشی از مردم بومی لُرتبار شیوه زندگی بین یکجانشینی و نیمه کوچ‌نشینی را پیاپی تجربه کنند. طبق نظریه مینورسکی (۱۹۴۵، ص ۷۳) در زاگرس مرکزی حکومتهای متعدد و نه چندان بزرگی وجود داشته است. بلندیهای زاگرس در مناطق مرکزی با آبگیرهای فراوان و دره های مستعد برای کشاورزی می‌تواند کفاف تغذیه سالانه مردم بسیاری را بکند. اما برای کافی بودن محصولات، استفاده صحیح از زمین شرط است. اقوام آریایی که بدین نواحی روی می‌آورند مجبور بودند (مانند ایلامیان) برای امرار معاش خویش، طرز زندگی نیمه کوچ‌نشینی را پیشه کنند. این طرز زندگی بی شباهت به نظام زراعت در ییلاق نبود. در علل شکل‌گیری زندگی عشایری و کوچ‌نشینی در جهان نقطه نظرات مختلفی ذکر شده است. گروهی علل و شرایط سیاسی_اجتماعی را عامل گسترش زندگی چادرنشینی می‌دانند. گودرزی درکتاب سیمای عشایر شرق لُرستان، ص ۱۳، آمده: شواهد حاکی است که شرایط سیاسی_اجتماعی زمان باعث راندن ده نشینان از روستا و پناه بردن به کوهها شده و در نتیجه زندگی چادرنشینی بوجود آمده است. از بررسی اسناد و منابع چنین برداشت می‌شود که زندگی نیمه کوچ‌نشینی زاییده زندگی یکجانشینی مبتنی بر کشاورزی و زراعت است. با توجه به همین شواهد باید گفت که از لحاظ بوم‌شناسی گیاهی، وجود بعضی گیاهان مانند:《فلومیس پرسیکا》در زاگرس میانی (بلادلُرنشین) شاهدی بر این مدعاست که نیمه کوچ‌نشینی در زاگرس میانی و سرزمین بختیاری برخاسته از ده نشینی مبتنی بر زراعت و کشاورزی می‌باشد. به عبارت دقیق تر زندگی نیمه کوچ‌نشینی بخشی از جمعیت بختیاری یک امر ثانویه و معلول عوامل سیاسی_اجتماعی بوده است. مثلاً زمان صفویه یکی از مناطق بختیاری که امروزه به بخش بازفت نامبردار است بسیار آباد و دارای روستاهای زیادی بوده بطوریکه در حمله افغانها حدود ۳۶۰ روستای این منطقه توسط سپاه افغان با خاک یکسان شد. دیتر امان در خصوص این واقعه هنگامیکه بختیاریها در دفاع از اصفهان و حکومت صفویه به تنهای به مقابله سپاه محمود افغان پرداختند چنین می‌نویسد: از بازفت خبر می‌رسد که ۳۶۰ آبادی بختیاری در اثر حمله افغانها با خاک یکسان شده است! البته شکست بختیاری‌ها موقتی بود و به همین ترتیب استیلای نواحی کوهستانی بختیاری در درازمدت برای پادشاه افغان ممکن نبود. (دیتر امان، ص۷۱، دفتر دوم، ص۲۱۹) با توجه به این روایات چنین استنباط می‌شود که سرزمین بختیاری و لرستان جنوبی (لُربزرگ) در آن زمان بسیار آبادتر از روزگار ما بوده است و متأسفانه هرگز نتوانست آن عمران و آبادانی دیرین را بازیابد و این امر معلول مظالم اقوام مهاجر مهاجم مثل مغول و افغان بود. می‌توان تیجه گرفت که نخست زندگی یکجانشینی در روستاها شیوه غالب زندگی در مناطق لُرنشین از عهد ایلام تاکنون بوده آنچنانکه وجود هزاران روستا و شهر کهن در منطقه اثبات این مدعاست. دوم اینکه زندگی نیمه کوچ‌نشینی بعدها به تبعیت از شیوه کوچروی مغولان از سوی بخشی از مردمان منطقه معمول شد. این را مستندات تاریخی آنچنانکه دیدیم تائید می‌کند. فرهاد نعمانی درکتاب《تکامل فئودالیسم در ایران》ص ۴۷۰، می‌نویسد: در دوره مغول زندگی کوچ‌نشینی در لُرستان گسترش یافت. کوچ‌نشینی در ایران نه زاده مقتضیات طبیعی بلکه ناشی از مهاجرت اقوام ترک و مغول بین قرون پنج و هشت هجری از نواحی آسیای مرکزی به ایران است! دکتر یعقوب احمدی درکتاب《جامعه‌شناسی ایلات》ص ۴۷، می‌نویسد: کوچندگی در ایران نوعی نظام تحمیلی از سوی اعراب بادیه نشین و ترکان گله‌دار است! ژان پیر دیگار مردم شناس فرانسوی درکتاب《فنون کوچ‌نشینی در بختیاری》می‌نویسد: هجوم ترکان مغول به ایران، مروج زندگی کوچ‌نشینی در میان بختیاری‌ها بوده‌است و نظام کوچ‌نشینی از قرن ۱۳ میلادی در بین بختیاری‌ها رایج شد! علی‌اکبر نیک خلق در《جامعه‌شناسی عشایر ایران》ص ۱۹، می‌نویسد: به عقیده استاین (Estaine) لُرها که بعد از حمله مغول نیمه‌یکجانشین بوده‌اند قبلاً حیات یکجانشینی داشته‌اند! بوبک (Bobek) که سکونتگاههای ماقبل تاریخ ایران را مورد مطالعه قرار داده می‌گوید: کوچ‌نشینی در چندقرن اخیر بین لُرها فزونی گرفته و وجود گیاهانی نظیر فلومیس پرسیکا در بلادلُرنشین از لحاظ بوم‌شناسی مبین وجود و رواج زراعت در گذشته‌است و این نشان می‌دهد کوچ‌نشینی از درون زندگی ده نشینی برخاسته‌است! همچنانکه لغات ترکی در گویشهای زبان لُری به‌ویژه بختیاری، همگی به زندگی دامداری و کوچ‌نشینی مرتبط اند، مؤید این ادعاست (مقاله: اصطلاحات ترکی در فرهنگ دامداری لُرهای بختیاری همچون: کدوه ( گدوخ_کره خر)، تیشتر (بزغاله)، دواق (سربند عروس)، بلکه (هدیه و پیشکش)، توشمال (خان، اتابک)، ایلبیگ (ایل)، سیرُسات (لوازم پذیرایی)، الغز (یالقوز؛ مجرد)، ورد (یورت؛ محل اتراق خیمه ها) بجز مغولان که عامل اصلی در راندن بخش مهمی از لُرها بسوی شیوه نیمه زراعت–نیمه دامداری، از سوی مستندات تاریخی شناخته شده‌اند. عواملی سیاسی_اقتصادی دیگری نیز قبل مطالعه است. یکی: علل تاریخی آنکه همیشه بخشی و نه همه از مردمان ایلامی که در مجاورت دو بخش گرمسیری (خوزستان) و سرحدی (چارمال) بودند گرایش به برگزیدن شیوه نیمه زراعت_نیمه گله‌داری بوده به جهت شرایط جغرافیایی اما هجوم قبایل کوچروی پارسی در باستان و همچنین تسلط قبایل مغولان این شیوه زندگی را تشدید میکرد. سوال اساسی آنست که آیا تسلط کوچروی عرب بر لُربزرگ و کوچک در روند نیمه کوچ‌نشینی لُرها بی تاثیر نبوده است؟ تسلط قبایل کوچروی مغول بر ایران عملاً اسبابی فراهم کرد که گونه‌ای از زندگی نیمه کوچ‌نشینی همراه با زراعت، در مناطق لُرنشین رایج شود. در مناطق اورامی زبان منطقه گوران که از دیرباز همچون لُرها یکجانشین بوده‌اند پس از هجوم و تسلط قبایل کُرد بر منطقه گوران (اورامان؛ هورامان) درست به شیوه لُرها، در اورامان نیز شیوه نیمه کوچ‌نشینی رایج شده یعنی زمستانها در روستاهای خود بسر می‌برند و تابستانها به هاوارگه (در لُری وارگه) یعنی ییلاقات کوچ میکنند! در مناطق لُرنشین هزاران روستای کهن و شهر وجود دارد که همگی به گویشهایی از زبان لُری صحبت می‌کنند که نشانگر آنست که مردمان یکجانشین و نیمه کوچرو در لُرستانات همه از یک تبار اند حال آنکه در مناطق کُردنشین ایران و عراق تا یکقرن پیش کوچروها همگی کُرد و سکنه روستاها آرامی، سُریانی، کلدانی، ارمنی، زازا یا گوران زبان بودند. شیوه زندگی نیمه کوچ‌نشینی یعنی هم زراعت هم گله داری در بقیه ملتهای کوچ‌نشین چون ترک، عرب و کُرد مسبوق به سابقه نبوده و نشانگر سابقه یکجانشینی مردمان لُر علی‌الخصوص در لُرستان جنوبی (بختیاری، کُهگیلویه، ممسنی و لیراوی) در قرون ماضی یعنی حداقل تا قرن هفتم هشتم بوده است. سه نوع گاوآهن و مناطق کاربردشان را که توسط نیمه کوچ نشینان لُر که هم زراعت کار و هم گله دار بودند در سرزمین بختیاری بخصوص در سرحد (ییلاق) و در گرمه سعر (قشلاق خوزستان) کاربرد داشته و دارد. دلیل متفاوت بودن گاو آهن ها، تفاوت خاک زمین ییلاقات و قشلاقات لُرستانات بوده است. نامهای اصلی این گاوآهن (هیش) در اصل به زبان لُری به هیش دار پازنی (گاوآهن شاخ گوزنی)، گاو آهن سرحدی (ییلاقی) و گرمه سری (قشلاقی) معروفند. در متن نام قطعات هیش، خیش یا همان گاوآهن به گویشهای لُری (مینجایی، بختیاری و بویراحمدی) آمده است.


  • استخدام بی‌ضابطه و فله‌ای

    معضل《استخدام‌های بی‌ضابطه و فله‌ای》ماحصل سوء مدیریت برخی مدیران مدت‌هاست گریبان سیستم اداری استان لرستان را گرفته است. سالیان دراز است که برخی مدیران دستگاه‌های اداری و سازمان‌ها و ارگان‌های دولتی بی‌توجه به رعایت آیین‌نامه‌ها و قوانین استخدامی شامل فراخوان عمومی و آزمون‌های تخصصی اقدام به جذب نیرو به‌صورت فله‌ای و سفارشی می‌نمایند که این امر موجب اشغال ظرفیت‌های استخدامی ادارات توسط افراد کارنابلد بدون تخصص با رشته‌های تحصیلی و مهارت‌های غیر مرتبط گشته و این خود منجر به بالارفتن هزینه‌های جاری دستگاه‌ها، پایین آمدن راندمان کاری، عدم بهره‌وری مناسب، ناتوانی در تأمین منابع مالی و عدم شفافیت در پرداخت حقوق کارکنان، عدم شفافیت در استخدام‌ها و ارتقای رتبه‌های شغلی بی‌ضابطه و خارج از قاعده و بی‌عدالتی و اجحاف در حق متقاضیان بی‌شمار استخدام می‌گردد. این وضعیت در شرکت‌ها و سازمان‌های فنی، تخصصی که لازمه به‌کارگیری افراد تخصص و تبحر آن‌ها می‌باشد به‌مراتب بدتر است به‌طوری‌که در اغلب موارد افرادی با مدارک تحصیلی بالا و غیر مرتبط جهت انجام کارهای خدماتی استخدام شده و بعد از گذشت مدت‌زمان کوتاهی این افراد ضمن جابجایی، ارتقا رتبه گرفته و بر مناصب کلیدی تکیه می‌زنند و عملاً موجب پایین آمدن کیفیت خدمات و نارضایتی عمومی می‌گردند، همچنین این قراردادهای در تعارض با منافع عمومی بوده و موجب افزایش نجومی مبلغ قرارداد شرکت‌های واسطه با دستگاه‌های دولتی و تحمیل هزینه‌های گزاف از جیب مردم و بیت‌المال بدون تغییر چشمگیر در افزایش خدمات می‌گردد، در این میان برخی اعضای شوراهای شهر که شهرداری‌ها را سهم من یشاء خود می‌دانند و برخی نمایندگان مجلس که عموماً برنامه و راهکار مشخصی برای رونق بخشیدن به بخش‌های اقتصادی و کشاورزی و احداث صنایع مولد جهت ایجاد اشتغال ندارند هنگامی‌که با خیل عظیم بیکاران و متقاضیان کار مواجه می‌شوند سهل‌الوصول‌ترین راه که همان تزریق و تحمیل نیرو به بدنه نحیف سیستم اداری و دولتی است را در پیش می‌گیرند. این امر گاه به‌صورت مستقیم و با بده بستان با مدیران سازمان‌ها و نهادهای دولتی و نیمه‌دولتی صورت می‌گیرد و یا به‌واسطه شرکت‌هایی انجام می‌شود که به‌صورت حجمی و با زیر پا گذاشتن اسلوب صحیح استخدامی و بر اساس رابطه و سفارش اقدام به جذب نیرو می‌کنند، این اقدام مستهلک شدن وقت و انرژی مدیران جهت تأمین منابع مالی و جذب اعتبارات برای پرداخت حقوق و دستمزد کارکنان، کند شدن پروژه‌ها و برنامه‌ها و خدمات‌رسانی عمومی را در پی دارد و عملاً سیستم اداری را زمین‌گیر می‌کند. امید است مدیریت ارشد استان و نمایندگان مجلس با بازنگری در سیاست‌های غلط گذشته و با داشتن چشم‌اندازی نو در به وجود آوردن اشتغال پایدار و ایجاد زیرساخت‌های توسعه و تقویت بخش خصوصی اجازه دهند استخدام‌های دولتی بر اساس شناخت و اشراف بر ظرفیت‌ها و پتانسیل‌ها، شایسته گزینی، شایسته‌سالاری در دستگاه‌های اداری انجام گیرد. آرش کاظمی/یافته


  • لُرستان مفلوک

    لرستان مفلوک‌ترین استان کشور شناخته شد! براساس آخرین آمارهای موجود از نرخ تورم و بیکاری در بین استان‌های کشور، بررسی‌ها نشان می‌دهد نرخ فلاکت در دو استان لُرستان و کردستان در وخیم‌ترین وضع قرار دارد. رفاه و معیشت مردم تحت تأثیر دو شاخص اقتصادی مهم یعنی تورم و بیکاری است. تورم قدرت خرید مردم را کاهش می‌دهد و بیکاری به فقر منجر می‌شود، بر همین اساس شاخص فلاکت که از حاصل جمع تورم و بیکاری به دست می‌آید وضعیت رفاهی مردم را نشان می‌دهد. دراین بررسی که شاخص نرخ فلاکت براساس آخرین نرخ بیکاری (زمستان سال۹۸) و نرخ تورم (فروردین ماه سال۹۹) موجود به دست آمده، نرخ فلاکت کشور به ۴۲٫۸ درصد رسیده است. در بین استان‌های کشور، استان لُرستان با نرخ فلاکت ۵۳٫۸ درصدی مفلوک‌ترین استان شناخته شده، به‌طوری که نرخ بیکاری معادل ۱۶٫۸ درصد و نرخ تورمی معادل ۳۷ درصد داشته است. استان‌های کردستان و چهارمحال بختیاری نیز هرکدام به ترتیب با نرخ فلاکت ۵۱٫۶ و ۴۸٫۷ درصدی در رتبه‌های بعدی قرار دارند. هم‌چنین بررسی‌ها نشان می‌دهد استان فارس! دارای کمترین نرخ فلاکت در بین استان‌های کشور بوده که معادل ۳۶٫۲ درصد است! لرستان بیشترین نرخ تورم خانوارهای کشور را بعد از استان ایلام داشت! دیگر به اعلام شاخص‌هایی که رتبه لرستان در آن‌ها از آخر جدول، اول است، عادت کرده‌ایم. گویی حتی مسئولان هم این رتبه‌های فاجعه‌آمیز را هضم کرده و قبول کرده‌اند که باید به این آمارها و نمودارهای همیشه نزولی قرمز عادت کرد. نکته عجیب در اعلام رتبه و شاخص‌های اقتصادی لرستان، عدم واکنش مسئولان به این شاخص‌هاست که این بی‌تفاوتی به آمارهای مذکور واقعاً منزجر کننده است و این سؤال مطرح است اگر این شاخص‌ها بی‌اهمیت و بیخود است چرا مرکز آمار ایران به زحمت افتاده و آن‌ها را اعلام می‌کند؟ قطعاً اعلام این آمارها اتفاقی نیست و نمره عملکرد مجموعه مدیریت یک استان را نشان می‌دهد.بیش از سه سال از سند اشتغالی که بسیار هم رسانه‌ای شد می‌گذرد و تیمی که در اداره کل تعاون، کار و رفاه اجتماعی سند مذکور را با کمک سایر دستگاه‌ها تدوین کرد همچنان بر مسند قدرت است. طی چند سال گذشته طرح‌هایی همچون کارا، تکاپو و طرح‌های روستایی با محوریت اداره کار، تعاون و رفاه اجتماعی در استان انجام ‌شده آیا وقت آن نرسیده تا دستگاه‌هایی که مسئولیت انجام این طرح‌ها و سند اشتغال را داشته‌اند در این خصوص به افکار عمومی پاسخگو باشند؟ آیا زمان آن فرا نرسیده است که دستگاه‌های نظارتی به مقوله آمارهای منفی ورود پیدا کنند. غیر از اینست که اعتبارات هنگفت از بیت‌المال برای سند اشتغال هزینه شد و قرار بود طی سه سال وضعیت اشتغال را بهبود ببخشد؛ اما هنوز در انتهای جدول اشتغال هستیم و کسی هم پاسخگو نیست؟ سندی که ما را به یاد جمله مادربزرگ‌ها در مراسم خواستگاری می‌اندازد که《مهریه را کی داده کی گرفته》چون این اسناد فقط دسیسه‌ای برای بقای مدیران دستگاه‌هاست و عملاً کارکردی ندارند. این جمله تناقض‌آمیز که لرستان مفلوک‌ترین استان کشور است و در عین حال بالاترین نرخ تورم را نیز دارد را کدام دلیل و برهان می‌تواند توجیه نماید؟ مسئولان عقل‌کل که ژست‌های فاضلانه و تکبرآمیزشان صفحه هر رسانه‌ای را به خود آلوده است چه پاسخی برای این وضعیت دارند؟ متاسفانه حقیقت آن است که دلیل اصلی فلاکتِ ما《خودمان» هستیم》بله، این خود ما مردم و نخبگان‌مان هستیم که پذیرفته‌ایم فلاکت‌زده باشیم. ما فلاکت‌زده‌ایم چون در مقابل مدیران نالایق سکوت کرده‌ایم که مبادا منافع شخصی‌مان به خطر بیفتد. به لطف این مدیران، لرستان در تمام موارد منفی رتبه دار شده اخیراً هم در بخش گرانی اجاره‌بها و مسکن قهرمان شد. وقتی هیچ مدیری بدون زدوبند منصوب نمی‌شود، وقتی ما از مدیرانمان حساب نمی‌کشیم‌ و پارتی‌بازی و فساد را قبول کرده‌ایم و پذیرفته‌ایم که در برابر ناکارآمدی صبور و بی‌توقع باشیم، نه صاحب تفکر و صاحب حق، باید هم به فلاکت بیفتیم. ما فلاکت‌زده‌ایم چون پذیرفته‌ایم که《محل تجربه‌آموزی》استانداران و مدیران ضعیف باشیم و اجازه دادیم که لُرستان ما حیاط‌خلوت نماینده بانفوذ فلان استان باشد!


  • 143 روستای الیگودرز حتی جاده ندارند!

    روزنامه ایران در شماره ۶۹۴۰ (۱۴ آذر ۹۷) صفحه ۹، نوشت: ۱۴۳ روستای بخش ذلقی الیگودرز جاده ندارند! احداث راه‌ها و جاده‌های مناسب بین‌شهری و حتی روستایی زمینه و بستر توسعه را فراهم می‌نماید و ضمن ایجاد امکانات اولیه رفاه و اشتغال و پیشرفت، زمینه خدمات‌رسانی همه دستگاه‌های دولتی و بخش‌های خصوصی را فراهم می‌كند. یکی از مشکلاتی که اهالی روستاهای شهرستان الیگودرز با آن دست‌به‌گریبان می‌باشند نبود راه و جاده مناسب می‌باشد به گونه‌ای که نزدیک به یک‌صد روستای بخش‌های ززوماهرو و ذلقی فاقد جاده مناسب و حتی بعضا مسیر دسترسی این روستاها راه‌شکافی نشده است و همچنان اهالی این مناطق از جاده‌های مالرو برای تردد استفاده می‌کنند و همین محرومیت از راه ارتباطی مناسب زمینه محرومیت‌های مضاعف دیگری از جمله برق‌، آب آشامیدنی سالم‌، آموزش و بهداشت و درمان را نصیب اهالی محروم و صبور مناطق مذکور کرده است. جناب استاندار! وقتی صحبت از صبر و نجابت می‌شود این دو را باید در رفتار مردم این دیار به زیبایی مشاهده کرد و با نگاهی گذرا به وضعیت زندگی ساکنان این مناطق بی‌مهری دولت و جنابعالی به‌عنوان نماینده دولت در ذهن متبلور می‌شود. جناب استاندار! شهریورماه سال ۹۶ که به این سمت منصوب شدید مردم این دیار شادمان بودند که مردی از ایل بختیاری با اشراف بر دردهای زاگرس نشینان افتخار خدمت‌گزاری ایشان را دریافت کرده است، اما متأسفانه چندان تغییری در نگاه مدیریت استان به الیگودرز و مناطق دورافتاده رخ نداد. اگر در زمان اجرای طرح ویرانگر موسوم به قمرود سیاست انتصاب استانداران لرستان از قم، اگر چه زیانبار اما قابل‌درک بود، اما نمی‌دانیم پس از اتمام پروژه مذکور استانداری برای جبران این ظلم منصوب نشد؟ که در این ضعف نمایندگان ادوار لرستان نیز باید پاسخگو باشند. جناب استاندار! از محرومیت بخش‌های ززو ماهرو و ذلقی هر چه بگوییم هیچ نگفته‌ایم که آلام آن‌ها مثنوی هفتاد من کاغذ است و بی‌گمان شرح این محرومیت برای عالی‌ترین مقام اجرایی استان پس از گذشت نزدیک به سه سال نه عقلانی است و نه در این وجیزه می‌گنجد، اما بد نیست بدانید؛ اینجا سرزمین خوبانی است با نژاد اصیل بختیاری که به جبر زمانه، شرایط جغرافیایی و کم مهری و بی‌توجهی‌ها محروم نگه‌داشته شده‌اند. اینجا دیار فراموش‌شدگانی است که در موسم انتخابات و در زمانی محدود به یاد آورده می‌شوند و در زمره سلحشوران قرار می‌گیرند، اما هیچ‌گاه بی‌توجهی و قصور مسؤولین را در سطور کارنامه درخشان نظام مقدس جمهوری اسلامی ثبت نکرده و همواره مهر قلبی و ارادت خویش را نثار اهل بیت و فرزندان خلف فاطمه (س) نموده‌اند و نمایش این ارادت صادقانه و بی‌ریا که سیاست‌بازان و سیاسی‌کاران مدعی از آن بی‌بهره‌اند، هنگامی به اوج و کمال می‌رسد که تصاویر مبارک امام راحل و مقام معظم رهبری دیوار گلی کاشانه محقرشان را مزین کرده و این جلوه زیبای عشق است که بی‌اختیار سخن ارزشمند بنیان‌گذار کبیر انقلاب اسلامی در گوش هر نظاره‌گری طنین‌انداز می‌شود و اثرات دلدادگی بزرگ‌مرد تاریخ معاصر را نسبت به کوخ‌نشینان به تصویر می‌کشد و در مقابل نیز از غفلت و نسیان برخی مسؤولین در قبال ولی‌نعمتان انقلاب اندوهگین می‌شوی و از خود می‌پرسی مسوولان ما به کجا رسیده‌اند که راه و منش امام راحل را فراموش کرده‌اند؟! جناب استاندار! چه کسی باید پاسخگوی محرومیت کودکان و سال‌خوردگانی باشد که ساده‌ترین و پیش‌پاافتاده‌ترین بیماری آن‌ها را از پای درمی‌آورد و کدام مسوول توان شنیدن درد و رنج آینده‌سازانی را دارد که نبود امکانات تحصیلی و آموزشی ایشان را از رسیدن به درجات عالی باز می‌دارد و بعضاً نوشتن نام برایشان آرزویی دست‌نیافتنی می‌شود؟ و قصه تلخ زندگی مرارت بار اهالی برخی روستاهای بخش‌های محروم ززوماهرو و ذلقی همچنان ادامه دارد و هنگامی ناگوارتر می‌شود که با آغاز فصل بارش نزولات آسمانی نیمی از سال خود را در محاصره برف می‌بینند. هر چند از انصاف به دور است اگر بخواهیم خدمات نظام مقدس جمهوری اسلامی به مناطق محروم را نادیده بگیریم، اما متأسفانه عواملی مزید بر علت شده تا همچنان برخی روستاها از امکانات اولیه اجتماعی بی‌بهره باشند و به‌سختی گذران زندگی نمایند‌ و بی‌شک یکی از این عوامل وسعت شهرستان الیگودرز هست که متأسفانه با توجه به روش تقسیم اعتبارات با معیار جمعیتی بیشترین آسیب از این ناحیه نصیب الیگودرز شده است. جناب استاندار!وضعیت راه‌های روستایی الیگودرز شایسته و سزاوار این مردم نیست و یقیناً با این شرایط مردم این دیار به دولت و جنابعالی نمره قابل قبولی نخواهند داد. در ایام مسوولیت تان ساکنان روستاهای دورافتاده از زیارت جنابعالی و معاونانتان محروم شدند، لااقل بیایید قبل از رفتن از لرستان کم مهری‌ها را نسبت به مردم محروم بخش‌های ززو ماهرو و ذلقی جبران نمایید. عباس شاه علی/الیگودرز


  • بخش محروم ذلقی الیگودرز

    روزنامه ایران در شماره ۶۹۴۰ (۱۴ آذر ۹۷) صفحه ۹، نوشت: ۱۴۳ روستای بخش ذلقی الیگودرز جاده، برق، آب، مدرسه و آنتن موبایل و تلویزیون ندارند! شهرستان الیگودرز پهناورترین شهرستان لُرستان است که ۴۱۷ روستا دارد و ۱۴۳ روستای آن در بخش ذلقی جزء محرومترین مناطق ایران است! این منطقه هیچ رشدی نکرده و مردم هیچ امکاناتی ندارند و در وضعیت اسفناکی زندگی میکنند! ما روستاهایی داریم که برای رفتن به آنجا دو روز راه است ولی اگر جاده احداث شود فقط ۲ ساعت طول میکشد! هر روز آمار عجیب و غریب فقر و بیکاری و لرستان تیتر اول هر رسانه محلی و ملی شده است. این روزها آمار «فلاکت» و بدبختی مردم لرستان زخم کهنه‌ی فقر و محرومیت و بی‌توجهی مسئولان محلی و ملی را باز نموده و هر دم از این باغ بری می‌رسد! واژه‌ای که عمق فاجعه و سنگینی بیان آن‌هم واقعاً متأثر کننده است. درد، رنج، یاس، ناامیدی و بدبختی تمام با کلمه‌ای به نام «فلاکت» بار معنی کامل پیدا می‌کند و نیازی به جستجو در ادبیات و کلمات برای رساندن مفهوم محرومیت و مظلومیت یک مردم سراغ نداریم. این فلاکت و محرومیت سال‌هاست در لرستان جاری و ساری است یک دلیل عمده آن به تصمیم‌گیری و نگاه به بالای مسئولان و مدیران استانی برمی‌گردد. زمانی که مدیران و مسئولان استانی به تقلید از مدیران رده‌بالای کشور بدون بررسی و نیازسنجی و امکان‌سنجی و پالایش آماری سرزمینی سعی در انجام فرامین بالادستی دارند و به تقلید نسخه برای رفع مشکلات استان می‌پیچند نتیجه‌ای جز فقر و فلاکت به بار نمی‌نشیند. به‌عنوان نمونه در بخش زز و ماهروی استان لرستان روستاهایی وجود دارد که در اوج محرومیت و فقر بسر برده و راه‌های صعب‌العبور و عدم دسترسی به ساده‌ترین امکانات فقر و بدبختی مردم این منطقه را برای سال‌ها دوچندان نموده است. مردمی سخت‌کوش و صادق و ساده که باوجود تمام محرومیت‌ها در جنگ تحمیلی شهدای عزیز و گران‌قدری تقدیم این آب‌وخاک نموده‌اند. همین‌که ساعت‌ها در مناطق صعب‌العبور می‌گذری و در روستایی کوچک و دورافتاده پرچم شهیدی برافراشته شده بی‌گمان عشق و علاقه به مام وطن و آرمان‌های انقلاب اسلامی هویدا می‌شود و با زبان بی‌زبانی این پرچم نماد فداکاری، ایثار، گذشت و ایستادگی در مقابل دشمنان این سرزمین منحصر به جغرافیا، زبان و قومیتی خاص نیست بلکه تجلی میهن‌دوستی و مرزداری ذاتی مردمان ایران اسلامی است. این مهم وظیفه و خدمت‌رسانی مسئولین کشوری را به مردم این سرزمین را گوشزد می‌کند. هم‌وطنانی که سال‌های سال است فراموش‌شدگان ابدی لرستان نام‌گرفته‌اند و هر ساله با آغاز فصل سرما و برف راه‌های ارتباطی آن‌ها تا بهار قطع و در انزوای کامل به سر می‌برند. چند سال قبل در روستای امام‌زاده داوود (ع) راه ارتباطی با حداقل 15 روستای اطراف مثل روستاهای سراب، موس، چال بزرگ، تاوبر، کدیورو اسلام‌آباد و دهگه و...از طریق این روستا انجام می‌گیرد، با احداث پلی بر روی رودخانه برقرار گردید که متأسفانه این پل در سیلاب‌های سال‌های گذشته تخریب و رفت‌وآمد مردم منطقه با روستاهای اطراف و مرکز بخش قطع‌شده و راه ارتباطی این روستاها برای کمک‌رسانی و ارتباطات با منطقه قطع و به‌سختی از طریق راه‌های مالرو و صعب‌العبور کوهستانی صورت می‌گیرد. کمتر از دو سال از تخریب پل می‌گذرد و مسوولان هم برنامه‌ای برای برقراری ارتباط روستاهای منطقه نداشته و مردم این مناطق استان فراموش شده‌اند. تابستان با مشقت فراوان به‌سختی از رودخانه عبور می‌کنند و با شروع فصل پاییز و بارش باران و برف تنها راه ارتباط مواصلاتی روستاهای مذکور با مرکز بخش و مرگسر و اما زاده داوود (ع) قطع می‌شود. امید است مسئولین محترم و مدیران استانی ضمن توجه به مناطق محروم و دورافتاده استان حجم فقر و فلاکت مردم را بیش‌ازپیش بیشتر نسازند و این مردم نجیب و مظلوم را فراموش نکنند. سعید معتمدی/ یافته


  • امروز فلاکت! فردا هلاکت!

    امروز فلاکت! فردا هلاکت! معنی خمسه خمسه را رزمندگان و جنگ‌دیده‌ها خوب می‌فهمند. گلوله‌های خمپاره‌ای که وقتی در پنج نوبت پیاپی و نزدیک به هم شلیک می‌شدند، گمان می‌شد که از سلاح خاصی با توان شلیک پنج خمپاره به صورت هم‌زمان رها شده‌اند. نسل جدید لرستان اما دارد خمسه‌خمسه را به گونه‌ای دیگر تجربه می‌کند. آمارها و نمودارها با چنان سرعتی بر سر مردم خراب می‌شوند که گویی چندین اداره و نهاد دست به دست هم داده‌اند که فلاکت و پس‌رفت و درماندگی را بی‌امان و پیاپی ارزانی مردم کنند. بعید به نظر می‌رسد یک نهاد مانند استانداری هرچند هم که بزرگ و عریض و طویل باشد بتواند به تنهایی این حجم از شکست و بیچارگی را خلق کرده باشد. طبیعتاً برای متحمل شدن این شکست بزرگ، هم‌دستی چندین اداره دیگر هم لازم است. واقعیت‌ها نشان می‌دهند پنج دستگاه لرستان که متولی تثبیت قیمت‌ها و اشتغال هستند بالاترین نقش را در به وجود آمدن چنین وضعیتی دارند، موقعیتی که در آن همچون خمپاره‌های خمسه خمسه بر سر مردم لرستان فقر و تورم می‌بارد و احتمالاً بعد از فلاکت، کارمان به هلاکت نیز خواهد کشید. ما در زیر باران خمپاره‌هایی زندگی! می‌کنیم که معاون امور هماهنگی اقتصادی استانداری آتش تهیه آن را می‌ریزد و《دستگاه‌های تعاون، کار و امور اجتماعی》،《صنعت، معدن و تجارت》،《جهاد کشاورزی》،《میراث فرهنگی》و《سازمان مدیریت》با هدر دادن تسهیلات و اعتبارات و منابع این استان، آن را پشتیبانی می‌کنند. آیا کسی می‌داند این ناکامی‌ها و آمارهای فاجعه‌بار چه زمانی به مسئولین لرستان بر خواهد خورد؟ یک ماهی هست که از اعلام شاخص فلاکت استان‌ها می‌گذرد و بار دیگر لرستان در کمال غرور مسئولانش! مجدداً در سکوی اول قرار گرفته و جام فلاکت را نصیب خود کرده است. با این وجود مدیران لرستان در نهایت بی‌عاری و بی‌تفاوتی، کار خود را می‌کنند و راه خود را می‌روند و حتی جمله‌ای در دفاع از خود و یا در مقام عذرخواهی از مردم بر زبان نمی‌آورند. جالب است که معاون استاندار و دیگران نیز عکس‌العملی نشان نمی‌دهند؛ معاون امور هماهنگی اقتصادی در راس هرم اقتصاد لرستان و دستگاه‌های اقتصادی و برنامه‌ریز گویا به خواب زمستانی رفته‌اند و متاسفانه به جای اینکه مردم در قرنطینه و دستگاه‌ها در فکر خدمت‌رسانی باشند، این مسئولین هستند که ادارات خود را از موضوع اقتصاد قرنطینه کرده‌اند و مردم را در میدان رها کرده‌اند. چه کسی باید از اداره کار و رفاه و امور اجتماعی بپرسد خروجی طرح های تکاپو، کارا و اشتغال روستایی چه شد؟ سال گذشته طرح های متعددی در راستای صنایع و طرح‌های روستایی با محوریت جهاد کشاورزی اجرا شده است و ۵۰۰ میلیارد تومان تسهیلات به آنها تعلق گرفت اما منجر به چه خروجی شده است؟ میراث فرهنگی و گردشگری به جز افزایش سفره‌خانه‌ها که بعضاً هنجارشکن هستند و معایب آنها به مراتب بیشتر از مزایای آنهاست چه سرمایه‌گذاری دیگری کرده است؟ سازمان صنعت معدن تجارت نیز با یارانه تسهیلات و تبصره‌های مختلف بودجه از جمله تبصره ۱۸ چه کرده است؟ نقش سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی در تحقق شعار سال‌های گذشته که عمدتاً اقتصادی بوده‌اند چیست؟ سند اشتغال به کجا رسید؟ مگر ما پایلوت اقتصاد مقاومتی نبودیم؟ چند درصد از اعتبارات طرح‌های توجیهی که توسط سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی هزینه شد به بهره برداری رسید؟ مرکز جذب سرمایه گذاری کدام سرمایه‌گذار را جذب کرده است؟ چرا معاونین اقتصادی قبلی و فعلی استانداری که مسئولیت مستقیم این وضعیت را بر عهده دارند، هیچ توضیحی به مردم نمی‌دهند! چرا معاون هماهنگی امور عمرانی حداقل در بحث هماهنگی به وظیفه خود عمل نمی کند وبا اخلاق وادبیات تند مسئولین را فراری می دهد! استفاده از ظرفیتهای مردمی و سازمان های مردم نهاد در هر حوزه‌ای به ویژه محیط‌زیست می‌تواند بسیار موثر و راهگشا باشد و باری از دوش دولت بردارد چرا محیط زیست لرستان اعتقادی به حضور سمن های زیست محیطی ندارد وعملکرد آنها را محدود کرده است! حفاظت از محیط زیست، به عنوان زیستگاه بشر یک مطالبه و حقوق شهروندی است و مردم می خواهند بدانند که سازمان حفاظت از محیط زیست لرستان در زمینه رفع آلودگی ها ، و در زمینه استفاده از بعد اقتصادی محیط زیست بدون اینکه خدشه ای به اکوسیستم وارد شود چه فعالیت های داشته است؟ اینها همه سوالات بی جوابی است که لرستان را به این روز انداخته است و دردناک‌تر آن‌که به زودی و با عوض شدن این تیم اجرایی و پایان کار دولت، این عده از هدردهندگان منابع بیت‌المال و نویدآورندگان فلاکت و بدبختی، بدون هیچ مواخذه و محاکمه‌ای یا به برج و باروهای‌شان می‌خزند و یا با همین ژست‌های قهرمان‌نما در سنگری دیگر مشغول به فلاکت کشاندن ملت و به هلاکت رساندن منابع می‌شوند. لیلا سلیمانی/شهاب آسمانی


  • چرا لُرستان رکورددار نرخ فلاکت، تورم، بیکاری و اعتیاد است؟

    چرا لُرستان در نرخ فلاکت، تورم، بیکاری و اعتیاد رکورددار است؟ سکوت وقیحانه برخی مدیرانِ مقصر را خواهیم شکست! ۵۴ دفتر تشکل دانشجویی لرستان در نامه‌ای خطاب به مسئولان دولتی ضمن انتقاد از رکورددار بودن لرستان در نرخ فلاکت، تورم، بیکاری و اعتیاد، نوشتند: سکوت وقیحانه برخی مدیرانِ مقصر را خواهیم شکست. ماحصل رفت و آمد دولت‌ها برای لرستان، بالارفتن تعداد جوانان بیکار، نرخ فزاینده اعتیاد و طلاق، بالا رفتن سن ازدواج و انحطاط گسترده اجتماعی بوده است؛ لذا سکوت وقیحانه برخی مدیرانِ مقصر در این وضعیت را با کشاندنشان به پای کرسیِ پاسخگویی به مستضعفان، خواهیم شکست. متنی که در پی می‌آید بیانیه نیست، نامه سربسته و سرگشاده هم نیست، حکایتِ ظلمی است که بر مردم نجیب لرستان روا داشته می‌شود، قصه پر غصه‌ی درد‌های مردمی است که در بزنگاه‌ها و ایام بحران، با همان نجابت و استواری، در حمایت از انقلابشان به میدان آمده و برای آن هزینه‌ها داده‌اند. مردمی که نه جنگ و فتنه‌ها توانست خم به ابرویشان بیاورد و نه بلا‌هایی مانند سیل توانست کمرشان را خم کند، این مردم، اما از مسئولین و دولت‌هایشان زخم‌ها خورده‌اند. ماحصل رفت و آمد دولت‌ها برای لرستان، بالارفتن تعداد جوانان بیکار، نرخ فزاینده اعتیاد و طلاق، بالا رفتن سن ازدواج و انحطاط گسترده اجتماعی بوده است. استانی که به گواه کارشناسان از بهره‌مندترین استان‌های کشور از نظر مواهب طبیعی، جاذبه‌های گردشگری، منابع آبی و…بوده و زمینه‌های متعدد برای توسعه را داراست، امروزه متاسفانه شاهدیم در نرخ فلاکت، تورم بیکاری و اعتیاد رکورددار است. جنبش دانشجویی لُرستان معتقد است که این آمار‌های دردآور یک شبه شکل نگرفته و ماحصل نگاه دمِ دستی و غیر اولویتی دولت‌ها به لُرستان بوده است. نگاهی که باعث می‌شود مدیران دسته چندمی که هیچ نقطه روشنی در کارنامه‌شان وجود ندارد به اصلی‌ترین گلوگاه‌های مدیریتی استان گماشته شوند، مثال بارز این نوع از مدیران، استاندار فعلی استان است که به مانند دولتش، رکورد تمام ناکارآمدی‌ها را زده است و گویا جز کوچ دادن هم استانی‌هایش به لرستان و سپردن مناصب مدیریتی استان به آن‌ها و مهره‌چینی مدیران مطلوب نمایندگان مدیرانِ مطلوب نمایندگان برای حلقه به گوش کردنشان به نفع دولت در مجلس، خاصیتی برای خود متصور نیست. جنبش دانشجویی لُرستان از آنجا که یکی از مهمترین رسالت‌هایش را «فریادگر درد‌های مردمش بودن» می‌داند و معتقد است مقصر وضعیت اسفبار فعلی استان برعهده مدیران و مسئولان است تصمیم دارد که هزینه این ضعف‌ها را بر مدیران و مسئولین بی کفایت تحمیل کند. مسئولینی که آنقدر وقاحت در اعماق وجودشان نفوذ کرده که حتی حاضر نشده‌اند کوچکترین عذرخواهی و توضیحی بابت افتضاحات به با رآورده شان به این مردم بدهند. جنبش دانشجویی خطاب به نخبگان و دردمندان لرستان اعلام میدارد که؛ امروز اگر برای مردم و مستضعفان فریادی بر سر مدیران نالایق نکشیدید شما هم بخشی از پروژه روا داشتن ظلم به مردم لرستان هستید و در فضایی که《لرستان پارکینگ مدیران از رده خارج دولت‌ها شده》ما بایستی آغازگر موج‌های مطالبه‌گری پرشتاب و منسجم قشر‌های مختلف مردم و جامعه دانشگاهی باشیم؛ و در پایان جنبش دانشجویی لُرستان خطاب به مدیران لرستان اعلام می‌دارد از آنجا که این انقلاب برخاسته از انفاس ملت مستضعف بوده است، آنرا هم متعلق به همین ملت میدانیم و سکوت مرگبار و وقیحانه برخی مدیرانِ مقصر در این وضعیت را با کشاندنشان به پای کرسیِ پاسخگویی به همین مستضعفان، خواهیم شکست.


  • نطق جسورانه دکتر مهرداد ویسکرمی در مجلس

    دکتر مهرداد ویسکرمی در نشست علنی امروز (یکم، مردادماه) مجلس در نطق میان دستور گفت: آنچه که در مورد لُرستان می‌گویم به معنای انکار بزرگی سایر اقوام و مردمان ایران نیست بلکه برخلاف ادبیات رایج می‌خواهم از مظلومیت مردم لُرستان بگویم اما مظلومیتی که با شجاعت، آزادگی، پاک‌دامنی و اقتدار عجین شده است. عضو کمیسیون آموزش وتحقیقات مجلس افزود: رهبری فرمودند؛ «شجاعت جوانان لُرستانی را اگر دیگران شنیده‌اند من با چشمان خود دیده‌ام» خوب است بدانید لُرستان و قوم لُر افتخار دارد که یکپارچه بر ولایت علی (ع) همیشه مدافع تمامیت ارضی و استقلال ایران بوده است. وی ادامه داد: از دلایل اصالت نژادی لُرستان این است که هیچ دشمنی در طول تاریخ نتوانسته بر لُرستان استیلا پیدا کند و گاهی از اسب افتاده‌ایم اما همیشه اصیل مانده‌ایم؛ جوانان لرستانی پوزه مغول، محمود افغان، رضاخان و منافقان را در مرصاد بخاک مالیدند آیا می‌دانید شهید خلبان عباس بابایی پسوند چگنی دارد و شهید زین‌الدین از تبار لُرستان و شهید سپهبد حاج قاسم سلیمانی از طرف مادری از نژاد لُر است؛ آیت‌الله بروجردی به‌عنوان مرجع شیعیان و استاد امام راحل از لُرستان برخاسته است و از نظر فرهنگی هم تاریخ کهن لُرستان گواه بلندای فرهنگی استان من است. نماینده مردم خرم‌آباد وچگنی در مجلس یادآور شد: پایتخت مطلق جهان با قدمتی بیش از 3 هزار سال تنها یک مثال است؛ پل شکسته، سنگ‌نوشته، قلعه فلک‌الافلاک و صدها اثر تاریخی و فرهنگی دیگر از قدمت فرهنگی دیار من، خبر می‌دهند. ویس‌کرمی با بیان اینکه تقدیم بیش از 6 هزار و 500 شهید گلگون کفن سند افتخار لُرستان است، گفت: لُرستان دارای مساحتی سه برابر لبنان و جمعیتی یک‌سوم آن، 12 درصد آب‌های سطحی ایران با حدود 12 میلیارد مترمکعب خروجی آب، سومین حوزه آبریز کشور، از قدیمی‌ترین سکونت‌گاه‌های بشر و پایتخت تاریخ جهان است و یکی از 4 بخش اصلی موزه ایران به لُرستان اختصاص دارد و دارای تنوع بوم زیستی بی‌نظیر با وسعت‌های گردشگری است. این نماینده مردم در مجلس یازدهم یادآور شد: برنج شهرستان خرم‌آباد بهترین برنج ایران و زعفران آن کیفیتی برتر از خراسان دارد اما کشت برنج و زعفران در استان ما صورت قانونی نیافته است!!! زمین‌های زراعی استان به‌تنهایی از 8 استان کرمان، سمنان، هرمزگان، خراسان جنوبی، قم، بوشهر، البرز و یزد حدود 5 هزار هکتار بیشتر است و متوسط بارش در لُرستان 2 و نیم برابر ایران اما درصد کشت استان نصف میانگین کشوری است!!! عضو کمیسیون آموزش وتحقیقات مجلس با انتقاد از اینکه سهم لُرستان از مخازن آبی کشور کمتر از نیم درصد است، ادامه داد: استان لُرستان 70 درصد کل اتحادیه اروپا تنوع گیاهان دارویی دارد، 5 درصد سنگ‌های تزئینی دنیا متعلق به لُرستان است و از 64 درصد نوع ماده معدنی شناخته‌شده 26 نوع آن در لُرستان وجود دارد و دارای رتبه چهارم در بارندگی، مراتع و جنگل‌ها را دارا است. وی با انتقاد از اینکه ساختار بودجه کشور ظالمانه بسته شده است، تصریح کرد: به ظاهر بودجه عمرانی ما در سال‌های اخیر افزایش‌یافته اما این بودجه حداکثر 10 درصد ورودی تخصیصی است و 90 درصد بودجه از طریق وزارتخانه تخصیص می‌یابد که سلیقه‌ای، لابی محور و تبعیض‌آمیز است!!! به‌عنوان مثال سهم استان لُرستان از تسهیلات بانکی در بازه زمانی 96 تا 98 کمتر از یک‌صدم استان یزد درحالیکه جمعیت ما یک و نیم برابر این استان است. نماینده مردم خرم‌آباد وچگنی در مجلس یادآور شد: ذخایر فراوان گاز، نفت و قیر در استان لُرستان کشف شده اما جوانان ما سهم چندانی از پتروشیمی خرم‌آباد ندارند و از برکت واگذاری‌ها و چوب حراج ظالمانه به کارخانجات لُرستان در دولت سازندگی و اصلاحات به تلی از ضایعات تبدیل شدند. به گزارش خبرنگار خبرگزاری خانه ملت، دکتر ویس‌کرمی تصریح کرد: لُرستان جنات تجری من تحتها الانهار است اما با لبان تشنه بر لب دریا نشسته و هیچ‌کدام از شهرهای لُرستان از منبع آب شرب پایدار برخوردار نیستند. لُرستان هرساله از سیلاب خسارت میبیند اما هیچ سدی ندارد!


  • سه مبدأ تاریخی در گرمسیر لُرستان

    سه مبدأ تاریخی در گرمسیر لُرستان: در طول تاریخ همواره میان اقوام مختلف مبدأهای تاریخی وجود داشته و این مهم همواره جزو لاینفک فرهنگ و پیشینه اقوام مختلف بوده است. بطور مثال: در میان فرهنگ اعراب پیش و پس از اسلام تا زمان خلافت عمر بن خطاب هیچ مبدأ رسمی وجود نداشت و تنها مبدأهای موجود رویدادهایی است که در طول قرن‌ها به‌وقوع پیوسته بود که مشهورترین آنها سال عام‌الفیل است. در میان اقوام ایرانی و بویژه قوم لُر نیز به‌رغم وجود تاریخ رسمی دولتی، هماره مبدأهای در پیشینه و فرهنگ آنها وجود داشته که بطور روایی در بستر جامعه جاری بوده است. از میان تعدد این مبدأها که ریشه در رویدادهای اجتماعی و سیاسی و حوادث طبیعی دارد، سه مورد از آنها به ایلات و طوایف گرمسیری لُرستان اختصاص دارد. این سه مورد عبارتند از : ۱- سال کشده شدن تیخه یا تیغن ۲- سال لینچ ۳- سال بزمیری یا لَرمیری. در گذشته میان زنان و مردان کهنسال مرسوم بود که مثلاً می‌گفتند: فلانی در سال دوم بزمیری به‌دنیا آمده یا فلان کس دو سال قبل از سال لینچ فوت شده است. نگارنده در دهه‌های گذشته، از نزدیک با کسانی گفتگو کرده‌ام که در بازخوانی رویدادها بویژه در تولدها و مرگ‌‌ها از این مبدأهای تاریخی مکرر به‌کار می‌برده‌اند. به‌کار گیری این مبدأها در بازخوانی تاریخ، با نو شدن نسل‌ها و همچنین مدرن شدن زندگی امروزین مردم، رفته رفته به فراموشی مطلق سپرده شدند چنان‌که از نسل‌های کنونی کمتر کسی حتی نام این مبادی را شنیده و یا درباره آنها چیزی می‌داند. اینک در جهت آشنایی مخاطبان توضیحات مختصری درباب این سه رویداد ارائه می‌‌کنم: ۱) حدود اواسط حکومت قاجار در ایران میان ایلات و طوایف قلاوند و دالوند بهمراه هم‌پیمانان بر سر برخی اراضی ییلاقی میان‌کوه (منطقه کاوه) نزاع خونینی روی می‌دهد و در نتیجه این نزاع بالغ بر چهارده‌ نفر از جمله تیخه قلاوند از دوطرف کشته می‌شود و همین امر باعث کوتاه شدن دست دالوندها از این منطقه می‌گردد. این رویداد به‌جهت شدت این نزاع خونین و همچنین کشته شدن تعداد کثیری از طرفین تا سالیان درازی زبانزد زنان و مردان ایلیاتی بوده است. امروزه نیز گه‌گاهی که برخی حوادث طبیعی (همانند طوفان یا رعد و برق‌های شدید) مناطق گرمسیری را در برمی‌گیرد ناخودآگاه برخی پیران می‌گویند انگار زمانی‌ست که تیخه کشته شده است. ۲) دیگر رویداد مربوط به عبور قافله لینچ از منطقهٔ گرمسیر لُرستان است. کمپانی برادران لینچ (انگلیسی) در اواخر دورهٔ قاجار با انعقاد قرارداد با دولت ایران و در جهت تسریع در امر جاده‌سازی و همچنین ایجاد برخی بازارهای تجاری در جهت منافع استعمارگری دولت مطبوع خود بویژه استخراج و انتقال نفت جنوب، تمامی مناطق لُرنشین را زیر پوشش خود آورده و در برخی مناطق کوهستانی و صعب‌العبور نیز شروع به مسیرشکافی و جاده سازی کردند. در سال ۱۲۹۴ خورشیدی یکی از مهمترین قافله‌های این کمپانی به‌همراه چندین کاروان تجاری مهم دیگر قصد عبور از منطقه گرمسیری را داشتند که به‌دلیل هم‌پیمانی ایلات و طوایف بالاگریوه بطور کامل غارت شدند‌. پس از این غارت مهم، وضعیت اقتصادی مردم منطقه دچار رشد نسبتاً خوبی می‌شود. بطوری‌که بزرگان نقل می‌کنند: برخی کالا‌ها همانند پارچه چنان فراوان می‌شود که چند توپ آن را به کمترین قیمت ممکن خرید و فروش می‌کردند. این سال نیز به‌عنوان یک سال پررونق و خاطره‌انگیز تا سالیان متمادی یک مبدأ تاریخی در مناطق گرمسیری لُرستان بوده است. ۳) زمستان سال ۱۳۳۱ خورشیدی، بدلیل شدت سرما، بارندگی شدید، برف و یخ‌بندان در مناطق گرمسیری لُرستان اکثر دام‌ها و چهارپایان ایلات و طوایفی که در قشلاق به‌سر می‌بردند، از جهت نبود علف و خوراکی گیاه تماماً تَلف می‌شوند. این مهم باعث فقر و‌فلاکت عشایر کوچ‌نشین لُرستان می‌گردد. شدت این حادثه تا به‌آنجاست که سرایندگان محلی ابیات بسیار حزن‌انگیزی می‌سرایند و نوازندگان و خوانندگان محلی در همان سال‌های اولیه رویداد، این ابیات را به یک تصنیف ماندگار بدل می‌کنند. از نمونه این اشعار: ای وِ خواتو نیا سال چِنونه / بَل‌کال و بَل‌رش که مَنن دِ حونه / (بل‌کال و بل‌رش نام دو نمونه بُز می‌باشد) اوریا گِرته که ها برفی بونه / چوپو وُ سَر مِز که ها گیره بونه / روزگاره چی که تَلی زیتری رو / مه که نارم طاقت سرکردن شو / این سال که از حیث زمانی به روزگار ما نزدیک‌تر است به سال بُزمیری یا لَرمیری شهرت دارد. هنوز هستند زنان و مردان کهنسالی که سختی‌ها و رنج‌های پدران و مادران‌شان در این سال را به‌خوبی به یاد دارند. استاد علی اکبر شکارچی در کاست موسیقی خلق لُر این تصنیف را به زیبایی و ماندگار خوانندگی کرده است.


  • بی فکری و بی سیاستی عشایر

    از همان سال‌های ابتدایی و راهنمایی معلمان، رادیو و تلویزیون توی مغزمان کرده بودند که رضاشاه پهلوی یک فرد مستبد و خون‌ریز بوده و همیشه چنین تصویر وحشتناک و خشن از وی در ذهن داشتم تا اینکه رفته رفته با مطالعه و پژوهش‌های میدانی درباره تاریخ و فرهنگ اقوام دریافتم این مورد هم از آن مواردی‌ست که ما ایرانی‌ها عادت کرده‌ایم همه چیز را یا سیاه سیاه ببینیم یا سفید سفید! ابتدای دهه هشتاد مصاحبه جذابی با فرزند یکی از بزرگان اعدامی طایفه بیرانوند داشتم که شنیدن آن شاید برای همگان جالب توجه باشد. ایشان تشریح کرد: سال ۱۳۱۳ خورشیدی زمانی که من کودک بودم، پدرم و تنی چند از وابستگان را بعنوان آخرین سران یاغی اعدام کردند. چندی پس از این رخداد که همه طایفه در ماتم بودند، ناگهان سر و کله یک خودرو ارتشی در آبادی پیدا شد. این خودرو برای انتقال خانواده ما به تهران آمده بود. برخی بزرگان فامیل پیش از عزیمت گرداگرد ما جمع شدند و بابت این احضار هر یک نظری دادند، داناترها به من که فرزند ارشد پدرم بودم گفتند: شاه می‌خواهد از شما دلجوی کند پس اگر از شما نظر خواست بگو فلان مِلک را می‌خواهم!!! خلاصه ما را با آن ماشین به تهران بردند و یک‌راست به دربار رفتیم. آجودان مخصوص شاه گفت: پسرم برو داخل اعلی‌حضرت منتظر شماست. وقتی وارد شدم رضاشاه با نهایت مهربانی مرا مورد محبت قرار داد. پس از کلی محبت ازم پرسید: می‌دانی چه کسی پدرت را کشته؟ اول سکوت کردم دوباره و سه‌باره پرسید و من گفتم پدرم را نظامی‌ها کشته‌اند. رضاشاه گفت: پدرت به‌دستور مستقیم من کشته شده چون با شرارت مانع پیشرفت لُرستان بود. اینک می‌خواهم برایت پدری کنم. دستور داده‌ام شرایط سفرتان به فرنگ را مهیا کنند تا در آنجا درس خوانده و پس از طی مدارج علمی به کشور و دیار خود برگردی تا باعث پیشرفت لُرستان شوید. اما من که عموهایم از قبل ذهنم را برای رضاشاه آماده کرده بودند گفتم: من به اروپا نمیروم! بمن فلان ملک را بدید! رضاشاه دوباره همان‌ گفته‌ها را با آب و تاب برایم بازگو کرد و باز من تقاضای مِلک را کردم! بار آخر گفت: دستور می‌دهم ترتیبی دهند تا در تهران ساکن شوید و خانه و همه ملزومات یک زندگی خوب و مدرن در اختیارتان قرار گیرد و به اتفاق خانواده همین‌جا به تحصیل ادامه دهید و در کمال ناباوری شاه باز من گفتم مِلک... رضاشاه با عصبانیت به طرف پنجره رفت و فریاد زد: خدا برای آنهایی که فکر و خیال این مِلک را در ذهن شما قرار داده‌ نسازد! بچه جان من ثبت آنرا بنام شما می‌زنم اما این را بدان که زمانی خواهد رسید که از آن مِلک فقط به اندازه یک رعیت برایت خواهد ماند! با دستور شاه هم قباله آن مِلک بنام من زده شد و هم یک‌دستگاه ریو ارتشی پر از اجناس و کالاهای متعدد برای‌مان مهیا کردند و ما به لُرستان برگشتیم. در زمان اصلاحات ارضی (سال ۱۳۴۱) از آن مِلک بنا به پیش‌بینی رضاشاه به اندازه دیگر رعایا زمین زراعی برایم باقی ماند و من بنا به توصیه برخی بزرگ‌های فامیل آینده خود و خانواده‌ام را بر سر این املاک گذاشتم. رضاشاه فرزندان عموم خوانین و بزرگان لُرستان را که بدلیل جلوگیری از هرج و مرج و یاغی‌گری بدار آویخته بود را راهی مدارس دارالتربیت عشایری آن‌زمان کرده تا از این طریق مسیر زندگی و آینده آنها را عوض کند. از مشهورترین این فرزندان می‌توان به فرزندان شیرمحمدخان سکوند رییس طایفهٔ عالی‌خانی (اعدام شده در شهریور ۱۳۰۴) اشاره کرد. از میان فرزندان خان سکوند، فتح‌الله خان پورسرتیپ در همان عصر رضاشاه به نمایندگی مردم لُرستان در مجلس شورای ملی مفتخر گردید. وی تا زمان محمدرضا شاه پهلوی چندین دوره وکالت مردم لُرستان را در کارنامه خود داشت. ایشان در این کسوت تا نایب‌رییسی مجلس شورای ملی نیز ارتقاء پیدا کرد. محمدخان پورسرتیپ دیگر برادرش نیز با طی مدارج علمی موفق به اخذ مدرک دکترای حقوق سیاسی شده و با استخدام در وزارت امورخارجه به‌عنوان سفیر ایران در کشورهای اتریش، اسپانیا و سوریه سالیان درازی را مشغول به‌فعالیت بودند. از دیگر فرزندان اعدامی‌های عصر رضاشاه می‌توان به مهندس صحبت‌الله خان معینی چاغروند فرزند میرزا رحیم خان معین السلطنه (اعدام شده در شهریور ۱۳۰۴) اشاره کرد. ایشان نیز با انجام مراحل تحصیلی و علمی در دوره پهلوی در وزارت آموزش و پرورش، سازمان ثبت احوال و سازمان غله پست‌های متعددی داشتند. از این نمونه افراد که پدران‌شان توسط رضاشاه اعدام و سپس از آنها بطور بایسته دلجویی و در مشاغل مختلف به‌کار گرفته شده‌، فراوان وجود دارد که به‌دلیل مجال کوتاه این محیط از بیان آنها صرف‌نظر می‌گردد. (چون دلم از یک اتفاق پیش آمده سخت به درد آمده بود و از آنجایی که بدلیل بسته بودن فضای آزادی قلم و بیان نمی‌توانستم درباره آن مهم بنویسم با ذکر این خاطرات اندکی از تألمات روحی خود کم‌کرده، باشد که مورد توجه اهل دل قرار گیرد)


  • سرزمین خسته من

    سرزمین من خسته از جفاست...آهنگ سرزمین من شاید به لهجه افغانی باشد و برای غربت مردم افغانستان نوشته شده باشد، اما این آهنگ شرح حال همه ملتهای مستعمره، دربند و مظلوم است. سرزمین هایی که هیچ‌وقت رنگ خوشی را نمی‌بینند، چون نه خودشان می‌خواهند نه صاحبانشان می‌گذارند. عده‌ای از افغان‌ها که پولدارند شاید به کشورهای اروپایی بروند و هرچند به ظاهر دور از فاجعه باشند اما باز در ته دلشان غمگینند و عده‌ای نیز به کشورهای اطراف همچون ایران می‌آیند تا هم کارگری کنند و هم تحقیر شوند. این آهنگ شرح حال ما لُرها نیز هست! ما هم مستعمره ایم. ما هم خسته ایم از جفا... سرزمینی بی سرود و صداییم که هیچکس صدای ما را نشنیده...ما هم برای کارگری مهاجرت کردیم و بی آشیانه گشتیم و تحقیر شدیم و بر سر ما زدند که همین حق شماست! سرزمین دردمندی است که درد میکشد اما فریادی نمیکشد و ناله‌ای نمی‌کند چون مهربان و دلسوز است که مبادا آسایش و آرامش کویریها بهم بریزد...استعمار فقط به زور و جنگ و بمب نیست! گاهی با مهربانی است با واژه‌های قشنگ و خوش آب و رنگی همچون سلحشور و غیور و سرباز وطن و شاهنامه خوان و...گنج سرزمین من را نیز هرکس به نوبت برای خود ربود و ما نیز سکوت کردیم و رضایتمان را نشان دادیم. ما هم همدرد افغانستانیم! آنها یکباره و در انفجار می‌میرند و ما به تدریج. ما با اعتیاد می‌میریم. ما خودکشی می‌کنیم. ما هنگام کارگری در غربت می‌میریم! استعمار، استعمار است، فرقی نمی‌کند توسط غریبه باشد یا آشنا! توسط آمریکا و انگلیس باشد یا کویرنشینانی خودخواه که همه منابع کشور را برای خود می‌خواهند! نفت و گاز و آب و...را برای خود می‌خواهند و دفاع و سلحشوری و بدبختی و غربت و بیکاری را برای دیگران! امکانات آموزشی، زیرساختهای عمرانی و...را برای خود می‌خواهند و ما باید در سخت ترین شرایط زندگی کنیم. سرزمین من خسته از جفاست. سرزمین من...


  • ردپای بیکاری در لُرستان

    ردپای بیکاری و توسعه نیافتگی در بانک توسعه و تعاون: استان ما عرصه غافلگیری هاست، استان ما آبستن بسیاری از رخدادهاست، همراهی با رخدادهای موثر در حیات اجتماعی نیز سرعت و اختصار بیشتری از ارائه تفسیر و تحلیل میطلبد. مدیر جدید بانک توسعه تعاون لُرستان معرفی شد، فریدون خالدی متولد کهگیلویه بویراحمد و مدیر سابق توسعه تعاون استان قم بعنوان مدیریت شعب استان لُرستان منصوب گردید، در سال ۱۳۹۹ استان لُرستان بعنوان استان اول فقر و فلاکت معرفی شد. سعی دارم به چراهای ثمره مطلوب از عدالت ورود کنم، در پیام رهبری به آغار کار مجلس یازدهم به درستی آمده:《ثمره مطلوبی در باب عدالت بدست نیاوردیم》اینکه در کدامیک از مصادیق عدالت این ثمره مطلوب بدست نیامده است بحث گسترده و دامنه داری وجود دارد. مهم این واقعیت تلخ است که علل و عوامل شاخص عدم مطلوبیت ایجاد عدالت را مورد بررسی قرار میدهیم ،طرح عظیم اشتغالزایی در شهریور سال ۱۳۹۶ در قالب توسعه روستایی و حاشیه شهری با اعتبار ۱۲هزار میلیاردی به روستانشینان کشور اختصاص داده شد، برداشت ۶ هزارمیلیارد از صندوق توسعه ملی و به همان میزان نزد بانکهای توسعه تعاون و موسسات دولتی، اولویت گذاری این طرح بی‌سابقه بعبارتی: بیشترین روستاهای یک استان، بیشترین بیکاری روستایی و بیشترین مهاجرت به کلانشهرها بود که هر سه بند شامل حال جوانان بیکار استان محروم لُرستان میشد. اگر《رسیدن ذیحق بحق و ایجاد زمینه برای اینکه هر چیزی جای خودش》باشد را جزو پارامترهای پراهمیت رسیدن به عدالت مطلوب بدانیم. می‌بایست به علل و دلایل شکست این طرح در استان محروم لُرستان بپردازیم، لُرستان جزو چند استان اول اولویت بندی این طرح بود اما به لطف تفسیر تنگ نظرانه مدیریت توسعه تعاون، لُرستان جزو چند استان آخر استفاده از این طرح اشتغالزایی بزرگ معرفی شد، محرومیت و علل توسعه نیافتگی شاخ و دم که ندارد! اگر لرستان در سال ۱۳۹۶ ثمره مطلوبی از این طرح بزرگ اشتغالزایی بدست می‌آورد به هیچ عنوان در سال ۱۳۹۹ بعنوان استان اول فقر و فلاکت بدبختی معرفی نمیشد. اگر دهلیزهای رسانه ای عظیمی که از مدیران ناکارآمد حمایت میکنند و بی محابا اخبار و تحلیلهای خویش را به خورد جامعه میدهند زمینه پاسخگویی و روشنگری را فراهم کنند امروز در مواجه با شهروندان استان، شرمندگان آمار را قلم فرسایی نمیکردیم، مجموعه مدیریتی بانک توسعه تعاون خود بهتر میدانند در مواجه با طرحهای جوانان استان، سهم آورده دولت را گرفتند و تا پایان نگهداری کردند تا با همان دلایل همیشگی منحصر به لُرستان از جمله: سند ایراد دارد، استعلامات مشکل دارد، ضمانت نمیشود، سند روستایی و سند ملک محل مشکل قانونی دارد! باعث شکست این طرح در لُرستان شدند. این درحالی بود که در استانهای تمام قد اشتغالزایی، مرکزی و همدان به‌دلیل پرداخت سریع و بموقع تسهیلات و دریافت بموقع هفت قسط اول، چهل درصد به تسهیلات شان اضافه شد اگر بانک توسعه تعاون لرستان با تخصیص منابع در مسیر کمک به تامین سرمایه کارآفرینان و افراد جویای کار پیش میرفت امروز درصد اشتغالزایی و ایجاد فرصتهای شغلی جدید و ارتقای ظرفیتها و توانمندیهای لُرستان فقر و فلاکت و بدبختی نبود، اگر طبق قانون: کمک به توسعه اقتصادی و اجتماعی کشور از طریق توسعه بخش تعاونی از وظایف بانک توسعه و تعاون بدانیم، اصلیترین علل و عوامل شاخص عدم مطلوبیت ایجاد عدالت در دهه نود 《عملکرد مدیریت بانک توسعه تعاون لُرستان میباشد》و اما در پایان به استحضار مطالبه گران گفتمان توسعه لُرستان می‌رسانیم که استان آخر و ناموفق این طرح اشتغالزایی عظیم در کشور، استان قم با مدیریت جناب خالدی معرفی شد که در روزهای اخیر و در سکوت خبری بعنوان مدیر بانک توسعه تعاون لرستان بکار گرفته شد؟


  • چرا سهم لُرستان《فقر》و《بیکاری》است؟

    جناب محمودوند شما انتخاب شده اید برای پاسخ به این چراها؟ مرتضی محمودوند در افتتاحیه دفتر مردمی اش با صراحت گفت: چرا سهم استان لُرستان با این منابع بالقوه خدادادی، فقر و فلاکت است؟ چرا حقآبه لُرستان نادیده گرفته شده است؟ جناب محمودوند عزیز《عصر فشار از پایین، چانه زنی از بالا》به پایان رسیده است امروز در بستر سیاسی اقتصادی کشور《قدرت》کارساز است این قدرت امکان دارد اجماع نمایندگان لُرستان باشد و یا یک قدرت لابی کارساز، در نظر داشته باشید رویکرد گفتمانی قبل و بعد انتخابات یک منتخب مجلس متفاوت میباشد لذا رویه مطرح کردن مشکلات فقط میتواند التیامی زودگذر بر زخمهای بیشمار ملت ما باشد درحالیکه جواب تمام این چراها در صحن علنی مجلس است آنجا که تا امروز یک طرح برای بالفعل کردن همین منابع بالقوه زاگرس نشینان وارد صحن علنی مجلس نشده است! طرفداران و شنوندگان پروژه《چرا》در وهله نخست از نمایندگان مجلس انتظار گفتن و فریاد زدن دارند اما خودشان هم خوب میدانند که شما را انتخاب کرده اند برای پاسخگویی و دسترسی به این شوره زار چراها! جناب محمودوند حلقه مفقود رشد متوازن لرستان در این چندسال《توسعه اقتصادی》است که تاکنون نمایندگان مجلس بجای پیگیری در بهارستان و تخصیص اعتبارات تخصصی مناطق محروم در مسیر مدیرگزینی پیش رفته‌اند تا بهارستان را به خزانستان لُرستان تبدیل کنند. نکته‌ای که در آسیب شناسی قبل و بعد انتخابات شبیه به آن چه که ذکر کرده‌اید به دفعات بر پیکر خاک خورده لُرستان با شعارهای نوستالژی همچون:《ایما همه بیکاریم》بدفعات تکرار شده اما در عمل هربار سهم لُرستان بدتر از بار قبل بوده، لذا توجه بفرمائید خدای ناکرده مساله‌ای که در سالهای اخیر به شبکه‌های مافیایی نمایندگان مجلس تبدیل شده اینبار هم به نمایندگان مجلس یازدهم سرایت نکند، سیاست صرف؛ مدیرگزینی؛ پاسخ یکی از چراهای محرومیت لُرستان است، یکی از ناهنجاریهای جدی و عمیقی که جامعه ما با آن دست به گریبان است معضل《سیاست زدگی》است که حول محور مبارزات جریانی در مدیرگزینی پیش میرود در نظر داشته باشید تضییع طولانی مدت حقوق لُرستان زمینه《مهاجرت فرستی》را ایجاد کرده و عدم ارتباط مستقیم و مستمر مجریان قانون با مشکلات، باعث فقر و فلاکت ملت ما شده. جناب محمودوند پیشنهاد میکنیم بجای فریاد زدن چراها در لُرستان که همگان بر آن واقف هستیم بدنبال《چرا》ثمره مطلوب عدالت در بهارستان بروید. در پیام رهبری به آغاز کار مجلس یازدهم به درستی آمده:《ثمره مطلبی در باب عدالت بدست نیاوردیم》فقر و محرومیت و فلاکت لُرستان یکی از مصادیق عدالت این ثمره مطلوب بدست نیامده است. اگر《رسیدن ذیحق بحق و ایجاد زمینه برای اینکه ثمره مطلوبی از عدالت بدست بیاید جزو پارامترهای پر اهمیت رسیدن به عدالت مطلوب بدانیم، طرحی جداگانه برای محرومیت زدایی استانهای محرومی همچون لرستان در صحن علنی مجلس وارد کنید. لرستان با داشتن پتانسیلهای مختلف در طول تاریخ همواره مورد بی مهری قرار گرفته. لُرستان در مقایسه با خوزستان، کرمانشاه، همدان و اراک از نوعی《بی‌توجهی و عدم توسعه》رنج می‌برد و در نگاه اقتصادی_اجتماعی تغییرات چندانی در آن صورت نگرفته، جناب محمودوند پیشنهاد میکنیم برای پاسخ به شوره زار چراهای لُرستان طرحی از رتبه‌های فقر و فلاکت با سرمایه اجتماعی لرستان را به صحن علنی مجلس ببرید، آرزومند توفیق و موفقیت منتخبین مجلس یازدهم لرستان را از خداوند مظلومین خواهانیم.


  • تاریخچه نام کُرد در منابع تاریخی

    برتولد اشپولر درتاریخ ایران، جلد ۱، ص ۴۳۶ می‌نویسد: بسیاری از قبایل کُرد که از آنها در غرب ایران نام برده می‌شود نباید جزء کُردان به حساب آیند! زیرا بیشتر آنها مثل لُرها قبایل مهجوری بوده‌اند که زبان آنها به نحوی کهنه بوده و با فارسی نو برابری نمی‌کرده و ایشان را از اینرو کُرد نامیده‌اند که کسی زبان آنها را نمی‌شناخته و همین‌قدر می‌دانسته‌اند که زبان آنان متعلق به گروه زبانهای ایرانی می‌باشد! در همان کتاب ص ۴۶۷ آمده: اقوامی که فاقد پایه فرهنگی بودند کاملاً بی‌پرده و در ملاعام به‌عنوان بی‌فرهنگ معرفی می‌شدند و نام آنان بطور مطلق به‌صورت دشنام به کار می‌رفت مانند نام کُرد! نسناس و کُرد و خلج و ترکمان و الکسار: حیوانی چند وحشی که در بیابانها و کوهها متولد میگردند و به شکل آدمی باشند! (کلیات عبیدزاکانی، ص ۳۷۲). رابرت شرلی در ص ۴۸ سفرنامه‌اش، کُردستان را سرزمین مردم بسیار وحشی توصیف میکند! ریچارد کاتم در ناسیونالیسم درایران، ص ۷۰ می‌نویسد: کُردها از باستان تاکنون موفق به ایجاد دولتی ازآن خویش نشده‌اند چون فرهنگ کُرد فرهنگی پرتوان نبوده! فردریک میلنگن درکتاب زندگی صحرایی درمیان کردها، ص ۱۴۹، می‌نویسد: اگر در سال ۱۲۴۸ شمسی کسی یک کُرد شهری را کُرد خطاب میکرد گویی به او توهین کرده بود! ایرانیان تحصیلکرده از این نام همانگونه استفاده میکردند که آمریکاییان امروزه واژه روستایی را به‌صورت نوعی تحقیر بکار میبرند! (Fredrick Millengen, wild life among koords) تورج دریایی درشاهنشاهی ساسانی، ص ۱۴۳ می‌نویسد: چادرنشینان را به زبان پهلوی، کُرد می‌نامیدند! که برای تمام چادرنشینانی که معمولاً رابطه خوبی با ساسانیان شهرگرا نداشتند مورد استفاده قرار میدادند! در تاریخ ابن خلکان و کتاب قصص و اُمم که درباره علم انساب است آمده: کُرد از نسل عمرو مزیقیا می‌باشد که جدش از ملوک یمن بود و به ولایت عجم مهاجرت کرد و حتی شعری در اینباره می‌گوید: لعمرک الاکراد من نسل فارس _ و لکنه کردین عمرو بن عامر: سوگند به جان شما کُرد از نسل فارس نیست بلکه کُرد فرزند عمرو بن عامر است. عمرو و پدرش از ملوک یمن بود و بعد از آن به شام منتقل شدند و مذهب کُرد من أوله إلی یومنا هذا (از ابتدا تاکنون) سُنی پیرو شافعی بوده! کُرد در فرهنگ لاروس جلد۲، ص ۱۷۰۴، به معنی: راندن ستور (چهارپایان) است. کُرد در بدایع اللغه، ص ۱۴۵ به معنی: چوپان و گوسفندچران است! دکتر علاءالدین آذری در مجله هنر و مردم، شماره ۱۰۰، می‌نویسد: گالِش در گویش مازنی و گیلکی شبان گاو را می‌گویند چنانکه کُرد در همانجا شبان گوسفند است! (گاودار_گله دار، لغتنامه دهخدا ص ۱۸) کلمه کُرد در یک بازه زمانی به تمام قبایل ایرانی اطلاق می‌شد. این واژه به معنای عشایر، شبان گوسفند، کوچ‌نشین و کوچرو بوده، بخاطر همین قبایلی که چنین شیوه یا سبک و سیاق زندگی داشته‌اند از آنها به‌عنوان کُرد یاد میشد! ‌‌‌حال این شبهه فرصت جعل را برای پانکُردیسم فراهم کرده که از این کلمه سوءاستفاده ابزاری کنند تا مقاصد شوم خود را در سایر نقاط عملی کنند. تفکر پانکُردیسم براین مبناست که هرجا کلمه‌ای تحت عنوان کُرد باشد آنرا مرتبط با قوم کُرد می‌دانند به‌عنوان نمونه شهرکرد مرکز استان بختیاری را مرتبط با قوم کُرد میدانند! درحالیکه شهرکرد محل سکونت قوم لُر بوده و هیچ کُردی حتی تا شعاع 500کیلومتری آنجا زندگی نمیکند و نام شهر مرتبط با قوم کُرد نبوده بلکه بسته به پیشه مردم نامگذاری شده، چون در آنجا یک لباس ضخیم پشمی مناسب با سرما بنام کُردینه میبافتند. کُردین تن پوش نَمیدی برای عشایر و چوپانها بوده که محافظی در برابر باران و سرما باشد. دهکرد محل تولید این نمدها بوده که در ابتدا ده کُردین یا کُردینه پوشان بوده که در زبان محاوره تبدیل به دهکرد شد و بعدها به شهرکرد معروف شد. این تن‌پوش و نام شهرکرد بخوبی ثابت می‌کند که کُرد در فرهنگ گذشته ایران هیچگونه بار قومی نداشته و تنها به زندگی عشایری اطلاق میشده است. دکتر محمدمعین در فرهنگ فارسی، جلد ۳، صفحه 2079، می‌نویسد: کُردی KORDI نیم تنه ضخیمی که در قدیم روی قبا میپوشیدند و دارای آستین کوتاه بود. در فرهنگ فارسی عمید، صفحه 849، آمده: کُوردِین جامه پشمین گلیم و پلاس کردی هم گفته می‌شود. در واژنامه لُری نوشته؛ اکبر یاوریان، صفحه 581، آمده: کُردی یا کوردین نوعی پارچه پنبه ای ضخیم برای حفاظت از سرما است. همچنین کُردی یا کُردین هم‌اینک نیز در زبان لُرهای بختیاری به نوعی لباس چوپانی ضخیم گفته می‌شود که در برابر سرما از چوپانان محافظت میکند. شهرکرد امروزه هم نمد مالان بسیار دارد و حتی یک طایفه به فامیلی نمدمالی مُتصف گشته‌اند و طوایف گله‌دار، رعنایی و نمدمال از قدیم در کار تولید و فروش پارچه پنبه ای کُوردی یا کُوردین بوده‌اند. پانکُردیسم نمیدانند هر گِردی به معنای گردو نیست و تشابه لفظی بین تمام اقوام و زبانها وجود دارد.



آخرین مقالات