شنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۸ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

رضا شاه عامل انگلیسی

رضاخان حکومتی تمرکز گرا ، مستبد و دیکتاتوری را تشکیل داد که تمام دستاوردهای انقلاب مشروطه را از میان برد. کودتای رضاخان زاییده و مخلوق مستقیم سیاست انگلیس بود تا با تقویت حکومت مرکزی ایران را به عنوان سپر دفاعی هندوستان در مقابل توسعه نفوذ شوروی کمونیستی علم کند.

رضا شاه عامل انگلیسی

کودتای رضا خان در اسفند 1299 خورشیدی زاییده و مخلوق مستقیم سیاست انگلیس بود تا از ایران به عنوان سپر دفاعی هندوستان در مقابل توسعه نفوذ شوروی و کمونیستی استفاده کند.  ظهور سلسله پهلوی و تشکیل حکومتی تمرکز گرا، مستبد، سلطه گر و شاه محور که تمام دستاوردها و آرمان های انقلاب مشروطه را که عمدتا توسط لرها بوجود آمده بود تا ایرانی فدرالی را تاسیس کنند را زیر پا نهاد و ایران را به قبل از مشروطه برد. رضا شاه جز از راه خون ریزی هرگز نمی توانست به قدرت برسد.

اقدامات تجدد مآبانه او متاثر از افکار درون زا و متکی به فرهنگ بومی نبود بلکه برامده از افکار غرب گرایانی بود که تنها راه نجات را تقلید و پیروی از الگوهای غربی میدانست.

کودتای رضا شاه وابسته به سیاست شرقی بریتانیا بود.  مصطفی فاتح در کتاب «پنجاه سال نفت ایران» صفحه 16 مینویسد: انگلستان هم صلاح منافع خود را درین میدانست که در ایران حکومت مقتدری بوجود اید تا از نفوذ افکار انقلابی و از دست دادن منافع نفتی جلوگیری کند نقشه هایی طرح و اجرا شد که بقول سیاستمندان و نویسندگان خارجی و بقول خود انگلیسی ها مظهر بدوی ان کودتا و سپس حکومت بیست ساله بود .

یحی دولت آبادی در کتاب «حیات یحیی» جلد4 صفحه 115 مینویسد: کمیته اهن که در اصفهان تحت نظر کنل هایک انگلیسی و با شرکت فیروز میرزا نصرت الدوله تشکیل شده بود با سید ضیاء الدین طباطبایی روزنامه نگار طرفدار انگلیس در رابطه بود تا مقدمات دست گرفتن قدرت حکومتی و اجرای روح قراداد 1919 را فراهم کند.

حسین مکی در کتاب «تاریخ بیست ساله» جلد یکم صفحه 202 به نقل خاطرات افسر ارشد ایرانی لشکر قزاق که در قزوین شاهد ملاقات رضا شاه با ژنرال آیرون ساید و دیگر افسران انگلیسی بود میپردازد.

ملک الشعرای بهار هم در تاریخ احزاب سیاسی ایران صفحه 188 نیز از قول تلگرافچی اردوی قزاق منجیل، از حضور بلند مدت شبانه رضا شاه در اردوی انگلیسی ها سخن میگوید.

ژنرال آیرون ساید فرمانده نیروهای انگلیسی در شمال ایران در کتاب «خاطرات و سفرنامه های ژنرال آیرون ساید» ، صفحه 14  با افتخار می پذیرد که در واقع او طراح اصلی کودتاست.

فتح الله اسفندیاری در کتاب رستاخیز ایران صفحه 4 مینویسد : در خبری که روزنامه تایمز در 6 اسفند 1299 شمسی نقل کرده است جنبه جانبداری نسبت به کودتا وجود دارد: تلگرافی که در تاریخ در تاریخ 21 فوریه از یک منبعی انگلیسی از تهران به لندن رسیده اشعار میدارد که سه هزار تن از قزاق های شجاع و زبده ایرانی از پادگان های قزوین و همدان به فرماندهی رضا قاطرچی میرپنج در همان روز به طرف تهران حرکت کرده اند .

در کتاب «ظهور سلطنت پهلوی » جلد دوم صفحه 76 آمده است که: تحقیقات جدیدتری درباره بقدرت رسیدن رضاشاه بر نقش یک هندی زرتشتی پارسی تبار به نام اردشیر جی ریپورتر تکیه میکند وی یکی از برجسته ترین کارشناسان سیستم اطلاعاتی انگلستان در ایران بود و طی اقامت طولانی در کشور از سال 1893 میلادی درباره شخصیت های سیاسی و نظامی مشروطه و سال ها بعد از ان مطالعه میکرد او رضا پالانی را بعنوان بهترین کاندیدای حکومت انتخاب و به ژنرال آیرون ساید معرفی میکند. اردشیر جی ریپورتر تا اخرین سال حیاتش (1311 شمسی) بعنوان مشاور برجسته و رابط سیاسی انگلستان با رضا پالان عمل کرده است . همچنین این تحقیقات بر نقش عوامل ایرانی انگلیس ها از جمله: میرزا کریم خان رشتی (خان اکبر)، و سردار محبی در معرفی رضا پالان به انگلیسی ها و زمینه سازی برای به قدرت رسیدن وی از طریق کمیته زرگنده تاکید میکند.

کمیته زرگنده که از طریق میرزا کریم خان و سید ضیاء روابط ویژه ای با  عناصر انگلیسی داشت و موظف بود تا طرح ایجاد تمرکز در دولت ایران را اجرا کند . به این ترتیب سپهدار رشتی (فتح الله اکبر) به ریاست وزرا و وزارت کشور منصوب شد.

مهدی بامداد در کتاب « شرح حال رجال ایران» جلد سوم صفحه 53 مینویسد: در 1299 چون قرار بود که کودتا شود او (سپهدار رشتی) به دستیاری میرزا کریم خان رشتی، پسر عمویش که با جاهایی ارتباط کامل داشت روی کار آمد.

علاقمندان میتوانند از طریق دو لینکی(متن ابی رنگ) که در زیر قرار داده شده است جنایات و ظلم هایی که در زمان پهلوی  اول و دوم به لرها شده را مورد مطالعه قرار دهند

 

کشتار و غارت لرها به دست قشون رضا شاه

و لینک زیر

برخوردهای امنیتی و مرگهای مشکوک نخبگان بختیاری در اواخردوره پهلوی

9 نظر

  • هویت ملی در عصر رضاخانی

    هویت ملی در پندارها و ساختارهای یک جامعه از طریق اعتقادات ، المان ها و نهادهای اجتماعی نمود می یابد. هویت ملی ایرانی که در صد ساله اخیر و بعد از تشکیل دولت مدرن در ایران توسط دولت و روشنفکران بازخوانی شده است بر عنصر تاریخ بیش از سایر عناصر تکیه دارد. دولت مدرن رضاخانی در آغاز قرن کنونی سعی در گردآوری عناصر و نمادهای تاریخی خاص و ترویج و تبلیغ آنها در سرزمین ایران و ترویج نوعی هویت و تعریف ایرانی داشت و هدف یکپارچگی و همبستگی ایران را حول این مفاهیم و تثبیت شکل حکومتی سلطنت و شخص رضاخان را دنبال میکرد. هویت ایرانی بازخوانی شده در عصر رضاخانی را نه با عناصر تثبیت شده بلکه باید با عناصر و مفاهیم حذف شده شناخت. در هویت ملی با تعریف رضاخانی ، تاریخ و زبان و مشاهیر اقوام ایران حضوری ندارند ! بخصوص در بخش هویت تاریخی به وضوح دست حذف را میتوان دید ! تاریخ هفت هزار ساله ایران را به ۲۵۰۰ سال تقلیل داده و نام تاریخ پیش از هخامنشیان را دوره پیش از تاریخ نام نهاده اند حال آنکه در جغرافیای بلاد لر نشین پیش از هخامنشیان ، تمدن عیلام حضور بسیار گسترده تر و دیرپاتر داشته و امروزه نیز دهها برابر هخامنشیان آثار به جا مانده دارد ! تمدن مفرغ لرستان که صدها برابر بیش از هخامنشیان آثار بر زمین مانده دارد امروز هیچ اثری در کتب درسی و فهرست افتخارات ملی ندارد چون هویت ملی رضاخانی تاریخ پیش از هخامنشیان را پیش از تاریخ نام نهاده و از هویت ملی حذف کرده است. در پندار کودک دبستانی ایرانی اینگونه نقش بسته که دوران اوج تمدن ایرانی دوره هخامنشیان و ساسانیان است و دوران پیشا هخامنشی دوران تاریک غیر قابل التفاتی است که حضورش بر افتخارات ملی چیز چندانی نمی افزاید! به تبع حذف اقوام از منظومه هویت ایرانی ، در ساختارها و نهادهای ملی آنچه مربوط به نقش اقوام در هویت ملی است حذف گردیده و ما امروزه نه تنها فرهنگستان زبان ترکی ، لری ، کردی و عربی نداریم بلکه وزیر آموزش و پرورش تکلم به زبان اقوام را خطری بزرگ مینامد !!! در نمادها و المانها نیز هویت ایرانی رضاخانی شامل معدود نمادهای لایتغیر است. فردوسی ، حافظ ، سعدی ، نظامی ، مولوی ، خیام و عطار و چند شخصیت دیگر که بعد از انقلاب چندین شخصیت روحانی نیز به جمعشان افزوده شده معدود اسامی هستند که به وفور در سرتاسر ایران بر تابلوی میدانها ، مدارس و بیمارستانها نقش بسته اند. تا جایی که هر کسی میداند همه ی شهرها حتمأ میدان فردوسی و خیابان شریعتی و بیمارستان مطهری و کوچه تختی دارند و حتمأ مدرسه ای بنام سعدی و حافظ و مولوی در هر شهری وجود دارد ! فقر نامگذاری و کمبود اسم در شهرهای ایران هویداست. در نمادها و المانها نیز جایی برای اقوام ایرانی لحاظ نشده است در لرستان بزرگ هیچ کوچه ای بنام اساطیر این منطقه از تمدن عیلام باستان ، تمدن کاسیت ، تمدن علیمایید ، حکومت اتابکان لر بزرگ و کوچک و حتی سرداران بنام مثل سرداراسعد بختیاری ، سردار مریم ، علیمردان خان و … نیست چرا که این مفاهیم در تعریف رضاخانی از هویت ملی از منظومه هویتی اخراج شده اند ! هویت ملی مفهومی سیال و تغییر پذیری است که هر عصر باید بازخوانی شود اما قالبی که رضاخان و روشنفکران پیرامونش از هویت ملی شامل عناصر معدود ( زبان فارسی ، تاریخ پس از هخامنشی و مذهب با خوانش مناطق فارس نشین و کویر مرکزی ) ساخته و پرداخته اند برای روشنفکران ایرانی همچون وحی منزل است که هیچ گفتگویی درباره بازخوانی آن را بر نمی تابند و هرگونه سخن جدیدی حول هویت را در تعارض با ایرانیت مفروض میدارند! حذف هماهنگ و یکپارچه داشته های اقوام ایرانی از تعریف رسمی هویت ملی و تبلیغ صد ساله این تعریف ناقص از روز اول باعث شکلگیری دو منطقه ی ایرانی شده است " مناطق بیشتر ایرانی" و" مناطق کمتر ایرانی" ! مناطق بیشتر ایرانی مناطقی هستند که نامها و مفاهیم دست چین شده هویت ملی رضاخانی از جغرافیای آن مناطق برخاسته اند و تعریف جدید ایران بعد از رضاخان با نام این مناطق عجین است و یک خارجی به محض ورود به ایران برای شناخت بیشتر کشور ، مستقیم راهی این مناطق میشود ، مستقیم به شیراز یا اصفهان یا کاشان میرود یا به یزد و توس ! و در تمام سفارت خانه های ایران در خارج از کشور تنها شهرهای مرکزی فارس زبان به عنوان شهرهای مقصد گردشگری به تورهای خارجی معرفی میگردند ! منطقه کمتر ایرانی مثل بلاد لر نشین جایی است که نامش در تعریف هویت ایرانی بسامد تکرار پایین تری دارد و در کتب درسی ، در روزنامه ها و در رایزنی های فرهنگی ایران نامش حاوی افتخار تاریخی خاصی برای ایران نیست و در داخل ایران هم در عملی سازمان یافته و از پیش تعیین شده نام لر را مترادف با فقر و محرومیت و بیکاری و جوک و تحقیر میکنند تا شهروند لر تبار از هویت خودش بیزاری جوید و به گروه قوم برتر یعنی فارس بپیوندد. با آنچه گفته شد میتوان پاسخ این سوال را دریافت چرا حذف میدان شاپورخواست( نام تاریخی خرم آباد در دوره ساسانی ) و تغییر نامش به میدان پلیس و حذف نماد تاریخ قوم لر از این میدان چنان واکنشی را در سطح ملی برنینگیخت که مثلأ حذف مجسمه فردوسی از یکی از شهرهای کوچک آذربایجان شرقی میتوانست برانگیزد؟ چرا روشنفکران و رسانه های ایرانی که واکنش های شدیدی به توهین یا حذف برخی از عناصر هویتی دارند حذف شاپورخواست را حتی پوشش خبری هم ندادند؟ چون لرستان از دید هویت ملی رضاخانی منطقه ی کمتر ایرانی است ! و این را شهردار و پلیس این مناطق نیز ناخوداگاه باور دارند لذا از تبعات حذف نامها و نمادهای هویتی در لرستان ترس و ابایی نداشته و میدانند در جایگاه پاسخگویی به هیچ پرسشگری قرار نخواهند گرفت


  • تخریب هویت و هستی قوم لر در عصر رضاخانی

    ولع و جدیت روشنفکران دوشادوش نظامیان عصر پهلوی در تخریب همه جانبه هستی اقوام و هویتهای ایرانی ، توضیح قانع کننده ای طلب میکند. ایجاد امنیت ، همه چیزی است که پهلوی تحت عنوان آن ، چهره خشن پروژه ملت سازی را پنهان کرده است. نسل کشی لرها / جابجایی های وسیع جمعیتی / تبعید هزاران نفری ایلات / انقطاع کامل طوایف از زیست بوم اجدادی خود / اعدام دسته جمعی نخبگان قوم لر / تخریب وجهه اجتماعی مردم لر توسط رسانه هایی همچون:رادیو ، سینما ، نشریات / تخریب فرهنگی نام لر در نزد سایر ایرانیان و … که بخشهایی از سرزمین ایران را دچار تغییرات بنیادین اجتماعی و فرهنگی کرد که جز پروژه پاکسازی هویتی و ملتسازی نوین ، نام دیگری نمیتوان بر آن اقدامات نهاد! کوششی که در عصر رضاخانی برای تحقیر و تخریب موجودیت فرهنگی لرها شد ، تلاشی عبث و نافرجام بود که فقط به انباشت کینه های قومی انجامید. وقتی ریشه ها هنوز در خاک چنگ میزدند روشنفکرنماها ( مثل میرزاده عشقی ، ملک الشعرای بهار ، صادق هدایت ، اصغر حکمت و … ) و نظامیان عصر پهلوی مشغول قطع شاخه ها بودند. در تمامی سالهای مدرسه در کتابها ، کودکان غیر فارس ، نشانی از فرهنگ بومی و قومی خود نمی دیدند اما حضور بخش فارس نشین از کشور را چنان پر رنگ می یافتند که لاجرم میپذیرفتند یک شهر مهم در ایران مثل اصفهان هست که به اندازه نصف شهرهای جهان ارزش و آثار تاریخی دارد و مابقی مستحق زیستن زیر سایه نام و آوازه آن شهرند. سی و سه پل ۳۰۰ ساله را بعنوان گل سرسبد معماری جهان به او تلقین کرده اند. دیگر آن دانش آموز لر شاید معبد ۴ هزار ساله چغازنبیل ، دژ شاپورخواست ، حجاریهای کول اشکفت تمدن عیلام و … در نظرش خالی از ارزش میباشد! راهکار خروج از چرخه انحطاطی که رضاخان و اعوان بیسوادش ، ایران را در آن افکنده اند اجماع ملی دلسوزان و بازخوانی هویت ایرانی بر مبنای حقوق و هویت تمامی اقوام ایران است.


  • انتقام جویی از بختیاری

    دکتر سکندر امان اللهی بهاروند در کتاب《قوم لُر》صفحه 110 مینویسد: رژیم پهلوی برای مقاصد شخصی و انتقام جویی از سران بختیاری، ایالت بختیاری، این سرزمین وسیع را به استانی کوچک و کم اهمیت کاهش داد. همچنین اراضی وسیعی از استان کُهگیلویه و بویراحمد را نیز مُجزا کرد چنانکه مناطق بهبهان و زیدون را ضمیمه خوزستان کرد و مناطق گناوه، بندر دیلم و دشتستان را در محدوده استان جدیدالتاسیس بوشهر قرار دادند.


  • دو قرن سکوت

    200 سال از مرگ آخرین سلطان لر تبار ایران، لطفعلی خان زند و صد سال از فتح تهران توسط لرها در انقلاب مشروطه میگذرد. بعد از صفویه، لرها تأثیرگذارترین قوم ایران در عرصه سیاست بودند. پیشتر با انقراض حکومت پانصد ساله اتابکان لر توسط شاه عباس صفوی، لرها به مدت یکقرن در انزوای سیاسی قرار گرفتند. اتابکان لر دومین حکومت ایرانی بعد از حمله اعراب بودند که در بخشهای وسیعی از ایران حکم راندند و با بغداد پایتخت خلافت عباسی نیز رابطه داشتند. دوران افول قوم لر از مرگ لطفعلی خان زند آغاز شده و تا امروز ادامه دارد. در دویست سال گذشته لرها ۲ بار مورد هجوم سراسری و خشن حکام مرکزی قرار گرفته و تا مرز نابودی پیش رفته اند. بار نخست توسط آغا محمد خان قاجار در انتهای قرن ۱۲ شمسی و صد سال بعد توسط ارتش رضاخان در ابتدای قرن حاضر! قساوت آغامحمدخان قاجار در برابر دودمان زندیه موجب شد به مدت صد سال اثری از لرها در سیاست ایران بروز نکند. کینه تجمیع شده لرها از سلطنت قاجار به شکل قیام دموکراسی خواهانه آنها در انقلاب مشروطه نمود یافت اما دولتشان به دلیل جنگ جهانی اول دوام نیافت. پادشاهی رضاخان با احساس خطر وی از قوم لر آغاز و به جنگهای ۱۰ ساله وی با ایلات لر منجر شد. ارتش رضاخان با شعار مدرن سازی ایران، بلاد لرنشین را از نیروهای نخبه سیاسی پاکسازی کرد و بزرگترین مصادره زمین و جابجایی جمعیت انسانی تاریخ ایران را رقم زد! تبعیدهای دسته جمعی و پاکسازی قومی در سرتاسر منطقه زاگرس لر نشین از اقدامات رضاخان و ارتش به اصطلاح مدرن وی بود که با کمک افسران هندی_انگلیسی اجرا شد. ارتش رضاخان فقط مصرف داخلی داشت وگرنه در مقابل قوای بیگانه روس و انگلیس که در شهریور ۱۳۲۰ به ایران حمله کردند حتی ۲۴ ساعت مقاومت نکرد و مثل برف در برابر آفتاب ذوب شد! در نهایت آنچه از مدرن سازی نصیب مردم قوم لر شد سرزمین سوخته خالی از نخبگان سیاسی بود که لرها را تاکنون به حاشیه سیاست و فرهنگ ایران برده است و تلاشهای بعد از انقلاب ۵۷ نیز نتوانسته از عمق حاشیه نشینی لرها بکاهد! سلطنت پهلوی برنامه های توسعه را تعمدأ در خارج از زاگرس لر نشین طرح ریزی کرده بود. با اینکه نفت، آب و منابع معدنی و اصلی ثروت ایران در سکونتگاه های این سرزمین جمع بود اما از مدرنیزاسیون بجز دستگاه های دیوانی و بوروکراسی اعمال سلطه، هیچ صنعت مادری در بلاد لر نشین اجرایی نشد! صنایع آب بر (آب دوست) مثل:فولاد و ذوب آهن در کویر اصفهان پایه ریزی شد و آب مورد نیازشان از مناطق لرنشین با صرف هزاران میلیارد تومان هزینه با حفر تونلهای متعدد کوهرنگ یک و دو و سه تأمین گردید! توسعه پالایشگاه های نفت و پتروشیمی هم با همین مدل صورت گرفت و هیچ شهر لرتباری صاحب پالایشگاه و پتروشیمی نشد! مسجدسلیمان نخستین شهر نفتی ایران و خاورمیانه تا همین امروز شهری فقر زده باقی مانده است! و نفت از اعماق خاکش به صورت خام در برابر چشمان مردم گرسنه و محرومش استخراج و به پالایشگاه ها و پتروشیمی های حاشیه کویر منتقل و پمپاژ میشود. کهگیلویه و بویر احمد روزانه به اندازه کشور امارات نفت تولید میکند ولی فقیرترین استان ایران است. متأسفانه بعد از انقلاب ۵۷ همان سیاستها همچنان در بلاد لرنشین ادامه یافته است. استان لرستان با اینکه ۱۲ درصد منابع آب ایران را دارد اما هیچ سد بزرگی ندارد! هیچ صنعت مادری در لرستان پایه ریزی نشده است! پالایشگاه و پتروشیمی بزرگی ندارد! و مرکز لرستان هنوز به راه آهن سراسری وصل نیست! و این الگو در سراسر زاگرس لرنشین از ایلام و خرم آباد تا ممسنی و بوشهر کم و بیش قابل رؤیت است. در ۲ قرنی که قوم لر در حاشیه سیاست و حکومت به سر برده در متن حماسه ی نگهبانی و حراست از کیان و تمامیت ارضی ایران حاضر بوده است. دفاع اتابکان و والیان لرستان فیلی در برابر تهاجمات عثمانی و رشادت رییس علی دلواری در مقابل استعمار انگلیس و دفاع جانانه ایلات لر در برابر روسها و حضور بی دریغ لرها در جنگ ۸ ساله با عراق فقط فراز کوتاهی از داستان دلاوری این قوم میهن دوست در برابر بیگانگان است.


  • عملیات فتح لرستان

    ناصرالدین شاه قاجار در جواب نامه ظل السلطان فرزند خود ( حاکم اصفهان ) که در آن نامه از والی لرستان و ایلخانی بختیاری به سعایت و بدگویی پرداخته و از سفر سیاحان خارجی به این منطقه اظهار بدگمانی کرده چنین پاسخ داده است:طوری باطنأ بکنید که به آنها ( سیاحان خارجی ) خوش نگذرد و یک اسباب وحشتی در سیاحت خود ملاحظه کرده و دیگر میل نکنند به سیاحت و این فقره را هم از الوار بدانند نه از شما … ( اسناد نو یافته ابراهیم صفایی ، سند ۱۵ ، صفحه ۸۷ ). این نامه از آن جهت حاعز اهمیت است که همزمان دو سه نفر از سیاحان اروپایی در لرستان به طرز مشکوکی به قتل میرسند که بدنامی آنان به گردن لرها افتاد! رضاشاه نیز طبق دستور العمل بالا و سیاست داخلی قاجارها ، زمینه حمله به لرستان را با چنین بهانه ای چید و با تمهیداتی در لرستان سرلشکر امیر طهماسبی وزیر راه را که دلخوشی از او نداشت به توسط عمال خود به قتل رساند و آن را به لرها نسبت داد:اشتباه کوچک قاتلین که در لباس محلی لری با لهجه غلیظ تهرانی صحبت میکردند معلوم کرد که مرتکبین قتل ، غیر محلی و به طوریکه به زودی معلوم شد دو نفر از گروهبانهای لشکر ارتش بودند ( کهنه سرباز ، خاطرات سیاسی _ نظامی سرهنگ ستاد غلامرضا منصور رحمانی ، جلد ۱ ، صفحه ۶۵ ). رضاشاه با این ترفند بزرگترین لشکرکشی خود به فرماندهی سپهبد امیر احمدی معروف به قصاب لرستان را علیه مردم لر فراهم کرد و از آن تحت عنوان فتح لرستان یاد کرد و فجیع ترین قوم کشی تاریخ معاصر ایران را رقم زد که متأسفانه نویسندگان ، مورخان و سیاسیون از کنار آن به راحتی گذشتند و از تاریخ معاصر آن را حذف کردند:یعنی لرها را واقعأ قلع و قمع کرد به طوری که پشتکوه ( ایلام ) برای سالها خالی از سکنه شد به همین دلیل عنوان قصاب لرستان به او دادند ( کهنه سرباز ، جلد ۱ ، صفحه ۵۵ ).


  • هولوکاست رضاخان در لرستان

    لرها در قدیم هم ثروتمند بودند و هم نیرومند. اما امروزه برای آنها فقط غرورشان باقی مانده است. چون از ثروت و نیرومندی دیگر خبری نیست. به بعضی از دهات سر زدم تعدادی از لرها به علت ضعف ناشی از گرسنگی حتی ۵ دقیقه هم نمیتوانستند روی پا بایستند. در ایران وقتی میخواهند فقر زدگی را مجسم کنند میگویند:من یک لر هستم. فقر بی اندازه لرها معلول تاراج و چپاول ارتش رضاشاه بود! این تراژدی به سیاست رضاشاه در رابطه با سرکوب و مطبع کردن آنان مربوط میشد! برنامه ای که بالاخره به قتل عام و غارت آنها انجامید. اما تا چه حد شخص رضاشاه مسؤل تراژدی و مصیبتهای وارده بود ، موضوعی است قابل بحث. بعید نیست که او اطلاع کافی نداشت که ارتش او با لرها چه کرده و چه میکنند. شاید هم اطلاع داشت اما چشم و گوش خود را بسته بود! به هر تقدیر یکی از ننگین ترین فصول تاریخ سلطنت رضاشاه به دست یکی از افسران او که بین ایرانیان به قصاب لرستان ( سپهبد امیر احمدی ) مشهور است نوشته شده است. ( ویلیام او داگلاس ، سرزمین شگفت انگیز ، صفحه ۱۵۹)


  • روابط رضاخان با بختیاریها

    دکتر داریوش رحمانیان در کتاب ایران بین دو کودتا ، صفحه ۱۳۰ مینویسد:رابطه رضاخان با لرهای بختیاری متفاوت بود و خلع سلاح این ایل نیرومند به گونه ای دیگر صورت گرفت. در سالهای پس از انقلاب مشروطه ، بختیاریها نیرومندترین ایلات کشور بودند و سران آنان در دولت و امور سیاسی و اداری ایران نفوذ و اقتداری چشمگیر داشتند. شرکت نفت ایران و انگلیس با آنان مناسباتی ویژه داشت چون اکثر مناطق نفت خیز در خاک بختیاری بود و حتی شرکت نفت با آنان قراردادهایی درباره نفت و محافظت از تأسیسات نفتی منعقد کرده و شرکت تابعه ای به نام " شرکت نفت بختیاری" با ۴۰۰ هزار سهم یک لیره ای تشکیل شد تا در اراضی دارای نفت واقع در قلمرو بختیاری و جدا از مناطق عملیاتی شرکت بهره برداری اولیه فعالیت نماید! هنگامی که تصمیم رضاخان برای سرکوب شیخ خزعل جدی شد برای اینکه لرهای بختیاری را با خود همراه کند و از احتمال هواداری آنان با شیخ خزعل بکاهد در شهریور ۱۳۰۳ جعفرقلی خان سردار اسعد را به عنوان وزیر پست و تلگراف به کابینه جدید خود وارد کرد ( برآمدن رضاخان ؛ سیروس غنی ، صفحه ۳۵۲ ) سردار اسعد بعدأ در دولت فروغی نیز در همین مقام بود و در کابینه مخبرالسلطنه نیز به وزارت جنگ رسید. افزون بر این رضاخان از اختلاف و صف بندی میان خوانین جوان بختیاری ( که گرایشاتی به آلمان داشتند ) با خوانین کهنسال و نیز از تفرقه میان طوایف چهارلنگ و هفت لنگ بسیار بهره برد و سیاست خلع سلاح و سپس اسکان یا تخته قاپو کردن را درباره آنان به پیش برد! سیاست تفرقه اندازی میان لرهای بختیاری به ویژه در شورش بزرگ عشایری جنوب در سالهای ۱۳۰۷ _ ۱۳۰۹ شمسی ، بسیار به دولت رضاخان کمک کرد و اتحاد موقتی آنان را از میان برد ( رضاشاه و شکلگیری ایران نوین ؛ استفانی کرونین ، صفحه ۳۶۰ ) . شورش عشایر جنوب تا دو سال ( از ۱۳۰۷ تا ۱۳۰۹ ) دولت رضاخان را به سختی آزار داد. جنگ دورگ مدو میان بویراحمدیها و ارتش رضاخان در پاییز ۱۳۰۷ که به شکست سنگین نیروهای رضاخان انجامید سرآغاز رشته برخوردهایی بود که به شورش عشایر جنوب ( اعم از لر و قشقایی ) انجامید. قشقاییها در نبرد پل خان ( اواخر خرداد ۱۳۰۸ ) نیروهای سرلشکر حبیب شیبانی را شکست دادند و فرودگاه نظامی شیراز را به آتش کشیدند. دولت در برابر قشقاییها انعطاف نشان داد که دلیلش شورش لرهای بختیاری بود. بختیاریها از پرداخت مالیات خودداری و به سوی فریدن و دهکرد ( شهرکرد ) حرکت کردند. طوایف بختیاری موقتأ کشمکشهای دیرینه خود با یکدیگر را کنار نهاده و در برابر خطر فاشیسم رضاخانی و دولت تمامیت خواه مرکزی به اتحاد گراییده بودند. سردار اسعد در این زمان وزیر جنگ بود. امیر جنگ به همراه سردار ظفر ، سردار محتشم و مرتضی قلیخان به نمایندگی از سوی رضاخان به گفتگو با علیمردان خان بختیاری چهارلنگ پرداختند. در عین حال دولت تصمیم به رویارویی نظامی با شورشیان گرفت و تلاش کرد تا دهکرد را بازپس گیرد ،اما نیروهای دولتی در سفیددشت به محاصره افتادند و اوضاع به وخامت گرایید. جالب اینکه در این مرحله زمزمه های جمهوری خواهی برخواست و شایع شد که شورشیان جنوب میخواهند سلطنت را براندازند و ایران را جمهوری کنند ( خاطرات و خطرات ؛ مهدی قلی هدایت ، صفحه ۳۸۳ ) .شورش لرهای بختیاری به مرحله بسیار خطرناکی رسیده بود و رضاخان از آمدن ناراضیان به سوی اصفهان و سپس تهران نگران شده بود به همین خاطر صمصام السلطنه و امیر مفخم از خوانین کهنسال بختیاری برای گفتگو با شورشیان به منطقه گسیل شدند و ضمن تأمین نامه ای برای سردار اقبال و سردار فاتح فرستاده شد با این امید که آنان را از صفوف ناراضیان جدا سازند. درحالیکه ناراضیان با نمایندگان دولت درباره درخواستهای خود ( بخشودگی ده سال مالیات / معافیت از نظام وظیفه و … ) مشغول گفتگو بودند ، حمله نهایی نیروهای دولتی در ۲ مرداد ۱۳۰۸ انجام شد و سرانجام با بمباران هوایی حلقه محاصره سفیددشت ، شکسته شد و نیروهای دولتی در ۹ مرداد به دهکرد ( شهرکرد ) وارد شدند. مرتضی قلی خان صمصام به حکومت ایالت بختیاری منصوب و عفو عمومی از سوی دولت اعلام شد. چندی بعد علیمرادخان نیز تأمین گرفت و اعتراض و قیام بختیاریها نیز به پایان رسید. در ماههای بعد در تابستان ۱۳۰۹ سرلشکر حبیب شیبانی چندین اردوکشی دیگر برای سرکوب مابقی ناراضیان بختیاری انجام داد. آخرین نبرد با ایلات بویراحمدی در تنگ تامرادی در مرداد ۱۳۰۹ صورت گرفت که هرچند با شکست و تلفات سنگین نیروهای رضاخان همراه بود اما با وساطت بختیاریها به تسلیم و تأمین شورشیان بویراحمدی انجامید. بدین ترتیب شورش عشایر جنوب به پایان رسید. اما رضاخان این قیام را فراموش نکرد و کینه بزرگان بختیاری را به دل گرفت و سر خیلی از بزرگان لربختیاری را به باد داد. سردار اسعد وزیر جنگ نیز در آذر ۱۳۱۲ به اتهام واهی فرستادن اسلحه برای ایل بختیاری و توطعه بر ضد حکومت دستگیر شد و در فروردین ۱۳۱۳ در زندان به قتل رسید ( تاریخ ۲۰ ساله ایران ، جلد ۵ ، صفحه۱۶۶ ) .شمار دیگری از سران عشایر بختیاری با پرونده سازی دستگاه رضاخانی دستگیر ، زندانی ، تبعید و در نهایت به قتل رسیدند سپس به دستور رضاخان و با تصویب مجلس در سال ۱۳۱۳ حقوق نمایندگان ایلات در مجلس نیز سلب شد و با تجدید نظر در قانون انتخابات مقرر گردید تا از آن پس ایلات به نام ایل نماینده ای در مجلس نداشته باشند ! و واحد سیاسی شناخاه نشوند !!! و وکلای آنان به نام پاره ای از شهرهای منطقه شان به مجلس راه یابند ( علی اصغر حکمت ؛ سی خاطره ، به نقل از:تاریخ ۲۰ ساله ایران ، جلد ۶ ، صفحه ۱۶۰ ) . طبیعی بود که در مجلس فرمایشی رضاشاه با آن انتخابات مهندسی شده مجال حضور چهره های شاخص و بزرگان لر داده نمیشد چون مشیء انتقادی به عملکرد او داشتند و افراد سرسپرده و ناتوان به وکالت میرسیدند.


  • در یک مرداب متعفن گل رز نمی روید !

    در کتاب اسرار دربار پهلوی ، نوشته احمد پیرانی ، صفحه ۴۱۲ ، با اشاره به کتاب خاطرات فرح دیبا ( دختر یتیم ) او مطلب مهمی راجع به خصوصیات "حسین معتمدی منوچهری تنکابنی" معروف به ارتشبد بهرام آریانا ذکر میکند که سال ۱۳۴۱ عشایر لر و قشقایی فارس را زیر بمباران هوایی قتل عام کرده بود. فرح دیبا میگوید:من براساس تجربه شخصی ام به این نتیجه رسیدم که بزرگترین ضعف مردها در برابر زنهاست ! بهرام آریانا از معدود افسران ارتش بود که به خاطر ابراز لیاقت و رشادت درجه گرفت. در جنگ با عشایر فارس بیش از ۳۰ هزار قبضه اسلحه از آنها گرفته بود و صدها نفر از آشوبگران را مقتول ساخته بود ! خودش در حضور محمدرضا گزارش جامعی از عملیاتش داد و گفت که چگونه با جنگجویان فارس رفتار کرده و در میدان جنگ آنها را کشته است ! این مرد نظامی با این بزرگیها که داشت به معنای واقعی یک عیاش و بهتر بگویم یک هرزه بود. او یک زن سیاه چرده و زشتی داشت که دختر فهیم الملک بود آریانا در زمانی که تازه از دانشکده ی افسری فارغ التحصیل شده بود بخاطر مال پدری و ثروتی که این زن داشت با او ازدواج کرده بود. اما نسبت به او وفادار نبود و تا آنجا که میتوانست با زنان و دختران زیر دستش رابطه برقرار میکرد. فردوست که رییس دفتر ویژه اطلاعات بود اخبار زیادی می آورد که چگونه بهرام آریانا افسران زیر دستش را مجبور میکند زنان و دختران خودشان را در اختیار او قرار دهند مثلأ یک افسری نیاز به پول یا خانه سازمانی یا پست و درجه داشت علنأ بهرام آریانا به او میگفت:خانمت را بفرست بیاید در این مورد با او صحبت کنم !!! بعضی مواقع که چشمش زن یا دختری را میگرفت شوهر یا پدر او را دچار مشکل میکرد مثلأ ناگهان یک فرمانده مقیم تهران را به خاش در مرز افغانستان منتقل میکرد و بعد با گرفتن" رشوه جنسی" او را به تهران برمیگرداند ! پس از بازنشستگی در سال ۱۳۴۸ هم با ثریا عصار ازدواج کرد و نام او را به آریانوش تغییر داد ! زیاده روی ارتشبد بهرام آریانا در هوسرانی و عیاشی موجب بروز شایعات زننده ای در جامعه آن روز ایران شد و چون این شایعات موجب بی آبرویی ارتش میشد محمدرضا آریانا را احضار و به او دستور داد ایران را ترک کند ! آریانا ابتدا ۳ ماه به اسراییل و سپس به پاریس رفت. آریانا اسراییل را خیلی دوست داشت و زمان ریاستش بر ستاد ارتش کمکهای زیادی به اسراییل کرد ( آریانا در پروژه شکوفه کمک یک میلیارد دلاری به اسراییل کرد ) بهایی ها هم خیلی به آریانا علاقه داشتند چون جد مادری اش در اصفهان به باب رهبر بهاییان پناه داده بود. اما ساواک و دفتر اطلاعات ویژه گزارشات و عکسهای مستندی را پیش محمدرضا آوردند که نشان میدادند آریانا دچار انحرافات بیمارگونه جنسی شده و افسران جوان و گاهی حتی گماشته های منزل خود را وادار به انجام عمل جنسی با خودش و همسرش میکند !!! و مجالس فساد دسته جمعی در منزلش به راه می اندازد. موضوع فساد جنسی ارتشیان بلند پایه در آن موقع به یک مشکل حاد تبدیل شده بود و گزارشات زیادی داشتیم که نشان میداد افسران عالی رتبه ارتش گماشته هایی را به منزل خودشان میبرند و با آنها روابط غیر عادی جنسی برقرار میکنند !!! اما موضوع آریانا خطرناک بود و مسأله برپایی بزمهای جنگ وار جنسی در خانه او به بحث روز در میان افسران ارتش تبدیل شده بود. بهرام آریانا غرق در عیاشی و شهوترانی بود و روزگار خود را در پاریس ( شهر عشاق جهان ) میگذرانید. او بعد از انقلاب یک گروه تروریستی بنام آرا در شهر وان ترکیه تشکیل داد و عده ای از علاقمندان به سلطنت از جمله:سالار جاف ، سردار جاف و دکتر حسن جاف که هر سه کرد بودند را در کنار خود جمع کرد اما آریانا ۱۰ میلیون دلار از پولهای اهدایی را بالا کشید و مدتی بعد در ۸۰ سالگی در پاریس به درک اسفل السافلین رفت.


  • جنایات رضاخان میر پنج

    جنایات رضاخان میرپنج:تغییر حکومت از مشروطه به استبدادی / بستن روزنامه ها و مجلات مستقل / تصویب اینکه هر شکایتی که در مطبوعات چاپ شود دیگر در دادگاه رسیدگی نشود / از بین بردن احزاب سیاسی / ساخت زندان سیاسی قصر / کشتار مردم در مسجد گوهرشاد مشهد / لشکر کشی به بلاد لر نشین و نسل کشی مردم لر در کهگیلویه و بویر احمد ، چارمحال بختیاری و لرستان / بمباران هوایی شهرهای خرم آباد ، باغملک ، ایذه و مسجدسلیمان / تقلب در انتخابات مجلس و برگزاری انتخابات فرمایشی / زمین خواری و تصاحب املاک مرغوب در اقصی نقاط ایران / دزدی پول فروش حاصل از نفت جنوب / سرکوب قیام میرزا کوچک خان جنگلی / قتل آزادی خواهان مثل:میرزاده عشقی ، فرخی یزدی ، سردار اسعد ، علیمردان خان بختیاری ، کلنل پسیان ، مدرس و … / کشف حجاب اجباری و تضعیف سنتهای بومی ایران / واردات کالاهای خارجی و تضعیف بنیه داخلی اقتصاد ایران / هدر دادن ثروت مملکت در خرید تجهیزات کهنه و از رده خارج شده نظامی و …



آخرین مقالات