جمعه ۲۹ تیر ۱۳۹۷ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

رضا شاه عامل انگلیسی

رضاخان حکومتی تمرکز گرا ، مستبد و دیکتاتوری را تشکیل داد که تمام دستاوردهای انقلاب مشروطه را از میان برد. کودتای رضاخان زاییده و مخلوق مستقیم سیاست انگلیس بود تا با تقویت حکومت مرکزی ایران را به عنوان سپر دفاعی هندوستان در مقابل توسعه نفوذ شوروی کمونیستی علم کند.

رضا شاه عامل انگلیسی

کودتای رضا خان در اسفند 1299 خورشیدی زاییده و مخلوق مستقیم سیاست انگلیس بود تا از ایران به عنوان سپر دفاعی هندوستان در مقابل توسعه نفوذ شوروی و کمونیستی استفاده کند.  ظهور سلسله پهلوی و تشکیل حکومتی تمرکز گرا، مستبد، سلطه گر و شاه محور که تمام دستاوردها و آرمان های انقلاب مشروطه را که عمدتا توسط لرها بوجود آمده بود تا ایرانی فدرالی را تاسیس کنند را زیر پا نهاد و ایران را به قبل از مشروطه برد. رضا شاه جز از راه خون ریزی هرگز نمی توانست به قدرت برسد.

 

اقدامات تجدد مآبانه او متاثر از افکار درون زا و متکی به فرهنگ بومی نبود بلکه برامده از افکار غرب گرایانی بود که تنها راه نجات را تقلید و پیروی از الگوهای غربی میدانست.

 

 

 

کودتای رضا شاه وابسته به سیاست شرقی بریتانیا بود.  مصطفی فاتح در کتاب «پنجاه سال نفت ایران» صفحه 16 مینویسد: انگلستان هم صلاح منافع خود را درین میدانست که در ایران حکومت مقتدری بوجود اید تا از نفوذ افکار انقلابی و از دست دادن منافع نفتی جلوگیری کند نقشه هایی طرح و اجرا شد که بقول سیاستمندان و نویسندگان خارجی و بقول خود انگلیسی ها مظهر بدوی ان کودتا و سپس حکومت بیست ساله بود .

 

 

 

یحی دولت آبادی در کتاب «حیات یحیی» جلد4 صفحه 115 مینویسد: کمیته اهن که در اصفهان تحت نظر کنل هایک انگلیسی و با شرکت فیروز میرزا نصرت الدوله تشکیل شده بود با سید ضیاء الدین طباطبایی روزنامه نگار طرفدار انگلیس در رابطه بود تا مقدمات دست گرفتن قدرت حکومتی و اجرای روح قراداد 1919 را فراهم کند.

 

 

 

حسین مکی در کتاب «تاریخ بیست ساله» جلد یکم صفحه 202 به نقل خاطرات افسر ارشد ایرانی لشکر قزاق که در قزوین شاهد ملاقات رضا شاه با ژنرال آیرون ساید و دیگر افسران انگلیسی بود میپردازد.

 

 

 

ملک الشعرای بهار هم در تاریخ احزاب سیاسی ایران صفحه 188 نیز از قول تلگرافچی اردوی قزاق منجیل، از حضور بلند مدت شبانه رضا شاه در اردوی انگلیسی ها سخن میگوید.

 

 

 

ژنرال آیرون ساید فرمانده نیروهای انگلیسی در شمال ایران در کتاب «خاطرات و سفرنامه های ژنرال آیرون ساید» ، صفحه 14  با افتخار می پذیرد که در واقع او طراح اصلی کودتاست.

 

 

 

فتح الله اسفندیاری در کتاب رستاخیز ایران صفحه 4 مینویسد : در خبری که روزنامه تایمز در 6 اسفند 1299 شمسی نقل کرده است جنبه جانبداری نسبت به کودتا وجود دارد: تلگرافی که در تاریخ در تاریخ 21 فوریه از یک منبعی انگلیسی از تهران به لندن رسیده اشعار میدارد که سه هزار تن از قزاق های شجاع و زبده ایرانی از پادگان های قزوین و همدان به فرماندهی رضا قاطرچی میرپنج در همان روز به طرف تهران حرکت کرده اند .

 

 

 

در کتاب «ظهور سلطنت پهلوی » جلد دوم صفحه 76 آمده است که: تحقیقات جدیدتری درباره بقدرت رسیدن رضاشاه بر نقش یک هندی زرتشتی پارسی تبار به نام اردشیر جی ریپورتر تکیه میکند وی یکی از برجسته ترین کارشناسان سیستم اطلاعاتی انگلستان در ایران بود و طی اقامت طولانی در کشور از سال 1893 میلادی درباره شخصیت های سیاسی و نظامی مشروطه و سال ها بعد از ان مطالعه میکرد او رضا پالانی را بعنوان بهترین کاندیدای حکومت انتخاب و به ژنرال آیرون ساید معرفی میکند. اردشیر جی ریپورتر تا اخرین سال حیاتش (1311 شمسی) بعنوان مشاور برجسته و رابط سیاسی انگلستان با رضا پالان عمل کرده است . همچنین این تحقیقات بر نقش عوامل ایرانی انگلیس ها از جمله: میرزا کریم خان رشتی (خان اکبر)، و سردار محبی در معرفی رضا پالان به انگلیسی ها و زمینه سازی برای به قدرت رسیدن وی از طریق کمیته زرگنده تاکید میکند.

 

کمیته زرگنده که از طریق میرزا کریم خان و سید ضیاء روابط ویژه ای با  عناصر انگلیسی داشت و موظف بود تا طرح ایجاد تمرکز در دولت ایران را اجرا کند . به این ترتیب سپهدار رشتی (فتح الله اکبر) به ریاست وزرا و وزارت کشور منصوب شد.

 

 

 

مهدی بامداد در کتاب « شرح حال رجال ایران» جلد سوم صفحه 53 مینویسد: در 1299 چون قرار بود که کودتا شود او (سپهدار رشتی) به دستیاری میرزا کریم خان رشتی، پسر عمویش که با جاهایی ارتباط کامل داشت روی کار آمد.

 

علاقمندان میتوانند از طریق دو لینکی که در زیر قرار داده شده است جنایات و ظلم هایی که در زمان پهلوی  اول و دوم به لرها شده را مورد مطالعه قرار دهند

 

 

کشتار و غارت لرها به دست قشون رضا شاه

 

و لینک زیر

برخوردهای امنیتی و مرگهای مشکوک نخبگان بختیاری در اواخر دوره پهلوی

 

 

 

 

3 نظر

  • محمد ماسوری

    در کتاب تاریخ ایران اسلامی ، نوشته:مهدی وزین افضل ، صفحه ۵۱۴ درباره کودتای رضا خان آمده:رضاخان یکی از افسران قزاق قزوین بود که ژنرال آیرون ساید انگلیسی او را فردی مطمعن برای به دست گرفتن قدرت میدانست. رضاخان میرپنج در سال ۱۳۳۹ هجری با حمایت انگلیسی ها از قزوین به سوی تهران حرکت کرد. او در مسیر خود با فردی بنام سید ضیاء الدین طباطبایی که روزنامه رعد را در حمایت از انگلیسی ها چاپ میکرد برخورد و گفتگوهایی با او انجام داد. بعد از این ملاقات رضاخان در سوم اسفند ۱۲۹۹ شمسی ( دوازدهم جمادی الثانی ۱۳۳۸ هجری ) بدون مقاومت شدیدی تهران را متصرف شد.


  • ظهور رضاخان ؛ افول دموکراسی

    حسام الدین آشنا در کتاب " از سیاست تا فرهنگ " ، که شامل سیاست های فرهنگی دولت در ایران از سال ۱۳۰۴ تا ۱۳۲۰ است در صفحه ۵۳ مینویسد:یکی دیگر از ویژگی های نهاد حکومت در دوران رضاخان حذف احزاب و شخصیت های سیاسی و اجرایی کشور اعم از موافق و مخالف بود شاید بتوان حذف احزاب را ناشی از ماهیت یکه تازانه حکومت یا خصلت های شخصی رضاخان یا آمیزه ای از هر دو به اضافه عوامل دیگری چون ضعف فرهنگ همکاری سیاسی در ایرانیان دانست. به هر رو رضاخان با حذف احزاب و افراد در واقع رژیم خود را به وادی بدون رقیب هدایت کرد و در شرایط بحرانی موجب تنها ماندن دیکتاتور و حذف وی از صحنه سیاسی کشور شد. احزاب سیاسی هم در ایران پس از انقلاب مشروطه شکل گرفت و اصول حکومت مشروطه و نقش مجلس در این نوع حکومت ایجاد احزاب سیاسی را ایجاب میکرد. تشکیل گروه ها ، دستجات و انجمن ها مقدمه تشکیل احزاب بود. ملک الشعرای بهار در کتاب " تاریخ مختصر احزاب سیاسی ایران " ، صفحه ۵۴ مینویسد:فردگرایی ، نفع پرستی ، قدرت طلبی ، منسجم نبودن ساختار سیاسی ، نفوذ قدرت های خارجی و از همه مهمتر استبداد طولانی و نبود فرهنگ همکاری گروهی عوامل اصلی تشکیل نیافتن نظام حزبی در ایران بود. این احزاب سیاسی به کلی مورد بی مهری رضاخان قرار گرفته و سرانجامی نیافتند حتی احزابی که نزدیکترین یاران رضاخان مثل:علی اکبر سیاسی و علی اکبر داور تأسیس کردند سرنوشت شومی داشتند. حذف شخصیت های رقیب:سردار سپه برای رسیدن به قدرت در مقاطع مختلف با افراد زیادی پیمان دوستی و همکاری بست و پس از بهره برداری آنها را کنار گذاشته یا حتی معدوم کرد مثلأ نخستین همکار او سید ضیاء الدین طباطبایی اولین قربانی سیاسی وی نیز به شمار می آید. بعدها تمام کسانی که در به قدرت رسیدن رضاخان نقش داشتند مورد غضب و بی مهری او قرار گرفتند. رضاخان به خصوص از دو گروه نفرت داشت گروه اول کسانی مانند:تدین ، دادگر ، رهنما و تجدد که برای حمایت از وی پول گرفته بودند و گروه دوم کسانی که در جریان سلطنت ابراز وجود میکردند مانند:تیمور تاش ، داور و سردار اسعد بختیاری . در واقع رضاخان هر گونه رقیبی را از میدان به در کرد. حتی نظامیانی چون امیر عبدالله طهماسبی یا پولادین طعم مرگ را چشیدند و نظامیان دیگری چون:امیر احمدی سالها به مراقبت و پرورش اسب گماشته شد و دیگرانی چون حبیب الله شیبانی به تبعید رفتند. اشخاص پر نفوذی مثل:سردار اسعد بختیاری و صولت الدوله قشقایی به اتهام تحریک ایلاتشان مسموم و کشته شدند. و اعضای مثلث معروف نصرالدوله فیروز ، تیمور تاش و داور که اصلی ترین نقش را در روی کار آمدن رضاخان را داشتند یکی پس از دیگری کشته شدند. رضاخان حتی به نزدیکترین خدمتگزار خود یعنی فرج الله بهرامی امیر اعظم رییس دفتر مخصوص که نویسنده سفرنامه خوزستان و نویسنده تمام نطق های حماسی و محرم اسرارش بود نیز رحم نکرد و او را به زندان انداخت. میرزاده عشقی و مدرس هم با توطعه کشته شدند. مصدق مدتها در تبعید به سر میبرد و سید حسن تقی زاده که مدتی وزیر مالیه بود در اواخر دوره رضاخان در حالت تبعید در خارج از کشور به سر میبرد. سید حسن تقی زاده در کتاب " زندگی طوفانی " ، صفحه ۲۳۲ ، در مورد حالت وحشت رضاخان از شخصیت های پر توان مینویسد:رضاخان از هر کسی که جربزه داشت وحشت میکرد و تمام را میخواست از میان بردارد بخاطر پسرش !!! پسرش کوچک بود و فکر میکرد چون اگر از بین برود معلوم نبود آدم کوچکی چون ولیعهد در مقابل شخصی مثل تیمور تاش چه میتوانست بکند لذا احتیاط میکرد که بعد از خودش اشخاص با جربزهای نباشند که مزاحم جانشینش بشوند. جوزف ام آپتون در کتاب " نگرشی بر تاریخ ایران نوین " ، صفحه ۱۲۷ مینویسد:بجز احزاب سیاسی و سیاستمداران رقیب دیگری نیز برای حکومت پهلوی وجود داشت ؛ عشایر از حیث جمعیت ، تشکل و مسلح بودن همواره برای حکومت مرکزی خطری داعمی به شمار می آمدند لذا سیاست سرکوب عشایر با قدرت و خشونت تمام به اجرا درآمد برای سرکوب عشایر روشهای مختلفی از جمله:سرباز گیری ، خلع سلاح ، اسکان و تخته قاپو ، فرهنگ زدایی بومی ( ممنوعیت پوشیدن لباس سنتی و گسترش گویش فارسی ) ، تخریب ساختار قبیله ، اعدام سران و مصادره اموالشان بود. سیاست دولت در مورد عشایر بنیه اقتصادی آنان را نابود کرد و در نهایت مشارکت آنان در صحنه سیاسی کشور از میان برده شد.


  • شبه مدرنیسم و احساس حقارت ملی

    شبه مدرنیسم دوره رضاخانی تقلیدی جاهلانه و نسنجیده از نظریه ها ، روش ها ، فنون و آرمان های تجربه شده کشورهای غربی بود. ظهور این پدیده در کشورهای عقب مانده از آن روست که روشنفکران و رهبران سیاسی این جوامع در مواجهه با میزان پس افتادگی خود از کشورهای پیشرفته ، به علت عدم شناخت عمیق از زمینه های رشد فنی آن کشورها و بی اطلاعی از شرایط ویژه اجتماعی و تاریخی جامعه خود ، دچار عقده حقارت میشوند. آنان فن آوری جدید را درمان قطعی تمام مشکلات فرض کرده و ارزش های اجتماعی و روش های تولید سنتی را علل اصلی عقب ماندگی و سرچشمه شرمساری ملل میدانند. در نتیجه ، صنعتی شدن نه به عنوان وسیله ای برای توسعه ، بلکه به عنوان هدف غایی توسعه مورد توجه قرار میگیرد و فرهنگ بومی قربانی رسیدن به این هدف میشود. در ایران نفی سنت ها و اشتیاق به جذب ظواهر تمدن غرب با استبداد فردی توأم شد. گروه شبه روشنفکران نوگرا که یکسره با تمام امکانات مطبوعاتی و بسیج اجتماعی خود به خدمت رضاخان درآمده و سرمایه علمی ، ادبی ، سیاسی و اجتماعی خود را به پای او ریختند پس از مدتی اندک چنان به دام استبدادگری و خود رأیی او افتادند که یکی پس از دیگری از صحنه اجتماعی و برخی از صفحه هستی خارج شدند. شاید بهترین توصیف شبه مدرنیسم اقتصادی در ایران از طرف محقق انگلیسی " ویولت کانلی " در سال ۱۹۳۵ میلادی ( ۱۳۱۳ شمسی ) صورت گرفته باشد. وی مینویسد:به نظر میرسد قدرت های موجود در تهران صنعت ماشینی را همچون سندی حاکی از برابری با ملل بزرگتر جهان میشمارند و آن را تنها وسیله رهایی خود و کشورشان از عقده حقارت حاصل از تاریخ طولانی سکون ، فساد و عقب افتادگی میدانند. امین بنایی نیز در کتاب مدرنیزاسیون درایران ، صفحه ۱۴۷ مینویسد:با جمع بندی سیاست اقتصادی ایران در دوره رضاخان معتقد است:یک میل و خواهش درونی برای صنعتی شدن فراتر از منطق بنیاد اقتصادی ، نه به خاطر سعادت و ثمر بخشی بلکه به عنوان نماد و سمبل حیثیت و منزلت وجود داشته است این تقلید سطحی از ظواهر جوامع غربی ریشه در مسعله ای داشت که عقده حقارت ملی نامیده شده است.



آخرین مقالات