شنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۸ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

چگنی های خراسان

لرها بدلیل اینکه همیشه یک تشکیلات نظامی سیاسی در بین ایلات خود اماده داشته اند و خود را صاحبان اصلی این اب و خاک میدانستند عمدتا از بعد از حکومت خود یعنی ساسانیان همواره مورد ازار و اذیت شاهان غیر مشروع این مملکت قرار گرفته اند و در حق انها اجحاف های زیادی صورت گرفته است. و بارها بخاطر گردن ندادن به حکم حاکمان بیگانه تبعید شده اند . یکی از این منزلگاه های تبعیدی، استان خراسان بوده که همواره شاهد تبعیدی های گسترده ای از مردمان لر(بختیاری ، چگنی ، رشنو، فیلی و...) بوده است . اما اینبار روی حرف ما با ایل چگنه (چکنه) ای هست که در خراسان به غلط کردان چگنی خطاب میشوند (اینهم بخاطر شدت ناسیونالیست کردی بوده است). همانطور که مستحضر هستید همیشه برادران لرتبار بر لر بودن چگنی های خراسان معتقد بودند که این امر مورد اعتراض ناسیونالیست کردی قرار گرفته است اما من امروز در یک کانال از مردمان چکنی خراسان به مطالبی برخوردم که در حین خرسندی مشخص میکرد چگنی های خراسان با استناد به اسنادی محکم به هویت لری (نه کردی) خود معتقد هستند. مطالب ذیل عینا از کانل مردمان چگنی خراسان با استناد به اسناد نشر داده شده از این عزیزان کپی پیس شده است.

چگنی های خراسان


معرفی اجمالی چگنی های خراسان

شجره بالا از کتاب کلیم اله توحدی اوغاز، جلد اول ص459 استخراج گردیده. این شجره قدیمی از اقوام زاگرس تبعیدی به خراسان است. شاخه های چگنی و سیاه منصور از این درخت تنومند منشعب شده اند.

شجره بالا از کتاب کلیم اله توحدی اوغاز، جلد اول ص459 استخراج گردیده. این شجره قدیمی از اقوام زاگرس تبعیدی به خراسان است. شاخه های چگنی و سیاه منصور از این درخت تنومند منشعب شده اند.

 

چگنی های خراسان که بیشتر به آنان (البته به اشتباه) کرد های خراسان میگویند و عده ی زیادی هم در سرولایت قوچان و شیروان خراسان شمالی (که می توان به برادر بزرگوار کلیم الله توحدی چگنی نویسند ومحقق خراسانی اشاره گرد) هستند. مسلما از تبار چگنی هایی می باشند که در عهد شاه طهماسب، درپی حکم اخراج ایل چگنی به جرم همکاری با القاس میرزا که مدعی تاج تخت ایران بود، (یا به قول شرف خان بدلیسی به جرم شرارت وقطع شوارع از ایران اخراج شدند) به قصد رفتن به هندوستان ، به خراسان کوچ کردند و یا از آنهایی می باشند که شاه عباس درسال هزار و یک هجری پس از فرار شاهوردی خان اتابک لرستان وکشتن وی به ورامین وسپس خراسان تبعید کردند.

ماجرای رفتن چگنی ها دو روایت دارد، که فقط از نظر تعداد خانوار اختلاف دارند،  بهتر آن است که ما ماجرا را از قول چگنی های خراسان پی بگیریم:

خراسان پیش از صفویه همیشه مورد تاخت تاز ازبکان بود تا قدرت وشمشیر شاه اسماعیل و کشتن شیبک خان ، برای آنان درس عبرتی شد . که آنها سالها نتوانستند به خراسان حمله کنند. تا اینکه شاه اسماعیل از دنیا رفت وشاه طماسب، فرزند وی به قدرت رسید. باز ازبکان زور آور شدن  و به خراسان حمله کردن و بیشتر شهرهای آنها را گرفتند تا اینکه شاه طماسب حکم قتل عام واخراج چگنی ها را از ایران صادر نمود. جان ومال آنها مباح کرد و فرمان داد که در کشور ایران نمانند وگر نه همه آنها را خواهد  کشت.... بنابراین حدود ده هزار خانوار چگنی ازمناطق مختلف ایران بسوی  شرق پیشروی کردند تا به هندوستان روند اما هنگامی که به خراسان رسیدند. در یافتن خراسانی در  کار نیست ومردم خراسان گرفتار ازبکان شده اند و ازبکان برجان ومال آنها مسلط شده اند. چگنی ها مردم پراکندهء خراسان  را از گوشه وکنارجمع کرده وبا خود متحد ساختند  و بر ازبکان حمله بردند وهمه ی آنها را قلع و قمع کردند واز خراسان بیرون ریختند وبه شاه طماسب پیغام دادند که ما خراسان را از وجود ازبکان پاک کردیم چون بنا بفرمان شاه به اجبار باید ایران را ترک کنیم .محافظانی روانه نما که از خراسان دفاع نمایند.... شاه طهماسب که کسی را قادر به انجام این وظیفه نمی دید اغلان بداق خان چگنی را که از ایل بیگی چگنی ها بود حاکم قسمتی از خراسان نمود و پیغام  داد که چگنی ها درخراسان بمانند واز آنجا دفاع کنند .

بدین سبب چگنی ها ماندگار  خراسان  شدند.

( عزیزان این مختصراز ماجرای چگنی های خراسان است برای اطلاع بیشتر به فرهنگ وباورهای مردم چگنی تالیف نگارنده رجوع فرمایید.)

نویسنده:مراد محمودی چگنی

 منبع: فرهنگ و باورهای مردم چگنی

 

طایفه بداق ایل چگنی

بُداق از تیره های بسیار قدیمی است که در چگنی سکونت داشته اند ، بداق خان (بوداغ ، بوداق ، اوغلان بوداق بیگ) یکی از سرداران دوران صفویه بوده ، در مورد این شخص مطالبی در کتاب عالم آرای عباسی به وضوح بیان شده است.

 

به تصریح عالم آرای عباسی بوداق خان تا سال 1012 قمری حاکم قدرتمند مشهد و در نتیجه خراسان بوده است.

 

در کتاب شرفنامه آمده است که :

بداق خان در عین حال مردی صلح جو بوده و اوقاتش را بیش تر به مطالعه می گذرانیده است. بوداق خان از نظر قدرت سیاسی چنان برجسته بود که سلطان محمد خدابنده را از سلطنت عزل و پسرش عباس میرزای ولیعهد (شاه عباس کبیر) را که در هرات بود به مشهد آورده و در سال 989 قمری به سلطنت رسانید. بوداق خان فرمانروای مقتدر خراسان که بارها ازبکان و مغولان متجاوز را گوشمالی داده بود ، از جانب شاه عباس به (امیرالامرا) ملقب گشت.

آنچه که مسلم است بوداق خان چگنی از سرداران بزرگ ایران در عهد شاهان صفوی و بخصوص شاه عباس بوده است و علاوه بر ریاست ایل چگنی حاکم مقتدر خراسان و مشهد و از امیران بزرگ ایران بود که بارها ازبکان و مغولان را شکست داد.

" بوداق بیگ چگنی از امیر زادگان چگنی بود و در سلک قورچیان عظام انتظام داشت ، او را به بلندپایه امارت سرافراز گردانیده به میانه آن قوم فرستاد و یکی از محال خراسان بین مشهد و قوچان را بدیشان ارزانی داشته ، ترقیات کلی به احوال ایشان راه یافت بعد از آنکه عبدالمؤمن خان ازبک به خراسان حمله کرد شاه عباس به کمک بوداق خان رفته و بعد از شکست دادن خان ازبک ، شاه مذبور بوداق خان را به نوازشات خسروانه مفتخر و سرافراز گردانیده ، پنج پسر او را به منصب امارت رسانید و حکومت و دارایی خراسان به امیرالامرا بوداق و فرزندانش تفویض کرد.

"در کتاب تاریخ غضنفری جلد یکم ص 164 اینگونه نوشتهسال 948 قمری شاه طهماسب صفوی شخصاً جهت تنبیه علاءالدین رعناباشی حاکم یاغی دزفول به خرم آباد وارد شد ، جهانگیر عباسی اتابک لرکوچک افراد زبده ای را انتخاب و معرفی کرد و یکی از همین افراد بُداق چگنی است."

" مؤلف عالم آرای عباسی مینویسد شاه عباس " بوداق خان چگنی " را منظور نظر شفقت گردانیده به منصب والای لَلِه گی و اتابیکی (پسر خود) شاهزاده سلطان حسن میرزا معزز و سربلند گردانید (درواقع مسعول تربیت شاهزاده شد) و حکومت مشهد مقدس معلی نامزد او شد و الکاء خبوشان (قوچان کنونی) و محالی که سابقاً به او متعلق بود به اولاد او حسنعلی سلطان و حسینعلی سلطان چگنی و سایر برادران تقسیم یافت. "

بُداق خان چگنی حاکم خراسان (مشهد ، بلخ ، هرات ، قوچان و...) دارای فرزندانی با نام های زیر بود

سلطان حسنعلی (حاکم مناطق ثلاثه ایران)

سلطان یوسفعلی (حاکم سرحدات مرو و ماروچاق)

سلطان حسینعلی (حاکم تهران در سال ۹۹۸ قمری)

سلطان علی

سلطان بیرامعلی (حاکم بسطام در سال ۱۰۰۶ ، حاکم نواحی مرو در سال ۱۰۱۲ و در اواخر حکومت شاه عباس حاکم دیلمان و گیلان شد.)

صبیه بوداق چگنی (دختر بوداق خان ، او همسر مرشدقلی خان استاجلو از حاکمان خراسان بوده است , سال ۹۹۰ قمری)

 

اکنون طایفه بداق ساکن در منطقه چگنی لرستان از نسل سلطان حسنعلی هستند ، سلطان حسنعلی حاکم مناطق ثلاثه ایران یعنی همدان - بسطام و درنهایت مشهد بوده که در سال ۱۰۰۶ به دست ازبکان در بسطام کشته شد و نوادگان وی بعد از چند سال به لرستان بازگشتند.

کلمه بوداغ خان یا بوداق بیگ چگینی متأثر از املاء و انشاء نویسندگان ترک در گذشته است و این نام در زبان لری و در بین مردم ایل چگنی به صورت "بیاق" و در فارسی به صورت بُداق يا بُداغ نوشته و تلفظ میگردد.

به گفته رزم آرا در کتاب جغرافیای نظامی ایران -لرستان ، ساکنین اولیه چگنی عبارت اند از میرزاوند ، شاکرمی ، بداق و سبزوار به عقیده بسیاری این طوایف دارای جد مشترک میباشند.

از رؤسای ایل چگنی لرستان در دوران پهلوی اول که از طایفه بداق بودند میتوان به  میران و میرزا بداق چگنی اشاره کرد که در خاطرات سرتیپ_شاه بختی صفحه ۲۳۰ نام آنها آمده است.

این طایفه علاوه بر جمعیت چند هزار نفری در بخش چِگِنه شهرستان نیشابور خراسان در روستایی به نام بُداق واقع در شهرستان چگنی لرستان ساکن بوده که هم اکنون اهالی آن به شهر خرم آباد مهاجرت کرده و خالی از سکنه است ، امید است با همت بزرگان این طایفه و توجه مسعولین ، روستای بداق جان تازه ای بگیرد.

منبع:

کتاب تاریخ معاصر چگنی/ بهمن آزادی چگنی

نسب نامه طایفه شه کرم/ علی کرمی کیان

عالم آرای عباسی/ خلاصه تواریخ احمدابن منشی قمی و...


اسنادی در خصوص چگینی ها و قرابتشان با چکنه ای ها که در کانال مردمان چگنی منتشر شده بوده. (اینها حاصل سالها تلاشِ علی اکبر خان اسدیِ، مربوط به شجره نامهٔ ایل چگینی در چکنه می باشد که با استناد به این مدارک تبار خیل کثیری از اهالی چکنه به بوداق خان چگینی میرسد.)اسنادی در خصوص چگینی ها و قرابتشان با چکنه ایها

اسناد لر بودن چگنی های خراسان

 

چگنی های خراسان

 

چگنی های خراسان

 

چگنی های خراسان

 

چگنی های خراسان

 

چگنی های خراسان

 

چگنی های خراسان

 

 برای اطلاعات بیشتر در خصوص لرهای چگنی اینجا کلیک کنید.

9 نظر

  • شهرام

    برخی طوایف مهاجر مستقر در خراسان را البته کرد مینامند و اینان اصل ریشه خود را از کرمانجهای کرمانشاه یا کردستان میدانند ولی من در مورد چگینی های خراسان اصلا اطلاعی نداشتم.البته چگینی خود یکی از طوایف لر فیلی به حساب میایند.


  • بردین طولابی چگنی

    مردوخ کردستانی در کتاب " تاریخ مردوخ" ، صفحه ۴۱۱ مینویسد:چگنی از ایلات بزرگ کرد ( منظور عشایر کوچرو ) بودند که امرا و فرمانروایان بزرگ از میان آنها برخاسته اند. در دایره المعارف اسلام چنین آمده:عشایر کرد ( رمه گردان ) ایران ۳ گروه هستند:سیاه منصور یا سپاه منصور ، چگنی و زنگنه که اجداد این ۳ گروه برادر بودند و از لرستان آمده اند ( زبده تاریخ کرد ، جلد ۲ ، صفحه ۲۷ ) . طوایف زنگنه مثل سایر لر تباران پسوند فامیلی وند دارند:عباسوند / هزاروند / گراوند / سلمانوند و …


  • بداق چگنی

    ماییم که از پادشهان باج گرفتیم _ از پیکرشان دیبه و دیباج گرفتیم / ماییم که از دریا امواج گرفتیم _ دیهیم و سریر از گهر و عاج گرفتیم. اندیشه نکردیم ز طوفان و ز تیار


  • اسامی باستانی طوایف لُر

    وَن van در زبان لُری یعنی انداختن و پسوندی است به معنی《مند》مثل آبرومند و برای معرفی ایلات و طوایف اصیل لر بکار میرود. وند پسوند دارا بودن است و از ریشه اوستایی vant ونت به مفهوم دارنده است. میر طایفه ای درلرستان است که زمان اتابکان و والیان لر جزو وزرا و صاحب نظران بودند. میرشاهوردیخان اتابک لر و میرنوروز از آن طایفه اند و درشاهنامه میر به معنی《کدخدا》و صاحب سواد آمده است:یکی میر بود اندرون شهر اوی _ سر افراز با لشکر در آبروی. دیناروند:نام طایفه ای در لرستان و دینار واحد پول ایران در زمان پارتیان و ساسانی بوده و این کلمه در واژه نامه پازند صفحه ۱۸۷ آمده است. دریک derek نیای یکی از ایلات لرستان (دریکوند) است که خود دریک واحد پول ایران در زمان هخامنشیان بوده و ساتیار یکی از طوایف دریکوند است و ساتیار از سرداران داریوش هخامنشی بوده است. زینی وند zayni vand نام طایفه ای از ایل دریکوند است و در واژه نامه پازند نوشته موبد شهرزادی صفحه ۲۱۱ بصورت زیناوند آمده و در اوستا بصورت زینا ونتا آمده است .خانم دکتر ژاله آموزگار زیناوند را به معنی هوشیار ترجمه کرده و در اوستا به عنوان لقب تهمورث آمده است. دکتر عبدالحسین زرینکوب زینی وند را به معنی سلاحدار آورده است. رشنو نام یکی از طوایف بزرگ لر است به معنی《خوش یمن》و در ارداویرافنامه اثر فیایپ ژینیو صفحه ۳۲ بعنوان ایزدی زردشتی و الهه عدالت و دادگستری آمده.در واژه نامه پازند موبد رستم شهرزادی صفحه ۱۹۵ بعنوان فرشته روز داوری و نماد راستی و دادگری همراه ایزدان مهر و سروش میباشد درکتاب ایران باستان ص ۳۰۳ رشنو فرشته دادگستری است همچنین رشنواد درشاهنامه پیشکار همای دختر بهمن است و درجنگ با روم سپهسالار هما میشود. پولادوند نام یکی از طوایف اصیل لر است و نام پهلوانی باستانی است که در نوشته های زردشتی از کتاب واژه نامه پازند صفحه ۱۱۹ آمده است. زهتاب zehtab یکی از طوایف چگنی که در واژه نامه پازند موبد رستم شهرزادی صفحه ۲۱۰ بعنوان《زه تابیده شده》یا رشته تابیده شده آمده است. زیودار zivdar نام طایفه ای در لرستان که به معنی《دارنده زیبایی》است و در واژه نامه پازند موبد شهرزادی صفحه ۲۱۱ زیو به معنی زیبا آمده است. چَنگروی نام کوهی در مرکز لرستان و نام طایفه ای که《مؤسس اتابکان لر کوچک》بودند وجه تسمیه آن از کلمه چَنگه یا چَنگای اوستایی به معنی خورشید است و لقب اتابکان لر کوچک《آل خورشید》بود همچنین ایل چگنی و طایفه چنگایی از بازماندگان چنگروی میباشند. ویس vais در لری یعنی ناحیه و در فرهنگ پهلوی دکتر بهرام فره وشی صفحه ۳۵۷ و واژه نامه شایست ناشایست دکترمحمود طاووسی صفحه ۲۸۶ آمده. دِ هُوز ویس کرمی یَه:از خانواده کرمی یا متعلق به ناحیه کرمی است. ویسیو veyseyo که نام شهری در شهرستان چگنی لرستان است از واژه اوستایی vis به معنی روستا گرفته شده که در فرهنگ《پاشنگ_وندیداد》صفحه ۱۰۳ آمده است. همچنین در زبان روسی وِس به معنای دهکده آمده است.


  • چنگایی

    ولادیمیر مینورسکی تاریخدان و ایرانشناس روسی و دیگر پژوهشگران تاریخ، دریکوندها و اتابکان لرستان و والیان (سلیورزی) را از طایفه جنگروی معرفی میکنند. احتمالا چگنی و چنگایی بازماندگان ایا چنگروی باشند.


  • دانیال ارزانی

    دَنیِل ارزانی (Daniel Arzani) بازیکن فوتبال ایرانی - استرالیایی (زادهٔ ۴ ژانویهٔ ۱۹۹۹ در خرم‌آباد) بازیکن ایرانی‌ تبار حرفه‌ای فوتبال اهل استرالیا است که در پست هافبک هجومی و وینگر برای باشگاه فوتبال ملبورن سیتی و تیم ملی فوتبال استرالیا بازی می‌کند. وی با بازی در تیم ملی فوتبال استرالیا در جام جهانی فوتبال ۲۰۱۸ در روسیه یکی از جوانترین بازیکنان در این دوره می‌باشد.ارزانی به دلیل سرعت بالا ، مهارت در دریبل و نیز توانایی بازی در پست‌ های وینگر و پشت مهاجم شهرت دارد. ارزانی از طایفه نجم سهیلی چگنی، زادهٔ خرم‌آباد است و در ۷ سالگی به همراه خانواده‌اش به سیدنی مهاجرت کرده و تا پیش از نقل مکان به ملبورن در همان‌ جا پرورش یافته‌ است. وی انگلیسی و فارسی را روان صحبت می‌کند.


  • طوایف چگنی تبار و تاریخ مشترک دارند

    جدیداً یک عده زالو صفت که هدفشان تضعیف و تخریب وحدت لُرهاست پیدا شدند و برای اینکه نام خودشان را بزرگ کنند تا چهار نفر از هم طایفه ای هاشون به به و چه چه بگویند که فلانی مثلاً آدم متعصب و دانایی هست! دست به یکسری رفتارهای ناهنجار میزنند، بعضاً مشاهده شده مثلاً در طایفه طولابی نفوذ کرده و میگویند: طولابی ایلی جدا از چگنی است! یا در بین طایفه شیراوند سعی در فتنه گری دارند در صورتیکه حتی سنگ قبور درگذشتگان این طوایف مزین به نام چگنی هست! یا در طایفه میرزاوند نفوذ کرده و میگویند: فقط میرزاوند چگنی هستند! اینگونه مسائل زشت و زننده که در شان یک انسان بالغ و دارای فهم و درک نیست در خیلی از تیره ها و طوایف چگنی مشاهده شده که جای گفتن نیست اما یه چیزو گوشزد میکنیم: هیچ یک از طوایف چگنی بر دیگری مقدم تر نیست! هیچ یک از طوایف چگنی بر دیگری سروری ندارد! چگنی از هر طایفه و تیره و خانواده آن در تاریخ، اجتماع و جغرافیای گسترده آن سهیم است! سعی نکنیم خود را بر دیگری تحمیل کنیم! قرنها با حس برادرانه پشت در پشت هم زندگی کردیم گاه ریاست با طولابی بوده و گاه با اولاد احمد بگ، گاها ایلخان بوداق خان بوده و گاها شاهمیرزا! اگه جنگ و تنشس شاکرمی رو تهدید میکرد برادرش شیراوند و طولابی در کنارش بود اگه قحطی دوشم و زهراکار رو تهدید میکرد برادرش شاکرمی و احمدبگ درکنارش بود.ما همه یکی هستیم پس لزومی نیست در قرن ۲۱ بعد از ده ها و بلکه صدها سال زندگی مشترک با حرف تنی چندنفوذی زالو صفت و خودبین فتنه گر هرکدام ساز خود را بزنیم و موجب تضعیف ایل چگنی شویم!با اتحاد هم میتوانیم الگویی برای سایر ایلات لُر باشیم! نذارید مضحکه عام و خاص بشیم. این بود حرفای ما نیازی هم به اسم بردن نیست فقط گفتیم تا بدونید و میدانیم که منظورمون رو خوب گرفتید و میدانید با چه کسانی بودیم. چگنی یعنی اتحاد، همدلی، یک رنگی، برادری و برابری!


  • چِگنی، چنگایی و چنگروی

    ولادیمیر مینورسکی تاریخدان و ایرانشناس روسی در رساله《لُرستان و لُرها》دریکوندها و اتابکان لرستان و والیان لُرفیلی (سلیورزی) را از طایفه《چنگروی》معرفی میکند. احتمالاً چِگنی و چنگایی بازماندگان طایفه چِنگروی باشند. اکبر یاوریان در واژه نامه لُری، ص 314 مینویسد: چنگایی منسوب به چنگروی است چون تلفظ واژه اوستایی خورشید (انیران آنغز ئو چنگه/ aniran angha anaghrd reotch) به معنی《روشنایی بی پایان》میباشد که در کتاب اوستا نوشته: هاشم رضی، یسنا، هات یکم، بخش پنجم، ص 156 این مطلب آمده است! چِنگروی cengervi از کلمه چنگه یا چنگای اوستایی به معنی《خورشید》است و لقب اتابکان لُر هم آل خورشید است که نسبشان به همین طایفه چنگروی میرسد! محمد سُهرابی در《لُرستان و تاریخ قوم کاسیت》ص 23 مینویسد: واژه چِنگایی که به شاخه های وسیعی از طوایف لُر اطلاق میگردد از همان واژه چِنگروی و یا به عبارت بهتر《چنگای》اوستایی ماخوذ شده است! دکتر کَرم علیرضایی درکتاب《پیوستگی زبان لُری با تاجیکی》ص 116 مینویسد: جنگره jangara به معنای جنگی و جنگجو است مثال از لاهوتی: جانا دلم که پیش تو چون برّه راحت است _ تنها که هست《جنگره》چون بَبر میشود! در نفحات الاُنس، ص 128، جنگ گری به معنای جنگجو و پرخاشگر است. عیدی محمد ارشادی در فرهنگ بختیاری ص 300 مینویسد: جنگری یا جنگالو به فرد جنگی و جنگجو گفته میشود! شاید جنگروی (چنگروی) به معنای جنگجو باشد. حمداللّه مستوفی در تاریخ گزیده ص 549 مینویسد: جنگروی که اُمرای لُرکوچک و خلاصه ایشانند از شعبه سَلبوری (سلیورزی) باشند!دکتر سکندر امان اللهی بهاروند در《قوم لُر》ص 133 مینویسد: برخی از طایفه جنگروی در دهات بُلطاق و گندُمینه (شهرستان فریدن اصفهان) به سر میبرند و به جهانگیری معروفند. گفته میشود که در اواخر صفویه به این دیار تبعید شدند. دکترابراهیم پاریزی درکتاب《نون جو》ص 324 مینویسد: اُمرای چگنی با 15 هزار سوار سال 936 قمری/ 1529 میلادی در رکاب شاه طهماسب صفوی بودند! توجه کنید 6 قرن پیش چگنیها اینقدر جمعیت داشتند که 15 هزار سوار جنگی در اختیار شاه طهماسب صفوی قرار دادند. آقامحمدخان قاجار با 2 هزار سوار شیراز را گرفت. تهیه روزانه آذوقه 15 هزار سوار در گذشته خیلی سنگین بوده و این گستردگی چگنی ها در گذشته را میرساند.


  • مردمان قوم لُر

    آنچه درباره موقعیت فعلی لری گفتیم، البته با داده‌های موجود در برخی متون کهن همخوانی ندارد مثلاً در کتاب شرفنامه‌ بدلیسی‌ (که در اواسط قرن دهم هجری نوشته شده) زبان لری از انشعابات کردی دانسته شده و وجه‌ تسمیه مفاهیم لر کوچک‌ و بزرگ‌ هم آمده‌ است (ص‌ ۴۸ ـ ۴۳) و در صفحه ۷۶ آن به‌صراحت آمده است: «لر بزرگ‌، که‌ مشهورند به‌ بختیاری» (ص‌ ۷۶). در همین کتاب، باوجودی که در توصیف مردم ایل چگنی آن‌ها را از «اکراد» معرفی می‌کند و می‌گوید: «این‌ طایفه‌ (چگنی‌) در شجاعت‌ و شهامت‌ و دلاوری‌ از سایر اکراد ایران‌ ممتاز است»، ذکر می‌کند که «عمده‌ اکراد ایران‌ سه‌ طبقه‌اند: سیاه ‌منصور و چگنی‌ و زنگنه… آن‌ها سه‌ برادر بوده‌اند که‌ از《ولایت‌ لرستان‌》و به‌ روایتی‌ از گوران‌ به‌ عزم‌ ملازمت‌ سلطان ایران‌ از وطن‌ بیرون‌ آمده‌اند»‌ (۴ ـ ۴۲۳). منبع دیگری که در باب وجه‌تسمیه لرها و انواع آن‌ها می‌شناسیم، کتاب《نصف جهان فی تعریف اصفهان》نوشته محمدمهدی بن محمدرضا الاصفهانی است، که در دوره ناصرالدین‌شاه قاجار نوشته شده است. در این کتاب آمده است: «وجه‌تسمیه (لرها) معلوم نیست، آنچه در زمین فیلی مانده‌اند، آن‌ها را لر بزرگ و مسکن ایشان را لرستان فیلی می‌نامند و آنچه پیش‌تر رفته و به زمین اصفهان نزدیک شده‌اند، لر کوچک و بختیاری می‌خوانند» (ص ۱۶۵) که این تعریف، با تعریف بدلیسی از لر بزرگ همخوانی ندارد! لذا حتی کتبی که ناظر بر تاریخ نواحی غربی ایران هستند نیز درزمینهٔ تعلق برخی اقوام به کرد یا لر باهم اتفاق‌نظر ندارند! لذا راهکارهای زبان‌شناختی می‌توانند در این زمینه اطلاعات مناسب‌تری ارائه دهند.



آخرین مقالات