شنبه ۱۴ تیر ۱۳۹۹ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

چوقای لرهای بختیاری و چوقای لرهای فیلی

پس از , سرکوب خوانین بختیاری و فیلی , و خلع لباس از این طبقه ممتاز لر و قدغن بودن پوشیدن لباس رسمی شال و قبا , چوقا که مختص طبقه مردمی ایلیاتی بود بین همه آحاد مردم و طبقات بختیاری شایع تر شد .

چوقای لرهای بختیاری  و  چوقای لرهای فیلی

چوقا , در حقیقت یک لباس مردمی مشترک بین لرهای بختیاری و لرهای فیلی , متعلق به طبقه عوام و نه خواص بود که مردم روستای تاریخی لیوس در شمال دزفول به بافتن چوقا لیوسی اش و جنس پنبه ایی اش , شهره بود ند .

در حدود هشتاد سال پیش یک نمونه خوب و ریز بافت پشمی از چوقا را زنی از اهالی لیوس برای سالار شجاع که ایلخان چهارلنگ و از خوانین محمد صالح و پسر عموی علیمردان خان بوده است می بافد و هدیه می فرستد که از آن پس به چوقای سالاری شهرت یافت و سایر خوانین و اعیان بختیاری نیز بر تن کردند.  این تن پوش مردمی متعلق به طبقه عوام ایلیاتی " مد " و ترویج شد و به طبقات خواص نیز راه یافت .

 

 پس از , سرکوب خوانین بختیاری و فیلی , و  خلع لباس از  این طبقه ممتاز لر  و قدغن بودن پوشیدن لباس  رسمی شال و قبا , این پوشش طبقات مردمی  ایلیاتی یعنی چوقا, بین همه آحاد مردم و طبقات بختیاری شایع تر  شد .

این پوشش مردانه را که  دیگر لرهای فیلی حتی به خاطر نمی آورند اما در بین بختیاری ها , این چوقا و  شلوار دبیت به عنوان دو شاخصه بارز لباس قومی لرهای بختیاری محسوب می شود .

 

 این تن پوش دستبافت  خود زنان لر است و امروزه مشهورترین بافت  پشمی اش   , معروف به چوقا کیارسی , متعلق به طایفه کیارسی است.

از آنجا که این تن پوش , متعلق به طبقات عامی لر بوده , محتملا بافت و نقش روی آن( نقش چپراس یا چمراس ) قدمت دیرینه و کهن داشته و برگرفته از نقش زیگورات های پراکنده عیلامی یا گنبد های زیگوراتی پراکنده در منطقه است .

در ضمن در لرستان جنوبی ( کهگیلویه , بویراحمد ,   ممسنی و لیراوی ) پوششی به نام چقه ( چوقا) رایج است که بافت و طرحی  جداگانه دارد .

 

قدمت چوخای بختیاری

قدمت چوقا


نویسنده: محسن حیدری

 

چوخا واژه ای ایرانی است (که گاه در تلفظ عوامانه "چوغا" نیز گفته می شود) و نام بالاپوش مردانه در بخش مهمی از حوزه تمدنی ایران از جمله منطقه بختیاری در زاگرس مرکزی و خوزستان است که با خطوط راه راه تیره و روشن از شهرت به سزایی برخوردار شده و از نمادهای فرهنگی مردم بختیاری به شمار می رود. نقش چوخای بختیاری همواره دارای شکلی ثابت است و در آن خطوط سیاه به صورت عمودی وارد خطوط سفید می‌شوند. ترکیب رنگ‌های دیگر چوخا (علاوه بر «سیاه سفید»)، «کرم-  آبی»، «کرم - سرمه‌ای» و یا «کرم - قهوه‌ای» است. نظریه های مختلفی درباره چرایی این نقوش ارائه شده است.

به نظر می رسد نقوش چوخای بختیاری، ترکیبی از علل مادی و معنوی دارد.  مهمترین نظریه معنوی این است که: خط های سفید، نماد سپنتا مینو (نیروهای خیر و نور) از پایین به بالا می آیند و خطوط سیاه، نماد انگره مینو (نیروهای شر و تاریکی) از بالا به پایین می آیند و بیانگر پیروزی نهایی خوبی ها بر بدی هاست.

 

ماهیت طبقاتی چوخا و تأویل عرفانی آن نزد متصوفه:

چوخا، لباس کهن طبقه عادی جامعه (یعنی کشاورزان و دامداران) در ایران بوده است از این رو در عرفان ایرانی نماد انسانهای پاک و بی آلایشی است که دلبستگی چندانی به مال دنیا ندارند. و شاید به همین علت است که عارفان و صوفیان و دراویش چوخا بر تن می کردند. ناصر خسرو در سفر خود به منطقه بختیاری به رواج تصوف و پشمینه پوشی نخبگان (افرادی غیر از کشاورزان و دامداران) اشاره کرده است.

 

خاقانی شروانی شاعر بزرگ ایرانی می گوید:

مرا بینند در سوراخ غاری / شده مولو زن و پوشیده چوخا

مولو: نایی است از شاخ که مسیحیان می نواختند. (دکتر سید ضیاالدین سجادی)

چوخا : جامه پشمین خشن است که راهبان مسیحی می پوشیدند (دکتر سید ضیاالدین سجادی)

(ن.ک: دیوان خاقانی، قصاید، شماره ۸ «در شکایت از حبس و بند»)

 

ملک الشعرای بهار در قصیده «نفس انسان» به ماهیت طبقاتی چوخا اشاره می کند و می نویسد:

چرا پیوسته قومی در تنعم

چرا همواره جمعی در تقلا

چرا یک قوم در زیبنده ملبس

چرا یک قوم در چرکینه چوخا

 

ملک الشعرای بهار در عین حال در مثنوی «جوانی، پیری، مرگ» به ماهیت غیرطبقاتی چوخا نیز اشاره دارد و چوخا را غیرخشن توصیف کرده و (ضمن اشاره به یکی از انواع چوخا یعنی رنگ کرم سورمه ای چوخا) می نویسد:

درآید سپس آبی زردپوش

یکی نرم پشمینه‌چوخا به‌دوش

نهان کرده یک‌پای‌و سر برده پیش

ز بیم خزان گرد گشته به خویش

 

از نحوه توصیف پشمینه در آثار ناصرخسرو و کاربرد واژه «چوخا» در آثار خاقانی و ملک الشعرای بهار و نیز دیگر آثار کلاسیک ادب فارسی می توان گفت چوخا لباس طبقه عادی جامعه (کشاورزان عادی و دامداران عادی) بوده است که در سنت عرفان ایرانی به نماد انسان های وارسته، آزاد و رها تبدیل شده است؛ کسانی که به جبر روزگار یا به انتخاب خویش، تن آسایی و راحت طلبی را کناری نهاده و مبارزه با دشواری ها را برگزیده اند.

 

چوخای کهن بختیاری چگونه تعمیم طبقاتی یافت؟

برخی نویسندگان ناآگاه نوشته اند که چوخا قدمت چندانی ندارد و پس از دوره رضاشاه که لباس سنتی بختیاری (شال و قبا) ممنوع شد، چوخا به وجود آمد. و برای اثبات سخن خود به این نکته اشاره می کنند که چرا هیچ یک از سران بختیاری عصر مشروطه عکسی با چوخا ندارد؟

 

پیش از این در نوشتار حاضر توضیح دادیم که چوخا ماهیت طبقاتی داشت و طبیعی است که سران و اشراف با این لباس عکس نمی گرفتند. ولی درباره قدمت چوخا به ذکر همین نکته بسنده می کنیم که در فیلم «ستیز یک قوم برای زندگی» معروف به «فیلم علف» ساخته «مریان سی کوپر» که در سال 1304 خورشیدی و قبل از یکسان سازی لباس در دوره پهلوی فیلمبرداری شده، هر دو پوشش را در بین بختیاریها می بینیم. یعنی هم شال و قبا وجود دارد و هم چوخا. و این اثبات می کند که چوخا، همپای شال و قبا در بین بختیاریها وجود داشته است.

 

در تاریخ شفاهی ایلات اتحادیه چهارلنگ بختیاری به این نکته اشاره شده است که یک زن یا یکی از کلانتران منطقه لیوس دزفول، در سال 1303 خورشیدی یک چوخای بختیاری را به محمدتقی خان شجاع الممالک از سران چهارلنگ اهدا کرده و از وی خواسته اند که آن را بپوشد. و پس از آنکه محمدتقی خان شجاع الممالک چوخا را بر تن کرد، این لباس در بین طبقات بالای جامعه نیز مرسوم شد.

 

در ادامه تحولات دوره پهلوی که لباسهای محلی ممنوع شدند، لباس مجلسی «شال و قبا» از بین رفت. بعد از سال 1320 خورشیدی و در جریان قیام ابوالقاسم خان بختیار، جمعی از اطرافیان ابوالقاسم خان لباس چوخا را بر تن کردند و همین مساله باعث شد چوخا ماهیت طبقاتی خود را کاملا از دست داده و نماد غیرت و مردانگی و مبارزه گردد و عمومیت و محبوبیت یابد.

 

منابع:

دیوان خاقانی شروانی

دیوان ملک الشعرای بهار

سفر به دیار بختیاری، اصغر کریمی

 

 چوقا بختیاری

چوقا بختیای

 

 

چوقا در فرهنگ بختیاری

 

 

نقش زیگوراتی چپراس یا چمراس در فرهنگ بختیاری

 

 چمراس یا چپراس, نقش زیگوراتی  چوقا , این پوشش مردانه,  امروزه یکی از بارزترین  شاخصه ها و نماد های   قومی لرهای بختیاری محسوب می شود . از آنجا که این تن پوش , متعلق به طبقات عامی لر بوده , محتملا بافت و نقش روی آن ( نقش چپراس یا چمراس ) قدمت دیرینه و کهن داشته و شاید برگرفته از نقش زیگورات های پراکنده عیلامی یا گنبد های بناهای زیگوراتی  دینی  پراکنده در منطقه باشد .

 این نقش  دو زیگورات پلکانی سیاه و سفید که به صورت متقارن و در عین حال متقابل  در هم فرورفته  در  لری   بختیاری  به نام چمراس یا چپراس ( چپ و راست  )و نرلاس ( نر و ماده ) شناخته می شود .امروزه به عنوان نماد قومی مورد کاربرد همگی است .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

7 نظر

  • ارزشهای نمادین چوقای بختیاری:کوروش احمدی أنزان

    نقش آفرینی ذهنی بدون هیچ الگویی بر طرح چوقا علاوه بر آنکه نشانه ای از شناخت ذهنی زن ایلیاتی ( به عنوان بافنده ی چوغا ) از محیط و فرهنگ خود است که به عنوان نماد از اهمیت شایان توجهی برخوردار است. در واقع نماد ، نشان یا علامتی است که برای تجسم واقعیتی غیر مادی به کار میرود. نمادها جلوه های عینی هستند که از معناهایی که توسط همه یا اکثر افراد جامعه شناخته شده اند به نمایش میگذارند. به عنوان نمونه به برخی نشانه های بصری در چوقای بختیاری اشاره میشود:الف ) جلوه رنگ:نقش و رنگ را میتوان زبان نماد دانست که توأم با سکوت انسان اظهار میشود و به عنوان هنر آنگونه که فروید میگوید زاییده ناخود آگاهی بشر و در خدمت آرزوها و خواسته ها و تمایلات اوست. زیرا رنگ متکی بر درک مستقیم و احساسات است. از این رو ، اصیلترین راه برای انتقال آرزوها ، ترس ، هراس و امیدواری انسان به شمار میرود. در چوقا دو نماد رنگ سیاه و سفید دیده میشود که بار معنایی هر کدام در فرهنگ ایرانی و بختیاری چنین است:رنگ سفید نماد سپنتا مینو ( فرشته نیک ) است که از پایین به سمت بالا میروند. این پله های سفید نشان دهنده اوج آگاهی است. فرشته نیک در نماد شناسی میتواند به معنی خرد مقدس باشد. به عبارتی هر کس سه اصل اساسی گفتار ، کردار و اندیشه درست را در زندگیش به کار گیرد موجب نزدیکیش به عالم معنوی و خداوند میشود. پس این اصل اساسی یا باور نیاکان به صورت آیین داعم با تکرار رنگ سفید در چوقا تداعی میشود تا مردم یادآور آن باشند که مرد ایلیاتی باید به راه راست وفادار بماند و با انجام اعمال نیک به پیروزیو شادکامی برسد. در قرینه رنگ سفید ، خطوط سیاه بافته میشود. سیاه نماد انگره مینو ( اهریمن ) خرد خبیث که به سمت زمین نشانه میرود و نمادی از نشیب و سیاهی است و به معنی کاهنده روح ، عقل و اندیشه است و اهرمن که معادل شیطان است انسان را به منیت میکشاند و باعث شریر ، زمینی بودن و هبوط انسان میشود. پس بی گمان این تفکر ناشی از هستی شناسی نمادین و دیدگاه معنوی مردمان لر بختیاری است که در طول حرکت میکند و نه در عرض و همیشه با مردمان این دیار بوده است. از این رو قسمت بیشتر چوقا به رنگ سفید است تا نشان دهد انسان باید در مقابل قوا و وسوسه های شیطانی ، هوای نفسانی و سیاهی مقاومت کند و به یاری سفیدی که بیشترین قسمت چوقا را در بر میگیرد شاهد پیروزی نور و پاکی بر سیاهی و بدی باشد. این تضاد و دوگانگی ، ریشه در هویت فرهنگ ایرانی دارد که سفیدی را نماد سعادتمندی و بخت آوری میدانستند و سیاهی را مرگ ، تنگی ، بدبختی و غم می انگاشتند. از این جهت در تمام چوقای بختیاری تنها این دو رنگ نمادین بافته میشود که نشان از اعتقادات دینی این مردمان به جهان غیر مادی است. ب ) جلوه خط:شاعر بزرگ لر بختیاری ، عبدالعلی خسروی ، خطوط عمودی و مخروطی روی چوغا ( که خطوطی عمودی و مخروطی هستند ) را ملهم از معماری چغازنبیل میداند. در این باره چنین آمده است که چوغا هم خانواده چغا است که با چغازنبیل شوش ( پایتخت عیلام باستان ) ارتباط دارد. برخی نیز آن را برگرفته از کنگره های تخت جمشید میدانند ( مددی ، ۱۳۸۶ ؛ ۹۳ ) . خط راست مظهر تعداد بی نهایت نقطه است که از آن میتوان بینهایت به جلو یا عقب حرکت کرد و خط راست معرف پاک نهادی و عدم انحرافاز کردار راست است ( کوپر ، ۱۳۷۹ ؛ ۱۳۱ ) و حالت صعودی و پیشروی به سمت آسمان را داراست. این آسمان میتواند نمادی از عالم اسرار غیب یا نمادی از عرفان باشد. گاهی نیز زن بختیاری ایل راه کوچندگی را به صورت خطوط موازی هاشور خورده به معنی آن که فرزندان راهیم و همیشه رحیل دیارهای دوردست هستیم در نظر گرفته و در چوقا نقش میبندد ( عنصری ، ۱۳۸۰ ؛ ۸۲ ) .


  • مشاهیر قوم لُر

    لُر همان است که ضربه دستش دل یاران زهرای مرضیه را شاد کرد (ابو لؤلؤ پیروز نهاوندی) ... لُر همان است که نخستین بار بر علیه خلیفه جور قیام کرد و از سرزمین لُر تا مصر علم استقلال کشید (ابوسعید بن بهرام گناوه ای) … لُر همان است که نخستین عملیات دریایی ایران پس از اسلام را انجام داد (صلاح الدین محمود لُر) … لُر همان است که سنت سخاوت گذاشت و ثلث منال حکومتش را خرج مهمانان کرد (نصرت الدین احمد اتابک لُربزرگ) … لُر همان است که مرد شمشیر و قلمش خواندند (امیر جلال الدین مسعود شاه لیراوی) … لُر همان است که عادلترین پادشاه ایران خوانند (کریمخان زند ملایری) … لُر همان است که شجاع ترین و دلیرترین شاهزاده تاریخ ایران گفتندش (لطفعلی خان زند) … لُر همان است که فاتح قندهار و سند و دهلی در زمان نادرشاه افشار بود (فوج کهگیلویه و بختیاری در لشکر نادرشاه افشار) … لُر همان است که شعر و مدح اهل بیت اش بر تارک ادبیات ایران میدرخشد (عمان سامانی) … لر همان فاتح تهران و سردار مشروطیت است (حاج علی قلی خان سردار اسعد بختیاری) … لُر همان پایه گذار شیعه اصولی در جهان تشیع است (آیت الله وحید بهبهانی) … لُر همان است که پوزه استعمار پیر را به خاک مذلت سایید (رئیسعلی دلواری و دلیران تنگستان و دشتستان و سواران بختیاری) … لُر همان است که دمار از ارتش رضاخانی درآورد (کی لهراسب باطولی و دلیران بویراحمد و خوانین لرستان) … لُر همان است که زنانش هنگ نظامی بریتانیای کبیر را شکست داد (زنان لُرده دشتستان) … لُر همان است که تنها کسی بود که در مقابل کشف حجاب رضاخانی قیام مسلحانه کرد (خدا کرم خان بهمنی) …لُر همان است که شجاعت و سخاوت و دیانت را توأمان داشت و زیر بار دو پهلوی نرفت (علی سمیل فخرایی دشتی) … لُر همان است که عالیترین مرجع جهان تشیع بود (آیت الله سیدحسین بروجردی) … لُر همان است که شجاعانه مقابل شاه ایستاد و پیام مرجعیت را به شاه رسانید (آیت الله کمالوند) … لُر سردار شهید محمد بروجردی است … لُر سردار شهید نعمت سعیدی است … لُر تیمسار غضنفر آذرفر فاتح حاج عمران و کربلای ۷ است ... لُر هزاران شهید و آزاده دفاع از ایران است ... لُر دکتر عبدالحسین زرینکوب، دکتر جعفرشهیدی، دکتر مهرداد اوستا، پروفسور سکندر بهاروند، دکتر علی‌محمد رنجبر، دکترمحمدمهدی فولادوند، دکترشاموربختیار و هزاران دانشمند و استاد و دکتر و مهندس است … به آن دلقکان یاوه گو می‌گوییم؛ ای مگس عرصه سیمرغ نه جولانگاه توست … عرض خود میبری و زحمت ما میداری.


  • چوقای لُری

    ‌‌‌‌‌‌‌‌‌چوقا تن پوش مردم لُر؛ توضیح در مورد تفاوت چوخا یا چوقای فِیلی و بختیاری: ‌‌‌‌‌چوقای راه‌ راه فیلی و بختیاری در آغاز و در ریشه به یک شکل بوده‌اند، اما با گذشت زمان تفاوت‌های در بین آنها به وجود آمده است هنوز هم این تفاوت‌ها آنقدر جزئی هستند که در نگاه اول احساس نمی‌شوند: ‌۱- چوقا‌ی فیلی کوتاه‌تر و تنگ‌تر از چوقا‌ی بختیاری است. عرض چوقا‌ی فیلی حدودا هفتاد سانتیمتر است اما عرض چوقا‌ی بختیاری حدوداً نود سانتیمتر می‌باشد. بختیاری‌ها بیشتر متمایلند چوقا‌یی بلندتر از حد زانو بپوشند. ۲- فیلی‌ها معمولاً چوقا‌های خود را با پارچه دوزی تزیین می‌کنند به این صورت که نقشی از یقه برگی را با پارچه‌ی–معمولا سیاه–به روی سینه چوقا می‌دوزند. همچنین از همان پارچه، بر روی کتف‌های چوقا، پارچه‌ی به شکل سر شانه می‌دوزند. در صورتیکه در چوقا‌های بختیاری پارچه‌دوزی دیده نمی‌شود. ۳- در پشت چوقا‌های فیلی یک چاک به وسیله‌ی بریدن چوقا ایجاد می‌شود اما در چوقا‌های بختیاری این چاک وجود ندارد. چاک پشت چوقا‌های فیلی ممکن است بلند یا کوتاه باشد.۴- تراکم خطوط باریک در چوقا‌های فیلی خیلی بیشتر از نوع بختیاری است. یا به عبارتی خطوط باریک در چوقا‌ی فیلی خیلی به هم نزدیک می‌باشند. به همین خاطر چوقا‌ی فیلی معمولا به رنگ خاکستری به نظر می‌آید. ۵- در پشت چوقا، قاب‌های پله‌ای قرار داشته و این قاب‌های پله‌ای، سطحی را در پشت چوقا در بر گرفته‌اند. این سطح در چوخا‌ی فیلی خیلی کمتر از نوع بختیاری است. به این صورت که در چوقا‌ی بختیاری قاب‌ها از لبه‌ی حلقه‌ی یک آستین تا لبه‌ی حلقه‌ی آستین دیگر، پشت چوقا را پوشانده‌اند اما در چوقا‌ی فیلی این محدوده‌ی قاب‌ها (معمولا) سطح کمتری را در بر گرفته‌اند. بنابراین در چوقا‌ی فیلی از لبه‌ی حلقه‌ی آستین تا شروع اولین قاب حدود پانزده سانتیمتر بدون قاب می‌باشد، پس قاب‌ها در چوقا‌ی فیلی یا باریک هستند و یا خیلی پهن و کم تعداد. ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌چوقا یا چوخا لباس مردمان لُر است و تفاوتی بین آن نیست که کدام را کدام ایل بر تن کنند همه قوم لُر باید از این تن پوش استفاده کنند که فقط مختص فیلی و بختیاری نیست.


  • چوغا لُری

    اسم‌ و طرح چوقای لُــری ریشه در ایلام دارد رسوخ اعتقادات، فرهنگ و رسوم در ضمیر آدمی موجب ماندگاری و استمرار آن است. به‌طوریکه در صورت تحول و دگرگونی، بروز هرچند ناخودآگاه آنها در طی قرون متمادی میتواند هدایتگری به سمت و سوی سرمنشاء و نقطه آغازین آن اعتقادات، فرهنگ و رسوم باشد. طی بررسیهای انجام شده بر روی لباس سنتـی لُربختیاری و لُرفیلی (چوقا و دبیت)، تاریخچه، سبک و سمبل های بکار گرفته شده در این لباس (خطوط سیاه پلکانی رو به پایین و خطوط سفید پلکانی رو به بالا) ریشه در اعتقادات تمدن ایلامی دارد. در تمدن ایلامی که زیر بنای فرهنگی_اعتقادی آن پرستش خدای بزرگ (هومبِن یا هومبان) و کالبَد پرستشگاه آنها (زیگورات) به صورت بنایی پلکانی رو به بالا میباشد، این اعتقاد حاکم است که به‌طور مستمر در عالم میان شرّ و خیر نزاعی پایان ناپذیر وجود دارد. ایلامیان نماد خیر را به صورت پلکانی سفید رو به بالا و نماد شرّ را به صورت پلکانی سیاه رو به پایین ترسیم میکردند. این مسئله از جمله مواردی است که آن را به طور واضح میتوان در لباس سنتی و کهن فعلی لُرفیلی و لُربختیاری نیز مشاهده کرد. قوم لُــر ریشه در نژاد ایلام با تمدنی هفت هزار ساله دارد.


  • لُر فیلی شرق عراق

    در بغداد لُرهای فیلی کانال تلویزیونی دارند و آزادانه به زبان خود سخن می‌گویند و خود را لُرفیلی می‌نامند ولی در اقلیم کردستان هورامی، گورانی، کلهر و...نه تنها از داشتن کانال تلویزیونی به زبان مادری محروم هستند بلکه غریبه خوانده می‌شوند! چرا کسانیکه در ایران برای تدریس به زبان مادری یقه میدرند و کلنگ در دست برای ویرانی پلی بنام زبان فارسی که اقوام ایران را به یکدیگر پیوند می‌دهد تلاش میکنند از خود نمی‌پرسند چرا در اقلیم کُردستان که زبانها و گویشهای فراوانی دارد همه زبانها به سود یک زبان که قدرت سیاسی، تبلیغاتی و اقتصادی دارد نابود شود؟ نکند مرگ خوب است ولی تنها برای همسایه؟ پانکردهای لک، کلهر، هورامی، کرمانج و...آیا متوجه هستند سرانجام آنها مانند اقلیم کردستان سورانی گویی و نابودی زبان مادریشان خواهد بود؟ پانکُردها که با گفتن اینکه هرچه باشد سورانی یک زبان کردی است تعریف زبان مادری را خدشه دار کرده و یک زبان نامادری را بر می‌گزینند آیا متوجه نیستند این زبان فارسی است که به‌عنوان زبان ملی در درجه نخست سپری در برابر آسمیلیه آنان و حفظ زبان مادری آنان بوده است؟ زبان فارسی هویت اقوام ایران را در دامن خود پرورده و اجازه نداده تا زبانهای نوظهور مثل سورانی که فاقد پیشینه ادبی است و هویتهای فرو ملی در جهت یکسان سازی و ملت سازی، خرده فرهنگها و زبان‌های دیگر را نابود کند. مسلماً زبان فارسی نسبت به گویش‌ نوظهور سورانی بسیار مادری تر، غنی تر و امتحان پس داده تر است. کُردها چیزی بنام زبان واحد ندارید چون یک زبان را با قواعدش میشناسند ولی هیچ رابطه‌ای بین کرمانجی، سورانی، هورامی، زازا، گورانی، کلهری و...نیست. تفاوت دستوری هورامی و زازا آنقدر زیاد است که اصلاً در دسته زبان کُردی قرار نمیگیرند! هورامی ها درگذشته بخود دیلمون میگفتند. کردهای شکاک و میلان بخاطر دشمنی باهم ترکی حرف میزنند. سورانی آواهایش حتی از عربی هم غلیظ تر است و حروف ح، ع و غ را از ته حلق مثل عربها تلفظ میکنند سورانها مثل عربها به از (له) میگویند یا به بلندشدن هلس میگویند که متضاد جلس (نشستن) است و عرب سُنی را برادر خود میدانند و اصلا چیزی بنام کُردشیعه را قبول ندارند!


  • چالش هویتی لُرهای فیلی

    چالش هویتی لُرهای فیلی و نقض حقوق شهروندی ایشان در اقلیم کردستان عراق: در اقلیم کردستان لُرهای فیلی شهروند درجه چندم هستند؟ چرا آنها را بایکوت کردند و به شهرهای کردنشین راه نمی‌دهند آنهم درحالیکه لُرهای فیلی در بغداد شبکه تلویزیونی دارند؟ زبان لُرهای فیلی، کلهر، لک و هورامی در مناطق تحت سیطره حکومت اقلیم کردستان بخاطر سیاست ملیت سازی و یکسان سازی زبانی، به سود زبان سورانی درحال نابودی است، اما این مردم که از زبانشان چیزی باقی نمانده و در سیلاب ویرانگر پان سورانیسم هویت خود را باخته و خود را کُرد می‌دانند باز هم در جامعه شوونیسم زده پذیرفته نمی‌شوند. در این گفتگو گله و شکایت یکی از بانوان خانقینی را می‌بینید. این بانو می‌گوید ما را به اربیل راه ندادند و به ما گفتند زبان شما عربی است! ما اهل خانقین هستیم و چه کنیم که این زبانمان است! زبان مردم خانقین با زبان مردم ایلام و کرمانشاه هم پوشانی دارد و این آینده لُرها، کلهرها و هورامی ها در صورت خودمختاری کردستان در ایران است که سرآغازی برای تجزیه مناطق کردنشین است! البته پانکُردها منطقه مورد ادعای خود را تا لُرستان و حاشیه خلیج‌فارس می‌دانند! نکته قابل تامل این است که این بانوی خانقینی تا حدی نزدیک به سورانی سخن می‌گوید ولی درحالی که فرزندش شهید شده است باز هم جامعه او را نمی‌پذیرد تا سرمایه‌ای که او خالصانه فدا کرده است بی ارزش شود. سرانجام مجری می‌گوید زبان شما زبان فرهنگ و ادب و لُرستان و زبان فرهاد و شیرین است، معلوم نیست زبان لُری چگونه زبان شخصیت‌هایی است که یکی به نام فرهاد اصلا یک شخصیت ادبی است و نه تاریخی و در منابع رومی، سریانی و ارمنی از او یاد نشده و در همین منابع از شیرین همسر خسروپرویز به عنوان شخصیتی ارمنی، سریانی و خوزی نام برده شده است. چنین چاپلوسی های متظاهرانه ای نمی‌تواند جولان پان سورانیسم و لگدمال کردن حقوق شهروندی سایر اقوام را توجیه کند آن هم اقوامی که خود را مثلاً کرد می‌دانند. فرض کنید چنین برخوردی در ایران انجام می‌شد آن وقت همین قوم گرایان چه کارناوال هایی که به راه نمی‌انداختند و چه مرثیه ها که نمی‌نوشتند.


  • نام لُرستان فیلی در تاریخ جهانگشای نادری

    ‌تاریــــخ قــــوم لُــــر: ‌‌‌‌نام الـــوار فیـــلی و لُــــرستان فیـــلی درکتاب تاریخ جهانگشای نادری، صفحه ۱۹۷، آمده است. ‌‌‌مولف این کتاب: میرزا مهدی خان استرآبادی مورخ نادرشاه است. ‌‌‌پانکُردیسم با جعلیات تاریخی سعی در وارونه جلوه دادن حقایق تاریخی دارد. در تمام اسناد تاریخی از فیلی با نام لُر و لقب خرم‌آباد و لُرستان یاد شده است. اما احزاب جدایی طلب کُردی با تبلیغات گسترده سعی دارند با تحریف تاریخ و وارونه جلوه دادن حقایق، از این نام یک هویت کُردی بسازند.



آخرین مقالات