قوم پارس (فارس) پنداری غلط که از سوی بیگانگان برای سرزمین ایران نامیده شد | نگین زاگرس

چهار شنبه ۲۴ مرداد ۱۳۹۷ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

قوم پارس (فارس) پنداری غلط که از سوی بیگانگان برای سرزمین ایران نامیده شد

پارس , فرس و فارس; برای نامیدن کل سرزمین ایران از سوی بیگانگان و برای نامیدن ایالت فارس از سوی ایرانیان بکار میرفته اما در دوره معاصر مفهوم "قومیتی که فارسی صحبت می کند "را , سعی دارد افاده کند که خطاست! کاربرد این اصطلاح در مفهوم اخیر جدید است !

قوم پارس (فارس) پنداری غلط که از سوی بیگانگان برای سرزمین  ایران نامیده شد

زبان" دری" و قوم " تاجیک" صحیح است !
قوم فارس غلط و زبان فارسی, غلط مصطلح است !

پارس , فرس , تاجیک , فارس

فرس


 

نام پارس , پرس, فرس ,کهنترین نامی است که از سوی همسایگان ایران, برای نامیدن همه فلات ایران و همگی ایرانیان صرفنظر از تمایزات گوناگونی نژادی زبانی , اقلیمی بکار می رفته هرچند که پارس تنها یکی از بیشمار طوایف و قومیت های ساکن این فلات بوده اند اما از آنجا که این قومیت و حاکمیت آنها در آن زمان بر سرزمین ایران مقتدرتر و گسترده تر و متداوم تر از دیگر قومیت ها بود , همسایگان و بیگانگان(یونانیان , هندیان , چنینیان , رومیان سپس اعراب ) با نام و حاکمیت آنها بیشتر درتماس و آشنا بودند , هم از این رو همه ایرانی و ساکنان فلات ایران را پارس و پارسی خواندند !

 

 

اساسا در ابتدای ورود آریایی ها به ایران (یعنی در زمان عیلامی ها), هیچ کدام از همسایگانشان , پارسی ها را نمی شناختند بلکه این ماد ها بودند که به سبب تصرفات و وسعت قلمرو برای بیگانگان و همسایگان منجمله یونانی ها و لیدی ها و آشوری ها شناخته تر بودند آنچنانکه , آنان همه مهاجران جدید به فلات ایران را , مادی می پنداشتند و می نامیدند ! حتی وقتی که پارس ها , حکومت مادها را برانداختند و کل قلمرو آنان را تا مرزهای یونان متصرف شدند و با یونانی ها همسایه و بالاخره درگیر شدند , یونانی ها هنوز ایرانی ها مادی می پنداشتند و می خواندند ! آنچنانکه مورخان یونانی جنگ های یونان و پارسی ها را جنگهای "مدیک " یعنی جنگ مادها نامیدند !!


این مطلب موید این حقیقت است که در دوران کهن , ارتباطات سیاسی به سرعت و گستردگی امروز نبوده که چنانچه حکومتی و سرزمینی سقوط کند و مردمان یا دولت های جدید ظهور کنند , دول و مردمان همسایه و بیگانه, فی الفور معلومات کسب کنند ! دهه ها و قرنها از سقوط ملتی و سرزمینی و دولتی می گذشت و هنوز همان نام مردم و سرزمین و دولت پیشین , بین مردمان و دول دوردست رایج و شایع بود همچنانکه ایرانی ها پس از سقوط دولت روم بدست ترکان , تا عهد پهلوی عثمانی را دولت روم می خواندند !

 

اعراب نیز در دوره ساسانیان , کل سرزمینی را که خود ساسانیان ایران می خواندند ,عرب ها " فرس" می خواندند و ایرانی را فارسی( کما اینکه سلمان را نه ایرانی که سلمان فارسی می خواندند ) ! چرا که اعراب در همسایگی و در جوار خود نخستین قوم و یا ایالت را که می شناختند پارس بود و از آن رو همه ایران و فرس و ایرانیان را فارسی خواندند !


پس از فتح "فرس"(ایران ) بدست مسلمانان عرب و از رواج افتادن زبان پهلوی ساسانی (پارسیک) که زبان دینی زرتشتیان بود و گسترش دین اسلام و بالتبع ظهور زبان" دری" از سمت فلات هندو کش و پامیر ( افغانستان و تاجیکستان فعلی) و گسترش اش و رسمیت اش در فلات ایران , این زبان جدید دری را هم عرب ها به تبع آنکه ایران را فرس می خواندند , زبان منسوب به این مملکت را هم فارسی خواندند ! همانطور که مردم منسوب به این مملکت را نه البته فارس بلکه فارسی می خواندند (سلمان فارسی ). ابتدا نام دری و سپس نام هم فارسی و هم دری برای این زبان بکار برده می شد .

 

منشا زبان دری , مشخصا منطقه تخارستان در شما افغانستان و جنوب تاجیکستان کنونی بود که این زبان در دربار فرمانروایان کوشانی افغانستان که هم عصر دولت ساسانی بودند زبان دربار بود , و کتیبه هایی زیادی چون کتیبه "بغلان"" رباطک" و" سرخ کتل " در شمال افغانستان باقی مانده که متن این کتیبه ها چنان به زبان امروزی دری یا فارسی نزدیک است که به خوبی نشان دهنده آن است که مادر زبان دری یا فارسی امروی زبان رایج عهد کوشانیان بوده و دری یا فارسی اولاد بلافصل آن متون است . کوشانیان زبان خود را به نام «اَریئَئو»  (Ariao) می‌شناخته‌اند و آن نیای زبان فارسی یا دری است که گویا «دری» گونه تغییر‌یافته تلفظ واژه «اَریئَئو» باشد. نام دری برای این زبان از دو پاره «دْ» و «اَری» ساخته شده که بخش نخستینِ آن، حرف معرفه متداول در بسیاری از زبان‌های هندواروپایی، و بخش دوم آن به مفهوم آریایی/ ایرانی است. حرف معرفه «دْ» هنوز نیز در زبان پشتو/ پشتون زنده است و برای مثال نام کشور افغانستان را به شکل «دْ افغانستان» تلفظ می‌کنند. حرکت ساکنِ این حرف در زمانی که قابلیت اعاده آوای ساکنِ آغازین در زبان مردم فروکش کرد، تبدیل به فتحه شد.

بخشی از متن یکی از این کتیبه ها :

 


“کنیشکه کوشانی، رهایی‌بخش بزرگ، نیکوکار، فرمانروای دادگر، شایسته نیایش یزدان، که فرا دست آورد پادشاهی را بخواست نَـنَـه و بخواست همه دیگر ایزدان. که بیاغازید نخستین سال را به خشنودی خدایان. او صادر می‌کند یک فرمان به یونانی و سپس بیان می‌دارد به زبان اَریئَئو… «سَـکِــتَـه»، «کَــئـوسـانـبـی»، «پـاتـالی‌پـوتـرا»، «چـامـپا»… پادشاه کنیشکه به «شـافـر نـوکـونْــزوک/ ناقَــنـزاق» فرمان می‌دهد نیایشگاه بزرگی بنام ایزدان در سرزمین… برای ایزدان بسازد و در آن تندیس‌های خدابانو «مَـه» در برترین جا، خدای «آرمــوز» آفریننده خوشی‌ها، «آردوخــش»، «سـروشَــرد»، «نَـرسَــه»، «مـهــر»، «مَـهَـشـان» و «ویـنـک» تراشیده و گذاشته شوند. همچنین فرمان می‌دهد که تندیس این شاهان را بسازند و در نیایشگاه بگذارند: «شـاه کـوجـولَـه کَــدفـیـز»، پدر پدر بزرگ، «شـاه ویـمَـه تَـکــتـو» پدر بزرگ، «شـاه ویـمَـه کَـدفـیـز»، پدر و خود «کنیشکه»… باشد تا آن ایزدان، یاری‌رسان شاه شاهان کنیشکه باشند.”

 


از آنجا که ساختار و واژگان سنگ‌ نبشته رباطک نزدیک به زبان فارسی است و حتی پس از عصر کوشانیان تا صدها سال زبان رسمی هیتالیان بوده است؛ به نظر می‌آید که این زبان نیای اصلی زبان فارسی کنونی که زبان «دری» نیز نامیده می‌شود، باشد. همچنین- چنانکه در بالا گفته شد- به نظر می‌آید که واژه «دری» گونه‌ای تغییر آوا داده از واژه «اَریئَئو» باشد. (سنگ‌نبشته رباطک-رضا مرادی غیاث آبادی)

 

 

ایرانیان نیز در این زمان عرب های مسلمان را تاژیک تاجیک و تازیک_( تازی ) می خواندند . چرا که نخستین قبیله از عرب را که در جوار سرزمین ایران شناختند قبیله " طی " بود و به قیاس " سگزی- سگزیک "(اهل سیستان ) و " مروزی- مروزیک "( اهل مرو ), عرب را طیزی( تاژیک -تازی- ) خواندند .

 


با افول نفوذ عرب ها و ظهور عنصر جدید قومی ترک و غلبه آنها بر فلات ایران , ترکها هر کس را که مسلمان می شد می گفتند تاجیک شد

 و چون اولین مسلمانی که شناختند در ترکستان و آسیای میانه این دری زبانان خراسان بودند و نه عرب ها, به همین خاطر اهالی خراسان و ماواالنهر را که اغلب دری زبان (فارسی زبان ) بودند را تاجیک خواندند و این نام روی آنها ماند تا آنجا که بعدها با گسترش زبان دری در فلات ایران و تفوق و از میدان بدر کردن زبان پارسیک (پهلوی ساسانی ) و پهلوی اشکانی در مناطق عمدتا شهری استان فارس( شیراز ) و عراق عجم(اصفهان ) ری(تهران ) مردمان فارس زبان شده این مناطق نیز را همچون اهالی خراسان تاجیک می خواندند !

 

نام تاجیک تحت یک عنوان قومی یعنی کسی که به فارسی صحبت می کند تا دوره صفویه شامل همه فارسی زبانان ایران و افغانستان و تاجیکستان را شامل می شد . اما ظهور مذهب تشیع و افتادن اختلاف مذهبی بین فارس زبانان ایران و خارج از ایران فعلی سبب شد که کم کم نام تاجیک برای فارس زبانان داخل مرزهای ایران , کم رنگ شود و هر قومیت ایرانی , لر و ترک , عرب , بلوچ , گیلانی , به فراخور شناخت خود فارسی زبان ایران را به نامی خواندند .ترک های آذربایجان و گیلک ها آنها را عراقی ! بلوچ ها قجر ! ترکمن ها قزلباش ! کردها عجم ! لرها عموما تاجیک و لنجونی می خواندند !

گسترش روند شهر نشینی و توسعه زبان فارسی که در عهد پهلوی به اجبار زبان دولتی و همگانی شد و عقب نشینی زبان های قومی نواحی دیگر , سبب شده بود که هویت عنصر قومی فارس در ایران شفاف و مشخص نباشد چرا بیشتر مردمان شهری فارس زبان عملا , همان لر ها , و ترک ها و گیلک ها ای بوده اند که زبان قومی خود را رها و فراموش و به زبان دولتی فارسی دیگر صحبت می کردند . دایره کسانی که زبان مادری خود را رها و فارسی زبان شدند با ایجاد پروژه دولت ملت و گسترش ملی گرایی ایرانی و رسمی شدن زبان فارسی و تدریس اجباری زبان فارسی در دوره پهلوی بسیار وسیعتر تر شد آنچنانکه که جماعت فارس زبان فلات ایران که در دوره قاجار , اقلیت اندکی بودند اکنون در آمار رسمی , پرجمعیت ترین عنصر قومی ایران به شما می آیند؟!

 

در ايران عصر پهلوي، دولتمردان حکومت مرکزی با لطايف الحيلي به جاي تلاش مستقيم در راستاي نابودي و حذف اقوام، زمينه را براي كم رنگ كردن و بي اهميت جلوه دادن مسائل قومي (البته به جز قوم فارس) فراهم كردند در دوره پهلوی " ایرانیت " در عنصر قومی " فارس " خلاصه می شد و از همین رو بر " زبان فارسی " و " هویت پارسی " آنهمه تاکید و جولان داده می شد ! بی آنکه صریح و آشکارا به قومی به نام "فارس " اشاره مستقیم شود تا حساسیت سایر اقوام غیر فارس زبان ایران را که " اکثریت جمعیت ایران " را تشکیل می دهند , برانگیخته نشود !
گذشته و حال و آینده این سرزمین را رنگ و لعاب پارسی زدند ! موسسات و شرکت ها , خبرگزاری ها , آژانس ها , بقالی ها , به نام پارس مزین بود ! آنچنانکه شما حتی یک تابلو هرگز به اسم " ماد" یا "پارت " یا " عیلام" یا نمی دیدید !
روند حاشیه نشنی شهری و توسعه زبان فارسی که زبان دولتی است و عقب نشینی زبان های قومی نواحی دیگر , سبب شدد که هویت عنصر قومی فارس در ایران شفاف و مشخص نباشد چرا بیشتر مردمان شهری فارس زبان عملا , همان لر ها , و ترک ها و گیلک ها یی هستند که زبان قومی خود را رها و فراموش و به زبان دولتی فارسی دیگر صحبت می کنند از همین رو دایره کسانی که زبان مادری خود را رها و فارسی زبان می شوند با تدریس اجباری زبان فارسی در دوره پهلوی بسیار وسیعتر تر شد آنچنانکه که جماعت تاجیک فارس زبان فلات ایران که در دوره قاجار , اقلیت اندکی بودند اکنون در آمار رسمی , پرجمعیت ترین عنصر قومی ایران قلمداد می شوند !

 

و الان باید زنگ خطر نابودی زبان های مادری را به صدا دراورد.

 


 

 

 

*قومیت فارس - تاجیک

 


پیدایش و پراکنش و گسترش عنصر قومی فارس (تاجیک ) در اعماق فلات ایران

 تاجیک

 

فلات ایران , از حداقل هزار سال پیش, متشکل بوده و هست از دو اقلیم کاملا ناهمگون و متفاوت جغرافیایی , سیاسی , زبانی , فرهنگی , دینی , مذهبی .

 یکی "جبال " فلات ایران ؛ شامل رشته کوهستان های زاگرس و البرز و قومیت های : لر و گیلک و تالش و و تبری(مازنی ) و هورامی ...  که استقلال , زبان و فرهنگ و باورهای هزاران ساله پیش از اسلام خویش را در سایه و پناه این کوهسار های نفوذ ناپذیر , هنوز کم و بیش پاس داشته اند  و بر خلاف کویرنشینان و جلگه نشینان نجد فلات ایران , زبان و باورها (دین و مذهب ) , فرهنگ و استقلال نسبی شان , به سبب دور از دسترس بودن , کمتر دستخوش و تحت تاثیر حاکمیت مرکزی دینی سیاسی(که همیشه مقرش در نجد فلات ایران واقع بوده ) شده است.


دیگری"نجد" فلات مرکزی ایران که عمدتا ساکنان اش قومیت فارس اند و عموما اقلیمی کویری , نیمه خشک و جلگه ای در مرکز و شرق ایران : اصفهان , قم , یزد کرمان , خراسان و... است . این حوزه از فلات ایران ,,عملا دنباله حوزه جغرافیایی و فرهنگی, دینی ,مذهبی شرق خود : افغانستان و تاجیکستان امروزی و شهرهای هرات و کابل و غزنی بخارا و سمرقند ...  است که بیشترین تعداد فارس زبان ها (یا تاجیک ها ) را در خود جای داده است .

 

 

قومیتی که در ایران در دوره معاصر" فارس" خوانده میشود , پیشتر در همه دوران تاریخی در متون و روایات و کتب "تاجیک" خوانده می شده است .  کما اینکه لرهای لرستان (لک ها ) و لرهای استان فارس( ممسنی) , هنوز هم , فارس ها را تاجیک می خوانند و البته هنوز هم بیشترین تعداد فارس های برون مرزی و خارج از مرزهای ایران, در افغانستان و ماوراالنهر خود را تاجیک می خوانند.

در حقیقت پیدایش زبان فارسی دری , بیش از هزار سال پیش در شمال افغانستان و جنوب تاجیکستان , موجب پراکنش و گسترش قومی عنصر فارس _تاجیک,تا اعماق فلات ایران حالیه در این طی هزار سال گذشته گردیده است .

بعد ورود اسلام , پهلوی زبان دینی و ملی مردم ایران , رانده و منزوی وساقط, شد و چون اعراب مسلمان برای بیان و تبلیغ و ترویج مذهب خود، اسلام سنی  , ترجمه و تفسیر قرآن , در سرزمین جدید و در بین مردم بومی , نیاز به محمل و بستر و لسان جدید داشتند ,از جایی در شمال افغانستان و جنوب تاجیکستان فعلی (بلخ - مزارشریف ) در کالبدی خراسانی, روحی عربی اسلامی ,دمیده شد و نطفه زبان دری (فارسی ) بسته شد.

فارسی؛ زبان دین جدید , نه تنها زبان پهلوی را که زبان موبدان آتشکده بود و بار دینی داشت , مغلوب کرد بلکه , به عمق فلات ایران رخنه کرد و زبان راجی و تبری را که این یکی رسمی و ادبی نیز بود را هم کنار زد , و زبان منبر و مسجد و تخت و دربار و در نهایت کوچه و بازار اندرونی مردم غیر تاجیک و پهلوی زبان اصفهان و شیراز و ری شد . بدانگونه که کم کمک, مردم ,ترک زبان مادری , و پره به زبان فارسی دری که مقبول منبر و مسجد و تخت و دربار بود تکلم کردند , آنچنانکه حافظ و سعدی و قطران تبریزی نیز نه به زبان مادری خود , که به دری فارسی ناچار شعر می سرودند :


شاها ! ترک تو بریخت خون تاجیک !! (سعدی )

 

فی الواقع این اسلام و به نوعی این حمله اعراب به ایران بود که موجب مرگ زبان پهلوی و احیاگر زبان فارسی دری شد ! زبانی اصالتا با کالبد خراسانی اما روحی عربی اسلامی !

تاجیکان یا همان فارس های ایران و ماوراءالنهر و افغانستان , پیش از آنکه دودمان شیعی و ترک صفوی , انگیزه های مذهبی و سیاسی را بهانه کنند و قلمرو تاجیک ها یا همان فارس ها را تکه تکه سازند ,نه تنها , در میراث زبانی ,ادبی , فرهنگی , تاریخی و جغرافیایی که در میراث دینی مذهبی(اسلام سنی و نه شیعه ) نیز با هم مشترک بودند
همه شخصیست های علمی و ادبی و سیاسی تاجیک ( یا فارس آنگونه که ماامروز این قومیت را در ایران , اینگونه خطاب می کنیم و می نامیم ) همه بر مذهب اسلام تسنن بوده اند (به جز چند استثنا که تاجیک بوده اما شیعه نبوده اند ناصر خسرو شیعه اسماعیلی وخواجه نصیر طوسی شیعه که وزیر سلاطین مغول بوده وموجب فتح بغداد توسط مغول ها شد و البته شاید فردوسی و چند استثنا که سنی بوده اما فارس نبوده اند همچون حافظ و سعدی که زبان مادری شان نه فارسی که شیرازی گویشی پهلوی و شبیه به لری بوده است ).

حتی می شود به یقین گفت که اكابر علمای تسنن در جهان اسلام را تا قبل از صفويه,همین قشر فارس ها یا تاجیکان سنی تشكيل می داده اند ، اعم از مفسر ، فقيه ، محدث ، متكلم ، فيلسوف ، اديب ، لغوی و غيره... مولوی، رودکی، خوارزمی, خیام,ابوریحان بیرونی و...تقریبا تمامشان تاجیک (فارس ) و سنی بوده اند.

 

تا قبل از صفويه, اكثريت مردم "جبال "فلات ایران (سلسله جبال زاگرس و البرز یعنی : لرها و گیلک ها و تبری ها ) بر مذهب علوی_شیعی بوده اند , حال آنکه اكثريت توده مردم" نجد" فلات ایران (دشت و کوهپایه های آذربایجان وکویر مرکزی و شرق ایران, آذری ها و فارس ها(تاجیک ها ) بر مذهب تسنن و شافعی یا حنفی بوده اند و سخت هم متعصب!

 

 

*پان فارسیسم و قومگرایی فارس ؛ فوران انباشت هزارسال تحقیر قومی!

 

 

جماعت تاجیک (فارس) که عمدتا ساکنان دشت و کویر وجلگه اند در تاریخ فلات ایران ,در این هزار سال و اندی سال , پس از روی کار آمدن عرب ( اموی ها عباسی ها ) و سلسله های متعدد ترک (غزنوی , سلجوقی ,تیموری , صفوی , قاجار ) و گیلک و طبرستانی (ال بویه- ال زیار, ال کیا ) و لر(اتابکان لر ) و کرد(امیران کرد ) ,این عنصر قومی (تاجیک -فارس ) حتی در مناطق بومی و قومی خود (در مرکز و شرق فلات ایران ) مگر در یکی دو مورد ,انهم دوره های کوتاه (صفاریان, سامانیان) تفوق و حاکمیت نیافت و زمام امورش در دست خودش نبود و همیشه تحت سیطره و قیمومیت و سرسپردگی حاکمیت های دیگر اقوام , حتی در قلمرو خودش بسر برد !
جماعت تاجیک (فارس)حداقل طی هزارسال در معادلات قومی در تاریخ منطقه ,عملا به هیچ انگاشته شد و و به حساب نیامد و فقط نقش و رلی در حد تدارکات چی و دفتر و دستکدار دربار و دستگاه سلاطین حاکمیت های بیگانه یافت یا حد اکثر در حد یک شاعر مدیحه گوی یا " چاکر فاضل" مقام وزارت این پادشاه ترک و عرب یا آن سلطان هندی و ازبک را کسب کرد !

در طول تاریخ هزار ساله پر تلاطم فلات ایران , در هیچ نبردی اشتراک نکرد ! در برابر هیچ مهاجمی مقاومت نکرد ! هیچ سردار و جنگاور و بزرگمردی از میان شان برنخاست !از دروازه ای به پیشواز مهاجمان می رفتند و از دروازه ایی دیگر مهاجمان را بدرقه میکردند ! ( و یکی از دلایل باستان گرایی و پناه بردن و چسبیدن به سرداران و شاهان باستانی هخامنشی و ساسانی , که فقدان چنین شخصیت هایی در تاریخ هزارسال گذشته فارس زبانهاست)

آنان با حاکمان عرب , مسلمان شدند , مومن تر ! با سلاطین سنی ,سنی شدند متعصب تر ! با پادشاهان شیعه ,شیعه شدند افراطی تر .. به میل هر جریان مسلطی , به آن سو مایل شد , با هر تغییر موسم سیاسی و مذهبی و فرهنگی , رنگ باخت و رنگ عو ض کرد !
آنچنانکه , ضرب المثلی پشتو , وصف الحال اش شد : یک پشتو ,پشتو است ! یک ازبک, ازبک است ! اما یک تاجیک , تاجیک نیست !

 

 


 

 

* قوم گمنام و بی نام

به انزوا راندن تاجیک- فارس تا آنجا پیش رفت که این عنصر قومی ,هویت قومی اش را از دست داد و حتی نام قومی اش را گم کرد !
آنچنانکه فردوسی درکنار عنصر قومی کرد وبلوچ و گیل و ترک و عرب با صفت " دهقان " از هویت خود یاد می کند .

و دیگر اقوام , هرکس به سلیقه خود از این عنصر قومی ناشمار که در شمار و به حساب نمی آمده یاد کرده است ! ترکها ,وی را " تات و تاجیک " , بلوچ ها " قجر ", ترکمن ها "قزلباش " لرها " تاجیک .لنجونی " گیل ها "عراقی " کردها "عجم " و عرب ها "عجم - فرس " خطاب کردند و جملگی بالاتفاق امروز فارس اش میخوانند !

 

 

 

*قومگرایی فارس ؛ فوران انباشت هزارسال تحقیر قومی



اگر تاریخ مکتوب این یک هزارساله فلات ایران را ورق بزنید و فقط سرسری به سفرنامه ها ی سیاحان نظری اندازید , برخلاف تبارشناسی تاریخی شسته رفته فاخر قومی پارس- فارس که داده های تاریخ معاصر مهندسی شده توسط ناسیونالیسم قومی فارس به من و شما وارونه می دهد , تاریخ این هزار و اندی سال, سراسر تحقیر و ستم و کم شمردن و ناشمردن این عنصر قومی ( فارس/پارس زبان ) بوده است !

کلاویخو ,سیاح اسپانیایی , از سرگرمی همیشگی سربازان تیمور حکایت می کند که سوار بر اسب چگونه سر دستار بلند خراسانیان را چون افسار در دست می گرفتند به جلو و عقب هی کردند !


عبید زاکانی , از سرباز مغولی  حکایت می کند که بدور اسیر تاجیک از اهالی اصفهان خطی کشید و نهیب اش داد که همینجا بمان تا بروم و طنابی برای بستن ات بیاورم ! سرباز مغول برفت و فراموش کرد ! و بعد از هفته ایی ؛ مرد اصفهانی را مرده در درون همان دایره خطی یافتند !


تاریخ گذشته ما ,پر است از ستم و اجحاف بر این مردمان اغلب پیشه ور و بازاری که بار مالیات و تیول و سیور سات و دخل و خرج دربار و دستگاه حکومتی شلاق مامور و تازیانه چریک و قزاق و سرباز مهاجم , همیشه بر گرده فارس و فارس زبان می بود و دست تعدی و تعرض سرباز شاه و سلطان و خلیفه و خان بر جان و مال و ناموس اش دراز ..
انباشت هزارسال تحقیر و تعدی و نادیده شدن و زیر دست بودن در ژرفای روح قومی تاجیک / فارس ,در تاریخ معاصر ایران , در قالب روح فاشیستی قوم گرایی فارس یا همان ناسیونالیسم ایرانی فوران کرد . آنچنانکه به مثابه آن سخن که قربانی تعرض و تعدی , خود روزی به دیگران دست تعرض و تعدی خواهد گشاد و قربانی تحقیر , دیگران را حقیر خواهد شمرد , از همین رو , تمامیت طلبی قومی فارس در یک صد سال گذشته پس از برسر کاراوردن دستگاه حاکمیت رضاشاه به وسیله نخبگان فارس , و توسعه طلبی و زیاده خواهی اش در همه زمینه ها ی سیاسی , فرهنگی اجتماعی , اقتصادی و به حاشیه راندن سایر عناصر قومی ایران که اکثریت جمعیت ایران را شامل می شوند آشکارا گویای این" بغض و عقده قومی " نهفته در روح جمعی این قوم است!

 


 

تاجیک فارس

*زبان دری (فارسی ) چگونه از فلات هندوکش به فلات ایران راه یافت و حاکم شد ؟



ایران وطن دوم فارس زبان هاست !
وطن اول فارس ها ; ماوراالنهر و خراسان قدیم است !(سعید نفیسی )

سعید نفیسی در جمله بالا ,صادقانه , کوتاه و مفید ,حقیقت افسانه پوشالی زبانی را آشکار می کند که هشتاد و اندی سال بیش نیست به همت دولت مردان قومگرای فارس , دولتی شد , همگانی گردید و تحت عنوان پر طمطراق " زبان ملی " بر لر و کرد و ترک و بلوچ , تحمیل وباورانده شد !؟

عنوانی که یک شوخی بی شباهت نیست !براستی سرگذشت این زبان به اصطلاح ملی چه بوده است ؟

 

تا اواخر قرن چهارم ادبيات دري(فارسی ) تنها بنواحي شرقي ايران يعني سيستان و خراسان و ماوراءالنهر اختصاص داشت زيرا زبانی كه نخستين آثار ادبي ايران دوره اسلامي با آن وجود آمد متعلق بهمين نواحي بود. اما از اوايل قرن پنجم بعللي ادبيات دري بنواحي مركزي و اندك اندك بشمال و مغرب و جنوب فلات ایران نيز راه يافت و شاعران و نويسندگان ایرانی بجاي زبان قومی خود زبان دولتی دري را بتقليد از دولت های سامانی و صفاری و طاهری که در دربارهای خود مرسوم کردند و به تقلید از شاعران خراسان و ماوراءالنهر براي شعر و نثر پذيرفتند و در ایران حالیه مرسوم كردند.
اگر چه در همان حال هم شاعران بزرگی همچون لسان‌الغیب حا فظ شیرازی و شیخ اجل سعدی (به زبان مادری شان پهلوی شیرازی ) و اوحدالدین مراغی اصفهانی (به زبان پهلوی اصفهانی) شاپور و سلیم تهرانی به زبان تهران آن روزگار (قرن دهم و یازدهم) به زبان مادری شان سروده‌‌‌هایی داشته اند که امروز نامفهوم است. یا بندار رازي بزبان اهل ري(تهران ) و علي پيروزه و مسته مرد ملقب به ديو اروز كه هر دو معاصر عضدالدوله ديلمي بودند به زبان مادری شان طبرستاني (مازندرانی ) و بابا طاهر عريان به زبان قومی اش لری همدانی شعر می گفتند ليكن زبان دولت ها یعنی دربارها ,همان زبان دری یا فارسی مشرق فلات ایران یعنی افغانستان و تاجیکستان امروزی بود و شاعران و نويسندگان براي آنكه خوب از عهده بيان مقاصد خود در پارسی دري برآيند از ديوانهاي شعراي ماوراالنهر و خراسان مانند رودكي و منجيك و دقيقي و فردوسي و نظاير آنان استفاده ميبردند و يا خواندن آثار آنان را بمبتديان ایرانی که فارسی نمی دانستند توصيه ميكردند.

 

 

ناصر خسرو در سفرنامه خود گويد:

*..و در تبريز قطران نام شاعري را ديدم، شعري نيك ميگفت اما زبان فارسي نيكو نميدانست پيش من آمد ديوان منجيك و ديوان دقيقي بياورد و پيش من بخواند و هر معني كه او را مشكل بود از من بپرسيد، باو گفتم و شرح آن بنوشت و اشعار خود بر من خواند...

 


راوندي در كتاب راحة الصدور از قول احمد بن منوچهر شصت كله آورده است كه:
*... سيد اشرف به همدان رسيد در مكتبها ميگرديد و ميديد تا كرا طبع شعرست، مصراعي بمن داد تا بر آن وزن دو سه بيت گفتم، بسمع رضا اصغا فرمود و مرا بدان بستود و حث و تحريض واجب داشت و گفت از اشعار متأخران چون عمادي و انوري و سيد اشرف و بلفرج روني ... و حكم شاهنامه آنچ طبع تو بدان ميل كند قدر دويست بيت از هر جا اختيار كن و يادگير و برخواندن شاهنامه مواظبت نماي تا شعر بغايت رسد...

 

اين اشارات و نظاير آنها ميرساند كه با رواج شعر فارسی در نواحي جديدي غير از مشرق فلات ايران آموختن زبان فارسی و نكات آن و علي الخصوص مشكلات لغات آن زبان از مسائل و مشکلات عادي نوآموزان ایرانی غیر فارس زبان بوده است بهمين سبب است كه اسدي طوسي كه قسمت بزرگي از زندگي خود را در آذربايجان گذرانيده بود چون عدم اطلاع شاعران آن نواحي را از مشكلات لغات فارسی ملاحظه كرد بتأليف كتاب لغت فرس( فارس ) همت گماشت و در آغاز آن نوشت:*... و غرض ما اندرين لغات پارسي است كه ديدم شاعرانرا در این حدود (ایران ) كه فاضل بودند وليكن لغات پارسي كم ميدانستند...

میرجلال الدین کزازی , می گوید :
«اگر خواست از پارسی، زبان پارسی دری ست، آنچنان که به بسندگی گفته آمد،
این زبان، زبانِ مردم پارس, چونان استانی از ایران یا چونان تیره ای از ایرانیان نبوده است,
مالِ مردم خراسان بوده است. از آن رو این زبان، «پارسی» نامیده شده است،
زیرا که پارسی از روزگار ساسانیان به این سوی، برابر با «ایرانی» به کار گرفته شده است».

 


ﺩﻛﺘﺮ ﻋﺒﺪﺍﻟﺤﺴﻴﻦ ﺯﺭﻳﻦ ﻛﻮﺏ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺍﺯ ﺑﻴﻦ ﺭﻓﺘﻦ ﺯﺑﺎﻥﭘﻬﻠﻮﻱ ایرانیان ﻣﻲﻧﻮﻳﺴﺪ :

« ﺑﻪ ﻫﺮ ﺣﺎﻝ ﺍﺯ ﻭﻗﺘﻲ ﺣﻜﻮﻣﺖ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺗﺎﺯﻳﺎﻥﺍﻓﺘﺎﺩ ﺯﺑﺎﻥ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﻧﻴﺰ ﺯﺑﻮﻥ ﺗﺎﺯﻳﺎﻥ ﮔﺸﺖ . ﺩﻳﮕﺮ ﻧﻪ ﺩﺭﺩﺳﺘﮕﺎﻩ ﻓﺮﻣﺎﻧﺮﻭﺍﻳﺎﻥ ﺑﻪ ﻛﺎﺭ ﻣﻲﺁﻣﺪ ﻭ ﻧﻪ ﺩﺭ ﻛﺎﺭ ﺩﻳﻦ ﺳﻮﺩﻱ ﺩﺍﺷﺖ. ﺩﺭ ﻧﺸﺮ ﻭ ﺗﺮﻭﻳﺞ ﺁﻥ ﻧﻴﺰ ﺍﻫﺘﻤﺎﻣﻲ ﻧﻤﻲ ­ﺭﻓﺖ ﻭ ﻧﺎﭼﺎﺭ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﺍﺯ ﻗﺪﺭ ﻭ ﺍﻫﻤﻴﺖ ﺁﻥ ﻣﻲﻛﺎﺳﺖ . »
ﺯﺑﺎﻥ ﭘﻬﻠﻮﻱ ﺍﻧﺪﻙ ﺍﻧﺪﻙ ﻣﻨﺤﺼﺮ ﺑﻪ ﻣﻮﺑﺪﺍﻥ ﻭ ﺑﻬﺪﻳﻨﺎﻥﮔﺸﺖ . ﻛﺘﺎﺑﻬﺎﻳﻲ ﻧﻴﺰ ﺍﮔﺮ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﻣﻲﺷﺪ ﺑﻪ ﻫﻤﻴﻦ ﺯﺑﺎﻥ ﺑﻮﺩ , ﺍﻣﺎ ﺍﺯ ﺑﺲ ﺧﻂ ﺁﻥ ﺩﺷﻮﺍﺭ ﺑﻮﺩ ﺍﻧﺪﻙ ﺍﻧﺪﻙ ﻧﻮﺷﺘﻦ ﺁﻥﻣﻨﺴﻮﺥ ﮔﺸﺖ . . . .ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﺭﻭﻱ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﻭﻗﺘﻲ ﺯﺑﺎﻥ ﺗﺎﺯﻱ ﺁﻭﺍﺯ ﺑﺮ ﺁﻭﺭﺩ ﺯﺑﺎﻧﻬﺎﻱﺍﻳﺮﺍﻥ ﻳﻚ ﭼﻨﺪ ﺩﻡ ﺩﺭ ﻛﺸﻴﺪﻧﺪ ».

ﺩﻛﺘﺮ ﻧﺎﺗﻞ ﺧﺎﻧﻠﺮﻱ ﻫﻢ ﺩﺭ ﻛﺘﺎﺏ «ﺯﺑﺎﻥ ﺷﻨﺎﺳﻲ ﻭ ﺯﺑﺎﻥﻓﺎﺭﺳﻲ » ﻣﻲﻧﻮﻳﺴﺪ :
« ﻣﺮﺩﻡ ﺷﻴﺮﺍﺯ ﺩﺭ ﻗﺮﻥ ﻫﻔﺘﻢ ﻭ ﻫﺸﺘﻢ ﻫﺠﺮﻱ ﺑﻪ ﺯﺑﺎﻥﻣﺤﻠﻲ ﺷﻴﺮﺍﺯﻱ ﺳﺨﻦ ﻣﻲﮔﻔﺘﻪﺍﻧﺪ. ﺍﻣﺎ ﺳﻌﺪﻱ ﻭ ﺣﺎﻓﻆ ﺁﺛﺎﺭ ﮔﺮﺍﻧﺒﻬﺎﻱ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺁﻥ زبان ﻧﻨﻮﺷﺘﻪﺍﻧﺪ. ﻧﻤﻮﻧﺔ ﻟﻬﺠﻪ ﺷﻴﺮﺍﺯﻱ ﺳﻌﺪﻱ ﺑﻴﺘﻲ ﺍﺳﺖ ﺩﺭ ﮔﻠﺴﺘﺎﻥ ﻭ ﻣﺼﺮﺍﻉﻫﺎﻳﻲ ﺩﺭﻳﻜﻲ ﺍﺯ ﻗﺼﺎﻳﺪ ﻣُﻠَﻤّﻊ ﺍﻭ . ﺩﺭ ﺩﻳﻮﺍﻥ ﺣﺎﻓﻆ ﻧﻴﺰ ﻏﺰﻝ ﻣﻠﻤّﻌﻲﻫﺴﺖ ﻛﻪ ﭼﻨﺪ ﻣﺼﺮﺍﻉ ﺑﻪ ﻟﻬﺠﺔ ﺷﻴﺮﺍﺯﻱ ﺍﺳﺖ , ﺍﻳﻦ ﺳﺨﻨﻮﺭﺍﻥ ﺑﻲﺷﺒﻬﻪ ﺩﺭ ﺧﺎﻧﻪ ﻭ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﺑﻪ ﻫﻤﺎﻥ زبان ﮔﻔﺘﮕﻮﻣﻲﻛﺮﺩﻩﺍﻧﺪ. ﺍﻣﺎ ﺯﺑﺎﻥ ﺷﺎﻋﺮﻱ ﻭ ﻧﻮﻳﺴﻨﺪﮔﻲ ﺍﻳﺸﺎﻥ ﻓﺎﺭﺳﻲ ﺩﺭﻱ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ».

ﻧﻮﺭﺍﻟﻪ ﻏﻴﺎﺙ ﻧﻮﻳﺴﻨﺪﺓ ﺗﺎﺟﻴﻜﺴﺘﺎﻧﻲ , ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺣﺎﻛﻤﻴﺖﺯﺑﺎﻥ ﺩﺭﻱ ﻭ ﻏﻠﺒﻪ ﺁﻥ ﺑﺮ ﺯﺑﺎﻧﻬﺎﻱ ﺩﻳﮕﺮ ﭼﻮﻥ ﭘﻬﻠﻮﻱ , ﺳﻐﺪﻱ ,ﻭ ﺧﻮﺍﺭﺯﻣﻲ ﻭ ﻏﻴﺮﻩ ﻣﻲﮔﻮﻳﺪ :

« . . . . ﺍﻣﺎ ﺩﺭ ﺁﺧﺮ ﻗﺮﻥ ﻫﺸﺖ [ ﻣﻴﻼﺩﻱ] ﻭ ﻋﻠﻲﺍﻟﺨﺼﻮﺹﺩﺭ ﻗﺮﻥ ﻳﺎﺯﺩﻩ ﻭﺿﻌﻴﺖ ﺗﻐﻴﻴﺮ ﻣﻲﻳﺎﺑﺪ . ﭘﻴﺮﻭﺯﻱ ﺍﺳﻼﻡ ﺩﺭﺍﻳﻦ ﻗﺴﻤﺖ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﺯﻣﻴﻦ ﺑﻌﺪ ﻛﺸﻤﻜﺸﻬﺎﻱ ﻗﺮﻳﺐ ﻧﻴﻢﻋﺼﺮﻩ , ﺗﻮﺳﻌﻪ ﺩﺍﺋﺮﻩ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﺯﺑﺎﻥ ﺩﺭﻱ ﺗﺎﺟﻴﻜﻲ ﻭ ﻏﻠﺒﻪ ﺁﻥ ﺑﺮ ﺯﺑﺎﻥ پهلوی ﺑﺎ ﮔﻮﺋﺸﻬﺎﻱ ﺳﻐﺪﻱ, ,ﺧﻮﺍﺭﺯﻣﻲ ﻭ ﺑﺎﺧﺘﺮﻱ ﺁﻥ, ﭘﻴﺪﺍﻳﺶ ﺧﻂ ﻋﺮﺑﻲ ﺍﺳﺎﺱﺗﺎﺟﻴﻜﻲ ﻭ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﻣﻬﻢ - ﺩﻓﺎﻉ ﻭ ﭘﺸﺘﻴﺒﺎﻧﻲ ﺳﺎﻣﺎﻧﻴﺎﻥ ﺍﺯﺯﺑﺎﻥ دری ﺗﺎﺟﻴﻜﻲ ﻭ ﻓﺮﺍﻫﻢ ﺳﺎﺧﺘﻧﻦ ﺯﻣﻴﻨﻪ ﻣﻨﺎﺳﺒﻲ ﺍﺯ ﺟﺎﻧﺐ ﺍﻳﺸﺎﻥ ﺑﺮﺍﻱ ﭘﻴﺸﺮﻓﺖ ﺍﺩﺑﻴﺎﺕ ﻭ ﻋﻠﻢ ﻭ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﻧﻮ , ﺗﺪﺭﻳﺠﺎً ﺑﺎﺯ ﺑﻪ ﺗﻐﻴﻴﺮ ﻣﺤﻴﻂ ﺯﺑﺎﻧﻲ ﻭ ﻣﻘﺎﻡ [ ﻣﻮﻗﻌﻴﺖ] ﺯﺑﺎﻧﻬﺎ ﺩﺭجامعه ایران سبب شد ».

ﺩﻛﺘﺮ ﺭﺣﻤﺖ ﻣﺼﻄﻔﻮﻱ ﺩﺭ ﻛﺘﺎﺏ «ﺩﺭﺑﺎﺭﺓ ﺯﺑﺎﻥ ﻓﺎﺭﺳﻲ »ﻣﻲﻧﻮﻳﺴﺪ :
« ﻭﻟﻲ ﻳﻚ ﻭﺍﻗﻌﻪ ﺧﻴﻠﻲ ﻣﻬﻢ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﻣﻴﺎﻧﻪ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﻧﻜﻨﻴﻢ, ﻭ ﺁﻥ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﻣﺎﺟﺮﺍ , ﻭ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﻣﻴﺪﺍﻧﻬﺎﻱﺟﻨﮓ ﻭ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﺩﺍﺭﺍﻟﺤﻜﻮﻣﻪﻫﺎﻱ ﻋﺮﺑﻲ , ﺯﺑﺎﻥ ﭘﻬﻠﻮﻱﻣُﺮﺩ . . . ﺯﺑﺎﻧﻬﺎ ﺑﻪ ﺩﻧﻴﺎ ﻣﻲﺁﻳﻨﺪ, ﺯﺍﺩ ﻭ ﻭﻟﺪ ﻣﻲﻛﻨﻨﺪ ﻭ ﻣﻲ ­ﻣﻴﺮﻧﺪ. ﻫﻤﻴﻦ ﭼﮕﻮﻧﮕﻲ ﻣﺮﮒ ﺯﺑﺎﻥ ﭘﻬﻠﻮﻱ ﻭ ﺗﻮﻟﺪ ﺯﺑﺎﻥ ﻓﺎﺭﺳﻲ ﻧﻤﻮﻧﺔ ﺩﻳﮕﺮ ﺍﺯ ﺗﺤﻮﻻﺕ ﺯﺑﺎﻥ ﺍﺳﺖ».

ﺑﻮ ﻋﺒﺪﺍﻟﻪ ﻣﺤﻤﺪﺑﻦ ﺍﺣﻤﺪ ﺧﻮﺍﺭﺯﻣﻲ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺳﺪﺓ ﭼﻬﺎﺭﻡ ﻫﺠﺮﻱ ﻣﻲﺯﻳﺴﺖ ﺩﺭ ﻛﺘﺎﺏ « ﻣﻔﺎﺗﻴﺢ ﺍﻟﻌﻠﻮﻡ » ﺯﺑﺎﻥ ﺩﺭﻱ ﺭﺍﺯﺑﺎﻥ ﺧﺎﺹ ﺩﺭﺑﺎﺭ ﺷﻤﺮﺩﻩ ﻛﻪ « ﻏﺎﻟﺐ ﻟﻐﺎﺕ ﺁﻥ ﺍﺯ ﻣﻴﺎﻥ ﺯﺑﺎﻧﻬﺎﻱ ﻣﺮﺩﻡ ﺧﺎﻭﺭ ﻭ ﻟﻐﺎﺕ ﺯﺑﺎﻥ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﻠﺦ ﺑﻮﺩﻩﺍﺳﺖ ».

ﺩﻛﺘﺮ ﺗﻘﻲ ﻭﺣﻴﺪﻳﺎﻥ ﻛﺎﻣﻴﺎﺭﻩ ﻧﻴﺰ ﺩﺭﺑﺎﺭﺓ ﺧﺎﺳﺘﮕﺎﻩ ﻓﺎﺭﺳﻲﺩﺭﻱ ﻣﻲﮔﻮﻳﺪ :
« ﻣﺴﺌﻠﻪ ﺧﺎﺳﺘﮕﺎﻩ ﻓﺎﺭﺳﻲ ﺩﺭﻱ ﻳﻌﻨﻲ ﻓﺎﺭﺳﻲ ﻧﻮ , ﻣﻌﻤﺎﻳﻲﺍﺳﺖ ﻧﺎﮔﺸﻮﺩﻩ . . . , ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻣﻦ , ﻓﺎﺭﺳﻲ ﺩﺭﻱ ﺑﺮﺧﻼﻑﻧﻈﺮ ﺍﻳﺮﺍﻧﺸﻨﺎﺳﺎﻥ ﺍﺩﺍﻣﺔ ﭘﻬﻠﻮﻱ ﺳﺎﺳﺎﻧﻲ ﻧﻤﻲﺗﻮﺍﻧﺪ ﺑﺎﺷﺪ؛ﺗﻨﻬﺎ ﺩﻟﻴﻞ ﺍﻳﺮﺍﻧﺸﻨﺎﺳﺎﻥ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺍﺩﺍﻣﺔ ﭘﻬﻠﻮﻱ ﺳﺎﺳﺎﻧﻲﺷﺒﺎﻫﺘﻬﺎﻱ ﻓﺎﺭﺳﻲ ﺩﺭﻱ ﺑﻪ ﭘﻬﻠﻮﻱ ﺳﺎﺳﺎﻧﻲ ﺍﺳﺖ, ﺍﻳﻦﺍﺳﺘﺪﻻﻝ ﻧﻤﻲﺗﻮﺍﻧﺪ ﺩﺭﺳﺖ ﺑﺎﺷﺪ؛ ﺑﺎﻳﺪ ﻏﺮﺽ ﺁﻧﻬﺎ ﺍﺯ ﭘﻬﻠﻮﻱ ﺭﻭﺷﻦ ﺑﺎﺷﺪ ﻛﻪ ﺯﺑﺎﻥ ﭼﻪ ﺩﻭﺭﻩﺍﻱ ﺍﺳﺖ

 

 

سنگ‌نبشته رباطک
رضا مرادی غیاث آبادی

 

 

 

وطن اول فارس ها  ماوراالنهر و خراسان قدیم است !(سعید نفیسی ) پاسخ داد. به موجب این کتیبه دانسته می‌شود که کوشانیان زبان خود را به نام «اَریئَئو» (Ariao)  می‌شناخته‌اند و آن نیای زبان فارسی یا دری است که گویا «دری» گونه تغییر‌یافته تلفظ واژه «اَریئَئو» باشد. نام دری برای این زبان از دو پاره «دْ» و «اَری» ساخته شده که بخش نخستینِ آن، حرف معرفه متداول در بسیاری از زبان‌های هندواروپایی، و بخش دوم آن به مفهوم آریایی/ ایرانی است. حرف معرفه «دْ» هنوز نیز در زبان پشتو/ پشتون زنده است و برای مثال نام کشور افغانستان را به شکل «دْ افغانستان» تلفظ می‌کنند. حرکت ساکنِ این حرف در زمانی که قابلیت اعاده آوای ساکنِ آغازین در زبان مردم فروکش کرد، تبدیل به فتحه شد.

 

به قلم نورعلی مرادی بئوار الیما

21 نظر

  • ایرانی

    عرض سلام خدمت مدیر سایت نگین زاگرس ، یادم میاد چند وقت پیش مطلبی از این سایت خوندم که در بخشی از این مطلب نوشته شده بود که کوروش بزرگ هخامنشی و فرزند ارشد اون کمبوجیه دوم از ایلامیان باستان بوده و هیچ ارتباطی با سایر شاهنشاهان هخامنشی ندارند و باید سایر شاهنشاهان هخامنشی غیر از کوروش بزرگ هخامنشی و فرزند ارشد اون یعنی کمبوجیه دوم هخامنشی رو پارس به شمار آورد و نه ایلامی باستان ، که نقد هایی بر این مطلب وارد است و این سخنان که عینا از مطالب سایت شما بیان شد هیچگونه مبنای صحیح و قابل اعتمادی ندارد ، چطور ممکنه که پدر و پسری از یک دودمان و نژاد و خویشان پدری اون ها که با هم ریشه مشترکی دارند و از یک نسل هستند از یک قوم و نژاد و خانواده دیگری باشند ؟؟ !!!! ، و دیگر این که شما در این سایت متون و مطالب خلاف واقع و پر از تناقض و اشتباه رو بیان می کنید و پیوسته بر طبل تفرقه میان قومیت ها و اقوام ایران زمین می کوبید و به گمانم از عمد بر آنید که آتش کینه و نفرت ، میان اقوام ایران زمین برانگیزید ، ما لر ها از این حرکت نژاد پرستانه شما بیزاری می جوییم و از آن دوری می کنیم شما نژاد پرستان و پان لر ها هیچ جایگاه و پایگاهی در میان مردم و اقوام غیور و همیشه دلاور و همیشه حافظ ایران زمین نداشته و ندارید و نخواهید ، سخن آخر این که ما ایرانیان با تمام وجود با شما مقابله می کنیم و هرگز نخواهیم گذاشت که وحدت و همدلی قومی و ملی ما ایرانیان و از هم بگسلید ، ما مردم ایران به شما توصیه می کنیم که دست از این رفتار های جاهلانه خود بر دارید و راه خرد و وحدانیت پیش گیرید که این راه ، راه سعادت و خوشبختی انسان ها است هم در این دنیا و هم در جهان همیشه جاویدان آخرت ، امیدوارم که دریابید که ایران با همبستگی هست که همیشه می تواند بر دشمنان خود پیروز شود (لرستان برای ایران و ایرانی و ایران و ایرانی از برای لران ) این یعنی همبستگی و یکپارچگی و قدرت ایران ، چندین بار نظراتی رو برای مطالب این سایت فرستادم ولی مدیر این سایت از سر بغض و کینه و به تعبیری به خاطر نژاد پرستی خود آزادی بیان رو زیر پای گذاشته و این نظرات رو حذف کرده و منتشر نکرد ، وجالب آنجا است که شعار رعایت آزادی بیان هم می دهد ولی در عمل نظراتی راکه با اندیشه مذموم خود همخوانی دارد را فقط منتشر می کند و در عمل آزادی بیانی در کار نیست و اگر هم آزادی بیانی در کار باشد و نظر مخالفی را منتشر کند ممکن است بخشی از آن نظر مخالف را سانسور کند (مدیر سایت اگر واقعا به آزادی بیان احترام میزاری این نظر رو به طور کامل منتشر کن ، بی کم و کاست)

  • مدیر وبسایت

    با سلام . ما هیچ گاه نگفتیم که کورش و یا بعضی از شاهان هخامنشی عیلامی تبار هستند. من نمیدونم این مطلب را کجا خوانده اید اما هرجا هم خواندید و هرکس این رو گفته اشتباه گفته و تاریخ را تحریف کرده. ما با اطمینان به شما برادر عزیز عرض میکنیم که این مطلب از جانب ما نبوده . ما همواره بر هویت واقعی مردم لر (عیلامی کاسیتی) تاکید داشتیم.

  • مدیر وبسایت

    در خصوص بهتانی که هم زدید عرض کنم (که ما را پان و تفرقه افکن خطاب کردید) که اول درسته که نژادم(لر) ستودنی است اما ما هیچ گاه در مسیر تفرقه حرکت نکردیم و نخواهیم کرد ما فقط گاها انتقادهایی بر اساس قوانین داخلی کشور عزیزمان بیان میکنیم. و اینکه گاها مظلومیت هایی که بر پیکره سرزمین و مردم مظلوممان بیان میکنیم ربطی به تفرقه ندارد . ما خواهان شکوفایی در تمام سرزمین لرنشین ها و حتی کل ایران عزیز هستیم. موفق باشید


  • احسان مریدی

    اگر فارسی دری در تداوم زبان پهلوی بود چرا تا قرن ۷ هجری حتی یک بیت شعر در منطقه استان فارس به فارسی دری سروده نشده است و یک سطر نثر به زبان دری تا قرن ۷ هجری در این مناطق نوشته نشده است؟ در صورتی که تاجیکستان و افغانستان که مراکز حکومت های سامانی و غزنوی بوده و عراق عجم که مرکز حکومت سلجوقیان بوده و آثار فراوانی به زبان دری نگاشته شده است. اگر دری ادامه زبان پهلوی بوده چرا سعدی در قرن ۷ هجری همزمان با دری به فهلوی ( پهلوی ) شعر سروده است؟ حافظ هم بیتی دارد که فارسی نیست و با این مضمون است:به پی ما جان غرامت بسپریمن ، عزت یک وی روشتی از امادی. ابن ندیم در کتاب الفهرست با اتکا به عبدالله ابن مقفع دری را زبان درباریان و زبان اهل خراسان و مشرق و اهل بلخ دانسته است. دری یا فارسی زبانی است متفاوت از پهلوی و متعلق به تاجیکها و افاغنه که به وسیله ی سلاطین وارد ایران و سایر مناطق تحت حاکمیت آنان از جمله هند و پاکستان و عثمانی شد. زادگاه فارسی ماوراءالنهر است.


  • وحید ندری

    در جواب پان پارسی که خود را ایرانی خوانده است باید عرض کنم چرا اینقدر اصرار دارید آریا سازی بکنید؟ چرا تاریخ تمدن های پیشا آریایی ها را بایکوت کردید و هراس دارید که نام کاسیان و ایلامیان باستان زنده شود؟ چرا هر کس بر خلاف نظر و دیدگاه شما صحبتی در چارچوب قانون کند سریعأ چوب تکفیر را بلند میکنید و او را متهم به دسیسه و تبانی و توطعه میکنید؟ ذهنیت پارانویدی ( توهم آمیز ) و حالات توهمی و بد گمانی و سوء ظن نسبت به دیگران چرا اینقدر بین مردم ایران شایع است؟ آیا این توهین به شعور شخصیتی ما نیست که تمام وقایع روزمره را از گور بیگانگان می بینیم؟ روان شناسان معتقدند که انسان های دچار توهم ، توطعه باوری را به عنوان واکنشی در مقابل پریشانی ها و استرس های موجود در قالب فرا فکنی و مقصر جلوه دادن دیگران برای ناکامی ها و شکست های خود بروز میدهند و سعی میکنند با بیان باورها و تصورات و تفسیرهای بی پایه و خیالی از لحاظ روانی آرامش پیدا کنند. تمایلات پارانویدی و برداشت های توهم آمیز در بین مردمان ایران خیلی شایع است به طوری که دکتر دانیل پایپز( Danial pipes ) نظریه پرداز تعوری توطعه در خاورمیانه ، ایران را توطعه باورترین کشور دنیا میداند. توطعه باوران به طور آگاهانه و عمدی از این ابزار برای رسیدن به مقاصد و اهداف سیاسی خود استفاده میکنند توضیح اینکه سیاستمداران با ایجاد دشمن فرضی و تبلیغات گسترده در این باره و مقصر جلوه دادن آن در ارتباط با حوادث و مشکلات و اراعه انواع تفسیرهای مبتنی بر ذهنیت توطعه و دسیسه های دشمنان سعی میکنند در جامعه همبستگی اجتماعی و سیاسی ایجاد کنند یا برای سرپوش گذاشتن به مشکلات خویش اذهان عمومی را به سوی دیگران منحرف سازند. پس دوست عزیز نباید متوسل به این فن تبلیغاتی شد و دیگران را مقصر جلوه داد و بدبختی و مشکلات را یکسره به گردن آن انداخت. ببینید دلیل اصلی ناراحتی مردم لور چیست؟ دغدغه و مطالبات لورها چیست؟ وقتی سیاست زمین سوخته در استانهای لور نشین اجرا میشود و ثروت ها و منابع طبیعی مثل آب را دارند به کویر انتقال میدهند و مشکلات جامعه لورها را جدی نمی گیرند پس حق بدهید که مردمان لور متوسل به اعتراض رسانه ای شوند


  • احسان مریدی

    دافعه ناسیونالیسم پان پارس ها ، بیشتر از جاذبه آن است. زبان دری یا فارسی محصول اسلام عربی است. فارسی امروزی در حقیقت نه یادگار و تداوم بلا فصل عهد پیش از اسلام بلکه محصول بعد از هجوم عرب مسلمان است. زبان فارسی زبانی است که اصالتأ کالبدی خراسانی اما روحی عربی _ اسلامی دارد. اعراب همه ایران را فرس میخواندند به دلیل اینکه ایالت فارس در مجاورت اعراب مهاجر بود آنان همه ایران را فرس میخواندند و زبان اصلی ری و تهران راجی بود و نه فارسی و مردم فیروزکوه و شمیرانات و فشم هم تا کنون به زبانی نزدیک به مازنی صحبت میکنند. شاپور و سلیم تهرانی به زبان تهرانی قرن ده و یازده هجری ( ۱۰۵۷ ) اشعاری دارند. سدی و حافظ هم آثاری به زبان پهلوی شیرازی دارند که خویشاوند زبان لوری بوده است. اوحد الدین مراغی اصفهانی در قرن ۷ هجری که امروز نامفهوم است اشعاری دارد و حافظ و سعدی هم در انتهای دیوانشان اشعاری است که فارسی نیست و به گونه ای پهلوی نزدیک به لوری است. هنوز یهودیان شیراز به زبان کهن شیراز سخن میگویند نه فارسی!!! تنها ناحیه ای از ایران که از دیرباز فارس زبان بوده خراسان است. سالها پیش در جنوب تاجیکستان زبان فارسی بوجود آمد و موجب پراکنش و گسترش عنصر قومی فارس شد. فارسی زبانی اصالتأ با کالبدی خراسانی اما با روحی عربی و اسلامی است. ورود اسلام عربی ، زبان پهلوی که زبان دینی و ملی ایران بود را منزوی و ساقط کرد. اعراب برای ترویج اسلام و ترجمه و تفسیر قرآن در سرزمین های مفتوحه جدید و در بین مردم بومی نیاز به لسان جدید داشتند و در بلخ و مزار شریف نطفه زبان دری ( فارسی ) شکل گرفت. در واقع این دین اسلام است که احیاگر زبان فارسی شد نه فردوسی!!! کتیبه های سنگی بغلان و سرخ کتل و زباطک افغانستان که متعلق به سلسله کوشان شاهی و به زبان فارسی است اولین متون به زبان فارسی هستند. اینها را مخفی نگه داشتند تا مشروعیت فارسی زیر سوال نرود و نگویند زادگاه اصلی فارسی ماوراءالنهر است. اگر انگلیسی بلد باشید و اصل کتابها را بدون سانسور بخوانید میفهمید که واقعیات را همیشه سیستم کذایی و عوام فریب پان پارسیسم سانسور کرده است. چرا کتابهای پروفسور محمد حسین یمین زبان شناس افغانی که فارسی هم هست در ایران حق انتشار ندارد؟ نام های فامیلی تان را با فارس های اصفهان و یزد و کرمان و اصفهان و کاشان و تهران مقایسه کنید تا متوجه شوید که کی تبارش کجایی است!!! کربلایی ، نجفی ، کاظمینی ، عراقی ، یثربی ، لاهوتی ، حجازی ، مکی ، جبل عاملی ( واقع در لبنان ) ، مرعشی( ترکیه ) ، قندهاری ، هراتی ، کابلی ، بدخشانی ، بلخی و … زبان فارسی یک زبان کاملأ وارداتی از جنوب تاجیکستان است. این همه وقت و هزینه صرف یادگیری فارسی میکنیم که در آخر بتوانیم فقط با مردم افغان و تاجیک ارتباط برقرار کنیم!!! اگر فارسها مهاجر نیستند و بومی اصیل میباشند پس چرا بدترین نقاط کویری ایران را برای سکونت انتخاب کردند؟ اگر به تصویر نقشه ایران نگاه کنید پی میبرید که فارس زبانان اکثرأ ساکن کویر مرکزی ایرانند. پنجاه درصد فارسی ، کلمات و اصطلاحات عربی _ اسلامی است. اکثر لغات کلیدی و حقوقی فارسی ، عربی است. مثل:منشور حقوق بشر که هر سه جزء عربی است یا استعمال دخانیات ممنوع که باز هم عربی است یا جمله:چند لحظه صبر کن الآن میام . در این جمله کوتاه ، لحظه و صبر و الان هر سه عربی هستند. ورود و خروج عربی است. سلام و خداحافظ عربی است. رسم الخط فارسی هم عربی است. جالب اینکه تمام اعداد شمارش فارسی ، در اصل هندی است


  • مستوفی

    در تمامی ایران ما شاهد پراکندگی اقوام هستیم که خود را به قومی میرسانند ولی عده ای خود را فارس میدانند و این تمسخر آمیزترین کلمه ای هست که هر فرد قومی میشنود!!! وقتی ما از قوم صحبت می کنیم باید آن قوم طوایفی نیز داشته باشد. باید گروه های کوچکتری هم در زیر مجموعه آن قرار بگیرد اما برای قومی به نام فارس این ممکن نیست. میخواهند به هر نحوی خود را از اقوام اصیل و ریشه دار و ممتاز ایرانی جلوه دهند و همه خود را از فرزندان کوروش میدانند ولی این تنوع چیزی جز هراس از بی هویتی نیست و با این کلمه سازی ها در پی ساختن هویت جعلی اند و هویت اصلی خود را یا فراموش کردند یا پنهان میکنند. اگر ما قومی به اسم فارس را قبول کنیم پس لباس محلی ، رقص محلی ، غذای محلی ، آداب و رسوم محلی اش کجاست؟ قوم فارس و پارت و ماد از بین رفتند و اقوام دیگری جایشان را گرفتند. مردمی گمنام و مجهول الهویه ای که در تمامی منابع بعد از اسلام با عناوین موالی و عجم و تاجیک شناخته میشدند چطور در زمان پهلوی به یکباره متصف به فارس شدند؟ دکتر مجتبی مقصودی در کتاب "قومیت ها و نقش آنان در تحولات سلطنت محمد رضا پهلوی " ، صفحه ی ۷۵ مینویسد:اراعه تعریفی جامع از قوم فارس قدری دشوار به نظر میرسد و آیا به کدامیک از اقوام ساکن در این سرزمین میتوان لقب "فارس " داد و آن را متمایز از باقی ساخت؟ با وجود گمان بیشتر روشنفکران ، اطلاق و شمول بخشی از جامعه ایران به عنوان قوم فارس کاری بسیار مشکل و دشوار است چرا که تلفیق نژادی ، قومی ، اجتماعی و سیاسی و جابه جایی های جمعیتی و ترکتازی اقوام مهاجر مهاجم مثل:یونانی ، رومی ، عرب ، ترک ، تاتار ، ازبک ، مغول ، ترکمن ، افغان و… در طول تاریخ عملأ تفکیک و شناسایی قومی به نام فارس را امکان نا پذیر میسازد. ایجاد زمینه های فرهنگی شکل گیری قومیتی به نام فارس در مقابل سایر اقوام در زمان رضاخان شکل گرفت.


  • سعید خوشنام

    زبان فارسی آسان شده عربی است. هر روستا و شهری که به بیابان های مرکزی فلات ایران پیوند دارد به مرور زمان فارس زبان شده اند چون اقوام تاجیک و افغان به دلیل هجوم ترکها و ازبکها بدون هیچ مانعی از بیابان و کویر عبور کرده و خود را به خراسان ، اصفهان ، کاشان ، قم ، یزد ، کرمان و شیراز رسانده اند.


  • شهاب صیفوری

    پان پارس ها برای فریب دادن مردم لور و عقب نگه داشتن آنها در اوهام تاریخی دارند خوشایند ما را تقدیم مان میکنند برای اینکه مصلحتی را از مردم ما بگیرند. القاب پر طمطراق آریایی ، اصیل ، پارسی ، غیور ، وطن پرست ، سلحشور و … هر چند ممکن است مورد خوشایند جمعی ساده دل باشد ولی با خود بیاندیشیم که چه مصلحتی را دارند از ما میگیرند؟ اگر تمامی این القاب بی ارزش را دو دستی به یک مغازه دار بدهیم حتی یک تکه آدامس هم بما نمی دهد. ما مردمان لور تا الان این روند را ادامه دادیم ولی هیچ نتیجه ای نگرفتیم. متاسفانه به چیزی اصرار میکنیم که به ضرر خودمان است. این القاب سفارشی و مقوایی کدام یک از مشکلات شهرهای لور نشین را حل میکند؟ فقر اقتصادی ، بیکاری ، نبود امکانات رفاهی و تسهیلات زیر بنایی ، عدم زیر ساخت ها ، انتقالات متعدد آب به کویر ، اعتیاد و … استان های لور نشین در تمام آمارها معدلی پایین تر از میانگین کشوری دارند و در بسیاری از آمارهای منفی رتبه های نخست را دارند حالا به جای پیگیری مطالبات قانونی برای حل معضلات و مشکلات مان چرا باید سر در آخور باستان پرستان و نژاد پرستان پان آریایی و پان پارس بکنیم؟ فقط کافی است وضعیت اقتصادی و رفاهی شهرها و استان های لور نشین رابا شهرهای کویری مقایسه کنید تا به تفاوت ها و پیشرفت های شهرهای کویری پی ببرید که در عین فقر طبیعت چطور این همه از غفلت ما استفاده کردند و تمام بودجه ، صنعت و زیر ساخت های اقتصادی را با نفوذ و لابی و نقشه قبلی به کویر بردند و استان های ثروت مند لورنشین را در فقر و تنگدستی عقب نگه داشته اند. مطمعن باشید اصفهان با گز صنعتی و آباد نشد. مطمعن باشید قم با سوهان و یزد با باقلوا و کرمان با زیره و کاشان با فروش فرش صنعتی نشدند بلکه این پول باد آورده نفت بود که تمامأ در طول این سالها فقط به مردم کویر نشین تعلق گرفت و سیاست توسعه منطقه ای و نقطه ای دنبال شد و شاهد هستیم که امروزه تمامی شهرها و استان های لور نشین جزء مناطق محروم و کمتر توسعه یافته هستند و کویر نشینان فارس همگی ثروتمند و صنعتی شدند!!! کسانی که حتی از آب شرب هم محرومند. این تبعیض است و با عدالت خداوندی و تمامی مبانی اقتصادی و سیاسی در تضاد است


  • سیامک میرزایی

    واژه ی پارس نه در معنای جغرافیایی و نه در معنای قومی پیش از ظهور داریوش در شرق میانه یافت نشده است و در تطبیق با معنای مسلم کنونی آن در فارسی معلوم شد که این واژه نوعی ناسزای تحقیر آمیز به معنای بی خانمان ، بی اصل و نسب و مهاجر مهاجم غارتگر است که پس از مهاجرت و ویرانی های به بار آمده توسط هخامنشیان ، از سوی بومیان اصلی ایران به قوم مهاجر پارس بخشیده شده است لقبی که در ایران کهن و در فرهنگ ایلام باستان ، گدا ، ولگرد ، مهاجم و غارتگر معنا شده است. از این لقب مشتق پرسه زدن و حتی صدای عصبانیت سگ را مردم ایران به قیاس صدای سگ شناختند. قبل از هجوم هخامنشیان و پیش، از داریوش در این محدوده ی ایران ، هرگز نام قوم و یا جغرافیایی به نام فارس نبوده است و در بیشتر منابع قبل از پهلوی شما با واژه تاجیک و عجم مواجه میشوید نه فارس!!! ناصر پور پیرار در کتاب تأملی در بنیان تاریخ ایران ، صفحه ۲۱۸ مینویسد:برای نخستین بار مردم ایران این قوم بی نشان و ناشناخته و خونریز را پارسه خواندند لقبی که در ایران کهن و ایران کنونی و در فرهنگ ایلام باستان وحشی و خونریز میدانستند.


  • امید نصرتی

    پان ایرانیسم و پان پارسیسم یعنی ملغمه ای که از بی سوادی ، شعبان بی مخی ، بی شعوری محض و نژاد پرستی شروع میشود ودر بازیچه بودن برای روس و انگلیس خلاصه و تمام میشود.


  • وحید بازگیر

    ملی گرایی پارسی شراب نیست بلکه متانول است ، مست میکند اما به قیمت کوری .


  • شاه حسینی

    زهرا صفایی پور رهبر فرقه پان ایرانیست اصلی ترین دشمن همبستگی و اتحاد لرهاست که مبارزه با همگرایی و وحدت لرها را در اولویت اول مبارزه خود قرار داده است


  • پان پارس نژاد پرست

    همکار اراکی در محل کارم داشتم اینقدر نژاد پرست بود که حتی صبحانه اش را در اراک میخرید بعد به لرستان می آمد میگفت دوست دارم از محصولات شهر خودم خرید کنم تا کارخانجاتش سود کنند و این پول به جیب اراکی ها برود !!! ملاحظه بفرمایید که نگاه پان پارس ها به دیگر اقوام چقدر نژاد پرستانه است؟ پتروشیمی اراک متعلق به خرم آباد لرستان بود ولی مافیای کویر نشین با لابی گری از عدم هوشیاری نمایندگان و مسؤلان لرستان استفاده کردند و این پروژه اشتغال زا را به اراک بردند و تمام محصولاتش هم اکنون بنام خرم آباد صادر و وارد میشوند. نفت چاه های پلدختر هم روزانه به پالایشگاه شازند منتقل میشود و ثانیه ای ۱۸۰ میلیون متر مکعب آب از الیگودرز لرستان آب به اراک منتقل میشود این حاتم بخشی مردمان ساده و سلیم لر در حالی است که مردم اراک حتی دوست ندارند ریالی به جیب لرها برود !!! مردم تبریز هم اینگونه هستند و فقط از محصولات ساخته شده در تبریز آذربایجان خرید و استفاده میکنند تا سود حاصل نصیب خود ترکها گردد ولی ما لرها خود آزار و غریبه پرست و بومی ستیز هستیم و بجای استفاده از محصولات و تولیدی های شهرهای لر نشین ، محصولات فارس ها و ترکها را میخریم تا غیر مستیم اقتصاد خودمان را تضعیف کنیم


  • ضعف رفتار و اخلاقیات فارسها

    به نوشته پروفسور بلیک ، هنری مارتینریس میسیونر انگلیکن ( کلیسای انگلیسی ها ) در ایران ، در یادداشت های روزانه خود در ذیل تاریخ ۱۵ نوامبر ۱۸۰۴ میلادی نوشته است که فارسها در طول روز از ارتکاب فساد اعم از تقلب ، فتنه گری ، دروغگویی ، ارتشا ، فساد و … اباء ندارند ولی نماز بامدادی آنان و دعایشان و ذکر خدا ترک نمیشود و … در همان زمان سرجان ملکم مطالب مشابهی را به زبانی دیگر درباره رفتار و روانشناسی فارسها در کتاب خود آورده و فارسهای آن عهد را مردمی خود خواه ، متمایل به استبداد و متلون خوانده بود !!!


  • وطن یعنی سرای ترک تا پارس !!!

    علیرضا عصار در ترانه ای به نام وطن میگه:وطن یعنی سرای ترک تا پارس ، وطن یعنی خلیج تا ابد فارس !!! در واقع در دنیای واقعی هم ایران بین ترک و فارس تقسیم شده و اکثر مسؤلین ، دولتمردان ، تجار و بازرگانان ، ثروت و صنعت ایران کلأ در دست این دو قوم است و خبری از اقوام و مردم دیگر ایران نیست. چرا جمعیت میلیونی لرها را نادیده میگیرند انگار لرها جزء ایران نیستند غیر از این است اکثر بودجه ایران از محل فروش نفت بلاد لر نشین است ؟ ما مردم لر چقدر از ایرانی بودن سهم میبریم ؟


  • خلیج ایرانی

    اگر همگی ایرانی هستیم و کرد و فارس و لر و ترک نداریم پس چرا اسم خلیج فارس را نمی گذارید خلیج ایران ؟؟؟ مشکل پان پارس ها با نام ایران چیست ؟ دلیل این همه اصرار آنها بر مقدم دانستن نام فارس بر نام ایران چیست ؟ مگر ایرانیان همه فارس زبانند ؟


  • قدرت زبان فارسی !

    به این جملات دقت کنید:محدوده طرح ترافیک _ به استثناء وساعل نقلیه مجاز و ایام تعطیل _ استعمال دخانیات ممنوع _ چند لحظه صبر کن الان میام و … تمام این جملات عربی هستند بعد میگویند زبان فارسی !


  • معین دارابی

    نژاد پرستی رخنه کرده در میان مردم فارس از صدر تا ذیل ، از عوام تا خواص به طور آشکار قابل رؤیت است ! با پول نفت و گاز ما از لجن زار متعفن و دخمه های کویر رهایی یافته اند حالا خدا را بنده نیستند .


  • تاریخ مردم فارس

    تیمور لنگ اصفهان را پس از حمله و تصرف به سال ۷۸۹ هجری فتح کرد و مالیات سنگینی بر صنعتگران بست و مبالغ هنگفتی به عنوان " مال امانتی " از مردم مطالبه کرد ! مردم هم به خاطر مالیات سنگین شورش کردند و تیمور لنگ دستور داد تا هزاران نفر را کشتند و هفتاد هزار نفر اصفهانی را سر بریدند و از سرها منارها ساختند و همه را بر طشت خون نشاندند ( ظفرنامه شرف الدین یزدی ، جلد ۱ ، صفحه ۳۴ و همچنین:منتخب التواریخ معین الدین نطنزی صفحه ۳۳۶ و تاریخ آل مظفر صفحه ۱۱۴ و روضه الصفا میرخواند جلد ۶ ، صفحه ۱۵۷ شرح جنایات تیمور در حق مردم اصفهان راذکر کردند ) . در حمله محمود و اشرف افغان به اصفهان به سال ۱۱۳۵ هجری نیز بنا به فتوای ملا زعفران روحانی سنی مذهب افغانی ، مهاجمین افغان اوراق ، اسناد و مدارک مربوط به دوره صفوی را به عنوان اسناد کافران رافضی به زاینده رود ریختند ( سیاست و اقتصادی عصر صفوی ، باستانی پاریزی ، صفحه ۳۵۸ ) . افضل الدین کرمانی درباره حمله ترکهای غز به سال ۵۸۵ هجری به کرمان مینویسد:مردم کرمان از فرط گرسنگی و قحطی هسته های خرما را آرد کرده و میخوردند و پس از اتمام هسته ها ، گرسنگان سفره های چرمین کهنه و دلوهای دریده را میسوختند و میخوردند ! هر روز چند کودک در شهر گم میشدند که گرسنگان ایشان را به مذبح هلاک میبردند و صد هزار آدمی در زیر طشت آتش غزها گرفتار شدند ( سلجوقیان و غز در کرمان ، صفحه ۱۳۱ و تاریخ کرمان صفحه ۳۶۲ ) .


  • نظر جهانگردان و سیاحان درباره اخلاقیات مردم ایران

    بعضی از جهانگردان و سیاحان خارجی در خاطراتشان به دو رویی ، عدم صداقت در گفتار و عمل ، چاپلوسی از مافوق و مقامات در نزد عده ای از ایرانیان نوشته هایی دارند که یکی از عوامل عقب ماندگی ایران همین صفات رذیله است. دورویی ، تملق و دروغ عادات نا پسند و فرسایشی هستند که به اجتماع ایران در طول تاریخ ضربه زده و باعث نفاق گردیده است. سرزمین ایران در طول تاریخ مستعد منازعه و درگیری های قومی _ مذهبی بوده و بارها از طرف بیگانگان مورد تهاجم واقع شده که در نهایت منجر به فرمانداری و اطاعت مردم از زور شمشیر فاتحان مهاجم گشته است و توده مردم ایران بدون آنکه خود بخواهند تسلیم عقاید و روشی جدید شده اند که به آنها تحمیل شده است اما مردم در نهان روش آبا و اجدادی دیرینه خود را انجام میدادند ولی در ظاهر خود را همراه و همسو با مهاجران تازه وارد میکردند تا آسیب نبینند !!! این طریق رفتار ، خود به خود مردم را با دو رویی _ تملق و دروغ به هرم قدرت نزدیک میکرد ! و حکومت ها نیز به این نوع از مردمان نیازمند بودند که نتیجه اش نفاق و محصولش کینه ، نفرت و دو دستگی در میان مردم بود. در زمان حمله اعراب هم اسلام با اندیشه ، تفکر و به دعوت کشورهای مغلوب پذیرفته نشد ، چه در شرق و چه در غرب خیلی از مردم آن روز اطلاعاتی در مورد مقصود و پیام فاتحان جدید نداشتند. به غیر از طبقاتی مانند روحانیون و مغ ها ، عده ای برای حفظ آب و خاک خود مقابله کردند و مابقی واکنشی نشان ندادند که به آنها پیشنهاد راحت و ساده ای داده شد و آن گفتن شهادتین بود که با بیان آن مردم در امان میشدند. توده مردم ایران برای حفظ جان و مالشان شهادتین را گفتند لذا پذیرفتن غالبان و مهاجران جدید غالبأ از روی اندیشه و تفکر یا دعوت قبلی از طرف فاتحان نبود یا تازه واردان روش و راه خود را ابتدا با مغلوبین در میان نگذاشتند و به قول امروزی ها رفراندوم و رأی مردم در کار نبود ! قبول اندیشه جدید که برای مردم تازگی داشت فقط به خاطر حفظ جان و مال بود و خیلی در خفا تا قرنها مراسم و برنامه های مذهبی خود را برگزار میکردند یعنی ادامه همان دو رنگی و ریا و پرورش آن ! حتی افشین سردار ایرانی و خاندان برامکه که دربار عباسیان را در اختیار داشتند فقط حفظ ظاهر میکردند و بعدها پس از حذفشان از قدرت ، در منازلشان کتب و ابزار آیین زرتشتی کشف شده بود ! خلیفه های اموی و عباسی که شش قرن حکومت کردند خود از اشاعه دهندگان تزویر ، ریا و نفاق میان مردم بودند که در پنهان و دور از چشم مردم در بزم های خصوصی عیاش تمام عیار بودند اما در ظاهر بانگ وا مسلمانیشان گوش فلک را کر میکرد. مردم ایران همواره در طول تاریخ با برش شمشیر مهاجران مهاجم وضعیت جدید را پذیرفته اند. توده های ضعیف و فقیر جامعه به جهت نیازشان ، زبان و چهره عوض میکردند که این خود ورود به مکتب دو رنگی و دو رویی بود. روش تفرقه بیانداز و حکومت کن از قرنها پیش اساس بقای حکومتها بوده برای مثال پادشاهان صفویه خارج از یکپارچه کردن و نگهداشتن تمامیت ارضی ایران ، با روش تفرقه و اختلاف بین گروه ها کشور را اداره میکردند که در همه بلاد هر دو گروه قدرت که نیرویی برابر داشتند کینه آنها مدام نگه داشته میشد و این دیوار جدایی و تفرقه در تمام مملکت بوجود آمد که البته خمیر مایه اش از قبل وجود داشت. حال به نظر مورخان و جهانگردان درباره خلقیات مردم ایران میپردازیم. آمی ین مارسلین مورخ رومی قرن ۴ میلادی مینویسد:ایرانیان بسیار پرگو و خودستا هستند ! گرنت واتسون از قول سر پوتینگر میگوید ایرانیها به زیردستان زورگو و متکبرند و در واقع فرا دست پرست و فرودست ستیز هستند ! جیمز موریه در کتاب مسافرت حاجی بابا مینویسد:در دنیا مردمی به لاف زنی ایرانیها وجود ندارد ( او بیشتر با مردم شهرهای اصفهان و شیراز به مباحثه پرداخته است ) و گزاف و اغراق از اساس وجودشان است ! ژان شاردن فرانسوی در سیاحتنامه خود در دوران صفویه میگوید:ایرانیها بسیار مخفی کار و متقلب هستند و کارشان همه پرگویی ، قسم و آیه است. الکسی سولتیکوف شاهزاده روسی ۱۵۰ سال پیش در خاطراتش نوشته:صداقت صفتی است که در ایران کمتر دیده میشود. آرتور گوبینو دیپلمات فرانسوی در ۱۸۸۵ مینویسد:زندگی مردم ایران عبارت است از یک رشته توطعه و پشت هم اندازی که اربابان مواجب رعیت ها را نمیدهند و نوکرها هم تا بتوانند اربابان خود را سرکیسه میکنند. سر جان مکدونال ذکر میکند ایرانیها در تمام فنون مکر و ریاکاری ماهرند و مردمی کینه جو و حریص هستند. سر پرسی سایکس در تاریخ ایران اذعان میکند که تباهی اخلاقی ایرانیان ضرب المثل است ! استلین میشو هم مینویسد:اگر ۲۰ سال با مردم ایران معاشرت کنیم باز هم ضمیر آنها بر ما مجهول خواهد ماند. ونسان مونتی میگوید:در کشور ایران از چندی بدین طرف دیگر معلم مدرسه به صورت دانش آموز تف نمی اندازد و آنها را فلک نمیکند. ژان لارتگی در کتاب ویزا برای ایران در سال ۱۹۶۲ مینویسد:ایرانیها ذوق توطعه دارند و راغب به خواب و خیالند و آشوب و اغتشاش را دوست دارند. رحیم نامور در روزنامه شفق سرخ در تاریخ۶ / ۶ / ۱۳۱۱ مینویسد:ایرانیها به مقدسات فردی و اجتماعی اعتنایی ندارند و جز پر کردن کیسه و اطفای شهوات مشعوم از زندگی چیزی درک نمیکنند و مانند خاکشیر به هر مزاجی میسازند. محمد علی جمالزاده در کتاب خلقیات ما ایرانیان ذکر میکند:هیچ کار دنیا را جدی نمیگیرند مگر در سه مورد:یکی شکم ، یکی کیسه و دیگری تنبان ! وقتی پای این سه چیز به میان می آید یوسف را به کلامی و خدا را به خرمایی میفروشند ! و امور دنیا را به سه طریقه معتقدند:سرهم بندی _ ماستمالی و ساخت و پاخت ! این سه از مبتکرات فکر بدیع و کشفیات قریحه سرشار خودشان است ! سیمین بهبهانی هم با کنایه در اشعارش این ضعف اخلاقی را گوشزد میکند:وقتی که سیم حکم کند زر خدا شود _ وقتی که دروغ داور هر ماجرا شود. جلال آل احمد در کتاب غرب زدگی اشاره میکند که:به هیچ چیز اعتقاد ندارند اما به هیچ چیز هم بی اعتقاد نیستند ، نان به نرخ روز خور و همه چیز برایشان علی السویه است فقط خودش باشد و خرش از پل بگذرد دیگر بود و نبود پل هیچ است و در بند تحول اجتماع نیست ! مهندس مهدی بازرگان در کتاب سازگاری ایرانی مینویسد:تسلیم اسکندر شد و آداب یونانی را پذیرفت ، اعراب که آمدند در زبان عربی کاسه داغ تر از آش شدند و صرف و نحو نوشتند یا کمر به خدمت خلفای عباسی بستند و دستگاهشان را به جلال و جبروت حکومت ساسانی رساندند ، در مدح سلاطین ترک نظیر سلطان محمود غزنوی آبدارترین قصاید را سرودند و غلام حلقه به گوش چنگیز و تیمور و فرزندانش شدند و به رنگ تازه درآمدند و به هرکس و ناکس تعظیم خدمت کردند. روح ایرانی خالص و استوار بر پایه تقوا و حق نبوده مثلأ در اشعار فارسی اسم خدا را زیاد می بینیم ولی در همان ابیات نام می و معشوق و شاهد را نیز می بینید.


  • عقلانیت و توسعه یافتگی

    دکتر محمود سریع القلم استاد دانشگاه شهید بهشتی تهران ، در کتاب " عقلانیت و آینده توسعه یافتگی ایران" ، صفحه ۱۹ مینویسد: اگر ریشه مشکلات قبل از انقلاب را به بیگانگان و امپریالیسم نسبت دهیم ، مشکلات بعد از انقلاب را چگونه باید علت یابی کنیم؟ آیا مشکل در افکار و گرایشها و تفکرات ماست یا ما ایرانیها نمیتوانیم با هم کار کنیم؟ هماهنگ باشیم ، یکدیگر را قبول کنیم ، به هم احترام بگذاریم ، تفاوتهای یکدیگر را بپذیریم ، وظایف و سهم کاری خودمان را ایفا کنیم ، یکدیگر را تضعیف نکنیم! از هم حمایت کنیم ، به بهتر از خودمان افتخار کنیم نه آنکه او را تخریب کنیم! به حرف همدیگر گوش نمیدهیم و تلقی صحیحی از اجتماع ، جامعه و جمع نداریم! به شدت جو پذیر هستیم! به راحتی تغییر موضع و روش میدهیم! سریع قضاوت و عکس العمل نشان میدهیم! به کسی که در باند خودمان است بسیار ارج می نهیم ولی حق شهروندی افراد پیاده در خیابانها را به راحتی نادیده میگیریم! به ملایم ترین نقدها عکس العمل های کهکشانی نشان میدهیم! در تعریف کردن های بیجا ، هنرمند ترین افراد هستیم! مسایل فراوانی را کتمان میکنیم و دروغگو و دو رو هستیم! از قبول واقعیات شانه خالی میکنیم ، موقعیت افراد را نادیده میگیریم ، خیلی زود عصبانی میشویم و خویشتن داری و صبر ما ضعیف است! در دوستی و ارتباط و کار همه چیز را یکطرفه میخواهیم و سهم خود را بخاطر تنبلی و بی توجهی به دیگران ایفا نمی کنیم ، در خود انتقادی بسیار ضعیف هستیم و سخن خود را داعمأ تغییر میدهیم ، دمدمی مزاج هستیم و خیلی حرافی میکنیم ، بسیار پر حرف هستیم ولی کم تدبیر میکنیم ، خود را بیش از اندازه مهم میدانیم و چندین برابر آنچه که هستیم نشان میدهیم ، در قضاوت نسبت به انسانهای دیگر و پدیده ها منصف نیستیم یا زیاد میگوییم یا کم میکنیم ، حوصله نداریم برای جواب گرفتن در یک کاری ده سال و شاید پانزده سال صبر کنیم! عمومأ بیرون از خودمان را سرزنش میکنیم و علیرغم ادعاهای عرفانی _ معنوی عجیب به مال و سمت و مقام و موقعیت و دنیا علاقمندیم و همه چیز را با هم میخواهیم! مجموعه این رفتارها ریشه در فرهنگ قبیله ای و استبدادی مردم ایران دارد! مدرنیته با ادکلن و شیک پوشی به دست نمی آید بلکه با شخصیت باوقار و خلق و خوی عقلانی متصل است! ناسیونالیسم ایرانی بیشتر احساسی و هیجانی است تا عقلانی و میهن دوستی را فقط فرو کاستیم به نژادپرستی صرف! افکارمان مدرن است ولی شخصیت و خلقیات ما ریشه در تاریخ استبداد دارد!


  • دموکراسی بومی خودمان !

    غسان سلامه اندیشمند لبنانی در کتاب " دموکراسی بدون دموکرات ها" مینویسد:تا زمانی که تربیت دموکراتیک نباشد ، ایجاد دموکراسی ممکن نیست! ما اول باید به حق داشتن افکار مختلف توسط یکدیگر باور پیدا کنیم تا زمانی که این باور به وجود نیاید ، رفتارها هم دموکراتیک نمیشود و البته لزومی هم ندارد که شکل و سیستم دموکراسی ما ، همان سیستم مشابه غربی باشد! آنچه مهم است پایه های دموکراسی است ! هر فرهنگی از جمله فرهنگ ایرانی از خرده فرهنگها تشکیل شده است در قسمتهای مختلف ایران ، خرده فرهنگها وجود دارد. هر چند لایه های دینی ، ملی و قومی کل ایران را در بر میگیرد ولی طبقات و اقشار اجتماعی _ اقتصادی مختلف در ایران دارای فرهنگهای مختلفی هستند بر این مناسبت که یکسان سازی فرهنگی در ایران بازده نداشت و بالاخره بخشی که با فیلترهای فرهنگی مشکل داشته ، ظهور کرده و اعتراض خود را چه مستقیم و چه سمبلیک به نمایش گذاشته است! لذا عاقلانه نیست با خرده فرهنگ ها تقابل و ستیز شود! بهتر و عاقلانه اینست که لایه های مختلف در کنار یکدیگر و با احترام به یکدیگر در قالب قانون برای قدرتمند کردن ایران تلاش کنند! اختلاف بین اقوام و شهرها هم به دلیل نوع سیاستگذاری ها و توزیع امکانات است! باید با گذشت زمان همدیگر را اقناع کنیم و اندیشه هایمان را نزدیک کنیم! تاریخ ما ایرانیها گواه بر آن است که در حذف همدیگر بسیار هنرمندیم! در تخریب هم بسیار تواناییم! اگر شما سالها به بنده محبت کنید اما یکبار به دلیلی جواب منفی بدهید ، من به تمام آن ۲۰ سال خط بطلان میکشم و بخاطریک جواب منفی ، ارتباطم را با شما قطع میکنم! از قدیم در ایران گفته اند:دوری و دوستی! یعنی ما بدون منافع خاص ، نمیتوانیم دوستانه معاشرت کنیم! از یک اتاق که میخواهیم بیرون برویم ، تعارفات زیادی میکنیم ، اما وقتی که من پشت ماشینم نمیگذارم یک سانتیمتر کسی از من جلو بیفتد! وقتی با کسی آشنا میشویم خیلی از عادتها را کتمان میکنیم و وقتی با کسی آشنایی نداریم ناخودآگاه دنبال نزاع با او هستیم. ایرانیها خصوصأ فارسها نوعی تربیت نشدند که به اقوام غیر فارس به عنوان یک شهروند نگاه کنند و خودش و دیگران را در یک چارچوب ملی _ اجتماعی شریک بداند و قلبأ و عقلأ و اعتقادأ به شما احترام بگذارد!



آخرین مقالات