شنبه ۱۴ تیر ۱۳۹۹ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

هوشگون (هفشجان )

هوشگون (هفشجان )

شهر-موزه ای در بختیاری

در دوران اتابکان لر بزرگ , مرکز حکومتی آنها در خوزستان و شهر مالمیر (ایذه ) بود . اما اتابکان لر بزرگ بخصوص اتابک هزاراسپ , هم در گرمسیرات و هم در ییلاقات ,طوایف لر را به روستانشینی و زراعت و شهرنشینی و پیشه وری ترغیب می کردند " و هر موضع که قابل زراعت دید دیه‌ها ساخت و درو مردمان نشاند و هیچ جای خراب نگذاشت" .از جمله مکان هایی که بنا و آبادی اش به عهد اتابکان لر بر می گردد, قریه-پادگان دهکرد (شهرکرد کنونی ) و بخصوص شهر هوشگون (هفشجان ) امروزی است.

شهر هوشگون( هفشجان ) که در نزدیکی شهرکرد (دهکرد ) واقع است چنان رشد کرد که در دوره صفویه مرکزیت محال اربعه بختیاری (چارمال بختیاری ) را داشت و شهر بسیار مهم و تاریخی بوده است . در دور زندیه کریمخان زند که با بختیاری ها متحد بود یک بار در این شهر در سر راه اش به شیراز حضور یافت . اما در دوره افشار این شهر از اعتبار افتاد چرا که پس از قیام علیمراد خان چالنگ بختیاری بر علیه نادرشاه, نادر به بختیاری به دفعات لشکر کشید و ناکام ماند تا اینکه قبایل ترک خلج و افشار و بلوردی را از خراسان به سرحد بختیاری (چارمال) آورد و سکونت داد برای کنترل بختیاری و همچنین برای انتقام مرکزیت را از هفشجان به شهرک ترک نشین لار( شهر کیان ) که مقر طوایف مهاجر ترک بود انتقال داد و هفشجان از رونق افتاد .در دوره قاجار مرکزیت منطقه این دفعه به دست لنجونی ها ( فارس ها ) افتاد و مرکز شهر چالشتر شد. اما پس از چندی بار دیگر بختیاری ها قدرت گرفتند تا اینکه در دوره قاجار , سردار اسعد بختیاری به جهت علاقه ایی که به زادگاه اش گینه کو( جونقان ) داشت آنجا را مرکز حکومت ایالت بختیاری قرار داد.

ریشه کلمه هوشگون , از کلمه لری " هوش - حوش" به معنی حیاط , خانه , سرای می اید و مانند اصطلاحات: "مال "(آبادی -خانه ), "وار"(اطراقگاه ), "بنه"(اطراقگاه ) در نام شهرها و روستاهای "مال میر"(ایذه. مرکز حکومت اتابکان لر بزرگ )," بنه وار"(اندیکا. مرکز حکومت بختیاری در دوره امیرتاجمیر خان -میرژانگیرخان -میر خلیل خان آسترکی )" " بنه میر"(لالی ) , از نخستین مناطقی بوده که مردمان بختیاری در آن ساکن , و سکونت اختیار کرده و بنا بر افراختند.

 

هوشگون (هفشجان ) در دوران باستان

۱-* کتیبه" گرنوشته "

گر به زبان لری بختیاری به معنی صخره است چرا که این کتیبه -نوشته نیمه تصویری «گر نوشته» بر صخره کوه جهان بین است . این صخره نوشته که قدمت آن حدود شش هزار سال برآورد می شود، نمایانگر اولین تلاش انسان به منظور استخراج خط الفبایی از تصویر نگارهای قدیم است و نمایان گر روند تکامل خط در دوره عیلامی است.

کلیپ زیر را حتما ببینید(توضیحات کامل راجب کتیبه گرگر)

 

 

۲-چغا اسکندری

" چغا" , "تول-تل " "کل " در لری بختیاری به معنی تپه های غیر طبیعی است که اغلب این تپه قبلا بناها و قلاع تاریخی بوده اند که به مرور آوار و به صورت تپه درآمده و به راحتی از تپه های طبیعی غار تاریخی قابل شناسی اند. از چغا اسکندی در هوشگون در نزدیکی شهرکرد تا چغا زنبیل در آنسوی دزفول در خوزستان محدوده سرزمین عیلامی, سپس الیمایی و هم اکنون بختیاری بوده و هست.

" چغا اسکندری" هفشجان مربوط به دوره نوسنگی تا میانه عیلامی است. وجود سفالینه‌های پیش از تاریخ تا تاریخی و وفور ابزار سنگی همچون فلینت و ابسیدین از استقرار این مکان از هزاره هفتم تا هزاره اول قبل از میلاد خبر می‌دهد و بیانگر توالی تمدنی منطقه است.

 

دیگر چغا های شهر هوشگون(هفشجان )

۱-چغا اسکندری بالا، اسکندری پایین، چغا میانرود، چغات تیربرزی، کنار شط میدان، چغات پابه کپلی و پابراه، چغا چرجه دانی، چغا سیراله، علی عرب، دم سرخ، چغا باطاق، چغا چشمه زنه، چغا خرابه، چغا پشت بیشه، چغا شاهقلی بیگ ، چغا شهر کهنه ، چغا کد محله , چغا آبهی ، چغا کلید اوشاهی و چغا چشمه و دره بید و دره گل نساء، عمارت و اسیل لری و....

 

هفشجان در دوره اسلامی

بنای شهر کنونی هوشگون( هفشجان ) و دهکرد (شهرکرد )به حکومت اتابکان لر بزرگ بر می گردد که در عمران و آبادی منطقه سخت کشیدند . تا قبل از آن " قلعه اسماعیلیان " یا دیده بان نظامی و قلعه نظامی" تخت صمنبر" در کوه جهان بین در نزدیکی هفشجان از آثار میانی(قرن ۶) دوره اسلامی در این منطقه بود . اسمعیلی ها , توانسته بودند آخرین قلمرو خود را در حدود اقلیم لربزرگ در قرن هفتم هجری در این مکان تثبیت کنند . این قلعه عظیم و استراتژیک بر فراز یکی از قله های رشته کوه جهان بین و در بالای شاهراه دسبارت (راه اتابکی- راه بختیاری قرار داشت.

اما به جرات می توان گفت که اجداد مردم امروزی شهر هوشگون ( هفشجان) شاید از قرن هفتم هجری با قدرت گرفتن حکومت اتابکان لر بزرگ و اهتمام آنها به آبادی و کشاورزی و پیشه وری و با یک جانشینی به مرور طوایف لر بختیاریدر آن هوشگون شروع شده است و می توان گفت شهری است که از 800 سال پیش ایجاد شده ­است . در دوره اتابکان لر بزرگ که ده کرد (شهرکرد) به مثابه پادگانی در سرحد اقلیم لر بزرگ با اصفهان ایجاد و اهمیت یافته بود , همزمان این شهر( .هوشگون -هفشجان ) که نزدیک به پادگان دهکرد و به مرز اصفهان بود بی شک از اهمیت بیشتری برخوردار بود .

از مهمترین اثار تاریخی هوشگون که چون آیینه ایی تمام نما , نماینده سیر تاریخی این شهر است گورستان شهر و سنگ گورهای آنجاست که بیان کننده سیر تاریخ, هنر و نام و عنوان مردمان آن شهر است. از آنجا که این شهر در دل ناحیه کوهستانی زاگرس و بختیاری بود و به معادن سنگ کوه جهان بین نزدیک , هنر سنگتراشی و هجری در آن رشد وسیعی یافت.

گورستان تاریخی بزلر هفشجان

قبرستان" بزلر" که وسیع ترین محوطه تاریخی چارمال بختیاری از دوران صفویه به بعد است. این محوطه علی رغم تخریب و غارت آثار کم نظیر آن در دوره معاصر , هنوز هم متنوع ترین مجموعه تاریخی چ. م بختیاری در نوع خود است . طرحها و نقشهای چشم نواز بسیاری از سنگ گورها از ذوق شاعرانه سازندگان و سفارش دهندگان آنها خبر می دهد. خط عموم سنگ گرها ها از دوره صفویه تا دوره زندیه در قالب اقلام ششگانه و بیشتر ثلث و نسخ آمیخته است که با مهارت و استادی تمام توسط خوشنویسان قدیم هفشجانی نوشته شده .هوشگون , طی قرون متمادی یگانه قطب صنعت سنگتراشی در بختیاری بوده است و بعضی از سنگتراشان آن مانند برای ارائه خدمات به سایر شهرها و روستاهای خوزستان، اصفهان و دیگر نقاط کشور مهاجرت می کرده اند و هنوز هم بعضی از حجاران هفشجانی در شهرهای دیگر به فعالیت خود ادامه می دهند. اوج اعتلا و دورۀ شکوفایی این صنعت فاخر در اواخر روزگار صفویان بوده و دوره طلایی آن در زمان ایلخانی بختیاری است که همه سازه های سنگی دز -قلعه های بختیاری همچون : قلعه دزک، قلعه جونقان و ... و عموم مساجد، بنای امامزادگان، آسیابهای آبی، عصارخانه ها و حمامهای قدیمی و ... در این زمان محصول کار آنها بوده است.

منابع :

مستند : هفشجان تنها قطب حجاری زاگرس

مستند هفت شجاعان(هفشجان)

خبرنامه شهرگردی :آجر نوشته عیلامی میانه (هفشجان)

از دهکرد قدیم تا شهرکرد جدید

جهان بین شهر هفشجان

معرفی شهر هفشجان،پایتخت 9000 ساله الیمائیان باستان،

4 نظر

  • ارش عیسوند

    جالب بود


  • شاه شجاع آل مظفر

    ابوسعید ایلخان تُرک، عاشق بغدادخاتون زن پسردایی و دختر خواهرش شد! و برای ارضاء دل هرزه مزاج خود برای بغدادخاتون شعر میگفت: بیا به مصر دلم تا دمشق جان بینی _ که آرزوی دلم در هوای بغداد است! به حکم یاسای مغول، اگر ایلخان به زنی اظهار عشق میفرمود! شوهر ناچار بود زن را تسلیم خان کند! اما بعد از ازدواج، ابوسعید عاشق دلشادخاتون شد! و بغدادخاتون که پدر و برادرش توسط ابوسعید کشته شدند ایلخان را زَهر داد (دیوان حافظ، ابوالقاسم انجوی). شیخ حسن تُرک، زنی بنام عزّت خاتون داشت که با سردار سپاه بنام یعقوب رابطه عشقی داشت! شیخ حسن، یعقوب را بدلیل قصور جنگی زندانی کرد و عزّت خاتون به انتقام معشوقه اش به خدمتکاران دستور داد بیضه‌های شیخ حسن را چنان فشار دهند که بمیرد! سلمان ساوجی میگوید: زنی، چگونه زنی، خیر خیرّات حسان _ به زور بازوی خود خصیتین شیخ حسن/ گرفت محکم و میداشت تا بمرد و برفت _ زهی خجسته زنی...دار و مردافکن! یاران وفادار شیخ حسن، مغولانه او را کیفر دادند یعنی خاتون را دریدند و گوشت او را خوردند (دکترقاسم غنی، تاریخ عصرحافظ، صفحه؛ پنجاه وهشت). خان سلطان، زن محمود تُرک حکمران اصفهان وقتی فهمید شوهرش با دخترسلطان اویس ارتباط جنسی دارد، قاصدی نزد شاه شجاع حاکم اصفهان فرستاد و او را تحریک به فتح اصفهان کرد (کلیات عُبیدزاکانی، صفحه؛ چهل و دو). تاش خاتون تُرک، مادر شیخ ابواسحاق دوشنبه‌ها به زیارت شاه چراغ میرفت اما با غیاث الدین یزدی وزیر پسرش، عشق ورزی داشت و بزم گلریز می آراست (تاریخ عصرحافظ، صفحه؛ هشتاد). احمدکاتب درتاریخ یزد، غلامبارگی و همجنسگرایی ترکان را شرح میدهد: یوسف اتابک یزد بر سپاه یسعودر شبیخون زد و پسرانش را اسیر کرد و یسعودر پسری صاحب جمال داشت که یوسف او را منظور نظر خود کرد! اتابکان یزد سر همین قضیه لواط منقرض شد (تاریخ عصرحافظ، صفحه؛ هفتاد).عشقبازی و آمیزش با محارم بین ترکان مرسوم بود مثلاً شاه شجاع، دل به مِهر زن پدر خویش بست و میل به چشم پدرش مبارزالدین کشید و با نامادری همبستر شد! بخاطر افراط در هوسرانی به ضعف قواء مبتلا شد او اینقدر بیقرار آغوش زن پدرش بود که شاعران درباه او شعرها دارند: آنچه آن ظالم ستمگر کرد _ به الله ار هیچ گبر و کافر کرد / سیخ در چشمهای بابا کوفت _ میل در سُرمه دان مادر کرد (تاریخ عصرحافظ، صفحه؛ صدوشصت). سلمان ساوجی میگوید: نه خواندم و نه شنیدم، نه دیده‌ام هرگز _ کسیکه چشم پدر کور کرد و مادر...!!! بقول عُبیدزاکانی: شهری که نیکانش چنان باشند، بَدانش چگونه بوده‌اند؟


  • شباهت زبان خوزی با لُری

    دکتر برتولد اشپولر در《تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی》جلد۱، صفحه ۴۳۱، زبان رایج خوزستان خوزی است که نه به عربی ارتباط داشته و نه به فارسی و حتی الفبای عربی برای تلفظ و تحریر خوزی کافی نبود و خوزی از بقایای زبان ایلامی است. ولادیمیر مینورسکی معتقداست: خوزیها از نسل ایلامیان بودند و زبان خوزی تا چند قرن بعد از فتح خوزستان توسط اعراب، زبان محلی مردم خوزستان بود. ابن حوقل در صورة الارض می‌گوید: با وجود زبان عربی و فارسی، خوزیان به زبان دیگری تکلم می‌کنند که سریانی و عربی نیست. مارتین هاواگ آلمانی معتقداست؛ خوزی زبان لوحهای گلی تخت جمشید است. الواح بارو و خزانه تخت جمشید به خط و زبان ایلامی است که ۱۹۳۳ توسط ارنست هرتسفلد کشف شدند و تعدادشان ۳۰ هزار کتیبه بودند که زمان رضاخان به دانشگاه شیکاگو آمریکا داده شدند. زبان خوزی حتی با الفبای عربی قابل کتابت نبود! ابن مقفع در مورد زبان خوزی آورده: خوزی زبانی بود که با آن شاهان و امیران ساسانی در خلوت و هنگام بازی و خوشی با پیرامونیان خود سخن می‌گفتند! پروفسور ریچارد نلسون فرای در تاریخ باستانی ایران، صفحه ۲۷ می‌نویسد: جغرافیدانان قرن ۱۰ هجری که به زبان عربی مینوشتند از وجود زبان خوزی در کوهستان زاگرس (بلاد لُرنشین) خبر دادند که ادامه زبان ایلامی تفسیر شده است. ریچارد نلسون فرای در میراث باستانی ایران، صفحه ۹۸ مینویسد: ایلامیان با دیگر مردم باستانی و پیش از تاریخ نجد (سرزمین کوهستانی) ایران پیوند نژادی داشتند و ایلامیان خود از کوههای مشرق به دشت خوزستان آمدند. ایلامیها را با نام اوجه یا هوجه میشناختند که نام قومی بود کوهستانی در مشرق شوش. ناصرخسرو قبادیانی میگوید: درباریان ساسانی چون به خلوت نشستندی به خوزی سخن راندی و دکتر زرین‌کوب نیز همین مسئله را بیان میکند. والتر هینتس آلمانی گویش شوشتری را دنباله زبان ایلامی میداند. یوسیف اورانسکی در《تاریخ زبان‌های ایرانی》زبان ایلامی را جدا از زبان هندو اروپایی می‌داند. دکترمحسن ابولقاسمی در تاریخ زبان فارسی، زبان ایلامی را یک زبان مستقل میداند. حتی استخری در قرن ده میلادی در مسالک‌الممالک در مورد زبان خوزستان می‌نویسد: آنها زبان خودشان را دارند (خوزی) که نه عربی، نه سریانی و نه فارسی است. بی شک تاثیرات خوزی در لُری آشکار است منجمله مورخین خبر داده‌اند که خوزیان شین را《سین》و خ را《ح》تلفظ می‌کردند مثلاً خوز را هوز و شوش را سوس می‌گفتند که این خصیصه هنوز در بختیاری پابرجاست. ایلامیها هنگام عزیمت به جنگ در شوش مقابل مجسمه عظیم شیر (که هنوز میان لُرهای بختیاری مجسمه شیرسنگی روی قبور بزرگان مرسوم است) قوچهایی را قربانی می‌کردند (Hinz, 1971, P 59) نقش برجسته های ایلامی تماماً در بلادلُرنشین است مثل حجاری کورنگون در کوههای بختیاری. زبان ایلامی زبان جافتیک Japhtic از گروه زبان‌های رایج در غرب ایران بنام قفقازی آسیانیک که به زبان زاگروکاسپین معروفند. تاکنون اجماع محققان، به منحصربه‌فردی زبان ایلامی است به قول دیاکونوف (تاریخ کمبریج جلد یک) بقایای ایلامی بصورت زبان خوزی تا دوران اسلامی در بعضی مناطق خوزستان رایج بود. پژوهشگران زبانشناس، خوزی را از بقایای انزانی (ایلامی قدیم) میدانند که ریشه آن نه از خانواده‌ زبانهای آریایی و نه‌ سامی، بلکه از انواع زبان‌هایی است که آن‌ها را آسیایی_قفقازی می‌گویند (دکتر جواد مشکور، نامه باستان، ص ۷۵۳) زبان قفقازی در حقیقت بایستی آن را زبانی دگرگون شده از شاخه های زبان مدیترانه‌ای بدانیم از هزاره چهارم پیش از میلاد در قفقاز بین دریای کاسپین و دریای سیاه بکار میرفته است و زبانهای داغستانی، لزگی، آبخازی، چرکسی و چچنی و در راس آنها گرجی از زبانهای نزدیک به آن هستند (قوم‌های ایرانی پیش از آریایی‌ها، دکتر فریدون عبدلی صفحه ۲۴۳). تعدادی از واژگان مشترک بین لُری و خوزی؛ تِیه: چشم / گِلال: رودخانه / دوندالوز: آویزان / مهره: شوه ره / خَره: گل / پِت: دماغ / چگا یا چُغا: تپه / تر: میتواند / نتر: نمیتواند / خوار: خواهر / بِرار: برادر / پِیا: مرد / مِیرَ: شوهر / أفتو: آفتاب / آو: آب / اِی لا: اینطرف / اُولا: آنطرف / شِیونیدن: بهم زدن / وِرسیدن: بلند شدن / رُومنیدن: ویران کردن / پَتی: خالی / شَک: تکان / بورگ: ابرو / گَپ: بزرگ / شوومی: هندوانه / گِریو: گریه / کُت کُت: تکه تکه / کِلک: انگشت / لُو: لب / سِیلا: سوراخ / لَفو: موج آب / خُفتیدن: خوابیدن و... اما سؤال اینجاست که چرا گویش شوشتری و دزفولی را که به لُری نزدیک است را زیرمجموعه فارسی میدانند؟ آیا دلیلش این نیست که فقط بخاطر قدرت رسانه و سندسازی پان پارسهاست که با اقتدار سیاسی و تبلیغاتی نام فارسی را بر تمامی گویشها نهاده اند همانطور که به جفا زبان مستقل لُری را گویشی از فارسی معرفی می‌کنند؟ چرا مورخان و باستان شناسان از زبان خوزی (ایلامی) و سابقه آن حرفی نمیزنند و آن را کتمان میکنند؟


  • آذری پهلوی

    زبان پهلوی آذری: زبان پهلوی، زبانِ ایرانیانِ پیش از اسلام است. رضاشاه ،نامِ پهلوی رو، از روی زبانِ ساسانیان برگزید و بر خاندانش گذاشت. سفرنامه اولیا چلبی ،سفرنامه نویس رسمی دربارِ عثمانی در سیصد سال پیش که اصلِ کتاب، در ترکیه هست و از اسناد دربارِ عثمانیهاست که به زبان ترکی و خط عربی نوشته: بیشتر زنان تبریز و نخجوان و خوی، به زبانِ آذری فهلوی (پهلوی) سخن می‌گویند. زبان آذری پهلوی به همراهِ زبان فارسی، تاتی، تالشی، لُری، بلوچی و زبان پهلوی ساسانیان، از گویشهای زبان پهلوی اشکانی هستند و دلیل شباهتِ این زبانها، با زبان فارسیِ امروزی اینست. کتاب سفینه تبریز که به زبانِ آذری پهلوی و با خطِ عربی در قرن هشت نوشته شده، تایید میکند زبانِ مردمِ تبریز زبان آذری پهلوی بوده‌است. نقشه کاشغری تُرک که در هزار سال پیش، گستردگیِ اقوامِ ترک نژاد را نشان می‌دهد و هیچ نامی از اقوام ترک نژاد، در آذرآبادگان و آناتولی نمیبرد. تبارنامه خاندان صفوی، تبارِ صفویان را از کُردان (عشایر) غرب دریاچه ارومیه میداند. هرودوت تنها منبعی که نوشته: کوروش هخامنشی بدست ملکه ماساژتها کشته شده و منابع پانترک، این کتاب را گواه می‌گیرند! کتزیاس آخرین نبرد کوروش را که به مرگش انجامید با قوم دربیک ها میداند! بروسوس آخرین نبرد کوروش را با قوم داهه میداند! هرودوت، در کتابش می‌نویسد: ماساژتها در شرقِ دریای کاسپین (خزر) میزیستند! مهدی وزین افضل در تاریخ ایران باستان، صفحه ۸۱، می‌نویسد: ماساژتها یک قوم ایرانی زبان چادرنشین در شرق دریای مازندران بودند! پس ماساژتها هیچ ربطی به آذربایجان ندارند که پانترکها با استناد به آن ماساژتهارو آذربایجانی می‌دانند! و همچنین هردوت مینویسد: زنان ماساژتها همگانی بودند و مَلکه آنها تومیرس با مردان زیادی همبستر میشد! و اشاره‌ای به نژاد و زبان آنها نمیکند! به شهادت جغرافی نويسانی چون «ياقوت حموی» ، «مسعودی» ، «ابن حوقل» ، «مقدسی» و «ابن النديم» زبان ديرين مردم آذربايجان (آذری پهلوی) بوده و از نوشته‌های اين دانشمندان برمی‌آيد كه در هر صورت، شعبه‌ای از شعبِ زبانهای ايرانی بوده و نوشته‌های «حمد‌الله مستوفی» (در نزهت‌القلوب) هم گواهی بر این مدعاست.



آخرین مقالات