پنج شنبه ۱۴ فروردین ۱۳۹۹ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

نکاتی پیرامون پخش دوباره سریال سرزمین کهن

نکاتی پیرامون پخش دوباره سریال سرزمین کهن

قوم لور در طول تاریخ کهن این سرزمین همواره قلب و ستون فقرات ایران بوده و هست. در تاریخ این قوم سر افراز حتی یک نقطه تاریک وجود ندارد و در هیچ جای تاریخ ایران ، خیانت و یا حرکتی از قوم لور که ضد ایران و ایرانی باشد ثبت و ضبط نشده است.

 

 لورها به عنوان مردمانی دوستدار ایران همواره در مقابل دشمنان این مرز و بوم سینه شان سپر بلا بوده است و ایران ستیزان اجنبی پرست دلی پر کینه از این قوم سربلند و اصیل النسب دارند. قوم لور و هر آنچه که مایه مباهات این قوم و ملت ایران باشد تیری است در چشم و قلب دشمنان این مرز و بوم به همین دلیل بی ربط نیست که اتاق فکر و ستاد پشتیبانی که در آن انواع توهینات ردیفی ، جوکهای سخیف و تمسخرهای سبک و بی دلیل که به این مردم اصیل شده و میشود را منسوب به دشمنان خارج نشین و دنباله روهای داخلی آنها بدانیم. حتی نخبگان و متفکران معاصر و بزرگی نظیردکترعلیشریعتی ، شهید مطهری و هم از نسبت های ناروای این قماش فحاش بی نصیب نمانده اند.

 

سیل و هجوم بی سابقه و تولید ، ترجمه و پخش جوکهای قومیتی و توهین به قوم لور در فضای مجازی در چند سال اخیر گواه این مدعاست و این همه توهین اساسأ بدون غرض و بدون پشتوانه مالی امکان پذیر نیست و دست تجزیه طلبان ایران ستیز را به وضوح میتوان در آن تشخیص داد. با هوشیاری کاربران فضای مجازی توهینات هدفمند و رگباری این بدخواهان لور ستیز در این فضا راه بجایی نبرد ولی اکنون بدخواهان قوم لور زمین بازی را عوض کرده و هجمه را به داخل رسانه های رسمی و تولیدات فرهنگی و هنری کشانده اند. 

بهمن ماه سال ۱۳۹۲ کمال تبریزی مجموعه ای که تحریف علنی تاریخ معاصر بود و نفع قوم خاصی را منعکس میکرد را با هزینه گزاف و تبلیغات زیاد روی آنتن برد در یکی از سکانس های این مجموعه که در روز تعطیل و ساعات پر بیننده تلویزیون پخش میشد یکی از شخصیت های فیلم که از قضا خودش عضو فرقه دموکرات آذربایجان ( از احزاب وطن فروش و دست نشانده حزب کمونیست شوروی، سابق ) است به صورت آشکارا به مردم لور بختیاری توهین میکند و همزمان عکس سردار اسعد بختیاری از رهبران مشروطه را نشان میدهد!!!  

واکنش و اعتراض فعالان سیاسی و رسانه ای قوم لور به این موضوع باعث اعتراض مردم در استانهای لور نشین شد. با گسترش دامنه اعتراضات مردمی ، شورای عالی امنیت ملی به قضیه ورود پیدا کرد و به همین دلیل با دستور مستقیم این شورا جلوی پخش سریال از قسمت چهارم گرفته شد. با توقیف پخش و نیز عذر خواهی عوامل و دست اندر کاران تولید سریال سرزمین کهن بالاخره اعتراضات مردمی فرو نشست. عزت الله ضرغامی رییس وقت سازمان صدا و سیما که خود از لورهای بختیاری خوزستان میباشد با پوشیدن لباس لوری بختیاری به میان مردم مسجد سلیمان رفت و از آنان دلجویی کرد حالا رسانه ای شدن خبر پخش دوباره مجموعه تلویزیونی سرزمین کهن به نقل از گمال تبریزی و آقای میر باقری معاون سیما باعث نگرانی فعالان سیاسی و رسانه ای قوم لور و بویژه همتباران لور بختیاری شده است. 

در پی افزایش این نگرانی ها پویش توقیف سریال سرزمین کهن در فضای مجازی ایجاد شده است با وجود گذشت زمان کمی از ایجاد این پویش حدود ۳۰ هزار نفر در سراسر کشور به آن پیوسته است و جملگی اعضای این پویش که از همه اقشار قوم لور در آن وجود دارد خواستار جلوگیری از پخش این سریال جنجالی هستند در سالهای اخیر قوم نجیب و اصیل لور بارها مورد آماج توهین ها و تمسخرهای بی پایه و اساس قرار گرفته است به همین نارضایتی ، حساسیت و نیز عصبانیت پنهانی در لایه هایی از جامعه لور در سراسر کشور ایجاد شده است.

 

هرگونه جسارت ، بی حرمتی دوباره و یا عملی که بوی اهانت از آن به مشام برسد ممکن است خدای ناکرده به حوادث و نا آرامی های خارج از کنترل تبدیل شود. برای ایجاد آرامش و جلوگیری از سؤ استفاده فرصت طلبان از شرایط موجود توصیه هایی در ذیل عنوان میشود

یکم ؛ کنش گران و فعالان سیاسی و رسانه ای قوم لور نگران هستند که بار دیگر تاریخ را به ضرر این قوم تحریف و دستکاری کنند لذا واکنش ها به پخش دوباره سریال سرزمین کهن ناشی از این نگرانی است.

دوم ؛ ایران کشوری کثیر القوم است این ویژگی همچنان که یک نقطه قوت محسوب میشود در صورتی که کج سلیقگی شود و نظارت لازم بر تولید آثار فرهنگی و هنری نشود به وحدت ملی خدشه وارد شده و کشور از این ناحیه آسیب خواهد دید به همین دلیل در تولید محصولات فرهنگی و هنری باید دقت شود به قومیت ها دانسته یا ندانسته اهانتی ، نشود.

سوم ؛ با توجه به نقش رسانه ملی در جهت دهی و آگاهی بخشی به جامعه مسؤلان این رسانه فراگیر در تولید آثاری که با موضوع قومیت ها و فرهنگ های بومی کشور تهیه میشود دقت نظر بیشتری داشته باشند دیگر اینکه ضمن رعایت حساسیت ها و خطوط قرمز قومیت های موجود در کشور از کارشناسانی که به هویت قومی و تاریخ اقوام احاطه دارند به عنوان نویسنده یا مشاور تاریخی در تولید اینگونه آثار استفاده شود.

 چهارم ؛ پیشنهاد میشود که قبل از پخش دوباره سریال سرزمین کهن جمعی از نخبگان و فرهیختگان لور تبار به ویژه همتباران بختیاری سریال را ببینند تا نگرانی ها در این خصوص رفع شود.

پنجم ؛ شایسته بود در نسخه اصلاح شده سریال از هم تباران بختیاری اعاده حیثیت و دلجویی شود و کارگردان یا کارشناس و مشاور تاریخی مجموعه قبل از پخش قسمت نخست سریال میتواند، اینکار را انجام دهد.

در پایان باید عرض شود که مردم لور آنقدر عظمت دارند که توهین و تمسخر عده ای تازه به شهر رسیده و مجهول النسب که وحدت اقوام را نمیخواهند نمی توانند خدشه ای به تاریخ سراسر افتخار این قوم وارد کنند قومی که هیچگاه در طول تاریخ ، گریز از مرکز نبوده اند و چشم به دهان بیگانگان و دشمنان این آب و خاک ندوخته اند.

یک ضرب المثل لوری هست که میگویددریا وه زون سیی حروم نموعه. یعنی آب دریا با زبان زدن یک سگ حرام نمیشود. قوم لور دریاست کسانی که عظمت این قوم را نمیخواهند هم چون کف روی آب با تلنگری و یا وزیدن نسیمی از بین میروند و نمیتوانند از عظمت و بزرگی این قوم جلیل بکاهند

 

79 نظر

  • نعمت سعیدی

    تهت هیچ شرایطی باید رییس رسانه ملی اجازه پخش را صادر نکند چون نه اینکه باعث همبستگی نمیشود بلکه باعث تنش میان قومها و همبستگی ملی میشودبا حترام و ل تشکر


  • سیروس بهاروند

    متأسفانه ما لورها نسبت به هویت ، فرهنگ و داشته هایمان بی تفاوت شده ایم و در این برهه حساس از تاریخ می بینیم که در روز روشن و در تلویزیون تاریخ را تحریف و دستکاری و به ضرر قوم ما تعریف ، تفسیر و روایت میکنند و نمایندگان ، مسؤلان و نخبگان قوم ما هم به راحتی از کنار این هجمه های تاریخی عبور میکنند!!! مشکل اصلی مردمان لور به کم قانع بودن است و اینکه ما دنبال حق و حقوق و مطالباتمان نمی رویم


  • فرشید بیرانوند

    واقعأ غیر قابل باور است که صدا و سیما میلی اول پخش میکند و بعد باز بینی میکند!!! نکته دیگر تکرار سریالی و رگباری این توهین هاست. آیا اقوام دیگر هم از این نسیم مستفیض میشوند یا فقط ماییم که باید همیشه فدایی باشیم؟ دفاع مسؤلین هم چندان قاطع نیست و فقط در حد یک بیانیه است! آیا مسعولی حاضر است استعفا دهد به نشانه ی اعتراض؟


  • لر تنها نیست

    وقتی میگن لر و به خصوص ما بختیاری ها ساده هستیم ولی منظور ساده زیستی است نه ساده اندیشی و ساده لوح بودن. لور تنها نیست بی غیرتی در قوم لور مد شده است. متأسف هستم برای مسؤلین که هنوز متوجه ی خواسته ی ما نشدند تاکنون عدم پخش این سریال نژادپرستانه را به منزله ی محکومیت آنان میدانستیم و سکوت کردیم ولی اگر قرار به پخش آن باشد محکومیت مادام العمر به کنار کشیدن از کلیه ی فعالیتهای تهیه کننده و کارگردان و نویسنده باید منظور شود و مجازات این افراد دست اندر کار این سریال سخیف که باعث اختلاف و تنش قومی و نا امنی وطن میشود عین عدالت خواهی برای اقوام اصیل ایرانی است. گرگها خوب بدانند در این ایل غریب … گر پدر مرد ، تفنگ پدری هست هنوز / گر چه مردان قبیله همگی کشته شدند … توی گهواره چوبی پسری هست هنوز / آب اگر نیست نترسید ، که در قافله مان … دل دریایی و چشمان تری هست هنوز


  • سرزمین مادری !

    روزنامه ایران در شماره ۶۶۲۸ ( ۴ آبان ۱۳۹۶ ) نوشت:انتخاب نام خانوادگی بختیاری برای خانواده ای که سلطنت طلب است و نقش منفی سریال سرزمین کهن را هم دارند موجب اعتراض مردم لر شد اما چیزی که باعث زبانه کشیدن این آتش زیر خاکستر شد دیالوگ تندی بود که در قسمت چهارم سریال سرزمین کهن به مشاهیر قوم لر از جمله سردار اسعد توهین کردند و همزمان عکس او را نشان میدادند و این گستاخی سریال کمال تبریزی را متوقف کرد و اعتراضات قوم لر در ۶ استان فراگیر شد و علاوه بر مردم نمایندگان مجلس و دکتر محسن رضایی دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام را هم به واکنش واداشت و دکتر رضایی علاوه بر اعتراض به ضرغامی رییس صدا و سیما در گفتگویی زنده که از شبکه دو پخش شد در واکنش به حاشیه های پیش آمده سریال سرزمین کهن از سردار اسعد بختیاری و علیمردان خان به عنوان شخصیت های مهم و تأثیرگذار در تاریخ معاصر ایران نام برد و صحبت کرد. آژانس خبری بختیاری ها ( ایبنا) به دلیل انعکاس خبری این اعتراضات از دسترس کاربران خارج شد ! هدایت الله خادمی نماینده مردم ایذه و باغملک در مجلس ، سریال ساخته کمال تبریزی را تفرقه آمیز و یکطرفه نامید و گفت:به آقای علی عسگری تذکر و هشدار میدهم که فکر پخش مجدد سریال ضد ملی و زشت سرزمین کهن را از سر بیرون کند. این سریال حاوی گرایشات تند نژادپرستی است و رسانه ملی که همواره در دست گروه خاصی بوده همواره برداشت و خوانش خاص خود را از تاریخ معاصر دارند و قومی را بزرگ و دیگری را کوچک جلوه میدهند در تمام سریال های مشروطه هم همین خط فکری را می بینید که تمامأ حول یک قوم خاص به گردش در می آید و وقتی تاریخ مکتوب و اسناد را رصد میکنیم می بینیم که مشروطه حاصل تلاش و مجاهدت لرهای بختیاری ، خواص تهران و قشون گیلان به همراه آذربایجان بوده است اما حالا چرا فقط تلویزیون ایران فقط ستارخان و باقرخان را نشان میدهد ؟


  • احمدوند

    وضعیت امروز هر جامعه تابع شرایطی است که جامعه از گذشته تاکنون طی کرده و انتخابهای غلط گذشته میتواند بر وضعیت امروز تأثیرگذار باشد. بطوری که انتخابهای بد دیروز ، دامنه و تنوع تصمیمات امروز را محدود نموده است. یک جامعه بر اثر تصمیمات نامناسب گذشته میتواند به قفل شدگی برسد و به تقدیرگرایی تن دهد. بی تفاوتی نسلهای گذشته امروز جامعه لرها را به قفل شدگی کشانده است بطوریکه هر تازه به شهر رسیده ای بخود جرأت میدهد که در مورد لرها اظهار نظر کند و ژست روشنفکری بگیرد. دیالوگهایی که نشان از حس ناسیونالیستی به نفع قومی خاص دارد در این سریال چه معنایی میتواند داشته باشد؟ آخر مگر میشود قومی که در انقلاب مشروطه طلایه دار بوده و نقش اصلی را داشته تا به این حد توسط یک رسانه و عوامل سازنده اش (گمال تبریزی) تحریف شود؟ حس ناسیونالیستی و قومگرایی و برجسته سازی توسط سازندگان در این سریال یکطرفه کاملأ مشهود بود.


  • در تلویزیون ایران تک صدایی حکم فرماست

    در تلویزیون ایران تک صدایی حکم فرماست و ساخت برنامه های تکراری و کُپی را دستاورد میدانند. متاسفانه در تلویزیون شایسته سالاری حاکم نبوده و تکصدایی معمول است.برنامه هایی که از شبکه های خارجی تقلید کنند مزخرف است ما باید خودمان خلاقیت داشته باشیم و برنامه متناسب با فرهنگ اقوام ایران تولید کنیم.در تلویزیون ایران براساس منافع شخصی آدمها را نگاه میکنند که محصولش سریالها و فیلمهای شانه تخم مرغی و رو حوضی میشود.تلویزیون ایران هیچوقت نقد سازنده هموطنان را نشان نمیدهد و همین باعث شده که مردم به رسانه های خارجی اعتماد پیدا کنند.


  • سریال《جاده قدیم》محصول فالیوود

    سریال طنز《جاده قدیم》به کارگردانی بهرام بهرامیان که تقلیدی بی مایه و کُپی نعل به نعل سریال آمریکایی《برکینگ بَد》است. تهرانیها ضرب المثلی دارند که : تقلید خوب بهتر از ابتکار بد است! ولی آنچه مایه ناراحتی بیننده میشود اینست که عوامل سریال از لهجه من درآوردی و تازه ابداعی در سریال استفاده کردند که در هیچ کُجای جغرافیای زیستی مردمان لُر وجود خارجی ندارد مثلاً میگویند : وَشو / وَه گوفتم / وَه رَفتم / بیا وَه شِیم / میبُونوم / مُدونین و...از کی زبان بَرره ای زبان لُرها شده؟ این کلمات برای لُرها کاملاً گُنگ ، عجیب و نامفهوم است تا چه رسد به غیر لُر زبانان! بیشتر شبیه زبان مشهدیهاست تا لُرها! اگر لُری بلد نیستید حرف بزنید خواهشاً زبان ما را به گند نکشید! لُرها میگویند : رو / گوتم / رَتِم / بیا ریمو / مِینم / دونید! انصاف به خرج دهید که با《دهن کج کردن》و《اصوات را جابجا کردن》محلی حرف نمیزنید! البته حق دارید اگر لُری اصیل حرف بزنید که《دری زبانان》متوجه نمیشوند! تمام هدفتان اینست که لُری را یک لهجه از فارسی معرفی کنید و از نظر شما پایتخت نشینان بی غم تمام مردم ایران فارسی حرف میزنند مُنتها با لهجه! سریال طنز《جاده قدیم》که کاراکترهایش همه آفتاب سوخته و دهاتی هستند داستان زنی تازه ازدواج کرده (یکتا ناصر) است که با تنها جهیزیه اش که یک گاو است!!! راهی تهران میشود! شما تهرانیها عادت دارید همیشه خودتان را خوب نشان دهید و هرچی آدم خوشتیپ ، باکلاس و تحصیلکرده را فارس جلوه دهید و هرچی پَپه و ببوگلابی است را شهرستانی و اون دنیایی معرفی کنید! طنز باید به دور از لُمپنیسم باشد و به قشر خاصی توهین نکند متاسفم که رسانه میلی اسم لودگی را گذاشته طنز! سریالهای بی ارزشی که فقط بوی تحقیر از آنها می آید. بیسوادی ، بی قریحه گری ، جامعه نشناسی ، لاابالی گری و بی تجربگی از آن موج میزند. این سریال مضحک به سفارش شرکت پالایش و پخش فرآورده های نفتی ساخته شده! یعنی با پول نفت بلاد لُرنشین علیه خودشان سریال تخریبی میسازند.


  • فقر اقتصادی مقدمه《فقر فرهنگی》است

    مناطق کویرنشین ایران که به یُمن پول نفت بلاد لُرنشین بهره مند و صنعتی شدند رشد اقتصادی و فرهنگی دارند اما قوم لُر که تمام چاه های نفت و منابع آب را در خود جای داده و ۸۰ % برق ایران فقط در شهر لُرنشین اندیمشک تولید میشود در نهایت فقر و تنگدستی زندگی میکنند! ما روی گنج نشستیم اما در رنجیم! استانهای کویر مرکزی بهره مند از توجه مسئولین هستند. اصفهان ، قُم ، یزد ، کرمان و تهران بهره مند از انواع حمایتهای خاص و ویژه هستند. همیشه این《نگاه دوگانه》در کشور بوده و یکسری مناطق خاص همیشه《سوگلی و مرکز توجه》بودند! عدالت و انصاف هیچگاه در ایران رعایت نشده یعنی تمام اقوام در جایگاه یکسانی قرار داده نشده اند و صنعت ، ثروت و امکانات تنها متعلق به یک قوم خاص بوده است.اگر پول نفت و آب که مجانی از بلاد لُرنشین استخراج و انتقال داده میشود در سرزمین ما خرج میشد شاید حالا وضع فرق میکرد.اگر فعالان لُرتبار به مانند تُرکها به مرکزگرایی فارسها انتقاد میکردند و پیگیر مطالبات قومی خود بودند مطمئن باشید وضع اقتصادی ما به این بَدی نبود.تمام بودجه مملکت به سمت چند شهر مرکزی جارو میشود فقط ۶۵ % کل تسهیلات بودجه مملکت در تهران خرج میشود.با این اوضاع به هیچ وجه نمیتوان انتظار توسعه و پیشرفت در مناطق لُرنشین را داشت.تا فقر و ضعف داخلی لرها وجود داشته باشد توهین از بیرون ادامه دارد.


  • در ایران رسانه و تریبون دست قوم غالب است

    در سینمای آمریکا همیشه نقشهای بَرده ، خائن و ترسو را به سیاهپوستان میدادند ولی با انتقاد مُداوم جامعه سیاهان و بالاگرفتن جنبشهای اجتماعی و برابری حقوق بین شهروندان آمریکا ، کم کم شاهد پیشرفت اجتماع سیاهپوستان هستیم و الآن بسیاری از بازیگران درجه یک هالیوود سیاهپوست هستند. حتی بالاترین مقام آمریکا (اوباما رییس جمهور) سیاهپوست است.اما در ایران پان پارسها هر جور که دوست داشته باشند از صُبح تا شب به اقوام غیرپارس اهانت میکنند و شاهد رسانه تکصدایی هستیم که پیامی جز تحقیر اقوام برای مخاطب ندارد.اگر ماهم رسانه و تریبونی داشتیم میتوانستیم انتقاد کنیم و یا از خود دفاع کنیم.


  • بردیا آروان

    آیا لُرها واقعاً همینی هستن که رسانه میلی توصیف میکند؟ یا براساس تصورات پیش ساخته و پیشداوری های عده ای مُغرض درباره لُرها شکل گرفته است؟پان پارسها تمام اقوام را مورد قضاوت یکسان قرار میدهند و به امور معین به شکل مُبالغه آمیزی نگاه میکنند که نوعی پیش فرض است و با مصادیق واقعی مُنطبق نیست! باید خیلی بیکار باشیم که بشینیم پای فیلمها و سریالهای آبگوشتی و شانه تخم مُرغی رسانه میلی! وقتیکه قحطی مُرکبات باشه چُغندر ادعای پادشاهی میکنه. تهرانی که توی سریالها و فیلمها《مدینه فاضله》معرفی میشه نماد توسعه نیافتگی ایران است! بروید معماری پراگ را با تهران مقایسه کنید ببینید در کجای تهران اصول شهرسازی رعایت شده؟ بجز بُرجهای زُمختی که مثل قارچ با پول رانت و اختلاس بالا آمدند!دکتر هوشنگ کاووسی منتقد سینما همیشه میگفت : فیلم فارسی فقط زبانش فارسیه وگرنه در محتوا و مضمون هیچ اثری از فرهنگ ایرانی نمی بینید.


  • شهاب پولادوند

    چه کسی مسئول این وضعیت تَهوع آور است؟ رَهاورد این اوضاع اَسفبار و وحشتناک کیست؟ بزنگاه قوم رنج دیده لُر کجاست؟ کجای این جهان باید دردمان را فریاد بزنیم؟ چرا《حیثیت قومی》و《احترام اجتماعی》مردم قوم لُر توسط تلویزیون دولتی به بازی گرفته میشود؟ چرا از صُبح تا شَب شاهد توهینات و اهانتهای پان پارسها به اقوام ایران هستیم؟ اگر از اقوام ناراحتند چرا با فدرالیسم مخالفت می‌کنند؟


  • حقوق ملی و قومی لُرها همیشه نادیده گرفته‌اند

    بسیاری از حقوق ملی و قومی لُرها را نادیده گرفتند و به ما توهینات شوونیستی کردند.ما مردم لُر همیشه شاهد تبعیضها در حق هم تباران مان بوده ایم.منابع آب و نفت ما را به سمت کویرمرکزی بردند و بلاد لُرنشین را در فقر و تنگدستی رها کردند.پان پارسیسم از اتحاد قَلبی و همدلی مردمان لُر هراس دارند لدا نباید از حقوق قومی خود غافل باشیم و نپرسیم که چرا آب و نفت و معادن ما را میبرید اما حتی 1 درصد از سود آنها را در شهرهای لُرنشین هزینه نمیکنید؟تا زمانیکه لرها انتقاد نکنند و مُطالبه گر حقوق اقتصادیشان نباشند مطمئن باشید آنها از خوش خیالی و ساده انگاری ما نهایت استفاده را میبرند.از تُرکان تبریز و کُردهای سنندج یاد بگیرید.


  • بُرزو سلاحورزی

    ما مردم لُر دیگر سرباز تفکرات پان آریایی نیستیم چون آنها همیشه حقوق مردم لُر را نادیده گرفتند و ما را مضحکه اوقات فراغت خود کردند.ما از نظر آنان شهروند درجه چندم هستیم. تمام بودجه و پول مملکت برای فارسها خرج میشود. اگر فارسی قند است پس لُری چند است؟چرا اینهمه باید برای فارسی هزینه شود ولی لُری را به دروغ لهجه مینامند و بی ارزش خطاب میکنند؟چرا مثل کَبک سرمان را زیر برف کردیم و انواع توهینات هدفدار و تحقیرها را نمی بینیم؟تمسخرشان فقط در رسانه میلی نیست بلکه هنگامیکه بلاد لُرنشین را علی رغم آنهمه نفت و آب و معادن در محرومیت و محدودیت بحالت خُنثی رها میکنند خودش از صدها توهین و تمسخر بدتر است.شهر صنعتی و ثروتمند تبریز به شهر بدون گدا مشهور است ولی همیشه انتقاد میکنند چون خیلی خوب میدانند که کویرنشینان بدون هیچ زحمتی و با استفاده از سادگی لُرها صاحب همه چیز شده اند.فراموش نکنید قبل از انقلاب یزد کویری شهر لُختی بود و هیچ صنعتی نداشت اما بعد از انقلاب آنچنان بهش بودجه و سرمایه تزریق شد که امروزه ۷۵ کیلومتر قبل از یزد تا ۴۵ کیلومتر بعد از یزد تماماً دو طرف جاده کارخانه و شهرک صنعتی است!پول چاههای نفت گچساران ، دهلُران ، پُلدختر ، مسجدسلیمان دارد در کویرمرکزی خرج میشود و جوانان تحصیلکرده لُر در فقر و نداری زندگی میکنند.با آب الیگودرز لرستان و کوهرنگ بختیاری در کویرستان آکواریوم ، دریاچه مصنوعی ، پارک آبی و استخر میسازند آنوقت شهرهای لُرنشین از ساده ترین امکانات محرومند این با عدالت خداوندی در تضاد است.


  • لُرها از ایرانی بودن چقدر سهم میبرند؟

    پان پارسها وقتی کم میاورند میگویند ما هموطن هستیم! ما همه ایرانی هستیم! اگر همه《هموطن》هستیم پس چرا سهم برابر نمیبریم؟چرا صنعت / ثروت / امکانات / و رفاه فقط برای شما فارسهاست؟چرا درآمد سرانه تهران ۵ میلیون تومان و درآمد یاسوج فقط ۱۵۰۰ تومان است؟اگر همه ایرانی هستیم پس چرا بین شهرها فرق میگذارید و هیچ شهر لُرنشینی نه دانشگاه صنعتی دارد، نه به راه آهن وصل است ، نه پالایشگاه دارد ، نه شهرک صنعتی مجهز دارند؟این لالایی ها دیگر جایی در گوش ما ندارد و سَرمان از این حرفهای به ظاهر قشنگ پُر است.با همین بهانه هموطنی و ایرانی تمام آب مناطق لُرنشین را با تونل (نه لوله) به کویر بردید.از پول فروش نفت حتی 1 ریال در مناطق لُرنشین خرج نکردید و تماماً صرف بُرجسازی در تهران و اصفهان کردید.هموطن بودن از نظر فارسها دال بر اینست که غارت شویم و سکوت کنیم!مگر لُرها مستعمره اند؟


  • شاپور زیناوند

    همه خوب میدانند که حق لُرها خورده شده و بر علیه ما که بی رسانه هستیم تبعیضات زیادی روآ داشته اند.جوانان فارس با خیال راحت و با استفاده از منابع نفت و آب بلاد لُرنشین در آسایش و نعمت زندگی میکنند و شهرهایشان همگی صنعتی و با امکانات است اما جوانان تحصیلکرده ما از دل همین منابع باید بُلند شوند و پا به پای لوله های نفت و تونلهای انتقال آب به کویرستان بروند تا شاید در قُم ، کاشان ، اصفهان ، یزد و کرمان کارگری کنند و برای چندرغاز انواع و اقسام توهینات و اهانتها را بجان بخرند آیا اینست هموطن بودن؟


  • زیوداری

    روشنفکر نماها با《ذهنی پوچ》و《سوادی جُلبکی》هر نوع فعالیت و جنبش هویت طلبانه ای از طرف فعالان لُرتبار را تجزیه طلب معرفی میکنند تا با این تبلیغات منفی فعالان لُر را از جامعه طَرد و دِلسرد کنند! آنها اگر مَرد بودند قلمشان در خدمت مردمشان بود که در نهایت فقر و محرومیت زندگی میکنند نه اینکه قلمشان در خدمت لُرستیزانی باشد که حتی اکراه دارند نام لُرها را بشنوند یا آنها را هموطن قلمداد کنند.پان پارسها لُرها را فقط برای منابع سرزمین شان میخواهند و اینکه سرزمین و جمعیت لُرها را جزء فارسها به حساب بیاورند تا اقلیت نباشند کاری که《دکتر محمدرضا حافظ نیا》در کتاب جغرافیای سیاسی ایران انجام داده است و در آن کتاب ۵۰۰ صفحه ای حتی یکبار نام لُرها را نبرده است و آنها را زیرمجموعه فارسها حساب کرده است تا جمعیت و سرزمین فارسها را گسترده نشان دهد.اما نام اقوام تُرک ، کُرد ، عرب ، بلوچ و تُرکمن را بعنوان اقوام ایران آورده است.وقتیکه لُرها هیچ اعتراضی نکنند باید چنین جسارتی نسبت بما انجام دهند!


  • آیا لُرها هیچ دشمنی ندارند؟

    مردم قوم لُر فکر میکنند چون در یک کشور هستیم دیگر دشمنی نداریم؟اگر نگاهی به حوادث سیل ۹۸ لُرستان بیندازید و نظرات پان پارسها را در فضای مجازی ببینید میفهمید زمانیکه ۸۰۰ روستا و ۲ شهر لُرستان زیر آب بود آنها خوشحال بودند و مردم سیل زده را تحقیر و تمسخر میکردند! اگر دشمن نداریم چرا سایت خبرآنلاین تیتر زد : کمک خلبانی که حین امداد رسانی در لُرستان کتک خورد! و نگفت چرا کمک خلبان به مردم سیل زده توهین کرده و گفته شما لیاقت ندارید که سوار بالگرد شوید! اگر لرها دشمن ندارند پس چرا سال ۹۲ در بازی استقلال تهران و گَهر دورود در استادیوم آزادی شعار مرگ بر لُر سر دادند؟چرا شیخ حسن نوروزی نماینده رباط کریم درمجلس علناً به قوم لُر توهین کرد؟چرا رسانه هایشان تیتر زدند: سنگسار گوزن توسط لُرها!و نگفتند گوزن رَم کرده بود.همانهایی که برای مردم فرانسه و سوریه شمع روشن کردند جز تحقیر و توهین به سیل زدگان چه کمکی بما کردند؟ما حقوق خود را میدانیم و در جهت تحقق آنها مُطالبه گری میکنیم و حرفهای نوچه های پان پارس برایمان پَشیزی اهمیت ندارد.


  • چاغری

    پان آریاییها اصلا علاقه ندارند نام لُر و لُرستان وجود داشته باشد آنها فقط تبلیغ یک قوم را میکنند و تمام تحقیرها ، تمسخرها و تبلیغات مُنفی علیه مردمان قوم لُر اینست که لُرها دست از هویت تاریخی خود بکشند و پارس شوند! تا سرزمین و جمعیت پارسها گسترش یابد.بعد از انتخابات سال ۸۸ بخاطر اینکه کروبی لُر بود و اعتراض کرد تمامی جوکها را یکدفعه به نام لُر در سطح مملکت گسترش دادند و اگر دقت کنید از سال ۸۸ به بعد این تخریبات علیه لُرهای بی رسانه کلید خورد.جوک نژادی همیشه در مقابل قدرت شکل میگیرد چرا برای چابهار ، طبس ، بیرجند و نایین جوک نمیسازند چون در کانون قدرت نیستند و بود و نبودشان فرقی ندارد.


  • تفاوت مُحیط جُغرافیایی لُر با فارس

    بی اعتمادی و خصومت بین دو قوم لُر و فارس ریشه در تفاوت مُحیط جغرافیایی / نوع معیشت / زبان و فرهنگ متفاوت / و نزاع و منازعاتی است که در قدیم بینشان رخ داده است.آرنولد تالبوت ویلسون در سفرنامه اش ، صفحه ۲۳۶ ، مینویسد : پارسها از لُرها بخاطر اینکه جدا از ایران و حکومت مرکزی اداره و نیمه مُستقل هستند نفرت دارند! ایران محیطی همگانی اقوام است و افکار عمومی شان باهم متفاوت است. اراضی ایران کویری است و آب و هوا گرم و زننده است و فاصله زندگی در شهر و روستا فوق العاده زیاد است خلاصه آنکه مجال تغییر و تحول واقعی کم است.


  • سهم لرها از رسانه ملی

    ایران را اقوام و نژادهای فراوانی تشکیل داده است و این اقوام هر کدام دنیایی از فرهنگ و آیین های ویژه خود را دارند که پرداختن به این مسایل باعث همبستگی و نزدیکی بیشتر مردم در سراسر کشور خواهد شد ولی صدا و سیما مانند دیگر نواقص عمده اش از این امکان مناسب استفاده نمیکند اگر هم برنامه هایی در این رابطه ساخته میشود بیشتر به اقوام شمالی و آذربایجانی که بیشترین حضور را در پایتخت دارند میپردازند. اکثر اقوام ایران در تلویزیون از نظرها پنهان شده، هستند ولی لرها اینطور که به نظر می آید در صدا و سیما در حال حذف کامل هستند. لرها اگر از لحاظ جمعیت و همچنین غنای فرهنگی از دیگر اقوام بالاتر نباشند دست کمی از آنها ندارند. باید از مدیران این رسانه میلی پرسید که چرا تنها اثر لرها در تلویزیون محدود به نقشهای ساده یا بهتر بگوییم:کارگر _ سرایدار _ دست و پا چلفتی _ خجالتی و با لهجه من درآوردی که در هیچ کجای جغرافیای زیستی لرها صحبت نمیشود! برنامه سازی در سیمای افلاک که ویژه لرستان است به قدری ضعیف و ابتدایی است که در واقع قابل نقد و بررسی هم نیست! این شبکه در ۲۰ ساعت پخش خود ، فقط پاسی از شب یک برنامه ۵۰ دقیقه ای به زبان بومی دارد و باقی برنامه ها از برنامه کودک و اخبار و گزارش و فیلم و مصاحبه تمامأ به زبان فارسی است! همان یک ساعت، برنامه به زبان بومی را هم با شخصیت های نچسب طنز به لودگی میگذرانند و زبان لری را به تمسخر میگیرند! تلختر از همه آنجاست، که حتی در فیلمها و سریالهای مربوط به جنگ هشت ساله هم خبری از لرها نیست در صورتی که در دوران جنگ مردم لر نقش خط مقدم ایران را در دفاع از خاک میهن دارا بودند و تعداد شهدا و مجروحان جنگ خود نشان دهنده این ادعاست. متأسفانه شخصیت های فیلمهای ژانر دفاع مقدس هم ویژه یک یا دو نژاد و دو یا سه استان مرکزی ایران شده است! در اینچنین فضایی است که اگر برنامه ای مانند خندوانه که در برنامه سازی صداوسیما یک استثنا به حساب می آید ، برنامه ای یک ساعته در مورد لرها بسازد و به این قوم رنج کشیده بپردازد این چنین مورد توجه قرار میگیرد.گزارشی از محمد پور خداداد:سایت گلونی


  • تحقیر هرگز!

    گویا زاینده رود و دریاچه ارومیه مهمتر از قوم لُر هستند! بسی جای تأسف و شرم است که عده ای طرفدار محیط زیست هستند ولی کسی طرفدار انسانیت نیست! تنوع و تعدد اقوام، زبان، فرهنگ، لهجه، لباس و آداب و رسوم زیبایی خالق است. بی مسئولیتی به گذشته و هویت خویش منجر به این شده که عده ای درصدد تخریب فرهنگ دیگری برآیند و بر ماست که هرچه زودتر نسبت به این جریان مخالفت خود را ابراز نماییم.قوم لُر میداند ولی برای دانستن دیگران میگوید که حافظه تاریخی کشور گویای اصالتها و بی اصالتی هاست! پایبندی به وطن و حس وطن پرستی مانعی است که لُر آب در آسیاب نادان نریزد اما این خویشتن داری قطعاً آستانه ای خواهد داشت.قوم لُر مُعذب است از گفتن اینکه عده ای در پی ضربه زدن بر پیکر زخمی سرزمین هستند و اگر به مانند عده ای که اصالت خود را به فراموشی سپرده اند قطعا روزگار بهتری میداشتند.قوم لُر از شما میپرسد در کدامین بُرهه از زمان، مکان و تاریخ نسبت به کشور خیانت کرده است که سزاوار چنین پاداشی است؟آری محرومیت را با دلخوری و با قیمت سفره های فقیرمان پذیرفتیم اما تحقیر را نه!هرگز!


  • رشنودی

    روزگار را چنین دیدم که هر کَم خِرد پست را بالا میبرد و هر صاحب خصال نیک را پست میکند. مانند دریا که مُروارید را غرق میکند اما لاشه ای را که در آن است بر روی آب می آورد و مانند ترازو که هر آنچه را وزنش کامل باشد پایین و آنچه را سبک باشد بالا میبرد. حالا حکایت مردم لُر شده که هر تازه به شهر رسیده نُوکیسه ای به خودش جرأت جسارت به قوم اصیل النسب لُر را میدهد! آزاده دلان گوش به مالش دادند _ وز حسرت و غم سینه به نالش دادند / پشت هُنر آن روز شکسته است درست _ کاین بی هُنران پشت به بالش دادند!


  • زیناوند

    وقتی کسی تو را میرنجاند ناراحت نشو چون این قانون طبیعت است درختی که شیرین ترین میوه ها را دارد بیشترین سنگها را میخورد. مردم لُر از توهین مُشتی انگل بی هویت که تازه به شهر رسیده اند ناراحت نشوند که زمین گرد است!


  • پان تُرکیسم

    پان تُرکیسم خو گرفته که با زیاده رویی ، هَتاکی و بُهتان نفع ببرد و برای اینکه عقده حقارتشان فروکش کند درصدد هستند تا ریشه اقوام ایرانی را به بیگانه و خارج از مرزها برسانند مثلأ در اوج بیسوادی و ناآگاهی در مطلبی خواندم که نوشته بودند ماهوتی اسم یک شهر در هند است و بر فرض خیال خامشان که نام فیل است او را به نام طایفه فیلی در لرستان میچسبانند! این عَلامه های دَهر نمیدانند که پهله یا پهلوی نامی بود که قبل از اسلام به شهرهای ری ، همدان ، اصفهان ، نهاوند و لُرستان اطلاق میشده است و پَهلو صفتی برای دلیری و شجاعت است مثلأ فردوسی میگوید:بفرمود تا گرز سام سوار _ بیارند زی پهلو نامدار! حالا فیلی فرگشت پهلوی و پهله دوران ساسانی است. فیلی در فرهنگ لغت لاروس ، جلد ۲ ، صفحه ۱۵۹۷ یعنی《مرد گرانمایه و گران جان》.در کتاب والیان لرستان نوشته؛ صادق شفیعی ، صفحه ۲۷ آمده:لُر کوچک در زمان صفویه به لرستان فیلی معروف گشت دلیل معروفیت لرستان به فیلی این بود که حسین خان بنیانگذار والیان لرستان از طایفه فیلی بود در مورد کلمه فیلی مترجم سفرنامه ژاک دمورگان در کتاب《جغرافیای غرب ایران》، صفحه ۲۰۸ مینویسد:چون مردم لرستان دائم شورش میکردند و میل به استقلال داشتند کلمه فیلی (شورشی) را به آخر نام آن منطقه افزودند! حسن پیرنیا هم در کتاب ایران قدیم صفحه ۱۳۱ آورده که مردمان لرستان استقلال طلب بودند و مطیع کردن آنها خیلی دشوار بوده چنانکه تسلط خارجیها بر آنها دوامی نداشته است! البته افسانه سُرایی و مُوهوم بافی پان تُرکیسم به اینجا ختم نمیشود و در ادامه ادعا کردند که روستایی در استان ماهاراشترای هند به نام ماهان است پس مردم ماهان کرمان هندی هستند!!! یا بندیل شهری در استان اوریسای هند را با زبان بندری هرمزگان یکی میدانند!《چون خودشان مهاجرند و میخواهند به همه انگ مهاجر بزنند》پان تُرکها ادعا کردند که گودر نام شهری در استان مادهیابراتش هند است و نام یک روستا هم در کرمان گودرز است پس کل کرمانیها هندو هستند! نایین شهری در استان هاریانای هند است پس مردم نایین اصفهان هم هندی هستند! میار نام شهری در استان اوتاراکند هند است پس مردم میار کلاردشت مازندران هندی هستند! بنکاش نام شهری در اوترپرادش هند است پس مردم بنکش آمل مازندران هندی هستند؟ حتی پان تُرکیسم در نظریه ای گیج و مَنگ اعلام کردند که پَشتونها و مازنیها از یک نژادند آنهم بدون هیچ سند و مدرکی!!! همچنین اظهار فضل کردند که در لُغتنامه دهخدا آمده که گیلانیها کولی هستند و کلهر از طوایف گیلان است که در گیلان غرب کرمانشاه زندگی میکنند!!!رامسر نام شهری در استان راجستان هند است پس رامسریها هندی اند؟ کوه گیلویه (کوه گیل) یا کوه جیلویه را پان ترکها به کوه کولی تغییر دادند و لابد آنها هم از هند آمدند؟ اینها تنها《شباهت لفظی》و《اشتراک لفظ》است و هیچ ارتباطی بین این اسامی نیست مثلاً سندان در فارسی یعنی ابزار آهنی ضخیم که آهنگران آهن را روی آن میگذارند ولی در عربی سندان به معنای گرگ قوی هیکل است! سو به ترکی میشود آب حال آنکه در فارسی شاید معنای بدی داشته باشد! گوز به ترکی یعنی چشم حال آنکه در زبان ما معنای بدی دارد! دیز به ترکی زانو میشود یا بوز به ترکی یخ میشود یا گون به ترکی امروز میشود حالا آنکه اینها در زبان ما فحش و ناسزاست پس باید قائل به تفاوت شد و با دیدن یک کلمه به ارائه فرضیه و تز نپرداخت(فتامل!)


  • ناسیونالیسم ایرانی

    ناسیونالیستهای ایرانی به روایت ویلسون آرنولد تالبوت ویلسون ( Arnold Talbot Wilson ) در کتاب سفرنامه خودش ، صفحه ۲۳۵ مینویسد:ناسیونالیست های ایرانی ( منظور پان پارسها ) میخواهند با تمام عناصر غیر ایرانی ( غیر پارس ) و اقلیت های کشور رفتار خصومت آمیزی داشته باشند. فقط زبان ترکی که در شمال ایران و دربار ( دربار قاجاریه ) کشور مرسوم است از این قاعده مستثنی میباشد. اینها عربها را به خاطر زبان عربی دوست ندارند از کردها به سبب گرایش آنها به تسنن بدبین اند. آسوریهای ارومیه را به علت آنکه مسیحی هستند قبول ندارند ، زرتشتی ها را به علت مذهب مورد تأییدشان نیستند ، طوایف بلوچ و افغانی در مرزهای شرقی و قشقاییها در جنوب ایران وضعی مشابه دارند. بختیاریها و لرهای لرستان و پشتکوه نیز چون جدا از ایران و حکومت مرکزی اداره و نیمه مستقل هستند مورد نفرت آنها ( فارسها ) هستند !!! احتمال دارد این روحیه به خاطر اقدامات و فشارهای وحدت طلبی ایرانیها به وجود آمده باشد ، ولی یقینأ در افق فکری این مردم چنین مسأله ای وجود ندارد اگر قرار باشد وحدت ایران در برابر امحاء آداب و سنن و رسوم و فرهنگ نژادی اقلیت هایش امکان پذیر شود یقینأ وقوع چنین امری بهای گزافی خواهد بود !!! ایرانی محصول تمدن قدیمی و بازمانده ی چندین سیستم مذهبی و چندین نوع آب و هوا میباشد و اختلاف نقاط مختلف آن به اندازه ی تفاوتی است که بین مردمان از سیسیل ( در جنوب ایتالیا ) تا دریای بالتیک( در شمال اروپا ) میشود دید! جامعه ایران از نژادهای مختلفی مانند:ترک / عرب / کرد / فارس / بلوچ / لر / افغانی / آسوری / گیلک / مازنی تشکیل یافته است!


  • قومگرایی یعنی چه؟؟؟

    آن دسته از نژادپرستان بی هویتی که به ما لقب قومگرا میدهند باید بدانند قومگرایی یعنی زیرپا گذاشتن اصل 15 قانون اساسی، ماده 30 حقوق کودک، ماده 27 میثاق حقوق مدنی و ندادن حق تدریس زبان مادری و تنها رسمیت بخشیدن به فارسی و تحمیل آن از طریق رسانه به غیرِفارسها! قومگرایی یعنی تخریب چندین ساله هویتهای ترکی، گیلکی و لُری از طریق جوکهای نژادی و توهینهای مکرر در صدا وسیمای میلی! قومگرایی یعنی طی 2 سال متوالی افزایش 80 درصدی بودجه استانهای فارس نشین کویری چون سمنان و یزد! قومگرایی یعنی نفت و گاز و آب بلادلُرنشین در اصفهان و قم و کاشان به صنعت تبدیل کردن و لُرها را در فقر نگهداشتن تا به مهاجرت اجباری به کویر روی آورند! قومگرایی یعنی سرزمین سرسبز لُرها را خشک کردن و انتقال آب آنها برای سرسبز کردن کویر فارسها! قومگرایی یعنی کودکان لُر زمستانهای طولانی را تحمل کنند ولی در تابستانها تشنه بمانند و در گوششان فرو کنند آب کم است اما در تهران دریاچه مصنوعی 7 هزار هکتاری با آب شیرین راه اندازی کنند و در قم دریاچه مصنوعی 7 هکتاری جوان را با آب الیگودرز لُرستان بسازند! قومگرایی یعنی 65% کل تسهیلات بودجه کشور فقط در تهران خرج میشود! قومگرایی یعنی تاكنون يک رئيس جمهور غيرفارس نداشتيم (روحانی و احمدی نژاد سمنانی_خاتمی یزدی_رفسنجانی کرمانی). قومگرایی یعنی از 18 وزیر کابینه 16 وزیر فارس هستند! قومگرایی یعنی نفت را زیر پای مردم لُر شهرهای: مسجدسلیمان، گچساران، پلدختر، دهلُران خارج کردن و پولش را در اصفهان و تهران و یزد و...خرج کردن! قومگرایی یعنی نفت در بلادلُرنشین باشد اما پالایشگاه و پتروشیمی و صنایع شیمیایی در تهران، تبریز، اصفهان و شیراز باشد! قومگرایی یعنی کُهگیلویه روزانه به اندازه کشور امارات نفت تولید میکند اما فقیرترین استان ایران است! قومگرایی یعنی آب کوهرنگ بختیاری را به کویراصفهان منتقل کنند ولی خود مردم با تانکر آب میخرند! قومگرایی یعنی سالی 12 میلیارد مترمکعب آب از لُرستان به خوزستان میرود اما 90% زمینهای کشاورزی لُرستان دیم است! قومگرایی یعنی متراژ تمام شهرکهای صنعتی لُرستان به اندازه یک شهرک صنعتی یزد نیست! و این سیاست نژادپرستان است که سالهاست با تغییر جای متهم و شاکی برای تزریق حس گناه به مردم تحت ستم خود را اهل حق و مردم معترض را پان و قومگرا مینامند تا زمینه سرکوب آنها را فراهم آورند تا با راحتی بیشتر، ثروت آنها را چپاول کنند.


  • ایرانی فرادست پرست و فرودست ستیز

    بهار ۹۸ وقتی بارانهای گسترده در بلادلُرنشین شروع شد تمام مناطق عرب نشین در جنوب خوزستان بشدت بخطر افتادند! اهواز فقط چندمتر با خطر سیل فاصله داشت که آب از کارون وارد شهر شود! شوش، صیدعباس، الهایی و الوان که بخیال خودشان مرتفع تر بودند کاملاً بخطر افتادند! وحشت وجود اعراب را گرفته بود و دیگر کُری خواندنشان درفضای مجازی بکلی قطع شد و فهمیدن که خیلی آسیب پذیر هستند! مناطق بالادستشان تماماً متعلق به لُرها بود نتیجه اینکه اعراب علیرغم گُنده گوزی اینستاگرامی آنهم نه بخاطر شهامت خودشان بلکه بخاطر تزریق دلارهای عربستان و داعش اجاره ای، در عین حال بسیار آسیب پذیر هستند و خرجشان فقط《باز کردن دریچه یک سد》است! اگر لُرها در بالادست دریچه فقط یک سد را برای چند ساعت باز کنند کل مناطق عرب نشین که در جلگه زندگی میکنند میرن زیر آب!!! گُنده گوز بعدی پان تورچها هستند که بصورت سازمان یافته توسط سرویسهای امنیتی باکو و آنکارا تغذیه و پشتیبانی میشوند که بصورت اهرمی برای عدم دخالت ایران در ترکیه و جمهوری آذربایجان حمایت مالی_رسانه ای میشوند! حجم کینه و نفرت درحال انتشار ترکها برآمده از سالها تحقیر فارسهای تهران است که امروزه عقده گشایی شان نه تنها فارسها بلکه تمام اقوام ایران را دربر گرفته و به مثابه یک سگ هار پاچه همه را میگیرند تا حقارت تاریخیشان را تسکین دهند! حکومت همه نوع باجی به ترکها میدهد تا آنان را راضی نگه دارد اما تب نژادپرستی همچنان در تبریز بالاست بطوریکه به غریبه آدرس نمیدهند یا محصولات و کالاهای ساخت نواحی غیرترک نشین را نمیخرند! در رسانه‌هایشان ردپای انواع توهینها به اقوام دیده میشود! دائماً از منابع و معادن آذربایجان حرف میزنند اما《یک قطره نفت وگاز》ندارند و منبع درآمدشان تنها تجارت کفش و فرش است! ترکها علیرغم تهدید به تجزیه طلبی اگر جدا شوند با قطع نفت و گاز باید کشک بسابند و مثل اجدادشان پوست گوسفند بفروشند و بیشتر از مغولستان پیشرفت نخواهند کرد! اگر بنا باشد پان تورچها در فضای گمنام مجازی همچنان به توهین ادامه دهند باید کالاهای ساخت ترکها را تحریم کنیم! چرا باید نفت از شهرهای لُرنشین: مسجدسلیمان، گچساران، پلدختر، دهلُران، اندیمشک، رامهُرمز، هفتگل و...استخراج شود ولی با صرف ۸۰۰ کیلومتر در پالایشگاه و پتروشیمی تبریز به فرآوری برسد؟ چرا مافیای ترکها در تمام پالایشگاهها و پتروشیمی های کشور شاغل باشند و علیه لرها دشمنی کنند؟ چرا مسئولان ترک شاغل در تهران تمام سرمایه بانکهای پایتخت را با لابی و رانت فقط در شهرهای ترک نشین بکار میگیرند؟ چرا تمام کارکنان پتروشیمی خرم آباد تُرک تبریز هستند؟ آیا لُری در تبریز مشغول بکار است که ترکها به هرکجا از ایران دلشان بخواهد مهاجرت میکنند؟ مردم بلادلُرنشین باید با ترکها و عربها مثل خودشان رفتار کنند چون گویا حرف زور و نژادپرستی متقابل را بهتر میفهمند چون ترکها فرادست پرست و فرودست ستیز هستند. درحالیکه موقعیت جغرافیایی و منابع لرستانات عالی و بی نظیر است اما تمامی سرمایه لُرها از قبیل نفت و آب خرج عربها، ترکها و فارسها میشود! این با عدالت خداوندی در تضاد است. آنها سکوت لرها را تعبیر به ضعف کردند و بجای قدردانی از ولی نعمتشان طبق خصیصه نمک نشناسی به گستاخی روی آوردند لذا باید مثل خودشان مقابله به مثل شود.


  • از نگهبانی سفارت هلند تا شاهی!

    سلطان زاده درکتاب《انکشاف اقتصادی ایران》ص ۵۵ مینویسد: صنعت رضاشاه درجهت وابسته کردن ایران به انگلیس گام برمیداشت. وزارت جنگ ۴۰% بودجه کشور را میگرفت اما در هجوم متفقین هیچ کارایی نشان نداد! خونریزی که نظامیان در سرکوب لُرها بکار بردند در مواردی چنان بود که گویی فاتحی خونریز با قومی بیگانه طرف است (ایران بین دو کودتا، ص ۱۲۹). در سالگرد کودتای سوم اسفند در نشریات درباره علل و اهداف کودتا زمزمه هایی برخاست و رضاخان در ۲ اسفند ۱۳۰۰ بیانیه داد: بیجهت اشتباه نکنید از راه غلط مسبب کودتا را تجسس مینمایید با کمال افتخار به شما میگویم که مسبب حقیقی کودتا منم!!! در پایان بیانیه هشدار داده بود: از این پس سخن گفتن درباره کودتا ممنوع و مشمول مجازات شدید خواهد بود (تاریخ احزاب سیاسی ایران، جلد ۱، ص ۱۸۵). رضاخان در تلاش بود تا مهر وابستگی به انگلیس را از پیشانی خود پاک کند. او در ۱۷ اسفند اعلامیه شدیداللحنی خطاب به همه روزنامه ها و روزنامه نگاران صادر کرد و آشکارا آنان را به ضرب و شتم تهدید کرد. روزنامه《ستاره ایران》مطلبی علیه انگلیس مینویسد و سفیر انگلیس به رضاخان شکایت میکند و رضاخان شخصأ به دفتر روزنامه میرود و با مشت توی دهان《حسین خان صبا》میزند! همین بلا را سر مدیر《مجله دنیا》میآورد! سرپرسی لورن وزیرمختار انگلیس در تهران که نقش مؤثری در قدرتگیری وپادشاهی رضاخان بازی کرد از همان آغاز بدرستی دریافته بود که هرگونه شائبه وابستگی به انگلیس در افکار ایرانیان عاملی اثر گذار است لذا در اول بهمن ۱۳۰۰ تلگرافی به وزارت خارجه انگلیس فرستاد: از این پس ما باید از هرگونه تظاهر به اینکه رضاخان زیر حمایت ما میباشد خودداری کنیم (تلگراف لورن به لرد کرزن، شماره ۶۳، مورخ ۳۱ / ۱ / ۱۹۲۱). رضاخان نیز به او وعده داد: من با دست ایرانیان کاری انجام خواهم داد که بریتانیا میخواهد با دست انگلیسیها انجام دهد یعنی ایجاد ارتش نیرومند و استقرار نظم و ساختن یک ایران مستقل (شیخ خزعل و پادشاهی رضاشاه، ص ۵۴ ).رضاشاه چگونه از نگهبانی سفارت هلند و دربانی منزل فرمانفرما به حکومت رسید؟ چرا قرارداد دارسی را سوزاند قراردادی که از نیمه عمر آن گذشته بود و بزودی ماحصلش برای ایران میماند و قرارداد جدیدی با انگلیس وضع کرد که اگر نفت توسط مصدق ملی نشده بود تا سال ۱۳۷۰ انگلیس نفت میبرد! سخنان مصدق در مجلس چهارم را بخوانید که گفت: ایران همچین خائن به وطنی نزایید‌!مصطفی فاتح در کتاب «پنجاه سال نفت ایران» ص 16 مینویسد: انگلستان هم صلاح منافع خود را دراین میدانست که در ایران حکومت مقتدری بوجود آید تا از نفوذ افکار انقلابی و از دست دادن منافع نفتی جلوگیری کند نقشه هایی طرح و اجرا شد که بقول سیاستمندان و نویسندگان خارجی و بقول خود انگلیسیها مظهر بدوی آن کودتا و سپس حکومت 20 ساله بود. یحیی دولت آبادی در کتاب «حیات یحیی» جلد 4، ص 115 مینویسد: کمیته آهن که دراصفهان تحت نظر کنل هایک انگلیسی و با شرکت فیروز میرزا نصرت الدوله تشکیل شده بود با سید ضیاء طباطبایی روزنامه نگار طرفدار انگلیس در رابطه بود تا مقدمات بدست گرفتن قدرت حکومتی و اجرای روح قراداد 1919 را فراهم کند. حسین مکی در کتاب «تاریخ بیست ساله» جلد1، ص 202 به نقل خاطرات افسر ارشد ایرانی لشکر قزاق که در قزوین شاهد ملاقات رضاخان《ژنرال آیرونساید》و دیگر افسران انگلیسی بود میپردازد. ملک الشعرای بهار در《تاریخ احزاب سیاسی ایران》ص 188 نیز از قول تلگرافچی اردوی قزاق منجیل، از حضور بلندمدت شبانه رضاخان در اردوی انگلیس سخن میگوید. ژنرال آیرونساید فرمانده نیروهای انگلیس در شمال ایران در کتاب «خاطرات و سفرنامه های ژنرال آیرونساید» ص 14 با افتخار میپذیرد که در واقع او طراح اصلی کودتاست. دکتر مصدق درکتاب《خاطرات و تألمات》ص ۱۹۶ مینویسد: بخشی از ثروت هنگفت رضاشاه ناشی از خدمت او به انگلیسیها در انعقاد قرارداد ۱۹۳۳ بوده است! در منابع به دخل و تصرف رضاشاه در عایدات نفتی سخن رفته و دلیل درگیری میلسپو مستشار آمریکایی که در اداره مالیه کار میکرد با رضاشاه همین بوده است! سهمی که کمپانی نفت انگلیس و ایران به دولت میداد هیچگاه وارد ایران نمیشد و در بانکهای لندن به حساب شخصی رضاشاه واریز میشد. طبق گزارش وزارت خزانه داری آمریکا و بانک جهانی طی سالهای ۱۹۲۱ تا ۱۹۴۱ میلادی《کمپانی نفت انگلیس و ایران》۱۸۵ میلیون دلار به ایران داده است! خُب این پول چه شد؟ راه آهن که با مالیات بر قند و چای ساخته شد! طبق گزارش وزارت خارجه آمریکا در سال ۱۹۴۱ رضاشاه در این زمان ۱۰۰ میلیون دلار در حسابهای بانکی خارج پول داشته است! رضاشاه در بانک لندن ۱۵۰ میلیون دلار و در بانک نیویورک ۱۸ میلیون دلار داشت! تمام دارایی نفت را به سرقت برده و ۱ ریال در ایران سرمایه گذاری نکرد! سال ۱۹۴۱ کل گردش پولی بانک صادرات و واردات آمریکا ۱۰۰ میلیون دلار بوده و حتی راکفلر چنین پول نقدی در اختیار نداشت!


  • در نکوهش نژادپرستی

    انسانهای سیاهپوست درآمریکا به بردگی کشیده شدند و برای همین بردگی《قانون》وجود داشت تا از حقوق《مالکان برده‌ها》حمایت کند و به خرید، فروش، شکنجه وکشتار آنها وجهه‌ای مُتمدنانه ببخشد واگر نبود مبارزات بزرگمردان معتقد به《انسانیت》ریشه این باورها خشکانده نمی‌شد! هیتلرنازی وهمفکرانش نیز به نام《برتری_نژادی》میلیون‌ها انسان را به کام مرگ فرستادند تا امپراطوری نژادبرتر را درجهان حکمفرما نمایند! بعداز این‌ها بود که عالمان غربی برای دفاع از حقوق《اقلیت‌های نژادی_قومی_دینی》قوانینی را وضع نمودند و به آنها حق حیات همچون اکثریت دادند بلکه از آن هم فراتر! به گونه ای که اکنون در این کشورها سخنرانی، نوشتن، رسم کردن و حتی اشاره به نژاد یا زبان یا دین"《کثریت》با عنوان《دفاع》از آن نوعی《نژادپرستی》محسوب می‌شود و قائل به آنرا در پرتگاه سقوط اجتماعی قرار میدهد! اما اقلیت‌ها به عکس، حق دفاع از زبان، دین، نژاد یا قومیت خود را برای《بقا》دارند و هیچکس نیست که آنها را متهم به《قومیت‌گرایی》یا《نژادپرستی》یا تضعیف اتحاد_ملی نماید! در کشور ما اما برای اقلیت‌ها پاشنه آشیل هر تهمتی، سخن از《خویش》است. اگر اقلیتی سخن از اصل ۱۵ قانون اساسی مبنی بر آموزش به زبان مادری نماید قومیتگراست! اگر کسی برای بقای فرهنگ درحال استحاله‌اش در فرهنگ غالب حرفی بزند نژادپرست‌ است! اگر کسی از تاریخ و تمدن خویش سخن براند متهم به زیرسوال بردن تاریخ کشور میشود و انگار او که اقلیت است جزوی از تاریخ این کشور نیست! اگر کاسه صبر کسی از تبعیض در استخدام‌ها سر برود و داد بزند؛ جواب میشنود که: اینقدر در خشخاش اختلافات مَته نزن و بگذار مردم زندگی‌شان را بکنند! و منظور از مردم《اکثریت》است! نژادپرستان یا به زبان دوست فرهیخته‌ام《میان‌مایه‌ها》نه این‌که بخواهند و نتوانند نه! بلکه واقعاً نمی‌توانند دنیا را از دید یک اقلیت ببینند که فرهنگ، پوشش، زبان، فرصت‌های شغلی، احترام، موقعیت اجتماعی، امکان رشد و پیشرفت و در یک کلام تمام زندگی خود را باخته است! نمی‌توانند! حرف میزند، متهم به "کانال دو" میشود؛ مینویسد، متهم به《تشویش اذهان》می‌شود؛ فریاد می‌زند، متهم به تعصب و نژادپرستی می‌شود؛ فساد و نژادپرستی وظلم را افشا کند، متهم به《خیانت》می‌شود و در هر قدم، از نگاه نژادپرستان مستحق 《سرب داغ》مرگ و طرد از وطن است! در مورد سیستم و دولت حرف نمیزنم. بلکه در مورد《رسوخ باورهای نژادپرستانه》سخن می‌گویم که بجای اذان در بدو تولد کودکان در گوشهایشان خوانده می‌شوند و اکثریت را با برتری برابر میدانند. شما هم یک نژادپرستید؟


  • سرزمین از خود راضی

    صادق هدایت در حاجی آقا: این سرزمین روی نقشه جغرافی لکه حیض است. هوایش سوزان و غبارآلود، زمینش نجاست بار، آبش نجاست مایع و موجوداتش فاسد و ناقص الخلقه. مردمش همه وافوری، تراخمی، از خود راضی، قضا و قدری، مُرده پرست، مافنگی، مزور، متملق، جاسوس، شاخ حسینی و بواسیری هستند.


  • نفوذ ترکها در وزارت نفت

    در عسلویه بوشهر ما هرکسی از مهندسین نفت و پرسنل را که دیدیم ترک تبریزی بود!!! هرچه پست کلیدی و کار مهم هست دست این عزیزانه و همیشه هم از ناعدالتی انتقاد میکنند!!! حتی تهرانیها هم که《دوره ۶ ماهه مأموریتشان》میآیند بوشهر، همه ترک هستند!!! فکر کنم نسل فارسها را منقرض کردند!!! تمام پرسنل پتروشیمی خرم آباد تماماً ترک تبریز هستند! اکثر واحدهای پالایشگاهی_پتروشیمی خوزستان و کُهگیلویه هم در اختیار ترکهاست! آیا هیچ لُری در تبریز یا آذربایجان مشغول بکار است؟ محال ممکن است!!! اما آنها خود را مُحق میدانند که درتمام ایران بکار و فعالیت بپردازند و به فارس، لُر و کرد هم توهین کنند! همش سياست است که با اين حرفهای نژادپرستانه و《شعارهای مرگ بر فارس》و《خلیج عربی》دست پيش ميگيرند که پس نروند وگرنه تبريز از نظر صنعت، امکانات و رفاه بعد از تهران قرار دارد و انحصار کفش، فَرش، انواع شکلات و شیرینی در اختیار ترکهای تبریز است! وقتیکه وارد شهرهای آذربایجان ميشويد انگار وارد يک كشور ديگری شده ايد! روستاهايشان تمیز و هرچیزی که برای رفاه لازم است دارند از برق و آب و گاز و جاده و مدرسه بگیر تا آبیاری مدرنیزه و قطره‌ای زمینهای کشاورزی در حد استاندارد!!! تمام زمینهایشان یا محصولات کشاورزی_دامپروری است یا شهرکهای صنعتی و هيچ خاک بيهوده و بلااستفاده ای را نمی‌بینند! هرچه ثروت نفت است به استانهای ترک و فارس سرازير ميشود. نفت در مسجدسلیمان، پلدختر، دهلُران، اندیمشک، هفتگل، گچساران و رامهرمز است اما پالایشگاه و پتروشیمی دراصفهان، تهران، تبریز و یزد است!!! ما لُرها گول آریابازی، باستانگرایی، شاهنامه خوانی و کوروش پرستی را خورديم برای همين است كه همه خیالشان از لُرها آسوده است و تمام پُستهای اداری_دولتی را بین خودشان تقسیم کرده‌اند و لُرها در فقراقتصادی، بیکاری و نداری بسر میبرند!


  • فارسهای نژادپرست

    لُرها برخلاف فارسها بسیار غریب نواز هستند یعنی خیلی احترام غریبه هارو دارند و ساده اند (بی آلایش و بی حیله) کلاً ذات خرابی ندارند و این سادگی شون با بقیه مردم ایران در تضاد است! راستش لُرها بلد نیستند با پنبه مثل فارسها سر مردم رو ببرند بخاطر همین دلپاکی است که حقوق اقتصادی_اجتماعی آنها توسط سیاستمداران اصفهان و قم نادیده گرفته میشود! لُرها غریب پرست و خودآزار هستند چیزی که تو دل دارند به زبان میارند و کینه تو دلشان نمیماند. لُرها برای دوستی خیلی شیرینند چون مثل بقیه اقوام ریگی به کفش ندارند ولی فارسها روی چیزهای تجملی تعصب دارند یا از انتقاد بدشون میاد کلاً فارسهای تهران و شیراز و اصفهان یک اصول و قواعدی دارند که باید اجرا بشه و صمیمیت لُرها را باهم ندارند. اگر مهمانی فارسها بری برای هم کلاس زیاد میزارند ولی لُرها خودمانی و بی آلایش برخورد میکنند فارسها سیاست و حیله دارند ولی بشدت نسبت به زنها ضعف نفس دارند! فارسها و ترکها بیشتر قدرت دست خانمهاست برا همین فارس و ترک باهم راحتتر هستند تا فارس با لُر! از قدیم گفتن: سری که درد نمیکنه دستمال نمی بندند لذا جوانان تحصیلکرده لُرتبار نباید با دختران فارس وصلت کنند چون فرهنگ تجمل خواه و غرور بیجای فارسها موجب شکست این ازدواجها میشود.


  • چرا بی آلایش بودن در ایران عجیب است؟

    این درسته که هرکسی هرچی دوست داره راجع به قوم لُر نظر بده و ما فقط سکوت کنیم؟ تاکی باید بیتفاوت باشیم نسبت به این قضیه؟ باور کنید هرجایی رفتم و گفتم لُرم با نژادپرستی فارسهای کویرنشین روبرو شدم! اگر غیرفارسها را دوست ندارید پس چرا اجازه فدرال یا ایالتی شدن را نمیدهید؟ واقعیت آن چیزی نیست که شما در مورد لُرها شنیدید واقعیت آن چیزی هست که ما لُرها لمسش کردیم و داریم باهاش زندگی میکنیم《ما سالها با فاشیسم و نژادپرستی》علیه لُرها داریم زندگی میکنیم! میگن لُرها ساده اند و همین هم میزنند توی سرمون! معلومه در جامعه ای که دورویی، کلاهبرداری و دروغ غالب شده سادگی و بی آلایش بودن خیلی چیز عجیبی است!!! معلومه وقتی وارد اکثر شهرهای فارس زبان میشی احساس غربت میکنی اما غریب نوازی لُرها خیلی چیز عجیبی است!!! معلومه در دوره ای که زنها افسار مردها را در دست گرفتند غیرت و مردانگی لُرها خیلی چیز عجیبی است!!! معلومه که فارسها ازدواج سفید را فرهنگ امروزی میدانند و لُرها را به تعصب بیجا متهم میکنند!!! من قوم و فرهنگ قومم را با تمام خصلتهای خوب و بدش دوست دارم و اصلاً حرف عده ای مغرض، ممسک و تازه به دوران رسیده برایم پشیزی ارزش ندارد! من سالها در اصفهان دانشجو بودم و آشکارا دیدم که اگر دختر یا پسری به دیدار خانواده اش میرود باید خورد و خوراکش هم را با خود ببرد!!! اما اینکار درمیان لُرها ننگ است و لُرها خان منش و سفره دار هستند! من در تهران شاهد روابط مثلثی و ازدواج سفید و رابطه با خواهرزن و برادرشوهر بوده ام که چگونه از این فرهنگشان برای هم تعریف میکردند!


  • فرهنگ غدرآمیز پارسها

    چرا فارسها میگن لُرها مهمان نوازترند؟ چرا میگن مهربانتر هستند؟ چرا میگن بی آلایش و صاف و صادق هستند؟ چون حتماً کلاهبرداری، حیله و سیاستهایی از غیر لُرها دیدند که این صفتهارو به لُرها نسبت میدهند!!! هرچند هرصفتی شامل همه نمیشه اگر میگن فلانی خوبه معنیش این نیست 100% خوبه و هیچ عیب و ایرادی نداره و همین موضوع هم درباره صداقت و سایر صفتهای خوب لُرها صدق میکنه! هر قوم، ایل و طایفه‌ای بَد و خوب داره و اگر یکنفر ایرادی داشت نباید به همه تعمیم بدیم و بَدی یکنفر به این معنی نیست که اون فرد مُعرف اکثریت لُرهاست! مثلاً همه فامیل شمارو به شوخ طبعی میشناسند فقط بر فرض مثال اگر یکی از اعضای خانواده جدی و صریح باشد آیا کسیکه با اون برخورد داشته، باید بگه خانواده فلانی همه خشک و جدی هستند؟ هر جایی خوب و بد داره هیچوقت نباید به کسی توهین کرد! همه میدانند که لُرها غیرتی هستند و روی ناموس و اسم و شرفشان تعصب دارند فرقی هم نداره زن باشند یا مرد! ولی برای یک فارس اینها ارزش نیست در منظومه فکری فارسها چنین جا افتاده که لُرها به خودی خود برای آنچه که هستند گناهکارند! پس جوانان تحصیلکرده لُرتبار نباید با غیر لُرها وصلت کنند چون اگر تا مَرفَق دستش را آغشته به عسل کند و در دهان فارسها بگذارد باز به لُرها توهین میکنند! پس هر فردی بهتره با قوم و تبار خودش ازدواج کند!


  • ویژگی منفی زنان فارس

    زن فارس پر توقع، پر از خواسته های منفعت گرایانه و مادیگرایانه است و در مورد زیبایی خودش دچار توهم است!!! خرج زاست! و توان همکاری با مرد در ساختن زندگی را ندارد و از این مسئولیت شانه خالی میکند! محبتش معامله ای است! تشکیل خانواده، عشق و دوست داشتن برای زن فارس در اولویت نیست بلکه راحت طلبی، رفاه و مسائل مادی واسش در اولویته! زن فارس مثل مرد ایرانی برای تشکیل خانواده و تحکیم آن زحمت نمیکشد و《انفعالی》و《عکس العملی》رفتار میکند! در انگلیس یک ضرب المثلی هست که میگه: دلار آمریکایی داشته باش، خودرو آلمانی بخر و زن شرقی (چینی یا ژاپنی) بگیر!!! جدا از این ضرب المثل، ازدواج مردان انگلیسی با زنان چینی بسیار رایج شده است چون《زنان چینی》در حد پرستش به مرداشون احترام میگذارند، خانه دار و کدبانو هستند و توقعاتشان خیلی کم است و در ساختن زندگی به مرد خانواده همه نوع کمکی میکنند! خلاصه جوری شده که نژاد انگلیسیها داره تغییر میکنه! دختران فارس مشکل خیلی بزرگی که دارند اینه که بین سنت و مدرنیته گیر کردند هرجا به نفعشان است از سنت دم میزنند و با مهریه و نفقه و...پدر مرد ایرانی را درمیارند و هرجا هم که به نفعشان باشه دم از مدرنیته و فمنیزم میزنند! خواهر من یا پاتو از سنت بردار یا توی قایق مدرنیته برو! مردان تحصیلکرده و موفق لُر اگر با زن لبنانی، ترک، افغانی یا ارمنی ازدواج بکنند به مراتب خوشبختتر میشوند تا با یک زن فارس وصلت کنند چون سالها لُرها تحت تحقیر و ستم نژادی بودند و هرکاری هم برای جلب رضایت فارسها انجام دهند باز متهم به تعصب و توهین میشوند!


  • پارسیان نژادپرست

    ايرانی‌ها نژاد‌پرست هستند يا نه؟ اینکه به ملت خودمان بگوییم«بزرگ»و...بنظرم همه اینها از نژادپرستی است. شکل دیگر آنهم اینست که وقتی یک پُل یا خیابان درست می‌شود گفته می‌شود این پل یا خیابان در خاورمیانه بزرگ‌ترین است یا در جهان اول است! اول اینکه ما خود را برتر از دیگران می‌بینیم، ساختاری که نظام رسمی ما پیدا می‌کند و وجهی رسمی که درمیان مردم جاری است اینرا نشان می‌دهد. همچنین تنفر از اقوام و ملیت‌های دیگر که برجسته‌ترین آن نفرتی است که از اعراب و افاغنه داریم! ویژگی دیگر جایگاه مهمی است که در تاریخ برای ایران قائل هستیم و نگاه شک‌برانگیزی که به کشورهای دیگر داریم!برای مثال نگاه شاه به ایران و جهان‌ نشان می‌داد خود را بالاتر از دیگران می‌دید و همیشه از«سیاست مستقل ملی»می‌گفت که این سیاست فقط مختص رژیم شاهنشاهی ایران است! این سیاست بعدها تکامل پیدا کرد و از اواخر دهه ٤٠ اسم آن«ایران به دنبال رسیدن به تمدن بزرگ»شد. ادبیات حکومت هم این بود که ایران دروازه ورود به شرق است! این ادبیات میان سیاست‌مدارانی، مثل هویدا و رئیس مجلس آن دوران وجود داشت و این یک نگاه نژادپرستانه بود» شاید این حرف‌ها خنده‌دار باشد، اما در سال‌های آخر حکومت پهلوی هم چه خود شاه و چه نخست‌وزیر و چه سرمقاله روزنامه‌ها این ادعا را داشتند که الگویی را که برای رشد و توسعه ایران بکار برده‌‌اند به دیگر کشورها هم بدهیم و حتی برای آنها انجام بدهیم تا آنها هم مثل ایران بزرگ و صنعتی شوند! با آنکه خطر نظامی ایران را تهدید نمی‌کرد، اما ایران به سمت نظامی‌شدن رفت! اعتقاد دارم ناخودآگاهِ شاه این بود که می‌خواست ایران را بزرگ کند و صحبت از《جهانی‌بودن ایران》می‌کرد. فقط اصرار در نظامی‌گری هم نبود وقتی نطق‌های مسئولان در آنزمان را بخوانید، می‌بینید آن‌قدر خود را توانمند می‌دانستند که مثلا به بهانه مبارزه با مارکسیست به《ظفار عمان》حمله می‌کردند که بگویند ایران را جدی بگیرید! این درحالی بود که اساساً در دهه ٥٠ مردم بدنبال این حرف‌ها نبودند.حتی در دوران پیروزی انقلاب هم دیدیم که این حرف‌ها به تمسخر گرفته شد و مردم شعار «دروازه تمدن، با قتل‌عام مردم» سر می‌دانند!!! اینکه به ملت خودمان بگوییم «بزرگ» و...بنظرم همه اینها از《نژادپرستی》است. شکل دیگر آنهم اینست که وقتی یک پُل یا خیابان درست می‌شود گفته می‌شود این پل یا خیابان در خاورمیانه بزرگ‌ترین است یا در جهان اول است! حتی خاتمی رئیس دولت اصلاحات هم در سالی که «گفت‌وگوی تمدن‌ها» را اعلام کرد در نطق خود گفت: «بشریت وامدار تمدن ایران است» این را اگر شاه یا صدام و هیتلر بگوید مهم نیست، اما برای من این حرف از ایشان پذیرفتنی نیست! و آنرا آبشخور همان بزرگ‌بینی می‌دانم یا «الگوی ایرانی_اسلامی پیشرفت» که هیچ کشور دیگری چنین ادعایی ندارد یا «بومی‌سازی علم!!!» یا تعداد مقالاتمان در جهان یا مباهات به پیشرفت‌هایمان در هسته‌ای و نانوفضا که همه اینها از همان《خودبزرگ‌بینی》است یا ثبت آثار ایران در یونسکو که هفته‌ای یکی، دوبار انجام می‌شود، اما اگر همین بنا از سوی شهرداری خراب شود و بجای آن برج ساخته شود، هیچ‌کس ناراحت نمی‌شود! مشکل اصلی ما《نیاز به دیده‌شدن》است. اگر مشاور فرماندار فلان کشور از ما تعریف کند، آنرا بزرگ می‌کنیم، این بخاطر ارضای امیال بزرگ ماست. یا آن‌قدر خودبزرگ‌پندار می‌شویم که احمدی‌نژاد در سازمان ملل اعلام می‌کند جهان به بن‌بست رسیده است! و از《مدیریت جهانی》حرف می‌زند! یا مثلاً وقتی در مسابقات ورزشی برنده می‌شویم، بلند اعلام می‌کنیم جهان در برابر ما زانو زد!!!


  • پان پارسیسم

    بدون شک صفت نژادپرستی یکی از بزرگترین مشکلات فرهنگی جامعه ایرانی است اما واقعاً چگونه می‌توان این ویروس عقلی را در ذهن بیمار برخی شناسایی کرد؟ همان‌هایی که مرتباً از آریایی بودن دم می‌زنند. پیاپی احادیث امامان و سایر فرهیختگان جهان را به نام کوروش و داریوش در فضای مجازی منتشر می‌کنند و ادعا دارند نه عرب می‌پرستند و نه هیچ قوم غیرایرانی را....همان بی‌شعوری که خودش را ایرانی می‌داند و ادعا می‌کند پیامبر ایرانی اش زرتشت است اما از نظر او افغانستان بزرگ وطن زرتشت، جایی دیگر است. دم از امپراطوری هخامنشی و حقوق بشر کوروش می‌زند اما از نظرش عرب ملخ خوار است و آفریقایی گرسنه و ترک فلان و لُر و پاکستانی فلان تر! مدام از قاجار شکایت دارد و مویه از ترکمانچای می‌کند اما هیچکس را جزو آدم حساب نمی‌کند. معلوم نیست اگر ارمنستان و قفقاز از ایران جدا نمی‌شد، با اهل آن چگونه برخورد می کرد؟ از نظر یک نژادپرست کمک ما به ملتهای دیگر دزدی است و کمک آنها به ما ذلت! یک نژادپرست می‌تواند به قدری وقیح باشد که به زبان تازی بنویسد:《حب_الایران_یجمعنا》و بعد یک پایش وسط مسمومیت بچه‌های این کشور باشد و پای دیگرش در التماس شناسنامه فرنگی فرزندش وسط ینگه دنیا زایمان کند. نژادپرستی گاهی آشی شورتر از این حرف‌هاست. مثلاً یکنفر که در شهرتش عبارت سید است جنبش پان ایرانیست ری استارت را راه می‌اندازد و به مساجد حمله می‌کند! نژادپرست، چشم بادامی را منگول می‌داند. سیاه را پست می‌شمارد و هر قومی که قدرت ندارد و به او رشوه نداده را تحقیر می‌کند! بنابراین شما می‌توانید یک ایرانی وطن‌پرست باشی و وسط جنگ دستت وسط دست دشمن باشد یا حقوق و دستمزد از سعودی هم بگیری...شما می‌توانی وطن‌پرست باشی به قدری که برای نامگذاری فرزندت، اینقدر شاهنامه را زیر و رو کنی که غفلتا اسم زین اسب رستم را روی فرزندت بگذاری...جوری که خودت هم نتوانی آنرا تلفظ کنی. شما می‌توانی برای ایرانی بودن ملای صوفی بلخی گریبان چاک کنی. نظامی اهل گنجه را بخواهی و هم وطنان او را برانی: تو میتوانی بی عقل باشی_تو میتوانی دل همه را بشکنی و نژاد پرست باشی: محمدصادق دهنادی. به شنب غازان تبریز اگر رفته باشید《آرامگاه غازان خان مغول》که ایلخانان مدت زیادی در آن دیار حکومت کردند حتماً اهل و عیالی از آنها به وجود آمده با اون همه لشکر و خدمات و حشم!!! تو این زمانه《خلوص نژادی》اصلاً وجود نداره مگر تو کوههای لاداخ هند که میگویند یک قبیله کاملاً آریایی آنجا زندگی میکنند!!!


  • نقش نمایندگان ضعیف در توسعه نیافتگی بلادلُرنشین

    لُرستان از گذشته تاکنون از نظر شاخص فلاکت《بی‌کاری، مهاجرت و تورم》در صدر جدول استان‌های کشور قرار دارد تا می‌خواهیم حقمان را مطالبه کنیم با غیور و سلحشور خواندنمان به‌اصطلاح ما را《باریک اله مس》(بارک‌الله مست) می‌کنند و ما هم سرمست از این توصیف دهان پُرکن، خواسته‌مان از یادمان می‌رود!!! نصف لرستان را آب بُرده و بیشتر مردم مناطق سیل‌زده استان در شرایط بسیار سختی گذران زندگی می‌کنند، بیشتر کارخانه‌های مهم استان یا تعطیل هستند و یا با مشکلات نقدینگی و سرمایه در گردش دست‌وپنجه نرم می‌کنند و برخی دیگر را هم بانک‌ها مصادره کرده‌اند و کارگران این واحدها نیز بی‌کار شده‌اند!!! در جدیدترین اقدام ناروا در حق مردم لرستان، در عین ناباوری و در سایه《سکوت مسئولان و نمایندگان لرستان در مجلس》استان لرستان را از فهرست استان‌های محروم کشور حذف کرده‌اند!برخی از مسئولان استانی این قضیه را تکذیب می‌کنند؛ ولی《تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها》اگر گفته مسئولان را باور کنیم، پس چرا در هفته‌های اخیر توزیع شیر در مدارس 8 استان محروم کشور تصویب‌شده ولی نام لُرستان در بین این استان‌ها نیست؟؟؟ معاون پشتیبانی وزارت آموزش‌وپرورش گفته: استان‌هایی که شاخص محرومیت به‌ویژه در زمینه تغذیه داشتند در اولویت قرار گرفتند! توزیع شیر رایگان در مدارس مناطق محروم: بوشهر، خراسان جنوبی، بلوچستان، کرمان، ایلام، خوزستان، کهگیلویه و هرمزگان تا پایان سال تحصیلی اجرا می‌شود و دانش آموزان مناطق محروم لرستان که بیشترشان از《پوکی استخوان و سوءتغذیه》رنج می‌برند در این طرح دیده نشده‌اند!!! بی‌مهری در حق لرستان تمامی ندارد؛ در پایان جنگ تحمیلی هم برای بازسازی استان‌های جنگ‌زده و برای توسعه این استان‌ها، بودجه ویژه‌ای اختصاص می‌یابد، متأسفانه درحالیکه لرستان پس از خوزستان《دومین استان آسیب‌دیده از جنگ》است، نامش از فهرست این استان‌ها حذف می‌شود و هیچ صدای اعتراضی از مسئولان و نمایندگان لرستان در مجلس بلند نمی‌شود!!! محمدی زاده استاندار لرستان در دولت سازندگی که پارسال برای ضبط یک برنامه تلویزیونی در شبکه افلاک حضور یافته بود، پرده از این ماجرای ناراحت‌کننده برداشت و آن را رسانه‌ای کرد!!! حالا هم با تصویب توزیع شیر رایگان در مدارس مناطق محروم، صدای هیچ نماینده‌ای از لُرستان در صحن علنی مجلس بلند نشد و هیچ‌کدام از 9 نماینده لُرستان از حق دانش آموزان لُرستانی دفاعی نکردند!!! علیمحمد سوری لکی و دکتر فرید نمایندگان خرم آباد در مجلس سوم، امتیاز پتروشیمی و پالایشگاه هفتم خرم آباد را به اراک فروختند و مانع صنعتی شدن لُرستان شدند!!! در مواقع این‌چنینی لُرستان نیاز به نماینده‌ای مثل:《نادر قاضی پور》نماینده ارومیه دارد تا از حق مردم دفاع کند؛ بدون تردید اگر همچون لرستان، اجحافی در حق مردم آذربایجانغربی صورت می‌گرفت، آقای قاضی پور عرصه را بر مسئولان دولتی تنگ می‌کرد و تا حق مردم حوزه انتخابیه‌اش را نمی‌گرفت از پای نمی‌نشست!


  • نژادنامه فردوسی متعلق به《جهان افسانه》است!

    نژادنامه《هفت جنگ》فردوسی که هاله‌ای از تعصّب و اوهام پیرامون افسانه‌هایی که از منبع تعصّب قومی زائیده شده را دربر دارد در طی روزگار نقصان و زیادت پذیرفته و اختلاف انشاد و روایت موجب پیچیده‌تر شدن آن شده است! افزودن ها و تلخیص های متعددی توسط مُنشیان به شاهنامه اضافه شده و کتابی پُر از جنگ را تدوین کردند! قهرمانان شاهنامه به《اوصاف خیالی》آراسته شده‌اند و روح جنگ و ستیز در سراسر شاهنامه موج میزند که در آن هیچ چیز به رنگ و دیدار این جهان نیست و همه چیز در امواج دورانگیزی که《متعلق به جهان افسانه است》غوطه میخورد! روایات شاهنامه با افسانه آمیخته شده و آن اندازه قدمت ندارد که بتوان آن را درست خواند! از آن همه ستیزه، آشوب، جنگ، سفاکی، خونریزی، بیهودگی، کینه توزی و زیانمندی چه نتیجه میتوان گرفت؟ دکتر عبدالحسین زرینکوب درکتاب《نامورنامه》صفحه ۱۸ مینویسد: ادبیات دَری شدیداً تحت تاثیر اسلام است فردوسی خود زبان شاهنامه را《فارسی دری》میخواند! و اشعار شاهنامه از لحاظ موضوع با یکدیگر بسی اختلاف دارند و از تعصّب قومی و نژادی مایه گرفته و در پرتو《تخیلات شاعرانه》مهابت یافته است! روایات شاهنامه منبع تاریخی موثق ندارند! و عاری از حقیقت و آمیخته به اساطیر واهی و افسانه‌اند! این افسانه‌های واهی و بی اساس در نظر هر پژوهشگر و مورخی بی ارج و خوارمایه میباشد. روایات اساطیری شاهنامه مربوط به ادوار افسانه‌ایی قبل از جدایی پارسها و هندوان است (نامورنامه، ص ۳۰). شاعری وسیله تامین معاش از طریق دروغ‌پردازی و نشر اکاذیب بود و قافیه سنجان در جستجوی《نام و نان》خود را به بنده ای چاپلوس و قابل تحقیر تبدیل میکردند! سلطان محمود غزنوی خطاب به فردوسی میگوید: شاهنامه هیچ نیست جز حدیث رستم و اندر سپاه من هزار چون رستم است!


  • کوه خارخورین

    کوه خارخورین آلت درازکش بر دایره خورشد بدون کاسه و ظرف نذورات رو به جادههای کوهستانی و بیابان در باور ترکان مغول آلتایی این آلت خدایان ترکی مغولی برای محافظت از جادهها و مسافران و کالاهای تجاری آنها در راهها از آسمان به زمین آمدند. مردم این نواحی برای سفر خود یک سنگریزه را بسوی آلت محافظ خود انداخته و او که همان بختشان است را بیدار میکنند تا در سفر پیشرو آنها را همراهی و محافظت کنند این باور بقدری قوی هست که در گذشته سنگریزه هایی از جنس نقره برای پرتاب و بیدار کردن خدای خود بکار میبرند که امروزه منسوخ شده و بجای آن سنگریزه معمولی استفاده میگردد. در پایان هرسال مغولی نیز یک《شَمن》روحانی معابد مغولی برای پاک کردن سنگریزه ها و جمع آوری نذورات احتمالی به تک تک این آلتها سرکشی میکند.ترکان مغول دست زدن به این آلتها را خوش یمن نمیدانند و از دخیل بستن و نذورات فراوان به این خدایان دوری میجویند زیرا معتقدند این خدای درازکش همیشه درحال سفر است و بستن وی با دخیل باعث کندی و یکجا ماندن او میشود ولی بوسیدن آنرا باعث سلامتی در سفر و باعث خوش اقبالی میدانند! پرستش و اعتقاد به خدایان《کوه خارخورین》در بین ترکان آلتایی و حتی آناتولی هنوز رواج دارد.این کوه که مقدسترین کوه خدای ترک مغولی است. معابد بسیاری و توتم《تندیس و بتهای》فراوانی از انواع خدایان را در خود دارد! برای اطلاعات بیشتر به زبان انگلیسی این واژه را جستجو کنید: kharkhorin rock kharkhorin rock kharkhorin kharkhorin Shamanism in mongol


  • ترکها زمان سلجوقی وارد ایران شدند

    دکترمجتبی مقصودی در《قومیتها》صفحه ۶۷ مینویسد: ترکها در طول تاریخ به علل اقتصادی_اقلیمی پیوسته به کشورهای مجاور مهاجرت کرده، در مناطق جدید سکنی گزیدند. با یورش اعراب گرسنه چون در اُمت اسلامی مرز نداریم و بجای ملت، اُمت داریم ترکان با مسلمان شدن در قرن ۴ هجری مجوز ورود به سرزمینهای اسلامی را پیدا کردند. در قرن ۴ و ۵ هجری که هجوم ترکها از طریق خراسان به قلب ایران آغاز شد؛ سلسله های غزنوی، سلجوقی و خوارزمشاهی روی کار آمدند. دکترعلی اصغر شمیم در《ایران در دوره قاجار》صفحه ۱۹ مینویسد: حمله مغول راه ورود بلامانع عده کثیری از قبایل ترک را به ایران باز کرد و قبایلی که در راه مقاصد《چنگیزمغول》دست به کشتارهای بی رحمانه و قتل نفوس و نهب اموال شهرهای ایران زده بودند در سایه قدرت نظامی مغول و سپس در سایه خدمتگزاری به ایلخانان مغول بسیاری از دشتها و دامنه‌های سبز و خرم فلات ایران و قفقاز را برای سکونت خود اختیار کردند و در مدت ۲ قرن حکومت ایلخانان با نقل و انتقالهایی که در محل سکونت این قبایل داده شد، نژادهای مختلف ترک و تاتار بهم آمیختند! دکترعباس آشتیانی در《تاریخ ایران》صفحه ۹۲۶ مینویسد: قاجار طایفه‌ای هستند اصلاً از نژاد مغول که همراه مهاجمان تاتار در عهد چنگیز و اخلاف او از《مغولستان》به بلاد اسلامی آمده و در قسمت بین شام و ایران مخصوصاً در حدود ارمنستان مقیم بودند. ورود غُزان به ایران زندگی《کوچ نشینی》را تسریع داد. ساخت دیوار بلند چین و حمله مغولان صحراگرد و شمن پرست که اعتقاد داشتند که زمین مادر حیات است و نباید زندگی یکجانشینی داشت لذا نگاه بدبینانه ای به شهرنشینی داشتند و تمام زیرساختهای شهری و تأسیسات آبیاری و آبرسانی را نابود میکردند. دکتر علی اکبر نیکخُلق در《جامعه شناسی عشایر》صفحه ۲۱ مینویسد: در دوره مغول زندگی کوچ نشینی در ایران گسترش یافت زیرا زارعان بر اثر عدم امنیت به کوهها میگریختند و زندگی کوچ نشینی را آغاز کردند. همچنین وحشیگری تیمورلَنگ و قتل و غارتهایی که ویرانی بسیاری به بار آورد موجب گسترش زندگی چادرنشینی شد. به عقیده اِستاین (Estaine) لُرها که در چند قرن اخیر نیمه یکجانشین بوده‌اند پیش از هجوم عرب و ترک، حیات یکجانشینی داشته‌اند. بوبک (Bobek) که سکونتگاه های ایران را مطالعه کرده میگوید: وجود گیاهانی نظیر: فلومیس پرسیکا در بلادلُرنشین از لحاظ بوم شناسی گیاهی مُبین رواج زراعت در روزگاران گذشته است و این خود نشانه آنست که کوچ نشینی از درون زندگی ده نشینی مبتنی بر کشاورزی برخاسته است. وجود آسیابها و خرابه های مسکونی در بلادلُرنشین نشان میدهد که لُرها تا قبل از ترکتازی مغولان زندگی یکجانشینی داشته اند. مغولان هیچگاه به زاگرس تسلط نیافتند ولی میراث کوچ بلند و اصطلاحات کوچ را به یادگار گذاشتند! تمامی کلمات کوچ، ایل، ایلخان، ییلاق، قشلاق، خان، یورت، قیقاچ و...تماماً مغولی اند.بیهقی میگوید: ما را شهر زادگاه بودی همچنانکه آنان《ترکان》را بیابان! در تُرکی واژگان نردبان، شهر و فرهنگ وجود ندارد! دکتریعقوب احمدی در《جامعه شناسی ایلات وعشایر》صفحه ۱۰۶ مینویسد: تاریخ زندگی ترکها در ایران به نوعی تاریخ کوچ نشینی و تحرک است! در ترکی بیشتر طوایف نام فامیلیشان با نام《حیوان پرورش دهنده》ترکیب شده مثلاً دو در ترکی یعنی شتر و لو هم یعنی دارنده، دولو یعنی: دارنده شتر! یا قویون یعنی گوسفند و قویونلو یعنی: دارنده گوسفند! آق یعنی سفید و آق قویون لو یعنی دارندگان گوسفند سفید! میرزا حسن فسایی در《فارسنامه ناصری》صفحه ۴۲۵ مینویسد: قشقایی طایفه‌ای از ترکان خلج بوده اند که از عراق به فارس کوچیدند و نوشته‌اند که قشقایی قبل از صفویه از قفقاز به شمال ایران نقل مکان داده شدند و در زمان شاه عباس صفوی آنها را به فارس کوچاندند. مولف فارسنامه ناصری، صفحه ۳۱۲، ریشه قشقایی از زبان ترکی را برگرفته از واژه《قاچ قایی》به معنای《گریخته شده و فراری》میداند. علی اکبر نیکخُلق در《جامعه شناسی عشایر》صفحه ۸۲ مینویسد: مهاجرت قشقاییها به فارس حالت گریز و فرار داشته به همین خاطر به《قاچ قایی》به معنی گریخته و فراری معروف شده‌اند!


  • وجود طوایف غیرتُرک در قشقایی

    دکتر علی اکبر نیکخُلق درکتاب《جامعه‌شناسی عشایر》صفحه ۶۵ مینویسد: بر اثر شرایط سیاسی و کوچهای اجباری از طرف حکومتها گروههایی از ایلات لُر به سرزمینهای دوردست کوچانیده شده‌اند و به تدریج با فرهنگ و زبان منطقه درهم آمیخته‌اند بطوریکه امروز تُرک یا کُرد به شمار میروند درحالیکه اصلاً《لُر》بوده‌اند. طوایف قشقایی تمام و کمال ترک نیستند هرکسی آشنایی اندکی با تاریخ قشقایی داشته باشد این موضوع را میداند! برای نمونه چند تیره غیرقشقایی را خدمتتان عرض میکنم: طایفه دره شوری: کلانتران دره شوری، وندا، طیّبلو، کُر بکش،《لک》،《زنگنه》، سادات، زرگر، میش بسیار، قانبالو، عبدسلیمانلو و...طایفه کشکولی کوچک و بزرگ: کلانتران کشکولی، غوری،《لک》، فیوج، وندا، حسن آقایی، مال احمدی، صالحونی، غوری، محمدصالح،《کرونی》، زنگنه، گشتاسب خانی،《فیلوند》،《عالیوند》و...طایفه عمله: امیرسالار، مال احمدی، شبانکاره، طیبی،《لُر جاویدی》، کوروش، جامه بزرگی،《چگنی》، زرگر، وندا، بوگر، مهترخانا، کلاه سیاه، بهلولی، موصلو،《شولی》، راشکی، میرآخور، مهرکی، گیلکی،《فیلی》،مال احمدی و...طایفه فارسیمدان: جامه بزرگی، زرگر، لک،《شبانکاره》، عرب،《لُر》، اولاد و...با این آمار آیا هنوز هم معتقدید که قشقاییها الزاماً و تماماً ترک هستند؟ این تیره های متعدد که خاستگاه غیر قشقایی دارند به‌علاوه تیره ای دیگر ایل قشقایی را تشکیل میدهند که امروز قشقایی محسوب میشوند ولی در اصل قشقایی نیستند! فراموش نکنیم که قشقایی یک《کنفدراسیون ایلی》است از تیره ها و طوایف با خاستگاه نژادی مختلف: کامبیز نجفی


  • پان تُرکیسم و صهیونیزم

    پانترکیسیم و صهیونیزم: یادمانهای زیادی از آتابیگ کمال پاشا《آتاتورک: اولین رییس جمهور ترکیه》برای بوجود آوردن کشور اسرائیل و خدمات وی به صهیونیزم جهانی در خاک اسرائیل ساخته شده که بروی سنگ یادمان واژه: arkadaş ، آرکاداش《از دو کلمه آرکا بمعنای پشت و داش بمعنای سنگ و در واقع دوست استعاره از سنگی است که شما پشت خود را به آن تکیه داده اید》می‌بینید که استعاره به آتابیگ برای پشتیبانی از صهیونیزم و قوم یهود دارد! تشکیل کشور یهودی با اقدام موثر دونمه بزرگ《آتاتورک》در اراضی عثمانی به استناد به دو کتاب زیر: Rejwan, Nissim (1985) The Jews of Iraq: 3000 Years of History and Culture London. Weidenfeld and Nicolson. ISBN 0-297-78713-6 و Roumani, Maurice (1977). The Case of the Jews from Arab Countries: A Neglected Issue, Tel Aviv, World Organization of Jews from Arab Countries, 1977 and 1983 خدمت و راه اندازی جریانات مهاجرتی که《کمال پاشا آتابیگ》مشهور به《آتاتورک》به قوم یهود کرد بر کسی پوشیده نیست! وی بارها از یمن تا لیبی و مصر و شبه جزیره حجاز و عراق و دمشق و شام که هنوز قسمتی از عثمانی بودند، با تفرقه افکنی در میان ادیان مردم و تشویق مردم یهود به مهاجرت در《سرزمین موعود》مقدمات نفرت و نژادپرستی عمومی بین ملتها و جرقه ساخت کشور بنی اسرائیل را زد! همانطور که کمال پاشا پدر معنوی هیتلر و افکار و رفتار وی سمبل و الگوی فاشیزم و نازیسم بود به همان مقدار نیز یهودسازی و یهودستیزی و اسلام هراسی میراث این سرباز پنهان قوم یهود بود. خود آتاتورک یهودی بود از آنوسی های ترکیه《یهودیان پنهان》او بود که با متلاشی کردن عثمانی و نفرت پراکنی بین اعراب، اروپا را از شر اسلام و نژادپستی عثمانی خلاص کرد و بنام ملیگرایی در لوای فاشیزم، منجلابی بنام ترکیه بوجود آورد که تامین کننده منافع صهیونیزم و بازار مناسبی برای اسلحه سازهای آمریکایی بود. بطور کل خدمتی که آتاتورک به صهیونیزم کرد نه تنها فرامونش نشد بلکه یهودیان دهها یادمان برای این سرباز وفادار خود در سراسر اسرائیل بنا کردند!


  • تُرک و بادیه نشینی

    فرهنگ استپ نشینی و باورهای شمنیزم، ترکها را به مردمی تبدیل کرده بود که با الهام از طبیعت و ستایش حیوانات، آنها را وارد اسطوره های خود کنند و مقدس بشمارند. حیواناتی چون گرگ، بارس (شیر)، تونقا (ببر)، لاکپشت، اسب و گاو از حیواناتی هستند که در عرفان طبیعت گرای شمنیزم، مقدس شمرده میشدند! گرگ را ترکان بنا بر خصایلش چون جنگندگی و تسلیم ناپذیری ستایش میکردند و بخاطر اهمیت آن، در افسانه و اساطیر گرگ را یار و راهنما خود قرار دادند. ایرانیان مردمان تورانی را که گرگ را توتم میدانستند را سگزی و سگسار میگفتند و بسان ترکان اسامی حیوانات را بخود می‌دادند مانند: جاماسب، گشنسب و...نامهای گرگان و گرگدان نیز مرتبط با اساطیر گرگ پرستی هست! سنت‌های شمنی در میان مردمان گوناگونی از جمله اسکیموها، سرخ‌پوستان، قبایل آفریقا و اقوام ترک‌تبار و مغول حضور دارند. شمنیسم یکی از منابع و بسترهای بودیسم تبت است. مهاجرت قوم تُرک از سین کیانگ چین به ماوراءالنهر در قرن 2 هجری اتفاق افتاد قَرلُق های تُرک (به زبان تَبتی؛ گرلُگ) به طرف هفت رود《یتی سو_Jeti su》و ساحل جنوبی تریم (Tarim) پیشروی کردند و در قرن 4 هجری به دین اسلام گرویدند و مجوز ورود به ایران را برای چرای دامهایشان بدست آوردند (پروفسور برتولد اشپولر، تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی، جلد 1، ص 191). یکی از حوادث تلخ تاریخ تُرکتازی مغولان به همراه ترکان بود که شهرهای ایران را به آتش کشیدند و مغولان نزدیک 70% اهالی شهرهای ماوراءالنهر مثل: اتراک، کاشغر، سمرقند، تاشکند، مرو، بخارا و...را در طی مقاومت ده روزه کشتند. با خراب شدن شهرهای خوارزم، تاشکند، بلخ و...که مرکز علوم طب و ریاضی بودند عالمان ایرانی مثل مولانا به غرب ایران در قونیه پناه بردند و امروز پان تُرکهای حرامزاده این عالمان چون خوارزمی، مولانا و نظامی را که به زبان فارسی تسلط داشتند را تُرک_مغول میدانند! امروز در دنیای مجازی فاشیسم پان‌ترک که با جعل، فتوشاپ و تاریخسازی جسارت پیدا کرده، زمین و زمان را به تاریخ و فرهنگ نداشته خود میچسپاند و بنیان هویتی ایران را زیر سوال میبرند! فرهنگ و هویت یک ملت را قدرت زبان، اساطیر و موسیقی آن مشخص میکند که پان‌ترک فاقد آن است! در ترکی اصلاً واژگان نردبان، شهر و فرهنگ وجود ندارد چون اینها بیابانگرد بودند وجود سلسله های قراقویونلو《گوسفند دار سیاه》و آق قویونلو《گوسفند دار سفید》و دولو《شتردار》بخوبی فرهنگ صحراگرد ترکان کولی را نشان میدهد که درپی چراگاه وارد ایران شدند. امام محمد غزالی (۴۵۰_۵۰۵ هجری) فتوا داد: هرکس مانند《تُرک و بادیه نشین》به نظر آید یقیناً مایملک خود را از طریق مشروع صحیح کسب ننموده است! (پروفسور برتولد اشپولر، تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی، جلد 1، ص 467).


  • ازدواج آتیلا شاه تُرک با دخترش

    ازدواج با محارم در بین《ترکان آلتایی و مغولان》ماوراء چین با استناد به کتاب آتیلای هون نوشته: جان مان سال 2006 و کتاب روح القوانین منتیسکو Book details Paperback, 400 pages Published March 1st 2006 by Bantam (first published 2005 ISBN 0553816586 (ISBN13: 9780553816587) English Attila the Hun Attila the Hun جان مان کتاب مفصلی در 400 صفحه از زندگی《ترکان تاتار》و شخص آتیلا نوشته که در قسمتی از این کتاب به شرح ازدواجهای بیشمار آتیلای ترک با دخترش پرداخته و بعنوان سند به نقل از پریسکوس تاریخدان رو آورده است: پریسکوس از دیپلمات‌های رومی سده پنجم بود که به عنوان یک تاریخدان و خطیب یونانی نیز شهرت دارد. پریسکوس اثری تاریخی به زبان یونانی در 8 جلد نوشت این تاریخ‌نامه احتمالاً از زمان آتیلا تا زنون، امپراتور بیزانس را پوشش می‌داده است. کتاب تاریخ پریسکوس در زمان امپراتوری بیزانس کتابی مهم و پرنفوذ بود اما امروزه تنها بخش‌هایی از آن بجا مانده است. در این بخش به وضوح درباره ازدواج ترکان با محارم خود به ویژه با دختران خود صحبت کرده است که خود در یکی از جشنهای بیشمار《ازدواج آتیلا شاه ترک با دخترانش》شرکت داشته است:《آتیلا با مادر دختر که زن خویش بود قبل از ورود به چادر عروس دیدار و گردنبندی جواهرنشان به او هدیه داد، آنگاه به حجله دخترش که حالا زنش بود وارد شد و...》برای اطلاعات بیشتر به زبان انگلیسی این واژه را جستجو کنید: Attila the hun. همچنین در《سفرنامه ابن فضلان》به وفور از بی بند و باری جنسی ترکان سخن به میان رفته است!


  • زبان هندی مثل ترکی التصاقی است

    ترکها 340 هجری منطبق با ظهور سلسله سلجوقی به ایران آمده‌اند. یکی از مشخصات پانترکیسم، عوام فریبی و لُمپَن بازیست مثلاً جواد هیئت در《سیری در زبان ترکی》ص 21 مینویسد: زبان سومری جزو زبانهای《التصاقی》میباشد پس تُرک بودند! زبان اندونزیایی التصاقی است و در اندونزی ده‌ها زبان التصاقی وجود دارد حتی فارسی هم بخشی از آن التصاقی است《زبان هندی》هم《التصاقی》است ولی هر زبانی که التصاقی است لزوماً تُرک نیستند! پروفسور ریس زارینش میگوید: سومریها در خلیج فارس سکونت داشتند و بدلیل سیلاب مجبور به مهاجرت به بین النهرین شدند. زبان شناسان، سومری را جزء زبانهای تک خانواده《منفرد》یعنی بدون خویشاوندی در میان زبانهای امروزی دسته بندی کرده اند (دانشنامه ایرانیکا). تاکنون هیچگونه شباهت و افتراق روشن و قانونمندی در حوزه واژگان و ساختار دستوری میان زبان سومری و زبان ترکی به استثنای تعدادی نشانه‌ صرفی و نحوی بدست نیامده است (اقرار علی یف، پادشاهی ماد، ص ۸۵). دان ناردو در《امپراتوری آشور》ص ۱۹ مینویسد: اینکه سومریها دقیقاً چه کسانی بودند و از کجا آمده بودند نامعلوم است و این پرسش هسته اصلی آن چیزی است که تاریخ پژوهان از آن بعنوان《مسئله سومریان》یاد میکنند در واقع سومری به هیچکدام از زبانهای شناخته شده دیگر، زنده یا مرده، هیچ شباهتی ندارد!


  • تُرکان تَبتی الاصل

    زادگاه اولیه ترکان تَبتی الاصل: پهنه نوار استپی از شمال چین《اولان باتور مغولستان》شروع و به دریاچه آرال در شرق دریای مازندران ختم میشود. این سرزمین زادگاه اصلی ترکان و دیگر اقوام چون: آلان، سرمتی، یوئه چی، خزر و فین بوده که در طی حملات مغولان بسیاری از ترکان صحراگرد مجبور به مهاجرت به ایران میشوند و با دامهایشان به جلگه‌ها و دامنه های سرسبز آذربایجان می‌آیند و سلسله های آق قویونلو《گوسفنداران سفید》و قرآقویونلو《گوسفندداران سیاه》را تاسیس میکنند. به لحاظ زیست شناسی این پهنه استپی پرورشگاه گله های اسب و گوسفند بوده و این مرغزارها که سرزمین وفور نعمت بوده باعث افزایش نسل ترکان شده اما پس از تغییرات جوی بدلیل اختلاف دما ترکان به مهاجرت و زندگی کوچ نشینی روی میآورند و در دوره‌های بعد بنام: اسکیت، هون《بربر تُرک》،شیونگ نو، گنگر، یوشی، ایسه دون، سوبار و هو شناخته شدند و با سرد شدن ناگهانی زمین، اسکیتها و هونها به سرزمینهای گرم جنوب یورش میبردند و خرابی بسیار بوجود آوردند. سکونت در استپ و سبک زندگی چادرنشینی آنها را مردمی غارتگر و بَدوی بار آورد که با ازدیاد جمعیت استپ نشینان تُرک برای بقاء و ماجراجویی به سرزمینهای گرم چین، ایران، روم و هند حمله بردند و تا مدتها آرامش منطقه را بخاطر چپاولگری بهم ریختند. واسیلی ولادیمیرویچ بارتولد (۱۸۶۹_۱۹۳۱) در《تاریخ هفت آب》ص ۲۷ مینویسد: ترکان صحرانورد از آلتایی آمدند. بیچورین یاکینف در《اخبار اقوام آسیای مرکزی》ص ۴۵۲ مینویسد: اصل و منشا ترکها در استپهای تُرکستان شرقی است! محمدبن جبار عُتبی در《تاریخ یمینی》ص ۹۹ مینویسد: ترکان صورتهای پهن، بینی های عریض، چشمان کوچک، موهای کم پشت در صورت و سبلت دارند!


  • فرهنگ ایرانی!!!

    مردم بجایی رسیده‌اند که بی‌حیایی را مُد / بی‌آبرویی را کلاس / دود را تفریح / رابطه با نامحرم را روشنفکری / گرگ بودن را رمز موفقیت / بی فرهنگی را فرهنگ / پشت کردن به ارزشها را نشانه رشد و نبوغ / خوردن حق دیگران را زرنگی / ای اشرفِ مخلوقاتِ خداوند؛ به کجا چنین شتابان؟؟؟


  • سومریها تُرک نیستند!

    ترکها قرن ۴ هجری منطبق با ظهور سلسله سلجوقی به ایران آمدند. یکی از مشخصات پانترکیسم، عوام فریبی و لُمپَن بازیست مثلاً جواد هیئت در《سیری در زبان ترکی》ص 21 مینویسد: زبان سومری جزو زبانهای《التصاقی》میباشد پس تُرک بودند! زبان اندونزیایی التصاقی است و در اندونزی ده‌ها زبان التصاقی وجود دارد حتی فارسی هم بخشی از آن التصاقی است!《زبان هندی》هم《التصاقی》است! ولی هر زبانی که التصاقی است لزوماً تُرک نیستند! پروفسور ریس زارینش میگوید: سومریها در خلیج فارس سکونت داشتند و بدلیل سیلاب مجبور به مهاجرت به بین النهرین شدند. زبان شناسان، سومری را جزء زبانهای تک خانواده《منفرد》یعنی بدون خویشاوندی در میان زبانهای امروزی دسته بندی کرده اند.(دانشنامه ایرانیکا).سومریان خود را با نام اوگ ساگ گیگا به معنی مردمان سیاه سر مینامیدند. نخستین بار کشاورزان از سامرا به سومر مهاجرت کردند. سومریان خود را خویشاوند مردمان دیلمون (بحرین) میدانستند. پروفسور ریس زارینش میگوید: سومریها در خلیج فارس سکونت داشتند و بدلیل سیلاب مجبور به مهاجرت به بین النهرین شدند. سومریها مثل مردمان آن عصر (هوریان، ایلامیان، کاسیان، اورارتوها و آشوریان) چند خدایی بودند. دانشمندان با این فرضیه مخالف هستند که زبان مردم سومر در زمره زبانهای ترکی قرار بگیرد و مدعی اند که تاکنون هیچگونه شباهت و افتراق روشن و قانونمندی در حوزه واژگان و ساختار دستوری میان زبان سومری و زبانهای یاد شده به استثنای برخی نشانه های صرفی و نحوی به دست نیامده است (اقرار علی یف، پادشاهی ماد، صفحه ۸۵). سومریها به هیچکدام از زبانهای زنده یا مرده شباهتی ندارند. دان ناردو《امپراتوری آشور》صفحه ۱۹ مینویسد: نخستین قوم شناخته شده در بین النهرین سومریها بودند اینکه سومریها دقیقأ چه کسانی بودند و از کجا آمده بودند نامعلوم است و این پرسش هسته اصلی آن چیزی است که تاریخ پژوهان از آن به عنوان (مسئله سومریان) یاد میکنند برخی از دانش پژوهان را گمان بر اینست که آنها نوادگان اقوام در اصل《تپه نشینی》بودند که از آغاز هزاره ششم پیش از میلاد به جلگه ها کوچیدند؛ دیگران بر این عقیده اند که سومریان در هزاره چهارم از شرق و احتمالاً از هند به خاور نزدیک کوچیدند بنظر میرسد که عقیده دوم دارای برهان قویتری است چرا که زبان سومری با زبانی که در ابتدا در بین النهرین بدان سخن گفته میشد فرق داشت و این از آنجا آشکار میشود که نام مکانهای مهم در منطقه نظیر: اور/ اریدو/ اوروک، سومری نیستند در واقع سومری به هیچکدام از زبانهای شناخته شده دیگر، زنده یا مرده، هیچ شباهتی ندارد!!! ساموئل کریمر در《الواح سومری》صفحه ۱۶۱ مینویسد: سومریان مهاجرانی از جنوب غربی ایران به جنوب بین النهرین بودند که تمدن خود را در آنجا گسترش دادند. رکن الدین همایون فرخ در《سهم ایرانیان در آفرینش و پیدایش خط》صفحه ۱۹۸ مینویسد: مجسمه های مفرغی بدست آمده از لُرستان که در موزه متروپولیتن نیویورک نگهداری میشود و متعلق به هزاره دوم پیش از میلاد است با آثار سومریها یکسان است!


  • قبرستان خالد نبی گنبدکاووس

    قبرستان خالد نبی در 90 کیلومتری شمال شرق گنبد کاووس و 6 کیلومتری روستای گچی سو واقع شده‌ و مورد احترام ترکمن‌هاست! سنگ مزارهای استوانه‌ای به شکل《آلت مرد》ساخته شده‌اند و طول سنگ قبرها بسته به جایگاه آن شخص بلندتر یا کوتاه‌ترند! قبر زن‌ها نیز به شکل سینه و《سینه بند زنانه》است و سطحی تخت دارد و همه گورهای زنانه رو به شمال قرار دارند. ترکان برای انحراف ذهن مسلمانان، به بهانه رفتن به امامزاده خالد نبی به دیدن و پرستش《آلتهای تناسلی》میروند! به مراتب دیده شده که از تعداد این آلتهای تناسلی کم شده گویا این آلتهای دزدیده شده هرکدام چند میلیون تومان به علاقه‌مندان تُرک فروخته میشود. این تنها سند تاریخی از آلت پرستی توسط ترکان نیست در تبریز نیز قبرستان آلت پرستی وجود دارد! قبرستان ایل گلی یا گورستان انار که بعد از مهاجرت ترکان بوجود آمد! ترکان پس از کمک رساندن شاه اسماعیل صفوی به بابر شاه هندی، پرستش آلت تناسلی را در هند رواج دادند که این عمل در هند همچنان ادامه دارد و حتی در نپال و تَبت که ترکان به این مناطق مهاجرت کردند هم سرایت کرد! در مغولستان قبرستانهای بزرگ آلت پرستی نزدیک《اولان باتور》وجود دارد که همخانواده بودن فرهنگ مغول و ترک را ثابت مینماید. ترکان با تظاهر به اسلام، هنوز دست از آلت پرستی برنداشته‌اند و عملاً یکتاپرستی را به زانو درآورده‌اند. اَلفیه و شَلفیه (زن بدکاره) نام کتابی شهوت انگیز است که دارای مطالب و اشکال و صورتهای گوناگون از مقاربت زن و مرد است و توسط اَزرقی هروی برای《طُغانشاه سلجوقی》پسر آلب ارسلان حاکم تُرک خراسان ترتیب داده شده (لُغت‌نامه عَمید، ص 680).


  • زبان آذری

    از نظر زبانشناسی، زبان‌ها همان‌گونه كه برای هماهنگی با تحولات اجتماعی و حفظ كاركرد ارتباطی ميان افراد جامعه رفتار انطباقی دارند، اگر روزی به دلایلی نتوانند وظيفه ايجاد ارتباط ميان گویشوران خود را به انجام برسانند، به سمت زوال تدریجی و نهايتاً مرگ خواهند رفت (وزيرنيا، 1379: 110). دراين صورت مردم زبانی را انتخاب می‌کنند كه از به كار بردن آن بتوانند حداكثر بهره را ببرند (رابرت، 1350: 240). لذا اندک‌اندک با غلبه زبان تركی، زبان بومی آذری رو به اضمحلال و نابودی نهاد و چون زبان تركی نيز زبان رسمي دربار و حكومتيان بود، لذا زودتر جانشين زبان آذری شد. دكتر رياحی دوباره سر دگرگشت زبان در آذربايجان چنين مي‌گويد: «در تحفة سامی كه در دوره شاه طهماسب درسال 957 هجری تأليف شده، دهها شاعر تبريزی را در آن سال‌ها می‌بينم...شعرسرايی به زبان فارسی به وسيله همه افراد از طبقات پيشه‌ور و حتی عامی، می‌رساند كه در دوره شاه طهماسب، پنجاه سال پيش از تأليف رسالة روحی اُنارجانی، هنوز تركی در تبريز عموميت نيافته، بلكه عموميت با زبان فارسي آذري بود...ام‍ّا در مجمع‌الخواص صادقی كتابدار، كه حدود شصت سال بعد در سال 1016 هجری تأليف شده، تعداد شاعران تبريز نسبت به شهرهاي ديگر ايران كم‌تر شده است. در تذكره نصرآبادی (1090-1083 هـ) وضع بكلّی دگرسان شد و در ميان صدها شاعر كه در آن ذكر شده، كم‌تر نام شاعر تبريزی به چشم می‌خورد و اين بيانگر اين حقيقت است كه دگرگشت زبان در تبريز را بايد در اوايل قرن يازدهم به بعد جستجو كرد (رياحي «زبان فارسی در آذربايجان»، 1368: 511-506). سرانجام پس از حاكميت صفويان و ترويج زبان تركی و قتل عام‌های متوالی مردم آذربايجان به وسيله تركان متعصّب عثمانی در جنگهای متمادی با ايران، زبان آذری به تدريج در شهرها و نقاط جنگ‌زده و كشتار ديده آذربايجان رخت بربست و رفته‌رفته رو به اضمحلال و نابودی نهاد. تعدادی از مصادر مصنوعی تركی كه از زبان فارسی نشأت يافته و ساخته شده‌اند، اشاره می‌کنیم: آرزيلاماق: آرزو كردن/ آوسونلاماق: افسون كردن/ آله مك: الك كردن آم مك: مكيدن/ باغيشلاماق: بخشش كردن پيچيلداماق: پچ‌پچ‌ كردن/ تالاماق: تالان كردن تَلَسمك: تلواسه كردن/ تپ‌ماق: تپاندن/ جالانماق: جاري كردن ـ ريختن/ جوتلاماق: جفت كردن تاولاماق: تاب دادن/ چاپماق: چاپيدن چينه‌ماق: جويدن/ داغيتماق: داغون‌كردن، داغان دنله‌ماق: دانه‌خوردن ـ دانه‌كردن/ سريماق: سردوانيدن/ شاقيلداماق: شق‌زدن ـ شق‌شق كردن قاپماق: قاپيدن/ قاقيداماق: قا‌ه‌قاه‌ كردن/ قيرچالاماق: قاچ‌قاچ كردن/ كورلاماق: كور كردن، از كار انداختن/ گيجل‌ماق: گيج شدن/ مندارلاماق: مردار كردن/ نريداماق: نعره زدن/وزيداماق: وز وز كردن/ هوشلان ماق: به هوش آمدن. پيشوندهای بی و نا (صفت منفی و سبب فارسی) در زبان تركی آذربايجان درحد وسيعی رايج است. به سواد ـ به كار ـ به چارا ـ به صاحب. نانجيب ـ ناشتا ـ ناخوش ـ ناخلف ـ ناكام ـ ناانصاف ـ ناجور ناشُكر. بسياري از اسامي و اصطلاحات امور و ابزار كشاورزی، دامداری، ساختمانی، مذهبی، کتابداری، مكتب و مدارس، شهرسازی، آشپزی، خانه‌داری، و ساير حرف و مشاغل فارسی هستند. در آذربايجان واژه‌های زیادی با لفظ آوِ (آب) فارسي به كار می‌رود؛ مانند: شورآو (شورآب)، پس‌آو و آراو (پس‌آب)، خين‌آو(خوناب)، قير‌آو(جلبك اطراف حوض)، نم‌او(نم آب)، قن‌او(جوی آب)، شرت‌او(مختصر شستشو كردن)، ميراو(ميرآب)، پشاو(پيشاب)، قنداو(قندآب)، دوغاو(دوغاب). و نيز واژه‌های اوبه و اوبا كه با آو و آب و آبادی مترادف است.


  • چگونگی گسترس زبان ترکی

    هنگاميكه طغرل سلجوقی در سال 446 ه‍.ق به آذربايجان آمد، پس از تسلّط بر آذربايجان، چون اقلیتی از مردم ترک‌نژاد، از روزگار غزنويان در آذربايجان سكونت داشتند، با آمدن تركان سلجوقی، راه مهاجرت تركان به آذربايجان هموارتر شد و تركان از راه تركستان و ماوراءالنّهر چون سيل به ايران و آذربايجان روی آوردند. ابن اثير در حوادث سال 456 ه‍جری مينويسد: «چون آلب ارسلان سلجوقی به مرند رسيد، يكي از اميران تركمان، كه طغتكين نام داشت، با گروه انبوهی از ايل خود به آذربايجان آمد، قبايل بيابانگرد ترک در آذربايجان در همه جا پراكنده شده،‌ از آزار و اذي‍ّت مردم فروگذار نكردند. قطران تبريزی در قصیده‌ای، از انبوهی تركان و خرابی‌های آنان در سرزمين آذربايجان، به نزد ممدوح خود، ابوالخليل، كه از امرای آن روزگار بود، چنين به شكايت می‌پردازد: گرچه‌امروز از تـو تركان‌هر زمان‌خواهند باج_بـاز فـردا نعمت تــركان تــرا گـردد مـدام/ او‌ّل اندر مصـر يوسف هم چنين دربند بـود_آخر او را شد مسلّم ملك مصر و ملك شام (قطران، بي‌تا: 230). و در مدح شاه ابوالخليل جعفر هم می‌گويد: اگـر چه داد ايران را بلای تـرك ويـرانی_شـود از عدلش آبادان چو‌يزدانش كند يـاری (همان: 390).و در قصیده ديگر باز در مدح او می‌گويد: گر نبـودی آفت تركان به گيتی در پديد_بستـدی گيتی همه چـون خسـروان باستان (همان: 335).اتابكان در آذربايجان: در روزگار سلجوقيان، عده غلامان ترك قپچاقی و خزر در ممالك اسلامی رو به افزايش نهاد. اين گسترش با ورود و حاكمي‍ّت سلجوقيان در ولايات قفقاز بيشتر شد. عد‌ّه‌ای از تركان به سبب حمايت و التفات مخدومان خود و نيز بر اثر بروز لياقت از مرتبة غلامی بالاتر رفته، به مقامات لشكری دست يافتند. عادت سلجوقيان بر اين بود كه شاهزادگان خردسال را برای تربيت و يا در هنگام اعزام به حكومت، به سرپرستی تركی می‌سپردند. جمعی از اين غلامان مقام للگی را پيدا كردند آنان را به تركی «آتابيگ» یعنی «پدر و بابا» و «شخص محترم» می‌ناميدند. «بيگ» به معنی بزرگ و شخص بزرگ و رئيس قبيله و امير است (سامی، 1317، ذيل ماده آتا و بيگ). در سال 787 ه‍جری. تغتمش خان، رئيس ايل ذهبی و پادشاه قفچاق، به آذربايجان لشكر كشيد و شهرهای آن سرزمين، بخصوص تبريز را غارت كرد. امير تيمور گورگانی حكومت آذربايجان را، كه قبلاً به دست پسرش ميرانشاه داده بود، به علّت دیوانگی او به دست فرزند ميرانشاه، ميرزاعمر، سپرد. پس از آن آذربايجان به دست پادشاهان تركمانی نژاد قراقويونلو (872-810) و آق قويونلو (908-872) افتاد. حمله مغول به تبريز و آذربايجان ويرانی و خرابی‌های زیادی به جا گذاشت. در طول فرمانروایی اعقاب چنگيز نيز اين جنايات ادامه داشت؛ ابن اثير در خصوص خرابي‌های حمله مغول ميیگويد: «برخی از مغولان وارد آذربايجان و اَرّان شدند و در مدتی كمتر از يكسال، غارت و ويرانی برجای نهادند و بسياری از مردم را نابود كردند و برخي نيز فرار كردند و جان خود را خلاص نمودند» (زارع شاهمرسی، 1387: 42). به شهادت تاريخ و استنادات و تحقيقات متقن محقّقان، تا قرن 11 هجری هنوز زبان تركی در آذربايجان رواج رسمی پيدا نكرده بود و تا اين دوران، كه حدود پنج قرن از آمدن قبايل ترک غزنوی، سلجوقی تا آمدن قبايل مغول و تيموری و سپس فرمانروایی قراقويونلوها و آق‌قويونلوها در آذربايجان، هيچ كدام از قبايل فوق نتوانستند زبان رسمی خود (تركی) را در ناحیه‌ای از ايران، بخصوص آذربايجان رواج دهند. اغلب اين قبايل و اقوام در روستاها و دامنه كوه‌ها به زندگی ايلی و دامداری خود مشغول بودند. و هنوز به‌طور رسمی در شهرها سكونت و اقامت پيدا نكرده بودند و اگر درست دقت كنيم زبان تركی ابتدا در روستاها و دهات محل سكونت ترکها رواج يافت و سپس به مراكز شهری نيز گسترش پيدا كرد. خود تركان به‌عنوان حاكمان و گردانندگان امور سیاسی و اجتماعی مردم عامل مؤثّری در ترويج زبان تركی بودند. چون مردم برای ارتباط و مراوده با آنان، چه در مسايل شخصی و خانوادگی يا در امور حكومتی و اداره كشور، ناچار بودند كه زبان تركی آنان را بياموزند، از طرفی از آنجایی كه آذربايجان يك منطقه خاص نظامی و سوق‌الجيشی بود و بخصوص بعدها در مقابله با عثمانيان از اهمي‍ّت والايی برخوردار بود، لذا سلاطين ترك و مغول ايلات و عشاير عمدة ترك را به سوی شهرها و مناطق مرکزی و جهت خدمت در نظام و ارتش دفاعی كشور آوردند كه اين امر خود عامل موثّری در توسعه زبان تركی و گسترش اقوام ترک در آذربايجان گرديد. اهمي‍ّت ديگر اين امر بيشتر از آنجا قابل توج‍ّه است كه چون قزلباشان مذهب شيعه داشتند و به زبان تركی نيز حرف می‌زدند و زبان محاوره دربار و لشكر و اوليای حكومتی نيز همه تركی بودند، لذا مردم كه روز به روز به مذهب تشيّع گرايش پيدا می‌کردند، مجبور بودند كه زبان تركی متولّيان اين مذهب را نيز ياد بگيرند و اين امر يعنی گسترش زبان ترکی!


  • روند مهاجرت تُرکان به آذربایجان

    زمان غزنویان عد‌ّه‌ای از تركان شورش نموده، از راه كرمان رهسپار اصفهان شدند. سلطان محمودغزنوی طی نامه‌ای به علاءالد‌ّوله، فرمانروای اصفهان، از او خواست كه تركمانان را يا بازگرداند يا بكشد و سرهايشان را بفرستد. تركان وقتی از قصد علاءالد‌ّوله باخبر شدند، از اصفهان بيرون جسته و يغماكنان خود را به آذربايجان رسانيدند. به قول ابن اثير شمار آنان قريب دو هزار چادر و از قرار هر چادر هفت تن و بالغ بر چهارده هزار تَن می‌شدند. تركمانان وقتی به آذربايجان رسيدند، حاكم آذربايجان، وهسودان بن مملان، كه غالباً با روميان و ارمنيان و گرجيان و حكّام اطراف در جنگ بود، ورود اين گروه تازه‌نفس را مغتنم شمرده، از همان اوايل سلطنت خويش تركمانان را در سپاه خود پذيرفت (رضا، 1380: 517).اين تركان يا چادرنشينان غُز در آذربايجان هم آرام ننشسته و به بلاد اطراف تاخته و به كشتار و غارت پرداختند. چامچيان، مور‌ّخ معروف ارمنی، در حوادث سال 1021 ميلادی (411 ه‍.ق) چنين می‌نويسد: «در اين سال [411ه‍. ق] تركان، كه همچون تند سيلی به آذربايجان رسيده بودند، تا به ارمنستان و به نواحي واسپورگان هجوم آوردند و دست تطاول بگشادند. شاپور، سردار واسپورگان، با سپاه خود، و سلطان، به‌ ياری «سنگريم» امير آرجرونی رفت چون بدان‌جا رسيدند، از دور گروه انبوه از تركان را ديدند كه همگی همچون زنان گيسوان فروهشته و كمان‌های ايشان بس سخت و محكم بود و ارمنيان، كه تا آنگاه چنين مردمی را نديده بودند، سخت بترسيدند. تركان كه از دور می‌جنگيدند، گروهی از ارمنيان را از پا درآوردند. به قول مور‌ّخان ارمنی هجوم اين تركان بر آذربايجان و ارمنستان چنان وحشت در دل‌ها افكنده بود كه سنگريم، پادشاه سلسله ارجرونيان ارمنستان، تختگاه خود، واسپورگان، را به واسيل، امپراتور روم شرقی، واگذار كرده و خود با خانواده و سپاه و يک سوم از مردم كشورش،‌ واسپورگان، كه به چهارصدهزار تن می‌رسيدند، به شهر سيواس، در آناطولی، پناه برد و در آنجا اقامت گزيد. گروهی ديگر از تركان غُز، پس از نهب و غارت خراسان و شكست سلطان مسعود غزنوی، روی به ری نهاده و آن شهر را بگشادند و در حوالی سال 429 ه‍.ق در ری دو دسته شدند: دسته‌ای از ايشان كه به قول ابن‌اثير شماره آنان به دو هزار و پانصد تن می‌رسيد، در آنجا مانده و دسته‌ای ديگر به سرداری بوقا و كوكتاش و منصور دانا روانه‌ آذربايجان شدند و به ديگر هم‌نژادان خود در سپاه امير وهسودان پيوستند. ولی در آن سامان آرام ننشستند و فتنه‌ها بر پا مي‌كردند» (كسروی، 1335: 184و 183). ابن اثير می‌نويسد كه وهسودان دختری از غزان بگرفت تا با اين پيوند و خويشاوندی آنان را رام خود سازد.‌ ولي تركان دست از يغماگری و خراب‌كاری برنداشتند و در همان سال به مراغه تاختند و مردم بسياری را كشتند و مسجد جامع شهر را آتش زدند! چون كار بيدادگری تركان در آذربايجان بالا گرفت، امير وهسودان در سال 430 ه‍.ق، به‌ ياری خواهرزاده خود، ابوالهيجاء بن ربيب‌الد‌ّوله كه رئيس كُردان هذبانی بود، با گروهی از ايشان، كه سردار ايشان بوقا و منصور و كوكتاش بودند، جنگيده آن تركان را از آن سرزمين بيرون راند و آنان به ری و همدان و قزوين رفتند. دسته‌ای ديگر،‌ كه در آذربايجان مانده بودند، باز سركشی و بيدادگری آغاز كردند تا اين‌كه امير وهسودان بن مملان، بزرگان آنان را در تبريز به مهمانی دعوت كرد و سی تن از ايشان را بگرفت و گروهی از آنان را بكشت. قطران هم در قصيده‌ای كه در مدح ابومنصور و هسودان سروده، به شكست تركان غُز در دشت سراب اشاره كرده است؛ در بخشی از آن قصيده می‌خوانيم: ترا خيل و رهی، ای شاه، بسيارند و من دانـم_رهی را كی كم از قلاّش و خيلی كمتر از تركان/ به جنگ آهنگ تو كردنـد با پيكان بسا سـركش_نگاه كن تا چه آوردست گـردون بر سـر ايشان/ هميشه عـزم ايشان بـود بر تـاراج و بـركشتـن_چو باشد عزمشان آنگونه، باشـد حالشان اينسان/ هلاك آنگه شود عاصي كه بالا گيـردش قـوّت_چنان چون مور كو گردد هلاك آنگه كه شد پران (قطران، بی‌تا: 318).


  • واکنش لُرها به جامعه نژادپرست ایران چیست؟

    در عسلویه هرکسی از مهندسین نفت را دیدیم تُرک بود! پُستهای کلیدی دست این عزیزانه ولی همیشه از تبعیض دَم میزنند! حتی تهرانیها که دوره شش ماهه مأموریتشان میآیند عسلویه، همه تُرکند! تمام پرسنل پتروشیمی خرم‌آباد ترک تبریزند! اکثر واحدهای پالایشگاهی وپتروشیمی خوزستان و کُهگیلویه در اختیار ترکهاست! آیا لُری در آذربایجان مشغول بکاراست که آنها خود را مُحق میدانند در بلادلُرنشین به فعالیت تجاری بپردازند و به لُرها توهین کنند! همش سياسته که با نژادپرستی و شعارهای مرگ برفارس و خلیج عربی دست پيش ميگيرند که پَس نروند وگرنه تبريز ازنظر صنعت و رفاه بعد از تهران قرار دارد و انحصار کفش، فَرش و شکلات دراختیار تبریز است! وقتی وارد آذربایجان ميشويد انگار وارد كشور ديگری شده‌اید! روستاها تمیز و هرچیزی که برای رفاه لازم است حتی آبیاری مدرنیزه زمینهای کشاورزی را دارند! زمینهایشان یا زیرکشت است یا شهرک صنعتی است و هيچ زمین بلااستفاده‌ای نمی‌بینند! نفت در مسجدسلیمان، پلدختر، دهلُران، اندیمشک و گچساران است اما پالایشگاه وپتروشیمی درتبریز واصفهان است! خیالشان از لُرها آسوده است که تمام بودجه را بین خودشان تقسیم میکنند و لُرها در فقر وبیکاری بسر میبرند!اصفهان و یزد علیرغم بی‌آبی انحصار تولید فولاد را در اختیار دارند و با لابی اجازه احداث صنایع در استان بختیاری را نمیدهند تا همیشه آب مجانی برای چندطبقه کردن صنایع شان داشته باشند! همکارم هرروز صبحانه‌ را از اراک تهیه و به لُرستان میآورد! وقتی پرسیدم چرا از لرستان خرید نمیکنی؟ گفت: دوست ندارم پولم تو جیب لُرها بره! اما اگر ثانیه‌ای دویست میلیون مترمکعب آب از الیگودرز به اراک و قم برود یا پالایشگاه وپتروشیمی خرم‌آباد سَر از اراک درآورد نباید اعتراض کنیم چون متهم به قومگرایی میشویم! تمام عطر و آجیل فروشی های دزفول، کُردسنندج اند! در اندیمشک فروشگاه کردستان دایر کرده‌اند که لُرها بجای تحریم از آنها استقبال هم میکنند! تورهای گردشگری یکروزه که به مناطق لُرنشین میآیند تمام وسایل حتی راننده را با خود میآورند و ریالی برای استان ما درآمدزایی نمیشود! شهرهای ما بازار مصرف کالاهای بُنجل اصفهان و تبریز است از گُلدستون اردبیل تا سفال اصفهان، ایزوگام دلیجان و لاستیک کویر یزد! پس لُرها چقدر از ایرانی بودن سهم میبرند؟ سهم ما از اقتصاد ملّی چیست؟ چرا از بودجه عمومی برای انتقال آب به شهرهای نورچشمی استفاده میشود اما برای تکمیل طرحها در لُرستان اعتبار ندارند؟


  • اشکانیان با جعل تُرک شدند!!!

    پانترکیسم در ادعایی خنده دار بدون حتی ارائه یک برگ سَند مدعی شده که اشکانیان تُرک بودند! این جماعت ابله با گفتارهای دور از خرد فقط موجبات رنج و الم انسان را فراهم میکنند! جمعی بیخِرد و بی‌خبر که خود را به سبکی و بی‌ادبی میشناسانند و در راه وصول به آمال پست خویش مقید به هیچ اخلاقی و مراعی هیچگونه فضیلتی نیستند و هرکه با گفتار ایشان دشمنی و عناد ورزد از میان برمیدارند و به توهین و تحقیرش میپردازند! منش آنها برگرفته از منطق زور چنگیز و تیمور آدمخوار است که هیچ تمدنی را بدون آسیب فرو نگذاشتند و حالا سلاله ناپاک آنها ادعای تمدن میکنند! اسامی اشکانی را با ترکی مقایسه کنند تا ببینند آیا تشابهی میانشان است؟ اسامی اشکانی: ارشک، تیرداد، اَردوان، فرهاد، مهرداد، اُرُد، وَنن، گودرز، بِلاش، پاکر، خسرو، کارن، سورنا، وردان، مهران و... اسامی ترکی: ازیق، قزل، بوقه، سیورغتمش، تغتمش، یشموت، قنقنای، سیورغان، یسعودر، ایسن قتلغ، ایناغ دولی، یاغی باستی، توتاجین، تولک تمور، آقبوقا، دوقدق، سارق اغلان، ستلمش بیگ، ننگری برمش، توخته قیا، اردوبغا، ساق برلاس و...نامهای ثقیل ترکی که حتی تلفظ آنها برای مردم ما دشوار است و زُمختی این اسامی ناهنجار و نامانوس با خصوصیات وحشت بار حاکمانشان یادآور سفاکی و بی‌عفتی آن بیگانگان با فرهنگ ایرانی است! قوم بیدادگر خونخوار مردم آزار که دشمنی عجیبی با مدنیت داشتند و حالا وارثانشان برای ارضای دل هرزه مزاج خود حرفهای مُضحک و مُبکی میزنند!


  • سفرنامه اِبن فَضلان

    دکتر ادموند باسورت، درتاریخ غزنویان، صفحه دویست و نوزده، به نقل از ابن فضلان مینویسد: ازدواج ترکان با محارم خود در حدیقه‌الاسرار ذکر شده، ترکها مثل حمارالوحش میگشتند و زندگی نکبت باری داشتند! زنانشان هرگز عورت خود را نمی پوشاندند و مردانشان از نشان دادن عورت خود در ملاءعام پروایی نمیکردند! بهترین تیمارداری از بیماران آن بود که او را به امان خود میگذاشتن و یا از بستر به بیابان میکشند تا بمیرد! عادات فردیشان پلید بود و شپش میخوردند! پس از قضای حاجت خود را نمی شستند و بعد از جماع یا چیزی نظیر آن خود را غسل نمیدادند و هیچگونه تماسی با آب بخصوص در زمستان نداشتند! نزدیکی با دختران ترک در میان خانواده‌شان در سفرنامه ابن فضلان ذکر شده که بسیار منزجر کننده است. در یکی از روستاهای نزدیک سلفچگان قُم که سکنه آن ترکند، پیش از انقلاب رسمی شنیع به اینصورت وجود داشت که همه زنان را در یک سالن تاریک نگه میداشتند و مردها چشمهایشان را می‌بستند و در سالن و درمیان زنان بصورت شانسی یک زن را برگزیده و با خود به اتاق سکس میبردند! این عمل را نوعی تفاخر میدانند. این کردار شنیع ازدواج با محارم درمیان ترکان وجود داشته و طبق سفرنامه ابن فضلان درمیان ترکان تا همین دوران بنی‌عباس دنبال میشده! عمل شنیع لواط و شاهدبازی درمیان ترکان عثمانی تا همین صدسال پیش ادامه داشته و تصاویر شنیعی از دربار عثمانی در موزه‌های معتبر جهان وجود دارد که عکسهای آن در منابع تاریخی ذکر شده! سلطان محمود غزنوی با غلامش اَیاز اویماق رابطه جنسی داشت و اَمرد باز بود/ سلطان سنجر سلجوقی تا دَم مرگ لواط میکرد و گِی بود/ جلال الدین خوارزمشاه حتی زمانیکه مغولان حمله کرده بودند اما باز مَرد جوانی در آغوشش بود/ ناصرالدین شاه قجر با ملیجک قصه‌ها دارد/ فرهنگ لواط و شاهدبازی و اَمرد بازی را ترکان وارد ایران کردند و در دیوان عُبیدزاکانی به کرات از آن سخنها رفته! حمدالله مستوفی درتاریخ گزیده، صفحه سیصد و نود وسه مینویسد: خوش پسران بسیار در لشکر محمودغزنوی بودند و لشکریان از ایشان حظّی تمام یافتند! تُرک پسری عادت بود بر میجُست و...میگردانید غلامباره ای درو نگاه کرد ترک پسر دریافت وگفت: دل بدین گنبد گردنده منه کاین دولاب _ آسیابی است بر خون عزیزان گردد (لطایف عُبیدزاکانی)


  • ترکها مروج زندگی کوچ نشینی بودند!

    ترکها خاستگاه بَدوی و اقتصاد دامی داشتند نام دو سلسله تُرک با گوسفند ترکیب شده (آق قویونلو و قرآقویونلو) بیهقی به خاستگاه بَدوی ترکان اشاره میکند و میگوید: آنان را بیابان پدر و مادر بودی همچنان که ما را شهر! در زبان ترکی هیچ معادلی برای شهر، فرهنگ و نردبان وجود ندارد چون اینها شهرنشین نبودند! دکتر داریوش رحمانیان در علت شناسی انحطاط تمدن اسلامی مینویسد: ترک ومغول آورنده فرهنگ بُدوی به ایران بودند و با ضرب دگنک مردم را مسلوب کردند! تمام لغات صحرانشینی ترکی اند: ایل، ایلخان، خان، قشلاق، ییلاق، یورت و قیقاج. دکترعلی‌اکبر نیک خُلق در جامعه شناسی عشایر ایران، صفحه بیست ویک، مینویسد: در دوره مغول زندگی کوچ نشینی در ایران گسترش یافت! ترکان در جستجوی مراتع برای چرای احشام خود شهرهای ایران را در نوردیده و مراکز تمدن را بصورت مرتع (شخم زدن نیشابور) برای چرای دام درآوردند! جلال آل احمد در غربزدگی مینویسد: هربار خانه‌ای را ساختیم تا به کنگره‌اش برسیم قومی گرسنه از شرق در رسید و نردبان را از زیرپایمان کشید و همه چیز را ویران کرد! ایلات تُرک ضد ارزش خود را ارزش تلقی کردند. فرهاد نعمانی در تکامل فئودالیسم درایران، ص چهارصدو پنجاه ونُه، مینویسد: ورود ترکان چادرنشین زندگی شهری را نابود کرد و روستاییان را عشایر کوچ نشین کرد و اراضی مزروعی را به چراگاه تبدیل کرد و عامل گسترش کوچ نشینی مهاجرت ایلات تُرک_مغول از ترکستان چین به ایران بود! ترکهای غُز چادرنشین بودند و در سرزمین آنها روستا دیده نمیشود (ترکستان نامه بارتولد، جلد دو، ص ۱۰۹۱). کوچ نشینی در ایران عمدتاً ناشی از مهاجرت ایلات ترک ومغول بین قرون پنج و هفت از آسیای مرکزی به ایران بود (فرهاد نعمانی، تکامل فئودالیسم درایران، ص چهارصدو هفتاد).تُرکان کوچندگی را تشدید کردند چون حکومتی براساس صحراگردی داشتند و تمام سلسله های تُرک دارای ساختار قبیله‌ای بودند. دکترابوالقاسم فروزانی درکتاب سلجوقیان، ص چهارصدو هفده، مینویسد: معیشت ترکها مبتنی بر دامپروری بود!


  • ارتباط ترک و هند

    ترکان سلجوقی که مُسته (پرندگان شکاری مثل باز و شاهین و چرغ) خراسان را خورده بودند محال بود به تُرکستان بازگردند (تاریخ بیهقی، ص هفتادو هفت).ترکهای غُز چادرنشین بودند و در سرزمین آنها روستا دیده نمیشود (ترکستان نامه بارتولد، جلد دو، ص ۱۰۹۱). قشقایی طایفه‌ای از ترکان خلج بودند خلج قومی تُرک بودند که میان هند و افغانستان سکونت داشتند چون مهاجرت اینان به فارس حالت گریز و فرار داشته به قاج قائی به معنی فراری معروف شده‌اند (دکترعلی‌اکبر نیکخُلق، جامعه‌شناسی عشایر، ص هشتاد). مولف فارسنامه ناصری معتقداست قشقایی از دشت قبچاق تُرکستان همراه مغول وارد ایران شدند. ماری شیل ترکها را بازماندگان مهاجمان قبایل ترکستان میداند (دکتریعقوب احمدی، جامعه‌شناسی ایلات، ص سیزده). آنه لمبتون، عرب، ترکمن و ترک را از اقوام مهاجر بعد ازاسلام به ایران میداند. شهر قراچه در هند هست و یه طایفه قشقایی اسمش قراچه ای هست. تاریخ ترکان غزنوی و گورکانی با هند درهم آمیخته! در دیوان حسن غزنوی پر از اشارات به هند است مثلاً در ص صدو بیست وشش، نوشته: چون ز غزنین کردم آهنگ ره هندوستان _ از سپاه روم خیل زنگ می بستد جهان! دکترابوالقاسم فروزانی درکتاب غزنویان، ص سیصدو هفتادو پنج، مینویسد: بیشتر سپاه غزنویان از هندیان، اعراب و غوریان افغان تشکیل شده بود! ترکان سلجوقی از قبیله اوغوز بودند که در مشرق و تُرکستان صحرانشین بودند و مذهب شَمنی داشتند (ابولقاسم فروزانی، سلجوقیان، ص چهارده). با ظهور سلسله تانگ در چین، ترکان شکست خوردند و سرزمینشان ضمیمه چین شد و ترکان به مرزهای غربی (ایران) آمدند. در زین الاَخبار گردیزی ص چهارصد یازده، آمده: رییس ترکها نزد محمودغزنوی آمد و گفت ما چهار هزار خانه‌ایم اگر فرمان دهید ما از آب جیحون گذر کنیم و اندر خراسان وطن سازیم که مردمان دَشتی هستیم و گوسفندان فراوان داریم! دکتر رنه گروسه در امپراتوری صحرانوردان، ص سیصدو شش، مینویسد: اوقوزهای ترک که اولاد آنها را در آسیا بنام ترکمن میخوانند در شمال دریاچه آرال بیابانگردی و بادیه پیمایی میکردند! غُزهای ترک به غارتگری و اعمال ناشایست در ایران معروف بودند (تاریخ ابن اَثیر، جلد سیزده، ص ۵۷۷۹). درکتاب خواجه نظام الملک ص صدو نوزده، آمده که سپاه ترکان سلجوقی مرکب از ترک، عرب، هندی و غوری بوده است! دکترابوالقاسم فروزانی درکتاب سلجوقیان، ص چهارصدو هفده، مینویسد: معیشت ترکها مبتنی بر دامپروری بود! طبق کتاب اطلس تاریخ ایران، قلمرو ترکان غزنویان در همین پاکستان و افغانستان امروزی بوده است! نژاد ترکان تلفیقی است مثلاً طایفه روملو اصالتاً رومی هستند یا شاملو که اهل شام سوریه هستند یا قبیله استاجلو که اهل ارزنجان آناتولی هستند یا موصللو اعراب موصل عراقند یا عربگیرلو عرب هستند یا آینلو و قهورلو کُرد هستند.


  • تبار صفویان

    طبق شجره‌نامه صفوه الصفا، نسخه خطی لیدن، ص سیزده، نسب شیخ صفی الدین اردبیلی به کُردی سَنجابی میرسد (دکترعبدالحسین نوایی، تاریخ صفویه، ص سی وهشت). نیاکان صفویه ظاهراً همراه امیر روادی کُرد مملان بن وهسودان در چهارصدو پانزده هجری وارد آذربایجان شدند (احمدکسروی، شهریاران گمنام، ص صدو شصت وپنج). خاندان صفویه تا قبل از ظهور شاه اسماعیل به زبان پهلوی (فهلوی) سخن میگفتند! صفوه الصفاه زبانی که شیخ صفی الدین با آن تکلم میکرد را اردبیلی معرفی کرده! زمانیکه شیخ صفی الدین در گیلان به حضور شیخ زاهدگیلانی رسید بزبان اردبیلی میگوید: کار بُماندهَ کار تَموم بُری؛ یعنی ای خانه آبادان کار تمام بود اما به تنبیه مرشد بازمانده بود (نسخه خطی لیدن، ص سی و دو).در روزگار شیخ صفی الدین، ترکان هنوز عنصر مسلط آذربایجان نبودند و در اطراف اردبیل بصورت حاشیه‌نشین مسکن گزیده در اقلیت بسر میبردند. خود شاه اسماعیل به ترکی عثمانی سخن میگفت یعنی همان زبان مریدان آناتولی صفویه و اشعار او در دیوانش که خطائی تخلص کرده موید این مطلب است (دکترعبدالحسین نوایی، صفویه، ص چهل و یک).


  • ترکمانان

    دکترحسین میرجعفری درکتاب ترکمانان، ص دویست وبیست وشش، مینویسد: قرآقویونلو به معنی سیاه گوسفندان و آق قویونلو بمعنی سفیدگوسفندان است! روی سنگ قبر ترکمنها شکل قوچ منقوش است! بنظر پروفسور مینورسکی نام این قبایل ترک برحسب احشام آنها بوده! نام قرآقویونلو را بارانی نیز نوشته‌اند که در ترکیه بمعنی قوچ است و لقب عامه تبریزیان نیز بارانی بود! قرآقویونلو از ترکان غُزند که زندگی کوچ نشینی داشتند و زمان چنگیزمغول از تُرکستان به شمال دجله وفرات مهاجرت کردند! سلطان اویس جلایر، قرآقویونلوها را گله‌بانی و چوپانی فرمود (تذکره الشُعراء، ص دویست و نود و چهار). شاهان قرآقویونلو اکثراً دیوانه بودند مثلاً شرفخان بدلیسی به اسکندر لقب دلو یعنی دیوانه میدهد! یا جهانشاه دستور داد مردم اصفهان را با آب نمک و داغ اَنبر شکنجه کنند! مولف اَحسن التواریخ مینویسد: جهانشاه ستمکار، دیوانه، جبار و فرعون وَش بود که همیشه به عیش و طرب مایل بود! او فرزندش پیربوداق فرمانروای بغداد را کُشت! جهانسوز و بی رحمت و خیره‌کش _ ز تلخی رویش جهانی تُرش! حسنعلی دیگر شاه قرآقویونلو طبق تاریخ الغیاثی سبک مغز و دیوانه بود او فرمان داد دُم و یال اسبها را با تیغ ببُرند! یا زنها ساقها را برهنه کنند! یا هیچکس حق نداشت ابروهای پیوسته داشته‌باشد! حسنعلی به فساد و افعال خبیثه مشهور بود! نخستین مهاجرت ترکان به ایران از آغاز سده پنج هجری شروع میشود که قبایل بیابانگرد اوغوز که ترکان عثمانی هم از ایشانند با سلجوقیان وارد ایران شدند (دکترحسین میرجعفری، ترکمانان، ص دویست و هشتادو دو). دکترشیرین بیانی درتاریخ مغولان، ص هفت، مینویسد: ترکها ومغولها اقوام بَدوی و صحراگردی بودند که جز جنگ، شکار، پرخاشگری، غارت کاروانها و نابودی تمدنها هیچ نقش مفیدی در تاریخ نداشته اند! این مردم خانه بدوش دشمن روستا وشهر بودند و تحمل اقامت در یک مکان معین را نداشتند! دیوید مورگان در مغولیها، ص چهل ویک، مینویسد: زادگاه ترک ومغول در سرزمین مغولستان بوده و آنها در صحرای گُبی، قزل‌قوم، قراقوم و جنوب سیبری سکونت داشتند و درافسانه ها آمده از یک گرگ نَر و گوزن ماده پدید آمده‌اند! برای امپراتوری چین تسخیر سرزمین بی بضاعت مغولستان ارزش اقتصادی نداشت لذا در قرن سه قبل ازمیلاد دیوارچین را برای جلوگیری ازتهاجم آنها ساخت! طبیعت خشن از ترکها موجودی پرخاشگر، متجاوز و دشمن مدنیت پدید آورد! رِنه گروسه در امپراتوری صحرانوردان، ص سیصدو ده، مینویسد: ترکان چهره‌ای پهن، بینی خمیده، گونه برجسته، چشم کشیده، لبانی ستبر، ریش کم مایه، زلفهای سیاه، قدکوتاه و پوستی سیاه که آفتاب و سرما آنرا سوزانیده است و لباسشان از پوست سگ و موش و خوراکشان از همین حیوانات است! در جامعه‌التواریخ، جلدیک، ص بیست وهفت، آمده: اکثر اَتراک را مغول میخوانند! بقول کارل بروکلمان: پس از حمله مغول، ایران مانند توپی بود که جماعتی از قبایل ترک ومغول بر سر آن منازعه داشتند (تاریخ الشعوب الاسلامیه، ص چهارصدو نود و دو).


  • تورک از دید فریتز هومل آلمانی

    واژ‌ه‌ تورک از دید دکتر فریتز هومل: بنا بر برهان پژوهشگر آلمانی فریتز هومل نام تورک بر روی قیونلولار نهاده شد و ترکزبانان کنونی از نژاد تورک‌ها نیستند، او میگوید: تورک‌ها از قومهای پیشآ آریایی بودند که نام قومشان روی قویونلوها نهاده شد و از آنجا که قویونلوها (آگوزها) قومهای بَدوی بوده و هنوز هویت خود را نساخته بودند، نام تورک نیز مانند مابقی تحریفات پانترکیسم را برگزیدند، او در صفحه پنجاه کتاب تاریخ بابل و آشور افزوده‌است بنابر اینکه ریشه زبانی ترک‌زبانهای شرق دریای خزر با غرب آن یکسان است ولی شرقیها خود را تورک نمیدانند و با این نام غریب هستند! پس بایستی نام تورک را نیز پانترکیست‌های آگوز پس از جای‌نشینی در آذربایجان از روی نام یک قوم دزدیده باشد، آگوزها حتا نامی برای قوم خود نداشتند و نام یک قوم را برخود نهادند، خدا میداند بر سر تورکها چه آمده‌است! درپی این ادعا همین بس که حکومتها نام تُرکمان‌ها را نیز از این روی برگزیدند که آنها مانند تُرکها سخن میرانند، یا زبانشان به تُرکی نزدیکست، لذا آنرا تُرک‌مانند یا تُرک‌مان نامیدند، این نشان میدهد تورکها با زبانی پیش آریایی اساساً تُرکزبانِ کنونی نبوده‌اند. هومِل این ادعا را درکتاب تاریخ آشور و بابل آورده که نشان میدهد توروکِّه‌ها هیچ پیوند زبانی و قومی‌ با آگوزهای آلتاییکی نداشته‌اند، در گِل‌ نگاره‌ها و سنگ‌نبشته‌ها نیز می‌بینیم که توروککه‌ها دارای نژاد آلتای نبوده و مانند آگوزها از قومهای وحشی و بَدوی نیستند. قرآقویونلوها و آق‌قویونلوها بلافاصله پس از نخستین پاگذاری به آذربایجان نام توروککه ها را دزدیده‌اند که نشان از نداشتنِ حتا یک نام برای قوم خود دارد، چرا که پیشتر یا اُزبک یا قزاق یا تاتار نامور بودند که هرکدام نام یک خوی از آدمیست نه نامی برگرفته از نام یک قوم واحد!


  • ابونجم اَیاز بن اویماق

    قبرستان خالد نبی ترکمن‌صحرا سند آلت پرستی ترکهاست. سلطان محمود غزنوی با غلامش اَیاز اویماق رابطه جنسی داشت و اَمرد باز بود/ سلطان سنجر سلجوقی تا دَم مرگ لواط میکرد و گِی بود/ جلال الدین خوارزمشاه حتی زمانیکه مغولان حمله کرده بودند اما باز مرد جوانی در آغوشش بود/ ناصرالدین شاه قجر با ملیجک قصه‌ها دارد/ فرهنگ لواط و شاهدبازی و اَمرد بازی را ترکان وارد ایران کردند و درکتاب عُبیدزاکانی به کرات از آن سخنها رفته! حمدالله مستوفی درتاریخ گزیده، صفحه سیصد و نود و سه، مینویسد: خوش پسران بسیار در لشکر محمودغزنوی بودند و لشکریان از ایشان حظّی تمام یافتند! دکترابوالقاسم فروزانی درغزنویان، صفحه صدو نود وسه، مینویسد: اَیاز غلام محبوب محمودغزنوی بر بستر بیماری افتاد و بر پریشانی حال محمود افزود! ابونجم ایاز بن ایماق غلام سَرایی محبوب محمودغزنوی بود او خُتنی الاصل بود. طغان‌شاه پسر آلپ ارسلان که حکومت خراسان را داشت ازرقی کتاب اَلفیه و شَلفیه در مورد آمیزش جنسی را برای طغان‌شاه نوه طغرل سلجوقی تألیف کرد. در این کتاب حالت‌های آمیزش جنسی با تصویر و نگاره در چهارچوب داستان آمیزش زن با مرد آمده! الفیه کنایه از آلت تناسلی مَرد و شَلفیه کنایه از فرج است. این کتاب امروزه در موزه سن پطرزبورگ روسیه نگهداری می‌شود. موضوع لواط نزد ايشان بسيار مهم است. در سفرنامه ابن فضلان (ترجمه سيد ابوالفضل طباطبایی، انتشارات شرق) آمده: موضوع لواط نزد ايشان بسيار مهم است. مردی از اهل خوارزم به منطقه گوذركين كه جانشين پادشاه ترک است، وارد شد و چندی برای خريد گوسفند نزد دوست خود اقامت نمود. ميزبان ترک پسر بی ريشی داشت. مرد خوارزمی همچنان به او اظهار علاقه مينمود تا او را به ميل خود حاضر و تسليم ساخت!


  • الغُزیه

    آلت پرستی دین پیشین ترکان بوده پیش از آنکه ایرانیان آنها را به دینهای مانوی، مسیحی، بودایی و اسلام آشنا سازند چنانکه ابن فضلان میگوید: سفرنامه ابن فضلان (ترجمه سيد ابوالفضل طباطبایی، انتشارات شرق) چون راه مزبور طی شد به قبیله‌ای از ترکها به نام غُزها (الغزيه) رسيديم آنان مردمی صحرانشين هستند و خانه مویی يا سياه چادر دارند و هميشه در حركت اند...اين مردم زندگی صحرایی دارند و در رنج و مشقت بسر ميبرند در عين حال مانند الاغ گمراه اند! به خدا ايمان ندارند و فاقد عقل و شعورند و هيچ چيز را نميپرستند! فقط بزرگان خود را ارباب ميخوانند. وقتی يكی از ايشان بخواهد با ریيس خود در كاری مشورت كند ميگويد: ای خدا، در فلان كار چه كنم؟ ايشان در كار خويش با يكديگر مشورت ميكنند اما وقتی در امری اتفاق نمودند و روی آن تصميم گرفتند، يكی از پست ترين و فرومايه ترين آنان از ميانشان برخاسته، قرارشان را برهم ميزند! موضوع لواط نزد ايشان بسيار مهم است. مردی از اهل خوارزم به منطقه گوذركين كه جانشين پادشاه ترک است، وارد شد و چندی برای خريد گوسفند نزد دوست خود اقامت نمود. ميزبان ترک پسر بی ريشی داشت. مرد خوارزمی همچنان به او اظهار علاقه مينمود تا او را به ميل خود حاضر و تسليم ساخت! فردای آن روز با مردی از تركها كه بسيار زشت و بدقيافه و رذل و پليد بود و لباس ژنده ای را در برداشت برخورديم. آن روز باران سختی ما را گرفته بود آن مرد گفت: بايستيد تمام قافله كه شامل قريب سه هزار چهارپا و پنج هزار مرد بود از حركت ايستاد. آنگاه گفت: هيچيک از شما حركت نكند. همگی دستور او را اطاعت نموده ايستاديم و به او گفتيم: ما دوستان گوذركين هستيم. او پيش آمده خنده‌ای كرد و گفت: گوذركين كيست! سپس گفت: پكند! به زبان خوارزمی يعنی نان! من چند گرده نان به او دادم و آنها را گرفت وگفت: برويد به شما رحم كردم...نزد قبيله باشقرد: اين جماعت شرورترين و كثيف‌ترين ترکها و سخت‌ترين ايشان در آدم‌کشی می‌باشند. ناگهان مردی، مَرد ديگر را به زمين انداخته سر او را می‌بُرد! آنرا برمی‌دارد و بدن‌اش را رها می‌کند. آن‌ها ريش خود را می‌تراشند و شپش می‌خورند! بدين شكل كه درزهای نيم‌تنه‌ خود را جست‌وجو كرده، شپش‌ها را با دندان جويده، مي‌خورند! با دانستن این واقعیتها بر ما مشخص میشود که تاریخ واقعی ترکها چیست! آذریهای ایران هیچ شباهتی به ترکان مغولستان (زردها) ندارند. آنها بدنهای بی مو، چشمهای کشیده و صورت بی ریش دارند ولی عده‌ای سعی دارند آذریها را ترک نژاد نشان دهند تا برای مقاصد سیاسی از آن استفاده کنند.اگرچه چنگیزیان رفتند و ترکان نمانده اند اما هنوز در تبریز و دیگر شهرها ترک زاده های پدر ناشناخته برجای مانده‌اند که اغلب ایرانیان از این فتنه بیخبرند.


  • ترک هندی

    اَلبتگین بنیانگذار غزنویان نامش به ترکی یعنی: برده چابک و جلد (دیوان لغات ترک، ص دویست و هفده). پایتخت غزنویان شهر غزنه بین کابل و قندهار در افغانستان بود که قبایل اَفغان، هندی و ترک باهم درآن سکونت داشتند فردوسی میگوید: که او راست تا هست زاولستان _ همان بست و غزنین و کابلستان! هیون تسانگ چینی غزنه را مرکز کابلستان و دهانه هند خوانده! سبکتگین به ترکی یعنی غلام محبوب (تُرکستان نامه، جلد یک، ص پانصد وپنجاه).رسم ترکان اینست که قبیله بر قبیله تاختن و غارت کنند (مجمع الانساب، ص سی و هفت).ترکان غزنوی به بهانه گسترش اسلام و در واقع به رسم قدیمی شان برای غارت به هند حمله کردند (غزنویان، دکترابوالقاسم فروزانی، ص هشتاد). عنصری در مورد دزدی ترکها از هند میگوید: خدای داند آنجا چه برگرفت از گنج _ ز زر و سیم و سلیح و ز جامه و زیور! درجای دیگر عنصری میگوید: بکشت دشمن و برداشت گنج و مال ببرد! سبکتگین دستور داد اُسرای هندی را به غَزنه ببرند و اینگونه نژاد هندی و ترک درهم آمیخت (مجمع الاَنساب، ص چهل و یک). دکتر ابوالقاسم فروزانی درغزنویان، ص هشتادو سه، مینویسد: تُرکستان در چین کنونی است! استخری در مسالک وممالک، ص صدو نود و شش، مینویسد: خلج قومی تُرک بودند که میان هند و افغانستان سکونت داشتند! مادر محمودغزنوی زابلی بوده و او را محمود زابلی میگفتند (تاریخ گزیده، ص سیصدو نود و سه).فردوسی هم او را پرستار زاده (کنیز زاده) خوانده: پرستار زاده نیاید به کار _ اگر چند باشد پدر شهریار! ناصرخسرو میگوید: به ملک تُرک چرا غرّه اید یاد کنید _ جلال و دولت محمود زاولستان را. ابن اثیر درالکامل، جلدشانزده، ص صدو چهارده مینویسد: محمود از هر راهی اموال میگرفت و به غایت حریص بود! محمدقاسم هندوشاه درتاریخ فرشته، جلد یک، ص بیست و دو، از حرص و طمع ترکان و بخل و خساست آنها مینویسد! ناصرخسرو در ص پنجاه و چهار دیوانش مینویسد: آن کو به هندوان شد یعنی که غازیم _ از بهر بردگان نه ز بهر غزا شده است! ترکها با زور وارد ایران شدند و با راهزنی روزگار میگذرانیدند در تحقیق ماللهند جلدیک، ص دوازده، مینویسد: ترکان آبادی مردمان را خراب کردند! ترکان در سومنات هند رود خون جاری کردند (مجمع الاَنساب). محمودغزنوی میگه: بنیاد ترکها به شمشیر محکم شده (مجمع الاَنساب، ص چهل وپنج). ابن اثیر در الکامل، جلدشانزده، ص صدو پانزده، مینویسد: محمودغزنوی چشمانی ریز و موی سرخ داشته و کریه المنظر بود! حمدالله مستوفی درتاریخ گزیده، ص سیصدو نود، مینویسد: محمودغزنوی کریه اللقاء بود روزی در آینه نگریست و از شکل زشت خود متالم شد و گفت: این شکل که مراست دیدنش بیننده را کور کند! محمودغزنوی در جنگ پیشاور شمار زیادی هندی را به غزنه پایتختش آورد و باز نژاد ترک و هند درهم آمیخت (الکامل، جلدپانزده، ص دویست و هشتاد). محمودغزنوی جمع زیادی از هندیان را به شهر غزنه و سپاه خود آورد (غزنویان، ابوالقاسم فروزانی، ص صدو پنجاه وهفت). ارسلان《اسرائیل》رهبر ترکان سلجوقی که بدنبال چراگاه برای گوسفندها بود از محمودغزنوی درخواست اقامت ترکان درخراسان را کرد و خیمه ها را در بیابانهای سرخس و فراوه برپا کرد اما مردم از فساد و دزدی ترکان به محمود شکایت کردند (غزنویان، ابوالقاسم فروزانی، ص صدو چهل و نُه). سلسله گورکانیان هند، تُرک بودند و زبانشان جُغتایی بود. اریارق فرمانده تُرک غزنوی به سالار هندی معروف بود (غزنویان، ابوالقاسم فروزانی، ص دویست و یک). روسها، اَرامنه، لزگی ها، سپاه عثمانی، کُردهای سورانی، آشوریها و ارتش پهلوی در قائله آذربایجان به ترکها هتک حرمت کردند. ترکمنها در آسیای مرکزی بودند پس از حمله مغول وارد ایران شدند (علی‌اکبر نیکخُلق، جامعه‌شناسی عشایر، ص هفتادو نُه).


  • شاه شجاع آل مظفر

    ابوسعید ایلخان تُرک، عاشق بغدادخاتون زن پسردایی و دختر خواهرش شد! و برای ارضاء دل هرزه مزاج خود برای بغدادخاتون شعر میگفت: بیا به مصر دلم تا دمشق جان بینی _ که آرزوی دلم در هوای بغداد است! به حکم یاسای مغول، اگر ایلخان به زنی اظهار عشق میفرمود! شوهر ناچار بود زن را تسلیم خان کند! اما بعد از ازدواج، ابوسعید عاشق دلشادخاتون شد! و بغدادخاتون که پدر و برادرش توسط ابوسعید کشته شدند ایلخان را زَهر داد (دیوان حافظ، ابوالقاسم انجوی). شیخ حسن تُرک، زنی بنام عزّت خاتون داشت که با سردار سپاه بنام یعقوب رابطه عشقی داشت! شیخ حسن، یعقوب را بدلیل قصور جنگی زندانی کرد و عزّت خاتون به انتقام معشوقه اش به خدمتکاران دستور داد بیضه‌های شیخ حسن را چنان فشار دهند که بمیرد! سلمان ساوجی میگوید: زنی، چگونه زنی، خیر خیرّات حسان _ به زور بازوی خود خصیتین شیخ حسن/ گرفت محکم و میداشت تا بمرد و برفت _ زهی خجسته زنی...دار و مردافکن! یاران وفادار شیخ حسن، مغولانه او را کیفر دادند یعنی خاتون را دریدند و گوشت او را خوردند (دکترقاسم غنی، تاریخ عصرحافظ، صفحه؛ پنجاه وهشت). خان سلطان، زن محمود تُرک حکمران اصفهان وقتی فهمید شوهرش با دخترسلطان اویس ارتباط جنسی دارد، قاصدی نزد شاه شجاع حاکم اصفهان فرستاد و او را تحریک به فتح اصفهان کرد (کلیات عُبیدزاکانی، صفحه؛ چهل و دو). تاش خاتون تُرک، مادر شیخ ابواسحاق دوشنبه‌ها به زیارت شاه چراغ میرفت اما با غیاث الدین یزدی وزیر پسرش، عشق ورزی داشت و بزم گلریز می آراست (تاریخ عصرحافظ، صفحه؛ هشتاد). احمدکاتب درتاریخ یزد، غلامبارگی و همجنسگرایی ترکان را شرح میدهد: یوسف اتابک یزد بر سپاه یسعودر شبیخون زد و پسرانش را اسیر کرد و یسعودر پسری صاحب جمال داشت که یوسف او را منظور نظر خود کرد! اتابکان یزد سر همین قضیه لواط منقرض شد (تاریخ عصرحافظ، صفحه؛ هفتاد).عشقبازی و آمیزش با محارم بین ترکان مرسوم بود مثلاً شاه شجاع، دل به مِهر زن پدر خویش بست و میل به چشم پدرش مبارزالدین کشید و با نامادری همبستر شد! بخاطر افراط در هوسرانی به ضعف قواء مبتلا شد او اینقدر بیقرار آغوش زن پدرش بود که شاعران درباه او شعرها دارند: آنچه آن ظالم ستمگر کرد _ به الله ار هیچ گبر و کافر کرد / سیخ در چشمهای بابا کوفت _ میل در سُرمه دان مادر کرد (تاریخ عصرحافظ، صفحه؛ صدوشصت). سلمان ساوجی میگوید: نه خواندم و نه شنیدم، نه دیده‌ام هرگز _ کسیکه چشم پدر کور کرد و مادر...!!! بقول عُبیدزاکانی: شهری که نیکانش چنان باشند، بَدانش چگونه بوده‌اند؟


  • دلیل تهمت و افتراء به بختیاری چیست؟

    رابطه فارسها با بختیاری نه تنها هرگز حسنه و خوب نبوده بلکه از همان آغاز انقلاب، با تراژدی و قتل بختیاریها همراه بود. قضیه دکترشاپوربختیار که عضو جبهه ملّی بود نخست‌وزیری وی در اواخر دوران شاه منشاء این آتش اَفروزی بود. دکترشاپور بختیار هرچند وجهه ملّی داشت ولی اصلاً تعصب قومی نداشت اما بدبختانه آتش اش دامن بختیاریها را گرفت و یکروز پس از انقلاب در ۲۳ بهمن، بسیاری از محلات بختیاری نشین در مناطق تهران واصفهان مورد حمله خشک مذهبیان قرار گرفت و بختیاریها قتل عام شدند. در کودکی شاهد قتل عام《شهرک بختیاری نشین یزدانشهر در نجف‌آباد اصفهان》بودم که طی آن همتبارانم توسط شبه نظامیان نجف‌آباد به قتل رسیدند و به زنان بیحرمتی و حتی کودکان در گهواره را سر بُریدند! یکی از همان شبه نظامیان نجف‌آباد در حال مَستی ابراز ندامت میکرد که در حمله به یک بختیاری صاحبخانه از ترس در چاه پنهان شد و مهاجمان آنقدر سنگ در چاه بر سرش زدند تا جان داد! این روز از سوی نجف‌آبادیها با طعنه به عاشورای لُرها! موسوم شد! علت دیگر خاطره بدی است که امام خمینی از دوران کودکی از ظلمی که از سران طایفه ذلقی چهارلنگ در خمین به خانواده ایشان روا داشته بود!《سریال صنوبر در صداوسیما که ماهیتی ضدبختیاری داشت از اینجا ریشه میگیرد این سریال توسط مجتبی راعی اصفهانی ساخته شد که بختیاری راهزن و شرور نشان داده شد و حتی اینطور القا میشود که پدر امام خمینی را بختیاریها کشتند! متاسفانه هیچ واکنشی از سوی بختیاریها به این سریال تحریفی نشان داده نشد! درسته این سریال در مورد امام خمینی است ولی توهین به یک قوم و واکنش به این توهین هیچ منافاتی با امام ندارد بلکه متوجه کارگردان اصفهانی آن میشود!》وقتی طایفه ذلقی با خمین سر املاک درگیر میشوند در آن زد و خورد پدر ایشان کشته میشود و هرگز بخاطر غیرعمد بودن آن انتقامی گرفته نشد! فقط جایی ایشان گلایه کرده که ما را ذلقی ها به مشکل انداختند! امام خمینی در ویدیویی از دست طایفه ذلقی شکوه میکند و میگوید: ما از دست ذلقی ها دردسرها کشیدیم! بعد انقلاب حتی نام شهرستان ذلقی تغییر یافت و این منطقه که همچنان محروم است بشارت نامیده شد! و این تغییر نام با گلایه امام خمینی مرتبط بود! با گذشت چهار دهه از انقلاب ۱۴۳ روستای بخش ذلقی الیگودرز جاده ندارند! روزنامه ایران در شماره ۶۹۴۰ (۱۴ آذر ۹۷) صفحه ۹ نوشت: ۱۴۳ روستای بخش ذلقی الیگودرز (محصور شدگان) جاده، برق، آب، مدرسه و آنتن موبایل و تلویزیون ندارند! الیگودرز پهناورترین شهرستان لُرستان است که ۴۱۷ روستا دارد و ۱۴۳ روستای آن در بخش ذلقی جزء محرومترین مناطق ایران است! این منطقه هیچ رشدی نکرده و امکاناتی ندارد و مردم در وضعیت اسفناکی زندگی میکنند! همانگونه که بنده آن خاطره کودکی کشتار بختیاریهای شهرک یزدانشهر نجف‌آباد در ذهنم حک شده، امام خمینی نیز آن خاطره محتملاً ناراحت‌کننده دوران کودکی را فراموش نکرده بودند! اما سومین دلیل به حاشیه راندن بختیاریها درحکومت فعلی تعلق خاطر نداشتن اکثریت توده مردم به تعصبات خشک مذهبی است از این رو اقلیتهای قومی محافظه کار مذهبی چون فارس شهرکرد و دزفول و فریدونشهر در منطقه بختیاری به حاکمیت نزدیکترند و افراد روحانی، نظامی و وزیر در حکومت فراوان دارند و حق این قوم نگون بخت غیرمذهبی که به تسامح و تساهل زبانزدند را پایمال کرده و میخورند. تمام توهینات و افتراعاتی که بعداز انقلاب به لُرهای بختیاری خصوصاً مردم مسجدسلیمان زدند ریشه در آزادیخواهی و فکر سکولار این مردم دارد! مثلاً مسجدسلیمان بخاطر فکر مترقی مردمش و شمار زیاد تحصیلکردگان بعدانقلاب توسط خشک مذهبی های فارس به طعنه مسکوسلیمان نامیده شد چون آدمهای روشنفکری که حاضر به پذیرش خرافات نبودند در بختیاری زیاد بود و هنوز جای گلوله حوادث سال 66 روی دیوارها باقی است! کمپ مهندسان انگلیسی در کنار سد عباسپور و دور از شهر بود و آنها زنانشان را برای خرید به شهر مسجدسلیمان میفرستادند چون مسجدسلیمانیها مردان بیگانه را اذیت میکردند! ولی آمریکاییها درخیابان نادری اهواز همبرگری و رستوران داشتند و انگلیسیها در شهر آبادان میان مردم عادی زندگی میکردند یا در سلطنت آباد تهران پنجاه هزار مستشار آمریکایی زندگی میکردند پس چرا به آنها افتراء نمیزنند؟ بعضی وقتها فکر میکنم کاش سردار اسعد بجای ایران بفکر اعتلای قومش بود یا جعفرقلی خان با شیخ خزئل متحد میشد شاید الان کسی جرات نمیکرد با وقاحت به قوم لُر جسارت کند! اگر لُرها مثل ترکها و کردها دست به اسلحه میشدند شاید الان دهها خیابان، بزرگراه و میادین بنام ما بود! چه خونهایی که از مردم لُر بخاطر دفاع از ایران ریخته نشد《جنگ اتابکان لُر با مغول_فتح قندهار_انقلاب مشروطه_جنگ هشت ساله》اما امروزه کارگردان ترک تبریزی وفارس اصفهانی علنی به لُربختیاری توهین میکنند! ما آدمهای بدی نیستیم فقط در جای بَدی بنام ایران گیر افتادیم!


  • لُرها خودشان《سردار》دارند!!!

    محمدرضا ورزی (زاده ۱ تیر ۱۳۵۲، در تهران با اصالتی تبریزی) کارگردان تلویزیون که در ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۰ در مراسمی به میزبانی شهرداری تبریز در سخنانی گفت: من اصالتاً تُرک هستم و سریال (تبريز در مه) ادای دین من نسبت به ترکهاست! و با ساخت سریال «ستارخان» باز به حمایت ترکها ادامه میدهم! سریال تحریفی «ستارخان» در ۱۰ قسمت در دهه فجر، از شبکه یک به روی آنتن رفت. اینبار نه مستقیم که در لفافه (بخوانید تفرقه‌افکنانه) قوم بزرگ «لُر» را تخریب می‌کند؛ به‌گونه‌ای که مخاطب عام متوجه نشود و در عوض، این ایده را به لُرتباران و سایر قومیت‌ها بباوراند و آن‌ها را اقناع کند که لُرها شهروند درجه‌دو هستند و در تحولات و بزنگاه‌های تاریخی، پرچم‌دار نبوده و درحاشیه بوده‌اند! مرد لُر: چکمه‌های سَردارمه؛ هر روز صبح به یاد سردار (ستارخان) این چکمه‌هارو تمیز می‌کنم!!! مگر لُرها خود سردار نداشتند که بیان چکمه‌های یک درشکه چی تبریزی که دلال خرید وفروش قاطر بوده را واکس بزنند؟ حتی الآنم یک لُر تو تبریز نیست چه برسه به زمان مشروطه! اگر به کارنامه این کارگردان تُرک نگاهی بیندازیم جانبداری و تحریف تاریخ را به وضوح می‌بینیم! ایشان از بودجه ملّی خرج ساخت سریال‌هایی به نفع ترکها و تخریب لُرها میکند: مظفرنامه/ سریال کریمخان زند/ سال‌های مشروطه/تبریز در مِه/ معمای شاه/ ستارخان و...سریالهای محمد ورزی تحریف کامل است مثلاً در سریال معمای شاه، سفیرآمریکا صبح به سعدآباد آمد و به شاه گفت: چه برای آمریکا آماده کردی که ببریم!!! چنین دروغی در هیچ کجای تاریخ مکتوب و شنیداری ثبت نشده و فقط شامل حکومت نکبت بار قاجارهای تُرک میشود که زمانیکه با خونخواری روی کار آمدند ایران سه میلیون کیلومتر مربع وسعت داشت وقتیکه رفتند نصف شد! یک «خط تخریب» در رسانه میلی؛ توسط ترکها (گمال تبریزی و محمد ورزی) دنبال میشود و هروقت فرصت کنند لُرها را تخریب میکنند! چرا باید هزینه‌ میلیاردی و بودجه ملّی صرف تخریب قومی شود که بودجه نفت از مناطق آنها تامین میشود؟ قوم لُر در سال‌های اخیر مورد هجوم سرزمینی، هویتی و اقتصادی قرار گرفته است. آب مناطق لُرنشین بدون دادن حق آبه و لحاظ کردن شرایط نامناسب مردم، دارد به مناطق مرکزی کشور هدایت میشود! بخش‌های آبخیز لُرستان و بختیاری چراغ خاموش به اصفهان الحاق می‌شود! در کتاب‌ تاریخ مدارس، در درس انقلاب مشروطه به‌جای بختیاری‌ها، اصفهانی‌ها جایگزین شده‌اند!


  • عقاید طبقه حاکم

    گمال تبریزی جزو دانشجویانی بود که سفارت آمریکا را اشغال کردند و باعث تحریم و جنگ هشت ساله شدند. اگر از روز اول برخورد قاطعی با گمال تبریزی می‌شد الآن دوباره شاهد توهین آقای محمدرضا ورزی که ایشان هم ترک تبریزند به لُرها در سریال تحریفی ستارخان نبودیم! گمال تبریزی آرامش کشور را برهم زد به‌طوریکه ضرغامی رئیس رسانه میلی مجبور شد برای کاهش تنش و درگیری‌ها در مناطق لُرنشین، لباس بختیاری بپوشد و به میان آن‌ها در مسجدسلیمان برود؛ با اینحال گمال تبریزی برای آشوبی که بپا کرد و میلیاردها تومان سرمایه مملکت را هدر داد، حتی یک معذرت خواهی نکرد یا یکروز از فعالیت منع نشد! کارنامه‌ پرحاشيه و دارای شبهه گمال تبریزی را ورق بزنید که چگونه بيت‌المال را بخاطر او بر باد داده‌اند! بسياری از اهالی سينما درباره سبک كارهای او معتقدند كه گمال تبريزی تمام هم و غمش اينست كه به جامعه سينمايی بقبولاند كه كارگردانی متفاوت است، اما مُشک آن است كه خود ببويد! گمال تبريزی اصلاً متفاوت نيست! فقط دنبال جنجالسازی و حواشی است! او كه در دهه 80 با فيلم《مارمولک》خود را در ايران مطرح كرد و با سوژه‌ای مبهم و سردرگم، باعث بروز چالش در دوران اصلاحات شد و اصولگرايان را برعليه وزارت ارشاد خاتمی تحريك نمود، درحاليكه فيلمش هيچ ارزش و پيامی نداشت! در سال 87 سریال《قصه‌هاي رودخانه》وی با سرمایه‌گذاری صداوسیما در مالزی جلوی ساخته شد، اما امکان پخش آن از شبکه‌ ملی حاصل نشد و در جواب گفت: باید برخی از مسئولان تلویزیون عوض شوند!!! در همان سال، فیلم《پاداش》را با سرمایه گذاری سیما فیلم تولید می‌کند ولی بخاطر عبور از خط قرمز اخلاقی و تعرض به مقدسات دینی توقیف می‌شود! سال 89 فیلم خیابان‌های آرام را کلید می‌زند که آنهم بنا به درخواست تهیه کننده‌اش اکران نمی‌شود! باب مورلی می‌گوید: تو که هستی که بخواهی زندگی من را قضاوت کنی؟ من بی عیب نیستم و نمی‌خواهم باشم! فقط قبل از اینکه شروع کنی و با انگشت من را نشان بدهی، مطمئن شو دستهای خودت پاک است! برنامه‌ريزان صداوسيما، اصولاً با توليد اين سريال آنهم با بودجه چندميلياردی از جيب بيت‌المال مردميكه به گروهی از آنان بی‌حرمتی و اسائه ادب می‌شود، بدنبال اثبات چه چيزی هستند؟ اينكه يک قوم اصيل ايرانی را بی‌هويت نشان بدهند؟ شما که از سال 88 تاکنون بدنبال عوامل فتنه می‌گردید و هرچند روز یکبار در اخبار آنرا برجسته می‌کنید، آیا توهین به بزرگترین قوم ایرانی که هر دوره نقش بسزایی در تحولات ایفا می‌کنند خود فتنه داخلی و مدل 92 محسوب نمی‌شود؟ آقای ضرغامی، توجه جنابعالی را به این سخن دکترعلی شریعتی جلب می‌کنم: زنده بودن را به بیداری بگذرانیم که سالها به اجبار خواهیم خفت! اخلاق حاکم بر هر جامعه، اخلاق طبقه حاکم است! عقاید طبقه حاکم عقاید حاکم بر جامعه است! به عبارت دیگر طبقه‌ای که وسایل تولید مادی جامعه را در اختیار دارد《وسایل تولید ذهنی جامعه》را نیز در اختیار و کنترل خود دارد! انسان محصول شرایطی است كه در آن بلوغ و بالندگی می یابد! پس خود را از هیچ انسانی《برتر》و در عین حال《حقیرتر》مپندار!!!


  • غرور کاذب کفتار

    چندگویی که بد اندیش و حسود _ عیب گویان من مسکینند / گَه به خون ریختنم بر خیزند _ گَه به بَد خواستنم بنشینند / نیک باشی و بدت گوید خلق _ بِه که بد باشی و نیکت بینند! جهت لكه دار نمودن حيثيت قومی كه ساليان دراز كشوری به وجود آنان زنده و پايدار بود آگاهانه اقدام ميكنند به آنان بگوئيد نگاهی به كتاب《جنبش وطن پرستان اصفهان و بختياری》به قلم يکی از ياران مجاهدين مشروطه خواه كه اصفهانی می‌باشد بنام دكتر نورالله دانشور علوی (مجاهدالسلطان) را مطالعه كنند نويسنده اين كتاب هم به عنوان دكتر اردو و هم به عنوان گزارشگر پابه پای مجاهدين بختياری در بيشترين مبارزات بود و مجاهدين بختياری را بعنوان يكی از اولين بنيان گزاران انقلاب مشروطه دانسته كه از مجلس شورای ملّی نيز لوح تقدير نوشته شده بر روی طلا به سردار مجاهدين به پاس رشادتها و اولين بنيانگزار انقلاب مشروطيت يعنی حاج عليقلی خان سردار اسد اعطا نمود! گذشته از آن سرداران بختياری اجازه نمیدادند كه افرادش در صحنه اعدام حتی دشمنانشان شركت كنند و يا حضور داشته باشند! آیا رسانه‌ میلی که باید در راستای اتحاد یک کشور نقش و سهم عمده ای داشته باشد، این چنین ناشیانه و بدون بررسی فیلم‌نامه‌ دریافتی اقدام به ساخت سریالی کند که انزجار و بدبینی را در جامعه رقم بزند؟ فتح قندهار، شرکت درانقلاب مشروطه و حضور گسترده در هشت سال جنگ و دیگر عرصه‌های کشوری توسط لُرهای بختیاری‌ برکسی پوشیده نیست و يقيناً يک سريال بی‌ارزش و زرد نمی‌تواند صداقت، شجاعت و صلابت مردم لُربختیاری را خدشه دار یا کتمان نمایند! امام خمینی گفته بودند: من شما بختیاری‌ها را می‌شناسم و با شما خاطره دارم، شما مدافع ایران بودید، پدران شما به ایران خدمت کردند و همچنین به گفته‌ رهبری: قوم لُر زبده‌ترین قوم‌هاست که مجاهدت و ایثار آنان در هشت سال جنگ برکسی پوشیده نیست! حالا چگونه توسط گمال تبریزی پانترک بَد معرفی می‌شوند؟ که باید از دست اندرکاران صداوسیما و همچنین نویسنده این سریال یعنی《علیرضا طالب‌زاده تهرانی》پرسید! در این شهر که شیرانش هزاران زخم بر تَن دارند _ غرور کاذب کفتاری مرا به گریه می‌اندازد!


  • آیا ترکی 24 هزار فعل دارد؟

    شخصی بنام ماشالله رزمی در نشریه اُمید زنجان مدعی شده: یونسکو اعلام کرده ترکی 24 هزار فعل دارد!!! طبیعتاً چون کسی از ترکی سر در نمیآورد این لافها را ممکن است باور کند. آیا اندیشیده‌اید؟ 1- این 24 هزار فعل درکدام کتاب آمده که کسی تابحال ندیده؟ 2- در ذهن انسان 24 هزار نوع عمل میگنجد که از آنها فعل بسازد؟ 3- مکالمه به هر زبانی بیش از دو هزار واژه نیاز ندارد (اعم از فعل، اسم، صفت و حرف) پس بجای یاد گرفتن 24 هزار فعل (جدای از اسم و صفت و حرف) برای چه؟ گویشی بی مصرف! هر انسان عاقلی میتواند 10 زبان مهم (مثل انگلیسی _ فرانسه _ اِسپرانتو _ عربی _ آلمانی و...) بیاموزد. 4- ساختار واژه در ترکی هجایی است و واژه از یک تا شش هجا میتواند داشته باشد. هر هجا هم خود یک مصوت و از صفر تا سه صامت میتواند داشته باشد. با این حساب مگر الفبای ترکی چند واج دارد؟ (اعم از صامت و مصوت) که بخواهد این همه فعل بسازد؟ 5- اگر به افعال ترکی دقت کنید خواهید فهمید که بسیاری از افعال لا _ له _ یل _ ول درخود دارند؛ اینها مخفف اله مک (کردن) / اولماق (شدن) هستند یعنی همان فلان کردن _ فلان شدن در فارسی! بعبارت دیگر اینها افعال ترکیبی را بعنوان فعل ساده معرفی میکنند که در این صورت اگر ترکی 24 هزار فعل داشته باشد فارسی (باتوجه به اینکه هجایی نیست و محدودیت هجا را ندارد) لابد 24 میلیون فعل دارد! 6- در ترکی کمتر واژه ای است که حداقل برای تفهیم دو مفهوم از آن استفاده نشود. مثلا: آت: بنداز _ اسب / اوچ: بپر _ سه / حالا حساب کنید که چطور چند امر را با یک واژه بیان میکنند و ادعا میکنند که همه این مفاهیم! در ترکی وجود دارند! ترکها خیلی از واژهها را نمیتوانند درست تلفظ کنند که مثلا: ارکستر را《ار کس تر》بگویند! این مسئله طبیعی که در هر زبان و گویشی واژه های لازم آن فرهنگ ایجاد شده را به عنوان یک امتیاز برشمرده درحالیکه وجود سه هزار واژه برای شتر در زبان عربی و وجود شش واژه برای برف در اسکیمویی نمیتواند برتری را در این زبانها نشان دهد و تاکید دارند که آنرا با فارسی محک بزنند که این خود نشان از احساس حقارت در مقابل فارسی دارد. بعنوان مثال واژه‌هایی مثل: فرهنگ، هوش، نردبان، شهر، نماز و...در ترکی معادل ندارند و در همین حال به انواع درد در فرهنگ ترکی افتخار میگردد! در دانشنامه دهخدا ششصدهزار ترکیب گردآوری شده که در تمام کتب ترکی یک دهم آنهم نمیتوان یافت. وی حتی نرفته همین ترکیبهای زبان را در دانشنامه دهخدا ببیند تا بفهمد ترکیبهای واژه زبان در فارسی، چندبرابر ترکی است: زبانباز/ چرب زبان/ زبان دراز/ بدزبان/ زبانزد/ زبانشناس/ زبان بی سر/ زبان بودن/ زبان به کام کشیدن/ زبان نفهم/ شیرین زبان/ بی زبان/ سرزبان/ زبان دان/ زبان به زبان مالیدن/ زبان بگشادن/ همزبان/ زبان ور/ خوشزبان/ گل گاو زبان و...


  • زبانهای التصاقی (پسوندی) درجه دو هستند!

    زبانهای التصاقی (پسوندی) که زبانهای درجه دوم هستند و مقداری پیشرفته‌تر از تک سیلابیها هستند و واژگانشان از ریشه و پسوند تشکیل میشود مثل زبانهای آلتایی از جمله ترکی و مغولی! زبانهای تحلیلی: که زبانهای درجه یک هستند و از دو دسته قبلی پیشرفته‌تر و علاوه بر ریشه و پسوند از پیشوند و میانوند هم بهره میبرند. زبانهای تحلیلی خود به دو دسته تقسیم می شوند:1- زبانهای اشتقاقی: که واژهها از هم مشتق میشوند و واژههای جدید میسازند؛ مثل زبانهای سامی از جمله عربی و عبری 2- زبانهای ترکیبی: که وندها باهم ترکیب میشوند و واژههای جدید پدید میآورند مثل زبانهای هندو اروپایی ازجمله فارسی _ انگلیسی _ هندی! از آنجا که کمتر ایرانی‌ در کشور از ترکی آگاهی دارد پانترکها کوشش فراوانی میکنند که از این سوءاستفاده کرده و این گویش را بسیار بزرگ، غنی و منظم جلوه دهند. درحالیکه براحتی میتوان ثابت کرد که یکی از ضغیف ترین و بَدوی ترین زبانهای آسیا همین ترکی است که بنظر برخی چون دکتر فاروق صفی زاده اصولاً زبان نیست بلکه کریولی است از پانزده درصد آلتایی (قبایل آلتای + تازه‌سازهایشان) و هشتادو پنج درصد از زبانهای فارسی، عربی، پهلوی، اوستایی، کردی، ارمنی، آشوری، تاتی و... که از خود ساختار مستقلی ندارد. کما اینکه پانترکیستی بنام زهتابی وقتی میبیند که اصولیترین ملزومات زبان را ترکی از پهلوی (زبان میزبان) برگرفته، فرار به جلو میکند و میگوید پهلوی ترکی باستان است! اینم که فقط مطلبی از سر بیسوادی و ناآشنایی با علم زبان‌شناسی است به‌علاوه دروغ و جعل که عادت پانترکهاست! اینکه کدام اروپایی گفته؛ ترکی، معجزه است؟ دانشمندان تخیلی پانترک؟ هویت این دانشمندان چیست و کجایند و در چه دانشگاهی موجودند و کجا درس میدهند؟ در کدام منبع چنین چیزی نوشته‌اند و دلیلشان چیست؟ دیگر اینکه از هر ریشه ترکی میتوان بیش از صد واژه ساخت، بطور دقیق یعنی چه و آیا این هنر محسوب میشود؟ آیا در دیگر زبانها چنین نیست؟ زبان ترکی تنها از پسوند بهره میبرد و زبانهای هندواروپایی از پسوند و پیشوند برخوردارند و زبان فارسی که از خانواده زبانهای هندواروپایی است علاوه بر پسوند و پیشوند، از میانوند هم بهره میبرد. اگر فقط با پسوند بتوان از یک ریشه، بیش از صد واژه ساخت، با پسوند و میانوند و پیشوند چند واژه میتوان ساخت؟ این مطلبی که آورده‌اند مثلاً کندن زبان فارسی در ترکی چند معادل دارد؟ این یک پدیده بسیار پیش پاافتاده زبان شناختی است که پانترکها بخاطر بیسوادی مطلق، از این اصل، اطلاع ندارند! این اصل، عدم انطباق زبانهاست، یعنی زبانها برای بیان موقعیتهای واحد، از امکانات متفاوت بهره میبرند و صرف این تفاوتها، نشان ضعف یا قوت نیست. مثلاً: برای سه واژه فارسی خواندن، برخواندن و فروخواندن در ترکی، فقط یک معادل هست و قطعا پانترکها حتی تفاوت این سه واژه را نمیدانند و به محض خواندن این مطلب، لازم است به فرهنگهای فارسی مراجعه کنند تا بعد از کسب آگاهی از ماهیت این سه واژه، بگردند و دروغ و جعل تازه ای از آستین بیرون بیاورند.


  • توتم پرستی ترکان

    ابن فضلان در سفرنامه خود درباره ترکان مینویسد: هر يک از ايشان تكه چوبی به شكل آلت مردی تراشيده و به گردن خويش می‌آويزند و چون قصد سفر يا برخورد با دشمن كند، آنرا می‌بوسد و بر آن سجده می‌گذارد و می‌گويد: «خدايا با من چنين و چنان بكن!» من به ترجمان گفتم از يكی از ايشان بپرس دليل آن‌ها برای اينكار چيست و چرا اين آلت مردانه را خدای خود ساخته‌اند؟ گفت: «زيرا من از مانند آن بيرون آمده‌ام و برای خود آفريننده‌ای جز آن نمی‌شناسم!جایی دیگر مینویسد: موضوع لواط نزد ترکان بسيار مهم است! باید در نظر داشت که ترکان اگرچه ظاهراً به اسلام و یکتاپرستی گرویدند، ولی هرگز دست از رسوم فرهنگی خود نکشیدند! حتی ترکان در زمان صفویه، علمای دینی را مجبور کردند که فتوا دهند که لواط و الکل حرام نیستند! تمامی سفرای اروپایی از افراط در شرب خمر توسط شاهان ترک مطلب دارند! ترکان در هر مورد افراط میکنند. از طرفی دست از لواط نمیکشند، از طرفی دیگر برای امام حسین "قمه زنی" کرده و "چامورتوتان" میکنند. که هر دو عمل، چه این و چه آن بر ضد اسلام میباشند ولی این اشتباه محض میباشد که گمان نماییم که ترکان از توتم پرستی و پرستش آلت تناسلی دست برداشته‌اند. این کار را هنوز در خفا انجام میدهند! مردی به امیر شکایت بُرد که دخترم زن فلان تُرک از بندگان توست و او از دُبَر در کارش گیرد! امیر آن تُرک را بخواند و سبب پرسید، تُرک گفت: مرا از تُرکستان به مازندران آوردن و از دُبَر در کار گرفتن! سپس آنکه مالک من شد در دُبَرم نهاد! و چون نزد تو آمدم تو نیز خود از دُبَرم در کار گرفتی پس نپنداشتی که اینکار حرام باشد؟ امیرگفت: برخیز ای فرزانه! و برو! (کلیات عُبیدزاکانی، ص چهارصدو شانزده)


  • فقط هفتاد واژه ترکی در فارسی است

    در فرهنگ نامه معین که صدهزار واژه در خود دارد ۱۲۰۰ واژه ترکی گردآوری شده که یکدهم درصد میشوند که آنها را از متون فارسی موجود گردهم آورده است. این واژههای ترکی به دو دسته تقسیم میشوند: ۱- آنهاییکه بکار نمیروند (یعنی در مقطعی که ترکان حاکم بودند استعمال شده‌اند و اکثر واژه های مذکور را تشکیل میدهند) مثل: باشبولاقی_یارغو_قاپوچی_یوغورت_ایلغار_قاراشمیش و...۲- آنهاییکه هنوز بکار میروند (که کمتر از هفتاد واژه هستند و خود به دو دسته تقسیم میشوند) الف- واژهایی که معادل فارسی دارند و بنا به عادت و معمولاً در کوچه و بازار بکار میروند که بیشتر این هفتاد واژه را تشکیل میدهند: آبجی / داداش/ قابلمه (دیگچه) / یواش (آهسته) / یقه (گریبان) / قشلاق (گرمسیر) / ییلاق (سردسیر). ب- واژه هایی که مفهوم آنها همزمان بوده با حکومتهای ترک بنابراین با لفظ ترکی شناخته شده و اهمیتی به معادل یابی برایشان نشده! این واژهها انگشت شمارند: مثل: قاچاق_ایل پیوست: ۱-بسیاری از واژگان فارسی هستند که به اشتباه ترکی شناخته میشوند که این بخاطر ناتوانی در ریشه یابی آنهاست مثل خیلی از واژههایی که سلیمان حییم نشان ترکی روی آنها زده: قاشق: کاشک=کفچه (در خیلی جاها کفچه را بکار میبرند). توپ: ریشه ای که از آن توپان (مُعربش طوفان) توپنده (مُعربش طوفنده) توپنگ (تفنگ) ساخته شده و هم خانواده تپیدن و تپاندن است. ۲- در زبانشناسی واژههای ضروری هر زبان را هزار واژه میدانند که واژههای ترکی جزء آنها بشمار نمیروند! ۳- بسیاری از واژههای فارسی که به زبانهای دیگر راه یافته طبق یک استدلال غیرمنطقی بیگانه تلقی میشوند مثلاً اگر فارسی واژه من را دارد و ترکی هم همین را بکار میبرد میگویند ترکی است! انگار که زبان فارسی قابل نفوذ است و زبانهای دیگر نه! برای اثبات فارسی بودن این واژه میتوان: ۱- زبانهای مادر فارسی را بررسی کرد مثل پهلوی_اوستایی_پارسیک (فارسی باستان) و...۲- زبانهای همخانواده که این واژه را دارند (یک واژه نمیتواند به تمام زبانهای یک خانواده رسوخ کند). ۴- برخی واژهها ظاهرشان در یک زبان دیگر بکار میرود که هیچ ربطی از لحاظ معنا با این واژه ندارند ولی شبهه ایجاد میکنند: پارس: درفارسی نام قومی است! پارس: در ترکی به معنی پلنگ است فهرست واژههای ترکی بجای مانده در فارسی امروز: آبجی / آچار / اتاق: معادل خانه فارسی که کتابخانه، نواخانه و آشپزخانه ترکیباتش است / اجاق / اَخته / ایل / باتلاق (مرداب) / باجناق (همریش) / بنچاق (اسناد) / بوران (برف) / بوشقاب (دوری و دیس) / بی بی / بیرق (بی مصرف) / پاتوق / توتون / جار / چاخان / چاق / چالش (در ترکی به معنای زد و خورد) / چاوش (خواندن در جلوی گروه) / چپاول (غارت و یغما) / چُپق / چخماق (سنگ آتشزنه) / چریک / چکمه / چلاق (لنگ) / چماق (گرز) / چمباتمه (کز کردن روی یک زانو) / خاتون (بانو) / خان (سرور) / خانم (مونث خان مثل بیگم از بیگ) / داداش / دمار/ دوقلو (در اصل دوق لی است که اشتباه دوقلو میشناسند) / دیشلمه (بی مصرف) / دیلاق (بی مصرف، نوعی شتر / ساچمه / سراغ / سنجاق / سورتمه / سوغات (ارمغان فارسی) / سوگلی (همان دلبند) / غدقن (ممنوع عربی) / قاب / قابلمه (کماجدان_دیگچه) /قاتی (معادل آمیختن) / قاچ (معادل برین فارسی) / قاچاق / قاراشمیش ( بیمصرف) / قال (تنها در اصطلاح قال گذاشتن) / قالپاق (سرپوش) / قالتاق (در ترکی بمعنای زین بوده ولی در فارسی آدم رند است) / قایق (همان بلم_کرجی_کلک) / قـُرق / قرقاول (خروس دشتی) / قرقی (باز: پرنده شکاری) / قرمساق: دیوث / قرمه (همان خورش سبزی است) / قره قوروت (سیاه کشک) / قشقرق (بی مصرف) / قشلاق (گرمسیر) / قشون (لشکر) / قلچماق (هیکلی) / قلدر (زورگو) / قنداق / قوطی /قوچ (گوسفند نر) / قورباقه (همان غوک فارسی) /قورت (در ترکیب قورت دادن) / قیچی (کازرد) / قیمه (خورش لپه گویند) / گز (کردن)/ گلنگدن (ابزاری در تفنگ) / یاتاقان (قطعه ای در موتور) / یقه (گریبان) / یالغوز (تنها) / یراق (اسلحه) / یواش (آهسته فارسی) / یورتمه (راه رفتن چهارپایان) / یورش (حمله) / یوغ (بار) / زبانهای التصاقی (پسوندی) : که زبانهای درجه دوم هستند و مقداری پیشرفته تر از تک سیلابیها هستند و واژگانشان از ریشه و پسوند تشکیل میشود مثل زبانهای آلتایی از جمله ترکی!


  • ویلیام داگلاس

    محمد بهمن بیگی، در اثری که در اوایل حکومت پهلوی دوم، منتشر کرد،‌ می‌نویسد: «دولت رضاشاه با برگزیدن مأمورین رشوه‌خوار و مردم آزار و ایجاد حکومت ستمگر نظامی در میان ایلات،‌ چیزی نگذشت که انزجار مطلق افراد ساده و بدوی ایل را نسبت به خود جلب کرد. تجاوز، تعدی و فشار و ظلم مأمورین دولت بخصوص در زمان حکومت سروانی به نام عباس (خان نیکبخت) به اوج شدت رسید، تا آنجا که این افسر ناشایسته و خائن توله سگ‌های خود را برای آنکه بعدها زبان بفهمند با شیر ز‌ن‌های نجیب ایلات می‌پرورید. چندسالی نگذشت که این مظالم طاقت‌فرسا منجر به طغیان قشقائی‌ها در سال 1308 شد.» ویلیام داگلاس قاضی مشهور دیوان عالی آمریکا، که در سال‌های 1328‌ و 1329 از ایران و مناطق عشایری جنوب‌ بازدید کرده؛ در خاطرات خویش از ایل قشقایی، به نقل از یکی از کلانتران ایل می‌نویسد: «ما می‌توانیم نظامیان خود را در مقابل تمام این بدبختی‌ها و ظلم و ستم‌ها که به ما وارد کرده‌اند ببخشیم و گذشته‌ها را هم فراموش کنیم اما فقط یک گناه نابخشودنی هست که ما نمی‌توانیم تا ابد آن را فراموش کنیم و از آن بگذریم.» من از او خواهش کردم که این ماجرا را هم برای من تعریف کند و او بیان کرد: «در دوران سلطنت رضاشاه سروانی بود که در این منطقه خدمت می‌کرد او تعدادی توله سگ اصیل داشت که بر حسب تصادف مادر آنها مرده بود. سروان هر روز صبح سربازانی را به ده می‌فرستاد تا به زور مقدار دو لیتر شیر مادر برای توله‌ سگ‌های او جمع کند! جناب سروان شیر گاو یا بُز را برای تغذیه توله سگ‌های خود قبول نمی‌کرد و دستور داده بود که سربازان فقط شیر مادر جمع‌آوری کنند! سربازان هم در اجرای دستور سروان نظارت کامل می‌کردند که فریب زنهای قشقائی را نخورند،‌ به این ترتیب بود که سگهای سروان ماههای متوالی شیر مادران بچه‌های ما را می‌خوردند! و این همان چیزی است که ما هیچوقت آنرا فراموش نمی‌کنیم و هرگز آنرا نمی‌بخشیم!» ایوانف می‌گوید: استبداد عباس خان تا آنجا بود که به درخواست او زنان قشقایی باید به توله سگ‌های عباس‌خان شیر می‌دادند!


  • روند ورود ترکان به ایران

    معصومه اختیاری درکتاب《روند ورود ترکان به ایران》مینویسد: «ابن فضلان، ترکان را مردمی بیابان نشین دیده که زیر چادرها زندگی می‌کردند و چون آنان را می‌بیند که به خدای واحد اعتقاد ندارند، آنان را گمراه توصیف می‌کند که فاقد عقل و شعورند و هیچ چیز را نمی‌پرستند. (بخش اول، فصل چهارم باورهای اولیه ترکان ص ۲۵). «ارزش نظامیان ترک در بی ریشگی و عدم وابستگی محلی آنان بود غالبا آنان را از سنین کودکی از سرزمین کفرنشین می‌آوردند و صاحبانشان (سامانیان) ذهن آنها را در جهت اهداف و مقاصد خود شکل می‌دادند. (ص ۸۱) ». «این اُمرای متمایل به ایران بعنوان اظهار تابعیت و دوستی هدایایی از کالاهای ممالک خود به دربار ساسانیان می‌فرستادند و رابطه دوستی و خویشاوندی را مستحکم می‌ساختند تا اگر خطری از جانب طوایف وحشی مغول و تاتار و ترک متوجه آنها شود به کمک نیروهای جنگی ایران بتوانند دشمن را سرکوب کنند. ص ۸۵ ». «اُمرا و سلاطین این دوره (سلجوقیان) که از میان غلامان (ترک) و قبایل بیرون می‌آمدند غالباً مردمی فاسد بودند اگرچه بیشتر آنان جنگجو و فاتح بودند لیکن با این مزیت نقایص اخلاقی بسیار داشتند و معمولاً بی رحم، شرابخوار، عیاش، سفاک، ‌متعدی به جان و مال مردم و این امر طبیعی است زیرا آنان بیگانگانی بودند که به سرزمین ایران تسلط یافته و سعی می‌کردند مغلوب شدگان را بدوشند. ص ۹۰ ». «در تاریخ آذربایجان در ادوار قبل از اسلام به حضور گسترده و مداوم اقوام ترک و زبان ترکی برخورد نمی‌شود. ص ۱۵۹ ». 《 به گفته ابن مقفع زبان‌های ایرانی عبارتند از: پهلوی، دری،‌ فارسی،‌ خوزی و سریانی و زبان مردم آذربایجان پهلوی (الفهلویه) است. ص ۱۶۰ 》.《ابن حوقل چنین اظهار می‌کند: زبان مردم آذربایجان و بیشتر مردم ارمنیه فارسی است. وی در جای دیگر گفته است: زبان آذربایجان خوب نیست پارسی آنان در پاره‌ای واژه‌ها به لهجه‌های خراسان نزدیک و همانند است ص ۱۶۳ 》. «کسروی در مورد بعضی از نامهای ترکی در آذربایجان نظیر؛ یالقوز آغاج، ایستی بولاغ، گردن لو، قوزلو، قزلجه و مانند اینها معتقد است که نام آنها به ترتیب یکه دار، گرمغانی، گردکانک، ‌جوردان و سرخه بوده که بعد از آمدن ترکان، ترکی گردیده‌اند. ص ۱۶۵ ». «زبان امروز آذربایجان هیچ ارتباطی با زبان ساکنان قدیمی این مرز و بوم ندارد. ص ۱۶۷ ». «در اسناد قدیم نام رودخانه قیزیل اوز‌ن، سپیدرود یا سفیدرود است. ص ۱۶۹ ». «با تداوم مهاجرت ترکان به آذربایجان در این دوره (بعد از حمله مغول) و نیز ترک شدن خود مغولها جمعیتهای ترک زبان روز به روز به فزونی گذاشت. ص ۱۷۰ ». «استحاله مغولها در فرهنگ و زبان ترکان آذربایجان، از نکات قابل توجه ترک زبان شدن آذربایجان در این دوره است. دیگر اینکه در این دوره مردم بومی آذربایجان (تاتها) بر اثر فشارهای مغولها،‌ ضمن کوچ به عراق عرب به تدریج جای خود را به اقوام مغول و ترک دادند و بیشتر کسانیکه ماندند در انبوه ساکنان آذربایجان مستحیل گشتند. ص ۱۹۲»


  • موطن اصلی ترکها کجاست؟

    موطن اصلی ترکها آسيای عليا (مغولستان مركزی) است كه در مجاورت سيبری قرار دارد. (رنه گروسه، چهره آسیا، ص 55). شرایط آب و هوایی سختی که بر این منطقه حاکم بود، از این نژاد سرکش، قومی قدرتمند بوجود آورده بود. آنچنان که از منابع اساطیری ترکان می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌توان سراغ گرفت اینگونه برمی­آید که «نژاد اجداد اساطيری اين تركان واقعی برطبق افسانه‌های ملي­شان به «گرگ آبي­فام» و «ميش وحشی» می‌رسد. تركان جد بزرگ خود را برترينه می‌دانند و می‌گويند: وی از پستان گرگ شير خورده و همين كه بزرگ شد نخستين سردار تركان گشته و تركان را با چادرها و گله ها و رمه­ ها به جنگ برده است و با همسايگان به­ ويژه چينيان جنگ كرده است (جرجی زیدان، تاریخ تمدن اسلام، ص 804). چيني­ها نيز بر همين عقيده‌اند ‌و می‌گويند: «جد اعلای توكيوها گرگ بوده قديم‌ترين جد اعلای توكيوها را ماده گرگی شير داده و چون به سن بلوغ رسيده با اين ماده گرگ جمع شد و از اين وصلت ده پسر بدنيا آمد كه جملگی در غار مادری متولد شدند و در نوك تيرک پرچم توكيوها سر يک گرگ ماده كه از طلا ساخته‌اند ‌نصب شده! محافظين شاهان آنها را نيز گرگ می‌نامند، چون همه از ماده گرگ به دنيا آمده‌اند ‌نمی‌خواهند مبدأ و منشأ خودشان را فراموش كنند.» (معصومه اختیاری، روند ورود ترکها به ایران، ص 2).اما به نظر می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌رسد که این افسانه‌ها برآمده از ترس و احترامی است که ترکان در مواجهه با گرگ به عنوان بزرگ‌ترین دشمن خود داشته‌اند. گرگ در باور مردان ترکمن که مهمترین مشغله اقتصادی‌شان دامداری بود، موجودی زیرک و درعین حال خونریز بود که براحتی می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌توانست به دامهای آنها حمله کرده و آنها را تارومار کند! چينی‌ها همچنین ترک‌ها را ملتی وحشی، خشن و ستمگر ناميده‌اند: «ظاهر و باطن ترک‌ها يكی است، ترک‌ها جمجمه‌ای دارند كه عرض و طولش يكسان است. سر آنها بزرگ، بالا تنه آنها سترگ و ساق پايشان كوتاه است. هميشه بر اسب سوارند و با كمانی در دست در اطراف مراتع می‌گردند. در طول پانزده قرن غارت و دزدی به زيان چين و ايران، هيچ تغييری نكرده‌اند».(محمد شعبانی،‌ فرازهايی از تاريخ ترک‌ها، ص 10). موقعيت نامناسب اقتصادی و ازدياد جمعيت و اقتصاد شبانی حاكم بر منطقه آسیای میانه که مأمن ابتدایی ترکان بود، راهی برای آنان جز حركت به سوی مراكز تمدن و ثروت باقی نگذاشت. اين مهاجر‌تها در دو جهت جنوب و شمالغربی صورت میگرفت. مهاجرتهای جنوب با ورود به چين سبب تشكيل حكومت­های مختلف در چين گرديد و مهاجرتهای غربی نیز خود به دو شاخه تقسيم شد: اولی مهاجرت به سوی شمال دريای خزر كه سبب تشكيل حكومت­هايی در شرق اروپای مركزی گرديد. دومی راه جنوب دريای خزر را در پيش گرفت كه با برخورد به سد دفاعی حاكميت‌های مقتدر ايرانی تا انقراض سلسله‌ ساسانی بدست اعراب مسدود باقی ماند و درهمان شمال شرق ايران ساكن شدند.(معصومه اختياری،‌ روند ورود تركان به ايران، ص9). دیدگاه دیگری هم از حضور ترکان در شرق مرزهای ایران وجود دارد که مدعی است این قوم خونریز با قدرت یافتن چینی‌ها از جایگاه اصلی خود به سمت غرب و مرزهای ایرانِ بزرگ رانده شدند. در هر دو حالت باید بدون تردید مهاجرت گسترده ترکان به غرب را یکی از بزرگ‌ترین مهاجرتهای تاریخ بشری دانست. آنها در مدت زمان نه چندان طولانی، سرزمین­های وسیعی از ایران، آناتولی و اروپای شرقی را درنوردیده و تاریخ این مناطق را با نام خود عجین ساختند. اما آنچه منابع تاریخی معتبر از برخورد این قوم با اعراب می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گوید بدین صورت است: «نخستین برخورد ترکان با مسلمانان در زمان عمر بن خطاب بود که طی این برخورد، سلطان ترک جوزجانان در سال 18هجری با اعراب قراردادی منعقد نمود. در همین زمان، سپاه اعراب در منطقه قفقاز با ترکان رودررو شدند.» (معصومه اختیاری، ص 33). در سال 51 هجری نيزك خان فرمانروای ترک به اطاعت اعراب درآمد و تهاجم اعراب تا خوارزم ادامه يافت. قرن اول هجری، مردم ماوراءالنهر به تدريج با اعراب درتماس بودند. هرچند كه در ابتدا به ظاهر تعدادی اندک پذيرای اسلام شدند، اما اين امر توسط روحانيون كه همراه بازرگانان وارد سرزمينهای ترک ­نشين شدند صورت گرفت. بنابراين پس از جای گرفتن خانوارهای عرب در مرو و انتصاب عبيدالله بن زياد به حكومت خراسان در سال 54ه/673م. تاخت و تازها آغاز شد. او دست به تاختن در ماوراءالنهر زده از آمودريا گذشت و به بخارا درآمد و دراين لشکركشی توانست مال و برده بسياری به بصره ببرد. (ریچارد فرای، عصرزرین فرهنگ ایران، ص93). با انتصاب قتيبه بن مسلم در سال 84 هجری نبرد واقعی ميان اسلام و ترک‌ها آغاز گرديد. (معصومه اختیاری، ص47).اعراب وقتی ايران را تصرف كردند، در قرن دو هجری، برای تسلط بر سغد يا ماوراء جيحون، با ترک‌ها که در آن زمان به آيین بودایی بودند روبرو ‌گرديدند. برای مقاومت در برابر اعراب از چينی‌ها كمک طلبيدند. لشكريان چين در سال 751م. نزديک تاشکند شكست خوردند و به اين طريق، اسلام به ماوراء جيحون راه يافت. (تمدن ایران، عیسی بهنام، ص 352).بطورکلی ورود تركان به مرزهای جغرافیایی اسلام از سه طريق صورت گرفت: 1- قبول انفرادی اسلام توسط تركان از طريق غلامی و بردگی (131-21 /751- 642م). 2- تغيير دين به صورت گروهی، پرداختن در انجام وظيفه در سپاه بصورت ايلی و اداره جامعه (243-131ه/861-751م). 3- تشكيل حكومت­های تركان و همه گير شدن اسلام درميان آنان (322-243ه/940-861م).(جائو چانگ چينگ، چين وآسيای مركزی، ص 14).لذا در قرن هفت ميلادی امپراتوری اسلام به آسيای مركزی حمله برد و آنجا را گشود و مردم آسيای مركزی را به دين اسلام درآورد. تا قرن هفت ميلادی روند اسلامی شدن بخش جنوب آسيا مركزی بطوركلی انجام پذيرفت. پانترکها سومر و ماد را اجداد ترکان ایران دانسته‌اند و منابع تاریخی را هم در تأيید دیدگاه خود نام می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌برند مانند: «تاریخ قم» تالیف «حسن بن محمد قمی» / «دیوان لغات الترک» نوشته «محمود کاشغری» / و تاریخ «ابن خلدون». در رد این دیدگاه که از نظر علمی توسط دانشمندان خارجی و ایرانی و برخی نظریه‌پردازان پان­ترک هم مردود اعلام شده! اما دیدگاه دیگری حضور ترکان در ایران را مربوط به هفتصدسال پیش می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌داند. دسته اول که نظریه ­پردازان پان­ترک هستند‌‌ معتقدند تعداد کثیری از ترکان سلجوقی و غزنوی با پشت سر گذاشتن مرزهای شرقی وارد ایران شده و در مناطق مختلف از جمله آذربایجان بصورت گسترده ساکن شده و توانستند با غلبه بر بومیان، زبان و فرهنگ خود را در این سرزمین گسترش دهند. عده کمی از بومیان در منطقه مانده و با عجین شدن با ترکان، بخشی از هویت آنان شدند و عده زیادی نیز مجبور به ترک موطن اصلی خود گردیدند. جواد هیئت و نظریه‌پردازان ­ترک­ تاحدودی طرفدار این دیدگاه هستند. جواد هیئت در صفحه چهار کتاب “سیری در تاریخ لهجه‌های ترکی” مطلبی بدین مضمون می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌نویسد: «ترکان اُغوز در قرن چهار هجری به اسلام گرویدند و وارد سرزمین‌ ایران شدند». بطورکلی این افراد، نظریه حضور چندهزارساله ترکان درمناطق مختلف ایران، ازجمله آذربایجان را غیرعلمی دانسته و بر مهاجرت گروه‌های ترک به سرزمین ایران در چندقرن اخیر صحه می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گذارند. دیدگاه آنها تا اینجای کار با نظریات علمی اندیشمندان ایرانی وخارجی که هیچ‌وجه اشتراک نژادی وتاریخی میان مردمانی که حتی قبل از حضور آریايیان در فلات ایران زندگی می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کردند با ترکان پیدا نکرده‌اند، نزدیک است. اما این افراد در ادامه دیدگاه خود، با چشم بستن بر واقعیات تاریخی از جمله کوچ­ نشین بودن ترکان، کوچ دیگرباره آنها به سرزمین‌ آناتولی درپی گشوده شدن این سرزمین بدست سلجوقیان، کم بودن تعداد ترکان غزنوی و سلجوقی که به آذربایجان آمده بودند در مقایسه با ساکنان آذری این منطقه، نبود ادبیات غنی ترکی حتی بعد از قرن هفت هجری که نشان از تسلط زبان و فرهنگ ترکی در آذربایجان باشد و…مطالبی در نوشته‌های خود می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گویند که براحتی غیرعلمی بودن آنها را می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌توان متوجه شد. دیدگاه دیگر که با توجه به منابع معتبر علمی و تاریخی به بیان واقعیات تاریخی می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌پردازد، معتقد است که قبل از حضور اعراب در ایران، بخشی از ترکان با دور زدن دریای خزر تا مرزهای شمال غربی ایران (دربند و قفقاز) رسیدند. تاریخ گواه است حملاتی از سوی آنها به سرزمین‌های قفقازی ایران جهت غارت و چپاول صورت می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گرفت. در مقابل چندین نوبت از سوی پادشاهان هخامنشی و ساسانی برای جلوگیری از چپاول و غارت سرزمین‌های ایرانی، دژها و سدهای بزرگ و البته معروفی در مسیر هجوم آنها احداث شده که مهمترین آنها سدی بدستور ذوالقرنین ساخته شد. علل نیامدن ترکان از شرق دریای خزر به جنوب را حضور دولت ساسانی در این سرزمین‌ دانسته‌اند. در 420 میلادی، هون‌ها که گروهی از ترکان بودند، هم­زمان با جنگ ایران و روم، به مرزهای شمالی ایران حمله کردند، لیکن با شکست مواجه شدند. ولی حضور رسمی ترکان در ایران، زمان غزنویان آغاز شد و آنها تا این زمان نتوانستند وارد سرزمین‌های تحت حاکمیت ایران شوند. حضور گسترده ترکان در ایران نتیجه سیاست خلفای عباسی در مسلمان کردن ترکان و در نتیجه استفاده ابزاری از قدرت نظامی آنها در استقرار حاکمیت خود بر ایرانیان بود. ترک‌ها از ابتدای ورود اعراب به آسیای میانه، در دستگاه خلافت به سمتهای مهم رسیدند. روند استفاده از غلامان ترک در دستگاه عباسیان از سده سوم معمول شد و این رسم چندان توسعه یافت که دولت عباسی را دگرگون کرد و به تمام دولت‌های شرق انتقال یافت، چنانکه بیشتر نظامیان دولت­هایی سامانی و غزنوی و قراخانی و زیاری و آل­ بویه را غلامان ترک تشکیل می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دادند.(برتولد اشپولر، تاریخ ایران در قرون اسلامی، جلد یک، ص 457).درخلافت معتصم که مادرش ترک بود به خدمت گرفتن ترک‌ها شدت گرفت. گفته شده که وی پیش از خلافت، در زمان مأمون (198ـ 218) چندهزار غلام ترک داشت که بیشتر اهل فرغانه و اشروسَنَه و سمرقند بودند که پس از رسیدن به خلافت همچنان درآوردن غلامان ترک اصرار می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ورزید. بطورکلی، در دوره عباسیان قدرت در دست غلامان ترک بود و بعضی از آنان چون متوکل و معتز و مُهتَدی به دست ترک‌ها کشته شدند. سامانیان به تقلید از خلفاء عباسی سپاهی از غلامان ترک تشکیل دادند تا موازنه ­ای در برابر دهقانان تاجیک ایجاد کنند، اما این امر سبب شد که غلامان ترک زمام امور را بدست بگیرند. آلپتکین که موسس غزنویان بود، از غلامان ترک سامانی بود و حکومت غزنوی را بنیان گذاشت. دولت غزنوی در نیمه دو قرن چهار تأسیس شد و قلمروش تا هند و سیستان و خوارزم بود. نخستین دولتی که غلامان ترک­ را در شرق ایران تشکیل دادند. سلجوقیان در اصل غزهای ترکمن بودند که در دوران سامانی در اطراف دریاچه خوارزم (آرال) روزگار می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گذراندند. بعد از اینکه ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌به اسلام گرویدند با ریاست سلجوق، نام سلاجقه را بخود گرفتند و به سامانیان در مبارزه با دشمنانشان کمک کردند. پسر سلجوق (میکائیل) ریاست طایفه را بدست گرفت و حکم جهاد برای مبارزه با کفار صادر کرد. میکائیل سه پسر بنام‌های یبغو، چغری و طغرل داشت که زمان سلجوق به سیحون کوچ کردند. بعد از مرگ سلجوق به سرکردگی سه نوه پسری سلجوق به نزدیک پایتخت سامانی کوچ کردند؛ اما سامانیان از نزدیکی این طایفه احساس خطر کردند، بنابراین سلاجقه از روی اجبار به بُغراخان افراسیابی پناه بردند. این حاکم از سر احتیاط، طغرل پسر بزرگ را زندانی کرد، ولی طغرل به کمک برادر خود چغری از زندان رهایی پیدا کرد و با طایفه خود به بخارا کوچ کردند. ۴۱۶ هجری سلجوقیان با ریاست اسرائیل برادر میکاییل دست به شورش زد اما سلطان محمودغزنوی او را گرفت و در هند زندانی کرد اما طغرل با کمک ابوالقاسم جوینی «سالار پوژکان» به نیشابور وارد و سلطنت را آغاز کرد. طغرل برای خود اسم اسلامی رکن‌الدین ابوطالب محمد را انتخاب کرد و این نام مورد تأیید خلیفه عباسی قرار گرفت. طغرل وزیری باکفایت بنام عمیدالملک کندری داشت. سلجوقیان به سرکردگی طغرل در ۴۳۳ ری را به پایتختی برگزیدند. براساس نوشته‌ ابوالفضل بیهقی در قرن پنج هجری،‌ ترکان غُز در سده چهار هجری در آذربایجان بودند. سلطان محمود غزنوی این گروه را از آن‌سوی سیحون به خراسان آورد، ولی بعدها سر به شورش و نافرمانی گذاشتند. گردیزی می‌نویسد: «ارسلان به سلطان گفت: این خطا بود که کردی. اکنون که آوردی همه را بکش و یا به من ده، انگشت‌های نر ایشان را ببرم تا تیر نتوانند انداخت!» ایشان از خراسان رانده شدند و پس از آوارگی در ایران و زدوخوردهای فراوان به آذربایجان رسیدند.(محمد مشکور، نظری به تاریخ آذربایجان، ص 188).تاریخ‌نگار ارمنی، چامچیان، درباره جنگی که بین ایلات غُز و شهریاران محلی آذربایجان در سال‌های ۴۱۱ و ۴۱۲ هجری درگرفته، می‌نویسد: «در این سال ترکان که همچون سیل به آذربایجان رسیده بودند، روی به نواحی ارمنستان آورده به واسپورگان درآمدند؛ دست به تاراج و تالان بگشاده، بسیار جاها پایمال ساختند.» (م. چامچیان، تاریخ ارمنیان، کتاب سوم، ص ۱۷۸۶).همچنین دکترمحمد مشکور درباره آمدن قبایل ترک به آذربایجان چنین می‌نویسد: «حوادث متناوب یکی بعد از دیگری آذربایجان را آماج تهاجمات پیاپی قرار داد. بعد از سلجوقیان، دورِ سلسله ‌جنبانی ترکان آتابای یا اتابکان آغاز و با نفوذ این اقوام و گسترش زبان ترکی، سیطره زبان آذری محدود و رفته‌رفته رو به کاهش نهاد» (مشکور، ص 152).


  • انجمن فاشیست گرگهای خاکستری

    گرگ‌های خاکستری که با نام رسمی انجمن ایده‌آل گرایان نیز شناخته می‌شود سازمان ملی‌گرای افراطی ترک می‌باشد. کارشناسان علوم اجتماعی این سازمان را ملی‌گرای افراطی و نئوفاشیست می‌دانند. جوانان این سازمان پیوند عمیقی با حزب حرکت ملی ترکیه داشت و به نوعی شاخه نظامی این حزب به ‌شمار می‌آمد. این سازمان در اواخر دهه ۶۰ میلادی توسط سرهنگی ترک به نام آلپ‌ارسلان تورکش تأسیس شد. دوران اوج این گروه اواخر دهه ۷۰ میلادی بود در آن دوران اختلافات اعضای این سازمان با چپگرایان ترکیه به درگیری‌های خیابانی انجامید و موجب کشته شدن عده ای از رهبران کمونیست‌های ترک همچون دنیز گزمیش و ماهر چایان شد. پژوهشگران این سازمان را جوخه مرگ توصیف کرده‌اند و گرگ‌های خاکستری را مسئول اکثر خشونت‌ها و قتل‌های دهه ۷۰ در ترکیه می‌دانند. مرگبارترین عملیات این سازمان "کشتار مرعش" می‌باشد که منجر به کشته شدن بیش از ۱۰۰ کرد علوی دراین کشور شد. سازمان پانترک گرا و افراطی گرگ‌های خاکستری بعد از فروپاشی شوروی سابق در دهه ۹۰ میلادی فعالیت خود را به کشورهای ترک مسلمان جداشده از شوروی گسترش داد. هزاران نفر از اعضای این سازمان در جنگ قره‌باغ در طرف آذربایجان و در جنگ اول و دوم چچن درطرف چچن جنگیدند. پس از کودتای نافرجام آذربایجان در سال ۱۹۹۵ که گرگ‌های خاکستری درآن با نیروهای کودتاگر همکاری داشتند فعالیت این سازمان در جمهوری آذربایجان ممنوع شد. در سال ۲۰۰۵ قزاقستان نیز با تروریست خواندن این سازمان فعالیت آنرا در این کشور ممنوع کرد. در آلمان این سازمان به عنوان بزرگترین سازمان راست افراطی شناخته می‌شود و جمعیتی بالغ بر ۱۰٬۰۰۰ دارد با اینحال مقامات آلمان این سازمان را به‌عنوان یک سازمان افراطی تروریستی قلمداد می‌کنند. در مقاله‌ای تحت عنوان «عقاید گرگهای خاکستری» (The creed of the Grey Wolves) چاپ نشریه بزکورت (Bozkurt) که نشریه رسمی گرگهای خاکستری است، ایدئولوژی و استراتژی گرگهای خاکستری با جملات زیر عنوان گردیده: «ما که هستیم؟ اعضای گرگهای خاکستری (Bozkurtcu). اعتقادمان چیست؟ ترک بودن گرگ خاکستری (Bozkurt). کیشمان چیست؟ برتر بودن نژاد ترک! اصل این برتریت در کجاست؟ خون ترک! آیا ما پان ترکیست هستیم؟ آری!»


  • غلامان تُرک چه قرنی وارد جبال《کوهستان زاگرس》شدند؟

    دکتر محسن رحمتی درکتاب مرغزار شهریاران، صفحه ۲۰۱، می‌نویسد: از قرن سوم هجری به بعد، تعداد غلامان ترک در جهان اسلام فزونی گرفت. دربار خلافت عباسی با به کارگیری غلامان تُرک کوشید تا خود را از اتکاء به اعراب و ایرانیان رها سازد و در پی آن دیگر امیران و حکمرانان تابع خلافت نیز به تبع مخدوم خود به خرید بردگان تُرک روی آوردند لذا در قرون سوم و چهارم تعداد زیادی برده تُرک به منطقه جبال (کوهستان زاگرس) وارد شدند که در خدمت خلافت عباسی یا دربار حکومت سامانیان بودند. از نیمه اول قرن پنج با مهاجرت سلجوقیان و اُغوزها به ایران، با توجه به مساعد بودن آب و هوای همدان برای دامداری که شغل موروثی ترکها بود تعداد زیادی قبایل ترکمن (بیات و شاملو) در مراتع ناحیه جبال (و به تبع آن همدان) ساکن شدند و تجانس بافت قومی این منطقه را دستخوش تغییر کردند. دکتر سکندر امان اللهی بهاروند درکتاب قوم لُر، صفحه ۱۷۶، مینویسد: اصولاً ترکهای شمال همدان ابتدا در قرن پنج هجری یعنی همزمان با یورش سلجوقیان و سپس در قرن نهم با ورود قبایل آق قویونلو (گوسفندداران سفید) و قرآقویونلو (گوسفندداران سیاه) به این دیار راه یافتند (تاریخ الکامل ابن اثیر، جلد شانزدهم، صفحه ۳۹، و همچنین کتاب دیار بکریه، صفحات ۳۲، ۷۵، ۲۸۶).در نتیجه ترکیبات قومی در این منطقه دچار دگرگونی شد بدون تردید تا پیش از ورود ترکها، ساکنان بومی (همدانیهای اصیل و لُرها) در این استان میزیسته اند.



آخرین مقالات