دو شنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۷ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

دختری که لر نبود

فیلم دختر لر, محصولی تبلیغاتی سینمایی جهت تخطعه و سیاه نمایی " کمیته قیام سعادت" اتحادیه منعقد بین لرهای لرستان, لرهای بختیاری و دیگر لرها ,برعلیه کودتای رضاخان و رنگین نمایی و سفید نمایی و توجیه قتل عام لُرها پس از عملیات " فتح لُرستان" است با این تیتر "قبل از دوره پهلوی که جنوب و غرب ایران تحت نفوذ ایلات و عشایر مختف بود " آغاز و سپس در سکانس "در غار قلی خان, دزد معروف لُر" با فروش دخترک (که سمبل مام میهن ایران است ) توسط یک لر(سمبل سردار اسعد بختیاری و امیر مجاهد بختیاری و دیگرسران لرستان ) به یک عرب (احتمالا شیخ خزعل !) ادامه می یابد و سرانجام مرد مامور و مفتش که محتملا نماد رضاشاه یا ارتش اوست , پس از ماجراها و جنگ و گریز اشرار لُر را تارومار و مام میهن را ( که همان دخترک است ) را می رهاند .

دختری که لر نبود

در آخر فیلم نیز این تیتر ها به ترتیب عینا بر پرده می آید:

*سالها گذشت

*کودتای ۳ اسفند ۱۲۹۹

*دمیدن خورشید سعادت ایران

*۴ اردیبهشت ۱۳۰۵

*تاجگذاری علی حضرت همایونی

*تامین اقتصادیت مملکتی

توسعه امور تجارتی

*ایجاد کارخانجات

*ترویج امتعه وطنی

*اتحاد شکل در لباس

*حفظ حقوق نسوان

*جمیع این ترقیات تحت توجه شاهنشاه عظیم ایران

در قلیل مدت چند سال به ظهور رسید

و با این شعر این نخستین فیلم ناطق به پایان می رسد :

مژده که شد ملک خسروی

آباد شد و هم آزاد و قوی

ملک کهن یافته نوی

از پرتو دور پهلوی

تا روح ایرانی ماند آزاد و شد

هماره زنده باد دور پهلوی 

 

دختری که لُرنبود !؟

 پشت صحنه های "دخترلُر" ; اولین فیلم ناطق سینمای ایران

یک مامور و مفتش دولت رضاشاه در ماموریتی در لرستان به دختر زیبایی لُر , بر می خورد که دل از او می برد. نظامی دلباخته, با آن دختر لُر, طرح آشنایی و صحبت می ریزد. آنچنانکه دختر لر با مفتش ارتش شاهنشاهی ایران , به درددل می نشیند و داستان زندگی خود را شرح میدهد و راز زندگی اش را برملا میکند و مشخص می شود که این دختر در حقیقت نه دختری لر بلکه دختری غیر لر است که به دست لرهای وحشی پس از غارت شهر شان به اسیری برده شده و در عشرتکده ای(قهوه خانه ای ) به رقاصی و ...وادار شده است!!

 

دخترلُر که الان معلوم شده است لرنیست و غیرلر است شرح می دهد که او از خانواده محترمی بوده و وقتی ۱۲ سال بیشتر نداشته , قبل از اینکه " لرها به شهر شان "بریزند و غارت کنند , فالگیری به خانه نزد خانواده او می اید و فال او را می گیرد !

 

فال بین به خانواد دختر می گوید که ستاره این دختر خوب نیست و من در طالع اش می بینم که از خانواده دور می گردد و در کوهستان ها (لرستان) زندگی خواهد کرد و اسباب تفریح و شهوترانی لرها می گردد !

دختر ادامه می دهد : پدرم که از " موضوع لُرها " در تشویش بود از فالگیر پرسید : بگو ببینم " آخر کار این لُرها به کجا می کشد و مردم (مردم ایران !) از این بلاها (لُرها ) خلاص می شوند یا نه !

فالگیر گفت : کشف این مساله مشکل است ولی گردش دنیا کمک می کند ! و می بینیم که در تاریکی ستاره ای می درخشد و نوری این مملکت را روشن خواهد کرد !

در این سکانس از فیلم , ستاره ای در آسمان ظاهر میشود و چهره نورانی قزاق رضاخان میرپنج خر سوار نمودار می شود که به عنوان منجی ملت ایران می آید و بلاخره مردم ایران را از شر بلای لُرها نجات می دهد !

 

ساخت دخترلُر بخشی از پروسه تبلیغات فرهنگی وسیع و دامنه دار ضدلُری و تخریب شخصیت و هویت و ملیت لُر در عهد رضا خان یا همان پهلوی اول است که این تخریب شخصیت و هویت لُر در عهد پهلوی دوم نیز دوام یافته و تا به اکنون پیامدهای تخریبی و سوء اش ،دامنگیر این قوم است. اینکه هم اینک کودکان لُر ، مردم لُر ،فرهنگ لُر ،زبان لُر و هویت لُری در جامعه ایرانی ،مواجه با تحقیر ،هتاکی ،بی حرمتی عموم مردم ،رسانه ها ،تلویزیون ،سینمای انحصاری ،روشنفکران و مدیران (و حتی برخی مورد خود تحصیلکرده ها وخود آحاد مردم لُر ؟!) است ،محصول و پیامد سیاست های نظامی،سیاسی و مخصوصا فرهنگی نظام ستمشاهی پهلوی اول و دوم بوده است.

 

بعد از کودتای رضاخان, به یاری سیاسیون و مذهبیون و ضیاییون و فرهیختگان و نویسندگان و شاعران و خودفروختگان درباری با برکشیدن انحصاری هویت تک قومی به هیات هویت ملی ایرانی ؛ قومگرایی تحت نام ناسيوناليسم ايراني, علنا به صورت يك ايدئولوژي دولتي , پا به عرصه وجود نهاد. این حکومت نوپا به رهبری رضا شاه با ايدئولوژي‌ نوظهور مبتني بر حذف اقوام دیگر ایرانی مطرح گردید

۱-نخست : از سرراه برداشتن رقبای سیاسی حکومت رضاخان !

۲-دوم :ازسرراه برداشتن سایررقبای ایدولوژی حاکم یعنی تک قومگرایی که بالتبع قومگرایی های دیگر قومیت ها چون لر و ترک و کرد و عرب و..اند که در ان برحه از زمان رو به رشد و توسعه بودند !

و

۳- سوم و از همه مهمتر : تصاحب ثروتی که موتور این ماشین عظیم دولت مدرن و ارتش نوپا و ایدئولوژی نو ظهور ناسیونالیسم  جدید که بر پایه بی هویتی غیر ایرانی را در آن برهه از زمان بتواند به راه اندازد و تامین کند یعنی نفت !

 

بی شک يك دولت مركزي قوي، مبتنی بر تمرکز قـدرت و وحـدت ملـي که خواست نخبگان ملی گرای ایرانی بود , فقط با داشتن یک ارتش قوی و بی رحم میسر بود. رضاشاه از ارتش به عنوان وسيله ا ي براي ايجاد هويت ملي، و ملت سازی آمرانه استفاده کرد و به سركوب شورشهاي عشير ه ای و منطقه اي و قومي دست زد. و پس از آن شمال تا جنوب ایران را به بیگانگان تقدیم نمود و ارتش با اسکان و تخته قاپو کردن عشایر لر و اجبار به مهاجرت لرها به سوی حاشیه شهرهای غیر لر سعی کرد که هم امکانات مالی و احشام و زمین های آنها که سبب قدرت گرفتن و عصیان شان می شد از آنها بگیرد و دیگر آنکه با کوچ اجباری لر به مناطقی دور از سرزمین بومی شان سعی کردا به جای وفاداری به قوم و سرزمین بومی شان را کم و سرزمینی غریب و جدید ساخته شده جایگزین کند .

در سال 1300ش یک سال پس از کودتا , رضاشاه شروع به ایجاد تشكيلات نظامي واحد کرده بود که بعدها به تأسيس دانشكدة افسـري, افزايش تعداد كادر افسران ايراني، خدمت نظـام وظيفـةاجباري، خريد سلاحهاي جديـد و آمـوزشهـاي جديـد و ایجاد طبقة افسران وفادار به نظام اقدام کرد که همه در سایه تصاحب درآمدهاي نفتي بود . بودجة وزارت جنگ رضاشاه سالانه به طور متوسط ۳۳% بودجه یعنی بيش از يك سوم بودجة كل كشور بود كه همه اش از درآمدهاي نفتي بود .( هرچند همین ارتش شاهنشاهی ایران و هنگ آهن و هنگ شرق که شجاعت اش را در قلع و قمع و کشتار زنان و مردان و کودکان بی دفاع قوم لر به خوبی نشان داد چندی بعد در آغاز جنگ با نیروهای اشغالگر انگلیس و روس مثل سگ دمشون روی کولشون گذاشتند و اسلحه ها را جا گذاشته و در رفتند !!!)

حمله به لرستان رضاخان را به هر سه مقصود و مقصد و هدف اش رساند .سرکوب لرها و سپس سرکوب عرب ها و تصاحب چاه های نفت بختیاری و البته تجربه بی همتا که ارتش ایران از جنگ با لرها کسب کرد و عملا عملیات "فتح لرستان " , در حقیقت " فتح الفتوح " سایر عملیات های تهاجمی رضاخان در سایر مناطق لرنشین , عرب نشین و سایر نقاط ایران شد !

درآن سالها سران لر بختیاری از مشروطه به این سو بیشترین پست های مملکتی , وزارتی , کشوری ,لشکری را قبضه کرده بود . جدیدا نیز زمزمه های منطقه گرایی و حق طلبی های محلی نیز از سوی آن دسته از خانزادگان فرنگ رفته و روشنفکری که به ولایت خود برگشته بودند , طرح و دامن زده می شد .این خانزادگان رفرمجو و تحصیلکرده که هم علیه خوانین محافظه کار و سنتگرا و هم علیه حکومت مرکزی فعال بودند ,پس از کودتای رضاخان , به سرعت اولین تشکل های قومی و فرا قومی تحت نام : حزب ستاره بختیاری" (سال ١٣٠٣ که اولین حزب قومی باتمایلات چپی در ایران بود ) " هیات اجتمایی " و"اتحادیه سعادت " را علیه کودتای رضاخان با سایر مناطق لرنشین و همسایگان ترک و عرب , بنیان نهادند !

کشف" ثروت عظیم نفت " در سرزمین لرهای بختیاری و روابط حسنه شان با انگلیسها در کنسرسیوم "نفت بختیاری و انگلیس " و عقد اتحادیه با سایر شیوخ و روسا و امیران عرب  و ترک  همسایه همچون شیخ خزعل و لر بویراحمد و لر فیلی لرستان و لر ممسنی و ترک قشقایی , قدرت و شوکت و جسارت بی همتا به هم زده بوده بودند آنچنانکه رای حکومت مرکزی در آنحدود خریداری نداشت !

هرچند , تصرف ثروت عظیم عاید از چاه های "نفت بختیاری" اساسی ترین هدف حکومت رضاخان و ناسیونالیسم نوپای ایرانی برای تامین مخارج ماشین جنگی رضاخان , تاسیس ادارات عریض و طویل حکومتی جهت بنیاد ایرانی متحد و یکپارچه و مدرن بود اما می بایست ابتدا لرهای فیلی و سپس شیوخ عرب  از سر راه برداشته می شدند چرا که برای رسیدن به چاه های نفت بختیاری که در سرزمین لر بزرگ بود ؛ می بایست ابتدا سرزمین لر کوچک یا لرستان کنونی فتح می شد و سپس پس از غصب چاه های نفت ؛ برای گذر لوله های نفت و صدور و فروش اش ؛ که از بنادر عبادان و محمره و متصرفات شیخ خزعل و می گذشت , میبایست آن نواحی نیز تصرف می شد !

دستگاه عظیم تبلیغاتی حکومت رضاشاه , متشکل از سیاسیون و ضیائی یون و هنرمندان و شاعران و روزنامه نگاران و مورخان و سینماگران و ادیبان که اکثریت هم ملی گرایان ایرانی بوده اند , برای آماده سازی اذهان عمومی وافکار جمعی ایرانیان , علیه لرها و همچنین بعد از قتل عام لرها ,برای توجیه این فجایع توسط ارتش ایران به رهبری سپهبد امیر احمدی (قصاب لرستان ) به پخش و نشر اکاذیب و شایعات علیه مردم لر و تخریب شخصیت و وجهه قومی آنان دست زدند .اینکه لرها مردمی شرور , راهزن ,وحشی ,ضد نظم و انتظامات حکومتی و ( تروریست ) اند و اینکه جهت نظم و انتظامات و توسعه ؟! نیاز به مداخله نیروی نظامی حکومت مرکزی است .

آنان با بدنام کردن لرها و تبلیغات سو در جراید و نشریات با اتهام ایجاد نا امنی و همدستی با دول بیگانه و سد راه عمران و توسعه و مدرنیته , سرانجام با طرح ریزی وقایع خود ساخته ای چون واقعه «شلیل» و یا به بهانه قتل جنرال طهماسبی به دست چند لر (که بعدها روزنامه ها نوشتند که به لهجه تهرانی غلیظ صحبت می کردند ؟!) اسباب لشکرکشی رضاخان به مناطق لرنشین و قلع و قمع و قتل عام قومی و یکسان سازی فرهنگی و محو هویت لرها را فراهم کردند!

 

میرزاد عشقی روشنفکر ملی گرا در منظومه ای پر از دشنام و توهین و تحقیر به نام "لرنامه " در هجو لرها و فراخوان برای سرکوب لرها سرود :

ای بلهوس , تراست گر بسر هوای لُر

یا آنکه گشته دلت تنگ , از برای لُر

روکن دمی به شهر بروجرد از صفا

......................................

بنگر به کوه و دشت و بیابان جفای لُر

من خود شدم به شهر بروجرد دربهار

وقتی که بود موسم نشو و نمای لُر

یکدم نشد که بی سر خر زندگی کنم

در بوستان از سر شب از صدای لُر

پشم تمام گله ایران و هند و چین

مشکل کند کفاف کلاه و قبای لُر

.................................

کُرد, ار هزار مرتبه غارتگری کند

خواهد در آورد کمکی از ادای لُر

دزد عراقی و عرب و کُرد و بختیار

باید بدیده سرمه کند خاک پای لُر

مشکل که خلق زنده ز لر جان بدر برند

رحمی مگر به خلق کند خدای لُر

می نشنوند ناله این ملت فقیر

یارب بگوششان برسان پس صدای لُر

..................................

شاید که ز خوان تنعم برآورند

بدهند بلکه خاتمه بر پرده هایلُر

شاید که نظر به خاک لرستان کنند باز

بینند حال مردم زار از جفای لُر

«لعنت به قبر این شاعر کاسه لیس درباری»

 و بالاخره کودتای سوم اسفند ١٢٩٩ و شکست مشروطه خواهان و به تبع ان مخالفت صریح سران لر بختیاری و لرستان و شیوخ حاکم عربستان ان روز با این کودتا (بخش شرقی خوزستان امروزی که عرب نشین بود .بخش غربی خوزستان که لرنشین بود" گرمه سئر" نامیده میشد ان روزها ) و اقدامات بعدی لرها و عرب ها ، بهانه لشکرکشی را به رضاخان داد.

داستان آن بود که وقتی محمدحسن میرزا ولیعهد، تزلزل در حکومت قاجاریه احساس کرد، متوسل به شیخ خزعل شد و مدرس نیز این فکر را تقویت نمود. پس سردار اسعد بختیاری همراه گروهی از سران لرهای لرستان ، کمیته ای به نام* قیام سعادت * تشکیل دادند و ریاست شاخه نظامی آن نیز بر عهده سرهنگ رضا قلی خان ارغون گذاشته شد. در تابستان 1303 ه.ش کمیته ,تلگراف هایی مبنی بر عصیان سردار سپه بر ضد قانون اساسی و مخالفت با شاه مشروطه و غیره به اصفهان و بعضی شهرها ارسال کردند . مذاکراتی در این زمینه انجام گرفت و حتی قرار شد احمدشاه از طریق جنوب به ایران بازگردد .غافل از آنکه سیاست انگلیس و منافع دیگر دول قدرتمند منطقه در این برهه از زمان در منطقه تغیر کرده و آنان از پروژه دولت-ملت های مقتدر و مرکز گرا حمایت می کردند . رضاخان برای رسیدن به آبهای گرم جنوب و ثروت سرشار نفت باید اول لرهای لرستان (لرستان شمالی ) را از سد بر می داشت .اما جرقه اول را لرهای جنوبی زدند .

 

شورش لرهای ممسنی(لربزرگ -لرستان جنوبی )

جنگ ممسنی (دو رگ مدو): در سال ١٣٠٠ یعنی یک سال بعد کودتا ، لرهای ممسنی بر علیه مالکیت حاج معین التجار بوشهر طغیان کرده و نمایندگان او را با خفت از ممسنی بیرون می رانند. معین التجار که از طرفداران رضاشاه محسوب و یکی از بازرگانان عمده ایران محسوب و نماینده مجلس مشروطه در دور اول بود، ارتش قزاق رضاخانی را تحریک و رضاخان نیز از خدا خواسته به منطقه لشکر کشید و .............

 

فتح لرستان (لرکوچک- لرستان شمالی )

در سال ۱۳۰۲ ارتش قزاق رضاخانی و مردم لر در فاصله بین شهرهای بروجرد و خرم‌آباد وارد نبرد شدند. درگیری‌ها در مهر سال ۱۳۰۲ آغاز شد اما تا پایان آذر همان سال نیروهای دولتی توانستند خرم‌آباد را محاصره و آن را به کنترل درآورند. از لرها خواسته شد سلاح‌‌های خود را تحویل دهند. چند تن از سران لر که تسلیم شدند دستگیر و اعدام شدند. با اعدام سران لر جنگ از سرگرفته شد ودر نهایت و در تاریخ ۱۵ خرداد ۱۳۰۳ نیروهای دولتی ایران با بمباران لرها موفق به ورود به خرم‌آباد و شکست دادن کامل مردم لر شدند .

... کمیته قیام سعادت نیز که دردر برابر خلع احمد شاه و نقض قانون اساسی ایجاد گشته و مدت کوتاهی توانسته بود شمار بسیاری از لرهای بزرگ (بختیاری )و کوچک (لرستان ) و همچنین اعراب را در اهواز مسلح کند، بالتبع شکست خورد و سران اش قلع و قمع گردیدند و قزاق های رضاخان به سرکردگی *زاهدی * نامی مقرارت زیر را لازم اجرا کرد :١- خلع سلاح همگانی و تحویل به قزاق ها ٢- اجبار به پوشش پوشاک پهلوی به جای پوشاک قومی ٣-مصادره همه زمینها و املاک خوانین(لرها ) و شیوخ (اعراب ) و مالکین به نفع دولت (خالصه ).

 

...شورش دوباره لرهای بختیاری

در سال ۱۳۰۰ (حزب ستاره بختیاری )اولین حزب قومی در ایران و شاید اولین حزب با تمایلات چپ ، در آسیا, با همت خانباباخان اسعد و تنی چند از خانزادگان تحصیلکرده و رفرم خواه تشکیل شده بود که در سال ۱۳۰۷همگی سرکوب و اعدام شدند.

 

....شورش چند باره لرهای بختیاری

در سال ۱۳۰۸ تاسیس (جمعیت اجتماعیه بختیاری )به دست علیمردان خان بختیاری و ۱۲ تن از خانزادگان تحصیلکرده و قیام علیمردان خان (شیرعلی مردان ) و شکست و اعدام او.

 

 

....شورش لرهای بویراحمدی

در اواخر سال ۱۳۰۸ و اوایل سال ۱۳۰۹جنگ تنگ (دره) تامرادی جنگ بزرگی بود که بین نیروی شاهنشاهی ارتش ایران به فرماندهی امیر لشکر حبیب الله شیبانی از یک سو و لرهای بویراحمد به فرماندهی لهراسب باطولی- میر غلام شاه قاسمی سرتیپ خان، شکرالله خان و غلام حسین خان (هر سه از خوانین بویراحمد)..قوای دولتی متشکل از سه فوج پیاده تقویت شده با سه گروهان مسلسل سنگی، یک فوج توپخانه کوهستانی (جمعاً ۱۶ عراده توپ)، یک گردان سوار از فوج فاتح و یک گروهان مهندسی، دو دستگاه زره پوش و چهار فروند هواپیما و چریکهایی از ایلات غیر لر جمعاً متشکل از  ۱۰۰۰۰ .

در خلال سالهای ١٣٠٠ تا ١٣۰٨که ارتش شاهنشاهی ایران پیاپی دست به کشتار لرها زد مرتکب فجایع بیشمارو باورنکردنی شد که در تاریخ ایران و منطقه نادر است چرا ارتشی نوین و مجهز به سلاح های کشتار جمعی با ایده ولوژی ملی به جنگ مردمانی نه متجاوز بلکه مستقل در سرزمین خودشان میرفت تا آنان را خلع سلاح و خلع لباس و خلع زبان و فرهنگ کند و تحت لوای یک پرچم یک دولت یک زبان یک فرهنگ یک لباس ،مقیدشان کند !

داستان هزاران خانوار لر،زن کودک ،پیر که *لشکر شرق ارتش شاهنشاهی و *هنگ آهن * مجبور به کوچ شان به شرق ایران کرد ...کودکان، زنان و سالمندانی که در راه تلف و جان و مال و ناموس بسیاری که در راه مورد تعدی وتجاوز نظامیان و درازدستی مردمان بین راه شد..شرطبندی بر سر مسافت دویدن اجساد بیسرجوانان لر !...افسران ارتش شاهنشاهی ایران که سگهای اصیل بیسرپرست خود را توسط سربازان گماشته، به اجبار، از شیر مادران ایلاتی شیر میدادند ...

 

 اینجا مطالب مختصری از جنایات و هلوکاست لرها توسط دستگاهای رضا شاه با ذکراسناد ارائه داده شده است، برای مطالعه بیشتر میتوانید کلیک کنید

 

و

برخوردهای امنیتی و مرگهای مشکوک نخبگان بختیاری در اواخر دوره پهلوی

 این همه وحشیگری و ددمنشی در روزگاری رقم خورد که خبری از رسانه های جمعی و رادیو و تلویزیون و روزنامه و سازمان های حقوق بشر نبود و اگر بود روزنامه یا جریده و روشنفکر و اهل قلمی همه یا مسخ و حیران و مفتون ایده ولوژی *آریایی پارسی* رضاشاهی بودند یا خود نظریه پردازان این اندیشه . نخبگان فارس گرا (ناسیونالیست ایرانی ) از ناسیونالیسم همچون ابزاری جهت خط دادن به احساس عواطف و تعصبات عوام استفاده می برد و راه حکومت رضاشاه را جهت نیل به منافع توسعه طلبانه سیاسی هموار می کردند . چرا که ناسیونالیسم یکی از آن ابزارهایی است که حکومت های استبدادی توسط آن می توانند با استفاده از احساس و عاطفه و تعصب عوام , استفاده برده و اذهان و افکار عمومی را به هرکجا که بخواهند سوق دهند تا به اهداف و منافع خود برسند .

 

در این دوره در جراید رسمی کشور و اسناد دولتی سرکوب و قتل عام لرها با سکونت و بی اعتنایی تامل انگیزی روبرو گردید و یا وقایع با تحریف و تخطعه درج گردید. و دوم آنکه . در جراید و نشریات , اشعار شعرا و تحلیل مورخین و منطق ضیاء یون و منورالفکران این دوره که غربگرایی و ملی گرایی از صفات بارز آنان بود , همه مقاومت های مردمی و قیام های قومی را در زمره تبلور مقاومت مرتجعین , واپسگرایان و سنگرایان و عشایر و قبایل در برابر مدرنیته و پیشرفت و دمکراسی وانمود کردند , نشان دادند و قبولاندند.

سیاسیون یا روشنفکران مورخان , شاعران که عمدتا ملی گرا بودند ، فجایعی چنین علیه قوم لُر را یا با سکوت خود از تاریخ معاصر حذف کردند و یا اینکه مذبوحانه سعی در وارونه نمایی آن کردند. در چنان بلبشویی از قهقرای انسانیت و شرف و آزادگی ،کسی در پایتخت دولت -ملت جدید ایران شاهنشاهی ،به لر جماعت، نه چون بخشی از ملت ایران و واجد حقوق شهروندی ،که بیگانه و فاقد حقوق یک ایرانی می نگریست !از این رو تسخیر سرزمین لران و کشتار مردم لر از سوی شاعران و مورخان ایرانی «فتح لرستان» نام گرفت.

 

دقت کنیدملک الشعرا بهار (خراسانی الاصل ) آن قومکشی و آن همه فجایع را، چگونه چنین در مدیحه ای به رضاشاه ، وقیحانه وارونه جلوه میدهد:

به عهد پهلوی شاه جوان بخت

که بادش دولت و اقبال همراه

بیامد لشکری تا قوم لُر را

به آداب تمدن سازد آگاه

هم از مرز لرستان شاهراهی

کشد تا خاک خوزستان به دلخواه

به ره در پافشاری کرد این کوه

گرفت از فرط نادانی سرراه

به امر خسروش در هم شکستند

و از آن پیدا شد این عالی گذر گاه

به تاریخش بهار از حق مدد خواست

بگفتندش زنام شه مدد خواه

چو شد ز امر رضاشه کنده این کوه

بجو تاریخش از لطف «رضاشاه»

۱۳۰۷ شمسی

 

موضعگیری شاعر  مشهدی الاصل , ملک الشعرا بهار که ناسیونالیست ایرانی تندرویی بود و در احزاب و مجلس عهد رضاشاهی سخت فعال بود, مسبوق به سابقه بوده است . بعد از قرداد ۱۹۱۹ ایران و انگلیس و اعتراضات ایالتی ۱۲۹۸ تا ۱۳۰۰، جمع وسیعی از روشنکفران در برابر سیاست تمرکز زدایی قرار گرفتند. "بهار"، شاعر معروف، دلیل خود از پیوستن به جناح "تشکل های نگران فروپاشی ملی" را در کتاب تالیفی خویش بنام تاریخ معاصر احزاب چنین توضیح می دهد: "با درک این مساله که عدم تمرکز ایالتی به آسانی منجر به از هم گسیختگی ملی می شود، من از دولت مرکزی و حتی وثوق الدوله حمایت کردم و با کوچک خان، خیابانی و تقی زاده مخالفت دارم.. به همین دلیل من به حمایت خود به طرفداری از ایجاد دولت مرکزی قدرتمند ادامه داده و بر علیه تشکیل خودمختاری های ایالتی هشدار دادم" (بهار، تاریخ معاصر احزاب). 

فراموش نباید کرد که نخبگان ملی گرای ایرانی چون بهار وحسین کاظم زاده ایرانشهر، میرزا حسن خان مشیرالدوله (پیرنیا)، عبدالرحمن سیف آزاد، ذبیح الله صفا، محمد قزوینی، عباس اقبال آشتیانی، مشفق کاظمی، صادق رضازاده شفق، مجتبی مینوی، رشید یاسمی وعلی‌اکبر سیاسی,ابراهیم پورداوود صادق هدایت و فروغی، داور، تیمورتاش، تقی‌زاده , سید احمدآقا تبریزی،، میرزاحسین‌خان مهیمن، دكتر مشرف نفیسی (مشرف الدوله)، احمد كسروی، رشید یاسمی، الله‌‌یار صالح.که همگی ناسیونالیست های تندرویی بودند , در شکلگیری ایده ولوژی نظام مطلقه رضاشاهی , و ملت سازی آمرانه که بر سه محور ناسيوناليسـم آریایی /پارسی با محوریت قوم فارس و زبان فارسی , تجـددگرايي ومذهبزدايي نقش کلیدی و راهبردی داشتند!


اما فجایع عملیات فتح لرستان و لشکر کشی قشون رضاشاه به جنوب در نشریات خارجی, بازتابی هرچندنامحسوس یافت و اخبار این حوادث کم و بیش آنهم البته مبهم و ناروشن نشر و دنبال شد .

مثلا نشریه" پاریس تایمز ", که حتی شناخت درستی از مناطق درگیری نداشته و غافل بوده از آنکه که اکثریت حوزه های نفتی و گازی در ان سالها به جز یکی (ناصری در حوزه شیخ خزعل در عربستان) همگی در خاک لرها قرار داشته , اوضاء آن سالها( 1306)و آن آن وقایع را چنین تحلیل می کند که:
" چون در اختیار گرفتن نواحی ثروتمند و نفت‌ خیز جنوب برای کشوری فقیری چون ایران , مسله ای حیاتی است , جدایی و استقلال آن نواحی تحمل نخواهد شد , از این رو نواحی جنوب غربی ایران فعلاً محکومند که برای مدت طولانی، متحد اجباری ایران باشند» .

نشریه" دیلی تلگراف" در ان سالها علل و عوامل «اغتشاشات دوباره در لرستان در سال 1307» را دلایلی مالیاتی و اقتصادی خواند و علت فروکش کردن مقاومت لرها را نه برتری نظامی نیروهای دولت ایران که دلیل آن را اتخاذ سیاست مدارا و نرمش اقتصادی دانسته، می‌نویسد: 
«بالاخره پس از کشته شدن مأمورین وصول مالیات بدست لرها و بی‌اعتنایی به رؤسای جدید اعزامی، دولت ایران راه دیگری پیش گرفت و مالیات‌ها را تقلیل داد و مدت پرداخت آنها را نیز تمدید نمود؛ بنابراین احتمال می‌رود که گذشت‌های دیگری نسبت به عشیره های لر معمول گردد.»

خبرگزاری" رویتر از" شورش کشاورزان عرب در قصبه عبادان (آبادان ) در 18 دی 1306 در اعتراض به «دو برابر شدن مالیات‌ها» گزارش می‌نماید که منجر به کشته شدن «شصت نفر از شورشیان» شد.

 

نشریه" تایمز" شورش عشایر لر و عرب‌ را نیز اینگونه تحلیل می کند که:

«مردم آن حدود با دولت مرکزی مخالفند و شاید این شورش، دولت را به وجود بسیاری از مظالم و بی‌عدالتی‌ها در دستگاه ادارات خود واقف سازد».

اینکه چرا آن حواد ث و آن وقایع هولناک کشتار جمعی و کوچ اجباری و بمباران مردمان غیرنظامی یعنی لرها بدست ارتش ایرانya مثلا قتل عام علوی ها بدست ارتش ترکیه در آن سالها با واکنش سرد و بی اعتنایی دولتهای اروپایی , افکار جهانی و جراید , نشریات روشنفکران غربی مواجه شد و بازتاب نیافت دو علت داشت ؛


نخست آنکه جنگ جهانی دوم در پیش بود و دول اروپایی خود, چند ی بعد با الگوبرداری از همین دول مستبد شرقی , دست به کشتار جمعی پاکسازی یهودی ها , کولی ها , و سایر اقلیت های نژادی قومی در اروپا زدند و اصطلاح هلوکاست و پاکسازی قومی ازان پس مفهوم پیدا کرد و متداول شد !!
و دوم آنکه دول غربی و مورخین و پژوهشگران و جراید غربی دربحبوحه آن حوادث و آن وقایع در آن سالها , همه هم و غم شان اهمیت دادن به سیاست های مدرن , غربگرایانه , سکولار و غیر دینی و غیراسلامی این دو ( مصطفی کمال و رضاخان )و اعطای حقوق اقلیت های دینی (و نه قومی ) مخصوصا مسیحیان تحت حمایت دول غربی بود, و لاغیر! از این رو, از نگاه جراید غربی همه مقاومت ها و قیام های قومی و مردمی در آن سالها در برابر دولت مطلقه در این دو کشور, در زمره تبلور مقاومت سنت در برابر مدرنیته و غربگرایی وانمود شد و یا آن را جدال کهنه گرایی مذهبی در مقابل سکولاریسم (و نه دمکراسی ) دیدند و تفسیر کردند !

 

دلیل ساخت فیلمی مشکوک دختر لر

درست در این برحه از زمان هست که به توصیه و سفارش دستگاه حکومت مطلقه رضاشاه , سینماگری از هند به نام اردشیر ایرانی فراخوانده شد و" اولین فیلم فارسی ناطق" به نام" دختر لر " صرفا جهت موجه نشان دادن لشکر کشی قشون رضاخان به سرزمین لرها و قتل عام لرها ( به انگیزه تصاحب چاه های نفت ) کلید خورد . این فیلم از زمره برنده ترین و موثر ترین تبلیغات و تخریبات فرهنگی ضد قوم لر بود . آنچنانکه بعدها نیز فیلم فارسی هایی با همین مضمون در عهد پهلوی دوم هم در جهت تخریب هویت قومی لر ساخته شد چون :" مصطفی لره" و "آقای لر به شهر می آید !"

از این دوره است که تحقیر و تخریب شخصیت وهویت و فرهنگ لر در سطحی وسیع به عنوان نماد یک جامعه بدوی و سنتی و وحشی معرفی و تبلیغ و اقدامات رضاشاه در سرکوب این جامعه ,به عنوان نماد و آموزه‌ی توسعه و گذر جامعه روستایی و سنتی ایران به سمت جامعه مدرن و مترقی و گذر به مدرنیته و نو سازی و رنسانس تعبیر و تفسیر شد و معرفی و تجویز شد !

آنچنانکه رفته رفته در ادبیات رسمی و فرهنگ محاوره جامعه ایرانی و ناسیونالیسم فارسی ,واژه «لر» در مقابل "شهری" قرار گرفت و لر , فرهنگ لری , اخلاق لری و هویت لری ,نماد و سمبل و نشانه‌ای از عقب ماندگی و زندگی سنتی مقابل "انسان مدرن و مدرنیته " که حکومت رضاشاه نماینده آن بود ؛ تلقی و معرفی شد!

پیامدهای آسیب های نظامی , سیاسی فرهنگی , شخصیتی , حیثیتی وارده بر پیکرده جامعه قومی لر در خلال این سالها به حدی بود که از آن پس "ریزش ساختار هویت لری " رقم خورد و بسیاری از نسل جدید لر ترجیح دادند که هویت لری خود را کتمان و انکار و برای خویش هویت کردی یا پارسی جعل کنند ! من جمله لک ها و فیلی ها و بختیاری ها که بخشی بزرگ از پیکره جامعه لری بودند و بیش از سایر لرها در خلال آن سال ها , متحمل بیشترین حملات نظامی و فشار های فرهنگی , سیاسی شدند و آسیب دیدند , ناگزیر به توسط و توصیه نخبگان و تحصیلکردگان خود چاره را درآن دیدند که هویت تاریخی حداقل چند هزار ساله لری خود را منکر و برای خلاصی از بار تحقیر و تهمت سیستماتیک دستگاه های سیاسی فرهنگی حکومت مرکزی و ناسیونالیسم ملی فرمایشی حکومتی , به ناچار جذب ناسیونالیسم توسعه طلب پارسی و یا کردی شوند آنچنانکه در دوره معاصر , برای لرهای لک و فیلی در ایلام (پشتکوه لرستان ) و بخش های وسیعی از کرمانشاه به تاسی از آن سوی مرز ( خانقین و مندلی و بدره در عراق ) شناسنامه ایی جعلی کردی و برای لرهای بختیاری شناسنامه ای پارسی جعل شد و و زمینه جدایی این مردمان و این مناطق از پیکرده جامعه لر فراهم شد .

 

اما در آخر نکته حائز اهمیت و نکته شایان توجه آنکه چون در این برحه از زمان ,یعنی آغاز عهد پهلوی , هنوز از خلق پدیده نوظهور" ملیت و هویت ایرانی و ایرانیت ", و" ایده ولوژی نوپای آریایی/ پارسی" فقط چند صباحی است که می گذرد از همین رو درتمام فیلم دختر لر و ادبیات سیاسیون و مورخان و شاعران ملی گرا و ناسیونالیست ایران آن زمان ؛ هرگز از مفاهیم و مضامین و ادبیات رایج و معمول و پوپلیستی معاصر که امروزه سقز دهن ناسیونالیسم ایرانی و برخی عوام لر است همچون : لر؛ ایرانی اصیل /لر آریایی اصیل/لر ؛ پارسی اصیل / لرها ؛ مرزدان غیور /فرزندان کوروش / فرزندان آریوبرزن کذا و کذا( این هندوانه هایی که امروز ملی گرایان ایرانی برای تحمیق لرها بویژه بختیاری ها زیر بغل ما می گذارند ). هیچ خبری نیست و همه غیر خودی انگاشتن لر و بیگانه انگاشتن لر و و توهین و تهمت و تحقیر نژادی و قومی است. که کاملا آشکار است که مضامین و مفاهیمی و شعارها و ادبیاتی ملی گرایانه چون : لر پارسی آریایی/ بختیاری فرزند کوروش و داداش آریوبرزن و .. بعدها با تغییر سیاست و ترفندهای نظام مطلقه ناسیونالیستی فارس محور پهلوی , خلق شد تا به جاي تلاش مستقيم در حذف فيزيكي قوم لر ، با لطايف الحيلي زمينه را براي كم رنگ كردن هویت قومی لرها و فارسیزه/پارسیزه کردن شان و بي اهميت جلوه دادن ظلم تاریخی که در حق این قومیت مرتکب شده بودند , فراهم شود ! این در صورتی هست که تمام فعالان و محققین برجسته لر تبار (چه بختیاری یا جنوبی و یا فیلی ها و...) به پاس زحمات خود اثبات کرده اند لر (جمیع لرها) هیچ گاه اریایی پارسی نبوده و نژاد خاص آنها از تبار کهن ترین و بومی ترین مردمان این دیار یعنی عیلامیان قهرمان بوده اند . و کورش هیچ گاه نه لر بوده و نه اینگونه که وصف بزرگی ان را میکنند و در پشت پرده تمام این تبلیغات موهوم و کذب جز این نیست که دم رضا شاه و تبع نوه او را به دم کورش بسته اند.

3 نظر

  • ایران دیروز و ایران امروز ( دختر لور )

    سابقه ی ایجاد سینما در ایران بر میگردد به زمانی که پای مظفر الدین قاجار به فرنگ باز شد. وی در سال ۱۲۷۹ خورشیدی سفری به اروپا داشت و در آنجا تا میتوانست به تفریح ، سیاحت و خوشگذرانی مشغول شد. یکی از تفریحات جالبی که، شاه سرد مزاج قجر را به وجد می آورد تماشای سینما توگراف بود. این مورد ، چنان به مذاق اعلی حضرت خوش آمد که همانجا دستور داد تا ابراهیم خان عکاس باشی پیگیر تهیه و ایجاد سینما در ایران شود. ابراهیم خان عکاس باشی همکه از سینما بدش نیامده بود سر کیسه را پیش فرنگی ها شل کرد و یک دستگاه پخش فیلم را برای دربار خرید و به تهران انتقال داد. این سینمای خانگی ، مخصوص دربار مظفرالدین شاه بود و از تفریحات حرمسرا به شمار میرفت. سه چهار سال از این ماجرا نگذشته بود که بساط سینما برای اعیان و اشراف نیز پهن شد و اولین شبه سینمای ایران در پایتخت ایجاد شد. البته آنچه که در این سینما پخش میشد صامت بود و بیشتر به فیلمهای مستند شباهت داشت. در غالب حلقه های فیلم تصاویری بی سر و ته و بدون کیفیت از فرنگستان به نمایش گذاشته میشد و اکثر بینندگان نیز بدون آن که چیزی از این ماجرای فیلم دستگیرشان شود به دیدن این تصاویر دلخوش بودند. از تماشای این فیلمهای خارجی در تهران ربع قرنی گذشت تا اولین فیلم ایرانی به نام " آبی و رابی " به کارگردانی آوانس اوگانیانس در مدت ۶۰ دقیقه ساخته شد و ۱۲ دی ۱۳۰۹ در سینما مایاک تهران نمایش داده شد. البته این فیلم و چند فیلم ایرانی دیگر ( انتقام برادر _ حاجی آقا آکتر سینما _ بوالهوس ) که بعد از آن به نمایش درآمدند همگی صامت بودند و در هندوستان ساخته میشدند. اما آغاز سینمای ناطق ایران به نحوی با نام لور و لورستان پیوند دارد ؛ چرا که اولین فیلم ناطق و موزیکال ایرانی ، با عنوان( دختر لور ) یا ایران دیروز و ایران امروز تهیه شد. جمال امید مورخ سینمای ایران در این خصوص اذعان داشته است که:عبدالحسین سپنتا در ۴ خرداد ۱۲۸۶ در خیابان واگون خانه( اکباتان فعلی ) تهران متولد شد. پدرش غلامرضا خان در دربار مظفرالدین شاه قجر مترجم" ادکاک" پزشک مخصوص شاه بود. تحصیلات عیدالحسین شیرازی متخلص به سپنتا در مدرسه سن لویس ، مدرسه زرتشتیان تهران ، استیورت مهوریال ، کالج اصفهان و کالج آمریکایی تهران صورت گرفت. سال ۱۳۰۶ او از طریق بوشهر به هندوستان رفت و با رییس انجمن زرتشتیان هند بنام دین شاه ایرانی آشنا شد و تحت راهنمایی او کتابهایی همچون:اخلاق ایران باستان _ پرتویی از فلسفه ایران باستان _ ایران و اهمیت آن در ترقی و تمدن بشر را نوشت. در سفر مجدد به هند به وسیله دین شاه ایرانی با اردشیر ایرانی صاحب کمپانی امپریال فیلم آشنا میشود و در دعوت مهمانی فیلم سینمایی را با نام( دختر روستایی یا دالکو گیلرکی ) به زبان اردو می بیند و پس از دیدن فیلم به فکر فرو رفته که چرا به جای نویسندگی کتاب من وارد عرصه سینما نشوم؟ عبدالحسین شیرازی( سپنتا ) پس از مطالعه کتب تخصصی سینما و آشنایی با دیباکی بوزه سینماگر بنگلادشی شروع به نگارش فیلم نامه( دختر لور ) میکند. مقدمات ساخت این فیلم سیاسی در اواخر سال ۱۳۱۱ خورشیدی آغاز شد و ضبط آن در فروردین سال ۱۳۱۲ مطابق با آوریل ۱۹۳۳ کلید خورد. دختر لور که همانند سایر فیلم های ایرانی پس از خود در هند ساخته میشد توسط عبدالحسین سپنتا و در استودیو امپریال فیلم کمپانی بمبعی تولید شد. این فیلم سیاسی که پس از نسل کشی و جنگ های رضاخان با لورها ساخته شده است ماجرای عشق دختری لور به نام گلنار را با مفتشی به نام جعفر به نمایش میکشد و در آن خیلی زیرکانه سعی شده بود که اوضاع اجتماعی و تحولات فرهنگی ایران در دوران پهلوی اول و قبل از آن را به مقایسه گذاشته باشد. دختر لور از هویت فرهنگی لورستان تنها نامش( دختر لور ) و نیز تنها نیمچه پیراهنی از لورستان را با خود داشت. در تاریخ سینمای ایران تألیف مسعود مهرابی آمده:عبدالحسین سپنتا در خصوص فضا سازی سرزمین لورستان در حوالی شهر بمبعی چنین گفته است:در حوالی شهر بمبعی مناظری که شبیه به لورستان باشد وجود نداشت و مجبور بودیم فرسنگها راه پیموده و قریب دویست اسب را به آن محل بفرستیم تا بتوانیم قسمتی از مناظر شبیه به لورستان را پیدا کنیم. جالب این است که عبدالحسین سپنتا میگوید:داستان دختر لور را طوری تنظیم کردم که مربوط به ایلات و قدرت حکومت مرکزی ایران باشد!!! و به همین جهت نیز ترقیات ایران نو طی فیلم مزبور نشان داده شده است. دختر لور فیلمی تبلیغاتی است که در خارج مملکت یعنی هند و در غیر محل موضوع فیلم ساخته شده است. بازیگر نقش اول زن در فیلم دختر لور صدیقه( روح انگیز ) سامی نژاد است او همسر راننده ی سفیر انگلستان در تهران بود. روح انگیز سامی نژاد یا صدیقه دماوندی اصلأ اهل لورستان نبود او سال ۱۲۹۵ خورشیدی در بم به دنیا آمد و لهجه غلیظ کرمانی داشت و برای ایفای این نقش پس از آموزش های لازم به هند فرستاده شد. او سال ۱۳۱۴ در فیلم شیرین و فرهاد بازی کرد و این آخرین حضور او در عرصه سینما بود و در اردیبهشت ۱۳۷۶ در سن ۸۱ سالگی درگذشت. فیلم دختر لور که ۱۳۰ دقیقه بود آبان ماه سال ۱۳۱۲ در سینماهای مایاک و سپه واقع در خیابان لاله زار تهران به نمایش درآمد و به جز نام لور هیچ چیز دیگری نبود که بتواند آن را به لورستان پیوند دهد.


  • عباس

    ننگ و نفرت ابدی بر رضا قلدر پهلوی میر پنج باد.


  • اولین فیلم سیاسی و نژادی سینمای ایران

    داستان فیلم کاملأ نژاد پرستانه و سیاسی دختر لر از اینجا شروع میشود که در غاری دزدی معروف به قلی خان دخترکی را به عربی میفروشد و مرد عرب نیز دختر را وادار به رقاصی و کار در قهوه خانه ای میکند. بعد از مدتی یک مأمور و مفتش دولت در مأموریتی که به خوزستان داشت به دختر زیبای لر بر میخورد که دل از او میبرد و طرح آشنایی و صحبت با او میریزد آن چنان که دختر لر با مفتش ارتش به درد دل می نشیند و داستان تلخ زندگی خود را شرح میدهد و راز زندگی اش را بر ملا میکند و مشخص میشود که این دختر در حقیقت دختری غیر لر است که به دست لرها پس از غارت شهرشان به غنیمت برده میشود و در قهوه خانه عربی رقاصی میکند. دختر لر که الان معلوم شده لر نیست و غیر لر است شرح میدهد که او از خانواده محترمی!!! بوده و وقتی که ۱۲ سال بیشتر نداشته قبل از اینکه لرها به شهرشان بریزند ، فالگیری به خانه نزد خانواده او میرود و فال او را میگیرد و به خانواده دختر میگوید که ستاره بخت این دختر خوب نیست و من در طالع اش می بینم که از خانواده خود دور میشود و در کوهستان ها ( منظور لرستان ) زندگی خواهد کرد و اسباب تفریح میگردد. دختر در ادامه تعریف میکند پدرم که از موضوع لرها در تشویش بود از فالگیر پرسید:بگو ببینم آخر کار این لرها به کجا میکشد و مردم از این بلاها ( لرها ) خلاص میشوند یا نه ؟؟؟ فالگیر میگوید:کشف این مسعله مشکل است ولی گردش دنیا کمک میکند و می بینیم که در تاریکی ستاره ای زرد رنگ که مثل ستاره داوود یهودی ها شش پر دارد در آسمان ظاهر میشود و چهره نورانی رضا خان میر پنج نمودار میشود که به عنوان منجی ملت ایران می آید و مردم ایران را از شر بلای لرها نجات میدهد. همزمان با اکران این فیلم در تهران که برای سرپوش گذاشتن و توجیه جنایات دژخیمان رضاخان در لرستان بوده است عملیات سرکوب ، کشتار ، نسل کشی و تبعید دسته جمعی لرها در لرستان و پشتکوه( ایلام ) در تداوم است. در واقع این فیلم کاملا یک طرفه و سیاسی دارد زمینه فکری مخاطب را برای پذیرش سرکوب و کشتار مردمان لور را آماده میکند. در همین دوره رضا خان بود که در تماشا خانه ها و سینماها و مدارس تحقیر ، توهین و تضعیف اقوام ایرانی کلید خورد. هدف از ساخت فیلم کاملا سیاسی دختر لر که بخشی از پروسه تبلیغات فرهنگی وسیع و دامنه دار ضد لری و تخریب و ترور شخصیت و هویت لرها در زمان پهلوی اول است که این تخریب شخصیت و هویت لرها در عهد پهلوی دوم نیز دوام یافته و تا به اکنون شاهد پیامدها و اثرات تخریبی و منفی اش که دامنگیر مردمان لور شده است می باشیم. هم اینک کودکان ، مردمان ، فرهنگ ، زبان ، هویت و حتی معیشت لرها در جامعه ایرانی با تحقیر ، هتاکی و بی حرمتی عمومی در سطح رسانه ، تلویزیون و سینمای انحصاری روبرو است.



آخرین مقالات