پنج شنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۸ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

آیا لرها از ابتدا کوچ نشین بوده اند؟؟؟

" به عهد مغولان , به امر هلاکو خان مغول , اتابک لر شمس الدّین آلب ارغون برادر تکله و فرزند هزار اسب از اتابکان لر بزرگ , به عنوان حاکم لربزرگ ابقا شد. .. در دوره شمس الدین قوانین مغول در سرتاسر قلمرو لر بزرگ اجرا گردید و بعضی از شیوه‌های زندگی و رسوم اجتماعی مغولی از جمله ییلاق و قشلاق در لرستان متداوّل گردید و اتابک شمس الدّین آلب ارغون همانند مغولان اردوگاه تابستانی و زمستانی داشته است . آنچنانکه به شیوه مغولان رسم ییلاق وقشلاق کردن در میان ساکنان منطقه لربزرگ رایج شد و اتابک زمستان ها را در مال امیر( ایذه) وسوسن وتابستان ها را در زردک ( زردکوه ) می گذراند ."

آیا لرها از ابتدا کوچ نشین بوده اند؟؟؟

تاریخ ملت لر, را به 'کوچ نشینی ' منحصر نکنیم !

سبب رواج زندگی کوچ نشینی در بین لرها ؛ مغول ها بودند یا کردها ؟

نقل قول موثق بالا به توسط همه همه مورخان عهد مغول و پس از آن مکتوبا روایت شده منجمله :

*-جوینی، عطاملک، (1370)، تاریخ جهانگشا (به تصحیح محمد بن عبدالوهاب قزوینی)، تهران: امیر کبیر.
*-خواندمیر، غیاث الدّین، (1362)، تاریخ حبیب السیر فی حقایق الاخبار البشر (زیر نظر دکتر محمد سیاقی)، تهران: کتابفروشی خیام.
*-کتبی، محمود، (1364)، تاریخ آل مظفر (به اهتمام و تحشیة عبدالحسین نوائی)، تهران: امیرکبیر.
*-غفاری قزوینی، قاضی احمد، (1343)، تاریخ جهان آرا (به کوشش مجتبی مینوی)، تهران: کتابفروشی حافظ.
*-خواندمیر، غیاث الدّین، (1362)، تاریخ حبیب السیر فی حقایق الاخبار البشر (زیر نظر دکتر محمد سیاقی)، تهران: کتابفروشی خیام.
*-مستوفی قزوینی، حمدالله، (1364)، تاریخ گزیده (به اهتمام عبدالحسین نوایی)، تهران:امیرکبیر.
*-نطنزی، معین الدین، (1366)، منتخب التواریخ (به تصحیح ژان اوبن): تهران، کتابفروشی خیام.
*-بدلیسی، امیر شرف خان (میرشرف)، (1343)، شرفنامه (تاریخ مفصل کردستان)(با مقدمه و تعلیقات محمد عباسی)، تهران: مؤسسه مطبوعاتی عطایی.

این روایت تاریخی همچنین توسط همه مورخان و جامعه شناسان و مردمشناسان غربی معاصر نقل و تایید شده است منجمله :

*-اشپولر، برتولد، (1365)، تاریخ مغول درایران (سیاست،حکومت وفرهنگ ایلخانان) (ترجمه محمود میر آفتاب)، تهران: شرکت انتشارات علمی وفرهنگی.

*مینورسکی؛ولادیمیر. لرها و لرستان از دیدگاه مینورسکی. ج. ۷. علوم انسانی «ایران شناخت»، ۱۳۷۶. ۱۶۰ تا ۱۸۳. بازبینی‌شده در ۲۷ نوامبر ۲۰۱۴.

* لمبتن،آن. (1372)، تداوم وتحول در تاریخ میانه، ترجمه یعقوب آژند، تهران، نشرنی.

* بویل،جی.آ، (1371)، تاریخ ایران از آمدن سلجوقیا ن تا فروپاشی دولت ایلخانان، ترجمه حسن انوشه،تهران، امیرکبیر.

* اِمان , دیتر : بختیاری ها در پویه تاریخ

* دیگار ؛ ژان پیر . فنون کوچ نشینان بختیاری

* اینگه دمانت مورتنسن. کوچ‌نشینان لرستان. انتشارات پژوهنده .ترجمه :محمدحسین آریا.ص68 دفتر 11ص19

*استاین,؟:(گودرزی ص13 به نقل از کوچ نشینی امان الهی مبانی ثروتی).

مردمشناسان ایرانی نیز منجمله :

* دکتر کریمی . اصغر . سفر به دیار بختیاری ص133 دفتر1 ص129

* دکتر امان الهی , سکندر

همه این محققان و مورخان که نام انها ذکر شد معترف و معتقدند که از قرن هفتم و پس از استیلای مغول در عهد شمس الدّین اتابک لر , به تقلید مغول ها , شیوه زندگی عشایری و ییلاق و قشلاق بر قرار شد !

 

در زیر به گزیده هایی از این منابع و دلایل شان اشاره می شود :

" بعد از اینکه اتابک تکله به حکم یارغو به سیاست رسید، شمس الدّین آلب ارغون برادر تکله و فرزند هزار اسب به امر هلاکو به عنوان حاکم لربزرگ منصوب شد. او در واقع نخستین اتابکی بود که مشروعیت سیاسی خود را از فرمان ایلخان مغول به دست می‌آورد. به همین دلیل حکومت اتابکان تابع حکومت ایلخانان شد.و آن گونه که انتظار می‌رفت مناسبات میان شمس الدین آلب ارغون و هلاکو به مثابه مناسبات میان یک فرامانروا با امیری محلی شد. در دوره شمس الدین قوانین مغول در سرتاسر قلمرو لر بزرگ اجرا گردید و بعضی از شیوه‌های زندگی و رسوم اجتماعی مغولی از جمله ییلاق و قشلاق در لرستان متداوّل گردید و اتابک شمس الدّین آلب ارغون همانند مغولان اردوگاه تابستانی و زمستانی داشته است.(اشپولر، 1365: 336)"

"از این پس جانشینان اتابک تکله از طرف حاکم مغول انتخاب و اتابکان لر بزرگ مشروعیت سیاسی خود را از ایلخانان کسب می کردند. اتابک شمس الدین آلب ارغون - برادر و جانشین تکله- و فرزند او اتابک یوسف شاه به ترتیب توسط ایلخانان مغول هلاکو و اباقا بر تخت نشستند. این دو اتابک برای کسب مشروعیت و حفظ حیات سیاسی خود و ترمیم آسیب هایی که بر اثر لشکر کشی سرداران مغول به منطقه لرستان وارد آمده بود سیاست تسامح و مدارای در قبال ایلخانان در پیش گرفتند و با اظهار ایلی و بندگی و حتی با ترویج قوانین و رسوم مغولی در قلمرو خود و پذیرفتن بعضی از شیوه های زندگی و رسوم اجتماعی مغول همانند برپایی اردوگاههای تابستانی و زمستانی (قشلاق و ییلاق)  اتابکان لر زمستان ها را در ایذه یا مال امیر و سوسن و تابستانها را در زردکوه بختیاری می گذراندند- علاوه بر عمران خرابیها، سرزمین خود را چنان آباد کردند که منابع این دوره از این سرزمین به عنوان «رشک خلد و جنان» یاد می کنند (مستوفی، 1364: 544). کارکرد این دو اتابک به خصوص اتابک یوسف شاه در دستگاه ایلخانان بیش از هر چیز دیگری کارکرد نظامی بود تا جایی که اتابک یوسف شاه به خاطر ملازمت درگاه اباقا و نجات جان او در مقابل دیلمیان، لقب بهادر یافت (نطنزی)".

"احداث بخشی از این جاده ها و مرمت وتعمیر آن در زمان اتابکان لر بزرگ دور از ذهن به نظر نمی رسد زیرا در دوره ی اتابک شمس الدّین آلب ارغون(۶۷۲-۶۵۶ق)که به شیوه مغولان رسم ییلاق وقشلاق کردن در میان ساکنان منطقه لربزرگ رایج شد و اتابک زمستان ها را در مال امیر وسوسن وتابستان ها را در زردکوه بختیاری می گذراند نیاز به احداث این جاده را ضرروی می نمود ، لذا جهت تسهیل در امر کوچ اقدام به ساختن این جاده نموده است"

"اینگه دمانت در خصوص نقش حکومت مغول درگسترش و تغییر وضعیت سکونت بختیاری از یکجانشینی به کوه نشینی و کوچ نشینی می نویسد: "در خلال حکومت اتابکان [لر بزرگ ،بختیاری] تمدن موجود به دست مهاجمان مغول به کلی منهدم گردید." اینگه دمانت ص68 دفتر 11ص19".

 "استاین یکی از پژوهشگران سکونتگاههای ماقبل تاریخ در همین خصوص می گوید: لرها که در چند قرن اخیر نیمه یکجا نشین بوده اند حیات یکجا نشینی داشته اند. (منابع جامعه شناسی، ثروتی ص260 گودرزی ص14  دفتر آبی ص6".

"دیترامان نیز در مورد شیوه زندگی نیمه کوچ نشینی در قرن هفتم هجری و تأثیر حکومت مغول در رواج کوچ نشینی در بختیاری می نویسد : چنین برمی آید که درحدود قرن دهم میلادی (چهارم هجری) مردمان این منطقه بصورت دسته های کوچک اما متعدد و با طرز زندگی نیمه کوچ نشینی می زیسته اند جالب این است که عشایر کوه نشین با کوچ خود به مناطق دوردست (فارس) خو گرفته بودند. دفتر2 ص215 دیتر63 وی در ادامه می نویسد: خلاصه این که زندگی عشایری پیش از قرن 13میلادی در فارس شکل گرفته است.درمقابل،در بختیاری آن زمان زندگی ونحوه امرارمعاش مردم به شکل نیمه کوچ نشینی بود.تاثیرمغول درنواحی بختیاری بیشترتشکیلات سیاسی اجتماعی ایل را دربرمی گرفت. دیترامان ص66 دفتر2ص 216.


*اصغر کریمی نیز یاد آورمی شود: گویا بیابانگردی و کوچ نشینی این قوم [بختیاری] در زمان استیلای مغول و متأثر از فرهنگ آن ها بوده است. سفر به دیار بختیاری ص133 .

" دیتر امان , پژوهشگر آلمانی می گوید : قطع درختان وسیع جنگلها در مناطق لرنشین منجمله بختیاری نشان از زندگی یکجانشنی دارد که لازمه اش قطع متداوم درختان است حال آنکه در زندگی کوچ نشینی فصل به فصل , این قطع درختان متداوم و متمرکز نیست . "
" همچنین وی به آثار کشف بقایای کشت غلات تا ارتفاعات بلنف زاگرس اشاره می کند که حکایت از زندگی یکجانشینی و کشاورزی وسیع در گذشته نه چندان دور بوده است "

  

همه این پژوهشگران تاکید دارند که اساسا شیوه زندگی عشایر لر , نه کوچ نشینی بلکه نیمه کوچ نشینی مبتنی بر زراعت در ییلاق و قشلاق به همراه دامداری است .

مینورسکی معتقد است که هجوم پارسی های آریایی و سپس مغول ها , سبب شده که بخشی از مردمان " تهجایی " و بومی عیلامی تبار لر , شیوه زندگی بین یکجانشینی و بیمه کوچ نشینی را پیاپی تجربه کنند .

"طبق نظریه مینورسکی (1945،ص 73) در دامنه زاگرس مرکزی حکومتهای متعدد و نه چندان بزرگی وجود داشته است. بلندیهای زاگرس در مناطق مرکزی با آبگیرهای فراوان و دره های مستعد برای کشاورزی می تواند کفاف تغذیه سالانه مردم بسیاری را بکند. اما برای کافی بودن محصولات ، استفاده صحیح از زمین شرط است . اقوام هند  آریایی که بدین نواحی روی می آورند ، مجبور بودند که (مانند ساکنان ایلامی) برای امرار معاش خویش ، طرز زندگی نیمه کوچ نشینی را پیشه کنند. این طرز زندگی بی شباهت به نظام زراعت در ییلاق نبود !"

" در علل شکل گیری زندگی عشایری و کوچ نشینی در جهان نقطه نظرات مختلفی ذکر شده است. گروهی علل و شرایط سیاسی و اجتماعی را عامل گسترش زندگی چادر نشینی می دانند. در همین خصوص درکتاب سیمای عشایر شرق لرستان آمده است: برخی از دیگر نظرات حاکی است که شرایط سیاسی اجتماعی زمان باعث راندن ده نشینان از روستا و پناه بردن به کوهها و دشت ها شده است و در نتیجه زندگی چادر نشینی بوجود آمده است. گودرزی ص13" .

" از بررسی اسناد و منابع چنین برداشت می شود که زندگی نیمه کوچ نشینی زاییده زندگی یکجا نشینی مبتنی بر کشاورزی وزراعت است. با توجه به همین شواهد و قراین باید گفت که از لحاظ بوم شناسی گیاهی، وجود بعضی گیاهان مانند "فلومیس پرسیکا" در منطقه زاگرس بویژه زاگرس میانی  سرزمین بختیاری ودیگر لرها - شاهدی بر این مدعاست که نیمه کوچ نشینی در زاگرس میانی و سرزمین بختیاری برخاسته از ده نشینی مبتنی بر زراعت و کشاورزی می باشد. به عبارت دقیق تر زندگی نیمه کوچ نشینی بخشی از جمعیت بختیاری یک امر ثانویه و چنانچه در سطور پیشین گفته شد معلول علل و عوامل سیاسی و اجتماعی بوده است. در این زمینه علاوه بر آنچه گفته شد شواهد و قراین دیگری نیز وجود دارد"، به عنوان مثال در زمان حکومت صفویه یکی از مناطق بختیاری که امروزه به بخش بازفت نامبردار است بسیار آباد و دارای روستاهای زیادی بوده است. بطوریکه در حمله افغان ها حدود سیصد وشصت روستای این منطقه توسط سپاه افغان با خاک یکسان شده بود.  دیتر امان در خصوص این واقعه تاریخی هنگامی که بختیاری ها در دفاع از اصفهان و حکومت صفویه به تنهای به مقابله سپاه محمود افغان پرداختند چنین می نویسد: "از بازفت خبر می رسد که 360 آبادی بختیاری در اثر حمله افغانها با خاک یکسان شده است."... البته شکست بختیاریها موقتی بود و به همین ترتیب استیلای نواحی صعب العبور و کوهستانی بختیاری نه برای پاشای موصل در دراز مدت ممکن بود و نه برای پادشاه افغان . دیتر امان ص71 دفتر2ص219 .

 

با توجه به این روایات چنین استنباط می شود که سرزمین بختیاری و لرستان جنوبی (لربزرگ ) در آن زمان بسیاری آباد تر از روزگار ما بوده است و متأسفانه هرگز نتوانست آن عمران و آبادانی دیرین را بازیابد و این امر معلول ، مظالم و سیاستهای ویرانگر سلاطین ایران بوده است به دلیل اینکه علیرغم توسعه نسبی زیر ساختها در دهه های اخیر در منطقه فوق ، هنوز تعداد روستاهای این بخش به 30 روستا نمی رسد.

اینها همه حکایت از زندگی یکجا نشینی در مناطق لرنشین و بویژه بختیاری دارد آنچنانکه در دوره حکومت درخشان اتابکان بر سرزمین بختیاری (لر بزرگ) که منابع زیادی به شرح و توصیف آن پرداخته اند این سرزمین آنچنان آباد بود که بسیاری از گروههای ایرانی و غیر ایرانی مانند اعراب و اکراد که بدلایلی به لرستانات مخصوصا لربزرگ مهاجرت کردند، که به گفته حمد اله مستوفی به دلیل آبادانی و وفور نعمت مورد «رشک بهشت » گردیده بود.

بنا به گفته ابن بطوطه سرزمین لربزرگ در دوره اتابکان و بخصوص در بختیاری و در قرن هشتم بسیار آباد و پر نعمت بوده است بطوری که تعداد 150 مدرسه یا به عبارت دقیق تر یکصد و پنجاه مرکز علمی دینی و رفاهی وجود داشته که اولین آنها در شوشتر (مدرسه امام شوشتری) و آخرین آنها در قهفرخ( فرخ شهر) واقع در مرز بختیاری و اصفهان بوده است.

نکته مهم که توجه همه پژوهشگران جلب کرده , نیمه کوچ نشینی همراه با زراعت بخشی از لرها بویژه در منطقه بختیاری است که در دیگر اقوام کوچرو چون کرد و ترک و عرب مصداق نداشته است , این جابجایی بین سردسیر و گرمسیر نه فقط برای تأمین علوفه برای چرای دام ، بلکه زراعت غلات و کشت علوفه هم در گرمسیر و هم سردسیر بوده است چرا که همگی لرها بویژه بختیاری ها دارای زمین کشاورزی هستند و در هر دو محل علاوه بر دامداری به کشت وزرع نیز می پردازند و دارای مالکیت زراعی هستند واقدام آنها به کوچ از گرمسیر به سردسیر وبالعکس علاوه بر تأمین علوفه و رهایی از سرما و گرما برای برداشت محصولات کشاورزی در این دو منطقه می باشد .

 

می توان نتیجه گرفت که نخست زندگی یکجانشینی در روستا و شهرها , شیوه غالب زندگی در مناطق لرستانات از عهد عیلام تاکنون بوده آنچنانکه وجود هزاران روستا و ده ها شهر کهن در منطقه اثبات این مدعاست دوم اینکه زندگی نیمه کوچ نشنی و نه کوچ نشینی , بعدها به تبعیت از شیوه کوچ رویی مغولان از سوی بخشی از مردمان منطقه معمول شد . این را مستندات تاریخی آنچنانکه دیدیم تائید می کند همچنانکه وجود صدها واژه مغولی / ترکی در گویش های زبان لری بویژه بختیاری , همگی به زندگی دامداری و کوچنشینی و غیره مرتبط اند , مؤید این ادعا است ( رجوع کنید به مقاله :اصطلاحات مغولی - ترکی در فرهنگ دامداری لرهای بختیاری همچون : کدوه ( گدوخ -کره خر ) تیشتر (بز غاله ) دواق( سربند عروس ) بلکه ( هدیه و پیشکش ) توشمال- خان . اتابک . ایلبیگ - ایل ( ) .سیرسات ( لوازمات پذیرایی ) الغز ( یالقوز -مجرد )-ورد( یورت - محل اتراق خیمه ها )-.

 

نکته آخر و مهمی که بنده می خواهم به این مبحث اضافه کنم آن است که به جز مغولان که عامل اصلی در راندن بخش مهمی از لرها به سوی شیوه نیمه زراعت - نیمه دامداری , از سوی مستندات تاریخی شناخته شده اند , عواملی سیاسی تاریخی , اقتصادی دیگری نیز قبل مطالعه است . یکی علل تاریخی آنکه همیشه بخشی و نه همه از مردمان عیلامی که در مجاورت دو بخش گرمسیری (خوزستان ) و سرحدی ( چارمال) بودند گرایش به برگزیدن شیوه نیمه زراعت نیمه دامه گله داری بوده است به جهت شرایط جغرافیایی اما هجوم قبایل کوچروی پارسی -آریایی در باستان و همچنین تسلط قبایل مغولان این شیوه زندگی را تشدید می کرد .

سوال اساسی آن است که آیا تسلط کوچروی کرد و عرب , هم , بر لر بزرگ و کوچک در روند نیمه کوچ نشینی لرها بی تاثیر نبوده است ؟

عاملی که کمتر به آن توجه شده است . چرا از قرن هفتم هشتم ما با مهاجرت قبایلی از جبل السماق شام به لر بزرگ و لر کوچک مواجه هستیم که اتابکان خود از آنها به شمار می آیند ( اغلب کرد و بعضا عرب ) . هرچند بسیاری معتقدند که این قبایل و خود اتابکان اساسا لرهایی بودند که در جنگ های صلیبی صلاح الدین ایوبی را حمایت کردند اما بعدها با صلاح الدین ایوبی اختلاف پیدا کردند هم به جهت رشادت و چالاکی لرها هم به جهت شیعه بودن لرها , آنچنانکه این سلطان سنی کمر به قتل عام لرها گرفت و آنها که از قتل عام نجات یافتند به لرستانات ( لر بزرگ و لر کوچک ) باز گشتند!
ابن فضل الله العمری معاصر مستوفی در کتاب مسالک الابصار فی الممالک الامصار از حضور اقوام لر در سراسر منطقه شام و حتی مصر خبر میدهد و می گوید چالاکی آنها زبانزد بوده و همین زبردستی و چالاکی آنها صلاح الدین ایوبی را به وحشت انداخت و نامبرده به قلع و قمع لرها پرداخت.

حکومت صلاح الدین ایوبی بین سالهای ۵۶۴ تا ۵۸۹ و هم زمان با جنگ های صلیبی بوده است. مناطق مصر و شام جزئی از مناطق درگیر در جنگ های صلیبی بوده اند. تاریخی که حمدالله مستوفی از بازگشت آن طوایف از شام به لرستانات خبر میدهد منطبق با تاریخ حکومت صلاح الدین ایوبی و قلع و قمع لرها بوده است پس به احتمال قریب به یقین لرها بخشی از سپاهیان وی بوده اند که برای مقابله با صلیبیون به مناطق شام و مصر مهاجرت کرده اند اما با اتفاقی که برای آنها در شام و مصر رخ میدهد، شروع به بازگشت به سرزمین خود کرده اند. شاید در طول اقامت و همنشینی با کردان ,به شیوه زندگی کوچ نشینی کردن خو گرفتند و در بازگشت به لرستانات و تسلط قبایل کوچروی مغولان بر لرستانات , عملا اسبابی فراهم شد که گونه ایی از زندگی کوچ نشینی یعنی , نیمه کوچ نشنی همراه با زراعت , در مناطق لرستان رایج شود . قابل ذکر است که , که در مناطق اورامی زبان گوران که از دیرباز همچون لرها یکجانشین بوده اند نیز , پس از هجوم قبایل کرد و تسلط قبایل کرد بر منطقه گوران (اورامان هورامان ) , درست به شیوه لرها در لرستان , ,در اورامان نیز شیوه نیمه کوچ نشینی رایج شده است یعنی زمستان ها در روستا های خود به سر می برند و تابستان ها به هاوارگه ( در لری وار - وارگه) یعنی ییلاقات کوچ می کنند ! 

توجه داشته باشید که در مناطق لرنشین هزاران روستا ی کهن و ده ها شهر کهن وجود دارد که همگی به گویشهایی از زبان لری صحبت می کنند که نشانگر آن است که مردمان یکجانشین و نیمه کوچرو در لرستانات همه از یک تبار اند حال آنکه در مناطق کردنشین ایران , عراق سوریه و ترکیه , تا یک قرن پیش کوچرو ها همگی کرد و سکنه روستا به ندرت کرد بلکه آرامی زبان , سریانی زبان کلدانی زبان ارمنی زبان , زازا زبان یا گوران زبان اند.

شیوه زندگی نیمه کوچ نشینی یعنی هم زراعت هم گله داری , در بقیه ملت های کوچ نشین چون ترک عرب کرد مسبوق به سابقه نبوده و نشانگر سابقه یکجانشینی مردمان لر عالی الخصوص در لرستان جنوبی (لر بزرگ . بختیاری کهگیلویه , ممسنی لیراوی ) در قرون ماضی یعنی حداقل تا قرن هفتم هشتم بوده است .

از عزیزان دانشجو , پژوهشگر لر که علاقمند اند که به بخش مهمی از تاریخ ملت و سرزمین خود روشنی اندازند , دعوت می کنم که تحت نام تز دانشجویی یا پژوهش شخصی (البته مسلح به سلاح دانش و مستندات علمی تاریخی و تحقیقات پژوهشگران خارجی ) به این مهم یعنی رایج شدن شیوه زندگی نیمه کوچ نشینی از زمان مغول و عهد اتابکان و دلایل سیاسی , تاریخی , اقتصادی آن بپردازند . چرا که این حلقه گمشده , حلقه اتصال ما لرها با نیاکان عیلامی ما در هزاران سال پیش است .البته چند مطلب و مقاله کوتاه از عزیزان را یافته ام که کم و بیش غیر مسقیم به این مهم می پردازد که پس از این پست نشر می کنم.

*در زیر تصاویر سه نوع گاو آهن و مناطق کاربردشان را که توسط نیمه کوچ نشینان لر و نه کوچ نشینان لر که هم زراعت کار هم گله دار اند در سرزمین بختیاری بخصوص در سرحد (ییلاق ) و در گرمه سعر( قشلاق خوزستان ) کاربرد داشته و دارد , نشان داده می شود . دلیل متفاوت بودن گاو آهن ها , تفاوت خاک زمین ییلاقات لرستانات و قشلاقات لرستانات بوده است. نام های اصلی این گاو آهن ( هیش ) در اصل نه اصفهانی یا خوزستانی است بلکه در زبان لری به هیش دارپازنی( گاوآهن شاخ گوزنی )- گاو آهن سرحدی (ییلاقی ) و گرمه سری(قشلاقی ) معروف اند . در متن نام قطعات هیش. خیش یا همان گاو آهن به گویش های لری (مینجایی) لری بختیاری و لری بویراحمد آمده است.

 

عیلامی های لرتبار

ایا لرها از اول کوچ نشین بودند ؟

لرهای عیلامی

ایا لرها همیشه کوچ نشین بودند؟

لرهای عیلامی تبار

لرهای عیلامی تبار

«نورعلی مرادی بئوار الیما»

 


 

 

در پایان باید این نکته را خاطر نشان کرد که :

 

دکتر علی اصغر شمیم در کتاب "ایران در دوره سلطنت قاجار" ، انتشارات بهزاد ، چاپ دوم ، صفحه ی ۱۹ مینویسد

حمله ی مغول در سال ۶۱۴ هجری راه ورود بلا مانع عده ی کثیری از قبایل ترک و تاتار و ترکمن و ازبک را به خاک ایران باز کرد و این قبایل بیابان گرد وحشی در راه مقاصد چنگیز دست به کشتار و قتل نفوس و نهب اموال مردم شهرها و روستاهای ایران زدند و در سایه قدرت نظامی مغول بسیاری از دشت ها و دامنه های سبز و خرم کوهستان های ایران و قفقازیه را برای سکونت خود اختیار کردند و در میان طبقات اجتماعی ایران بعد از ایلغار و ترکتازی مغولان طبقه ی ممتاز جدیدی تحت عنوان "ایل" به وجود آمد که آن را نه میتوان جزو طبقه روستایی و ده نشین شمرد و نه در ردیف شهرستانیان قرار داد. این طبقه ( ایل ) طبقه ای محافظه کار و پایبند به اصول عقاید و سنن و آداب قومی خویش است و در داخل حصارهای محکم کوهستانی و دور از غوغای شهرنشینان قرنهاست که به زندگی ساده خود در حال تحرک همیشگی ادامه داده و هرگونه اصلاح اجتماعی را که برای ایجاد وحدت و هماهنگی در میان طبقات کشور به عمل آمده را خنثی نموده و در برابر هر فکر نو و بنیاد تازه ای ، روح مخالفت نشان داده و ایستادگی کرده است.

حمله و هجوم اقوام صحراگرد عرب ، ترک و مغول آورنده فرهنگ بدوی بودند.تمامی حکام ایران بعد از اسلام از جوامع ایلی و طایفه ای برخاستند.

بعد از اسلام ما دیگر ملت نداریم بلکه امت داریم و در امت اسلامی هم چیزی به عنوان مرز وجود ندارد و همین عاملی شد که قبایل عرب و ترک و تاتار و غز و مغول به راحتی وارد سرزمین ایران شوند.

ساخت دیوار عظیم چین در شمال چین به عنوان سدی غیر قابل نفوذ مانع ورود قبایل زردپوست بیابانگرد شد و این مردمان که معیشتی جز غارتگری و بیابانگردی نداشتند با افزایش جمعیت به ناچار به سمت غرب ( ایران ) روی آوردند.

 

در تواریخ آمده که ورود غزان زندگی کوچ نشینی را در ایران تسریع کرد.

 

در کتاب جامعه شناسی عشایر ایران ، صفحه ۲۱ آمده که

در دوره مغول زندگی کوچ نشینی در لرستان نیز گسترش یافت. مغولان شمن پرست بودند و عناصر طبیعی را می پرستیدند و زمین یکی از الهه های مغولان بود و با کشاورزی که معتقد بودند آسیب به زمین میرساند مخالفت جدی داشتند. در تاریخ بیهقی آمدهما را شهر زادگاه بودی همچنان که آنان ( مغولان ) را بیابان وقتی مغولان سیستم آبیاری کشاورزی و سازمان و تمدن شهری را از بین بردند لرها با توجه به آسیب حمله مغولان ، به کوچ گسترده روی آوردند و تنها راه بقا را پناه آوردن به کوهستان های صعب العبور و زندگی متحرک دانستند. مغولان هیچ وقت به زاگرس تسلط نیافتند. البته دامداری همیشه در ایران بوده ولی از زمان حمله مغولان ییلاق و قشلاق با طول بلند ( چهارصد کیلومتر ) شروع شد. الان تمام اصطلاحات کوچ نشینی تمامأ ترکی _ مغولی هستند مثلایل ، ایلخان ، خان ، ییلاق ، قشلاق ، قیقاج و

 

پرویز ورجاوند در کتاب "روش بررسی و شناخت کلی ایلات و عشایر" ، صفحه ۳۰ مینویسد

شرایط سیاسی و اجتماعی زمانه سبب راندن ده نشینان از ده و پناه بردن به کوه و دشت ها و در نتیجه پیدایش پدیده کوچ نشینی گردیده است.

 

در کتاب "جامعه شناسی عشایر ایران" ، نوشتهدکتر علی اکبر نیک خلق ، چاپ چهاردهم ، صفحه ۱۹ مینویسد به عقیده استاین ( Estaine ) و بوبک ( Bobek ) لرها که در چند قرن اخیر نیمه یک جا نشین بوده اند در هزاره پیش از میلاد حیات یک جا نشینی داشته اند و کوچ نشینی در چند قرن اخیر به دلیل حملات اقوام بیگانه ( عرب و ترک و مغول ) در آن مناطق فزونی داشته است آثار زیادی از آسیاب ها و روستاهای کوچک در مناطق لور نشین وجود دارد که نشان میدهد به طور فصلی مورد استفاده قرار میگرفتند و همچنین وجود پاره ای گیاهان نظیرفلومیس پرسیکا در کوه های مناطق لر نشین از لحاظ بوم شناسی گیاهی مبین وجود و رواج زراعت در روزگاران گذشته است و این خود نشانه آن است که کوچ نشینی از درون زندگی ده نشینی مبتنی بر کشاورزی برخاسته است.

 

 

5 نظر

  • عبور و مرور ژنها

    ما فرزند خانواده خودمان نیستیم بلکه فرزند مردمان خودمان هستیم یعنی شما یک پدر و مادر دارید اما ۴ تا پدر بزرگ و مادر بزرگ دارید و اگر یک درجه برویم عقبتر میشود ۸ تا و یک نسل برویم عقبتر میشود ۱۶ تا و اگر ۱۰ نسل برویم عقبتر میشود ۱۰۲۴ تا !!! یعنی ۱۰۲۴ نفر نقش بازی کردند در پیدایش شما ! حالا اگر ۲۰ نسل به عقب برگردیم تعداد اون آدمها میشه ۱ میلیون و ۵۰ هزار نفر و شما ۱۰۲۴ نفر یا ۱ میلیون را هرگز در یک خانواده یا طایفه پیدا نمیکنید و به خاطر اینکه از لحاظ ژنتیکی اینقدر به هم نزدیک هستیم یعنی هر چه به عقب برگردیم این ریشه نژادی رقیق تر میشود. همچنین والدین ما هم خودشان دو تا پدر و مادر دارند و این تصاعدی میرود بالا. در درون یک خانواده نمیتوانید با خودتان ازدواج کنید و مجبورید بروید با همسایه ، شهرک یا شهرهای مجاور دنبال همسر آینده بگردید. اینگونه ازدواج میکردند و غالبأ از محیط خانوادگی خارج میشدند. وقتی شما نیازمند ۱۰۲۴ نفر باشید آن تعداد در مردم متفاوت است و هر چه به عقب میروید نیازمند افراد بیشتری میشوید. لذا صحبت کردن از اصالت نژادی و تفخر به طایفه و ایل و قوم آنهم در کشوری مثل ایران که پل میان شرق و غرب بوده دور از عقل است. تنوع و کثرت در اقوام مختلف و همچنین تفاوت های ظاهری خود گوای این مدعاست. خودمان را محدود و محصور کردیم به نام اسامی طوایف و تمام انرژی مان را صرف بحثهای پوچ و منسوخ شده میشود و به فکر تنها چیزی که نیستیم توسعه و پیشرفت شهرهایمان است در واقع ما مردم لر به جای شهر محور بودن ، طایفه محور هستیم و خودمان را به جای شهر و صنعت با طایفه معرفی میکنیم لذا تفاخر به طوایف برای ما مهمتر از آبادانی شهر و موطن مان است به همین خاطر مشکلات اقتصادی _ اجتماعی در بلاد ما خودنمایی میکند در واقع ما پیش از آنکه یک لر باشیم یک وند هستیم!


  • انفعال و سکوت

    بی تفاوتی نهایت شوربختی است. جامعه ای که ناآشنا به حقوق قانونی و اجتماعی خود باشد قطعاً با مشکل و شکست مواجه خواهد شد. انفعال و سکوت نمایندگان و مسئولان لرستان در عقب نگه داشتن آن از قافله پیشرفت و توسعه خیلی تاثیرگذار بوده مثلاً لرستان سال ۱۳۰۴ فرودگاه داشته که قدیمی‌ترین فرودگاه غرب کشور است! سال ۱۳۱۶ درحالیکه خیلی از شهرهای ایران قطار ندیدند لرستان به شبکه راه آهن سراسری وصل بوده است. در دهه ۳۰ لرستان کارخانه سیمان و فارسیت داشته و صنایع یخچالسازی / پوشاک / پارسیلون / کشت و صنعت / چرم و پوست / ژنراتورسازی / ماشین سازی / داروسازی /نساجی و...قبل ازانقلاب در لرستان فعال بودند. سال ۵۶ لرستان دانشگاه دولتی داشته و یزد سال ۶۷ صاحب دانشگاه میشود! لرستان دارای دو مرکز آموزش سربازی ۰۲ و ۰۷ بوده که به علت پیگیر نشدن مسئولان لرستان، ۰۲ به تهران و ۰۷ سال ۷۸ به کازرون منتقل میشود! سال ۶۲ رییس مجلس (رفسنجانی) کلنگ پالایشگاه و پتروشیمی هفتم را درخرم آباد به زمین زد ولی به علت پیگیری نشدن توسط نمایندگان دوره سوم (علیمحمد سوری لکی و علی عنایت) که از۶۷ تا ۷۱ نماینده بودند، این طرح بزرگ صنعتی سال ۷۱ سر از اراک درآورد! متاسفانه این روال پَسرفت تا زمان حال ادامه دارد و می بینیم که آثار تاریخی و جاذبه های گردشگری لرستان مثل پُل گاومیشان، آبشار شوی و مناطق پُرآب الیگودرز به نام استانهای همجوار الحاق و ثبت ملی میشود.


  • سالاروند

    نتیجه تحقیقات بر روی استخوان های کشاورزان نخستین در منطقه زاگرس نشان میدهد DNA کشاورزان باستان اهل زاگرس بیش از همه به زرتشتی های ایران شباهت دارد و خیلی متفاوت از مردمانی است که زراعت را از ترکیه به اروپا بردند تفاوت شگفت انگیز ژن کشاورزان اولیه ساکنان شرق و غرب هلال حاصلخیز که تا پیش از این تصور میشد از یک نژاد هستند به عنوان دستاورد این پژوهش توسط یک تیم بین المللی در نشریه ساینس منعکس شده است.


  • مهاجرت ترکان و مغولان موجب زندگی کوچ نشینی شد!

    مغولان که صحراگرد و شمن پرست بودند و مظاهر طبیعی را میپرستیدند اعتقاد داشتند که《زمین مادر حیات》است و نباید زندگی یکجانشینی داشت لذا نگاه بدبینانه ای به شهرنشینی داشتند و تمام زیرساختهای شهری و《تأسیسات آبیاری و آبرسانی》را خراب و مختل میکردند. در این وضعیت مردمان لُر باتوجه به آسیب رساندن مغولان به شهرها و قتل عامهای دسته جمعی تنها راه نجات را پناه آوردن به کوهها و زندگی متحرک میدانستند. دکتر علی اکبر نیک خلق در کتاب《جامعه شناسی عشایر ایران》صفحه ۲۱ مینویسد: در دوره مغول زندگی کوچ نشینی در لُرستان گسترش یافت زیرا زارعان بر اثر عدم امنیت به کوهها میگریختند و زندگی کوچ نشینی را آغاز میکردند! فتوحات و سلطنت تیمورلنگ در ایران قتل و غارتها و ویرانیهای بسیاری به بار آورد که موجب گسترش زندگی چادرنشینی گردید! به عقیده استاین ( Estaine ) لُرها که در چند قرن اخیر نیمه یکجانشین بوده اند در هزاره پیش از میلاد《حیات یکجانشینی》داشته اند. بوبک (Bobek) یکی دیگر از پژوهشگران که سکونتگاههای ماقبل تاریخ ایران را مورد مطالعه قرار داده است میگوید: وجود پاره ای گیاهان نظیر《فلومیس پرسیکا》در مناطق لُرنشین از لحاظ بوم شناسی گیاهی مبین وجود و رواج زراعت در روزگاران گذشته است و این خود نشانه آن است که کوچ نشینی از درون زندگی ده نشینی مبتنی بر کشاورزی برخاسته است. وجود آسیابها و خرابه های مسکونی در مناطق لُرنشین نشان میدهد که لُرها تا قبل از ترکتازیهای مغولان زندگی یکجانشینی داشته اند. مغولان هیچگاه به زاگرس تسلط نیافتند ولی میراث کوچ بلند و اصطلاحات کوچ را به یادگار گذاشتند. تمامی کلمات کوچ مثل: ایل_ایلخان_ییلاق و قشلاق_خان_یورت_قیقاچ و…تماماً مغولی هستند. از این زمان کوچهای بلند و گسترده با اطلاع از وسعت خرابی مغولان شروع شد. بیهقی میگوید: ما را شهر زادگاه بودی همچنان که آنان (مغولان) را بیابان! دکتر یعقوب احمدی در کتاب《جامعه شناسی ایلات و عشایر》صفحه ۱۰۶ مینویسد: تاریخ زندگی ترکها در ایران به نوعی تاریخ کوچ نشینی و تحرک است!


  • نظر اوژن اوبن فرانسوی در مورد لُرها

    دکتر هوشنگ محمودی افشار در مقاله《بلوچ در شاهنامه》مجله مطالعات ایرانی، دانشگاه باهنر کرمان، شماره 23، بهار 1392، صفحه 136، مینویسد: اوژن اوبن (o.obene) فرانسوی میگوید: ساکنان سلسله جبال غربی و جنوبی یعنی کردها، لرها و بلوچها نمونه‌هایی از نژاد خالص ایرانی هستند که کاملاً دست نخورده مانده اند (اربابی، 1387 : 61) کلنل دیمز (Deams) مساله را از طریق علمی بررسی میکند و میگوید: جمجمه بلوچ از نوع پهن سران ایرانی است حال آنکه جمجمه عرب و هندی از نوع《دراز سران》است و خصوصیات مغزی و جسمی بلوچ مثل تاجیکان آریایی است (افشار سیستانی، 1371 : 364).



آخرین مقالات