چهار شنبه ۱۴ خرداد ۱۳۹۹ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

آیا لرها از ابتدا کوچ نشین بوده اند؟؟؟

" به عهد مغولان , به امر هلاکو خان مغول , اتابک لر شمس الدّین آلب ارغون برادر تکله و فرزند هزار اسب از اتابکان لر بزرگ , به عنوان حاکم لربزرگ ابقا شد. .. در دوره شمس الدین قوانین مغول در سرتاسر قلمرو لر بزرگ اجرا گردید و بعضی از شیوه‌های زندگی و رسوم اجتماعی مغولی از جمله ییلاق و قشلاق در لرستان متداوّل گردید و اتابک شمس الدّین آلب ارغون همانند مغولان اردوگاه تابستانی و زمستانی داشته است . آنچنانکه به شیوه مغولان رسم ییلاق وقشلاق کردن در میان ساکنان منطقه لربزرگ رایج شد و اتابک زمستان ها را در مال امیر( ایذه) وسوسن وتابستان ها را در زردک ( زردکوه ) می گذراند ."

آیا لرها از ابتدا کوچ نشین بوده اند؟؟؟

تاریخ ملت لر, را به 'کوچ نشینی ' منحصر نکنیم !

سبب رواج زندگی کوچ نشینی در بین لرها ؛ مغول ها بودند یا کردها ؟

نقل قول موثق بالا به توسط همه همه مورخان عهد مغول و پس از آن مکتوبا روایت شده منجمله :

*-جوینی، عطاملک، (1370)، تاریخ جهانگشا (به تصحیح محمد بن عبدالوهاب قزوینی)، تهران: امیر کبیر.
*-خواندمیر، غیاث الدّین، (1362)، تاریخ حبیب السیر فی حقایق الاخبار البشر (زیر نظر دکتر محمد سیاقی)، تهران: کتابفروشی خیام.
*-کتبی، محمود، (1364)، تاریخ آل مظفر (به اهتمام و تحشیة عبدالحسین نوائی)، تهران: امیرکبیر.
*-غفاری قزوینی، قاضی احمد، (1343)، تاریخ جهان آرا (به کوشش مجتبی مینوی)، تهران: کتابفروشی حافظ.
*-خواندمیر، غیاث الدّین، (1362)، تاریخ حبیب السیر فی حقایق الاخبار البشر (زیر نظر دکتر محمد سیاقی)، تهران: کتابفروشی خیام.
*-مستوفی قزوینی، حمدالله، (1364)، تاریخ گزیده (به اهتمام عبدالحسین نوایی)، تهران:امیرکبیر.
*-نطنزی، معین الدین، (1366)، منتخب التواریخ (به تصحیح ژان اوبن): تهران، کتابفروشی خیام.
*-بدلیسی، امیر شرف خان (میرشرف)، (1343)، شرفنامه (تاریخ مفصل کردستان)(با مقدمه و تعلیقات محمد عباسی)، تهران: مؤسسه مطبوعاتی عطایی.

این روایت تاریخی همچنین توسط همه مورخان و جامعه شناسان و مردمشناسان غربی معاصر نقل و تایید شده است منجمله :

*-اشپولر، برتولد، (1365)، تاریخ مغول درایران (سیاست،حکومت وفرهنگ ایلخانان) (ترجمه محمود میر آفتاب)، تهران: شرکت انتشارات علمی وفرهنگی.

*مینورسکی؛ولادیمیر. لرها و لرستان از دیدگاه مینورسکی. ج. ۷. علوم انسانی «ایران شناخت»، ۱۳۷۶. ۱۶۰ تا ۱۸۳. بازبینی‌شده در ۲۷ نوامبر ۲۰۱۴.

* لمبتن،آن. (1372)، تداوم وتحول در تاریخ میانه، ترجمه یعقوب آژند، تهران، نشرنی.

* بویل،جی.آ، (1371)، تاریخ ایران از آمدن سلجوقیا ن تا فروپاشی دولت ایلخانان، ترجمه حسن انوشه،تهران، امیرکبیر.

* اِمان , دیتر : بختیاری ها در پویه تاریخ

* دیگار ؛ ژان پیر . فنون کوچ نشینان بختیاری

* اینگه دمانت مورتنسن. کوچ‌نشینان لرستان. انتشارات پژوهنده .ترجمه :محمدحسین آریا.ص68 دفتر 11ص19

*استاین,؟:(گودرزی ص13 به نقل از کوچ نشینی امان الهی مبانی ثروتی).

مردمشناسان ایرانی نیز منجمله :

* دکتر کریمی . اصغر . سفر به دیار بختیاری ص133 دفتر1 ص129

* دکتر امان الهی , سکندر

همه این محققان و مورخان که نام انها ذکر شد معترف و معتقدند که از قرن هفتم و پس از استیلای مغول در عهد شمس الدّین اتابک لر , به تقلید مغول ها , شیوه زندگی عشایری و ییلاق و قشلاق بر قرار شد !

 

در زیر به گزیده هایی از این منابع و دلایل شان اشاره می شود :

" بعد از اینکه اتابک تکله به حکم یارغو به سیاست رسید، شمس الدّین آلب ارغون برادر تکله و فرزند هزار اسب به امر هلاکو به عنوان حاکم لربزرگ منصوب شد. او در واقع نخستین اتابکی بود که مشروعیت سیاسی خود را از فرمان ایلخان مغول به دست می‌آورد. به همین دلیل حکومت اتابکان تابع حکومت ایلخانان شد.و آن گونه که انتظار می‌رفت مناسبات میان شمس الدین آلب ارغون و هلاکو به مثابه مناسبات میان یک فرامانروا با امیری محلی شد. در دوره شمس الدین قوانین مغول در سرتاسر قلمرو لر بزرگ اجرا گردید و بعضی از شیوه‌های زندگی و رسوم اجتماعی مغولی از جمله ییلاق و قشلاق در لرستان متداوّل گردید و اتابک شمس الدّین آلب ارغون همانند مغولان اردوگاه تابستانی و زمستانی داشته است.(اشپولر، 1365: 336)"

"از این پس جانشینان اتابک تکله از طرف حاکم مغول انتخاب و اتابکان لر بزرگ مشروعیت سیاسی خود را از ایلخانان کسب می کردند. اتابک شمس الدین آلب ارغون - برادر و جانشین تکله- و فرزند او اتابک یوسف شاه به ترتیب توسط ایلخانان مغول هلاکو و اباقا بر تخت نشستند. این دو اتابک برای کسب مشروعیت و حفظ حیات سیاسی خود و ترمیم آسیب هایی که بر اثر لشکر کشی سرداران مغول به منطقه لرستان وارد آمده بود سیاست تسامح و مدارای در قبال ایلخانان در پیش گرفتند و با اظهار ایلی و بندگی و حتی با ترویج قوانین و رسوم مغولی در قلمرو خود و پذیرفتن بعضی از شیوه های زندگی و رسوم اجتماعی مغول همانند برپایی اردوگاههای تابستانی و زمستانی (قشلاق و ییلاق)  اتابکان لر زمستان ها را در ایذه یا مال امیر و سوسن و تابستانها را در زردکوه بختیاری می گذراندند- علاوه بر عمران خرابیها، سرزمین خود را چنان آباد کردند که منابع این دوره از این سرزمین به عنوان «رشک خلد و جنان» یاد می کنند (مستوفی، 1364: 544). کارکرد این دو اتابک به خصوص اتابک یوسف شاه در دستگاه ایلخانان بیش از هر چیز دیگری کارکرد نظامی بود تا جایی که اتابک یوسف شاه به خاطر ملازمت درگاه اباقا و نجات جان او در مقابل دیلمیان، لقب بهادر یافت (نطنزی)".

"احداث بخشی از این جاده ها و مرمت وتعمیر آن در زمان اتابکان لر بزرگ دور از ذهن به نظر نمی رسد زیرا در دوره ی اتابک شمس الدّین آلب ارغون(۶۷۲-۶۵۶ق)که به شیوه مغولان رسم ییلاق وقشلاق کردن در میان ساکنان منطقه لربزرگ رایج شد و اتابک زمستان ها را در مال امیر وسوسن وتابستان ها را در زردکوه بختیاری می گذراند نیاز به احداث این جاده را ضرروی می نمود ، لذا جهت تسهیل در امر کوچ اقدام به ساختن این جاده نموده است"

"اینگه دمانت در خصوص نقش حکومت مغول درگسترش و تغییر وضعیت سکونت بختیاری از یکجانشینی به کوه نشینی و کوچ نشینی می نویسد: "در خلال حکومت اتابکان [لر بزرگ ،بختیاری] تمدن موجود به دست مهاجمان مغول به کلی منهدم گردید." اینگه دمانت ص68 دفتر 11ص19".

 "استاین یکی از پژوهشگران سکونتگاههای ماقبل تاریخ در همین خصوص می گوید: لرها که در چند قرن اخیر نیمه یکجا نشین بوده اند حیات یکجا نشینی داشته اند. (منابع جامعه شناسی، ثروتی ص260 گودرزی ص14  دفتر آبی ص6".

"دیترامان نیز در مورد شیوه زندگی نیمه کوچ نشینی در قرن هفتم هجری و تأثیر حکومت مغول در رواج کوچ نشینی در بختیاری می نویسد : چنین برمی آید که درحدود قرن دهم میلادی (چهارم هجری) مردمان این منطقه بصورت دسته های کوچک اما متعدد و با طرز زندگی نیمه کوچ نشینی می زیسته اند جالب این است که عشایر کوه نشین با کوچ خود به مناطق دوردست (فارس) خو گرفته بودند. دفتر2 ص215 دیتر63 وی در ادامه می نویسد: خلاصه این که زندگی عشایری پیش از قرن 13میلادی در فارس شکل گرفته است.درمقابل،در بختیاری آن زمان زندگی ونحوه امرارمعاش مردم به شکل نیمه کوچ نشینی بود.تاثیرمغول درنواحی بختیاری بیشترتشکیلات سیاسی اجتماعی ایل را دربرمی گرفت. دیترامان ص66 دفتر2ص 216.


*اصغر کریمی نیز یاد آورمی شود: گویا بیابانگردی و کوچ نشینی این قوم [بختیاری] در زمان استیلای مغول و متأثر از فرهنگ آن ها بوده است. سفر به دیار بختیاری ص133 .

" دیتر امان , پژوهشگر آلمانی می گوید : قطع درختان وسیع جنگلها در مناطق لرنشین منجمله بختیاری نشان از زندگی یکجانشنی دارد که لازمه اش قطع متداوم درختان است حال آنکه در زندگی کوچ نشینی فصل به فصل , این قطع درختان متداوم و متمرکز نیست . "
" همچنین وی به آثار کشف بقایای کشت غلات تا ارتفاعات بلنف زاگرس اشاره می کند که حکایت از زندگی یکجانشینی و کشاورزی وسیع در گذشته نه چندان دور بوده است "

  

همه این پژوهشگران تاکید دارند که اساسا شیوه زندگی عشایر لر , نه کوچ نشینی بلکه نیمه کوچ نشینی مبتنی بر زراعت در ییلاق و قشلاق به همراه دامداری است .

مینورسکی معتقد است که هجوم پارسی های آریایی و سپس مغول ها , سبب شده که بخشی از مردمان " تهجایی " و بومی عیلامی تبار لر , شیوه زندگی بین یکجانشینی و بیمه کوچ نشینی را پیاپی تجربه کنند .

"طبق نظریه مینورسکی (1945،ص 73) در دامنه زاگرس مرکزی حکومتهای متعدد و نه چندان بزرگی وجود داشته است. بلندیهای زاگرس در مناطق مرکزی با آبگیرهای فراوان و دره های مستعد برای کشاورزی می تواند کفاف تغذیه سالانه مردم بسیاری را بکند. اما برای کافی بودن محصولات ، استفاده صحیح از زمین شرط است . اقوام هند  آریایی که بدین نواحی روی می آورند ، مجبور بودند که (مانند ساکنان ایلامی) برای امرار معاش خویش ، طرز زندگی نیمه کوچ نشینی را پیشه کنند. این طرز زندگی بی شباهت به نظام زراعت در ییلاق نبود !"

" در علل شکل گیری زندگی عشایری و کوچ نشینی در جهان نقطه نظرات مختلفی ذکر شده است. گروهی علل و شرایط سیاسی و اجتماعی را عامل گسترش زندگی چادر نشینی می دانند. در همین خصوص درکتاب سیمای عشایر شرق لرستان آمده است: برخی از دیگر نظرات حاکی است که شرایط سیاسی اجتماعی زمان باعث راندن ده نشینان از روستا و پناه بردن به کوهها و دشت ها شده است و در نتیجه زندگی چادر نشینی بوجود آمده است. گودرزی ص13" .

" از بررسی اسناد و منابع چنین برداشت می شود که زندگی نیمه کوچ نشینی زاییده زندگی یکجا نشینی مبتنی بر کشاورزی وزراعت است. با توجه به همین شواهد و قراین باید گفت که از لحاظ بوم شناسی گیاهی، وجود بعضی گیاهان مانند "فلومیس پرسیکا" در منطقه زاگرس بویژه زاگرس میانی  سرزمین بختیاری ودیگر لرها - شاهدی بر این مدعاست که نیمه کوچ نشینی در زاگرس میانی و سرزمین بختیاری برخاسته از ده نشینی مبتنی بر زراعت و کشاورزی می باشد. به عبارت دقیق تر زندگی نیمه کوچ نشینی بخشی از جمعیت بختیاری یک امر ثانویه و چنانچه در سطور پیشین گفته شد معلول علل و عوامل سیاسی و اجتماعی بوده است. در این زمینه علاوه بر آنچه گفته شد شواهد و قراین دیگری نیز وجود دارد"، به عنوان مثال در زمان حکومت صفویه یکی از مناطق بختیاری که امروزه به بخش بازفت نامبردار است بسیار آباد و دارای روستاهای زیادی بوده است. بطوریکه در حمله افغان ها حدود سیصد وشصت روستای این منطقه توسط سپاه افغان با خاک یکسان شده بود.  دیتر امان در خصوص این واقعه تاریخی هنگامی که بختیاری ها در دفاع از اصفهان و حکومت صفویه به تنهای به مقابله سپاه محمود افغان پرداختند چنین می نویسد: "از بازفت خبر می رسد که 360 آبادی بختیاری در اثر حمله افغانها با خاک یکسان شده است."... البته شکست بختیاریها موقتی بود و به همین ترتیب استیلای نواحی صعب العبور و کوهستانی بختیاری نه برای پاشای موصل در دراز مدت ممکن بود و نه برای پادشاه افغان . دیتر امان ص71 دفتر2ص219 .

 

با توجه به این روایات چنین استنباط می شود که سرزمین بختیاری و لرستان جنوبی (لربزرگ ) در آن زمان بسیاری آباد تر از روزگار ما بوده است و متأسفانه هرگز نتوانست آن عمران و آبادانی دیرین را بازیابد و این امر معلول ، مظالم و سیاستهای ویرانگر سلاطین ایران بوده است به دلیل اینکه علیرغم توسعه نسبی زیر ساختها در دهه های اخیر در منطقه فوق ، هنوز تعداد روستاهای این بخش به 30 روستا نمی رسد.

اینها همه حکایت از زندگی یکجا نشینی در مناطق لرنشین و بویژه بختیاری دارد آنچنانکه در دوره حکومت درخشان اتابکان بر سرزمین بختیاری (لر بزرگ) که منابع زیادی به شرح و توصیف آن پرداخته اند این سرزمین آنچنان آباد بود که بسیاری از گروههای ایرانی و غیر ایرانی مانند اعراب و اکراد که بدلایلی به لرستانات مخصوصا لربزرگ مهاجرت کردند، که به گفته حمد اله مستوفی به دلیل آبادانی و وفور نعمت مورد «رشک بهشت » گردیده بود.

بنا به گفته ابن بطوطه سرزمین لربزرگ در دوره اتابکان و بخصوص در بختیاری و در قرن هشتم بسیار آباد و پر نعمت بوده است بطوری که تعداد 150 مدرسه یا به عبارت دقیق تر یکصد و پنجاه مرکز علمی دینی و رفاهی وجود داشته که اولین آنها در شوشتر (مدرسه امام شوشتری) و آخرین آنها در قهفرخ( فرخ شهر) واقع در مرز بختیاری و اصفهان بوده است.

نکته مهم که توجه همه پژوهشگران جلب کرده , نیمه کوچ نشینی همراه با زراعت بخشی از لرها بویژه در منطقه بختیاری است که در دیگر اقوام کوچرو چون کرد و ترک و عرب مصداق نداشته است , این جابجایی بین سردسیر و گرمسیر نه فقط برای تأمین علوفه برای چرای دام ، بلکه زراعت غلات و کشت علوفه هم در گرمسیر و هم سردسیر بوده است چرا که همگی لرها بویژه بختیاری ها دارای زمین کشاورزی هستند و در هر دو محل علاوه بر دامداری به کشت وزرع نیز می پردازند و دارای مالکیت زراعی هستند واقدام آنها به کوچ از گرمسیر به سردسیر وبالعکس علاوه بر تأمین علوفه و رهایی از سرما و گرما برای برداشت محصولات کشاورزی در این دو منطقه می باشد .

 

می توان نتیجه گرفت که نخست زندگی یکجانشینی در روستا و شهرها , شیوه غالب زندگی در مناطق لرستانات از عهد عیلام تاکنون بوده آنچنانکه وجود هزاران روستا و ده ها شهر کهن در منطقه اثبات این مدعاست دوم اینکه زندگی نیمه کوچ نشنی و نه کوچ نشینی , بعدها به تبعیت از شیوه کوچ رویی مغولان از سوی بخشی از مردمان منطقه معمول شد . این را مستندات تاریخی آنچنانکه دیدیم تائید می کند همچنانکه وجود صدها واژه مغولی / ترکی در گویش های زبان لری بویژه بختیاری , همگی به زندگی دامداری و کوچنشینی و غیره مرتبط اند , مؤید این ادعا است ( رجوع کنید به مقاله :اصطلاحات مغولی - ترکی در فرهنگ دامداری لرهای بختیاری همچون : کدوه ( گدوخ -کره خر ) تیشتر (بز غاله ) دواق( سربند عروس ) بلکه ( هدیه و پیشکش ) توشمال- خان . اتابک . ایلبیگ - ایل ( ) .سیرسات ( لوازمات پذیرایی ) الغز ( یالقوز -مجرد )-ورد( یورت - محل اتراق خیمه ها )-.

 

نکته آخر و مهمی که بنده می خواهم به این مبحث اضافه کنم آن است که به جز مغولان که عامل اصلی در راندن بخش مهمی از لرها به سوی شیوه نیمه زراعت - نیمه دامداری , از سوی مستندات تاریخی شناخته شده اند , عواملی سیاسی تاریخی , اقتصادی دیگری نیز قبل مطالعه است . یکی علل تاریخی آنکه همیشه بخشی و نه همه از مردمان عیلامی که در مجاورت دو بخش گرمسیری (خوزستان ) و سرحدی ( چارمال) بودند گرایش به برگزیدن شیوه نیمه زراعت نیمه دامه گله داری بوده است به جهت شرایط جغرافیایی اما هجوم قبایل کوچروی پارسی -آریایی در باستان و همچنین تسلط قبایل مغولان این شیوه زندگی را تشدید می کرد .

سوال اساسی آن است که آیا تسلط کوچروی کرد و عرب , هم , بر لر بزرگ و کوچک در روند نیمه کوچ نشینی لرها بی تاثیر نبوده است ؟

عاملی که کمتر به آن توجه شده است . چرا از قرن هفتم هشتم ما با مهاجرت قبایلی از جبل السماق شام به لر بزرگ و لر کوچک مواجه هستیم که اتابکان خود از آنها به شمار می آیند ( اغلب کرد و بعضا عرب ) . هرچند بسیاری معتقدند که این قبایل و خود اتابکان اساسا لرهایی بودند که در جنگ های صلیبی صلاح الدین ایوبی را حمایت کردند اما بعدها با صلاح الدین ایوبی اختلاف پیدا کردند هم به جهت رشادت و چالاکی لرها هم به جهت شیعه بودن لرها , آنچنانکه این سلطان سنی کمر به قتل عام لرها گرفت و آنها که از قتل عام نجات یافتند به لرستانات ( لر بزرگ و لر کوچک ) باز گشتند!
ابن فضل الله العمری معاصر مستوفی در کتاب مسالک الابصار فی الممالک الامصار از حضور اقوام لر در سراسر منطقه شام و حتی مصر خبر میدهد و می گوید چالاکی آنها زبانزد بوده و همین زبردستی و چالاکی آنها صلاح الدین ایوبی را به وحشت انداخت و نامبرده به قلع و قمع لرها پرداخت.

حکومت صلاح الدین ایوبی بین سالهای ۵۶۴ تا ۵۸۹ و هم زمان با جنگ های صلیبی بوده است. مناطق مصر و شام جزئی از مناطق درگیر در جنگ های صلیبی بوده اند. تاریخی که حمدالله مستوفی از بازگشت آن طوایف از شام به لرستانات خبر میدهد منطبق با تاریخ حکومت صلاح الدین ایوبی و قلع و قمع لرها بوده است پس به احتمال قریب به یقین لرها بخشی از سپاهیان وی بوده اند که برای مقابله با صلیبیون به مناطق شام و مصر مهاجرت کرده اند اما با اتفاقی که برای آنها در شام و مصر رخ میدهد، شروع به بازگشت به سرزمین خود کرده اند. شاید در طول اقامت و همنشینی با کردان ,به شیوه زندگی کوچ نشینی کردن خو گرفتند و در بازگشت به لرستانات و تسلط قبایل کوچروی مغولان بر لرستانات , عملا اسبابی فراهم شد که گونه ایی از زندگی کوچ نشینی یعنی , نیمه کوچ نشنی همراه با زراعت , در مناطق لرستان رایج شود . قابل ذکر است که , که در مناطق اورامی زبان گوران که از دیرباز همچون لرها یکجانشین بوده اند نیز , پس از هجوم قبایل کرد و تسلط قبایل کرد بر منطقه گوران (اورامان هورامان ) , درست به شیوه لرها در لرستان , ,در اورامان نیز شیوه نیمه کوچ نشینی رایج شده است یعنی زمستان ها در روستا های خود به سر می برند و تابستان ها به هاوارگه ( در لری وار - وارگه) یعنی ییلاقات کوچ می کنند ! 

توجه داشته باشید که در مناطق لرنشین هزاران روستا ی کهن و ده ها شهر کهن وجود دارد که همگی به گویشهایی از زبان لری صحبت می کنند که نشانگر آن است که مردمان یکجانشین و نیمه کوچرو در لرستانات همه از یک تبار اند حال آنکه در مناطق کردنشین ایران , عراق سوریه و ترکیه , تا یک قرن پیش کوچرو ها همگی کرد و سکنه روستا به ندرت کرد بلکه آرامی زبان , سریانی زبان کلدانی زبان ارمنی زبان , زازا زبان یا گوران زبان اند.

شیوه زندگی نیمه کوچ نشینی یعنی هم زراعت هم گله داری , در بقیه ملت های کوچ نشین چون ترک عرب کرد مسبوق به سابقه نبوده و نشانگر سابقه یکجانشینی مردمان لر عالی الخصوص در لرستان جنوبی (لر بزرگ . بختیاری کهگیلویه , ممسنی لیراوی ) در قرون ماضی یعنی حداقل تا قرن هفتم هشتم بوده است .

از عزیزان دانشجو , پژوهشگر لر که علاقمند اند که به بخش مهمی از تاریخ ملت و سرزمین خود روشنی اندازند , دعوت می کنم که تحت نام تز دانشجویی یا پژوهش شخصی (البته مسلح به سلاح دانش و مستندات علمی تاریخی و تحقیقات پژوهشگران خارجی ) به این مهم یعنی رایج شدن شیوه زندگی نیمه کوچ نشینی از زمان مغول و عهد اتابکان و دلایل سیاسی , تاریخی , اقتصادی آن بپردازند . چرا که این حلقه گمشده , حلقه اتصال ما لرها با نیاکان عیلامی ما در هزاران سال پیش است .البته چند مطلب و مقاله کوتاه از عزیزان را یافته ام که کم و بیش غیر مسقیم به این مهم می پردازد که پس از این پست نشر می کنم.

*در زیر تصاویر سه نوع گاو آهن و مناطق کاربردشان را که توسط نیمه کوچ نشینان لر و نه کوچ نشینان لر که هم زراعت کار هم گله دار اند در سرزمین بختیاری بخصوص در سرحد (ییلاق ) و در گرمه سعر( قشلاق خوزستان ) کاربرد داشته و دارد , نشان داده می شود . دلیل متفاوت بودن گاو آهن ها , تفاوت خاک زمین ییلاقات لرستانات و قشلاقات لرستانات بوده است. نام های اصلی این گاو آهن ( هیش ) در اصل نه اصفهانی یا خوزستانی است بلکه در زبان لری به هیش دارپازنی( گاوآهن شاخ گوزنی )- گاو آهن سرحدی (ییلاقی ) و گرمه سری(قشلاقی ) معروف اند . در متن نام قطعات هیش. خیش یا همان گاو آهن به گویش های لری (مینجایی) لری بختیاری و لری بویراحمد آمده است.

 

عیلامی های لرتبار

ایا لرها از اول کوچ نشین بودند ؟

لرهای عیلامی

ایا لرها همیشه کوچ نشین بودند؟

لرهای عیلامی تبار

لرهای عیلامی تبار

«نورعلی مرادی بئوار الیما»

 


 

 

در پایان باید این نکته را خاطر نشان کرد که :

 

دکتر علی اصغر شمیم در کتاب "ایران در دوره سلطنت قاجار" ، انتشارات بهزاد ، چاپ دوم ، صفحه ی ۱۹ مینویسد

حمله ی مغول در سال ۶۱۴ هجری راه ورود بلا مانع عده ی کثیری از قبایل ترک و تاتار و ترکمن و ازبک را به خاک ایران باز کرد و این قبایل بیابان گرد وحشی در راه مقاصد چنگیز دست به کشتار و قتل نفوس و نهب اموال مردم شهرها و روستاهای ایران زدند و در سایه قدرت نظامی مغول بسیاری از دشت ها و دامنه های سبز و خرم کوهستان های ایران و قفقازیه را برای سکونت خود اختیار کردند و در میان طبقات اجتماعی ایران بعد از ایلغار و ترکتازی مغولان طبقه ی ممتاز جدیدی تحت عنوان "ایل" به وجود آمد که آن را نه میتوان جزو طبقه روستایی و ده نشین شمرد و نه در ردیف شهرستانیان قرار داد. این طبقه ( ایل ) طبقه ای محافظه کار و پایبند به اصول عقاید و سنن و آداب قومی خویش است و در داخل حصارهای محکم کوهستانی و دور از غوغای شهرنشینان قرنهاست که به زندگی ساده خود در حال تحرک همیشگی ادامه داده و هرگونه اصلاح اجتماعی را که برای ایجاد وحدت و هماهنگی در میان طبقات کشور به عمل آمده را خنثی نموده و در برابر هر فکر نو و بنیاد تازه ای ، روح مخالفت نشان داده و ایستادگی کرده است.

حمله و هجوم اقوام صحراگرد عرب ، ترک و مغول آورنده فرهنگ بدوی بودند.تمامی حکام ایران بعد از اسلام از جوامع ایلی و طایفه ای برخاستند.

بعد از اسلام ما دیگر ملت نداریم بلکه امت داریم و در امت اسلامی هم چیزی به عنوان مرز وجود ندارد و همین عاملی شد که قبایل عرب و ترک و تاتار و غز و مغول به راحتی وارد سرزمین ایران شوند.

ساخت دیوار عظیم چین در شمال چین به عنوان سدی غیر قابل نفوذ مانع ورود قبایل زردپوست بیابانگرد شد و این مردمان که معیشتی جز غارتگری و بیابانگردی نداشتند با افزایش جمعیت به ناچار به سمت غرب ( ایران ) روی آوردند.

 

در تواریخ آمده که ورود غزان زندگی کوچ نشینی را در ایران تسریع کرد.

 

در کتاب جامعه شناسی عشایر ایران ، صفحه ۲۱ آمده که

در دوره مغول زندگی کوچ نشینی در لرستان نیز گسترش یافت. مغولان شمن پرست بودند و عناصر طبیعی را می پرستیدند و زمین یکی از الهه های مغولان بود و با کشاورزی که معتقد بودند آسیب به زمین میرساند مخالفت جدی داشتند. در تاریخ بیهقی آمدهما را شهر زادگاه بودی همچنان که آنان ( مغولان ) را بیابان وقتی مغولان سیستم آبیاری کشاورزی و سازمان و تمدن شهری را از بین بردند لرها با توجه به آسیب حمله مغولان ، به کوچ گسترده روی آوردند و تنها راه بقا را پناه آوردن به کوهستان های صعب العبور و زندگی متحرک دانستند. مغولان هیچ وقت به زاگرس تسلط نیافتند. البته دامداری همیشه در ایران بوده ولی از زمان حمله مغولان ییلاق و قشلاق با طول بلند ( چهارصد کیلومتر ) شروع شد. الان تمام اصطلاحات کوچ نشینی تمامأ ترکی _ مغولی هستند مثلایل ، ایلخان ، خان ، ییلاق ، قشلاق ، قیقاج و

 

پرویز ورجاوند در کتاب "روش بررسی و شناخت کلی ایلات و عشایر" ، صفحه ۳۰ مینویسد

شرایط سیاسی و اجتماعی زمانه سبب راندن ده نشینان از ده و پناه بردن به کوه و دشت ها و در نتیجه پیدایش پدیده کوچ نشینی گردیده است.

 

در کتاب "جامعه شناسی عشایر ایران" ، نوشتهدکتر علی اکبر نیک خلق ، چاپ چهاردهم ، صفحه ۱۹ مینویسد به عقیده استاین ( Estaine ) و بوبک ( Bobek ) لرها که در چند قرن اخیر نیمه یک جا نشین بوده اند در هزاره پیش از میلاد حیات یک جا نشینی داشته اند و کوچ نشینی در چند قرن اخیر به دلیل حملات اقوام بیگانه ( عرب و ترک و مغول ) در آن مناطق فزونی داشته است آثار زیادی از آسیاب ها و روستاهای کوچک در مناطق لور نشین وجود دارد که نشان میدهد به طور فصلی مورد استفاده قرار میگرفتند و همچنین وجود پاره ای گیاهان نظیرفلومیس پرسیکا در کوه های مناطق لر نشین از لحاظ بوم شناسی گیاهی مبین وجود و رواج زراعت در روزگاران گذشته است و این خود نشانه آن است که کوچ نشینی از درون زندگی ده نشینی مبتنی بر کشاورزی برخاسته است.

 

 

31 نظر

  • عبور و مرور ژنها

    ما فرزند خانواده خودمان نیستیم بلکه فرزند مردمان خودمان هستیم یعنی شما یک پدر و مادر دارید اما ۴ تا پدر بزرگ و مادر بزرگ دارید و اگر یک درجه برویم عقبتر میشود ۸ تا و یک نسل برویم عقبتر میشود ۱۶ تا و اگر ۱۰ نسل برویم عقبتر میشود ۱۰۲۴ تا !!! یعنی ۱۰۲۴ نفر نقش بازی کردند در پیدایش شما ! حالا اگر ۲۰ نسل به عقب برگردیم تعداد اون آدمها میشه ۱ میلیون و ۵۰ هزار نفر و شما ۱۰۲۴ نفر یا ۱ میلیون را هرگز در یک خانواده یا طایفه پیدا نمیکنید و به خاطر اینکه از لحاظ ژنتیکی اینقدر به هم نزدیک هستیم یعنی هر چه به عقب برگردیم این ریشه نژادی رقیق تر میشود. همچنین والدین ما هم خودشان دو تا پدر و مادر دارند و این تصاعدی میرود بالا. در درون یک خانواده نمیتوانید با خودتان ازدواج کنید و مجبورید بروید با همسایه ، شهرک یا شهرهای مجاور دنبال همسر آینده بگردید. اینگونه ازدواج میکردند و غالبأ از محیط خانوادگی خارج میشدند. وقتی شما نیازمند ۱۰۲۴ نفر باشید آن تعداد در مردم متفاوت است و هر چه به عقب میروید نیازمند افراد بیشتری میشوید. لذا صحبت کردن از اصالت نژادی و تفخر به طایفه و ایل و قوم آنهم در کشوری مثل ایران که پل میان شرق و غرب بوده دور از عقل است. تنوع و کثرت در اقوام مختلف و همچنین تفاوت های ظاهری خود گوای این مدعاست. خودمان را محدود و محصور کردیم به نام اسامی طوایف و تمام انرژی مان را صرف بحثهای پوچ و منسوخ شده میشود و به فکر تنها چیزی که نیستیم توسعه و پیشرفت شهرهایمان است در واقع ما مردم لر به جای شهر محور بودن ، طایفه محور هستیم و خودمان را به جای شهر و صنعت با طایفه معرفی میکنیم لذا تفاخر به طوایف برای ما مهمتر از آبادانی شهر و موطن مان است به همین خاطر مشکلات اقتصادی _ اجتماعی در بلاد ما خودنمایی میکند در واقع ما پیش از آنکه یک لر باشیم یک وند هستیم!


  • انفعال و سکوت

    بی تفاوتی نهایت شوربختی است. جامعه ای که ناآشنا به حقوق قانونی و اجتماعی خود باشد قطعاً با مشکل و شکست مواجه خواهد شد. انفعال و سکوت نمایندگان و مسئولان لرستان در عقب نگه داشتن آن از قافله پیشرفت و توسعه خیلی تاثیرگذار بوده مثلاً لرستان سال ۱۳۰۴ فرودگاه داشته که قدیمی‌ترین فرودگاه غرب کشور است! سال ۱۳۱۶ درحالیکه خیلی از شهرهای ایران قطار ندیدند لرستان به شبکه راه آهن سراسری وصل بوده است. در دهه ۳۰ لرستان کارخانه سیمان و فارسیت داشته و صنایع یخچالسازی / پوشاک / پارسیلون / کشت و صنعت / چرم و پوست / ژنراتورسازی / ماشین سازی / داروسازی /نساجی و...قبل ازانقلاب در لرستان فعال بودند. سال ۵۶ لرستان دانشگاه دولتی داشته و یزد سال ۶۷ صاحب دانشگاه میشود! لرستان دارای دو مرکز آموزش سربازی ۰۲ و ۰۷ بوده که به علت پیگیر نشدن مسئولان لرستان، ۰۲ به تهران و ۰۷ سال ۷۸ به کازرون منتقل میشود! سال ۶۲ رییس مجلس (رفسنجانی) کلنگ پالایشگاه و پتروشیمی هفتم را درخرم آباد به زمین زد ولی به علت پیگیری نشدن توسط نمایندگان دوره سوم (علیمحمد سوری لکی و علی عنایت) که از۶۷ تا ۷۱ نماینده بودند، این طرح بزرگ صنعتی سال ۷۱ سر از اراک درآورد! متاسفانه این روال پَسرفت تا زمان حال ادامه دارد و می بینیم که آثار تاریخی و جاذبه های گردشگری لرستان مثل پُل گاومیشان، آبشار شوی و مناطق پُرآب الیگودرز به نام استانهای همجوار الحاق و ثبت ملی میشود.


  • سالاروند

    نتیجه تحقیقات بر روی استخوان های کشاورزان نخستین در منطقه زاگرس نشان میدهد DNA کشاورزان باستان اهل زاگرس بیش از همه به زرتشتی های ایران شباهت دارد و خیلی متفاوت از مردمانی است که زراعت را از ترکیه به اروپا بردند تفاوت شگفت انگیز ژن کشاورزان اولیه ساکنان شرق و غرب هلال حاصلخیز که تا پیش از این تصور میشد از یک نژاد هستند به عنوان دستاورد این پژوهش توسط یک تیم بین المللی در نشریه ساینس منعکس شده است.


  • مهاجرت ترکان و مغولان موجب زندگی کوچ نشینی شد!

    مغولان که صحراگرد و شمن پرست بودند و مظاهر طبیعی را میپرستیدند اعتقاد داشتند که《زمین مادر حیات》است و نباید زندگی یکجانشینی داشت لذا نگاه بدبینانه ای به شهرنشینی داشتند و تمام زیرساختهای شهری و《تأسیسات آبیاری و آبرسانی》را خراب و مختل میکردند. در این وضعیت مردمان لُر باتوجه به آسیب رساندن مغولان به شهرها و قتل عامهای دسته جمعی تنها راه نجات را پناه آوردن به کوهها و زندگی متحرک میدانستند. دکتر علی اکبر نیک خلق در کتاب《جامعه شناسی عشایر ایران》صفحه ۲۱ مینویسد: در دوره مغول زندگی کوچ نشینی در لُرستان گسترش یافت زیرا زارعان بر اثر عدم امنیت به کوهها میگریختند و زندگی کوچ نشینی را آغاز میکردند! فتوحات و سلطنت تیمورلنگ در ایران قتل و غارتها و ویرانیهای بسیاری به بار آورد که موجب گسترش زندگی چادرنشینی گردید! به عقیده استاین ( Estaine ) لُرها که در چند قرن اخیر نیمه یکجانشین بوده اند در هزاره پیش از میلاد《حیات یکجانشینی》داشته اند. بوبک (Bobek) یکی دیگر از پژوهشگران که سکونتگاههای ماقبل تاریخ ایران را مورد مطالعه قرار داده است میگوید: وجود پاره ای گیاهان نظیر《فلومیس پرسیکا》در مناطق لُرنشین از لحاظ بوم شناسی گیاهی مبین وجود و رواج زراعت در روزگاران گذشته است و این خود نشانه آن است که کوچ نشینی از درون زندگی ده نشینی مبتنی بر کشاورزی برخاسته است. وجود آسیابها و خرابه های مسکونی در مناطق لُرنشین نشان میدهد که لُرها تا قبل از ترکتازیهای مغولان زندگی یکجانشینی داشته اند. مغولان هیچگاه به زاگرس تسلط نیافتند ولی میراث کوچ بلند و اصطلاحات کوچ را به یادگار گذاشتند. تمامی کلمات کوچ مثل: ایل_ایلخان_ییلاق و قشلاق_خان_یورت_قیقاچ و…تماماً مغولی هستند. از این زمان کوچهای بلند و گسترده با اطلاع از وسعت خرابی مغولان شروع شد. بیهقی میگوید: ما را شهر زادگاه بودی همچنان که آنان (مغولان) را بیابان! دکتر یعقوب احمدی در کتاب《جامعه شناسی ایلات و عشایر》صفحه ۱۰۶ مینویسد: تاریخ زندگی ترکها در ایران به نوعی تاریخ کوچ نشینی و تحرک است!


  • نظر اوژن اوبن فرانسوی در مورد لُرها

    دکتر هوشنگ محمودی افشار در مقاله《بلوچ در شاهنامه》مجله مطالعات ایرانی، دانشگاه باهنر کرمان، شماره 23، بهار 1392، صفحه 136، مینویسد: اوژن اوبن (o.obene) فرانسوی میگوید: ساکنان سلسله جبال غربی و جنوبی یعنی کردها، لرها و بلوچها نمونه‌هایی از نژاد خالص ایرانی هستند که کاملاً دست نخورده مانده اند (اربابی، 1387 : 61) کلنل دیمز (Deams) مساله را از طریق علمی بررسی میکند و میگوید: جمجمه بلوچ از نوع پهن سران ایرانی است حال آنکه جمجمه عرب و هندی از نوع《دراز سران》است و خصوصیات مغزی و جسمی بلوچ مثل تاجیکان آریایی است (افشار سیستانی، 1371 : 364).


  • امروز هویت یعنی اقتصاد

    سالی 12 میلیارد مترمکعب آب فقط از لُرستان به خوزستان میرود! حالا چارمحال بختیاری و کهگیلویه بویراحمد را هم حساب کنید که سالانه چندین میلیارد مترمکعب آب از بلادلُرنشین به خوزستان سرازیر میشود و تماماً به سمت زمینهای عربها میرود که سالانه چندین بار کشت میکنند و جالب اینکه بیشترین دشمنی و کینه را هم نسبت به لرهایی دارند که تمام منابع آبشان بدون ریالی بصورت مفت به خوزستان میرود! 90% زمینهای کشاورزی لُرستان دیم است و هیچ سد بزرگی ندارد! وقتیکه اصفهانیها انفعال و بیتفاوتی مناطق لُرنشین را می بینند باید بفکر الحاق مناطق پرآب کوهرنگ بختیاری و الیگودرز لُرستان به اصفهان باشند! تا زمانیکه لُرها به بیکاری اعتراض نکنند و پیگیر مشکلاتشان نباشند هیچ اتفاقی برای حل معضلاتشان صورت نمیگیرد! مردمان لُر بجای شاهنامه خوانی، کوروش پرستی و گذشته گرایی، پیگیر مطالبات اقتصادی باشند چون امروز هویت یعنی《اقتصاد》مردم ایران همه چیز را از دریچه اقتصاد می‌بینند و به اصالت، انسانیت و آدم بی‌آلایش هیچ اهمیتی نمیدهند!!!


  • درک منافع جمعی

    انسان موجودی اجتماعی است و گروهی زندگی میکند پس در این《محیط گروهی》منافع وی تعریف میشود. اینگونه بود که جوامع شکل گرفت. بعدها این جوامع بدلیل نزدیکی افراد و آمیزش میان گروهی که اصلیترین خصوصیت انسان و هر موجودی بجز پروکاریوت هاست ژنهایی رد و بدل شد. این امر باعث شد تا قومیتها، اتنیکها و ملیتها با خلق و خوی متفاوت و منحصر بفرد بوجود آید. این تیکه ها پازل تمدن بشر را میسازند. پس نخستین چیزی که باعث شد نسل بشر از عصر یخبندان و جنگها و قحطیها و بیماریها نجات پیدا کند چیزی جز《منافع جمعی و گروهی》نبود و نیست. هرگاه در تاریخ بشر، داخل قومی، منافع شخصی به جمعی ارجحیت یافت عملاً آن قوم و تمدن به فنا خواهد رفت! منافع شخصی فسادآور و نامشروع است و باعث زوال یک تمدن و یا توده میشود! اتنیکی که اکنون ما بنام لُر میشناسیم هم جدای از دیگر اتتیکها و تمدنها نیست شاید افرادی خارج از جامعه اولیه لُر به این جامعه وارد شدند ولی در طول زمان هویتی بنام لُر را پذیرفته‌اند و با ازدواج و تبادل ژنها تقریباً خلق و خوی لُری بخود گرفته‌اند. تنها دلیلی که این هویت همچنان پا برجاست اشتراک منافع است! چه بسیار توده بدلیل تضاد منافع از هم گسیخته اند و هرکسی به طرفی رفته است! اشتراک منافع جمع ها را بوجود میآورد اگر فرهنگی منطقه ای و...باشد بدلیل ازدواجها و درآمیختگی《یکانگی تباری، زبانی و فرهنگی》را نیز شامل میشود. چیزی که مهم است اشتراک منافع لُرها در مورد محیط زیست، منابع طبیعی و فرهنگ ایشان و خلاصه آزادی و حق حیات آنان است که اکنون با ندانم کاری عده ای بخطر افتاده است! متاسفانه بسیاری از لُرها با درک پایین خود هنوز نمیدانند آب در چه کرتی میباشند! متاسفانه کمبود مطالعه و نبود رسانه و تریبون سبب شده که عده ای ماکیاولیست با وعده های دورغین و در ظاهر تنها جز هارت و پورت و زد و بند هیچکاری و قدمی از ایشان مشاهده نمیشود. ضعفهای بسیاری بر فعالیتهای لرگرایی هم گرفته میشود. برخی تنها از فعالیت لرگرایی زنده باد لُر را یاد گرفته اند. پایش که افتاد آنرا نیز زیر پا میگذارند. آکیرو کوروساوا کارگردان ژاپنی فیلمی بنام《هفت سامورایی》با بازی توشیزو میفونه دارد که داستان دهقانان یک روستا برای دفع راهزنان، به دنبال سامورایی میگردند که در شهر تنها یک سامورایی به آنها پاسخ مثبت میدهد و 6 سامورایی دیگر به وی پیوسته و به کمک دهقانان، راهزنان را دفع میکنند. مزد ساموراییها در این جنگ که چهار نفرشان جان خود را از دست میدهند تنها سه وعده غذاست!!!


  • قبرستان خالد نبی گنبدکاووس

    قبرستان خالد نبی در 90 کیلومتری شمال شرق گنبد کاووس و 6 کیلومتری روستای گچی سو واقع شده‌ و مورد احترام ترکمن‌هاست! سنگ مزارهای استوانه‌ای به شکل《آلت مرد》ساخته شده‌اند و طول سنگ قبرها بسته به جایگاه آن شخص بلندتر یا کوتاه‌ترند! قبر زن‌ها نیز به شکل سینه و《سینه بند زنانه》است و سطحی تخت دارد و همه گورهای زنانه رو به شمال قرار دارند. ترکان برای انحراف ذهن مسلمانان، به بهانه رفتن به امامزاده خالد نبی به دیدن و پرستش《آلتهای تناسلی》میروند! به مراتب دیده شده که از تعداد این آلتهای تناسلی کم شده گویا این آلتهای دزدیده شده هرکدام چند میلیون تومان به علاقه‌مندان تُرک فروخته میشود. این تنها سند تاریخی از آلت پرستی توسط ترکان نیست در تبریز نیز قبرستان آلت پرستی وجود دارد! قبرستان ایل گلی یا گورستان انار که بعد از مهاجرت ترکان بوجود آمد! ترکان پس از کمک رساندن شاه اسماعیل صفوی به بابر شاه هندی، پرستش آلت تناسلی را در هند رواج دادند که این عمل در هند همچنان ادامه دارد و حتی در نپال و تَبت که ترکان به این مناطق مهاجرت کردند هم سرایت کرد! در مغولستان قبرستانهای بزرگ آلت پرستی نزدیک《اولان باتور》وجود دارد که همخانواده بودن فرهنگ مغول و ترک را ثابت مینماید. ترکان با تظاهر به اسلام، هنوز دست از آلت پرستی برنداشته‌اند و عملاً یکتاپرستی را به زانو درآورده‌اند. اَلفیه و شَلفیه (زن بدکاره) نام کتابی شهوت انگیز است که دارای مطالب و اشکال و صورتهای گوناگون از مقاربت زن و مرد است و توسط اَزرقی هروی برای《طُغانشاه سلجوقی》پسر آلب ارسلان حاکم تُرک خراسان ترتیب داده شده (لُغت‌نامه عَمید، ص 680).


  • اشکانیان با جعل تُرک شدند!!!

    پانترکیسم در ادعایی خنده دار بدون حتی ارائه یک برگ سَند مدعی شده که اشکانیان تُرک بودند! این جماعت ابله با گفتارهای دور از خرد فقط موجبات رنج و الم انسان را فراهم میکنند! جمعی بیخِرد و بی‌خبر که خود را به سبکی و بی‌ادبی میشناسانند و در راه وصول به آمال پست خویش مقید به هیچ اخلاقی و مراعی هیچگونه فضیلتی نیستند و هرکه با گفتار ایشان دشمنی و عناد ورزد از میان برمیدارند و به توهین و تحقیرش میپردازند! منش آنها برگرفته از منطق زور چنگیز و تیمور آدمخوار است که هیچ تمدنی را بدون آسیب فرو نگذاشتند و حالا سلاله ناپاک آنها ادعای تمدن میکنند! اسامی اشکانی را با ترکی مقایسه کنند تا ببینند آیا تشابهی میانشان است؟ اسامی اشکانی: ارشک، تیرداد، اَردوان، فرهاد، مهرداد، اُرُد، وَنن، گودرز، بِلاش، پاکر، خسرو، کارن، سورنا، وردان، مهران و... اسامی ترکی: ازیق، قزل، بوقه، سیورغتمش، تغتمش، یشموت، قنقنای، سیورغان، یسعودر، ایسن قتلغ، ایناغ دولی، یاغی باستی، توتاجین، تولک تمور، آقبوقا، دوقدق، سارق اغلان، ستلمش بیگ، ننگری برمش، توخته قیا، اردوبغا، ساق برلاس و...نامهای ثقیل ترکی که حتی تلفظ آنها برای مردم ما دشوار است و زُمختی این اسامی ناهنجار و نامانوس با خصوصیات وحشت بار حاکمانشان یادآور سفاکی و بی‌عفتی آن بیگانگان با فرهنگ ایرانی است! قوم بیدادگر خونخوار مردم آزار که دشمنی عجیبی با مدنیت داشتند و حالا وارثانشان برای ارضای دل هرزه مزاج خود حرفهای مُضحک و مُبکی میزنند!


  • سفرنامه اِبن فَضلان

    دکتر ادموند باسورت، درتاریخ غزنویان، صفحه دویست و نوزده، به نقل از ابن فضلان مینویسد: ازدواج ترکان با محارم خود در حدیقه‌الاسرار ذکر شده، ترکها مثل حمارالوحش میگشتند و زندگی نکبت باری داشتند! زنانشان هرگز عورت خود را نمی پوشاندند و مردانشان از نشان دادن عورت خود در ملاءعام پروایی نمیکردند! بهترین تیمارداری از بیماران آن بود که او را به امان خود میگذاشتن و یا از بستر به بیابان میکشند تا بمیرد! عادات فردیشان پلید بود و شپش میخوردند! پس از قضای حاجت خود را نمی شستند و بعد از جماع یا چیزی نظیر آن خود را غسل نمیدادند و هیچگونه تماسی با آب بخصوص در زمستان نداشتند! نزدیکی با دختران ترک در میان خانواده‌شان در سفرنامه ابن فضلان ذکر شده که بسیار منزجر کننده است. در یکی از روستاهای نزدیک سلفچگان قُم که سکنه آن ترکند، پیش از انقلاب رسمی شنیع به اینصورت وجود داشت که همه زنان را در یک سالن تاریک نگه میداشتند و مردها چشمهایشان را می‌بستند و در سالن و درمیان زنان بصورت شانسی یک زن را برگزیده و با خود به اتاق سکس میبردند! این عمل را نوعی تفاخر میدانند. این کردار شنیع ازدواج با محارم درمیان ترکان وجود داشته و طبق سفرنامه ابن فضلان درمیان ترکان تا همین دوران بنی‌عباس دنبال میشده! عمل شنیع لواط و شاهدبازی درمیان ترکان عثمانی تا همین صدسال پیش ادامه داشته و تصاویر شنیعی از دربار عثمانی در موزه‌های معتبر جهان وجود دارد که عکسهای آن در منابع تاریخی ذکر شده! سلطان محمود غزنوی با غلامش اَیاز اویماق رابطه جنسی داشت و اَمرد باز بود/ سلطان سنجر سلجوقی تا دَم مرگ لواط میکرد و گِی بود/ جلال الدین خوارزمشاه حتی زمانیکه مغولان حمله کرده بودند اما باز مَرد جوانی در آغوشش بود/ ناصرالدین شاه قجر با ملیجک قصه‌ها دارد/ فرهنگ لواط و شاهدبازی و اَمرد بازی را ترکان وارد ایران کردند و در دیوان عُبیدزاکانی به کرات از آن سخنها رفته! حمدالله مستوفی درتاریخ گزیده، صفحه سیصد و نود وسه مینویسد: خوش پسران بسیار در لشکر محمودغزنوی بودند و لشکریان از ایشان حظّی تمام یافتند! تُرک پسری عادت بود بر میجُست و...میگردانید غلامباره ای درو نگاه کرد ترک پسر دریافت وگفت: دل بدین گنبد گردنده منه کاین دولاب _ آسیابی است بر خون عزیزان گردد (لطایف عبیدزاکانی)


  • ترکها مروج زندگی کوچ نشینی بودند!

    ترکها خاستگاه بَدوی و اقتصاد دامی داشتند نام دو سلسله تُرک با گوسفند ترکیب شده (آق قویونلو و قرآقویونلو) بیهقی به خاستگاه بَدوی ترکان اشاره میکند و میگوید: آنان را بیابان پدر و مادر بودی همچنان که ما را شهر! در زبان ترکی هیچ معادلی برای شهر، فرهنگ و نردبان وجود ندارد چون اینها شهرنشین نبودند! دکتر داریوش رحمانیان در علت شناسی انحطاط تمدن اسلامی مینویسد: ترک ومغول آورنده فرهنگ بُدوی به ایران بودند و با ضرب دگنک مردم را مسلوب کردند! تمام لغات صحرانشینی ترکی اند: ایل، ایلخان، خان، قشلاق، ییلاق، یورت و قیقاج. دکترعلی‌اکبر نیک خُلق در جامعه شناسی عشایر ایران، صفحه بیست ویک، مینویسد: در دوره مغول زندگی کوچ نشینی در ایران گسترش یافت! ترکان در جستجوی مراتع برای چرای احشام خود شهرهای ایران را در نوردیده و مراکز تمدن را بصورت مرتع (شخم زدن نیشابور) برای چرای دام درآوردند! جلال آل احمد در غربزدگی مینویسد: هربار خانه‌ای را ساختیم تا به کنگره‌اش برسیم قومی گرسنه از شرق در رسید و نردبان را از زیرپایمان کشید و همه چیز را ویران کرد! ایلات تُرک ضد ارزش خود را ارزش تلقی کردند. فرهاد نعمانی در تکامل فئودالیسم درایران، ص چهارصدو پنجاه ونُه، مینویسد: ورود ترکان چادرنشین زندگی شهری را نابود کرد و روستاییان را عشایر کوچ نشین کرد و اراضی مزروعی را به چراگاه تبدیل کرد و عامل گسترش کوچ نشینی مهاجرت ایلات تُرک_مغول از ترکستان چین به ایران بود! ترکهای غُز چادرنشین بودند و در سرزمین آنها روستا دیده نمیشود (ترکستان نامه بارتولد، جلد دو، ص ۱۰۹۱). کوچ نشینی در ایران عمدتاً ناشی از مهاجرت ایلات ترک ومغول بین قرون پنج و هفت از آسیای مرکزی به ایران بود (فرهاد نعمانی، تکامل فئودالیسم درایران، ص چهارصدو هفتاد).تُرکان کوچندگی را تشدید کردند چون حکومتی براساس صحراگردی داشتند و تمام سلسله های تُرک دارای ساختار قبیله‌ای بودند. دکترابوالقاسم فروزانی درکتاب سلجوقیان، ص چهارصدو هفده، مینویسد: معیشت ترکها مبتنی بر دامپروری بود!


  • ارتباط ترک و هند

    ترکان سلجوقی که مُسته (پرندگان شکاری مثل باز و شاهین و چرغ) خراسان را خورده بودند محال بود به تُرکستان بازگردند (تاریخ بیهقی، ص هفتادو هفت).ترکهای غُز چادرنشین بودند و در سرزمین آنها روستا دیده نمیشود (ترکستان نامه بارتولد، جلد دو، ص ۱۰۹۱). قشقایی طایفه‌ای از ترکان خلج بودند خلج قومی تُرک بودند که میان هند و افغانستان سکونت داشتند چون مهاجرت اینان به فارس حالت گریز و فرار داشته به قاج قائی به معنی فراری معروف شده‌اند (دکترعلی‌اکبر نیکخُلق، جامعه‌شناسی عشایر، ص هشتاد). مولف فارسنامه ناصری معتقداست قشقایی از دشت قبچاق تُرکستان همراه مغول وارد ایران شدند. ماری شیل ترکها را بازماندگان مهاجمان قبایل ترکستان میداند (دکتریعقوب احمدی، جامعه‌شناسی ایلات، ص سیزده). آنه لمبتون، عرب، ترکمن و ترک را از اقوام مهاجر بعد ازاسلام به ایران میداند. شهر قراچه در هند هست و یه طایفه قشقایی اسمش قراچه ای هست. تاریخ ترکان غزنوی و گورکانی با هند درهم آمیخته! در دیوان حسن غزنوی پر از اشارات به هند است مثلاً در ص صدو بیست وشش، نوشته: چون ز غزنین کردم آهنگ ره هندوستان _ از سپاه روم خیل زنگ می بستد جهان! دکترابوالقاسم فروزانی درکتاب غزنویان، ص سیصدو هفتادو پنج، مینویسد: بیشتر سپاه غزنویان از هندیان، اعراب و غوریان افغان تشکیل شده بود! ترکان سلجوقی از قبیله اوغوز بودند که در مشرق و تُرکستان صحرانشین بودند و مذهب شَمنی داشتند (ابولقاسم فروزانی، سلجوقیان، ص چهارده). با ظهور سلسله تانگ در چین، ترکان شکست خوردند و سرزمینشان ضمیمه چین شد و ترکان به مرزهای غربی (ایران) آمدند. در زین الاَخبار گردیزی ص چهارصد یازده، آمده: رییس ترکها نزد محمودغزنوی آمد و گفت ما چهار هزار خانه‌ایم اگر فرمان دهید ما از آب جیحون گذر کنیم و اندر خراسان وطن سازیم که مردمان دَشتی هستیم و گوسفندان فراوان داریم! دکتر رنه گروسه در امپراتوری صحرانوردان، ص سیصدو شش، مینویسد: اوقوزهای ترک که اولاد آنها را در آسیا بنام ترکمن میخوانند در شمال دریاچه آرال بیابانگردی و بادیه پیمایی میکردند! غُزهای ترک به غارتگری و اعمال ناشایست در ایران معروف بودند (تاریخ ابن اَثیر، جلد سیزده، ص ۵۷۷۹). درکتاب خواجه نظام الملک ص صدو نوزده، آمده که سپاه ترکان سلجوقی مرکب از ترک، عرب، هندی و غوری بوده است! دکترابوالقاسم فروزانی درکتاب سلجوقیان، ص چهارصدو هفده، مینویسد: معیشت ترکها مبتنی بر دامپروری بود! طبق کتاب اطلس تاریخ ایران، قلمرو ترکان غزنویان در همین پاکستان و افغانستان امروزی بوده است! نژاد ترکان تلفیقی است مثلاً طایفه روملو اصالتاً رومی هستند یا شاملو که اهل شام سوریه هستند یا قبیله استاجلو که اهل ارزنجان آناتولی هستند یا موصللو اعراب موصل عراقند یا عربگیرلو عرب هستند یا آینلو و قهورلو کُرد هستند.


  • تبار صفویان

    طبق شجره‌نامه صفوه الصفا، نسخه خطی لیدن، ص سیزده، نسب شیخ صفی الدین اردبیلی به کُردی سَنجابی میرسد (دکترعبدالحسین نوایی، تاریخ صفویه، ص سی وهشت). نیاکان صفویه ظاهراً همراه امیر روادی کُرد مملان بن وهسودان در چهارصدو پانزده هجری وارد آذربایجان شدند (احمدکسروی، شهریاران گمنام، ص صدو شصت وپنج). خاندان صفویه تا قبل از ظهور شاه اسماعیل به زبان پهلوی (فهلوی) سخن میگفتند! صفوه الصفاه زبانی که شیخ صفی الدین با آن تکلم میکرد را اردبیلی معرفی کرده! زمانیکه شیخ صفی الدین در گیلان به حضور شیخ زاهدگیلانی رسید بزبان اردبیلی میگوید: کار بُماندهَ کار تَموم بُری؛ یعنی ای خانه آبادان کار تمام بود اما به تنبیه مرشد بازمانده بود (نسخه خطی لیدن، ص سی و دو).در روزگار شیخ صفی الدین، ترکان هنوز عنصر مسلط آذربایجان نبودند و در اطراف اردبیل بصورت حاشیه‌نشین مسکن گزیده در اقلیت بسر میبردند. خود شاه اسماعیل به ترکی عثمانی سخن میگفت یعنی همان زبان مریدان آناتولی صفویه و اشعار او در دیوانش که خطائی تخلص کرده موید این مطلب است (دکترعبدالحسین نوایی، صفویه، ص چهل و یک).


  • ترکمانان

    دکترحسین میرجعفری درکتاب ترکمانان، ص دویست وبیست وشش، مینویسد: قرآقویونلو به معنی سیاه گوسفندان و آق قویونلو بمعنی سفیدگوسفندان است! روی سنگ قبر ترکمنها شکل قوچ منقوش است! بنظر پروفسور مینورسکی نام این قبایل ترک برحسب احشام آنها بوده! نام قرآقویونلو را بارانی نیز نوشته‌اند که در ترکیه بمعنی قوچ است و لقب عامه تبریزیان نیز بارانی بود! قرآقویونلو از ترکان غُزند که زندگی کوچ نشینی داشتند و زمان چنگیزمغول از تُرکستان به شمال دجله وفرات مهاجرت کردند! سلطان اویس جلایر، قرآقویونلوها را گله‌بانی و چوپانی فرمود (تذکره الشُعراء، ص دویست و نود و چهار). شاهان قرآقویونلو اکثراً دیوانه بودند مثلاً شرفخان بدلیسی به اسکندر لقب دلو یعنی دیوانه میدهد! یا جهانشاه دستور داد مردم اصفهان را با آب نمک و داغ اَنبر شکنجه کنند! مولف اَحسن التواریخ مینویسد: جهانشاه ستمکار، دیوانه، جبار و فرعون وَش بود که همیشه به عیش و طرب مایل بود! او فرزندش پیربوداق فرمانروای بغداد را کُشت! جهانسوز و بی رحمت و خیره‌کش _ ز تلخی رویش جهانی تُرش! حسنعلی دیگر شاه قرآقویونلو طبق تاریخ الغیاثی سبک مغز و دیوانه بود او فرمان داد دُم و یال اسبها را با تیغ ببُرند! یا زنها ساقها را برهنه کنند! یا هیچکس حق نداشت ابروهای پیوسته داشته‌باشد! حسنعلی به فساد و افعال خبیثه مشهور بود! نخستین مهاجرت ترکان به ایران از آغاز سده پنج هجری شروع میشود که قبایل بیابانگرد اوغوز که ترکان عثمانی هم از ایشانند با سلجوقیان وارد ایران شدند (دکترحسین میرجعفری، ترکمانان، ص دویست و هشتادو دو). دکترشیرین بیانی درتاریخ مغولان، ص هفت، مینویسد: ترکها ومغولها اقوام بَدوی و صحراگردی بودند که جز جنگ، شکار، پرخاشگری، غارت کاروانها و نابودی تمدنها هیچ نقش مفیدی در تاریخ نداشته اند! این مردم خانه بدوش دشمن روستا وشهر بودند و تحمل اقامت در یک مکان معین را نداشتند! دیوید مورگان در مغولیها، ص چهل ویک، مینویسد: زادگاه ترک ومغول در سرزمین مغولستان بوده و آنها در صحرای گُبی، قزل‌قوم، قراقوم و جنوب سیبری سکونت داشتند و درافسانه ها آمده از یک گرگ نَر و گوزن ماده پدید آمده‌اند! برای امپراتوری چین تسخیر سرزمین بی بضاعت مغولستان ارزش اقتصادی نداشت لذا در قرن سه قبل ازمیلاد دیوارچین را برای جلوگیری ازتهاجم آنها ساخت! طبیعت خشن از ترکها موجودی پرخاشگر، متجاوز و دشمن مدنیت پدید آورد! رِنه گروسه در امپراتوری صحرانوردان، ص سیصدو ده، مینویسد: ترکان چهره‌ای پهن، بینی خمیده، گونه برجسته، چشم کشیده، لبانی ستبر، ریش کم مایه، زلفهای سیاه، قدکوتاه و پوستی سیاه که آفتاب و سرما آنرا سوزانیده است و لباسشان از پوست سگ و موش و خوراکشان از همین حیوانات است! در جامعه‌التواریخ، جلدیک، ص بیست وهفت، آمده: اکثر اَتراک را مغول میخوانند! بقول کارل بروکلمان: پس از حمله مغول، ایران مانند توپی بود که جماعتی از قبایل ترک ومغول بر سر آن منازعه داشتند (تاریخ الشعوب الاسلامیه، ص چهارصدو نود و دو).


  • تورک از دید فریتز هومل آلمانی

    واژ‌ه‌ تورک از دید دکتر فریتز هومل: بنا بر برهان پژوهشگر آلمانی فریتز هومل نام تورک بر روی قیونلولار نهاده شد و ترکزبانان کنونی از نژاد تورک‌ها نیستند، او میگوید: تورک‌ها از قومهای پیشآ آریایی بودند که نام قومشان روی قویونلوها نهاده شد و از آنجا که قویونلوها (آگوزها) قومهای بَدوی بوده و هنوز هویت خود را نساخته بودند، نام تورک نیز مانند مابقی تحریفات پانترکیسم را برگزیدند، او در صفحه پنجاه کتاب تاریخ بابل و آشور افزوده‌است بنابر اینکه ریشه زبانی ترک‌زبانهای شرق دریای خزر با غرب آن یکسان است ولی شرقیها خود را تورک نمیدانند و با این نام غریب هستند! پس بایستی نام تورک را نیز پانترکیست‌های آگوز پس از جای‌نشینی در آذربایجان از روی نام یک قوم دزدیده باشد، آگوزها حتا نامی برای قوم خود نداشتند و نام یک قوم را برخود نهادند، خدا میداند بر سر تورکها چه آمده‌است! درپی این ادعا همین بس که حکومتها نام تُرکمان‌ها را نیز از این روی برگزیدند که آنها مانند تُرکها سخن میرانند، یا زبانشان به تُرکی نزدیکست، لذا آنرا تُرک‌مانند یا تُرک‌مان نامیدند، این نشان میدهد تورکها با زبانی پیش آریایی اساساً تُرکزبانِ کنونی نبوده‌اند. هومِل این ادعا را درکتاب تاریخ آشور و بابل آورده که نشان میدهد توروکِّه‌ها هیچ پیوند زبانی و قومی‌ با آگوزهای آلتاییکی نداشته‌اند، در گِل‌ نگاره‌ها و سنگ‌نبشته‌ها نیز می‌بینیم که توروککه‌ها دارای نژاد آلتای نبوده و مانند آگوزها از قومهای وحشی و بَدوی نیستند. قرآقویونلوها و آق‌قویونلوها بلافاصله پس از نخستین پاگذاری به آذربایجان نام توروککه ها را دزدیده‌اند که نشان از نداشتنِ حتا یک نام برای قوم خود دارد، چرا که پیشتر یا اُزبک یا قزاق یا تاتار نامور بودند که هرکدام نام یک خوی از آدمیست نه نامی برگرفته از نام یک قوم واحد!


  • ابونجم اَیاز بن اویماق

    قبرستان خالد نبی ترکمن‌صحرا سند آلت پرستی ترکهاست. سلطان محمود غزنوی با غلامش اَیاز اویماق رابطه جنسی داشت و اَمرد باز بود/ سلطان سنجر سلجوقی تا دَم مرگ لواط میکرد و گِی بود/ جلال الدین خوارزمشاه حتی زمانیکه مغولان حمله کرده بودند اما باز مرد جوانی در آغوشش بود/ ناصرالدین شاه قجر با ملیجک قصه‌ها دارد/ فرهنگ لواط و شاهدبازی و اَمرد بازی را ترکان وارد ایران کردند و درکتاب عُبیدزاکانی به کرات از آن سخنها رفته! حمدالله مستوفی درتاریخ گزیده، صفحه سیصد و نود و سه، مینویسد: خوش پسران بسیار در لشکر محمودغزنوی بودند و لشکریان از ایشان حظّی تمام یافتند! دکترابوالقاسم فروزانی درغزنویان، صفحه صدو نود وسه، مینویسد: ایاز غلام محبوب محمودغزنوی بر بستر بیماری افتاد و بر پریشانی حال محمود افزود! ابونجم ایاز بن ایماق غلام سَرایی محبوب محمودغزنوی بود او خُتنی الاصل بود. طغان‌شاه پسر آلپ ارسلان که حکومت خراسان را داشت ازرقی کتاب اَلفیه و شَلفیه در مورد آمیزش جنسی را برای طغان‌شاه نوه طغرل سلجوقی تألیف کرد. در این کتاب حالت‌های آمیزش جنسی با تصویر و نگاره در چهارچوب داستان آمیزش زن با مرد آمده! الفیه کنایه از آلت تناسلی مَرد و شَلفیه کنایه از فرج است. این کتاب امروزه در موزه سن پطرزبورگ روسیه نگهداری می‌شود. موضوع لواط نزد ايشان بسيار مهم است. در سفرنامه ابن فضلان (ترجمه سيد ابوالفضل طباطبایی، انتشارات شرق) آمده: موضوع لواط نزد ايشان بسيار مهم است. مردی از اهل خوارزم به منطقه گوذركين كه جانشين پادشاه ترک است، وارد شد و چندی برای خريد گوسفند نزد دوست خود اقامت نمود. ميزبان ترک پسر بی ريشی داشت. مرد خوارزمی همچنان به او اظهار علاقه مينمود تا او را به ميل خود حاضر و تسليم ساخت!


  • الغُزیه

    آلت پرستی دین پیشین ترکان بوده پیش از آنکه ایرانیان آنها را به دینهای مانوی، مسیحی، بودایی و اسلام آشنا سازند چنانکه ابن فضلان میگوید: سفرنامه ابن فضلان (ترجمه سيد ابوالفضل طباطبایی، انتشارات شرق) چون راه مزبور طی شد به قبیله‌ای از ترکها به نام غُزها (الغزيه) رسيديم آنان مردمی صحرانشين هستند و خانه مویی يا سياه چادر دارند و هميشه در حركت اند...اين مردم زندگی صحرایی دارند و در رنج و مشقت بسر ميبرند در عين حال مانند الاغ گمراه اند! به خدا ايمان ندارند و فاقد عقل و شعورند و هيچ چيز را نميپرستند! فقط بزرگان خود را ارباب ميخوانند. وقتی يكی از ايشان بخواهد با ریيس خود در كاری مشورت كند ميگويد: ای خدا، در فلان كار چه كنم؟ ايشان در كار خويش با يكديگر مشورت ميكنند اما وقتی در امری اتفاق نمودند و روی آن تصميم گرفتند، يكی از پست ترين و فرومايه ترين آنان از ميانشان برخاسته، قرارشان را برهم ميزند! موضوع لواط نزد ايشان بسيار مهم است. مردی از اهل خوارزم به منطقه گوذركين كه جانشين پادشاه ترک است، وارد شد و چندی برای خريد گوسفند نزد دوست خود اقامت نمود. ميزبان ترک پسر بی ريشی داشت. مرد خوارزمی همچنان به او اظهار علاقه مينمود تا او را به ميل خود حاضر و تسليم ساخت! فردای آن روز با مردی از تركها كه بسيار زشت و بدقيافه و رذل و پليد بود و لباس ژنده ای را در برداشت برخورديم. آن روز باران سختی ما را گرفته بود آن مرد گفت: بايستيد تمام قافله كه شامل قريب سه هزار چهارپا و پنج هزار مرد بود از حركت ايستاد. آنگاه گفت: هيچيک از شما حركت نكند. همگی دستور او را اطاعت نموده ايستاديم و به او گفتيم: ما دوستان گوذركين هستيم. او پيش آمده خنده‌ای كرد و گفت: گوذركين كيست! سپس گفت: پكند! به زبان خوارزمی يعنی نان! من چند گرده نان به او دادم و آنها را گرفت وگفت: برويد به شما رحم كردم...نزد قبيله باشقرد: اين جماعت شرورترين و كثيف‌ترين ترکها و سخت‌ترين ايشان در آدم‌کشی می‌باشند. ناگهان مردی، مَرد ديگر را به زمين انداخته سر او را می‌بُرد! آنرا برمی‌دارد و بدن‌اش را رها می‌کند. آن‌ها ريش خود را می‌تراشند و شپش می‌خورند! بدين شكل كه درزهای نيم‌تنه‌ خود را جست‌وجو كرده، شپش‌ها را با دندان جويده، مي‌خورند! با دانستن این واقعیتها بر ما مشخص میشود که تاریخ واقعی ترکها چیست! آذریهای ایران هیچ شباهتی به ترکان مغولستان (زردها) ندارند. آنها بدنهای بی مو، چشمهای کشیده و صورت بی ریش دارند ولی عده‌ای سعی دارند آذریها را ترک نژاد نشان دهند تا برای مقاصد سیاسی از آن استفاده کنند.اگرچه چنگیزیان رفتند و ترکان نمانده اند اما هنوز در تبریز و دیگر شهرها ترک زاده های پدر ناشناخته برجای مانده‌اند که اغلب ایرانیان از این فتنه بیخبرند.


  • ترک هندی

    اَلبتگین بنیانگذار غزنویان نامش به ترکی یعنی: برده چابک و جلد (دیوان لغات ترک، ص دویست و هفده). پایتخت غزنویان شهر غزنه بین کابل و قندهار در افغانستان بود که قبایل اَفغان، هندی و ترک باهم درآن سکونت داشتند فردوسی میگوید: که او راست تا هست زاولستان _ همان بست و غزنین و کابلستان! هیون تسانگ چینی غزنه را مرکز کابلستان و دهانه هند خوانده! سبکتگین به ترکی یعنی غلام محبوب (تُرکستان نامه، جلد یک، ص پانصد وپنجاه).رسم ترکان اینست که قبیله بر قبیله تاختن و غارت کنند (مجمع الانساب، ص سی و هفت).ترکان غزنوی به بهانه گسترش اسلام و در واقع به رسم قدیمی شان برای غارت به هند حمله کردند (غزنویان، دکترابوالقاسم فروزانی، ص هشتاد). عنصری در مورد دزدی ترکها از هند میگوید: خدای داند آنجا چه برگرفت از گنج _ ز زر و سیم و سلیح و ز جامه و زیور! درجای دیگر عنصری میگوید: بکشت دشمن و برداشت گنج و مال ببرد! سبکتگین دستور داد اُسرای هندی را به غَزنه ببرند و اینگونه نژاد هندی و ترک درهم آمیخت (مجمع الاَنساب، ص چهل و یک). دکتر ابوالقاسم فروزانی درغزنویان، ص هشتادو سه، مینویسد: تُرکستان در چین کنونی است! استخری در مسالک وممالک، ص صدو نود و شش، مینویسد: خلج قومی تُرک بودند که میان هند و افغانستان سکونت داشتند! مادر محمودغزنوی زابلی بوده و او را محمود زابلی میگفتند (تاریخ گزیده، ص سیصدو نود و سه).فردوسی هم او را پرستار زاده (کنیز زاده) خوانده: پرستار زاده نیاید به کار _ اگر چند باشد پدر شهریار! ناصرخسرو میگوید: به ملک تُرک چرا غرّه اید یاد کنید _ جلال و دولت محمود زاولستان را. ابن اثیر درالکامل، جلدشانزده، ص صدو چهارده مینویسد: محمود از هر راهی اموال میگرفت و به غایت حریص بود! محمدقاسم هندوشاه درتاریخ فرشته، جلد یک، ص بیست و دو، از حرص و طمع ترکان و بخل و خساست آنها مینویسد! ناصرخسرو در ص پنجاه و چهار دیوانش مینویسد: آن کو به هندوان شد یعنی که غازیم _ از بهر بردگان نه ز بهر غزا شده است! ترکها با زور وارد ایران شدند و با راهزنی روزگار میگذرانیدند در تحقیق ماللهند جلدیک، ص دوازده، مینویسد: ترکان آبادی مردمان را خراب کردند! ترکان در سومنات هند رود خون جاری کردند (مجمع الاَنساب). محمودغزنوی میگه: بنیاد ترکها به شمشیر محکم شده (مجمع الاَنساب، ص چهل وپنج). ابن اثیر در الکامل، جلدشانزده، ص صدو پانزده، مینویسد: محمودغزنوی چشمانی ریز و موی سرخ داشته و کریه المنظر بود! حمدالله مستوفی درتاریخ گزیده، ص سیصدو نود، مینویسد: محمودغزنوی کریه اللقاء بود روزی در آینه نگریست و از شکل زشت خود متالم شد و گفت: این شکل که مراست دیدنش بیننده را کور کند! محمودغزنوی در جنگ پیشاور شمار زیادی هندی را به غزنه پایتختش آورد و باز نژاد ترک و هند درهم آمیخت (الکامل، جلدپانزده، ص دویست و هشتاد). محمودغزنوی جمع زیادی از هندیان را به شهر غزنه و سپاه خود آورد (غزنویان، ابوالقاسم فروزانی، ص صدو پنجاه وهفت). ارسلان《اسرائیل》رهبر ترکان سلجوقی که بدنبال چراگاه برای گوسفندها بود از محمودغزنوی درخواست اقامت ترکان درخراسان را کرد و خیمه ها را در بیابانهای سرخس و فراوه برپا کرد اما مردم از فساد و دزدی ترکان به محمود شکایت کردند (غزنویان، ابوالقاسم فروزانی، ص صدو چهل و نُه). سلسله گورکانیان هند، تُرک بودند و زبانشان جُغتایی بود. اریارق فرمانده تُرک غزنوی به سالار هندی معروف بود (غزنویان، ابوالقاسم فروزانی، ص دویست و یک). روسها، اَرامنه، لزگی ها، سپاه عثمانی، کُردهای سورانی، آشوریها و ارتش پهلوی در قائله آذربایجان به ترکها هتک حرمت کردند. ترکمنها در آسیای مرکزی بودند پس از حمله مغول وارد ایران شدند (علی‌اکبر نیکخُلق، جامعه‌شناسی عشایر، ص هفتادو نُه).


  • شاه شجاع

    ابوسعید ایلخان تُرک، عاشق بغدادخاتون زن پسردایی و دختر خواهرش شد! و برای ارضاء دل هرزه مزاج خود برای بغدادخاتون شعر میگفت: بیا به مصر دلم تا دمشق جان بینی _ که آرزوی دلم در هوای بغداد است! به حکم یاسای مغول، اگر ایلخان به زنی اظهار عشق میفرمود! شوهر ناچار بود زن را تسلیم خان کند! اما بعد از ازدواج، ابوسعید عاشق دلشادخاتون شد! و بغدادخاتون که پدر و برادرش توسط ابوسعید کشته شدند ایلخان را زَهر داد (دیوان حافظ، ابوالقاسم انجوی). شیخ حسن تُرک، زنی بنام عزّت خاتون داشت که با سردار سپاه بنام یعقوب رابطه عشقی داشت! شیخ حسن، یعقوب را بدلیل قصور جنگی زندانی کرد و عزّت خاتون به انتقام معشوقه اش به خدمتکاران دستور داد بیضه‌های شیخ حسن را چنان فشار دهند که بمیرد! سلمان ساوجی میگوید: زنی، چگونه زنی، خیر خیرّات حسان _ به زور بازوی خود خصیتین شیخ حسن/ گرفت محکم و میداشت تا بمرد و برفت _ زهی خجسته زنی...دار و مردافکن! یاران وفادار شیخ حسن، مغولانه او را کیفر دادند یعنی خاتون را دریدند و گوشت او را خوردند (دکترقاسم غنی، تاریخ عصرحافظ، صفحه؛ پنجاه وهشت). خان سلطان، زن محمود تُرک حکمران اصفهان وقتی فهمید شوهرش با دخترسلطان اویس ارتباط جنسی دارد، قاصدی نزد شاه شجاع حاکم اصفهان فرستاد و او را تحریک به فتح اصفهان کرد (کلیات عُبیدزاکانی، صفحه؛ چهل و دو). تاش خاتون تُرک، مادر شیخ ابواسحاق دوشنبه‌ها به زیارت شاه چراغ میرفت اما با غیاث الدین یزدی وزیر پسرش، عشق ورزی داشت و بزم گلریز می آراست (تاریخ عصرحافظ، صفحه؛ هشتاد). احمدکاتب درتاریخ یزد، غلامبارگی و همجنسگرایی ترکان را شرح میدهد: یوسف اتابک یزد بر سپاه یسعودر شبیخون زد و پسرانش را اسیر کرد و یسعودر پسری صاحب جمال داشت که یوسف او را منظور نظر خود کرد! اتابکان یزد سر همین قضیه لواط منقرض شد (تاریخ عصرحافظ، صفحه؛ هفتاد).عشقبازی و آمیزش با محارم بین ترکان مرسوم بود مثلاً شاه شجاع، دل به مِهر زن پدر خویش بست و میل به چشم پدرش مبارزالدین کشید و با نامادری همبستر شد! بخاطر افراط در هوسرانی به ضعف قواء مبتلا شد او اینقدر بیقرار آغوش زن پدرش بود که شاعران درباه او شعرها دارند: آنچه آن ظالم ستمگر کرد _ به الله ار هیچ گبر و کافر کرد / سیخ در چشمهای بابا کوفت _ میل در سُرمه دان مادر کرد (تاریخ عصرحافظ، صفحه؛ صدوشصت). سلمان ساوجی میگوید: نه خواندم و نه شنیدم، نه دیده‌ام هرگز _ کسیکه چشم پدر کور کرد و مادر...!!! بقول عُبیدزاکانی: شهری که نیکانش چنان باشند، بَدانش چگونه بوده‌اند؟


  • شاه شجاع آل مظفر

    ابوسعید ایلخان تُرک، عاشق بغدادخاتون زن پسردایی و دختر خواهرش شد! و برای ارضاء دل هرزه مزاج خود برای بغدادخاتون شعر میگفت: بیا به مصر دلم تا دمشق جان بینی _ که آرزوی دلم در هوای بغداد است! به حکم یاسای مغول، اگر ایلخان به زنی اظهار عشق میفرمود! شوهر ناچار بود زن را تسلیم خان کند! اما بعد از ازدواج، ابوسعید عاشق دلشادخاتون شد! و بغدادخاتون که پدر و برادرش توسط ابوسعید کشته شدند ایلخان را زَهر داد (دیوان حافظ، ابوالقاسم انجوی). شیخ حسن تُرک، زنی بنام عزّت خاتون داشت که با سردار سپاه بنام یعقوب رابطه عشقی داشت! شیخ حسن، یعقوب را بدلیل قصور جنگی زندانی کرد و عزّت خاتون به انتقام معشوقه اش به خدمتکاران دستور داد بیضه‌های شیخ حسن را چنان فشار دهند که بمیرد! سلمان ساوجی میگوید: زنی، چگونه زنی، خیر خیرّات حسان _ به زور بازوی خود خصیتین شیخ حسن/ گرفت محکم و میداشت تا بمرد و برفت _ زهی خجسته زنی...دار و مردافکن! یاران وفادار شیخ حسن، مغولانه او را کیفر دادند یعنی خاتون را دریدند و گوشت او را خوردند (دکترقاسم غنی، تاریخ عصرحافظ، صفحه؛ پنجاه وهشت). خان سلطان، زن محمود تُرک حکمران اصفهان وقتی فهمید شوهرش با دخترسلطان اویس ارتباط جنسی دارد، قاصدی نزد شاه شجاع حاکم اصفهان فرستاد و او را تحریک به فتح اصفهان کرد (کلیات عُبیدزاکانی، صفحه؛ چهل و دو). تاش خاتون تُرک، مادر شیخ ابواسحاق دوشنبه‌ها به زیارت شاه چراغ میرفت اما با غیاث الدین یزدی وزیر پسرش، عشق ورزی داشت و بزم گلریز می آراست (تاریخ عصرحافظ، صفحه؛ هشتاد). احمدکاتب درتاریخ یزد، غلامبارگی و همجنسگرایی ترکان را شرح میدهد: یوسف اتابک یزد بر سپاه یسعودر شبیخون زد و پسرانش را اسیر کرد و یسعودر پسری صاحب جمال داشت که یوسف او را منظور نظر خود کرد! اتابکان یزد سر همین قضیه لواط منقرض شد (تاریخ عصرحافظ، صفحه؛ هفتاد).عشقبازی و آمیزش با محارم بین ترکان مرسوم بود مثلاً شاه شجاع، دل به مِهر زن پدر خویش بست و میل به چشم پدرش مبارزالدین کشید و با نامادری همبستر شد! بخاطر افراط در هوسرانی به ضعف قواء مبتلا شد او اینقدر بیقرار آغوش زن پدرش بود که شاعران درباه او شعرها دارند: آنچه آن ظالم ستمگر کرد _ به الله ار هیچ گبر و کافر کرد / سیخ در چشمهای بابا کوفت _ میل در سُرمه دان مادر کرد (تاریخ عصرحافظ، صفحه؛ صدوشصت). سلمان ساوجی میگوید: نه خواندم و نه شنیدم، نه دیده‌ام هرگز _ کسیکه چشم پدر کور کرد و مادر...!!! بقول عُبیدزاکانی: شهری که نیکانش چنان باشند، بَدانش چگونه بوده‌اند؟


  • لُرها خودشان《سردار》دارند!!!

    محمدرضا ورزی (زاده ۱ تیر ۱۳۵۲، در تهران با اصالتی تبریزی) کارگردان تلویزیون که در ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۰ در مراسمی به میزبانی شهرداری تبریز در سخنانی گفت: من اصالتاً تُرک هستم و سریال (تبريز در مه) ادای دین من نسبت به ترکهاست! و با ساخت سریال «ستارخان» باز به حمایت ترکها ادامه میدهم! سریال تحریفی «ستارخان» در ۱۰ قسمت در دهه فجر، از شبکه یک به روی آنتن رفت. اینبار نه مستقیم که در لفافه (بخوانید تفرقه‌افکنانه) قوم بزرگ «لُر» را تخریب می‌کند؛ به‌گونه‌ای که مخاطب عام متوجه نشود و در عوض، این ایده را به لُرتباران و سایر قومیت‌ها بباوراند و آن‌ها را اقناع کند که لُرها شهروند درجه‌دو هستند و در تحولات و بزنگاه‌های تاریخی، پرچم‌دار نبوده و درحاشیه بوده‌اند! مرد لُر: چکمه‌های سَردارمه؛ هر روز صبح به یاد سردار (ستارخان) این چکمه‌هارو تمیز می‌کنم!!! مگر لُرها خود سردار نداشتند که بیان چکمه‌های یک درشکه چی تبریزی که دلال خرید وفروش قاطر بوده را واکس بزنند؟ حتی الآنم یک لُر تو تبریز نیست چه برسه به زمان مشروطه! اگر به کارنامه این کارگردان تُرک نگاهی بیندازیم جانبداری و تحریف تاریخ را به وضوح می‌بینیم! ایشان از بودجه ملّی خرج ساخت سریال‌هایی به نفع ترکها و تخریب لُرها میکند: مظفرنامه/ سریال کریمخان زند/ سال‌های مشروطه/تبریز در مِه/ معمای شاه/ ستارخان و...سریالهای محمد ورزی تحریف کامل است مثلاً در سریال معمای شاه، سفیرآمریکا صبح به سعدآباد آمد و به شاه گفت: چه برای آمریکا آماده کردی که ببریم!!! چنین دروغی در هیچ کجای تاریخ مکتوب و شنیداری ثبت نشده و فقط شامل حکومت نکبت بار قاجارهای تُرک میشود که زمانیکه با خونخواری روی کار آمدند ایران سه میلیون کیلومتر مربع وسعت داشت وقتیکه رفتند نصف شد! یک «خط تخریب» در رسانه میلی؛ توسط ترکها (گمال تبریزی و محمد ورزی) دنبال میشود و هروقت فرصت کنند لُرها را تخریب میکنند! چرا باید هزینه‌ میلیاردی و بودجه ملّی صرف تخریب قومی شود که بودجه نفت از مناطق آنها تامین میشود؟ قوم لُر در سال‌های اخیر مورد هجوم سرزمینی، هویتی و اقتصادی قرار گرفته است. آب مناطق لُرنشین بدون دادن حق آبه و لحاظ کردن شرایط نامناسب مردم، دارد به مناطق مرکزی کشور هدایت میشود! بخش‌های آبخیز لُرستان و بختیاری چراغ خاموش به اصفهان الحاق می‌شود! در کتاب‌ تاریخ مدارس، در درس انقلاب مشروطه به‌جای بختیاری‌ها، اصفهانی‌ها جایگزین شده‌اند!


  • آیا ترکی 24 هزار فعل دارد؟

    شخصی بنام ماشالله رزمی در نشریه اُمید زنجان مدعی شده: یونسکو اعلام کرده ترکی 24 هزار فعل دارد!!! طبیعتاً چون کسی از ترکی سر در نمیآورد این لافها را ممکن است باور کند. آیا اندیشیده‌اید؟ 1- این 24 هزار فعل درکدام کتاب آمده که کسی تابحال ندیده؟ 2- در ذهن انسان 24 هزار نوع عمل میگنجد که از آنها فعل بسازد؟ 3- مکالمه به هر زبانی بیش از دو هزار واژه نیاز ندارد (اعم از فعل، اسم، صفت و حرف) پس بجای یاد گرفتن 24 هزار فعل (جدای از اسم و صفت و حرف) برای چه؟ گویشی بی مصرف! هر انسان عاقلی میتواند 10 زبان مهم (مثل انگلیسی _ فرانسه _ اِسپرانتو _ عربی _ آلمانی و...) بیاموزد. 4- ساختار واژه در ترکی هجایی است و واژه از یک تا شش هجا میتواند داشته باشد. هر هجا هم خود یک مصوت و از صفر تا سه صامت میتواند داشته باشد. با این حساب مگر الفبای ترکی چند واج دارد؟ (اعم از صامت و مصوت) که بخواهد این همه فعل بسازد؟ 5- اگر به افعال ترکی دقت کنید خواهید فهمید که بسیاری از افعال لا _ له _ یل _ ول درخود دارند؛ اینها مخفف اله مک (کردن) / اولماق (شدن) هستند یعنی همان فلان کردن _ فلان شدن در فارسی! بعبارت دیگر اینها افعال ترکیبی را بعنوان فعل ساده معرفی میکنند که در این صورت اگر ترکی 24 هزار فعل داشته باشد فارسی (باتوجه به اینکه هجایی نیست و محدودیت هجا را ندارد) لابد 24 میلیون فعل دارد! 6- در ترکی کمتر واژه ای است که حداقل برای تفهیم دو مفهوم از آن استفاده نشود. مثلا: آت: بنداز _ اسب / اوچ: بپر _ سه / حالا حساب کنید که چطور چند امر را با یک واژه بیان میکنند و ادعا میکنند که همه این مفاهیم! در ترکی وجود دارند! ترکها خیلی از واژهها را نمیتوانند درست تلفظ کنند که مثلا: ارکستر را《ار کس تر》بگویند! این مسئله طبیعی که در هر زبان و گویشی واژه های لازم آن فرهنگ ایجاد شده را به عنوان یک امتیاز برشمرده درحالیکه وجود سه هزار واژه برای شتر در زبان عربی و وجود شش واژه برای برف در اسکیمویی نمیتواند برتری را در این زبانها نشان دهد و تاکید دارند که آنرا با فارسی محک بزنند که این خود نشان از احساس حقارت در مقابل فارسی دارد. بعنوان مثال واژه‌هایی مثل: فرهنگ، هوش، نردبان، شهر، نماز و...در ترکی معادل ندارند و در همین حال به انواع درد در فرهنگ ترکی افتخار میگردد! در دانشنامه دهخدا ششصدهزار ترکیب گردآوری شده که در تمام کتب ترکی یک دهم آنهم نمیتوان یافت. وی حتی نرفته همین ترکیبهای زبان را در دانشنامه دهخدا ببیند تا بفهمد ترکیبهای واژه زبان در فارسی، چندبرابر ترکی است: زبانباز/ چرب زبان/ زبان دراز/ بدزبان/ زبانزد/ زبانشناس/ زبان بی سر/ زبان بودن/ زبان به کام کشیدن/ زبان نفهم/ شیرین زبان/ بی زبان/ سرزبان/ زبان دان/ زبان به زبان مالیدن/ زبان بگشادن/ همزبان/ زبان ور/ خوشزبان/ گل گاو زبان و...


  • زبانهای التصاقی (پسوندی) درجه دو هستند!

    زبانهای التصاقی (پسوندی) که زبانهای درجه دوم هستند و مقداری پیشرفته‌تر از تک سیلابیها هستند و واژگانشان از ریشه و پسوند تشکیل میشود مثل زبانهای آلتایی از جمله ترکی و مغولی! زبانهای تحلیلی: که زبانهای درجه یک هستند و از دو دسته قبلی پیشرفته‌تر و علاوه بر ریشه و پسوند از پیشوند و میانوند هم بهره میبرند. زبانهای تحلیلی خود به دو دسته تقسیم می شوند:1- زبانهای اشتقاقی: که واژهها از هم مشتق میشوند و واژههای جدید میسازند؛ مثل زبانهای سامی از جمله عربی و عبری 2- زبانهای ترکیبی: که وندها باهم ترکیب میشوند و واژههای جدید پدید میآورند مثل زبانهای هندو اروپایی ازجمله فارسی _ انگلیسی _ هندی! از آنجا که کمتر ایرانی‌ در کشور از ترکی آگاهی دارد پانترکها کوشش فراوانی میکنند که از این سوءاستفاده کرده و این گویش را بسیار بزرگ، غنی و منظم جلوه دهند. درحالیکه براحتی میتوان ثابت کرد که یکی از ضغیف ترین و بَدوی ترین زبانهای آسیا همین ترکی است که بنظر برخی چون دکتر فاروق صفی زاده اصولاً زبان نیست بلکه کریولی است از پانزده درصد آلتایی (قبایل آلتای + تازه‌سازهایشان) و هشتادو پنج درصد از زبانهای فارسی، عربی، پهلوی، اوستایی، کردی، ارمنی، آشوری، تاتی و... که از خود ساختار مستقلی ندارد. کما اینکه پانترکیستی بنام زهتابی وقتی میبیند که اصولیترین ملزومات زبان را ترکی از پهلوی (زبان میزبان) برگرفته، فرار به جلو میکند و میگوید پهلوی ترکی باستان است! اینم که فقط مطلبی از سر بیسوادی و ناآشنایی با علم زبان‌شناسی است به‌علاوه دروغ و جعل که عادت پانترکهاست! اینکه کدام اروپایی گفته؛ ترکی، معجزه است؟ دانشمندان تخیلی پانترک؟ هویت این دانشمندان چیست و کجایند و در چه دانشگاهی موجودند و کجا درس میدهند؟ در کدام منبع چنین چیزی نوشته‌اند و دلیلشان چیست؟ دیگر اینکه از هر ریشه ترکی میتوان بیش از صد واژه ساخت، بطور دقیق یعنی چه و آیا این هنر محسوب میشود؟ آیا در دیگر زبانها چنین نیست؟ زبان ترکی تنها از پسوند بهره میبرد و زبانهای هندواروپایی از پسوند و پیشوند برخوردارند و زبان فارسی که از خانواده زبانهای هندواروپایی است علاوه بر پسوند و پیشوند، از میانوند هم بهره میبرد. اگر فقط با پسوند بتوان از یک ریشه، بیش از صد واژه ساخت، با پسوند و میانوند و پیشوند چند واژه میتوان ساخت؟ این مطلبی که آورده‌اند مثلاً کندن زبان فارسی در ترکی چند معادل دارد؟ این یک پدیده بسیار پیش پاافتاده زبان شناختی است که پانترکها بخاطر بیسوادی مطلق، از این اصل، اطلاع ندارند! این اصل، عدم انطباق زبانهاست، یعنی زبانها برای بیان موقعیتهای واحد، از امکانات متفاوت بهره میبرند و صرف این تفاوتها، نشان ضعف یا قوت نیست. مثلاً: برای سه واژه فارسی خواندن، برخواندن و فروخواندن در ترکی، فقط یک معادل هست و قطعا پانترکها حتی تفاوت این سه واژه را نمیدانند و به محض خواندن این مطلب، لازم است به فرهنگهای فارسی مراجعه کنند تا بعد از کسب آگاهی از ماهیت این سه واژه، بگردند و دروغ و جعل تازه ای از آستین بیرون بیاورند.


  • توتم پرستی ترکان

    ابن فضلان در سفرنامه خود درباره ترکان مینویسد: هر يک از ايشان تكه چوبی به شكل آلت مردی تراشيده و به گردن خويش می‌آويزند و چون قصد سفر يا برخورد با دشمن كند، آنرا می‌بوسد و بر آن سجده می‌گذارد و می‌گويد: «خدايا با من چنين و چنان بكن!» من به ترجمان گفتم از يكی از ايشان بپرس دليل آن‌ها برای اينكار چيست و چرا اين آلت مردانه را خدای خود ساخته‌اند؟ گفت: «زيرا من از مانند آن بيرون آمده‌ام و برای خود آفريننده‌ای جز آن نمی‌شناسم!جایی دیگر مینویسد: موضوع لواط نزد ترکان بسيار مهم است! باید در نظر داشت که ترکان اگرچه ظاهراً به اسلام و یکتاپرستی گرویدند، ولی هرگز دست از رسوم فرهنگی خود نکشیدند! حتی ترکان در زمان صفویه، علمای دینی را مجبور کردند که فتوا دهند که لواط و الکل حرام نیستند! تمامی سفرای اروپایی از افراط در شرب خمر توسط شاهان ترک مطلب دارند! ترکان در هر مورد افراط میکنند. از طرفی دست از لواط نمیکشند، از طرفی دیگر برای امام حسین "قمه زنی" کرده و "چامورتوتان" میکنند. که هر دو عمل، چه این و چه آن بر ضد اسلام میباشند ولی این اشتباه محض میباشد که گمان نماییم که ترکان از توتم پرستی و پرستش آلت تناسلی دست برداشته‌اند. این کار را هنوز در خفا انجام میدهند! مردی به امیر شکایت بُرد که دخترم زن فلان تُرک از بندگان توست و او از دُبَر در کارش گیرد! امیر آن تُرک را بخواند و سبب پرسید، تُرک گفت: مرا از تُرکستان به مازندران آوردن و از دُبَر در کار گرفتن! سپس آنکه مالک من شد در دُبَرم نهاد! و چون نزد تو آمدم تو نیز خود از دُبَرم در کار گرفتی پس نپنداشتی که اینکار حرام باشد؟ امیرگفت: برخیز ای فرزانه! و برو! (کلیات عُبیدزاکانی، ص چهارصدو شانزده)


  • فقط هفتاد واژه ترکی در فارسی است

    در فرهنگ نامه معین که صدهزار واژه در خود دارد ۱۲۰۰ واژه ترکی گردآوری شده که یکدهم درصد میشوند که آنها را از متون فارسی موجود گردهم آورده است. این واژههای ترکی به دو دسته تقسیم میشوند: ۱- آنهاییکه بکار نمیروند (یعنی در مقطعی که ترکان حاکم بودند استعمال شده‌اند و اکثر واژه های مذکور را تشکیل میدهند) مثل: باشبولاقی_یارغو_قاپوچی_یوغورت_ایلغار_قاراشمیش و...۲- آنهاییکه هنوز بکار میروند (که کمتر از هفتاد واژه هستند و خود به دو دسته تقسیم میشوند) الف- واژهایی که معادل فارسی دارند و بنا به عادت و معمولاً در کوچه و بازار بکار میروند که بیشتر این هفتاد واژه را تشکیل میدهند: آبجی / داداش/ قابلمه (دیگچه) / یواش (آهسته) / یقه (گریبان) / قشلاق (گرمسیر) / ییلاق (سردسیر). ب- واژه هایی که مفهوم آنها همزمان بوده با حکومتهای ترک بنابراین با لفظ ترکی شناخته شده و اهمیتی به معادل یابی برایشان نشده! این واژهها انگشت شمارند: مثل: قاچاق_ایل پیوست: ۱-بسیاری از واژگان فارسی هستند که به اشتباه ترکی شناخته میشوند که این بخاطر ناتوانی در ریشه یابی آنهاست مثل خیلی از واژههایی که سلیمان حییم نشان ترکی روی آنها زده: قاشق: کاشک=کفچه (در خیلی جاها کفچه را بکار میبرند). توپ: ریشه ای که از آن توپان (مُعربش طوفان) توپنده (مُعربش طوفنده) توپنگ (تفنگ) ساخته شده و هم خانواده تپیدن و تپاندن است. ۲- در زبانشناسی واژههای ضروری هر زبان را هزار واژه میدانند که واژههای ترکی جزء آنها بشمار نمیروند! ۳- بسیاری از واژههای فارسی که به زبانهای دیگر راه یافته طبق یک استدلال غیرمنطقی بیگانه تلقی میشوند مثلاً اگر فارسی واژه من را دارد و ترکی هم همین را بکار میبرد میگویند ترکی است! انگار که زبان فارسی قابل نفوذ است و زبانهای دیگر نه! برای اثبات فارسی بودن این واژه میتوان: ۱- زبانهای مادر فارسی را بررسی کرد مثل پهلوی_اوستایی_پارسیک (فارسی باستان) و...۲- زبانهای همخانواده که این واژه را دارند (یک واژه نمیتواند به تمام زبانهای یک خانواده رسوخ کند). ۴- برخی واژهها ظاهرشان در یک زبان دیگر بکار میرود که هیچ ربطی از لحاظ معنا با این واژه ندارند ولی شبهه ایجاد میکنند: پارس: درفارسی نام قومی است! پارس: در ترکی به معنی پلنگ است فهرست واژههای ترکی بجای مانده در فارسی امروز: آبجی / آچار / اتاق: معادل خانه فارسی که کتابخانه، نواخانه و آشپزخانه ترکیباتش است / اجاق / اَخته / ایل / باتلاق (مرداب) / باجناق (همریش) / بنچاق (اسناد) / بوران (برف) / بوشقاب (دوری و دیس) / بی بی / بیرق (بی مصرف) / پاتوق / توتون / جار / چاخان / چاق / چالش (در ترکی به معنای زد و خورد) / چاوش (خواندن در جلوی گروه) / چپاول (غارت و یغما) / چُپق / چخماق (سنگ آتشزنه) / چریک / چکمه / چلاق (لنگ) / چماق (گرز) / چمباتمه (کز کردن روی یک زانو) / خاتون (بانو) / خان (سرور) / خانم (مونث خان مثل بیگم از بیگ) / داداش / دمار/ دوقلو (در اصل دوق لی است که اشتباه دوقلو میشناسند) / دیشلمه (بی مصرف) / دیلاق (بی مصرف، نوعی شتر / ساچمه / سراغ / سنجاق / سورتمه / سوغات (ارمغان فارسی) / سوگلی (همان دلبند) / غدقن (ممنوع عربی) / قاب / قابلمه (کماجدان_دیگچه) /قاتی (معادل آمیختن) / قاچ (معادل برین فارسی) / قاچاق / قاراشمیش ( بیمصرف) / قال (تنها در اصطلاح قال گذاشتن) / قالپاق (سرپوش) / قالتاق (در ترکی بمعنای زین بوده ولی در فارسی آدم رند است) / قایق (همان بلم_کرجی_کلک) / قـُرق / قرقاول (خروس دشتی) / قرقی (باز: پرنده شکاری) / قرمساق: دیوث / قرمه (همان خورش سبزی است) / قره قوروت (سیاه کشک) / قشقرق (بی مصرف) / قشلاق (گرمسیر) / قشون (لشکر) / قلچماق (هیکلی) / قلدر (زورگو) / قنداق / قوطی /قوچ (گوسفند نر) / قورباقه (همان غوک فارسی) /قورت (در ترکیب قورت دادن) / قیچی (کازرد) / قیمه (خورش لپه گویند) / گز (کردن)/ گلنگدن (ابزاری در تفنگ) / یاتاقان (قطعه ای در موتور) / یقه (گریبان) / یالغوز (تنها) / یراق (اسلحه) / یواش (آهسته فارسی) / یورتمه (راه رفتن چهارپایان) / یورش (حمله) / یوغ (بار) / زبانهای التصاقی (پسوندی) : که زبانهای درجه دوم هستند و مقداری پیشرفته تر از تک سیلابیها هستند و واژگانشان از ریشه و پسوند تشکیل میشود مثل زبانهای آلتایی از جمله ترکی!


  • ویلیام داگلاس

    محمد بهمن بیگی، در اثری که در اوایل حکومت پهلوی دوم، منتشر کرد،‌ می‌نویسد: «دولت رضاشاه با برگزیدن مأمورین رشوه‌خوار و مردم آزار و ایجاد حکومت ستمگر نظامی در میان ایلات،‌ چیزی نگذشت که انزجار مطلق افراد ساده و بدوی ایل را نسبت به خود جلب کرد. تجاوز، تعدی و فشار و ظلم مأمورین دولت بخصوص در زمان حکومت سروانی به نام عباس (خان نیکبخت) به اوج شدت رسید، تا آنجا که این افسر ناشایسته و خائن توله سگ‌های خود را برای آنکه بعدها زبان بفهمند با شیر ز‌ن‌های نجیب ایلات می‌پرورید. چندسالی نگذشت که این مظالم طاقت‌فرسا منجر به طغیان قشقائی‌ها در سال 1308 شد.» ویلیام داگلاس قاضی مشهور دیوان عالی آمریکا، که در سال‌های 1328‌ و 1329 از ایران و مناطق عشایری جنوب‌ بازدید کرده؛ در خاطرات خویش از ایل قشقایی، به نقل از یکی از کلانتران ایل می‌نویسد: «ما می‌توانیم نظامیان خود را در مقابل تمام این بدبختی‌ها و ظلم و ستم‌ها که به ما وارد کرده‌اند ببخشیم و گذشته‌ها را هم فراموش کنیم اما فقط یک گناه نابخشودنی هست که ما نمی‌توانیم تا ابد آن را فراموش کنیم و از آن بگذریم.» من از او خواهش کردم که این ماجرا را هم برای من تعریف کند و او بیان کرد: «در دوران سلطنت رضاشاه سروانی بود که در این منطقه خدمت می‌کرد او تعدادی توله سگ اصیل داشت که بر حسب تصادف مادر آنها مرده بود. سروان هر روز صبح سربازانی را به ده می‌فرستاد تا به زور مقدار دو لیتر شیر مادر برای توله‌ سگ‌های او جمع کند! جناب سروان شیر گاو یا بُز را برای تغذیه توله سگ‌های خود قبول نمی‌کرد و دستور داده بود که سربازان فقط شیر مادر جمع‌آوری کنند! سربازان هم در اجرای دستور سروان نظارت کامل می‌کردند که فریب زنهای قشقائی را نخورند،‌ به این ترتیب بود که سگهای سروان ماههای متوالی شیر مادران بچه‌های ما را می‌خوردند! و این همان چیزی است که ما هیچوقت آنرا فراموش نمی‌کنیم و هرگز آنرا نمی‌بخشیم!» ایوانف می‌گوید: استبداد عباس خان تا آنجا بود که به درخواست او زنان قشقایی باید به توله سگ‌های عباس‌خان شیر می‌دادند!


  • روند ورود ترکان به ایران

    معصومه اختیاری درکتاب《روند ورود ترکان به ایران》مینویسد: «ابن فضلان، ترکان را مردمی بیابان نشین دیده که زیر چادرها زندگی می‌کردند و چون آنان را می‌بیند که به خدای واحد اعتقاد ندارند، آنان را گمراه توصیف می‌کند که فاقد عقل و شعورند و هیچ چیز را نمی‌پرستند. (بخش اول، فصل چهارم باورهای اولیه ترکان ص ۲۵). «ارزش نظامیان ترک در بی ریشگی و عدم وابستگی محلی آنان بود غالبا آنان را از سنین کودکی از سرزمین کفرنشین می‌آوردند و صاحبانشان (سامانیان) ذهن آنها را در جهت اهداف و مقاصد خود شکل می‌دادند. (ص ۸۱) ». «این اُمرای متمایل به ایران بعنوان اظهار تابعیت و دوستی هدایایی از کالاهای ممالک خود به دربار ساسانیان می‌فرستادند و رابطه دوستی و خویشاوندی را مستحکم می‌ساختند تا اگر خطری از جانب طوایف وحشی مغول و تاتار و ترک متوجه آنها شود به کمک نیروهای جنگی ایران بتوانند دشمن را سرکوب کنند. ص ۸۵ ». «اُمرا و سلاطین این دوره (سلجوقیان) که از میان غلامان (ترک) و قبایل بیرون می‌آمدند غالباً مردمی فاسد بودند اگرچه بیشتر آنان جنگجو و فاتح بودند لیکن با این مزیت نقایص اخلاقی بسیار داشتند و معمولاً بی رحم، شرابخوار، عیاش، سفاک، ‌متعدی به جان و مال مردم و این امر طبیعی است زیرا آنان بیگانگانی بودند که به سرزمین ایران تسلط یافته و سعی می‌کردند مغلوب شدگان را بدوشند. ص ۹۰ ». «در تاریخ آذربایجان در ادوار قبل از اسلام به حضور گسترده و مداوم اقوام ترک و زبان ترکی برخورد نمی‌شود. ص ۱۵۹ ». 《 به گفته ابن مقفع زبان‌های ایرانی عبارتند از: پهلوی، دری،‌ فارسی،‌ خوزی و سریانی و زبان مردم آذربایجان پهلوی (الفهلویه) است. ص ۱۶۰ 》.《ابن حوقل چنین اظهار می‌کند: زبان مردم آذربایجان و بیشتر مردم ارمنیه فارسی است. وی در جای دیگر گفته است: زبان آذربایجان خوب نیست پارسی آنان در پاره‌ای واژه‌ها به لهجه‌های خراسان نزدیک و همانند است ص ۱۶۳ 》. «کسروی در مورد بعضی از نامهای ترکی در آذربایجان نظیر؛ یالقوز آغاج، ایستی بولاغ، گردن لو، قوزلو، قزلجه و مانند اینها معتقد است که نام آنها به ترتیب یکه دار، گرمغانی، گردکانک، ‌جوردان و سرخه بوده که بعد از آمدن ترکان، ترکی گردیده‌اند. ص ۱۶۵ ». «زبان امروز آذربایجان هیچ ارتباطی با زبان ساکنان قدیمی این مرز و بوم ندارد. ص ۱۶۷ ». «در اسناد قدیم نام رودخانه قیزیل اوز‌ن، سپیدرود یا سفیدرود است. ص ۱۶۹ ». «با تداوم مهاجرت ترکان به آذربایجان در این دوره (بعد از حمله مغول) و نیز ترک شدن خود مغولها جمعیتهای ترک زبان روز به روز به فزونی گذاشت. ص ۱۷۰ ». «استحاله مغولها در فرهنگ و زبان ترکان آذربایجان، از نکات قابل توجه ترک زبان شدن آذربایجان در این دوره است. دیگر اینکه در این دوره مردم بومی آذربایجان (تاتها) بر اثر فشارهای مغولها،‌ ضمن کوچ به عراق عرب به تدریج جای خود را به اقوام مغول و ترک دادند و بیشتر کسانیکه ماندند در انبوه ساکنان آذربایجان مستحیل گشتند. ص ۱۹۲»


  • موطن اصلی ترکها کجاست؟

    موطن اصلی ترکها آسيای عليا (مغولستان مركزی) است كه در مجاورت سيبری قرار دارد. (رنه گروسه، چهره آسیا، ص 55). شرایط آب و هوایی سختی که بر این منطقه حاکم بود، از این نژاد سرکش، قومی قدرتمند بوجود آورده بود. آنچنان که از منابع اساطیری ترکان می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌توان سراغ گرفت اینگونه برمی­آید که «نژاد اجداد اساطيری اين تركان واقعی برطبق افسانه‌های ملي­شان به «گرگ آبي­فام» و «ميش وحشی» می‌رسد. تركان جد بزرگ خود را برترينه می‌دانند و می‌گويند: وی از پستان گرگ شير خورده و همين كه بزرگ شد نخستين سردار تركان گشته و تركان را با چادرها و گله ها و رمه­ ها به جنگ برده است و با همسايگان به­ ويژه چينيان جنگ كرده است (جرجی زیدان، تاریخ تمدن اسلام، ص 804). چيني­ها نيز بر همين عقيده‌اند ‌و می‌گويند: «جد اعلای توكيوها گرگ بوده قديم‌ترين جد اعلای توكيوها را ماده گرگی شير داده و چون به سن بلوغ رسيده با اين ماده گرگ جمع شد و از اين وصلت ده پسر بدنيا آمد كه جملگی در غار مادری متولد شدند و در نوك تيرک پرچم توكيوها سر يک گرگ ماده كه از طلا ساخته‌اند ‌نصب شده! محافظين شاهان آنها را نيز گرگ می‌نامند، چون همه از ماده گرگ به دنيا آمده‌اند ‌نمی‌خواهند مبدأ و منشأ خودشان را فراموش كنند.» (معصومه اختیاری، روند ورود ترکها به ایران، ص 2).اما به نظر می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌رسد که این افسانه‌ها برآمده از ترس و احترامی است که ترکان در مواجهه با گرگ به عنوان بزرگ‌ترین دشمن خود داشته‌اند. گرگ در باور مردان ترکمن که مهمترین مشغله اقتصادی‌شان دامداری بود، موجودی زیرک و درعین حال خونریز بود که براحتی می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌توانست به دامهای آنها حمله کرده و آنها را تارومار کند! چينی‌ها همچنین ترک‌ها را ملتی وحشی، خشن و ستمگر ناميده‌اند: «ظاهر و باطن ترک‌ها يكی است، ترک‌ها جمجمه‌ای دارند كه عرض و طولش يكسان است. سر آنها بزرگ، بالا تنه آنها سترگ و ساق پايشان كوتاه است. هميشه بر اسب سوارند و با كمانی در دست در اطراف مراتع می‌گردند. در طول پانزده قرن غارت و دزدی به زيان چين و ايران، هيچ تغييری نكرده‌اند».(محمد شعبانی،‌ فرازهايی از تاريخ ترک‌ها، ص 10). موقعيت نامناسب اقتصادی و ازدياد جمعيت و اقتصاد شبانی حاكم بر منطقه آسیای میانه که مأمن ابتدایی ترکان بود، راهی برای آنان جز حركت به سوی مراكز تمدن و ثروت باقی نگذاشت. اين مهاجر‌تها در دو جهت جنوب و شمالغربی صورت میگرفت. مهاجرتهای جنوب با ورود به چين سبب تشكيل حكومت­های مختلف در چين گرديد و مهاجرتهای غربی نیز خود به دو شاخه تقسيم شد: اولی مهاجرت به سوی شمال دريای خزر كه سبب تشكيل حكومت­هايی در شرق اروپای مركزی گرديد. دومی راه جنوب دريای خزر را در پيش گرفت كه با برخورد به سد دفاعی حاكميت‌های مقتدر ايرانی تا انقراض سلسله‌ ساسانی بدست اعراب مسدود باقی ماند و درهمان شمال شرق ايران ساكن شدند.(معصومه اختياری،‌ روند ورود تركان به ايران، ص9). دیدگاه دیگری هم از حضور ترکان در شرق مرزهای ایران وجود دارد که مدعی است این قوم خونریز با قدرت یافتن چینی‌ها از جایگاه اصلی خود به سمت غرب و مرزهای ایرانِ بزرگ رانده شدند. در هر دو حالت باید بدون تردید مهاجرت گسترده ترکان به غرب را یکی از بزرگ‌ترین مهاجرتهای تاریخ بشری دانست. آنها در مدت زمان نه چندان طولانی، سرزمین­های وسیعی از ایران، آناتولی و اروپای شرقی را درنوردیده و تاریخ این مناطق را با نام خود عجین ساختند. اما آنچه منابع تاریخی معتبر از برخورد این قوم با اعراب می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گوید بدین صورت است: «نخستین برخورد ترکان با مسلمانان در زمان عمر بن خطاب بود که طی این برخورد، سلطان ترک جوزجانان در سال 18هجری با اعراب قراردادی منعقد نمود. در همین زمان، سپاه اعراب در منطقه قفقاز با ترکان رودررو شدند.» (معصومه اختیاری، ص 33). در سال 51 هجری نيزك خان فرمانروای ترک به اطاعت اعراب درآمد و تهاجم اعراب تا خوارزم ادامه يافت. قرن اول هجری، مردم ماوراءالنهر به تدريج با اعراب درتماس بودند. هرچند كه در ابتدا به ظاهر تعدادی اندک پذيرای اسلام شدند، اما اين امر توسط روحانيون كه همراه بازرگانان وارد سرزمينهای ترک ­نشين شدند صورت گرفت. بنابراين پس از جای گرفتن خانوارهای عرب در مرو و انتصاب عبيدالله بن زياد به حكومت خراسان در سال 54ه/673م. تاخت و تازها آغاز شد. او دست به تاختن در ماوراءالنهر زده از آمودريا گذشت و به بخارا درآمد و دراين لشکركشی توانست مال و برده بسياری به بصره ببرد. (ریچارد فرای، عصرزرین فرهنگ ایران، ص93). با انتصاب قتيبه بن مسلم در سال 84 هجری نبرد واقعی ميان اسلام و ترک‌ها آغاز گرديد. (معصومه اختیاری، ص47).اعراب وقتی ايران را تصرف كردند، در قرن دو هجری، برای تسلط بر سغد يا ماوراء جيحون، با ترک‌ها که در آن زمان به آيین بودایی بودند روبرو ‌گرديدند. برای مقاومت در برابر اعراب از چينی‌ها كمک طلبيدند. لشكريان چين در سال 751م. نزديک تاشکند شكست خوردند و به اين طريق، اسلام به ماوراء جيحون راه يافت. (تمدن ایران، عیسی بهنام، ص 352).بطورکلی ورود تركان به مرزهای جغرافیایی اسلام از سه طريق صورت گرفت: 1- قبول انفرادی اسلام توسط تركان از طريق غلامی و بردگی (131-21 /751- 642م). 2- تغيير دين به صورت گروهی، پرداختن در انجام وظيفه در سپاه بصورت ايلی و اداره جامعه (243-131ه/861-751م). 3- تشكيل حكومت­های تركان و همه گير شدن اسلام درميان آنان (322-243ه/940-861م).(جائو چانگ چينگ، چين وآسيای مركزی، ص 14).لذا در قرن هفت ميلادی امپراتوری اسلام به آسيای مركزی حمله برد و آنجا را گشود و مردم آسيای مركزی را به دين اسلام درآورد. تا قرن هفت ميلادی روند اسلامی شدن بخش جنوب آسيا مركزی بطوركلی انجام پذيرفت. پانترکها سومر و ماد را اجداد ترکان ایران دانسته‌اند و منابع تاریخی را هم در تأيید دیدگاه خود نام می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌برند مانند: «تاریخ قم» تالیف «حسن بن محمد قمی» / «دیوان لغات الترک» نوشته «محمود کاشغری» / و تاریخ «ابن خلدون». در رد این دیدگاه که از نظر علمی توسط دانشمندان خارجی و ایرانی و برخی نظریه‌پردازان پان­ترک هم مردود اعلام شده! اما دیدگاه دیگری حضور ترکان در ایران را مربوط به هفتصدسال پیش می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌داند. دسته اول که نظریه ­پردازان پان­ترک هستند‌‌ معتقدند تعداد کثیری از ترکان سلجوقی و غزنوی با پشت سر گذاشتن مرزهای شرقی وارد ایران شده و در مناطق مختلف از جمله آذربایجان بصورت گسترده ساکن شده و توانستند با غلبه بر بومیان، زبان و فرهنگ خود را در این سرزمین گسترش دهند. عده کمی از بومیان در منطقه مانده و با عجین شدن با ترکان، بخشی از هویت آنان شدند و عده زیادی نیز مجبور به ترک موطن اصلی خود گردیدند. جواد هیئت و نظریه‌پردازان ­ترک­ تاحدودی طرفدار این دیدگاه هستند. جواد هیئت در صفحه چهار کتاب “سیری در تاریخ لهجه‌های ترکی” مطلبی بدین مضمون می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌نویسد: «ترکان اُغوز در قرن چهار هجری به اسلام گرویدند و وارد سرزمین‌ ایران شدند». بطورکلی این افراد، نظریه حضور چندهزارساله ترکان درمناطق مختلف ایران، ازجمله آذربایجان را غیرعلمی دانسته و بر مهاجرت گروه‌های ترک به سرزمین ایران در چندقرن اخیر صحه می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گذارند. دیدگاه آنها تا اینجای کار با نظریات علمی اندیشمندان ایرانی وخارجی که هیچ‌وجه اشتراک نژادی وتاریخی میان مردمانی که حتی قبل از حضور آریايیان در فلات ایران زندگی می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کردند با ترکان پیدا نکرده‌اند، نزدیک است. اما این افراد در ادامه دیدگاه خود، با چشم بستن بر واقعیات تاریخی از جمله کوچ­ نشین بودن ترکان، کوچ دیگرباره آنها به سرزمین‌ آناتولی درپی گشوده شدن این سرزمین بدست سلجوقیان، کم بودن تعداد ترکان غزنوی و سلجوقی که به آذربایجان آمده بودند در مقایسه با ساکنان آذری این منطقه، نبود ادبیات غنی ترکی حتی بعد از قرن هفت هجری که نشان از تسلط زبان و فرهنگ ترکی در آذربایجان باشد و…مطالبی در نوشته‌های خود می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گویند که براحتی غیرعلمی بودن آنها را می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌توان متوجه شد. دیدگاه دیگر که با توجه به منابع معتبر علمی و تاریخی به بیان واقعیات تاریخی می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌پردازد، معتقد است که قبل از حضور اعراب در ایران، بخشی از ترکان با دور زدن دریای خزر تا مرزهای شمال غربی ایران (دربند و قفقاز) رسیدند. تاریخ گواه است حملاتی از سوی آنها به سرزمین‌های قفقازی ایران جهت غارت و چپاول صورت می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گرفت. در مقابل چندین نوبت از سوی پادشاهان هخامنشی و ساسانی برای جلوگیری از چپاول و غارت سرزمین‌های ایرانی، دژها و سدهای بزرگ و البته معروفی در مسیر هجوم آنها احداث شده که مهمترین آنها سدی بدستور ذوالقرنین ساخته شد. علل نیامدن ترکان از شرق دریای خزر به جنوب را حضور دولت ساسانی در این سرزمین‌ دانسته‌اند. در 420 میلادی، هون‌ها که گروهی از ترکان بودند، هم­زمان با جنگ ایران و روم، به مرزهای شمالی ایران حمله کردند، لیکن با شکست مواجه شدند. ولی حضور رسمی ترکان در ایران، زمان غزنویان آغاز شد و آنها تا این زمان نتوانستند وارد سرزمین‌های تحت حاکمیت ایران شوند. حضور گسترده ترکان در ایران نتیجه سیاست خلفای عباسی در مسلمان کردن ترکان و در نتیجه استفاده ابزاری از قدرت نظامی آنها در استقرار حاکمیت خود بر ایرانیان بود. ترک‌ها از ابتدای ورود اعراب به آسیای میانه، در دستگاه خلافت به سمتهای مهم رسیدند. روند استفاده از غلامان ترک در دستگاه عباسیان از سده سوم معمول شد و این رسم چندان توسعه یافت که دولت عباسی را دگرگون کرد و به تمام دولت‌های شرق انتقال یافت، چنانکه بیشتر نظامیان دولت­هایی سامانی و غزنوی و قراخانی و زیاری و آل­ بویه را غلامان ترک تشکیل می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دادند.(برتولد اشپولر، تاریخ ایران در قرون اسلامی، جلد یک، ص 457).درخلافت معتصم که مادرش ترک بود به خدمت گرفتن ترک‌ها شدت گرفت. گفته شده که وی پیش از خلافت، در زمان مأمون (198ـ 218) چندهزار غلام ترک داشت که بیشتر اهل فرغانه و اشروسَنَه و سمرقند بودند که پس از رسیدن به خلافت همچنان درآوردن غلامان ترک اصرار می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ورزید. بطورکلی، در دوره عباسیان قدرت در دست غلامان ترک بود و بعضی از آنان چون متوکل و معتز و مُهتَدی به دست ترک‌ها کشته شدند. سامانیان به تقلید از خلفاء عباسی سپاهی از غلامان ترک تشکیل دادند تا موازنه ­ای در برابر دهقانان تاجیک ایجاد کنند، اما این امر سبب شد که غلامان ترک زمام امور را بدست بگیرند. آلپتکین که موسس غزنویان بود، از غلامان ترک سامانی بود و حکومت غزنوی را بنیان گذاشت. دولت غزنوی در نیمه دو قرن چهار تأسیس شد و قلمروش تا هند و سیستان و خوارزم بود. نخستین دولتی که غلامان ترک­ را در شرق ایران تشکیل دادند. سلجوقیان در اصل غزهای ترکمن بودند که در دوران سامانی در اطراف دریاچه خوارزم (آرال) روزگار می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گذراندند. بعد از اینکه ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌به اسلام گرویدند با ریاست سلجوق، نام سلاجقه را بخود گرفتند و به سامانیان در مبارزه با دشمنانشان کمک کردند. پسر سلجوق (میکائیل) ریاست طایفه را بدست گرفت و حکم جهاد برای مبارزه با کفار صادر کرد. میکائیل سه پسر بنام‌های یبغو، چغری و طغرل داشت که زمان سلجوق به سیحون کوچ کردند. بعد از مرگ سلجوق به سرکردگی سه نوه پسری سلجوق به نزدیک پایتخت سامانی کوچ کردند؛ اما سامانیان از نزدیکی این طایفه احساس خطر کردند، بنابراین سلاجقه از روی اجبار به بُغراخان افراسیابی پناه بردند. این حاکم از سر احتیاط، طغرل پسر بزرگ را زندانی کرد، ولی طغرل به کمک برادر خود چغری از زندان رهایی پیدا کرد و با طایفه خود به بخارا کوچ کردند. ۴۱۶ هجری سلجوقیان با ریاست اسرائیل برادر میکاییل دست به شورش زد اما سلطان محمودغزنوی او را گرفت و در هند زندانی کرد اما طغرل با کمک ابوالقاسم جوینی «سالار پوژکان» به نیشابور وارد و سلطنت را آغاز کرد. طغرل برای خود اسم اسلامی رکن‌الدین ابوطالب محمد را انتخاب کرد و این نام مورد تأیید خلیفه عباسی قرار گرفت. طغرل وزیری باکفایت بنام عمیدالملک کندری داشت. سلجوقیان به سرکردگی طغرل در ۴۳۳ ری را به پایتختی برگزیدند. براساس نوشته‌ ابوالفضل بیهقی در قرن پنج هجری،‌ ترکان غُز در سده چهار هجری در آذربایجان بودند. سلطان محمود غزنوی این گروه را از آن‌سوی سیحون به خراسان آورد، ولی بعدها سر به شورش و نافرمانی گذاشتند. گردیزی می‌نویسد: «ارسلان به سلطان گفت: این خطا بود که کردی. اکنون که آوردی همه را بکش و یا به من ده، انگشت‌های نر ایشان را ببرم تا تیر نتوانند انداخت!» ایشان از خراسان رانده شدند و پس از آوارگی در ایران و زدوخوردهای فراوان به آذربایجان رسیدند.(محمد مشکور، نظری به تاریخ آذربایجان، ص 188).تاریخ‌نگار ارمنی، چامچیان، درباره جنگی که بین ایلات غُز و شهریاران محلی آذربایجان در سال‌های ۴۱۱ و ۴۱۲ هجری درگرفته، می‌نویسد: «در این سال ترکان که همچون سیل به آذربایجان رسیده بودند، روی به نواحی ارمنستان آورده به واسپورگان درآمدند؛ دست به تاراج و تالان بگشاده، بسیار جاها پایمال ساختند.» (م. چامچیان، تاریخ ارمنیان، کتاب سوم، ص ۱۷۸۶).همچنین دکترمحمد مشکور درباره آمدن قبایل ترک به آذربایجان چنین می‌نویسد: «حوادث متناوب یکی بعد از دیگری آذربایجان را آماج تهاجمات پیاپی قرار داد. بعد از سلجوقیان، دورِ سلسله ‌جنبانی ترکان آتابای یا اتابکان آغاز و با نفوذ این اقوام و گسترش زبان ترکی، سیطره زبان آذری محدود و رفته‌رفته رو به کاهش نهاد» (مشکور، ص 152).


  • غلامان تُرک چه قرنی وارد جبال《کوهستان زاگرس》شدند؟

    دکتر محسن رحمتی درکتاب مرغزار شهریاران، صفحه ۲۰۱، می‌نویسد: از قرن سوم هجری به بعد، تعداد غلامان ترک در جهان اسلام فزونی گرفت. دربار خلافت عباسی با به کارگیری غلامان تُرک کوشید تا خود را از اتکاء به اعراب و ایرانیان رها سازد و در پی آن دیگر امیران و حکمرانان تابع خلافت نیز به تبع مخدوم خود به خرید بردگان تُرک روی آوردند لذا در قرون سوم و چهارم تعداد زیادی برده تُرک به منطقه جبال (کوهستان زاگرس) وارد شدند که در خدمت خلافت عباسی یا دربار حکومت سامانیان بودند. از نیمه اول قرن پنج با مهاجرت سلجوقیان و اُغوزها به ایران، با توجه به مساعد بودن آب و هوای همدان برای دامداری که شغل موروثی ترکها بود تعداد زیادی قبایل ترکمن (بیات و شاملو) در مراتع ناحیه جبال (و به تبع آن همدان) ساکن شدند و تجانس بافت قومی این منطقه را دستخوش تغییر کردند. دکتر سکندر امان اللهی بهاروند درکتاب قوم لُر، صفحه ۱۷۶، مینویسد: اصولاً ترکهای شمال همدان ابتدا در قرن پنج هجری یعنی همزمان با یورش سلجوقیان و سپس در قرن نهم با ورود قبایل آق قویونلو (گوسفندداران سفید) و قرآقویونلو (گوسفندداران سیاه) به این دیار راه یافتند (تاریخ الکامل ابن اثیر، جلد شانزدهم، صفحه ۳۹، و همچنین کتاب دیار بکریه، صفحات ۳۲، ۷۵، ۲۸۶).در نتیجه ترکیبات قومی در این منطقه دچار دگرگونی شد بدون تردید تا پیش از ورود ترکها، ساکنان بومی (همدانیهای اصیل و لُرها) در این استان میزیسته اند.


  • لُرها قبل از حمله مغول حیات یکجانشینی داشته‌اند

    استاین Estaine از پژوهشگران سکونتگاههای ماقبل تاریخ می‌گوید: لُرها که در چند قرن اخیر نیمه یکجانشین بوده‌اند حیات یکجانشینی داشته‌اند. (منابع جامعه‌شناسی: ثروتی ص ۲۶۰، گودرزی ص ۱۴، دفتر آبی ص ۶) دیتر امان نیز در مورد شیوه زندگی نیمه کوچ‌نشینی در قرن هفت هجری و تأثیر حکومت مغول در رواج کوچ‌نشینی در ایالت بختیاری مینویسد: چنین برمی آید که در قرن ده میلادی (چهار هجری) مردمان این منطقه بصورت دسته های کوچک اما متعدد و با طرز زندگی نیمه کوچ‌نشینی میزیسته‌اند جالب اینست که عشایر کوه نشین با کوچ خود به مناطق دور دست خو گرفته بودند (دفتر دوم، ص ۲۱۵، دیتر ص ۶۳) وی در ادامه می‌نویسد: خلاصه اینکه زندگی عشایری پیش از قرن ۱۳ میلادی در فارس شکل گرفته است. درمقابل، در بختیاری آن زمان زندگی و نحوه امرار معاش مردم به شکل نیمه کوچ‌نشینی بود. تاثیر مغول درنواحی بختیاری بیشتر تشکیلات سیاسی– اجتماعی ایل را دربر میگرفت (دیتر امان، ص۶۶، دفتر دوم، ص ۲۱۶) اصغر کریمی نیز یادآور می‌شود: گویا کوچ‌نشینی بختیاری در زمان حمله مغول و متأثر از فرهنگ آنها بوده است. (سفر به دیار بختیاری، ص۱۳۳) دیتر امان پژوهشگر آلمانی می‌گوید: قطع درختان وسیع جنگلها در مناطق لُرنشین منجمله بختیاری نشان از زندگی یکجانشنی دارد که لازمه اش قطع متداوم درختان است حال آنکه در زندگی کوچ‌نشینی فصل به فصل این قطع درختان متداوم و متمرکز نیست. همچنین وی به آثار کشف بقایای کشت غلات تا ارتفاعات بلنف بختیاری اشاره می‌کند که حکایت از زندگی یکجانشینی و کشاورزی وسیع درگذشته نه چندان دور بوده‌است. همه این پژوهشگران تاکید دارند که اساساً شیوه زندگی عشایر لُر، نه کوچ‌نشینی بلکه نیمه کوچ‌نشینی مبتنی بر زراعت در ییلاق و قشلاق به همراه دامداری است. مینورسکی معتقداست که هجوم پارسهای آریایی و سپس مغولها سبب شده که بخشی از مردم بومی لُرتبار شیوه زندگی بین یکجانشینی و نیمه کوچ‌نشینی را پیاپی تجربه کنند. طبق نظریه مینورسکی (۱۹۴۵، ص ۷۳) در زاگرس مرکزی حکومتهای متعدد و نه چندان بزرگی وجود داشته است. بلندیهای زاگرس در مناطق مرکزی با آبگیرهای فراوان و دره های مستعد برای کشاورزی می‌تواند کفاف تغذیه سالانه مردم بسیاری را بکند. اما برای کافی بودن محصولات، استفاده صحیح از زمین شرط است. اقوام آریایی که بدین نواحی روی می‌آورند مجبور بودند (مانند ایلامیان) برای امرار معاش خویش، طرز زندگی نیمه کوچ‌نشینی را پیشه کنند. این طرز زندگی بی شباهت به نظام زراعت در ییلاق نبود. در علل شکل‌گیری زندگی عشایری و کوچ‌نشینی در جهان نقطه نظرات مختلفی ذکر شده است. گروهی علل و شرایط سیاسی_اجتماعی را عامل گسترش زندگی چادرنشینی می‌دانند. گودرزی درکتاب سیمای عشایر شرق لُرستان، ص ۱۳، آمده: شواهد حاکی است که شرایط سیاسی_اجتماعی زمان باعث راندن ده نشینان از روستا و پناه بردن به کوهها شده و در نتیجه زندگی چادرنشینی بوجود آمده است. از بررسی اسناد و منابع چنین برداشت می‌شود که زندگی نیمه کوچ‌نشینی زاییده زندگی یکجانشینی مبتنی بر کشاورزی و زراعت است. با توجه به همین شواهد باید گفت که از لحاظ بوم‌شناسی گیاهی، وجود بعضی گیاهان مانند:《فلومیس پرسیکا》در زاگرس میانی (بلادلُرنشین) شاهدی بر این مدعاست که نیمه کوچ‌نشینی در زاگرس میانی و سرزمین بختیاری برخاسته از ده نشینی مبتنی بر زراعت و کشاورزی می‌باشد. به عبارت دقیق تر زندگی نیمه کوچ‌نشینی بخشی از جمعیت بختیاری یک امر ثانویه و معلول عوامل سیاسی_اجتماعی بوده است. مثلاً زمان صفویه یکی از مناطق بختیاری که امروزه به بخش بازفت نامبردار است بسیار آباد و دارای روستاهای زیادی بوده بطوریکه در حمله افغانها حدود ۳۶۰ روستای این منطقه توسط سپاه افغان با خاک یکسان شد. دیتر امان در خصوص این واقعه هنگامیکه بختیاریها در دفاع از اصفهان و حکومت صفویه به تنهای به مقابله سپاه محمود افغان پرداختند چنین می‌نویسد: از بازفت خبر می‌رسد که ۳۶۰ آبادی بختیاری در اثر حمله افغانها با خاک یکسان شده است! البته شکست بختیاری‌ها موقتی بود و به همین ترتیب استیلای نواحی کوهستانی بختیاری در درازمدت برای پادشاه افغان ممکن نبود. (دیتر امان، ص۷۱، دفتر دوم، ص۲۱۹) با توجه به این روایات چنین استنباط می‌شود که سرزمین بختیاری و لرستان جنوبی (لُربزرگ) در آن زمان بسیار آبادتر از روزگار ما بوده است و متأسفانه هرگز نتوانست آن عمران و آبادانی دیرین را بازیابد و این امر معلول مظالم اقوام مهاجر مهاجم مثل مغول و افغان بود. می‌توان تیجه گرفت که نخست زندگی یکجانشینی در روستاها شیوه غالب زندگی در مناطق لُرنشین از عهد ایلام تاکنون بوده آنچنانکه وجود هزاران روستا و شهر کهن در منطقه اثبات این مدعاست. دوم اینکه زندگی نیمه کوچ‌نشینی بعدها به تبعیت از شیوه کوچروی مغولان از سوی بخشی از مردمان منطقه معمول شد. این را مستندات تاریخی آنچنانکه دیدیم تائید می‌کند. فرهاد نعمانی درکتاب《تکامل فئودالیسم در ایران》ص ۴۷۰، می‌نویسد: در دوره مغول زندگی کوچ‌نشینی در لُرستان گسترش یافت. کوچ‌نشینی در ایران نه زاده مقتضیات طبیعی بلکه ناشی از مهاجرت اقوام ترک و مغول بین قرون پنج و هشت هجری از نواحی آسیای مرکزی به ایران است! دکتر یعقوب احمدی درکتاب《جامعه‌شناسی ایلات》ص ۴۷، می‌نویسد: کوچندگی در ایران نوعی نظام تحمیلی از سوی اعراب بادیه نشین و ترکان گله‌دار است! ژان پیر دیگار مردم شناس فرانسوی درکتاب《فنون کوچ‌نشینی در بختیاری》می‌نویسد: هجوم ترکان مغول به ایران، مروج زندگی کوچ‌نشینی در میان بختیاری‌ها بوده‌است و نظام کوچ‌نشینی از قرن ۱۳ میلادی در بین بختیاری‌ها رایج شد! علی‌اکبر نیک خلق در《جامعه‌شناسی عشایر ایران》ص ۱۹، می‌نویسد: به عقیده استاین (Estaine) لُرها که بعد از حمله مغول نیمه‌یکجانشین بوده‌اند قبلاً حیات یکجانشینی داشته‌اند! بوبک (Bobek) که سکونتگاههای ماقبل تاریخ ایران را مورد مطالعه قرار داده می‌گوید: کوچ‌نشینی در چندقرن اخیر بین لُرها فزونی گرفته و وجود گیاهانی نظیر فلومیس پرسیکا در بلادلُرنشین از لحاظ بوم‌شناسی مبین وجود و رواج زراعت در گذشته‌است و این نشان می‌دهد کوچ‌نشینی از درون زندگی ده نشینی برخاسته‌است! همچنانکه لغات ترکی در گویشهای زبان لُری به‌ویژه بختیاری، همگی به زندگی دامداری و کوچ‌نشینی مرتبط اند، مؤید این ادعاست (مقاله: اصطلاحات ترکی در فرهنگ دامداری لُرهای بختیاری همچون: کدوه ( گدوخ_کره خر)، تیشتر (بزغاله)، دواق (سربند عروس)، بلکه (هدیه و پیشکش)، توشمال (خان، اتابک)، ایلبیگ (ایل)، سیرُسات (لوازم پذیرایی)، الغز (یالقوز؛ مجرد)، ورد (یورت؛ محل اتراق خیمه ها) بجز مغولان که عامل اصلی در راندن بخش مهمی از لُرها بسوی شیوه نیمه زراعت–نیمه دامداری، از سوی مستندات تاریخی شناخته شده‌اند. عواملی سیاسی_اقتصادی دیگری نیز قبل مطالعه است. یکی: علل تاریخی آنکه همیشه بخشی و نه همه از مردمان ایلامی که در مجاورت دو بخش گرمسیری (خوزستان) و سرحدی (چارمال) بودند گرایش به برگزیدن شیوه نیمه زراعت_نیمه گله‌داری بوده به جهت شرایط جغرافیایی اما هجوم قبایل کوچروی پارسی در باستان و همچنین تسلط قبایل مغولان این شیوه زندگی را تشدید میکرد. سوال اساسی آنست که آیا تسلط کوچروی عرب بر لُربزرگ و کوچک در روند نیمه کوچ‌نشینی لُرها بی تاثیر نبوده است؟ تسلط قبایل کوچروی مغول بر ایران عملاً اسبابی فراهم کرد که گونه‌ای از زندگی نیمه کوچ‌نشینی همراه با زراعت، در مناطق لُرنشین رایج شود. در مناطق اورامی زبان منطقه گوران که از دیرباز همچون لُرها یکجانشین بوده‌اند پس از هجوم و تسلط قبایل کُرد بر منطقه گوران (اورامان؛ هورامان) درست به شیوه لُرها، در اورامان نیز شیوه نیمه کوچ‌نشینی رایج شده یعنی زمستانها در روستاهای خود بسر می‌برند و تابستانها به هاوارگه (در لُری وارگه) یعنی ییلاقات کوچ میکنند! در مناطق لُرنشین هزاران روستای کهن و شهر وجود دارد که همگی به گویشهایی از زبان لُری صحبت می‌کنند که نشانگر آنست که مردمان یکجانشین و نیمه کوچرو در لُرستانات همه از یک تبار اند حال آنکه در مناطق کُردنشین ایران و عراق تا یکقرن پیش کوچروها همگی کُرد و سکنه روستاها آرامی، سُریانی، کلدانی، ارمنی، زازا یا گوران زبان بودند. شیوه زندگی نیمه کوچ‌نشینی یعنی هم زراعت هم گله داری در بقیه ملتهای کوچ‌نشین چون ترک، عرب و کُرد مسبوق به سابقه نبوده و نشانگر سابقه یکجانشینی مردمان لُر علی‌الخصوص در لُرستان جنوبی (بختیاری، کُهگیلویه، ممسنی و لیراوی) در قرون ماضی یعنی حداقل تا قرن هفتم هشتم بوده است. سه نوع گاوآهن و مناطق کاربردشان را که توسط نیمه کوچ نشینان لُر که هم زراعت کار و هم گله دار بودند در سرزمین بختیاری بخصوص در سرحد (ییلاق) و در گرمه سعر (قشلاق خوزستان) کاربرد داشته و دارد. دلیل متفاوت بودن گاو آهن ها، تفاوت خاک زمین ییلاقات و قشلاقات لُرستانات بوده است. نامهای اصلی این گاوآهن (هیش) در اصل به زبان لُری به هیش دار پازنی (گاوآهن شاخ گوزنی)، گاو آهن سرحدی (ییلاقی) و گرمه سری (قشلاقی) معروفند. در متن نام قطعات هیش، خیش یا همان گاوآهن به گویشهای لُری (مینجایی، بختیاری و بویراحمدی) آمده است.


  • بخش محروم ذلقی الیگودرز

    روزنامه ایران در شماره ۶۹۴۰ (۱۴ آذر ۹۷) صفحه ۹، نوشت: ۱۴۳ روستای بخش ذلقی الیگودرز جاده، برق، آب، مدرسه و آنتن موبایل و تلویزیون ندارند! شهرستان الیگودرز پهناورترین شهرستان لُرستان است که ۴۱۷ روستا دارد و ۱۴۳ روستای آن در بخش ذلقی جزء محرومترین مناطق ایران است! این منطقه هیچ رشدی نکرده و مردم هیچ امکاناتی ندارند و در وضعیت اسفناکی زندگی میکنند! ما روستاهایی داریم که برای رفتن به آنجا دو روز راه است ولی اگر جاده احداث شود فقط ۲ ساعت طول میکشد! هر روز آمار عجیب و غریب فقر و بیکاری و لرستان تیتر اول هر رسانه محلی و ملی شده است. این روزها آمار «فلاکت» و بدبختی مردم لرستان زخم کهنه‌ی فقر و محرومیت و بی‌توجهی مسئولان محلی و ملی را باز نموده و هر دم از این باغ بری می‌رسد! واژه‌ای که عمق فاجعه و سنگینی بیان آن‌هم واقعاً متأثر کننده است. درد، رنج، یاس، ناامیدی و بدبختی تمام با کلمه‌ای به نام «فلاکت» بار معنی کامل پیدا می‌کند و نیازی به جستجو در ادبیات و کلمات برای رساندن مفهوم محرومیت و مظلومیت یک مردم سراغ نداریم. این فلاکت و محرومیت سال‌هاست در لرستان جاری و ساری است یک دلیل عمده آن به تصمیم‌گیری و نگاه به بالای مسئولان و مدیران استانی برمی‌گردد. زمانی که مدیران و مسئولان استانی به تقلید از مدیران رده‌بالای کشور بدون بررسی و نیازسنجی و امکان‌سنجی و پالایش آماری سرزمینی سعی در انجام فرامین بالادستی دارند و به تقلید نسخه برای رفع مشکلات استان می‌پیچند نتیجه‌ای جز فقر و فلاکت به بار نمی‌نشیند. به‌عنوان نمونه در بخش زز و ماهروی استان لرستان روستاهایی وجود دارد که در اوج محرومیت و فقر بسر برده و راه‌های صعب‌العبور و عدم دسترسی به ساده‌ترین امکانات فقر و بدبختی مردم این منطقه را برای سال‌ها دوچندان نموده است. مردمی سخت‌کوش و صادق و ساده که باوجود تمام محرومیت‌ها در جنگ تحمیلی شهدای عزیز و گران‌قدری تقدیم این آب‌وخاک نموده‌اند. همین‌که ساعت‌ها در مناطق صعب‌العبور می‌گذری و در روستایی کوچک و دورافتاده پرچم شهیدی برافراشته شده بی‌گمان عشق و علاقه به مام وطن و آرمان‌های انقلاب اسلامی هویدا می‌شود و با زبان بی‌زبانی این پرچم نماد فداکاری، ایثار، گذشت و ایستادگی در مقابل دشمنان این سرزمین منحصر به جغرافیا، زبان و قومیتی خاص نیست بلکه تجلی میهن‌دوستی و مرزداری ذاتی مردمان ایران اسلامی است. این مهم وظیفه و خدمت‌رسانی مسئولین کشوری را به مردم این سرزمین را گوشزد می‌کند. هم‌وطنانی که سال‌های سال است فراموش‌شدگان ابدی لرستان نام‌گرفته‌اند و هر ساله با آغاز فصل سرما و برف راه‌های ارتباطی آن‌ها تا بهار قطع و در انزوای کامل به سر می‌برند. چند سال قبل در روستای امام‌زاده داوود (ع) راه ارتباطی با حداقل 15 روستای اطراف مثل روستاهای سراب، موس، چال بزرگ، تاوبر، کدیورو اسلام‌آباد و دهگه و...از طریق این روستا انجام می‌گیرد، با احداث پلی بر روی رودخانه برقرار گردید که متأسفانه این پل در سیلاب‌های سال‌های گذشته تخریب و رفت‌وآمد مردم منطقه با روستاهای اطراف و مرکز بخش قطع‌شده و راه ارتباطی این روستاها برای کمک‌رسانی و ارتباطات با منطقه قطع و به‌سختی از طریق راه‌های مالرو و صعب‌العبور کوهستانی صورت می‌گیرد. کمتر از دو سال از تخریب پل می‌گذرد و مسوولان هم برنامه‌ای برای برقراری ارتباط روستاهای منطقه نداشته و مردم این مناطق استان فراموش شده‌اند. تابستان با مشقت فراوان به‌سختی از رودخانه عبور می‌کنند و با شروع فصل پاییز و بارش باران و برف تنها راه ارتباط مواصلاتی روستاهای مذکور با مرکز بخش و مرگسر و اما زاده داوود (ع) قطع می‌شود. امید است مسئولین محترم و مدیران استانی ضمن توجه به مناطق محروم و دورافتاده استان حجم فقر و فلاکت مردم را بیش‌ازپیش بیشتر نسازند و این مردم نجیب و مظلوم را فراموش نکنند. سعید معتمدی/ یافته



آخرین مقالات