شنبه ۱۰ خرداد ۱۳۹۹ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

تبار نادرشاه افشار ( ناپلعون شرق )

آیا نادر شاه کرد بود ؟

تبار نادرشاه افشار ( ناپلعون شرق )

در کتاب ( نادر شاه ) اثر "نقوی پاکباز" که توسط انتشارات بنیاد سال ۱۳۷۱ چاپ شده در صفحه ی ۱۷۳ سخنرانی دکتر لاکهارت را در نوروز ۱۳۱۷ در انجمن همایونی آسیایی درباره نادرشاه بیان کرده که بخشی از آن را برای پی بردن به تبار اصلی نادرشاه افشار بیان میکنیم. دکتر لاکهارت در مورد نادرشاه افشار میگویدامام قلی پدر نادر یکی از افراد گمنام قیریقلو از تیره های ایل افشار بود. افشار نام یکی از ایلات نیرومند جنگجوی "ترک" است که از قرنها پیش از آناطولی ( ترکیه ) به خراسان مهاجرت کرده بودند. از نام امامقلی معلوم میشود که "شیعه مذهب" بوده و حرفه ی ویرا پوستین دوزی ، ساربانی ، گله چرانی و دهقانی گفته اند. هر چه و هر که بود ، نام و نشانی نداشت و مثل سایر افراد ایل به ییلاق و قشلاق میرفت. ییلاق امامقلی و همراهانش ده کوچکی بود بنام کوب کان واقع در شمال خراسان و هشتاد مایلی شمال غربی مشهد. نخستین اروپایی که این ده را دیده و از نقاط مختلف آن عکس برداشته مرحوم سرلشکر پرسی سایکس مؤلف تاریخ ایران است. زمستانها ایل قریقلو به دهات درگز میرفتند و امامقلی هم با آنان کوچ میکرد. در ماه نوامبر ۱۶۸۸ میلادی نادر در یکی از دهات دره گز موسوم به دستگرد متولد گردید. نکته تازه در اینجاست که پس از مشهورشدن نادر ، هر کشور و شهری در صدد برآمد نادر را بخود منتسب سازد و افسانه هایی برای چسباندن این انتساب در خارج و داخل ایران جعل شد. تا آنجاکه ایرلندی ها هم نادر را از خودشان دانستند ، به این قسم که نادر بعدها چنان که میدانیم به "طهماسب قلی خان" Tahmsp Quli Khan مشهور شدو و ایرلندی ها آنرا تحریف کرده "توماس او کلی" Thomas O'Kelly گفته و نادر را ایرلندی دانستند.

حالا حکایت عده ای شده است که به خاطر فقر مشاهیر و نبود جا پایی در تاریخ ایران سعی دارند نادرشاه افشار را به خود منتسب کنند. در صورتی که محققان و پژوهشگران غربی صدها سال پیش تبار و هویت او را ترک معرفی کردند!

49 نظر

  • راستگو

    نادرشاه از ایل ترک افشار بود


  • نادرشاه افشار ( پسر شمشیر ) ترک بود !

    من لر هستم ولی طبق دانش تاریخ همواره باید مورخ صادق و حقیقتگو باشد و مایل نیستم مثل پانکردها جعل و تحریف کنم واقعیت این است که نادرشاه افشار ترک بود و در دربار ترکی سخن میگفت:آن روزی که خلیفه ارامنه به حضور نادرشاه بار یافت نادر با دیدن هدایا خوش وقت شده فرمود:خوش گلمیرسن خلیفه ، یاخچی سن ، چاق سن یولدا آزار چک هیب سن ، اشدان زردن ؟ چوخ بیر اختیار کیش سن ، چوخدن گلمیرسن ! یعنی خوش آمدی خلیفه ، چطوری ، خوب هستی ، سلامتی؟ در راه زحمت زمستان را تحمل کردی ، سالخورده ای خیلی وقت است نمی آیی؟ حالا عده ای پانکرد بیسواد شاهان ترک و لر را کرد فرض کردند که از فقر اشخاص معروفشان نشأت میگیرد. نباید فراموش کرد که از ۱۴ قرن تاریخ ایران بعد از اسلام تا مشروطه شاید بیش از ۲۰۰ سال نباشد که فارسی خالص و خلص زبان خصوصی درباریان و اهل دیوان بوده باشد ! دو سه قرن اول اسلام که همه عربی گو و عربی شناس شده بودند. بعد از غزنویان لابد میبایستی نوعی حرف زد که البتکین ها / سبکتکین ها / آیتکین ها / ایتاخ ها و … بفهمند ! بهرام گور ساسانی پیش از اسلام اندر حرب گاه ترکی گفتی ( تاریخ گردیزی صفحه ۲۸ ) لابد برای اینکه سپاهیانش بیشتر ترک بودند. جاماسب ترکی بلد بود. گیو با افراسیاب ترکی صحبت میکرد. وقتی طغرل سلجوقی با دختر خلیفه عباسی ازدواج کرد شب زفاف این پیر ۷۰ ساله از حجله به در آمد و با ترکمانان به رقص پرداخت و آهنگهای ترکی خواندن گرفت. روزی که خوارزمشاه از برابر مغولان گریخت عقل او مختل شده بود و هیچ نمیگفت جز:قراتتر گلدی ! چنگیز خان جز زبان مغولی هیچ نمیدانست. اولجایتو سلطان مغولی وقتی گنبد سلطانیه را ساخت و خواست که استخوان امام حسین را از عتبات به آنجا نقل کند شب خوابی دید که امام حسین به او گفت:سن ده کی سن ده ، من ده کی من ده ! یعنی خوابگاه تو برای خودت و مال منم برای خودم ! مغولان ۱۵۰ سال بر ایران حکم راندند. تیموریان جغتایی و آق قویونلو و قرا قویونلو و … ناصرالدین شاه قاجار هم وقتی مجرمی را پیش او می آوردند میگفت:بوقون ! یعنی او را خفه کنید ! در واقع تعداد ساعاتی که خالصأ و مخلصأ در دربارها فارسی حرف زده میشد جز دوران آل بویه و زندیه یعنی حدود ۲۰۰ سالی بیشتر نبود. زبان موسوم به فارسی که مانند زبان اسپرانتو در دربار امپراتوران جهت کسب مشروعیت حاکمیتی بر اقوام دیگر به کار میرفت با زبان پهلوی هیچ نسبتی نداشته و ندارد و آمیزه ای از عربی و دری است در واقع روحی اسلامی و کالبدی خراسانی دارد و از قرن یازدهم این زبان میانه درباری به واسطه حمایت سلاطین به ادبیات نا مشروعی منجر شد که درون مایه اش فقط تملق و چاپلوسی شاهان یا ناامیدی صوفی گرایانه بود. در دوره سامانی که قلمرواش از تاجیکستان تا ری بود زبان دری در مرکز ایران در خلاء زبان پهلوی ساسانی رشد کرد و انتشار یافت. سمرقند و بخارا و بلخ گهواره اصلی زبان دری است و در دوره سامانی پراکنده شد. حکومت سامانی زبان دری را از راه علم ، دین و سیاست منتشر کرد. مرحوم دکتر سعید نفیسی میگوید:ایران ، امروزه به منزله وطن دوم ماست !!! و وطن اصلی ما فارسها بلخ و سمرقند و بخارا بوده است !!!وطن اصلی اجداد فارسها در ساحلهای رود آمو دریاست.


  • من از شکم مادرم فرمانده به دنیا آمده ام

    ۱۷ اسب زیر پای نادر تلف شدند چون همیشه جلو سپاه سواره نظام حرکت میکرد. نادرشاه افشار زمانی که شاه طهماسب صفوی او را میخواست از فرماندهی سپاه برکنار کند به فرستاده او گفت:من از شکم مادرم فرمانده به دنیا آمده ام! نورالله لارودی در کتاب نادر پسر شمشیر ، صفحه ۲۸۵ مینویسد:در مسجد کبود گنبد تاریخ نوسازی مسجد با ۱۸ بند شعر که در روی تخته سنگها نبشته شده در بیت چهارم در ستایش نادر آمده:افتخار قبایل اتراک _ پیرو خاندان آل عبا . این شعر در زمان خود نادرشاه افشار نگارش یافته و نشان میدهد نادر ترک بوده است. در تنگه دربند ارغوانشاه که ۱۵ متر بلندی دارد روی تخته سنگهای شرقی کتیبه ای با ۲۴ بند شعر ترکی تراشیده شده است که در بیت ۱۲ گلبنی افشار در ستایش نادر میگوید:نسبت ایله شرف و فخر اجاق تیمور _ حسب ایله به جهان شهان دور مشهور . شاعر به ترک بودن نادر اشاره میکند و او را از دودمان تیمور برمیشمارد. نادرشاه از طایفه افشار و از ایل قرقلوی ترک بود که ساه اسماعیل صفوی آنها را از آذربایجان به قوچان کوچ داد تا در مقابل غارتگران اوزبک بایستند. حالا قوم نو پدید کرد که ریشه های تاریخی و اشتراکات لازم را برای آفرینش ملت ندارد ناگزیر به جعل و تحریف بسیاری از واقعیات فرهنگی و تاریخی روی آورده اند و در جهت ساخت سابقه سیاسی برای کردها ناگزیر به خلق قهرمان ملی شده اند آنها در همین رابطه نادرشاه افشار را به دروغ کرد معرفی میکنند درحالیکه اسناد تاریخی ادعای پوشالی کردها را رد میکند.


  • افشاریه

    نادر که نام اصلیش ندر قلی است ( قلی یعنی چاکر و بنده ) از طایفه کوچک قرخلو از ایل افشار است و افشارها دسته ای از ترکمانانند که مقارن استیلای مغول بر ترکستان ، از آن دیار مهاجرت کرده و در آذربایجان مسکن گزیدند و تا زمانی که شاه اسماعیل اول صفوی ایشان را کوچانده در ابیورد خراسان سکونت داد ، در این سرزمین باقی بودند. افراد ایل افشار ایام تابستان را در ابیورد و زمستان را در دستجرد از محال دره گز به سر میبردند و در همین محل اخیر است که نادر در محرم سال ۱۱۰۰ چشم به جهان گشود. نادر بعدها به همین مناسبت در آنجا عماراتی بنا کرد و آن را دستجرد مولود _ خانه نامید ( فریده غلامرضایی ، تاریخ لرستان بعد از اسلام ، صفحه ۴۴۹ ) .


  • نادرشاه افشار (قِرخُلو)

    دکترعباس اقبال آشتیانی درکتاب《تاریخ ایران پس ازاسلام》صفحه ۸۸۸ مینویسد: نادر از طایفه قِرخُلو است از ایل اَفشار و اَفشارها دسته ای هستند از تُرکمانان که مقارن استیلای مُغول بر تُرکستان از آن دیار مهاجرت کرده و در آذربایجان متوطن شدند و در این سرزمین بودند تا آنکه شاه اسماعیل اول ایشان را کوچانده در اَبیورد خراسان مقیم نمود. ایل اَفشار ایام تابستان را در اَبیورد و زمستان را در دستجرد از مُحال دره گز به سر میبردند و در همین محل اخیر است که نادر در مُحرّم سال ۱۱۰۰ هجری از مادر بوجود آمده است. حالا پانکردهای جاعل و تحریفگر حقایق چون تاریخ روشنی ندارند رو به افسانه و دروغ آوردند و نادرشاه افشار تُرک را برای مشاهیرسازی به نفع خود کُرد کرمانج مینامند که هیچ سندی هم ندارند.


  • آناطولی جایگاه اصلی کردها

    در کتاب " تاریخ مردمان عرب " نوشته:دکتر آلبرت حورانی ، که توسط فرید جواهر کلام ترجمه شده است در صفحه ۱۴۱ مینویسد:جایگاه اصلی کردها کوه های آناطولی ترکیه بوده است. دکتر محمد معین در کتاب " فرهنگ فارسی " ، جلد سوم ، صفحه ی ۲۰۷۷ مینویسد:کرد یعنی عشایر چادر نشین یعنی گوسفند چران به مناسبت شبانی کردان. حمزه اصفهانی هم در کتاب سنی ملوک الارض و الانبیاء صفحه ۱۵۱ مینویسد:کرد یعنی بدوی یعنی رمه گردان.


  • پان تُرکیسم

    پان تُرکیسم خو گرفته که با زیاده رویی ، هَتاکی و بُهتان نفع ببرد و برای اینکه عقده حقارتشان فروکش کند درصدد هستند تا ریشه اقوام ایرانی را به بیگانه و خارج از مرزها برسانند مثلأ در اوج بیسوادی و ناآگاهی در مطلبی خواندم که نوشته بودند ماهوتی اسم یک شهر در هند است و بر فرض خیال خامشان که نام فیل است او را به نام طایفه فیلی در لرستان میچسبانند! این عَلامه های دَهر نمیدانند که پهله یا پهلوی نامی بود که قبل از اسلام به شهرهای ری ، همدان ، اصفهان ، نهاوند و لُرستان اطلاق میشده است و پَهلو صفتی برای دلیری و شجاعت است مثلأ فردوسی میگوید:بفرمود تا گرز سام سوار _ بیارند زی پهلو نامدار! حالا فیلی فرگشت پهلوی و پهله دوران ساسانی است. فیلی در فرهنگ لغت لاروس ، جلد ۲ ، صفحه ۱۵۹۷ یعنی《مرد گرانمایه و گران جان》.در کتاب والیان لرستان نوشته؛ صادق شفیعی ، صفحه ۲۷ آمده:لُر کوچک در زمان صفویه به لرستان فیلی معروف گشت دلیل معروفیت لرستان به فیلی این بود که حسین خان بنیانگذار والیان لرستان از طایفه فیلی بود در مورد کلمه فیلی مترجم سفرنامه ژاک دمورگان در کتاب《جغرافیای غرب ایران》، صفحه ۲۰۸ مینویسد:چون مردم لرستان دائم شورش میکردند و میل به استقلال داشتند کلمه فیلی (شورشی) را به آخر نام آن منطقه افزودند! حسن پیرنیا هم در کتاب ایران قدیم صفحه ۱۳۱ آورده که مردمان لرستان استقلال طلب بودند و مطیع کردن آنها خیلی دشوار بوده چنانکه تسلط خارجیها بر آنها دوامی نداشته است! البته افسانه سُرایی و مُوهوم بافی پان تُرکیسم به اینجا ختم نمیشود و در ادامه ادعا کردند که روستایی در استان ماهاراشترای هند به نام ماهان است پس مردم ماهان کرمان هندی هستند!!! یا بندیل شهری در استان اوریسای هند را با زبان بندری هرمزگان یکی میدانند!《چون خودشان مهاجرند و میخواهند به همه انگ مهاجر بزنند》پان تُرکها ادعا کردند که گودر نام شهری در استان مادهیابراتش هند است و نام یک روستا هم در کرمان گودرز است پس کل کرمانیها هندو هستند! نایین شهری در استان هاریانای هند است پس مردم نایین اصفهان هم هندی هستند! میار نام شهری در استان اوتاراکند هند است پس مردم میار کلاردشت مازندران هندی هستند! بنکاش نام شهری در اوترپرادش هند است پس مردم بنکش آمل مازندران هندی هستند؟ حتی پان تُرکیسم در نظریه ای گیج و مَنگ اعلام کردند که پَشتونها و مازنیها از یک نژادند آنهم بدون هیچ سند و مدرکی!!! همچنین اظهار فضل کردند که در لُغتنامه دهخدا آمده که گیلانیها کولی هستند و کلهر از طوایف گیلان است که در گیلان غرب کرمانشاه زندگی میکنند!!!رامسر نام شهری در استان راجستان هند است پس رامسریها هندی اند؟ کوه گیلویه (کوه گیل) یا کوه جیلویه را پان ترکها به کوه کولی تغییر دادند و لابد آنها هم از هند آمدند؟ اینها تنها《شباهت لفظی》و《اشتراک لفظ》است و هیچ ارتباطی بین این اسامی نیست مثلاً سندان در فارسی یعنی ابزار آهنی ضخیم که آهنگران آهن را روی آن میگذارند ولی در عربی سندان به معنای گرگ قوی هیکل است! سو به ترکی میشود آب حال آنکه در فارسی شاید معنای بدی داشته باشد! گوز به ترکی یعنی چشم حال آنکه در زبان ما معنای بدی دارد! دیز به ترکی زانو میشود یا بوز به ترکی یخ میشود یا گون به ترکی امروز میشود حالا آنکه اینها در زبان ما فحش و ناسزاست پس باید قائل به تفاوت شد و با دیدن یک کلمه به ارائه فرضیه و تز نپرداخت(فتامل!)


  • دستبرد تاریخی پانکردها

    دستبرد تاریخی کردها: تجربه نشان داده نخبگان ملتهای نو پدید یا ناحیه گرایان سیاسی که ریشه های تاریخی و اشتراکات لازم برای آفرینش ملت نداشته اند ناگزیر به جعل تاریخ و تحریف بسیاری از واقعیات فرهنگی و تاریخی روی آورده اند و به آفرینش قهرمانهای ملی پرداخته اند ؛ نخبگان و روشنفکران کرد در جهت ساخت سابقه سیاسی برای کردها ناگزیر به خلق قهرمان ملی شده اند. پانکردها صلاح الدین ایوبی را قهرمان ملی معرفی میکنند اما نمیگویند که بیشتر سپاهش ترک بودند یا او بیشتر دلبستگی به اسلام داشت و او هیچگاه آنگونه که در تحلیل نخبگان معاصر کرد بازتاب یافته خود را کرد ندانسته است. نمونه دیگر کریم خان زند است که کردها او را قهرمان ملت کرد مینامند!!! شگفتا که سلسله زندیه را قاجارها که مورد پشتیبانی دو ایل بزرگ کرد یعنی اردلان و مکری بودند ، نابود کردند. زندیه توسط ۲ ایل کرد اردلان و مکری نابود شد ( دکتر مجتبی مقصودی ، همگونی جمعیتی و توسعه ملی در ایران ، صفحه ۱۴۲ ).


  • جوناس هنوی

    جملات نادر شاه افشار از زبان جوناس هنوی جهانگرد انگلیسی: «کیست که نداند مردان بزرگ از درون کاخ‌های فروریخته به قصد انتقام بیرون می‌آیند. انتقام از خراب‌کننده و ندایی از درونم می‌گفت برخیز ایران تو را فراخوانده است و برخواستم.» «تمام وجودم را برای سرفرازی میهن بخشیدم به این امید که افتخاری ابدی برای کشورم کسب کنم.» «اگر جانبازی جوانان ایران نباشد، نیروی ده‌ها نادر هم به جایی نخواهد رسید.» «هر سربازی که بر زمین می‌افتد و روح‌اش به آسمان پر می‌کشد نادر می‌میرد و به گور سیاه می‌رود نادر به آسمان نمی‌رود، نادر آسمان را برای سربازانش می‌خواهد و خود بدبختی و سیاهی را، او همه این فشارها را برای ظهور ایران بزرگ به جان می‌خرد. پیشرفت و اقتدار ایران تنها عاملی است که فریاد حمله را از گلوی غمگینم بدر می‌آورد و مرا بی‌محابا به قلب سپاه دشمن می‌راند.» «فتح هند افتخاری نبود. برای من دستگیری متجاوزان و سرسپردگانی مهم بود که بیست سال کشورم را ویران ساخته و جنایت و غارت را در حد کمال بر مردم سرزمینم روا داشتند. اگر به‌دنبال افتخار بودم سلاطین اروپا را به بردگی می‌گرفتم؛ که آن‌هم از جوانمردی و خوی ایرانی من بدور بود.» «برای اراضی کشورم هیچ وقت گفتگو نمی‌کنم بلکه آن را با قدرت فرزندان کشورم به دست می‌آورم.» «گاهی سکوتم، دشمن را فرسنگ‌ها از مرزهای خودش نیز به عقب می‌نشاند.» «میدان جنگ می‌تواند میدان دوستی نیز باشد اگر نیروهای دو طرف میدان به حقوق خویش اکتفا کنند.» «سکوت شمشیری بوده است که من همیشه از آن بهره جسته‌ام .»


  • مهاجرت کُردهای عراق به ایران

    در بین سالهای ۱۳۵۰ تا ۱۳۸۳ شمسی کشور ایران مرتباً میزبان پناهندگان کُرد عراقی بوده که به واسطه بحرانهای پیش آمده مجبور به مهاجرت به ایران شدند! بعد از سال ۱۹۷۵ میلادی/۱۳۵۴ شمسی و عقد قرارداد الجزایر مابین ایران و عراق بر سر اروند رود، دوباره کُردهای عراق به استانهای مرزی ایران مهاجرت کردند! سال ۱۳۶۶ و در پی بمباران شیمیایی حَلبچه بیش از ۴۰ هزار کُرد عراقی وارد ایران شدند! دوباره در جنگ خلیج فارس بین آمریکا و عراق حدود ۱۶ هزار کُرد عراقی وارد استانهای غربی ایران شدند! سال ۱۳۷۰ ارتش بعثی عراق برای مقابله با شورش مردم کُرد عراق در《عملیات انفال》با بمباران و تخریب شهر و روستاها، مردم کُرد را وادار به آوارگی کردند و ۴۵۰ هزار آواره کُرد عراقی در ۳۶ نقطه کرمانشاه استقرار یافتند!!! به گفته مهندس ابراهیم رضایی استاندار وقت کرمانشاه در سال ۱۳۸۱ و با حمله نظامی آمریکا و متحدانش به عراق بیش از ۲۲۰ هزار کُرد عراقی به ایران آمدند!!! ارتش عراق از سال ۱۹۶۳ میلادی (۱۳۴۲ شمسی) تا ۱۹۸۸/ ۱۳۶۷ بیش از ۴ هزار روستای کُردنشین هم مرز با ایران را نابود کرد (۲۵%جمعیت کردها) و آنان را مجبور به مهاجرت یا تبعید به ایران کرد! شیخ مردوخ کردستانی در《تاریخ کرد و کردستان》صفحه ۸۵ مینویسد: محل اصلی کردهای جاف که هم اکنون در کرمانشاه ساکن هستند سلیمانیه عراق بوده است! کردهای جاف از عراق و مرز ترکیه به ایران مهاجرت کردند و به عنوان نیروی نظامی و مزدپرور در خدمت ارتش رضاخان بودند و با قتل عام مردم قوم لر، دست به پاکسازی قومی در کرمانشاه و پشتکوه (ایلام) زدند و املاک لرها را به زور تصاحب و به کردهای جاف مهاجر از سلیمانیه و دیاربکر عراق دادند. کردهای جاف در دوره قاجار اصلاً ساکن ایران و کرمانشاه نبودند و در عراق سکونت داشتند و این حضور کنونی آنها در کرمانشاه به واسطه فشار اعراب عراق و کرمانج های ترکیه بر آنان بوده که سبب شده کردهای جاف به کرمانشاه مهاجرت کنند. طبق《گزارش فرهاد میرزا والی کردستان》درباره یاراحمد جاف یاغی معروف، حضور کُردهای جاف در کرمانشاه مربوط به پس از قاجار و دوره رضاخان است (کتاب یکصد سند تاریخی دوره قاجار، ابراهیم صفایی، سند شماره ۶۶).


  • مهاجرت کُردهای عراق به ایران

    دکتر حسین علاء درکتاب《روند جنگ ایران و عراق》جلد دوم، صفحه 522 مینویسد: کردهای عراق علیه صدام در اسفند 69 دست به قیام زدند و صدام آنان را به شدت سرکوب کرد و 100 هزار نفر کُرد را در《عملیات انفال》کُشت و مردم کُرد عراقی از خانه و کاشانه شان فرار کردند و بیش از یک میلیون《کُرد عراق》وارد ایران شدند!!! روزنامه آیندگان سال 1350 تیتر زده: یکصد هزار کُرد عراقی به ایران پناهنده شدند!!! در سالهای 50 تا 82 ایران مرتب میزبان پناهندگان کُردعراق بوده که به واسطه بحرانها و جنگ داخلی با رژیم بعث به ایران مهاجرت کردند و خیلیها در ایران ماندگار شدند و به عراق برنگشتند! از 1975 و بعد از قرارداد الجزایر صدها هزار کُردعراقی به ایران مهاجرت کردند سال 66 با بمباران شیمیایی حلبچه 40 هزار کُردعراقی وارد ایران شدند در جنگ اول خلیج فارس 15 هزار نفر و در سال 1370 با شروع عملیات انفال 450 هزار کُردعراقی طبق گفته《مهندس ابراهیم رضایی استاندار وقت کرمانشاه》در 36 نقطه کرمانشاه اسکان داده شدند و سال 81 با حمله آمریکا به عراق دوباره طبق اسناد وزارت کشور 250 هزار کُردعراقی به ایران مهاجرت کردند!!! هنوز هم سیر مهاجرت کردهای عراقی به استانهای آذربایجان غربی، کردستان، کرمانشاه و ایلام برقرار است! هدف دولت از پذیرش و اسکان اینهمه کُرد در ایران تغییر بافت جمعیتی در ارومیه ترک نشین و کرمانشاه و ایلام لُرنشین است! در مرامنامه احزاب کُرد آمده که این جریان مهاجرت اکرادعراق به ایران باید ادامه داشته باشد و هویت استانهای همدان، آذربایجان غربی، کرمانشاه، ایلام، لرستان و خوزستان باید عوض شود و موازنه جمعیتی به سمت کُردها سوق پیدا کند!!! لذا اگر آمارها و اسناد را مطالعه کنید از یک برنامه ریزی منظم و حرکت خزنده پانکردها مطلع میشوید که بطور جدی به دنبال مهاجرت و افزایش جمعیت کردها در شهرهای لُرنشین و ترک نشین هستند. مردمان لُر باید هوشیار باشند و نه با کردها وصلت کنند و نه به کردها خانه یا کار بدهند چون کُردجماعت شب هرجا بخوابه صبح بلند میشه میگه: اینجا کُردستان است! مردم نهاوند و ملایر و تویسرکان و اندیمشک و دزفول باید آگاه شوند که مهاجرت اکراد به شهرهایشان فقط زمینه تبلیغات پانکردها را سبب میشوند فردا بلایی که سر ایلام و ارومیه آوردند سر شما هم میآورند پس به مهاجر کُرد هیچ خانه یا کاری ندهید.


  • کُردیزاسیون بلادلُرنشین

    کلیپ سرودن آهنگ لُری شیرعلیمردان توسط پیشمرگهای کُرد (دختران جوان بزک کرده!) که برای تقویت این پندار که لُرها هم کُرد هستند در فضای مجازی پخش میشود! اما مسئولان امنیتی هیچ واکنشی به این دست درازی پانکردها نشان نمیدهند! میشل ایزدی و بسیاری دیگر از نظریه پردازان《کُردتبار مقیم خارج از کشور》بر این اعتقادند که تشکیل کشور کردستان بدون دسترسی به آبهای آزاد یک خطای استراتژیک بوده و محکوم به شکست است! با توجه به قرابت جغرافیای لُر به کرد، پروژه استحاله فرهنگی لُرها در ملّت کرد یا همان《کردیزاسیون لُرها》شروع شد. کردها از دو ابزار عمده برای این پروژه استفاده کردند: یکی خواب آلودگی اهالی قلم به دست در استانهای لُرنشین و دیگری دستگاه رسانه ای خارج از ایران که تنها بیش از سی کانال ماهواره ای را شامل میشد! ابتدا با موسیقی به عروسی هایمان آمدند و با ابزار هنر و شعار《برادری لر و کرد》پروژه استحاله فرهنگی خود را شروع کردند! ولی چون فرهنگ بزرگتر هرگز در فرهنگی کوچکتر از خود هضم نمیشود به سراغ ایجاد تفرقه میان لر و لک رفتند! یکبار متنی به زبان انگلیسی خواندم که در عین وقاحت نوشته بود: لکها دروازه ورود به بلادلُرنشین و پس از آن دستیابی به آبهای آزاد است! خلاصه کلام اینکه پروژه فوق در خواب آلوگی ما همچنان ادامه دارد و چندی پیش《تابلوی بام لُرستان در شهر خرم آباد》را با رنگ به بام کردستان!!! تغییر دادند! در جشن ثبت زبان لکی در نورآباد رقص کردی بزم محفلشان بود!با لباس کردی از بوشهر و کُهگیلویه و ایلام گرفته تا آبشار بیشه خوانندگان برای اجرای لری با《لباس کردی》تامین مالی میشوند و بسیاری تحرکات دیگر که ذکر همگی آنها در این مجال نمیگنجد! بارها به مسئولین سیاسی، فرهنگی و امنیتی استانهای لُرنشین خطر نفوذ《کردستان بزرگ》در لُرستان را گوشزد کردیم ولی کو گوش شنوا؟؟؟ یادمان باشد که قوم لُر آخرین سنگر حفظ تمامیت ارضی و ستون خیمه اتحاد ایران است! این همه فشار فرهنگی، سیاسی و اقتصادی برای درهم شکستن مردمان لُر است لذا باید خطر《همه کُرد پنداری》پانکردها را جدی بگیریم!


  • کُرد در بدایع اللغه

    درکتاب《بدایع اللغه》نوشته علی اکبر وقایع نگار کُردستانی، صفحه ۲۶ آمده: کرمانشاهان نیز داخل لُرستان است و صفحه ۱۴۴ ذیل واژه کُرد نوشته:طایفه ای صحرانشین《کم فهم》را گویند خصوصأ چنانکه مشهور است که لفظ کُرد مبدل کرت است که به معنی《کوتاه》باشد و طوایف صحرانشین کُرد چون در فهم و عقل قصور دارند مسمی به این اسم شده اند!!! دکترعلی اکبر نیک خلق درکتاب《جامعه شناسی عشایرایران》صفحه ۲۰ مینویسد:تاریخ نویسان و جغرافیدانان از تمام ایلات و عشایر ایران تحت عنوان (اکراد) نام میبرند که تنها کردها را دربر نمیگیرند بلکه همه چادرنشینان را کُرد میگویند! فرهاد نعمانی درکتاب《تکامل فئودالیسم در ایران》صفحه ۴۵۱ مینویسد:در زبان فارسی واژه کُرد بر چوپان و شبان دلالت دارد! در گویش طبری واژه کُرد به معنی چوپان است اکنون در مازندران این واژه به《چوپان گوسفند》اطلاق میگردد حتی در واژه نامه طبری نوشته دکتر صادق کیا صفحه ۱۶۶ واژه کُرد را《چوپان گوسفند》معنی کرده! در زبان پهلوی همانطوری که در کارنامه اردشیر بابکان هم آمده واژه کُرد بصورت کورتان یا کوریتان بمعنی شبانان آمده! در اسرار التوحید نوشته ابوسعید ابی الخیر درقرن۴ هجری آمده:کُرد بود و گوسفند دار! دکتر یعقوب احمدی در《جامعه شناسی ایلات وعشایر》صفحه ۷۸ آورده:گروههای چادرنشین را در گذشته عمدتأ با نام《کُرد》یاد میکردند. منظور اکثر مورخین از کرد بیشتر شامل اقوامی است که دارای زندگی شبانی بودند و از طریق دامپروری و کوچ نشینی امرار معاش میکردند پروفسور ریچارد نلسون فرای در کتاب《عصر زرین فرهنگ ایران》صفحه ۲۷ آمده:نام کُرد در بسیاری از منابع عربی در متن پهلوی کارنامه اردشیر ساسانی بهمه بیابانگردان قطع نظر از اینکه ایشان از لحاظ زبانی یا نژادی با کُردان امروزی پیوند داشتند یا نداشتند اطلاق شده مثلاً مردمان لُر را کُرد دانستند همچنانکه بلوچها_کرمانیها_شیرازیها_دیلمیها و اعراب را هم کُرد دانستند! در گزارشهای اسناد لانه جاسوسی_ویژه نامه کردستان_شماره۳۱_صفحه۳۷ آمده:کُردها منسوب به قبایل نینوا هستند که در بین النهرین میزیستند کُردها جزء هلال خضیب هستند و از نظر نژادی《سامی》محسوب میشوند حمدالله مستوفی در《نزهه القلوب》صفحه ۲۹ آورده:این منطقه از اواخر دوره سلجوقی سال ۷۴۰ هجری برای اولین بار کُردستان نامیده شد


  • جعلیات پانکردیسم

    پانکردهای جاعل که عادت دارند تاریخسازی کنند فقط برحسب شباهت لفظی و دست بردن در اصل واقعیت بدنبال توسعه سرزمینی برای خود هستند و ادعا دارند اسم تبریز《توریژ》بوده که نامی کُردی است و شهر کُردهاست!!! در هیچ سند و مدرک تاریخی نوشته نشده که آذربایجان یا تبریز کُرد هستند! اما پانکردها در نقشه‌های فانتزی شان حدود اقلیم کردستان را تا سواحل خزر و خلیج فارس کشانده‌اند و دو قوم ترک و لُر را هم در نقشه ضد میهنی خود قرار دادند! لذا برای آشکار ساختن دروغهای پانکردها بدنبال حقیقت برآمدیم تا فرصت طلبان کذاب سوءاستفاده از شباهتهای لفظی نکنند. ایرج افشار سیستانی درکتاب《پژوهش در نام شهرهای ایران》صفحه 231 مینویسد: جغرافیانگاران عرب چون سمعانی، یاقوت حموی و...واژه تبریز را به کسر تاء《تِبریز》بیان میکنند و مردم بومی آنرا《تَربیز》میگویند. بنای تبریز را به زُبیده همسر هارون‌الرشید خلیفه عباسی نسبت میدهند و میگویند بیماری زُبیده درمان یافته و دستور داده شهری در آن محل بنا کنند و نامش را《تب ریز》بگذارند. اولیا چلبی مورخ تُرک، تبریز را به معنی《ستمه دوکوجو》یعنی ریزنده تف و تاب و این نام را با آتشفشان کوه سهند مربوط دانسته! تاریخ نگاران اَرمنی نام تبریز را《تورژ》یا《دورژ》دگرگون شده عبارت《دَ، ای، ورژ》به معنی انتقامگاه دانسته و نوشته‌اند: خسرو اشکانی (217_233 م) حکمران ارمنستان است که ان شهر را به یاد گرفتن انتقام《ارتبانوس》یا《اردوان》آخرین شاه اشکانی از اردشیر پاپکان بنیاد نهاده و نام آنرا《de_e_vrez》گذاشته است. (مینورسکی، تاریخ تبریز، ص ۷). باتوجه به گفته کاتب چلبی چون در پیرامون این شهر در دامنه کوه سهند چشمه های آبگرم ریزان و جوشان وجود داشته شاید به این سبب اینجا را《تَف ریز》و《تَب ریز》یعنی گرما ریز و گرما بیز نام داده باشند و یا به سبب آتشکده‌ای که درگذشته در این محل وجود داشته است《تف ریز》یا《تف بیز》نامگذاری کرده‌اند که در گذشت زمان به تبریز تغییر یافته است. (تبریز و پیرامون آن، شفیع جوادی، ص ۶۵).


  • تُرک و بادیه نشینی

    فرهنگ استپ نشینی و باورهای شمنیزم، ترکها را به مردمی تبدیل کرده بود که با الهام از طبیعت و ستایش حیوانات، آنها را وارد اسطوره های خود کنند و مقدس بشمارند. حیواناتی چون گرگ، بارس (شیر)، تونقا (ببر)، لاکپشت، اسب و گاو از حیواناتی هستند که در عرفان طبیعت گرای شمنیزم، مقدس شمرده میشدند! گرگ را ترکان بنا بر خصایلش چون جنگندگی و تسلیم ناپذیری ستایش میکردند و بخاطر اهمیت آن، در افسانه و اساطیر گرگ را یار و راهنما خود قرار دادند. ایرانیان مردمان تورانی را که گرگ را توتم میدانستند را سگزی و سگسار میگفتند و بسان ترکان اسامی حیوانات را بخود می‌دادند مانند: جاماسب، گشنسب و...نامهای گرگان و گرگدان نیز مرتبط با اساطیر گرگ پرستی هست! سنت‌های شمنی در میان مردمان گوناگونی از جمله اسکیموها، سرخ‌پوستان، قبایل آفریقا و اقوام ترک‌تبار و مغول حضور دارند. شمنیسم یکی از منابع و بسترهای بودیسم تبت است. مهاجرت قوم تُرک از سین کیانگ چین به ماوراءالنهر در قرن 2 هجری اتفاق افتاد قَرلُق های تُرک (به زبان تَبتی؛ گرلُگ) به طرف هفت رود《یتی سو_Jeti su》و ساحل جنوبی تریم (Tarim) پیشروی کردند و در قرن 4 هجری به دین اسلام گرویدند و مجوز ورود به ایران را برای چرای دامهایشان بدست آوردند (پروفسور برتولد اشپولر، تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی، جلد 1، ص 191). یکی از حوادث تلخ تاریخ تُرکتازی مغولان به همراه ترکان بود که شهرهای ایران را به آتش کشیدند و مغولان نزدیک 70% اهالی شهرهای ماوراءالنهر مثل: اتراک، کاشغر، سمرقند، تاشکند، مرو، بخارا و...را در طی مقاومت ده روزه کشتند. با خراب شدن شهرهای خوارزم، تاشکند، بلخ و...که مرکز علوم طب و ریاضی بودند عالمان ایرانی مثل مولانا به غرب ایران در قونیه پناه بردند و امروز پان تُرکهای حرامزاده این عالمان چون خوارزمی، مولانا و نظامی را که به زبان فارسی تسلط داشتند را تُرک_مغول میدانند! امروز در دنیای مجازی فاشیسم پان‌ترک که با جعل، فتوشاپ و تاریخسازی جسارت پیدا کرده، زمین و زمان را به تاریخ و فرهنگ نداشته خود میچسپاند و بنیان هویتی ایران را زیر سوال میبرند! فرهنگ و هویت یک ملت را قدرت زبان، اساطیر و موسیقی آن مشخص میکند که پان‌ترک فاقد آن است! در ترکی اصلاً واژگان نردبان، شهر و فرهنگ وجود ندارد چون اینها بیابانگرد بودند وجود سلسله های قراقویونلو《گوسفند دار سیاه》و آق قویونلو《گوسفند دار سفید》و دولو《شتردار》بخوبی فرهنگ صحراگرد ترکان کولی را نشان میدهد که درپی چراگاه وارد ایران شدند. امام محمد غزالی (۴۵۰_۵۰۵ هجری) فتوا داد: هرکس مانند《تُرک و بادیه نشین》به نظر آید یقیناً مایملک خود را از طریق مشروع صحیح کسب ننموده است! (پروفسور برتولد اشپولر، تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی، جلد 1، ص 467).


  • ازدواج آتیلا شاه تُرک با دخترش

    ازدواج با محارم در بین《ترکان آلتایی و مغولان》ماوراء چین با استناد به کتاب آتیلای هون نوشته: جان مان سال 2006 و کتاب روح القوانین منتیسکو Book details Paperback, 400 pages Published March 1st 2006 by Bantam (first published 2005 ISBN 0553816586 (ISBN13: 9780553816587) English Attila the Hun Attila the Hun جان مان کتاب مفصلی در 400 صفحه از زندگی《ترکان تاتار》و شخص آتیلا نوشته که در قسمتی از این کتاب به شرح ازدواجهای بیشمار آتیلای ترک با دخترش پرداخته و بعنوان سند به نقل از پریسکوس تاریخدان رو آورده است: پریسکوس از دیپلمات‌های رومی سده پنجم بود که به عنوان یک تاریخدان و خطیب یونانی نیز شهرت دارد. پریسکوس اثری تاریخی به زبان یونانی در 8 جلد نوشت این تاریخ‌نامه احتمالاً از زمان آتیلا تا زنون، امپراتور بیزانس را پوشش می‌داده است. کتاب تاریخ پریسکوس در زمان امپراتوری بیزانس کتابی مهم و پرنفوذ بود اما امروزه تنها بخش‌هایی از آن بجا مانده است. در این بخش به وضوح درباره ازدواج ترکان با محارم خود به ویژه با دختران خود صحبت کرده است که خود در یکی از جشنهای بیشمار《ازدواج آتیلا شاه ترک با دخترانش》شرکت داشته است:《آتیلا با مادر دختر که زن خویش بود قبل از ورود به چادر عروس دیدار و گردنبندی جواهرنشان به او هدیه داد، آنگاه به حجله دخترش که حالا زنش بود وارد شد و...》برای اطلاعات بیشتر به زبان انگلیسی این واژه را جستجو کنید: Attila the hun. همچنین در《سفرنامه ابن فضلان》به وفور از بی بند و باری جنسی ترکان سخن به میان رفته است!


  • زبان هندی مثل ترکی التصاقی است

    ترکها 340 هجری منطبق با ظهور سلسله سلجوقی به ایران آمده‌اند. یکی از مشخصات پانترکیسم، عوام فریبی و لُمپَن بازیست مثلاً جواد هیئت در《سیری در زبان ترکی》ص 21 مینویسد: زبان سومری جزو زبانهای《التصاقی》میباشد پس تُرک بودند! زبان اندونزیایی التصاقی است و در اندونزی ده‌ها زبان التصاقی وجود دارد حتی فارسی هم بخشی از آن التصاقی است《زبان هندی》هم《التصاقی》است ولی هر زبانی که التصاقی است لزوماً تُرک نیستند! پروفسور ریس زارینش میگوید: سومریها در خلیج فارس سکونت داشتند و بدلیل سیلاب مجبور به مهاجرت به بین النهرین شدند. زبان شناسان، سومری را جزء زبانهای تک خانواده《منفرد》یعنی بدون خویشاوندی در میان زبانهای امروزی دسته بندی کرده اند (دانشنامه ایرانیکا). تاکنون هیچگونه شباهت و افتراق روشن و قانونمندی در حوزه واژگان و ساختار دستوری میان زبان سومری و زبان ترکی به استثنای تعدادی نشانه‌ صرفی و نحوی بدست نیامده است (اقرار علی یف، پادشاهی ماد، ص ۸۵). دان ناردو در《امپراتوری آشور》ص ۱۹ مینویسد: اینکه سومریها دقیقاً چه کسانی بودند و از کجا آمده بودند نامعلوم است و این پرسش هسته اصلی آن چیزی است که تاریخ پژوهان از آن بعنوان《مسئله سومریان》یاد میکنند در واقع سومری به هیچکدام از زبانهای شناخته شده دیگر، زنده یا مرده، هیچ شباهتی ندارد!


  • تُرکان تَبتی الاصل

    زادگاه اولیه ترکان تَبتی الاصل: پهنه نوار استپی از شمال چین《اولان باتور مغولستان》شروع و به دریاچه آرال در شرق دریای مازندران ختم میشود. این سرزمین زادگاه اصلی ترکان و دیگر اقوام چون: آلان، سرمتی، یوئه چی، خزر و فین بوده که در طی حملات مغولان بسیاری از ترکان صحراگرد مجبور به مهاجرت به ایران میشوند و با دامهایشان به جلگه‌ها و دامنه های سرسبز آذربایجان می‌آیند و سلسله های آق قویونلو《گوسفنداران سفید》و قرآقویونلو《گوسفندداران سیاه》را تاسیس میکنند. به لحاظ زیست شناسی این پهنه استپی پرورشگاه گله های اسب و گوسفند بوده و این مرغزارها که سرزمین وفور نعمت بوده باعث افزایش نسل ترکان شده اما پس از تغییرات جوی بدلیل اختلاف دما ترکان به مهاجرت و زندگی کوچ نشینی روی میآورند و در دوره‌های بعد بنام: اسکیت، هون《بربر تُرک》،شیونگ نو، گنگر، یوشی، ایسه دون، سوبار و هو شناخته شدند و با سرد شدن ناگهانی زمین، اسکیتها و هونها به سرزمینهای گرم جنوب یورش میبردند و خرابی بسیار بوجود آوردند. سکونت در استپ و سبک زندگی چادرنشینی آنها را مردمی غارتگر و بَدوی بار آورد که با ازدیاد جمعیت استپ نشینان تُرک برای بقاء و ماجراجویی به سرزمینهای گرم چین، ایران، روم و هند حمله بردند و تا مدتها آرامش منطقه را بخاطر چپاولگری بهم ریختند. واسیلی ولادیمیرویچ بارتولد (۱۸۶۹_۱۹۳۱) در《تاریخ هفت آب》ص ۲۷ مینویسد: ترکان صحرانورد از آلتایی آمدند. بیچورین یاکینف در《اخبار اقوام آسیای مرکزی》ص ۴۵۲ مینویسد: اصل و منشا ترکها در استپهای تُرکستان شرقی است! محمدبن جبار عُتبی در《تاریخ یمینی》ص ۹۹ مینویسد: ترکان صورتهای پهن، بینی های عریض، چشمان کوچک، موهای کم پشت در صورت و سبلت دارند!


  • سومریها تُرک نیستند!

    ترکها قرن ۴ هجری منطبق با ظهور سلسله سلجوقی به ایران آمدند. یکی از مشخصات پانترکیسم، عوام فریبی و لُمپَن بازیست مثلاً جواد هیئت در《سیری در زبان ترکی》ص 21 مینویسد: زبان سومری جزو زبانهای《التصاقی》میباشد پس تُرک بودند! زبان اندونزیایی التصاقی است و در اندونزی ده‌ها زبان التصاقی وجود دارد حتی فارسی هم بخشی از آن التصاقی است!《زبان هندی》هم《التصاقی》است! ولی هر زبانی که التصاقی است لزوماً تُرک نیستند! پروفسور ریس زارینش میگوید: سومریها در خلیج فارس سکونت داشتند و بدلیل سیلاب مجبور به مهاجرت به بین النهرین شدند. زبان شناسان، سومری را جزء زبانهای تک خانواده《منفرد》یعنی بدون خویشاوندی در میان زبانهای امروزی دسته بندی کرده اند.(دانشنامه ایرانیکا).سومریان خود را با نام اوگ ساگ گیگا به معنی مردمان سیاه سر مینامیدند. نخستین بار کشاورزان از سامرا به سومر مهاجرت کردند. سومریان خود را خویشاوند مردمان دیلمون (بحرین) میدانستند. پروفسور ریس زارینش میگوید: سومریها در خلیج فارس سکونت داشتند و بدلیل سیلاب مجبور به مهاجرت به بین النهرین شدند. سومریها مثل مردمان آن عصر (هوریان، ایلامیان، کاسیان، اورارتوها و آشوریان) چند خدایی بودند. دانشمندان با این فرضیه مخالف هستند که زبان مردم سومر در زمره زبانهای ترکی قرار بگیرد و مدعی اند که تاکنون هیچگونه شباهت و افتراق روشن و قانونمندی در حوزه واژگان و ساختار دستوری میان زبان سومری و زبانهای یاد شده به استثنای برخی نشانه های صرفی و نحوی به دست نیامده است (اقرار علی یف، پادشاهی ماد، صفحه ۸۵). سومریها به هیچکدام از زبانهای زنده یا مرده شباهتی ندارند. دان ناردو《امپراتوری آشور》صفحه ۱۹ مینویسد: نخستین قوم شناخته شده در بین النهرین سومریها بودند اینکه سومریها دقیقأ چه کسانی بودند و از کجا آمده بودند نامعلوم است و این پرسش هسته اصلی آن چیزی است که تاریخ پژوهان از آن به عنوان (مسئله سومریان) یاد میکنند برخی از دانش پژوهان را گمان بر اینست که آنها نوادگان اقوام در اصل《تپه نشینی》بودند که از آغاز هزاره ششم پیش از میلاد به جلگه ها کوچیدند؛ دیگران بر این عقیده اند که سومریان در هزاره چهارم از شرق و احتمالاً از هند به خاور نزدیک کوچیدند بنظر میرسد که عقیده دوم دارای برهان قویتری است چرا که زبان سومری با زبانی که در ابتدا در بین النهرین بدان سخن گفته میشد فرق داشت و این از آنجا آشکار میشود که نام مکانهای مهم در منطقه نظیر: اور/ اریدو/ اوروک، سومری نیستند در واقع سومری به هیچکدام از زبانهای شناخته شده دیگر، زنده یا مرده، هیچ شباهتی ندارد!!! ساموئل کریمر در《الواح سومری》صفحه ۱۶۱ مینویسد: سومریان مهاجرانی از جنوب غربی ایران به جنوب بین النهرین بودند که تمدن خود را در آنجا گسترش دادند. رکن الدین همایون فرخ در《سهم ایرانیان در آفرینش و پیدایش خط》صفحه ۱۹۸ مینویسد: مجسمه های مفرغی بدست آمده از لُرستان که در موزه متروپولیتن نیویورک نگهداری میشود و متعلق به هزاره دوم پیش از میلاد است با آثار سومریها یکسان است!


  • قبرستان خالد نبی گنبدکاووس

    قبرستان خالد نبی در 90 کیلومتری شمال شرق گنبد کاووس و 6 کیلومتری روستای گچی سو واقع شده‌ و مورد احترام ترکمن‌هاست! سنگ مزارهای استوانه‌ای به شکل《آلت مرد》ساخته شده‌اند و طول سنگ قبرها بسته به جایگاه آن شخص بلندتر یا کوتاه‌ترند! قبر زن‌ها نیز به شکل سینه و《سینه بند زنانه》است و سطحی تخت دارد و همه گورهای زنانه رو به شمال قرار دارند. ترکان برای انحراف ذهن مسلمانان، به بهانه رفتن به امامزاده خالد نبی به دیدن و پرستش《آلتهای تناسلی》میروند! به مراتب دیده شده که از تعداد این آلتهای تناسلی کم شده گویا این آلتهای دزدیده شده هرکدام چند میلیون تومان به علاقه‌مندان تُرک فروخته میشود. این تنها سند تاریخی از آلت پرستی توسط ترکان نیست در تبریز نیز قبرستان آلت پرستی وجود دارد! قبرستان ایل گلی یا گورستان انار که بعد از مهاجرت ترکان بوجود آمد! ترکان پس از کمک رساندن شاه اسماعیل صفوی به بابر شاه هندی، پرستش آلت تناسلی را در هند رواج دادند که این عمل در هند همچنان ادامه دارد و حتی در نپال و تَبت که ترکان به این مناطق مهاجرت کردند هم سرایت کرد! در مغولستان قبرستانهای بزرگ آلت پرستی نزدیک《اولان باتور》وجود دارد که همخانواده بودن فرهنگ مغول و ترک را ثابت مینماید. ترکان با تظاهر به اسلام، هنوز دست از آلت پرستی برنداشته‌اند و عملاً یکتاپرستی را به زانو درآورده‌اند. اَلفیه و شَلفیه (زن بدکاره) نام کتابی شهوت انگیز است که دارای مطالب و اشکال و صورتهای گوناگون از مقاربت زن و مرد است و توسط اَزرقی هروی برای《طُغانشاه سلجوقی》پسر آلب ارسلان حاکم تُرک خراسان ترتیب داده شده (لُغت‌نامه عَمید، ص 680).


  • زبان آذری

    از نظر زبانشناسی، زبان‌ها همان‌گونه كه برای هماهنگی با تحولات اجتماعی و حفظ كاركرد ارتباطی ميان افراد جامعه رفتار انطباقی دارند، اگر روزی به دلایلی نتوانند وظيفه ايجاد ارتباط ميان گویشوران خود را به انجام برسانند، به سمت زوال تدریجی و نهايتاً مرگ خواهند رفت (وزيرنيا، 1379: 110). دراين صورت مردم زبانی را انتخاب می‌کنند كه از به كار بردن آن بتوانند حداكثر بهره را ببرند (رابرت، 1350: 240). لذا اندک‌اندک با غلبه زبان تركی، زبان بومی آذری رو به اضمحلال و نابودی نهاد و چون زبان تركی نيز زبان رسمي دربار و حكومتيان بود، لذا زودتر جانشين زبان آذری شد. دكتر رياحی دوباره سر دگرگشت زبان در آذربايجان چنين مي‌گويد: «در تحفة سامی كه در دوره شاه طهماسب درسال 957 هجری تأليف شده، دهها شاعر تبريزی را در آن سال‌ها می‌بينم...شعرسرايی به زبان فارسی به وسيله همه افراد از طبقات پيشه‌ور و حتی عامی، می‌رساند كه در دوره شاه طهماسب، پنجاه سال پيش از تأليف رسالة روحی اُنارجانی، هنوز تركی در تبريز عموميت نيافته، بلكه عموميت با زبان فارسي آذري بود...ام‍ّا در مجمع‌الخواص صادقی كتابدار، كه حدود شصت سال بعد در سال 1016 هجری تأليف شده، تعداد شاعران تبريز نسبت به شهرهاي ديگر ايران كم‌تر شده است. در تذكره نصرآبادی (1090-1083 هـ) وضع بكلّی دگرسان شد و در ميان صدها شاعر كه در آن ذكر شده، كم‌تر نام شاعر تبريزی به چشم می‌خورد و اين بيانگر اين حقيقت است كه دگرگشت زبان در تبريز را بايد در اوايل قرن يازدهم به بعد جستجو كرد (رياحي «زبان فارسی در آذربايجان»، 1368: 511-506). سرانجام پس از حاكميت صفويان و ترويج زبان تركی و قتل عام‌های متوالی مردم آذربايجان به وسيله تركان متعصّب عثمانی در جنگهای متمادی با ايران، زبان آذری به تدريج در شهرها و نقاط جنگ‌زده و كشتار ديده آذربايجان رخت بربست و رفته‌رفته رو به اضمحلال و نابودی نهاد. تعدادی از مصادر مصنوعی تركی كه از زبان فارسی نشأت يافته و ساخته شده‌اند، اشاره می‌کنیم: آرزيلاماق: آرزو كردن/ آوسونلاماق: افسون كردن/ آله مك: الك كردن آم مك: مكيدن/ باغيشلاماق: بخشش كردن پيچيلداماق: پچ‌پچ‌ كردن/ تالاماق: تالان كردن تَلَسمك: تلواسه كردن/ تپ‌ماق: تپاندن/ جالانماق: جاري كردن ـ ريختن/ جوتلاماق: جفت كردن تاولاماق: تاب دادن/ چاپماق: چاپيدن چينه‌ماق: جويدن/ داغيتماق: داغون‌كردن، داغان دنله‌ماق: دانه‌خوردن ـ دانه‌كردن/ سريماق: سردوانيدن/ شاقيلداماق: شق‌زدن ـ شق‌شق كردن قاپماق: قاپيدن/ قاقيداماق: قا‌ه‌قاه‌ كردن/ قيرچالاماق: قاچ‌قاچ كردن/ كورلاماق: كور كردن، از كار انداختن/ گيجل‌ماق: گيج شدن/ مندارلاماق: مردار كردن/ نريداماق: نعره زدن/وزيداماق: وز وز كردن/ هوشلان ماق: به هوش آمدن. پيشوندهای بی و نا (صفت منفی و سبب فارسی) در زبان تركی آذربايجان درحد وسيعی رايج است. به سواد ـ به كار ـ به چارا ـ به صاحب. نانجيب ـ ناشتا ـ ناخوش ـ ناخلف ـ ناكام ـ ناانصاف ـ ناجور ناشُكر. بسياري از اسامي و اصطلاحات امور و ابزار كشاورزی، دامداری، ساختمانی، مذهبی، کتابداری، مكتب و مدارس، شهرسازی، آشپزی، خانه‌داری، و ساير حرف و مشاغل فارسی هستند. در آذربايجان واژه‌های زیادی با لفظ آوِ (آب) فارسي به كار می‌رود؛ مانند: شورآو (شورآب)، پس‌آو و آراو (پس‌آب)، خين‌آو(خوناب)، قير‌آو(جلبك اطراف حوض)، نم‌او(نم آب)، قن‌او(جوی آب)، شرت‌او(مختصر شستشو كردن)، ميراو(ميرآب)، پشاو(پيشاب)، قنداو(قندآب)، دوغاو(دوغاب). و نيز واژه‌های اوبه و اوبا كه با آو و آب و آبادی مترادف است.


  • چگونگی گسترس زبان ترکی

    هنگاميكه طغرل سلجوقی در سال 446 ه‍.ق به آذربايجان آمد، پس از تسلّط بر آذربايجان، چون اقلیتی از مردم ترک‌نژاد، از روزگار غزنويان در آذربايجان سكونت داشتند، با آمدن تركان سلجوقی، راه مهاجرت تركان به آذربايجان هموارتر شد و تركان از راه تركستان و ماوراءالنّهر چون سيل به ايران و آذربايجان روی آوردند. ابن اثير در حوادث سال 456 ه‍جری مينويسد: «چون آلب ارسلان سلجوقی به مرند رسيد، يكي از اميران تركمان، كه طغتكين نام داشت، با گروه انبوهی از ايل خود به آذربايجان آمد، قبايل بيابانگرد ترک در آذربايجان در همه جا پراكنده شده،‌ از آزار و اذي‍ّت مردم فروگذار نكردند. قطران تبريزی در قصیده‌ای، از انبوهی تركان و خرابی‌های آنان در سرزمين آذربايجان، به نزد ممدوح خود، ابوالخليل، كه از امرای آن روزگار بود، چنين به شكايت می‌پردازد: گرچه‌امروز از تـو تركان‌هر زمان‌خواهند باج_بـاز فـردا نعمت تــركان تــرا گـردد مـدام/ او‌ّل اندر مصـر يوسف هم چنين دربند بـود_آخر او را شد مسلّم ملك مصر و ملك شام (قطران، بي‌تا: 230). و در مدح شاه ابوالخليل جعفر هم می‌گويد: اگـر چه داد ايران را بلای تـرك ويـرانی_شـود از عدلش آبادان چو‌يزدانش كند يـاری (همان: 390).و در قصیده ديگر باز در مدح او می‌گويد: گر نبـودی آفت تركان به گيتی در پديد_بستـدی گيتی همه چـون خسـروان باستان (همان: 335).اتابكان در آذربايجان: در روزگار سلجوقيان، عده غلامان ترك قپچاقی و خزر در ممالك اسلامی رو به افزايش نهاد. اين گسترش با ورود و حاكمي‍ّت سلجوقيان در ولايات قفقاز بيشتر شد. عد‌ّه‌ای از تركان به سبب حمايت و التفات مخدومان خود و نيز بر اثر بروز لياقت از مرتبة غلامی بالاتر رفته، به مقامات لشكری دست يافتند. عادت سلجوقيان بر اين بود كه شاهزادگان خردسال را برای تربيت و يا در هنگام اعزام به حكومت، به سرپرستی تركی می‌سپردند. جمعی از اين غلامان مقام للگی را پيدا كردند آنان را به تركی «آتابيگ» یعنی «پدر و بابا» و «شخص محترم» می‌ناميدند. «بيگ» به معنی بزرگ و شخص بزرگ و رئيس قبيله و امير است (سامی، 1317، ذيل ماده آتا و بيگ). در سال 787 ه‍جری. تغتمش خان، رئيس ايل ذهبی و پادشاه قفچاق، به آذربايجان لشكر كشيد و شهرهای آن سرزمين، بخصوص تبريز را غارت كرد. امير تيمور گورگانی حكومت آذربايجان را، كه قبلاً به دست پسرش ميرانشاه داده بود، به علّت دیوانگی او به دست فرزند ميرانشاه، ميرزاعمر، سپرد. پس از آن آذربايجان به دست پادشاهان تركمانی نژاد قراقويونلو (872-810) و آق قويونلو (908-872) افتاد. حمله مغول به تبريز و آذربايجان ويرانی و خرابی‌های زیادی به جا گذاشت. در طول فرمانروایی اعقاب چنگيز نيز اين جنايات ادامه داشت؛ ابن اثير در خصوص خرابي‌های حمله مغول ميیگويد: «برخی از مغولان وارد آذربايجان و اَرّان شدند و در مدتی كمتر از يكسال، غارت و ويرانی برجای نهادند و بسياری از مردم را نابود كردند و برخي نيز فرار كردند و جان خود را خلاص نمودند» (زارع شاهمرسی، 1387: 42). به شهادت تاريخ و استنادات و تحقيقات متقن محقّقان، تا قرن 11 هجری هنوز زبان تركی در آذربايجان رواج رسمی پيدا نكرده بود و تا اين دوران، كه حدود پنج قرن از آمدن قبايل ترک غزنوی، سلجوقی تا آمدن قبايل مغول و تيموری و سپس فرمانروایی قراقويونلوها و آق‌قويونلوها در آذربايجان، هيچ كدام از قبايل فوق نتوانستند زبان رسمی خود (تركی) را در ناحیه‌ای از ايران، بخصوص آذربايجان رواج دهند. اغلب اين قبايل و اقوام در روستاها و دامنه كوه‌ها به زندگی ايلی و دامداری خود مشغول بودند. و هنوز به‌طور رسمی در شهرها سكونت و اقامت پيدا نكرده بودند و اگر درست دقت كنيم زبان تركی ابتدا در روستاها و دهات محل سكونت ترکها رواج يافت و سپس به مراكز شهری نيز گسترش پيدا كرد. خود تركان به‌عنوان حاكمان و گردانندگان امور سیاسی و اجتماعی مردم عامل مؤثّری در ترويج زبان تركی بودند. چون مردم برای ارتباط و مراوده با آنان، چه در مسايل شخصی و خانوادگی يا در امور حكومتی و اداره كشور، ناچار بودند كه زبان تركی آنان را بياموزند، از طرفی از آنجایی كه آذربايجان يك منطقه خاص نظامی و سوق‌الجيشی بود و بخصوص بعدها در مقابله با عثمانيان از اهمي‍ّت والايی برخوردار بود، لذا سلاطين ترك و مغول ايلات و عشاير عمدة ترك را به سوی شهرها و مناطق مرکزی و جهت خدمت در نظام و ارتش دفاعی كشور آوردند كه اين امر خود عامل موثّری در توسعه زبان تركی و گسترش اقوام ترک در آذربايجان گرديد. اهمي‍ّت ديگر اين امر بيشتر از آنجا قابل توج‍ّه است كه چون قزلباشان مذهب شيعه داشتند و به زبان تركی نيز حرف می‌زدند و زبان محاوره دربار و لشكر و اوليای حكومتی نيز همه تركی بودند، لذا مردم كه روز به روز به مذهب تشيّع گرايش پيدا می‌کردند، مجبور بودند كه زبان تركی متولّيان اين مذهب را نيز ياد بگيرند و اين امر يعنی گسترش زبان ترکی!


  • روند مهاجرت تُرکان به آذربایجان

    زمان غزنویان عد‌ّه‌ای از تركان شورش نموده، از راه كرمان رهسپار اصفهان شدند. سلطان محمودغزنوی طی نامه‌ای به علاءالد‌ّوله، فرمانروای اصفهان، از او خواست كه تركمانان را يا بازگرداند يا بكشد و سرهايشان را بفرستد. تركان وقتی از قصد علاءالد‌ّوله باخبر شدند، از اصفهان بيرون جسته و يغماكنان خود را به آذربايجان رسانيدند. به قول ابن اثير شمار آنان قريب دو هزار چادر و از قرار هر چادر هفت تن و بالغ بر چهارده هزار تَن می‌شدند. تركمانان وقتی به آذربايجان رسيدند، حاكم آذربايجان، وهسودان بن مملان، كه غالباً با روميان و ارمنيان و گرجيان و حكّام اطراف در جنگ بود، ورود اين گروه تازه‌نفس را مغتنم شمرده، از همان اوايل سلطنت خويش تركمانان را در سپاه خود پذيرفت (رضا، 1380: 517).اين تركان يا چادرنشينان غُز در آذربايجان هم آرام ننشسته و به بلاد اطراف تاخته و به كشتار و غارت پرداختند. چامچيان، مور‌ّخ معروف ارمنی، در حوادث سال 1021 ميلادی (411 ه‍.ق) چنين می‌نويسد: «در اين سال [411ه‍. ق] تركان، كه همچون تند سيلی به آذربايجان رسيده بودند، تا به ارمنستان و به نواحي واسپورگان هجوم آوردند و دست تطاول بگشادند. شاپور، سردار واسپورگان، با سپاه خود، و سلطان، به‌ ياری «سنگريم» امير آرجرونی رفت چون بدان‌جا رسيدند، از دور گروه انبوه از تركان را ديدند كه همگی همچون زنان گيسوان فروهشته و كمان‌های ايشان بس سخت و محكم بود و ارمنيان، كه تا آنگاه چنين مردمی را نديده بودند، سخت بترسيدند. تركان كه از دور می‌جنگيدند، گروهی از ارمنيان را از پا درآوردند. به قول مور‌ّخان ارمنی هجوم اين تركان بر آذربايجان و ارمنستان چنان وحشت در دل‌ها افكنده بود كه سنگريم، پادشاه سلسله ارجرونيان ارمنستان، تختگاه خود، واسپورگان، را به واسيل، امپراتور روم شرقی، واگذار كرده و خود با خانواده و سپاه و يک سوم از مردم كشورش،‌ واسپورگان، كه به چهارصدهزار تن می‌رسيدند، به شهر سيواس، در آناطولی، پناه برد و در آنجا اقامت گزيد. گروهی ديگر از تركان غُز، پس از نهب و غارت خراسان و شكست سلطان مسعود غزنوی، روی به ری نهاده و آن شهر را بگشادند و در حوالی سال 429 ه‍.ق در ری دو دسته شدند: دسته‌ای از ايشان كه به قول ابن‌اثير شماره آنان به دو هزار و پانصد تن می‌رسيد، در آنجا مانده و دسته‌ای ديگر به سرداری بوقا و كوكتاش و منصور دانا روانه‌ آذربايجان شدند و به ديگر هم‌نژادان خود در سپاه امير وهسودان پيوستند. ولی در آن سامان آرام ننشستند و فتنه‌ها بر پا مي‌كردند» (كسروی، 1335: 184و 183). ابن اثير می‌نويسد كه وهسودان دختری از غزان بگرفت تا با اين پيوند و خويشاوندی آنان را رام خود سازد.‌ ولي تركان دست از يغماگری و خراب‌كاری برنداشتند و در همان سال به مراغه تاختند و مردم بسياری را كشتند و مسجد جامع شهر را آتش زدند! چون كار بيدادگری تركان در آذربايجان بالا گرفت، امير وهسودان در سال 430 ه‍.ق، به‌ ياری خواهرزاده خود، ابوالهيجاء بن ربيب‌الد‌ّوله كه رئيس كُردان هذبانی بود، با گروهی از ايشان، كه سردار ايشان بوقا و منصور و كوكتاش بودند، جنگيده آن تركان را از آن سرزمين بيرون راند و آنان به ری و همدان و قزوين رفتند. دسته‌ای ديگر،‌ كه در آذربايجان مانده بودند، باز سركشی و بيدادگری آغاز كردند تا اين‌كه امير وهسودان بن مملان، بزرگان آنان را در تبريز به مهمانی دعوت كرد و سی تن از ايشان را بگرفت و گروهی از آنان را بكشت. قطران هم در قصيده‌ای كه در مدح ابومنصور و هسودان سروده، به شكست تركان غُز در دشت سراب اشاره كرده است؛ در بخشی از آن قصيده می‌خوانيم: ترا خيل و رهی، ای شاه، بسيارند و من دانـم_رهی را كی كم از قلاّش و خيلی كمتر از تركان/ به جنگ آهنگ تو كردنـد با پيكان بسا سـركش_نگاه كن تا چه آوردست گـردون بر سـر ايشان/ هميشه عـزم ايشان بـود بر تـاراج و بـركشتـن_چو باشد عزمشان آنگونه، باشـد حالشان اينسان/ هلاك آنگه شود عاصي كه بالا گيـردش قـوّت_چنان چون مور كو گردد هلاك آنگه كه شد پران (قطران، بی‌تا: 318).


  • اشکانیان با جعل تُرک شدند!!!

    پانترکیسم در ادعایی خنده دار بدون حتی ارائه یک برگ سَند مدعی شده که اشکانیان تُرک بودند! این جماعت ابله با گفتارهای دور از خرد فقط موجبات رنج و الم انسان را فراهم میکنند! جمعی بیخِرد و بی‌خبر که خود را به سبکی و بی‌ادبی میشناسانند و در راه وصول به آمال پست خویش مقید به هیچ اخلاقی و مراعی هیچگونه فضیلتی نیستند و هرکه با گفتار ایشان دشمنی و عناد ورزد از میان برمیدارند و به توهین و تحقیرش میپردازند! منش آنها برگرفته از منطق زور چنگیز و تیمور آدمخوار است که هیچ تمدنی را بدون آسیب فرو نگذاشتند و حالا سلاله ناپاک آنها ادعای تمدن میکنند! اسامی اشکانی را با ترکی مقایسه کنند تا ببینند آیا تشابهی میانشان است؟ اسامی اشکانی: ارشک، تیرداد، اَردوان، فرهاد، مهرداد، اُرُد، وَنن، گودرز، بِلاش، پاکر، خسرو، کارن، سورنا، وردان، مهران و... اسامی ترکی: ازیق، قزل، بوقه، سیورغتمش، تغتمش، یشموت، قنقنای، سیورغان، یسعودر، ایسن قتلغ، ایناغ دولی، یاغی باستی، توتاجین، تولک تمور، آقبوقا، دوقدق، سارق اغلان، ستلمش بیگ، ننگری برمش، توخته قیا، اردوبغا، ساق برلاس و...نامهای ثقیل ترکی که حتی تلفظ آنها برای مردم ما دشوار است و زُمختی این اسامی ناهنجار و نامانوس با خصوصیات وحشت بار حاکمانشان یادآور سفاکی و بی‌عفتی آن بیگانگان با فرهنگ ایرانی است! قوم بیدادگر خونخوار مردم آزار که دشمنی عجیبی با مدنیت داشتند و حالا وارثانشان برای ارضای دل هرزه مزاج خود حرفهای مُضحک و مُبکی میزنند!


  • سفرنامه اِبن فَضلان

    دکتر ادموند باسورت، درتاریخ غزنویان، صفحه دویست و نوزده، به نقل از ابن فضلان مینویسد: ازدواج ترکان با محارم خود در حدیقه‌الاسرار ذکر شده، ترکها مثل حمارالوحش میگشتند و زندگی نکبت باری داشتند! زنانشان هرگز عورت خود را نمی پوشاندند و مردانشان از نشان دادن عورت خود در ملاءعام پروایی نمیکردند! بهترین تیمارداری از بیماران آن بود که او را به امان خود میگذاشتن و یا از بستر به بیابان میکشند تا بمیرد! عادات فردیشان پلید بود و شپش میخوردند! پس از قضای حاجت خود را نمی شستند و بعد از جماع یا چیزی نظیر آن خود را غسل نمیدادند و هیچگونه تماسی با آب بخصوص در زمستان نداشتند! نزدیکی با دختران ترک در میان خانواده‌شان در سفرنامه ابن فضلان ذکر شده که بسیار منزجر کننده است. در یکی از روستاهای نزدیک سلفچگان قُم که سکنه آن ترکند، پیش از انقلاب رسمی شنیع به اینصورت وجود داشت که همه زنان را در یک سالن تاریک نگه میداشتند و مردها چشمهایشان را می‌بستند و در سالن و درمیان زنان بصورت شانسی یک زن را برگزیده و با خود به اتاق سکس میبردند! این عمل را نوعی تفاخر میدانند. این کردار شنیع ازدواج با محارم درمیان ترکان وجود داشته و طبق سفرنامه ابن فضلان درمیان ترکان تا همین دوران بنی‌عباس دنبال میشده! عمل شنیع لواط و شاهدبازی درمیان ترکان عثمانی تا همین صدسال پیش ادامه داشته و تصاویر شنیعی از دربار عثمانی در موزه‌های معتبر جهان وجود دارد که عکسهای آن در منابع تاریخی ذکر شده! سلطان محمود غزنوی با غلامش اَیاز اویماق رابطه جنسی داشت و اَمرد باز بود/ سلطان سنجر سلجوقی تا دَم مرگ لواط میکرد و گِی بود/ جلال الدین خوارزمشاه حتی زمانیکه مغولان حمله کرده بودند اما باز مَرد جوانی در آغوشش بود/ ناصرالدین شاه قجر با ملیجک قصه‌ها دارد/ فرهنگ لواط و شاهدبازی و اَمرد بازی را ترکان وارد ایران کردند و در دیوان عُبیدزاکانی به کرات از آن سخنها رفته! حمدالله مستوفی درتاریخ گزیده، صفحه سیصد و نود وسه مینویسد: خوش پسران بسیار در لشکر محمودغزنوی بودند و لشکریان از ایشان حظّی تمام یافتند! تُرک پسری عادت بود بر میجُست و...میگردانید غلامباره ای درو نگاه کرد ترک پسر دریافت وگفت: دل بدین گنبد گردنده منه کاین دولاب _ آسیابی است بر خون عزیزان گردد (لطایف عبیدزاکانی)


  • ترکها مروج زندگی کوچ نشینی بودند!

    ترکها خاستگاه بَدوی و اقتصاد دامی داشتند نام دو سلسله تُرک با گوسفند ترکیب شده (آق قویونلو و قرآقویونلو) بیهقی به خاستگاه بَدوی ترکان اشاره میکند و میگوید: آنان را بیابان پدر و مادر بودی همچنان که ما را شهر! در زبان ترکی هیچ معادلی برای شهر، فرهنگ و نردبان وجود ندارد چون اینها شهرنشین نبودند! دکتر داریوش رحمانیان در علت شناسی انحطاط تمدن اسلامی مینویسد: ترک ومغول آورنده فرهنگ بُدوی به ایران بودند و با ضرب دگنک مردم را مسلوب کردند! تمام لغات صحرانشینی ترکی اند: ایل، ایلخان، خان، قشلاق، ییلاق، یورت و قیقاج. دکترعلی‌اکبر نیک خُلق در جامعه شناسی عشایر ایران، صفحه بیست ویک، مینویسد: در دوره مغول زندگی کوچ نشینی در ایران گسترش یافت! ترکان در جستجوی مراتع برای چرای احشام خود شهرهای ایران را در نوردیده و مراکز تمدن را بصورت مرتع (شخم زدن نیشابور) برای چرای دام درآوردند! جلال آل احمد در غربزدگی مینویسد: هربار خانه‌ای را ساختیم تا به کنگره‌اش برسیم قومی گرسنه از شرق در رسید و نردبان را از زیرپایمان کشید و همه چیز را ویران کرد! ایلات تُرک ضد ارزش خود را ارزش تلقی کردند. فرهاد نعمانی در تکامل فئودالیسم درایران، ص چهارصدو پنجاه ونُه، مینویسد: ورود ترکان چادرنشین زندگی شهری را نابود کرد و روستاییان را عشایر کوچ نشین کرد و اراضی مزروعی را به چراگاه تبدیل کرد و عامل گسترش کوچ نشینی مهاجرت ایلات تُرک_مغول از ترکستان چین به ایران بود! ترکهای غُز چادرنشین بودند و در سرزمین آنها روستا دیده نمیشود (ترکستان نامه بارتولد، جلد دو، ص ۱۰۹۱). کوچ نشینی در ایران عمدتاً ناشی از مهاجرت ایلات ترک ومغول بین قرون پنج و هفت از آسیای مرکزی به ایران بود (فرهاد نعمانی، تکامل فئودالیسم درایران، ص چهارصدو هفتاد).تُرکان کوچندگی را تشدید کردند چون حکومتی براساس صحراگردی داشتند و تمام سلسله های تُرک دارای ساختار قبیله‌ای بودند. دکترابوالقاسم فروزانی درکتاب سلجوقیان، ص چهارصدو هفده، مینویسد: معیشت ترکها مبتنی بر دامپروری بود!


  • ارتباط ترک و هند

    ترکان سلجوقی که مُسته (پرندگان شکاری مثل باز و شاهین و چرغ) خراسان را خورده بودند محال بود به تُرکستان بازگردند (تاریخ بیهقی، ص هفتادو هفت).ترکهای غُز چادرنشین بودند و در سرزمین آنها روستا دیده نمیشود (ترکستان نامه بارتولد، جلد دو، ص ۱۰۹۱). قشقایی طایفه‌ای از ترکان خلج بودند خلج قومی تُرک بودند که میان هند و افغانستان سکونت داشتند چون مهاجرت اینان به فارس حالت گریز و فرار داشته به قاج قائی به معنی فراری معروف شده‌اند (دکترعلی‌اکبر نیکخُلق، جامعه‌شناسی عشایر، ص هشتاد). مولف فارسنامه ناصری معتقداست قشقایی از دشت قبچاق تُرکستان همراه مغول وارد ایران شدند. ماری شیل ترکها را بازماندگان مهاجمان قبایل ترکستان میداند (دکتریعقوب احمدی، جامعه‌شناسی ایلات، ص سیزده). آنه لمبتون، عرب، ترکمن و ترک را از اقوام مهاجر بعد ازاسلام به ایران میداند. شهر قراچه در هند هست و یه طایفه قشقایی اسمش قراچه ای هست. تاریخ ترکان غزنوی و گورکانی با هند درهم آمیخته! در دیوان حسن غزنوی پر از اشارات به هند است مثلاً در ص صدو بیست وشش، نوشته: چون ز غزنین کردم آهنگ ره هندوستان _ از سپاه روم خیل زنگ می بستد جهان! دکترابوالقاسم فروزانی درکتاب غزنویان، ص سیصدو هفتادو پنج، مینویسد: بیشتر سپاه غزنویان از هندیان، اعراب و غوریان افغان تشکیل شده بود! ترکان سلجوقی از قبیله اوغوز بودند که در مشرق و تُرکستان صحرانشین بودند و مذهب شَمنی داشتند (ابولقاسم فروزانی، سلجوقیان، ص چهارده). با ظهور سلسله تانگ در چین، ترکان شکست خوردند و سرزمینشان ضمیمه چین شد و ترکان به مرزهای غربی (ایران) آمدند. در زین الاَخبار گردیزی ص چهارصد یازده، آمده: رییس ترکها نزد محمودغزنوی آمد و گفت ما چهار هزار خانه‌ایم اگر فرمان دهید ما از آب جیحون گذر کنیم و اندر خراسان وطن سازیم که مردمان دَشتی هستیم و گوسفندان فراوان داریم! دکتر رنه گروسه در امپراتوری صحرانوردان، ص سیصدو شش، مینویسد: اوقوزهای ترک که اولاد آنها را در آسیا بنام ترکمن میخوانند در شمال دریاچه آرال بیابانگردی و بادیه پیمایی میکردند! غُزهای ترک به غارتگری و اعمال ناشایست در ایران معروف بودند (تاریخ ابن اَثیر، جلد سیزده، ص ۵۷۷۹). درکتاب خواجه نظام الملک ص صدو نوزده، آمده که سپاه ترکان سلجوقی مرکب از ترک، عرب، هندی و غوری بوده است! دکترابوالقاسم فروزانی درکتاب سلجوقیان، ص چهارصدو هفده، مینویسد: معیشت ترکها مبتنی بر دامپروری بود! طبق کتاب اطلس تاریخ ایران، قلمرو ترکان غزنویان در همین پاکستان و افغانستان امروزی بوده است! نژاد ترکان تلفیقی است مثلاً طایفه روملو اصالتاً رومی هستند یا شاملو که اهل شام سوریه هستند یا قبیله استاجلو که اهل ارزنجان آناتولی هستند یا موصللو اعراب موصل عراقند یا عربگیرلو عرب هستند یا آینلو و قهورلو کُرد هستند.


  • تبار صفویان

    طبق شجره‌نامه صفوه الصفا، نسخه خطی لیدن، ص سیزده، نسب شیخ صفی الدین اردبیلی به کُردی سَنجابی میرسد (دکترعبدالحسین نوایی، تاریخ صفویه، ص سی وهشت). نیاکان صفویه ظاهراً همراه امیر روادی کُرد مملان بن وهسودان در چهارصدو پانزده هجری وارد آذربایجان شدند (احمدکسروی، شهریاران گمنام، ص صدو شصت وپنج). خاندان صفویه تا قبل از ظهور شاه اسماعیل به زبان پهلوی (فهلوی) سخن میگفتند! صفوه الصفاه زبانی که شیخ صفی الدین با آن تکلم میکرد را اردبیلی معرفی کرده! زمانیکه شیخ صفی الدین در گیلان به حضور شیخ زاهدگیلانی رسید بزبان اردبیلی میگوید: کار بُماندهَ کار تَموم بُری؛ یعنی ای خانه آبادان کار تمام بود اما به تنبیه مرشد بازمانده بود (نسخه خطی لیدن، ص سی و دو).در روزگار شیخ صفی الدین، ترکان هنوز عنصر مسلط آذربایجان نبودند و در اطراف اردبیل بصورت حاشیه‌نشین مسکن گزیده در اقلیت بسر میبردند. خود شاه اسماعیل به ترکی عثمانی سخن میگفت یعنی همان زبان مریدان آناتولی صفویه و اشعار او در دیوانش که خطائی تخلص کرده موید این مطلب است (دکترعبدالحسین نوایی، صفویه، ص چهل و یک).


  • ترکمانان

    دکترحسین میرجعفری درکتاب ترکمانان، ص دویست وبیست وشش، مینویسد: قرآقویونلو به معنی سیاه گوسفندان و آق قویونلو بمعنی سفیدگوسفندان است! روی سنگ قبر ترکمنها شکل قوچ منقوش است! بنظر پروفسور مینورسکی نام این قبایل ترک برحسب احشام آنها بوده! نام قرآقویونلو را بارانی نیز نوشته‌اند که در ترکیه بمعنی قوچ است و لقب عامه تبریزیان نیز بارانی بود! قرآقویونلو از ترکان غُزند که زندگی کوچ نشینی داشتند و زمان چنگیزمغول از تُرکستان به شمال دجله وفرات مهاجرت کردند! سلطان اویس جلایر، قرآقویونلوها را گله‌بانی و چوپانی فرمود (تذکره الشُعراء، ص دویست و نود و چهار). شاهان قرآقویونلو اکثراً دیوانه بودند مثلاً شرفخان بدلیسی به اسکندر لقب دلو یعنی دیوانه میدهد! یا جهانشاه دستور داد مردم اصفهان را با آب نمک و داغ اَنبر شکنجه کنند! مولف اَحسن التواریخ مینویسد: جهانشاه ستمکار، دیوانه، جبار و فرعون وَش بود که همیشه به عیش و طرب مایل بود! او فرزندش پیربوداق فرمانروای بغداد را کُشت! جهانسوز و بی رحمت و خیره‌کش _ ز تلخی رویش جهانی تُرش! حسنعلی دیگر شاه قرآقویونلو طبق تاریخ الغیاثی سبک مغز و دیوانه بود او فرمان داد دُم و یال اسبها را با تیغ ببُرند! یا زنها ساقها را برهنه کنند! یا هیچکس حق نداشت ابروهای پیوسته داشته‌باشد! حسنعلی به فساد و افعال خبیثه مشهور بود! نخستین مهاجرت ترکان به ایران از آغاز سده پنج هجری شروع میشود که قبایل بیابانگرد اوغوز که ترکان عثمانی هم از ایشانند با سلجوقیان وارد ایران شدند (دکترحسین میرجعفری، ترکمانان، ص دویست و هشتادو دو). دکترشیرین بیانی درتاریخ مغولان، ص هفت، مینویسد: ترکها ومغولها اقوام بَدوی و صحراگردی بودند که جز جنگ، شکار، پرخاشگری، غارت کاروانها و نابودی تمدنها هیچ نقش مفیدی در تاریخ نداشته اند! این مردم خانه بدوش دشمن روستا وشهر بودند و تحمل اقامت در یک مکان معین را نداشتند! دیوید مورگان در مغولیها، ص چهل ویک، مینویسد: زادگاه ترک ومغول در سرزمین مغولستان بوده و آنها در صحرای گُبی، قزل‌قوم، قراقوم و جنوب سیبری سکونت داشتند و درافسانه ها آمده از یک گرگ نَر و گوزن ماده پدید آمده‌اند! برای امپراتوری چین تسخیر سرزمین بی بضاعت مغولستان ارزش اقتصادی نداشت لذا در قرن سه قبل ازمیلاد دیوارچین را برای جلوگیری ازتهاجم آنها ساخت! طبیعت خشن از ترکها موجودی پرخاشگر، متجاوز و دشمن مدنیت پدید آورد! رِنه گروسه در امپراتوری صحرانوردان، ص سیصدو ده، مینویسد: ترکان چهره‌ای پهن، بینی خمیده، گونه برجسته، چشم کشیده، لبانی ستبر، ریش کم مایه، زلفهای سیاه، قدکوتاه و پوستی سیاه که آفتاب و سرما آنرا سوزانیده است و لباسشان از پوست سگ و موش و خوراکشان از همین حیوانات است! در جامعه‌التواریخ، جلدیک، ص بیست وهفت، آمده: اکثر اَتراک را مغول میخوانند! بقول کارل بروکلمان: پس از حمله مغول، ایران مانند توپی بود که جماعتی از قبایل ترک ومغول بر سر آن منازعه داشتند (تاریخ الشعوب الاسلامیه، ص چهارصدو نود و دو).


  • تورک از دید فریتز هومل آلمانی

    واژ‌ه‌ تورک از دید دکتر فریتز هومل: بنا بر برهان پژوهشگر آلمانی فریتز هومل نام تورک بر روی قیونلولار نهاده شد و ترکزبانان کنونی از نژاد تورک‌ها نیستند، او میگوید: تورک‌ها از قومهای پیشآ آریایی بودند که نام قومشان روی قویونلوها نهاده شد و از آنجا که قویونلوها (آگوزها) قومهای بَدوی بوده و هنوز هویت خود را نساخته بودند، نام تورک نیز مانند مابقی تحریفات پانترکیسم را برگزیدند، او در صفحه پنجاه کتاب تاریخ بابل و آشور افزوده‌است بنابر اینکه ریشه زبانی ترک‌زبانهای شرق دریای خزر با غرب آن یکسان است ولی شرقیها خود را تورک نمیدانند و با این نام غریب هستند! پس بایستی نام تورک را نیز پانترکیست‌های آگوز پس از جای‌نشینی در آذربایجان از روی نام یک قوم دزدیده باشد، آگوزها حتا نامی برای قوم خود نداشتند و نام یک قوم را برخود نهادند، خدا میداند بر سر تورکها چه آمده‌است! درپی این ادعا همین بس که حکومتها نام تُرکمان‌ها را نیز از این روی برگزیدند که آنها مانند تُرکها سخن میرانند، یا زبانشان به تُرکی نزدیکست، لذا آنرا تُرک‌مانند یا تُرک‌مان نامیدند، این نشان میدهد تورکها با زبانی پیش آریایی اساساً تُرکزبانِ کنونی نبوده‌اند. هومِل این ادعا را درکتاب تاریخ آشور و بابل آورده که نشان میدهد توروکِّه‌ها هیچ پیوند زبانی و قومی‌ با آگوزهای آلتاییکی نداشته‌اند، در گِل‌ نگاره‌ها و سنگ‌نبشته‌ها نیز می‌بینیم که توروککه‌ها دارای نژاد آلتای نبوده و مانند آگوزها از قومهای وحشی و بَدوی نیستند. قرآقویونلوها و آق‌قویونلوها بلافاصله پس از نخستین پاگذاری به آذربایجان نام توروککه ها را دزدیده‌اند که نشان از نداشتنِ حتا یک نام برای قوم خود دارد، چرا که پیشتر یا اُزبک یا قزاق یا تاتار نامور بودند که هرکدام نام یک خوی از آدمیست نه نامی برگرفته از نام یک قوم واحد!


  • ابونجم اَیاز بن اویماق

    قبرستان خالد نبی ترکمن‌صحرا سند آلت پرستی ترکهاست. سلطان محمود غزنوی با غلامش اَیاز اویماق رابطه جنسی داشت و اَمرد باز بود/ سلطان سنجر سلجوقی تا دَم مرگ لواط میکرد و گِی بود/ جلال الدین خوارزمشاه حتی زمانیکه مغولان حمله کرده بودند اما باز مرد جوانی در آغوشش بود/ ناصرالدین شاه قجر با ملیجک قصه‌ها دارد/ فرهنگ لواط و شاهدبازی و اَمرد بازی را ترکان وارد ایران کردند و درکتاب عُبیدزاکانی به کرات از آن سخنها رفته! حمدالله مستوفی درتاریخ گزیده، صفحه سیصد و نود و سه، مینویسد: خوش پسران بسیار در لشکر محمودغزنوی بودند و لشکریان از ایشان حظّی تمام یافتند! دکترابوالقاسم فروزانی درغزنویان، صفحه صدو نود وسه، مینویسد: ایاز غلام محبوب محمودغزنوی بر بستر بیماری افتاد و بر پریشانی حال محمود افزود! ابونجم ایاز بن ایماق غلام سَرایی محبوب محمودغزنوی بود او خُتنی الاصل بود. طغان‌شاه پسر آلپ ارسلان که حکومت خراسان را داشت ازرقی کتاب اَلفیه و شَلفیه در مورد آمیزش جنسی را برای طغان‌شاه نوه طغرل سلجوقی تألیف کرد. در این کتاب حالت‌های آمیزش جنسی با تصویر و نگاره در چهارچوب داستان آمیزش زن با مرد آمده! الفیه کنایه از آلت تناسلی مَرد و شَلفیه کنایه از فرج است. این کتاب امروزه در موزه سن پطرزبورگ روسیه نگهداری می‌شود. موضوع لواط نزد ايشان بسيار مهم است. در سفرنامه ابن فضلان (ترجمه سيد ابوالفضل طباطبایی، انتشارات شرق) آمده: موضوع لواط نزد ايشان بسيار مهم است. مردی از اهل خوارزم به منطقه گوذركين كه جانشين پادشاه ترک است، وارد شد و چندی برای خريد گوسفند نزد دوست خود اقامت نمود. ميزبان ترک پسر بی ريشی داشت. مرد خوارزمی همچنان به او اظهار علاقه مينمود تا او را به ميل خود حاضر و تسليم ساخت!


  • الغُزیه

    آلت پرستی دین پیشین ترکان بوده پیش از آنکه ایرانیان آنها را به دینهای مانوی، مسیحی، بودایی و اسلام آشنا سازند چنانکه ابن فضلان میگوید: سفرنامه ابن فضلان (ترجمه سيد ابوالفضل طباطبایی، انتشارات شرق) چون راه مزبور طی شد به قبیله‌ای از ترکها به نام غُزها (الغزيه) رسيديم آنان مردمی صحرانشين هستند و خانه مویی يا سياه چادر دارند و هميشه در حركت اند...اين مردم زندگی صحرایی دارند و در رنج و مشقت بسر ميبرند در عين حال مانند الاغ گمراه اند! به خدا ايمان ندارند و فاقد عقل و شعورند و هيچ چيز را نميپرستند! فقط بزرگان خود را ارباب ميخوانند. وقتی يكی از ايشان بخواهد با ریيس خود در كاری مشورت كند ميگويد: ای خدا، در فلان كار چه كنم؟ ايشان در كار خويش با يكديگر مشورت ميكنند اما وقتی در امری اتفاق نمودند و روی آن تصميم گرفتند، يكی از پست ترين و فرومايه ترين آنان از ميانشان برخاسته، قرارشان را برهم ميزند! موضوع لواط نزد ايشان بسيار مهم است. مردی از اهل خوارزم به منطقه گوذركين كه جانشين پادشاه ترک است، وارد شد و چندی برای خريد گوسفند نزد دوست خود اقامت نمود. ميزبان ترک پسر بی ريشی داشت. مرد خوارزمی همچنان به او اظهار علاقه مينمود تا او را به ميل خود حاضر و تسليم ساخت! فردای آن روز با مردی از تركها كه بسيار زشت و بدقيافه و رذل و پليد بود و لباس ژنده ای را در برداشت برخورديم. آن روز باران سختی ما را گرفته بود آن مرد گفت: بايستيد تمام قافله كه شامل قريب سه هزار چهارپا و پنج هزار مرد بود از حركت ايستاد. آنگاه گفت: هيچيک از شما حركت نكند. همگی دستور او را اطاعت نموده ايستاديم و به او گفتيم: ما دوستان گوذركين هستيم. او پيش آمده خنده‌ای كرد و گفت: گوذركين كيست! سپس گفت: پكند! به زبان خوارزمی يعنی نان! من چند گرده نان به او دادم و آنها را گرفت وگفت: برويد به شما رحم كردم...نزد قبيله باشقرد: اين جماعت شرورترين و كثيف‌ترين ترکها و سخت‌ترين ايشان در آدم‌کشی می‌باشند. ناگهان مردی، مَرد ديگر را به زمين انداخته سر او را می‌بُرد! آنرا برمی‌دارد و بدن‌اش را رها می‌کند. آن‌ها ريش خود را می‌تراشند و شپش می‌خورند! بدين شكل كه درزهای نيم‌تنه‌ خود را جست‌وجو كرده، شپش‌ها را با دندان جويده، مي‌خورند! با دانستن این واقعیتها بر ما مشخص میشود که تاریخ واقعی ترکها چیست! آذریهای ایران هیچ شباهتی به ترکان مغولستان (زردها) ندارند. آنها بدنهای بی مو، چشمهای کشیده و صورت بی ریش دارند ولی عده‌ای سعی دارند آذریها را ترک نژاد نشان دهند تا برای مقاصد سیاسی از آن استفاده کنند.اگرچه چنگیزیان رفتند و ترکان نمانده اند اما هنوز در تبریز و دیگر شهرها ترک زاده های پدر ناشناخته برجای مانده‌اند که اغلب ایرانیان از این فتنه بیخبرند.


  • ترک هندی

    اَلبتگین بنیانگذار غزنویان نامش به ترکی یعنی: برده چابک و جلد (دیوان لغات ترک، ص دویست و هفده). پایتخت غزنویان شهر غزنه بین کابل و قندهار در افغانستان بود که قبایل اَفغان، هندی و ترک باهم درآن سکونت داشتند فردوسی میگوید: که او راست تا هست زاولستان _ همان بست و غزنین و کابلستان! هیون تسانگ چینی غزنه را مرکز کابلستان و دهانه هند خوانده! سبکتگین به ترکی یعنی غلام محبوب (تُرکستان نامه، جلد یک، ص پانصد وپنجاه).رسم ترکان اینست که قبیله بر قبیله تاختن و غارت کنند (مجمع الانساب، ص سی و هفت).ترکان غزنوی به بهانه گسترش اسلام و در واقع به رسم قدیمی شان برای غارت به هند حمله کردند (غزنویان، دکترابوالقاسم فروزانی، ص هشتاد). عنصری در مورد دزدی ترکها از هند میگوید: خدای داند آنجا چه برگرفت از گنج _ ز زر و سیم و سلیح و ز جامه و زیور! درجای دیگر عنصری میگوید: بکشت دشمن و برداشت گنج و مال ببرد! سبکتگین دستور داد اُسرای هندی را به غَزنه ببرند و اینگونه نژاد هندی و ترک درهم آمیخت (مجمع الاَنساب، ص چهل و یک). دکتر ابوالقاسم فروزانی درغزنویان، ص هشتادو سه، مینویسد: تُرکستان در چین کنونی است! استخری در مسالک وممالک، ص صدو نود و شش، مینویسد: خلج قومی تُرک بودند که میان هند و افغانستان سکونت داشتند! مادر محمودغزنوی زابلی بوده و او را محمود زابلی میگفتند (تاریخ گزیده، ص سیصدو نود و سه).فردوسی هم او را پرستار زاده (کنیز زاده) خوانده: پرستار زاده نیاید به کار _ اگر چند باشد پدر شهریار! ناصرخسرو میگوید: به ملک تُرک چرا غرّه اید یاد کنید _ جلال و دولت محمود زاولستان را. ابن اثیر درالکامل، جلدشانزده، ص صدو چهارده مینویسد: محمود از هر راهی اموال میگرفت و به غایت حریص بود! محمدقاسم هندوشاه درتاریخ فرشته، جلد یک، ص بیست و دو، از حرص و طمع ترکان و بخل و خساست آنها مینویسد! ناصرخسرو در ص پنجاه و چهار دیوانش مینویسد: آن کو به هندوان شد یعنی که غازیم _ از بهر بردگان نه ز بهر غزا شده است! ترکها با زور وارد ایران شدند و با راهزنی روزگار میگذرانیدند در تحقیق ماللهند جلدیک، ص دوازده، مینویسد: ترکان آبادی مردمان را خراب کردند! ترکان در سومنات هند رود خون جاری کردند (مجمع الاَنساب). محمودغزنوی میگه: بنیاد ترکها به شمشیر محکم شده (مجمع الاَنساب، ص چهل وپنج). ابن اثیر در الکامل، جلدشانزده، ص صدو پانزده، مینویسد: محمودغزنوی چشمانی ریز و موی سرخ داشته و کریه المنظر بود! حمدالله مستوفی درتاریخ گزیده، ص سیصدو نود، مینویسد: محمودغزنوی کریه اللقاء بود روزی در آینه نگریست و از شکل زشت خود متالم شد و گفت: این شکل که مراست دیدنش بیننده را کور کند! محمودغزنوی در جنگ پیشاور شمار زیادی هندی را به غزنه پایتختش آورد و باز نژاد ترک و هند درهم آمیخت (الکامل، جلدپانزده، ص دویست و هشتاد). محمودغزنوی جمع زیادی از هندیان را به شهر غزنه و سپاه خود آورد (غزنویان، ابوالقاسم فروزانی، ص صدو پنجاه وهفت). ارسلان《اسرائیل》رهبر ترکان سلجوقی که بدنبال چراگاه برای گوسفندها بود از محمودغزنوی درخواست اقامت ترکان درخراسان را کرد و خیمه ها را در بیابانهای سرخس و فراوه برپا کرد اما مردم از فساد و دزدی ترکان به محمود شکایت کردند (غزنویان، ابوالقاسم فروزانی، ص صدو چهل و نُه). سلسله گورکانیان هند، تُرک بودند و زبانشان جُغتایی بود. اریارق فرمانده تُرک غزنوی به سالار هندی معروف بود (غزنویان، ابوالقاسم فروزانی، ص دویست و یک). روسها، اَرامنه، لزگی ها، سپاه عثمانی، کُردهای سورانی، آشوریها و ارتش پهلوی در قائله آذربایجان به ترکها هتک حرمت کردند. ترکمنها در آسیای مرکزی بودند پس از حمله مغول وارد ایران شدند (علی‌اکبر نیکخُلق، جامعه‌شناسی عشایر، ص هفتادو نُه).


  • شاه شجاع آل مظفر

    ابوسعید ایلخان تُرک، عاشق بغدادخاتون زن پسردایی و دختر خواهرش شد! و برای ارضاء دل هرزه مزاج خود برای بغدادخاتون شعر میگفت: بیا به مصر دلم تا دمشق جان بینی _ که آرزوی دلم در هوای بغداد است! به حکم یاسای مغول، اگر ایلخان به زنی اظهار عشق میفرمود! شوهر ناچار بود زن را تسلیم خان کند! اما بعد از ازدواج، ابوسعید عاشق دلشادخاتون شد! و بغدادخاتون که پدر و برادرش توسط ابوسعید کشته شدند ایلخان را زَهر داد (دیوان حافظ، ابوالقاسم انجوی). شیخ حسن تُرک، زنی بنام عزّت خاتون داشت که با سردار سپاه بنام یعقوب رابطه عشقی داشت! شیخ حسن، یعقوب را بدلیل قصور جنگی زندانی کرد و عزّت خاتون به انتقام معشوقه اش به خدمتکاران دستور داد بیضه‌های شیخ حسن را چنان فشار دهند که بمیرد! سلمان ساوجی میگوید: زنی، چگونه زنی، خیر خیرّات حسان _ به زور بازوی خود خصیتین شیخ حسن/ گرفت محکم و میداشت تا بمرد و برفت _ زهی خجسته زنی...دار و مردافکن! یاران وفادار شیخ حسن، مغولانه او را کیفر دادند یعنی خاتون را دریدند و گوشت او را خوردند (دکترقاسم غنی، تاریخ عصرحافظ، صفحه؛ پنجاه وهشت). خان سلطان، زن محمود تُرک حکمران اصفهان وقتی فهمید شوهرش با دخترسلطان اویس ارتباط جنسی دارد، قاصدی نزد شاه شجاع حاکم اصفهان فرستاد و او را تحریک به فتح اصفهان کرد (کلیات عُبیدزاکانی، صفحه؛ چهل و دو). تاش خاتون تُرک، مادر شیخ ابواسحاق دوشنبه‌ها به زیارت شاه چراغ میرفت اما با غیاث الدین یزدی وزیر پسرش، عشق ورزی داشت و بزم گلریز می آراست (تاریخ عصرحافظ، صفحه؛ هشتاد). احمدکاتب درتاریخ یزد، غلامبارگی و همجنسگرایی ترکان را شرح میدهد: یوسف اتابک یزد بر سپاه یسعودر شبیخون زد و پسرانش را اسیر کرد و یسعودر پسری صاحب جمال داشت که یوسف او را منظور نظر خود کرد! اتابکان یزد سر همین قضیه لواط منقرض شد (تاریخ عصرحافظ، صفحه؛ هفتاد).عشقبازی و آمیزش با محارم بین ترکان مرسوم بود مثلاً شاه شجاع، دل به مِهر زن پدر خویش بست و میل به چشم پدرش مبارزالدین کشید و با نامادری همبستر شد! بخاطر افراط در هوسرانی به ضعف قواء مبتلا شد او اینقدر بیقرار آغوش زن پدرش بود که شاعران درباه او شعرها دارند: آنچه آن ظالم ستمگر کرد _ به الله ار هیچ گبر و کافر کرد / سیخ در چشمهای بابا کوفت _ میل در سُرمه دان مادر کرد (تاریخ عصرحافظ، صفحه؛ صدوشصت). سلمان ساوجی میگوید: نه خواندم و نه شنیدم، نه دیده‌ام هرگز _ کسیکه چشم پدر کور کرد و مادر...!!! بقول عُبیدزاکانی: شهری که نیکانش چنان باشند، بَدانش چگونه بوده‌اند؟


  • لُرها خودشان《سردار》دارند

    محمدرضا ورزی (زاده ۱ تیر ۱۳۵۲، در تهران با اصالتی تبریزی) کارگردان تلویزیون که در ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۰ در مراسمی به میزبانی شهرداری تبریز در سخنانی گفت: من اصالتاً تُرک هستم و سریال (تبريز در مه) ادای دین من نسبت به ترکهاست! و با ساخت سریال «ستارخان» باز به حمایت ترکها ادامه میدهم! سریال تحریفی «ستارخان» در ۱۰ قسمت در دهه فجر، از شبکه یک به روی آنتن رفت. اینبار نه مستقیم که در لفافه (بخوانید تفرقه‌افکنانه) قوم بزرگ «لُر» را تخریب می‌کند؛ به‌گونه‌ای که مخاطب عام متوجه نشود و در عوض، این ایده را به لُرتباران و سایر قومیت‌ها بباوراند و آن‌ها را اقناع کند که لُرها شهروند درجه‌دو هستند و در تحولات و بزنگاه‌های تاریخی، پرچم‌دار نبوده و درحاشیه بوده‌اند! مرد لُر: چکمه‌های سَردارمه؛ هر روز صبح به یاد سردار (ستارخان) این چکمه‌هارو تمیز می‌کنم!!! مگر لُرها خود سردار نداشتند که بیان چکمه‌های یک درشکه چی تبریزی که دلال خرید وفروش قاطر بوده را واکس بزنند؟ حتی الآنم یک لُر تو تبریز نیست چه برسه به زمان مشروطه! اگر به کارنامه این کارگردان تُرک نگاهی بیندازیم جانبداری و تحریف تاریخ را به وضوح می‌بینیم! ایشان از بودجه ملّی خرج ساخت سریال‌هایی به نفع ترکها و تخریب لُرها میکند: مظفرنامه/ سریال کریمخان زند/ سال‌های مشروطه/تبریز در مِه/ معمای شاه/ ستارخان و...سریالهای محمد ورزی تحریف کامل است مثلاً در سریال معمای شاه، سفیرآمریکا صبح به سعدآباد آمد و به شاه گفت: چه برای آمریکا آماده کردی که ببریم!!! چنین دروغی در هیچ کجای تاریخ مکتوب و شنیداری ثبت نشده و فقط شامل حکومت نکبت بار قاجارهای تُرک میشود که زمانیکه با خونخواری روی کار آمدند ایران سه میلیون کیلومتر مربع وسعت داشت وقتیکه رفتند نصف شد! یک «خط تخریب» در رسانه میلی؛ توسط ترکها (گمال تبریزی و محمد ورزی) دنبال میشود و هروقت فرصت کنند لُرها را تخریب میکنند! چرا باید هزینه‌ میلیاردی و بودجه ملّی صرف تخریب قومی شود که بودجه نفت از مناطق آنها تامین میشود؟ قوم لُر در سال‌های اخیر مورد هجوم سرزمینی، هویتی و اقتصادی قرار گرفته است. آب مناطق لُرنشین بدون دادن حق آبه و لحاظ کردن شرایط نامناسب مردم، دارد به مناطق مرکزی کشور هدایت میشود! بخش‌های آبخیز لُرستان و بختیاری چراغ خاموش به اصفهان الحاق می‌شود! در کتاب‌ تاریخ مدارس، در درس انقلاب مشروطه به‌جای بختیاری‌ها، اصفهانی‌ها جایگزین شده‌اند!


  • آیا ترکی 24 هزار فعل دارد؟

    شخصی بنام ماشالله رزمی در نشریه اُمید زنجان مدعی شده: یونسکو اعلام کرده ترکی 24 هزار فعل دارد!!! طبیعتاً چون کسی از ترکی سر در نمیآورد این لافها را ممکن است باور کند. آیا اندیشیده‌اید؟ 1- این 24 هزار فعل درکدام کتاب آمده که کسی تابحال ندیده؟ 2- در ذهن انسان 24 هزار نوع عمل میگنجد که از آنها فعل بسازد؟ 3- مکالمه به هر زبانی بیش از دو هزار واژه نیاز ندارد (اعم از فعل، اسم، صفت و حرف) پس بجای یاد گرفتن 24 هزار فعل (جدای از اسم و صفت و حرف) برای چه؟ گویشی بی مصرف! هر انسان عاقلی میتواند 10 زبان مهم (مثل انگلیسی _ فرانسه _ اِسپرانتو _ عربی _ آلمانی و...) بیاموزد. 4- ساختار واژه در ترکی هجایی است و واژه از یک تا شش هجا میتواند داشته باشد. هر هجا هم خود یک مصوت و از صفر تا سه صامت میتواند داشته باشد. با این حساب مگر الفبای ترکی چند واج دارد؟ (اعم از صامت و مصوت) که بخواهد این همه فعل بسازد؟ 5- اگر به افعال ترکی دقت کنید خواهید فهمید که بسیاری از افعال لا _ له _ یل _ ول درخود دارند؛ اینها مخفف اله مک (کردن) / اولماق (شدن) هستند یعنی همان فلان کردن _ فلان شدن در فارسی! بعبارت دیگر اینها افعال ترکیبی را بعنوان فعل ساده معرفی میکنند که در این صورت اگر ترکی 24 هزار فعل داشته باشد فارسی (باتوجه به اینکه هجایی نیست و محدودیت هجا را ندارد) لابد 24 میلیون فعل دارد! 6- در ترکی کمتر واژه ای است که حداقل برای تفهیم دو مفهوم از آن استفاده نشود. مثلا: آت: بنداز _ اسب / اوچ: بپر _ سه / حالا حساب کنید که چطور چند امر را با یک واژه بیان میکنند و ادعا میکنند که همه این مفاهیم! در ترکی وجود دارند! ترکها خیلی از واژهها را نمیتوانند درست تلفظ کنند که مثلا: ارکستر را《ار کس تر》بگویند! این مسئله طبیعی که در هر زبان و گویشی واژه های لازم آن فرهنگ ایجاد شده را به عنوان یک امتیاز برشمرده درحالیکه وجود سه هزار واژه برای شتر در زبان عربی و وجود شش واژه برای برف در اسکیمویی نمیتواند برتری را در این زبانها نشان دهد و تاکید دارند که آنرا با فارسی محک بزنند که این خود نشان از احساس حقارت در مقابل فارسی دارد. بعنوان مثال واژه‌هایی مثل: فرهنگ، هوش، نردبان، شهر، نماز و...در ترکی معادل ندارند و در همین حال به انواع درد در فرهنگ ترکی افتخار میگردد! در دانشنامه دهخدا ششصدهزار ترکیب گردآوری شده که در تمام کتب ترکی یک دهم آنهم نمیتوان یافت. وی حتی نرفته همین ترکیبهای زبان را در دانشنامه دهخدا ببیند تا بفهمد ترکیبهای واژه زبان در فارسی، چندبرابر ترکی است: زبانباز/ چرب زبان/ زبان دراز/ بدزبان/ زبانزد/ زبانشناس/ زبان بی سر/ زبان بودن/ زبان به کام کشیدن/ زبان نفهم/ شیرین زبان/ بی زبان/ سرزبان/ زبان دان/ زبان به زبان مالیدن/ زبان بگشادن/ همزبان/ زبان ور/ خوشزبان/ گل گاو زبان و...


  • زبانهای التصاقی (پسوندی) درجه دو هستند!

    زبانهای التصاقی (پسوندی) که زبانهای درجه دوم هستند و مقداری پیشرفته‌تر از تک سیلابیها هستند و واژگانشان از ریشه و پسوند تشکیل میشود مثل زبانهای آلتایی از جمله ترکی و مغولی! زبانهای تحلیلی: که زبانهای درجه یک هستند و از دو دسته قبلی پیشرفته‌تر و علاوه بر ریشه و پسوند از پیشوند و میانوند هم بهره میبرند. زبانهای تحلیلی خود به دو دسته تقسیم می شوند:1- زبانهای اشتقاقی: که واژهها از هم مشتق میشوند و واژههای جدید میسازند؛ مثل زبانهای سامی از جمله عربی و عبری 2- زبانهای ترکیبی: که وندها باهم ترکیب میشوند و واژههای جدید پدید میآورند مثل زبانهای هندو اروپایی ازجمله فارسی _ انگلیسی _ هندی! از آنجا که کمتر ایرانی‌ در کشور از ترکی آگاهی دارد پانترکها کوشش فراوانی میکنند که از این سوءاستفاده کرده و این گویش را بسیار بزرگ، غنی و منظم جلوه دهند. درحالیکه براحتی میتوان ثابت کرد که یکی از ضغیف ترین و بَدوی ترین زبانهای آسیا همین ترکی است که بنظر برخی چون دکتر فاروق صفی زاده اصولاً زبان نیست بلکه کریولی است از پانزده درصد آلتایی (قبایل آلتای + تازه‌سازهایشان) و هشتادو پنج درصد از زبانهای فارسی، عربی، پهلوی، اوستایی، کردی، ارمنی، آشوری، تاتی و... که از خود ساختار مستقلی ندارد. کما اینکه پانترکیستی بنام زهتابی وقتی میبیند که اصولیترین ملزومات زبان را ترکی از پهلوی (زبان میزبان) برگرفته، فرار به جلو میکند و میگوید پهلوی ترکی باستان است! اینم که فقط مطلبی از سر بیسوادی و ناآشنایی با علم زبان‌شناسی است به‌علاوه دروغ و جعل که عادت پانترکهاست! اینکه کدام اروپایی گفته؛ ترکی، معجزه است؟ دانشمندان تخیلی پانترک؟ هویت این دانشمندان چیست و کجایند و در چه دانشگاهی موجودند و کجا درس میدهند؟ در کدام منبع چنین چیزی نوشته‌اند و دلیلشان چیست؟ دیگر اینکه از هر ریشه ترکی میتوان بیش از صد واژه ساخت، بطور دقیق یعنی چه و آیا این هنر محسوب میشود؟ آیا در دیگر زبانها چنین نیست؟ زبان ترکی تنها از پسوند بهره میبرد و زبانهای هندواروپایی از پسوند و پیشوند برخوردارند و زبان فارسی که از خانواده زبانهای هندواروپایی است علاوه بر پسوند و پیشوند، از میانوند هم بهره میبرد. اگر فقط با پسوند بتوان از یک ریشه، بیش از صد واژه ساخت، با پسوند و میانوند و پیشوند چند واژه میتوان ساخت؟ این مطلبی که آورده‌اند مثلاً کندن زبان فارسی در ترکی چند معادل دارد؟ این یک پدیده بسیار پیش پاافتاده زبان شناختی است که پانترکها بخاطر بیسوادی مطلق، از این اصل، اطلاع ندارند! این اصل، عدم انطباق زبانهاست، یعنی زبانها برای بیان موقعیتهای واحد، از امکانات متفاوت بهره میبرند و صرف این تفاوتها، نشان ضعف یا قوت نیست. مثلاً: برای سه واژه فارسی خواندن، برخواندن و فروخواندن در ترکی، فقط یک معادل هست و قطعا پانترکها حتی تفاوت این سه واژه را نمیدانند و به محض خواندن این مطلب، لازم است به فرهنگهای فارسی مراجعه کنند تا بعد از کسب آگاهی از ماهیت این سه واژه، بگردند و دروغ و جعل تازه ای از آستین بیرون بیاورند.


  • توتم پرستی ترکان

    ابن فضلان در سفرنامه خود درباره ترکان مینویسد: هر يک از ايشان تكه چوبی به شكل آلت مردی تراشيده و به گردن خويش می‌آويزند و چون قصد سفر يا برخورد با دشمن كند، آنرا می‌بوسد و بر آن سجده می‌گذارد و می‌گويد: «خدايا با من چنين و چنان بكن!» من به ترجمان گفتم از يكی از ايشان بپرس دليل آن‌ها برای اينكار چيست و چرا اين آلت مردانه را خدای خود ساخته‌اند؟ گفت: «زيرا من از مانند آن بيرون آمده‌ام و برای خود آفريننده‌ای جز آن نمی‌شناسم!جایی دیگر مینویسد: موضوع لواط نزد ترکان بسيار مهم است! باید در نظر داشت که ترکان اگرچه ظاهراً به اسلام و یکتاپرستی گرویدند، ولی هرگز دست از رسوم فرهنگی خود نکشیدند! حتی ترکان در زمان صفویه، علمای دینی را مجبور کردند که فتوا دهند که لواط و الکل حرام نیستند! تمامی سفرای اروپایی از افراط در شرب خمر توسط شاهان ترک مطلب دارند! ترکان در هر مورد افراط میکنند. از طرفی دست از لواط نمیکشند، از طرفی دیگر برای امام حسین "قمه زنی" کرده و "چامورتوتان" میکنند. که هر دو عمل، چه این و چه آن بر ضد اسلام میباشند ولی این اشتباه محض میباشد که گمان نماییم که ترکان از توتم پرستی و پرستش آلت تناسلی دست برداشته‌اند. این کار را هنوز در خفا انجام میدهند! مردی به امیر شکایت بُرد که دخترم زن فلان تُرک از بندگان توست و او از دُبَر در کارش گیرد! امیر آن تُرک را بخواند و سبب پرسید، تُرک گفت: مرا از تُرکستان به مازندران آوردن و از دُبَر در کار گرفتن! سپس آنکه مالک من شد در دُبَرم نهاد! و چون نزد تو آمدم تو نیز خود از دُبَرم در کار گرفتی پس نپنداشتی که اینکار حرام باشد؟ امیرگفت: برخیز ای فرزانه! و برو! (کلیات عُبیدزاکانی، ص چهارصدو شانزده)


  • فقط هفتاد واژه ترکی در فارسی است

    در فرهنگ نامه معین که صدهزار واژه در خود دارد ۱۲۰۰ واژه ترکی گردآوری شده که یکدهم درصد میشوند که آنها را از متون فارسی موجود گردهم آورده است. این واژههای ترکی به دو دسته تقسیم میشوند: ۱- آنهاییکه بکار نمیروند (یعنی در مقطعی که ترکان حاکم بودند استعمال شده‌اند و اکثر واژه های مذکور را تشکیل میدهند) مثل: باشبولاقی_یارغو_قاپوچی_یوغورت_ایلغار_قاراشمیش و...۲- آنهاییکه هنوز بکار میروند (که کمتر از هفتاد واژه هستند و خود به دو دسته تقسیم میشوند) الف- واژهایی که معادل فارسی دارند و بنا به عادت و معمولاً در کوچه و بازار بکار میروند که بیشتر این هفتاد واژه را تشکیل میدهند: آبجی / داداش/ قابلمه (دیگچه) / یواش (آهسته) / یقه (گریبان) / قشلاق (گرمسیر) / ییلاق (سردسیر). ب- واژه هایی که مفهوم آنها همزمان بوده با حکومتهای ترک بنابراین با لفظ ترکی شناخته شده و اهمیتی به معادل یابی برایشان نشده! این واژهها انگشت شمارند: مثل: قاچاق_ایل پیوست: ۱-بسیاری از واژگان فارسی هستند که به اشتباه ترکی شناخته میشوند که این بخاطر ناتوانی در ریشه یابی آنهاست مثل خیلی از واژههایی که سلیمان حییم نشان ترکی روی آنها زده: قاشق: کاشک=کفچه (در خیلی جاها کفچه را بکار میبرند). توپ: ریشه ای که از آن توپان (مُعربش طوفان) توپنده (مُعربش طوفنده) توپنگ (تفنگ) ساخته شده و هم خانواده تپیدن و تپاندن است. ۲- در زبانشناسی واژههای ضروری هر زبان را هزار واژه میدانند که واژههای ترکی جزء آنها بشمار نمیروند! ۳- بسیاری از واژههای فارسی که به زبانهای دیگر راه یافته طبق یک استدلال غیرمنطقی بیگانه تلقی میشوند مثلاً اگر فارسی واژه من را دارد و ترکی هم همین را بکار میبرد میگویند ترکی است! انگار که زبان فارسی قابل نفوذ است و زبانهای دیگر نه! برای اثبات فارسی بودن این واژه میتوان: ۱- زبانهای مادر فارسی را بررسی کرد مثل پهلوی_اوستایی_پارسیک (فارسی باستان) و...۲- زبانهای همخانواده که این واژه را دارند (یک واژه نمیتواند به تمام زبانهای یک خانواده رسوخ کند). ۴- برخی واژهها ظاهرشان در یک زبان دیگر بکار میرود که هیچ ربطی از لحاظ معنا با این واژه ندارند ولی شبهه ایجاد میکنند: پارس: درفارسی نام قومی است! پارس: در ترکی به معنی پلنگ است فهرست واژههای ترکی بجای مانده در فارسی امروز: آبجی / آچار / اتاق: معادل خانه فارسی که کتابخانه، نواخانه و آشپزخانه ترکیباتش است / اجاق / اَخته / ایل / باتلاق (مرداب) / باجناق (همریش) / بنچاق (اسناد) / بوران (برف) / بوشقاب (دوری و دیس) / بی بی / بیرق (بی مصرف) / پاتوق / توتون / جار / چاخان / چاق / چالش (در ترکی به معنای زد و خورد) / چاوش (خواندن در جلوی گروه) / چپاول (غارت و یغما) / چُپق / چخماق (سنگ آتشزنه) / چریک / چکمه / چلاق (لنگ) / چماق (گرز) / چمباتمه (کز کردن روی یک زانو) / خاتون (بانو) / خان (سرور) / خانم (مونث خان مثل بیگم از بیگ) / داداش / دمار/ دوقلو (در اصل دوق لی است که اشتباه دوقلو میشناسند) / دیشلمه (بی مصرف) / دیلاق (بی مصرف، نوعی شتر / ساچمه / سراغ / سنجاق / سورتمه / سوغات (ارمغان فارسی) / سوگلی (همان دلبند) / غدقن (ممنوع عربی) / قاب / قابلمه (کماجدان_دیگچه) /قاتی (معادل آمیختن) / قاچ (معادل برین فارسی) / قاچاق / قاراشمیش ( بیمصرف) / قال (تنها در اصطلاح قال گذاشتن) / قالپاق (سرپوش) / قالتاق (در ترکی بمعنای زین بوده ولی در فارسی آدم رند است) / قایق (همان بلم_کرجی_کلک) / قـُرق / قرقاول (خروس دشتی) / قرقی (باز: پرنده شکاری) / قرمساق: دیوث / قرمه (همان خورش سبزی است) / قره قوروت (سیاه کشک) / قشقرق (بی مصرف) / قشلاق (گرمسیر) / قشون (لشکر) / قلچماق (هیکلی) / قلدر (زورگو) / قنداق / قوطی /قوچ (گوسفند نر) / قورباقه (همان غوک فارسی) /قورت (در ترکیب قورت دادن) / قیچی (کازرد) / قیمه (خورش لپه گویند) / گز (کردن)/ گلنگدن (ابزاری در تفنگ) / یاتاقان (قطعه ای در موتور) / یقه (گریبان) / یالغوز (تنها) / یراق (اسلحه) / یواش (آهسته فارسی) / یورتمه (راه رفتن چهارپایان) / یورش (حمله) / یوغ (بار) / زبانهای التصاقی (پسوندی) : که زبانهای درجه دوم هستند و مقداری پیشرفته تر از تک سیلابیها هستند و واژگانشان از ریشه و پسوند تشکیل میشود مثل زبانهای آلتایی از جمله ترکی!


  • ویلیام داگلاس

    محمد بهمن بیگی، در اثری که در اوایل حکومت پهلوی دوم، منتشر کرد،‌ می‌نویسد: «دولت رضاشاه با برگزیدن مأمورین رشوه‌خوار و مردم آزار و ایجاد حکومت ستمگر نظامی در میان ایلات،‌ چیزی نگذشت که انزجار مطلق افراد ساده و بدوی ایل را نسبت به خود جلب کرد. تجاوز، تعدی و فشار و ظلم مأمورین دولت بخصوص در زمان حکومت سروانی به نام عباس (خان نیکبخت) به اوج شدت رسید، تا آنجا که این افسر ناشایسته و خائن توله سگ‌های خود را برای آنکه بعدها زبان بفهمند با شیر ز‌ن‌های نجیب ایلات می‌پرورید. چندسالی نگذشت که این مظالم طاقت‌فرسا منجر به طغیان قشقائی‌ها در سال 1308 شد.» ویلیام داگلاس قاضی مشهور دیوان عالی آمریکا، که در سال‌های 1328‌ و 1329 از ایران و مناطق عشایری جنوب‌ بازدید کرده؛ در خاطرات خویش از ایل قشقایی، به نقل از یکی از کلانتران ایل می‌نویسد: «ما می‌توانیم نظامیان خود را در مقابل تمام این بدبختی‌ها و ظلم و ستم‌ها که به ما وارد کرده‌اند ببخشیم و گذشته‌ها را هم فراموش کنیم اما فقط یک گناه نابخشودنی هست که ما نمی‌توانیم تا ابد آن را فراموش کنیم و از آن بگذریم.» من از او خواهش کردم که این ماجرا را هم برای من تعریف کند و او بیان کرد: «در دوران سلطنت رضاشاه سروانی بود که در این منطقه خدمت می‌کرد او تعدادی توله سگ اصیل داشت که بر حسب تصادف مادر آنها مرده بود. سروان هر روز صبح سربازانی را به ده می‌فرستاد تا به زور مقدار دو لیتر شیر مادر برای توله‌ سگ‌های او جمع کند! جناب سروان شیر گاو یا بُز را برای تغذیه توله سگ‌های خود قبول نمی‌کرد و دستور داده بود که سربازان فقط شیر مادر جمع‌آوری کنند! سربازان هم در اجرای دستور سروان نظارت کامل می‌کردند که فریب زنهای قشقائی را نخورند،‌ به این ترتیب بود که سگهای سروان ماههای متوالی شیر مادران بچه‌های ما را می‌خوردند! و این همان چیزی است که ما هیچوقت آنرا فراموش نمی‌کنیم و هرگز آنرا نمی‌بخشیم!» ایوانف می‌گوید: استبداد عباس خان تا آنجا بود که به درخواست او زنان قشقایی باید به توله سگ‌های عباس‌خان شیر می‌دادند!


  • روند ورود ترکان به ایران

    معصومه اختیاری درکتاب《روند ورود ترکان به ایران》مینویسد: «ابن فضلان، ترکان را مردمی بیابان نشین دیده که زیر چادرها زندگی می‌کردند و چون آنان را می‌بیند که به خدای واحد اعتقاد ندارند، آنان را گمراه توصیف می‌کند که فاقد عقل و شعورند و هیچ چیز را نمی‌پرستند. (بخش اول، فصل چهارم باورهای اولیه ترکان ص ۲۵). «ارزش نظامیان ترک در بی ریشگی و عدم وابستگی محلی آنان بود غالبا آنان را از سنین کودکی از سرزمین کفرنشین می‌آوردند و صاحبانشان (سامانیان) ذهن آنها را در جهت اهداف و مقاصد خود شکل می‌دادند. (ص ۸۱) ». «این اُمرای متمایل به ایران بعنوان اظهار تابعیت و دوستی هدایایی از کالاهای ممالک خود به دربار ساسانیان می‌فرستادند و رابطه دوستی و خویشاوندی را مستحکم می‌ساختند تا اگر خطری از جانب طوایف وحشی مغول و تاتار و ترک متوجه آنها شود به کمک نیروهای جنگی ایران بتوانند دشمن را سرکوب کنند. ص ۸۵ ». «اُمرا و سلاطین این دوره (سلجوقیان) که از میان غلامان (ترک) و قبایل بیرون می‌آمدند غالباً مردمی فاسد بودند اگرچه بیشتر آنان جنگجو و فاتح بودند لیکن با این مزیت نقایص اخلاقی بسیار داشتند و معمولاً بی رحم، شرابخوار، عیاش، سفاک، ‌متعدی به جان و مال مردم و این امر طبیعی است زیرا آنان بیگانگانی بودند که به سرزمین ایران تسلط یافته و سعی می‌کردند مغلوب شدگان را بدوشند. ص ۹۰ ». «در تاریخ آذربایجان در ادوار قبل از اسلام به حضور گسترده و مداوم اقوام ترک و زبان ترکی برخورد نمی‌شود. ص ۱۵۹ ». 《 به گفته ابن مقفع زبان‌های ایرانی عبارتند از: پهلوی، دری،‌ فارسی،‌ خوزی و سریانی و زبان مردم آذربایجان پهلوی (الفهلویه) است. ص ۱۶۰ 》.《ابن حوقل چنین اظهار می‌کند: زبان مردم آذربایجان و بیشتر مردم ارمنیه فارسی است. وی در جای دیگر گفته است: زبان آذربایجان خوب نیست پارسی آنان در پاره‌ای واژه‌ها به لهجه‌های خراسان نزدیک و همانند است ص ۱۶۳ 》. «کسروی در مورد بعضی از نامهای ترکی در آذربایجان نظیر؛ یالقوز آغاج، ایستی بولاغ، گردن لو، قوزلو، قزلجه و مانند اینها معتقد است که نام آنها به ترتیب یکه دار، گرمغانی، گردکانک، ‌جوردان و سرخه بوده که بعد از آمدن ترکان، ترکی گردیده‌اند. ص ۱۶۵ ». «زبان امروز آذربایجان هیچ ارتباطی با زبان ساکنان قدیمی این مرز و بوم ندارد. ص ۱۶۷ ». «در اسناد قدیم نام رودخانه قیزیل اوز‌ن، سپیدرود یا سفیدرود است. ص ۱۶۹ ». «با تداوم مهاجرت ترکان به آذربایجان در این دوره (بعد از حمله مغول) و نیز ترک شدن خود مغولها جمعیتهای ترک زبان روز به روز به فزونی گذاشت. ص ۱۷۰ ». «استحاله مغولها در فرهنگ و زبان ترکان آذربایجان، از نکات قابل توجه ترک زبان شدن آذربایجان در این دوره است. دیگر اینکه در این دوره مردم بومی آذربایجان (تاتها) بر اثر فشارهای مغولها،‌ ضمن کوچ به عراق عرب به تدریج جای خود را به اقوام مغول و ترک دادند و بیشتر کسانیکه ماندند در انبوه ساکنان آذربایجان مستحیل گشتند. ص ۱۹۲»


  • سبکری

    ابن خلدون در تاریخ خود می‌نویسد: «و فی الکتب ان ارض ایران هی ارض الترک…فاما علماء الفرس و نسابتهم فیابون من هذا کله» (در کتابها هست که ایران سرزمین ترکان است اما دانشمندان و نسب شناسان فارس به کلی این مسئله را انکار میکنند).تاریخ ابن خلدون (ج۲ ، ص ۱۵۴). ناصرخسرو (قرن ۱۱ میلادی) در سفرنامه خود تصریح می‌کند که «در تبریز قطران نام شاعری را دیدم. شعر نیک می‌گفت اما زبان فارسی نیک نمیدانست.» (گزیده سفرنامه ناصر خسرو ص ۵) حتماً قطران، فارسی دری را نیک نمیدانسته و به زبان پهلوی حرف میزده است. در دیوان الغات الترک تالیف محمود کاشغری (قرن ۱۱میلادی) آمده: «ترکان، قزوین را مرز سرزمین ترکان میدانند. شهر قم نیز در این مرز قرار دارد چرا که لفظ قم در ترکی به معنای ماسه است و دختر افراسیاب در آنجا به شکار میرفت.» (دیوان الغات الترک، ص ۵۰۲). همچنین این کتاب در توضیح کلمه تات قسمت کتاب مضاعف بخش نخست، اسماء مضاعف، صفحه ۴۰۸ مینویسد: تات از طرف ترکهای اویغور به فارس اطلاق میشود. نخستین دولت ترک در قرن دو هجری شکل گرفت نام این دولت، سبکری و پایتخت آن شیراز بوده که تا کرمان تسلط داشته‌اند. حضور ترکان به این معنا نیست که مهاجرتی از طرف سایر ترکها به ایران صورت نگرفته بلکه مهاجرت اصلی و گسترده ترکان از زمان سلجوقی و مغول شدت گرفت.


  • موطن اصلی ترکها کجاست؟

    موطن اصلی ترکها آسيای عليا (مغولستان مركزی) است كه در مجاورت سيبری قرار دارد. (رنه گروسه، چهره آسیا، ص 55). شرایط آب و هوایی سختی که بر این منطقه حاکم بود، از این نژاد سرکش، قومی قدرتمند بوجود آورده بود. آنچنان که از منابع اساطیری ترکان می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌توان سراغ گرفت اینگونه برمی­آید که «نژاد اجداد اساطيری اين تركان واقعی برطبق افسانه‌های ملي­شان به «گرگ آبي­فام» و «ميش وحشی» می‌رسد. تركان جد بزرگ خود را برترينه می‌دانند و می‌گويند: وی از پستان گرگ شير خورده و همين كه بزرگ شد نخستين سردار تركان گشته و تركان را با چادرها و گله ها و رمه­ ها به جنگ برده است و با همسايگان به­ ويژه چينيان جنگ كرده است (جرجی زیدان، تاریخ تمدن اسلام، ص 804). چيني­ها نيز بر همين عقيده‌اند ‌و می‌گويند: «جد اعلای توكيوها گرگ بوده قديم‌ترين جد اعلای توكيوها را ماده گرگی شير داده و چون به سن بلوغ رسيده با اين ماده گرگ جمع شد و از اين وصلت ده پسر بدنيا آمد كه جملگی در غار مادری متولد شدند و در نوك تيرک پرچم توكيوها سر يک گرگ ماده كه از طلا ساخته‌اند ‌نصب شده! محافظين شاهان آنها را نيز گرگ می‌نامند، چون همه از ماده گرگ به دنيا آمده‌اند ‌نمی‌خواهند مبدأ و منشأ خودشان را فراموش كنند.» (معصومه اختیاری، روند ورود ترکها به ایران، ص 2).اما به نظر می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌رسد که این افسانه‌ها برآمده از ترس و احترامی است که ترکان در مواجهه با گرگ به عنوان بزرگ‌ترین دشمن خود داشته‌اند. گرگ در باور مردان ترکمن که مهمترین مشغله اقتصادی‌شان دامداری بود، موجودی زیرک و درعین حال خونریز بود که براحتی می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌توانست به دامهای آنها حمله کرده و آنها را تارومار کند! چينی‌ها همچنین ترک‌ها را ملتی وحشی، خشن و ستمگر ناميده‌اند: «ظاهر و باطن ترک‌ها يكی است، ترک‌ها جمجمه‌ای دارند كه عرض و طولش يكسان است. سر آنها بزرگ، بالا تنه آنها سترگ و ساق پايشان كوتاه است. هميشه بر اسب سوارند و با كمانی در دست در اطراف مراتع می‌گردند. در طول پانزده قرن غارت و دزدی به زيان چين و ايران، هيچ تغييری نكرده‌اند».(محمد شعبانی،‌ فرازهايی از تاريخ ترک‌ها، ص 10). موقعيت نامناسب اقتصادی و ازدياد جمعيت و اقتصاد شبانی حاكم بر منطقه آسیای میانه که مأمن ابتدایی ترکان بود، راهی برای آنان جز حركت به سوی مراكز تمدن و ثروت باقی نگذاشت. اين مهاجر‌تها در دو جهت جنوب و شمالغربی صورت میگرفت. مهاجرتهای جنوب با ورود به چين سبب تشكيل حكومت­های مختلف در چين گرديد و مهاجرتهای غربی نیز خود به دو شاخه تقسيم شد: اولی مهاجرت به سوی شمال دريای خزر كه سبب تشكيل حكومت­هايی در شرق اروپای مركزی گرديد. دومی راه جنوب دريای خزر را در پيش گرفت كه با برخورد به سد دفاعی حاكميت‌های مقتدر ايرانی تا انقراض سلسله‌ ساسانی بدست اعراب مسدود باقی ماند و درهمان شمال شرق ايران ساكن شدند.(معصومه اختياری،‌ روند ورود تركان به ايران، ص9). دیدگاه دیگری هم از حضور ترکان در شرق مرزهای ایران وجود دارد که مدعی است این قوم خونریز با قدرت یافتن چینی‌ها از جایگاه اصلی خود به سمت غرب و مرزهای ایرانِ بزرگ رانده شدند. در هر دو حالت باید بدون تردید مهاجرت گسترده ترکان به غرب را یکی از بزرگ‌ترین مهاجرتهای تاریخ بشری دانست. آنها در مدت زمان نه چندان طولانی، سرزمین­های وسیعی از ایران، آناتولی و اروپای شرقی را درنوردیده و تاریخ این مناطق را با نام خود عجین ساختند. اما آنچه منابع تاریخی معتبر از برخورد این قوم با اعراب می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گوید بدین صورت است: «نخستین برخورد ترکان با مسلمانان در زمان عمر بن خطاب بود که طی این برخورد، سلطان ترک جوزجانان در سال 18هجری با اعراب قراردادی منعقد نمود. در همین زمان، سپاه اعراب در منطقه قفقاز با ترکان رودررو شدند.» (معصومه اختیاری، ص 33). در سال 51 هجری نيزك خان فرمانروای ترک به اطاعت اعراب درآمد و تهاجم اعراب تا خوارزم ادامه يافت. قرن اول هجری، مردم ماوراءالنهر به تدريج با اعراب درتماس بودند. هرچند كه در ابتدا به ظاهر تعدادی اندک پذيرای اسلام شدند، اما اين امر توسط روحانيون كه همراه بازرگانان وارد سرزمينهای ترک ­نشين شدند صورت گرفت. بنابراين پس از جای گرفتن خانوارهای عرب در مرو و انتصاب عبيدالله بن زياد به حكومت خراسان در سال 54ه/673م. تاخت و تازها آغاز شد. او دست به تاختن در ماوراءالنهر زده از آمودريا گذشت و به بخارا درآمد و دراين لشکركشی توانست مال و برده بسياری به بصره ببرد. (ریچارد فرای، عصرزرین فرهنگ ایران، ص93). با انتصاب قتيبه بن مسلم در سال 84 هجری نبرد واقعی ميان اسلام و ترک‌ها آغاز گرديد. (معصومه اختیاری، ص47).اعراب وقتی ايران را تصرف كردند، در قرن دو هجری، برای تسلط بر سغد يا ماوراء جيحون، با ترک‌ها که در آن زمان به آيین بودایی بودند روبرو ‌گرديدند. برای مقاومت در برابر اعراب از چينی‌ها كمک طلبيدند. لشكريان چين در سال 751م. نزديک تاشکند شكست خوردند و به اين طريق، اسلام به ماوراء جيحون راه يافت. (تمدن ایران، عیسی بهنام، ص 352).بطورکلی ورود تركان به مرزهای جغرافیایی اسلام از سه طريق صورت گرفت: 1- قبول انفرادی اسلام توسط تركان از طريق غلامی و بردگی (131-21 /751- 642م). 2- تغيير دين به صورت گروهی، پرداختن در انجام وظيفه در سپاه بصورت ايلی و اداره جامعه (243-131ه/861-751م). 3- تشكيل حكومت­های تركان و همه گير شدن اسلام درميان آنان (322-243ه/940-861م).(جائو چانگ چينگ، چين وآسيای مركزی، ص 14).لذا در قرن هفت ميلادی امپراتوری اسلام به آسيای مركزی حمله برد و آنجا را گشود و مردم آسيای مركزی را به دين اسلام درآورد. تا قرن هفت ميلادی روند اسلامی شدن بخش جنوب آسيا مركزی بطوركلی انجام پذيرفت. پانترکها سومر و ماد را اجداد ترکان ایران دانسته‌اند و منابع تاریخی را هم در تأيید دیدگاه خود نام می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌برند مانند: «تاریخ قم» تالیف «حسن بن محمد قمی» / «دیوان لغات الترک» نوشته «محمود کاشغری» / و تاریخ «ابن خلدون». در رد این دیدگاه که از نظر علمی توسط دانشمندان خارجی و ایرانی و برخی نظریه‌پردازان پان­ترک هم مردود اعلام شده! اما دیدگاه دیگری حضور ترکان در ایران را مربوط به هفتصدسال پیش می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌داند. دسته اول که نظریه ­پردازان پان­ترک هستند‌‌ معتقدند تعداد کثیری از ترکان سلجوقی و غزنوی با پشت سر گذاشتن مرزهای شرقی وارد ایران شده و در مناطق مختلف از جمله آذربایجان بصورت گسترده ساکن شده و توانستند با غلبه بر بومیان، زبان و فرهنگ خود را در این سرزمین گسترش دهند. عده کمی از بومیان در منطقه مانده و با عجین شدن با ترکان، بخشی از هویت آنان شدند و عده زیادی نیز مجبور به ترک موطن اصلی خود گردیدند. جواد هیئت و نظریه‌پردازان ­ترک­ تاحدودی طرفدار این دیدگاه هستند. جواد هیئت در صفحه چهار کتاب “سیری در تاریخ لهجه‌های ترکی” مطلبی بدین مضمون می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌نویسد: «ترکان اُغوز در قرن چهار هجری به اسلام گرویدند و وارد سرزمین‌ ایران شدند». بطورکلی این افراد، نظریه حضور چندهزارساله ترکان درمناطق مختلف ایران، ازجمله آذربایجان را غیرعلمی دانسته و بر مهاجرت گروه‌های ترک به سرزمین ایران در چندقرن اخیر صحه می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گذارند. دیدگاه آنها تا اینجای کار با نظریات علمی اندیشمندان ایرانی وخارجی که هیچ‌وجه اشتراک نژادی وتاریخی میان مردمانی که حتی قبل از حضور آریايیان در فلات ایران زندگی می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کردند با ترکان پیدا نکرده‌اند، نزدیک است. اما این افراد در ادامه دیدگاه خود، با چشم بستن بر واقعیات تاریخی از جمله کوچ­ نشین بودن ترکان، کوچ دیگرباره آنها به سرزمین‌ آناتولی درپی گشوده شدن این سرزمین بدست سلجوقیان، کم بودن تعداد ترکان غزنوی و سلجوقی که به آذربایجان آمده بودند در مقایسه با ساکنان آذری این منطقه، نبود ادبیات غنی ترکی حتی بعد از قرن هفت هجری که نشان از تسلط زبان و فرهنگ ترکی در آذربایجان باشد و…مطالبی در نوشته‌های خود می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گویند که براحتی غیرعلمی بودن آنها را می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌توان متوجه شد. دیدگاه دیگر که با توجه به منابع معتبر علمی و تاریخی به بیان واقعیات تاریخی می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌پردازد، معتقد است که قبل از حضور اعراب در ایران، بخشی از ترکان با دور زدن دریای خزر تا مرزهای شمال غربی ایران (دربند و قفقاز) رسیدند. تاریخ گواه است حملاتی از سوی آنها به سرزمین‌های قفقازی ایران جهت غارت و چپاول صورت می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گرفت. در مقابل چندین نوبت از سوی پادشاهان هخامنشی و ساسانی برای جلوگیری از چپاول و غارت سرزمین‌های ایرانی، دژها و سدهای بزرگ و البته معروفی در مسیر هجوم آنها احداث شده که مهمترین آنها سدی بدستور ذوالقرنین ساخته شد. علل نیامدن ترکان از شرق دریای خزر به جنوب را حضور دولت ساسانی در این سرزمین‌ دانسته‌اند. در 420 میلادی، هون‌ها که گروهی از ترکان بودند، هم­زمان با جنگ ایران و روم، به مرزهای شمالی ایران حمله کردند، لیکن با شکست مواجه شدند. ولی حضور رسمی ترکان در ایران، زمان غزنویان آغاز شد و آنها تا این زمان نتوانستند وارد سرزمین‌های تحت حاکمیت ایران شوند. حضور گسترده ترکان در ایران نتیجه سیاست خلفای عباسی در مسلمان کردن ترکان و در نتیجه استفاده ابزاری از قدرت نظامی آنها در استقرار حاکمیت خود بر ایرانیان بود. ترک‌ها از ابتدای ورود اعراب به آسیای میانه، در دستگاه خلافت به سمتهای مهم رسیدند. روند استفاده از غلامان ترک در دستگاه عباسیان از سده سوم معمول شد و این رسم چندان توسعه یافت که دولت عباسی را دگرگون کرد و به تمام دولت‌های شرق انتقال یافت، چنانکه بیشتر نظامیان دولت­هایی سامانی و غزنوی و قراخانی و زیاری و آل­ بویه را غلامان ترک تشکیل می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دادند.(برتولد اشپولر، تاریخ ایران در قرون اسلامی، جلد یک، ص 457).درخلافت معتصم که مادرش ترک بود به خدمت گرفتن ترک‌ها شدت گرفت. گفته شده که وی پیش از خلافت، در زمان مأمون (198ـ 218) چندهزار غلام ترک داشت که بیشتر اهل فرغانه و اشروسَنَه و سمرقند بودند که پس از رسیدن به خلافت همچنان درآوردن غلامان ترک اصرار می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ورزید. بطورکلی، در دوره عباسیان قدرت در دست غلامان ترک بود و بعضی از آنان چون متوکل و معتز و مُهتَدی به دست ترک‌ها کشته شدند. سامانیان به تقلید از خلفاء عباسی سپاهی از غلامان ترک تشکیل دادند تا موازنه ­ای در برابر دهقانان تاجیک ایجاد کنند، اما این امر سبب شد که غلامان ترک زمام امور را بدست بگیرند. آلپتکین که موسس غزنویان بود، از غلامان ترک سامانی بود و حکومت غزنوی را بنیان گذاشت. دولت غزنوی در نیمه دو قرن چهار تأسیس شد و قلمروش تا هند و سیستان و خوارزم بود. نخستین دولتی که غلامان ترک­ را در شرق ایران تشکیل دادند. سلجوقیان در اصل غزهای ترکمن بودند که در دوران سامانی در اطراف دریاچه خوارزم (آرال) روزگار می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گذراندند. بعد از اینکه ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌به اسلام گرویدند با ریاست سلجوق، نام سلاجقه را بخود گرفتند و به سامانیان در مبارزه با دشمنانشان کمک کردند. پسر سلجوق (میکائیل) ریاست طایفه را بدست گرفت و حکم جهاد برای مبارزه با کفار صادر کرد. میکائیل سه پسر بنام‌های یبغو، چغری و طغرل داشت که زمان سلجوق به سیحون کوچ کردند. بعد از مرگ سلجوق به سرکردگی سه نوه پسری سلجوق به نزدیک پایتخت سامانی کوچ کردند؛ اما سامانیان از نزدیکی این طایفه احساس خطر کردند، بنابراین سلاجقه از روی اجبار به بُغراخان افراسیابی پناه بردند. این حاکم از سر احتیاط، طغرل پسر بزرگ را زندانی کرد، ولی طغرل به کمک برادر خود چغری از زندان رهایی پیدا کرد و با طایفه خود به بخارا کوچ کردند. ۴۱۶ هجری سلجوقیان با ریاست اسرائیل برادر میکاییل دست به شورش زد اما سلطان محمودغزنوی او را گرفت و در هند زندانی کرد اما طغرل با کمک ابوالقاسم جوینی «سالار پوژکان» به نیشابور وارد و سلطنت را آغاز کرد. طغرل برای خود اسم اسلامی رکن‌الدین ابوطالب محمد را انتخاب کرد و این نام مورد تأیید خلیفه عباسی قرار گرفت. طغرل وزیری باکفایت بنام عمیدالملک کندری داشت. سلجوقیان به سرکردگی طغرل در ۴۳۳ ری را به پایتختی برگزیدند. براساس نوشته‌ ابوالفضل بیهقی در قرن پنج هجری،‌ ترکان غُز در سده چهار هجری در آذربایجان بودند. سلطان محمود غزنوی این گروه را از آن‌سوی سیحون به خراسان آورد، ولی بعدها سر به شورش و نافرمانی گذاشتند. گردیزی می‌نویسد: «ارسلان به سلطان گفت: این خطا بود که کردی. اکنون که آوردی همه را بکش و یا به من ده، انگشت‌های نر ایشان را ببرم تا تیر نتوانند انداخت!» ایشان از خراسان رانده شدند و پس از آوارگی در ایران و زدوخوردهای فراوان به آذربایجان رسیدند.(محمد مشکور، نظری به تاریخ آذربایجان، ص 188).تاریخ‌نگار ارمنی، چامچیان، درباره جنگی که بین ایلات غُز و شهریاران محلی آذربایجان در سال‌های ۴۱۱ و ۴۱۲ هجری درگرفته، می‌نویسد: «در این سال ترکان که همچون سیل به آذربایجان رسیده بودند، روی به نواحی ارمنستان آورده به واسپورگان درآمدند؛ دست به تاراج و تالان بگشاده، بسیار جاها پایمال ساختند.» (م. چامچیان، تاریخ ارمنیان، کتاب سوم، ص ۱۷۸۶).همچنین دکترمحمد مشکور درباره آمدن قبایل ترک به آذربایجان چنین می‌نویسد: «حوادث متناوب یکی بعد از دیگری آذربایجان را آماج تهاجمات پیاپی قرار داد. بعد از سلجوقیان، دورِ سلسله ‌جنبانی ترکان آتابای یا اتابکان آغاز و با نفوذ این اقوام و گسترش زبان ترکی، سیطره زبان آذری محدود و رفته‌رفته رو به کاهش نهاد» (مشکور، ص 152).


  • کُرد از نگاه برتولد اشپولر

    ترکها ادعا دارند چگنی تُرک است! کُردها هم مدعی هستند چگنی کُردند! دکتر ابراهیم خدایی در مقاله "کریستوف کُلمب باشیم اما کشفیاتمان درحد شباهت دو کلمه نباشد" مینویسد: کاملاً اتفاقی است که اسامی شبیه زبان ما، در دیگر زبانها، یافت شود بدون اینکه کوچکترین ارتباطی با ما داشته باشند! ادعای هرگونه ارتباطی باید علاوه بر شباهتهای ظاهری کلمات، همراه با استدلال‌های تاریخی (روایتهای معتبر از گذشته) و یا فرهنگی (شباهتهای زبانی و نژادی) همراه باشد تا بتوان حتی آنرا درحد یک فرض مطرح کرد وگرنه حتی بیان آن درحد فرضیه نیز آسیب زاست! چرا تاریخ عالم آرای عباسی زمان صفویه نوشته: الوارچگنی؟ چرا چگنی با صفویه جنگید و به قزوین، لوشان، بجنورد و شیراز تبعید شد؟ چرا قشقایی بعداز چندقرن هنوز ترکی حرف میزنند اما چگنی لُری؟ این چگنی با آن جکل فقط یک شباهت لفظی دارند، نه چیز دیگر! جکل در گزارش تاجران و مورخین چینی از قبایل وابسته به یوشی ها در شمال جاده ابریشم و کاشغر بودند واسیلی ولادیمیروویچ بارتولد درتاریخ هفت آب، صفحه 40 این طایفه را بصورت جکل ثبت کرده! دکتریعقوب احمدی در جامعه‌شناسی عشایر صفحه 78 آورده: گروههای چادرنشین را درگذشته بنام (کُرد) یاد میکردند لذا منظور مورخین از کُرد بیشتر شامل اقوامی بوده که دارای زندگی شبانی بودند و از طریق دامپروری و کوچ نشینی امرار معاش میکردند! چرا کرمانج های خراسان هنوز زبانشان را حفظ کردند اما چگنی لُری تکلم میکنند؟ اکبر یاوریان در واژه‌نامه لُری، ص 314 مینویسد: چگنی و چنگایی منسوب به چنگروی است چون تلفظ واژه اوستایی خورشید (انیران آنغز ئو چنگه/ aniran angha anaghrd reotch) به معنی روشنایی بی پایان می‌باشد که در اوستا نوشته هاشم رضی، یسنا، بخش پنج، ص 154 این مطلب آمده! چِنگروی cengervi از کلمه چنگه یا چنگای اوستایی به معنی خورشید است و لقب اتابکان لُر هم آل خورشید است که نسبشان به همین طایفه چنگروی میرسد! محمدسهرابی در لرستان و قوم کاسیت، ص 23 همین نظر را دارد! دکتر کَرم علیرضایی در پیوستگی زبان لُری با تاجیکی ص 116 مینویسد: جنگره jangara به معنای جنگی و جنگجو است و جنگروی (چنگروی) به معنای جنگجو میباشد. چگنی و چنگایی بازمانده طایفه چنگروی لُر هستند. حمدالله مستوفی در تاریخ گزیده ص 549 مینویسد: جنگروی که اُمرای لُرکوچک از ایشانند از شعبه سلیورزی (سلاحورزی) می‌باشند!


  • انجمن فاشیست گرگهای خاکستری

    گرگ‌های خاکستری که با نام رسمی انجمن ایده‌آل گرایان نیز شناخته می‌شود سازمان ملی‌گرای افراطی ترک می‌باشد. کارشناسان علوم اجتماعی این سازمان را ملی‌گرای افراطی و نئوفاشیست می‌دانند. جوانان این سازمان پیوند عمیقی با حزب حرکت ملی ترکیه داشت و به نوعی شاخه نظامی این حزب به ‌شمار می‌آمد. این سازمان در اواخر دهه ۶۰ میلادی توسط سرهنگی ترک به نام آلپ‌ارسلان تورکش تأسیس شد. دوران اوج این گروه اواخر دهه ۷۰ میلادی بود در آن دوران اختلافات اعضای این سازمان با چپگرایان ترکیه به درگیری‌های خیابانی انجامید و موجب کشته شدن عده ای از رهبران کمونیست‌های ترک همچون دنیز گزمیش و ماهر چایان شد. پژوهشگران این سازمان را جوخه مرگ توصیف کرده‌اند و گرگ‌های خاکستری را مسئول اکثر خشونت‌ها و قتل‌های دهه ۷۰ در ترکیه می‌دانند. مرگبارترین عملیات این سازمان "کشتار مرعش" می‌باشد که منجر به کشته شدن بیش از ۱۰۰ کرد علوی دراین کشور شد. سازمان پانترک گرا و افراطی گرگ‌های خاکستری بعد از فروپاشی شوروی سابق در دهه ۹۰ میلادی فعالیت خود را به کشورهای ترک مسلمان جداشده از شوروی گسترش داد. هزاران نفر از اعضای این سازمان در جنگ قره‌باغ در طرف آذربایجان و در جنگ اول و دوم چچن درطرف چچن جنگیدند. پس از کودتای نافرجام آذربایجان در سال ۱۹۹۵ که گرگ‌های خاکستری درآن با نیروهای کودتاگر همکاری داشتند فعالیت این سازمان در جمهوری آذربایجان ممنوع شد. در سال ۲۰۰۵ قزاقستان نیز با تروریست خواندن این سازمان فعالیت آنرا در این کشور ممنوع کرد. در آلمان این سازمان به عنوان بزرگترین سازمان راست افراطی شناخته می‌شود و جمعیتی بالغ بر ۱۰٬۰۰۰ دارد با اینحال مقامات آلمان این سازمان را به‌عنوان یک سازمان افراطی تروریستی قلمداد می‌کنند. در مقاله‌ای تحت عنوان «عقاید گرگهای خاکستری» (The creed of the Grey Wolves) چاپ نشریه بزکورت (Bozkurt) که نشریه رسمی گرگهای خاکستری است، ایدئولوژی و استراتژی گرگهای خاکستری با جملات زیر عنوان گردیده: «ما که هستیم؟ اعضای گرگهای خاکستری (Bozkurtcu). اعتقادمان چیست؟ ترک بودن گرگ خاکستری (Bozkurt). کیشمان چیست؟ برتر بودن نژاد ترک! اصل این برتریت در کجاست؟ خون ترک! آیا ما پان ترکیست هستیم؟ آری!»


  • اهرام مصر

    سالها گذشت تا مورخین توانستند دریابند چرا در مصر اهرام عظیم اینچنینی بنا شده اما علت ساخت مناره و گنبد که به شکل آلت تناسلی ساخته میشود چراکه در زمانهای بسیار دور اصولا آلت مردانگی پرستیده میشده مثل قبرستان خالدنبی در ترکمن صحرا! درست از زمانیکه انسانها فهمیدند رابطه جنسی علت حاملگی است پس تا مدتها بشر فکر میکرد که آلت مردانگی قدرت زایندگی دارد و آنرا میپرستید این اندیشه بعدها کمرنگ شد اما رگه های از آن در اعتقاد اعراب می‌بینیم. ساخت مناره از آن دلایل است، همچنین پستان زنان نیز، به دلیل شیردهی و توان زنده نگاه داشتن کودکان، بسیار مورد تکریم بود احترام به پستان زنان را نیز در ساخت گنبد به شکل پستان زن می‌بینیم


  • غلامان تُرک چه قرنی وارد جبال《کوهستان زاگرس》شدند؟

    دکتر محسن رحمتی درکتاب مرغزار شهریاران، صفحه ۲۰۱، می‌نویسد: از قرن سوم هجری به بعد، تعداد غلامان ترک در جهان اسلام فزونی گرفت. دربار خلافت عباسی با به کارگیری غلامان تُرک کوشید تا خود را از اتکاء به اعراب و ایرانیان رها سازد و در پی آن دیگر امیران و حکمرانان تابع خلافت نیز به تبع مخدوم خود به خرید بردگان تُرک روی آوردند لذا در قرون سوم و چهارم تعداد زیادی برده تُرک به منطقه جبال (کوهستان زاگرس) وارد شدند که در خدمت خلافت عباسی یا دربار حکومت سامانیان بودند. از نیمه اول قرن پنج با مهاجرت سلجوقیان و اُغوزها به ایران، با توجه به مساعد بودن آب و هوای همدان برای دامداری که شغل موروثی ترکها بود تعداد زیادی قبایل ترکمن (بیات و شاملو) در مراتع ناحیه جبال (و به تبع آن همدان) ساکن شدند و تجانس بافت قومی این منطقه را دستخوش تغییر کردند. دکتر سکندر امان اللهی بهاروند درکتاب قوم لُر، صفحه ۱۷۶، مینویسد: اصولاً ترکهای شمال همدان ابتدا در قرن پنج هجری یعنی همزمان با یورش سلجوقیان و سپس در قرن نهم با ورود قبایل آق قویونلو (گوسفندداران سفید) و قرآقویونلو (گوسفندداران سیاه) به این دیار راه یافتند (تاریخ الکامل ابن اثیر، جلد شانزدهم، صفحه ۳۹، و همچنین کتاب دیار بکریه، صفحات ۳۲، ۷۵، ۲۸۶).در نتیجه ترکیبات قومی در این منطقه دچار دگرگونی شد بدون تردید تا پیش از ورود ترکها، ساکنان بومی (همدانیهای اصیل و لُرها) در این استان میزیسته اند.


  • آذری پهلوی

    زبان پهلوی آذری: زبان پهلوی، زبانِ ایرانیانِ پیش از اسلام است. رضاشاه ،نامِ پهلوی رو، از روی زبانِ ساسانیان برگزید و بر خاندانش گذاشت. سفرنامه اولیا چلبی ،سفرنامه نویس رسمی دربارِ عثمانی در سیصد سال پیش که اصلِ کتاب، در ترکیه هست و از اسناد دربارِ عثمانیهاست که به زبان ترکی و خط عربی نوشته: بیشتر زنان تبریز و نخجوان و خوی، به زبانِ آذری فهلوی (پهلوی) سخن می‌گویند. زبان آذری پهلوی به همراهِ زبان فارسی، تاتی، تالشی، لُری، بلوچی و زبان پهلوی ساسانیان، از گویشهای زبان پهلوی اشکانی هستند و دلیل شباهتِ این زبانها، با زبان فارسیِ امروزی اینست. کتاب سفینه تبریز که به زبانِ آذری پهلوی و با خطِ عربی در قرن هشت نوشته شده، تایید میکند زبانِ مردمِ تبریز زبان آذری پهلوی بوده‌است. نقشه کاشغری تُرک که در هزار سال پیش، گستردگیِ اقوامِ ترک نژاد را نشان می‌دهد و هیچ نامی از اقوام ترک نژاد، در آذرآبادگان و آناتولی نمیبرد. تبارنامه خاندان صفوی، تبارِ صفویان را از کُردان (عشایر) غرب دریاچه ارومیه میداند. هرودوت تنها منبعی که نوشته: کوروش هخامنشی بدست ملکه ماساژتها کشته شده و منابع پانترک، این کتاب را گواه می‌گیرند! کتزیاس آخرین نبرد کوروش را که به مرگش انجامید با قوم دربیک ها میداند! بروسوس آخرین نبرد کوروش را با قوم داهه میداند! هرودوت، در کتابش می‌نویسد: ماساژتها در شرقِ دریای کاسپین (خزر) میزیستند! مهدی وزین افضل در تاریخ ایران باستان، صفحه ۸۱، می‌نویسد: ماساژتها یک قوم ایرانی زبان چادرنشین در شرق دریای مازندران بودند! پس ماساژتها هیچ ربطی به آذربایجان ندارند که پانترکها با استناد به آن ماساژتهارو آذربایجانی می‌دانند! و همچنین هردوت مینویسد: زنان ماساژتها همگانی بودند و مَلکه آنها تومیرس با مردان زیادی همبستر میشد! و اشاره‌ای به نژاد و زبان آنها نمیکند! به شهادت جغرافی نويسانی چون «ياقوت حموی» ، «مسعودی» ، «ابن حوقل» ، «مقدسی» و «ابن النديم» زبان ديرين مردم آذربايجان (آذری پهلوی) بوده و از نوشته‌های اين دانشمندان برمی‌آيد كه در هر صورت، شعبه‌ای از شعبِ زبانهای ايرانی بوده و نوشته‌های «حمد‌الله مستوفی» (در نزهت‌القلوب) هم گواهی بر این مدعاست.


  • زبان اصلی آذربایجان

    به شهادت جغرافی نويسان و دانشمندانی چون «ياقوت حموی» و «مسعودی» و «ابن حوقل» و «مقدسی» و «ابن النديم» زبان ديرين مردم آذربايجان، آذري پهلوی بوده است و از نوشته‌های اين دانشمندان برمی‌‌آيد كه هر معنايی براي «آذری» قائل بشويم در هر صورت جز شعبه‌ای از شعب زبانهای ايرانی بوده و نوشته‌های «حمد‌الله مستوفی» (در نزهت‌القلوب) نيز، موید این ماجراست. برخی آثار نوشتاری آذری که در آثار دوره اسلامی پراکنده‌است، عبارتند از: دو جمله از شیخ صفی الدین اردبیلی، یک دو بیتی از شیخ صفی، یک دو بیتی به زبان اردبیلی، یک دو بیتی به زبان خلخالی که همه در صفوه الصفای ابن بزاز، معاصر شیخ صدرالدین فرزند شیخ صفی الدین (سده هشتم) موجود است. یازده دو بیتی از شیخ صفی در سلسله النسب صفویان نوشته شیخ حسین از جانشینان شیخ پارسا، مرادِ شیخ صفی الدین ۳۳ ملمعی از همام تبریزی (متوفی ۷۱۴ هجری/ ۱۲۱۴ قمری) به زبانی محلی که باید زبان تبریز باشد. حمدالله مستوفی یک جمله از زبان تبریزی نقل می‌کند: تبارزه (تبریزی‌ها) اگر صاحب حُسنی را با لباس ناسزا یابند، گویند «انگور خلوقی بی چه در، درّ سوه اندرین»؛ یعنی انگور خلوقی (انگوری مرغوب) است در سبد دریده. بیت دیگری از همام تبریزی: وهار و ول و دیم یار خوش بیاوی یاران مه ول بی مه وهاران. معنی: بهار و گل و روی یار خوش هستند. اما بدون دوست هیچ گل و بهاری نیست. چهار رباعی با عنوان فهلویات از خواجه محمود خوجانی، متولد شده در خوجان یا خورجان در نزدیکی تبریز توسط عبدالقادر مراغی ثبت گردیده‌است. یکی از آن چهار رباعی این است: همه کیژی نَهَند خُشتی بَخُشتیبَنا اج چو کَه دستِ گیژی وَنیژههمه پیغمبران خُو بی و چو کِیمحمد مصطفی کیژی وَنیژه. یک غزل و چهارده رباعی تحت عنوان فهلویات از مغربی تبریزی باقی‌مانده‌است. یک نوشته از مادر عصمت تبریزی که یک زن شاعر و صوفی بوده‌است که این نوشته اکنون در ترکیه نگاه داشته می‌شود. مولانا از زبان شمس تبریزی نقل می‌کند: ولی ترجیع پنجم در نیایم جز به دستوری که شمس الدین تبریزی بفرماید مرا، بوری مرا گوید بیا، بوری که من باغم تو زنبوری که تا خونت عسل گردد که تا مومت شود نوری. کلمه بوری را کربلایی حسین تبریزی از خواجه عبدالرحیم اژابادی نقل می‌کند که به معنی بیا است، در لهجه هرزندی در هرزند آذربایجان مانند لهجه کارنگی در آذربایجان که هر دو در قرن بیستم ثبت گردیدند، دو کلمه بیری و بوراه هر دو به معنی آمدن و از یک ریشه هستند.



آخرین مقالات