یک شنبه ۶ بهمن ۱۳۹۸ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

تبار نادرشاه افشار ( ناپلعون شرق )

آیا نادر شاه کرد بود ؟

تبار نادرشاه افشار ( ناپلعون شرق )

در کتاب ( نادر شاه ) اثر "نقوی پاکباز" که توسط انتشارات بنیاد سال ۱۳۷۱ چاپ شده در صفحه ی ۱۷۳ سخنرانی دکتر لاکهارت را در نوروز ۱۳۱۷ در انجمن همایونی آسیایی درباره نادرشاه بیان کرده که بخشی از آن را برای پی بردن به تبار اصلی نادرشاه افشار بیان میکنیم. دکتر لاکهارت در مورد نادرشاه افشار میگویدامام قلی پدر نادر یکی از افراد گمنام قیریقلو از تیره های ایل افشار بود. افشار نام یکی از ایلات نیرومند جنگجوی "ترک" است که از قرنها پیش از آناطولی ( ترکیه ) به خراسان مهاجرت کرده بودند. از نام امامقلی معلوم میشود که "شیعه مذهب" بوده و حرفه ی ویرا پوستین دوزی ، ساربانی ، گله چرانی و دهقانی گفته اند. هر چه و هر که بود ، نام و نشانی نداشت و مثل سایر افراد ایل به ییلاق و قشلاق میرفت. ییلاق امامقلی و همراهانش ده کوچکی بود بنام کوب کان واقع در شمال خراسان و هشتاد مایلی شمال غربی مشهد. نخستین اروپایی که این ده را دیده و از نقاط مختلف آن عکس برداشته مرحوم سرلشکر پرسی سایکس مؤلف تاریخ ایران است. زمستانها ایل قریقلو به دهات درگز میرفتند و امامقلی هم با آنان کوچ میکرد. در ماه نوامبر ۱۶۸۸ میلادی نادر در یکی از دهات دره گز موسوم به دستگرد متولد گردید. نکته تازه در اینجاست که پس از مشهورشدن نادر ، هر کشور و شهری در صدد برآمد نادر را بخود منتسب سازد و افسانه هایی برای چسباندن این انتساب در خارج و داخل ایران جعل شد. تا آنجاکه ایرلندی ها هم نادر را از خودشان دانستند ، به این قسم که نادر بعدها چنان که میدانیم به "طهماسب قلی خان" Tahmsp Quli Khan مشهور شدو و ایرلندی ها آنرا تحریف کرده "توماس او کلی" Thomas O'Kelly گفته و نادر را ایرلندی دانستند.

حالا حکایت عده ای شده است که به خاطر فقر مشاهیر و نبود جا پایی در تاریخ ایران سعی دارند نادرشاه افشار را به خود منتسب کنند. در صورتی که محققان و پژوهشگران غربی صدها سال پیش تبار و هویت او را ترک معرفی کردند!

19 نظر

  • راستگو

    نادرشاه از ایل ترک افشار بود


  • نادرشاه افشار ( پسر شمشیر ) ترک بود !

    من لر هستم ولی طبق دانش تاریخ همواره باید مورخ صادق و حقیقتگو باشد و مایل نیستم مثل پانکردها جعل و تحریف کنم واقعیت این است که نادرشاه افشار ترک بود و در دربار ترکی سخن میگفت:آن روزی که خلیفه ارامنه به حضور نادرشاه بار یافت نادر با دیدن هدایا خوش وقت شده فرمود:خوش گلمیرسن خلیفه ، یاخچی سن ، چاق سن یولدا آزار چک هیب سن ، اشدان زردن ؟ چوخ بیر اختیار کیش سن ، چوخدن گلمیرسن ! یعنی خوش آمدی خلیفه ، چطوری ، خوب هستی ، سلامتی؟ در راه زحمت زمستان را تحمل کردی ، سالخورده ای خیلی وقت است نمی آیی؟ حالا عده ای پانکرد بیسواد شاهان ترک و لر را کرد فرض کردند که از فقر اشخاص معروفشان نشأت میگیرد. نباید فراموش کرد که از ۱۴ قرن تاریخ ایران بعد از اسلام تا مشروطه شاید بیش از ۲۰۰ سال نباشد که فارسی خالص و خلص زبان خصوصی درباریان و اهل دیوان بوده باشد ! دو سه قرن اول اسلام که همه عربی گو و عربی شناس شده بودند. بعد از غزنویان لابد میبایستی نوعی حرف زد که البتکین ها / سبکتکین ها / آیتکین ها / ایتاخ ها و … بفهمند ! بهرام گور ساسانی پیش از اسلام اندر حرب گاه ترکی گفتی ( تاریخ گردیزی صفحه ۲۸ ) لابد برای اینکه سپاهیانش بیشتر ترک بودند. جاماسب ترکی بلد بود. گیو با افراسیاب ترکی صحبت میکرد. وقتی طغرل سلجوقی با دختر خلیفه عباسی ازدواج کرد شب زفاف این پیر ۷۰ ساله از حجله به در آمد و با ترکمانان به رقص پرداخت و آهنگهای ترکی خواندن گرفت. روزی که خوارزمشاه از برابر مغولان گریخت عقل او مختل شده بود و هیچ نمیگفت جز:قراتتر گلدی ! چنگیز خان جز زبان مغولی هیچ نمیدانست. اولجایتو سلطان مغولی وقتی گنبد سلطانیه را ساخت و خواست که استخوان امام حسین را از عتبات به آنجا نقل کند شب خوابی دید که امام حسین به او گفت:سن ده کی سن ده ، من ده کی من ده ! یعنی خوابگاه تو برای خودت و مال منم برای خودم ! مغولان ۱۵۰ سال بر ایران حکم راندند. تیموریان جغتایی و آق قویونلو و قرا قویونلو و … ناصرالدین شاه قاجار هم وقتی مجرمی را پیش او می آوردند میگفت:بوقون ! یعنی او را خفه کنید ! در واقع تعداد ساعاتی که خالصأ و مخلصأ در دربارها فارسی حرف زده میشد جز دوران آل بویه و زندیه یعنی حدود ۲۰۰ سالی بیشتر نبود. زبان موسوم به فارسی که مانند زبان اسپرانتو در دربار امپراتوران جهت کسب مشروعیت حاکمیتی بر اقوام دیگر به کار میرفت با زبان پهلوی هیچ نسبتی نداشته و ندارد و آمیزه ای از عربی و دری است در واقع روحی اسلامی و کالبدی خراسانی دارد و از قرن یازدهم این زبان میانه درباری به واسطه حمایت سلاطین به ادبیات نا مشروعی منجر شد که درون مایه اش فقط تملق و چاپلوسی شاهان یا ناامیدی صوفی گرایانه بود. در دوره سامانی که قلمرواش از تاجیکستان تا ری بود زبان دری در مرکز ایران در خلاء زبان پهلوی ساسانی رشد کرد و انتشار یافت. سمرقند و بخارا و بلخ گهواره اصلی زبان دری است و در دوره سامانی پراکنده شد. حکومت سامانی زبان دری را از راه علم ، دین و سیاست منتشر کرد. مرحوم دکتر سعید نفیسی میگوید:ایران ، امروزه به منزله وطن دوم ماست !!! و وطن اصلی ما فارسها بلخ و سمرقند و بخارا بوده است !!!وطن اصلی اجداد فارسها در ساحلهای رود آمو دریاست.


  • من از شکم مادرم فرمانده به دنیا آمده ام

    ۱۷ اسب زیر پای نادر تلف شدند چون همیشه جلو سپاه سواره نظام حرکت میکرد. نادرشاه افشار زمانی که شاه طهماسب صفوی او را میخواست از فرماندهی سپاه برکنار کند به فرستاده او گفت:من از شکم مادرم فرمانده به دنیا آمده ام! نورالله لارودی در کتاب نادر پسر شمشیر ، صفحه ۲۸۵ مینویسد:در مسجد کبود گنبد تاریخ نوسازی مسجد با ۱۸ بند شعر که در روی تخته سنگها نبشته شده در بیت چهارم در ستایش نادر آمده:افتخار قبایل اتراک _ پیرو خاندان آل عبا . این شعر در زمان خود نادرشاه افشار نگارش یافته و نشان میدهد نادر ترک بوده است. در تنگه دربند ارغوانشاه که ۱۵ متر بلندی دارد روی تخته سنگهای شرقی کتیبه ای با ۲۴ بند شعر ترکی تراشیده شده است که در بیت ۱۲ گلبنی افشار در ستایش نادر میگوید:نسبت ایله شرف و فخر اجاق تیمور _ حسب ایله به جهان شهان دور مشهور . شاعر به ترک بودن نادر اشاره میکند و او را از دودمان تیمور برمیشمارد. نادرشاه از طایفه افشار و از ایل قرقلوی ترک بود که ساه اسماعیل صفوی آنها را از آذربایجان به قوچان کوچ داد تا در مقابل غارتگران اوزبک بایستند. حالا قوم نو پدید کرد که ریشه های تاریخی و اشتراکات لازم را برای آفرینش ملت ندارد ناگزیر به جعل و تحریف بسیاری از واقعیات فرهنگی و تاریخی روی آورده اند و در جهت ساخت سابقه سیاسی برای کردها ناگزیر به خلق قهرمان ملی شده اند آنها در همین رابطه نادرشاه افشار را به دروغ کرد معرفی میکنند درحالیکه اسناد تاریخی ادعای پوشالی کردها را رد میکند.


  • افشاریه

    نادر که نام اصلیش ندر قلی است ( قلی یعنی چاکر و بنده ) از طایفه کوچک قرخلو از ایل افشار است و افشارها دسته ای از ترکمانانند که مقارن استیلای مغول بر ترکستان ، از آن دیار مهاجرت کرده و در آذربایجان مسکن گزیدند و تا زمانی که شاه اسماعیل اول صفوی ایشان را کوچانده در ابیورد خراسان سکونت داد ، در این سرزمین باقی بودند. افراد ایل افشار ایام تابستان را در ابیورد و زمستان را در دستجرد از محال دره گز به سر میبردند و در همین محل اخیر است که نادر در محرم سال ۱۱۰۰ چشم به جهان گشود. نادر بعدها به همین مناسبت در آنجا عماراتی بنا کرد و آن را دستجرد مولود _ خانه نامید ( فریده غلامرضایی ، تاریخ لرستان بعد از اسلام ، صفحه ۴۴۹ ) .


  • نادرشاه افشار (قِرخُلو)

    دکترعباس اقبال آشتیانی درکتاب《تاریخ ایران پس ازاسلام》صفحه ۸۸۸ مینویسد: نادر از طایفه قِرخُلو است از ایل اَفشار و اَفشارها دسته ای هستند از تُرکمانان که مقارن استیلای مُغول بر تُرکستان از آن دیار مهاجرت کرده و در آذربایجان متوطن شدند و در این سرزمین بودند تا آنکه شاه اسماعیل اول ایشان را کوچانده در اَبیورد خراسان مقیم نمود. ایل اَفشار ایام تابستان را در اَبیورد و زمستان را در دستجرد از مُحال دره گز به سر میبردند و در همین محل اخیر است که نادر در مُحرّم سال ۱۱۰۰ هجری از مادر بوجود آمده است. حالا پانکردهای جاعل و تحریفگر حقایق چون تاریخ روشنی ندارند رو به افسانه و دروغ آوردند و نادرشاه افشار تُرک را برای مشاهیرسازی به نفع خود کُرد کرمانج مینامند که هیچ سندی هم ندارند.


  • آناطولی جایگاه اصلی کردها

    در کتاب " تاریخ مردمان عرب " نوشته:دکتر آلبرت حورانی ، که توسط فرید جواهر کلام ترجمه شده است در صفحه ۱۴۱ مینویسد:جایگاه اصلی کردها کوه های آناطولی ترکیه بوده است. دکتر محمد معین در کتاب " فرهنگ فارسی " ، جلد سوم ، صفحه ی ۲۰۷۷ مینویسد:کرد یعنی عشایر چادر نشین یعنی گوسفند چران به مناسبت شبانی کردان. حمزه اصفهانی هم در کتاب سنی ملوک الارض و الانبیاء صفحه ۱۵۱ مینویسد:کرد یعنی بدوی یعنی رمه گردان.


  • پان تُرکیسم

    پان تُرکیسم خو گرفته که با زیاده رویی ، هَتاکی و بُهتان نفع ببرد و برای اینکه عقده حقارتشان فروکش کند درصدد هستند تا ریشه اقوام ایرانی را به بیگانه و خارج از مرزها برسانند مثلأ در اوج بیسوادی و ناآگاهی در مطلبی خواندم که نوشته بودند ماهوتی اسم یک شهر در هند است و بر فرض خیال خامشان که نام فیل است او را به نام طایفه فیلی در لرستان میچسبانند! این عَلامه های دَهر نمیدانند که پهله یا پهلوی نامی بود که قبل از اسلام به شهرهای ری ، همدان ، اصفهان ، نهاوند و لُرستان اطلاق میشده است و پَهلو صفتی برای دلیری و شجاعت است مثلأ فردوسی میگوید:بفرمود تا گرز سام سوار _ بیارند زی پهلو نامدار! حالا فیلی فرگشت پهلوی و پهله دوران ساسانی است. فیلی در فرهنگ لغت لاروس ، جلد ۲ ، صفحه ۱۵۹۷ یعنی《مرد گرانمایه و گران جان》.در کتاب والیان لرستان نوشته؛ صادق شفیعی ، صفحه ۲۷ آمده:لُر کوچک در زمان صفویه به لرستان فیلی معروف گشت دلیل معروفیت لرستان به فیلی این بود که حسین خان بنیانگذار والیان لرستان از طایفه فیلی بود در مورد کلمه فیلی مترجم سفرنامه ژاک دمورگان در کتاب《جغرافیای غرب ایران》، صفحه ۲۰۸ مینویسد:چون مردم لرستان دائم شورش میکردند و میل به استقلال داشتند کلمه فیلی (شورشی) را به آخر نام آن منطقه افزودند! حسن پیرنیا هم در کتاب ایران قدیم صفحه ۱۳۱ آورده که مردمان لرستان استقلال طلب بودند و مطیع کردن آنها خیلی دشوار بوده چنانکه تسلط خارجیها بر آنها دوامی نداشته است! البته افسانه سُرایی و مُوهوم بافی پان تُرکیسم به اینجا ختم نمیشود و در ادامه ادعا کردند که روستایی در استان ماهاراشترای هند به نام ماهان است پس مردم ماهان کرمان هندی هستند!!! یا بندیل شهری در استان اوریسای هند را با زبان بندری هرمزگان یکی میدانند!《چون خودشان مهاجرند و میخواهند به همه انگ مهاجر بزنند》پان تُرکها ادعا کردند که گودر نام شهری در استان مادهیابراتش هند است و نام یک روستا هم در کرمان گودرز است پس کل کرمانیها هندو هستند! نایین شهری در استان هاریانای هند است پس مردم نایین اصفهان هم هندی هستند! میار نام شهری در استان اوتاراکند هند است پس مردم میار کلاردشت مازندران هندی هستند! بنکاش نام شهری در اوترپرادش هند است پس مردم بنکش آمل مازندران هندی هستند؟ حتی پان تُرکیسم در نظریه ای گیج و مَنگ اعلام کردند که پَشتونها و مازنیها از یک نژادند آنهم بدون هیچ سند و مدرکی!!! همچنین اظهار فضل کردند که در لُغتنامه دهخدا آمده که گیلانیها کولی هستند و کلهر از طوایف گیلان است که در گیلان غرب کرمانشاه زندگی میکنند!!!رامسر نام شهری در استان راجستان هند است پس رامسریها هندی اند؟ کوه گیلویه (کوه گیل) یا کوه جیلویه را پان ترکها به کوه کولی تغییر دادند و لابد آنها هم از هند آمدند؟ اینها تنها《شباهت لفظی》و《اشتراک لفظ》است و هیچ ارتباطی بین این اسامی نیست مثلاً سندان در فارسی یعنی ابزار آهنی ضخیم که آهنگران آهن را روی آن میگذارند ولی در عربی سندان به معنای گرگ قوی هیکل است! سو به ترکی میشود آب حال آنکه در فارسی شاید معنای بدی داشته باشد! گوز به ترکی یعنی چشم حال آنکه در زبان ما معنای بدی دارد! دیز به ترکی زانو میشود یا بوز به ترکی یخ میشود یا گون به ترکی امروز میشود حالا آنکه اینها در زبان ما فحش و ناسزاست پس باید قائل به تفاوت شد و با دیدن یک کلمه به ارائه فرضیه و تز نپرداخت(فتامل!)


  • دستبرد تاریخی پانکردها

    دستبرد تاریخی کردها: تجربه نشان داده نخبگان ملتهای نو پدید یا ناحیه گرایان سیاسی که ریشه های تاریخی و اشتراکات لازم برای آفرینش ملت نداشته اند ناگزیر به جعل تاریخ و تحریف بسیاری از واقعیات فرهنگی و تاریخی روی آورده اند و به آفرینش قهرمانهای ملی پرداخته اند ؛ نخبگان و روشنفکران کرد در جهت ساخت سابقه سیاسی برای کردها ناگزیر به خلق قهرمان ملی شده اند. پانکردها صلاح الدین ایوبی را قهرمان ملی معرفی میکنند اما نمیگویند که بیشتر سپاهش ترک بودند یا او بیشتر دلبستگی به اسلام داشت و او هیچگاه آنگونه که در تحلیل نخبگان معاصر کرد بازتاب یافته خود را کرد ندانسته است. نمونه دیگر کریم خان زند است که کردها او را قهرمان ملت کرد مینامند!!! شگفتا که سلسله زندیه را قاجارها که مورد پشتیبانی دو ایل بزرگ کرد یعنی اردلان و مکری بودند ، نابود کردند. زندیه توسط ۲ ایل کرد اردلان و مکری نابود شد ( دکتر مجتبی مقصودی ، همگونی جمعیتی و توسعه ملی در ایران ، صفحه ۱۴۲ ).


  • جوناس هنوی

    جملات نادر شاه افشار از زبان جوناس هنوی جهانگرد انگلیسی: «کیست که نداند مردان بزرگ از درون کاخ‌های فروریخته به قصد انتقام بیرون می‌آیند. انتقام از خراب‌کننده و ندایی از درونم می‌گفت برخیز ایران تو را فراخوانده است و برخواستم.» «تمام وجودم را برای سرفرازی میهن بخشیدم به این امید که افتخاری ابدی برای کشورم کسب کنم.» «اگر جانبازی جوانان ایران نباشد، نیروی ده‌ها نادر هم به جایی نخواهد رسید.» «هر سربازی که بر زمین می‌افتد و روح‌اش به آسمان پر می‌کشد نادر می‌میرد و به گور سیاه می‌رود نادر به آسمان نمی‌رود، نادر آسمان را برای سربازانش می‌خواهد و خود بدبختی و سیاهی را، او همه این فشارها را برای ظهور ایران بزرگ به جان می‌خرد. پیشرفت و اقتدار ایران تنها عاملی است که فریاد حمله را از گلوی غمگینم بدر می‌آورد و مرا بی‌محابا به قلب سپاه دشمن می‌راند.» «فتح هند افتخاری نبود. برای من دستگیری متجاوزان و سرسپردگانی مهم بود که بیست سال کشورم را ویران ساخته و جنایت و غارت را در حد کمال بر مردم سرزمینم روا داشتند. اگر به‌دنبال افتخار بودم سلاطین اروپا را به بردگی می‌گرفتم؛ که آن‌هم از جوانمردی و خوی ایرانی من بدور بود.» «برای اراضی کشورم هیچ وقت گفتگو نمی‌کنم بلکه آن را با قدرت فرزندان کشورم به دست می‌آورم.» «گاهی سکوتم، دشمن را فرسنگ‌ها از مرزهای خودش نیز به عقب می‌نشاند.» «میدان جنگ می‌تواند میدان دوستی نیز باشد اگر نیروهای دو طرف میدان به حقوق خویش اکتفا کنند.» «سکوت شمشیری بوده است که من همیشه از آن بهره جسته‌ام .»


  • مهاجرت کُردهای عراق به ایران

    در بین سالهای ۱۳۵۰ تا ۱۳۸۳ شمسی کشور ایران مرتباً میزبان پناهندگان کُرد عراقی بوده که به واسطه بحرانهای پیش آمده مجبور به مهاجرت به ایران شدند! بعد از سال ۱۹۷۵ میلادی/۱۳۵۴ شمسی و عقد قرارداد الجزایر مابین ایران و عراق بر سر اروند رود، دوباره کُردهای عراق به استانهای مرزی ایران مهاجرت کردند! سال ۱۳۶۶ و در پی بمباران شیمیایی حَلبچه بیش از ۴۰ هزار کُرد عراقی وارد ایران شدند! دوباره در جنگ خلیج فارس بین آمریکا و عراق حدود ۱۶ هزار کُرد عراقی وارد استانهای غربی ایران شدند! سال ۱۳۷۰ ارتش بعثی عراق برای مقابله با شورش مردم کُرد عراق در《عملیات انفال》با بمباران و تخریب شهر و روستاها، مردم کُرد را وادار به آوارگی کردند و ۴۵۰ هزار آواره کُرد عراقی در ۳۶ نقطه کرمانشاه استقرار یافتند!!! به گفته مهندس ابراهیم رضایی استاندار وقت کرمانشاه در سال ۱۳۸۱ و با حمله نظامی آمریکا و متحدانش به عراق بیش از ۲۲۰ هزار کُرد عراقی به ایران آمدند!!! ارتش عراق از سال ۱۹۶۳ میلادی (۱۳۴۲ شمسی) تا ۱۹۸۸/ ۱۳۶۷ بیش از ۴ هزار روستای کُردنشین هم مرز با ایران را نابود کرد (۲۵%جمعیت کردها) و آنان را مجبور به مهاجرت یا تبعید به ایران کرد! شیخ مردوخ کردستانی در《تاریخ کرد و کردستان》صفحه ۸۵ مینویسد: محل اصلی کردهای جاف که هم اکنون در کرمانشاه ساکن هستند سلیمانیه عراق بوده است! کردهای جاف از عراق و مرز ترکیه به ایران مهاجرت کردند و به عنوان نیروی نظامی و مزدپرور در خدمت ارتش رضاخان بودند و با قتل عام مردم قوم لر، دست به پاکسازی قومی در کرمانشاه و پشتکوه (ایلام) زدند و املاک لرها را به زور تصاحب و به کردهای جاف مهاجر از سلیمانیه و دیاربکر عراق دادند. کردهای جاف در دوره قاجار اصلاً ساکن ایران و کرمانشاه نبودند و در عراق سکونت داشتند و این حضور کنونی آنها در کرمانشاه به واسطه فشار اعراب عراق و کرمانج های ترکیه بر آنان بوده که سبب شده کردهای جاف به کرمانشاه مهاجرت کنند. طبق《گزارش فرهاد میرزا والی کردستان》درباره یاراحمد جاف یاغی معروف، حضور کُردهای جاف در کرمانشاه مربوط به پس از قاجار و دوره رضاخان است (کتاب یکصد سند تاریخی دوره قاجار، ابراهیم صفایی، سند شماره ۶۶).


  • مهاجرت کُردهای عراق به ایران

    دکتر حسین علاء درکتاب《روند جنگ ایران و عراق》جلد دوم، صفحه 522 مینویسد: کردهای عراق علیه صدام در اسفند 69 دست به قیام زدند و صدام آنان را به شدت سرکوب کرد و 100 هزار نفر کُرد را در《عملیات انفال》کُشت و مردم کُرد عراقی از خانه و کاشانه شان فرار کردند و بیش از یک میلیون《کُرد عراق》وارد ایران شدند!!! روزنامه آیندگان سال 1350 تیتر زده: یکصد هزار کُرد عراقی به ایران پناهنده شدند!!! در سالهای 50 تا 82 ایران مرتب میزبان پناهندگان کُردعراق بوده که به واسطه بحرانها و جنگ داخلی با رژیم بعث به ایران مهاجرت کردند و خیلیها در ایران ماندگار شدند و به عراق برنگشتند! از 1975 و بعد از قرارداد الجزایر صدها هزار کُردعراقی به ایران مهاجرت کردند سال 66 با بمباران شیمیایی حلبچه 40 هزار کُردعراقی وارد ایران شدند در جنگ اول خلیج فارس 15 هزار نفر و در سال 1370 با شروع عملیات انفال 450 هزار کُردعراقی طبق گفته《مهندس ابراهیم رضایی استاندار وقت کرمانشاه》در 36 نقطه کرمانشاه اسکان داده شدند و سال 81 با حمله آمریکا به عراق دوباره طبق اسناد وزارت کشور 250 هزار کُردعراقی به ایران مهاجرت کردند!!! هنوز هم سیر مهاجرت کردهای عراقی به استانهای آذربایجان غربی، کردستان، کرمانشاه و ایلام برقرار است! هدف دولت از پذیرش و اسکان اینهمه کُرد در ایران تغییر بافت جمعیتی در ارومیه ترک نشین و کرمانشاه و ایلام لُرنشین است! در مرامنامه احزاب کُرد آمده که این جریان مهاجرت اکرادعراق به ایران باید ادامه داشته باشد و هویت استانهای همدان، آذربایجان غربی، کرمانشاه، ایلام، لرستان و خوزستان باید عوض شود و موازنه جمعیتی به سمت کُردها سوق پیدا کند!!! لذا اگر آمارها و اسناد را مطالعه کنید از یک برنامه ریزی منظم و حرکت خزنده پانکردها مطلع میشوید که بطور جدی به دنبال مهاجرت و افزایش جمعیت کردها در شهرهای لُرنشین و ترک نشین هستند. مردمان لُر باید هوشیار باشند و نه با کردها وصلت کنند و نه به کردها خانه یا کار بدهند چون کُردجماعت شب هرجا بخوابه صبح بلند میشه میگه: اینجا کُردستان است! مردم نهاوند و ملایر و تویسرکان و اندیمشک و دزفول باید آگاه شوند که مهاجرت اکراد به شهرهایشان فقط زمینه تبلیغات پانکردها را سبب میشوند فردا بلایی که سر ایلام و ارومیه آوردند سر شما هم میآورند پس به مهاجر کُرد هیچ خانه یا کاری ندهید.


  • کُردیزاسیون بلادلُرنشین

    کلیپ سرودن آهنگ لُری شیرعلیمردان توسط پیشمرگهای کُرد (دختران جوان بزک کرده!) که برای تقویت این پندار که لُرها هم کُرد هستند در فضای مجازی پخش میشود! اما مسئولان امنیتی هیچ واکنشی به این دست درازی پانکردها نشان نمیدهند! میشل ایزدی و بسیاری دیگر از نظریه پردازان《کُردتبار مقیم خارج از کشور》بر این اعتقادند که تشکیل کشور کردستان بدون دسترسی به آبهای آزاد یک خطای استراتژیک بوده و محکوم به شکست است! با توجه به قرابت جغرافیای لُر به کرد، پروژه استحاله فرهنگی لُرها در ملّت کرد یا همان《کردیزاسیون لُرها》شروع شد. کردها از دو ابزار عمده برای این پروژه استفاده کردند: یکی خواب آلودگی اهالی قلم به دست در استانهای لُرنشین و دیگری دستگاه رسانه ای خارج از ایران که تنها بیش از سی کانال ماهواره ای را شامل میشد! ابتدا با موسیقی به عروسی هایمان آمدند و با ابزار هنر و شعار《برادری لر و کرد》پروژه استحاله فرهنگی خود را شروع کردند! ولی چون فرهنگ بزرگتر هرگز در فرهنگی کوچکتر از خود هضم نمیشود به سراغ ایجاد تفرقه میان لر و لک رفتند! یکبار متنی به زبان انگلیسی خواندم که در عین وقاحت نوشته بود: لکها دروازه ورود به بلادلُرنشین و پس از آن دستیابی به آبهای آزاد است! خلاصه کلام اینکه پروژه فوق در خواب آلوگی ما همچنان ادامه دارد و چندی پیش《تابلوی بام لُرستان در شهر خرم آباد》را با رنگ به بام کردستان!!! تغییر دادند! در جشن ثبت زبان لکی در نورآباد رقص کردی بزم محفلشان بود!با لباس کردی از بوشهر و کُهگیلویه و ایلام گرفته تا آبشار بیشه خوانندگان برای اجرای لری با《لباس کردی》تامین مالی میشوند و بسیاری تحرکات دیگر که ذکر همگی آنها در این مجال نمیگنجد! بارها به مسئولین سیاسی، فرهنگی و امنیتی استانهای لُرنشین خطر نفوذ《کردستان بزرگ》در لُرستان را گوشزد کردیم ولی کو گوش شنوا؟؟؟ یادمان باشد که قوم لُر آخرین سنگر حفظ تمامیت ارضی و ستون خیمه اتحاد ایران است! این همه فشار فرهنگی، سیاسی و اقتصادی برای درهم شکستن مردمان لُر است لذا باید خطر《همه کُرد پنداری》پانکردها را جدی بگیریم!


  • کُرد در بدایع اللغه

    درکتاب《بدایع اللغه》نوشته علی اکبر وقایع نگار کُردستانی، صفحه ۲۶ آمده: کرمانشاهان نیز داخل لُرستان است و صفحه ۱۴۴ ذیل واژه کُرد نوشته:طایفه ای صحرانشین《کم فهم》را گویند خصوصأ چنانکه مشهور است که لفظ کُرد مبدل کرت است که به معنی《کوتاه》باشد و طوایف صحرانشین کُرد چون در فهم و عقل قصور دارند مسمی به این اسم شده اند!!! دکترعلی اکبر نیک خلق درکتاب《جامعه شناسی عشایرایران》صفحه ۲۰ مینویسد:تاریخ نویسان و جغرافیدانان از تمام ایلات و عشایر ایران تحت عنوان (اکراد) نام میبرند که تنها کردها را دربر نمیگیرند بلکه همه چادرنشینان را کُرد میگویند! فرهاد نعمانی درکتاب《تکامل فئودالیسم در ایران》صفحه ۴۵۱ مینویسد:در زبان فارسی واژه کُرد بر چوپان و شبان دلالت دارد! در گویش طبری واژه کُرد به معنی چوپان است اکنون در مازندران این واژه به《چوپان گوسفند》اطلاق میگردد حتی در واژه نامه طبری نوشته دکتر صادق کیا صفحه ۱۶۶ واژه کُرد را《چوپان گوسفند》معنی کرده! در زبان پهلوی همانطوری که در کارنامه اردشیر بابکان هم آمده واژه کُرد بصورت کورتان یا کوریتان بمعنی شبانان آمده! در اسرار التوحید نوشته ابوسعید ابی الخیر درقرن۴ هجری آمده:کُرد بود و گوسفند دار! دکتر یعقوب احمدی در《جامعه شناسی ایلات وعشایر》صفحه ۷۸ آورده:گروههای چادرنشین را در گذشته عمدتأ با نام《کُرد》یاد میکردند. منظور اکثر مورخین از کرد بیشتر شامل اقوامی است که دارای زندگی شبانی بودند و از طریق دامپروری و کوچ نشینی امرار معاش میکردند پروفسور ریچارد نلسون فرای در کتاب《عصر زرین فرهنگ ایران》صفحه ۲۷ آمده:نام کُرد در بسیاری از منابع عربی در متن پهلوی کارنامه اردشیر ساسانی بهمه بیابانگردان قطع نظر از اینکه ایشان از لحاظ زبانی یا نژادی با کُردان امروزی پیوند داشتند یا نداشتند اطلاق شده مثلاً مردمان لُر را کُرد دانستند همچنانکه بلوچها_کرمانیها_شیرازیها_دیلمیها و اعراب را هم کُرد دانستند! در گزارشهای اسناد لانه جاسوسی_ویژه نامه کردستان_شماره۳۱_صفحه۳۷ آمده:کُردها منسوب به قبایل نینوا هستند که در بین النهرین میزیستند کُردها جزء هلال خضیب هستند و از نظر نژادی《سامی》محسوب میشوند حمدالله مستوفی در《نزهه القلوب》صفحه ۲۹ آورده:این منطقه از اواخر دوره سلجوقی سال ۷۴۰ هجری برای اولین بار کُردستان نامیده شد


  • جعلیات پانکردیسم

    پانکردهای جاعل که عادت دارند تاریخسازی کنند فقط برحسب شباهت لفظی و دست بردن در اصل واقعیت بدنبال توسعه سرزمینی برای خود هستند و ادعا دارند اسم تبریز《توریژ》بوده که نامی کُردی است و شهر کُردهاست!!! در هیچ سند و مدرک تاریخی نوشته نشده که آذربایجان یا تبریز کُرد هستند! اما پانکردها در نقشه‌های فانتزی شان حدود اقلیم کردستان را تا سواحل خزر و خلیج فارس کشانده‌اند و دو قوم ترک و لُر را هم در نقشه ضد میهنی خود قرار دادند! لذا برای آشکار ساختن دروغهای پانکردها بدنبال حقیقت برآمدیم تا فرصت طلبان کذاب سوءاستفاده از شباهتهای لفظی نکنند. ایرج افشار سیستانی درکتاب《پژوهش در نام شهرهای ایران》صفحه 231 مینویسد: جغرافیانگاران عرب چون سمعانی، یاقوت حموی و...واژه تبریز را به کسر تاء《تِبریز》بیان میکنند و مردم بومی آنرا《تَربیز》میگویند. بنای تبریز را به زُبیده همسر هارون‌الرشید خلیفه عباسی نسبت میدهند و میگویند بیماری زُبیده درمان یافته و دستور داده شهری در آن محل بنا کنند و نامش را《تب ریز》بگذارند. اولیا چلبی مورخ تُرک، تبریز را به معنی《ستمه دوکوجو》یعنی ریزنده تف و تاب و این نام را با آتشفشان کوه سهند مربوط دانسته! تاریخ نگاران اَرمنی نام تبریز را《تورژ》یا《دورژ》دگرگون شده عبارت《دَ، ای، ورژ》به معنی انتقامگاه دانسته و نوشته‌اند: خسرو اشکانی (217_233 م) حکمران ارمنستان است که ان شهر را به یاد گرفتن انتقام《ارتبانوس》یا《اردوان》آخرین شاه اشکانی از اردشیر پاپکان بنیاد نهاده و نام آنرا《de_e_vrez》گذاشته است. (مینورسکی، تاریخ تبریز، ص ۷). باتوجه به گفته کاتب چلبی چون در پیرامون این شهر در دامنه کوه سهند چشمه های آبگرم ریزان و جوشان وجود داشته شاید به این سبب اینجا را《تَف ریز》و《تَب ریز》یعنی گرما ریز و گرما بیز نام داده باشند و یا به سبب آتشکده‌ای که درگذشته در این محل وجود داشته است《تف ریز》یا《تف بیز》نامگذاری کرده‌اند که در گذشت زمان به تبریز تغییر یافته است. (تبریز و پیرامون آن، شفیع جوادی، ص ۶۵).


  • تُرک و بادیه نشینی

    فرهنگ استپ نشینی و باورهای شمنیزم، ترکها را به مردمی تبدیل کرده بود که با الهام از طبیعت و ستایش حیوانات، آنها را وارد اسطوره های خود کنند و مقدس بشمارند. حیواناتی چون گرگ، بارس (شیر)، تونقا (ببر)، لاکپشت، اسب و گاو از حیواناتی هستند که در عرفان طبیعت گرای شمنیزم، مقدس شمرده میشدند! گرگ را ترکان بنا بر خصایلش چون جنگندگی و تسلیم ناپذیری ستایش میکردند و بخاطر اهمیت آن، در افسانه و اساطیر گرگ را یار و راهنما خود قرار دادند. ایرانیان مردمان تورانی را که گرگ را توتم میدانستند را سگزی و سگسار میگفتند و بسان ترکان اسامی حیوانات را بخود می‌دادند مانند: جاماسب، گشنسب و...نامهای گرگان و گرگدان نیز مرتبط با اساطیر گرگ پرستی هست! سنت‌های شمنی در میان مردمان گوناگونی از جمله اسکیموها، سرخ‌پوستان، قبایل آفریقا و اقوام ترک‌تبار و مغول حضور دارند. شمنیسم یکی از منابع و بسترهای بودیسم تبت است. مهاجرت قوم تُرک از سین کیانگ چین به ماوراءالنهر در قرن 2 هجری اتفاق افتاد قَرلُق های تُرک (به زبان تَبتی؛ گرلُگ) به طرف هفت رود《یتی سو_Jeti su》و ساحل جنوبی تریم (Tarim) پیشروی کردند و در قرن 4 هجری به دین اسلام گرویدند و مجوز ورود به ایران را برای چرای دامهایشان بدست آوردند (پروفسور برتولد اشپولر، تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی، جلد 1، ص 191). یکی از حوادث تلخ تاریخ تُرکتازی مغولان به همراه ترکان بود که شهرهای ایران را به آتش کشیدند و مغولان نزدیک 70% اهالی شهرهای ماوراءالنهر مثل: اتراک، کاشغر، سمرقند، تاشکند، مرو، بخارا و...را در طی مقاومت ده روزه کشتند. با خراب شدن شهرهای خوارزم، تاشکند، بلخ و...که مرکز علوم طب و ریاضی بودند عالمان ایرانی مثل مولانا به غرب ایران در قونیه پناه بردند و امروز پان تُرکهای حرامزاده این عالمان چون خوارزمی، مولانا و نظامی را که به زبان فارسی تسلط داشتند را تُرک_مغول میدانند! امروز در دنیای مجازی فاشیسم پان‌ترک که با جعل، فتوشاپ و تاریخسازی جسارت پیدا کرده، زمین و زمان را به تاریخ و فرهنگ نداشته خود میچسپاند و بنیان هویتی ایران را زیر سوال میبرند! فرهنگ و هویت یک ملت را قدرت زبان، اساطیر و موسیقی آن مشخص میکند که پان‌ترک فاقد آن است! در ترکی اصلاً واژگان نردبان، شهر و فرهنگ وجود ندارد چون اینها بیابانگرد بودند وجود سلسله های قراقویونلو《گوسفند دار سیاه》و آق قویونلو《گوسفند دار سفید》و دولو《شتردار》بخوبی فرهنگ صحراگرد ترکان کولی را نشان میدهد که درپی چراگاه وارد ایران شدند. امام محمد غزالی (۴۵۰_۵۰۵ هجری) فتوا داد: هرکس مانند《تُرک و بادیه نشین》به نظر آید یقیناً مایملک خود را از طریق مشروع صحیح کسب ننموده است! (پروفسور برتولد اشپولر، تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی، جلد 1، ص 467).


  • ازدواج آتیلا شاه تُرک با دخترش

    ازدواج با محارم در بین《ترکان آلتایی و مغولان》ماوراء چین با استناد به کتاب آتیلای هون نوشته: جان مان سال 2006 و کتاب روح القوانین منتیسکو Book details Paperback, 400 pages Published March 1st 2006 by Bantam (first published 2005 ISBN 0553816586 (ISBN13: 9780553816587) English Attila the Hun Attila the Hun جان مان کتاب مفصلی در 400 صفحه از زندگی《ترکان تاتار》و شخص آتیلا نوشته که در قسمتی از این کتاب به شرح ازدواجهای بیشمار آتیلای ترک با دخترش پرداخته و بعنوان سند به نقل از پریسکوس تاریخدان رو آورده است: پریسکوس از دیپلمات‌های رومی سده پنجم بود که به عنوان یک تاریخدان و خطیب یونانی نیز شهرت دارد. پریسکوس اثری تاریخی به زبان یونانی در 8 جلد نوشت این تاریخ‌نامه احتمالاً از زمان آتیلا تا زنون، امپراتور بیزانس را پوشش می‌داده است. کتاب تاریخ پریسکوس در زمان امپراتوری بیزانس کتابی مهم و پرنفوذ بود اما امروزه تنها بخش‌هایی از آن بجا مانده است. در این بخش به وضوح درباره ازدواج ترکان با محارم خود به ویژه با دختران خود صحبت کرده است که خود در یکی از جشنهای بیشمار《ازدواج آتیلا شاه ترک با دخترانش》شرکت داشته است:《آتیلا با مادر دختر که زن خویش بود قبل از ورود به چادر عروس دیدار و گردنبندی جواهرنشان به او هدیه داد، آنگاه به حجله دخترش که حالا زنش بود وارد شد و...》برای اطلاعات بیشتر به زبان انگلیسی این واژه را جستجو کنید: Attila the hun. همچنین در《سفرنامه ابن فضلان》به وفور از بی بند و باری جنسی ترکان سخن به میان رفته است!


  • زبان هندی مثل ترکی التصاقی است

    ترکها 340 هجری منطبق با ظهور سلسله سلجوقی به ایران آمده‌اند. یکی از مشخصات پانترکیسم، عوام فریبی و لُمپَن بازیست مثلاً جواد هیئت در《سیری در زبان ترکی》ص 21 مینویسد: زبان سومری جزو زبانهای《التصاقی》میباشد پس تُرک بودند! زبان اندونزیایی التصاقی است و در اندونزی ده‌ها زبان التصاقی وجود دارد حتی فارسی هم بخشی از آن التصاقی است《زبان هندی》هم《التصاقی》است ولی هر زبانی که التصاقی است لزوماً تُرک نیستند! پروفسور ریس زارینش میگوید: سومریها در خلیج فارس سکونت داشتند و بدلیل سیلاب مجبور به مهاجرت به بین النهرین شدند. زبان شناسان، سومری را جزء زبانهای تک خانواده《منفرد》یعنی بدون خویشاوندی در میان زبانهای امروزی دسته بندی کرده اند (دانشنامه ایرانیکا). تاکنون هیچگونه شباهت و افتراق روشن و قانونمندی در حوزه واژگان و ساختار دستوری میان زبان سومری و زبان ترکی به استثنای تعدادی نشانه‌ صرفی و نحوی بدست نیامده است (اقرار علی یف، پادشاهی ماد، ص ۸۵). دان ناردو در《امپراتوری آشور》ص ۱۹ مینویسد: اینکه سومریها دقیقاً چه کسانی بودند و از کجا آمده بودند نامعلوم است و این پرسش هسته اصلی آن چیزی است که تاریخ پژوهان از آن بعنوان《مسئله سومریان》یاد میکنند در واقع سومری به هیچکدام از زبانهای شناخته شده دیگر، زنده یا مرده، هیچ شباهتی ندارد!


  • تُرکان تَبتی الاصل

    زادگاه اولیه ترکان تَبتی الاصل: پهنه نوار استپی از شمال چین《اولان باتور مغولستان》شروع و به دریاچه آرال در شرق دریای مازندران ختم میشود. این سرزمین زادگاه اصلی ترکان و دیگر اقوام چون: آلان، سرمتی، یوئه چی، خزر و فین بوده که در طی حملات مغولان بسیاری از ترکان صحراگرد مجبور به مهاجرت به ایران میشوند و با دامهایشان به جلگه‌ها و دامنه های سرسبز آذربایجان می‌آیند و سلسله های آق قویونلو《گوسفنداران سفید》و قرآقویونلو《گوسفندداران سیاه》را تاسیس میکنند. به لحاظ زیست شناسی این پهنه استپی پرورشگاه گله های اسب و گوسفند بوده و این مرغزارها که سرزمین وفور نعمت بوده باعث افزایش نسل ترکان شده اما پس از تغییرات جوی بدلیل اختلاف دما ترکان به مهاجرت و زندگی کوچ نشینی روی میآورند و در دوره‌های بعد بنام: اسکیت، هون《بربر تُرک》،شیونگ نو، گنگر، یوشی، ایسه دون، سوبار و هو شناخته شدند و با سرد شدن ناگهانی زمین، اسکیتها و هونها به سرزمینهای گرم جنوب یورش میبردند و خرابی بسیار بوجود آوردند. سکونت در استپ و سبک زندگی چادرنشینی آنها را مردمی غارتگر و بَدوی بار آورد که با ازدیاد جمعیت استپ نشینان تُرک برای بقاء و ماجراجویی به سرزمینهای گرم چین، ایران، روم و هند حمله بردند و تا مدتها آرامش منطقه را بخاطر چپاولگری بهم ریختند. واسیلی ولادیمیرویچ بارتولد (۱۸۶۹_۱۹۳۱) در《تاریخ هفت آب》ص ۲۷ مینویسد: ترکان صحرانورد از آلتایی آمدند. بیچورین یاکینف در《اخبار اقوام آسیای مرکزی》ص ۴۵۲ مینویسد: اصل و منشا ترکها در استپهای تُرکستان شرقی است! محمدبن جبار عُتبی در《تاریخ یمینی》ص ۹۹ مینویسد: ترکان صورتهای پهن، بینی های عریض، چشمان کوچک، موهای کم پشت در صورت و سبلت دارند!


  • سومریها تُرک نیستند!

    ترکها قرن ۴ هجری منطبق با ظهور سلسله سلجوقی به ایران آمدند. یکی از مشخصات پانترکیسم، عوام فریبی و لُمپَن بازیست مثلاً جواد هیئت در《سیری در زبان ترکی》ص 21 مینویسد: زبان سومری جزو زبانهای《التصاقی》میباشد پس تُرک بودند! زبان اندونزیایی التصاقی است و در اندونزی ده‌ها زبان التصاقی وجود دارد حتی فارسی هم بخشی از آن التصاقی است!《زبان هندی》هم《التصاقی》است! ولی هر زبانی که التصاقی است لزوماً تُرک نیستند! پروفسور ریس زارینش میگوید: سومریها در خلیج فارس سکونت داشتند و بدلیل سیلاب مجبور به مهاجرت به بین النهرین شدند. زبان شناسان، سومری را جزء زبانهای تک خانواده《منفرد》یعنی بدون خویشاوندی در میان زبانهای امروزی دسته بندی کرده اند.(دانشنامه ایرانیکا).سومریان خود را با نام اوگ ساگ گیگا به معنی مردمان سیاه سر مینامیدند. نخستین بار کشاورزان از سامرا به سومر مهاجرت کردند. سومریان خود را خویشاوند مردمان دیلمون (بحرین) میدانستند. پروفسور ریس زارینش میگوید: سومریها در خلیج فارس سکونت داشتند و بدلیل سیلاب مجبور به مهاجرت به بین النهرین شدند. سومریها مثل مردمان آن عصر (هوریان، ایلامیان، کاسیان، اورارتوها و آشوریان) چند خدایی بودند. دانشمندان با این فرضیه مخالف هستند که زبان مردم سومر در زمره زبانهای ترکی قرار بگیرد و مدعی اند که تاکنون هیچگونه شباهت و افتراق روشن و قانونمندی در حوزه واژگان و ساختار دستوری میان زبان سومری و زبانهای یاد شده به استثنای برخی نشانه های صرفی و نحوی به دست نیامده است (اقرار علی یف، پادشاهی ماد، صفحه ۸۵). سومریها به هیچکدام از زبانهای زنده یا مرده شباهتی ندارند. دان ناردو《امپراتوری آشور》صفحه ۱۹ مینویسد: نخستین قوم شناخته شده در بین النهرین سومریها بودند اینکه سومریها دقیقأ چه کسانی بودند و از کجا آمده بودند نامعلوم است و این پرسش هسته اصلی آن چیزی است که تاریخ پژوهان از آن به عنوان (مسئله سومریان) یاد میکنند برخی از دانش پژوهان را گمان بر اینست که آنها نوادگان اقوام در اصل《تپه نشینی》بودند که از آغاز هزاره ششم پیش از میلاد به جلگه ها کوچیدند؛ دیگران بر این عقیده اند که سومریان در هزاره چهارم از شرق و احتمالاً از هند به خاور نزدیک کوچیدند بنظر میرسد که عقیده دوم دارای برهان قویتری است چرا که زبان سومری با زبانی که در ابتدا در بین النهرین بدان سخن گفته میشد فرق داشت و این از آنجا آشکار میشود که نام مکانهای مهم در منطقه نظیر: اور/ اریدو/ اوروک، سومری نیستند در واقع سومری به هیچکدام از زبانهای شناخته شده دیگر، زنده یا مرده، هیچ شباهتی ندارد!!! ساموئل کریمر در《الواح سومری》صفحه ۱۶۱ مینویسد: سومریان مهاجرانی از جنوب غربی ایران به جنوب بین النهرین بودند که تمدن خود را در آنجا گسترش دادند. رکن الدین همایون فرخ در《سهم ایرانیان در آفرینش و پیدایش خط》صفحه ۱۹۸ مینویسد: مجسمه های مفرغی بدست آمده از لُرستان که در موزه متروپولیتن نیویورک نگهداری میشود و متعلق به هزاره دوم پیش از میلاد است با آثار سومریها یکسان است!



آخرین مقالات