پنج شنبه ۱۴ فروردین ۱۳۹۹ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

آیا عیلامیان (اجداد لرها ) منقرض شده بودند؟؟

وقتی به مدعیان نظریه انقراض عیلامیان توجه میکنیم به یک نکته جالب میرسیم، در کل دنیا تنها یک قوم مدعی منقرض شدن عیلامیان است !!! و آن قوم پارس و یا خود پارس پندارها هستند و مورخینی که از بنیاد پهلوی پول میگرفتند که بگویند عیلامیان منقرض شده اند. دلایلشون هم به حدی مضحک و سطحی است که حتی در حدی نیست که بخواهیم خیلی دقیق و عمیق به آن پاسخ دهیم . ما شعور و فهم مخاطبین خود را بسیار مورد اعتماد میدانیم و منطق کلام خود را غالب پرسشهایی از شما مخاطبین این گفتار مطرح میکنیم ، پاسخ شما هر چه بود ما میپذیریم . خب بریم سر اصل مطلب ...

آیا عیلامیان (اجداد لرها ) منقرض شده بودند؟؟

 

 

رد نظریه انقراض عیلامیان

 

مهلکترین تهاجمی که در طول تاریخ رخ داده تهاجم گسترده مغول ها به چین و در نهایت ایران است . به طوریکه به جرات میتوان گفت در هیچ برهه زمانی به این حد قساوت رخ نداده است . اما سوال این است که :

آیا مردم چین و ایران بعد از حمله مغول ها منقرض شده اند؟؟ قطعا پاسخ خیر است. پس چگونه امکان داشت عیلامیان با حمله آشوریان منقرض شوند؟ اگر عیلامیان منقرض شده اند پس الیمایی ها چه کسانی بودند ؟ و چرا الیمایی ها القاب پادشاهان عیلامی را بر خود داشتند؟ و چرا ایذه شهر مقدس عیلامیان را پایتخت کردند؟ چرا لباس عیلامیان را میپوشیدند؟ چرا خود را نوادگان عیلامیان معرفی میکردند؟

اگر عیلامیان منقرض شدند پس این همه کتیبه عیلامی را هخامنشیان برای چه کسانی به زبان و خط عیلامی نگارش میکردند ؟

چرا تمام مکان های نگارش کتیبه عیلامیان مورد استفاده ساسانیان قرار گرفت ( برای مثال حکاکی و نگارش کتیبه ای همچون نقش رستم)؟

مگر ساسانیان، عیلامیان منقرض شده را به گفته این آقایان میشناختند؟

اگر عیلامیان منقرض شده اند میشود دقیقا اسناد آن را ارائه دهید؟

چون کتیبه آشور بانیپال فقط در مورد مردم شوش و اطراف آن است نه همه خاک عیلام ! که شوش و کل خوزستان ده درصد خاک عیلام را در بهترین حالت شامل میشده !!!

آشوربانیپال در کدام کتیبه و کجا از شهرهای عیلامی به جز شوش نامبرده؟ آشور بانیپال در کدام مکان و کدام تاریخ با لشگریان کوهستان نشین جنگید و پیروز شد؟ کدام مورخی از دستیابی آشور بانیپال به کوهستان های عیلام نام برده  است؟

تصور انقراض عیلامیان چرا فقط در میان سلطنت طلبان و پارسگراها وجود دارد؟

مهم ترین عیلام شناسان تاریخ پرفسور والتر هاینتس لرها را نوادگان عیلامیان میداند. چرا پرفسور دانیل تی پاتس این حرف والترهاینتس را تایید میکند که لورها نوادگان عیلامیان هستند؟

اگر عیلامیان منقرض شده اند، آچین و آتامیتا چرا خود را پادشاه عیلام نامیدند و بر علیه داریوش قیام کردند؟

مگر نمیگویند عیلام منهدم شده بود؟ پس کتیبه بیستون و شرح قیام آتامیتا توسط داریوش برای چیست؟

اگر عیلامیان منقرض شده اند چرا سردار اسعد بختیاری در کتاب تاریخ بختیاری لورها را عیلامی و کاسی میداند؟؟

چرا تا قبل از روی کار امدن پهلوی هیچ نامی از انقراض عیلامیان نیست؟ نکنه رضا خان عیلامیان را منقرض کرده ما خبر نداریم؟

اصلا فکر انقراض عیلامیان و به تبع آن بی هویت کردن لرها به نفع چه کسانی و چه قومی است؟

زیر مجموعه کردن لورها در جهت منافع کدام قوم است؟

تمدن چین متعلق به مردم چین است. تمدن روم هم متعلق به مردم ایتالیا. هر تمدنی به مردم همان سرزمین است!!! حال چگونه است نوبت به لرها که رسیده تمدنی که در سرزمینشان بوده متعلق به آنان نیست؟ چه کسانی پشت بی ریشه نشان دادن لورها هستند؟

19 نظر

  • همایون

    فارس ها یا پارس ها باید واسه خودشون یک هویتی داشته باشند که بتونند اظهار وجود کنند .اما از انجا که دست و بالشان خالی بود مجبور شدن هویت عیلامیان را بدزدند و ب انقراض عیلام دل خوش کنند که همه جیز واقعی جلوه داده بشه.. ما بدنبال هویت گمشده خود هستیم جیزی ک از ما دزدیده شده..دیر وزود داره اما سوخت وسوز نداره


  • آلامتو

    ایلام و ایلامیان باستان با توجه به سهم کلان و نقش بنیادینی که در شکل گیری تمدن و شاهنشاهی هخامنشی داشتند با پویایی و پایایی به حیات اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی خود و میان کنش های شان با سرزمین پارس ادامه دادند ( بوشارله ۱۹۹۴ ؛ پاتس ، ۱۹۹۹ :۵۴ ) . سرزمین ایلام باستان حتی در روزگار سلوکی و اشکانی به صورت یک گروه متمایز که در منابع یونانی به نام Elymais شناخته شده پا بر جای بود ( هینتس ، ۱۳۷۶ ؛ ۸۹ _ ۱۱۸ ؛ هانسمن ، ۱۹۹۸ ؛ پاتس ، ۱۹۹۹ ، ۳۵۶ ) .


  • ساسان

    در پیرو فرمایش دوست خوبمان همایون باید بگم حقیقت همیشه پشت ابر نمی ماند و بلاخره حقایق بر همه آشکار خواهد شد و این گروه های پان فارس دروغ هایشان بر ملا و فاش خواهد شد. مثلا همین افراد پان فارس نتایج آزمایش های ژنتیکی و DNA ایرانیان را تحریف میکنند و ادعا دارند آریایی های واقعی ما هستیم. نتایج آزمایش های ژنتیکی ایرانیان نشان میدهد تبار پدری ایرانیان فعلی در حالت کلی کمتر از 10 درصد آریایی( هاپلوگروپ R1a)است. و بیش از 90 درصد ایرانیان فعلی جد پدری و نسب آریایی ندارند. ولی برعکس مردم ایران، مردم دری زبان تاجیک با وجود چشم بادامی بودن و یا پشتون های افغانستان غالبا جد پدری آریایی دارند. ولی تاجیک ها چون با زرد پوست ها مخلوط شده اند از نظر ظاهر تا حدودی شبیه چشم بادامی ها شده اند ولی کماکان جد پدری آریایی دارند و همه این نتایج نشان میدهد که نمی توان آزمایش های ژنتیکی و DNA را مثل تاریخ تحریف یا تفسیر به رای کرد.


  • عزیز

    ب نظر بنده دزفول شوشتر شوش بختیاری ولرستانی اینها همه از یک نژاد هستند چون هم زبان هستند واز عیلامیها هستند و اینها ایرانیهای باستان هستند


  • الیمایی تبار

    من خودم بختیاری ساکن دزفولم بقدری برام واضح هست که عیلامی هستم که دیگه هیچ نیازی به تحقیق ندارم. حوالی دزفول وشوش وشوشتراونقدر آثارونشانه های تمدن وتپه های باستانی عیلامی هست که بخوام نام ببرم یه ساعت طول میکشه. سرآمد اونا تپه های باستانی چغامیشِ دزفول ، چغازنبیل شوش وآثارتمدن الیمایی شوشتر هست.


  • جواب خود آریایی پندار

    به قول لانگ لوای فرانسوی : تاریخ چیزی جز سند و مدرک نیست! ایکاش بجای فحشنامه به دیگران با ذکر سند و مدرک تاریخی از ادعای خود مبنی بر وجود نژادی بنام آریایی دفاع میکردید! آیا واقعأ نژادی مستقل و دست نخورده بنام آریایی وجود دارد؟ ایران به عنوان پل ارتباطی بین شرق و غرب هر چند سال یکبار مورد هجوم اقوام وحشی و مهاجر قرار گرفته است بطوریکه اسکندرمقدونی قصد هلنیزه کردن ایران را داشت و در یک شب هفتاد هزار دختر ایرانی را به عقد سپاه یونانی اش درآورد! حالا چطور دم از نژاد خالص آریایی میزنی؟ خود آریاییها مهاجر به ایران بودند و بومی اصلی ایران نیستند. در خود منابع زردشتی آمده که جماعت آریایی از شمال شرقی و شرق ایران وارد شدند. عیلام به معنای کوهستان است و تمدن ۵ هزار ساله عیلام باستان بسیار قدیمی تر از آریایی های مهاجرست‌. شوش پایتخت عیلام باستان کهن ترین شهر جهان است. تمام منشیان هخامنشیان عیلامی بودن و تمام ۳۰ هزار لوح کشف شده در تخت جمشید که معبدی خشتی متعلق به تمدن عیلام بوده همگی به خط عیلامی است. حتی شواهدی هست که نشان میدهد هخامنشیان و ساسانیان بازمانده و برآمده از تمدن عیلام (الیمایید) هستند. در زمان هخامنشیان اصلأ واژه بختیاری وجود نداشته که شما دارید آن را به هخامنشیان نسبت میدهید. واژه بختیاری نخستین بار به عنوان نام فامیلی میرجهانگیرخان آسترکی بکار رفته است آنهم زمان صفویه حالا شما آنها را آریایی میدانید.تقصیر شما نیست مقصر سیستم آموزشی است که از زمان رضاشاه در مدارس به کودکان اینطور القاء میکنند ایران خالی از سکنه و جمعیت و عاری از تمدن بوده تا اینکه آریاییها از شمال هند آمدند و ایران را ساختند!!! حتی یک برگسند تاریخی یا کتیبه ای وجود ندارد که اثبات کند مادها آریایی بودند. از تمدن ۵۰۰ ساله اشکانی کدام سکه یا سنگ نوشته یا کتیبه یا بنا باقیمانده که اثبات کند آریایی بودند؟ اصلأ تفاوتهای ظاهری در چهره ٬ زبان ٬ ژنتیک ٬ زیست بوم و ... خود گواه تفاوت نژادی است. اگر لرها آریایی بودند مطمعن باش الأن وضعیت اقتصادی و رفاهشان اینگونه اسفناک نبود. تمام شهرهای لرنشین در آمارهای منفی رتبه نخست را دارند و در فهرست شهر تبعیدگاهی هستند. این را هم بدان که هنر هخامنشیان تلفیقی از عناصر بابلی ٬ آشوری ٬ لیدی ٬ فنیقی و عیلامی بود. نماد اهورامزدا در اصل مربوط به سومری هاست. شیر نماد آشوریها بوده و سرستون های تخت جمشید برگرفته از معماری یونان و مصر است. تمام لوح های هخامنشیان هم به خط عیلامی است. حالا نمیدانم چه اصراری است که مدنیت های غیرآریایی را بد نشان دهیم.


  • در جستجوی مفهوم آریایی

    چرا در کتاب ریگ ودای هندوها واژه آریایی ۳۰ بار تکرار شده؟ مگر آریاییها منشأ هندی دارند؟ چرا هندوها و زرتشتیها برای آتش احترام زیادی قاعلند؟ چرا خدایان و مظاهر طبیعی هندو و زرتشتیها اسامی یکسانی دارند؟ استرابو و بطلمیوس واژه آریایی را در کتابش آورده اما جنبه زبانی دارد نه نژادی!!! ویلیام جونز انگلیسی منظورش از آریایی را خانواده زبانی میداند نه نژاد! آنکلی دو پرون فرانسوی که اوستا پژوه بود در قرن ۱۸ میلادی از آرین نام برد نه آریایی و میرزا آقاخان کرمانی و صادق رضازاده شفق برای اولین بار واژه آرین اروپایی را به آریایی ترجمه کردند! اواخر قرن ۱۹ میلادی نویسندگان رمانتیک آلمانی که درحال توسعه ایدئولوژی ناسیونالیست افراطی بودند و با برابری نژادی مشکل داشتند یواش یواش شباهت زبانی آریایی را تبدیل کردند به نسبت نژادی! چون واژه آرین (آریایی) بار حماسی داشت و باب میل رمانتیکها بود و زمینه یهودی ستیزی و سوء استفاده از مفهوم نژادی آریایی شروع شد. آریاییها در اروپای شرقی و جنوب روسیه بودند و با مهاجرت به ایران جایگزین جمعیتها و تمدنهای بومی شدند درحالیکه در حاشیه غربی ایران (بلاد لرنشین) حدود ۱۰ هزار سال پیش انقلاب کشاورزی شروع شد و اولین روستاها و کهن ترین شهرها مثل شوش متعلق به تمدن ایلام باستان بود و آثار باستان شناسی نشان میدهد بومیان اصلی ایران ایلامیان بودند. تمامی متون و کتیبه های هخامنشی به زبان و خط ایلامی است. در واقع آریایی بار زبانی داشته نه قومی - نژادی!!! اردشیر ساسانی در تیسفون که یهودی و آرامی زیاد داشته خودش را پادشاه ایران و انیران مینامد. در کتیبه کرتیر موبد زرتشتی از پارسها ٬ پارتها ٬ عراق (آسورستان) ٬ و آریابنه (بلاد عرب نشین) تحت عنوان آریایی نام میبرد و گرجستان و ارمنستان و انطاکیه (ترکیه) را انیرانی یعنی غیرایرانی مینامد درحالیکه ارامنه به ایرانیها نزدیکترند تا آسوریها و آریابنه که نژاد سامی دارند. پس میشود نتیجه گرفت که آریایی و ایران تنها یک مفهوم جغرافیایی و سیاسی داشته است نه بار نژادی! در دوران ساسانی کلمه ایران همیشه به نام شهرها چسبیده که باز مفهوم جغرافیایی را تقویت میکند. چیزی به اسم خلوص نژادی آنهم در کشور کثیرالمله ایران وجود نداشته و ندارد بلکه ایران مفهوم سیاسی دارد که هزاران نژاد در آن زندگی میکنند و تفاوت ظاهری و تعدد اقوام و زبانها خود گویای آن است! ناسیونالیسم پارسی ایده مدرنی است که همیشه با گذشته ارتباط دارد و بخاطرهمین دچار زمان پریشی هستند.نمیتوانیم منکر تمدن ایلام باستان شویم و شروع تاریخ ایران را از هخامنشیان بدانیم. تاریخ حذف شدنی نیست.


  • پروتو لر

    کلمه پروتو لر (proto Lor) به معنای لر پیشین در کتاب معتبر تاریخ باستان کمبریج (The Cambridge Ancient History ) به نقل از صفحه ۶۴۴ کتاب مینویسد : منطقی ترین فرضیه پیرامون عیلامیان این است که آنها پروتو لر (یعنی نیاکان لرها هستند) که زبانشان در عصر میانه ایرانی شد. عیلامیان سرزمین خودشان را هلتمتی مینامیدند که به معنای سرزمین چشم سیاهان است تم در زبان لری یعنی سیاه و تی هم میشود چشم. والتر هینتس عیلام شناس آلمانی عیلامیان را پروتو لر معرفی میکند و طبق نظریه پروفسور کنتو و آندره گدار عیلامیان و کاسیان جزء نژاد آسیانی (بومی ایران) دسته بندی میشوند که با اعراب سامی نژاد و آریاییهای مهاجر هیچ سنخیتی ندارند.


  • فرمانروایی ایلام را نمیتوان از ایران جدا کرد

    ایلام باستان حضوری دو هزار ساله (۲۵۰۰ تا ۶۴۰ قبل از میلاد) در تاریخ سیاسی ، نظامی ، مدنی و فرهنگی در جنوب غربی ایران دارند. از طریق منابع بین النهرینی میدانیم که حکومت پر معمای ایلام در برخوردهای مداوم خود با همسایگان غربی مانند : بابل و آشور نقش تعیین کننده ای داشته است. یکیاز دانشمندان (steve) پس از بازخوانی هزاران کتیبه ایلامی مینویسد که ایلامیها از اسرار خود به ندرت چیزی را بر زبان می آورند. باید نخستین آشنایی با حضور ایلامیها را مدیون تورات باشیم که بیشتر از ۲۰ بار نام ایلام را آورده است البته به صورت سامی عیلام (عیلام شکل سامی ایلام است و هنوز هم اغلب کاربرد نادرست دارد). برای نمونه در سال ۳۰ میلادی در میان شاهدان یهودی عروج مسیح مردمی نیز از ایلام حضور داشته اند (کتاب اعمال رسولان ، باب ۲ ، بند ۹). یعنی ۷ قرن بعد از اضمحلال سیاسی حکومت ایلام توسط آشور ، مردمی از ایلام در عروج مسیح حضور داشتند. در سفر پیدایش باب ۱۴ ، بند ۱ ، با اینکه از ایلام در مقام نخستین پسر سام یاد شده ، به گمان ، بیشتر قلمرو جغرافیایی منظور نظر بوده است ؛ چون ایلامیها در همسایگی شرقی بین النهرین مدتها در ارتباط و تعامل با تمدنهای بین النهرین بودند. پروفسور والتر هینتس آلمانی که برای نخستین بار با تکیه بر کتیبه ها و نگاره های به دست آمده ، تاریخ و تمدن ایلام را کاویده است تنها منبع اصلی ایلام شناسی است.


  • تشکیلات منظم دیوانی دربار هخامنشیان بر عهده ایلامیان بود

    تمدن ایلام باستان در امور دیوانی و حسابرسی به پیشرفتهایی نایل آمده بودند و بی دلیل نیست که در تشکیلات منظم دیوانی دربار هخامنشیان ، به ویژه داریوش ، ایلامیها از مقام تعیین کننده ای برخوردار بوده اند‌ بهترین دبیران هخامنشی ایلامی بودند و اسناد بایگانی عظیم هخامنشی که به زمان ما رسیده است به خط و زبان ایلامی است. در حفاریهای سالهای ۱۹۳۳ و ۱۹۳۴ در تخت جمشید حدود ۳۰ هزار لوح گلی به خط میخی ایلامی یافت شد که از آن میان حدود ۶ هزار لوح تقریبأ سالم بود از این تعداد در سال ۱۹۶۹ حدود ۲ هزار لوح به وسیله هالک (Hallock) در دانشگاه شیکاگو منتشر شد. ایلامیها از اختراع خط تصویری در حدود ۳ هزار سال پیش از میلاد ، بوسیله سومریها ، برای ساماندهی امور اداری غافل نماندند. نخستین لوح های گلی ایلامی که با خط تصویری به دست آمده از حدود ۲۹۰۰ پیش از میلاد است. خط تصویری ایلامی ۸۰ نشان هندسی داشت. خط هندسی به مرور جای خود را به خط میخی ایلامی برگرفته از کدی داد که تا سقوط پادشاهی ایلام در ۶۴۰ پیش از میلاد دوام آورد. دکتر پرویز رجبی در تاریخ ایران (ایلامیها و آریاییها تا پایان دوره هخامنشی) صفحه ۴ مینویسد : سهم تمدن ایلام در پیدایش خط میخی فارسی باستان بسیار تعیین کننده است به عبارت دیگر خط میخی فارسی باستان مدیون فرهنگ ایلامیها در اقتباس خط از بین النهرین و تکامل بخشیدن به آن است چون نبشته های داریوش و دیگر شاهان هخامنشی اغلب به ۳ خط فارسی ، بابلی و ایلامی اند.


  • خاستگاه ایلامیها

    دکتر پرویز رجبی در تاریخ ایران (ایلامیها و آریاییها تا پایان دوره هخامنشی) صفحه ۶ مینویسد : ایلامیها با لولوبی ، کوهنشینان لر شمال غربی خوزستان مشترکات چندی داشته باشند با توجه به نقش رنگی سربازان گارد ایلامی داریوش ، که با کاشیهای کاخ شوش به زمان ما رسیده است ، ظاهرأ چهره ایلامیها از نظر مردم شناسی متفاوت بوده است ، که خود کار بررسی را دشوار میکند گارد شاهی در این کاشیها از ۳ نژاد تشکیل یافته است : یک دسته سفید پوست اند که لابد پارسها منظور نظراند / دسته دیگر پوستی قهوه ای یا گندمگون / و گروه سوم رنگی تیره و تقریبأ سیاه دارند پیداست که دسته اخیر ایلامی بوده اند گمان میرود که گارد گندمگون از ایلامیهای کوهستان باشند که امروز لر نامیده میشوند در هر حال نژاد ایلامیهای زمینهای پست بیشتر تحت تأثیر قومهای آریایی قرار گرفته است تا سامی ها و ایلامی های لر که در سده های میانه فقط به زبان لری سخن میگفتند ( Hinz , Das Reick Elam , 18-19 ) .


  • سلسله الیمایی بازمانده ایلامیان بودند

    پان آریایی ها که تمدن های پیشآ هخامنشی را کمرنگ جلوه میدهند و آثارشان را سانسور میکنند پاسخ دهند چرا اولین جایی که علیه داریوش هخامنشی قیام کرد ایلام به رهبری آثرینه و مرتیه بود؟ چرا منشیان و دبیران هخامنشی ایلامی بودند؟ چرا ۳۰ هزار لوح گلی بارو و تخت جمشید به خط و زبان ایلامی است؟ چرا بزرگترین کتیبه داریوش هخامنشی به زبان ایلامی است؟ چرا پارسیان بعد از مهاجرت به أنشان لباس ایلامی میپوشیدند؟ آنتیوخوس سوم شاه سلوکی سرانجام در حال غارت یک معبد ایلامی به دست پرستندگان خشمگین در سال ۱۸۷ قبل از میلاد به قتل رسید (تاریخ ایران باستان ، مهدی وزین افضل ، ص ۱۴۳). در دوره اشکانی ، سلسله الیمایی (بازماندگان ایلامی) مستقل بودند و سکه و مسکوکات ضرب میکردند. مجسمه مفرغی مرد شمی هم که در ایذه بختیاری کشف شد متعلق به تمدن الیمایی است. نقوش برجسته تنگ سروک در ایذه و حجاری های تنگه سااولک در بختیاری هم متعلق به سلسله الیمایی است (تاریخ ایران باستان ، ص ۱۸۰).


  • مهران

    نظرات رو خوندم ولی به یه نکته اشاره نکردید و اون اینکه کوروش کبیر همه جا خودش رو پادشاه شوش و انشان معرفی کرده. یعنی گفته من پادشاه عیلام و به عبارتی گفته من عیلامی هستم. لقب پادشاه پارس از پادشاهان بعد از کوروش کبیر استفاده شده. به همین دلیل برخی از مورخین اعتقاد دارن کوروش کبیر پارس نبوده و یه عیلامی بوده. جا داره این موضوع بیشتر مورد بررسی قرار بگیره


  • ایلامیان《پروتو لُرها》

    حسن پیرنیا در کتاب《تاریخ ایران》صفحه ۳۶ مینویسد : کلمه ایلام به معنی کوهستان است و کشور ایلام باستان شامل خوزستان ، لُرستان ، بختیاری و پشتکوه (استان ایلام) بود. سومریها و اکدیها ، ایلام را با علامت《Nim》مینوشتند که به معنی سرزمین مرتفع است. جورج کامرون در کتاب《ایران در سپیده دم تاریخ》مینویسد : ایلامیان نخستین مردمی بودند که در ایران از تمدن و فرهنگ بهره ور بوده اند و خط نقشی و نگاری را آنها اختراع کردند. دکتر پرویز رجبی درکتاب《هزاره های گُم شده》جلد ۲ ، ص ۵۴ ، مینویسد : اگر ایلام کوههای لُرستان و بختیاری را در شمال و شرق خود نداشت هرگز به شکوفایی و غنا دست نمی یافت این قلمروی کوهستانی را ایلامیها《اَنزان یا اَنشان》مینامیدند. چون کشور ایلام برای مردم بین النهرین سرزمینی مرتفع تر از بین النهرین بود بنابراین میتوان گمان کرد که ایلام در اصل بجای جلگه های پست خوزستان ، در جایی مرتفع یعنی کوههای بلاد لُرنشین قرار داشته است. دکتر یوسف مجید زاده درکتاب《تاریخ و تمدن ایلام》صفحه ۵ مینویسد: منطقی ترین فرض آن است که ایلامیها به《پروتو لُرها》تعلق دارند. دنیل تی پاتس در کتاب《باستان شناسی ایلام》صفحه ۷۹ مینویسد: پروفسور والتر هینتس ، ایلام شناس فقید آلمانی که برای نخستین بار با تکیه بر کتیبه ها و نگاره های به دست آمده درباره ی مردمان اولیه ی ایلام اظهار نظر کرده است اعلام میدارد که: ایلامیها《لُرهای اولیه》یعنی نیاکان ساکنان لُرستان جدید در غرب ایران هستند. پروفسور ریچارد نلسون فرای درکتاب《میراث باستانی ایران》صفحه ۹۷ مینویسد: ایلامیها با مردم لولوبی ، کاسی و گوتی پیوند نژادی داشته اند و بین آنها در هزاره دوم پیش از میلاد فرهنگ استواری در میان بوده است. هرتسفلد هم فرضیه پیوند نژادی و زبانی این اقوام باستانی را مطرح کرده است. دکتر پیر آمیه در《تاریخ ایلام》صفحه ۲ مینویسد: ایلامیها از نژاد آسیانی یا زاگرو ایلامی《Zagro _ Elamite》یعنی نه هندو اروپایی و نه سامی بوده اند.


  • لُرستان حاکم نشین عیلام

    لُرستان《Lorestan》در واژه نامه پازند موبد شهرزادی صفحه ۲۹۳ بعنوان جایگاه تمدن عیلام کهن با حاکم نشین خرم آباد معرفی شده است.


  • پیرزا

    اعیلامیها درکتیبهاشون خودشون هتیمتی میگفتندنه اعیلامی واین کلمه هنوز هم درلرهای بختیاری بکارمره


  • مهاجرت ترکان و مغولان موجب زندگی کوچ نشینی شد!

    مغولان که صحراگرد و شمن پرست بودند و مظاهر طبیعی را میپرستیدند اعتقاد داشتند که《زمین مادر حیات》است و نباید زندگی یکجانشینی داشت لذا نگاه بدبینانه ای به شهرنشینی داشتند و تمام زیرساختهای شهری و《تأسیسات آبیاری و آبرسانی》را خراب و مختل میکردند. در این وضعیت مردمان لُر باتوجه به آسیب رساندن مغولان به شهرها و قتل عامهای دسته جمعی تنها راه نجات را پناه آوردن به کوهها و زندگی متحرک میدانستند. دکتر علی اکبر نیک خلق در کتاب《جامعه شناسی عشایر ایران》صفحه ۲۱ مینویسد: در دوره مغول زندگی کوچ نشینی در لُرستان گسترش یافت زیرا زارعان بر اثر عدم امنیت به کوهها میگریختند و زندگی کوچ نشینی را آغاز میکردند! فتوحات و سلطنت تیمورلنگ در ایران قتل و غارتها و ویرانیهای بسیاری به بار آورد که موجب گسترش زندگی چادرنشینی گردید! به عقیده استاین ( Estaine ) لُرها که در چند قرن اخیر نیمه یکجانشین بوده اند در هزاره پیش از میلاد《حیات یکجانشینی》داشته اند. بوبک (Bobek) یکی دیگر از پژوهشگران که سکونتگاههای ماقبل تاریخ ایران را مورد مطالعه قرار داده است میگوید: وجود پاره ای گیاهان نظیر《فلومیس پرسیکا》در مناطق لُرنشین از لحاظ بوم شناسی گیاهی مبین وجود و رواج زراعت در روزگاران گذشته است و این خود نشانه آن است که کوچ نشینی از درون زندگی ده نشینی مبتنی بر کشاورزی برخاسته است. وجود آسیابها و خرابه های مسکونی در مناطق لُرنشین نشان میدهد که لُرها تا قبل از ترکتازیهای مغولان زندگی یکجانشینی داشته اند. مغولان هیچگاه به زاگرس تسلط نیافتند ولی میراث کوچ بلند و اصطلاحات کوچ را به یادگار گذاشتند. تمامی کلمات کوچ مثل: ایل_ایلخان_ییلاق و قشلاق_خان_یورت_قیقاچ و…تماماً مغولی هستند. از این زمان کوچهای بلند و گسترده با اطلاع از وسعت خرابی مغولان شروع شد. بیهقی میگوید: ما را شهر زادگاه بودی همچنان که آنان (مغولان) را بیابان! دکتر یعقوب احمدی در کتاب《جامعه شناسی ایلات و عشایر》صفحه ۱۰۶ مینویسد: تاریخ زندگی ترکها در ایران به نوعی تاریخ کوچ نشینی و تحرک است!


  • خون هر چهارنژاد اصلی بشر《قرمز》است!

    پرویزشاپور: خون هر چهار نژاد اصلی بشر《قرمز》است! هجم توهمات یک ملت وقتی بیکران میشود افیونی بجان جامعه می‌افتد که هیچ جوری نتوان آنرا علاج کرد! هفتم آبان را بزور مصادف با روز کوروش دارند جا میزنند! هرچند چنین روزی هیچ جا ثبت نشده! یک سوال از《پان پارسهای نژادپرست》اگر وجود، عُرضه و شهامت دارید! بجای پریدن از نرده های قبر کورشی که مُرده توش نیست بروید اول کشور را از یوغ نابرابری، بیکاری و فقر برهانید! اگر آزادیخواه هستید بروید دزدان و اختلاسگران را دستگیر کنید! بُزدِلان الکی خوش مشنگ! از کوروش هزاران جمله نقل میکنند آنهم جملاتی که انگار در خیابان جُردن تهران سال ۱۳۹۸ کوروش زندگی میکرده! میگویند کوروش به کشوری هجوم نبرد جزء برای رهانیدن مردم آن کشورها از ظلم حاکمانشان! بعد درجای دیگر میگویند کوروش بعد از فتح ممالک شاهان آنرا نمیکشت و به آنها اجازه میداد بر سر قدرت باقی بمانند! اگر کوروش برای رهانیدن مردم از ظلم شاهان بپا خواسته بود پس چرا شاهان را بعد از شکست دادن از قدرت خلع و مجازات نمیکرد و جزء افراد خود قرار میداد؟ شما خود را جای آن مردمان قرار دهید و بگویید آیا عادلانه است مثلاً آمریکا به منظور رهانیدن مردم عراق از دست صدام به عراق حمله کند و بعد از فتح عراق همان صدام را حاکم کند؟ از ایران باستان چه آثار علمی مکتوبی بجا مانده؟ هفته نامه «اشپیگل» چاپ آلمان در شماره 28 سال 2008 نوشته ای به نام «فرمانروای قلابی صلح» به قلم ماتیاس شولتس منتشر کرده است در این نوشته نویسنده میگوید: کوروش پیام آور صلح و حقوق بشر نبوده و یکی چون دیگر دیکتاتورهای زمان خویش بوده و دراین راستا منشور حقوق بشر کوروش را یک «سند تبلیغاتی» میخواند. از هخامنشیان تا حمله اعراب یعنی طی ۱۲۰۰ سال هیچگونه اثرعلمی، ادبی یا فلسفی مکتوبی دیده نمیشود دکترهمایون کاتوزیان، استاد تاریخ دانشگاه آکسفورد: این ادعا که حکومتهای باستان ما آثار مکتوب زیادی در زمینه های مختلف علمی، فلسفی و ادبی از خود برجای گذاشتند اما اعراب این آثار را تمامأ سوزاندند افسانه ای بیش نیست! مقبره و آرامگاههای ایلامی در کنار تخت جمشید که همان زمان توسط اقلیت خائن و دزدان عتیقه با خاک یکسان شدند و اجساد مومیای شده توسط دانشگاه شیکاگو به امریکا بردند منبع از کتاب: تخت جمشید نوشته اشمیت در سال ۱۳۴۲ که بنگاه فرانکلین آنرا چاپ کرد.


  • تاریخ مردم ایلام باستان

    دکترمحمود حریریان درکتاب تاریخ ایران باستان، جلد اول، ص ۱۸۵، مینویسد: ایلامیها سرزمینشان را هلتمتی《سرزمین مقدس یا سرزمین خدایان》میخواندند که مرکب از هل به معنی سرزمین و تمتی به معنی مقدس یا خدایان بود (Poebel, 1932 ). واژه ایلام صورت اکّدی هلتمتی است. سومریها ایلام را نیم (سرزمین مرتفع) مینامیدند (Hinz, 1971, P 644 ) چون سرزمین ایلام علاوه بر دشت خوزستان شامل کوهستانهای شمال و شرق خوزستان نیز میشد اما حدود ایلام بسیار گسترده‌تر از این دشت بود که در ادوار اوج تاریخ ایلام حدود آن تا کویرمرکزی ایران، اصفهان، خرم آباد، درجنوب تا خلیج فارس، در مشرق تا شهرسوخته تا زابل و در مغرب تا دشت بین النهرین میرسیده است (نگهبان، مقدمه‌ای بر تمدن و تاریخ ایلام، مجله تاریخ، ص۱۰۸، شماره ۲، بهار ۱۳۵۶). مردم ایلام با تمدنهای بین النهرین یعنی: سومر، اکد، بابل و آشور ارتباط تجاری_بازرگانی داشتند و به فعالیتهای تجاری پُر سود میپرداختند. سرزمین ایلام از هزاره هشتم پیش ازمیلاد مسکون شد و از نیمه اول هزاره سوم پیش ازمیلاد وارد عصرتاریخی گردید. به گفته اومستد: موطن اصلی ایلامیها کوههای زاگرس بوده است (Olmstead, 1960, P 31 ). به گفته هینتس: ایلامیها《ایلامی》بودند منظور این است که آنها را باید از نژاد مستقل ایلامی و جدا از نژادهای دیگر دانست! نژادی که به نحوی دگرگونی ناپذیر مستقل بود. هنوز هیچ رابطه‌ای با اقوام دیگر پدیدار نشده است اما به نظر میرسد ایلامیها با لولوبیها یک《نژاد کوه نشین》و همسایگان آنها در شمال و با اقوام دیگری که《کاسیت》نامیده میشوند وجه اشتراک زیادی داشتند (تاریخ ایران باستان، دکترمحمود حریریان، ص ۱۸۶). با اینحال جمعیت ایلام نامتجانس بود بنظر میرسد که جمعیت ایلام باستان مختلط بود و شامل بومیان تیره پوست از نژادی نامعلوم که در حملات مکرر از دوره اکد (قرن ۲۴ ق.م) به تدریج از بین النهرین به جنوب ایلام نفوذ کرده بودند. بنا بنظر هینتس، محافظان قهوه‌ای پوست در نقوش شوش مربوط به دوره هخامنشی ممکن است ایلامیهای کوه نشین《نیاکان لُرهای کنونی》باشند (Hinz, 1972, P 21). قدیمیترین مراحل تعیین شده در شمال ایلام مربوط به ناحیه علی کش در ۲ کیلومتری غرب موسیان است. سلطه سومریها بر ایلام دائمی و قطعی نبود زیرا لوگَل بَنَد شاه سوم از سلسله اول اوروک سال ۲۷۰۰ ق.م به سومر حمله کرد. نظارت سومریها بر ایلامیها برای بازداشتن آنها از حمله به بین النهرین بود زیرا آنها هرگاه قدرت و فرصت می یافتند در حمله به بین النهرین تردید نمیکردند (تاریخ ایران باستان، حریریان، ص ۱۹۱).نخستین بار سلسله اون در ۲۵۷۰ در اون نزدیک دزفول تشکیل شد. تزیتَ اول در ۲۰۷۰ ق.م سلسله اول سیمشکی یا سیمش (Simas) را در خرم آباد لُرستان تاسیس کرد (تاریخ ایران باستان، حریریان، ص ۱۹۵). سربازان ایلام از شوش، کوههای انشان و سیمشکی گرفته میشدند. در سال ۱۹۱۶ ق.م ایلام در رویارویی با گونگونوم شاه لرس (از شهرهای سومر) بشدت شکست خوردند از آن پس شاهان سیمشکی بصورت موقت تابع لرس شدند ولی کودور_مبوک به بین النهرین حمله کرد و سال ۱۸۳۴ لرس را به سرزمین ایلام اضافه کرد. سال ۱۵۹۵ ق.م دولت هیتی در آسیای صغیر، دولت بابل را منقرض کرد و بعد از آن کاسیهای ساکن کوهستان ایلام سلسله سوم را در بابل بوجود آوردند. سلسله ایگ_هلکی سال ۱۳۵۰ ق.م در ایهیتک (نزدیک اصفهان) تاسیس شد یکی از شاهان این سلسله شهر دور_اونتاش (چُغا_زنبیل) را بنا کرد و معبد مطبق (زیگورات) عظیمی ساخت. از حاکم ایالت ایپیر (واقع در ایذه) تعدادی سنگ نگاره و سه کتیبه ایلامی در کول فرح و اشکفت سلمان نزدیک ایذه بختیاری باقی مانده است (Lbid, P 143 ). شهر مدکتو بقولی دره شهر است و هیدلو در شرق فهلیان است. سال ۶۴۷ ق.م جنگ بین هومبن_هلتش شاه ایلام و آشوربانی_اپلی شاه آشور آغاز شد که ایلامیها شکست خوردند و شاه ایلام به کوهها گریخت و به الیپی رفت که جنگجویان الیپی درسال ۶۴۴ ق.م او را دستگیر و به آشور تسلیم کردند! سپس آشور تا اَنشان پیش رفت و کوروش اول هخامنشی حکمران انشان به شاه آشور ابراز وفاداری کرد. ایلام بصورت ۳ نفره اداره میشد که شاه در راس بود و نایب‌السلطنه (برادر جوان شاه) مقام دوم را داشت و ولیعهد بود و شاهزاده شوش مقام سوم را داشت. شاه جدید پس از جلوس به تخت شاهی باید با بیوه شاه متوفی ازدواج میکرد و برادر جوانش نایب‌السلطنه میشد. بگفته جُرج کامرون: بسیاری از عناصر زبان ایلامی با زبانی که امروزه در قفقاز یافت میشود و تحت عنوان خانواده زبانهای قفقازی خوانده میشود، مشترک باشند که شباهت آوایی و نحوی دارد (Cameron, 1960, P 14) بنظر میرسد بسیاری از این عناصر نظایری باستانی در زبانهای مورد تکلم کاسیها، لولوبیها و گوتیها در زاگرس مرکزی، هالدیاییها در ارمنستان، هوریهای غیرآریایی شرق عراق، چندقوم آسیای صغیر و اتروسکها در ایتالیا داشته‌اند! شباهتهایی که بین زبان ایلامی و زبانهای دیگر مشاهده میشود طبعاً نشان دهنده قرابتهای زبانی است (تاریخ ایران باستان، حریریان، ص ۲۰۵). احترام ایلامیها به زنانگی جاویدان در قالب پرستش الهه ها تجسم می یافت و به این سبب زن بودن را شکلی جاودانه و در خور احترام میشمردند و پرستش مارها ریشه در جادو داشت (Lbid, P 41 ). در هزاره سوم پیش از میلاد مبانی《مادر سالاری》در جامعه وجود داشت الهه های مادر در راس خدایان پرستش میشدند و عبارت بودند از: پینیکیر الهه بومی شوش/ کی_ریریشَ که در لیان (بوشهر) بود/ پَرتی که در کوههای شرق اَنشان بود. در هزاره دوم پیش از میلاد مبانی پدرسالاری در ایلام بوجود آمد که هومبن در راس خدایان بود. در یک حجاری نزدیک ایذه متعلق به قرن ۸ ق.م مراسم قربانی کردن یک گاونر کوهان دار، یک بُز کوهی و سه قوچ که سه نوازنده چنگ، بربط و نی آنرا همراهی میکردند مشاهده میشود. هنگام عزیمت به جنگ در شوش مقابل مجسمه عظیم شیر (که هنوزم میان لرهای بختیاری مجسمه شیرسنگی روی قبور بزرگان کاربرد دارد) قوچهایی را قربانی میکردند (Hinz, 1971, P 59 ). مُهرهای ایلامی از شیشه یا قیر ساخته میشدند و دارای تصاویر شیر و حیوان شاخدار هستند (Lbid, P 32 ). همچنین مجسمه سنگی که بدن انسان و سر شیر دارد از ۳ هزار سال قبل ازمیلاد از تمدن ایلام باقیمانده است! هنگامیکه یکفرد ایلامی میمرد او را بدون کفن در زیر کف کلبه اش قرار میدادند و کوزه گلی در کنار پاهایش میگذاشتند. ایلامیها معتقد بودند نوشیدنی و غذا پس از مرگ لازم است! نقش برجسته های ایلامی تماماً در بلادلُرنشین است مثل حجاری کورنگون در کوههای بختیاری که تصویر یک الهه و تعدادی پرستشگر که مربوط به قرن ۱۵ تا ۱۱ ق.م است. نقش برجسته نقش رستم که نقر نقش برجسته بهرام دوم ساسانی در قرن ۳ میلادی روی آن باعث شده نقش ایلامی بطور کامل پاک شود و آنچه باقیمانده تنها دو شکل نقش شاه و ملکه ایلام است که متعلق به قرن ۹ ق.م است. نقش برجسته اُمرای ایلامی واقع در کول فرح و اشکفت سلمان نزدیک ایذه بختیاری که مربوط به قرن ۸ ق.م است (تاریخ ایران باستان، حریریان، جلد اول، ص ۲۱۳).



آخرین مقالات