یک شنبه ۱۹ مرداد ۱۳۹۹ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

تاثیر_بانوان در جامعه لریاتی

بانوان از نظر تعداد نصف جامعه را تشکیل می دهند اما از نظر تاثیر وجودی تمام جامعه هستند . قومی میتواند زبان و فرهنگ خود را حفظ کند که زنان و دختران آن با فرهنگ و زبان قومی خود بزرگ شده باشند. زیرا این مادر می باشد که روی فرزندش تاثیر میگذارد و عملا کودک به زبانی که مادرش سخن میگوید حرف زدن یاد میگیرد و زبان اولش خواهد بود. اصلا نام زبان با مادر میاید و میگوییم زبان مادری نه زبان پدر، زیرا این مادران هستند که معلمان ما در زندگی میباشند نه پدران . پس در نتیجه جامعه لریاتی نیاز دارد تمرکز بیشتر خود را بین دختران خود بگذارد و آنها را به لرگرایی تشویق کند زیرا میتوان گفت مردان تا هشتاد درصد حاصل پرورش و تفکرات یک زن بنام مادر هستند. سرمایه گذاری فرهنگی بین دختران لر بدان معناست که آنها روزی مادر خواهند شد و نسل جدیدی با حاصل تفکر لرگرایی پدید خواهند آورد.

تاثیر_بانوان در جامعه لریاتی


همچنین اینجا بخوانید

25 نظر

  • دیارا رشنو

    ما به لور بودن خود افتخار می کنیم . به غیرت و پاک دامنی مان ، به پوشش و فرهنگ مان ، به دبیت و چوقایمان ، به گلونی و چارقدمان ، به زبان و اصالتمان ، به قلب پاک و پر مهرمان ، به مرام و معرفت و شعور و شرفمان ، به تاریخ و اجداد و گذشتگانمان . ما لور هستیم و به لور بودن خود افتخار میکنیم. پایار لورسو


  • پریسکا

    لرها همیشه مردمانی شاد و به دور از تعصبات خشک دینی بوده اند و تمامأ زندگی لری سرشار از نشاط و شادی است. ما لرها همیشه آزاد زیسته ایم بر عکس زنان قوم فارس زمان قاجار که پوششی شبیه زنان عرب یثرب داشته اند و همگی چادر سیاه میپوشیدند بر عکس زنان رشید لر که لباسشان رنگی بوده است. میتوان کشف حجاب زنان قوم فارس را ارزنده ترین اقدام رضاخان در طول حکومتش دانست. ایرج میرزا در دیوان اشعارش صفحه ۸۴ از زنان ایلات و عشایر تعریف و تمجید میکند و زنان شهر تهران را که همه چادر سیاه میپوشند را مذمت میکند او مینویسد:مگر نه در دهات و بین ایلات … همه رو باز باشند آن جمیلات / چرا بی عصمتی در کارشان نیست ؟ … رواج عشوه در بازارشان نیست ؟ / زنان در شهرها چادر نشینند … ولی چادر نشینان غیر اینند .


  • تیامی

    به وقت جنگ ، ارتشی یارای مقابله با آنان را ندارد ، دوشادوش مردانش فاتحان و مبارزانی بزرگ بوده اند ، سرزمین من بانوانی چون یوتاب داشته و دارد که پشت اسکندرها و صدام ها را به خاک مالیده اند . اینجا زن و مرد یعنی غیرت . زن از مردش جدا نیست همچون زنجیر در هم تنیده اند محکم و استوار چون زاگرس. قسم و برنو و به اسب زینم _ مثال دختر لر گل نبینم .


  • لردا چگنی

    با بدتر شدن وضعیت اقتصادی و سقوط ۵۰ درصد مردم به وضعیت فقر مطلق چه اتفاقات نا مطلوبی در انتظار جامعه ماست. میتوان در آینه امروز ، فردای نزدیکی را دید که علاوه بر بزه و جرایم خشن مشکلاتی همچون اعتیاد _ روسپیگری _ افزایش کودکان کار _ بی خانمانی _ بدتر شدن وضع سالمندان _ سوء تغذیه _ رشد فقر و بیکاری در آن افزایش یافته است. توزیع جنسیتی نا برابر فقر که زنان را بیش از مردان در خود فرو میبرد. تعمیق شکاف جنسیتی ، اخراج زنان از مشاغل متزلزل ، کاهش دستمزد زنان ، امتناع از به کار گرفتن زنان ، افزایش خشونت خانوادگی ، ازدواج دختر بچه ها و رانده شدن زنان سرپرست خانوار جامعه زنان را تهدید میکند! فردا نگران کننده است و قبل از اینکه دیر شود باید زنگ خطر را شنید. باید از زنان حمایت کرد


  • کودک همسری در ایران

    در شهریور ۹۷ تنها یک تصادف باعث شد《دختر ۹ ساله افغانی》در مشهد، زن مردی ۳۶ ساله نشود. دخترک پدر و مادر نداشت و وصلت به ابتکار اقوام سر گرفته بود. فردی خبر را تلفنی به اطلاع اورژانس اجتماعی رساند. معاون دادستان مشهد ازدواج را بهم زد و دستور تحویل عروس به بهزیستی را داد. این کودک به قدری جُثه کوچکی داشت که پایین‌تر از سن‌اش نشان می‌داد و به شدت هم از داماد می‌ترسید! با وجود این که برایش عروسی آن چنانی با چهارصد مهمان گرفته بودند، چیزی از وحشتش کم نشده بود! دربهمن ۹۷ دختر ۱۱ ساله‌ ایلامی که به خاطر بدهی پدرش به عقد طلبکار ۴۴ ساله درآمده بود، با کمک کُنشگران و دادستان ایلام به بهزیستی تحویل داده شد. خواهر ۱۳ساله او هم با اذن پدر به عقد دایم یکی از اعضای طایفه درآمده بود! سرنوشت دو دختر در دست یک《پدر معتاد》قرار داشت. کوچکترین فرزند داماد هم دو سال از عروس بزرگتر بود. داماد و پدر دختر دستگیر شدند! زنانه شدن فقر/ گسترش خشونت/ خیانت/ طلاق/ افسردگی/ ترک تحصیل/ انزوای اجتماعی/ و فرار از خانه، پیامدهای مستقیم کودک همسری هستند. جدایی ناگهانی از دنیای معصومانه کودکی، مشکلات زایمان زودهنگام، ناتوانی در اداره زندگی و نگهداری فرزند و پیامدهای روانی و جسمی از آسیب‌های بارز《کودک همسری》هستند. جدیدترین آمار ارائه شده توسط خبرگزاری ایسنا براساس معاونت امور زنان و خانواده نشان می‌دهد که تا سال ۱۳۹۵ حدود ۴۳ هزار ازدواج کودکان بین ۱۰ تا ۱۴ سال در ایران ثبت شده و ۱۷% از این ازدواج‌ها، زیر سن ۱۸ سال اتفاق افتاده است. بیش‌ترین ازدواج کودکان بین ۱۰ تا ۱۴ سال در استان‌های خراسان رضوی، آذربایجان شرقی، بلوچستان و خوزستان ثبت شده است. خراسان رضوی با ۶۷۵۹ ازدواج بین ۱۰ تا ۱۴ سال در رتبه اول/ آذربایجان شرقی با ۳۳۴۸ مورد در مکان دوم/ بلوچستان با ۲۳۵۵ مورد سوم/ خوزستان با ۲۱۵۰ مورد در رتبه چهارم قرار دارند! همچنین استان تهران با ۱۷۴۲ مورد ازدواج کودکان ۱۰ تا ۱۴ سال در رتبه هشتم قرار گرفته است!


  • قتلهای ناموسی

    دین و مذهب قرائت خشونت آمیزی از مساله ناموس و نظم پذیری زن قائل است! وقتی آمارهای سازمان ملل را نگاه میکنیم، میبینیم خشونتها از غرب و جنوب آسیا تا شمال آفریقا که جوامع اسلامی هستند، گسترش بسیار بیشتری دارد! در واقع در جغرافیای جهانی همین《عامل مذهبی و اسلامی》به اضافه نکته ای که در مورد مهدورالدم عرض کردم، دخیل هستند. دین باعث قتل ناموسی نمی شود اما قرائت شخصی خشونت آمیزی که از دین میشود و خودِ کلمه مهدورالدم باعث شبهە در قتل میشود. استانهای خوزستان، کردستان، ایلام، کرمانشاه، لُرستان، بلوچستان، فارس، آذربایجان غربی و اردبیل به ترتیب《بالاترین آمار قتلهای ناموسی》را در ایران دارند! تمام این استانها مولفه مشترکی دارند از جمله نرخ بالای بیکاری، عدم توسعه، آمار بالای ترک تحصیل دختران، آمار رو به رشد مصرف مواد مخدر، آمار بالای کودک همسری و همچنین محرومیت اقتصادی و وجود بافت روستایی و عشایری در این استانها!!! برخی مناطق کُردنشین با《افزایش آمار قتل‌های ناموسی و خانوادگی》وهمچنین افزایش《خودکشی زنان جوان》روبرو بوده و رسانه‌های محلی سرشار از اخبار ناخوشایند خشونت خانگی است. علت سرعت گرفتن قتل‌های خانوادگی در یکدوره زمانی خاص در این منطقه چیست و چرا ما یکباره وارد تونلی از تاریکی می‌شویم؟ درحال حاضر در جوامع کردستان با نوع خاصی از پدر سالاری جدید《نئوپاترنالیست》روبرو هستیم. سنتهایی که از گذشته وجود داشته و مبتنی بر《حفظ قدرت مردان در خانواده》است و ریشه های تاریخی دارد. در پدرسالاری جدید کە نوعی شکلبندی اجتمای است، رابطه پدرانه بین حاکم و مردم که شکل قدرت عمودی است از بالا به پایین اعمال می شود و سنتهای جامعه آنها را تقویت میکند. این وضعیت در پدرسالاری جدید نیز با وام گرفتن برخی از نمودهای مدرنیته و دنیای جدید، به نوعی تقویت نیز شده هم از منظر مدرنیته و هم از لحاظ سنت پرستی، نه مدرن است و نه سنتی! هم ویژگیهایی از جامعه سنتی در آنست و هم برخی نمودهای جامعه مدرن را داراست. بین حکمران و توده، بین پدر و فرزند، تنها رابطه عمومی وجود دارد. در هر دو زمینه، اراده پدری اراده مطلق است که هم در جامعه و هم در خانواده از طریق یک اجتماع مبتنی بر مراسم و تشریفات و اجبار وارد عمل می شود! دختران و زنانیکه امروز دانشگاه میروند و در جامعه حضور دارند و نسل جدیدی از دختران و زنانی که به موبایل و تمامی شبکەهای مجازی دسترسی دارند، در این محیطها زندگی میکنند میتوانند فرم و استایل جدید خانواده و زندگی دیگر زنان را ببینند اما در همان حال تحت سلطە قواعد سنتی هستند. در آخر آنچه از ترکیب سنتهای به ارث رسیده به اضافه قواعد مدرن حاصل میشود، چیزی است که باز در برآیند کلی مصلحت نظام پدرسالارانه است که مصادره به مطلوب میشود یعنی در جهت حفظ و بقای همان پدر سالاریهایی که از چندصدسال قبل هم بوده، دوباره خشونت تثبیت میشود. بسیاری از دختران و زنان در خانوادههای سُنتی کردستان بخاطر اینکه بتوانند بحق تحصیل دست پیدا کنند و به دانشگاه بروند، بخاطر اینکە بتوانند کار کنند از بسیاری از خواسته های خود کوتاه میآیند. بسیاری از زنان ما بخاطر کار کردن و اشتغال و حضوری که قرار است در جامعه داشته باشند، تن به تحقیرها و هتاکیها و خشونتهای بیشماری در داخل خانواده خود میدهند تا بتوانند در جامعه حضور داشته باشند یا بخواهند نقش مادرانگی یا زنانگی مستقل خود را ایفا کنند! شما تصور کنید وقتی چنین خود طردی وسیعی را داریم انتظار مردان هم بالاتر میرود یعنی به اینصورت نیست که خود طردی از طرف زنان اتفاق افتد و درمقابل مردان در یکسطح و مانند دو کفه ترازو قرار بگیرند بلکه ما این خود طردی را بە شکل مداوم میبینیم که ازطرف زنان عمیقتر میشود و از طرف مردان انتظار بسیار بالاتر میرود. بعنوان مثال در مورد قتل اخیری که در مهرماه در کردستان اتفاق افتاد، برادری《هر دو خواهر خود را به قتل رساند》خواسته یکی از خواهران تنها ازدواج با پسر مورد علاقه خود بود، این دختر هنوز مرتکب عملی که از لحاظ دید ناموسی گناه یا اشتباه باشد، نشده بود! و فقط به پسری علاقمند شده بود و همین مساله باعث قتل این دختر شد! تصور کنید که خود طردی اتفاق میافتد، ولی ازطرف دیگر انتظاری که《سیستم ناموس》یا قاتل دارد بسیار بیشتر از همان خود طردی است. از یک سو عقب نشینی زنانه و قرار گرفتن در دایره خواسته های مردان و از سوی دیگر عدم دریافت پاسخ مناسب از سوی مردان؛ به همین دلیل است که میبینیم آمارهای《قتلهای ناموسی》بالا میرود و ما در یک نقطه متوقف نمی شویم!در طی سالهای کار و تجربە من در مناطق کردنشین که دارای بالاترین آمار قتل ناموسی در خاورمیانه است! مشاهدە کردەام مردانی که مرتکب قتل ناموسی میشوند چطور مورد استقبال دیگران قرار میگیرند!!! در یک پروندە حقوقی مردی《همسر خود》را به قتل رسانده بود، در فقره قتل دوم، همزمان قصد کشتن《دو دختر خود》را داشت که هر دو زیر ۲۵ سال بودند! این پدر موفق به کشتن یکی از دختران شد و دختر دوم که کوچکتر بود، از ٩ گلوله ای که شلیک شده بود جان سالم بِدر بُرد و به دستها و پاها و قسمتی از شانه آسیب شدیدی رسید!!! وقتی پدر از صحنه قتل گریخت، پس از مدتی توسط پلیس دستگیر شد. در تمام مدت زندان با او《مانند قهرمان》رفتار میشد و این نکته بسیار مهم است که بعد از طی روند قانونی که خیلی کوتاه هم بود و این پدر از زندان آزاد شد، همە افراد فامیل و افراد روستا و بَستگان با حلقه های گُل به در زندان آمدند و مرد را بر دوش خود گذاشتند و او را به روستا بازگرداندند. دختر دومی که جان سالم به در بُرده بود از روستا فرار کرد! و در یک پناهگاه یا همان خانه امن زنان در اربیل پایتخت کردستان عراق زندگی میکرد؛ این واقعاً عجیب است که قاتل با حلقه گُل مورد استقبال قرار میگیرد و مقتول متواری میشود! یا زنی از همسر مُعتادش جدا شده بود و دو فرزند داشت، این زن توسط برادر و پدر خود بخارج شهر بُرده شده و روی او نفت ریخته بودند و حتی قسمتهایی از بدن او را آتش زده بودند و سپس او را به منزل برگردانده بودند! فقط بدلیل اینکه مراقب عفت خانوادە باشد و درمقابل خواستگاری که قصد ازدواج با این زن را داشت، این واکنش انجام شده بود. با این شکل از خشونت هم مواجه هستیم که برگرفته از همان مقوله پُر از ترس و عذاب《قتل ناموسی》است. سیستم ناموس بشکل مداوم درحال بازتولید خود و ابداع شکلهای مختلف خشونت است!


  • پول و ژنتیک

    پول وارد ژنتیک شده و درون رگ‌ها به حرکت می‌افتد. سلول می‌سازد، بافت‌های زیبا تولید می‌کند و در نهایت از روی پوست خود را نشان می‌دهد. این است که آدم پولدار با گذر زمان جذابتر می‌شود! پول همان بقای زیبایی و جوانی است. پازولینی درست می‌گفت:《ما که انسانهای فقیری هستیم زمان اندکی داریم، برای جوانی و زیبایی!》زنان فارس و ترک که تمام پول نفت بلادلُرنشین در مناطق آنها خرج میشود فارغ از هیچ استرسی و با انواع جراحی پلاستیک و بالاترین امکانات، بدون هیچ مشقتی، روز به روز جوانتر و زیباتر میمانند اما زنان لُر باید روی گنج نفت باشند اما تمام رنج ها را تحمل کنند! ایران کشور فارسهای کویرنشین و ترکان مهاجر شده است! تهران بین فارس و ترک تقسیم شده و بقیه اقوام هیچ سهمی از آن نمی برند!


  • ذکر لُرها در سفرنامه مارکوپولو

    سفرنامه مارکوپولو یکی از معتبرین سفرنامه هاست که در قرن سیزده میلادی توسط تاجر و جهانگرد ونیزی در حدود 850 سال پیش نوشته شده است. امروزه این کتاب به نام‌های کتاب شگفتی‌های جهان یا توصیفی بر جهان شناخته می‌شود. این کتاب در شناساندن آسیا و چین به اروپاییان نقش کلیدی داشت. او در سال ۱۳۲۴ میلادی از دنیا رفت و در سن لورنزو به خاک سپرده شد. این‌گونه سفرها و ماجراجویی‌های مارکوپولو، الهام‌بخش کسانی چون کریستف کلمب بود. لُرستان در دوره مغول از قول مارکوپولو سیاح ونیزی یکی از هشت ایالت بزرگ ایران و در دوره صفویه آنگونه که انگلبرت کمپفر جهانگرد آلمانی در سفرنامه‌اش صفحه ۱۶۱ نوشته یکی از چهار والی نشین وسیع و قدرتمند زمان خود بوده‌است. تاریخ لُرها و نسب آنها به ایلام نیز در این کتاب آمده و ایلام را هم مردمانی غیر سامی معرفی کرده است. سرزمین لُرها ناحیه ای در جنوب غرب ایران به دو ناحیه لُربزرگ و لُرکوچک که تقریباً به همه سرزمینهایی که لُرها ساکن بودند اطلاق می‌شود. تا اینکه در دوره صفویه سرزمینهای لُربزرگ به نامهای کهگیلویه و بختیاری می‌نامیدند. از قرن 16 میلادی به بعد لُرکوچک به نام لُرستان شناخته شد در قرن 19 میلادی لُرستان به دو ناحیه پشتکوه و پیشکوه تقسیم شد. تاریخ سرزمینهایی که اکنون طوایف لُر در آن زندگی میکنند این ناحیه که فاصله قابل ملاحظه ای با آشور داشت تحت نفوذ تمدن ایلام بود شهر شوش که در آنجا آثاری از تمدن هزاره سوم ق.م بدست آمده درست در مدخل کوهستانهای لُرکوچک قرار دارد اصلیترین آثار فرهنگ محلی بیشتر در قسمتهای جنوب شرق یافت میشود همانطوری که اتابکان لُربزرگ همواره ایذه (مالمیر) را به عنوان پایتخت محفوظ میداشتند فرمانروایان لُرستان نیز در ازمنه قدیم صرفنظر از هر نوع ارتباطی که با سلاطین شوش داشتند تسلط خود را تا حوزه کارون حفظ کردند آثار مالمیر و نوشته ها و نقشه‌های بومی ایلامی، غیرسامی بودن آن اهمیت بسیار دارد. اکتشافات جدید و یک نقش برجسته آجرهای ایلامی توسط هرتسفلد حدود 1000 تا 1500 سال ق.م در ناحیه ممسنی (شولستان) که نفوذ ایلام را نشان میدهد.


  • لُرستان مفلوک

    لرستان مفلوک‌ترین استان کشور شناخته شد! براساس آخرین آمارهای موجود از نرخ تورم و بیکاری در بین استان‌های کشور، بررسی‌ها نشان می‌دهد نرخ فلاکت در دو استان لُرستان و کردستان در وخیم‌ترین وضع قرار دارد. رفاه و معیشت مردم تحت تأثیر دو شاخص اقتصادی مهم یعنی تورم و بیکاری است. تورم قدرت خرید مردم را کاهش می‌دهد و بیکاری به فقر منجر می‌شود، بر همین اساس شاخص فلاکت که از حاصل جمع تورم و بیکاری به دست می‌آید وضعیت رفاهی مردم را نشان می‌دهد. دراین بررسی که شاخص نرخ فلاکت براساس آخرین نرخ بیکاری (زمستان سال۹۸) و نرخ تورم (فروردین ماه سال۹۹) موجود به دست آمده، نرخ فلاکت کشور به ۴۲٫۸ درصد رسیده است. در بین استان‌های کشور، استان لُرستان با نرخ فلاکت ۵۳٫۸ درصدی مفلوک‌ترین استان شناخته شده، به‌طوری که نرخ بیکاری معادل ۱۶٫۸ درصد و نرخ تورمی معادل ۳۷ درصد داشته است. استان‌های کردستان و چهارمحال بختیاری نیز هرکدام به ترتیب با نرخ فلاکت ۵۱٫۶ و ۴۸٫۷ درصدی در رتبه‌های بعدی قرار دارند. هم‌چنین بررسی‌ها نشان می‌دهد استان فارس! دارای کمترین نرخ فلاکت در بین استان‌های کشور بوده که معادل ۳۶٫۲ درصد است! لرستان بیشترین نرخ تورم خانوارهای کشور را بعد از استان ایلام داشت! دیگر به اعلام شاخص‌هایی که رتبه لرستان در آن‌ها از آخر جدول، اول است، عادت کرده‌ایم. گویی حتی مسئولان هم این رتبه‌های فاجعه‌آمیز را هضم کرده و قبول کرده‌اند که باید به این آمارها و نمودارهای همیشه نزولی قرمز عادت کرد. نکته عجیب در اعلام رتبه و شاخص‌های اقتصادی لرستان، عدم واکنش مسئولان به این شاخص‌هاست که این بی‌تفاوتی به آمارهای مذکور واقعاً منزجر کننده است و این سؤال مطرح است اگر این شاخص‌ها بی‌اهمیت و بیخود است چرا مرکز آمار ایران به زحمت افتاده و آن‌ها را اعلام می‌کند؟ قطعاً اعلام این آمارها اتفاقی نیست و نمره عملکرد مجموعه مدیریت یک استان را نشان می‌دهد.بیش از سه سال از سند اشتغالی که بسیار هم رسانه‌ای شد می‌گذرد و تیمی که در اداره کل تعاون، کار و رفاه اجتماعی سند مذکور را با کمک سایر دستگاه‌ها تدوین کرد همچنان بر مسند قدرت است. طی چند سال گذشته طرح‌هایی همچون کارا، تکاپو و طرح‌های روستایی با محوریت اداره کار، تعاون و رفاه اجتماعی در استان انجام ‌شده آیا وقت آن نرسیده تا دستگاه‌هایی که مسئولیت انجام این طرح‌ها و سند اشتغال را داشته‌اند در این خصوص به افکار عمومی پاسخگو باشند؟ آیا زمان آن فرا نرسیده است که دستگاه‌های نظارتی به مقوله آمارهای منفی ورود پیدا کنند. غیر از اینست که اعتبارات هنگفت از بیت‌المال برای سند اشتغال هزینه شد و قرار بود طی سه سال وضعیت اشتغال را بهبود ببخشد؛ اما هنوز در انتهای جدول اشتغال هستیم و کسی هم پاسخگو نیست؟ سندی که ما را به یاد جمله مادربزرگ‌ها در مراسم خواستگاری می‌اندازد که《مهریه را کی داده کی گرفته》چون این اسناد فقط دسیسه‌ای برای بقای مدیران دستگاه‌هاست و عملاً کارکردی ندارند. این جمله تناقض‌آمیز که لرستان مفلوک‌ترین استان کشور است و در عین حال بالاترین نرخ تورم را نیز دارد را کدام دلیل و برهان می‌تواند توجیه نماید؟ مسئولان عقل‌کل که ژست‌های فاضلانه و تکبرآمیزشان صفحه هر رسانه‌ای را به خود آلوده است چه پاسخی برای این وضعیت دارند؟ متاسفانه حقیقت آن است که دلیل اصلی فلاکتِ ما《خودمان» هستیم》بله، این خود ما مردم و نخبگان‌مان هستیم که پذیرفته‌ایم فلاکت‌زده باشیم. ما فلاکت‌زده‌ایم چون در مقابل مدیران نالایق سکوت کرده‌ایم که مبادا منافع شخصی‌مان به خطر بیفتد. به لطف این مدیران، لرستان در تمام موارد منفی رتبه دار شده اخیراً هم در بخش گرانی اجاره‌بها و مسکن قهرمان شد. وقتی هیچ مدیری بدون زدوبند منصوب نمی‌شود، وقتی ما از مدیرانمان حساب نمی‌کشیم‌ و پارتی‌بازی و فساد را قبول کرده‌ایم و پذیرفته‌ایم که در برابر ناکارآمدی صبور و بی‌توقع باشیم، نه صاحب تفکر و صاحب حق، باید هم به فلاکت بیفتیم. ما فلاکت‌زده‌ایم چون پذیرفته‌ایم که《محل تجربه‌آموزی》استانداران و مدیران ضعیف باشیم و اجازه دادیم که لُرستان ما حیاط‌خلوت نماینده بانفوذ فلان استان باشد!


  • هشتمین عجایب جهان

    زنها را دست کم نگیرید! درنهایتِ ظرافتشان چنان برایت تکیه‌گاه می‌شوند؛ که انگشت به دهان بمانی! زنها هشتمین عجایبِ جهانند. نرگس صرافیان


  • ثبت ملی برای وحدت است نه تفرقه!

    ثبت ‌مهارت بستن گلونی در لُرستان و انبوهی دیگر از مهارت ها و صنایع سنتی از سوی اداره کل میراث فرهنگی استان لُرستان https://lorestan.mcth.ir/notices/news/news/ID/620/ثبت-ملی-میراث-ناملموس-استان-لُرستان صابون پزی سنتی بروجرد، فنون ساخت سماور خمره ای بروجرد، مهارت پخت کباب سنتی بروجرد، مهارت پخت پَتلَه پُلو بروجرد، مهارت پخت سنتی حلوا اَرده پشمکی بروجرد، مهارت پخت سنتی حلوا اَرده روغنی بروجرد، مهارت پخت نان تیری بروجرد، مهارت پخت شامی کباب خرم‌آباد، کنگر شیر، نان بلوط (کَلک)، نان گِرده و مهارت بستن گلونی در میان مردان و زنان عشایر لُرستان. 12 اثر ناملموس بودند که با پیگیری اداره کل میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی استان لُرستان ثبت ملی شدند. نکاتی چند درباره این ثبت ها: هرچند ما بنا بر تجربه، زیاد دلخوشی از این ثبتهای ملی نداریم زیرا هیچ تعهد و الزامی از طرف دولت ها برای حفظ، ترویج و حمایت عملی از این مواریث ثبت شده ایجاد نمی‌کند و بیشتر یک دلخوشکنک روی کاغذ بوده و گاه موجب تفرقه و تکدر خاطر بین دارندگان یک میراث مشترک می‌شود. ولی این ثبت ها روندی اداری و قانونی در ادارات فرهنگ کل استانها و سازمان میراث فرهنگی است و همواره از این ثبت ها در همه جا با فهرست های بالابلند انجام می‌شود و کلاً یکی از وظایف سازمان ثبت است و همه استان ها و دارندگان یک میراث می‌توانند اقدام کنند و جای هیچ فخرفروشی، هیاهو، جنجال، بوق و کرنا و تفرقه اندازی ندارد. به هیچ وجه منکر فواید شگرف موزه ها و فواید بالقوه ثبت ملی نمی‌شویم ولی فرهنگ اگر زنده باشد در کف خیابان، در دل جامعه زندگی میکند و نیازی به بستری شدن در موزه ها و حبس شدن روی کاغذهای ثبت ندارد. هر چند موزه ای شدن و ثبتی شدن در دنیای پرشتاب و مدرن امروزی که با سنت فاصله می‌گیرد فواید بالقوه یا بالفعل غیر قابل انکاری دارد ولی بیاییم، میراث مشترک را وسیله اتحاد و همبستگی قرار دهیم نه ابزار تفرقه و فخرفروشی و از هم گسیختن یا ادعاهای بی اساس " فقط مال من است" تا این میراث تبدیل به یک میراث مثبت و مولد شود.


  • داریوش مهراندیش

    داریوش مهراندیش: مخالفت با برگزاری و بزرگداشت روز هویتی گُلوَنی هیچ توجیهی ندارد. گلونی، یادآور عفت و حیا و پاکی وشجاعت زنان لُر است. زنانی که در طول زندگی دوشادوش مردان در همه لحظات خطر و بحرانی جانانه ایستاده اند و به گاه نیاز تفنگ به دست در مقابل متجاوزان ایستاده اند و همچو شیر سربلند و با وقار درس وطن دوستی به فرزندان خود داده اند. حزب همبستگی دانش آموختگان ایران - شاخه لُرستان بانی و مجری برگزاری جشن گلونی در خرم آباد شده است. جوانانی تحصیل کرده و با سواد و دلسوز فرهنگ و آئین مردمان لر که با اندیشه ای پاک و زلال درصدد حفظ و صیانت یکی از نمادهای اصالت زنان لر هستند. عجیب است، کسانیکه هیچگونه مسئولیت فرهنگی رسمی در قبال دفاع از فرهنگ و آئین مردمان لر ندارند اینگونه دلسوزند و آنانی که مسئولند و وظیفه دارند نه تنها کاری نمی کنند که مانع تراشی هم میکنند. چرا باید شورای تامین استان لرستان با برگزاری چنین جشنی مخالفت کند؟ در طول تاریخ مردمان لر از سنگربانان و مدافعان جان برکف مام میهن بوده اند. مردم لر در کنار ایمان و اعتقاد راسخ به دین اسلام و مذهب شیعه در دفاع و مقابله با هجمه کنندگان به دین همیشه با افتخار و شجاعت ایستاده و پوزه ی آنان را به خاک مذلت سائیده است همانگونه که پوزه ی دشمنان میهن عزیزمان را نیز به خاک مالیده اند. برگزاری این جشن چه خطری برای امنیت استان و شهر و کشور میتواند داشته باشد؟ خطر واقعی کج فهمی گسترده ایست که از آئین و فرهنگ غنی ایرانی و اقوام ساکن در ایران، در میان مسئولین بصورت اپیدمی، شیوع یافته است. برگزاری جشن گلونی خطر دارد و اینهمه بی بند و باری که در بین نسل جوان رخنه کرده است و هیچکس برای زدودن آنها اقدامی نمی کند بی خطر است؟ چرا مسئولین ما از هر چیزی که رنگ و بوی ملی و قومی داشته باشد اینگونه درهراسند؟ خطابم به آن دسته از مسئولینی است که خود اصالتا لُر هستند، آقایان، فراموش کرده اید که مادران و خواهرانتان همین پوشش را استفاده میکرده اند و هنوز هم مادران و مادر بزرگانتان با تعصبی خاص از آن استفاده میکنند؟ شاید آنانی که مخالفت با برگزاری این جشن و یادمان میکنند بومی نباشند ولی شما چرا اقدامی نمی کنید و از حیثیت و فرهنگ و نمادهای اصیل خود حمایت نمی کنید؟ در یک کلام؛ بسیار مایه سرافکندگی برای مسئولین فرهنگی ماست که در لرستان، با برگزاری یادمان یکی از اصیل ترین نمادهای لری مخالفت کنند. تاریخ در اینمورد چه خواهد نوشت و آیندگان چه قضاوتی خواهند کرد؟ چه بدبخت مردمانی هستند آنانی که گذشته ی خویش را فراموش میکنند و بدبخت تر و ضعیف تر از آنان کسانی هستند که با برگزاری یادمان حجاب مادرانشان که نشانه ی پاکی و حجب و حیاست مخالفت و جلوگیری میکنند. مطمئن باشید تا قوم لر در این سرزمین اهورائی نفس میکشد، هیچ بیگانه و وابسته به بیگانه ای جرات عرض اندام ندارد . پس استناد به خدشه ی به امنیت بسیار بی معنی و دستآویزی سست است. یادآوری میکنم که فقط مسئولین امنیت را حفظ نکرده اند بلکه این غیرت و شرافت و یکپارچگی مردم است که آنرا حفظ کرده و میکند اگر برخی با اینگونه اقدامات ناشیانه موجبات تفرقه و جدائی را فراهم نکنند. تک تک لرها برای حفظ دین و اعتقاد و میهنشان تا آخرین قطره ی خون خود، به گواه تاریخ و مردم ایران، ایستاده اند. پس لطفا نگران امنیت نباشید تا ما هستیم. کمترین کاری که میتوانید انجام دهید صدور مجوز برگزاری این جشن و یادمان حجاب و حیای مادرانمان است. همین...


  • قدم خیر قلاوند بالاگریوه

    یک ترانه به لری مینجایی از استاد رهدار شاعر فرهیخته بختیاری در توصیف بانو قدم خیر قلاوند لُرستانی: برگرفته از کتاب لالایی دآ: قدم خیر سَروَنش کاله _ آساره زَنگلِ ماله / گُلوَنیش تنگوانکوه بی _ دختر رستمِ زاله. ترجمه: قدم خیر سربند زنانه قهوه ای رنگی بر سر دارد و همچون ستاره ای در بین زنان خاندان (مال) می‌درخشد گُلونی او از لحاظ (شکوه و استواری) همانند تنگوانکوه بود گویی که دختر رستم زال است. 🔷واژه نامک: #سرون sarvan: سربند، روسری / #کال: قهوه ای روشن / #آساره: ستاره / #زنگل: زنان / #مال: آبادی، خاندان، خانه / #گلونی: سربند معروف زنان لُر فیلی (لُرکوچک) که مردان هم همچون شال و کراوات آنرا می پوشند / #تنگوانکوه: تنگه و کوهی در شمال اندیمشک زادگاه بانو قدم خیر قلاوند لُرستانی / #قدمخیر: بانوی نامدار و مبارز لُر که در راه مبارزه با یکسان سازی اجباری پوشش زنان لُر به مبارزه با آسیمیلاسیون فرهنگی رضاخانی برخاست و قیام کرد / #استاد رهدار: شاعر فرهیخته هویت طلب و فرهنگ پرور لُربختیاری که نقش مهمی در بیداری فرهنگی جوانان لُر به ویژه در منطقه بختیاری ایفاء کرده است / #لالایی دا: نام کتابی از لالایی های مادرانه برای فرزندان لُر که استاد رهدار به زبانهای لُری بختیاری، مینجایی، لکی و جنوبی سروده است.


  • ساوا

    ساواٛ / ساوٱ sawe: بخشی از پوشش زنان لُر مخصوصا بختیاری هاست که یک پوشش بومی و قدیمی است. ساواٛ تقریباً بسیار شبیه سربند یا گلونی زنان لُرفیلی است اما با تفاوت در طرح ورنگ. ساواٛ امروزه بیشتر در میان زنان میوند باب از چالنگ های بختیاری رایج است این پوشش یک پوشش کاملاً لُری وقدیمی است که بنظر در گذشته نچندان دور در همه نواحی لُربزرگ مورد استفاده بوده اما آرام آرام مینا و لچک جای آنرا گرفته و اکنون فقط در نواحی خیلی محدودی از بختیاریهای شرق و جنوب لُرستان مورد استفاده قرار میگیرد. البته بنظر ساواٛ طبق برخی اشعار فولکلور لرستان فیلی قبل از پر رنگ شدن حضور گلونی رایج بوده است. ٱرچۊپونکاْ بوٱتم نازار لٛۏرسوݩ _ خاکاکاْ دۉرون ناْ د ساوٱت بٱتٱکوݩ.


  • تاریخچه گلونی

    گروهی از دوستان طی روزهای گذشته انتقادات شدیدی داشتند در مورد اینکه چرا گفته اید که گلونی یک پارچه و واژه با ریشه هندی است ولی در زبان و فرهنگ ما بومی و تبدیل به یک رسم و سربند سنتی زنان شده است و کماکان آنرا پوششی سه هزار ساله از تمدن ئیلام یا کاسی میدانند. فرموده اید که تاریخ گلونی را تحریف نکنید ما هم با این گفته شما کاملا موافقیم نباید تاریخ را تحریف کرد ولی میتوان روشن کرد چه‌کسی با چه نظری تاریخ گلونی را تحریف می‌کند؛ نسبتا نوپدید بودن و ریشه هندی داشتن آن یا آنرا پارچه ای باستانی سه هزار ساله دانستن از تمدن کاسی یا عیلام؟ ما اهل تحریف تاریخ نیستیم و براساس مستندات روشن حرف میزنیم. شما دوستانی که مدعی هستید گلونی پارچه باستانی و پوشش سه هزار ساله زنان ماست سندتان چیست؟ براساس کدام یافته های مسلم باستان‌شناسی نظر می‌دهید؟ آیا مثلا تصویری از گلونی بر سر زنان سه هزار سال پیش وجود دارد یا پارچه ای بر سر می پوشیده اند که گلونی تکامل یافته آن باشد؟ چرا ما زاگرسی ها و حتی ایرانیها عادت کرده ایم که فکر کنیم چیزی ارزشمند است که باستانی باشد؟ قبلا در نقد پدیده《فسیل گرایی زاگرسی》مطالبی خدمتتان عرض کردیم. اصولا آیا اگر زنان ما سه هزار سال مستمر بدون تغییر یک سربند ثابت را پوشیده باشند این یک ارزش است یا نوعی بی سلیقگی و جمود؟ مگر اروپایی ها لباسشان بارها عوض نشده؟ آیا ما الآن لباس غربی نمی پوشیم؟ آیا اینکه مردمی به واسطه تجارت با یک پوشش زیبای خارجی آشنا شده باشند و آنرا بومی کرده باشند نشانه پویایی و تبادل فرهنگی است یا عیب و نقیصه است؟ شرق آسیا و به ویژه هند و چین همواره در طول تاریخ قبله تجارت آمال تاجران دنیا بوده‌اند. تولید انواع البسه و ظروف و آیینه ها و تزئینات فاخر زیبا نمونه هایی از آن است. آیا اینکه ظروف چینی اصالت چینی دارند و ما استفاده میکنیم یک نقیصه برای استفاده کنندگان است؟ شما بروید تاریخ را بخوانید که چه وسایل و آرتیفکت هایی که ما بکار می‌بریم یا می برده ایم از فرهنگ هند و چین آمده اند. باروت و کاغذ و قطب نما را چینیها کشف کردند. چرا فکر می‌کنید اگر گلونی ریشه هندی داشته باشد ارزش و اصالت فرهنگی آن دیگر بر فنا رفته است؟ ما ‌که قبلا هم گفتیم‌ این پارچه در اینجا تبدیل به یک میراث و میثاق مشترک شده و اینکه اصالتا از هند آمده چیزی از ارزش فرهنگی آن نمیکاهد. چرا فکر می‌کنید هرچیز برای اینکه قابل قبول و ارزشمند باشد باید مسبوق به یک سابقه تاریخی و به ویژه باستانی باشد؟ قبلا کم نبودند کسانیکه به ما می گفتند ریشه و سند تاریخی این خط لُری شماها کجاست و حتی افرادی فشار میآورند که برای نگارش لُری از خطوط پهلوی، اوستایی یا عیلامی استفاده کنید تا ارزش تاریخی داشته باشد بدون اینکه از محدودیتها و معایب استفاده از خطوط باستانی برای زبانها و دوره معاصر اطلاع کارشناسی داشته باشند. قرار نیست همه چیز ریشه باستانی داشته باشد پس تکلیف نوآوری و اقتباس و روزآمد شدن چه می‌شود؟ قبلا هم گفتیم که پوشیدن لباسهای شیک خارجی (هندی در آن زمان) یک نوع مدل و پرستیژ بین زنان ما محسوب میشده (مثل زنان در عصر ما و استقبال از پارچه‌های خارجی مانند ترک و مدلهای روز) مثال فوطه را هم که از شعر میرنوروز آوردیم. فکر نکنید ما مخالف تمدن ئیلام و کاسیت هستیم از قضا یکی از انتقادات ما به ناسیونالیسم فارسی اینست که فقط روی تمدن هخامنشی تمرکز کرده است و تا توانسته نقش، تاثیر و شکوهمندی تمدنهای پیشآهخامنشی از جمله عیلام و کاسیت را کمرنگ و سانسور کرده است. ولی نمیتوان و نباید با حدس و گمان و بدون دلایل علمی مورد تایید تحقیقات معتبر باستان‌شناسی هرچیزی را به عیلام و کاسیت و هخامنش چسباند‌. ما لُرها باز ظاهراً تحت تاثیر این باستانگرایی ایرانی به این قدمتگرایی باستانی عادت کرده ایم. قبلا هرچیزی از بردشیر و شال و ستره و عزا و شادی و...را به پارس و هخامنش و شاهنامه و زرتشت می چسباندیم تا واجد ارزش شود (و هنوز خیلیها میچسبانند) حالا به عیلام و کاسیت.


  • طَئره

    دکتر غلامرضا مهرآموز؛ درباره ریشه واژه تَئره (طَئرَه) به معنای گلونی: با تبریک صمیمانه روز گلونی و به امید آنکه روزی همه ما (همچون پیشینیان خود) این نکته ساده را بفهمیم که گلونی نمادی برای وحدت و صمیمیت است نه موضوعی برای فحاشی برخی جوانان کم مطالعه پان‌لک و مصادره و داد و بیداد. درباره ریشه واژه تئره یا طَئره ta'ra به معنای گلونی نظراتی به ویژه در فضای مجازی داده میشود که از منظر ریشه شناسی واژگان (اتیمولوژی) قابل دفاع نیست. این هم از جنس همان نظرات بی اساسی است که مثلاً ریشه واژه خورموئه (خرم‌آباد) را به خور (خورشید) وصل می‌کند و به فرضیه پردازی درباره آن می‌پردازد (هرچند کسیکه خود این فرضیه را داده بود بعدها پشیمان و مخالف آن شد ولی بقیه ولکن نیستند!) یا ریشه واژه هوره را به هوئَر (خورشید) یا اهورامزدا می‌چسبانند و براساس این ریشه یابی بی اساس شروع به فرضیه پردازی و حتی تاریخ سازی می‌کنند! هیچگونه ارتباطی بین واژه تئره و واژگان زبان عیلامی تاکنون یافت نشده است. تنها فرضیه معتبر (فرضیه نه یافته ای قطعی) که میتوان درباره تئره داد این است که تئره (طَئره) ریشه در طُره دارد. اما طُره یعنی چه؟ لغتنامه نویسان ایرانی غالباً آنرا به معنای زلف و کناره حاشیه و جامه... آورده اند که البته اینها هم صحیح بوده و چنین کاربردهایی داشته است. در کتاب «منتهی الاَرَب فی لُغه العرَب» که یکی از فرهنگ نویسان نامدار هندی بنام «عبدالرحیم بن عبدالکریم پورصفی شیرازی» دو قرن پیش در هند نوشته و به چاپ رسانده است و یکی از معتبرترین لغتنامه های عربی_فارسی در ایران و به ویژه هند با واژگان اصیل فارسی در مقابل عربی است طُره به معنای مقنعه و پوشش سر آمده است. چنین کاربرد دقیقی برای توصیف معنی طُره از سوی یک نویسنده هندی شاید همسو با نظرات نویسندگان محقق در لباس شناسی باشد که ریشه گلونی را پارچه ای هندی میدانند و حتی واژه گلونی را شکل بومی شده واژه گلبندی میدانند که در اصل برای توصیف این سربند به کار میرفته است. رفتن یا راندن!؟ در دورانی که نیاز هر جامعه ای افراد فرهیخته و دلسوز است تا چراغی باشند برای رسیدن به کمال مطلوب اجتماع، هستند خیل کسانیکه در گذشته گیر کرده اند و یا حتی بدتر در خود باختگی و گسست از قدیم و نرسیدن به جدید. این یکی از ویژگیهای جهان سوم میباشند. "درخت بی ریشه هیمه ای بیش نیست " ریشه ما لُریاتی ظاهر ما نیست. ریشه ما زبان لُری ماست، فرهنگ و رسوم ماست. چوقا و گلونی بدون زبان لُری فقط پارچه هستند. ما را زیر مجموعه فارس می‌دانند چون ما لُری را پاس نداشته ایم و آنقدر فارسلری گفته ایم و آنقدر سعی بر حفظ اشتراکات ایرانی و نفی ویژگیهای خاص لُریاتی کرده ایم که برای فعالان فرهنگی قوم بزرگ لُر فقط خستگی بوده ایم و فقط دلسردی. آنقدر فهم کاذب داشته‌ایم که حتی نظر متخصصین در هر امری را ندید گرفته ایم. چگونه است که من به‌عنوان یک عوام نظرم در بحث زبان‌شناسی بیشتر از امثال دکتر مهرآموز و جناب عیسوند و دیگر همکاران و متخصصین است؟ در علم مهرآموزها بسیارند اما در دلسوزی چند مهرآموز سراغ داریم که صبورانه و دلسوزانه به زبان و فرهنگ لُری خدمت کند؟ نخبگانمان را دریابیم و اسیر اوهام نابلدان هر عرصه نشویم. شرط پیشرفت و گریز حال فعلی ما لرها آگاهی و اتحاد ماست. آگاهی توسط امثال دکتر مهرآموز و خواستن ما شکل خواهد گرفت. اگر بخواهیم...


  • کلاغای

    سال ۲۰۱۶ جمهوری آذربایجان گلونی را بنام ترکی کلاغایی در یونسکو ثبت جهانی نموده است. واقعیت روسری کلاقه ای: شهرستان اسكو در 250 كيلومتری جنوب تبريز از زمانهای دور تا به امروز از مراكز اصلی چاپ باتيك يا كلاقه ای در ايران محسوب ميشود و قدمت اين صنعت دستی در اينجا به بيش از 500 سال ميرسد. هنر چاپ باتيك يا چاپ كلاقه ای جزء شاخصترين هنرها و رشته های صنايع دستي اسكو و استان بوده و بيش از 100 نفر در 19 كارگاه باتيك فعاليت ميكنند. به عبارت ديگر اسكو، مركز اصلی تجمع كارگاههای چاپ باتيك در آذربايجان شرقی و قطب اصلی اين هنر-صنعت در كشور محسوب ميشود و محصولات توليدی 100 كارگاه اين شهرستان در تركيه و كشورهای آسيای ميانه مشتريان پر و پا قرصی دارد. این درحالی است جمهوری آذربایجان با صرف هزینه‌های سنگین و برگزاری شوهای مجلل میراث ایرانیان در تبریز و اسکو را ثبت جهانی نموده و مسئولین میراث فرهنگی آذربایجان شرقی به ویژه شهر اسکو هیچ اقدامی برای ثبت این روسری ایرانی ولو بصورت مشترک انجام ندادند.


  • 26 اردیبهشت روز گلونی

    به ۲۶ اردیبهشت روز گلونی نزدیک میشویم (با تبریک پیشاپیش این روز) که اولین بار جشن گلونی با کوشش رضاساکی در سال 91 در محوطه قلعه فلک الافلاک خرم‌آباد برگزار شد. گلونی میراث مشترک همه پوشندگان سنتی آن در زاگرس است و میتواند به عنوان یک نماد، محبت و یکاگیری را بین پوشندگان خود تقویت کند. با این روز برخورد فاشیستی نکنیم که گلونی مال من است مال تو نیست. فریاد یا وا غارتا یا وامصیبتا سر ندهیم. گلونی نه پوششی چند هزار ساله است بر خلاف برخی تبلیغات و نه اساس هویت! از قضا بنا بر تحقیقات محققان لباس، مانند: استاد عیسی قائدرحمت، گلونی در اصل یک پارچه هندی بوده بنام گُلبَندی که توسط تجار لُر و کُرد از هند وارد شده و در منطقه زاگرس بومی شده است و دستگاه بافت گلونی هم در اصفهان و تبریز است و سال 2106 گلونی بنام جمهوری آذربایجان با نام ترکی کلاغایی ثبت جهانی (یونسکو) شد. در مناطق ما حداقل از زمان صفویه پوشیدن پارچه های هندی در بین زنان‌ (احتمالا بخاطر رفاه مردم ما در آن دوره ها) مد و شاید یک نوع پرستیژ بوده است. همانگونه که در اشعار میرنوروز شاعر لُر دوره صفویه هم آمده: مئ رَتم وه فِیلَمون سی دیده بونی _ فوته سورئ د چم مهر خون وِم نمونی: داشتم برای سیر و سیاحت به فیلمان (منطقه ای در کبیرکوه) میرفتم که دلبری که فوطه قرمزی پوشیده بود در چم مهر خود را به من نشان داد (نمایاند) واژه «فوته» که در عربی بصورت فوطه درآمده و در ادب کهن فارسی هم بکار رفته واژه ای است که اصالتا از هندی وارد زبان ایرانیان و سپس عربی شده است. دهخدا آنرا « ازار، لنگ» معنی کرده است. در اقرب الموارد به معنای «جامه ای که از هند (تحفه) می‌آورند» ترجمه شده است. در منتهی الارب به معنای «چادر خطدار» آمده است و طبیعتاً در لُری و این بیت نیز تمام این معانی برای واژه «فوطه/ فوته» (فۊتٱ) متصور است. اینکه اصل این پارچه از هند آمده هم چیزی از ارزش فرهنگی آن نمیکاهد چون در منطقه و فرهنگ ما تبدیل به یک میثاق و میراث مشترک شده است. پس دست از این ادعاهای بی اساس تفرقه انداز فاشیست گونه برداریم. گلونی میتواند یک نماد باارزش فرهنگی باشد آنرا با بی اخلاقی، توهم و فاشیسم به ضدارزش تبدیل نکنیم. به زخم کدام شور چشمی چرخ بختمان واژگون شده، و دستی به کرم یاری مان نمیکند، از زمین و آسمان بلا میبارد، به شکلی که هیچ پیشینه تفاخر آمیز ثبت در《ثبت ملموس و نیمه ملموس》ملی و فرا ملی به امداد مان نمیرسد، نه گره در گره سربند سدی، نه زبان فریادی، نه کاسه ترخینه و ورکوازی تا شکمهای گرسنه مان را در این وانفسای بارش بلا که بر لُرستان باریدن گرفته است سیر کند، آی قلم بدستان مبدع! ستانات! کجایید؟ فریاد بزنید، از قدمت چند صدهزارساله اجداد و چند ده هزار عروس بکر واژگانتان کمک بخواهید، ریشه های چنار تنومند لُرستان آماج زخم تبر خودخواهان شده، کسانیکه بجای دعوت به یکاگیری برادر وار سهم خواهی پوچ و بی معنای منیت خواهی دارند، سیل خانه ام را برد، هستی ام بر روی آب است میش و بره هایم، کیف و کتاب دخترم و کفشهای پسرم را، همسرم، کلاخی اش را به کمر و گلونی روز عروسیش را به کمرم بسته، تا جان فرزندانم را نجات دهم، ثبت ملی گره در گره ناملموس را بگذار، کمر همت ببند با گلونی تاریخ این سرزمین. برخاسته از دلی دردمند


  • رضا جهانی لُر نهاوند

    رضا جهانی نهاوندی: شاعری را با مثنوی محلی مناظره دو حیوان که یکی از داستانهای قدیمی و مَتل های بزرگان لُرنشین است میشناسم، ایشان را (کرم دوستی) به‌عنوان فردی آگاه و شاعری اهل ادبیات و مطالعه تصور میکردم، تا اینکه متنی بقلم ایشان خواندم، که آی تنگ نظران میراث کهن اجدادم را شادباش بگویید و با ارسال شاخه های گل، چوپی بکشید و سنگین سماع کنید، که ما احیاءگر نفسهای بریده بیمار دم موتی که DNA که بگواه تاریخ از جنس ماست را اثبات کرده ایم، با چشمهایی از حدقه درآمده و ذهنی مملو از پرسش پیگیری به عمل آوردم، از جمله چگونه میشود این نماد کهن و زنده زاگرس که دختران و زنان همسایه از دیار کاسیتها، ثلاثی ها، تا جای جای این خاک زاگرس که بانویی از لُر گرفته تا...از اقوام کُرد آنرا زینت بخش سر و سروری نجابت و سربند خود میکنند مختص خود بداند یا سازمان ثبت میراث فرهنگی بنام کسانی خاص به ثبت برساند؟ کاشف خبر آورد، همانگونه که (۳۶) سی و شش درخواست دیگر در تاریخ ۱۸ / ۶ /۹۷ از استان فارس و توابع، بندر گنگ، قزوین و اورامانات و...شامل پخت مسقطی، تزئین کلوچه های آئینی سوگواری، پخت قیمه نثار و قورمه، روش آبغوره گیری، شیرینی پزی با آرد و قند و شکر تا روش صید ماهیگیری سنتی و نمد بافی و طرز گره زدن سربند گلونی،《روش گره زدن》طوایف لک ایلام را به《ثبت ناملموس》رسانده اند! ثبتی که دهها روش دیگر گره زدن آن ساری و جاری است، متعجبم چرا پان‌لک‌ها با احساسات مردم شریف و نجیب منطقه ما بازی میکنند و به آنها واقعیت را نمی گویند؟ در پس این حرکتهای تفرقه افکنانه قومی چه اهدافی را در سر می پرورانند؟ انتظار میرود، شاعر خوب مد نظر عرایضم، شجاعت به خرج دهد و از افرادی که دچار برداشت خلاف واقع به استناد نظر ایشان شده اند، عذرخواهی کند.


  • گل باندنه

    واژه گلونی در اصل در زبان هندی چنین بوده است: گول باندنه یا گول باندنه gul bandana و گول همان گُل خودمان است و باندنه یا باندنهو bandana یا bandanho در زبان هندی یعنی تکه پارچه ای که دور سر می‌بندند یا گره می‌زنند. اصطلاح gul bandana را بصورت مختصر و رایج بصورت bandana هم بکار می‌برند که این واژه به همین معنی وارد زبان انگلیسی شده و این پارچه بصورت تفننی در کشورهای غربی هم پوشیده میشود. چون تلفظ این واژه برای تاجران ایرانی سخت بوده آنرا بصورت گل بدن، گل بدنی و سپس گل بندی درآورده اند (نظر استاد عیسی قائدرحمت هم همین است) واژه گُل بدَن یا گُل بندی در اشعار فارسی هم موجود است: همچو گلبندی که تا افتد گلی بندد بجا _ داغ دیگر مینهم یک داغ چون بهتر کنم. نظام دست غیب یا: هوایش کار پوشش مختصر کرد _ چو گل بن گل بدن باید به بر کرد. میریحیی شیرازی. سپس واژه گل بندی در زبان ما تبدیل به گلونی شد چون بن مضارع فعل بستن وَن van است مثلاً در لُری مینجایی می‌گوییم بوَن bavan: ببند / مئ وَنم mîvanêm: می‌بندم. پس واژه گُل بندی (با تغییر بند به ون) شد: گُلوَنی. گلبندی را در اول همه زنان می پوشیده اند صرفاً به‌عنوان یک پارچه تفننی یا پرستیژی ولی در بین زنان ما شد یک رسم و سنت (و از اینجاست که ارزش فرهنگی پیدا کرد) و با همین نام گلونی نامبردار شد. یکی از ویژگی‌های اصلی bandana استفاده از طرح《گل ترنج یا بته جغه ای》است که در فرهنگ ایران، هندی و مغولی واجد بار نمادین بوده است. پس برخلاف برخی متوهمین پان‌لک‌ که گلونی را پوشش اجدادی انحصاری قوم خود میدانند!!! و معتقدند بقیه آن را دزدیده اند😁 این پوشش نه کهن است و نه باستانی و اصل ریشه اش هندی بوده است.‌ اگر استدلال بی اساس و پوچ این آقایان را مبنا قرار دهیم پس صاحب اصلی این پارچه هندیها هستند و همه ما پوشندگان آن دزد و غارتگر فرهنگ هندی هستیم 😁 کافی است مثلاً در گوگل واژه bandana را جستجو کنید تا تصاویر مستندی از پارچه gul bandana یا bandana (همان گلونی خودمان) که هنوز هم در هند تولید میشود و چهار دلار قیمت دارد را مشاهده کنید.


  • ابراهیم خدایی

    آیا میتوان با کمپینی مثل گُلونی «زیبایی زبانهای بومی» را هم به مردم لُرستان نشان داد؟ «فعلا در کودکی فارسی را بیاموزد، بعدا لُری را خواهد آموخت» این جمله تقریبا تفاوت زیادی با این ندارد که بگوئیم «نیازی نیست بچه ام لُری را یاد بگیرد». زیرا ارزش زبانهای بومی در این است که «زبان مادری» باشد و زبان مادری یعنی نخستین زبانی که کودک به وسیله آن با دنیا ارتباط برقرار می کند، با لُری اگر به مثابه یک "زبان مادری" برخورد نشود بخش زیادی از ارزش آن از دست می رود، اگر لُری زبان مادری نباشد زبان چه خواهد بود؟ زبان علمی؟ اداری؟ هنری؟! دکتر ابراهیم خدایی: امروزه کمتر پیش میآید پا در خیابانهای یکی از شهرهای لُرستان بگذاریم و جوانان گُلوَنی پوش را نبینیم. آری! سربندی که تا چند سال پیش نمادی از زنان کهنسال، روستایی و سنتی بود امروزه تبدیل به مُدی برای جوانان هویت طلب، به روز و مطالبه گر شده است! هرکس گمان بَرَد احیاء گلونی محصول فعالیت دو یا چند ساله جمعی از جوانان بوم گرای لُر است ادعای دقیقی نکرده است زیرا جنبش گلونی ریشه در چندین دهه فعالیت دارد. فراموش نکنیم در دهه هفتاد و حتی پیش از آن برخی هنرمندان و مخصوصا موسیقی دانان لُرستان دست حمایت بر این سربند کشیدند، ایرج رحمانپور و آشتیانی و فرج علیپور گلونی را بر گردن انداختند و با اصرار و استمرار، گلونی را عنصر تقریبا ثابت کنسرتهای موسیقی لُری کردند، تا جایی که دوستی تعریف میکرد یکبار با چند نفر از جوانان گلونی به گردن، وارد ورزشگاهی شدیم تا یکی از تیمهای فوتبال استان را تشویق کنیم، تماشاگران با تعجب میگفتند "گروه سرود آمد!"، آری گلونی شده بود نماد گروه‌های سرود و موسیقی لُرستان! و نماد نوستالوژی و هویت طلبی؛ "مئ ترسم د روزگارئ، کس نونه گلونی!" در اوایل دهه نود جنبش گلونی مردمی تر شد؛ جمعی از جوانان لُر علی الخصوص رضا ساکی ایده پرداز گلونی، روز 26 اردیبهشت را "روز گلونی" نام نهادند. گلونی از انحصار کهنسالان و سپس موسیقیدانان درآمد، پای ثابت پروفایلهای جوانان در فضای مجازی شد، اما هنوز وارد خیابانها نشده بود. البته اولین بار جشن گلونی هم در 26 اردیبهشت 91 در قلعه فلک الافلاک خرم‌آباد برگزار شد که چندان به مذاق دولت خوش نیامد و به زودی چتر حمایت خود را از آن برچید.


  • فاطمه گودرزی

    معرفی یک بانوی شاعر لُر: سرکار خانم فاطمه معظمی گودرزی متخلص به تیام از شاعران لُر و متولد بروجرد است که از نوجوانی به تهران آمده است ولی مهر و محبت او به لُرستان و لُر مثال زدنی است. این شاعربانوی همیشه گلونی پوش لُرستان با استفاده از پوشش زن لُر، مروج فرهنگ بومی لُرستان بوده است. ما در اینجا نیز به مناسبت نزدیک شدن به روز گلونی تصمیم به معرفی این شاعر گلونی پوش گرفتیم. خانم گودرزی افسوس میخورد که چرا مردمان لُر قدر زبان مادری خود را نمیدانند. اینک نمونه ای از اشعار ایشان را می آوریم: سرم نذری تو لُرِسونِکَم _ ولاتِ رَنگین، کُل کسونکم / سورمه چشیامَه خاکِ نازارت _ فدای دلیرو دُشمه شکارت / لُرسو ملُک آوا و اژ دادم _ غیرتِ لُری کِردَه فریادم / سی تو بَمیرم پامال بی حقت _ وِ کجا رتن گنج و مفرغت / عزیز نازارم ولات کَم دَسِم _ ولات بی کس و بی هِنارَسِم / عرصه تنگ کِردِن وِه مردمونت _ بس نا کسونی سر کردن جونت / تش زنه جومِه ی گُلگُلی رنگت _ چی روله مُرده ی اه دلِ تنگت / کَت و گُلوَنیت وه کجا رَتِن _ وقولِ لَکیا ‌وَر آو رو کَتِن / سوختِنَه باغت تا ثمر نییرَه _ بلبل زباغت هیچ خَوَر نییرَه / لُرسو جونم فدا جونت با _ فدای، شیرینی ای زوونت با / کار ایی دنیا که هی چنینه! _ گهئ زین وِه پشت، گه پشت وزینه / یه روز میا تو هم سر، راس کنی _ زی غم و غصه خوت خلاص کنی / مه تا جو دارم یه شعا رمه _ تا ابد نومت، افتخارمه. اگر زبانم را ببرند با زبان مادریم فریاد خواهم کرد.


  • زنان سرپرست خانوار

    زنان سرپرست خانوار سرزمینمان را دریابیم: در شرایطی که فقر، تورم و شرایط ویژه‌ای که کرونا برای برخی مشاغل ایجاد کرده و درآمد بسیاری از سرپرستان خانوارها را تا حد زیادی کاهش داده است، زنان سرپرست خانواده، بیش از هر قشر دیگری در تنگنا قرار گرفته‌اند و فشار زیادی را متحمل شده‌اند. دست‌فروشی، کار در هتل‌ها و رستوران‌ها، نظافت منازل، فروشندگی و... از جمله کارهایی است که برخی زنان سرپرست خانوار، به دلیل نداشتن سرمایه و شرایط بد اقتصادی، ناچارند انجام دهند تا بتوانند چرخ زندگی را لنگان‌لنگان بچرخانند و بچه‌هایی با نان بخور و نمیر بزرگ کنند تا شاید در آینده‌ای که می‌خواهند روشن باشد، بتوانند زندگی راحتی را زیر سایه فرزندان تجربه کنند اگر فقر و تأثیرات آن بر زندگی بچه‌ها بگذارد. وجود 24 هزار زن سرپرست خانوار در لرستان: بنا بر آمار رسمی اعلام‌شده، تعداد سه میلیون زن سرپرست خانوار در کشور وجود دارد که میانگین سنی آن‌ها بی ن ۱۸ تا ۶۰ سال است. در لرستان نیز حدود ۲۴ هزار زن سرپرست خانوار وجود دارد. معاون اجتماعی سازمان بهزیستی لرستان به "یافته" می‌گوید: 8490 زن سرپرست خانوار در لرستان، تحت پوشش حوزه امور اجتماعی بهزیستی هستند که از این تعداد، تنها حدود 3 هزار نفر از آنان، از بیمه تأمین اجتماعی برخوردارند. سلمان کریمیان در خصوص این خانواده‌ها در لرستان اظهار می‌کند:2304 از این خانواده‌ها پدر خانواده فوت کرده است، 1950 خانواده، زوجین از هم طلاق گرفته‌اند، 2891 خانواده دارای سرپرست از کار افتاده‌اند، 392 خانواده هم پدر معتاد دارند، 67 خانواده سرپرستشان در زندان به سر می‌برد و 81 خانواده هم سرپرستشان مفقودالاثر شده است. فقر، زمینه‌ساز ارتکاب آسیب‌های اجتماعی: سلمان کریمیان می‌گوید: این سازمان در راستای توانمندسازی این زنان اقدام به پرداخت تسهیلات و کمک به ایجاد درآمد برای این افراد می‌کند. وی ادامه می‌دهد: بهزیستی انواع کمک‌هزینه‌ها اعم از کمک‌هزینه ساخت و ودیعه مسکن، کمک‌هزینه تحصیل، کمک‌هزینه درمان و... را برای این افراد در نظر گرفته است. حمایت‌های مالی از زنان سرپرست خانوار ناچیز است: رقم پرداختی به زنان سرپرست خانوار بسیار ناچیز است و به‌طوری‌که برخی مسئولان بهزیستی از ارائه این رقم خودداری کردند؛ اما آنچه مسلم است این سازمان به دلیل مشکلات مالی نمی‌تواند در حد معمول نیازهای این افراد را برطرف کند. مهدیه رضایی کارشناس علوم اجتماعی دراین‌باره به «یافته» می‌گوید: در واقع حمایت‌ها و مبالغ پرداختی دولت به این قشر، در برابر مخارج زندگی و مشکلات این افراد بسیار ناچیز است و همین مسئله موجب ترویج فقر و افزایش ارتکاب آسیب‌های اجتماعی در میان این قشر و خانواده‌هایشان می‌شود. مشکل عمده زنان سرپرست خانواده: رضایی می‌گوید: زنان سرپرست خانوار با مشکلاتی چون نبود فرصت شغلی مناسب و برابر با مردان، سطح پایین سواد و دستمزد پایین‌تر نسبت به مردان دست‌وپنجه نرم می‌کنند. او ادامه می‌دهد: وقتی زنان دستمزد کمتر دریافت می‌کنند چرخه نابرابری و فقر ادامه می‌یابد و همین مسئله موجب افزایش آسیب و مشکلات اجتماعی در بین این قشر و خانواده‌هایشان می‌شود. وی اظهار می‌کند: زنان سرپرست خانوار به لحاظ شاخص‌های اقتصادی، اجتماعی در وضعیت نامناسب‌تری نسبت به مردان برخوردارند و این خانواده‌ها در دو دهک پایین جامعه قرار دارند. رضایی می‌گوید: معمولاً در چنین خانواده‌هایی فرد بی‌سواد، کم‌سواد و یا سابقه ترک تحصیل وجود دارد. دوگانگی نقش زنان سرپرست خانوار در زندگی: رضایی می‌گوید: از آنجایی که این افراد هم ناچارند با فعالیت اقتصادی، خرج زندگی را بدهند و از طرفی هم نمی‌توانند از نقش مادری، تربیت و مراقبت از فرزندان و خانه‌داری چشم‌پوشی کنند با مشکلات زیادی روبه‌رو می‌شوند. او ادامه می‌دهد: چون به‌طورمعمول مردان وظیفه اداره زندگی را بر عهده دارند و زنان در این باره آموزشی ندیده‌اند وقتی بر اساس شرایط زندگی، سرپرست خانوار می‌شوند رنج مضاعفی را تجربه می‌کنند. وی می‌افزاید: میزان کیفیت و رضایتمندی این افراد در زندگی کم است و به دلیل تبعیض‌های مضاعف در معرض انواع آسیب‌های اجتماعی قرار دارند. او اظهار می‌کند: مشکلات مالی و بر عهده گرفتن نقش مضاعف در زندگی موجب ایجاد احساس یاس و سرخوردگی، از دست رفتن اعتمادبه‌نفس، گوشه‌نشینی در مادران و در نهایت عدم کنترل فرزندان شود که نتیجه این اتفاقات می‌تواند آسیب‌های اجتماعی وارده بر فرزندان این خانواده‌ها باشد. رضایی می‌گوید: این فرزندان، از طرف مادر مورد حمایت‌های مالی، عاطفی و اطلاعاتی قرار نمی‌گیرد و کنترل و نظارت اجتماعی بر رفتارشان کافی نیست و همین مسئله زمینه بزهکاری را برای آن‌ها فراهم می‌کند.


  • کدخدا نازطلا کوشکی

    کدخدا نازطلا در حال افتتاح مدرسه روستای چم‌گرداب با حضور استاندار و دیگر مقامات استان لُرستان: داستان کدخدا "نازطلا عالی‌نژاد کوشکی": بنا به اظهارات بزرگان لُرستان بویژه طایفهٔ کوشکی در اوایل دهه چهل خورشیدی یک یگان نظامی نیروی زمینی ارتش شاهنشاهی قصد عبور از مسیر خرم‌آباد به اندیمشک را دارند که به‌هنگام غروب در روستای چم‌گرداب خودروی اتوبوس آنها دچار نقص فنی می‌شود. سرهنگ فرمانده آن یگان به روستا می‌رود و سراغ کدخدا را گرفته تا شاید بتواند نظامیان و سربازان را در منزل وی اسکان دهد تا فردا که بتوانند خودرو را تعمیر نمایند. در کمال ناباوری کدخدای آبادی از پذیرفتن این نظامیان خودداری می‌کنند در این میان که صدای سرهنگ بلند است، نازطلا‌خانم به آنجا می‌آید و از سرهنگ می‌خواهد تمامی نظامیان در منزل وی و فامیل ایشان اسکان پیدا کنند. تمامی نظامیان در منزل نازطلا و نزدیکان ایشان ساکن می‌شوند در فاصله‌ای کوتاه چندین گوسفند برای شام آنها ذبح و سپس طبخ می‌شود. با درایت نازطلا کُلی پتو، تُشک و بالش از منازل آبادی برای استراحت این افراد تهیه می‌شود. بنا به‌گفته بزرگان محل ظاهراً توقف این یگان دو روز به‌طول می‌انجامد و در این دو روز نازطلا و وابستگانش نهایت پذیرایی مرسوم را از آنها به‌عمل می‌آورند. سرهنگ به‌واسطه این مهربانی قول می‌دهد در برگشت از طریق هنگ لُرستان ایشان را به‌عنوان کدخدای چم‌گرداب (محل اسکان طایفه کوشکی) معرفی نماید، چون معتقد بوده که کدخدایی این آبادی حق مسلم این زن است... سرهنگ بر وعده خود جامه عمل می‌پوشاند و "نازطلا عالی‌نژاد" از طریق هنگ لُرستان و بخشداری ملاوی به‌عنوان کدخدای رسمی روستای چم‌گرداب معرفی می‌گردد. "نازطلا عالی‌نژاد" سالیان درازی بعنوان کدخدای رسمی چم‌گرداب منشاء امور خیری برای این روستا بوده که امروزه با گذشت سال‌های سال مردم بومی آن منطقه از زحمات و خدمات وی به نیکی یاد می‌کنند.


  • نا گفته‌های من

    ناگفته های من: حدیث حُسیوند چگنی دانشجوی دکترا اقتصاد: از قدیم گفتن نابرده رنج گنج میسر نمیشود. واقعا هم راست گفتن هیچ چیزی بدون تلاش و پشتکار بدست نمیاد. مثلا همین رتبه اول شدنمون در بیکاری و قرار گرفتن بر سکوی اول، کار هر کسی نیست و خدایی پشتکار فراوان میخواد که با وجود این همه پتانسیل تو گردشگری، منابع طبیعی بخصوص آب و خاک حاصلخیز معادن سنگ فراوان بتونی این حجم از بیکار رو تحویل جامعه بدیم. تازه اونم چه نوع بیکاری، بیکار تحصیل کرده!!! خدایی اگه ما این مسئولین واین همت بالاشون رو نداشتیم چطور می تونسیم یکی از بزرگترین رکوردهای بیکاری و آمار مهاجرتهای درون کشوری رو داشته باشیم؟ این که نرخ بالای بیکاری داریم و کم کردنش کار یک شب ویک ماه و یکسال نیست درسته. ولی باید از یه جایی شروع کرد. تو این مورد از مسئولین خواهش می کنیم برای اول شدنمون تلاش نکنن. خب از اینا که بگذریم باید خدمتون عرض کنم ما از اون دسته دوستان منتقد نیستیم که فقط مشکلات رو بگیم و واقعا دغدغه داریم برای کمک هرچند این کمک خیلی کوچیک وناچیز باشه. به همین دلیل یه لیست از مهم ترین کارهایی که به نظرمون بهتره انجام بشه رو اینجا عنوان میکنیم باشد که به کار گرفته شوند. به نظر ما اولین کار اینه که مسئولین رده بالای استان قبول کنن که واقعا مسئولا در مقابل یأس وناامیدی وبی انگیزگی جوانان این استان. وتاجایی که می تونن دست از این طایفه گرایی و بعضا حزب گرایی و غیره بردارن و دنبال شایسته سالاری باشن. اینطور نباشه که هر مسئولی با گرفتن پست اولین کاری که انجام میده در صدد یکدست کردن و یک صدا کردن اطرافیان با خودش باشه. باور کنید هیچ افتخاری نداره که مثلا فلان اداره همگی یکدست از یک نوع وند خاص هستن و اینو یاد آور میشم که هیچ انسانی پیشرفت نمیکنه مگر اینکه حرف های مخالف و موافق رو بشنوه. دومین کار استفاده از ظرفیت نخبگان استان. باور کنید مرغ همسایه برامون غازه نیست. ولی داشتم یه آگهی استخدام مربوط به استان اصفهان رو میخوندم شرایط پذیرشش برام خیلی جالب بود اسمی از سن یا سابقه کاری نیاورده بود (البته ما منکر تجربه کاری نیستیم، در جاهایی بسیار هم لازمه) بلکه گفته بود الویت استخدام با کسانی هستش که در دانشگاههای برتر کشور اونم با رتبه‌های خیلی خوب پذیرش شدن، یا اینکه نفر اول جشنوارههای داخلی و خارجی بودن و یا این که ثبت اختراع و...داشتن. این یعنی استفاده از ظرفیت نخبگان و راهی برای بگردوندن اونها به استانشون. اینجوری هم خلاقیت رو به سازمانها و کارخونه ها و غیره تزریق میکنند و هم دیگه لازم نیست هر نفر چرخ رو از اول خودش اختراع کنه و یه الگو کاری و حرفه ای دم دست خودش داره. سومین موردی که فکر میکنم اگه اهمیتش بیشتر از دو مورد بالا نباشه کمتر نیست اینه که باید قبول کنیم که تقریبا اکثر فارغ تحصیلات دانشگاهی مهارت چندانی ندارن. البته اینم دلایل زیادی داره یکیش اجبارا خاصیت خود تحصیلات آکادمیک که پایه و بیس های کاری رو آموزش میده و به روز کردن این آموزش به عهده ی دانشجوه. دومین مورد کمبود امکانات که چون فلان تجهیزات و فلان نوع آزمایشگاه وجود نداره دانشجو تقریبا هیچکار عملی انجام نمیده و سومین موردشم قطع شدن زنجیر صنعت و دانشگاه. در این مورد شاید گنجوندن یکسری دوره‌های کارآموزی یا مهارت آموزی در فنی و حرفه ای در چارت درسی دانشجویان کار خوبی باشه. چهارمین مورد فرهنگ سازی در جامعه است. این فرهنگ که فقط شغل دولتی و وابسته به دولت دارای جایگاه و منزلت اجتماعیه و نباید تحصیل کردههای ما منتظر باشن که شغل پشت میز نشینی بهشون واگذار بشه.داشتم یه مطلبی در مورد یکی از کشورهای جنوب شرق آسیا می خوندم (کره جنوبی) یه چیزی برام خیلی جالب بود و اون این بود که مردم در این کشور معتقدند که کسانی که هیچ مهارت و خلاقیتی ندارن به دنبال کار دولتی هستن (البته ماقصد توهین به هیچ کسی در هیچ صنف و اداره ای رو نداریم) فقط اینو اینجا آوردم که بگم یه این فرهنگ چقدر کمک کرده به رشد بخش خصوصی در این کشور. پنجمین مورد استفاده از ظرفیتهای گردشگری استان هستش، میدونید چه ظرفیت عظیمی این بخش داره؟ از آبشار و چشمه ها و دریاچه ها گرفته تا رشته کوهها و تونل برفی ها و آثار باستانی و تاریخی و فرهنگ کهن و غذاهای محلی که با تهیه چند مستند و فیلمهایی که بصورت مستقیم و غیرمستقیم این مکانهارو معرفی کنه میتوانیم حجم عظیم گردشگر رو در تمام فصول سال به استانمون سرازیر کنه. ششمین مورد بازسازی صنایعی که در طول این چهل سال به دلایل مختلفی بسته شدن بعضیها به دلیل آلودگی زیست محیطی، ورشستگی به روز نبود تجهیزات وغیره بسته شدن. موارد بیشتری هم وجود داره که ما سعی کردیم چند مورد از مهم ترین هاشون از نظر خودمون رو بیان کنیم. امیدواریم که سال های دیگه شاهد این نوع قهرمانیها نباشیم.



آخرین مقالات