سه شنبه ۱۹ فروردین ۱۳۹۹ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

فاطمه لُره گورانی

از زنان عالیقدر و پرهیزگار اهل حق است. در نامه ی سرانجام آمده است که وی از ایل بیری شاهی گوران و از یاران و نزدیکان شاه خوشین لرستانی و باباطاهر همدانی است.

فاطمه لُره گورانی

وی در قرن پنجم هجری زندگی میکرده است.

هنگامی که شاه خوشین به دیدار باباطاهر رفت فاطمه لره دنیا را ترک کرده و در خانقاه باباطاهر به سر میبرد و سپس خانقاه را ترک کرده و به لرستان برگشت و باباطاهر هم در آتش عشق وی می سوخت که شاه خوشین به وی نوید میدهد که در رستاخیز پیوند زناشویی وی با فاطمه لره مانند پیوند لیلی و مجنون است.

پیر دانیال دالاهوئی در کتاب هفتاد و دو پیر فاطمه لره گوران را به یکی از فرشتگان توصیف میکند و در تقوی و پرهیزکاری او را نمونه می داند و وی را بنام رمز یارسیان نامبرده است. ...

برخی از نامه های که بابا طاهر همدانی به فاطمه لُره گوران نوشته ، نزد دکتر سعید خان کردستانی بوده که آنها را در اروپا به دست اورده بوده، و گویا در این نامه ها که به زبان فارسی نوشته شده ؛ باباطاهر سوز درون آتشین خود را برای دلباخته اش ، فاطمه لُره نوشته است.

از فاطمه لُره گوران دوبیتی های بس شیوا و دلنشین به جای مانده که در زیر نمونه ای از آن را می بینیم:

گیان پری چیشن، گیان پری چیشن

هر کس تو دارو گیان پری چیشن

و نامت سوگند درونم بیشن

بی تو گیان و زیل همیشه ریشن

 

معنی: هر کس تو را داشته باشد

جان را برای چه می خواهد.

به نامت سوگند که درونم درد

میکند.و بی تو جان و دلم مجروح

است.

فاطمه لره گوران به خوبی ثابت میکند تمام اهالی گوران که امروز دچار خود کرد پنداری شده اند لر و اصالت لری دارند.

امروز با توسعه ی کردسازی و همه کرد خوانی یارسان و گوران ها دچار بحران هویت شده اند به طوری که در یارسان که در گذشته در لرستان متولد شده و بزرگان این آیین همه لر و لرستانی و دارای پسوند لر هستند اما ناسیونالیسم کرد امروزه سعی دارد هویت لری این آیین ، گوران و زبان یارسان را از بین ببرد و هویتی جعلی و کردی به آن بدهد.

 

18 نظر

  • محمود دالوند

    بسیار عالی و جالب بود . سپاس از زحماتتان


  • pawe

    زبان هورامی تمام ویژگی های یک زبان باستانی را داردمانند رعایت جنسیت در صرف افعال و ضمایر و صفات و وجود اصوات و صامت هایی که در زبانهای فارسی و کردی موجود نیست. بنابراین زبانی که قدمتش از فارسی دری هم بیشتر است چگونه می تواند زیر مجموعه زبان کردی باشد که خود به مراتب حادث تر است. قلت جمعیت نمی تواند بهانه ای برای این امر باشد . امروزه زبان اوستایی متکلم ندارد و نیز زبان پهلوی و با این حال این دو زبان اصالت خود را حفظ نموده اند زیرا قواعد و واژه های مخصوص بخود را دارند و این در باره زبان هورامی نیز صادق است.در گذشته نه چندان دور مردم اورامانات خود را گوران میدانستند و نام کرد به اقوام جاف و اردلان و سورانی اطلاق میشد و تنها در چند دهه اخیر در اثر رشد ناسیونالیزم کردی و توسعه ابزارهای پخش و ترویج زبان و فرهنگ سورانی مانند کتب و جراید و کانال های ماهواره ای و سایتهای انترنتی بود که بتدریج این حس مستقل بودن هورامی ها یا گوران زایل شد. اما تجارب کردستان عراق نشان داد که ناسیونالیزم کردی بیش از هرچیزی زبان هورامی را تهدید میکند . در گذشته نه چندان دور در استان سلیمانیه عراق تعداد متکلمین بزبان هورامی بسیار بیشتر از امروز بود اما در یک قرن اخیر زبان هورامی در عراق به چند روستای دور افتاده منحصر شده است. و هرگاه بحث زبان مادری پیش می آید ناسیونالیستهای کرد و گروههای قومگرای آن که مورد حمایت امپریالیزم و صهیونیزم اند سعی دارند وانمود کنند که مثلا زبان سورانی زبان مادری همه مردمان ساکن در غرب ایران یا شمال بین النهرین است و همانند ناسیونالیستهای عرب و ترک و فارس سعی در اسیمیله کردن قومیتهای کوچکتر دارند این آسیمیلاسیون در شمال بین النهرین اقوام آسوری و کلدانی و شبک و یزیدی و هورامی را مشمول خود قرار داده است.


  • pawe

    http://uupload.ir/view/ekau_%D8%B3%D9%84%DB%8C%D9%85%DB%8C_(28).jpg اصل سند کرد نبودن هورامی ها از زیان بزرگان هورامان


  • شاه خوشین لُرستانی در《یافته خرم آباد》

    پلکان اسرارآمیز در دل "کوه یافته خرم آباد" در ارتفاع ۱۷۵۳ متری نشان از قدمت و دیرینگی آن دارد. کوه یافته در خرم آباد در حدفاصل بین خرم اباد و چگنی واقع شده است و محل تولد شاه خوشین لرستانی است. دره باآواس (دره بابا عباس) در پنج کیلومتری جنوب غربی شهر خرم اباد به سمت شهر چگنی در نزدیکی کوه یافته واقع شده است. بقایایی مقبره مام جلاله لرستانی دختر میرزا آمانا مادر شاه خوشین هنوز در این منطقه وجود دارد. در زیر ابیاتی از کتاب《شاهنامه حقیقت جیحون آبادی》در باب چگونگی مستقر شدن شاه خوشین لرستانی در یافته کوه و دیدار با یاران خود را می آوریم: چو بر《قوم لُر》کرد ذاتش ظهور همه بنده وار از اناث و ذکور در آن یافته کوه بارگاهی نشاند غلامان در آن بار یک یک بخواند زمانی که شه بود در یافته کو که بابا بزرگ بود آنجا نکو


  • چگنی و یارسان

    چگنی و یارسان: شاه خوشین لُرستانی از مردم چگنی بوده است خاطرات و اسناد《حسینقلی خان نظام‌السلطنه مافی》قسمت اول شناخت طایفه مافی و مقدمات تاریخی، در این نوشتار ص 218 چنین آمده: در تمام دوره صفویه به ویژه در ایام سلطنت شاه طهماسب و شاه عباس اول طایفه چگنی شهرتی داشتند و در بیشتر آثار کتبی آن زمان نام چگنی دیده می‌شود چگنیها برخلاف روزگار ما در آن هنگام از طوایف اهل حق به شمار می‌آمدند و مرکز اصلی تبلیغات شاه خوشین داعی و مبلغ بزرگ آن مسلک قلمرو این طایفه بود سادات خَشی (خوشی) بازماندگان وی (شاه خوشین لُرستانی) و نام کوه یافته در کنار خرم‌آباد به مناسبت مقبره یافته از فدائیان او بود (تیره خَشی یا خوشی امروزه دارای شهرت حیات الغیب می‌باشند و خود را از سادات حیات‌الغیبی میدانند) ترقی و پیشرفت چگنی با ظهور و اعتلای برق آسای قشون قزلباش و انحطاط و تفرقه‌اش با لشگرکشی شاه عباس اول به لُرستان آغاز گردید. در ص 22 آمده: یارسان از دو کلمه یار و سان تشکیل شده که به معنی دوست، آشنا، محبوب، معشوق و صحابه است و لغت《سان》در گویش گورانی و پارسی باستان به معنی شاه و سلطان می‌باشد و بنا به نامه سرانجام مراد از سان یا شاه، مظهر حق و آئینه نمای خدا تعبیر شده است این مسلک پیش از سلطان اسحاق (قرن هشتم) هم به نام یارسان خوانده میشد و بنا به نامه سرانجام در آغاز دوره اسلامی نخستین کسی که مسلک یارسان را به وجود آورد《عمرو بن لهب》ملقب به《بهلول ماهی》است که در قرن دوم هجری از《دینور کرمانشاه》بدنیا آمد و چون آن ناحیه جزو ماه کوفه بود به بهلول ماهی معروف شد! نام چند تن از یاران بهلول که در کتاب دوره بهلول ذکر شده بدین شرح است: بابا_لُره_لُرستانی (بنیامین) / بابا_رجب_لُرستانی (داوود) / بابا_حاتم_لُرستانی (مصطفی) / بابا_نجوم_لُرستانی (پیرموسی). بهلول در قالب دو بیتی زیر از این چهار یار لُرستانی نزدیک و همیشگی خود یاد می‌کند: از بهلولنان جه روی زمینی _ چار فرشتانم چاکر کرینی / نجومم صالح، رجبم بینی _ چنی لُره بیم جه مال و هفتینی! از بهلول و یارانش سرودهایی به سبک و شیوه دوبیتی درباره راه و روشهای یارسان بنام (دوره بهلول) بجای مانده و از بهلول سرودهایی هم به زبان عربی در کتاب های متفرقه عربی دیده می‌شود. پس از بهلول مَرد دیگری به نام باباسرهنگ که در سال ۳۲۴ هجری در پیرامون《کوه شاهو》که در 12 فرسنگی جنوب شهر《سنندج》قرار دارد متولد شده و سپس خود را بنام مظهرالله خوانده و گروه زیادی به او گرایش پیدا کردند او نیز راه و روش بهلول را دنبال کرد. پس از باباسرهنگ مرد دیگری بنام《مبارک شاه لُرستانی》ملقب به《شاه خوشین لُرستانی》در سال ۴۰۶ هجری در لُرستان (یافته کوه چگنی) متولد شد و در هنگام 32 سالگی خود را مظهر الوهیت خواند و گروه زیادی به او ملحق شدند!


  • یارسان ریشه در تاریخ لُرستان دارد

    یارسان ریشه در تاریخ لرستان دارد: پیروان اهل حق همان گروهی هستند که اشتباهاً آنان را به نام《علی الهی》میخوانند. بنا به《نامه سرانجام》این مسلک از روز ازل، یعنی زمانیکه خداوند با ارواح آدمیان به محاوره پرداخته و از آنان بر الوهیت خود اقرار گرفته است پی‌ریزی شده و برنامه آن در هر زمان و عصری جزء اسرار پیغمبران و موصلین به حق بوده و آن اسرار یَد اً بِیَد بطور سرّی موجود بوده و سینه به سینه از سلف به خلف میرسیده است و نیز دنباله همان برنامه ایست که《شاه مردان علی مرتضی》به سلمان و به عده ای از یاران معدود خود تعلیم داد و سپس در ادوار گوناگون اسرار این آیین به اشخاص امین و برگزیده دیگری از قبیل حضرات بهلول و بابا سرهنگ و شاه خوشین لُرستانی و بابا نااوس و سلطان اسحاق و آتش بیگ لُرستانی و سید براکه و...منتقل و آنان نیز در حفظ آن کوشا بودند. با توجه به مدارک و اسناد خطی موجود چنین بر می‌آید که آیین یاری در قرن دوم هجری قمری توسط بهلول ماهی (متوفی سال ۲۱۹ هجری) و چهار فرشته همیشه همراهش (بابا لُره لُرستانی، بابا حاتم لُرستانی، بابا نجوم لُرستانی و بابا رجب لُرستانی) با استفاده از عقاید و آرا و ذخایر معنوی ایران مانند آیین زردشتی و مانوی و مزدکی و همچنین با بهره گیری از دین مُبین اسلام و دین مسیح و کلیمی و افکار فرق غالی پس از اسلام پی ریزی شده است. مردم چگنی امروزه پیرو این مسلک نمی‌باشند اما آثار، شواهد و برخی از اسناد تاریخی بیانگر یارسان (اهل حق) بودن مردم چگنی در قرون گذشته است. شاید جماعتی از چگنیها در کرمانشاه و عراق پیرو آیین اهل حق باشند، طایفه مافی که شعبه ای از ایل پایروند می‌باشند در قزوین پیرو آیین یارسان می‌باشند.


  • نام آوران یارسان

    ﺩﺭ ﮐﺘﺎﺏ《ﺩﺍﻧﺶﻧﺎﻣﻪ ﻧﺎﻡ ﺁﻭﺭﺍﻥ ﯾﺎﺭﺳﺎﻥ》ﺻﻔﺤﺎﺕ 66 ﺑﻪ ﺑﻌﺪ ﺍﯾﻦﻃﻮﺭ ﻣﯽﺧﻮﺍﻧﯿﻢ: ﺫﯾﻞ ﺍﻟﻮﺍﺻﻠﯿﻦ ﻭ ﻓﺨﺮ ﺍﻟﻌﺎﺷﻘﯿﻦ ﻣﺒﺎﺭﮎ ﺷﺎﻩ ﻣﻠﻘﺐ به ﺷﺎﻩ ﺧﻮﺷﯿﻦ ﻟُﺮﺳﺘﺎﻧﯽ ﻓﺮﺯﻧﺪ ﺟﻼﻟﻪ ﺧﺎﻧﻢ ﻭ نوه میرﺯﺍ ﺍﻣﺎﻥ ﺍﻟﻠﻪ ﻟُﺮﺳﺘﺎﻧﯽ ﺑﻨﺎ ﺑﻪ ﺍﺳﻨﺎﺩ ﻣﻮﺟﻮﺩ ﺩﺭ ﺳﺎﻝ 406 ﺩﺭ ﻟُﺮﺳﺘﺎﻥ ﻣﺘﻮﻟﺪ ﻭ ﺩﺭ ﺳﺎﻝ 467 ﻭﻓﺎﺕ ﯾﺎﻓﺖ. اﻭ ﻋﺎﺷﻘﯽ ﺍﺳﺖ جانباز، عارفی ﺍﺳﺖ ﺧﺎنه برانداز، ﻓﺮﺯﺍﻧﻪﺍﯼ ﺍﺳﺖ ﻣﺤﺒﻮﺏ ﻭ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ‌ﺍﯼ اﺳﺖ ﻣﺠﺬﻭﺏ، ﻣﺴﺘﯽ ﺍﺳﺖ ﭼﺎﻻﮎ ﻭ ﺭﻧﺪﯼ ﺍﺳﺖ بی باک! دﺭ ﻣﺠﻤﻮﻋﻪ ﺭﺳﺎﺋﻞ ﺍﻫﻞ ﺣﻖ ﺁﻣﺪﻩ که ﺍﺯ ﻣﺎﺩﺭﯼ ﺑﮑﺮ ﺑﻨﺎﻡ ﺟﻼﻟﻪ ﻣﺘﻮﻟﺪ ﻭ ﺩﺭ ﻟُﺮﺳﺘﺎﻥ نشو ﻭ ﻧﻤﺎ ﯾﺎﻓﺘﻪ ﻭ ﺑﺮ ﻃﺮﯾﻘﻪ《ﻃﺮﯾﻘﺖ》ﻗﺪﻡ ﺯﺩﻩ و جمعی ﺍﺯ ﺍﺭﺑﺎﺏ ﺣﺎﻝ ﻭ ﺍﺻﺤﺎﺏ ﮐﻤﺎﻝ ﺭﺍ ﺩﯾﺪﻩ ﻭ سپس ﻋﻠﻤﺎ ﻭ ﺣﮑﻤﺎ ﺑﻪ ﺧﺪﻣﺖ ﺍﻭ ﺭﺳﯿﺪﻩ ﻭ ﺍﺯ ﺩﺍﻧﺶ اﻭ گل‌ها ﭼﯿﺪﻩ ﻭ ﺑﺎﻻﺧﺮﻩ ﺳﺮﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩﺭ ﺁﺏ ﺭﻭﺩ ﮔﺎﻣﺎﺳﺐ ﻓﺮﻭ ﺭﻓﺘﻪ ﻭ ﺩﺭ ﻫﻤﺎﻥﺟﺎ ﻫﻢ ﺧﻔﺘﻪ ﺍﺳﺖ. ﺩﺭ ﯾﺎﺩﺩﺍﺷﺖﻫﺎﯼ ﮐﺎﮐﺎﺭﺩﺍﯾﯽ ﺁﻣﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﺷﺎﻩ ﺧﻮﺷﯿﻦ ﺩﺭ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﮐﻮﺩﮐﯽ ﺩﺭ ﻟُﺮﺳﺘﺎﻥ ﺑﺰﺭﮒ ﺷﺪﻩ ﻭ ﺳﭙﺲ ﺑﻪ ﻫﻤﺪﺍﻥ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻪ ﺗﺤﺼﯿﻞ ﻋﻠﻮﻡ ﭘﺮﺩﺍخته و دﺭ ﺟﻮﺍﻧﯽ ﺟﺎﻣﻪ ﻋﻠﻮﻡ ﺁﻣﺪﻩ ﻭ ﻣﺪﺭﺱ ﻣﺪﺭﺳﯿﻦ ﮔﺸﺘﻪ پس ﺍﺯ ﺁﻥ ﺑﻪ ﺯﺍﺩﮔﺎﻫﺶ ﺑﺎﺯﮔﺸﺘﻪ ﻭ ﺩﺭ 32 ﺳﺎﻟﮕﯽ خود ﺭﺍ ﻣﻈﻬﺮ ﺍﻟﻮﻫﯿﺖ ﺧﻮﺍﻧﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺩﺭ 61 ﺳﺎﻟﮕﯽ ﺭﻭﺯﯼ ﺑﺎ ﯾﺎﺭﺍﻧﺶ ﺩﺭ ﺭﻭﺩﺧﺎﻧﻪ ﮔﺎﻣﺎﺳﺐ ﺑﻪ شنا ﮐﺮﺩﻥ ﻣﯽﭘﺮﺩﺍﺯﺩ ﻭ ﺩر آب فرو میرود ﻭ رﻭﺍﻥ ﭘﺎﮎ ﻭ ﻣﻄﻬﺮﺵ ﺑﻪ ﺟﻬﺎﻥ ﺟﺎﻭﺩﺍﻧﯽ ﭘﺮﻭﺍﺯ ﻣﯽﮐﻨﺪ. نوشته‌های گوناگون درباره زمان شاه خوشین بدیگونه است: 1- برهان الحق او را در قرن 4 هجری و همزمان باباطاهر میداند. 2- در خلاصه سرانجام خطی که نزد آقای سید کاظم نیک نژاد است شاه خوشین را 366 پس از حضرت علی علیه السلام می‌نویسد، چون حضرت علی (ع) در سال 40 هجری شهید شده، از این‌رو پیدایش به سال 406 هجری خواهد رسید. در مجموعه رسائل اهل حق هم از ظهور او پس از 366 یاد میکند که همان شماره پس از علی را نمایان میسازد.


  • شاهنامه حقیقت

    آقای دکتر محمد مکری در پیش گفتار《شاهنامه حقیقت》مینویسد: مبارکشاه که به نام شاه خُشین خوانده می‌شود در قرن چهارم هجری از دختری بکر در میان لُرها متولد شد. روی هم رفته خلاصه همه نوشته‌های زمان شاه خوشین را در نیمه‌ی قرن پنجم (از 406 تا 467) نشان میدهد. نام چند تن از یارانش که با او هم عقیده و هم راز بوده‌اند بدین ترتیب است: میرزا آمانا، ماماجلاله، باباطاهر همدانی، فاطمه لُره گوران، بابا فقیه لُرستانی، بابا بزرگ لُرستانی، بابا حسن لُرستانی، کاکاردا، قاضی نبی، خداداد قرندی، بابا هندو هورامانی، خوبیار، حیدر، پیر خزر، ریحانه خانم، پیر شهریار اورامی، لزا خانم جاف و غیره. از شاه خوشین و یارانش دوبیتی ها و سرودهای زیادی بجای مانده که بنام (دوره شاه خوشین) معروف است و بیشتر این سروده‌ها عرفانی است بسی دلنشین و شیوا است اینک چند دوبیتی از او نقل میشود: یارسان ورا، یارسان ورا_رای حق راستین برانان ورا / پاکی و راستی و نیکی وردا_قدم و قدم تا وه منزلگا. ای یارسان، راه حق راستی است و باید به راه راست بروید و پاکی و راستی و بردباری را قدم به قدم تا منزلگاه شعار خود سازید. یاران او بسو، یاران او بسو_یاران چنی هم بیان او بسو / و تیژی شمشیر و باریکی مو_هیچ کس نویرو ور ترجه هندو. ای یاران با هم بسوی کوه بسو بیایید، تیزی شمشیر و باریکی مو به هندو نمی‌رسد و میدانم که هندو (باباهندو) جلوتر که همه قباله‌ی راز مگو را مییابد (بسو همان بسوم یا بسطام امروزی در نیمه شمالی سفیدکوه یا اِسبیکو است و در حوزه قدیم چگنی قرار داشت، هنوز هم تیره میرچگنی و تیره هایی از طایفه طولابی چگنی در بسطام زندگی می‌کنند). غلامان داو، غلامان داو_پری قباله مه‌که‌ن داوای داو / قباله‌م نیانه ئی تاش کاو_هر کس برآورد آنه خوشین باو. ای غلامان، برای قباله‌ی راز مگو نجنگید، من قباله را در میان کوهی گذاشته ام، هرکس آن‌را پیدا کرد وی پیرو شاه خوشین است.


  • تنگ بواس چگنی

    نکته قابل توجه و تأمل اینکه شاه خوشين لُرستانی فرزند زنی باکره به نام ماماجلاله دختر《میرزا امانا لُرستانی》بوده است هم اکنون آرامگاه ماماجلاله در تنگ بواس چگنی قرار دارد، بدون شک ماماجلاله و طایفه‌اش در تنگ بواس منطقه چگنی و اطراف کوه یافته می‌زیسته‌اند (ایل باستانی چنگه‌وری که از خرم‌آباد تا مادیان رود کوهدشت را می‌رفته‌اند) و شاه خوشین در همین سرزمین (یافته کوه چگنی) دیده به جهان گشوده و نمو یافته و مادرش ماماجلاله در همین سرزمین چشم از جهان فرو بسته است. بدون تردید شاه خوشین از مشاهیر و بزرگان ایل چگنی بوده است. با اینکه مطابق دفاتر اهل حق حضرت باباخوشین (شاه خوشین لُرستانی) در رود گاماسیاب غرق شده است اما در لُرستان و کردستان مناطق و بارگاه هایی منسوب به او بخصوص در بلوران کوهدشت وجود دارد. یافته کوه که خود به حقانیت شاه خوشین گواهی داده است و زادگاه این عارف بزرگ بوده سال‌ها محل گردهمایی یاران شاه خوشین بوده و این کوه نزد پیروان یارسان و مردم چگنی مقدس می‌باشد.


  • خورشید زادگان

    داستان تولد شاه خوشین لرستانی (شهنشاه) ميرزا امانا يکی از بزرگان نامی لُرستان 6 پسر داشت و يک دختر بنام ماماجلاله، دختر روزی به هنگام بامداد از خواب بر میخيزد و رو به آفتاب خميازه میشکد که پرتوی آفتاب به گلويش فرو میرود، انگشت به دهان میبرد تا آنرا بيرون بياورد اما نمیتواند و جريان را به مادرش میگويد. پس از مدتی نشانه بارداری در او ظاهر میشود. پدر، مادر و برادران آگاه شده و درباره او بد گمان میگردند. پدر پسران را فرا میخواند و به آنان فرمان میدهد جلاله را به نقطه دوری ببرند و پنهانی او را بکشند. برادران پس از بردن خواهر میگويند او را نکشيم بلکه در بيابان رهايش کنيم تا درندگان او را بخورند اما یکی از برادران میگويد برگرديد، من خود او را میکشم. دست و پا و چشم خواهر را میبندد، شمشير را بلند میکند که او با بکشد، اما دستش خشک شده و پايين نمیآيد. با دست چپ شمشير را بلند میکند، اما آن هم خشک میگردد. ناگهان طفلی در شکم جلاله بود به زبان آمده و چنين می گويد: سوار نيم سواران سرايند_غلامانيم غلامان خداوند / ای کور باطنان با ما مياوريد گزند_جلاله بکرن شهنشاه فرزند. چون هنگام وضع حمل جلاله میرسد ميرزا امانا دستور میدهد همه‌ی مردم جمع شوند تا از چگونگی وضع حمل دخترش آگاه گردند، آنگاه تشتی از طلا جلوی دهن دختر میگذارند. ناگهان فروغی از دهان جلاله نمايان میشود و به درون تشت می‌افتد که پرتو آن ناظران را خيره میکرد. چون خوب نگاه کردند نوزادی را در ميان تشت مشاهده کردند که پسر بود. خبر میرسد لشکر روم به لُرستان حمله کرده! همه مردم بار و بنه خود را جمع میکنند و بجای امن میروند. ميرزا امانا هم میخواهد برود. دستور میدهد طفل را سوار کنند. حدود صد نفر میآيند کودک را بلند کنند اما نمیتوانند. غضبناک شده دستور میدهد تشت را بر سر نوزاد سرنگون کنند، اما نمیتوانند. ماماجلاله میگويد هزار نفر هم نمیتوانند. بعد دستور میدهد گاوی بياورند و ريسمان به شاخ او وصل کنند و تشت را حمل نمايند. جيحون آبادی داستان تولد شاه خوشين را بصورت ديگری نقل کرده و میگويد: خداوند قبل از اينکه به شاه خوشين حلول کند بصورت شاه رضا در هندوستان بود! حکايت کنم از جهان کبريا_چو شد غيب زان جامه شاه‌رضا / ز جام خوشين شاه برون آمدی_چو خور در لرستان نمايان شدی/ نهان گشت در هند چون کبريا_ز پس در لُرستان بزد بارگاه. سپس داستان را چنين ادامه میدهد: چون سلطان دين حيدر ذاتش از معدن سر بيرون آمد (علی از جسم شاه رضا بيرون آمد) دختری باکره و زيبا به نام ماماجلاله از لُرستان را انتخاب می‌کند و دختر از ذات خدا باردار میشود و چون ايل از مکانی به مکان ديگر کوچ میکند، ماماجلاله از ايل عقب ماند که ناگاه سه تن به نامهای کاکاردا، قاضی و خداداد به فرمان حق به ديدن او میآيند، ماماجلاله از آن‌ها میخواهد او را بر گاو سوار کرده و به ايل برسانند اما آن‌ها پاسخ میدهند: چون ذات خدا سنگين است ما نمیتوانيم تو را بر گاو سوار کنيم: گران است چون ذات آن کردگار_نداريم قدرت وراکرده بار / چه گاويست قدرت کشد بار او_جهان مايل است بس بديدار او/ مخور غم ايا بانوی خوش لقا_گران گشت بارت ز ذات خدا. پس از رسيدن ماماجلاله به ايل و وضع حمل اطرافيان نوزاد را به عنوان خدا سجده می‌کنند: جلاله از آن بار آزاد شد_ز ديدار آن طفل دلشاد شد / دوان آمدند تا به پابوس شاه_رسيدند کردند بر وی نگاه / چو ديدند ذات جهان آفرين_نمودند سجده بروی زمين. بعد از اينکه شاه خوشين بزرگ شد می‌گويد: من خدا هستم و کاکاردا هم او را سجده میکند و می‌ستايد: بفرمود من مظهر حيدرم_دگر ذات يکتای آن داورم / ببينيد ما را همه کل شی _کنيم مردگان را به تقدير حی / ز جام علی پس شده جلوه گر_شدم همچو خور طالع اندر بشر / چو کاکاردا ديد حی و دود_بروی زمين کرد او را سجود / خداوند هستی بماها بجود_تويی خالق از هر چه بود و نبود / گواهی دهم از همه نيک و بد_ز تو شد مقدر ازل تا ابد / خدايی و پيغمبری هم امام_سپاس از تو دارم به هر صبح و شام / تو خاوندگاری منم جبرئيل_به بنده شدی هادی و هم دليل / تويی شاه خوشين اين زمان زين وطن_که با بندگانت بداری سخن. بعضی از ياران برجسته شاه خوشين: کاکاردا (کاکارضا)، قاضی نبی، خداداد، قرندی، بابا بزرگ، بابا فقيه، هندوله، خوبيار، ميرزا_امانا_لُرستانی و ماماجلاله. منابع: 1- مجموعه رسائل و اشعار اهل حق، ص 31. / 2- بزرگان يارسان، صص 8-10. / 3- شاهنامه حقيقت، ص 276، 278، 286، 284.


  • کُر یافته

    داستان تولد《شاه خوشین لُرستانی》مشابه داستان تولد عیسی مسیح است. بسیاری از مورخان و باستان شناسان زایش مهر، عیسی مسیح و شاه خوشین لُرستانی را باهم مرتبط می‌دانند و داستان تولد آنان را به یک شکل روایت می‌کنند، مهر یا خورشید که یکی از الهه ها و خدایان ایران باستان بخصوص دین رسمی در دوران اشکانیان بوده که در اول دِی ماه ظهور کرده و تولد خورشید را اول دِی دانسته‌اند که در فرهنگ ایرانیها به آن شب یلدا یا شب چله می‌گویند، یلدا به معنی تولد و زایش است و ما ایرانیها زایش خورشید در اول دِی را جشن می‌گیریم. آیین《مهر یا میترا》که به اروپا راه یافته بود بنیان ظهور عیسی مسیح در سرزمین روم بود و مسیحیان در همان اول دِی ماه که تولد مسیح بوده بعنوان عید کریسمس جشن می‌گیرند و قرنها (حدود پانزده قرن) بعد از زایش مهر، در لُرستان و سرزمین چگنی شخصی به نام شاه خوشین با همان داستان مشابه از پرتو خورشید بدنیا آمد و به مقام الوهیت رسید، اولاد و اعقاب وی هنوز هم در سرزمین چگنی سکونت دارند، شاه خوشین یا باباخوشین با القاب بسیار مانند هزاراسب، هزارسوار، زرده سوار، بوره سوار، نهصده، مبارک شاه و شهنشاه در دامنه《یافته》کوه به دنیا آمد و او را《کُر یافته》به معنی پسر یافته هم گفته‌اند در کنار یافته و در دامنه اِسبیکو دره‌ای باستانی به نام《تووه بواس》وجود دارد که سالمترین معبد مِهری در آن قرار دارد و پایین آن《مقبره ماماجلاله》مادر شاه خوشین قرار دارد. ماماجلاله دختر میرزا هامانا یا آمانا بزرگ لُرستانی بوده است. برخی معتقدند نام هامانا امروزه در منطقه هومیان یا هَمیان کوهدشت نمود دارد و شاید وی در آن منطقه دنیا را بدرود گفته است. محل سکونت خاندان شاه خوشین و ایل و تبارش در سرزمین چگنی، خرم‌آباد تا کوهدشت بوده است، همان سرزمین چنگروی ها که بعدها اتابکان_لُر_کوچک از میان آنان برخاست و شجاع‌الدین_خورشید سرسلسله آن لقب شهنشاه (از القاب شاه خوشین) بر خود نهاد.


  • معبد مهری یافته چگنی

    معبد مهری یکی از معابد بزرگ و تقریباً سالم آیین مهری یا میتراییسم مربوط به اوایل امپراطوری اشکانی در سفیدکوه چگنی است. این آیین باستانی در دوران اشکانیان دین رسمی ایران بود و در جنگهای میان ایران و روم توسط سربازان رومی به اروپا راه یافت. دویست سال بعد آیین مهری بنیان تولد عیسی مسیح شد به گونه‌ای که زایش مهر مقدس و مریم مقدس عیناً مشابه هم است و هر دوی آنان یعنی مهر و مسیح در اول دِی ماه (شب یلدا) متولد شدند بعدها مسیحیان برای آنکه از یوغ میتراییسم ایرانی خارج شوند زایش مسیح مقدس را ده روز عقبتر برده و شب تولد حضرت عیسی را به عنوان کریسمس جشن می‌گیرند. حدود 15 قرن بعد از زایش مهر در لُرستان و در دامنه《یافته کوه چگنی》شخصی به نام شاه خوشین مسعود از زنی باکره به نام ماماجلاله دختر میرزا آمانا (یا میرزا هامانا) لُرستانی همچون عیسی مسیح به دنیا آمد و به مقام الوهیت رسید و او را ذات پروردگار می‌دانستند. حضرت شاه خوشین یا باباخوشین لُرستانی یکی از هفتوانه است و در فرهنگ یارسان و ادبیات یاری جایگاه والایی دارد هم در ادبیات یاری و هم در نزد مردم چگنی و لُرستان کوه یافته بسیار مقدس و جایگاه رفیعی دارد. آیین مهر یا میتراییسم ریشه بسیاری از فرهنگها و باورهای مردم جهان بخصوص لُرستان است و چگنی هم از این دایره مستثنا نیست. طبق شواهد و برخی از مکتوبات مردم چگنی در برهه‌ای از زمان پیرو آیین یارسان از آیینهای ایرانی بودند که ریشه در باورهای میتراییسم داشته است. شاه خوشین از مردم چگنی و زاده سرزمین چگنی است (از قبیله چنگروی) و بنیان سلسله اتابکان لرکوچک بوده است.


  • چو بر《قوم لُر》کرد ذاتش ظهور

    هرجا بلِینی که بکِین وه ماوا (هرجا بلندی هست آنجا را پناهگاه کنید) یافته کوه حدفاصل شهر خرم‌آباد و شهرستان چگنی واقع شده و بنابه روایاتی محل تولد شاه خوشین در نزدیکی این کوه در تنگ_بواس 5 کیلومتری شهر خرم‌آباد به سمت چگنی واقع شده است. مقبره ماماجلاله لُرستانی مادر باکره شاه_خوشین هنوز در این دره پا برجاست. در زیر ابیاتی از《شاهنامه حقیقت》اثر مرحوم جیحون آبادی را در باب چگونگی مستقر شدن شاه خوشین در کوه مقدس یافته و دیدار با یارانش را می‌آوریم: چو بر قوم لُر کرد ذاتش ظهور_همه بنده وار از اناث و ذکور / در آن یافته کوه بارگاهی نشاند_غلامان در آن بار یک یک بخواند / زمانی که شَه بود در یافته کوه_که بابا بزرگ بود در آنجا نکو. بنابه روایات شاه خوشین لُرستانی در یافته کوه چگنی بارگاه جلیل و رفیعی بنا کرده و یاران خالص خود را در آن بار ملاقات کرده و با یکایک آنان پیمان یاری و برادری بسته چه بسا این آثار تاریخی در دل یافته کوه بی ربط با این روایات نباشد. همه مست ز آن باده کوثری_بدند سرخوش از نور آن داوری / زمانی به این شکل در لُر بماند_ز پس نقل کرد و در آنجا نماند / به هر جایگه رفت تخمی فشاند_به هر شیء هر چه که دادی ستاند / در آن یافته کوه بارگاهی نشاند_غلامان در آن بار یک یک بخواند / همه آن غلامان نیکو لقا_شدند جمع بر درگه پادشاه / ز خرد و بزرگ و ز برنا و پیر_همه بوده حامد به ذات کبیر / شب و روز با ساز ، چنگ و طمور_بُدند حامد ذات حّی غفور / همه آن غلامان حاضر وجود_شدند شاد از امر حّی و دود / چو گشتند داخل بر آن انجمن_شدند روشن از نور آن ذوالمنن / بخوردند هر یک یکی جام مِی_بصیر گشته از شوق دادار حّی / ز پس شاه خوشین با غلامان خود_نمودند تجدید پیمان خود / به ایشان بگفتا که یاران من_کنون تازه شد روزگار من / حبیبان چو محبوب خود یافتند_دگر بارگاهی ز نو ساختند / ز پس شه ابا هر سه تن نامدار_گله را بیاورده از کوهسار / ببردند دادند بر دست قوم_زدند بارگاهی در آن مرز و بوم / طلب کرد آنگه غلامان کار_ز هر جا بُدی ذّره‌ی آشکار / به نهصد به نهصد غلام اینچنین_شدند جمع بر گرد آن شاه دین / چو بر قوم لُر کَرد ذاتش ظهور_همه بنده وار از اناث و ذکور / شب روز بر وی بودند حمد خوان_که او بود سلطان صاحب زمان / نمودند بر پا ز پس جشن و سور_ز چنگ و رباب و ز ساز و طمور. منبع اشعار: کتاب شاهنامه حقیقت؛ اثر حاج نعمت الله جیحون آبادی، ص ۱۶۲ و ۱۶۳. هنوز هم در روبه روی یافته کوه دو روستا به نام غلامان علیا و سفلی در بخش ویسیان وجود دارد که شاید بی ربط به غلامان شاه خوشین نباشد.


  • سومین مظهر الوهیت

    سومین مظهر الوهیت در آئین یارسان《شاه خوشین لُرستانی》ملقب به مبارک شاه است که بنا به نامه سرانجام وی در سال ۴۰۶ هجری متولد و در هنگام کودکی در لُرستان به تحصیل علوم پرداخته و سپس به همدان رفته و تحصیلات خود را به پایان رسانده است. در 32 سالگی به《یافته کوه》رفته و در آنجا نوری از سوی حق تعالی بر او فایز شده و به پایه مظهریت رسیده و بوسیله آن نور به ارشاد عموم یارسان پرداخته است. در این زمان با عده‌ای از یارانش به همدان رفته و از《باباطاهر همدانی》دیدن کرده و در سال ۴۶۷ هجری در هنگام مسافرت به کرمانشاه در رودخانه گاماسب که در نزدیکی های هرسین است به شنا می‌پردازد و در آب فرو می‌رود و روانش به جهان جاودانی پرواز می‌کند. نام گروهی از یارانش که با او هم عقیده بوده‌اند بدینگونه است: باباطاهر همدانی، بابافقیه لُرستانی، بابابزرگ لُرستانی، باباحسن لُرستانی، کاکاردا، قاضی نبی، خداداد، قرندی، هندوله، خوبیار، حیدر، پیرخضر، شهریار، ریحانه خانم و...از او و یارانش دوبیتی هایی نغز و دلنشین درباره راه و روشهای یارسان بجای مانده است که بنام دوره شاه خوشین معروف است و خودش و یارانش سرودهای دینی و ذکر تجلی را با نواختن آلات موسیقی به ویژه با زدن تنبور می‌خوانده اند. در نامه سرانجام بخش بارگه بارگه آمده است: که بارگه ذات احدیث الهی در خانه میرزا امان الله فرمانروای لُرستان فرود آمد خداوندگار به لُرستان برکت و فزونی انداخت و در کالبد شاه خوشین که او را مبارکشاه هم میگفتند ظهور و تجلی کرد. کاکاردا و خداداد و سید فلک الدین و بابافقیه و فاطمه لُره و بابابزرگ و کال نازار که از یاران شاه خوشین به شمار می‌رفتند به ارشاد گروه یارسان پرداختند. منبع: نوشته های پراکنده درباره یارسان اهل حق، صدیق صفی زاده، ص ۵۶ و ۵۷.


  • سید فلک‌الدین لُرستانی

    شاه خوشین که نامش مبارک شاه است، مسلک یارسان را در میان بخشی از مردم لُرستان شایع کرده و سرانجام در سال ۴۶۷ هجری در آب رودخانه گاماسب فرورفته و روان پاکش به جهان جاودانی پرواز کرده است پیردانیال دالاهوئی می‌فرماید: در خانه میرزا امان‌الله بارگاه ذات احدیت الهی در خانه میرزا امان‌الله فرود آمد خداوندگار به لُرستان برکت و فزونی انداخت و شاهم در پیکره شاه خوشین ظهور کرد نامش را مبارک شاه نهادند کاکاردا که پایه رهبری دارد مظهر پیر بینامین است و خداداد که پایه دلیلی دارد، مظهر پیر داوود است و《سید فلک‌الدین》مظهر پیرموسی است فقیر هم مظهر مُصطفی کماندار است و《فاطمه لُره》مظهر رمزیار است. بابابزرگ مظهر ایوت است. کال نازار مظهر بابا یادگار است. همگی خانه شیخ جگیر را خراب کردند و با نیروی حقانی آن ‌را منهدم ساختند و برابر عهد و پیمان ازلی مظهر و جامه او را دوختند یاران در اینباره نباید شک و تردید داشته باشند اشاره است به تولد《شاه خوشین لُرستانی》در خانه میرزا امان‌الله لُرستانی که بنا به کتاب (دوره شاه خوشین) شاه خوشین به سال ۴۰۶ هجری از دختری بکر به نام جلاله خانم (ماماجلاله) دختر میرزا امان‌الله در میان لُرها متولد شد و در همین اوان کودکی از خود معجزه هایی نمایاند و یاران او که عبارت اند: از کاکاردا، خداداد، سید فلک‌الدین، فقیه، فاطمه لُره، بابابزرگ، کال نازار، همگی با او به گسترش مسلک یارسان در الکای لُرستان پرداختند. منبع: نامه سرانجام، کلام خزانه؛ یکی از متون کهن یارسان، صدیق صفی زاده، صفحات ۱۲۰ ، ۱۳۴ و ۱۳۵.


  • دوره شاه خوشین لُرستانی

    شاه خوشین لُرستانی: مبارک شاه لُرستانی ابن جلاله خانم (ماماجلاله) ملقب به شاه خوشین در سال ۴۰۶ هجری در لُرستان تولد یافت و تحصیلات خود را در همانجا آغاز کرد و در جوانی به همدان رفت و در همانجا کسب فضایل نمود و به شعر و ادب و عرفان تمایل پیدا کرد و پس از آن به زادگاه خود بازگشت و به گسترش علوم طریقت و عرفان پرداخت و یاران زیادی پیدا کرد و سرانجام به سال ۴۶۷ هجری در رودخانه گاماسب غرق شد. از او اشعاری عارفانه و شیرین بجای مانده که در کتاب《دوره شاه خوشین》نوشته شده است این دوبیتی از اوست: یارسان وه را یارسان وه را_رای حق راسیه‌ن برانان وه را / پاکی و راستی و نیستی و ردا_قدم وه قدم تا وه منزلگا. یعنی: ای یاران! راه حق راستی است و همگی باید به راه راست بروید و پاکی و درستی و نیستی و بردباری را قدم به قدم تا منزلگاه شعار خود سازید. مرجع: نسخه خطی سرانجام و نسخه خطی دوره شاه خوشین و نسخه خطی زلال زلال و نسخه خطی دوره پیرعالی و مشاهیر اهل حق. منبع: از کتاب《فرهنگ کُردی》بورکه‌ای صفحه ۵۷۸.


  • چگنی زادگاه《آل خورشید》

    هرچند امروزه چگنی های لُرستان پیرو آیین یارسان (اهل حق) نیستند و شیعه اثنی عشری می‌باشند ولی هنوز هم آثار و شواهد یارسان در تاریخ و فرهنگ آنان نمود دارد. از شاه خوشین لُرستانی فرزند ماماجلاله گرفته تا یافته‌کوه مقدس محل تولد شاه خوشین! از تنگ بواس و معبد مِهری گرفته تا مقبره ماماجلاله مادر شاه خوشین در این تنگه. هنوز هم آثار بارگاه شاه خوشین و نهصده بر فراز یافته وجود دارد. هنوز هم تنگ هُرور یا هِرور نمایانگر خورشید است و هوئر همان خور به معنی خورشید می‌باشد و خورشید یا مهر بنیان آیین یارسان است. هنوز هم تیره های خوشی (خَشی) و باباعباسی (بوئوسی از تبار ماماجلاله) چگنی می‌باشند. هنوز هم رِوَدگَه (گذرگاه) از باورهای دوران یارسانی چگنی ها مقدس می‌باشد. هنوز هم دوازده امام از باورهای یارسانی این مردم در منطقه سماق مزین به برگهای سبز و نزر و نیاز است. هنوز هم مردم چگنی به لِیسکه اَفتو (پرتو خورشید) که شاه خوشین از آن به وجود آمد سوگند یاد می‌کنند. هنوز هم پیران و سالمندان چگنی با دیدن خورشید در هنگام طلوع و غروب دست را به سینه گذاشته و سر را به عنوان تعظیم خم کرده و سلام می‌گویند. هنوز هم مردم چگنی دعای خیرشان《کِر دُووت وِه دُورت》بدرقه راه است (کِر دُووت وِه دُورت یعنی خط داوود کاو سوار به دورت) داوود کاو سوار (کبود سوار) در باور یارسان گردش شب و روز در دست اوست و او را داوود زمودار (زمان دار) هم گفته‌اند. بابا لقبی است برای پیران و بزرگان یارسان مانند بابابزرگ، بابا لُره، بابا رجب، بابا نجوم، باباحاتم، باباخوشین، باباطاهر و...و هنوز هم مقبره بابا دانیال در چگنی می‌باشد یا منطقه بابا خوارزم در پلدختر وجود دارد! نمی‌دانم این روایت صحیح است یا نه که می‌گویند《طایفه درویش》نسب خود را به بابابزرگ می‌رسانند و باید گفت هنوز هم طایفه درویش از طوایف بزرگ و قدیمی چگنی هستند و در منابع گوناگون، بابابزرگ به عنوان یکی از یاران شاه خوشین معرفی شده است. با این اوصاف وجود《طایفه بابایی چگنی در قزوین》که صدها سال قبل به آن خطه کوچانده شدند با آیین یارسان بیگانه نیستند و آیا شهرت آنان به نام بابایی نشانی از باباخوشین یا بابا دانیال یا دیگر باباهای فرقه یارسان نیست؟ چگنی سرزمین مهر و《زادگاه آل خورشید》است


  • خلیل اکبر

    مقبره خلیل اکبر مربوط به دوره صفوی و در شهرستان پل‌دختر دهستان میانکوه شرقی، روستای خلیل اکبر واقع شده است. نام صاحب مقبره سازنده و بانی آن بر چهار چوب در قدیمی بطور برجسته کنده شده که قطعات آن از یکدیگر جدا شده‌اند. با این وجود بعضی از صاحب نظران بر این باورند که خلیل اکبر یکی از پیشوایان مذهبی است که او را بابا گفته‌اند. خلیل اکبر از پیشوایان مذهب یارسان و از بزرگان طایفه بابایی‌های پلدختر و احتمالاً حدود دوازده قرن پیش می‌زیسته است. پیشوند «باو» (بابا) در پیشنام همه بزرگان این طایفه از ابتدا تا سالهای اخیر وجود داشته و همانطور که رایج است این پیشوند به همه پیشوایان آیین یارسان نیز نسبت داده شده است. خلیل اکبر امروزه در باور مردم منطقه نام امام زاده بخود گرفته و در واقع اینکه خلیل اکبر امام زاده است چیزیست که بنا به سیاستهای حاکم در گذشته نه چندان دور تا به امروز مخصوصاً در دهه‌های اخیر در ذهنیت مردم قالب و دیکته شده! همانطور که (بابا سیف الدین در دره شهر ایلام را به امامزاده منتسب و بابابزرگ در دلفان) را به امامزاده ابراهیم معرفی نموده‌اند. درباره تاریخچه مسلک اهل حق بین محققان اختلاف نظر وجود دارد مکری معتقد است که این مسلک مجموعه ای است از عقاید خاصی که قبل از اسلام وجود داشته و بعدها با ذخائر معنوی اسلام و اساطیر قدیم که در مناطق غرب ایران پراکنده بوده‌اند و در برخورد با حوادث در زمانهای مختلف، اشکال گوناگونی بخود گرفته است. صفی زاده نیز در اینباره در دانشنامه نام آوران یارسان مینویسد: بنا به نامه سرانجام، این مسلک از روز ازل پی ریزی شده ولی از اسناد و مدارک خطی چنین برداشت میشود که این مسلک در قرن دوم هجری توسط بهلول کوفی و یارانش با استفاده از عقاید و ذخایر معنوی ایران مانند آیین زرتشتی و مانوی و بهره گیری از اسلام و مسیحی و کلیمی پس از اسلام رواج داده شده و همچنین معتقداست که پیدایش مسلک اهل حق نوعی ایستادگی در برابر اسلام بوده است. باتوجه به مستندات گواه بر اینست که این آیین مذهبی در گذشته لُرها وجود داشته که بعدها با ورود اسلام رنگ بویی اسلامی و تلفیقی بخود گرفته و همچنین رابطه‌های گوناگونی بین دیگر آثار و ساختار عقاید مردم محلی با آیین یارسان وجود دارد که یکی از همین آثار وجود (دادا گلاو یا دادا گلاب) روستایی بنام این شخص در منطقه ذکر شده است که درباره آن خواهم نوشت. لُرستان؛ خاستگاه آیین یارسان (اهل حق ) فراگیرترین مذهب در بین لُرها گونه‌ای از آیین علویگری یعنی مذهب اهل حق بوده که در این منطقه زاده شد، بالید و بی گمان در روزگاری در همه مناطق لُرستان و لُرنشین پیروانی انبوه داشت و سپس این آیین به مناطق همسایه گورانی زبان اورامانات و آذربایجان رفت اما هم اکنون این آیین از لُرستان رخت بربسته هرچند که هنوز لُرها بویژه عشایر، باورهای غیررسمی اسلامی شیعی آیین نیاکانشان را نگاه داشته‌اند. آیین یارسان خاستگاهی لُرستانی داشته و اغلب مفاخر و بنیانگذاران و شخصیتهای تاثیرگذار در بنیاد و رشد این مذهب لُر بوده‌اند. عارفانی چون: بابا لُره لُرستانی، بابانجوم لُرستانی، باباحاتم لُرستانی و بابارجب لُرستانی، فاطمه لُره گوران و...این آیین را در قرن دوم هجری شکل دادند. سپس با ظهور شاه خوشین لُرستانی و سایر یاران لُرستانیش همچون فاطمه لُره، باباطاهر همدانی، بابابزرگ لُرستانی، بابا فقیه لُرستانی، بابا حسین لُرستانی، ریحان خانم لُرستانی، خاتون می زرد، کاکه ردای (کاکارضا) لُرستانی و…این آیین در لُرستان به نضج و پختگی رسید و به سپس به سراسر غرب ایران از جمله منطقه گوران (اورامانات و شمال کرمانشاه) صادر شد. نامبردگان شاعرانی و نوازندگانی هنرمند بودند که اشعار آیینی خود را به زبان گورانی کهن که زبان رسمی یارسان بوده است، سروده اند. با توسعه پانکردیسم در دوره‌های متاخر در مناطق جنوبی تر در دوره معاصر، از آنجا که تعلقات مذهبی در دوره معاصر کمرنگتر شده، این ناسیونالیسم، به بلعیدن اورامیهای سُنی مذهب همجوار بسنده نکرده بلکه بر گرد مناطق اهل حق و شیعه مذهب کرمانشاهان نیز چنبره زده و یک روایت کردی برای تعریف هویت تاریخی این مناطق تعریف، تدوین، ساخته و پرداخته است!



آخرین مقالات