چهار شنبه ۲۲ مرداد ۱۳۹۹ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

نشان سمبلیک اتحاد لُر

نشان سمبلیک اتحاد لُر

نشان سمبلیک "کلکینه" یا "دو کلکی" به نشانه قوم لٔر !

کلک kelek و انگوست در زبان لٔری هردو به معنی انگشت است و دو کلکی یا کلکینه , نشانی است در مفهوم لٔر.

اینکه از کی این نماد سمبلیک به نشانه هویت قومی لٔر و لرزبانان , رایج شد بر بنده معلوم نیست ولی گویا از نخستین رقابت های لیگ فوتبال مناطق لر نشین یا همراه با ایده نام گزاری آغاز لشکر کشی عملیات فتح لرستان و قتل عام قوم لر تحت عنوان روز همبستگی مردم لٔر در یک دهه پیش به همت عده ایی آدم جوان خوشفکر!

بی گمان وحدت و یکپارچگی شاخه های مختلف ملیت ما , زیر نام لٔر , از لیراوی و ممسنی و و بختیاری و بویراحمد و کهگیلویه تا ثلا ثی و لک , مینجایی و فیلی عراق " و... در عین حفظ مشخصه های زبانی و فرهنگی و جغرافیایی هرکدام از این شاخه های ملیت لر " تنها راه پیشگیری از ذوب و حل و آسیمیله و بلعیده شدن این مردمان و فرهنگ ها در کام دو اژدهای پر اشتهای ناسییونالسم فارس و کرد است.

 

نشان لر

علامت لر

نماد لر

نماد دو کلکی لر

نماد سمبلیک قوم لر

20 نظر

  • نماد ال انگشتی

    چرا پان پارس ها و پان آریایی ها اینقدر روی نماد ال انگشتی حساس هستند و آن را عامل تجزیه و استقلال طلبی میدانند؟ جواب کاملا واضح و آشکار است. چون این به ظاهر وطن پرستان که عاملان اصلی بدبختی کشور هستند مانع اتحاد مردمان غیر دری ( فارس ) هستند و همیشه تفرقه و جدایی را برای آنها میخواهند. بارها به وضوح دیده ایم که نماد فروهر را که اصالتأ متعلق به تمدن، سومری و آشوری است را به عنوان نماد میهن پرستی و وطن دوستی و زردشتی گری میدانند اما نمادهایی مانند ال انگشتی، مردم لور را عامل تجزیه و بدبختی و هزار تا تهمت ناروا و انگ دیگر معرفی میکنند!!! طبیعی است که هر کدام از مردم غیر فارس ایران یا کلأ هر اجتماع و گروهی که اشتراکاتی با هم دارند نمادی برای انسجام و اتحاد خود دارند و این هیچ منافاتی با هیچ قانون و گروهی ندارد و تنها به صرف اتحاد و همبستگی است.


  • صنعت فیلم سازی

    فیلم سازی یکی از راه های بسیار مهم در انتقال فرهنگ و آداب و رسوم جوامع و انتقال مفاهیم فرهنگی به نسلهای مختلف و همچنین جوامع گوناگون است لذا از آنجایی که لرستان در حوزه فرهنگی و اجتماعی سرمایه های بسیار غنی دارد میطلبد که با حمایت از این عرصه فضا را برای فیلمسازی در جهت معرفی هر چه بهتر فرهنگ و هنر دیار لرستان مهیا شود. با استفاده از صنعت سینما و فیلم سازی و مستند سازی میتوان آداب و رسوم گذشتگان را گردآوری نمود و به نسلهای بعدی منتقل کرد و این نشان از اهمیت سینما و تلویزیون دارد که میبایست توجه بیشتری به این حوزه صورت گیرد.


  • صنعت فیلم سازی

    فیلم سازی یکی از راه های بسیار مهم در انتقال فرهنگ و آداب و رسوم جوامع و انتقال مفاهیم فرهنگی به نسلهای مختلف و همچنین جوامع گوناگون است لذا از آنجایی که لرستان در حوزه فرهنگی و اجتماعی سرمایه های بسیار غنی دارد میطلبد که با حمایت از این عرصه فضا را برای فیلمسازی در جهت معرفی هر چه بهتر فرهنگ و هنر دیار لرستان مهیا شود. با استفاده از صنعت سینما و فیلم سازی و مستند سازی میتوان آداب و رسوم گذشتگان را گردآوری نمود و به نسلهای بعدی منتقل کرد و این نشان از اهمیت سینما و تلویزیون دارد که میبایست توجه بیشتری به این حوزه صورت گیرد.


  • کلکینه رمز اتحاد مردمان لر است

    کلکینه نماد هیچ حزب ، گروه ، سازمان یا ایدئولوژی نیست بلکه رمز اتحاد کسانی است که حتی برای یکروز قلبشان به عشق / هویت / موسیقی / زبان و دیار بلاد لرنشین تپیده است. کلکینه نمادی است که با هر دو دست ایجاد میشود و حرف L که نام لر است را تداعی میکند. کلکینه رمز اتحاد لرهاست. پان پارسها طوری این نماد ساده را میکوبند که گویی مظهر بت پرستی است. این نماد ساده تنها لر بودن را عنوان میکند بدون هیچ اسرار تاریخی و پیشنهادی ساده از طرف فعالین فرهنگی لر بود. با این نماد ساده ما میگوییم لر هستیم. نمادها در طول تاریخ شکل میگیرد اما این فارسهای فرش فروش چرا به فروهرهای روی کلاه لرهای بختیاری گیر نمیدهند؟ و آن را هم تشویق میکنند؟ فروهری که ریشه ای مصری و بابلی دارد چرا شاهنامه خوانی را تشویق میکنند اما نماد کلکینه لری را میکوبند؟ چرا این علامت ساده اینقدر آنها را میترساند؟ میترسند چون میدانند فریاد لر بودن برابر است با فریاد حق خواهی از منابع و معادنشان و نماد فروهر برابر است با شاهنامه خوانی و حمله بی هدف به اتراک و اعراب و در واقع دفاع از منافع پان پارسها. نماد کلکینه لری برابر است با فریاد حق خواهی و پر رنگ شدن هویت لری. هر نمادی در هر فرهنگی یک کاربردی دارد طوریکه انگشت موفقیت غرب در نزد فارسها فحش و ناسزا ترجمه میشود.


  • قدمت واژه《لُرستانات》

    واژه لرستانات در منابع مختلف معادل بلاد لرنشین یا لرستان بزرگ ( فیلی ، بختیاری و جنوبی ) آمده است مثلأ در کتاب زبده التواریخ ، جلد ۲ ، صفحه ۶۲۱ ، واژه لرستانات آمده است. کتاب زبده التواریخ از مهمترین وقایع نگاری نیمه نخست سده هشتم هجری ، شامل ؛ رویدادهای پس از مرگ تیمور گورکانی تا نیمه فرمانروایی شاهرخ تیموری، تألیف ؛ شهاب الدین عبدالله بن لطف الله خوافی یا بهدادینی ، مشهور به حافظ ابرو است که به سال ۸۳۳ متوفی شده است. همچنین شیخ بهایی در دیوانش یک شعری دارد با این عنوان:از لرستان یک لری زفت و کلان _ نوبتی آمد به شهر اصفهان.


  • نشنو از نی

    نشنو از ني چون حكايت ميكند شرح حال خود روايت ميكند بشنو از من چون حكايت ميكنم دردهايی نو روايت ميكنم بشنو از من تا بگويم درد را شرح حال روزهای سرد را بشنو از من حرفهای خوب و نو شرح از پرداخت عيد وسال نو بشنو از من قصه ی يارانه ها طرح خود برداشت از سامانه ها بشنو از من شرح كارتن خوابها شرح حال زنده در گور خوابها بشنو از من از حقوق های گران شر ح حال اختلاس های كلان بشنو از من از فضاي سايبری تلگرام واتساپ گروه وايبری بشنو از من قصه ی بر جام را زان سياستهای نا فرجام را بشنو از من شرح حال اين زمان از فرار نخبگان و تيزهوشان جوان بشنو از من شرح فحشا و فساد ثروت و سرمايه رفته به باد ني ننال تا من بگويم ناله را شرح حال سوختن پروانه ها حرف من از ناله و تحقير نيست حرف از اگاهی و تدبير نيست پس سخن كوتاه بگويم والسلام مولوی ای شاعر نيكو كلام عباس_زرين_كفش


  • قومگرایی یعنی چه؟؟؟

    آن دسته از نژادپرستان بی هویتی که به ما لقب قومگرا میدهند باید بدانند قومگرایی یعنی زیرپا گذاشتن اصل 15 قانون اساسی، ماده 30 حقوق کودک، ماده 27 میثاق حقوق مدنی و ندادن حق تدریس زبان مادری و تنها رسمیت بخشیدن به فارسی و تحمیل آن از طریق رسانه به غیرِفارسها! قومگرایی یعنی تخریب چندین ساله هویتهای ترکی، گیلکی و لُری از طریق جوکهای نژادی و توهینهای مکرر در صدا وسیمای میلی! قومگرایی یعنی طی 2 سال متوالی افزایش 80 درصدی بودجه استانهای فارس نشین کویری چون سمنان و یزد! قومگرایی یعنی نفت و گاز و آب بلادلُرنشین در اصفهان و قم و کاشان به صنعت تبدیل کردن و لُرها را در فقر نگهداشتن تا به مهاجرت اجباری به کویر روی آورند! قومگرایی یعنی سرزمین سرسبز لُرها را خشک کردن و انتقال آب آنها برای سرسبز کردن کویر فارسها! قومگرایی یعنی کودکان لُر زمستانهای طولانی را تحمل کنند ولی در تابستانها تشنه بمانند و در گوششان فرو کنند آب کم است اما در تهران دریاچه مصنوعی 7 هزار هکتاری با آب شیرین راه اندازی کنند و در قم دریاچه مصنوعی 7 هکتاری جوان را با آب الیگودرز لُرستان بسازند! قومگرایی یعنی 65% کل تسهیلات بودجه کشور فقط در تهران خرج میشود! قومگرایی یعنی تاكنون يک رئيس جمهور غيرفارس نداشتيم (روحانی و احمدی نژاد سمنانی_خاتمی یزدی_رفسنجانی کرمانی). قومگرایی یعنی از 18 وزیر کابینه 16 وزیر فارس هستند! قومگرایی یعنی نفت را زیر پای مردم لُر شهرهای: مسجدسلیمان، گچساران، پلدختر، دهلُران خارج کردن و پولش را در اصفهان و تهران و یزد و...خرج کردن! قومگرایی یعنی نفت در بلادلُرنشین باشد اما پالایشگاه و پتروشیمی و صنایع شیمیایی در تهران، تبریز، اصفهان و شیراز باشد! قومگرایی یعنی کُهگیلویه روزانه به اندازه کشور امارات نفت تولید میکند اما فقیرترین استان ایران است! قومگرایی یعنی آب کوهرنگ بختیاری را به کویراصفهان منتقل کنند ولی خود مردم با تانکر آب میخرند! قومگرایی یعنی سالی 12 میلیارد مترمکعب آب از لُرستان به خوزستان میرود اما 90% زمینهای کشاورزی لُرستان دیم است! قومگرایی یعنی متراژ تمام شهرکهای صنعتی لُرستان به اندازه یک شهرک صنعتی یزد نیست! و این سیاست نژادپرستان است که سالهاست با تغییر جای متهم و شاکی برای تزریق حس گناه به مردم تحت ستم خود را اهل حق و مردم معترض را پان و قومگرا مینامند تا زمینه سرکوب آنها را فراهم آورند تا با راحتی بیشتر، ثروت آنها را چپاول کنند.


  • لُرستان یعنی تمام بلادلُرنشین

    لُریاتی یعنی هرچه که بوی لُر و لُری بودن از آن استشمام میشود. چیزی که نهاد جان مایه آن با فرهنگ لُر گره خورده است و بدون این فرهنگ از اصل و هویت خود سقوط خواهد کرد. البته تمام تعریف لُریاتی در این مورد خلاصه نمیشود بلکه علاقه افراد و اشخاص و دل و جانی که برای لُر و فرهنگ لُری بتپد را نیز شامل میشود. نیازی نیست فرد و یا گروه مردمی حتماً با آزمایش DNA ثابت کنند لُر هست و یا خیر! بلکه اگر در گوشه ای از قشر خاکستری مغزش خود را لُر بداند و علاقمند به فرهنگ لُری، وی دارای فرهنگ و غیرت لُریاتی است. استاد لوریس_چکناواریان هنرمند بزرگ ارمنی《متولد بروجرد》که در مصاحبه ای تلوزیونی خود را لُر بروجرد میداند! وی حتی خود را در ارمنستان بیگانه دید ولی زادگاهش بروجرد لُرستان را آشنا و آشناتر از هرجایی یافت منظور و بن مایه لُریاتی این است عشق به لُر و لُرستانی! چه بسیار هستند گروه و اشخاصی که لُرند ولی علاقه ای به فرهنگ لُریاتی از خود نشان نمیدهند و خلاصه کلام عاری از هرگونه فرهنگ لُریاتی میباشند. کما اینکه شخصی خود را لُر بگوید ولی در پشت ذهن خود یک نوع خود برتربینی و حسادت نسبت به گروه و یا شخص لُر داشته باشد ولو اینکه پسر《شجاع الدین خورشید》و یا《هزار اسب》و...باشد وی نیز عاری از غیرت لُریاتی است. لُرستان منظور تمام مناطق لُرنشین است نه تنها استان لُرستان!


  • عقاید طبقه حاکم

    گمال تبریزی جزو دانشجویانی بود که سفارت آمریکا را اشغال کردند و باعث تحریم و جنگ هشت ساله شدند. اگر از روز اول برخورد قاطعی با گمال تبریزی می‌شد الآن دوباره شاهد توهین آقای محمدرضا ورزی که ایشان هم ترک تبریزند به لُرها در سریال تحریفی ستارخان نبودیم! گمال تبریزی آرامش کشور را برهم زد به‌طوریکه ضرغامی رئیس رسانه میلی مجبور شد برای کاهش تنش و درگیری‌ها در مناطق لُرنشین، لباس بختیاری بپوشد و به میان آن‌ها در مسجدسلیمان برود؛ با اینحال گمال تبریزی برای آشوبی که بپا کرد و میلیاردها تومان سرمایه مملکت را هدر داد، حتی یک معذرت خواهی نکرد یا یکروز از فعالیت منع نشد! کارنامه‌ پرحاشيه و دارای شبهه گمال تبریزی را ورق بزنید که چگونه بيت‌المال را بخاطر او بر باد داده‌اند! بسياری از اهالی سينما درباره سبک كارهای او معتقدند كه گمال تبريزی تمام هم و غمش اينست كه به جامعه سينمايی بقبولاند كه كارگردانی متفاوت است، اما مُشک آن است كه خود ببويد! گمال تبريزی اصلاً متفاوت نيست! فقط دنبال جنجالسازی و حواشی است! او كه در دهه 80 با فيلم《مارمولک》خود را در ايران مطرح كرد و با سوژه‌ای مبهم و سردرگم، باعث بروز چالش در دوران اصلاحات شد و اصولگرايان را برعليه وزارت ارشاد خاتمی تحريك نمود، درحاليكه فيلمش هيچ ارزش و پيامی نداشت! در سال 87 سریال《قصه‌هاي رودخانه》وی با سرمایه‌گذاری صداوسیما در مالزی جلوی ساخته شد، اما امکان پخش آن از شبکه‌ ملی حاصل نشد و در جواب گفت: باید برخی از مسئولان تلویزیون عوض شوند!!! در همان سال، فیلم《پاداش》را با سرمایه گذاری سیما فیلم تولید می‌کند ولی بخاطر عبور از خط قرمز اخلاقی و تعرض به مقدسات دینی توقیف می‌شود! سال 89 فیلم خیابان‌های آرام را کلید می‌زند که آنهم بنا به درخواست تهیه کننده‌اش اکران نمی‌شود! باب مورلی می‌گوید: تو که هستی که بخواهی زندگی من را قضاوت کنی؟ من بی عیب نیستم و نمی‌خواهم باشم! فقط قبل از اینکه شروع کنی و با انگشت من را نشان بدهی، مطمئن شو دستهای خودت پاک است! برنامه‌ريزان صداوسيما، اصولاً با توليد اين سريال آنهم با بودجه چندميلياردی از جيب بيت‌المال مردميكه به گروهی از آنان بی‌حرمتی و اسائه ادب می‌شود، بدنبال اثبات چه چيزی هستند؟ اينكه يک قوم اصيل ايرانی را بی‌هويت نشان بدهند؟ شما که از سال 88 تاکنون بدنبال عوامل فتنه می‌گردید و هرچند روز یکبار در اخبار آنرا برجسته می‌کنید، آیا توهین به بزرگترین قوم ایرانی که هر دوره نقش بسزایی در تحولات ایفا می‌کنند خود فتنه داخلی و مدل 92 محسوب نمی‌شود؟ آقای ضرغامی، توجه جنابعالی را به این سخن دکترعلی شریعتی جلب می‌کنم: زنده بودن را به بیداری بگذرانیم که سالها به اجبار خواهیم خفت! اخلاق حاکم بر هر جامعه، اخلاق طبقه حاکم است! عقاید طبقه حاکم عقاید حاکم بر جامعه است! به عبارت دیگر طبقه‌ای که وسایل تولید مادی جامعه را در اختیار دارد《وسایل تولید ذهنی جامعه》را نیز در اختیار و کنترل خود دارد! انسان محصول شرایطی است كه در آن بلوغ و بالندگی می یابد! پس خود را از هیچ انسانی《برتر》و در عین حال《حقیرتر》مپندار!!!


  • قیصر امین پور: لُرها مَرد مُردند

    در یکصدسال گذشته به رغم اختناق، ممنوعیت و سختگیری سازمان یافته برای نابودی زبان لُری که از هیچ امکان حمایتی دولتی که منجر به شکوفایی و توسعه در منطقه نفوذ خود گردد بهره نبرده است. آنچه امروز بنام ادبیات کلاسیک فارسی از آن یاد می‌شود همگی اشعاری اند که با تشویق شاهان ترک در دربار و برای تقدیم به آنان سروده شده! بدنبال تغییر حکومتها و طلوع و افول سلسله‌ها و ظهور افکار نژادپرستی در اروپا و سرایت آن به سرزمین ایران در برخی مزاجهای مستعد،‌ اندیشه برتری طلبی و استیلاجویی را بار دیگر برانگیخت و با روی کارآمدن رضاخان، اندک اندک این شیوه رسمی مملکت ما گشت و به غلط صفت «ایرانی» با فارس زبان مترادف انگاشته شد! و چنین القا شد که گویی در این سرزمین عده‌ای تَنی و عده‌ای ناتنی‌ اند. حقارت فرضی زبان و عادات لُرها در هر فرصتی توسط هرکسی که از راه رسید بر زبان آورده شد! تاریخ رسمی را تا توانستند تحریف و واژگونه نشان دادند، سوادآموزی،‌ چاپ و نشر کتاب و موسیقی لُرها ممنوع و با محدودیت مواجه شد. زبان هر ملتی همان زبانی است که در دامان مادران خود آموخته‌اند و درمیان خود به آن صحبت میکنند. ارزشهای فرهنگی و سمبولیک هر ملّتی خصوصاً زبان جدای از کارکردهای اساس آن برای ایجاد رابطه، ابزار مادی تفکر، واسط انتقال تاریخ و تجربه، عامل ملت ساز و در یک کلام شاخص هویت هر فرد و ملتی نیز هست. پیشرفت اجتماعی و رشد هویت ملی هر جامعه‌ای نیز بستگی به از میان برداشتن نمادهای نابرابری اجتماعی همچون ممنوعیت آموزش به زبان مادری در پرتو حمایت قانون و سازوکارهای قضایی برای مجازات کسانی است که دانسته یا نادانسته آتش کینه و نفرت را شعله ور می‌سازند و ایجاد فرصتهای برابر برای زندگی فارغ از فقر، ترس، تحقیر و رعایت واقعی حقوق بشر و آزادیهای اساسی و احترام به کرامت و ارزش هر فرد انسانی آرمانی است که بی وقفه باید برای نیل به آن مبارزه کرد. فارسها خود را مالک ایران میدانند پس چرا از شصت هزار بیت شاهنامه که کاملاً متعصبانه در مقام دفاع از فارسها سروده شده و از میان صدها هزار کتاب شعر فارسی چرا واژه آریا وجود ندارد؟ وقتی اساس یک نژاد موهومی با یک واژه جعلی به یک تاریخ نامعلوم ارجاع میدهند و دیگران را تخریب و تحریف میکنند چه جای قضاوت باقیست؟ زبان واحد با تعامل بدست میاد! ارتباطمان با همدیگر باید بصورتی باشد که یاد بگیریم که لُری را با خط لُری بنویسم! از علتهایی که ممکن است شما نتوانید بخوانید و متوجه بشوید لُری من را اگر با خط فارسی بنویسم اینه که خط فارسی جوابگوی نیاز یک لُر نیست! قیصر امین پور: من کُر لُر هستم زاده خاک پدرانم... ما لُرها مرز نشین نبودیم، مرزها آنقدر عقب آمدند تا به ما تکیه کردند. اصالتمان را موزه ها فریاد میکشند... اگر از تاریخ نشان مرا خواهی، خواهد گفت پدرانم همه اهل سخاوت بودند... و برادرانم شیردلانی که در سخت ترین نبردها خم به ابرو نیاوردند... از دشمن هم سراغ بگیری خواهد گفت: لُرها مَرد مُردند. آری با افتخار من لُر هستم...


  • تاریخ افول لُرها

    افول لُرها از دوران صفویه شروع شد. حکومت مستقل و پانصد ساله اتابکان لُرکوچک توسط شاه عباس سرنگون و به یکی از ۴ ولایت اصلی ایران تبدیل شد که هنوز دارالغرور لقب داشت. لُر بزرگ هم به ایالت بختیاری، کهگیلویه و بویراحمد و ممسنی تجزیه شد. البته شاهان ایران وجود اتابکان لُر و والیانی که در غرب ایران حکمرانی می‌کردند مزاحم قدرت خویش می‌پنداشتند و به انواع مختلف در تضعیف ایشان می‌کوشیدند فرامین نادرشاه برای سران طوایف و منصرف کردن آنها از اطاعت حکمران لُر نمونه کوچکی از این اعمال بوده‌است. در نتیجه حکومت ایران موفق شد، حکومت خاندانی را که به عقیده مارکوپولو، یکی از هشت خاندان گرداننده کشور ایران بود، کاملاً کوچک و محدود کرده و به قدرت آنها خاتمه دهد. اصولاً در تاریخ لُرستان باید اذعان داشت که حکومت نیمه مستقل لُران با مرگ شاهوردی خان که به گفته؛ ژاک دو مورگان در جغرافیای غرب ایران، قدرت او باعث رشک شاه عباس شده بود، به شدت ضعیف شد و از آن پس در لُرستان حکومتی نیرومند به وجود نیامد. روند افول و زوال به استثنای کوتاه مدت دوران زندیه ادامه یافت تا ضربه کاری و نهایی را رضاخان وارد سازد. لُرها با شانتاژ رسانه ای دستگاه تبلیغاتی پهلوی به خشونت، راهزنی و...متهم شدند و بنا شد که مواهب مدرنیزاسیون از نوع پهلوی اش به زور به آنها عرضه شود. آنها که طلیعه تمدن را با قتل عام دسته جمعی / نابودی مراتع و سرقت دامها توسط ارتش پهلوی / آتش زدن زیستگاهها / تبعید دسته جمعی / کوچ اجباری / نسل‌کشی و در یک کلام نابودی خشونت بار معیشت سنتی خویش درک کرده بودند در حیرت و سکوت به انتظار نشستند. لُرها با عبارت پر بسامد الوار اشرار در ادبیات رسمی پهلوی و گفتار روشنفکری ناسیونالیست فارسی اعم از چپ و راست در موقعیت ساحرگان سیلویا فدریچی قرار گرفتند و نخستین فیلم ناطق سینمای ایران به ثبت این بازنمایی از ایشان پرداخت. صد سال پروژه مدرنیزاسیون و دولت_ملتسازی در ایران (که با دلالتی پر معنا هنوز ناتمام میخوانندش!) به سبک آریایی_امتی، لُرها را به جایی رساند که سیل ویرانگر_بیانگر، تنها در چند روز به تصویر کشید: مردمی تحقیر شده، ناتوان و از همه مهمتر بیخطر (که با المانهایی مانند جانعلی، ممجو و کاراکترهای فیلم ایران برگر بازنمایی می‌شوند) که با همان زیر ساختهای دوران پهلوی اول شب را به صبح می‌آورند. لُرها سخت بی دفاع هستند چه در مقابل طبیعت و چه در مقابل دولت_ملت! از زره جامه تان اگر بشکوفید، باد دیوانه، یال بلند اسب تمنا را، آشفته خواهد کرد...


  • ای قوم لُر ای مظهر استقامت

    ای قوم لُر ای مظهر استقامت: نمی دانم این حرف هست ناقص _ که تو را خوانمت ای نژاد خالص / من این را می‌دانم یک تکلیف _ که در همه جا از تو کنم تعریف / ای قومی که میخواهدت جهان _ تو خود را میدانی از تبار ایران / ایران را میدانی سرزمین مادری _ برای آن همیشه سرباز و یاوری / ای که در آرزوی توست شهادت _ ای قوم لُر ای مظهر استقامت / هر وقت دشمن با تو کرد جنگ _ همچو موش آنرا آوردی به چنگ / از مرام مرد زادگاهم بهمئی _ تا عشق پاک ایل بویراحمدی / از پهنای سرزمین دل دهدشت _ تا بلندای سر به فلک منگشت / از صفای هم نژادم در کوهدشت _ تا مرام هم تباران در دهدشت / از سرزمین زر خیز خوزستان _ تا طبیعت بی رقیب لُرستان / سکونت بزرگان تو در شیراز _ محل حکومت تو بود از دیرباز / ای دارنده تنها گوهر شیمبار _ آرزوی همه است کنندش دیدار / بنازم به شجاعت ایل بختیاری _ که مقاومند همچون آسماری / از سرزمین فایز و دشتستان _ تا مسجدسلیمان در خوزستان / تو نگذاشتی فرق بین لُردگان _ تا فاصله ها با برادرت در بهبهان / ای که داشتی سرافرازان کوهرنگ _ که لحظه ای نترسیدن از جنگ / ای ایل همیشه سرافراز لکی _ تو تنها در دنیا همیشه تکی / ای قوم سرافراز وطنم ایران _ ای سرزمین شیران و دلیران/ ای قومم با همین اتحاد بمان _ تا بترسد از از غرشت جهان / گر صدایش در آمد روزی جهان _ روزی نه ساعتی آن را کنی ویران ............. فضل الله آبشنگ


  • قوم لُر اول و آخر رفاقت است

    قوم لُر اول و آخر رفاقت است: فضل الله شود قربان قوم لُر _ همیشه اقوام لُر دارند دلی پر / لُر نماد عشق و شجاعت است _ قوم لُر اول و آخر رفاقت است / علاقه این قوم آواز است _ رقص اقوام من با ساز است / ما در خاک ایرانیم از دیرباز _ برای وطن هستیم یک سرباز / ما خویش را آریایی میدانیم _ خویش را ایرانی می‌خوانیم / اقوام ایران را دوست داریم _ تمام اقوام را ز دل می‌ستایم / خود را از قومی برتر نمی‌دانیم _ خویش را بهتر هم نمیخوانیم / قوم لُر همه را یکسان میداند _ تمام اقوام را همسان می‌خواند _ مینویسم این بیت را بی درنگ _ اینها هستند عقاید و فرهنگ .............. فضل الله آبشنگ


  • داوود ساکی حسین خانی

    چه کسی می‌خواهد من و تو ما نشویم؟ در دهه اخیر برخی عناصر تجزیه‌طلب خواهان جدایی و تفرقه میان مناطق و اقوام مختلف ایران‌زمین هستند. این جریانات پس از چند دهه فعالیت جدایی‌طلبانه در مرزهای شمال، جنوب، شرق و غرب، اینک در جهت تقویت بخش‌های جداافتاده از حاکمیت ملی در سایر کشورهای همسایه، عمق اندیشه‌های پلید خود را از مناطق مرزی به درون بخش‌‌های مرکزی ایران کشیده‌اند. اینان با همراهی چندین شبکه تلویزیونی و ماهواره‌ای و صدها کانال در فضای مجازی و با صرف میلیون‌ها دلار، پوند، ریال، دینار و...سعی در تشکیک و انشقاق میان اقوام ایران دارند. در راستای این نگاه اهریمنی، مأمورین رسانه‌ای و اهل قلم آنان با گفتگو و قلم‌فرسایی در رسانه‌های خود سعی در چاک دادن تاریخ و پیشینهٔ قوم لُر با ایجاد انشعاب در شاخه هفت‌لنگ و چهارلنگ در بختیاری و لُر و ل‍َک در لُرستان دارند. این درحالی‌است که بنا به‌گفتهٔ معینی نطنزی درکتاب منتخب‌التواریخ (سال ۸۱۶ ه‍.ق) تمامی مناطق لُرنشین تا سال ۳۰۰ ه‍.ق به لُرستان مشهور بوده است. معینی می‌نویسد: «بدان که ولایت لُرستان به غایت وسیع و عریض افتاده و آن را به دو قسم منقسم کرده‌اند یکی را «لُر بزرگ» و دوم «لُر کوچک» می‌خوانند و این لقب به‌واسطه آن یافتند که به تاریخ سنهٔ ثلاث‌مایه [۳۰۰ ه‍.ق] دو برادر (۱) حاکم این دو قسم شدند. قسم اول را به نام برادر بزرگتر و قسم دوم را به نام برادر کوچک باز‌خوانند و احشام هر دو قسم از آن روز جدا کرده‌اند». دکتر سکندر امان‌اللهی بهاروند درکتاب قوم لُر این سرزمین پهناور را به دو بخش «شرقی» (شامل: استان‌های چهارمحال بختیاری و کهگیلویه و بویراحمد و بخش‌هایی از استان‌های خوزستان، اصفهان، فارس و بوشهر) و «غربی» (شامل: استان‌های ل‍ُرستان و ایلام و بخش‌هایی از استان خوزستان، مرکزی، کرمانشاه و همدان) تقسیم کرده‌است. بخش شرقی (لُربزرگ) در زمان صفویه به بختیاری موسوم گردید و کهگیلویه و بویراحمد و دیگر مناطق از آن مجزا شد‌. در همان زمان بخش غربی (لُر کوچک) نیز از دو منطقه پیشکوه و پشتکوه تشکیل می‌شد که حد واسط این دو منطقه کوه معروف کَوَر (که به اشتباه کبیرکوه خوانده می‌شود) بوده است. در اواخر صفویه لُر کوچک (شامل پیشکوه و پشتکوه) به لُرستان موسوم گردید. در زمان حکومت قاجار بنا به سیاست آغامحمدخان در جهت تضعیف حکومت والیان لُرفیلی و همچنین برهم زدن نظم و اقتدار ایلات و طوایف لُرستان دو منطقه پیشکوه و پشتکوه را از هم جدا نمود تا به‌این وسیله شاهزادگان و مقامات دیوانی بتوانند اعمال نفوذ و قدرت بیشتری داشته باشند. پشتکوه لُرستان تا اوایل اقتدار رضاشاه به همین نام (پشتکوه) شهرت داشت تا اینکه در سال ۱۳۰۲ خورشیدی به دستور رضاشاه و تصمیم وزارت داخله (وزارت کشور) ابتدا به عیلام و سپس در جریان تغییر واژگان توسط فرهنگستان زبان فارسی به ایلام تغییرنام پیدا کرد. مقصود اینکه: فتنه‌گران و بدخواهان جدایی‌طلب وابسته به استعمارگران و دشمنان ایران‌زمین بدانند، تمامی مردمان قوم لُر بنا با تکیه بر کارنامهٔ هزاران سالهٔ خود با همبستگی و اتحاد چون یک دست واحد چشم طمع هر نامحرم بیگانه و بیگانه‌پرست را از حدقه در خواهند آورد. به‌هنگام مردی ز بهر وطن _ لُران جان دهند و سر و دست و تن.(۲) ۱) مقصود از دو برادر، بدر و منصور حکمرانان قرن سوم این سرزمین پهناور می‌باشد. در این سال حکومت تمامی سرزمین لُرنشین (لُرستان بزرگ) به این دو برادر سپرده شد. قسمت شرقی این سرزمین بدلیل حکمرانی بدر در آنجا به لُر بزرگ و قسمت غربی آن به‌جهت حکمرانی منصور‌ به لُر کوچک شهرت یافتند. ۲) این بیت شعر از قطعه شعری سروده شادروان استاد غفور داودوند بختیاری (شاعر و پژوهشگر) مورد استفاده قرار گرفت.


  • مولانا فخرالدین لُرستانی عالم قرن هشت هجری

    تاریــــخ قــــوم لُــــر؛ مولانا فخرالدین لُرستانی عالم قرن هشتم هجری: عبدالرحمان ‌‌‌‌جامی با مشایخ عصر خود ملاقات هایی داشته که از جمله آنان می‌توان مولانا فخرالدین لُرستانی و دیگر خواجه برهان الدین ابونصر پارسا و دیگر خواجه شمس الدین محمد کوسوئی و دیگر مولانا جلال الدین پورانی و...را نام برد. منبع: نفحات الانس، صفحه ۲۸۹، مولف: نورالدین عبدالرحمان جامی.


  • رضا جهانی لُر نهاوند

    شعری از استاد رضا جهانی نهاوندی در وصف مردمان لُر. استاد جهانی از شاعران طلیعه عصر بیداری فرهنگی لُر از منطقه ثلاث از استان همدان است که در اشعار وی توجه به هویت، فرهنگ، تاریخ و اتحاد لُر و ذکر نام و نشان مردمان لُر از همه مناطق لُرنشین فراوان دیده میشود: لُر یَنی سرنایِ شامیرزا, سَحر _ که بَنالَه تا بَپیچَه دِ کمر / لُر یَنی بُنگِ کمونچه شافَرَج _ چلسرو شا بیتِ ایرج رَج وِه رَج / لُر ینی دَنگِ سقایی و تُومَک _ لُر کَلاخی شازَنو چی شاپرک / لُر ینی اسب و تفنگ و کوگِ کو _ تافِ تافِ آو گرین تا وقتِ صو / لُر ینی مالار و پرچین و هومار _ گُلوَنی رَشمَه زنونِ سَردیار / لُر ینی تاریخ ,ایمروو وّ صوآ _ لُر ینی دَنگِ گَوُرّگه وا هَنا / لُر ینی رسم کریمخانی د نوو _ لُر ینی غیرت شرف وُ آورو / لُر ینی فیروزِ لوء لوء اسیر _ نرْه شیرئ دِ ثلاثِ شیر گیر / لُر دلیرون نهاونیِّ یّل _ پِلکِسَه وِه خاک و خین و بی کُتل / لُر ملایر, دشت فیروزان, خزل _ قله دختر گُورّ و مردون دو مِل / لُر ینی باقاسمو تپه گیو _ دژِ نهری, شانشین باریو / لُر ینی توسِرکون و دارِ وناو _ گردکونِ پیرِ تاریخ لو آو / لُر ینی مشق دلیری و شرف _ لُر ینی آزادگی و تافِ لَف / لُر ینی مفرغ, طلای لُرسو _ لُر ینی آوازه ی لُر دِ جهو / لُر دره شهر، دهلُرون، عیلامیا _ یا وِ هر جا کِ لُری هئ شا پیا / لُر ثلاث، خُرموعه، اندیمشکیا _ حیف قومم کِ دِ یَک واپِشکیا / لُر وروگرد, پل دختر، کوهدشت _ لُر ینی نعمت خدا بارونِ وَشت / لُر ینی هف_لنگ و چارِ بختیار _ بهمئی، ممسَن و دشمن_زیار / لُر ینی خاکی که یه مال لُری _ ریشه داره وا بهون و چایری / لُر خیال راحت ایرون زمی ّ _ سَر دَ قال و دالَه و دورهمی / لُر صداقت لر وفا دورء ز رنگ _ لُر پناه و پشت ایرو روزِ تَنگ.


  • قومگرا کیست؟

    گفتگوی من با یک جنتلمن محترم و ناقومگرا: میگم آب ولات منو زیادی نبر کویر، ما خودمون هم احتیاج داریم ولات ما داره خشک میشه. بهم میگه: قومگرایی نکن! میگم جوانان ما بیکارند استانهای ما در صدر جدول‌بیکاری هستند. بهم میگه: قومگرایی نکن! بهش میگم زبان مادریم روز بروز داره لاغرتر میشه، میشه یک لهجه دست و پاشکسته از بس مردم ما فکر می کنند کلمات و اصطلاحات بومی بی کلاسند. بهم میگه قومگرایی نکن! بهش میگم دو ساعت آموزش زبان و ادبیات مادری در مدرسه حق من و فرزندان من هست طبق قانون، الآن خانواده هامون از ترس مدرسه و لهجه دیگه با زبان مادری با بچه ها حرف نمی‌زنند. بهم میگه: قومگرایی نکن! بهش میگم: چطوریه که اکثریت منابع طبیعی و زیرزمینی تو خاک ولات منه ولی کارخانه‌ها و مراکز تجمع ثروت تو ولات کویر و جوانان من باید ترک وطن کنند برن اونجا کارگری؟ تازه اگه گیرشون بیاد. بهم‌‌ میگه: قومگرایی نکن! بهش میگم اصلاً زبانم رو از بیخ ببرم تا دیگه متهم نشم به قومگرایی خوبه؟ بهم میگه: قومگرایی نکن! بهش میگم یعنی تو قومگرا نیستی؟ بهم‌ میگه: قومگرا تویی و دیگه قومگرایی نکن! نتیجه اخلاقی: خدایا این قومگرایی چی هست که اتهامش مارو رها نمیکنه ولی دیگران قومگرا نیستند؟ کاش ما هم قومگرا نبودن رو یاد میگرفتیم یا کسی بود به ما یاد میداد. آنچه درطول سالها برای همگان به اثبات رسیده اینست که منابع و رانتهای دولتی نه به‌صورت جناحی_سیاسی، بلکه به‌صورت قومی در کشور توزیع شده و تلاش فعالان رسانه‌ای لُر در راستای《قومگرایی》را باید به راهکاری برای مقابله با《قوم محوری فارسها》در کشور بدانیم! بی‌تردید تضعیف نمایندگان سختکوش و صاحب نفوذ قوم لُر، با اهداف #ایدئولوژیکی_جناحی، جز زیان هرچه بیشتر، عایدی برای قوم لُر و مشکلات بدون پایان آن نخواهد داشت.


  • قطعه قطعه شدن هویت لُری

    پایگاه خبری گُلوَنی، رضا ساکی: ابراهیم خدایی از روزنامه‌نگاران لُرتبار در نقدی بر روی یادداشتم با عنوان «درباره قوم غُرزن لُر» نوشته است: «ضمن درود و احترام به رضای ساکی دردمند و دغدغه‌مند. خشک شدن کشکان و دیگر معضلات لر هیچکدام به اندازه از دست رفتن اعتبار و تضعیف هویت لُری اهمیت ندارند. بی‌توجهی سایت انسجام به موجودیت قومی لُر بخشی از پازلی است که یکسر آن جوک و تحقیر و تخریب لُر است و سر دیگر آن قطعه قطعه شدن هویت لُر میان فارس و کرد و…که به معنی حاشیه‌نشین شدن لُرها در همه چیز از جمله موسیقی، ادبیات بومی، فرهنگ بومی و… در درازمدت خواهد بود. هویت اجتماعی به معنی پیوند افراد جامعه با یکدیگر و همچنین پیوند ایشان با سرزمین و جامعه محل زیست خودشان است. بنده البته خود جنابعالی را هم از جمله افراد آگاه و حساس به مساله هویت می‌دانم، و درک نمی‌کنم که چرا اگر نمی‌توانید در این قائله از کم‌کاری و کم‌توجهی تیم یونسی به هویت لُری چیزی بنویسید باری چرا سکوت نمی‌کنید و نمی‌گذارید جمع دیگری که به این معضل حساسند کارشان را بکنند، ما خشکیدن کشکان را زائده و معلولی از خشکیدن هویت و تضعیف پیوندهای انسانی و پیوند انسان و سرزمین می‌دانیم، به تلاش‌های شما هم احترام می‌گذاریم. آیا این صحیح بود اگر وقتی جنابعالی با آنهمه دشواری مشغول زنده کردن روسری لُری بودید به شما بگوید ای بابا! فکری بحال بیکاری این مردم بکن، یا بلوط‌ها دارند خشک می‌شوند و تو به فکر یک روسری هستی؟ یادت باشد همان سایت‌ها و شبکه‌هایی دارند از یونسی گلایه می‌کنند که کمپین روز بلوط را هم راه انداختند، در روز گلونی نیز در کنار شما بودند و در انتشار خبر خشکیدن کشکان هم کم‌کاری نکردند.» نکته‌ای که می‌خواهم خدمت برادرم ابراهیم خدایی عرض کنم اینست که من به کرات از «برخی» و «اغلب» در نوشته‌ام استفاده کرده‌ام. به گمان من بخش مهمی از فعالان، نه عقلانی که احساساتی به قضایایی چون سایت انسجام ملی می‌پردازند. بنظرم مقایسه میان بیکاری و روز گُلوَنی و سایت انسجام ملی مقایسه‌ درستی نیست. عرض من این است که چرا انرژی‌مان صرف همان بلوط و کشکان نشود؟ چرا داریم روی چیزی کار می‌کنیم که مشخص است خطایی در برنا‌مه‌نویسی سایت است. چرا انرژی‌مان را در جهت چیزی هدر می‌دهیم که معلوم است سوءتفاهم است. من از کار دوستانم در سایت لُر آگاه هستم و غمگین می‌شوم وقتی می‌بینم تلاشی می‌کنند که به نظر من اولویت ما نیست. سخن من در تشخیص اولویت‌هاست. قصد جسارت به تلاش دوستان را ندارم. البته هدف اصلی‌ام از نوشتن این تُرهات، ایجاد فضای نقد است و هم اینکه در سطوحی از نخبگان جامعه که با آنها در ارتباط هستم، خطر همان اتهام غُرزدن را احساس می‌کنم. در ضمن معتقد به《دست‌های پنهان در جُک‌سازی علیه لُر》و دیگر قضایا نیستم. راستش به آن پازل اصلا اعتقاد ندارم. ما اگر صدمه می‌خوریم از خودمان می‌خوریم. مشکل ما اینست که با کمپین درست کردن و اعتراض راه انداختن به دنبال هویت‌سازی هستیم. هویت لُری نه با اضافه شدن یک کلمه به سایت انسجام ملی از بین رفته است، نه با اضافه شده کلمه لُر به آن احیا می‌شود.


  • لُرستان یکی از ۴ ایالت مهم صفویه

    لارنس لاکهارت درکتاب《انقراض سلسله صفویه》صفحه 2، می‌نویسد: از لُرستان به عنوان یکی از چهار ایالت مهم صفویه نام می‌برد. در صفحه 4 می‌نویسد: در مشرق کردستان و کرمانشاه عراق عجم بود که آنرا سابقاً جبال یا پهله می‌نامیدند که شامل: اصفهان، همدان، قزوین، تهران، قم، ساوه، کاشان، نطنز، نایین، اردستان، ابرقو، قمشه، بختیاری، خوانسار، گلپایگان، دلیجان و محلات جزء آن بشمار می‌آید. در صفحه 5 می‌نویسد: ولایت لُرستان توسط والی که مقر حکومتش در شهر خرم‌آباد، در سرزمین لُرهای فیلی بود اداره میشد. در صفحه 5 آورده: سادات مشعشع مانند اکثر مردان قبیله خود از آیین تسنن پیروی می‌کردند و از واسط عراق وارد خوزستان شند. در قسمت شرق و شمال و شمال شرقی ولایت خوزستان خاک طوایف بختیاری قرار دارد رییس ایل بختیاری اگرچه دارای مقام والی نبود ولی در اواخر عهدصفوی از لحاظ اهمیت، بعد از والی گرجستان محسوب میشد. در شمال غربی فارس ایالت کوه گیلویه واقع است که یک نفر بیگلربیگی آن را اداره میکرد. در صفحه 5 آورده: موسس مشعشع از واسط عراق به ایران مهاجرت کرد. در صفحه 7 مینویسد: مردم ایران مثل امروز از نژادهای گوناگون بودند و زبان و آداب و رسوم آنها با یکدیگر فرق داشت تاجیکها که باید کُردها را نیز جزء آنها به شمار آورد و اکثر ترکها از اخلاف طوایفی بودند که دسته دسته از عثمانی به ایران آمدند. در صفحه 11 می‌نویسد: اُمرای سرحدی به ترتیب اهمیت از این قرار بودند: والی خوزستان، والی لُرستان، والی گرجستان و والی اردلان، رییس ایل نیرومند بختیاری بعد از والی اردلان به شمار می‌آمد. در صفحه 122 می‌نویسد: گیبون در کتابش صفحه 391، گوید: در جنگ قادسیه برتری ایران به اعراب چهار بر یک بود ولی بیش از یک چهارم آنها تجربه جنگی نداشتند.


  • تژگاه《تش چاله》

    🔥تژگاه تش_چاله🔥الهی که تَژگاه دِلتو همیشه روشنا بوئه🌷🔥پِریزه تژگاتو هم بِلیز بوئه🌷تش یا تژ در زبان لری به معنای آتش می­باشد و تژگاه یعنی جا و مكان آتش. تژگاه در اصل از تَش (آتش) + گاه (پسوند مکان) ساخته شده است. تَشگاه در تداول به مرور تبدیل به تَژگاه شده است، از قدیم رسم بر این بوده که زمین را كمی حفر می­كردند و اطراف آنرا چند قطعه سنگ میگذاشتند، بطوریکه آتش و گرمای آن بیشتر اوقات روشن بود و از نور و حرارت آن استفاده های متفاوتی می کردند. زغال در زیر خاكستر تا چند روز خاموش نمی­شد و برای روشن كردن تژگاه در روزهای بعد از همان زغالها استفاده می­كردند. مردمان لُر مانند ایرانیان باستان اعتقاد خاصی به آتش و نور دارند و آتش را به‌عنوان یكی از نمادهای قدرت خدا و منشا نور در برابر تاریکی محترم می­دانند. تژگاه جایگاه ویژه ­ای در بین لُرها دارد و نماد فرد لایق و توانمند در بین خانواده است بطوریكه یكی از آیینهای سوگواری مردم لر این است كه اگر جوان ناكامی، بزرگی از طایفه و یا پدر خانواده از دنیا می­رفت آب در تژگاه می­ریختند تا خاموش شود، با این باور كه چراغ خانه خاموش شده است و جانشینی ندارد؛ اگر مادری صاحب فرزند پسری میشد میگفتند تژگاه فلانی روشن است و اگر کسی صاحب فرزند پسر نمیشد از هیزمهای تژگاه آن مادری که فرزند پسر زائیده هیمه ای برمیداشت و در تژگاه خود میگذاشت به این نیت که صاحب فرزند پسر شود، در گذشته هر جایی را که آتش قرار می­گرفت تژگاه می‌نامیدند.️ یکی از مهمترین و مقدس ترین این مکانها آتشکده هایی جهت نیایش بوده است و دیگری جایی که در آن نان می پختند و یا تژگاهای دیگر مانند آتش دانهایی که برای شکل دادن به فلزاتی چون آهن و مس بکار میبردند و از این طریق وسایل کشاورزی و دفاعی ساخته شدند. این عوامل باعث شدند این مردم احساس نیاز بیشتری به آتش کنند و در گذر زمان احساسی مقدس نسبت به آتش و آتشکده یا تژگاه در وجودشان رخنه کند. اینچنین بود که در بزرگ داشتها و نیایشها آتش را مانند سمبلی واقعی برپا می­داشتند. واژه تَژگاه کم کم بار معنایی مجازی و تعبیر کنایی بخود نیز گرفته است؛ مثلا تو تَژگاهِ اُمیدمی، تَژگاه زنه ایم (کنایه از عزیزم، امیدم) و گاهاً می‌گویند آوو دِ تژگاه باووَت که نوعی نفرین است به این معنا که چراغ خانه ات خاموش شود و فرزند پسرت بمیرد.



آخرین مقالات