سه شنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۹ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

ﻧﻘﺶ ﺑﺮﺟﺴﺘﻪ ﻋﯿﻼﻣﯽ ﺩﺭ ﮐﻮﺭﻧﮕﻮﻥ ﻣﻤﺴﻨﯽ

ﻋﯿﻼﻡ؛ ﻣﯿﺮﺍﺛﯽ , ﮐﻪ ﺍﺯ ﻭﯾﺮ ‏( ﯾﺎﺩ ‏) ﻣﺎ ﻟُﺮﻫﺎ ، ﺑﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ ! ؟ ﻣﯿﺮﺍﺙ ﻣﻦ، ﺩﺍﺱ ﺳﺮﺧﯽ ﺍﺳﺖ، ﮐﻪ ﺑﺮ ﻧﺎﯼ ﺩﻭﺩﻣﺎﻧﻢ ﮐﺸﯿﺪﻩ ﺍﻧﺪ !

ﻧﻘﺶ ﺑﺮﺟﺴﺘﻪ ﻋﯿﻼﻣﯽ ﺩﺭ ﮐﻮﺭﻧﮕﻮﻥ ﻣﻤﺴﻨﯽ

ﻋﯿﻼﻡ؛ ﻣﯿﺮﺍﺛﯽ , ﮐﻪ ﺍﺯ ﻭﯾﺮ ( ﯾﺎﺩ ) ﻣﺎ ﻟُﺮﻫﺎ , ﺑﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ !

ﻣﯿﺮﺍﺙ ﻣﻦ

ﺩﺍﺱ ﺳﺮﺧﯽ ﺍﺳﺖ

ﮐﻪ ﺑﺮ ﻧﺎﯼ ﺩﻭﺩﻣﺎﻧﻢ ﮐﺸﯿﺪﻩ ﺍﻧﺪ !

«ﺣﯿﺎﺗﻘﻠﯽ ﻓﺮﺧﻤﻨﺶ , ﺷﻌﺮ " ﮐﺘﯿﺒﻪ ﻗﻮﻣﯽ " »

 

* ﻧﻘﺶ ﺑﺮﺟﺴﺘﻪ ﻋﯿﻼﻣﯽ ﺩﺭ ﮐﻮﺭﻧﮕﻮﻥ ﻣﻤﺴﻨﯽ , ﯾﮏ ﻫﺰﺍﺭ ﺳﺎﻝ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﻭﺭﻭﺩ ﺁﺭﯾﺎﯾﯽ ﻫﺎ !

ﺩﺭ ﻣﻨﺎﻃﻖ ﻟﺮﻧﺸﯿﻦ شمال استان فارس ﺩﺭ ﻣﻨﻄﻘﻪ ﻣﻤﺴﻨﯽ ﺑﺮ ﺑﻠﻨﺪﯼ ﮐﻮﻫﯽ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﮐﻮﺭﻧﮕﻮﻥ ﻭﺍﻗﻊ ﺩﺭ ﺷﻬﺮﺳﺘﺎﻥ ﺭﺳﺘﻢ , ﺑﺮ ﻓﺮﺍﺯ ﻗﻠﻪ ﺍﯼ ﻣﺸﺮﻑ ﺑﺮ ﺭﻭﺩ , ﻫﻔﺘﺎﺩ ﻭ ﺩﻭ ﻧﻘﺶ ﺑﺮﺟﺴﺘﻪ ﻣﺬﻫﺒﯽ ﺑﺰﺭﮒ ﻭ ﮐﻮﭼﮏ ﺑﺎ ﻣﻀﻤﻮﻧﯽ ﻣﺬﻫﺒﯽ ﮐﻨﺪﻩ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻗﺪﻣﺖ ﺗﺎﺭﯾﺨﯽ آن ﺑﻪ ﯾﮏ ﻫﺰﺍﺭﻩ ﭘﯿﺶ ﺍﺯ ﻭﺭﻭﺩ آریایی ﻫﺎ ﺑﻪ ﻓﻼﺕ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺩﺭ ﺣﺪﻭﺩ۲۴۰۰ ﺳﺎﻝ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﻣﯿﻼﺩ ﻣﺴﯿﺢ ﻭ ﻣﺘﻌﻠﻖ ﺑﻪ ﺩﻭﺭﻩ ﻋﯿﻼﻣﯿﺎﻥ ﺍﺳﺖ !

ﻧﻘﻮﺵ ﻋﺒﺎﺭﺗﻨﺪ ﺍﺯ ﺩﻭ ﺭﺏ ﺍﻟﻨﻮﻉ ﻋﯿﻼﻣﯽ ﺍﯾﻨﺸﻮﺷﻨﺎﮎ ﻭ ﻧﯿﺮﺍﺱ ﻭ ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﻭ ﻣﻠﮑﻪ ﻋﯿﻼﻣﯽ ﻭﺻﻔﯽ ﺍﺯ ﭘﺮﺳﺘﺶ ﮐﻨﻨﺪﮔﺎﻥ . ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﻭ ﻣﻠﮑﻪ ﻋﯿﻼﻣﯽ ﻫﺮ ﺩﻭ ﺗﺎﺝ ﺷﺎﺧﺪﺍﺭ ﺑﺮ ﺳﺮ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﻭ ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﻋﯿﻼﻣﯽ  ﺑﺮ ﺭﻭﯼ ﭼﻤﺒﺮﻩﺍﯼ ﺍﺯ ﻣﺎﺭ ﻧﺸﺴﺘﻪﺍﺳﺖ . ﻣﺎﺭ ﻧﺸﺎﻥ ﺍﺯ ﺑﺮﮐﺖ ﺩﺍﺭﺩ ﻭ ﺩﻟﯿﻞ ﺑﺮ ﺩﯾﻨﯽ ﻭ ﻣﺬﻫﺒﯽ ﺑﻮﺩﻥ ﺍﯾﻦ ﻣﮑﺎﻥ ﺍﺳﺖ .

ﯾﮏ ﻧﻤﻮﻧﻪ ﺩﯾﮕﺮ ﻧﯿﺰ ﺍﺯ ﻧﻘﺶ ﺑﺮﺟﺴﺘﻪ ﻫﺎﯼ ﮐﻮﺭﻧﮕﻮﻥ ﺩﺭ ﻧﻘﺶ ﺭﺳﺘﻢ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﺗﺨﺖ ﺳﻠﯿﻤﺎﻥ ( ﺗﺨﺖ ﺟﻤﺸﯿﺪ ) ﺗﺎ ﻧﯿﻤﻪ ﺩﻭﻡ ﻗﺮﻥ ﺳﻮﻡ ﭘﺲ ﺍﺯ ﻣﯿﻼﺩ ﭘﺎﺑﺮﺟﺎ ﺑﻮﺩﻩ ﮐﻪ ﺑﻌﺪﻫﺎ ﺑﻪ ﻭﺳﯿﻠﻪ ﺳﺎﺳﺎﻧﯽ ﻫﺎ ﻭﯾﺮﺍﻥ ﻭﭘﺎﮎ ﻭ ﻧﻘﺶ ﺻﻮﺭﺕ ﺑﻬﺮﺍﻡ ﺑﺮ ﺍﻥ ﺣﺠﺎﺭﯼ ﺷﺪ !! ﺍﻣﺎ ﻫﻨﻮﺯ ﭼﻨﺒﺮﻩ ﻣﺎﺭﻫﺎ ﻭ ﺩﻭ ﺍﻟﻬﻪ ﺑﺎ ﻟﺒﺎﺱ ﻋﯿﻼﻣﯽ ﺍﺯ ﺯﯾﺮ ﻧﻘﺶ ﺑﻬﺮﺍﻡ ﻧﻤﺎﯾﺎﻥ ﺍﺳﺖ؛ ﻫﻤﭽﻨﯿﻦ ﻧﻘﺶ ﯾﮏ ﺯﻥ ﻋﯿﻼﻣﯽ ﺷﺒﯿﻪ ﺑﻪ ﺯﻧﺎﻥ ﻧﻘﺶ ﺑﺮﺟﺴﺘﻪ ﮐﻮﺭﻧﮕﻮﻥ ﺩﺭﻧﻘﺶ ﺭﺳﺘﻢ ﺩﯾﺪﻩ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﮐﻪ ﺳﺎﻟﻢ ﻭ ﺩﺳﺖ ﻧﺨﻮﺭﺩﻩ ﺍﺳﺖ .

ﺩﺭ ﺑﺎﻻﯼ ﺍﯾﻦ ﻧﻘﺶ ﺑﺮﺟﺴﺘﻪ ﮐﻮﺭﻧﮕﻮﻥ , ﺯﯾﮕﻮﺭﺍﺗﯽ ﻧﯿﺰ ﮔﻮﯾﺎ ﺑﻮﺩﻩ ﮐﻪ ﺗﺨﺮﯾﺐ ﻭ ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺕ ﺗﭙﻪ ﺩﺭ ﺁﻣﺪﻩ ﻭ ﺷﮑﻞ ﺍﻭﻟﯿﻪ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﺳﺖ .

ﻧﻘﺶ ﺑﺮﺟﺴﺘﻪ ﮐﻮﺭﻧﮕﻮﻥ ﺩﺭ ﻣﻨﻄﻘﻪ ﻟﺮﻧﺸﯿﻦ ﻣﻤﺴﻨﯽ ﮐﻪ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﯾﻦ ﻭ ﻗﺪﯾﻤﯽ ﺗﺮﯾﻦ ﻧﻘﺶ ﺑﺮﺟﺴﺘﻪ ﻣﺬﻫﺒﯽ ﺩﺭ ﻓﻼﺕ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺍﺳﺖ , ﻫﻤﭽﻮﻥ ﺩﯾﮕﺮ ﺍﺛﺎﺭ ﺑﺎﺷﮑﻮﻩ ﻋﯿﻼﻣﯽ , ﺍﺯ آنجا ﮐﻪ ﺷﺎﯾﺪ آثاری ﻫﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﻧﻪ ﭘﺎﺭﺳﯽ ﺍﻧﺪ ﻭ ﻧﻪ ﺍﺳﻼﻣﯽ ﺍﻧﺪ , ﻣﻮﺭﺩ ﺑﯽ ﻣﻬﺮﯼ ﺍﻭﻟﯿﺎﯼ ﻣﺮﺑﻮﻃﻪ ﻫﻢ ﺩﺭ ﺯﻣﺎﻥ ﭘﻬﻠﻮﯼ ﻭ ﻫﻢ ﻧﻈﺎﻡ ﻣﻌﺎﺻﺮ ﺑﻮﺩﻩ ﻭ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻭ ﺑﺪﺑﺨﺘﺎﻧﻪ ﺑﻪ ﺟﻬﺖ ﻋﺪﻡ ﺣﻔﺎﻇﺖ ﻭ ﻓﺮﺳﺎﯾﺶ ﺷﺪﯾﺪ ﻃﺒﯿﻌﯽ ( ﺑﺎﺩ ﻭ ﺑﺎﺭﺍﻥ ) ﺭﻓﺘﻪ ﺭﻓﺘﻪ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﻣﺤﻮ ﺷﺪﻥ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺣﺘﯽ ﺩﺭ ﻓﻬﺮﺳﺖ آثار ﻣﻠﯽ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﻫﻢ ﺛﺒﺖ ﻧﺸﺪﻩ ﻭ ﭼﻮﻥ ﺣﺘﯽ ﯾﮏ ﺗﺎﺑﻠﻮ ﻭ ﺷﻤﺎﺭﻩ ﺛﺒﺘﻲ ﻫﻢ ﺑﻪ آن ﺍﺧﺘﺼﺎﺹ ﺩﺍﺩﻩ ﻧﺸﺪﻩ , ﻣﻮﺭﺩ ﺗﺨﺮﯾﺐ ﻭ ﺩﺳﺘﺒﺮﺩ ﺍﻧﺪ

ﺑﺎ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﺑﺮﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﺯ :

ﻣﻬﺮﺩﺍﺩ ﻗﺪﺭﺩﺍﻥ،ﮐﺎﺭﺷﻨﺎﺱ ﺍﺭﺷﺪ ﺯﺑﺎﻥ ﻭ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﺍﯾﺮﺍﻥ

ﻣﺤﻤﻮﺩﯼ . ﻣﺪﯾﺮ ﻣﯿﺮﺍﺙ ﻓﺮﻫﻨﮕﯽ ﺷﻬﺮﺳﺘﺎﻥ ﺭﺳﺘﻢ

ﺣﺴﻦ ﺣﺒﯿﺒﯽ ﻓﻬﻠﯿﺎﻧﯽ ﻣﺤﻘﻖ ﻭ ﻣﺪﯾﺮ ﺳﺎﺑﻖ ﻣﯿﺮﺍﺙ ﻓﺮﻫﻨﮕﯽ ﻣﻤﺴﻨﯽ

10 نظر

  • ایلامیان《پروتو لُرها》

    حسن پیرنیا در کتاب《تاریخ ایران》صفحه ۳۶ مینویسد : کلمه ایلام به معنی کوهستان است و کشور ایلام باستان شامل خوزستان ، لُرستان ، بختیاری و پشتکوه (استان ایلام) بود. سومریها و اکدیها ، ایلام را با علامت《Nim》مینوشتند که به معنی سرزمین مرتفع است. جورج کامرون در کتاب《ایران در سپیده دم تاریخ》مینویسد : ایلامیان نخستین مردمی بودند که در ایران از تمدن و فرهنگ بهره ور بوده اند و خط نقشی و نگاری را آنها اختراع کردند. دکتر پرویز رجبی درکتاب《هزاره های گُم شده》جلد ۲ ، ص ۵۴ ، مینویسد : اگر ایلام کوههای لُرستان و بختیاری را در شمال و شرق خود نداشت هرگز به شکوفایی و غنا دست نمی یافت این قلمروی کوهستانی را ایلامیها《اَنزان یا اَنشان》مینامیدند. چون کشور ایلام برای مردم بین النهرین سرزمینی مرتفع تر از بین النهرین بود بنابراین میتوان گمان کرد که ایلام در اصل بجای جلگه های پست خوزستان ، در جایی مرتفع یعنی کوههای بلاد لُرنشین قرار داشته است. دکتر یوسف مجید زاده درکتاب《تاریخ و تمدن ایلام》صفحه ۵ مینویسد: منطقی ترین فرض آن است که ایلامیها به《پروتو لُرها》تعلق دارند. دنیل تی پاتس در کتاب《باستان شناسی ایلام》صفحه ۷۹ مینویسد: پروفسور والتر هینتس ، ایلام شناس فقید آلمانی که برای نخستین بار با تکیه بر کتیبه ها و نگاره های به دست آمده درباره ی مردمان اولیه ی ایلام اظهار نظر کرده است اعلام میدارد که: ایلامیها《لُرهای اولیه》یعنی نیاکان ساکنان لُرستان جدید در غرب ایران هستند. پروفسور ریچارد نلسون فرای درکتاب《میراث باستانی ایران》صفحه ۹۷ مینویسد: ایلامیها با مردم لولوبی ، کاسی و گوتی پیوند نژادی داشته اند و بین آنها در هزاره دوم پیش از میلاد فرهنگ استواری در میان بوده است. هرتسفلد هم فرضیه پیوند نژادی و زبانی این اقوام باستانی را مطرح کرده است. دکتر پیر آمیه در《تاریخ ایلام》صفحه ۲ مینویسد: ایلامیها از نژاد آسیانی یا زاگرو ایلامی《Zagro _ Elamite》یعنی نه هندو اروپایی و نه سامی بوده اند.


  • زبان ایلام باستان

    یوسیف اورانسکی درکتاب تاریخ زبان‌های ایرانی، زبان ایلامی را جدا از زبان هندو اروپایی میداند اما کُردی یک زبان هندو اروپایی است. دکترمحسن ابولقاسمی در کتاب تاریخ زبان فارسی، زبان ایلامی را یک زبان مستقل میداند حتی استخری در قرن ده میلادی در مسالک‌الممالک در مورد زبان خوزستان می‌نویسد: آنها زبان خودشان را دارند (خوزی) که نه عربی، نه سریانی و نه فارسی است. بی شک تاثیرات خوزی در لُری آشکارست منجمله مورخین خبر داده‌اند که خوزیها شین را سین و خ را ح تلفظ می‌کردند مثلاً خوز را هوز و شوش را سوس می‌گفتند که این خصیصه هنوز در بختیاری پابرجاست. ایلامیها هنگام عزیمت به جنگ در شوش مقابل مجسمه عظیم شیر (که هنوز میان لُرهای بختیاری مجسمه شیرسنگی روی قبور بزرگان مرسوم است) قوچهایی را قربانی می‌کردند (Hinz, 1971, P 59) نقش برجسته های ایلامی تماماً در بلادلُرنشین است مثل حجاری کورنگون در کوههای بختیاری. زبان ایلامی زبان جافتیک (یافثی) Japhtic از گروه زبانهای رایج در غرب ایران بنام قفقازی آسیانیک که به زبان زاگروکاسپین معروفند. بگفته جُرج کامرون: بسیاری از عناصر زبان ایلامی با زبانی که امروزه در قفقاز یافت می‌شود و تحت عنوان خانواده زبان‌های قفقازی خوانده میشود، مشترک باشند که شباهت آوایی و نحوی دارد (Cameron, 1960, P 14). تاکنون اجماع محققان، به منحصربه‌فردی زبان ایلامی است به قول دیاکونوف (تاریخ کمبریج، جلد یک) بقایای ایلامی بصورت زبان خوزی تا دوران اسلامی در بعضی مناطق خوزستان رایج بود. ابن ندیم در کتاب الفهرست از قول ابن مقفع می‌نویسد که خوزی زبانی است که شاهان و بزرگان در خلوت و هنگام بازی و خوشگذرانی با ملازمان و حواشی خود تکلم می‌کردند. طبق تحقیقات پژوهشگران زبان شناس، زبان خوزی از بقایای انزانی (ایلامی قدیمی) است که ریشه آن نه از خانواده‌ زبانهای آریایی و نه زبان‌ سامی بلکه از انواع زبان‌هایی است که آن‌ها را آسیایی-قفقازی می‌گویند (دکترجواد مشکور، نامه باستان، ص ۷۵۳). زبان قفقازی در حقیقت بایستی آنرا زبانی دگرگون شده از شاخه های زبان مدیترانه‌ای بدانیم از هزاره چهارم پیش از میلاد در قفقاز بین دریای کاسپین و دریای سیاه بکار میرفته است و زبانهای داغستانی، لزگی، آبخازی، چرکسی و چچنی و در راس آنها گرجی از زبانهای نزدیک به آن هستند (قوم‌های ایرانی پیش از آریایی‌ها، دکتر فریدون عبدلی صفحه ۲۴۳).


  • زبان ایلام باستان

    یوسیف اورانسکی درکتاب تاریخ زبان‌های ایرانی، زبان ایلامی را جدا از زبان هندو اروپایی میداند اما کُردی یک زبان هندو اروپایی است. دکترمحسن ابولقاسمی در کتاب تاریخ زبان فارسی، زبان ایلامی را یک زبان مستقل میداند حتی استخری در قرن ده میلادی در مسالک‌الممالک در مورد زبان خوزستان می‌نویسد: آنها زبان خودشان را دارند (خوزی) که نه عربی، نه سریانی و نه فارسی است. بی شک تاثیرات خوزی در لُری آشکارست منجمله مورخین خبر داده‌اند که خوزیها شین را سین و خ را ح تلفظ می‌کردند مثلاً خوز را هوز و شوش را سوس می‌گفتند که این خصیصه هنوز در بختیاری پابرجاست. ایلامیها هنگام عزیمت به جنگ در شوش مقابل مجسمه عظیم شیر (که هنوز میان لُرهای بختیاری مجسمه شیرسنگی روی قبور بزرگان مرسوم است) قوچهایی را قربانی می‌کردند (Hinz, 1971, P 59) نقش برجسته های ایلامی تماماً در بلادلُرنشین است مثل حجاری کورنگون در کوههای بختیاری. زبان ایلامی زبان جافتیک (یافثی) Japhtic از گروه زبانهای رایج در غرب ایران بنام قفقازی آسیانیک که به زبان زاگروکاسپین معروفند. بگفته جُرج کامرون: بسیاری از عناصر زبان ایلامی با زبانی که امروزه در قفقاز یافت می‌شود و تحت عنوان خانواده زبان‌های قفقازی خوانده میشود، مشترک باشند که شباهت آوایی و نحوی دارد (Cameron, 1960, P 14). تاکنون اجماع محققان، به منحصربه‌فردی زبان ایلامی است به قول دیاکونوف (تاریخ کمبریج، جلد یک) بقایای ایلامی بصورت زبان خوزی تا دوران اسلامی در بعضی مناطق خوزستان رایج بود. ابن ندیم در کتاب الفهرست از قول ابن مقفع می‌نویسد که خوزی زبانی است که شاهان و بزرگان در خلوت و هنگام بازی و خوشگذرانی با ملازمان و حواشی خود تکلم می‌کردند. طبق تحقیقات پژوهشگران زبان شناس، زبان خوزی از بقایای انزانی (ایلامی قدیمی) است که ریشه آن نه از خانواده‌ زبانهای آریایی و نه زبان‌ سامی بلکه از انواع زبان‌هایی است که آن‌ها را آسیایی-قفقازی می‌گویند (دکترجواد مشکور، نامه باستان، ص ۷۵۳). زبان قفقازی در حقیقت بایستی آنرا زبانی دگرگون شده از شاخه های زبان مدیترانه‌ای بدانیم از هزاره چهارم پیش از میلاد در قفقاز بین دریای کاسپین و دریای سیاه بکار میرفته است و زبانهای داغستانی، لزگی، آبخازی، چرکسی و چچنی و در راس آنها گرجی از زبانهای نزدیک به آن هستند (قوم‌های ایرانی پیش از آریایی‌ها، دکتر فریدون عبدلی صفحه ۲۴۳).


  • جنگنامه کشم

    جنگنامه کشم، حاوى دو منظومه «جنگنامه كشم» و «جرون‌نامه» است به زبان فارسى كه در سال‌هاى 1032 قمری به نظم درآمده‌اند. «جنگ‌نامه كشم» سروده شاعرى ناشناس، روايتى منظوم از فتح جزيره قشم توسط سپاهيان ايران است ولی احتمالا سروده قدری شیرازی باشد چون اثر جرون نامه که درباره فتح قشم هست را خودش خوانده است. فرماندهی جنگ با پرتغالیها به عهده امامقلی بیگ ممسنی بود. جنگنامه کشم از سه نفر از دلاوران ایل باستانی ممسنی در نبرد ایران و پرتغال در هرمز نام می برد: ملک شیر ممسنی، امیر احمدی جاویدی و یوسف میرشکار. همچنین تاریخ الفضل التواریخ خوزانی از نقش عمده سیصد چریک لُر ممسنی به فرماندهی میرخلیل ممسنی در تصرف سنگرهای پرتغالی ها نام برده است. فرماندهی عملیات جنگ ایران با پرتغال به عهده امام قلی بیگ لُر ممسنی بوده است. همه رزم جویان ممسن تبار_بمانند در صفحه روزگار. در صفحه هشت جنگنامه کشم آمده: مَلک شیر مردی بود از ممسنی _ ز مردی بگویم بسی گفتنی.


  • لُرهای ممسنی

    زکریا رستگار درکتاب《تنگستان》می‌نویسد: رییس علی دلواری از طایفه نیامتی بود که سال ۱۲۶۱ شمسی در شهر دلوار از توابع تنگستان متولد شد مادر رییس علی دلواری، شهین و پدرش زایر محمد از طایفه لُر ممسنی بود. اکبر نبوی در《ماهنامه شاهد یاران》مینویسد: اجداد رییس علی دلواری از لُرهای ممسنی بودند. حسین علی خان افشار در سفرنامه لُرستان و خوزستان صفحه ۱۷۱، می‌نویسد: لُرهای ممسنی از اخلاف شول ها به شمار می‌روند و ممسنی مانند کهگیلویه و بختیاری ساکن سلسله جبال زاگرسند و جملگی از قوم لُر به شمار می‌روند. کینتوس کورتیوس از مردمی بنام ممسنی یاد میکند که مدتی با شجاعت در برابر حمله لشکریان اسکندر ایستادگی کردند. لُرها رشید، قوی هیکل، شجاع و متهورند و در سرزمینی حاصلخیز زندگی میکنند طوایف کهگیلویه حدود چهل هزار خانوارند و با ایل قشقایی رفتاری دوستانه دارند. طایفه ممسنی در جنوب نزدیک بهبهان زندگی میکنند. جنگجویان این طایفه هنگام جنگ سینه خود را برهنه می‌سازند انگار خود را در معرض مرگ سریع قرار می‌دهند. همسایگان ممسنی و ارتش ایران از طایفه سوارکار و تیرانداز ممسنی واهمه دارند. دکتر رضا مهرآفرین درکتاب شهرهای ساسانی، صفحه ۲۷۹، می‌نویسد: ابن فقیه مینویسد انوشیروان ساسانی باب ممسنی را بساخت.


  • شباهت زبان خوزی با لُری

    دکتر برتولد اشپولر در《تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی》جلد۱، صفحه ۴۳۱، زبان رایج خوزستان خوزی است که نه به عربی ارتباط داشته و نه به فارسی و حتی الفبای عربی برای تلفظ و تحریر خوزی کافی نبود و خوزی از بقایای زبان ایلامی است. ولادیمیر مینورسکی معتقداست: خوزیها از نسل ایلامیان بودند و زبان خوزی تا چند قرن بعد از فتح خوزستان توسط اعراب، زبان محلی مردم خوزستان بود. ابن حوقل در صورة الارض می‌گوید: با وجود زبان عربی و فارسی، خوزیان به زبان دیگری تکلم می‌کنند که سریانی و عربی نیست. مارتین هاواگ آلمانی معتقداست؛ خوزی زبان لوحهای گلی تخت جمشید است. الواح بارو و خزانه تخت جمشید به خط و زبان ایلامی است که ۱۹۳۳ توسط ارنست هرتسفلد کشف شدند و تعدادشان ۳۰ هزار کتیبه بودند که زمان رضاخان به دانشگاه شیکاگو آمریکا داده شدند. زبان خوزی حتی با الفبای عربی قابل کتابت نبود! ابن مقفع در مورد زبان خوزی آورده: خوزی زبانی بود که با آن شاهان و امیران ساسانی در خلوت و هنگام بازی و خوشی با پیرامونیان خود سخن می‌گفتند! پروفسور ریچارد نلسون فرای در تاریخ باستانی ایران، صفحه ۲۷ می‌نویسد: جغرافیدانان قرن ۱۰ هجری که به زبان عربی مینوشتند از وجود زبان خوزی در کوهستان زاگرس (بلاد لُرنشین) خبر دادند که ادامه زبان ایلامی تفسیر شده است. ریچارد نلسون فرای در میراث باستانی ایران، صفحه ۹۸ مینویسد: ایلامیان با دیگر مردم باستانی و پیش از تاریخ نجد (سرزمین کوهستانی) ایران پیوند نژادی داشتند و ایلامیان خود از کوههای مشرق به دشت خوزستان آمدند. ایلامیها را با نام اوجه یا هوجه میشناختند که نام قومی بود کوهستانی در مشرق شوش. ناصرخسرو قبادیانی میگوید: درباریان ساسانی چون به خلوت نشستندی به خوزی سخن راندی و دکتر زرین‌کوب نیز همین مسئله را بیان میکند. والتر هینتس آلمانی گویش شوشتری را دنباله زبان ایلامی میداند. یوسیف اورانسکی در《تاریخ زبان‌های ایرانی》زبان ایلامی را جدا از زبان هندو اروپایی می‌داند. دکترمحسن ابولقاسمی در تاریخ زبان فارسی، زبان ایلامی را یک زبان مستقل میداند. حتی استخری در قرن ده میلادی در مسالک‌الممالک در مورد زبان خوزستان می‌نویسد: آنها زبان خودشان را دارند (خوزی) که نه عربی، نه سریانی و نه فارسی است. بی شک تاثیرات خوزی در لُری آشکار است منجمله مورخین خبر داده‌اند که خوزیان شین را《سین》و خ را《ح》تلفظ می‌کردند مثلاً خوز را هوز و شوش را سوس می‌گفتند که این خصیصه هنوز در بختیاری پابرجاست. ایلامیها هنگام عزیمت به جنگ در شوش مقابل مجسمه عظیم شیر (که هنوز میان لُرهای بختیاری مجسمه شیرسنگی روی قبور بزرگان مرسوم است) قوچهایی را قربانی می‌کردند (Hinz, 1971, P 59) نقش برجسته های ایلامی تماماً در بلادلُرنشین است مثل حجاری کورنگون در کوههای بختیاری. زبان ایلامی زبان جافتیک Japhtic از گروه زبان‌های رایج در غرب ایران بنام قفقازی آسیانیک که به زبان زاگروکاسپین معروفند. تاکنون اجماع محققان، به منحصربه‌فردی زبان ایلامی است به قول دیاکونوف (تاریخ کمبریج جلد یک) بقایای ایلامی بصورت زبان خوزی تا دوران اسلامی در بعضی مناطق خوزستان رایج بود. پژوهشگران زبانشناس، خوزی را از بقایای انزانی (ایلامی قدیم) میدانند که ریشه آن نه از خانواده‌ زبانهای آریایی و نه‌ سامی، بلکه از انواع زبان‌هایی است که آن‌ها را آسیایی_قفقازی می‌گویند (دکتر جواد مشکور، نامه باستان، ص ۷۵۳) زبان قفقازی در حقیقت بایستی آن را زبانی دگرگون شده از شاخه های زبان مدیترانه‌ای بدانیم از هزاره چهارم پیش از میلاد در قفقاز بین دریای کاسپین و دریای سیاه بکار میرفته است و زبانهای داغستانی، لزگی، آبخازی، چرکسی و چچنی و در راس آنها گرجی از زبانهای نزدیک به آن هستند (قوم‌های ایرانی پیش از آریایی‌ها، دکتر فریدون عبدلی صفحه ۲۴۳). تعدادی از واژگان مشترک بین لُری و خوزی؛ تِیه: چشم / گِلال: رودخانه / دوندالوز: آویزان / مهره: شوه ره / خَره: گل / پِت: دماغ / چگا یا چُغا: تپه / تر: میتواند / نتر: نمیتواند / خوار: خواهر / بِرار: برادر / پِیا: مرد / مِیرَ: شوهر / أفتو: آفتاب / آو: آب / اِی لا: اینطرف / اُولا: آنطرف / شِیونیدن: بهم زدن / وِرسیدن: بلند شدن / رُومنیدن: ویران کردن / پَتی: خالی / شَک: تکان / بورگ: ابرو / گَپ: بزرگ / شوومی: هندوانه / گِریو: گریه / کُت کُت: تکه تکه / کِلک: انگشت / لُو: لب / سِیلا: سوراخ / لَفو: موج آب / خُفتیدن: خوابیدن و... اما سؤال اینجاست که چرا گویش شوشتری و دزفولی را که به لُری نزدیک است را زیرمجموعه فارسی میدانند؟ آیا دلیلش این نیست که فقط بخاطر قدرت رسانه و سندسازی پان پارسهاست که با اقتدار سیاسی و تبلیغاتی نام فارسی را بر تمامی گویشها نهاده اند همانطور که به جفا زبان مستقل لُری را گویشی از فارسی معرفی می‌کنند؟ چرا مورخان و باستان شناسان از زبان خوزی (ایلامی) و سابقه آن حرفی نمیزنند و آن را کتمان میکنند؟


  • شباهت زبان خوزی با لُری

    دکتر برتولد اشپولر در《تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی》جلد۱، صفحه ۴۳۱، زبان رایج خوزستان خوزی است که نه به عربی ارتباط داشته و نه به فارسی و حتی الفبای عربی برای تلفظ و تحریر خوزی کافی نبود و خوزی از بقایای زبان ایلامی است. ولادیمیر مینورسکی معتقداست: خوزیها از نسل ایلامیان بودند و زبان خوزی تا چند قرن بعد از فتح خوزستان توسط اعراب، زبان محلی مردم خوزستان بود. ابن حوقل در صورة الارض می‌گوید: با وجود زبان عربی و فارسی، خوزیان به زبان دیگری تکلم می‌کنند که سریانی و عربی نیست. مارتین هاواگ آلمانی معتقداست؛ خوزی زبان لوحهای گلی تخت جمشید است. الواح بارو و خزانه تخت جمشید به خط و زبان ایلامی است که ۱۹۳۳ توسط ارنست هرتسفلد کشف شدند و تعدادشان ۳۰ هزار کتیبه بودند که زمان رضاخان به دانشگاه شیکاگو آمریکا داده شدند. زبان خوزی حتی با الفبای عربی قابل کتابت نبود! ابن مقفع در مورد زبان خوزی آورده: خوزی زبانی بود که با آن شاهان و امیران ساسانی در خلوت و هنگام بازی و خوشی با پیرامونیان خود سخن می‌گفتند! پروفسور ریچارد نلسون فرای در تاریخ باستانی ایران، صفحه ۲۷ می‌نویسد: جغرافیدانان قرن ۱۰ هجری که به زبان عربی مینوشتند از وجود زبان خوزی در کوهستان زاگرس (بلاد لُرنشین) خبر دادند که ادامه زبان ایلامی تفسیر شده است. ریچارد نلسون فرای در میراث باستانی ایران، صفحه ۹۸ مینویسد: ایلامیان با دیگر مردم باستانی و پیش از تاریخ نجد (سرزمین کوهستانی) ایران پیوند نژادی داشتند و ایلامیان خود از کوههای مشرق به دشت خوزستان آمدند. ایلامیها را با نام اوجه یا هوجه میشناختند که نام قومی بود کوهستانی در مشرق شوش. ناصرخسرو قبادیانی میگوید: درباریان ساسانی چون به خلوت نشستندی به خوزی سخن راندی و دکتر زرین‌کوب نیز همین مسئله را بیان میکند. والتر هینتس آلمانی گویش شوشتری را دنباله زبان ایلامی میداند. یوسیف اورانسکی در《تاریخ زبان‌های ایرانی》زبان ایلامی را جدا از زبان هندو اروپایی می‌داند. دکترمحسن ابولقاسمی در تاریخ زبان فارسی، زبان ایلامی را یک زبان مستقل میداند. حتی استخری در قرن ده میلادی در مسالک‌الممالک در مورد زبان خوزستان می‌نویسد: آنها زبان خودشان را دارند (خوزی) که نه عربی، نه سریانی و نه فارسی است. بی شک تاثیرات خوزی در لُری آشکار است منجمله مورخین خبر داده‌اند که خوزیان شین را《سین》و خ را《ح》تلفظ می‌کردند مثلاً خوز را هوز و شوش را سوس می‌گفتند که این خصیصه هنوز در بختیاری پابرجاست. ایلامیها هنگام عزیمت به جنگ در شوش مقابل مجسمه عظیم شیر (که هنوز میان لُرهای بختیاری مجسمه شیرسنگی روی قبور بزرگان مرسوم است) قوچهایی را قربانی می‌کردند (Hinz, 1971, P 59) نقش برجسته های ایلامی تماماً در بلادلُرنشین است مثل حجاری کورنگون در کوههای بختیاری. زبان ایلامی زبان جافتیک Japhtic از گروه زبان‌های رایج در غرب ایران بنام قفقازی آسیانیک که به زبان زاگروکاسپین معروفند. تاکنون اجماع محققان، به منحصربه‌فردی زبان ایلامی است به قول دیاکونوف (تاریخ کمبریج جلد یک) بقایای ایلامی بصورت زبان خوزی تا دوران اسلامی در بعضی مناطق خوزستان رایج بود. پژوهشگران زبانشناس، خوزی را از بقایای انزانی (ایلامی قدیم) میدانند که ریشه آن نه از خانواده‌ زبانهای آریایی و نه‌ سامی، بلکه از انواع زبان‌هایی است که آن‌ها را آسیایی_قفقازی می‌گویند (دکتر جواد مشکور، نامه باستان، ص ۷۵۳) زبان قفقازی در حقیقت بایستی آن را زبانی دگرگون شده از شاخه های زبان مدیترانه‌ای بدانیم از هزاره چهارم پیش از میلاد در قفقاز بین دریای کاسپین و دریای سیاه بکار میرفته است و زبانهای داغستانی، لزگی، آبخازی، چرکسی و چچنی و در راس آنها گرجی از زبانهای نزدیک به آن هستند (قوم‌های ایرانی پیش از آریایی‌ها، دکتر فریدون عبدلی صفحه ۲۴۳). تعدادی از واژگان مشترک بین لُری و خوزی؛ تِیه: چشم / گِلال: رودخانه / دوندالوز: آویزان / مهره: شوه ره / خَره: گل / پِت: دماغ / چگا یا چُغا: تپه / تر: میتواند / نتر: نمیتواند / خوار: خواهر / بِرار: برادر / پِیا: مرد / مِیرَ: شوهر / أفتو: آفتاب / آو: آب / اِی لا: اینطرف / اُولا: آنطرف / شِیونیدن: بهم زدن / وِرسیدن: بلند شدن / رُومنیدن: ویران کردن / پَتی: خالی / شَک: تکان / بورگ: ابرو / گَپ: بزرگ / شوومی: هندوانه / گِریو: گریه / کُت کُت: تکه تکه / کِلک: انگشت / لُو: لب / سِیلا: سوراخ / لَفو: موج آب / خُفتیدن: خوابیدن و... اما سؤال اینجاست که چرا گویش شوشتری و دزفولی را که به لُری نزدیک است را زیرمجموعه فارسی میدانند؟ آیا دلیلش این نیست که فقط بخاطر قدرت رسانه و سندسازی پان پارسهاست که با اقتدار سیاسی و تبلیغاتی نام فارسی را بر تمامی گویشها نهاده اند همانطور که به جفا زبان مستقل لُری را گویشی از فارسی معرفی می‌کنند؟ چرا مورخان و باستان شناسان از زبان خوزی (ایلامی) و سابقه آن حرفی نمیزنند و آن را کتمان میکنند؟


  • جعل تاریخ توسط پانعربیسم

    جعلیات تاریخی: دروغ‌های آماری از علل گرایش جوانان ساده‌ به سوی گرو‌ه‌های قومگرای ضد ایرانی است. یکی از عوامل افزایش قومگرایی و تحریکات تجزیه‌ طلبانه، عدم آگاهی رسانی درباره «موضوعات تاریخی_فرهنگی» و «آمار قومی_جمعیتی است» برای نمونه مراکز پانعربیسم از این فضای عدم آگاهی رسانی توسط حکومت سوء استفاده کرده اینگونه به قشر کم سواد القاء می‌کنند اعراب خوزستان جمعیت حداکثری دارند و ریشه آنها با جعل تاریخ و تمدن کهن ایرانیِ هَلتَمتی به ایلام باستان بر‌می‌گردد و از هزاران سال (!) قبل ساکن این دیار بوده‌اند! خوزستان پنجمین استان پرجمعیت، پرآب‌ترین استان ایران و غنی‌ترین استان از نظر منابع نفت و گاز است. زبان رایج آن لُری با گویش‌های لُری بختیاری، لُرفیلی، لُرجنوبی بهمئیِ بهبهان، ماهشهر،‌ دزفولی و شوشتری که هم ریشه لُری هستند و زبان عربی در آمار شهر شوش، جمعیت لُرها نسبت به مردم عرب بیشتر است. شادگان که نام دیگر آن دورق گفته می‌شود از باب دورکی هفت لنگ بختیاری گرفته شده و در گذشته لُرهای ایل ساکی، بختیاری، ایل قنواتی و...‌ساکن آنجا بودند. نقشه را که نگاه می‌کنیم خوزستان به چند استان لُرنشین وصل است. از شمال به لُرستان و پشتکوه (ایلام)، از شمال شرق به چهارمحال بختیاری که ایذه قبلاً پایتخت اتابکان لُربزرگ بوده، از شرق به کهگیلویه بویراحمد (بهبهان قبلاً مرکز و جزء ولایت کهگیلویه بود)، از جنوب شرقی به بوشهر که غربش لُرنشین است از جمله لیراوی و گناوه و دیلم و تنگستان که به بوشهر الحاق شد. خوزستان فقط از سمت جنوب غربی با عراق هم مرز است که در دوره‌های مشخص تاریخیِ ثبت شده قبایل عرب وارد شده‌اند و در زمانی قسمتی از عراق عجم جزوی از گستره لُرکوچک و ایران بود. پیوستگی تاریخی، فرهنگی و قومیِ خوزستان با استانهای اطراف ریشه‌ هزاران ساله از تمدن‌های کهن زاگرس دارد که کاملأ مشخص است و هیچگونه تحریف و جعل تاریخی جغرافیایی را برنمی‌تابد. پانعرب‌های جدایی طلب بهتر است بساط تحریفشان را جمع کنند وقتی خود مهاجر به ایرانند دیگران را مهاجر نگویند! و خود را بومی! نام خوزستان طبق هزاران سند تاریخی خوزستان بوده و هویت کاملأ ایرانی داشته، دارد و خواهد داشت. اهواز هرگز رویاییِ تجزیه طلبان نخواهد شد، پس زیاده‌خواهی پوچ نکنند که جز روسیاهی برایشان سودی ندارد.


  • تبعات فروپاشی ساسانی

    فروپاشی شاهنشاهی ساسانی (بازخوانی تاریخ ایران زمین از سال ۱۵هجری تا سال ۹۶هجری) رخدادهای ناشی از فروپاشی شاهنشاهی ساسانی و پیآمدهایش: ایرانیان چندین دهه در برابر عربها مقاومتهای جانانه از خود نشان دادند و مردم هر نقطه از ایران کوشیدند که از هویت تاریخی خود در برابر عربها دفاع کنند. تسخیر ایران توسط قبایل عرب هشتاد سال وقت گرفت و ایرانیان همواره در مقاومت، شورش و خیزش و عرب‌ستیزی و تلاش برای حفظ هویت فرهنگی و تاریخی خویش بودند. ادعاهای ناآگاهان و مغرضان و دروغ ‌سازان و تحریف ‌کنندگان تاریخ که می‌گویند: ایرانیان همین که عربها را دیدند به دامن عرب افتادند و از دین و دولت خودشان دست شستند، سخنان بی پایه و از روی ناآگاهی از رخدادهای تاریخ اعراب است و یا دروغ ‌سازیهای وقیحانه است. بازخوانی رخدادهای فتوحات عرب در ایران، پرده از روی حقایقی برمیدارد کە بسیار کسان از بازماندگانِ همان عربهای جهادگر در ایران، آنها را انکار می‌کنند. مدعیان دروغ‌سازی که می‌گویند: ایرانیان از همان آغازِ کارِ فتوحاتِ عربی شیفتۀ عدالت اعراب شدند تاریخ عرب را نخوانده‌اند. ️تاریخ‌نگارانِ تاریخ‌ نخواندۀ و ناآگاه از رخدادهای حقیقیِ تاریخِ فتوحاتِ عرب کە خدماتِ عرب بە ایرانیان را برای ما می‌نویسند و از عدالت و انسانیتی کە عربها برای ایرانیان آوردند داد سخن می‌دهند و استدلال می‌کنند کە ایرانیان برای پذیرش عربها آمادگی داشتند وگرنه چند هزار عربِ آمده از بیابان و بی‌ جنگ‌افزار، با چه امکاناتی ارتشِ بە ‌آن عظمت را درهم شکستند و ایرانِ بە‌آن پهناوری را در خلال دهسال گرفتند؟ آنها همواره می‌کوشند بە ما تلقین کنند کە ایران را عربها در خلال کمتر از ده سال گرفتند و ایرانیان را عرب کردند و این از آنرو بود کە ایرانیان آمادۀ عرب شدن بودند؛ زیرا دینِ گَبرَان، اجحاف و بدکاری بود و ایرانیان از آن بیزار شده و بە ستوه آمدند. آنها استدلال بسیار آورده‌اند کە عربها نه شهری را خراب کردند، نه مردمی را کشتار کردند، نه کِشتزاری را بە‌آتش کشیدند، نه مردمی را اسیر و بَرده کردند، و نه زن و بچه‌های مردم را از خانه‌ها بیرون کشیده برای خودشان بردند. آنها استدلال می‌کنند کە اینها دروغ است و بهتان بە عرب است؛ زیرا عرب، نماد عدالت، مساوات و برادری است: وَلا فَرقَ لِعَرَبِي عَلى عَجمي وَلا لأسوَدَ على اَبیضَ اِلاّ بِالتقوى. پس عرب نه زور می‌گفت نه ستم میکرد و نه مردمی را زیر فشار می‌نهاد و آزار میداد و نه مال و ملکِ مردم را مصادره می‌کرد. می‌گویند: عرب آمده بود تا ایران را با اصولِ عدالت و انسانیت آشنا کند و راه و رسمِ زندگی انسانی را بە ‌ایران آموزش دهد. کسانی در میانِ اینها کە بی‌خبرتر از دیگران از تاریخ فتوحاتند می‌گویند کە اعراب نمیخواستند بە ‌ایران حمله کنند ولی دولتِ ساسانی بر آن شده بود کە اعراب را نابود کند و عربها اقدامِ دفاعی انجام دادند تا اعراب را نجات دهند. این نهایت جهل به تاریخ فتوحات اعراب است و نمی‌توان به گوینده اش صفتی جز "یاوه بافِ عرب‌ستا" داد. ما گزارشهای بازمانده از گفته‌های خودِ عربها دربارۀ نبردِ قادسیه را داریم که چه رفتاری با مغلوبین داشتند و آنچه خودِ عربهای جهادگر بازگفته بودند و وارد کتابهای تاریخی شده بود همه آشکارا توسط عرب‌ ستایانِ پارسی ‌نگار تکذیب شد تا جنایتها را توجیه کنند.


  • ارش

    عالی بود واقعا اقتدار و غیرت لر در دوره های تاریخی مثال زدیم هست



آخرین مقالات