چهار شنبه ۱ آبان ۱۳۹۸ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

نقد نظریه کرد بودن لرها

لرها با کرد بودن بسیار در تضاد هستند . خلاصه عرض کنم که : ولادیمیر دیاکونف روسی در کتاب تاریخ ماد صفحه ۸۸ و رومن گیرشمن در کتاب ایران از آغاز تا اسلام صفحه ۵۵ مینویسند:لرها از اعقاب باستانی مسکون در سرزمین لرستان هستند و منشأ نژادی آنان به لولوبی _ گوتی _ کاسی و عیلامی میرسد. با توجه به مستندات تاریخی و پژوهش های انجام شده میتوان استنباط کرد که قوم لر از جمله بومیان اصلی و قدیمی ایران و وارثان تمدن عیلام و کاسیت هستند. مشخصات فیزیکی ، آداب و رسوم ، پوشاک ، خصوصیات و ویژگی های زبانی لرها و نزدیکی واژه ها و زبان آنها به زبان های پهلوی باستان و اوستایی بیانگر اصالت نژادی و ایرانی الاصل بودن آنهاست. مردمان قوم لر از اختلاط و آمیزش با نژادهای غیر ایرانی تا حدودی به دلیل موقعیت زیستی و جغرافیایی و کوهستانی خود مصون مانده اند و کمتر در معرض تهاجم تمدن های مختلف کشور گشایان و فاتحان بیگانه قرار گرفته اند. در اثبات اصالت نژادی و ایرانی الاصل بودن اقوام لر میتوان به همسانی زبانی و پوشش آنان با اقوام باستانی و همینطور سابقه ی کهن تاریخی محل سکونت این اقوام اشاره کرد. لباس زنان لر شباهت بسیاری به لباس زنان دوره ی ساسانی دارد و زبان لری به زبان پهلوی عهد ساسانی نزدیک است و از واژه های ترکی و عربی کمتر بهره میگیرد. محققان قرار گرفتن محل سکونت آنان را در میان کوه های بلند و صعب العبور و پر درخت را عامل حفظ اصالت نژادی و دلیل عدم اختلاط زبان لری با زبانهای ترکی و عربی دانسته اند. زبان باستانی لری سرشار از واژگان اوستایی و پهلوی است که خود بهترین معیار است برای تشخیص تبار و اصالت نژادی مردمان لر .

نقد نظریه کرد بودن لرها

 

( يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُم مِّن ذَكَرٍ وَأُنثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوباً وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ ) حجرات/ 13

« اي مردمان ! ما شما را از مرد و زني ( به نام آدم و حواء ) آفريده‌ايم ، و شما را تيره تيره و قبيله قبيله نموده‌ايم تا همديگر را بشناسيد ( و هر كسي با تفاوت و ويژگي خاص دروني و بيروني از ديگري مشخص شود ، و در پيكره جامعه انساني نقشي جداگانه داشته باشد ) . بي‌گمان گرامي‌ترين شما در نزد خدا متقي‌ترين شما است . خداوند مسلّماً آگاه و باخبر ( از پندار و كردار و گفتار شما ، و از حال همه‌كس و همه چيز ) است . »


لرها کرد نیستند

اگر تاریخ اسلامی را ملاک قرار دهیم از قرن سوم هجری ( یازده قرن پیش ) نام لر در متون تاریخی مورخان و جغرافی نویسان آمده است. اقوام لر بر اساس یافته های زبان شناسی ، انسان شناسی ، مشترکات و پیوستگی های جغرافیایی ، نژادی ، فرهنگی ، تاریخی و معیشتی اصالتأ ایرانی الاصل و بازماندگان اقوام بومی و باستانی ایران مثل عیلامیان و کاسیان و لولوبیان و گوتیان هستند که پیش از ورود آریایی ها ساکن ایران بودند و نمیتوان به هیچ عنوان آنها را زیر مجموعه فارس یا کرد معرفی کرد. هر چقدر هم که به عقب برگردیم باز هم لر هیچ شباهتی به کرد پیدا نمیکند و احتمال اش در حد محال است.

ولادیمیر دیاکونف در تاریخ ماد صفحه ۸۸ و رومن گیرشمن در کتاب تاریخ "ایران از آغاز تا اسلام" صفحه ۵۵ لرها را از اعقاب باستانی مسکون در سرزمین لرستان میدانند که منشأ نژادی آنان به عیلامیان ، کاسیان ، لولوبیان و گوتیان میرسد.

دکتر فرخ ملک زاده در مقاله "اقوام باستانی غرب ایران" که در مجله "تاریخ هنر" چاپ شده در صفحه ۵۷ مینویسدزبان عیلامیان ، کاسیان ، لولوبیان و گوتیان که همسایه هم بودند و در نواحی زاگرس می زیسته اند با هم قرابت و نزدیکی داشته و از یک خانواده زبانی بودند.

نام قوم لر هم مانند سایر نامها در طول تاریخ ، دچار تغییر ، تحولو تطور شده است و این تنها منحصر به قوم لر نیست و اقوامی چونبلوچ ، کرد ، طالش ، گیلک و غیره نیز از این امر مستثنی نبوده اند و در قرن سوم هجری و بعد از آن مورخان و جغرافی نویسان لفظ لر را در تألیفات خود بصورتاللریه _ لاریه _ بلاد اللور _ لوریه و لور در آثار خود آورده اند.

ابن حوقل در کتاب صوره الارض صفحه ۲۹ این واژه را به شکل لور آورده است.

استخری هم در کتاب مسالک و الممالک در صفحه ۹۶ مینویسدبر اثر کثرت تلفظ و تخفیف صوتی که در زبان لری معمول است لور به لر تبدیل شده است.

مورخان کرد تبار مثل شرفخان بدلیسی در کتاب شرفنامه / مردوخ کردستانی در کتاب تاریخ کرد و کردستان / رشید یاسمی در کتاب کرد و پیوستگی نژادی و تاریخی او / صدیق صفی زاده بورکه ای در کتاب کردی بیاموزیم / محمد مرتضایی در کتاب زبان کردی و در پژوهش های قومی ، گرفتار پاره ای از گرایش ها و تمایلات قومی میشوند و بسیاری از مردمان غیر کرد مثل لر _ زازا _ هورامی _ کلهر - عرب  و را هم کرد به شمار می آورند و به ترویج نظریه کرد بودن لرها پرداخته اند. 

نظریه کرد دانستن لرها بر پایه دلایل و براهین مستحکمی استوار نیست و شواهد و گزارشات تاریخی آن را تأیید نمیکند.

برخی نویسندگان خارجی مثل کرزون و لایارد نیز این ابهام و سرگردانی را تشدید کرده اند بدون اینکه دلیلی را برای صحت و درستی نظرات خود اراعه دهند از این رو نکات چندان قابل اتکایی در این باب اراعه نداده و روایت ایشان در این باب از نظر علمی قابل تأمل به نظر نمیرسد. در طول تاریخ به ویژه از دوران اسلامی بدین طرف این دو گروه قومی ، هویت مستقل داشته و به عنوان دو جمعیت قومی بزرگ قلمروهای جغرافیایی با حدود تقریبأ مشخصی داشته اند. شاید مهاجرت فقط صد خانوار از طوایف کرد در قرن ۶ هجری به سرزمین لر بزرگ باعث رواج بیشتر این نظریه گردیده که لرها و کردها از یک گروه قومی و نژادی هستند. همچنین حاکمان بخشی از لرستان در دوره ای از تاریخ ( قرن چهار هجری ) کرد حسنویه بوده اند و بعدها این نظریه عمومیت پیدا کرده که چون حاکم کرد است پس کل مردمان تحت حکومت هم کرد هستند.

همانطور که گفته شد عده ای فرمانروایی حکام کرد حسنویه بر بخش هایی از لرستان را دلیلی بر کرد بودن لرها پنداشته اند لیکن باید این نکته را در نظر داشت که زمامداری حکام حسنویه کرد تبار بر بخشهایی از قلمرو لرستان نمیتواند دلیلی بر کرد بودن لرها باشد زیرا با توجه به مبانی و شیوه های بر آمدن حکومت ها در تاریخ ایران به ویژه تاریخ میانه ، در سطح ملی و محلی الزامأ ضرورتی بر پیوستگی قومی و حتی نژادی و زبانی فرمانروایان و جامعه تحت فرمان وجود نداشت.

مروری بر سلسله های حاکم تاریخ ایران و قلمروها و حکومت های محلی به روشنی این واقعیت را آشکار میسازد. هم چنین این نکته را باید در نظر داشت که دوران زمامداری حکام حسنویه در بخشهایی از لرستان به دلیل غیر بومی بودن دیری نپایید و در اوایل قرن پنجم هجری پایان پذیرفت اگر چه زمامداری اتابکان لر کوچک و بزرگ بیش از ۴ سده تداوم داشت.

عده ای کرد بودن لرها را مبتنی بر طرح برخی دیدگاه ها توسط متقدمین یا نویسندگان خارجی بدون بررسی علمی و تحلیلی پیگیری کرده اند. افزون بر این پاره ای شواهد و مبانی نتیجه گیری از داده های موجود نیز از پایه و اساس درستی برخوردار نیست اما باید این نکته را در نظر داشت که در میان منابع و مآخذ موجود نیز میتوان دیدگاه های متنوع و گاه بی اساس دیگری را یافت که در تعارض جدی با دیدگاه مذکور هستند. برای نمونه درباره منشأ نژادی قوم لر دیدگاه هایی مطرح است که افزون بر تشدید مناقشه بر سر ریشه نژادی لرها اساسأ پیوستگی های قومی و حتی نژادی ایشان با کردها، را دچار اشکال میسازد. در بررسی گزارش های مورخان و جغرافی نویسان نظیر مسعودی _ استخری _ ابن حوقل _ طبری و دیگران که لرها را گروهی از اکراد دانسته اند به نظر میرسد توجه به این نکته ضروری است که واژه کرد در قرون اولیه اسلامی کاربردی عام برای همه گله داران _ بیابان گردان _ چادر نشینان و عشایر کوه نشین زاگرس داشته است. از این رو بیش از آنکه این واژه ( کرد ) به معیارهای هویتی و قومی توجه شود شباهت های معیشتی مورد توجه قرار میگرفت. از این روی کاربرد لفظ کرد برای لرها نیز تابع چنین تصور و نگرشی است. به بیان دیگر به آن دسته از ایرانیانی که در صحرا و دامنه ی کوه ها به سر میبردند و گوسفندان و چهار پایان را پرورش میدادند و رمه گردانی و چوپانی میکردند بدون در نظر گرفتن ماهیت قومی و نژادی به آنان "کرد" میگفتند. چنان که یعقوبی در البلدان صفحه ۵۰ مینویسد کهجایگاه کردان در کوهستان های حد فاصل اصفهان و اهواز است. استخری هم در کتاب المسالک و الممالک صفحه ۹۷ ضمن بر شمردن طوایف و ایلات فارس آنها را کرد به معنی گله داران بیابانگرد توصیف کرده است. ابن حوقل هم در صوره الارض ، کوچ ( قفص ) کرمان را صنف من الاکراد میداند. استخری واژه کرد را به منظور توصیف نوعی معیشت به کار برده است که مهمترین وجه متمایز آن تأکید بر گله داری و جابجایی در پی مراتع باشد. بر این پایه میتوان نتیجه گرفت که جغرافی نویسان و مورخان قرون اولیه اسلامی از مردمان صحرانشین و نیمه صحرانشین با عنوان کلی اکراد یاد میکردند و منظور آنها لزومأ مردمان کرد نژاد نبوده است بلکه همه چادرنشینان و همه گله داران را چنین می نامیده اند.

برخی مورخان و محققان ایرانی و خارجی مثلدکتر سعید نفیسی ، دکتر پرویز خانلری ، دکتر اسکندر امان اللهی ، دکتر آساطوریان ، دکتر مارتین وان بروینسن ، پروفسور ولادیمیر ایوانف ، پروفسور دیوید مکنزی ، پروفسور ریچارد نلسون فرای ، خانم دکتر آنه لمبتون و چنین معانی را از واژه کرد استنباط می نمایند و آن را یک نوع شیوه معیشت بر پایه کوچ و دامداری و دامپروری میدانند. نباید اطلاق عام کرد را معیار تعیین قلمرو جغرافیایی و اجتماعی کردها فرض کرد بلکه واژه کرد در اینجا به معنی شیوه زندگی است و نه معنی قومی و حتی در برخی از منابع اسلامی کوچ نشینان عرب سودان را نیز کرد خوانده اند.

در دوره ساسانی به همه کسانی که شیوه چادر نشینی داشتند واژه کرد اطلاق شد. عده ای هم روایت مهاجرت برخی خانوارهای کرد به قلمرو لرها را مبنای کرد دانستن قوم لر پنداشته اند. باید در نظر داشت که چنین جابجایی هایی در فرایند تحولات تاریخی ایران در تمام پهنه جغرافیایی فلات و سرزمین های پیرامونی امری طبیعی است و اصولأ مهاجران به عنوان یک اقلیت کوچک با وجود منشأ متفاوت نخست به لحاظ سیاسی و اجتماعی و سپس در بعد فرهنگی در جامعه و اجتماع جدید تحلیل میرفتند. از این رو خانوارهای کرد مهاجر به قلمرو قوم لر به تدریج ویژگی ها و خصوصیات جامعه جدید را پذیرفتند و ویژگی های قوم لر را در حوزه فرهنگی ، زبانی ، معیشتی و وجوه دیگر را پذیرفته و قبول کردند.

اولین بار مؤلف تاریخ گزیده ( حمدالله مستوفی ) در صفحه ۵۴۰ از مهاجرت صد خانوار کرد از جبل السماق شام و سکونت آنها در سرزمین لر بزرگ گزارش داده است. حمدالله مستوفی فقط هویت دو خانوار مهاجر یعنی عقیلی و هاشمی را مشخص کرده ولی درباره دیگر خانوارها مطلبی بیان ننموده است. نکته دیگر اینکه مؤلف تاریخ گزیده در گزارش خود فقط اسامی خانوارهای مهاجر را ذکر کرده است بدون آنکه از طوایف، بومی ساکن منطقه لر بزرگ نامی برده باشد. چون سرزمین قوم لر طبق کاوش های باستان شناسی ، گزارشات مورخان و جغرافی نویسان پیشین ، وجود آثار باستانی و تاریخی سکونت ، حضور اقوام باستانی و بومی در سرزمین قوم لر مثل کاسیان ، اوکسیان ، عیلامیان ، علیمایید و در لرستانات نقش پر رنگی داشته اند و این سرزمین پر نعمت هیچوقت خالی السکنه نبوده است. شاید عده ای اساسأ تمامی جمعیت لرها را خانوارهای مهاجر مذکور تصور کرده اند در حالی که به نظر میرسد گزارش نام خانوارهای مهاجر ناشی از برجستگی و اهمیت مهاجرت ، عوامل و پیامدهای آن باشد. البته اشتباه تاریخی نویسنده یا منابع او که شاید تمامی لرها را خانوارهای مهاجر پنداشته است یا اینکه چون لرها در نواحی کوهستانی و صعب العبور پراکنده بودند و مؤلف تاریخ گزیده یا هر فرد دیگری نتوانسته سرشماری و اطلاعات درستی از این طوایف در منطقه وسیع و کوهستانی با راههای صعب العبور فراهم کند نیز قابل تصور است. در ثانی نام لر و مردمان سرزمین لر در قرنهای پیش و در آثار مورخان قرن سوم هجری به بعد آمده است پس نمیتوان مهاجرت صد خانوار مهاجر را به سرزمین قوم لر ، را به کل لرهای بومی تعمیم و تسریع داد چون اساسأ صد خانوار چقدر جمعیت و مرد جنگی داشته اند که بخواهند تاریخ ساز شوند؟ از طرف دیگر ابن فضل الله العمری در کتاب "مسالک و الابصار فی ممالک الامصار" حدود یک قرن پیش از حمدالله مستوفی در کتابش گزارش میدهد کهالوار ( لرها ) در سوریه ( شام ) و مصر حضور دارند که زبردستی و چالاکی آنان در نزد عموم زبانزد بوده است و همین امر باعث وحشت صلاح الدین ایوبی ( اهل تسنن ) میشود و دستور قتل عام آنها ( الوار شیعه ) را صادر میکند به احتمال زیاد اینان همان هایی بودند که حمدالله مستوفی اشاره کرده که از جبل السماق شام به سرزمین لر بزرگ رفته اند.

در خصوص همسانی در تلفظ بعضی واژه ها و لغات در زبانهای لری با مشابه آن در کردی باید گفت که گویش های مختلفی نظیرلری ، کردی ، بلوچی ، گیلکی ، طبری و که امروزه بین اقوام رایج است به تدریج پدید آمده اند و به دلیل عضویت در یک خانواده زبانی ( زبان های ایرانی ) یک ریشه مشترک داشته اند بنابراین همسانی و اشتراک زبانی امری بدیهی به نظر میرسد و اتفاقأ لغات مشترک و همریشه بین لری و گیلکی و طبری بیشتر است تا کردی.

 

نتیجه گیری این بخش:

با توجه به مستندات تاریخی و پژوهش های انجام شده میتوان استنباط کرد که قوم لر از جمله بومیان اصلی و قدیمی ایران و وارثان تمدن و مدنیت عیلام و کاسیت هستند. مشخصات فیزیکی ، آداب و رسوم ، پوشاک ، خصوصیات و ویژگی های زبانی لرها و نزدیکی واژه ها و زبان آنها به زبانهای پهلوی باستان و اوستایی بیانگر اصالت نژادی و ایرانی الاصل بودن آنهاست. قوم لر از اختلاط و آمیزش با نژادهای غیر ایرانی تا حدودی به دلیل موقعیت جغرافیایی و کوهستانی خود مصون مانده اند و کمتر در معرض تهاجم تمدن های مختلف کشورگشایان و فاتحان بیگانه قرار گرفته اند. در اثبات اصالت نژادی و ایرانی الاصل بودن اقوام لر میتوان به همسانی زبانی و پوشش آنها با اقوام باستانی و همین طور سابقه ی کهن تاریخی منطقه محل سکونت این اقوام اشاره کرد.

 



وجه تسمیه واژه کرد

در کتاب فرهنگ لغت کردی ( بدایع اللغه ) اثرمیرزا علی اکبر وقایع نگار کردستانی در صفحه ۱۴۴ ذیل واژه کرد مینویسدکرد را طایفه ای صحرانشین کم فهم را میگویند خصوصأ چنان که مشهور است لفظ کرد مبدل کرت است که به معنی کوتاه میباشد و طوایف صحرانشین کرد چون در فهم و عقل قصور دارند مسمی به این اسم شده اند. و در همان کتاب صفحه ۱۴۵ باز کرد را به معنی چوپان و گوسفند چران معنی کرده است.

در فرهنگ لغت عربی لاروس ، جلد دوم ، صفحه ۱۷۰۴ ، کرد به معنی راندن ستور است. در واژه نامه طبری ( مازنی ) نوشته دکتر صادق کیا ، صفحه ۱۶۶ کرد به معنی چوپان گوسفند آمده است هم اکنون در روستاهای مازندران هر وقت نوبت چوپانی مردان میشود میگویند تو امروز کردی.

در کتاب جامعه شناسی ایلات و عشایر نوشتهدکتر یعقوب احمدی صفحه ۷۸ آمده که در گذشته تمام گروه های چادرنشین ( عشایر ) را اکراد مینامیدند. دکتر علی اکبر نیک خلق در کتاب "زمینه جامعه شناسی عشایر ایران" ، چاپ چهاردهم ، صفحه ۲۰ مینویسدتاریخ نویسان و جغرافیا دانان از تمام ایلات ایران تحت عنوان "اکراد" نام میبرند که تنها کردها را در بر نمیگیرد بلکه همه چادرنشینان غیر ترک را نیز شامل میگردد. فرهاد نعمانی در کتاب "تکامل فعودالیسم در ایران" صفحه ۴۵۱ مینویسددر زبان فارسی واژه کرد بر چوپان و شبان دلالت دارد. حمزه بن حسن اصفهانی ( ۲۷۰ _ ۳۶۰ قمری ) در کتاب "سنی ملوک الارض و الانبیاء" از دیلمیان به عنوان "اکراد طبرستان" و از اعراب به عنوان "اکراد سورستان" نام میبرد. در فرهنگ پهلوی دکتر بهرام فره وشی واژه کرد به صورت کورتان یا کوریتان به معنی شبانان آمده است. در کتاب اسرار التوحید نوشته ابوسعید ابی الخیر آمده که کرد بود و گوسفند دار.

واژه کرد در گذشته ، معنایی به غیر از معنای امروزی آن داشته و به معنای رمه گردان و عشایر کوچرو آمده است و در منابع اسلامی به سیاهپوستان کوچگر سودان هم کرد گفتند و در ابیات شاعران در قرنهای اول اسلامی واژه کرد به معنای رمه دار و چوپان آمده مثلأ رودکی میگه

از بخت و کیان خود بگذشتم و پردختم _ چون کرد بماندستم تنها من و این باهو /

بینیت بینم چون خانه کردان _ آراسته همواره به شیراز و به رخبین /

 

بارانی میگه

در بیابان بدید قومی کرد _ کرده از موی هر یکی کولا /

سعدی میگه

چو سیلاب خواب آمد و هر دو برد _ چه بر تخت سلطان چه بر دشت کرد /

غزالی لوکری

بخارا خوشتر از لوکر خداوندا همی دانی _ ولیکن کرد نشکیبد از این دوغ بیابانی.

استخری ( درگذشته به سال ۳۴۶ هجری ) ضمن برشمردن رموم و طوایف فارس ، آنها را کرد یعنی گله داران بیابان کرد توصیف میکند ( المسالک و الممالک صفحه ۹۷) .

کرد معنی و بار قومی نداشته و فقط بر شیوه زندگانی عشایر کوچرو دلالت میکرده است.

ابوالحسن مسعودی در کتاب "التنبیه والاشراف" صفحه ۸۴ و اصطخری جغرافیدان سده چهارم هجری در مسالک والممالک صفحه ۸۹ کردها را غیر ایرانی میداند. کافی کلینی در اصول کافی ، جلد ۵ ، صفحه ۱۵۸ میگهبا کردها همنشینی نداشته باشید زیرا که طایفه ای از جنیانند.

علی اکبر وقایع نگار کردستانی در کتاب بدایع اللغه صفحه ۱۹ مینویسدحدیث نبوی صلی الله تعالی شأنه علیه و سلم فرمودهالاکراد طاعفه من الجن ( کردها طایفه ای از جن هستند ) و این حدیث در کتاب فقهی "شرح لمعه" و اکثر کتابهای تاریخی هم آمده و وجود دارد.

در تاریخ ابن خلکان و کتاب قصه و أمم که در انساب عرب و عجم است آمده کهاکراد از نسل عمرو مزیقیا میباشند که اجدادشان از ملوک یمن بودند و به ولایت عجم آمده و حتی شعری هم در این مورد هست که میگویدلعمرک ما الاکراد من نسل فارس _ ولکنه کردین عمرو بن عامر . سوگند به جان شما کرد از نسل فارس نیست بلکه کرد فرزند عمرو بن عامر است و عمرو و پدرش از ملوک یمن بوده و بعد از آن به شام منتقل شدند و مذهب کرد من أوله إلی یومنا هذا ( از ابتدا تاکنون ) تسنن بوده و پیرو شافعی و حنفی.

 

مسعودی در این مورد روایات گوناگونی از کسان مختلف ذکر کرده که به قرار زیر است:

1- «مردم پیرامون ریشه کردها اختلاف کرده اند گروهی، آن ها را از نسل ربیعه بن نزار بن معد بن عدنان دانسته که از قدیم جدا شده و به کوه ها و دره ها رفته اند و با ملت های دیگر عجم و فارس ساکن آبادی ها و شهرهای همجوار شدند. بنابراین زبان خود را ترک کردند و هر کدام از قبایل کرد زبانشان عجمی شد.»

2- «گروهی دیگر گویند: که کردها از قبیله مضر بن نزار و از فرزندان کرد بن مرد بن صعصعه بن هوزان هستند که از زمان های قدیم به خاطر جنگ های خونینی که با غسانیان داشته جدا شدند.»

3- «گروهی دیگر گویند: که آن ها از ربیعه بن مضر هستند و به خاطر یافتن آب و چراگاه به کوه ها رفتند و به علت مجاورت با ملت های دیگر زبان عربی را ترک کردند.»

4- «جمعی از متأخران و آگاهان کرد می گویند: که آن ها از فرزندان کرد بن مرد بن صعصعه بن حرب بن هوزان هستند و گروهی دیگر گویند: که آن ها از فرزندان سبیع بن هوزان هستند اما حرب و سبیع نزد نسب شناسان مضر ابتر (بدون نسل) بوده اند و باقیمانده هوزان از بکر بن هوزان بوده اند.»

5- «و از کردان کسانی نیز بر این رفته اند که آن ها از ربیعه سپس از بکر بن وائل هستند که در روزگار قدیم به سبب جنگ هایی که بینشان بوده است به سرزمین عجمان افتاده و ما بین آن ها پراکنده شده اند و زبانشان تغییر کرده است و طایفه ها و قبیله ها شده اند.»

6- ایرانیان گویند: «کردها از فرزندان کرد بن اسفندیار بن منوچهر هستند.»

قلقشندی می نویسد: «آن ها از بنی ایران بن آشور بن سام بن نوح هستند.»

مؤلف «تاج العروس» از محمد افندی الکردی نقل می کند که کردها از نسل کرد بن کنعان بن کوش بن حام بن نوح هستند.

ابن خلکان در مورد نسب کردها از کتاب «القصد و الامم فی انساب العرب و العجم» اثر ابو عمر ابن عبدالبر نقل می کند که: «کردها از نسل مزیقیا هستند که به سرزمین عجم افتاده اند و بر اثر زاد و ولد، اولاد و نوادگان آن ها زیاد شده و به کرد موسوم شده اند. در ادامه از شاعری نقل می کند که می گوید: به جانت سوگند که کردها از فرزندان فارس نیستند بلکه آن ها از کرد بن عمرو بن عامر هستند و عامر ملقب به ماء السماء می باشد به خاطر بخشش و کثرت نفعش بنابراین به باران تشبیه شده است.»

در مورد وجه تسمیه مزیقیا این گونه آمده که او هر روز لباس تازه ای می پوشید و شبانگاه آن را پاره می کرد تا کسی بعد از وی آن را نپوشد.

نویری نیز می گوید: «بعضی از نسب شناسان ذکر کرده اند که کرد بن مرد بن یافث بن نوح است و در آن اختلاف وجود دارد.».

در اسناد لانه جاسوسی ، ویژه کردستان ، شماره ۳۱ ، صفحه ۳۸ آمده که کردها منسوب به قبایل نینوا هستند که هفت قرن پیش از میلاد مسیح در بین النهرین میزیستند. کردها اکثرأ جمجمه سر پهن و بینی عقابی دارند. بنا به نوشته ی حمدالله مستوفی در کتاب "نزهه القلوب" صفحه ۲۹ آمدهاین منطقه از اواخر دوره ی سلجوقیان ( ۷۴۰ هجری ) به نام کردستان نامیده شد. کردها به دلیل همجواری با اعراب و نزدیکی به مقر خلافت به طریقه ی تسنن و پیروی از خلفای وقت پیوستند و در جنگ چالدران ( ۹۲۰ قمری / ۱۵۱۴ میلادی ) کردهای سنی به حمایت از امپراتوری عثمانی پرداختند و باعث شکست ایران شدند.

33 نظر

  • بهروز

    مردم لرتبار خودشان اصل هستند و هرگز فرعی کرد و دیگری نبودند و نیستند ، جل الخالق لرها هزاران سال پیش از این مهاجران به خاک ایران سکونت داشتند الان با بی شرمی و بی انصافی پانهای رنگارنگ لرها رو زیرمجموعه خودشون تحریف میکنند .!!!


  • فرید

    نه تنها لرها کرد نیستند بلکه لک و کلهور هم کرد نمیباشند.لک و کلهور در گذشته بخش بزرگی از قوم لر بوده اند.مادها کرد نبوده اند.مادها مجموعه ای از قبایل کوهستانی گوناگون بوده اند که دارای چندین زبان مختلف بودند.حتی اگر این نظریه را نپذیریم باز میتوان گفت که مادها قوم واحدی نبودند و از چندین قبیله کوهستانی تشکیل میشدند.


  • آیا لرها ، کرد هستند؟

    در مورد لرهای بختیاری ، ممسنی و لیراوی ، حمدالله مستوفی آنها را از کردهای جبل السماق شام میداند. به گفته های حمدالله مستوفی است که به نقل از زبده التواریخ جمال الدین کاشانی مینویسد:در سنه خمس مأه ( ۵۰۰ هجری ) قریب صد خانه کرد از جبل السماق شام به سبب وحشتی که ایشان را با مهتر قوم خود افتاده بود به لرستان آمدند. مستوفی ضمن شرح چگونگی به قدرت رسیدن ابو طاهر مینویسد:در عهد اتابک هزار اسپ ملک لرستان رشک بهشت گشت و بدین سبب اقوام بسیار از جبل السماق شام بدو پیوستند. برای پاسخ به این سوال که حمدالله مستوفی که ما لرها را از اکراد جبل السماق شام خوانده به سراغ پژوهشگری می رویم که مقام نخست پژوهش های برتر تاریخی استان بوشهر را در سال ۱۳۸۲ کسب نمود این پژوهشگر جناب آقای:علیرضا خلیفه زاده در کتاب ؛ هفت شهر لیراوی و بندر دیلم ، صفحات ۱۲۲ تا ۱۲۴ مینویسد:در اواسط سده پنجم هجری پس از فروپاشی آل بویه و گسترش نا امنی در مناطق مختلف ایران ، فتح الدین فضلویه یکی از اخلاف بدر به اتفاق چهار صد خانوار از لر بزرگ به جبل السماق شام رفت و آنجا را مقر حکومت خود قرار داد اما پس از چند زمانی در اواخر قرن پنجم هجری علی پسر فتح الدین فضلویه به اتفاق پسرش ابراهیم و کسانش از جبل الکراد به میافارقین (بین النهرین ) برگشتند. در واقع امرای فضلویه کرد نبوده اند بلکه لرهایی بودند که در زمان آل بویه از لر بزرگ به شام میروند و سپس پس از مدتی برمیگردند.


  • من لرم

    سلام دوستان بنده اطلاعاتم درحد هیچ هست ولی یه چیزی رو خوب میدونم که اونی با اصالته که پرچم جدایی از سرزمینش رو دشت نگیره اونی با اصالته به مکتب گروهک و احزاب نشناسنش قبل و بعد از انقلاب کردها همواره به دنبال تفرقه و جدایی بودند زمان هشت سال جنگ تحمیلی دولت نمیدونست کردهارو آروم کنند یا جلوی عراق رو بگیرند بعد یک سوال جالب کردها میگن لرها جزء اونها هستن قطعا در یک قوم تمام ایلات آن قوم باید به گویش های یکدیگر آشنا باشند مثلا ترک های تبریز و زنجان به خوبی بایکدیگر تکلم میکنند حال برای مثال یک لر پیدا کنید که کردی ارومیه یا کرمانجی رو متوجه بشن کدام قوم پیدامیکنید که ایلات آن گویش یکدیگر را متوجه نشوند


  • جواب کله ماهی خوری که به مردم لر توهین کرده بود !

    بعضیام هستن که باباشو با تست آزمایش DNA مشخص کردن بعد میان به قوم لر فحش میدن ! هوای اینارو هم داشته باشید !


  • بابادی

    روز به روز بر جعلیات و تحریفات پانکردها داره افزوده میشه و الان کروههای سایبری پانکردیسم جوری دارن تبلیغ میکنن که انگار کل جهان خلقت از اول سکونت بشر کرد نشین بوده و اقوام دیگر از آسمان به این مناطق فرود آمده اند؟؟!!!؟!!متاسفانه مدیران ویکی پدیا بسیاریشون از این آقایان پانکرد میباشند و چون ویکی پدیا یک سایت کد باز هست،این آقایون به هر نحو دلخواه متون آن را اصلاح و ویرایش کرده و صاف و پاک شده درلایه ای از توهمات قوم گرایانه پانکردی در اختیار عموم مردم که از سواد و آگاهی لازم برخوردار نیستند،قرار میدهند.مثلا واژه مردمان کرد رو اگر در اینترنت سرچ کنید متوجه میشوید.در این سایت لکی را مستقیما گویشی از کردی معرفی کرده!!!!! و پای کردها را به سرتاسر ایران و حتی بلوچستان و شاهنامه کشانده و اکنون ادعای مضحکشان به جایی رسیده که کاوه آهنگر رو بدون شواهد و مدارک و بر اساس توهمات خودساخته شان کرد میدانند و کردها را از نسل او میدانند!!؟؟!!!در این سایت علاوه بر کاوه آهنگر، آرش کمانگیر و بهرام چوبین ساسانی را هم کرد معرفی کرده اند و نوشته شده:آرش(آررش) در زبان کردی یعنی آتش سیاه!!! و واژه کُرد به معنی مرد جنگی دلیر؛ مرد شمشیرزن و مرد دلاوراست!!!!!!.ضمنا نوشته شده: همدان را «دیاکو» نخستین شاه ماد بنیان نهاده یا شهر باستانی ملایر (ملایر از دو واژه کُردی «مال» و «آگر» تشکیل شده به معنای خانه آتش)!!!!جالبتر اینکه کردی را با زبانهای فارسی و بختیاری و بلوچی و ....از یک ریشه واحد دانسته اند؟؟!!!چطور چنین چیزی ممکن است؟؟؟اگر اینها از ریشه واحدی هستند چرا هیچ کدام زبان یکدیگر را به درستی متوجه نمیشوند؟؟آیا یک بلوچ کردی را میفهمد؟؟یا یک لر بلوچی را؟یا فارس کردی را؟؟؟علاوه بر اینها نوشته شده که:تمام سرزمین؟؟!!! کردستان یکی از ایالات ایران بوده‌است!!!!همینجا لازم است یاداوری کنم که کردها دارای نژاد واحد و یکسانی نیستند و سرزمین مشخصی نیز نداشته اند.نمونه هایی از چرندیات پانکردها:«لفظ کُرد تعبیر از شجاعت!!!! است چرا که اکثر شجاعان روزگار و پهلوانان نامدار از این طایفه برخاسته‌اند؛ مانند رستم زال که در ایام حکومت پادشاهی کی‌قباد می‌زیسته و از طایفهٔ اکراد بوده و چون تولد او در سیستان بوده، به رستم زابلی اشتهار یافته‌است».یا نمونه دیگری از چرندیات متوهمین:دیاکونف که عضو انجمن سلطنتی آسیایی و انجمن شرق‌شناسی آمریکا و فرهنگستان هنر و علوم آمریکا و عضو کمیته مشورتی دانشنامه ایرانیکا و عضو مجموعه کتیبه‌های ایرانی است، در خصوص کُردها چنین نظری دارد: «اجداد کُردها و بخصوص!!! مادها توانستند با استفاده از شگرد خود گندم وحشی!!!! را که بسیار ریز و باریک بود به گندم امروزی تغییر دهند و با تغییر ژنتیکی در این گیاه پر مصرف که امروزه جزء اصلی‌ترین غذای مردم جهان است، توانسته‌اند به انسانهای روی کرهٔ زمین خدمت!!؟؟!! بزرگی انجام دهند؛ همچنین برای اولین بار کُردها حق همسایگان و استقلال آنان را به رسمیت!! شناخته‌اند و همچنین کُردها اولین ملت قانون گذار!!؟؟؟ جهان هستند و این را در سنگ نوشته‌های دوران باستان به وضوح!!!! می‌توان دید.» قضاوت با شما خوانندگان فهیم


  • لرستان فیلی

    در کتاب بدلیسی از صفحه هفده تا سی و دو به صراحت از کرد بعنوان یک پیشه نه نزاد نام برده است . پهلوانان نامدار ازين طايفه برخاسته‏اند و لهذا پهلوان پيل‏تن و دلاور تهمتن رستم زال كه در ايام حكومت پادشاه كيقباد بوده از طايفه اكراد است چون تولد او در سيستان بوده برستم زابلى اشتهار يافته و صاحب شاهنامه فردوسى طوسى رحمة الله عليه صفت او را رستم كرده و در زمان ملوك عجم هرمز بن انوشيروان سپهسالار نامدار و پهلوان روزكار بهرام چوبين كه در تركستان و خراسان نشو و نما يافته و نسب ملوك كرت و پادشاهان غور بدو مى‏رسد او نيز از طبقه اكراد است‏ . ( بدلیسی ,ص 15 ) همچنین در باره اغوز ,خان ترکستان اضهار میدارد که از اکراد هستم . اوغوز خان كه در آن زمان از عظماى سلاطين تركستان بود از اعيان اكراد بغدوز نام كريه منظر ديو پيكر زشت چهره سيه‏چرده را بطريق رسالت به آستان اقبال آشيان خواجه كونين و سيد ثقلين عليه افضل الصلوات و اكمل التحيات ارسال نموده اظهار صفاى عقيدت و خلوص طويت كرد چون ايلچى كريه منظر بنظر سعادت اثر حضرت خير البشر در آمد از هيئت و ماهيت او متنفر و منزجر كشته از عشاير و قبايل او سؤال فرمود كفت از طايفه اكرادم آن حضرت فرمود كه حق سبحانه و تعالى اين طايفه را موفق باتفاق نكرداند و الا عالمى در دست ايشان تباه خواهد شد . ( شرفنامه ص 17 ) همچنین در گیلان و مازندران بین دو پیشه گالش و کرد با دو معنی مرز قایل هستند , گالش چوپان گاو و کرد چوپان گوسفند ( مجله هنر و مردم شماره پنجاه و یک و صد )


  • ماداکتو

    تمامی خاک زاگرس در خاورمیانه از یک نژادیم هرجا زاگرس باشد یعنی یک قوم یک نژاد و یک فرهنگ، از دیر باز فقط هدف از تفکیک قوم باستانی ماد که دینش زرتشت و پروردگارش اهورامزدا بود، تجزیه و انقراض این قوم و مردمان اصیل زاگرس قوم ماد ( لور، لک، کلهر، شکاک، سوران، کرمانج، هورام، گوران، بختیاری، زازا، و.. ) بوده است، تو ایران وقتی میگویند ترک یا فارس باید مقابل معنایی و قومی آن قوم ماد باشد نه لور!! یا کورد!! ما ناد هستیم درود بر قوم بزرگ و اصیل و نجیب ماد، درود بر لک درود بر لور و هورام، درود بر کلهر و گوران، درود بر کرمانج و شکاک، درود بر زازا و بختیاری درو بر بنیانگزاران ایران باستان قوم متحد و برادر ماد بزرگ


  • ماد بودن کُردها محرز نیست!

    کتابهای شرف نامه بدلیسی _ حدیقه ناصری _ زبده التواریخ سنندجی _ سیر الاکراد _ تحفه ناصری و…همگی به زبان فارسی نوشته شده اند.در ایران کردها به خط فارسی که متأثر از عربی است مینویسند.در ترکیه خط لاتین پایه خط کرمانجی است.در اقلیم کردستان هم خط سورانی شایع است.به هر میزان که در تاریخ فرو میرویم بیشتر شاهد《گزافه گویی پانکردیسم》هستیم.سوریه و ترکیه هیچگاه هویت و موجودیت کرد را نپذیرفته اند به نحوی که گویش کردی چندان جای بحث ندارد.صد و پنجاه هزار کرد سوری سال ۱۹۶۲ از داشتن شناسنامه و حق تابعیت محروم شدند و هویتشان با کمربند عربی انکار گردید.در مجله《دانستنیها》شماره ۱۳۹ ( ۱۸ مهر ۱۳۹۴ ) ، صفحه ۹۵ آمده که:آیا کردها از اقوام مادها هستند؟برخی مستشرقین مثل مینورسکی برای اولین بار قائل به این شد که گویش کردی شاید بازمانده همان زبان مادی باستان است.در اینکه کردی فعلی زیر شاخه ای از زبانهای ایرانی است شکی نیست ولی درباره اینکه آیا این کردی همان زبان اقوام مادی باستان هست یا نه ،هنوز هیچ دلیل قانع کننده و توجیه منطقی وجود ندارد که این فرضیه را اثبات کند! چون از زبان مادی هیچ اثر مکتوب یا نوشته ای در دست نیست و تنها منابع موجود و مستقیم از زبان مادی به چند واژه محدود که در مُتون مورخان یونانی آمده است خلاصه میشود.کمیاب بودن ارجاعات واضح و مشخص و عدم تعریف دقیقی از زبان مادها شُبهاتی را بین زبان شناسان بوجود آورده و نظر مینورسکی در حد همان حدس و گمان باقی ماند.واژه کرد هم در ایران باستان به معنای یک قوم مثل امروز نبوده بلکه معنی آن کوچ نشین به شکل کلی آن بود.دکتر《هلن سانیسی》معتقد است هرگز یک حکومت منسجم و یکپارچه که متعلق به مادها باشد وجود نداشته است.دکتر《تورج دریایی》در کتاب شاهنشاهی ساسانی ، صفحه ۱۴۳ مینویسد: در ادبیات پهلوی واژه کرد (kord) برای همه چادر نشینانی بود که معمولأ رابطه ی خوبی نیز با ساسانیان شهرگرا نداشتند.دکتر《علی اکبر نیک خلق》در جامعه شناسی عشایر ، صفحه ۲۱ مینویسد: در گویش طَبری واژه کُرد به معنی چوپان است و اکنون در مازندران به چوپان گوسفند اطلاق میگردد. دکتر صادق کیا در《واژه نامه طَبری》صفحه ۱۶۶ مینویسد: کُرد یعنی چوپان. در زبان پهلوی واژه کُرد به صورت کورتان یا کوریتان به معنی شبانان آمده است.


  • آیا مادها کُرد بودند؟

    کتابهای شرفنامه بدلیسی _ حدیقه ناصری _ زبده التواریخ سنندجی _ سیر الاکراد _ تحفه ناصری و…همگی به زبان فارسی نوشته شده اند.در ایران کردها به خط فارسی که متأثر از عربی است مینویسند.در ترکیه خط لاتین پایه خط کرمانجی است.در اقلیم کردستان هم خط سُورانی شایع است.به هر میزان که در تاریخ فرو میرویم بیشتر شاهد《گزافه گویی پانکردیسم》هستیم.سوریه و ترکیه هیچگاه هویت و موجودیت کرد را نپذیرفته اند به نحوی که گویش کردی چندان جای بحث ندارد.صد و پنجاه هزار کرد سوری سال ۱۹۶۲ از داشتن شناسنامه و حق تابعیت محروم شدند و هویتشان با کمربند عربی انکار گردید.در مجله《دانستنیها》شماره ۱۳۹ ( ۱۸ مهر ۱۳۹۴ ) ، صفحه ۹۵ آمده که: آیا کردها از اقوام مادها هستند؟برخی مستشرقین مثل مینورسکی برای اولین بار قائل به این شد که گویش کردی شاید بازمانده همان زبان مادی باستان است.در این که، کردی فعلی زیر شاخه ای از زبانهای ایرانی است شکی نیست ولی درباره اینکه آیا این کردی همان زبان اقوام مادی باستان هست یا نه هنوز هیچ دلیل قانع کننده و توجیه منطقی وجود ندارد که این فرضیه را اثبات کند چون از زبان مادی هیچ اثر مکتوب یا نوشته ای در دست نیست و تنها منابع موجود و مستقیم از زبان مادی ، به چند واژه محدود که در متون مورخان یونانی آمده است خلاصه میشود.کمیاب بودن ارجاعات واضح و مشخص و عدم تعریف دقیقی از زبان مادها شبهاتی را بین زبان شناسان به وجود آورده شده و نظر مینورسکی در حد همان حدس و گمان باقی ماند.واژه کرد هم در ایران باستان به معنای یک قوم مثل امروز نبوده بلکه معنی آن کوچ نشین به شکل کلی آن بود.فردوسی در داستان فریدون و ضحاک برای واژه عشایر ، اصطلاح《کُرد》را بکار میبرد یا جغرافیدانی مانند استخری و مورخانی مثل ابن حوقل برای نامیدن عشایر از واژه کُرد استفاده مینمایند و پیش از حمله تازیان و مُغولان به تمام عشایر ایران《کئرد》میگفته اند (عزیز کیاوند ، حکومت ، سیاست و عشایر ، ص ۲۸).دکتر《هلن سانیسی》معتقد است هرگز یک حکومت منسجم و یکپارچه که متعلق به مادها باشد وجود نداشته است.دکتر《تورج دریایی》در کتاب شاهنشاهی ساسانی ، صفحه ۱۴۳ مینویسد: در ادبیات پهلوی واژه کرد (kord) برای همه چادر نشینانی بود که معمولأ رابطه ی خوبی نیز با ساسانیان شهرگرا نداشتند.تاریخنویسان و جغرافیادانان از تمام ایلات وعشایر تحت عنوان《اکراد》نام میبرند.در زبان فارسی واژه کُرد بر چوپان و شبان دلالت دارد (فرهاد نُعمانی، فئودالیسم در ایران، ص ۴۵۱).ایرانیان قدیم دیلمیان را《اکراد طبرستان》واعراب را《اکراد سورستان》مینامیدند (فرهنگ لغت مُعین ذیل واژه کُرد).دکتر صادق کیا در واژه نامه طبری صفحه ۱۶۶ واژه کُرد را چوپان گوسفند معرفی میکند.در پهلوی هم واژه کُرد به صورت《کورتان》یا《کوریتان》به معنی شبانان است (علی اکبر نیک خلق، جامعه شناسی عشایر، ص ۲۱).


  • هیچ اثر مکتوبی از مادها وجود ندارد!

    دکتر پرویز رجبی در کتاب تاریخ ایران (ایلامیها و آریاییها تا پایان دوره هخامنشی)صفحه ۲۷ مینویسد : دستیابی به تاریخ آشوریها ، بابلیها و ایلامیها بسیار آسانتر است از تاریخ مادها برخلاف ۳ قوم یاد شده که عادت به ثبت رویدادهای تاریخی داشتند از تاریخ پیش از هخامنشیان کوچکترین سند مکتوب بومی در دست نیست!!! جز اشاره های پراکنده مورخانی مانند هرودوت یونانی هیچ مطلبی و سندی از زبان مادها یا تاریخ آنها برجای نمانده است جز اینها حتی امیدی به پیدا شدن اثر مکتوبی بومی درباره مادها وجود ندارد!!! مرزهای مادی را نمیتوان به درستی تعیین کرد آغاز تاریخ سرزمینی ماد در تاریکی است و پایان آن در سایه روشن غروب آن!!! دکتر پرویز رجبی در تاریخ ایران صفحه ۲۹ مینویسد : به گزارش کتسیاس (پزشک یونانی اردشیر دوم هخامنشی) درباره مادهابه هیچ روی نمیتوان اعتماد کرد چون اکثر مورخان از جمله هرودوت او را دروغ زن معرفی میکنند!!! دکتر پرویز رجبی در صفحه ۳۴ ذکر میکنند : هیچ منبعی وجود ندارد که ما را مستقیمأ با اقتصاد و فرهنگ مادها آشنا کند!!! ملاحظه بفرمایید که هیچ کتیبه ، سند مکتوب ، سکه ، شیء تاریخی و منبع تاریخی وجود ندارد که از زبان مادها چیزی گفته باشد تا ما با مقایسه بفهمیم کرد بودند یا نه بلکه کرد نامیدن مادها فقط یک حدس و گمان و فرضیه است.


  • لکستان مطلوب چه کسانی است؟

    یک نظریه پرداز کرد در کانادا در یک مقاله که به زبان انگلیسی است اذعان کرده که موضوع لک نقطه بحرانی ماست و برای نفوذ به قلمرو لرها باید روی لک متمرکز شد. پانکردها در نقشه های کذایی و جعلی کردستان بزرگ ، تمام بلاد لر نشین را تا بوشهر جزء کشور تخیلی خود فرض کرده اند. پانکردها با جنجال قومی و شانتاژ رسانه ای میخواهند از مردم لر ، سربازان پیاده خوبی برای خود تدارک ببینند و لرها را گوشت جلو توپ کنند. مردم لر کاملأ ایزوله هستند و مدیا ، تریبون و رسانه ندارند و به همین دلیل فشار رسانه ای روی آنهاست. بیشترین خطر هم برای لرها از جانب پانکردهاست که میخواهند از لرها به عنوان بازو استفاده کنند و در آخر آنها را فدای توسعه طلبی خود کنند. پانکردها با خیمه شب بازی ، لکها را که گویش شان به علت همجواری اندکی مورد هجوم کردی واقع شده را به عنوان اسب تروا قالب میکنند و از این تلرانس فرهنگی نهایت بهره را میبرند ولی لرها متأسفانه به همه چیز خوش بین هستند و در یک خواب عمیق به سر میبرند.


  • آناطولی جایگاه اصلی کردها

    در کتاب " تاریخ مردمان عرب " نوشته:دکتر آلبرت حورانی ، که توسط فرید جواهر کلام ترجمه شده است در صفحه ۱۴۱ مینویسد:جایگاه اصلی کردها کوه های آناطولی ترکیه بوده است. دکتر محمد معین در کتاب " فرهنگ فارسی " ، جلد سوم ، صفحه ی ۲۰۷۷ مینویسد:کرد یعنی عشایر چادر نشین یعنی گوسفند چران به مناسبت شبانی کردان. حمزه اصفهانی هم در کتاب سنی ملوک الارض و الانبیاء صفحه ۱۵۱ مینویسد:کرد یعنی بدوی یعنی رمه گردان.


  • خورشید وسط پرچم کردها نماد چیست؟

    خورشید وسط پرچم کردستان عراق نماد گانشای هندیهاست و پرچم هند به لحاظ رنگ دقیقاً شبیه پرچم کردهاست. دکتر حشمت الله طبیبی در مقدمه کتاب《تحفه ناصری》از قول ژاک دمورگان فرانسوی میگوید: زبان کردی شعبه ای از سانسکریت هندی است.تاریخنگاران غربی کُردی را به سانسکریت(هم خانواده اوستایی)نزدیکتر میدانند و کُرد را نه با فارس بلکه با هندیها از یک نژاد میدانند.درکتاب《شرفنامه بدلیسی》که توسط شرفخان زمان صفویه نوشته شده، منشا کُردها را شرق ایران ذکر کرده که صحت این ادعا را میرساند حتی زبانشناسان ریشه کردی را کلدانی میدانند.دیاکونف معتقداست که از قرن ۹ تا ۷ قبل ازمیلاد عُنصرزبان ایرانی ازمشرق به غرب پیشرفت آشکاری داشته و دیاکونف زبان کُردی را تلفیقی از ایرانی، افغانی و بلوچی میداند که پیوند صریحی با اوستا(زبان شرق ایران)دارد.یحیی مدرسی درکتاب《درآمدی برجامعه شناسی زبان》نظرات دیاکونف ومینورسکی را تاییدمیکند و میگوید: کُردی، بلوچی و افغانی از فارسی منشعب نشدند بلکه همپای سانسکریت و به موازات آن تحول یافته اند. رسم ختنه کردن دختران ، خالکوبی روی پیشانی و سنگسار نزد کردها و پاکستانیها معمول است.لباس ، عمامه و پرچم کردها شباهت بی مانندی با هندوها دارد.در لُغتنامه دهخدا آمده که گیلانیها کولی اند و کلهر از طوایف گیلان است که درشهر گیلانغرب کرمانشاه سکونت دارند.اسامی طوایف کولیها که در هند و پاکستان به ثبت رسیده اند مشابه اسامی طوایف کرد است مانند: کلیلایی ، گورونی ، سوران ، خرات ، سور ، جات(زُط) ، کاولی ، کراچی ، قادریا ، خانی ، بوکان و لوطی (لوتی). طوایف کُردی: کلیایی ، گورانی (گورونی) ، سورانی ، خرات ، زور ، جاف ، اردلان ، کاویانی (کاولی kaweli) ، کرمانچی ، قادری ، خانی ، بوکان و لوطی (لوتی).


  • عبور و مرور ژنها

    ما فرزند خانواده خودمان نیستیم بلکه فرزند مردمان خودمان هستیم یعنی شما یک پدر و مادر دارید اما ۴ تا پدر بزرگ و مادر بزرگ دارید و اگر یک درجه برویم عقبتر میشود ۸ تا و یک نسل برویم عقبتر میشود ۱۶ تا و اگر ۱۰ نسل برویم عقبتر میشود ۱۰۲۴ تا !!! یعنی ۱۰۲۴ نفر نقش بازی کردند در پیدایش شما ! حالا اگر ۲۰ نسل به عقب برگردیم تعداد اون آدمها میشه ۱ میلیون و ۵۰ هزار نفر و شما ۱۰۲۴ نفر یا ۱ میلیون را هرگز در یک خانواده یا طایفه پیدا نمیکنید و به خاطر اینکه از لحاظ ژنتیکی اینقدر به هم نزدیک هستیم یعنی هر چه به عقب برگردیم این ریشه نژادی رقیق تر میشود. همچنین والدین ما هم خودشان دو تا پدر و مادر دارند و این تصاعدی میرود بالا. در درون یک خانواده نمیتوانید با خودتان ازدواج کنید و مجبورید بروید با همسایه ، شهرک یا شهرهای مجاور دنبال همسر آینده بگردید. اینگونه ازدواج میکردند و غالبأ از محیط خانوادگی خارج میشدند. وقتی شما نیازمند ۱۰۲۴ نفر باشید آن تعداد در مردم متفاوت است و هر چه به عقب میروید نیازمند افراد بیشتری میشوید. لذا صحبت کردن از اصالت نژادی و تفخر به طایفه و ایل و قوم آنهم در کشوری مثل ایران که پل میان شرق و غرب بوده دور از عقل است. تنوع و کثرت در اقوام مختلف و همچنین تفاوت های ظاهری خود گوای این مدعاست. خودمان را محدود و محصور کردیم به نام اسامی طوایف و تمام انرژی مان را صرف بحثهای پوچ و منسوخ شده میشود و به فکر تنها چیزی که نیستیم توسعه و پیشرفت شهرهایمان است در واقع ما مردم لر به جای شهر محور بودن ، طایفه محور هستیم و خودمان را به جای شهر و صنعت با طایفه معرفی میکنیم لذا تفاخر به طوایف برای ما مهمتر از آبادانی شهر و موطن مان است به همین خاطر مشکلات اقتصادی _ اجتماعی در بلاد ما خودنمایی میکند در واقع ما پیش از آنکه یک لر باشیم یک وند هستیم!


  • دستبرد تاریخی پانکردها

    دستبرد تاریخی کردها: تجربه نشان داده نخبگان ملتهای نو پدید یا ناحیه گرایان سیاسی که ریشه های تاریخی و اشتراکات لازم برای آفرینش ملت نداشته اند ناگزیر به جعل تاریخ و تحریف بسیاری از واقعیات فرهنگی و تاریخی روی آورده اند و به آفرینش قهرمانهای ملی پرداخته اند ؛ نخبگان و روشنفکران کرد در جهت ساخت سابقه سیاسی برای کردها ناگزیر به خلق قهرمان ملی شده اند. پانکردها صلاح الدین ایوبی را قهرمان ملی معرفی میکنند اما نمیگویند که بیشتر سپاهش ترک بودند یا او بیشتر دلبستگی به اسلام داشت و او هیچگاه آنگونه که در تحلیل نخبگان معاصر کرد بازتاب یافته خود را کرد ندانسته است. نمونه دیگر کریم خان زند است که کردها او را قهرمان ملت کرد مینامند!!! شگفتا که سلسله زندیه را قاجارها که مورد پشتیبانی دو ایل بزرگ کرد یعنی اردلان و مکری بودند ، نابود کردند. زندیه توسط ۲ ایل کرد اردلان و مکری نابود شد ( دکتر مجتبی مقصودی ، همگونی جمعیتی و توسعه ملی در ایران ، صفحه ۱۴۲ ).


  • زند عشیره ای از قوم لُر

    میرزا ابوالحسن غفاری کاشانی درکتاب《گُلشن مراد》صفحه ۳۵ آمده: طایفه زند شُعبه ای از الوار (لُرها) است / نُصرت نظمی درکتاب《دلاوران زند》مینویسد: لطفعلی خان زند لُر است و ایل زند مابین اراک و ملایر است / دکتر عبدالحسین نوایی درکتاب《کریمخان زند》صفحه ۳۵ ذکرمیکند: زند اصالتاً از محال پری و کمازان ملایر و متعلق به طوایف لُر بود / دکترعلی اصغر شمیم درکتاب《ایران در دوره سلطنت قاجار》صفحه ۲۷ مینویسد: کریمخان زند با افراد ایل زند از ایلات لُر و از خاک بختیاری به شمال خراسان انتقال یافته بود / در کتاب تتمیم تاریخ نگارستان صفحه ۴۱۶ آمده: کریمخان زند از لرهایی بود که در حوالی ملایر ساکن بودند و لرها او را《کریم توشمال》میخوانند / در کتاب تاریخ تطبیقی ایران با کشورهای جهان صفحه ۴۶۳ آمده: زند نام طایفه ای است از لرهای فیلی که در قلعه پری از توابع ملایر سکونت داشتند / در کتاب تاریخ گُلشن مُراد صفحه ۴۸۵ آمده: بعد از آن قاطبه ایل زند و دیگر طوایف الوار (لُرها) در میدان درب دولتخانه شاهی تجمیع و... / در کتاب صدر التواریخ صفحه ۱۲ به لُر بودن کریمخان زند اشاره شده است: موسس این سلسله کریمخان زند از الوار فیلی (لُرهای فیلی) که در محدوده قلعه پری ملایر سکونت داشتند / دکتر ابراهیم باستانی پاریزی درکتاب《حماسه کویر》صفحه ۱۵۶ مینویسد: کریم توشمال از لُرهای قریه پیری و کمازان از توابع ملایر بود / دکتررضا شعبانی درکتاب《هزار فامیل》صفحه ۵ آورده: وقتی لُرهای بختیاری در اصفهان شورش کردند ابراهیم شاه، یکی از فرماندهانش بنام کریمخان لُر را ماموریت داد که به اصفهان برود تا با زبان خوش، لُرها را به اطاعت درآورد چون زبان لُر را لُر میفهمد! / دکتر ابراهیم باستانی پاریزی درکتاب《حضورستان》صفحه ۲۲۰ مینویسد: دوبار مُرتضی قُلیخان افشار پسرشاهرخ خان و هادی خان منسوب آقاعلی بیرون آمدند و با الوار (لُرهای) طرفدار لطفعلی خان زند جنگ کردند و او را به شهر مشهد راه ندادند تا او به طرف قائنات درخراسان جنوبی رفت درسال ۱۲۰۵ هجری / محمدهاشم آصف در《رستم التواریخ》چندبیت که بنام کریمخان است آورده: زهی عاقل غیر عالم لُری _ زبَردست فرمانده پُرخوری / اگرچه لُری صادق و ساده بود _ ز نامردی و ننگ آزاده بود / درکتاب《کُرزه بُر طایفه ای از زند》صفحه ۱۷۵ آمده: کلیتاً ایرانی خالص که نژاد آنها تاکنون باقی است تیره و ایلات مختلفه الوار (لُرها) هستند که در بلاد ایران، خاصه در نهاوند و بروجرد و غیره متفرقند! درهمان کتاب آمده که زندها لباس لُری میپوشند / درکتاب《تاریخ ایران باستان تا امروز》ترجمه ؛ کیخسرو کشاورزی صفحه ۲۹۹ آمده: کریمخان زند رهبر عشیره ای از لُرها بنام زند بود که در منطقه حوالی ملایر میزیست / دکتررضاشعبانی در《تاریخ سیاسی _ اجتماعی ایران در دوره زندیه》صفحه ۱۱۲ مینویسد: جمیع مورخانی که درباره زندیه سخن گفتند بر این نکته مُذعِنند که ایل زند از طوایف لُر است و ظاهراً مناطقی که ایلات لُر ساکن بودند از زمانهای قدیم، قبل از ورود آریاییها مسکون و دارای تمدن بوده است در واقع میتوان لُرها را یکی از قبایل بزرگ ایران به حساب آورد که در بخش وسیعی از فلات ایران استقرار دارند / دکترعباس اقبال آشتیانی در《تاریخ مُفصل ایران》صفحه ۷۳۹ زند را از ایلات لُر برمیشمارد.


  • پلاستیک سازی

    از دیگر دروغهای شاخدار که متأسفانه از سوی همین افراد زودباور و ساده لوح در گروهها و کانالهای تلگرامی دست به دست میشد این بود که: لرهای بختیاری اصالتاً کرد هستند! جالب اینکه برخی افراد ناآگاه این ادعای صد درصد کذب را باور کرده اند و در دورهمی های مجازی به آن استناد میکنند!《دزدان هویت》ازحدود یکصد سال گذشته تاکنون برای جعل هویت مناطق لُرنشین اقدامات راهبردی زیادی انجام دادند که متأسفانه تاحدودی هم موفق بوده اند. کردی سازی استانهای ایلام (لُرستان پُشتکوه) و کرمانشاه که محل زندگی لرهای لک و مینجایی میباشد و نیز راه اندازی《رادیوکردی》در استان کرمانشاه، در سالهای پیش از انقلاب را میتوان دراین چارچوب تحلیل و تفسیر کرد.تجزیه طلبان که در دهه های اخیر به دنبال جداسازی استانهای کردستان و آذربایجان غربی بودند؛ حالا دیگر چند سالی است که به خیال واهی خود میخواهند لُرستان را هم ضمیمه کردستان بزرگ کنند.چندی پیش دریکی از کانالهای تلگرامی عکسی از《پل کشکان چگنی》واقع در شهرستان چگنی منتشر شد که در پایین آن نوشته شده بود: پل کشکان واقع در《کردستان جنوبی!》بر اثر القائات و تبلیغات پیدا و پنهان پانکردها در استانهای کرمانشاه و ایلام در دهه های اخیر نسلی《خود کردپندار》پا به عرصه گذاشته که کاملاً به پیشینه تاریخی و قومی خود پشت پا زده و هویت هزاران ساله خود را انکار می کند!


  • قوم سازها

    متاسفانه گروهی حمایت شده، سعی دارند قومیت تازه تاسیس شده به نام لک را به قومیتهای ایران اضافه کنند! چطور میشود قومی در هیچ کجای تاریخ نامی نداشته باشد، اسمی ازش برده نشود ولی به یکباره ظهور کند؟ و ادعای فرهنگ و تاریخ لُر و کُرد را کند؟ اولین بار در اواخر صفویه در کتاب《مُنتخب التواریخ نطنزی》ص 53 از طایفه لک در شمار طوایف لُر نام برده شده و قبل از صفویه هیچ اثری از لکها دیده نمیشود! لک یک واژه شمارش هندی به معنی《ده هزار》است که برای شمارش طوایف لُر و کرد استفاده میشده و در هیچ کجای تاریخ نامی از قومی بنام لک برده نشده است! درکتاب《کوچ نشینان ایران از عصر عَتیق تا دوره مُدرن》نوشته دکتر دانیل تی پاتس، صفحه ۲۴۸، لک به عنوان واحد شمارش خانوار آمده است! تنها جایی که لک به کار رفته شده در متون تاریخی اشاره به شمارش بوده است مثلاً طایفه بیرانوند از قوم لُر《دو لک》جمعیت داشته یعنی 20 هزارنفرجمعیت! پس از ورود اسلام و نبردنهاوند در 21 هجری بسیاری از عشایر حجاز در بین لرها و کردها ساکن شدند و فرهنگ و زبان لُر و کرد روی آنها تاثیرگذاشت. براساس《دانشنامه جهان اسلام》ایل دلفان از نسل قاسم ابن عیسی اَبودلف سردار مامون عباسی است که همراه《احمد عبدالعزیز》چندین سال در منطقه دلفان حکومت به راه انداخته بودن حتی ذکر شده که بازماندگان ابودلف را《دلفیان》یا《دلفانیان》میخواندند. بعد از دلفان، بزرگترین ایل بیرانوند است که طبق گفته هنری راولینسون که حدود 160 سال پیش به لرستان سفر کرده از قول میرزا بزرگ حاکم لرستان در ص 153 سفرنامه نوشته: طوایف باجلان و بیرانوند یکقرن پیش (255سال پیش) از نواحی موصل کوچ کرده و اینجا پناهنده شده اند مالیات سنگینی نمیپردازند اما در عوض 1500 اسب دراختیار حاکم میگذارند! خود بیرانوندها طبق شجره نامه شان معتقدند از نسل هجالی (مُحَرَف حجازی) هستند که برادر خدر بود و خدر هم پدر سلسال و سلسال هم جد مردم سلسله است که شامل طوایف: حسنوند / کولیوند / یوسفوند / و غیاثوند است. ابودلف نیای دلفان / سلسال و خدر نیای حسنوند و کولیوند و یوسفوند و غیاثوند / هجالی هم نیای بیرانوند است و اصلاً اسم خود شهرها گواه بر این قضیه است. حالا پانلکها با جعل تاریخ میخواهند نسب سازی کنند اما هیچ کتابی قبل از صفویه نیست که نام لک درآن باشد. جالب است که نام اصلی ابودلف که جد ایل دلفان است《هاشم بن محمد الخزالی》مُلقب به ابودلف بوده و این نشان میدهد خزایی های نهاوند که از دلفان (مسقط الراس لکها) به نهاوند مهاجرت کردند با دلفانیها همریشه هستند و از نسل ابودلف هستند باقی طوایف لُر هستن که با گذر زمان و کوچ لکها به موطنشان تحت تاثیر زبان لکها قرار گرفتند مثل رشنوها ، سلاحورزیها ، امیریها ، ساکیها ، سیاهپوشها و مالمیر (مال امیر = ایذه) الشتر که اصالتی لُری دارند یا امرایی ، طولابی ، سوری ، ضرونی ، شیراوند ، زیوداری ، گرمه ای ، کوشکی ، خوشنام وند ، قرعلیوند ، غضنفری ، رومیانی و گراوندها که اصالتی بختیاری دارند ولی به علت کوچ طوایف لکزبان از دلفان سردسیر به کوهدشت ماندگار شدند و طوایف لر را هم تحت تاثیر قرار دادند. محمدرضا والیزاده معجزی درکتاب《تاریخ ایلات و طوایف لُرستان》ص 689 مینویسد: ساکنین اولیه کوهدشت طوایفی اند که به زبان لُری سخن میگویند و لکها از دلفان کوچ کرده و در طرهان و سایر جاها سکونت گزیده اند مثلاً طایفه اولادقباد کوهدشت از اولادقباد دلفان جدا شده و به کوهدشت مهاجرت کردند این طایفه زمستان به طرهان می آمدند و تابستان به دلفان میروند. طایفه آزادبخت سابقاً جزء طایفه موموند دلفان بوده ولی به کوهدشت مهاجرت کردند و خود را از بخش سرماخیز دلفان نجات دادند.طایفه آیینه وند و مکی و کونانی از دلفان به کوهدشت مهاجرت کردند. اکبر یاوریان در《واژه نامه لُری》صفحه 368 مینویسد: دلفان منسوب به ابودُلف که سپس به دُلفی شهرت یافت و 4 پسر بنام ایتی (ایتیوند)، مومی (مومیوند)، بیژن (بیژنوند) و کاکا (کاکاوند) از او بجا ماند (به نقل ازایلات وعشایر سکندر امان اللهی بهاروند ص 22).اکبریاوریان درصفحه 642 مینویسد: بنابر گفته زین العابدین شیروانی نام لک برگرفته از واژه شمارش لک به معنی صدهزار میباشد زیرا تعداد خانواده اولیه لکها صدهزاربوده است (البته لک به معنی صد ، ده هزار و ده میلیون هم بکار رفته) این مطلب درکتاب ولادیمیر مینورسکی ترجمه محمدعزیزی به نقل از نشریه لرستان شناسی شقایق ص 90. در حاشیه بُرهان قاطع به نقل از فرهنگ غیاث این واژه لک آمده که لاکه از سانسکریت گرفته شده است. در دایره‌المعارف فارسی اثر غلامحسین مصاحب، جلد 2 ، ص 2498 آمده: لک واحد شمارش معادل کرور هندی است و شاه عباس صفوی لکها را به لرستان منتقل کرد و در آنجا سکونت داد طایفه سلسله قبلاً در ماهیدشت ساکن بود.ابودلف عجلی در شمال لرستان بود و طایفه باجلان از موصل آمده است.ایرج کاظمی در《دلفان درگذرتاریخ》درصفحه نخست(پیشگفتار)مینویسد: حمله مسلمانان به ایران که از سربازان عرب تشکیل میشد موجب مهاجرت قبائل عرب به این ناحیه گردید و در ص 30 مینویسد: یک تن از خاندان دَلفَی در این منطقه (دلفان) حکومت داشته که روی همین اصل این منطقه را دلفان نامیده اند و یا این قول که عده ای از مردم این منطقه نیز در اسارت عرب به میان طایفه دلفی فرستاده شدند پس از مدتی یکی از آنها به ایران فرار کرد و به دنبال توقفی در سیمره به این محل آمده و چون نامش دلفو بوده است این منطقه به نام او معروف گردیده و پنج طایفه موجود بازماندگان این فرد و پنج فرزند او به اسامی: ایوت / مومه / بیرن / کاکا / و میربیک معروف میباشند. علی محمدساکی در《جغرافیای تاریخی وتاریخ لرستان》ص137 مینویسد: دلفان نام مردی بوده نهاوندی الاصل که در جنگی اسیرگشته و پس از فرار از زندان به لرستان پناهنده شده و به تدریج این ناحیه را از امیر غضنفر طرهانی که سابقاً مالک خاوه بوده خریداری و میان چهار فرزند خود تقسیم میکند این 4 فرزند عبارتند از: ایتوند ، موموند ، بیرانوند و کاکاوند. ضمناً سلسله که به الشتر اطلاق شده نام برادر دلفان بوده و فرزندانش حسن ، کولی و یوسف میباشند و در واقع اهالی الشتر از بنی اعمام ساکنان دلفان به حساب می آیند (این نکته را سپهبد حاج علی رزم آرا در جغرافیای نظامی ایران آورده است). دکترفتح الله شفیع زاده درکتاب《لرستان درشعرشاعران》ص 308 مینویسد: بِیران فرزند شخصی بنام هیجال از اهالی حجاز است که در زمان امام رضا به قصد طوس از نجف عازم ایران شد و در سر راه خود در منطقه دلفان با دختری به نام سکینه از علویهای منطقه ازدواج کرد و صاحب دو پسر به نام بیران و باجول شد. محمدرضا والیزاده در《تاریخ ایلات وطوایف لرستان》ص12 مینویسد: ترقیات ایل بیرانوند از عهد قاجار شروع شد و قبل از قاجار از ایلات درجه دوم لرستان بود همه افراد بیرانوند عشق عجیبی به زمین دارند و هیچکدام به اندازه بیرانوند درصدد دست یافتن به اراضی جدید نبوده! بیرانوند از نسل مردی بنام هیجالی بوده اند که ظاهراً از حجاز به لرستان آمده و هیجالی محرف حجازی است آنها میگویند هیجالی در معیت یکنفر از علویان که شاهزاده ابراهیم نام دارد و در منطقه دلفان مشهور به بابای بزرگ میباشد به دلفان لرستان وارد شده و به روایتی از حجاز آمده است و متولی این علوی شده و در آنجا رحل اقامت افکنده است و چون مرد فاضلی بوده خود دارالتربیه ای در دلفان تاسیس کرده شاهزاده ابراهیم به علل سیاسی به دلفان آمده و عده ای از طلاب در آن دارالتربیه نزد او مشغول تحصیل علوم دینی میشوند و از آن جمله جوانی بنام هیجالی از حجاز آمده نزد شاهزاده ابراهیم به تلمذ میپردازد یکنفر از خانهای منطقه دلفان برای نیل به هدف خاصی یکی از دختران خود را نذر بابای بزرگ میکند و مقصودش برآورده میشود بابای بزرگ به خان میگوید این جوان طلبه که نژادش عرب است و از حجاز آمده جوانی فاضل و باتقواست و برای همسری دختر شما مناسب است و خان دلفان هم دختر را با طیب خاطر به عقد حجازی درمی آورد دختر دلفانی《سکینه》دو پسر میآورد بنام بیران و باجول که هر دو نسب به هجالی میرسانند.


  • واقعیات مقدسند

    رابینو از علمای جامعه شناس در صفحه 11 سفرنامه خود قبائل سلسله ، دلفان و بیرانوندها را لک میداند و معتقداست دلفانها و حسنوندها که محدوده سکونتشان تا نزدیک نهاوند و از آن طرف تا کرمانشاهان و قره سو میرسد از ریشه و نژاد عرب میباشند (ایرج کاظمی، دلفان در گذر تاریخ، ص 1). حجت اله حیدری درکتاب《تبارشناسی لرستان》ص9 مینویسد: از لابلای کُتب مختلف متوجه شده بودم که از زمان صفویه به این طرف نقل و انتقالاتی در میان ایلات لرستان صورت گرفته تعدادی از جاهای دیگر به لرستان آمده اند و تعدادی از لرستان کوچ کرده اند یا کوچانیده اند. در ص 13 مینویسد: یکی از نوادگان اُسرای جنگ نهاوند که اجدادش در شمال لرستان زندگی میکرده بنام《سرایی》از اسارت مسلمانان فرار میکند و برمیگردد و به نزد بابابزرگ میرود و بابابزرگ او را پذیرا و او را بسیار دوست میدارد و او را پسرخوانده خود معرفی میکند دختر یکی از طایفه دلفان را برای او میگیرد از این دختر دو پسر متولد میشود یکی بنام《خدر》و دیگری بنام《هیجالی》بنا به سفارش بابابزرگ خدر به الشتر و هیجالی به منطقه خالدعلی میروند و در این منطقه زاد و ولد زیاد میکنند. در ص 14 حیدری مینویسد: روایت دیگر اینست که سلسال از مردم نهاوند و پسر خدر و خدر از فرزندان یکی از اُسرای جنگی حجاز است که به منطقه الشتر بازمیگردد! آنچه مسلم است این مردم از نژاد اُسرای جنگ نهاوند میباشند. پان لکها ادعا میکنند که سنگ قبری متعلق به قرن 8 هجری در الشتر است بنام سلسال و ادعا میکنند که ما قبل از صفویه در این منطقه سکونت داشتیم ولی نمیگویند ممکن است این سلسال آن سلسال مورد نظر نباشد. درکتاب کریمخان زند ، جان ر پری ترجمه ساکی صفحات 9و10 / تاریخ سرزمین ایلام اثر ناصر راد ص 206 شجره نامه و نسب مردم سلسله آمده است. حجت اله حیدری در تبارشناسی لرستان ص 15 مینویسد: عده ای میگویند اصل و ریشه مردم سلسله از ماهیدشت است و بطور حتم ریشه این نظریه نوشته میرزا محمود کمالوند (وثوق الملک به تاریخ 1299 شمسی است)که بوسیله آقای سید یدالله ستوده (مدیرانتشارات شاپورخواست) جمع آوری شد و در ص 9 همان جزوه به چاپ رسید که عیناً نقل میشود: اول طوایف بزرگ پیشکوه سلسله است اصل آنها از بنی صالح است چندی در کله جوی ماهیدشت موطن بوده اند. حسین خان سلاحورزی که سرسلسله والیان لُرفیلی است در زمان میر شاهوردیخان اتابک لُر کوچک از ربیعه آمده و نزد او نوکر میشود (این دروغ است چون طبق کتاب سلسله والیان لرستان اثر دکتر روح اله بهرامی ص63 سلاحورزی ها برآمده از طایفه چنگروی نیای اتابکان لُر بودند و خود حسین خان سلاحورزی پسرعمه میرشاهوردیخان آخرین اتابک لُر بود) حسین خان سلاحورزی آدم زرنگ باکفایتی بوده او را میرآخور میکند و دو مرتبه شاهوردیخان او را با قسط مالیاتی به اصفهان میفرستد خدمت شاه عباس صفوی و معروف میشود و شاه عباس به او میگوید: اگر شاهوردیخان را از لرستان خارج کنم تو را والی لرستان میکنم! بعد از کشتن شاهوردیخان توسط شاه عباس به قول خود وفا میکند و حکم والیگری لرستان را به حسین خان سلاحورزی میدهد بعد حسین خان عرض میکند که من خارج از اهل بلد هستم باید نوکر و استعداد دیوانی داشته باشم شاه عباس حکم فرموده سلسله و دلفان را با 150 نفر سواره نوکر با خانه و کوچ از ماهیدشت به لرستان آورده به دست حسین خان سلاحورزی سپرده بودند و تا زمان سلطنت نادرشاه افشار این دو طایفه نوکر سلاحورزی بوده اند.


  • عُقلاء المجانین

    پان لَکها ادعای حکومت اتابکان لُرکوچک و والیان لُر فیلی را میکنند اما کوچکترین سند و مدرک تاریخی ندارند و اشارات منابع تاریخی به صراحت بر《لک نبودن》اتابکان لُر صحه میگذارد باز به تصریح همین منابع آنان از طوایف قدیمی و اصیل لُر بوده اند! نخستین اتابکان لُرکوچک نظیر: شجاع الدین خورشید / سیف الدین رستم / و عزالدین گرشاسف در گریت واقع در 15 کیلومتری جنوب شرقی خرم آباد در بخش پاپی اقامت داشتند (سعادت خودگو ، اتابکان لُر کوچک ، ص 52). شجاع الدین خورشید طبق رساله لرستان ولرها ص 45 تابستان در گریت و زمستان در دهلُران به سر میبردند! تاریخ گُزیده حمداللّه مستوفی سال 730 هجری نوشته شده و در ص 549 از طایفه جنگروی (چنگروی) نام میبرد که در کول مانرود اقامت داشتند ولی از《لک》نام نمیبرد!!! ولی یکقرن بعد در سال 816 معین الدین نطنزی در منتخب التواریخ ص 53 در ذکر نام طوایف لُر کوچک علاوه بر جنگروی از《لک》و زنگنه هم نام میبرد! نام جنگروی کهن تر از لک است اگر این طایفه جنگروی، لک بود هیچ دلیلی وجود نداشت که منبع مذکور هم از لک نام ببرد و هم از جنگروی!!! حوادث سیاسی اتابکان لُر تماماً در محدوده نواحی لُرنشین اتفاق افتاده است و محل زندگی و مقابرشان هم همینطور! دکتر سکندر امان اللهی بهاروند در کتاب قوم لُر ص 136 و حمید ایزدپناه در جلد اول آثار باستانی و تاریخی لرستان مُتفق القولند که《طایفه لک》که نام آن برای اولین بار در فهرست منتخب التواریخ نطنزی آمده، هسته اولیه طوایف لکزبان کنونی لرستان است! نطنزی در منتخب التواریخ از جنگروی ، هسته و لک نام برده بنابراین مشخص است که جنگروی و لک یکی نیستند وگرنه دلیلی نداشت نام آنها جدای از هم آورده شود! لکها مُهاجرند زیرا از اشاره نطنزی در سال 816 به لک ، زنگنه و سُلگی (دو تای آخری هیچگاه ساکن لرستان نبودند) دانسته میشود که طوایفی که نطنزی به فهرست تاریخ گزیده افزوده خارج از محدوده کنونی لرستان می زیسته اند! آیین یارسان طبق دایره المعارف فارسی نوشته غلام حسین مصاحب ص 315 ترکیبی از عقاید غُلاه شیعه _ عقاید صوفیه _ بقایای مذاهب زرتشتی و مانوی است و اعتقاد به حلول و تناسخ و تجسد جزء اصول عقاید آنهاست و در باب عقاید هم شبیه به معتقدات اسماعیلیه 7 امامی اند.زبان لری همان فارسی قدیم است و به فارسی نزدیکتر است و ترجیح حکام لرستان این بوده که به همان فارسی که فراگیرتر بوده و یک زبان درباری بوده بنویسند ولی عده ای با سوءاستفاده از این موضوع ادعا میکنند که زبان گذشته لرها، لکی بوده است! ما دیوان میرنوروز متعلق به زبان صفویه را داریم که هیچ فرقی با لری امروز ندارد و هرچه به عقب برویم لری به هیچ وجه شبیه لکی نمیشود!!! نمیشود زبان یک منطقه محدودی《دلفان》را به کُل سرزمین اتابکان لُر کوچک تعمیم و تسری داد که مصداق بارز سفسطه است با این استدلال آبکی ، پس لُری بختیاری هم لکی بوده و بعداً به فارسی نزدیک شده! پانها عادت دارند اظهارنظر کُلی و پوشالی بکنند و با تکیه بر منابع و مستندات تاریخی حرف نمیزنند!


  • تاریخ یعنی سند و مدرک

    طبق نوشته دایره‌المعارف فارسی تالیف غلامحسین مصاحب ذیل واژه لک، بیرانوند و باجولوند در اوایل عصرقاجار به لرستان کوچ کردند.دلفان تیول قاسم بن عیسی ابودلف عجلی در شمال غربی لرستان بوده که اتفاقاً اهل حق ها هم اکثراً از اعضای همین طایفه بودند. دهخدا در لغتنامه اش در مورد طوایف لک در قرن 12 هجری در موصل میگوید. در دانشنامه اسلام مَدخلهای بیرانوند و باجولوند به کوچ طوایف مذکور از نواحی غربی تر به لرستان اشاره شده است.تمام طوایف لک از طایفه ای بنام لک پدید آمدند که بجز دلفان که تیول ابودلف عجلی بوده بقیه آنسوتر و در ماهیدشت اقامت داشتند که بخشی از ایشان زمان شاه عباس صفوی پس از انقراض اتابکان لر برای حمایت از حسین خان سلاحورزی وارد مناطق شمالی لرستان شدند وگرنه لرستان تا اوایل صفویه منطقه ای با اکثریت مطلق لُرزبان بوده است. بسیاری از طوایف اصیل لُر مثل: ابوالعباسی / کیجاوی / مدویی / بیئی / شادلو / چگنی / هداوند و...در اوایل صفوی از لرستان به دلیل تمکین نکردن از والی جدید (حسین خان سلاحورزی) وحمایت از اتابکان لُر، مهاجرت داده شدند و این مهاجرتها در کتاب《نقاوه الآثار افوشته ای نطنزی مورخ زمان صفویه》در صفحه 495 توضیح داده شده است همچنین مُلا جلال مُنجم یزدی در《تاریخ عباسی》ص 159 و اسکندربیک منشی ترکمان در《تاریخ عالم آرای عباسی》جلد 2 ، ص 540 به قتل عام خاندان اتابکان لُر و مخالفان حسین خان سلاحورزی (والی جدید) را در یک تسویه حساب خونین در کنار رود سیمره و خرم آباد مقر حکومت لرستان انجام داد! دکتر روح الله بهرامی استاد تاریخ دانشگاه درکتاب《سلسله والیان لرستان》ص 64 مینویسد: کارگزاران شاه عباس درکنار قلعه فلک‌الافلاک به دستور او طرح ضیافت بزرگی ریختند و تمام بزرگان و سران طوایف و عشایر و ایلات لرستان را بدان ضیافت دعوت کردند شاه عباس اعلام نمود که میخواهد با مشاورت بزرگان و اُمرا اوضاع لرستان را سر و سامان دهد در این ضیافت بسیاری از سران لُر و طوایف لرستان از جمله اولاد و《اعقاب شجاع الدین خورشید》و همه گروه های طرفدار آنان شرکت داشتند شاه عباس دستور داد که در یک لحظه تمام مخالفین حسین خان سلاحورزی و تیره او را دستگیر کنند از جمله دستگیرشدگان میرقیصرخامه بیدل از امرای بزرگ لرستان و همچنین اولاد شاهوردی خان بودند دو نفر از فرزندان شاهوردیخان پس از دستگیری راهی زندان الموت گردیدند همچنین یکی از اولاد و احفاد وی بنام جهانگیر که به میان جماعت بیات (طایفه ترک) پناه برده بود دستگیر و مکحول و زندانی گردید (ملاجلال منجم یزدی، تاریخ عباسی ص 160). اسکندربیک منشی ترکمان درعالم آرای عباسی جلد 2 ، ص 541 مینویسد: جماعت خامه بیدل که با جماعت سلویزی عناد میورزید و اطاعت سلویزی نکرده مورد غضب شاهانه (شاه عباس) گشته و مفسدان طبقه را با جمعی دیگر از الوار که مظنه فساد بودند در خرم آباد به جزا رسانیدند! درنقاوه الآثار افوشته ای نطنزی صفحه 495 آمده که : ایلات سرکش لرستان که مصدر اغتشاش و آشوب بودند به منطقه خوار ری و ورامین کوچانیده شدند و 200 خانوار که خلاصه و زُبده آن قوم بودند کوچانیده و حکم جهان مطاع به نفاذ پیوست که این جماعت در ساحت خوار ری اقامت نماید! حجت الله حیدری در تبارشناسی لرستان ص 9 مینویسد: از لابلای کُتب مختلف متوجه شدم که از زمان صفویه به این طرف نقل و انتقالاتی در میان ایلات لرستان صورت گرفته ، تعدادی از جاهای دیگر به لرستان آمده اند و تعدادی از لرستان کوچ کرده اند و کوچانیده اند. در همین مهاجرتها بود که ایل بزرگ و سرنوشت ساز《امرایی》در طرحان به لکی گرایش پیدا کرد و تحت تاثیر لکزبان قرار گرفتند.کوهدشت اصالتی لُری داشت و عشایر نورآباد به علت بُرودت هوا قشلاقشان را به کوهدشت آمدند و الان لکزبانان کوهدشت مهاجرانی با اصالت نورآبادی اند مثل: اولاد قبادها / ایتیوند / شاهیوند / نورعلی / کونانی! طایفه سیاهپوش الشتر که شعرایشان از دلایل افتخار ما به زبان لکی اند مثل ملاحقعلی سیاهپوش و دکتر بنان هم اصالتاً از لرهای بختیاری دزفول هستند و اتفاقاً ملاحقعلی در زمان سرودن شعر زبان لری داشته و نوه ایشان در مقدمه دیوان شعرش بر این امر صحه گذاشته است. در لرستان بحث لکها تا فراگیر نشدن اینستاگرام پُر رنگ نبود و اساسا در لرستان نام طایفه را میپرسیدند و نمیگفتند لری یا لک؟ حالا پانلکها براساس چند قرینه غیرمستند که ممکن است اصلا قابل قبول نباشند دست به تحریف تاریخ میزنند! ادعا ساده است اما اثبات مشکل است!


  • تورم لحظه ای قلمرو کردها

    مدتها رویکرد رسانه ای قومگرای پانکرد اینگونه بود که وجود قوم مستقلی بنام لر را منکر میشدند و قلمروی قوم کرد را تا انتهای زاگرس و سواحل خلیج فارس ادامه میدادند با افزایش آگاهی نسبی بین لرتباران ناشی از گسترش شبکه های اجتماعی این ترفند گروه های فعال کردی با شکست مواجه شد اما حالا با شگرد جدیدی جلو آمدند امروزه نه تنها وجود ، قدمت و گستره قوم لر را انکار نمیکنند بلکه حقیقت لرتبار بودن کلهر / لک و فیلی آشکارا تصدیق میشود اما این بار کلیت قوم لر به عنوان یکی از ۴ شاخه ملت کرد ! معرفی میگردد! همانطور که حقه ها و دسایس قدیمی نافذ نشد این کلک شما نیز توسط جوانان آگاه لر نیز نقش بر آب میشود.


  • ردپای تاریخ

    دانشنامه جهان اسلام میگوید: پس از ورود اسلام و فتح نهاوند بسیاری از عشایر عرب در بین لرها و کردها ساکن شدند و فرهنگ و زبان لُری و کُردی روی آنها تاثیر گذاشت براساس دانشنامه جهان اسلام ایل دلفان از نسل قاسم ابن عیسی ابودلف عجلی سردار مامون عباسی که همراه احمد عبدالعزیز چندین سال در منطقه دلفان حکومت به راه انداختند حتی ذکر شده که بازماندگان ابودلف را دلفیان یا دلفانیان میخواندند.در شجره نامه برخی طوایف لک آمده که از نسل هجالی (محرف حجازی عرب) هستند که برادر خدر بود و خدر هم پدر سلسال بود که جد طوایف سلسله است که شامل طوایف حسنوند، کولیوند، یوسفوند و غیاثوند است. نام اصلی ابودلف عجلی(جد دلفان) هاشم بن محمد الخزالی مُلقب به ابودلف و این نشان میدهد خزایی ها هم با دلفانها هم ریشه هستند و از نسل ابودلف هستند.ابودلف، هجالی، خدر و سلسال جد ایلات لک هستند و اسامی شهرها برگرفته از نام آنهاست.


  • مهاجرت کُردهای عراق به ایران

    در بین سالهای ۱۳۵۰ تا ۱۳۸۳ شمسی کشور ایران مرتباً میزبان پناهندگان کُرد عراقی بوده که به واسطه بحرانهای پیش آمده مجبور به مهاجرت به ایران شدند! بعد از سال ۱۹۷۵ میلادی/۱۳۵۴ شمسی و عقد قرارداد الجزایر مابین ایران و عراق بر سر اروند رود، دوباره کُردهای عراق به استانهای مرزی ایران مهاجرت کردند! سال ۱۳۶۶ و در پی بمباران شیمیایی حَلبچه بیش از ۴۰ هزار کُرد عراقی وارد ایران شدند! دوباره در جنگ خلیج فارس بین آمریکا و عراق حدود ۱۶ هزار کُرد عراقی وارد استانهای غربی ایران شدند! سال ۱۳۷۰ ارتش بعثی عراق برای مقابله با شورش مردم کُرد عراق در《عملیات انفال》با بمباران و تخریب شهر و روستاها، مردم کُرد را وادار به آوارگی کردند و ۴۵۰ هزار آواره کُرد عراقی در ۳۶ نقطه کرمانشاه استقرار یافتند!!! به گفته مهندس ابراهیم رضایی استاندار وقت کرمانشاه در سال ۱۳۸۱ و با حمله نظامی آمریکا و متحدانش به عراق بیش از ۲۲۰ هزار کُرد عراقی به ایران آمدند!!! ارتش عراق از سال ۱۹۶۳ میلادی (۱۳۴۲ شمسی) تا ۱۹۸۸/ ۱۳۶۷ بیش از ۴ هزار روستای کُردنشین هم مرز با ایران را نابود کرد (۲۵%جمعیت کردها) و آنان را مجبور به مهاجرت یا تبعید به ایران کرد! شیخ مردوخ کردستانی در《تاریخ کرد و کردستان》صفحه ۸۵ مینویسد: محل اصلی کردهای جاف که هم اکنون در کرمانشاه ساکن هستند سلیمانیه عراق بوده است! کردهای جاف از عراق و مرز ترکیه به ایران مهاجرت کردند و به عنوان نیروی نظامی و مزدپرور در خدمت ارتش رضاخان بودند و با قتل عام مردم قوم لر، دست به پاکسازی قومی در کرمانشاه و پشتکوه (ایلام) زدند و املاک لرها را به زور تصاحب و به کردهای جاف مهاجر از سلیمانیه و دیاربکر عراق دادند. کردهای جاف در دوره قاجار اصلاً ساکن ایران و کرمانشاه نبودند و در عراق سکونت داشتند و این حضور کنونی آنها در کرمانشاه به واسطه فشار اعراب عراق و کرمانج های ترکیه بر آنان بوده که سبب شده کردهای جاف به کرمانشاه مهاجرت کنند. طبق《گزارش فرهاد میرزا والی کردستان》درباره یاراحمد جاف یاغی معروف، حضور کُردهای جاف در کرمانشاه مربوط به پس از قاجار و دوره رضاخان است (کتاب یکصد سند تاریخی دوره قاجار، ابراهیم صفایی، سند شماره ۶۶).


  • دروغهای پانکُرد

    طوایف کُرد در جنوب ایران: کردهای فارس مهمترین طوایف کرد!!! فارس کردشولی!!! هستند. کردشولی‌ها که پیش از در قرن نوزده میلادی وارد فارس شوند زمانی را در میان ممسنی‌ها یا بختیاری‌ها گذرانده‌ بودند جذب اتحادیه ایلی قشقایی شدند اما پیش از جنگ جهانی اول دوباره استقلال خود را بازیافتند. در ایل عناصر ترکی نیز یافت می‌شود به طور خاص تیره خلجی. عمده زنگنه‌ها ساکن کرمانشاه هستند اما تیره‌هایی از ایشان وارد بختیاری کهگیلویه و فارس (شهرستان لامرد) شده‌اند. ظاهرا باید هر روز منتظر دزدی جدید و جعل هویتی ایلات و عشایر لُر از سوی پانکردها باشیم. ویکی پدیای فارسی: ابزار کردیزاسیون ایلات و عشایر لر


  • قوم لُر ضمیمه هیچ قومی نیست!

    ایرج رحمانپور:قوم لر، برادر کوچکتر و ضمیمه هیچ قومی نیست! استاد ایرج رحمانپور ( حنجره زخمی زاگرس و اسطوره موسیقی لرستان ) که هنر را ابزار اندیشیدن قرار داده است در آیین اختتامیه جشنواره موسیقی لری ( ۲۶ مرداد ۹۷ ) گفت:قوم لر ، برادر کوچکتر و ضمیمه، هیچ قومی نیست ! برخی از اقوام تجزیه طلب که عقبه برون مرزی دارند قصد مصادره و استحاله قوم لر را دارند اما بدانند که لرها هرگز پشت سرزمین اجدادی شان " ایران " را خالی نخواهند کرد. ایرج رحمانپور همچنین متذکر شد:هر چند ما مطالباتی از حکومت مرکزی داشته و خواهیم داشت ولی همواره خود را ایرانی دانسته و میدانیم. امروزه همبستگی لرها فقط به خودمان مربوط نمیشود ؛ بلکه همبستگی لرها به عنوان ستون خیمه وحدت ایران ، ضرورتی اجتناب نا پذیر برای حفظ تمامیت ارضی ایران است. بعضی ها بدون در نظر گرفتن ایمان و عقیده خودمان ، حرفهای بسیاری میزنند ؛ به قوم ، زبان ، فرهنگ و سرزمین ما چشم طمع دارند. برخی ها ما را با اسم های خود ساخته ای میخوانند که هیچ سابقه ای در تاریخ مکتوب ما ندارد. سرزمین ما لرها را به صورت طولی و عرضی در نقشه های خود خوانده شان وارد میکنند. تنها قومی که، هیچگاه ادعای جدایی و تجزیه طلبی نداشته و خود را پیکر جدایی ناپذیر سرزمین ایران میداند ، قوم لر ، بوده است. از خلیج فارس تا عراق و از ممسنی تا الوند دست در دست هم ، با همبستگی و آگاهی از شرایط حساس، کشور بار دیگر وطن مان را حفظ میکنیم و از تمامیت ارضی آن دفاع میکنیم. هر چند ما مردمان لر هم حق و حقوق و مطالباتی در این کشور داریم که از آن کوتاه نخواهیم آمد اما برادر کوچک ، دنباله یا ضمیمه هیچکسی نیستیم ! از آنهایی که برای خودشان خواب و رویا می بینند خواهش میکنیم که ما قوم لر را قاطی رویاهایشان نکرده و دور سرزمین ما را خط بکشند ! ایرج رحمانپور اسطوره محبوب مردم لر خطاب به روشنفکر نماها و تعوریسین های گروهک های تجزیه طلب گفت:ما مردمان لر به رغم انتقادات و مطالبات جدی که در سطوح اقتصادی و اجتماعی داریم اما پاره ی تن ایران عزیز هستیم و از تمامیت ارضی ایران همچنان دفاع خواهیم کرد. بروهی ایران، جاوید ایران


  • وجه تسمیه شهرکرد بختیاری

    پانکردها باز به مغز خود فشار آورده و در ادعای جدیدی مُدعی شدند که لرهای بختیاری کرد هستند! علت این توهم《شهرکرد》مرکز چهارمحال بختیاری است! پانکردها که با اندیشه بیگانه هستند و تمام حرفها و حرکاتشان تقلیدی دست چندم از پانترکیسم است به خود جرات تحقیق نمیدهند و در قرن 21 همچنان بدنبال بحثهای قومی_قبیله ای و مجادلات بیحاصل هستند و کماکان مَرض و بیماری همه کُردپنداری را با خود دارند! اگر این مُقلدان مجازی بجای حرافی و ژست روشنفکری کمی اهل مطالعه بودند یقیناً با سند و مدرک جلو میآمدند و منبع دست اول تاریخی ذکر میکردند!در تمام منابع و اسناد تاریخی مرکز و پایتخت اتابکان لُربزرگ همواره ایذه (مالمیر) بوده و شهرکرد کنونی هم بجز لُرهای بختیاری هیچ شهروند کُردی ندارد که بخواهد شهر را به نام آنان بخوانند! حتی تا فاصله 600 کیلومتری یک کُرد را نمی یابید و نام قدیمی شهرکرد《ده کُردین》بوده است! وجه تسمیه شهرکرد (ده کُردینه پوشان) برمیگردد به نوعی پارچه بنام《کُردینه یا کردین》که دکتر محمد معین در فرهنگ فارسی جلد سوم صفحه 2079 مینویسد: کُردی KORDI نیم تنه ای که در قدیم روی قبا میپوشیدند و دارای آستین کوتاهی بود! در فرهنگ فارسی عمید، چاپ 16، صفحه 849 آمده: کوردین جامه پشمین گلیم، پلاس کردی هم گفته میشود! در واژنامه لری، اثر؛ اکبر یاوریان، صفحه 581 آمده: کُردی یا کوردی نوعی پارچه پنبه ای ضخیم برای حفظ از سرما است و همچنین کردی یا کُردین هم اینک نیز در زبان لُرهای بختیاری به《نوعی لباس چوپانی ضخیم》گفته میشود که در برابر سرما از چوپانان محافظت میکند! علت وجه تسمیه شهرکرد نیز همین بوده که بافت و تولید این پارچه در آنجا به دلیل《زمستانهای سخت و طولانی》بیشتر از هرجای دیگر مرسوم و معمول بوده و به همین خاطر به《ده کُردین یا کُردینه پوشان》و سپس به شهرکرد که اشاره به تولید آن نوع پارچه ضخیم پنبه ای دارد معروف شده است.شهرکرد مرتفع ترین و سردترین شهر ایران است!دکتراحمد پاکتچی در روش شناسی تاریخ، ص 136 مینویسد: مرکز چارمحال بختیاری شهرکرد است اما قرارنیست در مرکز منطقه لُرنشین با کُرد مواجه شویم بلکه در آن مجموعه با لُرها سرو کار داریم! شهرکرد امروز هم نَمد مالان بسیار دارد و حتی یک طایفه بزرگ آن شهر به《نمدمالی》مُتصف گشته اند و طوایف《گله دار》،《رعنایی》و《نمدمال》از قدیم در کار تولید و فروش پارچه پنبه ای کوردی یا کوردین بودند و هم اکنون هم این صنعت به قوت خود باقی است که این شهر به دلیل کثرت نمدمالان و رواج پارچه ضخیم کُردین به این وجه تسمیه مشهور گشته است!


  • طرح تکه تکه کردن قوم لُر

    یکشنبه 7 مهر 98 برنامه ترانه باران که از《شبکه شما》پخش میشود ترانه《نامیرا》از ایرج رحمانپور که تماماً لُری بود را به عنوان《ترانه لکی!》پخش کرد! حال سوال اینست که چرا ترانه های کُردی را به سورانی/ هورانی/ گورانی/ کرمانجی/ زازا/ و کلهری تقسیم نمیکنند؟ چرا ترکها را به قشقایی_ارسبارانی_شاهسوند_و خلخالی تقسیم نمیکنند؟ چرا تمام تلاش پان آریاییها برای تجزیه، اتمیزه و تکه تکه کردن مردم لُر است؟ چرا اتاق فکر پان ایرانیست ها از توهین، تخریب و تفرقه بین لُرها حمایت رسانه ای میکنند؟ چگونه است کسانیکه قلم در راستای تفرقه و جدایی میزنند حمایت میشوند ولی آنهایی که دم از اتحاد و همبستگی میزنند متهم به نقاق و تجزیه طلبی میشوند؟ چطور از تفرقه و تفاوت ساختگی بین لُرها میگید اما از فقر و بیکاری و مهاجرت بلادلُرنشین حرف نمیزنید؟ چرا به محض اینکه از مشکلات و معضلات شهرهای محروم لُرنشین مینویسم انواع برچسبها و انگها را به ما می‌چسبانید اما اگر از شاهنامه، کوروش، زرتشت و...بنویسیم کلی مورد تقدیر و تحسین قرار میگیریم؟ آنها همه فارس و کُرد و ترک هستند ولی لُرها را از هم جدا میخوانند! اظهرمن الشمس است که این قضیه خودجوش نیست بلکه اتاق فکری پشت این دسایس علیه موجودیت لُرهاست! لذا وقتیکه دشمن شمشیر را از رو بسته مردم لُر نباید بیتفاوت باشند و به این روند لُرستیزی و انکار داشته های قوم لُر باید اعتراض جدی داشته باشند.


  • مهاجرت کُردهای عراق به ایران

    دکتر حسین علاء درکتاب《روند جنگ ایران و عراق》جلد دوم، صفحه 522 مینویسد: کردهای عراق علیه صدام در اسفند 69 دست به قیام زدند و صدام آنان را به شدت سرکوب کرد و 100 هزار نفر کُرد را در《عملیات انفال》کُشت و مردم کُرد عراقی از خانه و کاشانه شان فرار کردند و بیش از یک میلیون《کُرد عراق》وارد ایران شدند!!! روزنامه آیندگان سال 1350 تیتر زده: یکصد هزار کُرد عراقی به ایران پناهنده شدند!!! در سالهای 50 تا 82 ایران مرتب میزبان پناهندگان کُردعراق بوده که به واسطه بحرانها و جنگ داخلی با رژیم بعث به ایران مهاجرت کردند و خیلیها در ایران ماندگار شدند و به عراق برنگشتند! از 1975 و بعد از قرارداد الجزایر صدها هزار کُردعراقی به ایران مهاجرت کردند سال 66 با بمباران شیمیایی حلبچه 40 هزار کُردعراقی وارد ایران شدند در جنگ اول خلیج فارس 15 هزار نفر و در سال 1370 با شروع عملیات انفال 450 هزار کُردعراقی طبق گفته《مهندس ابراهیم رضایی استاندار وقت کرمانشاه》در 36 نقطه کرمانشاه اسکان داده شدند و سال 81 با حمله آمریکا به عراق دوباره طبق اسناد وزارت کشور 250 هزار کُردعراقی به ایران مهاجرت کردند!!! هنوز هم سیر مهاجرت کردهای عراقی به استانهای آذربایجان غربی، کردستان، کرمانشاه و ایلام برقرار است! هدف دولت از پذیرش و اسکان اینهمه کُرد در ایران تغییر بافت جمعیتی در ارومیه ترک نشین و کرمانشاه و ایلام لُرنشین است! در مرامنامه احزاب کُرد آمده که این جریان مهاجرت اکرادعراق به ایران باید ادامه داشته باشد و هویت استانهای همدان، آذربایجان غربی، کرمانشاه، ایلام، لرستان و خوزستان باید عوض شود و موازنه جمعیتی به سمت کُردها سوق پیدا کند!!! لذا اگر آمارها و اسناد را مطالعه کنید از یک برنامه ریزی منظم و حرکت خزنده پانکردها مطلع میشوید که بطور جدی به دنبال مهاجرت و افزایش جمعیت کردها در شهرهای لُرنشین و ترک نشین هستند. مردمان لُر باید هوشیار باشند و نه با کردها وصلت کنند و نه به کردها خانه یا کار بدهند چون کُردجماعت شب هرجا بخوابه صبح بلند میشه میگه: اینجا کُردستان است! مردم نهاوند و ملایر و تویسرکان و اندیمشک و دزفول باید آگاه شوند که مهاجرت اکراد به شهرهایشان فقط زمینه تبلیغات پانکردها را سبب میشوند فردا بلایی که سر ایلام و ارومیه آوردند سر شما هم میآورند پس به مهاجر کُرد هیچ خانه یا کاری ندهید.


  • کُردیزاسیون بلادلُرنشین

    کلیپ سرودن آهنگ لُری شیرعلیمردان توسط پیشمرگهای کُرد (دختران جوان بزک کرده!) که برای تقویت این پندار که لُرها هم کُرد هستند در فضای مجازی پخش میشود! اما مسئولان امنیتی هیچ واکنشی به این دست درازی پانکردها نشان نمیدهند! میشل ایزدی و بسیاری دیگر از نظریه پردازان《کُردتبار مقیم خارج از کشور》بر این اعتقادند که تشکیل کشور کردستان بدون دسترسی به آبهای آزاد یک خطای استراتژیک بوده و محکوم به شکست است! با توجه به قرابت جغرافیای لُر به کرد، پروژه استحاله فرهنگی لُرها در ملّت کرد یا همان《کردیزاسیون لُرها》شروع شد. کردها از دو ابزار عمده برای این پروژه استفاده کردند: یکی خواب آلودگی اهالی قلم به دست در استانهای لُرنشین و دیگری دستگاه رسانه ای خارج از ایران که تنها بیش از سی کانال ماهواره ای را شامل میشد! ابتدا با موسیقی به عروسی هایمان آمدند و با ابزار هنر و شعار《برادری لر و کرد》پروژه استحاله فرهنگی خود را شروع کردند! ولی چون فرهنگ بزرگتر هرگز در فرهنگی کوچکتر از خود هضم نمیشود به سراغ ایجاد تفرقه میان لر و لک رفتند! یکبار متنی به زبان انگلیسی خواندم که در عین وقاحت نوشته بود: لکها دروازه ورود به بلادلُرنشین و پس از آن دستیابی به آبهای آزاد است! خلاصه کلام اینکه پروژه فوق در خواب آلوگی ما همچنان ادامه دارد و چندی پیش《تابلوی بام لُرستان در شهر خرم آباد》را با رنگ به بام کردستان!!! تغییر دادند! در جشن ثبت زبان لکی در نورآباد رقص کردی بزم محفلشان بود!با لباس کردی از بوشهر و کُهگیلویه و ایلام گرفته تا آبشار بیشه خوانندگان برای اجرای لری با《لباس کردی》تامین مالی میشوند و بسیاری تحرکات دیگر که ذکر همگی آنها در این مجال نمیگنجد! بارها به مسئولین سیاسی، فرهنگی و امنیتی استانهای لُرنشین خطر نفوذ《کردستان بزرگ》در لُرستان را گوشزد کردیم ولی کو گوش شنوا؟؟؟ یادمان باشد که قوم لُر آخرین سنگر حفظ تمامیت ارضی و ستون خیمه اتحاد ایران است! این همه فشار فرهنگی، سیاسی و اقتصادی برای درهم شکستن مردمان لُر است لذا باید خطر《همه کُرد پنداری》پانکردها را جدی بگیریم!


  • نظر جورج ناتانیل کرزن در مورد لرها

    جورج ناتانیل کرزون (۱۸۵۹_۱۹۲۵) در کتاب《ایران و قضیه ایران》جلد دوم، صفحه ۳۲۸ مینویسد: لُرها بازماندگان نسل و نژادی خالص و ممتاز بوده اند و همین قدر کافی است که اعتراف کنیم آنها از نسل و نسب ایرانی اند و از قرنها پیش در نواحی کوهستانی خویش زیسته اند! آیت الله مردوخ کردستانی در کتاب《تاریخ مردوخ》جلد یکم، صفحه ۴۵ مینویسد: نزدیکترین زبان به زبان پهلوی ساسانی در درجه اول، زبان لری است چه محل الوار به مرکز پهلوی قدیم (تیسفون و مدائن) خیلی نزدیک بوده است و از مراوده با اجانب هم به دلیل موقعیت خاص جغرافیایی و زیستی (کوهستانی و صعب العبور بودن منطقه) محفوظ بوده اند!


  • لُرفیلی

    در《منتخب التواریخ معینی ص ۵۰》در ذکر شعب《لُرکوچک فیلی》آمده: روزبهانی و فضلی و داوودعباسی و ایازکی و عبدالملکی و ابوالعباسی که به نام پدر موسوم اند و سلورزی و جنکرونی و لک و هسته و کوشکی و کارند و سنوبدی و الانی و زخوارکی و براوند و زنگنه و مانکره ای و رازی و سلکی و جودکی که به اسامی مواضع خود مشهور شده اند. ویلیام کنت لفتوس باستانشناس انگلیسی درکتاب《سفرها و تحقیقات در قلده و شوشیانا》که سال ۱۸۵۷ منتشر شده همواره از《لُرهای فیلی》نام میبرد. عباس العزاوی مورخ عراقی در کتاب عشایر عراق از《لُرهای فیلی》نام میبرد که در حوالی مندلی ساکن هستند. ایزابلا لوسی برد انگلیسی درکتاب سفرنامه پارس وکردستان سال ۱۸۳۱ میلادی لُرها را دو دسته فیلی و بختیاری معرفی میکند (منظور ایشان از این تقسیم بندی لرکوچک و لربزرگ است). گوریکوف خاورشناس روسی واژه فیلی را به قبایل ساکن پشتکوه و پیشکوه لُرستان نسبت میدهد و آنان را فیلی میخواند (منظور از پشتکوه استان ایلام است). شوبرل در کتابش اینچنین ذکر میکند: فیلیان از قبایل لُری هستند که در مناطق کوهستانی حائل در بین عراق_ایران سکونت دارند. لایارد باستانشناس انگلیسی نام فیلی را به تمام منطقه لرستان پشتکوه (ایلام) اطلاق میکند. در کتاب تاریخ مغول ص ۴۴۲ بر هویت لُری مناطق شرقی عراق تاکید شده است (جایی که امروزه جاعلان کردهای فیلی خوانند!). درکتاب مجمل التواریخ گلستانه ص ۲۰۴ بر هویت لُری مناطق شرقی عراق تاکید شده است! در کتاب تاریخ بختیاری اثر سردار اسعد از قول سرجان ملکم آمده: قبائل بختیاری و فیلی در کوهستانی که از اصفهان گرفته میشود تا شوشتر و کرمانشاهان سکنی دارند. در《تاریخ گیتی گشا》چندبار نام لُرستان فیلی ذکر شده است. در کتاب سفرنامه حاج سیاح چندبار نام《لُرستان فیلی》ذکر شده است. میرزا محمدحسین مستوفی زمان صفویه در رساله《آمار مالی و نظامی ایران》در ۱۱۲۸ قمری مینویسد: ایلات ایران دو فرقه اند فرقه ایرانی الاصل که به هیچ طایفه دیگری مخلوط نشدند که فرقه ایرانی الاصل خود شش طایفه(گروه) هستند طایفه اول《لُر》گویند لُران یکصد و هفتاد جماعتند که میان چهار طایفه بزرگ مخلوط اند اولی را طایفه فیلی، طایفه دوم را لک و زند گویند، طایفه سیوم را بختیاری گویند و طایفه چهارم را ممسنی گویند! مهمترین اسنادی که به هیچ وجه قابل انکار نیستند دو کتیبه قوچعلی و تخت خان واقع در ایلام (لرستان پشتکوه) هستند که در متن آنها به وضوح نام《لُرستان فیلی》ذکر شده است.



آخرین مقالات