شنبه ۲۵ مرداد ۱۳۹۹ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

شهید علی خسروی معروف به شاهین ممسنی و رستم

صدام حسین برای تحقیر کردن خلبانان ایرانی در تلوزیون عراق گفت:به هر جوجه کلاغ (خلبان ) ایرانی که بتواند به پنجاه مایلی نیروگاه بصره نزدیک شود حقوق یک سال نیروی هوایی عراق را جایزه خواهم داد اما............

شهید علی خسروی معروف به شاهین ممسنی و رستم

اما تنها صد و پنجاه دقیقه پس از این مصاحبه،عباس دوران، علی خسروی، حیدریان و علیرضا یاسینی نیروگاه بصره را بمباران کردند.در یک مستند جنگی معاون نیروی هوایی امریکا خطاب به عراق گفت که آسمان ایران عقابهایی همچون علی خسروی و عباس دوران دارند و باید خیلی مواظب بود.

 

سرگرد خلبان شهید علی خسروی ‌معروف به شاهین ممسنی و عقاب آسمان

زادگاه:نورآباد ممسنی،استان فارس

آموزش:دانشکده خلبانی سان پیک واشنگتن و ایالت تگزاس(امریکا)

عملیات اچ۳یکی از بزرگترین عملیات هوایی دنیاست که به نام فانتوم های ایرانی و فرماندهی شهید علی خسروی ثبت شده است فانتوم های ایرانی طی یک عملیات پیچیده و تحسین برانگیز در ۱۵فروردین سال ۱۳۶۰(۴اوریل ۱۹۸۱) پایگاه هوایی الولید در مجموعه اچ۳ واقع در غرب عراق در نزدیکی مرز این کشور با اردن را به کلی نابود کردن و تاکنون روایت زیادی از این عملیات بزرگ منتشر شده و حتی فیلمی به کارگردانی شهریار بحرانی با نام اچ۳ ساخته شد.

غرور افرینی این شهید در فرماندهی عملیات ۱۳۵۹ به نام کمان۹۹ که جز نابغه ترین و ماهرترین عملیات های جهان می باشد که بر فراز عراق انجام شد. علی خسروی در بین خلبانهای هم دوره ی خود از جمله سرلشکر عباس بابایی و عباس دوران به نام عقاب شجاعت معروف بود در عملیاتها گاه با بالهای شکسته و گاه با سیستم های از کار افتاده از پرواز برمیگشت.

برای اولین بار در خاورمیانه یک گروه از ایران و یه گروه از اسراییل راهی آمریکا شدند برای آموزش خلبانی که عباس بابایی ،عباس دوران،علی خسروی و... از ۱۶ نفر اعزامی از ایران بودن.

شهید خسروی وقتی میخواست به عملیات برود همیشه می گفت من فقط برای شرف مردم و حفظ این مرز و بوم اوج می گیرم و اما برخلاف شهید بابایی و دوران فقط بخاطر مخالفتش با بعضی ها،اسمش خیلی گمنام ماند.

دیدی! علی خسروی بود

 

عقاب تیزپرواز رستم دور از آشیانه اش، نگهبان آسمان بلند سرزمینمان بود. ذهن ها پر از خاطره هایی است که هنگام عبورش از آسمان رستم، دستان افتخارگونه ای برایش تکان می‌خورد و در فاصله‌ی میان دستان، برای پایداری و ماندگاریش ترنّم درود و آمین بر لب‌ها جاری می‌شد.

مردم سر به آسمان دوخته و به تماشای هیبت و شکوه زیبای او مشغولند. در میان حیاط خانه ها ، مدارس و روستاهای اطراف، کودکان، مردان و زنان به نظاره ی رقص زیبای فانتوم اویند و به همدیگر نشانش می دهند. هریک در شور و نگاه از دیگری سبقت می گیرند و از خوشحالی و غرور در پوست خود نمی گنجند. آنها به آسمان می نگرند و از بودن و پرواز غرورآفرین او لذت می برند و می گویند: «دیدی! سرگرد خلبان علی خسروی بود.» و ذوق و شوق و افتخار می کردند.

سرگرد خلبان علی خسروی در سال 1329 در روستای "تل گر" از توابع شهرستان رستم متولد شد.

تحصیلات مقدماتی(ابتدایی) خود را در روستای منگودرز رستم و دوره متوسطه را در دبیرستان های وکیل فهلیان و ایزدی نورآباد سپری نمود.

بعد از اتمام دوره‌ی دبیرستان و اخذ دیپلم از دبیرستان سلطانی شیراز به خدمت سربازی اعزام می‌گردد، دوران سربازی را در نیروی زمینی ارتش به پایان می‌رساند. در دوران سربازی انگیزه پرواز و عشق به خلبانی در وی به بار می نشیند و عزمش را برای ورود به دانشکده خلبانی جزم می‌کند. پس از قبولی دوره مقدماتی خلبانی در سال 1353 برای ادامه و تکمیل تحصیلات خلبانی عازم ایالت تگزاس آمریکا می‌گردد.

طی حضور در آمریکا دوره های مختلفی را می‌گذراند و در بازگشت به ایران و سپری کردن یک سال دیگر به استاد خلبانی در پرواز ارتقاء می‌یابد. او علاوه بر دوره‌های پرواز و خلبانی دوره‌های زیادی چون چتربازی ، تکاوری و نیز آموزش زبان خارجه را با موفقیت و پشتکار وافری به پایان می‌رساند و در این زمینه به دانش و تبحّر فوق العاده‌ای دست می‌یابد و به عنوان لیدر(فرمانده) پرواز، اسکادران ها را هدایت و رهبری می‌نمود و آموزش و درس پرواز می‌داد.

سرگرد خلبان همواره آماده پرواز بود و در حالی که همسرش را از دست داده بود و سرپرستی فرزند خردسالش را نیز برعهده داشت امّا همواره آماده و داوطلب انجام ماموریت های سخت بود و در جواب دیگرانی که او را به خاطر فرزندش از پرواز منع می‌کردند می‌گفت : "من نمی‌توانم ببینم به خاطر سرپرستی فرزندم، نجنگم در حالی که فرزندان هم‌وطن و هم‌دینم یکی پس از دیگری جان خود را فدا می‌کنند."

علی خسروی در بین خلبانان، به شجاعت معروف بود. در پرواز های عملیاتی گاه با بال های شکسته برمی‌گشت و گاه با سیستم‌های از کار افتاده. لحظه های پرواز او لحظه های فراموش ناشدنی است. او زمان های زیادی را در پهنای آسمان ایران به پرواز گذراند. غرش صدای فانتوم او هم برای دشمنان ایران آشنا بود و رعب‌آور و هم برای هموطنانش امّا این آشنایی شیرین کجا و آن آشنایی تلخ کجا!

او بعضی مواقع بر پهنای آسمان زادگاهش ظاهر می‌شد و همه را شگفت‌زده می‌ساخت. بر فراز کشتزارها و خانه‌ها و مدارس منطقه اوج می‌گرفت و می‌غرّید. در حالی‌که با هنرنمایی و رقص بال‌های فانتوم خود همه را مبهوت کرده‌بود، برای کمک خلبان خود چنین سخن می گفت:

«اینجا زادگاه من است، ایل و تبار و طایفه‌ی من است، اینجا من متولد شده ام، بزرگ شده ام و به مدرسه رفته‌ام، اینجا سرزمین مردمان شجاع و متعصبی است که سال‌ها با کار و تلاش و سرزندگی دست به گریبانند.»

آری! او از عشق و صفا و هنر ایل و تبارش می گفت و ایل و تبارش از عشق و صفا و هنر او.

مردم سر به آسمان دوخته و به تماشای هیبت و شکوه زیبای او مشغولند. در میان حیاط خانه‌ها، مدارس و روستاهای اطراف، کودکان، مردان و زنان به نظاره رقص زیبای فانتوم اویند و به همدیگر نشانش می دهند. هریک در شور و نگاه از دیگری سبقت می گیرند و از خوشحالی و غرور در پوست خود نمی‌گنجند. آنها به آسمان می‌نگرند و از بودن و پرواز غرورآفرین او لذت می‌برند و می‌گویند: «دیدی! سرگرد خلبان علی خسروی بود.» و ذوق و شوق و افتخار می‌کردند.

و به راستی افتخاری بود برای من و مایی که همواره در کودکی شوق پریدن داشتیم. شوق دفاع و مبارزه داشتیم. و الگویی بود برای بزرگ شدن و خلبان شدنمان. چرا که او رؤیای خلبان شدنمان بود و در خواب هایمان با فانتوم او به پرواز درمی‌آمدیم.

او در عالم کودکیمان که عالم جنگ بود و مبارزه‌، همه چیزمان بود. شب و روز، در خواب و در بیداری، فقط او بود و خلبانی او. درس خواندمان برای او شدن و چون او شدن، بود. او برایمان مظهر پرواز بود و شهادت. مظهر عشق بود و حقیقت و حتی مظهر معصومیت و مظلویمت چرا که شهادتش این‌گونه به نظر می‌رسید.او در تاریخ ۱۱ آذر ۱۳۶۳ در یک پرواز غیرعملیاتی به همراه سروان خلبان شهید علی محبی در فاصله‌ی بین تهران-قم به پرواز درآمد. به عنوان لیدر پرواز در حین آموزش خلبانان چند اسکادران، سقوط کرد در‌حالی‌که انتظار سقوط از او بعید بود.

واین آخرین پرواز علی خسروی بود. پروازی که او را برای همیشه در قلب‌ها مانا و جاوید ساخت.

روحش شاد و یادش گرامی باد.

 

منابع: پرونده شهید علی خسروی

و وبلاگ نورآباد ممسنی

 

وصیتنامه شهید علی خسروی

بسم الله الرحمن الرحیم

به نام الله پاسدار حرمت خون شهیدان

پس از عرض سلام به امام امت و مسلمین جهان بخصوص خانواده خود همان طور که مى‌دانم یکى از وظایف، جهاد در راه خداوند است جهادى که پروردگار عالم در قبال انجام آن وعده بهشت را داده است و هم وظیفه داریم طبق گفته رهبر بزرگمان امام خمینى که فرمود از این مملکت دفاع کنید که دفاع شما از مملکت و جهاد در راه خداست و کسانى که در این راه کشته شوند شهید خواهند شد باید به مصاف با دشمنان اسلام برخیزیم و این را یک وظیفه شرعى بدانیم خانواده عزیزم من هم به عنوان یک سرباز کوچک اسلام با آگاهى کامل به جبهه آمده‌ام تا بلکه بتوانم وظیفه‌اى را که خداوند به من محول کرده انجام دهم اگر در این راه کشته شدم شهیدم و اگر جنازه من تحویل شما شد مرا در کنار سایر شهداء در محمدبن جعفر دفن کنید و اگر جنازه‌ام به دست شما نرسید بدانید که قبر من قبر تمام شهیدان است آنجا براى من فاتحه بخوانید خانواده عزیزم پدر جان اگر من به فیض شهادت نائل آمدم شما را به خدا و به روح مادرم قسم مى‌دهم که برایم عزادارى نکنید و بر سر و روى خود نزنید که باعث شادى دشمنان خدا و دین و باعث ناراحتى روح من خواهد شد گریه کنید ولى نگذارید که منافقین ضد خدا و افرادى که به ظاهرمسلمانند از گریه شما سوء استفاده کنند و این را بدانید که اگر این چنین کردید روح مزا اذیت کرده‌اید و من شما را هیچ وقت نخواهم بخشید خانواده عزیزم من را بعنوان کوچکترین فرد خانواده به شما توصیه مى‌کنم نماز و روزه و دیگر فرائض دینى خود را فراموش نکنید و از شما مى‌خواهم که بچه‌ها را به خواندن نماز و فراگرفتن قرآن تشویق کنید از پروردگار توانا خواستارم که وجود امام خمینى این پیر مجاهد امید مستضعفین را تا ظهور حضرت مهدى(عج) در پناه خود محفوظ بدار و مسلمین را بر کفار پیروز بگرداند و گناهان مرا ببخشاید. مرگ بر دشمنان اسلام زنده باد پیروان اسلام و جاوید باد آئین مبین اسلام.

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته سرباز اسلام على خسروى

 

شبی با گرگها - براساس خاطره ای از شهید سرلشکر خلبان علی

شهید سرلشکرخلبان علی رضایی خسروی معروف به شاهین ممسنی از قوم دلاور لر و یکی از خلبانهایی که در عملیات اچ 3 شرکت داشته است در مورد یک شب سرد زمستانی خاطره ای بیادماندنی دارند :

در دوران جنگ در پی ماموریتی هواپیمایی خویش را به پرواز درمی‌آورد و در نبردی غافلگیركننده تیر دشمن او را به میان كوه‌های سر به فلك ساییده‌ی آذربایجان می‌كشاند. در میان انبوه برف و سرما مبارزه از این پس با طبیعت سركش آغاز می‌شود و در پی درگیری با دو، سه گرگ گرسنه چاره‌ای جز حفر چاله‌ای برای سنگر و گرم كردن خویش نمی‌یابد و در انتها با به هلاكت رساندن یكی از گرگ‌ها و فرار دو گرگ دیگر به راه خویش ادامه می‌دهد و با سختی و مشقت فراوان خود را به آبادی می‌رساند. پیرمردی مهربان به یاری‌اش شتافته و با استفاده از روش‌های سنتی او را از سرمازدگی نجات می‌دهد و به بیمارستانی در ارومیه منتقل كرده و به یارانش اطلاع داده می‌شود. سرانجام در سال 1361 در پروازی جاودانه روح بلندش ماندن در كالبد خاكی را تاب نیاورد و از قعر آب‌های نیلگون كه پرنده‌ی آهنین بالش او را بدان‌جای كشیده بود، سوار بر بال ملایك، به سوی معبود خویش پركشید

منبع : کتاب شبی با گرگها

نام و یاد مدافعان ایران جاودانه باد

8 نظر

  • سید علی

    روحش شاد و یادش گرامی....با توجه به اینکه بنده دارم رو زندگی شهید مطالعه میکنم دوستانی که اطلاعاتی راجع به این شهید عزیز دارند ممنون میشم باهام تماس بگیرن ۰۹۱۷۹۹۰۸۸۷۸


  • علیرضآ

    افتخار لر و نوراباد ممسنی و کل ایران سرگرد شهید علی خسروی شاهین ممسنی و عقاب اسمان روحش شاد یادش جاودانه .


  • رضا

    خدايش بيامرزدش آن زمان من كودكي بيش نبودم ،يك روز كه رفته بوديم توي زمينهاي كشاورزي ريشهء كنار جمع كنيم براي زمستان يك نفر با ظاهري ساده و عادي و بدون هيچ گونه غرور و تكبري آمد سلام عليك و احوالپرسي كرد و از قبل با پدرم هم دوست بود و او را ميشناخت و با ما هم يك استكان چاي نوش جان كرد و ضمن خدا حافظي گفت به زودي با هواپيما ميام اينجا و مانور ميدهم ،حدود يك هفته بعد غرش هواپيمايي همهء ما را سر به آسمان و ميخ كوب كرد ،از حركات زيباي او در آسمان به وجد ميآمديم ،از آن به بعد هر وقت جنگنده اي در آسمان ظاهر ميشد ميفهميديم كه خلبان خودمان است و همان است كه آمد پيشمان ،افتخار بسيار بزرگي بود براي كل ايران خصوصا مردم نورآباد و رستم ،يادش گرامي


  • خانم افشار

    باسلام وخسته نباشیدبه شما دوست خوب وخوش به سعادت شما که این شهیدبزرگوار شما را انتخاب کرده اند برای این امر...تنها سوالم این هست که چرا همسرشان فوت کرده بودند وتک فرزندشان چه کسی هستند وحال چکار می کنند.سپاس...


  • جنگنامه کشم

    جنگنامه کشم، حاوى دو منظومه «جنگنامه كشم» و «جرون‌نامه» است به زبان فارسى كه در سال‌هاى 1032 قمری به نظم درآمده‌اند. «جنگ‌نامه كشم» سروده شاعرى ناشناس، روايتى منظوم از فتح جزيره قشم توسط سپاهيان ايران است ولی احتمالا سروده قدری شیرازی باشد چون اثر جرون نامه که درباره فتح قشم هست را خودش خوانده است. فرماندهی جنگ با پرتغالیها به عهده امامقلی بیگ ممسنی بود. جنگنامه کشم از سه نفر از دلاوران ایل باستانی ممسنی در نبرد ایران و پرتغال در هرمز نام می برد: ملک شیر ممسنی، امیر احمدی جاویدی و یوسف میرشکار. همچنین تاریخ الفضل التواریخ خوزانی از نقش عمده سیصد چریک لُر ممسنی به فرماندهی میرخلیل ممسنی در تصرف سنگرهای پرتغالی ها نام برده است. فرماندهی عملیات جنگ ایران با پرتغال به عهده امام قلی بیگ لُر ممسنی بوده است. همه رزم جویان ممسن تبار_بمانند در صفحه روزگار. در صفحه هشت جنگنامه کشم آمده: مَلک شیر مردی بود از ممسنی _ ز مردی بگویم بسی گفتنی.


  • لُرهای ممسنی

    زکریا رستگار درکتاب《تنگستان》می‌نویسد: رییس علی دلواری از طایفه نیامتی بود که سال ۱۲۶۱ شمسی در شهر دلوار از توابع تنگستان متولد شد مادر رییس علی دلواری، شهین و پدرش زایر محمد از طایفه لُر ممسنی بود. اکبر نبوی در《ماهنامه شاهد یاران》مینویسد: اجداد رییس علی دلواری از لُرهای ممسنی بودند. حسین علی خان افشار در سفرنامه لُرستان و خوزستان صفحه ۱۷۱، می‌نویسد: لُرهای ممسنی از اخلاف شول ها به شمار می‌روند و ممسنی مانند کهگیلویه و بختیاری ساکن سلسله جبال زاگرسند و جملگی از قوم لُر به شمار می‌روند. کینتوس کورتیوس از مردمی بنام ممسنی یاد میکند که مدتی با شجاعت در برابر حمله لشکریان اسکندر ایستادگی کردند. لُرها رشید، قوی هیکل، شجاع و متهورند و در سرزمینی حاصلخیز زندگی میکنند طوایف کهگیلویه حدود چهل هزار خانوارند و با ایل قشقایی رفتاری دوستانه دارند. طایفه ممسنی در جنوب نزدیک بهبهان زندگی میکنند. جنگجویان این طایفه هنگام جنگ سینه خود را برهنه می‌سازند انگار خود را در معرض مرگ سریع قرار می‌دهند. همسایگان ممسنی و ارتش ایران از طایفه سوارکار و تیرانداز ممسنی واهمه دارند. دکتر رضا مهرآفرین درکتاب شهرهای ساسانی، صفحه ۲۷۹، می‌نویسد: ابن فقیه مینویسد انوشیروان ساسانی باب ممسنی را بساخت.


  • عبدالهی

    در جوار رحمت الهی محشور باشند شهرستان رستم به داشتن قهرمانی مثل شهید خسروی عزیز به خود میباله


  • شهرداری تک لهجه‌ای

    ایران تک لهجه‌ای یا شهرداری تک لهجه‌ای؟ در تاریخ معاصر بیشتر به اصطلاح روشنفکران ایرانی نشان داده‌اند بەهیچ عنوان تحمل لهجه‌ای غیر از لهجه پایتخت را ندارند. پس از فتح تهران توسط مشروطه‌خواهان بختیاری، وقتی نجفقلی خان صمصام السلطنه به نخست وزیری منصوب شد از آنجاکه تسلط کامل به لهجه تهرانی نداشت به این اتهام که «کابینه لُری» تشکیل داده‌است برکنار شد. اینک نیز شهردارتهران که به انتخاب نمایندگان مردم (در شورای شهر تهران) اداره شهر را به دست گرفته، به جُرم انتصاب چند مدیر لُر، زیر سوال نژادپرستان رفته‌است. یکی از این روشنفکران با نگارش مطلبی هشدار داده: با توجه به روند انتصابات، بزودی تابلوی «شهرداری تهران» به «شهرداری نورآبادممسنی» تغییر پیدا کرده و واژه قبیله خوب جایگزین ژن خوب خواهد شد! او سپس با هشتگ #شهرداری_تک_لهجه‌ای توئیت خود را به پایان برده است!!! در پاسخ به این افاضات یاشارسلطانی باید گفت شهرداری تهران که هیچ، کشورداری ایران قرنی است که تک لهجه‌ای شده است، اینکه اگر در شهرداری تهران چند نفر ورود کرده‌اند که لهجه تهرانی ندارند، آیا توانایی چند صباح تحمل آنها را ندارید؟ گیریم که لهجه شهرداری تهران چند صباح لُری باشد، چه اشکالی دارد؟ مگر از سیستم تک لهجه‌ای رضاشاهی خیر زیادی دیده‌اید که اینک نگران تغییر لهجه هستید؟ آیا بهتر نبود بجای پیش کشیدن قومیت شهردار افشانی درباره عملکرد وی براساس شایسته‌سالاری قضاوت میشد؟ آیا انتصاب چند مدیر از میان کسانیکه هماهنگی بیشتری با شهردار دارند (این حق طبیعی هر مدیر است) بخودی خود میتواند دست مایه انتقاد باشد؟ بهتر نیست بجای قومیت، صلاحیت و عملکرد ایشان بررسی شود؟ اما اینکه صحبت از قومیت و لهجه کرده‌اید، شایسته‌است بررسی دقیقی به عمل بیاورید تا سهم قومیتها در انتصابات مقامات ارشد و میانی شهرداری تهران مشخص شود. لُرها با جمعیتی بیش از پانزده درصد کشور، بخش قابل توجهی از جمعیت پایتخت را هم شامل می‌شود کما اینکه چندنفر از منتخبان مردم تهران در شورا و مجلس لُر هستند، بنابراین توقع میرود به تناسب جمعی از مدیران شهرداری تهران نیز لُر باشند.



آخرین مقالات