جمعه ۱ آذر ۱۳۹۸ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

زبان باستانی لری

آنجا که برای واژه ها جمله ساخته میشود...و واژگان میشوند لهجه...!

زبان باستانی لری

کلمات لری

تلفظ

معنی به زبان فارسی

 

 

تریفه

TERIFA

صدای باران نرم و ریز

رِلشت

RELESH

صدای باریدن شدید باران

روهیل

 

ROHIL

 

صدای باران همراه با بوران

تریف تَف  

 

TERIF TAF

 

صدای بارش آرام برف

تافه

TAFA

صدای آب تند رودخانه

خوّر

 

Khowr

 

صدای فرو رفتن آب در شیار زمین

غلغله

GHOL GHOLA

صدای فوران آب از زمین

شلپَه

SHELPA

صدای ریزش آب بر زمین

شُلقه

SHOLGHA

صدای آب در مشک

پلقه

PELGHA

صدای جوشیدن آب جوش

پلق پَلق

PELGH PALGH

صدای جوشیدن آب سرد

هوف هَف

HUF HAF

سوت ویژه آب جوش

شونی

SHONI

صدای باد ملایم

هوفه

HUFA

صدای باد تند

واهوفه

VAHOFA

صدای باد توام با بوران

نرکه

NERKA

صدای گردباد

خرکه

KHERKA

صدای باد توام با سوز و سرما

گِرِم هُرّ

GEREM HOERR

صدای رعد و برق همراه باران

تَش بِریق

TASH BERIGH

صدای رعد و برق آسمون غرمبه

شولِق

SHOLEGH

صدای ریزش تگرگ

گُرپه

GORPA

صدای روشن شدن سریع آتش

کوفَه

KUFA

صدای خاموش کردن آتش با آب

کِرفه

KERFA

صدای کُنده های در حال سوختن

کوف کف

KUF KAF

صدای سوختن هیزم تر

چقه چق

CHAGHA CHAGH

صدای سوختن هیزم خشک

پوقه

PUGHA

صدای ترکیدن چوب تر در آتش

چَق

CHAGH

صدای شکستن شاخه های درخت

قرته

GHERTA

صدای شکستن شاخه ها در باد

تُروپه

TORUPA

صدای افتادن درخت تناور بزمین

تریفه ترنُم

TRIFA TERANOM

گلوله های مخلوط ریز برف وباران

گلیچ

GOLICH

گلوله های بزرگ برف

چز چَز

chz chaz

صدای آهن داغ در آب سرد ، صدای روغن در هنگام گرم کردن

بول بَل

bul bal

صدای خروس

رپ رَپ

rep rap

صدای ضربان قلب بر اثر عاملی ترسناک یا هیجان انگیز

رقه

rgha

صدای اسکناس

غزه

qza

صدای بریدن دست  انسان و امثال آن به وسیله چیزی برنده

غنج

qng

صدای بریدن دست انسان و امثال آن به وسیله چیزی برنده

نرکه

nrka

صدای نفس کشیدن در اثر فشار

رمْه رَم

rma ram

صدای سم اسبان و امثال آن

شراقه

shragha

صدای سیلی و برخورد دو چیز به هم

شرقه رْم

shrgha rm

صدای رعد و برق آسمان

گرد آورنده آقای بابک بیات

 


 

زبان باستانی لری و تمامی گویشها و لهجه های زیرمجموعه آن از نسل زبان پهلوی هستند که براساس مستندات تاریخی تا حدود قرن پنج و ششم هجری در مناطق غربی ایران رواج داشته و به دلیل اینکه با حمله اعراب از کارکرد اداری_آموزشی می افتد کم کم هویت اصلی خود را از دست میدهد و محدود به مناطق کوهستانی میشود.زبان لری در حقیقت نوع تحلیل رفته و رقیق شده ای از همین زبان باستانی است.واژه های پهلوی موجود در زبان لری در بسیاری از زبانها و گویشهای ایرانی اصلأ وجود ندارند.

هم اکنون ساکنان باستانی ترین شهر ایران و جهان یعنی شهر شوش به زبان لری تکلم میکنند.زبان لری دارای دستور زبان و قواعد واجی خاص خودش است.زبان لری سرشار از واژگان و اصطلاحات اوستایی و پهلوی است که خود میتواند معیاری باشد برای تشخیص تبار و سنجیدن اصالت مردمان متمدن لر. وجود لغات و اصطلاحات بیشمار اوستایی و پهلوی در زبان لری به خوبی حکایت از ریشه دار بودن مردم لر است.

هدایت اله رشیدیان درکتاب (خرم آباد درگذر جغرافیای انسانی) صفحه ۱۰۵ آورده که زبان لری همان زبان پهلوی دوره ساسانی است. خاصیت عمده زبان لری استقامت در برابر واژه های بیگانه است مثلأ در زبان فارسی کلمات فرانسوی یا انگلیسی یا عربی را بدون تغییر شکل گرفته و تلفظ میکنند در صورتیکه لرها اگر حتی واژه ای علمی را بپذیرند مانند عربها یا هم سنگ آن را جایگزین کرده آن را از بین برده و صورتی جدید از آن ایجاد می کنند.

لرستان جزو ایالت پهلوی_پهله بوده و به همین خاطر به فهلوی_فیلی یا لر فیلی معروف است و زبان لری هم بازمانده زبان پهلوی ساسانی است.

وجود لغات مشابه لری در زبان پهلوی مؤید این مدعاست مانند

هونه که مطابق است با هدیش HADIT که در پهلوی به معنی خانه آمده /

  هیسا _ ایسا که مطابق است با STA که در اوستا به معنی ایستادن آمده /

 هیسه ـ حالا ,که در کتاب"فرهنگ فارسی به پهلوی"اثر بهرام فره وشی صفحه ۲۷۱ بصورت هیس his به معنی حالا و الان آمده /

 دورسی در لری مطابق Drvatat  درتات اوستاست یعنی تندرستی /

بو (اندازه) در اوستا هم BV بو اندازه گرفتن است /

 هون havan در لری ظرفی است که از آن برای ساییدن و خرد کردن استفاده میشود و در اوستا هاون Havana خوانده میشود /

خو در لری به معنی خوب است و در پهلوی هو hu به معنی خوب آمده /

 گیس در لری یعنی مو و در اوستا گس و در پهلوی گیس با همین تلفظ و معنا در فرگرد ۳۴ اردیرافنامه آمده /

دار در لری یعنی درخت و درفرهنگ پهلوی دکتر فره وشی صفحه ۷۴ بعنوان یک واژه پهلوی معرفی شده /

گؤ در لری و اوستا به معنی گاو است/ 

گیه gia در لری و پهلوی یعنی شکم و در اوستا به معنی جان است.در لری میگویندمار د گیه یعنی پرخور /

أسر aser به معنی اشک که در پهلوی ارس ars به همین معنی آمده مثلأأسر زایس د چه شم = اشک در چشمانم جمع شد/

 أسیاو که در لری آسیاب گویند و در فرهنگ پهلوی صفحه ۳۴ به همین معنی آمده. ضرب المثل لری هست کهأسیاو فروخت بی و لوینه = آسیاب را فروخت و آسیابان شد/

 إیچه در لری یعنی اینجا و إیچه ناکونه یعنی این چنین. در واژه نامه "پازند موبد شهرزادی" صفحه ۶۸ ایچ به معنی همین آمده و درشاهنامه فردوسی هم آمدهمگرد إیچ گونه بگرد بدی /

ویر یعنی حافظه_فهم_ادراک که معادلهای آن در فارسی همگی عربی اند ولی در زبان لری هنوز هست.و در فرهنگ پهلوی صفحه ۳۸۵ به همین معنی آمده. د ویرم رته = از حافظم رفته /

 إیواره یعنی غروب , عصر که درکتاب شایست ناشایست دکترطاووسی صفحه ۹۰ و در فرهنگ,پهلوی بندهش دکتر مهرداد بهارصفحه۱۶۶ آمده.إیوارکنی میام والاتعصر میام سراغت /

چنه در لری جایگزین واژه های عربی صحبت و حرف زدن است. چنه پناو بیری یا چنه دراز یعنی کم صحبت کن /

گری geri  در لری بجای واژه عربی لحظه بکار میرود. بسا گری هنی میاچند لحظه صبرکن الآن میاد در این جمله لحظه_صبر_الآن هر سه عربی اند /

گریوه  geriva که عین این واژه لری در اوستا (واژه نامه پازند صفحه ۲۸۲ ) باعنوان گریه آمده /

پاتشاه که در پهلوی هم بصورت patsa آمده یعنی پادشاه/

پریر parer در لری یعنی دو روز پیش که درفرهنگ پهلوی دکتربهرام فره وشی صفحه ۷۷ و واژه نامه پازند موبد شهرزادی صفحه ۱۱۵ هم آمده. چه زی د ویرت رت پریر وت گوتمچه زود از یادت رفت دو روز پیش بهت گفتم /

خوار در لری یعنی خواهر و در فرهنگ پهلوی صفحه ۱۶۰ به معنی خواهر و بهشنده آمده /

خوت در لری ضمیر خود است و در واژه نامه موبد شهرزادی ص۱۶۰ و فرهنگ پهلوی فره وشی ص۱۴۸ با همان شکل آمده. خوش نیز در لری و پهلوی بمعنی خود بکار میرود. خوت تونی تنیایی أنجامش به ی؟ خودت میتونی تنهایی انجامش بدی؟/

لرستان Lorestan در واژه نامه پازند موبد شهرزادی صفحه ۲۹۳ بعنوان جایگاه تمدن عیلام کهن با حاکم نشین خرم آباد معرفی شده است /

 رزو razu در لری یعنی درخت بلوط و رزوم razum یعنی درخت بلوط کوچک دکتر فره وشی در فرهنگ پهلوی صفحه ۱۲۱ و مکنزی در فرهنگ پهلوی صفحه ۷۱ بصورت razur به معنی جنگل ترجمه کردند.همچنین درکتاب موبد شهرزادی ص۱۹۴و زبان پهلوی دکترآموزگار_تفضلی ص۱۵۰آمده. درفرهنگ انگلیسی نوین و فارسی عمید این واژه به شکل rhizome فرانسوی دانسته شده /

رواس یا ریواس rewas که در فرهنگ پهلوی فره وشی ص۱۹۲آمده. وهار إسپی کوه پر د رواسه (نوعی گیاه خوشمزه هست که در لرستانات گیر میاد) /

دیس در لری یعنی چسبناک و در فرهنگ پهلوی مکنزی۱۹۷۱ بکار رفته.دسم دیس بیهدستم نوچ شده /

سور sor در لری به معنی قرمز است و در فرهنگ پهلوی فره وشی ص ۲۱۲و شهرزادی ص۲۲۸ آمده.سور بیشرمنده شد /

کشkas در لری بمعنی زیربغل و پهلوست و باهمین لفظ و معنی در ارداویرافنامه فیایپ ژینیو صفحه ۲۹ و فرهنگ پهلوی فره وشی صفحه ۸۳ آمده. کش ام کوفتسه درد میکهکتف و کولم دردمیکند/

گر gar یعنی کوه مثل گرشاهپادشاه کوهستان که لقب کیومرث بوده و غاری در خرم آباد است بنام گر أرجنه یا ارژنه یعنی کوه پر از بادام تلخ یا گرین که گر یعنی بلندی و "ین" پسوند نسبت است/

 گورده در لری یعنی پشت بدن_از کمر به بالا و در واژه نامه پازند ص۲۸۰آمده.گورده کلاش کنایه از یار و یاور/

لابردنگ در لری یعنی متلک و کنایه. لابردنگ شنهبا کنایه حرف زده/

میره mera در لری یعنی شوهر و در پهلوی بصورت میرک آمده در واژه نامه پازند نوشته موبد شهرزادی صفحه ۳۰۷ و فرهنگ پهلوی دکتر بهرام فره وشی صفحه ۳۵۲ نیز آمده. در فرهنگهای دیگر میر به معنی رییس و کدخدا است و درانگلیسی marital به معنی جنگی_رزمی آمده. میرأش بن چینه دارهشوهرش از خانواده اصیلی است /

می واره در لری یعنی باریدن و در اوستایی وار var بمعنی باریدن است/

واز در لری یعنی پرش_باز کردن و در فرهنگ پهلوی فره وشی ص۷۶ و واژه نامه اوستایی پازند ص۳۲۳ آمده. د ری تش واز گریتاز روی آتش پرید/

ور var در لری یعنی بر_سینه که درفرهنگ پهلوی فره وشی ص۴۹ آمده.بچه نه گرتی ور سینه اشبچه را بغل گرفته بود/

ورز varz در لری یعنی عمل آوردن_مخلوط کردن_مالش که درفرهنگ پهلوی فره وشی ص۳۸۳آمده. خو خمیرنه ورزش بهخوب خمیر را بهم بزن/

 ورک verrek در لری یعنی سرپیچی و نافرمانی که با واژه اوستایی ویرک varik بمعنی فرار و گریز هم خانواده است. رت د ورک گنیازکنترل خارج شد/

وراز که در لری یعنی گراز_تاونه هم میگویند درآغاز فرگرد دوم ارداویراف نامه این واژه آمده/

هوک houk در لری یعنی مزاج و عادت.این واژه با همین لفظ و معنی درفرهنگ پهلوی دکتر فره وشی صفحه ۳۳۲ آمده.آیمه هوکی هوکیهآدم دمدمی مزاجی است.هوک گنی دارهعادت بدی دارد/

 برار در لری یعنی برادر و در فرهنگ پهلوی دکتر فره وشی بصورت brad و در فرهنگ پهلوی مکنزی صفحه ۱۹ دقیقأ معادل لری آن یعنی brar است

 

و همچنین:

گپ gap در لری یعنی بزرگ و در واژه نامه پازند اوستا صفحه ۲۷۹ آمده.کوچکه وه نها گپ اوفتایهگنده تر از دهنش حرف میزند. در انگلیسی gob یعنی مقداربزرگ /

گوپ  gop به لری یعنی دهان که درمتون زردشتی واژه نامه پازند صفحه ۲۶۵ بصورت kop و akop بمعنی درون دهان آمده.در پارسی باستان اثر کنت رولاند بصورت gaub و در انگلیسی gob به معنی دهان است/

 ون van در لری یعنی انداخت و پسوندی است به معنی مند مثل آبرومند و برای معرفی ایلات و طوایف اصیل لر بکار میرود. وند پسوند دارا بودن است و از ریشه اوستایی vant ونت به مفهوم دارنده است /

میر طایفه ای درلرستان است که زمان اتابکان و والیان لر جزو وزرا و صاحب نظران بودند.میرشاهوردیخان اتابک لر و میرنوروز از آن طایفه اند و درشاهنامه میر به معنی کدخدا و صاحب سواد آمده استیکی میر بود اندرون شهر اوی_سر افراز با لشکر در آبروی /

 دیناروندنام طایفه ای در لرستان و دینار واحد پول ایران در زمان پارت و ساسانی بوده و این کلمه در واژه نامه پازند صفحه ۱۸۷ آمده است /

دریک derek نیای یکی از ایلات لرستان (دریکوند) است که خود دریک واحد پول ایران در زمان هخامنشیان بوده و ساتیار یکی از طوایف دریکوند است و ساتیار از سرداران داریوش هخامنشی بوده است /

زینی وند  zayni vand نام طایفه ای از ایل دریکوند است و در واژه نامه پازند نوشته موبد شهرزادی صفحه ۲۱۱ بصورت زیناوند آمده و در اوستا بصورت زینا ونتا آمده.خانم دکتر ژاله آموزگار زیناوند را به معنی هوشیار ترجمه کرده و در اوستا به عنوان لقب تهمورث آمده.دکتر زرینکوب زینی وند را به معنی سلاحدار آورده

  رشنو نام یکی از طوایف بزرگ لر است به معنی خوش یمن و در ارداویرافنامه اثر فیایپ ژینیو صفحه ۳۲ بعنوان ایزدی زردشتی و الهه عدالت و دادگستری آمده.در واژه نامه پازند موبد رستم شهرزادی صفحه ۱۹۵ بعنوان فرشته روز داوری و نماد راستی و دادگری همراه ایزدان مهر و سروش میباشد درکتاب ایران باستان ص ۳۰۳ رشنو فرشته دادگستری است همچنین رشنواد درشاهنامه پیشکار همای دختر بهمن است و درجنگ با روم سپهسالار هما میشود /

پولادوند نام یکی از طوایف اصیل لر است و نام پهلوانی باستانی است که در نوشته های زردشتی از کتاب واژه نامه پازند صفحه ۱۱۹ آمده است /

زهتاب zehtab یکی از طوایف چگنی که در واژه نامه پازند موبد رستم شهرزادی صفحه ۲۱۰ بعنوان زه تابیده شده یا رشته تابیده شده آمده است / 

زیودار zivdar نام طایفه ای در لرستان که به معنی دارنده زیبایی است و در واژه نامه پازند موبد شهرزادی صفحه ۲۱۱ زیو به معنی زیبا آمده است /

چنگروی نام کوهی در مرکز لرستان و نام طایفه ای که مؤسس اتابکان لر کوچک بودند وجه تسمیه آن از کلمه چنگه یا چنگای اوستایی به معنی خورشید است و لقب اتابکان لر کوچک آل خورشید بود همچنین احتمال دارد ایل چگنی و طایفه چنگایی از بازماندگان چنگروی باشند /

ویس vais در لری یعنی ناحیه و در فرهنگ پهلوی دکتر بهرام فره وشی صفحه ۳۵۷ و واژه نامه شایست ناشایست دکترمحمود طاووسی صفحه ۲۸۶ آمده. د هوز ویس کرمی یهاز خانواده کرمی یا متعلق به ناحیه کرمی است. ویسیو veyseyo که نام شهری درشهرستان چگنی لرستان است از واژه اوستایی vis به معنی روستا گرفته شده که در فرهنگ پاشنگ_وندیداد صفحه ۱۰۳ آمده.همچنین در زبان روسی وس به معنای دهکده آمده است /

دا da در لری یعنی مادر و نیز دا در فرس هخامنشی و اوستا ریشه ای است به معنای دادن و آفریدن و ساختن و در اوستا daenu به معنی ماده است و در پهلوی dayak و dater و datarih داتار و داتاریه به معنی آفریننده و آفرینندگی است همچنین ده da در لری به معنی دادن است و de در پهلوی نیز به معنی خالق است.در واژه نامه شایست ناشایست دکتر طاووسی صفحه ۳۰۶ با همان معنی مادر بصورت دایگ dayag آمده و در واژه نامه پازند صفحه ۱۶۵ به همان شکل لری دا da به معنی دادن و بخشیدن آمده است.همچنین گور دخمه داو دخدر (دی و دور) در فارس است. ویردار دام بوهمواظب مادرم باش/

مرژنگ merzengمژه .در فرهنگ پهلوی فره وشی صفحه ۳۳۳ به همین معنی آمده است.مرژنگی چوکس د چه شممژه ای در چشمم رفت /

رگه rega واژه ای کهن بمعنی بحث و دعواست.دم رگه damrega نیز به همین معنی است.دم رگه نکیددعوا نکنید /

رهیل reheyl در لری یعنی باران شدید و در انگلیسی رین rain به معنی باران است /

ریم rem به معنی مدفوع و کثافت است و در پهلوی به همین تلفظ و معنی در فرهنگ پهلوی دکتر فره وشی صفحه ۱۸۵ و واژه نامه مینوی خرد دکتر تفضلی صفحه ۲۰۴ و در واژه نامه پازند شهرزادی صفحه ۲۰۰ و در فهرست واژگان ادبیات مانوی صفحه ۱۳۰ و در فرگرد ۲۰ ارداویرافنامه صفحه ۳۴ به همین معنای لری آمده است /

وه وه veve که این ترکیب در هنگام مراسم پرسه (سوگواری) زنان لر بکار میبرند و ایزد استقبالگر مرگ در پهلوی vai نام دارد که دکتر طاووسی در واژه نامه شایست ناشایست صفحه ۲۶۳ وه یا وی یا وای را ایزد استقبالگر مرگ در قبل اسلام معرفی کرده دکتر فره وشی هم در فرهنگ پهلوی صفحه ۳۸۱ همین لفظ و معنی را آورده.زرتشتیانم نیز مانند مردمان لر مراسم عزاداری را آیین پرسه میگویند و زنان لر هم در مراسم پورس یا چمر گرد هم می آیند و با خواندن مویه این ایزد مرگ (وه وه) را فرا میخوانند /

چمر camar در لری یعنی گردآمدن مردم و حلقه زدن برای سوگواری که قابل مقایسه است با cambar به معنی گرد و دایره که در فرهنگ عمید ص ۷۵۶ بعنوان یک واژه پهلوی آمده است و در واژه نامه پازند شهرزادی صفحه ۱۴۸ این واژه آمده است.چمر اوفتا د ورشبه مصیبتی گرفتار شد /

وج vej در لری یعنی توان و راحتی و فرصت.در کتاب شایست ناشایست دکتر طاووسی صفحه ۲۵۸ بصورت vaj به همین لفظ و معنا آمده. وجم نیراحت نیستم .

 


 لری زبان است....

زبان فرانسه و ایتالیایی ۸۹ درصد اشتراک دارند ولی هیچ انسان عاقل و اهل منطقی نمی گوید فرانسه گویشی از ایتالیایی است.آلمانی و انگلیسی ۶۰ درصد اشتراک دارند اما هیچ فرد تحصیلکرده و اهل درکی آلمانی را زیر مجموعه انگلیسی به حساب نمی آورد.هر زبانی به واسطه ی دستور_آواها_خط و واژه های خاص خود از دیگر زبانها متمایز است.از نظر واجی بعضی واجها در زبان لری هست که در هیچ گویش و لهجه ایرانی نیست.بعضی واژه ها فقط مختص خود لرهاست.بعضی وندهای اشتقاقی و تعویضی در لری هست که در هیچ زبانی نیست.شباهت بعضی واژه ها هم بدلیل کاربرد اسلامی_عربی آنهاست یعنی واژه ها و اصطلاحاتی که ما گمان میکنیم لری نیست و متعلق به زبان دیگری است در اصل و ریشه عربی است.واژگان مسترک و قواعد دستوری بدان معنا نیست که یکی مرجع هست و دیگری زیرمجموعه.اشتراکات لغوی هم بصورت طبیعی بین تمامی اقوام همجوار دیده میشود که باز این نشانه برتری یکی بر دیگری نیست.فارسی و لری با ترکی از دو ریشه کاملأ مجزا هستند اما هر سه نشانه مفعول دارند مثلا در لری جملهاحمد عباسنه دی. در فارسیاحمد عباس را دید. در ترکیاحمد عباسی گوردی. (نه) در لری_ (را) در فارسی_ (ی در عباسی) در ترکی نشانه مفعول است.این سه زبان دارای اشتراک زبانی اند یعنی علی رغم ریشه و واژگان متفاوت در این زمینه مشترک اند اما انگلیسی نشانه مفعول ندارد مثل  ahmad saw abbas 

حالا میشود منکر زبان شدن انگلیسی شد؟زبان مادری ما هیچ کمبودی ندارد و برای هر لغت فارسی و عربی یک جایگزین دارد. حالا اگر مردم بدلیل عدم آموزش لغات دیگری را جایگزین میکنند هیچ ایرادی متوجه زبان نمیشود. خیلی اسامی هم هستند که اصلا فارسی نیستند بلکه باستانی و سومری اند مثل

تن که سومری است به معنای محل یا ظرف چیزی.

تنور یعنی محل نور.تنور در آیه ۴۰ سوره هود آمده.

واژه تنور را زبانشناسانی مثل جعفری معتقد هستند که نه ایرانی است و نه سامی بلکه از زبان اقوامی که قبل از آریایی و سامی بودند گرفته شده است.

واژه آگر یا آذر یا آتر به معنای آتش است و یک واژه باستانی فرا ملیتی است. قبل از ایرانیان , کلدانیان و آشوریان سیاره مریخ را ستاره آذر یا آتشین مینامیدند و این نام در کتیبه های بابلی هم آمده. قوم آزر ساکن شهر اور پایتخت سومر و کلده بودند و از نظر موقعیت جغرافیایی در شمال خلیج فارس نزدیک دلتای دجله و فرات بود.

کلمه اور هم مانند آذر به معنای آتش است چون مرکز آتشکده های بسیاری بوده. البته اور در زبان عیلامیان باستان یعنی شهر مثل ماس+اور یعنی شهر لبنیات. یا تلوری که تل یعنی شعری که در گردنه و تپه کم شیب واقع شده، یا اورشلیم یعنی شهرصلح یا دارالسلام.

به گفته ابو منذر هشام کلبی در الصنام صفحه ۸۳ آزر نام بتی معروف بوده که تارخ پدر ابراهیم پرده دارش بوده است. خیلی از واژه ها و کلمات هم هستند که از زبان عیلامی وارد فارسی شدند مثل پدر _مادر_پسر_شادی_شاه_بهتر_شوش_شوشتر_اخوزیا (اهواز) _بهبهان_خارتیش (خوارکننده تشنگی=خایدالو) _تیراشه (شیراز) همگی اینها اسامی عیلامی هستند.

دکتر جان آنونبی کانادایی که بطور تخصصی و ویژه روی زبان باستانی لری کار کرده میگهنه تنها لری یک زبان است بلکه تک تک شاخه های آن یک زبان هستند و زبان لری یک گروه زبانی است.

اگر لری ننویسیم_لری نگوییم_لری حمایت نکنیم دچار خودگریزی فرهنگی میشویم.الفبای عربی برای لری نوشتن سخت است چون در خط و الفبای عربی نمیشود حروف مصوت و صدا دار را نوشت ولی خط لاتینی که در زبان آلمانی استفاده میشود بسیار کامل است.زبان لری دارای دستور زبان و قواعد واجی خاص خودش است برای مثال بن فعل گفتن در زبان لری میشه ( ؤ ) حالا میخواهیم از این مصدر فعل میگویم بسازیم

بختیاری= إیگوم 

مینجایی= گوعم یا موعم 

لکی= موشم.

پیشینیان ما برای لغات عربی و فارسی معادل داشتند و اگر لغتی را هم میپذیرفتند کلأ تغییرش میدادند مثلأ واژه حکایت که عربی است را گرفته و به حقات haghat تبدیل کردند. بعضی کلمات هم که از ترکی وارد فارسی شدند مثلقاشق_چنگال_بشقاب. برخی کلمات لری که کلأ ساختمان و ترکیب کلمه شان متفاوت با فارسی است و توجه بفرمایید آنچه را که ما فارسی میدانیم در واقع عربی است معادل مسخره کردن یا تمسخر که لری اش میشود دم هلکونی یا لابردنگ یا سیقاف که هیچکدام تازی نیستند.

محتاج عربی است ولی در لری ما ناک را داریم که تازی نیست . و مثال های دیگری همچون:

پل زیهغلت خوردن / پهلاکفش / پله پوشاخ و برگ / پوقیسهمنفجر شدن / تونک tonek نازک / ناکمحتاج / موکووریگستاخی / چزوگو chezogoورزش هاکی / قرس qars : طناب / حپ hapقرص / فتراقجستجو / أینل aynel زیربغل / ایمدال imdal اکنون یا دوباره / یالگهیخه (که ترکی است) / ذوق zoq سرما / گلموچه gelmocheمچاله / سیلیجلجن / پتیخالی / چک چنه chak chena جر و بحث / دیلهدوده / هورأسبو horasbo خورجین / کپو kapo : سر / کپولکبالای سر / دم هلکونی dam halkoniتمسخرکردن / زیل zeylزرنگ / غزینهگنج / کورینپرچین / آلو alo گیردادن / واو ری veooriآنطرف / إیرشت ireshtحمله / تمارزوآرزو به دل / لمو lamo شکمو / مورد moord : سوهان / شلپسهمندرس/ پیترکسهپوسیده / گلسهزمین خوردن / توفسهبشدت جاری شدن آب / تلقسهگندیده / ناهلمونهغیرمنتظره / رولهدلبندم / هناسهنفس / کورپسر / کلکانگشت / چوارشهبرعکس / وراقنبرداشتن بصورت دزدی / تیچناعنپاشیدن / لچرلجباز / لرسه leres چرخیدن یا برگشتن / إیوارهعصر / لیسکهشعاع یا پرتو / وجم نیجای حرکت ندارم / وا ونهپس انداز کردن / چخمالهچرک / ورتیزنلگد زد / وراشیدننوشیدن / شقاقهکبریت / شعک ورم نیهیچ خبر ندارم / شق حرف زیهصریح سخن گفته / شاخ د جیو تپنهتعریف بیجا کرده / سیقافبذله گو / سن د گیه یا سی پیرکسیکه سن زیاد دارد ولی جوان نشان میدهد / سوا یا جیاجدا / ملاق د دمم بورسدهانم از تکلم ماند / وجختتازه / وا دما دیهپس داده / هوز برارمخانواده برادرم / نه نیتکهفردیکه جثه کوچک دارد / مردیش نمنهمردیش را نشان داد / ونر نیایهبه پهلو گذاشته / مکیستعارف / متلوسپر یا انبوه / ماگیرسهخسوف / مازهکتف / لون لکوتخلف و سلف , تبار / لفونهدو قلو / لادراریطرفداری/گی بر کرده gey bor kerde خارج از نوبت کاری انجام داده / گیس gisصحت.مثالوه گیس نیسمیعنی مریضم / گورچنگعصا / گناتهگره پیشانی که نامیمون است / گلاربرگرد / گاسشاید / کلچمتکبر / کرکپسکوت / کچیعمه / کاکیلهدندان / قیت بریهروزی بریدن / قنجآرایش / سیکه سوآرایش / قرتاسهگلو / تشنیگلو / هام در فتراقه کاریدر پی جستن کاری هستم / شکت sakatخسته / سرو ری د یک نیایهاخم کردن / راس بیمبلندشدم / سر لکنهسر جنباندن / سرنجه گرتهتحقیق کردن یا سنجیدن / ژم ژیل کردهجنبیدن / زوتااز آن سبب یا از آن جهت/ ریلاسیپر رویی / زج zojزج نزنیبزرگ نشی / رووی rowiشایعه پرداز_منافق / رقات کردهردیف کردن / دسگیرم کوآگاهم کن / ریچهره / خنزاریرسوایی / چولسخن چینی / چپ زیه وه خوشلاابالیگری پیشه کرده / جیلابافعنکبوت / جیستدوید یا فرار کرد / جوزتسلیم / تینوارهپراکندگی / تشیشی کشیهانتظار کشیده / ترفه تیناز هم پاشیدن / تریشکهصاعقه / تا که دفعیگاهی / تاتهعمو / پلیسکرپرستو / پرناکی بیهتازه وارد اجتماع شده / برچدرخشنده / بازنهرقاص / انگلاتمعطل یا منتظر / آزیفورأ ( توجه داشته باشید ما در زبان مادریمان برای تمام کلمات عربی معادل پهلوی و اوستایی داریم ) / دا یا دالکهمادر / زی ترجایگزین واژه عربی قبلأ _ زی ترا میما ایچهقبلأ اینجا می آمد / هیسهیعنی اکنون.واژه ای کاملا پهلوی است و در فرهنگ پهلوی دکتر بهرام فره وشی صفحه ۲۷۱ آمده است.ولی در فارسی واژه عربی الآن کاربرد دارد / اوسهدر لری یعنی بعد.بعد کلمه ای عربی است / هیزبلند کردن / شیتگیج / لرغرچرخیدن / توژپوست / بلاجیعجیب_غیرمنتظره / ژارفقیر. فقیر عربیه / کرژنگخرچنگ / بردسنگ

 


 

شمس قیس رازی در کتاب العجم فی معاییر اشعار عجم میگویدبیشتر مردمان عراق رغبت زیادی به انشاء و انشاد ادبیات فهلوی دارند و از قول و غزلهای عربی و دری چنان لذت نمی برند که از فهلویات.از آنجا که شمس قیس خود اهل ری بوده به درستی گفته او نمیتوان شک کرد و ری نمیتواند زبان مرسوم دربار ساسانی بوده باشد. فریدون جنیدی در نامه پهلوانی صفحه ۵ مینویسدترانه های زیادی پس از دوران اسلامی در سرزمین ماد یعنی آذربایجان و همدان و لرستان بنام فهلویات مشهور و رایج بوده است.از همه بیشتر و بهتر ترانه های باباطاهر عریان است که کمتر ایرانی است که با آن آشنایی نداشته باشد.با مقایسه و تطبیق واژه های پهلوی با واژگان لری این موضوع روشن میشود که زبان لری کهن ترین زبان غرب ایران است و باستانی بودن این زبان به دوره پارت و ساسانی میرسد.

 

بهرام روشن ضمیر در کتاب "فرهنگ کوچک واژگان پهلوی" در نکات دستوری زبان پهلوی در صفحه ۳ میگوید"ک" در بیشتر واژه های پهلوی از پایین افتاده است مثلأ واژگانی که واکه پیش "ک" حرکت فتحه داشته , در فارسی امروز " ه " گذاشته شده.پرندک_نامک_پروانک_دستک_دندانکدرست تر خوانش این واژگان با فتحه آخر است.دکترغلامرضا کرمیان در کتاب واژگان اشکانی و ساسانی در زبان لری صفحه ۱۶ مینویسدخوشبختانه بسیاری از نکات دستوری در زبان پهلوی از جمله " ک " آخر واژه در زبان لری از بین نرفته برای مثال

پرندک (پرنده کنه) سیر کردی؟ به پرنده آب و دانه دادی؟ /

نامک انه (نامه کنه) ره کردی؟ نامه را فرستادی؟ /

دنونک ات خوأ ؟ دندانت خوب است؟ /

 دسه کت درد نکه؟ دستت درد نکند /

 پروانکه انه دیی چنی گپ بی؟ پروانه را دیدی چقدر درشت بود؟/

 

 در بسیاری از واژگان پهلوی " ا " از اول بسیاری از واژگان فارسی امروزی افتاده است مانند

شنفتن_شماردن_ناشتا_شکم_سفید. ولی در لری الآنم با " ا " نخست بیشتر واژگان شروع میشوند مثلإشنفتن _ إشماردن _ إناشتا _ إشکم _ إسپی.

 

 در دوران اسلامی بسیاری از واژگان پهلوی که دارای حرف " پ " بودند به دلیل نبودن حرف ( پ ) در زبان عربی به (ب) یا (ف) تغییر داده شدند.مانند گوسفند_اسب_چربی_اسفندولی در زبان لری واژگان پهلوی به همان صورت اولیه دست نخورده باقی ماندند مثلگوسپن_اسپ_چرپی_اسپند_پیل

 

همچنین بسیاری از کلمات دارای حرف ( ه ) در پهلوی به ( خ ) در دوران اسلامی بدل گشت مانند

هشک به خشک / هوکرده به خوکرده / هاگ به خاک / هورشید به خورشید / هوارزم به خوارزم. ولی در زبان لری هنوز هوشک_هونه_هوکاره_هومال_هیرده بکار میرود.

 

در زبان پهلوی به مانند لری برای ساختن صفت تفضیلی "تر" را به صفت اضافه میکنند مثلأ در لری مس mas به معنی فربه_بزرگ با افزودن " تر " بصورت مستر master چاقتر میشود و در انگلیسی هم به همین صورت کاربرد دارد. شکل عالی این صفت در ایران باستان mahist به معنی بزرگترین است.درکتاب "زبان پهلوی ادبیات و دستور آن"  نوشته دکترآموزگار و دکترتفضلی صفحه ۸۹ ضمایر شخصی منفصل اماه amah و اشماه smah به معنی ما و شما آمده است جالب اینکه هر دو ضمیر در لری با همان شکل باستانی ( إیماه emah و شماه smah ) هنوز بکار میروند. زی تر ziter قیدزمان در لری است و جایگزین واژه عربی قبلأ است. هیسه hayse جایگزین الآن عربی است. اوسه ose جایگزین بعد عربی است.در فرهنگ فارسی به پهلوی نوشته دکتر بهرام فره وشی صفحه ۳۵۴ جمله لریدیشو أنوس نکردمدیشب نتوانستم بخوابم با همین شکل و تلفظ آمده است / واژه زینه zena در لری یعنی زن و در پهلوی بصورت زهانک zahanak آمده که با ژینای zenay یونانی هم ریشه است / بگس beges در لری یعنی وجب که در پهلوی بصورت vidast آمده / گومیخت gomixt در لری یعنی ترکیب کردن که در فرهنگ پهلوی فره وشی ص ۱۶ و در کتاب راهنمای زبانهای ایران باستان نوشته محسن ابوالقاسمی ص ۲۴۲ و در کتاب فهرست واژگان مانوی اثر مری بویس ص ۷۲ آمده.

 چیاکنه گومیختمآن چیزها را باهم مخلپط کردم /

وینم در لری منطقه بالاگریوه (بالانشین) به معنی دیدن است عین این واژه لری ) وینم venem) با همین معنا و آوا ( تلفظ ) در فرهنگ پهلوی فره وشی ص ۱۷۴ و ارداویرافنامه کتایون مزدا پور ۱۳۸۲ و واژه نامه شایست ناشایست دکتر طاووسی ص ۳۲ و ۲۹۱ آمده. و در کتاب ادبیات مانوی مری بویس ص ۱۵۸ آمده. وینم لری در کتیبه پهلوی پایکولی که در سلیمانیه عراق است و به معرفی اصل و نسب نرسی میپردازد هم آمده.این فعل لری ( وینم ) در خط ۱۳ و ۲۶ کتیبه پهلوی کرتیر در نقش رجب نیز آمده است.

ورگشته vergaste در لری یعنی برگشتن و در اوستا بصورت vareta و در پهلوی بصورت vartitan و در انگلیسی بشکل revert آمده. در فرهنگ پاشنگ ص ۱۴۳ verse به معنی برگشتن آمده /

شی si این واژه در لری جایگزین واژه ازدواج است که عربی میباشد. اشی در نوشته های زردشتی فرشته بخت و نگهبان ازدواج دوشیزگان بوده و در واژه نامه پازند شهرزادی ص ۴۲ آمده. دخترشه ده وه شیدخترش ازدواج کرد /

روله rula در لری یعنی فرزندم یا دلبندم. در فرهنگها رود به معنی فرزند آمده و در اوستا رود rud یعنی نالیدن و rudh یعنی گریستن در یادداشتهای گاثاها اثر ابراهیم پور داوود صفحه ۴۹ آمده /

همال homal در لری بعنوان رقیب و هم چشم آمده و واژه پهلوی hemal با همین معنا در واژه نامه پازند شهرزادی صفحه ۳۴۲ بعنوان رقیب آمده.وا برارت همالی نکوبا برادرت دشمنی و رقابت نکن /

هناسه در لری بجای نفس و تنفس عربی بکار میرود. بهیل هناسم بیا وه جابگذار نفسم جا بیاد/

تینی tani در لری یعنی تنگی و سختی و در فرهنگ پهلوی دکتر فره وشی ص ۲۷۰ هم آمده.ای پیلیان بیل سی تینی خوشی یهاین پولها را برای زمان سختی پس انداز کن /

آفد afad در لری یعنی شگفت و عجیب و در واژه نامه پازند شهرزداری ص ۴۳ بصورت afad با همان معنا آمده. ای کور افدیهاین پسر عجیب غریب است /

 إشنفته یعنی شنیدن که در فرگرد ۱۸ ارداویرافنامه بصورت إشنود آمده.درفهرست واژگان مانوی مری بویس ص۳۰ هم آمده /

إیما شکل پهلوی اشکانی ضمیر ما است که در لری بمعنی ما است.إیما وش گوتیمما بهش گفتیم.در فرهنگ پهلوی فره وشی ص ۳۱۴ و فهرست واژگان مانوی مری بویس ص ۲۲ و در خط ۱۱ کتیبه پهلوی شاهپور اول ساسانی در حاجی آباد هم آمده /

اکه تشه ake tasa در لری یعنی خیلی گرم است و عین این جمله در واژه نامه پازند موبد رستم شهرزادی صفحه ۴۷ بعنوان دیو گرما و خشکسالی و تشنگی معرفی شده / إسپی در زبان پهلوی و لری به معنی سفید است. پیا ریش إسپیمرد ریش سفید.در اوستا یشت ۱۹ کوهی بنام spita به معنی سپیدرو آمده. إسپی در فرهنگ پهلوی فره وشی ص ۱۱۶ و فهرست واژگان مانوی مری ویس ص ۴۰ آمده /

إناشتا enasta و چاشت cast هر دو لری و پهلوی اند و بجای ترکیب عربی صبحانه بکار میروند. إناشتا هردیهصبحانه خوردی؟ یا إیمرو چاشت نکردمه؟ امروز صبحانه نخوردم /

أنوس anos در لری یعنی چرت و خواب موقت که در فرهنگ پهلوی فره وشی ص۳۵۴ بصورت أنوست anost یعنی نااستوار و ناثابت آمده.دیشو تا پگه أنوس نکردمدیشب تا صبح نتوانستم خواب درستی داشته باشم /

لیسک lisk به معنی شعاع است.مردم لر درگذشته به پاکی نور خورشید قسم میخوردن مثلوه لسکه أفتاوسوگند به نور خورشید /

نم nem در لری به معنی خم شدن است و در فرهنگ پهلوی دکتر بهرام فره وشی ص ۳۷۱ آمده.واژه نمه nema در واژه نامه پازند شهرزادی ص ۳۱۶ به همین معنی آمده.درکتاب ادبیات مانوی مری بویس ص۱۰۳ هم آمده. نم بو سرت نوره وه تاقخم شو سرت نخوره به طاق. نماز ( نم+از ) گویا واژه ای پهلوی است چرا که از نم = خم شدن و ( از ) به معنی زیاده خواهی و میل که در لغت نامه دهخدا واژه ای اوستایی آمده.و نماز یعنی کرنش برای کم کردن زیاده خواهی و حرص.واژه نماز در خط ۴ کتیبه نخست شاپور سکانشاه پسر هرمزد دوم آمده است /

چوارشه که در لری بجای واژه غیرفارسی برعکس بکار میرود. جومت چوارشهلباست را برعکس پوشیدی /

پت pet در لری به دماغ و بینی گفته میشود در لری پت پوز و پک پوز هم بکار میرود در واژه نامه پازند موبد شهرزادی این واژه لری در برگ ۱۱۹ آمده. نوینم چش بی پته پوزش د یک بینمیدونم چه شده بود صورتش تو هم بود /

پرناکی pernaki در لری کنایه از جوانی و بی تجربگی است و با واژه پهلوی اپرناییک apernayik به معنی جوانی نزدیک است.درفرهنگ پهلوی دکتر فره وشی ص۷۷آمده.ای کور چش بی منی پرناکی بیهبرای این پسر چه اتفاقی افتاده انگار سربه هوا شده است.این واژه در خط اول فرگرد ۴۳ ارداویرافنامه آمده /

پشمنه pesmane در لری بجای واژه عربی عطسه بکار میرود و در پهلوی مشابه pasanjsa به معنی آب پاشیدن در واژه نامه شایست ناشایست دکترطاووسی ص۱۲۳ آمده /

خورماوه xormawa نام خرم آباد که در المسالک والممالک ابن خردادبه سال ۲۳۲ آمده که مرکب از یک واژه سه حرفی است.خور یا هور به معنی خورشید_ما یا ماه_وه که پسوند پارسوا ( پارس_وا ) و پرثوه میباشد که این پسوند در واژگانی مثلگناوه_میرجاوه_ساوه_پاوه مشهود است.ریشه خرم در اوستا از هو hu = خوب + رم ram که در اوستا به معنی آرمیدن آمده است (یادداشتهای گاثاها , پور داوود) /

تژگاه tazga در لری یعنی آتشگاه و هنوز در میان مردم لر تقدس دارد و در فرهنگ پهلوی فره وشی ص ۳ و واژه نامه پازند موبد رستم شهرزادی ص ۱۳۱ هم آمده.آو بی د تژگاشکنایه از نگون بختی و بیچارگی است /

تش tas در لری بمعنی آتش است و در واژه نامه پازند موبد رستم شهرزادی ص ۱۳۱ به همین صورت تش آمده.تش د کل رتهکنایه از آدم تیز و زرنگ است /

جیا jeya در لری به معنی جدا و جا است و این کلمه در پاراگراف دوم کتیبه پهلوی موبد کرتیر در کعبه زردشت آمده / خنه xanna در لری خندیدن را گویند این واژه لری در کتاب ادبیات مانوی مری بویس ص ۱۶۰ به شکلهای گوناگون آمده.خنه سیمخندیدیم /

ورتاسگه tasga در لری یعنی ناحیه پایینی شکم و شرمگاه. واژه نامه پازند شهرزادی ص۱۲۹ بصورت ترسگاهه به معنی شرم و حیا آمده /

هاس has در لری قرض را میگویند که در فرهنگ پهلوی نیبرگ ص ۹۹ هم آمده.پیل ناشتم د دوسم هاس کردمپول نداشتم از دوستم قرض گرفتم.قرض عربی است /

هی he در لری هست یا وجود معنی میدهد و در فرهنگ پهلوی دکتر فره وشی ص۳۸۹ آمده در فرگرد ۴ ارداویرافنامه در خط سوم هم آمده.همچنین واژگان لری مشابه مثل هیسا hesa بمعنی موجود است /

هوسیره husira تلفظ خوسوره از واژه اوستایی xvasura به معنی پدر زن یا مادر زن است /

هنگ یا هن hen در لری به معنی زور و قدرت است و در پهلوی بصورت hang به همین معنا بکار میرود در واژه نامه پازند شهرزادی ص ۳۴۵ هم آمده. هنگ کوفشار بده /

هنی hani در لری یعنی دوباره و در فرهنگ پهلوی دکتر بهرام فره وشی صفحه ۱۷۴ آمده.و در کتاب واژگان مانوی مری بویس در صفحه ۲۶ نیز ذکر گردیده. هنی وش بودوباره به او بگو.


 

لرستان از آن جهت تا دوره معاصر و گاهی این زمان به لرستان فیلی مشهور بوده و هست که واژه فیلی دگرگون شده ای از واژه فهلی یا پهلوی است.گویشها و سروده های لرستان را فهلوی یا فهلویات گفته و نوشته اند که میراث دار زبانهای پهلوی اشکانی یا پارسی میانه است.در تاریخ مردوخ , جلد یک , صفحه ۴۵ آمدهنزدیکترین زبان به پهلوی در درجه اول زبان لری است چرا که محل الوار به مرکز پهلوی قدیم خیلی نزدیک بوده است و از مراوده با اجانب هم محفوظ بوده اند. پروفسور ویلر تکستون استاد زبان فارسی دانشگاه هاروارد که کتاب ( Tales from Luristan ) شامل دستور زبان لری به دو زبان لری و انگلیسی نوشته میگویدزبان لری از دیدگاه ریخت شناسی به زبانهای ایران باستان و به ویژه " زبان پهلوی دوره ساسانیان " میرسد. زبان لری قدمتی به فراخنای تاریخ گسترده و کوههای سر به فلک کشیده سرزمین های لر نشین دارد. از مجموع آرا و نتایج پژوهشگران و بر اساس ویژگیهای علم زبان شناسی این امر مسلم است که زبان لری در ساخت آوایی و دستور زبان و تلفظ و ساختمان کلمات , ویژگیهای خاص خود را داراست و یک زبان مستقل است و خود دارای گویشها و لهجه های متفاوتی در گستره سرزمینهای لرنشین است و دارای چندین میلیون گویشور است.

 

مکیس mekes در لری به معنی تعارف است این واژه اوستایی است و در فرهنگ پهلوی نیبرگ ( Nyberg ) صفحه ۱۳۵ آمده است. روله مکیسی وشو بکودلبندم به اونا تعارف کن /

منن manen در لری به معنی ماندن است مثالمنن ایچهدر اینجا ماندن یا ساکن شدن.این واژه در کتاب ادبیات مانوی متنهای پارسی میانه و پارتی مری بویس صفحه ۹۴ آمده است /

منجی menji در لری میانجیگری معنا میدهد که همانند واژه پهلوی myanji در واژه نامه مینود خرد اثر دکتر احمد تفضلی صفحه ۲۰۹ آمده است /

غدی yede واژه کهن لری است که به جای کلمه عربی عادت به کار میرود /

همدا homda در لری یعنی همسن و دا از ریشه پهلوی دات dat و داتاک datak به معنی سن است /

هوش hos در لری یعنی خانه یا حیات خانه که در اوستا husiti از ریشه hasi به معنی خانمان است که در انگلیسی هم بصورت house خانه کوچک است /

هیسه heyse قید زمان در لری است که به معنی حالا و اکنون است.هیسه میامالآن میام. در کتاب فرهنگ پهلوی دکتر بهرام فره وشی صفحه ۲۷۱ قید زمان هیس his در پهلوی با همین معنی بکار رفته است.همچنین هیسه در اوستا بصورت aizya به معنی اکنون آمده. هیسه وش موعمالان به او میگویم.هیسه کاملا پهلوی است ولی الان عربی است /

هیشتن heisten در لری یعنی اجازه دادن و گذاشتن و با واژه پهلوی هیشتن histan در نوشته های پهلوی اشکانی و ساسانی آمده است مثلدرفرهنگ پهلوی نیبرگ صفحه ۱۰۰ و در فرهنگ پهلوی فره وشی صفحه ۲۹۶ و در ارداویرافنامه فیایپ ژینیو صفحه ۵۰ آمده. هیشتم د گردمرا در جمع خودشان پذیرفت _ نه هیشتن کار بکماجازه کار بمن ندادن _ چیاکنه هیشتن إیچهاون چیزها رو اینجا گذاشتن /  

نی ne یا نیسی nesi در لری معنی نیست میدهد و به عنوان پیشوند نفی بکار میرود مانندنیما nema به معنی نیامد و در فرهنگ پهلوی فره وشی صفحه ۳۹۷ و واژه نامه شایست ناشایست دکتر محمود طاووسی صفحه ۲۳۲ و در کتاب ادبیات مانوی مری بویس صفحه ۱۰۶ و در فرهنگ پهلوی نیبرگ صفحه ۵۸ به این صورت آورده شدهne hilam : یعنی نمیگذارم . إیچه نی سااینجا نیست /

ناتاو nataw در لری یعنی چیز بد قلق و عجیب و بدرد نخور است و در پهلوی بصورت اناتاو anatav به معنی ناتوان و بی استعداد در فرهنگ پهلوی دکتر فره وشی صفحه ۳۵۷ و در واژه نامه پازند موبد رستم شهرزادی صفحه ۳۰۹ آمده. آیم ناتاویه آدم سر به راهی نیست /

لچر lacar در لری یعنی بی ارزش و پست و عین این واژه با همین شکل و معنی در واژه نامه پازند اثر موبد رستم شهرزادی صفحه ۲۹۳ آمده است. آیمه لچری یهآدم بی ارزشی است /

کاکیله kakila در لری یعنی دندان آسیاب و در واژه نامه پازند صفحه ۲۷۱ ککا به معنی دندان آمده /

گن gan در لری یعنی بد و این واژه با همین شکل و معنا در فرهنگ پهلوی مکنزی صفحه ۳۵ آمده /

گون gon در لری بجای واژه تازی بیضه بکار میرود و در واژه نامه شایست ناشایست دکتر محمود طاووسی صفحه ۳۳۹ آمده است /

گواردن goarden در لری یعنی هضم غذا که در واژه نامه مینوی خرد اثر دکتر احمد تفضلی صفحه ۱۵۵ آمده. در لری واژه گوارس نیز کاربرد دارد که به معنی رد شدن است.مثالینه بهور میگوره نشاین را بخور غذا را هضم میکند /

گله گرزو gela gorzo در لری یعنی شکوه و گلایه که در فرهنگ پهلوی دکتر فره وشی صفحه ۲۳۲ آمده. اوما ایچه وه گله گرزواینجا آمد و شکایت میکرد /

گاس gas در لری بجای شاید عربی بکار میرود. بس گاس اوماصبرکن شاید اومد /

کوت kot در لری یعنی قسمتی از چیزی , مقداری که در فرهنگ پهلوی فره وشی صفحه ۲۹۰ با همین تلفظ و معنی کاربرد دارد.و در واژه نامه پازند صفحه ۲۷۳ نیز آمده. کوتی نوو وش دهمقداری نان به او داد /

کرنه kerane یعنی خراشیدن و این واژه لری با واژه پهلوی کرنیتن karenitan با همین معنی آمده.در فرهنگ فره وشی صفحه ۵۴ ذکر شده. دستش کر کلاش بیهدستش خراش برداشته /

کچی keci واژه کهن لری است به معنای عمه که بجای واژه عربی عمه بکار میرود /

بوا boua در لری یعنی باشد که در واژه نامه مینوی خرد صفحه ۱۲۶ آمده. بیلا بوا روزصبر کن روز شود /

ژیل zil در لری یعنی حرکت و جنبش که در فهرست واژگان مانوی اثر مری بویس صفحه ۸۵ آمده. ژم ژیلتکان خوردن _ هم سرش ژیلسدوباره به تب و تاب افتاد /

مونگ moung به معنی ماه است که در واژه نامه پازند صفحه ۲۹۷ آمده /

دنگ dang در لری یعنی صدا و صوت که در پهلوی بصورت rang و در انگلیسی بصورت ding آمده /

رزگ rezg در لری یعنی ردیف. واژه رقات نیز به همین معنی است. و رزگ چیشوبه ردیف آنها را چید /

درو derou واژه ای پهلوی و لری به معنی دروغ است که در واژه نامه مینوی خرد صفحه ۱۹۱ و واژه نامه شایست ناشایست دکتر طاووسی صفحه ۳۲۳ و فهرست واژگان مانوی مری بویس صفحه ۵۹ آمده است /

دروزن derouzen در لری یعنی دروغگو که با همین شکل و معنی در واژه نامه شایست ناشایست دکترطاووسی صفحه ۳۲۳ و ارداویرافنامه فیایپ ژینیو صفحه ۱۷ و واژه نامه پازند,شهرزادی صفحه ۱۷۳ آمده است.در کتاب مری بویس ( ادبیات مانوی ) به شکل drozan به معنی دروغگو در صفحه ۶۰ آمده. دروزه بیه کار گنیهدروغگویی کار بدی است / برچ berc در لری یعنی درخشش که در اوستایی بصورت برج آمده /

هیز hez بلند از کلمه پهلوی خیزسیتن xezistan به معنی برخاستن گرفته شده /

دخدر doxder در لری یعنی دختر و از واژه اوستایی دوغذر duysar گرفته شده /

کلک تیته kelektita انگشت کوچک دست یا پا که در فرهنگ پهلوی فره وشی صفحه ۲ بصورت kleic آمده است /

کلیز kelez در لری یعنی خاموش و در آتش بازی چهارشنبه سوری و نوروز این شعر را میخوانندتش إیما بیز بیز , تش شما کورکلیز . و در انگلیسی بلیز blaze به معنی شعله و کلوز close بسته شدن و خاموش شدن معنی دارد /

کومی komi در لری یعنی کدامیک و در فرهنگ اوستا صفحه ۳۷۱ بصورت کهمی kahmi و کهمیایی kahmiyai به معنی چه کس و کی است /

کنه kane در لری یعنی کندن و در پهلوی و اوستایی kan و در سانسکریت khan آمده ( پارسی باستان , رولاند ج کنت , ترجمهسعیدعریان )

 / کودری kudari نوعی پارچه نخی و پنبه ای است و در فرهنگ فارسی عمید صفحه ۸۴۹ ذیل کلمه ( کوردین ) آمده که جامه ای پشمین است.علت اینکه ( ده کرد که شهرکرد ) شد را به این نام مینامند این است که از همین پارچه که نامش کوردین بوده برای پوشش استفاده میکردند و در روایات شفاهی بزرگان آن منطقه آمده که به ساکنانش " کوردینه پوشان " میگفتند و این نام بر روی ده کرد باقیمانده وگرنه ساکنانش لربختیاری هستند نه کرد /

کورش kures نام مردان که در پارسی باستان اثر رولاند . ج . کنت ترجمه سعید عریان صفحه ۵۸۳ بصورت kura و در عیلامی بصورت kuras و اکدی به شکل ku.ra.as آمده است.کوروش حاکم ایذه ( ایذج _ أنشان ) بوده و پس از فتح بابل در ۵۳۹ قبل از میلاد خود را در کتیبه بابل شاه شوش و زنده کننده تمدن عیلام نامیده است /

کیسل kesal در لری یعنی لاکپشت و در اوستا بصورت کسیپ kasyapa آمده است و در سانسکریت به شکل کشیپ آورده شده است.

 

37 نظر

  • فرهنگ لُری

    زبان لری از نظر وسعت واژگان و ظرافت و ریزه کاری هایی که در آن نهفته است یکی از زبانهای پر مایه است به گونه ای که آقای احمد محمود داستان نویس برجسته ایرانی که خود از خطه خوزستان است وقتی پا به استان لرستان میگذارد و مدتی در مناطق لرنشین مثل خرم آباد و چگنی و پلدختر میماند تحت تأثیر فرهنگ لری قرار میگیرد وحاصل بخشی از گفته ها و شنیده های خود از مردم این مناطق را که تعدادی واژه ی لری است در متن مجموعه داستان دیدار (۱۳۶۹) میگنجاند و در پاورقی برخی صفحات آن به تشریح واژه های لری میپردازد. اتفاقأ یکی از داستانهای مجموعه دیدار به نام بازگشت به صورت رمانی مستقل به زبان آلمانی ترجمه و چاپ شده است.


  • لُری زبانی مستقل

    زبان شناسان و پژوهشهای فراوانی در منابع معتبر زبانشناسی《لری》را مستقل از فارسی دانسته اند که به چند مورد اشاره میکنیم: دایره المعارف تخصصی بین المللی زبانشناسی آکسفورد تالیف تیم متخصصی از زبانشناسان جهان به سرپرستی《ویلیام جی فرالی / نشریه زبان شناسی Language of India، اکتبر ۲۰۰۹، به سرپرستی یک زبانشناس ایرانی تبار به نام خانم دکتر غفاری و همراهی دو زبان شناس هندی / پروفسور ویلیام تکستون آمریکایی، دهه ۸۰ میلادی و نویسنده کتاب Tals from Lorestan / مک کالین آمریکایی دهه ۶۰ میلادی و...هر زبانشناسی که با داده های اصیل و روش تحقیق معتبر روی لری کار کرده نیز به چنین نتایجی رسیده است. البته در داخل کشور بخاطر《تمایلات ملی گرایانه》و ملاحظات سیاسی یا داده های نامعتبر فارسلری، کسانی هستند که لری را گویشی از فارسی میدانند هرچند کارشناسانی که با دید علمی و منصفانه کار کرده اند لری را مستقل از زبان رسمی کشور دانسته اند مانند: دکتر جلال الدین کزازی و دکتر پرویز ناتل خانلری که چهره های بسیار معروفی هم هستند! کدام زبان شناسان؟ با چه معیارها و اصول و موازین زبان شناسی لری را گویش نامیده اند؟ به هر منبعی که یا زبانشناس نیست، یا تحقیق معتبر زبانشناسی نکرده، یا از روی《تمایلات سیاسی و ملّی》به نام زبانشناسی نظر میدهد اتکاء نکنید و انتظار ما این است که اگر در زبانشناسی تخصص یا حداقل مطالعه کافی ندارید درباره موضوعاتی که نوشتن درباره آنها نیاز به تخصص یا حداقل مطالعه و تجربه کافی دارد مطلب ننویسید!مگر زمانیکه مطالعه و دانش شما به اندازه کافی در این خصوص برسد! لری کلی واج دارد که در فارسی وجود ندارند مانند: لام یائی، دال معجم، ذال معجم، ضمه پیشین، یاء مجهول، یاء خفیف، او کشیده و...واجهای دیگر که در فارسی وجود ندارد و در خطوط تدوین شده لری بازنمایی شده و این واجها در خط لری در مراجع جهانی خط تایید شده و سپس در《شرکت گوگل》به رسمیت شناخته شده و ثبت شده است. تاکنون چندین کتاب در مورد تفاوت واج شناسی لری با فارسی توسط زبان شناسان خارجی هم تالیف شده است مانند لومیِر(۱۹۲۲) و اریک آنونبی (۲۰۱۴) که مثال زدیم. بزرگواران و سروران همتبار حداقل در برخی موضوعات مانند زبان شناسی و مطالعات زبان لری اگر ما را یاری نمیکنید ناخواسته با ارائه مطالب نامعتبر تلاشهای دلسوزان و پژوهشگران کارشناس خود در این زمینه ها را ناخواسته تخریب و بی ثمر نکنید سعی کنید برحسب منابع و دانش کافی نظر بدهید و حرفتان مستند و مستدل باشد.


  • بدویت و باستانگرایی منبع ارزش نیست!

    گیریم که لری یا فلان شاخه لری نزدیکترین به فارسی باستان، فارسی میانه یا پهلوی باشد و باز گیریم که این خود امتیازی برای آن محسوب شود ولی هنگامی که تولید ادبی و فرهنگی در سطوح مختلف و با کیفیت عالی وجود نداشته باشد این امتیاز باستانی جز فیس و افاده ای خشک و توخالی چه چیزی را به همراه خواهد داشت؟ یک زبان باید حرفی برای گفتن به جهانیان داشته باشد: آثار ادبی، علمی، مذهبی، خبری، فیلمی، موسیقایی و...گرانسنگ همه از جمله حرفهایی است که یک زبان میتواند برای گفتن به جهانیان و گویشوران خود داشته باشد در غیر اینصورت، چه بخواهیم یا نخواهیم سرنوشت یک زبان یا گویشی که به دست گویشوران خود و دیگر علل، راکد مانده است استحاله تدریجی و فناست! سالهاست که افتخارات پوچ و ایضاً اثبات نشده باستانگرایانه تبدیل به آفتی برای فعالان و تولیدکنندگان فرهنگی《حوزه جنوب غرب زاگرس》شده است! روزگاری زبان لکی به لطف شعرای فرقه یارسان تولید ادبی داشت ولی اینک کدامین اثر مهم را تولید کرده است؟ چه تحولی در ادبیات آن صورت گرفته است؟ ناراحت نشوید حقیقت را میگویم منظورم تنها لکی نیست لکی را مثال زدم!نهایت کار ما فقط تولید اشعاری در وبلاگها شده است اینکار فی نفسه بد نیست فوایدی هم دارد ولی برای یک زبان، رونق و شکوفایی محسوب نمیشود! بیایید از این باستانگرایی افراطی و سترون به قول یکی از دوستان باستانگرایی تهوع آور، فاصله بگیریم و در مورد نقش، داشته ها و قابلیتهای اجتماعی_فرهنگی خود، مفید و کاربردی بیندیشیم. باستان گرایی و بدویت منبع ایجاد ارزش نیست.


  • علم زبانشناسی یا ادبیات؟

    تا جایی که به تحقیقات زبانی در حوزه‌های لرنشین مربوط است، دانشجویان، معلمان، اساتید رشته ادبیات فارسی و پژوهشگرانی که در اصل متخصص فارسی‌شناسی بوده‌اند هم از نظر کمّی و هم از نظر کیفی و هم از نظر سیاسی کاملاً دارای تسلط هستند و همین باعث شده است خود را مختار بدانند درباره تمام اجزاء و ابعاد لُری قضاوت کنند! بی‌شک از میان پرسشی که در تیتر این مطلب آمده است (یعنی تعریف زبان، گویش و لهجه و تعیین زبان بودن، گویش‌بودن و یا لهجه‌بودن لُری) نظر《علم زبان‌شناسی》بیش از هر علم دیگری صائب است! اما زبان‌شناسی نیز محدودیت‌های خود را دارد، مثلاً علم زبان‌شناسی می‌تواند تعیین کند دو گونه《ایکس》و《وای》دو زبان مختلف هستند یا گویش‌های یک زبان واحد، اما نمی‌تواند تعیین کند که کدام یک زیبنده نام لُری است و کدام نیست، در اینجا باید از تاریخ یا انسان‌شناسی کمک گرفت. به عبارت دیگر، طبق تعاریفی که در ادامه از زبان دکتر محمد دبیرمقدم، استاد زبان‌شناسی دانشگاه علامه طباطبایی، خواهد آمد، این سه جمله؛ الف) نمی‌دونم چی می‌گی تا تو رو راهنمایی کنم / ب) نمه ذانم چه موشی تا رهومنیت کم / ج) ناونم چئ مؤیی تا رهمونیت بکم! متعلق به سه زبان جدا از هم هستند (ولو این که هر سه در گروه زبان‌های ایرانی قرار گیرند) اما این که لُری یا فارسی نام کدام یک از آن‌هاست و نام کدام یک از آن‌ها نیست، در حوزه صلاحیت انسان شناسی و تاریخ است و زبان شناسی نمی‌تواند بر اساس استدلال و روش تحقیق خود حرف آخر را بزند بلکه زبان‌شناس‌ها باید بر اساس بررسی‌های علوم دیگر قضاوت کنند، البته در ادامه پای قدرت سیاسی، عملکرد رسانه‌ها و مسائل غیر علمی زیادی نیز به میان می‌آید.


  • مبانی زبان شناسی

    کسانی که از الفاظ و صفتهای عالی مانند: «اصیلترین» ، «نزدیکترین» و...استفاده می کنند چنین نتیجه گیری از نظر بررسی مقابله ای زبان (Contrastive Analysis) بسیار دشوار و نزدیک به غیر ممکن است. مثلاً فردی بگوید لری یا فلان گویش لری نزدیکترین گویش ایرانی به فارسی باستان، فارسی میانه یا پهلوی است. این امر میطلبد که فرد با کلیه گویشهای ایرانی بطور تام و تمام تسلط کامل داشته باشد تا همه جنبه های آنها را به دقت و ژرفایی کامل بشناسد و بتواند آنها را براساس اصول و مبانی زبانشناسی مقابله ای با فلان زبان باستانی ایران بسنجد، البته《باید آن زبان باستانی را هم بطور تام و تمام بداند》سپس بر اساس تحلیلهای آماری دقیق مشخص کند که مثلاً نزدیکترین گویش به آن زبان باستانی کدام است. بسیار واضح است که تاکنون فردی پیدا نشده است که چنین شرایطی را در خود جمع کرده باشد سپس به این آزمایش و《مقایسه فوق دشوار》دست بزند! اگر هم روزگاری چنین کاری صورت گیرد کار یک یا چند تیم متخصص خواهد بود که ممکن است چندین دهه بطول انجامد. جالب است که معمولاً کسانی چنین ادعاهایی میکنند که اندک آشنایی با《مبانی زبانشناسی》و حتی آن زبان باستانی مورد ادعای خود ندارند! یا اینکه نکات جسته و گریخته ای (anecdotal accounts) از شباهت گویش خود با آن زبان باستانی شنیده اند!


  • توهم باستانی بودن!

    از نظر علمی، نزدیکی و شباهت به فلان زبان باستانی به خودی خود هیچ ارزش یا عیبی برای یک زبان محسوب نمیشود چیزی که برخی فعالان زاگرس آن را با بوق و کرنا ملاکی برای برتری یا اصالت و فخامت گویش یا زبان خود قرار داده اند. دوستی اهل فضیلت در جایی میگفت فلان کلمه لکی ارزش حفظ کردن دارد زیرا به تلفظ آن در پهلوی نزدیک است!باید از این دوست گرامی و فاضل پرسید یعنی مطابق نظر شما اگر کلمه ای در لکی وجود داشته باشد که لک زبانان خود ساخته باشند یا شباهتی با پهلوی نداشته باشد فاقد ارزش است؟ و دور ریختن آن اشکالی ندارد؟ چرا ما خود را باور نداریم و برای اثبات حقانیت خود باید مرتب دست به دامان باستان شویم؟ و همواره از اصیل بودن قوم خود حرف بزنیم؟ گویا که این قوم هیچ محصول و ارزشی جز اصیل بودن برای دفاع از خود ندارد؟ هرچند بحث اصیل بودن نژاد هم همانند بحث دست نخوردگی زبان، بیشتر یک ایده ناسیونالیستی بوده و به توهم نزدیکتر است تا واقعیت و واجد ارزش خاصی نیست! اما اگر بالفرض زبانی پیدا شود که بطور کامل دست نخورده باقی مانده باشد به احتمال زیاد گویشوران آن《مردمی بدوی》،《منزوی》و《محصور》بوده اند که نتوانسته اند با حوزه های تمدنی و فرهنگی مجاور خود ارتباط و دادوستد برقرار کنند زیرا در تبادلات فرهنگی و تمدنی همواره با مفاهیم، اختراعات و عقاید تازه ای برخورد میشود که معادلی در زبان مقصد برای آن یافت نمیشود و طبیعتاً آن واژه دال بر آن مفهوم یا اختراع و...از زبان بیگانه وارد زبان خودی میشود، در سراسر تاریخ چنین بوده است، هرگاه دو جامعه زبانی باهم تماس جغرافیایی یا علمی_فرهنگی پیدا کرده اند واژگانی را از یکدیگر به عاریه گرفته اند. البته اینکه در اتخاذ واژه های بیگانه افراط نشود بحث دیگری است که دلایل خود را دارد.


  • قوم و زبان ملاکی برای برتری جویی نیست!

    نزدیکی و شباهت به فلان زبان باستانی به خودی خود هیچ ارزش یا عیبی برای یک زبان محسوب نمیشود چیزی که برخی فعالان زاگرس آنرا با بوق و کرنا《ملاکی برای برتری》یا اصالت و فخامت زبان خود قرار داده اند! زبان یک نظام ارتباطی خاص که از سوی اعضای یک گروه برای تبادل نظر، دستور، احساسات و...بکار میرود. بحث درباره زبان یا گویش بودن لری مجال علمی دیگری میطلبد هرچند زبان شناسی مانند دکتر اریک جان آنونبی کانادایی (Eric John Anonby) که سالها بصورت تخصصی بر روی لری کار کرده است نه تنها لری را یک گویش نمیداند بلکه آن را مجموعه ای متشکل از سه زبان میداند! بحث ما در اینجا نقد نظرات متداولی است که این روزها در مقالات و نوشته های فضای مجازی زیاد به چشم دیده میشود. نظراتی مانند: افتخار به اینکه لری دست نخورده است! لکی دست نخورده ترین و همان زبان پهلوی است! لری همان فارسی میانه است! بختیاری نزدیکترین زبان به پارسی باستان است! حتی در یک جلسه رسمی در یک نهاد رسمی، دوستی با《برافروختگی کامل رگ گردن》نظر داد لکی《فرزند برحق》زبان پهلوی است! ما عبارت نایب برحق را در مباحث مربوط به ولایت فقیه و رهبری امت اسلامی شنیده بودیم و صفت برحق در آن مباحث مناسبت دارد ولی جل الخالق! در زبانشناسی اولین بار است که《فرزند برحق》میشنویم! مگر یک زبان فرزندان ناحقی هم دارد؟و زبانهای دیگر چه گناهی مرتکب شده اند که برحق نیستند؟ دوستی که《دکترای زبان و فرهنگهای باستانی》داشت در همان جلسه پس از تأمل و سکوتی معنادار برگشت و به او گفت البته قرابت با زبان پهلوی در همه گویشهای ایرانی وجود دارد! لکی قواعد و دستور زبانش از فارسی تقلید شده و از 1 تا 10 کسی نمیتواند به لکی بشمارد و اکثر کلمات کلیدی اش از فارسی و عربی است! یکروز شخصی نوشته بود در لری هیچگونه کلمه عربی بکار نمیرود، هرچند همه میدانیم که این نظر کاملاً نادرست و ملهم از نظرات آریاگرایان افراطی است ولی در حوزه زاگرس بطور خاص و در کل کشور بطور عام طوری برخورد میشود که انگار دست نخورده ماندن زبان، یک ارزش و فضیلت محسوب میشود. در حوزه زبان فارسی نیز از لحاظ برخورد با زبان عربی دو گرایش کاملاً افراطی وجود دارد که هر دو علیرغم جهت گیری 180 درجه ای خود نتیجه ای جز تضعیف زبان فارسی را ندارند: یکی عربی ستیزی و دیگری عربی مآبی! فارسی روحی عربی و کالبدی خراسانی دارد. فارسی ۷۰ هزار کلمه دارد ولی عربی ۱۲ میلیون کلمه دارد. واژگان عربی زیادی در فارسی هست که هنوز معادلی در فارسی برایشان ساخته نشده مثل: مدافع / حقوق / مسلط / اتصال / اقتصاد / ریاضی / تاریخ / اخلاق / سیاست / هویت / استقلال / ساعت / توضیح / مساحت / جامعه / ضمیر / فعل / فاعل / اخبار و...


  • وارونگی واقعیت به کدام انگیزه؟

    ابوالفضل بیهقی نویسنده‌ تاریخ بیهقی در سده ۵ هجری میگوید:《تاریخ به راه راست رود که روا نیست تحریف و تبذیر در آن!》احمد ابن فضلان در سده‌ ۱۰ هجری به همه کاتبان و مورخان سفارش کرد:《دروغ ننویسید که روزی حقیقت بر ملاء میشود!》از همین‌رو بود که پیشینیان به درستی دریافتند《ماه هیچگاه پشت ابر نمی ماند و زمستان رفته و روسیاهی به زغال می ماند》اما شگفت آنکه در جهان امروز که «عصرارتباطات» است‌ برخی گمان میکنند با دستکاری در تاریخ، میتوانند پیشینه و هویت بسازند و مردم را فریب دهند.چندی پیش پُستی در اینستاگرام خواندم که لکی کاملترین زبان دُنیاست! و دارای ۳۰ هزار واژه است درحالیکه عربی فقط ۷ هزار واژه دارد! این درحالی است که لکی قواعد مُستقل ندارد و دستور زبانش از فارسی تقلید شده و یک موسسه بین المللی و انستیتو زبانی نیست که لکی را زبان معرفی کرده باشد حتی لکها نمیتوانند از ۱ تا ۱۰ به لکی بشمارند و اکثر کلمات کلیدیشان برگرفته از فارسی و عربی است مثلاً برای کلمات: حقوق / اتصال / اقتصاد / اخلاق / هویت / استقلال / ساعت / توضیح / جامعه و...چه معادلهایی در لکی دارند؟ یک زبان حداقل باید تا حدودی استقلال داشته باشد درحالیکه لکی ۸۰% کلماتش تلفیقی از فارسی وعربی است. اما عربی به عنوان کاملترین زبان بیش از ۱۲ میلیون کلمه دارد و نیم میلیارد نفر به آن صحبت میکنند و ششمین زبان سازمان ملل است. زبان انگلیسی ۶۰۰ هزار کلمه دارد و زبان بین المللی است. دیکشنری فرانسوی لاروس بیش از ۱۳۰ هزار لغت دارد و ۲۰۰ میلیون نفر به آن صحبت میکنند و زبان رسمی ۳۰ کشور است. زبان فارسی بیش از ۷۰ هزار لغت دارد. بازتاب اینگونه گزارشها از روی ناآگاهی است و هر نوشته ای اگر سند و مدرک معتبر نداشته باشد مورد شک و تردید است و نویسندگان آن رسوا خواهند شد!


  • زبان مستقل لری

    بسیاری برحسب حُب و بُغض ادعا میکنند لُری زبان نیست و گویشی از فارسی هست! در جواب این بیسوادان باید گفت که نه تنها لُری زبان مستقلی هست، بلکه فارسی امروزی یا فارسی معیار خود گویشی از زبان لری میباشد. دلیلی که اینجا ذکر میکنم این هست: اگر لری گویش فارسی بود میبایست تمام افعال و لغات موجود در فارسی، در لری هم بدون هیچ کم و کاستی موجود بود، در صورتی که اینگونه نیست. بلکه زبان لری بسیار کاملتر از فارسی معیار است و ریشه پهلوی دارد و به دلیل جغرافیای خاص سکونت قوم لر که از گذشته های دور بین کوهستانهای زاگرس زندگی میکرده اند، بسیاری از زبانشناسان بر این عقیده اند که زبان لری کمتر از اختلاط با زبانهای بیگانه از جمله ترکی و عربی تاثیر پذیرفته و اصیل مانده است. در زبان لری هزاران لغت و حتی افعال مخصوصی وجود دارند که معادلشان به هیچ عنوان در فارسی مشاهده نمیشود.از جمله: لری: دا _ فارسی: مادر / لری: بو یا بووه_ فارسی: پدر / لری: پت _ فارسی: دماغ / لری: تیه _ فارسی: چشم / لری: تاته_ فارسی: عمو / لری:پتی ، بوتی ، کچی _ فارسی: عمه / لری: کور _ فارسی: پسر / لری: مِل _ فارسی: گردن / لری: عس _ فارسی: استخوان / و در افعال لری: ووری _ فارسی: بلند شو / لری: بجی _ فارسی: فرار کن / لری: ورگرد _ فارسی: برگرد / لری: رِمس _ فارسی: فرو ریخت / لری: جَر کردن _ فارسی: دعوا کردن / لری: بهر کردن _ فارسی: تقسیم کردن / لری: سیل کردن _ فارسی: نگاه کردن / لری: پق کردن _ فارسی: اخم کردن / لری: بونگ کردن _ فارسی: صدا کردن / و هزاران مورد دیگر که اصلاً بحث مُفصلی را میطلبد. بعد یک عده معلوم الحال به خودشان جرات میدهند و به زبان اصیل ما میگویند گویش فارسی! اصلاً فرق میان لهجه ، گویش و زبان را نمیدانند!


  • تفاوت بین زبان ، گویش و لهجه چیست؟

    توضیحات شیوا و زیبای برخی دوستان مارو شرمنده سوادشون کرد.دلیلشون برای زبان و گویش و لهجه نامیدن هم خیلی جالب توجه بود. فقط میشه بگید اگر لکی یک زبان مجزاست چرا دستور زبانش که حکم شاکله و استخوان بندی یک زبان مجزا را دارد از فارسی تقلید کرده؟ و اصلا بحث مقاله چه ربطی به مبحث زبان داشت؟ شما هر وقت کم میارید بحث این زبان را جلو میکشید. فارسی خودش چند لهجه دارد مثل فارسی با لهجه شیرازی یا اصفهانی ولی سیستم لری فرق میکند و لری خودش طبق نظر پروفسور ویلر تکستون و دکتر آنونبی مجموعه زبان است.لکها هر وقت کم میارن سریع فقط این جمله را تکرار میکنند:لکی زبان است و لری لهجه است !!! اولا شما بیایید مشخص کنید ملاک برای به رسمیت شناختن یک قوم ، زبان است یا نژاد؟ آیا لهجه و گویش و زبان متفاوت به منزله نژاد متفاوت است؟ آیا یک ایرانی که در خارج بزرگ شده و زبانش فرق میکند دیگر ایرانی نیست؟ تنها ملاک برای تشخیص یک قوم ریشه های نژادی است و لهجه و گویش و زبان متفاوت ملاک نیست چرا که لکها به علت همجواری با گروه های کرد ، زبانشان دستخوش تغییرات شده و این وامگیری چیزی است که همواره در بین گروه ها وجود داشته اما قطعأ این موضوع موجب تغییر نژادی نخواهد شد.علت این سؤ تفاهم این است که معمولأ اقوام نام نژاد خود را بر زبانی که به آن تکلم میکنند میگذارند.


  • اسماعیل

    سلام من یک لر مینجایی ام و اهل کوهدشتم به نظر من زبان لری مینجایی تنها زبان لری است که دست نخورده باقی مانده مردم مینجایی با تمام شباهت هایی که باهم دارند تفاوت های کمی هم چه از نظر زبان و فرهنگ باهم دارند با اجازه می خوام چندتا از کلمه های لری که در منطقه خودم به کار میرود وازبزرگان ایلم یاد گرفتم رامثال بزنم : گیسنه یعنی روشن کردن /زپی یعنی بلندی،تپه/پلم یعنی بهانه گرفتن/درغایه یعنی ای کاش،کاشکی/مروکت یعنی پرخاشگری/زیچ بیه یعنی بلای جان کسی بودن،اذیت کردن/کر و پی یعنی هوای مه آلود/گیلاس یعنی لیوان/بیل یعنی خاکسترچوب /گرد یعنی همه /انوس یعنی چرت زدن،خواب کوتاه/د کیس رته یعنی از دست رفتن/مکیس یعنی پذیرایی کردن /په لنگ یعنی اتراق کردن/هوفه یعنی بادشدید /هوله یعنی شخم زدن،گاویاری / أدقات کردن یعنی قبول کردن،باورکردن/دینیا یعنی دیروز /دوشنیا یعنی دیشب/شوسو یعنی صبح زود /کشکه یعنی عقرب /قرژنگ یعنی خرچنگ/دال یعنی کرکس،لاشخور / وخیلی کلمات دیگه که ساعت ها طول می کشه که بگم فقط خواهشا هرچه زودتر زبان لری رو ثبت کنید که این کلمات رو بتونیم در دایره المعارف زبان لری جای بدیم تا این کلمات از بین نروند


  • محمد

    وجود لغات مشترک در زبان لری و زبان انگلیسی به این معنی نیست که لرها مستعمره انگلیس بوده اند!!! بلکه به خاطر این است که مجموعه های زبان های ایرانی و پاره ای از زبان های قاره اروپا، منجمله زبان انگلیسی، یک نیای مشترک دارند. هر دوی این زبان ها به خانواده زبان های هندو اروپایی تعلق دارند.


  • خط پاپریک

    هدف اصلی از ابداع خط پاپریک نیز حفظ و تقویت پیوند زبان و فرهنگ لر با زبان و فرهنگ ایرانی و اسلامی و ادبیات پربار فارسی بود زیرا قبل از آن نیز از سال ۶۹ خط لری آساره ابداع شده بود که ویژه فرهنگ‌نگاری لری بود ولی آساره بخاطر حفظ و تقویت این پیوندها منسوخ شد و جای خود را به پاپریک خطی لرشمول مبتنی بر الفبای عربی _ فارسی داد.همانگونه‌که در مقاله ضرورت تدوین خط لری از دیدگاه علمی در اسفند ۱۳۹۲ توضیح داده‌ام تدوین خط برای لری به‌هیچ‌وجه پدیده‌ای قومی نیست بلکه یک ضرورت علمی است، اولین دلیلش این است که در لری واج‌هایی وجود دارد که با رسم‌الخط موجود فارسی نمی‌توان آن‌ها را نوشت مثل یاء مجهول، دال معجم، انگما، شوا ( نوعی کسره خفیف)، ذال معجم، لام یائی، او کشیده، دیفتانگ های مختلف او، ضمه پیشینی و…که در اکثر موارد علاوه بر اینکه قابل نمایش با رسم‌الخط فارسی نیستند بلکه معنی را عوض می‌کنند یا به‌اصطلاح علمی جفت کمینه(minimal pair) دارند.از طرف دیگر با تغییر فتحه، کسره، و ضمه…معانی بسیاری از کلمات لری عوض می‌شود و چون هیچ سابقه خوانش و نگارش عام و ضابطه‌مند در لری وجود ندارد خوانش و نگارش نوشته‌های لری به‌ویژه لری اصیل کار بسیار دشواری است.ورود نهادهای رسمی حکومتی در پروژه خط لری مانند اداره ارشاد و جهاد دانشگاهی به قضیه تدوین خط برای لری در پروژه خط زاگرس که بنده نیز توفیق حضور چند جلسه در آن را داشتم خود تائید دیگری است دال بر اینکه تدوین رسم‌الخط برای لری یک ضرورت و دغدغه علمی و فرهنگی است نه‌ کاری قومگرایانه!


  • معنی و ریشه باستانی واژه دآ

    معنی و ریشه باستانی واژه《دا》: در فرهنگ فارسی عمید، ص 477 آمده: دا یعنی عطا و بخشش که واژه《دادار و بخشنده》هم از آن منشعب شده و دایی هم منسوب به مادر یا همان《دا》میباشد! واژه دا به چندگونه: دادا / دا da / دایه adya / دایا daya / دای day / ده ده dada / و دالکه daleka در زبان لُری معمول است (واژه نامه لُری، ص 341). دادا یا دایه کسیکه فرزند را تربیت کند مثال از مولانا: بیرون بر از این طفلی و ما را بُرهان، ای دل _ از غصّه هر داد و وز محنت هر دادا (فرهنگ فارسی، جلد 1، ص 740). در فرهنگ گویش دوانی اثر عبدالنبی سلامی، ص 252، دی di به معنی مادر است و به خواهر بزرگ داده dada میگویند. در لُری ایلامی دیده deda به خواهربزرگ میگویند. در لُری بختیاری به برادر دادا dada میگویند (فرهنگ بختیاری، عیدی محمد ارشادی، ص 366). درفرهنگ واژگان کُردی، ص93 : دالک و دایک گفته میشود. در اوستا《دئنو _ daenu》کسیکه از کودک پرستاری میکند / در پهلوی dayak یعنی ماده و شیر دهنده / در ارمنی dayeak یعنی دایه و مربی! در شاهنامه واژه《دایه》به معنی شیردهنده و پرورش دهنده است: به زابلستان شاه پر مایه بود _ سیاووش را مهربان《دایه》بود / سیاوش جهاندار و پُر مایه بود _ ورا رستم زابلی دایه بود (واژه نامک، عبدالحسین نوشین، ص 173). در فارسی کُهن واژه《داه _ dah》به معنی کنیز است مثال از فرخی: خنک آن میر، که در خانه ی آن بار خدای _ پسر و دختر آن میر بود بنده و داه. یا منوچهری میگوید: تاک زر را دید آبستن چون داهان _ شکمش خاسته همچون دم روباهان.


  • دآ نماد آفرینش

    دآ : نماد آفرینش و آفریدن: اکبر یاوریان در واژه نامه لُری، ص 341 مینویسد: دآ da یعنی مادر که مخفف دایه است و در لُری هُم دا به معنی سن هم بکار میرود. دا در فرس هخامنشی و اوستا ریشه ای است به معنای《آفریدن، بخشیدن و ساختن》در فرهنگهای لغت قدیم《دادار》به معنی آفریننده و عطا بخش آمده و دا به معنی پرستار و مربی ذکر شده مثلاً منوچهری دامغانی میگوید: تا که رز را دید آبستن چو داهان _ شکمش خواسته همچون دم روباهان. همچنین در اوستا daenu به معنی ماده و شیردهنده و به پهلوی dayak یعنی دایه / در انگلیسی dam و dau یعنی دختر / در تاجیکی dayi یعنی دختر / در اُستی dain یعنی شیر دادن / در بلوچی dai یعنی مادر / در اورامانی ada میشود مادر / در کُردی: دایک یا دالگ، دی، داکو، دای، دیا میشوند مادر / در کرمانشاهی: دایه یا دالگ میشود مادر / در گیل و دیلم: دادی dadi ، دادا dada ، دده dada معادل مادر هستند / در لُری بختیاری: دا، دایه، داک و داه مادر میشوند / در دشتستان به مادر، دی day میگویند / در لارستان به دختر و خواهر dai میگویند (اقتداری، ص 107). دالکَه daleka نامی برای عزیز نگهداشتن مادر است که برداشتی از واژه پهلوی دایک dayak به معنی دایه، پرستار و تربیت کننده است که در لُری بختیاری دالَلَه dalala میگویند! پسوند کَم به نشانه تکریم و اظهار محبت است مانند: چشمک، یاقوتک و در محاورات قدیم تهران: پسرکَم، عزیزکَم، بَبَکم. دکتر غلامرضا کرمیان درکتاب《واژگان اشکانی وساسانی در زبان لُری》ص 95 مینویسد: دا da در لُری مادر را گویند. در نوشته های پارسی باستان، آفریدن و آفریننده معنی میدهد. واژه های پهلوی dater و datarih (داتار و داتاریه) به معنی آفریننده و آفرینندگی است. همچنین ده da در لری معنی دادن میدهد و de در پهلوی نیز معنی خالق میدهد! در واژه نامه شایست نشایست ص 306 واژه همانند و هم معنی آن دایگ dayag آمده است و در نوشته های زردشتی پازند از واژه نامه موبد شهرزادی ص 165 نیز همانند واژه لُری da به معنی دادن و بخشیدن آورده شده است.


  • واژگان کهن لُری

    واژگان لُری از اعماق فرهنگ و سنت بومی ما برخاسته اند آنقدر استقلال در بیان جملات و اصطلاحات و واژگان در زبان لری هست که قدیمی ها نیاز به استفاده از واژه غیر را نمی‌بینند اما جوانان امروزی که به زبان فارسی تحصیل میکنند و بخاطر سواد فارسی یا از روی نوآوری و افاده و تکبر اصطلاحاً لفظ قلم، واژه های فارسی_عربی را بعنوان جایگزین بکار میبرند وگرنه مادر برای ما «دا» بود، پدر «بُوه» ، برادر «گَگَه و برار» ، خواهر «دَدَه و خُوَر» است! واژگان لُری دارای تلفظ ویژه، اصطلاحات، ترکیب بندی، ساختار ویژه، اِعراب های متفاوت و مخفف های خاص هستند. البته تعداد زیادی از آنها واژگانی هستند که در فارسی قدیم مُصطلح بوده، اما امروزه در فارسی محاوره کاربردی ندارند. زبان هر سرزمین برگرفته از فرهنگ و تمدن و حوادث و اتفاقاتی است که در آن رُخ داده و آن را مورد تاثیر خود قرار داده است. مهاجرتهای متقابل، داد و ستد و تجارت با همسایگان و جنگها، همگی نقش به سزایی در شکلگیری زبان هر سرزمین دارند. بلاد لُرنشین به دلیل موقعیت جغرافیایی خود توانسته بر گویشهای متفاوت استانهای همجوار تاثیر بگذارد به طوری که دکتر عبدالرحمان شرفکندی که خود کُرد است درکتاب «فرهنگ لُغات کردی» به کلمات زیادی اشاره کرده که از لُری وارد زبان کردی شده است! توفیق وهبی کُرد زبان شناس هم لکی و کلهری را زیرمجموعه لُری معرفی میکند.


  • قدرت زبان لُری

    واژگان لُری از اعماق فرهنگ و سنت بومی ما برخاسته اند آنقدر استقلال در بیان جملات و اصطلاحات و واژگان در زبان لری هست که قدیمی ها نیاز به استفاده از واژه غیر را نمی‌بینند اما جوانان امروزی که به زبان فارسی تحصیل میکنند و بخاطر سواد فارسی یا از روی نوآوری و افاده و تکبر اصطلاحاً لفظ قلم، واژه های فارسی_عربی را بعنوان جایگزین بکار میبرند وگرنه مادر برای ما «دا» بود، پدر«بُوه» ، برادر «گَگَه و برار» ، خواهر «دَدَه و خُوَر» است! واژگان لُری دارای تلفظ ویژه، اصطلاحات، ترکیب بندی، ساختار ویژه، اِعراب های متفاوت و مخفف های خاص هستند. البته تعداد زیادی از آنها واژگانی هستند که در فارسی قدیم مُصطلح بوده، اما امروزه در فارسی محاوره کاربردی ندارند. زبان هر سرزمین برگرفته از فرهنگ و تمدن و حوادث و اتفاقاتی است که در آن رُخ داده و آن را مورد تاثیر خود قرار داده است. مهاجرتهای متقابل، داد و ستد و تجارت با همسایگان و جنگها، همگی نقش به سزایی در شکلگیری زبان هر سرزمین دارند. بلاد لُرنشین به دلیل موقعیت جغرافیایی خود توانسته بر گویشهای متفاوت استانهای همجوار تاثیر بگذارد به طوری که دکتر عبدالرحمان شرفکندی که خود کُرد است درکتاب«فرهنگ لُغات کردی» به کلمات زیادی اشاره کرده که از لُری وارد زبان کردی شده است! توفیق وهبی کُرد زبان شناس هم لکی و کلهری را زیرمجموعه لُری معرفی میکند. دایره بالای واژگان مُستعمل (با وجود فراموش شدن تعداد بسیاری از آنها) و تلفظ ویژه شان بر بستر پیشینه تاریخی_فرهنگی این سرزمین، که حکایت از تعریف و نام زبان بر آن است. در زبان لُری واژگانی با اسکلت بندی کهن و تلفظی غالباً اوستایی_پهلوی وجود دارد که رابطه زبانهای کهن را با این منطقه عجین می نمایاند واژگانی چون: دِرَنه: دریدن/ مَنه: ماندن/ اِسپی: سفید/ سوسوار: اسب سوار/ دِییه: دیدن/ اَسر: اشک/ سزرگه: چندش/ هُنه: خانه/ اَ برای نفی چون اَ ناشتا/ وریسایه: ایستادن/ تاشتَه: تاشیدن/ هیشته: گذاشتن و... به اندازه ای که در لُری تلفظ واژگان اوستا وجود دارد، در هیچکدام مشاهده نشده است. واژه‌های عربی هم در زبان لُری گنجایش ندارد و علیرغم فشارهای قوم مهاجم، به دشواری در کالبد زبان لُری جای گرفته‌اند آنچنان که از ترکیب آنها با تلفظ قدرتمند لُری، واژه سومی شکل گرفته که اینک پس از قرنها، عربی تصور نمیشود بلکه تسلط و غلبه لُری آنها را کاملاً لری جلوه میدهد واژگانی چون: ساوَه: سربند از واژه عربی صوفعه/ مَلهو: نام درخت از ریشه عربی محلب/ چَره: قیچی پشم زنی از واژه عربی شعره/ حقات از ریشه عربی حکایت/ وِج: راه دست از واژه وجح/ لَچر: لجوج از ریشه عربی لَجاره/ اَلهو: سنگ قبر از ریشه عربی الحاد و...


  • بُن مایه قدیمی《زون لُری》

    لُری که لَبالب توانمندی واژه پردازی، اصطلاح سازی، توصیف و توجیه را در کالبُد خود دارد بر پایه فرهنگ و واژگان کهنی نیز استوار است. بُن مایه قدیمی لُری تا امروز تقریباً محفوظ مانده است. در زبان لُری حروف عربی مانند معادلهای آوایی تلفظ میشوند و حتی برخی حروف که به جهت تحکیم در عربی، اجبار در تلفظ دارند مثل «ع»معادل سازی میشوند و تا شکلهای کاملاً متفاوتی تغییر تلفظ پیدا میکنند. دکتر محمدجواد شریعت درکتاب«《دستور زبان» ص ۹ مینویسد: تعداد الفبای هر زبان که بیشتر باشد قدرت ادای صداهای طبیعی در آن بیشتر است. در دستور زبان دکتر ناتل خانلری ص ۲۸۵ آمده: مُراد از حروف، هر صوت ملفوظ مستقلی است که از صوتهای دیگر مشخص باشد بنابراین هرحرکت«زِیر و زبَر» جزو حروف به شمار می‌آید. باتوجه به مطلب فوق، زبان لُری از تنوع و قدرت تلفظ صداهای طبیعی بیشتری برخوردار است مثلاً قابلمه ترکی در لُری تغییر شکل میدهد و قاولمه میشود چون حرف «ق» در لُری تلفظی ویژه دارد که ترکیبی از «ق+ک»است! یا بشقاب ترکی در لُری دوری میشود! محمدتقی بهار در سبک شناسی، جلد 1، ص 190 به این پتانسیل زبان لُری اشاره کرده است. اشتراکات فرهنگی، چگونگی بن مایه زبانی، جمله پردازی، واژه آرایی، همه و همه حکایت از یگانگی زبان گروه‌های مختلف قوم لُر دارد اما پراکندگی هرکدام در نقطه ای خاص از نظر جغرافیایی و آمیختگی با دیگر شهرها و اقوام، تغییری محسوس در تلفظ گویش هر یک ایجاد کرده است. تلفظ قدیمی لغات، دایره واژگان بالا، حفظ شکل قدیمی تلفظ و استقلال در آرایش ارکان جمله، جاگیری فعل و فاعل همه حکایت از اشتراکات زبانی مردمان قوم لُر است. الفاظ در لُری گاه کوتاه اما گویا شنیده میشوند که نشانه های پیشینه زبانی این قوم و شرایط خاص آنرا در خود دارند.


  • قاعده ابدال در زبان لُری

    در دستور زبان فارسی پنج استاد اثر: امیراشرف الکتابی، ص 11 آمده: در فارسی حروفی که از عربی گرفته شده رعایت مخارج و تلفظ آنها را نکنند چنانکه «ث» و «ص» را مانند «س» و«ق» را مانند «غ» تلفظ مینمایند اما در لُری غالباً حروف عربی یا بدل و یا حذف میشوند مانند: سِنی: زندان که از سجن عربی گرفته شده یا وِج: راه دست که از وجح عربی گرفته شده و... قاعده ابدال «تبدیل حروف به یکدیگر و تغییر و تبدیل آواها» در زبان لُری نشان دهنده ماندگاری تلفظ های کهن در لُری است. ابدال در لُری تداعی خاطره آواها و تلفظهای پیشین بازمانده در حافظه نسل به نسل بوده است. دکتر محمد دبیرمقدم، فصلنامه ادب پژوهی، شماره ۵، تابستان و پاییز ۱۳۸۷ «نظریه زبان عمومی» را می‌توان نظریه‌ای تصور کرد که بنیان‌ها و مفاهیم آن مورد اتفاق نظر و اجماع جامعه زبان‌شناسی، صرف نظر از چارچوب‌های نظری خاص، است. (۱) زبان: (Language) دو گونه زبانی که سخنگویان آن دو فهم متقابل ندارند زبان‌اند. (۲) گویش(dialect): دو گونه زبانی که سخنگویان آن دو فهم متقابل دارند اما در عین حال بین این دو گونه تفاوت‌های آوایی و واجی و واژگانی و / یا دستوری مشاهده می‌شود، گویش‌های یک زبان‌اند. (۳) لهجه(accent): دو گونه زبانی که سخنگویان آن دو فهم متقابل دارند اما در عین حال بین آن دو گونه فقط تفاوت‌های آوایی (و واجی) دیده می‌شود لهجه‌های یک زبان‌اند. (۴) گونه(variety): اصطلاحی است خنثی، که همچنان که در تعریف «زبان»، «گویش» و لهجه مشاهده می‌کنیم، می‌توان آن را به عنوان اطلاقی کلّی به کار برد. بر پایه این تعاریف فارسی امروز، گیلکی، مازندرانی، کردی، هورامی، وفسی، لکی(از زبان های لری)، «لری»، راجی، دلواری، لارستانی و نائینی زبان‌اند. زبان فارسی امروز زبان رسمی است و دیگر زبان‌های مذکور زبان‌های محلی کشورمان هستند.


  • زبان لُری《رسانه فراگیر》ندارد!

    هر زبانی به واسطه دستور_آواها_خط و واژه های خاص خود از دیگر زبانها متمایز است. از نظر واجی بعضی واجها در زبان لُری هست که در هیچ گویش و لهجه ایرانی نیست. بعضی واژه ها فقط مختص خود لُرهاست و آکسان و فونتیک کلمات لُری مختص به خود لُرهاست. بعضی وندهای اشتقاقی و تعویضی در لُری هست که در هیچ زبانی نیست. لُری ۳۸ واج و ۱۲ مُصوت دارد ولی فارسی ۲۹ واج و ۶ مصوت دارد. برخی واژگان لُری با فارسی معیار بسیار ناهمگون هستند. در بسیاری از جمله های گذرا به متمم یا دارای متمم قیدی، متمم پس از فعل قرار میگیرد درحالیکه در فارسی فعل همیشه در بخش پایانی جمله جایگیر است. واژگان مشترک و قواعد دستوری بدان معنا نیست که یکی مرجع هست و دیگری زیرمجموعه! اشتراکات لغوی هم بصورت طبیعی بین تمامی اقوام همجوار دیده میشود که باز این نشانه برتری یکی بر دیگری نیست. فارسی و لُری با ترکی از دو ریشه کاملأ مجزا هستند اما هر سه نشانه مفعول دارند مثلا در لُری جمله: احمد عباسِنه دِی. در فارسی: احمد عباس را دید. در ترکی: احمد عباسی گوردی. (نِه) در لری _ (را) در فارسی _ (ی در عباسی) در ترکی نشانه مفعول هستند. این سه زبان دارای اشتراک زبانی اند یعنی علی رغم ریشه و واژگان متفاوت در این زمینه مشترکند اما انگلیسی نشانه مفعول ندارد مثل: ahmad saw abbas حالا میشود منکر زبان شدن انگلیسی شد؟ زبان مادری ما هیچ کمبودی ندارد و برای هر لغت فارسی و عربی یک جایگزین دارد. حالا اگر مردم بدلیل عدم آموزش و نداشتن رسانه، لغات دیگری را جایگزین میکنند هیچ ایرادی متوجه زبان لُری نمیشود!


  • دیرینگی زبان لُری

    حمداللّه مُستوفی در تاریخ گزیده در قرن ۷ هجری ما را از وجود زبان لُری آگاه میسازد به طوری که میدانیم زبان لُری در قرن ۷ هجری وجود داشته با آنکه زبان لُری قرنها در بین قوم لُر رایج بوده است. بارون دُوبد روسی در سفرنامه لُرستان سال ۱۸۴۵ میلادی مینویسد : به قضاوت زبان لُرها که حاوی بسیاری از کلمات و اصطلاحات قدیمی منسوخ است و ایرانیها آن را فارسی قدیم میدانند این زبان با قدری اغماض در میان تمامی طوایف و زاگرس نشینان عمومیت دارد. هنری راولینسون که ۱۶۰ سال پیش به لُرستان سفر کرده در سفرنامه اش ص ۱۱۳ مینویسد : من بر این پندارم که زبان لُری از پارسی باستان (پهلوی) مُشتق شده که همزمان با زبان پهلوی به طور جداگانه و مشخص صحبت میشده است زبان لُرها تقریباً فارسی قدیم (زبان ساسانیان) است. واژگان بسیار اصیلی در زبان مردم لُر دیدگاه هنری راولینسون را تایید میکند. آیت اللّه مَردوخ کُردستانی در جلد اول تاریخ مردوخ، ص ۴۵ مینویسد: نزدیکترین زبان به پهلوی در درجه اول لُری است چرا که محل الوار به تیسفون مرکز پهلوی قدیم نزدیک بوده و از مُراوده با اجانب هم محفوظ بوده اند. دکتر کَرم علیرضایی درکتاب «پیوستگی زبان لُری با زبان تاجیکی» ص ۲۷ مینویسد: زبان لُری از دیدگاه ریخت شناسی به زبانهای باستان به ویژه زبان پهلوی دوره ساسانی میرسد. از مجموعه آرا و نتایج پژوهش محققان و براساس ویژگیهای علم زبانشناسی این امر مُسلّم است که زبان لُری در ساخت آوایی و دستور زبان ویژگیهای خاصّ خود را داراست و میتوان اذعان نمود که لُری یک زبان مستقل است که خود دارای گویشها و لهجه های متفاوتی در گستره بلاد لُرنشین است و حوزه جُغرافیایی وسیعی را در بر میگیرد که دارای چندین میلیون گویشور است. دکتر سکندر امان اللهی بهاروند در قوم لُر مینویسد که ۳۰ واژه لُری در کتیبه بیستون وجود دارد. پروفسور وِیلر تَکستون استاد زبان شناسی دانشگاه هاروارد در کتاب《Tales from lorestsn》که شامل دستور زبان لُری است به صحبت از توانمندی های زبان لُری میپردازد همچنین دکتر اریک جان آنونبی ( erik john anonby) زبانشناس کانادایی در کتاب «لُری چند زبان است؟» لُری را زبان مینامد.


  • چرا لُری زبان است؟

    زبان شناسان پژوهشهای فراوانی در منابع معتبر زبانشناسی انجام دادند و «لُری» را مستقل از فارسی دانستند که به چند مورد اشاره میکنیم: دایره المعارف تخصصی بین المللی زبانشناسی آکسفورد تالیف تیم متخصصی از زبانشناسان جهان به سرپرستی ویلیام جی فرالی/ نشریه زبانشناسی Language of India، اکتبر ۲۰۰۹، به سرپرستی یک زبانشناس ایرانی تبار به نام خانم دکتر غفاری و همراهی دو زبانشناس هندی/ پروفسور ویلیام تکستون آمریکایی، دهه ۸۰ میلادی و نویسنده کتاب Tals from Lorestan / مک کالین آمریکایی دهه ۶۰ میلادی و...هر زبانشناسی که با داده های اصیل و روش تحقیق معتبر روی لُری کار کرده نیز به چنین نتایجی رسیده است. البته در داخل کشور بخاطر «تمایلات ملی گرایانه» و ملاحظات سیاسی یا داده های نامعتبر فارسلری، کسانی هستند که لُری را گویشی از فارسی میدانند هرچند کارشناسانی که با دید علمی و منصفانه کار کرده اند لُری را مستقل از زبان رسمی کشور دانسته اند مانند: دکتر جلال الدین کزازی و دکتر پرویز ناتل خانلری که چهره های بسیار معروفی در علم زبانشناسی هستند. برخی با جهتگیری تعصب آلود و برخلاف اصول و موازین زبانشناسی، لُری را گویش نامیده اند که اهداف سیاسی داشتند!!! به هر منبعی که یا زبانشناس نیست، یا تحقیق معتبر زبانشناسی نکرده، یا از روی «تمایلات سیاسی و ملّی» به نام زبانشناسی نظر میدهد اتکاء نکنید! اگر در زبانشناسی تخصص یا مطالعه کافی ندارید درباره موضوعاتی که نوشتن درباره آنها نیاز به تخصص یا حداقل مطالعه و تجربه کافی دارد مطلب ننویسید! لُری کلی واج دارد که در فارسی وجود ندارند مانند: لام یائی، دال معجم، ذال معجم، ضمه پیشین، یاء مجهول، یاء خفیف، او کشیده و...واجهای دیگر که در فارسی وجود ندارد و در خطوط تدوین شده لُری بازنمایی شده و این واجها در خط لُری در مراجع جهانی خط تایید شده و سپس در «شرکت گوگل»به رسمیت شناخته شده و ثبت گردیده است.


  • رضا صفایی

    آیا میدانید ساختن هر واژه در فرهنگستان زبان و ادب فارسی بیش از ۱۲ میلیون تومان خرج برمیدارد؟


  • البرز حاجی پور

    آفرین بر شما ....چکیده ایی علمی و قابل دفاع در مقابل خودکردپندارها....اگر امکان دارد مطالبی مستند در مورد لرهای فیلی و چوخای آنها که بسیار به لباس لرهای بختیاری شباهت دارد.همراه با پیشنه ی آن بنویسید...باشد که سدی باشد در مقابل جعلکاری های پانکردیسم و خودکردپندارها. ....پیروز باشید


  • دیناروندم دینار کوه ونامم

    سلام .احسنتم خدا حفظتون کنه ک اینچنین دلسوزانه در جهت اگاهی مردم تلاش میکنید.من قول میدم اگه عمری باشه و صاحب زن و فرزند بشم حتما زبان لری را ب فرزندانم منتقل کنم.حتی کلماتی ک تغییر اوایی پیدا کردند بصورت اول برمیگردانم .البته با کمک شما عزیزان. لطفا اگه میشه درباره ایل دیناروند بیشتر توضیح بدین.ک واقعا مشتاقم درباره اش بیشتر بدونم.واقعا سپاسگزارم.اینجانب ساکن جنوب غربی ایلام شهر موسیان (تپه باستانی علی کش) ودر همسایگی پتک(petak)دیناروند هستم.وگویش مان ب زبان لری خرموه بسیار نزدیک وقلبم همواره برای لرستان میتپد. Angry.birds1328@gmail.com یاعلی.

  • شایان صادقی

    زبان لری سرشار از واژگان اوستایی و پهلوی است که خود بهترین معیار است برای تشخیص تبار و اصالت نژادی مردمان لر . با توجه به مستندات تاریخی و پژوهش های انجام شده میتوان استنباط کرد که قوم لر از جمله بومیان اصلی و قدیمی ایران و وارثان تمدن عیلام و کاسیت هستند. مشخصات فیزیکی ، آداب و رسوم ، پوشاک ، خصوصیات و ویژگی های زبانی لرها و نزدیکی واژه ها و زبان آنها به زبانهای پهلوی باستان و اوستایی بیانگر اصالت نژادی و ایرانی الاصل بودن آنهاست. قوم لر از اختلاط و آمیزش با نژادهای غیر ایرانی تا حدودی به دلیل موقعیت جغرافیایی و کوهستانی خود مصون مانده اند و کمتر در معرض تهاجم تمدن های مختلف کشورگشایان و فاتحان بیگانه قرار گرفته اند. در اثبات اصالت نژادی و ایرانی الاصل بودن اقوام لر میتوان به همسانی زبانی و پوشش آنان با اقوام باستانی و همینطور سابقه ی کهن تاریخی محل سکونت این اقوام اشاره کرد. لباس زنان لر شباهت بسیاری به لباس زنان دوره ی ساسانی دارد و زبان لری به زبان پهلوی عهد ساسانی بسیار نزدیک است و از واژه های ترکی و عربی کمتر بهره میگیرد. محققان قرار گرفتن محل سکونت آنان را در میان کوههای بلند و صعب العبور و پر درخت را عامل عدم اختلاط زبان لری با زبانهای ترکی و عربی دانسته اند.


  • صرفأ جهت اطلاع

    جناب کاوروند یعنی چی باستان خودمان که همان پارس است؟ مگر لر بختیاری پارس جور در می آید؟ چرا بعضی ها خود را به ندانستن میزنند و هنوز گیج هویت اند؟ لر پارس بختیاری چیزی شبیه شتر گاو پلنگ است. این را خود پان پارس ها برای گمراهی ما از جاده هویت اصلی , باب کردند خدا خیرت دهد فارس , تعریب ( عربی شده ) پارس است. بعد از ورود اعراب مسلمان به ایران و سقوط ساسانیان , به غیر عرب میگفتند:عجم که به عربی یعنی زبان نفهم و منظور این بوده کسانی که عربی را خوب نمی فهمند و بعدها به ایرانیان موالی ( یعنی بنده آزاد شده ) گفتند و در دوره حکومت سلاطین ترک یعنی از غزنوی تا قاجار به ایرانیان تاجیک میگفتند که صفت جدا کننده از ترک بود. در کتاب ( تاریخ تحولات سیاسی , اجتماعی ایران در دوره صفویه ) نوشته دکتر عبدالحسین نوایی هم اشاره شده که ترک و تاجیک مثل آب و روغن می ماندند.در صفحه ۱۰۸ آن کتاب آمده:یکی از اقدامات شاه اسماعیل صفوی مربوط به آشتی میان ایرانیان یا تاجیکها با ترکمنها یا قزلباشها بود. برخورد میان این دو عنصر اجتناب ناپذیر به نظر میرسید. در نظر قزلباشها , تاجیکها ( ایرانیان غیر ترک ) معمولا کارشان رسیدگی به حسابها و امور اداری بود و این از نظر آنان نوعی حقارت محسوب میشد. قزلباشها اهل شمشیر و فرماندهی سپاه بودند. تا دوره رضاخان به ایرانی غیر ترک , تاجیک میگفتند و فارس و پارس در دوره پهلوی باب شد. حتی تا چند سال پیش فارسها خود را با نام شهر معرفی میکردند مثلا میگفتند اصفهانیم یا شیرازی یا مشهدی یا کرمانی اما الان همه میگویند من پارسم!!! دکتر مجتبی مقصودی در کتاب ( قومیت ها و نقش آنان در تحولات پهلوی ) صفحه ۷۴ مینویسد:ارایه تعریفی جامع از قوم فارس قدری دشوار به نظر میرسد هر چند که این کشور تا چندی پیش بنام persia خوانده میشد اما آیا به کدامیک از اقوام ساکن در این سرزمین میتوان لقب "فارس" داد و آن را متمایز از باقی ساخت؟حوزه تعریف این واژه فارس مشخص نیست.بهرام فره وشی در ایرانویچ صفحه ۱ مینویسد:ریشه لغوی فارس برگرفته از یکی از اقوام آریایی است که در زمان حرکت آریاییان از سرزمینی نامشخص به داخل ایران آمده و در نواحی مرکزی و جنوبی ساکن شدند.در دوره اسلامی به کلیه ایرانیان عنوان موالی به طور اعم و عجم به طور اخص داده شد. دکتر مجتبی مقصودی در همان کتاب قومیتها صفحه ۷۷ مینویسد:در این دوران , فارسها ( منظور فارس زبانها ) که بر خلاف اقوام دیگر به راحتی آماده برقراری ارتباط و مراوده و ازدواج با سایر قومیتهای ایرانی هستند و تعصبات نژادی و نیز ساختار اجتماعی قومی_قبیله ای در میان ایشان کمتر به چشم میخورد , از نظر اقتصادی نیز مورد توجه حکمرانان معاصر قرار گرفته و تلاشهای بالنسبه بیشتری جهت ایجاد زمینه های توسعه و پیشرفت در این مناطق صورت گرفته است لذا زمینه های اشتغال و زندگی شهر نشینی در میان مردمان این قسمت از کشور , فراهم آمده است. با وجود گمان بیشتر روشنفکران , اطلاق و شمول بخشی از جامعه ایران به عنوان قوم فارس کاری بسیار مشکل است چرا که تلفیق نژادی , قومی , اجتماعی و سیاسی و جابه جایی های جمعیتی و… در طول تاریخ , عملا تفکیک و شناسایی قومی به نام قوم فارس را امکان ناپذیر میسازد. در کتاب ( جامعه شناسی توسعه ) نوشته دکتر عبدالعلی لهسایی زاده , صفحه ۱۲۴ آمده که:در دوره پهلوی اروپاگرایی رواج یافت و تسلیم پذیری و حقارت فرهنگی با خود بزرگ بینی باستانی ترکیب شد و در مقابل , دستاوردهای با ارزش و بزرگ فرهنگی اسلامی_ایرانی انکار شد و نوسازی فرهنگی با زور دولتی از بالا به پایین انجام شد. دکتر مجتبی مقصودی در کتاب قومیتها و نقش آنان در تحولات سیاسی پهلوی , صفحه ۱۱۷ مینویسد:به دنبال اضمحلال سلسله قاجار , برای نخستین بار در ایران مردی به قدرت رسید که از نظر خانوادگی متعلق به پایگاه اجتماعی قدرتمندی نبوده و هیچگونه وابستگی نسبی به شش قوم بزرگ کشور نداشت , ایجاد حس محرومیت و تحقیر شدگی در اجتماع ملی در مورد اقوام مختلف / حروم سازی از حضور در عرصه سیاست / ایجاد زمینه های فرهنگی شکل گیری قومیتی به نام "فارس" در مقابل سایر اقوام / افزایش تضییقات اقتصادی و عدم اجازه رشد و توسعه ی همه جانبه در مناطق مستعد مخالف با سیاستهای دولت / و بهره گیری از ابزارهای نظامی جهت پیش برد برنامه هایی، نظیر اسکان ایلات و عشایر و خلع سلاح آنها و توسعه ی شهر نشینی در راستای سیاست شبیه سازی که یکی از اهداف آن , اعمال کنترل بیشتر بر این قشر جامعه ایرانی بود , از جمله ساز و کارها و سیاستهای پهلوی اول در قبال اقوام ساکن در ایران بود. با ورود رضاخان به صحنه سیاست و گرایش او به ایجاد دولت_ملت مدرن , تکثر قومی و نژادی تبدیل به ناسیونالیسم قومی_نژادی شد. رضاخان در ایجاد دولت مدرن به هم رنگ سازی اقوام و نژادهای ایرانی از طریق سیاستهای همانند سازی دست زد و در این سیاست نه به وجوه مشترک همه اقوان , بلکه بر مسلط کردن ویژگیهای یک گروه قومی تازه تأسیس ( فارس ) به همه گروههای دیگر تأکید کرد. او با استفاده از وسایل ارتباط جمعی و مخصوصأ آموزش و پرورش , ایران را با تمام تنوعاتش "پرشیالیزه" کرد بنابراین دولت به اصطلاح مدرن به ایران حالت تسلط قومی به خود گرفت. در هفته نامه امیدجوان , شماره ۹۴۵ , صفحه ۲ آمده که اولین بار دکتر سعید نفیسی به رضاخان توصیه کرد نام ایران را رسمی کند و در مکاتبات رسمی هم از واژه "ایران" استفاده شود چرا که بیم داشت "پرشیا" یا "پارس" این ذهنیت را ایجاد کند که دیگر اقوام جدایند و سال ۱۹۳۵ میلادی / ۱۳۱۵ شمسی نام ایران رسمی شد. پیش از رضاخان پادشاهان قاجار خود را پادشاه "ممالک محروسه" یعنی مملکت های نگهداری شده مینامیدند. و اصطلاح ممالک محروسه تقریبأ در تمام کتبهای تاریخی و نامه های حکومتی قاجار بیشتر رواج داشت.

  • مدیر وبسایت

    درود بر شما بزرگوار و کامل و دقیق بود


  • ایل آهوقلندری

    سلام اقای مدیر اگرمیشود در مورد ایل آهوقلندری (سادات اهوقلندری) هم مطلب بزارید شما حتی در مطلب بالای وبسایتتون هم اسم این ایل بزرگ که در اندیمشک پلدختر خرم آباد درود و بخشی در دره شهر و دزفول زندگی میکنن رو نزدید این ایل هشت طایفه است که در یکی از مطالبتون که اسم طوایف لر رو بردید از آن نیز اسم بردید شهنشاهیوند شهرخوند قاسموند ندروند خلفوند سادات بهرام مرتضی وند طاهروند و جمعیت زیادی دارند بالغ بر 120 هزار هستن که زبان آنها لری مینجایی (خرم آبادی و بالاگریوه ای ) است خواهشمند است اگر امکانش هست در بین ایلات لر اسم این ایل بزرگ رو که نزدیک به 5 یا 6 سال تبعیدی بودن در خار ورامین و هنوزم برخی از تیره های وایف این ایل ساکن انجا هستند رو قرار بدهید بزرگان زیادی داشته ایل آهوقلندری که اکثر به اسم سید این ایل را میشناسند البته چون بیشتر جمعیت در خرم اباده خرم آبادیها با طوایف این ایل اشنایی بیشتری دارند و قدیمی های درود پلدختر و اندیمشک و ... هم اسم طوایف این ایل رو درس میدانند بزرگان تا حدی که یاد داردم : سید فرید قاسمی(حافظه مطبوعات ایرانی و نویسنده چندین کتاب در مورد لر و لرستان مخصوصا خرم اباد) سید محمد تقی شاهرخی (از رحانیون مبارز با رژیم پهلوی و نماینده لرستان در مجلس و خبرگان بودند) سید فرخ الدین رحمیی(از ارکان اصلی براندازی حکومت شاهنشاهی در لرستان) سید تاج الدین موسوی(از بزرگان و نامدارن خرم اباد) سید خدا رحم شاهرخی(از بزرکان صاحب کرامت) سید علی پناه موسوی(از بزرگان پلدختر) آیت الله طاهری خرم ابادی (از مبارزین با شاه) و خیلیایی دیگه که همیشه در همیچین سایتهایی مورد بی مهری قرار میگیریم ما آهوقلندری ها


  • شهسواری

    دکتر محمود جعفری دهقی در کتاب ( بازشناسی منابع و مآخذ تاریخ ایران باستان ) صفحه ۱۶ مینویسد:زبانهای ایرانی ممکن است به عنوان یکی از منابع تاریخی تراز اول برای شناسایی تاریخ ایران باستان به شمار آید. به یاری اسامی خاص اشخاص و اماکن در زبانهای کهن ایرانی میتوان گوشه هایی از تاریخ ایران را روشن ساخت. این امر بدان سبب است که در ایران باستان نامها دارای معنا بوده اند و معمولأ از ترکیب چند واژه پدید می آمده اند. زبانهای ایران باستان شامل:زبان سکایی _ زبان مادی _ زبان فارسی باستان و زبان اوستایی میشد. زبانهای ایرانی میانه خود به دو گروه زبانهای غربی و شرقی تبدیل میشده اند که زبانهای ایرانی میانه غربی شامل:پارتی ( پهلوانیک یا اشکانی ) و پهلوی ساسانی که لری بازمانده آن است تقسیم میشوند. و زبانهای ایرانی میانه شرقی شامل:زبان خوارزمی _ زبان بلخی _ زبان سکایی و زبان سغدی تقسیم میشدند.


  • رومیانی

    در خرم آباد نام یک فروشگاه را اولماز گذاشتن که به ترکی یعنی نمیشود!!! در باغملک خوزستان نام ورافتو را به ( رو به آفتاب ) تغییر دادند و اسم کوچه ها را هم کردند پارسیان و پاسارگاد. پیرگوری شوشتر شده پیرگاری در حالیکه گوری یا گبری نام یک ساز دستکندی متعلق به زرتشتیهاست. دوگنبزون شد گچساران_توف اسپید شد نفت سفید_مالمیر شد ایذه_اوپاتان یا آپاتان شد آبادان. ایستگاه کول محک اندیمشک تبدیل شده به گل محک در حالیکه کول قسمتی از کوه است و محک یعنی نشانه و معیار روی این کول. دو ستون سنگی بوده که مسافران جنوب آنرا محک و نشانه ای برای راهنمایی و رسیدن میدانستند ولی در کول محک گلزاری نیست که آنرا به ( گل محک ) تغییر دادند. نام رودی بلارو بوده که در لری یعنی بلارود , چون طغیان آن جان آدم رو گرفته ولی اسم رو تغییر دادند به بالارود!! نام إسپی ریزیل را به سفید دشت تغییر دادند , همش کوه است آخه دشتش کجا بود؟ نام پاپیل یا کور دخدر را به پلدختر تغییر دادند. کوه ( کور , kvar ) شد کبیرکوه. مه گلال ( میان رودخانه ) را به میان گلال تغییر دادند. اوکد اسم یک محل است و آنرا آب کد کردند یا سور لیزه را به سرخه لیزه تغییر دادند که این اتفاقات بد بخاطر بی اطلاعی ما نسبت به گذشته فرهنگیمان است. ما اصالت واژگانمان را باور نداشتیم , مردن تنها مرگ نیست همین که زندگیت را صرف چیزهای دیگر از غیرخودت بکنی یعنی عدم زندگی کردن. داریم نفس میکشیم اما متعلق بخودمان نیست. متأسفانه برای خودمان کار فرهنگی نمیکنیم. برای همه چیز و همه کس احترام قاعلیم , غیر از خودمان.

  • مدیر وبسایت

    درود بر شما دوست عزیز. چندیست با انتشرا نظرا خود در سایت متوجه نبوغ علمی و اگاهی جنابعالی شده ایم . حیفم اومد مطالب شما تنها در قالب یک نظر منتشر شود. ب شما پیشنهاد میدم در هر زمینه ای که خود دوست دارید مقاله ای بنویسد و در قسمت »ارسال مقاله/تماس با ما» مقاله خود را برای ما بفرستید . و چنانچه نیاز به ارسال عکس یا کلیپی بود از طریق کانال تلگرام در قسمت ربات ما مطالبتون رو بفرستید تا درصفحه ای جداگانه منتشر کنیم. با تشکر

  • تغییر نامجاهای لوری

    یک مورد خنده دار و البته تأسف آور دیگر از ترجمه نامجاهای لوری به فارسی:منطقه ای در ایذه هست بنام آوخیکو یعنی آب مشک ها بعد فارسها ترجمه اش کرده اند:آب خوکان!!! اصلا چرا ترجمه شود که چنین خطاهای بزرگی هم روی دهد؟ نام هر سرزمین جزیی از تاریخ ، هویت ، مردم شناسی و فلسفه تسمیه آن است. مگر ما بلک واترز را ترجمه میکنیم آب سیاه؟ مثلأ اگر با همان نام زیبا ، با مسما و هویت لوری معرفی میشد گناه کبیره بود یا زلزله ۸ ریشتری می آمد؟ متأسفانه میزان خود فریب دهی در بین لورها خیلی شدیده و براحتی در کنار این مساعل میگذرند و پیگیر نیستند! در رابطه با نامجاهای لوری که ترجمه تحت اللفظی ، معجون مضحکی از آنها ساخته است:گردو بردینه gardow bardina را گرداب سنگی ترجمه کرده اند. گرداب جایی در دریاست که امواج به دور خود می چرخند در حالی که در حوالی گردو دریایی نیست. گردو در زبان لوری به معنای مدور است پس اگر قرار بر ترجمه تحت اللفظی هم باشد معادل گردو بردینه میشود:دایره سنگ ساخت یا مدوری که با سنگ ساخته شده است. یکی دیگر از نمونه های ترجمه تحت اللفظی بکار بردن سراب برای چشمه هاست. مثلأ سراب کیو یا سراب یاس . تعریف سراب در لغت نامه دهخدا چنین است:تصویری موهوم که در روز و روی سطح افقی بدلیل انعکاس نور بر لایه ای از هوای رقیق شده نزدیک به سطح زمین تشکیل میشود. این سراب در واقع واژه سرو serow لوری است که فارسی سازی شده است. سر در زبان لوری یعنی آغاز و ابتدا و سر + آو یعنی آغاز آب. از همین رو سرچشمه جوی ها را در لوری سراو گفته اند. پس یا باید گفت سر آو کیو یا سرچشمه کیو و اصطلاحی چون سراب کیو مهمل است. نامجاهای سرزمین لور بخشی از هویت تاریخی و فلسفه نامگذاری آن مکان هستند به فارسی ترجمه نکنیم ( مقصر اصلی خود ما لورهاییم ) حتی برخی از این ترجمه ها به شدت اشتباه و بی اساس است. چند مثال:بگوییم قلا بردی نه قلعه سنگی! اندیمشک رودخانه ای به نام بالا رود ندارد بلکه بلا رو ( یا بلا رود ) دارد پس پایین رودش کجاست؟ بگوییم شیمبار نه شیرین بهار ، منطقه ای در اندیکا که نامش نه ربطی به شیرین دارد و نه بهار! بگوییم بی روعه نه بید روبه ( مگر بید را می روبند؟ ) بگوییم ریغ إسپی نه ریگ سفید! بگوییم گردآو بردینه نه گرداب سنگی!!!


  • glory

    در کتاب عشایر لرستان اثر مهندس حاج رضا خدابخشی صفحه ۴۲ مینویسد:از اسامی خدایان و شاهان لرستان در عهد باستان چنین معلوم میشود که زبان مردم لرستان با قفقازیه یک ریشه داشته و شباهتهای زیادی به زبان هندی و اروپایی دارد.بنابراین میتوان چنین تصور نمود که این اقوام از همان نژادهای آریایی بوده اند که پیش از مادها و پارسها به این سرزمین و در دوره های بعد نیز دسته هایی از آنها به جانب اروپا رهسپار شده و ملتهای امروزه اروپا را تشکیل داده اند. در خویشاوندی این اقوام با ساکنین اروپا شکی نیست زیرا بسیاری از اشیاء برنزی لرستان و طالش و قفقازیه به قدری شباهت به اشیاء مکشوفه مجارستان_بلغارستان_آلمان_سوییس_اسکاندیناوی_شمال فرانسه و انگلیس دارند که با هم اشتباه میشوند. این شباهت بیشتر در اشیاء زیر دیده میشوند:اول شاخ برنزی که نشانه خود حیوان و در نتیجه علامت رب النوعی که حیوان مظهر او بوده , در بین مردم لرستان معمول و مانند شیء مقدس تقدیم معبده میشده , همانطوریکه امروز برای تقاضایی از خداوند مردم شمع روشن میکنند , آنها نیز به همین منظور این قبیل اشیاء مقدس را در معابد قرار میدهند و این رسم فقط میان مردم لرستان معمول نبوده بلکه در نواحی شمالی اروپا به ویژه در سوییس آثار، اینگونه شاخها را چه در روی سنگ و چه در روی فلزات پیدا نموده اند. دوم:سنجاق قفلیهای برنزی در شمال اروپا در دوره برنز ( اوایل هزاره اول پیش از میلاد ) فراوان است و تعداد زیادی از آنها در موزه ( سن ژرمن ) نزدیک پاریس قرار داده شده , در لرستان نیز تعداد زیادی از این سنجاق قفلیها دیده میشود. سوم:مردم دوره برنز اروپا خورشید را به شکل چرخ ارابه نقش میکردند , در لهستان نیز از این قبیل نقوش بسیار است. چهارم:گردن بندهای مارپیچی شکل اروپای شمالی متعلق به دوره برنز که به زبان فرانسه ( ترک ) نامیده میشوند در لرستان فراوان است. پنجم:صلیب شکسته که بعضی از دانشمندان آن را ( نشانه نژاد آریایی ) میدانند در روی اشیاء لرستان نیز مکرر دیده شده است. وجود این اشیاء بین ساکنین اروپا در هزاره اول پیش از میلاد مسیح و شباهت آن با اشیاء لرستان متعلق به هزاره دوم پیش از میلاد ثابت میماند که این دو قوم با هم خویشاوندی داشته و در ابتدا دارای عقاید و مذهب مشترکی بوده اند. بنابراین میتوان چنین تصور کرد که در هزاره سوم مردمی از آسیای مرکزی به سمت جنوب و مغرب حرکت نموده , عده ای از آنها در هزاره دوم به ایران و جلگه بین النهرین آمده و عده دیگر در هزاره اول در اروپای مرکزی و غربی ساکن شده اند , و این اقوام همان ملل آریایی نژاد میباشند. خط سیر این ملل را از آسیای مرکزی تا ایران و اروپای غربی به ترتیب زیر میتوان تشخیص داد:۱ ) در تمام نواحی جنوب روسیه و کرانه های شمال دریای خزر و دریای سیاه و قفقازیه اشیاء برنزی از قبیل خنجر_تبر_پیکان_و جواهراتی پیدا شده که از حیث شکل و نقش و سایر خصوصیات با اشیاء برنزی لرستان و اروپای مرکزی و شمال غربی شباهت کامل دارند , ولی هر چه به طرف مغرب پیش میرویم تاریخ آنها جدید میگردد , و از این رو معلوم میشود صاحب این صنعت از طرف خاورمیانه به باختر کوچ کرده اند. این قبایل همان مردم چادرنشین هستند که در زمان هخامنشیان آنها را با نامهای:ژرمنها _ فرانکها _ و گلها شناخته شده اند.مادها و پارسها که در ایران حکومت تشکیل دادند نیز دسته هایی از این نژاد به شمار میروند , ولی در صورتیکه قبایل نامبرده را جزء نژاد آریایی به شمار بیاوریم , ایرانیها و به ویژه پارسها بیشتر از سایرین به , نژاد آریایی نزدیک بوده اند. زیرا از قدیم الایام به اهمیت نژادی خود پی برده و در نوشته هایشان نام آریایی به خود میداده اند. در یکی از الواح سنگی که در چند سال پیش در تخت جمشید پیدا شده و متعلق به اوایل پادشاهی خشایارشاست , پادشاه خود را چنین معرفی میکند:منم خشایارشاه پادشاه هخامنشی از خانواده هخامنش از قبیله پارس از نژاد آریایی. ۲ ) هجوم قبایل آسیای مرکزی به جنوب و باختر چندین بار وقوع یافته , مهمتر از همه آنها هجومی است که در حدود سه هزار سال پیش از میلاد از جانب ترکستان به سوی نواحی شمالی ایران صورت گرفته است. کمی بعد کاسیتها از قفقازیه به جانب لرستان حرکت نمودند و عده دیگری در هزاره سوم و دوره دوم پیش از میلاد به سمت آسیای صغیر رهسپار شدند و امپراتوری ( هیت ) و ( میتانی ) را تشکیل دادند. در اواخر هزاره دوم دسته هایی از این قبایل شبه جزیره یونان را مسکون شدند و در اوایل هزاره اول دسته هایی دیگر به جانب اروپای شمالی و باختری عزیمت کردند. ۳ ) علت این حرکت داعمی و تغییر مکان دادن قبایل چادرنشین آسیای مرکزی را به شرح ذیل میتوان تقسیم کرد:پس از تشکیل کره زمین نواحی شمالی اروپا و آسیا به یخچالهای داعمی مستور نموده و زندگی در آن برای انسان مدیترانه میسر نبود , به تدریج در نتیجه تغییر آب و هوا نقاط مناسبی برای زندگی در اطراف دریای مدیترانه مانند مصر و آسیای صغیر و بین النهرین تشکیل گردید.در این موقع انسان پس از طی مراحل مختلف و تحمل مشقت و رنج بسیار به اهلی کردن حیوانات به ویژه بز _ گوسفند _ گاو _ و سگ موفق شده بود. چون هنوز جامعه های مرتب و منظمی تشکیل نگردیده بود زراعت برای مردم امکان نداشت , زیرا لازمه زراعت تشکیل شهرها و حکومتهاست تا در نتیجه وجود امنیت مردم بتوانند با خیال راحت در موقع بهار محصول خود را کاشته و در ایام تابستان آن را درو نمایند و در انبارهای خود برای زمستان نگاهداری کنند ولی چراندن حیوانات کار نسبتأ آسانی بود و گله بانان در نقاط معینی که آب و هوا مساعد بود گرد هم جمع آمده , گله های خود را میچرانیدند و در فصلهای مختلف به نقاط مناسبی کوچ میکردند. ولی گله بانی و چادرنشینی یکی از مراحل موقتی انسان است و جامعه بشر هر روز در ترقی است , این مردمان اطلاع پیدا کرده بودند که در نواحی جلگه بین النهرین و آسیای صغیر اجتماعات و حکومتهایی تشکیل شده و وسایل زندگی راحت تر است , لذا همین که موقع مناسب یافتند دسته دسته به سوی آن نواحی کوچ کردند. ملل متمدن , جلگه اراضی بودند و این دسته های کوچرو , متمدن نبودند و ابتدا مانع ورود آنها شدند ولی تدریجأ عده ای از آنها را به کارهای زراعتی گماشتند و از آنها استفاده کردند و به این ترتیب هر روز بر تعداد چادرنشینان از در صلح و سلامت نمی آمدند و گاهی از اوقات دسته های مسلح به جانب کشورهای ضعیف و کم قدرت حمله آورده و آنها را غارت میکردند و بی نظمی و آشوب و اغتشاش را در این کشورها برقرار می نمودند. بعضی اوقات قبیله ای نقطه مساعدی پیدا نموده یا زمینی را غصب کرده و در آنجا مستقر میشد , ولی قبایل دیگری از عقب به آن فشار آورده او را مجبور به مهاجرت به مناطق پایین تر میکرد و ناچارأ قبیله نامبرده از نو محل خود را ترک کرده و حرکت نموده , نقطه ی آباد دیگری را مورد هجوم خود قرار میداد و آنجا را ویران و تملک میکرد. گوتیها و کاسیتها در زمره همین مردم چادرنشین محسوب میگردند. کاسیتها بی شک مردم جنگجویی بوده اند , زیرا در قبرهای آنها خنجر و تیر و پیکان زیاد دیده میشود و در هیچ نقطه ای از فلات ایران یا جلگه بین النهرین به تعداد و اندازه لرستان سلاحهای جنگی پیدا نشده است تنها نقطه ای که از این حیث میتواند با لرستان رقابت کند نواحی طالش و قفقازیه است. در طالش و قفقازیه مورگان کاوشهایی نموده و در نتیجه معلوم گردیده که تمدن ساکنین آن از همه جهت شبیه به تمدن کاسیتهاست. وقتی کاسیتها وارد لرستان شدند اسلحه مهم آنها خنجر بود ولی تدریجأ به صنایع سومریها آشنایی پیدا کرده و تبرهای خود را شبیه تبرهای سومریها ساختند. مجموعه تبرهای لرستان که در موزه ایران باستان وجود دارد یکی از شاهکارهای صنعتی دوره پیش از تاریخ ایران به شمار میرود. بعضی از این تبرها که قدیمی تر از سایرین هستند به شکل تبرهای معمول در شوش و نهاوند و سایر نقاط ایران ساخته شده ولی به تدریج کاسیتها در شکل و طرز ساختمان این تبرها تغییراتی داده , هر روز بر زیبایی آن افزودند و گاهی از اوقات در روی آن نقوش بسیار زیبایی کنده اند.


  • پاسخ به هم تبار لک

    در کتاب دختر یتیم جلد ۲ _ صفحه ۴۹۳ _ ( خاطرات فرح دیبا ) در ملاقات با ملکه انگلیس ( الیزابت دوم ) از او نقل میکند که:ملکه انگلیس معتقد بود ایرانیها و انگلیسیها از نظر نژادی با هم فامیل هستند و حتی بسیاری از اصطلاحات و لغات فارسی و انگلیسی با هم یکسان و مشترک بوده و فقط در تلفظ , تغییر آوا داده اند. از این گذشته اصلأ بنام ایرلند توجه کردید؟ لند ( land ) یعنی سرزمین و ایر ( ir ) همان برگرفته از واژه آریایی است. ایرلند که در شبه جزیره انگلستان است یعنی سرزمین ایرها…حتی افسانه ای در ایرلند وجود دارد که دقیقأ شبیه داستان رستم و سهراب است و در ایرلند به غول میگویند گول!!! انگلیس بخاطر جزیره بودن هیچوقت مورد حمله و اشغال بیگانگان و اقوام بدوی نبوده به همین خاطر اصالت نژادی و زبانی خود را حفظ کردند و اگر به لغات زبان پهلوی و اوستایی نگاهی بیندازیم می بینیم که با واژه های انگلیسی و اروپایی مشاهبت دارند و به اصطلاح هم ریشه هستند. گزنفون در کتابش نقل میکند که وقتی پارسیان در ۵۳۹ قبل از میلاد بابل را فتح کردند از دیدن مردم بابل شگفت زده شدند و به آنها گفتند:سیاه سر !!! یعنی اینکه خودشان بور و روشن بودند. یکی از دلایل حفظ اصالت نژادی اروپاییان اینست که مورد هجومهای خانمان برانداز مغول و تازی قرار نگرفتند و دوم آب و هوای سرزمین اروپا مساعد و مرطوب بود برعکس ایران همواره مورد هجوم اقوام مهاجر مهاجمی بوده که قصد عبور از ایران را بعنوان ( پل ارتباطی بین شرق به غرب ) را داشتند و هجومات زیادی را پشت سر گذاشتند مثل اسکندر_اعراب_افغانها_ترکها_مغولها_تاتارها و این هجومها باعث شد که خوی و اصل و نسب مردم ما تغییر کند. تفاوت ظاهری خود گویای تفاوت نژادی است. و نژاد ایرانیان تلفیقی است خصوصأ مناطق شرقی و مرکزی ایران. مارکر ( j ) بیشترین فراوانی را در ژن ایرانیان دارد که بومی بین النهرین است و صفاتی همچون موی مشکی_پر مویی صورت و بدن_پوستی تیره_چشمانی قهوه ای یا زاغ_قدی کوتاه و بدنی پر دارند. رابطه پیشین اقوام هند و اروپایی بیانگر اشتراک در زبان پیشین فارسی ( پارسی باستان و پهلوی ) با زبان انگلیسی است هم اکنون هم تعداد زیادی واژه فارسی و انگلیسی مشترک در هر دو فرهنگ وجود دارد که تنها چگونگی تلفظ آنها گاه با اندک تغییری آنها را از یکدیگر تفکیک میکند. مثلا واژه sorrow در انگلیسی هست که سرود در فارسی شکل تغییر یافته اونه و در اوستایی بصورت سرو sru آمده و در لری سرو seru هم با همین لفظ و معنی به معنای مور_آواز غمگین آمده و در پهلوی به شکل srot و در هندی بصورت srota وجود دارد.آیا بنظر شما در زمانه اوستا انگلیسیها به ایران آمدند و ما مستعمره بودیم که این واژه وارد اوستایی_پهلوی_هندی_فارسی_لری شده؟ یا مثلأ واژه frtile و frequent انگلیسی که به معنای فراوان و همیشگی و زیاد آمده و در لری و لکی واژه فره fera به معنای زیاد و فراوان هست. در پهلوی فره fera به همین شکل و تلفظ در واژه نامه شایست ناشایست دکتر محمود طاووسی صفحه ۱۲۶ و فرهنگ پهلوی دکتر بهرام فره وشی صفحه ۵۶ و واژه نامه پازند اوستایی صفحه ۲۴۷ آمده است. فره میهامت:خیلی دوست دارم / در مسکوکات ساسانی قرن ۷ میلادی تنها واژه فره fera به معنی افزون باد در حاشیه سکه نوشته میشد. گریوه gereva در لری یعنی گریه کردن و در واژه نامه پازند بعنوان یک لغت اوستایی در صفحه ۲۸۲ آمده است و در انگلیسی بصورت grieve و cry که هر دو به معنای گریه و فریاد هستند. این لغات و واژه ها از روزگاران کهن بطور همزمان در این گروه خانواده زبانی بکار میرفتند. در انگلیسی lotus به معنی لبه است و در لری lawus لاووس به معنی پوسته نازک دیواره داخلی دهان آمده. در فارسی و لری پوز puz یعنی چهره یا گرداگرد دهان و در انگلیسی puss یعنی چهره. در فارسی میگویند طایفه و ایل el و در انگلیسی به خانواده و تیره میگویند ilk . در لری به جنجال میگویند راو raw و در انگلیسی به قیل و قال میگن row . در فارسی به غر زدن میگن:نق neq و در انگلیسی میگن nag . در فارسی میگن جدید و نو nu در انگلیسی هم میگن new . در فارسی به برآمدگی میگن نوک nuk و در انگلیسی میگن nook. در لری به نگاه خیره_میگن گز gez و در انگلیسی میگن gaze.


  • کوشکی

    زبان انگلیسی زیر مجموعه زبان آلمانی است اما هیچ فرد عاقلی یک انگلیسی را آلمانی نمیداند هم چنین یونانی وایتالیایی شباهتهای زیادی بهم دارند اما هرگز یکی محسوب نمیشوند چیزی که آنها را از هم تفکیک میکند فرهنگ و تاریخ و مذهب و آداب و رسوم است


  • ساتیار

    توانایی واژه های زبان لری که هیچکدام تازی و بیگانه نیستند مثل = پلقسه:پخش شدن / ژولسه:آشفته شدن / پلکسه:آغشته شدن / پلسه:چرخ خوردن / تلواسه:تلاش از روی نا امیدی / فیسسه:خیس شدن / بارسه:باریدن / درچوقسه:در هم ریخته / چکسه:پاره شدن / شلپسه:کهنه شدن / پیترکسه:پوسیده / گلسه:زمین خوردن / تلقسه:گندیده / چوکسه:ایستادن / تومسه:دچار له شدگی / قوپسه:دچار فرو رفتگی شدن / پنمسه:ورم کرده / قپسه:در دست گرفتن / تکسه:تکیده شده / رمسه:خراب شدن / کپسه:خسته شدن / تلگسه:له شدن / جیکسه:شکست خوردن / توزسه:مغلوب شدن / جورسه:گریبانگیر شده / سلپسه:دچار وارفتگی شدن / درمسه:خراب شدن / پلگسه:آغشته_آلوده / درسه:پاره شدن / تلیشسه:له شدن / قرتسه:کبود شدن / ژلمسه:شل شده_وا رفته / ژیلسه:تکان خوردن / ژاعسه:جویدن / کروژسه:خرد شده / روقسه:داغان شده / شووسه:قاطی کرده_بهم خورده / پورسه:تحت فشار قرار دادن / کومسه:مهلت دادن / واریزسه:خرد شده / لالکسه:التماس کردن / جورسه:پافشاری کردن / نمسه:خم شدن / شریقسه:به صدا در آمدن / وارسنه:خبر کردن / لرسه:چرخیدن_برگشتن / جیلسه:تکان خوردن.


  • GLORY

    واژگان کهن لری که از روزگاران کهن هم زمان در زبان انگلیسی هم به کار می رفته اند مانند:huz در لری یعنی خانه و خانواده و در انگلیسی house / گاو که در لری gow و انگلیسی cow / گریه در لری gereva و در انگلیسی grieve / گرفت در لری geret و در انگلیسی grip / شغال در لری caqal و در انگلیسی jackal / تکان در لری sak و در انگلیسی shake / چاق و چاق تر در لری mas و master و در انگلیسی هم mas و master / آتش در لری belez و در انگلیسی blaze / بزرگ در لری bag مثل مراد بگ یا بهرام بگ و در انگلیسی هم bag یعنی بزرگ/تپه در لری و انگلیسی berg/ سر در لری kapu و در انگلیسی cap/ بریدن در لری kot و در انگلیسی cut / درد ناگهانی در لری derk و در انگلیسی dirk / فنچ پرنده در لری fenc و در انگلیسی finch / نگاه خیره در لری gez و در انگلیسی gaze / لیوان در لری gelas و در انگلیسی glass / بستن_مسدود کردن در لری kep و در انگلیسی keep / کهیر_اگزما در لری lapar و در انگلیسی leper / فرصت در لری pat و در انگلیسی pat / استوار در لری semer و در انگلیسی severe / همچنین اسامی که لفظ لر در آنها بکار میرود و به عنوان اسم در انگلیس و اروپا کاربرد دارند مثل:لوریمر_لورل_لریتا_لرآ_لورن_لولیتا_لورکا_لرمان_لورنس_گلوری_لوردآ (Loreda) _لورگ_فالور_لرک (Lurk)_لور (lore) _لوریش_لوریک_لرون_لوریک_لرتا_لرناشن_لرد (Lord) _لرمن_لرنا


  • لردا

    کتاب پیوند واژه های لری با دیگر زبانهای آریایی= دکتر ایرج محرر/ لری از واج تا جمله= دکتر احمد بارانی , نشر ترفند/ واژگان اشکانی و ساسانی در زبان لری= دکتر غلامرضا کرمیان , نشر دالاهو/ پیوستگی زبان لری با زبان تاجیکی= دکتر کرم علیرضایی , ناشر فرتاب/ فرهنگ لری=حمید ایزد پناه , نشر اساطیر/فرهنگ لغت لری= عزیز نادری/ واژه نامه لری=اکبر یاوریان , ناشر افلاک/ گویش لری از منظر شاهنامه فردوسی=مهندس حاج رضا بخشی , دارالنشر اسلام قم/ رسم الخط زبان زاگرس= اسد فرهمند , ناشر نسیم حیات/ ساخت آوایی و دستور زبان لری= دکتر کرم علیرضایی/ گزارش گویشهای لری=علی حصوری , نشر طهورا/ مجموعه نامهای لری=دکتر سید نجم الدین موسوی…اینها تنها کتابهایی است که من حقیر خوانده ام.امیدوارم دیگر دوستان هم تجربیاتشان را به اشتراک بگذارند.

  • احتشامی

    واژگان مهندسی ( لری مینجایی ) ، تألیف:مصطفی باقر زاده که توسط انتشارات جوهر حیات چاپ شده است و همچنین کتاب "دستور زبان لری" به نگارش:علی ایوتوندی که توسط انتشارات خلیلیان چاپ شده است برای علاقه مندان به زبان لری بسیار مفید فایده است.


  • بدیهی بودن زبان لُری

    تاکنون چندین کتاب در مورد تفاوت واج شناسی لُری با فارسی توسط زبان شناسان خارجی هم تالیف شده است مانند لومیِر(۱۹۲۲) و اریک جان آنونبی (۲۰۱۴) که مثال زدیم. لُری زبان است و ویژگی‌‌های دستوری خاص خود را دارد که با زبان‌های دیگر تفاوت دارد. زبان بودن لُری به میزانی بدیهی و مُستند است که شاید نیازی به مجادله با مخالفان نباشد و به نوعی اتلاف وقت و انرژی به حساب می‌آید. اما مخالفان زبان لُری گاهی دست به حربه‌های کثیفی می‌زنند و اینجاست که باید پاسخ محکمی دریافت کنند! و چه کسی معتبرتر و مستندتر از «پروفسور میرجلا‌الدین کزازی» استاد دانشگاه تهران که ویدئویی از پروفسور کزازی یکی از بزرگترین محققان زبان‌فارسی پخش شد که با صراحت، لُری را یک زبان مستقل میدانست! ۶ مهر ۱۳۹۷ خط لُری پاپریک در کیبورد گوگل (پرکاربردترین صفحه‌کلید جهان) ثبت شد. احمد محمود نویسنده مشهور تحت تأثیر فرهنگ لُری قرار میگیرد و واژه‌های لُری زیادی در کتاب دیدار (۱۳۶۹) می آورد و در پاورقی صفحات به تشریح واژه های لُری میپردازد. یکی از داستانهای مجموعه دیدار به نام «بازگشت» به صورت رمانی مستقل به زبان آلمانی ترجمه و چاپ شده است. کتاب «احسن التقاسیم فی معرفه الاقالیم» اثر: مقدسی (قرن ۴ هجری) ص ۵۵۰ صراحتاً از زبان لری یاد میکند. حمدالله مستوفی در تاریخ گزیده (قرن هفتم) ص ۵۳۸ در مورد وجه تسمیه واژه لُر سه نظریه را مطرح کرده و در مورد زبان لُری بحث میکند.


  • آثار مکتوب به زبان لُری

    آثار مکتوب به زبان لُری: 1.شاهنامه لُری (منظومه خورشید خاور اثر شاه رستم اتابک لُر)/ 2.باباطاهر عُریان (شاعر قرن ۵ هجری)/ 3.دیوان میرنوروز که از اعقاب اتابکان لُر بوده و در دوره صفویه میزیسته است/ 4.هُشیارنامه یا شاهنامه مُختصر اثر اللّه مراد لُرستانی که ساکن مُنگره بالاگریوه بوده و وقایع لرستان را در زمان قاجاریه به شیوه حماسی به نظم کشیده است/ 5.دیوان شایق لُرستانی (هادی بیک) از طایفه ساکی که مُعاصر ناصرالدین شاه بوده و نامش در تذکره الشعرا اثر رضاقلی هدایت آمده و دیوانش مشتمل بر ۴ هزار بیت است/ 6.فایز دشتستانی (لُرجنوبی) معاصر ناصرالدین شاه که در منطقه لُرنشین دشتی بوشهر زندگی کرده و دوبیتی های زیادی دارد/ 7.مُلا وارسته چگنی شاعر لُر که معاصر شاه عباس صفوی بوده و در اصفهان میزیسته است/ 8.خان الماس فرزند محمد بیک لرستانی/ 9.مُلا حقعلی سیاهپوش مُتخلص به فیلی ساکن الشتر که از سیاهپوش های بختیاری دزفول است/ 10.تذکره حُسین حزین بروجردی/ 11.تذکره امرایی (گلزار ادب لُرستان)/ 12.فخرالدین لُر (۷۱۰ هجری) که در همدان میزیسته و تقریظ نویس رشید ابن فضل الله همدانی وزیر غاران خان مُغول بود/ 13.اثیرالدین اُمانی که در قرن ۷ هجری مُعاصر حسام الدین خلیل پنجمین اتابک لُرستان بود/ 14.علی دوست : شاعر بدیعه سرای لُر که حدود ۱۶۰ سال پیش در ازنا ممیل خرم آباد میزیسته و سبک (عَلیوُسی Aliyosi) که در گوشه داد ماهور اجرا میشود منسوب به اوست و مضمون اشعار او بیشتر تغزل، شکوایه، بیان رنج و حرمان است/ 15.دیوان شعر داراب اَفسر بختیاری (۱۲۷۹ تا ۱۳۵۰ شمسی) که تماماً به زبان لُری بختیاری است/ 16.دیوان اسماعیل خان معروف به سرباز بروجردی که سال ۱۲۸۹ قمری وفات کرده و دیوانی در مراثی بنام《اَسرارالشهاده》از او بازمانده که ۵ هزار بیت دارد نسخه ای از دیوانش در کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران موجود است/ 17.اَنیس المسافر سال ۱۲۸۹ شمسی در بوشهر توسط غلامرضاخان والی پُشتکوه بعنوان کتابی مستقل درباره لرستان چاپ شده و در جلد ۳۰ فرهنگ ایران زمین هم آمده و سال ۹۷ توسط دکتر روح الله بهرامی بازنشر شد/ 18.مُلا زلفعلی کرانی بختیاری متخلص به «مجرم» در سال ۱۲۶۰ قمری به دنیا آمد و تا سال ۱۳۳۰ قمری آثاری دال بر زنده‌بودن او در دست بوده است. او سراینده منظومه ۱۳۷ بیتی «حدیث کَسا» به زبان لُری است که البته خودش به آن عنوان «قصیده توحیدیه» داده است و قدیمی‌ترین متن به زبان لُری بختیاری است که به کتابت درآمده است. ولی قدیمی‌ترین منبع یکدستی که می‌توان از زبان لُری (به‌ویژه از گویش‌ بختیار‌ی) یافت، در جنگی‌ به‌ شماره‌ ۱۱۶۶ کتابخانه‌ مجلس‌ سِنا،‌ متنی‌ موجود است که منتخبی‌ ‌از ‌اشعار سعد‌ی‌ با شعر‌هایی‌ ‌از «علیرضا تجلی‌» و «شیخ‌ ‌علی‌بابا کو‌هی‌» را دربر می‌گیرد. ‌در پایان این‌ جنگ‌ به‌ خط نسخ‌ ‌ متفاوت‌ با خط ‌اصلی‌ نسخه،‌ متنی‌ به‌ یکی‌ ‌از زبان‌‌ها‌ی‌ محلی‌ ‌ایر‌ان‌ ‌آمده‌ ‌است‌ که در فهرست‌ کتابخانه‌، ‌این‌ متن‌ «نامه‌‌ا‌ی‌ لُر‌ی‌ ‌از سعد‌ی» د‌انسته‌ شده‌ ‌است‌. ‌صادقی (ص۹، ۱۳۷۵) این متن را لُر‌ی‌ بختیار‌ی‌ می‌داند که به‌ قرن‌ ۱۱ هجری یا قبل‌ ‌از ‌آن‌ تعلق دارد.



آخرین مقالات