چهار شنبه ۲۲ مرداد ۱۳۹۹ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

حماسه دختران قلعه گلاب

در تاریخ همواره زنانی ستایش می شوند که پا به پای مردانشان می جنگند و آنگاه که پای حیثیت و آبرویشان در میان باشد از جان میگذرند و دختران قلعه گلاب چنین بودند

حماسه دختران قلعه گلاب

اینجا را دیده اید؟؟

 

حماسه دختران قلعه گلاب

به دیوارهای فرو ریخته اش نگاه کنید به رود فهلیان بنگرید اینجا در و دیوارش با زوزه باد مرثیه میخوانند اینجا وای وای غم با فریادها و لیکه های شجاعت به هم پیوند میخورند اینجا جایی است که سرفرازی و مرگ را به جان خریدند و حقارت و پستی را نپذیرفته اند. اینجا جایی است که مادران گیس دختران جوان را شانه میکردند . اینجا جایی است که دختران گیس ها را به همدیگر بستند و پرواز کردند پروازی حماسی و دیدنی پروازی که کسی جز زنان لر شجاعتش را ندارد . نمیدانم شاید هنگام پرواز کل هایی سر دادند از آزادی و رهایی!!! زمانی که قشون قاجار  به خاطر کینه که از خاندان زند لر داشت قلعه را فتح کرد تا لرهای استان فارس را نابود کند و از قدرتشان بکاهد زنان ممسنی بهترین جامه ها را پوشیدند گیس های همدیگر را به یکدیگر گره زدند و خود را به درون رودخانه فهلیان (زهره) انداختند.

بارون دوبد در کتاب خود میگوید :

زمانیکه قلعه گل یا گلاب ممسنی به قشون شاه قاجار تسلیم شد بسیاری از زنان ممسنی که برای ایمنی به اینجا فرستاده شده بودند از بیم آنکه مبادا به دست فاتحان بیفتند خود را از بالای قلعه به روی صخره های سنگی پرتاب میکردند تا فرار کنند گمان میکنم تعدادی از آنها جا به جا کشته شدند و عده ای دیگر هم معجزه آسا با اعضا خرد شده از مرگ جستند و به یمن مدد انسانی و جراحی به موقع و ماهرانه دکتر گرفث  اهل ویلیز و از نظامیان بریتانیا که ملازم قشون شاه بود  بسیاری از آنان بهبود یافتند و اجازه یافتند به سلامت نزد خاندان خویش بازگردند.

مطمئنن جناب دوبد با فرهنگ لر آشنایی ندارد و معنای تعصب ناموسی را نمیدانست زیرا برای فرار کردن انسان خود را از ارتفاعات بالا به پایین پرتاب نمی کند.


حماسه زنان لر

 در تاریخ همواره زنانی ستایش می شوند که پا به پای مردانشان می جنگند و آنگاه که پای حیثیت و آبرویشان در میان باشداز جان میگذرند و دختران قلعه گلاب چنین بودند.

اگر روزی گذرتان به منطقه ممسنی افتاد حتما از رودخانه زهره بپرسید آن روز تلخ چه دید و چگونه دختران پریشان و بی پناه لر را در سینه پرمهرش خاموش کرد، ماجرا از انجا اغازشد که حدود دویست سال پیش و در زمان سلطنت محمدشاه قاجار بزرگان طایفه بکش ممسنی به این نتیجه رسیدند که خان طایفه صلاحیت و کفایت لازم را ندارد و بهتراست جای خود را به شخص بهتری بدهد، و دراین میان شخصی بنام قاید غلام به جد از یکی از مشاهیر طایفه به نام ولی دفاع کرد و موفق شد ولی را به خانی برگزیند.

 قلعه گلاب

 

دوران ولی خان را می توان دوران پر فروغ و شکوه طایفه بکش دانست هرچند که تغییر اخلاق و خودسری هایش ضربه بزرگی برای ایل بودخصوصا آنجا که ناشکری کرد و قایدغلام که مدام او را به مردم داری نصیحت میکرد به زندان انداخت و درحالی که به او بدگمان شده بود از ترس میل داغ برچشمانش نهاد و بینایی اش را از او سلب کرد.

بی شک حذف و نبود شخص زیرک ودانایی چون قاید غلام در رقم خوردن اتفاقات دردناک اینده بی تاثیر نبود، دولت مرکزی که ازقدرت گرفتن ولی خان در منطقه ممسنی و کهگیلویه و بویراحمد در هراس بود برای سرکوبی اش قشون فرستاد ولی خان به یک قلعه محکم و نفوذ ناپذیر پناه برد اما از آنجا که تاب مقاومت در برابر توپ های قشون مرکزی را نداشت با نیروهایش قلعه را به سمت منطقه ماهور ترک کرد وی همراهانش را دو دسته کرد دسته نظامیان همراه خودش و دسته دیگر یعنی زنان و دختران را به همراه پسرش باقر به سمت قلعه گلاب فرستاد که در اختیار رفیق دیرینه اش خواجه حسین بود فرستاد.

خواجه حسین شخص مورد اعتمادی درنظر ایشان بود اما وقتی قشون برای دستگیری زنان و دختران ولی خان به سمت قلعه گلاب امدند خواجه حسین خیانت کرد وپس از انکه بااهل وعیال خود قلعه را ترک کرد انجا را دراختیار قشون دولتی گذاشت!

قلعه گلاب مشرف به رودخانه زهره بود و اگر خواجه خیانت نمیکرد یقینا به این راحتی سقوط نمیکرد...

قلعه گلاب

 القصه اینکه معدود نیروهای همراه باقر پسر ولی خان تا اخرین فشنگ جنگیدند اما درنهایت توسط قشون دولتی دستگیر شدند و اینک وقت زنان و دختران بود!

آنچنان که در کتب تاریخی این منطقه امده است چون کار بدینجا کشید این شیرزنان وقتی از مقاومت مردان ناامید شدند گیس ها را بهم گره زدند و دونفر ،دونفر خود را از بالای قلعه به درون رودخانه زهره می افکندند و آن روز مردم اطراف که از سروصدای زنان ودختران گرد قلعه جمع شده بودند کبوترانی را می دیدند که از بام قلعه به پرواز درمی آیند و در آغوش خروشان زهره آرام میگیرند ...

آن روز رنگ زهره آبی نبود زهره از خون دختران لر سرخ رودی شده بود که دیوانه وار خود را به صخره ها میزد و نعره های غریبانه سرمی داد

11 نظر

  • پول و ژنتیک

    پول وارد ژنتیک شده و درون رگ‌ها به حرکت می‌افتد. سلول می‌سازد، بافت‌های زیبا تولید می‌کند و در نهایت از روی پوست خود را نشان می‌دهد. این است که آدم پولدار با گذر زمان جذابتر می‌شود! پول همان بقای زیبایی و جوانی است. پازولینی درست می‌گفت:《ما که انسانهای فقیری هستیم زمان اندکی داریم، برای جوانی و زیبایی!》زنان فارس و ترک که تمام پول نفت بلادلُرنشین در مناطق آنها خرج میشود فارغ از هیچ استرسی و با انواع جراحی پلاستیک و بالاترین امکانات، بدون هیچ مشقتی، روز به روز جوانتر و زیباتر میمانند اما زنان لُر باید روی گنج نفت باشند اما تمام رنج ها را تحمل کنند! ایران کشور فارسهای کویرنشین و ترکان مهاجر شده است! تهران بین فارس و ترک تقسیم شده و بقیه اقوام هیچ سهمی از آن نمی برند!


  • مشاهیر قوم لُر

    لُر همان است که ضربه دستش دل یاران زهرای مرضیه را شاد کرد (ابو لؤلؤ پیروز نهاوندی) ... لُر همان است که نخستین بار بر علیه خلیفه جور قیام کرد و از سرزمین لُر تا مصر علم استقلال کشید (ابوسعید بن بهرام گناوه ای) … لُر همان است که نخستین عملیات دریایی ایران پس از اسلام را انجام داد (صلاح الدین محمود لُر) … لُر همان است که سنت سخاوت گذاشت و ثلث منال حکومتش را خرج مهمانان کرد (نصرت الدین احمد اتابک لُربزرگ) … لُر همان است که مرد شمشیر و قلمش خواندند (امیر جلال الدین مسعود شاه لیراوی) … لُر همان است که عادلترین پادشاه ایران خوانند (کریمخان زند ملایری) … لُر همان است که شجاع ترین و دلیرترین شاهزاده تاریخ ایران گفتندش (لطفعلی خان زند) … لُر همان است که فاتح قندهار و سند و دهلی در زمان نادرشاه افشار بود (فوج کهگیلویه و بختیاری در لشکر نادرشاه افشار) … لُر همان است که شعر و مدح اهل بیت اش بر تارک ادبیات ایران میدرخشد (عمان سامانی) … لر همان فاتح تهران و سردار مشروطیت است (حاج علی قلی خان سردار اسعد بختیاری) … لُر همان پایه گذار شیعه اصولی در جهان تشیع است (آیت الله وحید بهبهانی) … لُر همان است که پوزه استعمار پیر را به خاک مذلت سایید (رئیسعلی دلواری و دلیران تنگستان و دشتستان و سواران بختیاری) … لُر همان است که دمار از ارتش رضاخانی درآورد (کی لهراسب باطولی و دلیران بویراحمد و خوانین لرستان) … لُر همان است که زنانش هنگ نظامی بریتانیای کبیر را شکست داد (زنان لُرده دشتستان) … لُر همان است که تنها کسی بود که در مقابل کشف حجاب رضاخانی قیام مسلحانه کرد (خدا کرم خان بهمنی) …لُر همان است که شجاعت و سخاوت و دیانت را توأمان داشت و زیر بار دو پهلوی نرفت (علی سمیل فخرایی دشتی) … لُر همان است که عالیترین مرجع جهان تشیع بود (آیت الله سیدحسین بروجردی) … لُر همان است که شجاعانه مقابل شاه ایستاد و پیام مرجعیت را به شاه رسانید (آیت الله کمالوند) … لُر سردار شهید محمد بروجردی است … لُر سردار شهید نعمت سعیدی است … لُر تیمسار غضنفر آذرفر فاتح حاج عمران و کربلای ۷ است ... لُر هزاران شهید و آزاده دفاع از ایران است ... لُر دکتر عبدالحسین زرینکوب، دکتر جعفرشهیدی، دکتر مهرداد اوستا، پروفسور سکندر بهاروند، دکتر علی‌محمد رنجبر، دکترمحمدمهدی فولادوند، دکترشاموربختیار و هزاران دانشمند و استاد و دکتر و مهندس است … به آن دلقکان یاوه گو می‌گوییم؛ ای مگس عرصه سیمرغ نه جولانگاه توست … عرض خود میبری و زحمت ما میداری.


  • جنگنامه کشم

    جنگنامه کشم، حاوى دو منظومه «جنگنامه كشم» و «جرون‌نامه» است به زبان فارسى كه در سال‌هاى 1032 قمری به نظم درآمده‌اند. «جنگ‌نامه كشم» سروده شاعرى ناشناس، روايتى منظوم از فتح جزيره قشم توسط سپاهيان ايران است ولی احتمالا سروده قدری شیرازی باشد چون اثر جرون نامه که درباره فتح قشم هست را خودش خوانده است. فرماندهی جنگ با پرتغالیها به عهده امامقلی بیگ ممسنی بود. جنگنامه کشم از سه نفر از دلاوران ایل باستانی ممسنی در نبرد ایران و پرتغال در هرمز نام می برد: ملک شیر ممسنی، امیر احمدی جاویدی و یوسف میرشکار. همچنین تاریخ الفضل التواریخ خوزانی از نقش عمده سیصد چریک لُر ممسنی به فرماندهی میرخلیل ممسنی در تصرف سنگرهای پرتغالی ها نام برده است. فرماندهی عملیات جنگ ایران با پرتغال به عهده امام قلی بیگ لُر ممسنی بوده است. همه رزم جویان ممسن تبار_بمانند در صفحه روزگار. در صفحه هشت جنگنامه کشم آمده: مَلک شیر مردی بود از ممسنی _ ز مردی بگویم بسی گفتنی.


  • لُرهای ممسنی

    زکریا رستگار درکتاب《تنگستان》می‌نویسد: رییس علی دلواری از طایفه نیامتی بود که سال ۱۲۶۱ شمسی در شهر دلوار از توابع تنگستان متولد شد مادر رییس علی دلواری، شهین و پدرش زایر محمد از طایفه لُر ممسنی بود. اکبر نبوی در《ماهنامه شاهد یاران》مینویسد: اجداد رییس علی دلواری از لُرهای ممسنی بودند. حسین علی خان افشار در سفرنامه لُرستان و خوزستان صفحه ۱۷۱، می‌نویسد: لُرهای ممسنی از اخلاف شول ها به شمار می‌روند و ممسنی مانند کهگیلویه و بختیاری ساکن سلسله جبال زاگرسند و جملگی از قوم لُر به شمار می‌روند. کینتوس کورتیوس از مردمی بنام ممسنی یاد میکند که مدتی با شجاعت در برابر حمله لشکریان اسکندر ایستادگی کردند. لُرها رشید، قوی هیکل، شجاع و متهورند و در سرزمینی حاصلخیز زندگی میکنند طوایف کهگیلویه حدود چهل هزار خانوارند و با ایل قشقایی رفتاری دوستانه دارند. طایفه ممسنی در جنوب نزدیک بهبهان زندگی میکنند. جنگجویان این طایفه هنگام جنگ سینه خود را برهنه می‌سازند انگار خود را در معرض مرگ سریع قرار می‌دهند. همسایگان ممسنی و ارتش ایران از طایفه سوارکار و تیرانداز ممسنی واهمه دارند. دکتر رضا مهرآفرین درکتاب شهرهای ساسانی، صفحه ۲۷۹، می‌نویسد: ابن فقیه مینویسد انوشیروان ساسانی باب ممسنی را بساخت.


  • هشتمین عجایب جهان

    زنها را دست کم نگیرید! درنهایتِ ظرافتشان چنان برایت تکیه‌گاه می‌شوند؛ که انگشت به دهان بمانی! زنها هشتمین عجایبِ جهانند. نرگس صرافیان


  • قدم خیر قلاوند بالاگریوه

    یک ترانه به لری مینجایی از استاد رهدار شاعر فرهیخته بختیاری در توصیف بانو قدم خیر قلاوند لُرستانی: برگرفته از کتاب لالایی دآ: قدم خیر سَروَنش کاله _ آساره زَنگلِ ماله / گُلوَنیش تنگوانکوه بی _ دختر رستمِ زاله. ترجمه: قدم خیر سربند زنانه قهوه ای رنگی بر سر دارد و همچون ستاره ای در بین زنان خاندان (مال) می‌درخشد گُلونی او از لحاظ (شکوه و استواری) همانند تنگوانکوه بود گویی که دختر رستم زال است. 🔷واژه نامک: #سرون sarvan: سربند، روسری / #کال: قهوه ای روشن / #آساره: ستاره / #زنگل: زنان / #مال: آبادی، خاندان، خانه / #گلونی: سربند معروف زنان لُر فیلی (لُرکوچک) که مردان هم همچون شال و کراوات آنرا می پوشند / #تنگوانکوه: تنگه و کوهی در شمال اندیمشک زادگاه بانو قدم خیر قلاوند لُرستانی / #قدمخیر: بانوی نامدار و مبارز لُر که در راه مبارزه با یکسان سازی اجباری پوشش زنان لُر به مبارزه با آسیمیلاسیون فرهنگی رضاخانی برخاست و قیام کرد / #استاد رهدار: شاعر فرهیخته هویت طلب و فرهنگ پرور لُربختیاری که نقش مهمی در بیداری فرهنگی جوانان لُر به ویژه در منطقه بختیاری ایفاء کرده است / #لالایی دا: نام کتابی از لالایی های مادرانه برای فرزندان لُر که استاد رهدار به زبانهای لُری بختیاری، مینجایی، لکی و جنوبی سروده است.


  • ساوا

    ساواٛ / ساوٱ sawe: بخشی از پوشش زنان لُر مخصوصا بختیاری هاست که یک پوشش بومی و قدیمی است. ساواٛ تقریباً بسیار شبیه سربند یا گلونی زنان لُرفیلی است اما با تفاوت در طرح ورنگ. ساواٛ امروزه بیشتر در میان زنان میوند باب از چالنگ های بختیاری رایج است این پوشش یک پوشش کاملاً لُری وقدیمی است که بنظر در گذشته نچندان دور در همه نواحی لُربزرگ مورد استفاده بوده اما آرام آرام مینا و لچک جای آنرا گرفته و اکنون فقط در نواحی خیلی محدودی از بختیاریهای شرق و جنوب لُرستان مورد استفاده قرار میگیرد. البته بنظر ساواٛ طبق برخی اشعار فولکلور لرستان فیلی قبل از پر رنگ شدن حضور گلونی رایج بوده است. ٱرچۊپونکاْ بوٱتم نازار لٛۏرسوݩ _ خاکاکاْ دۉرون ناْ د ساوٱت بٱتٱکوݩ.


  • کلاغای

    سال ۲۰۱۶ جمهوری آذربایجان گلونی را بنام ترکی کلاغایی در یونسکو ثبت جهانی نموده است. واقعیت روسری کلاقه ای: شهرستان اسكو در 250 كيلومتری جنوب تبريز از زمانهای دور تا به امروز از مراكز اصلی چاپ باتيك يا كلاقه ای در ايران محسوب ميشود و قدمت اين صنعت دستی در اينجا به بيش از 500 سال ميرسد. هنر چاپ باتيك يا چاپ كلاقه ای جزء شاخصترين هنرها و رشته های صنايع دستي اسكو و استان بوده و بيش از 100 نفر در 19 كارگاه باتيك فعاليت ميكنند. به عبارت ديگر اسكو، مركز اصلی تجمع كارگاههای چاپ باتيك در آذربايجان شرقی و قطب اصلی اين هنر-صنعت در كشور محسوب ميشود و محصولات توليدی 100 كارگاه اين شهرستان در تركيه و كشورهای آسيای ميانه مشتريان پر و پا قرصی دارد. این درحالی است جمهوری آذربایجان با صرف هزینه‌های سنگین و برگزاری شوهای مجلل میراث ایرانیان در تبریز و اسکو را ثبت جهانی نموده و مسئولین میراث فرهنگی آذربایجان شرقی به ویژه شهر اسکو هیچ اقدامی برای ثبت این روسری ایرانی ولو بصورت مشترک انجام ندادند.


  • 26 اردیبهشت روز گلونی

    به ۲۶ اردیبهشت روز گلونی نزدیک میشویم (با تبریک پیشاپیش این روز) که اولین بار جشن گلونی با کوشش رضاساکی در سال 91 در محوطه قلعه فلک الافلاک خرم‌آباد برگزار شد. گلونی میراث مشترک همه پوشندگان سنتی آن در زاگرس است و میتواند به عنوان یک نماد، محبت و یکاگیری را بین پوشندگان خود تقویت کند. با این روز برخورد فاشیستی نکنیم که گلونی مال من است مال تو نیست. فریاد یا وا غارتا یا وامصیبتا سر ندهیم. گلونی نه پوششی چند هزار ساله است بر خلاف برخی تبلیغات و نه اساس هویت! از قضا بنا بر تحقیقات محققان لباس، مانند: استاد عیسی قائدرحمت، گلونی در اصل یک پارچه هندی بوده بنام گُلبَندی که توسط تجار لُر و کُرد از هند وارد شده و در منطقه زاگرس بومی شده است و دستگاه بافت گلونی هم در اصفهان و تبریز است و سال 2106 گلونی بنام جمهوری آذربایجان با نام ترکی کلاغایی ثبت جهانی (یونسکو) شد. در مناطق ما حداقل از زمان صفویه پوشیدن پارچه های هندی در بین زنان‌ (احتمالا بخاطر رفاه مردم ما در آن دوره ها) مد و شاید یک نوع پرستیژ بوده است. همانگونه که در اشعار میرنوروز شاعر لُر دوره صفویه هم آمده: مئ رَتم وه فِیلَمون سی دیده بونی _ فوته سورئ د چم مهر خون وِم نمونی: داشتم برای سیر و سیاحت به فیلمان (منطقه ای در کبیرکوه) میرفتم که دلبری که فوطه قرمزی پوشیده بود در چم مهر خود را به من نشان داد (نمایاند) واژه «فوته» که در عربی بصورت فوطه درآمده و در ادب کهن فارسی هم بکار رفته واژه ای است که اصالتا از هندی وارد زبان ایرانیان و سپس عربی شده است. دهخدا آنرا « ازار، لنگ» معنی کرده است. در اقرب الموارد به معنای «جامه ای که از هند (تحفه) می‌آورند» ترجمه شده است. در منتهی الارب به معنای «چادر خطدار» آمده است و طبیعتاً در لُری و این بیت نیز تمام این معانی برای واژه «فوطه/ فوته» (فۊتٱ) متصور است. اینکه اصل این پارچه از هند آمده هم چیزی از ارزش فرهنگی آن نمیکاهد چون در منطقه و فرهنگ ما تبدیل به یک میثاق و میراث مشترک شده است. پس دست از این ادعاهای بی اساس تفرقه انداز فاشیست گونه برداریم. گلونی میتواند یک نماد باارزش فرهنگی باشد آنرا با بی اخلاقی، توهم و فاشیسم به ضدارزش تبدیل نکنیم. به زخم کدام شور چشمی چرخ بختمان واژگون شده، و دستی به کرم یاری مان نمیکند، از زمین و آسمان بلا میبارد، به شکلی که هیچ پیشینه تفاخر آمیز ثبت در《ثبت ملموس و نیمه ملموس》ملی و فرا ملی به امداد مان نمیرسد، نه گره در گره سربند سدی، نه زبان فریادی، نه کاسه ترخینه و ورکوازی تا شکمهای گرسنه مان را در این وانفسای بارش بلا که بر لُرستان باریدن گرفته است سیر کند، آی قلم بدستان مبدع! ستانات! کجایید؟ فریاد بزنید، از قدمت چند صدهزارساله اجداد و چند ده هزار عروس بکر واژگانتان کمک بخواهید، ریشه های چنار تنومند لُرستان آماج زخم تبر خودخواهان شده، کسانیکه بجای دعوت به یکاگیری برادر وار سهم خواهی پوچ و بی معنای منیت خواهی دارند، سیل خانه ام را برد، هستی ام بر روی آب است میش و بره هایم، کیف و کتاب دخترم و کفشهای پسرم را، همسرم، کلاخی اش را به کمر و گلونی روز عروسیش را به کمرم بسته، تا جان فرزندانم را نجات دهم، ثبت ملی گره در گره ناملموس را بگذار، کمر همت ببند با گلونی تاریخ این سرزمین. برخاسته از دلی دردمند


  • شهرداری تک لهجه‌ای

    ایران تک لهجه‌ای یا شهرداری تک لهجه‌ای؟ در تاریخ معاصر بیشتر به اصطلاح روشنفکران ایرانی نشان داده‌اند بەهیچ عنوان تحمل لهجه‌ای غیر از لهجه پایتخت را ندارند. پس از فتح تهران توسط مشروطه‌خواهان بختیاری، وقتی نجفقلی خان صمصام السلطنه به نخست وزیری منصوب شد از آنجاکه تسلط کامل به لهجه تهرانی نداشت به این اتهام که «کابینه لُری» تشکیل داده‌است برکنار شد. اینک نیز شهردارتهران که به انتخاب نمایندگان مردم (در شورای شهر تهران) اداره شهر را به دست گرفته، به جُرم انتصاب چند مدیر لُر، زیر سوال نژادپرستان رفته‌است. یکی از این روشنفکران با نگارش مطلبی هشدار داده: با توجه به روند انتصابات، بزودی تابلوی «شهرداری تهران» به «شهرداری نورآبادممسنی» تغییر پیدا کرده و واژه قبیله خوب جایگزین ژن خوب خواهد شد! او سپس با هشتگ #شهرداری_تک_لهجه‌ای توئیت خود را به پایان برده است!!! در پاسخ به این افاضات یاشارسلطانی باید گفت شهرداری تهران که هیچ، کشورداری ایران قرنی است که تک لهجه‌ای شده است، اینکه اگر در شهرداری تهران چند نفر ورود کرده‌اند که لهجه تهرانی ندارند، آیا توانایی چند صباح تحمل آنها را ندارید؟ گیریم که لهجه شهرداری تهران چند صباح لُری باشد، چه اشکالی دارد؟ مگر از سیستم تک لهجه‌ای رضاشاهی خیر زیادی دیده‌اید که اینک نگران تغییر لهجه هستید؟ آیا بهتر نبود بجای پیش کشیدن قومیت شهردار افشانی درباره عملکرد وی براساس شایسته‌سالاری قضاوت میشد؟ آیا انتصاب چند مدیر از میان کسانیکه هماهنگی بیشتری با شهردار دارند (این حق طبیعی هر مدیر است) بخودی خود میتواند دست مایه انتقاد باشد؟ بهتر نیست بجای قومیت، صلاحیت و عملکرد ایشان بررسی شود؟ اما اینکه صحبت از قومیت و لهجه کرده‌اید، شایسته‌است بررسی دقیقی به عمل بیاورید تا سهم قومیتها در انتصابات مقامات ارشد و میانی شهرداری تهران مشخص شود. لُرها با جمعیتی بیش از پانزده درصد کشور، بخش قابل توجهی از جمعیت پایتخت را هم شامل می‌شود کما اینکه چندنفر از منتخبان مردم تهران در شورا و مجلس لُر هستند، بنابراین توقع میرود به تناسب جمعی از مدیران شهرداری تهران نیز لُر باشند.


  • کدخدا نازطلا کوشکی

    کدخدا نازطلا در حال افتتاح مدرسه روستای چم‌گرداب با حضور استاندار و دیگر مقامات استان لُرستان: داستان کدخدا "نازطلا عالی‌نژاد کوشکی": بنا به اظهارات بزرگان لُرستان بویژه طایفهٔ کوشکی در اوایل دهه چهل خورشیدی یک یگان نظامی نیروی زمینی ارتش شاهنشاهی قصد عبور از مسیر خرم‌آباد به اندیمشک را دارند که به‌هنگام غروب در روستای چم‌گرداب خودروی اتوبوس آنها دچار نقص فنی می‌شود. سرهنگ فرمانده آن یگان به روستا می‌رود و سراغ کدخدا را گرفته تا شاید بتواند نظامیان و سربازان را در منزل وی اسکان دهد تا فردا که بتوانند خودرو را تعمیر نمایند. در کمال ناباوری کدخدای آبادی از پذیرفتن این نظامیان خودداری می‌کنند در این میان که صدای سرهنگ بلند است، نازطلا‌خانم به آنجا می‌آید و از سرهنگ می‌خواهد تمامی نظامیان در منزل وی و فامیل ایشان اسکان پیدا کنند. تمامی نظامیان در منزل نازطلا و نزدیکان ایشان ساکن می‌شوند در فاصله‌ای کوتاه چندین گوسفند برای شام آنها ذبح و سپس طبخ می‌شود. با درایت نازطلا کُلی پتو، تُشک و بالش از منازل آبادی برای استراحت این افراد تهیه می‌شود. بنا به‌گفته بزرگان محل ظاهراً توقف این یگان دو روز به‌طول می‌انجامد و در این دو روز نازطلا و وابستگانش نهایت پذیرایی مرسوم را از آنها به‌عمل می‌آورند. سرهنگ به‌واسطه این مهربانی قول می‌دهد در برگشت از طریق هنگ لُرستان ایشان را به‌عنوان کدخدای چم‌گرداب (محل اسکان طایفه کوشکی) معرفی نماید، چون معتقد بوده که کدخدایی این آبادی حق مسلم این زن است... سرهنگ بر وعده خود جامه عمل می‌پوشاند و "نازطلا عالی‌نژاد" از طریق هنگ لُرستان و بخشداری ملاوی به‌عنوان کدخدای رسمی روستای چم‌گرداب معرفی می‌گردد. "نازطلا عالی‌نژاد" سالیان درازی بعنوان کدخدای رسمی چم‌گرداب منشاء امور خیری برای این روستا بوده که امروزه با گذشت سال‌های سال مردم بومی آن منطقه از زحمات و خدمات وی به نیکی یاد می‌کنند.



آخرین مقالات