شنبه ۱۴ تیر ۱۳۹۹ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

سپهبد تیمور بختیار

سپهبد تیمور بختیار (نوه ارشد امیرمفخم بختیاری) بنیانگذار سازمان اطلاعات و امنیت کشور ، پس از آنکه در سال 1339 برکنار و بطور محترمانه به سوئیس تبعید شد، تلاش کرد جبهه ای از مخالفان محمدرضاشاه را گردهم آورد.

سپهبد تیمور بختیار

سپهبد تیمور بختیار در سال 1296 هجری شمسی در شهر کرد بدنیا آمد . پدرش ،سردار معظم بختیاری ، از خوانین ایل بختیاری به شمار می آمد . وی تحصیلات ابتدایی خود را در اصفهان به پایان رسانید و برای ادامه تحصیل به همراه پسر عمویش شاپور بختیار عازم لبنان شد . تیمور بختیار در سال 1312 به فرانسه رفت و در دانشگاه سن سیر در رسته سواره نظام به ادامه تحصیل پرداخت و توانست در سال 1315 با درجه ستوان دومی از دانشگاه سن سیر فارغ التحصیل شده و در همان سال وارد ارتش ایران شد.

 سپهبد تیمور بختیار - ژنرال تیمور بختیار

همزمان با حمله ارتش به فرقه دموکرات آذربایجان در سال 1325 ، تیمور بختیار که به در درجه سرگردی رسیده بود فرمانده جنگهای نامنظم و چریکی برای حمله به آذربایجان شدو توانست با کمک سواران ذوالفقاری ، زنجان را از تصرف فرقه دموکرات آذربایجان خارج سازد

بختیار در همین سال به درجه سرهنگ دومی و در سال 1329 به درجه سرهنگی نائل آمد و فرمانده تیپ 3 کوهستانی گردید.

 

او در سال 1331 شورش ابوالقاسم خان بختیاری را در اصفهان دفع کرد و به پاس این موفقیت فرمانده تیپ زرهی کرمانشاه شد.

 

در 26 مرداد ماه سال 1332 سرهنگ تیمور بختیار آمادگی خود را در خصوص کودتا بر علیه دولت دکتر مصدق به سپهبد زاهدی اعلام کرد و در این راستا تیپ زرهی کرمانشاه را در منطقه صحنه در چند مایلی کرمانشاه به حالت آماده باش نگه داشت تا در صورت لزوم با تیپ زرهی کرمانشاه به تهران حمله کند . اما در 28 مرداد تهران به تصرف کودتاچیان در آمد و نیازی به آمدن تیمور بختیار به تهران نشد. فردای روزکودتا سرهنگ بختیار به درجه سرتیپی رسید و به فرماندهی لشگر دوی زرهی و سپس با حفظ سمت ، فرماندار نظامی تهران شد.

 

سرتیپ تیمور بختیار در سال 1333 موفق به شناسایی شاخه نظامی افسران حزب توده در ارتش شد که بسیاری از افسران توده ای در دادگاه نظامی به اعدام و حبس های طویل المدت محکوم شدند . فرماندار نظامی تهران بر خشونت خود بیش از پیش افزود و موج دستگیری ها و اعدام ها را شدت بخشید به گونه ای که در همان سال دکتر حسین فاطمی و همچنین رهبران جمعیت فدائیان اسلام را به جوخه های اعدام فرستاد. وی در این مقام خشونت را به حدی رساند که در جلسه بازجویی از سیدعبدالحسین واحدی ، از رهبران جمعیت فدائیان اسلام ، در پی مشاجره لفظی با وی شخصاً او را به شهادت رساند ولی علت کشته شدن وی را تیر خوردن هنگام فرار اعلام کردند .

 

پس از کودتای 28 مرداد و نفوذ روز افزون آمریکاییها در ایران ایالات متحده برای بقای رژیم پهلوی و همچنین جلوگیری از نفوذ افکار چپ گرایانه و کمونیستی در کشور وجود سازمان امنیت و اطلاعات قدرتمندی را در ایران ضروری دانست و در همین خصوص طرح تشکیل سازمان امنیت و اطلاعات را آمریکاییها به محمد رضا پهلوی ارائه دادند که با استقبال شاه نیز مواجه شد و بدینسان دولت حسین علاء لایحه تشکیل سازمان امنیت و اطلاعات کشور را که به اختصار «ساواک» نام داشت تقدیم مجلس شورای ملی کرد و نمایندگان مجلس بدون چون و چرا و بحث و انتقاد ، به تصویب لایحه مزبور رای دادند ولی در مجلس سنا با مخالفت چند نفری مواجه شد . رضا علی دیوان بیگی به مخالفت با لایحه مذکوربر خاست و سخنان تندی در این خصوص ایراد کرد . بالاخره مجلس سنا با اکثریت ضعیفی این لایحه را تصویب کرد و صورت قانونی یافت.

 

دکتر منوچهر اقبال در فروردین 1336 همزمان با معرفی کابینه خود به شاه سرلشگر تیمور بختیار را بعنوان معاون نخست وزیر و رئیس سازمان امنیت و اطلاعات کشور برگزید .

انتخاب سرلشگر تیمور بختیار به عنوان اولین رئیس ساواک به دلیل موفقیتهای وی در سرکوب فرقه دموکرات آذربایجان و همچنین شناسایی شاخه نظامی افسران حزب توده در ارتش انجام پذیرفت .

 

تیمور بختیار تا سال 1339 که به درجه سپهبدی رسید، ریاست ساواک را بر عهده داشت و با جدیت تمام به سرکوب مخالفان رژیم پهلوی می پرداخت .

 

اما در این سال او جداً برای اخذ مقام بالاتری به تکاپو افتاد و در صدد برآمد با مقامات دولت آمریکا وارد مذاکره شده تا شاید با کمک آنها بتواند شخص اول ایران شود . از این رو بختیار به آمریکا سفر کرد و در این سفر با ادین راسک، وزیر امور خارجه ، آلن دالس رئیس سازمان سیا و کرمیت روزولت، کارگردان کودتای28 مرداد و جان اف کندی رئیس جمهور ایالات متحده ملاقات و گفتگو نمود و از آنها برای انجام کودتا علیه شاه کمک خواست دولت آمریکا با چنین نقشه ای موافق نبود، از این رو مقامات آمریکایی خواسته و برنامه تیمور بختیار را با شاه در میان گذاشتند و شاه تصمیم به برکناری او گرفت .

 

روز 22 اسفند ماه 1339 اورل هریمن سفیر سیار و فرستاده ویژه رئیس جمهوری آمریکا وارد تهران شد و مستقیماً از فرودگاه به ملاقات شاه رفت و تغییرات دامنه دار وسریعی را در ارتش ضروری دانست . بدین شکل در اسفند 1339 شاه، ارتشبد عبدالله هدایت رئیس ستاد کل ارتش، سپهبد بهرام آریانا فرمانده نیروی زمینی ارتش و سرانجام سپهبد تیمور بختیار رئیس ساواک را از کار بر کنار و حسن پاکروان را به عنوان دومین رئیس ساواک برگزید .

 

در سال 1340 سپهبد تیمور بختیار به دستور شاه مجبور به ترک ایران شده به ژنو رفت و در سال بعد شاه رسماً تیمور بختیار را باز نشسته اعلام کرد. بازنشستگی بختیار به او فهماند که دیگر در ایران جایی ندارد. از این رو تیمور بختیار مبارزه علنی خود را با رژیم پهلوی بوسیله دیدار با احزاب و گروههای مخالف و دسته بندی سیاسی علیه شاه ورژیم پرداخت به گونه ای که در قیام مردمی 15 خرداد 1342 شاه و ساواک انگشت اتهام را به سوی تیمور بختیار نشانه رفتند و او را عامل اصلی این قیام مردمی معرفی کردند .

 

در سال 1347 سپهبد باز نشسته تیمور بختیار عازم لبنان شد، اما در فرودگاه بیروت پلیس او را به جرم حمل غیر مجاز اسلحه توقیف کرده و در دادگاه به نه ماه حبس محکوم می شود همزمان با توقیف وی در بیروت دولت ایران رایزنی هایی را با دولت لبنان برای استرداد او انجام می دهد اما دولت لبنان با ادعای آنکه تیمور بختیار تابعیت کشور عراق را پذیرفته است از استرداد او به ایران سرباز می زنند که متعاقب آن دولت ایران روابط دیپلماتیک خود را با این کشور قطع کرد .

 

در سال 1348 همزمان با کودتای حسن البکر در عراق و روی کار آمدن حزب بعث در آن کشور تیمور بختیار تصمیم می گیرد که به این کشور سفر کرده و پایگاه مبارزاتی خود را علیه رژیم پهلوی در این کشور تشکیل می دهد . وی فعالیتهای سیاسی خود را در عراق گسترش داده و با اکثر گروههای سیاسی مخالف رژیم در این کشور ارتباط بر قرار می کند و از تمام پتانسیل های موجود استفاده می برد او حتی کوشید با حضرت امام خمینی (ره) درنجف ارتباط بر قرار کند.

 

   v  ملاقات تیمور بختیار و امام خمینی

10 آذر 1348 سالروز ملاقات تیمور بختیار و امام خمینی در عراق است.

تیمور بختیار با برخی نزدیکان امام خمینی از جمله سیدمصطفی خمینی و سید محمود دعایی ملاقات و به آنان کمک مالی نمود ولی موفق به ملاقات با امام خمینی نشد.

در روز 10 آذر 1348، که استاندار کربلا در راس هیئتی از مسئولان عراقی به دیدار امام در نجف رفتند، تیمور بختیار نیز همراه وی به ملاقات امام رفت. استاندار کربلا، تک تک همراهان خود ازجمله "آقای بختیار از ایران" را به امام خمینی معرفی کرد. امام واکنشی به دیدن تیمور بختیار نشان نداد. در این ملاقات، سپهبد تیمور بختیار بدون سخنرانی، به همراه دیگر ملاقات کنندگان، جلسه را ترک نمود. اگرچه برخورد سرد امام خمینی با سپهبد بختیار میتوانست به اتمام علائق او با امام و بیت امام منجر شود ولی چنین نشد. شنیده ها حاکی از آن است که حدود یک هفته بعد، یک یخچال از سوی بختیار به بیت امام هدیه شد.

ظاهرا تیمور بختیار در مدت حضور در منزل امام خمینی، به دلیل تشنگی، تقاضای یک لیوان آب نموده و آبی که به او داده شد خنک نبوده و او متوجه می شود که در خانه ایشان یخچال وجود ندارد. جالبتر از نکته سنجی تیمور بختیار، برخورد امام خمینی بود که یخچال را نپذیرفت و آن را پس فرستاد و گفت: تا زمانی که در منزل هر ایرانی یک یخچال نباشد، من چگونه در منزلم یخچال داشته باشم.

 

از نکته سنجی تیمور بختیار و مناعت طبع امام خمینی جالبتر، برخورد راننده بختیار بود که پیام امام را به بختیار نرساند و یخچال را، دست نخورده، نزد خود پنهان کرد. او برای اینکه بختیار ناراحت نشود، به او نگفت که هدیه اش را قبول نکرده اند. راننده بختیار، تنها پس از مرگ او راز یخچال را فاش کرد و یخچال را برگرداند.

در همان سال دولت ایران پرونده سپهبد تیمور بختیار را به اتهام خیانت به میهن به دادرسی ارتش محول کرد و روزسی و یکم شهریور 1348 دادگاه عالی شماره یک دادرسی ارتش به پرونده وی رسیدگی و غیاباً بختیار را به اعدام محکوم نمود. سرانجام در 16 مرداد 1349 تیمور بختیار در شکارگاهی در منطقه دیاله در نزدیکی بغداد بوسیله نیروهای نفوذی ساواک به ضرب گلوله از پای در آمد .

منبع:

- اسرار زندگی و قتل سپهبد تیمور بختیار، سرهنگ عیسی پژمان، به کوشش حسن آسترکی، نشر تمتی، 1395

- سازمان اسناد انقلاب اسلامی

8 نظر

  • سیماش

    سپهبد علی رزم آرا گویا به آذربایجان حمله کرد و پیشه وری را فراری داد…


  • نادر از دست لُران زخم بلایی دارد

    این لرستان که چنین آب و هوایی دارد _ دشت و صحرا و جبلش حال و صفایی دارد / چشمه‌ها یک طرف و کوه نمایان جانم _ دیده را مات، که این به چه هوایی دارد / کوه کلاه، یافته، سرداب، ز قالی کوه گو _ اشترانکوه و سفیدکوه، چه نمایی دارد / به سفیدکوه و کِوَر و قصه هشتاد پهلو _ آب شیرین لُرستان چه شفایی دارد / آبشار بیشه و اَفرینه و تافش نگرم _ داروی درد من است این چه دوایی دارد / هرچه گویم سخن از چشمه و کوه، ای عاقل _ وصفشان در سخنم بَه چه صدایی دارد / ایل و تبار حسنوند و بیرانوند همگی _ پاپی و میر و بهاروند چه نوایی دارد / شرح ایل جودکی و ساکی و قائدرحمت _ بخشش لُر بزرگ نشو و نمایی دارد / ایل دلفان و دریکوند و قلاوند سخنی _ وصف اوصاف لُران صوت منایی دارد / سخن از وصف لُران، شهد و شکر، طعم دهان _ این سخن در نظرم رنگ و حنایی دارد / شیعه ‌مذهب، ز الست زاده که شیرین سخنند _ پیرو پیر طریقت چه حیایی دارد / همه از آدم و حوا، همه یک عضو بدن _ سیر تاریخ که این سابقه جایی دارد / شهرهایش چو بهشتند و هوایش چو نسیم _ وان بناها بنگر بَه چه بنایی دارد / خرم‌آباد و گریت، زاغه و ازنای دورود _ از اتابک و کریم خان، ردپایی دارد / نادر آن زاده شمشیر که مردان دلیر _ همه دانند که چه جور و جفایی دارد / شیر مردان لُر و پنجه آرش بنگر _ نادر از دست لُران زخم بلایی دارد / این غلو نیست کزین بیت سخن بشنیدی _ این حقیقت بخدا سابقه هایی دارد / دژ افلاک خرم‌آباد نمایان شده است _ هنر مرد دلیر است و نمایی دارد / وصف اوصاف لُران را همه کس نتوان گفت _ شعر خادم ز الست شوق بجایی دارد. شاعر: کریم خادمی پاپی


  • مشاهیر قوم لُر

    لُر همان است که ضربه دستش دل یاران زهرای مرضیه را شاد کرد (ابو لؤلؤ پیروز نهاوندی) ... لُر همان است که نخستین بار بر علیه خلیفه جور قیام کرد و از سرزمین لُر تا مصر علم استقلال کشید (ابوسعید بن بهرام گناوه ای) … لُر همان است که نخستین عملیات دریایی ایران پس از اسلام را انجام داد (صلاح الدین محمود لُر) … لُر همان است که سنت سخاوت گذاشت و ثلث منال حکومتش را خرج مهمانان کرد (نصرت الدین احمد اتابک لُربزرگ) … لُر همان است که مرد شمشیر و قلمش خواندند (امیر جلال الدین مسعود شاه لیراوی) … لُر همان است که عادلترین پادشاه ایران خوانند (کریمخان زند ملایری) … لُر همان است که شجاع ترین و دلیرترین شاهزاده تاریخ ایران گفتندش (لطفعلی خان زند) … لُر همان است که فاتح قندهار و سند و دهلی در زمان نادرشاه افشار بود (فوج کهگیلویه و بختیاری در لشکر نادرشاه افشار) … لُر همان است که شعر و مدح اهل بیت اش بر تارک ادبیات ایران میدرخشد (عمان سامانی) … لر همان فاتح تهران و سردار مشروطیت است (حاج علی قلی خان سردار اسعد بختیاری) … لُر همان پایه گذار شیعه اصولی در جهان تشیع است (آیت الله وحید بهبهانی) … لُر همان است که پوزه استعمار پیر را به خاک مذلت سایید (رئیسعلی دلواری و دلیران تنگستان و دشتستان و سواران بختیاری) … لُر همان است که دمار از ارتش رضاخانی درآورد (کی لهراسب باطولی و دلیران بویراحمد و خوانین لرستان) … لُر همان است که زنانش هنگ نظامی بریتانیای کبیر را شکست داد (زنان لُرده دشتستان) … لُر همان است که تنها کسی بود که در مقابل کشف حجاب رضاخانی قیام مسلحانه کرد (خدا کرم خان بهمنی) …لُر همان است که شجاعت و سخاوت و دیانت را توأمان داشت و زیر بار دو پهلوی نرفت (علی سمیل فخرایی دشتی) … لُر همان است که عالیترین مرجع جهان تشیع بود (آیت الله سیدحسین بروجردی) … لُر همان است که شجاعانه مقابل شاه ایستاد و پیام مرجعیت را به شاه رسانید (آیت الله کمالوند) … لُر سردار شهید محمد بروجردی است … لُر سردار شهید نعمت سعیدی است … لُر تیمسار غضنفر آذرفر فاتح حاج عمران و کربلای ۷ است ... لُر هزاران شهید و آزاده دفاع از ایران است ... لُر دکتر عبدالحسین زرینکوب، دکتر جعفرشهیدی، دکتر مهرداد اوستا، پروفسور سکندر بهاروند، دکتر علی‌محمد رنجبر، دکترمحمدمهدی فولادوند، دکترشاموربختیار و هزاران دانشمند و استاد و دکتر و مهندس است … به آن دلقکان یاوه گو می‌گوییم؛ ای مگس عرصه سیمرغ نه جولانگاه توست … عرض خود میبری و زحمت ما میداری.


  • بُوَد افتخارم که لُر زاده ام

    من از نسل مردان حُر زاده ام _ بود افتخارم که لُر زاده ام / رسد پشت بر پشت به شیران لک _ تبارم بود از دلیران لک / سزاوار تاج سر شایی ام _ ز نسل سواران مینجایی ام / شود روز دشمن چنان شام تار _ به میدان گر آید لُر بختیار / بهار عدو چون زمستان شود _ اگر خار پای لُرستان شود / نژاد لُرم ایل شوهان بود _ همه افتخارم لُرستان بود / بود هندِمینی تبار لُرم _ دل شیر دارم ز مردی پُرم / لُرم از گناوه ز دلوار من _ ز بوشهر و دیلم ز کُمزار من / فدای لُرستان، جان و تنم _ من ایرانی ام، لُر، ز مهمَسنم / لُرم از نژاد بویر احمدم _ شبیخون به جیش سکندر زدم / لُرم، صاف و بی غش، من ایرانی ام _ بود افتخارم لُرستانی ام / من از نسل مردان حُر زاده ام _ بود افتخارم که لُر زاده ام. رحمان مریدی، دره شهر ایلام


  • رویارویی روشنفکران ایران با غرب

    رویارویی روشنفکران ایران با معرفی اندیشه‌های غرب برای برون رفت از انحطاط و شیوه برخورد آنها با تجدد: 1) راهکار تطبیق و تلفیق که هدفش سازگاری آموزه‌های غربی با اسلام بود که برجسته ترین نماینده این اندیشه مستشارالدوله صاحب کتاب《یک کلمه=قانون》بود. او تلاش کرد در کتابش از سازگاری احکام و فقه اسلامی با مفاهیم موجود در فرانسه سخن بگوید که ماشاءالله آجودانی درکتاب مشروطه ایرانی در انتقاد از این نوع تفکر می‌نویسد: مفاهیم غرب را گرفتیم و با اسلام درهم آمیختیم و دچار تقلیل مفاهیم شدیم! متفکران ایرانی قرن 19 اندیشه غربی را در چارچوب فهم خودشون درک کردند نه آن چیزی که در واقعیت بود! در واقع غرب به‌عنوان نماینده مدرنیته و اسلام که به‌شدت سنت گراست مثل دو قطب متضاد و دو منظومه فکری متفاوت باهم قابل انطباق نیستند! دکتر سریع القلم درکتاب اقتدارگرایی ایرانی در عهد قاجار، ص 145، مینویسد: این دو طرز تفکر، بازی فکری با حاصل جمع صفر بود و ورود یکی، خروج کامل دیگری را می‌طلبید. 2) برخی به تطبیق آموزه‌های غربی با اسلام باورمند نبودند و این دو اندیشه را از اساس باهم متفاوت میدانستند《فتح علی آخوند زاده》از روشنفکرانی بود که میگفت: غرب با اسلام از اساس تفاوت بنیادی باهم دارند. دکتر آدمیت درکتاب《فکر دموکراسی اجتماعی》ص 4 مینویسد: روحانیون در درجه اول در پی ریاست فائقه بودند نه معتقد به نظام پارلمانی و سیاست عقلی! آبراهامیان در تاریخ ایران مدرن ص 94 مینویسد: محمدعلیشاه در تلاش بود تا با جایگزینی اصطلاع《مشروعه》بجای مفهوم مدرن《مشروطه》تعهدات شاه قبلی را تعدیل کند. درکتاب ایران بین دو انقلاب ص 118 آمده: روزنامه صور اسرافیل با طرح موضوع کناره‌گیری روحانیون از سیاست و هجو آنان به‌عنوان اخاذهایی که اهدافشان را با موعظه پنهان میکنند جنجال بپا کرد و حبل المتین نویسندگان قانون اساسی را بدلیل تاسیس کمیته عالی بررسی مشروعیت دینی قوانین مصوبه مجلس مورد تمسخر قرار داد: اینکار به همان اندازه بی معنی است که برای بررسی دقیق اعتبار حقوقی کلیه قوانین تجاری که نمایندگان تصویب کرده‌اند یک کمیته عالی متشکل از 5 تاجر تشکیل دهیم! لیبرالها علما را به توجیه منافع ریاکاران متهم کردند و خواستار بهبود فوری حقوق اقلیتهای مذهبی و زنان بودند و همچنین آن مواد قانون اساسی که به علما اختیار لغو قوانین مجلس را میداد را مورد انتقاد قرار دادند و معتقد بودند قوانین دولت باید از شریعت جدا شود! شیخ فضل الله نوری انجمن محمد را تاسیس کرد تا به دفاع از شریعت در برابر مشروطه طلبان بپردازد این جمعیت از روحانیون، طلاب، مستخدمین دربار، دهقانان اراضی سلطنتی ورامین، کارگران، فقرا، صنعتگران، قاطرچی ها و شاغلان رده پایین تشکیل میشد. شیخ فضل الله در گردهمایی گفت: فکر برابری یک《بدعت خارجی》است و بی ثباتی و تنزل فکری را به《ملکم ارمنی بی دین》نسبت داد و اعلام کرد: لیبرال های مجلس مثل ژاکوبن های فرانسه بسوی آنارشیسم و نهیلیسم می‌روند و جماعت شنونده با این سخنان تحریک شدند و به هر عابری که کلاه اروپایی بسر داشت بعنوان《مشروطه خواه بی دین》یورش بردند. شیخ فضل الله خطاب به ناظم الاسلام کرمانی می‌گوید: ترا به اسلام قسم میدهم آیا مدارس جدید خلاف شرع نیست؟ آیا ورود به این مدارس مصادف با اضمحلال اسلام نیست؟ آیا درس زبان خارجه و تحصیل شیمی و فیزیک عقاید شاگردان را سخیف و ضعیف نمیکند؟ مدارس را افتتاح کردید، در جراید از ترویج مدارس نوشتید، حال شروع به مشروطه و جمهوری کردید؟ (حامد الگار، میرزا ملکم خان، ص 106).برخی مانند تقی زاده اقتباس کامل و بعضی مانند شیخ فضل الله نوری نفی کامل و بعضی مانند ملکم خان اقتباس گزینشی را پیشنهاد میکردند! مرامهای فکری اجازه هم پوشانی نمیداد و روحیه افراد بگونه‌ای بود که مصالحه در کار نبود. ایرانیان نه میتوانستند از دیگران بیاموزند و کشور را متحول کنند و نه درمیان خود توانایی اجماع سازی داشتند! در واقع زمینه و ظرفیت《هماهنگی فکری》و《انسجام عملی》وجود نداشت و کار سیاسی داستان مرگ و زندگی بود و برخوردها خشونت آمیز و حذفی! از اینرو افراد در طرح نظریات و پیشبرد اهداف سیاسی خود ناچاراً به عوام فریبی، تکفیر، افترا و نسبتهای ناروا و قتل متوسل می‌شدند (مشروطه ایرانی،ماشاءالله آجودانی، ص ۳۸۴). مخالفین شیخ فضل الله او را مجرم میخواندند و وی متمم قانون اساسی را ضلالت نامه خطاب میکرد! واقعیت این بود که ظهور یک جریان در ایران همیشه باعث حذف و نابودی دیگری بوده‌است چون گروهها و تفکرات، زمینه کار جمعی و عمومی را نداشته‌اند! تضاد میان مدرنیته و اسلام و ناسازگاری فلسفی میان این دو مکتب فکری باعث تداوم اقتدارگرایی گردید و آنقدر طرفین در پی حذف و تخریب و نابودی یکدیگر کوشیدند که در نهایت به استبداد رضاخانی انجامید (اقتدارگرایی ایرانی در عهد قاجار، سریع‌القلم، ص 153).


  • تخریب شاپوربختیار توسط پانکُردها

    پانکُردها خودشان را منبع جوشان علم فرض کرده و هرچیزی مقابل منافعشان قرار گیرد با حرارت آنرا تخریب می‌کنند. برشی از تیتر جعلی روزنامه انقلاب‌اسلامی بنی‌صدر را آوردند که مثلاً دکتربختیار را تخریب کنند. اما در هیچ کتابی و سندتاریخی یا مصاحبه و فیلمی، چنین اظهارنظری از دکتربختیار دیده یا شنیده نشده که بگوید: امیدوارم عراق، ایران را شکست دهد! این دروغ پشیزی ارزش و سندیت ندارد؛ چون تمام حرف‌ها و ادعاهایش برآمده از ذهن نویسنده یک روزنامه زرد است. وقتی شخصی از فردی نفرت بی دلیل داشته باشد مرتباً دست به اسپم گذاریهای تک جمله ای میزند که محتوای آن مغلوط و انباشته از فکت‌های نادرست و دیتاهای غلط و اشتباه فاحش در تحلیل است! بنی‌صدر هر اتفاقی که در دوره رییس‌جمهوریش می‌افتاد را بلافاصله به دکتربختیار نسبت می‌دهد؛ از بمب‌گذاری منافقین بگیر تا کودتای نوژه و حمله عراق! بنی‌صدر حتی قبل انقلاب از بختیار واهمه داشت و ملاقات بختیار با امام‌خمینی را منوط به استعفای دکتربختیار کرد! بنی‌صدر به روزنامهٔ فرانسوی لوموند میگه: اگر نفس بختیار به امام‌خمینی می‌رسید امکان داشت که آقا خیلی از این شدتی که داشت کاسته شود و جا بزند و نفع ما دراین نبود! انقلاب بایستی می‌شد و لازم بود که این ملاقات را بهم بزنم! ملاقات را بهم زد که خودش رییس‌جمهور شود! غلامحسین صدیقی به شاه میگه: بهترین شخص برای نخست‌وزیری بختیار است شاه میگه: داستان پدرکشتگی چی میشه؟ (سردارفاتح پدر مشروطه‌خواه بختیار توسط رضاخان تیرباران شد) صدیقی میگه: وقتی پای منافع ملّی وسط باشه بختیار دیگه هیچ چیزی سرش نمیشه! حالا دکتربختیار که یار مصدق و عضو جبهه ملی بود امکان داره اینطور حرفی بزنه؟ می‌خواهند حتی خاطره او را هم بکشند! بختیار هم دلاوری ایلیاتی داشت هم خِرد مدرن را. بختیار دست شاه را نبوسید اما سنجابی، هم دست شاه را بوسید هم دست امام‌خمینی و به هر دو هم خیانت کرد! بعداً معلوم شد تمام اخبار جبهه‌ملّی را روی میز ساواک میزاشته بخاطر پنجاه تومان! موضع جبهه‌ملی نسبت به بختیار فقط حسادت بود وقتی کریم سنجابی کرمانشاهی و داریوش فروهراصفهانی جایی در کابینه بختیار نداشتند گفتند: اگر انقلاب را از دست بدهیم برایمان چیزی نمی‌ماند! لذا فروهر بیست وشش دی پنجاه وهفت برای ملاقات عازم پاریس شد و شانزده روز بعد به کشور بازگشت و وزیر کار شد! مسعود رجوی پس از فرار از ایران به دکتربختیار پیغام میفرسته که صدام به او قول داده که نهایت همکاری را با ما خواهد کرد بختیار بسیار برآشفته میشه و به رجوی میگه: راهی که میروی نتیجه‌اش خیانت به ایران و تنفر مردم از تو خواهد بود. او در تمام مدت 37 روز نخست‌وزیری خود دنبال یک فرصت برای دیدار با امام‌خمینی بود تا بدون خونریزی اصلاحات مورد نظر امام‌خمینی انجام شود ولی افراد فرصت‌طلبی مثل: یزدی و بنی‌صدر و سنجابی و فروهر اجازه ندادند این ملاقات سر بگیرد چرا که آنها بفکر مطامع حزبی وشخصی بودند نه مصالح ایران. دکتر شاپوربختیار: اگر باز هم به ایران بازگردم همین یک حرف را به مردم خواهم زد که تنها راه نجات ایران دموکراسی است، هرقدر دشوار باشد و هرقدر ناپخته باشیم!


  • از تاریخ یاد بگیریم

    دو حوزه تاریخ را مطالعه کردم: تاریخ ایران و جامعۀ ایران و فهمیدم: تکرار تاریخ یک قانون نانوشته نیست بلکه اشتباه ملت‌هایی‌است که کتاب نمی‌خوانند یا اگر هم بخوانند درس نمی‌گیرند! اطرافیان شاه می‌گویند از وقتی پول نفت سرازیر شد، شاه دیگر به حرف کسی گوش نمیداد، یاد بگیریم پول زیاد را با عقل زیاد عوضی نگیریم. مردم می‌گفتند تا شاه کفن نشود این وطن، وطن نشود. یاد بگیریم که کفن کردن هیچکس، هیچ مساله‌ای از ما را حل نمیکند. به روایت اسدالله عَلَم یکبار که از شاه خواسته بود کمیسیونی تشکیل شود برای مسائل مملکت، شاه می‌گوید: کمیسیون لازم نیست خودم کافی هستم، یاد بگیریم خیلی وقت‌ها فقط خودمان کافی نیستیم. عده‌ای هم بودند که به امید آب و برق مجانی انقلاب کردند، یاد بگیریم مفتخوری را کنار بگذاریم چون آخر عاقبت آن را در صف‌های طولانی به چشم می‌بینم. سال ۵٧ روحانیون می‌گفتند واویلا که شاپوربختیار میخواهد دور قم را مثل واتیکان دیوار بکشد، یاد بگیریم هیچ حرفی را بدون حساب و کتاب را نپذیریم چون مساحت قم 1600 برابر واتیکان است. در اولین انتخابات مجلس خلخالی جز نامزدهای اصلاح‌طلبان بود که امروز سنگشان را به سینه میزنیم، یاد بگیریم که کار نشد ندارد. بنی‌صدر قبل از انقلاب به شوخی به دوستانش گفته بود اولین رییس جمهور ایران خواهد شد و بعد از انتخاب شدن، دوستان سابق را با غرور به حضور نپذیرفت، یاد بگیریم بعضی شوخی‌ها را جدی بگیریم و یاد بگیریم جاه‌طلبی بیش از حد خطرناک است. انقلابیون در شعارهایشان به دکتربختیار می‌گفتند نوکر بی‌اختیار، یاد بگیریم هر حرف مفتی را بدون فهم به زبان نیاوریم چرا که دیگر ما هرگز این اقبال را نخواهیم داشت که نیرویی ملّی‌تر، باسوادتر و وطن‌پرست‌تر از بختیار را در رأس امور ایران داشته باشیم. ما همیشۀ تاریخ، رگ گردنمان بیرون زده و فریادمان به هواست و‌ فقط دوست داریم: «این برود، هرچه میشود، بشود» یقین بدانید همانطورکه امروز پدرهای‌مان می‌گویند ما نبودیم! فردا هم اگر اتفاقی بیفتد و‌ نتیجه‌اش بد شود خودمان می‌گوییم ما نبودیم. بجای انقلاب کافیست از تاریخ یاد بگیریم.


  • دکتر شاپور بختیار

    دکتر شاپور بختیار: اگر باز هم به ایران بازگردم همین یک حرف را به مردم خواهم زد که تنها راه نجات ایران دموکراسی است، هرقدر دشوار باشد و هرقدر ناپخته باشیم!



آخرین مقالات