یک شنبه ۱۷ فروردین ۱۳۹۹ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

قیام مردم بختیاری بر علیه رژیم طاغوت و مزدور پهلوی

زادرو :چنارود - درگذشت۱۳۱۳ زندان قصر، تهران. - سال‌های فعالیت مبارزه مسلحانه (۱۳۱۳–۱۳۰۸). - لقب شیرعلی مردان - همسر بی بی عروس -والدین : بی‌بی مریم بختیاری(سردار مریم بختیاری) و علیقلی خان چهارلنگ

قیام مردم بختیاری بر علیه رژیم طاغوت و مزدور پهلوی

آنچه  هر ایرانی باید بداند

سالروز شهادت دلاور مرد بختیاری، شیر بختیاری آ علیمردان خان بختیاری گرامی باد.

نوشته شده در تاریخ12/05/2016          ساعت: 22:16:26

مردمی که تاریخ خود را ندانند به فریبخوردگانی زبون تبدیل ومحکوم به انزواء و شکستهای پی در پی خفتبار آن هم به دست وارثان میراث خوار دشمنان پدران خود خواهند بود.

هواپیمایی که رضا شاه با ان مردم ایران را اعم از زن و بچه ، پیر و جوان را بمب باران کرد

 به مناسبت سالگرد تیرباران ایرانبان شیر علی مردان خان بختیاری میهن پرستی که با فریاد پاینده باد ایران و مرگ بر سلطنت اجنبی گلوله باران شد.

بزرگان لرهای بختیاری و بسیارانی از آزادیخواهان دیگر لر را  رضا پالونی و پسرش که نوچه امریکا و انگلیس بودند قتل عام کردند.

رضا پالونی  قزاق، معروف به رضا خان مهره استعمار و قاتل مشروطیت در ایران.

 

پیشگفتار

 

برگی از تاریخ ایران:

علیمردان خان بختیاری از مادری چون بی بی مریم ، معروف به سردار مریم بختیاری زاده شد. بی بی مریم دختر حسینقلی خان ایلخانی بختیاری و مادرش بی بی فاطمه دختر علیرضا خان کیانرسی بود . بی بی مریم یکی از کم مانند ترین زنان تاریخ ساز ایران پس از دوران پر غرور ساسانیان میباشند.

ایشان زنی تحصیل کرده که در جنگ اول جهانی که بخشهایی از ایران اشغال و زیر نفوذ نیروهای استعمارگر روسی و انگلیسی قرار گرفته بود به طرفداری از نیروهای آلمان و عثمانی و بر علیه نیروهای اشغالگر روس و انگلیس قیام کرد.

بقول پروفسور گارثویت: این پیرزن برجسته روحی سرکش و فکری مستقل داشت و در تعیین سیاست بختیاری به ویژه در جنگ جهانی اول نقش مهمی ایفا کرد.

در رخداد قیام مشروطه نیز این بی بی مریم بختیاری بود که به همراه یک دسته ده نفره از چریکهای بختیاری بدور از چشم سربازان ترک وارد تهران شد و نخستین عملیات پارتیزانی را در مقابل مجلس وقت آغاز کرد ،این نبرد ایزایی از پیش سازماندهی شده باعث فریب نیروهای دشمن شد بگونه ای که توجه اکثر گارد محافظ شهر که از پیشتر توسط مخبران در جریان حمله بختیاریها قرار گرفته بودند به سمت میدان بهارستان معطوف نمود و بدینویسله راه ورود برق آسا سواران زبده سپاه بختیاری به فرماندهی سردار اسد بختیاری به شهر تهران را از چندین نقطه مهیا و درنهایت پس از درگیری خونین چند روزه تمام تهران به دست مبارزان و مردم افتاد و  شاه قاجار به سفارت روسیه پناهنده و اعلام شکست حاکمیت خود را رسما قرائت کرد.

پیامی که توسط تلگراف به سراسر ایران مخابره شد و از آن پس بود که محاصره تبریز نیز در هم شکست و مبارزان آذربایجانی به همراهی ستار خان و باقر خان پس از چند روز به تهران دعوت شده و مورد استقبال گرم مبارزان بختیاری قرار گرفتند.

پدر علیمردان خان، علیقلی خان چهارلنگ بود که در جوانی در اثر توطئه ای فامیلی ( اختلاف اندازی های انگلستان ) کشته شد و کودکی خود را نزد دایی های خود علیقلی خان سردار اسعد و خسروخان سردار ظفر گذراند علی مردان خان به مکتب رفت و سواد آموخت تا اینکه در سال ۱۳۰۲ بعد از جدا سازی طوایف چهارلنگ از هفت لنگ ( به دسیسه انگلستان و روسیه) به همراه برادر خود محمد علی خان به عنوان روسای این طایفه تعیین گردیدند .

در سال ۱۳۰۰ با تشکیل حزب ( ستاره بختیاری ) که نخستین سازمان ایلی در چهار قاره جهان بود و توسط گروهی از روشنفکران بختیاری از جمله زنده یاد خان بابا خان بختیاری که از جوانان تحصیل کرده و اروپا رفته زمان خود بود و ایشان نیز به اتهام دروغین اقدام بر علیه امنیت کشور توسط دژخیم رضا قزاق تیرباران شد، علاقه و گرایش شدیدی به این حزب پیدا کرد ...

علیمردان خان در سال ۱۳۰۷ جمعیتی به نام (( هیئت اجتماعیه بختیاری )) مرکب از ۱۲ نفر از سران و کلانتران بختیاری را تشکیل داد .

سپس در تنگ گزی  و شوراب اردو نظامی زده و پس از آن راه جنوب به شمال بختیاری را با انفجار ( پل شالو ) بر روی قشون دولتی بستند و آماده حمله به هنگ نظامی مسقر در فریدن شهر اصفهان شدند.

پس از مخابره این اخبار دولت وقت با شتاب سردار فاتح و محمدتقی خان امیر جنگ را برای مذاکره نزد بختیاری ها فرستاد در همین زمان جمعی از دیگر ایلات بختیاری به دیگر جنگجویان بختیاری پیوستند و محمدرضا خان سردار فاتح و سردار اقبال هم عملا از نهضت پشتیبانی کردند.

ولی مذاکرات خوانین بختیاری با علیمردان خان بی نتیجه ماند. چرا که علی مردان خان برای خون خواهی سردار اسد بختیاری و سایر مشروطه خواهانی که توسط کودتا چیان از جمله رضا قزاق زندانی و کشته شده بودند و همچنین برگرداندن قوانین اصلی مشروطه ملی به عرصه مدیریت کشور قیام کرده بود.

ایشون به همراه سایر بزرگان بختیاری با طرح استانی شدن و اسکان اجباری و نیز خلع سلاح عشایر مدافع مرزهای ایران و بویژه طرح توهین آمیز متحد شکل کردن لباس ایرانیان به شدت مخالف بودند، و این طرح ها را دسیسه اجنبی برای از بین بردن اتحاد اقوام ایرانی با همدیگر میدانست.

و اینگونه اعلام میکردند که ما هرگز حاظر نخواهیم شد تن پوش و کلاه خسروی ( شاهی ) نیاکان خود را از سر برداشته و تن پوش و کلاه پوستی ( بی ارزش ) بیگانگان را بر سر بگذاریم اشاره به ( کلاه پهلوی طرح پیشنهادی روسیه بود مشابه کلاه و لباس رضا قزاق که مشابه ارتش روسیه است ).

در سال ۱۳۰۸ دهکرد و اکثر مناطق بختیاری به دست نیروهای هیئت اجتماعیه بختیاری آزاد شده و از نفوذ دولت پهلوی خارج و همه مردم گروه گروه به آنان پیوستند.

دولت سرسپرده رضا قزاق با مدیریت سید ضیا الدین طباطبایی هراسان از این قیام تمام نیروهای خود در سراسر کشور را برای سرکوب به فرماندهی تیمسار شاه بختی بسیج و روانه منطقه بختیاری کرد.

این حرکت نامردانه در زمانی رخ داد که از سوی دیگر تقیه ای شریرانه بکار بسته شد و هیئت اعزامی شامل چندین نفر هیئت دولتی و مذهبی برای صلح با علیمردان خان و دیگر سران نهضت در روستای زرد و یا در حومه قهوه رخ ( قه فرخ ) به ظاهر مشغول مذاکره بودند!!

از همه طرف بختیاری مورد تهاجم ارتش تا دندان مسلح به جنگ افزارهای روسی و انگلیسی از قبیل : هواپیما / تانک / توپ/ تیربارهای سبک و سنگین و با استفاده از سربازان تعلیم دیده مزدور و روسی و انگلیسی قرار گرفت.

از جنوب ، لشگر اهواز به فرماندهی سرهنگ محتشمی ،از غرب لشگر خرم آباد به فرماندهی سرتیپ تاج بخش

از شمال سرهنگ خیانتکار بهادر بختیاری و تیمسار شاه بختی حمله ای هماهنگ را آغاز کردند.

با گسترش خبر حمله قافلگیرانه ارتش رضا نامرد به سرزمینهای بختیاری نشین همه زنان و مردان با هم سوگند خوردند و تا آخرین نفس در مقابل یورش دشمنان با در دست گرفت سلاح سرد و گرم صف آرایی کردند.

جنگجویان بی باک بختیاری به فرماندهی علی مردان خان توانستند در منطقه سفید دشت که به جنگ سفید دشت معروف شد حماسه ای بزرگ از خود بجا بگذارند و به مدت ۲۰ روز یک تیپ کامل از ارتش را در محاصره خود قرار داده و تعداد بسیاری از سربازان را کشته و به اسارت خود در آوردند ، اما پس از پیوستن نیرو و ادوات پیشرفته جنگی بیشتر به ارتش و حمایت بمب افکنهای نظلمی بیگانه ( طیاره هایی که بادست بمب پرتاپ میکردند) طی جنگی بسیار خونین منطقه سفید دشت به تصرف کامل دولت درآمد و نیروهای بختیاری به کوهای منطقه عقب نشینی و در آنجا سنگر بندی کردند.

از آن پس بود که علیمردان خان و یارانش بعد از یک سال درگیری و جنگهای پارتیزانی ضربات سختی را به رژیم دیکتاتوری رضا خانی وارد آورده که در نهایت با وساطت بعضی از خوانین فریب و قرآنهای مهر کرده با امضاء رضا قزاق ( سوگند نامه ) علی مردان خان سلاح را بر زمین گذاشت و جهت مذاکره با دولت به تهران رفت(توجه کنید رضا شاه هیئتی با یک بیعت نامه با قران نزد علیمردان خان فرستاد و از علیمردان خان درخواست کرده بود و گفته بود: بیا جنگ را کنار بزاریم و با هم کشور را اداره کنیم، رضا پهلوی به خان نامه نوشته بود که روس میخاد از شمال به کشور حمله کند بیا در کنار هم برای ایران بزرگ چاره جویی کنیم _ علیمردان خان، خانی که رضا شاه هیچوقت نتونست شکستش بدهد، فقط درگیر توطعه نامردی های دوست و دشمن شد).

ولی با امدنش به تهران سوگند به قرآن رضا قزاق به توطئه برای مرگ این سردار شکست ناپذیر و سایر مبارزان تبدیل شد.

بعد از مدتی اقامت در تهران به همراه سردار فاتح و سردار اقبال و چند نفر دیگر توسط گارد مسلح دربار دستگیر و به زندان قصر منتقل گردید.

و از آن پس بود که به شهادت تاریخ حماسه دوم حماسه ساز بختیاری آغاز گشت.

حماسه اول او نبرد بر علیه دیکتاتوری و استعمار بود و حماسه دوم که عظیم تر از حماسه اول اوست مقاومت دلیرانه و بی باکانه او در مقابل ظلم و مرگ شجاعانه و غریبانه اش می باشد.مرگی که عین زندگی بود آن هم یک زندگی حماسی و قهرمانانه (نامیرایی).

علیمردان خان بختیاری همچون همه نیاکانش با مقاومت مردانه خود باعث تحسین معروفترین رجال سیاسی و زندانی وقت گردید،

در سپیده دم یکی از روزهای اسفندماه ۱۳۱۳ این راد مرد بختیاری ایرانبان را دسته های پرشماری از شغال جلوی جوخه اعدام بردند.

نویسنده نامدار ، بزرگ علوی در راستای این رویداد اینطور می نویسد: علیمردان خان جامه ای زیبا بر تن کرده و سر و روی خود را آراسته و با گامهای بلند واستوار و قامتی رسا حلاج وار بدون اینکه ذره ای از ترس به دل راه دهد به قتلگاه نزدیک می شد. او رفت تا شهادت مظلومانه دیگری را بر صفحه جنایات رژیم دیکتاتوری ( رضا قزاقی ) رقم زند.

هنگامی که از برابر جوخه اعدام می گذشت با جبینی باز و لبانی پر از خنده با آنها احوالپرسی کرد، وقتی یکی از دژخیمان می خواست چشم هایش را ببندد به آرامی دستمال را از دستش گرفت و گفت: پسرم!! بگذار تا این صحنه جالب و تماشایی را که قطعا مافوقان شما را خوشحال می کند و من رو هم  خوشحال می کند من هم در آخرین لحظات حیاتم به چشم ببینم چرا که تا کنون من شیری را دست و پا بسته در مقابل مشتی شغال ندیده بودم.

سید جعفر پیشه وری از قول یکی از زندانبانان که شاهد اعدام آن شیر بیشه بختیاری بود می نویسد : در آخرین لحظات که می خواستند اورا به جوخه دار ببندند ، با صدای رسایش فریاد برآورد ( زنده باد ایران و آزادی ) که با صفیر چند گلوله خاموش شد.

لحظاتی بعد جسد بی جان مردی که دلی چون شیر و عزمی پولادین داشت، ودر میدانهای جنگ هیچ رزمنده ای پشت او را ندیده بود دَمَر به پای چوبه دار بر زمین در غلطید. که چه خوش تصویر می کند شاعر ، ذهن شیر علیمردان را در آخرین لحظات جان دادن:

 

دُرگل سی کُشتنُم پلان بریدن

گَویلُم زداغ مو کمر بُریدن

 

بــالـونـا بـالا هـوا بـالا تـنـیـده

دِدُیَل محمدعلی پلا بریده☹️

علیمردان خان با مرگ خود مردی، دلیر، آزادگی، وطن دوستی و نفرت از دیکتاتوری و استبداد را شهادت داد و به قول روانشاد استاد مهراب امیری ، به موازات هر قطره خونی که از پیکر سردار رشید بختیاری بر روی زمین می چکید هزاران قطره اشک از چشمان مشتاقان و علاقه مندان او بر روی گونه های رنگ پریده شان می غلطید، مردان جامه دریدند و دیرکهای بهونها را پایین کشیدند، زنان موی سر بریدند، شعرا رثای او مرثیه ها سرودند و آهنگسازان ترانه شیرعلیمردان را ساختند. هنوز چوپانان در قله های منگشت، کلار، تاراز و زرده ( زردکوه )، قالی کوه، اشتران کوه و... اوازش را چنین می خوانند:

مو لُرِ بَلیط خوروم هف سال چوپونُم

ار زَنیم وِ قِرقِره مو مشقِ ندونم

معنی: من لری هستم که نان بلوط میخورم و هفت سال است که چوپان هستم اگر مرا به قرقره جوخه اعدام ببری مشقم را نمی دانم .

شُمشیر علیمردون طلای بی غش

زِ زمین بِرچ اِزَنه وِ آسمون تَش

معنی: شمشیر علیمردان طلای خالص است و در زمین برق می زند و در آسمان آتش .

بی عروس تو کِل بزن تا مو کُنُم جنگ

شُمشیرُم وِ گِل زَنُم سی ایل چارلنگ

معنی: ای عروس خانوم تو گریله بزن تا من جنگ کنم شمشیرم را به گل زنم برای ایل چهارلنگ.

کُجه تیر کُجه سپاه کُجه فَراشُم

رَه بدین دامُ دَدوم بیان سر لاشُم

معنی: تیر و تنفگ و سپاهیان و خدمتگزارانم کجا رفتند، راه را برای مادر و خواهرم باز کنید تا خود را به جسدم برسانند.

دشمنون زِ بعد مو چاره ندارِن

گَویَلَ نیله سووار وِ هفت و چارِن

معنی: دشمنان بعد از من چاره ای ندارند زیرا برادران نیله سوار ( اسب سوار ) ما چهارلنگ و هفت لنگ هستند. ( سپاه ما شامل هر دو شاخه بختیاری هم چهارلنگ و هم هفت لنگ هستند).

چی کَلا پرپر کُنُم رُوم وِ تهرون

اسمِ شاه نَه کور کُنُم، شاه علیمردون

معنی: همانند کلاغ پرپر می زنم و می روم تا تهران ( پایتخت ) اسم شاه را کور می کنم ( از بین می برم ) و اسم شاه علیمردان را می نویسم.

 

بر گرفته از کتاب: موسیقی وترانه های بختیاری

مولف: کاظم پوره،انتشارات آنزان و

تاریخ سازان ایل بختیاری

 

چکامه ای زیبا به یاد آ علی مردان خان بختیاری

خسته و در هراس از نامت

که دهی تاج و تختشان بر با

درون کوه و دشت

به دنبال شکار تو می گردند

تا ترا وارسته بر دار کشند

و تو چربک جاودانه

ایل و تبارم

آنسان که بی مهابا

پنجه در پنجه فکندی چون شیر

در نبردی سهمگین

در کناره هامون (1)

موج وحشت افتاد

در دل استعمار

و دژخیم پی

نقشه ای شوم در سر

با طرح نیرنگ زا (2)

تور گسترده به کوه و شهرها

که ترا کشد به بند نیرنگ

چریک کوهستان

زاده زردکوه و کلار

کینو شیمبار و منار(3)

سوار بر اسب تفنگ بر دوش

تلاش وافر برای آزادی

ایران

شیر علی مردان

زاده یک سردار

از نسل چهار و هفت بختیاری(4)

اینکه غل و زنجیر است

به دست و پایش

در حصار یک قصر (5)

قصر تاریک سرشار از وحشت

و آن حرام زاده قزاق(6)

شب و روز دربانش

بامداد روشن

چریک کوهستان

هر چه دارد می بخشد به رفیقانش (7)

و می رود تا بوسه زند بر خورشید

بر مدار یک دار

تا بماند جاوید نام ایرانش

اینک:

چریک ایستاده است بردار

در برابر یک چرخه

با فریادی رسا فریاد می کند

زنده باد ایران

زنده باد آزادی

و مزدوران شلیک می کنند

چریک بختیاری ایستاده می میرد

و قطره های خون سرخش

از زاگرس فراتر

فریاد می کند

برای آزادی ایران!!!

 1ـ هامون: اشاره است به جنگ سفید دشت که یکی از بیاد ماندنی ترین صحنه های مقاومت و شجاعت ایل بختیاری به فرماندهی علیمردان خان ، علیه قوای دولتی رضا شاه است این حماسه برای همیشه در تاریخ این قوم ماندگارگردیده است.

2ـ رضا شاه برای بقای خود در متن امان نامه ی ارسالی توسط فرستاده اش سرهنگ صادق خان و سید ضیاالدین قسم دروغ خورده بود که هیچ خطری جان خان بختیاری و همراهان وی را تهدید نمی کند تا اینکه با این طرح نیرنگ زا علیمردان خان را از سردشت دزفول به اهواز و سپس به تهران منتقل کرد.

3ـ کوههای معروف مناطق بختیاری که بختیاری ها ییلاق و قشلاق خود را از انجا میگذرانند

4ـ علیمردان خان از طرف مادر به هفت لنگ می رسد و از طرف پدر به چار لنگ. مادرش بی بی سردار مریم دختر حسین قلی خان ،ایلخان مقتدر بختیاری هم عصر ناصر الدین شاه و خواهر علی قلی خان بخنیاری (سردار اسعد معروف) می باشد نیای پدری اش علیمردان خان بختیاری ، متحد کریم خان زند ومقنول به دست وی است پدرش علی قلی خان چهار لنگ طبق آیین بختیاری نام نیای برجسته ی خودرا براو نهاد.

5ـ علی مردان خان پس از دستگیری، به زندان قصر منتقل شد و بزرگ علوی و سید جعفر پیشه وری از نویسندگان و متفکرین حزب توده وحزب دمکرات هم بند او بوده اند.

6ـ طبق روایت تاریخی اصل و نسب رضا شاه به قزاق ها می رسد. رضا شاه یک قزاق بود .

7ـ طبق گفته بزرگ علوی علیمردان خان جامه ای زیبا به تن کرد و سرو روی خود را آراسته و با گامهای بلند و استوار و قامتی رسا حلاج وار بدون اینکه ذره ای ترس به دل راه دهد به قتلگاه نزدیک شد و پیش از اعدام تمام وسایل شخصی اش را به زندانیان بخشید حتی بقول سید جعفر پیشه وری علیمردان خان بختیاری در آخرین لحظات که می خواستند او را به جوخه دار ببندند با صدای رسایش فریاد برآورد زنده باد ایران زنده باد آزادی که با صغیر چند گلوله خاموش شد.

8ـ علیمردان خان بختیاری در سپیده دم یکی از روزهای اسفند ماه 1313 در زندان قصر اعدام گردید.

 

منابع مورد استفاده:

نبرد علیمردان خان بختیاری با رضا شاه نوشته حسن دهقانی شوینی بختیاری چاپ آذر 1379 ، 53 نفر نوشته ی بزرگ علوی

برگرفته از وب نوشت هفته نامه زاگرس ایران .

 

شعرمعروف حماسی در وصف خان بختیاری:

تفنگ عليمردون هم باز صدا كرد *

سرهنگ كُله پوستي هنگ بِلا كرد

 

تفنگ عليمردون هم باز قُرمنيد *

سرهنگ كله پوستي چادر رُمنيد

 

بي عروس كل ايزنه كل بساكي *

سَنگران خين گِرِد تا كفت خاكي

 

بي عروس تو كل بزن كل بساكي *

تفنگچي ز مم صالح سُوار ز راكي

 

شُمشير عليمردون طلاي بي غَش *

به زمين بِرچ ايزنه به آسمون تَش

 

نظامي كله پوستي لنگا مَلاري *

ني تري جنگ بُكُني وا بختياری

 

طياره بال بال كنه سر كوه وِردُون *

اسم شانه كور كنه شير علي مردون

 

طياره بال بال كنه سر كوه فردون *

شُمشيرم به گِــل زنم سي كل ايرون

 

دودر گل سي كشتنم پلان بريدن *

گـــويلم ز داغ مـــو كمر بريدن

 

بالـونا بالا هوا بــالا تنيــده *

ددويل محمد علـــي پلا بريده

 

كُجه تيپ كُجه سپـاه كُجه فراشُم *

ره بدين دام و ددوم بيان سر لاشم

 

بيست و چهار تير خَردُمه هني بهوشم*

ليكه دام و ددوم اويــــد به گوشم

 

سِر تنگ تاته تنگ تانك و زره پوش *

ما بين شال و قوا خين ايزنه جوش

 

خون بزرگام را نه میبخشیم و نه فراموش میکنیم

19 نظر

  • مرتضی

    بسیار زیبا و تحسین برانگیز از افتخارات بنده، این است که جد پدری ام، در راه آزادی ایران عزیز، همراه و همسنگر شیرعلیمردان خان بودند.


  • آسترکی

    تاریخ لرستان در وزارت , صدارت و سلطنت رضاخان حدیث خاک و خون است و داستان دژخیمی و سبعیت قشون رضاخان جز خلق مرگامرگ داخلی به کاری نمی آمد و در برابر بیگانه روی در گریز داشت بطوری که ارتش رضاخان که حدود یک سوم بودجه مملکت را می بلعید در شمال کشور ربع ساعت در برابر روسیه و در جنوب حدود بیست دقیقه در مقابل قوای اشغالگر انگلیس مقاومت کرد و جالب آنکه گلوله توپهای شمال در زرادخانه های جنوب بودند و تجهیزات تانکها و زره پوشهای جنوب در انبارهای شمال کشور بودند. این ارتش افسانه ای رضاخانی بود که در مقابل اشغالگران به مانند برف در مقابل آفتاب ذوب شد.


  • مکوندی

    زمانیکه قوای آزادیخواه لر بختیاری با مستبدین قاجاری جنگیدند و اصفهان و تهران را فتح کردند , ستارخان و باقرخان در تبریز بودند. تشکیل مجلس حاصل خون و رشادت لرهای بختیاری بود ؛ اما افسوس از چرخ روزگار که اکنون دارند تاریخ را تحریف میکنند و جدیدأ از چیزی تحت عنوان مشروطه اصفهانی!!! یاد و تبلیغ میکنند. شهرهای کویری و مرکزی ایران , از من البدو تا الی الختم , کانون تحجرات فکری و مذهبی بوده اصلا رویه فکری اینان با مشروطیت ناسازگار بود و از مخالفین جدی تجدد طلبان بودند شعارشونم این بود که ما دین نبی خواهیم , مشروطه نمیخواهیم. حال چگونه حامی مشروطه بودند؟ اشکال این جسارتها در کم کاری و سکوت ماست که تعبیر به ضعف میشود.


  • لر بختیاری

    همه گویند بختیاری کرد _ بخت بیدار بود و یاری کرد / شاه ایران و نادر دوران _ خاک بر چشم قندهاری کرد . لرهای بختیاری در سال ۱۱۵۰ هجری قمری ( ۱۷۳۷ میلادی ) قندهار را تصرف کردند.


  • رضاخان دربان سفارت انگلیس

    رضا شاه یک فرد عامی و بیسواد چگونه از دربانی سفارت انگلیس و نگهبانی منزل فرمانفرما به سردار سپهی، صدارت و حکومت رسید؟ با تلاش شخصی؟ یک شوخی بزرگ است ‌در زمانه ای که القاب و مناصب بر پایه رسم و نشان خانوادگی و موروثی است یک قزاق بیسواد بیاید و بدون پشتیبانی سردار سپه بشود! تک تک نمایندگان مجلس، وزرا و منصب داران به خاندان شاهی متصل و حتی خوانین محلی هم به زحمت دارای جایگاه در پایتخت بودند. در بین مردم عادی فقط وضع روحانیون بهتر از سایرین بود. چرا رضاشاهی که با کودتای سیدضیاءانگلیسی منتخب مناصب شد را اینقدر بزرگ جلوه میدهند؟ خدمات ارزنده ای انجام داد در راستای کشورهای تازه ترقی و البته با پول نفت مناطق بختیاری! رضاخان بیسواد و عاری از هرگونه فهم و درکی از کشورداری توسط حزب تجدد《تیمورتاش و داور و فروغی》روی کار آمد اما بعداً آنها را حذف کرد! اگر واقعاً اینقدر بزرگ بود چرا قرارداد دارسی را سوزاند؟ قراردادی که از نیمه عمر آن گذشته بود و بزودی ماحصلش برای ایران میماند؟ ولی قرارداد ننگین جدیدی با انگلستان وضع کرد که اگر صنعت نفت توسط دکترمصدق ملّی نشده بود تا سال 1370 انگلیس حق برداشت نفت داشت! سخنان مصدق در مجلس چهارم را بخوانید که خطاب به عملکرد رضاخان گفتند: ایران همچین خائن به وطنی نزایید‌!!! رضاشاه اگر بزرگ بود چرا جلوی تهاجم انگلستان را نگرفت و ما با نسلکشی دوم مواجه شدیم؟؟؟ طی پنج سال جنگ جهانی دوم تمام مزارع گندم، جو، برنج، ذرت و...در شکم ارتش شوروی و انگلستان ریخته شد و راه آهن سراسری بخاطر انتقال تجهیزات به روسیه فرسوده و نابود شد. مردم نواحی بختیاری از قحطی که توسط قوای اشغالگر روس و انگلیس بوجود آورده بودند در تنگنا بودند و خیلی از جمعیت ایران از بین رفت. روایت آتش زدن گندمزارها و مزارع پنبه توسط روس و انگلیس هنوز در خاطرات مردم ایران است. پس آن موقع رضاخان کجا بود؟ رضاخان راه آهن شمال_جنوب را برای چه کسانی تاسیس کرد؟ مسلم است برای ارتش انگلیس‌! چون بلافاصله بعد از افتتاح تا پنج سال در اختیار ارتش انگلیس برای جنگ جهانی دوم استفاده شد و تمامی واگنهایی که با همان اندک سهم ایران از نفت ساخته شد طی همان پنج سال توسط ارتش انگلیس بکلی تخریب شد بدون اینکه یک ایرانی از آن استفاده کرده باشد! حتی واگن اختصاصی خود رضاخان که با طلا ساخته شده بود را هم بکار گرفتند! در عوض بعد از پنج سال از ایران ادعای غرامت هم کردند که ما از خودمان واگن اضافه کرده بودیم! و همان جانشین رضاخان از جیب ملّت غرامت هم پرداخت کرد بدون اعتراضی!!! اگر دانشگاه ساخته شد ماحصل فکر و پیشنهاد روشنفکرانی نظیر: داور و تیمورتاش و فروغی بود که یا کشته شدند یا منزوی!!! او طی 15 سال حکومت از انگلیس حمایت میکرد و حتی در شهریور 1320 بدون یک لحظه مقاومت براحتی کنار رفت! محمدرضا هم حداقل بیست سال اول حکومتش همین راه رو رفت. وقتی به توهم قدرتی که در بواسطه دلارهای نفتی در اختیارش بود مبتلا شد همان اربابان زیرپایش را خالی کردند!


  • هجو رضاخان توسط میرزاده عشقی

    رسیدن به جایگاهی همچون نگهبان در سفارتخانه هلند در تهران موفقیت بزرگی در زندگی رضاخان میرپنج به حساب می‌آمد! رضاشاه که در آن‌زمان به رضاخان معروف بود درحال نگهبانی از سفارت هلند در تهران بود. عکس رضاخان و《كنوبل وزيرمختار هلند》که سوار بر اسب است در تاریخ ثبت شده است! میرزاده عشقی در ذم رضاخان میگوید: بعد از اين بر وطن و بوم و برش بايد ريد_به چنين مجلس و بر كر و فرش بايد ريد/ به حقيقت در عدل ار در اين بام و در است_به چنين عدل و به ديوار و درش بايد ريد/ آن‌كه بگرفته از او تا كمر ايران را گوه_به مكافات الی تا كمرش بايد ريد/ پدر ملت ايران اگر اين بی پدر است_بر چنين ملت و روح پدرش بايد ريد/ به مدرس نتوان كرد جسارت اما_آن‌قدر هست كه بر ريش خرش بايد ريد/ اين حرارت كه به خود احمد آذر دارد_تا كه خاموش شود بر شررش بايد ريد/ شفق سرخ نوشت آصف كرمانی مرد_غفرالله كنون بر اثرش بايد ريد/ آن دهستانی بی مدرك تحميلی کُرد_از توک پاش الی مغز سرش بايد ريد/ گر ندارد ضرر و نفع مشيرالدوله_بهر اين ملک به نفع و ضررش بايد ريد/ ار رَود موتمن‌الملک به مجلس گاهی_احتراماً به‌ سر رهگذرش بايد ريد! میرزاده عشقی بعد از هجو رضاخان توسط افراد او ترور شد. داشتن اجداد و پيشينيان و مشاهير، اسمش فرهنگ نيست‌! بهش ميگن تاريخ غنى!!! فرهنگ، طرز رفتار و برخورد مردم جامعه با یکدیگر است!


  • هجو رضاخان توسط میرزاده عشقی

    رسیدن به جایگاهی همچون نگهبان در سفارتخانه هلند در تهران موفقیت بزرگی در زندگی رضاخان میرپنج به حساب می‌آمد! رضاشاه که در آن‌زمان به رضاخان معروف بود درحال نگهبانی از سفارت هلند در تهران بود. عکس رضاخان و《كنوبل وزيرمختار هلند》که سوار بر اسب است در تاریخ ثبت شده است! میرزاده عشقی در ذم رضاخان میگوید: بعد از اين بر وطن و بوم و برش بايد ريد_به چنين مجلس و بر كر و فرش بايد ريد/ به حقيقت در عدل ار در اين بام و در است_به چنين عدل و به ديوار و درش بايد ريد/ آن‌كه بگرفته از او تا كمر ايران را گوه_به مكافات الی تا كمرش بايد ريد/ پدر ملت ايران اگر اين بی پدر است_بر چنين ملت و روح پدرش بايد ريد/ به مدرس نتوان كرد جسارت اما_آن‌قدر هست كه بر ريش خرش بايد ريد/ اين حرارت كه به خود احمد آذر دارد_تا كه خاموش شود بر شررش بايد ريد/ شفق سرخ نوشت آصف كرمانی مرد_غفرالله كنون بر اثرش بايد ريد/ آن دهستانی بی مدرك تحميلی کُرد_از توک پاش الی مغز سرش بايد ريد/ گر ندارد ضرر و نفع مشيرالدوله_بهر اين ملک به نفع و ضررش بايد ريد/ ار رَود موتمن‌الملک به مجلس گاهی_احتراماً به‌ سر رهگذرش بايد ريد! میرزاده عشقی بعد از هجو رضاخان توسط افراد او ترور شد! داشتن اجداد و پيشينيان و مشاهير، اسمش فرهنگ نيست‌! بهش ميگن تاريخ غنى!!! فرهنگ، طرز رفتار و برخورد مردم جامعه با یکدیگر است!


  • از نگهبانی سفارت هلند تا شاهی!

    سلطان زاده درکتاب《انکشاف اقتصادی ایران》ص ۵۵ مینویسد: صنعت رضاشاه درجهت وابسته کردن ایران به انگلیس گام برمیداشت. وزارت جنگ ۴۰% بودجه کشور را میگرفت اما در هجوم متفقین هیچ کارایی نشان نداد! خونریزی که نظامیان در سرکوب لُرها بکار بردند در مواردی چنان بود که گویی فاتحی خونریز با قومی بیگانه طرف است (ایران بین دو کودتا، ص ۱۲۹). در سالگرد کودتای سوم اسفند در نشریات درباره علل و اهداف کودتا زمزمه هایی برخاست و رضاخان در ۲ اسفند ۱۳۰۰ بیانیه داد: بیجهت اشتباه نکنید از راه غلط مسبب کودتا را تجسس مینمایید با کمال افتخار به شما میگویم که مسبب حقیقی کودتا منم!!! در پایان بیانیه هشدار داده بود: از این پس سخن گفتن درباره کودتا ممنوع و مشمول مجازات شدید خواهد بود (تاریخ احزاب سیاسی ایران، جلد ۱، ص ۱۸۵). رضاخان در تلاش بود تا مهر وابستگی به انگلیس را از پیشانی خود پاک کند. او در ۱۷ اسفند اعلامیه شدیداللحنی خطاب به همه روزنامه ها و روزنامه نگاران صادر کرد و آشکارا آنان را به ضرب و شتم تهدید کرد. روزنامه《ستاره ایران》مطلبی علیه انگلیس مینویسد و سفیر انگلیس به رضاخان شکایت میکند و رضاخان شخصأ به دفتر روزنامه میرود و با مشت توی دهان《حسین خان صبا》میزند! همین بلا را سر مدیر《مجله دنیا》میآورد! سرپرسی لورن وزیرمختار انگلیس در تهران که نقش مؤثری در قدرتگیری وپادشاهی رضاخان بازی کرد از همان آغاز بدرستی دریافته بود که هرگونه شائبه وابستگی به انگلیس در افکار ایرانیان عاملی اثر گذار است لذا در اول بهمن ۱۳۰۰ تلگرافی به وزارت خارجه انگلیس فرستاد: از این پس ما باید از هرگونه تظاهر به اینکه رضاخان زیر حمایت ما میباشد خودداری کنیم (تلگراف لورن به لرد کرزن، شماره ۶۳، مورخ ۳۱ / ۱ / ۱۹۲۱). رضاخان نیز به او وعده داد: من با دست ایرانیان کاری انجام خواهم داد که بریتانیا میخواهد با دست انگلیسیها انجام دهد یعنی ایجاد ارتش نیرومند و استقرار نظم و ساختن یک ایران مستقل (شیخ خزعل و پادشاهی رضاشاه، ص ۵۴ ).رضاشاه چگونه از نگهبانی سفارت هلند و دربانی منزل فرمانفرما به حکومت رسید؟ چرا قرارداد دارسی را سوزاند قراردادی که از نیمه عمر آن گذشته بود و بزودی ماحصلش برای ایران میماند و قرارداد جدیدی با انگلیس وضع کرد که اگر نفت توسط مصدق ملی نشده بود تا سال ۱۳۷۰ انگلیس نفت میبرد! سخنان مصدق در مجلس چهارم را بخوانید که گفت: ایران همچین خائن به وطنی نزایید‌!مصطفی فاتح در کتاب «پنجاه سال نفت ایران» ص 16 مینویسد: انگلستان هم صلاح منافع خود را دراین میدانست که در ایران حکومت مقتدری بوجود آید تا از نفوذ افکار انقلابی و از دست دادن منافع نفتی جلوگیری کند نقشه هایی طرح و اجرا شد که بقول سیاستمندان و نویسندگان خارجی و بقول خود انگلیسیها مظهر بدوی آن کودتا و سپس حکومت 20 ساله بود. یحیی دولت آبادی در کتاب «حیات یحیی» جلد 4، ص 115 مینویسد: کمیته آهن که دراصفهان تحت نظر کنل هایک انگلیسی و با شرکت فیروز میرزا نصرت الدوله تشکیل شده بود با سید ضیاء طباطبایی روزنامه نگار طرفدار انگلیس در رابطه بود تا مقدمات بدست گرفتن قدرت حکومتی و اجرای روح قراداد 1919 را فراهم کند. حسین مکی در کتاب «تاریخ بیست ساله» جلد1، ص 202 به نقل خاطرات افسر ارشد ایرانی لشکر قزاق که در قزوین شاهد ملاقات رضاخان《ژنرال آیرونساید》و دیگر افسران انگلیسی بود میپردازد. ملک الشعرای بهار در《تاریخ احزاب سیاسی ایران》ص 188 نیز از قول تلگرافچی اردوی قزاق منجیل، از حضور بلندمدت شبانه رضاخان در اردوی انگلیس سخن میگوید. ژنرال آیرونساید فرمانده نیروهای انگلیس در شمال ایران در کتاب «خاطرات و سفرنامه های ژنرال آیرونساید» ص 14 با افتخار میپذیرد که در واقع او طراح اصلی کودتاست. دکتر مصدق درکتاب《خاطرات و تألمات》ص ۱۹۶ مینویسد: بخشی از ثروت هنگفت رضاشاه ناشی از خدمت او به انگلیسیها در انعقاد قرارداد ۱۹۳۳ بوده است! در منابع به دخل و تصرف رضاشاه در عایدات نفتی سخن رفته و دلیل درگیری میلسپو مستشار آمریکایی که در اداره مالیه کار میکرد با رضاشاه همین بوده است! سهمی که کمپانی نفت انگلیس و ایران به دولت میداد هیچگاه وارد ایران نمیشد و در بانکهای لندن به حساب شخصی رضاشاه واریز میشد. طبق گزارش وزارت خزانه داری آمریکا و بانک جهانی طی سالهای ۱۹۲۱ تا ۱۹۴۱ میلادی《کمپانی نفت انگلیس و ایران》۱۸۵ میلیون دلار به ایران داده است! خُب این پول چه شد؟ راه آهن که با مالیات بر قند و چای ساخته شد! طبق گزارش وزارت خارجه آمریکا در سال ۱۹۴۱ رضاشاه در این زمان ۱۰۰ میلیون دلار در حسابهای بانکی خارج پول داشته است! رضاشاه در بانک لندن ۱۵۰ میلیون دلار و در بانک نیویورک ۱۸ میلیون دلار داشت! تمام دارایی نفت را به سرقت برده و ۱ ریال در ایران سرمایه گذاری نکرد! سال ۱۹۴۱ کل گردش پولی بانک صادرات و واردات آمریکا ۱۰۰ میلیون دلار بوده و حتی راکفلر چنین پول نقدی در اختیار نداشت!


  • سردار مریم بختیاری

    «بی‌بی‌مریم بختیاری» یا آن‌گونه که بختیاریها خود می‌گویند «سردار مریم» زنی تحصیل‌کرده و روشنفکر و در عین‌حال تیرانداز و سوارکاری ماهر که در فتح تهران و سقوط استبداد نقش فرماندهی داشت اما تنها و تنها به‌علت «زن» بودن، گمنام ماند. بی‌بی‌مریم پیش از فتح تهران، در کسوت یک پارتیزان انقلابی، پیشاپیش یک دسته از نیروهای سوارکار بختیاری، مخفیانه وارد تهران شد. دلاور زنی فرمانده و خوش‌فکر با درک تاکتیکی بسیار بالا در صحنه نبرد. او و نیروهایش به مجرد حملهٔ قوای بختیاریها از سمت محمدعلیشاه قاجار، در یک منطقه، از پشت به نیروهای قزاق مدافع استبداد حمله کرد و باعث شکست و فرار آنان شد. شرح بخشی از آن ماجرا را《سرهنگ ابوالفتح اوژن بختیاری》از رزمندگان بختیاری فاتح تهران در کتاب تاریخ بختیاری ص ۲۱۹ ثبت کرده است. شگفت‌ آنکه: هنگامیکه سردار مریم برای مشروطه می‌جنگید، رضا‌خان در کسوت سردسته یک فوج قزاق ضدانقلابی به‌روی مشروطه‌خواهان با شصت‌تیرش شلیک می‌کرد! نزدیکان بی‌بی‌مریم نوشته‌اند به‌رغم سازش برخی سران بختیاری با دولت انگلیس، بی‌بی مریم با نفوذ انگلیس مخالف بود و پیش از انقلاب مشروطه در این راه، شماری از خوانین پشتکوه را در مسیر مبارزه با نیروها و سیاست‌های استعماری انگلیس پیوسته حمایت و تجهیز کرده بود. سابقه مخالفت این زن شجاع با انگلیس‌ها تا دشمنی وی با قرارداد ننگین ۱۹۱۹ وثوق‌الدوله می‌رسد. نیروهای استعماری روس نیز در دشمنی با این سردار میهن‌پرست، هنگام فتح اصفهان منزل او را غارت کردند! بی‌بی‌مریم از مخالفان جدی کودتای ۱۲۹۹ و روی‌کار‌آمدن دیکتاتوری دست‌نشانده رضاخان بود. به‌علت همین مخالفت بود که در سال ۱۳۱۳ خورشیدی به دستور رضاشاه، پسر وی علیمردان خان (همان شیرعلیمردان) را به‌قتل رساندند. دکترمحمدمصدق رهبر نهضت ملی ایران نیز که هنگام کودتای رضاخان، حاکم فارس بود، پس از مخالفت با کودتا و عزلش از حکومت فارس، به کوهستانهای بختیاری پناه برد و مدتها مهمان بی‌بی‌مریم بود. زنی که تضاد اصلی جامعه خویش را به‌روشنی دریافت و در جهت حل آن، راساً به اقدام پرداخت اما هم‌چون خواهر نامدارش در آن‌سوی ایران‌(زینب پاشای تبریزی) در سایه تاریخ‌نگاری مردسالار حاکم، نادیده گرفته شد. آنچه که از او و آوازه‌اش باقیمانده، زندگینامه‌ای‌ است که خود نوشته《کتاب خاطرات بی‌بی‌مریم بختیاری》کتابی که بایدش خواند تا به عمق عظمت کاری که آن شیرزنان در تاریک‌ترین دهلیز‌های تاریخ عصر قاجار موفق به انجام آن شدند، درک گردد.


  • فارسهای نژادپرست

    لُرها برخلاف فارسها بسیار غریب نواز هستند یعنی خیلی احترام غریبه هارو دارند و ساده اند (بی آلایش و بی حیله) کلاً ذات خرابی ندارند و این سادگی شون با بقیه مردم ایران در تضاد است! راستش لُرها بلد نیستند با پنبه مثل فارسها سر مردم رو ببرند بخاطر همین دلپاکی است که حقوق اقتصادی_اجتماعی آنها توسط سیاستمداران اصفهان و قم نادیده گرفته میشود! لُرها غریب پرست و خودآزار هستند چیزی که تو دل دارند به زبان میارند و کینه تو دلشان نمیماند. لُرها برای دوستی خیلی شیرینند چون مثل بقیه اقوام ریگی به کفش ندارند ولی فارسها روی چیزهای تجملی تعصب دارند یا از انتقاد بدشون میاد کلاً فارسهای تهران و شیراز و اصفهان یک اصول و قواعدی دارند که باید اجرا بشه و صمیمیت لُرها را باهم ندارند. اگر مهمانی فارسها بری برای هم کلاس زیاد میزارند ولی لُرها خودمانی و بی آلایش برخورد میکنند فارسها سیاست و حیله دارند ولی بشدت نسبت به زنها ضعف نفس دارند! فارسها و ترکها بیشتر قدرت دست خانمهاست برا همین فارس و ترک باهم راحتتر هستند تا فارس با لُر! از قدیم گفتن: سری که درد نمیکنه دستمال نمی بندند لذا جوانان تحصیلکرده لُرتبار نباید با دختران فارس وصلت کنند چون فرهنگ تجمل خواه و غرور بیجای فارسها موجب شکست این ازدواجها میشود.


  • چرا بی آلایش بودن در ایران عجیب است؟

    این درسته که هرکسی هرچی دوست داره راجع به قوم لُر نظر بده و ما فقط سکوت کنیم؟ تاکی باید بیتفاوت باشیم نسبت به این قضیه؟ باور کنید هرجایی رفتم و گفتم لُرم با نژادپرستی فارسهای کویرنشین روبرو شدم! اگر غیرفارسها را دوست ندارید پس چرا اجازه فدرال یا ایالتی شدن را نمیدهید؟ واقعیت آن چیزی نیست که شما در مورد لُرها شنیدید واقعیت آن چیزی هست که ما لُرها لمسش کردیم و داریم باهاش زندگی میکنیم《ما سالها با فاشیسم و نژادپرستی》علیه لُرها داریم زندگی میکنیم! میگن لُرها ساده اند و همین هم میزنند توی سرمون! معلومه در جامعه ای که دورویی، کلاهبرداری و دروغ غالب شده سادگی و بی آلایش بودن خیلی چیز عجیبی است!!! معلومه وقتی وارد اکثر شهرهای فارس زبان میشی احساس غربت میکنی اما غریب نوازی لُرها خیلی چیز عجیبی است!!! معلومه در دوره ای که زنها افسار مردها را در دست گرفتند غیرت و مردانگی لُرها خیلی چیز عجیبی است!!! معلومه که فارسها ازدواج سفید را فرهنگ امروزی میدانند و لُرها را به تعصب بیجا متهم میکنند!!! من قوم و فرهنگ قومم را با تمام خصلتهای خوب و بدش دوست دارم و اصلاً حرف عده ای مغرض، ممسک و تازه به دوران رسیده برایم پشیزی ارزش ندارد! من سالها در اصفهان دانشجو بودم و آشکارا دیدم که اگر دختر یا پسری به دیدار خانواده اش میرود باید خورد و خوراکش هم را با خود ببرد!!! اما اینکار درمیان لُرها ننگ است و لُرها خان منش و سفره دار هستند! من در تهران شاهد روابط مثلثی و ازدواج سفید و رابطه با خواهرزن و برادرشوهر بوده ام که چگونه از این فرهنگشان برای هم تعریف میکردند!


  • فرهنگ غدرآمیز پارسها

    چرا فارسها میگن لُرها مهمان نوازترند؟ چرا میگن مهربانتر هستند؟ چرا میگن بی آلایش و صاف و صادق هستند؟ چون حتماً کلاهبرداری، حیله و سیاستهایی از غیر لُرها دیدند که این صفتهارو به لُرها نسبت میدهند!!! هرچند هرصفتی شامل همه نمیشه اگر میگن فلانی خوبه معنیش این نیست 100% خوبه و هیچ عیب و ایرادی نداره و همین موضوع هم درباره صداقت و سایر صفتهای خوب لُرها صدق میکنه! هر قوم، ایل و طایفه‌ای بَد و خوب داره و اگر یکنفر ایرادی داشت نباید به همه تعمیم بدیم و بَدی یکنفر به این معنی نیست که اون فرد مُعرف اکثریت لُرهاست! مثلاً همه فامیل شمارو به شوخ طبعی میشناسند فقط بر فرض مثال اگر یکی از اعضای خانواده جدی و صریح باشد آیا کسیکه با اون برخورد داشته، باید بگه خانواده فلانی همه خشک و جدی هستند؟ هر جایی خوب و بد داره هیچوقت نباید به کسی توهین کرد! همه میدانند که لُرها غیرتی هستند و روی ناموس و اسم و شرفشان تعصب دارند فرقی هم نداره زن باشند یا مرد! ولی برای یک فارس اینها ارزش نیست در منظومه فکری فارسها چنین جا افتاده که لُرها به خودی خود برای آنچه که هستند گناهکارند! پس جوانان تحصیلکرده لُرتبار نباید با غیر لُرها وصلت کنند چون اگر تا مَرفَق دستش را آغشته به عسل کند و در دهان فارسها بگذارد باز به لُرها توهین میکنند! پس هر فردی بهتره با قوم و تبار خودش ازدواج کند!


  • تبعیض آبی و نابرابری ناحیه‌ای

    زاینده رود متعلق به اصفهان نیست که فقط با نظر مسئولین آن بررسی شود! باید تمام ذینفعان زاینده رود حق برداشت داشته باشند! دیوان محاسبات گزارش مُستندی از هزینه‌ کَردهای غیرقانونی در پروژه های فاقدمجوز مانند:《گلاب》و《کوهرنگ سه》منتشر کرده اینها میتواند مبنای عمل قوه قضائیه باشد که چگونه انتقالات متعدد آب به کویر موجب تنش اجتماعی_سیاسی شده! پول اجرای پروژه‌های انتقال غیرقانونی آب از کجاست؟ ازهمان مجتمعهای صنعتی ذوب آهن و فولاد مبارکه، که دراصفهان مستقر هستند! چگونه پول برای تداوم پروژههای فاقدمجوز گلاب 2 و سد و تونل کوهرنگ 3 وجود دارد اما پول برای پرداخت تملکات پروژه و دادن حقوق اولیه ساکنین روستاهای محدوده پروژه وجود ندارد؟ مسئولین وزارت نیرو جواب بدهند چرا باوجود مخالفت سازمان محیط زیست《پروژه گلاب》تداوم داشته؟ مگر مردم شهرهای کوهرنگ، سامان، بُن، شهرکرد، بروجن و روستاهای مسیر《حق حیات و معیشت》و بهره برداری از نعمت آبشان را ندارند؟ این چه عدالتی است که همه برای حل مشکل یک شهرکویری《اصفهان نورچشمی》حاضرند حقوق اولیه این جمعیت کثیر را در استانی دیگر نادیده بگیرند؟ از مسئولین اصفهان بپرسید مگر《كاشت برنج》براساس مصوبات وزیران بغیر از استانهای شمالی ممنوع نیست؟ چرا چند هزارهکتار شالیکاری در اصفهان وجود دارد؟ چرا《سرانه فضای سبز اصفهان》از شهرهایی مانند رشت بالاتر است؟ چرا صنایع آب بَر و مجتمع های فولاد در اصفهان کویری توسعه مییابد؟ تشنگی اصفهان را باور کنیم یا《کاشت برنج》و توسعه فولاد را؟ یا سه نوبت کشت امسال کشاورزان را؟ یا نزدیک یک میلیارد متر مکعب آب رهاسازی شده از سد زاینده رود را؟ یک بام و چند هوا؟ طرح قانونی و مجوزدار آبرسانی بُن_بروجن که مسئولیت مشروب سازی نیمی از جمعیت چهارمحال بختیاری را به عهده دارد با وجود مصوبات و تعهدات دو دولت (احمدی نژاد و روحانی) و چندین وزیر با ممانعت و کارشکنی (اصفهان) چندسال از برنامه عقب افتاده! از استاندار و دادستان و مدیرکل اطلاعات اصفهان سوال کنید چگونه نزدیک به هزار اتومبیل به اسم《کشاورزان اصفهان》حرکت کردند و با خود لودر آوردند و محل آبگیر پروژه قانونی را تخریب کردند و هیچکس جلوی آنها را نگرفت؟آمران و برنامه ریزان و مجریان این اقدام تخریبی چه کسانی بودند؟ مدیرکل دادگستری و دادستان چه کردند و چرا نتایج رسیدگیهای قضاییشان را گزارش نمیدهند؟ اداره کل اطلاعات اصفهان در روز روشن با این حجم جمعیت و تحرکات برنامه‌ریزی شده حتی آب هم در دلش تکان نمیخورد؟ چه کسی مقصر است؟ با مقصرین برخورد کنید تا باورمان شود به عدالت رفتار میکنید!


  • تبدیل مراکز بلادلُرنشین به تبعیدگاه

    در احکام 5 تن از بازداشتیهای آبان 98 در شهرهای خرمشهر، شادگان و سوسنگرد آنها محکوم به تبعید در شهرهای خرم آباد، یاسوج و شهرکرد شدند!!! یعنی مراکز استانهای لُرنشین بخاطر عدم امکانات و محرومیت بعنوان تبعیدگاه و تنبیه برای مُجرمان سیاسی محسوب میشود!!! چه بر سر لُر و لُرستانی آورده اند که بهترین شهرهایشان《تبعیدگاه》مجرمان سیاسی است!!! لُر جماعت سیاست ندارد اگر کمی فکر کنیم می‌بینیم وضع شهرهای لُرنشین زمان پهلوی به مراتب بهتر بود تمام کارخانجات لُرستان ازقبیل: پارسیلون، کشت وصنعت، نساجی، ژنراتورسازی، چرم وپوست، یخچالسازی، کارخانجات قند، گچ و سیمان، فارسیت، صنایع زرهی دورود، کاشی و سرامیک و...قبل انقلاب ساخته شدند و مسجدسلیمان زمان شاه صنعتی شد اما بعد انقلاب بخاطر کثرت طبقه روشنفکر در مسجدسلیمان انواع بی توجهی ها و تخریبها علیه لُرهای مسجدسلیمان شروع شد و مسکوسلیمان نامیده شد (بخاطر خرافاتی نبودن!) زمان جنگ لُرستان دومین استان خسارت دیده بعد ازخوزستان بود اما زمان رفسنجانی حتی 1 ریال به لُرستان خسارت ندادند! زمان سفر رفسنجانی به کوهدشت بخاطر سر بُریدن خَری توسط بهرام شَل جلوی پای رییس جمهور، در شورای عالی امنیت وضع شد که به مدت 16 سال هیچ سرمایه گذاری کلانی در بلادلُرنشین انجام نشود! تمام کارخانجات لرستان بعد انقلاب ورشکسته و تعطیل گشتند و هیچکدام بازسازی یا جایگزین نشدند! قَد جوانان کهگیلویه بخاطر سوءتغذیه کوتاهتر شده! استانیکه روزانه به اندازه امارات نفت تولید میکند! رضاشاه با عشایر راهزن که اتفاقاً مهاجر بودند و دزدی میکردند جنگ کرد و تمدن را به لُرستان آورد: ساخت راه آهن، جاده، مدرسه، تلگرافخانه، شهربانی، شهرداری، بهداری، ساخت فرودگاه خرم آباد درسال 1304، ساخت پادگان و برقراری امنیت و رشد تجارت جزء خدمات بینظیر او به لُرهای واقعی است. دکترداریوش رحمانیان درکتاب《ایران بین دو کودتا》صفحه 132 مینویسد: علیمردان خان بختیاری با شعار《لااله الاالله》برضد رضاشاه قیام کرد وهدف خود را پاسداری از اسلام اعلام کرد! او دغدغه معیشت و حفظ قدرت لُرها را نداشته بلکه هدفش تقویت دین اسلام بوده است! چرا بخاطر گذشته باید آینده را خراب کنیم؟ یادآوری دعواهای عشيره‌ای 100 سال پیش چه کمکی به حل مشکلات امروزی میکند؟ دوره قبیله گرایی بسر آمده باید مطالبی را بنویسیم که مفید، ثمربخش و ماندگار باشد و بدرد جامعه امروزی بخورد!


  • دلیل تهمت و افتراء به بختیاری چیست؟

    رابطه فارسها با بختیاری نه تنها هرگز حسنه و خوب نبوده بلکه از همان آغاز انقلاب، با تراژدی و قتل بختیاریها همراه بود. قضیه دکترشاپوربختیار که عضو جبهه ملّی بود نخست‌وزیری وی در اواخر دوران شاه منشاء این آتش اَفروزی بود. دکترشاپور بختیار هرچند وجهه ملّی داشت ولی اصلاً تعصب قومی نداشت اما بدبختانه آتش اش دامن بختیاریها را گرفت و یکروز پس از انقلاب در ۲۳ بهمن، بسیاری از محلات بختیاری نشین در مناطق تهران واصفهان مورد حمله خشک مذهبیان قرار گرفت و بختیاریها قتل عام شدند. در کودکی شاهد قتل عام《شهرک بختیاری نشین یزدانشهر در نجف‌آباد اصفهان》بودم که طی آن همتبارانم توسط شبه نظامیان نجف‌آباد به قتل رسیدند و به زنان بیحرمتی و حتی کودکان در گهواره را سر بُریدند! یکی از همان شبه نظامیان نجف‌آباد در حال مَستی ابراز ندامت میکرد که در حمله به یک بختیاری صاحبخانه از ترس در چاه پنهان شد و مهاجمان آنقدر سنگ در چاه بر سرش زدند تا جان داد! این روز از سوی نجف‌آبادیها با طعنه به عاشورای لُرها! موسوم شد! علت دیگر خاطره بدی است که امام خمینی از دوران کودکی از ظلمی که از سران طایفه ذلقی چهارلنگ در خمین به خانواده ایشان روا داشته بود!《سریال صنوبر در صداوسیما که ماهیتی ضدبختیاری داشت از اینجا ریشه میگیرد این سریال توسط مجتبی راعی اصفهانی ساخته شد که بختیاری راهزن و شرور نشان داده شد و حتی اینطور القا میشود که پدر امام خمینی را بختیاریها کشتند! متاسفانه هیچ واکنشی از سوی بختیاریها به این سریال تحریفی نشان داده نشد! درسته این سریال در مورد امام خمینی است ولی توهین به یک قوم و واکنش به این توهین هیچ منافاتی با امام ندارد بلکه متوجه کارگردان اصفهانی آن میشود!》وقتی طایفه ذلقی با خمین سر املاک درگیر میشوند در آن زد و خورد پدر ایشان کشته میشود و هرگز بخاطر غیرعمد بودن آن انتقامی گرفته نشد! فقط جایی ایشان گلایه کرده که ما را ذلقی ها به مشکل انداختند! امام خمینی در ویدیویی از دست طایفه ذلقی شکوه میکند و میگوید: ما از دست ذلقی ها دردسرها کشیدیم! بعد انقلاب حتی نام شهرستان ذلقی تغییر یافت و این منطقه که همچنان محروم است بشارت نامیده شد! و این تغییر نام با گلایه امام خمینی مرتبط بود! با گذشت چهار دهه از انقلاب ۱۴۳ روستای بخش ذلقی الیگودرز جاده ندارند! روزنامه ایران در شماره ۶۹۴۰ (۱۴ آذر ۹۷) صفحه ۹ نوشت: ۱۴۳ روستای بخش ذلقی الیگودرز (محصور شدگان) جاده، برق، آب، مدرسه و آنتن موبایل و تلویزیون ندارند! الیگودرز پهناورترین شهرستان لُرستان است که ۴۱۷ روستا دارد و ۱۴۳ روستای آن در بخش ذلقی جزء محرومترین مناطق ایران است! این منطقه هیچ رشدی نکرده و امکاناتی ندارد و مردم در وضعیت اسفناکی زندگی میکنند! همانگونه که بنده آن خاطره کودکی کشتار بختیاریهای شهرک یزدانشهر نجف‌آباد در ذهنم حک شده، امام خمینی نیز آن خاطره محتملاً ناراحت‌کننده دوران کودکی را فراموش نکرده بودند! اما سومین دلیل به حاشیه راندن بختیاریها درحکومت فعلی تعلق خاطر نداشتن اکثریت توده مردم به تعصبات خشک مذهبی است از این رو اقلیتهای قومی محافظه کار مذهبی چون فارس شهرکرد و دزفول و فریدونشهر در منطقه بختیاری به حاکمیت نزدیکترند و افراد روحانی، نظامی و وزیر در حکومت فراوان دارند و حق این قوم نگون بخت غیرمذهبی که به تسامح و تساهل زبانزدند را پایمال کرده و میخورند. تمام توهینات و افتراعاتی که بعداز انقلاب به لُرهای بختیاری خصوصاً مردم مسجدسلیمان زدند ریشه در آزادیخواهی و فکر سکولار این مردم دارد! مثلاً مسجدسلیمان بخاطر فکر مترقی مردمش و شمار زیاد تحصیلکردگان بعدانقلاب توسط خشک مذهبی های فارس به طعنه مسکوسلیمان نامیده شد چون آدمهای روشنفکری که حاضر به پذیرش خرافات نبودند در بختیاری زیاد بود و هنوز جای گلوله حوادث سال 66 روی دیوارها باقی است! کمپ مهندسان انگلیسی در کنار سد عباسپور و دور از شهر بود و آنها زنانشان را برای خرید به شهر مسجدسلیمان میفرستادند چون مسجدسلیمانیها مردان بیگانه را اذیت میکردند! ولی آمریکاییها درخیابان نادری اهواز همبرگری و رستوران داشتند و انگلیسیها در شهر آبادان میان مردم عادی زندگی میکردند یا در سلطنت آباد تهران پنجاه هزار مستشار آمریکایی زندگی میکردند پس چرا به آنها افتراء نمیزنند؟ بعضی وقتها فکر میکنم کاش سردار اسعد بجای ایران بفکر اعتلای قومش بود یا جعفرقلی خان با شیخ خزئل متحد میشد شاید الان کسی جرات نمیکرد با وقاحت به قوم لُر جسارت کند! اگر لُرها مثل ترکها و کردها دست به اسلحه میشدند شاید الان دهها خیابان، بزرگراه و میادین بنام ما بود! چه خونهایی که از مردم لُر بخاطر دفاع از ایران ریخته نشد《جنگ اتابکان لُر با مغول_فتح قندهار_انقلاب مشروطه_جنگ هشت ساله》اما امروزه کارگردان ترک تبریزی وفارس اصفهانی علنی به لُربختیاری توهین میکنند! ما آدمهای بدی نیستیم فقط در جای بَدی بنام ایران گیر افتادیم!


  • لُرها خودشان《سردار》دارند

    محمدرضا ورزی (زاده ۱ تیر ۱۳۵۲، در تهران با اصالتی تبریزی) کارگردان تلویزیون که در ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۰ در مراسمی به میزبانی شهرداری تبریز در سخنانی گفت: من اصالتاً تُرک هستم و سریال (تبريز در مه) ادای دین من نسبت به ترکهاست! و با ساخت سریال «ستارخان» باز به حمایت ترکها ادامه میدهم! سریال تحریفی «ستارخان» در ۱۰ قسمت در دهه فجر، از شبکه یک به روی آنتن رفت. اینبار نه مستقیم که در لفافه (بخوانید تفرقه‌افکنانه) قوم بزرگ «لُر» را تخریب می‌کند؛ به‌گونه‌ای که مخاطب عام متوجه نشود و در عوض، این ایده را به لُرتباران و سایر قومیت‌ها بباوراند و آن‌ها را اقناع کند که لُرها شهروند درجه‌دو هستند و در تحولات و بزنگاه‌های تاریخی، پرچم‌دار نبوده و درحاشیه بوده‌اند! مرد لُر: چکمه‌های سَردارمه؛ هر روز صبح به یاد سردار (ستارخان) این چکمه‌هارو تمیز می‌کنم!!! مگر لُرها خود سردار نداشتند که بیان چکمه‌های یک درشکه چی تبریزی که دلال خرید وفروش قاطر بوده را واکس بزنند؟ حتی الآنم یک لُر تو تبریز نیست چه برسه به زمان مشروطه! اگر به کارنامه این کارگردان تُرک نگاهی بیندازیم جانبداری و تحریف تاریخ را به وضوح می‌بینیم! ایشان از بودجه ملّی خرج ساخت سریال‌هایی به نفع ترکها و تخریب لُرها میکند: مظفرنامه/ سریال کریمخان زند/ سال‌های مشروطه/تبریز در مِه/ معمای شاه/ ستارخان و...سریالهای محمد ورزی تحریف کامل است مثلاً در سریال معمای شاه، سفیرآمریکا صبح به سعدآباد آمد و به شاه گفت: چه برای آمریکا آماده کردی که ببریم!!! چنین دروغی در هیچ کجای تاریخ مکتوب و شنیداری ثبت نشده و فقط شامل حکومت نکبت بار قاجارهای تُرک میشود که زمانیکه با خونخواری روی کار آمدند ایران سه میلیون کیلومتر مربع وسعت داشت وقتیکه رفتند نصف شد! یک «خط تخریب» در رسانه میلی؛ توسط ترکها (گمال تبریزی و محمد ورزی) دنبال میشود و هروقت فرصت کنند لُرها را تخریب میکنند! چرا باید هزینه‌ میلیاردی و بودجه ملّی صرف تخریب قومی شود که بودجه نفت از مناطق آنها تامین میشود؟ قوم لُر در سال‌های اخیر مورد هجوم سرزمینی، هویتی و اقتصادی قرار گرفته است. آب مناطق لُرنشین بدون دادن حق آبه و لحاظ کردن شرایط نامناسب مردم، دارد به مناطق مرکزی کشور هدایت میشود! بخش‌های آبخیز لُرستان و بختیاری چراغ خاموش به اصفهان الحاق می‌شود! در کتاب‌ تاریخ مدارس، در درس انقلاب مشروطه به‌جای بختیاری‌ها، اصفهانی‌ها جایگزین شده‌اند!


  • عقاید طبقه حاکم

    گمال تبریزی جزو دانشجویانی بود که سفارت آمریکا را اشغال کردند و باعث تحریم و جنگ هشت ساله شدند. اگر از روز اول برخورد قاطعی با گمال تبریزی می‌شد الآن دوباره شاهد توهین آقای محمدرضا ورزی که ایشان هم ترک تبریزند به لُرها در سریال تحریفی ستارخان نبودیم! گمال تبریزی آرامش کشور را برهم زد به‌طوریکه ضرغامی رئیس رسانه میلی مجبور شد برای کاهش تنش و درگیری‌ها در مناطق لُرنشین، لباس بختیاری بپوشد و به میان آن‌ها در مسجدسلیمان برود؛ با اینحال گمال تبریزی برای آشوبی که بپا کرد و میلیاردها تومان سرمایه مملکت را هدر داد، حتی یک معذرت خواهی نکرد یا یکروز از فعالیت منع نشد! کارنامه‌ پرحاشيه و دارای شبهه گمال تبریزی را ورق بزنید که چگونه بيت‌المال را بخاطر او بر باد داده‌اند! بسياری از اهالی سينما درباره سبک كارهای او معتقدند كه گمال تبريزی تمام هم و غمش اينست كه به جامعه سينمايی بقبولاند كه كارگردانی متفاوت است، اما مُشک آن است كه خود ببويد! گمال تبريزی اصلاً متفاوت نيست! فقط دنبال جنجالسازی و حواشی است! او كه در دهه 80 با فيلم《مارمولک》خود را در ايران مطرح كرد و با سوژه‌ای مبهم و سردرگم، باعث بروز چالش در دوران اصلاحات شد و اصولگرايان را برعليه وزارت ارشاد خاتمی تحريك نمود، درحاليكه فيلمش هيچ ارزش و پيامی نداشت! در سال 87 سریال《قصه‌هاي رودخانه》وی با سرمایه‌گذاری صداوسیما در مالزی جلوی ساخته شد، اما امکان پخش آن از شبکه‌ ملی حاصل نشد و در جواب گفت: باید برخی از مسئولان تلویزیون عوض شوند!!! در همان سال، فیلم《پاداش》را با سرمایه گذاری سیما فیلم تولید می‌کند ولی بخاطر عبور از خط قرمز اخلاقی و تعرض به مقدسات دینی توقیف می‌شود! سال 89 فیلم خیابان‌های آرام را کلید می‌زند که آنهم بنا به درخواست تهیه کننده‌اش اکران نمی‌شود! باب مورلی می‌گوید: تو که هستی که بخواهی زندگی من را قضاوت کنی؟ من بی عیب نیستم و نمی‌خواهم باشم! فقط قبل از اینکه شروع کنی و با انگشت من را نشان بدهی، مطمئن شو دستهای خودت پاک است! برنامه‌ريزان صداوسيما، اصولاً با توليد اين سريال آنهم با بودجه چندميلياردی از جيب بيت‌المال مردميكه به گروهی از آنان بی‌حرمتی و اسائه ادب می‌شود، بدنبال اثبات چه چيزی هستند؟ اينكه يک قوم اصيل ايرانی را بی‌هويت نشان بدهند؟ شما که از سال 88 تاکنون بدنبال عوامل فتنه می‌گردید و هرچند روز یکبار در اخبار آنرا برجسته می‌کنید، آیا توهین به بزرگترین قوم ایرانی که هر دوره نقش بسزایی در تحولات ایفا می‌کنند خود فتنه داخلی و مدل 92 محسوب نمی‌شود؟ آقای ضرغامی، توجه جنابعالی را به این سخن دکترعلی شریعتی جلب می‌کنم: زنده بودن را به بیداری بگذرانیم که سالها به اجبار خواهیم خفت! اخلاق حاکم بر هر جامعه، اخلاق طبقه حاکم است! عقاید طبقه حاکم عقاید حاکم بر جامعه است! به عبارت دیگر طبقه‌ای که وسایل تولید مادی جامعه را در اختیار دارد《وسایل تولید ذهنی جامعه》را نیز در اختیار و کنترل خود دارد! انسان محصول شرایطی است كه در آن بلوغ و بالندگی می یابد! پس خود را از هیچ انسانی《برتر》و در عین حال《حقیرتر》مپندار!!!


  • لرهای چارمال بختیاری

    یکی از بدبختیهای لُرها در چارمحال بختیاری همین تعداد نمایندگان است حوزه‌ چهار شهرستان فارسان، کوهرنگ، کیار و اردل فقط یک نماینده دارد چون لربختیاری هستند! درحالیکه بروجن به تنهایی با جمعیتی کم یک نماینده جداگانه دارد! متاسفانه چندسال قبل فرصت اضافه کردن یک نماینده را یکی از بختیاریها به خاطر منافع شخصی خودش خراب کرد! اصولاً اکثر بخشهایی که الآن معروف به چهارمحال (چهار محله هستند که تا اوایل پهلوی متعلق به خوانین بختیاری بودند) مثلا فرادنبه که الآن کاملا ترک نشین هست محل زندگی و قلعه ضرغام السلطنه بختیاری یکی از مهمترین خوانین مشروطه خواه لُربختیاری بوده و اولین تجمع سران بختیاری برای برنامه‌ریزی فتح اصفهان آنجا انجام شده و در آن زمان، عملاً تمام منطقه ملک آن خان بختیاری و مردم آنجا هم رعیتش بودند. اما بعدهاً رضاخان برای تضعیف قدرت خوانین لُربختیاری عشایر کوچرو ترک قشقایی را از جنوب شیراز آورد و آنجا را ترکسازی کرد! اصولاً قدیم اینجا معروف به چارمال بختیاری بوده که اشاره به همان مال در زلان لری دارد اما رضاخان عده‌ای ترک قشقایی را از جنوب شیراز در همان قسمتهای معروف به چهارمال مستقر کرد! ترکهای صفویه هم زمانیکه اصفهان را پایتخت کردند قزلباشها را در حاشیه زاینده‌رود ساکن کردند دلیل اینکار هم این بوده که شاه عباس میخواسته حریم رودخانه تا سرچشمه در تصرف نیروهای ترک قزلباش باشد که از وفاداری آنها نسبت بخودش مطمئن بود. البته درجنوب استان اصفهان مقدار قابل توجهی از گرج‌ها هم هستند که همراه ارامنه زمان شاه عباس وارد اصفهان شدند! منطقه لاران الآن جزء شهرستان شهرکرد و از قسمتهای معروف به چهارمال محسوب میشود اما قدیم در تملک حسینقلی خان بختیاری و اولادش بوده و قلعه بی بی مریم بختیاری که تا قبل از فتح اصفهان درش سکونت داشته دراین منطقه بوده که متاسفانه الآن تقریباً از بین رفته! جونقان جزء قدیمی ترین مراکز خوانین لُربختیاری است و الان هم زبان و فرهنگش با بن و سامان خیلی متفاوت است! بن و سامان دو شهر کوچکی که ترک هستند. شهرکرد نزدیک به هفتاد درصد جمعیتش لُر هستند و منطقه گندمان بروجن هم لُر هستند و خود بروجن هم لُرها حدود یکسوم جمعیت را دارند! از یک میلیون جمعیت استان حدود هفتصدهزار نفر لُربختیاری هستند. تعداد لرهای بختیاری در اصفهان از بختیاریهای استان هم بیشتر است.


  • یکنفر به جای همه!!!

    مهدی غنی، مجله چشم‌انداز، شماره 111: درباره رضاشاه و عملکرد او داوریهای مختلف و متضادی صورت میگیرد برخی او را نجات دهنده انقلاب مشروطه و تداوم دهنده آن میشمارند و برخی برآنند با قدرت گرفتن رضاشاه فاتحه مشروطیت خوانده شد! عده‌ای روی کارآمدن رضاخان را نقشه انگلیس میدانند که برای مقابله با انقلاب شوروی و رفع خطر از هند و تجدید قرارداد نفتی به نفع انگلیس صورت گرفته! کسانیکه تفکر استبدادی دارند باور نمیکنند در هرکاری مجموعه‌ای از عوامل، دست به دست هم داده‌اند و هرکدام به اندازه ای در ایجاد آن سهم دارند! اینکه در تحولات و تغییرات تاریخی، یکنفر را فعال ما یشاء و عامل مطلق فرض کنیم نه واقعیت، بلکه نگرشی ایدئولوژیک است که بر واقعیات سایه می‌افکند! هیچ واقعه‌ای خلق‌الساعه و منقطع از گذشته به‌طور معجزه آسا خلق نمیشود! اما همه مستبدان چنین ادعا میکنند که پیش از آنها همه چیز مطلقاً سیاه بوده و تنها در عصر ایشان پیشرفت و ترقی حاصل شده! این یک دروغ تکراری است! رضاشاه خود چنین میپنداشت و اعقاب او نیز چنین تبلیغ کردند. تاج الملوک آیرملو ملکه مادر از زمان قدرت گرفتن رضاخان خاطره ای نقل میکند که تأمل برانگیز است: از جلوی دهانه بازار ارک شاهی شروع میشد که تمام میدان و ساختمانهای اطراف آنرا دربر میگرفت و آنقدر میآمد بالا که به بهارستان و عمارت کامران میرزا میرسید. رضا بعد از اینکه شاه شد همه این کاخها را خراب کرد و جای آن کاخ دادگستری و اداره مالیه و عمارات جدید ساخت! در شمال بهارستان چند کاخ بود که فتحعلیشاه قاجار ساخته بود اصلاً اینکه میگفتند بهارستان، بخاطر همین کوشک فتحعلیشاه بود یعنی یک باغ بزرگ بود که یکسر آن همین بهارستان و سر دیگرش به دروازه شمیران میرسید. رضا اینجا را هم خراب کرد. من گاهی با رضا دعوا میکردم که این ساختمانهای نفیس را خراب نکند رضا میگفت: هرچه مردم را به یاد قاجار بیندازد باید خراب شود تا جلوی چشم مردم نباشد! (خاطرات ملکه پهلوی، نشر به آفرین، ۱۳۸۰، صفحه ۱۶۴) رضاشاه توجه نداشت که کاخها و ساختمانهای بجامانده از قاجار، سرمایه ملی و تاریخی است و حفظ آن از وظایف یک دولت مردمی است! سلطنت مشروطه یا قدرت مطلقه؟ یکی از دستاوردهای گذشته قانون اساسی مشروطه بود! رضاشاه با این دستاورد چه کرد؟ آیا با تخریب آن بنای تازه ای بنیان گذاشت یا برای تکمیل و تعالی آن تلاش کرد؟ مهمترین دستاورد انقلاب مشروطیت بی‌تردید تشکیل پارلمان و نقش یافتن مردم در حاکمیت یعنی قانون‌گذاری و نظارت بر قوه مجریه بود. پیش از آن سلطنت و روحانیت سرنوشت مردم و کشور را تعیین میکردند! اما مطابق قانون اساسی مشروطه در کنار آنها مردم نیز جایگاه پیدا کردند. در دوران قاجار یکنفر بجای همه تصمیم میگرفت! ولی پس از مشروطه همه میخواستند در این تصمیم گیری سهیم باشند. وقتی پای مردم به میان می‌آید اختلاف‌نظرها نمایان میشود و هرکس نظری خواهد داشت. چنین مردمی باید تمرین کنند تا یاد بگیرند باهم تعامل داشته باشند و از یکدیگر بیاموزند و به تفاهم برسند تا برای آینده تصمیمات بهتری بگیرند. احزاب مختلف به‌وجود آمد نشریات و روزنامه ها منتشر شد که هریک عقیده و مرامی را عرضه میکردند. ملت ایران درحال پیمودن این مسیر دشوار بود که ناگهان ورق برگشت! سه اسفند ۱۲۹۹ شمسی کسانی پیدا شدند و بر دیوار پایتخت اعلامیه چسباندند: من حکم میکنم! سیدضیاءطباطبایی روزنامه‌نگار و رضاخان میرپنج بر سریر قدرت نشستند. نشریات و احزاب را تعطیل کردند وهمگان را به اطاعت و انقیاد از حاکم فراخواندند. خیلیها امیدوار شدند که اینبار کسانی از طبقات پایین جامعه برخاسته‌اند و میخواهند مردم را درمقابل اشراف و خانها ارج و قرب نهند کما اینکه بسیاری اشراف را به زندان انداختند اما صد روز بعد این دو یار باهم نساختند و سید کنار رفت و زندانیان آزاد شدند! اینبار یکی از همان اشراف زندانی یعنی قوام‌السلطنه از زندان بر کرسی صدارت چندبار دست بدست گشت تا سرانجام به رضاخان رسید. رضاخان پس از چندی در سال ۱۳۰۴ بر تخت سلطنت نشست و شاه شد. بیست سال از انقلاب مشروطه گذشته بود. به زودی مردم دریافتند شاه جدید هم برای رأی و نقش مردم هیچ ارزش و اعتباری قائل نیست. این را فقط مخالفان رضاشاه نمیگویند گرچه بسیاری از شاهدان آن زمان در اینباره نوشته‌اند این موضوع آنقدر آشکار بود که جانشین وی محمدرضا درکتاب مأموریت برای وطنم (صفحه ۵۳) با صراحت از این رویه پدرش یاد میکند: از زمان تاجگذاری به اینطرف پدرم مجلس را داعماً تحت سلطه خویش قرار داده بود هرچند هرگز به انحلال آن اقدام ننمود!اگر پدرم از روش دموکراسی و پارلمانی استفاده نمیکرد بخاطر آن بود که عده رأی دهندگان باسواد که برای دموکراسی حقیقی لازم است تا دستگاه تقنینیه را به‌وجود آورند بسیار معدود بود درحالیکه اگر رضاشاه بعلت بیسوادی مردم آنها را از انتخاب نماینده محروم میکرد چطور بخود که سوادی نداشت حق میداد بجای یک ملت و برای سرنوشت آنها تصمیم بگیرد؟ اگر مشکل بیسوادی بود میتوانست قانون انتخابات را اصلاح کند و شرکت در آنرا مشروط بداشتن سواد کند. گذشته از این اگر مشکل رضاشاه بیسوادی مردم بود چرا برای نخبگان تحصیلکرده و وزرای خود ارزشی قائل نبود و هریک با وی اختلافی پیدا میکردند حکم به حذف، حبس و نابودی آنان میداد؟ محمدرضاشاه هنر پدرش را دراین میداند که مجلس را منحل نکرد بلکه آنرا تحت سلطه خود کرد. سیدحسن مدرس پس از انتخابات مجلس هفتم که هیچ رأیی برای او اعلام نشد از باب تمسخر گفت اگر آن ۲۰ هزارنفری که قبلاً بمن رأی دادند مرده باشند حداقل آن یک رأی خودم کجاست؟ خریدن نمایندگان: درمجلس پنجم که هنوز رضاخان بر اوضاع بطورکامل مسلط نشده بود تعدادی از افراد منتقد وی درمجلس حضور داشتند که جناح اقلیت مجلس بودند این افراد با ارعاب به سکوت وا میداشتند. ترور نافرجام سیدحسن مدرس درمقابل مسجدسپهسالار دراین راستا بود. این مجلس به انقراض قاجار رأی داد اما چگونه؟ حسین مکی در تاریخ بیست ساله، جلد سه، صفحه ۴۳۷ مینویسد: دو روز پیش از رأی گیری درمجلس داور و تیمورتاش نمایندگان مجلس را به منزل سردارسپه دعوت کردند و از آنها برای طرح خلع احمدشاه و انقراض قاجار امضا گرفتند. اگر کسی مقاومت میکرد از در تهدید یا تطمیع با او وارد میشدند و حداقل او را به سکوت دعوت میکردند به این ترتیب رضاشاه به سلطنت رسید. انتصاب نمایندگان: از دوره پنجم به بعد اغلب نمایندگان پیش از انتخابات توسط رضاخان از سوی وزارت دربار تعیین میشدند فهرستی از افراد مورد تأیید پادشاه تهیه میشد که باید نماینده مجلس شوند سپس برای هر حوزه یک انجمن نظارت تشکیل میشد که افرادش انتصابی بودند و کلیه امور زیرنظر آنها انجام میشد. اعجاز مجلس فرمایشی: رضاشاه به توصیه آتاتورک برآن شد فوزیه شاهزاده مصر را برای محمدرضا برگزیند اما این ازدواج مشکل قانونی داشت بنابر اصل ۳۷ قانون اساسی، مادر ولیعهد باید ایرانی و شاهزاده میبود. درحالیکه فوزیه عرب مصر بود و نمیتوانست مادر ولیعهد شود. پایبندی به قانون حکم میکرد شاه ازاین ازدواج بگذرد و یک دختر ایرانی را برمیگزید بخصوص با تکیه ای که بر ناسیونالیسم میشد! مگر دختر ایرانی شایسته ملکه شدن نیست؟ عبارت ایرانی‌الاصل اصل ۳۷ قانون با تبارمصری فوزیه منافات داشت. اما قوانین باید خود را با اراده رضاشاه تطبیق دهند لذا به مجلس فرمان داد مشکل قانونی را حل کنند! در ۱۴ آبان ۱۳۱۷ مجلس به ریاست حسن اسفندیاری طبق یک ماده واحده اصل ۳۷ قانون و عبارت ایرانی‌الاصل را تفسیر میکند: منظور از مادر ایرانی‌الاصل مذکور در اصل ۳۷ متمم قانون اساسی اعم است از مادری که مطابق شق دوم از ماده ۹۷۶ قانون مدنی دارای نسب ایرانی باشد یا مادری که قبل ازعقد ازدواج با پادشاه ایران به اقتضاء مصالح کشور به پیشنهاد دولت و تصویب مجلس به موجب فرمان شاه عصر صفت ایرانی به او اعطا شده باشد! یعنی نمایندگان خود تصویب میکنند که ایرانی‌الاصل بودن افراد با رأی نمایندگان تغییرپذیر است سپس ۳ هفته بعد در ۸ آذر به فوزیه مصری صفت ایرانی اعطا میشود گویی ایرانی‌الاصل بودن مانند درجات نظامی، لقبی حکومتی است! از اقدامات مثبت رضاشاه تشکیل ارتش منظم است. دوره قاجار ایران به چند ولایت تقسیم شده و هریک برای خود حکمرانی داشت زمان جنگ هر منطقه تعدادی سرباز از ایلات به عنوان مزدور جمع میکردند. والی این افراد را مسلح میکرد و با تعلیماتی به‌عنوان سرباز گسیل میداشت لذا نیرویی به‌عنوان ارتش وجود نداشت که بطورثابت مسئول حفاظت از مرزها و امنیت کشور باشد. ناصرالدین شاه با کمک نظامیان روس نیروی قزاق را راه‌اندازی کرد فرمانده قزاقها همواره یک افسر روس بود. رضاخان جزو قزاقها بود و توانست استعداد خود را بروز دهد در آستانه کودتا نیروی قزاق از سلطه افسران روس خارج شد و در اختیار انگلیسیها قرار گرفت. رضاخان و سیدضیاء با کمک همین قزاق کودتا کردند. از کارهای رضاخان پیش از سلطنت سرکوب کسانی بود که از دولت مرکزی تبعیت نمیکردند. قزاق و ژاندارمری که سوئدیها راه‌اندازی کردند درهم ادغام و تبدیل به ارتش شد! همزمان خرید سلاح از خارج و تأمین بودجه هنگفت برای تقویت ارتش درسال ۱۳۰۰ تصویب شد. درسال ۱۳۰۴ قانون نظام اجباری در مجلس پنجم تصویب شد و سربازگیری آغاز شد ۴۰ درصد کل بودجه برای هزینه ارتش اختصاص داده شد ، اما شهریور ۱۳۲۰ متفقین به ایران تجاوز کردند و ارتش درمقابل متجاوزین هیچ مقاومتی نکرد. ملکه (تاج الملوک آیرملو) درخاطرات خود صفحه ۲۹۳ مینویسد: شوهرم رضاشاه درطول سلطنت خود تلاش کرد ارتش قوی درست کند اما این ارتش همان ساعت اولیه حمله متفقین تارومار شد! فرماندهان ارتش که دیده بودند توان مقاومت ندارند خودشان از جلو فرار کرده! و سربازها هم ازپشت سرشان! آنطور که رضا با ناامیدی برایم تعریف کرد دراین جلسه رجال دولت میگویند: ما از امور نظامی اطلاع نداریم ونمیتوانیم اظهارنظر کنیم! فرماندهان ارتش برای گرفتن بودجه مرتب شعار میدادند که ارتش چنین و چنان است و میتواند جلوی همه نیروهای همسایه را سرکند با کمال وقاحت آب پاکی را روی دست رضا ریخته و به او میگویند از دست ارتش کاری برنمی آید باید تسلیم شد! سرتیپ رزم آرا و سرتیپ عبدالله هدایت به‌شدت و حرارت استدلال میکنند که ارتش حتی نمیتواند یک ساعت مقاومت کند! رضاشاه کمی تحقیق و سؤال میکند و متوجه میشود که فرماندهان ارتش درتمام این سالها برای آنکه سلاحها معیوب نشوند و مهمات خرج نشود چوبدستی بجای تفنگ به سربازها میدادند و سربازها با چوبدستی و تفنگ بدلی مشق نظامی میکردند! محمدرضاشاه درکتاب مأموریت برای وطنم، صفحه ۸۹ این مقطع را چنین تصویر کرده: ارتش غافلگیر شد و سربازخانه ها بمباران شدند و نیروی دریایی ما غرق و تلفات زیاد وارد شد! در برابر این هجوم مقاومت ارتش جز چند مورد کاملاً بی‌اثر بود و پس از آنکه اولین مرحله هجوم سپری شد ارتش ما دریافت که حریف قویتر از آنست که بتوان درمقابله با آن برآمد و سربازان ما در جبهه شمال فقط با تفنگهای مشقی! مسلح بودند! زمانیکه رضاشاه از سلطنت استعفا داد و به سمت جنوب رفت چندروز در کرمان توقف کرد در آنجا با ابوالقاسم هرندی درد دل کرد که: بمن گفتن دیدی این خارجیها با ما چه کردند؟ ما در شهرهایمان وسایل دفاع نداشتیم این بود که امر متارکه دادم و ما دست از سلطنت برداشتیم و هرچه داشتیم دادیم ولی حالا هم مگر دست از سر ما برمیدارند.(عباسقلی گلشاییان، گذشته ها و اندیشه های زندگی، جلد دو، صفحه ۶۸۷) ملکه مادر نیز از قول رضاشاه نقل میکند: یکی از افسوسهایی که رضا میخورد و آنرا به زبان می‌آورد ضعف و زبونی امرای ارتش بود. رضا میگفت: من سالها به این قرمساقها دادم، خوردند و خوابیدند برای اینکه یکروز در برابر دشمن مقاومت کنند اما آنها حتی یک دقیقه هم تحمل نکردند و قبل از رسیدن متفقین، ارتش را مرخص کردند! (خاطرات تاج الملوک آیرملو صفحه ۳۰۷) این سرگذشت ارتشی بود که بیست سال برایش هزینه شد تا زمان مقتضی از استقلال ایران محافظت کند!



آخرین مقالات