شنبه ۲۱ تیر ۱۳۹۹ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

سقوط سلسله ی قدرتمند والیان لرستان توسط رضاشاه و به دستور انگلیس

سقوط سلسله ی قدرتمند والیان لرستان توسط رضاشاه و به دستور انگلیس

با سقوط سلسله ی قدرتمند والیان لرستان توسط رضاشاه و به دستور انگلیس . شرق کشور عراق که در طول تاریخ بخشی از لرستان بوده است عملا پیکره ای جداشده از لرستان گشت و بعدها حزب بعث در عدم حضور والی قدرتمند پشتکوه دست به نسل کشی لرهای عراق زد . رضاشاه با گذاشتن نام جعلی ( ایلام ) بر روی بخشی دیگر از لرستان ایران در سال 1314 هجری شمسی عملا دیواری بین پیوندهای مشترک لرهای عراق با گذشته تاریخی و سیاسی خود زد و تعلق خاطر انها ب لرستان و دیگر لرها را کمرنگ نمود و یا برای همیشه از بین برد... . بنظر من رضاشاه در نسل کشی لرهای عراق توسط حزب بعث عراق باید مقصر شناخته شود چرا که با سرنگونی سلسله ی والیان لرستان انهم البته با دستور انگلیسی ها در واقع تسلط ایران بر سه استان شرقی و لرنشین عراق را از دست داد و حتی این اقدام بمراتب فاجعه بارتر از جداشدن بخشی از ایران در عهدنامه ای چون ترکمانچای بوده است چراکه بخش هایی وسیع از شرق عراق عملا توسط والیان لرستانی کنترل میشده است که پایگاه مردمی مستحکمی در قلمرو خود داشته اند چنانچه اخرین والی لرستان حتی چهارسال بعد از شکست از نیروهای رضاشاه و انگلیس همچنان تسلط خود را بر قلمرویش بر اساس همین پایگاه مردمی حفظ نمود.

دو کتاب حاضر نشانی از حضور قدرتمند والیان لرستان بر بخش های شرقی عراق قبل از سرنگونی این سلسه توسط رضاشاه است که باید بطور دقیق به این موضوعات پرداخته شود و ضعف پهلوی اول در از دست دادن و جداشدن این مناطق برای همیشه از ایران و لرستان مورد نظر است، همچنین دلایلی چند بر دشمنی انگلیسی ها با والیان لرستان در ان مشهود .

شرق کشور عراق ک ب گواه سیاحانی چون فریا استارک، فریدریش روزن و هنری فیلد سرزمین لرهای فیلی بوده است امروزه فیلی هایی را به خود میبیند که در تلاشند خود را از خاطرات تلخ 1- حمله ی رضاشاه به لرستان و فدا نمودن انها در راستای تضعیف قدرت سیاسی لرها و والیان لر و سپس 2- نسل کشی لرهای عراق توسط حزب بعث به جرم شیعی مذهب بودن برهانند

26 نظر

  • مهدی غنی:یکی به جای همه ( رضاشاه و مشروطیت )

    این مقاله توسط مهدی غنی در شماره ۱۱۱ ، دو ماه نامه چشم انداز ایران چاپ شده بود:درباره شخصیت رضاشاه و عملکرد او داوری های مختلف و متضادی صورت میگیرد. برخی او را نجات دهنده انقلاب مشروطه و تداوم دهنده آن میشمارند و برخی بر آن اند با قدرت گرفتن رضاشاه فاتحه انقلاب مشروطیت خوانده شد. عده ای روی کار آمدن رضاخان را نقشه دولت استعماری انگلیس میدانند که برای مقابله با انقلاب شوروی و رفع خطر از هندوستان و تجدید قرارداد نفتی به نفع انگلیس صورت گرفته است ، اما آنچه پیش از داوری لازم است شناخت واقعی آن دوران است. نکته دیگری که در نوشتار پیشین بدان اشاره رفت ، نگرش تحلیلی _ تاریخی ماست. کسانیکه تفکر استبدادی دارند ، باور نمیکنند در هر کاری مجموعه ای از عوامل و افراد دست به دست هم داده اند و هر کدام به اندازه ای در ایجاد آن سهم دارند. اینکه در تحولات و تغییرات اجتماعی تاریخی یکنفر را فعال ما یشاء و عامل مطلق فرض کنیم ، نه واقعیت ، بلکه نگرشی ایدعولوژیک است که بر واقعیات سایه می افکند. هیچ واقعه ای و تحولی خلق الساعه و منقطع از گذشته به طور معجزه آسا خلق نمیشود !!! اما همه مستبدان چنین ادعا میکنند که پیش از آنها همه چیز مطلقأ سیاه و منفی بوده و تنها در عصر ایشان است که پیشرفت و ترقی حاصل شده است. این نیز یک دروغ تکراری تاریخی است. رضاشاه خود چنین میپنداشت و اعقاب او نیز همواره چنین تبلیغ کردند. تاج الملوک آیرملو ملکه مادر از زمان قدرت گرفتن رضاخان خاطره ای نقل میکند که تأمل برانگیز است:از جلوی دهانه بازار ، ارک شاهی شروع میشد که تمام میدان ارک و ساختمانهای اطراف آن را در بر میگرفت و آنقدر می آمد بالا که به میدان بهارستان و عمارت کامران میرزا میرسید. رضا بعد از اینکه شاه شد همه این کاخها را خراب کرد و جای آن کاخ دادگستری و اداره مالیه و عمارات جدید ساخت ! در شمال میدان بهارستان هم چند مجموعه کاخ بود که فتحعلیشاه قاجار ساخته بود. اصلأ اینکه میگفتند بهارستان ، بهارستان ، بخاطر همین کوشک فتحعلیشاه بود ؛ یعنی اینجا یک باغ خیلی بزرگ بود که یکسر آن همین میدان بهارستان و سر دیگرش به دروازه شمیران و خندق شمال تهران میرسید. رضا اینجا را هم، داد خراب کردند. من گاهی با رضا دعوا میکردم که این ساختمان های نفیس را خراب نکند. رضا میگفت:هر چه مردم را به یاد دودمان قاجاریه بیندازد باید خراب شود تا جلوی چشم مردم نباشد ( خاطرات ملکه پهلوی ، نشر به آفرین ، ۱۳۸۰ ، صفحه ۱۶۴ ) . رضاشاه توجه نداشت که کاخها و ساختمانهای به جا مانده از قاجار ، سرمایه ملی و تاریخی ملت است و حفظ آن از وظایف یک دولت مردمی است. سلطنت مشروطه یا قدرت مطلقه ؟ یکی از مهمترین دستاوردهای گذشته ، قانون اساسی مشروطه بود که با مجاهدت اقشار مختلف مردم حاصل شد. رضاشاه با این دستاورد چه کرد ؟ آیا با تخریب آن ، بنای تازه ای بنیان گذاشت یا برای تکمیل و تعالی آن تلاش کرد ؟ مهمترین دستاورد انقلاب مشروطیت ، بی تردید تشکیل پارلمان و نقش یافتن مردم در بخشی از حاکمیت ؛ یعنی قانون گذاری و نظارت بر قوه مجریه بود. پیش از آن سلطنت و روحانیت سرنوشت مردم و کشور را تعیین میکردند ، اما مطابق قانون اساسی مشروطه ، در کنار آنها مردم نیز جایگاهی پیدا کردند. در دوران قاجار یکنفر به جای همه تصمیم میگرفت ، ولی پس از مشروطیت همه میخواستند در این تصمیم گیری سهیم باشند. طبیعی است وقتی پای جمعیت به میان می آید ، تفاوتها و اختلاف نظرها نمایان میشود و هر کس رأی و نظری خواهد داشت. چنین مردمی سالها باید تمرین کنند تا یاد بگیرند باهم تعامل داشته باشند و تبادل نظر کنند و از یکدیگر بیاموزند و به تفاهم برسند و برای آینده بهتر تصمیمات بهتری بگیرند. احزابی مختلف به وجود آمد. نشریات و روزنامه هایی منتشر شد که هر یک عقیده و مرامی را عرضه میکردند. ملت ایران در حال پیمودن این مسیر سنگلاخ و دشوار بود که ناگهان ورق برگشت ! سوم اسفند ۱۲۹۹ شمسی کسانی پیدا شدند و بر در و دیوار پایتخت اعلامیه چسباندند:من حکم میکنم … سید ضیاء الدین طباطبایی روزنامه نگار و رضاخان میر پنج افسر قزاق ، بر سریر قدرت نشستند. نشریات و احزاب را تعطیل کردند وهمگان را به اطاعت و انقیاد از حاکم فراخواندند. خیلیها امیدوار شدند که این بار کسانی از طبقات پایین جامعه برخاسته اند و میخواهند مردم را در مقابل اشراف و خانها و شاهزاده ها ارج و قرب نهند. کما اینکه بسیاری اشراف و سران کشور را به زندان انداختند ، اما صد روز بعد این دو یار مقتدر با هم نساختند و سید کنار رفت و زندانیان آزاد شدند. این بار یکی از همان اشراف زندانی ؛ یعنی قوام السلطنه از کنج زندان بر کرسی صدارت چند بار دست به دست گشت تا سرانجام به رضاخان رسید. رضاخان پس از چندی در سال ۱۳۰۴ بر تخت سلطنت نشست و رضاشاه شد. بیست سال از انقلاب مشروطه گذشته بود. به زودی مردم دریافتند شاه جدید هم برای رأی و نقش مردم هیچ ارزش و اعتباری قاعل نیست. این را فقط مخالفان رضاشاه نمیگویند گرچه بسیاری از شاهدان آن زمان در این باره نوشته اند ، این موضوع آنقدر آشکار بود که جانشین وی محمدرضا در کتاب مأموریت برای وطنم ( ۱۳۵۰ ، صفحه ۵۳ ) با صراحت از این رویه پدرش یاد میکند:از زمان تاجگذاری خود به این طرف پدرم مجلس شورای ملی را داعمأ تحت سلطه خویش قرار داده بود ، هر چند هرگز به انحلال آن اقدام ننمود. سپس برای توجیه این رفتار پدرش میگوید:اگر پدرم از روش دموکراسی و پارلمانی استفاده نمیکرد بخاطر آن بود که عده رأی دهندگان باسواد که برای دموکراسی حقیقی لازم است تا دستگاه تقنینیه مؤثر و مفیدی را به وجود آورند بسیار معدود بود. درحالیکه اگر رضاشاه به علت بیسوادی مردم ، آنها را از انتخاب نماینده مردم محروم میکرد ، چطور به خود که سواد چندانی نداشت حق میداد به جای یک ملت و نخبگان کشور و برای سرنوشت آنها تصمیم بگیرد؟ اگر مشکل بیسوادی بود میتوانست قانون انتخابات را اصلاح کند و شرکت در آن را مشروط به داشتن سواد کند. گذشته از این ، اگر مشکل رضاشاه بیسوادی مردم بود ، چرا برای نخبگان کشور و افراد تحصیلکرده و حتی وزرای خود ارزشی قاعل نبود و هر یک که با وی اختلافی پیدا میکردند حکم به حذف ، حبس و نابودی آنان میداد ؟ محمدرضا شاه هنر پدرش را در این میداند که مجلس را منحل نکرد ، بلکه آن را تحت سلطه خودش کرد. حالا اینکه این امر چطور محقق میشد ، از هنرهای این دوره تاریخ ایران است که باید آنرا شناخت. معروف است مرحوم سید حسن مدرس پس از انتخابات مجلس هفتم که هیچ رأیی برای او اعلام نشد از باب تمسخر گفت اگر آن ۲۰ هزار نفری که قبلأ به من رأی دادند همه مرده باشند یا رأی نداده باشند ، حداقل آن یک رأی که خودم به خودم دادم کجاست؟ خریدن نمایندگان:در مجلس پنجم که هنوز سردار سپه بر اوضاع به طور کامل مسلط نشده بود ، تعدادی از افراد سرشناس منتقد وی در مجلس حضور داشتند که جناح اقلیت مجلس بودند. این افراد شاخص و تأثیرگذار را با ارعاب و ترور به سکوت و کناره گیری وا میداشتند. ترور نا فرجام سید حسن مدرس در مقابل مسجد سپهسالار در این راستا بود. این مجلس بود که به انقراض قاجاریه رأی داد اما چگونه؟ حسین مکی در کتاب تاریخ بیست ساله ، جلد سوم ، انتشارات علمی ، ۱۳۷۴ ، صفحه ۴۳۷ مینویسد:دو روز پیش از رأی گیری در مجلس ، داور و تیمورتاش نمایندگان مجلس را به منزل سردار سپه دعوت کردند و از آنها برای طرح خلع احمدشاه و انقراض قاجاریه امضا گرفتند. اگر کسی مقاومت میکرد از در تهدید یا تطمیع با او وارد میشدند و حداقل او را به سکوت دعوت میکردند به این ترتیب رضاشاه به سلطنت رسید. انتصاب نمایندگان:از دوره پنجم به بعد اغلب نمایندگان پیش از انتخابات توسط رضاخان از سوی وزارت دربار تعیین میشدند فهرستی از افراد مورد تأیید پادشاه تهیه میشد که باید نماینده مجلس شوند سپس برای هر حوزه انتخابیه یک انجمن نظارت انتخابات تشکیل میشد که افرادش انتصابی حکومت بودند و کلیه امور انتخابات زیر نظر آنها انجام میشد. اعجاز مجلس فرمایشی:یکی از عجایب روزگار در همین مجالس فرمایشی اتفاق می افتد که شاید در هیچ کشوری سابقه نداشته باشد. رضاشاه به توصیه آتاتورک بر آن شد که فوزیه شاهزاده مصری را برای همسری محمدرضا فرزندش برگزیند ، اما این ازدواج مشکلی قانونی داشت. بنا بر اصل ۳۷ قانون اساسی ، مادر ولیعهد باید ایرانی الاصل و شاهزاده میبود. درحالی که فوزیه از تبار عرب و اهل مصر بود و نمیتوانست مادر ولیعهد آینده ایران شود. پایبندی به قانون اساسی مشروطه حکم میکرد شاه از خیر این ازدواج با شاهزاده مصری الاصل میگذشت و یکی از دختران ایرانی را برای این مهم برمیگزید. به خصوص که با تکیه ای که بر ناسیونالیسم ایرانی میشد جای این سؤال باقی بود که مگر در میان دختران ایرانی کسی شایسته ملکه شدن نیست که از میان بانوان عرب تبار کسی ملکه ایران شود ؟؟؟ اما رضاشاه کسی نبود که به این سادگی از نظر خود برگردد. این ازدواج طبق اراده شاهانه باید صورت میگرفت و مشکل قانونی آن به نحوی باید برطرف میشد. عبارت ایرانی الاصل در اصل ۳۷ قانون اساسی کاملا روشن و مشخص بود که با تبار مصری شاهزاده خانم فوزیه منافات داشت. اما انتظار رضاشاه این بود که قوانین باید خود را با اراده ایشان تطبیق دهند لذا به مجلس شورای ملی فرمان داده شد قانونی بگذارند و مشکل قانونی موضوع را به نحوی حل کنند. در ۱۴ آبان ۱۳۱۷ مجلس به ریاست حسن اسفندیاری طبق یک ماده واحده اصل ۳۷ قانون و عبارت ایرانی الاصل را به نحوی تفسیر میکند که شاهزاده خانم را هم شامل شود:ماده واحده _ منظور از مادر ایرانی الاصل مذکور در اصل ۳۷ متمم قانون اساسی اعم است از مادری که مطابق شق دوم از ماده ۹۷۶ قانون مدنی دارای نسب ایرانی باشد یا مادری که قبل از عقد ازدواج با پادشاه یا ولیعهد ایران به اقتضاء مصالح عالیه کشور به پیشنهاد دولت و تصویب مجلس شورای ملی به موجب فرمان پادشاه عصر صفت ایرانی به او اعطا شده باشد. یعنی نمایندگان خود تصویب میکنند که ایرانی الاصل بودن و ملیت و اصالت افراد با رأی نمایندگان تغییر پذیر است سپس ۳ هفته بعد در هشتم آذرماه مطابق ماده واحده دیگر به شاهزاده خانم مصری صفت ایرانی اعطا میشود. گویی ایرانی الاصل بودن مانند درجات لشکری و نظامی و القاب حکومتی است که به اشخاص اعطا میشود ! ارتش مقتدر ! یکی از اقدامات مثبت رضاشاه تشکیل ارتش مدرن و منظم است. در دوره قاجار ، ایران به چند ولایت تقسیم شده بود و هر یک برای خود حکمرانی داشت. در زمان جنگ و نیاز به نیروی نظامی در هر منطقه افراد مقتدری بودند که ایادی و عواملی داشتند که تعدادی سرباز از روستاها یا ایلات به عنوان مزدور جمع میکردند. والی این افراد را مسلح میکرد و با تعلیماتی به عنوان سرباز گسیل میداشت ؛ لذا نیرویی به عنوان ارتش ملی و سراسری وجود نداشت که به طور ثابت و داعمی مسعول حفاظت از مرزها و امنیت کشور باشد. فکر تشکیل نیروی نظامی در زمان ناصرالدین شاه پدیدار شد که پس از بازگشت از سفر دومش به فرنگ به فکر تشکیل چنین نیرویی افتاد که در روسیه دیده بود ؛ لذا با کمک نظامیان روسی نیروی قزاق در ایران راه اندازی شد. فرمانده قزاق ها تا پیش از انقلاب اکتبر شوروی همواره یک افسر روس بود. رضاخان خود جزو قزاقها بود و در آنجا توانست استعداد خود را بروز دهد در آستانه کودتا نیروی قزاق از سلطه افسران روس خارج شد و در اختیار انگلیسی ها قرار گرفت. رضاخان و سیدضیاء با کمک همین نیروی قزاق کودتا کردند. از کارهای رضاخان پیش از سلطنت سرکوب همه کسانی بود که از دولت مرکزی تبعیت نمیکردند. در این مسیر نیروی نظامی قزاق و ژاندارمری که سوعدی ها راه اندازی کرده بودند در هم ادغام شدند که تبدیل به ارتش شد ! همزمان خرید سلاح از خارج کشور و تأمین بودجه هنگفتی برای تقویت ارتش و توسعه آن در سال ۱۳۰۰ تصویب و عملی شد. در سال ۱۳۰۴ قانون نظام اجباری در مجلس پنجم تصویب شد و سربازگیری برای تقویت ارتش آغاز شد. طی سالیان بعد نیز نزدیک به ۴۰ درصد کل بودجه کشور برای هزینه های ارتش اختصاص داده میشد ، اما نکته تأمل برانگیز اینجاست که وقتی در شهریور ۱۳۲۰ متفقین به خاک ایران تجاوز کردند که پیامدش خلع رضاشاه از سلطنت شد ، ارتش ایران در مقابل متجاوزین هیچ مقاومتی نشان نداد. ملکه مادر همسر رضاشاه ( تاج الملوک آیرملو ) در کتاب خاطرات خود صفحه ۲۹۲ و ۲۹۳ مینویسد:شوهرم رضاشاه در طول مدت سلطنت خود که ۲۰ سال طول کشید خیلی تلاش کرد ارتش منظم و قوی برای ایران درست کند اما متأسفانه این ارتش در همان ساعات اولیه حمله متفقین تار و مار شد. فرماندهان ارتش در سرحدات که دیده بودند توان مقاومت در برابر قوای متفقین را ندارند خودشان از جلو فرار کرده !!! و سربازها هم از پشت سرشان !!! آنطور که رضا با نا امیدی برایم تعریف کرد در این جلسه رجال دولت میگویند که ما از امور نظامی و جنگ اطلاعات نداریم و نمیتوانیم اظهار نظر کنیم ….فرماندهان ارتش هم که تا آن روز برای گرفتن پول و بودجه و امکانات و درجه و سایر امتیازات مرتبأ شعار میدادند که ارتش ایران چنین و چنان است و میتواند جلوی همه نیروهای همسایه را سر کند با کمال وقاحت و بی شرمی آب پاکی را روی دست رضا ریخته و به او میگویند از دست ارتش کاری برنمی آید و باید تسلیم شد. سرتیپ رزم آرا و سرتیپ عبدالله هدایت هم به شدت و حرارت استدلال میکنند که ارتش ایران حتی نمیتواند یک ساعت مقاومت کند ! رضاشاه کمی بحث و تحقیق و سؤال و جواب میکند و متوجه میشود که فرماندهان ارتش در تمام این سالها برای آنکه سلاحها کثیف نشوند و یا معیوب نشوند و مهمات خرج و حیف و میل نشود چوبدستی به جای تفنگ به سربازها میداده اند و سربازها با چوبدستی و تفنگهای بدلی مشق نظامی میکرده اند !!! محمدرضاشاه نیز در کتاب مأموریت برای وطنم ، صفحه ۸۸ و ۸۹ ، این مقطع تاریخی را چنین تصویر کرده است:ارتش ایران کاملأ غافلگیر شده بود و سربازان ما در سربازخانه ها مورد بمباران قرار گرفتند و نیروی دریایی ما را که چندان بزرگ نبود بدون اطلاع قبلی غرق و تلفات زیادی بر ما وارد ساختند … در برابر این هجوم ، مقاومت ارتش ایران جز در چند مورد کوچک کاملأ بی اثر بود و پس از آنکه اولین مرحله هجوم سپری شد ، ارتش ما دریافت که حریف قویتر از آن است که بتوان در مقام مقابله با آن برآمد و راستی آن است که سربازان ما در جبهه شمال فقط با تفنگهای مشقی !!! مسلح بودند ! زمانی که رضاشاه از سلطنت استعفا داده و به سمت جنوب در حرکت بود ، چند روز در کرمان توقف کرد. در آنجا با ابوالقاسم هرندی که میزبان وی بوده است درد دل کرده است هرندی این گفتگو را چنین روایت کرده است:به من گفتند دیدی این خارجی ها با ما چه کردند ؟ عرض کردم با کمال تأسف. فرمودند:ما در شهرهایمان وسایل دفاع نداشتیم این بود که امر متارکه دادم و ما دست از سلطنت برداشتیم و هر چه داشتیم دادیم ولی حالا هم مگر دست از سر ما برمیدارند ! ( عباسقلی گلشاییان ، گذشته ها و اندیشه های زندگی ، جلد دوم ، صفحه ۶۸۷ ) . ملکه مادر نیز از قول رضاشاه نقل میکند:یکی دیگر از افسوسهایی که رضا میخورد و آن را به زبان می آورد بی حمیتی و ضعف و زبونی امرای ارتش بود. رضا میگفت:من سالها به این قرمساق ها دادم ، خوردند و خوابیدند برای اینکه یک روز در برابر دشمن مقاومت کنند اما آنها حتی یک دقیقه هم تحمل نکردند و قبل از رسیدن نیروهای متفقین به ایران ، ارتش را مرخص کردند ( خاطرات تاج الملوک آیرملو ، صفحه ۳۰۷ ) . این سرگذشت ارتشی بود که بیست سال برایش هزینه شده بود تا در زمان مقتضی از تمامیت ارضی و استقلال ایران محافظت کند.


  • قدمت واژه《لُرستانات》

    واژه لرستانات در منابع مختلف معادل بلاد لرنشین یا لرستان بزرگ ( فیلی ، بختیاری و جنوبی ) آمده است مثلأ در کتاب زبده التواریخ ، جلد ۲ ، صفحه ۶۲۱ ، واژه لرستانات آمده است. کتاب زبده التواریخ از مهمترین وقایع نگاری نیمه نخست سده هشتم هجری ، شامل ؛ رویدادهای پس از مرگ تیمور گورکانی تا نیمه فرمانروایی شاهرخ تیموری، تألیف ؛ شهاب الدین عبدالله بن لطف الله خوافی یا بهدادینی ، مشهور به حافظ ابرو است که به سال ۸۳۳ متوفی شده است. همچنین شیخ بهایی در دیوانش یک شعری دارد با این عنوان:از لرستان یک لری زفت و کلان _ نوبتی آمد به شهر اصفهان.


  • هیچ سند مکتوبی از مادها وجود ندارد!

    دکتر پرویز رجبی در کتاب تاریخ ایران (ایلامیها و آریاییها تا پایان دوره هخامنشی)صفحه ۲۷ مینویسد : دستیابی به تاریخ آشوریها ، بابلیها و ایلامیها بسیار آسانتر است از تاریخ مادها برخلاف ۳ قوم یاد شده که عادت به ثبت رویدادهای تاریخی داشتند از تاریخ پیش از هخامنشیان کوچکترین سند مکتوب بومی در دست نیست!!! جز اشاره های پراکنده مورخانی مانند هرودوت یونانی هیچ مطلبی و سندی از زبان مادها یا تاریخ آنها برجای نمانده است جز اینها حتی امیدی به پیدا شدن اثر مکتوبی بومی درباره مادها وجود ندارد!!! مرزهای مادی را نمیتوان به درستی تعیین کرد آغاز تاریخ سرزمینی ماد در تاریکی است و پایان آن در سایه روشن غروب آن!!! دکتر پرویز رجبی در تاریخ ایران صفحه ۲۹ مینویسد : به گزارش کتسیاس (پزشک یونانی اردشیر دوم هخامنشی) درباره مادهابه هیچ روی نمیتوان اعتماد کرد چون اکثر مورخان از جمله هرودوت او را دروغ زن معرفی میکنند!!! دکتر پرویز رجبی در صفحه ۳۴ ذکر میکنند : هیچ منبعی وجود ندارد که ما را مستقیمأ با اقتصاد و فرهنگ مادها آشنا کند!!! ملاحظه بفرمایید که هیچ کتیبه ، سند مکتوب ، سکه ، شیء تاریخی و منبع تاریخی وجود ندارد که از زبان مادها چیزی گفته باشد تا ما با مقایسه بفهمیم کرد بودند یا نه بلکه کرد نامیدن مادها فقط یک حدس و گمان و فرضیه است.


  • آناطولی جایگاه اصلی کردها

    در کتاب " تاریخ مردمان عرب " نوشته:دکتر آلبرت حورانی ، که توسط فرید جواهر کلام ترجمه شده است در صفحه ۱۴۱ مینویسد:جایگاه اصلی کردها کوه های آناطولی ترکیه بوده است. دکتر محمد معین در کتاب " فرهنگ فارسی " ، جلد سوم ، صفحه ی ۲۰۷۷ مینویسد:کرد یعنی عشایر چادر نشین یعنی گوسفند چران به مناسبت شبانی کردان. حمزه اصفهانی هم در کتاب سنی ملوک الارض و الانبیاء صفحه ۱۵۱ مینویسد:کرد یعنی بدوی یعنی رمه گردان.


  • دستبرد تاریخی پانکردها

    دستبرد تاریخی کردها: تجربه نشان داده نخبگان ملتهای نو پدید یا ناحیه گرایان سیاسی که ریشه های تاریخی و اشتراکات لازم برای آفرینش ملت نداشته اند ناگزیر به جعل تاریخ و تحریف بسیاری از واقعیات فرهنگی و تاریخی روی آورده اند و به آفرینش قهرمانهای ملی پرداخته اند ؛ نخبگان و روشنفکران کرد در جهت ساخت سابقه سیاسی برای کردها ناگزیر به خلق قهرمان ملی شده اند. پانکردها صلاح الدین ایوبی را قهرمان ملی معرفی میکنند اما نمیگویند که بیشتر سپاهش ترک بودند یا او بیشتر دلبستگی به اسلام داشت و او هیچگاه آنگونه که در تحلیل نخبگان معاصر کرد بازتاب یافته خود را کرد ندانسته است. نمونه دیگر کریم خان زند است که کردها او را قهرمان ملت کرد مینامند!!! شگفتا که سلسله زندیه را قاجارها که مورد پشتیبانی دو ایل بزرگ کرد یعنی اردلان و مکری بودند ، نابود کردند. زندیه توسط ۲ ایل کرد اردلان و مکری نابود شد ( دکتر مجتبی مقصودی ، همگونی جمعیتی و توسعه ملی در ایران ، صفحه ۱۴۲ ).


  • زند عشیره ای از قوم لُر

    میرزا ابوالحسن غفاری کاشانی درکتاب《گُلشن مراد》صفحه ۳۵ آمده: طایفه زند شُعبه ای از الوار (لُرها) است / نُصرت نظمی درکتاب《دلاوران زند》مینویسد: لطفعلی خان زند لُر است و ایل زند مابین اراک و ملایر است / دکتر عبدالحسین نوایی درکتاب《کریمخان زند》صفحه ۳۵ ذکرمیکند: زند اصالتاً از محال پری و کمازان ملایر و متعلق به طوایف لُر بود / دکترعلی اصغر شمیم درکتاب《ایران در دوره سلطنت قاجار》صفحه ۲۷ مینویسد: کریمخان زند با افراد ایل زند از ایلات لُر و از خاک بختیاری به شمال خراسان انتقال یافته بود / در کتاب تتمیم تاریخ نگارستان صفحه ۴۱۶ آمده: کریمخان زند از لرهایی بود که در حوالی ملایر ساکن بودند و لرها او را《کریم توشمال》میخوانند / در کتاب تاریخ تطبیقی ایران با کشورهای جهان صفحه ۴۶۳ آمده: زند نام طایفه ای است از لرهای فیلی که در قلعه پری از توابع ملایر سکونت داشتند / در کتاب تاریخ گُلشن مُراد صفحه ۴۸۵ آمده: بعد از آن قاطبه ایل زند و دیگر طوایف الوار (لُرها) در میدان درب دولتخانه شاهی تجمیع و... / در کتاب صدر التواریخ صفحه ۱۲ به لُر بودن کریمخان زند اشاره شده است: موسس این سلسله کریمخان زند از الوار فیلی (لُرهای فیلی) که در محدوده قلعه پری ملایر سکونت داشتند / دکتر ابراهیم باستانی پاریزی درکتاب《حماسه کویر》صفحه ۱۵۶ مینویسد: کریم توشمال از لُرهای قریه پیری و کمازان از توابع ملایر بود / دکتررضا شعبانی درکتاب《هزار فامیل》صفحه ۵ آورده: وقتی لُرهای بختیاری در اصفهان شورش کردند ابراهیم شاه، یکی از فرماندهانش بنام کریمخان لُر را ماموریت داد که به اصفهان برود تا با زبان خوش، لُرها را به اطاعت درآورد چون زبان لُر را لُر میفهمد! / دکتر ابراهیم باستانی پاریزی درکتاب《حضورستان》صفحه ۲۲۰ مینویسد: دوبار مُرتضی قُلیخان افشار پسرشاهرخ خان و هادی خان منسوب آقاعلی بیرون آمدند و با الوار (لُرهای) طرفدار لطفعلی خان زند جنگ کردند و او را به شهر مشهد راه ندادند تا او به طرف قائنات درخراسان جنوبی رفت درسال ۱۲۰۵ هجری / محمدهاشم آصف در《رستم التواریخ》چندبیت که بنام کریمخان است آورده: زهی عاقل غیر عالم لُری _ زبَردست فرمانده پُرخوری / اگرچه لُری صادق و ساده بود _ ز نامردی و ننگ آزاده بود / درکتاب《کُرزه بُر طایفه ای از زند》صفحه ۱۷۵ آمده: کلیتاً ایرانی خالص که نژاد آنها تاکنون باقی است تیره و ایلات مختلفه الوار (لُرها) هستند که در بلاد ایران، خاصه در نهاوند و بروجرد و غیره متفرقند! درهمان کتاب آمده که زندها لباس لُری میپوشند / درکتاب《تاریخ ایران باستان تا امروز》ترجمه ؛ کیخسرو کشاورزی صفحه ۲۹۹ آمده: کریمخان زند رهبر عشیره ای از لُرها بنام زند بود که در منطقه حوالی ملایر میزیست / دکتررضاشعبانی در《تاریخ سیاسی _ اجتماعی ایران در دوره زندیه》صفحه ۱۱۲ مینویسد: جمیع مورخانی که درباره زندیه سخن گفتند بر این نکته مُذعِنند که ایل زند از طوایف لُر است و ظاهراً مناطقی که ایلات لُر ساکن بودند از زمانهای قدیم، قبل از ورود آریاییها مسکون و دارای تمدن بوده است در واقع میتوان لُرها را یکی از قبایل بزرگ ایران به حساب آورد که در بخش وسیعی از فلات ایران استقرار دارند / دکترعباس اقبال آشتیانی در《تاریخ مُفصل ایران》صفحه ۷۳۹ زند را از ایلات لُر برمیشمارد.


  • پلاستیک سازی

    از دیگر دروغهای شاخدار که متأسفانه از سوی همین افراد زودباور و ساده لوح در گروهها و کانالهای تلگرامی دست به دست میشد این بود که: لرهای بختیاری اصالتاً کرد هستند! جالب اینکه برخی افراد ناآگاه این ادعای صد درصد کذب را باور کرده اند و در دورهمی های مجازی به آن استناد میکنند!《دزدان هویت》ازحدود یکصد سال گذشته تاکنون برای جعل هویت مناطق لُرنشین اقدامات راهبردی زیادی انجام دادند که متأسفانه تاحدودی هم موفق بوده اند. کردی سازی استانهای ایلام (لُرستان پُشتکوه) و کرمانشاه که محل زندگی لرهای لک و مینجایی میباشد و نیز راه اندازی《رادیوکردی》در استان کرمانشاه، در سالهای پیش از انقلاب را میتوان دراین چارچوب تحلیل و تفسیر کرد.تجزیه طلبان که در دهه های اخیر به دنبال جداسازی استانهای کردستان و آذربایجان غربی بودند؛ حالا دیگر چند سالی است که به خیال واهی خود میخواهند لُرستان را هم ضمیمه کردستان بزرگ کنند.چندی پیش دریکی از کانالهای تلگرامی عکسی از《پل کشکان چگنی》واقع در شهرستان چگنی منتشر شد که در پایین آن نوشته شده بود: پل کشکان واقع در《کردستان جنوبی!》بر اثر القائات و تبلیغات پیدا و پنهان پانکردها در استانهای کرمانشاه و ایلام در دهه های اخیر نسلی《خود کردپندار》پا به عرصه گذاشته که کاملاً به پیشینه تاریخی و قومی خود پشت پا زده و هویت هزاران ساله خود را انکار می کند!


  • هتل روآندا

    کشور《روآندا》در آفریقاست و از دو قبیله سیاهپوست《هوتو》و《توتسی》تشکیل شده است. استعمارگران بلژیکی و فرانسوی که روآندا را استعمار کرده بودند برای اینکه به راحتی کشور روآندا در تحت تسلطشان باشد و قدرت بومیان را توسط خودشان و بدون هزینه دفع کند بینشان تفرقه انداختند. آنان عمداً به توتسی ها که جمعیتشان کمتر بود بیشتر توجه میکردند و به آنها گفتند که شما قدی بلندتر ، پوستی روشنتر و استخوان بندی کوچکتری دارید! و به تیره پوستان هوتو گفتند این موضوع حتی در شناسنامه ها هم بروز کرد و باعث کینه هوتوها شد! در صورتی که هر خارجی که به《روآندا》می آمد هیچ فرقی بین تُوتسی و هُوتو نمیدید و امکان تشخیص سخت بود. تا قبل از حضور استعمارگران بلژیکی و فرانسوی رابطه توتسی و هوتو دوستانه بود و فرهنگ و عقاید درهم آمیخته و یکسانی داشتند ولی القائات استعمارگران بلژیکی و فرانسوی موجب غرور توتسی شد و با خروج بلژیک در ۱۹۶۲ میلادی چند سال بعد وحشتناک ترین وقایع قرن ۲۰ میلادی به وقوع پیوست و در سایه بی تفاوتی سازمان ملل متحد ۸۰۰ هزار توتسی به دست فاشیستهای هوتو نسل کُشی و قتل عام شدند که مُسبب آن فقط منافع استعمارگران بلژیکی بود. فیلم《هتل روآندا》ساخته《سیدنی پولاک》در مورد نسل کشی توتسی هاست. جنگ همیشه با شعارهای خوب و قشنگ شروع میشود اما پایانی تلخ برای همه دارد.


  • عُقلاء المجانین

    پان لَکها ادعای حکومت اتابکان لُرکوچک و والیان لُر فیلی را میکنند اما کوچکترین سند و مدرک تاریخی ندارند و اشارات منابع تاریخی به صراحت بر《لک نبودن》اتابکان لُر صحه میگذارد باز به تصریح همین منابع آنان از طوایف قدیمی و اصیل لُر بوده اند! نخستین اتابکان لُرکوچک نظیر: شجاع الدین خورشید / سیف الدین رستم / و عزالدین گرشاسف در گریت واقع در 15 کیلومتری جنوب شرقی خرم آباد در بخش پاپی اقامت داشتند (سعادت خودگو ، اتابکان لُر کوچک ، ص 52). شجاع الدین خورشید طبق رساله لرستان ولرها ص 45 تابستان در گریت و زمستان در دهلُران به سر میبردند! تاریخ گُزیده حمداللّه مستوفی سال 730 هجری نوشته شده و در ص 549 از طایفه جنگروی (چنگروی) نام میبرد که در کول مانرود اقامت داشتند ولی از《لک》نام نمیبرد!!! ولی یکقرن بعد در سال 816 معین الدین نطنزی در منتخب التواریخ ص 53 در ذکر نام طوایف لُر کوچک علاوه بر جنگروی از《لک》و زنگنه هم نام میبرد! نام جنگروی کهن تر از لک است اگر این طایفه جنگروی، لک بود هیچ دلیلی وجود نداشت که منبع مذکور هم از لک نام ببرد و هم از جنگروی!!! حوادث سیاسی اتابکان لُر تماماً در محدوده نواحی لُرنشین اتفاق افتاده است و محل زندگی و مقابرشان هم همینطور! دکتر سکندر امان اللهی بهاروند در کتاب قوم لُر ص 136 و حمید ایزدپناه در جلد اول آثار باستانی و تاریخی لرستان مُتفق القولند که《طایفه لک》که نام آن برای اولین بار در فهرست منتخب التواریخ نطنزی آمده، هسته اولیه طوایف لکزبان کنونی لرستان است! نطنزی در منتخب التواریخ از جنگروی ، هسته و لک نام برده بنابراین مشخص است که جنگروی و لک یکی نیستند وگرنه دلیلی نداشت نام آنها جدای از هم آورده شود! لکها مُهاجرند زیرا از اشاره نطنزی در سال 816 به لک ، زنگنه و سُلگی (دو تای آخری هیچگاه ساکن لرستان نبودند) دانسته میشود که طوایفی که نطنزی به فهرست تاریخ گزیده افزوده خارج از محدوده کنونی لرستان می زیسته اند! آیین یارسان طبق دایره المعارف فارسی نوشته غلام حسین مصاحب ص 315 ترکیبی از عقاید غُلاه شیعه _ عقاید صوفیه _ بقایای مذاهب زرتشتی و مانوی است و اعتقاد به حلول و تناسخ و تجسد جزء اصول عقاید آنهاست و در باب عقاید هم شبیه به معتقدات اسماعیلیه 7 امامی اند.زبان لری همان فارسی قدیم است و به فارسی نزدیکتر است و ترجیح حکام لرستان این بوده که به همان فارسی که فراگیرتر بوده و یک زبان درباری بوده بنویسند ولی عده ای با سوءاستفاده از این موضوع ادعا میکنند که زبان گذشته لرها، لکی بوده است! ما دیوان میرنوروز متعلق به زبان صفویه را داریم که هیچ فرقی با لری امروز ندارد و هرچه به عقب برویم لری به هیچ وجه شبیه لکی نمیشود!!! نمیشود زبان یک منطقه محدودی《دلفان》را به کُل سرزمین اتابکان لُر کوچک تعمیم و تسری داد که مصداق بارز سفسطه است با این استدلال آبکی ، پس لُری بختیاری هم لکی بوده و بعداً به فارسی نزدیک شده! پانها عادت دارند اظهارنظر کُلی و پوشالی بکنند و با تکیه بر منابع و مستندات تاریخی حرف نمیزنند!


  • تاریخ یعنی سند و مدرک

    طبق نوشته دایره‌المعارف فارسی تالیف غلامحسین مصاحب ذیل واژه لک، بیرانوند و باجولوند در اوایل عصرقاجار به لرستان کوچ کردند.دلفان تیول قاسم بن عیسی ابودلف عجلی در شمال غربی لرستان بوده که اتفاقاً اهل حق ها هم اکثراً از اعضای همین طایفه بودند. دهخدا در لغتنامه اش در مورد طوایف لک در قرن 12 هجری در موصل میگوید. در دانشنامه اسلام مَدخلهای بیرانوند و باجولوند به کوچ طوایف مذکور از نواحی غربی تر به لرستان اشاره شده است.تمام طوایف لک از طایفه ای بنام لک پدید آمدند که بجز دلفان که تیول ابودلف عجلی بوده بقیه آنسوتر و در ماهیدشت اقامت داشتند که بخشی از ایشان زمان شاه عباس صفوی پس از انقراض اتابکان لر برای حمایت از حسین خان سلاحورزی وارد مناطق شمالی لرستان شدند وگرنه لرستان تا اوایل صفویه منطقه ای با اکثریت مطلق لُرزبان بوده است. بسیاری از طوایف اصیل لُر مثل: ابوالعباسی / کیجاوی / مدویی / بیئی / شادلو / چگنی / هداوند و...در اوایل صفوی از لرستان به دلیل تمکین نکردن از والی جدید (حسین خان سلاحورزی) وحمایت از اتابکان لُر، مهاجرت داده شدند و این مهاجرتها در کتاب《نقاوه الآثار افوشته ای نطنزی مورخ زمان صفویه》در صفحه 495 توضیح داده شده است همچنین مُلا جلال مُنجم یزدی در《تاریخ عباسی》ص 159 و اسکندربیک منشی ترکمان در《تاریخ عالم آرای عباسی》جلد 2 ، ص 540 به قتل عام خاندان اتابکان لُر و مخالفان حسین خان سلاحورزی (والی جدید) را در یک تسویه حساب خونین در کنار رود سیمره و خرم آباد مقر حکومت لرستان انجام داد! دکتر روح الله بهرامی استاد تاریخ دانشگاه درکتاب《سلسله والیان لرستان》ص 64 مینویسد: کارگزاران شاه عباس درکنار قلعه فلک‌الافلاک به دستور او طرح ضیافت بزرگی ریختند و تمام بزرگان و سران طوایف و عشایر و ایلات لرستان را بدان ضیافت دعوت کردند شاه عباس اعلام نمود که میخواهد با مشاورت بزرگان و اُمرا اوضاع لرستان را سر و سامان دهد در این ضیافت بسیاری از سران لُر و طوایف لرستان از جمله اولاد و《اعقاب شجاع الدین خورشید》و همه گروه های طرفدار آنان شرکت داشتند شاه عباس دستور داد که در یک لحظه تمام مخالفین حسین خان سلاحورزی و تیره او را دستگیر کنند از جمله دستگیرشدگان میرقیصرخامه بیدل از امرای بزرگ لرستان و همچنین اولاد شاهوردی خان بودند دو نفر از فرزندان شاهوردیخان پس از دستگیری راهی زندان الموت گردیدند همچنین یکی از اولاد و احفاد وی بنام جهانگیر که به میان جماعت بیات (طایفه ترک) پناه برده بود دستگیر و مکحول و زندانی گردید (ملاجلال منجم یزدی، تاریخ عباسی ص 160). اسکندربیک منشی ترکمان درعالم آرای عباسی جلد 2 ، ص 541 مینویسد: جماعت خامه بیدل که با جماعت سلویزی عناد میورزید و اطاعت سلویزی نکرده مورد غضب شاهانه (شاه عباس) گشته و مفسدان طبقه را با جمعی دیگر از الوار که مظنه فساد بودند در خرم آباد به جزا رسانیدند! درنقاوه الآثار افوشته ای نطنزی صفحه 495 آمده که : ایلات سرکش لرستان که مصدر اغتشاش و آشوب بودند به منطقه خوار ری و ورامین کوچانیده شدند و 200 خانوار که خلاصه و زُبده آن قوم بودند کوچانیده و حکم جهان مطاع به نفاذ پیوست که این جماعت در ساحت خوار ری اقامت نماید! حجت الله حیدری در تبارشناسی لرستان ص 9 مینویسد: از لابلای کُتب مختلف متوجه شدم که از زمان صفویه به این طرف نقل و انتقالاتی در میان ایلات لرستان صورت گرفته ، تعدادی از جاهای دیگر به لرستان آمده اند و تعدادی از لرستان کوچ کرده اند و کوچانیده اند. در همین مهاجرتها بود که ایل بزرگ و سرنوشت ساز《امرایی》در طرحان به لکی گرایش پیدا کرد و تحت تاثیر لکزبان قرار گرفتند.کوهدشت اصالتی لُری داشت و عشایر نورآباد به علت بُرودت هوا قشلاقشان را به کوهدشت آمدند و الان لکزبانان کوهدشت مهاجرانی با اصالت نورآبادی اند مثل: اولاد قبادها / ایتیوند / شاهیوند / نورعلی / کونانی! طایفه سیاهپوش الشتر که شعرایشان از دلایل افتخار ما به زبان لکی اند مثل ملاحقعلی سیاهپوش و دکتر بنان هم اصالتاً از لرهای بختیاری دزفول هستند و اتفاقاً ملاحقعلی در زمان سرودن شعر زبان لری داشته و نوه ایشان در مقدمه دیوان شعرش بر این امر صحه گذاشته است. در لرستان بحث لکها تا فراگیر نشدن اینستاگرام پُر رنگ نبود و اساسا در لرستان نام طایفه را میپرسیدند و نمیگفتند لری یا لک؟ حالا پانلکها براساس چند قرینه غیرمستند که ممکن است اصلا قابل قبول نباشند دست به تحریف تاریخ میزنند! ادعا ساده است اما اثبات مشکل است!


  • تورم لحظه ای قلمرو کردها

    مدتها رویکرد رسانه ای قومگرای پانکرد اینگونه بود که وجود قوم مستقلی بنام لر را منکر میشدند و قلمروی قوم کرد را تا انتهای زاگرس و سواحل خلیج فارس ادامه میدادند با افزایش آگاهی نسبی بین لرتباران ناشی از گسترش شبکه های اجتماعی این ترفند گروه های فعال کردی با شکست مواجه شد اما حالا با شگرد جدیدی جلو آمدند امروزه نه تنها وجود ، قدمت و گستره قوم لر را انکار نمیکنند بلکه حقیقت لرتبار بودن کلهر / لک و فیلی آشکارا تصدیق میشود اما این بار کلیت قوم لر به عنوان یکی از ۴ شاخه ملت کرد ! معرفی میگردد! همانطور که حقه ها و دسایس قدیمی نافذ نشد این کلک شما نیز توسط جوانان آگاه لر نیز نقش بر آب میشود.


  • دو قرن سکوت

    200سال از مرگ آخرین سلطان لر تبار ایران، لطفعلی خان زند و صد سال از فتح تهران توسط لرها در انقلاب مشروطه میگذرد. بعد از صفویه، لرها تأثیرگذارترین قوم ایران در عرصه سیاست بودند. پیشتر با انقراض حکومت پانصد ساله اتابکان لر توسط شاه عباس صفوی، لرها به مدت یکقرن در انزوای سیاسی قرار گرفتند. اتابکان لر دومین حکومت ایرانی بعد از حمله اعراب بودند که در بخشهای وسیعی از ایران حکم راندند و با بغداد پایتخت خلافت عباسی نیز رابطه داشتند. دوران افول قوم لر از مرگ لطفعلی خان زند آغاز شده و تا امروز ادامه دارد. در دویست سال گذشته لرها ۲ بار مورد هجوم سراسری و خشن حکام مرکزی قرار گرفته و تا مرز نابودی پیش رفته اند. بار نخست توسط آغامحمدخان قاجار در انتهای قرن ۱۲ شمسی و صد سال بعد توسط ارتش رضاخان در ابتدای قرن حاضر! قساوت آغامحمدخان قاجار در برابر دودمان زندیه موجب شد به مدت صد سال اثری از لرها در سیاست ایران بروز نکند. کینه تجمیع شده لرها از سلطنت قاجار به شکل قیام دموکراسی خواهانه آنها در انقلاب مشروطه نمود یافت اما دولتشان به دلیل جنگ جهانی اول دوام نیافت. پادشاهی رضاخان با احساس خطر وی از قوم لر آغاز و به جنگهای ۱۰ ساله وی با ایلات لر منجر شد. ارتش رضاخان با شعار مدرن سازی ایران، بلاد لرنشین را از نیروهای نخبه سیاسی پاکسازی کرد و بزرگترین مصادره زمین و جابجایی جمعیت انسانی تاریخ ایران را رقم زد! تبعیدهای دسته جمعی و پاکسازی قومی در سرتاسر منطقه زاگرس لر نشین از اقدامات رضاخان و ارتش به اصطلاح مدرن وی بود که با کمک افسران هندی_انگلیسی اجرا شد. ارتش رضاخان فقط مصرف داخلی داشت وگرنه در مقابل قوای بیگانه روس و انگلیس که در شهریور ۱۳۲۰ به ایران حمله کردند حتی ۲۴ ساعت مقاومت نکرد و مثل برف در برابر آفتاب ذوب شد! در نهایت آنچه از مدرن سازی نصیب مردم قوم لر شد سرزمین سوخته خالی از نخبگان سیاسی بود که لرها را تاکنون به حاشیه سیاست و فرهنگ ایران برده است و تلاشهای بعد از انقلاب ۵۷ نیز نتوانسته از عمق حاشیه نشینی لرها بکاهد! سلطنت پهلوی برنامه های توسعه را تعمدأ در خارج از زاگرس لرنشین طرح ریزی کرده بود. با اینکه نفت، آب و منابع معدنی و اصلی ثروت ایران در سکونتگاه های این سرزمین جمع بود اما از مدرنیزاسیون بجز دستگاه های دیوانی و بوروکراسی اعمال سلطه، هیچ صنعت مادری در بلاد لرنشین اجرایی نشد! صنایع آب بر (آب دوست) مثل:فولاد و ذوب آهن در کویر اصفهان پایه ریزی شد و آب مورد نیازشان از مناطق لرنشین با صرف هزاران میلیارد تومان هزینه با حفر تونلهای متعدد کوهرنگ یک و دو و سه تأمین گردید! توسعه پالایشگاه های نفت و پتروشیمی هم با همین مدل صورت گرفت و هیچ شهر لرتباری صاحب پالایشگاه و پتروشیمی نشد! مسجدسلیمان نخستین شهر نفتی ایران و خاورمیانه تا همین امروز شهری فقر زده باقی مانده است! و نفت از اعماق خاکش به صورت خام در برابر چشمان مردم گرسنه و محرومش استخراج و به پالایشگاه ها و پتروشیمی های حاشیه کویر منتقل و پمپاژ میشود. کهگیلویه و بویر احمد روزانه به اندازه کشور امارات نفت تولید میکند ولی فقیرترین استان ایران است. متأسفانه بعد از انقلاب ۵۷ همان سیاستها همچنان در بلاد لرنشین ادامه یافته است. استان لرستان با اینکه ۱۲ درصد منابع آب ایران را دارد اما هیچ سد بزرگی ندارد! هیچ صنعت مادری در لرستان پایه ریزی نشده است! پالایشگاه و پتروشیمی بزرگی ندارد! و مرکز لرستان هنوز به راه آهن سراسری وصل نیست! و این الگو در سراسر زاگرس لر نشین از ایلام و خرم آباد تا ممسنی و بوشهر کم و بیش قابل رؤیت است. در ۲ قرنی که قوم لر در حاشیه سیاست و حکومت به سر برده در متن حماسه نگهبانی و حراست از کیان و تمامیت ارضی ایران حاضر بوده است. دفاع اتابکان و والیان لرستان فیلی در برابر تهاجمات عثمانی و رشادت رییس علی دلواری در مقابل استعمار انگلیس و دفاع جانانه ایلات لر در برابر روسها و حضور بی دریغ لرها در جنگ ۸ ساله با عراق فقط فراز کوتاهی از داستان دلاوری این قوم میهن دوست در برابر بیگانگان است.


  • مهاجرت کُردهای عراق به ایران

    در بین سالهای ۱۳۵۰ تا ۱۳۸۳ شمسی کشور ایران مرتباً میزبان پناهندگان کُرد عراقی بوده که به واسطه بحرانهای پیش آمده مجبور به مهاجرت به ایران شدند! بعد از سال ۱۹۷۵ میلادی/۱۳۵۴ شمسی و عقد قرارداد الجزایر مابین ایران و عراق بر سر اروند رود، دوباره کُردهای عراق به استانهای مرزی ایران مهاجرت کردند! سال ۱۳۶۶ و در پی بمباران شیمیایی حَلبچه بیش از ۴۰ هزار کُرد عراقی وارد ایران شدند! دوباره در جنگ خلیج فارس بین آمریکا و عراق حدود ۱۶ هزار کُرد عراقی وارد استانهای غربی ایران شدند! سال ۱۳۷۰ ارتش بعثی عراق برای مقابله با شورش مردم کُرد عراق در《عملیات انفال》با بمباران و تخریب شهر و روستاها، مردم کُرد را وادار به آوارگی کردند و ۴۵۰ هزار آواره کُرد عراقی در ۳۶ نقطه کرمانشاه استقرار یافتند!!! به گفته مهندس ابراهیم رضایی استاندار وقت کرمانشاه در سال ۱۳۸۱ و با حمله نظامی آمریکا و متحدانش به عراق بیش از ۲۲۰ هزار کُرد عراقی به ایران آمدند!!! ارتش عراق از سال ۱۹۶۳ میلادی (۱۳۴۲ شمسی) تا ۱۹۸۸/ ۱۳۶۷ بیش از ۴ هزار روستای کُردنشین هم مرز با ایران را نابود کرد (۲۵%جمعیت کردها) و آنان را مجبور به مهاجرت یا تبعید به ایران کرد! شیخ مردوخ کردستانی در《تاریخ کرد و کردستان》صفحه ۸۵ مینویسد: محل اصلی کردهای جاف که هم اکنون در کرمانشاه ساکن هستند سلیمانیه عراق بوده است! کردهای جاف از عراق و مرز ترکیه به ایران مهاجرت کردند و به عنوان نیروی نظامی و مزدپرور در خدمت ارتش رضاخان بودند و با قتل عام مردم قوم لر، دست به پاکسازی قومی در کرمانشاه و پشتکوه (ایلام) زدند و املاک لرها را به زور تصاحب و به کردهای جاف مهاجر از سلیمانیه و دیاربکر عراق دادند. کردهای جاف در دوره قاجار اصلاً ساکن ایران و کرمانشاه نبودند و در عراق سکونت داشتند و این حضور کنونی آنها در کرمانشاه به واسطه فشار اعراب عراق و کرمانج های ترکیه بر آنان بوده که سبب شده کردهای جاف به کرمانشاه مهاجرت کنند. طبق《گزارش فرهاد میرزا والی کردستان》درباره یاراحمد جاف یاغی معروف، حضور کُردهای جاف در کرمانشاه مربوط به پس از قاجار و دوره رضاخان است (کتاب یکصد سند تاریخی دوره قاجار، ابراهیم صفایی، سند شماره ۶۶).


  • مهاجرت کُردهای عراق به ایران

    دکتر حسین علاء درکتاب《روند جنگ ایران و عراق》جلد دوم، صفحه 522 مینویسد: کردهای عراق علیه صدام در اسفند 69 دست به قیام زدند و صدام آنان را به شدت سرکوب کرد و 100 هزار نفر کُرد را در《عملیات انفال》کُشت و مردم کُرد عراقی از خانه و کاشانه شان فرار کردند و بیش از یک میلیون《کُرد عراق》وارد ایران شدند!!! روزنامه آیندگان سال 1350 تیتر زده: یکصد هزار کُرد عراقی به ایران پناهنده شدند!!! در سالهای 50 تا 82 ایران مرتب میزبان پناهندگان کُردعراق بوده که به واسطه بحرانها و جنگ داخلی با رژیم بعث به ایران مهاجرت کردند و خیلیها در ایران ماندگار شدند و به عراق برنگشتند! از 1975 و بعد از قرارداد الجزایر صدها هزار کُردعراقی به ایران مهاجرت کردند سال 66 با بمباران شیمیایی حلبچه 40 هزار کُردعراقی وارد ایران شدند در جنگ اول خلیج فارس 15 هزار نفر و در سال 1370 با شروع عملیات انفال 450 هزار کُردعراقی طبق گفته《مهندس ابراهیم رضایی استاندار وقت کرمانشاه》در 36 نقطه کرمانشاه اسکان داده شدند و سال 81 با حمله آمریکا به عراق دوباره طبق اسناد وزارت کشور 250 هزار کُردعراقی به ایران مهاجرت کردند!!! هنوز هم سیر مهاجرت کردهای عراقی به استانهای آذربایجان غربی، کردستان، کرمانشاه و ایلام برقرار است! هدف دولت از پذیرش و اسکان اینهمه کُرد در ایران تغییر بافت جمعیتی در ارومیه ترک نشین و کرمانشاه و ایلام لُرنشین است! در مرامنامه احزاب کُرد آمده که این جریان مهاجرت اکرادعراق به ایران باید ادامه داشته باشد و هویت استانهای همدان، آذربایجان غربی، کرمانشاه، ایلام، لرستان و خوزستان باید عوض شود و موازنه جمعیتی به سمت کُردها سوق پیدا کند!!! لذا اگر آمارها و اسناد را مطالعه کنید از یک برنامه ریزی منظم و حرکت خزنده پانکردها مطلع میشوید که بطور جدی به دنبال مهاجرت و افزایش جمعیت کردها در شهرهای لُرنشین و ترک نشین هستند. مردمان لُر باید هوشیار باشند و نه با کردها وصلت کنند و نه به کردها خانه یا کار بدهند چون کُردجماعت شب هرجا بخوابه صبح بلند میشه میگه: اینجا کُردستان است! مردم نهاوند و ملایر و تویسرکان و اندیمشک و دزفول باید آگاه شوند که مهاجرت اکراد به شهرهایشان فقط زمینه تبلیغات پانکردها را سبب میشوند فردا بلایی که سر ایلام و ارومیه آوردند سر شما هم میآورند پس به مهاجر کُرد هیچ خانه یا کاری ندهید.


  • کُردیزاسیون بلادلُرنشین

    کلیپ سرودن آهنگ لُری شیرعلیمردان توسط پیشمرگهای کُرد (دختران جوان بزک کرده!) که برای تقویت این پندار که لُرها هم کُرد هستند در فضای مجازی پخش میشود! اما مسئولان امنیتی هیچ واکنشی به این دست درازی پانکردها نشان نمیدهند! میشل ایزدی و بسیاری دیگر از نظریه پردازان《کُردتبار مقیم خارج از کشور》بر این اعتقادند که تشکیل کشور کردستان بدون دسترسی به آبهای آزاد یک خطای استراتژیک بوده و محکوم به شکست است! با توجه به قرابت جغرافیای لُر به کرد، پروژه استحاله فرهنگی لُرها در ملّت کرد یا همان《کردیزاسیون لُرها》شروع شد. کردها از دو ابزار عمده برای این پروژه استفاده کردند: یکی خواب آلودگی اهالی قلم به دست در استانهای لُرنشین و دیگری دستگاه رسانه ای خارج از ایران که تنها بیش از سی کانال ماهواره ای را شامل میشد! ابتدا با موسیقی به عروسی هایمان آمدند و با ابزار هنر و شعار《برادری لر و کرد》پروژه استحاله فرهنگی خود را شروع کردند! ولی چون فرهنگ بزرگتر هرگز در فرهنگی کوچکتر از خود هضم نمیشود به سراغ ایجاد تفرقه میان لر و لک رفتند! یکبار متنی به زبان انگلیسی خواندم که در عین وقاحت نوشته بود: لکها دروازه ورود به بلادلُرنشین و پس از آن دستیابی به آبهای آزاد است! خلاصه کلام اینکه پروژه فوق در خواب آلوگی ما همچنان ادامه دارد و چندی پیش《تابلوی بام لُرستان در شهر خرم آباد》را با رنگ به بام کردستان!!! تغییر دادند! در جشن ثبت زبان لکی در نورآباد رقص کردی بزم محفلشان بود!با لباس کردی از بوشهر و کُهگیلویه و ایلام گرفته تا آبشار بیشه خوانندگان برای اجرای لری با《لباس کردی》تامین مالی میشوند و بسیاری تحرکات دیگر که ذکر همگی آنها در این مجال نمیگنجد! بارها به مسئولین سیاسی، فرهنگی و امنیتی استانهای لُرنشین خطر نفوذ《کردستان بزرگ》در لُرستان را گوشزد کردیم ولی کو گوش شنوا؟؟؟ یادمان باشد که قوم لُر آخرین سنگر حفظ تمامیت ارضی و ستون خیمه اتحاد ایران است! این همه فشار فرهنگی، سیاسی و اقتصادی برای درهم شکستن مردمان لُر است لذا باید خطر《همه کُرد پنداری》پانکردها را جدی بگیریم!


  • لُرفیلی

    در《منتخب التواریخ معینی ص ۵۰》در ذکر شعب《لُرکوچک فیلی》آمده: روزبهانی و فضلی و داوودعباسی و ایازکی و عبدالملکی و ابوالعباسی که به نام پدر موسوم اند و سلورزی و جنکرونی و لک و هسته و کوشکی و کارند و سنوبدی و الانی و زخوارکی و براوند و زنگنه و مانکره ای و رازی و سلکی و جودکی که به اسامی مواضع خود مشهور شده اند. ویلیام کنت لفتوس باستانشناس انگلیسی درکتاب《سفرها و تحقیقات در قلده و شوشیانا》که سال ۱۸۵۷ منتشر شده همواره از《لُرهای فیلی》نام میبرد. عباس العزاوی مورخ عراقی در کتاب عشایر عراق از《لُرهای فیلی》نام میبرد که در حوالی مندلی ساکن هستند. ایزابلا لوسی برد انگلیسی درکتاب سفرنامه پارس وکردستان سال ۱۸۳۱ میلادی لُرها را دو دسته فیلی و بختیاری معرفی میکند (منظور ایشان از این تقسیم بندی لرکوچک و لربزرگ است). گوریکوف خاورشناس روسی واژه فیلی را به قبایل ساکن پشتکوه و پیشکوه لُرستان نسبت میدهد و آنان را فیلی میخواند (منظور از پشتکوه استان ایلام است). شوبرل در کتابش اینچنین ذکر میکند: فیلیان از قبایل لُری هستند که در مناطق کوهستانی حائل در بین عراق_ایران سکونت دارند. لایارد باستانشناس انگلیسی نام فیلی را به تمام منطقه لرستان پشتکوه (ایلام) اطلاق میکند. در کتاب تاریخ مغول ص ۴۴۲ بر هویت لُری مناطق شرقی عراق تاکید شده است (جایی که امروزه جاعلان کردهای فیلی خوانند!). درکتاب مجمل التواریخ گلستانه ص ۲۰۴ بر هویت لُری مناطق شرقی عراق تاکید شده است! در کتاب تاریخ بختیاری اثر سردار اسعد از قول سرجان ملکم آمده: قبائل بختیاری و فیلی در کوهستانی که از اصفهان گرفته میشود تا شوشتر و کرمانشاهان سکنی دارند. در《تاریخ گیتی گشا》چندبار نام لُرستان فیلی ذکر شده است. در کتاب سفرنامه حاج سیاح چندبار نام《لُرستان فیلی》ذکر شده است. میرزا محمدحسین مستوفی زمان صفویه در رساله《آمار مالی و نظامی ایران》در ۱۱۲۸ قمری مینویسد: ایلات ایران دو فرقه اند فرقه ایرانی الاصل که به هیچ طایفه دیگری مخلوط نشدند که فرقه ایرانی الاصل خود شش طایفه(گروه) هستند طایفه اول《لُر》گویند لُران یکصد و هفتاد جماعتند که میان چهار طایفه بزرگ مخلوط اند اولی را طایفه فیلی، طایفه دوم را لک و زند گویند، طایفه سیوم را بختیاری گویند و طایفه چهارم را ممسنی گویند! مهمترین اسنادی که به هیچ وجه قابل انکار نیستند دو کتیبه قوچعلی و تخت خان واقع در ایلام (لرستان پشتکوه) هستند که در متن آنها به وضوح نام《لُرستان فیلی》ذکر شده است.


  • کُرد در بدایع اللغه

    درکتاب《بدایع اللغه》نوشته علی اکبر وقایع نگار کُردستانی، صفحه ۲۶ آمده: کرمانشاهان نیز داخل لُرستان است و صفحه ۱۴۴ ذیل واژه کُرد نوشته:طایفه ای صحرانشین《کم فهم》را گویند خصوصأ چنانکه مشهور است که لفظ کُرد مبدل کرت است که به معنی《کوتاه》باشد و طوایف صحرانشین کُرد چون در فهم و عقل قصور دارند مسمی به این اسم شده اند!!! دکترعلی اکبر نیک خلق درکتاب《جامعه شناسی عشایرایران》صفحه ۲۰ مینویسد:تاریخ نویسان و جغرافیدانان از تمام ایلات و عشایر ایران تحت عنوان (اکراد) نام میبرند که تنها کردها را دربر نمیگیرند بلکه همه چادرنشینان را کُرد میگویند! فرهاد نعمانی درکتاب《تکامل فئودالیسم در ایران》صفحه ۴۵۱ مینویسد:در زبان فارسی واژه کُرد بر چوپان و شبان دلالت دارد! در گویش طبری واژه کُرد به معنی چوپان است اکنون در مازندران این واژه به《چوپان گوسفند》اطلاق میگردد حتی در واژه نامه طبری نوشته دکتر صادق کیا صفحه ۱۶۶ واژه کُرد را《چوپان گوسفند》معنی کرده! در زبان پهلوی همانطوری که در کارنامه اردشیر بابکان هم آمده واژه کُرد بصورت کورتان یا کوریتان بمعنی شبانان آمده! در اسرار التوحید نوشته ابوسعید ابی الخیر درقرن۴ هجری آمده:کُرد بود و گوسفند دار! دکتر یعقوب احمدی در《جامعه شناسی ایلات وعشایر》صفحه ۷۸ آورده:گروههای چادرنشین را در گذشته عمدتأ با نام《کُرد》یاد میکردند. منظور اکثر مورخین از کرد بیشتر شامل اقوامی است که دارای زندگی شبانی بودند و از طریق دامپروری و کوچ نشینی امرار معاش میکردند پروفسور ریچارد نلسون فرای در کتاب《عصر زرین فرهنگ ایران》صفحه ۲۷ آمده:نام کُرد در بسیاری از منابع عربی در متن پهلوی کارنامه اردشیر ساسانی بهمه بیابانگردان قطع نظر از اینکه ایشان از لحاظ زبانی یا نژادی با کُردان امروزی پیوند داشتند یا نداشتند اطلاق شده مثلاً مردمان لُر را کُرد دانستند همچنانکه بلوچها_کرمانیها_شیرازیها_دیلمیها و اعراب را هم کُرد دانستند! در گزارشهای اسناد لانه جاسوسی_ویژه نامه کردستان_شماره۳۱_صفحه۳۷ آمده:کُردها منسوب به قبایل نینوا هستند که در بین النهرین میزیستند کُردها جزء هلال خضیب هستند و از نظر نژادی《سامی》محسوب میشوند حمدالله مستوفی در《نزهه القلوب》صفحه ۲۹ آورده:این منطقه از اواخر دوره سلجوقی سال ۷۴۰ هجری برای اولین بار کُردستان نامیده شد


  • جعلیات پانکردیسم

    پانکردهای جاعل که عادت دارند تاریخسازی کنند فقط برحسب شباهت لفظی و دست بردن در اصل واقعیت بدنبال توسعه سرزمینی برای خود هستند و ادعا دارند اسم تبریز《توریژ》بوده که نامی کُردی است و شهر کُردهاست!!! در هیچ سند و مدرک تاریخی نوشته نشده که آذربایجان یا تبریز کُرد هستند! اما پانکردها در نقشه‌های فانتزی شان حدود اقلیم کردستان را تا سواحل خزر و خلیج فارس کشانده‌اند و دو قوم ترک و لُر را هم در نقشه ضد میهنی خود قرار دادند! لذا برای آشکار ساختن دروغهای پانکردها بدنبال حقیقت برآمدیم تا فرصت طلبان کذاب سوءاستفاده از شباهتهای لفظی نکنند. ایرج افشار سیستانی درکتاب《پژوهش در نام شهرهای ایران》صفحه 231 مینویسد: جغرافیانگاران عرب چون سمعانی، یاقوت حموی و...واژه تبریز را به کسر تاء《تِبریز》بیان میکنند و مردم بومی آنرا《تَربیز》میگویند. بنای تبریز را به زُبیده همسر هارون‌الرشید خلیفه عباسی نسبت میدهند و میگویند بیماری زُبیده درمان یافته و دستور داده شهری در آن محل بنا کنند و نامش را《تب ریز》بگذارند. اولیا چلبی مورخ تُرک، تبریز را به معنی《ستمه دوکوجو》یعنی ریزنده تف و تاب و این نام را با آتشفشان کوه سهند مربوط دانسته! تاریخ نگاران اَرمنی نام تبریز را《تورژ》یا《دورژ》دگرگون شده عبارت《دَ، ای، ورژ》به معنی انتقامگاه دانسته و نوشته‌اند: خسرو اشکانی (217_233 م) حکمران ارمنستان است که ان شهر را به یاد گرفتن انتقام《ارتبانوس》یا《اردوان》آخرین شاه اشکانی از اردشیر پاپکان بنیاد نهاده و نام آنرا《de_e_vrez》گذاشته است. (مینورسکی، تاریخ تبریز، ص ۷). باتوجه به گفته کاتب چلبی چون در پیرامون این شهر در دامنه کوه سهند چشمه های آبگرم ریزان و جوشان وجود داشته شاید به این سبب اینجا را《تَف ریز》و《تَب ریز》یعنی گرما ریز و گرما بیز نام داده باشند و یا به سبب آتشکده‌ای که درگذشته در این محل وجود داشته است《تف ریز》یا《تف بیز》نامگذاری کرده‌اند که در گذشت زمان به تبریز تغییر یافته است. (تبریز و پیرامون آن، شفیع جوادی، ص ۶۵).


  • کُرد از نگاه برتولد اشپولر

    برتولد اشپولر درتاریخ ایران، جلداول، ص 436 مینویسد: بسیاری از قبایل کُرد که از آنها در غرب ایران نام برده می‌شود نباید جزء کُردان به حساب آیند! زیرا بیشتر آنها مثل لُرها قبایل مهجوری بوده‌اند که زبان آنها به نحوی کهنه بوده و با فارسی نو برابری نمی‌کرده و ایشان را از اینرو کُرد نامیده‌اند که کسی زبان آنها را نمی‌شناخته و همین‌قدر می‌دانسته‌اند که زبان آنان متعلق به گروه زبانهای ایرانی می‌باشد! در همان کتاب ص 468 آمده: اقوامی که فاقد پایه فرهنگی بودند کاملاً بی‌پرده و در ملاعام به‌عنوان بی‌فرهنگ معرفی می‌شدند و نام آنان بطور مطلق به‌صورت دشنام به کار می‌رفت مانند نام کُرد! نسناس و کُرد و خلج و ترکمان و الکسار: حیوانی چند وحشی که در بیابانها و کوهها متولد میگردند و به شکل آدمی باشند! (کلیات عبیدزاکانی، ص 372). رابرت شرلی در صفحه 48 سفرنامه‌اش کردستان را سرزمین مردم بسیار وحشی توصیف میکند! ریچارد کاتم در ناسیونالیسم درایران، ص 72 مینویسد: کُردها از باستان تاکنون موفق به ایجاد دولتی ازآن خویش نشده‌اند چون فرهنگ کُرد فرهنگی پرتوان نبوده! فردریک میلنگن درکتاب زندگی صحرایی درمیان کردها، ص 149 مینویسد: اگر درسال 1248 شمسی کسی یک کُرد شهری را کُرد خطاب میکرد گویی به او توهین کرده بود! ایرانیان تحصیلکرده از این نام همانگونه استفاده میکردند که آمریکاییان امروزه واژه روستایی را به‌صورت نوعی تحقیر بکار میبرند! (Fredrick Millengen, wild life among koords). دکتر تورج دریایی درشاهنشاهی ساسانی، ص 143 مینویسد: چادرنشینان را به زبان پارسی میانه (پهلوی) کُرد مینامیدند! که برای تمام چادرنشینانی که معمولاً رابطه خوبی با ساسانیان شهرگرا نداشتند مورد استفاده قرار میدادند! در تاریخ ابن خلکان و کتاب قصص و اُمم که درباره علم انساب است آمده: کُرد از نسل عمرو مزیقیا می‌باشد که جدش از ملوک یمن بود و به ولایت عجم مهاجرت کرد و حتی شعری در این مورد هست که میگوید: لعمرک الاکراد من نسل فارس _ و لکنه کردین عمرو بن عامر: سوگند به جان شما کُرد از نسل فارس نیست بلکه کُرد فرزند عمرو بن عامر است. عمرو و پدرش از ملوک یمن بود و بعد از آن به شام منتقل شدند و مذهب کُرد من أوله إلی یومنا هذا (از ابتدا تاکنون) سُنی پیرو شافعی و حنفی بوده! کُرد در فرهنگ لاروس جلد دو، ص 1704 به معنی: راندن ستور (چهارپایان) است. کُرد در فرهنگ بدایع اللغه، ص 145 به معنی: چوپان و گوسفندچران است!


  • سورانی مهاجر به کرمانشاه

    مهاجرت سورانیها به کرمانشاه: دیر زمانی بسیاری از مناطق و شهرهای کنونی کرمانشاه که جاف و سورانی هستند از تیره‌های گوران و کلهر بودند. براساس کتاب تاریخی شرفنامه بدلیسی (۹۴۵ قمری) یکی از تاریخ‌نگاران عثمانی این مسئله به درستی بیان شده! شرفنامه از منابع اصلی تاریخ مردم کُرد به‌شمار می‌آید. تاریخ گواهی می‌دهد که سورانی‌ها و جاف‌ها مهاجران عراق به این سرزمین هستند. امروزه بسیاری از ساکنین تاریخی این سرزمین مانند مکری و منگور و کلهر و...در شمال کردستان و مناطق آذربایجان غربی زبانشان آسمیله و سورانی شده است. شهرهای پاوه، الانی، روانسر، جوانرود، سرپل زهاب، پلنگان و..‌.از املاک کلهرها بوده ولی سورانی‌ها با کمک عثمانی آن‌را تصرف کرده‌اند (به‌نقل از تاریخ شرفنامه). زبان سنندج نیز تا مرز کرمانجها چیزی شبیه به گورانی بوده ولی زبان آن مناطق از صفویه به‌ بعد با زور و سیاست سورانی شده (به نقل از دکتر یارشاطر) امروز ولی دیگر دوره زور و شمشیر نیست بلکه رسانه جای آنرا گرفته و اینبار سورانی و دبیره آن به‌گونه‌ای دیگر به مناطق غیر سورانی نفوذ میکند. اکنون سخن از یکی بودن و برادری است! و یکی بودن تا بدانجا پیش رفته که همیشه یکی از گذارههای پر تکرار اینست: گورانی با سورانی تفاوت چندانی ندارد تفاوت تنها در لهجه است! کلهری با سورانی تفاوت چندانی ندارد مگر در لهجه! کرمانجی، سنجابی و قلخانی و...نیز به همین گونه! چنین دانسته های نابی توسط کانالها و برگه های پانکردی به خورد مردمی داده میشود که حتی سورانی را نمی‌فهمند! پلنگان نیز جزو گوران بوده که شامل: نوتحی و قلاع دیودز، نودز، دزمان، کواه‌کوز، مور، کلانه، نشور و...بوده است. شهرهای سورانی زبان امروز چون پلنگان، پاوه، روانسر، آلانی، ذهاب و...همگی ملک مردم بومی کرمانشاه چون کلهر و گوران و سایر اقوام کرمانشاه بود که به نقل از شرفنامه بدلیسی اشغال شدند! اصلاً در ایران سورانی زبان اصیل بجز منطقه موکریان نداریم و در کردستان تنها بانه است که میشود زبانش را سورانی انگاشت! زبان تکاب و شاهین دژ سورانی نیست بلکه بیشتر اردلانی است این جافها که اصلاً سورانی نیستند بلکه زبانشان شباهت دارد با سورانی!


  • سورانی مهاجر

    پانکردها برای فارسهایی که به کرمانشاه آمده و در بازار شهر طبق قانون شهروندی که هر ایرانی از آن برخوردار است کار و زندگی کردند، خواستار اخراج و حتی نسل کشی فارسها هستند ولی هرگز کوچکترین اشاره‌ای به مهاجربودن سورانیها و اشغال کرمانشاه نمیکنند! حتی تا بیست سال پیش حضور سورانیها در کرمانشاه ملموس نبود ولی امروزه نبض بازار کرمانشاه رسماً در دست این سورانیها و سنی هاست که اقتصاد کرمانشاه را در دست گرفته‌اند درحالیکه فارسها به همان پیشه بازاری خود ادامه میدهند و هرگز مافیا به راه نینداختند! مظلوم نمایی نکردند! لهجه کرمانشاهی را تحقیر نکردند! و با ازدواج و پیوند خانوادگی با خانواده‌های کرمانشاه پیوندی محکم ساخته‌اند. اینکه مردم کرمانشاه با کودک خود فارسی میگویند مختص آنها نیست و این گرایش به زبان رسمی در تمامی شهرها جریان دارد! یک فارس هرگز زمین‌ها و چراگاه دامها را بزور اشغال نکرد و به کرمانشاهی نگفت: حرامزاده پلاستیکی! دیروز کرمانشاه به زور شمشیر و امروز با توان رسانه ای در خطر آسمیله است! آموزشگاهای سورانی، خوانندگان سورانی، صفحات سورانی، همگی بالهای این یورش گسترده ملتسازی جعلی به کرمانشاه است! خط ناقص سورانی بر فضای مجازی سایه افکنده و خط کهن فارسی که اشعار دفاتر آیین یارسان بدان نوشته میشوند در معرض خطر قرار داده! نکته جایی غم انگیز میشود که بسیاری سورانی گویی و سوران نویسی را به‌عنوان زبان معیار! مایه فخر دانسته و روند آسمیله را سرعت میبخشند! مردم نمی‌دانند دیر زمانی جوانرود و روانسر ملک اجدادی کلهر و سنجابی و گوران بوده و امروز شهر هورامی پاوه در خطر نابودی است! مردم به یاد ندارند لباس گوران، کلهر و سنجابی با لباسی که امروزه آسمیله شده تفاوت چشمگیری داشته! اگر چشمتان را باز نکنید هرآنچه باقی‌مانده نیز از دست میرود! پانکردیسم برای ملتسازی ناچار به تمامیت خواهی است و این یک روند طبیعی است که همه ملتهای جعلی و نوبنیاد ناچار به انجام آن بوده‌اند. همانگونه که هگل میگوید: نطفه دولت جدید در ایران بسته شد نظامی که کثرتها را میپذیرفت در واحدی به نام ایران! ولی پانکردیسم کثرت را نمی‌پذیرد. تفاوت زبانی، دینی و فرهنگی را در بین کردها بر نمی‌تابد حتی نمی‌پذیرد لُر، کرد نیست و نمیخواهد کرد باشد! سیر ملتسازی پانکُرد بر جعل، تحریف، آسمیله، سرکوب و تمامیت خواهی استوار است. آنها منکر تفاوتها هستند و از آن می‌گذرند. آنها حتی برای اهداف خود به متون مقدس یارسان دست می‌برند و شرم نمی‌کنند! فریب نخورید پانکردیسم همان است که نشان میدهد!


  • نژاد کُرد دارای تنوع و تکثر است

    یکی از نمونه‌هایی که تجزیه‌طلبان پانکرد برای ملتسازی پوشالی، روی آن انگشت گذاشتن مسئله "نژاد و ژنتیک یکسان" کُردها با یکدیگر و تمایز نژادی با ایران و کشورهای همسایه و ادعای خلوص نژادی کردهاست! بدیهی است که نژاد مستقلی بنام کُرد وجود ندارد و تنها تولید مغز مسموم پانکردهاست که با جعلیات کودکانه از دانشمندان ناشناخته و موهومی که روی کردها پژوهش کرده‌اند برآیند آزمایشهای آنان را در فضای مجازی پخش می‌کنند که آنها کردها را ایرانی نمیدانند! تولید محتوای مبتذل و بدون سند برای مردم آگاه مایه طعن و تمسخر است ولی برای پانکردها تبدیل به وحی منزل می‌شود و بدون آنکه درستی این به اصطلاح پژوهش‌های بی پایه را بسنجند آنها را تبدیل به خوراکی برای رویکرد نفرت پراکنی و فاشیستی خود می‌کنند! مقاله‌هایی که به همراه لینک از سایت‌های معتبر در ادامه خواهد آمد اثبات میشود کردها از یک نژاد واحد نیستند و کردهای هر کشور دارای تفاوتهای ژنتیکی با کردهای کشورهای همسایه هستند و ادعای خلوص نژادی کردها یکسره باطل است! این پژوهشهای آکادمیک که با ادعای ژنتیکی پانکردها که به‌صورت عکس نوشته و بدون سند که به وبلاگهای بی اعتبار پانکرد می‌رسد متفاوت خواهد بود! پانکردها برای ملتسازی دست به جعل بنام پژوهش ژنتیکی می‌زنند ما نیز با آنها از همان زاویه نژادی ولی بر مبنای علمی و تئوریک سخن می‌گوییم! پانکردها همانطور که تکثر زبانی میان کردها را نمی‌پذیرند تکثر نژادی را هم منکر می‌شوند! آنچه با عنوان حقایق ژنتیکی کردها گردآوری شده، چکیده‌ بیش از چهل مقاله در اینباره است که کوشیده بمنظور سادگی از آوردن اصطلاحات سنگین خودداری کند و برپایه مدارک نوین بحث شود. این مقالات علمی بمانند برخی گروه‌های معلوم‌الحال نیست که مقاله‌های سیصدسال قبل را بعنوان مقاله نوین امروزی جا می‌زنند یا اینکه داده‌سازی دروغین را برای نیت‌های شوم‌شان انجام می‌دهند. آنچه که ما به‌عنوان قوم کُرد در خاورمیانه میان سه کشور ایران، ترکیه وعراق می‌شناسیم، قومی است که ساختار تباری یکسانی در همه تیره‌های خود نشان نمی‌دهد و سخن گفتن از هم نژادی آنان براساس دانش ژنتیک یکسره بی معناست. پانکردیسم همانگونه که با طرح دروغی بنام زبان مشترک تلاش می‌کند کردها را مورد یکسان سازی قرار دهد با طرح نژاد کُردی هم درصدد پوشاندن تفاوتهای ژنتیکی کُردها از یکدیگر است که حتی این تفاوت در تنوع چهره مردم کُرد آشکار است! کردها دارای نشانه‌های ژنتیکی از اقوام چیره و غالب بر خود هستند بمانند ارمنی‌ها، رومی‌های بیزانس، یونانیان، تازیان، ترکان عثمانی و حتی پارسیان! مطالعات بر دی‌ان‌ای (DNA) و ژنوم [مجموعه‌ی ژن‌های دارای کارکرد در بدن] بر کردها، به چندین بخش دسته‌بندی می‌شوند؛ که شامل: شباهات هندواروپایی، شباهات با ترک‌های ایران، شباهت با اقوام قفقازی مثل گرج‌ها و شباهت با یهودیان است! منابع: [1] World Factbook (https://www.cia.gov/library/publications/the-world-factbook/). Langley, Virginia: US Central Intelligence Agency. 2015. ISSN 1553-8133. Retrieved 2 August 2015. A rough estimate in this edition gives populations of 14.3 million in Turkey, 8.2 million in Iran, about 5.6 to 7.4 million in Iraq, and less than 2 million in Syria, which adds up to approximately 28–30 million Kurds in Kurdistan or in adjacent regions. The CIA estimates are as of August 2015 – Turkey: Kurdish 18%, of 81.6 million; Iran: Kurd 10%, of 81.82 million; Iraq: Kurdish 15–20%, of 37.01 million, Syria: Kurds, Armenians, and other 9.7%, of 17.01 million. [2[ The Kurdish Population by the Kurdish Institute of Paris, 2017 estimate. The Kurdish population is estimated at 15–20 million in Turkey, 10–12 million in Iran, 8–8.5 million in Iraq, 3–3.6 million in Syria, 1.2–1.5 million in the European diaspora, and 400k–500k in the former USSR - for a total of 36.4 million to 45. 6 million globally. [3] ""Wir Kurden ärgern uns über die Bundesregierung" - Politik - Süddeutsche.de". Süddeutsche.de. Retrieved 18 May 2019. [4] "Geschenk an Erdogan? Kurdisches Kulturfestival verboten". heise.de. Retrieved 18 May 2019. [5] Kinnane, Derek (1970). The Kurds and Kurdistan. London: Oxford University Press. ISBN 978-0-19-218148-0. [6] Pelletiere, Stephen C. (1984). Kurds: An Unstable Element in the Gulf. Boulder, Colorado: Westview Press. ISBN 978-0-89158-689-0.


  • همکاری دکتر قاسملو با بعث عراق

    رابطه قاسملو و صدام از زبان فردریک تیسو + ویدیو فردریک تیسو عضو پزشکان بدون مرز فرانسوی و سرکنسول فرانسه در اقلیم کردستان که رابطه صمیمانه ای با قاسملو رهبر حزب دمکرات کردستان ایران داشته است! در جمعه شب مورخه ۱۵/۱۰/۱۳۹۶ مصاحبه‌ای جنجالی را با تلویزیون روداو داشت که هرچند بسیار زیرکانه و محتاط جواب میداد ولی باز هم مجبور به برخی اعترافات شد که نشان از رابطه حزب دمکرات کردستان با صدام و حزب بعث دارد [[صدامی که حلبچه و سردشت را شیمیایی کرد و کردها را نسل کشی و انفال و تعریب کرد]] در ابتدای این مصاحبه که طی برنامه "پەنجەمۆر" انجام شد فردریک تیسو میگوید: برای بازگشت به فرانسه دنبال مسیری میگشته ولی موفق نبوده تا اینکه قاسملو او را از راه بغداد به پاریس منتقل کرده و مدت یک هفته در بغداد در هتلی اقامت داشته‌اند و در جایی دیگر دوباره از همین رابطه سوال میشود! ترجمه ویدیو روداو: دکتر این سوال را مطرح کردم که شما با دمکرات دوست بودید و از راه بغداد هم رفت و آمد داشتید عراق چه نوع همکاریهایی را با حزب دمکرات داشت؟ فردریک تیسو: مشخصاً نمیدانم برای ما چیز عجیبی بود که بین دمکرات و صدام رابطه وجود داشت! روداو: صدام و قاسملو؟ فردریک تیسو: بله قاسملو برایم روشن ساخته بود که ناچار است پشتیبانی جذب کند تا بتواند به خارج سفر کند. همچنین شاید برای گرفتن اسلحه و پول و انجام کارهای دیگر بوده باشد. پی نوشت: چنین گروهک هایی که با دشمنان کُردها هم پیمان بودند و دستشان به خون مردم بی گناه آغشته است خود را مدافع مردم کُرد و رهبران خونخوار‌شان همچون قاسملو را پیامبر آشتی مینامند! قضاوت با وجدان بیدار شما عزیزان


  • گورانی، زازا و هورامی جزو کُردی نیستند!

    آیا زبانهای گورانی، زازایی و هورامی جزو زبانهای کُردی است؟ پانکردها همواره با پاک کردن صورت مسئله ای مانند گوناگونی گروه زبانهای کردی و تقلیل هرکدام از این زبانها به گویش و حتی لهجه، منکر تفاوت بزرگ ساختاری واژگان و دستوری آنها با یکدیگر هستند. هدف یک چیز است آسمیله تمام گروه‌های زبانی به سود یک جریان مشخص و تقلیل و سرکوب بقیه برای ایجاد دولت_ملت جعلی کُرد! فرتورهای کنونی از کتاب زبانها راهنمای زبان‌های ایرانی (به لاتین: Compendium Linguarum Iranicarum) با نام اختصاری CLI اثر هفده زبان‌شناس برجسته به سرپرستی رودیگر اشمیت، به زبان‌های آلمانی، انگلیسی و فرانسوی نوشته شده و توسط چهار نفر (زیر نظر حسن رضایی) به فارسی برگردانیده شده! همانگونه که می‌بینید کردی جزو زبانهای ایرانی است که بنا به گفته پروفسور ژویس بلو (Joyce Blau) که از زبان‌شناسان و ایران‌شناسان با گرایش زبان کردی است زبانهای زازایی، گورانی و هورامی را جزو کردی نمیداند! پرفسور بلو باور دارد زبانهای گورانی و زازا جزو شاخه شمال غربی زبانهای ایرانی است و با وجود همجواری با زبان کردی و باور به کرد بودن نمیتوان این زبانها را کُردی دانست! چون دگرگونی ویژه زبانهای کردی را نپذیرفتند. جویس بلو زازاها و گوران را در اصل از کرانه های کاسپین میداند که با مهاجرت درمیان کردها گم شدند ولی زبان آنها را کردی نمیداند! نباید گوناگونی بزرگ این زبانها را از نظر دور داشت و آنها را کوچک شمرد! پرفسور بلو دارای دکتری زبان‌شناسی از دانشگاه سوربن و همچنین استاد مؤسسه ملی زبان‌ها و تمدن‌های شرقی (INALCO) است. این مؤسسهٔ فرانسوی مرکزی برای آموزش عالی و تحقیقات علمی دربارهٔ زبان‌ها و تمدن‌های شرقی است و بسیاری از این زبان‌ها نیز در این مرکز تدریس می‌شوند.


  • ایدئولوژی رضاخانی

    رضاخان بر آن شد مثل آتاتورک کشوری بنا نهد که مردمش بدون توجه به شخصیت قومی در راستای تشکیل یک کشور یکدست گرد هم آیند و با گسستن بند اسارت قوم، بال پرواز به‌سوی کعبه آمال یعنی ناسیونالیسم فارسی بگشایند. در ترکیه تلاش در جهت خشکاندن ریشه فرهنگ کُرد، زازا، لاز، چرکس و عرب، چیزی کمتر از نسل‌کشی ارامنه نداشت و آتاتورک حتی در تضعیف فرهنگ ترکی با بنا کردن فرهنگ مورد نظرش، تلاش کرد. رضاخان به پندار آنکه ایران سرزمین قوم فارس است و سایر اقوام، خرده فرهنگهای ناچیز و دست و پاگیری بیش نیستند، پایه‌های حکومتش بر مبنای پان فارسیسم را بنیان نهاد و بدین سان اقوام غیرفارس به یکباره مجبور شدند تا رنگ و بوی فارسی بخود گرفته تا از تهاجم ارتش مصون بمانند. عکس‌العمل اقوام، برحسب میزان خودآگاهی قومی فرق میکرد. چنانکه ترک و کُرد چنین سیاستی را بر نمی تاختند، راه مخالفت در پیش گرفتند و تعارض آنها با این سیاست در زمان پهلوی دوم با تأسیس جمهوری آذربایجان و مهاباد به اوج خود رسید و پس از پایان این دو دولت، باز به اشکال گوناگون بر مخالفت خویش پای فشردند. اما دیگر اقوام به فراخور حال خویش با این مسئله برخورد کردند. گیلک و مازنی، گویا بر این باور بودند که جزء لاینفک قوم فارس هستند! ترکمن و عرب هم جمعیتشان بسیار کمتر از آن بود که جز در موارد معدود مثل قیام شیخ خزعل خطری را متوجه دولت کنند. بلوچ نیز در گوشه جنوب شرقی آمادگی و انگیزه آنرا نداشت که سر برآورد. اما قوم لُر بنا به‌دلایل مختلف در اظهار حفظ صیعه های قومی خویش ناکارآمد عمل کرد، طوریکه از آن زمان به بعد، روند حل و جذب لُرها در قوم فارس آغاز شد که هنوز ادامه دارد. با اینکه اولین حزب قومی ایران《حزب ستاره بختیاری》سال ١٣٠٣ و اولین تشکلهای قومی تحت نام:《هیات اجتمایی》و《اتحادیه سعادت》از سوی نخبگان لُر تشکیل و اولین قیامها، علیه ناسیونالیسم فارسی، و حکومت اقتدارگرای رضاخان، از سوی لُرها صورت گرفت، اما پس از سرکوب این قیام، لُرها اولین قربانی سیاست فارس سازی شدند. دلایل چندی برای این امر می‌توان برشمرد از جمله اینکه قوم لُر به‌ویژه بختیاری از نظر جغرافیایی، ساکن سرزمینی است که در همسایگی مردم فارس قرار دارد و از اینرو تأثیرپذیری زیاد آنها از فارس، دلیل محیطی پیدا می‌کند. از طرفی سطح سواد و آگاهی از سابقه تاریخی در بین لُرها، همانند بسیاری از اقوام، بسیار پایین‌تر از آن بود که بتواند شخصیت قومی آنها را تعیین و تعریف کند. ماهیت فئودال سالارانه و بافت اجتماعی جوامع لُرنشین، زمینه را برای اختلاف و خودتخریبی درون قومی فراهم کرده بود و مواردی هم که درگیریهایی با دولت پیدا میشد، در نتیجه تعرض دولت و مقاومت لُرها در برابر روند تغییرات اجتماعی و فرهنگی بود. به‌عنوان مثال تلاش دولت مرکزی در تخته قاپو کردن عشایر به بهانه تأمین امنیت و تسریع پیشرفت به سوی تمدن! و کاستن از قدرت و نفوذ خوانین و رؤسای ایلات و عشایر، جزو اصلیترین محرکهای درگیری نظامی بین دولتیان و قوم لُر میگردید اما برخلاف مبارزات اقوام ترک و کُرد که ته مایه کمرنگی از خودآگاهی قومی در آن دیده میشد، در بین لُرها خودآگاهی قومی رشد نکرد. رضاخان بهترین راه‌حل مسئله اقوام را در پاک کردن صورت مسئله جستجو میکرد، اما عملاً در درازمدت راهکارهایی که ایران و ترکیه در پیش گرفتند از هم متفاوت و نتایج آنهم یکی نبود. در ترکیه تمام تلاش دولت در انکار هویت، حذف و نابودی فیزیکی تمام ویژگیهای فرهنگ غیرترک بود و با تغییر و تحریف تاریخ تمام اقوام و حتی خود ترکها‌ (با تغییر الفبا و تلاش در راستای ارائه هویتی جدید) به‌زعم خود بر خرابه‌های امپراتوری عثمانی کشوری دموکراتیک با ملتی یکدست و براساس اصول لائیک بنا نهادند. اما در ایران، بجای تحریف تاریخ فرهنگی اقوام و حذف فیزیکی آنها، با لطایف الحیل بجای تلاش مستقیم در راستای نابودی اقوام، زمینه را برای کمرنگ کردن و بی اهمیت جلوه دادن مسائل قومی (بجز قوم فارس) فراهم کردند و چنانکه اقوام نه تنها در راستای حفظ و اشاعه ارزشهای قومی قدم برندارند بلکه از آنجا که اعتبار خویش را در انتساب به قوم برتر میافتند، فرار از خویشتن را پیشه ساخته و بدین سان در ایران با هزینه بسیار کمتر از ترکیه، مسائل قومی دستخوش فراموشی گردید و دراین میان متأسفانه قوم لُر، به‌ویژه نخبگان در این راه گوی سبقت از دیگران ربودند! ترک و کُرد بخاطر عقبه برون مرزی، با جهان بینی دیگری بزرگ شدند و از ایدئولوژی فارسی دور ماندند چرا که اقوام در ایران از اواسط قاجار که ملیگرایی نشو و نما یافت و آغاز پهلوی این ایدئولوژی حاکم بلامنازع شد و اقوام تا چشم باز کردند از رادیو، کتب درسی، مدارس، امنیه، نویسنده و شاعر فقط این ایدئولوژی را از بر شدند اما آن اقوام که امتداد برون مرزی داشتند هرگز تحت تأثیر این تبلیغات قرار نگرفتند. اصولاً کُرد، بلوچ و ترکمن در ایران به جهت آنکه سنی بودند از آغاز عهد صفوی هرگز زیر بار رکن شیعه نرفتند اینبار نیز قرائت آریایی شیعه را نپذیرفتند اما بقیه اقوام شیعه مثل: ترک، لُر، گیلک، مازنی که پیرو ایدئولوژی شیعه بودند از آنجا که رقابت دیرینه و تاریخی ترک و تات (فارس) چون آتش زیر خاکستر، معطل یک فوت است! نسیم های آگاهی قومی از آن‌سوی خزر، مردم ترک را به حرکت واداشت همچنین نسیم آگاهی عربی که از تلویزیون های دنیای عرب، اعراب ایران را قلقلک داد. ترکمن ها و بلوچ ها همینطور و حتی تالشها که بخشی از آنان آنسوی مرزند، منبع و منشأ این شور قومی اند که امروز ما در قومیتها می‌بینیم. در این بحبوحه، بی شک اگر قوم لُر یا گیلک که از آنسوی مرز نوا و آوازی نمی‌شنود، بخود بجنبد، بی گمان خودجوش است و شایان توجه! از یاد نبریم که اولین قیامها علیه پروژه مدرنیزاسیون رضاخان از سوی لُرها صورت گرفت در آن روزها خبری از یاری دیگر اقوام غیرفارس به این قیام نبود. همینطور اولین جمهوری در آسیا؛ جمهوری گیلان میرزا کوچک خان بود. لُرهای بختیاری و جنگلی های گیلان از اولین قیام کننده های حق طلبانه با مطالبات قومی بر علیه پروژه رضاخان بودند. بعدها در عهد پهلوی دوم، ترکها و کردها مطالبات قومی را روشنتر طرح کردند و البته با حمایت قدرت جهانی شوروی! هرچند همه چیز را در تحریکات خارجی ببینیم، ناچیز و منفعل انگاشتن توده مردم، جریانات فکری و عوامل داخلی و زمینه های اجتماعی و پیشینه تاریخی اینگونه رخدادهای تاریخی در جوامع قومی ایران است! با این‌حال حرکتهای قومی که منجر به حوادث آذربایجان و مهاباد شد نشانگر آنست که در آذربایجان و کردستان (هم مردم و هم نخبگان به جهت سنی بودن و عقبه برون مرزی) آمادگی جهت مطالبات قومی را داشتند.


  • صنعت دوره رضاشاه

    بیشتر صنایعی که در دوره رضاشاه به ایران آمد در زمره صنایع سبک و مصرفی بود و مجالی برای توجه به صنایع سنگین پدید نیامد برای نمونه ایران در سال 1316 قرار بود با کمک آلمان یک کارخانه ذوب‌آهن در کرج با طرفیت 100 هزار تن در سال احداث کند و مقرر شد کارخانه تا سال 1319 راه‌اندازی شود ولی کشتی حامل ماشین‌آلات کارخانه پیش از آغاز جنگ جهانی دوم در سواحل شرق آفریقا توسط نیروی دریایی انگلیس توقیف و محموله هرگز به ایران نرسید! بیش از 75% کارخانجات بزرگ در تهران، تبریز، اصفهان، گیلان و مازندران بودند و تهران به تنهایی 62 کارخانه بزرگ با 64 هزار کارگر داشت که یک نابرابری ناحیه‌ای در صنعت در کشور بوجود آمد. دکتر عبدالعلی لهسایی در کتاب《جامعه‌شناسی توسعه》ص 122، می‌نویسد: توسعه ناموزون در ایران به نابرابری در جامعه دامن زد و اقتصاد کاملاً تک محصولی و وابسته به درآمد نفت گردید! بهرام نقش تبریزی درمقاله《مصدق و رضاشاه، دو نوع نوسازی》در نقد اصلاحات آمرانه رضاشاه می‌نویسد: در دوره رضاشاه با استفاده از تکنولوژی خارجی کارخانجات بزرگی احداث گردید اما از طرح توجیهی قابل دفاعی برخوردار نبودند و به《هزینه_فایده》و اقتصادی بودن طرحها توجه نمیشد! پروژه‌های پر زرق و برق از نظر اصلاحات آمرانه رضاشاه مطلوب ترقی میشد اما بازدهی آنها چندان قابل اعتنا نبود! دکتر همایون کاتوزیان در کتاب اقتصاد سیاسی ایران، صفحه ۱۵۰، کارنامه اقتصادی رضاشاه را یکسره منفی ارزیابی میکند و می‌گوید: راهبردهای سرمایه‌گذاری در دوره رضاشاه متناسب و معقول نبوده و جملگی از محل درآمدهای نفت و مالیاتهای غیر مستقیم بوده که بار آن بر دوش مردم فشار میآورده است و سیاست های اقتصادی رضاشاه با سرمایه گذاری در طرحهای پرهزینه و کم بازده موجب اتلاف منابع ملی شده است. فساد اداری در صنایع / بی ثباتی مدیریتی / بی قاعدگی در اهداف تولیدی / توزیع نابرابر در رفاه / تمرکز سرمایه گذاریها اقتصادی و صنایع در تهران از جمله دلایل است. جان فوران در کتاب مقاومت شکننده، صفحه ۳۴۰، می‌نویسد: تلاشهای رضاشاه در جهت گسترش و استمرار روند وابستگی بوده است. سلطان زاده در کتاب انکشاف اقتصادی ایران صفحه ۵۵ می‌نویسد: صنعت رضاشاه کاملأ وابسته به انگلیس بود و درجهت وابسته کردن ایران به انگلیس گام برمیداشت. توسعه سرمایه داری صنعتی در سال 1304 شروع شد اما در مقایسه با سایر کشورهای خاورمیانه سطح پایینی داشت چون بخش اعظم سرمایه ملی《نابخردانه صرف راه آهن شمال_جنوب شد》املاک رضاشاه در مازندران با احداث راه آهن ارزش بیشتری پیدا میکرد! جان فوران در مقاومت شکننده صفحه ۳۵۳ مینویسد: طرح راه‌آهن رضاشاه پرهزینه بود، منابع مالی را به هدر داد، توان صنعتی کشور را به تحلیل برد، تورم زا بود، هدفهای اقتصادی نداشت، از هیچ شهری بجز تهران عبور نمیکرد، سطح زندگی عمومی مردم را پایین آورد چون بودجه آن از طریق مالیات قند و چای تأمین میشد! در سیاست دولت رضاشاه هیچ تعرفه حمایتی برای تولید و حمایت از کارخانجات داخلی به چشم نمیخورد در عوض نرخ نادرست ارز از سال 1315 شمسی موجب جذابیت هرچه بیشتر کالاهای وارداتی در مقایسه با تولید داخلی میشد اما هیچ تردیدی نیست که دولت قصد داشت ایران را صنعتی کند! صنایع و سرمایه خارجی عمدتاً همان صنایع نفت جنوب متعلق به بریتانیا و شیلات شمال هم متعلق به شوروی بود و بزرگترین کارخانه‌داران کشور از میان بازرگانان و خانواده‌های زمیندار برخاستند. با همه این دستاوردها باید گفت برنامه صنعتی کردن کشور توسط رضاشاه با شکست و محدودیت همراه بود: 1) این صنایع بسیار تخصصی بودند و در چند نقطه معدود کشور یعنی تهران، تبریز، اصفهان و چند شهر مورد نظر رضاشاه در شمال متمرکز شدند. 2) ایجاد این صنایع از روی یک برنامه مشخص صورت نمیگرفت. 3) در رابطه با هزینه‌ها، سود و سرمایه‌گذاری نیز مشکلاتی در کار بود مثلاً 260 میلیون دلاری که در تمامی صنایع سرمایه‌گذاری شد معادل پول سرمایه‌گذاری شده در راه آهن سراسری بود. منتها این راه آهن توان صنعتی توسعه کشور را تحلیل برد و بخش دولتی بخاطر بالا بودن هزینه تولید و سود اندک انگشت نما بود و به همین لحاظ همه کارخانجات دولتی ضرر میدادند. 4) هر چند ایران عصر رضاشاه در مقایسه با قاجار به پیشرفت هایی بزرگی نائل آمد اما باز از سایر کشورهای خاورمیانه نظیر ترکیه و مصر بسیار عقب بود.



آخرین مقالات