شنبه ۲۱ تیر ۱۳۹۹ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

کشف نفت در مسجد سلیمان

یکصد و ده سال پیش در خرداد ماه سال ۱۹۰۷ میلادی برای نخستین بار یک گروه اکتشاف نفت ، در شهرستان مسجد سلیمان استان خوزستان در پی ماه ها حفر چاه به نفت رسیدند. ویلیام ناکسی دارسی یک میلیونر استرالیایی ، نخستین فردی بود که با روش های جدید روز و دستگاه های حفاری مکانیکی در ایران به اکتشاف نفت و حفر چاه پرداخت. او ابتدا گروهی فنی را به سرپرستی زمین شناسی به نام برلز استخدام و به ایران اعزام کرد.

کشف نفت در مسجد سلیمان

یکصد و ده سال پیش در خرداد ماه سال سال ۱۲۸۷ خورشیدی ( ماه می ۱۹۰۸ میلادی _ ۱۳۲۶ هجری قمری ) در زمان سلطنت محمد علی شاه قاجار برای نخستین بار یک گروه اکتشاف نفت در شهرستان مسجد سلیمان ( که تمامأ لر بختیاری هستند ) در پی ماه ها حفر چاه ، به نفت رسیدند. ویلیام ناکسی دارسی یک میلیونر استرالیایی ، نخستین فردی بود که با روش های جدید روز و دستگاه های حفاری مکانیکی در ایران به اکتشاف نفت و حفر چاه پرداخت. او ابتدا گروهی فنی را به سرپرستی زمین شناسی به نام برلز استخدام و به ایران اعزام کرد. این گروه ، پس از بررسی های زمین شناسی ، گزارش رضایت بخشی داد. احتمال وجود نفت در حوالی قصر شیرین و شوشتر را زیاد و در دیگر نقاط امیدوار کننده دانست. پس از دریافت این گزارش ، دارسی نماینده ای به نام ماریوت را در سال ۱۹۰۱ میلادی به دربار ایران فرستاد. ماریوت امتیاز اکتشاف و استخراج نفت در تمام ایران ، بجز ایالات شمالی یعنی خراسان ، مازندران ، استرآباد ( گرگان کنونی ) و آذربایجان را از مظفرالدین شاه گرفت. مدت این امتیاز که بعدها به امتیاز "دارسی" مشهور شد ، شصت سال ( 60 ) و ابتدای آن از هشتم صفر ۱۳۱۹ قمری بود. به موجب امتیاز نامه دارسی ، وی تعهد کرده بود که ظرف مدت دو سال پس از عقد امتیاز شرکتی برای بهره برداری از امتیاز مزبور تشکیل دهد و پس از آن مبلغ بیست هزار لیره نقد و معادل بیست هزار لیره سهام شرکت مزبور را به دولت ایران تسلیم کند. چند ماه پس از عقد این قرار داد ، که از طرف ایران به امضای مظفرالدین شاه ، امین السلطان ، میرزا نصرالله مشیرالدوله و مهندس الممالک ( نظام الدین غفاری ) رسید ، حفاری اولین چاه در محلی به نام چیا سرخ یا چاه سرخ ، در شمال غرب قصر شیرین آغاز شد. کار حفاری به علت نبود راه و نا امنی به کندی پیش میرفت تا آن که در تابستان ۱۹۰۳ میلادی در عمق ۵۰۷ متری به گاز و کمی نفت رسید. چاه دوم هم در همین ناحیه در عمقی مشابه به نفت رسید. بهره دهی این چاه در حدود ۱۷۵ بشکه نفت در روز بود. دارسی با ارزیابی نتایج دریافت اگر در ناحیه چیا سرخ نفتی بیش از این مقدار هم بیابد به علت دوری از دریا و نبود امکان حمل به بازار مصرف ، سودی عاید او نخواهد شد. ناحیه را ترک کرد و به خوزستان روی آورد. منطقه چیا سرخ بعدها در مرزبندی های کشوری به دولت عثمانی واگذار شد و اکنون یک میدان نفتی کوچک در عراق است. در نیمه اول سال ۱۹۰۸ سرمایه شرکت رو به پایان بود و هنوز نفتی در منطقه خوزستان کشف نشده بود. رؤسای شرکت به مسؤل عملیات که مهندسی به نام دینولدز بود ، دستور توقف عملیات را میدهند. ولی او که با توجه به اطلاعاتی که در محل به دست آورده بود ، وضع را بهتر ارزیابی میکرد ، چند روزی از اجرای دستور توقف خودداری کرد و به حفاری ادامه داد. در روز پنجم خرداد ۱۲۸۷ خورشیدی برابر با می ۱۹۰۸ میلادی مته حفاری به لایه نفت دار برخورد و نفت با فشار از چاه فوران نمود. عمق چاه ۳۶۰ متر بود. دومین چاه که ده روز بعد به نفت رسید ۳۰۷ متر عمق داشت با به نفت رسیدن این دو چاه وجود نفت به مقدار زیاد در ایران به اثبات رسید. پس از کشف نفت در ایران در سال ۱۹۰۹ میلادی شرکت سابق نفت ایران و انگلیس تشکیل شد. از سال ۱۹۰۸ تا سال ۱۹۲۸ تمام نفت تولیدی ایران از میدان نفتی مسجد سلیمان استخراج شد. در این سال میدان نفتی هفتگل ، در سال ۱۹۳۰ میدان نفتی گچساران ، در سال ۱۹۳۶ میدان نفتی آغاجاری و در سال ۱۹۳۸ میدان های نفتی لالی و نفت سفید کشف شدند. در سال ۱۹۲۷ میلادی شرکت نفت انگلیس و عراق یک میدان نفتی با نام "میدان نفت خانه" را در عراق کشف کرد. نیمی از این میدان در خاک ایران قرار دارد که در حال حاضر نفت شهر نامیده میشود. با کشف این هفت میدان نفتی حوزه مورد قرارداد شرکت نفت سابق ایران و انگلیس به صورت یکی از مناطق مهم نفتی جهان درآمد. در سال ۱۳۲۹ با ملی شدن صنعت نفت ، از شرکت نفت ایران و انگلیس خلع ید شد. پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ خورشیدی و عقد قرار داد با کنسرسیومی که از چندین شرکت بزرگ نفتی تشکیل شده بود ، عملیات اکتشافی گسترده ای در دو دهه ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ در حوزه رسوبی زاگرس انجام شد و تعداد میدان های نفتی بزرگ و کوچک که در این حوزه و در خشکی کشف شده بود به پنجاه میدان رسید. اکتشاف نفت در خلیج فارس در اواخر دهه ۱۹۵۰ آغاز شد و در جریان آن اولین میدان نفتی به نام بهر گانسر در سال ۱۹۶۰ و متعاقب آن میدان های دورود ، سروش ، سلمان ، اسفندیار ، فروزان ، نوروز ، رشادت ، پارس شمالی ، هندیجان و رسالت کشف شدند. در دهه ۱۹۶۰ بیش از ده میدان نفتی در بخش ایرانی خلیج فارس مورد بهره برداری قرار گرفت. این دهه از نظر تعداد میدان های نفتی کشف شده در خشکی و دریا در ایران دهه منحصر به فردی است. البته در سال ۱۳۰۵ خورشیدی سه مهندس روسی در خارج از حوزه قرارداد شرکت سابق نفت ایران و انگلیس در خوریان سمنان اقدام به حفر چاه نمودند . چاه حفر شده در خوریان شایع شد که به نفت رسیده است ولی واقعیت این بود که در عمق صد متری متری چاه به آبی مخلوط با مقدار کمی نفت برخورده بود. در سال ۱۳۰۸ خورشیدی چند زمین شناس خارجی توسط شرکت تحقیقات ایران و فرانسه به نواحی مازندران و سمنان اعزام شدند و مطالعاتی را انجام دادند. آنها پس از حفر دو حلقه چاه کم عمق در مشرق بابلسر که نتیجه ای به بار نیاورد ، شرکت را منحل کردند. در پی این واقعه کارشناسان فرانسوی در سال ۱۳۱۰ ایران را ترک کردند. در سال ۱۳۱۴ هنگام حفر قنات در جنوب قم آثاری از مواد نفتی در روی آب قنات دیده شد. دولت وقت پس از اطلاع ، واحدی به نام "اداره مهندسی اکتشافی" در وزارت دارایی تأسیس کرد که وظیفه آن اکتشاف نفت در نواحی مرکزی و شمالی کشور بود. این واحد با استخدام چند کارشناس آلمانی و خرید دو دستگاه حفاری ضربه ای و دورانی ، عملیات را در نواحی قم و مازندران آغاز کرد و در جریان کار دو حلقه چاه در خشت سرو ، دو حلقه چاه نزدیک به کوه نمک حفر شد. حفاری ها نتیجه ای به بار نیاورد و در سال ۱۳۱۸ متوقف شد. در سال ۱۳۲۷ دولت ایران برای انجام اکتشاف در خارج از حوزه قرارداد شرکت نفت سابق ایران و انگلیس ، شرکت سهامی نفت ایران را تشکیل داد. این شرکت از سال ۱۳۲۸ عملیات اکتشافی را با استخدام زمین شناسان سوییسی و مهندسین معدن ایرانی آغاز و در سال ۱۳۳۵ در تاقدیسی البرز در ناحیه قم نفت قابل ملاحظه ای کشف نمود. در سال ۱۳۳۷ میدان گازی سراچه در شرق قم کشف شد. پس از ملی شدن صنعت نفت و تشکیل شرکت ملی نفت ایران ، شرکت ایران نفت در سال ۱۳۳۹ به آن پیوست و به فعالیت اکتشافی در خارج از حوزه قرارداد با کنسرسیوم سابق با نام امور اکتشاف و استخراج ادامه داد. در سال ۱۳۴۵ این شرکت در دشت مغان آذربایجان و در سال ۱۳۴۶ در گرگان به ترتیب نفت و گاز کشف کرد. امور اکتشاف و استخراج شرکت ملی نفت ایران در سال ۱۳۴۷ میدان عظیم گازی خانگیران و در سال ۱۳۶۰ میدان گازی گنبدلی را به ترتیب در غرب و جنوب شهر سرخس کشف کرد. در دهه ۶۰ به دلیل همزمانی با جنگ ایران و عراق ، اکتشاف نفت با رکود نسبی همراه بود. در این دوره امکانات اکتشاف صرف امور تولید شد و اکثر میدانهای کشف شده مرتبط با فعالیتهایی است که قبل از انقلاب آغاز شده بود. در دهه دوم بعد از انقلاب آهنگ فعالیت های اکتشافی به تدریج سرعت گرفت و امکانات بیشتری تخصیص داده میشد. با افزایش فعالیت ها، در دهه سوم ، مقدار نفت کشف شده در این دوره تقریبأ دو برابر دوره قبل بود. از جمله مهمترین اکتشافات در این دهه ، کشف میدان گازی پارس جنوبی است که جزو بزرگترین میادین گازی کشف شده در جهان است.

در کتاب ( موج نفت ) نوشته ی احمد راسخی لنگرودی ، چاپ دوم ، صفحه ی ۵۰ درباره ویژگی و اهمیت چاه های نفت مسجد سلیمان آورده است که فوران چاه های نفت مسجد سلیمان و توان بالای تولیدی آن تأثیر شگرفی بر صنعت جهانی نفت در آن روزگار بخشید. این واقعیت چیزی نبود که از نظر صاحب نظران جهانی نفت و سیاستمداران خارجی پنهان بماند. پیرامون ویژگی های چاه های نفت مسجد سلیمان بختیاری گفته میشود که موجودی هیچ یک از چاه های نفت دنیا را یارای مقابله و مقایسه با موجودی چاه های نفت مسجد سلیمان نبود. قدرت نسبی تولید یک چاه نفت در ایالات متحده آمریکا در آن دوران فقط ۵ / ۴ بشکه در روز محاسبه میشد در حالی که در مسجد سلیمان یک چاه به تنهایی قادر بود ۹۱۰۰ بشکه در روز عرضه کند. علاوه بر این که ظرفیت برداشت یک چاه نفت در مسجد سلیمان طی ۳۰ سال ، معادل ۲ هزار بشکه نفت در روز بود!!!

برای مثال چاه شماره ۷ مسجد سلیمان که در سال ۱۹۱۴ میلادی فوران کرد روزانه معادل ۶۰۰ هزار گالن نفت در اختیار نفت گران قرار میداد. اظهارات صاحب نظران جهانی نفت در خصوص فوران شگفتی آور این ماده حیاتی در خطه زر خیز جنوب فصلی خواندنی از تاریخ صنعت نفت ایران را تشکیل میدهد که اشاره به بخش هایی از آن خالی از فایده نیست. یکی از کارشناسان نفتی در کتاب تحقیقی خود ضمن مؤثر خواندن نقش اکتشافات نفتی ایران در شکل گیری صنعتی عظیم ، مینویسدروز ۲۶ ماه مه که حفاری به عمق ۱۱۸۰ پا رسیده بود ، نفت فوران کرد و متجاوز از ۵۰ پا از دستگاه حفاری بالا زد. به این ترتیب صنعتی آغاز شد که طی دو جنگ جهانی نیروی، دریایی انگلستان را نجات داد ولی برای ایران زحمتی ایجاد کرد که از مجموع مزاحمت های سیاسی دول عظیم بیشتر بود.

دانیل یرگین پدید آورنده کتاب بسیار خواندنی "نفت ، پول ، قدرت" در صفحه ی ۱۸۰ کتابش با ذکر این عبارت، که سیاست حفاری مسجد سلیمان آخرین طاسی بود که در نرد امتیاز ریخته شد مینویسد مسجد سلیمان بختیاری برای رینولدز و گروه کار او موجد مساعل لجستیکی بزرگی بود.

پرونال لندن ( pronal London ) نویسنده معروف انگلیسی به نقل از سر وینستون چرچیل در کتاب خود مأخوذ از کتابنفت ، سیاست و کودتا در خاورمیانه ، جلد اول ، صفحه ی ۱۳ خاطر نشان میکندمایع سیاه رنگی که راه خود را در فاصله ۱۴۵ مایل در ظلمت معادن تا جزیره آبادان می پیماید ، یک روز ثابت خواهد کرد که خون لازم برای وجود ما خواهد بود!!!

رینولدز پس از کشف نخستین چاه نفت در مسجد سلیمان با کمک گروه حفار به مدت دو سال در سمت سر مهندس اقدام به حفر چاه های دیگر نمود و امتیازگر نفتی را از ثمرات تلاشهای خستگی ناپذیر خود برخوردار کرد. او اگر چه به عنوان کاشف نفت در خاک بختیاری شناخته شد و با نقش های مؤثر خود در زمینه موفقیت و کامیابی شرکت نفت برمه را در سرزمین بختیاری فراهم ساخت. اما دیری نپایید که در پی موجی از اختلافات خدمات او به فراموشی سپرده شد و مورد طرد مدیران شرکت نفت قرار گرفت. در طول این مدت تنها شخص دارسی بود که حمایت خود را از وی دریغ نمی داشت و تا حد ممکن از وی پشتیبانی میکرد. او به مدیران شرکت نفت برمه اطمینان داده بود که رینولدز کسی نیست که با حرکت احمقانه ای امتیاز نفت را به خطر اندازد و سرنوشت شرکت را بازیچه مطامع خود قرار دهد. اما موج اختلافات آن چنان بالا گرفت که حمایت های دارسی کمتر میتوانست کارسازی کند و قدری از شعله خصومت بکاهد. سرانجام پرداخت هزار پوند به پاس خدمات او در امر اکتشاف و حفاری تمام آن چیزی بود که اخراج رینولدز را به ظاهر موجه میساخت. باید خاطر نشان کرد شرکت نفت برمه نیز با آن ساختار پیشین دیگر توان اداره امور مربوط به امتیاز نفت را نداشت. لذا تأسیس شرکت نفت انگلیس و ایران همان چیزی بود که امتیاز نفت را در صحنه کارزار نگاه میداشت و به آن حیات دوباره می بخشید.

شرکت نفت انگلیس و ایران در سال ۱۲۸۸ خورشیدی با سرمایه ۲ میلیون لیره استرلینگ با هدف گسترش فعالیت های اکتشافی و حفاری نفت مسجد سلیمان تأسیس شد. در آن هنگام ۹۷ درصد سهام عادی این شرکت متعلق به شرکت نفت برمه بود و ۳ درصد سهام باقی مانده نیز در اختیار "لرد استراتکنا" ۸۹ ساله به عنوان نخستین رییس شرکت نفت انگلیس و ایران قرار داشت. شخصیت هایی چونویلیام ناکس دارسی ، سر هو بارنز و جان تی کارگیل به عنوان اعضای هیأت رییسه و والاس ، هامیلتن ، گرین وی ، پرنس فرانسیس تک و گارسون به عنوان اعضای هیأت مدیره در شرکت نفت انگلیس و ایران فعالیت داشتند. شرکت نفت انگلیس و ایران پس از گذشت یک سال از زمان تأسیس ، سازمانی مقتدر پیدا کرد و ۲۵۰۰ کارمند را به استخدام خود درآورد. اما عملیات آن در آغاز به دلیل موانع و مشکلات متعدد به کندی پیش میرفت و بهره برداری از امتیاز به دشواری ممکن بود.

47 نظر

  • سینا میرزایی

    دکتر ایرج ذوقی در کتاب ، مساعل سیاسی و اقتصادی نفت ایران ( تهران:دانش پرور ، 1387 ) ، صفحه ۶۹ و ۷۰ مینویسد:شرکت نفت برای ادامه و توسعه عملیات خود ناگزیر بود زمین های مورد نیاز را که متعلق به ایلات و عشایر بختیاری بود را از آنها خریداری نماید و شرکت با به دست آوردن اراضی لازم توانست به کار خود ادامه دهد. علاوه بر خرید زمین از رؤسا و بزرگان لر بختیاری ، برای حفظ تأسیسات و چاهها و لوله های نفتی ، شرکت نفت ایران و انگلیس یک سلسله قراردادهای دیگری هم با رؤسا و خوانین بختیاری به امضا رسانید که به موجب آن در مقابل حراست از تأسیسات و لوله های نفتی ، رؤسای بختیاری سالیانه سه هزار لیره دریافت میکردند و علاوه بر آن سه درصد از سهام هر شرکتی که در اراضی آنان تشکیل و به کار استخراج نفت میپرداخت به آنها تعلق میگرفت. برای این منظور شرکت نفت بختیاری با چهارصد هزار سهم یک لیره ای تشکیل شد تا در اراضی دارای نفت واقع در قلمرو بختیاری و جدا از مناطق عملیاتی شرکت بهره برداری اولیه فعالیت نماید. استعمار انگلیس نفت لرهای بختیاری را میبرد ولی هم آنان را در شرکت نفت استخدام میکرد ، هم سهم لرهای بختیاری را میداد ولی الان چه؟ نه پالایشگاه نفت در منطقه ما است که باعث ایجاد اشتغال و رونق اقتصادی شود و نه پول فروش نفت خرج عمران و آبادی ما میشود. بجاش کویر رو آباد و صنعتی کردند.


  • مجتبی عابدینی

    دکتر مجتبی مقصودی در کتاب "قومیت ها و نقش آنان در تحولات سیاسی سلطنت پهلوی دوم" ، صفحه ۱۱۲ مینویسد:با آغاز جنگ جهانی اول ( 1914 میلادی ) برخی از خوانین جوان بختیاری با سودای کسب قدرت بیشتر ، به قوای عثمانی در کرمانشاه پیوسته ، با سربازان آلمانی همکاری کردند. مسیو واسموس ( لارنس آلمانی ) نیز در تحریک ایشان جهت ایجاد افتراق میان مالکان بزرگ بختیاری که مالکیت مناطق نفت خیز جنوب را در اختیار داشتند و خوانین جوان بختیاری که گرایش به آلمان داشتند و میشد از آنها در جهت قطع خطوط لوله نفت بهره برد ، تلاش بسیار نمود. نزدیکی بختیاری ها به آلمانی ها که موجب سلب حمایت انگلیس از ایشان شد ، اختلافات داخلی ، عدم محبوبیت خارجی و بالاخره اعتلاف سران سایر ایلات بزرگ بر مخالفت با حضور ایشان در رأس هرم قدرت ، سرانجام موجبات تضعیف قدرت سیاسی خوانین ایل را فراهم آورده و تلاشهای رضاخان جهت استقرار امنیت در سراسر کشور ، آخرین تلاشهای ایشان جهت دست یابی به قدرت سابق را مسکوت گذارد. ملاحظه بفرمایید که خوانین تحصیلکرده جوان بختیاری گرایش به آلمان داشتند و انگلیس که منافع خودش را در خطر میدیده مجبور شده که نظم سراسری در کل ایران حکم فرما کنه و به همین خاطر با دسیسه و طرح قبلی یک دولت میلیتاریستی را به سرپرستی رضا خان میر پنج و سید ضیا طباطبایی روی کار آورد و لرهای بختیاری را از صحنه قدرت کنار زد.

  • علیخانی

    اقدامات پهلوی اول ( رضا خان میر پنج ) برای منزوی کردن بختیاریها:انزوا در عرصه عمومی / به حاشیه راندن در عرصه اجتماعی / توهین در عرصه رسانه و عرصه عام / حذف نام بختیاری از تاریخ مشروطه و کتابهای درسی / قتل بزرگان و خوانین و زندانی کردن تحصیل کردگان و ایجاد بی انگیزگی در روشنفکران و فعالان اجتماعی / مسموم کردن جغرافیای فکری مردم نسبت به گذشته بختیاری / اجرای سیاست زمین سوخته در مناطق لر نشین / تخریب وجهه اجتماعی با ایجاد فقر اقتصادی عمدی که باعث مهاجرت به مناطق صنعتی و مورد توجه رژیم پهلوی / ترور شخصیتی با رواج جوکهای نژادی که ابزار سرکوب است و اتیمیزه کردن اجتماع لرها و سرگرم اختلافات جزیی و مجادلات بی حاصل طایفه ای برای دفع قدرت لرها و…


  • نفت و لورستان

    لورستان مجوز برداشت یک قطره از منابع نفتی را برای احداث پالایشگاه ندارد!!! این در حالی است که لورستان بالاترین نرخ بیکاری ، فقر و مهاجرت را دارد و سالانه ۵۰ هزار نفر از لورستان برای کار به کلانشهرها مهاجرت میکنند و در حاشیه کلانشهرها ساکن میشوند. تخصیص منابع توازن در لورستان صفر است که این اعتبار حدود ۵۰۰ میلیارد تومان است. بیش از ۷۳۵ کیلومتر خطوط انتقال نفت و فرآورده های نفتی از لورستان عبور میکند ولی با این حال لورستان هنوز مجوز برداشت یک قطره از منابع نفتی برای احداث پالایشگاه را ندارد. لورستان بر سر راه کریدور شمال به جنوب قرار گرفته و از منابع آب و نفت و معادن برخوردار است اما پایین بودن سرانه درآمد ، سرمایه گذاری و منابع بانکی موجب شده که مردمان لور با مشکلات معیشتی و معضلاتی همچون فقر اقتصادی ، بیکاری ، مهاجرت و آسیب های اجتماعی مواجه باشند. کل منابع لورستان ۶ هزار میلیارداست اما بالغ بر ۸ هزار میلیارد مصارف داریم یعنی ۱۳۰ درصد بیشتر از منابع ، مصارف داریم. لورستان در طول برنامه های سوم ، چهارم و پنجم توسعه سهم کمی از اعتبارات ملی داشته و امروزه مستحبات در استانهای کویری انجام میشود ولی واجبات استان های لور نشین روی زمین مانده است. استانهای خشک کویری از خزانه ملت زیر ساخت های خود ( راه آهن ، آزاد راه ، بزرگراه ، فرودگاه ، نیروگاه و سد ) را فراهم کرده اند ولی ما امروزه باید برای احداث زیرساخت های خود به دنبال سرمایه گذار برویم.


  • نفت و مردم لر

    فقر و بیکاری و بدبختی لرها را ببینید آیا ما نباید به اندازه مصرف خودمان از درآمد فروش نفت سهم ببریم ؟ حالا تمام دختران دشت ، ابریشم اندوه می پوشند / در چشم گرگانی که بی پروا ، از چشمه های نفت می نوشند .


  • صنعتی کردن شهرهای کویر

    به نظر میرسد جریان افراطی ( پان پارسها ) در داخل ، با این تصور خام که در آینده ، روزی قومیتها از ایران مورد نظر پارسها ، جدا خواهند شد ، لذا قصد دارند سرزمینهای غیر پارس را با پروژه های سد سازی و انتقال آب و معادن و منابع شان به کویر مرکزی به یک سرزمین سوخته تبدیل کنند! اساسأ شهرهایی که معضل آب دارند چرا باید زمینه بزرگتر شدنشان فراهم شود؟ شهری مثل قم که نمکزار است چرا دارد به سرعت صنعتی میشود؟ چرا صنایع آب دوست مثل فولاد و پتروشیمی در کویر قم احداث میشوند؟ اسامی برخی مجتمع های فولاد قم:فولاد مسیحا / فولاد سازان دقیق قم / شرکت فولاد غرب آسیا / مجتمع فولاد ویان / کارخانه تولید ورق فولادی قم / مجتمع فولاد گستر قم / شرکت فولاد سلفچگان / پتروشیمی آرتان پترو کیهان قم / مجتمع بزرگ پتروشیمی قم / اویل داک / پالایشگاه ساینا شیمی / پتروشیمی شکوهیه قم / نیروگاه سیکل ترکیبی صبا قم / نیروگاه سیکل ترکیبی قم و … در نمکزار کهک قم با آب انتقالی از الیگودرز لرستان مجتمع های پرورش ماهی و شالیزارهای برنج در دل کویر راه اندازی کردند و یک دریاچه ۸ هکتاری بنان جوان احداث کردند. بعد خود ما روستاهایمان آب شرب ندارند!


  • نفت از بلاد لر تراوش میشود

    نخستین چاه نفت ایران و خاورمیانه در شهر لرنشین مسجدسلیمان به ثمر رسید اما آن را لوله کشی کردند و به پالایشگاه آبادان بردند.مردم ایران خیال میکنند نفت متعلق به آبادان است درصورتیکه منشأ اصلی سفره های نفتی از بلاد لر نشین منشأ میگیرد! تمامی چاه های نفت و گاز از سرزمین اجدادی ما لرها تراوش میشود و به رگ اقتصادی ایران تزریق میشود حالا سهم نیروهای تحصیلکرده کاری ما از این نعمت خدادادی چیست؟ نفت از شهرهای لر نشین مثل:مسجدسلیمان _ پلدختر _ دهلران _ گچساران _ هفتگل و … تراوش میشود اما در اصفهان و تهران و تبریز و شیراز پالایش میشود!!! نیروهای شاغل در صنعت نفت و گاز و سدهای واقع در جغرافیای لر ، چند درصد بومی هستند؟ رودهایی که از کوههای ما سرچشمه میگیرد چه دردی از خاک و کشاورزی دیم ما را دوا کرده؟ تبعیض استخدامی نباید بر علیه نیروهای بومی باشد! چرا این اتفاقات ناگوار فقط باید برای قوم لر اتفاق بیفتد؟ ما که نه بازارچه مرزی داریم ، نه کالای قاچاق از مرزها وارد میکنیم، نه ادعای تجزیه طلبی داریم حالا چرا باید مستحق این همه محرومیت و مشکلات اقتصادی باشیم؟ معمولأ بخاطر همین فقر و نداری و بیکاری، در دنیای مجازی و محافل نشست و برخاست اسباب مضحکه اوقات فراغت و سوژه جوک و طعنه میشویم و نالایقی مدیریتی شان را زیر خرباری از جوک نژادی پنهان میکنند. وقتی هم برای احقاق حقوق تضییع شده مان به ادارات و سازمانها مراجعه میکنیم هیچکسی پاسخگوی ما نیست. سرانه سپرده گذاری در استان کهگیلویه ۱۷۵۰ تومان است ولی در تهران ۵ میلیون تومان است! کهگیلویه روزانه به اندازه کشور امارات عربی نفت تولید میکند اما فقیرترین استان ایران است و ۳ هزار کلاس درس در کهگیلویه از بخاری نفتی استفاده میکنند! تهران به تنهایی ۴۰ درصد صنایع کشور را در اختیار دارد و ۶۴ درصد کل تسهیلات بودجه مملکت فقط در تهران خرج میشود و ۶۰ درصد کل پول ایران فقط در تهران است! اگر فکر کنید می بینید برنامه هایی در کار است که یک منطقه قومیتی واقع در کویر مرکزی را آباد و صنعتی کنند و یک منطقه قومیتی سرشار از نفت و آب و گاز را تعمدأ عقب نگه دارند تا همچنان به سیر حاشیه نشینی خود در اقتصاد ادامه دهد


  • تیم فوتبال نفت مسجدسلیمان

    شهر نفت خیز مسجدسلیمان که اولین چاه نفت ایران وخاورمیانه درآنجا به نفت رسیده پس از سالها استخراج و پمپاژ نفت آن به پالایشگاه های آبادان و تهران و اصفهان و بهره مند شدن آن شهرها از مواهب صنعتی آن پولهای کلانی به سمت باشگاه داری سرازیر کردند اما وزارت نفت برعکس آنها از تیم لیگ برتری نفت مسجدسلیمان حمایت مالی نمیکند! همه امکانات برای استقلال و پرسپولیس است و به زغم بغض و ناله های مدیران ، باشگاه ها خریدهای آنچنانی میکنند مثلأ سپاهان اصفهان تقریبأ هر بازیکنی را میخواست گرفت درست مثل تراکتورسازی تبریز که با ۴ هافبک بازی میکند ولی حالا ۱۰ هافبک دارد!!! استقلال تهران بالای ۲۰ میلیارد تومان به دو خارجی جدیدش میدهد و برای پرسپولیس هم بودیمیر بالای ۱۰ میلیارد آب میخورد!!! میلیاردها تومان به بازیکنان خارجی دادند خب این دلارها از کجا می آیند؟ باشگاهی با آن حجم از بدهی از کجا می آورد برای یک بازیکن گمنام خارجی ۱۰ میلیارد میدهد؟ ( خبر ورزشی ، سال ۲۲ ، شماره ۶۲۳۳ ) به هر بازیکن تیم ملی نفری ۵۷۵ میلیون تومان پاداش دادند! پاداش باید به کسانی تعلق بگیرد که از باب اقتصادی و علمی برای عزت و سربلندی مملکت مثمرثمرباشند نه به فوتبالی که فقط بودجه را میبلعد. با این اعتبارات نجومی میشود هزاران فرصت شغلی ساخت!


  • ولخرجی باشگاه های دولتی

    تیم فوتبال تراکتورسازی تبریز به اندازه دو تا تیم بازیکن دارد درحالیکه تیم نفت مسجدسلیمان نه از حمایت دولتی برخوردار است و نه وزارت نفت آن را یاری میدهد. خیلی از باشگاه های دیگر از بودجه دولتی ارتزاق میکنند مثل پرسپولیس و استقلال تهران ، یا سپاهان و ذوب آهن اصفهان ، یا تراکتورسازی و ماشین سازی تبریز! هر کدام از این تیمها برای جذب بازیکن خارجی میلیارها تومان خرج کردند که برخی از آنها آنقدر بد بودند که فقط دلار از ایران خارج کردند مثل دی کارموی پرسپولیس و الحاجی گروی استقلال! شاید بودجه های دولتی باعث شده نسبت به جذب بازیکن خارجی حساسیت نداشته باشند و تصور میکنند اگر جواب نداد او را آزاد میکنند و دوباره با پول دولتی یک بازیکن خارجی جدید به خدمت میگیرند. این نوع ولخرجی ها برای تیمهای نور چشمی باتوجه به مشکلات مالی و اقتصادی مردم کشور واقعأ آزار دهنده است!


  • فوتبال هویت ساز است و موجب همبستگی میشود

    حجم سرمایه گذاری در فوتبال بالاست و نیمی از مردم جهان علاقمند به فوتبال هستند و این میزان اهمیت باعث شده فوتبال از یک ورزش بالاتر برود و تبدیل شود به محل تصادم منافع و هویتها. فوتبال بازی ارزان و قابل دسترسی است به همین خاطر میان مردمان لر محبوبیت دارد. فوتبال مانند آینه ای تمام خواسته های اجتماعی را متبلور میکند. رسانه ای شدن فوتبال موجب اقتصادی شدن اون شده بطوری که بازیکنان چند میلیون دلاری در آن رد و بدل میشوند. اکثر کشورهای اروپایی به فوتبال به عنوان یک منبع درآمد و برند نگاه میکنند. فوتبال میتواند برای یک شهر و قوم احترام اجتماعی بیاورد. فوتبال میتواند به حرکتهای اجتماعی از پایین کمک کند برای اینکه هویتهای جدید مطرح شوند و خواسته های اجتماعی منعکس گردند. فوتبال یک ورزش ساده نیست و مردم لر تفریح فوتبال را دوست دارند و باید همواره یک تیم قوی در لیگ برتر داشته باشند چون در غیر این صورت هویت خودشان را با تیمهای دیگر گره میزنند. لیگ برتر بالاترین نمایشگاه فوتبال در ایران است چون از حمایت رسانه ای و حساسیت بالا برخوردارست. تیم فوتبال نفت مسجدسلیمان میتواند به یک پدیده هویتی بدل شود که تمام لرها با آن احساس هویتی کنند. فوتبال شاهراهی برای دیده شدن است مخصوصأ برای گروه هایی که آرمان بزرگ ولی امکانات محدود دارند. فوتبال هویت ساز است و تعلق خاطر ایجاد میکند. تیم فوتبال مسجدسلیمان باید توسط تمام لرها حمایت شود چون میتواند بین گروههای قوم لر همبستگی ایجاد کند. فوتبال تنها در یک مبحث و کارکرد خلاصه نمیشود. همانطوری که تراکتورسازی یک آذربایجان را مطرح میکند و به ترکها هویت میدهد تیم نفت مسجدسلیمان هم میتواند مطالبات قوم لر را مثل یک آینه در جامعه ایران متبلور کند. به همین خاطر بر تمامی لرها واجب است این تیم را با چنگ و دندان در لیگ برتر حفظ کنند.


  • مشکلات تیم نفت مسجدسلیمان

    عباس عسگری مهاجم تیم فوتبال نفت مسجدسلیمان گفت : برخی میخواهند به لیگ دسته اول سقوط کنیم و من سومین نفرهستم که به علت مشکلات مالی ماشینم را ممیفروشم!!! وزارت نفت قول داد از تیم حمایت مالی کند اما وقتی پول نیست چه فایده دارد؟ تمام این فشارها را می آورند تا بازیکنان مقابل هواداران تیم بایستند. علیرضا مرزبان مربی لرتبار مسجدسلیمان میگوید : آنها نمیخواهند تیم لیگ برتری باقی بماند! تمام خرج ایران از نفت مسجدسلیمان تأمین میشود اما ورزشگاه و تیم فوتبال این شهر در وضعیت غیرقابل قبولی بسر میبرد. هم اکنون تمامی هواداران و بازیکنان ناراحت هستند. این حق مردم مسجدسلیمان نیست که ۱۲۰ سال است نفتش را میبرند و یک درصد آن را به تجهیز و ترمیم تیم مسجدسلیمان اختصاص نمیدهند مگر مسجدسلیمان جزء ایران نیست؟ بعضی از سیاسیون نمیخواهند مسجدسلیمان در لیگ برتر باشد چون صدای مظلومیت قوم لر از طریق این تیم شنیده میشود. چرا ترکها ، فارسها ، عربها و ... همگی تیم دارند ولی لرها با ۱۲ میلیون جمعیت یک تیم اختصاصی ندارند؟ گرمسار ، بجنورد ، زنجان ، قزوین و بیرجند تیم فوتبال ندارند اما مجهزترین استادیوم های ورزشی را دارند ولی خیبرخرم آباد ، گهر دورود ، شهرداری یاسوج و نفت مسجدسلیمان با اینکه تیمهای ریشه داری دارند اما هیچ استادیوم استانداردی ندارند.


  • محرومیت شهرهای نفت خیز

    اکثر چاههای نفت در بلاد لُرنشین است ۱۲۰ سال است که از مسجدسلیمان بختیاری نفت استخراج میکنند اما فقر ، بیکاری و نداری دغدغه مردم آن است حتی برخی از روستاهای اطرافش با هیزم خود را در زمستان گرم میکنند. گچساران کُهگیلویه دارای پنجمین ابر مخزن نفت جهان و بزرگترین منابع گاز خاورمیانه را دارد و کُهگیلویه روزانه به اندازه کشور امارات نفت تولید میکند ولی طبق آمار رسمی استان کهگیلویه پایین ترین درآمد سرانه را دارد و فقیرترین استان ایران محسوب میشود. شهرهای دهلُران ، پلدختر ، افرینه و...هم وضعیتی مشابه دارند.اندیمشک ۳ سد بزرگ و مطرح جهانی دارد و ۸۰ درصد برق ایران را تامین میکند اما یکی از بیکارترین شهرهای ایران است! آیا مردم قوم لُر که فقر و رنج همزاد آنها شده است نباید از درآمد نفت سرزمینشان سهیم باشند؟چرا تمام پول نفت خرج بُرجسازی در تهران و احداث صنایع در شهرهای کویری قُم و اصفهان و اراک و یزد میشود؟


  • اولین چاه نفت خاورمیانه

    اولین چاه نفت جنوب در سال ۱۳۲۶ قمری (1908 میلادی) در زمان سلطنت《محمد علیشاه قاجار》در مسجدسلیمان بختیاری به وسیله شرکت نفت سندیکای امتیازات استخراج شد و لُرد فیشِر برای نفتی کردن ناوگان دریایی انگلیس که با زغال سنگ کار میکردند از فروش امتیاز نفت دارسی جلوگیری کرد و او را تشویق به ادامه کار در ایران کرد (مهدی وزین افضل ، تاریخ ایران ، ص ۵۴۰).


  • ایران مدیون نفت مسجدسلیمان است

    خاورمیانه مدیون مسجدسلیمان و بختیاری است. وقتی در 5 خرداد ۱۲۸۷ ویلیام دارسی انگلیسی پس از اکتشافات فراوان، در منطقه"نمره یک"به نفت رسید، کسی تصور نمیکرد که این شهر به ایران و خاورمیانه اهمیتی استراتژیک ببخشد و به آرمانشهری در ایران تبدیل شود. این شهر منشا تحولات زیادی در خاورمیانه بوده است به طوری که اگر نفتی در مسجدسلیمان کشف نمیشد، نه جنبش ملی شدن صنعت نفت در ایران اتفاق می افتاد و نه شاهد شکل گیری جنبش ضداستعماری در جهان سوم می بودیم. این نفت نبود که به مسجدسلیمان هویت بخشید، بلکه مسجدسلیمان است که به اقتصاد سیاسی ایران و خاورمیانه هویت داد.با این حال، مسجدسلیمان دیگر آن آرمانشهر سابق نیست و مورد بی مهری دولتها واقع شده است.با این وجود، با همگرایی میان نخبگان ، پرهیز از طایفه گرایی و نهادینه شدن مطالبه گری، می توان هویت الهام بخش مسجدسلیمان و بختیاری را بار دیگر احیا کرد.


  • انفعال و سکوت

    بی تفاوتی نهایت شوربختی است. جامعه ای که ناآشنا به حقوق قانونی و اجتماعی خود باشد قطعاً با مشکل و شکست مواجه خواهد شد. انفعال و سکوت نمایندگان و مسئولان لرستان در عقب نگه داشتن آن از قافله پیشرفت و توسعه خیلی تاثیرگذار بوده مثلاً لرستان سال ۱۳۰۴ فرودگاه داشته که قدیمی‌ترین فرودگاه غرب کشور است! سال ۱۳۱۶ درحالیکه خیلی از شهرهای ایران قطار ندیدند لرستان به شبکه راه آهن سراسری وصل بوده است. در دهه ۳۰ لرستان کارخانه سیمان و فارسیت داشته و صنایع یخچالسازی / پوشاک / پارسیلون / کشت و صنعت / چرم و پوست / ژنراتورسازی / ماشین سازی / داروسازی /نساجی و...قبل ازانقلاب در لرستان فعال بودند. سال ۵۶ لرستان دانشگاه دولتی داشته و یزد سال ۶۷ صاحب دانشگاه میشود! لرستان دارای دو مرکز آموزش سربازی ۰۲ و ۰۷ بوده که به علت پیگیر نشدن مسئولان لرستان، ۰۲ به تهران و ۰۷ سال ۷۸ به کازرون منتقل میشود! سال ۶۲ رییس مجلس (رفسنجانی) کلنگ پالایشگاه و پتروشیمی هفتم را درخرم آباد به زمین زد ولی به علت پیگیری نشدن توسط نمایندگان دوره سوم (علیمحمد سوری لکی و علی عنایت) که از۶۷ تا ۷۱ نماینده بودند، این طرح بزرگ صنعتی سال ۷۱ سر از اراک درآورد! متاسفانه این روال پَسرفت تا زمان حال ادامه دارد و می بینیم که آثار تاریخی و جاذبه های گردشگری لرستان مثل پُل گاومیشان، آبشار شوی و مناطق پُرآب الیگودرز به نام استانهای همجوار الحاق و ثبت ملی میشود.


  • نفت در بلاد لُرنشین اما صنعت و پالایشگاه در کویراست!

    شرکت های نفتی و گازی یاسوج: مناطقی که در شهرستان بویراحمد نفت و گاز در اونها کشف شده شده عبارت هستند از: مختار/ شوروم/ شبلیز (شوُلیز). نفت در بویراحمد نفت سبک هست (شوروم) هرچند ذخایر گازی یاسوج بیشتر از نفت آن هست. یاسوج بیش از ۱۱ میلیارد مترمکعب گاز دارد که هیچگونه برداشتی تاکنون از اون صورت نگرفته! امروزه علاوه بر گچساران و لیکک یک شهر نفتی دیگر به استان اضاف میشود《یاسوج》گچساران سومین شهر نفتی جهان هست و میزان ذخایر نفت گچساران از قطر بحرین کویت و امارات بیشتر است. شهرستان بهمئی (لیکک) بیش از ۴۰۰ حلقه چاه نفت دارد، که همجوار با چاههای نفت بهبهان و رامهرمز هستند. اما نکته قابل تامل برای استخراج نفت در بویراحمد: چاههای گاز دقیقاً مجاور شهر یاسوج قرار دارند (چاههای گاز روستای مختار) با برداشت این منابع نخست آلاینده های بشدت سمی و خطرناک ناشی از سوختن گاز وارد سطح شهر یاسوج میشوند! دوم موجب گرمایش هوای سطح شهر یاسوج میشوند سوم محیط زیست اطراف این چاهها کاملاً پوشیده از درختان بلوط هست و پرترین جنگلهای بلوط زاگرس و خاورمیانه دقیقاً در روستای مختار در مجاورت یاسوج هست. یاسوج امروزه سومین شهر آلوده جهان هست (طبق گفته دانشمندان آمریکایی) شهر یاسوج در کوه‌پایه دنا هست و دنا سپر بزرگی هست که مانع از حرکت آلاینده‌های نفتی_گازی میشود. حال فرض کنیم شهر قومیتی مانند یاسوج که معمولاً کسی به اجتماع اهمیت نمیدهد و فقط خود و خاندان خود را اولویت قرار میدهد فردا چه بلایی سرش خواهد آمد؟اگر مسئولان میتوانند مانند چین و هنگ‌کنگ این آلاینده ها را توسط برجهای مکنده دفع کنند و در کنارش جنگل کاری کنند میتوانیم موافقت اکثریت را جلب کنیم! انواع سرطان و بیماریهای ریوی و پوستی بر اثر دود این ذخائر بوجود میآیند که قطعاً طایفه‌گرایان در یاسوج به این بیماریها برای جامعه این شهر هیچ اهمیتی نمیدهند و شاید فعالین زیست محیطی و حقوق انسانی کمی به آن توجه کنند. برجهای مکنده دود و آلاینده و ساخت پارمهای زیاد و جنگلکاری و...میتوانند کمی جبران کند ، امیدواریم شهر یاسوج پس از استخراج نفت به سرگذشت امیدیه، آغاجاری، گچساران، پلدختر و دهلُران دچار نشود و بجای نیروهای لُرتبار محلی برای درآمد پرسنل شهرهای اصفهان/ شیراز/ تهران و تبریز باشد! کاش مطمئن میشدیم ساخت این پروژه ها به پیشرفت شهر و کل استان کمک کند و این هم ملی نشود و روی کویرنشینان با عنوان ثروت ملی تقسیم شود! کهگیلویه روزانه به اندازه امارات نفت استخراج میکند اما فقیرترین استان ایران است و درآمد سرانه هر یاسوجی فقط 1500 تومان و درآمد سرانه هر تهرانی 5 میلیون تومان است!


  • پروژه کویر سبز

    نتیجه تحقیقات کارشناسی نشان میدهد که کارهایی که در اجتماع به حالت خلاف و ناهنجاری صورت میگیرد نه اَمری غیرطبیعی و نه نالایقی مردم است بلکه دست اندرکاران، تمام کلیات این کارها را تحت کنترل و به روش دلخواه تنظیم مینمایند تا بلکه انرژی و رمق مردم گرفته شود مثلاً مسکن که امروزه مشکل طبقه کارگر و ضعیف و نوخانه ها هست با یک مدیریت خیلی ابتدایی میتوان آنرا رفع کرد اگر زمینهای کشاورزی بین این شهر تا آن شهر را در نظر بگیری اگر یک هزارم یا یک پنج هزارم زمین را اختصاص به تنها کسانی که ضعیفند و درآمد ندارند بدهند و حتی پولش را هم بگیرند و با وام اندک و کمک نیروهای جهادی کمک کنند این مشکل حل میشود ولی اینکار نمیشود تا مشکل باشد و بیشتر هم بشود مابقی کارها نیز به همین صورت آموزش عمومی، جمع آوری سرمایه های سرگردان، کم کردن شکاف طبقاتی، تنظیم ناهنجاریها، اقتصاد ملتی و عمومی و یکسری کارها ولی ما فقط گوش میکنیم اونها هم شعاری که به مرحله عمل نمیرسه را سر میدهند. وقتیکه دائماً آب را از کهگیلویه، بختیاری و لرستان به کویرمرکزی انتقال میدهند جمعیت لُرها هم بدنبالش به کویر میرود و بعد از مدتی《فارسیزه》و《فارس زده》میشود و دیگر هویت لُری و منافع بلادلُرنشین برایش اهمیتی ندارد به این صورت روز به روز بر جمعیت وقدرت فارسها در کویر افزوده میشود! بجای اینکه لُرها به انتقالات آب اعتراض کنند و بجای مهاجرت در شهرهایشان بمانند و با مطالبه گری آنها را رونق ببخشند و آباد کنند ساده ترین کار یعنی《مهاجرت به کویر》را میپذیرند و جا خالی میکنند برای عربها و کردها! همین الان تمام معادن و صنایع جانمایی شده در کویرمرکزی منافعشان به جیب همان شهرهای کویری میرود و ما مجبوریم حتی با قیمت بیشتر از ارزش محصولات آنها را بخریم ولی در مورد آب متاسفانه با واژه ملّی بودن چپاول آنرا توجیه میکنند!!!


  • ایذه در محاصره ۳ سد است ولی آب ندارد!!!

    سد کارون 4 که بزرگترین سد ایران است در شهرستان لُردگان بختیاری قرار دارد ولی اگر بروید بررسی کنید دارند به تمام روستاها با تانکر آبرسانی میکنند!!! تمام مدیریت سدهای استان بختیاری در دست《شرکت آب منطقه ای اصفهان》است! که بزرگترین توهین به شعور بختیاریهاست! هدف فقط توسعه لِجام گسیخته شهرهای کویری است و بس!!! در شهر ایذه خدا شاهده آرزوی یه حمام درست حسابی به دل مردم مانده یا آبها دائماً قطع هستند یا کم فشارند! ایذه وسط 3 سد بزرگ است ولی بهش آب نمیدهند! فاصله ایذه تا《سد کارون سه》فقط 15 کیلومتر است و تا کارون چهار فقط 60 کیلومتر و تا سد شهیدعباسپور 45 کیلومتر است ولی چون ایذه لُربختیاری هستند به عَمد مردم را در بی آبی و محرومیت گذاشتند نزدیک 80% جوانان تحصیلکرده ایذه در بیکاری و نداری به سر میبرند!


  • مشاهیر خُراسان

    رواج شاهنامه و کوروش پرستی بین لُرهای بختیاری زمان پهلوی دوم در جهت یکسان سازی فرهنگی صورت گرفته و با شیوع رسانه های شنیداری و دیداری به اوج خود رسید و همه نوع تلاشی برای ترویج این کتاب انجام دادند مردم لُر بجای اینکه《پیگیر مطالبات اقتصادی》و《رونق صنعت و کشاورزی و گردشگری》باشند از همه چیز خود گذشتن و شاهنامه خوان فارسها شدن! شمایی که جوانانتان در فقر و تنگدستی به سر میبرند و به غربت مهاجرت کردن چه به شاهنامه خوانی؟ مردم لُر بخاطر بیکاری و نبود کار و سرمایه آواره شهرهای اصفهان و تهران و شیراز شدند آنوقت عده ای سنگ افسانه‌های و شخصیتهای خیالی شاهنامه و کوروش را به سینه میزنند! چرا فقط در خوزستان اجازه شاهنامه خوانی داده میشود آنهم توسط لُرهای بختیاری؟ هیچ قومی به اندازه لُرها به شاهنامه علاقه‌مند نیست ولی ماحصل این علاقمندی برای لرها چه بوده؟ غیر از اینکه امروزه《فهم و شعور اجتماعی》لُرها توسط همین فارسهای نژادپرست به سخره گرفته میشود؟ غیر از اینست که سوژه جوکهای نژادی و مضحکه اوقات فراغت فارسهای تازه به دوران رسیده شدید؟ غیر از اینست با این همه نفت و آب و معادن در《شاخص فلاکت》رتبه اول نصیب لُرها شده؟ لرها ایرانیتر از همه اقوام بوده و تعصب همه را میکشند ولی مُزدشان توهین/تمسخر/فقر/بیکاری/مهاجرت وآوارگی بود! تعصب فارس را کشیدن چه سودی برای جامعه زجر کشیده لُر دارد؟ استانهای کویری که محتاج آب ما هستند همه صنعتی و ثروتمند شدند نمیدانم با این همه تضاد چطور کنار بیاییم؟ نمیدانم وقتی همه بدنبال کار و سرمایه هستند چرا ما تعصب《مشاهیر خراسان》را میکشیم که شهروندانش، لُرها را جدا از خود میدانند! لُرهایی که غَم کوبانی سوریه و مسلمانان میانمار و شیخ زکزاکی نیجریه را میخورند چرا هیچ واکنشی نسبت به غارت چندین باره آب بختیاری به کویراصفهان نشان نمیدهند؟


  • نفتی که سرزمینش را آباد نکرد

    مردم و نمایندگان لُرستانات اگر نمیتوانند جلوی غارت منابع لُرستانات را بگیرند حداقل درصدی را طلب کنند تا با آن حداقل امکاناتی برای منطقه محروم فراهم کنند! من مدت پنج سال ساکن مسجد سلیمان بودم از سال ۶۶ تا ۷۲ شهری بسیار فقر زده، محروم، بیکار و فاقد امکانات است درحالیکه 112 سال است که از مسجدسلیمان نفت استخراج میکنند! اگر موقع استخراج نفت، با چانه زنی فقط《سهم قیر》این چاهها رو طلب میکردند الان با همان فروش قیر، منطقه آباد شده بود این اتفاق در خیلی از مناطق لُرستانات درحال وقوع است، مثلا معدن بُنیاد در شهرچگنی لُرستان با برداشت بی رویه از معادن سنگ، چهره محیط زیست منطقه را نابود کرده و تاکنون یک ریال برای آبادانی منطقه خرج نکرده! حتی چهار تا درخت بجای این همه درخت که نابود کردند نکاشتند و پولهای کلان برداشت از معادن سنگ در تهران و اصفهان سرمایه گذاری میشود. لُرستان 70% سنگ ایران را تولید میکند اما سنگ را بصورت خام و کیلویی میفروشند و کارخانجات بُرش سنگ در قُم و اصفهان هستند!


  • چه زمانی باید《وزیر لُر》داشته باشیم؟

    چه زمانی باید《وزیر لُر》داشته باشیم؟ بیش از 80 % بودجه عمرانی کشور و همچنین امتیازها در وزارتخانه‌ها توزیع میشود که هرچقدر سهم نیروهای یک استان در دولت بیشتر باشد《سرعت توسعه وپیشرفت》در آن استان نیز بیشتراست این درحالی است که شرط دستیابی به پستهای ملّی، کسب پستهای استانی در ابتدا و یا نیمه راه کارمندی یک فرد است، اما در لرستان اگر به همین منوال طی شود و پستها فقط در بین افرادیکه به پایان عمر مدیریتی خود میرسند تقسیم شود، در آینده‌ای نه چندان دور این استان فاقد حتی مدیران میانی در وزارتخانه‌ها و مراکز و سازمانهای ملّی است؛ این یعنی《خود تحریمی یک قوم》از اعتباردو سهم از دولت مرکزی، که بلادلُرنشین دچار آن شده است!


  • 60 % ثروت در اختیار 4 نهاد

    بهزاد نبوی فعال سیاسی اصلاح‌طلب در مصاحبه با سایت خبری الف گفت: دولت طبق قانون اساسی 20 % اختیارات اداره کشور را در دست دارد و 60 % ثروت ملّی در اختیار چهار نهاد: ستاد اجرایی فرمان امام/ قرارگاه خاتم/ آستان قدس/ و بنیاد مستضعفان است که هیچیک از اینها ارتباطی با دولت و مجلس ندارند!


  • قدرت عادت

    نرخ بیکاری در استانهای لُرستان، ایلام، چارمحال بختیاری و کُهگیلویه بویراحمد خیلی بالاست! تورم به 40 % رسیده و زیرساختهای مناسب برای《اشتغال جوانان》وجود ندارد و گرفتار پاشنه آشیل همه ماجراها《تحریم》است! چالز داهیک در کتاب《قدرت عادت》چه زیبا به توصیف اسیر شدن ذهن انسان در حلقه عادت میپردازد! شنیدن روزانه اخبار اختلاسهای چندهزار میلیاردی/ مهاجرت جوانان نخبه از کشور/ تاکیدات کلی و بدون نگاه علمی مسئولین به دغدغه‌های اجتماعی/ انتشار آمارهای بیکاری در سایه بی توجهی مسئولین/ افزایش روزافزون آلودگی و جمعیت تهران بدلیل مهاجرت جویندگان کار/ تعطیلی صنایع وکارخانجات/ بگیر و ببندهای سیاسی واقتصادی و...بسیاری از مسئولان را گرفتار عادتی بنام《بیتفاوتی》و《پوست کلفت شدن》در برابر مشکلات کرده است! خُرم آنکس که در این محنت گاه_خاطری را سبب تسکین است!


  • قومگرایی یعنی چه؟؟؟

    آن دسته از نژادپرستان بی هویتی که به ما لقب قومگرا میدهند باید بدانند قومگرایی یعنی زیرپا گذاشتن اصل 15 قانون اساسی، ماده 30 حقوق کودک، ماده 27 میثاق حقوق مدنی و ندادن حق تدریس زبان مادری و تنها رسمیت بخشیدن به فارسی و تحمیل آن از طریق رسانه به غیرِفارسها! قومگرایی یعنی تخریب چندین ساله هویتهای ترکی، گیلکی و لُری از طریق جوکهای نژادی و توهینهای مکرر در صدا وسیمای میلی! قومگرایی یعنی طی 2 سال متوالی افزایش 80 درصدی بودجه استانهای فارس نشین کویری چون سمنان و یزد! قومگرایی یعنی نفت و گاز و آب بلادلُرنشین در اصفهان و قم و کاشان به صنعت تبدیل کردن و لُرها را در فقر نگهداشتن تا به مهاجرت اجباری به کویر روی آورند! قومگرایی یعنی سرزمین سرسبز لُرها را خشک کردن و انتقال آب آنها برای سرسبز کردن کویر فارسها! قومگرایی یعنی کودکان لُر زمستانهای طولانی را تحمل کنند ولی در تابستانها تشنه بمانند و در گوششان فرو کنند آب کم است اما در تهران دریاچه مصنوعی 7 هزار هکتاری با آب شیرین راه اندازی کنند و در قم دریاچه مصنوعی 7 هکتاری جوان را با آب الیگودرز لُرستان بسازند! قومگرایی یعنی 65% کل تسهیلات بودجه کشور فقط در تهران خرج میشود! قومگرایی یعنی تاكنون يک رئيس جمهور غيرفارس نداشتيم (روحانی و احمدی نژاد سمنانی_خاتمی یزدی_رفسنجانی کرمانی). قومگرایی یعنی از 18 وزیر کابینه 16 وزیر فارس هستند! قومگرایی یعنی نفت را زیر پای مردم لُر شهرهای: مسجدسلیمان، گچساران، پلدختر، دهلُران خارج کردن و پولش را در اصفهان و تهران و یزد و...خرج کردن! قومگرایی یعنی نفت در بلادلُرنشین باشد اما پالایشگاه و پتروشیمی و صنایع شیمیایی در تهران، تبریز، اصفهان و شیراز باشد! قومگرایی یعنی کُهگیلویه روزانه به اندازه کشور امارات نفت تولید میکند اما فقیرترین استان ایران است! قومگرایی یعنی آب کوهرنگ بختیاری را به کویراصفهان منتقل کنند ولی خود مردم با تانکر آب میخرند! قومگرایی یعنی سالی 12 میلیارد مترمکعب آب از لُرستان به خوزستان میرود اما 90% زمینهای کشاورزی لُرستان دیم است! قومگرایی یعنی متراژ تمام شهرکهای صنعتی لُرستان به اندازه یک شهرک صنعتی یزد نیست! و این سیاست نژادپرستان است که سالهاست با تغییر جای متهم و شاکی برای تزریق حس گناه به مردم تحت ستم خود را اهل حق و مردم معترض را پان و قومگرا مینامند تا زمینه سرکوب آنها را فراهم آورند تا با راحتی بیشتر، ثروت آنها را چپاول کنند.


  • امروز هویت یعنی اقتصاد

    سالی 12 میلیارد مترمکعب آب فقط از لُرستان به خوزستان میرود! حالا چارمحال بختیاری و کهگیلویه بویراحمد را هم حساب کنید که سالانه چندین میلیارد مترمکعب آب از بلادلُرنشین به خوزستان سرازیر میشود و تماماً به سمت زمینهای عربها میرود که سالانه چندین بار کشت میکنند و جالب اینکه بیشترین دشمنی و کینه را هم نسبت به لرهایی دارند که تمام منابع آبشان بدون ریالی بصورت مفت به خوزستان میرود! 90% زمینهای کشاورزی لُرستان دیم است و هیچ سد بزرگی ندارد! وقتیکه اصفهانیها انفعال و بیتفاوتی مناطق لُرنشین را می بینند باید بفکر الحاق مناطق پرآب کوهرنگ بختیاری و الیگودرز لُرستان به اصفهان باشند! تا زمانیکه لُرها به بیکاری اعتراض نکنند و پیگیر مشکلاتشان نباشند هیچ اتفاقی برای حل معضلاتشان صورت نمیگیرد! مردمان لُر بجای شاهنامه خوانی، کوروش پرستی و گذشته گرایی، پیگیر مطالبات اقتصادی باشند چون امروز هویت یعنی《اقتصاد》مردم ایران همه چیز را از دریچه اقتصاد می‌بینند و به اصالت، انسانیت و آدم بی‌آلایش هیچ اهمیتی نمیدهند!!!


  • ایرانی فرادست پرست و فرودست ستیز

    بهار ۹۸ وقتی بارانهای گسترده در بلادلُرنشین شروع شد تمام مناطق عرب نشین در جنوب خوزستان بشدت بخطر افتادند! اهواز فقط چندمتر با خطر سیل فاصله داشت که آب از کارون وارد شهر شود! شوش، صیدعباس، الهایی و الوان که بخیال خودشان مرتفع تر بودند کاملاً بخطر افتادند! وحشت وجود اعراب را گرفته بود و دیگر کُری خواندنشان درفضای مجازی بکلی قطع شد و فهمیدن که خیلی آسیب پذیر هستند! مناطق بالادستشان تماماً متعلق به لُرها بود نتیجه اینکه اعراب علیرغم گُنده گوزی اینستاگرامی آنهم نه بخاطر شهامت خودشان بلکه بخاطر تزریق دلارهای عربستان و داعش اجاره ای، در عین حال بسیار آسیب پذیر هستند و خرجشان فقط《باز کردن دریچه یک سد》است! اگر لُرها در بالادست دریچه فقط یک سد را برای چند ساعت باز کنند کل مناطق عرب نشین که در جلگه زندگی میکنند میرن زیر آب!!! گُنده گوز بعدی پان تورچها هستند که بصورت سازمان یافته توسط سرویسهای امنیتی باکو و آنکارا تغذیه و پشتیبانی میشوند که بصورت اهرمی برای عدم دخالت ایران در ترکیه و جمهوری آذربایجان حمایت مالی_رسانه ای میشوند! حجم کینه و نفرت درحال انتشار ترکها برآمده از سالها تحقیر فارسهای تهران است که امروزه عقده گشایی شان نه تنها فارسها بلکه تمام اقوام ایران را دربر گرفته و به مثابه یک سگ هار پاچه همه را میگیرند تا حقارت تاریخیشان را تسکین دهند! حکومت همه نوع باجی به ترکها میدهد تا آنان را راضی نگه دارد اما تب نژادپرستی همچنان در تبریز بالاست بطوریکه به غریبه آدرس نمیدهند یا محصولات و کالاهای ساخت نواحی غیرترک نشین را نمیخرند! در رسانه‌هایشان ردپای انواع توهینها به اقوام دیده میشود! دائماً از منابع و معادن آذربایجان حرف میزنند اما《یک قطره نفت وگاز》ندارند و منبع درآمدشان تنها تجارت کفش و فرش است! ترکها علیرغم تهدید به تجزیه طلبی اگر جدا شوند با قطع نفت و گاز باید کشک بسابند و مثل اجدادشان پوست گوسفند بفروشند و بیشتر از مغولستان پیشرفت نخواهند کرد! اگر بنا باشد پان تورچها در فضای گمنام مجازی همچنان به توهین ادامه دهند باید کالاهای ساخت ترکها را تحریم کنیم! چرا باید نفت از شهرهای لُرنشین: مسجدسلیمان، گچساران، پلدختر، دهلُران، اندیمشک، رامهُرمز، هفتگل و...استخراج شود ولی با صرف ۸۰۰ کیلومتر در پالایشگاه و پتروشیمی تبریز به فرآوری برسد؟ چرا مافیای ترکها در تمام پالایشگاهها و پتروشیمی های کشور شاغل باشند و علیه لرها دشمنی کنند؟ چرا مسئولان ترک شاغل در تهران تمام سرمایه بانکهای پایتخت را با لابی و رانت فقط در شهرهای ترک نشین بکار میگیرند؟ چرا تمام کارکنان پتروشیمی خرم آباد تُرک تبریز هستند؟ آیا لُری در تبریز مشغول بکار است که ترکها به هرکجا از ایران دلشان بخواهد مهاجرت میکنند؟ مردم بلادلُرنشین باید با ترکها و عربها مثل خودشان رفتار کنند چون گویا حرف زور و نژادپرستی متقابل را بهتر میفهمند چون ترکها فرادست پرست و فرودست ستیز هستند. درحالیکه موقعیت جغرافیایی و منابع لرستانات عالی و بی نظیر است اما تمامی سرمایه لُرها از قبیل نفت و آب خرج عربها، ترکها و فارسها میشود! این با عدالت خداوندی در تضاد است. آنها سکوت لرها را تعبیر به ضعف کردند و بجای قدردانی از ولی نعمتشان طبق خصیصه نمک نشناسی به گستاخی روی آوردند لذا باید مثل خودشان مقابله به مثل شود.


  • رضاخان دربان سفارت انگلیس

    رضا شاه یک فرد عامی و بیسواد چگونه از دربانی سفارت انگلیس و نگهبانی منزل فرمانفرما به سردار سپهی، صدارت و حکومت رسید؟ با تلاش شخصی؟ یک شوخی بزرگ است ‌در زمانه ای که القاب و مناصب بر پایه رسم و نشان خانوادگی و موروثی است یک قزاق بیسواد بیاید و بدون پشتیبانی سردار سپه بشود! تک تک نمایندگان مجلس، وزرا و منصب داران به خاندان شاهی متصل و حتی خوانین محلی هم به زحمت دارای جایگاه در پایتخت بودند. در بین مردم عادی فقط وضع روحانیون بهتر از سایرین بود. چرا رضاشاهی که با کودتای سیدضیاءانگلیسی منتخب مناصب شد را اینقدر بزرگ جلوه میدهند؟ خدمات ارزنده ای انجام داد در راستای کشورهای تازه ترقی و البته با پول نفت مناطق بختیاری! رضاخان بیسواد و عاری از هرگونه فهم و درکی از کشورداری توسط حزب تجدد《تیمورتاش و داور و فروغی》روی کار آمد اما بعداً آنها را حذف کرد! اگر واقعاً اینقدر بزرگ بود چرا قرارداد دارسی را سوزاند؟ قراردادی که از نیمه عمر آن گذشته بود و بزودی ماحصلش برای ایران میماند؟ ولی قرارداد ننگین جدیدی با انگلستان وضع کرد که اگر صنعت نفت توسط دکترمصدق ملّی نشده بود تا سال 1370 انگلیس حق برداشت نفت داشت! سخنان مصدق در مجلس چهارم را بخوانید که خطاب به عملکرد رضاخان گفتند: ایران همچین خائن به وطنی نزایید‌!!! رضاشاه اگر بزرگ بود چرا جلوی تهاجم انگلستان را نگرفت و ما با نسلکشی دوم مواجه شدیم؟؟؟ طی پنج سال جنگ جهانی دوم تمام مزارع گندم، جو، برنج، ذرت و...در شکم ارتش شوروی و انگلستان ریخته شد و راه آهن سراسری بخاطر انتقال تجهیزات به روسیه فرسوده و نابود شد. مردم نواحی بختیاری از قحطی که توسط قوای اشغالگر روس و انگلیس بوجود آورده بودند در تنگنا بودند و خیلی از جمعیت ایران از بین رفت. روایت آتش زدن گندمزارها و مزارع پنبه توسط روس و انگلیس هنوز در خاطرات مردم ایران است. پس آن موقع رضاخان کجا بود؟ رضاخان راه آهن شمال_جنوب را برای چه کسانی تاسیس کرد؟ مسلم است برای ارتش انگلیس‌! چون بلافاصله بعد از افتتاح تا پنج سال در اختیار ارتش انگلیس برای جنگ جهانی دوم استفاده شد و تمامی واگنهایی که با همان اندک سهم ایران از نفت ساخته شد طی همان پنج سال توسط ارتش انگلیس بکلی تخریب شد بدون اینکه یک ایرانی از آن استفاده کرده باشد! حتی واگن اختصاصی خود رضاخان که با طلا ساخته شده بود را هم بکار گرفتند! در عوض بعد از پنج سال از ایران ادعای غرامت هم کردند که ما از خودمان واگن اضافه کرده بودیم! و همان جانشین رضاخان از جیب ملّت غرامت هم پرداخت کرد بدون اعتراضی!!! اگر دانشگاه ساخته شد ماحصل فکر و پیشنهاد روشنفکرانی نظیر: داور و تیمورتاش و فروغی بود که یا کشته شدند یا منزوی!!! او طی 15 سال حکومت از انگلیس حمایت میکرد و حتی در شهریور 1320 بدون یک لحظه مقاومت براحتی کنار رفت! محمدرضا هم حداقل بیست سال اول حکومتش همین راه رو رفت. وقتی به توهم قدرتی که در بواسطه دلارهای نفتی در اختیارش بود مبتلا شد همان اربابان زیرپایش را خالی کردند!


  • هجو رضاخان توسط میرزاده عشقی

    رسیدن به جایگاهی همچون نگهبان در سفارتخانه هلند در تهران موفقیت بزرگی در زندگی رضاخان میرپنج به حساب می‌آمد! رضاشاه که در آن‌زمان به رضاخان معروف بود درحال نگهبانی از سفارت هلند در تهران بود. عکس رضاخان و《كنوبل وزيرمختار هلند》که سوار بر اسب است در تاریخ ثبت شده است! میرزاده عشقی در ذم رضاخان میگوید: بعد از اين بر وطن و بوم و برش بايد ريد_به چنين مجلس و بر كر و فرش بايد ريد/ به حقيقت در عدل ار در اين بام و در است_به چنين عدل و به ديوار و درش بايد ريد/ آن‌كه بگرفته از او تا كمر ايران را گوه_به مكافات الی تا كمرش بايد ريد/ پدر ملت ايران اگر اين بی پدر است_بر چنين ملت و روح پدرش بايد ريد/ به مدرس نتوان كرد جسارت اما_آن‌قدر هست كه بر ريش خرش بايد ريد/ اين حرارت كه به خود احمد آذر دارد_تا كه خاموش شود بر شررش بايد ريد/ شفق سرخ نوشت آصف كرمانی مرد_غفرالله كنون بر اثرش بايد ريد/ آن دهستانی بی مدرك تحميلی کُرد_از توک پاش الی مغز سرش بايد ريد/ گر ندارد ضرر و نفع مشيرالدوله_بهر اين ملک به نفع و ضررش بايد ريد/ ار رَود موتمن‌الملک به مجلس گاهی_احتراماً به‌ سر رهگذرش بايد ريد! میرزاده عشقی بعد از هجو رضاخان توسط افراد او ترور شد! داشتن اجداد و پيشينيان و مشاهير، اسمش فرهنگ نيست‌! بهش ميگن تاريخ غنى!!! فرهنگ، طرز رفتار و برخورد مردم جامعه با یکدیگر است!


  • زمان رضاخان《شهرنو》بنا شد!

    بیعدالتی در ساختار سیستم سرمایه داری است. حالا تفاوت نمیکند کی اداره کننده اش باشد. شاهپرستان! شاهدوستان! طرفداران این خاندان پالاندوز! این غارتگران ثروت ایران! و شکنجه گران ساواکی. زمان رضاخان شهرنو بنا شد و در گوشه و کنار کشور بعضاً خارج از شهرها مناطقی وجود داشت که سکس با پول مبادله میشد. خانم رئیسی بود و چند جاهل و گاهی جوجه جاهل که درآمد حاصله را بین خود از این مبادله بیشرمانه تقسیم میکردند. به زنان تن فروش درحد بخور نمیر چیزی داده میشد که قادر باشند پروسه درآمدزایی را بی وقفه ادامه دهند. دراین《شهرکهای مخروبه مانند》بجزء سکس و پول از زندگی خبری نبود، لخت و عور شبیه بیابان برهوتی بود که همانند چاههای نفت عمل میکرد و تحت انحصار تعدادی بود که نم به کسی پس نمیدادند و گاه و بیگاه عربده هم میکشیدند! در این دنیای سیاه درآمدزا که علف نمیتوانست بروید پول پارو میشد نه از مسجد خبری بود و نه از مناره و بانگ اذان، نه خمسی در کار بود و نه زکات! بیعدالتی در ساختار سیستم سرمایه داری است حالا تفاوت نمیکند کی اداره کننده اش باشد.


  • از نگهبانی سفارت هلند تا شاهی!

    سلطان زاده درکتاب《انکشاف اقتصادی ایران》ص ۵۵ مینویسد: صنعت رضاشاه درجهت وابسته کردن ایران به انگلیس گام برمیداشت. وزارت جنگ ۴۰% بودجه کشور را میگرفت اما در هجوم متفقین هیچ کارایی نشان نداد! خونریزی که نظامیان در سرکوب لُرها بکار بردند در مواردی چنان بود که گویی فاتحی خونریز با قومی بیگانه طرف است (ایران بین دو کودتا، ص ۱۲۹). در سالگرد کودتای سوم اسفند در نشریات درباره علل و اهداف کودتا زمزمه هایی برخاست و رضاخان در ۲ اسفند ۱۳۰۰ بیانیه داد: بیجهت اشتباه نکنید از راه غلط مسبب کودتا را تجسس مینمایید با کمال افتخار به شما میگویم که مسبب حقیقی کودتا منم!!! در پایان بیانیه هشدار داده بود: از این پس سخن گفتن درباره کودتا ممنوع و مشمول مجازات شدید خواهد بود (تاریخ احزاب سیاسی ایران، جلد ۱، ص ۱۸۵). رضاخان در تلاش بود تا مهر وابستگی به انگلیس را از پیشانی خود پاک کند. او در ۱۷ اسفند اعلامیه شدیداللحنی خطاب به همه روزنامه ها و روزنامه نگاران صادر کرد و آشکارا آنان را به ضرب و شتم تهدید کرد. روزنامه《ستاره ایران》مطلبی علیه انگلیس مینویسد و سفیر انگلیس به رضاخان شکایت میکند و رضاخان شخصأ به دفتر روزنامه میرود و با مشت توی دهان《حسین خان صبا》میزند! همین بلا را سر مدیر《مجله دنیا》میآورد! سرپرسی لورن وزیرمختار انگلیس در تهران که نقش مؤثری در قدرتگیری وپادشاهی رضاخان بازی کرد از همان آغاز بدرستی دریافته بود که هرگونه شائبه وابستگی به انگلیس در افکار ایرانیان عاملی اثر گذار است لذا در اول بهمن ۱۳۰۰ تلگرافی به وزارت خارجه انگلیس فرستاد: از این پس ما باید از هرگونه تظاهر به اینکه رضاخان زیر حمایت ما میباشد خودداری کنیم (تلگراف لورن به لرد کرزن، شماره ۶۳، مورخ ۳۱ / ۱ / ۱۹۲۱). رضاخان نیز به او وعده داد: من با دست ایرانیان کاری انجام خواهم داد که بریتانیا میخواهد با دست انگلیسیها انجام دهد یعنی ایجاد ارتش نیرومند و استقرار نظم و ساختن یک ایران مستقل (شیخ خزعل و پادشاهی رضاشاه، ص ۵۴ ).رضاشاه چگونه از نگهبانی سفارت هلند و دربانی منزل فرمانفرما به حکومت رسید؟ چرا قرارداد دارسی را سوزاند قراردادی که از نیمه عمر آن گذشته بود و بزودی ماحصلش برای ایران میماند و قرارداد جدیدی با انگلیس وضع کرد که اگر نفت توسط مصدق ملی نشده بود تا سال ۱۳۷۰ انگلیس نفت میبرد! سخنان مصدق در مجلس چهارم را بخوانید که گفت: ایران همچین خائن به وطنی نزایید‌!مصطفی فاتح در کتاب «پنجاه سال نفت ایران» ص 16 مینویسد: انگلستان هم صلاح منافع خود را دراین میدانست که در ایران حکومت مقتدری بوجود آید تا از نفوذ افکار انقلابی و از دست دادن منافع نفتی جلوگیری کند نقشه هایی طرح و اجرا شد که بقول سیاستمندان و نویسندگان خارجی و بقول خود انگلیسیها مظهر بدوی آن کودتا و سپس حکومت 20 ساله بود. یحیی دولت آبادی در کتاب «حیات یحیی» جلد 4، ص 115 مینویسد: کمیته آهن که دراصفهان تحت نظر کنل هایک انگلیسی و با شرکت فیروز میرزا نصرت الدوله تشکیل شده بود با سید ضیاء طباطبایی روزنامه نگار طرفدار انگلیس در رابطه بود تا مقدمات بدست گرفتن قدرت حکومتی و اجرای روح قراداد 1919 را فراهم کند. حسین مکی در کتاب «تاریخ بیست ساله» جلد1، ص 202 به نقل خاطرات افسر ارشد ایرانی لشکر قزاق که در قزوین شاهد ملاقات رضاخان《ژنرال آیرونساید》و دیگر افسران انگلیسی بود میپردازد. ملک الشعرای بهار در《تاریخ احزاب سیاسی ایران》ص 188 نیز از قول تلگرافچی اردوی قزاق منجیل، از حضور بلندمدت شبانه رضاخان در اردوی انگلیس سخن میگوید. ژنرال آیرونساید فرمانده نیروهای انگلیس در شمال ایران در کتاب «خاطرات و سفرنامه های ژنرال آیرونساید» ص 14 با افتخار میپذیرد که در واقع او طراح اصلی کودتاست. دکتر مصدق درکتاب《خاطرات و تألمات》ص ۱۹۶ مینویسد: بخشی از ثروت هنگفت رضاشاه ناشی از خدمت او به انگلیسیها در انعقاد قرارداد ۱۹۳۳ بوده است! در منابع به دخل و تصرف رضاشاه در عایدات نفتی سخن رفته و دلیل درگیری میلسپو مستشار آمریکایی که در اداره مالیه کار میکرد با رضاشاه همین بوده است! سهمی که کمپانی نفت انگلیس و ایران به دولت میداد هیچگاه وارد ایران نمیشد و در بانکهای لندن به حساب شخصی رضاشاه واریز میشد. طبق گزارش وزارت خزانه داری آمریکا و بانک جهانی طی سالهای ۱۹۲۱ تا ۱۹۴۱ میلادی《کمپانی نفت انگلیس و ایران》۱۸۵ میلیون دلار به ایران داده است! خُب این پول چه شد؟ راه آهن که با مالیات بر قند و چای ساخته شد! طبق گزارش وزارت خارجه آمریکا در سال ۱۹۴۱ رضاشاه در این زمان ۱۰۰ میلیون دلار در حسابهای بانکی خارج پول داشته است! رضاشاه در بانک لندن ۱۵۰ میلیون دلار و در بانک نیویورک ۱۸ میلیون دلار داشت! تمام دارایی نفت را به سرقت برده و ۱ ریال در ایران سرمایه گذاری نکرد! سال ۱۹۴۱ کل گردش پولی بانک صادرات و واردات آمریکا ۱۰۰ میلیون دلار بوده و حتی راکفلر چنین پول نقدی در اختیار نداشت!


  • مردم لُر واقف به مزیتهای قومی نیستند!!!

    در این بُرهه زمانی بهترین کار فعالان رسانه ای لُر آگاه کردن مردم بلادلُرنشین از حقوق آبی شان است که از سالها پیش شهرهای کویری بصورت مجانی دارند آب میبرند و تاکنون ریالی بابت انتقال آب به استانهای محروم لُرنشین پرداخت نکردند!!! ابتدا باید کشاورزی منطقه سهم آبش را با ساخت سد و کانال کشی بگیرد تا کشاورزی که رکن اصلی اقتصاد روستاها و شهرهای لُرستانات است مدرنیزه شود چون کلید رهایی از فقر پیشرفت در تولیدات کشاورزی است آن هم فقط با مدیریت و حفاظت از منابع آبی بدست خواهد آمد! متاسفانه لُرها هنوز به مزیتهای قومی خودشان واقف نیستند! آیا نماینده اصفهان《دکتر عابدی》باید بگوید در مقابل آب پول بگیرید؟؟؟ چرا نمایندگان شهرهای فقیر لُرتبار تا حالا هیچ صحبتی از حقآبه و پولی بابت انتقالات آب در مجلس نکرده اند؟ این واقعاً خیلی تاسف بار است که تاکنون از طرف نمایندگان، مسئولان و مردم شهرهای لُرنشین هیچ ادعایی در مقابل آبهای انتقال یافته به کویرمرکزی نداشته ایم!!! اگر بابت هر لیتر آب انتقالی فقط 1 ریال به استانهای لُرنشین پرداخت شود اقتصاد آنها را متحول میکند! نماینده دزفول در پی ثبت ملی آبشار شوی و دریاچه گردشگری تمی لُرستان است اما دریغ از بلند شدن یک صدای اعتراض از طرف مسئولان و نمایندگان لُرستان!!! تا زمانیکه لُرها منفعل و بیخیال هستند مطمئن باشید یک ما دو نمیشود!


  • خلع سلاح اقتصادی لُرها

    دبیرستان《صنعتی ارتش》زمان پهلوی دوم در مسجدسلیمان ساخته شد. یک هنرستان مجهزی که در دنیا نمونه آن فقط در《شفیلد انگلیس》بود که هزاران دستگاه برای قطعه سازی، مکانیک، الکترونیک، جوش تیگ و میگ و...داشت و با سوم راهنمایی برای ادامه تحصیل استخدام میکرد و دارای حقوق، بیمه، خوابگاه، کتابخانه و امکانات عالی با نظارت بالا بود. هنرستان صنعتی مسجدسلیمان در جوار کارخانجات تانک سازی شهید فرخ نیا (هخامنش سابق) بود. فقط مرکز زبانش بالای ۳ هزار عنوان کتاب برای یادگیری زبان داشت و صدها دستگاه مخصوص که متعلق به آزمایشگاه زبان بود. وقتیکه دانشگاه آزاد مسجدسلیمان افتتاح شد با درخواست حدود سی دستگاه از آنها را به دانشگاه آزاد مسجدسلیمان انتقال دادند. ارتش عراق سعی میکرد مجموعه پادگان و تانک سازی را بمباران کند ولی موقعیت عالی مسجدسلیمان مانع از خسارات میشد. متاسفانه بعلت عدم پیگیری نمایندگان و مسئولان مسجدسلیمان دستگاههای هنرستان صنعتی را فروختند و جمعش کردند درحالیکه یک امتیاز خوب برای شهرمسجدسلیمان بود. مشابه همین اتفاق درخرم آباد اُفتاد و مرکز آموزش ۰۲ را به تهران و مرکزآموزش ۰۷ را به کازرون منتقل کردند دریغ از بلندشدن صدای اعتراض یک نماینده و مسئول درلُرستان! مجتمع صنایع نظامی دورود را هم دارند به اصفهان منتقل میکنند و اگر مردم و نماینده بروجرد اعتراض نمیکردند پادگان مهندسی بروجرد را هم به تهران انتقال میدادند! مردم و نمایندگان لُرستان بیتفاوتند و نمیدانند با انتقال این مراکزآموزشی، پادگانها و مجتمع های صنعتی دارند چه ظلمی به نسل آینده میکنند! همین که آمار خلاف بالا رفته و محتویات ماشین را سرقت میکنند یا کیف قاپی میکنند یا آمار دزدی از منازل بالا میرود یا درب فلزی چاه فاضلاب را میدزدند تماماً مثل یک مجموعه بهم ربط دارند که منتج از بیخیالی مردم و مسئولان ماست که تنها دغدغه شان گرفتن حقوق ماهانه است!!! خرم آباد در بمباران هوایی رتبه پنجم را دارد اما نمایندگانش هیچوقت از تریبون مجلس از دولت نخواستند که جبران مافات کند اما دزفول و کرمانشاه از همین مزیت استفاده کردند و کلی امتیاز گرفتند!


  • در نکوهش نژادپرستی

    انسانهای سیاهپوست درآمریکا به بردگی کشیده شدند و برای همین بردگی《قانون》وجود داشت تا از حقوق《مالکان برده‌ها》حمایت کند و به خرید، فروش، شکنجه وکشتار آنها وجهه‌ای مُتمدنانه ببخشد واگر نبود مبارزات بزرگمردان معتقد به《انسانیت》ریشه این باورها خشکانده نمی‌شد! هیتلرنازی وهمفکرانش نیز به نام《برتری_نژادی》میلیون‌ها انسان را به کام مرگ فرستادند تا امپراطوری نژادبرتر را درجهان حکمفرما نمایند! بعداز این‌ها بود که عالمان غربی برای دفاع از حقوق《اقلیت‌های نژادی_قومی_دینی》قوانینی را وضع نمودند و به آنها حق حیات همچون اکثریت دادند بلکه از آن هم فراتر! به گونه ای که اکنون در این کشورها سخنرانی، نوشتن، رسم کردن و حتی اشاره به نژاد یا زبان یا دین"《کثریت》با عنوان《دفاع》از آن نوعی《نژادپرستی》محسوب می‌شود و قائل به آنرا در پرتگاه سقوط اجتماعی قرار میدهد! اما اقلیت‌ها به عکس، حق دفاع از زبان، دین، نژاد یا قومیت خود را برای《بقا》دارند و هیچکس نیست که آنها را متهم به《قومیت‌گرایی》یا《نژادپرستی》یا تضعیف اتحاد_ملی نماید! در کشور ما اما برای اقلیت‌ها پاشنه آشیل هر تهمتی، سخن از《خویش》است. اگر اقلیتی سخن از اصل ۱۵ قانون اساسی مبنی بر آموزش به زبان مادری نماید قومیتگراست! اگر کسی برای بقای فرهنگ درحال استحاله‌اش در فرهنگ غالب حرفی بزند نژادپرست‌ است! اگر کسی از تاریخ و تمدن خویش سخن براند متهم به زیرسوال بردن تاریخ کشور میشود و انگار او که اقلیت است جزوی از تاریخ این کشور نیست! اگر کاسه صبر کسی از تبعیض در استخدام‌ها سر برود و داد بزند؛ جواب میشنود که: اینقدر در خشخاش اختلافات مَته نزن و بگذار مردم زندگی‌شان را بکنند! و منظور از مردم《اکثریت》است! نژادپرستان یا به زبان دوست فرهیخته‌ام《میان‌مایه‌ها》نه این‌که بخواهند و نتوانند نه! بلکه واقعاً نمی‌توانند دنیا را از دید یک اقلیت ببینند که فرهنگ، پوشش، زبان، فرصت‌های شغلی، احترام، موقعیت اجتماعی، امکان رشد و پیشرفت و در یک کلام تمام زندگی خود را باخته است! نمی‌توانند! حرف میزند، متهم به "کانال دو" میشود؛ مینویسد، متهم به《تشویش اذهان》می‌شود؛ فریاد می‌زند، متهم به تعصب و نژادپرستی می‌شود؛ فساد و نژادپرستی وظلم را افشا کند، متهم به《خیانت》می‌شود و در هر قدم، از نگاه نژادپرستان مستحق 《سرب داغ》مرگ و طرد از وطن است! در مورد سیستم و دولت حرف نمیزنم. بلکه در مورد《رسوخ باورهای نژادپرستانه》سخن می‌گویم که بجای اذان در بدو تولد کودکان در گوشهایشان خوانده می‌شوند و اکثریت را با برتری برابر میدانند. شما هم یک نژادپرستید؟


  • سرزمین از خود راضی

    صادق هدایت در حاجی آقا: این سرزمین روی نقشه جغرافی لکه حیض است. هوایش سوزان و غبارآلود، زمینش نجاست بار، آبش نجاست مایع و موجوداتش فاسد و ناقص الخلقه. مردمش همه وافوری، تراخمی، از خود راضی، قضا و قدری، مُرده پرست، مافنگی، مزور، متملق، جاسوس، شاخ حسینی و بواسیری هستند.


  • نفت طلای سیاه یا بلای سیاه؟

    دکتر مجتبی مقصودی در کتاب《قومیت ها و نقش آنان در تحولات سیاسی سلطنت پهلوی》صفحه ۱۱۲ مینویسد: با آغاز جنگ جهانی اول (1914 میلادی) برخی از خوانین جوان بختیاری با سودای کسب قدرت بیشتر، به قوای عثمانی در کرمانشاه پیوسته، با سربازان آلمانی همکاری کردند. مسیو واسموس (لارنس آلمانی) نیز در تحریک ایشان جهت ایجاد افتراق میان مالکان بزرگ بختیاری که مالکیت مناطق نفت جنوب را در اختیار داشتند و《خوانین جوان بختیاری که گرایش به آلمان داشتند》و میشد از آنها در جهت قطع خطوط لوله نفت بهره برد، تلاش بسیار نمود. نزدیکی لُرهای بختیاری به آلمانیها که موجب دشمنی انگلیس با بختیاریها شد، اختلافات داخلی، عدم محبوبیت خارجی و بالاخره اعتلاف سران سایر ایلات بزرگ بر مخالفت با حضور ایشان در رأس هرم قدرت، سرانجام موجبات تضعیف قدرت سیاسی خوانین ایل بختیاری را فراهم آورده و تلاشهای رضاخان جهت استقرار امنیت در سراسر کشور، آخرین تلاشهای ایشان جهت دستیابی به قدرت سابق را مسکوت گذارد. ملاحظه بفرمایید که《خوانین تحصیلکرده جوان بختیاری》گرایش به آلمان داشتند و انگلیس که منافع خودش را در خطر میدید مجبور شد که نظم سراسری در کل ایران حکم فرما کند و به همین خاطر با دسیسه و طرح قبلی یک دولت میلیتاریستی را به سرپرستی رضاخان میرپنج و سیدضیاءطباطبایی روی کار آورد و لُرهای بختیاری را از صحنه قدرت کنار زد!


  • نفوذ ترکها در وزارت نفت

    در عسلویه بوشهر ما هرکسی از مهندسین نفت و پرسنل را که دیدیم ترک تبریزی بود!!! هرچه پست کلیدی و کار مهم هست دست این عزیزانه و همیشه هم از ناعدالتی انتقاد میکنند!!! حتی تهرانیها هم که《دوره ۶ ماهه مأموریتشان》میآیند بوشهر، همه ترک هستند!!! فکر کنم نسل فارسها را منقرض کردند!!! تمام پرسنل پتروشیمی خرم آباد تماماً ترک تبریز هستند! اکثر واحدهای پالایشگاهی_پتروشیمی خوزستان و کُهگیلویه هم در اختیار ترکهاست! آیا هیچ لُری در تبریز یا آذربایجان مشغول بکار است؟ محال ممکن است!!! اما آنها خود را مُحق میدانند که درتمام ایران بکار و فعالیت بپردازند و به فارس، لُر و کرد هم توهین کنند! همش سياست است که با اين حرفهای نژادپرستانه و《شعارهای مرگ بر فارس》و《خلیج عربی》دست پيش ميگيرند که پس نروند وگرنه تبريز از نظر صنعت، امکانات و رفاه بعد از تهران قرار دارد و انحصار کفش، فَرش، انواع شکلات و شیرینی در اختیار ترکهای تبریز است! وقتیکه وارد شهرهای آذربایجان ميشويد انگار وارد يک كشور ديگری شده ايد! روستاهايشان تمیز و هرچیزی که برای رفاه لازم است دارند از برق و آب و گاز و جاده و مدرسه بگیر تا آبیاری مدرنیزه و قطره‌ای زمینهای کشاورزی در حد استاندارد!!! تمام زمینهایشان یا محصولات کشاورزی_دامپروری است یا شهرکهای صنعتی و هيچ خاک بيهوده و بلااستفاده ای را نمی‌بینند! هرچه ثروت نفت است به استانهای ترک و فارس سرازير ميشود. نفت در مسجدسلیمان، پلدختر، دهلُران، اندیمشک، هفتگل، گچساران و رامهرمز است اما پالایشگاه و پتروشیمی دراصفهان، تهران، تبریز و یزد است!!! ما لُرها گول آریابازی، باستانگرایی، شاهنامه خوانی و کوروش پرستی را خورديم برای همين است كه همه خیالشان از لُرها آسوده است و تمام پُستهای اداری_دولتی را بین خودشان تقسیم کرده‌اند و لُرها در فقراقتصادی، بیکاری و نداری بسر میبرند!


  • چه کسانی امتیاز پالایشگاه و پتروشیمی خرم‌آباد را به اراک فروختند؟

    نمایندگان خرم‌آباد در مجلس سوم که امتیاز پتروشیمی و پالایشگاه خرم‌آباد را به اراک فروختند علیمحمد سوری لَکی متولد ۱۳۳۲ کوهدشت بود که سپاهی بود و دکتر علی عنایت که متولد ۱۳۳۰ الشتر که استاد دانشگاه بود که بعد از افشای فروش امتیاز پتروشیمی به اراک، در صحن علنی مجلس سر ارث نداشته شون باهم دعوا کردند و سوری لَکی با سیلی زد بیخ گوش عنایت که در واقع میخ آخر تابوت پتروشیمی بود! من خودم راننده ام و هر وقت میرفتم برای بارگیری بشکه های مواد اولیه و وسایل پتروشیمی شازند با نام خرم‌آباد فرستاده میشدند! چقدر زجر عصبی بهم وارد میشد! دو نفر که غیر خرم‌آبادی بودند سهم جوانان ما از صنعت و اشتغال را به اراک فروختند!!! دکترعلی عنایت و علیمحمد سوری لَکی شهامت داشته باشند و به اشتباهشون اعتراف کنند! زمین پالایشگاه را طوایف باغیرت بالاگریوه علیرغم برخی مخالفتها بصورت مجانی اهدا کردند اما دعوای سوری لَکی و علی عنایت تاحدی پیش رفت که بعدها منابع موثق نقل کردند که اون زمان در قبال گرفتن وجوه ناچیزی از نمایندگان اراک این دو طرح صنعتی را دو دستی به استان مرکزی بخشیدند و در جلسات بعدی در صحن علنی مجلس، سوری لَکی با سیلی عنایت را مورد ضرب و شتم قرار داد و آبروی خرم‌آباد را جلوی تمام نمایندگان بُردند! این فقط یک نمونه از قصه‌های غم‌انگیز نمایندگان غیربومی و پُرادعای ماست! رأی ندیم راحت تریم تا اینکه رأی بدیم و غصه گند کاریشان را بخوریم! درگیری اصلی بین سوری لَکی و عنایت بخاطر پالایشگاه و واگذاری آن به اراکیها و در مرحله بعد مسایل مالی و ناهماهنگی بین خود آقایان بود! خیانتی که درحق لُرستانیها کردند حتی سپهبد امیراحمدی با آنهمه پیشینه سیاه کشتار مردم لُرستان نکرد چون انتقال اون طرحها زمینه صنعتی شدن اراک را فراهم کرد و متقابلاً موجب عقب ماندگی، فقر اقتصادی و مهاجرت لُرستانیها شد! بیشتر متریالی که از خارج برای پتروشیمی اراک وارد میشد هنوز به اسم پتروشیمی خرم‌آباد وارد میشوند!!! و این جای تأسف است چون الآن بجای اراک بایستی خرم‌آباد شهرصنعتی میشد که دکترعنایت و سوری لَکی امتیازش را مُفت به اراک فروختند!


  • واکنش لُرها به جامعه نژادپرست ایران چیست؟

    در عسلویه هرکسی از مهندسین نفت را دیدیم تُرک بود! پُستهای کلیدی دست این عزیزانه ولی همیشه از تبعیض دَم میزنند! حتی تهرانیها که دوره شش ماهه مأموریتشان میآیند عسلویه، همه تُرکند! تمام پرسنل پتروشیمی خرم‌آباد ترک تبریزند! اکثر واحدهای پالایشگاهی وپتروشیمی خوزستان و کُهگیلویه در اختیار ترکهاست! آیا لُری در آذربایجان مشغول بکاراست که آنها خود را مُحق میدانند در بلادلُرنشین به فعالیت تجاری بپردازند و به لُرها توهین کنند! همش سياسته که با نژادپرستی و شعارهای مرگ برفارس و خلیج عربی دست پيش ميگيرند که پَس نروند وگرنه تبريز ازنظر صنعت و رفاه بعد از تهران قرار دارد و انحصار کفش، فَرش و شکلات دراختیار تبریز است! وقتی وارد آذربایجان ميشويد انگار وارد كشور ديگری شده‌اید! روستاها تمیز و هرچیزی که برای رفاه لازم است حتی آبیاری مدرنیزه زمینهای کشاورزی را دارند! زمینهایشان یا زیرکشت است یا شهرک صنعتی است و هيچ زمین بلااستفاده‌ای نمی‌بینند! نفت در مسجدسلیمان، پلدختر، دهلُران، اندیمشک و گچساران است اما پالایشگاه وپتروشیمی درتبریز واصفهان است! خیالشان از لُرها آسوده است که تمام بودجه را بین خودشان تقسیم میکنند و لُرها در فقر وبیکاری بسر میبرند!اصفهان و یزد علیرغم بی‌آبی انحصار تولید فولاد را در اختیار دارند و با لابی اجازه احداث صنایع در استان بختیاری را نمیدهند تا همیشه آب مجانی برای چندطبقه کردن صنایع شان داشته باشند! همکارم هرروز صبحانه‌ را از اراک تهیه و به لُرستان میآورد! وقتی پرسیدم چرا از لرستان خرید نمیکنی؟ گفت: دوست ندارم پولم تو جیب لُرها بره! اما اگر ثانیه‌ای دویست میلیون مترمکعب آب از الیگودرز به اراک و قم برود یا پالایشگاه وپتروشیمی خرم‌آباد سَر از اراک درآورد نباید اعتراض کنیم چون متهم به قومگرایی میشویم! تمام عطر و آجیل فروشی های دزفول، کُردسنندج اند! در اندیمشک فروشگاه کردستان دایر کرده‌اند که لُرها بجای تحریم از آنها استقبال هم میکنند! تورهای گردشگری یکروزه که به مناطق لُرنشین میآیند تمام وسایل حتی راننده را با خود میآورند و ریالی برای استان ما درآمدزایی نمیشود! شهرهای ما بازار مصرف کالاهای بُنجل اصفهان و تبریز است از گُلدستون اردبیل تا سفال اصفهان، ایزوگام دلیجان و لاستیک کویر یزد! پس لُرها چقدر از ایرانی بودن سهم میبرند؟ سهم ما از اقتصاد ملّی چیست؟ چرا از بودجه عمومی برای انتقال آب به شهرهای نورچشمی استفاده میشود اما برای تکمیل طرحها در لُرستان اعتبار ندارند؟


  • دلیل تهمت و افتراء به بختیاری چیست؟

    رابطه فارسها با بختیاری نه تنها هرگز حسنه و خوب نبوده بلکه از همان آغاز انقلاب، با تراژدی و قتل بختیاریها همراه بود. قضیه دکترشاپوربختیار که عضو جبهه ملّی بود نخست‌وزیری وی در اواخر دوران شاه منشاء این آتش اَفروزی بود. دکترشاپور بختیار هرچند وجهه ملّی داشت ولی اصلاً تعصب قومی نداشت اما بدبختانه آتش اش دامن بختیاریها را گرفت و یکروز پس از انقلاب در ۲۳ بهمن، بسیاری از محلات بختیاری نشین در مناطق تهران واصفهان مورد حمله خشک مذهبیان قرار گرفت و بختیاریها قتل عام شدند. در کودکی شاهد قتل عام《شهرک بختیاری نشین یزدانشهر در نجف‌آباد اصفهان》بودم که طی آن همتبارانم توسط شبه نظامیان نجف‌آباد به قتل رسیدند و به زنان بیحرمتی و حتی کودکان در گهواره را سر بُریدند! یکی از همان شبه نظامیان نجف‌آباد در حال مَستی ابراز ندامت میکرد که در حمله به یک بختیاری صاحبخانه از ترس در چاه پنهان شد و مهاجمان آنقدر سنگ در چاه بر سرش زدند تا جان داد! این روز از سوی نجف‌آبادیها با طعنه به عاشورای لُرها! موسوم شد! علت دیگر خاطره بدی است که امام خمینی از دوران کودکی از ظلمی که از سران طایفه ذلقی چهارلنگ در خمین به خانواده ایشان روا داشته بود!《سریال صنوبر در صداوسیما که ماهیتی ضدبختیاری داشت از اینجا ریشه میگیرد این سریال توسط مجتبی راعی اصفهانی ساخته شد که بختیاری راهزن و شرور نشان داده شد و حتی اینطور القا میشود که پدر امام خمینی را بختیاریها کشتند! متاسفانه هیچ واکنشی از سوی بختیاریها به این سریال تحریفی نشان داده نشد! درسته این سریال در مورد امام خمینی است ولی توهین به یک قوم و واکنش به این توهین هیچ منافاتی با امام ندارد بلکه متوجه کارگردان اصفهانی آن میشود!》وقتی طایفه ذلقی با خمین سر املاک درگیر میشوند در آن زد و خورد پدر ایشان کشته میشود و هرگز بخاطر غیرعمد بودن آن انتقامی گرفته نشد! فقط جایی ایشان گلایه کرده که ما را ذلقی ها به مشکل انداختند! امام خمینی در ویدیویی از دست طایفه ذلقی شکوه میکند و میگوید: ما از دست ذلقی ها دردسرها کشیدیم! بعد انقلاب حتی نام شهرستان ذلقی تغییر یافت و این منطقه که همچنان محروم است بشارت نامیده شد! و این تغییر نام با گلایه امام خمینی مرتبط بود! با گذشت چهار دهه از انقلاب ۱۴۳ روستای بخش ذلقی الیگودرز جاده ندارند! روزنامه ایران در شماره ۶۹۴۰ (۱۴ آذر ۹۷) صفحه ۹ نوشت: ۱۴۳ روستای بخش ذلقی الیگودرز (محصور شدگان) جاده، برق، آب، مدرسه و آنتن موبایل و تلویزیون ندارند! الیگودرز پهناورترین شهرستان لُرستان است که ۴۱۷ روستا دارد و ۱۴۳ روستای آن در بخش ذلقی جزء محرومترین مناطق ایران است! این منطقه هیچ رشدی نکرده و امکاناتی ندارد و مردم در وضعیت اسفناکی زندگی میکنند! همانگونه که بنده آن خاطره کودکی کشتار بختیاریهای شهرک یزدانشهر نجف‌آباد در ذهنم حک شده، امام خمینی نیز آن خاطره محتملاً ناراحت‌کننده دوران کودکی را فراموش نکرده بودند! اما سومین دلیل به حاشیه راندن بختیاریها درحکومت فعلی تعلق خاطر نداشتن اکثریت توده مردم به تعصبات خشک مذهبی است از این رو اقلیتهای قومی محافظه کار مذهبی چون فارس شهرکرد و دزفول و فریدونشهر در منطقه بختیاری به حاکمیت نزدیکترند و افراد روحانی، نظامی و وزیر در حکومت فراوان دارند و حق این قوم نگون بخت غیرمذهبی که به تسامح و تساهل زبانزدند را پایمال کرده و میخورند. تمام توهینات و افتراعاتی که بعداز انقلاب به لُرهای بختیاری خصوصاً مردم مسجدسلیمان زدند ریشه در آزادیخواهی و فکر سکولار این مردم دارد! مثلاً مسجدسلیمان بخاطر فکر مترقی مردمش و شمار زیاد تحصیلکردگان بعدانقلاب توسط خشک مذهبی های فارس به طعنه مسکوسلیمان نامیده شد چون آدمهای روشنفکری که حاضر به پذیرش خرافات نبودند در بختیاری زیاد بود و هنوز جای گلوله حوادث سال 66 روی دیوارها باقی است! کمپ مهندسان انگلیسی در کنار سد عباسپور و دور از شهر بود و آنها زنانشان را برای خرید به شهر مسجدسلیمان میفرستادند چون مسجدسلیمانیها مردان بیگانه را اذیت میکردند! ولی آمریکاییها درخیابان نادری اهواز همبرگری و رستوران داشتند و انگلیسیها در شهر آبادان میان مردم عادی زندگی میکردند یا در سلطنت آباد تهران پنجاه هزار مستشار آمریکایی زندگی میکردند پس چرا به آنها افتراء نمیزنند؟ بعضی وقتها فکر میکنم کاش سردار اسعد بجای ایران بفکر اعتلای قومش بود یا جعفرقلی خان با شیخ خزئل متحد میشد شاید الان کسی جرات نمیکرد با وقاحت به قوم لُر جسارت کند! اگر لُرها مثل ترکها و کردها دست به اسلحه میشدند شاید الان دهها خیابان، بزرگراه و میادین بنام ما بود! چه خونهایی که از مردم لُر بخاطر دفاع از ایران ریخته نشد《جنگ اتابکان لُر با مغول_فتح قندهار_انقلاب مشروطه_جنگ هشت ساله》اما امروزه کارگردان ترک تبریزی وفارس اصفهانی علنی به لُربختیاری توهین میکنند! ما آدمهای بدی نیستیم فقط در جای بَدی بنام ایران گیر افتادیم!


  • لُرها خودشان《سردار》دارند!!!

    محمدرضا ورزی (زاده ۱ تیر ۱۳۵۲، در تهران با اصالتی تبریزی) کارگردان تلویزیون که در ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۰ در مراسمی به میزبانی شهرداری تبریز در سخنانی گفت: من اصالتاً تُرک هستم و سریال (تبريز در مه) ادای دین من نسبت به ترکهاست! و با ساخت سریال «ستارخان» باز به حمایت ترکها ادامه میدهم! سریال تحریفی «ستارخان» در ۱۰ قسمت در دهه فجر، از شبکه یک به روی آنتن رفت. اینبار نه مستقیم که در لفافه (بخوانید تفرقه‌افکنانه) قوم بزرگ «لُر» را تخریب می‌کند؛ به‌گونه‌ای که مخاطب عام متوجه نشود و در عوض، این ایده را به لُرتباران و سایر قومیت‌ها بباوراند و آن‌ها را اقناع کند که لُرها شهروند درجه‌دو هستند و در تحولات و بزنگاه‌های تاریخی، پرچم‌دار نبوده و درحاشیه بوده‌اند! مرد لُر: چکمه‌های سَردارمه؛ هر روز صبح به یاد سردار (ستارخان) این چکمه‌هارو تمیز می‌کنم!!! مگر لُرها خود سردار نداشتند که بیان چکمه‌های یک درشکه چی تبریزی که دلال خرید وفروش قاطر بوده را واکس بزنند؟ حتی الآنم یک لُر تو تبریز نیست چه برسه به زمان مشروطه! اگر به کارنامه این کارگردان تُرک نگاهی بیندازیم جانبداری و تحریف تاریخ را به وضوح می‌بینیم! ایشان از بودجه ملّی خرج ساخت سریال‌هایی به نفع ترکها و تخریب لُرها میکند: مظفرنامه/ سریال کریمخان زند/ سال‌های مشروطه/تبریز در مِه/ معمای شاه/ ستارخان و...سریالهای محمد ورزی تحریف کامل است مثلاً در سریال معمای شاه، سفیرآمریکا صبح به سعدآباد آمد و به شاه گفت: چه برای آمریکا آماده کردی که ببریم!!! چنین دروغی در هیچ کجای تاریخ مکتوب و شنیداری ثبت نشده و فقط شامل حکومت نکبت بار قاجارهای تُرک میشود که زمانیکه با خونخواری روی کار آمدند ایران سه میلیون کیلومتر مربع وسعت داشت وقتیکه رفتند نصف شد! یک «خط تخریب» در رسانه میلی؛ توسط ترکها (گمال تبریزی و محمد ورزی) دنبال میشود و هروقت فرصت کنند لُرها را تخریب میکنند! چرا باید هزینه‌ میلیاردی و بودجه ملّی صرف تخریب قومی شود که بودجه نفت از مناطق آنها تامین میشود؟ قوم لُر در سال‌های اخیر مورد هجوم سرزمینی، هویتی و اقتصادی قرار گرفته است. آب مناطق لُرنشین بدون دادن حق آبه و لحاظ کردن شرایط نامناسب مردم، دارد به مناطق مرکزی کشور هدایت میشود! بخش‌های آبخیز لُرستان و بختیاری چراغ خاموش به اصفهان الحاق می‌شود! در کتاب‌ تاریخ مدارس، در درس انقلاب مشروطه به‌جای بختیاری‌ها، اصفهانی‌ها جایگزین شده‌اند!


  • عقاید طبقه حاکم

    گمال تبریزی جزو دانشجویانی بود که سفارت آمریکا را اشغال کردند و باعث تحریم و جنگ هشت ساله شدند. اگر از روز اول برخورد قاطعی با گمال تبریزی می‌شد الآن دوباره شاهد توهین آقای محمدرضا ورزی که ایشان هم ترک تبریزند به لُرها در سریال تحریفی ستارخان نبودیم! گمال تبریزی آرامش کشور را برهم زد به‌طوریکه ضرغامی رئیس رسانه میلی مجبور شد برای کاهش تنش و درگیری‌ها در مناطق لُرنشین، لباس بختیاری بپوشد و به میان آن‌ها در مسجدسلیمان برود؛ با اینحال گمال تبریزی برای آشوبی که بپا کرد و میلیاردها تومان سرمایه مملکت را هدر داد، حتی یک معذرت خواهی نکرد یا یکروز از فعالیت منع نشد! کارنامه‌ پرحاشيه و دارای شبهه گمال تبریزی را ورق بزنید که چگونه بيت‌المال را بخاطر او بر باد داده‌اند! بسياری از اهالی سينما درباره سبک كارهای او معتقدند كه گمال تبريزی تمام هم و غمش اينست كه به جامعه سينمايی بقبولاند كه كارگردانی متفاوت است، اما مُشک آن است كه خود ببويد! گمال تبريزی اصلاً متفاوت نيست! فقط دنبال جنجالسازی و حواشی است! او كه در دهه 80 با فيلم《مارمولک》خود را در ايران مطرح كرد و با سوژه‌ای مبهم و سردرگم، باعث بروز چالش در دوران اصلاحات شد و اصولگرايان را برعليه وزارت ارشاد خاتمی تحريك نمود، درحاليكه فيلمش هيچ ارزش و پيامی نداشت! در سال 87 سریال《قصه‌هاي رودخانه》وی با سرمایه‌گذاری صداوسیما در مالزی جلوی ساخته شد، اما امکان پخش آن از شبکه‌ ملی حاصل نشد و در جواب گفت: باید برخی از مسئولان تلویزیون عوض شوند!!! در همان سال، فیلم《پاداش》را با سرمایه گذاری سیما فیلم تولید می‌کند ولی بخاطر عبور از خط قرمز اخلاقی و تعرض به مقدسات دینی توقیف می‌شود! سال 89 فیلم خیابان‌های آرام را کلید می‌زند که آنهم بنا به درخواست تهیه کننده‌اش اکران نمی‌شود! باب مورلی می‌گوید: تو که هستی که بخواهی زندگی من را قضاوت کنی؟ من بی عیب نیستم و نمی‌خواهم باشم! فقط قبل از اینکه شروع کنی و با انگشت من را نشان بدهی، مطمئن شو دستهای خودت پاک است! برنامه‌ريزان صداوسيما، اصولاً با توليد اين سريال آنهم با بودجه چندميلياردی از جيب بيت‌المال مردميكه به گروهی از آنان بی‌حرمتی و اسائه ادب می‌شود، بدنبال اثبات چه چيزی هستند؟ اينكه يک قوم اصيل ايرانی را بی‌هويت نشان بدهند؟ شما که از سال 88 تاکنون بدنبال عوامل فتنه می‌گردید و هرچند روز یکبار در اخبار آنرا برجسته می‌کنید، آیا توهین به بزرگترین قوم ایرانی که هر دوره نقش بسزایی در تحولات ایفا می‌کنند خود فتنه داخلی و مدل 92 محسوب نمی‌شود؟ آقای ضرغامی، توجه جنابعالی را به این سخن دکترعلی شریعتی جلب می‌کنم: زنده بودن را به بیداری بگذرانیم که سالها به اجبار خواهیم خفت! اخلاق حاکم بر هر جامعه، اخلاق طبقه حاکم است! عقاید طبقه حاکم عقاید حاکم بر جامعه است! به عبارت دیگر طبقه‌ای که وسایل تولید مادی جامعه را در اختیار دارد《وسایل تولید ذهنی جامعه》را نیز در اختیار و کنترل خود دارد! انسان محصول شرایطی است كه در آن بلوغ و بالندگی می یابد! پس خود را از هیچ انسانی《برتر》و در عین حال《حقیرتر》مپندار!!!


  • غرور کاذب کفتار

    چندگویی که بد اندیش و حسود _ عیب گویان من مسکینند / گَه به خون ریختنم بر خیزند _ گَه به بَد خواستنم بنشینند / نیک باشی و بدت گوید خلق _ بِه که بد باشی و نیکت بینند! جهت لكه دار نمودن حيثيت قومی كه ساليان دراز كشوری به وجود آنان زنده و پايدار بود آگاهانه اقدام ميكنند به آنان بگوئيد نگاهی به كتاب《جنبش وطن پرستان اصفهان و بختياری》به قلم يکی از ياران مجاهدين مشروطه خواه كه اصفهانی می‌باشد بنام دكتر نورالله دانشور علوی (مجاهدالسلطان) را مطالعه كنند نويسنده اين كتاب هم به عنوان دكتر اردو و هم به عنوان گزارشگر پابه پای مجاهدين بختياری در بيشترين مبارزات بود و مجاهدين بختياری را بعنوان يكی از اولين بنيان گزاران انقلاب مشروطه دانسته كه از مجلس شورای ملّی نيز لوح تقدير نوشته شده بر روی طلا به سردار مجاهدين به پاس رشادتها و اولين بنيانگزار انقلاب مشروطيت يعنی حاج عليقلی خان سردار اسد اعطا نمود! گذشته از آن سرداران بختياری اجازه نمیدادند كه افرادش در صحنه اعدام حتی دشمنانشان شركت كنند و يا حضور داشته باشند! آیا رسانه‌ میلی که باید در راستای اتحاد یک کشور نقش و سهم عمده ای داشته باشد، این چنین ناشیانه و بدون بررسی فیلم‌نامه‌ دریافتی اقدام به ساخت سریالی کند که انزجار و بدبینی را در جامعه رقم بزند؟ فتح قندهار، شرکت درانقلاب مشروطه و حضور گسترده در هشت سال جنگ و دیگر عرصه‌های کشوری توسط لُرهای بختیاری‌ برکسی پوشیده نیست و يقيناً يک سريال بی‌ارزش و زرد نمی‌تواند صداقت، شجاعت و صلابت مردم لُربختیاری را خدشه دار یا کتمان نمایند! امام خمینی گفته بودند: من شما بختیاری‌ها را می‌شناسم و با شما خاطره دارم، شما مدافع ایران بودید، پدران شما به ایران خدمت کردند و همچنین به گفته‌ رهبری: قوم لُر زبده‌ترین قوم‌هاست که مجاهدت و ایثار آنان در هشت سال جنگ برکسی پوشیده نیست! حالا چگونه توسط گمال تبریزی پانترک بَد معرفی می‌شوند؟ که باید از دست اندرکاران صداوسیما و همچنین نویسنده این سریال یعنی《علیرضا طالب‌زاده تهرانی》پرسید! در این شهر که شیرانش هزاران زخم بر تَن دارند _ غرور کاذب کفتاری مرا به گریه می‌اندازد!


  • جنگ برای لُرها نقمت بود نه نعمت!

    وضع شهرهای لُرنشین زمان پهلوی به مراتب بهتر بود تمام کارخانجات لُرستان ازقبیل: پارسیلون، کشت وصنعت، نساجی، ژنراتورسازی، چرم وپوست، داروسازی، یخچال سازی، کارخانه قند، گچ وسیمان، فارسیت، صنایع زرهی دورود، کاشی و سرامیک زمان شاه ساخته شد و مسجدسلیمان زمان شاه صنعتی شد اما بعد انقلاب بخاطر کثرت طبقه روشنفکر در مسجدسلیمان انواع بی‌توجهی و تخریبها علیه مسجدسلیمان شروع شد و مسکوسلیمان نامیده شد چون خشکه مذهبی نبودن! مسجدسلیمان شهری فقر زده، بیکار و فاقد امکانات است درحالیکه 112 سال است که از مسجدسلیمان نفت استخراج میکنند! اگر موقع استخراج نفت، با چانه زنی فقط《سهم قیر》این چاهها را طلب میکردند الان با همان فروش قیر، منطقه آباد شده بود! تمام کارخانجات لُرستان بعدانقلاب ورشکسته شدند! لُرستان دومین استان خسارت دیده از جنگ بود اما زمان رفسنجانی حتی یک ریال به لُرستان خسارت ندادند! جنگ هشت ساله برای بلادلُرنشین نِقمت بود نه نعمت! چون تمامی زیرساختها تخریب شد علاوه بر آن به‌دلیل جنگی بودن منطقه در ده سال اول انقلاب هیچ فعالیت عمرانی در غرب کشور انجام نشد حتی پس از پذیرش قطعنامه در تیر شصت وهفت تا دو سال بعد همچنان استانهای غربی منطقه جنگی بحساب می‌آمد! طبیعتاً خروجی آن انتقال سرمایه و مهاجرت نخبگان بود که تن به مهاجرت اجباری دادند! دولت کارخانجات را به دور از کانون اصلی جنگ (خوزستان) به کویرمرکزی منتقل کرد و این روند غلط تاکنون ادامه دارد! گچساران کهگیلویه پنجمین میدان نفتی بزرگ دنیاست و روزانه به اندازه کشور امارات نفت تولید میکند اما فقیرترین استان است! درآمدسرانه یک گچسارانی هزار و پانصدتومان و درآمدسرانه یک تهرانی پنج میلیون تومان است! قد جوانان کُهگیلویه بخاطر سوءتغذیه کوتاهتر شده! اینها مثل یک مجموعه بهم ربط دارند که منتج از بیخیالی مسئولان ماست که تنها دغدغه شان گرفتن حقوق ماهانه است! لُرها هنوز به مزیتهای قومی واقف نیستند! آیا نماینده اصفهان《دکتر عابدی》باید بگوید در مقابل آب پول بگیرید؟ چرا نمایندگان لُر تا حالا هیچ صحبتی از پولی بابت انتقال آب به کویر، درمجلس نکرده‌اند؟ این واقعاً تاسف بار است که تاکنون ازطرف نمایندگان و مردم مناطق لُرنشین هیچ ادعایی درمقابل آبهای انتقال یافته به کویر نداشته‌ایم!!! اگر بابت هر لیتر آب انتقالی فقط یک ریال به استانهای لُرنشین پرداخت شود اقتصاد آنها متحول میشود! تا زمانیکه لُرها منفعل و بیخیال هستند مطمئن باشید یک ما دو نمیشود!


  • انقلاب 57 فارس خور شد

    نورعلی مرادی (بئوار الیما): چطور انقلاب ۵۷ "فارس خور" شد؟ پاریزی کرمانی در کتابهایش از ترک، بلوچ و لُر به صفت غارتگر یاد کرده که درطول تاریخ جان، مال و زراعت فارس کویرنشین را چپاول کرده‌اند! وقتی دانشگاه تهران در رشته باستان‌شناسی قبول شدم سرکلاس دکترباستانی رفتم. وقتی کلاس تمام شد نزد استاد رفتم و از ارادت خودم به ایشان و آثارشان گفتم و عقده دل گشادم و گله کردم که شما نوشته‌اید: مشروطه "بختیاری گیر" شد! یعنی بختیاریها به اسم مشروطه مملکت و مناصب و اکثر ولایات ایران منجمله کرمان را قبضه کردند! شما نوشته‌اید که خوانین لُربختیاری که حاکم کرمان بودند کلاه نمدی خود را جلوی رعیت فارس میگرفتند و میگفتند: پُرس پِیل کو (پره پولش کن!) آیا خان حاکم محتاج پول سیاه رعیت پاپتی بوده؟ یا در وصف غارتگری ترکان درکتاب "تاریخ کرمان درعهد سلاجقه" شاهد آورده‌اید: چون فصل درو غلات فرا می‌رسید زمان مالیات از بن هر خوشه گندم، سواره ترکمن و از بغل هر ساقه جو، پیاده تُرک برای ستاندن خراج بر سر کرمان خراب میشد! شما چطور این همه بی‌عدالتی و ظلم چندقرن پیش را می‌بینید اما چپاول نفت و آب بلادلُرنشین را که خرج آبادانی کرمان شما و همتباران فارستان در یزد، تهران، سمنان، قم و اصفهان شده را نمی‌بینید؟ شما گفته‌اید بعد انقلاب مشروطه لُربختیاری همه مناصب دولتی را غصب کرد الآن چطورست که همه فارسهای کرمان، اصفهان، یزد، سمنان و قم تمام مناصب کشوری، نظامی واقتصادی را دراختیار دارند اما لُر و بلوچ در حاشیه‌اند؟ شما به‌عنوان یک فارس چطور این غارت و بی‌عدالتی صدساله پهلوی وحکومت جمهوری را که همتباران فارستان بر اریکه قدرت سوارند را ندیده‌اید و انتقاد نکرده‌اید؟ آیا ما حق داریم بگوییم مملکت ایران دراین یک قرن "فارس خور" شد؟ ملّی شدن نفت، انقلاب سفید و انقلاب ۵۷ "فارس خور" شد! پاریزی کرمانی با لودگی (که ویژگی ژنتیکی فارسهاست) گفت: من مورخ هستم کمتر به تاریخ معاصر علاقه‌مندم! حقیقت آنکه انقلاب ۵۷ میتوانست اتفاق مبارکی باشد و منشأ خیر برای تمام اقوام شود بطوریکه در ابتدای انقلاب بقدر تمام پنجاه سال قبل جاده‌کشی، برق کشی، آبرسانی و تسهیلات رفاهی برای مناطق محروم ایران فراهم شد اما مع الاسف: خوش درخشید ولی دولت مستعجل بود!


  • نفت را بدنام نکنیم

    «وجود نفت» یا «نبود حکمرانی»؛ ريشه گرفتاری ما كجاست؟ این تصویری از اكتشاف و نخستين فوران نفت در ایران دوره قاجاریه است. این روزها که صادرات نفت ما به‌دلیل تحریمها و كرونا، به حداقل رسیده، زمان مناسبی است که دوباره از خودمان بپرسیم آیا همه گرفتاریهای ما از نفت است و اگر نفت نبود، ما واقعا کشور توسعه يافته و خوشبختی بودیم؟ ویلیام ناکس دارسی در ۱۹۰۱ میلادی و با پرداخت مبلغی به مظفرالدین شاه، امتیاز اکتشاف نفت در ایران را گرفت. اما 2 سال جستجوی او برای نفت در قصرشیرین و رامهرمز بجایی نرسید. سرمایه شرکت درحال افول بود و دستور داد تا تجهیزات را جمع کنند. جورج برنارد رینولدز مهندس حفاری که از این بابت احساس سرشکستگی میکرد پیشنهاد داد تا عملیات اکتشاف فقط چندماه در مسجدسلیمان بختیاری ادامه یابد. حفاری در مسجدسلیمان هم بی نتیجه بود و تقریبا همگی از پیدا کردن نفت در ایران ناامید شده بودند که ناگهان در ساعت چهار صبح پنجم خرداد ۱۲۸۷ خورشیدی برابر با ۲۶ مه ۱۹۰۸ میلادی، مته حفاری از ضخامت زمینی به قطر ۳۰۰ متر عبور کرد و آخرین ضربه خود را به صخره عظیمی که روی منبع نفت قرار داشت فرود آورد، در نتیجه در عمق ۱۱۸۰ پا (۳۶۰ متری) نفت با فشار زیادی تا ۵۰ پا (۱۵ متر) بالاتر از نوک دکل حفاری فوران کرد. این آغاز داستان نفت در خاورمیانه بود که شکل و شمایل این منطقه را تغییر داد. خیلیها نفت را عامل شکل‌گیری اقتصاد رانتی و حکومتهای غیر پاسخگو در ایران دانسته و از آن با عنوان «بلای سیاه» یاد کرده اند. اما این حرف چندان عالمانه نیست! هیچکدام از این انتقادها به ماهیت نفت مربوط نمیشود. اقتصاد رانتی در ایران محصول نفت نیست. در قبل از پیدایش نفت هم حکومتهای ایرانی با در اختیار گرفتن آب و زمین و استقرار سیستم تیولداری و باجگیری سلطه آمرانه ای را بر جامعه تحمیل کردند که به استبداد شرقی و شیوه تولید آسیایی معروف شد. نفت یک ثروت طبیعی است که میتواند در جهت و خدمت توسعه صنعت، اقتصاد، رفاه عمومی و حتی رشد دموکراسی قرار بگیرد. همین دولتهای عربی خليج فارس که روزگاری مایه تمسخر ما بودند و شترچرانی و راهزنی و دزدی دریایی میکردند اکنون شیوه بهره گیری از نفت برای رفاه عمومی را به درستی فراگرفته و عنقریب وارد فاز تازه ای از توسعه صنایع نوین خواهند شد. مشکل ما در حکمرانی است. نفت را بهانه و بدنام نکنیم. یقین بدارید که اگر همین اصطلاحاً «بلای سیاه» نبود، روزگار ما از این هم سیاه تر بود! اگر نفت جنوب نبود ایران《افغانستان غربی》بود.


  • لُرها به حقوق خود آگاهی ندارند

    متأسفانه مردم قوم لُر به حقوق قانونی خود آگاهی ندارند و اکثریت خاموش ایرانند که نسبت به همه چیز بی‌تفاوت و بی‌انگیزه هستند که این برای جامعه محروم و فقر زده ما حکم سم مهلک را دارد. دولت خاتمی سال هشتاد، هزار کیلومتر راه‌آهن از وسط کویر کشید و بافق و تربیت حیدریه دو شهر کم اهمیت و بیابانی را بهم متصل کرد که این راه‌آهن هیچ تأثیری در حمل و نقل ایران ندارد ولی بخاطر رونق استان خودش یزد این پول گزاف را خرج کرد و هیچ نماینده لُرتباری در مجلس اعتراض نکرد که چرا غرب کشور با آنهمه شهر و تمرکز بالای جمعیتی نباید راه‌آهن داشته باشد؟ نمایندگان لُرتبار فقط شیک و مرتب در مجلس می‌نشینند و ماهانه کلی تسهیلات می‌گیرند و محرومیت و فقر جامعه لُرها هیچ اهمیتی برایشان ندارد. الآن دولت روحانی راه‌آهن نود کیلومتری بین دورود و خرم‌آباد را پس از ده سال، تعطیل کرده! برای نود کیلومتر پول ندارند ولی برای هزار کیلومتر در کویر پول داشتند! فارسها همواره با موبایلشان از معضلات و کمبودها فیلم می‌گیرند و به شبکه‌های داخلی و خارجی می‌فرستند اما من تا بحال ندیدم که یک لُربختیاری، لُربویراحمدی یا لُرمینجایی از نبود امکانات، گرانی یا انتقال آب به کویر فیلم بگیرد و به شبکه‌های خارجی و داخلی بفرستد تا آگاهی جمعی نسبت به حق و حقوق شکل بگیرد. در لُرستان هر سال سیل می‌آید و تمام زیرساختها را نابود می‌کند اما هیچ لُری از این معضلات و نبود سد در لُرستان فیلم نمی‌گیرد و رسانه‌ای نمیکند تا تمام ایران، نمایندگان مجلس و مسئولان بخود بیایند و کاری کنند. ضعف ما جامعه لُر این است که سواد سیاسی نداریم! ما مطالبه گر نیستیم! اساساً ما لُرها به‌رغم ظاهر خشن و زبان تندمان مردمی به‌شدت سازش‌کاریم تا حد ممکن از بحث و گفتگو و انتقاد گریزانیم و به طرز عجیبی با همه مصیبت‌هایی که بر سرمان می‌آید کنار می‌آییم! همش در حاشیه‌ایم و سرگرم طایفه بازی و رفتارهای منسوخ شده قبیله‌ای! حکومت خیلی به اصفهان، تبریز و تهران می‌رسد چون اونا پرسشگرند، اعتراض مدنی می‌کنند، فیلم می‌گیرند و پخش می‌کنند ولی ما لُرها فقط ساکت و منظم و بی حاشیه در یک گوشه ایران با کمترین امکانات مشغول زندگی نکبت بار خود هستیم! فقر بر مردم لُر اجبار می‌شود و زمانیکه برای کار به شهرهای فارسی می‌روند که با خون و گوشت آنها آباد شده، مورد تبعیض و تحقیر واقع می‌شوند!


  • لُرها ناکامان ایران

    لُرها ناکامان ایران: درد تاریخی لُر هزار است. در ایران کثیرالقوم به هزاران دلیل نامعلوم لُرها را بایکوت کرده‌اند. در حوزه رسانه، لُر را به عنصری درجه چندم تبدیل کردند تا جایی که کمتر کسی رغبت می‌کند در محافل حرفی از درد مردم لُر بزند! سهم لُرها هم از مشروطه به بوته فراموشی سپرده شد و اصلاً منکر می‌شوند که لُرها در انقلاب مشروطه نقشی داشته‌اند! اقوام دیگر به مَدد عقبه برون مرزی و داشتن قُلوهای آن سوی مرز، به موقعیت های ممتاز دست پیدا کردند و در تمام بحث های سیاسی_قومی نام تُرک، کُرد، عرب و بلوچ برده می‌شود و اکثر شبکه های تلویزیونی از مطالبات آنان می‌گویند و فاصله آنها با ما آنقدر زیاد شده که اساساً قابل مقایسه نیستیم! مثلاً اقوام مُشابه با هم پوشانی و وحدت بجایی رسیدند که ترجمه ادبیات جهان را به زبان خویش در کارنامه دارند بعد مردم ما دلخوش به این هستند که هر از گاهی لباس محلی بپوشند و کلاس شاهنامه خوانی برگزار کنند! انفعال و سکوت مرگبار کسانی که برای همیشه خط بطلان بر هویت لُر کشیده‌اند و در محافل سیاسی راضی به رضای از ما بهترانند و به فکر زد و بند سیاسی برای تقویت موقعیت اقتصادی استانهای کویرند. روشنفکران لُر فقط حفظ ظاهر می‌کنند و برای همیشه گفتن از خود را تعطیل کرده‌اند و پرداختن به هویت لُر خلاصه شده در جنجالهای فضای مجازی و نگارش مطالبی سطحی و گاه مبتذل که نبودنشان بهتر است! ما آب در هاون میکوبیم! همه سر زیر برف کرده و منتظرند تا دست تقدیر آنها را ضمیمه کدام قوم زرنگتر کند!


  • مسجدسلیمان در فقر

    مسجدسلیمان شهر اولین ها فقط اسمش را یدک میکشد. شهر اولین هاست، در بیکاری و عقب‌ماندگی و زیرساخت‌های قدیمی و مصیبت های اجتماعی، شهری که زیر سایه نام نفت، سخت به فراموشی سپرده شد. مسجدسلیمان را با تعویض فرماندار و مدیر، نمی‌شود ساخت. مشکلات سالها تلمبار شده بر گرده زخمی این شهر. آبادانی را با بخشنامه و جلسه و مصوبه های کاغذی نمی‌توان احیا کرد. یقه مسجدسلیمان را باید به دست آنهایی داد که سالها، نفتش را مکیدند و پوستش را پرت کردند به دامنه‌های زاگرس. مسجدسلیمان را که می‌گویم شامل لالی هم می‌شود، شهری پر از خالی که زیر سایه نام بزرگ مسجدسلیمان، هر روز کوچکتر از پیش می‌شود و اندیکایی لبریز از مظلومیت های کوچ برای فرار از گرمای طاقت فرسای بی توجهی و هفتگلی که فرزند تاریخی ولی بی شناسنامه ای است که شاید نایی هم برای اثبات حقانیتش ندارد. جوانان این شهر فقط دلخوش کردن به‌عنوان واژهای اولین ها و تیم فوتبال مسجدسلیمان که تنها تبلیغ کننده همان واژه لعنتی نفت بود برای عده‌ای که همیشه اسپانسر قدرت و ثروت اند نه حامی ضعف و فقر تحمیلی لُر. مردم مسجدسلیمان مطالبه گری بلد نیستند، سکوت می‌کنند تا محکوم شوند.



آخرین مقالات