چهار شنبه ۱ آبان ۱۳۹۸ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

کاسیان و پرورش اسب

نخستین بار بیش از پنج هزار سال پیش اسب در لرستان(بلاد لرنشین) اهلی شد. تصویر فوق تندیس مفرغی بدست امده در لرستان میباشد که اکنون در موزه لوور فرانسه نگهداری میشود. این مفرغ که چند هزار سال قدمت دارد ثابت میکند که لرها بیش از 5هزار سال پیش نخستین کسانی بودند که اسب را اهلی کردند.

کاسیان و پرورش اسب

مردم کاسی در تاریخ به سبب نبوغ و استعداد کم نظیرشان مشهود و معروف بوده اند. این اقوام علاوه بر قدرت و استقلالی که در تشکیل حکومت داشتند ، در دیگر موارد چون فنون نظامی ، شهرسازی ، کشاورزی ، دامپروری و صنایع دستی و فلزی نیز صاحب نظر و پیشروی ملل دیگر بوده اند ، به گونه ای که برخی از مورخان ، کشت غلات ، ساخت آینه و اختراع مفرغ را به این قوم نسبت میدهند.

آنچه مسلم است و در تاریخ بارها به آن اشاره شده ، استعداد شگرف این مردم در پرورش اسب است که ما در این مختصر بنا داریم تا به چگونگی آن بپردازیم. سرزمین لرستان به سبب ویژگی های طبیعی خود ، از گذشته های بسیار دور مأمن و زیستگاه دسته های مختلف و متنوعی از حیوانات بوده است. وجود این حیوانات سبب شد که ساکنان اولیه ی این سرزمین جهت تهیه خوراک ، به شکار آنان روی آوردند. بسیار اتفاق می افتاد که برخی از این جانوران زنده شکار میشدند و در این موقع بود که بشر اولیه با دیگر فواید حیوانات آشنا شد و خواست تا از مزایای دیگر آنان بهره مند شود. انسان کم کم به این اندیشه رسید که برخی از جانوران مفیدتر هستند و از قضا امکان همزیستی بیشتری نیز با بشر دارند.

این گونه بود که او به اهلی کردن گونه هایی از حیوانات نظیر بز ، گوسفند، و گاو روی آورد و دامپروری را آغاز کرد. مردمان آسیای غربی از گذشته های دور با گونه های متفاوتی از جمله اسب به عنوان یک حیوان وحشی آشنا بودند. سومری ها که از خران برای برکشیدن ارابه استفاده میکردند ، اسب را خر کوهی (شرقی) یا به زبان خودشان ، آنشو کوررا (Ansu kur Ra) مینامیدند. در هزاره دوم پیش از میلاد برخی از اقوام با پرورش اسب آشنا شدند و در ربع دوم این هزاره استفاده از اسب در میان بسیاری از ملل متداول گشت. کاسیان از جمله این اقوام بودند و با دامپروری آشنایی داشتند. آنان ابتدا اسبهای وحشی را شکار کردند و احتمالأ پس از زاد و ولد این حیوان به پرورش کره های آن رغبت نشان دادند. کاسیان فهمیدند که این جانور نیز مانند سایر حیوانات اهلی قابلیت رام شدن دارد و در این صورت میتوان از قدرت و سرعت آن در امور مختلف بهره جست.

با پی بردن به این موضوع کاسیان به پرورش گسترده ی اسب اقدام کردند و در اندک زمانی خود را به عنوان مبتکر این طرح به جهانیان شناساندند. آنان ابتدا از اسب برای سواری ، حمل و نقل و کشیدن ارابه استفاده کردند و کم کم در جنگهای خود نیز از این حیوان به عنوان یک نیروی نظامی بهره بردند.

این هنر آنان اندکی بعد شکل تجاری به خود گرفت ، به نحوی که بسیاری از سرزمین های اطراف را خواهان استفاده از اسب نمود. آنان با پرورش و فروش اسب به همسایگان خود از جمله بابل ، آشور و فدراسیون هلتمتی (عیلام) ثروت فراوانی به دست آوردند و روز به روز بر اقتدار خود افزودند.

حسن پیرنیا در کتاب تاریخ ایران باستان ، جلد دوم ، صفحه ۱۹۰۹ مینویسدراجع به کوشیان یا کاسیها نیز باید گفت ، که اینها در تربیت کردن اسبهای خوب خیلی ماهر بودند و ثروت آنان از این راه بود ، که اسبان زیاد به بابلیها و آسوریها میفروختند و آشوریها اسبهای سوار نظام خود را از کاسیها تحصیل میکردند.

علاوه بر آن ، اسبهای کاسی ها به واسطه ی بابل در جاهای دیگر آسیای غربی و فنیقیه به فروش میرفت. از اینجا میتوان حدس زد که نیسای معروف که از حیث خوبی و قشنگی اسبهایش آن قدر معروف آفاق بود و مورخین عهد قدیم ، بخصوص هرودوت در چند مورد از تندروی و بردباری آنها صحبت داشته ، در صفحات کاسی بدوأ به وجود آمده است.

لازم به تذکر است که نیسا همان مکانی است که اسکندر مقدونی پس از بازگشت از هندوستان از آنجا دیدن کرده است و سی روز در آنجا توقف داشته است. به نوشته ی مورخین عهد قدیم ، در آن زمان پنجاه تا شصت هزار اسب آنجا پرورش داده میشده است. اسبهای این منطقه به قدری شهرت داشته اند که در جهان آن روز به نام نژاد نیسایی معروف بوده و خریداران زیادی از کشورهای مجاور داشته است. گمان میرود که نیسا مکانی در حوالی بروجرد و دشت الشتر بوده باشد.

در لرستان نام جاهای بسیاری وجود دارد که از گذشتگان دور باقی مانده و به پرورش اسب در این سرزمین اشاره دارند. از جمله این نام جاها میتوان به دشت سیلاخور ( سیر آخور ) اشاره کرد که احتمالأ محل چرای گله های اسب بوده است.

همچنین مناطق جنوبی شهر خرم آباد از جمله اسپستان ( اسب استان ) و کرگاه ( کره گاه ) به ظن قریب به یقین یکی از اماکن پرورش اسب در لرستان بوده اند.

کثرت ابزار و آلات مفرغی لرستان و همچنین نقوشی که از پیکره این حیوان بر مصنوعات مفرغی نقر شده است ، بیانگر توجه ویژه ی قوم کاسی به پرورش اسب میباشد.

در رساله لرستان ، نوشته ولادیمیر مینورسکی ، صفحه ۲۰ آمده است کهاصطلاح لر مأخوذ و مشتق از نام لهراسب است که این نظریه پیشتر هم به وسیله بارون دوبد (De Bode) گفته شده بود. احتمالا آسپ نام یک خاندان و قبیله در لرستان بوده است و اسم های لهراسپ ، جاماسپ ، گشتاسپ و ترکیب و مشتق از آن باشد.

18 نظر

  • Dinarvand

    دست مریزاد به سایت وزین "نگین زاگرس" معرف تاریخ و فرهنگ لرهای ایران. درود بر شما باد.


  • اسب لری در اسارت بی توجهی مسؤلان

    لرستان از قدیم الایام تا به حال مهد پرورش اسب بوده است و حضور موفق سوارکاران لرستانی در تیم های ملی و کسب عناوین مستمر قهرمانی لرستان در مسابقات کشوری لرستان را به یکی از استان های پیش رو در این رشته ورزشی تبدیل کرده است بنابراین لرستان با داشتن این کارنامه درخشان می بایست از نظر امکانات و فضاهای آموزشی و ورزشی برای سوارکاری سرآمد کشور باشد.


  • خاکی ترین آیین عزاداری

    مردم خرم آباد لرستان برای روز عاشورا سر تا پای خود را آغشته به گل کرده و خاکی ترین آیین عاشورا را به نام گل مالی به وجود آورده اند. این آیین بازمانده مراسم سوگ سیاوش دوره باستان است که هزاران سال تاریخ و سابقه دارد. در قرون اسلامی مراسم سوگ سیاوش چون ادامه وجودی خود را باید به گونه ای توجیه میکرده است آن مراسم باستانی که منتسب به سیاوش اساطیری بود را به صورتی به خاندان جدید اسلامی که جانشین شده بودند منتقل نمود تا همچنان این آیین بتواند در قالب عاشورا ادامه پیدا کند. با نوای عزاداری ، مردم قبل از طلوع آفتاب با صدای دهل چمرونه نواخته میشود و عزاداران در کنار خیمه و تکیه های شهر قرار گرفته و خود را به گلی که در حوضچه های کوچک که خاک نرم و گلاب درست کرده اند انداخته و در کنار شعله های آتش به رسم کهن سوگ سیاوش ایستاده تا خشک شوند. چمری یا چمریونه موسیقی و آهنگ اندوه باری است که در سوگ و عزای بزرگان نواخته میشود که اوج اندوه مردمان این سرزمین است به نوعی که با اجرای این موسیقی همه خواهند فهمید که بزرگی را از دست داده و همه عزادار هستند. خاکی ترین آیین و سنت دیرینه از اوج اخلاص و ارادت مردم لر برخواسته , ارادتی که تمامی ندارد.


  • بار گران بیکاری و زندگی گران قیمت در خرم آباد

    در خبر آنلاین آمده بود که خرم آباد با اجاره نیم میلیون تومانی در ماه ، هشتمین شهر پر هزینه ایران است !!! در خرم آباد ۳۰ درصد درآمد خانواده صرف اجاره میشود و خرم آباد سرآمد اجاره مسکن است و در ته جدول سرانه درآمد قرار دارد. میزان درآمد خانوارهای لرستانی پایین ترین میزان در کل کشور است !!! نرخ بیکاری هم در لرستان همچنان بالاست و آمار و ارقام دهان پر کن نتوانسته باری از دوش مشکلات مردم بردارد. زندگی گران قیمت و پر هزینه در خرم آباد کاملأ با حقیقت منطبق است. یک شهروند خرم آبادی با فروش ملکی پانصد متری در میدان شهداء توانسته با همان مبلغ هزار و پانصد متر زمین در شهر واشنگتن دی سی آمریکا خریداری کند !!! یعنی نرخ مسکن در خرم آباد محروم ، سه برابر نرخ مسکن در کشور آمریکاست با احتساب دلار چهار هزار تومانی ! نبود فرهنگ کار ، درآمد زایی از طریق خانه خریدن ، فقر معیشتی ، ایجاد بازار ناسالم رقابتی ، نبود تعرفه مشخص و طبقه بندی دل بخواهی نرخ مسکن را بنا به سلیقه بالا برده و دست متقاضیان را در پوست گردو گذاشته است.


  • لرستان محل باستانی پرورشگاه اسب

    کلاریس سویشر در کتاب خاور نزدیک باستان صفحه ۴۷ مینویسد : مزرعه داران سومری در بین النهرین گله هایشان را افزایش دادند و عمومأ الاغ را برای باربری به کار گرفتند و بعدها با تسلط کاسیان (ساکن در لرستان) بر بابل ، با اسب آشنا شدند سومریان ۲۰۰ واژه برای گوسفند یعنی معمول ترین جانور موجود ساختند و گوسفند و بز کوهی را پرورش میدادند که مویشان را برای فرشبافی به کار میبردند نوآوری دیگر یعنی فلزکاری نخست در نواحی کوهستانی (لرستان) پدید آمد چون در سومر هیچگونه منبعی برای فلزکاری وجود نداشت.


  • اسب نمادی الهی در میان کاسی ها بود

    دکتر شیرین بیانی در کتاب تاریخ ایران باستان ، جلد ۲ ، صفحه ۱۳ مینویسد : کاسیها مهمترین قبایل بومی آسیانی (غیرآریایی) دامنه های زاگرس به شمار میرفتند و محل اصلی سکونت آنان لرستان امروزی بود که از هزاره های پیشتر در این منطقه ساکن بودند آنان به زبانی که با زبان ایلامی خویشاوندی داشت تکلم میکردند کاسیها از اسب بسیار استفاده میکردند به گونه ای که اسب در همه شئون زندگی مادی و معنوی آنها نمادی الهی داشت. دکتر محمد جواد مشکور در جغرافیای تاریخی ایران ، صفحه ۱۱۸ مینویسد : نام اسب در زبان سومری آنشوکورا آمده که به معنی خر کوهی است زیرا در سومر آن زمان هنوز اسب را نمی شناختند و سپس توسط کاسی ها با آن آشنا شدند. رومن گیرشمن در تاریخ ایران از آغاز تا اسلام ، صفحه ۵۵ مینویسد : کاسی ها همیشه در فکر تصرف بین النهرین بودند و سرانجام توانستند در اواسط قرن ۱۸ پیش از میلاد وارد بابل شدند و با نیروی نظامی حکومت بابل را سرنگون کردند و ۵۷۶ سال در آنجا پادشاهی کردند موطن اصلی کاسیان در لرستان و بختیاری بود و دوره کاسی ها پرکار ترین عصر فلزی لرستان بود (منوچهر ستوده ، نامنامه ایلات و عشایر ، صفحه ۳۸۳).


  • کاسیان ۵۷۶ سال بر بابل پادشاهی کردند

    کلاریس سویشر در کتاب خاور نزدیک باستان ، صفحات ۱۰۴ و ۱۰۵ آورده است که : کاسیان ۵۷۶ سال حکومت کردند قرنهای متمادی در نواحی مرکزی لرستان می زیستند و توجهی به رخدادهای دره دجله و فرات داشتند و با اهلی کردن اسب ، کشاورزان کاسی در گروه های کوچک حرکت به بین النهرین و سکونت در آنجا را آغاز کردند در زمان حوالی سال ۱۵۰۰ پیش از میلاد سربازان کاسی بر بابل دست یافتند چون لوحه هایی که میتوانند تاریخ آنان را بازگو کنند متأسفانه هنوز ترجمه نشده اند بنابراین شاهان نخستین آنان هنوز ناشناخته اند. لئونارد وولی باستان شناس در کتاب تحول تمدنها مینویسد : کاسی ها برای بدست آوردن موقعیتشان بایستی مردانی جنگجو بوده باشند ولی به نظر چکونگی استفاده از موقعیتشان را نمیدانستند سپیده دمان تاریخ کاسیان صفحه ای نانوشته در تاریخ بین النهرین است ؛ از نظر سیاسی شاهان مهمی بودند ، بازار هنر فلزکاری رونق داشت ، و بناهای بزرگی نام فرمانروایان آنان را جلوه میداد و گزارش های زیادی هم از حکومت بی حادثه آنان در دست است. کاسیان سهم زیادی در چیزهای نو داشتند چون همان زبان بابلی ها را به کار گرفتند و فرهنگ بین النهرین را به کار گرفتند و در انتقال کارهای علمی ، پزشکی ، نجوم ، اسطوره ها و افسانه ها نقش داشتند و با گسترش امپراتوری شان این فرهنگ را از آناطولی (ترکیه) تا مصر پراکندند (روکس ، تمدن عراق).


  • نو آوری های کاسیان

    کاسیان کارهای مهمی انجام داده اند آنان با استفاده از سنگهای سرحدی شیوه تازه ای برای تعیین حدود کشتزارها ابداع کردند و با ثبت معاملات زمین ، نظامی دقیق برای نشان دادن مالکیت پدید آوردند و هم اینان بودند که شیوه تاریخگذاری سال به صورت اول ، دوم و ... را ابداع کردند و یادمان های بزرگی از خود به یادگار نهادند اهلی کردن اسب را به کاسیان نسبت میدهند که باعث تحولی بزرگ در ارتباطات و رشد تجارت شد کاوشهای شمال بابل در نوزی شواهدی از نوآوری ها و نیز تجارت کاسیان را نشان میدهد کاوشگران کاخی را خاکبرداری کرده اند که شبکه زهکشی پیچیده و دستشویی داشت که از آن آب بالا می آمد آنان در همین منطقه سفالی را با طراحی های سفید بر زمینه سیاه یافتند این شیء نوعی کاشی مقاوم بود. طی دوره کاسیان دیگر کشورهای خاور نزدیک با یکدیگر در جنگ به سر میبردند اما کاسیان بسیار زرنگتر از آن بودند که خود را وارد آن جنگها کنند و ۵۷۶ سال در آرامش و صلح پادشاهی کردند.


  • راههای باستانی ایران

    دکتر بهمن کریمی در کتاب راههای باستانی ایران مینویسد : کاسیتها اجداد لرهای کنونی از نخستین اقوامی بودند که از اسب به عنوان یک وسیله تندرو ، مالرو و بارکش استفاده کردند چیزی که تا آن زمان متداول نبود چرا که ساکنان بین النهرین تنها از الاغ استفاده میکردند و حیوان دیگری نمی شناختند و این امر به صراحت در منابع تاریخی بارها ذکر شده است.


  • کیسیه (ایلام باستان)

    هرودوت مورخ یونانی به کشور ایلام ، کیسی و به اهالی آن کیسیه میگفت. اسکندر مقدونی در مسیر اهواز ، قوم کیسی که همان مردم ایلامی بودند از اسکندر باج خواهی کردند اسکندر از راه شوش به همدان رفت در این شهر هفستیون اولین مشاور اسکندر و دوست صمیمی او فوت کرد و این امر در روحیه اسکندر تأثیر منفی گذاشت به امر اسکندر چند هزار مردم کاسی را برای راحتی روحدهفستیون قربانی کردند (تاریخ ایران باستان ، مهدی وزین افضل ، ص ۱۴۰).


  • کاسیان نخستین بومیان ایران

    دکتر امیر علی نیا در کتاب کاسیان در ایران زمین ، صفحه ۸ ، مینویسد : آریایی ها با همکاری ، همیاری و الگوبرداری از تمدنهای بومی ساکن در فلات ایران به ویژه تمدن های حوزه زاگرس (ایلامی ، کاسی ، الیپی ، لولوبی و گوتی) توانستند طرحهای سیاسی و فرهنگی خود را پی ریزی کنند. منابعی مربوط به دوره کوری گلزوی دوم و شگرکتی شوریاش به دست آمده است که روشنگر بخشهایی از تاریخ کاسی ها و روابط آنان با ایلامیان بوده است. وجود غارهای پیش از تاریخ در لرستان سابقه حضور بشر پیش از تاریخ را در این مناطق روشن کرده است به طوری که ۱۷ غار و پناهگاه سنگی در استان لرستان شناسایی شده است از میان آنها میتوان به غارهای : کنجی (konji) / یافته / میر ملاس / قمری (Qamari) / دوشه / هومیان / أرجنه (Arjeneh) و...اشاره کرد که قدمت آثار به دست آمده از برخی از آنها به زمانی حدود ۵۰ هزار سال پیش بازمیگردد (zeder , 2006 , p. 192). کاسیها (به اکدی ، کاشو) از هزاره سوم پیش از میلاد در سرزمین لرستان امروزی در دامنه های زاگرس مرکزی سکونت داشتند (دیاکونوف ، تاریخ ماد ، ص ۱۲۱). به باور برخی پژوهندگان نامهای کاشان ، قزوین (کاسپین) ، رودخانه کشکان لرستان و طایفه کوشکی لرستان یادآور خاطره کاسیها است.


  • قرابت نژادی کاسیان با ایلامیان

    پژوهشگرانی نظیر دنیل تی پاتس بر این باورند که میان کاسی ها با ایلامیان وابستگی نژادی وجود داشته است در این راستا برخی از باستان شناسان با استناد به نوشته های روی ظروف نقره ای غار کلماکره اشاره کردند که در نیمه هزاره اول پیش از میلاد شواهدی از زبان و نامهای اشخاص ایلامی در روی ظروف غار کلماکره در پلدختر لرستان به دست آمده است (potts , 2006 , p. 114). اسپایسر و برخی پژوهشگران دیگر به پیروی از جورج هوسینگ بر این باور بودند که زبان لولوبی ها را باید با زبان ایلامیان مرتبط دانست به دلیل اینکه Bi در زبان لولوبی ها همانند علامت صیغه جمع P در زبان ایلامی است (به نقل از : zadok , 2006 b). کاسیها به دلیل ازدواجهاس سیاسی شاهزاده خانمهای کاسی با پادشاهان شوش و أنشان پیوند نزدیکی با ایلامیها برقرار کرده بودند به گونه ای که پاره ای از پادشاهان بزرگ ایلامی به ویژه در دوره ایلام میانی از سوی مادر تباری کاسی داشته اند (Potts , 1999 , p. 233). کاسیتها اسب را نماد ثروت و جاه و جلال تفسیر میکردند (Culican , 1965 , p. 23).


  • قوم کاسیت لرستان

    قوم کاسیت لرستان یا بومیان اصلی و اصیل ایران چه مردمی بودند و چگونه تمدن‌سازی کردند؟به گزارش پایگاه خبری گلونی حمید ایزدپناه در مجموعه سه جلدی تاریخ جغرافیایی و اجتماعی لرستان نوشته است:۷- کاسیان لرستان یا بومیان اصلی و اصیل ایران قوم کاسیت لرستان یا بومیان اصلی و اصیل ایران چه مردمی بودند و چگونه تمدن‌سازی کردند همانطور که در گزارش‌های دیرینه‌شناسی و دوره‌های فرهنگ‌شناسی از پارینه‌سنگی تا نوسنگی و پس از آن اشاره شد، در محدوده کوه‌های جنوب غربی لرستان تا مناطق مرکزی آن مردمی می‌زیسته‌اند که اجداد قبیله‌های لر کوچک و بزرگ شناخته شده‌اند و در تحول فرهنگ و تمدن بشری سهمی بزرگ داشته‌اند.این اقوام بعدها به نام کاسیان یا کاسیت‌ها یا قوم کاسیت مشهور شدند. تا پیش از انجام این کاوش‌ها و بررسی‌های علمی، عقاید درباره کاسیان متفاوت بود.مثلا استراین کاسین را با نام «متاناست Metanastes» وصف کرده و معتقد است که مسکن اصلی آنان حاشیه دریای مازندران در طول کوه‌های کوسه بوده است و بعدها به زاگرس مهاجرت کرد و در آن‌جا جای گرفته‌اند.گُردُن چایلد آنان را از نژاد آریایی دانسته است و پروفسور گدار آنان را به ساکنان قدیم کوهستان وصف می‌کند که نظر دومرگان نیز همین بوده است.به عقیده وی حرکت آنان مقدم بر قوم ماد بوده است. (دکتر بهمن کریمی، راه‌های باستانی، ص ۱۴۱ و ۱۴۲). در حالی که دیاکونف معتقد است که کاسبان از دوران دیرینی که کس به یاد ندارد، در این ناحیه کوهستانی زندگی می‌کرده‌اند (دیاکونف، ص ۱۶۱ و ۱۶۳).بعضی از این نظرها مبنای تحقیقی و علمی ندارند و صرفا بر پایه یافته‌های محدود یا منحصر، عنوان شده‌اند.از سویی بعضی دیگر از محققان به اشتباه یا به‌عمد از کاسبان به‌نام قومی وحشی یاد می‌کنند، در حالی که توجیه و مبنایی برای نظر خود ندارند، زیرا که بر پایه یافته‌های باستان‌شناسی و مدارک به دست آمده، این قوم کاسیت کوه‌نشین نخستین قومی بوده‌اند که در دنیای هنر و اندیشه، سهمی بزرگ داشته‌اند و هم آنان بودند که در صنعت ریخته‌گری و مفرغ‌کاری و قدرت و نبوغ بسزا داشتند و ضمن زندگی کوچ‌نشینی در دره‌ها و دشت‌ها، نخستین کسانی بودند که میدان‌های پرورش اسب را به وجود آوردند و اسب را تربیت کردند و به‌کار گرفتند و همین موجب انقلابی تازه در حرکت تمدن و تحولی نو در زندگی بشر شد. قوم کاسیت نزدیک به ۶۰۰ سال بر بابل حکومت کردند و ۳۶ نفر از شاهان کاسی حاکم و فرمانروای آن‌جا بودند.چگونه یک قوم وحشی می‌تواند در این مدت طولانی و در میان قدرت‌های رقیب دوام بیاورد؟مگر آن‌که وجوه مشترک فرهنگی انسانی با بابلیان داشته باشد. کاسیان نتوانستند در این مدت طولانی با آداب و عادات آزاد یا مشترک و با تلفیق هنر و صنعت قومی خود با بابلی‌ها دوام بیاورند.در صورتی که این آشوب‌ها و ایلامی‌ها بودند که در پایه قدرت، وحشت آفریدند و سزاوار داشتن صفت وحشی بودند.گرچه در دوره قدرت کاسیان، آشوری‌ها هنوز نیرویی به حساب نمی‌آمدند. کاسی‌ها در همان زمانی که بر بابل دست یافتند، از ثروتمندترین و متمدن‌ترین و مقتدرترین ملل آن روزگاران (یعنی در میان ایلامی‌ها و بابلی‌ها و هیت‌ها و مصری‌ها و سامی‌ها» بودند. (دکتر بهمن کریمی، راه‌های باستانی ایران ص ۱۴۰).کاسی‌ها بدون آن‌که میهن کوهستانی‌شان را فراموش کنند، با عنصر بابلی آمیختند. از آنان خط آموختند، آداب و منش‌های آنان را فرا گرفتند و به آنان نیز از هنر و صنعت خود آموختند و روی تزییناتشان که تا آن هنگام به اشکال هندسی بود، اثر گذاشتند.کاسی‌ها پس از شکست از ایلامی‌ها و تخلیه بابل و بازگشت به میهن، باز هم قدرتی به حساب می‌آمدند که دیگر ملل و حکومت‌های همزمان آن‌ها، همواره در امور سیاسی و جنگی و اقتصادی روی آن‌ها حساب می‌کردند و می‌کوشیدند تا قوم کاسیت را به‌عنوان متحد و پشتوانه داشته باشند.استراین جغرافی‌دان و مورخ یونانی از کاسی‌ها به‌عنوان نیروی پشتیبان همسایگان نام می‌برد و می‌نویسد که دولت کاسی برای دفاع از این همسایگان در مقابل شوشی‌ها و بابلی‌ها، ۱۳ هزار تیرانداز در اختیارشان گذاشت.آشوری‌ها افتخار می‌کردند که عرابه‌های آنان را اسب‌های کاسیان حمل می‌کنند.در دوره تسلط بر بابل، هنگامی که قافله‌هایی از لرستان به جانب مصر آمد و شد کردند، ثروت به دره‌های آن‌جا روی‌آور شد.این آبادانی و ثروت و فرهنگ و تمدن تا دوره پارسی‌ها ادامه داشت. تا آن‌جا که در زمان هخامنشیان ۵۰۰۰ مادیان در دره‌های لرستان می‌چرخیدند (دکتر بهمن کریمی، همان، ص ۱۴۰ و ۱۴۱).به هر صورت، کاسیان از جایی به لرستان آمده بودند و نه آریایی بودند، بلکه ایرانیان اصیل و بومیان و وارثان حقیقی سرزمین خود یعنی لرستان بودند و یکی از اقوام قدیم ایران به حساب می‌آیند.این کوچ‌نشینان قدرتمند، پدران پیشین اقوام لر، یعنی لر کوچک و بزرگ بوده‌اند. هنگامی که در دوره‌های بعد به دشت آمدند، فرهنگ و سنن‌شان را نیز با خود آوردند و وقتی که با مهاجران آریایی یا آریایی‌ها درآمیختند، باز به مانند دوره تسلط بر بابل، خلق و خوی تبارشان راحفظ ردند و آن‌چه لرهای امروز و در این روزگار دارند، سایه‌ای از منش‌های گذشته است که پایدار مانده است.صفت وحشی وصفی است برای هر قوم که پایبند به اصول انسانی در شرایط سالم زندگی نباشد. گرچه امروز دولت‌های متمدن و مردمان به ظاهر متعلق به عصر فضا با آن‌که منکررفتار وحشیانه هستند، کردارشان در بعضی از موارد معنای برتر از صفت وحشی و وحشیانه را می‌رساند.۸- کاسیان و آثار ساختمانی آنان قوم کاسیت لرستان از کاسیان گورستان‌هایی خارج از نواحی مسکونی آنان پیدا شده است و تمام یا بیشتر اشیای مفرعی نیز از همان گورها به دست آمده‌اند.خانه‌های مسکونی در نقطه‌ای از دشت ساخته می‌شدند. این خانه‌ها در روزگاران پیش از آن، بر روی تپه‌ها به وجود می‌آمدند.این تپه‌ها که هنوز در دشت‌ها وجود دارند، از چندین طبقه و دور، تشکیل شده‌اند که هر طبقه به هزاره و یا قرن‌هایی با آثار فرهنگی زیستی دوره خود مربوط می‌شود.سابقه بعضی از آن‌ها به دوره پیش از تاریخ می‌رسد، دوره‌ای که دیواره‌های گلی یا چینه یا خشت معمول بوده است.برخی دیگر از خانه‌ها از پیش از هزاره اول پ.م. محل سکونت بوده‌اند. پروفسور گیرشمن می‌گوید: «در کار مطالعه خود ابتدا به موضوعی برمی‌خوریم که بی‌اهمیت نیست و آن این است که تاکنون هیچ خانه مسکونی از کوه‌نشینان لرستان کشف نشده است. بنابراین آن‌چه ما از انسان ساکن در نواحی مزبور و امور مربوط به زندگی روزانه آن‌ها می‌دانیم، کامل نیست.چون اطلاعات ما از زندگی ساکنان قدیم لرستان فقط از منابع غیرمستقیم به دست آمده است. ولی از سوی دیگر، تعداد اشیایی که در قبرها همراه مردگان دفن کرده‌اند، مانند آلان و ابزارکار و اشیای مربوط به زندگی در خانه و سلاح‌های جنگی و زینت‌آلات، به قدری زیاد و متنوع است که کمبود اطلاعات دیگر ما را در این مورد جبران می‌کند» (هنر ایران، گیرشمن، ترجمه عیسی بهنام، ص ۴۲ و ۴۳).اگر بخواهیم زندگی کوچ‌نشینی کاسیان را امروز بررسی کنیم، باید گفت که مانند و مشابه آن تا چند دهه پیش وجود داشته است.در زندگی کوچ‌نشینی همه چیز موقتی است، اما وقتی که تکرار می‌شود و مشقت به بار می‌آورد. در واقع با اطمینان می‌توان گفت که هنوز هم چرخه زندگی کوچ‌نشینان لرهای لرستان و بختیاری همان مشخصات و ممکنات دوره‌ها و سده‌ها و هزاره‌های گذشته را دارد.موید این ادعا خبری است از دیودور که در کتاب خود نوشته است:«… کاسیان از زمان‌های قدیم در زیرزمین‌ها زندگی می‌کنند و غذایشان میوه بلوط، قارچ و گوشت نمک‌زده حیوانات وحشی است» (پیرنیا، ایران باستان، ۳/۲۰۱۱). این خبر نظر گیرشمن را به اثبات می‌رساند. در واقع در آن زمان مردم برای حفظ جان خود و حراست گله‌هایشان و نیز مصون ماند از سرما در دره‌های پوشیده از جنگل و یا دشت‌ها نمی‌توانستند جایی امن‌تر از خانه‌های زیرزمینی بیابند.لرهای کوچ‌نشین که تعدادشان هم کم نبود، در اقامتگاه‌های موقتی و یا سکونتگاه‌های فصلی یا «زمگه Zemga»، در گرمسیر یا مناطق سردسیر، راهروها و فضاهایی به عمق تا ۳ متر در زیرزمین حفر می‌کردند و روی آن‌ها را با چوب‌های درخت بلوط می‌پوشاندند و همسطح زمین و زیستگاهشان می‌ساختند.سپس گله‌های گاو گوسفند را در آن‌ها نگاه می‌داشتند و در نتیجه، هم از سرما و هم از دستبرد دزدان در امان بودند. نام این فضاهای زیرزمینی «سیس Sis» بوده است.نوعی دیگر از این زیرزمین‌ها را که گاه با سنگ و ملاط ساخته می‌شدند« «زاخه Zāxa» می‌گفتند و همان است که «دیودور» به آن اشاره کرده است.در زمگه‌های گرمسیری برای محل اقامت و استراحت و زندگی چنین فضاهایی، با عمق کمتر، ساخته می‌شود، به طوری که گاه دیوارشان تا یک متر هم از سطح زمین بالا می‌آید. سقف آن‌ها را با چادر سیاه با «دوار Dowār» می‌پوشانند و یا از ساقه‌های گندم به هم بافته یا شاخه‌های نی بهره می‌گیرند.آشوری‌ها افتخار می‌کردند که عرابه‌های آنان را اسب‌های قوم کاسیت حمل می‌کنند.در مناطق کوهستانی که دره‌های ننگ دارند، وجود غارهای بزرگ و وسیع موجب می‌شود که زمگه یا اقامتگاه‌های زمستانی گرمسیری نزدیک دهانه آن غارها باشد.در دره‌های «میان‌کوه» و در محلی به نام «منگره Mongera» تا سال‌ها پیش مردم به علت تنگی دره و نبودن زمین، دهانه غارها را سنگ‌چین می‌کردند و در آن‌ها می‌زیستند. بعضی از طوایف از این غارها، که در زبان لری «اشکفت Eškaft» یا مر Marr» و در زبان لکی «کلما Kalmāّ گفته می‌شود، در محل زمگه برای نگهداری گله‌های خود از سرما و باران و برف و نیز از خطر دستبرد دزدان و حمله گرگان، استفاده می‌کرده‌اند و یا می‌کنند.روش زندگی کوچ‌نشینی و پناهگاه‌های آن، به‌ویژه هرگاه که یورش‌های بیگانه امنیت مردم را به خطر می‌انداخت، مخفیگاه مناسبی برای اسکان بومیان به شمار می‌آمد.از این نظر آثار ساختمان‌هایی که در برابر گذشت زمان دوام داشته باشند، در لرستان پیدا نمی‌شود و یا کم است. می‌توان گذشته دور از پس هزاره‌ها را با نوع و نحوه اسکان مردم تا حداقل ۵۰ سال قبل مقایسه کرد.تنها آثار ساختمانی باقیمانده از آن ایام بناهای مقدس و معابد هستند که در این زمان با اعتقاد مردم رنگ اسلامی گرفته و عموما از سنگ و ملاط ساخته شده‌اند و یا دژهای دیده‌بانی که آن‌ها را در دل کوه کنده‌اند و نمونه‌هایی از این دژها در دره «کوگو Kōgo» در «میان‌کوه» جنوب خرم‌آباد و یا در منطقه «ززو مارو Zaz-o-Māro» و یا در معبد مهری دره «بواس Bowās» که به اشتباه آن را فارسی کرده و باباعباس می‌گویند، دیده می‌شوند. تعدادی از این آثار در جای خود معرفی شده‌اند.در سال ۱۹۶۶ (۱۳۴۵) خانم کلرگاف‌مید در تپه باباجان در جنوب «دُم اُویزه Dōm owiza» در دلفان، اقدام به حفاری کرد و نمونه‌ای از پی و دیواره‌های ساختمانی را که به عقیده او متعلق به هزاره نخست پیش از میلاد است، یافت. این ساختمان شاید به شاه یا رئیس قبیله‌ای مربوط بوده است (کلرگاف مید مجله بررسی‌های تاریخی مهرماه سال ۱۳۵۶).این کیفیت سکونت منحصر به قوم کاسیت نبود.از هیچ یک از اقوام و ملل معاصر آنان نیز آثار ساختمانی عمومی باقی نمانده و یافت نشده است،مگر کاخ‌های شاهان و معابد و مراکز اعتقادی. البته آثاری همچون تخت جمشید در ایران، اکروپولیس در آتن، دروازه‌های بابل و آثار ایلامی و چُغازنبیل هم وجود دارند که میراث بشریت‌اند و یادگاری از استادان آن روزگار.


  • کاسیان در لرستان

    برخی از محققان، مسکن اصلی کاسی ها را نواحی جنوب غربی دریای مازندران دانسته و گفته‌اند که در نیمه اول هزاره دوم پ.م. در دامنه‌های زاگرس سکونت یافتند و با عناصر هند و اروپای و پارسی مخلوط شدند (احمد بهمنش، ص ۱۷۹).عده‌ای دیگر از دانشمندان، بر پایه مدارک تاریخی و کتیبه‌ها و مهرها و اشیای یافت‌شده به وسیله محققان باستان‌شناس و یا در کاوش‌های خودشان، عقیده دارند که کاسی ها از جمله ساکنان منطقه زاگرس هستند که از پیش از آغاز تاریخ در این قسمت از آسیا سکونت داشته‌اند و آن‌ها را از جمله گروه‌های آسیایی «Asianiques» می‌دانند که در آن‌جا می‌زیسته‌اند و موجب همه دگرگونی‌های تمدنی و تاریخی شده‌اند.بر پایه آن‌چه از دیرینه‌شناسی و تاریخ جغرافیایی در صفحات پیش آمد، نظریه دوم به حقیقت نزدیک‌تر بوده، به طور کلی تطبیق می‌کند. (هنر ایران، آندره گدار، ترجمه بهروز حبیبی، ص ۲۵). ایلامی‌ها آنان را «کوسی Kussi»، آشوری‌ها «کاش شو Kaššu» و مورخان یونانی «کوسایی اُی Kousaaioi» می‌نامیدند و به همین جهت تا مدت‌ها محققان «کوسه‌ئن Kosseens» می‌گفتند.همچنین گفته شده است که در هزاره دوم پ.م، هنگام فتح بابل، به‌صورت ملتی در سرزمینی پرجمعیت و دامدار و بیابانگرد، اما جنگجو درآمدند که به گفته استراین «گاه توانسته بودند برای مقابله با دشمن تا ۱۳ هزار کماندار در اختیار ایلامی‌ها بگذارند.»کاسی ها با مردم آریایی‌نژاد که در گذشته به این فلات آمده بودند، آمیختند. ولی این آمیزش به گونه‌ای بود که به هیچ وجه یگانگی نژادی و اصلی مردم را دگرگون نکرد.کاسی ها در بابل کاسی‌ ها اصول تمدنی خود را پاسداری می‌کردند و حساب سالشان را از روی سال سلطنت پادشاهان، نگاه می‌داشتند. ظاهرا این ترتیب تا دوره سلوکی‌ها هم ادامه یافته است.اسب و ارابه‌های جنگی نخست به وسیله کاسی ها ساخته شد و به بین‌النهرین راه یافت.حاصل بررسی‌هایی که دیاکونف در کتاب تاریخ ماد درباره کاسی‌ها آورده است، کمابیش درست می‌نماید.دیاکونف می‌نویسد: «محل سکونت کاسی‌ها، که به اکدی «کاشی Kāši» نامیده می‌شدند، از زمان‌های گذشته تا فتح ایران به دست اسکندر مقدونی، کشوری کوهستانی بود واقع در بخش علیای رودهایی که دره‌های آن‌ها در عهد باستان کشور ایلام را تشکیل می‌دادند و اکنون لرستان نامیده می‌شود.او معتقد است که گواه منشأ نژادی کاسیان نزدیک به ۵۰ کلمه و نامه ویژه است که با ترجمه از زبان اکدی در متون لُغوی آشوری و بابلی محفوظ مانده است.به عقیده او در مورد هند و اروپایی بودن کاسی‌ها و یا لااقل روابط و تماس نزدیکشان با عناصر نژادی هند و اروپایی، مدارک محکمی وجود ندارد و اگر هم وجود داشته با شد، چنان سست است که ارزش بیان ندارد.در نتیجه و به ضرورت می‌توان گفت که کاسی‌ها را یا باید فاقد رابطه با هند و اروپا شمرد و یا گفت که این رابطه غیرمستقیم و بسیار دور بوده است.دیاکونف همچنین عقیده دارد: «کاسیان یا کاسی ها از دوران دیرین که کسی به یاد ندارد، در ناحیه مذکور زندگی می‌کرده‌اند، همچنان که ایلامی‌ها که محتملا خویشاوند ایشان بودند و در سرزمین خویش می‌زیستند.به هر تقدیر، کاسیان از آغاز هزاره سوم پ.م، در آن مکان می‌زیسته‌اند و ب عدها به دامداری و زندگی نیمه اسکان یافته در کوه‌ها پرداخته‌اند. به احتمال قوی قبایل کنونی لر که با دامداری در کوهستان‌ها اشاعه می‌کنند، از اخلاف ایشان‌اند و اکنون نیز در همان سرزمین ساکن هستند.سرزمینی که به نام ایشان «لرستان» خوانده می‌شود» (تاریخ ماد، دیاکونف، ص ۱۶۰ تا ۱۶۲).نکته مهم در نوشته دیاکونف این است که حدود و مرزهای جغرافیایی لرستان را در دوره کاسیان محدوده میان ماد و ایلام توصیف می‌کند و می‌نویسد:«قبایل کوهستانی ناحیه واقع میان ماد و ایلام (لرستان کنونی) چیره‌دستی فوق‌العاده‌ای در ساختن مصنوعات مفرغی به‌دست آوردند.»(اُمان، ص ۱۶۰). این مرز و حدود مستقل که هنوز هم مشخص و محرز است، استقلال و هویت تاریخی این بخش از ایران را ثابت می‌کند که اینک هم لرستان است و در گذشته نیز جزو ماد نبود و مستقل بود.


  • سوداگری با تاریخ

    کاسیتها از نژاد آزیاتیک بودند نه آریایی و اشتغال به کاشت داشتند و نامهای کاشمر ، کاشان ، کشمیر و کاسپین (قزوین ) برآمده از تاریخ آنهاست.کاسیتها اجداد لُرهای لُرستان بودند و نام طایفه لُر کوشکی و رودخانه کشکان متعلق و بازمانده از کاسیتهاست.طایفه کوشکی زمان قاجار در چغلوندی ساکن بودند و منطقه کاسیان هم آنجاست ولی بیرانوندها زمینهایشان را غصب کردند و کوشکی ها به کوهدشت ، پلدختر ، معمولان و بروجرد مهاجرت کردند.تمامی باستان شناسان مثل: جورج کامرون ، والتر هینتس ، دیاکونوف ، دانیل تی پاتس و مارسلا رمپوف گفتند که کاسیتها خویشاوندان نژادی عیلامیان باستان بودند که باز در جغرافیای زیستی لُرها زندگی میکردند حتی اشیای کشف شده در کلماکره به خط و زبان عیلامی بودند و این را دکتر رسول بشاش در تحقیقاتش آورده است.کاسیتها قومی صنعتگر و یکجانشین بودند و در قزوین و همدان و لرستان و کاشان و ایلام و شمال خوزستان سکونت داشتند حالا چطور طایفه لک که نامشان اواخر دوره صفوی بر زبانها افتاد و در تاریخ نطنزی به عنوان یک طایفه از طوایف لُر آمده است ادعای تمدن کاسیتها و ایلامیان را دارد؟در سفرنامه رابینیو ، هنری راولینسون ، نقاوه الآثار افوشته ای نطنزی و میرزا بزرگ حاکم لُرستان گفته که لکها اواخر صفویه توسط شاه عباس برای تضعیف اتابکان لرستان آورده شدند حالا چطور ادعای یک تمدن ۵ هزار سال پیش را میکنند؟کردها هم ادعای تمدن ماد را میکنند اما حتی یک برگ سند ارائه نمیدهند.از مادها هیچ نسخه کتبی بر جای نمانده نه کتیبه ، نه سکه و نه اثر مکتوبی که ما به زبانشان یا هویتشان پی ببریم.هر کس ادعایی دارد باید با ذکر سند و مدرک تاریخی بگوید.


  • محوطه تاریخی《سنگ تراشان》خرم آباد

    نتایج پژوهش‌های جدید انجام شده بر مجموعه‌ای از《مفرغ‌های لرستان》امروز یکشنبه ۱۳/۵/۱۳۹۸ توسط《دکتر زهرا هاشمی》در سالن نشست موزه ملی ایران ارائه شد. به گزارش یافته، مجموعه موردبحث از《محوطه باستانی سنگ تراشان در جنوب شرق شهر خرم‌آباد لرستان》در فاصله سال‌های ۱۳۸۴ و ۱۳۹۰ طی کاوش‌های باستان‌شناسی به سرپرستی دکتر مهرداد ملک‌زاده و دکتر عطا حسن‌پور به‌دست‌آمده‌اند. مطالعه‌ی صدها شی فلزی مشهور به《مفرغ های لرستان》به دست آمده از این مکان، اطلاعات جدیدی در اختیار قرار داده که بخشی از آنها در نشست امروز در موزه ملی ایران ارائه شد.دکتر مهرداد ملک‌زاده در خصوص کاوش محوطه سنگتراشان خرم آباد سخنرانی کردند. وی درباره اهمیت مفرغ‌های لرستان که در بسیاری از موزه‌های جهان دیده می‌شوند و همچنین مشکلات مطالعه آن‌ها خصوصاً در ارتباط با اصالت این اشیا در موزه‌های مختلف سخن گفت.دکتر ملک‌زاده در ادامه درباره نحوه کاوش و پژوهش‌های انجام گرفته در محوطه سنگتراشان خرم آباد صحبت کرد.دکتر زهرا هاشمی پژوهشگر وابسته《موسسه باستان‌شناسی و مردم‌شناسی نانتر فرانسه》که رساله دکترایش براساس مطالعه مجموعه یافت شده در کاوش‌های محوطه سنگ‌تراشان است، در ادامه این نشست به سخنرانی و ارائه نتایج مطالعات خود پرداخت.دکتر هاشمی اظهار داشت: سنگ‌تراشان به احتمال زیاد محوطه‌ای با کاربردی آیینی طی عصر آهن بوده که دارای دو فاز معماری متفاوت است. بیش از《دو هزار شی باستانی》از جمله صدها شی مفرغی در میان نذورات اهدایی به این محوطه چندهزار ساله دیده می‌شود! معماری و آیین‌های اهدا نذورات طی گذر زمان دچار تحولاتی شده است. در مرحله قدیمی‌تر هدایا به‌صورت مجموعه‌هایی از جنگ‌افزار و ظروف در قسمت شمالی محوطه با معماری مدور دفن می‌شدند؛ درحالی که در مرحله متأخر اشیا با گوناگونی‌های بیشتر به‌صورت پراکنده در تمام سطح محوطه در سازه‌های معماری راست‌گوشه یافت شدند. دکتر زهرا هاشمی باتوجه به واقع بودن این محوطه در مسیر کوچ سالانه از کوهپایه‌های لُرستان به دره خرم‌آباد این احتمال را مطرح کردند که هدایای اهدا شده به این《مکان آیینی》توسط مسافرانی نذر شده که به‌سلامت از مناطق کوهستانی عبور کرده‌اند و یا قبل از ورود به مناطق کوهستانی نذورات خود را به مکان مذکور اهدا می‌کردند. از مطالعات دیگر مرتبط با مجموعه بررسی آثار استفاده در لبه سر پیکانهای سنگی است که در نتیجه آن می‌توان پی برد که آیا این سرپیکانها پیش از اهدا استفاده شده‌اند و یا صرفاً به‌قصد نذر ساخته شده‌اند! محوطه سنگ تراشان خرم آباد یکی از مکان‌های مرجع برای مطالعه‌ی عصر آهن در لرستان و غرب زاگرس است! به موزه ملّی ایران《محوطه باستانی سنگتراشان در جنوب شرق شهر خرم‌آباد لرستان》واقع شده و بین سال‌های ۱۳۸۴ و ۱۳۹۰ به سرپرستی دکتر مهرداد ملک‌زاده و دکتر عطا حسن‌پور کاوش شد.


  • کاسیتها

    در شجره نامه برخی طوایف آمده که نسب شان به شخصی بنام حجازی میرسد حالا چطوری بدون هیچ سندی بازماندگان کاسیت شدند؟ احساسات بر منطق شان غلبه کرده و تعصب جلوی چشمانشان را گرفته و هیچ عقیده و حرفی را نمی پذیرید. چرا رفرنس و ارجاعی برای حرفهایشان نیست؟ ادعا و شباهت ظاهری کلمات که دلیل و سند نمیشود! کاسیتها در ۱۰ استان پراکنده بودند حالا نباید محدود به یک منطقه کوچک بشوند! هیچوقت برای معرفی خود متوسل به بزرگنمایی نشوید چون نتیجه معکوس میدهد! برخی به علت اندک شناختی که دارند نمیتوانند مفاهیم تاریخی را منتقل کنند. ماشاءالله بیرانوند که لیسانس ادبیات فارسی دارد در کتاب《تنگه زاهدشیر》ادعا میکند زبان دربار ساسانی لکی بوده است! آخر لیسانس ادبیات فارسی چه ربطی به《علم زبانشناسی》دارد؟ چطور عده ای همزمان در علوم باستان شناسی، زبان شناسی و تاریخ اظهارنظر میکنند؟ ساسانیان که مَسقط الراس شان شیراز بود و دکتر تورج دریایی در《شاهنشاهی ساسانی》صفحه ۱۸۵ مینویسد: فلات ایران همواره با پیچیدگی و تنوع زبانی مواجه بوده است مثلاً زبان پارسی باستان، زبان نُخبگان و دربار محسوب میشد / زبان عیلامی برای مقاصد اقتصادی / زبان یونانی بعنوان زبان دانش و معرفت / زبان بَلخی ، خوارزمی ، سُغدی و پارتی(اشکانی) در شرق ایران / در خوزستان زبان نوعیلامی وجود داشت / زبان آرامی به عنوان زبان عمومی شاهنشاهی برای ارتباط در سراسر امپراتوری بکار میرفت و سنگ نوشته های شاهنشاهی به ۳ زبان پارسی باستان_عیلامی_و بابلی هستند! زبان دربار ساسانی پارسی میانه《پهلوی ساسانی》بود! دکتر محمدجواد مشکور در《جغرافیای مُفصل ایران》صفحه ۵۳ مینویسد: کاسیتها از مهاجرین قفقازی و ساکن آذربایجان، شمال ایران، ری، کاشان، لرستان، همدان و نواحی مرکزی ایران بودند. کوشکی، کشکان، کاشان، کاشمرخُراسان، کشمیرپاکستان و کاشغر چین همگی آثار و ردپای کاشی(کاسیتها) هستند. کاسیتها《اشتغال به کاشتن》داشتند و یکجانشین بودند و لازمه صنعتگری هم یکجانشینی است! آیا لکها هم کشاورز و یکجانشین بودند؟ یا عشایر دامدار کوچرو؟ زندگی ایلیاتی با یکجانشینی در تعارض است و تمامی لکها تا همین سالهای اخیر زندگی ایلی داشتند. آنها اختراعی نمیتوانند داشته باشند چون از موهبت یکجانشینی (تفکرسازندگی) محرومند. اگر لکها بازماندگان کاسیتها بودند باید نامی از آنان در تاریخ باستان میآمد یا حداقل شهرسکونت یا بازار صنعتگری برای ساخت و فروش داشتند اما چنین چیزی در تاریخ ثبت نشده است!چادرنشینان تحرک بدون ثروت داشتند ولی کشاورزان ثروت بدون تحرک! مردم کوچنده صنعتگر نیستند. آسیاب / فلزکاری / و کشاورزی در تعارض با کوچ است!《کوچ تاریخ ندارد》جامعه کوچنشین بی تاریخ است. صحرانشینان منازل و خانه دائمی ندارند و بیشتر وقت پشت اَسبند و اقتصادشان مُبتنی بر شبانیگری است. حالا این عشایر سیار چطور میتوانند ۳ هزارسال پیش چنین اشیاء مفرغی را بسازند؟ کاسیتها شهرنشین بودند و از مرحله شهرنشینی رد شدند و به فلزشناسی و ریخته گری رسیدند. حالا چطور برخی ادعا میکنید که کاسیت همان لک است؟ جورج کامرون، عیلامی و کاسیت را از یک منشا واحد میداند. دیاکونوف روسی، آریایی بودن کاسیتها را رد کرده و لرها را بازماندگانشان میداند! هرتسفلید کاسیان را بومیان ایران قبل آریایی و از نژاد آسیانی میداند. رومن گیرشمن، کاسی را مفهومی فراتر از یک قوم میداند. نیبرگ و آندره گدار کاسی را غیرآریایی میدانند. عده ای که سوادشان وبلاگی و اینستاگرامی است ادعایشان بُنیان علمی ندارد و تنها《روایت خود ساخته》را بدون هیچ سند و مدرک تاریخی ارائه میکنند آنهم برحسب حُب و بُغض! حسن پیرنیا در جلد اول تاریخ ایران باستان صفحه ۱۵۷ مینویسد: کاسیان غیرآریایی بودند. کاسیتها تعریفی گسترده تر از یک قوم خاص در یک جغرافیای محدود دارند! آنها هزاره دوم قبل از میلاد توسط قانداش حکومت تشکیل دادن و آقوم بابل راتسخیرکرد. کاسیها از اقوام خویشاوند عیلامی و گوتی بودند. دیاکونوف در صفحه ۹۱ تاریخ ماد میگوید: کاسیتها را از لحاظ زبانی به عیلامیها نزدیک میداند. خوشبختانه به دلیل آثار نوشتاری و هنری زیاد باقیمانده از کاسیها هیچکس نمیتواند آنها را به خود مُنتسب کند و از آنها استفاده تبلیغاتی ببرد. در کاسیو (کاسیان) چغلوندی هیچ شیء و بنای تاریخی کشف نشده است. در کتاب جُغرافیای لُرستان که سال ۱۲۶۲ شمسی توسط یکی از ماموران مالیاتی قاجار و به فرمان ناصرالدین شاه نوشته شده در صفحه ۲۶ آورده: هُرو و چغلوندی در قدیم متعلق به طوایف کوشکی، پاپی، ساکی و چگنی بوده اما بیرانوند، سگوند و قایدرحمت اواخر زندیه آنرا تصرف کردند. این مطالب نشان میدهد که جابجایی ها تا اسکان عشایر در زمان رضاخان بسیار زیاد بوده است و دکتر رشیدیاسمی در کتاب《پیوستگی نژادی کرد》مینویسد: اگر یک طایفه در زمان حال در یک نقطه اُسکان دارد این به معنای آن نیست که در زمان باستان هم درآنجا مسکون بوده است بلکه گذر ایام و وقوع حوادث در جابجایی ایلات در طول تاریخ نقش اساسی داشته اند!


  • محمد

    چرا لرستان که از اولین مکانهای پرورش اسب و رام کردن حیوانات بز و گاو و گوسفند بوده،هیچ نام و نشانی از اسب سواری و اسبی بومی به نام خودش ندارد ولی کردها و ترکمن ها و عرب ها هر کدامشان دارای نژادهای اسب مخصوص به خود هستند؟؟؟؟آیا لرها اسبی بومی زاگرس نداشتند؟؟؟محال است که لرها از خود نژاد اسب نداشته باشند ولی دیگران که تاریخشان هرگز به پای تاریخ لر و لرستان نمیرسد،از خودشان دارای نژاد بومی اسب باشند



آخرین مقالات