دو شنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۷ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

پیوستگی نژادی کاسیت _ عیلامی

لرستان بزرگ: عیلامیان = کاسیان، اگر در یک روز کاملا صاف و آفتابی از سرزمین ببن النهرین جنوب عراق ، سمت مشرق خود را نظاره کنیم رشته کوه های عظیم لرستان و بختیاری همچون دیواری سترک توجه ما را به خود جلب می کنند . بین النهربنی ها به مردمان واقع در کوهستانهای لرستان پیشکوه و پشتکوه و بختیاری، کوهگیلویه بویراحمد و ممسنی فارس و بوشهر عیلامی می گفتند . بیشترین نبردها و نزاع های آنها با عیلامیان بوده است اما اسم بومی این مردم کاسیان بوده. مردمان میان رودان جنوب عراق همواره از عیلامیان هراس داشتند و در مستنداتی که از خود برجا گذاشته اند این هراس و ترس آنها بسیار مشهود است . دانیل تی پاتس، ایلام شناس در کتاب تاریخ ایلام باستان اساسا واژه عیلام را مربوط به مردمان سرزمینهای مشرف بر جلگه خوزستان یعنی کوه های لرستان و بختیاری می داند و می گوید که مساکن عیلامی ها قسمتهای کوهستانی است . کاسیان با تلفظ های گوناگونی چون اوکسین .کیسی .کاسی .کاشو .کاشن.کوسی .خوزی و شاید کاسپین نام بومی مردمانی است که به عیلامی معروف گشته اند . نام اصلی و بومی عیلامیان کاسیان است . لذا عیلامی و کاسی دو واژه مختلف برای مردم لر است. در دوره های که عیلامیان تحت سلطه شاهان بابل قرار می گرفتند نام عیلام کاربرد فراوان می یافت و با گذر زمان خود کاسی ها نیز از واژه ایلامی استفاده می کردند. واژه کاسی از 1593 قبل از میلاد وارد صحنه رویدادهای جهان در آسیا شد .آنها بابل را فتح کردند و بیش از هفت قرن بر بابل حکومت کردند . طی این دوره نام کاسی به وفور در منابع بابلی آمده است . کاربرد واژه کاسی طی این دوران نشان از تسلط آنها و البته کاربرد نام بومی آنها برخلاف نام عیلامی بوده است . سرزمین عیلام (جنوب غرب ایران) بعد از مدتی از حکومت کاسیان بابل مستقل شد اما کاسی ها همچنان به حکومت خود ادامه دادند. استاد حسن پیرنیا مشیرالدوله در کتاب تاریخ ایران باستان واژه عیلامی و کاسیان را دو نام مختلف برای یک مردم ذکر می کند تمام منابعی که در باره عیلامیان و کاسیان صحبت کرده اند همگی مکان جغرافیایی آنها را جنوب غرب ایران ذکر کرده اند و این دلیل دیگریست که این دو واژه در واقع مربوط است به مردمان جنوب غرب ایران یعنی سرزمین لرنشین امروزی است .

پیوستگی نژادی کاسیت _ عیلامی

 

برگی از تاریخ لُر

 نوشته شده در 10:57:46 PM و 2017-04-08

بر پایه یافته های باستان شناسی از زمان های دور ، منطقه لرستانات ، مسکونی بوده است. در بسیاری از جاهای آن ، آثار مربوط به دوران پیش از تاریخ یافت شده و هنوز جا برای کاوش های باستان شناسی بسیار است. در مناطقی از لرستان آثاری پیدا شده است که استقرار انسان عصر سنگ را در لرستان تأیید میکند . با گذشت چند هزار سال از سکونت انسان در لرستان ، کم کم ساکنان این منطقه وارد عصر فلز شدند. فراوانی آثار مفرغی یافت شده ، نشان میدهد مردمان این دیار از نظر فرهنگ و تمدن پیشرفت زیادی داشته اند. لرستان بزرگ به عنوان یکی از کهن ترین کانون های تمدن ایران نقش زیادی در شکل گیری فرهنگ و تمدن ایرانی در دوران باستان داشته است.

 تشکیل حکومت سیماش ( عیلام میانی = از ۲۲۲۵ قبل از میلاد تا سال ۷۴۵ قبل از میلاد ) ، در منطقه خرم آبادخایدالو ) و نقش ساکنان لرستان در دوران طلایی تمدن ایلام باستان ، شاهدی بر سهم بزرگ آنان در فرهنگ و تمدن ایران است.

 براساس پژوهش های باستان شناسان ، لرستان یکی از کهن ترین زیستگاه های بشری بوده است. از عصر سنگ ، آثاری در لرستان پیدا شده است چنان که در سال ۱۳۲۹ خورشیدی ، پژوهشگران خارجی محوطه های پارینه سنگی را در غار کنجی  (konji )  خرم آباد شناسایی کردند. نتیجه پژوهشها نشان میداد دوره شکار و گرد آوری خوراک در لرستان بیش از ۴۲ هزار سال قدمت دارد. جاهایی مانندغارهای کنجی _ یافته _ پاسنگر _ گر أرجنه و قمری در خرم آباد و غارهای سنگ سفید ( برد إسپی ) و دوشه چگنی و هومیان و میر ملاس در کوهدشت از جمله مکان های شناسایی شده دوره پارینه سنگی میانه در لرستان هستند. همچنین تپه ها و محوطه های باستانی زیادی مربوط به دوره نو سنگی شناسایی شده اند. تپه باغ نو در نزدیکی خرم آباد و تپه شهن آباد دلفان از این نمونه ها هستند.

 

با تشکیل حکومت باشکوه عیلام باستان ، لرستان بخشی از قلمرو آن بود. حکومت عیلام باستان از اواسط هزاره سوم پیش از میلاد مسیح به صورت یک پادشاهی مستقل از اتحاد سرزمین های جنوب غربی ایران تشکیل شد. لرستان نیز یکی از هم پیمانان قدرتمند این اتحادیه بود و ساکنان این دیار از اوایل قرن ۲۱ تا اواسط قرن ۱۹ پیش از میلاد ، بنام سلسله ی سیماش ، بر بخشی از سرزمین های متحد عیلام باستان در جنوب غرب ایران حکومت میکردند.

 

تمدن کاسیت در حدود ۴ هزار سال پیش شکل گرفت. قوم کاسیت که از نژاد قفقازی بودند در قسمتهای غربی ایران و در زاگرس در جوار عیلام قدرت پیدا کردند. در مورد مسکن اولیه این قوم بین دانشمندان و باستان شناسان اتفاق نظر وجود ندارد.

 

برخی قوم کاسیت را از مهاجران قفقاز میدانند که از شمال دریای خزر به ایران آمدند و سرانجام پس از گذشت از مناطق مختلف گروهی از آنان در لرستان مسکن گزیدند. برخی دیگر بر آنند که این قوم بومی منطقه لرستان و از نژاد آسیانیک ( آسیایی شده ) بوده اند. در هر صورت نظریه اول طرفداران بیشتری دارد و امکان پذیر تر است.

کاسیها به دامداری ، کشاورزی و پرورش اسب اشتغال داشتند. آنها در هنر فلزکاری بویژه ساخت اشیای مفرغی سرآمد ملتهای زمان خود بودند و ضمن تأثیر پذیری از دیگر اقوام این صنعت را با خلق اشیای فلزی به اوج رساندند. کاسی ها در هزاره دوم پیش از میلاد بر سرزمین میان دو رود ( بین النهرین ) تسلط یافتند و نزدیک به ۶ قرن بر آنجا حکومت کردند. آنها با وجود داشتن روابط فرهنگی و تمدنی در فرهنگ بابل و میان دو رود محو نشدند. کاسیها که نیاکان اقوام لر به شمار می آیند زندگی اجتماعی مستحکمی داشتند.

 

قزوین معرب کاسپین است و سواحل خزر ، کاشان ، قزوین و لرستان کاسیت بودند. مسیر مهاجرت کاسیتها از قفقاز به گیلان بود و بعدها بدلیل رشد جمعیت یا هجوم اقوام جدید الورود آریایی مجبور به کوچ به عرضهای پایین تر مثل قزوین ، کاشان و لرستان و بابل شدند. زبان شناسان قفقاز را عربی شده واژه پهلوی "کوف کاس" میدانند که کوف به معنای کوه و کاس هم نام تبارشان است.

 

در کل کوف کاس به معنای کاسهای کوهستان است. در مورد دیرینه شناسی قوم کاسیت معلوم نیست از کی در سواحل جنوبی دریای کاسپین مقیم بوده اند. آیا از ابتدا در این خطه سکونت داشته و نام دریای کاسپی از آنهاست یا اینکه از اقوام مهاجرند که، نام از دریا برگرفته اند؟ به هر حال نام کاسی به تدریج به کاشی به معنی اشتغال به کاشت بدل شده است. آنها از زمره نخستین کشاورزانی بودند که بنیان مدنیت را از کاشان و کاشمر و کشمیر و کاشغر گسترانیدند. دست آوردی که از این اختلاط فرا قومیتی حاصل شد ، بسی بیشتر از تبار شناسی قومها اهمیت دارد.

 

واژه رود کشکان در لرستان و ایل کوشکی به احتمال زیاد بازمانده قوم باستانی کاسیت استهمچنین زبان لری با زبان مازنی و گیلکی شباهت ریشه ای و واژگانی گسترده دارد به طوری که دکتر ایرج کاظمی در هفته نامه بامداد لرستان در مقاله ای بیش از ۷۰۰ واژه مشترک میان زبان لری با زبان طبری و گیلکی استخراج و چاپ کردند.

 

نبودن تخصص لازم در حوزه ی باستان شناسی در نزد اکثریت اهل قلم _ مصلحت اندیشی _ اعمال نظرات شخصی _ شهرت طلبی و نبود پژوهش و تحقیق آکادمیک سبب شده در مورد اقوام باستانی اظهار نظرهای متناقضی صورت گیرد ولی ما سعی داریم گفته بزرگان و پژوهشگران پیشکسوت را برای تأیید حرفهایمان ذکر کنیم.

 

مستندات

منابع قدیمی تر کاسیان را آریایی تبار و از مردمان معروف به هند و اروپایی معرفی کرده اند ، ولی منابع جدیدتر که منطقی و مستند تر به نظر میرسند ، انگاره آریایی بودن کاسیان را رد و به بومی بودن آنان ( آسیانیک = آسیایی شده ) در فلات و کوهستان های ایران رأی می دهند.

 بنیان ادله کسانی که اعتقاد دارند کاسیان کاسیتها ) آریایی تبار بوده اند ، بر پایه دین و مذهب و شباهت نام خدایان کاسی به خدایان معروف به آریایی استوار است. بی شک این ادله به تنهایی نمی تواند قانع کننده باشد ، چرا که بر پایه این استدلال میتوان و میبایست ایرانیان را به خاطر تبعیت از دین اسلام ، عرب تبار دانست ، اما آیا واقعأ چنین است؟

به هر حال برای همتبار دانستن دو قوم یا دو جامعه مردمی ، توجه به مؤلفه های دیگری همچونزبان ، آداب و رسوم ، پوشاک ، فنوتیپ ، ژنتیک و  نیز لازم و ضروری است. به هر تقدیر در زیر برای نمونه برخی از مهمترین نظرات محققانی که تخصصی و نیمه تخصصی در حوزه مردمان کاسی و ایلامی ( عیلام باستان ) پژوهش هایی داشته اند و کتبی به رشته ی تحریر درآورده اند را نقل خواهیم کرد:

 

 جورج گلن کامرون در کتاب "ایران در سپیده دم تاریخ" ، صفحه ی ۷۲ درباره کاسیان و یا خاستگاه آنان چنین آورده استدر سده ۲۴ قبل از میلاد روزگاری که بعید است کاسیان واقعی در رسیده باشند ، در شمال عیلام باستان سرزمینی به نام "کاشن" وجود داشته است شاید سرزمین یاد شده شاهد ادغام و اختلاط عناصر گوناگون هند و اروپایی و یا قفقازی ( سفید پوستان ) و دیگران بوده که از ترکیب آنان کاسیان تاریخ پدید آمده باشد. ضمن آنکه جرج گلن کامرون آمریکایی عیلامیان و کاسیان را از یک منشأ واحد میداند. پر واضح است که نبودن نام کاسیان قبل از تاریخ ذکر شده توسط جورج کامرون در منابع دلیل مناسبی بر عدم وجود آنان در جغرافیای زیستی و کوهستان های فدراسیون عیلام باستان نیست. در واقع میتوان چنین گفت که کاشن ها یا همان کاسیان معروف ، از دیرباز، بخشی از مردمان ساکن در کوهستان های کنفدراسیون ( کشورگان ) عیلام باستان بوده اند و در دوره هایی از جنبه های مختلف تمدنی به شکوفایی رسیده و نامشان به منابع راه پیدا کرده است.

 

دیاکونوف روسی هم در تاریخ ماد صفحه ۱۲۱ ، نیز آریایی بودن کاسیان را رد کرده و بر این باور است که از دوران های بسیار دور که کسی به یاد ندارد کاسی ها در بخشهایی از جغرافیای ایران زندگی میکرده اند. او همچنین به روشنی مردمان لر را بازماندگان کاسیان باستان میخواند و آنان را خویشاوندان عیلامیان باستان معرفی میکند.

 

هرتسفلید نیز کاسیان یا کاشن را نام قابل قبولی برای بومیان ایران پیش از ورود آریایی ها میداند(کنفدراسیون متحد عیلامیان). در واقع او هم بر بومی بودن کاسیان در ایران صحه میگذارد و هم بر غیر آریایی بودن آنان. براساس نظر این پژوهشگر ، کاسیان بومی ایران با سایر بومیان ایران که ساکنان دشت سوزیانا ( خوزستان ) بوده اند بی شک علاوه بر اینکه با یکدیگر روابطی تنگاتنگ داشته اند ، پیوندهای نژادی و هم تباری نیز با هم داشته اند به طوری که زبان مشترک یا بسیار نزدیکی به هم داشته اند. این نیز سند مهم و محکمی از یکی بودن این دو(عیلامی ها و کاسی ها) است.

 

پروفسور رومن گیرشمن در کتاب "تاریخ ایران قبل از ورود اسلام" ، صفحه ۵۵ ، مینویسدنام کاسی مفهوم نژادی وسیع تری ، از یک قوم دارد و همه ی اقوام آسیایی ساکن ایران را در بر میگیرد. طبق نظر پروفسور گیرشمن ، بی شک کاسیان بومی ایران ، با سایر بومیان ایران که عیلامیان ( ساکنان دشت فدراسیون هلتمتی ) بوده اند ، یا حداقل نامدارترین و بارزترین بومیان ایران بوده اند ، ریشه و نژاد مشترکی داشته اند.

 

با این حال برخی از متخصصان ، با تکیه بر مذهب ، کاسیان را آریایی های مهاجری میدانند که بسیار پیش تر از پارسها ، مادها و پارت ها به فلات ایران مهاجرت کرده اند. مهمترین و معروفترین این افراد پروفسور ولادیمیر مینورسکی است که قوی ترین و چشمگیرترین ادله اش شباهت نام خدایان کاسی به خدایان آریایی هاست. ولی این ادله ولادیمیر مینورسکی به تنهایی نمیتواند قانع کننده باشد ، چرا که بر پایه این استدلال میتوان و میبایست تمام ایرانیان را بخاطر تبعیت از دین اسلام ، عرب نژاد دانست ، اما آیا واقعأ چنین است؟ به هر حال برای همتبار دانستن دو قوم ، یا دو جامعه مردمی ، توجه به مؤلفه های دیگری همچونزبان ، مذهب ، آداب و رسوم ، پوشاک ، ژنتیک ، فنوتیپ و نیز لازم و ضروری است و ما نباید تنها به دلیل شباهت نام خدایان رأی به آریایی بودن کاسیان بدهیم و باید نظرات دیگر محققان و پژوهشگرانم ذکر کنیم.

 

اما درباره خاستگاه عیلامیان باستان ( دشت نشینان ) اکثریت نظر این است که ایلامیان باستان از نژاد معروف آسیانیک آسیایی شده و بومی اصلی فلات ایران ) هستند. ایلام شناس برجسته پروفسور والتر هینتس در کتاب "شهریاری عیلام" ، صفحه ی ۱۱ مینویسدهر چند تلاش برای ردیابی نژاد ایلامی ( منظور تمدن عیلام باستان ) با دشواری رو به رو است اما هر چه منابع موجود را بیشتر بررسی میکنید ، بیشتر این تصویر را پیدا میکنید که ایلامیان ، ایلامی بوده اند ؛ نژادی خاص با استقلالی خدشه ناپذیر. در ادامه ایشان عیلامیان ( ایلامیان ) را دارای اشتراکات فراوان با لولوبیان که کوه نشینان همسایه عیلام بودند معرفی میکند. در واقع این نظر والتر هینتس چیزی جز تأیید نژاد آسیانیک عیلامیان ( هم کوه نشینان و هم دشت نشینان ) نیست.

دانیل تی پاتس ، در کتاب "باستان شناسی عیلام" ، صفحه ۷۸ سخن روشنی از نژاد ایلام باستان به میان نمی آورد. او بر این باور است که هیچ مدرک باستان شناسی و تاریخی وجود که ایلامیان هزاره سوم و یا چهارم قبل از میلاد را با ساکنان بسیار کهن و انسانهای دوره پلیستوسین زاگرس پیوند دهد. اینکه در این مبحث بخواهیم تفسیر کلی "تی پاتس" را از نژاد عیلامیان مطرح کنیم به علت طولانی بودن نا ممکن است ایشان نظریه پیر آمیه والگیز و چند تن دیگر را در این زمینه مورد بحث قرار میدهد و به نقل از پیر آمیه والگیز چنین آورده استویژگی اصلی جمعیت جنوب غرب ایران در دوران باستان دوگانگی قومی بوده است ، بخش ساکن در دشتها در اصل از نوع بین النهرینی و بخش ساکن در سرزمینهای مرتفع کوهستانی از نوع عیلامی بودند و خوزستان در سرتاسر تاریخ به طور دوره ای زیر سلطه این یا آن بخش بود ( دانیل تی پاتس ، ۲۶ ۱۳۹۲ ).

 اگر چه پیر آمیه ، براساس شباهت سفالهای دوره ی از شوش ) ۳۱۰۰ قبل از میلاد ) ، نواحی دشت را بین النهرینی میخواند اما دانیل تی پاتس با نظریه او ( پیر آمیه والگیز ) مخالفت کرد و شباهت موجود میان سفال های جنوب بین النهرین و شوش را ناشی از مهاجرت تعدادی از سفالگران و صنعتگران و حتی کشاورزان زبده بین النهرینی به شوش میداند ( دانیل تی پاتس ، ۱۱۰ ؛ ۱۳۹۲ ) .

گذشته از دیدگاه پیر آمیه در ارتباط به، نژاد بین النهرینی دشت نشینان هلتمتی باید گفت که حتی آمیه هم هیچ تردیدی در عیلامی بودن ساکنان کوهستان های هلتمتی ندارد ؛ و در واقع اصل عیلامیان را ساکنان کوهستان های شرق و شمال هلتمتی میداند نواحی که میدانیم از دیر باز سکونتگاه کاسیان معروف بوده است. سرزمینی که حتی امروز هم سکونت گاه مردمان لر هست و به عبارت دیگر میتوان گفت ؛ عیلامیان و عیلام واقعی و مورد بحث مورخان و باستان شناسان عهد حاضر در واقع کاسیان و سکونت گاه باستانی آنان است.

 

حسن پیرنیا ( مشیرالدوله ) ، در تاریخ ایران باستان ، جلد یکم ، صفحات ۱۲۴ و ۱۵۷ کاسیان را غیر آریایی و از بومیان اصیل و ساکن کوهستان های کنفدراسیون هلتمتی ( عیلام باستان ) میداند. پیرنیا در همان کتاب صفحه ۱۳۲ مینویسدکاسیان در شمال عیلام میزیستند. حسن پیرنیا در همان کتاب تاریخ ایران باستان ، جلد دوم ، صفحه ۱۶۹۶ ، مینویسدکاسیان که عیلامیان آنان را کاسی _ آشوری ها آنان را کش شو _ هرودوت آنان را کیسی و مورخین یونانی آنان را کوسای مینامیدند. اسم کاسیان در زمان شمسوایلونا پسر حمورابی برای بار اول برده شده است. کاسیان در لرستان ( لر بزرگ و کوچک ) سکنی داشتندکاسیها یا کاسیتها ( اروپایی شده کشو ) سرزمین بابل را گرفته و ششصد سال ( از ۱۷۶۰ تا ۱۱۸۵ قبل از میلاد ) در آنجا سلطنت کردند. کاسیتها در دوره ی آشوری ، هخامنشی ، مقدونی و یونانی استقلالشان را حفظ کردند. اسکندر مقدونی با آنها جنگید ولی بعد از اسکندر دوباره خود مختاری شان را حفظ کردند.

 

استرابون در کتاب ۹ فصل ۱۳ میگویدکاسیتها مهاجرینی هستند که قرنها قبل از مهاجرت آریاییها به ایران ، از طرف دریای کاسپین ( مازندران ) به مناطق لر نشین آمدند. باز استرابون در کتاب ۱۱ ، فصل ۷ ، بند ۲ مینویسدکلیتأ چنین به نظر میرسد که طوایف مختلف کاسیتها در حوالی پاراخوآتر ( حوالی طالش گیلان ) سکنی داشتند و نیز در جنوب رود ارس بودند. پلین در کتاب ۶ ، بند ۴۸ میگویدکاسیان در نزدیکی دریای کاسپین بودند.

هرودوت در کتاب ۵ ، بند ۵۲ مینویسدکاسیان در لرستان و خوزستان سکونت داشتند.

 گوردون چیلد ( Gordon Child ) در کتاب آریان ، صفحه ۱۸ مینویسدرفتن کاسیتها به بابل را بر اثر ورود آریاییها به ایران و فشار و تهاجم آنان به کاسیتها ذکر میکند. کاسیتها از نژاد قفقازی ( سفید پوست ) بودند و چند کلمه که از زبان آنها به دست آمده به زبان گرجی شبیه است.

حسن پیرنیا در تاریخ ایران باستان ، جلد دوم ، صفحه ۱۶۹۷ ، مینویسدکاسیتها از طرف قفقازیه به ایران آمده بودند و مدتها قبل از ورود آریاییها و مادها ، ساکن کوهستان های لرستان بودند. از اکتشافات باستان شناسی در لرستان آثار برنزی ساخته شده توسط تمدن کاسیتها یافت شده است که شباهت زیادی با اشیای مکشوفه در تپه مارلیک گیلان دارد در خویشاوندی این اقوام با ساکنین اروپا شکی نیست ، زیرا بسیاری از اشیاء برنزی لرستان و طالش و قفقازیه به قدری شباهت به اشیاء مکشوفه در مجارستان ، بلغارستان ، آلمان ، سوییس ، شبه جزیره ی اسکاندیناوی و شمال فرانسه و انگلیس دارند که با هم اشتباه گرفته میشوند. برای مثال صلیب شکسته در روی اشیای مکشوفه در لرستان به مکرر دیده شده است. وجود این اشیاء بین ساکنان اروپا در هزاره ی اول پیش از میلاد مسیح و شباهت آنها با اشیاء لرستان متعلق به هزاره دوم ثابت میکند که این دو قوم با هم خویشاوندی داشته اند و در ابتدا دارای عقاید و مذهب مشترکی بوده اند.

 

 کاسیان در تربیت کردن اسبهای خوب خیلی ماهر بودند و ثروت آنان از این راه بود که اسبان زیادی به بابلی ها و آشوریها میفروختند و آشوریان، اسبهای سواره نظام خود را از کاسیها تحصیل میکردند. علاوه بر آن اسبهای کاسی به واسطه بابل در جاهای دیگر آسیای غربی و فنیقیه به فروش میرفت.

 نیبرگ هم در صفحه ۳۲۸ کتابش کاسیان را غیر آریایی میداند. پروفسور آندره گدار فرانسوی در صفحه ۹ کتابش کاسیان را مردمانی غیر آریایی و از نژاد آسیانیک ( آسیایی شده ) معرفی کرده است ؛ که از دورانهای بسیار کهن و پیش از ورود آریاییها در بخشهایی از کوهستانهای لرستان سکونت داشته اند.

 دکتر فرخ ملک زاده در مقاله "اقوام باستانی غرب ایران" که در مجله "تاریخ هنر" چاپ شده در صفحه ۵۷ مینویسدزبان عیلامیان ، کاسیان ، لولوبیان و گوتیان که در کنار هم و در نواحی زاگروس زندگی میکردند با هم قرابت و نزدیکی داشته است.

در کتاب "ایران نامک" نوشته ؛ امان الله قرشی ، صفحه ۱۹۳ آمده است کهجرج کامرون درباره ی زبان کاسیان میگویدبیشتر واژه های باقی مانده و اکثر نام های متعلق به کاسیها ثابت میکند که عامه ی مردم کاسی به زبان قفقازی که شاید همسایه ی نزدیک زبان عیلامی بوده تکلم میکرده اند. دیاکونوف هم در تاریخ ماد ، صفحه ۱۲۱ مینویسدکاسیان قبیله ای کوهستانی بودند و پیشه دامداری داشتند و به زبانی که با زبان عیلامیان باستان قرابت داشته است سخن می گفته اند. مثلأ در کاسی ، میری ( miri ) در کلمه ( mirijas ) به معنی الهه زمین است و در عیلامی ( mura ) هم به معنی زمین است.

 در تاریخ ماد دیاکونوف هم آمده کهدر کوههای غربی زاگرس و آنجایی که بعدها آریاییها و مادها آمدند ، هوریان ، لولوبیان، گوتیان ، کاسیان و سایر قبایل بومی دیگری که با عیلامیان قرابت داشتند زندگی میکرده اند. یعنی قبل از مهاجرت مادها به ایران ، قبایل بومی هزاران سال در این منطقه تاریخ و مدنیت داشتند.

جرج کامرون هم در کتاب " ایران در سپیده دم تاریخ" ، صفحه ۳۱ مینویسدزبان عیلامیان باستان با زبانهای قفقازی مشابهت و نزدیکی داشته است.

 مرحوم محمد سهرابی در کتاب "لرستان و تاریخ قوم کاسیت" ، در صفحه ۹۴ مینویسدحرف ( پ ) در واژه کاسپی نشانه جمع بوده و از زبان عیلامی به زبان کاسی رسیده است ، برخی از دانشمندان کاسیان و عیلامیان را خویشاوند یکدیگر دانسته اند ، اگر این موضوع را بپذیریم میتوان تصور کرد که زبان عیلامی با زبان کاسی قرابت داشته است ، برخی از پژوهشگران و محققان از یک زبان واحد به نام ( عیلامی _ کاسپی ) سخن رانده اند ، این زبان گویش متداول اقوام باستانی قبایل ساکن در سرزمین ایران به ویژه کوههای زاگرس بوده است.

 در منابع مختلف از مردمانی که ما بنام کاسیان / کاسیتها میشناسیم ، بنامهای گوناگونی یاد شده است از جمله این نامها عبارتند ازهسی اوکسی، اوکسیان ، هوزی ( خوزی ) ، کاسی ، کوسایی ، کاشن ، کاسیو ، کاسیت ، کشو ، کاسیوس ، کیسی ، کاسکان ، کاسپی ، اوکسیان ، اکسی و در واقع تمام این نامها ، نامهای مختلفی از مراجع مختلفی، و از ملل مختلف هستند که برای معرفی و ثبت کردن ، نام یک مردم واحد و همریشه که باید برای آنها تعریفی گسترده تر از یک قوم خاص در یک جغرافیای محدود در نظر گرفت. به عبارتی دیگر تمام این نامها اشکال مختلف تلفظی هستند از زبانهای مردمانی مختلف که به نحوی با کاسیان و نام مشهور و معروف ایشان سر و کار داشته اند برخی از این نامها برگرفته از منابع بین النهرینی و برخی از منابع یونانی و سایر ملل متعددی هستند که در متون خود ، از کاسیان در منابع و اسنادشان یاد کرده اند.

ولی آنچه که مهم است ثبت این حجم زیاد از اسمهای مختلف برای اشاره به مردم یک جامعه واحد ، همسان و هم ریشه بنام کاسیان توسط ملتهای مختلف از یونانی و بین النهرینی است. مردمانی که ما هم امروز آنان را با همان اسامی مندرج در منابع کهن میشناسیم و جغرافیای سکونت و پراکندگی آنان در کل کوهستانهای زاگرس مرکزی و جنوبی و کوهپایه های دو طرف کوهستانهای نامبرده بوده است. برای مثال نام استان کنونی خوزستان ( هوزی ، خوزی ، کوسی ، کاسی ، اوژ و ) از زمان باستان تا کنون برگرفته از نام کاسیان و اشاره به محل سکونت آنان دارد. سرزمینی که از دورانهای باستان تا اکنون محل سکونت لرهای مینجایی ( شوش ، اندیمشک و حسینیه و ) و لرهای بختیاری ( مسجد سلیمان ، دزفول ، شوشتر ، ایذه ، اندیکا ، لالی ، باغملک ، رامهرمز ، بهبهان ، گتوند ، صیدون ، هندیجان و ) بوده و هست. میانه راه شهر کنونی شوش به اهواز ، هنوز هم خرابه های شهر اوکسین قابل مشاهده است. خرابه هایی که خود شاهدی زنده اند بر اینکه کاسیان و عیلامیان ساکنان کهن خوزستان بوده اند. خوزستانی که همواره قلب فرمانروایی کنفدراسیون هلتمتی بوده است.   

اینها همه ثابت میکنند که برای بررسی تاریخ قبل از ورود آریاییها در جنوب غرب ایران ، ما نه با دو تمدن مجزا و جدا از هم ، بلکه با یک حوزه تمدنی واحد روبرو هستیم ، فدراسیون هلتمتی(عیلام) همواره شامل دو بخش سیاسی عمده بوده است. یکی بخش کوهستانی و دیگر بخش دشت که هر دو همواره مکمل هم بوده اند .

وجود این شهر در قلب فرمانروایی دشت نشینان ، معاصر زمانهایی که ایشان قدرت قابل توجه و شکوه خیره کننده ای داشته اند در کنار نشانه های بیشمار دیگری که از حضور قدرتمند کوهستان نشینان و دشت نشینان در کنار هم خبر میدهند ، گواهی است که تصور حضور دو تمدن با مردمانی کاملأ متفاوت از هر نظر و همواره با هم به ستیز و جنگ در کوهستانها و دشتهای جنوب غرب ایران را غیر منطقی و بعید می نمایاند. هیچ مدرک و دلیل منطقی و علمی بر این نیست که به ما بگوید ، دشت نشینان هلتمتی و کوه نشینان هلتمتی هر کدام از یک تبار و ریشه مختلف بوده و کاملا با هم متفاوت بوده اند.

از نامهای قابل توجه دیگری که در منابع گوناگون برای تعریف کاسیان ثبت شده است نام اوکسی یا اوکسیان است که بر طبق نظر باستان شناسانی مثل ؛ دانیل تی پاتس در کتاب تاریخ عیلام و والتر هینتس در کتاب شهریاری عیلام صفحه ۱۲ ، مردمان ساکن در کوههای بختیاری و کهگیلویه و بویر احمد و ممسنی امروزی بوده اند.

در همین باره هلتمتی شناس ( عیلامی شناس ) برجسته ی آلمانی ، والتر هینتس در کتاب "دنیای گم شده ی عیلام" ، صفحه ی ۱۲ چنین آورده است

حتی داریوش هخامنشی ( ۴۸۶ _ ۵۲۲ قبل از میلاد ) هم اسمی از عیلام باستان نشنیده بود ، بلکه فقط آن را بنام ( هوج ) میشناخت. هوجه ای ها مسلمأ همان نژاد عیلامی و اوکسیان ها بودند که به یونانیان و اسکندر مقدونی تسلیم نمی شدند. اوکسیان های کوه نشین در محلی که بر راه میان شوش و تخت جمشید مسلط بود ، ساکن بودند. در همین راستا ، سر پرسی سایکس ، در تاریخ ایران مینویسدواژه ی امروزی هوز یا خوز از کلمه ی هسی یا اوکسی یعنی نام مردم کاسی گرفته شده است. همچنین ایشان اوکاسی ها را یکی از قبایل قدیمی سرزمین خوزستان امروز و یا همان هلتمتی باستان میداند. صاحب نظران از مدتها پیش نام اوکسی را با او _ و _ جه ( U _ Va _ Ja ) واژه پارسی باستان برای عیلام و معادل أ _ لم _ مت ( E _ Lam _ mat ) و ایلامی هل _ تم _ تی ( Hal _ tam _ ti ) یکی دانسته اند.

 

دانیل تی پاتس در کتاب باستان شناسی عیلام به نقل از هرودوت در صفحه ۵۲۱ چنین آورده استهرودوت در شرح نبرد دوریسکاس ( Doriscus ) فهرستی از مردمی بنام کیسی ها ( kissians ) را می آورد که در میان سپاه خشایارشاه میجنگیدند آنها در ترموپیل ( Thermopylae ) با اسپارتها جنگیدند. هرودوت ویژگیهای متمایز کننده کیسی ها در دوریسکاس را به این ترتیب توصیف میکندکیسی ها ( کاسیان ) به شیوه ی پارسها تجهیز شده بودند به جز یک موردآنها به جای کلاه ، پیشانی بند به سر بسته بودند.

 دانیل تی پاتس در ادامه چنین مینویسدبا این حال ، نخستین بار در پارسها ، اثر آیسخولوس ، از کیسیا ( کیسی ها ) نام برده شده است که صحنه ی آغازین آن از قرار در کاخ خشایارشاه در شوش است . در آنجا راوی از قول پیروان پارسی از نیروی پارسی سخن میگوید که از شوش ، هگمتانه ، استحکامات کهن کیسیها "به سوی غرب روانه شدند" و نگران است که سنگهای کهنسال شوش / و دیوار بلند کیسی / طنین ناله های جنون آسای / زنان در سوگ مردگانشان را باز میگردانند.

 در ادامه دانیل تی پاتس ، باز هم نقلی از، هرودوت را بدین شکل ذکر میکندهرودوت بجز توصیف ظاهری کیسیها در دوریسکاس ، چندین بار دیگر از آنها و مکان کیسیا نام برده است ، او از شوش و سرزمینهای دیگر کیسیها سخن میگوید و شوش و رودخانه ی خوآسپس ( کرخه ی امروزی که در ناحیه ی شوشن از سوی یونانیان به این نام خوانده میشده است ) به روشنی در جایی که قلمرو کیسی هاست قرار میدهد ( دانیل تی پاتس ، ۵۲۲ ؛ ۱۳۹۲ ).

 

لیمن ( Lehmann ) معتقد است که کیسیا واژه ای یونانی بر گرفته از کش شو ( Kashshu ) بوده است. استرابون جغرافیدان عهد باستان نیز میگویدشوشانی ها ، کیسیانی ها نیز نامیده میشوند.

 

ویسباخ ( weissbch ) در صفحه ۵۲۰ کتابش مینویسدهرودوت از نام مکان کیسیا به جای عیلام باستان استفاده کرده است. گفته شده است که کیسیوی ( Kissioi ) یونانی از خوجا ( Khuja ) صورت فرضی مادی از او _ و _ ج ( U _ Va _ ja ) شکل پارسی باستان عیلام گرفته شده است.

 

همچنین گفته شده است که در آوانویسی نامهای یونانی به اکدی ، ( i ) یونانی ، گاهی به _ a _ اکدی تبدیل میشود. از این روی کیسیا یونانی چنانچه نامی اکدی یا نامی به وجود آمده باشد که از طریق زبان اکدی انتقال یافته است با، کشو ( Kassu ) ، واژه اکدی برای کاسی ها ، مطابقت دارد. در آیین، تلمود ، خوزستان را در زبان عبری ،  به هوزه ( Behuzae ) و در منابع جدید سوری ، بت هوزه جه ( Bet Huzaje ) خوانده اند. برخی از پژوهشگران تلمودی این را سر منشأ Kossaeas یونانی گرفته اند. و مردمی که در تلمود به هوسکی / هوزکی ( Hosk / Hozki ) معروف اند با کسه ای ها یکی شمرده شده اند. پژوهشگران و صاحب نظران کسه ای و کیسی را دو شکل نوشتاری از یک قوم میدانند که در نهایت از نام اکدی Kassu یا کاسی ( حالت فاعلی ) کاسی ( صفت ) گرفته شده اند.

 

دانیل تی پاتس در کتاب باستان شناسی عیلام در صفحه ۵۷۵ اشاره میکند که کسه ای ها در نواحی لرهای بختیاری سکونت داشته اند ، و از دیو دوروس نقل میکند کهاین مردمان که در ازمنه قدیم باستان مستقل بودند در غارها و اشکفت های مناطق کوهستانی خود می زیستند و میوه درخت بلوط و قارچ و گوشت دودی جانوران وحشی را میخوردند. سپس او به نقل از بارون دوبد Debode چنین ادامه میدهداشاره به بلوط بسیار جالب است زیرا هنگامی که بارون دوبد در سال ۱۸۴۱ در کوههای ایالت بختیاری سفر میکرده است ، پیک پیاده ای را دید که رییس یک ایل بختیاری او را فرستاده بود و تنها آذوقه سفرش کیسه ای پر از آرد مرطوب و یا خمیر نپخته بلوط بود

در کوههای بختیاری انواع درختان بلوط و درختچه های خود رو و گیاهان دارویی کم نظیر یافت میشود. موارد دیگری که ذکرشان برای روشن تر شدن موضوع خالی از لطف نیست ، اشاره بریان به اوکسی ها و شرح نبرد آنان با اسکندر مقدونی است. بریان با اشاره به اوکسی های دشت نشین و کوه نشین که آرین مورخ هم از آنان یاد کرده است بیان میکند که در واقع از این دو حمله ( حملات سپاه اسکندر مقدونی ) اولی علیه ماداتس رخ داد و اوکسی های دشت نشین او از دژی مشرف به دشتهای اوکسی به نبرد پرداختند و در پی آن حمله دوم علیه اوکسی های کوه نشین انجام شد. ( بریان۹ ، ۷۴۷ ؛ ۱۹۹۶ ). ماداتس احتمالأ یک حاکم زیر منطقه ای پایین تر از سطح ساتراپی بود. به نظر بارون دوبد مکان پایگاه ماداتس مال امیر ( ایذه / ایذج ) بود ( ۱۰۸ ،  ۱۸۴۳  ).

 

دانیل تی پاتس نیز با موافق با نظر دوبد معتقد است پایگاه و مکان ماداتس در مال امیر بوده زیرا هم کوعینتوس کرتیوس و هم آرین روشن میسازند که اسکندر و نیروهایش برای رسیدن به آنجا باید از میان گذرگاه های تنگی عبور میکردند و این شرح دقیقأ با مال امیر مطابقت دارد ( تی پاتس ۵۳۸ ؛ ۱۳۹۲ و همچنین بنگرید به spiegel در صفحه ۶۲۷ کتابش ) .

بی شک اوکسی ها از دیر باز هم ساکنان کوهستانهای شرق و شمال خوزستان بوده اند و هم در دشت هلتمتی سکونتگاه شهری داشته اند و بی شک از تمام این موارد آنچه که میشود به دست آورد یکی بودن کاسی ها ( اوکسی ، کاسی ، خوزی ، هسی اوکسی و ) و عیلامیان دشت نشین است

، حتی امروزه هم بین مردم همزبان ، همتبار و همخون تفاوتهای زبانی ( در حد لهجه و آهنگ تلفظ ) ، رسم و رسوم و شکل زندگی مشاهده میشود ؛ اما این موارد هیچگاه دلیل علمی و منطقی برای مرز گذاشتن میان آن مردم نبوده و نیست.

 

موضوع جالب توجه دیگری که به قول دانیل تی پاتس ، میتواند سرآغاز پژوهش های جدید درباره تاریخ و تمدن عیلام باستان باشد ؛ این است که مار از دیرباز نمادی مقدس در تمدن عیلام بوده است. از طرفی نیز ضحاک که شاید در بابل حکمرانی میکرده است و توصیفات آن در شاهنامه فردوسی آمده ، پادشاهی با دو مار بر شانه، هایش توصیف شده است. چه بسا که این توصیف وصف پادشاهی عیلامی ( کاسی ) بوده باشد از زمانی که کاسیان بر میان رودان ( بین النهرین ) حکمرانی میکرده اند و این خود مورد و سند دیگری از درآمیختگی عجیب کاسیان و ساکنان دیگر جنوب غرب ایران است که امروزه به عنوان عیلامیان میشناسیم. به هر تقدیر این مهم نیازمند تحقیقات گسترده و دقیقتر است که امیدوارم مورد توجه پژوهشگران و محققان جوان لر تبار ، برای روشن تر شدن حقیقت تاریخ قرار گیرد.

نظریه دیگری نیز که در اینجا قابل مطرح کردن است وجود یک سبک زندگی کوچ نشینی در میان این مردمان است. همان گونه که امروزه هنوز هم در میان عشایر مناطق لر نشین این سبک زندگی قدیمی رواج دارد. بدین نحو که قسمت عمده ای از جمعیت ایشان به صورت متناوب زمستانها برای رهایی از سرمای سخت ، کوهستان را ترک و به آغوش گرمتر دشتها پناه می برده اند و تابستانها از گرمای سخت دشتها به خنکای دامنه ها و مناطق مرتفع خوش آب و هوای کوهستان می رفته اند. شاید این بخش کوچروی مردمان در کوهستانها و دشتها اقدام به ساخت خانه ها و ایجاد شهرهایی میکرده اند و یا در دشتها به علت وجود منابع بیشتر اقدام به خانه سازی و شهرسازی و در کوهستانها از خانه های موقتی و قابل حملی مانند سیاه چادر و استفاده میکرده اند و یا بر عکس و شاید هم هر یک از افراد و اقشار مختلف جامعه بنا بر علاقه، و توانایی خود ترکیبی از آنها را استفاده میکرده اند.

 

نتیجه گیری

هر چه بیشتر اسناد و منابع مختلف را بررسی میکنیم ، بیشتر این باور را پیدا می کنیم که کاسیان و عیلامیان مردمانی با ریشه یکسان و رهزهشت ( فرهنگ ) یکسان بوده اند که در جغرافیای وسیع در جنوب ، جنوب غرب ایران و بخش هایی از میان رودان سکونت داشته اند

در واقع چنین میتوان گفت که فدراسیون هلتمتی باستان شامل دو سکونت گاه عمده بوده است ؛ سکونت گاه کوهستانی و سکونت گاه دشت ، ساکنان کل کوهستان های زاگرس میانی و جنوبی را مردمان کاسی و دشتها را شوشانیان همواره در اختیار داشته اند. نکته ی مهمی که باید اینجا به آن پرداخت این است همان طوری که والتر هینتس هم در کتاب "شهریاری عیلام" اشاره کرده است ؛ عیلام واقعی برای ساکنان میان رودان کوهستان های شرق، و شمال شوشن یا دشت سوزیانا بوده است. دقیقأ سرزمینی که قلمرو کاسیان معروف بوده است و امروزه هم سکونت گاه لرهای بختیاری و لرهای مینجایی است. مردمان میان رودان سرزمین مورد بحث ( جنوب غرب کشور ایران کنونی ) را آلامتو میخوانند به معنی سرزمین مرتفع و بلند یعنی کوهستان های شمال و شرق دشت سوزیانا و خوزستان کنونی خود از واژه ی آلامتو ریشه گرفته از واژه هلتمتی در زبان هوسکی به معنی سرزمین سرور یا سرزمین خدای بخشنده یا سرزمین مرتفع است. این موضوع خود بیانگر این است که ایلام واقعی چه در نزد ساکنان میان رودان و چه در نزد خود ساکنان سرزمین هلتمتی در واقع بخش های کوهستانی و مرتفع جنوب و جنوب غرب ایران بوده است یعنی همان بخشی از فدراسیون هلتمتی معروف که از دیر باز قلمرو مردمان کاسی بوده است. همواره ارتباط نیکو بین کوهستان و دشت عامل شکوه و عظمت فدراسیون هلتمتی میشده است. در قلب دشت هلتمتی نشانه های بی شمار کاسی موجود است ( مانند شهر اوکسین در قلب دشت سوزیانا ) که بیش از پیش ما را به این باور نزدیک میکنند که آنچه امروز ما تحت دو نام و دو جغرافیای فرهنگی و سیاسی مختلف کاسی و عیلامی میشناسیم ، در واقع هر دو بخشهایی از یک فدراسیون بنام هلتمتی بوده اند ؛ که هر کدام در دوره هایی از تاریخ از دیگری برجسته تر شدن و نامشان در منابع بارزتر و نمایان تر شد. هرگاه نام عیلام ( دشت هلتمتی ) در منابع نایاب میشود نام کاسی ( کوهستان هلتمتی ) برجسته میشود و برعکس همین نیز صادق است. هر چند در مواردی مانند مذهب ، دشت نشینان و کوهستان نشینان متفاوت از هم بوده اند و هر کدام پیرو مذهبی تا حدودی متفاوت بوده اند ، اما این موضوع نمی تواند دلیل محکمی برای نقص هم ریشگی و هم تباری آنان باشد. درست است که مفرغ های کاسی ای که مشخصه ی بارز هنر کاسیان است فعلا فقط از غرب لرستان به دست آمده است اما آیا در سایر نواحی کوهستانی ولات لر اکتشافات و حفاری های علمی صورت گرفته است؟

به عنوان جمله پایانی میتوان گفت که در جنوب و جنوب غرب ایران و حتی بخشهایی از شرق کشور عراق ، با یک حوزه ی تمدنی روبه رو هستیم ، درگه باستان ، گاه دشت در اوج قدرت بوده و گاه کوهستان و گاهی نیز اتحاد دشت و کوهستان برای مدت های زیادی پایدار بوده است ؛ اما اینکه امروز ما کاسیان را که درگه باستان تعریف و گستردگی ، فراتر از قومیت و یک جغرافیای محدود داشته اند را به یک جغرافیای کوچک و قوم خاص محدود کنیم از دیدگاه علمی و منطق درست و قابل پذیرش نیست. در حالی که تمام منابع موجود تاریخی و باستانی حکایت از در آمیختگی حداقل سه یا چهار هزار سال در میان این مردمان دارد. حتی اگر ما این فرض محال را بپذیریم که مردم امروز مینجایی ، لک ، بختیاری ، بویر احمدی ، بهمیی ، لاری ، دشتستانی ، شوشتری ، لیراوی ، بوشهری ، ممسنی ، ثلاثی ، ملکی و خاستگاه مشترک باستانی نداشته اند ، باز هم در شرایط کنونی این مردمان از هر نظر ( چه مذهب ، چه فرهنگ ، چه پوشاک و آداب و رسوم و چه زیست بوم مشترک ) چنان در هم آمیخته اند که جدا کردنشان از هم امری نا ممکنی است. زیاد دور نمی رویم بنا بر اسنادی که تا کنون به دست آمده ، از اولین قرون اسلامی که نام لر برای معرفی مردمان فوق ، به منابع راه پیدا، کرده است حداقل بیش از هزار سال میگذرد. حتی اگر فرض را بر این بگذاریم که این مردمان دقیقأ از وقتی که به عنوان لر ، نامشان به منابع راه پیدا کرده از گوشه و کنار و مکانهای مختلف گرد هم آمده و در کنار هم تا اکنون زندگی کرده اند ، در طی بیش از هزار سال هم جواری باز هم آنچنان عناصر مشترک فرهنگی ، زبانی ، هویتی و میانشان به وجود آمده است که ما قادر به تفکیک و جداسازی آنان نیستیم. در شرایط کنونی که هنوز به طور کامل مردمی که تا اکنون لر خوانده میشوند ؛ از هم گسسته نشده اند در بسیاری از موارد قادر به حفظ ارکان زبانی ، فرهنگی و حقوقی خویش نیستند و یا به سختی صدای خویش را به سایر جوامع بشری میرسانند چون مدیا ، رسانه و تریبونی در اختیار ندارند ، آیا در صورت تفکیک و تقسیم شدن به چندین ناحیه زبانی و فرهنگی مستقل و مجزا قدرت و توانایی این را خواهند داشت که به تنهایی گلیم خویش را از آب بیرون بکشند؟

برای مثال اگر چه مردم لک صاحب زبان و ادب غنی هستند و یا مردم بختیاری صاحب پوشش و سازمان ایلی منظم و مستحکم ، ولی در مواردی هم نیازمند به این هستند که در کنار سایر مردم لر باشند تا بهتر دیده و مطرح شوند و از طرف سایر گروه های لر مورد استقبال و حمایت قرار گیرند. لذا بر کلیه نویسندگان ، نخبگان ، روشنفکران ، فعالان و قلم بدستان و مردم عادی مینجایی ، لک ، بختیاری ، بویر احمدی ، بهمیی ، لاری ، ممسنی ، دشتستانی ، شوشتری ، لیراوی ، بوشهری ، ثلاثی ، ملکی و سایر لر تباران لازم و ضروری است که به جای تلاش برای تفکیک و جداسازی خویش از بقیه پیکره این مردمان که ثمری جز خاموشی ابدی و استحاله همه ارکان فرهنگی و زبانی و مذهبی این مردمان هم تبار و هم ریشه ندارد ، با همدلی و برادری دست به دست هم دهند و با اندیشه های بزرگ و خیر خواهانه گامهای بزرگی برای تعالی و شکوفایی همه جانبه مردمان فوق الذکر بردارند. اگر مثلأ زبان لکی غنی و دارای ادبیات پر بار است که هست ؛ و یا مثلأ اگر بختیاری جمعیتی قابل توجه در چندین استان بزرگ کشور دارد و لباس و پوششی قابل ستایش و ادبیات بومی پر پیمانی دارد که دارد ؛ اگر مینجایی موسیقی سرآمد و پوشش اصیل و مشاهیر و دانش آموخته های فراوانی که دارد ؛ همه به این میراث ها به عنوان میراث مشترک نگاه کنیم. همه با هم تلاش کنیم که همه اینها حفظ و شکوفاتر و متعالی تر شوند. وقتی ما با ادبیات و زبان لکی و بختیاری سرآمد میشویم ، وقتی ما با موسیقی مینجایی سرآمد میشویم و چرا؟ و واقعأ چرا سرآمد نشویم؟

به عنوان سخن پایانی باید گفت همه این مواریث زمانی جایگاه ویژه خویش را خواهند یافت که تلاشی همه جانبه از سوی اقوام لر پشت آنان را بگیرد ، همان طوری که لک ، مینجایی ، بختیاری ، بویر احمدی ، ثلاثی ، بهمیی ، ممسنی ، لاری ، دشتستانی ، شوشتری ، لیراوی ، بوشهری ، ملکی و سایر لر تباران اگر نامی در تاریخ داشته اند و تا به امروز از هر نظر دوام آورده اند به خاطر همدلی و کنار هم بودن بوده است


 

منابع برای مطالعه بیشتر

۱ _ ایران در سپیده دم تاریخ _ جورج کامرون ، مترجمحسن انوشه ، نشر علمی فرهنگی ، تهران۱۳۷۳ /

۲ _ تاریخ ماد _ دیاکونوف ، مترجمکریم کشاورز ، نشر علمی و فرهنگی ، تهران۱۳۴۵ /

۳_ دین های ایران باستان ، نیبرگ ، مترجمحبیب الدین نجم آبادی ، نشر فرهنگی ، تهران۱۳۵۹ / ۴ _ هنر ایران ، اندره گدار ، مترجمبهروز حبیبی ، نشر دانشگاه شهید بهشتی ، چاپ سوم ، تهران۱۳۷۷ /

۵ _ ایران از آغاز تا اسلام ، رومن گیرشمن ، مترجمدکتر محمد معین ، چاپ سیزدهم ، نشر علمی و فرهنگی ، تهران۱۳۸۰ /

۶ _ دنیای گمشده عیلام ، والتر هینتس ، مترجمفیروز فیروز نیا ، چاپ چهارم ، نشر علمی و فرهنگی ، تهران۱۳۸۸ /

۷ _ باستان شناسی عیلام ، دانیل تی پاتس ، مترجمزهرا باستی ، چاپ پنجم ، نشر سمت ، تهران۱۳۹۲ /

۸ _ سفرنامه بارون دوبد ، مترجممحمد حسن آریا لرستانی ، نشر علمی و فرهنگی ، تهران۱۳۷۱ / ۹ _ تاریخ ایران باستان ، حسن پیرنیا ، دنیای کتاب ، تهران۱۳۸۱ / ۱۰ _ لرستان و تاریخ قوم کاسیت ، محمد سهرابی ، نشر افلاک۱۳۷۶ .

 

با تشکر از همتبارانم در گرداوری این مطالب، با احترام تیم نگین زاگرس

 

 

6 نظر

  • شهریار بساک

    درود بر کشورم ایران. با تشکر از نویسنده محترم مطلب و وبسایت نگین زاگرس. من نمیدونم چرا ما لرها میگویم از نژاد عیلامیان یا همان کاسیان هستیم عده ای ب خود فشار میارن و تمام تلاش خود را میکنند ک این عزیزان را تجزیه طلب و مشرک معرفی کنند. اقا خانم ولا بخدا راست میگن لرها اریایی نیستند و کاسی(عیلامی) هستند کشورمون هم دوست داریم، و موافق اتحاد اقوام هستیم. این اقایونی ک انگ تجزیه طلبی میزنند (در برابر غیر اریایی خواندن لرها) حتما خودشون ریگی ب کفششون هست. لطفا گول این غرب زده ها رو نخورید.

  • حق طلب

    تجزیه طلب آنانی هستند که همه چیز را برای خودشان میخواهند. از نفت و آب و گاز گرفته تا پول و سرمایه ملی در جهت گلستان کردن کویر خدادادی…


  • علی میرزاپور

    دکتر شیرین بیانی استاد تاریخ دانشگاه تهران ، در کتاب "تاریخ ایران باستان" ، جلد دوم ، صفحه ی ۱۳ ، مینویسد:کاسیها ( کاسپی ، کاشی یا کاش شو ) در هزاره ی سوم قبل از میلاد کاسیها مهمترین "قبایل بومی آسیانی" دامنه های زاگرس به شمار میرفتند.محل سکونت آنان لرستان امروزی بوده است که از هزاره های پیشتر در این منطقه ساکن بودند و به تدریج با افزایش تعداد افراد و نیروی قبیله ای فراوان ، منطقه ای وسیع از دامنه های جنوبی دریای خزر تا کردستان و کناره های غربی کویر مرکزی ایران را تحت سیطره ی خود قرار دادند. آنان به زبانی که با زبان ایلامی ( منظور تمدن عیلام باستان ) خویشاوندی داشت تکلم میکردند. قبل از اینکه آریاییها به ایران مهاجرت کنند کاسی ها بومی اصیل ایران بودند و مدنیت و حکومت داشته اند.


  • علی میرزاپور

    دکتر شیرین بیانی ، در کتاب "تاریخ ایران باستان" ، جلد دوم ، صفحه ی ۱۹ مینویسد:نژاد ایلامیها ( عیلامیها ) نژاد بومی آسیانی بود. در هزاره ی سوم ، دوم و اول قبل از میلاد ، دامنه های شرقی و غربی زاگرس و زاویه جنوب غربی ایران ، یکی از مراکز مهم تجمع اقوام گوناگون در ایران بوده است که دارای نژادی مشترک ، فرهنگ و تمدنی مشابه و با حکومتهایی کم و بیش مهم بوده اند که در رأس آنها ایلام ( عیلام باستان ) قرار داشت.


  • امید عیلامی

    با تشکر از مطالب جالبتان واقعیت اینست با توجه به جنگ های گذشته که هر قومی به اقوام دیگر حمله میکرد و چند صباحی حکومت میکرد و بعدا دوباره شکست می خورد و از آن منطقه فرار میکرد در نتیجه این جنگ و گریزها ادغام نژادی بوجود می آمد و کسی نمی تواند دقیقا یک حوزه تمدنی را خط کشی کند و بگویید که این منطقه صد در صد متعلق به قوم خاصی بوده است مثلا آثاری که در اروپا کشف شده و یا در گیلان و لرستان شباهت زیادی به هم دارند این نشاندهنده چیست ؟ از طرفی می گوییم عیلامیان نژاد بومی ایران هستند و اجداد لرها هستند که کاملا درست است پس فقط می توان گفت هر منطقه جفرافیایی هزار چند گاه جولانگاه جنگ قدرت بین قبایل خود و بعضا خارجی ها بوده است کاسیان و عیلامیان از یک قبیله بوده اند و شاید عیلامیان زودتر از برادران کاسی خود به ایران مهاجرت کرده اند و کاسیان به دنبال یافتن برادرانشان به ایران آمده اند و اشیا را از اروپا به زاگرس اورده اند پس ما می توانیم بکوبیم با توجه به تاریخ هفت هزار ساله عیلامیان در زاگرس و تاریخ چهار هزار ساله کاسی ها در زاگرس و اینکه منطقه مشترک حکومتی انان چه در دشت و چه در کوهستان در اصل کاسی از قبایل عیلامی بوده که به دنبال یافتن اقوام عیلامی خود به فلات ایران آمده اند و قدرت را از عیلامیان گرفته و در هم ادغام شده اند آنچه مهم است ما از یک نژاد و قدیمی ترین تمدن جهان مال ماست تاریخ به ما ثابت می کند هم عیلامیان و هم کاسی زودتر از آریایی ها در ایران حضور داشته اند و این موضوع برای ما اهمیت دارد و بس


  • کاسیان در ایران زمین

    کتاب "کاسیان در ایران زمین" اثر:دکتر امیر علی نیا ، توسط انتشارات دفتر پژوهش های فرهنگی چاپ شده است و این کتاب را به علاقه مندان هم تبار توصیه می کنیم.


  • بهروز

    کاسیت یعنی ایلامیان کوه نشین.ایلام به معنای کوهستان یا سرزمین کوهستانی است.



آخرین مقالات