شنبه ۲ شهریور ۱۳۹۸ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

پیوستگی نژادی کاسیت _ عیلامی

لرستان بزرگ: عیلامیان = کاسیان، اگر در یک روز کاملا صاف و آفتابی از سرزمین ببن النهرین جنوب عراق ، سمت مشرق خود را نظاره کنیم رشته کوه های عظیم لرستان و بختیاری همچون دیواری سترک توجه ما را به خود جلب می کنند . بین النهربنی ها به مردمان واقع در کوهستانهای لرستان پیشکوه و پشتکوه و بختیاری، کوهگیلویه بویراحمد و ممسنی فارس و بوشهر عیلامی می گفتند . بیشترین نبردها و نزاع های آنها با عیلامیان بوده است اما اسم بومی این مردم کاسیان بوده. مردمان میان رودان جنوب عراق همواره از عیلامیان هراس داشتند و در مستنداتی که از خود برجا گذاشته اند این هراس و ترس آنها بسیار مشهود است . دانیل تی پاتس، ایلام شناس در کتاب تاریخ ایلام باستان اساسا واژه عیلام را مربوط به مردمان سرزمینهای مشرف بر جلگه خوزستان یعنی کوه های لرستان و بختیاری می داند و می گوید که مساکن عیلامی ها قسمتهای کوهستانی است . کاسیان با تلفظ های گوناگونی چون اوکسین .کیسی .کاسی .کاشو .کاشن.کوسی .خوزی و شاید کاسپین نام بومی مردمانی است که به عیلامی معروف گشته اند . نام اصلی و بومی عیلامیان کاسیان است . لذا عیلامی و کاسی دو واژه مختلف برای مردم لر است. در دوره های که عیلامیان تحت سلطه شاهان بابل قرار می گرفتند نام عیلام کاربرد فراوان می یافت و با گذر زمان خود کاسی ها نیز از واژه ایلامی استفاده می کردند. واژه کاسی از 1593 قبل از میلاد وارد صحنه رویدادهای جهان در آسیا شد .آنها بابل را فتح کردند و بیش از هفت قرن بر بابل حکومت کردند . طی این دوره نام کاسی به وفور در منابع بابلی آمده است . کاربرد واژه کاسی طی این دوران نشان از تسلط آنها و البته کاربرد نام بومی آنها برخلاف نام عیلامی بوده است . سرزمین عیلام (جنوب غرب ایران) بعد از مدتی از حکومت کاسیان بابل مستقل شد اما کاسی ها همچنان به حکومت خود ادامه دادند. استاد حسن پیرنیا مشیرالدوله در کتاب تاریخ ایران باستان واژه عیلامی و کاسیان را دو نام مختلف برای یک مردم ذکر می کند تمام منابعی که در باره عیلامیان و کاسیان صحبت کرده اند همگی مکان جغرافیایی آنها را جنوب غرب ایران ذکر کرده اند و این دلیل دیگریست که این دو واژه در واقع مربوط است به مردمان جنوب غرب ایران یعنی سرزمین لرنشین امروزی است .

پیوستگی نژادی کاسیت _ عیلامی

 

برگی از تاریخ لُر

 نوشته شده در 10:57:46 PM و 2017-04-08

بر پایه یافته های باستان شناسی از زمان های دور ، منطقه لرستانات ، مسکونی بوده است. در بسیاری از جاهای آن ، آثار مربوط به دوران پیش از تاریخ یافت شده و هنوز جا برای کاوش های باستان شناسی بسیار است. در مناطقی از لرستان آثاری پیدا شده است که استقرار انسان عصر سنگ را در لرستان تأیید میکند . با گذشت چند هزار سال از سکونت انسان در لرستان ، کم کم ساکنان این منطقه وارد عصر فلز شدند. فراوانی آثار مفرغی یافت شده ، نشان میدهد مردمان این دیار از نظر فرهنگ و تمدن پیشرفت زیادی داشته اند. لرستان بزرگ به عنوان یکی از کهن ترین کانون های تمدن ایران نقش زیادی در شکل گیری فرهنگ و تمدن ایرانی در دوران باستان داشته است.

 تشکیل حکومت سیماش ( عیلام میانی = از ۲۲۲۵ قبل از میلاد تا سال ۷۴۵ قبل از میلاد ) ، در منطقه خرم آبادخایدالو ) و نقش ساکنان لرستان در دوران طلایی تمدن ایلام باستان ، شاهدی بر سهم بزرگ آنان در فرهنگ و تمدن ایران است.

 براساس پژوهش های باستان شناسان ، لرستان یکی از کهن ترین زیستگاه های بشری بوده است. از عصر سنگ ، آثاری در لرستان پیدا شده است چنان که در سال ۱۳۲۹ خورشیدی ، پژوهشگران خارجی محوطه های پارینه سنگی را در غار کنجی  (konji )  خرم آباد شناسایی کردند. نتیجه پژوهشها نشان میداد دوره شکار و گرد آوری خوراک در لرستان بیش از ۴۲ هزار سال قدمت دارد. جاهایی مانندغارهای کنجی _ یافته _ پاسنگر _ گر أرجنه و قمری در خرم آباد و غارهای سنگ سفید ( برد إسپی ) و دوشه چگنی و هومیان و میر ملاس در کوهدشت از جمله مکان های شناسایی شده دوره پارینه سنگی میانه در لرستان هستند. همچنین تپه ها و محوطه های باستانی زیادی مربوط به دوره نو سنگی شناسایی شده اند. تپه باغ نو در نزدیکی خرم آباد و تپه شهن آباد دلفان از این نمونه ها هستند.

 

با تشکیل حکومت باشکوه عیلام باستان ، لرستان بخشی از قلمرو آن بود. حکومت عیلام باستان از اواسط هزاره سوم پیش از میلاد مسیح به صورت یک پادشاهی مستقل از اتحاد سرزمین های جنوب غربی ایران تشکیل شد. لرستان نیز یکی از هم پیمانان قدرتمند این اتحادیه بود و ساکنان این دیار از اوایل قرن ۲۱ تا اواسط قرن ۱۹ پیش از میلاد ، بنام سلسله ی سیماش ، بر بخشی از سرزمین های متحد عیلام باستان در جنوب غرب ایران حکومت میکردند.

 

تمدن کاسیت در حدود ۴ هزار سال پیش شکل گرفت. قوم کاسیت که از نژاد قفقازی بودند در قسمتهای غربی ایران و در زاگرس در جوار عیلام قدرت پیدا کردند. در مورد مسکن اولیه این قوم بین دانشمندان و باستان شناسان اتفاق نظر وجود ندارد.

 

برخی قوم کاسیت را از مهاجران قفقاز میدانند که از شمال دریای خزر به ایران آمدند و سرانجام پس از گذشت از مناطق مختلف گروهی از آنان در لرستان مسکن گزیدند. برخی دیگر بر آنند که این قوم بومی منطقه لرستان و از نژاد آسیانیک ( آسیایی شده ) بوده اند. در هر صورت نظریه اول طرفداران بیشتری دارد و امکان پذیر تر است.

کاسیها به دامداری ، کشاورزی و پرورش اسب اشتغال داشتند. آنها در هنر فلزکاری بویژه ساخت اشیای مفرغی سرآمد ملتهای زمان خود بودند و ضمن تأثیر پذیری از دیگر اقوام این صنعت را با خلق اشیای فلزی به اوج رساندند. کاسی ها در هزاره دوم پیش از میلاد بر سرزمین میان دو رود ( بین النهرین ) تسلط یافتند و نزدیک به ۶ قرن بر آنجا حکومت کردند. آنها با وجود داشتن روابط فرهنگی و تمدنی در فرهنگ بابل و میان دو رود محو نشدند. کاسیها که نیاکان اقوام لر به شمار می آیند زندگی اجتماعی مستحکمی داشتند.

 

قزوین معرب کاسپین است و سواحل خزر ، کاشان ، قزوین و لرستان کاسیت بودند. مسیر مهاجرت کاسیتها از قفقاز به گیلان بود و بعدها بدلیل رشد جمعیت یا هجوم اقوام جدید الورود آریایی مجبور به کوچ به عرضهای پایین تر مثل قزوین ، کاشان و لرستان و بابل شدند. زبان شناسان قفقاز را عربی شده واژه پهلوی "کوف کاس" میدانند که کوف به معنای کوه و کاس هم نام تبارشان است.

 

در کل کوف کاس به معنای کاسهای کوهستان است. در مورد دیرینه شناسی قوم کاسیت معلوم نیست از کی در سواحل جنوبی دریای کاسپین مقیم بوده اند. آیا از ابتدا در این خطه سکونت داشته و نام دریای کاسپی از آنهاست یا اینکه از اقوام مهاجرند که، نام از دریا برگرفته اند؟ به هر حال نام کاسی به تدریج به کاشی به معنی اشتغال به کاشت بدل شده است. آنها از زمره نخستین کشاورزانی بودند که بنیان مدنیت را از کاشان و کاشمر و کشمیر و کاشغر گسترانیدند. دست آوردی که از این اختلاط فرا قومیتی حاصل شد ، بسی بیشتر از تبار شناسی قومها اهمیت دارد.

 

واژه رود کشکان در لرستان و ایل کوشکی به احتمال زیاد بازمانده قوم باستانی کاسیت استهمچنین زبان لری با زبان مازنی و گیلکی شباهت ریشه ای و واژگانی گسترده دارد به طوری که دکتر ایرج کاظمی در هفته نامه بامداد لرستان در مقاله ای بیش از ۷۰۰ واژه مشترک میان زبان لری با زبان طبری و گیلکی استخراج و چاپ کردند.

 

نبودن تخصص لازم در حوزه ی باستان شناسی در نزد اکثریت اهل قلم _ مصلحت اندیشی _ اعمال نظرات شخصی _ شهرت طلبی و نبود پژوهش و تحقیق آکادمیک سبب شده در مورد اقوام باستانی اظهار نظرهای متناقضی صورت گیرد ولی ما سعی داریم گفته بزرگان و پژوهشگران پیشکسوت را برای تأیید حرفهایمان ذکر کنیم.

 

مستندات

منابع قدیمی تر کاسیان را آریایی تبار و از مردمان معروف به هند و اروپایی معرفی کرده اند ، ولی منابع جدیدتر که منطقی و مستند تر به نظر میرسند ، انگاره آریایی بودن کاسیان را رد و به بومی بودن آنان ( آسیانیک = آسیایی شده ) در فلات و کوهستان های ایران رأی می دهند.

 بنیان ادله کسانی که اعتقاد دارند کاسیان کاسیتها ) آریایی تبار بوده اند ، بر پایه دین و مذهب و شباهت نام خدایان کاسی به خدایان معروف به آریایی استوار است. بی شک این ادله به تنهایی نمی تواند قانع کننده باشد ، چرا که بر پایه این استدلال میتوان و میبایست ایرانیان را به خاطر تبعیت از دین اسلام ، عرب تبار دانست ، اما آیا واقعأ چنین است؟

به هر حال برای همتبار دانستن دو قوم یا دو جامعه مردمی ، توجه به مؤلفه های دیگری همچونزبان ، آداب و رسوم ، پوشاک ، فنوتیپ ، ژنتیک و  نیز لازم و ضروری است. به هر تقدیر در زیر برای نمونه برخی از مهمترین نظرات محققانی که تخصصی و نیمه تخصصی در حوزه مردمان کاسی و ایلامی ( عیلام باستان ) پژوهش هایی داشته اند و کتبی به رشته ی تحریر درآورده اند را نقل خواهیم کرد:

 

 جورج گلن کامرون در کتاب "ایران در سپیده دم تاریخ" ، صفحه ی ۷۲ درباره کاسیان و یا خاستگاه آنان چنین آورده استدر سده ۲۴ قبل از میلاد روزگاری که بعید است کاسیان واقعی در رسیده باشند ، در شمال عیلام باستان سرزمینی به نام "کاشن" وجود داشته است شاید سرزمین یاد شده شاهد ادغام و اختلاط عناصر گوناگون هند و اروپایی و یا قفقازی ( سفید پوستان ) و دیگران بوده که از ترکیب آنان کاسیان تاریخ پدید آمده باشد. ضمن آنکه جرج گلن کامرون آمریکایی عیلامیان و کاسیان را از یک منشأ واحد میداند. پر واضح است که نبودن نام کاسیان قبل از تاریخ ذکر شده توسط جورج کامرون در منابع دلیل مناسبی بر عدم وجود آنان در جغرافیای زیستی و کوهستان های فدراسیون عیلام باستان نیست. در واقع میتوان چنین گفت که کاشن ها یا همان کاسیان معروف ، از دیرباز، بخشی از مردمان ساکن در کوهستان های کنفدراسیون ( کشورگان ) عیلام باستان بوده اند و در دوره هایی از جنبه های مختلف تمدنی به شکوفایی رسیده و نامشان به منابع راه پیدا کرده است.

 

دیاکونوف روسی هم در تاریخ ماد صفحه ۱۲۱ ، نیز آریایی بودن کاسیان را رد کرده و بر این باور است که از دوران های بسیار دور که کسی به یاد ندارد کاسی ها در بخشهایی از جغرافیای ایران زندگی میکرده اند. او همچنین به روشنی مردمان لر را بازماندگان کاسیان باستان میخواند و آنان را خویشاوندان عیلامیان باستان معرفی میکند.

 

هرتسفلید نیز کاسیان یا کاشن را نام قابل قبولی برای بومیان ایران پیش از ورود آریایی ها میداند(کنفدراسیون متحد عیلامیان). در واقع او هم بر بومی بودن کاسیان در ایران صحه میگذارد و هم بر غیر آریایی بودن آنان. براساس نظر این پژوهشگر ، کاسیان بومی ایران با سایر بومیان ایران که ساکنان دشت سوزیانا ( خوزستان ) بوده اند بی شک علاوه بر اینکه با یکدیگر روابطی تنگاتنگ داشته اند ، پیوندهای نژادی و هم تباری نیز با هم داشته اند به طوری که زبان مشترک یا بسیار نزدیکی به هم داشته اند. این نیز سند مهم و محکمی از یکی بودن این دو(عیلامی ها و کاسی ها) است.

 

پروفسور رومن گیرشمن در کتاب "تاریخ ایران قبل از ورود اسلام" ، صفحه ۵۵ ، مینویسدنام کاسی مفهوم نژادی وسیع تری ، از یک قوم دارد و همه ی اقوام آسیایی ساکن ایران را در بر میگیرد. طبق نظر پروفسور گیرشمن ، بی شک کاسیان بومی ایران ، با سایر بومیان ایران که عیلامیان ( ساکنان دشت فدراسیون هلتمتی ) بوده اند ، یا حداقل نامدارترین و بارزترین بومیان ایران بوده اند ، ریشه و نژاد مشترکی داشته اند.

 

با این حال برخی از متخصصان ، با تکیه بر مذهب ، کاسیان را آریایی های مهاجری میدانند که بسیار پیش تر از پارسها ، مادها و پارت ها به فلات ایران مهاجرت کرده اند. مهمترین و معروفترین این افراد پروفسور ولادیمیر مینورسکی است که قوی ترین و چشمگیرترین ادله اش شباهت نام خدایان کاسی به خدایان آریایی هاست. ولی این ادله ولادیمیر مینورسکی به تنهایی نمیتواند قانع کننده باشد ، چرا که بر پایه این استدلال میتوان و میبایست تمام ایرانیان را بخاطر تبعیت از دین اسلام ، عرب نژاد دانست ، اما آیا واقعأ چنین است؟ به هر حال برای همتبار دانستن دو قوم ، یا دو جامعه مردمی ، توجه به مؤلفه های دیگری همچونزبان ، مذهب ، آداب و رسوم ، پوشاک ، ژنتیک ، فنوتیپ و نیز لازم و ضروری است و ما نباید تنها به دلیل شباهت نام خدایان رأی به آریایی بودن کاسیان بدهیم و باید نظرات دیگر محققان و پژوهشگرانم ذکر کنیم.

 

اما درباره خاستگاه عیلامیان باستان ( دشت نشینان ) اکثریت نظر این است که ایلامیان باستان از نژاد معروف آسیانیک آسیایی شده و بومی اصلی فلات ایران ) هستند. ایلام شناس برجسته پروفسور والتر هینتس در کتاب "شهریاری عیلام" ، صفحه ی ۱۱ مینویسدهر چند تلاش برای ردیابی نژاد ایلامی ( منظور تمدن عیلام باستان ) با دشواری رو به رو است اما هر چه منابع موجود را بیشتر بررسی میکنید ، بیشتر این تصویر را پیدا میکنید که ایلامیان ، ایلامی بوده اند ؛ نژادی خاص با استقلالی خدشه ناپذیر. در ادامه ایشان عیلامیان ( ایلامیان ) را دارای اشتراکات فراوان با لولوبیان که کوه نشینان همسایه عیلام بودند معرفی میکند. در واقع این نظر والتر هینتس چیزی جز تأیید نژاد آسیانیک عیلامیان ( هم کوه نشینان و هم دشت نشینان ) نیست.

دانیل تی پاتس ، در کتاب "باستان شناسی عیلام" ، صفحه ۷۸ سخن روشنی از نژاد ایلام باستان به میان نمی آورد. او بر این باور است که هیچ مدرک باستان شناسی و تاریخی وجود که ایلامیان هزاره سوم و یا چهارم قبل از میلاد را با ساکنان بسیار کهن و انسانهای دوره پلیستوسین زاگرس پیوند دهد. اینکه در این مبحث بخواهیم تفسیر کلی "تی پاتس" را از نژاد عیلامیان مطرح کنیم به علت طولانی بودن نا ممکن است ایشان نظریه پیر آمیه والگیز و چند تن دیگر را در این زمینه مورد بحث قرار میدهد و به نقل از پیر آمیه والگیز چنین آورده استویژگی اصلی جمعیت جنوب غرب ایران در دوران باستان دوگانگی قومی بوده است ، بخش ساکن در دشتها در اصل از نوع بین النهرینی و بخش ساکن در سرزمینهای مرتفع کوهستانی از نوع عیلامی بودند و خوزستان در سرتاسر تاریخ به طور دوره ای زیر سلطه این یا آن بخش بود ( دانیل تی پاتس ، ۲۶ ۱۳۹۲ ).

 اگر چه پیر آمیه ، براساس شباهت سفالهای دوره ی از شوش ) ۳۱۰۰ قبل از میلاد ) ، نواحی دشت را بین النهرینی میخواند اما دانیل تی پاتس با نظریه او ( پیر آمیه والگیز ) مخالفت کرد و شباهت موجود میان سفال های جنوب بین النهرین و شوش را ناشی از مهاجرت تعدادی از سفالگران و صنعتگران و حتی کشاورزان زبده بین النهرینی به شوش میداند ( دانیل تی پاتس ، ۱۱۰ ؛ ۱۳۹۲ ) .

گذشته از دیدگاه پیر آمیه در ارتباط به، نژاد بین النهرینی دشت نشینان هلتمتی باید گفت که حتی آمیه هم هیچ تردیدی در عیلامی بودن ساکنان کوهستان های هلتمتی ندارد ؛ و در واقع اصل عیلامیان را ساکنان کوهستان های شرق و شمال هلتمتی میداند نواحی که میدانیم از دیر باز سکونتگاه کاسیان معروف بوده است. سرزمینی که حتی امروز هم سکونت گاه مردمان لر هست و به عبارت دیگر میتوان گفت ؛ عیلامیان و عیلام واقعی و مورد بحث مورخان و باستان شناسان عهد حاضر در واقع کاسیان و سکونت گاه باستانی آنان است.

 

حسن پیرنیا ( مشیرالدوله ) ، در تاریخ ایران باستان ، جلد یکم ، صفحات ۱۲۴ و ۱۵۷ کاسیان را غیر آریایی و از بومیان اصیل و ساکن کوهستان های کنفدراسیون هلتمتی ( عیلام باستان ) میداند. پیرنیا در همان کتاب صفحه ۱۳۲ مینویسدکاسیان در شمال عیلام میزیستند. حسن پیرنیا در همان کتاب تاریخ ایران باستان ، جلد دوم ، صفحه ۱۶۹۶ ، مینویسدکاسیان که عیلامیان آنان را کاسی _ آشوری ها آنان را کش شو _ هرودوت آنان را کیسی و مورخین یونانی آنان را کوسای مینامیدند. اسم کاسیان در زمان شمسوایلونا پسر حمورابی برای بار اول برده شده است. کاسیان در لرستان ( لر بزرگ و کوچک ) سکنی داشتندکاسیها یا کاسیتها ( اروپایی شده کشو ) سرزمین بابل را گرفته و ششصد سال ( از ۱۷۶۰ تا ۱۱۸۵ قبل از میلاد ) در آنجا سلطنت کردند. کاسیتها در دوره ی آشوری ، هخامنشی ، مقدونی و یونانی استقلالشان را حفظ کردند. اسکندر مقدونی با آنها جنگید ولی بعد از اسکندر دوباره خود مختاری شان را حفظ کردند.

 

استرابون در کتاب ۹ فصل ۱۳ میگویدکاسیتها مهاجرینی هستند که قرنها قبل از مهاجرت آریاییها به ایران ، از طرف دریای کاسپین ( مازندران ) به مناطق لر نشین آمدند. باز استرابون در کتاب ۱۱ ، فصل ۷ ، بند ۲ مینویسدکلیتأ چنین به نظر میرسد که طوایف مختلف کاسیتها در حوالی پاراخوآتر ( حوالی طالش گیلان ) سکنی داشتند و نیز در جنوب رود ارس بودند. پلین در کتاب ۶ ، بند ۴۸ میگویدکاسیان در نزدیکی دریای کاسپین بودند.

هرودوت در کتاب ۵ ، بند ۵۲ مینویسدکاسیان در لرستان و خوزستان سکونت داشتند.

 گوردون چیلد ( Gordon Child ) در کتاب آریان ، صفحه ۱۸ مینویسدرفتن کاسیتها به بابل را بر اثر ورود آریاییها به ایران و فشار و تهاجم آنان به کاسیتها ذکر میکند. کاسیتها از نژاد قفقازی ( سفید پوست ) بودند و چند کلمه که از زبان آنها به دست آمده به زبان گرجی شبیه است.

حسن پیرنیا در تاریخ ایران باستان ، جلد دوم ، صفحه ۱۶۹۷ ، مینویسدکاسیتها از طرف قفقازیه به ایران آمده بودند و مدتها قبل از ورود آریاییها و مادها ، ساکن کوهستان های لرستان بودند. از اکتشافات باستان شناسی در لرستان آثار برنزی ساخته شده توسط تمدن کاسیتها یافت شده است که شباهت زیادی با اشیای مکشوفه در تپه مارلیک گیلان دارد در خویشاوندی این اقوام با ساکنین اروپا شکی نیست ، زیرا بسیاری از اشیاء برنزی لرستان و طالش و قفقازیه به قدری شباهت به اشیاء مکشوفه در مجارستان ، بلغارستان ، آلمان ، سوییس ، شبه جزیره ی اسکاندیناوی و شمال فرانسه و انگلیس دارند که با هم اشتباه گرفته میشوند. برای مثال صلیب شکسته در روی اشیای مکشوفه در لرستان به مکرر دیده شده است. وجود این اشیاء بین ساکنان اروپا در هزاره ی اول پیش از میلاد مسیح و شباهت آنها با اشیاء لرستان متعلق به هزاره دوم ثابت میکند که این دو قوم با هم خویشاوندی داشته اند و در ابتدا دارای عقاید و مذهب مشترکی بوده اند.

 

 کاسیان در تربیت کردن اسبهای خوب خیلی ماهر بودند و ثروت آنان از این راه بود که اسبان زیادی به بابلی ها و آشوریها میفروختند و آشوریان، اسبهای سواره نظام خود را از کاسیها تحصیل میکردند. علاوه بر آن اسبهای کاسی به واسطه بابل در جاهای دیگر آسیای غربی و فنیقیه به فروش میرفت.

 نیبرگ هم در صفحه ۳۲۸ کتابش کاسیان را غیر آریایی میداند. پروفسور آندره گدار فرانسوی در صفحه ۹ کتابش کاسیان را مردمانی غیر آریایی و از نژاد آسیانیک ( آسیایی شده ) معرفی کرده است ؛ که از دورانهای بسیار کهن و پیش از ورود آریاییها در بخشهایی از کوهستانهای لرستان سکونت داشته اند.

 دکتر فرخ ملک زاده در مقاله "اقوام باستانی غرب ایران" که در مجله "تاریخ هنر" چاپ شده در صفحه ۵۷ مینویسدزبان عیلامیان ، کاسیان ، لولوبیان و گوتیان که در کنار هم و در نواحی زاگروس زندگی میکردند با هم قرابت و نزدیکی داشته است.

در کتاب "ایران نامک" نوشته ؛ امان الله قرشی ، صفحه ۱۹۳ آمده است کهجرج کامرون درباره ی زبان کاسیان میگویدبیشتر واژه های باقی مانده و اکثر نام های متعلق به کاسیها ثابت میکند که عامه ی مردم کاسی به زبان قفقازی که شاید همسایه ی نزدیک زبان عیلامی بوده تکلم میکرده اند. دیاکونوف هم در تاریخ ماد ، صفحه ۱۲۱ مینویسدکاسیان قبیله ای کوهستانی بودند و پیشه دامداری داشتند و به زبانی که با زبان عیلامیان باستان قرابت داشته است سخن می گفته اند. مثلأ در کاسی ، میری ( miri ) در کلمه ( mirijas ) به معنی الهه زمین است و در عیلامی ( mura ) هم به معنی زمین است.

 در تاریخ ماد دیاکونوف هم آمده کهدر کوههای غربی زاگرس و آنجایی که بعدها آریاییها و مادها آمدند ، هوریان ، لولوبیان، گوتیان ، کاسیان و سایر قبایل بومی دیگری که با عیلامیان قرابت داشتند زندگی میکرده اند. یعنی قبل از مهاجرت مادها به ایران ، قبایل بومی هزاران سال در این منطقه تاریخ و مدنیت داشتند.

جرج کامرون هم در کتاب " ایران در سپیده دم تاریخ" ، صفحه ۳۱ مینویسدزبان عیلامیان باستان با زبانهای قفقازی مشابهت و نزدیکی داشته است.

 مرحوم محمد سهرابی در کتاب "لرستان و تاریخ قوم کاسیت" ، در صفحه ۹۴ مینویسدحرف ( پ ) در واژه کاسپی نشانه جمع بوده و از زبان عیلامی به زبان کاسی رسیده است ، برخی از دانشمندان کاسیان و عیلامیان را خویشاوند یکدیگر دانسته اند ، اگر این موضوع را بپذیریم میتوان تصور کرد که زبان عیلامی با زبان کاسی قرابت داشته است ، برخی از پژوهشگران و محققان از یک زبان واحد به نام ( عیلامی _ کاسپی ) سخن رانده اند ، این زبان گویش متداول اقوام باستانی قبایل ساکن در سرزمین ایران به ویژه کوههای زاگرس بوده است.

 در منابع مختلف از مردمانی که ما بنام کاسیان / کاسیتها میشناسیم ، بنامهای گوناگونی یاد شده است از جمله این نامها عبارتند ازهسی اوکسی، اوکسیان ، هوزی ( خوزی ) ، کاسی ، کوسایی ، کاشن ، کاسیو ، کاسیت ، کشو ، کاسیوس ، کیسی ، کاسکان ، کاسپی ، اوکسیان ، اکسی و در واقع تمام این نامها ، نامهای مختلفی از مراجع مختلفی، و از ملل مختلف هستند که برای معرفی و ثبت کردن ، نام یک مردم واحد و همریشه که باید برای آنها تعریفی گسترده تر از یک قوم خاص در یک جغرافیای محدود در نظر گرفت. به عبارتی دیگر تمام این نامها اشکال مختلف تلفظی هستند از زبانهای مردمانی مختلف که به نحوی با کاسیان و نام مشهور و معروف ایشان سر و کار داشته اند برخی از این نامها برگرفته از منابع بین النهرینی و برخی از منابع یونانی و سایر ملل متعددی هستند که در متون خود ، از کاسیان در منابع و اسنادشان یاد کرده اند.

ولی آنچه که مهم است ثبت این حجم زیاد از اسمهای مختلف برای اشاره به مردم یک جامعه واحد ، همسان و هم ریشه بنام کاسیان توسط ملتهای مختلف از یونانی و بین النهرینی است. مردمانی که ما هم امروز آنان را با همان اسامی مندرج در منابع کهن میشناسیم و جغرافیای سکونت و پراکندگی آنان در کل کوهستانهای زاگرس مرکزی و جنوبی و کوهپایه های دو طرف کوهستانهای نامبرده بوده است. برای مثال نام استان کنونی خوزستان ( هوزی ، خوزی ، کوسی ، کاسی ، اوژ و ) از زمان باستان تا کنون برگرفته از نام کاسیان و اشاره به محل سکونت آنان دارد. سرزمینی که از دورانهای باستان تا اکنون محل سکونت لرهای مینجایی ( شوش ، اندیمشک و حسینیه و ) و لرهای بختیاری ( مسجد سلیمان ، دزفول ، شوشتر ، ایذه ، اندیکا ، لالی ، باغملک ، رامهرمز ، بهبهان ، گتوند ، صیدون ، هندیجان و ) بوده و هست. میانه راه شهر کنونی شوش به اهواز ، هنوز هم خرابه های شهر اوکسین قابل مشاهده است. خرابه هایی که خود شاهدی زنده اند بر اینکه کاسیان و عیلامیان ساکنان کهن خوزستان بوده اند. خوزستانی که همواره قلب فرمانروایی کنفدراسیون هلتمتی بوده است.   

اینها همه ثابت میکنند که برای بررسی تاریخ قبل از ورود آریاییها در جنوب غرب ایران ، ما نه با دو تمدن مجزا و جدا از هم ، بلکه با یک حوزه تمدنی واحد روبرو هستیم ، فدراسیون هلتمتی(عیلام) همواره شامل دو بخش سیاسی عمده بوده است. یکی بخش کوهستانی و دیگر بخش دشت که هر دو همواره مکمل هم بوده اند .

وجود این شهر در قلب فرمانروایی دشت نشینان ، معاصر زمانهایی که ایشان قدرت قابل توجه و شکوه خیره کننده ای داشته اند در کنار نشانه های بیشمار دیگری که از حضور قدرتمند کوهستان نشینان و دشت نشینان در کنار هم خبر میدهند ، گواهی است که تصور حضور دو تمدن با مردمانی کاملأ متفاوت از هر نظر و همواره با هم به ستیز و جنگ در کوهستانها و دشتهای جنوب غرب ایران را غیر منطقی و بعید می نمایاند. هیچ مدرک و دلیل منطقی و علمی بر این نیست که به ما بگوید ، دشت نشینان هلتمتی و کوه نشینان هلتمتی هر کدام از یک تبار و ریشه مختلف بوده و کاملا با هم متفاوت بوده اند.

از نامهای قابل توجه دیگری که در منابع گوناگون برای تعریف کاسیان ثبت شده است نام اوکسی یا اوکسیان است که بر طبق نظر باستان شناسانی مثل ؛ دانیل تی پاتس در کتاب تاریخ عیلام و والتر هینتس در کتاب شهریاری عیلام صفحه ۱۲ ، مردمان ساکن در کوههای بختیاری و کهگیلویه و بویر احمد و ممسنی امروزی بوده اند.

در همین باره هلتمتی شناس ( عیلامی شناس ) برجسته ی آلمانی ، والتر هینتس در کتاب "دنیای گم شده ی عیلام" ، صفحه ی ۱۲ چنین آورده است

حتی داریوش هخامنشی ( ۴۸۶ _ ۵۲۲ قبل از میلاد ) هم اسمی از عیلام باستان نشنیده بود ، بلکه فقط آن را بنام ( هوج ) میشناخت. هوجه ای ها مسلمأ همان نژاد عیلامی و اوکسیان ها بودند که به یونانیان و اسکندر مقدونی تسلیم نمی شدند. اوکسیان های کوه نشین در محلی که بر راه میان شوش و تخت جمشید مسلط بود ، ساکن بودند. در همین راستا ، سر پرسی سایکس ، در تاریخ ایران مینویسدواژه ی امروزی هوز یا خوز از کلمه ی هسی یا اوکسی یعنی نام مردم کاسی گرفته شده است. همچنین ایشان اوکاسی ها را یکی از قبایل قدیمی سرزمین خوزستان امروز و یا همان هلتمتی باستان میداند. صاحب نظران از مدتها پیش نام اوکسی را با او _ و _ جه ( U _ Va _ Ja ) واژه پارسی باستان برای عیلام و معادل أ _ لم _ مت ( E _ Lam _ mat ) و ایلامی هل _ تم _ تی ( Hal _ tam _ ti ) یکی دانسته اند.

 

دانیل تی پاتس در کتاب باستان شناسی عیلام به نقل از هرودوت در صفحه ۵۲۱ چنین آورده استهرودوت در شرح نبرد دوریسکاس ( Doriscus ) فهرستی از مردمی بنام کیسی ها ( kissians ) را می آورد که در میان سپاه خشایارشاه میجنگیدند آنها در ترموپیل ( Thermopylae ) با اسپارتها جنگیدند. هرودوت ویژگیهای متمایز کننده کیسی ها در دوریسکاس را به این ترتیب توصیف میکندکیسی ها ( کاسیان ) به شیوه ی پارسها تجهیز شده بودند به جز یک موردآنها به جای کلاه ، پیشانی بند به سر بسته بودند.

 دانیل تی پاتس در ادامه چنین مینویسدبا این حال ، نخستین بار در پارسها ، اثر آیسخولوس ، از کیسیا ( کیسی ها ) نام برده شده است که صحنه ی آغازین آن از قرار در کاخ خشایارشاه در شوش است . در آنجا راوی از قول پیروان پارسی از نیروی پارسی سخن میگوید که از شوش ، هگمتانه ، استحکامات کهن کیسیها "به سوی غرب روانه شدند" و نگران است که سنگهای کهنسال شوش / و دیوار بلند کیسی / طنین ناله های جنون آسای / زنان در سوگ مردگانشان را باز میگردانند.

 در ادامه دانیل تی پاتس ، باز هم نقلی از، هرودوت را بدین شکل ذکر میکندهرودوت بجز توصیف ظاهری کیسیها در دوریسکاس ، چندین بار دیگر از آنها و مکان کیسیا نام برده است ، او از شوش و سرزمینهای دیگر کیسیها سخن میگوید و شوش و رودخانه ی خوآسپس ( کرخه ی امروزی که در ناحیه ی شوشن از سوی یونانیان به این نام خوانده میشده است ) به روشنی در جایی که قلمرو کیسی هاست قرار میدهد ( دانیل تی پاتس ، ۵۲۲ ؛ ۱۳۹۲ ).

 

لیمن ( Lehmann ) معتقد است که کیسیا واژه ای یونانی بر گرفته از کش شو ( Kashshu ) بوده است. استرابون جغرافیدان عهد باستان نیز میگویدشوشانی ها ، کیسیانی ها نیز نامیده میشوند.

 

ویسباخ ( weissbch ) در صفحه ۵۲۰ کتابش مینویسدهرودوت از نام مکان کیسیا به جای عیلام باستان استفاده کرده است. گفته شده است که کیسیوی ( Kissioi ) یونانی از خوجا ( Khuja ) صورت فرضی مادی از او _ و _ ج ( U _ Va _ ja ) شکل پارسی باستان عیلام گرفته شده است.

 

همچنین گفته شده است که در آوانویسی نامهای یونانی به اکدی ، ( i ) یونانی ، گاهی به _ a _ اکدی تبدیل میشود. از این روی کیسیا یونانی چنانچه نامی اکدی یا نامی به وجود آمده باشد که از طریق زبان اکدی انتقال یافته است با، کشو ( Kassu ) ، واژه اکدی برای کاسی ها ، مطابقت دارد. در آیین، تلمود ، خوزستان را در زبان عبری ،  به هوزه ( Behuzae ) و در منابع جدید سوری ، بت هوزه جه ( Bet Huzaje ) خوانده اند. برخی از پژوهشگران تلمودی این را سر منشأ Kossaeas یونانی گرفته اند. و مردمی که در تلمود به هوسکی / هوزکی ( Hosk / Hozki ) معروف اند با کسه ای ها یکی شمرده شده اند. پژوهشگران و صاحب نظران کسه ای و کیسی را دو شکل نوشتاری از یک قوم میدانند که در نهایت از نام اکدی Kassu یا کاسی ( حالت فاعلی ) کاسی ( صفت ) گرفته شده اند.

 

دانیل تی پاتس در کتاب باستان شناسی عیلام در صفحه ۵۷۵ اشاره میکند که کسه ای ها در نواحی لرهای بختیاری سکونت داشته اند ، و از دیو دوروس نقل میکند کهاین مردمان که در ازمنه قدیم باستان مستقل بودند در غارها و اشکفت های مناطق کوهستانی خود می زیستند و میوه درخت بلوط و قارچ و گوشت دودی جانوران وحشی را میخوردند. سپس او به نقل از بارون دوبد Debode چنین ادامه میدهداشاره به بلوط بسیار جالب است زیرا هنگامی که بارون دوبد در سال ۱۸۴۱ در کوههای ایالت بختیاری سفر میکرده است ، پیک پیاده ای را دید که رییس یک ایل بختیاری او را فرستاده بود و تنها آذوقه سفرش کیسه ای پر از آرد مرطوب و یا خمیر نپخته بلوط بود

در کوههای بختیاری انواع درختان بلوط و درختچه های خود رو و گیاهان دارویی کم نظیر یافت میشود. موارد دیگری که ذکرشان برای روشن تر شدن موضوع خالی از لطف نیست ، اشاره بریان به اوکسی ها و شرح نبرد آنان با اسکندر مقدونی است. بریان با اشاره به اوکسی های دشت نشین و کوه نشین که آرین مورخ هم از آنان یاد کرده است بیان میکند که در واقع از این دو حمله ( حملات سپاه اسکندر مقدونی ) اولی علیه ماداتس رخ داد و اوکسی های دشت نشین او از دژی مشرف به دشتهای اوکسی به نبرد پرداختند و در پی آن حمله دوم علیه اوکسی های کوه نشین انجام شد. ( بریان۹ ، ۷۴۷ ؛ ۱۹۹۶ ). ماداتس احتمالأ یک حاکم زیر منطقه ای پایین تر از سطح ساتراپی بود. به نظر بارون دوبد مکان پایگاه ماداتس مال امیر ( ایذه / ایذج ) بود ( ۱۰۸ ،  ۱۸۴۳  ).

 

دانیل تی پاتس نیز با موافق با نظر دوبد معتقد است پایگاه و مکان ماداتس در مال امیر بوده زیرا هم کوعینتوس کرتیوس و هم آرین روشن میسازند که اسکندر و نیروهایش برای رسیدن به آنجا باید از میان گذرگاه های تنگی عبور میکردند و این شرح دقیقأ با مال امیر مطابقت دارد ( تی پاتس ۵۳۸ ؛ ۱۳۹۲ و همچنین بنگرید به spiegel در صفحه ۶۲۷ کتابش ) .

بی شک اوکسی ها از دیر باز هم ساکنان کوهستانهای شرق و شمال خوزستان بوده اند و هم در دشت هلتمتی سکونتگاه شهری داشته اند و بی شک از تمام این موارد آنچه که میشود به دست آورد یکی بودن کاسی ها ( اوکسی ، کاسی ، خوزی ، هسی اوکسی و ) و عیلامیان دشت نشین است

، حتی امروزه هم بین مردم همزبان ، همتبار و همخون تفاوتهای زبانی ( در حد لهجه و آهنگ تلفظ ) ، رسم و رسوم و شکل زندگی مشاهده میشود ؛ اما این موارد هیچگاه دلیل علمی و منطقی برای مرز گذاشتن میان آن مردم نبوده و نیست.

 

موضوع جالب توجه دیگری که به قول دانیل تی پاتس ، میتواند سرآغاز پژوهش های جدید درباره تاریخ و تمدن عیلام باستان باشد ؛ این است که مار از دیرباز نمادی مقدس در تمدن عیلام بوده است. از طرفی نیز ضحاک که شاید در بابل حکمرانی میکرده است و توصیفات آن در شاهنامه فردوسی آمده ، پادشاهی با دو مار بر شانه، هایش توصیف شده است. چه بسا که این توصیف وصف پادشاهی عیلامی ( کاسی ) بوده باشد از زمانی که کاسیان بر میان رودان ( بین النهرین ) حکمرانی میکرده اند و این خود مورد و سند دیگری از درآمیختگی عجیب کاسیان و ساکنان دیگر جنوب غرب ایران است که امروزه به عنوان عیلامیان میشناسیم. به هر تقدیر این مهم نیازمند تحقیقات گسترده و دقیقتر است که امیدوارم مورد توجه پژوهشگران و محققان جوان لر تبار ، برای روشن تر شدن حقیقت تاریخ قرار گیرد.

نظریه دیگری نیز که در اینجا قابل مطرح کردن است وجود یک سبک زندگی کوچ نشینی در میان این مردمان است. همان گونه که امروزه هنوز هم در میان عشایر مناطق لر نشین این سبک زندگی قدیمی رواج دارد. بدین نحو که قسمت عمده ای از جمعیت ایشان به صورت متناوب زمستانها برای رهایی از سرمای سخت ، کوهستان را ترک و به آغوش گرمتر دشتها پناه می برده اند و تابستانها از گرمای سخت دشتها به خنکای دامنه ها و مناطق مرتفع خوش آب و هوای کوهستان می رفته اند. شاید این بخش کوچروی مردمان در کوهستانها و دشتها اقدام به ساخت خانه ها و ایجاد شهرهایی میکرده اند و یا در دشتها به علت وجود منابع بیشتر اقدام به خانه سازی و شهرسازی و در کوهستانها از خانه های موقتی و قابل حملی مانند سیاه چادر و استفاده میکرده اند و یا بر عکس و شاید هم هر یک از افراد و اقشار مختلف جامعه بنا بر علاقه، و توانایی خود ترکیبی از آنها را استفاده میکرده اند.

 

نتیجه گیری

هر چه بیشتر اسناد و منابع مختلف را بررسی میکنیم ، بیشتر این باور را پیدا می کنیم که کاسیان و عیلامیان مردمانی با ریشه یکسان و رهزهشت ( فرهنگ ) یکسان بوده اند که در جغرافیای وسیع در جنوب ، جنوب غرب ایران و بخش هایی از میان رودان سکونت داشته اند

در واقع چنین میتوان گفت که فدراسیون هلتمتی باستان شامل دو سکونت گاه عمده بوده است ؛ سکونت گاه کوهستانی و سکونت گاه دشت ، ساکنان کل کوهستان های زاگرس میانی و جنوبی را مردمان کاسی و دشتها را شوشانیان همواره در اختیار داشته اند. نکته ی مهمی که باید اینجا به آن پرداخت این است همان طوری که والتر هینتس هم در کتاب "شهریاری عیلام" اشاره کرده است ؛ عیلام واقعی برای ساکنان میان رودان کوهستان های شرق، و شمال شوشن یا دشت سوزیانا بوده است. دقیقأ سرزمینی که قلمرو کاسیان معروف بوده است و امروزه هم سکونت گاه لرهای بختیاری و لرهای مینجایی است. مردمان میان رودان سرزمین مورد بحث ( جنوب غرب کشور ایران کنونی ) را آلامتو میخوانند به معنی سرزمین مرتفع و بلند یعنی کوهستان های شمال و شرق دشت سوزیانا و خوزستان کنونی خود از واژه ی آلامتو ریشه گرفته از واژه هلتمتی در زبان هوسکی به معنی سرزمین سرور یا سرزمین خدای بخشنده یا سرزمین مرتفع است. این موضوع خود بیانگر این است که ایلام واقعی چه در نزد ساکنان میان رودان و چه در نزد خود ساکنان سرزمین هلتمتی در واقع بخش های کوهستانی و مرتفع جنوب و جنوب غرب ایران بوده است یعنی همان بخشی از فدراسیون هلتمتی معروف که از دیر باز قلمرو مردمان کاسی بوده است. همواره ارتباط نیکو بین کوهستان و دشت عامل شکوه و عظمت فدراسیون هلتمتی میشده است. در قلب دشت هلتمتی نشانه های بی شمار کاسی موجود است ( مانند شهر اوکسین در قلب دشت سوزیانا ) که بیش از پیش ما را به این باور نزدیک میکنند که آنچه امروز ما تحت دو نام و دو جغرافیای فرهنگی و سیاسی مختلف کاسی و عیلامی میشناسیم ، در واقع هر دو بخشهایی از یک فدراسیون بنام هلتمتی بوده اند ؛ که هر کدام در دوره هایی از تاریخ از دیگری برجسته تر شدن و نامشان در منابع بارزتر و نمایان تر شد. هرگاه نام عیلام ( دشت هلتمتی ) در منابع نایاب میشود نام کاسی ( کوهستان هلتمتی ) برجسته میشود و برعکس همین نیز صادق است. هر چند در مواردی مانند مذهب ، دشت نشینان و کوهستان نشینان متفاوت از هم بوده اند و هر کدام پیرو مذهبی تا حدودی متفاوت بوده اند ، اما این موضوع نمی تواند دلیل محکمی برای نقص هم ریشگی و هم تباری آنان باشد. درست است که مفرغ های کاسی ای که مشخصه ی بارز هنر کاسیان است فعلا فقط از غرب لرستان به دست آمده است اما آیا در سایر نواحی کوهستانی ولات لر اکتشافات و حفاری های علمی صورت گرفته است؟

به عنوان جمله پایانی میتوان گفت که در جنوب و جنوب غرب ایران و حتی بخشهایی از شرق کشور عراق ، با یک حوزه ی تمدنی روبه رو هستیم ، درگه باستان ، گاه دشت در اوج قدرت بوده و گاه کوهستان و گاهی نیز اتحاد دشت و کوهستان برای مدت های زیادی پایدار بوده است ؛ اما اینکه امروز ما کاسیان را که درگه باستان تعریف و گستردگی ، فراتر از قومیت و یک جغرافیای محدود داشته اند را به یک جغرافیای کوچک و قوم خاص محدود کنیم از دیدگاه علمی و منطق درست و قابل پذیرش نیست. در حالی که تمام منابع موجود تاریخی و باستانی حکایت از در آمیختگی حداقل سه یا چهار هزار سال در میان این مردمان دارد. حتی اگر ما این فرض محال را بپذیریم که مردم امروز مینجایی ، لک ، بختیاری ، بویر احمدی ، بهمیی ، لاری ، دشتستانی ، شوشتری ، لیراوی ، بوشهری ، ممسنی ، ثلاثی ، ملکی و خاستگاه مشترک باستانی نداشته اند ، باز هم در شرایط کنونی این مردمان از هر نظر ( چه مذهب ، چه فرهنگ ، چه پوشاک و آداب و رسوم و چه زیست بوم مشترک ) چنان در هم آمیخته اند که جدا کردنشان از هم امری نا ممکنی است. زیاد دور نمی رویم بنا بر اسنادی که تا کنون به دست آمده ، از اولین قرون اسلامی که نام لر برای معرفی مردمان فوق ، به منابع راه پیدا، کرده است حداقل بیش از هزار سال میگذرد. حتی اگر فرض را بر این بگذاریم که این مردمان دقیقأ از وقتی که به عنوان لر ، نامشان به منابع راه پیدا کرده از گوشه و کنار و مکانهای مختلف گرد هم آمده و در کنار هم تا اکنون زندگی کرده اند ، در طی بیش از هزار سال هم جواری باز هم آنچنان عناصر مشترک فرهنگی ، زبانی ، هویتی و میانشان به وجود آمده است که ما قادر به تفکیک و جداسازی آنان نیستیم. در شرایط کنونی که هنوز به طور کامل مردمی که تا اکنون لر خوانده میشوند ؛ از هم گسسته نشده اند در بسیاری از موارد قادر به حفظ ارکان زبانی ، فرهنگی و حقوقی خویش نیستند و یا به سختی صدای خویش را به سایر جوامع بشری میرسانند چون مدیا ، رسانه و تریبونی در اختیار ندارند ، آیا در صورت تفکیک و تقسیم شدن به چندین ناحیه زبانی و فرهنگی مستقل و مجزا قدرت و توانایی این را خواهند داشت که به تنهایی گلیم خویش را از آب بیرون بکشند؟

برای مثال اگر چه مردم لک صاحب زبان و ادب غنی هستند و یا مردم بختیاری صاحب پوشش و سازمان ایلی منظم و مستحکم ، ولی در مواردی هم نیازمند به این هستند که در کنار سایر مردم لر باشند تا بهتر دیده و مطرح شوند و از طرف سایر گروه های لر مورد استقبال و حمایت قرار گیرند. لذا بر کلیه نویسندگان ، نخبگان ، روشنفکران ، فعالان و قلم بدستان و مردم عادی مینجایی ، لک ، بختیاری ، بویر احمدی ، بهمیی ، لاری ، ممسنی ، دشتستانی ، شوشتری ، لیراوی ، بوشهری ، ثلاثی ، ملکی و سایر لر تباران لازم و ضروری است که به جای تلاش برای تفکیک و جداسازی خویش از بقیه پیکره این مردمان که ثمری جز خاموشی ابدی و استحاله همه ارکان فرهنگی و زبانی و مذهبی این مردمان هم تبار و هم ریشه ندارد ، با همدلی و برادری دست به دست هم دهند و با اندیشه های بزرگ و خیر خواهانه گامهای بزرگی برای تعالی و شکوفایی همه جانبه مردمان فوق الذکر بردارند. اگر مثلأ زبان لکی غنی و دارای ادبیات پر بار است که هست ؛ و یا مثلأ اگر بختیاری جمعیتی قابل توجه در چندین استان بزرگ کشور دارد و لباس و پوششی قابل ستایش و ادبیات بومی پر پیمانی دارد که دارد ؛ اگر مینجایی موسیقی سرآمد و پوشش اصیل و مشاهیر و دانش آموخته های فراوانی که دارد ؛ همه به این میراث ها به عنوان میراث مشترک نگاه کنیم. همه با هم تلاش کنیم که همه اینها حفظ و شکوفاتر و متعالی تر شوند. وقتی ما با ادبیات و زبان لکی و بختیاری سرآمد میشویم ، وقتی ما با موسیقی مینجایی سرآمد میشویم و چرا؟ و واقعأ چرا سرآمد نشویم؟

به عنوان سخن پایانی باید گفت همه این مواریث زمانی جایگاه ویژه خویش را خواهند یافت که تلاشی همه جانبه از سوی اقوام لر پشت آنان را بگیرد ، همان طوری که لک ، مینجایی ، بختیاری ، بویر احمدی ، ثلاثی ، بهمیی ، ممسنی ، لاری ، دشتستانی ، شوشتری ، لیراوی ، بوشهری ، ملکی و سایر لر تباران اگر نامی در تاریخ داشته اند و تا به امروز از هر نظر دوام آورده اند به خاطر همدلی و کنار هم بودن بوده است


 

منابع برای مطالعه بیشتر

۱ _ ایران در سپیده دم تاریخ _ جورج کامرون ، مترجمحسن انوشه ، نشر علمی فرهنگی ، تهران۱۳۷۳ /

۲ _ تاریخ ماد _ دیاکونوف ، مترجمکریم کشاورز ، نشر علمی و فرهنگی ، تهران۱۳۴۵ /

۳_ دین های ایران باستان ، نیبرگ ، مترجمحبیب الدین نجم آبادی ، نشر فرهنگی ، تهران۱۳۵۹ / ۴ _ هنر ایران ، اندره گدار ، مترجمبهروز حبیبی ، نشر دانشگاه شهید بهشتی ، چاپ سوم ، تهران۱۳۷۷ /

۵ _ ایران از آغاز تا اسلام ، رومن گیرشمن ، مترجمدکتر محمد معین ، چاپ سیزدهم ، نشر علمی و فرهنگی ، تهران۱۳۸۰ /

۶ _ دنیای گمشده عیلام ، والتر هینتس ، مترجمفیروز فیروز نیا ، چاپ چهارم ، نشر علمی و فرهنگی ، تهران۱۳۸۸ /

۷ _ باستان شناسی عیلام ، دانیل تی پاتس ، مترجمزهرا باستی ، چاپ پنجم ، نشر سمت ، تهران۱۳۹۲ /

۸ _ سفرنامه بارون دوبد ، مترجممحمد حسن آریا لرستانی ، نشر علمی و فرهنگی ، تهران۱۳۷۱ / ۹ _ تاریخ ایران باستان ، حسن پیرنیا ، دنیای کتاب ، تهران۱۳۸۱ / ۱۰ _ لرستان و تاریخ قوم کاسیت ، محمد سهرابی ، نشر افلاک۱۳۷۶ .

 

با تشکر از همتبارانم در گرداوری این مطالب، با احترام تیم نگین زاگرس

 

 

47 نظر

  • شهریار بساک

    درود بر کشورم ایران. با تشکر از نویسنده محترم مطلب و وبسایت نگین زاگرس. من نمیدونم چرا ما لرها میگویم از نژاد عیلامیان یا همان کاسیان هستیم عده ای ب خود فشار میارن و تمام تلاش خود را میکنند ک این عزیزان را تجزیه طلب و مشرک معرفی کنند. اقا خانم ولا بخدا راست میگن لرها اریایی نیستند و کاسی(عیلامی) هستند کشورمون هم دوست داریم، و موافق اتحاد اقوام هستیم. این اقایونی ک انگ تجزیه طلبی میزنند (در برابر غیر اریایی خواندن لرها) حتما خودشون ریگی ب کفششون هست. لطفا گول این غرب زده ها رو نخورید.

  • حق طلب

    تجزیه طلب آنانی هستند که همه چیز را برای خودشان میخواهند. از نفت و آب و گاز گرفته تا پول و سرمایه ملی در جهت گلستان کردن کویر خدادادی…


  • علی میرزاپور

    دکتر شیرین بیانی استاد تاریخ دانشگاه تهران ، در کتاب "تاریخ ایران باستان" ، جلد دوم ، صفحه ی ۱۳ ، مینویسد:کاسیها ( کاسپی ، کاشی یا کاش شو ) در هزاره ی سوم قبل از میلاد کاسیها مهمترین "قبایل بومی آسیانی" دامنه های زاگرس به شمار میرفتند.محل سکونت آنان لرستان امروزی بوده است که از هزاره های پیشتر در این منطقه ساکن بودند و به تدریج با افزایش تعداد افراد و نیروی قبیله ای فراوان ، منطقه ای وسیع از دامنه های جنوبی دریای خزر تا کردستان و کناره های غربی کویر مرکزی ایران را تحت سیطره ی خود قرار دادند. آنان به زبانی که با زبان ایلامی ( منظور تمدن عیلام باستان ) خویشاوندی داشت تکلم میکردند. قبل از اینکه آریاییها به ایران مهاجرت کنند کاسی ها بومی اصیل ایران بودند و مدنیت و حکومت داشته اند.


  • علی میرزاپور

    دکتر شیرین بیانی ، در کتاب "تاریخ ایران باستان" ، جلد دوم ، صفحه ی ۱۹ مینویسد:نژاد ایلامیها ( عیلامیها ) نژاد بومی آسیانی بود. در هزاره ی سوم ، دوم و اول قبل از میلاد ، دامنه های شرقی و غربی زاگرس و زاویه جنوب غربی ایران ، یکی از مراکز مهم تجمع اقوام گوناگون در ایران بوده است که دارای نژادی مشترک ، فرهنگ و تمدنی مشابه و با حکومتهایی کم و بیش مهم بوده اند که در رأس آنها ایلام ( عیلام باستان ) قرار داشت.


  • امید عیلامی

    با تشکر از مطالب جالبتان واقعیت اینست با توجه به جنگ های گذشته که هر قومی به اقوام دیگر حمله میکرد و چند صباحی حکومت میکرد و بعدا دوباره شکست می خورد و از آن منطقه فرار میکرد در نتیجه این جنگ و گریزها ادغام نژادی بوجود می آمد و کسی نمی تواند دقیقا یک حوزه تمدنی را خط کشی کند و بگویید که این منطقه صد در صد متعلق به قوم خاصی بوده است مثلا آثاری که در اروپا کشف شده و یا در گیلان و لرستان شباهت زیادی به هم دارند این نشاندهنده چیست ؟ از طرفی می گوییم عیلامیان نژاد بومی ایران هستند و اجداد لرها هستند که کاملا درست است پس فقط می توان گفت هر منطقه جفرافیایی هزار چند گاه جولانگاه جنگ قدرت بین قبایل خود و بعضا خارجی ها بوده است کاسیان و عیلامیان از یک قبیله بوده اند و شاید عیلامیان زودتر از برادران کاسی خود به ایران مهاجرت کرده اند و کاسیان به دنبال یافتن برادرانشان به ایران آمده اند و اشیا را از اروپا به زاگرس اورده اند پس ما می توانیم بکوبیم با توجه به تاریخ هفت هزار ساله عیلامیان در زاگرس و تاریخ چهار هزار ساله کاسی ها در زاگرس و اینکه منطقه مشترک حکومتی انان چه در دشت و چه در کوهستان در اصل کاسی از قبایل عیلامی بوده که به دنبال یافتن اقوام عیلامی خود به فلات ایران آمده اند و قدرت را از عیلامیان گرفته و در هم ادغام شده اند آنچه مهم است ما از یک نژاد و قدیمی ترین تمدن جهان مال ماست تاریخ به ما ثابت می کند هم عیلامیان و هم کاسی زودتر از آریایی ها در ایران حضور داشته اند و این موضوع برای ما اهمیت دارد و بس


  • کاسیان در ایران زمین

    کتاب "کاسیان در ایران زمین" اثر:دکتر امیر علی نیا ، توسط انتشارات دفتر پژوهش های فرهنگی چاپ شده است و این کتاب را به علاقه مندان هم تبار توصیه می کنیم.


  • بهروز

    کاسیت یعنی ایلامیان کوه نشین.ایلام به معنای کوهستان یا سرزمین کوهستانی است.


  • پروتو لر

    کلمه پروتو لر ( Proto Lor ) در کتاب معتبر تاریخ باستان کمبریج ( The cambridge Ancient History ) ، صفحه ۶۴۴ : منطقی ترین فرضیه پیرامون عیلامیها این است که آنها پروتو لر ( یعنی نیاکان لرها هستند ) که زبانشان در عصر میانه ایرانی شد. عیلامیها سرزمینشان را هلتمتی مینامیدند که به معنای چشم سیاهان است تم در زبان لری یعنی سیاه و تی به معنای چشم است. طبق نظریه پروفسور کنتو و آندره گدار عیلامیان و کاسیان جزء نژاد آسیانی (بومی ایران) دسته بندی میشوند که با اعراب سامی نژاد هیچگونه سنخیتی ندارند. والتر هینتس آلمانی هم عیلامیان را پروتو لر معرفی میکند. تمامی آثار تاریخی عیلامیان و کاسیان در جغرافیای زیستی مردمان لر قرار دارد.


  • ایلام باستان

    ساموئل کریمور سومر شناس معروف میگه : از روی نگاره های سومری و جمجمه های پیدا شده میتوان پی برد که ایلامیان باستان تحت نفوذ تمدنهای میان دو رود (بین النهرین) بودند ولی از نظر نژادی جزیی از آنها نبوده اند بلکه از تبار بومی ایران بودند و فقط در همسایگی تمدنهای بین النهرین قرار داشتند حالا پان آریاییها آسمان و ریسمان بهم میبافند تا ثابت کنند ایلامیان باستان آریایی بودند درحالیکه آریاییها مهاجر به ایرانند. مهدی وزین افضل در کتاب تاریخ ایران باستان ، صفحه ۳ ، مینویسد : مهاجرت آریاییها از آسیای میانه و از ناحیه ائیریانم وئژو به سوی سرزمین ایران بنا بر عقیده گیرشمن در هزاره اول قبل از میلاد صورت گرفت. مسکن اولیه آریاییها طبق کتاب ویدیودات اطراف رود ونگهودایتی بوده است. پس از مهاجرت ، آریاییها در سرزمینهای مختلفی پخش شدند. گروهی از دالان قفقاز گذشته وارد اروپا شدند و گروهی دیگر به هندوایرانی معروف شدند در آسیا سکنی گزیدند. دسته اخیر خود به دو گروه تقسیم گشت گروهی راهی هند شدند و سرزمین خود را آریاورته نام نهادند و گروهی دیگر فلات ایران را برای سکونت اختیار کردند. این گروه که خود را آریا به معنی نجیب و باوفا مینامیدند نام خود را به سرزمین جدید دادند و بدین گونه نام ایران به وجود آمد. آریاییهای ابتدا در شرق ایران در حدود نواحی اریبی (هرات) ساکن بودند و سپس دسته هایی از آنان در حدود اواخر سده هشتم قبل از میلاد بصورت تدریجی به شرق فلات ایران روی آوردند بدین ترتیب هندیها و آریاییها از هم جدا شدند ولی مشترکان نژادی و فرهنگی میان این دو گروههرگز گسسته نشد. در فلات ایران قبل از مهاجرت آریاییها اقوامی از نژاد آسیانی (بومی اصیل ایران) بنام عیلامی / کاسی / لولوبی / گوتی در دامنه های زاگرس ساکن بودند اقوام کاسی که از دو قوم لولوبی و گوتی مهمتر بودند در قسمت مرکزی رشته جبال لرستان تا اطراف همدان پخش شده بودند. (تاریخ ایران باستان ، مهدی وزین افضل ، ص ۳).


  • زیناوند

    ریچارد نلسون فرای مینویسد : جغرافیدانان قرن ۱۰ هجری که به زبان عربی مینوشتند از وجود زبان خوزی در کوهستان زاگرس خبر داده اند. پان پارسها هرگاه میخواهند درباره زبان لری حرف بزنند میگویند : زبان جنوب غربی! و رعایت حق و انصاف را نمیکنند و میگویند لری نیز به سان فارسی نواده پارسی میانه است! اطلاق زبانهای بسیاری بعنوان زیرمجموعه یا همخانواده فارسی هیچ دلیل علمی و زبانشناسی ندارد بلکه صرفأ بخاطر مباحث سیاسی در چند دهه اخیر بوده است، نه واقعیت علمی و حقیقی! چطور زبانهای متفاوت تاتی / کومشی / راجی / نایینی / خوانساری / اچمی / سیوندی / لاری / طبری / پهلوی / مراغی / آسی / طالشی / لری و...همه زیرمجموعه فارسی هستند؟کدام نوشته و سند را معیار قرار دادید و به مشابهت پرداختید؟ مدعای شما در زیرمجموعه بودن تمام این زبانها چیست و متکی به کدام سند و مدرک زبانی هستید؟ بر فرض که بدون ارائه هیچ مدرک و سندی مدعای شما را پذیرفتیم با ریشه و ساختمان متفاوت لغات این زبانها چکار میکنید که با ادعای شما در تعارض است؟ موضوع را به چه نحو توجیه میکنید؟ در زبان لری برای تمام اعضای بدن واژگانی کاملأ متفاوت با فارسی داریم که در لفظ ، معنا و ساختمان کلمه کاملأ با فارسی متفاوتند ولی بخاطر مصالح سیاسی و قدرت رسانه ای همواره فارسها تمامی زبانهای ایرانی را گویش یا لهجه ای از فارسی قلمداد میکنند و جالب اینجاست که هیچ مدرکی ارائه نمیدهند و همیشه هم از طرف پان پارسها این حرف زده شده است.


  • رشنودی

    واژه آسو در زبان لری به معنی بلند و افق است که ریشه در زبان عیلامی دارد واژه آسمان در فارسی هم از ریشه آسو گرفته شده است. اور در زبان لری به معنی ابر است چرا که در لری واج (ب) به (و) تبدیل میشود و در زبان پهلوی ساسانی همین مشخصه کاملأ بارز است. پیشوند آل یا آلو در عیلامی به شهرهای مرتفع اطلاق میشود مثل : آلونی / آندیکا / الیگودرز / الشتر / الوند / البرز. در زبان لری عالو (آلو) به معنای عقاب است که در بلندیهاست و لرهای بختیاری هم به عقاب آلون - عالو - آلو و دال میگویند. والتر هینتس در دنیای گمشده عیلام صفحه ۲۶ مینویسد : هرچه منابع را بیشتر بررسی میکنید بیشتر این تصور را پیدا میکنید که عیلامیها ، عیلامی بوده اند نژادی با استقلالی خدشه ناپذیر و هیچ رابطه ای با دیگر ملل (سامی و آریایی) هنوز پیدا نشده است. مارتین هاواگ میگوید : زبان حکاکی های تخت جمشید همان زبان خوزی (عیلامی) است.والتر هینتس در کتاب شهریاری عیلام ؛ عیلامیان را نیای قوم لر (پروتو لر) مینامد و دانیل تی پاتس / مارسلا رمپوف / حرج کامرون / میخاییل روستوف هم همین عقیده را دارند. عبدالله بن مقفع میگوید : زبان خوزی زبان خلوت شاهان و امیران ساسانی بوده است و ناصرخسرو میگوید : ساسانیان چون به خلوت میرفتند به زبان خوزی سخن میگفتند.


  • کارن سلاحورزی

    میخاییل روستوف روسی میگوید : کوروش هخامنشی خود را شاه انشان ذکر کرده و هخامنشیان تا قبل از زوال سیاسی عیلامیان بخشی از عیلام بودند که حکومت داری و دیوانداری را از عیلامیان به ارث بردند عیلامیان نخستین ایرانیان بودند و حکومت عیلامی در دوره هخامنشی با عنوان ساتراپ شوش و الیمایی به حیات خود ادامه داد.


  • خویشاوندی نژادی کاسیت و ایلام باستان

    در کتاب اطلاعات عمومی (گنجینه های دانش) ، صفحه ۶۵ آمده : قبل از ورود و استقرار آریاییها ، نژادهای بومی در ایران میزیسته اند که میتوان از نژادهای آسیانی / مدیترانه ای / استرالیایی / نگرویی / و حامی اشاره کرد اقوام عیلامی ، کاسی ، لولوبی ، کادوسی ، گوتی و تپوری نیز از آن جمله اند. ریچارد نلسون فرای در میراث باستانی ایران ، ص ۱۰۳ مینویسد : فرضیه هرتسفلد مبنی بر اینکه اقوام لولوبی ، گوتی و عیلام همه از یک گروه نژادی و زبانی هستند بنام کاسی یا کاسپی که در تاریخ هرودوت یونانی (کتاب سوم ، بند ۹۱) بصورت کوسی یا کیسی آمده و کاسیت همهدلالت دارند بر مردمی که از ریشه واژه کاس با پسوند پی که علامت جمع است در همان کتاب ص ۹۸ آمده : عیلامیان با دیگر مردم باستانی و پیش از تاریخ نجد (کوهستان) ایران پیوند نژادی داشته اند و عیلامیان خود از کوههای مشرق به دشت خوزستان آمدتد به هر حال عیلامیان تاریخ ممتدی دارند و همچون رابطی بودند میان کوهنشینان و دشت نشینان! حسین بیرانوند در کتاب لرستان در دوران باستان ، صفحه ۳۲ مینویسد : لرها از بازماندگان ایلامیان هستند و ترکیبی از دو نژاد کاسی و ایلامی به شمار میروند. عیلامیها با مردم دیگری در شمال یعنی لرستان با لولوبی و کاسی ها ( که در منابع یونانی kassai یاد شده ) و گوتیها رابطه داشتند و میتوان براساسی نسبتأ متین گمان برد که میان همه مردم ساکن مغرب ایران پیوند نژادی و فرهنگی استواری در هزاره دوم پیش از میلاد موجود بوده است (میراث باستانی ایران ، ریچارد نلسون فرای ، صفحه ۹۷).


  • چگنی

    دکتر پرویز رجبی در کتاب تاریخ ایران (ایلامیها و آریاییها) ، صفحه چهارده مینویسد : سنگ نبشته های نمایشی و تشریفاتی و لوحهای گلی دیوانی که تمامأ به زبان عیلامی نوشته شده اند و در حفاریهای سالهای ۱۹۳۳ و ۱۹۳۴ در تخت جمشید حدود ۳۰ هزار لوح گلی به خط میخی عیلامی یافت شد که از آن میان حدود ۶ هزار لوح تقریبأ سالم بود از این تعداد در سال ۱۹۶۹ حدود ۲ هزار لوح به وسیله هالک ( Hallock ) در شیکاگوی آمریکا منتشر شد. این لوح ها مطالب مهمی درباره هسته مرکزی حکومت هخامنشی مانند : مالیاتها / حقوق بلندپایگان / دستمزدها / پاداشها / کارگاه های تولیدی دولت / مرخصیها / امور ساختمانی / مأموریتهای اداری و...بطور اول فاش میکنند و میتواند یاور پژوهشگران باشد. فرمانروایی عیلام را نمیتوان از تاریخ ایران جدا کرد.


  • سرزمین Nim (بالا)

    سرزمین ایلام باستان به سبب وجود کوههای زاگرس در شمال شرقی و بخاطر شیب ملایم خود به خلیج فارس ، در مقایسه با بخشهای داخلی فلات ایران ، دارای رودهای پرآب و آرامی مانند : کرخه ، کارون ، دز ، مارون و زهره است. از برکت وجود همین رودها که از بلندی های بلاد لرنشین سرچشمه میگیرد دشتهای سرزمین ایلام از دیرباز حاصلخیز بوده است. دکتر پرویز رجبی در کتاب تاریخ ایران (ایلامیها و آریاییها تا پایان دوره هخامنشی) صفحه ۵ مینویسد : اگر ایلام کوههای لرستان و بختیاری را در شمال شرقی و جنوب شرقی خود نمیداشت هرگز به شکوفایی و غنا دست نمی یافت این قلمرو کوهستانی را ایلامیها أنزان یا أنشان می نامیدند. سومریها، سرزمینی را که ما امروز با نام ایلام میشناسیم إلام میخواندند و آن را با نشانهایNim به معنی بالا مینوشتند چون ایلام برای مردم بین النهرین سرزمینی مرتفع تر و کوهستانی تر بود بنابراین میتوان گمان کرد که ایلام در اصل به جای جلگه های پست خوزستان در جایی مرتفع یعنی کوههای لرستان و بختیاری قرار داشته است (Hinz , Das Reich Elam , 18).


  • هل تم تی

    ایلامیها خود نام کشور خود را به خط میخی هل - ته - أم - تی مینوشتند و احتمالأ منظورشان هل به معنی کشور و تمپت به معنی خداوندگار (بخشنده) بوده است اما نظریه ای دیگر هست که معتقد است هل به معنی کشور و تم به معنای سیاه و تی به معنی چشم است و ایلامیها خود را سرزمین چشم سیاهان مینامیدند. پیوند میان جلگه های پست خوزستان و بلندیهای انزان (لرستان و بختیاری) در برابر بین النهرین تعیین کننده بود. ایلام که از نظر تمدن شهرنشینی به بلوغ تعیین کننده ای رسیده بود برای بین النهرین از اهمیت فوق العاده ای، برخوردار بود. سومریها و بابلیها خواه به زور و جنگ و خواه از طریق داد و ستد / چوب برای مصارف ساختمانی / مس / سرب / قلع / مرمر / و انواع سنگهای زینتی و قیمتی و سرانجام اسب مورد نیاز خود را از ایلام تأمین میکردند (porada , Alt - Iran , 27) .


  • خوزی واپسین بازمانده زبان ایلامی است

    از حدود ۱۰۰۰ میلادی جغرافیدان های اسلامی از زبانی ناشناس در خوزستان با نام خوزی یاد میکنند این زبان خوزی ظاهرأ واپسین بازمانده زبان ایلامی است نام خوزادر نبشته های داریوش (۵۲۲ - ۴۸۶ پیش از میلاد) به جای ایلام به کار میرود و در متنهای یونانی خوزیها ظاهرأ همان قوم سرکشی اند که بر سر راه شوش به تخت جمشید از سپاه اسکندر برای عبور از این راه باج خواستند و اسکندر با زحمت موفق به سرکوب آنها شد.


  • تمدنهای بین النهرین به فرآورده های ایلام نیازمند بودند

    دولتهای سومر ، بابل و آشور به سبب نیاز به فرآورده های انزان (انشان) ناگزیر از حمله های مکرر به ایلام بودند. نبشته ای سومری سال ۲۶۸۰ پیش از میلاد کشف شده که گفته : سلاح های سرزمین ایلام در زمان سلسله اول کیش به غنیمت گرفته شده است ( Hinz , Das Reich Elam , 58 ). ایلام از ۲۵۰۰ تا ۱۵۰۰ پیش از میلاد ۳ سلسله شاهی داشت : سلسله آوان شاید در حوالی دزفول امروزی / سلسله سیماش در خرم آباد امروزی / و حکمرانان به اصطلاح بزرگ (بزرگ حکمرانان) که ظاهرأ تبارشان به سلسله سیماش میرسید. دکتر پرویز رجبی در تاریخ ایران صفحه ۹ مینویسد : در حدود ۲۲۲۰ پیش از میلاد فرمانروایی ایلام به دست خاندان سیماش افتاد و در فهرستی از شاهان ایلامی که از شوش بدست آمده پس از ۱۲ شاه سلسله آوان ، نام تعداد زیادی از شاهان سیماش آمده است که این سلسله از لرستان و مرکز آن خرم آباد امروز بود.


  • شاه أنزان و شوش

    حکومت ایلام در دوره های آوان و سیماش در دست ملوک الطوایف بود که در رأس اتحادیه آنها شاهی بالادست قرار داشت و اصطلاحأ شاه أنزان و شوش نامیده میشد کنار این شاه نایب السلطنه ای بود که طبق سنت برادر شاه بود و در آینده جانشین او میشد. اینان حکمرانان ایلام و سیماش خوانده میشدند اگر شاه برادر نداشت پسر عموی او به این مقام برگزیده میشد و در صورت نبود پسر عمو ، این مقام به امیر شوش میرسید و شاه میتوانست پسر خود را امیر شوش خوانده و او را به این مقام برساند. زمان سلطنت اونتاش نپیرشا (۱۲۷۵ - ۱۲۴۰) دوره طلایی ایلامیها بود که کاملأ از زیر نفوذ بابل بیرون رفتند و هنر ایلامی در همه عرصه ها مخصوصأ با بنای معبد مشهور چغازنبیل به اوج شکوفایی رسید (هنر ایلام ؛ هینتس ، صفحه ۹۲ تا ۹۷ و سپیده دم تاریخ ، جرج کامرون ، صفحه ۷۵ تا ۷۹).


  • نگاره ای خانوادگی از ایلام باستان

    در نگاره ای مربوط به شیلهاک اینشوشینک (۱۱۵۰ - ۱۱۲۰ پیش از میلاد) بزرگترین شاه ایلام که در جنوب ایذه به دست آمده است شاه و ملکه در حالی که دو دختر خود را در دست چپ و دو پسر را در سمت دیگر خود دارند در حال ادای احترام به یکدیگر نقش بسته اند. تاکنون تصویری خانوادگی از این دست از هیچ کجای آسیای مقدم به دست نیامده است. عربهای سامی حروف (گ - ژ - پ - چ) ندارند اما در میان اسامی شاهان ایلامی این حروف بسیار به چشم میخورد مثل : اونتاش نپیرشا / هیشپ رتپ / اشپوم / زیوه پالار هوهپاک / ملکه ناپیراسو / یا نام خود ایلام ؛ هل تمپت / سلسله پادشاهی سیماش در خرم آباد (خایدالو).


  • مهاجرت پارسها به انزان (انشان) ایلام

    در میان نیروهای هومبان نیمنا (۶۹۲ - ۶۸۷ قبل از میلاد) شاه ایلامی برای نخستین بار به نیرویی از پارسواش (پارسها) نیز برمیخوریم ظاهرأ در این زمان پارسها در بخشی از انزان (انشان) سکنا گزیده بودند. سلمانسر شاه آشوری در سال ۸۳۵ پیش از میلاد در غرب دریاچه ارومیه با پارسها برخورد میکند و در سالنامه های آشوری این گزارش آمده است و ظاهرأ پارسها به رهبری هخامنش حدود ۷۰۰ پیش از میلاد از دست مزاحمتهای مادها به أنشان (انزان) در خاک کشور ایلام مهاجرت میکنند. از تاریخ پیش از هخامنشیان کوچکترین سند مکتوب بومی در دست نیست که اثبات کند پارسها بومی ایران باشند. دکتر پرویز رجبی در تاریخ ایران (ایلامیها و آریاییها تا پایان دوره هخامنشی) ، صفحه ۳۶ و ۳۷ مینویسد : آریاییهای سوارکار ، که پیشه شان جنگاوری و جستجوی چراگاههای جدید و نواحی مساعدتر بود مسئله به دست آوردن پروانه اقامت نبود هدف به دست آوردن قدرت منطقه بود. سواران آریایی (پارسی) با زن و بچه و گله به صورت گروهی به خدمت امرای محلی در می آمدند آنان مردانی بودند که گذرانشان به صورت مزدوری از راه شمشیر زدن برای امرای بیگانه محلی تأمین میشد که چندی بعد خود جانشین آنان شدند تنها نشانه های این رزمندگان نخستین ساز برگی از مفرغ و آهن است که از گورهای اینان به دست آمده اند : شمشیر ، سپر ، پیکان ، لگام و اشیاء متعدد برای آراستن سر و سینه اسب. همچنین پیکانها و زوبینهای زیادی از گورهای سیلک و همچنین از طبقه مربوط به قرن ۷ از شوش به دست آمده است استفاده از اسب در نبرد آریاییها با دشمنان بر قدرت رزمی آنها می افزود.


  • ایلامیان فرهنگی کاملأ متفاوت از همسایگان خود داشتند

    ایلامیها به رغم برداشتهای زیادی که از فرهنگ بین النهرینی داشتند ، فرهنگی کاملأ متفاوت از همسایگان خود داشتند. آشوریها و بابلیها آنان را ایلامیهای بدجنس مینامیدند. و سومریها ، ایلامیها را اوباش و در عین حال نازک نارنجی میخواندند و عقیده داشتند که ایلامیها پرمدعا و حریص اند. جغرافیدان های اسلامی ، خوزیها را مردمی ستیزه جو و سیری ناپذیر معرفی میکنند در هر حال پیداست که دشمنان ایلامیان به آنان چنین القابی بدهند اما ایلامیها برای همسایگان بین النهرینی شان مردمی خوفناک بوده اند که در سرزمینی اسرار آمیز زندگی میکردند (Hinz , Das Reich Elam , 12-24). جورج کامرون در ایران در سپیده دم تاریخ ، صفحه ۲۳ مینویسد : گاه وجود دره های عمیق ، اشکفت ها ، غارها و درختان عظیم الجثه بلوط منظره ای موحش به مناطق کوهستانی ایلام باستان میدهد چنانکه اگر انسان به مردمان ساکن این کوهستانها در دوران قدیم بیاندیشد باید به نویسندگان بابلی روزگار باستان که همواره شهرهای آنان مورد تهاجم مردمان این سرزمین مرتفع (Nim) بوده است حق بدهد که بدان جا لقب : کوهستان تاریک وحشت آور یا شگفت انگیز و مردمان ساکن آن سرزمین را مردم کوهستان وحشت آور نامیده بودند. سیاحان، غربی که به نواحی کوهستانی سفر کرده اند آب و هوا و مناظر زیبای طبیعی و خصوصیات مردم آن را به ساکنین کوههای آلپ تشبیه کرده اند (فریا استارک ، سفرنامه لرستان و ایلام ، ص ۴۴ - ۶۷).


  • کیتن (نیروی مؤثر خدایی)

    در نظر ایلامیها آنچه در دنیای مادی وجود دارد مانند : مزرعه ها ، چراگاه ها ، ساختمانها ، باغها ، غله ، نقره و ... هدیه هایی از سوی خدایان است همه خدایان دارای نیروی اسرار آمیز (نیروی مؤثر خدایی) بودند این نیرو در زبان ایلامی کیتن یا کیدنو نامیده میشد اصطلاح تعیین کننده کیتن ، به زبان اکدی نیز راه یافته بود تابوی کیتن میتوانست به کمک سنگی شکل گرفته و تجسم مادی یابد. فرمانروایان ایلام اریکه قدرت خود را با پشتیبانی جادویی کیتن حفظ میکردند و در برخورد با رعایای خود گمان داشتند که کارگزار زمینی کیتن اند هر خدایی کیتن خود را داشت با این همه کیتن هومبان از موقعیت ویژه ای برخوردار بود (Hinz , Das Reich Elam , 41-42 ). حقوق مدنی و اجتماعی زن از هزاره دوم پیش از میلاد رو به بهبود نهاده و تقریبأ با حقوق مرد برابر شده بود مثلأ دختر از پدر همان ارثی را میبرد که پسر میبرد. مراسم دادگاه در محوطه معبد ناهونته خدای خورشید که موکل داد و ستد بود انجام میگرفت.


  • جانور مرکب آفرینش خالص هنر ایلامی است

    خلاقیت هنرمندان ایلام باستان با نقش مهرهای هزاره سوم پیش از میلاد به اوج خود میرسد. نقش این مهرها که معمولأ جانوران مرکب در هیئت های متنوع و مجلس زندگی روزمره مردم است ، به سادگی و در عین حال با مهارتی پنهان بیننده را در جریان باورها و همچنین شیوه زندگی مردمی که ۵ هزار سال از زمان آن گذشته است قرار میدهد. جانور مرکب آفرینش خالص هنرمند ایلامی است که به بین النهرین و مصر باستان نیز راه پیدا کرده است طرح اندازی ساده و ناتورالیستی هزاره چهارم پیش از میلاد در هزاره سوم جای خود را به بیان قدرتهای دنیوی و طبیعی داد.برای نمونه در تصویری از یک مهر استوانه ای ، گاوی با دو دست در حال از پای درآوردن دو شیر است و در قرینه او متقابلأ شیری با دو دست در حال از پای انداختن دو گاو است گویی دو چیز در جهان دستخوش جابجایی مکرر است مانند زمستان و تابستان ( Hinz , Das Reich Elam , 137 ).


  • فرهنگ اسرار آمیز ایلام باستان

    در میان نقش مهرهای استوانه ای به مجلس های زیادی میتوان برخورد کرد که فرهنگ اسرار آمیز ایلام را بیان میکنند صرف نظر از اینکه سابقه سفال در فلات ایران به ۶۵۰۰ سال پیش از میلاد میرسد شوش از نظر صنعت یا هنر سفال سازی مقام نخست را دارد در حقیقت سفال پیش از تاریخ ایران نخست در قلمرو شوش پیدا شد. هنگامیکه برای نخستین بار سفال منقوش شوش با طرح های شگفت انگیزی از جانوران به دست آمد این سفال قدیمیترین سفال منطقه معرفی شد نمونه مشهور سفال شوش ساغری است بزرگ با نقش بز کوهی که در موزه لوور نگهداری میشود و سرآمد سفال منقوش آسیای مقدم است (Porada , Alt - Iran 21).


  • شهرت جهانی برنز لرستان

    مهارت در ریختن برنز (مفرغ) و استادی در ساختمان ، مانند بنای زیگورات چغازنبیل از مشخصات این دوره است شهرت جهانی برنز لرستان از هزاره اول پیش از میلاد نمیتواند متکی بر هنر برنز هزاره دوم و به ویژه سده ۱۳ پیش از میلاد ایلام نباشد.مثلأ تبرزین برنزی اونتاش نپیریشا که به زیگورات هدیه شده است میتواند الگوی کار هنرمندان لرستان قرار گرفته باشد اگر نام صاحب این تبرزین بر روی آن نوشته نشده بود و محل کشف آن معلوم نبود میتوانست در ردیف مفرغ های لرستان قرار گرفته و از آثار هنری زاگرس قلمداد شود. کاسیتها اصول تزیینی آن را گرفته و در پیشرفت آن تا حد افراط کوشیدند (گدار ، هنر ایران ، ص ۸۳). در حقیقت باید خاستگاه هنر برنز ایلام را در لرستان شاید در نهاوند امروزی جست (پرویز رجبی ، تاریخ ایران ، ص ۲۳).


  • باورهای ایلامی به حیات خود در ایران ادامه دادند

    ایلامیها از نظر فرهنگی قومی بسیار غنی و پر تحرک بودند بسیاری از باورهای ایلامیها نه تنها در فلات ایران به حیات خود ادامه داده اند گاهی به بیرون از مرزهای سیاسی نیز راه یافته اند مثلأ مار که در فرهنگ ایلام نقش تعیین کننده ای دارد و به صورت جفت سمبل باروری است و در نقش سفالهای هزاره چهارم و سوم پیش از میلاد در مقام عنصری نگهبان حضوری دائمی دارد تا به مصر رخنه کرده است ماری که سر آدمی دارد از جایگاه ویژه این خزنده در باور ایلامیها خبر میدهد (Hinz , Das Reich Elam , 35) در سنگ نبشته های هخامنشی نام ایلام همواره پس از پارس می آید لباس معروف به لباس هخامنشی باید از ایلامیها اقتباس شده باشد ( پرویز رجبی ، تاریخ ایران ، ص ۲۳). در نگاره پلکان شرقی آپادانا کلاه گرد نگهبانان و کارمندان پشت سر شاه نیز با توجه به کلاه ایلامیها در نگاره های آشوری از آنها گرفته شده است ( Koch, Es Kundet Dareios ,213 ) ایلامیها مانند بابلیها از سازمان دیوانی رشد یافته ای برخوردار بودند ظاهرأ منشیان کوروش ایلامی بودند درباره ایلامی بودن منشی های داریوش مطمعن هستیم.


  • نقش سیماش (خرم آباد) در تمدن ایلام باستان

    آثاری از هزاره های دوم ، سوم و چهارم متعلق به اقوام بومی سلسله جبال زاگرس وساکن در بلاد لرنشین مانند : لولوبی ها / گوتی ها / کاسی ها و ایلامی ها که اقوام بومی ایران و ماقبل آریاییها بودند در این منطقه به دست آمده است (مجله باستان شناسی و هنر ، شماره ۱ ، ص ۸۵) با تداوم کاوشها و مطالعات باستان شناسان و مورخانی نظیر : مادام دیولافوا / مارسلا رمپوف / لویی واندنبرگ / جورج کامرون / والتر هینتس و...نقش منطقه سیماش (خرم آباد) در تکوین و شکل گیری تمدن و امپراتوری ایلام و پیوند میان کوهستان های لرستان با دشتهای گرم و حاصلخیز دامنه های آن و دشت خوزستان کاملأ نمودار گردید و مشخص شد که این منطقه در گستره ی تاریخ باستان چنان پایداری نموده و آنگونه میراث و تمدنی از خود باقی گذاشته که مکمل تمدن آریاییان تازه وارد گردیده است (والتر هینتس ، شهریاری ایلام ، ص ۶۶). به طوری که داریوش هخامنشی درقلب صخره ی بیستون بزرگترین کتیبه جهان باستان ، ترجیح داد که شرح فتوحات خود را با خط و زبان ایلامی بنگارد ( م آ داماندایف ، ایران در زمان نخستین پادشاهان هخامنشی ، ص ۳۴۲). لرستان به عنوان مسکن اقوام بومی ماقبل آریایی که برخی مورخان و باستان شناسان آنان را اقوام آزیاتیک (آسیانی) دانسته اند با تشکیل امپراتوری ایلام یکی از مهمترین بخشهای این امپراتوری که مسلط بر سرزمین بین النهرین بود گردید و یکی از ایالتهای مهم ایلام باستان بنام سیماش خوانده میشد. سیماش از مهمترین بخشهای امپراتوری ایلام بود که تعدادی از بزرگترین و با اهمیت ترین شهرهای ایلامی در محدوده ی قلمرو نیمه خودمختارش قرار گرفته بودند (والتر هینتس ، شهریاری ایلام ، ص ۸۲)


  • مهاجرت پارسها به کشور ایلام

    پارسها در اواخر نیمه اول هزاره اول قبل از میلاد منطقه پارس را تصرف کرده و نام خود را بدان دادند سپس أنشان یا أنزان را که از شهرهای بزرگ ایلامی بود به تصرف خود درآوردند ایلام که در مقابل تعرضات آشور ناتوان شده بود قادر به جلوگیری از تصرف این منطقه توسط پارسها نشد ماسپیها که از اقوام صحراگرد پارسی بودند گویا همواره فرزندان هخامنش را تا استقرار حکومتشان توسط کوروش یاری داده اند همانگونه که در نبرد با آستیاگ مادی ، ماسپیها یا مزوباتن ها به سختی کوروش را یاری کرده اند ( م آ داماندایف ، ایران در زمان نخستین پادشاهان هخامنشی ، ص ۱۳۷). این قوم صحراگرد نواحی شمال لرستان پشتکوه (استان ایلام فعلی) را به عنوان چراگاه احشام خود اختیار کرده و شاید نام ماسپذان نیز که بدین منطقه داده شده برگرفته از چنین عنوانی باشد چنانکه پارسها نیز منطقه محل سکونت خود را پارس نامیدند. به طور کلی منطقه لرستان در عهد هخامنشی و به هنگام سقوط دولت ایلام جزو ساتراپ ایلام بود و همواره این منطقه از سوی شاهان هخامنشی به فرمانده ای محلی از ایلامیان یا یک فرمانده که از طرف مرکز اعزام میشده واگذار میگردیده است در کتیبه ی داریوش بر صخره بیستون چندین بار نام امیران محلی ایلام که علیه داریوش دست به اقدام زده اند آمده است نیز یکی از افراد نقش برجسته ۹ نفره ای که در صخره بیستون کنده شده و در پیشگاه داریوش دست بسته دیده میشود شاهزاده ای ایلامی بنام آسینا میباشد ( م آ داماندایف، ص ۱۹۱). هاید ماری کخ در کتاب از زبان داریوش نام مرتیه ایلامی را جزء شورشیان بر علیه داریوش هخامنشی ذکر میکند. این نشان میدهد که ایلامیان همواره بر علیه پارسیان مهاجر دست به شورش و اعتراض میزدند.


  • هخامنشیان جهانداری را از ایلامیان آموختند

    از شیوه حکومت داری داریوش و کوروش چنین پیداست که آنان یکشبه نمیتوانستند جهانداری آموخته باشند و آنها تمامی مواریث تمدن ایلام را به کار میگرفتند از خط میخی ایلامی تا لباس و کاتبان و دبیران و هنر معماری. دکتر پرویز رجبی در تاریخ ایران صفحه ۴۳ مینویسد : أنشان (Ansan) احتمالأ منطقه کوهستانی بختیاری ، که همیشه بخشی از خاک ایلام بود و به دست خاندان کوروش افتاد. شاهان ایلام از آغاز هزاره دوم پیش از میلاد همواره در نبشته های خود ، خود را شاه أنشان و شوش مینامیدند و از چگونگی و بافت جغرافیای طبیعی و سیاسی پیداست که انشان واحدی سیاسی در شمال شرقی و شرق قلمرو ایلام بوده است. لوح های ایلامی به دست آمده ازتل مالیان نیز بر وجود سازمان اداری ایلامی در منطقه انشان گواهی میدهد. احتمال زیاد در نیمه نخست هزاره اول پیش از میلاد با شروع جنگ آشوریان با ایلامیان ، یکی از شاهک های هخامنشی از فرصت استفاده کرده و از وابستگی به ایلام کاسته و یا خود را در انشان مستقل کرده است!!! هخامنش رهبر قوم پارس در قبال اجازه سکونت در قلمرو ایلام ، به شوتروک ناهونته شاه ایلام برای رویارویی با آشوریان پیشنهاد کمک داد و چون شاه ایلامی که در ۷۰۲ پیش از میلاد از سناخریب آشوری شکست خورده بود از این پیشنهاد استقبال کرد و چنین شد که سال ۷۰۱ جابجایی بزرگ هخامنشیان بسوی جنوب (أنشان) آغاز شد (پرویز رجبی ، تاریخ ایران ، صفحه ۴۴). انزان یا انشان در حقیقت بخش غربی و کوهستانی ایلام بود هینتس (Hinz) انزان یا انشان را از کوههای بختیاری تا کرمان امروزی میداند به نظر او پارسها حدود ۷۰۰ پیش از میلاد شهر ایلامی انزان را که ویرانه های آن تقریبأ در ۵۰ کیلومتری غرب تخت جمشید در مالیان شناسایی شده است به تصرف خود درآورده اند. ساندانیس از مشاوران دانا و فرهیخته کروزوس (شاه لیدی) به او توصیه میکند از جنگ با پارسها پرهیز کند زیرا پارسها لباس چرمی میپوشند و به سبب موقعیت طبیعی خود چیزی برای خوردن ندارند آنها چیزی را نمیخورند که به آن میل دارند بلکه آنها چیزیرا میخورند که در اختیارشان است و در آخر میگوید : وای بر آن روزی که کالای لیدی (ترکیه) به دهان آنان (پارسها) مزه کند (تاریخ ایران ، پرویز رجبی ، ص ۴۹).


  • والتر هینتس : ایلامیان را باید نیای واقعی لرها به حساب آوریم

    با تورق تاریخ لرستان این سرزمین کهن مشاهده میشود که اجداد مردم این دیار نقش عظیمی در تحولات عمیق و بی سابقه شرق نزدیک (از مصر تا هند ) باستان ، در تمامی شئون زندگی اجتماعی ، اقتصادی ، اداری ، سیاسی ، مذهبی و از همه مهمتر نظامی پدید آورده اند که تاکنون هیچکدام از این گزاره ها بررسی نشده است. آیا برای یک لر زبان اصیل زاده مایه فخر و مباهات نیست هنگامیکه پروفسور والتر هینس آلمانی بزرگترین ایلام شناس عصر خود به وضوح و با صراحت تمام میگوید : ایلامیان را باید نیای واقعی ساکنان لرستان جدید به حساب آوریم!!! ایلامیها که بیش از دو هزار سال تمام همدوش دولتهای بزرگ آنزمان مثل : سومری ، بابلی و آشوری قد علم کرده و صاحب نام و نشان بوده است. آیا برای یک لرتبار مایه فخر و مباهات نیست که اجدادش در سپیده دمان تاریخ شرق نزدیک قریب به ۶۰۰ سال بر شرق نزدیک باستان از مصر گرفته تا هند و از ترکیه گرفته تا بحرین و عمان حکومت میکرده اند؟ تاریخ بلاد لرنشین را چنان که باید و شاید به هم میهنان خود بشناسانیم تا بلکه اصالت فرهنگی و هویت تاریخی و بزرگ منشی که جبلی این قوم شریف است بر همگان آشکار شود.


  • رسم ازدواج فامیلی بین خاندان شاهی ایلام

    در خاندان های سلطنتی ایلام میزان مرگ و میر به طور غیر عادی بالا بوده است. بیشتر از هر عامل دیگری این عامل بود که کاربرد دقیق قوانین وراثت را در موقع خالی شدن تاج و تخت غیرممکن میکرد. فقط یکبار اتفاق افتاد که سه برادر پشت سر هم به عنوان پادشاه بر ایلام حکومت کردند و آنهم تا قرن ۷ قبل از میلاد اتفاق نیفتاد. معمولأ فقط در یک نسل دو برادر یافت میشد که به حکومت برسند و بنابراین این روش امری کاملأ معمول بود که در صورت نبود یک برادر پسر عمو میبایست به نمایندگی او این مسند را اشغال کند فقط وقتی که نسل برادرها و پسر عموها تمام میشد شاهزاده ی شوش میتوانست به ولیعهدی برسد و فقط در آن زمان بود که شاه موجود میتوانست پسر خود را به عنوان شاهزاده شوش برگزیند اما چون اغلب اوقات شاه پسری نداشت و در نتیجه مجبور میشد مسند را به پسران برادرش بسپارد. میزان مرگ و میر بالا در میان خاندانهای حکومتگر ایلام به احتمال زیاد معلول ازدواج فامیلی بوده است عملی که نتیجه دو ویژگی خاص وراثت ایلام بود سنت ازدواج با زن برادر متوفی و ازدواج بین محارم. ریچارد نلسون فرای در میراث باستانی ایران صفحه ۹۸ مینویسد : تأثیر زنان در جامعه کهن ایلام بر مردان برتری داشت زیرا که حق رسیدن به پادشاهی از طریق مادر انتقال می یافت (زنها عنصر وراثت بودند) ازدواج برادر و خواهر در آنجا بین خاندان شاهی برای اصالت خون شاهی مرسوم بود و شاید هخامنشیان از ایشان این آیین را گرفتند که بعدها در دین زرتشت به زناشویی بستگان همخون منجر شد. یکی از انواع ازدواج هایی که در ایران وجود دارد ازدواج با زن برادر است البته این در صورتی مجاز است که برادر فوت کرده و در قید حیات نباشد از لحاظ تاریخی ریشه این نوع ازدواج به همین زمان یعنی دوره حکومتی پادشاهان ایلام باستان برمیگردد که معتقد به حفظ خون شاهی بودند و با بیگانه ازدواج نمیکردند. موضوع ازدواج با محارم از بحثهای مبهم و حل نشده تاریخ باستان است عده ای معتقدند اطلاق اصطلاح خواهر جنبه اصطلاحی صرف داشته و منظور از آن کلیه شاهدخت های خاندان شاهی بوده است که در حرمسرا و کاخ سلطنتی اقامت داشتند. هر چند با مهاجرت پارسها به انشان ایلام لفظ خوتک دس به معنی ازدواج با محارم بین زرتشتیان رایج شد ولی باز این اصطلاح جنبه دقیق ندارد البته عده ای از مورخان اعتقاد دارند این نوع ازدواج ها فقط مختص دربار شاهی بوده نه رسمی مرسوم بین عموم مردم! در زمان اشکانیان فرهاد پنجم با مادر رومی خود بنام موزا ازدواج کرد که کشته هم شد یا زمان ساسانیان قباد اول با دختر خود سامیسکه ازدواج کرد یا بهرام چوبین با خواهر خود گردیک ازدواج نمود یا آرداویراف موبد افسانه ای با هفت خواهر خود ازدواج نمود اما این موارد محدود نمیتوانند بیانگر این موضوع باشد که این نوع از ازدواج در کل جامعه زرتشتی رواج داشته است چون شرافت انسانی و حجب و حیای غریزی بین محارم اجازه چنین کاری را نمیدهد. در کل دوران باستان شاهان به منظور حفظ اصالت خونی در خانواده و نیز برای باقی نگه داشتن ثروت خانواده اقدام به خوتک دس یا ازدواج با محارم مینمودند و این ناشی از غرور و تکبر و از طرفی نظام کاستی و طبقاتی بوده است. نتیجه امر منجر به روابط زیان آور ژنتیکی ، مرگ و میرهای غیر عادی ، کم شدن مردان در دربار شاهی ، کم خونی ارثی و...میشده است همین عوامل خود زمینه ساز سقوط سیاسی میشدند مثلأ زمان ساسانیان از جمله دلایل سقوط سیاسی این دولت میتوان به نظام طبقاتی غیر قابل عبور یا کاستی / بحران کم خونی / حکومت زنان / نبود مردی از تبار شاهان در دربار و... اشاره کرد مثلأ شیرویه فرزند خسرو پرویز در ۶۲۸ میلادی به تخت نشست و به برادر کشی بی سابقه ای پرداخت و تقریبأ تمام کسانی را که قطعأ یا احتمالأ ممکن بود از خاندان ساسانی وارث تاج و تخت شوند به قتل رسانید (بیش از ۲۳ نفر از برادرانش را کشت) این عمل اثر نابود کننده ای بر آینده شاهنشاهی داشت. شیرویه به هیچگونه نمیخواست به خاطره پدرش مربوط شود و این امر از سکه هایی که به سبک خسرو یکم ضرب کرد بخوبی آشکار است. بعد از مرگ شیرویه با بحران جانشینی دچار شدند و پوراندخت و آذرمیدخت به سلطنت رسیدند و زمانیکه هیچ نرینه ای از خاندان ساسانی باقی نماند یک کنیز زاده سیه چرده ای بنام یزدگرد سوم که خردسال بود را در سال ۶۳۲ شاه کردند و زمانیکه ایران در قادسیه شکست خورد و یزدگرد سوم از مدائن فرار کرد تنها ۱۲. سال سن داشت ازدواج با محارم در بین اعراب جاهلی مرسوم بوده و در دین اسلام حرام شد که آیات ۲۲ تا ۲۵ سوره نساء در این باره است. در ایلام باستان پس از مرگ پادشاه برادرش بر جای او می نشست و با بیوه قبلی ازدواج میکرد.


  • خاندانهای فرمانروایی ایلام از سرزمین کوهستانی لرستان برخاسته اند

    حسین بیرانوند در کتاب نگاهی بر لرستان در دوره حاکمیت سوکال ماخ ها صفحه ۵۴ مینویسد : دولت ایلام باستان یک کشور فدرال بوده و شاهان ایلام مجبور بودند که برای متحد کردن مناطق مختلف فدراسیون از حکمرانان وابسته استفاده نمایند این وابستگی فقط از طریق ارتباطهای خونی به وجود می آمد نتیجه این امر نوعی هیأت سیاسی بود که بر یک خط مشی غیر عادی پیچیده و در واقع بی همتا در دیگر جاها شکل میگرفت. خاندانهای فرمانروایی که در این امر موفق بودند به نظر میرسد که منشأ آنها از سرزمین کوهستانی (بلاد لرنشین) برخاسته اند نه از دشت سوزیان (خوزستان). پروفسور ریچارد نلسون فرای در کتاب میراث باستانی ایران صفحه ۹۸ مینویسد : ایلامیان با دیگر مردم باستانی و پیش از تاریخ نجد (کوهستان) ایران پیوند نژادی داشتند و ایلامیان خود از کوههای مشرق به دشت خوزستان آمدند. مهدی وزین افضل در تاریخ ایران باستان صفحه ۲۳ مینویسد : کلمه ایلام به معنی کوهستان است. در ایلام فدرال ما با یک حکومت ۳ نفره مواجه هستیم این روند حکومت ۳ نفره (تریاچی) برای نخستین بار در زمان حکومت هیشپ راتپ (۲۲۸۵ - ۲۲۶۳ پیش از میلاد) هشتمین پادشاه شناخته شده سلسله دوم آوان که از ۲۴۷۰ تا ۲۱۸۳ ق.م بر ایلام حکومت داشتند در تاریخ ایلام نمود پیدا میکند. ایلامیها نایب الحکومه ها را سوکال ماخ میگفتند. بعد از سقوط سلسله دوم آوان سرزمین ایلام به واسطه هجوم قوم گوتی به مدت ۱۱۳ سال دچار سردرگمی شد بعد از این دوران فترت ، قدرت سیاسی به نواحی کوهستانی شمال ایلام (لرستان) منتقل شده است به تعبیر ساده میتوان گفت که پایتخت از شوش به سیمشک در لرستان منتقل شده است و مقر حکومتی پادشاهان ایلام به مدت ۲۲۰ سال تمام (۲۰۷۰ - ۱۸۵۰ قبل از میلاد) در خاک لرستان (سیماش) بوده است ( نگاهی بر لرستان در دوره حاکمیت سوکال ماخها ، ص ۵۸ ).


  • ایلام یعنی سرزمین بلند

    واژه ایلام ساختی تصنعی است نامی که کاتبان بین النهرینی که از آبرفت به فلات ایران مینگریستند آن را ساختند و این نام را درباره مناطق متفاوت جنوب غربی ایران و مردمان آن به کار بردند. سومریها ایلام را به صورت Nim مینوشتند به معنی ساده یعنی بلند که اغلب با معرف Ki به نشانه سرزمین و مملکت همراه بود در مجموع ایلام یعنی سرزمین بلند. آکادی ها آن را به صورت Kur Elammatum مینوشتند به معنای سرزمین ایلام. در زمان فرمانروایی سیوه - پالار - هوهپاک در سده هجدهم پیش از میلاد (۱۷۶۸ - ۱۷۴۵ پیش از میلاد) ایلامی ها خود سرزمین خود را Hal - Temti یا Hatamti خواندند. Hal به معنای سرزمین و tamti به معنی مقدس ، در مجموع یعنی سرزمین خدایان یا سرزمین مقدس. ایلام به معنی واقعی کلمه همان لرستان کنونی بود و باید ایلامیان را نیاکان ساکنان لرستان جدید به حساب آوریم ( دنیل تی پاتس صفحه ۷۹ به، نقل از والتر هینس ص ۶۴۴ ). تاریخ ایلام نخستین بار با ظهور سلسله ابر مردان میان رودان (بین النهرین) وارد دوران تاریخی میگردد (ژورژ رو ، ۱۳۶۹ ، ص ۱۱۲).


  • سرزمین سیماشکی (لرستان)

    سرزمین سیماشکی از ۶ ایالت خودمختار اصلی و ۱۱ منطقه یا ایالت نیمه خودمختار برخوردار بوده است سرزمین لرستان کنونی قطعأ در آن زمان از یک ایالت اصلی یا نیمه اصلی یا چند تا از این ایالتهای خودمختار اصلی یا نیمه اصلی تشکیل شده است تمامی مورخان و باستان شناسان بر این امر صحه گذاشتند که سیماش مطابق خرم آباد امروزی است و سرزمین سیماشکی در شمال ایالت شوش قرار داشته و مطابق با لرستان امروزی است. قطعأ مردم این ایالتهای بهم پیوسته که مثل دانه های زنجیر بهم متصل اند همان تپه هایی هستند که هم اکنون جز تلی از آنها هیچ نشانی باقی نمانده است. در شهر خرم آباد تپه تاریخی ماسور و ده محسن که متعلق به دوره ایلامی هستند هنوز کاوش و بررسی نشدند. این تاریخ نیاکان لرهاست و معلوم نیست بر حسب چه سیاستی هنوز آنها در زیر خرواری از خاک مدفون هستند.


  • تاریخ ایلام باستان

    پاتسی عنوان شاهان محلی شهرهای سومر بود که مدام با هم در حال جنگ بودند إن ناتوم اول (مبرگیسی) شاه شهر لاگاش وحدت سیاسی در سومر به وجود آورد و به جنگ « کوه نشینان ایلامی » رفت و آنها را شکست داد و این پیروزی را بر روی ستونی معروف به ستون کرکسان نقش کرد إن ناتوم اول در این کتیبه میگوید که اسلحه های سرزمین ایلام را به مثابه غنیمت با خود به لاگاش آورده است. این کتیبه کهن ترین سند تاریخی بشر و کهن ترین منبعی است که نام کشور ایلام در آن ذکر شده است. کوه نشینان ایلامی با بابلی ها نیز درگیر جنگ شدند و بازتاب این جنگها در کتیبه لوگال آمنه موندو ذکر گردیده است. تا اینکه در سال ۲۵۵۰ پیش از میلاد اولین حکومت ایلامی به نام آوان توسط پلی تأسیس شد. از این زمان یعنی هزاره سوم قبل از میلاد است که ایلام وارد دوران تاریخی خود میشود. سلسله آوان دارای ۱۲ پادشاه است. سارگن اکدی شاه سومری برای تسلط بر ایلام به آنجا حمله کرد. لوه ایشن شاه ایلام هم با شاه سرزمین ورهشی متحد شد تا جلوی حمله سارگن اکدی را بگیرد. ورهشی منطقه کوهستانی پشتکوه لرستان (استان ایلام) و سرزمین اطراف کرخه علیا در قسمت شمال غربی سوزیان (خوزستان) میباشد و سارگن اکدی برای تصرف کشور ایلام باید از ورهشی عبور میکرد. سارگن توانست اتحاد دشمنان را در هم بشکند و شهر شوش و آوان (دزفول) را تصرف کرد. او لوه ایشن شاه ایلام را در سمت خود ابقا کرد و دستور داد کلیه نوشته های راجع به مذهب ، قوانین ، سحر و...را به زبان سامی ترجمه و در معبد إرخ ضبط کنند و برای اولین بار لقب شاه کیش ، فاتح ایلام و فاتح ورهشی به خود داد. بعد از مرگ سارگن اکدی ، پسرش ریموش برای بار دوم به ایلام حمله کرد. از زمان حاکمیت ریموش بر ایلام شواهد قانون فدراسیونی و فئودالی بر ایلام آشکار میشود. بعد از مرگ ریموش ، مانیشتوسو به قدرت رسید که در زمان او یکی از فرمانروایان ایلام با درست کردن مجسمه مانیشتوسو و قرار دادن آن در معبد شوش رسوم و روشهای زندگی آکادی و سامی را پذیرفت. کوتیک اینشوشیناک آخرین شاه سلسله آوان توانست استقلال ایلام را از بین النهرین بازستاند. دوره شکوفایی ایلام از زمان اینشوشیناک شروع شد. در کتیبه کوتیک اینشوشیناک در قرن ۲۴ پیش از میلاد برای اولین بار ما با نام کاسی ها مواجه میشویم. اکدی ها به دلیل طبیعت کوهستانی ایلام به آن آلامتو میگفتند. سومری ها سرزمین ایلام را نیم (Nim) به معنای بالا و سرزمین بلند میگفتند. خط میخی را سومریها کشف کردند که دارای ۸۰۰ علامت بود و ایلامیها آن را به ۳۰۰ علامت کاهش دادند. شولگی شاه سومری برای تقویت پادگانهای سومری در مقابل کوه نشینان زاگرس به ایجاد لژیون های بیگانه از ایلامیهای کوه های شرقی أنشان و سیماشکی (لرستان) دست زد فرماندهی این لژیون های ایلامی بر عهده نجیب زادگان عالی مقام بود که سوکال ماخ (شاهزاده ) نامیده میشدند. ایلامیها رفته رفته قدرتمند شدند و یکی از شاهان سلسله سیماش (خرم آباد) به نام هوتران تمپت در جنگی ، إبی سین آخرین فرمانروای سلسله سوم اور را شکست داد و مجسمه ماه سومری بخه نام نانار و دیگر خدایان سومری را با خود به أنشان (کوههای بختیاری) برد. با اسارت ابی سین در سال ۲۱۸۳ قبل از میلاد سلسله سوم اور سقوط کرد بعد از این حادثه در ایلام ، اینداتو اینشوشیناک به قدرت رسید و برای اولین بار عنوان شاه سیماشکی و ایلام را برگزید‌. در سال ۱۸۹۰ ق.م در ایلام شخصی به نام أپارت قدرت گرفت و سلسله أپارت را تأسیس کرد او برای اولین بار لقب شاه أنشان و شوش را اختیار کرد. أپارت تنها فرمانروایایلام است که سومریها او را به مقام الوهیت رساندند. کاسیها (کاسیتها) به بین النهرین هجوم آوردند و آگون دوم شاه کاسیت بر بابل تسلط پیدا کرد و جانشینانش به مدت ۶ قرن بر بابل حکم راندند این تسلط ۶۰۰ ساله طولانی ترین فتح خارجی است که در بین النهرین شناخته شده است. کاسیتها پیوند نژادی با ایلامیان داشتند و قربانی اسب در میانشان رایج بود و اولین کسانی بودند که اهلی کردن و استفاده از اسب را به بین النهرین آموختند. خدای بزرگ آنها سوریاش نام داشت و شاهان کاسی لقب یانزی بر خود نهاده بودند نام رودخانه کاشقان (کشکان ) در لرستان و طایفه کوشکی از همین قوم کاسی (کاشو) گرفته شده است. جورج کامرون در کتاب ایران در سپیده دم تاریخ ، صفحه ۷۲ مینویسد : ایلامیان و کاسیان از یک منشأ واحد بودند. دیاکونوف در تاریخ ماد ، صفحه ۱۲۱ ، به روشنی مردم لر را بازماندگان کاسیان میخواند و آنان را خویشاوندان ایلامیان معرفی میکند. هرتسفلید و گیرشمن کاسیان (کاشن) را بومیان ایران قبل از ورود آریاییها میداند که از نژاد آسیانی بودند. طبق نظر گیرشمن کاسیان بومی ایران با همسایگان ایلامی خود ریشه و نژاد مشترکی داشتند. والتر هینتس در شهریاری ایلام صفحه ۱۱ مینویسد : ایلامیها ، ایلامی بودند نژادی با استقلالی خدشه ناپذیر که دارای اشتراکات فراوانی با کوهنشینان همسایه خود بودند. حسن پیرنیا در تاریخ ایران باستان جلد یک ، ص ۱۲۴ مینویسد : کاسیان غیرآریایی و بومی ایران بودند و جزء کشور ایلام (هلتمتی) بودند. اونتاش ناپیرشا سال ۱۲۵۰ ق.م در شهر اونتاش گال زیگورات چغازنبیل (تپه زنبیل) را بنا کرد و برای حل معضل آب آن ، آب رود کرخه را با کانالی به طول ۵۰ کیلومتر به طرف زیگورات منحرف نمود. رومن گیرشمن باستانشناس زیگورات چغازنبیل را که به ایلامی زقرنو نامیده میشود کشف کرد. دلیل پیشرفت هنر ایلامی در قرن ۱۳ قبل از میلاد اوج گرفتن فن ریخته گری است که بزرگترین مجسمه مفرغی متعلق به ناپیرسو را با ۱۸۰۰ کیلو وزن در این دوره میسازند. شوتروک ناهونته اول به بابل حمله کرد و پیکره مانیشتوسو ، لوحه قوانین حمورابی ، مجسمه مردوک خدای بابل و مجسمه نرام سین را با خود به شوش برد و بابل خراجگزار ایلام شد. در قرن ۱۲ ق.م شیلهاک اینشوشیناک اول شوش را تبدیل به یکی از بهترین شهرهای جهان کرد. کلمه ایلام به معنای سرزمین بلند است. ایلامیها نام سرزمین خود را به میخی به صورت هلتا ام تی (هل تمپت) مینوشتند. اهالی ایلام سرزمین خود را انزان سوسونکا مینامیدند. هرودوت نام ایلام را کیسی و اهالی آن را کیسیه ثبت کرده است. قدیمیترین زبان مردم ایلام زبان انزانی بوده است. آخرین شکل باقیمانده زبان ایلامی ، زبان خوزی است. روند تکامل خط در ایلام به این صورت بوده : تصویری ، تک نگاری ، اندیشه نگاری و خط میخی. ایلامی ها خط تصویری را از سومری ها اقتباس کردند این خط از راست به چپ خوانده میشد و ۱۵۰ نشانه داشت. نوشتار تک خط ایلامی در حدود قرن ۲۳ ق.م بوجود آمد. اسنادی راجع به خط اندیشه نگاری ایلامیها از تپه سیلک کاشان بدست آمده است. خط میخی ایلامی از خط اکدی اقتباس شده ولی علامات این دو باهم متفاوتند. خط میخی ایلامی از چپ به راست نوشته میشد و دارای ۱۱۳ نشان ساده بود. خط ایلامی در آخرین مرحله دارای ۸۰ نشانه بود. مهمترین و بزرگترین نقش صخره ایلام قدیم نقش برجسته کورانگان است که توسط هرتسفلد کشف شد موضوع این نقش برجسته آیین قربانی کردن و خواندندنیایش و دعا توسط شاه ایلامی میباشد. در دوره ایلامی پارسوماش مطابق با شهر امروزی مسجدسلیمان / آوان مطابق با دزفول / هوپشن مطابق با ده نو / پارتاکنا مطابق با اصفهان / سیماش مطابق با خرم آباد / لیان مطابق با بوشهر / راگا مطابق با ری / سوزیانا مطابق با دشت خوزستان / ارمن مطابق با کرمانشاه یا حلوان / آراپخای مطابق با کرکوک / أنشان مطابق با کوهستان های شرق و شمال و جنوب شرق ایلام که کوههای بختیاری و لرستان امروزی را شامل میشود ، بودند. ایلامیها قسمت فرات جنوبی و تقاطع آن با دیاله را مالگیوم مینامیدند. در اوایل تاریخ ایلام مرکز ولیعهد ایلامی شهر آوان و در اواخر ایلام مرکز ولیعهد شهر انشان بود. ایلامیها به رود دز ، ایرادید میگفتند. به کارون پاسیتیگرس میگفتند و به شاخه رود کرخه اولای میگفتند. اتصال دره و دشت (شوش و انشان)


  • تاریخ و حکومت ایلام باستان (شوش و انشان)

    اتصال دره و دشت (شوش و انشان) در توسعه تاریخ و هنر ایلامیها نقش مهمی ایفاکرده است و این امتیازی برای سرزمین ایلام نسبت به همسایه اش یعنی دشت بین النهرین میباشد. در ایلام لاماسو به طور وضوح یک محافظ آسمانی است که معبد را همراه کاریباتو (الهه بسیاری کرمات) حفظ میکند. قدرت اسرار آمیز و فوق طبیعی خدایان ایلام که نشانه تجلی الهی بود و فرمانروایان ایلام قدرت خود را بر مبنای محافظت اسرار آمیز آن به دست می آوردند کیتن نام داشت. در دوره ایلامی نقش مار در روی کوزه ها و سرپوش ظروف نشانه حراست این ظروف در مقابل ابلیس بود به طور کلی این مارها نقش محافظان را ایفا میکردند. نماد باروری ایلامیها دو مار در حال جفتگیری بود. نوع حجاری ای که بر طبق آن صورتهای برجسته را با استفاده از سنگ میسازند حجاری بارلیف نام دارد. ایلامیها به زندگی بعد از مرگ اعتقاد داشتند و جنازه مردم عادی را در کف اتاقها به همراه یک کوزه دفن میکردند و کانالی از آب به سوی قبر هدایت میکردند. واژه کهنه در زبان ایلامی به پیشوایان مذهبی اطلاق میشد. در ایلام به کاهن عادی شاتن / به کاهن اعظم پاشیشو / به رؤسای خزائن کابنیشکیو / به صدراعظم ته پیر / به فرماندار هل منیک / به نایب السلطنه سکنا کوم / و به شاه زونکیر میگفتند. عنوان هل منیک (فرماندار) به حکمران شوش که معمولأ پسر ارشد شاه ایلام بود اطلاق میشد. کارگزاران بلند مرتبه آینده ظرافت کتابت میخی را می آموختند وته پیر (صدراعظم) مسئول این مکتب بود. اصطلاح پارتیا (پارتوا) به معنای کنار و کرانه است. به دلیل موقعیت جغرافیایی ایلام که از کوه و دشت تشکیل میشد نوع حکومت ایلامی به صورت فدرالی (ملوک الطوایفی) بود که فرمانروایان کوچکی بر هر ناحیه حکومت میکردند و فقط شاهان بزرگ این فرمانروایان را متحد میکردند. در ایلام به حکومت ۳ نفری پدر ، نزدیکترین و جوانترین برادر و پسر ارشد ، تثلیث تریوکا میگفتند. این تثلیث بر پایه حق وراثت در دوران اولیهایلام و از طرف دیگر به دلیل لزوم اتحاد میان ایالات فدرال به وجود آمد رمز این تثلیث توسط جورج کامرون کشف گردید. در ایلام بعد از مرگ شاه اصلی ، ولیعهد که برادر جوانتر شاه بود بجای او بر تخت مینشست. لقب سربازان شاخکدار به سپاهیان ایلامی گفته میشد. طاق های هلالی و استفاده از آجرهای لعاب دار در تزیین بنا در خاورمیانه از ابداعات ایلامیها بود. مراسم قربانی کردن حیوانات در ایلام گوشوم نام داشت شاید واژه گوشت بازمانده زبان ایلامی است. کشور ایلام شامل مناطق خوزستان ، پشتکوه (ایلام) ، لرستان ، بختیاری ، کهگیلویه و بوشهر میشد. نقش برجسته های ایلامی عبارتند از : نقش صخره ای ایلامی در نقش رستم / نقش برجسته شاه هنی حکمران محلی آیپیر در کول فرح در ایذه / نقش برجسته صخره ای شوترورو وزیر شاه هنی در شکاف سلیمان نزدیک ایذه / نقش صخره ای شاه سوار نزدیک ایذه بختیاری / نقش صخره ای خونگ نوروزی نزدیک مال امیر (ایذه). لوحه های میخی اکدی از منابع تاریخ ایلامیان است. ایلامیها - گوتیها - لولوبی ها - هیتی ها - کاسی ها و میتانی ها از بومیان ایران قبل از ورود آریاییها بودند. نخستین بار در ایران آثار بقایای انسان پیش از تاریخ در تنگ پیده واقع در کوههای بختیاری به دست آمده است. تپه باستانی گیان در نهاوند است که توسط گیرشمن و کنتو حفاری شد. اولین اسناد حساب بشری متعلق به هزاره سوم قبل از میلاد در شوش یافت گردید. کلمه لیپاک در زبان ایلامی به معنای خدایان است. در زبان ایلامی حروف ( گ و پ ) زیاد مورد استعمال قرار میگرفت. هومبان ، کیریرشا و این شوشیناک در هزاره اول قبل از میلاد تثلیث خدایان ایلامی را به وجود آورده بودند و به عنوان سران طبقه خدایان ایلام شناخته میشدند. خدایان مهم ایلامی عبارتند از : این شوشیناک : خدای جهان زیرین یعنی جهان مردگان بود او عمیق ترین نفوذ را بر روحیات ایلامی داشت و مردم عنوان پدر ضعیفان را به او دادند او خدای شهر شوش بود و پرستش او منحصر به شاه و کهنه (پیشوای مذهبی) بود. پینیکیر : الهه بزرگ مادر ، مادر همه خدایان و الله آسمان در نزد ایلامیها بود و مرکز آن در سوزیانا بود علت این امر که ایلامیها این الهه را نسبت به خدایان دیگر حق تقدم داده اند نشانه نوعی مادر سالاری در نزد ایلامیها بوده است. ناپیر خدای ماه ایلامیها بود. ناهونته خدای خورشید بود. نپراتپ الهه روزی دهنده ایلامی که نام آن به مراتب در کتیبه های چغازنبیل حک شده است. شازی الهه رودها بود. نانایی الهه باروری بود. پارتی که مرکز این الهه در کوههای شرقی انشان بود. کیریرشا مرکز این الهه در لیان (بوشهر) بود. هومبان عالیترین خدای مرکز ایلامیها بود. ایشتار رب النوع عشق و فراوانی و جنگ در نزد ایلامیها بود. به تقلید از رسوم و آداب ایلام در میان طوایف ایرانی پادشاه از میان طبقات جنگجو انتخاب میشد.


  • سیاست کوچ قبایل میراث آشوریان بود

    تیگلات پیلسر سوم شاه آشوری در سال ۷۳۲پیش از میلاد برای جلوگیری از اتحاد قبایل با یکدیور سیاست کوچ و مستقر کردن این طوایف را در نواحی دور دست به کار گرفت یکی از این طوایف پارسیها بودند که از جنوب دریاچه ارومیه به ناحیه پارسوماش (أنشان) کوچ داده شدند طوایف پارسی از آنجایی که سرزمین قبلی آنها بین آشور و اورارتو قرار داشت صدمات زیادی ازجنگهای این دولتها با هم دیدند پارسها در پارسوماش به علت انحطاط تدریجی ایلام و گرفتاریهای آشور کم کم قدرت گرفتند. آشوربانی پال بزرگترین شاه آشوری سال ۶۶۸ قبل از میلاد به سلطنت رسید او به ساردانا پولیس معروف بود و در جنگ توللیر در سال ۶۵۹ قبل از میلاد ایلامیها را شکست داد و ته اومان شاه ایلام را کشت در منابع آشوری این پادشاه ایلامی به اشتباه تمپت هومبان معرفی شده است. پارسها که در این زمان چیش پیش فرماندهی آنها را بر عهده داشت بجای جبران مافات و سکونت در خاک ایلام ، نسبت به جنگ آشور و ایلام موضع بیطرفی گرفت و به ولی نعمت خود (ایلامیان) از پشت خنجر زدند به طوری که در کتیبه ای که از ته اومان شاه ایلامی بر جای مانده او پارسیهای مهاجر به أنشان را با لقب شریران مورد خطاب قرار میدهد. در سال ۶۴۰ ق.م هومبان هالداش سوم پایتخت را از شوش به مدکتو انتقال داد و آماده مبارزه با آشوربانیپال شاه آشوری شد اما با خیانت پارسیها به ایلام شکست خورد و کشور ایلام حیات سیاسی خود را از دست داد اما میراث ایلامیان به مهاجران تازه رسیده (پارسها) منتقل شد و ایلام به عنوان ساتراپ مهم هخامنشیان به موجودیت خودادامه دادند. کوروش اول شاه هخامنشی (با کوروش دوم که لقب کبیر دارد اشتباه گرفته نشود) نیز با فرستادن اورکو فرزند خود به دربار آشوربانیپال شاه آشوری نسبتبه آشور ابراز وفاداری کرد. استرابون مورخ میگوید : کوروش دوم (کبیر) پایتختش را شوش قرار داد زیرا مردمان آن همیشه تابع ملل دیگر بودند و هیچگاه اقدام مهمی ننموده اند مفهوم این جمله این است که تاریخ ایلام در این زمان به تاریکی فرو رفت و نو مهاجران پارسی جای ایلامیان را در سپهر سیاسی خاورمیانه گرفتند.


  • سنگ نوشته های 《کول فره》و《اشکفت سلمان》در ایذه بختیاری

    سرزمین انشان جزء کشور ایلام باستان بوده که جایگاه قوم اوکسی یا خوزی بوده که سالها در آن دیار فرمانروایی داشتند. برگردان خطهای ایلامی (انزانی ) و سنگ نوشته های 《کول فره》و 《اشکفت سلیمان》شهر ایذه بختیاری به تاریخ و تمدن ایلامیان اشاره کرده است.زبان ، ادبیات و فرهنگ مردمان لُر یکی از دیرینه ترین آداب و فرهنگ ایرانی به شمار میرود و به عنوان مثال میتوان به عنصر آتش در فرهنگ لُرها اشاره کرد که ضرب المثلها و عبارات فراوانی درباره ی تقدس این عنصر در این فرهنگ به یادگار مانده است و همچنین سوگواری ها و جشن و سرورها و دیگر آیینهای اسطوره ای در سرزمین لُرها حکایت از اصالت و قدمت این قوم دارند. بلاد لُرنشین یکی از کهن ترین مناطق جهان است که در طول ۴۰ هزار سال گذشته همواره جوامع انسانی و فرهنگهای مختلفی را در دل خود پرورانده است و شاهد مراحل مختلف تکامل فرهنگ از دیرینه سنگی ، میانه سنگی و نوسنگی تا مرحله شهرنشینی و تمدن بوده است. آشکار است که پیشینه لُرها به اقوامی چون : ایلامیان و کاسیان میرسد.


  • بررسی های باستانشناسی حاکی از آن است که بلاد لُرنشین چهل هزار سال قدمت دارد

    در فصلنامه مطالعات ملی صفحات ۲۲۶ و ۲۲۷ آمده : بررسیهای باستان شناسی حاکی از آن است که اجداد لُرها یعنی ساکنان زاگرس میانی در طول چهل هزار سال پیش ، به تدریج از مرحله دیرینه سنگی زیرین که انسانها از طریق شکار و گردآوری غذا امرار معاش میکردند ، گذشته اند. رشته کوههای زاگرس به ویژه زاگرس میانی به علت حایل میان اقوام باستانی ایران (ایلامیان وکاسیان ) و دولتهای میان دو رود (بین النهرین ) و طبیعت و دامنه ها و کوهپایه های استثنایی آن از دوران باستان ، زیستگاه مناسب و مطلوبی برای اقوام ساکن در آن بوده و هم اکنون نیز ارزش و اعتبار زیستگاهی و طبیعی خود را حفظ کرده است. زاگرس منبعی بسیار غنی از تولید غذا و کشاورزی و دامداری بوده و برای اولین بار مردم ساکن در آن ، وارد مرحله ی تمدن و شهرنشینی شده اند و به دنبال آن این اقوام در دیگر اقوام ساکن در مناطق دور یا نزدیک این کوهستان اسطوره ای ، تاثیر گذاشته است. تمدن اقوام این کوهستان واجد ویژگیهایی چون : پیدایش دولت / خط / شهرنشینی / گسترش تجارت / هنر / فنآوری و...بوده است. به عنوان نمونه به دو منطقه ی باستانی دهلُران و موسیان میتوان اشاره کرد که قدمتی بیش از ده هزار سال دارند و به گفته ی خانم 《پروفسور الیزابت کارتر》شهر اورآ همان 《موسیان باستان》است و این شهر مرکز پادشاهی آوان بوده که در سالهای ۲۷۰۰ - ۲۲۰۰ پیش از میلاد بر ایلام حکومت میکرده است. همچنین تصویر گوسپندان و چهارپایان دراز شاخ در سفالهای کشف شده در بلاد لُرنشین بسیار است و از این حیث نظیر سفالهای منقوش است که در دوره ی اول شوش و در تپه گیان نهاوند و لُرستان و بوشهر و خوزستان به دست آمده است و حتی در سیستان هم دیده شده است بنابراین ارتباط تامّی بین آثار تمدنی ساکنان قدیم بلاد لُرنشین با سایر اقوام پیشآ آریایی ایران موجود است.


  • مهاجرت پارسیان به ایلام باستان

    پارسها از جنوب دریاچه ارومیه به ناحیه أنشان در ایلام باستان توسط تیگلات پیلسر سوم در ۷۳۲ قبل از میلاد کوچ داده شدند پارسها در سرزمین قبلی بین آشور و اورارتور مدام جنگ بود و صدمات زیاد دیدند و به علت حمله آشور به ایلام و انحطاط تدریجی حکومت ایلامی فرصت را غنیمت شمردند ووارد أنشان شدند. آشوربانیپال شاه آشوری در جنگ توللیر در سال ۶۵۹ قبل از میلاد ٬ ته اومان شاه ایلامی را شکست داد و پارسیان که در این زمان چیش پیش فرمانده آنها بود نسبت به جنگ آشور و ایلام موضع بیطرفی گرفت!!! در کتیبه ای که از ته اومان شاه ایلامی برجای مانده است او پارسیان را با لقب شریران خطاب قرار میدهد.کوروش اول هخامنشی با فرستادن اورکو فرزند خودبه دربار آشوربانیپال نسبت به آشوریان ابراز وفاداری کرد (تاریخ ایران باستان ، مهدی وزین افضل ، ص ۳۱).


  • تمدن هخامنشی تلفیقی از تمدنهای هم عصرش بود

    پارسیها و حکومت هخامنشی میراثدار تمدنهای پیشین یا هم عصر خود بودند مثلأ : زبان آرامی به دلیل سادگی زبان دبیران هخامنشی ، زبان رسمی عهد هخامنشی و زبان بین المللی هخامنشیان تبدیل شد. در دوره هخامنشی مکاتبات تجاری به خط ایلامی بود. اسناد خزانه استخر به زبان آشوری بود. قرص بالدار اهورامزدا که در ابنیه تخت جمشید و بیستون هویداست ترسیمی از هروس خدای آسمان مصریان است. بابل و آشور بیشترین تأثیر را در هنر هخامنشیان داشتند.تمامی الواح تخت جمشید هم به خط و زبان ایلامی هستند (تاریخ ایران باستان ، مهدی وزین افضل ،ص ۱۰۲).


  • ۳۰هزار لوح گلی تخت چمشید تمامأ به زبان ایلامی است

    در حفاریهای قرن بیستم در تخت جمشید چندین هزار لوح گلی به زبان ایلامی در دیوارها و استحکامات قلعه تخت جمشید به، دست آمد که به الواح بارو تخت جمشید معروف هستند دو سال بعد ۷۵۲ لوح ایلامی از خزانه تخت جمشید بدست آمد. در دوره هخامنشی تمام مکاتبات تجاری به خط میخی ایلامی ثبت میشد. تمامی کتیبه ها و الواح میخی تخت جمشید کلأ به زبان و خط ایلامی هستند.


  • اولین جایی که علیه هخامنشیان قیام کرد ایلام بود

    اولین جایی که علیه داریوش اول هخامنشی قیام کرد ایلام باستان بود که توسط آثرینه ایلامی صورت گرفت. ابوریحان بیرونی در کتاب تحدید نهایات الاماکن مینویسد که داریوش هخامنشی کانال سوئز را فقط لایروبی کرده است و نخائو فرعون مصر دستور حفر کانال بین دریای سرخ و رود نیل، را داده است. سبک کتیبه کوروش هم تقلیدی از کتیبه آشوربانیپال شاه آشوری است (مهدی وزین افضل ، تاریخ ایران باستان ، ص ۱۱۴). قرص بالدار اهورامزدای هخامنشیان از تمدن و هنر مصریان تقلید و اقتباس شده است که نقش هروس خدای آسمان مصریان بود.بابل و آشور بیشترین تأثیر را در تکامل هنر هخامنشی داشتند. تمامی اسناد خزانه استخر به زبان آشوری میباشد. تمام مکاتبات تجاری هخامنشیان به خط میخی ایلامی است.


  • کاسی ها ساکن کوهپایه های زاگرس

    دان ناردو در امپراتوری آشور صفحه ۳۹ مینویسد : کاسیها ساکنان خشن و جنگ طلب کوهپایه های زاگرس در شرق بین النهرین و شمال ایلام باستان به دشت هجوم بردند و بابل را تسخیر کردند کاسیها در ظرف دو سه نسل حتی بیشتر از آشوریان تحت تأثیر و نفوذ فرهنگ بابلی قرار گرفتند و کاملأ جذب و بابلی شدند و تا آنجا پیش رفتند که زبان بومی خودشان را به نفع گویش اکدی که در بابل به آن سخن گفته میشد کنار گذاشتند. در صفحه ۴۳ درباره مهاجرت آریاییها نوشته : رشد سریع جمعیت قبایل نیمه وحشی آریایی سبب شد که آنها در جستجوی سرزمینهای تازه به سوی جنوب مهاجرت کنند و بر سر راه خود همه چیز را ویران سازند تاریخ پژوهان فکر میکنند که عوامل اقلیمی نظیر : دوره طولانی خشکسالی ، افزایش جمعیت ، کمبود چراگاه ، درگیریهای داخلی و فروپاشی اقتصادی سبب این مهاجرتهای دسته جمعی شده است و بحرانهایی را در سرزمینهای جدید بوجود آوردند.


  • کاسیها ، ایرانیان غیر آریایی بودند

    احمد حاجی بابایی در مقاله《بررسی کوتاهی درباره ایرانیان غیر آریایی》مینویسد : کاسیها ایرانیان غیرآریایی بودند در واقع ایرانیان غیرآریایی مردمی اصیل ، با تمدّن و صنعتگر بوده اند و به ایزدِ علم بسیار اهمیت میدادند نام خدا به زبان کاسی بوکَشَ است که به احتمال زیاد همان واژه ایرانیان غربی بَگَه است که در بین بومیان ایران به مگه یا مگا گفته میشد (هنریک ساموئل نیبرگ ، دینهای ایران باستان ، ص ۳۳۴ ) کلمه مُغ در اوستا بنام مگه و مَغو و مگاو آمده است. مُغها در ظاهر مانند ایلامیها از ساکنین قدیمی ایران بودند و به هیچ یک از دو نژاد آریایی و سامی (عربها ) تعلق و وابستگی نداشته اند و اقوامی بودند که هنگام ورود آریاییها از قسمت شمالشرقی ایران ، ساکنین اصلی بومی را مانند بنده و چاکر در اختیار داشتند و هر کدام که سرپیچی میکردند آنان را از میان برمیداشتند و به همین جهت مُغ را به معنی چاکر و خادم هم نام برده اند (تاریخ جامع ادیان ، جان ناس ، صفحه ۱۸۶ ). مُغان کلده در ضمن تعلیمات دینی خود از جادو و طلسم و شعبده بهره داشتند بعضی کلمه مُغ را از آشور و کَلدِه دانسته اند بطور قطع باید ذکر کرد که قبل از فتح بابل در سال ۵۳۸ ق.م بدست کوروش هخامنشی ، مُغها در دربار بابل ، آشور و کلده نفوذ داشته اند (تاریخ جامع ادیان ، ص ۱۸۷ ). کار مُغان قبل از ظهور زردشت همان اجرای مراسم دینی بوده است سیسرو (Cicero) خطیب رومی که در قرن یک ق.م میزیسته مینویسد : مُغان نزد ایرانیان از فرزانگان و دانشمندان به شمار می آمدند کوروش دادگری و راستی را از مُغان آموخت همچنین حکم و قضا در محاکمات با مُغان بوده است مغان به کار نویسندگی و پیشگویی و تعبیر خواب و اخترشناسی و پند و اندرز پرداخته و مورد مشورت شاهان قرار میگرفتند بطوری که در شاهنامه به کرات از موبدان ذکری به میان آمده است (لغت نامه دهخدا ، جلد ۱۳ ، صفحه ۱۸۷۲۳ ).


  • قدمت واژه《لُرستان》

    لُرستان《Lorestan》در واژه نامه پازند موبد شهرزادی صفحه ۲۹۳ بعنوان جایگاه تمدن عیلام کهن با حاکم نشین خرم آباد معرفی شده است.


  • کاسیتها

    مأمور سرشماری هیچوقت نام قومیت و زبان را نمیپرسد چون در برگ آماری نیامده و تمام آمارهای قومیتی تخمینی و تخیلی هستند حالا برخی به چه انگیزه ای آمارسازی میکنند؟ با این حرفها فقط زمینه توهین و تمسخر فراهم میشود.تمام اعداد شمارش فارسی از علم حساب هند گرفته شده و لک هم یک عدد هندی به معنای صد است. در لغت نامه دهخدا آمده که لکها قرن ۱۲ هجری ازموصل عراق مهاجرت کردند.خود شجره نامه ها هم نسب را به شخصی بنام حجازی میرسانند.حالا چطوری بدون هیچ سندی بازماندگان کاسیت شدند و ۱۲ هزارسال درمنطقه هستند و تکان هم نخوردند؟احساسات بر منطق شما غلبه کرده و تعصب جلوی چشمان شما را گرفته و هیچ عقیده و حرفی بجز خودتان را نمی پذیرید. چرا رفرنس و ارجاعی برای حرفهایتان نیست؟ شباهت ظاهری که دلیل و سند نمیشود.تمام ایلات و طوایف لُر 《وند》دارند مثل: سالاروند / هداوند / نجفوند / حاجیوند / بهداروند / بهاروند / دریکوند / میرزاوند / پولادوند و…ولی هیچکدام لک نیستند. عیوقی شاعر قرن ۵ هجری دربار محمود غزنوی لک را بعنوان یک فحش بکار برده(تا بتوانی با مردم لک میامیز)و جامی, رودکی, قاری, نخجوانی, هروی, سنایی و سوزنی به همین نحو…ما یک ضرب المثل افغانی در این رابطه هم داریم که میگوید: یکی لک دزد است یکی خس دزد! که در اینجا لک دزد یعنی فردی که زیاد میدزدد.کاسیتها در ۱۰ استان پراکنده بودند حالا نباید محدود به یک منطقه کوچک بشوند.هیچوقت برای معرفی خود متوسل به بزرگنمایی نشویم چون نتیجه معکوس میدهد. برخی به علت اندک شناختی که دارند نمیتوانند مفاهیم تاریخی را منتقل کنند.ماشاءالله بیرانوند که لیسانس ادبیات دارد در کتاب《تنگه زاهدشیر》ادعا میکند زبان دربار ساسانی لکی بوده است!لیسانس ادبیات چه ربطی به علم زبانشناسی دارد؟ چطور عده ای همزمان در علوم باستان شناسی ، زبان شناسی و تاریخ اظهارنظر میکنند؟ ساسانیان که مَسقط الراس شان شیراز بود و دکتر تورج دریایی در《شاهنشاهی ساسانی》صفحه ۱۸۵ مینویسد: فلات ایران همواره با پیچیدگی و تنوع زبانی مواجه بوده است مثلاً زبان پارسی باستان، زبان نُخبگان و شاه محسوب میشد / زبان عیلامی برای مقاصد اقتصادی / زبان یونانی بعنوان زبان دانش و معرفت / زبان بَلخی ، خوارزمی ، سُغدی و پارتی(اشکانی) در شرق ایران / در خوزستان زبان نوعیلامی وجود داشت / زبان آرامی به عنوان زبان عمومی شاهنشاهی برای ارتباط در سراسر امپراتوری بکار میرفت و سنگ نوشته های شاهنشاهی به ۳ زبان پارسی باستان _ عیلامی _ و بابلی هستند! و زبان دربار ساسانی پارسی میانه《پهلوی ساسانی》بود. ماهیار نوابی در کتاب《Opera Minora》انتشارات نوید شیراز مینویسد: حتی در شیراز یعنی قلب سرزمین ساسانی و زبان فارسی، با گویشهای گوناگونی برخورد میکنیم که گرچه فارسی هستند اما به لحاظ آواشناسی و واژگان مُتفاوتند! رضاخان سوادکوهی که دستش به خون مردمان لر آغشته است چطور لک شد؟هیچ منبعی نیست که زندیه را لُر معرفی نکرده باشد خود کریمخان در رستم التواریخ خودش را لُر معرفی میکند که هیچ مباینتی با لک ندارد. دکتر محمدجواد مشکور در《جغرافیای مُفصل ایران ، صفحه ۵۳ مینویسد: کاسیتها از مهاجرین قفقازی و ساکن آذربایجان ، شمال ایران ، ری ، کاشان ، لرستان ، همدان و نواحی مرکزی ایران میداند. کوشکی ، کشکان ، کاشان ، کاشمر ، کشمیر پاکستان ، کاشغر چین آیا اینها همه لکند؟ کاسیتها اشتغال به کاشتن داشتند و یکجانشین بودند و لازمه صنعتگری هم یکجانشینی است! آیا لکها هم کشاورز و یکجانشین بودند؟ یا عشایر دامدار کوچرو؟ زندگی ایلیاتی با یکجانشینی در؛تعارض است و تمامی لکها تا همین سالهای اخیر زندگی ایلی داشتند.آنها اختراعی نمیتوانند داشته باشند چون از موهبت یکجانشینی(تفکرسازنده) محرومند.اگر لکها بازماندگان کاسیتها بودند باید نامی از آنان در تاریخ باستان می آمد یا حداقل شهرسکونت یا بازار صنعتگری برای ساخت و فروش داشتند اما چنین چیزی در تاریخ ثبت نشده است! چادرنشینان تحرک بدون ثروت داشتند ولی کشاورزان ثروت بدون تحرک! مردم کوچنده صنعتگر نیستند. آسیاب / فلزکاری / و کشاورزی در تعارض با کوچ است《کوچ تاریخ ندارد》جامعه کوچنشین بی تاریخ است. صحرا نشینان منازل و خانه دائمی ندارند و بیشتر وقت پشت اسب هستند و اقتصادشان مُبتنی بر شبانی گری است. حالا این عشایر سیار چطور میتوانند ۱۲ هزارسال پیش چنین اشیاء مفرغی را بسازند؟ کاسیتها شهرنشین بودند و از مرحله شهرنشینی رد شدند و به فلزشناسی و ریخته گری رسیدند.حالا چطور برخی ادعا میکنید که کاسیت همان لک است؟ جورج کامرون، عیلامی و کاسیت را از یک منشا واحد میداند. دیاکونوف روسی، آریایی بودن کاسیتها را رد کرده و لرها را بازماندگانشان میداند. هرتسفلید کاسیان را بومیان ایران قبل آریایی و از نژاد آسیانی میداند. رومن گیرشمن، کاسی را مفهومی فراتر از:یک قوم میداند. نیبرگ و آندره گدار کاسی را غیرآریایی میدانند. عده ای که سوادشان وبلاگی و اینستاگرامی است ادعایشان بُنیان علمی ندارد و تنها《روایت خود ساخته》را بدون هیچ سند و مدرک تاریخی ارائه میکنند آنهم برحسب حُب و بُغض! حسن پیرنیا در جلد اول تاریخ ایران باستان صفحه ۱۵۷ مینویسد: کاسیان غیرآریایی بودند. کاسیها تعریفی گسترده تر از یک قوم خاص در یک جغرافیای محدود دارند! آنها هزاره دوم قبل از میلاد توسط قانداش حکومت تشکیل دادن و آقوم بابل راتسخیرکرد. کاسیها از اقوام خویشاوند عیلامی و گوتی بودند. دیاکونوف در صفحه ۹۱ تاریخ ماد میگوید: کاسیتها را از لحاظ زبانی به عیلامیها نزدیک میداند. خوشبختانه به دلیل آثار نوشتاری و هنری زیاد باقیمانده از کاسیها هیچکس نمیتواند آنها را به خود مُنتسب کند و از آنها استفاده تبلیغاتی ببرد. در کاسیو (کاسیان) چغلوندی هیچ شیء و بنای تاریخی کشف نشده است. در کتاب جُغرافیای لُرستان که سال ۱۲۶۲ شمسی توسط یکی از ماموران مالیاتی قاجار و به فرمان ناصرالدین شاه نوشته شده در صفحه ۲۶ مینویسد: هُرو و چغلوندی در قدیم متعلق به طوایف کوشکی ، پاپی ، ساکی و چگنی بوده اما بیرانوند ، سگوند و قایدرحمت اواخر زندیه آنرا تصرف کردند. این مطالب نشان میدهد که جابجایی ها تا اسکان عشایر در زمان رضاخان بسیار زیاد بوده است و دکتر رشیدیاسمی در کتاب《پیوستگی نژادی کرد》مینویسد: اگر یک طایفه در زمان حال در یک نقطه اسکان دارد این به معنای آن نیست که در زمان باستان هم درآنجا مسکون بوده است بلکه گذر ایام و وقوع حوادث در جابجایی ایلات در طول تاریخ نقش اساسی داشته اند.



آخرین مقالات