چهار شنبه ۱۴ خرداد ۱۳۹۹ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

نوروز از افسانه تا واقعیت

نوروز, هرچند که بعدها جنبه ملی , مذهبی به خود گفته است ولی درحقیقت عیدی است که هیچ اساس ملی , مذهبی, قومی و تاریخی ندارد ! بلکه منشا جغرافیایی و ریشه در گاهنگاری کشاورزی و دامداری دارد , این عید, فقط و فقط در نیمکرده شمالی , که چهارفصل و موسم بهار و تابستان و پاییز و زمستان وجود دارد, مفهوم دارد ! و واقعه ای است که در دانش ستاره‌شناسی، اعتدال بهاری یا اعتدال ربیعی خوانده می شود و در نیم‌کره شمالی زمین به لحظه‌ای گفته می‌شود که خورشید از صفحه استوای زمین می گذرد و به سوی شمال آسمان می‌رود. این لحظه، لحظه اول برج حمل نامیده می‌شود، و در تقویم هجری خورشیدی با نخستین روز از ماه فروردین برابر است.در اين رابطه دكتر مهرداد بهار نيز در مدخل كتاب ” تخت جمشيد” و هم در مصاحبه خود با مجله آدينه چنين گفته است که “جشن نوروز در اصل يك جشن آريايى نبوده و در بین آریایی ها و در كتاب دينى اوستا نيز نشانه اى از نوروز وجود ندارد .بلكه نخست در بين سومريان و عیلامیان مرسوم بوده است و سپس اين آيين از بين النهرين به عیلام و ديگر مناطق جهان رفته است… .”

نوروز از افسانه تا واقعیت

 

یا مقلب القلوب و الابصار یا مدبرالیل و النهار

یا محول الحول و الاحوال حول حالنا الی احسن الحال

ضمن تبریک سال نو نوشتار زیر صرفا جهت روشن سازی منشا این عید باستانی منتشر شده است

از قدیم گفته اند حمل ! همه چیز در عمل ! این لحظه پایان سرما و آغاز گرما و کشت و کار و بذرافشانی و بیرون آوردن دام ها از آغل و آوردن گله ها از گرمسیر به سردسیر و بالتبع آغاز سرشماری گاو و گوسفند و دار و درخت رعیت و گرفتن "مالیات" محسوب می شود !

در هیچ کجای دیگر دنیا مگر نیمکره شمالی در فاصله آن خط نصف النهار تا این خط نصف النهار از قزاقستان گرفته تا عراق, و از آذربایجان تا خلیج در جنوب ایران , نه بیشتر نه کمتر , این اعتدال ربیعی رخ نمی دهد و این عید نوروز معنا ندارد ! مثلا در آلمان ما عملا دو فصل گرما و سرما داریم و خبری از چهارفصل نیست و نوروز معنایی ندارد اینجا. یا در هند استوایی که همیشه گرم و معتدل است یا جزیره العرب گرم و سوزان یا قطب شمال و جنوب ...

از اینرو آریایی ها , پیش از ورودشان به فلات ایران , وقتی که در جایی در جنوب سیبری گویا می زیستند و فقط دو فصل گرما و سرما بوده , چنین عیدی نداشتند از همین رو , هیچ نشانی از جشن نوروز در اوستا نمی بینیم !

حال اینکه در فلات امروزی ایران و بین النهرین , از درباز این عید جغرافیایی , کشورزی , دامداری , مرسوم بوده در همین فصل و همین روز برگزار میشده است .

واقعیت تاریخی اینست که هزاران سال قبل از آنکه آریائی ها در حوزه های تمدنی بین النهرین، ايران، افغانستان، آسياي میانه، هجوم آورده و ماندگار شوند، سومریان, عیلامی ها و بابلی ها در بین النهرین، حدودا 5500 سال قبل از ميلاد، نوروز را جشن مي‌گرفتند، که با این حساب این جشن حدود 4000 سال زودتر از هجوم آریائی ها در حوزه های تمدنی بین النهرین وفلات ایران سابقه دارد .

به شهادت تاریخ، تمدن فلات ایران (عیلام )و بین النهرین (سومری ها) هزاران سال قبل از آریائی ها وارد دوره تاریخی شده و جشن نوروز نیز هزاران سال قبل از هجوم آریائی ها، جزء آداب و سنن سومریان بوده و بعدا در فرهنگ ملل و اقوام دیگر جاسازی شده است . در يك نقش بسيار كهن مربوط به هزاره سوم پيش از ميلاد مسيح در بخشي از يك ظرف سفالين شكسته شده مربوط به دوره سومريان، جشن نوروزي به تصوير كشيده شده است. از اين جشن نوروزي كه در دهه نخست سال نو به نام جشن اكي تو ياد كرده اند. مراسم اين جشن همه ساله در نخستين روز بهار در شهر «اوروك» كه قدمت آن لااقل به نيمه دوم هزاره چهارم پيش از مسيح مي رسد، با شكوه و جلال هر چه تمام تر برگزار مي شد.

مشخص شده است که سومریان در روز اول بهار (نوروز) جشن های مفصلی، به مدت دوازده روز برگزار می کردند. دانشمند شهیر ژان بوترو در کتاب تحت عنوان تاریخ از سومر شروع می شود L’ Histoire Commence à Sumer و همچنان در کتاب ارزندۀ دیگرش به نام ادیان خیلی باستانی در بین النهرین در صفحه 316 از مراسم سال جدید و در صفحه 306 از دوازده روز جشن نوروزی سخن می گوید که روز سیزدهم استراحت می کردند.

امروزه , ملیت های غیر ایرانی و غیر فارس که در این فاصله نصف النهری نیمکره شمالی زندگی می می کنند این این واقعه طبیعی را جش می گیرند چون قزاق ها , آذربایجانی ها , ایغور ها , ازبک ها , و بسیاری از ایرانی زبانان و فارس زبانان که خارج از این فاصله نصف النهاری اند هستند همچون اوست ها در اوستیای شمالی و جنوبی , نوروز را جشن نمی گیرند یا اینکه زرتشیان ایران و ارامنه ایران نیز نوروز را جشن نمیگیرند ( مگر به احترام هموطنانشان )!

بی شک هرچند که بسیاری از بهانه های کشاورزی و شبانی و بالتبع مالیاتی این رخداد طبیعی , جغرافیایی , متروک شده است اما تا جهان باقی است و ما در این فاصله نصف النهاری از نیمکره شمالی هستیم , این بهانه شادی شادمانی و صلح برای ما , فارغ از قومیت و زبان و مذهب و ایده الوژی,ماندگار است !

7 نظر

  • کمالی

    احسنت , عالی و آموزنده بود . درود بر شما


  • منوچهر عیسوند زیبایی

    ✳️نوروز, عیدی ماقبل ورود آریاییان و پارسیان ! . نوروز , اساسا به جز نام , هیچ ربطی با آریایی/پارسی//فارسی ندارد ! مثل کریسمَس (Christmas) که کلمه ایی انگلیسی است اما این بدان معنی نیست که این جشن دینی و جهانی , منشا اش انگلستان است !. از عید نوروز هیچ نامی در اوستا و کتیبه های پارسی هخامنشی و کتب زردشتی برده نشده است و هنوز هم نوروز را زردشتی ها جشن نمی گیرند . فقط در بعد از اسلام هست که در منابع غیرمعتبر تاریخی دری /فارسی منجمله شاهنامه یا برخی کتب معتبر تاریخی چون نوروزنامه هست که این جشن با نام نوروز ذکر می شود و آن را به فلان و بهمن پادشاه نسبت می دهند ! و کم کم با همین نام نوروز در منابع رسمی و نه مردمی رایج شد کما اینکه حتی مثلا در بین ما لرها , این اصطلاح نوروز را هرگز مردم ایلات و روستاها نه می دانستند و نه بکار می بردند بلکه به این عید , عید گپ یا عید گپه می گفتند و می گفتند هنوز!. در حقیقت این عید بهاری , ماقبل ورود آریایی ها و پارسی بوده و از سوی مردمان این فلات یعنی عیلامی ها و همچنین بین النهرین یعنی سومریان , برگزار می شده است و میراثی است که به ترکمن و قزاق و ترک و تاجیک و تالش و بلوچ و ازبک و ...رسیده است.


  • علی

    بروهی لرسو یاشاسین ترک من یه ترک اذربایجان ایران هستم پیشنهاد میکنم تمام مطالب رو یه قسمت بزارین بتونیم به صورت پی دی اف ذخیره کنیم کامنتها فوق العادس یه سوال داشتم ما بین اشناهامون پسوند وند داریم وترک هستن مثل جباروند به نظرمن این اشتباهه که گفتین لو مال ترکهاست چون قاسملو ملعون لو داره اخرش و از جمله کسانی بود در سال57 قصد کشتار سولدوز داشت که ضایع شد به نظرمن هرگردی گردونیس و هر پنج انگشت یکی نیس

  • مدیر وبسایت

    با سلام و ادب و احترام. در بین مردم خون گرم ازرباییجان کسانی هم هستند که فامیلی بختیاری دارند، و این وندهایی که گفتی همگی لرتبارانی هستند که چه در زمان نادرشاه تبعید شدند و یا برای دفاع از مرزهای ایران به این مناطق امدند و ماندگار شدند. باتشکر


  • اسد

    نوروز عید پارسی نیست بلکه ریشه این عید تمام نیمکره شمالی است مخصوصا سومریان که خط را اختراع کردند و عیلامیان اجداد لرها برای اولین بار بطور رسمی این عید را جشن گرفتند ولی این احمق ها گوش شنوا ندارند و برای خود داستان های تخیلی از نوروز ساخته اند عید گپ به تمام لر زبانان و همه کسانی که آنرا جشن میگیرند مبارک بایرامیز مبارک اولسون برادر ترک


  • نوروز عید بومیان ایران است

    نوروز عید فارسها نیست بلکه عید قدیمی ساکنان اصلی ایران است و قبل از ورود آریایی ها انجام میشده که البته با ورود آریاییها برخی خرافات زرتشتی به آن وارد شده است مثل چهارشنبه سوزی که با آتش زدن درختها و از بین بردن طبیعت به هر چیزی شباهت دارد جز جشن! یا فارسها ادعا میکنند که هر چیزی اول اسمش سین بود باید روی سفره گذاشت از سمنو و سرکه گرفته تا سمندر و سوسمار! و جالبه که هیچ فلسفه عقلی پشت آن نیست یا میگویند ۱۳ فروردین نحس است و باید بریم بیرون سبزه گره بزنیم! یا سمنو بپزیم! من نمیدانم از سبزه گره زدن و سمنو پختن چه کاری ساخته است؟


  • عیلامیان صاحبان اصلی ایرانند

    پروفسور ریچارد نلسون فرای در کتاب میراث باستانی ایران ، صفحه ۹۹ ، مینویسد : عیلامیان خود در نجد (سرزمین بلند و کوهستانی) ایران پیش از آمدن آریاییها ساکن بودند و فرهنگشان در مهاجران آریایی رسوخ کرده بود دلیل این سخن ما نقشی است که عیلامیان باستان بر سنگی بزرگ در نقش رستم نزدیک تخت جمشید کنده اند و ساسانیان آن را با پدید آوردن حجاری دیگری تقریبأ نابود کرده اند از این گذشته زبان عیلامی در کتیبه های داریوش در تخت جمشید به کار رفته است و این نشانه وجود گروهی بسیار از عیلامیان در این بخش است میتوان تصور کرد که نفوذ عیلامیان در ایرانیان بسیار بوده چنانکه شاید بتوان آن را با نفوذ ایرانیان در ترکان نو رسیده و مهاجم آذربایجان در قرنها بعد همانند دانست. همچنین در صفحه ۱۳۸ همان کتاب آمده : پاسارگاد نمونه ای از انتقال هنر و فرهنگ شمال یعنی اورارتو به جنوب ایران که در آن هنر عیلامی هم اثر کرده بود در واقع تخت جمشید نشانه ایست از هنر عیلامی!!! در صفحه ۱۳۹ آمده : بعضی مثل هرودوت گفته اند که کورش ممکن است نام غیر ایرانی باشد زیرا که هیچ وجه تسمیه ای از لحاظ زبان شناسی نتوانسته است در این مورد قانع کننده تلقی شود این اختلاط عناصر فرهنگی در جامه های پیکره هایی که در تخت جمشید کنده شده اند دیده میشود در اینجا رخت پارسیان بیشتر همانند عیلامیان است در صورتیکه ایرانیان که مادها هم از آن جمله اند شلوار و پای افزار میپوشیدند.


  • شاهنامه یک《تقریر شاعرانه》است!

    سامانیان که در تاجیکستان حکومت داشتند اولین سلسله بودند که به پرورش شعراء پرداختند علتش استمرار قدرت شُعوبیه در عهد سامانی بود! به دستور نوح بن منصور سامانی،《دقیقی》ماموریت یافت تا شاهنامه ابومنصور المعمری را به نظم درآورد《دقیقی》به زندقه و اباحیگری معروف بود نمونه‌ای از اشعارش: می یاقوت رنگ و ناله چنگ_لب خون رنگ و دین زردهشتی! دقیقی استاد و الگوی فردوسی بود! مآخذ ابومنصور دقیقی یک دفتر قصه پهلوانی بود که فاقد اصالت تاریخی است! روایات شاهنامه بیشتر با نواحی شمال شرق ایران ارتباط دارد (Noeldeke, National Epos, I). دکتر زرینکوب درکتاب《نامورنامه》ص ۴۹ مینویسد: در عهد سامانیان تُرکان خراسان بیگانه تلقی میشدند و آنها در نظر مردم وابسته به دسته های مهاجم و بیگانه جلوه داده میشدند و حس شعوبی را در ایشان برمی انگیخت فردوسی آرزو داشت《ایران تازه ای》بسازد که باستان روح آن باشد! بازگشت به دوران باستان که ورود اعراب آن را در زیر آوار مدفون کرده بود! فردوسی از تجاوز دائم تُرکان بر مرزهای شرقی ایران رنج میبرد و عمال عرب خلیفه را به چشم غاصب مینگریست!او شاعر بود و《رویاهای شاعرانه》در شعرش متجلی است از اسب، شمشیر، تیر و کمان جز خونریزی و فتنه انگیزی حاصلی عاید نمیشد و کنجکاوی خود را با《قصه ها》ارضاء میکرد! دکتر زرینکوب در نامورنامه ص ۵۱ ادامه میدهد: رویای کودکی فردوسی پُر از قصه های پهلوانی بود که دیو، اژدها، طلسم و جادو در آنها نقش سازنده داشت! مردم عامی به این قصه ها و اشعار به چشم تقدیر مینگریستند و همچون《تاریخ واقعی خویش》تلقی میکردند! جاذبه همین قصه‌های پهلوانی بود که او را به شاعری کشاند هر چند دهان به دهان همه جا نقل میشد و در این نقلها دائم شاخ و برگها بر آنها افزوده میشد (نامورنامه، ص۵۳). شاهنامه یک《تقریر شاعرانه》است و بر جنبه های غیر واقع گرایانه متضمن است و در آن بیشتر افسانه و اساطیر به چشم میخورد تا تاریخ واقعی!!! هرجا اطلاعات تاریخ واقعی وجود نداشته اسطوره و افسانه جای آن را میگرفته است (نامورنامه، ص ۵۹). تئودور نولدِکه شرق شناس آلمانی میگوید: از خسرو دوم تا یزدگرد، روایات شاهنامه با روایت مولفان غربی موافق نیست و آنچه که مآخذ شاهنامه است برخلاف تاریخ واقعی است! فردوسی به《اشخاص اساطیری》نقش تاریخی داده است (نامورنامه، ص ۶۰). فون گرونه باوم (Von Grunebaum) شاهنامه را شانسون دوژست یعنی《کارنامه شاهان》میداند تا یک اثر حماسی و معتقد است که: رستم قهرمان فردوسی یک شخصیت مافوق انسانی دارد! شاهنامه《تاریخ مصائب جنگی》شاهان اساطیری است و فردوسی داستان آنها را تبدیل به شعر میکند! دکتر زرینکوب در نامورنامه صفحه ۶۶ مینویسد: اهل طوس را در تمام خراسان《گاو》میگفتند! دکتر باستانی پاریزی درکتاب حماسه کویر، ص ۵۶۲ مینویسد: ابن علقمی وزیر المستعصم بالله خلیفه عباسی به خواجه نصیرالدین طوسی میگوید: تو از خرهای خراسان هستی یا از گاوهاش؟ خواجه نصیر طوسی هم میگوید: از گاوهاش! دکترباستانی در پاورقی مینویسد: مردم طوس را به اصطلاح آن روزگار《گاو》خطاب میکردند! این قصه‌های شاهنامه دستاویزی برای نشر اندیشه‌های شعوبیه در بین عامه بود! اشعار شاهنامه در گذر زمان توسط مُنشیان و کاتبان پس و پیش، دستکاری یا الحاق شده است (نامورنامه، ص ۱۰۱).عصر اسطرلاب: فردوسی عامل تزلزل و انحطاط اوضاع ساسانی را از حکم تقدیر، در واقع از اقتضای گردش اختران میداند: ز روز بلا دست بر سر گرفت (بیت ۵۹ نامه رستم فرخزاد) یا ستاره نگردد مگر بر زیان (بیت ۷۳) سخن اکثر شاعران حماسی غالباً مُبهم، دو پهلو و متضمن ایهام است و اذهان مردم ساده را به صحت آن متقاعد میکند! روایات شاهنامه با《افسانه》آمیخته شده و آن اندازه قدمت ندارد که بتوان آن را از منظر تاریخی درست خواند! قافیه سنجان در جستجوی《نام و نان》به بنده ای چاپلوس و قابل تحقیر تبدیل میشدند! در تاریخ بیهقی آمده که: لقب《دهقان》را به سرکردگان تُرکمان میدهد نه اشراف زمیندار!



آخرین مقالات