مشروطه خواهان بختیاری | نگین زاگرس

چهار شنبه ۲۴ مرداد ۱۳۹۷ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

مشروطه خواهان بختیاری

با افزایش ظلم و تعدی عمال حکومت ، اعضای انجمن تصمیم گرفتند با خوانین بختیاری وارد مذاکره شوند تا بلکه توسط بختیاریان به این حکومت استبدادی خاتمه دهند. دکتر «مسیح اله خان دانشور علوی» به اتفاق دوبرادر خود دکتر «عیسی خان» و دکتر «نورالله خان» که با خوانین بختیاری سابقه دوستی و اشنایی داشتند به منتقه بختیاری رفتند . طبق قرار وی به «چالستر» نزد «خدارحیم خان» رفت و نامه ای نیز به «صمصام السلطنه بختیاری» نوشت، دکتر «عیسی خان» به «شلمزار» نزد صمصام السلطنه و دکتر نورالله به «دزک» منزل «فتحعلیخان سالار مؤید» رفتند. سه برادر اوضاع مملکت را برای خوانین بختیاری تشریح کردند. سپس دکتر مسیح الله به شلمزار رفت و چون بختیاریان به وی اعتماد داشتند قول مساعد دادند که برای مبارزه با استبداد، اهالی اصفهان را یاری کنند. اما نمیخواستند فعلا با شاه نیز درگیر شوند(تا فرصتی دیگر). صمصام السلطنه با هدف مشورت و رایزنی از کلیه خوانین و کد خدایان بختیاری دعوت نمود که ظرف یک هفته خود را به شلمزار برسانند. سرانجام 250 نفر از بزرگان بختیاری اجتماع کردند تا درباره این موضوع مهم مذاکره کنند. دکتر مسیح الله چندین بار برای بزرگان بختیاری سخنرانی کرد ضمن تشریح اوضاع مملکت ، انان را تشویق کرد تا در حرکت آزادیخواهی ملت ایران مشارکت کنند. سران بختیاری چند روز به شور نشستند . و سرانجا تصمیم به ازادی اصفهان و نجات مردم گرفتند.

مشروطه خواهان بختیاری

مقدمه

 

دولت مشروطه ، در بحث از اشکال و انواع حکومت ها ، به نظامی گفته میشود که در واکنش به اقتدار کلیسا و شاهان تحت نفوذ آنان در غرب و برای محدود کردن قدرت سیاسی پاپ ها و شاهان بوجود آمد. میرزای نایینی بر مبنای دیدگاه خود ، بعد از تقسیم انواع حکومت ها در دو قسم استبدادی و مشروطه ، مصداق حقیقی حکومت را که مورد نظر عدالت انسانی و آموزه های دینی است همان مشروطه می داند. اندرونسینت در گزارشی از معنی مشروطیت و با اشاره به واژه شناسی تاریخی آن می نویسد واژه دولت مشروطه ( constitution alism ) از فعل to constitute به معنی "تشکیل دادن و بنیان گذاشتن" می آید که از ریشه لاتینی constituere یعنی ( بر پا داشتن ، ایجاد و تأسیس کردن ) گرفته شده است.

 

 

 

زمینه های آغاز مشروطیت

 

در زمان سلطنت مظفرالدین شاه قاجار ( ۱۳۱۳ _ ۱۳۲۴ )هجری قمری ، امین السلطان که قدرتی فوق العاده داشت همچنان در منصب صدارت برقرار ماند اما بیش از ۷ ماه طول نکشید مظفرالدین شاه در اواخر ۱۳۱۴هجری قمری او را عزل کرد و امین الدوله را از آذربایجان به تهران خواست و ریاست الوزرایی را به او واگذاشت. اودر ایام صدارت دست به اصلاحاتی زد و اجرای طرح هایی که امیر کبیر تهیه نموده بود را مورد توجه قرار داد. اقدامات او موجب شد که طرفداران امین السلطان به دشمنی او تحریک شوند. تا اینکه شاه قاجار در ۱۳۱۶هجری قمری  امین الدوله را بر کنار و امین السلطان را به صدارت برقرار کرد او به جای چاره اندیشی برای پریشانی احوال کشور ، دست به استقراض از خارجیان زد و دو بار از دولت روسیه وام گرفت و عواید گمرک شمال ایران را در اختیار آنها گذاشت. علاوه بر این قرض در سال  ۱۳۱۸ هجری قمری قرض دیگری نیز از انگلیس گرفت و در مقابل عایدات شیلات بحر خزر و پستخانه و تلگرافخانه و گمرکات فارس و خلیج را به این دولت واگذاشت. این دو کشور اعمال نفوذ کردند و سلسله قاجاریه را تحت سلطه سیاسی و اقتصادی و نظامی خود در آوردند. خرابی وضع مالیه ، سفرهای بیهوده و بلهوسانه شاه قجر و بذل و بخشش های بی رویه ی امین السلطان باعث اعتراضات شدید مردم شد و چون باعث این اوضاع را امین السلطان می دانستند به روحانیان تهران فشار آوردند ایشان هم در سال ۱۳۲۱ هجری قمری عزل او را از شاه خواستند. مظفرالدین شاه هم او را برکنار و سلطان مجید میرزا عین الدوله را به جای او نشاند او مدتی با مردم مدارا کرد و پس از چند ماهی ، با اعزام شاه به سفر اروپا ، آن روی سکه خود را نیز نشان داد و ظلم و ستم مظاعف از خود و حکام ولایات به مردم رسانید

 

(نظریه های دولت ، صفحه ۱۲۱ در کتاب میرزای نایینی و نظام سیاسی مشروطه اثر طه هاشمی . تاریخ ایران از عهد قدیم تا انقراض قاجاریه ، صفحه 804 )

 

عده ای از اصلاح خواهان و ناراضیان از اوضاع ، در اواخر سال ۱۳۲۲ قمری انجمنی مخفی برای مشروطه کردن نظام سیاسی ایران تشکیل دادند و با علمای تهران آقا سید محمد طباطبایی که در بیداری مردم سعی بسیار داشت کمال همراهی را داشتند و علاوه بر این اوضاع چون در اوایل ۱۳۲۳ هجری قمری نسخه هایی از عکس مسیو نوز رییس بلژیکی گمرگ بدست علما افتاد که در آن نوز امامه بر سر گذاشته و عبا بر دوش گرفته بود. آنها این موضوع را به عنوان توهین به اسلام بهانه کردند و بر سر منابر به حکومت وقت حمله بردند در این کار آقا سید عبدالله بهبهانی که از عین الدوله رنجیده بود پیش قدم معترضین شد. تجار هم بر سر گرانی قند با مسیو نوز به مخالفت برخاستند. عین الدوله هم بنای بد رفتاری با این دو گروه را گذاشت. خبرهایی از بد رفتاری بعضی از حکام نسبت به روحانیان هم مخابره شد. روحانیان تند رو ، مشروطیت را دین مزدک اعلام کردند و مشروطه طلبان را پاپی ( مسیحی ) گفتند. و ریختن خون آنها را حلال اعلام کردند و فتوا دادن و چون علاء الدوله حاکم تهران چند تن از تجار را به چوب بست مخالفین عین الدوله با علمای تهران در رمضان سال ۱۳۲۳ قمری متحد شدند و در شانزدهم شوال همین سال به حرم حضرت عبدالعظیم حسنی رفتند و انقلاب مشروطه علنی و شروع شد. از آن جایی که شاه قاجار تاب و تحمل مقابله با انقلاب روحانیان و مشروطه خواهان را نداشت با وعده و وعید آنها را به تهران بازگرداند و تأسیس عدالتخانه را نوید داد اما مردم وقتی تأخیر و سر سختی عین الدوله را مبنی بر تأسیس عدالتخانه دیدند در مسجدها اعتراض کردند و تجار و جمعی از مردم به سفارت انگلیس پناهنده شدند ، علما هم به قم رفته و در حرم حضرت معصومه تجمع کردند و برکناری عین الدوله را خواستار شدند. شاه هم به خواسته آنها عمل کرد و مشیرالدوله ( میرزا نصر الله خان نایینی ) را به جای او نشاند. بعد از فوت مظفرالدین شاه ، پسرش محمد علی شاه به تخت نشست و آن قانون اساسی مشروطیت که پدرش امضاء کرده بود را مهر و امضاء کرد اما کمی هم شاه را در دشمنی با مجلس و مشروطه روز به روز تقویت میکرد . طوری که در مجلس تاجگذاری نمایندگان مجلس را دعوت نکرد و با عزل پس از جلوس بر تخت به دشمنی با مشروطه و پیشوایان آن برخاست و از هیچ اقدامی خودداری نکرد. و اول کاری که در سر پروراند بطلان مشروطه بود. دولت روس امین السلطان را از فرنگ خواسته و به مقام صدارت منصوب کرد.

 

(ایران در دوره سلطنت قاجار اثر دکتر علی اصغر شمیم .  تاریخ ایران از عهد قدیم تا انقراض قاجاریه ، صفحه ۸۰۸ .)

 

 

امین السلطان در قدم اول در صدد شد ، که به کمک نمایندگان مجلس از روسیه قرض جدیدی بگیرد اما نمایندگان مانع طرح او شدند تا اینکه وقتی امین السلطان در رجب سال ۱۳۲۵ قمری از مجلس بیرون می آمد به دست یکی از فداییان مشروطه خواه به قتل رسید و محمد علی شاه هم چندی بعد وزیر مالیه سابق ( ابوالقاسم خان ناصر الملک همدانی ) را به ریاست الوزرایی انتخاب کرد. در شوال ۱۳۲۵ هجری قمری شاه شخصأ به مجلس آمد و در حفظ مشروطیت به قرآن قسم یاد کرد.

 

مردم و روحانیان و نمایندگان هم که میدانستند محمد علی شاه مشروطه خواه ظاهری است در تهران و شهرستان ها , علیه استبداد سازمان دهی شدند. شاه هم توسط هواداران روسی و در رأس آنها لیاخوف ، در ۲۳ جمادی الاول ۱۳۲۶ مجلس شورای ملی را به توپ بست. نمایندگان و مدافعان هم حدود ۷ ساعتی را مقاومت و بعد مغلوب شدند. بعضی از آنها کشته و بعضی دیگر دستگیر شدند و یا فرار کردند. شاه ابتدا سید محمد طباطبایی و سید عبدالله بهبهانی را تبعید کرد و جمعی از روزنامه نگاران را هم به زندان انداخت.
به این ترتیب مشروطه ی اول ایران ( ۱۳۲۴ _ ۱۳۲۶ ) پایان یافت و دوره ی استبداد صغیر شروع شد

 

 

 

در ایام استبداد صغیر که بیش از یک سال طول کشید نزاع بین طرفداران مشروطه و استبداد همچنان باقی ماند با اینکه شاه توانست بر مخالفین خود غالب آید اما در اکثر ولایات مردم زیر بار استبداد قجری نرفتند ، حرکتی که از شاه در نقض قول ، شکستن قسم قرآن و دشمنی آشکارا با قانون اساسی سر زد ، آزادی خواهان را به قیام واداشت مخصوصأ آزادی خواهان تبربز شهر را به تصرف خود در آوردند و جنگ تمام عیار مشروطه خواهان شروع شد و در سراسر ایران به خصوص تبریز ، تهران ، رشت و بختیاری به نبرد خود ادامه دادند. مقاومت جانانه ی مردم تبریز که به ریاست ستار خان و باقر خان صورت میگرفت کم کم در نواحی دیگر مؤثر افتاد و، منتج به نتیجه شد از آن جمله محمد ولی خان تنکابنی که ابتدا از طرف شاه مأمور سرکوبی مردم تبریز شده بود به تنکابن رفت و به طرفداری از مشروطه برخاست و جماعتی از مهاجرین ایرانی قفقاز و ارامنه نیز به ریاست یپرم خان ارمنی در رشت با محمد ولی خان تنکابنی متحد شدند .

 

 

 

 

 

قیام لرهای بختیاری و تصرف

اصفهان

 

 

 

حاج علی قلی خان بختیاری که مردی با دانش بود و به زبان های انگلیسی و فرانسوی آشنایی داشت ، هر زمان که از بختیاری به تهران می رفت گاه و بی گاه با سران آزادی خواه تهران دیدار می نمود.

 

( تاریخ ایران از عهد قدیم تا انقراض قاجاریه ، صفحه ۸۱۰ .)

 

محمد علی شاه قاجار هم به وسیله هواخواهان خود از کارهای او ( سردار اسعد بختیاری ) آگاهی می یافت . لذا صمصام السلطنه و برادرش حاج علی قلی خان بختیاری را از سمت ایلخانی گری بختیاری کنار گذاشت و حکومت بختیاری را به غلام حسین سردار محتشم و نصیر خان سردار جنگ داد.

 

صمصام السلطنه خانه نشین شد و حاج علی قلی خان به همراه خسرو خان سردار ظفر ، به اروپا رفتند. هنگامی که مجلس شورای ملی به توپ بسته شد سردار جنگ ( نصیر خان ) با پانصد سوار از بختیاری به تهران احضار و از آنجا به تبریز فرستاده شد تا تحت فرمان عین الدوله با آزادی خواهان تبریزی به جنگ بپردازد. حاج علی قلی خان که به خاطر مداوای چشم در این زمان در پاریس بود و کتاب تاریخ ایل بختیاری نیز نوشته چون آگاهی یافت که مجلس را بهم زدند ، دلگیر شد و چون شنید عده ای از بختیاری ها به حکم شاه قاجار به تبریز برای جنگ با آزادی خواهان اعزام شدند ، دلگیری او بیشتر شده و به کوشش برخاست و نامه ای به صمصام السلطنه ( برادرش ) نوشت و نامه ای تهدید آمیز هم به سردار جنگ ( نصیر خان ) نوشت که به جنگ با مردم تبریز نپردازد و از آنان خواست که با حاج آقا نورالله در اصفهان دیدار کنند. آزادی خواهان اصفهان مثل شهرهای دیگر به جنبش در آمدند. اقبال الدوله کاشانی را برای سرکوبی مجاهدان به اصفهان فرستادند و حاکم جدید به آزار مردم پرداخت و با حاج آقا نورالله که از علمای بزرگ بود بد رفتاری کرد و به جان مردم افتاد.

 

 

 

در شعبان ۱۳۲۶ حاج علی قلی خان بختیاری ( سردار اسعد ) از پاریس به بختیاری آمد و ورود خود را به حاج نور الله اطلاع داد و خواستار دیدار شد. او هم از محاسب الدوله و دکتر مسیح خان و محمد رضا میرزا ( رییس تلگراف خانه ) و حاج میرزا حسین خان انصاری که از اعضای کمیته سری اصفهان بودند را دعوت کرد. سردار اسعد بختیاری پس از دیدار با آنها به بختیاری برگشت و چندی بعد در جلسه سری کمیته تصمیم گرفته شد تا بازاریان را بشورانند و مغازه ها تعطیل شود و از بین هواداران هر قدر ممکن است تفنگچی آماده نمایند. اینها هم توانستند که گروه کوچکی از مردم اصفهان و دهات مجاور را با خود همراه نمایند آنها از بختیاری کمک خواستند و صمصام السلطنه به تمام کلانتران و کد خدایان بزرگ بختیاری نامه نوشت و قریب ۳۰۰ نفر از بزرگان محلی و ایلی یک مجلس شور و مشورت عمومی تشکیل دادند. قرار بر این شد سواران زبده و تفنگ چیان بختیاری در شلمزار جمع شوند یک هفته بعد ، از اعلامیه علما که از ملت پشتیبانی می کردند خبر رسید.همزمان خبر رسید که سپهدار تنکابنی از محمد علی شاه جدا شده و به آزادی خواهان تبریز پیوسته و با ستارخان و باقرخان پیمان بسته و این اخبار در نیرومندی مردم اصفهان اثر گذاشت. صمصام السلطنه بختیاری طی نامه ای به کمیته سری اصفهان سه شرط را پیشنهاد کرد ،

 

شرط اول:اعضای کمیته و محترمان شهر از هیچ گونه کمک به سواران و تفنگ چیان بختیاری کوتاهی نکنند.

شرط دوم: باید محل پرداخت جیره و مواجب سواران و تفنگچیان بختیاری معلوم شود.

شرط سوم:چند نفر از رجال اصفهان در خارج شهر به اردوی بختیاری وارد شوند و به اتفاق وارد شهر شوند.

 

 

حاج آقا نورالله هر سه شرط را پذیرفت. اردوی بختیاری به طرف اصفهان حرکت کردند جاسوسان ایل بیگی دولتی ، ورود مجاهدان بختیاری را به اقبال الدوله خبر دادند او هم برای مقابله با آزادی خواهان بختیاری ، سربازانی بین دروازه های شهر تقسیم کرد اما بختیاریها طبق نقشه های قبلی که برای ورود به شهر اصفهان ریخته بودند و با راهنمایی های مردم بومی اصفهان وارد شهر شدند چون شب شد از جنگ دست کشیدند ، روز بعد جنگ آغاز شد و سربازان دولتی با مستقر کردن توپ هایی از قبل به جنگ پرداختند و در این روز ابوالقاسم خان ضرغام بختیاری چنان کار زار نمود که باید او را شیر میدان شناخت با کشته شدن تعدادی از سربازان و توپچی از قوای دولتی ، تعدادی سرباز پا به فرار گذاشتند و به تلافی شکست از قوای بختیاری به بازار اصفهان حمله کردند و مغازه ها را غارت کردند و بختیاریان به تعقیب آنها پرداختند در همین گیر و دارها بود که اقبال الدوله کاشانی حاکم اصفهان به کنسول خانه انگلیس پناهنده شد و بعد از دو روز خبر فتح اصفهان به صمصام السلطنه رسید او هم وارد اصفهان شده و انقلاب فرو نشست و به ساماندهی و نظم شهر پرداخت و انجمن ایالتی را تشکیل داد و عده ای از مجاهدان اصفهان و بختیاری را به کار گمارد و از اقبال الدوله خساراتی را که قشون او به بازاریان و مردم اصفهان وارد کرده بودند را مطالبه و پیگیری کرد. بدین گونه آزادی در اصفهان با مجاهدت بختیاریان بنیان گرفت و پس از تبریز دومین شهری بود که آزادی خواهان در آن پیروز شدند چون خبر پراکنده شد ، تلگراف های شاد باش از نجف و تبریز و رشت و گیلان و انجمن سعادت ایران که به وسیله ی عده ای از آزادیخواهان مهاجر در استانبول تأسیس شد به صمصام السلطنه فرستاده شد.

 

 

 

برای کسب اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید

 

 


بختیاری ها و فتح تهران

 

 

پرسید: اسب های خوب بختیاری کجا هستند؟
گفت: مردان خوب ایل بر آنان سوار شدند و رفتند...
(برگرفته از کتاب فتح طهران به قلم دکتر اردشیر صالح پور)

 

پس از دستیابی به اصفهان و راندن اقبال الدوله ، از طرف محمد علی شاه ، امیر مفخم و سردار ظفر ، مأمور شدند که از حرکت آزادیخواهان به تهران جلوگیری نمایند. سردار ظفر و امیر مفخم ، سپاه توپخانه تا حوالی قم آمده اما مسائل مبهم روز چنان بود که در قم اردو زدند و به اصفهان نیامدند. سردار ظفر امیدی به پیروزی نداشت و به مشروطه خواهان بختیاری پیوست. حاج علی قلی خان که بعد از رو به راه کردن کارهای آزادی خواهان بختیاری و اصفهان و قرار داد با مجاهدان اصفهان ، برای پیگیری معالجه چشمی به اروپا رفته بود پس از درمان مدت کوتاهی بازگشت و سردار بهادر خان ، خود را مأمور جمع آوری سوار تفنگچی ایلات گرمسیری کرد که با خوانین دیگر و با سردار محتشم حاکم مناطق بختیاری دیدار کرد و آنها را با پند و اندرز به راه مشروطه کشاند و به چهار محال بختیاری درآمد و در مسیر راه به همه سران طوایف نامه نوشت آنها را به قریه جونقان ملک شخصی خود خواست ، مقداری سواره که آماده شدند را به اصفهان فرستاد و به صمصام السلطنه بختیاری پیوست و در جونقان بختیاری منتظر فرزند خود سردار بهادر نشست. پس از پانزده روز سردار بهادر و گروه قابل توجهی سوار تفنگچی به جونقان وارد شدند و بعد از دو روز به طرف اصفهان حرکت کرده و به صمصام السلطنه پیوستند و برای حمله به تهران روز شماری میکردند و مرتبأ با تبریز ، رشت و قزوین تماس برقرار میکردند و نتیجه مذاکرات این بود که مدتی در اصفهان بمانند و مدتی از حمله به تهران خودداری کردند.

 

 

 

چند جهت را باید مورد بررسی قرار داد ۱ _ نخست اعلامیه و اطلاعیه هایی که از طرف شاه انتشار میشد و قول تأسیس مجلس جدید را میداد ۲ _ از طرف دیگر تبلیغات گسترده مأموران دربار و از همه مهم تر دخالت های همه جانبه دولتین روس و انگلیس باعث شده بود دو دلی همه جا حکمفرما شود.

 

فقط ستارخان و باقرخان و مسیو یفرم خان ارمنی به دلیل حمایت برون مرزی آماده بودند که کار را یکسره کنند و سردار اسعد بختیاری و صمصام السلطنه هم پس از مدتی توقف در اصفهان بر آن شدند که به تهران حمله کنند بالاخره لرهای بختیاری شروع به حرکت کردند طی چند روز قبل که در اصفهان بودند ، سردار اسعد بختیاری علنأ و آشکارا اظهار داشت قصد دارد برای تضمین اجرای برنامه مشروطیت به سوی تهران پیشروی کند اما نباید این مسئله را نادیده گرفت که اقدام لرهای بختیاری موجب بهت و حیرت فراوان دربار گردیده بود چون که تا کنون دربار هیچ درکی از مقاصد بختیاری ها نداشت.

 

 

 

قرار شد کنسول انگلیس و روس از پیشروی اردوی بختیاری به تهران جلوگیری کنند. مذاکره هایی بین طرفین صورت گرفت ولی سردار اسعد بختیاری زیر بار تهدید نرفت و راضی به برگشت نشد.

 

در روزنامه اخبار مشروطیت و انقلاب ایران ، نوشته تمجید السلطان تفرشی ( به کوشش دکتر ایرج افشار ، چاپ دوم _ تهرانانتشارات امیرکبیر ، صفحه ۱۷۰ ) آمده است که سردار اسعد بختیاری با سفیران روس و انگلیس به اینصورت جواب و سؤال کرده است سفیران گفته اند شما نباید از این نقطه حرکت کنید و پیشتر بروید!!! سردار اسعد بختیاری جواب گفته است ما مسلمان هستیم و به حکم پیشوایان دینی خود حرکت کرده ایم نه به میل شخصی!!! بدین صورت سردار اسعد از تصمیم خود منصرف نشد و برنگشت.

 

امیر مفخم هم که در خدمت شاه بود ، سردار اسعد ترتیب ملاقات محرمانه امیر مفخم را داد و سعی کرد او را با مشروطه طلبان موافق کند اما موفق نشد. روز دیگر مستر چرچیل نماینده انگلیس و مستر بانفسکی نماینده روسیه به دیدار سردار اسعد آمده ولی باز هم پس از مذاکراتی دست خالی به تهران بازگشتند. سردار اسعد در قاسم آباد اردو زد و طی مذاکراتی با سپهدار تنکابنی و مسیو یفرم خان ارمنی قرار گذاشتند که یفرم خان، با دسته ی خود پیشرو باشد و بختیاریها دست راست و گیلانی ها دست چپ را داشته باشند. همه ی نیروهای دولتی به فرماندهی امیر مفخم و سرکردگی افسران روسی با توپ و مسلسل سنگر بندی شده بودند. جنگ سختی بین طرفین تا غروب ادامه داشت. روز بعد هم مجددأ جنگ از سر گرفته شد ولی شدت روز نخست را نداشت و تا غروب جنگ کردند و مصمم شدند که شب به شهر حمله کنند.

 

 

 

سه گروه مجاهد ( بختیاری و گیلانی و ارمنی ) به هم پیوستند و آگاه شدند که شاه در تهران نیست و سپاه زیادی هم در شهر نیست. مجاهدان با راهنمایی آزادی خواهان تهران راه ورود را پیدا کردند. لیاخوف روسی در میدان توپخانه در حال آماده باش قرار داشت در ابتدا زد و خوردهایی بین دو طرف صورت گرفت , سربازان دولتی پا به فرار گذاشتند و مشروطه خواهان بختیاری آنجا را به تصرف درآوردند و شهر به دو بخش بین طرفداران مشروطه و سربازان دولت تقسیم شد. محمد علی شاه بر آن شد تا شهر را با آتش توپ ها، ویران کند اما نمایندگان روس مانع شدند و با سردار اسعد بختیاری گفتگویی کردند اما پاسخ دلخواه خود را نشنیدند.

 

فردای همان شب جنگ سختی در گرفت و گلوله توپهای دولتی بر خانه های مردم فرو می آمد و به آنها صدمه و آزار میرسانید. چون شب شد مجاهدان به مراکز دولتی نزدیک تر میشدند و لیاخوف با دشواری کار روبه رو شد. فردای آن روز باز جنگ دنبال شد و قوای دولتی از سه جانب محاصره شده بودند و گلوله باران میشدند اما جنگ خیابانی و چریکی پیشرفت چندانی نداشت. شب آن روز جنگی رخ نداد و از شمیران با تلگراف خبر دادند که محمد علی شاه قجر ، به سفارت روس پناهنده شده و زیر پرچم بیگانه درآمده است.

 

 

 

مستر چرچیل انگلیسی و مسیو بانفسکی شخصأ به شهر آمده و پناهندگی شاه را به سردار اسعد بختیاری و سپهدار تنکابنی و یفرمخان ارمنی اطلاع دادند و برای لیاخوف روسی هم امان خواستند و جنگ پس از مذاکرات , پایان یافت و بدین ترتیب محمد علی شاه که از سوم تیر ماه سال ۱۲۷۸ هجری شمسی که مجلس را به توپ بست پس از سیزده ماه جنگ و خونریزی در ۲۵ تیر ماه سال ۱۲۸۸ خورشیدی به سزای رفتار ناپسندش رسید و برای همیشه از پیشگاه ملت و تخلف سلطنت رانده شد و فرزند دوازده ساله او را با نام احمد را به سلطنت تعیین کردند و عضدالملک رییس ایل قجر را به عنوان نایب السلطنه او انتخاب کردند. فاتحین تهران در شورای بهارستان جمع شدند و خودشان را مجلس عالی اعلام کردند و هیأتی از ۲۲ نفر برای اداره ی موقت امور کشور انتخاب کردند این مجلس به عنوان جانشین شورای ملی عمل میکرد. سپهدار تنکابنی به وزارت جنگ و نخست وزیری منصوب شد. سرداراسعد بختیاری وزیر داخله شد. و یپرم خان ارمنی را به حکومت نظامی تهران گماردند. بختیاری ها در ابتدای کار به همراهی دموکرات ها ، سعی در به دست گیری اوضاع سیاسی داشتند تا اواسط سال ۱۹۱۱ میلادی فداییان بسیاری از برجسته ترین مناصب حکومتی را تصاحب کرده بودند هر چند که بختیاریان در سطح عمومی چندان جبه المله ( سر شناس ) نبودند اما در ژوییه ۱۹۱۱ میلادی دولت بختیاری ( به نخست وزیری صمصام السلطنه بختیاری ) تلاش محمد علی شاه را در تصاحب مجدد تاج و تخت برای همیشه خنثی کردند.

 

 

 

منابع:

بختیاری در گذرگاه زمان _ سیاوش اعتمادی _ تهرانانتشارات سیاست ، بهار ۱۳۸۱ / تاریخ ایران _ عباس اقبال آشتیانی _ تهرانانتشارات نیک فرجام _ ۱۳۹۰ / ایران در دوره سلطنت قاجار _ دکتر علی اصغر شمیم ، تهرانزریاب ، ۱۳۷۹ / تاریخ ایران در عصر پهلوی ها _ سرهنگ حمید هاشمی ، تهرانانتشارات فرهنگ و قلم ، ۱۳۸۶ / انقلاب مشروطیت ایران _ ادوارد براونترجمه مهری قزوینی ، تهرانانتشارات کویر ، ۱۳۷۶ / میرزای نایینی و نظام سیاسی مشروطه _ طه هاشمی ، تهرانانتشارات مهر نامگ ، ۱۳۸۵ / انقلاب مشروطیت از سوی مقالات دانشنامه ایرانیکا ، ترجمه پیمان متین ، با مقدمه ناصر تکمیل همایون _ تهرانانتشارات امیر کبیر ، ۱۳۸۲ / تاریخ ایران اسلامی ، مهدی وزین افضل ، تهران ، پاییز ۱۳۹۲ .

 

 

 

 

8 نظر

  • احسان یونسی

    درود بر قلم شیوایتان … احسنت بر شما تیم نگین زاگرس. دکتر محمد ابراهیم باستانی پاریزی هم در کتاب هزارستان ، صفحه ۲۷۶ مینویسد:در میان لرها یک جوانمردی پیدا شد که با هزار اسب و تفنگچی به قیام مشروطیت کمک کرد ، او یکی از سران ایل سکوند لرستان بود که از مجاهدان مشروطه پشتیبانی میکرد و یکبار هزار سوار و یکبار هزار تفنگچی به اعانت و امداد لرهای بختیاری برای تصرف تهران در تاریخ ( ۱۳۲۶ هجری قمری _ ۱۹۰۷ میلادی ) فرستاد. این مطلب هم در مقاله دکتر پرویز اذکایی در مجله آینده ، سال چهاردهم هم آمده است. خواندن کتاب ( لرستان در انقلاب مشروطیت ) نوشته استاد سعادت خودگو هم در این زمینه بسیار جالب است. حیف که امروزه تحریف گرایان ، نام مجاهدت و جان فشانی لرهای بختیاری را از کتاب های درسی حذف کرده و از مبحث جدید التأسیسی تحت عنوان مشروطه ی اصفهانی یاد میکنند. جایی که کانون تحجرات فکری و مذهبی ایران است.


  • احمد رضا عیسوند زیبایی

    پرسید : اسبان های خوب بختیاری کجا هستند؟ گفت: مردان خوب ایل بر انان سوار شدند و رفتند ..... (برگرفته از کتاب فتح طهران- به قلم دکتر اردشیر صالح پور


  • ابوذر ابدالوند

    عالی احسنت


  • هرمز

    به غیرت ، بختیاری بی نظیر است _ به میدان نبرد مانند شیر است / همیشه بختیاری بی مثال است _ به عشق کشورش والا مدال است / به تاریخ وطن گر رو بیاری _ بفهمی که چها کرد بختیاری / چه تهران ها که فتح کرد این قوم _ به جنگ با پادشاهان بوده این قوم / چه تاریخ ها نوشتند این عزیزان _ چه جان ها داده اند در راه ایران …


  • حسین دهقان

    سر جان مالکم ( sir John Malcolm ) در کتاب خود موسوم به "تاریخ ایران" ، جلد ۲ ، صفحه ی ۲۵۷ ، در جایی که به بحث پیرامون وضع نظامیان و ارتش ایران میپردازد ، از افواجی موسوم به جانباز در سپاهیان عباس میرزا یاد کرده و مینویسد:جانباز افواجی هستند که به خود پادشاه متعلق اند. اگرچه در نام با عدد سرباز موافقت دارند ، اما در حقیقت از هشت یا نه هزار بیش نیستند و مواجب و لباس و تربیت شان مثل افواج عباس میرزا نیست. از این جمله لورهای بختیاری هستند و از صاحب منصب که به تعلیم ایشان مشغول بود ، منقول است که این مردمان کوهستان از جمیع افواجی که در خدمت اند ، سریع الانتقال تر و بیشتر قابل تعلیم اند.


  • بختیاری آزادیخواه

    علی قلی خان ایلخانی بختیاری ملقب به سردار اسعد دوم یا سردار اسعد بزرگ در سال ۱۲۲۶ هجری شمسی در منطقه جونقان حوالی شهرکرد بختیاری دیده به جهان گشود. او در خانواده ایلخانی بختیاری که تقریبأ پشت به پشت رهبری طوایف لر بختیاری را در دست داشتند پا گرفت. بجز این ایلخان مشهور ، برادران ، خواهران و مهم تر از همه پدر سردار اسعد بختیاری جزو افراد ذی نفوذ در میان حکومت و تصمیم گیرنده در سطح دو طایفه اصلی بختیاری ( چهار لنگ و هفت لنگ ) بود. پدر سردار اسعد ، حسین قلی خان ایلخانی ، خان سالار بختیاری ، خواهر علی قلی خان سردار مریم ایلخانی ، نخستین سردار زن تاریخ معاصر ایران که نسبت به نفوذ بیگانگان در جنوب کشور سپهسالاری نمود و همچنین اسفندیار خان سردار اسعد اول ، برادر بزرگتر علی قلی خان را میتوان اشاره کرد. سردار اسعد بختیاری مانند تمامی ایلخان زادگان پس از آموزش قرآن و برخی اصول گفتاری و نوشتاری در میان قشون بختیاری دارای مرتبه و مقامی شد. حکومت مرکزی قاجار به قبله گاهی ناصرالدین شاه همواره نگاهی سلبی نسبت به تحرکات و اقدامات سران ایل بختیاری داشت !!! ذهنیت شورش و باجگیری از حکومت مرکزی باعث آن شد که ناصرالدین شاه نسبت به این ایل بزرگ و شخص حسین قلی خان و علی قلی خان به صورت روز افزون سختگیری هایی را اعمال کند. اما تبلور نام علی قلی خان سردار اسعد در برگه های تاریخ به حضور او همراه حسین قلی خان ایلخانی ( پدر سردار اسعد ) برای بازدید از رژه نظامی اصفهان به تاریخ ۲ مرداد ۱۲۶۱ به دعوت ظل السلطان حاکم وقت اصفهان ( برادر شاه ) اشاره دارد. ظل السلطان قهوه قجری آغشته به زهری مهلک را در پیشگاه حسین قلی خان گذارده و وی مینوشد ؛ حسین قلی خان اندکی دچار تغییر حال شده اما در دم جان نمی دهد ، در نهایت به دستور ظل السلطان هر دو بازداشت شده و به زندان تبعید میشوند. پس از مرگ حسین قلی خان ایلخان در زندان ، حاکم سفاک اصفهان از نگرانی شورش احتمالی طوایف لر بختیاری به دستور سردار اسعد ، او را در حبس نگاه میدارد. ناصر الدین شاه ترور میشود و این بار مظفرالدین شاه که با خاندان ایلخانی مراودات قدیمی داشته به تاج و تخت میرسد. در این میان برادر علی قلی خان یعنی سردار اسفندیار ایلخانی ملقب به سردار اسعد اول با نیت ایجاد مدخلی سیاسی جهت آزادی علی قلی خان از اصفهان به تهران کوچ میکند. او پس از رایزنی های چندین ساله با رجال بلند پایه قجری حکم آزادی برادر خود ، علی قلی خان را میگیرد. سردار اسعد در سال ۱۲۸۱ شمسی و دقیقأ پس از آزادی از زندان اصفهان به تهران مراجعت میکند. پس از مشورتی که با دیگر هم تباران خود کرده در نهایت به دستور رییس الوزرای وقت قاجار ( عین الدوله ) به منسب امیر انتظامی لرستان و سرزمین های زیر پرچم ایل بختیاری یعنی کهگیلویه و بویر احمد ، اصفهان ، شمال خوزستان ، چهار محال بختیاری و بخشی از اراک میرسد !!! علی قلی خان ایلخانی بختیاری از سال ۱۲۸۳ ملقب به لقب سردار اسعدی شده و در حدود ۵ سال پس از حکم عین الدوله مسؤل ایجاد انضباط در نیمی از ایران میگردد !!! سردار پیش از سال ۱۲۸۰ سفرهایی به مصر و هندوستان دارد. همچنین در همان سال به زیارت حج در مکه مشرف میشود اما مشکل بینایی چشم سردار اسعد بختیاری باعث آن شد که در زمستان سال ۱۲۸۵ هجری شمسی به پاریس پایتخت فرانسه سفر کند !!! او ابتدا به قصد درمان بیماری چشم ، پای به اروپا ، بالاخص تاریخ فعالیت های مدنی و آزادی خواهانه در کنار مطالعه ادبیات و تاریخ فرانسه و دست آخر مباحث حقوقی خود را آماده بازگشت به ایران میکند. دو نقل متفاوت تاریخی در خصوص دلایل بازگشت او به وطن موجود است. در نقل اول دعوت برخی روشنفکران و مشروطه خواهان مقیم باغ میکده ( مهم ترین انجمن سری در خلال استبداد محمد علی شاه قاجار ) و در نقلی دیگر اتمام درمان سردار اسعد و میل شخصی او به جهت شرکت در قیام علیه استبداد موجود در ایران را دلیل این بازگشت دانسته اند. اما در هر دو روایت ، اهمیت حضور سردار اسعد بختیاری به عنوان یکی از سران اصلی مشروطه خواهی ایران به وضوح دیده میشود. نهایتأ سردار اسعد بختیاری در روز ۱۶ اردیبهشت ۱۲۸۸ وارد ایران شد. مصوبات اولیه باغ میکده در تاریخ ششم خرداد ۱۲۸۳ مورد تصویب اعضاء قرار گرفته بود ، اما چند سال از عملیاتی شدن آن گذشت ، این تأخیر شاید به دلیل حضور نداشتن پیوسته سردار اسعد در ایران بود. حضور پر رنگ سردار اسعد در ایران و آن هم در میان همفکران خود چند سال پس از تصویب کلیات اقدام علیه محمد علی شاه قاجار صورت پذیرفت. سردار اسعد بختیاری پس از مشاهده اقبال عمومی مردم به جهت بازگشت به عدل مظفر و نجات از استبداد محمد علی شاه به سمت سرزمین های بختیاری میرود و پس از جمع آوری بیش از هزار تفنگدار از قبایل مختلف بختیاری به سمت اصفهان رفته و تمامی شهرهای لرستان بزرگ و سپس اراک را یکجا فتح میکند ! سردار اسعد بختیاری از اواخر بهار ۱۲۸۸ تا روز فتح تهران یعنی ۲۲ تیر ۱۲۸۸ با فراز و نشیب های سیاسی بسیاری روبرو میشود. برخی از عموزادگان و هم تباران سردار اسعد مانند فرزندان دیگر خاندان مقتدر بختیاری یعنی امام قلی خان حاجی ایلخانی در شهرهای قم و اطراف تهران به مقابله با او بر می خیزند که در نهایت اکثر آنها تسلیم نیروهای آزادی خواه مشروطه طلب شده و به صف مشروطه خواهان می پیوندند. از جمله این سرداران لطف علی خان امیر مفخم بود که تا پیش از مقابله با سردار اسعد جزو سر لشکران محمد علی شاه محسوب میشد اما چون عموزادگان و حتی برادران خود را در صف مجاهدان مشروطه دید به آنها پیوست و در نهایت تهران به دست مشروطه خواهان بختیاری افتاد. سردار اسعد بختیاری به درخواست اکثر نمایندگان مجلس ملی ، وزیر داخله ( ۲۵ تیر ۱۲۸۸ ) و پس از چندی وزیر جنگ شد ( ۹ اردیبهشت ۱۲۸۸ ) او با رد دعوت برخی مستشاران اروپایی برای به کرسی شاهی نشستن گفت:ما این همه خدمت را برای برقراری مشروطیت و بر طرف کردن استبداد به عهده گرفتیم نه برای مترقی شدن بر تخت جهانبانی و شهریاری ! در نهایت علی قلی خان سردار اسعد بختیاری در روز یکم آبان ۱۲۹۶ درگذشت و با تشریفاتی بزرگ در مقبره خاندان ایلخانی در تخت فولاد اصفهان دفن شد. این مقاله به مناسبت صدمین سال درگذشت علی قلی خان سردار اسعد بختیاری در روزنامه ایران ، شماره ۶۶۲۸ ، چهارم آبان ۱۳۹۶ چاپ شده بود.


  • کاخ قلعه دزک

    کاخ قلعه دزک سال ۱۳۲۵ هجری قمری به دستور لطف علی خان امیر مفخم بختیاری با الهام از معماری و تزیینات بدنه قصرهای اروپایی قرن ۱۶ و ۱۷ میلادی و با ترکیب از معماری و هنر ایرانی در روستای دزک از توابع شهرستان کیار در چارمحال بختیاری ساخته شد و مرکز حاکم نشین لرهای بختیاری بوده است و براساس مستندات موجود علامه علی اکبر دهخدا سال ۱۳۳۴ قمری در دوران جنگ جهانی اول به کاخ قلعه دزک پناه آورد و در مدت اقامت شش ماهه خود به علت وجود کتابخانه ای بزرگ در این قلعه در همین جا به فکر تألیف و تدوین لغت نامه دهخدا و امثال و حکم افتاده بود. دکتر محمد مصدق زمان کودتای ۱۲۹۹ شمسی که حاکم فارس بود به علت سر پیچی از دستور سید ضیاء الدین طباطبایی و برای حفظ جانش مدتی در این قلعه به سر برد.


  • بختیاری زاده ی آزادی است !

    بختیاری زاده ی امروز نیست … در سرشتش وحشتی از زوزه نیست / بختیاری زاده ی آزادی است … ریشه های نفی استبدادی است !



آخرین مقالات