شنبه ۱۰ اسفند ۱۳۹۸ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

مشروطه خواهان بختیاری

با افزایش ظلم و تعدی عمال حکومت ، اعضای انجمن تصمیم گرفتند با خوانین بختیاری وارد مذاکره شوند تا بلکه توسط بختیاریان به این حکومت استبدادی خاتمه دهند. دکتر «مسیح اله خان دانشور علوی» به اتفاق دوبرادر خود دکتر «عیسی خان» و دکتر «نورالله خان» که با خوانین بختیاری سابقه دوستی و اشنایی داشتند به منتقه بختیاری رفتند . طبق قرار وی به «چالستر» نزد «خدارحیم خان» رفت و نامه ای نیز به «صمصام السلطنه بختیاری» نوشت، دکتر «عیسی خان» به «شلمزار» نزد صمصام السلطنه و دکتر نورالله به «دزک» منزل «فتحعلیخان سالار مؤید» رفتند. سه برادر اوضاع مملکت را برای خوانین بختیاری تشریح کردند. سپس دکتر مسیح الله به شلمزار رفت و چون بختیاریان به وی اعتماد داشتند قول مساعد دادند که برای مبارزه با استبداد، اهالی اصفهان را یاری کنند. اما نمیخواستند فعلا با شاه نیز درگیر شوند(تا فرصتی دیگر). صمصام السلطنه با هدف مشورت و رایزنی از کلیه خوانین و کد خدایان بختیاری دعوت نمود که ظرف یک هفته خود را به شلمزار برسانند. سرانجام 250 نفر از بزرگان بختیاری اجتماع کردند تا درباره این موضوع مهم مذاکره کنند. دکتر مسیح الله چندین بار برای بزرگان بختیاری سخنرانی کرد ضمن تشریح اوضاع مملکت ، انان را تشویق کرد تا در حرکت آزادیخواهی ملت ایران مشارکت کنند. سران بختیاری چند روز به شور نشستند . و سرانجا تصمیم به ازادی اصفهان و نجات مردم گرفتند.

مشروطه خواهان بختیاری

مقدمه

دولت مشروطه ، در بحث از اشکال و انواع حکومت ها ، به نظامی گفته میشود که در واکنش به اقتدار کلیسا و شاهان تحت نفوذ آنان در غرب و برای محدود کردن قدرت سیاسی پاپ ها و شاهان بوجود آمد. میرزای نایینی بر مبنای دیدگاه خود ، بعد از تقسیم انواع حکومت ها در دو قسم استبدادی و مشروطه ، مصداق حقیقی حکومت را که مورد نظر عدالت انسانی و آموزه های دینی است همان مشروطه می داند. اندرونسینت در گزارشی از معنی مشروطیت و با اشاره به واژه شناسی تاریخی آن می نویسد واژه دولت مشروطه ( constitution alism ) از فعل to constitute به معنی "تشکیل دادن و بنیان گذاشتن" می آید که از ریشه لاتینی constituere یعنی ( بر پا داشتن ، ایجاد و تأسیس کردن ) گرفته شده است.

 

زمینه های آغاز مشروطیت

در زمان سلطنت مظفرالدین شاه قاجار ( ۱۳۱۳ _ ۱۳۲۴ )هجری قمری ، امین السلطان که قدرتی فوق العاده داشت همچنان در منصب صدارت برقرار ماند اما بیش از ۷ ماه طول نکشید مظفرالدین شاه در اواخر ۱۳۱۴هجری قمری او را عزل کرد و امین الدوله را از آذربایجان به تهران خواست و ریاست الوزرایی را به او واگذاشت. اودر ایام صدارت دست به اصلاحاتی زد و اجرای طرح هایی که امیر کبیر تهیه نموده بود را مورد توجه قرار داد. اقدامات او موجب شد که طرفداران امین السلطان به دشمنی او تحریک شوند. تا اینکه شاه قاجار در ۱۳۱۶هجری قمری  امین الدوله را بر کنار و امین السلطان را به صدارت برقرار کرد او به جای چاره اندیشی برای پریشانی احوال کشور ، دست به استقراض از خارجیان زد و دو بار از دولت روسیه وام گرفت و عواید گمرک شمال ایران را در اختیار آنها گذاشت. علاوه بر این قرض در سال  ۱۳۱۸ هجری قمری قرض دیگری نیز از انگلیس گرفت و در مقابل عایدات شیلات بحر خزر و پستخانه و تلگرافخانه و گمرکات فارس و خلیج را به این دولت واگذاشت. این دو کشور اعمال نفوذ کردند و سلسله قاجاریه را تحت سلطه سیاسی و اقتصادی و نظامی خود در آوردند. خرابی وضع مالیه ، سفرهای بیهوده و بلهوسانه شاه قجر و بذل و بخشش های بی رویه ی امین السلطان باعث اعتراضات شدید مردم شد و چون باعث این اوضاع را امین السلطان می دانستند به روحانیان تهران فشار آوردند ایشان هم در سال ۱۳۲۱ هجری قمری عزل او را از شاه خواستند. مظفرالدین شاه هم او را برکنار و سلطان مجید میرزا عین الدوله را به جای او نشاند او مدتی با مردم مدارا کرد و پس از چند ماهی ، با اعزام شاه به سفر اروپا ، آن روی سکه خود را نیز نشان داد و ظلم و ستم مظاعف از خود و حکام ولایات به مردم رسانید.

(نظریه های دولت ، صفحه ۱۲۱ در کتاب میرزای نایینی و نظام سیاسی مشروطه اثر طه هاشمی . تاریخ ایران از عهد قدیم تا انقراض قاجاریه ، صفحه 804 )

 

عده ای از اصلاح خواهان و ناراضیان از اوضاع ، در اواخر سال ۱۳۲۲ قمری انجمنی مخفی برای مشروطه کردن نظام سیاسی ایران تشکیل دادند و با علمای تهران آقا سید محمد طباطبایی که در بیداری مردم سعی بسیار داشت کمال همراهی را داشتند و علاوه بر این اوضاع چون در اوایل ۱۳۲۳ هجری قمری نسخه هایی از عکس مسیو نوز رییس بلژیکی گمرگ بدست علما افتاد که در آن نوز امامه بر سر گذاشته و عبا بر دوش گرفته بود. آنها این موضوع را به عنوان توهین به اسلام بهانه کردند و بر سر منابر به حکومت وقت حمله بردند در این کار آقا سید عبدالله بهبهانی که از عین الدوله رنجیده بود پیش قدم معترضین شد. تجار هم بر سر گرانی قند با مسیو نوز به مخالفت برخاستند. عین الدوله هم بنای بد رفتاری با این دو گروه را گذاشت. خبرهایی از بد رفتاری بعضی از حکام نسبت به روحانیان هم مخابره شد. روحانیان تند رو ، مشروطیت را دین مزدک اعلام کردند و مشروطه طلبان را پاپی ( مسیحی ) گفتند. و ریختن خون آنها را حلال اعلام کردند و فتوا دادن و چون علاء الدوله حاکم تهران چند تن از تجار را به چوب بست مخالفین عین الدوله با علمای تهران در رمضان سال ۱۳۲۳ قمری متحد شدند و در شانزدهم شوال همین سال به حرم حضرت عبدالعظیم حسنی رفتند و انقلاب مشروطه علنی و شروع شد. از آن جایی که شاه قاجار تاب و تحمل مقابله با انقلاب روحانیان و مشروطه خواهان را نداشت با وعده و وعید آنها را به تهران بازگرداند و تأسیس عدالتخانه را نوید داد اما مردم وقتی تأخیر و سر سختی عین الدوله را مبنی بر تأسیس عدالتخانه دیدند در مسجدها اعتراض کردند و تجار و جمعی از مردم به سفارت انگلیس پناهنده شدند ، علما هم به قم رفته و در حرم حضرت معصومه تجمع کردند و برکناری عین الدوله را خواستار شدند. شاه هم به خواسته آنها عمل کرد و مشیرالدوله ( میرزا نصر الله خان نایینی ) را به جای او نشاند. بعد از فوت مظفرالدین شاه ، پسرش محمد علی شاه به تخت نشست و آن قانون اساسی مشروطیت که پدرش امضاء کرده بود را مهر و امضاء کرد اما کمی هم شاه را در دشمنی با مجلس و مشروطه روز به روز تقویت میکرد . طوری که در مجلس تاجگذاری نمایندگان مجلس را دعوت نکرد و با عزل پس از جلوس بر تخت به دشمنی با مشروطه و پیشوایان آن برخاست و از هیچ اقدامی خودداری نکرد. و اول کاری که در سر پروراند بطلان مشروطه بود. دولت روس امین السلطان را از فرنگ خواسته و به مقام صدارت منصوب کرد.

(ایران در دوره سلطنت قاجار اثر دکتر علی اصغر شمیم .  تاریخ ایران از عهد قدیم تا انقراض قاجاریه ، صفحه ۸۰۸ .)

امین السلطان در قدم اول در صدد شد ، که به کمک نمایندگان مجلس از روسیه قرض جدیدی بگیرد اما نمایندگان مانع طرح او شدند تا اینکه وقتی امین السلطان در رجب سال ۱۳۲۵ قمری از مجلس بیرون می آمد به دست یکی از فداییان مشروطه خواه به قتل رسید و محمد علی شاه هم چندی بعد وزیر مالیه سابق ( ابوالقاسم خان ناصر الملک همدانی ) را به ریاست الوزرایی انتخاب کرد. در شوال ۱۳۲۵ هجری قمری شاه شخصأ به مجلس آمد و در حفظ مشروطیت به قرآن قسم یاد کرد.

مردم و روحانیان و نمایندگان هم که میدانستند محمد علی شاه مشروطه خواه ظاهری است در تهران و شهرستان ها , علیه استبداد سازمان دهی شدند. شاه هم توسط هواداران روسی و در رأس آنها لیاخوف ، در ۲۳ جمادی الاول ۱۳۲۶ مجلس شورای ملی را به توپ بست. نمایندگان و مدافعان هم حدود ۷ ساعتی را مقاومت و بعد مغلوب شدند. بعضی از آنها کشته و بعضی دیگر دستگیر شدند و یا فرار کردند. شاه ابتدا سید محمد طباطبایی و سید عبدالله بهبهانی را تبعید کرد و جمعی از روزنامه نگاران را هم به زندان انداخت.

به این ترتیب مشروطه ی اول ایران ( ۱۳۲۴ _ ۱۳۲۶ ) پایان یافت و دوره ی استبداد صغیر شروع شد.

 

در ایام استبداد صغیر که بیش از یک سال طول کشید نزاع بین طرفداران مشروطه و استبداد همچنان باقی ماند با اینکه شاه توانست بر مخالفین خود غالب آید اما در اکثر ولایات مردم زیر بار استبداد قجری نرفتند ، حرکتی که از شاه در نقض قول ، شکستن قسم قرآن و دشمنی آشکارا با قانون اساسی سر زد ، آزادی خواهان را به قیام واداشت مخصوصأ آزادی خواهان تبربز شهر را به تصرف خود در آوردند و جنگ تمام عیار مشروطه خواهان شروع شد و در سراسر ایران به خصوص تبریز ، تهران ، رشت و بختیاری به نبرد خود ادامه دادند. مقاومت جانانه ی مردم تبریز که به ریاست ستار خان و باقر خان صورت میگرفت کم کم در نواحی دیگر مؤثر افتاد و، منتج به نتیجه شد از آن جمله محمد ولی خان تنکابنی که ابتدا از طرف شاه مأمور سرکوبی مردم تبریز شده بود به تنکابن رفت و به طرفداری از مشروطه برخاست و جماعتی از مهاجرین ایرانی قفقاز و ارامنه نیز به ریاست یپرم خان ارمنی در رشت با محمد ولی خان تنکابنی متحد شدند .

 

 قیام لرهای بختیاری و تصرف اصفهان

 حاج علی قلی خان بختیاری که مردی با دانش بود و به زبان های انگلیسی و فرانسوی آشنایی داشت ، هر زمان که از بختیاری به تهران می رفت گاه و بی گاه با سران آزادی خواه تهران دیدار می نمود.

( تاریخ ایران از عهد قدیم تا انقراض قاجاریه ، صفحه ۸۱۰ .)

 

محمد علی شاه قاجار هم به وسیله هواخواهان خود از کارهای او ( سردار اسعد بختیاری ) آگاهی می یافت. لذا صمصام السلطنه و برادرش حاج علی قلی خان بختیاری را از سمت ایلخانی گری بختیاری کنار گذاشت و حکومت بختیاری را به غلام حسین سردار محتشم و نصیر خان سردار جنگ داد.

صمصام السلطنه خانه نشین شد و حاج علی قلی خان به همراه خسرو خان سردار ظفر ، به اروپا رفتند. هنگامی که مجلس شورای ملی به توپ بسته شد سردار جنگ ( نصیر خان ) با پانصد سوار از بختیاری به تهران احضار و از آنجا به تبریز فرستاده شد تا تحت فرمان عین الدوله با آزادی خواهان تبریزی به جنگ بپردازد. حاج علی قلی خان که به خاطر مداوای چشم در این زمان در پاریس بود و کتاب تاریخ ایل بختیاری نیز نوشته چون آگاهی یافت که مجلس را بهم زدند ، دلگیر شد و چون شنید عده ای از بختیاری ها به حکم شاه قاجار به تبریز برای جنگ با آزادی خواهان اعزام شدند ، دلگیری او بیشتر شده و به کوشش برخاست و نامه ای به صمصام السلطنه ( برادرش ) نوشت و نامه ای تهدید آمیز هم به سردار جنگ ( نصیر خان ) نوشت که به جنگ با مردم تبریز نپردازد و از آنان خواست که با حاج آقا نورالله در اصفهان دیدار کنند. آزادی خواهان اصفهان مثل شهرهای دیگر به جنبش در آمدند. اقبال الدوله کاشانی را برای سرکوبی مجاهدان به اصفهان فرستادند و حاکم جدید به آزار مردم پرداخت و با حاج آقا نورالله که از علمای بزرگ بود بد رفتاری کرد و به جان مردم افتاد.

 

در شعبان ۱۳۲۶ حاج علی قلی خان بختیاری ( سردار اسعد ) از پاریس به بختیاری آمد و ورود خود را به حاج نور الله اطلاع داد و خواستار دیدار شد. او هم از محاسب الدوله و دکتر مسیح خان و محمد رضا میرزا ( رییس تلگراف خانه ) و حاج میرزا حسین خان انصاری که از اعضای کمیته سری اصفهان بودند را دعوت کرد. سردار اسعد بختیاری پس از دیدار با آنها به بختیاری برگشت و چندی بعد در جلسه سری کمیته تصمیم گرفته شد تا بازاریان را بشورانند و مغازه ها تعطیل شود و از بین هواداران هر قدر ممکن است تفنگچی آماده نمایند. اینها هم توانستند که گروه کوچکی از مردم اصفهان و دهات مجاور را با خود همراه نمایند آنها از بختیاری کمک خواستند و صمصام السلطنه به تمام کلانتران و کد خدایان بزرگ بختیاری نامه نوشت و قریب ۳۰۰ نفر از بزرگان محلی و ایلی یک مجلس شور و مشورت عمومی تشکیل دادند. قرار بر این شد سواران زبده و تفنگ چیان بختیاری در شلمزار جمع شوند یک هفته بعد ، از اعلامیه علما که از ملت پشتیبانی می کردند خبر رسید.همزمان خبر رسید که سپهدار تنکابنی از محمد علی شاه جدا شده و به آزادی خواهان تبریز پیوسته و با ستارخان و باقرخان پیمان بسته و این اخبار در نیرومندی مردم اصفهان اثر گذاشت. صمصام السلطنه بختیاری طی نامه ای به کمیته سری اصفهان سه شرط را پیشنهاد کرد ،

 

 

 

شرط اولاعضای کمیته و محترمان شهر از هیچ گونه کمک به سواران و تفنگ چیان بختیاری کوتاهی نکنند.

شرط دوم باید محل پرداخت جیره و مواجب سواران و تفنگچیان بختیاری معلوم شود.

شرط سومچند نفر از رجال اصفهان در خارج شهر به اردوی بختیاری وارد شوند و به اتفاق وارد شهر شوند.

 

حاج آقا نورالله هر سه شرط را پذیرفت. اردوی بختیاری به طرف اصفهان حرکت کردند جاسوسان ایل بیگی دولتی ، ورود مجاهدان بختیاری را به اقبال الدوله خبر دادند او هم برای مقابله با آزادی خواهان بختیاری ، سربازانی بین دروازه های شهر تقسیم کرد اما بختیاریها طبق نقشه های قبلی که برای ورود به شهر اصفهان ریخته بودند و با راهنمایی های مردم بومی اصفهان وارد شهر شدند چون شب شد از جنگ دست کشیدند ، روز بعد جنگ آغاز شد و سربازان دولتی با مستقر کردن توپ هایی از قبل به جنگ پرداختند و در این روز ابوالقاسم خان ضرغام بختیاری چنان کار زار نمود که باید او را شیر میدان شناخت با کشته شدن تعدادی از سربازان و توپچی از قوای دولتی ، تعدادی سرباز پا به فرار گذاشتند و به تلافی شکست از قوای بختیاری به بازار اصفهان حمله کردند و مغازه ها را غارت کردند و بختیاریان به تعقیب آنها پرداختند در همین گیر و دارها بود که اقبال الدوله کاشانی حاکم اصفهان به کنسول خانه انگلیس پناهنده شد و بعد از دو روز خبر فتح اصفهان به صمصام السلطنه رسید او هم وارد اصفهان شده و انقلاب فرو نشست و به ساماندهی و نظم شهر پرداخت و انجمن ایالتی را تشکیل داد و عده ای از مجاهدان اصفهان و بختیاری را به کار گمارد و از اقبال الدوله خساراتی را که قشون او به بازاریان و مردم اصفهان وارد کرده بودند را مطالبه و پیگیری کرد. بدین گونه آزادی در اصفهان با مجاهدت بختیاریان بنیان گرفت و پس از تبریز دومین شهری بود که آزادی خواهان در آن پیروز شدند چون خبر پراکنده شد ، تلگراف های شاد باش از نجف و تبریز و رشت و گیلان و انجمن سعادت ایران که به وسیله ی عده ای از آزادیخواهان مهاجر در استانبول تأسیس شد به صمصام السلطنه فرستاده شد.

برای کسب اطلاعات بیشتر اینجا و اینجا کلیک کنید

 

 بختیاری ها و فتح تهران

 پرسید: اسب های خوب بختیاری کجا هستند؟

گفت: مردان خوب ایل بر آنان سوار شدند و رفتند...

(برگرفته از کتاب فتح طهران به قلم دکتر اردشیر صالح پور)

 

پس از دستیابی به اصفهان و راندن اقبال الدوله ، از طرف محمد علی شاه ، امیر مفخم و سردار ظفر ، مأمور شدند که از حرکت آزادیخواهان به تهران جلوگیری نمایند. سردار ظفر و امیر مفخم ، سپاه توپخانه تا حوالی قم آمده اما مسائل مبهم روز چنان بود که در قم اردو زدند و به اصفهان نیامدند. سردار ظفر امیدی به پیروزی نداشت و به مشروطه خواهان بختیاری پیوست. حاج علی قلی خان که بعد از رو به راه کردن کارهای آزادی خواهان بختیاری و اصفهان و قرار داد با مجاهدان اصفهان ، برای پیگیری معالجه چشمی به اروپا رفته بود پس از درمان مدت کوتاهی بازگشت و سردار بهادر خان ، خود را مأمور جمع آوری سوار تفنگچی ایلات گرمسیری کرد که با خوانین دیگر و با سردار محتشم حاکم مناطق بختیاری دیدار کرد و آنها را با پند و اندرز به راه مشروطه کشاند و به چهار محال بختیاری درآمد و در مسیر راه به همه سران طوایف نامه نوشت آنها را به قریه جونقان ملک شخصی خود خواست ، مقداری سواره که آماده شدند را به اصفهان فرستاد و به صمصام السلطنه بختیاری پیوست و در جونقان بختیاری منتظر فرزند خود سردار بهادر نشست. پس از پانزده روز سردار بهادر و گروه قابل توجهی سوار تفنگچی به جونقان وارد شدند و بعد از دو روز به طرف اصفهان حرکت کرده و به صمصام السلطنه پیوستند و برای حمله به تهران روز شماری میکردند و مرتبأ با تبریز ، رشت و قزوین تماس برقرار میکردند و نتیجه مذاکرات این بود که مدتی در اصفهان بمانند و مدتی از حمله به تهران خودداری کردند.

 

 

 

 

 

 

 

چند جهت را باید مورد بررسی قرار داد

۱ _ نخست اعلامیه و اطلاعیه هایی که از طرف شاه انتشار میشد و قول تأسیس مجلس جدید را میداد

۲ _ از طرف دیگر تبلیغات گسترده مأموران دربار و از همه مهم تر دخالت های همه جانبه دولتین روس و انگلیس باعث شده بود دو دلی همه جا حکمفرما شود.

 

صمصام السلطنه پس از مدتی توقف در اصفهان بر آن شدند که به تهران حمله کنند بالاخره لرهای بختیاری شروع به حرکت کردند طی چند روز قبل که در اصفهان بودند ، سردار اسعد بختیاری علنأ و آشکارا اظهار داشت قصد دارد برای تضمین اجرای برنامه مشروطیت به سوی تهران پیشروی کند اما نباید این مسئله را نادیده گرفت که اقدام لرهای بختیاری موجب بهت و حیرت فراوان دربار گردیده بود چون که تا کنون دربار هیچ درکی از مقاصد بختیاری ها نداشت.

قرار شد کنسول انگلیس و روس از پیشروی اردوی بختیاری به تهران جلوگیری کنند. مذاکره هایی بین طرفین صورت گرفت ولی سردار اسعد بختیاری زیر بار تهدید نرفت و راضی به برگشت نشد.

 

در روزنامه اخبار مشروطیت و انقلاب ایران ، نوشته تمجید السلطان تفرشی ( به کوشش دکتر ایرج افشار ، چاپ دوم _ تهرانانتشارات امیرکبیر ، صفحه ۱۷۰ ) آمده است که سردار اسعد بختیاری با سفیران روس و انگلیس به اینصورت جواب و سؤال کرده است سفیران گفته اند شما نباید از این نقطه حرکت کنید و پیشتر بروید!!! سردار اسعد بختیاری جواب گفته است ما مسلمان هستیم و به حکم پیشوایان دینی خود حرکت کرده ایم نه به میل شخصی!!! بدین صورت سردار اسعد از تصمیم خود منصرف نشد و برنگشت.

 

امیر مفخم هم که در خدمت شاه بود ، سردار اسعد ترتیب ملاقات محرمانه امیر مفخم را داد و سعی کرد او را با مشروطه طلبان موافق کند اما موفق نشد. روز دیگر مستر چرچیل نماینده انگلیس و مستر بانفسکی نماینده روسیه به دیدار سردار اسعد آمده ولی باز هم پس از مذاکراتی دست خالی به تهران بازگشتند. سردار اسعد در قاسم آباد اردو زد و طی مذاکراتی با سپهدار تنکابنی و مسیو یفرم خان ارمنی قرار گذاشتند که یفرم خان، با دسته ی خود پیشرو باشد و بختیاریها دست راست و گیلانی ها دست چپ را داشته باشند. همه ی نیروهای دولتی به فرماندهی امیر مفخم و سرکردگی افسران روسی با توپ و مسلسل سنگر بندی شده بودند. جنگ سختی بین طرفین تا غروب ادامه داشت. روز بعد هم مجددأ جنگ از سر گرفته شد ولی شدت روز نخست را نداشت و تا غروب جنگ کردند و مصمم شدند که شب به شهر حمله کنند.

 

سه گروه مجاهد ( بختیاری و گیلانی و ارمنی ) به هم پیوستند و آگاه شدند که شاه در تهران نیست و سپاه زیادی هم در شهر نیست. مجاهدان با راهنمایی آزادی خواهان تهران راه ورود را پیدا کردند. لیاخوف روسی در میدان توپخانه در حال آماده باش قرار داشت در ابتدا زد و خوردهایی بین دو طرف صورت گرفت , سربازان دولتی پا به فرار گذاشتند و مشروطه خواهان بختیاری آنجا را به تصرف درآوردند و شهر به دو بخش بین طرفداران مشروطه و سربازان دولت تقسیم شد. محمد علی شاه بر آن شد تا شهر را با آتش توپ ها، ویران کند اما نمایندگان روس مانع شدند و با سردار اسعد بختیاری گفتگویی کردند اما پاسخ دلخواه خود را نشنیدند.

 

فردای همان شب جنگ سختی در گرفت و گلوله توپهای دولتی بر خانه های مردم فرو می آمد و به آنها صدمه و آزار میرسانید. چون شب شد مجاهدان به مراکز دولتی نزدیک تر میشدند و لیاخوف با دشواری کار روبه رو شد. فردای آن روز باز جنگ دنبال شد و قوای دولتی از سه جانب محاصره شده بودند و گلوله باران میشدند اما جنگ خیابانی و چریکی پیشرفت چندانی نداشت. شب آن روز جنگی رخ نداد و از شمیران با تلگراف خبر دادند که محمد علی شاه قجر ، به سفارت روس پناهنده شده و زیر پرچم بیگانه درآمده است.

 

مستر چرچیل انگلیسی و مسیو بانفسکی شخصأ به شهر آمده و پناهندگی شاه را به سردار اسعد بختیاری و سپهدار تنکابنی و یفرمخان ارمنی اطلاع دادند و برای لیاخوف روسی هم امان خواستند و جنگ پس از مذاکرات , پایان یافت و بدین ترتیب محمد علی شاه که از سوم تیر ماه سال ۱۲۷۸ هجری شمسی که مجلس را به توپ بست پس از سیزده ماه جنگ و خونریزی در ۲۵ تیر ماه سال ۱۲۸۸ خورشیدی به سزای رفتار ناپسندش رسید و برای همیشه از پیشگاه ملت و تخلف سلطنت رانده شد و فرزند دوازده ساله او را با نام احمد را به سلطنت تعیین کردند و عضدالملک رییس ایل قجر را به عنوان نایب السلطنه او انتخاب کردند. فاتحین تهران در شورای بهارستان جمع شدند و خودشان را مجلس عالی اعلام کردند و هیأتی از ۲۲ نفر برای اداره ی موقت امور کشور انتخاب کردند این مجلس به عنوان جانشین شورای ملی عمل میکرد. سپهدار تنکابنی به وزارت جنگ و نخست وزیری منصوب شد. سرداراسعد بختیاری وزیر داخله شد. و یپرم خان ارمنی را به حکومت نظامی تهران گماردند. بختیاری ها در ابتدای کار به همراهی دموکرات ها ، سعی در به دست گیری اوضاع سیاسی داشتند تا اواسط سال ۱۹۱۱ میلادی فداییان بسیاری از برجسته ترین مناصب حکومتی را تصاحب کرده بودند هر چند که بختیاریان در سطح عمومی چندان جبه المله ( سر شناس ) نبودند اما در ژوییه ۱۹۱۱ میلادی دولت بختیاری ( به نخست وزیری صمصام السلطنه بختیاری ) تلاش محمد علی شاه را در تصاحب مجدد تاج و تخت برای همیشه خنثی کردند.

 

منابع:

بختیاری در گذرگاه زمان _ سیاوش اعتمادی _ تهرانانتشارات سیاست ، بهار ۱۳۸۱ / تاریخ ایران _ عباس اقبال آشتیانی _ تهرانانتشارات نیک فرجام _ ۱۳۹۰ / ایران در دوره سلطنت قاجار _ دکتر علی اصغر شمیم ، تهرانزریاب ، ۱۳۷۹ / تاریخ ایران در عصر پهلوی ها _ سرهنگ حمید هاشمی ، تهرانانتشارات فرهنگ و قلم ، ۱۳۸۶ / انقلاب مشروطیت ایران _ ادوارد براونترجمه مهری قزوینی ، تهرانانتشارات کویر ، ۱۳۷۶ / میرزای نایینی و نظام سیاسی مشروطه _ طه هاشمی ، تهرانانتشارات مهر نامگ ، ۱۳۸۵ / انقلاب مشروطیت از سوی مقالات دانشنامه ایرانیکا ، ترجمه پیمان متین ، با مقدمه ناصر تکمیل همایون _ تهرانانتشارات امیر کبیر ، ۱۳۸۲ / تاریخ ایران اسلامی ، مهدی وزین افضل ، تهران ، پاییز ۱۳۹۲ .

 

 

23 نظر

  • احسان یونسی

    درود بر قلم شیوایتان … احسنت بر شما تیم نگین زاگرس. دکتر محمد ابراهیم باستانی پاریزی هم در کتاب هزارستان ، صفحه ۲۷۶ مینویسد:در میان لرها یک جوانمردی پیدا شد که با هزار اسب و تفنگچی به قیام مشروطیت کمک کرد ، او یکی از سران ایل سکوند لرستان بود که از مجاهدان مشروطه پشتیبانی میکرد و یکبار هزار سوار و یکبار هزار تفنگچی به اعانت و امداد لرهای بختیاری برای تصرف تهران در تاریخ ( ۱۳۲۶ هجری قمری _ ۱۹۰۷ میلادی ) فرستاد. این مطلب هم در مقاله دکتر پرویز اذکایی در مجله آینده ، سال چهاردهم هم آمده است. خواندن کتاب ( لرستان در انقلاب مشروطیت ) نوشته استاد سعادت خودگو هم در این زمینه بسیار جالب است. حیف که امروزه تحریف گرایان ، نام مجاهدت و جان فشانی لرهای بختیاری را از کتاب های درسی حذف کرده و از مبحث جدید التأسیسی تحت عنوان مشروطه ی اصفهانی یاد میکنند. جایی که کانون تحجرات فکری و مذهبی ایران است.


  • احمد رضا عیسوند زیبایی

    پرسید : اسبان های خوب بختیاری کجا هستند؟ گفت: مردان خوب ایل بر انان سوار شدند و رفتند ..... (برگرفته از کتاب فتح طهران- به قلم دکتر اردشیر صالح پور


  • ابوذر ابدالوند

    عالی احسنت


  • هرمز

    به غیرت ، بختیاری بی نظیر است _ به میدان نبرد مانند شیر است / همیشه بختیاری بی مثال است _ به عشق کشورش والا مدال است / به تاریخ وطن گر رو بیاری _ بفهمی که چها کرد بختیاری / چه تهران ها که فتح کرد این قوم _ به جنگ با پادشاهان بوده این قوم / چه تاریخ ها نوشتند این عزیزان _ چه جان ها داده اند در راه ایران …


  • حسین دهقان

    سر جان مالکم ( sir John Malcolm ) در کتاب خود موسوم به "تاریخ ایران" ، جلد ۲ ، صفحه ی ۲۵۷ ، در جایی که به بحث پیرامون وضع نظامیان و ارتش ایران میپردازد ، از افواجی موسوم به جانباز در سپاهیان عباس میرزا یاد کرده و مینویسد:جانباز افواجی هستند که به خود پادشاه متعلق اند. اگرچه در نام با عدد سرباز موافقت دارند ، اما در حقیقت از هشت یا نه هزار بیش نیستند و مواجب و لباس و تربیت شان مثل افواج عباس میرزا نیست. از این جمله لورهای بختیاری هستند و از صاحب منصب که به تعلیم ایشان مشغول بود ، منقول است که این مردمان کوهستان از جمیع افواجی که در خدمت اند ، سریع الانتقال تر و بیشتر قابل تعلیم اند.


  • بختیاری آزادیخواه

    علی قلی خان ایلخانی بختیاری ملقب به سردار اسعد دوم یا سردار اسعد بزرگ در سال ۱۲۲۶ هجری شمسی در منطقه جونقان حوالی شهرکرد بختیاری دیده به جهان گشود. او در خانواده ایلخانی بختیاری که تقریبأ پشت به پشت رهبری طوایف لر بختیاری را در دست داشتند پا گرفت. بجز این ایلخان مشهور ، برادران ، خواهران و مهم تر از همه پدر سردار اسعد بختیاری جزو افراد ذی نفوذ در میان حکومت و تصمیم گیرنده در سطح دو طایفه اصلی بختیاری ( چهار لنگ و هفت لنگ ) بود. پدر سردار اسعد ، حسین قلی خان ایلخانی ، خان سالار بختیاری ، خواهر علی قلی خان سردار مریم ایلخانی ، نخستین سردار زن تاریخ معاصر ایران که نسبت به نفوذ بیگانگان در جنوب کشور سپهسالاری نمود و همچنین اسفندیار خان سردار اسعد اول ، برادر بزرگتر علی قلی خان را میتوان اشاره کرد. سردار اسعد بختیاری مانند تمامی ایلخان زادگان پس از آموزش قرآن و برخی اصول گفتاری و نوشتاری در میان قشون بختیاری دارای مرتبه و مقامی شد. حکومت مرکزی قاجار به قبله گاهی ناصرالدین شاه همواره نگاهی سلبی نسبت به تحرکات و اقدامات سران ایل بختیاری داشت !!! ذهنیت شورش و باجگیری از حکومت مرکزی باعث آن شد که ناصرالدین شاه نسبت به این ایل بزرگ و شخص حسین قلی خان و علی قلی خان به صورت روز افزون سختگیری هایی را اعمال کند. اما تبلور نام علی قلی خان سردار اسعد در برگه های تاریخ به حضور او همراه حسین قلی خان ایلخانی ( پدر سردار اسعد ) برای بازدید از رژه نظامی اصفهان به تاریخ ۲ مرداد ۱۲۶۱ به دعوت ظل السلطان حاکم وقت اصفهان ( برادر شاه ) اشاره دارد. ظل السلطان قهوه قجری آغشته به زهری مهلک را در پیشگاه حسین قلی خان گذارده و وی مینوشد ؛ حسین قلی خان اندکی دچار تغییر حال شده اما در دم جان نمی دهد ، در نهایت به دستور ظل السلطان هر دو بازداشت شده و به زندان تبعید میشوند. پس از مرگ حسین قلی خان ایلخان در زندان ، حاکم سفاک اصفهان از نگرانی شورش احتمالی طوایف لر بختیاری به دستور سردار اسعد ، او را در حبس نگاه میدارد. ناصر الدین شاه ترور میشود و این بار مظفرالدین شاه که با خاندان ایلخانی مراودات قدیمی داشته به تاج و تخت میرسد. در این میان برادر علی قلی خان یعنی سردار اسفندیار ایلخانی ملقب به سردار اسعد اول با نیت ایجاد مدخلی سیاسی جهت آزادی علی قلی خان از اصفهان به تهران کوچ میکند. او پس از رایزنی های چندین ساله با رجال بلند پایه قجری حکم آزادی برادر خود ، علی قلی خان را میگیرد. سردار اسعد در سال ۱۲۸۱ شمسی و دقیقأ پس از آزادی از زندان اصفهان به تهران مراجعت میکند. پس از مشورتی که با دیگر هم تباران خود کرده در نهایت به دستور رییس الوزرای وقت قاجار ( عین الدوله ) به منسب امیر انتظامی لرستان و سرزمین های زیر پرچم ایل بختیاری یعنی کهگیلویه و بویر احمد ، اصفهان ، شمال خوزستان ، چهار محال بختیاری و بخشی از اراک میرسد !!! علی قلی خان ایلخانی بختیاری از سال ۱۲۸۳ ملقب به لقب سردار اسعدی شده و در حدود ۵ سال پس از حکم عین الدوله مسؤل ایجاد انضباط در نیمی از ایران میگردد !!! سردار پیش از سال ۱۲۸۰ سفرهایی به مصر و هندوستان دارد. همچنین در همان سال به زیارت حج در مکه مشرف میشود اما مشکل بینایی چشم سردار اسعد بختیاری باعث آن شد که در زمستان سال ۱۲۸۵ هجری شمسی به پاریس پایتخت فرانسه سفر کند !!! او ابتدا به قصد درمان بیماری چشم ، پای به اروپا ، بالاخص تاریخ فعالیت های مدنی و آزادی خواهانه در کنار مطالعه ادبیات و تاریخ فرانسه و دست آخر مباحث حقوقی خود را آماده بازگشت به ایران میکند. دو نقل متفاوت تاریخی در خصوص دلایل بازگشت او به وطن موجود است. در نقل اول دعوت برخی روشنفکران و مشروطه خواهان مقیم باغ میکده ( مهم ترین انجمن سری در خلال استبداد محمد علی شاه قاجار ) و در نقلی دیگر اتمام درمان سردار اسعد و میل شخصی او به جهت شرکت در قیام علیه استبداد موجود در ایران را دلیل این بازگشت دانسته اند. اما در هر دو روایت ، اهمیت حضور سردار اسعد بختیاری به عنوان یکی از سران اصلی مشروطه خواهی ایران به وضوح دیده میشود. نهایتأ سردار اسعد بختیاری در روز ۱۶ اردیبهشت ۱۲۸۸ وارد ایران شد. مصوبات اولیه باغ میکده در تاریخ ششم خرداد ۱۲۸۳ مورد تصویب اعضاء قرار گرفته بود ، اما چند سال از عملیاتی شدن آن گذشت ، این تأخیر شاید به دلیل حضور نداشتن پیوسته سردار اسعد در ایران بود. حضور پر رنگ سردار اسعد در ایران و آن هم در میان همفکران خود چند سال پس از تصویب کلیات اقدام علیه محمد علی شاه قاجار صورت پذیرفت. سردار اسعد بختیاری پس از مشاهده اقبال عمومی مردم به جهت بازگشت به عدل مظفر و نجات از استبداد محمد علی شاه به سمت سرزمین های بختیاری میرود و پس از جمع آوری بیش از هزار تفنگدار از قبایل مختلف بختیاری به سمت اصفهان رفته و تمامی شهرهای لرستان بزرگ و سپس اراک را یکجا فتح میکند ! سردار اسعد بختیاری از اواخر بهار ۱۲۸۸ تا روز فتح تهران یعنی ۲۲ تیر ۱۲۸۸ با فراز و نشیب های سیاسی بسیاری روبرو میشود. برخی از عموزادگان و هم تباران سردار اسعد مانند فرزندان دیگر خاندان مقتدر بختیاری یعنی امام قلی خان حاجی ایلخانی در شهرهای قم و اطراف تهران به مقابله با او بر می خیزند که در نهایت اکثر آنها تسلیم نیروهای آزادی خواه مشروطه طلب شده و به صف مشروطه خواهان می پیوندند. از جمله این سرداران لطف علی خان امیر مفخم بود که تا پیش از مقابله با سردار اسعد جزو سر لشکران محمد علی شاه محسوب میشد اما چون عموزادگان و حتی برادران خود را در صف مجاهدان مشروطه دید به آنها پیوست و در نهایت تهران به دست مشروطه خواهان بختیاری افتاد. سردار اسعد بختیاری به درخواست اکثر نمایندگان مجلس ملی ، وزیر داخله ( ۲۵ تیر ۱۲۸۸ ) و پس از چندی وزیر جنگ شد ( ۹ اردیبهشت ۱۲۸۸ ) او با رد دعوت برخی مستشاران اروپایی برای به کرسی شاهی نشستن گفت:ما این همه خدمت را برای برقراری مشروطیت و بر طرف کردن استبداد به عهده گرفتیم نه برای مترقی شدن بر تخت جهانبانی و شهریاری ! در نهایت علی قلی خان سردار اسعد بختیاری در روز یکم آبان ۱۲۹۶ درگذشت و با تشریفاتی بزرگ در مقبره خاندان ایلخانی در تخت فولاد اصفهان دفن شد. این مقاله به مناسبت صدمین سال درگذشت علی قلی خان سردار اسعد بختیاری در روزنامه ایران ، شماره ۶۶۲۸ ، چهارم آبان ۱۳۹۶ چاپ شده بود.


  • کاخ قلعه دزک

    کاخ قلعه دزک سال ۱۳۲۵ هجری قمری به دستور لطف علی خان امیر مفخم بختیاری با الهام از معماری و تزیینات بدنه قصرهای اروپایی قرن ۱۶ و ۱۷ میلادی و با ترکیب از معماری و هنر ایرانی در روستای دزک از توابع شهرستان کیار در چارمحال بختیاری ساخته شد و مرکز حاکم نشین لرهای بختیاری بوده است و براساس مستندات موجود علامه علی اکبر دهخدا سال ۱۳۳۴ قمری در دوران جنگ جهانی اول به کاخ قلعه دزک پناه آورد و در مدت اقامت شش ماهه خود به علت وجود کتابخانه ای بزرگ در این قلعه در همین جا به فکر تألیف و تدوین لغت نامه دهخدا و امثال و حکم افتاده بود. دکتر محمد مصدق زمان کودتای ۱۲۹۹ شمسی که حاکم فارس بود به علت سر پیچی از دستور سید ضیاء الدین طباطبایی و برای حفظ جانش مدتی در این قلعه به سر برد.


  • بختیاری زاده ی آزادی است !

    بختیاری زاده ی امروز نیست … در سرشتش وحشتی از زوزه نیست / بختیاری زاده ی آزادی است … ریشه های نفی استبدادی است !


  • تاریخ مشروطه ایران

    با روی کار آمدن رضاشاه ساختار دولت مشروطه ایران دچار دگرگونی بنیادین شد و نهاد سلطنت بر قوه مجریه و مقننه ( مجلس ) چیره گشت درحالیکه قانون اساسی مشروطه بیشترین قدرت را به مجلس داده بود و از پادشاه میخواست که فقط سلطنت کند نه حکومت! اما مجلس و دولت به آلت فعل رضاشاه تبدیل شدند و تمرین آزادی و مردم سالاری که با جنبش اصیل مشروطیت آغاز شده بود ، متوقف شد. رضاشاه مهمترین شخص مملکت شد و اصول مشروطیت را زیر پا نهاد. همه راهها به او ختم میشد و رؤسای دولت و وزراء و وکلا حرف شنوی او بودند و به اراده او می آمدند و میرفتند. رضاشاه هم پادشاه بود و هم مسؤل مملکت بود! سید احمد کسروی کتاب تاریخ مشروطه خود را در اوج دیکتاتوری رضاشاه و اوج باستانگرایی و در شرایطی نوشت که به قول خود او دستگاه مشروطه ایران به گونه ای رسوایی آور از اصول و آرمانهای اولیه خود دور گشته و رژیم حاکم نیز در تلاش بود تا از ترویج آگاهی های سیاسی و اجتماعی جلوگیری کند و توده مردم را از سرنوشت راستین حکومت مشروطه و مردم سالار ناآگاه و بیخبر نگاه دارد ( کسروی و تاریخ مشروطه ایران ، صفحه ۳۹ ) . یکی از مهمترین انگیزه های او در نگارش تاریخ مشروطه نشان دادن موانع رشد مردم سالاری و تحقق دولت _ ملت در ایران بود( علت شناسی انحطاط و عقب ماندگی ایرانیان ، فصل مربوط به کسروی ).


  • نقش شیخ فضل اله نوری در مشروطیت

    اصفهانیها که از گذشته با لرهای بختیاری سر ناسازگاری داشتند و در دوران جدید به علت انتقالات متعدد آب به حاشیه کویر و همچنین دزدیدن افتخارات بختیاری در مشروطه و تحریف تاریخ در کتابهای مدارس به نفع خود تحت عنوان مشروطه اصفهانی! که هیچگاه در منابع دست اول مشروطه حتی اشاره ای به آن نشده است سر دشمنی با بختیاریها را شروع کردند و در ادعاهای کذایی خود میگویند:شیخ فضل اله نوری را سردار اسعد بختیاری اعدام کرد! طوری از شیخ فضل اله نوری دفاع میکنند که انگار مبتکر و مغز متفکر مشروطه او بوده و از شخصیت تاریخی ، کارشکنی های او و مخالفتهای پی در پی با مشروطه خواهان خبری ندارند برای اطلاع این مغرضان از تاریخ برای آنها دلیل می آوریم که بهتر در جریان واقیات تاریخی باشند. حکم اعدام شیخ فضل اله نوری را شیخ ابراهیم زنجانی و با ادعای استناد به فتوای کلی آخوند خراسانی از علمای ثلاث نجف صادر کرد!!! علمای ثلاث نجف متشکل از:آخوند خراسانی ، ملا عبداله مازندرانی و میرزا خلیل تهرانی بودند. اینان حتی اخذ شهریه را از شیخ فضل اله نوری حرام اعلام کردند چون شیخ فضل اله نوری بود که در مقابل پولی که روسها به او دادند مجوز تغییر کاربری قبرستان مسلمانان را به بانک استقراضی روسیه صادر کرد و شیخ محمد واعظ دستور تخریب آن را صادر کرد! اتفاقأ روحانیون شاخص مشروطه خواه ، بیش از دیگران از دست گفتار و رفتار شیخ فضل اله نوری به تنگ آمده بودند خصوصأ آیت الله طباطبایی و آیت الله بهبهانی که از رهبران مشروطیت بودند. مهمتر اینکه وقتی محمدعلی شاه قاجار مجلس را به توپ بست آخوند خراسانی از علمای نجف حکم داد که شاه قاجار مفسد فی الارض است اما شیخ فضل اله نوری تمام قد از محمدعلی شاه دفاع میکند و در ستایش او رساله تذکره الغافل و ارشاد الجاهل را مینویسد! حتی به توپ بستن مجلس به دست لیاخوف روسی را به حمله ابابیل برای نابودی لشکر اصحاب فیل تشبیه میکند! شیخ فضل اله نوری به عوامل روانشناسی مردم ایران از لحاظ دید مذهبی آگاهی داشت و برای فلج کردن نهضت مبارزات مشروطه طلبی میدانست چگونه باید عمل کند ولی قادر نبود با استناد به فلسفه و حقوق سیاسی از ایدعولوژی های آزادی خواهی انتقاد کند لذا تمام کوشش خود را روی مباحث مذهبی متمرکز کرد و با حربه مشروطیت ضد مذهب است به مبارزه با مشروطه طلبان قیام کرد ولی حتی نمیتوانست استدلال کند چرا مشروطه بر خلاف مذهب است بلکه تبلیغات و نوشته هایش تنها در اطراف مشروطه عاملی بر ضد دین دور میزد. او اظهار میکرد در قانون اساسی حقوق مسلمانان از سایر اقلیتهای مذهبی متمایز نشده است! این گفته شیخ فضل اله مغلطه و مصادره به مطلوب است در صورتیکه اکثریت مطلق ملت ایران مسلمان بودند و هنگامی میگویند ملت ایران، طبیعی است که ایرانیان مسلمان را میگویند.او اصرار داشت که در مجلس باید گروهی روحانی باشند تا در برابر مصوبات مجلس حق وتو داشته باشند. او میگفت زنا بکن ، دزدی بکن ، آدم بکش اما نزدیک این مجلس نرو! از زمانیکه نوری حس کرد قانونی غیر از قرآن و حدیث به شیوه رسمی مورد استناد قرار گیرد واکنش منفی نسبت به مشروطه نشان داد. نوری مشروطه را فتنه اکبر نامید و معتقد بود قانون اساسی با ۳ بدعت و نوآوری همراه است اول:نوشتن یک قانون در برابر قانون اسلام. دوم:وارد کردن شهروندان به پیروی از قانون که به وسیله شریعت اسلام آورده نشده است و سوم:کیفر دادن شهروندان بخاطر اطاعت نکردن از آن قانون مدون! آیت الله نایینی موضع نوری را مغالطات خوانده و آن را با قرآن بر سر نیزه کردن معاویه همسان دانست! به نظر نایینی بنیانگذاری مشروطیت از آن رو لازم و واجب است که ضامن برقراری نظم و ایجاد محدودیت قدرت و اختیارات حکمران میباشد بنابراین استدلال مخالفان مشروطه مغالطه مغرضانه است.باور علمای موافق مشروطه این بود که مشروطه با اسلام آشتی پذیر است آنها کوشیدند حکومت مشروطه دموکراسی را با شیوه حکومتی کیش شیعه از نظر تعوری آشتی دهند و خواستند که به حکومت استبدادی آن زمان که از دید آنها ضد اسلامی بود پایان بخشند ولی با مخالفت و کارشکنی نوری بر سر پذیرش مشروطه بین علما جدایی و کینه افتاد. مهمترین نیروی پشتیبان مشروطیت همانا علما بودند و اگر آنان انقلاب مشروطه را تأیید نمیکردند مسلمأ در نطفه خفه میشد! ناظم الاسلام کرمانی در تاریخ بیداری ایرانیان مینویسد:محمدعلیشاه قاجار به میرزا ابوالقاسم طباطبایی گفته بود:من از دادن مشروطیت و باز شدن مجلس حرفی ندارم و تلگراف میکنم که وکلا از شهرستانها بیایند ولی مفسدین کار را خراب میکنند! شاه به قدری از نوری بد گفت و اظهار داشت که این مرد مذهب صحیحی ندارد و مذهب او فقط پول است! از قول ادوارد براون موقع اعدام نوری در رجب ۱۳۲۷ قمری هزار پوند معادل ۳۰ هزار تومان آنزمان از جیب او ضبط کردند! اگر عنوان مشروطه حرام بود پس چرا خود شیخ فضل اله نوری ۸ ماه تمام در استحکام آن کوشش و مبارزه کرد؟ اشرار و لاتهای تهران به تحریک نوری میگفتند:ما چای و پلو خواهیم ، مشروطه نمیخواهیم! نوری فتوا داده بود که مشروطه خواه واجب القتل است. آخوند ملا محمد کاظم خراسانی فتوا داد چون نوری مخل آسایش و مفسد است پس تصرفش در امور حرام است! در تاریخ ۱۳ رجب ۱۳۲۷ قمری ، نوری را برای اعدام به میدان توپخانه آوردند وقتی به پای دار اعدام رسید عده ای از تجار آنجا ایستاده بودند که نوری خطاب به آنها گفت:ما رفتیم خداحافظ! تجار تهران دسته جمعی فریاد زدند ؛ به درک اسفل! در کتاب تاریخ بیداری ایرانیان نوشته شده که نوری به حکم شیخ ابراهیم زنجانی و فتوای علمای ثلاث نجف به دار زده شد و عالمی را آسوده ساخت! میدان توپخانه تهران مملو از تماشاچیان بود و احدی به حال او ترحم نکرد و همگی از او بد میگفتند این نبود مگر جزای اعمالش! آقا شیخ مهدی پسر نوری در پای دار حضور داشت و قتل پدر مستبدش را با کف زدن تأیید کرد و حتی پدرش را بخاطر خیانتهایی که کرده بود دفن نکرد! کیانوری دبیرکل حزب بی وطن توده که تمام اسرار نظامی و آمارهای سری ایران را به شوروی میفروخت، و همیشه تظاهرات به نفع کمونیستها راه میانداخت پسر شیخ مهدی و نوه نوری بود! علی دوانی در کتاب نهضت روحانیت مینویسد:وقتی نوری را دار زدند جنازه را آوردند در حیاط نظمیه تهران ، مدیر نظام میگوید جماعت کثیری ریختند آنجا و همه میخواستند به جنازه لگد بزنند یکدفعه یکی از سران مجاهدین رسید و دکمه های شلوارش را باز کرد و شرشر شاشید به سر و صورت نوری بعد جنازه را فقط با یک شلوار کنار دیوار غربی حیاط انداختند. در ماجرای استبداد صغیر ، کریم دواتگر عضو کمیته مجازات تیری به سوی نوری رها کرد ولی اصابت نکرد یکی از روزنامه های تهران این شعر را منتشر کرد:شنیده ام که به ماتحت شیخ تیر زدند … نکو زدند حریفان ، اگر چه دیر زدند! عبداله بهرامی رییس تأمینات آنزمان در خاطرات خود درباره قتل شیخ مهدی فرزند نوری مینویسد:کشف کردیم که قاتل شیخ مهدی فردی بنام آقاجان از مریدان نوری و از لوطیهای گذر تقی خان بوده که شب شیخ مهدی را مضروب میکند و به ۱۰ سال حبس محکوم میشود. نوری قبل از اعدام گفته بود:نه من مرتجع بودم و نه سیدعبداله بهبهانی و سیدمحمدطباطبایی طرفدار قانون اساسی بودند فقط موضوع این بود که آنان کوشش کردند مرا از میدان به در کنند و من جهد کردم آنان را بی اعتبار سازم و صرف نظر از این واقعیت هیچ موضوعی که به ارتجاع و یا قانون اساسی مربوط میشد در میان نبود. در واقع فرع بر منافع صنفی و طبقاتی آنان بود و به عبارت دیگر آنها صرفأ طرفدار یا مخالف ایدعولوژی پارلمانتاریسم نبودند بلکه عده ای نفع طبقاتی و شخص خود را در مشروطیت و گروه دیگر مصلحت خود را در ادامه حکومت استبداد میدیدند. هدف نهایی آنان از مبارزاتی مه میکردند تأمین منافع طبقاتی و شخصی خودشان بود نه در نظر گرفتن منافع افراد و کشور!


  • نمیشود هم مبارزه کرد و هم زندگی!

    در ایران ۳ طرز تفکر به صورت همزمان وجود دارند. اول جهان بینی اسلامی است. دوم طرز تفکر چپ و سوسیالیستی دهه ۶۰ است که اولأ دولت را همه کاره و مسلط به همه امور میداند و ثانیأ ضد امپریالیستی است و معتقد است باید از دنیا و نظام بین الملل فاصله گرفت که هنوز رسوباتی از آن تفکر وجود دارد. سوم طرز تفکر لیبرال است، که متأثر از مدل توسعه کشورهایی مانند کره جنوبی ، چین ، مالزی و ترکیه به دنبال فهم مزیت نسبی کشور و تبادل و همکاری گسترده با جهان است. چالش ما اینست که این ۳ جهان بینی قابل جمع نیستند. تفکر اسلامی و سوسیالیستی با تفکر لیبرال قابل جمع نیستند و هر کدام مبانی خود را دارند. این سه تفکر از لحاظ هندسی دایره هایی هستند که حتی نقطه ای مماس با هم ندارند. مسیرها و رهیافت های مختلفی هستند که نمیتوانند هیچ اشتراکی باهم داشته باشند.این مشکلی است که از انقلاب مشروطه داشته ایم و مشکل جدیدی هم نیست. اما بالاخره ما باید بفهمیم که در راهروهای قدرت نمیتوان جهان بینی های مختلف داشت. ما هم میخواهیم زندگی کنیم و هم مبارزه! هم چه گوارا باشیم و هم خانم مرکل! اینها دو قطب فکری متضاد هستند و باهم جمع نمیشوند!!!


  • تاریخ بیداری ایرانیان

    ناظم الاسلام کرمانی در تاریخ بیداری ایرانیان ، صفحه ۱۳۲ مینویسد:این پسرهای جاهل و شاهزادگان متکبر با نهایت غرور بر احدی ابقا نکرده ، اموال و نفوس و اعراض و نوامیس رعایا را از خود میدانستند ، دخترهای رعایا را به قهر و غلبه متصرف میشدند ، آتش ظلم و بیداد در تمام ایران مشتعل گردید.


  • لُرها؛ ناکامان ایران

    درد تاریخی لُر هزار است. در ایران کثیرالقوم به هزاران دلیل نامعلوم لُرها را بایکوت کردند. در حوزه رسانه، لُر را به عنصری درجه چندم تبدیل کردند تا جایی که کمتر کسی رغبت میکند در محافل حرفی از درد مردم لُر بزند! سهم لرها هم از مشروطه به بوته فراموشی سپرده شد و اصلاً منکر میشوند که لرها هم در انقلاب مشروطه 1906 نقشی داشته اند! اقوام دیگر به مَدد عقبه برون مرزی و داشتن قُلوهای آن سوی مرز، به موقعیتهای ممتاز دست پیدا کردند و در تمام بحثهای سیاسی_قومی نام ترک، کرد، عرب و بلوچ برده میشود و اکثر شبکه های تلویزیونی از مطالبات آنان میگویند و فاصله آنها با ما آنقدر زیاد شده که اساساً قابل مقایسه نیستیم! مثلاً اقوام مُشابه باهم پوشانی و وحدت بجایی رسیدند که ترجمه ادبیات جهان را به زبان خویش در کارنامه دارند بعد مردم ما دلخوش به این هستند که هرازگاهی لباس محلی بپوشند و کلاس شاهنامه خوانی برگزار کنند! انفعال و سکوتهای مرگبار کسانیکه برای همیشه خط بطلان بر هویت لُر کشیده اند و در محافل سیاسی راضی به رضای از ما بهترانند و به فکر زد و بند سیاسی برای تقویت موقعیت اقتصادی کویرند. روشنفکران لر فقط حفظ ظاهر میکنند و برای همیشه گفتن از خود را تعطیل کرده اند و پرداختن به هویت لُر خلاصه شده در جنجالهای فضای مجازی و نگارش مطالبی سطحی و گاه مبتذل که نبودنشان بهتر است! ما آب در هاون میکوبیم! همه سر را زیر برف کرده و منتظرند تا دست تقدیر ما را ضمیمه کدام قوم زرنگتر کند!


  • امروز هویت یعنی اقتصاد

    سالی 12 میلیارد مترمکعب آب فقط از لُرستان به خوزستان میرود! حالا چارمحال بختیاری و کهگیلویه بویراحمد را هم حساب کنید که سالانه چندین میلیارد مترمکعب آب از بلادلُرنشین به خوزستان سرازیر میشود و تماماً به سمت زمینهای عربها میرود که سالانه چندین بار کشت میکنند و جالب اینکه بیشترین دشمنی و کینه را هم نسبت به لرهایی دارند که تمام منابع آبشان بدون ریالی بصورت مفت به خوزستان میرود! 90% زمینهای کشاورزی لُرستان دیم است و هیچ سد بزرگی ندارد! وقتیکه اصفهانیها انفعال و بیتفاوتی مناطق لُرنشین را می بینند باید بفکر الحاق مناطق پرآب کوهرنگ بختیاری و الیگودرز لُرستان به اصفهان باشند! تا زمانیکه لُرها به بیکاری اعتراض نکنند و پیگیر مشکلاتشان نباشند هیچ اتفاقی برای حل معضلاتشان صورت نمیگیرد! مردمان لُر بجای شاهنامه خوانی، کوروش پرستی و گذشته گرایی، پیگیر مطالبات اقتصادی باشند چون امروز هویت یعنی《اقتصاد》مردم ایران همه چیز را از دریچه اقتصاد می‌بینند و به اصالت، انسانیت و آدم بی‌آلایش هیچ اهمیتی نمیدهند!!!


  • نفت طلای سیاه یا بلای سیاه؟

    دکتر مجتبی مقصودی در کتاب《قومیت ها و نقش آنان در تحولات سیاسی سلطنت پهلوی》صفحه ۱۱۲ مینویسد: با آغاز جنگ جهانی اول (1914 میلادی) برخی از خوانین جوان بختیاری با سودای کسب قدرت بیشتر، به قوای عثمانی در کرمانشاه پیوسته، با سربازان آلمانی همکاری کردند. مسیو واسموس (لارنس آلمانی) نیز در تحریک ایشان جهت ایجاد افتراق میان مالکان بزرگ بختیاری که مالکیت مناطق نفت جنوب را در اختیار داشتند و《خوانین جوان بختیاری که گرایش به آلمان داشتند》و میشد از آنها در جهت قطع خطوط لوله نفت بهره برد، تلاش بسیار نمود. نزدیکی لُرهای بختیاری به آلمانیها که موجب دشمنی انگلیس با بختیاریها شد، اختلافات داخلی، عدم محبوبیت خارجی و بالاخره اعتلاف سران سایر ایلات بزرگ بر مخالفت با حضور ایشان در رأس هرم قدرت، سرانجام موجبات تضعیف قدرت سیاسی خوانین ایل بختیاری را فراهم آورده و تلاشهای رضاخان جهت استقرار امنیت در سراسر کشور، آخرین تلاشهای ایشان جهت دستیابی به قدرت سابق را مسکوت گذارد. ملاحظه بفرمایید که《خوانین تحصیلکرده جوان بختیاری》گرایش به آلمان داشتند و انگلیس که منافع خودش را در خطر میدید مجبور شد که نظم سراسری در کل ایران حکم فرما کند و به همین خاطر با دسیسه و طرح قبلی یک دولت میلیتاریستی را به سرپرستی رضاخان میرپنج و سیدضیاءطباطبایی روی کار آورد و لُرهای بختیاری را از صحنه قدرت کنار زد!


  • سردار مریم بختیاری

    «بی‌بی‌مریم بختیاری» یا آن‌گونه که بختیاریها خود می‌گویند «سردار مریم» زنی تحصیل‌کرده و روشنفکر و در عین‌حال تیرانداز و سوارکاری ماهر که در فتح تهران و سقوط استبداد نقش فرماندهی داشت اما تنها و تنها به‌علت «زن» بودن، گمنام ماند. بی‌بی‌مریم پیش از فتح تهران، در کسوت یک پارتیزان انقلابی، پیشاپیش یک دسته از نیروهای سوارکار بختیاری، مخفیانه وارد تهران شد. دلاور زنی فرمانده و خوش‌فکر با درک تاکتیکی بسیار بالا در صحنه نبرد. او و نیروهایش به مجرد حملهٔ قوای بختیاریها از سمت محمدعلیشاه قاجار، در یک منطقه، از پشت به نیروهای قزاق مدافع استبداد حمله کرد و باعث شکست و فرار آنان شد. شرح بخشی از آن ماجرا را《سرهنگ ابوالفتح اوژن بختیاری》از رزمندگان بختیاری فاتح تهران در کتاب تاریخ بختیاری ص ۲۱۹ ثبت کرده است. شگفت‌ آنکه: هنگامیکه سردار مریم برای مشروطه می‌جنگید، رضا‌خان در کسوت سردسته یک فوج قزاق ضدانقلابی به‌روی مشروطه‌خواهان با شصت‌تیرش شلیک می‌کرد! نزدیکان بی‌بی‌مریم نوشته‌اند به‌رغم سازش برخی سران بختیاری با دولت انگلیس، بی‌بی مریم با نفوذ انگلیس مخالف بود و پیش از انقلاب مشروطه در این راه، شماری از خوانین پشتکوه را در مسیر مبارزه با نیروها و سیاست‌های استعماری انگلیس پیوسته حمایت و تجهیز کرده بود. سابقه مخالفت این زن شجاع با انگلیس‌ها تا دشمنی وی با قرارداد ننگین ۱۹۱۹ وثوق‌الدوله می‌رسد. نیروهای استعماری روس نیز در دشمنی با این سردار میهن‌پرست، هنگام فتح اصفهان منزل او را غارت کردند! بی‌بی‌مریم از مخالفان جدی کودتای ۱۲۹۹ و روی‌کار‌آمدن دیکتاتوری دست‌نشانده رضاخان بود. به‌علت همین مخالفت بود که در سال ۱۳۱۳ خورشیدی به دستور رضاشاه، پسر وی علیمردان خان (همان شیرعلیمردان) را به‌قتل رساندند. دکترمحمدمصدق رهبر نهضت ملی ایران نیز که هنگام کودتای رضاخان، حاکم فارس بود، پس از مخالفت با کودتا و عزلش از حکومت فارس، به کوهستانهای بختیاری پناه برد و مدتها مهمان بی‌بی‌مریم بود. زنی که تضاد اصلی جامعه خویش را به‌روشنی دریافت و در جهت حل آن، راساً به اقدام پرداخت اما هم‌چون خواهر نامدارش در آن‌سوی ایران‌(زینب پاشای تبریزی) در سایه تاریخ‌نگاری مردسالار حاکم، نادیده گرفته شد. آنچه که از او و آوازه‌اش باقیمانده، زندگینامه‌ای‌ است که خود نوشته《کتاب خاطرات بی‌بی‌مریم بختیاری》کتابی که بایدش خواند تا به عمق عظمت کاری که آن شیرزنان در تاریک‌ترین دهلیز‌های تاریخ عصر قاجار موفق به انجام آن شدند، درک گردد.


  • تبدیل مراکز بلادلُرنشین به تبعیدگاه

    در احکام 5 تن از بازداشتیهای آبان 98 در شهرهای خرمشهر، شادگان و سوسنگرد آنها محکوم به تبعید در شهرهای خرم آباد، یاسوج و شهرکرد شدند!!! یعنی مراکز استانهای لُرنشین بخاطر عدم امکانات و محرومیت بعنوان تبعیدگاه و تنبیه برای مُجرمان سیاسی محسوب میشود!!! چه بر سر لُر و لُرستانی آورده اند که بهترین شهرهایشان《تبعیدگاه》مجرمان سیاسی است!!! لُر جماعت سیاست ندارد اگر کمی فکر کنیم می‌بینیم وضع شهرهای لُرنشین زمان پهلوی به مراتب بهتر بود تمام کارخانجات لُرستان ازقبیل: پارسیلون، کشت وصنعت، نساجی، ژنراتورسازی، چرم وپوست، یخچالسازی، کارخانجات قند، گچ و سیمان، فارسیت، صنایع زرهی دورود، کاشی و سرامیک و...قبل انقلاب ساخته شدند و مسجدسلیمان زمان شاه صنعتی شد اما بعد انقلاب بخاطر کثرت طبقه روشنفکر در مسجدسلیمان انواع بی توجهی ها و تخریبها علیه لُرهای مسجدسلیمان شروع شد و مسکوسلیمان نامیده شد (بخاطر خرافاتی نبودن!) زمان جنگ لُرستان دومین استان خسارت دیده بعد ازخوزستان بود اما زمان رفسنجانی حتی 1 ریال به لُرستان خسارت ندادند! زمان سفر رفسنجانی به کوهدشت بخاطر سر بُریدن خَری توسط بهرام شَل جلوی پای رییس جمهور، در شورای عالی امنیت وضع شد که به مدت 16 سال هیچ سرمایه گذاری کلانی در بلادلُرنشین انجام نشود! تمام کارخانجات لرستان بعد انقلاب ورشکسته و تعطیل گشتند و هیچکدام بازسازی یا جایگزین نشدند! قَد جوانان کهگیلویه بخاطر سوءتغذیه کوتاهتر شده! استانیکه روزانه به اندازه امارات نفت تولید میکند! رضاشاه با عشایر راهزن که اتفاقاً مهاجر بودند و دزدی میکردند جنگ کرد و تمدن را به لُرستان آورد: ساخت راه آهن، جاده، مدرسه، تلگرافخانه، شهربانی، شهرداری، بهداری، ساخت فرودگاه خرم آباد درسال 1304، ساخت پادگان و برقراری امنیت و رشد تجارت جزء خدمات بینظیر او به لُرهای واقعی است. دکترداریوش رحمانیان درکتاب《ایران بین دو کودتا》صفحه 132 مینویسد: علیمردان خان بختیاری با شعار《لااله الاالله》برضد رضاشاه قیام کرد وهدف خود را پاسداری از اسلام اعلام کرد! او دغدغه معیشت و حفظ قدرت لُرها را نداشته بلکه هدفش تقویت دین اسلام بوده است! چرا بخاطر گذشته باید آینده را خراب کنیم؟ یادآوری دعواهای عشيره‌ای 100 سال پیش چه کمکی به حل مشکلات امروزی میکند؟ دوره قبیله گرایی بسر آمده باید مطالبی را بنویسیم که مفید، ثمربخش و ماندگار باشد و بدرد جامعه امروزی بخورد!


  • سفرنامه کروسینسکی لهستانی

    شکست لشکر《محمود افغان》توسط سپاه لُرهای بختیاری به رهبری قاسم خان بختیاری و لشکرکشی و شجاعت《علیمردان خان فیلی والی لُرستان》و رویارویی با افغانها برای نجات اصفهان! اگرچه لُرها در این جنگ رشادتها از خود نشان دادند قاسم خان بختیاری با دوازده هزار نیرو و علیمردان خان فیلی با سه هزار سوار و لُرهای کُهگیلویه هم رشادتهای زیادی از خود نشان دادند و سوارکارانشان با افغانها جنگیدند ولی هیچ حمایتی از طرف نیروهای حکومتی و اهالی اصفهان از لُرها صورت نگرفت حتی عده ای هم خیانت کردند و باعث سقوط اصفهان و تجاوزات زیادی توسط افغانها گردید《سید عبدالله عرب والی هویزه》و دیگر عناصر سپاه اصفهان از کمک رسانیدن به علیمردان خان فیلی خودداری کردند و شاهوردیخان برادر علیمردان در میدان جنگ کشته شد و نیروهای لُر نیز سردار زخمی خود را برداشته و عقب نشستند بدین گونه نبرد گلناباد با زخمی شدن علیمردان خان و شکست ایران پایان یافت (سفرنامه حزین لاهیجی، ص ۴۰). نوراله لارودی در نادر پسر شمشیر، ص ۱۶ مینویسد: سیدعبداله خان عرب والی هویزه در این هنگام میتوانست به کمک علیمردان خان فیلی بشتابد ولی از پیشروی و همراهی با علیمردان خودداری نمود و علیمردان بی کمک ماند! در هرحال فقدان سلسله مراتب فرماندهی قوای ایران را در وضعیتی مُهلک قرار داد و افاغنه را قادر ساخت تا از بدترین شرایط جنگ، بهترین نتایج را بدست آورند (رویمر، تاریخ دوره صفویه، ص ۱۳۳). لارنس لکهارت در انقراض سلسله صفویه، ص ۱۶۶ مینویسد: شاه میبایست فرماندهی سپاه را به لایق ترین فرماندهانش که والی لرستان فیلی (علیمردان خان) بود می سپرد اما شاه کوتاهی نمود و سیدعبداله عرب والی هویزه را که تمایل بسیار به افغانها داشت و خود نیز مانند آنها سُنی مذهب بود به فرماندهی سپاه منصوب کرد! ولی در نهایت چیزی که باعث شکست نهایی افغانها و فرار آنها از ایران شد آخرین شکست آنها از نیروهای لُربختیاری بود که پس از این شکست افغانها هرکدام به وطن خود بازگشتند و باعت تضعیف حکومت محمود افغان شد. منبع: سفرنامه کروسینسکی لهستانی


  • سلسله لُربزرگ

    اتابکان لُر بزرگ《هزار اسب》از 543 تا 827 هجری حکومت کردند. پایتخت آنها ایذه《مالمیر، مال امیر》بود. رییس این خاندان، ابوطاهر بن علی بن محمد بود و چون جد نُهم وی فضلویه نام داشت به آنها اُمرای فضلویه هم میگفتند. حاکمان لُر بزرگ 17 نفر بودند و طبق دایره‌المعارف فارسی (غلام حسین مصاحب) تماماً نام اصیل ایرانی و لقب لُر داشتند. واژه اتابک به ترکی یعنی: پدر_شاهزاده. اما سلسله های محلی لربزرگ و لرکوچک که به غلط پیشوند اتابکان را دارند و با همین لقب در تاریخ معروف شدند اصلاً اتابک نبودند (یعنی تُرک نبودند) و هیچگاه از سرداران و اُمرای تُرک سلجوقی نبوده‌اند ولی طبق قاعده و رسم آن زمان لقب اتابک به آنها هم داده شده است (فریده غلامرضایی، تاریخ لُرستان بعد از اسلام، صفحه 253). جمال الدین عبدالله کاشانی مورخ عصر مغول در زُبده التواریخ و معین الدین نطنزی مورخ قرن هشت هجری در منتخب التواریخ، ص ۳۷، مینویسد: ولایت لُرستان به غایت وسیع و عریض اُفتاده و آن را به دو قسمت مُنقسم کرده‌اند یکی را لُربزرگ و دوم لُرکوچک میخوانند و این لقب به واسطه آن یافتند که به تاریخ سنه ثلاث مایه (یعنی سال 300 هجری) دو برادر《بدر و منصور》حاکم این دو قسم شدند قسم اول را به نام برادر بزرگتر (بدر) و قسمت دوم را به نام برادر کوچک (منصور) خوانند. هزاراسپ در سال 615 هجری لقب اتابک را از خلیفه عباسی《ناصرالدین الله》گرفت. دکترعباس اقبال آشتیانی درکتاب تاریخ مغول، ص 442، مینویسد: حدود حکومت لُربزرگ شامل سرزمینهای چارمحال بختیاری، شمال وشرق خوزستان، کُهگیلویه و بویراحمد، ممسنی و از غرب تا گلپایگان میرسید. حمدالله مستوفی در نزهه القلوب، ص 77، حکومت لُربزرگ را《ولایتی معتبر》میداند. در سفرنامه ابن بَطوطه، ص 108، از نصرالدین احمد (هفتمین حاکم لُربزرگ) به نیکی یاد میشود: او در قلمروی حکومتی خود 160 خانقاه، آباد کرد که از این تعداد فقط 44 خانقاه در مالمیر (ایذه) بود. ابن بطوطه در ص 204 میگوید: من از آثار خیر این اتابک لُر در نواحی مختلف لُربزرگ زیاد دیده ام که این آثار حتی در کوههای بلند و صعب‌العبور نیز دیده میشود. ولادیمیر مینورسکی درسفرنامه لُرستان، ص 42، تدبیر و حکومتداری نصرت الدین احمد لُر را ستایش میکند که دانشمندان و علماء را در مالمیر به دور خود جمع میکند و آنجا را به مرکز فرهنگی تبدیل میکند که سه کتاب بنامش نوشته میشود: تجارت السلف: ترجمه الفخری طقطقی/ تاریخ المعجم: نوشته شرف الدین فضل الله حسینی قزوینی/ معیار نصرتی در فن عروض و قافیه: اثر شمس فخری اصفهانی. حافظ در دیوان غزلیات ص ۳۹، در مورد پشنگ لُر آخرین فرمانروای قدرتمند لُربزرگ که در عمران و آبادانی منطقه تلاش کرد مینویسد: شوکت《پشنگ》و تیغ عالمیگر او _ در همه شهنامه ها شد داستان انجمن / بعد از این نشکفد اگر با نکهت خلق خوشت _ خیزد از صحرای《ایذج》نافه مُشک خُتن. سرانجام حکومت لُربزرگ در دوره غیاث الدین کاووس در سال 827 هجری بدست میرزا سلطان ابراهیم تیموری《حاکم فارس》از بین رفت. درسفرنامه ابن بطوطه، ص 108، به ساخت مدارس، کاروانسرا، خانقاه، راهها و روستاهای زیادی اشاره شده که توسط حکام لُربزرگ ساخته شده مثل: مسجد اتابکان شهرکرد، مدرسه دو طبقه طاق طویله که 14 هزار متر مربع زیربنا دارد، مدرسه قلعه کرایی، جاده اتابک یا راه سلطانی که مالمیر (ایذه) را به شرق اصفهان متصل میکرده و جاده سنگفرشی است و بارون دوبد و ژان پیر دیگار در سفرنامه‌های خود به عظمت آن اشاره کرده‌اند.


  • دلیل تهمت و افتراء به بختیاری چیست؟

    رابطه فارسها با بختیاری نه تنها هرگز حسنه و خوب نبوده بلکه از همان آغاز انقلاب، با تراژدی و قتل بختیاریها همراه بود. قضیه دکترشاپوربختیار که عضو جبهه ملّی بود نخست‌وزیری وی در اواخر دوران شاه منشاء این آتش اَفروزی بود. دکترشاپور بختیار هرچند وجهه ملّی داشت ولی اصلاً تعصب قومی نداشت اما بدبختانه آتش اش دامن بختیاریها را گرفت و یکروز پس از انقلاب در ۲۳ بهمن، بسیاری از محلات بختیاری نشین در مناطق تهران واصفهان مورد حمله خشک مذهبیان قرار گرفت و بختیاریها قتل عام شدند. در کودکی شاهد قتل عام《شهرک بختیاری نشین یزدانشهر در نجف‌آباد اصفهان》بودم که طی آن همتبارانم توسط شبه نظامیان نجف‌آباد به قتل رسیدند و به زنان بیحرمتی و حتی کودکان در گهواره را سر بُریدند! یکی از همان شبه نظامیان نجف‌آباد در حال مَستی ابراز ندامت میکرد که در حمله به یک بختیاری صاحبخانه از ترس در چاه پنهان شد و مهاجمان آنقدر سنگ در چاه بر سرش زدند تا جان داد! این روز از سوی نجف‌آبادیها با طعنه به عاشورای لُرها! موسوم شد! علت دیگر خاطره بدی است که امام خمینی از دوران کودکی از ظلمی که از سران طایفه ذلقی چهارلنگ در خمین به خانواده ایشان روا داشته بود!《سریال صنوبر در صداوسیما که ماهیتی ضدبختیاری داشت از اینجا ریشه میگیرد این سریال توسط مجتبی راعی اصفهانی ساخته شد که بختیاری راهزن و شرور نشان داده شد و حتی اینطور القا میشود که پدر امام خمینی را بختیاریها کشتند! متاسفانه هیچ واکنشی از سوی بختیاریها به این سریال تحریفی نشان داده نشد! درسته این سریال در مورد امام خمینی است ولی توهین به یک قوم و واکنش به این توهین هیچ منافاتی با امام ندارد بلکه متوجه کارگردان اصفهانی آن میشود!》وقتی طایفه ذلقی با خمین سر املاک درگیر میشوند در آن زد و خورد پدر ایشان کشته میشود و هرگز بخاطر غیرعمد بودن آن انتقامی گرفته نشد! فقط جایی ایشان گلایه کرده که ما را ذلقی ها به مشکل انداختند! امام خمینی در ویدیویی از دست طایفه ذلقی شکوه میکند و میگوید: ما از دست ذلقی ها دردسرها کشیدیم! بعد انقلاب حتی نام شهرستان ذلقی تغییر یافت و این منطقه که همچنان محروم است بشارت نامیده شد! و این تغییر نام با گلایه امام خمینی مرتبط بود! با گذشت چهار دهه از انقلاب ۱۴۳ روستای بخش ذلقی الیگودرز جاده ندارند! روزنامه ایران در شماره ۶۹۴۰ (۱۴ آذر ۹۷) صفحه ۹ نوشت: ۱۴۳ روستای بخش ذلقی الیگودرز (محصور شدگان) جاده، برق، آب، مدرسه و آنتن موبایل و تلویزیون ندارند! الیگودرز پهناورترین شهرستان لُرستان است که ۴۱۷ روستا دارد و ۱۴۳ روستای آن در بخش ذلقی جزء محرومترین مناطق ایران است! این منطقه هیچ رشدی نکرده و امکاناتی ندارد و مردم در وضعیت اسفناکی زندگی میکنند! همانگونه که بنده آن خاطره کودکی کشتار بختیاریهای شهرک یزدانشهر نجف‌آباد در ذهنم حک شده، امام خمینی نیز آن خاطره محتملاً ناراحت‌کننده دوران کودکی را فراموش نکرده بودند! اما سومین دلیل به حاشیه راندن بختیاریها درحکومت فعلی تعلق خاطر نداشتن اکثریت توده مردم به تعصبات خشک مذهبی است از این رو اقلیتهای قومی محافظه کار مذهبی چون فارس شهرکرد و دزفول و فریدونشهر در منطقه بختیاری به حاکمیت نزدیکترند و افراد روحانی، نظامی و وزیر در حکومت فراوان دارند و حق این قوم نگون بخت غیرمذهبی که به تسامح و تساهل زبانزدند را پایمال کرده و میخورند. تمام توهینات و افتراعاتی که بعداز انقلاب به لُرهای بختیاری خصوصاً مردم مسجدسلیمان زدند ریشه در آزادیخواهی و فکر سکولار این مردم دارد! مثلاً مسجدسلیمان بخاطر فکر مترقی مردمش و شمار زیاد تحصیلکردگان بعدانقلاب توسط خشک مذهبی های فارس به طعنه مسکوسلیمان نامیده شد چون آدمهای روشنفکری که حاضر به پذیرش خرافات نبودند در بختیاری زیاد بود و هنوز جای گلوله حوادث سال 66 روی دیوارها باقی است! کمپ مهندسان انگلیسی در کنار سد عباسپور و دور از شهر بود و آنها زنانشان را برای خرید به شهر مسجدسلیمان میفرستادند چون مسجدسلیمانیها مردان بیگانه را اذیت میکردند! ولی آمریکاییها درخیابان نادری اهواز همبرگری و رستوران داشتند و انگلیسیها در شهر آبادان میان مردم عادی زندگی میکردند یا در سلطنت آباد تهران پنجاه هزار مستشار آمریکایی زندگی میکردند پس چرا به آنها افتراء نمیزنند؟ بعضی وقتها فکر میکنم کاش سردار اسعد بجای ایران بفکر اعتلای قومش بود یا جعفرقلی خان با شیخ خزئل متحد میشد شاید الان کسی جرات نمیکرد با وقاحت به قوم لُر جسارت کند! اگر لُرها مثل ترکها و کردها دست به اسلحه میشدند شاید الان دهها خیابان، بزرگراه و میادین بنام ما بود! چه خونهایی که از مردم لُر بخاطر دفاع از ایران ریخته نشد《جنگ اتابکان لُر با مغول_فتح قندهار_انقلاب مشروطه_جنگ هشت ساله》اما امروزه کارگردان ترک تبریزی وفارس اصفهانی علنی به لُربختیاری توهین میکنند! ما آدمهای بدی نیستیم فقط در جای بَدی بنام ایران گیر افتادیم!


  • لُرها خودشان《سردار》دارند!!!

    محمدرضا ورزی (زاده ۱ تیر ۱۳۵۲، در تهران با اصالتی تبریزی) کارگردان تلویزیون که در ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۰ در مراسمی به میزبانی شهرداری تبریز در سخنانی گفت: من اصالتاً تُرک هستم و سریال (تبريز در مه) ادای دین من نسبت به ترکهاست! و با ساخت سریال «ستارخان» باز به حمایت ترکها ادامه میدهم! سریال تحریفی «ستارخان» در ۱۰ قسمت در دهه فجر، از شبکه یک به روی آنتن رفت. اینبار نه مستقیم که در لفافه (بخوانید تفرقه‌افکنانه) قوم بزرگ «لُر» را تخریب می‌کند؛ به‌گونه‌ای که مخاطب عام متوجه نشود و در عوض، این ایده را به لُرتباران و سایر قومیت‌ها بباوراند و آن‌ها را اقناع کند که لُرها شهروند درجه‌دو هستند و در تحولات و بزنگاه‌های تاریخی، پرچم‌دار نبوده و درحاشیه بوده‌اند! مرد لُر: چکمه‌های سَردارمه؛ هر روز صبح به یاد سردار (ستارخان) این چکمه‌هارو تمیز می‌کنم!!! مگر لُرها خود سردار نداشتند که بیان چکمه‌های یک درشکه چی تبریزی که دلال خرید وفروش قاطر بوده را واکس بزنند؟ حتی الآنم یک لُر تو تبریز نیست چه برسه به زمان مشروطه! اگر به کارنامه این کارگردان تُرک نگاهی بیندازیم جانبداری و تحریف تاریخ را به وضوح می‌بینیم! ایشان از بودجه ملّی خرج ساخت سریال‌هایی به نفع ترکها و تخریب لُرها میکند: مظفرنامه/ سریال کریمخان زند/ سال‌های مشروطه/تبریز در مِه/ معمای شاه/ ستارخان و...سریالهای محمد ورزی تحریف کامل است مثلاً در سریال معمای شاه، سفیرآمریکا صبح به سعدآباد آمد و به شاه گفت: چه برای آمریکا آماده کردی که ببریم!!! چنین دروغی در هیچ کجای تاریخ مکتوب و شنیداری ثبت نشده و فقط شامل حکومت نکبت بار قاجارهای تُرک میشود که زمانیکه با خونخواری روی کار آمدند ایران سه میلیون کیلومتر مربع وسعت داشت وقتیکه رفتند نصف شد! یک «خط تخریب» در رسانه میلی؛ توسط ترکها (گمال تبریزی و محمد ورزی) دنبال میشود و هروقت فرصت کنند لُرها را تخریب میکنند! چرا باید هزینه‌ میلیاردی و بودجه ملّی صرف تخریب قومی شود که بودجه نفت از مناطق آنها تامین میشود؟ قوم لُر در سال‌های اخیر مورد هجوم سرزمینی، هویتی و اقتصادی قرار گرفته است. آب مناطق لُرنشین بدون دادن حق آبه و لحاظ کردن شرایط نامناسب مردم، دارد به مناطق مرکزی کشور هدایت میشود! بخش‌های آبخیز لُرستان و بختیاری چراغ خاموش به اصفهان الحاق می‌شود! در کتاب‌ تاریخ مدارس، در درس انقلاب مشروطه به‌جای بختیاری‌ها، اصفهانی‌ها جایگزین شده‌اند!


  • عقاید طبقه حاکم

    گمال تبریزی جزو دانشجویانی بود که سفارت آمریکا را اشغال کردند و باعث تحریم و جنگ هشت ساله شدند. اگر از روز اول برخورد قاطعی با گمال تبریزی می‌شد الآن دوباره شاهد توهین آقای محمدرضا ورزی که ایشان هم ترک تبریزند به لُرها در سریال تحریفی ستارخان نبودیم! گمال تبریزی آرامش کشور را برهم زد به‌طوریکه ضرغامی رئیس رسانه میلی مجبور شد برای کاهش تنش و درگیری‌ها در مناطق لُرنشین، لباس بختیاری بپوشد و به میان آن‌ها در مسجدسلیمان برود؛ با اینحال گمال تبریزی برای آشوبی که بپا کرد و میلیاردها تومان سرمایه مملکت را هدر داد، حتی یک معذرت خواهی نکرد یا یکروز از فعالیت منع نشد! کارنامه‌ پرحاشيه و دارای شبهه گمال تبریزی را ورق بزنید که چگونه بيت‌المال را بخاطر او بر باد داده‌اند! بسياری از اهالی سينما درباره سبک كارهای او معتقدند كه گمال تبريزی تمام هم و غمش اينست كه به جامعه سينمايی بقبولاند كه كارگردانی متفاوت است، اما مُشک آن است كه خود ببويد! گمال تبريزی اصلاً متفاوت نيست! فقط دنبال جنجالسازی و حواشی است! او كه در دهه 80 با فيلم《مارمولک》خود را در ايران مطرح كرد و با سوژه‌ای مبهم و سردرگم، باعث بروز چالش در دوران اصلاحات شد و اصولگرايان را برعليه وزارت ارشاد خاتمی تحريك نمود، درحاليكه فيلمش هيچ ارزش و پيامی نداشت! در سال 87 سریال《قصه‌هاي رودخانه》وی با سرمایه‌گذاری صداوسیما در مالزی جلوی ساخته شد، اما امکان پخش آن از شبکه‌ ملی حاصل نشد و در جواب گفت: باید برخی از مسئولان تلویزیون عوض شوند!!! در همان سال، فیلم《پاداش》را با سرمایه گذاری سیما فیلم تولید می‌کند ولی بخاطر عبور از خط قرمز اخلاقی و تعرض به مقدسات دینی توقیف می‌شود! سال 89 فیلم خیابان‌های آرام را کلید می‌زند که آنهم بنا به درخواست تهیه کننده‌اش اکران نمی‌شود! باب مورلی می‌گوید: تو که هستی که بخواهی زندگی من را قضاوت کنی؟ من بی عیب نیستم و نمی‌خواهم باشم! فقط قبل از اینکه شروع کنی و با انگشت من را نشان بدهی، مطمئن شو دستهای خودت پاک است! برنامه‌ريزان صداوسيما، اصولاً با توليد اين سريال آنهم با بودجه چندميلياردی از جيب بيت‌المال مردميكه به گروهی از آنان بی‌حرمتی و اسائه ادب می‌شود، بدنبال اثبات چه چيزی هستند؟ اينكه يک قوم اصيل ايرانی را بی‌هويت نشان بدهند؟ شما که از سال 88 تاکنون بدنبال عوامل فتنه می‌گردید و هرچند روز یکبار در اخبار آنرا برجسته می‌کنید، آیا توهین به بزرگترین قوم ایرانی که هر دوره نقش بسزایی در تحولات ایفا می‌کنند خود فتنه داخلی و مدل 92 محسوب نمی‌شود؟ آقای ضرغامی، توجه جنابعالی را به این سخن دکترعلی شریعتی جلب می‌کنم: زنده بودن را به بیداری بگذرانیم که سالها به اجبار خواهیم خفت! اخلاق حاکم بر هر جامعه، اخلاق طبقه حاکم است! عقاید طبقه حاکم عقاید حاکم بر جامعه است! به عبارت دیگر طبقه‌ای که وسایل تولید مادی جامعه را در اختیار دارد《وسایل تولید ذهنی جامعه》را نیز در اختیار و کنترل خود دارد! انسان محصول شرایطی است كه در آن بلوغ و بالندگی می یابد! پس خود را از هیچ انسانی《برتر》و در عین حال《حقیرتر》مپندار!!!


  • غرور کاذب کفتار

    چندگویی که بد اندیش و حسود _ عیب گویان من مسکینند / گَه به خون ریختنم بر خیزند _ گَه به بَد خواستنم بنشینند / نیک باشی و بدت گوید خلق _ بِه که بد باشی و نیکت بینند! جهت لكه دار نمودن حيثيت قومی كه ساليان دراز كشوری به وجود آنان زنده و پايدار بود آگاهانه اقدام ميكنند به آنان بگوئيد نگاهی به كتاب《جنبش وطن پرستان اصفهان و بختياری》به قلم يکی از ياران مجاهدين مشروطه خواه كه اصفهانی می‌باشد بنام دكتر نورالله دانشور علوی (مجاهدالسلطان) را مطالعه كنند نويسنده اين كتاب هم به عنوان دكتر اردو و هم به عنوان گزارشگر پابه پای مجاهدين بختياری در بيشترين مبارزات بود و مجاهدين بختياری را بعنوان يكی از اولين بنيان گزاران انقلاب مشروطه دانسته كه از مجلس شورای ملّی نيز لوح تقدير نوشته شده بر روی طلا به سردار مجاهدين به پاس رشادتها و اولين بنيانگزار انقلاب مشروطيت يعنی حاج عليقلی خان سردار اسد اعطا نمود! گذشته از آن سرداران بختياری اجازه نمیدادند كه افرادش در صحنه اعدام حتی دشمنانشان شركت كنند و يا حضور داشته باشند! آیا رسانه‌ میلی که باید در راستای اتحاد یک کشور نقش و سهم عمده ای داشته باشد، این چنین ناشیانه و بدون بررسی فیلم‌نامه‌ دریافتی اقدام به ساخت سریالی کند که انزجار و بدبینی را در جامعه رقم بزند؟ فتح قندهار، شرکت درانقلاب مشروطه و حضور گسترده در هشت سال جنگ و دیگر عرصه‌های کشوری توسط لُرهای بختیاری‌ برکسی پوشیده نیست و يقيناً يک سريال بی‌ارزش و زرد نمی‌تواند صداقت، شجاعت و صلابت مردم لُربختیاری را خدشه دار یا کتمان نمایند! امام خمینی گفته بودند: من شما بختیاری‌ها را می‌شناسم و با شما خاطره دارم، شما مدافع ایران بودید، پدران شما به ایران خدمت کردند و همچنین به گفته‌ رهبری: قوم لُر زبده‌ترین قوم‌هاست که مجاهدت و ایثار آنان در هشت سال جنگ برکسی پوشیده نیست! حالا چگونه توسط گمال تبریزی پانترک بَد معرفی می‌شوند؟ که باید از دست اندرکاران صداوسیما و همچنین نویسنده این سریال یعنی《علیرضا طالب‌زاده تهرانی》پرسید! در این شهر که شیرانش هزاران زخم بر تَن دارند _ غرور کاذب کفتاری مرا به گریه می‌اندازد!



آخرین مقالات