دو شنبه ۲۳ مهر ۱۳۹۷ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

بنفشه حجازی

بنفشه حجازی ، شاعر ، نویسنده و پژوهشگر متولد ۱۳۳۳ بروجرد است. اولین اثر وی رویای انار (مجموعه شعر نو ) تهران , سیامک , ۱۳۶۵ - گزارشی از ستونزار ( رمان کوتاه ) تهران , تمدن , ۱۳۶۶ - زن به ظن تاریخ ؛ بررسی جایگاه زن در ایران باستان. تهران , شهراب , ۱۳۷۱ - به انکار عشق تو ناگزیرم ( مجموعه شعر نو ) تهران , روشنگران , ۱۳۷۲ / - ادبیات کودکان و نوجوانان ؛ ویژگی ها و جنبه ها. تهران , روشنگران و مطالعات زنان - به زیر مقنعه ؛ بررسی جایگاه زن ایرانی از قرن اول تا عصر صفوی. تهران , نشر علم , ۱۳۷۶ - نپرس چرا سکوت می کنم ( مجموعه شعر نو ) , فارسی_انگلیسی , تهران , گیل , ۱۳۷۶ - تارا و ماه ( داستان کودکان ) تهران , وزارت نیرو_توانیر , ۱۳۷۶ - ماه گریخته در پیراهن ( رمان ) تهران , گفتمان خلاق , ۱۳۷۸ - یک منظومه آواره و بیست ترانه ی سرگردان ( مجموعه شعر نو با ناصر نجفی ) , فارسی _ انگلیسی , تهران , سالی , ۱۳۷۹ / - ضعیفه ؛ بررسی جایگاه زن ایرانی در عصر صفوی. تهران , قصیده سرا , ۱۳۸۱ - دایره حیرت ؛ زندگی نامه علمی و ادبی حکیم عمر خیام. تهران , دانش فریار , ۱۳۸۱ - نرگس + عشق ( رمان ) ؛ تهران , قصیده سرا , ۱۳۸۱ - تاج الرجال:رابعه عدویه. تهران , شالیزار , ۱۳۸۲ - تذکره اندرونی:شرح حال و شعر شاعران زن قرن سیزدهم تا پهلوی اول. تهران , قصیده سرا و روشنگران , ۱۳۸۳ - بیسکویت نیم خورده ( رمان ) . تهران , نشر همراه , ۱۳۸۳ - اعتراف می کنم ( مجموعه شعر نو ) , نشر همراه , ۱۳۸۳ - حضور زن در ترانه ها و اشعار عامیانه. تهران , قصیده سرا , ۱۳۸۴ - زنان ترانه ؛ بررسی جایگاه زن در امثال حکم و اشعار عامیانه زبان فارسی. تهران , فرزان روز , ۱۳۸۵ - زن تاریخ:بررسی جایگاه زن از عهد باستان تا پایان دوره ساسانیان. تهران , قصیده سرا , ۱۳۸۵ - تاریخ هیچکس:بررسی جایگاه زن ایرانی در عصر زندیه و افشاریه. تهران , قصیده سرا , ۱۳۸۵ - اعترافات یک عکاس ( رمان ) تهران , روشنگران و مطالعات زنان , ۱۳۸۸ - کلمه کبود:بررسی کلمه بنفشه در شعر فارسی. قصیده سرا , ۱۳۸۸ - تاریخ خانم ها:بررسی جایگاه زن ایرانی در عصر قاجار. قصیده سرا , ۱۳۸۸ - ایمپالای سرخ ( رمان ) . تهران , نشر افراز , ۱۳۸۹ - آمفی تعاتر ( مجموعه شعر نو ) رشت , نشر فرهنگ ایلیا , ۱۳۹۰ - شصت ثانیه زندگی ( مجموعه داستانک , فارسی انگلیسی ) . ناشر:مؤلف , ۱۳۹۰ - ورای زنی که شاید دوستم بدارد ( شعر ) , تهران , سرزمین اهورایی , ۱۳۹۲ .

بنفشه حجازی

بنفشه حجازی به قلم خودشنمی دانم از روز ششم فروردین ۱۳۳۳ که در خانه ای در بروجرد به قول فعل رایجبه دنیا آمدن سر به این جهان نهادم چند بار شناسنامه ام به خاطر گذشت پنجاه سال فراز و نشیب اجتماعی عوض شده است ولی در همه آنها این اشتباه فاحش ثبت شده که من در این روز متولد شده ام. دروغی بزرگ آن قدر بزرگ که همه باور کنند و خودم هم بپذیرم اما به راستی من در این روز به دنیا آمدم؟ آیا تولدم در آخرین لحظات روز پنجم نبوده است که در هراس زایمان مادرم نفهمیدند که شب به پایان نرسیده است و آیا ماما که ترس از دست رفتن نوزاد چون کابوسی شغلش را تهدید می کرد دعا نکرده بود که روزی دیگر سر بزندروز ششم شاید هم هفتم؟ هر چه بود در روزی که عدد مقدس آشکاری باشد به دنیا نیامده ام. شاید هم اصلا روزی دیگر بوده است و مأمور ثبت احوال شانزدهم را ششم نوشته است. مگر در روزی دیگر هم فرقی میکند؟ آیا به راستی سه , چهار کیلو گوشت بی شکل و فکر در قنداقی سفید که دختر بود و پسر نبود , اولین فرزند اولین پسر خانواده ای که برای ادامه نسل و نام ترجیح می داد که نوزاد فرزندی نرینه باشد , این قدر بحث و حدیث دارد؟ آیا مادرم برای تثبیت موقعیت اش در خانواده ای مردانه ترجیح نمی داد که من دختر نمی بودم؟ آیا او , من بودم؟ نه , او هیچ چیز نبود. فقط یک نوزاد بود. چهره ی همه آنها مثل پرتره های عزا جلوی صورتم بود با لبخندیکه بحمدالله سالم است , گیس گلابتون است. آیا به راستی من سالم بودم؟ نه هیچ کس به این سلامت هم نیندیشید. چه فرق میکرد اگر مرده به دنیا می آمدم. آن روزها خیلی ها می مردند. من می مردم و کسی دیگر به دنیا می آمد. شاید آن که آن روز به دنیا آمد مرده است و من بعد از او به دنیا آمده ام. من , خود من نیستم. شناسنامه خواهرم هستم که برایم به یادگار مانده است و در تمام آنها من در ششم فروردین ۱۳۳۳ به دنیا آمده ام.

 

مادر بزرگم باید گفته باشددخترها میگویند بگذارید سه روز زنده بمانیم آن وقت آن چنان خودمان را در دلتان جای می دهیم که ما را دوست داشته باشید "و از آن روز من به توصیه مادر بزرگ سعی کردم که خودم را در دل خانواده ام جای دهم. گویا مادر مادرم که در این دختر زایی خود را سهیم میدانست گفته بود "کسی که دختر ندارد مراسم ختمش رنگی ندارد" و من شاد شده بودم که به دردی خواهم خورد و مادرم می گوید از همان لحظه تولد خنده رو بوده ام. طفلک مادرم پس از آن با پنج فرزند دیگرش آنقدر سرگرم بود که ندید همیشه در خفا گریسته ام. گریستم تا برای انجام وظیفه در مراسم ختم آماده باشم. یعنی از آن روز که به دنیا آمدم کار کردم. کارم گریستن بود تا ۱۴ مرداد در چاهشک مشهد که خودم , خودم را به دنیا آوردم. با نوشتن. هذیانی که سراسر زندگیم را به کابوس خود بودن پیوند زد.

 

بیست و سه سال است برای باوراندن خود , برای زنده ماندن , خودم خودم را شیر می دهم. من , مادر خودم هستم و پدر خودم. از آن روز که پای بر هستی خودم نهادم داس درو بالای سرم بود من از همان آغاز ناسالم بودم همانند یک شش انگشتی , ناقص. من , شش انگشتی بودنم را دوست داشتم و از همان روز , زندگی با راههای گوناگون مرا بستری کرد که قلم ششم را از وجودم ببرد. من نوزادی ناقص و برخلاف بودم , باید اصلاح می شدم. اما همین انگشت ششم به من می باوراند که باید در همان روز ششم به دنیا آمده باشم. ولی این را کسی نفهمید , خودم هم تازه دارم می فهمم. از پیچش سطرهای تاریخ تا انحنای کلمات گیج… بنفشه حجازی بیش از هر چیز , یک پژوهشگر وضعیت زنان در طول تاریخ است. او پیش از آن که شاعر و نویسنده باشد ؛ زنیست که هویت تاریخی خود را از میان شعرها , ترانه ها , مثل ها و واگویه های زنانه با هر شکل و نشانی و در هر دوره از تاریخ , از عهد باستان گرفته تا صفوی و قاجار و مشروطه پشت سر گذاشته و می آید و میرسد به زنی که در شعرهای خود ؛ عواطف اش را بی پرده و بدون لاپوشانی بیان میکند و به آسانی امواج بر آمده بر زیست معاصر خود را به کلمه در می آورد. در این شعر او از زن منفعل و سر سپرده خبری نیست.

 

بنفشه حجازی با جسارتی دخترانه به جریان کلمات در بستر شعرش پاسخ مثبت میدهد و همین امر او را از زنان شاعر هم دوره ی خود متمایز میکند. بنفشه حجازی جدای از شعر , داستان , تحقیق و پژوهش دستی در طنز دارد که در بیشتر مواقع با نام مستعار راحله سلطان مطالب طنز خود را منتشر کرده است.

در دهه های گذشته لرستان شاهد پویایی و برجستگی زنان شاعری بوده است که توانسته اند به شخصیت مستقل و قابل توجهی در ادبیات معاصر دست یابند. شاعران و نویسندگانی چون نسرین جافری ، خاطره و بنفشه حجازی , ری رآ عباسی , پروین مراحمی , نصرت ماسوری , مهتاب سالاری و… که حالا دیگر در لرستان زندگی نمی کنند و شاید دامنه فعالیت شان زندگی در آن جا را بر نمی تابد. بدون هیچ اغراقی باید گفت در میان این شاعران بنفشه حجازی فعالترین و به عبارتی پر کار ترین بوده است و فعالیت در سه شاخه ی شعر , داستان و تحقیق و پژوهش او را از دیگر همسالان و همکارانش متمایز کرده است. شعر و داستان در تمام اهل ذوق و ادبیات به صورت بالقوه وجود دارد و این تحقیقات هدفمند و خلاق است که وجود یک شاعر را از یک محیط بالقوه به یک محیط بالفعل می کشاند و در همین فاصله است که جهان بینی های شاعران از لباس احساس به کسوت اندیشه و منطق در می آید. بررسی گسترده و تخصصی نقش زنان از دریچه ی زمان از سلسله زحمات بنفشه حجازی است که از او تریبونی برای زن شناسی در مقابل این همه زن نشناسی ساخته است. در تمام آثار او ردپای یک شاعر به عنوان مؤلف و محقق دیده میشود. انتخاب تنها سیر تألیفات و نیز عناوین آثار , خود حکایت از این ذوق شاعرانه دارد. اینها را گفتم تا بگویم که بنفشه حجازی فارغ از شعرها و رمان هایش شخصیتی محققانه دارد. محققی که دغدغه ی زن و شعر زن سالیان زیادی از عمرش را در بر گرفته است و نمیتوان این دغدغه را در آثارش نادیده گرفت.

 

اندیشه زن محورانه بنفشه حجازی و تحقیقات گسترده ی ایشان در احیای مقام و جایگاه زن در ادوار تاریخ قابل ستایش، میباشد. حجازی با نشان دادن و معارفه زن در بستر تاریخی خود سعی در رسیدن به تفکر و بینشی برتافته از ذهنیت عقلانی زن امروز را دستمایه خود قرار میدهد تا بر عادت های ذهنی گروهی که زن را در جایگاه کلیدی خود رقم میزنند فایق آید. گروهی که زن را به شکل کالای تجاری با انواع تزیینات در ویترین تجاری خود قابل رؤیت می بینند و یا در شکل آفتاب ندیده ی آن. بنفشه حجازی سعی در ایجاد فضایی عقلانی در مراتب اندیشگی خود و به استقلال زن می اندیشد. استقلالی که خود سعی نموده در کلیت متون و پژوهش های موجود و مکتوب احیا کند. این تلاش نویسنده در، ژانر داستانی ، پژوهش و تحلیل ها و همچنین اشعار ایشان قابل رؤیت است. عناصر جزم گرایانه ای که نویسنده را راغب کرده به نقطه ضعف هایی که به دریچه زن در طول تاریخ وجود داشته ، نگاه و مروری دوباره داشته باشد. همان گونه که عملکرد نویسنده در داستان "ایمپالایا" نشانگر ابژه ای است از واقعیت جامعه ی امروز که در پشت پرده ی سیاست زده و روشنفکری حاضر در جامعه ی زن ایرانی حضور دارد و کاراکتر زن با عقب نشینی از خواست طبیعی اش بیانگر فراموش کردن خود و عشق است و بدین وسیله به وظیفه ای ضمنی عمل میکند تا به مقابله با محسوسات این جهان بپردازد. هر چند گفتن از این داستان نیازمند مداقه ای دیگر دارد و مجالی برای پرداختن آن در این سطور نیست اما نمایانگر دغدغه ی ذهنی نویسنده میباشد که در زمانی دیگر میتوان به آن پرداخت و قصد از رقم زدن این سطرها پرداختن و مروری بر شعرهای حجازی میباشد. زبان در شعرهای حجازی در مفاهیم فردی و اجتماعی توسعه می یابد تا در منشأ تحول خویش به یک خوانش مشترک با مخاطب دست یابد. گزاره های مألوف در احراز فردیت خود میکوشند تا ضمن تشخص همگانی به معیار زبان برسند ، اما گاه گسست های درونی و القا شده در تفکری سازمان داده شده در شعر مانع رسیدن به این فردیت میگردد.

چه شد؟ /

فکر میکنی بدون چادر اکسیژن /

چقدر زیر آسمان بی ستاره دوام بیاورم؟ /

یادت باشد /

فردا با پست پیشتاز /

چشم هایت را برایم بفرستی /

کمپوت را وقتی که آمدی /

بیاور /

کمپوت سیب را دوست ندارم /

انار تازه بیاور /

رویا .

 

گاه زبان مدار شاعر متن را از تکاپو و تکثر دور و چشم انداز شعر را محدود میسازد. ظاهرأ شاعر خود را دچار فضاسازی فرمیک و تعوری مند نمیسازد و از منظر بیرون متن به روایتی کماکان توصیفی میپردازد. هم نشینی عناصر بیانی متن را در لایه های اولیه خود نگه میدارد و از به وجود آمدن چالش با مخاطب دور میشود:

منظره ی تهران /

خانه های کوچک /

سقف های کوتاه /

دلهای تنگ /

یک سیم تلفن /

الو ، فوت ، زنگ /

رؤیای زخمی /

انسان کودک /

تاوان تا به کی؟ /

بر باد تا چند؟ .

 

این گونه ذهنیت آگاهانه سبب نقصان در شعر بنفشه حجازی میگردد و شاید ذهنیت پژوهش گرانه ی وی حکم دانای اول را به وی تحمیل میکند و شاعر گاه از ضرورت متن دور میشود و از زاویه ی دوربین به دنیای مجازی و واژگان وارد میشود و آنها را با اشراف و آگاهی به اندیشگی خود پیوند میزند. در شعرهایی مانند:عطر و وصیت ، سیلان زبان شاعر به خوبی نمایان است و متن بدون هیچگونه تعقید ، عناصر درون ساختی خود را در لایه های عمیق پیش میبرد و به مراتب عناصر هم نشین و جانشین در صف بندی خود روند منطقی را بر می گزینند تا در ساختار منسجم به اجرا درآیند. هر چند این عناصر برش کوتاهی را رقم بزنند اما عمق و تفکر شهودی و هوشمند شاعر فراروی شعر حرکت میکند.

 

تقصیر عطر نیست /

که این گونه می پرد /

در شیشه می جوشد /

هوای یک پرواز /

 

و یا:

بر خاکم گلی نخواهی گذاشت /

بمبی که فرو خورده ام /

جز کلمه /

از من به جا نخواهد گذاشت /

کتابم را به یک گل سبز /

گلی سپید /

و یک گل سرخ /

هدیه کن / .

 

فلزهای مرز ، کفش های غربت ، دیو بادها و … از مواردی است که شاعر با ترکیب سازی فاکتورهایی اراعه میدهد که زبان شعر را به تعویق می اندازد. هر چند شاعر قصد پیشنهاد گونه های مسلط بیان را در شعر مدرن دارد و بنا به تفکری عقل محورانه به ساحت ارگانیک شعر نزدیک میشود ، اما حضور و برتری ذهنیت بر تاخته از عقلانیت سطرها ، شاعر را فریفته ی خود مینماید و از بطن زبان دور میکند. مگر در شعرهایی که به لحاظ زیبایی شناسی حرکت و فردیت خود را حفظ می نماید و بدور از روایت توصیفی خود را به چالش میکشد و اتوماسیون متن را جلا میبخشد. فلسفه در شعر حجازی با زبان درونی و انسجام یافته و در شکل فلسفه مدرن تحقق می یابد. بطوری که تکه تکه شدن آن در بطن زبان متن مشاهده میشود و در عناصر جزء به ادراک میرسد.

وقتی عاشق تو بودم /

بادبادکی بودم /

اسیر /

مصلوب ابر و سیم و سقوط /

پیغمبری به من گفت /

عصر فرو ریختن خدایان گلی ست /

سنگی را پرستش کن /

که نوازش رودخانه را دوام آورده است/

آن گاه بود که /

نسیمی مرا با خود برد /

بیهوده به دیو بادها نیاویز / .

 

یکی از برتری های زبانی شاعر دوری جستن از اقتدار گرایی و زبان مرد سالاری است. بطوری که واژگان و عملکردشان در شعر بر این امر گواه هستند و شاعر را از هر گونه عقلانیت تثبیت شده و برتری جویانه و نخبه گرایی به دور نگه داشته است.

اعتراف میکنم /

مترجم اشتباه کرده است /

که تو در نقش یک شکار شب زی /

درخشیده بودی /

و احتمال میدهم /

خودکار آبی ننوشته باشد /

من به هنگام رانش زمین /

پیراهنی سبز داشتم /

اعتراف می کنم /

ضمانتی وجود ندارد /

با گذر از پلکان های سنگی /

و گذرگاه های پر ازدحام /

از یقینی اضطراب آمیز /

پژمرده نشوم /

تا قبل از روشنایی /

اعتراف میکنم /

آرام آرام /

صدای تو به محاق میرود /

و از مرگ مشکوک یک گلوله /

شهر ساکت میشود /

و من اعتراف میکنم /

که این تصادف هیچ کشته نداشت /

جسد یک زن /

گزارشی در هزار صفحه نیست /

میزانسنی ست که خودش را مسدود میکند /

و این نکته را تکذیب میکنم / …

 

آنچه شعر حجازی را در وسعت خود همراهی میکند و آبشخور ذهنیت پرسشگر وی است ، بنا به عدم آمیختگی وی با عناصر زیستی جهان خارج از ذهن به چرایی این پرسش ها نمیرسد. چرا که این آمیختگی لابلای سطرهای پژوهشی وی بیرون میزند و کمتر به لمس زنده ی وقایع پیرامونی میپردازد و به حسیت مکانیزه شده از حرکتهای آکادمیک و ژرفای ذهنی و صورتهای آگاهی خویش میرسد. این چنین است که کلیت عناصر ذهنی و عینی پوشش نمی یابند مگر در شعرهایی که هم آمیزی حسی و عینی با ، بار عاطفی شکل منسجم به خود میگیرد و شکل رفتار مدرن را رقم میزند. بطوری که این بار عاطفی در مناسبات سطرها واکنش لازم را به همراه دارد و پتانسیل شعر را تأمین میکند.

هراسی از طرح برهنه ندارم /

به جای رفتن /

در گوشم نفس بکش /

سالها وعده دادی بیا با صدای چلچله ها اسطوره شویم /

و من مردم /

با کلماتی که عادت تو بود /

همه آدمها در مورد بوسه توافق دارند /

اما تو هم نمی دانستی /

دموکراسی را /

چگونه مینویسند…

.

.

5 نظر

  • در سرزمین هنر ، نشانه ها رنگ می بازند

    دکتر بنفشه حجازی ، بیش از هر چیز ، یک پژوهشگر وضعیت زنان در طول تاریخ است. او پیش از آن که شاعر و نویسنده باشد ؛ زنیست که هویت تاریخی خود را از میان شعرها ، ترانه ها ، مثل ها و واگویه های زنانه با هر شکل و نشانی و در هر دوره از تاریخ ، از عهد باستان گرفته تا صفوی و قاجار و مشروطه پشت سر گذاشته و می آید و میرسد به زنی که در شعرهای خود ؛ عواطف اش را بی پرده و بدون لاپوشانی بیان میکند و به آسانی امواج برآمده بر زیست معاصر خود را به کلمه در می آورد. در شعر او از زن منفعل و سر سپرده خبری نیست. بنفشه حجازی با جسارتی دخترانه به جریان کلمات در بستر شعرش پاسخ مثبت میدهد و همین امر او را از زنان شاعر هم دوره ی خود متمایز میکند. بنفشه حجازی ( شاعر ، نویسنده و پژوهشگر ادبی ) به لحاظ پیشینه ی سرایش شعر ، به دهه ی ۶۰ تعلق دارد. بانو بنفشه حجازی جدای از شعر ، داستان ، تحقیق و پژوهش دستی در طنز دارد که در بیشتر مواقع با نام مستعار "راحله سلطان" مطالب طنز خود را منتشر کرده است.


  • من از ازل در شروع ، شناور بودم

    در دهه های گذشته لرستان شاهد پویایی و برجستگی زنان شاعری بوده است که توانسته اند به شخصیت مستقل و قابل توجهی در ادبیات معاصر دست یابند. شاعران و نویسندگانی چون نسرین جافری ، خاطره ی حجازی ، ری را عباسی، بنفشه حجازی ، پروین مراحمی ، نصرت ماسوری ، مهتاب سالاری و…که حالا دیگر در لرستان زندگی نمی کنند و شاید دامنه فعالیت شان زندگی در آن جا را بر نمی تابد. بدون هیچ اغراقی باید گفت در میان این شاعران بنفشه حجازی فعال ترین و به عبارتی پر کارترین بوده است و فعالیت در سه شاخه ی شعر ، داستان و تحقیق و پژوهش او را از دیگر همسالان و همکارانش متمایز کرده است. شعر و داستان در تمام اهل ذوق و ادبیات به صورت بالقوه وجود دارد و این تحقیقات هدفمند و خلاق است که وجود یک شاعر را از یک محیط بالقوه به یک محیط بالفعل می کشاند ( و در همین فاصله است که جهان بینی های شاعران از لباس احساس به کسوت اندیشه و منطق در می آید ). بررسی گسترده و تخصصی نقش زنان از دریچه ی زمان از سلسله زحمات بنفشه حجازی است که از او تریبونی برای زن شناسی در مقابل این همه زن نشناسی ساخته است. در تمام آثار او رد پای یک شاعر به عنوان مؤلف و محقق دیده میشود. انتخاب تنها سیر تألیفات و نیز عناوین آثار ، خود حکایت از این ذوق شاعرانه دارد. اینها را گفتم تا بگویم که بنفشه حجازی فارغ از شعرها و رمان هایش شخصیتی محققانه دارد. محققی که دغدغه ی زن و شعر زن سالیان زیادی از عمرش را در بر گرفته است و نمیتوان این دغدغه را در آثارش نادیده گرفت


  • عنقا را آشیانه بلند است ، دام بازگیر

    در این ورطه بود / در این دل شوره / مثل این که بخواهد اتفاق بیافتد / از خودش می ترسید / از درونش می رمید / و نمی شناخت مرغ پر پر زده ی روحش را / این ترسوی فراری اعماق چشمانش را … احترام به زاده و زادگاه و خاک در بنفشه حجازی جزء منش اوست و برخلاف برخی از نو شاعران تصنعی و گزاف گونه نیست. از این رو شعر بنفشه حجازی متضمن درسهای مهر و محبت خاک و سرزمین به همه ، چه مرد و چه زن این سرزمین است. وطن خویش را دوست میدارد بی تعصب و عصبیت کور . این وطن دوستی و ایران دوستی ضد انسانی نیست ، ضد دیگران نیست. او دیگران را خوار نمیکند تا ایرانی را پاس دارد. درسی برای سیاست مردان نیز است. بر میانه جای داشتن و مهر خاک را بزرگ شمردن. به من بگو وطن من / که کدامین سخن / طعم طنز تو را میدهد / و طعم طواف های مردان ترا در جستجوی ایران / بگو به من وطن من! بنفشه حجازی را شاعری بسیار متعهد و حساس نسبت به کنش های اجتماعی می یابیم و این صدای اوست که شنیده میشود به عنوان یک امکان برای صدا و بسیار هم عمیق به پیرامون خویش واکنش نشان میدهد. امتیاز شعر بنفشه حجازی به شعرهای خواهرش خاطره حجازی همان انضمامی دیدن و انضمامی ساختن مضمون هایی اجتماعی و در مواردی سیاسی است. جامعه ، شهر و کشور را با اشعار بنفشه حجازی بهتر میتوان شناخت و با خاطره روح تعالی خواهی که تنهاست به پرواز در فضای ابدیت خوگیر خواهد شد. گرچه بنفشه در برخی از اشعارش نیز همچون خاطره به ایمان و خداوند خوب نزدیک شده است و همچون کبوتران دانند عطر هنگامه ی پرستش را .


  • بانو بنفشه حجازی

    گفتن از عشق ندارد مفهوم / منصور بردار بود و سگان و سنگان و سکوت / کلوخی آمدو / آخ … / بزرگ مردی در آستانه ی مرگ / که به بیخودی نبودش راه / درهای و هوی روز سنگباران / خوشتر دارم که بنوازم / چو دیگران / به پاره سنگی / درهای و هوی روز سنگساران / خوشتر دارم که برقصم / رقصی چنان / به میانه ی خونی / که بریزد به دست چنان تو دوستی / درهای و هوی روز مرگباران / چنانم بزن به خاره ی تکفیر / تا بماند در میانه / بین ما و دوست / سر دوستی / بزرگا مردا که تو باشی اگر / به انکار عشق برخیزی تا ابد / به حرمت عشق / که دیگر ، گفتن از عشق ندارد مفهوم!


  • دو بال برایش کم است

    وقتی که در کارنامه ی فرهنگی زنان نویسنده ی لرستانی دقیق میشوی ، باید به استعداد و توانایی اشان درود بفرستی. بانو بنفشه ی حجازی ، جدای از وجه خلاقه ی آثار ادبی اش شعر و داستان به عنوان یکی از پژوهشگران تاریخ معاصر به خصوص با تاکید بر موضوع زن به چهره ای قابل تأمل تبدیل شده است. وی با دفتر شعر "رؤیای انار" پا به عرصه نهاد. او مجموعه هفت جلدی درباره جایگاه زن ایرانی در تاریخ را نگاشته است که به هر حال او با این مجموعه ی هفت جلدی ، بی شک جدی ترین نویسنده و محقق زن ایرانی است که به مصاعب و مشکلات زن ایرانی در تاریخ میپردازد. بنفشه حجازی لااقل دینش را نسبت به زن ایرانی ادا نموده است. مگر تنها هفت جلد کتاب با موضوع "زن" کافی نبود تا حداقل به جوانان این مرز و بوم گفت ، زنی از این اقلیم ( لرستان ) مرجع ترین کتاب را با موضوع زن ایرانی نوشته است.…دلم که میگیرد / دره ها سقوط میکنند / و سنجاقی از ماه / بر پیراهنم تکرار میشود.…



آخرین مقالات