سه شنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۹ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

قیصر امین پور

قیصر امین پور،نویسنده و شاعر معاصر ایرانی در دوم اردیبهشت ماه 1338 درشهرستان لُرنشین گُتوند خوزستان متولد شد.دوران کودکی و تحصیلات ابتدایی را در زادگاهش گذراند و برای ادامه تحصیل به دزفول رفت.امین پور در سال 1357 دیپلم تجربی گرفت و سپس تحصیلات دانشگاهی خود را در رشته دامپزشکی در دانشگاه تهران آغاز کرد. وی در سال 1358 با انصراف از رشته دامپزشکی، به جمع دانشجویان علوم اجتماعی پیوست. قیصر امین پور مجدداً در سال 1363 تغییررشته داد و تحصیلات خود را در رشته زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تهران دنبال کرد و در بهمن ماه سال 1376 با دریافت مدرک دکترای زبان و ادبیات فارسی از دانشگاه تهران فارغ التحصیل شد.

قیصر امین پور

دکتر قیصر امین‌پور بختیاری از شاعران بزرگ ایران پس از انقلاب اسلامی است که از سرزمین بختیاری برخاست و گام در راه فتح قله های علم و ادب نهاد. وی در دوم‌ اردیبهشت‌ ماه‌ سال ۱۳۳۸ در گُتوند بختیاری از توابع‌ استان خوزستان به‌ دنیا آمد. دوران‌ کودکی‌ و تحصیلات‌ ابتدایی‌ را در زادگاهش‌ گذراند و برای‌ ادامه‌ تحصیل‌ به‌ دزفول‌ رفت در سال‌ ۱۳۵۷ دیپلم‌ تجربی‌ گرفت‌.

سپس‌ تحصیلات‌ دانشگاهی‌ خود را در رشته‌ دامپزشکی‌ در در دانشگاه تهران آغاز کرد. وی‌ در سال‌ ۱۳۵۸ با انصراف‌ از رشته‌ دامپزشکی، به‌ جمع‌ دانشجویان‌ علوم‌ اجتماعی‌ پیوست. قیصر امین‌پور مجدداً در سال‌ ۱۳۶۳ تغییررشته‌ داد و تحصیلات‌ خود را در رشته‌ زبان‌ و ادبیات‌ فارسی‌ دانشگاه‌ تهران‌ دنبال‌ کرد و در سال‌ ۱۳۶۶ به‌ دریافت‌ مدرک‌ کارشناسی‌ نائل‌ آمد. وی‌ در همان‌ سال‌ به‌ ادامه‌ تحصیل‌ پرداخت‌ و در سال‌ ۱۳۶۹ مدرک‌ کارشناسی‌ ارشد زبان‌ و ادبیات‌ فارسی‌ را کسب‌ کرد و در ادامه‌ این‌ راه‌ در بهمن‌ ماه‌ سال‌ ۱۳۷۶ با دریافت‌ مدرک‌ دکترای‌ زبان و ادبیات‌ فارسی‌ از دانشگاه‌ تهران‌ فارغ‌التحصیل‌ شد.

دکتر قیصر امین‌پور از زمره ی شاعرانی‌ بود‌ که‌ از همان‌ آغاز فعالیت‌های‌حوزه هنری به‌ جمع‌ گروه‌ شعر آنجا پیوست‌ و همگام‌ با سایر شاعران‌ فعال‌ حوزه‌ هنری‌ در بسیاری‌ از شب‌های‌ شعر برگزار شده‌ در جبهه‌های‌ دفاع مقدس شرکت‌ کرد و در مناطق‌ مختلف‌ عملیاتی‌ به‌ شعرخوانی‌ پرداخت. وی‌ عضو شورای‌ شعر و ادبیات‌ حوزه‌ بود و در تشکیل‌ جلسات‌ شعرخوانی‌ و نقد و بررسی‌ شعر و تشویق‌ و ترغیب‌ شاعران‌ جوان‌ انقلاب‌ نقش‌ مؤ‌ثر و ارزنده‌ای‌ داشت. فعالیت‌های‌ امین‌پور در حوزه‌ اندیشه‌ و هنر تا اواخر سال‌ ۱۳۶۶ ادامه‌ یافت.

وی‌ سپس‌ به‌ جمع‌ نویسندگان‌ و شورای‌ سردبیری‌ مجله‌ سروش‌ نوجوان‌ پیوست‌.همچنین دکتر امین‌پور به‌ تدریس‌ زبان‌ و ادبیات‌ فارسی‌ در دانشگاه‌ اشتغال‌ داشت. و عضو پیوسته فرهنگستان زبان و ادب فارسی نیز بود. دکتر قیصر امین‌پور در سال‌ ۱۳۶۷ از مؤ‌سسه‌ گسترش‌ هنر، جایزه‌ ویژه‌نیما یوشیج را دریافت‌ کرد. همچنین در سال‌ ۱۳۷۸ از سوی‌ وزارت‌ فرهنگ‌ و ارشاد اسلامی‌ به‌ عنوان‌ یکی‌ از شاعران‌ برتر دفاع‌ مقدس‌ در دهه‌های‌ ۶۰ و ۷۰ برگزیده‌ شد. دکتر قیصر امین پور به گویش بختیاری نیز اشعاری سروده است.

او در آخرین‌ روزهای‌ سال‌ ۱۳۷۷ دچار سانحه‌ تصادف‌ در جاده‌ کناره‌ شمال‌ گردید و به‌ شدت‌ مجروح‌ شد. شدت‌ جراحات‌ وارده‌ به‌ دکتر امین‌پور به‌ حدی‌ بود که‌ وی‌ به‌ دفعات‌ تحت‌ عمل‌های‌ مختلف‌ جراحی‌ قرار گرفته‌ و برای‌ ادامه‌ معالجات‌ برای‌ مدت‌ کوتاه‌ به‌ کشورانگلستان اعزام‌ شد. وی‌ در سال‌ ۱۳۸۱ تحت‌ عمل‌ پیوند کلیه‌ قرار گرفت‌ و بهبودی‌ نسبی‌ یافت. اما همواره از بیماریهای مختلف رنج می برد.سر انجام پس از سالها تحمل درد و رنج در هشتم آبان ۱۳۸۶ در تهران درگذشت و در زادگاهش گتوند خوزستان به خاک سپرده شد.

آثار دکتر قیصر امین پور : تنفس صبح، در کوچه آفتاب، طوفان در پرانتز، ظهر روز دهم،مثل چشمه مثل رود، بی بال پریدن، آینه های ناگهان، به قول پرستو،، گلها همه آفتابگردانند، دستور زبان عشق، کلیات اشعار و.

***

اولین قلم

حرف حرف درد را

در دلم نوشته است

دست سرنوشت

خون درد را

با گلم سرشته است

پس چگونه سرنوشت ناگزیر خویش را رها کنم؟

درد

رنگ و بوی غنچه ی دل است

پس چگونه من

رنگ و بوی غنچه را ز برگهای تو به توی آن جدا کنم؟

دفتر مرا

دست درد می زند ورق

شعر تازه ی مرا

درد گفته است

درد هم شنفته است

پس در این میانه من

از چه حرف می زنم؟

درد، حرف نیست

درد، نام دیگر من است

من چگونه خویش را صدا کنم؟

* * * *

سراپا اگر زرد پژمرده ایم

ولی دل به پاییز نسپرده ایم

چو گلدان خالی ، لب پنجره

پر از خطارات ترک خورده ایم

اگر داغ دل بود ، ما دیده ایم

اگر خون دل بود ، ما خورده ایم

اگر دل دلیل است ، آورده ایم

اگر داغ شرط است ، ما برده ایم

اگر دشنه ی دشمنان ، گردنیم

اگر خنجر دوستان ، گرده ایم

گواهی بخواهید ، اینک گواه

همین زخمهایی که نشمرده ایم

دلی سربلند و سری سر به زیر

از این دست عمری به سر برده ایم

***

لبخند تو خلاصه خوبی‌هاست

لختی بخند، خنده گل زیباست!

پیشانیت تنفس یک صبح است

صبحی که انتهای شب یلداست

در چشمت از حضور کبوترها

هر لحظه مثل صحن حرم غوغاست

رنگین کمان عشق اهورایی

از پشت شیشه دل تو پیداست

با ما بدون فاصله صحبت کن

ای آن که ارتفاع تو دور از ماست

* * * *

این سبز سرخ کیست؟»

این سرو سبز را ز چه در خاک می‌کنید؟

این سبز سرخ چیست که می‌کارید؟

این زن که بود

که بانگ «خوانگریو» محلی را

از یاد برده بود؟

«کل» می‌زد و سرود شعف می‌خواند

این مادر که بود که می‌خندید؟

وقتی که لحظه لحظه ی رفتن بود

آن سبز، با سخاوت خورشید

بخشید هر چه داشت

جز آن لباس سبز سپاهی را

و نقش آن کلام الهی را

نقش کلام «لا»

ره توشه شهید همین بس:

یک جامه، یک کلام

تصویری از امام.

***

شعر گویشی بختیاری دکتر قیصر امین پور:

قافله

قافله بــار ایکُـــنه دلُــم وِ بـارس ×××‌ چی باری سـرِ دلُم گَرت و غُوارِس

قافله بار ایکُـــنه زِ شـاه خراســو ××× دلُم چی چاله تشی مَندِه وِ جاسو

تش سُهری وِ دلُم زیـدی وُ رَهدی ××× مروَدی بی سی تشی،ویدی ورهدی

زِ گُتند تا دشــتِ او بیـد تا عقیلی ××× همه جا سـوز آویده سـوزِ قصیلی

همه جا سوز آویده غیـر اِز دلِ مو ××× ای گِره نِه کی گُشه زِ مشکلِ مو

زِ گُتند زِیدم وِ دَر تا شیـخ سلیمو ××× تا قـیامت یادُمِ او عـهد و پیــمو

زِ گُتـند زِیــدم وِ دَر تا پـُـل پـرزی ××× پُرِ لام گُـل باوینــه پُـر ِ دلُم خـین

زِ گُتـند زِیـدم وِ دَر دینـداتـِه گردم ××× تو گُلِ سُهـرِ مونی ، مو خارِ زردُم

زِ گُتند زِیدم وِ دَر دینــداتهِ گَـشتُم ××× گُلِ سُهری نِه چیدُم جاتو نیشــتُم

آسمــو اَوری گِـرِه ز قیــل سیـا تر ××× روز و شو تی رَه تونُم وا ای تیا تَـر

بختِ تو چی رختِ تو سوزِ قصیلی ××× بختِ مو چی رختِ مو سیا وُ نیلی

وا کِـتاوِ حافـظُـم گِـرِه مــِه فـالـی ××× دِشمَنت بینا!چه فالی وُ چه حالی:

سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی ××× دل ز تنهایی به جان آمد خدارا همدمی

زیرکی راگفتم این احوال بین خندید و گفت: ××× صعب روزی بوالعجب کاری پریشان عالمی!

***

حسرت همیشگی:

حرف های ما هنوز ناتمام...

تا نگاه می کنی:

وقت رفتن است

باز هم همان حکایت همیشگی

پیش از آنکه با خبر شوی

لحظه عزیمت تو ناگزیر می شود

آی...

ای دریغ و حسرت همیشگی

ناگهان

چقدر زود

دیر می شود

7 نظر

  • چقدر زود دیر میشود.

    بسیار عالی بود. دست مریزاد. جایگاهش بلند باد


  • حسین ممدوح

    خدایش بیامرزد این بزرگوار روشن ضمیر را اشعارش بوی یاس صبحگاهی را دارد واقعا چقدر جای خالی این ستارگان ادب حس میشود روحش شاد و بهشت برین منزلگه او باد


  • قیصر امین پور: لُرها مَرد مُردند

    در یکصدسال گذشته به رغم اختناق، ممنوعیت و سختگیری سازمان یافته برای نابودی زبان لُری که از هیچ امکان حمایتی دولتی که منجر به شکوفایی و توسعه در منطقه نفوذ خود گردد بهره نبرده است. آنچه امروز بنام ادبیات کلاسیک فارسی از آن یاد می‌شود همگی اشعاری اند که با تشویق شاهان ترک در دربار و برای تقدیم به آنان سروده شده! بدنبال تغییر حکومتها و طلوع و افول سلسله‌ها و ظهور افکار نژادپرستی در اروپا و سرایت آن به سرزمین ایران در برخی مزاجهای مستعد،‌ اندیشه برتری طلبی و استیلاجویی را بار دیگر برانگیخت و با روی کارآمدن رضاخان، اندک اندک این شیوه رسمی مملکت ما گشت و به غلط صفت «ایرانی» با فارس زبان مترادف انگاشته شد! و چنین القا شد که گویی در این سرزمین عده‌ای تَنی و عده‌ای ناتنی‌ اند. حقارت فرضی زبان و عادات لُرها در هر فرصتی توسط هرکسی که از راه رسید بر زبان آورده شد! تاریخ رسمی را تا توانستند تحریف و واژگونه نشان دادند، سوادآموزی،‌ چاپ و نشر کتاب و موسیقی لُرها ممنوع و با محدودیت مواجه شد. زبان هر ملتی همان زبانی است که در دامان مادران خود آموخته‌اند و درمیان خود به آن صحبت میکنند. ارزشهای فرهنگی و سمبولیک هر ملّتی خصوصاً زبان جدای از کارکردهای اساس آن برای ایجاد رابطه، ابزار مادی تفکر، واسط انتقال تاریخ و تجربه، عامل ملت ساز و در یک کلام شاخص هویت هر فرد و ملتی نیز هست. پیشرفت اجتماعی و رشد هویت ملی هر جامعه‌ای نیز بستگی به از میان برداشتن نمادهای نابرابری اجتماعی همچون ممنوعیت آموزش به زبان مادری در پرتو حمایت قانون و سازوکارهای قضایی برای مجازات کسانی است که دانسته یا نادانسته آتش کینه و نفرت را شعله ور می‌سازند و ایجاد فرصتهای برابر برای زندگی فارغ از فقر، ترس، تحقیر و رعایت واقعی حقوق بشر و آزادیهای اساسی و احترام به کرامت و ارزش هر فرد انسانی آرمانی است که بی وقفه باید برای نیل به آن مبارزه کرد. فارسها خود را مالک ایران میدانند پس چرا از شصت هزار بیت شاهنامه که کاملاً متعصبانه در مقام دفاع از فارسها سروده شده و از میان صدها هزار کتاب شعر فارسی چرا واژه آریا وجود ندارد؟ وقتی اساس یک نژاد موهومی با یک واژه جعلی به یک تاریخ نامعلوم ارجاع میدهند و دیگران را تخریب و تحریف میکنند چه جای قضاوت باقیست؟ زبان واحد با تعامل بدست میاد! ارتباطمان با همدیگر باید بصورتی باشد که یاد بگیریم که لُری را با خط لُری بنویسم! از علتهایی که ممکن است شما نتوانید بخوانید و متوجه بشوید لُری من را اگر با خط فارسی بنویسم اینه که خط فارسی جوابگوی نیاز یک لُر نیست! قیصر امین پور: من کُر لُر هستم زاده خاک پدرانم... ما لُرها مرز نشین نبودیم، مرزها آنقدر عقب آمدند تا به ما تکیه کردند. اصالتمان را موزه ها فریاد میکشند... اگر از تاریخ نشان مرا خواهی، خواهد گفت پدرانم همه اهل سخاوت بودند... و برادرانم شیردلانی که در سخت ترین نبردها خم به ابرو نیاوردند... از دشمن هم سراغ بگیری خواهد گفت: لُرها مَرد مُردند. آری با افتخار من لُر هستم...


  • بُوَد افتخارم که لُر زاده ام

    من از نسل مردان حُر زاده ام _ بود افتخارم که لُر زاده ام / رسد پشت بر پشت به شیران لک _ تبارم بود از دلیران لک / سزاوار تاج سر شایی ام _ ز نسل سواران مینجایی ام / شود روز دشمن چنان شام تار _ به میدان گر آید لُر بختیار / بهار عدو چون زمستان شود _ اگر خار پای لُرستان شود / نژاد لُرم ایل شوهان بود _ همه افتخارم لُرستان بود / بود هندِمینی تبار لُرم _ دل شیر دارم ز مردی پُرم / لُرم از گناوه ز دلوار من _ ز بوشهر و دیلم ز کُمزار من / فدای لُرستان، جان و تنم _ من ایرانی ام، لُر، ز مهمَسنم / لُرم از نژاد بویر احمدم _ شبیخون به جیش سکندر زدم / لُرم، صاف و بی غش، من ایرانی ام _ بود افتخارم لُرستانی ام / من از نسل مردان حُر زاده ام _ بود افتخارم که لُر زاده ام. رحمان مریدی، دره شهر ایلام


  • قیصر امین پور (لُر بختیاری)

    شعری از قیصر امین‌پور شاعر لُربختیاری: قافله بــار ایکُـــنه دلُــم وِ بـارس _ چی باری سـرِ دلُم گَرت و غُوارِس / قافله بار ایکُـــنه زِ شـاه خراســو _ دلُم چی چاله تشی مَندِه وِ جاسو / تش سُهری وِ دلُم زیـدی وُ رَهدی _ مروَدی بی سی تشی، ویدی ورهدی / زِ گُتند تا دشــتِ او بیـد تا عقیلی _ همه جا سـوز آویده سـوزِ قصیلی / همه جا سوز آویده غیـر اِز دلِ مو _ ای گِره نِه کی گُشه زِ مشکلِ مو / زِ گُتند زِیدم وِ دَر تا شیـخ سلیمو _ تا قـیامت یادُمِ او عـهد و پیــمو / زِ گُتـند زِیــدم وِ دَر تا پـُـل پـرزی _ پُرِ لام گُـل باوینــه پُـر ِ دلُم خـین / زِ گُتـند زِیـدم وِ دَر دینـداتـِه گردم _ تو گُلِ سُهـرِ مونی ، مو خارِ زردُم / زِ گُتند زِیدم وِ دَر دینــداتهِ گَـشتُم _ گُلِ سُهری نِه چیدُم جاتو نیشــتُم / آسمــو اَوری گِـرِه ز قیــل سیـا تر _ روز و شو تی رَه تونُم وا ای تیا تَـر / بختِ تو چی رختِ تو سوزِ قصیلی _ بختِ مو چی رختِ مو سیا وُ نیلی / وآ کِـتاوِ حافـظُـم گِـرِه مــِه فـالـی _ دِشمَنت بینا!چه فالی وُ چه حالی.


  • قیصر امین پور مرد بی‌آلایش

    یادی از قیصر امین پور: اولین روزی که وارد دانشکده علوم انسانی شدم، چشمم به اطلاعیه جلسه دفاعیه دکترای قیصر امین‌پور افتاد. از دوران دانشسرا با اسم قیصر از روی شعرهای ساده، صمیمی و دلنشینش آشنا شده‌بودم، خصوصا با دیدن اسم دکتر شفیعی‌کدکنی به عنوان استاد راهنمای این رساله، برای دیدن آن جلسه لحظه‌شماری می‌کردم. بالاخره با دو هفته تاخیر جلسه برگزار شد. سالن فردوسی با ظرفیت دوهزار نفر، سرشار از شور و نشاطِ عاشقان و مشتاقانِ شعر و ادبیاتِ بود. مرحوم امین‌پور خود چند آیه از کلام نور را قرائت کرد خواست در مورد انجام مراحل رساله‌اش صحبت کند که جمعیت حاضر در سالن یک‌صدا درخواست می‌کردند قیصر شعر بخواند. نگاهی به استاد راهنما انداخت. دکتر شفیعی با اشاره‌ی سر اعلام موافقت کرد. قیصر با آن هیکل برازنده و قیافه‌ی هنری و دلنشینش که یادآور عظمت و سطوت و نزهت لُرهای زاگرس‌نشین بود، آغاز کرد: سراسر اگر زرد و پژمرده‌ایم _ ولی دل به پاییز نسپرده‌ایم!!! صدای سوت و کف و غوغای حاضران تمامی نداشت. دکتر شفیعی به‌پا خاست و از جمعیت تقاضا کرد ساکت باشند و گوش دهند. قیصر به صحبت در مورد مرارتهای نگارش رساله‌اش پرداخت. استاد مشاورش که از یونان آمده بود و با لهجه‌ای غلیظ فارسی صحبت می‌کرد، این پایان‌نامه را بی‌نظیر توصیف کرد. سوالها طبق روال مرسوم پرسیده شد و قیصر و دکتر شفیعی به دفاع و پاسخ پرداختند. اولین بار بود که از نزدیک دکتر شفیعی کدکنی را می‌دیدم؛ موهای ژولیده و لباس اسپرت و کفش کتانی؛ چه ساده و صمیمی بود. باور نمی‌کردم اقیانوس فرهنگ و ادبیاتِ ایران‌ در کالبد این جسم تکیده گنجانده شده باشد. باری، جلسه تمام شد و ما به همراه جمعیت از سالن خارج شدیم و ساعتی بعد در اتاق انجمن اسلامی نشسته بودیم که قیصر امین پور که دیگه از ساعتی قبل دکتر شده بود، نفس‌زنان با یک جعبه شیرینی وارد شد. همه را می شناخت جز من. همین‌که خودم را معرفی کردم از روی لهجه‌ام گفت: ترکی؟ گفتم بله آقای دکتر! گفت: ما لُرها وقتی دکترا می‌گیریم تازه میشیم ترک و...😊 من عاشق همین بی‌آلایشی و بی پیرایگی دکتر بودم و نمی‌دانستم روزگاری همین دکتر امین‌پور مشاور پایان‌نامه دوره ارشدم خواهد شد. اما افسوس در همان ایام که زحمت مشاورت پایان نامه‌ام را میکشید بیمار شد و ارتباطمان قطع شد. سالها بعد در مدرسه ایرانی مستقر در دبی به کمک رایزن فرهنگی، برایش مجلس ترحیم (شب هفت) گرفتیم. باورم نمی‌شد که در بین ایرانیان مقیم امارات اینقدر علاقه‌مند به شعر و شخصیت آن مرحوم وجود داشته‌باشد. هزاهز و غوغای ایرانیان در آن مجلس مرا یاد جلسه دفاعیه آن مرحوم انداخت. روحش‌ شاد؛ یادش گرامی.


  • بی توجهی به نابودی زاگرس

    چقدر جورج در ایران خوشبخت‌ است که در صدر اخبار قرار گرفت! فارسها با او همدردی کردند و در مشهد برای او شمع روشن کردند و صدای ستم‌دیدگی‌اش در جهان پیچید ولی فارسها هم سیل پارسال و هم آتش‌سوزی کهگیلویه را تمسخر کردند! جورج فلوید در کشوری زندگی میکرد که روزی پنجاه میلیون بُن غذا به نیازمندان می‌دهد و هشت سال رئیس‌جمهور سیاه‌پوست داشت، اما در ایران از هجده وزیر، شانزده وزیر فارس است و هیچ رییس‌جمهور غیرفارسی نداشته! ایران بعد از برزیل رتبه دوم نابرابری ناحیه‌ای و شکاف طبقاتی را دارد. بزرگترین زندانهای خاورمیانه در ایران است. پرداختن رسانه‌ها به جورج و بایکوت خبری آتش سوزی زاگرس، به شناخت ماهیت ستم در ایران بما کمک می‌کند. زاگرسیان طردشده از صحنه زندگی که ستم نظام‌مند بر آن‌ها روا می‌شود. بی‌اعتنا از نابودی زاگرس عبور می‌کنند، گویی زاگرس جزء ایران نیست یا بخشی از حاشیه‌است. در ایران محیط‌زیست از اولویت‌های آخر همه دستگاه‌های اجرایی است. بودجه‌اش از ده‌ها نهاد بی‌خاصیت کمتر است، بودجه تنفس جنگل یا درمان بیماری بلوط‌های زاگرس هیچ‌وقت درست پرداخت نشد و برای داشتن چند هلی‌کوپتر که به درد خاموش کردن تخصصی آتش بخورند، در اولویت نبوده است. دغدغه محیط‌زیست هیچ‌وقت دستور کار اصلی حکومت‌ نیست، جایی در قدرت رسمی ندارد فقط وقتی مهم می‌شود که آتش بگیرند وگرنه زیر فرش سیاست جارو می‌شود.🔥یک هفته است در خاموشی رسانه‌ها، زاگرس در شعله‌های آتش می‌سوزد! کانالهای تلگرامی! پایگاههای خبری! روزنامه داران! تلنویسان! روزنامه نگاران! خبرنگاران! قلم به دستان! هنرمندان! شاعران! همه خبرها را بایکوت کنید! قلم را فقط در عزای زاگرس بگریانید!!!



آخرین مقالات