چهار شنبه ۱ آبان ۱۳۹۸ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

نقدی بر کتاب رضاشاه از الشتر تا آلاشت 

چند مورد از عنایت ها و خدمات جناب شاهنشاه ، پدر نوین ایران ، حضرت حضرات جناب رضا شاه کبیر به لرستانت : 1- قتل عام مردم لر بختیاری و بمب باران مردم شهر کرد توسط هواپیماهای امریکایی و به قتل رسیدن زن و کودک، پیر و جوان در جنگ معروف به جنگ علی مردان خان بختیاری. 2-قتل عام مردم بختیاری و بهمیی در قلعه تل و کشتار این مردم در جنگ معروف به جنگ میداوود ( در دشت شیر) در زمان پهلوی دوم - در قیام ابوالقاسم خان بختیاری. 2- بمب باران و قتل عام مردم لر بهمیی توسط هواپیماهای امریکایی به امر شاه، در زمان رضا شاه و کشتار زن و کودک، پیر و جوان در روستاهای لر نشین این دیار و در نهایت قیام خان طلا . 3-قتل عام و غارت مردم لر لک و مینجایی در لرستان و به توپ بستن روستاها و بمب باران خرم اباد و کشتار زن و بچه، پیر و جوان و اعدام سران این دیار و تبعید کودکان لر لک و مینجایی توسط رضا خان کبیر. 4-قتل عام مردم لر کوهگیلویه و بویر احمد و لرهای ممسنی فارس و کشتار زن و بچه، پیر و جوان و بمب باران روستاهای این دیار توسط هواپیماهای همدستانش (امریکا) و قیام لهراسب خان بویری در جنگ معروف به جنگ گجستان (نبرد تنگ تامرادی). 5-قتل عام فجیع لرهای ایلام بخصوص لرهای ملکشاهی و غیره... به طوری که مدت ها لرستان پشت کوه خالی از سکنه شد، (در جنگ معروف به جنگ رنو). این تنها گوشه ای از الطاف پدرانه ، پدر نویین ایران رضا شاه کبیر به لرستانات بوده . و امروز عده ای مزدور و خاعن که از دست های پشت پرده حقوق و مزایا گرفته اند دست به ابتکار زده و کتابی کذب که تماما با دروغ و حقه و جعل اغشته است تحت عنوان « از الشتر تا الاشت» منتشر کرده اند که گویا در پی شستشو ملت لر بر امده تا خدمات رضا شاه را به لرستان به دست فراموشی بسپارنت تا بلکه با ایجاد یک حس غرور پوشالی در بین لرتباران تونسته باشند مرحمی بر درد ها و زخم های التیام نیافته لرها بگذارند. ( حال هدف از این جعلیات چیست ولا هو اعلم).

نقدی بر کتاب رضاشاه از الشتر تا آلاشت 

سیاست فریب

نگاهی به اصل و نسب رضاشاه پهلوی و محتوای دروغین کتاب از الشتر تا آلاشت

به تازگی کتابی تحت عنوان رضاشاه ازالشتر تا آلاشتبه تحریر درآمده که رضا شاه را از الوار لرستان و از ایل پالانی معرفی کرده است و این روزها در فضای مجازی توسط عده ای ناآگاه جولان میدهد و مشاهده میشود که برخی، رضاخان میرپنج را افتخاری برای لُر دانسته و روی این موضوع مانور میدهند.

در این کتاب آمده : در زمان هجوم افغانها در اواخر دوره صفویه (1148-1135)، طوایف لر همانند بسیاری دیگر از ایلات ایران، نادر را در سرکوبی افغانها یاری میدادند. طایفه حسنوند که یکی از طوایف لرلک محسوب میشد، نیز در این جنگها شرکت داشتند.

یکی از افراد طایفه حسنوند به نام «رمضان» در جریان جنگهای نواحی شمالی کشور، از لشگریان جدا گشته، راه را گم کرده و سرانجام در ناحیه آلاشت اقامت گزید. رمضان با یکی از دختران طایفه اوجی ازدواج کرد و برای همیشه در آن دیار ماندگار شد و رضاشاه از نوادگان ایشان است.

ادعای این کتاب بر اینکه طایفه پالانی از لرهای لرستان است به این قرار است:

رمضان (به گفته این کتاب از طایفه حسنوند و اهل الشتر بوده) بنیانگذار طایفه پالانی است زیرا در منطقه لرستان به لرها #فیلی (فهلو ،فهلی،فهلوی) میگفتند و رمضان در آلاشت خود را پاهلون و پهلون به معنای پهله ای معرفی کرد و بدین طریق ایل پالونی را بنیاد نهاد...

و اما واقعیت ماجرا:

محمدتقی بهار در تاریخ احزاب سیاسی نوشت : « نام طایفه پالانی در تاریخ خانی طبع پتروگراد برده شده است و تا جایی که به یاد دارم غیر از آن تاریخ که وقایع حکام گیلان و لاهیجان و ظهور شاه اسماعیل و حالات خان احمد گیلانی را می‌نویسد نامی از این طایفه در تاریخ دیگر برده نشده است.»

ظاهراً تاریخ خانی در 922هـ . ق نوشته شده و شرح حوادث سالهای 880 تا 920هـ . ق ناحیه گیلان و لاهیجان، یعنی دو دهه نخستین دوره صفویه و دو دهه پیش از تأسیس آن سلسله را در بردارد.

طبق گفته محمدتقی بهار که نام طایفه پالانی در منطقه گیلان و لاهیجان در تاریخ خانی (518 تا 558) سال پیش آمده است و اینکه رمضان (به گفته کتاب از الشتر تا آلاشت از طایفه حسنوند لرستان) در دوران نادرشاه افشار به مازندران و گیلان رفته بیش از دو قرن اختلاف زمانی است یعنی طایفه پالانی  220 سال قبل از ورود رمضان حسنوند به آن ناحیه وجود داشته است. اصلا نادرشاه "در سال 1100 هجری قمری یعنی دویست سال، بعد از نگارش تاریخ خانی و گواه آن بر وجود طایفه پالانی در آن ناحیه" ، به دنیا آمده پس چگونه رمضان که از یاران نادرشاه بود و به همراه وی به مازندران و گیلان رفت و او بنیانگذار طایفه پالانی است؟

گویا نویسنده کتاب از الشتر تا آلاشت برای دروغ پراکنی و جعلیات اختلافات زمانی را در نظر نگرفته است. که این خود جعلی و کذب بودن این کتاب را میرساند.

پیشینه و اصل و نسب واقعی رضاخان سوادکوهی یا همون رضا میرپنج یا رضا قُلدُر

چگونگی انتخاب نام پهلوی :

در مورد اصالت خانوادگی یا خاستگاه خانوادگی پهلویها، لازم است بدانیم که اولا اسم فامیلی آنها، نه پهلوی ، بلکه سوادکوهی بود ؛ چون رضاخان در منطقه آلاشت سوادکوه متولد شد. اما او وقتی‌ که به سلطنت رسید، کلمه پهلوی را برای فامیل خود انتخاب کرد تا بگوید ما در جامعه‌ ایران، بی‌اصالت نیستیم، بلکه ریشه در تاریخ ایران داریم. اما واقعیت آن است که خانواده پهلوی، یک خانواده معمولی و متوسط جامعه بود. طبیعتا وقتی‌ که رضاخان هنوز شاه نشده بود، این کنجکاوی هم وجود نداشت که او کیست، پدر، مادر و فامیلش چه کسانی هستند و، اما وقتی‌ که شاه شد ، چنانکه در تاریخ آمده است، عده‌ای درصدد برآمدند این‌گونه مسائل را درباره او پی بگیرند و مطرح کنند و این‌گونه بود که اصل‌ ونسب‌ سازیها شروع شد.اصلا این مساله نسب‌ سازی در تاریخ ایران ریشه دارد. در زمان گذشته نیز وقتی ‌کسی‌ پادشاه می‌شد و یا در منطقه‌ای به ‌ریاست می‌رسید ، برای خود نسب‌ سازی می‌کرد ، به این دلیل بود که رضاخان یا رضا سوادکوهی هم که از یک خانواده معمولی برخاسته بود، وقتیکه به سلطنت رسید ، نسب‌سازی را مورد توجه قرار داد. حتی فرهنگ عمید در معرفی او هیچ اشاره‌ای به اصل و نسبش نکرده و فقط می‌گوید: «رضاخان که یکی از مردان نامی دوره تاریخ معاصر ایران بود» و هیچ‌ چیز درباره پدر و مادر او در آن وجود ندارد. اما جالب است بدانید که این لقب پهلوی را از کجا گرفتند. پهلوی درواقع نام یکی از دانشمندان معروف دوره قاجار ، بنام : میرزا محمودخان پهلوی بود که حتی یک کتاب تاریخ تحت عنوان «تاریخ روابط ایران و انگلیس» نگاشته، که البته بنام "محمود محمود" چاپ شده است. فامیلی پهلوی ، ابتدا در واقع نام خانوادگی او بود اما وقتی ‌که رضاخان می‌خواست به ‌عنوان شاه بر تخت بنشیند و قدرت را در ‌دست بگیرد، اطرافیان او به تکاپو افتاده، آنها فامیلی میرزا محمودخان را خط زدند و آن را برای رضا سوادکوهی ثبت کردند تا با این ترفند نسب رضاخان را به زمان پهلوی و دوران باستان یعنی (ساسانیان و هخامنشیان) برسانند.

میرزا محمود هم با حالت کنایه ‌آمیزی اسم فامیل محمود را برای خود انتخاب کرد و هنوز هم به محمود محمود معروف است.

 عکس پدر رضا شاه

🔸این امنیه سیه چهره «عباسعلی داداش بیگ» پدر رضا شاه میرپنج یا همان رضا قُلدُر است که از بادکوبه به ایران مهاجرت کرد (بادکوبه شهری است در ناحیه قفقاز ) و مدتها جزو عساکر قزاق بود. اما بعدها به علت اعتیاد به مواد مخدر (که در آن زمان منع قانونی نداشت و استعمال آن آزاد بود) از سپاه قزاق اخراج شد و به خدمت کامران میرزا نایب السلطنه درآمد. (امنیه دولتی شد)

احتمالا بعد از آمدن به منطقه سوادکوه در طایفه پالانی ساکن شده است

(قابل توجه اینکه مادر رضاشاه نوش آفرین از مهاجران گُرجی بود. مهدی بامداد در کتاب "شرح حال رجال ایران" نام مادر رضاخان را سکینه یا زهرا و گرجی الاصل میداند.)

در تمام دوران خدمت ۱۷ ساله رضا شاه و در طول ۳۷ سال سلطنت محمدرضا شاه هیچ تاریخ نگار و نویسنده ای حق نداشت به این مطلب اشاره کند و هیچ عکسی از پدر رضا شاه به چاپ نرسید و هر وقت این عکس معروف به مناسبتهای تاریخی در نشریات چاپ می‌شد، فقط زیر آن می‌نوشتند: "میرزا رضا کرمانی قاتل ناصرالدین شاه! و اشاره ای به نام امنیه ای که زنجیر میرزا رضا را در دست داشت نمی‌کردند.

 

منبع :

"نقل قول ازفرح پهلوی

در کتاب دختر یتیم

(فرح دیبا عروس رضاشاه و همسر محمدرضا شاه پهلوی بود مطمعنا وی بهتر از هرکس اصل و نسب خانواده شوهرش را میشناخت.)

عکس پدر رضاخان قزاق (پهلوی)

 

50 نظر

  • سپهوندی

    بسیار جامع و عالی بود. درود بر شما. خود فرح دیبا در کتاب خاطراتش ( دختر یتیم ) به پدرش که از مهاجران آذربایجان شوروی بوده اشاره کرده و در همان کتابش باز هم ذکر کرده که مادر محمدرضا ( همسر رضاخان ) از مهاجران گنجه و نخجوان و باکو بوده اند.حتی بسیاری از بازیگران ما مثل بوتیمار و ایرن و فخرالدین و شاملو از این دسته مهاجران بوده اند که به دلیل برقراری حکومت کمونیستی در آذربایجان شوروی مجبور به مهاجرت به تهران شده اند.


  • محمدی

    اصالت رضاخان برای آلاشت مازندرانه پدرش عباسعلی سوادکوهی فرمانده سوادکوه بود و پدربزرگشم مرادعلی خان سوادکوهی تو جنگ آقامحمد خان کشته شد خانه پدربزگه رضاشاه تو آلاشت تبدیل به موزه شده رفتم دیدم رضا شاه نه لره نه ترکه بلکه مازندرانیه داداش


  • سامان بختیاری

    کاکو رضا خان ربطی به ما لرها نداره نه ربطی به لر داره نه ربطی به کرد ها داره نه ربطی به اذری ها داره.رضا قلدور مازنی بود.من چندین بار شمال رفتم و با مردم الاشت و سوادکوه راجب جنایات رضا قلدور علیه لر ها صحبت کردم.رضاخان اصالت شمالی داشت و بواسطه دایی اش وارد قزاقخانه شد که فرمانده هانش روس بودند و ربطی به قزاق ها نداشتند زیرا قزاق ها زردپوستند.این عکسم ربطی به پدر رضا قلدور نداره.باکو و گنجه خاک ایران هست به امید خدا سرزمین اران و شیروان را پس خواهیم گرفت.ما لر ها کریم خان و لطفعلی خان و مصدق و سردار اسد بختیاری را داریم نیازی نداریم از مازندران و کردستان و غیره هویت جعل کنیم.با افتخار کور اهوازم از تبار لر بختیارم.


  • آنتی تروریست

    جنایات اکراد در طول تاریخ: 1- همکاری با مغولان در فتح اربیل وموصل و شهرهای آسوری نشین شمال بین النهرین (عراق) و کشتار سکنه آن و اشغال تدریجی آن مناطق. 2- کشتار صدها هزار آسوری در دهه 1830 و دهه 1840میلادی در شمال بین النهرین و جنوب شرق آناتولی توسط بدرخان بیگ حاکم بوتان و محمد پاشای رواندز. 3- همکاری مداوم کردها با حاکمان عثمانی در جنگهای شان در اروپا و همدستی با آنان در غارت و کشتار مردم آناتولی غربی و ارمنستان غربی و اروپای شرقی و یونان در طول 600 سال حکم ترکان عثمانی. 4- کشتار صدها هزار ارمنی و آسوری در 1915 توسط اکراد (یگانهای حمیدیه) بنا بر امرپانترکان عثمانی (گروههای فاشیست و نژاد پرست موسوم به ترکهای جوان و کمیته باصطلاح اتحاد و ترقی) بگونه ای که شرق آناتولی را از وجود ارامنه پاک کرده و اراضی ارامنه میان اتراک و اکراد تقسیم شد مانند شهرهای وان و ارض روم و قارص و باطوم و ملاطیه و ...که قبلا اکثریت ارمنی داشتند. 5- کشتار دهها هزار آسوری توسط اسماعیل آقا سمکو در استان شمال غربی ایران ازجمله ترور مارشیمون رهبر آسوریان در حین مذاکره ونیز غارت مهاباد توسط سمکو در جنگ جهانی اول 6- کشتار هزاران آسوری در 1933 توسط ژنرال کرد ارتش عراق ابابکر صدقی در شمال عراق. 7- همکاری همه جانبه (نظامی و جاسوسی و ..) گروههای کرد ایرانی (کومله و دمکرات) با حزب بعث عراق در جنگ ایران – عراق. 8- همکاری گسترده اکراد عراق(بارزانی ها و طالبانی ها) با رژیم های سلطنتی و جمهوری در ایران بر ضد حکومت های متوالی درعراق . 9- حمایت گسترده اکراد ترکیه و سوریه( پ ک ک و پ ی د) از بشار اسد بر ضد مردم عرب این کشور و سعی در اخراج و کشتار قبایل عرب و آسوری شمال شرق سوریه با حمایت آمریکا و روسیه برای ایجاد کشور کردی در شمال آن کشور. 10- پاکسازی قومی آسوریان و اقلیتهای قومی و مذهبی در شمال بین النهرین توسط حکومت کردها در شمال بین النهرین و تبانی مسعود بارزانی با گروه داعش در تسلیم شنگال به این گروه تبهکار و نسل کشی یزیدی ها ( اقلیتهای آسوری و سریانی و یزیدی و شبک در استانهای کرکوک و موصل و اربیل بزرگترین مانع برای تشکیل کشور کردی در شمال عراق هستند و نابودی آنها توسط داعش کمک بزرگی به رویای بارزانی و ناسیونالیستهای کرد بود) http://www.sotkurdistan.org/index.php/2016-01-22-18-25-53/2016-01-27-19-29-08/item/5626-2016-08-03-21-07-19 . 11. - امید بستن اکراد به حملات نظامی ویرانگر آمریکا و ناتو و اسراییل و حتی روسیه به کشورهای چهارگانه (ایران و عراق و سوریه و ترکیه) برای فروپاشی آنها و ایجاد دولت مستقل کردی


  • علی

    رضا شاه ربطی به ما لک ها ندارد افتخار ما لک ها کریم خان زند هست رضاشاه طبق سفرنامه مازندران سوادکوه را خاک اجدادی اش معرفی می کند در ضمن رضا خان در گذشته نامش رضا سوادکوهی بود در کتاب دیگری که محمدرضاشاه به تحریر آورده نیر باز اصالت او به مازندران و سوادکوه می رسد مردم سوادکوه هم طبری تبارند و مازندرانی سخن می گویند کتاب از الشتر تا آلاشت یک کتاب جعلی هست زیرا در این کتاب امده که خاندان پالان در زمان افشار وارد سوادکوه شدند در حالی که در کتاب تاریخ خانی که اوایل صفویه نوشته شده است ایل پالان را یکی از اقوام شمال می داند ما نیازی نداریم که رضا خان را به خودمان بچسبانیم ما لک ها تمدن هفت هزار ساله داریم

  • مدیر وبسایت

    نشر این کتاب توطئه ای دیگر در خصوص ملت لر بوده که نقش بر اب شد


  • کتاب جعلی و تازه ساز کیوان پهلوان

    کتاب های از الشتر تا آلاشت و خاطرات تاج الملوک و دخترم فرح کتابهای جعلی و تازه ساز هستند و هیچ منبعی را برای اثبات درستی حرف خود ذکر نمی کنند و هیچ منبع موثقی وجود نداره که ثابت کنه رگ و ریشه رضاخان به لورها برمیگرده. در واقع این مبحث از زمانی شروع شد که یک نویسنده سود جو بنام کیوان پهلوان کتابی توهمی و بی منبع و متناقض را با تیتری تجاری بنام رضاشاه از الشتر تا آلاشت رو چاپ کرد و در کتابش بدون اراعه هیچ منبعی و تنها با چنگ انداختن به داستانی در کتاب یک نویسنده اهل الشتر درباره دو برادر که از الشتر همراه نادرشاه افشار به جنگ هرات رفته بودند و یکی شون گم شده بود که اسم گم شده هم معلوم نیست چی بوده قلمفرسایی کرده و بدون هیچ منبعی که نشان از تطابق زمانی نیای مورد بحث رضاخان با سوژه کتاب مورد نظر باشه داستان سرایی بدون منبع کرده و به باور من صرفأ برای جلب مخاطب و فروش کتاب تیتر تجاری زده ، بماند که برای شخص من مطالعه همان صفحات اول کتاب نشان دهنده ضعف دانش نویسنده از تاریخ و منابع تاریخی بوده است ، بماند که تناقض بزرگ نویسنده این هست که مدعی شده کسی بنام رمضان خان حسنوند از الشتر با نادر به جنگ هرات رفته و بعد گم شده و در سوادکوه مازندران قوم پالان یا پاهلون رو پایه گذاری کرده در حالی که بنابر کتاب تاریخ خانی که حوادث گیلان و مازندران چند سال پیش از صفویه هست قوم پالان اهل منطقه شمال ایران بودند یعنی دویست سال قبل از تاریخ مورد ادعای نویسنده و بماند اینکه در سوادکوه مازندران هرگز قومی بنام پالان وجود نداشته و مثلأ کتبی مثل سفرنامه مازندران رضاخان که دستنویس و چاپ خودش است و کتابی موسوم به آلاشت زادگاه اعلیحضرت رضا خان کبیر که چاپ وزارت فرهنگ و هنر پهلوی دوم است نام شش نسل قبل از رضاخان رو در آلاشت قید کرده و پسوند نام سه تن از پدرانش و از جمله رمضان خان پهلوان بوده چون که در ورزش کشتی لوچو مازندران پهلوان بودند و در اون منابع خبری از داستان الشتر یا قفقاز یا دیگر موضوعات نیست. کتاب دخترم فرح و خاطرات تاج الملوک هم بنابر گفته فرح دیبا و عبدالله شهبازی کاملا جعلی و متناقض با واقعیات بدیهی هستند.


  • جعل هویت ستارخان توسط پانکردها

    در کتاب ستارخان به قلم:عباس پناهی ماکویی که توسط انتشارات نگاه ، نشر اختر ، سال ۱۳۸۸ چاپ شده در فصل ۹ کتاب ، صفحه ۱۲۵ هویت ستارخان و باقرخان را جعل میکند و مینویسد:این دو کورد آذربایجانی !!! خدایا اینو دیگه کجای دلم بزارم؟؟؟


  • محمد

    ضمنا باقر خان هم توسط کردها ترور شد.زمانی که برای کاری به قصر شیرین سفر کرده بود،یکی از اشرار منطقه به اسم محمد امین طالبانی که از راهزنان بوده،با کمک افرادش به طمع اسب و تفنگ وی ،باقر خان و 18 نفر از همراهانش رو شبانه میکشند.جالبه وقتی به تاریخ اکراد نگاه میکنیم.جز خیانت در حق مردم و کشتن سرداران و قهرمانان وطن و تجزیه طلبی و نفاق و مزدوری برای دشمنان و...چیزی نمیبینیم با اینهمه خودشونم همیشه بالا میگیرند و به نژادشون افتخار هم میکنن!!!


  • علی

    برید واژه اردلان رو سرچ کنید؛عکس شاپور یکم در نقش رستم استان فارس رو در صفحه اینترنت گذاشتند،تو توضیحش نوشتن:چیرگی شاپور یکم ساسانی اجداد خاندان اردلان بر والریان (پادشاه روم) و فلیپ عرب، و زانو زدن والریان برابر شاه ساسانی ایران؟!!!؟؟!!جدیدا هم شاپور یکم ساسانی رو جد خاندان اردلان معرفی میکنند.خخخخخخ.این نخود مغزها گویا نمیدونند که ساسانیان لر بوده اند و در آن زمان تمامی غرب و شرق ایران از جمله عراق و سوریه و ترکیه تحت حکومت سلسله قدرتمند ساسانی بوده و کردستانی در اون زمان وجود نداشته که بخواهد خاندانی هم بر آن حکومت کند.حکومت اَردَلان یک حکومت در شمال غرب ایران در دوران ملوک‌الطوایفی از ۱۱۶۹–۱۸۶۷ میلادی بوده است و ارتباطی با سلسله ساسانی ندارد.اصولا نفوذ اکراد به خاک ایران به قصد رامشگری در زمان بهرام گور ساسانی یا بهرام پنجم حدود 420 میلادی اتفاق افتاده که اختلاف زمانی زیادی بین این دو یعنی شاپور یکم و بهرام پنجم در حدود 200 سال وجود دارد و به طور قطع میتوان گفت که ساسانیان کرد نبودند و شاپور یکم هم جد اردلان نبوده. من نمیدونم نقش رستم استان فارس چه ربطی به خاندان اردلان در کردستان داره؟؟؟!!!! توهم یعنی کرد،کرد یعنی توهم.


  • سعید بیرانوند

    رضاشاه مازندرانی بود و ربطی به ما لک ها ندارد. ما نباید فریب دیگران را بخوریم.


  • حقیقت

    کیوان پهلوان که شجره خود را در کتاب اورده چرندیات نوشته


  • منوچهر بختیاری

    همسر اول رضاشاه یک دختر همدانی به نام صفیه بود. رضاشاه در زمان خدمت در آتریاد همدان با صفیه ازدواج کرد اما پس از یک سال او را طلاق داد و علت طلاق این بود که رضاشاه همراه با آتریاد قزاق همدان عازم جبهه جنگ قفقاز بود و می ترسید از این جنگ سالم برنگردد. در آن سال بلشویک ها در روسیه حکومت را در دست گرفته بودند و انگلیسی ها برای جلوگیری از پیشروی بلشویک ها به قفقاز و در جهت حمایت از طرفداران تزار (روس های سفید) نیروهای خود را از عراق و ایران به جبهه ی قفقاز اعزام کرده و با انقلابیون می جنگیدند. همسر بعدی او تاج الملوک آیرملو بود که تاریخ نگاران عموماً از او به عنوان همسر اول رضاشاه یاد کرده و ازدواج قبلی اش را از نوع ازدواج موقت (صیغه) دانسته اند. پدر تاج الملوک آیرملو، میرپنج (سرتیپ) سپاه قزاق و از نظامیان طرفدار تزار بود که پس از روی کار آمدن بلشویک ها به ایران گریخته و خود را در اختیار انگلیسی ها قرار داده بود.


  • منوچهر بختیاری

    ساختن فامیل:👈 «رضاخان میرپنج» بعد از تکیه زدن بر اریکه ی سلطنت متوجه شد که علاوه بر مشکل نداشتن اصل و نسب درست و حسابی، نام فامیل هم ندارد! متعلقان درباری فوراً دست به کار شدند و کوشیدند تا یک بیوگرافی خیالی برای او پیاده کنند و خانواده اش را با سلسله ی ساسانیان مرتبط نمایند! همین امر در نامی که وی برای خانواده برگزید نیز منعکس شده است. چون پهلوی اغلب در شاهنامه و در رابطه با اقدامات و صفات سلاطین افسانه ای به کار برده شده است. ظاهراً نام فامیل پهلوی را فروغی برای رضاشاه انتخاب کرد و پس از آن دستور داده شد تا هر کس در ایران به این کنیه شناخته می شود نام فامیلش را کنار گذاشته و نام فامیل جدیدی برای خود دست و پا نماید. از جمله این افراد «محمود پهلوی» تاریخ نگار معروف بود که از نام فامیل پهلوی به اجبار صرف نظر کرد و به عنوان اعتراض خود را «محمود محمود» نامید و از انتخاب نام فامیل جدید خودداری کرد. «ویپرت فون بلوشر» سفیر کبیر آلمان در تهران که در سفر رضاشاه به تخت جمشید همراه او بوده می گوید: «رضاشاه معنی پهلوی را نمی دانست و هنگامی که در ضمن مسافرت خود لحظه ای چند با پروفسور هرتسفلد در چادر مخصوص تنها ماند از او پرسید: - «این کلمه پهلوی یعنی چه؟ شما حتماً می دانید... » پرفسور هرتسفلد دانشمند باستانشناس توضیح تاریخی دقیقی را به اطلاع شاه رسانید و از جمله گفت: پهلوی نام زبانی قرون وسطایی است که قبل از پدید آمدن فارسی دری، ایرانیان به آن سخن می گفته اند. سپس این کلمه به سکنه ی خراسان قدیم اطلاق می شده و سرانجام در اثر انتقال معنی معادل پهلوانی به کار رفته است... » منابع: 1- پیرانی، احمد. برادران شاه. تهران، به آفرین، 1386. 2- دلدم، اسکندر. زندگی پرماجرای رضاشاه، تهران، گلفام، 1368. 3- خاطرات ملکه پهلوی (تاج الملوک). تهران، به آفرین، 1380.  


  • داریوش

    زنده باشه نویسنده مقاله واقعا جای تاسف داره که چنین کتابی بدون هیچ نظارتی در ایران منتشر شده و هیچ کدوم از مورخان بنام ایران واکنشی بهش نشون نداند . شاید اصلا کتاب مورد توجه و اقبال نبوده انقدر که بخش آغازین کتاب توهمی و افسانه وار و بی پایه و اساس هست . یعنی این کتاب رو باید به دو قسمت تقسیم کرد . قسمت اول افسانه سازی و قسمت دوم استناد نویسنده به کتب دیگه . بخش اول که افسانه سازی های شخص کیوان پهلوان هست درباره طایفه ها یا خانواده های ساکن در آلاشت ، که وقتی میخونی متوجه میشی که نویسنده ریشه خانواده های آلاشت رو مثلا خانواده اوجی رو به دوران ایلامی ها و خود ایلامی ها رسونده با آسمون به ریسمون بافتن و استفاده از تاریخ مثلا هرودوت . یک ذکر خنده دار . این افسانه سازی در مورد خانواده جمشیدی الاشت هم هست و نسل اونها رو بنوعی به جمشید اساطیری رسونده . واقعا توهم داره . در مورد رضاخان یا درست تر رضا قلدر هم نویسنده که همون کیوان پهلوان باشه ، مدعی هست که گفته ملک الشعرای (در تاریخ احزاب سیاسی ایران جلد اول) در باره اینکه رضا خان از طایفه پالانی بوده درست نیست و بی منبع هست ولی لابد یادش رفته که خودش برای قلمفرسایی هاش هیچ منبعی نداره جز پدر توده ای خودش و آقای جمشیدی که اصلا معلوم نیست این بنده خدای دوم کی هست . اما درمورد انتساب رضا قلدور به طایفه پالانی تنها ملک الشعرای بهار این مطلب رو نگفته بلکه کتابی هست بنام قزاق ، عصر رضا شاه پهلوی بر اساس اسناد وزارت خارجه فرانسه نوشته و ترجمه محود پورشالچی که در اونجا سفیر وقت فرانسه در نامه ای به وزارت امور خارجه فرانسه که گویا متن نامه در کتابخانه مجلس شورای اسلامی هست ، سفیر فرانسه در متن نامه به روزنامه شاهین اشاره میکنه که از روزنامه های دوران رضاخانی هست و گفته که رضاخان از طایفه پالانی بوده و جالبه که این موضوع در روزنامه شاهین که از جراید همدوره با رضا قلدور بوده چاپ شده و همین خودش یعنی تائید رضا قلدور به انتسابش به طایفه پالانی مازندران . اما این با جعلیات کیوان پهلوان جور در نمیاد . چونکه کیوان پهلوان در بخش افسانه وار اول کتاب مدعی هست که جد ششم یا پنجم رضا خان که رمضان خان حسنوند بوده از الشتر و در زمان نادرشاه به آلاشت آمده و اونجا ساکن شده و با بومیان اونجا زاد و ولد کرده و طایفه پهلوان که امروزه سه چهار هزار نفری در سوادکوه جمعیت دارند از پشت اون شخص هستند و رضاخان هم از اون طایفه هست ، درحالیکه ملک الشعرای بهار نام طایفه پالانی در تاریخ خانی گیلان طبع پطروگراد که وقایع گیلان و مازندران پیش از ظهور شاه اسماعیل صفوی بوده رو دیده و ملک الشعرا گفته بیاد نداره در هیچ تاریخ دیگری نام پالانی رو دیده باشه . تاریخ خانی گیلان در سال 992 قمری نوشته شده و وقایع بین 880 تا 920 رو قید کرده یعنی همونطور که در مقاله گفتید دو دهه پیش از صفویه و نشون میده که در اون زمان طایفه پالانی بومی مازندران بودند ، درحالیکه کتاب کیوان پهلوان مدعی شده اونهم بدون هیچ منبعی از بنچاق یا سند قدیمی یا شجره نامه ، مدعی شده که جد پالان ها در دوران نادر به مازندران آمده است . یعنی 500 سال سوتی و جا خالی .... مقاله شما تا اینجا درست هست ولی استناد به کتاب های دخترم فرح و خاطرات تاج الملوک و این ادعا که پدر رضاخان از باکو آمده و مهاجر باکویی بوده غلط هست چون بنابر همون منابع بالاتر انتساب رضا پالانی به طایفه پالانی مازندران انکار ناپذیر هست و طایفه پالانی از دوران پیش از صفویه سکنه مازندران بودند طبق کتاب تاریخ خانی و این با ادعای دو کتاب دخترم فرح و خاطرات تاج الملوک در تضاد کامل هست و از طرفی دیگه فرح پهلوی و عبدالله شهبازی و یکی دو تای دیگه از مورخین ، کتب دخترم فرح و خاطرات تاج الملوک چاپ انتشارات به آفرید و ادعاهای اله رئیس فیروز نویسنده کتاب رو کاملا جعلی و ساختگی عنوان کردند و عبدالله شهبازی تاریخ وقایع در کتب یاد شده رو با تاریخ وقایع ثبت شده جور نمیدونه . از طرفی دیگه کتبی مثل الاشت زادگاه اعلی حضرت رضا شاه کبیر که توسط دستگاه به اصطلاح وزارت فرهنگ و هنر پهلوی ها چاپ شده و نوشته هوشنگ پورکریم هست و یا کتاب رضاشاه از تولد تا سلطنت نوشته رضا نیازمند یا کتاب تاریخ مازندران اسماعیل مهجوری نشون میده که در منطقه الاشت یک طایفه بومی و مازندرانی زبان بنام امروزی پهلوان زندگی میکنه که پدر رضا قلدور از همون طایفه بوده . بنظر میرسه اون شجره نامه ای که کیوان پهلوان از پدر و پدر بزرگ رضا پالانی به بعد ارائه کرده با واقعیت جور در بیاد . چون خود رضا قلدور در سفرنامه مازندران اش سوادکوه رو وطنش و مرقد اسلاف و اجدادش معرفی کرده (صد البته برای غصب و تاراج زمین های بهشت آسای مازندران ، همونطور که سند زد بنام و اسناد قریه های شهرستان شاهی در اداره ثبت هنوز بنام رضا پالانی موجود هست و یک نمونه از این اسناد رو شخصا دارم ) البته چند وقتی هم هست که یک شجره نامه دستنویس از رضا پالانی در کتابخونه مجلس شورای اسلامی ، توسط دو محقق بنام مصطفی نوری و کوروش نوروز مرادی پیدا شده که دستنویس مرحوم آقا بزرگ تهرانی هست و شجره نامه به زبان عربی هست و نام دو سه پشت از اجداد رضا شاه قلابی یا درست تر رضا پالانی درش قید شده که همه پسوند سوادکوهی داشتند و سندی یا بنچاقی قدیمی تر از این که ادعای کیوان پهلوان جاعل رو اثبات کنه وجود نداره ، اگه وجود داشت صد در صد بدونید در کتابش میگذاشت . که همین نشون میده اجداد رضا قلدور از طایفه پالانی های سوادکوه مازندران بودند و بس . لینک اون شجره نامه رو از وبگاه علوم انسانی در پایان کامنتم میگذارم . امیدوارم بتونم این کامنت طولانی رو مقاله کنم تا در سایت وزین تون چاپ بشه و نسل لر ها گول تبلیغات دستگاه توله سگ پالانی رو که هوس قدرت کرده نخورند . میخوان اینبار لرهای بی کلک و بی ریا رو با یک کتاب جعلی بکشونند سمت خودشون و یادشون رفته که اگه رضا قلدور قصاب لرستان ، تبار لر داشت ، خودش صد سال پیش بهتر از کیوان پهلون میدونست و در سفرنامه خوزستان که وصف نسل کشی لرها بود قید میکرد که تبار لر داره . لینک شجره نامه رضا پالانی http://ensani.ir/storage/Files/20101205103251-0%20(51).pdf


  • سجاد

    ضمن عرض سلام اخیرا عده ای در لرستان خصوصا در الشتر کتاب هایی منویسند که در بطن کتاب خودشان رو به بزرگان ایران ربط میدهند به نظر من این یک کمبودی هست کمبود خود کم بینی، این حرکت نتنها باعث نمیشد خود یا ایل خود را بالا ببری بلکه باعث تمسخر دیگران میشود. این قضیه در مورد عده ای هم در کوهدشت اتفاق افتاده وخودشان رو به شاه ودودمان شاه نسبت میدهند.چن سالی هست خودشان رو بزرگتر میبینمند ومیگن که ما لکیم وبااصالت از کشور عیلامم وزبان ما لکی هست و لر نیستیم واز این دست حرفا. اخیرا هم خودشان رو به کریم خان زند نسبت میدهند. در یه جایی خودشان رو آریایی واصیل معرفی می کنند و می گن که از قوم سکا ها هستیم .به نظر من این ادعاهای خیلی پوچ وبی رارزش هستند . من خودم لر هستم هر چیزی رو قبول نمی کنم آدم باید یه چیزی رو بخورد خواننده بدهد که قابل باشه . مخالف این حرفای بی معنی اصل متلاشی کن یک کشور بزرگی مثل ایران هستم. راستی چرا خودشان را به میرزا رضای کرمانی و یا مدرس ویا کاشانی ویا دیگر بزرگان نسبت نمی دهند؟


  • ترکیب قومی در ایران

    در هیچیک از دوره های تاریخی ، یک گروه قومی یا نژادی واحد در ایران وجود نداشته است ! بلکه ایرانیها همواره مجموعه ای نا متجانس از گروه های انسانی مختلف بوده اند ! سبب اصلی این تعدد و تکثر و اختلاط و امتزاج خونی و اجتماعی ، موقعیت جغرافیایی ایران بوده که همواره پل ارتباطی بین شرق و غرب جهان بوده است و همواره قبایل و قومهای متفاوتی را در خود عبور و جای داده است ! اسکندر مقدونی در یک شب زمینه ازدواج دسته جمعی ۱۰ هزار مرد یونانی سپاه خود را با دختران ایرانی فراهم کرد و از طریق ازدواج های قهری به اختلاط خونها و قومیتها دامن زد !!! حملات اعراب ، ترکان ، مغولان ، افاغنه و … مجموعه نا همگونی از اقوام و ملیتهای مختلف نژادی و زبانی و فرهنگی در ایران به وجود آورده است به طوری که حتی از آغاز قرون اولیه اسلامی این اختلاط و امتزاج نژادی و خونی و قومی به حدی آشکار شد که شاهنامه فردوسی نمیتوانست شاهد و گویای آن نباشد و در موردش چنین اظهار نظر نکند:ز ایران و از ترک و از تازیان … نژادی پدید آید اندر میان / نه ایران ، نه ترک و نه تازی بود … سخنها به کردار بازی بود ! تعدد و تنوع قومی در ایران تنها در آریایی و غیر آریایی خلاصه نمیشود زیرا خود آریاییها گروه های ناهمگون و دگرگون هستند و اینکه اساسأ نمیتوان به وضوح قاعل به تمییز آنها شد ! هر کرمانی یا شیرازی یا اصفهانی نمیتواند آریایی به مفهوم نژاد به حساب آید. خراسانیهای امروز خود عجین عجیبی از نژادهای سفید ( آریایی ) و زرد و قرمز ( تورانی ) و عرب و هزاره ( افغان ) و غیره است. این امر در مورد تهرانیها هم صادق است که گلی از هر چمنی هستند. جالب این است که در حالیکه امروزه مازندرانیها را ایرانی آریایی " سره" میشناسند صدها سال پیش در کتاب بندهشن که از کتابهای معتبر زبان پهلوی است آمده که نیاکان مازندرانیها غیر ایرانی و غیر تازی بودند ! غرض این است که غالبأ تشخیص خود آریاییها در ایران و البته در شهرها کاری غیر ممکن و محال است ! مثلأ تهران زمانی که توسط آقامحمد خان قاجار به پایتختی انتخاب شد یک روستای ۵ هزار نفری از دهات مازندران به حساب می آمد و هم اکنون هم روستاها و شهرهای شمالی تهران مثل فشم و شمیرانات لهجه مازندرانی دارند. ظرفیت زیستی تهران بر حسب منابع آب ۳ میلیون نفر است اما الان جمعیتی ۲۰ میلیونی دارد که تلفیقی از نژادها و قومهای مختلف است. بسیاری از مشاهیر و اشخاص تهرانی اصالتی قفقازی ، گرجی ، روسی و ارمنی دارند که از شهرهای تفلیس / بادکوبه / باطوم / شیروان / گنجه / لنکران / آستاراخان و ده ها شهر عمده دیگر به تهران کوچ کردند مثل پدر رضاخان پهلوی که عباسعلی نام داشت و زمان تزار نیکولای در قشون قزاق خدمت میکرد که در زمان محمدعلیشاه قاجار ، امپراتور روسیه برای حمایت از محمدعلیشاه و حفظ سرحدات شمالی ایران و توسعه نفوذ روسیه در ایران ، اقدام به ارسال قوای نظامی و استقرار نیروی موسوم به قزاق در ایران کرد. این نیروهای قزاق بیشتر از اهالی قفقازیه و ایالات جنوبی روسیه بودند که تحت امر افسران روسی قرار داشتند آنها تا زمان تأسیس ارتش در ۱۳۰۰ خورشیدی در ایران بودند و خود رضاشاه هم در دیویزیون قزاق خدمت میکرد و چون متخصص کار با مسلسل بود به او رضاخان ۶۰ تیری میگفتند ! مادر رضاخان ( نوش آفرین ) از پدر و مادری قفقازی بود. همچنین زن رضاشاه ( تاج الملوک آیرملو ) قفقازی بوده و ایل آیرملو در نواحی دربندیخان ، آستاراخان و لنکران روسیه استقرار داشتند. پدر تاج الملوک آیرملو پس از سقوط امپراتوری تزار روسیه و روی کار آمدن بلشویکها به همراه ژنرال استارولسکی روس در ایران ماندند. فرح دیبا همسر محمدرضاشاه در کتاب خاطراتش ( دختر یتیم ) ذکر میکند که پدرش سهراب دیباجچی متولد محله ششکلان تبریز بوده اما پدر و مادرش از مهاجرین باکو به ایران بودند ! سپهبد احمد امیر احمدی ( قصاب لرستان ) که متولد ۱۲۶۷ خورشیدی در اصفهان است در کتاب خاطرات خود ذکر کرده که پدر بزرگش احمدآقاخان از مهاجرینی بود که پس از معاهده ترکمانچای به ایران فرار کرده بودند و در روستای قره گز ملا احمد در ۴ کیلومتری ارومیه ساکن شدند. حسین معتمدی منوچهری تنکابنی معروف به ( بهرام آریانا ) هم مادرش از مهاجرین گرجستانی بود که سال ۱۳۴۱ خورشیدی توسط شاه با عنوان فرمانده نیروهای جنوب به شیراز رفت تا قیام لرهای کوه سرخی ، بویراحمدی و ممسنی را سرکوب کند و در انجام اینکار از هیچ سبعیتی دریغ نکرد و با بمباران هوایی مناطق عشایری و آتش توپخانه موفق شد در تابستان ۱۳۴۲ که اوج درگیری و خونریزی، بود قیام لرها را سرکوب کند و به پاس این خدمتش به درجه ارتشبدی ارتقاء یافت !!!سپهبد نادر جهانبانی ( ژنرال چشم آبی ) فرمانده نیروی هوایی زمان شاه هم مادری روسی به نام هلن کاسمینسکی داشت ! ارمنی ها هم در تهران حضور چشمگیری داشتند و در تمام کارها صاحب نام بودند به طوری که:اولین زن جراح پلاستیک ایران ، دکتر هاسمیک هاراطونیان بود که در سال ۱۳۳۹ دکتری گرفت. اولین زن وکیل دادگستری در ایران یکاتریتا سعیدخوانیان بود که در رشته قضایی در روسیه تحصیل کرد و سال ۱۳۲۷ در تهران پروانه وکالت گرفت. اولین هنرمندان تعاتر زن در ایران دو بانوی ارمنی به نامهای وارتو تریان و سرا کالندریان بودند. آلینوش طریان مادر نجوم ایران است. کارو لوکاس پدر علم رباتیک ایران است. مارتیک درآوانسیان پایه گذار رشته ارتوپدی فنی در ایران است. هاراطون داویدیان بنیانگذار روان پزشکی در ایران است. روبن گریگوریان که پایه گذار ارکستر سمفونیک ایران است. لوریس چکناواریان رهبر ارکستر سمفونیک ایران است. همچنین هنرمندان بسیاری مثل ساموعل خاچیکیان کارگردان معروف که ۴۶ فیلم ساخت یا بازیگرانی مثل مری آپیک ، آرمان هوسپیان ، ایرن زازیانس ، بوتیمار ، ویگن ، ویکتوریا و … ایران کشوری کثیرالقوم است و اختلاط خونی از طریق ازدواجهای حداقل ۱۴ قرنی این امر را علمأ و عملأ غیر ممکن ساخته که پان پارسها از آریایی گری و اصالت نژادی دم بزنند. وقتی یک روستای ۶۰ خانواری أفشه در خوارزم آدمی مثل ابن سینا تقدیم جامعه میکند پس شهر ۸ میلیونی تهران میبایست هزارها شیخ الرییس بیافریند ! اگر مدار تهران میتوانست از هر آدمی زرینکوب بیافریند پس چرا همه محصلین و دانشجویان را زرینکوب نتوانست ساخت؟ لابد چیزی در بطون زرینکوب بود که در جای دیگر نبود. فقط مثل تربتی های خراسان درست است که میگوید:در ده بزا و در شهر بزرگ شو ! وفور استعداد ذاتی در ده و تربیت در شهر ، این راز بقای فرهنگی ماست. البته شهرها بعدها این مهاجران روستایی را به خود منتسب میکنند ولی جستجوی دقیق در اصل و ریشه آنها ثابت میکند و مسلم میسازد که حتی آنانکه به شهرهای بزرگ منتسب اند نیز غالبأ به یک واسطه به ده میرسند.


  • از توهم تا واقعیت !

    درود بر سایت نگین زاگرس به خاطر مقاله جامع و کاملش. دوستی بنام سجاد در کامنتی حرف جالبی زده که چرا در ایران هیچکسی خود را به مدرس / میرزا رضای کرمانی / کاشانی و … نسبت نمیدهد؟ چرا فقط از گرده مشاهیر و افراد خوشنام تاریخ بالا میروند؟ زمانیکه اعراب به امپراتوری ساسانی حمله کردند در نبرد قادسیه ۴ هزار دیلمی ( گیلانی ) که عضو گارد مخصوص بودند از جنگیدن با اعراب سر باز زدند و به سمت لشکر اعراب متواری شدند و جانب اعراب را گرفتند و شکست ایران را رقم زدند ! در تاریخ ابن اثیر ، ترجمه باستانی پاریزی ، صفحه ۲۴۷ آمده که:در بسیاری از شهرهای ایران مردم از مهاجمین عرب استقبال میکردند و زیر پای اسبهایشان گل میریختند مثلأ اصفهان با سازش تسلیم شد و تنها ۳۰ نفر بر آیین زرتشت ماندند و همه مسلمان شدند. دکتر باستانی پاریزی در کتاب حماسه کویر ، بخش هفتم ، شرح سقوط شهرهای کرمان ، نیشابور ، شوشتر ، ری ، سیستان و سبزوار را ذکر کرده که چگونه خود مردم دروازه ها را گشودند یا اطلاعات تسخیر قلعه شهرها را در اختیار اعراب قرار دادند چنانچه در ری ، سبزوار و سیستان اتفاق افتاد !!! به همین دلیل ایرانیها کاسه داغتر از آش شدند و بسیاری خانواده ها خود را به قوم عرب ( قوم فاتح ) منتسب کردند و حتی تا همین روزگار اخیر هم خانواده هایی در خراسان خود را از اولاد خاندان طاهری میدانستند بدین حساب که طاهر ذوالیمینین فوشجی را برخی نسبت به طایفه خزاعه عرب رسانده بودند و خانواده های عامری که در نایین و کرمان مفاخره دارند که با خاندان عبدالله بن عامر بن کریز ( فاتح کرمان و خراسان و سیستان ) منتسب اند و خانواده هایی از اواجق خوی نسبت خود را به ابن زیاد میرسانند و یال و کوپال میکشند که شمشیر ابن زیاد در خانواده آنهاست !!! همچنان که برخی شمشیر شمر را در خانه علاءالدوله سراغ میگرفتند. قبری به اسم بشر حافی در انار کرمان داریم که زیارتگاه عموم است و بشرآباد وقف آن مزارست. افتخار به انساب عرب تا آنجا بالا کشید که ابن قتیبه از مردم دینور کرمانشاه کتابی در تفصیل عرب نوشت !!! بزیست فیروزان به اشاره مأمون خلیفه عباسی نام زیبای خود را به یحیی بن منصور تغییر داد. روستایی ساده ای مثل علامه جلال دوانی هم نسب شریفش را به محمد بن ابی بکر که قاتل عثمان بود میرساند !!! همان علامه پس از شنیدن آوازه ی پیشرفت قزلباشان ترک ، ضمن لعنت بر غاصبین حقوق اهل بیت بشاگردش گفت:هیچ آدم عاقلی برای خاطر شیخین به پای خود به جهنم نمیرود ! به قول شاعر:ما ملت ایران همه باهوش و زرنگیم … افسوس که چون بوقلمون رنگ به رنگیم !!! مردم سبزوار خراسان هم مفاخره میکردند که قنبر غلام امام علی از بیهق زن گرفته و قبرش در نیشابور است! در سیرجان کرمان دو قبر در کنار هم هستند بنام میر طلحه و میر زبیر ! اینان که در جنگ جمل بسزای خود رسیدند چطور سر از سیرجان درآوردند؟ مردم افغانستان مزارشریف را در کنار بلخ آرامگاه حضرت علی میدانند و قرنهاست که به زیارت آن میشتابند! مردم شوشتر محلی را پرستش میکردند بنام پیرفتح و عقیده دارند که صاحب این گور سلطان محمد علمدار است که در روز فتح شوشتر با براء بن مالک ( سردار عرب ) همراه بوده و بالاتر از همه اینها اینکه همین مردم شوشتر مزاری را احترام میگذارند که بنام پیر بلد معروف است و پیربلد کسی بوده که لشکریان عرب را از راه خندق به داخل شهر شوشتر راهنمایی کرده تا شوشتر به دست اعراب فتح شود به همین خاطر به پیربلد یا بلدچی معروف گشته است و به زیارت او هم میروند !!! شما وقتیکه تاریخ ایران را مطالعه میکنید می بینید که ایران به خاطر موقعیت جغرافیایی همواره تحت تاخت و تاز اقوام وحشی و مهاجرین مهاجم بوده و از دوران باستان اسکندر مقدونی _ رومیها _ هیاطله ترک نژاد _ اعراب _ مغولان _ تاتارها _ قزاق ها _ روسها و پرتغالیها بر ایران تاخته و نژاد ایرانی را ناخالص کرده اند ! ایرانیها خصوصأ فارسهای ماست بخاطر آنکه اصالت نژادی خود را از دست داده و اقوام و قبایل مهاجم با آنها وصلت کرده اند خوی و اصل و نسب یک نژاد خالص و بکر را ندارند و از هر قوم و ملتی بدی های آنها را اخذ کرده اند! شما وقتیکه به چهره ایرانیها دقت میکنید می کنید میبینید یکی شبیه عربهاست ، یکی چشمان تنگ مغولی دارد ، یکی شبیه غزها و تاتارهاست و دیگری شبیه روسهاست. این درهم ریختگی نژادی باعث ناخالصی در اخلاق آنها هم شده و ایرانیها را به مردمی عجیب و غیر قابل پیش بینی تبدیل کرده است. اکبر طهرانی در کتاب طهران قدیم تا تهران جدید صفحه ۳۴۰ مینویسد:وجود بیش از ۴۵ هزار مستشار نظامی مرد آمریکایی در تهران که بیشتر آنها در نیروی هوایی شاغل بودند هم یکی از عوامل مهم گسترش فساد و رونق فحشاء در تهران بود که بسیاری از این آمریکاییها در منطقه سلطنت آباد ( پاسداران کنونی ) سکونت داشتند و چون آلوده به انواع رذایل اخلاقی بودند مساحت وسیعی از محیط اطراف سکونت خود را نیز آلوده میکردند و شبها اکثر این مردان آمریکایی در بارهای تهران پرسه میزدند و یا در منازل خود از زنان تهرانی پذیرایی میکردند. انگلیسیها در قلهک به سر میبردند ، روسها در زرگنده و فرانسویها و ترکها در تجریش به سر میبردند. در کتاب خاطرات من و فرح نوشته اسکندر دلدم ، جلد دوم ، صفحات ۴۹۰ تا ۵۱۶ مطالب جالبی از ارتباط مستشاران با تهرانیها ذکر شده است.


  • نسب سازی و جعل هویت

    سامانیان که در ماوراءالنهر ( تاجیکستان کنونی ) حکومت داشتند و سلسله ای منسوب به مردی دهقان ( کشاورز ) با نام سامان خداه بودند پس از رسیدن به حکومت خود را از اعقاب بهرام چوبین سپهسالار ایران در زمان هرمزد چهارم دانسته اند و این انتساب موجب وجاهت ملی و اعتباری اجتماعی برای سامانیان بوده است ! در کتاب تاریخ آل بویه اثر علی اصغر فقیهی ، صفحه ۱۴ آمده که:ابواسحاق صابی نسب آل بویه را به سلاطین ساسانی رسانیده بودند و قلقشندی نسب آل بویه را به یزدگرد ساسانی میرساند و مقریزی جد آنها را بهرام گور میدانست در حالیکه اجداد آل بویه در نهایت تنگدستی و گمنامی میزیستند و ارتزاقشان در دیلم ( گیلان ) از راه ماهیگیری بوده است !!! هر مورخی برای خود شیرینی و دریافت سکه و زر برای آل بویه شجره نامه دروغین جعل میکردند. در کتاب تاریخ تحولات سیاسی _ اجتماعی ایران در دوره طاهریان و صفاریان ، نوشته دکتر پروین ترکمنی ، صفحه ۵۸ آمده که:برخی مورخان نسب یعقوب لیث صفاری را به خسرو پرویز ساسانی میرسانند اما به طور کلی هیچ سند معتبری درباره اجداد یعقوب لیث وجود ندارد و در انتساب او به پادشاهی ساسانی جای تردید فراوان است زیرا خود یعقوب پسر لیث رویگر ( مسگر و سفیدگر ) بوده و از مسگری و طراری به پادشاهی رسیده است از آن گذشته تقریبأ عموم حکومتهایی که بعد از فتوحات مسلمانان در ایران تشکیل شده اند به نحوی خود را به یکی از خاندانهای بزرگ ایرانی قبل از اسلام منسوب کرده اند علت این انتسابات از طرفی احتمالأ واکنش ایرانیان در مقابل عصبیت عربها و تحقیر غیر عرب بوده است و از طرف دیگر بدین ترتیب میتوانستند از حس ملیت پرستی مردم استفاده کنند و با بیدار کردن غرور قومی از کمک و یاری آنها برخوردار شوند و علاوه بر آن به مقابله با فرستادگان خلفا پرداخته و حکومت مستقلی تشکیل دهند ولی آنچه که مسلم است یعقوب پسر لیث ، رویگری فقیر از روستای قرنین بود و چون یعقوب به جوانی رسید وارد گروه عیاران شد و راهزنی را به مشغله خود افزود! شاهان صفوی که اجدادشان گرایشهای صوفیانه داشتند و درویش و دوره گرد بودند بعد از رسیدن به پادشاهی خود را سید و از اولاد موسی بن جعفر امام هفتم شیعیان خواندند. بسیاری از سلسله ها و خاندانهای حکومتی در ایران در پیوند تنگاتنگ با مؤلفه زور و استیلاء از اقوام و قبایلی برخاسته اند که سطح زندگی و معاش آنان همپایه فرهنگ و آشنایی با تأسیسات تمدنی پایین بوده است و شایستگی نمایندگی فرهنگ و تمدن پیشرفته و پیچیده را نداشته اند این حکومتگران که متکی به زور شمشیر بودند به ویژه آنانکه از آسیای مرکزی به ایران مهاجرت کرده یا آنرا مورد تهاجم قرار داده بودند مانند نخبگان حکومت و فرهنگ ، دارای توان نبودند ؛ چه ، زندگی آنان در آغاز برخاسته از فرهنگ و محیط قبیلگی و کوچندگی بود و تصرف سرزمینها را فرصتی برای چپاول یا زور ورزی میدیدند و به تعبیر ابن خلدون تا آمادگی عمران شهر نشینی و حضری را پیدا میکردند زیانهای بسیاری وارد می آوردند ! رضاخان هم پس از اینکه سردار سپه شد و درجات ترقی را طی کرد توسط اطرافیانش در حزب تجدد نام فامیلی پهلوی را برگزید که قبلأ نام خانوادگی محمود محمود از آزادی خواهان و ملیون معروف بود و رضاخان با قلدری این نام را غصب کرد !!! پدر رضاخان ، عباسقلی خان معروف به داداش بیک سوادکوهی بود که چون معتاد به تریاکبود و در اینکار افراط میکرد از دیویزیون ( لشکر ) قزاق اخراج شد و پس از مدتی بیکاری به خدمت کامران میرزا نایب السلطنه درآمد و جزو ابواب جمعی قوای امنیه تهران شد. در کتاب اسرار دربار پهلوی ، چاپ اول ، نوشته احمد پیرانی ، در بخش خاطرات فرح دیبا ، صفحه ۱۱۷ آمده که:ملکه مادر ( تاج الملوک ) و محمدرضاشاه به من ( فرح ) اصرار داشتند که موضوع تریاکی بودن پدر رضاخان جایی فاش نشود آنها از بیان گذشته خانوادگی خود ابا میکردند و به من ( فرح ) نیز توصیه اکید داشتند که موضوع یتیمی و مشقات دوران کودکی و نوجوانی خودم را جایی مطرح نکنم شاید به این علت بود که مردم ایران از لحاظ فرهنگی در سطح پایینی قرار داشتند و نمیتوانستند باور کنند که فرزند یک قزاق ساده میتواند به خاطر ابراز لیاقت و رشادت به پادشاهی و زمامداری ایران برسد ! این مطلب در کتاب خاطرات دختر یتیم هم آمده است. تا وقتیکه مردم ایران فاقد سواد تاریخی هستند هیچگونه تحول اجتماعی در ایران روی نخواهد داد و فرصت طلبان با استفاده از همین بیسوادی و بی اطلاعی مردم را غارت میکنند. به قول هگل فیلسوف آلمانی ؛ وای به حال ملتی که تاریخ و فلسفه ندارد !


  • رضاخان سوادکوهی

    پرویز بابایی درکتاب《تاریخ ایران》صفحه ۱۰۲۲ مینویسد: رضاخان میرپنجه پسر عباسقلی خان معروف به داداش بیک افسر《سوادکوهی》از ایل پالانی بود.بعدها در دوره سردار سپهی اش نام خانوادگی خود را از پالانی به《پهلوی》تغییر داد. پهلوی قبلاً نام خانوادگی محمود محمود بود که از آزادی خواهان و ملیون معروف بود و او با قلدری این نام را غصب کرد. رضاخان طفل شیرخوار ۲ ماهه بود که با مادرش از سوادکوه مازندران به تهران روانه میشود مادرش که اهل محل نبود به خانه برادرش ابوالقاسم بیگ که خیاط قزاق خانه بود میرود و رضاخان در خانه دایی خود بزرگ شد و دایی اش او را به عنوان پیاده قزاق به فوج اول قزاقخانه سپرد و بعدها رضاخان وکیل باشی گروهان شصت تیر شد و همراه یفرم خان ارمنی (رییس نظمیه) به جنگ رحیم چلپیانلو در اردبیل و جنگ سالارالدوله در همدان رفت و یکی از عوامل شکست عشایر کُرد همراه سالارالدوله او بود.سال ۱۲۹۷ شمسی رضاخان با درجه سرتیپی فرمانده فوج آتریاد همدان و فوج پیاده آتریاد تهران شد و در جنگ علیه میرزاکوچک خان جنگلی حضور داشت. در قزوین ژنرال آیرونساید انگلیسی با رضاخان مذاکره کرد و بر سر ماموریت آینده توافق کامل به عمل آمد.


  • جمعیت لکها از خیال تا واقعیت

    جمعیت لکها از خیال تا واقعیت: هیچگونه سرشماری قابل اعتمادی از جمعیت لکها در دست نیست در کتاب شناسنامه اجتماعی _ فرهنگی استان لرستان که توسط دفتر امور اجتماعی استانداری لرستان تهیه شده است در صفحه ۳۵ آمده که با توجه به اینکه هیچ آمار مستند و دقیقی در رابطه با جمعیت قومیتها وجود ندارد لکن تمام آمارها تخمینی و تخیلی است. در یک مطالعه در سال ۱۹۹۲ میلادی جمعیت لکها در سراسر ایران یک و نیم میلیون نفر برآورد شده است (بر پایه آمار مهرداد ایزدی) از آنجا که لکها ۳۰ تا ۴۰ درصد جمعیت ۴ استان (کرمانشاه ، لرستان ، ایلام و همدان) را تشکیل میدهند جمعیت آنها در سال ۲۰۰۹ میبایستی ۲ میلیون باشد.《رحیم عثمانوندی》که خود لک کرمانشاه است اولین کسی است که عنوان کرده لکها نیمی از جمعیت لرستان را تشکیل میدهند ولی به هیچ سندی یا کتابی یا مرجع مستندی برای تأیید حرفش استناد نکرده است و احتمالأ بر پایه احساسات طایفه ای _ قومی چنین حرفی را زده است وگرنه از ۱۱ شهرستان لرستان فقط در ۳ شهرستان لکها در اکثریت هستند. لکها در مناطق شمال غربی لرستان ساکنند. به نظر میرسد که بررسی های انجام شده از جمعیت مردم لک دقیق نمی باشد. دانشنامه اتنولوگ تعداد جمعیت مردم لک را یک میلیون نفر در سال ۲۰۰۰ میلادی میداند. لغت نامه دهخدا لکها را ساکن کرمانشاه ، همدان و ایلام معرفی میکند.


  • قضیه داغستان چیست؟

    افسانه داغستان: یکی از شایعاتی که در لُرستان رایج است راجع به زندگی گروهی از لکها در قفقاز است. اولین کسی که این شایعه را فقط بر حسب مشابهت واژه لاکی با لک مطرح کرد آقای دکتر حاجی پور بودند که ادله قوی برای ادعای خود نداشت و فقط بر مشابهت اسمی اکتفا کرده بود. بعدها خواننده ای به نام《لک امیر》که گرایش هایی به بارزانی رییس اقلیم کردستان عراق دارد شعری خواند که بین داغ داغستان و رنج و درد ایهام ظریفی داشت. این شعر شایعه فوق را بیش از پیش تقویت کرد و باعث ایجاد شایعه ای جدید شد که اصل لک از داغستان است! عده ای هم با شاخ و برگ دادن به این شایعه《داستان های تخیلی》مانند: حضور لکها در سراسر قفقاز تا خلیج فارس در گذشته را داده اند! حتی نام قبلی《لهستان》و《انگلستان》را هم لکستان میدانند! بدون آنکه سند و مدرکی برای اثبات گفته های خود بیاورند. اما واقعیت چیست؟ قومی بنام لاکی در قفقاز زندگی می کنند که تشابه اسمی این قوم با لکهای لرستان باعث سؤ برداشت عده ای شده است. زبان کردی ، تاتی و اوستایی در شاخه زبان های ایرانی طبقه بندی شده است در حالی که زبان لاکی قفقاز نه تنها جزو زبان های ایرانی نیست بلکه حتی جزو زبان های هندی و اروپایی هم قرار ندارد و جزو زبان های قفقازی است حال آنکه اگر لاکی های قفقاز با لک های لرستان با این هزاران کیلومتر فاصله ارتباطی میداشت میبایستی زبان آنها جزو زبانهای ایرانی طبقه بندی میشد. میتوان اینگونه نتیجه گیری کرد که لاکی قفقاز و لک لرستان فقط با هم تشابه اسمی دارند و لاکی های داغستان قفقاز ربطی به لکهای لرستان ندارند برخی فقط برای دور کردن نگاه و پیوند لکها از سرزمین تاریخی خودشان یعنی لُرستان به دروغ قضیه لکهای داغستان را مطرح کرده اند.


  • ستون پنجم پانکُردیسم

    افراد معلوم الحالی که درفضای مجازی علیه مردم و مسئولان لُرستان فعالیت تخریبی میکنند دارای تحصیلات و مطالعه بوده و بر پیشینه سیاسی و اجتماعی منطقه احاطه دارند و در یک موضع هماهنگ《هجوم رسانه ای》به استان لُرستان و مناطق لُرنشین را در پیش گرفته اند.حدود یکسال پیش با یکی از این افراد مباحثه ای درفضای مجازی داشتم بعدها معلوم شد که فرد مزبور اهل یکی از شهرهای مرزی مناطق کردنشین کشور است این درحالی است که او خود را اهل یکی از شهرهای غربی لُرستان معرفی کرد. راهبرد اساسی این گروه《حمله به صداوسیمای مرکز لرستان》است این افراد بویژه درفضای مجازی ازهیچ توهین و بدو بیراهی به مدیران و کارکنان این رسانه استانی دریغ نمیکنند.دورنما و هدف اصلی این گروه ایجاد《کردستان بزرگ》و الحاق لُرستان و مناطق لُرنشین به آن و درنهایت تجزیه کشوراست؛ این فرقه را درحقیقت میتوان《ستون پنجم》و عقبه کردهای بارزانی دانست.تقریباً همان نقشه ای که در دهه های اخیر دراستانهای (ایلام و کرمانشاه لرتبار) اجرا شده با عناوین دیگری در لرستان هم درحال اجراست.


  • آیا ژاپن لک دارد؟

    متاسفانه فضای مجازی پُر شده از خَلق دروغ / اُوهام بافی / ادعاهای نا مُستند و بی بُنیان / و توهُمات شخصیِ مُبتنی بر تعصبات قومی که تماماً تخیل گرایانه هستند.مثلاً پان لکها بدون ارائه حتی یک برگ سَند ادعا کردند حتی ژاپن هم لک دارد! ژاپنی‌ که ۹۸% جمعیتش از نژاد اَصفر (زردپوست) هستند و با ایران ۸ ساعت اختلاف زمانی دارند و پرواز مستقیم از تهران به توکیو ۲۶ ساعت طول میکشد!حالا کدام انسان با وجدانی چنین حرفهای کذبی میزند؟یا مُدعی شدند تپه سِیَلک کاشان نام اصلیش《سی لَک》بوده و جایگاه لکهاست!حتی تلفظ درست آنرا هم دستخوش تغییر کردند تا فقط نام لک در آن برجسته شود!این مُدعیان بی مدرک نمیدانند که تپه سِیَلک کاشان ۱۰ هزار سال قدمت دارد و عبادتگاه هرمی شکل بوده و به گفته دکتر صادق شهمیرزادی در عبادتگاه سِیَلک مردگان خود را در کف اتاق بصورت چُمباتمه دفن میکردند! حالا در کدام منطقه لکزبانی مردگان را چُمباتمه دفن کردند؟یا آثار تاریخی《تَنگ سُروک بَهمئی بِهبهان》در کوهستان بختیاری که مُتعلق به تمدن الیمایی است را باز تحریف کردند و آنرا به شکل تنگ سَرلَک تغییر دادند تا باز نام لَک در آن برجسته شود! آخر تنگ سُرُوک بَهمئی که تا شعاع ۵۰۰ کیلومتری اش هیچ لکزبانی نیست چطور متعلق به شماست؟کدام باستان‌شناس یا مورخی این حرف را زده؟ تاکی حرفهای نسنجیده و بی سَند باید بزنید؟اصولاً نام طایفه لک برای اولین بار در تاریخ ، زمان صفویه درکتاب《مُنتخب التواریخ نطنزی》بعنوان یک طایفه از لُرها آمده است و جز اندک اطلاعات پراکنده و جسته گریخته در آثار سیاحان و سفرنامه نویسان ما چیزی در اختیار نداریم.ولی سوداگران و تحریفگران تاریخ بنا به اهداف خاص خود برای قومسازی میخواهند تاریخی جعلی و باب میل خود به دیگران دیکته کنند آنهم بدون سند و مدرک و فقط برحسب تعصبات قومیت زده!


  • لک یک عدد شمارشی است

    لک در فرهنگ فارسی عمید (چاپ ۱۷ _ امیرکبیر) صفحه ۸۹۴ به عنوان یک《عدد شمارشی هندی》به معنای《یکصد》و《صد هزار》آمده است مثال از دیوان شعر عنصری بلخی شاعر دربار محمود غزنوی:در آن نه سایر ماند و نه طایر از برخاک _ دو لَک ز لشکر او شد بزیر خاک نهان. در فرهنگ عربی لاروس ، جلد دوم ، صفحه ۱۷۸۳ آمده که لَک ِعند الهُنود ( نزد هندیان ) به معنای صد هزار است که جمع آن لکاک و لکوک است. هندیها مخترع اعداد شمارش بودند و قدیمی ترین اسنادی که برای نوشتن اعداد استفاده شده در خط دیوانگاری هندی موجود است و خوارزمی در سال ۸۲۵ میلادی اعداد را از خط دیوانگاری هندیان فرا گرفت و به زبان عربی وارد میکند و در قرون ۹ و ۱۰ میلادی از طریق اندلس اسپانیا به اروپا راه یافت. واحد پول آلبانی که تا سال ۱۹۱۲ میلادی مستعمره عثمانی بوده و مسلمانند لک است و هر ۱۰۰ کیندارکا میشود یک لک! واژه لک ( به فتح لام ) معانی دیگری مثل سخن بیهوده و یاوه دارد مثال از لبیبی:گفت ریمن مرد خام لَک درای _ پیش آن فرتوت پیر ژاژخای. یا لک در دیوان عَیوقی به معنای خسیس و نادان آمده:با مردم لک تا بتوانی تو میامیز _ زیرا که جز از عار نیاید ز لَک و لاک. در دایره المعارف فارسی نوشته غلام حسین مصائب صفحه ۲۴۹۸ آمده که لک واحد شمارش است و به معنای کرور هندی میباشد. در کتاب《آمار مالی و نظامی ایران》در سال ۱۱۲۸ هجری اثر میرزا محمد حسین مُستوفی هم واژه لک به عنوان واحد شمارش آمده مثلأ:سی و پنج لک خانه وار ( ۰۰۰ / ۵۰۰ / ۳ ) _ دو لک روپیه هند _ بیست و دو لک خانوار و…در فرهنگ ایران زمین ، جلد ۲۰ ، صفحه ۴۰۶ هم لک به عنوان عدد شمارشی آمده است. در گویش زرقانی لک ( lak ) به معنای صدهزار است. در گویش سیستانی لگ ( lag ) مترادف هزار است. در زبان انگلیسی لک به معنای صدهزار است. در زبان سانسکریت《لکشم》به معنای صد است. در هندی کنونی لک میشود ده هزار و لاک معادل صدهزار است. در برهان قاطع ( به اهتمام دکتر محمد معین ، صفحه ۱۹۰۰ ) نیز لک به معنای صدهزار ذکر شده است. در لغتنامه دهخدا هم لک به عنوان یک عدد شمارش معنی شده است. ولی واژه تازه ساخت لکستان بنیان تاریخی ندارد و در هیچ منبع ، مرجع و سند تاریخی واژه جدید لکستان به عنوان یک واحد جغرافیایی یا سرزمینی در منطقه کنونی لک زبانها ذکر نشده است.


  • هُومِر افسانه سُرای یونانی

    هُومِر افسانه سَرای یونانی که ۸۰۰ سال قبل از میلاد مسیح در یونان میزیسته است و اهل اسمیرنای یونان بوده است.حالا پان لکها برای تاریخسازی و اینکه جا پایی در تاریخ باستان برای خود درست کنند بدون ارائه《حتی یک برگ سند》میگویند : هُومِر شاعر یونانی از لَک یاد کرده است!!! خُب این عزیزان بفرمایند در کدام صفحه کتاب ایلیاد و اُدیسه هُومِر نام لَک آمده؟هُومِر زمانی زندگی میکرده که هنوز آریاییها به ایران مهاجرت نکرده بودند!نام لک که یک واژه شمارش هندی است بعد از اسلام خصوصاً در دوره صفویه رواج پیدا کرده و اولین بار در اواخر صفویه نام آن به عنوان یک طایفه از قوم لُر آمده!حالا چطور ۸۰۰ سال قبل از میلاد مسیح هُومر که نابینا هم بوده و هزاران کیلومتر آن طرفتر در یونان میزیسته نام لَک را آورده؟کتاب شعر ایلیاد و اُدیسه هومِر شرح اشخاص مافوق انسانی و قصه ایزدان یونان و جنگاورانی مثل : آشیل / آیاس / هکتور / و اُدیسه است که سیستم زبانی و نژادیشان با اقوام ایران ۱۸۰ درجه فرق میکند!


  • آیا پاکستان 10 میلیون لک دارد؟

    هنگام زلزله کرمانشاه در آبان سال ۹۶ کلیپی مجهول الهویه از زبان یکی از لکهای پاکستان!!! منتشر شد که این فرد ادعا میکرد در پاکستان ۱۰ میلیون لک وجود دارد!!! ولی جالب بود که برای ارتباط با همزبانانش انگلیسی صحبت میکرد!!! ده میلیون لک در پاکستان یعنی جمعیتی بیشتر از کل بلوچستان پاکستان و عجیب است که چنین جمعیتی تا امروز چرا مغفول و گمنام مانده است و در هیچ کتاب یا دایره المعارفی به آن اشاره نشده است؟؟؟ یا تأکید بر لک در《داغستان روسیه》که اصولأ زبانشان غیر ایرانی است و اگر در همین ویکی پدیای انگلیسی سرچ کنید در ابتدای مطلب تأکید شده که با مردم لک زبان ایران هیچ ارتباطی ندارند! یا برخی بدون ذکر هیچ سَند تاریخی ادعا میکنند کشور چِک در قلب اروپا ابتدا نامش لک بوده است!!! یا نژاد آنگلو ساکسُون در اصل آنگلو لَکسون بوده و استعمار انگلیس به دلیل دشمنی با لکها! آنرا تغییر داده است!!! یا هُومر شاعر پیش از میلاد یونان باستان که ۸۵۰ سال قبل از میلاد مسیح میزیسته است نام لک را در کتاب ایلیاد و اُدیسه آورده است! حالا هُومر ۳ هزار سال پیش ازقلب یونان باستان چطور با لکها ارتباط گیری کرده خدا میداند!!! یا رستم فرخ زاد فرمانده ایران در جنگ قادسیه لک بوده است! طبق متون ساسانی و تاریخ طبری رستم فرخ زاد در خراسان بزرگ سکونت داشتند و پدرش فرمانده کوست (ناحیه) شرق ایران بوده است.کوهسار نظری در تاریخ اسلام صفحه ۸۲ مینویسد: رستم فرخ زاد حاکم آذربایجان بود. حال سؤال ما از عزیزان اینست که چرا با ذکر موضوعاتی که هیچ سندیت تاریخی ندارند زمینه توهین و تحقیر خود را فراهم میکنید؟ این راسیسم و نژادپرستی چیزی جز تباهی روز افزون برای مردم جهان سومی ایران ندارد. تنها انسانیت مهم است.


  • خود کرد پندار

    چندی است در فضای مجازی شاهد آنیم افرادی که آشکارا تحت تأثیر گروهکهای تجزیه طلب پانکرد هستند به نام《لک》به پیاده نظام فریب خورده بدل شده اند و ندانسته بر طبل جدایی میکوبند و مُلتمسانه به دست و پای دیگر اقوام افتاده اند که شما را به خدا ما را در لایه های زیرین قومیتی خویش قرار دهید هر چند با استفاده از برخی《الفاظ تازه ابداع همچون لکستان》داعیه مطالبه حقوق مردم لک زبان سر میدهند.این رفتار و نگرشهای مشابه که عمدتأ ناشی از ناآگاهی از تاریخ و پیشینه قوم لُر میباشد تا کنون تأثیری بر هویت و تفکر مردمان لک نداشته است اما همین دیدگاه های نابخردانه بود که در دوره پهلوی اول《پشتکوه لُرستان 》را تبدیل به استانی خود کرد پندار کرده است!حال آنکه با توجه به مُستندات تاریخی و تقسیمات جغرافیایی کشوری که مشخص میکند ایلام تا همین چند دهه ی پیش پشتکوه لُرستان نامیده میشده و هنوز ریش سفیدان ایلام و لُرستان این نکته را به یاد دارند درحالی که این افراد توسط مردم لک به عنوان هم نژاد خود شمرده نمیشوند. حال نوبت به مشتی خود فروخته هویت گریز رسیده که کانالی کذایی به نام الکستان ایجاد کرده و خود را متعلق به قومی میدانند که حتی آنان را به حساب نمی آورند و فقط مورد توجه اندک جدایی طلبان به ظاهر کرد هستند.


  • اسیر در زنجیر دروغ

    حقایق تاریخی معمولاً با آنچه که پانها برای مردم ساده حکایت میکنند اختلاف بُنیادی دارند. حقیقت تاریخی را نمیشود با تعصب عوض کرد. فردی بنام مجتبی آزادبخت در مقاله ای نوشته : آیا آگامنون《فرعون مصر در زمان موسی》لَک بود؟ خود زندگی حضرت موسی در هاله ای از افسانه است و در هزاره دوم قبل از میلاد مسیح میزیسته و مصر هزاران کیلومتر با مسقط الراس (زادگاه) لکها فاصله دارد و اصلاً نژاد بومیان اصلی مصر《قبطی》است حالا چطور ایشان پُل زدند بین این همه فاصله زمانی و مکانی؟یا در مطلب دیگری مُدعی شدند که پاکستان ۱۰ میلیون لَک دارد که در پنجاب و سند سکونت دارند!پس چرا در کتابهای گیتاشناسی و دایره المعارف به آن ۱۰ میلیون اشاره نشده؟در اطلس جامع گیتاشناسی صفحه ۸۵ آمده نژاد پاکستان متشکل از پنجابی ، پشتو و سندی است و زبانشانم اردوست.امان از جهل مرکب با ادعای موکد.


  • تاریخ چه میگوید؟

    تحریف گران تاریخ قوم لر بنا به اهداف خاص و در جهت مقاصد خود میخواهند تاریخ جعلی و باب میل خود را دیکته کنند آنهم بدون هیچ سند و مدرک تاریخی و فقط حرفهای تخیلی و فانتزی میزنند و فضای تاریخ نویسی را از ارزش و تقدیس خالی کردند. نویسنده مشهور آلفرد لابی ار میگوید:ارزش یک سند در تاریخ نویسی بیشتر از حرفها ، نقل قولها و شایعاتی است که صدها هزار نفر بر زبان بیاورند و یا در نوشته های خود تکرار کنند. اصولأ تاریخ《لرهای لک》مبهم و تاریک است و جز اندک اطلاعات پراکنده و جسته و گریخته در آثار مورخان و سیاحان دوره گرد مثل ماری شیل چیزی در اختیار نیست اما ما برای دوستان تمام مطالب را با ذکر سند و منبع ذکر میکنیم. منابع تاریخی متعددی وجود دارند که بر لر بودن لک زبانها صحه گذاشتند از جمله:معین الدین نطنزی در سال ۸۱۶ هجری در کتاب منتخب التواریخ صفحه ۵۳ برای اولین بار از طایفه لک در ذیل طوایف قوم لر نام میبرد. زین العابدین شیروانی در کتاب بستان السیاحه در قرن ۱۹ میلادی لکها را از مردم لر بر می شمارد. اسکندر بیک ترکمان مورخ دربار صفویه در جلد اول کتاب عالم آرای عباسی لکها را قویأ لر معرفی میکند. میرزا محمد حسین مستوفی در رساله آمار مالی و نظامی ایران در سال ۱۱۲۸ هجری قوم لر را ایرانی الاصل و آنها را مشتمل بر ۴ طایفه:فیلی ، لک ، بختیاری و ممسنی میداند. شیخ محمد خال که خود کرد است لکها را لر معرفی میکند. احمد جودت پاشا در جلد اول، کتاب تاریخش مینویسد:لر ، بختیاری ، گوران و لک همه از یک قومند و اصلشان از قومی ایرانی است که از تنگه هرمز تا مرعش و ملاطیه پراکنده اند و عشایر زند هم از همین هاست. علی اکبر وقایع نگار کردستانی در کتاب بدایع اللغه صفحه ۲۳ مینویسد:محل و مسکن جماعت لر از اصفهان گرفته تا به سر حد شوشتر و دزفول و یکطرف آن به عراق عرب و یکطرف آن به کردستان سنندج و یکطرف آن به همدان متصل است و کرمانشاهان نیز داخل لرستان، است و طوایفی که ذکر میشوند همگی از طایفه لر منشعب شدند. اچ ال رابینیو در سفرنامه خود صفحه ۳۴ میگوید:بیشتر روستاهای کرمانشاهان از گویشوران کردی و لری هستند. ملا پریشان لرستانی شاعر لک زبان که در قرن ۹ هجری میزیسته است در این بیت خود را لر معرفی میکند:ژ الوار کوه حق پیدا میو _ یا من فی الجبال خزاعنه. در اشعار بهلول بنیانگذار یارسان آمده:از بهلولنان چه روی زمینی _ چار فرشتانم چاکر کرینی / نجومم صالح رجبم بینی _ چنی لره بیم چه ماه وهفتینی. یا شعر دیگری از یارسانان که میگوید:دیوانه ظاهر دیوانه ظاهر _ دانای یارانیم دیوانه ظاهر / ظاهر وه عبث کفتن نه باهر _ رجبم نَسلم لُره من آهر. ملا منوچهر کولیوند شاعر لک زبان در دیوان شعرش خود را مستقیمأ لر معرفی میکند:گفت کی لُر بچه گر من در برویت وا کنم _ در بر اهل نهاوند خویش را رسوا کنم. طایفه سیاهپوش که شعرایشان از دلایل افتخار ما به زبان لکی اند مثل ملاحقعلی سیاهپوش و دکتر بنان اصالتأ از لرهای بختیاری دزفول هستند که در گذشته بنا به دلایلی به الشتر لرستان آمدند مثل مالمیرها (مال امیر = ایذه) و طایفه پولادوند بختیاری. اتفاقأ ملا حقعلی سیاهپوش در زمان سرودن شعر زبان لری داشته و نوه ایشان در مقدمه کتابش بر این امر صحه گذاشته است. کریم خان زند در کتاب رستم التواریخ اثر محمد هاشم آصف خود را قویأ لر معرفی میکند:اگر شما ما را لر ساده بی وقوفی پنداشته اید اشتباه کرده اید. هنری فیلد انسان شناس مشهور در کتاب مردم شناسی ایران مینویسد:هم اکنون فرق بین لرها و لکها فقط گویش شان است و او در ادامه طوایف لک را در گروه ایلات لرستان طبقه بندی کرده است. رحیم عثمانوندی که خود از لکهای کرمانشاه است در کتاب بومیان دره مهرگان مینویسد:لکها در فرهنگ و منشهای تباری با لرها همانند هستند و در تمام وجوه اعتقادی و کنشهای فرهنگی و بومی با یکدیگر همسان و همانندند و تنها از حیث گویش تفاوتهای آوایی با هم دارند. مرحوم حمید ایزد پناه در کتاب فرهنگ لری صفحه ۹ مینویسد:زبان لکی با زبان لری زمینه های دستور زبانی و واژه های مشترک بسیار دارند که تنها تفاوت آنها آوایی است. ایرج کاظمی در کتاب مشاهیر لر ، لکی را یکی از زبانهای مورد استفاده مردم لر معرفی میکند. علیمردان عسگری عالم که خود لک زبان است لکها را شاخه ای از قوم لر ذکر میکند. ویلیام فرالی لکی را شاخه ای از زبان لری میداند. دکتر فرامرز شهسواری استاد دانشگاه ایروان ارمنستان ، در مجله ایران و قفقاز ، شماره ۱۴، سال ۲۰۱۰ ، صفحه ۷۹ مینویسد:لکی به هیچ وجه در طبقه بندی گویشهای کردی قرار نمیگیرد و این اشتراکات به صورت طبیعی بین تمامی زبانهای شمال غربی ایران مشاهده میشود. لکها آمیخته و همسان با سایر طوایف لر هستند و تفکیک و جدایی آنها از سایرین غیر ممکن است. دانشگاه علوم پزشکی لرستان در فصلنامه علمی _ پژوهشی خود در شماره ۳ ، تابستان ۹۲ بنا بر پژوهش و آزمایش محققان که بر پایه《ژنهای کی آی آر》صورت گرفته است مینویسد:به لحاظ ژنتیکی گروه های مختلف قوم لر اعم از بختیاری ، مینجایی و لکی یک《استخر ژنتیکی مشترک》دارند و از نظر توزیع ژنی بین شاخه های مختلف لر تفاوتی وجود ندارد و اینها اجداد مشترک دارند و پیوندهای متعدد فرهنگی و مذهبی چنان مردم لر را در هم تنیده است که جداسازی یا افتراق بین آنها غیر ممکن است.


  • عُصیان باید کرد!!!

    چند وقتی است که تفرقه افکنان با نقاب در فضای گُمنام مجازی مشغول تحریف تاریخ ، جعل و تحریک مردم به اغتشاش میکنند و اسم این عصبیت قومی را هویت طلبی گذاشتند و بدون هدف به همه کس و همه چیز توهین میکنند. در مقاله ای که در سایت تفرقه افکنانه شان نوشتند ، تیتر فتنه جویانه ای زدند که:《عُصیان باید کرد!》و کما فی السابق حرفهای بی سند و مدرک و تخیلی را تکرار کردند که ۷۰ % لُرستان لَک زبان است و نام تاریخی لُرستان باید عوض شود و از مردم خواسته که عصیان کنند!لابد بعدش میخواهند نام جدیدالتاسیسی که اصالت تاریخی ندارد را جایگزین کنند؟البته در سایه سکوت نیروهای اطلاعاتی بایدم هر روز علیه امنیت ملی و طرح تجزیه استان کوچک لُرستان حَرافی و عُقده گشایی کنند.در کتاب شناسنامه اجتماعی_فرهنگی لرستان که توسط استانداری تهیه شده در ص ۳۵ آمده: هیچ آمار مُستند و دقیقی از جمعیت اقوام در ایران نیست و تمام آمارها《تخمینی و تخیلی》است.از ۱۱ شهرستان لُرستان فقط ۳ شهرستان اکثراً لکزبانند.حالا عده ای بی هیچ سند یا مرجع مُستندی و بر پایه حُب و بُغض جعل اکاذیب میکنند.فقط ۴۰ % لُرستان لُرهای بختیاری ساکن در الیگودرز ، دورود ، ازنا ، شول آباد هستند.اگر جمعیت خرم آباد ، بروجرد ، اشترینان ، چگنی ، سپیددشت ، ویسیان ، پلدختر ، معمولان ، زاغه و لرهای کوهدشت و رومشگان را هم حساب کنیم کاملاً مشخص است که آمارسازیهایشان از آنطرف مرز خط میگیرند چون در لرستان زندگی نمیکنند و اطلاع ندارند.پرجمعیت ترین شهرهای لُرستان (خرم آباد و بروجرد) لُری حرف میزنند حالا عده ای به دروغ طبق عادتشان اغراق و بزرگنمایی میکنند.


  • لکستان مطلوب چه کسانی است؟

    یک نظریه پرداز کرد در کانادا در یک مقاله که به زبان انگلیسی است اذعان کرده که موضوع لک نقطه بحرانی ماست و برای نفوذ به قلمرو لرها باید روی لک متمرکز شد. پانکردها در نقشه های کذایی و جعلی کردستان بزرگ ، تمام بلاد لر نشین را تا بوشهر جزء کشور تخیلی خود فرض کرده اند. پانکردها با جنجال قومی و شانتاژ رسانه ای میخواهند از مردم لر ، سربازان پیاده خوبی برای خود تدارک ببینند و لرها را گوشت جلو توپ کنند. مردم لر کاملأ ایزوله هستند و مدیا ، تریبون و رسانه ندارند و به همین دلیل فشار رسانه ای روی آنهاست. بیشترین خطر هم برای لرها از جانب پانکردهاست که میخواهند از لرها به عنوان بازو استفاده کنند و در آخر آنها را فدای توسعه طلبی خود کنند. پانکردها با خیمه شب بازی ، لکها را که گویش شان به علت همجواری اندکی مورد هجوم کردی واقع شده را به عنوان اسب تروا قالب میکنند و از این تلرانس فرهنگی نهایت بهره را میبرند ولی لرها متأسفانه به همه چیز خوش بین هستند و در یک خواب عمیق به سر میبرند.


  • قضیه لکستان خودجوش نیست!

    قضیه لکستان خودجوش نیست و اتاق فکرها و دسیسه هایی پشت این قضایاست. اهداف پنهانی در این فتنه وجود دارد که تمامأ به ضرر خود لک زبانان است. از خیلی قبلتر رضاخان در کرمانشاه ، لکها را همراه لرها قتل عام میکند تا کردهای جاف عراقی را در سرزمین آنان ساکن کند. نسل کشی ، تبعید اجباری و تخریب برنامه ریزی شده چهره اجتماعی مردمان لر و اختلاف افکنی بین ایلات لر و تنش بین شهرها ، حاصل فعالیتهای استعماری است. سیاست تنش و تفرقه بین گروه های مردم لر در دستور کار قرار گرفته است. کانون این تفرقه و خود تخریبی لرها ، سایتها و کانال هایی است که دست پانها در آن هویداست. چطور است از مطالب اهل قلم که در جهت جدایی و کینه باشد حمایت میشود؟ چگونه افرادی که قلمشان در راستای افتراق و جدایی است حمایت رسانه ای و تبلیغاتی میشوند؟ ولی آنهایی که دم از اتحاد و همبستگی مردم لر میزنند متهم به برچسب منافق و تجزیه طلب میشوند؟ چطور از تفرقه و تفاوت میگویند اما از فقر و بیکاری و مهاجرت لرها حرفی نمیزنند؟ آیا با این تفرقه هایی که ما را به خود مشغول کردند هدفی جز نابودی ما دارند؟ اتحاد و همدلی عامل پیروزی است. ما چوب اهل قلمهایی را میخوریم که گوشواره از گوش برایشان عزیز تر است.


  • آناطولی جایگاه اصلی کردها

    در کتاب " تاریخ مردمان عرب " نوشته:دکتر آلبرت حورانی ، که توسط فرید جواهر کلام ترجمه شده است در صفحه ۱۴۱ مینویسد:جایگاه اصلی کردها کوه های آناطولی ترکیه بوده است. دکتر محمد معین در کتاب " فرهنگ فارسی " ، جلد سوم ، صفحه ی ۲۰۷۷ مینویسد:کرد یعنی عشایر چادر نشین یعنی گوسفند چران به مناسبت شبانی کردان. حمزه اصفهانی هم در کتاب سنی ملوک الارض و الانبیاء صفحه ۱۵۱ مینویسد:کرد یعنی بدوی یعنی رمه گردان.


  • خورشید وسط پرچم کردها نماد چیست؟

    خورشید وسط پرچم کردستان عراق نماد گانشای هندیهاست و پرچم هند به لحاظ رنگ دقیقاً شبیه پرچم کردهاست. دکتر حشمت الله طبیبی در مقدمه کتاب《تحفه ناصری》از قول ژاک دمورگان فرانسوی میگوید: زبان کردی شعبه ای از سانسکریت هندی است.تاریخنگاران غربی کُردی را به سانسکریت(هم خانواده اوستایی)نزدیکتر میدانند و کُرد را نه با فارس بلکه با هندیها از یک نژاد میدانند.درکتاب《شرفنامه بدلیسی》که توسط شرفخان زمان صفویه نوشته شده، منشا کُردها را شرق ایران ذکر کرده که صحت این ادعا را میرساند حتی زبانشناسان ریشه کردی را کلدانی میدانند.دیاکونف معتقداست که از قرن ۹ تا ۷ قبل ازمیلاد عُنصرزبان ایرانی ازمشرق به غرب پیشرفت آشکاری داشته و دیاکونف زبان کُردی را تلفیقی از ایرانی، افغانی و بلوچی میداند که پیوند صریحی با اوستا(زبان شرق ایران)دارد.یحیی مدرسی درکتاب《درآمدی برجامعه شناسی زبان》نظرات دیاکونف ومینورسکی را تاییدمیکند و میگوید: کُردی، بلوچی و افغانی از فارسی منشعب نشدند بلکه همپای سانسکریت و به موازات آن تحول یافته اند. رسم ختنه کردن دختران ، خالکوبی روی پیشانی و سنگسار نزد کردها و پاکستانیها معمول است.لباس ، عمامه و پرچم کردها شباهت بی مانندی با هندوها دارد.در لُغتنامه دهخدا آمده که گیلانیها کولی اند و کلهر از طوایف گیلان است که درشهر گیلانغرب کرمانشاه سکونت دارند.اسامی طوایف کولیها که در هند و پاکستان به ثبت رسیده اند مشابه اسامی طوایف کرد است مانند: کلیلایی ، گورونی ، سوران ، خرات ، سور ، جات(زُط) ، کاولی ، کراچی ، قادریا ، خانی ، بوکان و لوطی (لوتی). طوایف کُردی: کلیایی ، گورانی (گورونی) ، سورانی ، خرات ، زور ، جاف ، اردلان ، کاویانی (کاولی kaweli) ، کرمانچی ، قادری ، خانی ، بوکان و لوطی (لوتی).


  • سوداگری با تاریخ

    کاسیتها از نژاد آزیاتیک بودند نه آریایی و اشتغال به کاشت داشتند و نامهای کاشمر ، کاشان ، کشمیر و کاسپین (قزوین ) برآمده از تاریخ آنهاست.کاسیتها اجداد لُرهای لُرستان بودند و نام طایفه لُر کوشکی و رودخانه کشکان متعلق و بازمانده از کاسیتهاست.طایفه کوشکی زمان قاجار در چغلوندی ساکن بودند و منطقه کاسیان هم آنجاست ولی بیرانوندها زمینهایشان را غصب کردند و کوشکی ها به کوهدشت ، پلدختر ، معمولان و بروجرد مهاجرت کردند.تمامی باستان شناسان مثل: جورج کامرون ، والتر هینتس ، دیاکونوف ، دانیل تی پاتس و مارسلا رمپوف گفتند که کاسیتها خویشاوندان نژادی عیلامیان باستان بودند که باز در جغرافیای زیستی لُرها زندگی میکردند حتی اشیای کشف شده در کلماکره به خط و زبان عیلامی بودند و این را دکتر رسول بشاش در تحقیقاتش آورده است.کاسیتها قومی صنعتگر و یکجانشین بودند و در قزوین و همدان و لرستان و کاشان و ایلام و شمال خوزستان سکونت داشتند حالا چطور طایفه لک که نامشان اواخر دوره صفوی بر زبانها افتاد و در تاریخ نطنزی به عنوان یک طایفه از طوایف لُر آمده است ادعای تمدن کاسیتها و ایلامیان را دارد؟در سفرنامه رابینیو ، هنری راولینسون ، نقاوه الآثار افوشته ای نطنزی و میرزا بزرگ حاکم لُرستان گفته که لکها اواخر صفویه توسط شاه عباس برای تضعیف اتابکان لرستان آورده شدند حالا چطور ادعای یک تمدن ۵ هزار سال پیش را میکنند؟کردها هم ادعای تمدن ماد را میکنند اما حتی یک برگ سند ارائه نمیدهند.از مادها هیچ نسخه کتبی بر جای نمانده نه کتیبه ، نه سکه و نه اثر مکتوبی که ما به زبانشان یا هویتشان پی ببریم.هر کس ادعایی دارد باید با ذکر سند و مدرک تاریخی بگوید.


  • سونامی ثبت ملی در زاگرس

    برساق ( borsagh ) نوعی نان مخصوص است که از آرد گندم ، شیر و زیره درست میشود و در تمام استانهای لرستان ، کرمانشاه ، همدان ، ایلام و کردستان عمومیت دارد. عربها به آن بقسمات و سنندجی ها آن را برساق ( به کسر ب ) میگویند. احتمالأ برساق از باسلق مراغه که آن هم نوعی نان شیرینی است گرفته شده است حالا چرا باید یک نوع شیرینی که در کل شهرها و استانهای غربی عمومیت دارد فقط به علت زیاده خواهی برخی به دروغ بنام برساق لکی معرفی و ثبت ملی شود؟ درحالیکه در همین کرمانشاه از قدیم الایام برساق درست میکردند! اساسأ این چه سونامی است که هر چه در زاگرس است باید بنام لکی ثبت ملی شود؟ مثلأ دستگاه دوخت گلونی در تبریز است حالا چطور برخی عشایر ادعای آنرا میکنند درحالیکه گلونی در بین تمام مردم حوزه زاگرس متداول است و هزاران عکس تاریخی گواه این مدعاست. اصلأ دولت باید در ثبت ملی بسیاری حدود را رعایت کند چون هدف از ثبت ملی حفظ یک اثر و نگهداشت آن است و مردم غرب کشور این را بد برداشت کردند و در یک سونامی که اخیرأ مد شده هر چیزی که مشترک است یا مربوط به قوم خاصی نیست را بدون هیچ سند قطعی ثبت ملی میکنند که خود عامل بسیاری تنشها و ناراحتی هاست.


  • دستبرد تاریخی پانکردها

    دستبرد تاریخی کردها: تجربه نشان داده نخبگان ملتهای نو پدید یا ناحیه گرایان سیاسی که ریشه های تاریخی و اشتراکات لازم برای آفرینش ملت نداشته اند ناگزیر به جعل تاریخ و تحریف بسیاری از واقعیات فرهنگی و تاریخی روی آورده اند و به آفرینش قهرمانهای ملی پرداخته اند ؛ نخبگان و روشنفکران کرد در جهت ساخت سابقه سیاسی برای کردها ناگزیر به خلق قهرمان ملی شده اند. پانکردها صلاح الدین ایوبی را قهرمان ملی معرفی میکنند اما نمیگویند که بیشتر سپاهش ترک بودند یا او بیشتر دلبستگی به اسلام داشت و او هیچگاه آنگونه که در تحلیل نخبگان معاصر کرد بازتاب یافته خود را کرد ندانسته است. نمونه دیگر کریم خان زند است که کردها او را قهرمان ملت کرد مینامند!!! شگفتا که سلسله زندیه را قاجارها که مورد پشتیبانی دو ایل بزرگ کرد یعنی اردلان و مکری بودند ، نابود کردند. زندیه توسط ۲ ایل کرد اردلان و مکری نابود شد ( دکتر مجتبی مقصودی ، همگونی جمعیتی و توسعه ملی در ایران ، صفحه ۱۴۲ ).


  • زند عشیره ای از قوم لُر

    میرزا ابوالحسن غفاری کاشانی درکتاب《گُلشن مراد》صفحه ۳۵ آمده: طایفه زند شُعبه ای از الوار (لُرها) است / نُصرت نظمی درکتاب《دلاوران زند》مینویسد: لطفعلی خان زند لُر است و ایل زند مابین اراک و ملایر است / دکتر عبدالحسین نوایی درکتاب《کریمخان زند》صفحه ۳۵ ذکرمیکند: زند اصالتاً از محال پری و کمازان ملایر و متعلق به طوایف لُر بود / دکترعلی اصغر شمیم درکتاب《ایران در دوره سلطنت قاجار》صفحه ۲۷ مینویسد: کریمخان زند با افراد ایل زند از ایلات لُر و از خاک بختیاری به شمال خراسان انتقال یافته بود / در کتاب تتمیم تاریخ نگارستان صفحه ۴۱۶ آمده: کریمخان زند از لرهایی بود که در حوالی ملایر ساکن بودند و لرها او را《کریم توشمال》میخوانند / در کتاب تاریخ تطبیقی ایران با کشورهای جهان صفحه ۴۶۳ آمده: زند نام طایفه ای است از لرهای فیلی که در قلعه پری از توابع ملایر سکونت داشتند / در کتاب تاریخ گُلشن مُراد صفحه ۴۸۵ آمده: بعد از آن قاطبه ایل زند و دیگر طوایف الوار (لُرها) در میدان درب دولتخانه شاهی تجمیع و... / در کتاب صدر التواریخ صفحه ۱۲ به لُر بودن کریمخان زند اشاره شده است: موسس این سلسله کریمخان زند از الوار فیلی (لُرهای فیلی) که در محدوده قلعه پری ملایر سکونت داشتند / دکتر ابراهیم باستانی پاریزی درکتاب《حماسه کویر》صفحه ۱۵۶ مینویسد: کریم توشمال از لُرهای قریه پیری و کمازان از توابع ملایر بود / دکتررضا شعبانی درکتاب《هزار فامیل》صفحه ۵ آورده: وقتی لُرهای بختیاری در اصفهان شورش کردند ابراهیم شاه، یکی از فرماندهانش بنام کریمخان لُر را ماموریت داد که به اصفهان برود تا با زبان خوش، لُرها را به اطاعت درآورد چون زبان لُر را لُر میفهمد! / دکتر ابراهیم باستانی پاریزی درکتاب《حضورستان》صفحه ۲۲۰ مینویسد: دوبار مُرتضی قُلیخان افشار پسرشاهرخ خان و هادی خان منسوب آقاعلی بیرون آمدند و با الوار (لُرهای) طرفدار لطفعلی خان زند جنگ کردند و او را به شهر مشهد راه ندادند تا او به طرف قائنات درخراسان جنوبی رفت درسال ۱۲۰۵ هجری / محمدهاشم آصف در《رستم التواریخ》چندبیت که بنام کریمخان است آورده: زهی عاقل غیر عالم لُری _ زبَردست فرمانده پُرخوری / اگرچه لُری صادق و ساده بود _ ز نامردی و ننگ آزاده بود / درکتاب《کُرزه بُر طایفه ای از زند》صفحه ۱۷۵ آمده: کلیتاً ایرانی خالص که نژاد آنها تاکنون باقی است تیره و ایلات مختلفه الوار (لُرها) هستند که در بلاد ایران، خاصه در نهاوند و بروجرد و غیره متفرقند! درهمان کتاب آمده که زندها لباس لُری میپوشند / درکتاب《تاریخ ایران باستان تا امروز》ترجمه ؛ کیخسرو کشاورزی صفحه ۲۹۹ آمده: کریمخان زند رهبر عشیره ای از لُرها بنام زند بود که در منطقه حوالی ملایر میزیست / دکتررضاشعبانی در《تاریخ سیاسی _ اجتماعی ایران در دوره زندیه》صفحه ۱۱۲ مینویسد: جمیع مورخانی که درباره زندیه سخن گفتند بر این نکته مُذعِنند که ایل زند از طوایف لُر است و ظاهراً مناطقی که ایلات لُر ساکن بودند از زمانهای قدیم، قبل از ورود آریاییها مسکون و دارای تمدن بوده است در واقع میتوان لُرها را یکی از قبایل بزرگ ایران به حساب آورد که در بخش وسیعی از فلات ایران استقرار دارند / دکترعباس اقبال آشتیانی در《تاریخ مُفصل ایران》صفحه ۷۳۹ زند را از ایلات لُر برمیشمارد.


  • وارونگی واقعیت به کدام انگیزه؟

    ابوالفضل بیهقی نویسنده‌ تاریخ بیهقی در سده ۵ هجری میگوید:《تاریخ به راه راست رود که روا نیست تحریف و تبذیر در آن!》احمد ابن فضلان در سده‌ ۱۰ هجری به همه کاتبان و مورخان سفارش کرد:《دروغ ننویسید که روزی حقیقت بر ملاء میشود!》از همین‌رو بود که پیشینیان به درستی دریافتند《ماه هیچگاه پشت ابر نمی ماند و زمستان رفته و روسیاهی به زغال می ماند》اما شگفت آنکه در جهان امروز که «عصرارتباطات» است‌ برخی گمان میکنند با دستکاری در تاریخ، میتوانند پیشینه و هویت بسازند و مردم را فریب دهند.چندی پیش پُستی در اینستاگرام خواندم که لکی کاملترین زبان دُنیاست! و دارای ۳۰ هزار واژه است درحالیکه عربی فقط ۷ هزار واژه دارد! این درحالی است که لکی قواعد مُستقل ندارد و دستور زبانش از فارسی تقلید شده و یک موسسه بین المللی و انستیتو زبانی نیست که لکی را زبان معرفی کرده باشد حتی لکها نمیتوانند از ۱ تا ۱۰ به لکی بشمارند و اکثر کلمات کلیدیشان برگرفته از فارسی و عربی است مثلاً برای کلمات: حقوق / اتصال / اقتصاد / اخلاق / هویت / استقلال / ساعت / توضیح / جامعه و...چه معادلهایی در لکی دارند؟ یک زبان حداقل باید تا حدودی استقلال داشته باشد درحالیکه لکی ۸۰% کلماتش تلفیقی از فارسی وعربی است. اما عربی به عنوان کاملترین زبان بیش از ۱۲ میلیون کلمه دارد و نیم میلیارد نفر به آن صحبت میکنند و ششمین زبان سازمان ملل است. زبان انگلیسی ۶۰۰ هزار کلمه دارد و زبان بین المللی است. دیکشنری فرانسوی لاروس بیش از ۱۳۰ هزار لغت دارد و ۲۰۰ میلیون نفر به آن صحبت میکنند و زبان رسمی ۳۰ کشور است. زبان فارسی بیش از ۷۰ هزار لغت دارد. بازتاب اینگونه گزارشها از روی ناآگاهی است و هر نوشته ای اگر سند و مدرک معتبر نداشته باشد مورد شک و تردید است و نویسندگان آن رسوا خواهند شد!


  • پلاستیک سازی

    از دیگر دروغهای شاخدار که متأسفانه از سوی همین افراد زودباور و ساده لوح در گروهها و کانالهای تلگرامی دست به دست میشد این بود که: لرهای بختیاری اصالتاً کرد هستند! جالب اینکه برخی افراد ناآگاه این ادعای صد درصد کذب را باور کرده اند و در دورهمی های مجازی به آن استناد میکنند!《دزدان هویت》ازحدود یکصد سال گذشته تاکنون برای جعل هویت مناطق لُرنشین اقدامات راهبردی زیادی انجام دادند که متأسفانه تاحدودی هم موفق بوده اند. کردی سازی استانهای ایلام (لُرستان پُشتکوه) و کرمانشاه که محل زندگی لرهای لک و مینجایی میباشد و نیز راه اندازی《رادیوکردی》در استان کرمانشاه، در سالهای پیش از انقلاب را میتوان دراین چارچوب تحلیل و تفسیر کرد.تجزیه طلبان که در دهه های اخیر به دنبال جداسازی استانهای کردستان و آذربایجان غربی بودند؛ حالا دیگر چند سالی است که به خیال واهی خود میخواهند لُرستان را هم ضمیمه کردستان بزرگ کنند.چندی پیش دریکی از کانالهای تلگرامی عکسی از《پل کشکان چگنی》واقع در شهرستان چگنی منتشر شد که در پایین آن نوشته شده بود: پل کشکان واقع در《کردستان جنوبی!》بر اثر القائات و تبلیغات پیدا و پنهان پانکردها در استانهای کرمانشاه و ایلام در دهه های اخیر نسلی《خود کردپندار》پا به عرصه گذاشته که کاملاً به پیشینه تاریخی و قومی خود پشت پا زده و هویت هزاران ساله خود را انکار می کند!


  • سوریه چگونه درگیر جنگ قومی شد؟

    قبل از وقوع بهار عربی، کمتر کسی تصور میکرد سوریه که به واسطه امنیت بالا در میان کشورهای منطقه به یکی از《قطبهای گردشگری》تبدیل شده بود؛ روزی با این سرنوشت شوم دست و پنجه نرم کند. لحظه ای به این احتمال فکر کنید که این ایجاد نفرتهای قومی، زبانی، شهری و...که روز به روز ما را از یکدیگر دورتر و متنفرتر میکند؛ هدفمند باشد و پشت این تفرقه انگیزی های پیش پا افتاده اتاق فکری داخلی یا خارجی وجود داشته باشد. در متنی میخواندم که در سوریه و چند سال قبل از شروع ناآرامیها، خیلی نامرئی اما به صورت مداوم، به اختلافات قومی، مذهبی، شهری و حتی طایفه ای در این کشور دامن زده میشد. اخبار و شایعاتی پخش میشد که خیلی راحت باعث اختلاف مذاهب یا قومیتها یا حتی ساکنان شهرهای مختلف میشد. مثلاً یک روز شایع شد پزشکی کُرد تبار، مردم قبایل عَرب را مسموم کرده و یکبار شایع شد راننده ای از شهر حُمص پانزده مسافر اهل حَلب را به داخل دره فرستاده و خودش از اتوبوس بیرون پریده است و بسیاری از این اختلافات که به صورت هدفمند و با استفاده ابزاری از ناآگاهی برخی نیروهای داخلی به آن دامن زده میشد. وقتی جنگ داخلی به راه افتاد ناگهان همه این اختلافات و کینه ها و نفرتها سر باز زد و تسویه حسابها همسایه به همسایه، شهر به شهر، دین به دین، مذهب به مذهب و قوم به قوم شروع شد. اندکی تامل کنید؛ چقدر این آینده شبیه وضعیت کنونی ماست!!! این اقدامات تفرقه انگیز در نهایت موجب ایجاد فضایی ناایمن برای خانواده، جامعه و نسلهای بعدی ما خواهد شد.


  • هتل روآندا

    کشور《روآندا》در آفریقاست و از دو قبیله سیاهپوست《هوتو》و《توتسی》تشکیل شده است. استعمارگران بلژیکی و فرانسوی که روآندا را استعمار کرده بودند برای اینکه به راحتی کشور روآندا در تحت تسلطشان باشد و قدرت بومیان را توسط خودشان و بدون هزینه دفع کند بینشان تفرقه انداختند. آنان عمداً به توتسی ها که جمعیتشان کمتر بود بیشتر توجه میکردند و به آنها گفتند که شما قدی بلندتر ، پوستی روشنتر و استخوان بندی کوچکتری دارید! و به تیره پوستان هوتو گفتند این موضوع حتی در شناسنامه ها هم بروز کرد و باعث کینه هوتوها شد! در صورتی که هر خارجی که به《روآندا》می آمد هیچ فرقی بین تُوتسی و هُوتو نمیدید و امکان تشخیص سخت بود. تا قبل از حضور استعمارگران بلژیکی و فرانسوی رابطه توتسی و هوتو دوستانه بود و فرهنگ و عقاید درهم آمیخته و یکسانی داشتند ولی القائات استعمارگران بلژیکی و فرانسوی موجب غرور توتسی شد و با خروج بلژیک در ۱۹۶۲ میلادی چند سال بعد وحشتناک ترین وقایع قرن ۲۰ میلادی به وقوع پیوست و در سایه بی تفاوتی سازمان ملل متحد ۸۰۰ هزار توتسی به دست فاشیستهای هوتو نسل کُشی و قتل عام شدند که مُسبب آن فقط منافع استعمارگران بلژیکی بود. فیلم《هتل روآندا》ساخته《سیدنی پولاک》در مورد نسل کشی توتسی هاست. جنگ همیشه با شعارهای خوب و قشنگ شروع میشود اما پایانی تلخ برای همه دارد.


  • قوم سازها

    متاسفانه گروهی حمایت شده، سعی دارند قومیت تازه تاسیس شده به نام لک را به قومیتهای ایران اضافه کنند! چطور میشود قومی در هیچ کجای تاریخ نامی نداشته باشد، اسمی ازش برده نشود ولی به یکباره ظهور کند؟ و ادعای فرهنگ و تاریخ لُر و کُرد را کند؟ اولین بار در اواخر صفویه در کتاب《مُنتخب التواریخ نطنزی》ص 53 از طایفه لک در شمار طوایف لُر نام برده شده و قبل از صفویه هیچ اثری از لکها دیده نمیشود! لک یک واژه شمارش هندی به معنی《ده هزار》است که برای شمارش طوایف لُر و کرد استفاده میشده و در هیچ کجای تاریخ نامی از قومی بنام لک برده نشده است! درکتاب《کوچ نشینان ایران از عصر عَتیق تا دوره مُدرن》نوشته دکتر دانیل تی پاتس، صفحه ۲۴۸، لک به عنوان واحد شمارش خانوار آمده است! تنها جایی که لک به کار رفته شده در متون تاریخی اشاره به شمارش بوده است مثلاً طایفه بیرانوند از قوم لُر《دو لک》جمعیت داشته یعنی 20 هزارنفرجمعیت! پس از ورود اسلام و نبردنهاوند در 21 هجری بسیاری از عشایر حجاز در بین لرها و کردها ساکن شدند و فرهنگ و زبان لُر و کرد روی آنها تاثیرگذاشت. براساس《دانشنامه جهان اسلام》ایل دلفان از نسل قاسم ابن عیسی اَبودلف سردار مامون عباسی است که همراه《احمد عبدالعزیز》چندین سال در منطقه دلفان حکومت به راه انداخته بودن حتی ذکر شده که بازماندگان ابودلف را《دلفیان》یا《دلفانیان》میخواندند. بعد از دلفان، بزرگترین ایل بیرانوند است که طبق گفته هنری راولینسون که حدود 160 سال پیش به لرستان سفر کرده از قول میرزا بزرگ حاکم لرستان در ص 153 سفرنامه نوشته: طوایف باجلان و بیرانوند یکقرن پیش (255سال پیش) از نواحی موصل کوچ کرده و اینجا پناهنده شده اند مالیات سنگینی نمیپردازند اما در عوض 1500 اسب دراختیار حاکم میگذارند! خود بیرانوندها طبق شجره نامه شان معتقدند از نسل هجالی (مُحَرَف حجازی) هستند که برادر خدر بود و خدر هم پدر سلسال و سلسال هم جد مردم سلسله است که شامل طوایف: حسنوند / کولیوند / یوسفوند / و غیاثوند است. ابودلف نیای دلفان / سلسال و خدر نیای حسنوند و کولیوند و یوسفوند و غیاثوند / هجالی هم نیای بیرانوند است و اصلاً اسم خود شهرها گواه بر این قضیه است. حالا پانلکها با جعل تاریخ میخواهند نسب سازی کنند اما هیچ کتابی قبل از صفویه نیست که نام لک درآن باشد. جالب است که نام اصلی ابودلف که جد ایل دلفان است《هاشم بن محمد الخزالی》مُلقب به ابودلف بوده و این نشان میدهد خزایی های نهاوند که از دلفان (مسقط الراس لکها) به نهاوند مهاجرت کردند با دلفانیها همریشه هستند و از نسل ابودلف هستند باقی طوایف لُر هستن که با گذر زمان و کوچ لکها به موطنشان تحت تاثیر زبان لکها قرار گرفتند مثل رشنوها ، سلاحورزیها ، امیریها ، ساکیها ، سیاهپوشها و مالمیر (مال امیر = ایذه) الشتر که اصالتی لُری دارند یا امرایی ، طولابی ، سوری ، ضرونی ، شیراوند ، زیوداری ، گرمه ای ، کوشکی ، خوشنام وند ، قرعلیوند ، غضنفری ، رومیانی و گراوندها که اصالتی بختیاری دارند ولی به علت کوچ طوایف لکزبان از دلفان سردسیر به کوهدشت ماندگار شدند و طوایف لر را هم تحت تاثیر قرار دادند. محمدرضا والیزاده معجزی درکتاب《تاریخ ایلات و طوایف لُرستان》ص 689 مینویسد: ساکنین اولیه کوهدشت طوایفی اند که به زبان لُری سخن میگویند و لکها از دلفان کوچ کرده و در طرهان و سایر جاها سکونت گزیده اند مثلاً طایفه اولادقباد کوهدشت از اولادقباد دلفان جدا شده و به کوهدشت مهاجرت کردند این طایفه زمستان به طرهان می آمدند و تابستان به دلفان میروند. طایفه آزادبخت سابقاً جزء طایفه موموند دلفان بوده ولی به کوهدشت مهاجرت کردند و خود را از بخش سرماخیز دلفان نجات دادند.طایفه آیینه وند و مکی و کونانی از دلفان به کوهدشت مهاجرت کردند. اکبر یاوریان در《واژه نامه لُری》صفحه 368 مینویسد: دلفان منسوب به ابودُلف که سپس به دُلفی شهرت یافت و 4 پسر بنام ایتی (ایتیوند)، مومی (مومیوند)، بیژن (بیژنوند) و کاکا (کاکاوند) از او بجا ماند (به نقل ازایلات وعشایر سکندر امان اللهی بهاروند ص 22).اکبریاوریان درصفحه 642 مینویسد: بنابر گفته زین العابدین شیروانی نام لک برگرفته از واژه شمارش لک به معنی صدهزار میباشد زیرا تعداد خانواده اولیه لکها صدهزاربوده است (البته لک به معنی صد ، ده هزار و ده میلیون هم بکار رفته) این مطلب درکتاب ولادیمیر مینورسکی ترجمه محمدعزیزی به نقل از نشریه لرستان شناسی شقایق ص 90. در حاشیه بُرهان قاطع به نقل از فرهنگ غیاث این واژه لک آمده که لاکه از سانسکریت گرفته شده است. در دایره‌المعارف فارسی اثر غلامحسین مصاحب، جلد 2 ، ص 2498 آمده: لک واحد شمارش معادل کرور هندی است و شاه عباس صفوی لکها را به لرستان منتقل کرد و در آنجا سکونت داد طایفه سلسله قبلاً در ماهیدشت ساکن بود.ابودلف عجلی در شمال لرستان بود و طایفه باجلان از موصل آمده است.ایرج کاظمی در《دلفان درگذرتاریخ》درصفحه نخست(پیشگفتار)مینویسد: حمله مسلمانان به ایران که از سربازان عرب تشکیل میشد موجب مهاجرت قبائل عرب به این ناحیه گردید و در ص 30 مینویسد: یک تن از خاندان دَلفَی در این منطقه (دلفان) حکومت داشته که روی همین اصل این منطقه را دلفان نامیده اند و یا این قول که عده ای از مردم این منطقه نیز در اسارت عرب به میان طایفه دلفی فرستاده شدند پس از مدتی یکی از آنها به ایران فرار کرد و به دنبال توقفی در سیمره به این محل آمده و چون نامش دلفو بوده است این منطقه به نام او معروف گردیده و پنج طایفه موجود بازماندگان این فرد و پنج فرزند او به اسامی: ایوت / مومه / بیرن / کاکا / و میربیک معروف میباشند. علی محمدساکی در《جغرافیای تاریخی وتاریخ لرستان》ص137 مینویسد: دلفان نام مردی بوده نهاوندی الاصل که در جنگی اسیرگشته و پس از فرار از زندان به لرستان پناهنده شده و به تدریج این ناحیه را از امیر غضنفر طرهانی که سابقاً مالک خاوه بوده خریداری و میان چهار فرزند خود تقسیم میکند این 4 فرزند عبارتند از: ایتوند ، موموند ، بیرانوند و کاکاوند. ضمناً سلسله که به الشتر اطلاق شده نام برادر دلفان بوده و فرزندانش حسن ، کولی و یوسف میباشند و در واقع اهالی الشتر از بنی اعمام ساکنان دلفان به حساب می آیند (این نکته را سپهبد حاج علی رزم آرا در جغرافیای نظامی ایران آورده است). دکترفتح الله شفیع زاده درکتاب《لرستان درشعرشاعران》ص 308 مینویسد: بِیران فرزند شخصی بنام هیجال از اهالی حجاز است که در زمان امام رضا به قصد طوس از نجف عازم ایران شد و در سر راه خود در منطقه دلفان با دختری به نام سکینه از علویهای منطقه ازدواج کرد و صاحب دو پسر به نام بیران و باجول شد. محمدرضا والیزاده در《تاریخ ایلات وطوایف لرستان》ص12 مینویسد: ترقیات ایل بیرانوند از عهد قاجار شروع شد و قبل از قاجار از ایلات درجه دوم لرستان بود همه افراد بیرانوند عشق عجیبی به زمین دارند و هیچکدام به اندازه بیرانوند درصدد دست یافتن به اراضی جدید نبوده! بیرانوند از نسل مردی بنام هیجالی بوده اند که ظاهراً از حجاز به لرستان آمده و هیجالی محرف حجازی است آنها میگویند هیجالی در معیت یکنفر از علویان که شاهزاده ابراهیم نام دارد و در منطقه دلفان مشهور به بابای بزرگ میباشد به دلفان لرستان وارد شده و به روایتی از حجاز آمده است و متولی این علوی شده و در آنجا رحل اقامت افکنده است و چون مرد فاضلی بوده خود دارالتربیه ای در دلفان تاسیس کرده شاهزاده ابراهیم به علل سیاسی به دلفان آمده و عده ای از طلاب در آن دارالتربیه نزد او مشغول تحصیل علوم دینی میشوند و از آن جمله جوانی بنام هیجالی از حجاز آمده نزد شاهزاده ابراهیم به تلمذ میپردازد یکنفر از خانهای منطقه دلفان برای نیل به هدف خاصی یکی از دختران خود را نذر بابای بزرگ میکند و مقصودش برآورده میشود بابای بزرگ به خان میگوید این جوان طلبه که نژادش عرب است و از حجاز آمده جوانی فاضل و باتقواست و برای همسری دختر شما مناسب است و خان دلفان هم دختر را با طیب خاطر به عقد حجازی درمی آورد دختر دلفانی《سکینه》دو پسر میآورد بنام بیران و باجول که هر دو نسب به هجالی میرسانند.


  • واقعیات مقدسند

    رابینو از علمای جامعه شناس در صفحه 11 سفرنامه خود قبائل سلسله ، دلفان و بیرانوندها را لک میداند و معتقداست دلفانها و حسنوندها که محدوده سکونتشان تا نزدیک نهاوند و از آن طرف تا کرمانشاهان و قره سو میرسد از ریشه و نژاد عرب میباشند (ایرج کاظمی، دلفان در گذر تاریخ، ص 1). حجت اله حیدری درکتاب《تبارشناسی لرستان》ص9 مینویسد: از لابلای کُتب مختلف متوجه شده بودم که از زمان صفویه به این طرف نقل و انتقالاتی در میان ایلات لرستان صورت گرفته تعدادی از جاهای دیگر به لرستان آمده اند و تعدادی از لرستان کوچ کرده اند یا کوچانیده اند. در ص 13 مینویسد: یکی از نوادگان اُسرای جنگ نهاوند که اجدادش در شمال لرستان زندگی میکرده بنام《سرایی》از اسارت مسلمانان فرار میکند و برمیگردد و به نزد بابابزرگ میرود و بابابزرگ او را پذیرا و او را بسیار دوست میدارد و او را پسرخوانده خود معرفی میکند دختر یکی از طایفه دلفان را برای او میگیرد از این دختر دو پسر متولد میشود یکی بنام《خدر》و دیگری بنام《هیجالی》بنا به سفارش بابابزرگ خدر به الشتر و هیجالی به منطقه خالدعلی میروند و در این منطقه زاد و ولد زیاد میکنند. در ص 14 حیدری مینویسد: روایت دیگر اینست که سلسال از مردم نهاوند و پسر خدر و خدر از فرزندان یکی از اُسرای جنگی حجاز است که به منطقه الشتر بازمیگردد! آنچه مسلم است این مردم از نژاد اُسرای جنگ نهاوند میباشند. پان لکها ادعا میکنند که سنگ قبری متعلق به قرن 8 هجری در الشتر است بنام سلسال و ادعا میکنند که ما قبل از صفویه در این منطقه سکونت داشتیم ولی نمیگویند ممکن است این سلسال آن سلسال مورد نظر نباشد. درکتاب کریمخان زند ، جان ر پری ترجمه ساکی صفحات 9و10 / تاریخ سرزمین ایلام اثر ناصر راد ص 206 شجره نامه و نسب مردم سلسله آمده است. حجت اله حیدری در تبارشناسی لرستان ص 15 مینویسد: عده ای میگویند اصل و ریشه مردم سلسله از ماهیدشت است و بطور حتم ریشه این نظریه نوشته میرزا محمود کمالوند (وثوق الملک به تاریخ 1299 شمسی است)که بوسیله آقای سید یدالله ستوده (مدیرانتشارات شاپورخواست) جمع آوری شد و در ص 9 همان جزوه به چاپ رسید که عیناً نقل میشود: اول طوایف بزرگ پیشکوه سلسله است اصل آنها از بنی صالح است چندی در کله جوی ماهیدشت موطن بوده اند. حسین خان سلاحورزی که سرسلسله والیان لُرفیلی است در زمان میر شاهوردیخان اتابک لُر کوچک از ربیعه آمده و نزد او نوکر میشود (این دروغ است چون طبق کتاب سلسله والیان لرستان اثر دکتر روح اله بهرامی ص63 سلاحورزی ها برآمده از طایفه چنگروی نیای اتابکان لُر بودند و خود حسین خان سلاحورزی پسرعمه میرشاهوردیخان آخرین اتابک لُر بود) حسین خان سلاحورزی آدم زرنگ باکفایتی بوده او را میرآخور میکند و دو مرتبه شاهوردیخان او را با قسط مالیاتی به اصفهان میفرستد خدمت شاه عباس صفوی و معروف میشود و شاه عباس به او میگوید: اگر شاهوردیخان را از لرستان خارج کنم تو را والی لرستان میکنم! بعد از کشتن شاهوردیخان توسط شاه عباس به قول خود وفا میکند و حکم والیگری لرستان را به حسین خان سلاحورزی میدهد بعد حسین خان عرض میکند که من خارج از اهل بلد هستم باید نوکر و استعداد دیوانی داشته باشم شاه عباس حکم فرموده سلسله و دلفان را با 150 نفر سواره نوکر با خانه و کوچ از ماهیدشت به لرستان آورده به دست حسین خان سلاحورزی سپرده بودند و تا زمان سلطنت نادرشاه افشار این دو طایفه نوکر سلاحورزی بوده اند.


  • عُقلاء المجانین

    پان لَکها ادعای حکومت اتابکان لُرکوچک و والیان لُر فیلی را میکنند اما کوچکترین سند و مدرک تاریخی ندارند و اشارات منابع تاریخی به صراحت بر《لک نبودن》اتابکان لُر صحه میگذارد باز به تصریح همین منابع آنان از طوایف قدیمی و اصیل لُر بوده اند! نخستین اتابکان لُرکوچک نظیر: شجاع الدین خورشید / سیف الدین رستم / و عزالدین گرشاسف در گریت واقع در 15 کیلومتری جنوب شرقی خرم آباد در بخش پاپی اقامت داشتند (سعادت خودگو ، اتابکان لُر کوچک ، ص 52). شجاع الدین خورشید طبق رساله لرستان ولرها ص 45 تابستان در گریت و زمستان در دهلُران به سر میبردند! تاریخ گُزیده حمداللّه مستوفی سال 730 هجری نوشته شده و در ص 549 از طایفه جنگروی (چنگروی) نام میبرد که در کول مانرود اقامت داشتند ولی از《لک》نام نمیبرد!!! ولی یکقرن بعد در سال 816 معین الدین نطنزی در منتخب التواریخ ص 53 در ذکر نام طوایف لُر کوچک علاوه بر جنگروی از《لک》و زنگنه هم نام میبرد! نام جنگروی کهن تر از لک است اگر این طایفه جنگروی، لک بود هیچ دلیلی وجود نداشت که منبع مذکور هم از لک نام ببرد و هم از جنگروی!!! حوادث سیاسی اتابکان لُر تماماً در محدوده نواحی لُرنشین اتفاق افتاده است و محل زندگی و مقابرشان هم همینطور! دکتر سکندر امان اللهی بهاروند در کتاب قوم لُر ص 136 و حمید ایزدپناه در جلد اول آثار باستانی و تاریخی لرستان مُتفق القولند که《طایفه لک》که نام آن برای اولین بار در فهرست منتخب التواریخ نطنزی آمده، هسته اولیه طوایف لکزبان کنونی لرستان است! نطنزی در منتخب التواریخ از جنگروی ، هسته و لک نام برده بنابراین مشخص است که جنگروی و لک یکی نیستند وگرنه دلیلی نداشت نام آنها جدای از هم آورده شود! لکها مُهاجرند زیرا از اشاره نطنزی در سال 816 به لک ، زنگنه و سُلگی (دو تای آخری هیچگاه ساکن لرستان نبودند) دانسته میشود که طوایفی که نطنزی به فهرست تاریخ گزیده افزوده خارج از محدوده کنونی لرستان می زیسته اند! آیین یارسان طبق دایره المعارف فارسی نوشته غلام حسین مصاحب ص 315 ترکیبی از عقاید غُلاه شیعه _ عقاید صوفیه _ بقایای مذاهب زرتشتی و مانوی است و اعتقاد به حلول و تناسخ و تجسد جزء اصول عقاید آنهاست و در باب عقاید هم شبیه به معتقدات اسماعیلیه 7 امامی اند.زبان لری همان فارسی قدیم است و به فارسی نزدیکتر است و ترجیح حکام لرستان این بوده که به همان فارسی که فراگیرتر بوده و یک زبان درباری بوده بنویسند ولی عده ای با سوءاستفاده از این موضوع ادعا میکنند که زبان گذشته لرها، لکی بوده است! ما دیوان میرنوروز متعلق به زبان صفویه را داریم که هیچ فرقی با لری امروز ندارد و هرچه به عقب برویم لری به هیچ وجه شبیه لکی نمیشود!!! نمیشود زبان یک منطقه محدودی《دلفان》را به کُل سرزمین اتابکان لُر کوچک تعمیم و تسری داد که مصداق بارز سفسطه است با این استدلال آبکی ، پس لُری بختیاری هم لکی بوده و بعداً به فارسی نزدیک شده! پانها عادت دارند اظهارنظر کُلی و پوشالی بکنند و با تکیه بر منابع و مستندات تاریخی حرف نمیزنند!


  • تاریخ یعنی سند و مدرک

    طبق نوشته دایره‌المعارف فارسی تالیف غلامحسین مصاحب ذیل واژه لک، بیرانوند و باجولوند در اوایل عصرقاجار به لرستان کوچ کردند.دلفان تیول قاسم بن عیسی ابودلف عجلی در شمال غربی لرستان بوده که اتفاقاً اهل حق ها هم اکثراً از اعضای همین طایفه بودند. دهخدا در لغتنامه اش در مورد طوایف لک در قرن 12 هجری در موصل میگوید. در دانشنامه اسلام مَدخلهای بیرانوند و باجولوند به کوچ طوایف مذکور از نواحی غربی تر به لرستان اشاره شده است.تمام طوایف لک از طایفه ای بنام لک پدید آمدند که بجز دلفان که تیول ابودلف عجلی بوده بقیه آنسوتر و در ماهیدشت اقامت داشتند که بخشی از ایشان زمان شاه عباس صفوی پس از انقراض اتابکان لر برای حمایت از حسین خان سلاحورزی وارد مناطق شمالی لرستان شدند وگرنه لرستان تا اوایل صفویه منطقه ای با اکثریت مطلق لُرزبان بوده است. بسیاری از طوایف اصیل لُر مثل: ابوالعباسی / کیجاوی / مدویی / بیئی / شادلو / چگنی / هداوند و...در اوایل صفوی از لرستان به دلیل تمکین نکردن از والی جدید (حسین خان سلاحورزی) وحمایت از اتابکان لُر، مهاجرت داده شدند و این مهاجرتها در کتاب《نقاوه الآثار افوشته ای نطنزی مورخ زمان صفویه》در صفحه 495 توضیح داده شده است همچنین مُلا جلال مُنجم یزدی در《تاریخ عباسی》ص 159 و اسکندربیک منشی ترکمان در《تاریخ عالم آرای عباسی》جلد 2 ، ص 540 به قتل عام خاندان اتابکان لُر و مخالفان حسین خان سلاحورزی (والی جدید) را در یک تسویه حساب خونین در کنار رود سیمره و خرم آباد مقر حکومت لرستان انجام داد! دکتر روح الله بهرامی استاد تاریخ دانشگاه درکتاب《سلسله والیان لرستان》ص 64 مینویسد: کارگزاران شاه عباس درکنار قلعه فلک‌الافلاک به دستور او طرح ضیافت بزرگی ریختند و تمام بزرگان و سران طوایف و عشایر و ایلات لرستان را بدان ضیافت دعوت کردند شاه عباس اعلام نمود که میخواهد با مشاورت بزرگان و اُمرا اوضاع لرستان را سر و سامان دهد در این ضیافت بسیاری از سران لُر و طوایف لرستان از جمله اولاد و《اعقاب شجاع الدین خورشید》و همه گروه های طرفدار آنان شرکت داشتند شاه عباس دستور داد که در یک لحظه تمام مخالفین حسین خان سلاحورزی و تیره او را دستگیر کنند از جمله دستگیرشدگان میرقیصرخامه بیدل از امرای بزرگ لرستان و همچنین اولاد شاهوردی خان بودند دو نفر از فرزندان شاهوردیخان پس از دستگیری راهی زندان الموت گردیدند همچنین یکی از اولاد و احفاد وی بنام جهانگیر که به میان جماعت بیات (طایفه ترک) پناه برده بود دستگیر و مکحول و زندانی گردید (ملاجلال منجم یزدی، تاریخ عباسی ص 160). اسکندربیک منشی ترکمان درعالم آرای عباسی جلد 2 ، ص 541 مینویسد: جماعت خامه بیدل که با جماعت سلویزی عناد میورزید و اطاعت سلویزی نکرده مورد غضب شاهانه (شاه عباس) گشته و مفسدان طبقه را با جمعی دیگر از الوار که مظنه فساد بودند در خرم آباد به جزا رسانیدند! درنقاوه الآثار افوشته ای نطنزی صفحه 495 آمده که : ایلات سرکش لرستان که مصدر اغتشاش و آشوب بودند به منطقه خوار ری و ورامین کوچانیده شدند و 200 خانوار که خلاصه و زُبده آن قوم بودند کوچانیده و حکم جهان مطاع به نفاذ پیوست که این جماعت در ساحت خوار ری اقامت نماید! حجت الله حیدری در تبارشناسی لرستان ص 9 مینویسد: از لابلای کُتب مختلف متوجه شدم که از زمان صفویه به این طرف نقل و انتقالاتی در میان ایلات لرستان صورت گرفته ، تعدادی از جاهای دیگر به لرستان آمده اند و تعدادی از لرستان کوچ کرده اند و کوچانیده اند. در همین مهاجرتها بود که ایل بزرگ و سرنوشت ساز《امرایی》در طرحان به لکی گرایش پیدا کرد و تحت تاثیر لکزبان قرار گرفتند.کوهدشت اصالتی لُری داشت و عشایر نورآباد به علت بُرودت هوا قشلاقشان را به کوهدشت آمدند و الان لکزبانان کوهدشت مهاجرانی با اصالت نورآبادی اند مثل: اولاد قبادها / ایتیوند / شاهیوند / نورعلی / کونانی! طایفه سیاهپوش الشتر که شعرایشان از دلایل افتخار ما به زبان لکی اند مثل ملاحقعلی سیاهپوش و دکتر بنان هم اصالتاً از لرهای بختیاری دزفول هستند و اتفاقاً ملاحقعلی در زمان سرودن شعر زبان لری داشته و نوه ایشان در مقدمه دیوان شعرش بر این امر صحه گذاشته است. در لرستان بحث لکها تا فراگیر نشدن اینستاگرام پُر رنگ نبود و اساسا در لرستان نام طایفه را میپرسیدند و نمیگفتند لری یا لک؟ حالا پانلکها براساس چند قرینه غیرمستند که ممکن است اصلا قابل قبول نباشند دست به تحریف تاریخ میزنند! ادعا ساده است اما اثبات مشکل است!


  • ردپای تاریخ

    دانشنامه جهان اسلام میگوید: پس از ورود اسلام و فتح نهاوند بسیاری از عشایر عرب در بین لرها و کردها ساکن شدند و فرهنگ و زبان لُری و کُردی روی آنها تاثیر گذاشت براساس دانشنامه جهان اسلام ایل دلفان از نسل قاسم ابن عیسی ابودلف عجلی سردار مامون عباسی که همراه احمد عبدالعزیز چندین سال در منطقه دلفان حکومت به راه انداختند حتی ذکر شده که بازماندگان ابودلف را دلفیان یا دلفانیان میخواندند.در شجره نامه برخی طوایف لک آمده که از نسل هجالی (محرف حجازی عرب) هستند که برادر خدر بود و خدر هم پدر سلسال بود که جد طوایف سلسله است که شامل طوایف حسنوند، کولیوند، یوسفوند و غیاثوند است. نام اصلی ابودلف عجلی(جد دلفان) هاشم بن محمد الخزالی مُلقب به ابودلف و این نشان میدهد خزایی ها هم با دلفانها هم ریشه هستند و از نسل ابودلف هستند.ابودلف، هجالی، خدر و سلسال جد ایلات لک هستند و اسامی شهرها برگرفته از نام آنهاست.


  • مبانی زبان شناسی

    کسانی که از الفاظ و صفتهای عالی مانند: «اصیلترین» ، «نزدیکترین» و...استفاده می کنند چنین نتیجه گیری از نظر بررسی مقابله ای زبان (Contrastive Analysis) بسیار دشوار و نزدیک به غیر ممکن است. مثلاً فردی بگوید لری یا فلان گویش لری نزدیکترین گویش ایرانی به فارسی باستان، فارسی میانه یا پهلوی است. این امر میطلبد که فرد با کلیه گویشهای ایرانی بطور تام و تمام تسلط کامل داشته باشد تا همه جنبه های آنها را به دقت و ژرفایی کامل بشناسد و بتواند آنها را براساس اصول و مبانی زبانشناسی مقابله ای با فلان زبان باستانی ایران بسنجد، البته《باید آن زبان باستانی را هم بطور تام و تمام بداند》سپس بر اساس تحلیلهای آماری دقیق مشخص کند که مثلاً نزدیکترین گویش به آن زبان باستانی کدام است. بسیار واضح است که تاکنون فردی پیدا نشده است که چنین شرایطی را در خود جمع کرده باشد سپس به این آزمایش و《مقایسه فوق دشوار》دست بزند! اگر هم روزگاری چنین کاری صورت گیرد کار یک یا چند تیم متخصص خواهد بود که ممکن است چندین دهه بطول انجامد. جالب است که معمولاً کسانی چنین ادعاهایی میکنند که اندک آشنایی با《مبانی زبانشناسی》و حتی آن زبان باستانی مورد ادعای خود ندارند! یا اینکه نکات جسته و گریخته ای (anecdotal accounts) از شباهت گویش خود با آن زبان باستانی شنیده اند!


  • مهاجرت کُردهای عراق به ایران

    در بین سالهای ۱۳۵۰ تا ۱۳۸۳ شمسی کشور ایران مرتباً میزبان پناهندگان کُرد عراقی بوده که به واسطه بحرانهای پیش آمده مجبور به مهاجرت به ایران شدند! بعد از سال ۱۹۷۵ میلادی/۱۳۵۴ شمسی و عقد قرارداد الجزایر مابین ایران و عراق بر سر اروند رود، دوباره کُردهای عراق به استانهای مرزی ایران مهاجرت کردند! سال ۱۳۶۶ و در پی بمباران شیمیایی حَلبچه بیش از ۴۰ هزار کُرد عراقی وارد ایران شدند! دوباره در جنگ خلیج فارس بین آمریکا و عراق حدود ۱۶ هزار کُرد عراقی وارد استانهای غربی ایران شدند! سال ۱۳۷۰ ارتش بعثی عراق برای مقابله با شورش مردم کُرد عراق در《عملیات انفال》با بمباران و تخریب شهر و روستاها، مردم کُرد را وادار به آوارگی کردند و ۴۵۰ هزار آواره کُرد عراقی در ۳۶ نقطه کرمانشاه استقرار یافتند!!! به گفته مهندس ابراهیم رضایی استاندار وقت کرمانشاه در سال ۱۳۸۱ و با حمله نظامی آمریکا و متحدانش به عراق بیش از ۲۲۰ هزار کُرد عراقی به ایران آمدند!!! ارتش عراق از سال ۱۹۶۳ میلادی (۱۳۴۲ شمسی) تا ۱۹۸۸/ ۱۳۶۷ بیش از ۴ هزار روستای کُردنشین هم مرز با ایران را نابود کرد (۲۵%جمعیت کردها) و آنان را مجبور به مهاجرت یا تبعید به ایران کرد! شیخ مردوخ کردستانی در《تاریخ کرد و کردستان》صفحه ۸۵ مینویسد: محل اصلی کردهای جاف که هم اکنون در کرمانشاه ساکن هستند سلیمانیه عراق بوده است! کردهای جاف از عراق و مرز ترکیه به ایران مهاجرت کردند و به عنوان نیروی نظامی و مزدپرور در خدمت ارتش رضاخان بودند و با قتل عام مردم قوم لر، دست به پاکسازی قومی در کرمانشاه و پشتکوه (ایلام) زدند و املاک لرها را به زور تصاحب و به کردهای جاف مهاجر از سلیمانیه و دیاربکر عراق دادند. کردهای جاف در دوره قاجار اصلاً ساکن ایران و کرمانشاه نبودند و در عراق سکونت داشتند و این حضور کنونی آنها در کرمانشاه به واسطه فشار اعراب عراق و کرمانج های ترکیه بر آنان بوده که سبب شده کردهای جاف به کرمانشاه مهاجرت کنند. طبق《گزارش فرهاد میرزا والی کردستان》درباره یاراحمد جاف یاغی معروف، حضور کُردهای جاف در کرمانشاه مربوط به پس از قاجار و دوره رضاخان است (کتاب یکصد سند تاریخی دوره قاجار، ابراهیم صفایی، سند شماره ۶۶).


  • مهاجرت کُردهای عراق به ایران

    دکتر حسین علاء درکتاب《روند جنگ ایران و عراق》جلد دوم، صفحه 522 مینویسد: کردهای عراق علیه صدام در اسفند 69 دست به قیام زدند و صدام آنان را به شدت سرکوب کرد و 100 هزار نفر کُرد را در《عملیات انفال》کُشت و مردم کُرد عراقی از خانه و کاشانه شان فرار کردند و بیش از یک میلیون《کُرد عراق》وارد ایران شدند!!! روزنامه آیندگان سال 1350 تیتر زده: یکصد هزار کُرد عراقی به ایران پناهنده شدند!!! در سالهای 50 تا 82 ایران مرتب میزبان پناهندگان کُردعراق بوده که به واسطه بحرانها و جنگ داخلی با رژیم بعث به ایران مهاجرت کردند و خیلیها در ایران ماندگار شدند و به عراق برنگشتند! از 1975 و بعد از قرارداد الجزایر صدها هزار کُردعراقی به ایران مهاجرت کردند سال 66 با بمباران شیمیایی حلبچه 40 هزار کُردعراقی وارد ایران شدند در جنگ اول خلیج فارس 15 هزار نفر و در سال 1370 با شروع عملیات انفال 450 هزار کُردعراقی طبق گفته《مهندس ابراهیم رضایی استاندار وقت کرمانشاه》در 36 نقطه کرمانشاه اسکان داده شدند و سال 81 با حمله آمریکا به عراق دوباره طبق اسناد وزارت کشور 250 هزار کُردعراقی به ایران مهاجرت کردند!!! هنوز هم سیر مهاجرت کردهای عراقی به استانهای آذربایجان غربی، کردستان، کرمانشاه و ایلام برقرار است! هدف دولت از پذیرش و اسکان اینهمه کُرد در ایران تغییر بافت جمعیتی در ارومیه ترک نشین و کرمانشاه و ایلام لُرنشین است! در مرامنامه احزاب کُرد آمده که این جریان مهاجرت اکرادعراق به ایران باید ادامه داشته باشد و هویت استانهای همدان، آذربایجان غربی، کرمانشاه، ایلام، لرستان و خوزستان باید عوض شود و موازنه جمعیتی به سمت کُردها سوق پیدا کند!!! لذا اگر آمارها و اسناد را مطالعه کنید از یک برنامه ریزی منظم و حرکت خزنده پانکردها مطلع میشوید که بطور جدی به دنبال مهاجرت و افزایش جمعیت کردها در شهرهای لُرنشین و ترک نشین هستند. مردمان لُر باید هوشیار باشند و نه با کردها وصلت کنند و نه به کردها خانه یا کار بدهند چون کُردجماعت شب هرجا بخوابه صبح بلند میشه میگه: اینجا کُردستان است! مردم نهاوند و ملایر و تویسرکان و اندیمشک و دزفول باید آگاه شوند که مهاجرت اکراد به شهرهایشان فقط زمینه تبلیغات پانکردها را سبب میشوند فردا بلایی که سر ایلام و ارومیه آوردند سر شما هم میآورند پس به مهاجر کُرد هیچ خانه یا کاری ندهید.



آخرین مقالات