پنج شنبه ۱۹ تیر ۱۳۹۹ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

فرش پازیریک یک اثر ترکی یا لرستانی

حیدرمیرانی/دهلران: گوشه‌هايي از تاريخ فرشبافي در ايران بيشتر از سوی محققان، مؤلفان و نويسندگان بررسي شده و به رشته تحرير درآمده است. اما آنچه كه باعث تحقيق مجدد درباره آنها شده پرداختن به نكاتي است كه گرچه خوانندگاني آنها را بارها مطالعه كرده‌اند اما كمتر مورد توجه و تأمل قرار گرفته است. مطرح كردن اين نكات سبب خواهد شد كه محققان و نويسندگان اهل فن به تأمل و تفكر در اين باره پرداخته و بستر مناسبي براي تحقيق بيشتر در مقوله تاريخ فرش فراهم آيد، قوم لر در طول تاریخ همواره به عنوان یکی از عناصر جدایی ناپذیر فرهنگ و تمدن ایران و اسلام مطرح بوده و هست ، هرچند با بروز اصلاحات ارضی توسط رضا خان از اهمیت این قوم برزگ کاسته شد و کم کم به یک خرده فرهنگ کوچک در منطقه غرب کشور تبدیل شده است و حتی برخی از سلسله ها و قومیت های زیر شاخه این فرهنگ کهن در طول تاریخ به خاطر زور و جبر حاکمان وقت تغییر هویت داده اند ، اما هیچگاه اصل ایرانی بودن خویش را فراموش نکرده اند . در این راستا متأسفانه به وفور با دیده نشدن ها و اجحاف هایی در حق قوم لر مواجه بوده و هستیم ... که در این زمینه می توان به چشم پوشی بسیاری از محققان نسبت به حقیقت هایی است که در خصوص قوم لر وجود دارد و حتی آنها خودشان در متن پژوهشهایشان برای اثبات ایرانی بودن مورد مطالعه شان به وفور به حضور هنر و تمدن قوم لر اشاره می کنند، اما در نتیجه گیرها سعی می کنند زیاد به این قوم مظلوم و صد البته رشید اهمیت ندهند که در ادامه به برخی چشم پوشی های محققین فرش داخلی و خارجی به صورت مشخص اشاره می شود.

فرش  پازیریک یک اثر ترکی یا لرستانی

معرفی فرش پازیریک:

پازیریک ،  درة کوچکی در شمال کوهستان آلتایی ، در جنوب سیبری مرکزی ، در 79 کیلومتری مرز مغولستان که در 1328 شمسی / 1949 میلادی ، سرگی رودنکو ، باستان شناس معروف روس ، کهنترین نمونة فرشِ گره بافت و پرزدار را از درون گوری یخ زده در آنجا کشف کرد. وی پس از بررسی ساختاری و ملاحظة دقیق چگونگی نگاره ها و سنجیدن آنها با دیگر آثار بازیافتة آن دوران ، شباهت بسیاری بین نقشمایه های این فرش با نقش برجسته های تخت جمشید دریافت.

رودنکو و گریازنف کاوش گوری قدیمی را که در ارتفاع 1600 متری پازیریک سیبری قرار داشت آغاز کردند. وقتی از کاوشهایی که در نخستین گور یخ زده انجام شد چیزهای مختلفی چون فرش و لباس بیرون آمد که همه قدمتی بیش از 500 2 سال داشتند، نام پازیریک که تا آن زمان ناشناخته بود، شهرة آفاق شد. نتایج آزمایش با کربن رادیواکتیو بر روی این اشیا نشان می دهد که این گورها به قرنهای پنجم و چهارم پیش از میلاد تعلق دارند.

 

 در میان گنجینه های کشف شده ، بویژه فرشی پشمی با گره های محکم و رنگهای زنده شهرت دارد. این فرش تقریباً چهارگوش ، حدود دومتر مربع  وسعت دارد و تصویر سوارکاران ، آهوان در حال چرا، جانوران افسانه ای با سرعقاب و بدن شیر برآن نقش بسته و حاشیه ای گلدار آن را زینت بخشیده است . این قدیمترین فرش دنیاست که گواه مهارت خیره کنندة بافندگان فرش ایرانی است. داستان فرش پازیریک با گذشت نزدیک به نیم قرن از کشف آن ، دستخوش نظریات گوناگون قرار گرفت که بیشتر با جریانهای سیاسی و فرهنگی ضدایرانی همراه بود.

اولین بار نویسندة ترک ، نجات دیاربکرلی ، در 1357 ش / 1978 فرش پازیریک را کار بیابانگردان ترک نژاد آسیای مرکزی دانست . بنیاد فورد در 1368 ش / 1989 با برنامه ای خاص ، بودجه ای را به پژوهش دربارة فرش پازیریک اختصاص داد. کارن رابینسون ، از پژوهشگران طرح

1- جیمز اوپی ، «معمایی بنام پازیریک »، ترجمة کیخسرو سُبحه ، قالی و گلیم ، دورة 2، ش 3 (شهریور 1372)؛ صفحه 26 تا 28

 2- ماریا  .زاویتوخینا، «پازیریک »، پیام یونسکو ، سال 8 ، ش 86 (دی 1355)

 

پازیریک ، در 1369ش / 1990 با نوشتن مقالة > «فرشهای پیش از اسلام » < در ایرانیکا پیشتاز گروه «کالبدشکافی » دوبارة فرش پازیریک شد. دیوید استروناخ ایرانی بودن فرش را براساس طرح و نقشة آن به اثبات رساند، ولی معتقد بود که ساکنان آلتایی کوچرو آن را از روی قالیهای مشابه ایرانی بافته اند. جیمز اوپی هم با آنکه در طرح و نقش ایرانی فرش پازیریک تردید ندارد و «منشأ ترکی » را در این فرش مردود می شمرد، بافت آن را کار عشایر بیابانگرد منطقة آلتایی دانسته و در نوشته های خود حتی از قوم سکایی فراتر رفته و بر اساس پژوهش جان هاسکینز، یکی از پژوهشگران پازیریک ، قبیلة همسایه دوردست آنان یعنی کوچندگان ماساگت را بافندة این فرش معمایی به شمار آورده است.

سیروس پرهام ، پژوهندة فرش شناس ایرانی ، با مستندسازیهای هنری فرضیة مجعول بافت ایلیاتی و عشایری فرش مذکور را مردود شمرده است. فرش پازیریک هم اکنون در موزة ارمیتاژ روسیه نگهداری می شود. در ایران نیز در 13555ش،  دو نمونه از این فرش در شرکت سهامی فرش ایران بافته شد که موزة فرش ایران یکی از آنها را به معرض تماشا گذارده است .

ابعاد این قالیچه 199×189سانتی متر است و به عنوان روپوش یا روکش روی زین اسب استفاده می شده است.از سه پود در بافت آن استفاده شده ودر بعضی از رجهای آن به علت پایین زدگی از چهار پود استفاده شده است.گره آن (متقارن) و جنس تار وپود آن پشمی است.رنگهایی که در آن استفاده شده شامل پنج رنگ قرمز سیر،آبی،زرد کمرنگ،نارنجی وسبز بوده است.مواد اولیه آن با رنگزاهایی مانند نیل،قرمز دانه لهستانی رنگ شده است.

طرح پازیریک 6 حاشیه تودرتو بوده است که هر کدام به صورت مجزا دارای طرح های جداگانه ایی هستند که در اینجا به ترتیب به آنها اشاره می کنیم:

1-حاشیه اول یا مرکز فرش (ردیف اول)تشکیل شده است از 24 مربع 4 تا در ردیف عمودی و6 تا در ردیف افقی داخل هر کدام یک ستاره هشت پر وجود دارد. که این ستاره هشت پر به وفور در مفرغ های لرستان دیده می شوند.

2-حاشیه دوم(ردیف دوم)یک مستطیل کوچکتر است،پر شده از حیوان افسانه ایی که اصطلاحاٌ به آن "گریفین" یا "شیر بالدار" می گویند.

3-حاشیه سوم(ردیف سوم)شامل 24 گوزن خالدار در حال چریدن را نشان می دهد که این گوزنهای طی تحقیقات انجام شده توسط پرفسور رودنکو از نسل منقرض شده گوزن خالدار منطقه شمال خوزستان هستند،که درجهت خلاف عقربه های ساعت نمایان هستند. سر آستین هنری لایارد در گزارشی (( سفر نامه لایارد )) صفحه 77 ... گوزن شاخ پهن ایرانی ( گوزن زرد ایرانی)  را در شمال خوزستان  در نیمه سده نوزدهم مسیحی گزارش کرده است! بسیاری از محققین کشور خودمان هم نمی دانند که اکثریت قریب به اتفاق ساکنان شمال خوزستان اعم از اندیمشک و دزفول و شوش و شوشتر (( حوالی کرخه))  از قوم لر هستند!

4-حاشیه چهارم(ردیف چهارم)یک ستاره چهار پر که شبیه ستاره هشت پر ردیف اول است،که 62 بار در فرش تکرار شده است.

5-حاشیه پنجم(ردیف پنجم)28 اسب سوار را نشان می دهد که به صورت یک در میان و دربرخی موارد یک در میان روی اسبها سوار هستند.بر خلاف ردیف سوم سمت حرکت آنها در جهت عقربه های ساعت هستند.تزیئنات جلهای روی این اسبها بین تمدن آشوری وایرانی بوده است و تزیئنات اسب هم از تزیئنات هخامنشیان بوده است.

6-حاشیه ششم(ردیف ششم)حیوانات افسانه ایی"گریفین ها" تکرار شده است.

  

اگر به موارد بالا اضافه کنیم که :

1-پرفسور رمان گیرشمن باستان شناس نامدار فرانسوی در کتاب خود تحت عنوان : هنر ایران در دوران ماد و هخامنشی،  در میان سایر موارد یافت شده در پازیریک به پیدا شدن مردی خالکوبی شده در گورکان دوم اشاره دارد و با توضیحاتی آنرا به رسم خالکوبی در میان مجسمه های کشف شده در لرستان ارتباط می دهد و حیوانات موجود در فرش پازیریک را دارای شباهت با حیوانات موجود در هنر لرستان می داند!

2- جیمز اوپی؛  نویسنده کتاب تریبال راگز در قسمتی از کتاب خودش به بررسی فرش پازیرک می پردازد و در قسمتی از این بررسی اشاره می کند که گوزن های حاشیه دوم از نظر شیوه ایستادن و طریقه قرار گرفتن عضلات بسیار شبیه مجسمه های برنزی مکشوفه در لرستان هستند.او در این کتاب به منشأ ایرانی وبه طور صریح تر لری بودن بخش عمده ای از نقش مایه های این قالی دلالت دارد بگونه ای که دکتر سیروس پرهام نیز در مقاله خود با نام : "ماجرای شگفت قالی پازیریک" به جیمز اوپی می تازد و می گوید : جمیز اوپی در همه نوشته های خود بر منشأ ایرانی و به تصریح لری بخش عمده ای از نقوش باستانی این فرش تأکید کرده اما در نهایت فرش پازیریک را به کوچندگان ماساگته مرتبط دانسته است!!

3- دکتر حصوری در مقاله ای با نام "ابزارهای قالی بافی در ایران از دوره مفرغ تا اغاز دوره میلادی" که در مجله فرش دستباف منتشر شده است با اصرار می گوید که ابزارهای بافت خصوصن ((سوک)) در مناطق لُر نشین و حتی در مفرغ های پیدا شده در لُرستان دیده می شود . وجود ابزار های قالی بافی در مفرغ لرستان آیا دلیل محکمی برای قدمت بافت فرش توسط  قوم لر نیست؟

4- دکتر پرهام در مقاله ای تحت عنوان : قالی پازیریک چگونه ممکن است بافت بیابان گردان آلتایی باشد؟ که در مجله فرش دستباف منتشر شده به صراحت می نویسد: "گلهای جفتی هشت پر"  در آثار مفرغ های لرستان پراکنده است.

5- آندره گدار  در کتاب هنر ایران : به بررسی گلها چند پر می پردازد که اتفاقن در این بین گل های آشوری و هخامنشی و لرستان ...فقط گل های موجود در مفرغ لرستان 8 یا 9 پر و به صورت جفت هستند!  و گل های آشوری 12 تا 16 پر هستند و گل های تخت جمشید علی القاعده 12 پر هستند. (( شکل های 11 و 69 و 78))

 

6- گره فرش پازیریک متقارن است ، و همانگونه که می دانیم گره اصلی قوم لر گره متقارن است و بر خلاف قوم ترک و کرد و فارس هیچ آلترناتیوی برای این گره وجود نداشته است و گره نامتقارن بعد از انقلاب اسلامی و توسط جهاد سازندگی در مناطق لُر نشین متداول گردیده  است .

7- همانگونه که می دانیم در مناطق لُرنشین از روزگار دور تا کنون تداول بر این بوده که برای بافت گبه و قالی های پشمی از سه پود در هر رج استفاده می کرده اند و فرش پازیرک هم دقیقن تار و پود پشمی دارد و در هر رج از 3 پود استفاده کرده اند

 

85 نظر

  • محمدجواد

    بنظر من و تحقیقاتی که من کردم مربوط به قوم لر هست


  • هادی چگینی

    فرش لرستان


  • محمد دریکوند

    شکی دراین نیست که متعلق به لرستانه. حتی بعضی آثارکشف شده درچین هم باآثارمفرغی لرستان مشابه هستند


  • arya

    درود به شرفت . که برای حفظ فرهنگ و زبان غنی لری که افرادی دارن رنگ‌و بوی لهجه و زیر مجموعه اقوام دیگر رو بهش میچسبونند تلاش میکنی خدا قوت موفق و پیروز باشی سربلندی مردم لر در هرکجای دنیا که باشند رو ارزومندم


  • صادقی

    ممنون از اطلاع جامعتون


  • گوتوندی

    سنت های موجود در بین لرها، یادآور تاریخ بافته های ایشان است، مثلاً آنان ابزار کوچک چوبی (سک) را برای بافت فرش به کار می برند که در واقع مادر ابزاری فلزی در عهد مفرغ و متعلق به دوره ای است که همه ابزارها چوبی بود، یعنی پیش از کشف فلز. حتی اکنون در برخی از سرزمین های اصلی لرها، پیشاب گاو را به عنوان دندانه به کار می برند که معروفترین جای آن روستای زرامین نزدیک روستای مشهور اشوند در شمال نهاوند است. این ها شواهد کهنه گی بافته های لری است و می تواند به شناختن سنت های کهن و مستقل ایشان در زمینه فنون، مواد اولیه، ابزارها و حتی طرح ها کمک کند. از سوی دیگر بایستی در نظر داشت هنگامی که از بافته های لری سخن به میان می آید منظور تنها جغرافیای امروزی لرستان نیست چرا که بسیاری از تیره های گوناگون این قوم در مناطق مختلف از جمله چهارمحال و بختیاری، بخشی از استان فارس، بخشی از ایلام، بخشی از همدان و خوزستان و همچنین استان کهکیلویه و بویراحمد را در بر می گیرد. بدین ترتیب می توان چهار گروه لر در ایران را شناسایی کرد که همه آنها قالی عشایری می بافته اند: لرهائی که در بختیاری و چهار محال زندگی می کنند و در قالی بافی معروفند. آنها قالی، گلیم و انواع دیگری از بافته های عشایری را تولید می کرده اند که وریس (مالبند) معروفترین آنها است. مردمی که در لرستان و ایلام زندگی می کنند و قالی، گلیم وجاجیم و غیره می بافتند، اما اکنون تنها در بخش شمالی آن، اطراف بروجرد، الشتر و روستاهای شمال آنها قالی می بافند. با توجه به اینکه آنها همسایه نهاوند، ملایر و سرابند هستند، قالی آنان به هم شبیه است. در قسمت جنوبی لرستان نیز تنها نوعی جاجیم تولید می شود که باشته نام دارد. ایلام اکنون قالی قم می بافد. جمعیت سرزمینی که کهکیلویه و بویر احمد نامیده می شود و بیش از همه گبه و همچنین انواع دیگر فرش می بافته اند، اما کنون تنها به بافت گبه می پردازند.


  • مسلم سالاروند

    فرش پازیریک فرش لرستانات است، چون فرد پژوهشگر و بی طرف این را می گوید.


  • پاپی

    با افتخار عیلامی هستیم ن پارسی و اریایی 💪💪💪💪

  • علی لره

    سقه سرت ایل گپ پاپی روژینه مینیم ک کل لریل د بختیاری گرته تا لکی.مینجایی.ثلاثی.بویراحمدی.دشتی.لاری.خوزی دس د دس یک دنه


  • رضایی

    درود بر لرستانات . درود بر قهرمانان لر تبار ایرانی . تمدن دنیا از لرستانات اغاز شده


  • بهمنی

    با افتخار لرم 👊👊👊💪💪💪


  • شیدا گودرزی

    ‎‎گرگها خوب بدانند در این ایل غریب**گر پدر مُرد تفنگ پدری هست هنوز /////// گرچه مردان قبیله همگی کشته شدند**توی گهواره چوبی پسری هست هنوز‎‎


  • آساک

    نشانه های زیادی وجود دارد که بافت و طرح این فرش پازیریک را به قوم لر نسبت میدهد از جمله نوع گره های فرش و همچنین یک ردیف ستاره های چهار پر نقش شده در قسمت مرکزی این فرش که روی اشیای مکشوفه در لرستان نیز دیده میشود ( جیمز اوپی _ معمایی بنام پازیریک _ ترجمه کیخسرو سبحه _ قالی و گلیم _ دوره ۲ _ شماره ۳ _ شهریور ۱۳۷۲ _ صفحه ۲۹ ) . قوم لر در طول تاریخ همواره به عنوان یکی از عناصر جدایی ناپذیر فرهنگ و تمدن ایران و اسلام مطرح بوده و هست هر چند با بروز اصلاحات ارضی رضاخان از اهمیت این قوم بزرگ کاسته شد و کم کم به عنوان خرده فرهنگ در غرب ایران بدل شد و حتی برخی گروهها و زیر شاخه این فرهنگ کهن در طول تاریخ به خاطر زور و جبر حاکمان وقت , تغییر هویت دادند متأسفانه به وفور با دیده نشدنها و اجحافاتی در حق مردم لر مواجه بوده ایم و در پژوهشهایشان از ذکر نام لر چشم پوشی میکنند. دیوید استروناخ , لرستانی بودن فرش پازیریک را براساس طرح و نقشه آن به اثبات رسانده است. هنری لایارد در سفرنامه اش صفحه ۷۷ مینویسد:گوزن زرد ایرانی را در شمال خوزستان , را در نیمه سده نوزدهم میلادی گزارش کرده است ( یعنی جایی که دقیقأ زیستگاه جغرافیایی و تاریخی قوم لر است و ربطی به کرد کولی و ترک ستان ندارد , امیدوارم علیرغم مغز فندقیشان این مطلب بدیهی را بفهمند و درک کنند و لاف اضافه نزنند!!! ) . پروفسور رمان گیرشمن در کتاب هنر ایران مینویسد:رسم خالکوبی در میان مجسمه های کشف شده در غار باستانی کلماکره واقع در پلدختر لرستان موجود است و با حیوانات موجود در فرش پازیریک شباهت دارند!!! جیمز اوپی نویسنده کتاب تریبال راگز به بررسی فرش پازیریک پرداخته و نقش گوزن های حاشیه دوم را از نظر شیوه ایستادن و طریقه عضلات را شبیه مجسمه های برنزی کشف شده در مناطق لر نشین میداند!!! دکتر حصوری در مقاله ابزارهای قالی بافی در ایران میگوید:ابزارهای قالی بافی در میان اشیاء برنزی در لرستانات یافت شده است!!! دکتر پرهام در مقاله "قالی پازیریک" که در مجله فرش دستباف منتشر شده است میگوید:گلهای جفتی ۸ پر در آثار برنزی لرستان پراکنده است. آندره گدار در کتاب هنر ایران مینویسد:فقط گلهای موجود در مفرغ لرستان ۸ و ۹ پر هستند و گلهای تخت جمشید ۱۲ پر هستند. گره فرش پازیریک متقارن است و همان گونه که میدانیم گره اصلی فرشهای بافته شده در مناطق لر نشین گره متقارن است و بر خلاف قوم ترک _ کرد _ فارس , هیچ آلترناتیوی ( جانشینی ) برای این گره وجود نداشته است و گره نا متقارن بعد از انقلاب سال ۵۷ توسط جهاد در مناطق لر نشین متداول شد. متأسفانه بر عکس محققان خارجی , محققان داخلی در نتیجه گیری ها و پژوهش هایشان تعصب قومی_نژادی را هم داخل میکنند و سعی دارند دروغ را با مهر حقیقت ممهور کنند و هیچ حقی را برای قومی مثل لر که هیچ رسانه و مدیایی برای دفاع از خود و معرفی خود ندارد , قاعل نیستند. لذا جا دارد تمامی هم تباران عزیز در جهت حفظ و معرفی آثار و مفاخر قوم مظلوم لر نهایت تلاش را به انجام برسانند تا جایی برای تحریف گران تاریخ نماند که تا دیروز هیچ نامی از این تازه به شهر رسیده ها نبود و امروز با گستاخی ادعای مالکیت میکنند. فقط یک لر به فکر یک لر است. پایار لرستانات


  • مناڵ ئیلام

    درود بر لرستان بزرگ . ایلام کنونی نیز بخشی از لرستان هست ک در اثر تجزیه هایی که از زمان قاجار و پهروی رخ داد از پهنه لرستان کبیر جداش کردند. با افتخار لر هستیم صاحب اولین تمدن ها


  • امید عیلامی

    من خودم در بچگی نمونه این فرش را که در بروجرد یافته شده دیده ام شک نکنید این فرش مربوط به ملت لر است و راجب خالکوبی که امروزه در دنیای به اصطلاح متمدن غرب مد شده است خال های مادر من که در هشتاد سال پیش روی دست و پای نازنینش نقش بسته هنوزهم موجود است چه سندی محکمتر از این. حکومت ها این همه نشانه و آثار را نادیده می گیرند و سعی می کنند ملت لر را سانسور و آثار آنان را کتمان یا به اسم خود ثبت کنند ولی حقیقت سرانجام بر ملا خواهد شد و دورغ آنان فاش خواهد شد . به ملت با تمدن لر حسودی می کند .


  • تاریخ کوچ ترکان به ایران

    دکتر مجتبی مقصودی در کتاب "قومیتها و نقش آنان در تحولات سیاسی سلطنت محمد رضا شاه" صفحه ۶۷ مینویسد:اقوام ترک در طول تاریخ به علل اقتصادی ، سیاسی ، اجتماعی و اقلیمی پیوسته به کشورهای مجاور مهاجرت کرده ، در مناطق جدید سکنی گزیدند. در این میان قسمتی از ترکان در زمان ساسانیان به فلات ایران آمدند و توطن گزیدند. در نوشته های خسرو انوشیروان اول ، سخن از مهاجرت اقوام ترک به آذربایجان و قفقاز به میان آمده است. با ظهور اسلام چون در امت اسلامی مرز نداریم و بجای ملت ، امت داریم ، ترکان با مسلمان شدن مجوز ورود به سرزمین های اسلامی را پیدا کردند. در قرون چهارم و پنجم هجری که هجوم تازه اقوام ترک از طریق خراسان به قلب ایران آغاز شده بود ، سلسله های غزنوی ، سلجوقی و خوارزمشاهی روی کار آمدند. دکتر علی اصغر شمیم در کتاب "ایران، در دوره سلطنت قاجار" ، چاپ دوم ، صفحه ۱۹ مینویسد:حمله ی مغول راه ورود بلا مانع عده ی کثیری از قبایل ترک و تاتار را به ایران باز کرد و قبایلی که در راه مقاصد چنگیز دست به کشتارهای بی رحمانه و قتل نفوس و نهب اموال مردم شهرها و دهستان های ایران زده بودند در سایه ی قدرت نظامی مغول و سپس در سایه ی خدمتگزاری به ایلخانان مغول بسیاری از دشت ها و دامنه های سبز و خرم کوهستان های فلات ایران و قفقازیه را برای سکونت خود اختیار کردند و در مدت دو قرن حکومت ایلخانان در ایران با نقل و انتقال هایی که در محل سکونت این قبایل داده شد ، نژادهای مختلف تاتار و ترک به هم آمیختند. در کتاب تاریخ ایران نوشته:حسن پیرنیا و عباس اقبال آشتیانی ، صفحه ۹۲۶ آمده:قاجاریه طایفه ای هستند اصلا از نژاد مغول و ظاهرأ از قبایلی باشند که همراه کشور گشایان تاتار در عهد چنگیز و اخلاف او از مغولستان به بلاد اسلامی آمده و در قسمت بین شام و ایران مخصوصأ در حدود ارمنستان مقیم بودند. تمام حکام ترک از جوامع ایلی برخاستند. ورود غزان به ایران زندگی کوچ نشینی را تسریع داد. ساخت دیوار بلند و طولانی چین و حمله مغولان که صحراگرد و شمن پرست بودند اعتقاد داشتند که زمین مادر حیات است و نباید زندگی یکجانشینی داشت لذا نگاه بدبینانه ای به شهر نشینی داشتند و تمام زیر ساخت های شهری و تأسیسات آبیاری و آبرسانی را مختل میکردند. در این حال مردمان لر با توجه به آسیب رساندن مغولان به شهرها و قتل عام های دسته جمعی ، تنها راه نجات را پناه آوردن به کوه ها و زندگی متحرک میدانستند. دکتر علی اکبر نیک خلق در کتاب "جامعه شناسی عشایر ایران" صفحه ۲۱ مینویسد:در دوره مغول زندگی کوچ نشینی در لرستان گسترش یافت زیرا زارعان بر اثر عدم امنیت به کوه ها میگریختند و زندگی کوچ نشینی را آغاز میکردند. فتوحات و سلطنت تیمور در ایران ، قتل و غارت ها که ویرانی های بسیاری به بار آورد موجب گسترش زندگی چادر نشینی گردید. به عقیده استاین ( Estaine ) لرها که در چند قرن اخیر نیمه یکجا نشین بوده اند در هزاره ی پیش از میلاد حیات یکجانشینی داشته اند. بوبک ( Bobek ) یکی دیگر از پژوهشگران که سکونت گاه های ماقبل تاریخ ایران را مورد مطالعه قرار داده است میگوید:وجود پاره ای گیاهان نظیر فلومیس پرسیکا در مناطق لر نشین از لحاظ بوم شناسی گیاهی مبین وجود و رواج زراعت در روزگاران گذشته است و این خود نشانه آن است که کوچ نشینی از درون زندگی ده نشینی مبتنی بر کشاورزی بر خاسته است. وجود آسیاب ها و خرابه های مسکونی در مناطق لرنشین نشان میدهد که لرها تا قبل از ترکتازی های مغولان زندگی یکجانشینی داشته اند. مغولان هیچ گاه به زاگرس تسلط نیافتند ولی میراث کوچ بلند و اصطلاحات کوچ را به یادگار گذاشتند. تمامی کلمات کوچ _ ایل _ ایلخان _ ییلاق و قشلاق _ خان _ یورت _ قیقاچ و… تمامأ مغولی هستند. از این زمان کوچ های بلند و گسترده با اطلاع از وسعت خرابی مغولان شروع شد. بیهقی میگوید:ما را شهر زادگاه بودی همچنان که آنان ( مغولان ) را بیابان. دکتر یعقوب احمدی در کتاب "جامعه شناسی ایلات و عشایر" صفحه ۱۰۶ مینویسد:تاریخ زندگی ترکها در ایران به نوعی تاریخ کوچ نشینی و تحرک است. جامعه کوچ نشین بی تاریخ است. مردم کوچنده، صنعتگر نیستند و آسیاب ، کشاورزی و فلزکاری در تعارض با کوچندگی است. در ترکی بیشتر طوایف نام فامیلی شان با نام حیوان پرورش دهنده ترکیب شده است مثلأ دو در ترکی یعنی شتر و لو هم یعنی دارنده ، دولو یعنی:دارنده شتر. یا قویون یعنی گوسفند و قویونلو یعنی:دارنده گوسفند. آق یعنی سفید و آق قویون لو یعنی دارندگان گوسفند سفید. مهمترین ایل ترک ایران قشقایی است که در استان فارس سکونت دارند. حاج میرزا حسن فسایی در کتاب "فارسنامه ناصری" در صفحه ۴۲۵ مینویسد:قشقایی طایفه ای از ترکان خلج بوده اند که از عراق عجم و ساوه به فارس کوچیده اند و نوشته اند که ایل قشقایی قبل از دوره ی صفویه از قفقاز به اجبار به شمال ایران نقل مکان داده شدند و سپس در زمان شاه عباس صفوی ( ۹۹۸ _ ۱۰۳۸ ) آنها را به فارس کوچاندند هر چند که طایفه فارسیمدان قبل از قشقایی ها در این مکان اقامت داشته اند. تیره های مختلف قشقایی به یکباره وارد فارس نشدند بلکه به تدریج مهاجرت کرده اند. کتاب فارسنامه ناصری ( صفحه ۳۱۲ ) ریشه اصطلاح قشقایی را از زبان ترکی میداند و آن را برگرفته از واژه "قاچ قایی" به معنای "گریخته شده" میداند. دکتر علی اکبر نیک خلق در کتاب جامعه شناسی عشایر ایران صفحه ۸۲ مینویسد:مهاجرت قشقایی ها به فارس حالت گریز و فرار داشته است به همین خاطر به ( قاچ قایی ) به معنی گریخته و فراری معروف شده اند.


  • الگوی تحول خواهی ما کیست؟ آیا ما نخ تسبیح را گم کرده ایم؟

    ایرانیان ، کشور ژاپن را در آغاز عصر بیستم میلادی الگوی تحول خواهی خود دانسته اند اما تا چه حد مثل ژاپن در عرصه اقتصاد و تکنولوژی موفق بوده اند خود حکایت مفصلی دارد. اما بحث ما بر سر رشد و پیشرفت تبریزی هاست. استان آذربایجان شرقی دهه شصت استانی محروم بود اما الان از لحاظ تمام شاخص های اقتصادی پیشتاز و توسعه یافته است. به راستی رمز پیشرفت تبریزی ها چه بوده است؟ پرسشی که از نوعی کنجکاوی ریشه دار تاریخی مایه میگیرد. چرا تبریز به کانون و قلب آرمان گرایی تبدیل شده است؟ تبریزی ها بر اثر گشوده شدن کدامین روزنه های امیدواری و روشن اندیشی تا این پایه به شکوفایی و برجستگی رسیده اند؟ رمز این بیداری چه بوده است؟ ریشه ها را باید از کجا جست؟ قبل از هر چیز باید به گذشته تبریز اشاره کنیم که اساسأ تبریز شهر بسیار مهمی بوده و به تعبیر رساتر ، اهمیتی همپایه دارالخلافه ( تهران قاجاری ) داشت. ولیعهد سالها بود که در تبریز زندگی میکرد و به این ترتیب میتوان گفت که تبریز سالها بود که مقر حکمرانی ولیعهد یا همان رکن دوم قدرت مداری کشور تبدیل شده بود. همین موضوع باعث میشد که ولیعهد در آبادانی و سامان مندی تبریز بکوشد و در نتیجه مردم این شهر از آگاهی بیشتری نسبت به پیشرفت های زمانه عصر خود آگاه و باخبر شده بودند. این خود نخستین انگیزه در خودآگاهی و میل به رشد و توسعه در مردم این شهر شده بود و ساکنان تبریز میکوشیدند در برابر اتفاقات و رخدادها واکنش مثبتی در جهت توسعه نشان دهند. از سوی دیگر شغل و پیشه بیشتر مردم تبریز بازرگانی و تجارت بود و بازرگانان در آن روزها نخستین طبقه روشنفکر ایرانی به شمار می رفتند. دلیل این که طبقه بازرگان در جامعه ی آن روز ایران به این درجه از اندیشه ورزی رسیده بود این بود که بازرگانان معمولأ و بر اساس شغل و حرفه خویش به کشورهای دیگر سفر میکردند و در بازگشت به سرزمین خویش کوله باری از دانسته های تازه و موجی از بیداری و انگیزه به همراه خود می آوردند ؛ آگاهی از پیشرفت های جهانی و پیشرفت کشورهای اروپایی باعث میشد که تبریزیان به عمق عقبگرد تاریخی خود آگاه و مطلع شوند و با توسل به عرق قومی خود برای تحول آفرینی و سنت شکنی انگیزه پیدا کنند ؛ به تعبیر دیگر ، تحولات و دگرگونی های برخاسته از شهرها و کشورهای همسایه روح بیداری و میل به پیشرفت را در دل و جان اندوهگین این تاجران و بازرگانان جسور تبریزی را زنده میکرد و آنها در واقع حکم پیامبرانی را پیدا میکردند که رسالت داشتند این پیام جهانی تحول و نو اندیشی را به دیگران و به ویژه همشهریان و همنوعان خود برسانند. از سویی دیگر ، دو عامل بیداری بخش و سازنده جامعه یعنی دبستان و روزنامه نیز از سالها قبل در تبریز شکفته بود و نهاد پویای دبستان و حتی روزنامه، اساسأ از تبریز آغاز شده بود و به تهران آمد ( تاریخ مشروطه ایران ، احمد کسروی ، صفحه ۱۴۲ ) . میرزا حسن رشدیه سال ۱۳۰۵ هجری قمری نخستین دبستان نوین را در تبریز تأسیس کرده بود که در ایجاد تحولات عمیق فکری در ایران نقش بسزایی داشت. یحیی آرین پور نیز در کتاب از صبا تا نیما معتقد است که اولین دستگاه چاپ در تبریز به کار افتاده است. ظاهرأ این نخستین چاپخانه سربی را "میرزا زین العابدین تبریزی" از روسیه به ایران آورده بود و در سال ۱۳۳۲ قمری در تبریز به کار انداخته بود. در میان روزنامه های تحول آفرین آن روزگار نیز روزنامه الحدید تبریز پیشگام بود و میکوشید سکوت تاریخی غالب بر روزگار و زمانه را بشکند و روزنامه های چاپ استانبول و باکو نیز به دست تبریزی ها میرسید و آنها از اولین خوانندگان و مطلعین آن بودند و این همه در بیداری مردم و ترک خوردن پوسته انزوا و غفلت مؤثر بود … به راستی الگوی تحول خواهی ما مردمان لر کیست؟ آیا ما نخ تسبیح را گم کرده ایم؟


  • فرش لری

    فرش لری به رغم ظرفیت ها و پتانسیل های بالقوه و بالفعل خود همچنان در تب و تاب دفاع از حیثیت و اعتبار جهانی در بازارهای داخلی و خارجی است و در این میان اگرچه در سالهای گذشته به دلایل مختلف جایگاه آن تنزل کرده اما به نظر میرسد با ساماندهی، زنجیره تولید تا مصرف میتوان گام بزرگی را در رونق آن به عنوان یکی از عمده کالاهای صادراتی استراتژیک لرستان برداشت. فرش لری به عنوان یک هنر و صنعت میتواند در صورت توجه بیشتر مسؤلان و مدیران با حذف واسطه ها ، بیمه شدن بافندگان و پرداخت یارانه ، حضور در نمایشگاه های داخلی و خارجی از رونق و شهرت مطلوبی برخوردار شود. شهرستان خرم آباد با داشتن ۹۸ کارگاه فرش بافی بالغ بر ۵۰ درصد کارگاه های لرستان را دارد. متأسفانه بیشتر تولیدات فرش لرستان به واسطه ها به قیمت کم فروخته میشود و فرش لری تحت عنوان تولیدات دیگر استانها مثل:کاشان ، اصفهان و تبریز به فروش میرسد !!! بسیاری از بافندگان لرستان که بیش از ۷۰ هزار نفر هستند به صورت دستمزدی برای دیگر استانها فرش میبافند و دلالان استانهای دیگر با در اختیار گذاشتن خامه نزد بافندگان ما تولیدات آنها را تحت عنوان تولیدات دیگر استانها به فروش میرسانند. ثبت نقشه لری که توسط استانهای همجوار دزدیده شد یکی از خواسته های مهم بافندگان استان لرستان است.


  • ژنتیک اکثریت مردم ترکیه ، ترک نیست !

    در سال ۲۰۱۲ میلادی یک مطالعه ژنتیکی درباره تبار پدری مردم ترکیه نشان داد که ژنتیک ۳۸ درصد آنها مربوط به اروپا _ ۳۵ درصد وابسته به خاورمیانه _ ۱۸ درصد جنوب آسیا و ۹ درصد وابسته به آسیای میانه است ! با این حال فرقه تجزیه طلب و نژاد پرست پان ترکیسم با دروغ پردازی و تحریک احساسات قومیتی در ایران تلاش دارد نه تنها هشتاد میلیون شهروند ترکیه ای را ترک خالص نشان دهد بلکه هموطنان آذری را هم ترک نشان دهد !


  • انشان

    درود برشما بسیار خوب فرش لری را معرفی کردید ،مشکل ما لرها نخواندن تاریخ نیاکانمان است.


  • اولین بار زمان انوشیروان ساسانی، قوم ترک ظهور کرد

    مهدی وزین افضل در تاریخ ایران باستان صفحه ۲۲۸ مینویسد : در سال ۵۶۲ میلادی در شرق ایران قومی تازه نفس به نام تُرک ظهور کردند که منابع عربی برای اولین بار از این قوم در زمان انوشیروان ساسانی نام میبرند. انوشیروان با مکان خان (سینجیبو ) خاقان تُرک علیه هیاطله متحد شد و با شکست هیاطله آنها را منقرض کرد و سرزمین هیاطله بین ایران و ترکها تقسیم و جیحون مرز دو طرف شد و انوشیروان دختر خاقان ترک (ایستمی) را به همسری گرفت که مادر هُرمز چهارم است.ترکان قصد داشتند برای تجارت با غرب از خسرو انوشیروان اجازه تجارت ابریشم از راه ایران را بگیرند ولی موفق نشدند. انوشیروان ساسانی به شدت حامی نظم طبقات اجتماعی دوره خود بود او میگفت : اگر بازرگان بچه ای فرهنگ بیاموزد و در جرگه دبیران درآید و به درگاه شاه راه یابد ، مرد دانشمند که از خاندان دبیران است بیکار و تباه شود و خوار و زبون گردد و بر ما نفرین رود. قوم چول (شول) در زمان انوشیروان شورش کرد و انوشیروان قسمت اعظمی از آنها را کشت و مابقی را در شهر رام پیروز مستقر کرد.


  • مُعتصم خلیفه عباسی عُنصر تُرک را وارد کرد

    کوهسار نظری در تاریخ اسلام صفحه ۱۵۵ مینویسد : مُعتصم خلیفه عباسی نیز مانند برادرش مامون ، نه به اعراب اطمینان داشت و نه از ایرانیان ایمن بود لذا درصدد برآمد که《نیروی سومی از تُرکان》تشکیل دهد! این سیاست معتصم باعث ورود تعداد زیادی ترک از مناطق مختلف مخصوصاً از《ماوراءالنهر》به بغداد شد.تُرکان در بغداد تحت حمایت خلیفه قرار داشتند و به مردم ستمهای زیادی میکردند و باعث اعتراضات وسیعی از جانب مردم شده بودند.مُعتصم تصمیم گرفت تا برای خود و سپاهیانش در خارج از بغداد ، ناحیه ای را اختصاص دهد.بدین ترتیب معتصم شهر《سامراء》را در قسمت عُلیای دجله بنا کرد و با خیالی آسوده مناصب بیشماری را به تُرکان اعطا کرد.متوکل عباسی از قدرت گیری روزافزون ترکان احساس خطر میکرد لذا ایتاخ ترک را کشت و سپس پایتخت خود را از سامرا به دمشق برد ولی با فشار تُرکان به سامرا برگشت.منتصر پسر متوکل با کمک ترکان سال ۲۴۷ پدرش را به قتل رساند.《متوکل》نخستین خلیفه ای بود که درصدد کنار زدن تُرکان و احیای قدرت مجدد اعراب بود و نخستین خلیفه ای بود که بوسیله《ترکان》کشته شد.منتصر خطر تسلط ترکان را دریافته بود و میکوشید از چنگ رهبری آنها رهایی یابد.وی به ترکان لقب《خلیفه کُش》داد.ترکان از این امر مطلع شده و با کمک ابن طیفور ، طبیب دربار ، خلیفه منتصر را هم مثل پدرش کشتند.


  • خلیفه کُشان

    خلفای عباسی که به دست تُرکان کشته شدند : متوکل / مُنتصر / مُستعین / مهتدی سال ۲۵۶ هجری به دست تُرکان کشته شد / ابن معتز فقط یکروز خلافت کرد زیرا تُرکان او را برداشتند / مقتدر خلیفه عباسی ۳ بار توسط ترکان عزل و مجدداً به خلافت رسید / القاهر باللّه که سرداران تُرک به چشمانش میل داغ کشیدند / و متقی باللّه که توزون تُرک او را کور کرد.


  • ترکها از تیره هون هستند

    حسن پیرنیا در《تاریخ ایران》صفحه ۲۱۲ مینویسد : تُرکها تیره ای از هونها بودند و این تیره که موسوم به آسّنا بود از فشار امپراتور چین در ۴۳۳ میلادی کوچیده به طرف مغرب رفت و در ازمنه بعد به دو قسمت تقسیم شد. قسمت شرقی در اراضی واقع بین مغولستان و کوههای اورال سکنی گزید و قسمت غربی صفحاتی را اشغال کرد که بین کوههای آلتای و سیحون واقع بود. کلمه تُرک از کوهی است که شبیه به کلاهخود است و کلاهخود را در زبان ترکی《دُورک》میگفته اند.


  • تُرک واژه ای چینی است

    دکتر یعقوب احمدی در《جامعه شناسی ایلات وعشایر》صفحه ۱۰۵ مینویسد : تُرک واژه ای است چینی به معنای شجاع ، نیرومند و سخت. گویا چینیها این نام را بر همسایگان شمال و شمال غربی خود نهاده اند. چنین به نظر میرسد که تُرکان از نژاد《مُغولی منچوری》هستند.به بیان دیگر آسیا و اقیانوسیه عموماً نژاد مغولی منچوری دارند.تاریخ زندگی تُرکها در ایران به نوعی تاریخ کوچ نشینی و تحرک است و استقرار آنها در مناطق گوناگون ایران در دوره حکومتهای سلجوقیان / مُغولان / تیموریان و صفویه شدت بیشتری داشت.ایلات قشقایی و خمسه در فارس اند. ایل شاهسون در اهر ، مشکین شهر و مُغان هستند.شاهسونهای بغدادی و اینانلو در اطراف ساوه ، قزوین و قم ساکن اند.ایل خمسه زمان قاجار برای مقابله با ایل قشقایی تاسیس شد.


  • فارسنامه ناصری

    حاج میرزا حسن فسایی درکتاب《فارسنامه ناصری》صفحه ۴۲۵ مینویسد: قشقاییها طایفه ای از ترکان خلج بودند که از عراق عجم و ساوه به فارس کوچیدند قسمتی از این مهاجران در بلوک قونقری (شهرستان آباده) ساکن و ده نشین شدند که هنوز هم ترکی میگویند و به خلج معروفند.محققانی که در تاریخ قشقایی مطالعه داشتند نوشته اند که قشقایی قبل از دوره صفویه از قفقاز به اجبار به شمال ایران نقل مکان داده شدند و سپس در زمان شاه عباس صفوی (قرن دهم هجری) آنها را به فارس کوچاندند (جامعه شناسی ایلات و عشایر ، دکتر یعقوب احمدی ، ص ۱۰۷).


  • از ابیورد خراسان تا ابوالورد فارس

    مُظفر قهرمانی درکتاب《از ابیورد خراسان تا ابوالورد فارس》صفحه ۳۸۵ مینویسد : در زمان سلطان محمود غزنوی در سال ۳۹۶ هجری گروهی از ایلات خلج در خراسان و حوالی مرو ساکن بوده اند بعدها به علت بد رفتاری لشکریان محمود گروهی از ترکان از جمله خلجها به کرمان میروند و از آنجا به سبب تعقیب ماموران سلطان محمود به اصفهان و از آنجا به آذربایجان رفته پس از آذربایجان به عراق آمده و به همراه ترکان عراقی اغلب به ناچار به دامنه های جنوبی سلسله جبال زاگرس کوچ میکنند بدین ترتیب اولین دسته های ترکان جنوب ، عراقیها و خلجها هستند که حدود یک هزار سال پیش از جیحون گذشته وارد ایران شدند و پس از نقل مکان و مهاجرتهای متعدد به استان فارس آمدند و ایلات قشقایی ترک زبان را تشکیل دادند.علی اکبر نیک خلق در جامعه شناسی عشایر صفحه ۹۷ مینویسد: منشا قشقاییها را از تُرکستان میداند که با مغولها به ایران آمدند.


  • مفهوم قشقایی

    در کتاب فارسنامه ناصری صفحه ۳۱۲ آمده: ریشه اصطلاح قشقایی از زبان ترکی است و برگرفته از واژه《قاچ قایی》به معنای گریخته شده است.تُرکمنها آنها را قاشقایی یعنی آنهایی که فرار کردند نامیدند.برخی از قشقاییها موهای خُرمایی و چشمان سبز آبی دارند.


  • جامعه شناسی ایلات

    دکتر یعقوب احمدی در《جامعه شناسی ایلات وعشایر》صفحه ۱۱۶ مینویسد: محمدرضاپهلوی بارها اعلام کرده بود که : قشقاییها نباید در کشور من زندگی کنند! چرچیل به روزولت گفته بود: به این قشقاییها نمیتوان اعتماد کرد آنها در جنگ جهانی اول و دوم بما ضربه زدند (پیمان ، ۱۳۴۷ ، ص ۲۶۶).زندگی و تاریخ ترکان چه در ایران و چه در سایر نقاط جهان با کوچروی و تحرک مداوم همراه بوده است و ایلات تُرک سابقه ای طولانی در این زمینه دارند.


  • ایران بین دو کودتا

    دکتر داریوش رحمانیان درکتاب《ایران بین دو کودتا》صفحه ۴۰۰ مینویسد: نوشته اند که ناصرخان قشقایی در سال ۱۳۲۵ خورشیدی نامه ای به سازمان ملل متحد نوشته و درخواست خودمختاری ایل قشقایی را مطرح کرده و همچنین از سازمان ملل درخواست کرده بود که ایل قشقایی را به عنوان یک اقلیت مورد پشتیبانی قرار دهد.


  • قتل مردآویچ بدست غلامان تُرک

    دکترعباس اقبال آشتیانی درکتاب《تاریخ ایران پس ازاسلام》صفحه ۴۰۷ مینویسد : مردآویچ (آل زیار) در اصفهان بر غلامان تُرک سپاهش خشم گرفت و لشکریان دیلمی(گیلانی) را به زدن و تنبیه غلامان تُرک واداشت و ایشان را به قتل عام تهدید کرد چون مردآویچ هیچوقت با تُرکان صفایی نداشت و آن جماعت را شیاطین میخواند و از ایشان اظهار نفرت میکرد.غلامان ترک درصدد قتل مردآویچ برآمدند و روزی که او به حمام رفته بود ترکان بر حمام حمله کردند و مردآویچ را به قتل رساندند و سرای و اثاثیه او را غارت کردند و از ترس دیلمیان از اصفهان گریختند.


  • نژاد اصفر (زردپوست)

    زردپوستانی که بین مُسلمین به اسامی عمومی مُغول ، تاتار ، تَتَر و تورک خوانده میشدند قومی بودند بَدوی ساکن دره های جبال خینگان / یابلنویی / سایان / انهار سِلنگا / اُرقون / کِرولن / و اطراف دریاچه بایکال یعنی ناحیه کوهستانی واقع مابین چین و منچوری و سیبری جنوبی و سرزمینی که امروز آنرا مُغولستان میگویند از این قوم تا زمان چنگیز نام و نشانی نبود و در نهایت فقر و ضعف به سر میبردند(تاریخ کامل ایران ، انتشارات نگاه ، ص ۶۳۵).


  • قاجار از نژاد مغول

    قاجاریه طایفه ای هستند اصلاً از نژاد مُغول و ظاهراً از قبایلی میباشند که همراه کشورگُشایان تاتار در عهد چنگیز و اخلاف او از مُغولستان به بلاد اسلامی آمده و در قسمت بین شام و ایران مخصوصاً در حدود ارمنستان مُقیم بودند.تا زمان تشکیل دولت صفوی چندان اسمی از ایل قاجار در تاریخ بُرده نمیشود در این عصر یعنی در ایّام قیام شاه اسماعیل اول ، قاجاریه مقیم ارمنستان نیز از طوایفی بودند که به یاری صفویان برخاستند و از این تاریخ گاهگاهی بعضی از بزرگان و روسای ایشان به امارت و سفارت و مقامات دیگر دولتی میرسیدند (تاریخ کامل ایران ، انتشارات نگاه ، ص ۹۲۶).


  • پان تُرکیسم

    پان تُرکیسم خو گرفته که با زیاده رویی ، هَتاکی و بُهتان نفع ببرد و برای اینکه عقده حقارتشان فروکش کند درصدد هستند تا ریشه اقوام ایرانی را به بیگانه و خارج از مرزها برسانند مثلأ در اوج بیسوادی و ناآگاهی در مطلبی خواندم که نوشته بودند ماهوتی اسم یک شهر در هند است و بر فرض خیال خامشان که نام فیل است او را به نام طایفه فیلی در لرستان میچسبانند! این عَلامه های دَهر نمیدانند که پهله یا پهلوی نامی بود که قبل از اسلام به شهرهای ری ، همدان ، اصفهان ، نهاوند و لُرستان اطلاق میشده است و پَهلو صفتی برای دلیری و شجاعت است مثلأ فردوسی میگوید:بفرمود تا گرز سام سوار _ بیارند زی پهلو نامدار! حالا فیلی فرگشت پهلوی و پهله دوران ساسانی است. فیلی در فرهنگ لغت لاروس ، جلد ۲ ، صفحه ۱۵۹۷ یعنی《مرد گرانمایه و گران جان》.در کتاب والیان لرستان نوشته؛ صادق شفیعی ، صفحه ۲۷ آمده:لُر کوچک در زمان صفویه به لرستان فیلی معروف گشت دلیل معروفیت لرستان به فیلی این بود که حسین خان بنیانگذار والیان لرستان از طایفه فیلی بود در مورد کلمه فیلی مترجم سفرنامه ژاک دمورگان در کتاب《جغرافیای غرب ایران》، صفحه ۲۰۸ مینویسد:چون مردم لرستان دائم شورش میکردند و میل به استقلال داشتند کلمه فیلی (شورشی) را به آخر نام آن منطقه افزودند! حسن پیرنیا هم در کتاب ایران قدیم صفحه ۱۳۱ آورده که مردمان لرستان استقلال طلب بودند و مطیع کردن آنها خیلی دشوار بوده چنانکه تسلط خارجیها بر آنها دوامی نداشته است! البته افسانه سُرایی و مُوهوم بافی پان تُرکیسم به اینجا ختم نمیشود و در ادامه ادعا کردند که روستایی در استان ماهاراشترای هند به نام ماهان است پس مردم ماهان کرمان هندی هستند!!! یا بندیل شهری در استان اوریسای هند را با زبان بندری هرمزگان یکی میدانند!《چون خودشان مهاجرند و میخواهند به همه انگ مهاجر بزنند》پان تُرکها ادعا کردند که گودر نام شهری در استان مادهیابراتش هند است و نام یک روستا هم در کرمان گودرز است پس کل کرمانیها هندو هستند! نایین شهری در استان هاریانای هند است پس مردم نایین اصفهان هم هندی هستند! میار نام شهری در استان اوتاراکند هند است پس مردم میار کلاردشت مازندران هندی هستند! بنکاش نام شهری در اوترپرادش هند است پس مردم بنکش آمل مازندران هندی هستند؟ حتی پان تُرکیسم در نظریه ای گیج و مَنگ اعلام کردند که پَشتونها و مازنیها از یک نژادند آنهم بدون هیچ سند و مدرکی!!! همچنین اظهار فضل کردند که در لُغتنامه دهخدا آمده که گیلانیها کولی هستند و کلهر از طوایف گیلان است که در گیلان غرب کرمانشاه زندگی میکنند!!!رامسر نام شهری در استان راجستان هند است پس رامسریها هندی اند؟ کوه گیلویه (کوه گیل) یا کوه جیلویه را پان ترکها به کوه کولی تغییر دادند و لابد آنها هم از هند آمدند؟ اینها تنها《شباهت لفظی》و《اشتراک لفظ》است و هیچ ارتباطی بین این اسامی نیست مثلاً سندان در فارسی یعنی ابزار آهنی ضخیم که آهنگران آهن را روی آن میگذارند ولی در عربی سندان به معنای گرگ قوی هیکل است! سو به ترکی میشود آب حال آنکه در فارسی شاید معنای بدی داشته باشد! گوز به ترکی یعنی چشم حال آنکه در زبان ما معنای بدی دارد! دیز به ترکی زانو میشود یا بوز به ترکی یخ میشود یا گون به ترکی امروز میشود حالا آنکه اینها در زبان ما فحش و ناسزاست پس باید قائل به تفاوت شد و با دیدن یک کلمه به ارائه فرضیه و تز نپرداخت(فتامل!)


  • آیا فردوسی نژادپرست بود؟

    فردوسی میگوید: عرب هر که باشد به من دشمن است! او گفته عرب هر کسی باشد دشمن من است!حتی توضیح نداده و پیامبر و ائمه را از آن مستثنی نکرده است!فردوسی اصلاً گرایشی به اسلام نداشته چون برای یک شاعر کاری نداشت در مورد عاشورا یک مصرع بیاورد و در عوض عمر خود را صرف حماسه های رستم و سهراب کرده این همه تلاش کار بیهوده ای هست که بخواهیم برچسب تشیع به کسی بزنیم که ۶۰۰۰۰ بیت در مدح اساطیر ایران سروده نه اولیای اسلام! در مورد اختلاف فردوسی با محمود غزنوی که یک ترک هست و سلسله غزنوی از ترکان میباشد و فردوسی ترکان را هجو کرده: هر آن شهر که از مرز ایران نهی / بگو کنیم آن ز ترکان تهی ص (۲۵۳) بزاوستان در یکی شهر بود / که زان بوم بر تور را بهر بود منوچهر کرد آن ز ترکان تهی / یکی خوب جاییست و فرحی همی باژ و ساوش به توران برند / سوی شاه ایران همی ننگرند ص(۱۵۷) تن ترک بدخواه بی جان کنم / ز خونش دل سنگ مرجان کنم تهی کرد باید از ایشان زمین / نباید که آیند زین پس به کین ص (۱۶۸) که چون ماه ترکان برآیند بلند / ز خورشید ایرانش آید گزند سیه مار را کو را سرآید بکوب / ز سوراخ پیچان شود سوی جوب ص(۲۳۸) هر آن بوم برکان ز ایران نهی / به فرمان کنم ز ایران تهی ص(۲۷۶) هر آن شهر که از مرز ایران نهی / همی کرد خواهد ز ترکان تهی ص (۲۷۷) ز ترکان هر آنگه که بینی یکی / که یاد آرد از دشمنان اندکی به پیروزی از بارۀ کاخ پارس / بداری از پاک یزدان سپاس سر شاه ترکان از آن دیدگاه / بیانداخت باید به پیش سپاه! اختلاف فردوسی با محمود غزنوی نژادی-قومیتی بوده چون وقتی سلطان محمود این اشعار فردوسی در مورد ترکان را میبیند مورد غضب سلطان قرار میگیرد.با خواندن شاهنامه و دیدن بیتهایی که به نژاد ترک و تورانیان و عرب توهین کرده بسیار ناراحت شد و دستور تنبیه فردوسی را صادر کرد ولی با پادرمیانی شاعران دیگر خطای او را بخشید اما فردوسی را از دربار خود بیرون نمود.فردوسی در اعتراض به اینکار سلطان محمود به نژاد و اصالت او توهین میکند: اگر شاه را شاه بودی پدر _ به سر می‌نهادی مرا تاج زر / اگر مادرش شـاه بانو بدی _ مرا سیم و زر تا به زانو بدی


  • قراچی: کولی تُرک

    ژنرال سایکس در مورد کولی‌های تُرک آذربایجان نوشته‌است: «در تابستان ۱۹۰۰ برای تحقیق دربارهٔ《کولی‌های جنوب شرقی ایران》و تکمیل اطلاعات سینگلر به آنجا رفتم. تعیین نژاد و محل کولی‌های ایران بسیار دشوار است، چون در هر ناحیه‌ای نامی دارند، ولی کلاً آن‌ها را «فیوج» می‌نامند که ظاهراً کلمه‌ای عربی است. کولی‌های آذربایجان با کولی‌های انگلستان تفاوت زیادی دارند و کارشان تهیه چرخ چوبی نخ‌ریسی و چوب وافور و فروش آنهاست. گاهی هم اسب و شتر و الاغ معامله می‌کنند و کلاً اخلاق پسندیده‌ای ندارند. مردهای آن‌ها با سایر مردان ایران فرقی ندارند، ولی طرز لباس پوشیدن زن‌ها به کلی با زنان دیگر فرق می‌کند و به همین دلیل به آن‌ها غربتی می‌گویند. فعلاً در ایران بیست هزار خانوار یا صد هزار کولی و《در آذربایجان پنج هزار خانوار》زندگی می‌کنند.


  • ترک زبان است نه نژاد!

    ترک بودن نژاد نیست، زبان است که به مرور زمان تغییر پیدا کرده و تحت تأثیر شرایط و زبان‌های دیگر قرارگرفته و از هم دور شده باشد.پدر زبان ترکی《التصاقی بودن》آن است.زبان اندونزیایی هم التصاقی است.سومری‌ها هم همین‌طور. در اندونزی ده‌ها زبان وجود دارد که التصاقی است. حتی فارسی هم بخشی از آن التصاقی است.《زبان هندی》هم که با فارسی نزدیک است جنبه‌هایی از《التصاقی》را داراست.هر زبانی که التصاقی است [لزوماً] با یکدیگر خویشاوند نیستند.بنده نه قوم‌گرا هستم، نه نژادگرا هستم،اما بر این باور هستم که در ایران، اقوام زیادی زندگی می‌کنند که دارای حق و حقوق هستند بنابراین در راستای حقوق خودشان که سال‌ها سرکوب شده و از بین رفته و به نوعی قدغن شده، در راستای احقاق حقوق این مردمی که به زبانی غیرفارسی صحبت می‌کنند، فکر می‌کنند و می‌خواهند عمل کنند.


  • قرابت نژادی اقوام ایران

    طبق یک اصل ژنتیک جمعیت موسوم به《اصل تعادل هاردی واینبرگ》وقتی دو ژنوم مختلف برای اولین بار با مهاجرت دو قوم غیرخویشاوند کنار هم قرار میگیرند و اجازه آمیزش تصادفی دارند هر دو ژنوم خالص یک قوم مجزا را دارند با همان نسبت اولیه ای که وارد مسابقه ژنی شده اند مثلا اگر فرض کنیم 50% زرد پوست دارند با 50% سفیدپوست آمیزش میکنند بعد از مدت کوتاهی (حداکثر 10 نسل) دیگر جمعیت خالصی از هیچکدام از دو نژاد نخواهیم داشت! و جالب اینکه بجای اون یک جمعیت خالص مرکب از 50% ژن زرد و 50% ژن سفید خواهیم داشت که تا بینهایت بحالت تعادل باقی خواهند ماند مگر اینکه مهاجرت بعدی اتفاق بیفته! بنابراین مردمان همسایه و نزدیک از نظر جغرافیایی حتی اگر در ابتدا《از نظر ساختار ژنی》بسیار دور از هم باشند در نهایت《همگرا》خواهند شد.بنابراین مردم ایران بعد از هزار سال که معادل بیش از 100 نسل بشر هست طوری درهم آمیخته و تنیده شده ایم که یک نژاد واحد محسوب میشویم و بی تردید هم خویشاوندی بیشتری با قومهای همسایه مون داریم و باز بی تردید مشابهت کرمانیها و بلوچها به مردم پاکستان بیشتر از بقیه و مشابهت مردم خراسان به افغانستان بیشتر و مشابهت مردم آذربایجان به ترکیه و کردها به عراق و بیشتر خواهد بود.خوزستانیها با عراقیها بیشتر همانندی خواهند داشت.بنابراین بحثهای نژادی که منجر به《مرزبندیهای پررنگی》بین فارس و ترک و کرد بشه، غیرعلمی و نادرست هست! مردم ایران باهم قرابت ژنتیکی دارند و زبانها هم چیزی است که بطریق تاریخی از گروههای آمیزش کننده، مهاجر و بومی باقیمانده و زبانهای امروزی هیچکدام ما به اجداد چندهزار سال پیشمون هیچ شباهتی نداره و کاملا متحول شده! یعنی نه زبانمون 100% زبان اولیه است و نه ژنتیکمون! بنابراین《بحثهای هویتی》نباید منجر به نفرت و ایجاد واگرایی بشه! باید سعی کنیم به واقعیت دست پیدا کنیم نه به نفرت و انکار! هر کسی هر زبانی را بطور تاریخی از اجدادش دریافت کرده همان را گرامی داشته و با آن زبان اثر خلق کرده و مجموع این اثرها خزانه فرهنگی کشورایران محسوب میشه و باعث غنای فرهنگی اون میشه بنابراین با انکار یکدیگر فقط خزانه فرهنگی مملکت رو از موزاییک زیبایی که طی هزاران سال خلق شده خالی میکنیم! نظر من اینه که《زیبایی در کثرت فرهنگهاست نه در وحدت و یکسان سازی》شما همیشه مجذوب چیزهای متفاوت میشید چون چیزهای تکراری براتون جذابیت نداره! بنابراین اگر یک کشور واحد با یک فرهنگ و یک زبان و یک نژاد داشته باشیم اون وقت دیگه چیزی برای عرضه کردن بهم نداریم! چند وقت پیش مسافرت شمال رفتم و یک خانواده کُرد اونجا رقص کُردی اجرا کردند بلافاصله همه جمع شدند و عکس و فیلم ضبط کردند. مطمئنا برای یک سرود محلی کسی اونقدر جمع نمیشد یا اون کُردها اگر در سنندج همینکار رو میکردند شاید کسی بهشون توجهی نمیکرد! ژان پل رو، ترک‌شناس معروف و مشهور فرانسوی هم نوشته: تنها ویژگی و مشخصه‌ای که ترک‌ها را به آن معنا تعریف می‌کند «زبان» است؛ ازبکستان، قزاقستان و قرقیزستان رفتم، از آنها وقتی می‌پرسیم می‌گویند که: ما ترک نیست ما ازبک هستیم! انگلیسی‌ها هم ژرمنی زبان هستند، آلمانی‌ها، سوئدی‌ها، نروژی‌ها، داچ‌ها (هلندی‌ها) حتی ژرمنی زبان هستند اما همه‌شان آلمانی نیستند!


  • مردم تُرک

    مردمان تُرک گروه‌های قومی اورآسیایی‌اند که در آسیای شمالی، مرکزی و غربی/مغولستان/سیبری جنوبی/شمال‌غربی چین و بخش‌هایی از اروپای شرقی ساکن‌اند و به زبان‌هایی از خانوادهٔ زبان‌های ترکی‌تبار سخن می‌گویند.در نوشته‌های تاریخی«تُرک»در مقابل تاجیک (غیر عرب و ترک) آمده‌است. نام ترک نخستین بار در قرن ششم میلادی در نوشته‌های چینی دیده می‌شود. در همان قرن ترکان، دولتی نیرومند تأسیس کردند که از مغولستان و سرحد شمالی چین تا دریای سیاه امتداد داشته‌است. مؤسس حکومت مزبور، که چینیان او را «تئومان» می‌نامند.خاستگاه اصلی مردمان ترک‌تبار《آسیای میانه》بوده و این مردم که از نژاد زرد هستند در نوشته‌های کهن چینی《قرقیزها》را مردمانی سفیدپوست با موهایی عمدتاً زرد رنگ و بور و چشمانی آبی و شبیه به اروپایی‌های امروزی توصیف کرده‌اند! اما نوشته‌های تاریخی بعدی، اطلاعاتی دربارهٔ چگونگی ناپدید شدن تدریجی این ویژگی‌های ظاهری و درنهایت زردپوست شدن آن‌ها به دست نمی‌دهند. اقوام ترک به تدریج در غرب آسیا، خاورمیانه، آسیای کوچک و اروپای شرقی پراکنده شدند. در جریان این مهاجرت‌ها بخش‌های بزرگی از مردم هندو اروپایی نواحی جدید نیز به مرور ترک‌زبان شدند. ۷۰% مردم ترکیه براساس آمارهای دولتی ترک هستند.ترکها از نسل مغول نیستند ولی از《نژاد زرد》هستند که《نژاد مغول》نیز گفته میشود مثل تمام مردمان آسیای شرقی!ترکمنها، آذریها، ترکهای ترکیه و تمام ترکهای داخل ایران (خراسان و قشقایی) از ترکهای اُغوز هستند تركهاى ايران تركمنها هستند، اما سوال پيش ميايد كه آيا قشقاییها با وجود اينكه نامشان مغوليست، ترك هستند؟پاسخ خير است،اقوام قفقازى اقوامى سكايى بودند و ريشه قشقايى هم به قفقاز برميگردد و نه مغولستان، درضمن برخی طوایف لرها بخاطر همجوارى با قشقاییها، تركزبان شدند!طبق اسناد فارسها ۳۹% جمعیت ایران را تشکیل میدهند.ترکها ذاتا مردمانی نژادپرست و برتری جو نسبت به سایر اقوام هستند و دعوای شدیدی با فارسها دارند درصورتیکه فارسها مردمانی بی تفاوت نسبت به نژاد هستند و حساسیت چندانی نسبت به مردم ترک و سایر اقوام ندارند! تهرانیها،مشهدیها، شیرازیها، اصفهانیها، همدانیها، کرمانیها، یزدیها فارس هستند. ترکهای قشقایی در خوشه نژادی ازبکها قرار دارند و طبق اسناد تاریخی از قشقای ازبکستان به فارس مهاجرت کردند.


  • قشقا

    قشقایی‌ها عموماً بر این باورند که اجدادشان به عنوان قراولان لشکر هلاکوخان و تیمور از تُرکستان به ایران آمده‌اند. درحالیکه ورودشان در زمان مهاجرت‌های بزرگ قبیله‌ای قرن یازدهم میلادی محتمل‌تر است. همه گمانه‌ها در اینکه ایشان پیش از ورودشان به فارس، مدتی در شمال غربی ایران حضور داشته‌اند متفق‌اند. تا همین اواخر قبیله‌ای با نام《مغانلو》در میان قشقایی‌ها حضور داشته، که مسلماً نام خود را از دشت مغان در شمال اردبیل گرفته بوده‌است. همچنین احتمال داده می‌شود که طوایف آق قویونلو، قراقویونلو، بیگدلی و موصلو (موصل عراق) گذشته‌شان به شمال غرب ایران مربوط باشد. غیر از این قشقایی‌ها غالباً اردبیل را بعنوان سرزمین گذشته‌شان معرفی می‌کنند. به نظر می‌رسد، در یک دوره ارتباط نزدیکی میان خلج‌ها و قشقایی‌ها وجود داشته‌است. برخی نویسنده‌ها از جمله حسن فسایی، تا آنجا رفته‌اند که قشقایی‌ها را شاخه‌ای از خلج‌ها دانسته‌اند. مینورسکی معتقد است که مهاجرت خلج‌ها به فارس و ترکیب شدنشان با قشقایی‌ها این فرضیه را ایجاد کرده‌است. بقایای خلج‌ها در میان قشقایی‌ها قابل تشخیص هستند. غیر از آن خلج‌های یکجانشینی در فلات دهبید موجودند که گمان می‌رود زمانیکه هنوز زندگی عشایری داشته‌اند جزوی از ایل قشقایی بوده‌اند. نام طوایف قشقایی نشان می‌دهد که غیر از خلج‌ها، گروهی از طوایف افشار، بیات، قاجار، قراگوزلو، شاملو و ایگدر نیز به این اتحادیه ایلی پیوسته‌اند.از اخلاف خلج‌ها (یکی از اقوام ترک اغوزها که در قرن یازدهم از آسیای مرکزی به ایران هجوم آوردند) هستند. دومورینیو نیز روایت منشاء قشقایی‌ها از تبار خلج‌ها را محتمل‌تر می‌داند؛ اما افرادی مثل《اولنس دوشوتن》به نقل از یک ایلخان قشقایی نژاد آن‌ها را از《آق قیونلوها》می‌داند که در نیمه نخست قرن شانزدهم توسط شاه اسماعیل‌ صفوی به فارس مهاجرت داده شده‌اند و عده‌ایی نیز بر این باورند که قشقایی‌ها مهاجرینی از《آسیای مرکزی》بوده و با لشکریان مغول به ایران آمده‌اند.چون اسم قشقایی مغولی است! منبع: ایوانف، میخاویل سرگی یویچ《عشایر جنوب》ص۵۶–۵۸، کیوان‌پهلوان و معصومه‌ داد، تهران، نشر آرون، ۱۳۸۵، چاپ اول. تعداد روایات نژاد قشقایی‌ها به عقیده ما فقط نتیجه عدم کفایت تحقیق و تفحص در این مساله نیست. اطلاعات به دست آمده، دلیلی به دست ما می‌دهد، نتیجه بگیریم که اقوام قشقایی در طولتاریخ از یک نژاد نبوده‌اند که با یک سرمنشاء واحد به هم مرتبط باشند. مشترکات آن‌ها به تدریج از عناصر ناهمگون و با نژادهای مختلفی شکل گرفته که در زمان‌های مختلف در ترکیب آن گروه نژادی که بعدها اقوام قشقایی نام گرفت وارد شدند.


  • قایی

    قاشقا و قاشقه (تركی جغتایی) به معنی چارپایی كه در پیشانی‌اش علامتی سفید دارد. ایلی ساكن فارس كه به زبان تركی تكلم می‌كنند. اصل آنان از《تركمانان دشت قبچاق》است و بعد به نواحی بین《هندوستان و سیستان》آمده، از آنجا به عراق راه یافته‌اند و آخرالاَمر در فارس متوطن شده‌اند. سرزمینی به نام قشقا و طایفه ­ای به اسم قشقه و رودخانه­ ای به نام قاشقا (کاشکا) و زبانی ترکی با گویش قشقه ­ای در ترکستان قدیم و《ازبکستان کنونی》وجود دارد. واقیعت این است که قشقایی­ها در دوره ­های مختلف به ایران وارد شده و ساکن شده اند.زبان قشقایی ترکی بوده و در کتاب《فارسنامه ناصری》تالیف میرزا حسن فسایی چنین آمده است: واژه ترکی قاچ قایی به معنی گریخته بوده است چون ایل خلج از اراضی ممالک به خاک عراق عجم آمدند، گروهی از آنها فرار کرده در ممالک فارس توقف کرده­ اند که مردمان خلج این گروه را《قاچ قایی》گفته­ اند که بعد از تغییرات لفظی قشقایی شد. در «دایرۀ المعارف اسلامی» به قلم واسیلی ولادیمروویچ چنین آمده: مکان اصلی قشقایی­ها نامعلوم است در زبان ترکی، قاشقا به معنی خال سفید در پیشانی حیوانی مانند اسب، گوسفند، گاو و امثال آن است.در «تاریخ مسعودی» به قلم ظل السطان چنین آمده است: اتابک فارس، سعد زنگی با هزار سوار به دیدن خلیفه بغداد می­رفت. در عرض راه به قشون سلطان محمد برخورد، جنگ عظیم نمود. سلطان از شجاعت او خوشش آمد. تعدادی جنگجوی《کاشغری》همراه او به فارس فرستاد که بعدها با تغییر کاف و قاف《قشقری》گفتند که از کثرت استعمال قشقایی شدند!در《حقایق الاخبار ناصری》به قلم خورموجی چنین آمده است: قشقایی از ترکمنان دشت قبچاق بوده و با اتابکان سلغری به این مرز و بوم به اتفاق آمده ­اند! در «حبیب السیر» آمده که سرزمینی به نام《قشقا در تُرکستان》وجود داشته که محل آن نزدیک《سمرقند و بخارا》جایی در اطراف شهر کیتاب که امروزه《دوشنبه》نامیده می­شود، قرار داشته که مردمان آن ترک بوده­ اند.نظرات متفاوتی در مورد قشقایی وجود دارد که محققان غیرقشقایی بر این عقیده هستند که با زبان و خط و مفاهیم کلمات و نوشته­ هایی بر روی سنگهایی که در دشت اورخون کشف شده آشنایی نداشته­ اند. اما آنچه که در مورد قشقایی با قاشقایی حقیقت دارد، این است که همان گونه که در کتب معتبری چون «دیوان الغات ترک» محمود کاشغری و کتیبه­ های دشت اورخون آمده《قایی》نام یکی از قبایل بیست و چهارگانه ترکان اوغوز میباشد که بخاطر جنگاوری و سلحشوری، حفظ حراست امپراطوری بزرگ «گوی ترک» را بر عهده داشتند و احتمالاً به دلیل «قه یه» (سنگر و قلعه) نشینی به این نام مشهور شده ­اند. همانگونه که بهترین پرورش دهندگان اسب را «به یآت» (بیات) یا «بای آت» (بایات) نامیده ­اند یا معروفترین پرورش دهندگان گوسفند یا گله «سوری» به «بای سوری» خوانده ­اند!


  • مهاجرت ترکان و مغولان موجب زندگی کوچ نشینی شد!

    مغولان که صحراگرد و شمن پرست بودند و مظاهر طبیعی را میپرستیدند اعتقاد داشتند که《زمین مادر حیات》است و نباید زندگی یکجانشینی داشت لذا نگاه بدبینانه ای به شهرنشینی داشتند و تمام زیرساختهای شهری و《تأسیسات آبیاری و آبرسانی》را خراب و مختل میکردند. در این وضعیت مردمان لُر باتوجه به آسیب رساندن مغولان به شهرها و قتل عامهای دسته جمعی تنها راه نجات را پناه آوردن به کوهها و زندگی متحرک میدانستند. دکتر علی اکبر نیک خلق در کتاب《جامعه شناسی عشایر ایران》صفحه ۲۱ مینویسد: در دوره مغول زندگی کوچ نشینی در لُرستان گسترش یافت زیرا زارعان بر اثر عدم امنیت به کوهها میگریختند و زندگی کوچ نشینی را آغاز میکردند! فتوحات و سلطنت تیمورلنگ در ایران قتل و غارتها و ویرانیهای بسیاری به بار آورد که موجب گسترش زندگی چادرنشینی گردید! به عقیده استاین ( Estaine ) لُرها که در چند قرن اخیر نیمه یکجانشین بوده اند در هزاره پیش از میلاد《حیات یکجانشینی》داشته اند. بوبک (Bobek) یکی دیگر از پژوهشگران که سکونتگاههای ماقبل تاریخ ایران را مورد مطالعه قرار داده است میگوید: وجود پاره ای گیاهان نظیر《فلومیس پرسیکا》در مناطق لُرنشین از لحاظ بوم شناسی گیاهی مبین وجود و رواج زراعت در روزگاران گذشته است و این خود نشانه آن است که کوچ نشینی از درون زندگی ده نشینی مبتنی بر کشاورزی برخاسته است. وجود آسیابها و خرابه های مسکونی در مناطق لُرنشین نشان میدهد که لُرها تا قبل از ترکتازیهای مغولان زندگی یکجانشینی داشته اند. مغولان هیچگاه به زاگرس تسلط نیافتند ولی میراث کوچ بلند و اصطلاحات کوچ را به یادگار گذاشتند. تمامی کلمات کوچ مثل: ایل_ایلخان_ییلاق و قشلاق_خان_یورت_قیقاچ و…تماماً مغولی هستند. از این زمان کوچهای بلند و گسترده با اطلاع از وسعت خرابی مغولان شروع شد. بیهقی میگوید: ما را شهر زادگاه بودی همچنان که آنان (مغولان) را بیابان! دکتر یعقوب احمدی در کتاب《جامعه شناسی ایلات و عشایر》صفحه ۱۰۶ مینویسد: تاریخ زندگی ترکها در ایران به نوعی تاریخ کوچ نشینی و تحرک است!


  • نامه خاش به مازیار

    درکتاب《دو قرن سکوت》ص 261 آمده؛ خاش برادر افشین به مازیار نامه مینویسد و میگوید: عربان چون سگانند پاره استخوان پیش آنها بینداز و سرشان بکوب اما فرزندان شیطان که ترکانند پس از ساعتی جنگ تیرهاشان به پایان رسد آنگاه بر آنان بتاز و همه را از بُن برانداز! این مطلب در تاریخ طبری هم آمده است.


  • ایرانی فرادست پرست و فرودست ستیز

    بهار ۹۸ وقتی بارانهای گسترده در بلادلُرنشین شروع شد تمام مناطق عرب نشین در جنوب خوزستان بشدت بخطر افتادند! اهواز فقط چندمتر با خطر سیل فاصله داشت که آب از کارون وارد شهر شود! شوش، صیدعباس، الهایی و الوان که بخیال خودشان مرتفع تر بودند کاملاً بخطر افتادند! وحشت وجود اعراب را گرفته بود و دیگر کُری خواندنشان درفضای مجازی بکلی قطع شد و فهمیدن که خیلی آسیب پذیر هستند! مناطق بالادستشان تماماً متعلق به لُرها بود نتیجه اینکه اعراب علیرغم گُنده گوزی اینستاگرامی آنهم نه بخاطر شهامت خودشان بلکه بخاطر تزریق دلارهای عربستان و داعش اجاره ای، در عین حال بسیار آسیب پذیر هستند و خرجشان فقط《باز کردن دریچه یک سد》است! اگر لُرها در بالادست دریچه فقط یک سد را برای چند ساعت باز کنند کل مناطق عرب نشین که در جلگه زندگی میکنند میرن زیر آب!!! گُنده گوز بعدی پان تورچها هستند که بصورت سازمان یافته توسط سرویسهای امنیتی باکو و آنکارا تغذیه و پشتیبانی میشوند که بصورت اهرمی برای عدم دخالت ایران در ترکیه و جمهوری آذربایجان حمایت مالی_رسانه ای میشوند! حجم کینه و نفرت درحال انتشار ترکها برآمده از سالها تحقیر فارسهای تهران است که امروزه عقده گشایی شان نه تنها فارسها بلکه تمام اقوام ایران را دربر گرفته و به مثابه یک سگ هار پاچه همه را میگیرند تا حقارت تاریخیشان را تسکین دهند! حکومت همه نوع باجی به ترکها میدهد تا آنان را راضی نگه دارد اما تب نژادپرستی همچنان در تبریز بالاست بطوریکه به غریبه آدرس نمیدهند یا محصولات و کالاهای ساخت نواحی غیرترک نشین را نمیخرند! در رسانه‌هایشان ردپای انواع توهینها به اقوام دیده میشود! دائماً از منابع و معادن آذربایجان حرف میزنند اما《یک قطره نفت وگاز》ندارند و منبع درآمدشان تنها تجارت کفش و فرش است! ترکها علیرغم تهدید به تجزیه طلبی اگر جدا شوند با قطع نفت و گاز باید کشک بسابند و مثل اجدادشان پوست گوسفند بفروشند و بیشتر از مغولستان پیشرفت نخواهند کرد! اگر بنا باشد پان تورچها در فضای گمنام مجازی همچنان به توهین ادامه دهند باید کالاهای ساخت ترکها را تحریم کنیم! چرا باید نفت از شهرهای لُرنشین: مسجدسلیمان، گچساران، پلدختر، دهلُران، اندیمشک، رامهُرمز، هفتگل و...استخراج شود ولی با صرف ۸۰۰ کیلومتر در پالایشگاه و پتروشیمی تبریز به فرآوری برسد؟ چرا مافیای ترکها در تمام پالایشگاهها و پتروشیمی های کشور شاغل باشند و علیه لرها دشمنی کنند؟ چرا مسئولان ترک شاغل در تهران تمام سرمایه بانکهای پایتخت را با لابی و رانت فقط در شهرهای ترک نشین بکار میگیرند؟ چرا تمام کارکنان پتروشیمی خرم آباد تُرک تبریز هستند؟ آیا لُری در تبریز مشغول بکار است که ترکها به هرکجا از ایران دلشان بخواهد مهاجرت میکنند؟ مردم بلادلُرنشین باید با ترکها و عربها مثل خودشان رفتار کنند چون گویا حرف زور و نژادپرستی متقابل را بهتر میفهمند چون ترکها فرادست پرست و فرودست ستیز هستند. درحالیکه موقعیت جغرافیایی و منابع لرستانات عالی و بی نظیر است اما تمامی سرمایه لُرها از قبیل نفت و آب خرج عربها، ترکها و فارسها میشود! این با عدالت خداوندی در تضاد است. آنها سکوت لرها را تعبیر به ضعف کردند و بجای قدردانی از ولی نعمتشان طبق خصیصه نمک نشناسی به گستاخی روی آوردند لذا باید مثل خودشان مقابله به مثل شود.


  • توهم برتری قومی_ژنتیکی

    همه ما یک《حس برتری فکری یا ژنتیکی》داریم؛ مثلاً خانواده من از خانواده او بهتر است. طایفه ما از طایفه آنها سزاوارتر است. در تقسیم‌بندی مدرن می‌گوییم تیم ما از تیم آن‌ها شایسته‌تر است. خواه این گروه ورزشی باشد؛خواه تیم سیاسی. واقعیت اینست که این عرق و علاقه در نوسان در مدرن‌ترین کشورها تا عقب‌افتاده‌ترین مناطق وجود دارد. اصلاً نمی‌شود بی‌خیالش شد. آنچه در ایران نوظهوراست، هویت طلبی قومیتی تنزلی است. قبلاً ما می‌گفتیم ایرانی هستیم و مثلاً ترک. در اثر سیاست‌های تاریخی و فرهنگی حالا هویت کوچک را بر هویت بزرگ‌تر برتری داده‌ایم. مثلاً می‌گوییم ما ترکیم و بعد ایرانی هستیم. ما کردیم و بعد ایرانی هستیم. شکل بیمارگونه آن؛ حذف هویت بزرگ‌تر در برابر هویت کوچک‌تر است. این حذف در نگاه قومیتی به حذف ایرانی بودن در پاره‌ای مناطق رسیده است. می‌گویند تو کی هستی؟ می‌گویند من ترکم. می‌پرسی ترک ایرانی؟ می‌گوید. نه من ترکم. ته این نابهنجاری گاهی به کسب هویتی بیگانه گرا می‌انجامد «زنده‌باد ترکیه» چون ترکیه دشمنِ دشمن من (کردها) است و من که دیگر ایرانی هم نیستم؛ شهروند ترکیه‌ام. در عالم واقع چنین نیست. ترکیه هیچ‌گاه بدون پاسپورت حتی حق اقامت به من نمی‌دهد. بخاطر اقامت غیرقانونی زندان هم می‌روم؛ اما در وطنم در ملک مُشاء ایران می‌توانم از زاهدان تا خوزستان و از تایباد تا بندرعباس و از خرم‌آباد تا جزیره آبسکون زندگی کنم بدون اینکه از من پرسش شود. وطن ما ایران است. هویت طلبی نباید منجر به حذف آن شود. در مورد حقوق ساکنین ایران حق شهروندی تعیین‌کننده حقوق یکسان ماست. این حس برابری همه مردم ایران در همه مناطق، در حقوق شهروندی به مساوات می‌رسد. در مساوات تبعیض می‌میرد و حق برابر جان می‌گیرد. البته این حق در مدل توسعه ایران در بسیاری جاها به نفع《منطقه گرایان ساکن کویر ایران》نادیده گرفته شده است. آن‌ها نیز باید بیماری خودبرتربینی و بی‌احترامی به سایر شهروندان مناطق دیگر و برخورداری از زندگی با منزلت و شریف و آسان را به رسمیت بشناسند و در حوزه《تقسیمات ثروت‌های خام مانند نفت و گاز و معادن و ثروت‌های فراوری‌شده مانند صنعت و کشاورزی و مراکز تولید ثروت》تعادل‌های منطقه‌ای را بپذیرند و با خودخواهی نخواهند که در منطقه‌شان تلنباری از صنایع و گشایش‌های ارزی کشور باشد و در منطقه‌ای فقر مطلق حکم‌فرما باشد. چرا که این هویت طلبی مناطق برخوردار باعث آن هویت طلبی می‌شود. هویت طلبی تنزلی خطری است که ایران را تهدید خواهد کرد. علی صارمیان/یافته


  • نفوذ ترکها در وزارت نفت

    در عسلویه بوشهر ما هرکسی از مهندسین نفت و پرسنل را که دیدیم ترک تبریزی بود!!! هرچه پست کلیدی و کار مهم هست دست این عزیزانه و همیشه هم از ناعدالتی انتقاد میکنند!!! حتی تهرانیها هم که《دوره ۶ ماهه مأموریتشان》میآیند بوشهر، همه ترک هستند!!! فکر کنم نسل فارسها را منقرض کردند!!! تمام پرسنل پتروشیمی خرم آباد تماماً ترک تبریز هستند! اکثر واحدهای پالایشگاهی_پتروشیمی خوزستان و کُهگیلویه هم در اختیار ترکهاست! آیا هیچ لُری در تبریز یا آذربایجان مشغول بکار است؟ محال ممکن است!!! اما آنها خود را مُحق میدانند که درتمام ایران بکار و فعالیت بپردازند و به فارس، لُر و کرد هم توهین کنند! همش سياست است که با اين حرفهای نژادپرستانه و《شعارهای مرگ بر فارس》و《خلیج عربی》دست پيش ميگيرند که پس نروند وگرنه تبريز از نظر صنعت، امکانات و رفاه بعد از تهران قرار دارد و انحصار کفش، فَرش، انواع شکلات و شیرینی در اختیار ترکهای تبریز است! وقتیکه وارد شهرهای آذربایجان ميشويد انگار وارد يک كشور ديگری شده ايد! روستاهايشان تمیز و هرچیزی که برای رفاه لازم است دارند از برق و آب و گاز و جاده و مدرسه بگیر تا آبیاری مدرنیزه و قطره‌ای زمینهای کشاورزی در حد استاندارد!!! تمام زمینهایشان یا محصولات کشاورزی_دامپروری است یا شهرکهای صنعتی و هيچ خاک بيهوده و بلااستفاده ای را نمی‌بینند! هرچه ثروت نفت است به استانهای ترک و فارس سرازير ميشود. نفت در مسجدسلیمان، پلدختر، دهلُران، اندیمشک، هفتگل، گچساران و رامهرمز است اما پالایشگاه و پتروشیمی دراصفهان، تهران، تبریز و یزد است!!! ما لُرها گول آریابازی، باستانگرایی، شاهنامه خوانی و کوروش پرستی را خورديم برای همين است كه همه خیالشان از لُرها آسوده است و تمام پُستهای اداری_دولتی را بین خودشان تقسیم کرده‌اند و لُرها در فقراقتصادی، بیکاری و نداری بسر میبرند!


  • کوه خارخورین

    کوه خارخورین تجسم آلت درازکش بر دایره خورشید بدون کاسه و ظرف نذورات رو به جادههای کوهستانی و بیابان در باور ترکان مغول آلتایی این《آلت خدایان ترکی_مغولی》برای محافظت از جادهها و مسافران و کالاهای تجاری آنها در راهها از آسمان به زمین آمدند. مردم این نواحی برای سفر خود یک سنگریزه را بسوی آلت محافظ خود انداخته و او که همان بختشان است را بیدار میکنند تا در سفر پیشرو آنها را همراهی و محافظت کنند این باور بقدری قوی هست که در گذشته سنگریزه هایی از جنس نقره برای پرتاب و بیدار کردن خدای خود بکار میبرند که امروزه منسوخ شده و بجای آن سنگریزه معمولی استفاده میگردد. در پایان هرسال مغولی نیز یک《شَمن》روحانی معابد مغولی برای پاک کردن سنگریزه ها و جمع آوری نذورات احتمالی به تک تک این آلتها سرکشی میکند.ترکان مغول دست زدن به این آلتها را خوش یمن نمیدانند و از دخیل بستن و نذورات فراوان به این خدایان دوری میجویند زیرا معتقدند این خدای درازکش همیشه درحال سفر است و بستن وی با دخیل باعث کندی و یکجا ماندن او میشود ولی بوسیدن آنرا باعث سلامتی در سفر و باعث خوش اقبالی میدانند! پرستش و اعتقاد به خدایان《کوه خارخورین》در بین ترکان آلتایی و حتی آناتولی هنوز رواج دارد.این کوه که مقدسترین کوه خدای ترک مغولی است. معابد بسیاری و توتم《تندیس و بتهای》فراوانی از انواع خدایان را در خود دارد! برای اطلاعات بیشتر به زبان انگلیسی این واژه را جستجو کنید: kharkhorin rock kharkhorin rock kharkhorin kharkhorin Shamanism in mongol


  • ترکها زمان سلجوقی وارد ایران شدند

    دکترمجتبی مقصودی در《قومیتها》صفحه ۶۷ مینویسد: ترکها در طول تاریخ به علل اقتصادی_اقلیمی پیوسته به کشورهای مجاور مهاجرت کرده، در مناطق جدید سکنی گزیدند. با یورش اعراب گرسنه چون در اُمت اسلامی مرز نداریم و بجای ملت، اُمت داریم ترکان با مسلمان شدن در قرن ۴ هجری مجوز ورود به سرزمینهای اسلامی را پیدا کردند. در قرن ۴ و ۵ هجری که هجوم ترکها از طریق خراسان به قلب ایران آغاز شد؛ سلسله های غزنوی، سلجوقی و خوارزمشاهی روی کار آمدند. دکترعلی اصغر شمیم در《ایران در دوره قاجار》صفحه ۱۹ مینویسد: حمله مغول راه ورود بلامانع عده کثیری از قبایل ترک را به ایران باز کرد و قبایلی که در راه مقاصد《چنگیزمغول》دست به کشتارهای بی رحمانه و قتل نفوس و نهب اموال شهرهای ایران زده بودند در سایه قدرت نظامی مغول و سپس در سایه خدمتگزاری به ایلخانان مغول بسیاری از دشتها و دامنه‌های سبز و خرم فلات ایران و قفقاز را برای سکونت خود اختیار کردند و در مدت ۲ قرن حکومت ایلخانان با نقل و انتقالهایی که در محل سکونت این قبایل داده شد، نژادهای مختلف ترک و تاتار بهم آمیختند! دکترعباس آشتیانی در《تاریخ ایران》صفحه ۹۲۶ مینویسد: قاجار طایفه‌ای هستند اصلاً از نژاد مغول که همراه مهاجمان تاتار در عهد چنگیز و اخلاف او از《مغولستان》به بلاد اسلامی آمده و در قسمت بین شام و ایران مخصوصاً در حدود ارمنستان مقیم بودند. ورود غُزان به ایران زندگی《کوچ نشینی》را تسریع داد. ساخت دیوار بلند چین و حمله مغولان صحراگرد و شمن پرست که اعتقاد داشتند که زمین مادر حیات است و نباید زندگی یکجانشینی داشت لذا نگاه بدبینانه ای به شهرنشینی داشتند و تمام زیرساختهای شهری و تأسیسات آبیاری و آبرسانی را نابود میکردند. دکتر علی اکبر نیکخُلق در《جامعه شناسی عشایر》صفحه ۲۱ مینویسد: در دوره مغول زندگی کوچ نشینی در ایران گسترش یافت زیرا زارعان بر اثر عدم امنیت به کوهها میگریختند و زندگی کوچ نشینی را آغاز کردند. همچنین وحشیگری تیمورلَنگ و قتل و غارتهایی که ویرانی بسیاری به بار آورد موجب گسترش زندگی چادرنشینی شد. به عقیده اِستاین (Estaine) لُرها که در چند قرن اخیر نیمه یکجانشین بوده‌اند پیش از هجوم عرب و ترک، حیات یکجانشینی داشته‌اند. بوبک (Bobek) که سکونتگاه های ایران را مطالعه کرده میگوید: وجود گیاهانی نظیر: فلومیس پرسیکا در بلادلُرنشین از لحاظ بوم شناسی گیاهی مُبین رواج زراعت در روزگاران گذشته است و این خود نشانه آنست که کوچ نشینی از درون زندگی ده نشینی مبتنی بر کشاورزی برخاسته است. وجود آسیابها و خرابه های مسکونی در بلادلُرنشین نشان میدهد که لُرها تا قبل از ترکتازی مغولان زندگی یکجانشینی داشته اند. مغولان هیچگاه به زاگرس تسلط نیافتند ولی میراث کوچ بلند و اصطلاحات کوچ را به یادگار گذاشتند! تمامی کلمات کوچ، ایل، ایلخان، ییلاق، قشلاق، خان، یورت، قیقاچ و...تماماً مغولی اند.بیهقی میگوید: ما را شهر زادگاه بودی همچنانکه آنان《ترکان》را بیابان! در تُرکی واژگان نردبان، شهر و فرهنگ وجود ندارد! دکتریعقوب احمدی در《جامعه شناسی ایلات وعشایر》صفحه ۱۰۶ مینویسد: تاریخ زندگی ترکها در ایران به نوعی تاریخ کوچ نشینی و تحرک است! در ترکی بیشتر طوایف نام فامیلیشان با نام《حیوان پرورش دهنده》ترکیب شده مثلاً دو در ترکی یعنی شتر و لو هم یعنی دارنده، دولو یعنی: دارنده شتر! یا قویون یعنی گوسفند و قویونلو یعنی: دارنده گوسفند! آق یعنی سفید و آق قویون لو یعنی دارندگان گوسفند سفید! میرزا حسن فسایی در《فارسنامه ناصری》صفحه ۴۲۵ مینویسد: قشقایی طایفه‌ای از ترکان خلج بوده اند که از عراق به فارس کوچیدند و نوشته‌اند که قشقایی قبل از صفویه از قفقاز به شمال ایران نقل مکان داده شدند و در زمان شاه عباس صفوی آنها را به فارس کوچاندند. مولف فارسنامه ناصری، صفحه ۳۱۲، ریشه قشقایی از زبان ترکی را برگرفته از واژه《قاچ قایی》به معنای《گریخته شده و فراری》میداند. علی اکبر نیکخُلق در《جامعه شناسی عشایر》صفحه ۸۲ مینویسد: مهاجرت قشقاییها به فارس حالت گریز و فرار داشته به همین خاطر به《قاچ قایی》به معنی گریخته و فراری معروف شده‌اند!


  • طوایف غیرتُرک در قشقایی

    دکتر علی اکبر نیکخُلق درکتاب《جامعه‌شناسی عشایر》صفحه ۶۵ مینویسد: بر اثر شرایط سیاسی و کوچهای اجباری از طرف حکومتها گروههایی از ایلات لُر به سرزمینهای دوردست کوچانیده شده‌اند و به تدریج با فرهنگ و زبان منطقه درهم آمیخته‌اند بطوریکه امروز تُرک یا کُرد به شمار میروند درحالیکه اصلاً《لُر》بوده‌اند. طوایف قشقایی تمام و کمال ترک نیستند هرکسی آشنایی اندکی با تاریخ قشقایی داشته باشد این موضوع را میداند! برای نمونه چند تیره غیرقشقایی را خدمتتان عرض میکنم: طایفه دره شوری: کلانتران دره شوری، وندا، طیّبلو، کُر بکش،《لک》،《زنگنه》، سادات، زرگر، میش بسیار، قانبالو، عبدسلیمانلو و...طایفه کشکولی کوچک و بزرگ: کلانتران کشکولی، غوری،《لک》، فیوج، وندا، حسن آقایی، مال احمدی، صالحونی، غوری، محمدصالح،《کرونی》، زنگنه، گشتاسب خانی،《فیلوند》،《عالیوند》و...طایفه عمله: امیرسالار، مال احمدی، شبانکاره، طیبی،《لُر جاویدی》، کوروش، جامه بزرگی،《چگنی》، زرگر، وندا، بوگر، مهترخانا، کلاه سیاه، بهلولی، موصلو،《شولی》، راشکی، میرآخور، مهرکی، گیلکی،《فیلی》،مال احمدی و...طایفه فارسیمدان: جامه بزرگی، زرگر، لک،《شبانکاره》، عرب،《لُر》، اولاد و...با این آمار آیا هنوز هم معتقدید که قشقاییها الزاماً و تماماً ترک هستند؟ این تیره های متعدد که خاستگاه غیر قشقایی دارند به‌علاوه تیره ای دیگر ایل قشقایی را تشکیل میدهند که امروز قشقایی محسوب میشوند ولی در اصل قشقایی نیستند! فراموش نکنیم که قشقایی یک《کنفدراسیون ایلی》است از تیره ها و طوایف با خاستگاه نژادی مختلف: کامبیز نجفی


  • پان تُرکیسم و صهیونیزم

    پان تُرکیسم و صهیونیزم: یادمانهای زیادی از آتابیگ کمال پاشا《آتاتورک: اولین رییس جمهور ترکیه》برای بوجود آوردن کشور اسرائیل و خدمات وی به صهیونیزم جهانی در خاک اسرائیل ساخته شده که بروی سنگ یادمان واژه: arkadaş ، آرکاداش《از دو کلمه آرکا بمعنای پشت و داش بمعنای سنگ و در واقع دوست استعاره از سنگی است که شما پشت خود را به آن تکیه داده اید》می‌بینید که استعاره به آتابیگ برای پشتیبانی از صهیونیزم و قوم یهود دارد! تشکیل کشور یهودی با اقدام موثر دونمه بزرگ《آتاتورک》در اراضی عثمانی به استناد به دو کتاب زیر: Rejwan, Nissim (1985) The Jews of Iraq: 3000 Years of History and Culture London. Weidenfeld and Nicolson. ISBN 0-297-78713-6 و Roumani, Maurice (1977). The Case of the Jews from Arab Countries: A Neglected Issue, Tel Aviv, World Organization of Jews from Arab Countries, 1977 and 1983 خدمت و راه اندازی جریانات مهاجرتی که《کمال پاشا آتابیگ》مشهور به《آتاتورک》به قوم یهود کرد بر کسی پوشیده نیست! وی بارها از یمن تا لیبی و مصر و شبه جزیره حجاز و عراق و دمشق و شام که هنوز قسمتی از عثمانی بودند، با تفرقه افکنی در میان ادیان مردم و تشویق مردم یهود به مهاجرت در《سرزمین موعود》مقدمات نفرت و نژادپرستی عمومی بین ملتها و جرقه ساخت کشور بنی اسرائیل را زد! همانطور که کمال پاشا پدر معنوی هیتلر و افکار و رفتار وی سمبل و الگوی فاشیزم و نازیسم بود به همان مقدار نیز یهودسازی و یهودستیزی و اسلام هراسی میراث این سرباز پنهان قوم یهود بود. خود آتاتورک یهودی بود از آنوسی های ترکیه《یهودیان پنهان》او بود که با متلاشی کردن عثمانی و نفرت پراکنی بین اعراب، اروپا را از شر اسلام و نژادپستی عثمانی خلاص کرد و بنام ملیگرایی در لوای فاشیزم، منجلابی بنام ترکیه بوجود آورد که تامین کننده منافع صهیونیزم و بازار مناسبی برای اسلحه سازهای آمریکایی بود. بطور کل خدمتی که آتاتورک به صهیونیزم کرد نه تنها فرامونش نشد بلکه یهودیان دهها یادمان برای این سرباز وفادار خود در سراسر اسرائیل بنا کردند!


  • تُرک و بادیه نشینی

    فرهنگ استپ نشینی و باورهای شمنیزم، ترکها را به مردمی تبدیل کرده بود که با الهام از طبیعت و ستایش حیوانات، آنها را وارد اسطوره های خود کنند و مقدس بشمارند. حیواناتی چون گرگ، بارس (شیر)، تونقا (ببر)، لاکپشت، اسب و گاو از حیواناتی هستند که در عرفان طبیعت گرای شمنیزم، مقدس شمرده میشدند! گرگ را ترکان بنا بر خصایلش چون جنگندگی و تسلیم ناپذیری ستایش میکردند و بخاطر اهمیت آن، در افسانه و اساطیر گرگ را یار و راهنما خود قرار دادند. ایرانیان مردمان تورانی را که گرگ را توتم میدانستند را سگزی و سگسار میگفتند و بسان ترکان اسامی حیوانات را بخود می‌دادند مانند: جاماسب، گشنسب و...نامهای گرگان و گرگدان نیز مرتبط با اساطیر گرگ پرستی هست! سنت‌های شمنی در میان مردمان گوناگونی از جمله اسکیموها، سرخ‌پوستان، قبایل آفریقا و اقوام ترک‌تبار و مغول حضور دارند. شمنیسم یکی از منابع و بسترهای بودیسم تبت است. مهاجرت قوم تُرک از سین کیانگ چین به ماوراءالنهر در قرن 2 هجری اتفاق افتاد قَرلُق های تُرک (به زبان تَبتی؛ گرلُگ) به طرف هفت رود《یتی سو_Jeti su》و ساحل جنوبی تریم (Tarim) پیشروی کردند و در قرن 4 هجری به دین اسلام گرویدند و مجوز ورود به ایران را برای چرای دامهایشان بدست آوردند (پروفسور برتولد اشپولر، تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی، جلد 1، ص 191). یکی از حوادث تلخ تاریخ تُرکتازی مغولان به همراه ترکان بود که شهرهای ایران را به آتش کشیدند و مغولان نزدیک 70% اهالی شهرهای ماوراءالنهر مثل: اتراک، کاشغر، سمرقند، تاشکند، مرو، بخارا و...را در طی مقاومت ده روزه کشتند. با خراب شدن شهرهای خوارزم، تاشکند، بلخ و...که مرکز علوم طب و ریاضی بودند عالمان ایرانی مثل مولانا به غرب ایران در قونیه پناه بردند و امروز پان تُرکهای حرامزاده این عالمان چون خوارزمی، مولانا و نظامی را که به زبان فارسی تسلط داشتند را تُرک_مغول میدانند! امروز در دنیای مجازی فاشیسم پان‌ترک که با جعل، فتوشاپ و تاریخسازی جسارت پیدا کرده، زمین و زمان را به تاریخ و فرهنگ نداشته خود میچسپاند و بنیان هویتی ایران را زیر سوال میبرند! فرهنگ و هویت یک ملت را قدرت زبان، اساطیر و موسیقی آن مشخص میکند که پان‌ترک فاقد آن است! در ترکی اصلاً واژگان نردبان، شهر و فرهنگ وجود ندارد چون اینها بیابانگرد بودند وجود سلسله های قراقویونلو《گوسفند دار سیاه》و آق قویونلو《گوسفند دار سفید》و دولو《شتردار》بخوبی فرهنگ صحراگرد ترکان کولی را نشان میدهد که درپی چراگاه وارد ایران شدند. امام محمد غزالی (۴۵۰_۵۰۵ هجری) فتوا داد: هرکس مانند《تُرک و بادیه نشین》به نظر آید یقیناً مایملک خود را از طریق مشروع صحیح کسب ننموده است! (پروفسور برتولد اشپولر، تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی، جلد 1، ص 467).


  • ازدواج آتیلا شاه تُرک با دخترش

    ازدواج با محارم در بین《ترکان آلتایی و مغولان》ماوراء چین با استناد به کتاب آتیلای هون نوشته: جان مان سال 2006 و کتاب روح القوانین منتیسکو Book details Paperback, 400 pages Published March 1st 2006 by Bantam (first published 2005 ISBN 0553816586 (ISBN13: 9780553816587) English Attila the Hun Attila the Hun جان مان کتاب مفصلی در 400 صفحه از زندگی《ترکان تاتار》و شخص آتیلا نوشته که در قسمتی از این کتاب به شرح ازدواجهای بیشمار آتیلای ترک با دخترش پرداخته و بعنوان سند به نقل از پریسکوس تاریخدان رو آورده است: پریسکوس از دیپلمات‌های رومی سده پنجم بود که به عنوان یک تاریخدان و خطیب یونانی نیز شهرت دارد. پریسکوس اثری تاریخی به زبان یونانی در 8 جلد نوشت این تاریخ‌نامه احتمالاً از زمان آتیلا تا زنون، امپراتور بیزانس را پوشش می‌داده است. کتاب تاریخ پریسکوس در زمان امپراتوری بیزانس کتابی مهم و پرنفوذ بود اما امروزه تنها بخش‌هایی از آن بجا مانده است. در این بخش به وضوح درباره ازدواج ترکان با محارم خود به ویژه با دختران خود صحبت کرده است که خود در یکی از جشنهای بیشمار《ازدواج آتیلا شاه ترک با دخترانش》شرکت داشته است:《آتیلا با مادر دختر که زن خویش بود قبل از ورود به چادر عروس دیدار و گردنبندی جواهرنشان به او هدیه داد، آنگاه به حجله دخترش که حالا زنش بود وارد شد و...》برای اطلاعات بیشتر به زبان انگلیسی این واژه را جستجو کنید: Attila the hun. همچنین در《سفرنامه ابن فضلان》به وفور از بی بند و باری جنسی ترکان سخن به میان رفته است!


  • زبان هندی مثل ترکی التصاقی است

    ترکها 340 هجری منطبق با ظهور سلسله سلجوقی به ایران آمده‌اند. یکی از مشخصات پانترکیسم، عوام فریبی و لُمپَن بازیست مثلاً جواد هیئت در《سیری در زبان ترکی》ص 21 مینویسد: زبان سومری جزو زبانهای《التصاقی》میباشد پس تُرک بودند! زبان اندونزیایی التصاقی است و در اندونزی ده‌ها زبان التصاقی وجود دارد حتی فارسی هم بخشی از آن التصاقی است《زبان هندی》هم《التصاقی》است ولی هر زبانی که التصاقی است لزوماً تُرک نیستند! پروفسور ریس زارینش میگوید: سومریها در خلیج فارس سکونت داشتند و بدلیل سیلاب مجبور به مهاجرت به بین النهرین شدند. زبان شناسان، سومری را جزء زبانهای تک خانواده《منفرد》یعنی بدون خویشاوندی در میان زبانهای امروزی دسته بندی کرده اند (دانشنامه ایرانیکا). تاکنون هیچگونه شباهت و افتراق روشن و قانونمندی در حوزه واژگان و ساختار دستوری میان زبان سومری و زبان ترکی به استثنای تعدادی نشانه‌ صرفی و نحوی بدست نیامده است (اقرار علی یف، پادشاهی ماد، ص ۸۵). دان ناردو در《امپراتوری آشور》ص ۱۹ مینویسد: اینکه سومریها دقیقاً چه کسانی بودند و از کجا آمده بودند نامعلوم است و این پرسش هسته اصلی آن چیزی است که تاریخ پژوهان از آن بعنوان《مسئله سومریان》یاد میکنند در واقع سومری به هیچکدام از زبانهای شناخته شده دیگر، زنده یا مرده، هیچ شباهتی ندارد!


  • تُرکان تَبتی الاصل

    زادگاه اولیه ترکان تَبتی الاصل: پهنه نوار استپی از شمال چین《اولان باتور مغولستان》شروع و به دریاچه آرال در شرق دریای مازندران ختم میشود. این سرزمین زادگاه اصلی ترکان و دیگر اقوام چون: آلان، سرمتی، یوئه چی، خزر و فین بوده که در طی حملات مغولان بسیاری از ترکان صحراگرد مجبور به مهاجرت به ایران میشوند و با دامهایشان به جلگه‌ها و دامنه های سرسبز آذربایجان می‌آیند و سلسله های آق قویونلو《گوسفنداران سفید》و قرآقویونلو《گوسفندداران سیاه》را تاسیس میکنند. به لحاظ زیست شناسی این پهنه استپی پرورشگاه گله های اسب و گوسفند بوده و این مرغزارها که سرزمین وفور نعمت بوده باعث افزایش نسل ترکان شده اما پس از تغییرات جوی بدلیل اختلاف دما ترکان به مهاجرت و زندگی کوچ نشینی روی میآورند و در دوره‌های بعد بنام: اسکیت، هون《بربر تُرک》،شیونگ نو، گنگر، یوشی، ایسه دون، سوبار و هو شناخته شدند و با سرد شدن ناگهانی زمین، اسکیتها و هونها به سرزمینهای گرم جنوب یورش میبردند و خرابی بسیار بوجود آوردند. سکونت در استپ و سبک زندگی چادرنشینی آنها را مردمی غارتگر و بَدوی بار آورد که با ازدیاد جمعیت استپ نشینان تُرک برای بقاء و ماجراجویی به سرزمینهای گرم چین، ایران، روم و هند حمله بردند و تا مدتها آرامش منطقه را بخاطر چپاولگری بهم ریختند. واسیلی ولادیمیرویچ بارتولد (۱۸۶۹_۱۹۳۱) در《تاریخ هفت آب》ص ۲۷ مینویسد: ترکان صحرانورد از آلتایی آمدند. بیچورین یاکینف در《اخبار اقوام آسیای مرکزی》ص ۴۵۲ مینویسد: اصل و منشا ترکها در استپهای تُرکستان شرقی است! محمدبن جبار عُتبی در《تاریخ یمینی》ص ۹۹ مینویسد: ترکان صورتهای پهن، بینی های عریض، چشمان کوچک، موهای کم پشت در صورت و سبلت دارند!


  • سومریها تُرک نیستند!

    ترکها قرن ۴ هجری منطبق با ظهور سلسله سلجوقی به ایران آمدند. یکی از مشخصات پانترکیسم، عوام فریبی و لُمپَن بازیست مثلاً جواد هیئت در《سیری در زبان ترکی》ص 21 مینویسد: زبان سومری جزو زبانهای《التصاقی》میباشد پس تُرک بودند! زبان اندونزیایی التصاقی است و در اندونزی ده‌ها زبان التصاقی وجود دارد حتی فارسی هم بخشی از آن التصاقی است!《زبان هندی》هم《التصاقی》است! ولی هر زبانی که التصاقی است لزوماً تُرک نیستند! پروفسور ریس زارینش میگوید: سومریها در خلیج فارس سکونت داشتند و بدلیل سیلاب مجبور به مهاجرت به بین النهرین شدند. زبان شناسان، سومری را جزء زبانهای تک خانواده《منفرد》یعنی بدون خویشاوندی در میان زبانهای امروزی دسته بندی کرده اند.(دانشنامه ایرانیکا).سومریان خود را با نام اوگ ساگ گیگا به معنی مردمان سیاه سر مینامیدند. نخستین بار کشاورزان از سامرا به سومر مهاجرت کردند. سومریان خود را خویشاوند مردمان دیلمون (بحرین) میدانستند. پروفسور ریس زارینش میگوید: سومریها در خلیج فارس سکونت داشتند و بدلیل سیلاب مجبور به مهاجرت به بین النهرین شدند. سومریها مثل مردمان آن عصر (هوریان، ایلامیان، کاسیان، اورارتوها و آشوریان) چند خدایی بودند. دانشمندان با این فرضیه مخالف هستند که زبان مردم سومر در زمره زبانهای ترکی قرار بگیرد و مدعی اند که تاکنون هیچگونه شباهت و افتراق روشن و قانونمندی در حوزه واژگان و ساختار دستوری میان زبان سومری و زبانهای یاد شده به استثنای برخی نشانه های صرفی و نحوی به دست نیامده است (اقرار علی یف، پادشاهی ماد، صفحه ۸۵). سومریها به هیچکدام از زبانهای زنده یا مرده شباهتی ندارند. دان ناردو《امپراتوری آشور》صفحه ۱۹ مینویسد: نخستین قوم شناخته شده در بین النهرین سومریها بودند اینکه سومریها دقیقأ چه کسانی بودند و از کجا آمده بودند نامعلوم است و این پرسش هسته اصلی آن چیزی است که تاریخ پژوهان از آن به عنوان (مسئله سومریان) یاد میکنند برخی از دانش پژوهان را گمان بر اینست که آنها نوادگان اقوام در اصل《تپه نشینی》بودند که از آغاز هزاره ششم پیش از میلاد به جلگه ها کوچیدند؛ دیگران بر این عقیده اند که سومریان در هزاره چهارم از شرق و احتمالاً از هند به خاور نزدیک کوچیدند بنظر میرسد که عقیده دوم دارای برهان قویتری است چرا که زبان سومری با زبانی که در ابتدا در بین النهرین بدان سخن گفته میشد فرق داشت و این از آنجا آشکار میشود که نام مکانهای مهم در منطقه نظیر: اور/ اریدو/ اوروک، سومری نیستند در واقع سومری به هیچکدام از زبانهای شناخته شده دیگر، زنده یا مرده، هیچ شباهتی ندارد!!! ساموئل کریمر در《الواح سومری》صفحه ۱۶۱ مینویسد: سومریان مهاجرانی از جنوب غربی ایران به جنوب بین النهرین بودند که تمدن خود را در آنجا گسترش دادند. رکن الدین همایون فرخ در《سهم ایرانیان در آفرینش و پیدایش خط》صفحه ۱۹۸ مینویسد: مجسمه های مفرغی بدست آمده از لُرستان که در موزه متروپولیتن نیویورک نگهداری میشود و متعلق به هزاره دوم پیش از میلاد است با آثار سومریها یکسان است!


  • قبرستان خالد نبی گنبدکاووس

    قبرستان خالد نبی در 90 کیلومتری شمال شرق گنبد کاووس و 6 کیلومتری روستای گچی سو واقع شده‌ و مورد احترام ترکمن‌هاست! سنگ مزارهای استوانه‌ای به شکل《آلت مرد》ساخته شده‌اند و طول سنگ قبرها بسته به جایگاه آن شخص بلندتر یا کوتاه‌ترند! قبر زن‌ها نیز به شکل سینه و《سینه بند زنانه》است و سطحی تخت دارد و همه گورهای زنانه رو به شمال قرار دارند. ترکان برای انحراف ذهن مسلمانان، به بهانه رفتن به امامزاده خالد نبی به دیدن و پرستش《آلتهای تناسلی》میروند! به مراتب دیده شده که از تعداد این آلتهای تناسلی کم شده گویا این آلتهای دزدیده شده هرکدام چند میلیون تومان به علاقه‌مندان تُرک فروخته میشود. این تنها سند تاریخی از آلت پرستی توسط ترکان نیست در تبریز نیز قبرستان آلت پرستی وجود دارد! قبرستان ایل گلی یا گورستان انار که بعد از مهاجرت ترکان بوجود آمد! ترکان پس از کمک رساندن شاه اسماعیل صفوی به بابر شاه هندی، پرستش آلت تناسلی را در هند رواج دادند که این عمل در هند همچنان ادامه دارد و حتی در نپال و تَبت که ترکان به این مناطق مهاجرت کردند هم سرایت کرد! در مغولستان قبرستانهای بزرگ آلت پرستی نزدیک《اولان باتور》وجود دارد که همخانواده بودن فرهنگ مغول و ترک را ثابت مینماید. ترکان با تظاهر به اسلام، هنوز دست از آلت پرستی برنداشته‌اند و عملاً یکتاپرستی را به زانو درآورده‌اند. اَلفیه و شَلفیه (زن بدکاره) نام کتابی شهوت انگیز است که دارای مطالب و اشکال و صورتهای گوناگون از مقاربت زن و مرد است و توسط اَزرقی هروی برای《طُغانشاه سلجوقی》پسر آلب ارسلان حاکم تُرک خراسان ترتیب داده شده (لُغت‌نامه عَمید، ص 680).


  • زبان آذری

    از نظر زبانشناسی، زبان‌ها همان‌گونه كه برای هماهنگی با تحولات اجتماعی و حفظ كاركرد ارتباطی ميان افراد جامعه رفتار انطباقی دارند، اگر روزی به دلایلی نتوانند وظيفه ايجاد ارتباط ميان گویشوران خود را به انجام برسانند، به سمت زوال تدریجی و نهايتاً مرگ خواهند رفت (وزيرنيا، 1379: 110). دراين صورت مردم زبانی را انتخاب می‌کنند كه از به كار بردن آن بتوانند حداكثر بهره را ببرند (رابرت، 1350: 240). لذا اندک‌اندک با غلبه زبان تركی، زبان بومی آذری رو به اضمحلال و نابودی نهاد و چون زبان تركی نيز زبان رسمي دربار و حكومتيان بود، لذا زودتر جانشين زبان آذری شد. دكتر رياحی دوباره سر دگرگشت زبان در آذربايجان چنين مي‌گويد: «در تحفة سامی كه در دوره شاه طهماسب درسال 957 هجری تأليف شده، دهها شاعر تبريزی را در آن سال‌ها می‌بينم...شعرسرايی به زبان فارسی به وسيله همه افراد از طبقات پيشه‌ور و حتی عامی، می‌رساند كه در دوره شاه طهماسب، پنجاه سال پيش از تأليف رسالة روحی اُنارجانی، هنوز تركی در تبريز عموميت نيافته، بلكه عموميت با زبان فارسي آذري بود...ام‍ّا در مجمع‌الخواص صادقی كتابدار، كه حدود شصت سال بعد در سال 1016 هجری تأليف شده، تعداد شاعران تبريز نسبت به شهرهاي ديگر ايران كم‌تر شده است. در تذكره نصرآبادی (1090-1083 هـ) وضع بكلّی دگرسان شد و در ميان صدها شاعر كه در آن ذكر شده، كم‌تر نام شاعر تبريزی به چشم می‌خورد و اين بيانگر اين حقيقت است كه دگرگشت زبان در تبريز را بايد در اوايل قرن يازدهم به بعد جستجو كرد (رياحي «زبان فارسی در آذربايجان»، 1368: 511-506). سرانجام پس از حاكميت صفويان و ترويج زبان تركی و قتل عام‌های متوالی مردم آذربايجان به وسيله تركان متعصّب عثمانی در جنگهای متمادی با ايران، زبان آذری به تدريج در شهرها و نقاط جنگ‌زده و كشتار ديده آذربايجان رخت بربست و رفته‌رفته رو به اضمحلال و نابودی نهاد. تعدادی از مصادر مصنوعی تركی كه از زبان فارسی نشأت يافته و ساخته شده‌اند، اشاره می‌کنیم: آرزيلاماق: آرزو كردن/ آوسونلاماق: افسون كردن/ آله مك: الك كردن آم مك: مكيدن/ باغيشلاماق: بخشش كردن پيچيلداماق: پچ‌پچ‌ كردن/ تالاماق: تالان كردن تَلَسمك: تلواسه كردن/ تپ‌ماق: تپاندن/ جالانماق: جاري كردن ـ ريختن/ جوتلاماق: جفت كردن تاولاماق: تاب دادن/ چاپماق: چاپيدن چينه‌ماق: جويدن/ داغيتماق: داغون‌كردن، داغان دنله‌ماق: دانه‌خوردن ـ دانه‌كردن/ سريماق: سردوانيدن/ شاقيلداماق: شق‌زدن ـ شق‌شق كردن قاپماق: قاپيدن/ قاقيداماق: قا‌ه‌قاه‌ كردن/ قيرچالاماق: قاچ‌قاچ كردن/ كورلاماق: كور كردن، از كار انداختن/ گيجل‌ماق: گيج شدن/ مندارلاماق: مردار كردن/ نريداماق: نعره زدن/وزيداماق: وز وز كردن/ هوشلان ماق: به هوش آمدن. پيشوندهای بی و نا (صفت منفی و سبب فارسی) در زبان تركی آذربايجان درحد وسيعی رايج است. به سواد ـ به كار ـ به چارا ـ به صاحب. نانجيب ـ ناشتا ـ ناخوش ـ ناخلف ـ ناكام ـ ناانصاف ـ ناجور ناشُكر. بسياري از اسامي و اصطلاحات امور و ابزار كشاورزی، دامداری، ساختمانی، مذهبی، کتابداری، مكتب و مدارس، شهرسازی، آشپزی، خانه‌داری، و ساير حرف و مشاغل فارسی هستند. در آذربايجان واژه‌های زیادی با لفظ آوِ (آب) فارسي به كار می‌رود؛ مانند: شورآو (شورآب)، پس‌آو و آراو (پس‌آب)، خين‌آو(خوناب)، قير‌آو(جلبك اطراف حوض)، نم‌او(نم آب)، قن‌او(جوی آب)، شرت‌او(مختصر شستشو كردن)، ميراو(ميرآب)، پشاو(پيشاب)، قنداو(قندآب)، دوغاو(دوغاب). و نيز واژه‌های اوبه و اوبا كه با آو و آب و آبادی مترادف است.


  • چگونگی گسترس زبان ترکی

    هنگاميكه طغرل سلجوقی در سال 446 ه‍.ق به آذربايجان آمد، پس از تسلّط بر آذربايجان، چون اقلیتی از مردم ترک‌نژاد، از روزگار غزنويان در آذربايجان سكونت داشتند، با آمدن تركان سلجوقی، راه مهاجرت تركان به آذربايجان هموارتر شد و تركان از راه تركستان و ماوراءالنّهر چون سيل به ايران و آذربايجان روی آوردند. ابن اثير در حوادث سال 456 ه‍جری مينويسد: «چون آلب ارسلان سلجوقی به مرند رسيد، يكي از اميران تركمان، كه طغتكين نام داشت، با گروه انبوهی از ايل خود به آذربايجان آمد، قبايل بيابانگرد ترک در آذربايجان در همه جا پراكنده شده،‌ از آزار و اذي‍ّت مردم فروگذار نكردند. قطران تبريزی در قصیده‌ای، از انبوهی تركان و خرابی‌های آنان در سرزمين آذربايجان، به نزد ممدوح خود، ابوالخليل، كه از امرای آن روزگار بود، چنين به شكايت می‌پردازد: گرچه‌امروز از تـو تركان‌هر زمان‌خواهند باج_بـاز فـردا نعمت تــركان تــرا گـردد مـدام/ او‌ّل اندر مصـر يوسف هم چنين دربند بـود_آخر او را شد مسلّم ملك مصر و ملك شام (قطران، بي‌تا: 230). و در مدح شاه ابوالخليل جعفر هم می‌گويد: اگـر چه داد ايران را بلای تـرك ويـرانی_شـود از عدلش آبادان چو‌يزدانش كند يـاری (همان: 390).و در قصیده ديگر باز در مدح او می‌گويد: گر نبـودی آفت تركان به گيتی در پديد_بستـدی گيتی همه چـون خسـروان باستان (همان: 335).اتابكان در آذربايجان: در روزگار سلجوقيان، عده غلامان ترك قپچاقی و خزر در ممالك اسلامی رو به افزايش نهاد. اين گسترش با ورود و حاكمي‍ّت سلجوقيان در ولايات قفقاز بيشتر شد. عد‌ّه‌ای از تركان به سبب حمايت و التفات مخدومان خود و نيز بر اثر بروز لياقت از مرتبة غلامی بالاتر رفته، به مقامات لشكری دست يافتند. عادت سلجوقيان بر اين بود كه شاهزادگان خردسال را برای تربيت و يا در هنگام اعزام به حكومت، به سرپرستی تركی می‌سپردند. جمعی از اين غلامان مقام للگی را پيدا كردند آنان را به تركی «آتابيگ» یعنی «پدر و بابا» و «شخص محترم» می‌ناميدند. «بيگ» به معنی بزرگ و شخص بزرگ و رئيس قبيله و امير است (سامی، 1317، ذيل ماده آتا و بيگ). در سال 787 ه‍جری. تغتمش خان، رئيس ايل ذهبی و پادشاه قفچاق، به آذربايجان لشكر كشيد و شهرهای آن سرزمين، بخصوص تبريز را غارت كرد. امير تيمور گورگانی حكومت آذربايجان را، كه قبلاً به دست پسرش ميرانشاه داده بود، به علّت دیوانگی او به دست فرزند ميرانشاه، ميرزاعمر، سپرد. پس از آن آذربايجان به دست پادشاهان تركمانی نژاد قراقويونلو (872-810) و آق قويونلو (908-872) افتاد. حمله مغول به تبريز و آذربايجان ويرانی و خرابی‌های زیادی به جا گذاشت. در طول فرمانروایی اعقاب چنگيز نيز اين جنايات ادامه داشت؛ ابن اثير در خصوص خرابي‌های حمله مغول ميیگويد: «برخی از مغولان وارد آذربايجان و اَرّان شدند و در مدتی كمتر از يكسال، غارت و ويرانی برجای نهادند و بسياری از مردم را نابود كردند و برخي نيز فرار كردند و جان خود را خلاص نمودند» (زارع شاهمرسی، 1387: 42). به شهادت تاريخ و استنادات و تحقيقات متقن محقّقان، تا قرن 11 هجری هنوز زبان تركی در آذربايجان رواج رسمی پيدا نكرده بود و تا اين دوران، كه حدود پنج قرن از آمدن قبايل ترک غزنوی، سلجوقی تا آمدن قبايل مغول و تيموری و سپس فرمانروایی قراقويونلوها و آق‌قويونلوها در آذربايجان، هيچ كدام از قبايل فوق نتوانستند زبان رسمی خود (تركی) را در ناحیه‌ای از ايران، بخصوص آذربايجان رواج دهند. اغلب اين قبايل و اقوام در روستاها و دامنه كوه‌ها به زندگی ايلی و دامداری خود مشغول بودند. و هنوز به‌طور رسمی در شهرها سكونت و اقامت پيدا نكرده بودند و اگر درست دقت كنيم زبان تركی ابتدا در روستاها و دهات محل سكونت ترکها رواج يافت و سپس به مراكز شهری نيز گسترش پيدا كرد. خود تركان به‌عنوان حاكمان و گردانندگان امور سیاسی و اجتماعی مردم عامل مؤثّری در ترويج زبان تركی بودند. چون مردم برای ارتباط و مراوده با آنان، چه در مسايل شخصی و خانوادگی يا در امور حكومتی و اداره كشور، ناچار بودند كه زبان تركی آنان را بياموزند، از طرفی از آنجایی كه آذربايجان يك منطقه خاص نظامی و سوق‌الجيشی بود و بخصوص بعدها در مقابله با عثمانيان از اهمي‍ّت والايی برخوردار بود، لذا سلاطين ترك و مغول ايلات و عشاير عمدة ترك را به سوی شهرها و مناطق مرکزی و جهت خدمت در نظام و ارتش دفاعی كشور آوردند كه اين امر خود عامل موثّری در توسعه زبان تركی و گسترش اقوام ترک در آذربايجان گرديد. اهمي‍ّت ديگر اين امر بيشتر از آنجا قابل توج‍ّه است كه چون قزلباشان مذهب شيعه داشتند و به زبان تركی نيز حرف می‌زدند و زبان محاوره دربار و لشكر و اوليای حكومتی نيز همه تركی بودند، لذا مردم كه روز به روز به مذهب تشيّع گرايش پيدا می‌کردند، مجبور بودند كه زبان تركی متولّيان اين مذهب را نيز ياد بگيرند و اين امر يعنی گسترش زبان ترکی!


  • روند مهاجرت تُرکان به آذربایجان

    زمان غزنویان عد‌ّه‌ای از تركان شورش نموده، از راه كرمان رهسپار اصفهان شدند. سلطان محمودغزنوی طی نامه‌ای به علاءالد‌ّوله، فرمانروای اصفهان، از او خواست كه تركمانان را يا بازگرداند يا بكشد و سرهايشان را بفرستد. تركان وقتی از قصد علاءالد‌ّوله باخبر شدند، از اصفهان بيرون جسته و يغماكنان خود را به آذربايجان رسانيدند. به قول ابن اثير شمار آنان قريب دو هزار چادر و از قرار هر چادر هفت تن و بالغ بر چهارده هزار تَن می‌شدند. تركمانان وقتی به آذربايجان رسيدند، حاكم آذربايجان، وهسودان بن مملان، كه غالباً با روميان و ارمنيان و گرجيان و حكّام اطراف در جنگ بود، ورود اين گروه تازه‌نفس را مغتنم شمرده، از همان اوايل سلطنت خويش تركمانان را در سپاه خود پذيرفت (رضا، 1380: 517).اين تركان يا چادرنشينان غُز در آذربايجان هم آرام ننشسته و به بلاد اطراف تاخته و به كشتار و غارت پرداختند. چامچيان، مور‌ّخ معروف ارمنی، در حوادث سال 1021 ميلادی (411 ه‍.ق) چنين می‌نويسد: «در اين سال [411ه‍. ق] تركان، كه همچون تند سيلی به آذربايجان رسيده بودند، تا به ارمنستان و به نواحي واسپورگان هجوم آوردند و دست تطاول بگشادند. شاپور، سردار واسپورگان، با سپاه خود، و سلطان، به‌ ياری «سنگريم» امير آرجرونی رفت چون بدان‌جا رسيدند، از دور گروه انبوه از تركان را ديدند كه همگی همچون زنان گيسوان فروهشته و كمان‌های ايشان بس سخت و محكم بود و ارمنيان، كه تا آنگاه چنين مردمی را نديده بودند، سخت بترسيدند. تركان كه از دور می‌جنگيدند، گروهی از ارمنيان را از پا درآوردند. به قول مور‌ّخان ارمنی هجوم اين تركان بر آذربايجان و ارمنستان چنان وحشت در دل‌ها افكنده بود كه سنگريم، پادشاه سلسله ارجرونيان ارمنستان، تختگاه خود، واسپورگان، را به واسيل، امپراتور روم شرقی، واگذار كرده و خود با خانواده و سپاه و يک سوم از مردم كشورش،‌ واسپورگان، كه به چهارصدهزار تن می‌رسيدند، به شهر سيواس، در آناطولی، پناه برد و در آنجا اقامت گزيد. گروهی ديگر از تركان غُز، پس از نهب و غارت خراسان و شكست سلطان مسعود غزنوی، روی به ری نهاده و آن شهر را بگشادند و در حوالی سال 429 ه‍.ق در ری دو دسته شدند: دسته‌ای از ايشان كه به قول ابن‌اثير شماره آنان به دو هزار و پانصد تن می‌رسيد، در آنجا مانده و دسته‌ای ديگر به سرداری بوقا و كوكتاش و منصور دانا روانه‌ آذربايجان شدند و به ديگر هم‌نژادان خود در سپاه امير وهسودان پيوستند. ولی در آن سامان آرام ننشستند و فتنه‌ها بر پا مي‌كردند» (كسروی، 1335: 184و 183). ابن اثير می‌نويسد كه وهسودان دختری از غزان بگرفت تا با اين پيوند و خويشاوندی آنان را رام خود سازد.‌ ولي تركان دست از يغماگری و خراب‌كاری برنداشتند و در همان سال به مراغه تاختند و مردم بسياری را كشتند و مسجد جامع شهر را آتش زدند! چون كار بيدادگری تركان در آذربايجان بالا گرفت، امير وهسودان در سال 430 ه‍.ق، به‌ ياری خواهرزاده خود، ابوالهيجاء بن ربيب‌الد‌ّوله كه رئيس كُردان هذبانی بود، با گروهی از ايشان، كه سردار ايشان بوقا و منصور و كوكتاش بودند، جنگيده آن تركان را از آن سرزمين بيرون راند و آنان به ری و همدان و قزوين رفتند. دسته‌ای ديگر،‌ كه در آذربايجان مانده بودند، باز سركشی و بيدادگری آغاز كردند تا اين‌كه امير وهسودان بن مملان، بزرگان آنان را در تبريز به مهمانی دعوت كرد و سی تن از ايشان را بگرفت و گروهی از آنان را بكشت. قطران هم در قصيده‌ای كه در مدح ابومنصور و هسودان سروده، به شكست تركان غُز در دشت سراب اشاره كرده است؛ در بخشی از آن قصيده می‌خوانيم: ترا خيل و رهی، ای شاه، بسيارند و من دانـم_رهی را كی كم از قلاّش و خيلی كمتر از تركان/ به جنگ آهنگ تو كردنـد با پيكان بسا سـركش_نگاه كن تا چه آوردست گـردون بر سـر ايشان/ هميشه عـزم ايشان بـود بر تـاراج و بـركشتـن_چو باشد عزمشان آنگونه، باشـد حالشان اينسان/ هلاك آنگه شود عاصي كه بالا گيـردش قـوّت_چنان چون مور كو گردد هلاك آنگه كه شد پران (قطران، بی‌تا: 318).


  • واکنش لُرها به جامعه نژادپرست ایران چیست؟

    در عسلویه هرکسی از مهندسین نفت را دیدیم تُرک بود! پُستهای کلیدی دست این عزیزانه ولی همیشه از تبعیض دَم میزنند! حتی تهرانیها که دوره شش ماهه مأموریتشان میآیند عسلویه، همه تُرکند! تمام پرسنل پتروشیمی خرم‌آباد ترک تبریزند! اکثر واحدهای پالایشگاهی وپتروشیمی خوزستان و کُهگیلویه در اختیار ترکهاست! آیا لُری در آذربایجان مشغول بکاراست که آنها خود را مُحق میدانند در بلادلُرنشین به فعالیت تجاری بپردازند و به لُرها توهین کنند! همش سياسته که با نژادپرستی و شعارهای مرگ برفارس و خلیج عربی دست پيش ميگيرند که پَس نروند وگرنه تبريز ازنظر صنعت و رفاه بعد از تهران قرار دارد و انحصار کفش، فَرش و شکلات دراختیار تبریز است! وقتی وارد آذربایجان ميشويد انگار وارد كشور ديگری شده‌اید! روستاها تمیز و هرچیزی که برای رفاه لازم است حتی آبیاری مدرنیزه زمینهای کشاورزی را دارند! زمینهایشان یا زیرکشت است یا شهرک صنعتی است و هيچ زمین بلااستفاده‌ای نمی‌بینند! نفت در مسجدسلیمان، پلدختر، دهلُران، اندیمشک و گچساران است اما پالایشگاه وپتروشیمی درتبریز واصفهان است! خیالشان از لُرها آسوده است که تمام بودجه را بین خودشان تقسیم میکنند و لُرها در فقر وبیکاری بسر میبرند!اصفهان و یزد علیرغم بی‌آبی انحصار تولید فولاد را در اختیار دارند و با لابی اجازه احداث صنایع در استان بختیاری را نمیدهند تا همیشه آب مجانی برای چندطبقه کردن صنایع شان داشته باشند! همکارم هرروز صبحانه‌ را از اراک تهیه و به لُرستان میآورد! وقتی پرسیدم چرا از لرستان خرید نمیکنی؟ گفت: دوست ندارم پولم تو جیب لُرها بره! اما اگر ثانیه‌ای دویست میلیون مترمکعب آب از الیگودرز به اراک و قم برود یا پالایشگاه وپتروشیمی خرم‌آباد سَر از اراک درآورد نباید اعتراض کنیم چون متهم به قومگرایی میشویم! تمام عطر و آجیل فروشی های دزفول، کُردسنندج اند! در اندیمشک فروشگاه کردستان دایر کرده‌اند که لُرها بجای تحریم از آنها استقبال هم میکنند! تورهای گردشگری یکروزه که به مناطق لُرنشین میآیند تمام وسایل حتی راننده را با خود میآورند و ریالی برای استان ما درآمدزایی نمیشود! شهرهای ما بازار مصرف کالاهای بُنجل اصفهان و تبریز است از گُلدستون اردبیل تا سفال اصفهان، ایزوگام دلیجان و لاستیک کویر یزد! پس لُرها چقدر از ایرانی بودن سهم میبرند؟ سهم ما از اقتصاد ملّی چیست؟ چرا از بودجه عمومی برای انتقال آب به شهرهای نورچشمی استفاده میشود اما برای تکمیل طرحها در لُرستان اعتبار ندارند؟


  • اشکانیان با جعل تُرک شدند!!!

    پانترکیسم در ادعایی خنده دار بدون حتی ارائه یک برگ سَند مدعی شده که اشکانیان تُرک بودند! این جماعت ابله با گفتارهای دور از خرد فقط موجبات رنج و الم انسان را فراهم میکنند! جمعی بیخِرد و بی‌خبر که خود را به سبکی و بی‌ادبی میشناسانند و در راه وصول به آمال پست خویش مقید به هیچ اخلاقی و مراعی هیچگونه فضیلتی نیستند و هرکه با گفتار ایشان دشمنی و عناد ورزد از میان برمیدارند و به توهین و تحقیرش میپردازند! منش آنها برگرفته از منطق زور چنگیز و تیمور آدمخوار است که هیچ تمدنی را بدون آسیب فرو نگذاشتند و حالا سلاله ناپاک آنها ادعای تمدن میکنند! اسامی اشکانی را با ترکی مقایسه کنند تا ببینند آیا تشابهی میانشان است؟ اسامی اشکانی: ارشک، تیرداد، اَردوان، فرهاد، مهرداد، اُرُد، وَنن، گودرز، بِلاش، پاکر، خسرو، کارن، سورنا، وردان، مهران و... اسامی ترکی: ازیق، قزل، بوقه، سیورغتمش، تغتمش، یشموت، قنقنای، سیورغان، یسعودر، ایسن قتلغ، ایناغ دولی، یاغی باستی، توتاجین، تولک تمور، آقبوقا، دوقدق، سارق اغلان، ستلمش بیگ، ننگری برمش، توخته قیا، اردوبغا، ساق برلاس و...نامهای ثقیل ترکی که حتی تلفظ آنها برای مردم ما دشوار است و زُمختی این اسامی ناهنجار و نامانوس با خصوصیات وحشت بار حاکمانشان یادآور سفاکی و بی‌عفتی آن بیگانگان با فرهنگ ایرانی است! قوم بیدادگر خونخوار مردم آزار که دشمنی عجیبی با مدنیت داشتند و حالا وارثانشان برای ارضای دل هرزه مزاج خود حرفهای مُضحک و مُبکی میزنند!


  • سفرنامه اِبن فَضلان

    دکتر ادموند باسورت، درتاریخ غزنویان، صفحه دویست و نوزده، به نقل از ابن فضلان مینویسد: ازدواج ترکان با محارم خود در حدیقه‌الاسرار ذکر شده، ترکها مثل حمارالوحش میگشتند و زندگی نکبت باری داشتند! زنانشان هرگز عورت خود را نمی پوشاندند و مردانشان از نشان دادن عورت خود در ملاءعام پروایی نمیکردند! بهترین تیمارداری از بیماران آن بود که او را به امان خود میگذاشتن و یا از بستر به بیابان میکشند تا بمیرد! عادات فردیشان پلید بود و شپش میخوردند! پس از قضای حاجت خود را نمی شستند و بعد از جماع یا چیزی نظیر آن خود را غسل نمیدادند و هیچگونه تماسی با آب بخصوص در زمستان نداشتند! نزدیکی با دختران ترک در میان خانواده‌شان در سفرنامه ابن فضلان ذکر شده که بسیار منزجر کننده است. در یکی از روستاهای نزدیک سلفچگان قُم که سکنه آن ترکند، پیش از انقلاب رسمی شنیع به اینصورت وجود داشت که همه زنان را در یک سالن تاریک نگه میداشتند و مردها چشمهایشان را می‌بستند و در سالن و درمیان زنان بصورت شانسی یک زن را برگزیده و با خود به اتاق سکس میبردند! این عمل را نوعی تفاخر میدانند. این کردار شنیع ازدواج با محارم درمیان ترکان وجود داشته و طبق سفرنامه ابن فضلان درمیان ترکان تا همین دوران بنی‌عباس دنبال میشده! عمل شنیع لواط و شاهدبازی درمیان ترکان عثمانی تا همین صدسال پیش ادامه داشته و تصاویر شنیعی از دربار عثمانی در موزه‌های معتبر جهان وجود دارد که عکسهای آن در منابع تاریخی ذکر شده! سلطان محمود غزنوی با غلامش اَیاز اویماق رابطه جنسی داشت و اَمرد باز بود/ سلطان سنجر سلجوقی تا دَم مرگ لواط میکرد و گِی بود/ جلال الدین خوارزمشاه حتی زمانیکه مغولان حمله کرده بودند اما باز مَرد جوانی در آغوشش بود/ ناصرالدین شاه قجر با ملیجک قصه‌ها دارد/ فرهنگ لواط و شاهدبازی و اَمرد بازی را ترکان وارد ایران کردند و در دیوان عُبیدزاکانی به کرات از آن سخنها رفته! حمدالله مستوفی درتاریخ گزیده، صفحه سیصد و نود وسه مینویسد: خوش پسران بسیار در لشکر محمودغزنوی بودند و لشکریان از ایشان حظّی تمام یافتند! تُرک پسری عادت بود بر میجُست و...میگردانید غلامباره ای درو نگاه کرد ترک پسر دریافت وگفت: دل بدین گنبد گردنده منه کاین دولاب _ آسیابی است بر خون عزیزان گردد (لطایف عبیدزاکانی)


  • ترکها مروج زندگی کوچ نشینی بودند!

    ترکها خاستگاه بَدوی و اقتصاد دامی داشتند نام دو سلسله تُرک با گوسفند ترکیب شده (آق قویونلو و قرآقویونلو) بیهقی به خاستگاه بَدوی ترکان اشاره میکند و میگوید: آنان را بیابان پدر و مادر بودی همچنان که ما را شهر! در زبان ترکی هیچ معادلی برای شهر، فرهنگ و نردبان وجود ندارد چون اینها شهرنشین نبودند! دکتر داریوش رحمانیان در علت شناسی انحطاط تمدن اسلامی مینویسد: ترک ومغول آورنده فرهنگ بُدوی به ایران بودند و با ضرب دگنک مردم را مسلوب کردند! تمام لغات صحرانشینی ترکی اند: ایل، ایلخان، خان، قشلاق، ییلاق، یورت و قیقاج. دکترعلی‌اکبر نیک خُلق در جامعه شناسی عشایر ایران، صفحه بیست ویک، مینویسد: در دوره مغول زندگی کوچ نشینی در ایران گسترش یافت! ترکان در جستجوی مراتع برای چرای احشام خود شهرهای ایران را در نوردیده و مراکز تمدن را بصورت مرتع (شخم زدن نیشابور) برای چرای دام درآوردند! جلال آل احمد در غربزدگی مینویسد: هربار خانه‌ای را ساختیم تا به کنگره‌اش برسیم قومی گرسنه از شرق در رسید و نردبان را از زیرپایمان کشید و همه چیز را ویران کرد! ایلات تُرک ضد ارزش خود را ارزش تلقی کردند. فرهاد نعمانی در تکامل فئودالیسم درایران، ص چهارصدو پنجاه ونُه، مینویسد: ورود ترکان چادرنشین زندگی شهری را نابود کرد و روستاییان را عشایر کوچ نشین کرد و اراضی مزروعی را به چراگاه تبدیل کرد و عامل گسترش کوچ نشینی مهاجرت ایلات تُرک_مغول از ترکستان چین به ایران بود! ترکهای غُز چادرنشین بودند و در سرزمین آنها روستا دیده نمیشود (ترکستان نامه بارتولد، جلد دو، ص ۱۰۹۱). کوچ نشینی در ایران عمدتاً ناشی از مهاجرت ایلات ترک ومغول بین قرون پنج و هفت از آسیای مرکزی به ایران بود (فرهاد نعمانی، تکامل فئودالیسم درایران، ص چهارصدو هفتاد).تُرکان کوچندگی را تشدید کردند چون حکومتی براساس صحراگردی داشتند و تمام سلسله های تُرک دارای ساختار قبیله‌ای بودند. دکترابوالقاسم فروزانی درکتاب سلجوقیان، ص چهارصدو هفده، مینویسد: معیشت ترکها مبتنی بر دامپروری بود!


  • ارتباط ترک و هند

    ترکان سلجوقی که مُسته (پرندگان شکاری مثل باز و شاهین و چرغ) خراسان را خورده بودند محال بود به تُرکستان بازگردند (تاریخ بیهقی، ص هفتادو هفت).ترکهای غُز چادرنشین بودند و در سرزمین آنها روستا دیده نمیشود (ترکستان نامه بارتولد، جلد دو، ص ۱۰۹۱). قشقایی طایفه‌ای از ترکان خلج بودند خلج قومی تُرک بودند که میان هند و افغانستان سکونت داشتند چون مهاجرت اینان به فارس حالت گریز و فرار داشته به قاج قائی به معنی فراری معروف شده‌اند (دکترعلی‌اکبر نیکخُلق، جامعه‌شناسی عشایر، ص هشتاد). مولف فارسنامه ناصری معتقداست قشقایی از دشت قبچاق تُرکستان همراه مغول وارد ایران شدند. ماری شیل ترکها را بازماندگان مهاجمان قبایل ترکستان میداند (دکتریعقوب احمدی، جامعه‌شناسی ایلات، ص سیزده). آنه لمبتون، عرب، ترکمن و ترک را از اقوام مهاجر بعد ازاسلام به ایران میداند. شهر قراچه در هند هست و یه طایفه قشقایی اسمش قراچه ای هست. تاریخ ترکان غزنوی و گورکانی با هند درهم آمیخته! در دیوان حسن غزنوی پر از اشارات به هند است مثلاً در ص صدو بیست وشش، نوشته: چون ز غزنین کردم آهنگ ره هندوستان _ از سپاه روم خیل زنگ می بستد جهان! دکترابوالقاسم فروزانی درکتاب غزنویان، ص سیصدو هفتادو پنج، مینویسد: بیشتر سپاه غزنویان از هندیان، اعراب و غوریان افغان تشکیل شده بود! ترکان سلجوقی از قبیله اوغوز بودند که در مشرق و تُرکستان صحرانشین بودند و مذهب شَمنی داشتند (ابولقاسم فروزانی، سلجوقیان، ص چهارده). با ظهور سلسله تانگ در چین، ترکان شکست خوردند و سرزمینشان ضمیمه چین شد و ترکان به مرزهای غربی (ایران) آمدند. در زین الاَخبار گردیزی ص چهارصد یازده، آمده: رییس ترکها نزد محمودغزنوی آمد و گفت ما چهار هزار خانه‌ایم اگر فرمان دهید ما از آب جیحون گذر کنیم و اندر خراسان وطن سازیم که مردمان دَشتی هستیم و گوسفندان فراوان داریم! دکتر رِنه گروسه در امپراتوری صحرانوردان، ص سیصدو شش، مینویسد: اوقوزهای ترک که اولاد آنها را در آسیا بنام ترکمن میخوانند در شمال دریاچه آرال بیابانگردی و بادیه پیمایی میکردند! غُزهای ترک به غارتگری و اعمال ناشایست در ایران معروف بودند (تاریخ ابن اَثیر، جلد سیزده، ص ۵۷۷۹). درکتاب خواجه نظام الملک، ص صدو نوزده، آمده که سپاه ترکان سلجوقی مرکب از ترک، عرب، هندی و غوری بوده است! دکترابوالقاسم فروزانی درکتاب سلجوقیان، ص چهارصدو هفده، مینویسد: معیشت ترکها مبتنی بر دامپروری بود! طبق کتاب اطلس تاریخ ایران، قلمرو ترکان غزنویان در همین پاکستان و افغانستان امروزی بوده است! نژاد ترکان تلفیقی است مثلاً طایفه روملو اصالتاً رومی هستند یا شاملو که اهل شام سوریه هستند یا قبیله استاجلو که اهل ارزنجان آناتولی هستند یا موصللو اعراب موصل عراقند یا عربگیرلو عرب هستند یا آینلو و قهورلو کُرد هستند.


  • تبار صفویان

    طبق شجره‌نامه صفوه الصفا، نسخه خطی لیدن، ص سیزده، نسب شیخ صفی الدین اردبیلی به کُردی سَنجابی میرسد (دکترعبدالحسین نوایی، تاریخ صفویه، ص سی وهشت). نیاکان صفویه ظاهراً همراه امیر روادی کُرد مملان بن وهسودان در چهارصدو پانزده هجری وارد آذربایجان شدند (احمدکسروی، شهریاران گمنام، ص صدو شصت وپنج). خاندان صفویه تا قبل از ظهور شاه اسماعیل به زبان پهلوی (فهلوی) سخن میگفتند! صفوه الصفاه زبانی که شیخ صفی الدین با آن تکلم میکرد را اردبیلی معرفی کرده! زمانیکه شیخ صفی الدین در گیلان به حضور شیخ زاهدگیلانی رسید بزبان اردبیلی میگوید: کار بُماندهَ کار تَموم بُری؛ یعنی ای خانه آبادان کار تمام بود اما به تنبیه مرشد بازمانده بود (نسخه خطی لیدن، ص سی و دو).در روزگار شیخ صفی الدین، ترکان هنوز عنصر مسلط آذربایجان نبودند و در اطراف اردبیل بصورت حاشیه‌نشین مسکن گزیده در اقلیت بسر میبردند. خود شاه اسماعیل به ترکی عثمانی سخن میگفت یعنی همان زبان مریدان آناتولی صفویه و اشعار او در دیوانش که خطائی تخلص کرده موید این مطلب است (دکترعبدالحسین نوایی، صفویه، ص چهل و یک).


  • ترکمانان

    دکترحسین میرجعفری درکتاب ترکمانان، ص دویست وبیست وشش، مینویسد: قرآقویونلو به معنی سیاه گوسفندان و آق قویونلو بمعنی سفیدگوسفندان است! روی سنگ قبر ترکمنها شکل قوچ منقوش است! بنظر پروفسور مینورسکی نام این قبایل ترک برحسب احشام آنها بوده! نام قرآقویونلو را بارانی نیز نوشته‌اند که در ترکیه بمعنی قوچ است و لقب عامه تبریزیان نیز بارانی بود! قرآقویونلو از ترکان غُزند که زندگی کوچ نشینی داشتند و زمان چنگیزمغول از تُرکستان به شمال دجله وفرات مهاجرت کردند! سلطان اویس جلایر، قرآقویونلوها را گله‌بانی و چوپانی فرمود (تذکره الشُعراء، ص دویست و نود و چهار). شاهان قرآقویونلو اکثراً دیوانه بودند مثلاً شرفخان بدلیسی به اسکندر لقب دلو یعنی دیوانه میدهد! یا جهانشاه دستور داد مردم اصفهان را با آب نمک و داغ اَنبر شکنجه کنند! مولف اَحسن التواریخ مینویسد: جهانشاه ستمکار، دیوانه، جبار و فرعون وَش بود که همیشه به عیش و طرب مایل بود! او فرزندش پیربوداق فرمانروای بغداد را کُشت! جهانسوز و بی رحمت و خیره‌کش _ ز تلخی رویش جهانی تُرش! حسنعلی دیگر شاه قرآقویونلو طبق تاریخ الغیاثی سبک مغز و دیوانه بود او فرمان داد دُم و یال اسبها را با تیغ ببُرند! یا زنها ساقها را برهنه کنند! یا هیچکس حق نداشت ابروهای پیوسته داشته‌باشد! حسنعلی به فساد و افعال خبیثه مشهور بود! نخستین مهاجرت ترکان به ایران از آغاز سده پنج هجری شروع میشود که قبایل بیابانگرد اوغوز که ترکان عثمانی هم از ایشانند با سلجوقیان وارد ایران شدند (دکترحسین میرجعفری، ترکمانان، ص دویست و هشتادو دو). دکترشیرین بیانی درتاریخ مغولان، ص هفت، مینویسد: ترکها ومغولها اقوام بَدوی و صحراگردی بودند که جز جنگ، شکار، پرخاشگری، غارت کاروانها و نابودی تمدنها هیچ نقش مفیدی در تاریخ نداشته اند! این مردم خانه بدوش دشمن روستا وشهر بودند و تحمل اقامت در یک مکان معین را نداشتند! دیوید مورگان در مغولیها، ص چهل ویک، مینویسد: زادگاه ترک ومغول در سرزمین مغولستان بوده و آنها در صحرای گُبی، قزل‌قوم، قراقوم و جنوب سیبری سکونت داشتند و درافسانه ها آمده از یک گرگ نَر و گوزن ماده پدید آمده‌اند! برای امپراتوری چین تسخیر سرزمین بی بضاعت مغولستان ارزش اقتصادی نداشت لذا در قرن سه قبل ازمیلاد دیوارچین را برای جلوگیری ازتهاجم آنها ساخت! طبیعت خشن از ترکها موجودی پرخاشگر، متجاوز و دشمن مدنیت پدید آورد! رِنه گروسه در امپراتوری صحرانوردان، ص سیصدو ده، مینویسد: ترکان چهره‌ای پهن، بینی خمیده، گونه برجسته، چشم کشیده، لبانی ستبر، ریش کم مایه، زلفهای سیاه، قدکوتاه و پوستی سیاه که آفتاب و سرما آنرا سوزانیده است و لباسشان از پوست سگ و موش و خوراکشان از همین حیوانات است! در جامعه‌التواریخ، جلدیک، ص بیست وهفت، آمده: اکثر اَتراک را مغول میخوانند! بقول کارل بروکلمان: پس از حمله مغول، ایران مانند توپی بود که جماعتی از قبایل ترک ومغول بر سر آن منازعه داشتند (تاریخ الشعوب الاسلامیه، ص چهارصدو نود و دو).


  • تورک از دید فریتز هومل آلمانی

    واژ‌ه‌ تورک از دید دکتر فریتز هومل: بنا بر برهان پژوهشگر آلمانی فریتز هومل نام تورک بر روی قیونلولار نهاده شد و ترکزبانان کنونی از نژاد تورک‌ها نیستند، او میگوید: تورک‌ها از قومهای پیشآ آریایی بودند که نام قومشان روی قویونلوها نهاده شد و از آنجا که قویونلوها (آگوزها) قومهای بَدوی بوده و هنوز هویت خود را نساخته بودند، نام تورک نیز مانند مابقی تحریفات پانترکیسم را برگزیدند، او در صفحه پنجاه کتاب تاریخ بابل و آشور افزوده‌است بنابر اینکه ریشه زبانی ترک‌زبانهای شرق دریای خزر با غرب آن یکسان است ولی شرقیها خود را تورک نمیدانند و با این نام غریب هستند! پس بایستی نام تورک را نیز پانترکیست‌های آگوز پس از جای‌نشینی در آذربایجان از روی نام یک قوم دزدیده باشد، آگوزها حتا نامی برای قوم خود نداشتند و نام یک قوم را برخود نهادند، خدا میداند بر سر تورکها چه آمده‌است! درپی این ادعا همین بس که حکومتها نام تُرکمان‌ها را نیز از این روی برگزیدند که آنها مانند تُرکها سخن میرانند، یا زبانشان به تُرکی نزدیکست، لذا آنرا تُرک‌مانند یا تُرک‌مان نامیدند، این نشان میدهد تورکها با زبانی پیش آریایی اساساً تُرکزبانِ کنونی نبوده‌اند. هومِل این ادعا را درکتاب تاریخ آشور و بابل آورده که نشان میدهد توروکِّه‌ها هیچ پیوند زبانی و قومی‌ با آگوزهای آلتاییکی نداشته‌اند، در گِل‌ نگاره‌ها و سنگ‌نبشته‌ها نیز می‌بینیم که توروککه‌ها دارای نژاد آلتای نبوده و مانند آگوزها از قومهای وحشی و بَدوی نیستند. قرآقویونلوها و آق‌قویونلوها بلافاصله پس از نخستین پاگذاری به آذربایجان نام توروککه ها را دزدیده‌اند که نشان از نداشتنِ حتا یک نام برای قوم خود دارد، چرا که پیشتر یا اُزبک یا قزاق یا تاتار نامور بودند که هرکدام نام یک خوی از آدمیست نه نامی برگرفته از نام یک قوم واحد!


  • ابونجم اَیاز بن اویماق

    قبرستان خالد نبی ترکمن‌صحرا سند آلت پرستی ترکهاست. سلطان محمود غزنوی با غلامش اَیاز اویماق رابطه جنسی داشت و اَمرد باز بود/ سلطان سنجر سلجوقی تا دَم مرگ لواط میکرد و گِی بود/ جلال الدین خوارزمشاه حتی زمانیکه مغولان حمله کرده بودند اما باز مرد جوانی در آغوشش بود/ ناصرالدین شاه قجر با ملیجک قصه‌ها دارد/ فرهنگ لواط و شاهدبازی و اَمرد بازی را ترکان وارد ایران کردند و درکتاب عُبیدزاکانی به کرات از آن سخنها رفته! حمدالله مستوفی درتاریخ گزیده، صفحه سیصد و نود و سه، مینویسد: خوش پسران بسیار در لشکر محمودغزنوی بودند و لشکریان از ایشان حظّی تمام یافتند! دکترابوالقاسم فروزانی درغزنویان، صفحه صدو نود وسه، مینویسد: ایاز غلام محبوب محمودغزنوی بر بستر بیماری افتاد و بر پریشانی حال محمود افزود! ابونجم ایاز بن ایماق غلام سَرایی محبوب محمودغزنوی بود او خُتنی الاصل بود. طغان‌شاه پسر آلپ ارسلان که حکومت خراسان را داشت ازرقی کتاب اَلفیه و شَلفیه در مورد آمیزش جنسی را برای طغان‌شاه نوه طغرل سلجوقی تألیف کرد. در این کتاب حالت‌های آمیزش جنسی با تصویر و نگاره در چهارچوب داستان آمیزش زن با مرد آمده! الفیه کنایه از آلت تناسلی مَرد و شَلفیه کنایه از فرج است. این کتاب امروزه در موزه سن پطرزبورگ روسیه نگهداری می‌شود. موضوع لواط نزد ايشان بسيار مهم است. در سفرنامه ابن فضلان (ترجمه سيد ابوالفضل طباطبایی، انتشارات شرق) آمده: موضوع لواط نزد ايشان بسيار مهم است. مردی از اهل خوارزم به منطقه گوذركين كه جانشين پادشاه ترک است، وارد شد و چندی برای خريد گوسفند نزد دوست خود اقامت نمود. ميزبان ترک پسر بی ريشی داشت. مرد خوارزمی همچنان به او اظهار علاقه مينمود تا او را به ميل خود حاضر و تسليم ساخت!


  • الغُزیه

    آلت پرستی دین پیشین ترکان بوده پیش از آنکه ایرانیان آنها را به دینهای مانوی، مسیحی، بودایی و اسلام آشنا سازند چنانکه ابن فضلان میگوید: سفرنامه ابن فضلان (ترجمه سيد ابوالفضل طباطبایی، انتشارات شرق) چون راه مزبور طی شد به قبیله‌ای از ترکها به نام غُزها (الغزيه) رسيديم آنان مردمی صحرانشين هستند و خانه مویی يا سياه چادر دارند و هميشه در حركت اند...اين مردم زندگی صحرایی دارند و در رنج و مشقت بسر ميبرند در عين حال مانند الاغ گمراه اند! به خدا ايمان ندارند و فاقد عقل و شعورند و هيچ چيز را نميپرستند! فقط بزرگان خود را ارباب ميخوانند. وقتی يكی از ايشان بخواهد با ریيس خود در كاری مشورت كند ميگويد: ای خدا، در فلان كار چه كنم؟ ايشان در كار خويش با يكديگر مشورت ميكنند اما وقتی در امری اتفاق نمودند و روی آن تصميم گرفتند، يكی از پست ترين و فرومايه ترين آنان از ميانشان برخاسته، قرارشان را برهم ميزند! موضوع لواط نزد ايشان بسيار مهم است. مردی از اهل خوارزم به منطقه گوذركين كه جانشين پادشاه ترک است، وارد شد و چندی برای خريد گوسفند نزد دوست خود اقامت نمود. ميزبان ترک پسر بی ريشی داشت. مرد خوارزمی همچنان به او اظهار علاقه مينمود تا او را به ميل خود حاضر و تسليم ساخت! فردای آن روز با مردی از تركها كه بسيار زشت و بدقيافه و رذل و پليد بود و لباس ژنده ای را در برداشت برخورديم. آن روز باران سختی ما را گرفته بود آن مرد گفت: بايستيد تمام قافله كه شامل قريب سه هزار چهارپا و پنج هزار مرد بود از حركت ايستاد. آنگاه گفت: هيچيک از شما حركت نكند. همگی دستور او را اطاعت نموده ايستاديم و به او گفتيم: ما دوستان گوذركين هستيم. او پيش آمده خنده‌ای كرد و گفت: گوذركين كيست! سپس گفت: پكند! به زبان خوارزمی يعنی نان! من چند گرده نان به او دادم و آنها را گرفت وگفت: برويد به شما رحم كردم...نزد قبيله باشقرد: اين جماعت شرورترين و كثيف‌ترين ترکها و سخت‌ترين ايشان در آدم‌کشی می‌باشند. ناگهان مردی، مَرد ديگر را به زمين انداخته سر او را می‌بُرد! آنرا برمی‌دارد و بدن‌اش را رها می‌کند. آن‌ها ريش خود را می‌تراشند و شپش می‌خورند! بدين شكل كه درزهای نيم‌تنه‌ خود را جست‌وجو كرده، شپش‌ها را با دندان جويده، مي‌خورند! با دانستن این واقعیتها بر ما مشخص میشود که تاریخ واقعی ترکها چیست! آذریهای ایران هیچ شباهتی به ترکان مغولستان (زردها) ندارند. آنها بدنهای بی مو، چشمهای کشیده و صورت بی ریش دارند ولی عده‌ای سعی دارند آذریها را ترک نژاد نشان دهند تا برای مقاصد سیاسی از آن استفاده کنند.اگرچه چنگیزیان رفتند و ترکان نمانده اند اما هنوز در تبریز و دیگر شهرها ترک زاده های پدر ناشناخته برجای مانده‌اند که اغلب ایرانیان از این فتنه بیخبرند.


  • ترک هندی

    اَلبتگین بنیانگذار غزنویان نامش به ترکی یعنی: برده چابک و جلد (دیوان لغات ترک، ص دویست و هفده). پایتخت غزنویان شهر غزنه بین کابل و قندهار در افغانستان بود که قبایل اَفغان، هندی و ترک باهم درآن سکونت داشتند فردوسی میگوید: که او راست تا هست زاولستان _ همان بست و غزنین و کابلستان! هیون تسانگ چینی غزنه را مرکز کابلستان و دهانه هند خوانده! سبکتگین به ترکی یعنی غلام محبوب (تُرکستان نامه، جلد یک، ص پانصد وپنجاه).رسم ترکان اینست که قبیله بر قبیله تاختن و غارت کنند (مجمع الانساب، ص سی و هفت).ترکان غزنوی به بهانه گسترش اسلام و در واقع به رسم قدیمی شان برای غارت به هند حمله کردند (غزنویان، دکترابوالقاسم فروزانی، ص هشتاد). عنصری در مورد دزدی ترکها از هند میگوید: خدای داند آنجا چه برگرفت از گنج _ ز زر و سیم و سلیح و ز جامه و زیور! درجای دیگر عنصری میگوید: بکشت دشمن و برداشت گنج و مال ببرد! سبکتگین دستور داد اُسرای هندی را به غَزنه ببرند و اینگونه نژاد هندی و ترک درهم آمیخت (مجمع الاَنساب، ص چهل و یک). دکتر ابوالقاسم فروزانی درغزنویان، ص هشتادو سه، مینویسد: تُرکستان در چین کنونی است! استخری در مسالک وممالک، ص صدو نود و شش، مینویسد: خلج قومی تُرک بودند که میان هند و افغانستان سکونت داشتند! مادر محمودغزنوی زابلی بوده و او را محمود زابلی میگفتند (تاریخ گزیده، ص سیصدو نود و سه).فردوسی هم او را پرستار زاده (کنیز زاده) خوانده: پرستار زاده نیاید به کار _ اگر چند باشد پدر شهریار! ناصرخسرو میگوید: به ملک تُرک چرا غرّه اید یاد کنید _ جلال و دولت محمود زاولستان را. ابن اثیر درالکامل، جلدشانزده، ص صدو چهارده مینویسد: محمود از هر راهی اموال میگرفت و به غایت حریص بود! محمدقاسم هندوشاه درتاریخ فرشته، جلد یک، ص بیست و دو، از حرص و طمع ترکان و بخل و خساست آنها مینویسد! ناصرخسرو در ص پنجاه و چهار دیوانش مینویسد: آن کو به هندوان شد یعنی که غازیم _ از بهر بردگان نه ز بهر غزا شده است! ترکها با زور وارد ایران شدند و با راهزنی روزگار میگذرانیدند در تحقیق ماللهند جلدیک، ص دوازده، مینویسد: ترکان آبادی مردمان را خراب کردند! ترکان در سومنات هند رود خون جاری کردند (مجمع الاَنساب). محمودغزنوی میگه: بنیاد ترکها به شمشیر محکم شده (مجمع الاَنساب، ص چهل وپنج). ابن اثیر در الکامل، جلدشانزده، ص صدو پانزده، مینویسد: محمودغزنوی چشمانی ریز و موی سرخ داشته و کریه المنظر بود! حمدالله مستوفی درتاریخ گزیده، ص سیصدو نود، مینویسد: محمودغزنوی کریه اللقاء بود روزی در آینه نگریست و از شکل زشت خود متالم شد و گفت: این شکل که مراست دیدنش بیننده را کور کند! محمودغزنوی در جنگ پیشاور شمار زیادی هندی را به غزنه پایتختش آورد و باز نژاد ترک و هند درهم آمیخت (الکامل، جلدپانزده، ص دویست و هشتاد). محمودغزنوی جمع زیادی از هندیان را به شهر غزنه و سپاه خود آورد (غزنویان، ابوالقاسم فروزانی، ص صدو پنجاه وهفت). ارسلان《اسرائیل》رهبر ترکان سلجوقی که بدنبال چراگاه برای گوسفندها بود از محمودغزنوی درخواست اقامت ترکان درخراسان را کرد و خیمه ها را در بیابانهای سرخس و فراوه برپا کرد اما مردم از فساد و دزدی ترکان به محمود شکایت کردند (غزنویان، ابوالقاسم فروزانی، ص صدو چهل و نُه). سلسله گورکانیان هند، تُرک بودند و زبانشان جُغتایی بود. اریارق فرمانده تُرک غزنوی به سالار هندی معروف بود (غزنویان، ابوالقاسم فروزانی، ص دویست و یک). روسها، اَرامنه، لزگی ها، سپاه عثمانی، کُردهای سورانی، آشوریها و ارتش پهلوی در قائله آذربایجان به ترکها هتک حرمت کردند. ترکمنها در آسیای مرکزی بودند پس از حمله مغول وارد ایران شدند (علی‌اکبر نیکخُلق، جامعه‌شناسی عشایر، ص هفتادو نُه).


  • شاه شجاع

    ابوسعید ایلخان تُرک، عاشق بغدادخاتون زن پسردایی و دختر خواهرش شد! و برای ارضاء دل هرزه مزاج خود برای بغدادخاتون شعر میگفت: بیا به مصر دلم تا دمشق جان بینی _ که آرزوی دلم در هوای بغداد است! به حکم یاسای مغول، اگر ایلخان به زنی اظهار عشق میفرمود! شوهر ناچار بود زن را تسلیم خان کند! اما بعد از ازدواج، ابوسعید عاشق دلشادخاتون شد! و بغدادخاتون که پدر و برادرش توسط ابوسعید کشته شدند ایلخان را زَهر داد (دیوان حافظ، ابوالقاسم انجوی). شیخ حسن تُرک، زنی بنام عزّت خاتون داشت که با سردار سپاه بنام یعقوب رابطه عشقی داشت! شیخ حسن، یعقوب را بدلیل قصور جنگی زندانی کرد و عزّت خاتون به انتقام معشوقه اش به خدمتکاران دستور داد بیضه‌های شیخ حسن را چنان فشار دهند که بمیرد! سلمان ساوجی میگوید: زنی، چگونه زنی، خیر خیرّات حسان _ به زور بازوی خود خصیتین شیخ حسن/ گرفت محکم و میداشت تا بمرد و برفت _ زهی خجسته زنی...دار و مردافکن! یاران وفادار شیخ حسن، مغولانه او را کیفر دادند یعنی خاتون را دریدند و گوشت او را خوردند (دکترقاسم غنی، تاریخ عصرحافظ، صفحه؛ پنجاه وهشت). خان سلطان، زن محمود تُرک حکمران اصفهان وقتی فهمید شوهرش با دخترسلطان اویس ارتباط جنسی دارد، قاصدی نزد شاه شجاع حاکم اصفهان فرستاد و او را تحریک به فتح اصفهان کرد (کلیات عُبیدزاکانی، صفحه؛ چهل و دو). تاش خاتون تُرک، مادر شیخ ابواسحاق دوشنبه‌ها به زیارت شاه چراغ میرفت اما با غیاث الدین یزدی وزیر پسرش، عشق ورزی داشت و بزم گلریز می آراست (تاریخ عصرحافظ، صفحه؛ هشتاد). احمدکاتب درتاریخ یزد، غلامبارگی و همجنسگرایی ترکان را شرح میدهد: یوسف اتابک یزد بر سپاه یسعودر شبیخون زد و پسرانش را اسیر کرد و یسعودر پسری صاحب جمال داشت که یوسف او را منظور نظر خود کرد! اتابکان یزد سر همین قضیه لواط منقرض شد (تاریخ عصرحافظ، صفحه؛ هفتاد).عشقبازی و آمیزش با محارم بین ترکان مرسوم بود مثلاً شاه شجاع، دل به مِهر زن پدر خویش بست و میل به چشم پدرش مبارزالدین کشید و با نامادری همبستر شد! بخاطر افراط در هوسرانی به ضعف قواء مبتلا شد او اینقدر بیقرار آغوش زن پدرش بود که شاعران درباه او شعرها دارند: آنچه آن ظالم ستمگر کرد _ به الله ار هیچ گبر و کافر کرد / سیخ در چشمهای بابا کوفت _ میل در سُرمه دان مادر کرد (تاریخ عصرحافظ، صفحه؛ صدوشصت). سلمان ساوجی میگوید: نه خواندم و نه شنیدم، نه دیده‌ام هرگز _ کسیکه چشم پدر کور کرد و مادر...!!! بقول عُبیدزاکانی: شهری که نیکانش چنان باشند، بَدانش چگونه بوده‌اند؟


  • لُرها خودشان《سردار》دارند!!!

    محمدرضا ورزی (زاده ۱ تیر ۱۳۵۲، در تهران با اصالتی تبریزی) کارگردان تلویزیون که در ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۰ در مراسمی به میزبانی شهرداری تبریز در سخنانی گفت: من اصالتاً تُرک هستم و سریال (تبريز در مه) ادای دین من نسبت به ترکهاست! و با ساخت سریال «ستارخان» باز به حمایت ترکها ادامه میدهم! سریال تحریفی «ستارخان» در ۱۰ قسمت در دهه فجر، از شبکه یک به روی آنتن رفت. اینبار نه مستقیم که در لفافه (بخوانید تفرقه‌افکنانه) قوم بزرگ «لُر» را تخریب می‌کند؛ به‌گونه‌ای که مخاطب عام متوجه نشود و در عوض، این ایده را به لُرتباران و سایر قومیت‌ها بباوراند و آن‌ها را اقناع کند که لُرها شهروند درجه‌دو هستند و در تحولات و بزنگاه‌های تاریخی، پرچم‌دار نبوده و درحاشیه بوده‌اند! مرد لُر: چکمه‌های سَردارمه؛ هر روز صبح به یاد سردار (ستارخان) این چکمه‌هارو تمیز می‌کنم!!! مگر لُرها خود سردار نداشتند که بیان چکمه‌های یک درشکه چی تبریزی که دلال خرید وفروش قاطر بوده را واکس بزنند؟ حتی الآنم یک لُر تو تبریز نیست چه برسه به زمان مشروطه! اگر به کارنامه این کارگردان تُرک نگاهی بیندازیم جانبداری و تحریف تاریخ را به وضوح می‌بینیم! ایشان از بودجه ملّی خرج ساخت سریال‌هایی به نفع ترکها و تخریب لُرها میکند: مظفرنامه/ سریال کریمخان زند/ سال‌های مشروطه/تبریز در مِه/ معمای شاه/ ستارخان و...سریالهای محمد ورزی تحریف کامل است مثلاً در سریال معمای شاه، سفیرآمریکا صبح به سعدآباد آمد و به شاه گفت: چه برای آمریکا آماده کردی که ببریم!!! چنین دروغی در هیچ کجای تاریخ مکتوب و شنیداری ثبت نشده و فقط شامل حکومت نکبت بار قاجارهای تُرک میشود که زمانیکه با خونخواری روی کار آمدند ایران سه میلیون کیلومتر مربع وسعت داشت وقتیکه رفتند نصف شد! یک «خط تخریب» در رسانه میلی؛ توسط ترکها (گمال تبریزی و محمد ورزی) دنبال میشود و هروقت فرصت کنند لُرها را تخریب میکنند! چرا باید هزینه‌ میلیاردی و بودجه ملّی صرف تخریب قومی شود که بودجه نفت از مناطق آنها تامین میشود؟ قوم لُر در سال‌های اخیر مورد هجوم سرزمینی، هویتی و اقتصادی قرار گرفته است. آب مناطق لُرنشین بدون دادن حق آبه و لحاظ کردن شرایط نامناسب مردم، دارد به مناطق مرکزی کشور هدایت میشود! بخش‌های آبخیز لُرستان و بختیاری چراغ خاموش به اصفهان الحاق می‌شود! در کتاب‌ تاریخ مدارس، در درس انقلاب مشروطه به‌جای بختیاری‌ها، اصفهانی‌ها جایگزین شده‌اند!


  • غرور کاذب کفتار

    چندگویی که بد اندیش و حسود _ عیب گویان من مسکینند / گَه به خون ریختنم بر خیزند _ گَه به بَد خواستنم بنشینند / نیک باشی و بدت گوید خلق _ بِه که بد باشی و نیکت بینند! جهت لكه دار نمودن حيثيت قومی كه ساليان دراز كشوری به وجود آنان زنده و پايدار بود آگاهانه اقدام ميكنند به آنان بگوئيد نگاهی به كتاب《جنبش وطن پرستان اصفهان و بختياری》به قلم يکی از ياران مجاهدين مشروطه خواه كه اصفهانی می‌باشد بنام دكتر نورالله دانشور علوی (مجاهدالسلطان) را مطالعه كنند نويسنده اين كتاب هم به عنوان دكتر اردو و هم به عنوان گزارشگر پابه پای مجاهدين بختياری در بيشترين مبارزات بود و مجاهدين بختياری را بعنوان يكی از اولين بنيان گزاران انقلاب مشروطه دانسته كه از مجلس شورای ملّی نيز لوح تقدير نوشته شده بر روی طلا به سردار مجاهدين به پاس رشادتها و اولين بنيانگزار انقلاب مشروطيت يعنی حاج عليقلی خان سردار اسد اعطا نمود! گذشته از آن سرداران بختياری اجازه نمیدادند كه افرادش در صحنه اعدام حتی دشمنانشان شركت كنند و يا حضور داشته باشند! آیا رسانه‌ میلی که باید در راستای اتحاد یک کشور نقش و سهم عمده ای داشته باشد، این چنین ناشیانه و بدون بررسی فیلم‌نامه‌ دریافتی اقدام به ساخت سریالی کند که انزجار و بدبینی را در جامعه رقم بزند؟ فتح قندهار، شرکت درانقلاب مشروطه و حضور گسترده در هشت سال جنگ و دیگر عرصه‌های کشوری توسط لُرهای بختیاری‌ برکسی پوشیده نیست و يقيناً يک سريال بی‌ارزش و زرد نمی‌تواند صداقت، شجاعت و صلابت مردم لُربختیاری را خدشه دار یا کتمان نمایند! امام خمینی گفته بودند: من شما بختیاری‌ها را می‌شناسم و با شما خاطره دارم، شما مدافع ایران بودید، پدران شما به ایران خدمت کردند و همچنین به گفته‌ رهبری: قوم لُر زبده‌ترین قوم‌هاست که مجاهدت و ایثار آنان در هشت سال جنگ برکسی پوشیده نیست! حالا چگونه توسط گمال تبریزی پانترک بَد معرفی می‌شوند؟ که باید از دست اندرکاران صداوسیما و همچنین نویسنده این سریال یعنی《علیرضا طالب‌زاده تهرانی》پرسید! در این شهر که شیرانش هزاران زخم بر تَن دارند _ غرور کاذب کفتاری مرا به گریه می‌اندازد!


  • آیا ترکی 24 هزار فعل دارد؟

    شخصی بنام ماشالله رزمی در نشریه اُمید زنجان مدعی شده: یونسکو اعلام کرده ترکی 24 هزار فعل دارد!!! طبیعتاً چون کسی از ترکی سر در نمیآورد این لافها را ممکن است باور کند. آیا اندیشیده‌اید؟ 1- این 24 هزار فعل درکدام کتاب آمده که کسی تابحال ندیده؟ 2- در ذهن انسان 24 هزار نوع عمل میگنجد که از آنها فعل بسازد؟ 3- مکالمه به هر زبانی بیش از دو هزار واژه نیاز ندارد (اعم از فعل، اسم، صفت و حرف) پس بجای یاد گرفتن 24 هزار فعل (جدای از اسم و صفت و حرف) برای چه؟ گویشی بی مصرف! هر انسان عاقلی میتواند 10 زبان مهم (مثل انگلیسی _ فرانسه _ اِسپرانتو _ عربی _ آلمانی و...) بیاموزد. 4- ساختار واژه در ترکی هجایی است و واژه از یک تا شش هجا میتواند داشته باشد. هر هجا هم خود یک مصوت و از صفر تا سه صامت میتواند داشته باشد. با این حساب مگر الفبای ترکی چند واج دارد؟ (اعم از صامت و مصوت) که بخواهد این همه فعل بسازد؟ 5- اگر به افعال ترکی دقت کنید خواهید فهمید که بسیاری از افعال لا _ له _ یل _ ول درخود دارند؛ اینها مخفف اله مک (کردن) / اولماق (شدن) هستند یعنی همان فلان کردن _ فلان شدن در فارسی! بعبارت دیگر اینها افعال ترکیبی را بعنوان فعل ساده معرفی میکنند که در این صورت اگر ترکی 24 هزار فعل داشته باشد فارسی (باتوجه به اینکه هجایی نیست و محدودیت هجا را ندارد) لابد 24 میلیون فعل دارد! 6- در ترکی کمتر واژه ای است که حداقل برای تفهیم دو مفهوم از آن استفاده نشود. مثلا: آت: بنداز _ اسب / اوچ: بپر _ سه / حالا حساب کنید که چطور چند امر را با یک واژه بیان میکنند و ادعا میکنند که همه این مفاهیم! در ترکی وجود دارند! ترکها خیلی از واژهها را نمیتوانند درست تلفظ کنند که مثلا: ارکستر را《ار کس تر》بگویند! این مسئله طبیعی که در هر زبان و گویشی واژه های لازم آن فرهنگ ایجاد شده را به عنوان یک امتیاز برشمرده درحالیکه وجود سه هزار واژه برای شتر در زبان عربی و وجود شش واژه برای برف در اسکیمویی نمیتواند برتری را در این زبانها نشان دهد و تاکید دارند که آنرا با فارسی محک بزنند که این خود نشان از احساس حقارت در مقابل فارسی دارد. بعنوان مثال واژه‌هایی مثل: فرهنگ، هوش، نردبان، شهر، نماز و...در ترکی معادل ندارند و در همین حال به انواع درد در فرهنگ ترکی افتخار میگردد! در دانشنامه دهخدا ششصدهزار ترکیب گردآوری شده که در تمام کتب ترکی یک دهم آنهم نمیتوان یافت. وی حتی نرفته همین ترکیبهای زبان را در دانشنامه دهخدا ببیند تا بفهمد ترکیبهای واژه زبان در فارسی، چندبرابر ترکی است: زبانباز/ چرب زبان/ زبان دراز/ بدزبان/ زبانزد/ زبانشناس/ زبان بی سر/ زبان بودن/ زبان به کام کشیدن/ زبان نفهم/ شیرین زبان/ بی زبان/ سرزبان/ زبان دان/ زبان به زبان مالیدن/ زبان بگشادن/ همزبان/ زبان ور/ خوشزبان/ گل گاو زبان و...


  • زبانهای التصاقی (پسوندی) درجه دو هستند!

    زبانهای التصاقی (پسوندی) که زبانهای درجه دوم هستند و مقداری پیشرفته‌تر از تک سیلابیها هستند و واژگانشان از ریشه و پسوند تشکیل میشود مثل زبانهای آلتایی از جمله ترکی و مغولی! زبانهای تحلیلی: که زبانهای درجه یک هستند و از دو دسته قبلی پیشرفته‌تر و علاوه بر ریشه و پسوند از پیشوند و میانوند هم بهره میبرند. زبانهای تحلیلی خود به دو دسته تقسیم می شوند:1- زبانهای اشتقاقی: که واژهها از هم مشتق میشوند و واژههای جدید میسازند؛ مثل زبانهای سامی از جمله عربی و عبری 2- زبانهای ترکیبی: که وندها باهم ترکیب میشوند و واژههای جدید پدید میآورند مثل زبانهای هندو اروپایی ازجمله فارسی _ انگلیسی _ هندی! از آنجا که کمتر ایرانی‌ در کشور از ترکی آگاهی دارد پانترکها کوشش فراوانی میکنند که از این سوءاستفاده کرده و این گویش را بسیار بزرگ، غنی و منظم جلوه دهند. درحالیکه براحتی میتوان ثابت کرد که یکی از ضغیف ترین و بَدوی ترین زبانهای آسیا همین ترکی است که بنظر برخی چون دکتر فاروق صفی زاده اصولاً زبان نیست بلکه کریولی است از پانزده درصد آلتایی (قبایل آلتای + تازه‌سازهایشان) و هشتادو پنج درصد از زبانهای فارسی، عربی، پهلوی، اوستایی، کردی، ارمنی، آشوری، تاتی و... که از خود ساختار مستقلی ندارد. کما اینکه پانترکیستی بنام زهتابی وقتی میبیند که اصولیترین ملزومات زبان را ترکی از پهلوی (زبان میزبان) برگرفته، فرار به جلو میکند و میگوید پهلوی ترکی باستان است! اینم که فقط مطلبی از سر بیسوادی و ناآشنایی با علم زبان‌شناسی است به‌علاوه دروغ و جعل که عادت پانترکهاست! اینکه کدام اروپایی گفته؛ ترکی، معجزه است؟ دانشمندان تخیلی پانترک؟ هویت این دانشمندان چیست و کجایند و در چه دانشگاهی موجودند و کجا درس میدهند؟ در کدام منبع چنین چیزی نوشته‌اند و دلیلشان چیست؟ دیگر اینکه از هر ریشه ترکی میتوان بیش از صد واژه ساخت، بطور دقیق یعنی چه و آیا این هنر محسوب میشود؟ آیا در دیگر زبانها چنین نیست؟ زبان ترکی تنها از پسوند بهره میبرد و زبانهای هندواروپایی از پسوند و پیشوند برخوردارند و زبان فارسی که از خانواده زبانهای هندواروپایی است علاوه بر پسوند و پیشوند، از میانوند هم بهره میبرد. اگر فقط با پسوند بتوان از یک ریشه، بیش از صد واژه ساخت، با پسوند و میانوند و پیشوند چند واژه میتوان ساخت؟ این مطلبی که آورده‌اند مثلاً کندن زبان فارسی در ترکی چند معادل دارد؟ این یک پدیده بسیار پیش پاافتاده زبان شناختی است که پانترکها بخاطر بیسوادی مطلق، از این اصل، اطلاع ندارند! این اصل، عدم انطباق زبانهاست، یعنی زبانها برای بیان موقعیتهای واحد، از امکانات متفاوت بهره میبرند و صرف این تفاوتها، نشان ضعف یا قوت نیست. مثلاً: برای سه واژه فارسی خواندن، برخواندن و فروخواندن در ترکی، فقط یک معادل هست و قطعا پانترکها حتی تفاوت این سه واژه را نمیدانند و به محض خواندن این مطلب، لازم است به فرهنگهای فارسی مراجعه کنند تا بعد از کسب آگاهی از ماهیت این سه واژه، بگردند و دروغ و جعل تازه ای از آستین بیرون بیاورند.


  • توتم پرستی ترکان

    ابن فضلان در سفرنامه خود درباره ترکان مینویسد: هر يک از ايشان تكه چوبی به شكل آلت مردی تراشيده و به گردن خويش می‌آويزند و چون قصد سفر يا برخورد با دشمن كند، آنرا می‌بوسد و بر آن سجده می‌گذارد و می‌گويد: «خدايا با من چنين و چنان بكن!» من به ترجمان گفتم از يكی از ايشان بپرس دليل آن‌ها برای اينكار چيست و چرا اين آلت مردانه را خدای خود ساخته‌اند؟ گفت: «زيرا من از مانند آن بيرون آمده‌ام و برای خود آفريننده‌ای جز آن نمی‌شناسم!جایی دیگر مینویسد: موضوع لواط نزد ترکان بسيار مهم است! باید در نظر داشت که ترکان اگرچه ظاهراً به اسلام و یکتاپرستی گرویدند، ولی هرگز دست از رسوم فرهنگی خود نکشیدند! حتی ترکان در زمان صفویه، علمای دینی را مجبور کردند که فتوا دهند که لواط و الکل حرام نیستند! تمامی سفرای اروپایی از افراط در شرب خمر توسط شاهان ترک مطلب دارند! ترکان در هر مورد افراط میکنند. از طرفی دست از لواط نمیکشند، از طرفی دیگر برای امام حسین "قمه زنی" کرده و "چامورتوتان" میکنند. که هر دو عمل، چه این و چه آن بر ضد اسلام میباشند ولی این اشتباه محض میباشد که گمان نماییم که ترکان از توتم پرستی و پرستش آلت تناسلی دست برداشته‌اند. این کار را هنوز در خفا انجام میدهند! مردی به امیر شکایت بُرد که دخترم زن فلان تُرک از بندگان توست و او از دُبَر در کارش گیرد! امیر آن تُرک را بخواند و سبب پرسید، تُرک گفت: مرا از تُرکستان به مازندران آوردن و از دُبَر در کار گرفتن! سپس آنکه مالک من شد در دُبَرم نهاد! و چون نزد تو آمدم تو نیز خود از دُبَرم در کار گرفتی پس نپنداشتی که اینکار حرام باشد؟ امیرگفت: برخیز ای فرزانه! و برو! (کلیات عُبیدزاکانی، ص چهارصدو شانزده)


  • فقط هفتاد واژه ترکی در فارسی است

    در فرهنگ نامه معین که صدهزار واژه در خود دارد ۱۲۰۰ واژه ترکی گردآوری شده که یکدهم درصد میشوند که آنها را از متون فارسی موجود گردهم آورده است. این واژههای ترکی به دو دسته تقسیم میشوند: ۱- آنهاییکه بکار نمیروند (یعنی در مقطعی که ترکان حاکم بودند استعمال شده‌اند و اکثر واژه های مذکور را تشکیل میدهند) مثل: باشبولاقی_یارغو_قاپوچی_یوغورت_ایلغار_قاراشمیش و...۲- آنهاییکه هنوز بکار میروند (که کمتر از هفتاد واژه هستند و خود به دو دسته تقسیم میشوند) الف- واژهایی که معادل فارسی دارند و بنا به عادت و معمولاً در کوچه و بازار بکار میروند که بیشتر این هفتاد واژه را تشکیل میدهند: آبجی / داداش/ قابلمه (دیگچه) / یواش (آهسته) / یقه (گریبان) / قشلاق (گرمسیر) / ییلاق (سردسیر). ب- واژه هایی که مفهوم آنها همزمان بوده با حکومتهای ترک بنابراین با لفظ ترکی شناخته شده و اهمیتی به معادل یابی برایشان نشده! این واژهها انگشت شمارند: مثل: قاچاق_ایل پیوست: ۱-بسیاری از واژگان فارسی هستند که به اشتباه ترکی شناخته میشوند که این بخاطر ناتوانی در ریشه یابی آنهاست مثل خیلی از واژههایی که سلیمان حییم نشان ترکی روی آنها زده: قاشق: کاشک=کفچه (در خیلی جاها کفچه را بکار میبرند). توپ: ریشه ای که از آن توپان (مُعربش طوفان) توپنده (مُعربش طوفنده) توپنگ (تفنگ) ساخته شده و هم خانواده تپیدن و تپاندن است. ۲- در زبانشناسی واژههای ضروری هر زبان را هزار واژه میدانند که واژههای ترکی جزء آنها بشمار نمیروند! ۳- بسیاری از واژههای فارسی که به زبانهای دیگر راه یافته طبق یک استدلال غیرمنطقی بیگانه تلقی میشوند مثلاً اگر فارسی واژه من را دارد و ترکی هم همین را بکار میبرد میگویند ترکی است! انگار که زبان فارسی قابل نفوذ است و زبانهای دیگر نه! برای اثبات فارسی بودن این واژه میتوان: ۱- زبانهای مادر فارسی را بررسی کرد مثل پهلوی_اوستایی_پارسیک (فارسی باستان) و...۲- زبانهای همخانواده که این واژه را دارند (یک واژه نمیتواند به تمام زبانهای یک خانواده رسوخ کند). ۴- برخی واژهها ظاهرشان در یک زبان دیگر بکار میرود که هیچ ربطی از لحاظ معنا با این واژه ندارند ولی شبهه ایجاد میکنند: پارس: درفارسی نام قومی است! پارس: در ترکی به معنی پلنگ است فهرست واژههای ترکی بجای مانده در فارسی امروز: آبجی / آچار / اتاق: معادل خانه فارسی که کتابخانه، نواخانه و آشپزخانه ترکیباتش است / اجاق / اَخته / ایل / باتلاق (مرداب) / باجناق (همریش) / بنچاق (اسناد) / بوران (برف) / بوشقاب (دوری و دیس) / بی بی / بیرق (بی مصرف) / پاتوق / توتون / جار / چاخان / چاق / چالش (در ترکی به معنای زد و خورد) / چاوش (خواندن در جلوی گروه) / چپاول (غارت و یغما) / چُپق / چخماق (سنگ آتشزنه) / چریک / چکمه / چلاق (لنگ) / چماق (گرز) / چمباتمه (کز کردن روی یک زانو) / خاتون (بانو) / خان (سرور) / خانم (مونث خان مثل بیگم از بیگ) / داداش / دمار/ دوقلو (در اصل دوق لی است که اشتباه دوقلو میشناسند) / دیشلمه (بی مصرف) / دیلاق (بی مصرف، نوعی شتر / ساچمه / سراغ / سنجاق / سورتمه / سوغات (ارمغان فارسی) / سوگلی (همان دلبند) / غدقن (ممنوع عربی) / قاب / قابلمه (کماجدان_دیگچه) /قاتی (معادل آمیختن) / قاچ (معادل برین فارسی) / قاچاق / قاراشمیش ( بیمصرف) / قال (تنها در اصطلاح قال گذاشتن) / قالپاق (سرپوش) / قالتاق (در ترکی بمعنای زین بوده ولی در فارسی آدم رند است) / قایق (همان بلم_کرجی_کلک) / قـُرق / قرقاول (خروس دشتی) / قرقی (باز: پرنده شکاری) / قرمساق: دیوث / قرمه (همان خورش سبزی است) / قره قوروت (سیاه کشک) / قشقرق (بی مصرف) / قشلاق (گرمسیر) / قشون (لشکر) / قلچماق (هیکلی) / قلدر (زورگو) / قنداق / قوطی /قوچ (گوسفند نر) / قورباقه (همان غوک فارسی) /قورت (در ترکیب قورت دادن) / قیچی (کازرد) / قیمه (خورش لپه گویند) / گز (کردن)/ گلنگدن (ابزاری در تفنگ) / یاتاقان (قطعه ای در موتور) / یقه (گریبان) / یالغوز (تنها) / یراق (اسلحه) / یواش (آهسته فارسی) / یورتمه (راه رفتن چهارپایان) / یورش (حمله) / یوغ (بار) / زبانهای التصاقی (پسوندی) : که زبانهای درجه دوم هستند و مقداری پیشرفته تر از تک سیلابیها هستند و واژگانشان از ریشه و پسوند تشکیل میشود مثل زبانهای آلتایی از جمله ترکی!


  • ویلیام داگلاس

    محمد بهمن بیگی، در اثری که در اوایل حکومت پهلوی دوم، منتشر کرد،‌ می‌نویسد: «دولت رضاشاه با برگزیدن مأمورین رشوه‌خوار و مردم آزار و ایجاد حکومت ستمگر نظامی در میان ایلات،‌ چیزی نگذشت که انزجار مطلق افراد ساده و بدوی ایل را نسبت به خود جلب کرد. تجاوز، تعدی و فشار و ظلم مأمورین دولت بخصوص در زمان حکومت سروانی به نام عباس (خان نیکبخت) به اوج شدت رسید، تا آنجا که این افسر ناشایسته و خائن توله سگ‌های خود را برای آنکه بعدها زبان بفهمند با شیر ز‌ن‌های نجیب ایلات می‌پرورید. چندسالی نگذشت که این مظالم طاقت‌فرسا منجر به طغیان قشقائی‌ها در سال 1308 شد.» ویلیام داگلاس قاضی مشهور دیوان عالی آمریکا، که در سال‌های 1328‌ و 1329 از ایران و مناطق عشایری جنوب‌ بازدید کرده؛ در خاطرات خویش از ایل قشقایی، به نقل از یکی از کلانتران ایل می‌نویسد: «ما می‌توانیم نظامیان خود را در مقابل تمام این بدبختی‌ها و ظلم و ستم‌ها که به ما وارد کرده‌اند ببخشیم و گذشته‌ها را هم فراموش کنیم اما فقط یک گناه نابخشودنی هست که ما نمی‌توانیم تا ابد آن را فراموش کنیم و از آن بگذریم.» من از او خواهش کردم که این ماجرا را هم برای من تعریف کند و او بیان کرد: «در دوران سلطنت رضاشاه سروانی بود که در این منطقه خدمت می‌کرد او تعدادی توله سگ اصیل داشت که بر حسب تصادف مادر آنها مرده بود. سروان هر روز صبح سربازانی را به ده می‌فرستاد تا به زور مقدار دو لیتر شیر مادر برای توله‌ سگ‌های او جمع کند! جناب سروان شیر گاو یا بُز را برای تغذیه توله سگ‌های خود قبول نمی‌کرد و دستور داده بود که سربازان فقط شیر مادر جمع‌آوری کنند! سربازان هم در اجرای دستور سروان نظارت کامل می‌کردند که فریب زنهای قشقائی را نخورند،‌ به این ترتیب بود که سگهای سروان ماههای متوالی شیر مادران بچه‌های ما را می‌خوردند! و این همان چیزی است که ما هیچوقت آنرا فراموش نمی‌کنیم و هرگز آنرا نمی‌بخشیم!» ایوانف می‌گوید: استبداد عباس خان تا آنجا بود که به درخواست او زنان قشقایی باید به توله سگ‌های عباس‌خان شیر می‌دادند!


  • روند ورود ترکان به ایران

    معصومه اختیاری درکتاب《روند ورود ترکان به ایران》مینویسد: «ابن فضلان، ترکان را مردمی بیابان نشین دیده که زیر چادرها زندگی می‌کردند و چون آنان را می‌بیند که به خدای واحد اعتقاد ندارند، آنان را گمراه توصیف می‌کند که فاقد عقل و شعورند و هیچ چیز را نمی‌پرستند. (بخش اول، فصل چهارم باورهای اولیه ترکان ص ۲۵). «ارزش نظامیان ترک در بی ریشگی و عدم وابستگی محلی آنان بود غالبا آنان را از سنین کودکی از سرزمین کفرنشین می‌آوردند و صاحبانشان (سامانیان) ذهن آنها را در جهت اهداف و مقاصد خود شکل می‌دادند. (ص ۸۱) ». «این اُمرای متمایل به ایران بعنوان اظهار تابعیت و دوستی هدایایی از کالاهای ممالک خود به دربار ساسانیان می‌فرستادند و رابطه دوستی و خویشاوندی را مستحکم می‌ساختند تا اگر خطری از جانب طوایف وحشی مغول و تاتار و ترک متوجه آنها شود به کمک نیروهای جنگی ایران بتوانند دشمن را سرکوب کنند. ص ۸۵ ». «اُمرا و سلاطین این دوره (سلجوقیان) که از میان غلامان (ترک) و قبایل بیرون می‌آمدند غالباً مردمی فاسد بودند اگرچه بیشتر آنان جنگجو و فاتح بودند لیکن با این مزیت نقایص اخلاقی بسیار داشتند و معمولاً بی رحم، شرابخوار، عیاش، سفاک، ‌متعدی به جان و مال مردم و این امر طبیعی است زیرا آنان بیگانگانی بودند که به سرزمین ایران تسلط یافته و سعی می‌کردند مغلوب شدگان را بدوشند. ص ۹۰ ». «در تاریخ آذربایجان در ادوار قبل از اسلام به حضور گسترده و مداوم اقوام ترک و زبان ترکی برخورد نمی‌شود. ص ۱۵۹ ». 《 به گفته ابن مقفع زبان‌های ایرانی عبارتند از: پهلوی، دری،‌ فارسی،‌ خوزی و سریانی و زبان مردم آذربایجان پهلوی (الفهلویه) است. ص ۱۶۰ 》.《ابن حوقل چنین اظهار می‌کند: زبان مردم آذربایجان و بیشتر مردم ارمنیه فارسی است. وی در جای دیگر گفته است: زبان آذربایجان خوب نیست پارسی آنان در پاره‌ای واژه‌ها به لهجه‌های خراسان نزدیک و همانند است ص ۱۶۳ 》. «کسروی در مورد بعضی از نامهای ترکی در آذربایجان نظیر؛ یالقوز آغاج، ایستی بولاغ، گردن لو، قوزلو، قزلجه و مانند اینها معتقد است که نام آنها به ترتیب یکه دار، گرمغانی، گردکانک، ‌جوردان و سرخه بوده که بعد از آمدن ترکان، ترکی گردیده‌اند. ص ۱۶۵ ». «زبان امروز آذربایجان هیچ ارتباطی با زبان ساکنان قدیمی این مرز و بوم ندارد. ص ۱۶۷ ». «در اسناد قدیم نام رودخانه قیزیل اوز‌ن، سپیدرود یا سفیدرود است. ص ۱۶۹ ». «با تداوم مهاجرت ترکان به آذربایجان در این دوره (بعد از حمله مغول) و نیز ترک شدن خود مغولها جمعیتهای ترک زبان روز به روز به فزونی گذاشت. ص ۱۷۰ ». «استحاله مغولها در فرهنگ و زبان ترکان آذربایجان، از نکات قابل توجه ترک زبان شدن آذربایجان در این دوره است. دیگر اینکه در این دوره مردم بومی آذربایجان (تاتها) بر اثر فشارهای مغولها،‌ ضمن کوچ به عراق عرب به تدریج جای خود را به اقوام مغول و ترک دادند و بیشتر کسانیکه ماندند در انبوه ساکنان آذربایجان مستحیل گشتند. ص ۱۹۲»


  • موطن اصلی ترکها کجاست؟

    موطن اصلی ترکها آسيای عليا (مغولستان مركزی) است كه در مجاورت سيبری قرار دارد. (رنه گروسه، چهره آسیا، ص 55). شرایط آب و هوایی سختی که بر این منطقه حاکم بود، از این نژاد سرکش، قومی قدرتمند بوجود آورده بود. آنچنان که از منابع اساطیری ترکان می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌توان سراغ گرفت اینگونه برمی­آید که «نژاد اجداد اساطيری اين تركان واقعی برطبق افسانه‌های ملي­شان به «گرگ آبي­فام» و «ميش وحشی» می‌رسد. تركان جد بزرگ خود را برترينه می‌دانند و می‌گويند: وی از پستان گرگ شير خورده و همين كه بزرگ شد نخستين سردار تركان گشته و تركان را با چادرها و گله ها و رمه­ ها به جنگ برده است و با همسايگان به­ ويژه چينيان جنگ كرده است (جرجی زیدان، تاریخ تمدن اسلام، ص 804). چيني­ها نيز بر همين عقيده‌اند ‌و می‌گويند: «جد اعلای توكيوها گرگ بوده قديم‌ترين جد اعلای توكيوها را ماده گرگی شير داده و چون به سن بلوغ رسيده با اين ماده گرگ جمع شد و از اين وصلت ده پسر بدنيا آمد كه جملگی در غار مادری متولد شدند و در نوك تيرک پرچم توكيوها سر يک گرگ ماده كه از طلا ساخته‌اند ‌نصب شده! محافظين شاهان آنها را نيز گرگ می‌نامند، چون همه از ماده گرگ به دنيا آمده‌اند ‌نمی‌خواهند مبدأ و منشأ خودشان را فراموش كنند.» (معصومه اختیاری، روند ورود ترکها به ایران، ص 2).اما به نظر می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌رسد که این افسانه‌ها برآمده از ترس و احترامی است که ترکان در مواجهه با گرگ به عنوان بزرگ‌ترین دشمن خود داشته‌اند. گرگ در باور مردان ترکمن که مهمترین مشغله اقتصادی‌شان دامداری بود، موجودی زیرک و درعین حال خونریز بود که براحتی می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌توانست به دامهای آنها حمله کرده و آنها را تارومار کند! چينی‌ها همچنین ترک‌ها را ملتی وحشی، خشن و ستمگر ناميده‌اند: «ظاهر و باطن ترک‌ها يكی است، ترک‌ها جمجمه‌ای دارند كه عرض و طولش يكسان است. سر آنها بزرگ، بالا تنه آنها سترگ و ساق پايشان كوتاه است. هميشه بر اسب سوارند و با كمانی در دست در اطراف مراتع می‌گردند. در طول پانزده قرن غارت و دزدی به زيان چين و ايران، هيچ تغييری نكرده‌اند».(محمد شعبانی،‌ فرازهايی از تاريخ ترک‌ها، ص 10). موقعيت نامناسب اقتصادی و ازدياد جمعيت و اقتصاد شبانی حاكم بر منطقه آسیای میانه که مأمن ابتدایی ترکان بود، راهی برای آنان جز حركت به سوی مراكز تمدن و ثروت باقی نگذاشت. اين مهاجر‌تها در دو جهت جنوب و شمالغربی صورت میگرفت. مهاجرتهای جنوب با ورود به چين سبب تشكيل حكومت­های مختلف در چين گرديد و مهاجرتهای غربی نیز خود به دو شاخه تقسيم شد: اولی مهاجرت به سوی شمال دريای خزر كه سبب تشكيل حكومت­هايی در شرق اروپای مركزی گرديد. دومی راه جنوب دريای خزر را در پيش گرفت كه با برخورد به سد دفاعی حاكميت‌های مقتدر ايرانی تا انقراض سلسله‌ ساسانی بدست اعراب مسدود باقی ماند و درهمان شمال شرق ايران ساكن شدند.(معصومه اختياری،‌ روند ورود تركان به ايران، ص9). دیدگاه دیگری هم از حضور ترکان در شرق مرزهای ایران وجود دارد که مدعی است این قوم خونریز با قدرت یافتن چینی‌ها از جایگاه اصلی خود به سمت غرب و مرزهای ایرانِ بزرگ رانده شدند. در هر دو حالت باید بدون تردید مهاجرت گسترده ترکان به غرب را یکی از بزرگ‌ترین مهاجرتهای تاریخ بشری دانست. آنها در مدت زمان نه چندان طولانی، سرزمین­های وسیعی از ایران، آناتولی و اروپای شرقی را درنوردیده و تاریخ این مناطق را با نام خود عجین ساختند. اما آنچه منابع تاریخی معتبر از برخورد این قوم با اعراب می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گوید بدین صورت است: «نخستین برخورد ترکان با مسلمانان در زمان عمر بن خطاب بود که طی این برخورد، سلطان ترک جوزجانان در سال 18هجری با اعراب قراردادی منعقد نمود. در همین زمان، سپاه اعراب در منطقه قفقاز با ترکان رودررو شدند.» (معصومه اختیاری، ص 33). در سال 51 هجری نيزك خان فرمانروای ترک به اطاعت اعراب درآمد و تهاجم اعراب تا خوارزم ادامه يافت. قرن اول هجری، مردم ماوراءالنهر به تدريج با اعراب درتماس بودند. هرچند كه در ابتدا به ظاهر تعدادی اندک پذيرای اسلام شدند، اما اين امر توسط روحانيون كه همراه بازرگانان وارد سرزمينهای ترک ­نشين شدند صورت گرفت. بنابراين پس از جای گرفتن خانوارهای عرب در مرو و انتصاب عبيدالله بن زياد به حكومت خراسان در سال 54ه/673م. تاخت و تازها آغاز شد. او دست به تاختن در ماوراءالنهر زده از آمودريا گذشت و به بخارا درآمد و دراين لشکركشی توانست مال و برده بسياری به بصره ببرد. (ریچارد فرای، عصرزرین فرهنگ ایران، ص93). با انتصاب قتيبه بن مسلم در سال 84 هجری نبرد واقعی ميان اسلام و ترک‌ها آغاز گرديد. (معصومه اختیاری، ص47).اعراب وقتی ايران را تصرف كردند، در قرن دو هجری، برای تسلط بر سغد يا ماوراء جيحون، با ترک‌ها که در آن زمان به آيین بودایی بودند روبرو ‌گرديدند. برای مقاومت در برابر اعراب از چينی‌ها كمک طلبيدند.لشكريان چين در سال 751م. نزديک تاشکند شكست خوردند و به اين طريق، اسلام به ماوراء جيحون راه يافت. (تمدن ایران، عیسی بهنام، ص 352).بطورکلی ورود تركان به مرزهای جغرافیایی اسلام از سه طريق صورت گرفت: 1- قبول انفرادی اسلام توسط تركان از طريق غلامی و بردگی (131-21 /751- 642م). 2- تغيير دين به صورت گروهی، پرداختن در انجام وظيفه در سپاه بصورت ايلی و اداره جامعه (243-131ه/861-751م). 3- تشكيل حكومت­های تركان و همه گير شدن اسلام درميان آنان (322-243ه/940-861م).(جائو چانگ چينگ، چين وآسيای مركزی، ص 14).لذا در قرن هفت ميلادی امپراتوری اسلام به آسيای مركزی حمله برد و آنجا را گشود و مردم آسيای مركزی را به دين اسلام درآورد. تا قرن هفت ميلادی روند اسلامی شدن بخش جنوب آسيا مركزی بطوركلی انجام پذيرفت. پانترکها سومر و ماد را اجداد ترکان ایران دانسته‌اند و منابع تاریخی را هم در تأيید دیدگاه خود نام می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌برند مانند: «تاریخ قم» تالیف «حسن بن محمد قمی» / «دیوان لغات الترک» نوشته «محمود کاشغری» / و تاریخ «ابن خلدون». در رد این دیدگاه که از نظر علمی توسط دانشمندان خارجی و ایرانی و برخی نظریه‌پردازان پان­ترک هم مردود اعلام شده! اما دیدگاه دیگری حضور ترکان در ایران را مربوط به هفتصدسال پیش می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌داند. دسته اول که نظریه ­پردازان پان­ترک هستند‌‌ معتقدند تعداد کثیری از ترکان سلجوقی و غزنوی با پشت سر گذاشتن مرزهای شرقی وارد ایران شده و در مناطق مختلف از جمله آذربایجان بصورت گسترده ساکن شده و توانستند با غلبه بر بومیان، زبان و فرهنگ خود را در این سرزمین گسترش دهند. عده کمی از بومیان در منطقه مانده و با عجین شدن با ترکان، بخشی از هویت آنان شدند و عده زیادی نیز مجبور به ترک موطن اصلی خود گردیدند. جواد هیئت و نظریه‌پردازان ­ترک­ تاحدودی طرفدار این دیدگاه هستند. جواد هیئت در صفحه چهار کتاب “سیری در تاریخ لهجه‌های ترکی” مطلبی بدین مضمون می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌نویسد: «ترکان اُغوز در قرن چهار هجری به اسلام گرویدند و وارد سرزمین‌ ایران شدند». بطورکلی این افراد، نظریه حضور چندهزارساله ترکان درمناطق مختلف ایران، ازجمله آذربایجان را غیرعلمی دانسته و بر مهاجرت گروه‌های ترک به سرزمین ایران در چندقرن اخیر صحه می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گذارند. دیدگاه آنها تا اینجای کار با نظریات علمی اندیشمندان ایرانی وخارجی که هیچ‌وجه اشتراک نژادی وتاریخی میان مردمانی که حتی قبل از حضور آریايیان در فلات ایران زندگی می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کردند با ترکان پیدا نکرده‌اند، نزدیک است. اما این افراد در ادامه دیدگاه خود، با چشم بستن بر واقعیات تاریخی از جمله کوچ­ نشین بودن ترکان، کوچ دیگرباره آنها به سرزمین‌ آناتولی درپی گشوده شدن این سرزمین بدست سلجوقیان، کم بودن تعداد ترکان غزنوی و سلجوقی که به آذربایجان آمده بودند در مقایسه با ساکنان آذری این منطقه، نبود ادبیات غنی ترکی حتی بعد از قرن هفت هجری که نشان از تسلط زبان و فرهنگ ترکی در آذربایجان باشد و…مطالبی در نوشته‌های خود می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گویند که براحتی غیرعلمی بودن آنها را می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌توان متوجه شد. دیدگاه دیگر که با توجه به منابع معتبر علمی و تاریخی به بیان واقعیات تاریخی می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌پردازد، معتقد است که قبل از حضور اعراب در ایران، بخشی از ترکان با دور زدن دریای خزر تا مرزهای شمال غربی ایران (دربند و قفقاز) رسیدند. تاریخ گواه است حملاتی از سوی آنها به سرزمین‌های قفقازی ایران جهت غارت و چپاول صورت می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گرفت. در مقابل چندین نوبت از سوی پادشاهان هخامنشی و ساسانی برای جلوگیری از چپاول و غارت سرزمین‌های ایرانی، دژها و سدهای بزرگ و البته معروفی در مسیر هجوم آنها احداث شده که مهمترین آنها سدی بدستور ذوالقرنین ساخته شد. علل نیامدن ترکان از شرق دریای خزر به جنوب را حضور دولت ساسانی در این سرزمین‌ دانسته‌اند. در 420 میلادی، هون‌ها که گروهی از ترکان بودند، هم­زمان با جنگ ایران و روم، به مرزهای شمالی ایران حمله کردند، لیکن با شکست مواجه شدند. ولی حضور رسمی ترکان در ایران، زمان غزنویان آغاز شد و آنها تا این زمان نتوانستند وارد سرزمین‌های تحت حاکمیت ایران شوند. حضور گسترده ترکان در ایران نتیجه سیاست خلفای عباسی در مسلمان کردن ترکان و در نتیجه استفاده ابزاری از قدرت نظامی آنها در استقرار حاکمیت خود بر ایرانیان بود. ترک‌ها از ابتدای ورود اعراب به آسیای میانه، در دستگاه خلافت به سمتهای مهم رسیدند. روند استفاده از غلامان ترک در دستگاه عباسیان از سده سوم معمول شد و این رسم چندان توسعه یافت که دولت عباسی را دگرگون کرد و به تمام دولت‌های شرق انتقال یافت، چنانکه بیشتر نظامیان دولت­هایی سامانی و غزنوی و قراخانی و زیاری و آل­ بویه را غلامان ترک تشکیل می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دادند.(برتولد اشپولر، تاریخ ایران در قرون اسلامی، جلد یک، ص 457).درخلافت معتصم، که مادرش ترک بود به خدمت گرفتن ترک‌ها شدت گرفت. گفته شده که وی پیش از خلافت، در زمان مأمون (198ـ 218) چندهزار غلام ترک داشت که بیشتر اهل فرغانه و اشروسَنَه و سمرقند بودند که پس از رسیدن به خلافت همچنان درآوردن غلامان ترک اصرار می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ورزید. بطورکلی، در دوره عباسیان قدرت در دست غلامان ترک بود و بعضی از آنان چون متوکل و معتز و مُهتَدی به دست ترک‌ها کشته شدند. سامانیان به تقلید از خلفاء عباسی سپاهی از غلامان ترک تشکیل دادند تا موازنه ­ای در برابر دهقانان تاجیک ایجاد کنند، اما این امر سبب شد که غلامان ترک زمام امور را بدست بگیرند. آلپتکین که موسس غزنویان بود، از غلامان ترک سامانی بود و حکومت غزنوی را بنیان گذاشت. دولت غزنوی در نیمه دو قرن چهار تأسیس شد و قلمروش تا هند و سیستان و خوارزم بود. نخستین دولتی که غلامان ترک­ را در شرق ایران تشکیل دادند. سلجوقیان در اصل غزهای ترکمن بودند که در دوران سامانی در اطراف دریاچه خوارزم (آرال) روزگار می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گذراندند. بعد از اینکه ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌به اسلام گرویدند با ریاست سلجوق، نام سلاجقه را بخود گرفتند و به سامانیان در مبارزه با دشمنانشان کمک کردند. پسر سلجوق (میکائیل) ریاست طایفه را بدست گرفت و حکم جهاد برای مبارزه با کفار صادر کرد. میکائیل سه پسر بنام‌های یبغو، چغری و طغرل داشت که زمان سلجوق به سیحون کوچ کردند. بعد از مرگ سلجوق به سرکردگی سه نوه پسری سلجوق به نزدیک پایتخت سامانی کوچ کردند؛ اما سامانیان از نزدیکی این طایفه احساس خطر کردند، بنابراین سلاجقه از روی اجبار به بُغراخان افراسیابی پناه بردند. این حاکم از سر احتیاط، طغرل پسر بزرگ را زندانی کرد، ولی طغرل به کمک برادر خود چغری از زندان رهایی پیدا کرد و با طایفه خود به بخارا کوچ کردند. ۴۱۶ هجری سلجوقیان با ریاست اسرائیل برادر میکاییل دست به شورش زد اما سلطان محمودغزنوی او را گرفت و در هند زندانی کرد اما طغرل با کمک ابوالقاسم جوینی «سالار پوژکان» به نیشابور وارد و سلطنت را آغاز کرد. طغرل برای خود اسم اسلامی رکن‌الدین ابوطالب محمد را انتخاب کرد و این نام مورد تأیید خلیفه عباسی قرار گرفت. طغرل وزیری باکفایت بنام عمیدالملک کندری داشت. سلجوقیان به سرکردگی طغرل در ۴۳۳ ری را به پایتختی برگزیدند. براساس نوشته‌ ابوالفضل بیهقی در قرن پنج هجری،‌ ترکان غُز در سده چهار هجری در آذربایجان بودند. سلطان محمود غزنوی این گروه را از آن‌سوی سیحون به خراسان آورد، ولی بعدها سر به شورش و نافرمانی گذاشتند. گردیزی می‌نویسد: «ارسلان به سلطان گفت: این خطا بود که کردی. اکنون که آوردی همه را بکش و یا به من ده، انگشت‌های نر ایشان را ببرم تا تیر نتوانند انداخت!» ایشان از خراسان رانده شدند و پس از آوارگی در ایران و زدوخوردهای فراوان به آذربایجان رسیدند.(محمد مشکور، نظری به تاریخ آذربایجان، ص 188).تاریخ‌نگار ارمنی، چامچیان، درباره جنگی که بین ایلات غُز و شهریاران محلی آذربایجان در سال‌های ۴۱۱ و ۴۱۲ هجری درگرفته، می‌نویسد: «در این سال ترکان که همچون سیل به آذربایجان رسیده بودند، روی به نواحی ارمنستان آورده به واسپورگان درآمدند؛ دست به تاراج و تالان بگشاده، بسیار جاها پایمال ساختند.» (م. چامچیان، تاریخ ارمنیان، کتاب سوم، ص ۱۷۸۶).همچنین دکترمحمد مشکور درباره آمدن قبایل ترک به آذربایجان چنین می‌نویسد: «حوادث متناوب یکی بعد از دیگری آذربایجان را آماج تهاجمات پیاپی قرار داد. بعد از سلجوقیان، دورِ سلسله ‌جنبانی ترکان آتابای یا اتابکان آغاز و با نفوذ این اقوام و گسترش زبان ترکی، سیطره زبان آذری محدود و رفته‌رفته رو به کاهش نهاد» (مشکور، ص 152).


  • چگنی اصالت لُری دارد

    ترکها ادعا دارند چگنی تُرک است! کُردها هم مدعی هستند چگنی کُردند! دکتر ابراهیم خدایی در مقاله "کریستوف کُلمب باشیم اما کشفیاتمان درحد شباهت دو کلمه نباشد" مینویسد: کاملاً اتفاقی است که اسامی شبیه زبان ما، در دیگر زبانها، یافت شود بدون اینکه کوچکترین ارتباطی با ما داشته باشند! ادعای هرگونه ارتباطی باید علاوه بر شباهتهای ظاهری کلمات، همراه با استدلال‌های تاریخی (روایتهای معتبر از گذشته) و یا فرهنگی (شباهتهای زبانی و نژادی) همراه باشد تا بتوان حتی آنرا درحد یک فرض مطرح کرد وگرنه حتی بیان آن درحد فرضیه نیز آسیب زاست! چرا تاریخ عالم آرای عباسی زمان صفویه نوشته: الوارچگنی؟ چرا چگنی با صفویه جنگید و به قزوین، لوشان، بجنورد و شیراز تبعید شد؟ چرا قشقایی بعداز چندقرن هنوز ترکی حرف میزنند اما چگنی لُری؟ این چگنی با آن جکل فقط یک شباهت لفظی دارند، نه چیز دیگر! جکل در گزارش تاجران و مورخین چینی از قبایل وابسته به یوشی ها در شمال جاده ابریشم و کاشغر بودند واسیلی ولادیمیروویچ بارتولد درتاریخ هفت آب، صفحه 40 این طایفه را بصورت جکل ثبت کرده! دکتریعقوب احمدی در جامعه‌شناسی عشایر صفحه 78 آورده: گروههای چادرنشین را درگذشته بنام (کُرد) یاد میکردند لذا منظور مورخین از کُرد بیشتر شامل اقوامی بوده که دارای زندگی شبانی بودند و از طریق دامپروری و کوچ نشینی امرار معاش میکردند! چرا کرمانج های خراسان هنوز زبانشان را حفظ کردند اما چگنی لُری تکلم میکنند؟ اکبر یاوریان در واژه‌نامه لُری، ص 314 مینویسد: چگنی و چنگایی منسوب به چنگروی است چون تلفظ واژه اوستایی خورشید (انیران آنغز ئو چنگه/ aniran angha anaghrd reotch) به معنی روشنایی بی پایان می‌باشد که در اوستا نوشته هاشم رضی، یسنا، بخش پنج، ص 154 این مطلب آمده! چِنگروی cengervi از کلمه چنگه یا چنگای اوستایی به معنی خورشید است و لقب اتابکان لُر هم آل خورشید است که نسبشان به همین طایفه چنگروی میرسد! محمدسهرابی در لرستان و قوم کاسیت، ص 23 همین نظر را دارد! دکتر کَرم علیرضایی در پیوستگی زبان لُری با تاجیکی ص 116 مینویسد: جنگره jangara به معنای جنگی و جنگجو است و جنگروی (چنگروی) به معنای جنگجو میباشد. چگنی و چنگایی بازمانده طایفه چنگروی لُر هستند. حمدالله مستوفی در تاریخ گزیده ص 549 مینویسد: جنگروی که اُمرای لُرکوچک از ایشانند از شعبه سلیورزی (سلاحورزی) می‌باشند!


  • انجمن فاشیست گرگهای خاکستری

    گرگ‌های خاکستری که با نام رسمی انجمن ایده‌آل گرایان نیز شناخته می‌شود سازمان ملی‌گرای افراطی ترک می‌باشد. کارشناسان علوم اجتماعی این سازمان را ملی‌گرای افراطی و نئوفاشیست می‌دانند. جوانان این سازمان پیوند عمیقی با حزب حرکت ملی ترکیه داشت و به نوعی شاخه نظامی این حزب به ‌شمار می‌آمد. این سازمان در اواخر دهه ۶۰ میلادی توسط سرهنگی ترک به نام آلپ‌ارسلان تورکش تأسیس شد. دوران اوج این گروه اواخر دهه ۷۰ میلادی بود در آن دوران اختلافات اعضای این سازمان با چپگرایان ترکیه به درگیری‌های خیابانی انجامید و موجب کشته شدن عده ای از رهبران کمونیست‌های ترک همچون دنیز گزمیش و ماهر چایان شد. پژوهشگران این سازمان را جوخه مرگ توصیف کرده‌اند و گرگ‌های خاکستری را مسئول اکثر خشونت‌ها و قتل‌های دهه ۷۰ در ترکیه می‌دانند. مرگبارترین عملیات این سازمان "کشتار مرعش" می‌باشد که منجر به کشته شدن بیش از ۱۰۰ کرد علوی دراین کشور شد. سازمان پانترک گرا و افراطی گرگ‌های خاکستری بعد از فروپاشی شوروی سابق در دهه ۹۰ میلادی فعالیت خود را به کشورهای ترک مسلمان جداشده از شوروی گسترش داد. هزاران نفر از اعضای این سازمان در جنگ قره‌باغ در طرف آذربایجان و در جنگ اول و دوم چچن درطرف چچن جنگیدند. پس از کودتای نافرجام آذربایجان در سال ۱۹۹۵ که گرگ‌های خاکستری درآن با نیروهای کودتاگر همکاری داشتند فعالیت این سازمان در جمهوری آذربایجان ممنوع شد. در سال ۲۰۰۵ قزاقستان نیز با تروریست خواندن این سازمان فعالیت آنرا در این کشور ممنوع کرد. در آلمان این سازمان به عنوان بزرگترین سازمان راست افراطی شناخته می‌شود و جمعیتی بالغ بر ۱۰٬۰۰۰ دارد با اینحال مقامات آلمان این سازمان را به‌عنوان یک سازمان افراطی تروریستی قلمداد می‌کنند. در مقاله‌ای تحت عنوان «عقاید گرگهای خاکستری» (The creed of the Grey Wolves) چاپ نشریه بزکورت (Bozkurt) که نشریه رسمی گرگهای خاکستری است، ایدئولوژی و استراتژی گرگهای خاکستری با جملات زیر عنوان گردیده: «ما که هستیم؟ اعضای گرگهای خاکستری (Bozkurtcu). اعتقادمان چیست؟ ترک بودن گرگ خاکستری (Bozkurt). کیشمان چیست؟ برتر بودن نژاد ترک! اصل این برتریت در کجاست؟ خون ترک! آیا ما پان ترکیست هستیم؟ آری!»


  • غلامان تُرک چه قرنی وارد جبال《کوهستان زاگرس》شدند؟

    دکتر محسن رحمتی درکتاب مرغزار شهریاران، صفحه ۲۰۱، می‌نویسد: از قرن سوم هجری به بعد، تعداد غلامان ترک در جهان اسلام فزونی گرفت. دربار خلافت عباسی با به کارگیری غلامان تُرک کوشید تا خود را از اتکاء به اعراب و ایرانیان رها سازد و در پی آن دیگر امیران و حکمرانان تابع خلافت نیز به تبع مخدوم خود به خرید بردگان تُرک روی آوردند لذا در قرون سوم و چهارم تعداد زیادی برده تُرک به منطقه جبال (کوهستان زاگرس) وارد شدند که در خدمت خلافت عباسی یا دربار حکومت سامانیان بودند. از نیمه اول قرن پنج با مهاجرت سلجوقیان و اُغوزها به ایران، با توجه به مساعد بودن آب و هوای همدان برای دامداری که شغل موروثی ترکها بود تعداد زیادی قبایل ترکمن (بیات و شاملو) در مراتع ناحیه جبال (و به تبع آن همدان) ساکن شدند و تجانس بافت قومی این منطقه را دستخوش تغییر کردند. دکتر سکندر امان اللهی بهاروند درکتاب قوم لُر، صفحه ۱۷۶، مینویسد: اصولاً ترکهای شمال همدان ابتدا در قرن پنج هجری یعنی همزمان با یورش سلجوقیان و سپس در قرن نهم با ورود قبایل آق قویونلو (گوسفندداران سفید) و قرآقویونلو (گوسفندداران سیاه) به این دیار راه یافتند (تاریخ الکامل ابن اثیر، جلد شانزدهم، صفحه ۳۹، و همچنین کتاب دیار بکریه، صفحات ۳۲، ۷۵، ۲۸۶).در نتیجه ترکیبات قومی در این منطقه دچار دگرگونی شد بدون تردید تا پیش از ورود ترکها، ساکنان بومی (همدانیهای اصیل و لُرها) در این استان میزیسته اند.


  • آذری پهلوی

    زبان پهلوی آذری: زبان پهلوی، زبانِ ایرانیانِ پیش از اسلام است. رضاشاه ،نامِ پهلوی رو، از روی زبانِ ساسانیان برگزید و بر خاندانش گذاشت. سفرنامه اولیا چلبی ،سفرنامه نویس رسمی دربارِ عثمانی در سیصد سال پیش که اصلِ کتاب، در ترکیه هست و از اسناد دربارِ عثمانیهاست که به زبان ترکی و خط عربی نوشته: بیشتر زنان تبریز و نخجوان و خوی، به زبانِ آذری فهلوی (پهلوی) سخن می‌گویند. زبان آذری پهلوی به همراهِ زبان فارسی، تاتی، تالشی، لُری، بلوچی و زبان پهلوی ساسانیان، از گویشهای زبان پهلوی اشکانی هستند و دلیل شباهتِ این زبانها، با زبان فارسیِ امروزی اینست. کتاب سفینه تبریز که به زبانِ آذری پهلوی و با خطِ عربی در قرن هشت نوشته شده، تایید میکند زبانِ مردمِ تبریز زبان آذری پهلوی بوده‌است. نقشه کاشغری تُرک که در هزار سال پیش، گستردگیِ اقوامِ ترک نژاد را نشان می‌دهد و هیچ نامی از اقوام ترک نژاد، در آذرآبادگان و آناتولی نمیبرد. تبارنامه خاندان صفوی، تبارِ صفویان را از کُردان (عشایر) غرب دریاچه ارومیه میداند. هرودوت تنها منبعی که نوشته: کوروش هخامنشی بدست ملکه ماساژتها کشته شده و منابع پانترک، این کتاب را گواه می‌گیرند! کتزیاس آخرین نبرد کوروش را که به مرگش انجامید با قوم دربیک ها میداند! بروسوس آخرین نبرد کوروش را با قوم داهه میداند! هرودوت، در کتابش می‌نویسد: ماساژتها در شرقِ دریای کاسپین (خزر) میزیستند! مهدی وزین افضل در تاریخ ایران باستان، صفحه ۸۱، می‌نویسد: ماساژتها یک قوم ایرانی زبان چادرنشین در شرق دریای مازندران بودند! پس ماساژتها هیچ ربطی به آذربایجان ندارند که پانترکها با استناد به آن ماساژتهارو آذربایجانی می‌دانند! و همچنین هردوت مینویسد: زنان ماساژتها همگانی بودند و مَلکه آنها تومیرس با مردان زیادی همبستر میشد! و اشاره‌ای به نژاد و زبان آنها نمیکند! به شهادت جغرافی نويسانی چون «ياقوت حموی» ، «مسعودی» ، «ابن حوقل» ، «مقدسی» و «ابن النديم» زبان ديرين مردم آذربايجان (آذری پهلوی) بوده و از نوشته‌های اين دانشمندان برمی‌آيد كه در هر صورت، شعبه‌ای از شعبِ زبانهای ايرانی بوده و نوشته‌های «حمد‌الله مستوفی» (در نزهت‌القلوب) هم گواهی بر این مدعاست.


  • زبان اصلی آذربایجان

    به شهادت جغرافی نويسان و دانشمندانی چون «ياقوت حموی» و «مسعودی» و «ابن حوقل» و «مقدسی» و «ابن النديم» زبان ديرين مردم آذربايجان، آذري پهلوی بوده است و از نوشته‌های اين دانشمندان برمی‌‌آيد كه هر معنايی براي «آذری» قائل بشويم در هر صورت جز شعبه‌ای از شعب زبانهای ايرانی بوده و نوشته‌های «حمد‌الله مستوفی» (در نزهت‌القلوب) نيز، موید این ماجراست. برخی آثار نوشتاری آذری که در آثار دوره اسلامی پراکنده‌است، عبارتند از: دو جمله از شیخ صفی الدین اردبیلی، یک دو بیتی از شیخ صفی، یک دو بیتی به زبان اردبیلی، یک دو بیتی به زبان خلخالی که همه در صفوه الصفای ابن بزاز، معاصر شیخ صدرالدین فرزند شیخ صفی الدین (سده هشتم) موجود است. یازده دو بیتی از شیخ صفی در سلسله النسب صفویان نوشته شیخ حسین از جانشینان شیخ پارسا، مرادِ شیخ صفی الدین ۳۳ ملمعی از همام تبریزی (متوفی ۷۱۴ هجری/ ۱۲۱۴ قمری) به زبانی محلی که باید زبان تبریز باشد. حمدالله مستوفی یک جمله از زبان تبریزی نقل می‌کند: تبارزه (تبریزی‌ها) اگر صاحب حُسنی را با لباس ناسزا یابند، گویند «انگور خلوقی بی چه در، درّ سوه اندرین»؛ یعنی انگور خلوقی (انگوری مرغوب) است در سبد دریده. بیت دیگری از همام تبریزی: وهار و ول و دیم یار خوش بیاوی یاران مه ول بی مه وهاران. معنی: بهار و گل و روی یار خوش هستند. اما بدون دوست هیچ گل و بهاری نیست. چهار رباعی با عنوان فهلویات از خواجه محمود خوجانی، متولد شده در خوجان یا خورجان در نزدیکی تبریز توسط عبدالقادر مراغی ثبت گردیده‌است. یکی از آن چهار رباعی این است: همه کیژی نَهَند خُشتی بَخُشتیبَنا اج چو کَه دستِ گیژی وَنیژههمه پیغمبران خُو بی و چو کِیمحمد مصطفی کیژی وَنیژه. یک غزل و چهارده رباعی تحت عنوان فهلویات از مغربی تبریزی باقی‌مانده‌است. یک نوشته از مادر عصمت تبریزی که یک زن شاعر و صوفی بوده‌است که این نوشته اکنون در ترکیه نگاه داشته می‌شود. مولانا از زبان شمس تبریزی نقل می‌کند: ولی ترجیع پنجم در نیایم جز به دستوری که شمس الدین تبریزی بفرماید مرا، بوری مرا گوید بیا، بوری که من باغم تو زنبوری که تا خونت عسل گردد که تا مومت شود نوری. کلمه بوری را کربلایی حسین تبریزی از خواجه عبدالرحیم اژابادی نقل می‌کند که به معنی بیا است، در لهجه هرزندی در هرزند آذربایجان مانند لهجه کارنگی در آذربایجان که هر دو در قرن بیستم ثبت گردیدند، دو کلمه بیری و بوراه هر دو به معنی آمدن و از یک ریشه هستند.


  • راهگشایان حاکمیت تورک در ایران

    راهگشایانِ حاکمیتِ تورک بر ایران‌؛ نوشتۀ دکتر امیرحسین‌خنجی: در این کتابچه دربارۀ پیدا آمدنِ سلطان محمود غزنوی و سپس سلطان شدن پسرش مسعود سخن گفته شده است تا رسیده بە آنجا که با پراکنده شدنِ جماعات تورکِ بیابانی در زمان این پدر و پسر، تورکان اوغوز بر ایران تاختند و ایران‌ از آنزمان به اشغال تورکان درآمد و از آنزمان برای هزار سال (بجز دوره زودگذر زندیه) تا پایان دوران نکبت بار قاجار حاکمیت بر ایران در دست تورکان جاگیرشده در ایران بود. رخدادهائی که به برافتادن پادشاهی سامانی‌ها انجامید را ازنظر خواهیم گذراند، شاهد افتادن خراسان و بخشهائی از ایران به دست محمود سبک‌تگین خواهیم بود. جهاد محمود سبک‌تگین در هندوستان را از نظر خواهیم گذراند. شاهد جنایات محمود و مسعود غزنوی در ایران و نابودسازی کتابخانه‌ها و مراکز فرهنگی و اعدام فرزانگان ایرانی بدست او خواهیم بود. رواج رسم زشت و پلید همجنس‌بازی، غلام‌بارگی و لواط در دربار غزنوی را نظاره خواهیم کرد. بی‌لیاقتیِ مسعود غزنوی در کشورداری را خواهیم دید که سرانجام تورکان سلجوقی را تشویق میکند که ایران را از دست او بگیرند و او را به هندوستان بگریزانند.



آخرین مقالات