شنبه ۲ شهریور ۱۳۹۸ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

فرش پازیریک یک اثر ترکی یا لرستانی

حیدرمیرانی/دهلران: گوشه‌هايي از تاريخ فرشبافي در ايران بيشتر از سوی محققان، مؤلفان و نويسندگان بررسي شده و به رشته تحرير درآمده است. اما آنچه كه باعث تحقيق مجدد درباره آنها شده پرداختن به نكاتي است كه گرچه خوانندگاني آنها را بارها مطالعه كرده‌اند اما كمتر مورد توجه و تأمل قرار گرفته است. مطرح كردن اين نكات سبب خواهد شد كه محققان و نويسندگان اهل فن به تأمل و تفكر در اين باره پرداخته و بستر مناسبي براي تحقيق بيشتر در مقوله تاريخ فرش فراهم آيد، قوم لر در طول تاریخ همواره به عنوان یکی از عناصر جدایی ناپذیر فرهنگ و تمدن ایران و اسلام مطرح بوده و هست ، هرچند با بروز اصلاحات ارضی توسط رضا خان از اهمیت این قوم برزگ کاسته شد و کم کم به یک خرده فرهنگ کوچک در منطقه غرب کشور تبدیل شده است و حتی برخی از سلسله ها و قومیت های زیر شاخه این فرهنگ کهن در طول تاریخ به خاطر زور و جبر حاکمان وقت تغییر هویت داده اند ، اما هیچگاه اصل ایرانی بودن خویش را فراموش نکرده اند . در این راستا متأسفانه به وفور با دیده نشدن ها و اجحاف هایی در حق قوم لر مواجه بوده و هستیم ... که در این زمینه می توان به چشم پوشی بسیاری از محققان نسبت به حقیقت هایی است که در خصوص قوم لر وجود دارد و حتی آنها خودشان در متن پژوهشهایشان برای اثبات ایرانی بودن مورد مطالعه شان به وفور به حضور هنر و تمدن قوم لر اشاره می کنند، اما در نتیجه گیرها سعی می کنند زیاد به این قوم مظلوم و صد البته رشید اهمیت ندهند که در ادامه به برخی چشم پوشی های محققین فرش داخلی و خارجی به صورت مشخص اشاره می شود.

فرش  پازیریک یک اثر ترکی یا لرستانی

معرفی فرش پازیریک:

پازیریک ،  درة کوچکی در شمال کوهستان آلتایی ، در جنوب سیبری مرکزی ، در 79 کیلومتری مرز مغولستان که در 1328 شمسی / 1949 میلادی ، سرگی رودنکو ، باستان شناس معروف روس ، کهنترین نمونة فرشِ گره بافت و پرزدار را از درون گوری یخ زده در آنجا کشف کرد. وی پس از بررسی ساختاری و ملاحظة دقیق چگونگی نگاره ها و سنجیدن آنها با دیگر آثار بازیافتة آن دوران ، شباهت بسیاری بین نقشمایه های این فرش با نقش برجسته های تخت جمشید دریافت.

رودنکو و گریازنف کاوش گوری قدیمی را که در ارتفاع 1600 متری پازیریک سیبری قرار داشت آغاز کردند. وقتی از کاوشهایی که در نخستین گور یخ زده انجام شد چیزهای مختلفی چون فرش و لباس بیرون آمد که همه قدمتی بیش از 500 2 سال داشتند، نام پازیریک که تا آن زمان ناشناخته بود، شهرة آفاق شد. نتایج آزمایش با کربن رادیواکتیو بر روی این اشیا نشان می دهد که این گورها به قرنهای پنجم و چهارم پیش از میلاد تعلق دارند.

 

 در میان گنجینه های کشف شده ، بویژه فرشی پشمی با گره های محکم و رنگهای زنده شهرت دارد. این فرش تقریباً چهارگوش ، حدود دومتر مربع  وسعت دارد و تصویر سوارکاران ، آهوان در حال چرا، جانوران افسانه ای با سرعقاب و بدن شیر برآن نقش بسته و حاشیه ای گلدار آن را زینت بخشیده است . این قدیمترین فرش دنیاست که گواه مهارت خیره کنندة بافندگان فرش ایرانی است. داستان فرش پازیریک با گذشت نزدیک به نیم قرن از کشف آن ، دستخوش نظریات گوناگون قرار گرفت که بیشتر با جریانهای سیاسی و فرهنگی ضدایرانی همراه بود.

اولین بار نویسندة ترک ، نجات دیاربکرلی ، در 1357 ش / 1978 فرش پازیریک را کار بیابانگردان ترک نژاد آسیای مرکزی دانست . بنیاد فورد در 1368 ش / 1989 با برنامه ای خاص ، بودجه ای را به پژوهش دربارة فرش پازیریک اختصاص داد. کارن رابینسون ، از پژوهشگران طرح

1- جیمز اوپی ، «معمایی بنام پازیریک »، ترجمة کیخسرو سُبحه ، قالی و گلیم ، دورة 2، ش 3 (شهریور 1372)؛ صفحه 26 تا 28

 2- ماریا  .زاویتوخینا، «پازیریک »، پیام یونسکو ، سال 8 ، ش 86 (دی 1355)

 

پازیریک ، در 1369ش / 1990 با نوشتن مقالة > «فرشهای پیش از اسلام » < در ایرانیکا پیشتاز گروه «کالبدشکافی » دوبارة فرش پازیریک شد. دیوید استروناخ ایرانی بودن فرش را براساس طرح و نقشة آن به اثبات رساند، ولی معتقد بود که ساکنان آلتایی کوچرو آن را از روی قالیهای مشابه ایرانی بافته اند. جیمز اوپی هم با آنکه در طرح و نقش ایرانی فرش پازیریک تردید ندارد و «منشأ ترکی » را در این فرش مردود می شمرد، بافت آن را کار عشایر بیابانگرد منطقة آلتایی دانسته و در نوشته های خود حتی از قوم سکایی فراتر رفته و بر اساس پژوهش جان هاسکینز، یکی از پژوهشگران پازیریک ، قبیلة همسایه دوردست آنان یعنی کوچندگان ماساگت را بافندة این فرش معمایی به شمار آورده است.

سیروس پرهام ، پژوهندة فرش شناس ایرانی ، با مستندسازیهای هنری فرضیة مجعول بافت ایلیاتی و عشایری فرش مذکور را مردود شمرده است. فرش پازیریک هم اکنون در موزة ارمیتاژ روسیه نگهداری می شود. در ایران نیز در 13555ش،  دو نمونه از این فرش در شرکت سهامی فرش ایران بافته شد که موزة فرش ایران یکی از آنها را به معرض تماشا گذارده است .

ابعاد این قالیچه 199×189سانتی متر است و به عنوان روپوش یا روکش روی زین اسب استفاده می شده است.از سه پود در بافت آن استفاده شده ودر بعضی از رجهای آن به علت پایین زدگی از چهار پود استفاده شده است.گره آن (متقارن) و جنس تار وپود آن پشمی است.رنگهایی که در آن استفاده شده شامل پنج رنگ قرمز سیر،آبی،زرد کمرنگ،نارنجی وسبز بوده است.مواد اولیه آن با رنگزاهایی مانند نیل،قرمز دانه لهستانی رنگ شده است.

طرح پازیریک 6 حاشیه تودرتو بوده است که هر کدام به صورت مجزا دارای طرح های جداگانه ایی هستند که در اینجا به ترتیب به آنها اشاره می کنیم:

1-حاشیه اول یا مرکز فرش (ردیف اول)تشکیل شده است از 24 مربع 4 تا در ردیف عمودی و6 تا در ردیف افقی داخل هر کدام یک ستاره هشت پر وجود دارد. که این ستاره هشت پر به وفور در مفرغ های لرستان دیده می شوند.

2-حاشیه دوم(ردیف دوم)یک مستطیل کوچکتر است،پر شده از حیوان افسانه ایی که اصطلاحاٌ به آن "گریفین" یا "شیر بالدار" می گویند.

3-حاشیه سوم(ردیف سوم)شامل 24 گوزن خالدار در حال چریدن را نشان می دهد که این گوزنهای طی تحقیقات انجام شده توسط پرفسور رودنکو از نسل منقرض شده گوزن خالدار منطقه شمال خوزستان هستند،که درجهت خلاف عقربه های ساعت نمایان هستند. سر آستین هنری لایارد در گزارشی (( سفر نامه لایارد )) صفحه 77 ... گوزن شاخ پهن ایرانی ( گوزن زرد ایرانی)  را در شمال خوزستان  در نیمه سده نوزدهم مسیحی گزارش کرده است! بسیاری از محققین کشور خودمان هم نمی دانند که اکثریت قریب به اتفاق ساکنان شمال خوزستان اعم از اندیمشک و دزفول و شوش و شوشتر (( حوالی کرخه))  از قوم لر هستند!

4-حاشیه چهارم(ردیف چهارم)یک ستاره چهار پر که شبیه ستاره هشت پر ردیف اول است،که 62 بار در فرش تکرار شده است.

5-حاشیه پنجم(ردیف پنجم)28 اسب سوار را نشان می دهد که به صورت یک در میان و دربرخی موارد یک در میان روی اسبها سوار هستند.بر خلاف ردیف سوم سمت حرکت آنها در جهت عقربه های ساعت هستند.تزیئنات جلهای روی این اسبها بین تمدن آشوری وایرانی بوده است و تزیئنات اسب هم از تزیئنات هخامنشیان بوده است.

6-حاشیه ششم(ردیف ششم)حیوانات افسانه ایی"گریفین ها" تکرار شده است.

  

اگر به موارد بالا اضافه کنیم که :

1-پرفسور رمان گیرشمن باستان شناس نامدار فرانسوی در کتاب خود تحت عنوان : هنر ایران در دوران ماد و هخامنشی،  در میان سایر موارد یافت شده در پازیریک به پیدا شدن مردی خالکوبی شده در گورکان دوم اشاره دارد و با توضیحاتی آنرا به رسم خالکوبی در میان مجسمه های کشف شده در لرستان ارتباط می دهد و حیوانات موجود در فرش پازیریک را دارای شباهت با حیوانات موجود در هنر لرستان می داند!

2- جیمز اوپی؛  نویسنده کتاب تریبال راگز در قسمتی از کتاب خودش به بررسی فرش پازیرک می پردازد و در قسمتی از این بررسی اشاره می کند که گوزن های حاشیه دوم از نظر شیوه ایستادن و طریقه قرار گرفتن عضلات بسیار شبیه مجسمه های برنزی مکشوفه در لرستان هستند.او در این کتاب به منشأ ایرانی وبه طور صریح تر لری بودن بخش عمده ای از نقش مایه های این قالی دلالت دارد بگونه ای که دکتر سیروس پرهام نیز در مقاله خود با نام : "ماجرای شگفت قالی پازیریک" به جیمز اوپی می تازد و می گوید : جمیز اوپی در همه نوشته های خود بر منشأ ایرانی و به تصریح لری بخش عمده ای از نقوش باستانی این فرش تأکید کرده اما در نهایت فرش پازیریک را به کوچندگان ماساگته مرتبط دانسته است!!

3- دکتر حصوری در مقاله ای با نام "ابزارهای قالی بافی در ایران از دوره مفرغ تا اغاز دوره میلادی" که در مجله فرش دستباف منتشر شده است با اصرار می گوید که ابزارهای بافت خصوصن ((سوک)) در مناطق لُر نشین و حتی در مفرغ های پیدا شده در لُرستان دیده می شود . وجود ابزار های قالی بافی در مفرغ لرستان آیا دلیل محکمی برای قدمت بافت فرش توسط  قوم لر نیست؟

4- دکتر پرهام در مقاله ای تحت عنوان : قالی پازیریک چگونه ممکن است بافت بیابان گردان آلتایی باشد؟ که در مجله فرش دستباف منتشر شده به صراحت می نویسد: "گلهای جفتی هشت پر"  در آثار مفرغ های لرستان پراکنده است.

5- آندره گدار  در کتاب هنر ایران : به بررسی گلها چند پر می پردازد که اتفاقن در این بین گل های آشوری و هخامنشی و لرستان ...فقط گل های موجود در مفرغ لرستان 8 یا 9 پر و به صورت جفت هستند!  و گل های آشوری 12 تا 16 پر هستند و گل های تخت جمشید علی القاعده 12 پر هستند. (( شکل های 11 و 69 و 78))

 

6- گره فرش پازیریک متقارن است ، و همانگونه که می دانیم گره اصلی قوم لر گره متقارن است و بر خلاف قوم ترک و کرد و فارس هیچ آلترناتیوی برای این گره وجود نداشته است و گره نامتقارن بعد از انقلاب اسلامی و توسط جهاد سازندگی در مناطق لُر نشین متداول گردیده  است .

7- همانگونه که می دانیم در مناطق لُرنشین از روزگار دور تا کنون تداول بر این بوده که برای بافت گبه و قالی های پشمی از سه پود در هر رج استفاده می کرده اند و فرش پازیرک هم دقیقن تار و پود پشمی دارد و در هر رج از 3 پود استفاده کرده اند

 

37 نظر

  • محمدجواد

    بنظر من و تحقیقاتی که من کردم مربوط به قوم لر هست


  • هادی چگینی

    فرش لرستان


  • محمد دریکوند

    شکی دراین نیست که متعلق به لرستانه. حتی بعضی آثارکشف شده درچین هم باآثارمفرغی لرستان مشابه هستند


  • arya

    درود به شرفت . که برای حفظ فرهنگ و زبان غنی لری که افرادی دارن رنگ‌و بوی لهجه و زیر مجموعه اقوام دیگر رو بهش میچسبونند تلاش میکنی خدا قوت موفق و پیروز باشی سربلندی مردم لر در هرکجای دنیا که باشند رو ارزومندم


  • صادقی

    ممنون از اطلاع جامعتون


  • گوتوندی

    سنت های موجود در بین لرها، یادآور تاریخ بافته های ایشان است، مثلاً آنان ابزار کوچک چوبی (سک) را برای بافت فرش به کار می برند که در واقع مادر ابزاری فلزی در عهد مفرغ و متعلق به دوره ای است که همه ابزارها چوبی بود، یعنی پیش از کشف فلز. حتی اکنون در برخی از سرزمین های اصلی لرها، پیشاب گاو را به عنوان دندانه به کار می برند که معروفترین جای آن روستای زرامین نزدیک روستای مشهور اشوند در شمال نهاوند است. این ها شواهد کهنه گی بافته های لری است و می تواند به شناختن سنت های کهن و مستقل ایشان در زمینه فنون، مواد اولیه، ابزارها و حتی طرح ها کمک کند. از سوی دیگر بایستی در نظر داشت هنگامی که از بافته های لری سخن به میان می آید منظور تنها جغرافیای امروزی لرستان نیست چرا که بسیاری از تیره های گوناگون این قوم در مناطق مختلف از جمله چهارمحال و بختیاری، بخشی از استان فارس، بخشی از ایلام، بخشی از همدان و خوزستان و همچنین استان کهکیلویه و بویراحمد را در بر می گیرد. بدین ترتیب می توان چهار گروه لر در ایران را شناسایی کرد که همه آنها قالی عشایری می بافته اند: لرهائی که در بختیاری و چهار محال زندگی می کنند و در قالی بافی معروفند. آنها قالی، گلیم و انواع دیگری از بافته های عشایری را تولید می کرده اند که وریس (مالبند) معروفترین آنها است. مردمی که در لرستان و ایلام زندگی می کنند و قالی، گلیم وجاجیم و غیره می بافتند، اما اکنون تنها در بخش شمالی آن، اطراف بروجرد، الشتر و روستاهای شمال آنها قالی می بافند. با توجه به اینکه آنها همسایه نهاوند، ملایر و سرابند هستند، قالی آنان به هم شبیه است. در قسمت جنوبی لرستان نیز تنها نوعی جاجیم تولید می شود که باشته نام دارد. ایلام اکنون قالی قم می بافد. جمعیت سرزمینی که کهکیلویه و بویر احمد نامیده می شود و بیش از همه گبه و همچنین انواع دیگر فرش می بافته اند، اما کنون تنها به بافت گبه می پردازند.


  • مسلم سالاروند

    فرش پازیریک فرش لرستانات است، چون فرد پژوهشگر و بی طرف این را می گوید.


  • پاپی

    با افتخار عیلامی هستیم ن پارسی و اریایی 💪💪💪💪


  • رضایی

    درود بر لرستانات . درود بر قهرمانان لر تبار ایرانی . تمدن دنیا از لرستانات اغاز شده


  • بهمنی

    با افتخار لرم 👊👊👊💪💪💪


  • شیدا گودرزی

    ‎‎گرگها خوب بدانند در این ایل غریب**گر پدر مُرد تفنگ پدری هست هنوز /////// گرچه مردان قبیله همگی کشته شدند**توی گهواره چوبی پسری هست هنوز‎‎


  • آساک

    نشانه های زیادی وجود دارد که بافت و طرح این فرش پازیریک را به قوم لر نسبت میدهد از جمله نوع گره های فرش و همچنین یک ردیف ستاره های چهار پر نقش شده در قسمت مرکزی این فرش که روی اشیای مکشوفه در لرستان نیز دیده میشود ( جیمز اوپی _ معمایی بنام پازیریک _ ترجمه کیخسرو سبحه _ قالی و گلیم _ دوره ۲ _ شماره ۳ _ شهریور ۱۳۷۲ _ صفحه ۲۹ ) . قوم لر در طول تاریخ همواره به عنوان یکی از عناصر جدایی ناپذیر فرهنگ و تمدن ایران و اسلام مطرح بوده و هست هر چند با بروز اصلاحات ارضی رضاخان از اهمیت این قوم بزرگ کاسته شد و کم کم به عنوان خرده فرهنگ در غرب ایران بدل شد و حتی برخی گروهها و زیر شاخه این فرهنگ کهن در طول تاریخ به خاطر زور و جبر حاکمان وقت , تغییر هویت دادند متأسفانه به وفور با دیده نشدنها و اجحافاتی در حق مردم لر مواجه بوده ایم و در پژوهشهایشان از ذکر نام لر چشم پوشی میکنند. دیوید استروناخ , لرستانی بودن فرش پازیریک را براساس طرح و نقشه آن به اثبات رسانده است. هنری لایارد در سفرنامه اش صفحه ۷۷ مینویسد:گوزن زرد ایرانی را در شمال خوزستان , را در نیمه سده نوزدهم میلادی گزارش کرده است ( یعنی جایی که دقیقأ زیستگاه جغرافیایی و تاریخی قوم لر است و ربطی به کرد کولی و ترک ستان ندارد , امیدوارم علیرغم مغز فندقیشان این مطلب بدیهی را بفهمند و درک کنند و لاف اضافه نزنند!!! ) . پروفسور رمان گیرشمن در کتاب هنر ایران مینویسد:رسم خالکوبی در میان مجسمه های کشف شده در غار باستانی کلماکره واقع در پلدختر لرستان موجود است و با حیوانات موجود در فرش پازیریک شباهت دارند!!! جیمز اوپی نویسنده کتاب تریبال راگز به بررسی فرش پازیریک پرداخته و نقش گوزن های حاشیه دوم را از نظر شیوه ایستادن و طریقه عضلات را شبیه مجسمه های برنزی کشف شده در مناطق لر نشین میداند!!! دکتر حصوری در مقاله ابزارهای قالی بافی در ایران میگوید:ابزارهای قالی بافی در میان اشیاء برنزی در لرستانات یافت شده است!!! دکتر پرهام در مقاله "قالی پازیریک" که در مجله فرش دستباف منتشر شده است میگوید:گلهای جفتی ۸ پر در آثار برنزی لرستان پراکنده است. آندره گدار در کتاب هنر ایران مینویسد:فقط گلهای موجود در مفرغ لرستان ۸ و ۹ پر هستند و گلهای تخت جمشید ۱۲ پر هستند. گره فرش پازیریک متقارن است و همان گونه که میدانیم گره اصلی فرشهای بافته شده در مناطق لر نشین گره متقارن است و بر خلاف قوم ترک _ کرد _ فارس , هیچ آلترناتیوی ( جانشینی ) برای این گره وجود نداشته است و گره نا متقارن بعد از انقلاب سال ۵۷ توسط جهاد در مناطق لر نشین متداول شد. متأسفانه بر عکس محققان خارجی , محققان داخلی در نتیجه گیری ها و پژوهش هایشان تعصب قومی_نژادی را هم داخل میکنند و سعی دارند دروغ را با مهر حقیقت ممهور کنند و هیچ حقی را برای قومی مثل لر که هیچ رسانه و مدیایی برای دفاع از خود و معرفی خود ندارد , قاعل نیستند. لذا جا دارد تمامی هم تباران عزیز در جهت حفظ و معرفی آثار و مفاخر قوم مظلوم لر نهایت تلاش را به انجام برسانند تا جایی برای تحریف گران تاریخ نماند که تا دیروز هیچ نامی از این تازه به شهر رسیده ها نبود و امروز با گستاخی ادعای مالکیت میکنند. فقط یک لر به فکر یک لر است. پایار لرستانات


  • مناڵ ئیلام

    درود بر لرستان بزرگ . ایلام کنونی نیز بخشی از لرستان هست ک در اثر تجزیه هایی که از زمان قاجار و پهروی رخ داد از پهنه لرستان کبیر جداش کردند. با افتخار لر هستیم صاحب اولین تمدن ها


  • امید عیلامی

    من خودم در بچگی نمونه این فرش را که در بروجرد یافته شده دیده ام شک نکنید این فرش مربوط به ملت لر است و راجب خالکوبی که امروزه در دنیای به اصطلاح متمدن غرب مد شده است خال های مادر من که در هشتاد سال پیش روی دست و پای نازنینش نقش بسته هنوزهم موجود است چه سندی محکمتر از این. حکومت ها این همه نشانه و آثار را نادیده می گیرند و سعی می کنند ملت لر را سانسور و آثار آنان را کتمان یا به اسم خود ثبت کنند ولی حقیقت سرانجام بر ملا خواهد شد و دورغ آنان فاش خواهد شد . به ملت با تمدن لر حسودی می کند .


  • تاریخ کوچ ترکان به ایران

    دکتر مجتبی مقصودی در کتاب "قومیتها و نقش آنان در تحولات سیاسی سلطنت محمد رضا شاه" صفحه ۶۷ مینویسد:اقوام ترک در طول تاریخ به علل اقتصادی ، سیاسی ، اجتماعی و اقلیمی پیوسته به کشورهای مجاور مهاجرت کرده ، در مناطق جدید سکنی گزیدند. در این میان قسمتی از ترکان در زمان ساسانیان به فلات ایران آمدند و توطن گزیدند. در نوشته های خسرو انوشیروان اول ، سخن از مهاجرت اقوام ترک به آذربایجان و قفقاز به میان آمده است. با ظهور اسلام چون در امت اسلامی مرز نداریم و بجای ملت ، امت داریم ، ترکان با مسلمان شدن مجوز ورود به سرزمین های اسلامی را پیدا کردند. در قرون چهارم و پنجم هجری که هجوم تازه اقوام ترک از طریق خراسان به قلب ایران آغاز شده بود ، سلسله های غزنوی ، سلجوقی و خوارزمشاهی روی کار آمدند. دکتر علی اصغر شمیم در کتاب "ایران، در دوره سلطنت قاجار" ، چاپ دوم ، صفحه ۱۹ مینویسد:حمله ی مغول راه ورود بلا مانع عده ی کثیری از قبایل ترک و تاتار را به ایران باز کرد و قبایلی که در راه مقاصد چنگیز دست به کشتارهای بی رحمانه و قتل نفوس و نهب اموال مردم شهرها و دهستان های ایران زده بودند در سایه ی قدرت نظامی مغول و سپس در سایه ی خدمتگزاری به ایلخانان مغول بسیاری از دشت ها و دامنه های سبز و خرم کوهستان های فلات ایران و قفقازیه را برای سکونت خود اختیار کردند و در مدت دو قرن حکومت ایلخانان در ایران با نقل و انتقال هایی که در محل سکونت این قبایل داده شد ، نژادهای مختلف تاتار و ترک به هم آمیختند. در کتاب تاریخ ایران نوشته:حسن پیرنیا و عباس اقبال آشتیانی ، صفحه ۹۲۶ آمده:قاجاریه طایفه ای هستند اصلا از نژاد مغول و ظاهرأ از قبایلی باشند که همراه کشور گشایان تاتار در عهد چنگیز و اخلاف او از مغولستان به بلاد اسلامی آمده و در قسمت بین شام و ایران مخصوصأ در حدود ارمنستان مقیم بودند. تمام حکام ترک از جوامع ایلی برخاستند. ورود غزان به ایران زندگی کوچ نشینی را تسریع داد. ساخت دیوار بلند و طولانی چین و حمله مغولان که صحراگرد و شمن پرست بودند اعتقاد داشتند که زمین مادر حیات است و نباید زندگی یکجانشینی داشت لذا نگاه بدبینانه ای به شهر نشینی داشتند و تمام زیر ساخت های شهری و تأسیسات آبیاری و آبرسانی را مختل میکردند. در این حال مردمان لر با توجه به آسیب رساندن مغولان به شهرها و قتل عام های دسته جمعی ، تنها راه نجات را پناه آوردن به کوه ها و زندگی متحرک میدانستند. دکتر علی اکبر نیک خلق در کتاب "جامعه شناسی عشایر ایران" صفحه ۲۱ مینویسد:در دوره مغول زندگی کوچ نشینی در لرستان گسترش یافت زیرا زارعان بر اثر عدم امنیت به کوه ها میگریختند و زندگی کوچ نشینی را آغاز میکردند. فتوحات و سلطنت تیمور در ایران ، قتل و غارت ها که ویرانی های بسیاری به بار آورد موجب گسترش زندگی چادر نشینی گردید. به عقیده استاین ( Estaine ) لرها که در چند قرن اخیر نیمه یکجا نشین بوده اند در هزاره ی پیش از میلاد حیات یکجانشینی داشته اند. بوبک ( Bobek ) یکی دیگر از پژوهشگران که سکونت گاه های ماقبل تاریخ ایران را مورد مطالعه قرار داده است میگوید:وجود پاره ای گیاهان نظیر فلومیس پرسیکا در مناطق لر نشین از لحاظ بوم شناسی گیاهی مبین وجود و رواج زراعت در روزگاران گذشته است و این خود نشانه آن است که کوچ نشینی از درون زندگی ده نشینی مبتنی بر کشاورزی بر خاسته است. وجود آسیاب ها و خرابه های مسکونی در مناطق لرنشین نشان میدهد که لرها تا قبل از ترکتازی های مغولان زندگی یکجانشینی داشته اند. مغولان هیچ گاه به زاگرس تسلط نیافتند ولی میراث کوچ بلند و اصطلاحات کوچ را به یادگار گذاشتند. تمامی کلمات کوچ _ ایل _ ایلخان _ ییلاق و قشلاق _ خان _ یورت _ قیقاچ و… تمامأ مغولی هستند. از این زمان کوچ های بلند و گسترده با اطلاع از وسعت خرابی مغولان شروع شد. بیهقی میگوید:ما را شهر زادگاه بودی همچنان که آنان ( مغولان ) را بیابان. دکتر یعقوب احمدی در کتاب "جامعه شناسی ایلات و عشایر" صفحه ۱۰۶ مینویسد:تاریخ زندگی ترکها در ایران به نوعی تاریخ کوچ نشینی و تحرک است. جامعه کوچ نشین بی تاریخ است. مردم کوچنده، صنعتگر نیستند و آسیاب ، کشاورزی و فلزکاری در تعارض با کوچندگی است. در ترکی بیشتر طوایف نام فامیلی شان با نام حیوان پرورش دهنده ترکیب شده است مثلأ دو در ترکی یعنی شتر و لو هم یعنی دارنده ، دولو یعنی:دارنده شتر. یا قویون یعنی گوسفند و قویونلو یعنی:دارنده گوسفند. آق یعنی سفید و آق قویون لو یعنی دارندگان گوسفند سفید. مهمترین ایل ترک ایران قشقایی است که در استان فارس سکونت دارند. حاج میرزا حسن فسایی در کتاب "فارسنامه ناصری" در صفحه ۴۲۵ مینویسد:قشقایی طایفه ای از ترکان خلج بوده اند که از عراق عجم و ساوه به فارس کوچیده اند و نوشته اند که ایل قشقایی قبل از دوره ی صفویه از قفقاز به اجبار به شمال ایران نقل مکان داده شدند و سپس در زمان شاه عباس صفوی ( ۹۹۸ _ ۱۰۳۸ ) آنها را به فارس کوچاندند هر چند که طایفه فارسیمدان قبل از قشقایی ها در این مکان اقامت داشته اند. تیره های مختلف قشقایی به یکباره وارد فارس نشدند بلکه به تدریج مهاجرت کرده اند. کتاب فارسنامه ناصری ( صفحه ۳۱۲ ) ریشه اصطلاح قشقایی را از زبان ترکی میداند و آن را برگرفته از واژه "قاچ قایی" به معنای "گریخته شده" میداند. دکتر علی اکبر نیک خلق در کتاب جامعه شناسی عشایر ایران صفحه ۸۲ مینویسد:مهاجرت قشقایی ها به فارس حالت گریز و فرار داشته است به همین خاطر به ( قاچ قایی ) به معنی گریخته و فراری معروف شده اند.


  • الگوی تحول خواهی ما کیست؟ آیا ما نخ تسبیح را گم کرده ایم؟

    ایرانیان ، کشور ژاپن را در آغاز عصر بیستم میلادی الگوی تحول خواهی خود دانسته اند اما تا چه حد مثل ژاپن در عرصه اقتصاد و تکنولوژی موفق بوده اند خود حکایت مفصلی دارد. اما بحث ما بر سر رشد و پیشرفت تبریزی هاست. استان آذربایجان شرقی دهه شصت استانی محروم بود اما الان از لحاظ تمام شاخص های اقتصادی پیشتاز و توسعه یافته است. به راستی رمز پیشرفت تبریزی ها چه بوده است؟ پرسشی که از نوعی کنجکاوی ریشه دار تاریخی مایه میگیرد. چرا تبریز به کانون و قلب آرمان گرایی تبدیل شده است؟ تبریزی ها بر اثر گشوده شدن کدامین روزنه های امیدواری و روشن اندیشی تا این پایه به شکوفایی و برجستگی رسیده اند؟ رمز این بیداری چه بوده است؟ ریشه ها را باید از کجا جست؟ قبل از هر چیز باید به گذشته تبریز اشاره کنیم که اساسأ تبریز شهر بسیار مهمی بوده و به تعبیر رساتر ، اهمیتی همپایه دارالخلافه ( تهران قاجاری ) داشت. ولیعهد سالها بود که در تبریز زندگی میکرد و به این ترتیب میتوان گفت که تبریز سالها بود که مقر حکمرانی ولیعهد یا همان رکن دوم قدرت مداری کشور تبدیل شده بود. همین موضوع باعث میشد که ولیعهد در آبادانی و سامان مندی تبریز بکوشد و در نتیجه مردم این شهر از آگاهی بیشتری نسبت به پیشرفت های زمانه عصر خود آگاه و باخبر شده بودند. این خود نخستین انگیزه در خودآگاهی و میل به رشد و توسعه در مردم این شهر شده بود و ساکنان تبریز میکوشیدند در برابر اتفاقات و رخدادها واکنش مثبتی در جهت توسعه نشان دهند. از سوی دیگر شغل و پیشه بیشتر مردم تبریز بازرگانی و تجارت بود و بازرگانان در آن روزها نخستین طبقه روشنفکر ایرانی به شمار می رفتند. دلیل این که طبقه بازرگان در جامعه ی آن روز ایران به این درجه از اندیشه ورزی رسیده بود این بود که بازرگانان معمولأ و بر اساس شغل و حرفه خویش به کشورهای دیگر سفر میکردند و در بازگشت به سرزمین خویش کوله باری از دانسته های تازه و موجی از بیداری و انگیزه به همراه خود می آوردند ؛ آگاهی از پیشرفت های جهانی و پیشرفت کشورهای اروپایی باعث میشد که تبریزیان به عمق عقبگرد تاریخی خود آگاه و مطلع شوند و با توسل به عرق قومی خود برای تحول آفرینی و سنت شکنی انگیزه پیدا کنند ؛ به تعبیر دیگر ، تحولات و دگرگونی های برخاسته از شهرها و کشورهای همسایه روح بیداری و میل به پیشرفت را در دل و جان اندوهگین این تاجران و بازرگانان جسور تبریزی را زنده میکرد و آنها در واقع حکم پیامبرانی را پیدا میکردند که رسالت داشتند این پیام جهانی تحول و نو اندیشی را به دیگران و به ویژه همشهریان و همنوعان خود برسانند. از سویی دیگر ، دو عامل بیداری بخش و سازنده جامعه یعنی دبستان و روزنامه نیز از سالها قبل در تبریز شکفته بود و نهاد پویای دبستان و حتی روزنامه، اساسأ از تبریز آغاز شده بود و به تهران آمد ( تاریخ مشروطه ایران ، احمد کسروی ، صفحه ۱۴۲ ) . میرزا حسن رشدیه سال ۱۳۰۵ هجری قمری نخستین دبستان نوین را در تبریز تأسیس کرده بود که در ایجاد تحولات عمیق فکری در ایران نقش بسزایی داشت. یحیی آرین پور نیز در کتاب از صبا تا نیما معتقد است که اولین دستگاه چاپ در تبریز به کار افتاده است. ظاهرأ این نخستین چاپخانه سربی را "میرزا زین العابدین تبریزی" از روسیه به ایران آورده بود و در سال ۱۳۳۲ قمری در تبریز به کار انداخته بود. در میان روزنامه های تحول آفرین آن روزگار نیز روزنامه الحدید تبریز پیشگام بود و میکوشید سکوت تاریخی غالب بر روزگار و زمانه را بشکند و روزنامه های چاپ استانبول و باکو نیز به دست تبریزی ها میرسید و آنها از اولین خوانندگان و مطلعین آن بودند و این همه در بیداری مردم و ترک خوردن پوسته انزوا و غفلت مؤثر بود … به راستی الگوی تحول خواهی ما مردمان لر کیست؟ آیا ما نخ تسبیح را گم کرده ایم؟


  • فرش لری

    فرش لری به رغم ظرفیت ها و پتانسیل های بالقوه و بالفعل خود همچنان در تب و تاب دفاع از حیثیت و اعتبار جهانی در بازارهای داخلی و خارجی است و در این میان اگرچه در سالهای گذشته به دلایل مختلف جایگاه آن تنزل کرده اما به نظر میرسد با ساماندهی، زنجیره تولید تا مصرف میتوان گام بزرگی را در رونق آن به عنوان یکی از عمده کالاهای صادراتی استراتژیک لرستان برداشت. فرش لری به عنوان یک هنر و صنعت میتواند در صورت توجه بیشتر مسؤلان و مدیران با حذف واسطه ها ، بیمه شدن بافندگان و پرداخت یارانه ، حضور در نمایشگاه های داخلی و خارجی از رونق و شهرت مطلوبی برخوردار شود. شهرستان خرم آباد با داشتن ۹۸ کارگاه فرش بافی بالغ بر ۵۰ درصد کارگاه های لرستان را دارد. متأسفانه بیشتر تولیدات فرش لرستان به واسطه ها به قیمت کم فروخته میشود و فرش لری تحت عنوان تولیدات دیگر استانها مثل:کاشان ، اصفهان و تبریز به فروش میرسد !!! بسیاری از بافندگان لرستان که بیش از ۷۰ هزار نفر هستند به صورت دستمزدی برای دیگر استانها فرش میبافند و دلالان استانهای دیگر با در اختیار گذاشتن خامه نزد بافندگان ما تولیدات آنها را تحت عنوان تولیدات دیگر استانها به فروش میرسانند. ثبت نقشه لری که توسط استانهای همجوار دزدیده شد یکی از خواسته های مهم بافندگان استان لرستان است.


  • ژنتیک اکثریت مردم ترکیه ، ترک نیست !

    در سال ۲۰۱۲ میلادی یک مطالعه ژنتیکی درباره تبار پدری مردم ترکیه نشان داد که ژنتیک ۳۸ درصد آنها مربوط به اروپا _ ۳۵ درصد وابسته به خاورمیانه _ ۱۸ درصد جنوب آسیا و ۹ درصد وابسته به آسیای میانه است ! با این حال فرقه تجزیه طلب و نژاد پرست پان ترکیسم با دروغ پردازی و تحریک احساسات قومیتی در ایران تلاش دارد نه تنها هشتاد میلیون شهروند ترکیه ای را ترک خالص نشان دهد بلکه هموطنان آذری را هم ترک نشان دهد !


  • انشان

    درود برشما بسیار خوب فرش لری را معرفی کردید ،مشکل ما لرها نخواندن تاریخ نیاکانمان است.


  • اولین بار زمان انوشیروان ساسانی، قوم ترک ظهور کرد

    مهدی وزین افضل در تاریخ ایران باستان صفحه ۲۲۸ مینویسد : در سال ۵۶۲ میلادی در شرق ایران قومی تازه نفس به نام تُرک ظهور کردند که منابع عربی برای اولین بار از این قوم در زمان انوشیروان ساسانی نام میبرند. انوشیروان با مکان خان (سینجیبو ) خاقان تُرک علیه هیاطله متحد شد و با شکست هیاطله آنها را منقرض کرد و سرزمین هیاطله بین ایران و ترکها تقسیم و جیحون مرز دو طرف شد و انوشیروان دختر خاقان ترک (ایستمی) را به همسری گرفت که مادر هُرمز چهارم است.ترکان قصد داشتند برای تجارت با غرب از خسرو انوشیروان اجازه تجارت ابریشم از راه ایران را بگیرند ولی موفق نشدند. انوشیروان ساسانی به شدت حامی نظم طبقات اجتماعی دوره خود بود او میگفت : اگر بازرگان بچه ای فرهنگ بیاموزد و در جرگه دبیران درآید و به درگاه شاه راه یابد ، مرد دانشمند که از خاندان دبیران است بیکار و تباه شود و خوار و زبون گردد و بر ما نفرین رود. قوم چول (شول) در زمان انوشیروان شورش کرد و انوشیروان قسمت اعظمی از آنها را کشت و مابقی را در شهر رام پیروز مستقر کرد.


  • مُعتصم خلیفه عباسی عُنصر تُرک را وارد کرد

    کوهسار نظری در تاریخ اسلام صفحه ۱۵۵ مینویسد : مُعتصم خلیفه عباسی نیز مانند برادرش مامون ، نه به اعراب اطمینان داشت و نه از ایرانیان ایمن بود لذا درصدد برآمد که《نیروی سومی از تُرکان》تشکیل دهد! این سیاست معتصم باعث ورود تعداد زیادی ترک از مناطق مختلف مخصوصاً از《ماوراءالنهر》به بغداد شد.تُرکان در بغداد تحت حمایت خلیفه قرار داشتند و به مردم ستمهای زیادی میکردند و باعث اعتراضات وسیعی از جانب مردم شده بودند.مُعتصم تصمیم گرفت تا برای خود و سپاهیانش در خارج از بغداد ، ناحیه ای را اختصاص دهد.بدین ترتیب معتصم شهر《سامراء》را در قسمت عُلیای دجله بنا کرد و با خیالی آسوده مناصب بیشماری را به تُرکان اعطا کرد.متوکل عباسی از قدرت گیری روزافزون ترکان احساس خطر میکرد لذا ایتاخ ترک را کشت و سپس پایتخت خود را از سامرا به دمشق برد ولی با فشار تُرکان به سامرا برگشت.منتصر پسر متوکل با کمک ترکان سال ۲۴۷ پدرش را به قتل رساند.《متوکل》نخستین خلیفه ای بود که درصدد کنار زدن تُرکان و احیای قدرت مجدد اعراب بود و نخستین خلیفه ای بود که بوسیله《ترکان》کشته شد.منتصر خطر تسلط ترکان را دریافته بود و میکوشید از چنگ رهبری آنها رهایی یابد.وی به ترکان لقب《خلیفه کُش》داد.ترکان از این امر مطلع شده و با کمک ابن طیفور ، طبیب دربار ، خلیفه منتصر را هم مثل پدرش کشتند.


  • خلیفه کُشان

    خلفای عباسی که به دست تُرکان کشته شدند : متوکل / مُنتصر / مُستعین / مهتدی سال ۲۵۶ هجری به دست تُرکان کشته شد / ابن معتز فقط یکروز خلافت کرد زیرا تُرکان او را برداشتند / مقتدر خلیفه عباسی ۳ بار توسط ترکان عزل و مجدداً به خلافت رسید / القاهر باللّه که سرداران تُرک به چشمانش میل داغ کشیدند / و متقی باللّه که توزون تُرک او را کور کرد.


  • ترکها از تیره هون هستند

    حسن پیرنیا در《تاریخ ایران》صفحه ۲۱۲ مینویسد : تُرکها تیره ای از هونها بودند و این تیره که موسوم به آسّنا بود از فشار امپراتور چین در ۴۳۳ میلادی کوچیده به طرف مغرب رفت و در ازمنه بعد به دو قسمت تقسیم شد. قسمت شرقی در اراضی واقع بین مغولستان و کوههای اورال سکنی گزید و قسمت غربی صفحاتی را اشغال کرد که بین کوههای آلتای و سیحون واقع بود. کلمه تُرک از کوهی است که شبیه به کلاهخود است و کلاهخود را در زبان ترکی《دُورک》میگفته اند.


  • تُرک واژه ای چینی است

    دکتر یعقوب احمدی در《جامعه شناسی ایلات وعشایر》صفحه ۱۰۵ مینویسد : تُرک واژه ای است چینی به معنای شجاع ، نیرومند و سخت. گویا چینیها این نام را بر همسایگان شمال و شمال غربی خود نهاده اند. چنین به نظر میرسد که تُرکان از نژاد《مُغولی منچوری》هستند.به بیان دیگر آسیا و اقیانوسیه عموماً نژاد مغولی منچوری دارند.تاریخ زندگی تُرکها در ایران به نوعی تاریخ کوچ نشینی و تحرک است و استقرار آنها در مناطق گوناگون ایران در دوره حکومتهای سلجوقیان / مُغولان / تیموریان و صفویه شدت بیشتری داشت.ایلات قشقایی و خمسه در فارس اند. ایل شاهسون در اهر ، مشکین شهر و مُغان هستند.شاهسونهای بغدادی و اینانلو در اطراف ساوه ، قزوین و قم ساکن اند.ایل خمسه زمان قاجار برای مقابله با ایل قشقایی تاسیس شد.


  • فارسنامه ناصری

    حاج میرزا حسن فسایی درکتاب《فارسنامه ناصری》صفحه ۴۲۵ مینویسد: قشقاییها طایفه ای از ترکان خلج بودند که از عراق عجم و ساوه به فارس کوچیدند قسمتی از این مهاجران در بلوک قونقری (شهرستان آباده) ساکن و ده نشین شدند که هنوز هم ترکی میگویند و به خلج معروفند.محققانی که در تاریخ قشقایی مطالعه داشتند نوشته اند که قشقایی قبل از دوره صفویه از قفقاز به اجبار به شمال ایران نقل مکان داده شدند و سپس در زمان شاه عباس صفوی (قرن دهم هجری) آنها را به فارس کوچاندند (جامعه شناسی ایلات و عشایر ، دکتر یعقوب احمدی ، ص ۱۰۷).


  • از ابیورد خراسان تا ابوالورد فارس

    مُظفر قهرمانی درکتاب《از ابیورد خراسان تا ابوالورد فارس》صفحه ۳۸۵ مینویسد : در زمان سلطان محمود غزنوی در سال ۳۹۶ هجری گروهی از ایلات خلج در خراسان و حوالی مرو ساکن بوده اند بعدها به علت بد رفتاری لشکریان محمود گروهی از ترکان از جمله خلجها به کرمان میروند و از آنجا به سبب تعقیب ماموران سلطان محمود به اصفهان و از آنجا به آذربایجان رفته پس از آذربایجان به عراق آمده و به همراه ترکان عراقی اغلب به ناچار به دامنه های جنوبی سلسله جبال زاگرس کوچ میکنند بدین ترتیب اولین دسته های ترکان جنوب ، عراقیها و خلجها هستند که حدود یک هزار سال پیش از جیحون گذشته وارد ایران شدند و پس از نقل مکان و مهاجرتهای متعدد به استان فارس آمدند و ایلات قشقایی ترک زبان را تشکیل دادند.علی اکبر نیک خلق در جامعه شناسی عشایر صفحه ۹۷ مینویسد: منشا قشقاییها را از تُرکستان میداند که با مغولها به ایران آمدند.


  • مفهوم قشقایی

    در کتاب فارسنامه ناصری صفحه ۳۱۲ آمده: ریشه اصطلاح قشقایی از زبان ترکی است و برگرفته از واژه《قاچ قایی》به معنای گریخته شده است.تُرکمنها آنها را قاشقایی یعنی آنهایی که فرار کردند نامیدند.برخی از قشقاییها موهای خُرمایی و چشمان سبز آبی دارند.


  • جامعه شناسی ایلات

    دکتر یعقوب احمدی در《جامعه شناسی ایلات وعشایر》صفحه ۱۱۶ مینویسد: محمدرضاپهلوی بارها اعلام کرده بود که : قشقاییها نباید در کشور من زندگی کنند! چرچیل به روزولت گفته بود: به این قشقاییها نمیتوان اعتماد کرد آنها در جنگ جهانی اول و دوم بما ضربه زدند (پیمان ، ۱۳۴۷ ، ص ۲۶۶).زندگی و تاریخ ترکان چه در ایران و چه در سایر نقاط جهان با کوچروی و تحرک مداوم همراه بوده است و ایلات تُرک سابقه ای طولانی در این زمینه دارند.


  • ایران بین دو کودتا

    دکتر داریوش رحمانیان درکتاب《ایران بین دو کودتا》صفحه ۴۰۰ مینویسد: نوشته اند که ناصرخان قشقایی در سال ۱۳۲۵ خورشیدی نامه ای به سازمان ملل متحد نوشته و درخواست خودمختاری ایل قشقایی را مطرح کرده و همچنین از سازمان ملل درخواست کرده بود که ایل قشقایی را به عنوان یک اقلیت مورد پشتیبانی قرار دهد.


  • قتل مردآویچ بدست غلامان تُرک

    دکترعباس اقبال آشتیانی درکتاب《تاریخ ایران پس ازاسلام》صفحه ۴۰۷ مینویسد : مردآویچ (آل زیار) در اصفهان بر غلامان تُرک سپاهش خشم گرفت و لشکریان دیلمی(گیلانی) را به زدن و تنبیه غلامان تُرک واداشت و ایشان را به قتل عام تهدید کرد چون مردآویچ هیچوقت با تُرکان صفایی نداشت و آن جماعت را شیاطین میخواند و از ایشان اظهار نفرت میکرد.غلامان ترک درصدد قتل مردآویچ برآمدند و روزی که او به حمام رفته بود ترکان بر حمام حمله کردند و مردآویچ را به قتل رساندند و سرای و اثاثیه او را غارت کردند و از ترس دیلمیان از اصفهان گریختند.


  • نژاد اصفر (زردپوست)

    زردپوستانی که بین مُسلمین به اسامی عمومی مُغول ، تاتار ، تَتَر و تورک خوانده میشدند قومی بودند بَدوی ساکن دره های جبال خینگان / یابلنویی / سایان / انهار سِلنگا / اُرقون / کِرولن / و اطراف دریاچه بایکال یعنی ناحیه کوهستانی واقع مابین چین و منچوری و سیبری جنوبی و سرزمینی که امروز آنرا مُغولستان میگویند از این قوم تا زمان چنگیز نام و نشانی نبود و در نهایت فقر و ضعف به سر میبردند(تاریخ کامل ایران ، انتشارات نگاه ، ص ۶۳۵).


  • قاجار از نژاد مغول

    قاجاریه طایفه ای هستند اصلاً از نژاد مُغول و ظاهراً از قبایلی میباشند که همراه کشورگُشایان تاتار در عهد چنگیز و اخلاف او از مُغولستان به بلاد اسلامی آمده و در قسمت بین شام و ایران مخصوصاً در حدود ارمنستان مُقیم بودند.تا زمان تشکیل دولت صفوی چندان اسمی از ایل قاجار در تاریخ بُرده نمیشود در این عصر یعنی در ایّام قیام شاه اسماعیل اول ، قاجاریه مقیم ارمنستان نیز از طوایفی بودند که به یاری صفویان برخاستند و از این تاریخ گاهگاهی بعضی از بزرگان و روسای ایشان به امارت و سفارت و مقامات دیگر دولتی میرسیدند (تاریخ کامل ایران ، انتشارات نگاه ، ص ۹۲۶).


  • پان تُرکیسم

    پان تُرکیسم خو گرفته که با زیاده رویی ، هَتاکی و بُهتان نفع ببرد و برای اینکه عقده حقارتشان فروکش کند درصدد هستند تا ریشه اقوام ایرانی را به بیگانه و خارج از مرزها برسانند مثلأ در اوج بیسوادی و ناآگاهی در مطلبی خواندم که نوشته بودند ماهوتی اسم یک شهر در هند است و بر فرض خیال خامشان که نام فیل است او را به نام طایفه فیلی در لرستان میچسبانند! این عَلامه های دَهر نمیدانند که پهله یا پهلوی نامی بود که قبل از اسلام به شهرهای ری ، همدان ، اصفهان ، نهاوند و لُرستان اطلاق میشده است و پَهلو صفتی برای دلیری و شجاعت است مثلأ فردوسی میگوید:بفرمود تا گرز سام سوار _ بیارند زی پهلو نامدار! حالا فیلی فرگشت پهلوی و پهله دوران ساسانی است. فیلی در فرهنگ لغت لاروس ، جلد ۲ ، صفحه ۱۵۹۷ یعنی《مرد گرانمایه و گران جان》.در کتاب والیان لرستان نوشته؛ صادق شفیعی ، صفحه ۲۷ آمده:لُر کوچک در زمان صفویه به لرستان فیلی معروف گشت دلیل معروفیت لرستان به فیلی این بود که حسین خان بنیانگذار والیان لرستان از طایفه فیلی بود در مورد کلمه فیلی مترجم سفرنامه ژاک دمورگان در کتاب《جغرافیای غرب ایران》، صفحه ۲۰۸ مینویسد:چون مردم لرستان دائم شورش میکردند و میل به استقلال داشتند کلمه فیلی (شورشی) را به آخر نام آن منطقه افزودند! حسن پیرنیا هم در کتاب ایران قدیم صفحه ۱۳۱ آورده که مردمان لرستان استقلال طلب بودند و مطیع کردن آنها خیلی دشوار بوده چنانکه تسلط خارجیها بر آنها دوامی نداشته است! البته افسانه سُرایی و مُوهوم بافی پان تُرکیسم به اینجا ختم نمیشود و در ادامه ادعا کردند که روستایی در استان ماهاراشترای هند به نام ماهان است پس مردم ماهان کرمان هندی هستند!!! یا بندیل شهری در استان اوریسای هند را با زبان بندری هرمزگان یکی میدانند!《چون خودشان مهاجرند و میخواهند به همه انگ مهاجر بزنند》پان تُرکها ادعا کردند که گودر نام شهری در استان مادهیابراتش هند است و نام یک روستا هم در کرمان گودرز است پس کل کرمانیها هندو هستند! نایین شهری در استان هاریانای هند است پس مردم نایین اصفهان هم هندی هستند! میار نام شهری در استان اوتاراکند هند است پس مردم میار کلاردشت مازندران هندی هستند! بنکاش نام شهری در اوترپرادش هند است پس مردم بنکش آمل مازندران هندی هستند؟ حتی پان تُرکیسم در نظریه ای گیج و مَنگ اعلام کردند که پَشتونها و مازنیها از یک نژادند آنهم بدون هیچ سند و مدرکی!!! همچنین اظهار فضل کردند که در لُغتنامه دهخدا آمده که گیلانیها کولی هستند و کلهر از طوایف گیلان است که در گیلان غرب کرمانشاه زندگی میکنند!!!رامسر نام شهری در استان راجستان هند است پس رامسریها هندی اند؟ کوه گیلویه (کوه گیل) یا کوه جیلویه را پان ترکها به کوه کولی تغییر دادند و لابد آنها هم از هند آمدند؟ اینها تنها《شباهت لفظی》و《اشتراک لفظ》است و هیچ ارتباطی بین این اسامی نیست مثلاً سندان در فارسی یعنی ابزار آهنی ضخیم که آهنگران آهن را روی آن میگذارند ولی در عربی سندان به معنای گرگ قوی هیکل است! سو به ترکی میشود آب حال آنکه در فارسی شاید معنای بدی داشته باشد! گوز به ترکی یعنی چشم حال آنکه در زبان ما معنای بدی دارد! دیز به ترکی زانو میشود یا بوز به ترکی یخ میشود یا گون به ترکی امروز میشود حالا آنکه اینها در زبان ما فحش و ناسزاست پس باید قائل به تفاوت شد و با دیدن یک کلمه به ارائه فرضیه و تز نپرداخت(فتامل!)


  • آیا فردوسی نژادپرست بود؟

    فردوسی میگوید: عرب هر که باشد به من دشمن است! او گفته عرب هر کسی باشد دشمن من است!حتی توضیح نداده و پیامبر و ائمه را از آن مستثنی نکرده است!فردوسی اصلاً گرایشی به اسلام نداشته چون برای یک شاعر کاری نداشت در مورد عاشورا یک مصرع بیاورد و در عوض عمر خود را صرف حماسه های رستم و سهراب کرده این همه تلاش کار بیهوده ای هست که بخواهیم برچسب تشیع به کسی بزنیم که ۶۰۰۰۰ بیت در مدح اساطیر ایران سروده نه اولیای اسلام! در مورد اختلاف فردوسی با محمود غزنوی که یک ترک هست و سلسله غزنوی از ترکان میباشد و فردوسی ترکان را هجو کرده: هر آن شهر که از مرز ایران نهی / بگو کنیم آن ز ترکان تهی ص (۲۵۳) بزاوستان در یکی شهر بود / که زان بوم بر تور را بهر بود منوچهر کرد آن ز ترکان تهی / یکی خوب جاییست و فرحی همی باژ و ساوش به توران برند / سوی شاه ایران همی ننگرند ص(۱۵۷) تن ترک بدخواه بی جان کنم / ز خونش دل سنگ مرجان کنم تهی کرد باید از ایشان زمین / نباید که آیند زین پس به کین ص (۱۶۸) که چون ماه ترکان برآیند بلند / ز خورشید ایرانش آید گزند سیه مار را کو را سرآید بکوب / ز سوراخ پیچان شود سوی جوب ص(۲۳۸) هر آن بوم برکان ز ایران نهی / به فرمان کنم ز ایران تهی ص(۲۷۶) هر آن شهر که از مرز ایران نهی / همی کرد خواهد ز ترکان تهی ص (۲۷۷) ز ترکان هر آنگه که بینی یکی / که یاد آرد از دشمنان اندکی به پیروزی از بارۀ کاخ پارس / بداری از پاک یزدان سپاس سر شاه ترکان از آن دیدگاه / بیانداخت باید به پیش سپاه! اختلاف فردوسی با محمود غزنوی نژادی-قومیتی بوده چون وقتی سلطان محمود این اشعار فردوسی در مورد ترکان را میبیند مورد غضب سلطان قرار میگیرد.با خواندن شاهنامه و دیدن بیتهایی که به نژاد ترک و تورانیان و عرب توهین کرده بسیار ناراحت شد و دستور تنبیه فردوسی را صادر کرد ولی با پادرمیانی شاعران دیگر خطای او را بخشید اما فردوسی را از دربار خود بیرون نمود.فردوسی در اعتراض به اینکار سلطان محمود به نژاد و اصالت او توهین میکند: اگر شاه را شاه بودی پدر _ به سر می‌نهادی مرا تاج زر / اگر مادرش شـاه بانو بدی _ مرا سیم و زر تا به زانو بدی


  • قراچی: کولی تُرک

    ژنرال سایکس در مورد کولی‌های تُرک آذربایجان نوشته‌است: «در تابستان ۱۹۰۰ برای تحقیق دربارهٔ《کولی‌های جنوب شرقی ایران》و تکمیل اطلاعات سینگلر به آنجا رفتم. تعیین نژاد و محل کولی‌های ایران بسیار دشوار است، چون در هر ناحیه‌ای نامی دارند، ولی کلاً آن‌ها را «فیوج» می‌نامند که ظاهراً کلمه‌ای عربی است. کولی‌های آذربایجان با کولی‌های انگلستان تفاوت زیادی دارند و کارشان تهیه چرخ چوبی نخ‌ریسی و چوب وافور و فروش آنهاست. گاهی هم اسب و شتر و الاغ معامله می‌کنند و کلاً اخلاق پسندیده‌ای ندارند. مردهای آن‌ها با سایر مردان ایران فرقی ندارند، ولی طرز لباس پوشیدن زن‌ها به کلی با زنان دیگر فرق می‌کند و به همین دلیل به آن‌ها غربتی می‌گویند. فعلاً در ایران بیست هزار خانوار یا صد هزار کولی و《در آذربایجان پنج هزار خانوار》زندگی می‌کنند.


  • ترک زبان است نه نژاد!

    ترک بودن نژاد نیست، زبان است که به مرور زمان تغییر پیدا کرده و تحت تأثیر شرایط و زبان‌های دیگر قرارگرفته و از هم دور شده باشد.پدر زبان ترکی《التصاقی بودن》آن است.زبان اندونزیایی هم التصاقی است.سومری‌ها هم همین‌طور. در اندونزی ده‌ها زبان وجود دارد که التصاقی است. حتی فارسی هم بخشی از آن التصاقی است.《زبان هندی》هم که با فارسی نزدیک است جنبه‌هایی از《التصاقی》را داراست.هر زبانی که التصاقی است [لزوماً] با یکدیگر خویشاوند نیستند.بنده نه قوم‌گرا هستم، نه نژادگرا هستم،اما بر این باور هستم که در ایران، اقوام زیادی زندگی می‌کنند که دارای حق و حقوق هستند بنابراین در راستای حقوق خودشان که سال‌ها سرکوب شده و از بین رفته و به نوعی قدغن شده، در راستای احقاق حقوق این مردمی که به زبانی غیرفارسی صحبت می‌کنند، فکر می‌کنند و می‌خواهند عمل کنند.


  • قرابت نژادی اقوام ایران

    طبق یک اصل ژنتیک جمعیت موسوم به《اصل تعادل هاردی واینبرگ》وقتی دو ژنوم مختلف برای اولین بار با مهاجرت دو قوم غیرخویشاوند کنار هم قرار میگیرند و اجازه آمیزش تصادفی دارند هر دو ژنوم خالص یک قوم مجزا را دارند با همان نسبت اولیه ای که وارد مسابقه ژنی شده اند مثلا اگر فرض کنیم 50% زرد پوست دارند با 50% سفیدپوست آمیزش میکنند بعد از مدت کوتاهی (حداکثر 10 نسل) دیگر جمعیت خالصی از هیچکدام از دو نژاد نخواهیم داشت! و جالب اینکه بجای اون یک جمعیت خالص مرکب از 50% ژن زرد و 50% ژن سفید خواهیم داشت که تا بینهایت بحالت تعادل باقی خواهند ماند مگر اینکه مهاجرت بعدی اتفاق بیفته! بنابراین مردمان همسایه و نزدیک از نظر جغرافیایی حتی اگر در ابتدا《از نظر ساختار ژنی》بسیار دور از هم باشند در نهایت《همگرا》خواهند شد.بنابراین مردم ایران بعد از هزار سال که معادل بیش از 100 نسل بشر هست طوری درهم آمیخته و تنیده شده ایم که یک نژاد واحد محسوب میشویم و بی تردید هم خویشاوندی بیشتری با قومهای همسایه مون داریم و باز بی تردید مشابهت کرمانیها و بلوچها به مردم پاکستان بیشتر از بقیه و مشابهت مردم خراسان به افغانستان بیشتر و مشابهت مردم آذربایجان به ترکیه و کردها به عراق و بیشتر خواهد بود.خوزستانیها با عراقیها بیشتر همانندی خواهند داشت.بنابراین بحثهای نژادی که منجر به《مرزبندیهای پررنگی》بین فارس و ترک و کرد بشه، غیرعلمی و نادرست هست! مردم ایران باهم قرابت ژنتیکی دارند و زبانها هم چیزی است که بطریق تاریخی از گروههای آمیزش کننده، مهاجر و بومی باقیمانده و زبانهای امروزی هیچکدام ما به اجداد چندهزار سال پیشمون هیچ شباهتی نداره و کاملا متحول شده! یعنی نه زبانمون 100% زبان اولیه است و نه ژنتیکمون! بنابراین《بحثهای هویتی》نباید منجر به نفرت و ایجاد واگرایی بشه! باید سعی کنیم به واقعیت دست پیدا کنیم نه به نفرت و انکار! هر کسی هر زبانی را بطور تاریخی از اجدادش دریافت کرده همان را گرامی داشته و با آن زبان اثر خلق کرده و مجموع این اثرها خزانه فرهنگی کشورایران محسوب میشه و باعث غنای فرهنگی اون میشه بنابراین با انکار یکدیگر فقط خزانه فرهنگی مملکت رو از موزاییک زیبایی که طی هزاران سال خلق شده خالی میکنیم! نظر من اینه که《زیبایی در کثرت فرهنگهاست نه در وحدت و یکسان سازی》شما همیشه مجذوب چیزهای متفاوت میشید چون چیزهای تکراری براتون جذابیت نداره! بنابراین اگر یک کشور واحد با یک فرهنگ و یک زبان و یک نژاد داشته باشیم اون وقت دیگه چیزی برای عرضه کردن بهم نداریم! چند وقت پیش مسافرت شمال رفتم و یک خانواده کُرد اونجا رقص کُردی اجرا کردند بلافاصله همه جمع شدند و عکس و فیلم ضبط کردند. مطمئنا برای یک سرود محلی کسی اونقدر جمع نمیشد یا اون کُردها اگر در سنندج همینکار رو میکردند شاید کسی بهشون توجهی نمیکرد! ژان پل رو، ترک‌شناس معروف و مشهور فرانسوی هم نوشته: تنها ویژگی و مشخصه‌ای که ترک‌ها را به آن معنا تعریف می‌کند «زبان» است؛ ازبکستان، قزاقستان و قرقیزستان رفتم، از آنها وقتی می‌پرسیم می‌گویند که: ما ترک نیست ما ازبک هستیم! انگلیسی‌ها هم ژرمنی زبان هستند، آلمانی‌ها، سوئدی‌ها، نروژی‌ها، داچ‌ها (هلندی‌ها) حتی ژرمنی زبان هستند اما همه‌شان آلمانی نیستند!



آخرین مقالات