جمعه ۲۰ تیر ۱۳۹۹ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

ایت الله کمالوند

من یهاجر فی سبیل الله یجد فی الارض مراغما کثیرأ و سعه و من یخرج من بیته مهاجرأ إلی الله و رسوله , ثم یدرکه الموت فقد وقع أجره علی الله. سوره النساء , آیه ۱۰۰ . حضرت آیت الله العظمی حاج آقا روح الله کمالوند از چهره های نام آور تاریخ روحانیت و از کبار دانشمندان یکصد سال اخیر به شمار میروند. او به سال ۱۳۱۹ هجری قمری در شهر خرم آباد پای به عرصه وجود گذاشت ( آثار الحجه , صفحه ۲۸۶ ) . پدرش مرحوم حاج آقا رضا کمالوند از شخصیتهای اجتماعی و سیاسی لرستان به شمار می رفت که در کنار مرحومان یمن الملک و اسدالله کمالوند , مرحوم وثوق , مفاخر کمالوند ریشه اصلی خاندان کمالوند را در منطقه خرم آباد تشکیل میدادند. مرحوم کمالوند تا سال ۱۳۳۶ هجری قمری یعنی ۱۷ سالگی در خرم آباد در محضر مرحوم آیت الله حاج سید ابو تراب، جزایری به کسب فیض و فرا گرفتن مقدمات و سطح مشغول بودند سپس به بروجرد رفته و دو سال در محضر آیت الله العظمی بروجردی تلمذ نمودند و سپس به اراک که حوزه درسی مرحوم حاعری یزدی در آن قرار داشت عزیمت و پس از انتقال آن جناب به قم جزو مهاجرین هجرت نموده و تا سال ۱۳۴۶ در قم از حوزه تدریس آن بزرگوار بهره مند شدند و در خلال آن از مرحوم میرزا علی اکبر یزدی هم استفاده درس معقول را نموده و بعد مراجعت به خرم آباد نمودند و پس از اقامت مرحوم آیت الله بروجردی , به قم برگشتند و مدت ۵ سال از محضر آن بزرگوار کامیاب شدند. در اکثر موارد مرحوم کمالوند با حضرت امام خمینی رضوان الله علیه هم مباحثه بودند. لازم به تذکر است که مرحوم کمالوند مدتی را هم در نجف در محضر آیت الله حاج سید ابوالحسن اصفهانی تلمذ کرده بودند. هوش سرشار و نبوغ ذاتی مرحوم کمالوند به گونه ای بود که قول و نظر ایشان برای هر مجتهد و مدرسی بمثابه قال ارسطو سندیت و اعتبار غیرقابل تردید داشت…آیت الله کمالوند از مرحوم حاج شیخ عباس قمی صاحب کتاب بسیار معروف مفاتیح الجنان اجازه روایت داشت که خود آن مرحوم با مراجعه انسابی و فاصله رجالی به مرحوم حاج سید نعمت الله شوشتری جزایری , صاحب این اجازه و روایت بود. در سالهایی که ایشان در قم به تدریس و ارشادات مذهبی اشتغال داشتند , مردم لرستان مصرانه از مرحوم آیت الله بروجردی خواستند که محل رجوع علمی و عملی مردم لرستان و ایجاد یک مدرسه علمیه را با وجود ایشان رونق بخشند و معظم له نیز دعوت مردم لرستان را قبول و حوزه کمالیه را بنیان نهادند و قریب بیست سال شاگردان فاضل و دانشمندی را که هر یک در شرایط موجود از مجتهدین طراز اول به شمار میروند نظیر:حجت الاسلام والمسلمین حاج شیخ عباسعلی صادقی اصولی و فقهی بزرگ ، دکتر حاج شیخ عیدی استاد دانشگاه و مدرس فلسفه و کلام ،.آیت الله حاج سید حسن طاهری خرم آبادی مدرس حوزه علمیه قم و عضو هیعت رییسه خبرگان ، حجت الاسلام والمسلمین حاج شیخ عابدین خاکی صدیق دانشمند و نویسنده ، حجت الاسلام والمسلمین حاج سید محمدصالح طاهری خرم آبادی نماینده مجلس ، آیت الله حاج شیخ مهدی قاضی رییس دانشکده قضایی قم و معاون سابق شورای عالی قضایی ، آیت الله حاج سید یدالله صدری فقیه و سرپرست حوزه علمیه کمالیه خرم آباد ، آیت الله حاج سید مجید شاهرخی مدرس دانشگاه و حوزه ، آیت الله حاج سید فرج الله شاهرخ وند مدرس مقیم قم ، حجت الاسلام حاج شیخ محمد رضا آدینه وند نحوی دانشمند , ادیب و نحوی بزرگ حوزه علمیه قم و صدها فاضل و ادیب و دانشمند دیگر به جامعه اسلامی تحویل داد.

ایت الله کمالوند

سیمای آیت الله کمالوند در گستره تاریخ معاصر

آیت الله کمالوند و آیت الله حاج شیخ عبدالکریم حاعری یزدی ؛ مرحوم آیت الله حاعری یزدی تا سال ۱۳۴۰ قمری در اراک اقامت داشتند , بنابراین مرحوم کمالوند در فاصله زمانی سالهای ۱۳۳۸ و ۱۳۳۹ در اراک محضر آیت الله حاعری را درک و در خدمت ایشان به کسب فیض مشغول بودند. در سال ۱۳۳۹ قمری امام خمینی ( ره ) که تحصیلات مقدماتی را به پایان رسانیده بودند نیز از أجله بزرگانی بودند که آوازه دانش و بینش مرحوم حاعری را شنیده و در حلقه درس ایشان, حاضر گردیدند. در سال ۱۳۴۰ قمری که مرحوم حاعری حوزه علمیه اراک را به شهر قم انتقال داد , امام خمینی قدس الله و مرحوم آیت الله کمالوند در خدمت ایشان به قم آمده و در حقیقت از پایه گذاران حوزه علمیه قم در کنار و خدمت مرحوم حاعری به شمار میروند. مرحوم آیت الله کمالوند چند سال از پربارترین سالهای عمر خود را در محضر مرحوم حاعری گذراند و در سال ۱۳۵۵ که مرحوم حاعری به جهان باقی شتافت آیت الله کمالوند خود چهره ای شاخص در قلمرو علم و ایمان به شمار میرفت. احاطه علمی مرحوم کمالوند در علوم اسلامی به شهادت اکثریت دانشمندان و مراجع مسلم تقلید به گونه ای است که در تاریخ یکصد سال اخیر جز چند تن معدود کمتر کسی را میشود با او مقایسه کرد. علاوه بر مقام ممتاز فقاهت اوج بینش علمی او در فلسفه و کلام و حکمت و عرفان و قدرت استدلال و استنباط و شیوه تدریس , از امتیازات والای اوست , شهادت نامه ای که به عنوان سند اجتهاد و اجازه از مرحوم حاعری درباره ایشان صادر گردیده ضمن اینکه بیان کننده عظمت علمی مرحوم کمالوند است , نشانه عمق علاقه و ایمان و اعتقاد مرحوم آیت الله حاعری به ایشان است و شاید این نوع اجازه جز برای بزرگانی نظیر امام به جهت دیگری تاکنون صادر نشده باشد , مرحوم حاعری یزدی در فرازی از این شهادت نامه میفرمایندهو جناب العالم العلام و الفهام الهمام صفوه العلماء العظام قدوه الفقها الکرام مروج اللاحکام , ثقه المسلمین والاسلام علم الاعلام المؤید بتاعیدات الربانیه الثقه العدل السنت و الرکن الامین المعتمد و لدنا الاعز الامجد الاجل آقا روح الله خرم آبادی الکمالوندی دامت برکاته , فلقد بذل فی هذاالسبیل 

و تا جایی که میفرمایندو لیحمدلله تعالی علی هذه النعمه الجلیه و الدرجه العلمیه وله التصدی فی الامور المراجعه الی الفقها و المجتهدین فی زمن الغیبه و علی الناس أن یطیعوا امره وإلی آخر

 

نگارنده بیاد دارد آن زمان که در دانشگاه تهران تحصیل میکردم از زبان اساتیدی نظیر مرحوم استاد محمود شهابی , حسینعلی راشد , استاد آیت الله مشکوه , مرحوم استاد بدیع الزمان فروزانفر , دکتر گرجی , ذکر جمیل مرحوم کمالوند با عظمتی فوق تصور بیان میگردید، باید توجه داشت هر یک از این بزرگان چهره های استثنایی تاریخ علم و ایمان ایران به حساب می آیند.

آیت الله کمالوند در محضر آیت الله بروجردی; دو چهره تابناک تاریخ تشیع مرحوم آیت الله العظمی بروجردی و مرحوم آیت الله کمالوند دو شخصیت لرستانی و به دو شهر بروجرد و خرم آباد تعلق دارند و مایه افتخار لرستانیها , روابط شاگردی و استادی بین این دو بزرگوار از بعد عاطفی در قالب پدر و فرزند نیز میتواند مطرح گردد. علاقه زایدالوصف آیت الله بروجردی به مرحوم کمالوند کم نظیر است و از باب مرید و مراد تلقی میگردد , از زمانی که مرحوم بروجردی در بروجرد اقامت داشتند و تا زمان مسافرت به نجف اشرف و سپس بازگشت به قم همواره روابط عاطفی و ارتباط علمی, این دو قطع نشده و ایمان مرحوم کمالوند به معظم له و علاقه آیت الله بروجردی به ایشان خود داستانی مفصل است.

در فروردین سال ۱۳۴۰ خورشیدی که مرحوم بروجردی چهره در نقاب خاک کشید و مرحوم کمالوند در حوزه علمیه کمالیه در ماتم ایشان به سوگ نشسته بودند و به همراه جمعیت عزادار و سینه زن که تمام شبستان و صحن مدرسه را پر کرده بود ایشان هم سینه میزدن و اشک میریختند و سه سال بعد در اردیبهشت سال ۱۳۴۳ پرواز ملکوتی روح بلند این شاگرد وفادار در جهان ماسوی در صلابتی کم نظیر به مقتدا و استادش ملحق میگردد و در جوار رحمت حق به آرامش ابدی میرسد.

 

امام خمینی ( ره ) و آیت الله کمالوند

ارتباط و آشنایی امام خمینی رضوان الله تعالی علیه و آیت الله کمالوند رحمته الله علیه از زمانی است که این دو بزرگوار به درس خارج مرحوم آیت الله حاعری یزدی ابتدا در اراک و سپس در حوزه علمیه قم حاضر میشوند. اینجاست که هر یک گمشده خود را یافته و در چهره دیگری تجسمی از معرفت به حقیقت را میجوینداین دوستی و ارتباط به صورت دیدار و مکاتبه استمرار داشته و براساس اسناد موجود باب مکاتبات تا آخرین روزهای حیات آیت الله کمالوند برقرار است. و همچنین ارتباط خانوادگی بین امام و ایشان در قم برقرار بوده است. مجاورت و نزدیکی محل اقامت این دو شخصیت بزرگ نیز مؤید این مدعاست ( به نقل از آقای مهندس حسن کمالوند فرزند شایسته مرحوم کمالوند در سال ۱۳۵۹ که سعادت ملاقات با امام را در قم پیدا میکنند پس از اظهار تفقد , امام از حال افراد خانواده جویا شده و حتی بعضی از خادمین منزل را به اسم جویا میشوند که خود نشانه حافظه خارق العاده و اعتماد به نفس آن بزرگوار است ) . در مهر ماه سال ۱۳۴۱ خورشیدی دولت اسداله علم تصویب نامه ای را از طریق هیعت دولت گذراند که این تصویب نامه پایه تحولی شد تا سرانجام ۱۵ سال بعد رژیم شاهنشاهی در ایران ساقط گردید. تشکیل انجمن های ایالتی و ولایتی بهانه ای بود که به دنبال آن رژیم بتواند اصولی از قانون اساسی را تغییر دهد که ماحصلش دشمنی با اسلام و مبانی مذهب تشیع بود. پرچمدار این نهضت از سال ۱۳۴۱ امام خمینی بود که با انکاء به ملت و حمایت توده های مستضعف در مقابل رژیم ایستاد تا به حقانیت امر رسید. در کتاب "نهضت امام خمینی" , نوشته ؛ سید حمید روحانی صفحه ۲۲۳ و ۲۲۴ و ۲۲۵ آمده است کهیکی از مقامات دولتی به نام آقای بهبودی بنا به درخواست علمای قم , روانه این شهر گردید و بی درنگ با مقامات روحانی و علمای قم به گفتگو نشست و چند باری نیز بین تهران و قم رفت و آمد کرد و نظریات و پیشنهادات مقامات روحانی قم را به رژیم و پاسخها و دروغ بافی های رژیم پهلوی را به آنان رسانید ولی نتیجه ای از آن به دست نیامد و نکات مبهمی که در لوایح ششگانه وجود داشت برای علمای قم روشن نشد و جوابهای سربالا و ضد و نقیض رژیم پهلوی ,مسعله را پیچیده تر میکرد. در این میان مرحوم آیت الله حاج آقا روح الله کمالوند که از علمای بزرگ خرم آباد و دارای نفوذ فوق العاده ای در منطقه لرستان بود برای به دست آوردن نظریه مقامات روحانی قم از طرح تازه ای که از طرف شاه به ظاهر در معرض آرای, عمومی گذاشته شده بود وارد این شهر گردید و پس از گفتگو با علمای قم بر آن شد که به دربار رفته با شاه گفتگو نماید و نظر او را از دست زدن به این کار به درستی به دست بیاورد. مرحوم کمالوند در روز معینی بی سر و صدا به دربار رفته با شاه ملاقات کرد , نظریات خیر اندیشانه ی علمای قم را به اطلاع او رسانید و موضع منفی و مخالفت شدید آنان را در صورت دست زدن او به اجرای نقشه ها و توطعه های ضد اسلامی به او گوشزد کرد و او را از عواقب شوم خودسری ها , قانون شکنی ها و مخالفت با مبانی اسلام و خواسته های ملت بر حذر داشت.

شاه از آنجا که موجودیت و تاج و تخت خویش را به اجرای رفرم وارده از آمریکا بسته میدید و از طرفی مرد با صلابت و سرسختی در جامعه روحانیت نمی دید! که بتواند در برابر سیل بنیان شکن "انقلاب سفید" ایستادگی نماید. مرحوم آیت الله کمالوند وقعی ننهاد شاه با کمال خودخواهی و غرور , آخرین حرف خود را با روحانیت چنین بازگو نمود کهاگر آسمان زمین بیاید و زمین به آسمان برود من باید این برنامه را اجرا کنم , زیرا اگر نکنم من از بین میروم و کسانی روی کار می آیند و به این کارها دست میزنند که نه تنها هیچ اعتقادی به شما و مرام و مسلک شما ندارند بلکه این مساجد را به سر شما خراب خواهند کرد و شما را نیز از بین خواهند برد! آنگاه به منظور تطمیع و اغفال جامعه ی روحانیت و امیدوار ساختن آنان به مراحم ملوکانه! افزود کهروحانیون با این برنامه اصلاحی ما موافقت کنند و به کارشکنی و مخالفت دست نزنند من اطمینان میدهم که هر پیشنهاد و خواسته ای که درباره جامعه روحانیت داشته باشند , برآورده سازم. و در پایان در مقام انتقاد و گله مندی از علما و روحانیون وظیفه نشناس! شیعه با لحنی پرخاشجویانه اظهار داشت کهروحانیون ایران باید شاه دوستی را از علمای اهل تسنن بیاموزند که آنها بعد از انجام هر فریضه به پادشاه کشورشان دعا میکنند ولی علمای ما چه بگویم؟!!! آیت الله کمالوند در پاسخ جمله ی اخیر او اظهار داشت کهآنها مأمورین رسمی دولتهایشان هستند و دعا کردنشان به پادشاه , روی انجام مأموریت است. مانند استانداران و فرمانداران ایران که دعا و نیایش و مدح و ثنای آنان برای پادشاه روی مراسم اداری است. ولی علمای شیعه در تاریخ هزار ساله خود , هیچگاه مأمور حکومتها نبوده و نخواهند بود. باید حسابها را از هم جدا کرد. ضمنأ مرحوم آیت الله کمالوند روی این نکته تکیه کرده بود که: رفراندوم در قانون اساسی ایران پیش بینی نشده و شما دولت مصدق را به جرم انجام رفراندوم تحت تعقیب قرار دادید اکنون چگونه خود به آن دست میزنید؟

شاه برای بیرون آمدن از بن بست به توجیهاتی متوسل شده بود از جمله اینکهما رفراندوم نمی کنیم بلکه "تصویب ملی" میخواهیم انجام دهیم! و به دنبال همین توجیه شاهانه! یکباره لحن مطبوعات و رادیوها تغییر کرد و به جای "رفراندوم" لفظ "تصویب ملی" به کار گرفته شد! به دنبال ملاقات مرحوم آقای کمالوند با شاه و اظهارات صریح و قاطع او در مورد رفراندوم و لوایح شاهانه , علمای قم برای اخذ تصمیم نهایی و تعیین وظایف ملت اسلام در برابر "رفراندوم شاه" بار دیگر با هم اجتماع کردند و به گفتگو پرداختند. در این اجتماع دو نظر متفاوت وجود داشتبرخی روی تجربه ای که در غاعله تصویب نامه داشتند بر این عقیده بودند که به مقابله و مبارزه برخیزند تا رژیم را به عقب نشینی وادارند! و برخی دیگر با دید محافظه کارانه و عاقبت اندیشی اظهار میداشتند که چه کاری از ما ساخته است؟ اگر رژیم در برابر ما سرسختانه ایستادگی کرد , یکدندگی به خرج داد و عقب نشینی نکرد چه می توانیم بکنیم؟ مشت با درفش مناسبتی ندارد! آیت الله کمالوند و گروه فداییان اسلامترور دکتر زنگنه وزیر فرهنگ , عبدالحسین هژیر وزیر دربار و نخست وزیر و سرانجام قتل سپهبد حاج علی رزم آرا نخست وزیر به دست خلیل طهماسبی نفسها را در سینه حبس کرده بود.

سرانجام دولت در مقابل این حرکت اقدام به دستگیری و تبعید بعضی از سران این گروه کرد. شش ماه بعد از ترور رزم آرا و در دوره حکومت مصدق تعدادی از فداییان اسلام به خرم آباد تبعید شدند که مدتی را در خرم آباد زندگی کردند و تحت نظر شهربانی خرم آباد به رفت و آمد عادی خود مشغول بودند , چرا که مصدق به عنوان نخست وزیر مجبور بود مسؤل حفظ امنیت و مانع کار فداییان اسلام باشد در حالیکه خود قبل از احراز پست نخست وزیری یکی از طرفداران و مشوقین آنها بخصوص در قتل رزم آرا به حساب می آمد. ناچار با کسب مشورت مرحوم کاشانی موقتأ آنها را به خرم آباد تبعید کرد تا سر و صداها بخوابد و بعد فکر بهتری برای آنها بکند. این گروه به سرپرستی حاج شیخ علی اصغر مروارید به خرم آباد آمده و مدتی در این شهر ساکن بودند. مرحوم آیت الله کمالوند طبق گزارش محرمانه وزارت کشور و شهربانی کل کشور , شماره ۵۹۷ , تاریخ ۱۳۳۰/۷/۱ منتهای محبت و پذیرایی را در حق آنان روا داشت.

 

اقدامات رفاهی و عام المنفعه آیت الله کمالوند

مرحوم آیت الله کمالوند علاوه بر مقام شامخ روحانیت و زعامت مذهبی بنا بر سنت، دیر پای محمدی (ص) به کارهای کشاورزی علاقمند بود و اصول آن را همیشه در مد نظر داشت. فعالیت ایشان در این زمینه به گونه ای بود که یکبار در سال ۱۳۲۹ در نامه ای به تاریخ ۱۳۲۹/۱۲/۲۱ وبه شماره ۳۶۰۸۵ از طرف وزیر کشاورزی وقت ایران از ایشان قدردانی شده بود. در زمینه فعالیتهای اجتماعی و توسعه امور شهری مرحوم آیت الله کمالوند همیشه اوقات پیشقدم بوده و اقدامات موثری با استفاده از نفوذ معنوی خود در ساخت مسجد و بیمارستانو و مدرسه به عمل می آوردند. در سال ۱۳۳۲ به خواسته مردم برای ایجاد کارخانه قند در منطقه ی لرستان اقدام کردند و بارها از طریق مکاتبه و ملاقات حضوری این امر را به دولت وقت تذکر دادند.

 

رحلت مرحوم آیت الله کمالوند

در ارتباط با فوت مرحوم کمالوند که در سال ۱۳۴۳ اتفاق افتاد نخست باید اشاره کرد که مرحوم کمالوند بخاطر مبارزه و مخالفت با خواسته های شاه و دولت در آن زمان که مسعله ای بنام انجمنهای ایالتی و ولایتی در رأس آن خواسته ها قرار داشت تقریبأ به حال تبعید و دور از زادگاه خود در تهران به سر برده و در خانه ای اجاره ای در خیابان منیریه پلاک ۲۵۱ زندگی میکرد و اوقات بیکاری را به مطالعه و ملاقات با دوستانی نظیرحجت الاسلام محمدتقی فلسفی و دیگران سپری میکرد. دکتر حمید عیدی شاگرد و یار وفادار مرحوم کمالوند که قریب سی ۳۰ سال را در محضر و مکتب او گذرانده بود نقل میکند کهدانشجوی دکتری بودم و آخرین دروس شفاهی را در حال گذراندن , قرار بود ۱۲ اردیبهشت آیت الله کمالوند را ملاقات کنم , در این ملاقات معظم له کاملأ در وضع مساعدی از نظر جسمی به سر میبردو حالتی که نشانه بیماری و کسالت باشد در او مشاهده نمیشد. روز ۱۶ اردیبهشت ماه که باز قرار شد ایشان را ملاقات کنم با, ورود به منزلشان بانگ شیون و سر و صدای اهل بیت را شنیدم و خبر درگذشت ناگهانی آیت الله کمالوند را شنیدم. حجت الاسلام فلسفی در کوتاه مدت تهران را برای یک تشییع بزرگ بسیج کرد و فردا که روز ۱۷ اردیبهشت ۱۳۴۳ بود تهران و بازار تهران یکسره تعطیل گردید. مرحوم آیت الله خوانساری بر جنازه ایشان نماز خواندند. با تجلیلی هر چه تمام تر برای خاکسپاری پیکر مرحوم کمالوند را به قم بردند. مردم خرم آباد و لرستان که از خبر درگذشت آیت الله کمالوند مطلع شده بودند با صدها وسیله نظیر اتوبوس و اتومبیل های شخصی به قم آمده و در مراسم تشییع شرکت کردند. جمعیتی قریب به پنجاه هزار نفر در مراسم تشییع و خاکسپاری حضور داشت و در رأس این جمعیت حضرت آیت الله العظمی امام خمینی رضوان الله تعالی پشت سر جنازه حرکت میکرد و تا صحن حضرت معصومه مشایعت فرمودند. پیکر پاک مرحوم کمالوند را در صحن مطهر حضرت معصومه (س) به خاک سپرده شد.

روحش شاد و یادش گرامی

9 نظر

  • میلاد حسینی پور

    روحش شاد باد…


  • دکتر علی‌اصغر مجیدی

    خــرم‌آبــادِ عـــزیــزم، زادگـاهِ بـا صـفـایــم دیـده و دل بـر تـو دارم، هر زمانی هر کجایـم / ای بـهـشــتِ جــاودانـی، خــرم و آبــاد مــانـی خـوش‌تـر و زیـبـاتـر از تـو، نیسـت جایی از برایم / بـا هـوای دل‌فــریـب و بـا فـضای بـا صـفـایـت در هــوای آن فـضـا و آن صـفــا و آن هــوایـم / سـرزمـیـن چـشـمـه‌ها و میوه‌های خوشگواری بـاغ و بـسـتـانِ تو باشـد دلنـواز و جـان‌فـزایـم / چـشمه‌هایت قطره‌های اشکِ شویشِ روزگار است با خـروش و جـوشِ آن‌هـا، بی‌نیـاز از هر فـضـایــم / آبِ گَـرداو و گـُـلـِسـو یـا کـه شــَوا و کـیــو را گـر به از زمـزم بـخـوانـم، کـَس نگوید بر خطایم / کوه ودشتت بسـتـه آذین، سر به سر با سبزه و گل سـال‌هــا خـود، بـا زبـانِ لالـه‌هـایـت آشـنـایـم / شـاهــدِ آوازه ایــلام و مــاد و پــارت بــودی یـادگــارِ بـی‌شـمـاری داری از مـجـدِ نـیـایــم / قلعه‌ای زیـبـا و معـظـم، برفـرازت می‌سـرایـد کاین منم کز عهـدِ ساسان، سرافراز و پا به‌ جایم / خاسـتـگاهِ مَردمانی سـخـت‌کوش و تیزهوشی مـن مـُریـدِ ایــن تـبـارِ بـاوقـار و بـی‌ریـایـم / از زنـانِ مهـربـان و بـاوفـایـت هــر چـه گـویـم کِی به گِـردِ وصـفِ آنان، راه جوید گـفـته‌هایم / شـیـرمـَـردانِ دلـیـرت، بی‌نـظـیـرنـد از تـواضـع لـفــظِ شـایـانی نـدارم تـا کـه آنـان را سـتـایـم / ایـن کـه مـن ازآن دیـارم، فـخـر بـر افـلاک بـارم هـر چه دارم از تـو دارم، از صـفـایـم تا وفـایم / سـوز و سـازِ دیـدنِ تــو، می‌زنـد هــر دم نـهـیـبــم وای اگـر این سوزِ دلـکش، لـحـظه‌ای سازد رهـایـم / شـور و حـالِ نـغـمـه‌هـای روح‌بـخـش و دل‌گـشایت آنـ‌چـنان مـسـتـم نـمـایـد، گـویـی از عـالـم جـدایـم / مَـردمـت از مـردمی و خـوبی و مـهــمـان‌نـوازی شـُهــره دهرند و حاجـت نیست، من شرحش نمایم / ای مـجـیـدی! گـر بـنـوشـم جـامی از آبِ ارازش در کـنـارش عـقـده‌های دردِ غربت را گـشـایـم / تـــوضـیـحات: گَـرداو، به معنای گرداب: چشمه‌ای سـنگی در میدان تختی خـرم‌آباد. گـلـسـو، به معنای گـلـستـان: چـشـمـه‌ای در شمال قـلـعـه بـاسـتـانی فلـک‌الافـلاک. شَـوا، به معنای شـاه‌آبـاد: نـام چـشـمـه‌ای در مـنـطـقـه شاه آباد سابق و مـطـهـری (سرچشمه) امـروزی. کـیـو: دریاچه‌ای زیبا درشمال خـرم‌آبـاد و در جوار محله‌ای بـه هـمـیـن نـام. آب اَراز: چـشـمـه‌ای واقـع در جنوب ساختمان شـهـرداری کـنـونی خــرم‌آبـاد.


  • نادر از دست لُران زخم بلایی دارد

    این لرستان که چنین آب و هوایی دارد _ دشت و صحرا و جبلش حال و صفایی دارد / چشمه‌ها یک طرف و کوه نمایان جانم _ دیده را مات، که این به چه هوایی دارد / کوه کلاه، یافته، سرداب، ز قالی کوه گو _ اشترانکوه و سفیدکوه، چه نمایی دارد / به سفیدکوه و کِوَر و قصه هشتاد پهلو _ آب شیرین لُرستان چه شفایی دارد / آبشار بیشه و اَفرینه و تافش نگرم _ داروی درد من است این چه دوایی دارد / هرچه گویم سخن از چشمه و کوه، ای عاقل _ وصفشان در سخنم بَه چه صدایی دارد / ایل و تبار حسنوند و بیرانوند همگی _ پاپی و میر و بهاروند چه نوایی دارد / شرح ایل جودکی و ساکی و قائدرحمت _ بخشش لُر بزرگ نشو و نمایی دارد / ایل دلفان و دریکوند و قلاوند سخنی _ وصف اوصاف لُران صوت منایی دارد / سخن از وصف لُران، شهد و شکر، طعم دهان _ این سخن در نظرم رنگ و حنایی دارد / شیعه ‌مذهب، ز الست زاده که شیرین سخنند _ پیرو پیر طریقت چه حیایی دارد / همه از آدم و حوا، همه یک عضو بدن _ سیر تاریخ که این سابقه جایی دارد / شهرهایش چو بهشتند و هوایش چو نسیم _ وان بناها بنگر بَه چه بنایی دارد / خرم‌آباد و گریت، زاغه و ازنای دورود _ از اتابک و کریم خان، ردپایی دارد / نادر آن زاده شمشیر که مردان دلیر _ همه دانند که چه جور و جفایی دارد / شیر مردان لُر و پنجه آرش بنگر _ نادر از دست لُران زخم بلایی دارد / این غلو نیست کزین بیت سخن بشنیدی _ این حقیقت بخدا سابقه هایی دارد / دژ افلاک خرم‌آباد نمایان شده است _ هنر مرد دلیر است و نمایی دارد / وصف اوصاف لُران را همه کس نتوان گفت _ شعر خادم ز الست شوق بجایی دارد. شاعر: کریم خادمی پاپی


  • مشاهیر قوم لُر

    لُر همان است که ضربه دستش دل یاران زهرای مرضیه را شاد کرد (ابو لؤلؤ پیروز نهاوندی) ... لُر همان است که نخستین بار بر علیه خلیفه جور قیام کرد و از سرزمین لُر تا مصر علم استقلال کشید (ابوسعید بن بهرام گناوه ای) … لُر همان است که نخستین عملیات دریایی ایران پس از اسلام را انجام داد (صلاح الدین محمود لُر) … لُر همان است که سنت سخاوت گذاشت و ثلث منال حکومتش را خرج مهمانان کرد (نصرت الدین احمد اتابک لُربزرگ) … لُر همان است که مرد شمشیر و قلمش خواندند (امیر جلال الدین مسعود شاه لیراوی) … لُر همان است که عادلترین پادشاه ایران خوانند (کریمخان زند ملایری) … لُر همان است که شجاع ترین و دلیرترین شاهزاده تاریخ ایران گفتندش (لطفعلی خان زند) … لُر همان است که فاتح قندهار و سند و دهلی در زمان نادرشاه افشار بود (فوج کهگیلویه و بختیاری در لشکر نادرشاه افشار) … لُر همان است که شعر و مدح اهل بیت اش بر تارک ادبیات ایران میدرخشد (عمان سامانی) … لر همان فاتح تهران و سردار مشروطیت است (حاج علی قلی خان سردار اسعد بختیاری) … لُر همان پایه گذار شیعه اصولی در جهان تشیع است (آیت الله وحید بهبهانی) … لُر همان است که پوزه استعمار پیر را به خاک مذلت سایید (رئیسعلی دلواری و دلیران تنگستان و دشتستان و سواران بختیاری) … لُر همان است که دمار از ارتش رضاخانی درآورد (کی لهراسب باطولی و دلیران بویراحمد و خوانین لرستان) … لُر همان است که زنانش هنگ نظامی بریتانیای کبیر را شکست داد (زنان لُرده دشتستان) … لُر همان است که تنها کسی بود که در مقابل کشف حجاب رضاخانی قیام مسلحانه کرد (خدا کرم خان بهمنی) …لُر همان است که شجاعت و سخاوت و دیانت را توأمان داشت و زیر بار دو پهلوی نرفت (علی سمیل فخرایی دشتی) … لُر همان است که عالیترین مرجع جهان تشیع بود (آیت الله سیدحسین بروجردی) … لُر همان است که شجاعانه مقابل شاه ایستاد و پیام مرجعیت را به شاه رسانید (آیت الله کمالوند) … لُر سردار شهید محمد بروجردی است … لُر سردار شهید نعمت سعیدی است … لُر تیمسار غضنفر آذرفر فاتح حاج عمران و کربلای ۷ است ... لُر هزاران شهید و آزاده دفاع از ایران است ... لُر دکتر عبدالحسین زرینکوب، دکتر جعفرشهیدی، دکتر مهرداد اوستا، پروفسور سکندر بهاروند، دکتر علی‌محمد رنجبر، دکترمحمدمهدی فولادوند، دکترشاموربختیار و هزاران دانشمند و استاد و دکتر و مهندس است … به آن دلقکان یاوه گو می‌گوییم؛ ای مگس عرصه سیمرغ نه جولانگاه توست … عرض خود میبری و زحمت ما میداری.


  • ونیز خسته

    ونیز خسته؛ اثر سید حمید جهانبخت: خرم‌آباد که بی‌تابم برایش _ «گلستان» چشمه‌ساری از گلاب است / چنان پنهان شده از دیده آبش _ «سرابیاس» چشمه‌ساری نامنظم / «سراب چنگایی» آبش زلال است _ چو «شهوا» عرضه دارد گوهر ناب / به فیروزه شبیه «گرداب‌سنگی» _ بدان «گرداب‌ بردین» است پُر بار / گروهی شهروند کار وارون _ گهی هم این طبیعت غرق رازست / به پاس رنج‌های «پل‌شکسته» _ «کیاو» روزی به مرداد مثل مرداب / ولی زین پس نبیند خشکسالی _ در آخر ذکر ما «خُلد برین» است / ز «مخملکوه» جاری پلّکانی _ شنا کردیم به «خرّم‌رود» روزی / ولی امروز آن رودی که چالاک _ تمام داشته‌ها گر نیک دانی / مثال نعمتند از دیده پنهان _ بخواهیم از خداوند کریمش / خرم‌آباد ونیزی سخت خسته _ کمی هم بشنوید از آبهایش / که بی او حال شهر ما خراب است _ به سختی می‌توان دید جلوه‌گاهش / که گاهی هست گاهی نیست گه کم _ که بی نیلوفران حُسنش محال است / چرا حبس ابد دادند به این آب؟ _ صد افسوس جلوه‌گاهش جای تنگی / پری ‌چهریست در پرده گرفتار _ زلالش کرده از بیراهه بیرون / کهن داروی ما آب «اراز» است _ به گِردش برکه‌هایی چند بسته / دهانش باز همچون خسته در خواب _ رسانیدند به آن آب زلالی / که الحق واجد صد آفرین است _ به روی صخره‌ها با مهربانی / در آن هنگام که خورشید داشت سوزی _ به زحمت بستر خود کرده نمناک / گرامی ثروتند همچون جوانی _ که تا داری ندانی قدر آنان / نگردند خشک آبهای قدیمش _ که خود کردیم اندامش گسسته...


  • هوشنگ رئوف

    نام‌ات لذت آرامشی ست بر آشوب و اضطراب دل‌ام، وقتی که ظلمت جاده پیچ می‌خورد پیچ در پیچ، بر بغض پنهان گلویم. نام‌ات صف طویل چراغ‌هاست از چند فرسخی مثل مشعل گردانی سپاه آریوبرزن، در مشت‌های پرصلابت بلوط، به حراست از خشت‌خشت فلاک‌الافلاک، بر بام کوهستانی دیارم. نام‌ات دیدن تابلویی ست، در ورودی زادگاه‌ام، نیمه‌شبی که خسته از راهی دور می‌رسم اولاد ارشد لُرستان، زیبا مثل خودت خرم‌آباد ... شعر: استاد هوشنگ رئوف


  • علی‌محمد ساکی

    ۲۲ خرداد مصادف با بیست و ششمین سالگرد درگذشت زنده یاد علی‌محمد ساکی شهردار جاودان خرم آباد. علی‌محمد ساکی فرزند مرحوم محمد ساکی در سال ۱۳۱۴ در خرم آباد به دنیا آمد. پس از اتمام دوره متوسطه در زادگاهش، در سال ۱۳۳۵ به استخدام اداره فرهنگ درآمد و در کسوت معلمی دلسوز مشغول به کار شد و همزمان راه علم آموزی در پیش گرفت تا در سال ۱۳۳۸ موفق به اخذ دانشنامه لیسانس شد. پس از آن، به سال ۱۳۴۲ مدرک فوق لیسانس خود را در رشته جامعه‌شناسی اخذ کرد تا سرآغازی باشد برای ورود به عرصه مدیریت. پس به عنوان مدیر دبیرستان ”ملک الشعرای بهار” منصوب شد تا جوانان خرم‌آبادی و لُرستانی از آن وجود پربرکت بهره‌مند شده باشند. زنده یاد علی‌محمد ساکی، همزمان با ریاستش بر دبیرستان ملک الشعرای بهار خرم آباد، زمینه ورود بسیاری از دانش آموزان به دانشگاه را به قیمت بدهکار شدن خویش به بازاریان آن عهد فراهم می‌آورد و حمایت مادی و معنوی از آنان را تا پایان دوره تحصیلی شان ادامه میدهد. او در سال ۱۳۴۸ پس از تسویه بدهی های خود به بازاریان شهر، عازم استان خوزستان می‌شود تا اینبار، اداره فرهنگ آموزش و پرورش شهرهای ایذه و شوشتر را در کسوت رئیس اداره، متحول کرده باشد. گفتنی است، مردم این دو شهر خوزستان از وی به نیکی یاد کرده و می‌کنند. دلِ بی صبر و قرارش اما، او را وادار می‌کند تا پس از هجرتی ۲ ساله، در سال۱۳۵۰ به دامان سرزمین مادری اش بازگردد. شاید خود او نیز، تا آن لحظه نمیدانسته که تقدیر، چه برایش رقم خواهد زد! آری…او خوزستان را به خدا سپرده و راهی زادگاهش میشود. مسئولین وقت، بی درنگ، مدیریت شهر خرم‌آباد را که تا آن زمان آنچنان نشانی از اصول شهرسازی بخود ندیده بود به او پیشنهاد می‌کنند. ساکی می‌پذیرد و آنجاست که آهنگ توسعه خرم‌آباد شنیده میشود. او ۷ سال شهردار خرم‌آباد بود و در این مدت، طرح‌های عمرانی و شهرسازی بسیاری را طراحی و اجرا کرد و پروژه‌های زیرساختی فراوانی را از خود به یادگار گذاشت. برخی یادگارهای شهردار علی‌محمد ساکی، طی مدت ۷ سال مسئولیتش در شهرداری خرم آباد: *ایجاد کمربند سبز در خرم آباد / *ساخت دریاچه مصنوعی کیو / *ساخت متل سراب کیو / *ساخت مهمانسراهای متعدد / *ساخت و افتتاح هتل جلب سیاحان / *ساخت هتل شهرداری خرم آباد / *ساخت پارک و شهربازی فرح “دانشجو / *ساخت کتابخانه های متعدد و مراکز فرهنگی، رفاهی، تربیتی و ورزشی / *ساخت و بهسازی میادین شهر / *احداث خیابان های جدید و تعریض خیابانهای قدیمی / *تبدیل یک حمام قدیمی به چایخانه سنتی / *تبدیل کاروانسرای قدیمی شهر به بازارچه / *تخریب غسالخانه قدیمی شهر و احداث غسالخانه جدید و...نکته ای که شاید بسیاری از مردم لُرستان از آن بی خبر باشند این است که، زنده یاد علی‌محمد ساکی، در پی ریزی و آغاز عملیات اجرایی ساخت دانشگاه لُرستان، با عنوان «مرکز آموزش عالی لرستان» وابسته به دانشگاه جندی‌شاپور اهواز، با همراهی و همدلی استاد حمید ایزدپناه، دکتر محجوبی و رئیس وقت دانشگاه جندی شاپور اهواز، نقش سازنده و موثری داشته است. از دیگر یادگارهای او می‌توان به احداث بازارچه میوه و تره بار 《میدان بارفروشی》در محله پامنار خرم آباد، با اجاره اراضی شخصی مرحوم حاج محمدعلی جایدری اشاره کرد. او سرانجام در سال ۱۳۵۶ خورشیدی و یکسال پیش از سقوط رژیم پهلوی از انجام امور اداری دست کشید و به کار تحقیق و پژوهش پرداخت. او با چاپ کتاب و مقالاتش نشان داد که در امر تحقیق، پژوهش و ترجمه نیز خبره است. ✍ کتابها و ترجمه‌ها: *جغرافیای تاریخی و تاریخ لُرستان / *سفرنامه دوارند / *سفرنامه ویلسن / *سفرنامه فریااستارک / *زندگی کریمخان زند / *قلعه حشاشین / *تصحیح گلشن مراد / *دو جلد سالنامه بهار. ✍ مقالات: *رفع اشتباهات خاطرات اعتمادالسلطنه (راهنمای کتاب شماره ۱۰) / *مردم شناسی ایران (راهنمای کتاب شماره ۱ تا ۳) سال ۱۳۴۷ / *دو سفرنامه درباره لُرستان (بررسی کتاب نشر نو) سال ۱۳۶۱ / *سیاحت نامه موسیو چریکف (آینه ساله دهم شماره ۳ و ۲) ۱۳۶۳ / *دروغها و سهوهای رستم التواریخ (نامواره دکتر افشار جلد ۵) سال ۱۳۶۸ / *باجلوند (دانشنامه جهان اسلام حرف «ب» جزوه اول) سال ۱۳۶۹ / *ایلات لر «مردم شناسی ایل بیرانوند» ( انتشارات اسپرک) سال ۱۳۷۰ / *ژاندارمری در لُرستان (زمینه ایران شناسی) سال ۱۳۷۰ / *قوم لُر «بررسی کتاب» « کلک شماره ۳۰» سال ۱۳۷۱ / *تاریخ گیتی گشا در تاریخ خاندان زند (نقد و بررسی کتاب) «انتشارات فراز» سال ۱۳۷۱ / *میرنوروز (زمینه ایران شناسی) سال ۱۳۷۱ / *دفینه در لُرستان (زمینه ایران شناسی) سال۱۳۷۱ / *روزنامه اخبار مشروطیت، انقلاب ۱۹۰۶ ایران (راهنمای کتاب ۱۸-۱۳۴۱) سال ۱۳۷۱. ️زنده یاد علی‌محمد ساکی بالاخره در ۲۲ خرداد ۱۳۷۳ درتهران بر اثر عارضه مغزی دارفانی را وداع گفت و در همانجا به خاک سپرده شد یادش گرامی. منبع: لُرنا


  • علی‌محمد ساکی با عینک فرهنگ

    شیرزاد بسطامی؛ بازخوانی علی‌محمد ساکی با عینک فرهنگ: علی‌محمد ساکی، شهرداری که در ذهن تاریخ لُرستان باقی‌ماند. ترازویی که عملکرد تمامی شهردارهای پس از او با معیار ساکی سنجیده می‌شود. گوشه گوشه خرم‌آباد امضاء ساکی را به همراه دارد. چنارهای تنومند سر به فلک کشیده‌اش، دریاچه کیو، خیابان‌های اصلی شهر و پارک‌های زنجیره‌ای همه و همه در ذهن خود مدیری را به یاد دارند که به آن‌ها هستی بخشید و دورانی را بخاطر می‌آورند که خرم‌آباد باغ شهر ایران‌زمین بود. اما ساکی را، ظهور و بروز او به‌عنوان یک مدیر تکنوکرات به‌تنهایی ساکی نکرد. او وجوه مختلفی دارد که از جمله آن‌ها عشق، علقه و تخصص در امورات فرهنگی است که آن‌ها را نباید نادیده گرفت. ساکی یک روشنفکر نخبه و کار بلد است که با ترجمه آثار سیاحان و مستشرقین 1* به مطالعه نگاه آن‌دیگری‌ها به لرستان می‌پردازد آسیب‌شناسی می‌کند و ظرفیت‌ها و بیش از پیش مفاخره‌های این قوم را به مطالعه می‌پردازد.2* جهان امروز را می‌شناسد گفتمان‌های مسلط آن را و ظرفیت‌های بومی را، از این‌رو نمی‌توان او را تنها یک مدیر دولتی موفق دانست او پیش از هر چیز یک روشنفکر است که در این مقال مبسوط به آن می‌پردازیم و یک نخبه که توانست فصولی را در تاریخ لرستان طلیعه باشد از این‌رو می‌توان گفت که راز موفقیت و مانایی او چند وجه بودن اوست؛ که تاکنون کمتر به صورت‌های دیگر او پرداخته شده. در این سیاهه سعی در مطالعه علی‌محمد ساکی با عنوان یک چهره تأثیرگذار در عرصه فرهنگ شده است نه یک شهردار موفق. جامعه تاریخی ایران از سپیده‌دم زندگی جمعی تاکنون ویژگی‌های خاص و منحصربه‌فرد خود را دارد. با این وجود در کنار این جامعه، فرهنگ ایرانی چون روحی نامیرا فراز و فرودهای بسیاری را به چشم خویش دیده است. آنتونی گیدنز در تشریح فرهنگ می‌گوید: فرهنگ به شیوه زندگی اعضای یک جامعه معین، عادات و رسوم آن‌ها- همراه با کالاهای مادی که تولید می‌کنند- مربوط می‌شود و در توصیف جامعه می‌گوید جامعه به نظام روابط متقابل اطلاق می‌گردد که افرادی که دارای فرهنگ مشترک هستند به همدیگر مربوط می‌سازد از این‌رو هیچ فرهنگی بدون جامعه موجودیت پیدا نمی‌کند و بالعکس؛ هیچ جامعه‌ای بدون فرهنگ شکل نمی‌گیرد. 3*و اما از خصیصه‌های فرهنگی ایران‌زمین اصرار بر حفظ داده‌های فرهنگی خود است فرهنگ شفاهی در مقابل فرهنگ مکتوب که از حیث تاریخی متقدم‌تر است و فرهنگ غالب بوده است چه پیش و چه پس از اسلام، نظام کاستی قبل از اسلام به علت تمهیداتی که طبقه دبیران و حاکمان زمان در حفظ ساختار جامعه داشتند و همچنین روحانیان آن برهه که تا دیرهنگام از عمر زردشتیگری به ابداع دین دبیره ننشستند و قائل به فرهنگ شفاهی بودند همه و همه بسترساز ذهنیت تاریخی ایرانیان شدند که تمایل به شفاهی خوانی را میل غالب این سرزمین قرار دادند و همچنین زیست تا دیرهنگام دوران فئودال این ضرورت را تا سده اخیر اولویت خانوار قرار نمی‌داد و میل به کتابت خاصه در بین توده عوام ضرورت نمی‌نمود. کما اینکه در شاهنامه می‌خوانیم که تهمورث زیناوند در ازای آزادی دیوان شرط آموزش خط را به مردم گذاشته بود و همچنین ما در مطالعه تاریخ می‌بینیم که علیرغم تکاپو و خلاقیت دبیران این سرزمین، همیشه ایام ما خط را از سامی‌ها اقتباس کرده‌ایم بعد از اسلام نیز که ساختار کاستی و طبقاتی جامعه برخواسته شد سوای از نخبگان و اهل‌قلم جامعه، این فرهنگ شفاهی بود که یکه‌تاز اندیشه حاکم بر جامعه بود؛ و حتی با ورود مدرنیته چه در شکل مادی و چه در شکل معنوی آن و شکل‌گیری مشروطه و نضج نشریات، مردم ایران هنوز اصرار بر حفظ سنن خود داشتند از میان رسانه‌های عصر مدرن نیز جانب رسانه‌های شفاهی را گرفتند؛ رادیو، سینما، تلویزیون و کمتر به طرف کتاب و رسانه‌های مکتوب رفتند. من در این متن در پی ارزش‌گذاری این خصیصه نیستم بلکه می‌خواهم بگویم این خصلت فرهنگی مردم نجد ایران است خاصه در لرستان که اصرار بیشتری برای حفظ خود داشته است به‌گونه‌ای که در آغاز دهه هفتاد هنوز لرستان را سرزمین شاعران بی‌کتاب می‌نامیدند. علی‌محمد ساکی نه به‌عنوان یک شهردار یا مترجم و یا مورخ بلکه به‌عنوان یک روشنفکر نخبه در عرصه مدیریت فرهنگ با شناخت وضعیت زمانی و مکانی خود و نقاط قوت و ضعف آن، نقش یک اتوریته فرهنگی را ایفا می‌کند. او با عنوان یک مهندس فرهنگی بر این امر اشراف پیدا کرده بود که یکپارچه‌سازی ساختار فرهنگی کشور جامعه لرستان را به‌سوی الیناسیون فرهنگی می‌برد از سویی در مواجه با گفتمان مسلط غرب با ابزارهای سنتی قومی و قبیله‌ای یک مصاف نابرابر را به وجود می‌آورد. در این شرایط علی‌محمد ساکی خود را در رویارویی چهار جبهه می‌بیند: 1-فرهنگ غرب، 2-فرهنگ ملی و 3-فرهنگ دینی (که سوای از سبقه تاریخی و فرهنگی و ترویج آن توسط روحانیت و منبرنشینان به یکی از گفتمان‌های مسلط روشنفکری در دهه‌های 40 و 50 مبدل شده بود) 4- فرهنگ قومی و قبیله‌ای و این درحالی است که فرهنگ شفاهی لُرستان تیغ برنده کتابت را به دست ندارد و بیم آن می‌رفت به دلایل درون و برون سیستمی، کارکردهای خود را از دست بدهد و در نتیجه پویایی و تعادل نظام وار و عملکرد آن دچار نقصان و عدم تعادل شود و نیازمند نوعی جهت‌دهی و یا اصطلاحاً مهندسی مجدد بود بنابراین با توجه به اهداف و کارکردهای مورد انتظار و پیش‌بینی‌شده سعی در بازتعریف ظرفیت‌های نظام فرهنگی لرستان برای مواجه با سایر نظام‌ها می‌شود. در فرهنگ شفاهی لرستان ادبیات به‌عنوان محوری‌ترین ژانر هنری آن، دستخوش فراموشی و فراموشی‌ها شده است مگر معدودی ابیات که در آیین‌های چهل سرود و سرودهای سوگ و سور و لالایی‌ها باقی مانده است از این‌رو شکل‌گیری تشکل‌ها و انجمن‌ها در این مهندسی و طراحی ضرورت می‌نمود. در لُرستان علیرغم آنکه سابقه انجمن‌های ادبی آن به سده‌های قبل‌تر از آن بر می‌گشت با این وجود کژدار و مریز بودن محافل ادبی آن، ضرورت تشکیل انجمن ادبی را بایسته می‌کرد. از این‌رو علی‌محمد ساکی در سال 1342 خورشیدی دست به افتتاح انجمن ادبی زد و به‌تبع آن کتابخانه‌ای با ظرفیت پنج هزار جلد کتاب برای شهری که در آن برهه از زمان شصت‌هزار جمعیت داشت احداث نمود. به همین سبب علی‌محمد ساکی را روشنفکری می‌دانم که ضرورت‌ها را می‌شناخت. البته بر این باورم که ظهور و بروز ساکی با عنوان یک روشنفکر نخبه در آن دهه‌ها در توالی تطور اندیشه غالب روشنفکران ایران بود؛ که در ادامه لازم می‌دانم که به شرح این سیر تطور هرچند مختصر، بپردازیم. اگر جریان روشنفکری را در معنای وسیعی یعنی داشتن آگاهی نسبت خود و نقد وضعیت موجود در هرزمانی بدانیم. حتی در اعصار دور، ساکی را می‌بایست در این جرگه بازشمرد هرچند بسیاری بر این باورند که روشنفکر در معنای جدید آن جریانی بر خواسته از فلسفه و اندیشه مدرن غربی که بعد از رنسانس هستی پیدا می‌کند و به‌نوعی می‌توان گفت که تاریخ روشنفکری را از فرایند مدرن سازی در اواخر قرون‌وسطی و انقلاب‌های صنعتی و علمی می‌دانند 4*. جا دارد نقبی زده و به بسط تاریخ روشنفکری در ایران بپردازم که ساکی بخشی از این فرایند ساختاری است. تاریخ روشنفکری در ایران در زمان مواجه با مدرنیته غربی آغاز می‌شود و آغاز آن را می‌بایست به رویارویی ایران و غرب در جنگ‌های ایران و روس دانست. 5* این جنگ‌ها ایرانیان را به تفکر در مورد علل شکست خود واداشت که ماحصل آن اعزام محصلان ایران به اروپا و شکل‌گیری قشری به نام روشنفکر شد. نخستین نسل این روشنفکران تا آغاز پهلوی اول به استقبال غرب رفتند و فرض موجود در پارادایم عقب‌ماندگی این بود که ایران می‌تواند ترقی کند ولی استبداد و جهل توده‌ها این امکان را از بین برده است.6* نسل دوم روشنفکری ایران با مفاهیم ناسیونالیستی در هم آمیخته‌اند که با سیاست‌های رضاشاه و استقبال از مدرنیته هماهنگ بود. نسل سوم از سال 1320 تا کودتای 28 مرداد 1332 در دو گرایش عمده هستی یافتند اول روشنفکران مشروطه‌خواه و تجددطلب که خود را وارث میراث مشروطیت و ناسیونالیست می‌دانستند و دوم روشنفکرانی که پیرو اندیشه مارکسیستی و ناسیونالیستی بودند. و بالاخره نسل چهرم روشنفکری شامل سه طیف بودند: 1-اندیشه‌های ناسیونالیستی و تجددطلبانه (لازم به ذکر است دوره 1950 تا 1960 میلادی دوره رشد ناسیونالیسم در جهان سوم و تبدیل آن به آرمان میلیون‌ها تن بود) 2-گرایش‌های چپ و مارکسیستی و طیف سوم در پی بازخوانی عقاید و سنت‌های مذهب تشیع بود؛ اما در همین اثناء از دهه چهل شمسی به بعد بخشی از فرهیختگان و روشنفکران ایران در پی هویت گرایی بومی بودند 8* که آنرا سن تزی در برابر تزهای دیگر می‌دانستند. علی‌محمد ساکی را می‌بایست روشنفکر نخبه‌ای از این حلقه دانست روشنفکری که برای آسیب‌شناسی جریان موجود راه‌حل را نه‌تنها پیشنهاد می‌کند بلکه عملیاتی می‌کند و به‌نوعی کسی است که هم مهندسی فرهنگی را انجام داده است و هم مدیریت فرهنگی یعنی هم ترسیم بازده را بر عهده دارد و هم ترسیم فرآیند را9* او با شناخت شرایط موجود و درک عمیق از فرهنگ می‌داند که گاه آن رسیده است که دست فرهنگ شفاهی لرستان را می‌بایست به دست فرهنگ مکتوب داد و در حوض کوچک دبیرستان بهار این بستر را مهیا می‌کند. بستری که در آن به قول اگبورن سعی بر آن شده است که فرهنگ غیرمادی را هم شانه و هم‌عرض فرهنگ مادی کند و شکاف ما بین آن دو را با تشکیل نهادهای مدنی و تریبون‌های کاغذی در میان قشر متوسط جامعه پر کند. و نیل به این مقصود میسر نمی‌شود مگر اینکه نسبت به سه لایه فرهنگ ایران یعنی: 1- بومی و باستانی، 2-لایه‌های اسلامی 3- لایه‌های جهانی و غرب اشراف پیدا کند که اجماع این سه لایه را می‌توان در چیدمان مقالات سالنامه بهار می‌توان دریافت؛ بررسی و معرفی اشعار ملامنوچهر، ملا پریشان، میرنوروز، میرا حسین بنان، باباطاهر همدانی، غلامرضا ارکوازی و ملاحقعلی سیاهپوش در کنار داده‌ها و اندرزهای دینی و بررسی شعر عرب و از سویی نقد و تشویق زعمای فرهنگ لرستان در قالب گزارش عملکرد مدیران اداره فرهنگ و تحلیل تاریخ و زبان و گویش‌های لرستان، همه و همه نشان از طرح ذهنی مهندسی فرهنگی علی‌محمد ساکی است. به‌زعم من علی‌محمد ساکی پیش‌تر از آنکه یک شهردار باشد یک نخبه فرهنگی است. نخبه در تعریف (پاره تو) به کسانی اطلاق می‌شود که دارای خصوصیات استثنایی و منحصربه‌فرد بوده و استعداد و قابلیت‌های عالی در زمینه کار خود را داراست 10*بنا بر آنچه که از تعریف پاره تو بر می‌آید نخبگان اشخاصی هستند که در نتیجه قدرتی که به دست می‌آورند و تأثیری که بر جای می‌گذارند یا به‌وسیله تصمیماتی که اتخاذ می‌کنند و هیجان و ایده‌هایی که به وجود می‌آورند در کنش تاریخی جامعه موثر واقع می‌شوند. 11* ساکی با بسترسازی برای شکوفایی خلاقیت هنرمندان و خلق تریبون برای آن‌ها و تشویق به خلق آثار مکتوب در بستر فرهنگ تأثیرگذار ظاهر می‌شود. علی‌محمد ساکی به‌عنوان یک نخبه و مدیر فرهنگی، سوای از سویه‌های مختلف مدیریتی از نسل پروری مغفول نمی‌ماند. در سالنامه بهار در کنار نام بزرگانی چون دکترحمید عیدی و حمید ایزدپناه نام دانش آموزان نیز دیده می‌شود که متدولوژی تحقیق نمی‌دانند اما انگیزه مطالعه و حضور، در قلم آن‌ها موج می‌زند .12* نسل پروری فرهنگی در کنار مطالعه کتب درسی، خروجی را تعریف می‌کند که در همان اثنا دانش‌آموزانی که دغدغه خرم‌آباد پژوهی در آن‌ها غلیان گرفته است در آزمون نهایی سال ششم استان به‌عنوان نفرات اول از دبیرستان بهار معرفی می‌شوند و جالب آنکه در آن دهه بسیاری از همین محصلان به دانشگاه راه می‌یابند. چرا که ساکی می‌دانست تحولات بزرگ فرهنگی آینده دل در گرو خلاقیت و شیوه مدیریت صحیح نظام آموزشی دارد شناخت وضع آنزمانی چه در سطح استانی و ملی و چه در سطح جهانی و گفتمان این سه با هم و راه‌های نیل به وضع مطلوب از دغدغه‌های اوست. واقعیت امر این است که نام مدرنیته و غرب خاصه در آن ده‌ها دو روی یک سکه بودند و جامعه سنتی لُرستان در مواجه با مدرنیته از حیث فرهنگی در خطر هژمونی بود و نیازمند بازتعریف و زیست مدرن و شهری با تکیه‌بر پشتوانه‌های فکری و فرهنگی خود بود تا در کنار این فرهنگ‌ها به زندگی خود ادامه بدهد امری که دلوز، واتیمو و فوکو در آراء خود به آن اشاره داشته‌اند و خواهان پایان گفتار هژمونیک و جایگزینی تقارن بجای توالی بودند و تمامی فرهنگ‌ها را موزاییک وار در کنار هم تعریف می‌کردند.13* و معتقد به پلورالیسم فرهنگی بودند ساکی را می‌بایست در استان لرستان در دهه چهل و پنجاه در کنار حمید ایزدپناه نامی مغفول مانده و کنشگری کم مطالعه شده در تحولات فرهنگی لرستان دانست. او مدرنیته را به‌عنوان پارادایم حاکم 14* می‌پذیرد اما مدعی فرهنگ، تاریخ و مذهب اقلیم خود نیز هست و با فرهنگ ملی در هیچ تضادی قرار نمی‌گیرد و شیوه و تمهیدات او در این بستر بر اساس نظریه برایان ترنر است که می‌گوید هویت ارثی هویت واقعی ما نیست و پیشنهاد می‌کند که از یک‌سویه نگری اجتناب کنیم و از توهمات و آرمان‌های تحقق‌ناپذیر در عصر جهانی‌شدن پرهیز کنیم 15* و سعه‌صدر گفتمان فرهنگی را داشته باشیم و این راه گریز از اسکیزوفرنی فرهنگی می‌داند.16* چراکه به این باور رسیده است با حضور در چندین ساحت فرهنگی و التقاط آن‌ها که زایش ایده‌ها را به همراه دارد نمی‌توانیم خود سنتی‌مان را با تمام پارامترهایش حفظ کنیم 17* از این‌رو او به خدمت گیری فرهنگ مکتوب در زمینه ضبط تاریخ و با گردآوری اسناد و داده‌ها؛ پایه ریز تاریخ توصیفی بومی در لرستان می‌شود شیوه ای که تا خود اکنون نیز ادامه یافته است با تمام ضعف‌ها و ایراداتی که بر آن وارد می‌شود چشم‌اندازی که عاری از نگاه تحلیلی است و ادامه همان گفتمان سنتی و ایلی در شرح روایت‌ها و انساب است با این وجود گام ساکی بایست به‌عنوان سنگ اول و سنگ بنا دیده شود که نسل‌های بعدی ملزم به تکامل آن بودند اما تنها در توالی آن ایستادند؛ و این آسیبی است که گریبان گیر تاریخ‌نویسی محلی لرستان است که به‌اجمال به بسط آن می‌پردازیم. فرهنگ، میراث هزاران سال تلاش فکری، هنری و صنعتی نسل‌های گذشته یک قوم است هر نسلی اندوخته‌های فرهنگی و تجارب زندگی و نیز عناصر فرهنگی خویش را که معمولاً برگرفته از ارزش‌ها و هنجارهای حاکم می‌باشد و با شیوه‌های گوناگون به نسل بعدی منتقل می‌سازد نسل بعد نیز اندوخته‌های خود را به آن می‌افزاید و این فرهنگ جامعه است که هویت آن را شکل داده است و قوم یا جامعه را از اقوام و جوامع دیگر تمیز می‌کند. یکی از این داده‌های فرهنگی شیوه روایتگری تاریخ است که با ورود به عصر مدرن شکل گرفت و در لرستان با به کتابت درآوردن آن روایت‌های شفاهی با طلایه‌داری علی‌محمد ساکی موجودیت یافت؛ اما این روایتگری به همان شیوه سنتی (توصیفی) ادامه یافت و تنها صورت مکتوب به خود گرفت و به‌عنوان نگاه غالب در تاریخ‌نویسی محلی لرستان حتی بعد از ساکی به موجودیت خود ادامه داد اما آسیب‌زایی این مسئله را نباید در حیطه قلمی علی‌محمد ساکی دانست. چراکه نقش نخبگان در توسعه فرهنگی عبارت است از شناخت محیط و افراد و امکانات و مقدورات و شناخت فرهنگ ملی و محلی، آموزش و پژوهش، آرامش اجتماعی، ایجاد تشکل‌های اجتماعی و تعامل با نخبگان فکری است 18* از این‌رو سنگ بنای ساکی در زمینه تاریخ‌نویسی گامی مهم و مثمر ثمر در این بستر با شناخت شرایط درزمانی است اثر او را پویایی در شیوه روایت گویی است. بر این باورم مطالبه‌ای که جامعه از نخبگان دارند یعنی طرح ایده و اجرای الگوسازی را به‌خوبی پاسخگو بوده است؛ و با توجه به شرایط آن زمانی، مکتوب کردن آن روایت‌های شفاهی خود گامی و تکاپویی بوده است که می‌بایست قسمتی از یک فرآیند باشد که آن را تاریخ‌نگاری محلی لُرستان می‌دانیم نه نگاه غالب، از ویژگی‌های دیگر قلمی او بی‌طرفی و رعایت عدالت است چه در سطح ترجمه و چه تاریخ لرستان او سعی بر حفظ دیسیپلین مؤلف و مترجم بی‌طرف و منصف داشته است؛ اما آنچه در پایان می‌توان گفت شهردار ساکی تنها یک شهردار و مدیر نخبه شهری نبوده است که به بازتعریف ساختار و ریخت شهری خرم‌آباد پرداخته است. نخبه‌ی که به تعبیر پارتو دارای خصوصیات استثنایی و منحصربه‌فرد و استعداد و قابلیت‌هایی عالی در زمینه کار خود19*بلکه یک کاراکتر تأثیرگذار بر روی فرهنگ، ریخت شهری، ترجمه، تاریخ‌نویسی و شیوه مدیریتی است و ورای این افعال یک الگوی اخلاقی مناسب است. این در حالی است که بسیاری معتقدند که نخبگان الزاماً شخصیت مثبت و اخلاقی ندارند این اصطلاح تنها بر کسانی اطلاق می‌شود که در هریک از شاخص‌های فعالیت بشری بالاترین نمره را به دست می‌آورند 20*اما تقید او به اخلاق چه در بحبوحه‌ی مدیریت دبیرستان که پای خیرین و بازاری‌های خرم‌آباد را به حمایت مالی از ادامه تحصیل دانش آموزان کشانده بود و چه در زمان شهرداری‌اش که دست‌پاکی و پشت کردن به مال‌اندوزی از ویژگی‌های مطرح او بود و چه در روز پایان خدمتش در شهرداری که خودکار پیشکشی شرکتی که برای شهردار آورده بود را روی میز گذاشت و آن را متعلق به شهردار دانست نه علی‌محمد ساکی که دیگر شهردار نیست. همه این ویژگی‌ها از ساکی قهرمانی می‌سازد که در نوع خودساز است.21*و لایه‌های پنهانی دارد که محتاج مطالعه و واکاوی بیشتری است. رونوشت: 1-ر.ک: ترجمه سفرنامه دوراند، فریاک استارک، هنری راولینسن، همچنین سفرنامه ویلسون در جنوب غربی ایران، آرنولد تالبوت ویلسون. 2-ر.ک: جان پری، کریم‌خان زند، تاریخ ایران بین سال‌های 1779-1747، ترجمه علی‌محمد ساکی، نشر شاپورخواست. 3-گیدنز، آنتونی، جامعه شناسی، ترجمه منوچهر صبوری، تهران، نشرنی، چاپ سیزدهم ص 36. 4-کاظمی، عباس، جامعه‌شناسی روشنفکران دینی در ایران، تهران، طرح نو، 1383، ص 44. 5-زیباکلام، صادق، سنت و مدرنیته، تهران، روزنه، 1377 ص 198. 6-آزاد ارمکی، تقی، مدرنیته ایران، روشنفکران و پارادایم عقب‌ماندگی در ایران، تهران، اجتماع 1380 ص 27. 7-بروجردی، مهرزاد، روشنفکران ایران و غرب، ترجمه جمشید شیرازی، تهران، تهران، فرزان 1377 ص 31. 8-همان ص 30. 9- ر.ک: جمشید جعفرپور، مهندسی فرهنگی، ش 6-7 ص 39. 10-گی روشه، تغییرات اجتماعی، ترجمه منصور وثوقی، تهران، نی، ج سوم 1370 ص 146. 11-همان ص 153. 12-ر.ک سالنامه بهار. 13-شایگان، داریوش، افسون زدگی جدید، ترجمه فاطمه ولیانی، تهران، نشر و پژوهش فرزان روز،1386 ص 8. 14- عبدالکریمی، بیژن، مونیسم یا پلورالیسم (نقد افسون زدگی جدید) تهران، نشر یادآوران 1383 ص 193. 15-قزلسفلی، محمدتقی، معاش ثانی، سکینه؛ «ایران فرهنگی در اندیشه‌های داریوش شایگان» پژوهشنامه علوم سیاسی، دوره پنجم شماره 4 پاییز 1389 مقاله 5. 16-شایگان، داریوش، همان، ص 186. 17-شایگان، داریوش، "غرب‌زدگی ناآگاهانه" در مهرنامه سال اول، شماره 2، اردیبهشت 1389 ص 45. 18-کوهساری، فاطمه، کوهساری، رقیه،«نقش نخبگان در توسعه فرهنگی» مایش منطقه‌ای نخبگان فرهنگی، خودباوری در فرهنگ اسلامی ایرانی، سال 1377. 19-گی روشه، تغییرات اجتماعی، ترجمه منصور وثوقی، چاپ سوم، تهران، نشر نی 1370 ص 31. 20- لوئیس کوزر، زندگی و اندیشه بزرگان جامعه‌شناسی، ترجمه محسن ثلاثی، چاپ ششم، تهران انتشارات علمی و فرهنگی 1376، ص 523. 21-ر.ک: (نظریه قهرمانان) مطهری، مرتضی، جامعه و تاریخ، مقدمه‌ای بر جهان بینی اسلامی، تهران، انتشارات صدرا، ص 475.


  • خشونت زبانی علیه لُرها

    محسن حیدری: خشونت کلامی علیه لُرها شامل مرجع تقلید لُر هم میشد.️ 2 اسفند روز جهانی زبان مادری «مرحوم آيت ‏الله بروجردي اهل بروجرد بود؛ بروجرديها هم لُر هستند و کلّ طلبه‏ های لُر طرفدار آيت ‏الله بروجردی بودند. بدبختانه، در حوزه‏ ها هم اين وضع رسم بوده است؛ مثلاً طلبه‏ هاي آذری طرفدار مرجع آذری بودند؛ طلبه‏ های لُر طرفدار مرجع خودشان بودند». (محمدمهدی عبدخدایی عضو جمعیت فدائیان اسلام در گفتگو با پایگاه اینترنتی موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران) سخنان عبدخدایی نشان میدهد که چگونه تقسیم بندی های قومیتی، جمعیت شناختی و زبان شناختی به‌عنوان یک واقعیت در زیر پوست حوزه های علمیه وجود داشته و دارد. واقعیت این است که آیت الله بروجردی در سالهای دهه 20 و 30، تنها چهره شاخص قوم لُر بود که به‌طور همزمان هم از مقبولیت اجتماعی در بین مردم برخوردار بود و هم توسط فرهنگ مسلط ایران در تهران مورد پذیرش قرار گفته بود. در منابع تاریخی تأکید شده که آیت الله بروجردی، فارسی را آمیخته با زبان لُری صحبت میکرد. (خاطرات آیت الله دکتر ضیایی در مصاحبه با مجله یاد، شماره 7، تابستان 1366، ص 23) و اتفاقاً برخی افراد که این جایگاه برجسته را برای یک لُرتبار نمی پسندیدند (پی نوشت 1) «آیت الله کاشانی حتی در زمان عظمت مرجعیت آقای بروجردی احیاناً از روی عصبانیت تعبیراتی به آقای بروجردی داشته و می‌گفتند: "آخه این سید لُر تو قم چکار میکنه". که البته بعداً میفرمودند: نه این طور نیست، بعضی وقتها انسان در عصبانیت حرفهایی میزند اما نظایر چنین تعبیری نسبت به آقای خمینی هیچ وقت نشد. البته این حرفها به آقای بروجردی می‌رسید ولی عکس العمل نداشت. حتی وقتی به آقای بروجردی اطلاع داده شد که آقای کاشانی مقروض است، فوری آن مبلغی که ایشان بدهکار بود با اضافه میفرستاد». (خاطرات آیت الله دکتر محمدصادق تهرانی در پایگاه اینترنتی جامعه علوم القرآن) مشابه این نکته در یک منبع دیگر آمده: «آقای کاشانی روی کاناپه نشسته بود. سلام کردم. آقای کاشانی گفت: علیکم‌السلام، کجا بودی، چکار می‌کنی؟ دعوت کرد کنارش نشستم. گفت: « لُره چکار می‌کند؟» منظورش آقای بروجردی بود. اگر این را من به آقا منتقل می‌کردم دیگر خیلی بد می‌شد. به آقای کاشانی گفتم: آقا بزرگش نخوانند اهل خرد که نام بزرگان به زشتی برد. ایشان خیلی ناراحت شد و دیگر تا آخر مجلس با من حرف نزد.» (آیت‌الله محمدحسین علوی طباطبایی، داماد آیت‌الله بروجردی در گفتگو با روزنامه شرق، ۲۹ فروردین ۱۳۸۵). اما چرا برخی تلاش می‌کردند لُر بودن آیت الله بروجردی را دستمایه تمسخر قرار دهند؟ این پرسش را از منظر مختلف می‌توان بررسی کرد و پاسخ داد. الف) نظریه سیاسی: از منظر سیاسی، کسانی که لُر بودن آیت الله العظمی بروجردی را دستمایه تمسخر قرار می‌دادند، از قدرت روزافزون آیت الله بروجردی در هراس بودند. از این رو، تلاش می کردند از تقویت رابطه وی با عقبه اجتماعی و قومیتی اش در بین مردم لُر جلوگیری کنند تا به این وسیله از قدرت وی بکاهند و از تبدیل شدن وی به یک قدرت سیاسی برتر جلوگیری کنند. بخشی از این مخالفان در دربار رژیم پهلوی و بخشی در قالب رقابتهای درونی حوزه های علمیه قابل تبیین است. غلامرضا کرباسچی از آیت الله علی اصغر مروارید نقل کرده: «مرحوم حاج آقا کمالوند نقل میکرد که آقای شیخ فاضل فرج الله هرسینی از روحیه سلحشوری و لُری برخوردار بود. در نامه ای به آقای بروجردی نوشت که «آقا تا کی اوضاع ایران باید اینطوری باشد؟ هرکس حرف شما را می‌پذیرد از مردم لُرستان اینها را جمع کن. من نیز هر کس از عشایر اینطرف (اطراف کرمانشاه) را که حرفم را می‌پذیرد جمع می‌کنم اینها را حرکت می‌دهم. شما هم از آنطرف بروجرد لُرستان همه را حرکت بدهید بیاییم تهران و رضاشاه را از سلطنت خلع کنیم با او جنگ کنیم و او را بکشیم.» (خاطرات غلامحسین كرباسچی، تاریخ شفاهی انقلاب اسلامی، چاپ اول 1380، مركز اسناد انقلاب، ص 189) مشابه این نکته در یک منبع دیگر آمده: «آیت الله بروجردی در برابر خلافکاریهای شاه می ایستادند و دستگاه نیز از ایشان حساب می بردند. مرحوم آیت الله حسین قمی، خواسته هایی داشتند و برای تحقق خواسته های خود، در عبدالعظیم اقامت کرده بودند. شاه و سهیلی نخست وزیر وقت، به خواسته های ایشان توجهی نمی‌کردند، تا اینکه آیت الله بروجردی، از بروجرد، تلگراف میزنند و تهدید می‌کنند. یکی از مقامات می‌گوید: اگر تهدید خود را عملی سازد، تمام لُرستان پشت سر او قیام خواهند کرد؛ از این روی مجبور می‌شوند، به خواسته های مرحوم آیت الله حسین قمی، ترتیب اثر بدهند. (خاطرات آیت الله شیخ علی صافی گلپایگانی، مجله حوزه، شماره 43 و 44، ص 107). دو خاطره مذکور و خاطرات مشابه بخوبی نشان میدهد که از دید ناظران سیاسی مخالف و موافق، گسترش و تعمیق ارتباط آیت الله بروجردی با مردم لُر می‌توانست وی را به یک تهدید سیاسی جدی علیه حکومت و قدرت مسلط در پایتخت تبدیل کند بنابراین تمسخر لُر بودن وی را می توان نوعی هشدار پیشگیرانه به وی برای فاصله گرفتن از این عقبه اجتماعی محسوب نمود. این تمسخر، همچنین مانع از تشخص یابی سیاسی این رهبر مذهبی در ذهن عامه مردم لُر خواهد شد؛ مخاطب این پیام را دریافت می کند که لُر حتی اگر مرجع تقلید باشد بازهم موضوع تمسخر خواهد بود و بنابراین یک مرجع تقلید لُر محور قابل اتکایی برای جریان اجتماعی مردم لُر نخواهد بود و نباید به آن دلخوش کرد. ب) نظریه اجتماعی: از منظر اجتماعی، کسانی که لر بودن آیت الله بروجردی را دستمایه تمسخر قرار می دادند، بیش از آنکه از قدرت روزافزون شخص آیت الله بروجردی در هراس باشند، از امکان به صحنه آمدن یک جریان اجتماعی مبتنی بر جغرافیای فرهنگی زاگرس میانی و جنوبی در هراس بودند. لهجه به نوعی جلوه بیرونی و تظاهر به انتساب فرد به یک گروه جمعیت شناختی یا زبان شناختی است. بر اساس این دیدگاه، لهجه لری آیت لله بروجردی از این رو مورد هجمه قرار می گیرد تا درس عبرتی برای دیگران (طلاب جوان تر، بازاریان و کاسبان، دولتمردان و تحصیلکردگان و عموم نخبگان مردم لُر) شود تا زبان لُری خود را مخفی کنند. وقتی به همدیگر می رسند به لُری صحبت نکنند زیرا صحبت کردن به زبان واحد، احتمالاً منجر به درک واحد از مسائل و اقدام مشترک در چارچوب منافع مشترک خواهد انجامید. بنابراین تمسخر آیت الله بروجردی نه در راستای کنترل قدرت شخص او بلکه برای جلوگیری از قدرت یافتن جغرافیای لُرزبان در دستور کار قرار می گیرد. بخشی از این مخالفان در دربار رژیم پهلوی و بخشی در قالب رقابتهای درونی حوزه های علمیه قابل تبیین است. هدف از این یادداشت فقط طرح این پرسش و در میان نهادن این دو نظریه بود. بی شک پاسخ به این پرسش که «چرا زبان لُری آیت الله بروجردی دستمایه تمسخر قرار می‌گرفت؟»، میتواند در چارچوب نظریاتی غیر از این دو نظریه نیز تحلیلی شود. امیدوارم که این یادداشت فتح بابی باشد برای اندیشیدن در باب خشونت شفاهی و زبانی که بر لُرزبانان روا داشته می‌شود. این یادداشت همچنین نشان می دهد که خشونت شفاهی علیه لرزبانان، شامل مرجع تقلید آنان هم می شود (پی نوشت 2و3). پی نوشت: 1. مشابه این موضوع را در مورد شهید آیت الله قدوسی نیز نقل کرده اند. آیت الله حقانی در خاطرات خود می نویسد: «مرحوم شهید دکتر بهشتی در جلسۀ هیات مدیره مدرسه گفت آقای قدوسی برای مدیریت، بسیار قاطع و لایق است زیرا ایشان لُر است. در این هنگام همۀ اعضاء هیأت مدیره به این مساله خندیدند زیرا از کلمه لُر، استنباطی دیگر داشتند. شهید دکتر بهشتی فرمودند تعجب نکنید از این که گفتم ایشان لُر است. جهت این مطلب، این است که ایشان اهل لُرستان و اهل نهاوند است و لُرها قاطع هستند». (تاریخچه مدرسۀ منتظریه حقانی، تألیف آیت الله دکتر حسین حقانی زنجانی، در پایگاه اینترنتی مدرسه حقانی قم) 2. نگارنده این یادداشت معتقد است که آیت الله العظمی بروجردی، فرصتی برای رسمیت بخشیدن به زبان لُری بود؛ فرصتی که از دست رفت. اگر یک یا چند نوار صوتی ضبط شده از آیت الله بروجردی موجود بود که زبان لُری وی را (چنانکه در منابع تاریخی مکتوب مورد اشاره و تأکید قرار گفته) میشنیدیم و میشنیدند، شاید قدری از خشونت شفاهی در حق لُرزبانان کاسته میشد. یا حداقل این بود که ما و بزرگترین مرجع تقلید شیعیان جهان در طول تاریخ، در این درد مشترک یعنی بر دوش کشیدن بار خشونت شفاهی علیه لُرزبانها سهیم میشدیم. 3. ذکر این نکته خالی از لطف نیست که نگارنده یادداشت با یک واسطه از یکی از علمای اردبیل شنیدم که میگفت: «در محضر حضرت آیت الله بروجردی بودیم که یک طلبه آذری زبان بحضور رسید و مطلبی را مطرح کرد. آن طلبه آذری زبان فارسی را بسیار با زحمت و شکسته صحبت می کرد بطوری که درک معنای سخنش برای آیت الله بروجردی بسیار سخت بود. آیت الله بروجردی سعی در فهم کلام طلبه کرد و او هم چند بار سخن را تکرار کرد ولی نتوانست منظور خود را منتقل کند. صبر آیت الله بروجردی لبریز شد و فرمودند تو چه طلبه ای هستی که حرف زدن به زبان فارسی نمیدانی؟ طلبه هم بلافاصله جواب داد خودتان چه مرجع تقلیدی هستید که زبان ترکی را نمی دانید». تفسیر این خاطره، مجال دیگری می‌طلبد. سخن در اینجا این است که تلاش برای نزدیک شدن به مردم و فهم زبان و مطالبات آنان، از وظایف افراد فرادست جامعه و حاکمیت است. جای آن دارد که مشابه سوال که آن طلبه ترک از مرجع تقلید لُر پرسید را ما نیز از کسانی که بر مقدرات ما مسلط اند بپرسیم.



آخرین مقالات