شنبه ۲۵ مرداد ۱۳۹۹ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

علیمردان خان فیلی

علی مردان خان فرزند بزرگ حسین خان دوم ( والی لرستان ) از امیران نام آور و رجال با کفایت تاریخ ایران است که به دلیل دسیسه ها و دخالت های امرا و درباریان حاسد ، به فرمان شاه سلطان حسین صفوی از مقام والیگری معزول و تبعید شد و برادر کوچکترش شاهوردی خان به عنوان والی لرستان انتخاب گردید ( بارون دوبد ، سفرنامه لرستان و خوزستان ، صفحه ۴۲۵ ).

علیمردان خان فیلی

تسلط بیش از اندازه امرا و افراد نالایق و عزل کارگزاران مدیر و خدمتگزار و توطعه عوامل درباری همه باعث شده بود که در ولایات و ایالات، افراد کارآمد و کاردان معزول شوند. علی مردان خان فیلی فرزند با کفایت حسین خان دوم نیز دچار همین سرنوشت گردید. گروهی از مورخان و محققان داخلی و خارجی احتمالأ این شخص را با علیمردان خان بختیاری که در اواخر حکومت نادرشاه در صحنه سیاسی ایران ظاهر شد و با بهره گیری از هرج و مرج پس از قتل نادرشاه درصدد کسب قدرت در ایران برآمد و پس از چندی به همراه ابوالفتح خان بختیاری و کریمخان زند اتحاد سه گانه را تشکیل دادند اشتباه گرفته و اقدامات و فعالیتهای علیمردان خان فیلی را به علیمردان خان بختیاری نسبت میدهند ( چارمحال بختیاری در عهد افشاریه ، قاسم فتاحی ، ص ۵۹ ). چنانکه گفته شد علیمردان خان پس از مرگ پدرش به دلیل بروز تحریکات و توطعه هایی علیه او در مرکز ایالت لرستان ( خرم آباد ) و دربار شاه سلطان حسین صفوی از منصب والیگری برکنار ماند و به کرمان تبعید شد و برادر کوچکترش شاهوردیخان بجای او به عنوان والی لرستان انتخاب گردید.

علیمحمد ساکی در جغرافیای تاریخی لرستان ص ۲۹۳ نوشته: علیمردان خان از مشهورترین حکمرانان عهد صفویه است که قسمتی از دوران فرمانروایی وی مقارن با فتنه و حمله ویرانگر افغانها بوده است. در ابتدای هجوم محمود افغان که شهرهای شرق ایران را یکی پس از دیگری به باد غارت میگرفت ، از زندان کرمان گریخته و با عجله خود را به لرستان رسانید با آنکه مورد بی مهری و ستم شاه قرار گرفته بود حس میهن پرستی و رشادت و شجاعتش او را بر آن واداشت که با تمام قوا به جمع آوری سپاه بپردازد و با لشکری مرکب از ۵۰۰ سوار به سوی اصفهان حرکت کند ( تاریخ بختیاری ، سردار اسعد ، ص ۸۶ ).

اما برخی مورخان نظر دیگری دارند و معتقدند: با حمله افغانها و ضعف حکومت اصفهان و عدم وجود مردان لایق و کاردان در مرکز حکومت ، شاه سلطان حسین از طریقی به وجود علی مردان خان فیلی و جسارت و توانمندی و لیاقت وی پی برده او را از کرمان فراخواند تا فرماندهی سپاه مجتمع در خوانسار را بدو بسپارد. انتخاب علیمردان خان از طرف شاه سلطان حسین انتخابی درست و بجا بود وی قبلأ تهور و شجاعت و کاردانی علیمردان خان را در هنگام تصرف بصره و فرونشانی شورش شیخ مانع آزموده بود. علیمردان خان چندی قبل از آنکه به عنوان یک امیر تبعیدی به کرمان فرستاده شود ازطرف شاه سلطان حسین به سمت امیر ایالت بصره انتخاب شده بود.

لارنس لکهارت در انقراض سلسله صفویه ، ص ۶۱ مینویسد: با وجود داشتن کفایت و درایت لازم ، این مرد از حکومت بصره فراخوانده شد و بجای او ابراهیم خان به بصره رفت. با حمله افغانها به ایران ، شاه سلطان حسین که از کفایت و درایت علیمردان خان آگاه بود او را فراخواند و در رأس نیروهای عشایر لرستان قرار داد سپس فرماندهی تمام نیروهای بنیچه ای و سپهسالاری کل نیروهای مجتمع در خوانسار بدو سپرده شد ( دکتر روح اله بهرامی ، سلسله والیان لرستان ، ص ۷۹ ).

شاه دوباره علیمردان خان را به مقام والی لرستان و در عین حال به سرداری سپاهیانی که قرار است به کرمان گسیل شوند برگماشته است . چون خبر رسیده است که افغانان عازم کرمانند قرار شد که علیمردان خان در اصفهان بماند و برادرش شاهوردی خان به نیابت او فرماندهی سپاهیان عازم کرمان را به عهده بگیرد ( ویلم فلور ، برافتادن صفویان ، ص ۷۳ ).

شاه سلطان حسین صفوی که از هجوم افاغنه سخت وحشت زده شده بود نمایندگانی نزد میرمحمود افغان فرستاد و به او پیغام داد اگر به قندهار مراجعت کند ۳۰ هزار سکه طلا به او خواهد داد! میرمیحمود افغان این پیشنهاد را که نتیجه ضعف و ناتوانی بود را نپذیرفت و در تابستان ۱۱۳۴ هجری تا گلون آباد ( گلناباد ) واقع در ۱۵ کیلومتری اصفهان پیشروی کرد. اینبار شاه سلطان حسین قسمت اعظم سپاه خود را که مرکب از پنجاه هزار سرباز بود با ساز و برگ منظم و توپخانه به مقابله ۲۰ هزار افغانی فاقد انظباط فرستاد ( فریده غلامرضایی ، تاریخ لرستان بعد از اسلام ، ص ۴۳۰ ).

دربار اصفهان آنقدر آشفته بود که پس از چند هفته فالگیری و رمالی و اسطرلاب سرانجام تصمیم گرفتند سپاه را به جنگ بفرستند و سواران اصفهانی و تفنگچیان قمشه ای را به زور تبرزین بر اسبها نشانیدند! ( روضه الصفا ناصری ). فرماندهی سپاه ایران با محمد قلی خان وزیر بود و افسران ارشد او: رستم خان قوللر آغاسی ، محمد قلی خان اعتمادالدوله ، علیمردان خان فیلی ، سید عبداله خان عرب والی هویزه و شیخ علیخان فرمانده توپخانه بودند که با یکدیگر اختلاف و دشمنی داشتند و از تاکتیک واحدی پیروی نمیکردند ( عبدالرضا هوشنگ مهدوی ، تاریخ روابط خارجی ایران ، ص ۱۴۰ ).

سپاه ایران با درخشان ترین زیورهای درباری خود را مزین ساخته و از اصفهان بیرون آمد چنانکه گویی به نمایش یا جشن میرود نه میدان جنگ ( ادوارد براون ، تاریخ ادبیات ایران ، جلد ۴ ، ص ۱۰۳ ). سربازان بنیچه ( سربازانی که بطور مقاطعه از میان کشاورزان جمع آوری میشد )  تحت فرمان علیمردان خان فیلی با همراهی نیروهای اعزامی از مرکز که اعتمادالدوله آن را هدایت میکرد با ۲۴ عراده توپ از گلناباد به سوی ده بروزن رفتند و در مغرب صفوف افغانها موضع گرفتند.

لارنس لکهارت در انقراض سلسله صفویه ، ص ۱۵۸ مینویسد: ایرانیان روز ۷ مارس زد و خوردی با افغانها داشتند که در آن واقعه لرهای علی مردان خان دسته ای از افاغنه غارتگر را شکست دادند و گروهی از افغانها تار و مار گردیدند و اموالشان به وسیله نیروهای عشایری علیمردان خان غارت گردید. روز بعد سپاه ایران از آرایش جنگی که علیمردان خان بدان داده بود آماده نبرد شد و علیمردان خان که سمت موقت سپهسالاری را برعهده داشت در مقابل افغانها ظاهر شد. شاهوردی خان برادر علیمردان خان که از کفایت و درایت او آگاه بود و به آن حسد می ورزید و بازگشت او از زندان کرمان برایش خوشایند نبود از دستور برادر سرپیچی کرد و قبل از موعد مقرر برای نشان دادن میزان تهور و رشادت خود از جناح چپ به سپاه افغانها حمله کرد. یورش او هر چند باعث عقب نشینی تاکتیکی افغانها شد اما فراریان افغانی با گریز به دو جناح راه شلیک زنبورکها ( توپ کوچک که روی شتر میبستند ) را که در پشت سر آنها تعبیه شده بودند باز کردند و تیراندازی زنبورکها باعث کشتار بسیار زیادی از جناح چپ و نیروهای تحت امر علی مردان خان گردید و شاهوردیخان برادر جوان والی لرستان در میدان جنگ کشته شد و خود علیمردان خان هم زخمی شد ( بارون دوبد ، سفرنامه لرستان وخوزستان ، ص ۲۴۵ ).

سید عبدالله عرب والی هویزه و دیگر عناصر سپاه از کمک رسانیدن به علیمردان خان خودداری کردند و نیروهای عشایری لر نیز جسد سردار زخمی خود را برداشته و عقب نشستند بدین گونه نبرد گلناباد با زخمی شدن علیمردان خان و شکست ایران پایان یافت ( سفرنامه حزین لاهیجی ، ص ۴۰ ).

نوراله لارودی در نادر پسر شمشیر ، ص ۱۶ مینویسد: سیدعبداله خان عرب والی هویزه در این هنگام میتوانست به کمک علیمردان خان بشتابد ولی از پیشروی و همراهی با علیمردان خودداری نمود و علیمردان بی کمک ماند! در هر حال فقدان سلسله مراتب فرماندهی قوای ایران را در وضعیتی مهلک قرار داد و افاغنه را قادر ساخت تا از بدترین شرایط جنگ، بهترین نتایج را بدست آورند ( رویمر ، تاریخ دوره صفویه ، ص ۱۳۳ ).

لارنس لکهارت در انقراض سلسله صفویه ، ص ۱۶۶ مینویسد: شاه میبایست پس از شکست گلناباد از اصفهان خارج میشد و به جمع آوری نیرو میپرداخت و فرماندهی سپاه را به لایق ترین فرماندهانش که والی لرستان فیلی ( علیمردان خان ) بود می سپرد اما شاه کوتاهی نمود و سیدعبداله عرب والی هویزه را که تمایل بسیار به افغانها داشت و خود نیز مانند آنها سنی مذهب بود به فرماندهی سپاه منصوب کرد! از سوی دیگر به سرداران سپاه از جمله وختانک ششم و علیمردان خان فیلی که در جنک زخمی شده بود پیغام فرستاد تا به اصفهان بروند.

علیمردان خان که به قول حزین لاهیجی سرداری شایسته و فوق العاده متهور بود ( سفرنامه لاهیجی ص ۹۲ ) با دریافت پیغام شاه و با وجود اینکه زخمی بود به طرف اصفهان حرکت کرد. علیمردان خان با استقرار در گلپایگان نامه ای خطاب به شاه نوشت و از رفتار والی هویزه ( سیدعبدالله عرب ) شکایت کرد و مدعی شد که سیدعبداله مدتی است که نسبت به حکومت مرکزی نظر مساعد ندارد و مخارج گزاف برای خود تعیین نموده و خودسری پیشه کرده و در جنگ گلناباد سستی نموده و از کمک به سپاه ایران خودداری نموده است ؛ و تقاضا کرد که شاه بجای منصب والیگری لرستان فرماندهی سپاه را مجددأ به او واگذار کند اما شاه که تسلیم نظر میرزا حکیم باشی یار و همدم سیدعبداله والی هویزه بود از پذیرش چنین پیشنهادی سر باز زد ( میرزاحسن فسایی ، فارسنامه ناصری ، ص ۴۹۷ ).

هنوز افغانها از اینکه نیروهای اطراف بخصوص از لرستان و بختیاری به یاری اصفهان آیند بیم داشتند و هجوم به اصفهان را به علت ناآگاهی از واقعیت درون آن به صلاح نمی دیدند ( تاریخ جامع ایران ، جلد ۱۱ ، صفحه ۴۲۸ ). محمود افغان قصد داشت نماینده ای به اصفهان بفرستد و در مقابل واگذاری خراسان وکرمان و دریافت مبلغی پول مصالحه نماید ولی اطرافیانش مانع شدند بالاخره تصمیم گرفتند که از ورود موادغذایی به اصفهان جلوگیری کنند تا مردم از گرسنگی تسلیم شوند ( احمد تاج بخش ، تاریخ صفویه ، ص ۴۵۲ ).

علیمردان خان بار دیگر به شاه نامه نوشت و از او خواست به نفع برادر خود از سلطنت کناره جوید سپس از شاه خواست که کافی ترین پسرانش را نزد وی اعزام کند تا او بتواند به عنوان فرمانده قوای رهایی بخش پا به میدان گذارد! شاه به کناره گیری از قدرت وقعی نگذاشت اما طهماسب سومین فرزند خود را شب به خارج شهر فرستاد ولی بجای اینکه به نزد علیمردان خان برود به سمت کاشان رفت! اگر طهماسب عقلی سلیم میداشت میبایست به مجرد ورود به مأمنی درصدد الحاق به نیرومندترین حامی شاه برمی آمد او باید پس از امتناع گرجیان از اعطای کمک به شاه ، به لرستان نزد علیمردان خان فیلی که در حقیقت تقاضای تشریک مساعی با وی را داشت ملحق میشد هرچند طهماسب عدم شایستگی خود را در مقام رهبری به ثبوت رسانید اما تنها حضور او نزد والی لرستان موجب تسهیل در امر سربازگیری و تقویت روحیه نیروها میشد ( لارنس لکهارت ، انقراض سلسله صفویه ، ص ۱۸۳ ).

علیمردان خان دست تنها ، ولی با تکیه بر غیرت و فداکاری در نجات وطن همچنان کوشید و با وجود کارشکنی ها برای شکست حلقه محاصره اصفهان تلاش فراوانی نمود و یکبار هم حلقه محاصره را شکست و در صدد رساندن آذوقه برای محاصره شدگان برآمد. او در رأس ۶ هزار تن از تابعان لر خود در مرحله نهایی رساندن آذوقه به اصفهان بود ( بارون دوبد ، سفرنامه لرستان وخوزستان ، ص ۴۲۵ ) که علی رغم سعی و تلاش و کوشش ، دیگران ( حکیم باشی و ملاباشی ) از راه حقد و حسد و کینه ، نه در جستجوی یاری با وی برآمدند و نه درصدد کمک به دیگران ، آخرالامر تلاشهای این سردار رشید لر بی اثر ماند و اصفهان پس از یک محاصره طولانی ۵ ماهه به تصرف افغانها درآمد و شاه سلطان حسین تاج را با دست خود بر سر محمودافغان گذاشت و او هم تمام دختران و زنان شاه را میان سپاهیان خویش چون کنیزان تقسیم کرد ( مرتضی راوندی ، تاریخ اجتماعی ایران ، جلد ۲ ، ص ۴۳۰ ).

در این زمان بین روسیه و عثمانی قراردادی در ۲۴ ژوعن ۱۷۲۴ میلادی در استانبول به امضا رسید و مقرر شد نواحی بحر خزر به روسیه و سراسر مغرب ایران به عثمانی واگذار شود و این دو کشور تصرفات خود را آغاز کردند ( خان بابا بیانی ، تاریخ نظامی ایران ، ص ۲۸۲ ). در سال ۱۷۲۵ میلادی ترکهای عثمانی به فرماندهی احمدپاشا غرب ایران را مورد تجاوز قرار دادند و گرجستان ، آذربایجان ، کردستان و کرمانشاه را به تصرف خود درآوردند و به سمت خرم آباد مرکز لرستان حرکت کردند ولی علیمردان خان در عوض دفاع از خرم آباد با ۱۵ هزار نیرو قصد تصرف بغداد را نمود و به جانب بین النهرین حرکت کرد ترکهای عثمانی که تا خاک بختیاری پیش رفته بودند وقتی از نقشه علیمردان خان مستحضر گردیدند که لرها از پشت سر قیام کرده و قصد تصرف بغداد را دارند مجبور به عقب نشینی شدند ( ولادیمیر مینورسکی ، رساله لرستان و لرها ، ص ۳۵ ) در حالیکه تاکتیک های جنگ چریکی و ستوه آورنده لرهای بختیاری در طول راه تلفاتی سنگین بر ترکهای عثمانی وارد آورد ( لارنس لکهارت ، انقراض سلسله صفویه ، ص ۳۱۳ ).

ظهور نادرافشار و پیوستن علیمردان خان فیلی به او: با ظهور نادر و درک لیاقت و شجاعت سردار افشاری ، علیمردان خان به او پیوست و به عنوان یکی از کارآمدترین سرداران سپاه ، کمکهای بسیاری به او نمود و مورد توجه مخصوص وی قرار گرفت ؛ چنانکه نادرشاه او را به عنوان سفیر مخصوص خود به دربار سلطان عثمانی فرستاد ( تاریخ جهانگشای نادری  صفحه ۲۸۵ و همچنین کتیبه تختان که تاریخچه مختصر والیان لرستان است و در سر راه بین صالح آباد به ایلام است ). محمدکاظم مروی در عالم آرای نادری ، جلد ۱ ، ص ۲۴۷ مینویسد: نواب صاحبقران ( نادر ) از حسن خدمات علیمردان خان رضایت دست داده والیگری آن ولایت ( لرستان ) را به عهده او گذاشت و مقرر فرمود که علیمردان خان با ملازمان دیوانی در رکاب والا به خدمات مقرر اشتغال ورزند. علیمردان خان در حمله نادرشاه به بغداد در ۱۱۴۵ هجری یکی از بزرگان ، ملازمان و سرداران او بود و پس از پیروزی با علیمردان خان به زیارت امام موسی کاظم رفتند ( روضه الصفای ناصری ، جلد ۸ ، ص ۶۹۹۴ ).

 

حضور علی مردان خان والی لرستان در شورای ملی دشت مغان: نادر برای اینکه بتواند زمینه پادشاهی خود را فراهم کند در دشت مغان شورایی از شایسته ترین افراد ( سران ایلات ، والیان و حکام ) گرد آورد و در ۲۴ شوال ۱۱۴۸ هجری شورای مغان او را به شاهی انتخاب کرد. در کتاب عالم آرای نادری ، جلد ۲ ، ص ۴۴۷ آمده که از والی لرستان ( علیمردان خان فیلی ) جهت شرکت در این شورا دعوت شده است.

حضور علیمردان خان در لشکرکشی نادرشاه به قندهار: نادر در رجب ۱۱۴۹ هجری با سپاهی ۸۰ هزار نفره از راه کرمان رهسپار قندهار شد. محاصره قندهار ۱۵ ماه طول کشید و با همت لرهای بختیاری به تصرف ایران درآمد ( رضاشعبانی ، تاریخ ایران در دپره افشاریه ، ص ۳۹ ). به پاس زحمات بختیاریها ، حاتمی خان بختیاری به حکومت ولایت کشمیر رسید ( عبدالعلی خسروی ، تاریخ و فرهنگ بختیاری ، ص ۲۶). سپاهیان لرستان به فرماندهی علی مردان خان در رکاب نادر بودند در عالم آرای نادری ، جلد ۲ ، ص ۴۹۱ از دلاوری سپاهیان لر در جنگ قندهار صحبت شده است. همچنین سپاهیان لر در لشکرکشی به هند جزء سپاه نادر بودند ( تاریخ جهانگشای نادری ، ص ۲۹۴).

انتخاب علیمردان خان بعنوان سفیر ایران در عثمانی: چندی بعد از واقعه تشکیل مجلس مشورتی مغان ، عبدالباقی خان زنگنه ، میرزا ابوالقاسم صدر و ملا علی اکبر ملاباشی از دربار نادر به همراه علی پاشا به سفارت عثمانی رفتند. پس از مذاکره با سلطان عثمانی به حضور نادر رسیدند. نمایندگان فوق موفق نشده بودند در مواردی که نادر پیشنهاد کرده بود با دولت عثمانی به توافق برسند. لذا نادر برای اتمام حجت و ادامه مذاکرات در سال ۱۱۵۱ هجری علی مردان خان فیلی بیگلربیگی لرستان را از قندهار به همراه مصطفی پاشا به عنوان سفیر مخصوص به عثمانی فرستاد ( تاریخ جهانگشای نادری صفحه ۲۸۵ ) اما علیمردان خان را در سیواس در خاک ترکیه مسموم کردند وبدین صورت به قتل رسید ( ولادیمیر مینورسکی ، تاریخچه نادرشاه ، ص ۶۲ ). 

فریده غلامرضایی در تاریخ لرستان پس از اسلام صفحه ۴۶۹ مینویسد: مرگ مشکوک علی مردان خان پیش از بازگشت به ایران باعث گردید که از نتایج گفتگوهای این سردار رشید لر با سلطان عثمانی هیچگونه اطلاعی در دست نباشد. در تاریخچه مختصر والیان لر که بر تخته سنگی واقع بر سر راه ایلام به صالح آباد حکاکی شده آمده است، علی مردان خان که به امر حضرت نادریذبه سفارت اسلامبول عثمانی روانه شد در بین راه کرکوک فوت شد و در مقام مشهور به زین العابدین مدفون است ( دکتر روح اله بهرامی ، سلسله والیان لرستان ، ص ۸۵ ). علی مردان خان فیلی از سرداران معروف اواخر صفویه و بیگلربیگی لرستان بود و از شخصیتهای ستودنی تاریخ ایران و لرستان است.

بر سجع مهر او این بیت شعر حک شده است: از حسین و شاهوردی و منوچهر و حسین _ شد علی مردان لر کلب امام المشرقین ( جان ر پری ، کریمخان زند ، ص ۴۶ ) .

15 نظر

  • خیانت والی هویزه در نوشته سرجان ملکم آمده است

    در نوشته های سر جان ملکم ، سیاح اروپایی که ۲۶ سال در ایران زندگی کرده و زمان اشغال اصفهان بدست افاغنه در سال ۱۱۳۵ قمری در آن شهر بوده خیانتهای والی هویزه را مینگارد. در سال ۱۱۳۴ قمری شاه سلطان حسین صفوی ، والی هویزه را با ۵ هزار سوار روانه کرمان کرد ولی بجای نبرد با افغانها فرار کرد. والی هویزه که شاه اختیار همه لشکر را به او سپرده بود از هیچ کارشکنی و رخنه گری دریغ نمیکرد و هر هنگام که اندک پیشرفتی در کار ایرانیان میدید با نیرنگ و فریب جلوگیری از آن پیشرفت مینمود. زمانیکه محاصره اصفهان به درازا کشید افغانها میخواستند با میانجی گری ارمنیان جلفا صلح بخواهند اما والی خائن هویزه به آنان پیغام فرستاد که من نیز سنی و از شما میباشم به زودی مقصود بدست خواهد آمد و اصفهان فتح خواهد شد ترس و بیم بخود راه ندهید چون اصفهان بدلیل محاصره در تنگنای آذوقه است. سیاح اروپایی سرجان ملکم مینویسد : او با افغانان طرح دوستی ریخته و هرگز کوششی برای صلح نکرد و پایتخت صفوی بدست افاغنه افتاد و محمود افغان پسر عموی والی هویزه (سید علی مشعشعی) که به افاغنه پیوسته بود و همواره آنها را در فتح اصفهان یاری داده بود به پاس خوش خدمتی اش او را به والیگری هویزه فرستاد (تاریخ پانصد ساله خوزستان صفحه ۹۸ ).


  • تاریخ سیاسی لرستان

    رضا خدا بخشی در کتاب《تاریخ سیاسی》جلد یکم ، صفحه ۳۰ مینویسد:در زمان شاه سلطان حسین صفوی ، محمود افغان به ایران حمله کرد و اصفهان مرکز حکومت ایران را به محاصره ی خود درآورد ، علی مردان خان فیلی ( والی لرستان ) به سپاه افاغنه تاخت و حمله ی او قرین به پیروزی بود که شاه سلطان حسین صفوی او را از نبرد بازداشته و به لرستان فرستاد تا برایشان آذوقه جمع کند و همین سوء تدبیر پادشاه بی لیاقت صفوی سبب سقوط پایتخت به دست افغان ها شد. پروفسور ولادیمیر مینورسکی در کتاب لرستان و لرها ، صفحه ی ۳۵ مینویسد:در دوران آشفتگی ، یعنی مقارن حمله ی افغانها به اصفهان ، والی لرستان کوچک که علیمردان خان فیلی نام داشت ، نقش بسیار مهمی را بازی میکرد وی با پنج هزار مرد جنگی از پایتخت ایران ( اصفهان ) دفاع میکرد و حتی به فرماندهی کل قوای ایران برگزیده شد متأسفانه به علت لجاجت سایر فرماندهان صفوی نتوانست فتنه افغان ها را به کلی بر کند و در سال ۱۷۲۵ میلادی ( ۱۱۳۸ قمری ) ترکهای عثمانی به فرماندهی احمد پاشا ، مرزهای ایران را مورد تجاوز قرار داده ، علی مردان خان فیلی هم در عوض قصد تصرف بغداد را نموده و به جانب آن شهر حرکت کرد و ترکان چون از نقشه ی علیمردان خان والی با خبر شدند مجبور به عقب نشینی شدند.


  • علیمردان خان والی لُرستان

    علی مردان خان والی لرستان: پروفسور ولادیمیر مینورسکی در کتاب "رساله لرستان و لرها"، صفحه ۳۵، درباره علیمردان خان والی لُر کوچک مینویسد:در دوران آشفتگی، یعنی مقارن حمله افغان ها به اصفهان، والی لُر کوچک که علی مردان خان فیلی نام داشت، نقش بسیار مهمی را بازی میکرد، وی با پنج هزار مرد جنگی از پایتخت ایران (اصفهان) دفاع میکرد و حتی به فرماندهی کل قوای ایران برگزیده شد، متأسفانه به علت لجاجت سایر خوانین نتوانست کاری از پیش ببرد در سال ۱۷۲۵ میلادی (۱۱۳۸ هجری قمری) ترکهای عثمانی به فرماندهی احمد پاشا مرزهای غربی ایران را مورد حمله و تجاوز قرار دادند و تا خرم آباد (دارالحکومه والی لرستان) پیش آمدند، علیمردان خان فیلی در عوض دفاع از خرم آباد، قصد تصرف بغداد را نموده و به جانب آن شهر حرکت کرد، ترکان عثمانی که تا نزدیکی های خرم آباد پیش آمده بودند چون از نقشه علیمردان خان با خبر شدند مجبور به عقب نشینی شدند. (رساله لرستان و لرها ، صفحه ۳۵). در کتاب "تاریخ سیاسی لرستان"، اثر مهندس رضا خدا بخشی، جلد اول، صفحه ۳۰ آمده است که:در زمان شاه سلطان حسین صفوی، محمود افغان به ایران حمله کرد و اصفهان مرکز حکومت صفویه را به محاصره خود درآورد و اصفهان بیش از ۶ ماه در محاصره بود و قحطی رواج یافت. علیمردان خان والی لرستان علی رغم دشمنی صفویان و براندازی سلسله پانصد ساله اتابکان لُر کوچک، به یاری مردم اصفهان شتافت و با پنج هزار مرد جنگی عازم جنگ با افغانها شد و اولین حمله او هم قرین به پیروزی شد ولی شاه سلطان حسین صفوی او را از میدان نبرد فرا خواند و به او دستور داد برای جمع آوری آذوقه و کمک به قحطی زدگان شهر اصفهان به لرستان برگردد و آذوقه جمع آوری کند و همین سؤتدبیر پادشاه بی لیاقت صفوی سبب سقوط پایتخت به دست افغانها شد. در کتاب "سیری اجمالی در تاریخ ایران و لرستان"، نوشته ماشاءالله بیرانوند، صفحه ۱۲۶ آمده است که:نادرشاه افشار در ملاقات با علیمردان خان فیلی، والی لرستان، چون او را مردی جنگی و فهیم در مساعل عثمانی یافت او را به سفارت اسلامبول میفرستد که در کرکوک فوت میکند و در مقام مشهور به امام زین العابدین مدفون میگردد.


  • چِگنی، چنگایی و چنگروی

    چِگنی، چنگایی و چنگروی: ولادیمیر مینورسکی تاریخدان و ایرانشناس روسی در رساله《لُرستان و لُرها》دریکوندها و اتابکان لرستان و والیان لُرفیلی (سلیورزی) را از طایفه《چنگروی》معرفی میکند. احتمالاً چِگنی و چنگایی بازماندگان طایفه چِنگروی باشند. اکبر یاوریان در واژه نامه لُری، ص 314 مینویسد: چنگایی منسوب به چنگروی است چون تلفظ واژه اوستایی خورشید (انیران آنغز ئو چنگه/ aniran angha anaghrd reotch) به معنی《روشنایی بی پایان》میباشد که در کتاب اوستا نوشته: هاشم رضی، یسنا، هات یکم، بخش پنجم، ص 156 این مطلب آمده است! چِنگروی cengervi از کلمه چنگه یا چنگای اوستایی به معنی《خورشید》است و لقب اتابکان لُر هم آل خورشید است که نسبشان به همین طایفه چنگروی میرسد! محمد سُهرابی در《لُرستان و تاریخ قوم کاسیت》ص 23 مینویسد: واژه چِنگایی که به شاخه های وسیعی از طوایف لُر اطلاق میگردد از همان واژه چِنگروی و یا به عبارت بهتر《چنگای》اوستایی ماخوذ شده است! دکتر کَرم علیرضایی درکتاب《پیوستگی زبان لُری با تاجیکی》ص 116 مینویسد: جنگره jangara به معنای جنگی و جنگجو است مثال از لاهوتی: جانا دلم که پیش تو چون برّه راحت است _ تنها که هست《جنگره》چون بَبر میشود! در نفحات الاُنس، ص 128، جنگ گری به معنای جنگجو و پرخاشگر است. عیدی محمد ارشادی در فرهنگ بختیاری ص 300 مینویسد: جنگری یا جنگالو به فرد جنگی و جنگجو گفته میشود! شاید جنگروی (چنگروی) به معنای جنگجو باشد. حمداللّه مستوفی در تاریخ گزیده ص 549 مینویسد: جنگروی که اُمرای لُرکوچک و خلاصه ایشانند از شعبه سَلبوری (سلیورزی) باشند!دکتر سکندر امان اللهی بهاروند در《قوم لُر》ص 133 مینویسد: برخی از طایفه جنگروی در دهات بُلطاق و گندُمینه (شهرستان فریدن اصفهان) به سر میبرند و به جهانگیری معروفند. گفته میشود که در اواخر صفویه به این دیار تبعید شدند. دکترابراهیم پاریزی درکتاب《نون جو》ص 324 مینویسد: اُمرای چگنی با 15 هزار سوار سال 936 قمری/ 1529 میلادی در رکاب شاه طهماسب صفوی بودند! توجه کنید 6 قرن پیش چگنیها اینقدر جمعیت داشتند که 15 هزار سوار جنگی در اختیار شاه طهماسب صفوی قرار دادند. آقامحمدخان قاجار با 2 هزار سوار شیراز را گرفت. تهیه روزانه آذوقه 15 هزار سوار در گذشته خیلی سنگین بوده و این گستردگی چگنی ها در گذشته را میرساند.


  • سفرنامه کروسینسکی لهستانی

    شکست لشکر《محمود افغان》توسط سپاه لُرهای بختیاری به رهبری قاسم خان بختیاری و لشکرکشی و شجاعت《علیمردان خان فیلی والی لُرستان》و رویارویی با افغانها برای نجات اصفهان! اگرچه لُرها در این جنگ رشادتها از خود نشان دادند قاسم خان بختیاری با دوازده هزار نیرو و علیمردان خان فیلی با سه هزار سوار و لُرهای کُهگیلویه هم رشادتهای زیادی از خود نشان دادند و سوارکارانشان با افغانها جنگیدند ولی هیچ حمایتی از طرف نیروهای حکومتی و اهالی اصفهان از لُرها صورت نگرفت حتی عده ای هم خیانت کردند و باعث سقوط اصفهان و تجاوزات زیادی توسط افغانها گردید《سید عبدالله عرب والی هویزه》و دیگر عناصر سپاه اصفهان از کمک رسانیدن به علیمردان خان فیلی خودداری کردند و شاهوردیخان برادر علیمردان در میدان جنگ کشته شد و نیروهای لُر نیز سردار زخمی خود را برداشته و عقب نشستند بدین گونه نبرد گلناباد با زخمی شدن علیمردان خان و شکست ایران پایان یافت (سفرنامه حزین لاهیجی، ص ۴۰). نوراله لارودی در نادر پسر شمشیر، ص ۱۶ مینویسد: سیدعبداله خان عرب والی هویزه در این هنگام میتوانست به کمک علیمردان خان فیلی بشتابد ولی از پیشروی و همراهی با علیمردان خودداری نمود و علیمردان بی کمک ماند! در هرحال فقدان سلسله مراتب فرماندهی قوای ایران را در وضعیتی مُهلک قرار داد و افاغنه را قادر ساخت تا از بدترین شرایط جنگ، بهترین نتایج را بدست آورند (رویمر، تاریخ دوره صفویه، ص ۱۳۳). لارنس لکهارت در انقراض سلسله صفویه، ص ۱۶۶ مینویسد: شاه میبایست فرماندهی سپاه را به لایق ترین فرماندهانش که والی لرستان فیلی (علیمردان خان) بود می سپرد اما شاه کوتاهی نمود و سیدعبداله عرب والی هویزه را که تمایل بسیار به افغانها داشت و خود نیز مانند آنها سُنی مذهب بود به فرماندهی سپاه منصوب کرد! ولی در نهایت چیزی که باعث شکست نهایی افغانها و فرار آنها از ایران شد آخرین شکست آنها از نیروهای لُربختیاری بود که پس از این شکست افغانها هرکدام به وطن خود بازگشتند و باعت تضعیف حکومت محمود افغان شد. منبع: سفرنامه کروسینسکی لهستانی


  • نادر از دست لُران زخم بلایی دارد

    این لرستان که چنین آب و هوایی دارد _ دشت و صحرا و جبلش حال و صفایی دارد / چشمه‌ها یک طرف و کوه نمایان جانم _ دیده را مات، که این به چه هوایی دارد / کوه کلاه، یافته، سرداب، ز قالی کوه گو _ اشترانکوه و سفیدکوه، چه نمایی دارد / به سفیدکوه و کِوَر و قصه هشتاد پهلو _ آب شیرین لُرستان چه شفایی دارد / آبشار بیشه و اَفرینه و تافش نگرم _ داروی درد من است این چه دوایی دارد / هرچه گویم سخن از چشمه و کوه، ای عاقل _ وصفشان در سخنم بَه چه صدایی دارد / ایل و تبار حسنوند و بیرانوند همگی _ پاپی و میر و بهاروند چه نوایی دارد / شرح ایل جودکی و ساکی و قائدرحمت _ بخشش لُر بزرگ نشو و نمایی دارد / ایل دلفان و دریکوند و قلاوند سخنی _ وصف اوصاف لُران صوت منایی دارد / سخن از وصف لُران، شهد و شکر، طعم دهان _ این سخن در نظرم رنگ و حنایی دارد / شیعه ‌مذهب، ز الست زاده که شیرین سخنند _ پیرو پیر طریقت چه حیایی دارد / همه از آدم و حوا، همه یک عضو بدن _ سیر تاریخ که این سابقه جایی دارد / شهرهایش چو بهشتند و هوایش چو نسیم _ وان بناها بنگر بَه چه بنایی دارد / خرم‌آباد و گریت، زاغه و ازنای دورود _ از اتابک و کریم خان، ردپایی دارد / نادر آن زاده شمشیر که مردان دلیر _ همه دانند که چه جور و جفایی دارد / شیر مردان لُر و پنجه آرش بنگر _ نادر از دست لُران زخم بلایی دارد / این غلو نیست کزین بیت سخن بشنیدی _ این حقیقت بخدا سابقه هایی دارد / دژ افلاک خرم‌آباد نمایان شده است _ هنر مرد دلیر است و نمایی دارد / وصف اوصاف لُران را همه کس نتوان گفت _ شعر خادم ز الست شوق بجایی دارد. شاعر: کریم خادمی پاپی


  • لُرهای فیلی شرق عراق

    در بغداد لُرهای فیلی کانال تلویزیونی دارند و آزادانه به زبان خود سخن می‌گویند و خود را لُرفیلی می‌نامند ولی در اقلیم کردستان هورامی، گورانی، کلهر و...نه تنها از داشتن کانال تلویزیونی به زبان مادری محروم هستند بلکه غریبه خوانده می‌شوند! چرا کسانیکه در ایران برای تدریس به زبان مادری یقه میدرند و کلنگ در دست برای ویرانی پلی بنام زبان فارسی که اقوام ایران را به یکدیگر پیوند می‌دهد تلاش میکنند از خود نمی‌پرسند چرا در اقلیم کُردستان که زبانها و گویشهای فراوانی دارد همه زبانها به سود یک زبان که قدرت سیاسی، تبلیغاتی و اقتصادی دارد نابود شود؟ نکند مرگ خوب است ولی تنها برای همسایه؟ پانکردهای لک، کلهر، هورامی، کرمانج و...آیا متوجه هستند سرانجام آنها مانند اقلیم کردستان سورانی گویی و نابودی زبان مادریشان خواهد بود؟ پانکُردها که با گفتن اینکه هرچه باشد سورانی یک زبان کردی است تعریف زبان مادری را خدشه دار کرده و یک زبان نامادری را بر می‌گزینند آیا متوجه نیستند این زبان فارسی است که به‌عنوان زبان ملی در درجه نخست سپری در برابر آسمیلیه آنان و حفظ زبان مادری آنان بوده است؟ زبان فارسی هویت اقوام ایران را در دامن خود پرورده و اجازه نداده تا زبانهای نوظهور مثل سورانی که فاقد پیشینه ادبی است و هویتهای فرو ملی در جهت یکسان سازی و ملت سازی، خرده فرهنگها و زبان‌های دیگر را نابود کند. مسلماً زبان فارسی نسبت به گویش‌ نوظهور سورانی بسیار مادری تر، غنی تر و امتحان پس داده تر است. کُردها چیزی بنام زبان واحد ندارید چون یک زبان را با قواعدش میشناسند ولی هیچ رابطه‌ای بین کرمانجی، سورانی، هورامی، زازا، گورانی، کلهری و...نیست. تفاوت دستوری هورامی و زازا آنقدر زیاد است که اصلاً در دسته زبان کُردی قرار نمیگیرند! هورامی ها درگذشته بخود دیلمون میگفتند. کردهای شکاک و میلان بخاطر دشمنی باهم ترکی حرف میزنند. سورانی آواهایش حتی از عربی هم غلیظ تر است و حروف ح، ع و غ را از ته حلق مثل عربها تلفظ میکنند سورانها مثل عربها به از (له) میگویند یا به بلندشدن هلس میگویند که متضاد جلس (نشستن) است و عرب سُنی را برادر خود میدانند و اصلا چیزی بنام کُردشیعه را قبول ندارند!


  • چالش هویتی لُرهای فیلی

    چالش هویتی لُرهای فیلی و نقض حقوق شهروندی ایشان در اقلیم کردستان عراق: در اقلیم کردستان لُرهای فیلی شهروند درجه چندم هستند؟ چرا آنها را بایکوت کردند و به شهرهای کردنشین راه نمی‌دهند آنهم درحالیکه لُرهای فیلی در بغداد شبکه تلویزیونی دارند؟ زبان لُرهای فیلی، کلهر، لک و هورامی در مناطق تحت سیطره حکومت اقلیم کردستان بخاطر سیاست ملیت سازی و یکسان سازی زبانی، به سود زبان سورانی درحال نابودی است، اما این مردم که از زبانشان چیزی باقی نمانده و در سیلاب ویرانگر پان سورانیسم هویت خود را باخته و خود را کُرد می‌دانند باز هم در جامعه شوونیسم زده پذیرفته نمی‌شوند. در این گفتگو گله و شکایت یکی از بانوان خانقینی را می‌بینید. این بانو می‌گوید ما را به اربیل راه ندادند و به ما گفتند زبان شما عربی است! ما اهل خانقین هستیم و چه کنیم که این زبانمان است! زبان مردم خانقین با زبان مردم ایلام و کرمانشاه هم پوشانی دارد و این آینده لُرها، کلهرها و هورامی ها در صورت خودمختاری کردستان در ایران است که سرآغازی برای تجزیه مناطق کردنشین است! البته پانکُردها منطقه مورد ادعای خود را تا لُرستان و حاشیه خلیج‌فارس می‌دانند! نکته قابل تامل این است که این بانوی خانقینی تا حدی نزدیک به سورانی سخن می‌گوید ولی درحالی که فرزندش شهید شده است باز هم جامعه او را نمی‌پذیرد تا سرمایه‌ای که او خالصانه فدا کرده است بی ارزش شود. سرانجام مجری می‌گوید زبان شما زبان فرهنگ و ادب و لُرستان و زبان فرهاد و شیرین است، معلوم نیست زبان لُری چگونه زبان شخصیت‌هایی است که یکی به نام فرهاد اصلا یک شخصیت ادبی است و نه تاریخی و در منابع رومی، سریانی و ارمنی از او یاد نشده و در همین منابع از شیرین همسر خسروپرویز به عنوان شخصیتی ارمنی، سریانی و خوزی نام برده شده است. چنین چاپلوسی های متظاهرانه ای نمی‌تواند جولان پان سورانیسم و لگدمال کردن حقوق شهروندی سایر اقوام را توجیه کند آن هم اقوامی که خود را مثلاً کرد می‌دانند. فرض کنید چنین برخوردی در ایران انجام می‌شد آن وقت همین قوم گرایان چه کارناوال هایی که به راه نمی‌انداختند و چه مرثیه ها که نمی‌نوشتند.


  • نام لُرستان فیلی در تاریخ جهانگشای نادری

    ‌تاریــــخ قــــوم لُــــر: ‌‌‌‌نام الـــوار فیـــلی و لُــــرستان فیـــلی درکتاب تاریخ جهانگشای نادری، صفحه ۱۹۷، آمده است. ‌‌‌مولف این کتاب: میرزا مهدی خان استرآبادی مورخ نادرشاه است. ‌‌‌پانکُردیسم با جعلیات تاریخی سعی در وارونه جلوه دادن حقایق تاریخی دارد. در تمام اسناد تاریخی از فیلی با نام لُر و لقب خرم‌آباد و لُرستان یاد شده است. اما احزاب جدایی طلب کُردی با تبلیغات گسترده سعی دارند با تحریف تاریخ و وارونه جلوه دادن حقایق، از این نام یک هویت کُردی بسازند.


  • کتاب مختارالدوله

    معرفی کتاب《مختار الدوله؛ زندگی و زمانه علیمردان خان بختیاری نایب السلطنه》: در تاریخ بختیاری، علیمردان خان بختیاری، یگانه کسی است که توانست به بالاترین منصب سیاسی یعنی《نیابت سلطنت》دست پیدا کند. 2 سال نایب السلطنه شاه اسماعیل سوم و حدود هفت ماه نایب السلطنه شاه سلطان حسین دوم بود. او در میان بزرگان ایران سرآمد و مورد احترام بود. او را باید پادشاه تراش و تاج بخش نیز نامید؛ زیرا دو تن بااراده و نظر وی به مقام سلطنت رسیدند. در دوره اول نیابت سلطنت، وی قدرتمندترین و بانفوذترین فرد در صحنه سیاست کشور ایران بود. هیچکاری بی اذن و اجازه وی انجام نمی گرفت. اگر برخی اختلافها و اشتباهات هرگز رخ نمیداد شاید سرنوشت او و خاندانش به گونه‌ای دیگر رقم می‌خورد و گستره قدرت و نفوذش افزونتر و طولانی تر میشد. علیمردان خان به‌طور قطع از سال ۱۱۴۴ ه.ق. در قشون نادر سمت فرماندهی داشت. سر خیل ایل چهارلنگ، چنان کاردان، رشید و دلاور بود که خیلی زود توجه نادر را جلب کرد، در ردیف فرماندهان ارشد ارتش نادر درآمد و همواره ملازم نادرشاه بود. در فتح قندهار، تسخیر هندوستان و در جنگهای آسیای میانه و قفقاز، فرمانده بود و چنان درخشان و نمایان جنگید که نادر لب به ستایش و تشویق وی گشود و پاداشهای فراوان بخشید. پس از کشته شدن نادر، فرصت پیدا کرد به تاخت رهسپار زادگاهش گردد. او که سری پر شور داشت در کنار دروازههای اصفهان، اراده کرد، آنچه اندرون دلش پرورانده بود، آشکار سازد و لشکر و سپاه آراسته کرد. وی در دورانی سر برآورد که آشوب و کشمکش در کشور فراگیر بود، هر کس بنیه و توانی داشت، دسته و لشکری تدارک دیده، بر ناحیه‌ای فرمان میراند و جنگ و ناامنی همه جا سایه گسترانید. او را باید مصداق و نماینده جریان صفویگری، پس از برافتادن نادر شمرد. به نام احیای دولت صفوی و نجات کشور ایران، نواده شاه سلطان حسین صفوی را به شاهی نشاند و شکل‌گیری سازمان قدرت خود را آسان و تسهیل کرد. با اینکه در دوران انتقال قدرت از افشاریه به زندیه به مدت 8 سال، علیمردان خان بختیاری، شخصیتی طراز اول در طوفان سیاسی و کشمکشهای پر دامنه آن روزگار بود؛ اما هنوز کتاب مستقلی که توانسته باشد فعالیتها و تحرکات سیاسی و نظامی او را نمایان سازد، به نگارش درنیامده است. و شناخت ما در این باره بسیار محدود است. کتاب《مختار الدوله، شرح زندگی و زمانه علیمردان خان نایب السلطنه》می‌تواند پاسخی روشن و مستدل به زوایای پیدا و پنهان هشت سال فعالیتهای گوناگون وی باشد و چرایی و چگونگی این جد و جهد و علل و عوامل فراز و فرود را بازبینی و تحلیل کرده و گوشه ای از تاریخ ملی و محلی مورد کنکاش قرار گرفته است. کتاب مختارالدوله: زندگی و زمانه علیمردان خان بختیاری، نوشته پژوهشگر گرامی جناب آقای مصطفی علیزاده، در قطع وزیری و در ۳۸۷ صفحه و ۹ فصل به چاپ رسیده است. این کتاب شرحی نسبتاً کامل با نگاهی نو به رویدادهای تاریخی از سال ۱۱۳۵ تا ۱۱۶۸ ه.ق می‌باشد. برجسته ترین مباحثی که کتاب به آن پرداخته است، عبارت اند از: ۱) زندگینامه، کارها، لشکرکشیها، نیابت سلطنت و سرانجام علیمردان خان بختیاری / ۲) جنگهای بختیاری‌ها با افغانها / ۳) حماسه آفرینی بختیاری‌ها در فتح قندهار، جنگ کرنال و جنگ با عثمانیها / ۴) نبرد علیمراد خان با نادرشاه / ۵) معرفی علیمردان خان فیلی والی لُرستان، ابوالفتح خان بختیاری و علی صالح خان بختیاری. بختیاری‌ها در درازای زمان نقش های کلیدی و مؤثری در عرصه‌های سیاسی_اجتماعی ملّی ایفا نموده اند و تاریخ لُرها به‌ویژه بختیاری‌ها را مردمانی میهن پرست و ایران خواه معرفی کرده است. اهل تحقیق میدانند که سرزمین بختیاری از دوران باستان تا عصر کنونی همواره محل بسیاری از اتفاقات مهم در تاریخ بوده و هست و پرداخت به تمام این زوایای تاریخی احتیاج به یاری تمام پژوهندگان علاقه مند دارد.


  • علی‌مردان خان فیلی والی لُرستان

    علیمردان خان فیلی ششمین والی لُرستان از نسل حسین خان سلاحورزی فیلی (اولین والی لُرستان) در دوره شاه عباس صفوی است. بارون دوبد در سفرنامه لُرستان وخوزستان می‌گوید: علیمردان خان از امیران نام آور و رجال با کفایت تاریخ ایران است. لارنس لاکهارت درکتاب《انقراض سلسله صفویه》صفحه 45، می‌نویسد: سال 1697 میلادی، ایران سیدفرج الله را از بصره به اصفهان فراخواند و علیمردان خان فیلی را به جایش فرستاد این شخص همان کسی است که بعداً والی لُرستان شد و در جنگ گلناباد در سال 1722 میلادی، زخمی گردید علیمردان خان با عدل و داد حکومت راند. در صفحه 119، می‌نویسد: عده دیگر که بسیار شجاع و دلاور بودند به رهبری علیمردان خان والی لُرستان از عشایر و طوایف گرد آمده بودند و خود این شخص نیز در شجاعت و کاردانی شهرت داشت. کروسینسکی در سقوط اصفهان، صصفحه 75، می‌نویسد: او را بزرگترین سردار آن عهد در ایران می‌داند و شیخ محمدعلی حزین درکتاب خود، ص 126، می‌نویسد: که این شخص در حقیقت دلیرترین و فاضلترین مرد عهد خود است. لارنس لاکهارت درکتاب انقراض سلسله صفویه، صفحه 122، می‌نویسد: جناح چپ سپاه صفوی شامل دو دسته از سواره‌نظام لُر بود، یکی زیر فرمان علیمردان خان فیلی والی لُرستان و دیگری زیرنظر علیرضا کوهگیلویی. در صفحه 123 می‌نویسد: وقتی محمودافغان دید که جناح چپ سپاهش در اثر حمله رستم خان پریشان است تصور کرد جنگ را باخته و تصمیم به فرار گرفت (کروسینسکی ص 203) ولی امان‌الله مانع شد اگر محمدقلی خان اعتمادالدوله با 15 هزار سربازش حمله کرده بود مسلماً افغانها جنگ را باخته بودند علیمردان خان با سربازان کوه گیلویی به جناح راست افغانها حمله برد ولی آتش زنبورکها آنها را غافلگیر کرد و برادر علیمردان مقتول و خودش زخمی شد. لارنس لاکهارت در صفحه 123، مینویسد: سیدعبدالله والی عرب بجای حمایت مشغول غارت اردوی جنوب افغان‌ها بود. کروسینسکی در ص 204، کتابش آورده: محمدقلی خان اعتمادالدوله پشت به دشمن کرد و قبل از حمله رو به فرار نهاد اگر اعتمادالدوله یک ربع مقاومت میکرد افغان‌ها باخته بودند اولین کسیکه فرار کرد محمدقلی خان بود. لارنس لاکهارت در ص 126 آورده: طرز رفتار اعتمادالدوله و والی عرب بسیار عجیب بود. در ص 130: افغانها از گُرج ها بسیار می ترسیدند و عادت داشتند که بگویند: ایرانیها در مقایسه با افغان‌ها زن اند و افغان‌ها در مقایسه با گرجی ها این حال را دارند (سفرنامه کروسینسکی، ص 114) گودرو درکتابش ص 52، می‌نویسد: گرجی ها دلیرترین مردان شرقند. لارنس لاکهارت در ص 141، ذکر کرده: سربازان عرب مقابل افغان‌ها گریختند و فعالیت خیانت آمیز والی عرب ادامه داشت و مانع کمک علیمردان خان که در گلپایگان بود به پایتخت شد. در صفحه 143، می‌نویسد: شاه طهماسب می‌بایست به علیمردان خان والی لُر ملحق میشد چون همکاری او با والی لُرستان باعث تقویت روحیه سربازانش میشد ولی طهماسب از کاشان عازم قزوین شد و به جای جمع‌آوری سپاه مشغول لهو و لعب شد. لارنس لاکهارت در ص 143، می‌نویسد: هجده هزار سرباز لُر بختیاری به فرماندهی قاسم خان بختیاری از نجف‌آباد برای نجات پایتخت (اصفهان) شتافتند ولی محمود افغان که با خطر حمله بختیاری‌ها مواجه شد، چهار هزار سرباز برای مقابله آنها اعزام داشت اگر طهماسب با علیمردان خان همکاری میکرد و اگر والی لُرستان با سربازان لُر خود به بختیاری‌ها و ملک محمود حاکم تون و طبس ملحق شده بود نه تنها آذوقه به شهر اصفهان می‌رسید بلکه شاید محاصره شکسته شده بود ولی چنین کاری صورت نگرفت زیرا روح همکاری در میان ایرانیان وجود نداشت اگرچه علیمردان خان فیلی نهایت کوشش خود را کرد لیکن دیگران از حسادت حاضر به همکاری با او و یکدیگر نشدند و هیچکسی کاری از پیش نبرد (سفرنامه حزین، ص 126 / سفرنامه کروسینسکی، ص 236). لارنس لاکهارت در صفحه 144، می‌نویسد: بختیاری‌ها گرفتاری زیادی برای سپاه محمودافغان به‌وجود آوردند و در یک مورد یکی از افسران عالی‌رتبه او را اسیر کردند ولی محمود افغان مانع رسیدن آنها به اصفهان شد. در ص 223، می‌نویسد: شاه طهماسب در سال 1722 میلادی مجبور شد از قزوین بگریزد بهتر بود به لُرستان برود و به علیمردان خان فیلی حامی با وفا و رهبر نظامی لایق خود پناهنده شود. لارنس لاکهارت در صفحه 238، می‌نویسد: هیچ قسمتی از ایالت لُرستان در عهدنامه تقسیم ایران، به عثمانی واگذار نشد و علیمردان خان فیلی با پانزده هزار سوار در پشت سر ترکهای عثمانی به منظور حمله به بین‌النهرین آماده شد و ترک‌ها ناگزیر به همدان بازگشتند و سپاه عثمانی از حملات بختیاری‌ها صدمه بسیار دیدند. در دوره نادرشاه افشار، علیمردان خان فیلی، به‌عنوان سفیرایران، به دربار عثمانی فرستاده شد اما در بین راه بیمار شد و فوت نمود و بنا به روایتی مسموم شد و در مقام مشهور به زین العابدین (سیواس) مدفون گردید.


  • فیلی لقب والیان لُر

    علیمردان خان فیلی ششمین والی لُرستان از نسل حسین خان سلاحورزی فیلی (اولین والی لُرستان) در دوره شاه عباس صفوی است. لارنس لاکهارت درکتاب خود در جریان حمله افغانها به اصفهان میگوید: شاه سلطان حسین صفوی باید فرماندهی سپاه و لشکریان را به آزموده ترین و دلاورترین و لایق ترین فرماندهانش که والی لُرستان فیلی (علیمردان خان) بود می‌سپرد تا کشتی طوفان زده ایران را از ورطه هلاکت نجات دهد. بارون دوبد در سفرنامه لُرستان وخوزستان می‌گوید علیمردان خان از امیران نام آور و رجال با کفایت تاریخ ایران است. در دوره نادرشاه علیمردان خان به‌عنوان سفیر به دربار عثمانی فرستاده شد اما در بین راه بیمار شد و فوت نمود و بنا به روایتی مسموم شد و در مقام مشهور به زین العابدین مدفون گردید. این مختصر برگرفته از منابع: نادرشاه لارنس لکهارت_سفرنامه لُرستان وخوزستان بارون دوبد_تاریخ لُرستان روح الله بهرامی_تاریخ سیاسی اجتماعی ایلام مراد مرادی.


  • لُرستان یکی از ۴ ایالت مهم صفویه

    لارنس لاکهارت درکتاب《انقراض سلسله صفویه》صفحه 2، می‌نویسد: از لُرستان به عنوان یکی از چهار ایالت مهم صفویه نام می‌برد. در صفحه 4 می‌نویسد: در مشرق کردستان و کرمانشاه عراق عجم بود که آنرا سابقاً جبال یا پهله می‌نامیدند که شامل: اصفهان، همدان، قزوین، تهران، قم، ساوه، کاشان، نطنز، نایین، اردستان، ابرقو، قمشه، بختیاری، خوانسار، گلپایگان، دلیجان و محلات جزء آن بشمار می‌آید. در صفحه 5 می‌نویسد: ولایت لُرستان توسط والی که مقر حکومتش در شهر خرم‌آباد، در سرزمین لُرهای فیلی بود اداره میشد. در صفحه 5 آورده: سادات مشعشع مانند اکثر مردان قبیله خود از آیین تسنن پیروی می‌کردند و از واسط عراق وارد خوزستان شند. در قسمت شرق و شمال و شمال شرقی ولایت خوزستان خاک طوایف بختیاری قرار دارد رییس ایل بختیاری اگرچه دارای مقام والی نبود ولی در اواخر عهدصفوی از لحاظ اهمیت، بعد از والی گرجستان محسوب میشد. در شمال غربی فارس ایالت کوه گیلویه واقع است که یک نفر بیگلربیگی آن را اداره میکرد. در صفحه 5 آورده: موسس مشعشع از واسط عراق به ایران مهاجرت کرد. در صفحه 7 مینویسد: مردم ایران مثل امروز از نژادهای گوناگون بودند و زبان و آداب و رسوم آنها با یکدیگر فرق داشت تاجیکها که باید کُردها را نیز جزء آنها به شمار آورد و اکثر ترکها از اخلاف طوایفی بودند که دسته دسته از عثمانی به ایران آمدند. در صفحه 11 می‌نویسد: اُمرای سرحدی به ترتیب اهمیت از این قرار بودند: والی خوزستان، والی لُرستان، والی گرجستان و والی اردلان، رییس ایل نیرومند بختیاری بعد از والی اردلان به شمار می‌آمد. در صفحه 122 می‌نویسد: گیبون در کتابش صفحه 391، گوید: در جنگ قادسیه برتری ایران به اعراب چهار بر یک بود ولی بیش از یک چهارم آنها تجربه جنگی نداشتند.


  • سرگذشت غلامرضاخان فیلی بعد از ترک لُرستان

    سرگذشت غلامرضاخان فیلی بعد از ترک لُرستان: ترک ایران بوسیله غلامرضاخان و اقامت وی در بغداد پس از خلع احمدشاه از سلطنت و انحلال سلسله قاجار و سلطنت به رضاشاه، غلامرضاخان متوجه شد که روزگار حکومت وی بسر آمده‌است. در سال 1308 شمسی به او برای بازگشت به ایران تامین داده شد، اما چون مقارن این ایام جمعی از خوانین لرستان که به آنان تامین داده شده بود، پس از آمدن به خرم‌آباد، بوسیله عمال رضاخانی (سرلشکر حسین خزایی) به دار آویخته شدند، غلام‌رضاخان از آمدن به ایران منصرف شد. در این‌باره مخبرالسلطنه مهدی‌قلی هدایت چنین می‌نویسد: یدالله‌خان پسر غلام‌رضاخان سردار پشت‌کوه امان خواست، به عرض رساندم و به نظرم غریب آمد، چه سپهبد قرآن مهر کرده بود، سران الوار نزد او آمده بودند و همه را به دار زدند. بهرحال دست‌خطی صادر شد، 17 شهریور 1308 شمسی، دست‌خط را با قرآنی به مهر خودم به توسط سیدحسین کلیددار که رافع بود به بغداد فرستادم که غلام‌رضاخان و فرزندش به تهران بیایند، خوب شد نیامدند و الا من پیش وجدان خودم شرمنده می‌شدم. غلامرضاخان فیلی کاندیدای پادشاهی عراق: امیر غلامرضاخان فیلی، شاه لُرستان، جانشین پدرش حسین قلی خان، در سال ۱۹۲۲، یکی از کاندیداهای حکومت در عراق بعد از استقلال بود، این کاندیداهای پنج تا بودند: 1-عبدالرحمن النقیب/ 2-جعفرابوالتمن/ 3-شیخ خزعل/ 4-شاه غلامرضاخان فیلی/ 5-الملک فیصل الاول. بعد از جنگ جهانی اول، سرزمینهایی مانند عراق و اردن و فلسطین تحت قیومیت انگلیس قرار گرفت. در سال 1920 میلادی انقلاب عراق، یا شورش ۱۹۲۰ عراقیان (ثورة العشرین‎) در تابستان ۱۹۲۰ با تظاهرات گسترده مردم عراق، بر ضد اشغال عراق توسط نیروهای بریتانیایی آغاز شد. شورش با گسترش به مناطق شیعه نشین پایین و میانی فرات بامرکزیت کربلا شدت گرفت. جوامع سنی وشیعه عراق در این انقلاب با یکدیگر همکاری نمودند، چنان‌که جوامع قبیله‌ای، توده‌های شهری و افسران عراقی در سوریه. هدف انقلاب استقلال از استعمار بریتانیا و تأسیس یک دولت عرب بود. در ۱ شهریور ۱۳۰۰ (۲۳ اوت ۱۹۲۱) پس از شکست امپراتوری عثمانی در جنگ جهانی اول تحت ادارۀ بریتانیا تأسیس شد. هرچند قیمومت جامعۀ ملل در سال ۱۲۹۹ به بریتانیا اعطا شده بود اما قیام مردم عراق در آن سال باعث شد که نقشۀ اصلی بریتانیا مبنی بر قیمومت درهم بریزد و این امپراتوری رضایت داد که عراق تحت یک پادشاهی نیمه‌مستقل تحت نظر بریتانیا اداره شود. برای اینکه بهتر بتوانیم به چرایی ناکامی غلامرضاخان فیلی در تصاحب تخت پادشاهی عراق به اظهار نظر بپردازیم نیاز است مختصری به رویدادهای پس از جنگ جهانی اول و شخص ملك فيصل اول، دیگر کاندیدای پادشاهی عراق در رقابت با غلامرضاخان فیلی بپردازیم که سرانجام به پادشاهی عراق رسید: ملک فيصل اول فرزند حسين شريف مكه، در سال 1883م در طائفِ حجاز به دنيا آمد. وی ساليان اول زندگي را به همراه پدر در استانبول به تبعيد گذراند و در سال 1909م به كشورش بازگشت. فيصل از آن پس وارد فعاليت‏هاي سياسي شد و از طرف اهالی جده به نمايندگي مجلس عثمانی انتخاب گرديد. او در جريان جنگ پدر با نیروهای عثمانی حضوری فعال داشت تا اين‏كه در سال 1920م در 37 سالگی با اعمال نفوذ و تبانی انگلستان به پادشاهی سوريه منصوب شد، اما پس از مدتی، تحت فشار فرانسوي‏ها، سوريه را كه تحت الحمايه فرانسه بود ترك كرد و در سال 1921م توسط انگلستان به عنوان حاكم عراق انتخاب گرديد. او در طی حكومتش فعالانه با انگلستان همكاري مي‏كرد و طي بيش از يك دهه پس از پايان جنگ جهاني اول به عنوان عامل نفوذ انگلستان در عراق محسوب مي‏شد. هرچند عراق در اواخر عمر ملك فيصل، در سال 1932م، ظاهراً استقلال خود را از انگلستان بازيافت، ولي عملاً شاه و كشور، تحت فرمان انگليس بودند. عراق در طي اين سال‏ها به ويژه از نظر منابع نفتي، اهميت فراواني يافت و انگليسي‏ها براي ساكت كردن آمریکاییها و فرانسوي‏ها كه سهمي از نفت اين كشور را مطالبه مي‏كردند، پنجاه درصد سهام شركت نفت عراق را به كمپاني‏هاي امريكا و فرانسه واگذار نمودند. ملك فيصل سرانجام در ششم سپتامبر 1933م طي سفر به سوئد، بر اثر سكته قلبي در پنجاه سالگي درگذشت و فرزندش ملك ‏غازي، جاي وي را گرفت. علت رسيدن شريفيها (خاندان هاشمی-فصیل) به حكم شام و عراق همكاري خاندان شريف به بر انداختن عثمانيها زمان لورانس انگليسي بود، اول وعده حجاز را به خاندان شريف داده بودن ولي بعلت اختلاف ميان انگلیسی‌ها و خاندان عبدالعزيز آل سعود مجبور شدن حجاز را تسليم ال سعود و عراق و شام را به فرزندان طلال إعطاء كردند. در واقع غلامرضاخان فیلی و سه کاندیدای دیگر پادشاهی کشور عراق بصورت تشریفاتی و فرمالیته در لیست کاندیدای عراق قرار گرفته بودند و انگلیس از همان ابتدا در تلاش بود که ملک فیصل را به تخت سلطنت عراق بنشاند. انگلیسی‌ها طی پیمان عراق و انگلستان این پادشاهی را به خاندان هاشمی که از متحدانشان بودند سپردند. پادشاهی عراق در سال ۱۳۱۱ (۱۹۳۲) پس از امضای پیمان جدید عراق و انگلیس در آن سال استقلال یافت. پادشاهی مستقل عراق تحت فرمان خاندان هاشمی‌ها دچار آشفتگی‌ها و خشونت‌های بسیار شد. گسترش تسلط سنی‌ها بر عراق با واکنش‌های آشوریان، یزیدی‌ها و شیعیان مواجه شد که تمام آن‌ها با قساوت شدید پاسخ داده شد. فرزندان شریف حسین با حمایت انگلیس، دولت های جدیدی را در عراق و اردن پایه ریزی نموده و حکم رانی کردند. پسر ارشد وی شریف علی مدتی امیر و حکمران حجاز بود. دو پسر دیگر او عبدالله و فیصل به عنوان پادشاه بر اردن و عراق حکومت کردند. فیصل اول پسر سوم شریف حسین اولین پادشاه عراق مدرن و بنیانگذار سلسله هاشمی در عراق بود. پس از او، فرزندش غازی به عنوان پادشاه، حکومت عراق را در دست گرفت. آخرین پادشاه این سلسله در عراق فیصل دوم فرزند ملک غازی بود که با کودتای ۱۹۵۸ از قدرت برکنار شد. پس از کودتا، فیصل دوم همراه با ولیعهدش و نخست وزیر (نوری سعید) همگی به طرز فجیعی اعدام شدند. بعد از این کودتا، در عراق جمهوری اعلام شد، ولی تا حمله آمریکا به عراق دیکتاتوری و تحت تسلط اعراب سنی ماند. شرحی بر زندگی خاندان ابوقداره در عراق دکتربهمن کریمی در کتاب راه‌های باستانی و پایتخت‌های قدیمی غرب ایران درباره‌ غلام‌رضاخان می‌نویسد: غلام‌رضاخان در بغداد مسکن گرفته است، این شخص والی پشت‌کوه اقتدار بسیار و تمول داشت و 14 پسر و 12 دختر دارد و خود در عراق ملکی خریده و مشغول زراعت و رعیتی است. خاندان ابوقداره در بغداد بعنوان یک خاندان لُر متمول شناخته می‌شدند. پیش از آنکه غلامرضاخان برای همیشه به عراق برود. خاندان ابوقداره در عراق املاک وسیع کشاورزی و تجاری داشتند و بسیاری از ابوقداره‌ها در بغداد سکونت داشتند لذا غلامرضاخان به عراق رفت و به اقوام خویش در آنجا پیوست در طول جنگ هشت ساله حکومت عراق از این خاندان خواست که یا به عضویت حزب بعث درآیند یا خاک عراق را ترک کنند آنها عراق را به مقصد ایران، اروپا و یا ایالات متحده ترک نمودند و دارایی‌هایی آنها در عراق توسط حکومت بعث مصادره شد. اما پس از سقوط صدام بسیاری از این خاندان در صدد بازگشت به عراق برآمدند. بازماندگان این خاندان در ایران که از نسل علیرضاخان، علیقلی خان و یدالله خان هستند با شهرتهای فیلی، ابوقداره، علوی و بهرامی در شهرستانهای ایلام، شیراز، اهواز، تهران، کرج و خرم‌آباد پراکنده هستند. علیرضاخان شهاب الدوله، پسر حسینقلی خان ابوقداره بود که حسینقلی خان والی هلیلان را برای علیرضا خان خریداری کرد و فرزندانش به نامهای عبدالحسین خان و تیمورخان، پس از رفتن غلامرضاخان والی به عراق در هلیلان باقی ماندند و علیقلی خان معروف به یاسان، پسر غلامرضاخان والی، سردار اشرف بود که همراه با میرزا فرهاد دستیار والی مخالف غلامرضا خان شدند و یدالله خان علوی فیلی، فرزند غلامرضاخان والی بود و در شهر آبدانان زندگی میکرد. وفات آخرین شاه لُر غلامرضاخان فیلی: سفیر وقت ایران در بغداد، دربارە ورود غلامرضاخان فیلی بە بغداد می‌گوید: از وی چنان استقبالی مردمی و دولت شاهنشاهی عراق "پیش از بعث" بە عمل آمدە کە از احمدشاە قاجار، هنگام گریختن بە عراق، انجام نشدە است. دلیل این استقبال وجود بیش از سە میلیون و دویست هزار لُرفیلی در عراق، ثروت، نفوذ سیاسی و دانشگاهی و اجتماعی آنان در بغداد و شرق دجلە بودە است. غلامرضاخان فیلی والی پشت‌کوه لُرستان در سال 1318 شمسی در بغداد وفات یافت و در جوار آرامگاه پدرشان در قبرستان نجف اشرف به خاک سپرده شد. ملک‌منصورخان علوی فیلی از پسران غلام‌رضاخان که به همراه پدر در شهر بغداد ساکن شد بعدها چندیدن دوره به نمایندگی مجلس عراق انتخاب شد. مرگ آخرین والی و حمکران لُر گویا آب سردی بود بر پیکره قوم لُر، آنچنان که زوال قومی آغاز شد که بیش از هزارسال در سرزمین اجدادیشان بطور آزادانه حکمرانی میکردند و در عین اقتدار به مردمانشان خدمت میکردند، طی صدها سال سرزمین لُرستان از آبادترین و باشکوه ترین ممالک عصر خویش بود. پرچم عراق، بە مناسبت فوت مرحوم غلامرضاخان والی، بە مدت سە روز نیم‌افراشتە شدە است.


  • علیمردان خان فیلی (سلاحورزی)

    علیمردان خان فیلی فاتح بغداد و هنر نمایی دو دخترش: علی مردان خان فیلی حاکم لُرستان در زمان شاه حسین صفوی فرزند حسین خان دوم سلاحورزی که در سال 1151 هجری والی لُرستان گردیده بود پس از دسیسه های بی شمار دولت صفوی علیه او از سمت والی گری برکنار شد و برادر کوچک او یعنی شاهوردی خان به جای او به عنوان والی لرستان انتخاب و وی دستگیر و به کرمان تبعید شد. اما با حمله افغانها و ضعف دولت مرکزی صفویان در اصفهان و عدم وجود مردان لایق و کاردان در مرکز شاه سلطان حسین (1105-1135 هجری) به وجود علیمردان خان و جسارت و توانمندی و لیاقت او پی برده بود و او را از کرمان فراخواند تا فرماندهی سپاه مجتمع در خوانسار را به او بسپارد. علیمردان خان در ماجرای حمله افغانها به اصفهان، مردانه در صحنه کارزار و تاریخ ایران ظاهر شد و اگر حاکمان ولایات دیگر در آن لحظات حساس و بحرانی مانند سید عبدالله والی هویزه به امتناع از فرمانبرداری از یک فرمانده لُرستانی منافع و سرنوشت مملکت را فدای غرور شخصی و توسعه طلبی نفوذ خود نمی‌کردند میتوانستند بر دشمن خود که افغانها بودند پیروز گردند. انتخاب علیمردان خان لُر از سوی شاه سلطان حسین صفوی به عنوان فرمانده نیروهای مدافع در مقابله حمله افغانها انتخاب درستی بود چون شاه سلطان حسین قبلاً تبحر و شجاعت و کاردانی علی مردان خان را در هنگام تصرف بصره و فرو نشاندن شورش شیخ صانع آزموده بود وی چندی قبل از آنکه به عنوان یک امیر تبعیدی به کرمان فرستاده شود از طرف شاه سلطان حسین به سمت امیر ایالات بصره انتخاب شده بود. لکهارت در این مورد می‌نویسد: این مرد با وجود داشتن کفایت و درایت لازم از حکومت بصره فراخوانده شد و به جای او ابراهیم خان به بصره رفت. هنگامیکه افغانها به ایران حمله کردند شاه سلطان حسین، علیمردان خان در راس نیروهای لُرستان قرار گرفت و سپس فرماندهی تمام نیروهای بنیچه ای و سپهسالاری کل نیروهای مجتمع در خوانسار به او سپرده شد. بعد از استعفای سلطان حسین صفوی لشکر مهمی از عثمانی تحت فرمان و سر کردگی عارف احمد پاشا داخل لرستان شده رو به پایتخت آن ولایت که خرم‌آباد است نهاد. به علت کمی نیرو علیمردان خان فیلی، به خوزستان رفت ساکنین خرم‌آباد نیز پیروی او را نمودند بدین معنی وقتی که احمدپاشا وارد شهر شد شهر را خالی از سکنه دید والی موصل که به کمک والی بغداد آمده بود بعد از جنگی با شفیع خان رییس ایل بختیاری تا ۲۴ فرسخی اصفهان آمد علیمردان خان فیلی چون بغداد را بدون مسحفظ دید با نفرات والی خوزستان رو بسوی بغداد نهاد و تمام ولایات نواحی بغداد تا خود شهر قتل و غارت نموده به وحشت انداختند و خود بغداد را بر آتش زده و بخون کشیدند. علیمردان را دو دختر بود که در جنگ گلوناباد با او بودند در تمامی این مواقع هم او را ترک ننمودند و همه جا حتی در گنگی که بعدها در نزدیک بصره واقع شد و از آن غنیمت زیادی بدست آورده همراهش بودند. منابع: 1- بارون دوبد، ص 425-426 / 2- تاریخ ایران دوره صفویان، پژوهش دانشگاه کمبریج ص 123-135 / 3- لارنس لکهارت، انقراض سلسله صفویه، ترجمه مصطفی قلی عماد (تهران: نشر مروارید 1364) ص 61-62 / 4- بارون دوبد، ص 426 و رهر برن نظام ایالت در عصر صفوی، ترجمه کیکاوس جهانداری (تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب 1357) ص 138 / 5_ تاریخ بختیاری ،سردار اسعد ، انتشارات اساطیر صص ۱۱۱_۱۱۳. این مطلب بغیر از یادآوری رشادت و جانبازی علیمردان خان فیلی در مام میهن، با پیدا نمودن نام دو دختر علیمردان خان فیلی میتوان نام جنگاوری آنها را در کنار بی بی مریم و قدم خیر و لیلا قاسم آورد.



آخرین مقالات