شنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۸ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

علیمردان خان فیلی

علی مردان خان فرزند بزرگ حسین خان دوم ( والی لرستان ) از امیران نام آور و رجال با کفایت تاریخ ایران است که به دلیل دسیسه ها و دخالت های امرا و درباریان حاسد ، به فرمان شاه سلطان حسین صفوی از مقام والیگری معزول و تبعید شد و برادر کوچکترش شاهوردی خان به عنوان والی لرستان انتخاب گردید ( بارون دوبد ، سفرنامه لرستان و خوزستان ، صفحه ۴۲۵ ).

علیمردان خان فیلی

تسلط بیش از اندازه امرا و افراد نالایق و عزل کارگزاران مدیر و خدمتگزار و توطعه عوامل درباری همه باعث شده بود که در ولایات و ایالات، افراد کارآمد و کاردان معزول شوند. علی مردان خان فیلی فرزند با کفایت حسین خان دوم نیز دچار همین سرنوشت گردید. گروهی از مورخان و محققان داخلی و خارجی احتمالأ این شخص را با علیمردان خان بختیاری که در اواخر حکومت نادرشاه در صحنه سیاسی ایران ظاهر شد و با بهره گیری از هرج و مرج پس از قتل نادرشاه درصدد کسب قدرت در ایران برآمد و پس از چندی به همراه ابوالفتح خان بختیاری و کریمخان زند اتحاد سه گانه را تشکیل دادند اشتباه گرفته و اقدامات و فعالیتهای علیمردان خان فیلی را به علیمردان خان بختیاری نسبت میدهند ( چارمحال بختیاری در عهد افشاریه ، قاسم فتاحی ، ص ۵۹ ). چنانکه گفته شد علیمردان خان پس از مرگ پدرش به دلیل بروز تحریکات و توطعه هایی علیه او در مرکز ایالت لرستان ( خرم آباد ) و دربار شاه سلطان حسین صفوی از منصب والیگری برکنار ماند و به کرمان تبعید شد و برادر کوچکترش شاهوردیخان بجای او به عنوان والی لرستان انتخاب گردید.

علیمحمد ساکی در جغرافیای تاریخی لرستان ص ۲۹۳ نوشته: علیمردان خان از مشهورترین حکمرانان عهد صفویه است که قسمتی از دوران فرمانروایی وی مقارن با فتنه و حمله ویرانگر افغانها بوده است. در ابتدای هجوم محمود افغان که شهرهای شرق ایران را یکی پس از دیگری به باد غارت میگرفت ، از زندان کرمان گریخته و با عجله خود را به لرستان رسانید با آنکه مورد بی مهری و ستم شاه قرار گرفته بود حس میهن پرستی و رشادت و شجاعتش او را بر آن واداشت که با تمام قوا به جمع آوری سپاه بپردازد و با لشکری مرکب از ۵۰۰ سوار به سوی اصفهان حرکت کند ( تاریخ بختیاری ، سردار اسعد ، ص ۸۶ ).

اما برخی مورخان نظر دیگری دارند و معتقدند: با حمله افغانها و ضعف حکومت اصفهان و عدم وجود مردان لایق و کاردان در مرکز حکومت ، شاه سلطان حسین از طریقی به وجود علی مردان خان فیلی و جسارت و توانمندی و لیاقت وی پی برده او را از کرمان فراخواند تا فرماندهی سپاه مجتمع در خوانسار را بدو بسپارد. انتخاب علیمردان خان از طرف شاه سلطان حسین انتخابی درست و بجا بود وی قبلأ تهور و شجاعت و کاردانی علیمردان خان را در هنگام تصرف بصره و فرونشانی شورش شیخ مانع آزموده بود. علیمردان خان چندی قبل از آنکه به عنوان یک امیر تبعیدی به کرمان فرستاده شود ازطرف شاه سلطان حسین به سمت امیر ایالت بصره انتخاب شده بود.

لارنس لکهارت در انقراض سلسله صفویه ، ص ۶۱ مینویسد: با وجود داشتن کفایت و درایت لازم ، این مرد از حکومت بصره فراخوانده شد و بجای او ابراهیم خان به بصره رفت. با حمله افغانها به ایران ، شاه سلطان حسین که از کفایت و درایت علیمردان خان آگاه بود او را فراخواند و در رأس نیروهای عشایر لرستان قرار داد سپس فرماندهی تمام نیروهای بنیچه ای و سپهسالاری کل نیروهای مجتمع در خوانسار بدو سپرده شد ( دکتر روح اله بهرامی ، سلسله والیان لرستان ، ص ۷۹ ).

شاه دوباره علیمردان خان را به مقام والی لرستان و در عین حال به سرداری سپاهیانی که قرار است به کرمان گسیل شوند برگماشته است . چون خبر رسیده است که افغانان عازم کرمانند قرار شد که علیمردان خان در اصفهان بماند و برادرش شاهوردی خان به نیابت او فرماندهی سپاهیان عازم کرمان را به عهده بگیرد ( ویلم فلور ، برافتادن صفویان ، ص ۷۳ ).

شاه سلطان حسین صفوی که از هجوم افاغنه سخت وحشت زده شده بود نمایندگانی نزد میرمحمود افغان فرستاد و به او پیغام داد اگر به قندهار مراجعت کند ۳۰ هزار سکه طلا به او خواهد داد! میرمیحمود افغان این پیشنهاد را که نتیجه ضعف و ناتوانی بود را نپذیرفت و در تابستان ۱۱۳۴ هجری تا گلون آباد ( گلناباد ) واقع در ۱۵ کیلومتری اصفهان پیشروی کرد. اینبار شاه سلطان حسین قسمت اعظم سپاه خود را که مرکب از پنجاه هزار سرباز بود با ساز و برگ منظم و توپخانه به مقابله ۲۰ هزار افغانی فاقد انظباط فرستاد ( فریده غلامرضایی ، تاریخ لرستان بعد از اسلام ، ص ۴۳۰ ).

دربار اصفهان آنقدر آشفته بود که پس از چند هفته فالگیری و رمالی و اسطرلاب سرانجام تصمیم گرفتند سپاه را به جنگ بفرستند و سواران اصفهانی و تفنگچیان قمشه ای را به زور تبرزین بر اسبها نشانیدند! ( روضه الصفا ناصری ). فرماندهی سپاه ایران با محمد قلی خان وزیر بود و افسران ارشد او: رستم خان قوللر آغاسی ، محمد قلی خان اعتمادالدوله ، علیمردان خان فیلی ، سید عبداله خان عرب والی هویزه و شیخ علیخان فرمانده توپخانه بودند که با یکدیگر اختلاف و دشمنی داشتند و از تاکتیک واحدی پیروی نمیکردند ( عبدالرضا هوشنگ مهدوی ، تاریخ روابط خارجی ایران ، ص ۱۴۰ ).

سپاه ایران با درخشان ترین زیورهای درباری خود را مزین ساخته و از اصفهان بیرون آمد چنانکه گویی به نمایش یا جشن میرود نه میدان جنگ ( ادوارد براون ، تاریخ ادبیات ایران ، جلد ۴ ، ص ۱۰۳ ). سربازان بنیچه ( سربازانی که بطور مقاطعه از میان کشاورزان جمع آوری میشد )  تحت فرمان علیمردان خان فیلی با همراهی نیروهای اعزامی از مرکز که اعتمادالدوله آن را هدایت میکرد با ۲۴ عراده توپ از گلناباد به سوی ده بروزن رفتند و در مغرب صفوف افغانها موضع گرفتند.

لارنس لکهارت در انقراض سلسله صفویه ، ص ۱۵۸ مینویسد: ایرانیان روز ۷ مارس زد و خوردی با افغانها داشتند که در آن واقعه لرهای علی مردان خان دسته ای از افاغنه غارتگر را شکست دادند و گروهی از افغانها تار و مار گردیدند و اموالشان به وسیله نیروهای عشایری علیمردان خان غارت گردید. روز بعد سپاه ایران از آرایش جنگی که علیمردان خان بدان داده بود آماده نبرد شد و علیمردان خان که سمت موقت سپهسالاری را برعهده داشت در مقابل افغانها ظاهر شد. شاهوردی خان برادر علیمردان خان که از کفایت و درایت او آگاه بود و به آن حسد می ورزید و بازگشت او از زندان کرمان برایش خوشایند نبود از دستور برادر سرپیچی کرد و قبل از موعد مقرر برای نشان دادن میزان تهور و رشادت خود از جناح چپ به سپاه افغانها حمله کرد. یورش او هر چند باعث عقب نشینی تاکتیکی افغانها شد اما فراریان افغانی با گریز به دو جناح راه شلیک زنبورکها ( توپ کوچک که روی شتر میبستند ) را که در پشت سر آنها تعبیه شده بودند باز کردند و تیراندازی زنبورکها باعث کشتار بسیار زیادی از جناح چپ و نیروهای تحت امر علی مردان خان گردید و شاهوردیخان برادر جوان والی لرستان در میدان جنگ کشته شد و خود علیمردان خان هم زخمی شد ( بارون دوبد ، سفرنامه لرستان وخوزستان ، ص ۲۴۵ ).

سید عبدالله عرب والی هویزه و دیگر عناصر سپاه از کمک رسانیدن به علیمردان خان خودداری کردند و نیروهای عشایری لر نیز جسد سردار زخمی خود را برداشته و عقب نشستند بدین گونه نبرد گلناباد با زخمی شدن علیمردان خان و شکست ایران پایان یافت ( سفرنامه حزین لاهیجی ، ص ۴۰ ).

نوراله لارودی در نادر پسر شمشیر ، ص ۱۶ مینویسد: سیدعبداله خان عرب والی هویزه در این هنگام میتوانست به کمک علیمردان خان بشتابد ولی از پیشروی و همراهی با علیمردان خودداری نمود و علیمردان بی کمک ماند! در هر حال فقدان سلسله مراتب فرماندهی قوای ایران را در وضعیتی مهلک قرار داد و افاغنه را قادر ساخت تا از بدترین شرایط جنگ، بهترین نتایج را بدست آورند ( رویمر ، تاریخ دوره صفویه ، ص ۱۳۳ ).

لارنس لکهارت در انقراض سلسله صفویه ، ص ۱۶۶ مینویسد: شاه میبایست پس از شکست گلناباد از اصفهان خارج میشد و به جمع آوری نیرو میپرداخت و فرماندهی سپاه را به لایق ترین فرماندهانش که والی لرستان فیلی ( علیمردان خان ) بود می سپرد اما شاه کوتاهی نمود و سیدعبداله عرب والی هویزه را که تمایل بسیار به افغانها داشت و خود نیز مانند آنها سنی مذهب بود به فرماندهی سپاه منصوب کرد! از سوی دیگر به سرداران سپاه از جمله وختانک ششم و علیمردان خان فیلی که در جنک زخمی شده بود پیغام فرستاد تا به اصفهان بروند.

علیمردان خان که به قول حزین لاهیجی سرداری شایسته و فوق العاده متهور بود ( سفرنامه لاهیجی ص ۹۲ ) با دریافت پیغام شاه و با وجود اینکه زخمی بود به طرف اصفهان حرکت کرد. علیمردان خان با استقرار در گلپایگان نامه ای خطاب به شاه نوشت و از رفتار والی هویزه ( سیدعبدالله عرب ) شکایت کرد و مدعی شد که سیدعبداله مدتی است که نسبت به حکومت مرکزی نظر مساعد ندارد و مخارج گزاف برای خود تعیین نموده و خودسری پیشه کرده و در جنگ گلناباد سستی نموده و از کمک به سپاه ایران خودداری نموده است ؛ و تقاضا کرد که شاه بجای منصب والیگری لرستان فرماندهی سپاه را مجددأ به او واگذار کند اما شاه که تسلیم نظر میرزا حکیم باشی یار و همدم سیدعبداله والی هویزه بود از پذیرش چنین پیشنهادی سر باز زد ( میرزاحسن فسایی ، فارسنامه ناصری ، ص ۴۹۷ ).

هنوز افغانها از اینکه نیروهای اطراف بخصوص از لرستان و بختیاری به یاری اصفهان آیند بیم داشتند و هجوم به اصفهان را به علت ناآگاهی از واقعیت درون آن به صلاح نمی دیدند ( تاریخ جامع ایران ، جلد ۱۱ ، صفحه ۴۲۸ ). محمود افغان قصد داشت نماینده ای به اصفهان بفرستد و در مقابل واگذاری خراسان وکرمان و دریافت مبلغی پول مصالحه نماید ولی اطرافیانش مانع شدند بالاخره تصمیم گرفتند که از ورود موادغذایی به اصفهان جلوگیری کنند تا مردم از گرسنگی تسلیم شوند ( احمد تاج بخش ، تاریخ صفویه ، ص ۴۵۲ ).

علیمردان خان بار دیگر به شاه نامه نوشت و از او خواست به نفع برادر خود از سلطنت کناره جوید سپس از شاه خواست که کافی ترین پسرانش را نزد وی اعزام کند تا او بتواند به عنوان فرمانده قوای رهایی بخش پا به میدان گذارد! شاه به کناره گیری از قدرت وقعی نگذاشت اما طهماسب سومین فرزند خود را شب به خارج شهر فرستاد ولی بجای اینکه به نزد علیمردان خان برود به سمت کاشان رفت! اگر طهماسب عقلی سلیم میداشت میبایست به مجرد ورود به مأمنی درصدد الحاق به نیرومندترین حامی شاه برمی آمد او باید پس از امتناع گرجیان از اعطای کمک به شاه ، به لرستان نزد علیمردان خان فیلی که در حقیقت تقاضای تشریک مساعی با وی را داشت ملحق میشد هرچند طهماسب عدم شایستگی خود را در مقام رهبری به ثبوت رسانید اما تنها حضور او نزد والی لرستان موجب تسهیل در امر سربازگیری و تقویت روحیه نیروها میشد ( لارنس لکهارت ، انقراض سلسله صفویه ، ص ۱۸۳ ).

علیمردان خان دست تنها ، ولی با تکیه بر غیرت و فداکاری در نجات وطن همچنان کوشید و با وجود کارشکنی ها برای شکست حلقه محاصره اصفهان تلاش فراوانی نمود و یکبار هم حلقه محاصره را شکست و در صدد رساندن آذوقه برای محاصره شدگان برآمد. او در رأس ۶ هزار تن از تابعان لر خود در مرحله نهایی رساندن آذوقه به اصفهان بود ( بارون دوبد ، سفرنامه لرستان وخوزستان ، ص ۴۲۵ ) که علی رغم سعی و تلاش و کوشش ، دیگران ( حکیم باشی و ملاباشی ) از راه حقد و حسد و کینه ، نه در جستجوی یاری با وی برآمدند و نه درصدد کمک به دیگران ، آخرالامر تلاشهای این سردار رشید لر بی اثر ماند و اصفهان پس از یک محاصره طولانی ۵ ماهه به تصرف افغانها درآمد و شاه سلطان حسین تاج را با دست خود بر سر محمودافغان گذاشت و او هم تمام دختران و زنان شاه را میان سپاهیان خویش چون کنیزان تقسیم کرد ( مرتضی راوندی ، تاریخ اجتماعی ایران ، جلد ۲ ، ص ۴۳۰ ).

در این زمان بین روسیه و عثمانی قراردادی در ۲۴ ژوعن ۱۷۲۴ میلادی در استانبول به امضا رسید و مقرر شد نواحی بحر خزر به روسیه و سراسر مغرب ایران به عثمانی واگذار شود و این دو کشور تصرفات خود را آغاز کردند ( خان بابا بیانی ، تاریخ نظامی ایران ، ص ۲۸۲ ). در سال ۱۷۲۵ میلادی ترکهای عثمانی به فرماندهی احمدپاشا غرب ایران را مورد تجاوز قرار دادند و گرجستان ، آذربایجان ، کردستان و کرمانشاه را به تصرف خود درآوردند و به سمت خرم آباد مرکز لرستان حرکت کردند ولی علیمردان خان در عوض دفاع از خرم آباد با ۱۵ هزار نیرو قصد تصرف بغداد را نمود و به جانب بین النهرین حرکت کرد ترکهای عثمانی که تا خاک بختیاری پیش رفته بودند وقتی از نقشه علیمردان خان مستحضر گردیدند که لرها از پشت سر قیام کرده و قصد تصرف بغداد را دارند مجبور به عقب نشینی شدند ( ولادیمیر مینورسکی ، رساله لرستان و لرها ، ص ۳۵ ) در حالیکه تاکتیک های جنگ چریکی و ستوه آورنده لرهای بختیاری در طول راه تلفاتی سنگین بر ترکهای عثمانی وارد آورد ( لارنس لکهارت ، انقراض سلسله صفویه ، ص ۳۱۳ ).

ظهور نادرافشار و پیوستن علیمردان خان فیلی به او: با ظهور نادر و درک لیاقت و شجاعت سردار افشاری ، علیمردان خان به او پیوست و به عنوان یکی از کارآمدترین سرداران سپاه ، کمکهای بسیاری به او نمود و مورد توجه مخصوص وی قرار گرفت ؛ چنانکه نادرشاه او را به عنوان سفیر مخصوص خود به دربار سلطان عثمانی فرستاد ( تاریخ جهانگشای نادری  صفحه ۲۸۵ و همچنین کتیبه تختان که تاریخچه مختصر والیان لرستان است و در سر راه بین صالح آباد به ایلام است ). محمدکاظم مروی در عالم آرای نادری ، جلد ۱ ، ص ۲۴۷ مینویسد: نواب صاحبقران ( نادر ) از حسن خدمات علیمردان خان رضایت دست داده والیگری آن ولایت ( لرستان ) را به عهده او گذاشت و مقرر فرمود که علیمردان خان با ملازمان دیوانی در رکاب والا به خدمات مقرر اشتغال ورزند. علیمردان خان در حمله نادرشاه به بغداد در ۱۱۴۵ هجری یکی از بزرگان ، ملازمان و سرداران او بود و پس از پیروزی با علیمردان خان به زیارت امام موسی کاظم رفتند ( روضه الصفای ناصری ، جلد ۸ ، ص ۶۹۹۴ ).

 

حضور علی مردان خان والی لرستان در شورای ملی دشت مغان: نادر برای اینکه بتواند زمینه پادشاهی خود را فراهم کند در دشت مغان شورایی از شایسته ترین افراد ( سران ایلات ، والیان و حکام ) گرد آورد و در ۲۴ شوال ۱۱۴۸ هجری شورای مغان او را به شاهی انتخاب کرد. در کتاب عالم آرای نادری ، جلد ۲ ، ص ۴۴۷ آمده که از والی لرستان ( علیمردان خان فیلی ) جهت شرکت در این شورا دعوت شده است.

حضور علیمردان خان در لشکرکشی نادرشاه به قندهار: نادر در رجب ۱۱۴۹ هجری با سپاهی ۸۰ هزار نفره از راه کرمان رهسپار قندهار شد. محاصره قندهار ۱۵ ماه طول کشید و با همت لرهای بختیاری به تصرف ایران درآمد ( رضاشعبانی ، تاریخ ایران در دپره افشاریه ، ص ۳۹ ). به پاس زحمات بختیاریها ، حاتمی خان بختیاری به حکومت ولایت کشمیر رسید ( عبدالعلی خسروی ، تاریخ و فرهنگ بختیاری ، ص ۲۶). سپاهیان لرستان به فرماندهی علی مردان خان در رکاب نادر بودند در عالم آرای نادری ، جلد ۲ ، ص ۴۹۱ از دلاوری سپاهیان لر در جنگ قندهار صحبت شده است. همچنین سپاهیان لر در لشکرکشی به هند جزء سپاه نادر بودند ( تاریخ جهانگشای نادری ، ص ۲۹۴).

انتخاب علیمردان خان بعنوان سفیر ایران در عثمانی: چندی بعد از واقعه تشکیل مجلس مشورتی مغان ، عبدالباقی خان زنگنه ، میرزا ابوالقاسم صدر و ملا علی اکبر ملاباشی از دربار نادر به همراه علی پاشا به سفارت عثمانی رفتند. پس از مذاکره با سلطان عثمانی به حضور نادر رسیدند. نمایندگان فوق موفق نشده بودند در مواردی که نادر پیشنهاد کرده بود با دولت عثمانی به توافق برسند. لذا نادر برای اتمام حجت و ادامه مذاکرات در سال ۱۱۵۱ هجری علی مردان خان فیلی بیگلربیگی لرستان را از قندهار به همراه مصطفی پاشا به عنوان سفیر مخصوص به عثمانی فرستاد ( تاریخ جهانگشای نادری صفحه ۲۸۵ ) اما علیمردان خان را در سیواس در خاک ترکیه مسموم کردند وبدین صورت به قتل رسید ( ولادیمیر مینورسکی ، تاریخچه نادرشاه ، ص ۶۲ ). 

فریده غلامرضایی در تاریخ لرستان پس از اسلام صفحه ۴۶۹ مینویسد: مرگ مشکوک علی مردان خان پیش از بازگشت به ایران باعث گردید که از نتایج گفتگوهای این سردار رشید لر با سلطان عثمانی هیچگونه اطلاعی در دست نباشد. در تاریخچه مختصر والیان لر که بر تخته سنگی واقع بر سر راه ایلام به صالح آباد حکاکی شده آمده است، علی مردان خان که به امر حضرت نادریذبه سفارت اسلامبول عثمانی روانه شد در بین راه کرکوک فوت شد و در مقام مشهور به زین العابدین مدفون است ( دکتر روح اله بهرامی ، سلسله والیان لرستان ، ص ۸۵ ). علی مردان خان فیلی از سرداران معروف اواخر صفویه و بیگلربیگی لرستان بود و از شخصیتهای ستودنی تاریخ ایران و لرستان است.

بر سجع مهر او این بیت شعر حک شده است: از حسین و شاهوردی و منوچهر و حسین _ شد علی مردان لر کلب امام المشرقین ( جان ر پری ، کریمخان زند ، ص ۴۶ ) .

4 نظر

  • خیانت والی هویزه در نوشته سرجان ملکم آمده است

    در نوشته های سر جان ملکم ، سیاح اروپایی که ۲۶ سال در ایران زندگی کرده و زمان اشغال اصفهان بدست افاغنه در سال ۱۱۳۵ قمری در آن شهر بوده خیانتهای والی هویزه را مینگارد. در سال ۱۱۳۴ قمری شاه سلطان حسین صفوی ، والی هویزه را با ۵ هزار سوار روانه کرمان کرد ولی بجای نبرد با افغانها فرار کرد. والی هویزه که شاه اختیار همه لشکر را به او سپرده بود از هیچ کارشکنی و رخنه گری دریغ نمیکرد و هر هنگام که اندک پیشرفتی در کار ایرانیان میدید با نیرنگ و فریب جلوگیری از آن پیشرفت مینمود. زمانیکه محاصره اصفهان به درازا کشید افغانها میخواستند با میانجی گری ارمنیان جلفا صلح بخواهند اما والی خائن هویزه به آنان پیغام فرستاد که من نیز سنی و از شما میباشم به زودی مقصود بدست خواهد آمد و اصفهان فتح خواهد شد ترس و بیم بخود راه ندهید چون اصفهان بدلیل محاصره در تنگنای آذوقه است. سیاح اروپایی سرجان ملکم مینویسد : او با افغانان طرح دوستی ریخته و هرگز کوششی برای صلح نکرد و پایتخت صفوی بدست افاغنه افتاد و محمود افغان پسر عموی والی هویزه (سید علی مشعشعی) که به افاغنه پیوسته بود و همواره آنها را در فتح اصفهان یاری داده بود به پاس خوش خدمتی اش او را به والیگری هویزه فرستاد (تاریخ پانصد ساله خوزستان صفحه ۹۸ ).


  • تاریخ سیاسی لرستان

    رضا خدا بخشی در کتاب《تاریخ سیاسی》جلد یکم ، صفحه ۳۰ مینویسد:در زمان شاه سلطان حسین صفوی ، محمود افغان به ایران حمله کرد و اصفهان مرکز حکومت ایران را به محاصره ی خود درآورد ، علی مردان خان فیلی ( والی لرستان ) به سپاه افاغنه تاخت و حمله ی او قرین به پیروزی بود که شاه سلطان حسین صفوی او را از نبرد بازداشته و به لرستان فرستاد تا برایشان آذوقه جمع کند و همین سوء تدبیر پادشاه بی لیاقت صفوی سبب سقوط پایتخت به دست افغان ها شد. پروفسور ولادیمیر مینورسکی در کتاب لرستان و لرها ، صفحه ی ۳۵ مینویسد:در دوران آشفتگی ، یعنی مقارن حمله ی افغانها به اصفهان ، والی لرستان کوچک که علیمردان خان فیلی نام داشت ، نقش بسیار مهمی را بازی میکرد وی با پنج هزار مرد جنگی از پایتخت ایران ( اصفهان ) دفاع میکرد و حتی به فرماندهی کل قوای ایران برگزیده شد متأسفانه به علت لجاجت سایر فرماندهان صفوی نتوانست فتنه افغان ها را به کلی بر کند و در سال ۱۷۲۵ میلادی ( ۱۱۳۸ قمری ) ترکهای عثمانی به فرماندهی احمد پاشا ، مرزهای ایران را مورد تجاوز قرار داده ، علی مردان خان فیلی هم در عوض قصد تصرف بغداد را نموده و به جانب آن شهر حرکت کرد و ترکان چون از نقشه ی علیمردان خان والی با خبر شدند مجبور به عقب نشینی شدند.


  • علیمردان خان والی لُرستان

    علی مردان خان والی لرستان: پروفسور ولادیمیر مینورسکی در کتاب "رساله لرستان و لرها"، صفحه ۳۵، درباره علیمردان خان والی لُر کوچک مینویسد:در دوران آشفتگی، یعنی مقارن حمله افغان ها به اصفهان، والی لُر کوچک که علی مردان خان فیلی نام داشت، نقش بسیار مهمی را بازی میکرد، وی با پنج هزار مرد جنگی از پایتخت ایران (اصفهان) دفاع میکرد و حتی به فرماندهی کل قوای ایران برگزیده شد، متأسفانه به علت لجاجت سایر خوانین نتوانست کاری از پیش ببرد در سال ۱۷۲۵ میلادی (۱۱۳۸ هجری قمری) ترکهای عثمانی به فرماندهی احمد پاشا مرزهای غربی ایران را مورد حمله و تجاوز قرار دادند و تا خرم آباد (دارالحکومه والی لرستان) پیش آمدند، علیمردان خان فیلی در عوض دفاع از خرم آباد، قصد تصرف بغداد را نموده و به جانب آن شهر حرکت کرد، ترکان عثمانی که تا نزدیکی های خرم آباد پیش آمده بودند چون از نقشه علیمردان خان با خبر شدند مجبور به عقب نشینی شدند. (رساله لرستان و لرها ، صفحه ۳۵). در کتاب "تاریخ سیاسی لرستان"، اثر مهندس رضا خدا بخشی، جلد اول، صفحه ۳۰ آمده است که:در زمان شاه سلطان حسین صفوی، محمود افغان به ایران حمله کرد و اصفهان مرکز حکومت صفویه را به محاصره خود درآورد و اصفهان بیش از ۶ ماه در محاصره بود و قحطی رواج یافت. علیمردان خان والی لرستان علی رغم دشمنی صفویان و براندازی سلسله پانصد ساله اتابکان لُر کوچک، به یاری مردم اصفهان شتافت و با پنج هزار مرد جنگی عازم جنگ با افغانها شد و اولین حمله او هم قرین به پیروزی شد ولی شاه سلطان حسین صفوی او را از میدان نبرد فرا خواند و به او دستور داد برای جمع آوری آذوقه و کمک به قحطی زدگان شهر اصفهان به لرستان برگردد و آذوقه جمع آوری کند و همین سؤتدبیر پادشاه بی لیاقت صفوی سبب سقوط پایتخت به دست افغانها شد. در کتاب "سیری اجمالی در تاریخ ایران و لرستان"، نوشته ماشاءالله بیرانوند، صفحه ۱۲۶ آمده است که:نادرشاه افشار در ملاقات با علیمردان خان فیلی، والی لرستان، چون او را مردی جنگی و فهیم در مساعل عثمانی یافت او را به سفارت اسلامبول میفرستد که در کرکوک فوت میکند و در مقام مشهور به امام زین العابدین مدفون میگردد.


  • چِگنی، چنگایی و چنگروی

    چِگنی، چنگایی و چنگروی: ولادیمیر مینورسکی تاریخدان و ایرانشناس روسی در رساله《لُرستان و لُرها》دریکوندها و اتابکان لرستان و والیان لُرفیلی (سلیورزی) را از طایفه《چنگروی》معرفی میکند. احتمالاً چِگنی و چنگایی بازماندگان طایفه چِنگروی باشند. اکبر یاوریان در واژه نامه لُری، ص 314 مینویسد: چنگایی منسوب به چنگروی است چون تلفظ واژه اوستایی خورشید (انیران آنغز ئو چنگه/ aniran angha anaghrd reotch) به معنی《روشنایی بی پایان》میباشد که در کتاب اوستا نوشته: هاشم رضی، یسنا، هات یکم، بخش پنجم، ص 156 این مطلب آمده است! چِنگروی cengervi از کلمه چنگه یا چنگای اوستایی به معنی《خورشید》است و لقب اتابکان لُر هم آل خورشید است که نسبشان به همین طایفه چنگروی میرسد! محمد سُهرابی در《لُرستان و تاریخ قوم کاسیت》ص 23 مینویسد: واژه چِنگایی که به شاخه های وسیعی از طوایف لُر اطلاق میگردد از همان واژه چِنگروی و یا به عبارت بهتر《چنگای》اوستایی ماخوذ شده است! دکتر کَرم علیرضایی درکتاب《پیوستگی زبان لُری با تاجیکی》ص 116 مینویسد: جنگره jangara به معنای جنگی و جنگجو است مثال از لاهوتی: جانا دلم که پیش تو چون برّه راحت است _ تنها که هست《جنگره》چون بَبر میشود! در نفحات الاُنس، ص 128، جنگ گری به معنای جنگجو و پرخاشگر است. عیدی محمد ارشادی در فرهنگ بختیاری ص 300 مینویسد: جنگری یا جنگالو به فرد جنگی و جنگجو گفته میشود! شاید جنگروی (چنگروی) به معنای جنگجو باشد. حمداللّه مستوفی در تاریخ گزیده ص 549 مینویسد: جنگروی که اُمرای لُرکوچک و خلاصه ایشانند از شعبه سَلبوری (سلیورزی) باشند!دکتر سکندر امان اللهی بهاروند در《قوم لُر》ص 133 مینویسد: برخی از طایفه جنگروی در دهات بُلطاق و گندُمینه (شهرستان فریدن اصفهان) به سر میبرند و به جهانگیری معروفند. گفته میشود که در اواخر صفویه به این دیار تبعید شدند. دکترابراهیم پاریزی درکتاب《نون جو》ص 324 مینویسد: اُمرای چگنی با 15 هزار سوار سال 936 قمری/ 1529 میلادی در رکاب شاه طهماسب صفوی بودند! توجه کنید 6 قرن پیش چگنیها اینقدر جمعیت داشتند که 15 هزار سوار جنگی در اختیار شاه طهماسب صفوی قرار دادند. آقامحمدخان قاجار با 2 هزار سوار شیراز را گرفت. تهیه روزانه آذوقه 15 هزار سوار در گذشته خیلی سنگین بوده و این گستردگی چگنی ها در گذشته را میرساند.



آخرین مقالات