سردار اسعد بختیاری | نگین زاگرس

چهار شنبه ۲۴ مرداد ۱۳۹۷ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

سردار اسعد بختیاری

در سال 1274ه،ق،در خانواده حسین قلی خان بختیاری در قشلاق بختیاری احتمالا در انديکا فرزندی به دنیا آمد که نامش را علی قلی گذاشتند وی چهارمین فرزند ذکور حسین قلی خان بود بیشتر با نام سردار اسعد درمیان مردم شناخته شده است وی و خسروخان سردار ظفر از یک،مادر هستند.

سردار اسعد بختیاری

خاندان و نسب

نسب پدری علي قلی خان به این ترتیب است: علی قلی خان پسر حسین قلی خان پسر جعفر قلی خان پسر حبیب الله خان پسر
ابدال خان پسر علی صالح خان پسر عبدخليل آقا پسر خسرو آقا پسر غالب پسر حیدر .حیدر
اصالتا فرزند یکی از روسای طايفه پاپی لرستان بود که بر اثر نزاع و قتل عام و اعضا
خانواده اش بوسیله دشمنانشان متواری شده وبه منطقه بختیاری رسید ودر منزل بزرگ تیره
خدر سرخ از طايفه زراسوند شاخه دورکي پناهنده شده به چوپانی مشغول گرديد وی علیرغم
اصرار بستگان و اعضا طايفه اش در هيچگاه به موطن اصلی خود باز نگشت فرزندان حیدر بر
اثر لیاقت و شایستگی توانستند در طايفه ی زراسوند به مناسبت عالی و ریاست طايفه ودر
نهایت ریاست شاخه دورکي یکی از چهار شاخه بزرگ هفت لنگ بختیاری و ایلخانی کل بختیاری
نايل گردند. حسین قلی خان پدر سردار اسعد ایلخان کل بختیاری بود وی م امام قلی خان
معروف به حاج ایلخانی رضا قلی خان معروف به ایل بیگی و مصطفی قلی خان فرزندان جعفر
قلی خان دور کی بودند که در سال 1252قمري در جنگ معروف منار به دست جعفر قلی خان بهداروند
کشته شد.

 

 

 

مادر علی قلی خان بی بی مهری جان دختر نجف خان نوه الیاس خان پسر فرج اله خان پسر ابدل خان پسر علی صالح پسر عید خلیل اقا پسر خسرو آقا پسر غالب پسر حیدر است برادران علی قلی عبارتنداز:

۱-اسفندیار خان سردار  اسعد اول

۲-نجف قلی خان صمصام السلطنته

۳-امیر قلی خان

۴-خسرو خان سردار ظفر

۵-یوسف خان امیر مجاهد

سردار اسعد دوازده خواهر داشت ک معروفترین ان ها بی بی مریم مادر علی مردان خان و خواهر تنی وی می باشد.وی ابتدا با علی قلی خان محمود صالح چهارلنگ و سپس با فتح اله خان سردار ارشد پسر مصطفی خان عموزاده  اش ازدواج کرد.بعضی از دیگران خواهرانش عبارتنداز:

بی بی خانم کوچک همسر میرزا اقا خان کنورسی،زهرا بیگم زن سردار محتشم  بی بی نیلوفر  همسر یکی از خوانین چهارلنگ بی بی اغا جان همسر ضرغام السلطنه.

سردار اسعد همسران  زیادی داشت که دوتن از همسران وی شناخته شدند.

یکی بی بی صنم دختر خواجه خلیل  خان ابدالوند مادر جعفرقلی خان  و دیگری دختر اقا طالب کاهکش می باشد.

ویژگی های اخلاقی

دربین خوانین بختیاری سردار اسعد از هوش وذکاوت بیشتری برخوردار بود،علاققمند به فرهنگ و تاریخ بود.به دلیل مسافرت به اروپا و حضور بیشتر در پایتخت با افکار و اندیشه های نو اشنایی داشت و در جلسات و محافل روشنفکران شرکت می جست.

 در محافل سیاسی و فرهنگی،  شخصیتی متین و صبور و توانا بود . اگر اختلاف و تضاد دیرینه اش با ابراهیم خان ضرغام السلطنه و اقداماتی که علیه وی انجام داد را نادیده بگیریم بر خلاف خوانین دیگر به درگیری های خانوادگی و درون ایلی علاقه ای نداشت و بیشتر در صدد اصلاح و برقراری تفاهم و دوستی بین خوانین و عمو زادگانش بود . برادر بزرگترش صمصام السلطنه که بین بختیاری محبوبیت زیادی داشت ، بسیلر علاقمند بود که در بختیاری در سمت ایلخانی عمر خود را سپری کند، رسوم کهن، سنت خانوادگی و پیمان نامه های ایلی نیز حکومت بختیاری را ازان صمصام میدانست. ازین رو سردار اسعد که شانسی برای ایلخانی و ایل بیگی بختیاری نداشت بیشتر در تهران صاحب نفوذ و منصب باشد و در عرصه کشوری و ملی خود را مطرح سازد و عرضه اندام نماید.

 

سردار اسعد در جونقان منزل و مقر شخصی خود مدرسه ای تاسیس کرد.

 

فرزندان

 

1_جعفرقلی خان سردار بهادر ، وی ابتدا به امیر بهادر و سپس در سال 1323 قمری ملقب به سردار بهادر و بعد از وفات پدر به سال 1336قمری به سردار اسعد ملقب گردید . وی فرماندهی قشون را در سرکوب مجاهدان در پارک اتابک بر عهده داشت. همچنین از اعضا گروه قضات محاکمه کننده شیخ فضل الله نوری بود که رای به اعدام وی صادر کردند. وی در سرکوب طرفداران محمدعلی شاه و تثبیت مشروطه و رفع غائله رحیم خان چلبیانلو در اردبیل خدمات فراوانی عرضه داشت.

مدتی والی کرمان و خراسان بود و در زمان نخست وزیری رضا شاه ، وزیر پست و تلگراف و در سال 1306 در کابینه مهدی قلی هدایت مخبر السلطنه به وزارت جنگ منصوب شد ، در کابینه فروغی نیز همین سمت را داشت.

ولی بدگمانیهای شاه به وی سبب گردید تا بالاخره در سال 1312 شمسی در زندان مسموم و کشته شد.

 

2- محمد تقی خان ضیاء السلطان که به امیر جنگ ملقب گشت. وی نمایندگی مردم دزفول در مجلس شورای ملی در دوره های هفتم، نهم و دوازدهم را بر عهده داشت.

3-محمد خان سلار اعظم

4- محمد قلی خان سردار بهادر خان باباخان که در سال 1300 شمسی حزب ستاره بختیاری با گرایشات سوسیالیستی  را تاسیس کرد، وی در سال 1312 شمسی دستگیر و قریب به 7 سال در زندان رضا شاه محبوس بود و در 22 بهمن 1319 شمسی توسط عباس شش انگشتی به قتل رسید.

5- منوچهر خان

 

زندگی سردار اسعد تا فتح تهران

 

با سپری شدن دوره ی کودکی ، پدرش علی قلی را جهت تعلیم و تربیت به معلمی توانا سپرد تا خواندن و نوشتن به وی بیاموزد . وی در اندک مدتی زبان فارسی، خط تحریر و تلاوت قران مجید را فرا گرفت و با صرف و نحو، منطق، معانی و بسیان و بدیع در زبان فارسی و عربی آشنایی لازم را کسب کرد. وی به علوم خارجه، سرگذشت پیشینیان و تاریخ ایران و اروپا نیز علاقمند بود و به زبان فرانسه نیز اشراف داشت. در کنار کسب دانش به اقتضای زندگی ایلی و اشرافی ، در سوار کاری ، تیر اندازی و اداره امور ایلی نیز مهارت های لازم را کسب کرد.

در موسیقی نیز به نغمه ، تنبورورباب دلبستگی داشت.

سردار اسعد در سال 1292 ه.ق به رتبه سرهنگی نایل آمد . وی در دوره ایلخانی پدرش عمدتا به اتفاق برادر بزرگش اسفندیار خان در تهران در کنار سواران بختیاری بود .

در سال 1295 هوق. سردار اسعد به همراه مادرش به مکه مکرمه نمشرف شدند. در سال 1298 به همراه رضا قلی خان به تهران رفت و در همان سال به رتبه سرتیپی نایل امد .

در سال 1299 ه.ق. هنگامی که ایل بختیاری از کوچ به ییلاق فارغ گردید طبق رویه هر سال حسین قلی خان به همراه دو فرزندش اسفندیار خان و علی قلی خان برای پرداخت مالیات به ظلل السلطان به اصفهان رفت اما ظلل السلطان بر اساس نقشه ایی از قبل طراحی شده و با زیرکی وی را از فرزندانش جدا کرد و به قتل رساند و بعد وانمود کرد که خان خودش فوت کردند.

و علی قلی خان به اتفاق برادر بزرگترش اسفندیار خان محبوس شدند و بسیاری از اموال ان ها در اصفهان بوسیله ظلل السلطان ضبط شد. برادران دیگرش در بختیاری به زحمت فراوان افتادند. به ناچار نجف قلی خان ، یوسف خان و امیر قلی خان به تهران رفتند و در حرم حضرت عبدالعظیم حسنی متحصن شدند. ناصرالدین شاه ، نصیر الدوله شیرازی و وجیه اله میرزای سپه سالار را ماموریت داد تا انان را به تهران بیاورند. ظلل السلطان نیز در تهران بود با مذاکراتی که صورت گرفت ، برادران سردار اسعد پس از چهار ماه عازم اصفهان گردیدند. علی قلی پس از یک سال از زندان ازاد و روانه تهران شد و در خانه علی اصغر خان امین السلطان (اتابک اعظم) صداعظم که رابطه دوستانه ای با پدرش داشت، اقامت گزید و تحت حمایت وی قرار گرفت.

امین السلطان د ر سال 1306 قمری به وزیر اعظمی و در سال 1310 رسما به سدر اعظمی گماشته شد.

به قدرت رسیدن امین السلطان سبب گردید تا اولاد حسین قلی خاتن از جایگاه بهتری برخوردار شوند. بهمین خاطر سردار اسعد در سال  1308ه.ق. شیش سال تا سال 1308 هجری قمری به ریاست سواران بختیاری حاظر در تهران برگزیده شد. اما اسفندیار خان به مدت شش سال تا سال 1305 هجری قمری در مجلس گرفتار بود . در این ایام که امام قلی ایلخانی و رضا قلی خان، ایل بیگی بختیاری بودند به برادرزاده های خود بسیار سخت میگرفتند.

شاید به اشاره ظلل السلطان و با هدف جلوگیری از اتحاد اولاد جعفرقلی خان و گرفتن انتقام خون حسین قلی خان از ظلل السلطان بود. گسترش اختلاف و کدورت با عموها تا جایی پیش رفت که به جنگی مبدل شد.

اگر چه سردار اسعد کوشید تا بین برادران ، عموها و عوزاده ها را اصلاح نماید ، اما این وضعیت تا سال 1308 همری ادامه پیدا کرد و در نهایت با میانجی گری امین السلطان کدورت ها بر طرف شد و قرار بر این شد که امام قلی خان ایل خانی ، اسفندیار خان ایل بیگی و رضا قلی خان حاکم چهار محال شود.

 

سردار اسعد در سال 1311  ه.ق. به منصب و نشان و حمایل امیر تومانی نایل شد .

در سال 1312 قمری مجددا حکومت بختیاری به ظلل السلطان سپرده شد. و دوباره فرزندان حسین قلی خان از اداره امور ایلی محروم شدند. صمصام السلطنه با حمایت برادران و عمو زادگان در مقابل ظلل السلطان ایستادگی کرد و در محل «دز شهی» با اردوی 3000 هزار نفری ظلل السلطان به زد و خورد پرداختند. در این جنگ اسب علی قلی خان تگلوله خورد و ظلل السلطان شکست خورد. اما صمصام السلطنه با 1000 خانوار بختیاری به لرستان رفت و دو سال در انجا اقامت داشت. و سرانجام با کمک اولاد حاجی ایل خانی به بختیاری مراجعت کردند و با توافق با هم توانستند اسباب معزولی ظلل السلطان را فراهم سازند.

وقتی ناصرالدین شاه توسط میرزا رضای کرمانی در حرم حضرت عبدالعظیم کشته شد، علی قلی خان در تهران حضور داشت و سردسته محافظان شخصی امین السلطان بود ، وی به دستور امین السلطان ماموریت یافت تا با سواران بختیاری از امارت دولتی حفظ و حراست نماید.

در سال 1318 هجری قمری راهی هندوستان شد وپس از سیاحت در شهرهایی از هند از انجا راهی مصر شد و از انجا رهسپار اروپا شد. وی در بندر مارسی پیاده و از انجا عازم پاریس گردید. و بیشتر در کشور فرانسه و انگلیس اقامت داشت و از کشور های زیادی نیز دین کرد. در تشیع جنازه ملکه انگلستان در لندن حاظر بود، در این سفر اشنایی زیادی با اروپا پیدا کرد و با بسیاری از سیاستمداران اروپایی به مزاکره پرداخت.

در سال 1321 قمری برادر بزرگش اسفندیار سردار اسعد خان زندگی را بدرود گفت و مدتی بعد در سال 1322 هجری قمری به پیشنهاد عین الدوله از طرف مظفرالدین شاه لقب سردار اسعد که لقب برادرش بود ، به وی داده شد. مدتی نیز مامور نظم لرستان گردید.

 

 

1323هجری قمی از طرف مظفرالدین شاه برای مدت کوتاهی به عنوان ایل خوانی بختیاری منسوب شد اما این موظوع موجب رنجش برادر بزرگترش صمصامالسلطنه گردید ، زیر بر اساس سنن ایلی و پیمان خانوادگی سمت ایل خانی  باید به فرد ارشد خانواده واگزار میشد. بهمی خاطر از این مقام کناره گیری گرفت.

در سال 1324 ه.ق. به اتفاق برادرش سردار ظفر از طریق بندر انزلی و روسیه مجددا برای معالجه چشم روانه اروپا شد و به بسیاری از شهرهای اروپا از جمله: وین، پاریس، لندن، لوازان، رم، میلان، و... مسافرت کرد و با زبان فرانسه نیز اشنایی پیدا کرد . و در همین سفر بود که مجلس شورای ملی با دستور محمد علی شاه به توپ بسته شد.

سردار اسعد در جلسات و محافل ایرانیان طرفدار مشروطه شرکت میکرد و در رستوران « دولایه‌»  جنب سالن اپرا با شخصیت های بسیاری ملاقات کرد و به گفتگو نشست . برخی وی را تشویق و ترغیب می کردند که به مشروطه خواهان بپیوندند و برای مشروطه و خلاصی مردم از استبداد کاری بکند.

و در این ایانم شهر اصفهان به تصرف سواران بختیاری درامده بود و مجاهدان و مشروطه خواهان در صدد بودند بساط سواران بختیاری را برچینند. سردار اسعد از طریق هندوستان به خوزستان وارد و از انجا رهسپار بختیاری و اصفهان گردید. و تا نابودی حاکمیت فاسد قجر در ایران ماند.

 

امتیازات

1-      در سال 1292 هجری قمری به رتبه سرهنگی نایل آمد.

2-      در سال 1298 هجری قمری رتبه سرتیپی به وی اعطا شد. و عضو کشیکخانه سلطنتی گردید.

3-      در سال 1308 هجری قمری ریاست سواران بختیاری در تهران

4-      در سال 1311 هجری قمری بعد از فوت برادرش اسفندیار خان به لق سردار اسعد و نشان حمایل مفتخر گردید

5-      در سال 1323 در دوران پادشاهی مظفر الدین شاه به سمت ایلخانی بختیاری منصوب شد. اما بخاطر برادر بزرگترش از این سمت کناره گیری کرد.

6-      در سال 1327 هجری قمری بعد از فتح تهران به سمت وزیر داخله انتخاب گردید

7-      در سال 1328 به عنوان وزیر جنگ منصوب گردید.

8-      در سال 1329 هجری قمری به نشان قدس که بزرگترین امتیاز دولت ایران بود، مفتخر گردید.

9-      سردار اسعد در دوره دوم مجلس دوم شورای ملی به عنوان نماینده مردم تهران به مجلس راه پیدا کرد.         

 

 

صورت فرمان اعطای نشان قدس

 

«به نام اعلیحضرت قوی شوکت شاهنشاه سلطان احمد شاه قاجار خلدالله ملکه و سلطانه، چون ترقی هر قوم و سعادت هر ملتی به مراتب قدر شناسی و مقامات حق گزاری دولت موکول و بهترین وسایل تشویق به پاداش خدمات و جبران مجاهدت اولیاء امور مملکت و خدمتگزاران ترقی خواه مرهون است و علاوه بر دلایل عقلی و شواهد تاریخی واجب الاطاعه الهی نیز به مفاد صریح فضل الله المجاهدین علی القاعدین موید این معنی و مصداق این مقصود است، برای دولت و ملت ایران نیز که به تاییدات خداوندی مشکلات قرون قدیم را به حسیات صافیه خود حل و تصفیه نموده، با جانفشانی های صادقه قدم به دوره سعادت و ترقی گذشته و با فداکاری های فوق العاده به مراحل نیکبختی و عزت فائز و نائل امده اند، فرض و حتم است به پاداشی که شایسته و مقام چنین دولتی باشد، جانفشانانه استحکام اساس سلطنت مشروطه و فداکاران این مقصود مقدس را به مواهب خاص و عکایای عالیه شرافت و افتخار بخشند، و چون جناب مستطاب اجل اکرم حاج علیقلی خان سردار اسعد از جمله سران و سردارانی بود که برای استقرار این اساس. سلطنت مشروطه و استحکام مبانی عدالت با عزم صالح و راسخ به ایثار نفس و نثار هستی و حیات خود تصمیم نمود و به فرایض وطن خواهی و ایرانیت موفق و موید گردیده اند، ویر دولت جاوید ایت لازم است، مجاهدات قویه بلیغه ایشان را در این موضوع مقدس، شایسته تکریم و تحسین شمارد. لهذا به صدور این فرمان معزی الیه را به اعطای نشان قدس و حمایل مخصوص ان که بزرگترین امتیاز این دولت قوی شوکت است مباهی ومفتخر فرمودیم که این مرحمت را موجب تکمیل اعتبارات خدمات صادقانه خود قرار داده، به قدر دانی دولت مستظهر و امیدوار باشند.»

 

اثار و تالیفات

سردار اسعد به کتاب، تاریخ و فرهنگ بسیار علاقمند بود . وی بر زبان فرانسه اشراف و تسلط کافی داشت و کتب بسیاری را از زبان فرانسه به فارسی ترجمه کرد . مانند:

1-دختر فرعون اثر الکساندر دوما 1327 ه.ق.

2-عشق پاریس اثر الکساندر دوماند 1322 ه.ق.

3-غاده الانگلیس (بولینا) از جراحی زیدان 1321 ه.ق.

4-هانری سوم 1323 ه.ق.

5-هرمس مصری 1324 ه.ق.

6-تاریخ حمیدی (داستان تاریخی درباره سلطان حمید) نوشته پیریگارد 1327 ه.ق.

7-وی همچنین دستور جمع اوری کتاب معروف «خلاصه دالعصار فی تاریه البختیار» یا «تاریخ بختیاری» را داد و زیر نظر ایشان کتاب مزبور به نگارش درآمد.

سردار اسعد همچنان مشوق ترجمه و نشر آثار بی شماری بود از جمله :

1-پل و ورژنی اثر برنارد دوسن پیر ترجمه ابراهیم نشاط 1324 ه.ق

2-تاجگذاری شاه سلیمان صفوی اثر شاردن ترجمه علیرضا مترجم السلطنه 1331 ه.ق.

3-تاریخ سرگذشت بزرگترین سلاطین هخامنشی ایران سیروس کبیر اثر گزنفون ترجمه ضیا الدین منشی 1333 ه.ق.

4-دیل گابریل اثر اگوست ماکت 1324 ه.ق.

5-روکامبول اثر بونسون دوترای ترجمه حبیب الله عین الملکی 1326 ه.ق.

6-سرگذشت عشق بازی  ناپسری کلنل فرامبر اثر پل دوکک ترجمه 1330 ه.ق.

7-سفرنامه شرلی ترجمه اونس خان مساعد السلطنه 1330 ه.ق.

8-شوالیه دار مانتل اثر الکساندر دوما ترجمه عبدالحسین میرزا 1322 ه.ق.

10-کتاب آبی (گزارش های محرمانه وزارت امور خارجه انگلیس درباره انقلاب مشروطه ایران) ترجمه میرزا سید ابوالقاسم خان

11-و.................

 

پایان زندگی

سردار اسعد در سه چهار سال پایان عمر خانه نشین ، فلج و از هر دو چشم نابینا بود. وی در سن 63 سالگی در هفتم محرم 1336 قمری در تهران در گذشت ، پیکر وی در مراسمی خاص و با تشریفات و احترامات نظامی بر روی توپ در میان انبوه تشیع کنندگان با حضور علماء ، رجال سیاسی، شاهزادگان، نمایندگان مجلس، سفرای دولت های خارجی و اقشار مختلف مردم از منزل تا مجلس شورای ملی در میدان بهارستان تشیع و از انجا نیز به دروازه حرم حضرت عبدالعظیم تشیع و به اصفهان منتقل گردید.  در شهر اصفهان نیز پس از تشیع با احترام و شکوهی خاص در قبرستان قدیمی و معروف پولاد اصفهان در تکیه میر بختیاری ها به خاک سپرده شد. روز تشیع جنازه سردار اسعد در اصفهان، عزای عمومی اعلام گردید و شهر به حاتلت تعطیل در امد.

 


 





 

 

گزارش تصویری/ کتیبه های مشروطیت در پیرغار یادگار قیام مشروطیت به فرماندهی سردار اسعد بختیاری

 

کتیـبه اول شجرنامه و ریاست اجـدادش بر ایل بخـتیاری را بیان می کند.  متن آن از این قرار است:«شنـیـدم که جـمشید فرخ سرشت/ بر چـشـمه و بر سنگـی نوشت/

بر این چـشـمه چـون ما بسی دم زدند /برفـتـند تا چـشم بر هـم زدند/

 

چـنین گوید حاج عـلیقـلی خان سردار اسعـد ابن حسیـنقـلی خان ایلخانی ابن جـعفر قلی خان ابن حـبـیب الله خان ابن عـبدال خان بن علی صالح خان ابن عبدالخلیل آقا ابن خسروآقا ابن غالب آقا ابن حیدر که اجداد من هـمه وقت به ریاست طائـفهً هـفت لنگ بخـتیاری برقرار بودند تا زمان پـدرم حسینقـلی خان ایلخانی، طوائف چـهارلنگ و جوانکی گـرمسیر و سردسیر و فلارد، ضمیمهً حکومت او شدند.

در سنه ۱۲۹۹ هـجری قـمری مرحوم برادر ارشدم، اسفندیارخان سردار اسعـد، در اصفهان شش سال محـبوس ماند؛ حکومت بختیاری و مضافات با اعـمام کرامم بود. بعـد از شش سال برادرم مرخص و به منصب سردار اسعـد منصوب شد. چـند سال با اعمام و بنی اعـمام دشمن و جـنگ هـای خونریز کردیم. عاقـبت صلح کرده متحـد شدیم تاکنون که سنه ۱۳۲۳ هـجری قـمری و سال دهـم جلوس اعـلیحضرت مظفرالدین شاه قاجار خلدالله ملکه می باشد؛ با وجود وفات چـهار نفر از بزرگان با کمال اتحاد مشغـول ریاست هـستـیم از ثـمرهً اتحاد براملاک موروثی افزودیم. الآن که ربع چـهارمحال و تمام رامهـرمز، زیدون، و حومهً بهـبهان املاک زیادی از عـربستان چـندین قریه از بربرود، چـندین قریه از لنجان و سمیرم ملک زر خرید این خانواده است. از چهارمحال ناحیهً میزدج و چـند قریهً دیگر ملکی من و گرامی برادرم حاج خسروخان سالار ارفع است. امید که اولاد و احفاد ما اتحاد را از دست ندهـند.»   در پائین این کـتیـبه این جـمله افزوده شده است: «در تاریخ هـفـتم محـرم ۱۳۳۶ هـجری قـمری مطابق اول میزان مرحوم سردار اسعـد در طهـران به رحـمت ایزدی پـیوست .

 

 

 

مشروطه

 

متن کتیبه دوم/ کتیبه مشروطیت که به دستور سردار ظفر(برادر سردار اسعد) نوشته شد

چنین گوید حاجی خسروخان سردار ظفر در سنه ۱۳۳۴ آزادی خواهان ایرانی از مقام سلطنت تقاضای مشروطه نمودند . مظقرالدین شاه قاجار طاب ثراه حکم مشروطیت را دست خط و بعد از اندک زمانی به رحمت ایزدی پیوست . محمد علی شاه برسریر سلطنت بر آمد و در آن وقت بنده در خدمت برادر والاتبارم حاج علیقلی خان سردار اسعد، فرنگستان رفته و چهار ماه در آنجا بودیم . بواسطه بی مرحمتی محمد علی شاه ، اغتشاش در بختیاری فراهم که بنده از مراجعت و کمک به صمصام السلطنه که ایلخانی بود مجبور شده از پاریس به مسکو از مسکو سیزده روزه به بختیاری رسیدم . به حمد الله انجام صلح و پس از یک سال محمد علی شاه پارلمان را بمبارده نموده و از بختیاری امداد خواست این بنده به اتفاق امیر مفخم و سردار اشجع با چهار صد سوار تهران رفتیم . هیجان از تمام ایران رفع مگر آذربایجان خصوصا تبریز با کمال قدرت مقاومت کردند . دومرتبه سوار بختیاری احضار و با سواران تهران رفتیم ، ولی قصد ما طرفداری ملت بود .

این موقع در اصفهان و گیلان هم انقلاب و شورش حادث شد. صمصام السلطنه در اصفهان و لنجان، سپهدار در رشت، سردار اسعد هنوز در فرنگستان و با مشروطیون در لندن و پاریس اجتماع داشتند. این اوقات از راه جنوب هندوستان حرکت کرده محمره به بختیاری وارد شدند.
من بنده هم اصفهان و بختیاری آمده سواران زیادی به کمک ملیون تهیه دیده سردار اسعد با یک هزار سوار به تهران حرکت. سپهدار هم از رشت عزم تهران پس از جنگ زیاد داخل شهر شدند . محمد علی شاه در شمیران بودند . همین که تهران اشغال گردید به سفارت روس پناهنده شد ولیعهد را که اعلی حضرت سلطان احمد شاه سلطان حالی ایران خلدالله ملکه است سردار اسعد و سپهدار وملیون بر تخت سلطنت نشانیده عضد الملک قاجار را به سمت نیابت سلطنت منتخب نمودند . پس از یک سال عضد الملک مرحوم و ناصرالملک همدانی را به جای آن مرحوم گمتشته . در سنه ۱۳۲۹ محمد علی شاه که از طرف دولتین ومواجب زیاد در روسیه اقامت داشت از طرف استر آباد و سالارالدوله برادرشان از کردستان و کرمانشاه با ایلات زیاد برای پایتخت هجوم کردند آن عصر با ملت غیر از امین و ایل بختیاری کسی همراه نبود و به تصویب پارلمان و نایب السلطنه ،خوانین از بختیاری با سه هزار سوار برای جلوگیری محمد علی شاه و سالارالدوله حرکت . امیر مفخم و مرتضی قلی خان حکمران لرستان عقب نشانیده پس از جنگ خونین و تلفات ریاد عراق(اراک) آمدند این بنده مامور نظم عراق و کرمانشاهان کردستان بودم به قشون آنها ملحق همگی تا قم عقب کردیم بعد از آنکه سوار بختیاری و مجاهدین محمد علی شاه را شکست دادند فرار نمود و یردار شد به دست سوار بختیاری دستگیر و تیر باران شد به امور جنک سالارالدوله شدند که از دو طرف جلوگیری نمائیم از این طرف این بنده و سردار جنگ با یک هزار و سیصد سوار بختیاری و از طهران سردار محتشم و سردار بهادر و موسیویفرم خان ارمنی با یک هزار و سیصد سوار بختیاری و مجاهد بودند در ساوه ملاقات با همدیگر دست داد به خواست خدا سالارالدوله را شکست فاحشی دادیم که با تلفات بسیاری به لرستان فرار نمود ما هم تا همدان او را تعاقب کردیم .
بعد از جنگ دیگر ، چنان شکست خورده که به کلی تاب مقاومت نکرده کرمانشاهان رفت . در این بین از طرف دولت امپراطور ی روس اولیتماتومی شد که برای ایران خطر عظیم داشت ناچار نایب السلطنه قبول نمود . در آن وقت صمصام السلطنه رئیس الوزرا بود . محمد علی شاه مجددا روسیه رفته تا اردوی بختیاری متفرق گردید . بنده مامور اصفهان شدم بعد از یک سال حکومت اصفهان فرنگستان رفته و هشت ماه آنجا ماندم تا ناصرالملک نایب السلطنه به ایران آمد . یک سال بیکار ابتدا به حکومت یزد و بعد به حکوکت کرمان منتخب گردبدم . یک سال ونیم کرمان بودم جنگ اروپا شروع ، دولت عثمانی نیز داخل جنگ شد دامنه جنگ نیز به ایران کشیده شد و تا کنون هم که اواخر سنه ۱۳۳۴ است پس از مدتی آتش جنگ در اغلب اروپا و نقاط ایران مشتعل قشون روس و عثمانی در همدان تا نزدیک قزوین مشغول جنگ می باشند خوانین هم صمصام السلطنه ، سردار اسعد و سردار جنگ و سردار بهادر در طهران ، این بنده با سایر خوانین در چهار محال منتظر حوادث روزگار می باشم.

نسب خاندان سردار اسعد

 

 

روحش شاد یادش تا ابد گرامی

 

 

 

6 نظر

  • تاراز بختیاری

    از مقاله شما بابت شناساندن و معرفی سردار اسعد بختیاری به نسل جوان بسیار متشکر و سپاس گذارم. روحش شاد و جایگاهش بلند باد.


  • بزرگان لر

    درد من شلاق های حکومت نیست ، بلکه مرگ ملتی است که گرسنگی را قناعت ، بی عرضگی را صبر، بیماری را حکمت خدا، صداقت را را احمقی و ناجوانمردی را زرنگی میدانند.... «علیقلی خان سردار اسعد بختیاری »


  • محمدرضا چگنی

    نسیم خلیلی در کتاب "انقلاب مشروطیت ایران" ( The revolution of iran ) در صفحه ی ۱۲۳ درباره سردار اسعد بختیاری مینویسد:مخبرالسلطنه هدایت در کتابش مینویسد:شاخص میان ایرانیان ، علی قلی خان سردار اسعد است که غالبأ اشخاص مهم و سرشناس با او مراوده دارند و او را به بازگشت به ایران و رهبری نهضت مشروطیت تشویق میکردند. سردار اسعد بختیاری که گاهی فاتح ملی ایران لقبش می دهند ، در بحبوحه انقلاب مشروطیت ایران برای مداوای بیماری چشمش به اروپا رفته بود و هر از گاه و با هر تلنگری ، دوستان و همفکرانش او را به بازگشت به ایران ترغیب میکردند. این اهمیت به مقام وی در میان ایل بزرگ و قدرتمند بختیاری باز میگشت ؛ سردار اسعد در میان ایل بزرگ بختیاری دارای موقعیت ممتاز و ویژه ای بود و میتوان او را در واقع نقطه محوری ایل بختیاری در دوران خودش دانست. هر چند مسافرت های او به اروپا برای مداوا بود اما در واقع او از نخستین کسانی بود که با جلوه های تمدن و فرهنگ و دموکراسی غرب آن هم در دل فرانسه ای که مهد روشنفکری اروپا محسوب میشد ، آشنا شد و به همین دلیل خود نیز واجد امتیازات روشنفکری منحصر به فردی شد. پس از افتتاح مجلس اول شورای ملی ، وی مجددأ برای درمان بیماری چشم عازم پاریس شد. در زمان به توپ بستن مجلس نیز که عده ای از رجال و آزادی خواهان عازم اروپا شدند ، او در اروپا اقامت داشت. اما فتح اصفهان توسط لرهای بختیاری عزم سردار اسعد را برای بازگشت به ایران جدی تر کرد. وی به ایران آمد و در اولین قدم به اتحاد ایل جلیل بختیاری مشغول شد. پس از آن جهت اطمینان خاطر خود ، نیاز به اتحاد با نیروی محلی دیگر در جنوب و جنوب غرب ایران ، یعنی قشقایی ها و طوایف اعراب داشت تا با خاطری آسوده و مطمعن از پشت سر خود عازم فتح تهران شود. به همین منظور ابتدا با شیخ قدرتمند اعراب ایران در جنوب خوزستان متحد شد و پس از آن با خوانین قشقایی نیز سوگند نامه ای امضاء کرد و پس از این اقدامات اردوی آزادی خواهان لر بختیاری برای حرکت به تهران در اصفهان مستقر شدند. دکتر عبد الحسین نوایی در کتاب "فتح تهران ، گوشه هایی از تاریخ مشروطیت ایران" ، انتشارات بابک ، صفحه ی ۱۵ ، مینویسد:وقتی که نمایندگان انگلیسی از سردار اسعد بختیاری پرسیدند که اگر این خواست های ملیون پذیرفته نشود ، چه خواهد کرد؟ سردار با پاسخی کوبنده ، سکوتی مخوف آفرید ، پاسخ او در واقع یک بیت شعر از فردوسی بود:به نام بلند ار بغلطی به خون / به از زندگانی به ننگ اندرون … سردار اسعد بختیاری این جمله را به بیت شعر فردوسی اضافه کرد:یا فتح یا مرگ پر افتخار …


  • محمودوند

    احمد بشیری در کتاب نارنجی ( گزارش های سیاسی وزارت خارجه روسیه تزاری درباره انقلاب مشروطه ایران ) ، نشر نور ، صفحه ۶۲ مینویسد:سردار اسعد بختیاری که در خارج از مرزهای ایران و دورادور بحران ها و کلاف های در هم تنیده مبارزه انقلابی مردم را دنبال میکرد ، با فراهم شدن فرصتی مناسب ، درست آن هنگام که دربار و حکومت مرکزی در ضعفی فزاینده می لغزید ، برادر خود صمصام السلطنه را مأمور تجهیز نیروهای لر بختیاری کرد ؛ هدف ، فتح تهران بود. دو برادر مشترکأ به تمامی سفارت خانه های خارجی تلگراف زده و از اقدامات انجام شده برای نجات تبریز سپاسگزاری کردند ، اما در عین حال از قدرت ها خواستند که دیگر در امور داخلی ایران دخالت نکنند و پس از ابراز وفاداری به شاه ، چنین افزودند که آن ها و ملیون تصمیم دارند برای وا داشتن شاه جهت وفای به وعده هایش به مردم خود ، به سوی پایتخت راهپیمایی کنند. این یک هشدار بود. هشداری تلخ و تصمیمی راسخ. دربار میدانست که راهپیمایی به سوی پایتخت بی تردید فقط برای یادآوری نخواهد بود. باز طوفانی در راه است و گرد و خاکش از دور پیداست.


  • سروش رستمی

    حسین پیشدادی ، نویسنده و منتقد ادبی پیشکسوت ، در یادداشتی به بررسی کتاب "تاریخ حمیدی" اثر ژرژ دوریس و ترجمه علی قلی خان بختیاری سردار اسعد چاپ سال ۱۲۸۸ خورشیدی پرداخت. در بخشی از این یادداشت آمده است:در این کتاب ظلم ها و قتل ها و کشتارها و شکنجه های بی حد و اندازه سلطان عبدالحمید دوم ( خلافت عثمانی در ترکیه و توابع آن ) که نمونه ای از خود کامگان این سرزمین های طاعون زده مشرق زمین است به روشنی تصویر شده است. اما نکته بسیار حایز اهمیت که با دیدن این کتاب به ذهن می آید ترجمه این کتاب از زبان فرانسه به وسیله ی علی قلی خان بختیاری معروف به "سردار اسعد بختیاری" است ؛ کسی که در تاریخ ایران به "فاتح تهران" معروف است و نقش منحصر به فرد او و سواران بختیاری در عملیات آزادسازی تهران و بازگشایی پارلمان مشروطه در دوره ی استبداد محمد علی شاه قاجار در کتاب های تاریخ معاصر بیان شده است. سردار اسعد فرزند حسین قلی خان معروف به ایلخانی ، فعودال زاده ای که در اثر ظلم و بیداد ظل السلطان که پدرش را در زندان تحت شرایط سخت قرار میدهد ، بعد از آزادی از زندان و مدتی اقامت در تهران به فرانسه می رود و در آنجا اندیشه های آزادی خواهی اش وی را وادار می سازد که زبان فرانسه خود را تکمیل کند و علیرغم خاستگاه طبقاتی اش به اندیشه آگاهانیدن مردم دربند کشورش می افتد و برای این کار به ترجمه چندین اثر از ادبیات فرانسه می پردازد. به خصوص این کتاب که تصویر "سلطان" ی است که نمونه اش را در ایران آن زمان حاکم بر سرنوشت مردم کشورش می بیند و با ترجمه این اثر خواسته جانوری را که به نام "شاه" مطلق العنان بر سرنوشت مردم حاکم شده ، به آنان بشناساند. و لقب "ظل اللهی" را از آنان بگیرد. این نکته مهمی است که در جامعه فعودالی آن زمان انسان هایی پدیدار میشوند که به کشورشان و مردم شان می اندیشند و نجات ایران و ایرانی را بر زندگی و رفاه خود ترجیح می دهند. و شاید این از نوادر روزگار است. و بدون تعصب باید این چهره درخشان را دوباره بشناسیم. چون در کتاب های تاریخ معاصر این وجه از وجوه سردار اسعد بختیاری مثل اینکه به عمد دیده نشده است. حتی در کتاب ارزنده "تحولات فکری و اجتماعی جامعه فعودالی ایران" نوشته:محمدرضا فشاهی ، در فهرست متفکران مشروطه ( لیبرال ها و دموکرات ها ) از روی غرض و به عمد هیچ نامی از او نیست! با اینکه او از پیشگامان نهضت ترجمه ادبیات داستانی مدرن و پیشتازان آشنایی ایران با شیوه تفکر و اخلاق اروپایی است. این کتاب را نشر تمتی منتشر کرده است.


  • سردار اسعد ؛ بختیاری آزادی خواه

    روزنامه ایران در شماره ۶۶۲۸ ( ۴ آبان ۹۶ ) ، صفحه ۱۰ ، به مناسبت یکصدمین سال درگذشت علی قلی خان سردار اسعد ( بختیاری آزادی خواه ) نوشت:علی قلی خان ایلخانی بختیاری ، ملقب به سردار اسعد دوم یا سردار اسعد بزرگ در سال ۱۲۲۶ شمسی در منطقه جونقان حوالی شهرکرد مرکز بختیاری دیده به جهان گشود. او در خانواده ایلخانی بختیاری که تقریبأ پشت به پشت رهبری طوایف بختیاری را در دست داشتند پا گرفت. بجز این ایلخان مشهور ، برادران ، خواهران و مهمتر از همه پدر سردار اسعد بختیاری جزو افراد ذی نفوذ در میان حکومت و تصمیم گیرنده در سطح دو طایفه اصلی بختیاری ( چهار لنگ و هفت لنگ ) بود. پدر سردار اسعد ، حسین قلی خان بختیاری ( خان سالار بختیاری ) ، خواهر علی قلی خان ( سردار مریم ایلخانی ) به عنوان نخستین سردار زن تاریخ معاصر ایران که نسبت به نفوذ بیگانگان در جنوب کشور سپهسالاری نمود و همچنین اسفندیار خان ( سردار اسعد اول ) برادر بزرگتر علی قلی خان را میتوان مورد اشاره قرار داد. سردار اسعد بختیاری مانند تمامی ایلخان زادگان پس از آموزش قرآن مورد آموزش و تربیت خاص قرار گرفت و برخی اصول گفتاری و نوشتاری در میان قشون بختیاری دارای مرتبه و مقامی شد. حکومت مرکزی قاجار به قبله گاهی ناصر الدین شاه قاجار همواره نگاهی سلبی نسبت به تحریکات و اقدامات سران ایل بختیاری داشت. ذهنیت شورش و باج گیری از حکومت مرکزی باعث آن شد که ناصر الدین شاه نسبت به این طایفه و شخص حسین قلی خان و علی قلی خان به صورت روز افزون سخت گیری هایی را اعمال کند. اما تبلور نام علی قلی خان سردار اسعد در برگه های تاریخ به حضور او همراه حسین قلی خان ایلخانی ( پدر سردار اسعد ) برای بازدید از رژه نظامی اصفهان به تاریخ ۲ مرداد ۱۲۶۱ به دعوت ظل السلطان حاکم وقت اصفهان ( برادر شاه ) اشاره دارد. ظل السلطان قهوه آغشته به زهری را در پیشگاه حسین قلی خان گذاره و وی مینوشد ؛ حسین قلی خان اندکی دچار تغییر حال شده اما در دم جان نمی دهد ، در نهایت به دستور ظل السلطان هر دو بازداشت شده و به زندان تبعید میشوند. پس از مرگ حسین قلی خان ایلخان در زندان ، حاکم اصفهان از نگرانی شورش احتمالی طوایف بختیاری به دستور سردار اسعد او را در حبس نگاه میدارد. ناصرالدین شاه ترور میشود و اینبار مظفرالدین شاه که با خاندان ایلخانی بختیاری مراودات قدیمی داشته به تاج و تخت شاهی میرسد. در این میان برادر علی قلی خان ، یعنی سردار اسفندیار ایلخانی ملقب به سردار اسعد اول با نیت ایجاد مدخلی سیاسی جهت آزادی علی قلی خان ، از اصفهان به تهران میرود و پس از رایزنی های چندین ساله با رجال بلند پایه قجری حکم آزادی برادر خود را میگیرد. سردار اسعد در سال ۱۲۸۱ شمسی و دقیقأ پس از آزادی از زندان اصفهان ، به تهران مراجعت میکند. پس از مشورتی که با دیگر هم تباران خود کرده در نهایت به دستور رییس الوزرای وقت قاجار ( عین الدوله ) به منسب امیر انتظامی لرستان و سرزمین های زیر پرچم ایل بزرگ بختیاری یعنی کهگیلویه و بویر احمد ، اصفهان ، شمال و شرق خوزستان ، چارمحال بختیاری و اراک میرسد ! علی قلی خان ایلخانی بختیاری از سال ۱۲۸۳ ملقب به لقب، سردار اسعدی شده و در حدود ۵ سال پس ازحکم عین الدوله ، مسعول ایجاد انظباط درنیمی از ایران میگردد ! سردار اسعد پیش از سال ۱۲۸۰ سفرهایی به هند و مصر و عربستان دارد و همچنین در همان سال به زیارت حج مشرف میشود. اما مشکل بینایی سردار اسعد که محصول سالهای سخت زندان اصفهان است باعث شد که در زمستان سال ۱۲۸۵ شمسی به فرانسه برود تا در پاریس عمل گردد و در زمستان همان سال عمل شد. او ابتدا به قصد درمان بیماری پای به اروپا میگذارد اما به تدریج با مطالعه تاریخ اروپا بالاخص تاریخ فعالیت های مدنی و آزادی خواهانه در کنار مطالعه ادبیات فرانسه و دست آخر مباحث حقوقی خود را آماده بازگشت به ایران میکند. دو نقل متفاوت تاریخی در خصوص دلایل بازگشت او به وطن موجود است در نقل اول دعوت برخی روشنفکران و مشروطه خواهان مقیم باغ میکده ( مهمترین انجمن سری در خلال استبداد محمد علی شاهی ) و در نقلی دیگر اتمام درمان سردار اسعد و میل شخصی او به جهت شرکت در قیام علیه استبداد موجود در ایران را دلیل این بازگشت دانسته اند اما در هر دو روایت اهمیت حضور سردار اسعد به عنوان یکی از سران اصلی مشروطه خواهی به وضوح دیده میشود. نهایتأ سردار اسعد در روز ۱۶ اردیبهشت ۱۲۸۸ وارد ایران شد. مصوبات اولیه باغ میکده در تاریخ ششم خرداد ۱۲۸۳ مورد تصویب اعضا قرار گرفته بود. اما چند سال از عملیاتی شدن آن گذشت ، این تأخیر شاید به دلیل حضور نداشتن پیوسته سردار اسعد در ایران بود. حضور سردار اسعد در ایران و آن هم در میان همفکران خود چند سال پس از تصویب کلیات اقدام علیه محمد علی شاه صورت پذیرفت. سردار اسعد بختیاری پس از مشاهده اقبال عمومی مردم به جهت بازگشت به عدل مظفر و نجات از استبداد محمد علی شاه به سمت سرزمین های بختیاری نشین میرود و پس از جمع آوری حدود هزار تفنگدار از قبایل مختلف لر به سمت اصفهان رفته و تمامی شهرهای لرستان بزرگ و سپس اراک را فتح میکند ! سردار اسعد از اواخر بهار ۱۲۸۸ تا روز فتح تهران ( ۲۲ تیر ۱۲۸۸ ) با فراز و نشیب های سیایی بسیاری روبرو میشود. برخی از عمو زادگان و هم تباران سردار اسعد مانند فرزندان دیگر خاندان مقتدر بختیاری یعنی امام قلی خان حاجی ایلخانی در شهرهای قم و اطراف تهران به مقابله با او بر میخیزند که در نهایت اکثر آنها تسلیم نیروهای آزادیخواه مشروطه بختیاری شده و به صف مشروطه خواهان می پیوندند. از جمله این سرداران لطفعلی خان امیر مفخم بود که تا پیش از مقابله با سردار اسعد جزو سر لشکران محمد علی شاه محسوب میشد اما چون عمو زادگان و حتی برادران خود را در صف مجاهدان مشروطه دید به آنها پیوستند و در نهایت تهران به دست مشروطه خواهان لر بختیاری تصرف شد. سردار اسعد بختیاری به درخواست اکثر نمایندگان مجلس ملی ، وزیر داخله ( ۲۵ تیر ۱۲۸۸ ) و پس از چندی وزیر جنگ شد ( ۹ اردیبهشت ۱۲۸۸ ) او با رد دعوت برخی مستشاران اروپایی برای به کرسی شاهی نشستن گفت:ما این همه خدمت را برای برقراری مشروطیت و بر طرف استبداد به عهده گرفتیم و نه برای مترقی شدن بر تخت جهان بانی و شهریاری! در نهایت علی قلی خان سردار اسعد در روز ۱ آبان ۱۲۹۶ درگذشت و با تشریفاتی بزرگ در مقبره خاندان ایلخانی در تخت فولاد دفن شد.



آخرین مقالات