شنبه ۲۵ مرداد ۱۳۹۹ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

ایت الله بروجردی

سید حسین طباطبایی بروجردی (۱۲۵۴ در بروجرد - ۱۰ فروردین ۱۳۴۰ در قم) معروف به آیت‌الله العظمی بروجردیاز مراجع شیعه ایرانی در سدهٔ چهاردهم می‌باشد. وی به مدت هفده سال زعیم حوزه علمیه قم و به مدت پانزده سال تنها مرجع تقلید شیعیان جهان بود. او در خانواده‌ای مذهبی از علما که نسب خود را با سی واسطه به امام حسن می‌رساندند متولد شد. سید محمد باقر بحر العلوم، عموی پدربزرگش و میرزا سید محمود طباطبایی بروجردی عموی پدرش که غالباً با ناصرالدین شاه در ستیزه بود. از مشهورترین نیاکان او در زمانهای اخیر بودند. بروجردی تحصیلات رسمی خود را در دوازده سالگی در مدرسه محلی در بروجرد به همراه پدرش سید علی و دیگر علما شروع کرد. در ۱۳۱۰ به اصفهان که هنوز مرکز اصلی آموزش مذهبی در ایران بود رفت و بخش اصلی آموزش خود را گذراند. معلمین او در علوم مذهبی ابوالمعالی کلباسی، محمدتقی مدرسی و سید محمدباقر درچه‌ای بودند. او همچنین با آخوند ملا محمدکاشی و جهانگیر خان قشقایی معروف و عرفان را با محمد مقدس اصفهانی خواند.

ایت الله بروجردی

آیت الله العظمی حاج آقا حسین طباطبایی بروجردی , فرزند آقا سید علی طباطبایی ( متوفی به سال ۱۳۲۹ قمری ) از علمای بنام بروجرد بود و نسب اش با سی واسطه به امام مجتبی ( ع ) میرسید. سیری در شجره ی اجداد و اعمام این بزرگوار نشان می دهد که بسیاری از افراد این خاندان جلیل القدر از کبار دین و عظام مسلمین بوده اند. نام شریف اشخاصی چون سید محمد تقی مجلسی ( مجلسی اول , متوفی به سال ۱۰۷۰ قمری ) , سید محمد باقر مجلسی ( مجلسی دوم و صاحب بحارالانوار , متوفی به سال ۱۱۱۱ قمری ) , سید محمد بروجردی , سید محمد مهدی بروجردی ( معروف به علامه ی بحرالعلوم , متوفی به سال ۱۲۴۰ قمری ) , میرزا محمود بروجردی ( صاحب مواهب السنیه و متوفی به سال ۱۳۰۰ قمری ) و را میتوان در این شجره ی طیبه دید. حاج آقا حسین در صفرالمظفر سال ۱۲۹۲ قمری ( ۱۲۵۳ خورشیدی ) در شهر بروجرد دیده به جهان گشود. ایام کودکی را در نزد والد بزرگوارش گذراند و از سن هفت سالگی به تحصیل علوم رایج پرداخت ( ۱۲۹۹ قمری ) . ایشان مدت ۱۲ سال را به کسب علم در زادگاهش مشغول بود و در سال ۱۳۱۰ قمری برای ادامه تحصیل عازم اصفهان شد. در آن شهر به مدت ۸ سال از محضر علمای بزرگی نظیرسید محمد باقر درچه ای , ملا محمد کاشانی , ابوالمعالی کلباسی , سید محمد تقی مدرس , آخوند کاشی و میرزا جهانگیر خان قشقایی استفاده کرد. حاج آقا حسین طباطبایی بروجردی در این ایام , در شمار فضلای آن حوزه به شمار می آمد و این در حالی بود که سن ایشان از بیست و چند سال تجاوز نمی کرد. خود آیت الله بروجردی درباره ی ایام حضور در اصفهان در کتاب الگوی زعامت , صفحه ی ۲۱ فرمودندمن در اصفهان که بودم ۱۸ ساعت را یا مطالعه میکردم , یا مباحثه و یا تدریس داشتم و ۶ ساعت را به خواب و خوراک اختصاص داده بودم و وقت غذا خوردن در دست چپ ام کتاب بود و با دست راست ام لقمه ای از غذا بر می داشتم و تا این یک لقمه غذا را میخوردم , دو سطر کتاب را مطالعه کرده بودم. آیت الله بروجردی پس از این دوران , در سال ۱۳۱۸ قمری از اصفهان به بروجرد مراجعت کرد و پس از مدت کوتاهی به نجف اشرف مهاجرت نمود و هشت سال دیگر را در حوزه ی علمیه ی آن شهر به تحصیل علوم فقهی پرداخت. وی در این مدت در جلسات درس حضرات آیات , آخوند ملا محمد کاظم خراسانی , شریعت اصفهانی ( شیخ الشریعه ) و سید محمد کاظم یزدی حاضر شد و اجتهاد مسلم او از طرف آن بزرگواران مورد تصدیق و تأیید قرار گرفت. آیت الله بروجردی در سال ۱۳۲۹ قمری بنا به سفارش پدر به بروجرد بازگشت و رهبری معنوی مردم را به عهده گرفت. ایشان در این مدت به سبب مراتب والای زهد و تقوا , به حاج آقا حسین امام مشهور بود و حوزه ی جداگانه ای در بروجرد داشت. محل تدریس معظم له بیشتر مدرسه نوربخش و گاهی مسجد شاه ( مسجد امام فعلی ) بود. در این دوره , علمای بسیاری جهت استفاده و کسب فیض از ایشان به بروجرد سفر میکرد. همزمان با این ایام آیت الله حاج شیخ عبدالکریم حاعری یزدی , مؤسس حوزه ی علمیه قم درگذشت ( ۱۳۵۵ قمری ). با مرگ ایشان حوزه ی قم بدون سرپرست ماند و در اداره ی آن اختلالاتی ایجاد شد. از طرفی مقامات والای علمی و معرفتی آیت الله بروجردی سبب شده بود که پیوسته از ایشان دعوت شود تا به قم مهاجرت کرده و اداره ی حوزه ی آن شهر را در دست گیرند. این موضوع مصادف بود با ایام بیماری آیت الله فقید و مراجعه ی او به تهران جهت مداوا. سرانجام در چهاردهم محرم سال ۱۳۶۴ قمری , زمانی که ایشان پس از معالجه از تهران عازم بروجرد بودند در راه برگشت به اصرار علما و روحانیون و مردم قم , در آنجا ساکن شده و مدیریت حوزه ی علمیه قم را پذیرفتند. آیت الله بروجردی قریب ۱۵ سال زعامت و مرجعیت جهان تشیع را بر عهده داشتند و در این مدت حدود یک صد میلیون نفر از شیعیان از ایشان تقلید میکردند.

 

خدمات آیت الله بروجردی

هر چند خدمات مادی و معنوی آیت الله بروجردی در طول پانزده سال زعامت شیعیان جهان بیش از آن است که در چند سطر ذکر شود لیکن شایسته است تا تعدادی از آنها من باب نمونه و فهرست وار ذکر شود. با تلاش آن فقید فرزانه در مدت دوران مرجعیت اش , بیش از هزار و سیصد مدرسه , بیمارستان , کتابخانه و مسجد در ایران و سایر کشورهای آسیایی و حتی در آفریقا و اروپا ساخته شد. مسجد اعظم قم که از شاهکارهای معماری در عصر حاضر میباشد و کتابخانه ی معتبر آن توسط معمار مشهور حسین لر زاده ساخته شد و همچنین مدرسه ی خان , مسجد ارک تهران , مسجد جامع هامبورگ آلمان , حرم حضرت رقیه (س) ونمونه هایی از این آثار ارزنده میباشند. آیت الله بروجردی همچنین تعدادی کارخانه را در نقاط مختلف ایران تأسیس کرد. ایشان نمایندگانی را جهت تبلیغ اسلام به اروپا و آمریکا اعزام نمود که این امر موجب آشنایی بیشتر جهانیان با اسلام راستین و تشرف بعضی از آنها به مذهب تشیع شد. از مرحوم بروجردی آثار و تألیفات عدیده ای در زمینه ی فقه شیعه به جا مانده است که معروفترین آنها کتاب جامع الشیعه در ۲۰ جلد است. اسانید کافی , ترتیب اسانید التهذیب , رجال اسانید کتاب الفهرست شیخ طوسی , بیوت الشیعه , مستدرک فهرست منتجب الدین رازی , رجال اسانید الکافی , جامع احادیث , حاشیه ی علی وساعل الشیعه , الفقه الاستدلالی , حاشیه ی کفایه در اصول واز دیگر آثار معظم له میباشد. به دستور آیت الله بروجردی بسیاری از کتب علما و دانشمندان سده های گذشته که در معرض نابودی و فراموشی قرار داشت , تدوین و منتشر شد. در زمان ایشان عده ای قصد داشتند تا خط لاتین را جایگزین خط فارسی کنند. آیت الله بروجردی به شدت مانع شد و فرمودتامن زنده ام , اجازه نمی دهم این کار عملی شود.

آیت الله بروجردی در رعایت آداب معاشرت بسیار دقت میکرد با اینکه به پا درد مبتلا بود هیچگاه در مقابل کسی پا را دراز نمی کرد و حتی در روی منبر هم دو زانو می نشست و پاها را روی پله ی پایین قرار نمی داد. در زمان شدت بیماری , در فصول گرم سال نیز کرسی میگذاشت تا پای اشرا در زیر کرسی بکشد. در مجلسی برای ایشان پرتغال می آورند ؛ ایشان پس از تناول آن , هسته های پرتغال را تا آخر آن مجلس در دست خود نگاه می دارند و کنار بشقاب نمی گذارند , مبادا کسی ببیند و بدش بیاید. آیت الله بروجردی از تظاهر و چاپلوسی به شدت بیزار بودند. در دوران مرجعیت ایشان شخصی در کتاب خود به خلفا توهین میکند. ایشان پس از دستور جمع آوری نسخه های آن کتاب در جلسه ای می فرمایندآقایی کتابی نوشته و در آن کتاب به خلفا و شیخین بد گفته است ؛ نام من را هم برده است. من دستور دادم همه ی آنها را جمع کنند. امروز مسلمین نیاز ندارند که بدانند کی خلیفه بود و کی نبود! آنچه نیاز امروز مسلمانان است , این است که بدانند از چه مآخذی احکام گرفته میشود. این رفتار ارزشمند بروجردی سبب شد که در زمان ایشان , مفتی اعظم مصر و رییس جامع الازهر , شیخ محمود شلتوت به آیت الله بروجردی بسیار علاقه مند شود و او را مراد و پیر خود بداند. شیخ شلتوت پس از یکسری مکاتبات و ابراز ارادت به آیت الله بروجردی , حکم تاریخی خود را مبنی بر "به رسمیت شناختن مذهب شیعه ی امامیه و جایز بودن عمل به احکام آن مانند یکی از مذاهب اربعه" صادر میکند. حتی در دوران مرجعیت ایشان , از طرف شاه عربستان چند گروه برای دیدار آیت الله بروجردی وارد قم شدند و هدایای نفیسی را به محضر ایشان تقدیم کردند که آیت الله بروجردی به غیر از یک جلد قرآن و قطعه ای از پرده ی خانه ی کعبه , مابقی را به سفیر عربستان بخشید. حسن رابطه ی آیت الله بروجردی تنها به اهل سنت ختم نمیشد. ایشان با پیروان سایر ادیان الهی نیز مکاتبه و مراوده داشتند. روابط آن مرحوم با بزرگان مسیحیت چنان بود که پس از فوت معظم له , هیأتی به سرپرستی رییس مذهب واتیکان که از رهبران آیین عیسوی به شمار می آمد , در مراسم ختم ایشان شرکت کرده بودند.رییس مذهب واتیکان در این مراسم خطاب به حضار گفته بودنه تنها شما شخصیتی را از دست داده اید , بلکه جهان فردی را که در مقابل فساد کل جهان بود را از دست داده است ( الگوی زعامت , صفحه ۲۲۵ ). مقامات علمی و عملی آیت الله بروجردی به حدی در روحیه ی افراد تأثیر گذار بود که بسیاری از شخصیتهای بزرگ جهان را به اسلام متمایل میکرد. 

از جمله ی این افراد , دانشمند شهیر آلبرت انیشتین بود که پس از یک سلسله مکاتبات با آیت الله بروجردی به آیین اسلام و مذهب تشیع مشرف شد. انیشتین ضمن نامه ای تشرف خود را به دین اسلام چنین اعلام میداردصمیمانه ترین درودها از انیشتین محضرشریف پیشوای جهان اسلام , جناب سید حسین بروجردی ؛ پس از چهل مکاتبه که با جنابعالی به عمل آوردم , اکنون دین مبین اسلام و آیین تشیع دوازده امامی را پذیرفته ام که اگر همه ی دنیا بخواهند من را از این اعتقاد پاکیزه پشیمان سازند هرگز نخواهند توانست حتی من را اندکی دچار تردید سازند.

رضاخان پهلوی نیز با وجود روحیه ی استبداد گری و قلدرمآبانه ی خود , شیفته ی آیت الله بروجردی بود و برای ایشان احترام والایی قاعل میشد.

 

آیت الله بروجردی با وجود تمام خدماتی که در دوران مرجعیت خود و پیش از آن به جامعه ی اسلامی انجام داده بود , کمترین تکبری در این زمینه نداشتند و همگان را به رعایت اخلاص در عمل تأکید میکرد. ایشان میفرمودنداگر کسی درسی بخواند برای این که به مقامی برسد که من آخر عمری گرفتار آن شده ام , دیوانگی است. در درس باید هدف بالاتر باشد. انسان باید در قیام اش چه تنها باشد و چه با جمع , هدف اش خدا باشد. من , خود و شما را به اخلاص توصیه می کنم. مرحوم بروجردی زندگی بسیار ساده ای داشتند و به حداقل خوراک و پوشاک قناعت میکردند. آیت الله ملایری نقل میکند که روزی حاج آقا محمد حسن ( آقازاده ی آیت الله بروجردی ) به من گفتند از اجاره ی ملکی که از مادرمان به ما رسیده بود , به من و برادرم احمد روزی دوازده تومان می رسید. آقا , مادامی که این پول مصرف نمیشد به ما حقوق نمیداد. به آقای احسن گفتماکنون من مخارج دارم و این مقدار کفاف نمی کند. آقای احسن به آقا مطلب را متذکر شدند که آیت الله زاده چنین میگویند. آقا ناراحت شده و فرمودندتعبیر به آیت الله زاده نکنید. محمد حسن طلبه است. ایشان از من بیشتر پول دارند , آنان روزی دوازده تومان دارند و من با این مخارج چهارده تومان دارم. زمانی برخی افراد از آیت الله بروجردی خواسته بودند که آقازاده را برای اقامه ی نماز و امامت جماعت به مسجد بفرستند , آقا بسیار ناراحت میشود و میفرمایدچه میگویید؟ مگر اسلام را ملعبه میدانید که این حرفها را میزنید؟ درجات علمیآیت الله بروجردی از نظر علمی فرد جامعی بودند. شیوه ی فقهی ایشان توجه به آراء عامه و تطبیق آن با آراء و نظرات شیعه بود. مرحوم آیت الله شیخ علی صافی گلپایگانی در این مورد می فرمودندتسلط ایشان بر اقوال عامه , فوق العاده بود به همین خاطر هم استنباط های خوبی داشتند. در فلسفه تبحر کامل داشتنددر رجال اجتهاد میکردند و تنها به نقل نظر دیگران اکتفا نمیکردند. در اصول صاحب مبنی بودند. در مساعلی مانند مفهوم , ترتب ومبانی جدید داشتند.از جهت ادبیات خیلی دقیق بودند. آنچه را هم خوانده بودند , خیلی دقیق و خوب خوانده بودند. از همان اوان تحصیل بر کتابی که خوانده بود , به صورت تحقیقی و اجتهادی حاشیه زده بودند. نکته ی دیگر جنبه ی تتبع و تحصیل آیت الله بروجردی بود. هرگاه به نقل قول و نظریه ای برخورد میکرد , تا حد امکان به جستجو میپرداخت تا مصدر اولیه ی آن را به دست آورد. مرحوم بروجردی علاوهبر فقه و اصول در تفسیر رجال , انساب , ریاضی قدیم , تاریخ , فلسفه وصاحب نظر بود. آن مرحوم همچنین به ادبیات عرب و ادبیات فارسی تسلط داشتند. اکثر کتب ادبی شعری را مطالعه کرده و حتی گلستان سعدی را اول تا به آخر حاشیه زده بودند. در مابقی علوم مرتبط با دین تبحر خاصی داشتند. هنگامی که حسینعلی رزم آرا قبله نمای مخصوص خود را به ایشان نشان میدهد , آیت الله بروجردی در علم هیأت توضیحاتی میدهند که باعث اعجاب رزم آرا میشود. مقامات علمی ایشان به حدی بود که سایر علما را به جلسات, درس ایشان می کشاند. نقل می کنند که روزی آیت الله گلپایگانی که در زمان آیت الله بروجردی صاحب کرسی درس بود , بعد از پایان تدریس خود , با سرعت و در حال دویدن از پله های وسط فیضیه و صحن کهنه بالا میرفته است. کسی علت شتاب ایشان را میپرسد. مرحوم گلپایگانی در جواب میگویدمیخواهم که به اول درس آقای بروجردی برسم.

مرحوم آیت الله بروجردی در شب چهاردهم فروردین ۱۳۴۰ خورشیدی پس از شش روز کسالت دعوت حق را لبیک گفت و در زاویه جنوب مسجد اعظم به خاک سپرده شدند. روحش شاد.

 

11 نظر

  • جواد مختاری

    درود بر شما ، احسنت عالی بود.


  • نیما روزبهانی

    محمد مهدی عبد خدایی در گفتگو با پایگاه اینترنتی مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران گفت : آیت الله بروجردی اهل بروجرد است و بروجردیها لر هستند. در خاطرات آیت الله دکتر ضیایی در مصاحبه با مجله یاد ، شماره ۷ ، تابستان ۱۳۶۶ ، صفحه ۲۳ آمده : آیت الله بروجردی با زبان لری صحبت میکرد. آیت الله دکتر محمد صادق تهرانی در پایگاه اینترنتی جامعه علوم القرآن میگوید : برخی تنگ نظران جایگاه برجسته مرجعیت را برای بروجردی نمی پسندیدند و لر بودن وی را دستمایه توهین و تحقیر قرار میدادند مثلأ آیت الله کاشانی گفته بود : آخه این سید لر تو قم چکار میکند؟؟؟ آیت الله محمدحسین علوی طباطبایی داماد بروجردی در گفتگو با روزنامه شرق در تاریخ ۲۹ فروردین ۸۵ به توهینات کاشانی به بروجردی اشاره میکند! غلامحسین کرباسچی در خاطراتش صفحه ۱۸۹ مینویسد : مردم بلاد لرنشین از آیت الله بروجردی پشتیبانی و حمایت میکردند و علماء قم از منظر سیاسی از قدرت روزافزون بروجردی در هراس بودند و تلاش میکردند از تقویت رابطه وی با عقبه اجتماعی و قومیتی اش در بین مردم لر جلوگیری کنند! در خاطرات آیت الله شیخعلی صافی گلپایگانی ، مجله حوزه ، شماره ۴۳ ، صفحه ۱۰۷ مینویسد : مردم لرستان پشت بروجردی بودند و از او حمایت میکردند. مخالفان بروجردی از به صحنه آمدن یک جریان اجتماعی مبتنی بر جغرافیای فرهنگی زاگرس مرکزی و جنوبی (بلاد لرنشین) در هراس بودند. زبان لری به نوعی جلوه بیرونی و تظاهر به انتساب فرد به یک گروه جمعیت شناختی است و گویش بروجردی باید مورد هجمه قرار گیرد تا درس عبرتی شود برای دیگر تحصیلکردگان تا زبان و گویش خود را مخفی کنند زیرا صحبت کردن به زبان واحد منجر به درک واحد از مسائل و اقدام مشترک در چارچوب منافع مشترک خواهد شد بنابراین تمسخر بروجردی نه در راستای کنترل قدرت شخص او بلکه برای جلوگیری از قدرت یافتن جغرافیای لر زبان است.خشونت شفاهی و زبانی بر علیه مردم لر در صورتی اتفاق می افتد که ثانیه ای ۱۸۱ میلیون مترمکعب آب از الیگودرز لرستان به قم پمپاژ میکنند.


  • دشت سیلاخور

    دشت سیلاخور پهناورترین و بزرگترین مرکز کشاورزی استان لرستان است. آب بسیار و زمینهای مرغوب منطقه را به قطب کشاورزی لرستان بدل کرده است در دره های حاشیه ی دشت باغهای زردآلو ، هلو ، سیب و آلو بسیار است و در پهنه ی دشت ، کشت گندم ، جو و برنج انجام میگیرد. دامداری ، در کنار کشاورزی رونق کمتری دارد ولی در تابستان این دشت میزبان گله هایی است که از جنوب گرم به اینجا کوچ میکنند و تا پایان تابستان در این دشت حاصلخیز میمانند. کارخانه سیمان - داروسازی - مونتاژ خودرو- بافندگی - کاشی و سرامیک - قند و سنگبری از صنایع سیلاخور است اما آمار بیکاری بسیار بالاست و از هر ۳ نفر ، یکی بیکار است! شهر تاریخی بروجرد مهمترین مرکز ورشو سازی ایران است بافتن نوعی گلیم و زیرانداز بنام ماشته نیز رونق دارد تولید خوراکی های ارده و شیره حلوایی نیز در بروجرد رایج است. دانشگاه آزاد بروجرد یکی از معتبرترین دانشگاه های غرب کشور است و دانشجویان بسیاری را از سراسر کشور میپذیرد. حمدالله مستوفی در تاریخ گزیده از شهر بروجرد نام برده و آن را شهری آباد دانسته است. متأسفانه به دلیل ضعف عملکرد میراث فرهنگی و بودجه اندک تاکنون هیچکار باستان شناسی شایسته ای در دشت سیلاخور انجام نشده است و تاریخ گذشته ی این منطقه همچنان در زیر پرده ی خاک پنهان است. در ایران یک میلیون تپه و محوطه باستانی - تاریخی وجود دارد که بلاتکلیف رها شدند و هنوز هیچ کار تحیقاتی و باستان شناسانه ای در آنها صورت نگرفته است.


  • اسماعیل خان《سرباز بروجردی》

    اسماعیل خان معروف به سرباز بروجردی که در سال ۱۲۸۹ قمری وفات کرده ، ادیب و شاعر بود که تخلص سرباز اختیار کرده بود. اصلش از خرم آباد فیلی بود و به مناسبت آنکه در بروجرد تولد و تمکن یافته به بروجردی مشهور شده و چون در فوج نظام صاحب منصب بوده ، تخلص سرباز را برای خود برگزیده است. وی در انواع شعر دست داشته و دیوانی در مراثی بنام اسرارالشهاده از او بازمانده که دو مرتبه در تبریز و بمبئی چاپ شده که قریب ۵ هزار بیت دارد. محمود میرزا قاجار میگوید : سرباز نامش اسماعیل خان بود و از طایفه فیلی خرم آباد ، در غزل سرایی دستی دارد و سعی نماید که از متوسطان باشد مشارالیه در درگاه نواب محمد قاسم میرزا به منصب تخلص خود ممتاز و سرهنگ سرباز است.نسخه ای از دیوان سرباز در کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران موجود است.


  • بُوَد افتخارم که لُر زاده ام

    من از نسل مردان حُر زاده ام _ بود افتخارم که لُر زاده ام / رسد پشت بر پشت به شیران لک _ تبارم بود از دلیران لک / سزاوار تاج سر شایی ام _ ز نسل سواران مینجایی ام / شود روز دشمن چنان شام تار _ به میدان گر آید لُر بختیار / بهار عدو چون زمستان شود _ اگر خار پای لُرستان شود / نژاد لُرم ایل شوهان بود _ همه افتخارم لُرستان بود / بود هندِمینی تبار لُرم _ دل شیر دارم ز مردی پُرم / لُرم از گناوه ز دلوار من _ ز بوشهر و دیلم ز کُمزار من / فدای لُرستان، جان و تنم _ من ایرانی ام، لُر، ز مهمَسنم / لُرم از نژاد بویر احمدم _ شبیخون به جیش سکندر زدم / لُرم، صاف و بی غش، من ایرانی ام _ بود افتخارم لُرستانی ام / من از نسل مردان حُر زاده ام _ بود افتخارم که لُر زاده ام. رحمان مریدی، دره شهر ایلام


  • دکتر مهرزاد بروجردی

    دکتر مهرزاد بروجردی متولد ۱۳۴۱، تحلیلگر سیاسی، پژوهشگر و استاد علوم‌سیاسی دانشگاه سیراکیوزدر نیویورک است. مهرزاد بروجردی ۱۳۴۱ در خانواده‌ای لُرتبار در شهر آغاجاری خوزستان به دنیا آمد. دوران نوجوانی را در خوزستان گذراند. چند ماهی پیش از انقلاب سال ۱۳۵۷ برای تحصیل در رشته علم سیاست و جامعه‌شناسی به آمریکا سفر کرد. دوره کارشناسی را تا سال ۱۳۶۲ در دانشگاه بوستون و دوره کارشناسی ارشد علم سیاست را سال ۱۳۶۴ در دانشگاه نورث ایسترن به پایان برد و سال ۱۳۶۹ مدرک دکتری روابط بین‌الملل را از دانشگاه امریکن واشینگتن دریافت کرد سپس دو سال دوره پسادکتری را در دانشگاه‌های هاروارد و تگزاس سپری نمود. وی از سال ۱۳۷۱ تاکنون در گروه علم سیاست دانشکده شهروندی و روابط عمومی مکسول در دانشگاه سیراکیوز تدریس می‌کند و درحال حاضر مدیر این گروه است. مهم‌ترین حوزه‌های پژوهشی مورد علاقه مهرزاد بروجردی سیاست و تاریخ روشنفکری در خاورمیانه به‌ویژه ایران است. مهرزاد بروجردی رئیس سابق انجمن بین‌المللی ایران شناسی (International society for iranian studies)، قدیمی‌ترین گروه پژوهش‌های ایرانشناسی در مغرب زمین است. وی همچنین بنیان‌گذار و مدیر مرکز پژوهش‌های خاورمیانه در دانشگاه سیراکیوز و سر ویراستار رشته کتاب‌های تاریخ سیاسی و روشنفکری خاورمیانه در انتشارات این دانشگاه است. وی در انتشار بیش از ۳۰ کتاب در این رشتهٔ پژوهشی با انتشارات دانشگاه سیراکیوز همکاری داشته‌است. مهرزاد بروجردی عضو هیئت مدیره بنیاد خاورنزدیک (Near East Foundation)، پژوهشگر وابسته در مرکز خاورمیانه واشینگتن (Middle East Institute) و یکی از دو مدیر پرتال داده‌های ایران (Iran Data Portal) است. مهرزاد بروجردی در سال ۲۰۱۷ توسط شورای آموزش و پرورش آمریکا (ای‌سی‌ای) برای دوره آموزش رهبری اجرایی برگزیده شد و به همین خاطر سال تحصیلی ۲۰۱۸-۲۰۱۷ را در دانشگاه ایالتی کالیفرنیا در نورتریج سپری کرد. تازه‌ترین کتاب مهرزاد بروجردی《ایران پسا انقلاب؛ کتابچه راهنما》نام دارد که با همراهی کوروش رحیم‌خانی نوشته شده‌است. کتاب《ایران پسا انقلاب》اطلاعات جامعی را در مورد افرادی که در دوران جمهوری اسلامی مناصب عالی‌رتبه سیاسی (مانند وزارت، نمایندگی مجلس، عضویت در شورای نگهبان یا مجلس خبرگان و...) بر عهده داشته‌اند، ارایه می‌دهد. همچنین کتاب داده‌هایی مانند میزان مشارکت در انتخابات در استان‌های مختلف و همچنین میزان آرای نامزدها را دربر ‌می‌گیرد. کتاب《ایران پسا انقلاب》اطلاعات جامعی را از نهادهای سیاسی و سیاستمداران ایران پسا انقلاب ارایه می‌دهد. اندیشکده شورای آتلانتیک در نشستی در ماه مارس سال ۲۰۱۸ به بررسی کتاب《ایران پسا انقلاب》پرداخت. از دیگر کتاب‌های دکتر مهرزاد بروجردی می‌توان به کتاب《روشنفکران ایرانی و غرب》و همچنین《آئینه‌ای برای امیر مسلمان: اسلام و اندیشهٔ حکومت‌گری》اشاره کرد که هر دو کتاب توسط انتشارات دانشگاه سیراکیوز منتشر شده‌اند. کتاب‌های منتشر شده: روشنفکران ایرانی و غرب (فرزان روز – چاپ نخست ۱۳۷۷) / روشنفکران ایرانی و غرب (انتشارات دانشگاه سیراکیوز - ۱۹۹۶ - به انگلیسی) / تراشیدم، پرستیدم، شکستم (نگاه معاصر – چاپ نخست ۱۳۸۹) / آئینه‌ای برای امیر مسلمان: اسلام و اندیشهٔ حکومت‌گری (دانشگاه سیراکیوز – ۲۰۱۳ – به زبان انگلیسی) / ایران پسا انقلاب؛ کتابچه‌‌ی راهنما (انتشارات دانشگاه سیراکیوس – ۲۰۱۸ - ۸۵۳ صفحه - به زبان انگلیسی).


  • دکتر مهرداد اوستا

    مهرداد اوستا 1306 در بروجرد متولد شد و در قصیده سرایی بشیوه خراسانی ید طولائی داشت آثار: آرش کمانگیر، رساله در منطق، عقل واشراف، دیوان اشعار، شراب خانگی ترس محتسب خورده، تیرانا، روانشناسی اخلاق، تصحیح دیوان سلمان و...


  • بنفشه حجازی بروجردی

    بنفشه حجازی، شاعر، نویسنده و پژوهشگرتاریخ متولد ۱۳۳۳ بروجرد است او پرکارترین شاعره ایران است. شماره 5 مجله ادبی درگاه به او اختصاص دارد. آثار وی: رویای انار / گزارشی از ستونزار / زن به ظن تاریخ/ انکار عشق تو ناگزیرم / به زیر مقنعه / نپرس چرا سکوت میکنم / تارا و ماه / ماه گریخته در پیراهن / یک منظومه آواره و بیست ترانه سرگردان / ضعیفه / دایره حیرت / نرگس عشق / تاج الرجال: رابعه عدویه / تذکره اندرونی / بیسکویت نیم خورده / اعتراف میکنم / زن در ترانه ها و اشعارعامیانه / زنان ترانه / زن در تاریخ / تاریخ هیچکس / اعترافات یک عکاس / کلمه کبود / تاریخ خانمها / ایمپالای سرخ / آمفی تئاتر / شصت ثانیه زندگی / ورای زنی که شاید دوستم بدارد / سرزمین اهورایی و....


  • حسین حزین بروجردی

    اسماعیل بروجردی معروف به سرباز که سال ۱۲۸۹ قمری وفات کرده و دیوان اسرارالشهاده با پنج هزار بیت از اوست. حسین حزین، شاعر و مورخ بروجردی سال ۱۳۲۷ قمری در محله حاج ظهرابی متولد شد. تخلصش حزین بود. آثار: دیوان قصاید / دیوان غزلیات / چکامه‌های پارسی / مثنوی مرصدالاسرار / دوبیتی‌های سوز و گداز / دیوان مدایح و مراثی / تذکره حزین (دربارۀ شاعران، حاکمان و تاریخ بروجرد)


  • سرادر محمد بروجردی

    سردار محمد بروجردی سال ۱۳۳۳ در بروجرد لُرستان به دنیا آمد؛ و بعد از فوت پدر در هفت سالگی به همراه خانواده به تهران آمد و در سال ۱۳۵۶ به گروه «صف» پیوست و زمان ورود امام، مسئولیت حفاظت از ایشان را بر عهده گرفت و علی‌رغم اینکه فرماندهی کل سپاه به او پیشنهاد شد، ولی قبول نکرد و دو سال بعد در سال ۱۳۵۸ برای فرونشاندن آشوب ضد انقلاب در کردستان، راهی این منطقه شد و با اقامت چهار ساله خود، وضعیت این منطقه را سروسامان داد تا جایی که به《مسیح کردستان》شهرت یافت. تا اینکه در یکم خرداد ۱۳۶۲ در کردستان به شهادت رسید. به مناسبت سالروز شهادت این شهید والامقام خبرنگار دفاع‌پرس گفت‌وگویی را با سردار حسن رستگار رئیس تحقیقات امنیت ملی و فرمانده قرارگاه حمزه سیدالشهداء انجام داده که ماحصلش در ادامه آمده: لقب مسیج کردستان را چه کسی به او داد؟ شهید بروجردی قبل از آن‌که در سال ۶۲ به شهادت برسد، در غرب کشور درحال اثر گذاری بود و یک مشی امنیتی، مردمداری و حکومتداری را در منطقه دنبال می‌کرد؛ لذا بواسطه همین تلاش‌ها که برای نجات مردم منطقه صورت می‌گرفت، لقب《مسیح کردستان》را به او می‌دهند. چون اوایل پیروزی انقلاب، دشمن تلاش‌هایی را برای اضمحلال هویت مردم مناطق کردنشین انجام می‌داد، شهید بروجردی با اقدامات خود تلاش می‌کرد تا این حیات و هویت از دست رفته مناطق کردنشین را باز گرداند؛ لذا بواسطه این اقدامات لقب مورد اشاره را به او می‌دهند. چرا بروجردی به کردستان رفت؟ برای احیای سخنان امام(ره) درباره کردستان باید فردی به منطقه می‌رفت تا بتواند سخنان ایشان را محقق سازد؛ زیرا اهمیت منطقه کردستان به حدی بود که امام راحل در همان سال‌ ۳۴۱ بار کلمه《کردستان》را بکار می‌برند؛ در واقع زمانیکه دشمن، تهاجم همه جانبه‌ای را برای بی اعتقاد کردن مردم و تجزیه ایران آغاز می‌کند، امام (ره) دائم هشدار می‌دهد تا توجه‌ها به سمت این تهاجم جلب شود. اقدامات شهید بروجردی منجر به تامین و پایداری امنیت در کردستان می‌شود به همین خاطر یکی از افرادی که به این هشدار‌های امام(ره) توجه می‌کند و به میدان مقابله با دشمن حاضر می‌شود، شهید بروجردی است؛ رفتار‌های بروجردی که متاثر از رفتار‌های مکتبی است، باعث می‌شود تا اثرگذاری اقدامات و تلاش‌های او در منطقه ماندگار شود و تهاجم همه جانبه دشمن نیز، که قصد داشت قسمتی از ایران را جدا کند با همت و اراده بروجردی، محقق نمی‌شود. شهید بروجردی، زمان تشکیل سپاه، هرچند یکی از گزینه‌های فرماندهی این نهاد انقلابی بود، ولی می‌گوید براساس دیدگاهی که به سخنان امام دارم، آنچه برای من اهمیت دارد مردم مناطق کردنشین هستند؛ لذا چنانچه قرار باشد فرمانده سپاه باشم، ابتدا سپاه را در کردستان شکل می‌دهم و سپس به تهران باز می‌گردم. شهید بروجردی در مواجهه با مردم کردستان چگونه عمل می‌کرد؟ مردمداری شهید بروجردی بحدی است که مصداق آنرا می‌توان در عکسی که از وی در جمع کُرد‌های مسلح منتشر شده دید. بروجردی درکمال آرامش با کُرد‌های مسلح گفت‌وگو می‌کرد؛ این یعنی فردی از جمهوری اسلامی که مسئولیت هم دارد بحدی به کُرد‌ها اعتماد دارد که حتی اسلحه خود را هم زمین می‌گذارد و این باعث می‌شود همان کُرد‌های مسلح، جان خود را برای بروجردی و انقلاب فدا کنند. در واقع شهید بروجردی با《رفتار عملی، اعتقادی خود》کردستان را نجات داد و امنیت پایدار را دراین منطقه برقرار کرد. علت تشکیل قرارگاهی بنام حمزه سیدالشهداء در شمال غرب کشور چه بود؟ در سال ۵۹ تا ۶۰ حوادث متعددی در شمال غرب کشور درحال روی دادن بود؛ بدین صورت که درمقابل ما حزب دمکرات، کوموله و سرویس‌های اطلاعاتی کشور‌های خارجی بصورت متمرکز علیه ایران درحال فعالیت بودند، ما در هر کدام از شهر‌های کرمانشاه، سنندج و ارومیه بصورت مجزا از هم فعالیت داشتیم. ضرورت انسجام فرماندهی در منطقه موجب شد تا بروجردی ایده تشکیل چنین قرارگاهی را با عقبه‌ای که به سال ۵۹ باز می‌گردد را مطرح کند؛ بدین ترتیب قرارگاه مشترکی تحت عنوان《قرارگاه مشترک سپاه و ارتش》با حضور بروجردی، صفوی و صیادشیرازی، سال ۶۱ در مناطق کردنشین تشکیل شد. اقدامات شهید بروجردی منجر به تامین و پایداری امنیت در کردستان می‌شود این قرارگاه ارتباطش با مدیریت اجرایی، ارتباط تعاملی و رفتاری بود. با استاندار جلسه می‌گذاشتند و عنوان می‌کردند که پاکسازی منطقه از وجود ضدانقلاب به تنهایی سودی ندارد؛ زیرا زمانی پاکسازی می‌تواند برای مردم اثربخش باشد که بهمراه آن، راه ارتباطی مردم، مراکز بهداشتی و مدارس نیز توسعه یابند. این قرارگاه در فعالیت درونی باعث هم‌افزایی بین ارتش و سپاه می‌شود و در فعالیت بیرونی امکانات نظام را پای کار می‌آورد. چرا بروجردی فرماندهی قرارگاه را بر عهده نمی‌گیرند؟ بروجردی عنوان می‌کرد: اگر فرمانده شوم به‌دلیل اینکه دو سال در منطقه حضور دارم، شاید نتوانم پشتیبانی‌ ملی را به منطقه بیاورم؛ لذا فردی باید فرمانده قرارگاه باشد که تعاملات سطح ملی آن، فراتر از بنده باشد؛ به همین علت اصرار می‌کند فردی از تهران این مسئولیت را عهده دار شود. بدین ترتیب《ابراهیم سنجقی》رئیس ستاد مشترک سپاه، به فرماندهی قرارگاه منصوب می‌شود؛ البته وی در جلسه‌ای عنوان می‌کند فرمانده اصلی بروجردی است و هرچه او بگوید من عمل می‌کنم. در واقع فرمانده حاکمیت روحی و روانی و در صحنه میدان بر عهده بروجردی بود. شهید بروجردی برای انسجام و سازماندهی مسلمانان کُرد مهاجر علیه ضدانقلاب، تشکیل سازمان پیشمرگان کُرد مسلمان را در شورای عالی سپاه طرح کرد و پس از تصویب با همکاری دو تن از اعضای شورای انقلاب شهید دکتر بهشتی و آیت‌الله رفسنجانی مسئولیت تشکیل آن به وی محول شد. اقدامات موثر این تشکیلات در کردستان، سازماندهی ضدانقلاب را برهم زد و آغازی شد برای عملیات‌های پیروزی بر علیه ضدانقلاب. به جرات می‌توان گفت که شهید بروجردی با این کار، داغ ایجاد اسرائیل دوم در کردستان را به دل آمریکا گذاشت. در کردستان تمام حرکات ضدانقلاب را به‌عنوان فرمانده عملیات زیر نظر داشت. در جریانات پاوه، درگیری سنندج و حوادث دردناک شهرهای کردستان‌ همواره یکه‌تاز مقابله با ضدانقلاب بود و شهرها یکی پس از دیگری با دلاوری‌های شهید بروجردی و یارانش آزاد شد. حضور پررنگ و اثربخش وی در خط اول مبارزات مردمی در کردستان او را بارها در محاصره ضدانقلاب انداخت اما هر بار با شگفتی تمام، خود و هم‌رزمانش را از محاصره خارج ساخت.


  • خشونت زبانی علیه لُرها

    محسن حیدری: خشونت کلامی علیه لُرها شامل مرجع تقلید لُر هم میشد.️ 2 اسفند روز جهانی زبان مادری «مرحوم آيت ‏الله بروجردي اهل بروجرد بود؛ بروجرديها هم لُر هستند و کلّ طلبه‏ های لُر طرفدار آيت ‏الله بروجردی بودند. بدبختانه، در حوزه‏ ها هم اين وضع رسم بوده است؛ مثلاً طلبه‏ هاي آذری طرفدار مرجع آذری بودند؛ طلبه‏ های لُر طرفدار مرجع خودشان بودند». (محمدمهدی عبدخدایی عضو جمعیت فدائیان اسلام در گفتگو با پایگاه اینترنتی موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران) سخنان عبدخدایی نشان میدهد که چگونه تقسیم بندی های قومیتی، جمعیت شناختی و زبان شناختی به‌عنوان یک واقعیت در زیر پوست حوزه های علمیه وجود داشته و دارد. واقعیت این است که آیت الله بروجردی در سالهای دهه 20 و 30، تنها چهره شاخص قوم لُر بود که به‌طور همزمان هم از مقبولیت اجتماعی در بین مردم برخوردار بود و هم توسط فرهنگ مسلط ایران در تهران مورد پذیرش قرار گفته بود. در منابع تاریخی تأکید شده که آیت الله بروجردی، فارسی را آمیخته با زبان لُری صحبت میکرد. (خاطرات آیت الله دکتر ضیایی در مصاحبه با مجله یاد، شماره 7، تابستان 1366، ص 23) و اتفاقاً برخی افراد که این جایگاه برجسته را برای یک لُرتبار نمی پسندیدند (پی نوشت 1) «آیت الله کاشانی حتی در زمان عظمت مرجعیت آقای بروجردی احیاناً از روی عصبانیت تعبیراتی به آقای بروجردی داشته و می‌گفتند: "آخه این سید لُر تو قم چکار میکنه". که البته بعداً میفرمودند: نه این طور نیست، بعضی وقتها انسان در عصبانیت حرفهایی میزند اما نظایر چنین تعبیری نسبت به آقای خمینی هیچ وقت نشد. البته این حرفها به آقای بروجردی می‌رسید ولی عکس العمل نداشت. حتی وقتی به آقای بروجردی اطلاع داده شد که آقای کاشانی مقروض است، فوری آن مبلغی که ایشان بدهکار بود با اضافه میفرستاد». (خاطرات آیت الله دکتر محمدصادق تهرانی در پایگاه اینترنتی جامعه علوم القرآن) مشابه این نکته در یک منبع دیگر آمده: «آقای کاشانی روی کاناپه نشسته بود. سلام کردم. آقای کاشانی گفت: علیکم‌السلام، کجا بودی، چکار می‌کنی؟ دعوت کرد کنارش نشستم. گفت: « لُره چکار می‌کند؟» منظورش آقای بروجردی بود. اگر این را من به آقا منتقل می‌کردم دیگر خیلی بد می‌شد. به آقای کاشانی گفتم: آقا بزرگش نخوانند اهل خرد که نام بزرگان به زشتی برد. ایشان خیلی ناراحت شد و دیگر تا آخر مجلس با من حرف نزد.» (آیت‌الله محمدحسین علوی طباطبایی، داماد آیت‌الله بروجردی در گفتگو با روزنامه شرق، ۲۹ فروردین ۱۳۸۵). اما چرا برخی تلاش می‌کردند لُر بودن آیت الله بروجردی را دستمایه تمسخر قرار دهند؟ این پرسش را از منظر مختلف می‌توان بررسی کرد و پاسخ داد. الف) نظریه سیاسی: از منظر سیاسی، کسانی که لُر بودن آیت الله العظمی بروجردی را دستمایه تمسخر قرار می‌دادند، از قدرت روزافزون آیت الله بروجردی در هراس بودند. از این رو، تلاش می کردند از تقویت رابطه وی با عقبه اجتماعی و قومیتی اش در بین مردم لُر جلوگیری کنند تا به این وسیله از قدرت وی بکاهند و از تبدیل شدن وی به یک قدرت سیاسی برتر جلوگیری کنند. بخشی از این مخالفان در دربار رژیم پهلوی و بخشی در قالب رقابتهای درونی حوزه های علمیه قابل تبیین است. غلامرضا کرباسچی از آیت الله علی اصغر مروارید نقل کرده: «مرحوم حاج آقا کمالوند نقل میکرد که آقای شیخ فاضل فرج الله هرسینی از روحیه سلحشوری و لُری برخوردار بود. در نامه ای به آقای بروجردی نوشت که «آقا تا کی اوضاع ایران باید اینطوری باشد؟ هرکس حرف شما را می‌پذیرد از مردم لُرستان اینها را جمع کن. من نیز هر کس از عشایر اینطرف (اطراف کرمانشاه) را که حرفم را می‌پذیرد جمع می‌کنم اینها را حرکت می‌دهم. شما هم از آنطرف بروجرد لُرستان همه را حرکت بدهید بیاییم تهران و رضاشاه را از سلطنت خلع کنیم با او جنگ کنیم و او را بکشیم.» (خاطرات غلامحسین كرباسچی، تاریخ شفاهی انقلاب اسلامی، چاپ اول 1380، مركز اسناد انقلاب، ص 189) مشابه این نکته در یک منبع دیگر آمده: «آیت الله بروجردی در برابر خلافکاریهای شاه می ایستادند و دستگاه نیز از ایشان حساب می بردند. مرحوم آیت الله حسین قمی، خواسته هایی داشتند و برای تحقق خواسته های خود، در عبدالعظیم اقامت کرده بودند. شاه و سهیلی نخست وزیر وقت، به خواسته های ایشان توجهی نمی‌کردند، تا اینکه آیت الله بروجردی، از بروجرد، تلگراف میزنند و تهدید می‌کنند. یکی از مقامات می‌گوید: اگر تهدید خود را عملی سازد، تمام لُرستان پشت سر او قیام خواهند کرد؛ از این روی مجبور می‌شوند، به خواسته های مرحوم آیت الله حسین قمی، ترتیب اثر بدهند. (خاطرات آیت الله شیخ علی صافی گلپایگانی، مجله حوزه، شماره 43 و 44، ص 107). دو خاطره مذکور و خاطرات مشابه بخوبی نشان میدهد که از دید ناظران سیاسی مخالف و موافق، گسترش و تعمیق ارتباط آیت الله بروجردی با مردم لُر می‌توانست وی را به یک تهدید سیاسی جدی علیه حکومت و قدرت مسلط در پایتخت تبدیل کند بنابراین تمسخر لُر بودن وی را می توان نوعی هشدار پیشگیرانه به وی برای فاصله گرفتن از این عقبه اجتماعی محسوب نمود. این تمسخر، همچنین مانع از تشخص یابی سیاسی این رهبر مذهبی در ذهن عامه مردم لُر خواهد شد؛ مخاطب این پیام را دریافت می کند که لُر حتی اگر مرجع تقلید باشد بازهم موضوع تمسخر خواهد بود و بنابراین یک مرجع تقلید لُر محور قابل اتکایی برای جریان اجتماعی مردم لُر نخواهد بود و نباید به آن دلخوش کرد. ب) نظریه اجتماعی: از منظر اجتماعی، کسانی که لر بودن آیت الله بروجردی را دستمایه تمسخر قرار می دادند، بیش از آنکه از قدرت روزافزون شخص آیت الله بروجردی در هراس باشند، از امکان به صحنه آمدن یک جریان اجتماعی مبتنی بر جغرافیای فرهنگی زاگرس میانی و جنوبی در هراس بودند. لهجه به نوعی جلوه بیرونی و تظاهر به انتساب فرد به یک گروه جمعیت شناختی یا زبان شناختی است. بر اساس این دیدگاه، لهجه لری آیت لله بروجردی از این رو مورد هجمه قرار می گیرد تا درس عبرتی برای دیگران (طلاب جوان تر، بازاریان و کاسبان، دولتمردان و تحصیلکردگان و عموم نخبگان مردم لُر) شود تا زبان لُری خود را مخفی کنند. وقتی به همدیگر می رسند به لُری صحبت نکنند زیرا صحبت کردن به زبان واحد، احتمالاً منجر به درک واحد از مسائل و اقدام مشترک در چارچوب منافع مشترک خواهد انجامید. بنابراین تمسخر آیت الله بروجردی نه در راستای کنترل قدرت شخص او بلکه برای جلوگیری از قدرت یافتن جغرافیای لُرزبان در دستور کار قرار می گیرد. بخشی از این مخالفان در دربار رژیم پهلوی و بخشی در قالب رقابتهای درونی حوزه های علمیه قابل تبیین است. هدف از این یادداشت فقط طرح این پرسش و در میان نهادن این دو نظریه بود. بی شک پاسخ به این پرسش که «چرا زبان لُری آیت الله بروجردی دستمایه تمسخر قرار می‌گرفت؟»، میتواند در چارچوب نظریاتی غیر از این دو نظریه نیز تحلیلی شود. امیدوارم که این یادداشت فتح بابی باشد برای اندیشیدن در باب خشونت شفاهی و زبانی که بر لُرزبانان روا داشته می‌شود. این یادداشت همچنین نشان می دهد که خشونت شفاهی علیه لرزبانان، شامل مرجع تقلید آنان هم می شود (پی نوشت 2و3). پی نوشت: 1. مشابه این موضوع را در مورد شهید آیت الله قدوسی نیز نقل کرده اند. آیت الله حقانی در خاطرات خود می نویسد: «مرحوم شهید دکتر بهشتی در جلسۀ هیات مدیره مدرسه گفت آقای قدوسی برای مدیریت، بسیار قاطع و لایق است زیرا ایشان لُر است. در این هنگام همۀ اعضاء هیأت مدیره به این مساله خندیدند زیرا از کلمه لُر، استنباطی دیگر داشتند. شهید دکتر بهشتی فرمودند تعجب نکنید از این که گفتم ایشان لُر است. جهت این مطلب، این است که ایشان اهل لُرستان و اهل نهاوند است و لُرها قاطع هستند». (تاریخچه مدرسۀ منتظریه حقانی، تألیف آیت الله دکتر حسین حقانی زنجانی، در پایگاه اینترنتی مدرسه حقانی قم) 2. نگارنده این یادداشت معتقد است که آیت الله العظمی بروجردی، فرصتی برای رسمیت بخشیدن به زبان لُری بود؛ فرصتی که از دست رفت. اگر یک یا چند نوار صوتی ضبط شده از آیت الله بروجردی موجود بود که زبان لُری وی را (چنانکه در منابع تاریخی مکتوب مورد اشاره و تأکید قرار گفته) میشنیدیم و میشنیدند، شاید قدری از خشونت شفاهی در حق لُرزبانان کاسته میشد. یا حداقل این بود که ما و بزرگترین مرجع تقلید شیعیان جهان در طول تاریخ، در این درد مشترک یعنی بر دوش کشیدن بار خشونت شفاهی علیه لُرزبانها سهیم میشدیم. 3. ذکر این نکته خالی از لطف نیست که نگارنده یادداشت با یک واسطه از یکی از علمای اردبیل شنیدم که میگفت: «در محضر حضرت آیت الله بروجردی بودیم که یک طلبه آذری زبان بحضور رسید و مطلبی را مطرح کرد. آن طلبه آذری زبان فارسی را بسیار با زحمت و شکسته صحبت می کرد بطوری که درک معنای سخنش برای آیت الله بروجردی بسیار سخت بود. آیت الله بروجردی سعی در فهم کلام طلبه کرد و او هم چند بار سخن را تکرار کرد ولی نتوانست منظور خود را منتقل کند. صبر آیت الله بروجردی لبریز شد و فرمودند تو چه طلبه ای هستی که حرف زدن به زبان فارسی نمیدانی؟ طلبه هم بلافاصله جواب داد خودتان چه مرجع تقلیدی هستید که زبان ترکی را نمی دانید». تفسیر این خاطره، مجال دیگری می‌طلبد. سخن در اینجا این است که تلاش برای نزدیک شدن به مردم و فهم زبان و مطالبات آنان، از وظایف افراد فرادست جامعه و حاکمیت است. جای آن دارد که مشابه سوال که آن طلبه ترک از مرجع تقلید لُر پرسید را ما نیز از کسانی که بر مقدرات ما مسلط اند بپرسیم.



آخرین مقالات