پنج شنبه ۱۹ تیر ۱۳۹۹ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

لرها مخترع اولین ساز ها و موسیقی ها در جهان

قدیمی ترین سند موسیقی تاریخی ایران مربوط به اجداد لرهاست که در تپه های باستانی چغامیش خوزستان (عیلام باستان) کشف شده است و بیش از پنج هزار سال قدمت دارد . سرزمین لر میراثدار اولین های بشریت، شاید اولین جایی که موسیقی ایرانی شکوفا شده، چغامیش دزفول است . یعنی عیلام و از جمله قدیمیترین آثار به دست آمده در این زمینه ،اثر مُهری است استوانه ای متعلق به هزاره چهارم قبل از میلاد که به وسیله دو باستان شناس به نام های (دولگاز) و (هلن کانتور) در بین سال های ۱۹۶۱ تا ۱۹۶۶ میلادی در چغامیش نزدیک دزفول کشف شده است و درحقیقت کهن ترین هم نوازی جهان را نشان می دهد. در این همنوازی که همگی بانوان هنرمند عیلامی به شمار می روند ، نفر اول خواننده ای است که به رسم معمول آوازه خوانان، دست راستش را زیر گوش گذاشته است. دلوگزا درباره ی این اثر باستانی ارزشمند باستانی چنین اظهار نظر کرده است: یکی از این نمونه ها نخستین سندی است که بشر از موسیقی، به شکل هنری سازمان یافته دارد. این تصویر ، گروهی نوازنده را نشان میدهد که در واقع پیشرو و نیای ارکستر های امروزی را مجسم می کند.

لرها مخترع اولین ساز ها و موسیقی ها در جهان

سرزمين لرستان(منظور تمام بلاد لرنشین) بعنوان كهن ترين مأمن تاريخي فلات ايران بيش از ساير نقاط مورد بي توجهي وبي مهري قرار داشته است.  اين در حالي است كه عموم پژوهشگران همواره بر اهميت تاريخ ، فرهنگ مردم لرستان  در روند شكل گيري تاريخ تمدن كهن وباستاني ايران و بلكه جهان اذعان دارند . غالب پژوهشگران از جمله ريچارد نلسون فراي nelson frye Richard (ايران شناس نامي) معتقدند : هنوز در لرستانات پژوهش هاي باستان شناسي به اندازه ي ساير نقاط از جمله مناطق كردنشين صورت نگرفته ،اما در عين حال بر قدمت و اصالت اين منطقه و فرهنگ آن تاكيد مي كنند. آنان دليل اين اصالت را شرايط ويژه ي جغرافيايي و زيست محيطي لرستانات مي دانند كه در روزگاران گذشته آنرا به يكي از مراكز مهم جمعيتي تبديل كرده بود (فراي ، تاريخ باستاني ايران ،رجب نيا1382: 19و18).


بارتولد (مستشرق بزرگ روسي) بنابر عقيده خود و تومانسكي و براساس پژوهشهاي ميداني ژوكوسكي مي گويد: وجـنات و بشره ي لرها بيش از ساير ايرانيـان خالص و محفوظ مانده است (جغرافيايي تاريخي ايران ، ترجمه سردادور 196:1372).

بارتولد (مستشرق  بزرگ روسي) بنابر عقيده خود و تومانسكي و براساس پژوهشهاي ميداني ژوكوسكي مي گويد: وجـنات و بشره ي لرها بيش از ساير ايرانيـان خالص و محفوظ مانده است (جغرافيايي تاريخي ايران ، ترجمه سردادور 196:1372). 

 ساير محققان ،از جمله پژوهندگان كرد مانند: آيت الله مردوخ كردستاني با استناد بر ساختار كهن زبان لري (نسبت به ساير گويش هاي همجوار )،بر اين اصالت تاكيد كرده اند چنانچه فاروق صفي زاده در تاييد تاريخ مردوخ آورده است : جايگاه لرها به مركز پهلوي كهن خيلي نزديك بوده و از آميزه با بيگانگان هم دور بوده اند ، حتي از ملت كلده وآشور هم چندان اثر پذير نشده اند و تغيير گويش نداده اند (اديان باستاني ايران64:1385).

بر اين اساس براي دست يابي به مختصـري از تاريخ موسيقي لرستان(منظور تمام بلاد لرنشین) در دوران باستان  ،تعمق در واژه هاي بازمانده از گذشته ،كه اينك هم با كمـترين تغيير تلفظ ،در فرهنــگ موسيقي لرستان و بعضا" در مناطق همجوار حضور داشته ،گريز ناپذير است.

 

کنکاش دروقایع گذشته برمردم لرستان و سیری در ژرفای سرگذشت فرهنگی وتاریخی آن درگرو بررسی موشکافانه درچهره‌های ناشناخته زندگانی نیاکان سخت کوش این مرز بوم است.

 نیاکانی که با طبیعت و سرشت گیتی، انس و الفتی عمیق و با پدیده‌های پیرامون خویش پیوندی ناگسستنی داشتند ودربرخورد با مشکلات، با تبیین پدیده‌های ناشناخته، تجلیات ذهنی را به گونه‌های مختلف برپرده زندگانی، نقشی آشکار و جاوید می‌زدند.

 هرچند باز‌شناسی بخشی ازویژگیهای زندگی این مردم، با بررسی آثار دست و اندیشه آن‌ها که درقالب عناصر مادی ومعنوی تجلی یافته و به یادگار مانده‌اند، شدنی است، ولی گذرگاه ورود به کُنه زندگانی آن‌ها واشراف بربسیاری از ویژگی‌های ناشناخته زیست وزندگی این مردم دلیلی جز مطالعه دقیق و همه جانبه چند و چون‌های جلوه‌های گوناگون امروزی نخواهد بود.

 

 

  • جایگاه موسیقی درفرهنگ مردم لر (بلاد لرنشین)

 

موسیقی لرستان(منظور تمام بلاد لرنشین) به دلیل محدودیت جغرافیایی این خطه و محصور بودن آن درمیان کوه‌های سربه آسمان ساییده زاگرس و عدم هم مرزی این سرزمین با کشورهای بیگانه نسبت به سایر مناطق کشور بکر‌تر و دست نخورده‌تر مانده است. مردم این دیار مردمی سلحشور ومبارز هستند و موسیقیشان در ارتباط با اصالتشان ساخته می‌شود. مایه ایی کاملاً متمایز نسبت به دیگر مناطق غرب کشور دارد، به علت روحیه سلحشوری، اشعار و سرود‌هایشان بیشترپیرامون محور مبارزات ومسائل اجتماعیشان است.

موسیقی در سرزمین لرها، مانند دیگر جوامع ایلی از اهمیت و نقش بسزایی برخوردار است و مردم این دیار از دیرباز با موسیقی انس و الفت خاصی را داشته است، به گونه ایی که درجای جای زندگیشان حضوری پر رنگ و عجین شده و ملموس را دارا است. درسوگواری، عروسی و پایکوبی، در ناف بری فرزندان و مراسم مذهبی و از دوشیدن شیر گوسفندان و گاوان گرفته تا کار طاقت فرسا و دشوار دروگری و جنگ آوریهای دلاوران و غیره...، همه وهمه بر موسیقی استوار و با آن همزاد است. مردم بلاد لرنشین اصولاً بر این باورند که سرود خواندن در کارهای دسته جمعی باعث تقویتشان در کار می‌شود از این رو هنگام کارگروهی به سرود خواندن می‌پردازند.

 به طورکلی می‌توان گفت که طبیعت کوهستانی، زندگی ایلی و شرایط قومی و فرهنگی در کنار سرنوشت تاریخی ایلات لرستان به موسیقی این منطقه رنگ و جلوه ایی خاص بخشیده است. تنوع نغمات در موسیقی لرستان اصالت وفرهنگ مردمان این دیار را هویدا می‌سازد.


  • سازهای رایج درموسیقی لرستان

1-    سازهای بادی (Aereophones )سرنا  دوزله  بلور

2-    سازهای زهی ( (Chordophones : کمانچه  تنبور

3-    سازهای کوبه‌ای ( :( membranophones تنبک (تمبک)  دُهُل

 

سرزمین لرستان ومحدوده زاگرس همچون دیگر مناطق فلات پهناور ایران در ادوار مختلف تاریخ محل بروز تمدن و آثاری بوده که موجب شگفتی جهانیان گردیده است.

 


  •  اسناد موسیقی در بلاد لرنشین

 

1.

 چغاميش شهري از دوران پيش از اختراع خط است و قدمت آن به حدود پنجاه قرن پيش از ميلاد مي رسد. چغاميش را بايد نخستين مرکز در ايران دانست که خط و کتاب، اول بار در آنجا ظاهر شده است. این تپه های ارزشمند که گنجینه تمدن های بسیار است به شماره 487 در فهرست آثار ملی ایران به ثبت رسیده اند.

قديمي ترين سند از تاريخ موسيقي ايران ( و موسيقي جهان ) كه تا كنون به دست آمده مربوط به هزاره چهارم قبل از ميلاد است كه تاريخ موسيقي ايران را به پنج هزار سال قبل مي رساند. مهري كه در چغاميشِ دزفول كشف شده حاوي صحنه اي از اجراي موسيـقي در اين دوره تاريـخي اسـت ( 3300-3100 ق.م ).

 

باستان شناسان امريكاي كاوشهاي خود را در تپه های چغامیش به سرپرستي پروفسور دلو گاز و خانم دكتر  هلن كانتر  از اساتید دانشگاه شيكاگو دانشگاه اغاز نمودند. انان در طول کاوش خود در سالهاي 1961تا 1976 موفق شدند اثار و اشياء ارزنده و توده هاي عظيمي از سفال دورهء پيدايش خط در تپهء چغاميش را کشف نمایند. چُغاميش يكي از مراكز مهم آغاز كتابت و شهرنشيني در ايران به شمار مي رود و تعداد زيادي الواح گِلي ( شمارشي ) و قطعات و ظروف و كاسه هاي سفالي مشهور به  لبه واريخته  كه از سفالينه هاي شاخص دوره آغاز كتابت است ، از اين تپه بدست آمده است .

مهر چغامیش :

در کاوشهایی که از سال 1961 تا 1966 توسط مؤسسه شرقی دانشگاه شیکاگو انجام گرفت،مُهری به دست آمد که یکی از سندهای مهم تاریخ تکامل موسیقی در تمدن انسان به شمار می رود.این مهر توسط دو باستان شناس از دانشگاه شیکاگو به نام های پیناس دلوگاس(1975- 1901pinhas delougaz )  و هلن کانتور(1993- 1919 Helene Kantor )  کشف و در گزارش کاوش آنها معرفی شد . در این گزارش آمده است:

«این تصاویر با توجه به ارزشی که از نظر هنری و آگاهی ما نسبت به زندگی این دوران دارند از ارزشهای والایی برخوردارند و به راستی نخستین یافته های بشری هستند که ارزش جهانی دارند. یکی از این نمونه ها ، نخستین سندی است که بشر از موسیقی به شکل سازمان یافته دارد. دراین تصویر گروهی نوازنده نشان داده می شوند که در حقیقت پیشرو و نخستین شکل ارکسترهای امروزی را مجسم می کند. دراین تصویر چنگ بزرگی مشاهده می شود که در پشت سر آن نیمرخ نوازنده ای در حال زانو زدن دیده می شود. فرد دیگری با دستهای باز در حال طبل زدن به چشم می خورد. نوازنده سوم دو آلت شاخ مانند در دست دارد که نشان می دهد نوازنده در حال نواختن ساز بادی است که احتمالاً بوق می باشد و آن دیگری که در دست دارد ظاهراً نواختنش متفاوت است. نفر چهارم خواننده را در حال آواز خواندن نشان می دهد که دستش را زیر گوشش نهاده، این حالت در آواز خوانی مصر باستان مشاهده می شود. این شیوه آواز خوانی هنوز در خاورمیانه متداول است. بنابراین در این تصویر ارکستری را مشاهده می کنیم که سازهای زهی، بادی و کوبه ای را در بردارد و خواننده با آن ها همکاری می کند. اما این ارکستر گوشه ای از صحنه اصلی را نشان می دهد و نوازندگان به جز طبل زن همه به سمت راست چرخیده اند. در برابر ،مردی مشاهده می شود که روی بالشی نشسته و میزی در جلویش قرار دارد که روی آن خوراکی های گوناگون چیده شده است و خدمتکار در حال پذیرایی از اوست. می توان چنین پنداشت که این تصویر صحنه ای را نشان می دهد که به مراسم مذهبی بستگی دارد.»

(Delouoaz-kantor: 1996)

سند موسیقی لر . قدیمی ترین سند موسیقی تاریخ ایران و لرستان و بختیاری

تصویری از مهر چغامیش ، که در آن اجرای موسیقی دیده می شود

 

2.

یکی از درخشانترین مقاطع تاریخ ایران باستان، دوران تمدن «عیلام» است. عیلامیان، بنیانگذاران نخستین پادشاهی در گسترهی ایران بوده اند. نام این سرزمین در زبان عیلامی، «هلتمتی» و به معنای «کشور سَرور» بوده است. شکل نوشتاری این نام در خط میخی سومری به صورت « NIM.KI »  بوده و به گونه ی Elam(ma)  (در سومری) و ) Elamtu در اکدی) خوانده و تلفظ میشده است. هخامنشیان این سرزمین را Uja میخواندند که نام کنونی «خوز» (= خوزستان) بازماندهی همین واژه است.

گسترهی کشور عیلام، شامل خوزستان و لرستان کنونی، پشتکوه(ایلام) و کوههای بختیاری،خوزستان،قسمتی از فارس،بوشهر،کوهگیلویه بویراحمد بوده است. بدین معنی که، از غرب به رود دجله، از شرق به استان فارس، از شمال به کوههای بختیاری و از جنوب به خلیج فارس محدود میشده و البته در دوران اوج قدرت خود، وسعتی افزونتر از این نیز داشته است. کشور عیلام از دو بخش کوهستانی و دشتی تشکیل میشد. بخش دشتی آن شامل سرزمینهای غربی عیلام، و مرکز آن شهر «شوش» بود، و بخش کوهستانی آن شامل نواحی شرقی عیلام، و کانون آن شهر انشان/ انزان [Anshan / Anzan] ( واقع در محل بیضای فارس) بود. سرزمین عیلام در غالب تاریخ خود به شکل فدرال اداره میگردید و به مرکزیت شهرهای بزرگ آن، حکومتهای مستقل وخودگردانی تشکیل مییافت .

ایلامیان علاوه بر صنعت ؛ معماری ؛ در هنر و موسیقی نیز پیشتاز بوده اند . چنانچه می توان نخستین سند از همنوازی و ارکست جهان را از ایلامیان اجداد لرها دانست که در مهر چغامیش ؛ کهنترین نمونه ی آنرا می توان دید .

 

از دیگر اسناد و مدارک وجود موسیقی و اجرای زنده ی آن در ایلام ، نقش برجسته ی کول فرح است که در آن می بینیم که 3 موسیقیدان را در مراسم مذهبی نشان می دهد که قربانی به خدایانشان تقدیم می کنند و یک نفر آنها دف می زند و دو نفر دیگر ، چنگی به نام ون می زنند.

 سند موسیقی عیلام  و لرها کوه فرح ایذه

کول فره ایذه - سند موسیقی دیگر


3.

موسیقی 3500 ساله ی شوش ( ایلام میانه ) :

نخستین شکل از تصاویر زیر ، با توجه به فرم لباس و نوع کلاه ، یک فرد موسیقی دان را نشان می دهد و بقیه ی تصاویر ، تندیس های کوچک افرادی در حال نواختن عود را نشان می دهد که از سفال قرمز رنگ ساخته شده اند .

این آثار را در سال 1933 در کاوش های دمورگان در تپه ی آکروپولیس در شوش کشف شده اند . این تندیس ها که ساختشان به دوران ایلام میانه ( حدود 1500 پ . م ) باز می گردد ، در حال حاضر در موزه ی لوور پاریس نگاهداری می شوند:

 

لوح نخست :

تاریخ موسیقی در سرزمین لرها

اندازه ی تندیس :

ارتفاع : 10/4 سانتی متر

عرض : 3/3 سانتی متر

مربوط به تمدن عیلام

 

 

لوح دوم :

قدمت موسیقی در سرزمین لرها

 اندازه ی تندیس:

ارتفاع : 9/8 سانتی متر

عرض : 4/1 سانتی متر

مربوط به تمدن عیلام

 

 

لوح سوم:

تاریخ موسیقی در بختیاری

اندازه ی تندیس :

ارتفاع : 8/6 سانتی متر

عرض : 4/6 سانتی متر

مربوط به تمدن عیلام

 

لوح چهارم:

تاریخ موسیقی در لرستانات

اندازه ی تندیس :

ارتفاع : 9/2 سانتی متر

عرض : 3/1 سانتی متر

مربوط به تمدن عیلام

 

 

لوح پنجم:

تاریخ موسیقی لرها

اینجا حقیقت سیلی میزند

 


درمیان مجسمه های سفالی کشف شده از تمدن عیلامی نیز، چندین تندیس سفالی قالبی وجود دارد که نوازنده هایی را درحال نواختی عود دسته بلند نشان می دهد. چند نمونه منحصر به فرد از این نوع تندیس در موزه لوور پاریس نگهداری می شود و از ۲۴تا۳۱ شماره گذاری شده است. درمجسمه شماره ۲۴، ساعد نوازنده عمود بر بدن و دسته ساز کمی متمایل به بالا است. در این مجسمه ساعد کاملاً از زیر کاسه عبور کرده و محل مضراب در انتهای محدوده یک پنجم دسته قرار گرفته است. کاسه طنینی ساز، بسیار کوچک و دسته ساز به نسبت آن بسیار بلند است.

در مجسمه شماره ۲۶،کاسه ساز کمی بزرگترشده و دسته نسبت کم تری با کاسه یافته است. ساعد هم عمود بر بدن نیست و زاویه ای حدود ۳۰ درجه پیدا کرده است. ساعد گرچه از زیر کاسه رد شده ،اما محل مضراب (مضراب خور)، به کاسه طنینی نزدیک تر است.

تندیس شماره ۲۷ مردی برهنه است که لوط دسته بندی را دردست دارد. ساعد او عمود بربدن قرارگرفته و انگشتانش از زیر کاسه، متمایل به محل مضراب شده است. دسته ساز نیز با زاویه ای حدود ۳۰ درجه به سمت بالا متمایل است. این مجسمه مربوط به اواسط هزاره دوم پیش از میلاد است.

مجسمه بعدی که با شماره ۳۰ در ویترین نگهداری اشیاء ایرانی در موزه لوور نگهداری می شود، مرد عیلامی است. ساز دست او، کاسه طنینی کوچک تری دارد. زاویه دسته کمتر است و ساعد کاملاً از زیر کاسه عبور کرده و دست جلوتر از کاسه طنینی قرارگرفته و به نظر چیزی شبیه مضراب در دست گرفته است.

از این دوران، مجسمه سفالی دیگری در موزه آبگینه تهران نگهداری می شود که به شماره ۶۵۹ -س ثبت شده است. پیکرسفالی یاد شده ، یک زن نوازنده است و به اواسط هزاره دوم قبل از میلاد تعلق دارد. این تندیس از منطقه جنوب غربی ایران کشف شده واز دوران عیلام میانی به جای مانده است. ساز در این پیکره عمود بر بدن و به صورت افقی کامل قرار دارد. و لوط دارای دسته کوتاهتری است.

وجود تندیس سفالی از نوازنده زن، نشان دهنده موقعیت عام و همه گیر موسیقی، بدون تمایز جنسی و نیز جایگاه زنان تمدن عیلامی نیز هست. این مجموعه تندیس که جملگی سفالی قالبی هستند، می تواند کارکردهای مذهبی عمومی داشته باشد. تولید انبوه و تعداد اشکالی که دارند، آنها را بدل به یک شی عمومی با کارکرد های شبیه به اشیای متداول در آیین ها کرده است.

 

تاریخ موسیقی لر توسط بانوان

تندیس بانوی نوازنده ی چنگ ؛ شوش – دوران پارتی مربوط به تمدن لرستان ؛ موزه لوور پاریس

 

 

از دوران عیلامی پایانی نیز مجموعه ای از زنگوله ها و زنگ هایی باقی مانده که کارکردهای متعددی ازجمله گردن آویز دام ها و ابزار تفریج کودکان داشته است.

تاریخ موسیقی در لرستان

تاریخ موسیقی لرستان

اینم تصویر یک ناقوس(زنگوله) امروزی در بین لرها

 

 

در تمدن عیلامی ، سازهای زهی مضرابی کارکردهای رسمی داشته اند. در این میان حضور چنگ در نقش هایی که از حضور شخص اول و مقام پادشاه باقی مانده، محسوس و معنا دار است. به این اعتبار می توان چنگ را ساز رسمی دربار پادشاهی ایران در ایران باستان قلمداد کرد. موقعیتی که تا پایان دوران ساسانی نیز محفوظ مانده است. در برابر چنگ به عنوان ساز رسمی آیین های درباری، به نظر می سد لوط دسته بلند کارکردهای مذهبی و آیینی داشته است.

پایان.


موسیقی بختیاری

                              موسیقی لر

تاریخ موسیقی لرستان بختیاری

تاریخ موسیقی لر    

 

تاریخ موسیقی لر

 

تاریخ موسیقی لر

 

 منبع:

کاوش های باستان شناسی و سازهای باستانی ایران

تاریخ موسیقی ایران

موسیقی 3500 ساله شوش

39 نظر

  • بساک

    ای دمت گرم کیف کردم💪


  • محسن نگهداری

    احسنت , درود بر روان پاکتان _ بسیار عالی و کامل بود.


  • امیدگودرزی منجزی

    خیلی کامل و دقیق و پرمعنی جمع آوری شده دست همگی درد نکنه


  • ارش

    لرها حتی صاحب اولین رقص ها در جهان هستند


  • اتیلا

    ✍ طبق تحقیقات هومئل زبانهای ایلام و سومر از یک پایه و جزو زبانهای اورال –آلتایی (التصاقی ) می باشد(سیری در تاریخ زبان و لهجه های ترکی –جواد هیئت-ص21) تار هم متعلق به ترکان ازربایجان هست، ثبت جهانی هم شده آشیق های باستانی ترک رو مصادره نکنید با دروع و جعل تاریخسازی نکنید با گذاشتن چندتا عکس که اونها هم نشان دهنده نفوذ ساز اشیقی ترکها در بین لرها هست به خودتون توهین نکنید، سند حرف میزنه نه ادعا

  • مدیر وبسایت

    مقاله ما بسیار معتبر و مستند و کامل و شفاف هست . ما نفهمیدیم چطور شد شما دارید خودتون به ما لرا می چسبونید. جالب بود هرکی از راه میرسه نرسیده میخاد خودشو به لر و لرستان بزرگ ربط بده


  • حمید

    به شما پیشنهاد میکنم که تاریخ سومریان را مطالعه کنید ، اون موقع متوجه میشید که این آثار مربوط به سومریان یعنی نیاکان ترکان امروزی است.

  • مدیر وبسایت

    اولا ما مستند حرف زدیم . دوما سومری ها سامی هستند ب شما ترک ها چ .


  • آساره

    درود بر لرستان بزرگ


  • آساره بيرانوند

    دورود بر لرستان گپ


  • احمد

    از عکسهای تمدن عیلامی در منطقه ایذه استفاده شده امادرموردالات موسیقی ورقص روی کتیبه ها توضیحی داده نشد اولین تصویر مقاله ازکتیبه ی معروف کولفرح ایذه میباشد که درحال دعا یا رقص و...هستند


  • محمد علی پدرام

    بادرود : سومریها از مردمان ساکن ایران وتمدن ایران هستند وزبان آن ها هم ویِژ ه ی خودشان است و ترک ویا سامی نیستند همان طور که نمی شود آن ها را فارس نامید درست نیست آن ها را سامی یا ترک نامید، این کار نیاز به پژوهش علمی دارد تنها همانندی هایی از نظر واژه ها وابزار خنیاگری و.... با مردم ساکن زاکرس مانند لرستانی ها وبختیاری ها دارند ، ترک ها در دوره های بعد به فلات ایران آمدند نه در زمان سومری ها ؛ دیگر این که همه ی مردمان میانرودان رانمی توان سامی دانست زیرا اقوام قفقازی وبومیان ایران هم در آن جا اکثریت داشته اند - مانند مردمان کرد امروزی در عراق - حتی فنیقی هارا نمی توان سامی دانست زیرا ژن سناسان ژن های اریایی در استخوان های آن ها یافته و ابزار ایرانی در آثار باستانی آن ها دیده شده . اگر نام قومی در کتاب های مقدس یهود وعرب آمد نمی توان دال بر سامی بودن آن قوم دانست .


  • موسیقی قوم لر

    آثار موسیقی لری در قالب هفت بخش تقسیم میشوند که میتوان به حماسی ، عاشقانه ، سوگواری ، کار ، طنز ، مذهبی و معرفی طبیعت محل زندگی این قوم نام برد. از ابزار آلاتی که بیشتر در موسیقی قوم لر استفاده میشود وباعث تمایز موسیقی این خطه از کشور نسبت به سایر مناطق میشود میتوان به سازهای کمانچه ، سرنا ، دهل ، تنبک و تنبور را نام برد.


  • آتشی که نمیرد همیشه در دل ماست

    مردمان قوم لر دارای میراث فرهنگی و هنری غنی هستند . قوم لر بخاطر تمدن و هنرش مانند قدمت ۱۲ هزار ساله نقاشی های میر ملاس ، هومیان و دوشه چگنی و تمدن کاسیت ها و هنر عیلامیان باستان و خصوصیات اخلاقی ، سلحشوری ، صداقت و مهمان نوازی همیشه زبانزد بوده وهست. موسیقی لری در زندگی مردم لر جریان دارد و در زمان کار ، شادی ، غم و رزم زندگی این خطه را زیبا کرده است. سالها بود به علت ممنوعیت موسیقی و ندانم کاری بدون مطالعه ، موسیقی غنی لرها ، این میراث گران بها رو به کم رنگی رفته بود که این کم رنگی منجر شد که مردمان نیاز روحی به موسیقی را از موسیقی بیگانه تأمین کنند و زانچه خود داشت ز بیگانه تمنا میکرد! سلیقه ها و اصالتهای موسیقی قوم لر راه انحرافی در پیش گرفت تا جایی که نسل جدید با موسیقی اصیل قوم خویش بیگانه شده بودند. بدتر از آن مردمان قوم لر به شنیدن ترانه ها و آوازهای غیر لری روی آورند که زمینه از خود باختگی و میل به بیگانه را تقویت میکرد در چنین حالی بر تمامی هنرمندان ، مسؤلان فرهنگی و هنری مناطق لر نشین لازم است که جدیت و توان خود را در ترویج و تقویت بنیادهای هنری و فرهنگی مردمان لر بکار گیرند تا کمتر زمینه نفوذ بیگانگان فرهنگی اعم از کرد و فارس را فراهم کنند


  • خرم آباد پایتخت فرهنگی و محور هم افزایی قوم لر

    دوشنبه ۲۲ مرداد ۹۷ سید موسی خادمی استاندار لرستان در جشنواره موسیقی قوم لر اذعان کردند که لرستان و خرم آباد میتوانند به عنوان مرکز و محور هم افزایی قوم لر ایفای نقش کنند. موسیقی رساترین هنر برای ماندگاری اندیشه و تفکر است. موسیقی صنعت ترکیب اصوات است یا به تعبیر افلاطون موسیقی ناموس اخلاقی جامعه است. موسیقی جبران ناکامی های زبان است و به قول شکسپیر:آنجا که کلام تمام میشود موسیقی آغاز میشود. موسیقی صدا در زمان است ! اگر میخواهیم هویت ملی خود را تقویت کنیم و این درخت تنومند را پاسداری کنیم ناگزیر از پاسداشت ریشه های آن یعنی حفظ ، نگهداری و پاسداشت خرده فرهنگ هاست. قوم لر به عنوان یکی از اقوام ایرانی ظرفیت بزرگی از دانستنی های فرهنگی ایران زمین است و زیبایی های بزرگی در سینه تاریخی خود دارد و بی شک از تنومندترین ریشه های درخت سر به فلک کشیده هویت ایرانی است. موسیقی زبان مشترک روان تمام انسانهاست و خرم آباد مرکز فرهنگی قوم لر است. موسیقی لری خود به تنهایی یک فرهنگ است. حس وطن دوستی ، حماسه و سلحشوری ، غم و اندوه ، سور و سوگ و بزم و زندگی همه در موسیقی قوم لر نهفته است.


  • وحید

    سومری ترک نبودند.جالب اینه که پانترکها تمام تمدن ها رو متعلق به خودشون میدونن.از عیلام باستان بگیر تا ماد و سومری و اشکانی و گوتی و آشوری و....من نمیفهمم آخه سومریان باستان چه ربطی به ترکها دارند.ترکها در سال 340 هجری قمری و منطبق با ظهور سلسله سلجوقی به ایران آمده اند ولی لرها حداقل قدمت سکونت 6000 سال قبل از میلاد را در نواحی زاگرس و مناطق باستانی تمدن عیلام رو دارند.و تمدن های کاسیت و عیلام نیز متعلق به لرها است.


  • کمانچه لری

    مردم لر به کمانچه تال میگویند این تال در گذشته سه سیم داشته است و هنوز هم برخی از نوازندگان کمانچه لری از نوع سه سیم آن استفاده میکنند هنرمندان لرستان در نواختن کمانچه تبحر ویژه ای دارند و هم اکنون بهترین کمانچه زنهای ایران لر هستند . سبک نواختن کمانچه در لرستان منحصر به فرد است. کمانچه پشت باز ساز انحصاری مردم لر است. کمانچه در کنار سرنا و دهل یکی از سازهای اصلی موسیقی لرستان است. امروزه در لرستان بیش از هر زمان دیگری نوازنده کمانچه وجود دارد که به صورت حرفه ای هم مینوازند و هم کمانچه میسازند


  • لطفا توجه بفرمایید

    ضمن سلام و عرض ادب. دوستان و هموطنان عزیز دقت کنین که تاریخ خاورمیانه (علی الخصوص ایران) توسط غربیان نوشته و گردآوری شده و شدیدا ضد و نقیض هستش.در دوره پهلوی اول و با ظهور پان فارسیسم در منطقه یک سری تاریخ سازی هایی شد که هدفشان بزرگ نشان دادن نژاد خالص آریایی (از نوع پارس)نسبت به سایر اقوام منطقه بود.!این کار تا جعل کتیبه پیش رفت!دوستان میتونین مستند تخت جمشید پور پیرا رو تماشا کنین. همه اقوام باید محترم شمرده شن.قطعا لرها هم فرهنگ و مدنیت داشتن.اگر امروزه صحبتی از این امر نمیشه دال بر عدم وجود هویت و مدنیت لرهای عزیز نیست.در مورد ترکها نظریه مهاجرت رد شده هستش.قبلا ترکها را به مغولها نسبت می دادن که امروزه می دونیم مغولها ترک نیستن!ضمنا غزنویان قبل سلجوقیان حکومت کرده و ترک بودند. در رابطه با سومریان دو تا نکته بگم. اول اینکه سومریان سامی زبان نبودند. دوم اینکه حدود 250 لغت سومری و ترکی مشترک هستند که یکی از نظریه های ارتباط بین این دو قوم از این مسئله و کوچ دوباره سومریان به منطقه قفقاز نشات میگیره.زنده باد لرستان زنده باد ترکستان


  • فرهنگ پارسها گریه و زاری است

    فرهنگ پارسها ، فرهنگ گریه و زاری و غصه خوردن است به همین خاطر موسیقی سنتی ایران هم چنگی به دل نمیزند و بیشتر باعث تألمات روحی و بروز غم و غصه در شنونده میگردد (دختر یتیم ، جلد دوم ، ص ۶۸۷ ). مردمان فارس زبان ذاتأ حسود و تنگ نظرند در اروپا و آمریکا هیچکس از ثروتمند بودن و پولدار بودن اشخاص ناراحت نیست اما در ایران مردم حساب پول و دارایی اطرافیان و دیگر مردم را بهتر از خود آنها میدانند و نسبت به آنها حسودی میکنند و افراد متمول و سرمایه دار را بی رحمانه مورد انتقاد قرار میدهند و از فعالیت آنها بهره برداری منفی میکنند. آنکه هفت اقلیم عالم را نهاد - هرکس را هرچه لایق بود داد.


  • لرستان پایتخت کمانچه (تال) جهان است

    لرستان پایتخت کمانچه دنیاست. هنر انگشتان هر کدام از کمانچه نوازان لر به تنهایی برای ثبت تال (کمانچه لری) در فهرست میراث جهانی یونسکو کفایت میکند : پیر ولی کریمی / علیرضا حسین خانی / همت علی سالم / حسین سالم / قوچعلی راج / علی اکبر شکارچی / فرج علیپور و... شاه میرزا مرادی سرنا نواز لر در سال ۱۳۷۰ در جشنواره موسیقی آوینیون فرانسه ، مقام اول سازهای بادی جهان را کسب کرد و مروارید اقیانوس لقب گرفت. متأسفانه مردمان لر به علت بایکوت رسانه ای و نداشتن تریبون و مدیا هرگز نتوانستند ظرفیتهای هنری ، فرهنگی و تاریخی خود را نشان دهند.


  • نام آورترین نوازنده سرنا

    نام آورترین نوازنده سرنا در ایران شادروان امیرقلی یاراحمدی بود که بیگمان در نواختن ساز سرنا همانند نداشت وی ساکن روستای چالان چولان بود که اکنون مرکز بخش سیلاخور است شاگرد نامدار او شادروان شاه میرزای مرادی در سالهای پایانی زندگیش از سوی داوران جشنواره موسیقی فرانسه ، مروارید اقیانوس نام گرفت وقتی او سرنا مینواخت انگار ارکستر کاملی درحال نواختن بود وی در دورود لرستان زندگی میکرد.


  • سومری جزء زبانهای تک خانواده (منفرد) بود

    سومریها زبانی تک خانواده داشتند. سومریان خود را با نام اوگ ساگ گیگا به معنی مردمان سیاه سر مینامیدند. نخستین بار کشاورزان از سامرا به سومر مهاجرت کردند. سومریان خود را خویشاوند مردمان دیلمون (بحرین) میدانستند. پروفسور ریس زارینش میگوید : سومریها در خلیج فارس سکونت داشتند و بدلیل سیلاب مجبور به مهاجرت به بین النهرین شدند. زبان شناسان زبان سومری را جزء زبانهای تک خانواده (منفرد) ینی بدون خویشاوندی در میان زبانهای امروزی دسته بندی کرده اند (دانشنامه ایرانیکا) سومریها مثل مردمان آن عصر (هوریان ، ایلامیان ، کاسیان ، اورارتوها و آشوریان ) چند خدایی بودند. دانشمندان روسیه به دشت با این فرضیه مخالف هستند که زبان مردم سومر در زمره زبانهای ترکی قرار بگیرد ولی منکر وجود برخی ارتباطات میان زبانهای سومری و اورال - آلتایی نیستند و مدعی اند که تاکنون هیچگونه شباهت و افتراق روشن و قانونمندی در حوزه واژگان و ساختار دستوری میان زبان سومری و زبانهای یاد شده به استثنای برخی لغات ، پیوندها و تعدادی نشانه های صرفی و نحوی به دست نیامده است ( اقرار علی یف، پادشاهی ماد ، ۱۳۹۲ ، صفحه ۸۵).


  • سومریها به هیچکدام از زبانهای زنده یا مرده شباهتی ندارند

    دان ناردو در کتاب امپراتوری آشور صفحه ۱۹ مینویسد : نخستین قوم شناخته شده در بین النهرین سومریها بودند اینکه سومریها دقیقأ چه کسانی بودند و از کجا آمده بودند نامعلوم است و این پرسش هسته اصلی آن چیزی است که تاریخ پژوهان از آن به عنوان (مسئله سومریان) یاد میکنند برخی از دانش پژوهان را گمان بر این است که آنها نوادگان اقوام در اصل تپه نشینی بودند که از آغاز هزاره ششم پیش از میلاد به جلگه ها کوچیدند ؛ دیگران بر این عقیده اند که سومریان در هزاره چهارم از شرق و احتمالأ از هندوستان به خاور نزدیک کوچیدند به نظر میرسد که عقیده دوم دارای برهان قوی تری است چرا که زبان سومری با زبانی که در ابتدا در بین النهرین بدان سخن گفته میشد فرق داشت و این از آنجا آشکار میشود که نام مکانهای مهم در منطقه نظیر : اور / اریدو / اوروک ، سومری نیستند در واقع سومری به هیچکدام از زبانهای شناخته شده دیگر ، زنده یا مرده ، هیچ شباهتی ندارد!!!


  • الواح سومری

    ساموئل کریمر در کتاب الواح سومری صفحه ۱۶۱ مینویسد : سومریان مهاجرانی از جنوب غربی ایران به جنوب بین النهرین بودند که تمدن خود را در آنجا گسترش دادند. رکن الدین همایون فرخ در کتاب سهم ایرانیان در آفرینش و پیدایش خط ، صفحه ۱۹۸ مینویسد : مجسمه های مفرغی به دست آمده از لرستان که در موزه متروپولیتن نگهداری میشود و متعلق به هزاره دوم پیش از میلاد است با آثار سومریها یکسان است.


  • موسیقی لُری

    خوانندگان امروزی خودشان را میخوانند. اما خوانندگان قدیمی لُرستانی داشته‌هایشان را شعر میکردند و میخواندند.شعرهای آنها مثل خون در رگ‌های زندگی مردم جاری بود و مردم تشنه‌ی شنیدن صدای زندگی‌شان بودند. خوانندگان دل مردمشان را میسُرایدند و میخواندند. ترانه‌هایشان آیینه‌ عشق ، اندوه و زخم‌های لب گشوده‌ مردم سرزمینشان بود. پشت سر آنها یک فرهنگ گام برمیداشت. خوانندگان قدیمی صدای اجتماع دور و بر زندگی خویش بودند. صدای دردها و زخمها و شرم دست‌های خالی! شاعران و خوانندگان قدیمی لُرستان فرهنگ و واژه های زبان لُری را به عرصه‌ی موسیقی‌ کشاندند و امروز حتا در عروسی‌ها و شادی‌ها آوایشان را پا بر زمین می‌کوبند. گاه دستمال‌ها بر فواره‌ی شادی‌ها می‌چرخد و گاه با پر گیسوی قدم خیرش گونه‌های اندوه پاک می‌شود.خوانندگان قدیمی لُر حنجره‌ی زخمی مردم هستند.


  • کنسرت لری وکردی بطور مشترک ارزش تجاری دارد

    سایت گلونی: کنسرت لری و کردی به طور مشترک معمولا ارزش هنری ندارد و کاملا تجاری است!کنسرت‌هایی که با نام کنسرت لری و کردی یا کردی و لری در سال‌های اخیر به روی صحنه رفته است همیشه با مناقشات و حاشیه‌هایی همراه بوده‌اند.این نوع کنسرتها به چند دلیل در سال‌های اخیر به وجود آمدند: یکی بحران مخاطب، یکی نزدیکی زبانی در حوزه ایلام و بخش‌هایی از کرمانشاه و لرستان فیلی و مینجایی و دیگری رفاقت میان نوازندگان لر و کرد! این مسائل باعث شده است تا چنین کنسرت‌هایی به روی صحنه برود.البته موسیقی لری کمتر دچار بحران مخاطب است و گروه‌های موسیقی لری در سال‌های اخیر تمام سالن‌های بزرگ از جمله سالن وزارت کشور، برج میلاد، سالن میلاد نمایشگاه، تالار وحدت و…را چندباره پرکرده‌اند و از این بابت احساس بحران مخاطب نمی‌کنند.نکته‌ای که درباره این کنسرت‌ها وجود دارد این است که گاه میان موسیقی نواحی لرنشین از لرستان فیلی گرفته تا سرزمین لرهای بختیاری، با دیگر موسیقی‌ها در زاگرس فاصله بسیار زیاد وجود دارد.همچنین از لحاظ گویشی فاصله زیادی میان مینجایی و لکی با کردی سورانی یا کرمانجی وجود دارد به طوری که گویشوران این زبان‌ها بخش مهمی از آنچه دیگران می‌گویند را متوجه نمی‌شوند.کنسرت لری و کردی معمولا فاقد ارزش هنری است از لحاظ علمی هم موسیقی لری با موسیقی کردی در یک جا جمع نمی‌شود.رابطه این دو موسیقی با هم «عموم و خصوص من وجه» است. یعنی مشترکاتی دارند و تفاوت‌های بنیادین.برخی مقام‌های موسیقی لرستان مانند سیت‌بیارم، بزران و آواز الی سونه (علی سونه) برای غیر مردم لرستان قابل درک و دریافت نیست و فقط با دستگاه آوایی زبان مردم لرستان قابل خواندن است.سازبندی این دو موسیقی نیز با هم جور نیست. مثلا کمانچه در موسیقی کردی بی‌سابقه است همان طور که دوزله در لری وجود ندارد.


  • نظر جورج ناتانیل کرزن در مورد لرها

    جورج ناتانیل کرزون (۱۸۵۹_۱۹۲۵) در کتاب《ایران و قضیه ایران》جلد دوم، صفحه ۳۲۸ مینویسد: لُرها بازماندگان نسل و نژادی خالص و ممتاز بوده اند و همین قدر کافی است که اعتراف کنیم آنها از نسل و نسب ایرانی اند و از قرنها پیش در نواحی کوهستانی خویش زیسته اند! آیت الله مردوخ کردستانی در کتاب《تاریخ مردوخ》جلد یکم، صفحه ۴۵ مینویسد: نزدیکترین زبان به زبان پهلوی ساسانی در درجه اول، زبان لری است چه محل الوار به مرکز پهلوی قدیم (تیسفون و مدائن) خیلی نزدیک بوده است و از مراوده با اجانب هم به دلیل موقعیت خاص جغرافیایی و زیستی (کوهستانی و صعب العبور بودن منطقه) محفوظ بوده اند!


  • شاه میرزا مرادی

    پیروان مذهب صحرا همواره موسیقی را منع میکردند و کسی که ابزار موسیقی در دست داشت مورد هجمه بود. محمد مرادی بنام《شاه میرزا مرادی》موسیقیدان مشهور لُر و نوازنده سرنا چند سال پیش در جشنواره آوینیون در پاریس لقب《مروارید اقیانوس》را از نوازندگان و موسیقیدانان جهان دریافت کرد. شادروان شاه میرزا بسیار خاکی و فروتن بودند. در مصاحبه ای ضبط شده از ایشان در مورد نواختن ساز و شروع کارش فروتنی و بزرگ منشی ایشان را میتوانید ببیند این مصاحبه در فضایی اینستاگرام موجود است و میتوانید با رفتن به هشتک #شاهمیرزا_مرادی آنرا ببینید. شادروان شاه میرزا و سرنای سیاهش در آن جشنواره بین المللی در 30 سال پیش رتبه اول در زمینه نوازش سازهای بادی را در جهان کسب کردند. بعد از مرگ در سال 1376 گویا با همان سرنا سیاه به خاک سپرده شدند.


  • زبان هندی مثل ترکی التصاقی است

    ترکها 340 هجری منطبق با ظهور سلسله سلجوقی به ایران آمده‌اند. یکی از مشخصات پانترکیسم، عوام فریبی و لُمپَن بازیست مثلاً جواد هیئت در《سیری در زبان ترکی》ص 21 مینویسد: زبان سومری جزو زبانهای《التصاقی》میباشد پس تُرک بودند! زبان اندونزیایی التصاقی است و در اندونزی ده‌ها زبان التصاقی وجود دارد حتی فارسی هم بخشی از آن التصاقی است《زبان هندی》هم《التصاقی》است ولی هر زبانی که التصاقی است لزوماً تُرک نیستند! پروفسور ریس زارینش میگوید: سومریها در خلیج فارس سکونت داشتند و بدلیل سیلاب مجبور به مهاجرت به بین النهرین شدند. زبان شناسان، سومری را جزء زبانهای تک خانواده《منفرد》یعنی بدون خویشاوندی در میان زبانهای امروزی دسته بندی کرده اند (دانشنامه ایرانیکا). تاکنون هیچگونه شباهت و افتراق روشن و قانونمندی در حوزه واژگان و ساختار دستوری میان زبان سومری و زبان ترکی به استثنای تعدادی نشانه‌ صرفی و نحوی بدست نیامده است (اقرار علی یف، پادشاهی ماد، ص ۸۵). دان ناردو در《امپراتوری آشور》ص ۱۹ مینویسد: اینکه سومریها دقیقاً چه کسانی بودند و از کجا آمده بودند نامعلوم است و این پرسش هسته اصلی آن چیزی است که تاریخ پژوهان از آن بعنوان《مسئله سومریان》یاد میکنند در واقع سومری به هیچکدام از زبانهای شناخته شده دیگر، زنده یا مرده، هیچ شباهتی ندارد!


  • تُرکان تَبتی الاصل

    زادگاه اولیه ترکان تَبتی الاصل: پهنه نوار استپی از شمال چین《اولان باتور مغولستان》شروع و به دریاچه آرال در شرق دریای مازندران ختم میشود. این سرزمین زادگاه اصلی ترکان و دیگر اقوام چون: آلان، سرمتی، یوئه چی، خزر و فین بوده که در طی حملات مغولان بسیاری از ترکان صحراگرد مجبور به مهاجرت به ایران میشوند و با دامهایشان به جلگه‌ها و دامنه های سرسبز آذربایجان می‌آیند و سلسله های آق قویونلو《گوسفنداران سفید》و قرآقویونلو《گوسفندداران سیاه》را تاسیس میکنند. به لحاظ زیست شناسی این پهنه استپی پرورشگاه گله های اسب و گوسفند بوده و این مرغزارها که سرزمین وفور نعمت بوده باعث افزایش نسل ترکان شده اما پس از تغییرات جوی بدلیل اختلاف دما ترکان به مهاجرت و زندگی کوچ نشینی روی میآورند و در دوره‌های بعد بنام: اسکیت، هون《بربر تُرک》،شیونگ نو، گنگر، یوشی، ایسه دون، سوبار و هو شناخته شدند و با سرد شدن ناگهانی زمین، اسکیتها و هونها به سرزمینهای گرم جنوب یورش میبردند و خرابی بسیار بوجود آوردند. سکونت در استپ و سبک زندگی چادرنشینی آنها را مردمی غارتگر و بَدوی بار آورد که با ازدیاد جمعیت استپ نشینان تُرک برای بقاء و ماجراجویی به سرزمینهای گرم چین، ایران، روم و هند حمله بردند و تا مدتها آرامش منطقه را بخاطر چپاولگری بهم ریختند. واسیلی ولادیمیرویچ بارتولد (۱۸۶۹_۱۹۳۱) در《تاریخ هفت آب》ص ۲۷ مینویسد: ترکان صحرانورد از آلتایی آمدند. بیچورین یاکینف در《اخبار اقوام آسیای مرکزی》ص ۴۵۲ مینویسد: اصل و منشا ترکها در استپهای تُرکستان شرقی است! محمدبن جبار عُتبی در《تاریخ یمینی》ص ۹۹ مینویسد: ترکان صورتهای پهن، بینی های عریض، چشمان کوچک، موهای کم پشت در صورت و سبلت دارند!


  • سومریها تُرک نیستند!

    ترکها قرن ۴ هجری منطبق با ظهور سلسله سلجوقی به ایران آمدند. یکی از مشخصات پانترکیسم، عوام فریبی و لُمپَن بازیست مثلاً جواد هیئت در《سیری در زبان ترکی》ص 21 مینویسد: زبان سومری جزو زبانهای《التصاقی》میباشد پس تُرک بودند! زبان اندونزیایی التصاقی است و در اندونزی ده‌ها زبان التصاقی وجود دارد حتی فارسی هم بخشی از آن التصاقی است!《زبان هندی》هم《التصاقی》است! ولی هر زبانی که التصاقی است لزوماً تُرک نیستند! پروفسور ریس زارینش میگوید: سومریها در خلیج فارس سکونت داشتند و بدلیل سیلاب مجبور به مهاجرت به بین النهرین شدند. زبان شناسان، سومری را جزء زبانهای تک خانواده《منفرد》یعنی بدون خویشاوندی در میان زبانهای امروزی دسته بندی کرده اند.(دانشنامه ایرانیکا).سومریان خود را با نام اوگ ساگ گیگا به معنی مردمان سیاه سر مینامیدند. نخستین بار کشاورزان از سامرا به سومر مهاجرت کردند. سومریان خود را خویشاوند مردمان دیلمون (بحرین) میدانستند. پروفسور ریس زارینش میگوید: سومریها در خلیج فارس سکونت داشتند و بدلیل سیلاب مجبور به مهاجرت به بین النهرین شدند. سومریها مثل مردمان آن عصر (هوریان، ایلامیان، کاسیان، اورارتوها و آشوریان) چند خدایی بودند. دانشمندان با این فرضیه مخالف هستند که زبان مردم سومر در زمره زبانهای ترکی قرار بگیرد و مدعی اند که تاکنون هیچگونه شباهت و افتراق روشن و قانونمندی در حوزه واژگان و ساختار دستوری میان زبان سومری و زبانهای یاد شده به استثنای برخی نشانه های صرفی و نحوی به دست نیامده است (اقرار علی یف، پادشاهی ماد، صفحه ۸۵). سومریها به هیچکدام از زبانهای زنده یا مرده شباهتی ندارند. دان ناردو《امپراتوری آشور》صفحه ۱۹ مینویسد: نخستین قوم شناخته شده در بین النهرین سومریها بودند اینکه سومریها دقیقأ چه کسانی بودند و از کجا آمده بودند نامعلوم است و این پرسش هسته اصلی آن چیزی است که تاریخ پژوهان از آن به عنوان (مسئله سومریان) یاد میکنند برخی از دانش پژوهان را گمان بر اینست که آنها نوادگان اقوام در اصل《تپه نشینی》بودند که از آغاز هزاره ششم پیش از میلاد به جلگه ها کوچیدند؛ دیگران بر این عقیده اند که سومریان در هزاره چهارم از شرق و احتمالاً از هند به خاور نزدیک کوچیدند بنظر میرسد که عقیده دوم دارای برهان قویتری است چرا که زبان سومری با زبانی که در ابتدا در بین النهرین بدان سخن گفته میشد فرق داشت و این از آنجا آشکار میشود که نام مکانهای مهم در منطقه نظیر: اور/ اریدو/ اوروک، سومری نیستند در واقع سومری به هیچکدام از زبانهای شناخته شده دیگر، زنده یا مرده، هیچ شباهتی ندارد!!! ساموئل کریمر در《الواح سومری》صفحه ۱۶۱ مینویسد: سومریان مهاجرانی از جنوب غربی ایران به جنوب بین النهرین بودند که تمدن خود را در آنجا گسترش دادند. رکن الدین همایون فرخ در《سهم ایرانیان در آفرینش و پیدایش خط》صفحه ۱۹۸ مینویسد: مجسمه های مفرغی بدست آمده از لُرستان که در موزه متروپولیتن نیویورک نگهداری میشود و متعلق به هزاره دوم پیش از میلاد است با آثار سومریها یکسان است!


  • قبرستان خالد نبی گنبدکاووس

    قبرستان خالد نبی در 90 کیلومتری شمال شرق گنبد کاووس و 6 کیلومتری روستای گچی سو واقع شده‌ و مورد احترام ترکمن‌هاست! سنگ مزارهای استوانه‌ای به شکل《آلت مرد》ساخته شده‌اند و طول سنگ قبرها بسته به جایگاه آن شخص بلندتر یا کوتاه‌ترند! قبر زن‌ها نیز به شکل سینه و《سینه بند زنانه》است و سطحی تخت دارد و همه گورهای زنانه رو به شمال قرار دارند. ترکان برای انحراف ذهن مسلمانان، به بهانه رفتن به امامزاده خالد نبی به دیدن و پرستش《آلتهای تناسلی》میروند! به مراتب دیده شده که از تعداد این آلتهای تناسلی کم شده گویا این آلتهای دزدیده شده هرکدام چند میلیون تومان به علاقه‌مندان تُرک فروخته میشود. این تنها سند تاریخی از آلت پرستی توسط ترکان نیست در تبریز نیز قبرستان آلت پرستی وجود دارد! قبرستان ایل گلی یا گورستان انار که بعد از مهاجرت ترکان بوجود آمد! ترکان پس از کمک رساندن شاه اسماعیل صفوی به بابر شاه هندی، پرستش آلت تناسلی را در هند رواج دادند که این عمل در هند همچنان ادامه دارد و حتی در نپال و تَبت که ترکان به این مناطق مهاجرت کردند هم سرایت کرد! در مغولستان قبرستانهای بزرگ آلت پرستی نزدیک《اولان باتور》وجود دارد که همخانواده بودن فرهنگ مغول و ترک را ثابت مینماید. ترکان با تظاهر به اسلام، هنوز دست از آلت پرستی برنداشته‌اند و عملاً یکتاپرستی را به زانو درآورده‌اند. اَلفیه و شَلفیه (زن بدکاره) نام کتابی شهوت انگیز است که دارای مطالب و اشکال و صورتهای گوناگون از مقاربت زن و مرد است و توسط اَزرقی هروی برای《طُغانشاه سلجوقی》پسر آلب ارسلان حاکم تُرک خراسان ترتیب داده شده (لُغت‌نامه عَمید، ص 680).


  • اشکانیان با جعل تُرک شدند!!!

    پانترکیسم در ادعایی خنده دار بدون حتی ارائه یک برگ سَند مدعی شده که اشکانیان تُرک بودند! این جماعت ابله با گفتارهای دور از خرد فقط موجبات رنج و الم انسان را فراهم میکنند! جمعی بیخِرد و بی‌خبر که خود را به سبکی و بی‌ادبی میشناسانند و در راه وصول به آمال پست خویش مقید به هیچ اخلاقی و مراعی هیچگونه فضیلتی نیستند و هرکه با گفتار ایشان دشمنی و عناد ورزد از میان برمیدارند و به توهین و تحقیرش میپردازند! منش آنها برگرفته از منطق زور چنگیز و تیمور آدمخوار است که هیچ تمدنی را بدون آسیب فرو نگذاشتند و حالا سلاله ناپاک آنها ادعای تمدن میکنند! اسامی اشکانی را با ترکی مقایسه کنند تا ببینند آیا تشابهی میانشان است؟ اسامی اشکانی: ارشک، تیرداد، اَردوان، فرهاد، مهرداد، اُرُد، وَنن، گودرز، بِلاش، پاکر، خسرو، کارن، سورنا، وردان، مهران و... اسامی ترکی: ازیق، قزل، بوقه، سیورغتمش، تغتمش، یشموت، قنقنای، سیورغان، یسعودر، ایسن قتلغ، ایناغ دولی، یاغی باستی، توتاجین، تولک تمور، آقبوقا، دوقدق، سارق اغلان، ستلمش بیگ، ننگری برمش، توخته قیا، اردوبغا، ساق برلاس و...نامهای ثقیل ترکی که حتی تلفظ آنها برای مردم ما دشوار است و زُمختی این اسامی ناهنجار و نامانوس با خصوصیات وحشت بار حاکمانشان یادآور سفاکی و بی‌عفتی آن بیگانگان با فرهنگ ایرانی است! قوم بیدادگر خونخوار مردم آزار که دشمنی عجیبی با مدنیت داشتند و حالا وارثانشان برای ارضای دل هرزه مزاج خود حرفهای مُضحک و مُبکی میزنند!


  • سفرنامه اِبن فَضلان

    دکتر ادموند باسورت، درتاریخ غزنویان، صفحه دویست و نوزده، به نقل از ابن فضلان مینویسد: ازدواج ترکان با محارم خود در حدیقه‌الاسرار ذکر شده، ترکها مثل حمارالوحش میگشتند و زندگی نکبت باری داشتند! زنانشان هرگز عورت خود را نمی پوشاندند و مردانشان از نشان دادن عورت خود در ملاءعام پروایی نمیکردند! بهترین تیمارداری از بیماران آن بود که او را به امان خود میگذاشتن و یا از بستر به بیابان میکشند تا بمیرد! عادات فردیشان پلید بود و شپش میخوردند! پس از قضای حاجت خود را نمی شستند و بعد از جماع یا چیزی نظیر آن خود را غسل نمیدادند و هیچگونه تماسی با آب بخصوص در زمستان نداشتند! نزدیکی با دختران ترک در میان خانواده‌شان در سفرنامه ابن فضلان ذکر شده که بسیار منزجر کننده است. در یکی از روستاهای نزدیک سلفچگان قُم که سکنه آن ترکند، پیش از انقلاب رسمی شنیع به اینصورت وجود داشت که همه زنان را در یک سالن تاریک نگه میداشتند و مردها چشمهایشان را می‌بستند و در سالن و درمیان زنان بصورت شانسی یک زن را برگزیده و با خود به اتاق سکس میبردند! این عمل را نوعی تفاخر میدانند. این کردار شنیع ازدواج با محارم درمیان ترکان وجود داشته و طبق سفرنامه ابن فضلان درمیان ترکان تا همین دوران بنی‌عباس دنبال میشده! عمل شنیع لواط و شاهدبازی درمیان ترکان عثمانی تا همین صدسال پیش ادامه داشته و تصاویر شنیعی از دربار عثمانی در موزه‌های معتبر جهان وجود دارد که عکسهای آن در منابع تاریخی ذکر شده! سلطان محمود غزنوی با غلامش اَیاز اویماق رابطه جنسی داشت و اَمرد باز بود/ سلطان سنجر سلجوقی تا دَم مرگ لواط میکرد و گِی بود/ جلال الدین خوارزمشاه حتی زمانیکه مغولان حمله کرده بودند اما باز مَرد جوانی در آغوشش بود/ ناصرالدین شاه قجر با ملیجک قصه‌ها دارد/ فرهنگ لواط و شاهدبازی و اَمرد بازی را ترکان وارد ایران کردند و در دیوان عُبیدزاکانی به کرات از آن سخنها رفته! حمدالله مستوفی درتاریخ گزیده، صفحه سیصد و نود وسه مینویسد: خوش پسران بسیار در لشکر محمودغزنوی بودند و لشکریان از ایشان حظّی تمام یافتند! تُرک پسری عادت بود بر میجُست و...میگردانید غلامباره ای درو نگاه کرد ترک پسر دریافت وگفت: دل بدین گنبد گردنده منه کاین دولاب _ آسیابی است بر خون عزیزان گردد (لطایف عبیدزاکانی)


  • ترک هندی

    اَلبتگین بنیانگذار غزنویان نامش به ترکی یعنی: برده چابک و جلد (دیوان لغات ترک، ص دویست و هفده). پایتخت غزنویان شهر غزنه بین کابل و قندهار در افغانستان بود که قبایل اَفغان، هندی و ترک باهم درآن سکونت داشتند فردوسی میگوید: که او راست تا هست زاولستان _ همان بست و غزنین و کابلستان! هیون تسانگ چینی غزنه را مرکز کابلستان و دهانه هند خوانده! سبکتگین به ترکی یعنی غلام محبوب (تُرکستان نامه، جلد یک، ص پانصد وپنجاه).رسم ترکان اینست که قبیله بر قبیله تاختن و غارت کنند (مجمع الانساب، ص سی و هفت).ترکان غزنوی به بهانه گسترش اسلام و در واقع به رسم قدیمی شان برای غارت به هند حمله کردند (غزنویان، دکترابوالقاسم فروزانی، ص هشتاد). عنصری در مورد دزدی ترکها از هند میگوید: خدای داند آنجا چه برگرفت از گنج _ ز زر و سیم و سلیح و ز جامه و زیور! درجای دیگر عنصری میگوید: بکشت دشمن و برداشت گنج و مال ببرد! سبکتگین دستور داد اُسرای هندی را به غَزنه ببرند و اینگونه نژاد هندی و ترک درهم آمیخت (مجمع الاَنساب، ص چهل و یک). دکتر ابوالقاسم فروزانی درغزنویان، ص هشتادو سه، مینویسد: تُرکستان در چین کنونی است! استخری در مسالک وممالک، ص صدو نود و شش، مینویسد: خلج قومی تُرک بودند که میان هند و افغانستان سکونت داشتند! مادر محمودغزنوی زابلی بوده و او را محمود زابلی میگفتند (تاریخ گزیده، ص سیصدو نود و سه).فردوسی هم او را پرستار زاده (کنیز زاده) خوانده: پرستار زاده نیاید به کار _ اگر چند باشد پدر شهریار! ناصرخسرو میگوید: به ملک تُرک چرا غرّه اید یاد کنید _ جلال و دولت محمود زاولستان را. ابن اثیر درالکامل، جلدشانزده، ص صدو چهارده مینویسد: محمود از هر راهی اموال میگرفت و به غایت حریص بود! محمدقاسم هندوشاه درتاریخ فرشته، جلد یک، ص بیست و دو، از حرص و طمع ترکان و بخل و خساست آنها مینویسد! ناصرخسرو در ص پنجاه و چهار دیوانش مینویسد: آن کو به هندوان شد یعنی که غازیم _ از بهر بردگان نه ز بهر غزا شده است! ترکها با زور وارد ایران شدند و با راهزنی روزگار میگذرانیدند در تحقیق ماللهند جلدیک، ص دوازده، مینویسد: ترکان آبادی مردمان را خراب کردند! ترکان در سومنات هند رود خون جاری کردند (مجمع الاَنساب). محمودغزنوی میگه: بنیاد ترکها به شمشیر محکم شده (مجمع الاَنساب، ص چهل وپنج). ابن اثیر در الکامل، جلدشانزده، ص صدو پانزده، مینویسد: محمودغزنوی چشمانی ریز و موی سرخ داشته و کریه المنظر بود! حمدالله مستوفی درتاریخ گزیده، ص سیصدو نود، مینویسد: محمودغزنوی کریه اللقاء بود روزی در آینه نگریست و از شکل زشت خود متالم شد و گفت: این شکل که مراست دیدنش بیننده را کور کند! محمودغزنوی در جنگ پیشاور شمار زیادی هندی را به غزنه پایتختش آورد و باز نژاد ترک و هند درهم آمیخت (الکامل، جلدپانزده، ص دویست و هشتاد). محمودغزنوی جمع زیادی از هندیان را به شهر غزنه و سپاه خود آورد (غزنویان، ابوالقاسم فروزانی، ص صدو پنجاه وهفت). ارسلان《اسرائیل》رهبر ترکان سلجوقی که بدنبال چراگاه برای گوسفندها بود از محمودغزنوی درخواست اقامت ترکان درخراسان را کرد و خیمه ها را در بیابانهای سرخس و فراوه برپا کرد اما مردم از فساد و دزدی ترکان به محمود شکایت کردند (غزنویان، ابوالقاسم فروزانی، ص صدو چهل و نُه). سلسله گورکانیان هند، تُرک بودند و زبانشان جُغتایی بود. اریارق فرمانده تُرک غزنوی به سالار هندی معروف بود (غزنویان، ابوالقاسم فروزانی، ص دویست و یک). روسها، اَرامنه، لزگی ها، سپاه عثمانی، کُردهای سورانی، آشوریها و ارتش پهلوی در قائله آذربایجان به ترکها هتک حرمت کردند. ترکمنها در آسیای مرکزی بودند پس از حمله مغول وارد ایران شدند (علی‌اکبر نیکخُلق، جامعه‌شناسی عشایر، ص هفتادو نُه).


  • شاه شجاع آل مظفر

    ابوسعید ایلخان تُرک، عاشق بغدادخاتون زن پسردایی و دختر خواهرش شد! و برای ارضاء دل هرزه مزاج خود برای بغدادخاتون شعر میگفت: بیا به مصر دلم تا دمشق جان بینی _ که آرزوی دلم در هوای بغداد است! به حکم یاسای مغول، اگر ایلخان به زنی اظهار عشق میفرمود! شوهر ناچار بود زن را تسلیم خان کند! اما بعد از ازدواج، ابوسعید عاشق دلشادخاتون شد! و بغدادخاتون که پدر و برادرش توسط ابوسعید کشته شدند ایلخان را زَهر داد (دیوان حافظ، ابوالقاسم انجوی). شیخ حسن تُرک، زنی بنام عزّت خاتون داشت که با سردار سپاه بنام یعقوب رابطه عشقی داشت! شیخ حسن، یعقوب را بدلیل قصور جنگی زندانی کرد و عزّت خاتون به انتقام معشوقه اش به خدمتکاران دستور داد بیضه‌های شیخ حسن را چنان فشار دهند که بمیرد! سلمان ساوجی میگوید: زنی، چگونه زنی، خیر خیرّات حسان _ به زور بازوی خود خصیتین شیخ حسن/ گرفت محکم و میداشت تا بمرد و برفت _ زهی خجسته زنی...دار و مردافکن! یاران وفادار شیخ حسن، مغولانه او را کیفر دادند یعنی خاتون را دریدند و گوشت او را خوردند (دکترقاسم غنی، تاریخ عصرحافظ، صفحه؛ پنجاه وهشت). خان سلطان، زن محمود تُرک حکمران اصفهان وقتی فهمید شوهرش با دخترسلطان اویس ارتباط جنسی دارد، قاصدی نزد شاه شجاع حاکم اصفهان فرستاد و او را تحریک به فتح اصفهان کرد (کلیات عُبیدزاکانی، صفحه؛ چهل و دو). تاش خاتون تُرک، مادر شیخ ابواسحاق دوشنبه‌ها به زیارت شاه چراغ میرفت اما با غیاث الدین یزدی وزیر پسرش، عشق ورزی داشت و بزم گلریز می آراست (تاریخ عصرحافظ، صفحه؛ هشتاد). احمدکاتب درتاریخ یزد، غلامبارگی و همجنسگرایی ترکان را شرح میدهد: یوسف اتابک یزد بر سپاه یسعودر شبیخون زد و پسرانش را اسیر کرد و یسعودر پسری صاحب جمال داشت که یوسف او را منظور نظر خود کرد! اتابکان یزد سر همین قضیه لواط منقرض شد (تاریخ عصرحافظ، صفحه؛ هفتاد).عشقبازی و آمیزش با محارم بین ترکان مرسوم بود مثلاً شاه شجاع، دل به مِهر زن پدر خویش بست و میل به چشم پدرش مبارزالدین کشید و با نامادری همبستر شد! بخاطر افراط در هوسرانی به ضعف قواء مبتلا شد او اینقدر بیقرار آغوش زن پدرش بود که شاعران درباه او شعرها دارند: آنچه آن ظالم ستمگر کرد _ به الله ار هیچ گبر و کافر کرد / سیخ در چشمهای بابا کوفت _ میل در سُرمه دان مادر کرد (تاریخ عصرحافظ، صفحه؛ صدوشصت). سلمان ساوجی میگوید: نه خواندم و نه شنیدم، نه دیده‌ام هرگز _ کسیکه چشم پدر کور کرد و مادر...!!! بقول عُبیدزاکانی: شهری که نیکانش چنان باشند، بَدانش چگونه بوده‌اند؟


  • زبانهای التصاقی (پسوندی) درجه دو هستند!

    زبانهای التصاقی (پسوندی) که زبانهای درجه دوم هستند و مقداری پیشرفته‌تر از تک سیلابیها هستند و واژگانشان از ریشه و پسوند تشکیل میشود مثل زبانهای آلتایی از جمله ترکی و مغولی! زبانهای تحلیلی: که زبانهای درجه یک هستند و از دو دسته قبلی پیشرفته‌تر و علاوه بر ریشه و پسوند از پیشوند و میانوند هم بهره میبرند. زبانهای تحلیلی خود به دو دسته تقسیم می شوند:1- زبانهای اشتقاقی: که واژهها از هم مشتق میشوند و واژههای جدید میسازند؛ مثل زبانهای سامی از جمله عربی و عبری 2- زبانهای ترکیبی: که وندها باهم ترکیب میشوند و واژههای جدید پدید میآورند مثل زبانهای هندو اروپایی ازجمله فارسی _ انگلیسی _ هندی! از آنجا که کمتر ایرانی‌ در کشور از ترکی آگاهی دارد پانترکها کوشش فراوانی میکنند که از این سوءاستفاده کرده و این گویش را بسیار بزرگ، غنی و منظم جلوه دهند. درحالیکه براحتی میتوان ثابت کرد که یکی از ضغیف ترین و بَدوی ترین زبانهای آسیا همین ترکی است که بنظر برخی چون دکتر فاروق صفی زاده اصولاً زبان نیست بلکه کریولی است از پانزده درصد آلتایی (قبایل آلتای + تازه‌سازهایشان) و هشتادو پنج درصد از زبانهای فارسی، عربی، پهلوی، اوستایی، کردی، ارمنی، آشوری، تاتی و... که از خود ساختار مستقلی ندارد. کما اینکه پانترکیستی بنام زهتابی وقتی میبیند که اصولیترین ملزومات زبان را ترکی از پهلوی (زبان میزبان) برگرفته، فرار به جلو میکند و میگوید پهلوی ترکی باستان است! اینم که فقط مطلبی از سر بیسوادی و ناآشنایی با علم زبان‌شناسی است به‌علاوه دروغ و جعل که عادت پانترکهاست! اینکه کدام اروپایی گفته؛ ترکی، معجزه است؟ دانشمندان تخیلی پانترک؟ هویت این دانشمندان چیست و کجایند و در چه دانشگاهی موجودند و کجا درس میدهند؟ در کدام منبع چنین چیزی نوشته‌اند و دلیلشان چیست؟ دیگر اینکه از هر ریشه ترکی میتوان بیش از صد واژه ساخت، بطور دقیق یعنی چه و آیا این هنر محسوب میشود؟ آیا در دیگر زبانها چنین نیست؟ زبان ترکی تنها از پسوند بهره میبرد و زبانهای هندواروپایی از پسوند و پیشوند برخوردارند و زبان فارسی که از خانواده زبانهای هندواروپایی است علاوه بر پسوند و پیشوند، از میانوند هم بهره میبرد. اگر فقط با پسوند بتوان از یک ریشه، بیش از صد واژه ساخت، با پسوند و میانوند و پیشوند چند واژه میتوان ساخت؟ این مطلبی که آورده‌اند مثلاً کندن زبان فارسی در ترکی چند معادل دارد؟ این یک پدیده بسیار پیش پاافتاده زبان شناختی است که پانترکها بخاطر بیسوادی مطلق، از این اصل، اطلاع ندارند! این اصل، عدم انطباق زبانهاست، یعنی زبانها برای بیان موقعیتهای واحد، از امکانات متفاوت بهره میبرند و صرف این تفاوتها، نشان ضعف یا قوت نیست. مثلاً: برای سه واژه فارسی خواندن، برخواندن و فروخواندن در ترکی، فقط یک معادل هست و قطعا پانترکها حتی تفاوت این سه واژه را نمیدانند و به محض خواندن این مطلب، لازم است به فرهنگهای فارسی مراجعه کنند تا بعد از کسب آگاهی از ماهیت این سه واژه، بگردند و دروغ و جعل تازه ای از آستین بیرون بیاورند.


  • توتم پرستی ترکان

    ابن فضلان در سفرنامه خود درباره ترکان مینویسد: هر يک از ايشان تكه چوبی به شكل آلت مردی تراشيده و به گردن خويش می‌آويزند و چون قصد سفر يا برخورد با دشمن كند، آنرا می‌بوسد و بر آن سجده می‌گذارد و می‌گويد: «خدايا با من چنين و چنان بكن!» من به ترجمان گفتم از يكی از ايشان بپرس دليل آن‌ها برای اينكار چيست و چرا اين آلت مردانه را خدای خود ساخته‌اند؟ گفت: «زيرا من از مانند آن بيرون آمده‌ام و برای خود آفريننده‌ای جز آن نمی‌شناسم!جایی دیگر مینویسد: موضوع لواط نزد ترکان بسيار مهم است! باید در نظر داشت که ترکان اگرچه ظاهراً به اسلام و یکتاپرستی گرویدند، ولی هرگز دست از رسوم فرهنگی خود نکشیدند! حتی ترکان در زمان صفویه، علمای دینی را مجبور کردند که فتوا دهند که لواط و الکل حرام نیستند! تمامی سفرای اروپایی از افراط در شرب خمر توسط شاهان ترک مطلب دارند! ترکان در هر مورد افراط میکنند. از طرفی دست از لواط نمیکشند، از طرفی دیگر برای امام حسین "قمه زنی" کرده و "چامورتوتان" میکنند. که هر دو عمل، چه این و چه آن بر ضد اسلام میباشند ولی این اشتباه محض میباشد که گمان نماییم که ترکان از توتم پرستی و پرستش آلت تناسلی دست برداشته‌اند. این کار را هنوز در خفا انجام میدهند! مردی به امیر شکایت بُرد که دخترم زن فلان تُرک از بندگان توست و او از دُبَر در کارش گیرد! امیر آن تُرک را بخواند و سبب پرسید، تُرک گفت: مرا از تُرکستان به مازندران آوردن و از دُبَر در کار گرفتن! سپس آنکه مالک من شد در دُبَرم نهاد! و چون نزد تو آمدم تو نیز خود از دُبَرم در کار گرفتی پس نپنداشتی که اینکار حرام باشد؟ امیرگفت: برخیز ای فرزانه! و برو! (کلیات عُبیدزاکانی، ص چهارصدو شانزده)


  • فقط هفتاد واژه ترکی در فارسی است

    در فرهنگ نامه معین که صدهزار واژه در خود دارد ۱۲۰۰ واژه ترکی گردآوری شده که یکدهم درصد میشوند که آنها را از متون فارسی موجود گردهم آورده است. این واژههای ترکی به دو دسته تقسیم میشوند: ۱- آنهاییکه بکار نمیروند (یعنی در مقطعی که ترکان حاکم بودند استعمال شده‌اند و اکثر واژه های مذکور را تشکیل میدهند) مثل: باشبولاقی_یارغو_قاپوچی_یوغورت_ایلغار_قاراشمیش و...۲- آنهاییکه هنوز بکار میروند (که کمتر از هفتاد واژه هستند و خود به دو دسته تقسیم میشوند) الف- واژهایی که معادل فارسی دارند و بنا به عادت و معمولاً در کوچه و بازار بکار میروند که بیشتر این هفتاد واژه را تشکیل میدهند: آبجی / داداش/ قابلمه (دیگچه) / یواش (آهسته) / یقه (گریبان) / قشلاق (گرمسیر) / ییلاق (سردسیر). ب- واژه هایی که مفهوم آنها همزمان بوده با حکومتهای ترک بنابراین با لفظ ترکی شناخته شده و اهمیتی به معادل یابی برایشان نشده! این واژهها انگشت شمارند: مثل: قاچاق_ایل پیوست: ۱-بسیاری از واژگان فارسی هستند که به اشتباه ترکی شناخته میشوند که این بخاطر ناتوانی در ریشه یابی آنهاست مثل خیلی از واژههایی که سلیمان حییم نشان ترکی روی آنها زده: قاشق: کاشک=کفچه (در خیلی جاها کفچه را بکار میبرند). توپ: ریشه ای که از آن توپان (مُعربش طوفان) توپنده (مُعربش طوفنده) توپنگ (تفنگ) ساخته شده و هم خانواده تپیدن و تپاندن است. ۲- در زبانشناسی واژههای ضروری هر زبان را هزار واژه میدانند که واژههای ترکی جزء آنها بشمار نمیروند! ۳- بسیاری از واژههای فارسی که به زبانهای دیگر راه یافته طبق یک استدلال غیرمنطقی بیگانه تلقی میشوند مثلاً اگر فارسی واژه من را دارد و ترکی هم همین را بکار میبرد میگویند ترکی است! انگار که زبان فارسی قابل نفوذ است و زبانهای دیگر نه! برای اثبات فارسی بودن این واژه میتوان: ۱- زبانهای مادر فارسی را بررسی کرد مثل پهلوی_اوستایی_پارسیک (فارسی باستان) و...۲- زبانهای همخانواده که این واژه را دارند (یک واژه نمیتواند به تمام زبانهای یک خانواده رسوخ کند). ۴- برخی واژهها ظاهرشان در یک زبان دیگر بکار میرود که هیچ ربطی از لحاظ معنا با این واژه ندارند ولی شبهه ایجاد میکنند: پارس: درفارسی نام قومی است! پارس: در ترکی به معنی پلنگ است فهرست واژههای ترکی بجای مانده در فارسی امروز: آبجی / آچار / اتاق: معادل خانه فارسی که کتابخانه، نواخانه و آشپزخانه ترکیباتش است / اجاق / اَخته / ایل / باتلاق (مرداب) / باجناق (همریش) / بنچاق (اسناد) / بوران (برف) / بوشقاب (دوری و دیس) / بی بی / بیرق (بی مصرف) / پاتوق / توتون / جار / چاخان / چاق / چالش (در ترکی به معنای زد و خورد) / چاوش (خواندن در جلوی گروه) / چپاول (غارت و یغما) / چُپق / چخماق (سنگ آتشزنه) / چریک / چکمه / چلاق (لنگ) / چماق (گرز) / چمباتمه (کز کردن روی یک زانو) / خاتون (بانو) / خان (سرور) / خانم (مونث خان مثل بیگم از بیگ) / داداش / دمار/ دوقلو (در اصل دوق لی است که اشتباه دوقلو میشناسند) / دیشلمه (بی مصرف) / دیلاق (بی مصرف، نوعی شتر / ساچمه / سراغ / سنجاق / سورتمه / سوغات (ارمغان فارسی) / سوگلی (همان دلبند) / غدقن (ممنوع عربی) / قاب / قابلمه (کماجدان_دیگچه) /قاتی (معادل آمیختن) / قاچ (معادل برین فارسی) / قاچاق / قاراشمیش ( بیمصرف) / قال (تنها در اصطلاح قال گذاشتن) / قالپاق (سرپوش) / قالتاق (در ترکی بمعنای زین بوده ولی در فارسی آدم رند است) / قایق (همان بلم_کرجی_کلک) / قـُرق / قرقاول (خروس دشتی) / قرقی (باز: پرنده شکاری) / قرمساق: دیوث / قرمه (همان خورش سبزی است) / قره قوروت (سیاه کشک) / قشقرق (بی مصرف) / قشلاق (گرمسیر) / قشون (لشکر) / قلچماق (هیکلی) / قلدر (زورگو) / قنداق / قوطی /قوچ (گوسفند نر) / قورباقه (همان غوک فارسی) /قورت (در ترکیب قورت دادن) / قیچی (کازرد) / قیمه (خورش لپه گویند) / گز (کردن)/ گلنگدن (ابزاری در تفنگ) / یاتاقان (قطعه ای در موتور) / یقه (گریبان) / یالغوز (تنها) / یراق (اسلحه) / یواش (آهسته فارسی) / یورتمه (راه رفتن چهارپایان) / یورش (حمله) / یوغ (بار) / زبانهای التصاقی (پسوندی) : که زبانهای درجه دوم هستند و مقداری پیشرفته تر از تک سیلابیها هستند و واژگانشان از ریشه و پسوند تشکیل میشود مثل زبانهای آلتایی از جمله ترکی!


  • استاد علی‌اکبر شکارچی (موسیقیدان)

    استاد علی‌اکبر شکارچی در ۶ فروردین ۱۳۲۸ در روستای چم سنگر دورود لُرستان متولد شد. نواختن کمانچه لُری را از کودکی تحت تأثیر نوازندگان محلی آغاز کرد و پس از اخذ دیپلم و خدمت سربازی در سن ۲۰ سالگی به تهران رفت و در سال ۱۳۵۰ از دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران فارغ‌التحصیل گردید و جهت فراگیری ردیف‌های سازی و آوازی و قطعات ضربی از محضر استادان داریوش صفوت، نورعلی برومند، محمود کریمی، یوسف فروتن، سعید هرمزی و جلال ذوالفنون بهره برد. علی اکبر شکارچی در طول این سالها همواره از محضر استاد خود علی‌اصغر بهاری سود می‌برد. شکارچی در سال ۱۳۵۶ در اولین آزمون موسیقی باربد نفر اول رشته نوازندگی کمانچه لُری شد. تدریس: وی از سال ۱۳۵۸ در دانشکده هنرهای زیبا دانشگاه تهران، دانشگاه سوره، کانون فرهنگی هنری چنگ و چاووش و همچنین آموزشگاه موسیقی آرش به تدریس موسیقی پرداخته ‌است. کنسرت در دیگر کشورها: استاد علی‌اکبر شکارچی علاوه بر ایران کنسرتهای را در کشورهای سوئیس، سوئد، ایتالیا، آلمان، فرانسه، انگلیس، اتریش، کلمبیا و استرالیا اجرا نموده‌است. آثار: موسیقی خلق لُر (این اجرا در تیر ۱۳۵۸ انجام شد و به نام آلبوم موسیقی خلق لُر به بازار آمد، ولی چندی بعد توقیف شد) / جرس کوهسار / بیست ترانه کهن لُری / کاروانه خونین ‌شهر (کار مشترک با عطا جنگوک) / قطعاتی از موسیقی لُری بهارباد (با صدای ایرج رحمانپور) / خواب شقایق و...کارهای پژوهشی: آلبوم ردیف میرزا عبدالله با کمانچه (۱۳۷۲) / موسیقی فیلم خون بس (۱۳۶۹) / عاشقانه (۱۳۸۶) (با تنبک آساره شکارچی) / ایل بانگ (با تنبک آساره شکارچی) / آلبوم چراغ افروخته (به همراهی تنبک آساره شکارچی) - دو سی دی تصویری (نواختن کامل ردیف موسیقی ایرانی) و همچنین انتشار دو جلد کتاب وزن خوانی را می‌توان نام برد و نیز تجزیه و تحلیل بیست ترانه کهن لُری که در دست انتشار می‌باشد. کتاب آموزش نوین کمانچه لُری (ارغوان) در دو جلد: جلد اول مبتدی، جلد دوم پیشرفته.


  • نور محمد پاپی

    ️نورمحمد پاپی، روایت‌گرِ موسیقیِ لُری بالاگریوه. دکتر سیامک موسوی اسدزاده: هفته‌نامه سیمره، ۲۲ آذر، مصادف با دهمین سالگرد درگذشت خواننده‌ ارزشمند لُرستان،‌ استاد «نورمحمد پاپی» است، به همین مناسبت، مطلبی مختصر درباره‌ی ایشان، به رشته‌ی تحریر در‌آورده شد. «نورمحمد پاپی»، زاده‌ی سال 1326 در روستای «قلعه شیخ» بخش «پاپی» شهرستان خرم‌آباد است. وی یکی از چند راویِ مقام‌های موسیقایی لُریِ بالاگریوه در نیم قرن اخیر است، که توانستند مقام‌های اصیل و کهن موسیقی لُری بالاگریوه را از نسل‌های پیش به نسل پس از خود انتقال دهند. در واقع اینان، «پیام‌رسانان فرهنگِ» بخشی از سرزمین لُرستان هستند که رسالتشان حفظ و نگه‌داری خزانه‌ی ارزشمند فرهنگ عامه‌ی لُرستان و تحویل آن به نسل‌های بعدی است. نورمحمد،‌ خواننده و شاعری تواناست، که صدای گیرا و دل‌نشینش، سال‌های سال مونس تنهایی‌ها، یا محرک شادی‌هایِ گروهیِ مردم لرستان "به ویژه اهالیِ بالاگریوه" بوده و هنوز هم، ‌نه تنها در بین اهالی بالاگریوه که در تمامی لُرستان طنین دارد. صدایِ رسا، خوش‌آهنگ و پُر احساس وی، در وقت سرور، گل شادی را در نهاد شنوندگان می‌نشاند و به گاهِ‌ ناکامی‌ها اشک بر دیدگان آن‌ها جاری می‌ساخت. صدایِ نورمحمد پاپی صدایی است که از دیرینه‌سال‌ها به گوش می‌‌آید و شنونده را با خود به گذشته‌های دورِ ایل می‌برد. وی از قدرتِ شنوایی موسیقاییِ بسیار قدرتمند و البته غریزی برخوردار است و درک کاملی از توانایی آوازخوانی و جایگاه واقعی صدای خود دارد. از این‌رو، کاملاً در وسعت صدایی خودش آواز می‌خواند و در اکتاوهای پایین و بالای این «محدوده‌ی صدایی» کارش را به خوبی به انجام می‌رساند و اصرار و تلاشی (توأم با فشار بر اندام‌های گفتاری) برای خواندن، در خارج از این محدوده، ندارد. خواننده‌ای که بدون در نظر گرفتن وسعتِ صدايِ خودش، بالاتر یا پایین‌تر از «محدوده‌ی صدایی» خود بخواند، چون توانايي اجراي دقیق «نت»ها را در آن حدود ندارد، نت‌ها را «فالش» می‌خواند یا اصطلاحاً از گام موسیقی خارج می‌شود. این عیب، نه‌تنها از گوشِ کارشناسان دور نمی‌ماند، بلکه شنوندگان عادی هم متوجه ناهنجاری آن می‌گردند. استاد پاپی، محدوده و حدود ساز کمانچه و تنبک لُری را هم به خوبی می‌شناخت و گاهی که نوازندگانِ متبحر، او را هم‌راهی می‌کردند، چنان می‌خواند، که گویی صدایش را با صدای ساز در هم می‌تند. بلندای صدایِ نورمحمد، هنگامی آشکار می‌شود که در فضای باز و بدون استفاده از وسایل تقویت کننده‌ی صوت، آواز می‌خواند. وی در بسیاری از موارد به اجبار، با حضور در کوهستان، در زیر سیاه‌چادر یا فضای باز آواز خوانده است. آواز خواندن در فضای باز، به مراتب بسیار دشوارتر از خواندن در فضای بسته‌است. چرا که صدا در فضای بسته، به آسانی به گوش شنونده می‌رسد، امّا صدا در فضای باز، طنین نمی‌یابد و لاجرم خواننده بایستی از بلندترین حد ممکنِ صدایِ خود استفاده کند و در صورتی‌که حنجره آمادگی و انعطاف لازم را برایِ این کار نداشته باشد، بلند خواندن، امکان پذیر نیست. خواندن در فضای باز، خود موجب پرورش اندام‌های صوتی نورمحمد شده و اصطلاحاً‌، حنجره‌ی او را ورزیده‌تر و صدایش را نیز رسا‌تر کرده بود. در قطعه‌ی «کَل‌مَس» [kal mas] که در مقام «کِشکله» [keŝkela] اجرا می‌شود، صدای پرطنین و زنگ‌دارش به خوبی خود را می‌نمایاند و وسعت، رسایی و جنس صدایِ او کاملاً هویدا می‌کند. اجراهایی که از استاد پاپی در دست است، همه به صورت زنده، محفلی،‌ بی‌تمرین، یا کم‌تمرین اجرا شده و کارهایش را در استودیو به اجرا درنیاورده است، که امکانِ کم‌و‌زیاد یا حک‌و‌اصلاح بخشی از آن‌ها را داشته باشد. لذا اجراهای وی اجراهایی بکر، دست‌نخورده و رتوش نشده است و حتا به این دلیل ممکن است، برخی از قطعات اجرایی‌اش دارای نقص باشد. با این‌حال وی،‌ آواز را کاملاً منطبق بر موسیقی و بی‌کم‌وکاست ارائه می‌دهد و به ندرت پیش می‌آید، که فالش بخواند. استاد فقید نورمحمد پاپی که با صدا و ترانه‌های زیبایش در اعماق دلِ مردمِ لرستان جا کرده بود، در 20 آذرماه 1386 به‌دلیل سکته قلبی، به دیار باقی شتافت. یادش گرامی. پی‌نویس‌ها: 1-بالاگریوه، [bâlâgeriva] منطقه‌ای در جنوب استان لُرستان است، که از شرق به رودخانه‌ی سِزار، از غرب به کبیرکوه از شمال به شهرستان خرم‌آباد و از جنوب به بخش الوارگرمسیری محدود می‌شود. این منطقه سکونت‌گاه‌ِ ایل‌های بالاگریوه است و اهالیِ آن با گویشِ لُری بالاگریوه تکلم می‌کنند. 2- سایر راویان موسیقی بالاگریوه، عبارتند از اساتید زنده یاد: جمعه کاید (1355-1308)، خدارسان کاویانی (1384-1330) و علی راس کمالوند (1395-1316). 3- برخی از خوانندگان پس از سال‌ها خوانندگی به درک توانایی‌ها و جایگاه صدای خود نایل نمی‌آیند. 4- هنگاميكه تعداد نوسان‌های تثبيت شده برای هركدام از نت‌ها، به حد خودش نرسد و يا بيشتر باشد، اصطلاح فالش براي آن صدا به‌كار برده می‌شود. 5- قطعه‌ی «کَل‌مس» با هم‌کاری: «شعر: سردار فرهادی، کمانچه: حاجی پور امیدی، ضرب: شیرمراد پور امیدی» اجرا گردیده است. 6- ضبط در استودیو، امکان اجرایِ چندباره‌ی یک قطعه را فراهم می‌آورد. معمولاً هنگام ضبط ِ یک ترانه، اشتباهاتی از سویِ نوازندگان یا خواننده صورت می‌گیرد، که گاهی باعث می‌شود یک قطعه، بیش از ده‌ها بار تکرار شود، تا ضبط مطلوب صورت گیرد. امروزه پس از ضبط هم امکات تصحیح صدا وجود دارد. 7- پاساژ عبارت از تکه‌ای موسیقی است که رابط و وصل کننده‌ی دو قسمتِ مهم در یک قطعه موسیقی می‌باشد. 8- چنان‌چه ارتعاشاتی به وجود آمده‌ی یک نت، به وسيله ساز و يا حنجره‌ی انسان، منطبق با فركانس نت مورد نظر باشد، آن را صدای ژوست گويند.



آخرین مقالات