شنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۸ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

واژگان مشترک زبان لری با زبان انگلیسی

در دنیای امروز هر قومی که به اگاهی قومیتی خویش دست پیدا نکند محکوم به زوال و نابودیست!!!!! مردم سرزمین من انچه را که نمیدانند و یا نمیفهمند به باد تمسخر میگیرند. بیگانگانی که به سرزمینم هجوم اوردند نه زبانشان ایرانیست و نه نژادشان و نه پوششان و نه خصلتشان، ولی خود را ایرانی می نامند و قومیت مرا که تنها بازمانده ی ایرانیان واقعی و باستانیست به تمسخر میگیرند. زبان قوم بزرگ لر به دلبل دارا بودن واژگان اوستایی، کاسیتی، عیلامی، مادی،پارسی،پهلوی اشکانی و ساسانی، جز زبانهای باستانی و اصیل ایران محسوب میشود که با زبان قوم انگلوساکسون (انگلیس) دارای واژگان مشترک بسیاری میباشد. قوم بزرگ لر به تنهایی میراث دار چهار تمدن (کاسی ها ، ایلامی ها، ماد ها و پارس هاست ) که البته راجب پارس و ماد باید گفت اختلاط هایی با اجداد واقعی لرها یعنی عیلاامیان و کاسیت ها صورت گرفته که نمیشود به کل نادیده گرفت. زبان لری نیز از شاخه زبان های هند و اروپایی در طور ادوار مختلف تاثیر پذیر بوده است چرا که سرزمین لرها جولانگاه تمدن های بزرگی بوده است . واژگان مشترک لری با انگلیسی جرج کامرون درباره زبان کاشیان ( کاسیت ها ) میگوید:بیشتر واژه های باقی مانده و اکثر نامهای متعلق به کاشوها ثابت میکند که عامه ی مردم کاشی به زبان قفقازی که همسایه نزدیک زبان عیلام باستان بوده تکلم می کرده اند. کاشیان زودتر از عیلامیان زبان خود را از دست دادند و طی دوران هخامنشی و سلوکی با عیلامیان , پارسیان و لولوبیها و دیگران در آمیختند و طوایفی به وجود آوردند که بعدها به نام لر معروف گشتند ( ایران نامک , امان الله قرشی , صفحه ۱۹۳. ( . دیاکونف در تاریخ ماد , صفحه ۱۲۱ مینویسد:کاسیان قبیله ای بوده اند کوهستانی و پیشه دامداری داشته و به زبانی که با زبان عیلامی قرابت داشته سخن می گفته اند. برخی از دانشمندان در خویشاوندی کاسیان با مردم اروپا تردیدی ندارند زیرا میان برنزهای مکشوفه در مناطق لر نشین و برنزهایی که در قاره ی اروپا کشف شده اند , به اندازه ای شباهت وجود دارد که با, یکدیگر اشتباه گرفته میشوند که این موضوع , حکایت از مشترکات قومی و نژادی می کند. گواه دیگر تعداد زیادی واژه ی مشترک است که بین برخی زبان های اروپایی ( به ویژه انگلیسی و فرانسه ) با زبان لری دیده میشود. احتمال زیاد روزگاری کاسیان با اقوام قدیم اروپا در یک مکان مشترک زندگی میکرده اند که گروهی وارد قاره اروپا و گروهی از راه قفقاز تغییر مسیر داده و وارد ایران شده اند.

واژگان مشترک زبان لری با زبان انگلیسی

برخی از این آثار از این قرارند

۱ ) شاخ برنزی علامت رب النوع که حیوان مظهر آن بوده و در سوییس بر روی سنگ و فلزات پیدا شده است.

۲ ) وجود سنجاق های قفلی برنزی

 ۳ ) خورشید به شکل ارابه ی کهن در لهستان به دست آمده که انواعی از این اشیاء در لرستان وجود دارد ( لرستان و قوم کاسیت , محمد سهرابی , صفحه ۱۰۴ .

و نیز بنابر نوشته های تاریخ ماد صلیب یکی از علایم استعاری است که در میان مفرغ های لرستان مشاهده شده و در هنر سنگتراشی سلسله کاسیان در بابل نیز منعکس شده است ( تاریخ ماد , صفحه ۱۲۹ , دیاکونف ) .

زبان پارسی باستان با زبان انگلیسی و سانسکریت از لحاظ ماهیت و اسکلت بندی شباهت هایی دارد که این اشتراکات به دلیل ریشه مشترک زبانی اقوام هند و اروپایی است زبان فارسی زبانی هند و اروپایی است , جزو زبانهای ایرانی محسوب میشود که خویشاوندی نزدیکی با زبان های هندی دارد. در واقع از لحاظ واج شناسی یا نظام آوایی و پی بندهای دستوری , تفاوت های ناچیزی میان زبان فارسی باستان  که در سنگ نبشته های سلطنتی هخامنشی ۵۵۰ تا ۳۳۰ قبل از میلاد به کار رفته ) و زبان سانسکریت کلاسیک وجود دارد. هر دانشجوی سال اول زبان سانسکریت یا زبان فارسی باستان این واقعیت را به آسانی در می یابد. در زیر به چند نمونه از شباهت های زبان های هند و اروپایی اشاره می کنیم:

واژه گرفتن در فارسی باستان میشود grab _ در سانسکریت میشود grabh _ و در انگلیسی میشود grab /

واژه در , در فارسی باستان میشودduvara _ و در سانسکریت میشودdvar _ و در، انگلیسی میشودdoor /

واژه نام در فارسی باستان میشودmaman _ و در سانسکریت میشودnaman _ و در انگلیسی میشود name /

واژه پدر در فارسی باستان میشودpitar _ و در سانسکریت میشودpitar _ و در انگلیسی میشودfather /

هم چنین واژه های برادر ( brother ) و دختر ( daughter ) و ماه ( moon یا month ) .

 

رابطه ی پیشین اقوام هند و اروپایی بیانگر اشتراک در زبان پیشین فارسی با زبان انگلیسی است. هم اکنون هم تعداد زیادی واژه ی فارسی و انگلیسی مشترک در هر دو فرهنگ وجود دارد که تنها چگونگی تلفظ آنها گاه با اندک تغییری , آنها را از یکدیگر تفکیک میکند.

برای مثال واژه منی meni در لری به معنی گمان و انگار است و در فرهنگ پهلوی دکتر فره وشی صفحه ۳۱۶ واژه مان man پهلوی به معنی گمان و انگار است و در واژه نامه پازند اوستایی صفحه ۲۹۷ واژه اوستایی مانشنی به معنی انگار و شبیه آمده است و در انگلیسی واژه mind به معنی ذهن , فکر و عقیده است و ming یعنی به یاد آوردن است.

 

یا واژه فره fera که در لری به معنای فراوان , افزون و بسیار است و در فارسی باستان به صورت فرهیا frahya و در زبان پهلوی به صورت freh ( فرهنگ پهلوی فره وشی , ۱۳۵۲ , صفحه ۵۶ ) و در واژه نامه پازند اوستایی شهرزادی , صفحه ۲۴۷ با همین لفظ و معنی آمده است و در انگلیسی هم واژه frtile و frequent به معنی فراوانی است.

 

و نیز تعدادی واژه ی مشترک با دیگر زبانهای اروپایی مانند واژه ی فرانسوی papillon به معنی پروانه که در لری به پروانه میگویند پپی papi و همچنین ژلاتین jelatine که در لری به لزج میگنzeliq . یا macine که در لری مکینه makina به معنی آسیاب است.

یا tasse در فرانسوی و tazza در ایتالیایی که با واژه لری تاس tas چه به لحاظ تلفظ و چه معنی هم ریشه است.

 

تحریک کردن در زبان لری میشودآنتریک antrik و در انگلیسی intrigue یعنی دسیسه کردن .

آهان در لری میشودآها aha و در انگلیسی aha یعنی آهان .

بله در لری میشودأ a و در انگلیسی ah یعنی بله .

عید در لری میشودإد یا عد ed و در انگلیسی ides یعنی عید .

دستور در لری میشودارد urd و در انگلیسی order یعنی دستور.

صحبت توأم با گریه در لری میشودأنگروره angerura و در انگلیسی anger یعنی بر آشفتگی .

اوه در لری میشودأه oh و در انگلیسی oh یعنی اوه .

حرف ندا در لری میشودإه eh و در انگلیسی eh یعنی حرف ندا.

حرف ندا به شگفتی میشوداوهو oho و در انگلیسی oho یعنی حرف ندا به شگفتی .

صدای صاف کردن سینه به لری میشودإهم ehem و در انگلیسی hem یعنی صدای صاف کردن سینه .

این در لری میشودای ei و در انگلیسی it یعنی این .

حرف ندا برای بیان درد در لری میشودأی ay و در انگلیسی ai یعنی حرف ندا برای بیان درد .

ایستادن در لری میشودإیسایه esaye و در انگلیسی stay و stand یعنی ایستادن .

 

ایل el در لری با ilk در انگلیسی به معنای تیره و خانواده هم ریشه است.

 

غروب در لری میشود إیواره evara و در انگلیسی eve یعنی سر شب و شامگاه .

شاخه در لری میشود بچ bec و در انگلیسی branch یعنی شاخه .

لباس سر همی در لری میشود بلرسو balarsu و در انگلیسی boilersuit یعنی لباس مخصوص جوشکاری .

شعله ور در لری میشود بلیز belez و در انگلیسی blaze یعنی شعله ی درخشان .

بغچه در لری میشود بندیل bandil و در انگلیسی bandoleer یعنی حمایل .

صدای شیون و زاری در لری میشود بونگ bong و در انگلیسی bang یعنی محکم بستن .

بودن در لری میشود بی bi و در انگلیسی be یعنی وجود داشتن .

درخت بید در لری میشود بی be و در انگلیسی withy یعنی درخت بید .

ضربان قلب در لری میشود بیت bit و در انگلیسی beat یعنی نبض و ضربان قلب .

بهتر در لری میشود بیتر beter و در انگلیسی better یعنی بهتر . 

 

بیگ یا بگ bag پیشوند آنام لری است و در انگلیسی big یعنی آدم بر جسته . 

 

تیر آهن در لری میشود بیم آهه bim ahe و در انگلیسی beam یعنی تیرآهن .

پدر بزرگ در لری میشود پاپا papa و در انگلیسی papa یعنی پدر بزرگ .

دماغ در لری میشود پت pet و در انگلیسی pate یعنی کله و سر, و point یعنی نوک .

خالی در لری میشود پتی pati و در انگلیسی empti یعنی خالی.

بد خلقی در لری میشود پتی پتی pete pete و در انگلیسی pet یعنی بد خلقی .

صدای سقوط جسم خشک در لری میشود پروق peruq و در انگلیسی plunk یعنی تلپی افتادن . 

باد دهن در لری میشود پوف pof و در انگلیسی puff یعنی فوت.

غلطاندن در لری میشود پل دیه pel deye و در انگلیسی impel یعنی مجبور کردن .

صدای سقوط جسم خشک در لری میشود پلوق peluq و در انگلیسی plunk یعنی تلپی افتادن . 

سد بستن , کنایه از نقشه در لری میشود پله pela و در انگلیسی plat و plan یعنی نقشه .

پیت در لری میشود پوت put و در انگلیسی pot یعنی دیگ.

چهره در لری میشود پوز puz و در انگلیسی puss یعنی چهره .

به دور خود چرخیدن در لری میشود پیت pit و در انگلیسی pitapat یعنی در حال بال بال زدن . 

پول در لری میشود پیل pil و در انگلیسی bill یعنی اسکناس .

تاریک در لری میشود تار tar و در انگلیسی dark یعنی تاریک .

گراز نر در لری میشود تاک tak و در انگلیسی hog یعنی گراز .

ذوب کردن در لری میشود تاو taw و در انگلیسی thaw یعنی آب شدن .

رد و دنبال در لری میشود تور tur و در انگلیسی trail و track یعنی رد پا و رد پا را گرفتند.

جفت در لری میشود تم tam و در انگلیسی team و twin یعنی جفت , دسته و دو قلو .

 

 جرعه , یک جرعه در زبان لری میشودغلپ yolep و در انگلیسی gulp یعنی جرعه .

سلامتی در لری میشودفت fat و در انگلیسی fat یعنی فربه و چاق .

صدای باد شکم در لری میشودفرته ferta و در انگلیسی fart هم یعنی باد شکم .

زیاد در لری میشودفره fera و در انگلیسی free و fttile یعنی زیاد و فراوان .

تمسخر در لری میشودقاف qaf و در انگلیسی guff یعنی حرف مفت.

چنگ در لری میشودقپ qap و در انگلیسی garb یعنی چنگ زدن.

سرفه در لری میشودقوته qota و در انگلیسی cough یعنی سرفه .

قطع کردن با یک ضرب در لری میشودقرپ qerp و در انگلیسی garb یعنی چنگ زدن.

خفه شو در لری میشودقسد qesed و در انگلیسی tacet یعنی ساکت باش .

سرنوشت در لری میشودقسمت qesmat و در انگلیسی kismat یعنی سرنوشت.

چاق در لری میشودقوی qevi و در انگلیسی chubby یعنی چاق .

بور در لری میشودکال kal و در انگلیسی colleen یعنی بور .

گوسفند در لری میشودکاوه kawa و در انگلیسی covey یعنی گوسفند.

سر در لری میشودکپو kapu و در انگلیسی cap یعنی سر و کلاه .

خفه شو در لری میشودکشد kesed و در انگلیسی tacet یعنی ساکت باش .

گیوه در لری میشودکلاش kelas یا گالشت galest و در انگلیسی galosh یعنی گالش.

گاو در لری میشودگاو gaw و در انگلیسی cow یعنی گاو .

بزرگ در لری میشودگپ gap و در انگلیسی gob یعنی مقدار بزرگ _ دهان .

دهان در لری میشودگوپ gop و در انگلیسی gob یعنی دهان .

حرف و صحبت در لری میشودگپ gap و در انگلیسی gab یعنی پر گفتن .

لقمه گرفتن در لری میشودگپ گرته gop.g و در انگلیسی gape یعنی دهان را خیلی باز کردن .

گریه کردن در لری میشودگریوسه gerevese و در انگلیسی grievous یعنی گریه کردن.

نگاه خیره در لری میشودگز gez و در انگلیسی gaze و agaze یعنی خیره نگاه کردن.

گلو در لری میشودگلاره gelara و در انگلیسی gular یعنی گلویی.

دهان , یک جرعه در لری میشودگلپ golep و در انگلیسی gulp یعنی جرعه .

لیوان شیشه ای در لری میشودگیلاس gelas و در انگلیسی glass یعنی لیوان .

لای , تو در لری میشودلا la و در انگلیسی ply یعنی لا .

شیب , تپه ای در لری میشودلپ Lap و در انگلیسی lift یعنی بلندی.

دانه های کهیر در لری میشودلپر Lapar و در انگلیسی Leper یعنی کهیر و جذام .

قطعه در لری میشودلت lat و در انگلیسی lot یعنی قطعه .

آب گل آلود در لری میشودلغن leyen یا لغه leye و در انگلیسی Lagoon یعنی مرداب .

جفت در لری میشودلف Lef و در انگلیسی Leaf یعنی جفت .

دراز در لری میشودلنتی Lenti و در انگلیسی Lengthy یعنی دراز .

نوازنده ی محلی در لری میشودلوتی Luti و در انگلیسی Lilt یعنی آهنگ موزون .

 

 


گرد و خاک در زبان لری میشود توز tuz و در انگلیسی dust یعنی گرد و خاک .

تلنگر , انگشتک در لری میشود تیر فرنگ tirfereng و در انگلیسی finger یعنی تلنگر به وسیله انگشت .

چرخ دادن در لری میشود جر jar و در انگلیسی gyre یعنی چرخ زدن .

میکروب در لری میشود جرم jerm و در انگلیسی germ یعنی میکروب .

پیچ و تاب خوردن در لری میشود جر هرده jar.harde و در انگلیسی jar یعنی جنبش و لرزش .

صدای شکستن بلور در لری میشود جلنگه jelenga و در انگلیسی jingle یعنی صدای جرنگ جرنگ .

حسود و بد جنس در لری میشود جلوس jelus و در انگلیسی jealous یعنی حسود و بد جنس . 

احساساتی در لری میشود جوشی jusi و در انگلیسی gushy یعنی احساساتی .

مسخره کردن در لری میشود جیر کشیه jir.k و در انگلیسی jeer یعنی طعنه زدن .

تکان خوردن در لری میشود جیل jil و در انگلیسی jolt یعنی تکان خوردن .

درختهای کوچک جنگلی در لری میشود چرو ceru و در انگلیسی grove یعنی درختستان و بیشه .

چیدن پشم گوسفند در لری میشود چره cara و در انگلیسی shear یعنی قیچی کردن .

شغال در لری میشود چقل caqal و در انگلیسی jackal یعنی شغال .

چانه در لری میشود چناوه cenawa و در انگلیسی chin یعنی فک و چانه .

حنا در لری میشود حنا hena و در انگلیسی هم henna یعنی حنا .

از در لری میشود  د de و در انگلیسی than یعنی از .

مادر در لری میشود  دا da و در انگلیسی dam یعنی مادر و دختر در انگلیسی میشودdau .

درخت در لری میشود دار dar و در انگلیسی tree یعنی درخت .

سایه و هیبت در لری میشود داول dawul و در انگلیسی dual یعنی همزاد .

پر پر زدن در لری میشود د پیت اومایه depit.o و در انگلیسی pitapat یعنی در حال بال بال زدن .

بشکه در لری میشود درام deram و در انگلیسی drum یعنی ظرف استوانه ای .

متظاهر به کم حرفی و سادگی در لری میشود دم موت dam mut و در انگلیسی mute یعنی بی صدا .

دندانه در لری میشود دن den و در انگلیسی dent یعنی دندانه و den یعنی کمینگاه .

صدا در لری میشود دنگ deng و در انگلیسی ding یعنی ضربت.

عروسی در لری میشود داوت dawat و در انگلیسی dual یعنی زوج و توأم .

فرستادن و برگشت دادن در لری میشود ره re و در انگلیسی re یعنی برگشت دادن .

خشک و راست در لری میشودر اق raq و در انگلیسی erect یعنی سیخ و راست .

جنجال در لری میشود راو raw و در انگلیسی row یعنی قیل و قال .

شایعه پرداز در لری میشود راوی rawi و در انگلیسی rowdy یعنی پر سر و صدا .

خشک در لری میشود روچ ruc و در انگلیسی rigid یعنی سفت و محکم و سخت .

تاقچه ی بالایی نزدیک سقف در لری میشود رفه refa و در انگلیسی roof یعنی سقف .

بازگشت دادن و فرستادن در لری میشود ره کرده re.k و در انگلیسی refer یعنی بازگشت دادن .

لرزه در لری میشود رکو reko و در انگلیسی rock یعنی تکان و جنبش .

رگه در لری میشود رگ reg و در انگلیسی rake یعنی رگه و شیار.

دعوا در لری میشود رگه rega و در انگلیسی wrangler یعنی اهل مشاجره .

گریختن در لری میشود رم کرده ram.k و در انگلیسی ramp یعنی سرازیر شدن.

قوچ و گوسفند نر در لری میشود رمه rama و در انگلیسی ram یعنی قوچ و گوسفند نر .

رومی در لری میشود رومونی rumoni و در انگلیسی romanic و roman یعنی رومی .

کناره در لری میشود رونه rona و در انگلیسی rand یعنی کناره.

باران شدید در لری میشود رهیل reheyl و در انگلیسی rainfall_ یعنی بارندگی و rainsquall یعنی باران شدید.

سفت شدن و جمع شدن در لری میشود ریچ ric و در انگلیسی rigid یعنی سفت و محکم و سخت.

قاچ قاچ کردن در لری میشود ریف rif و در انگلیسی rip و rift یعنی شکافتن , دریدن و برش دادن .

بریدن در لری میشود ریف rif و در انگلیسی rive یعنی بریدن .

چالاک و ورزیده در لری میشود زرک zerk و در انگلیسی jerk یعنی حرکت تند .

زعفران در لری میشودز فرو zafero و در انگلیسی saffron یعنی زعفران .

زرنگ در لری میشود زل zel و در انگلیسی zeal یعنی شوق و حرارت .

سر و صدا و جنجال در لری میشود زیپو zipo و در انگلیسی zippy یعنی پر از سر و صدا .

جویدن در لری میشود ژا za و در انگلیسی chaw یعنی جویدن .

قرار و آرامش در لری میشود ستار setar و در انگلیسی set یعنی قرار گرفته .

آواز خواندن در لری میشود چرنه cerrane و در انگلیسی serenade یعنی ساز و آواز شبانه .

سرود در لری میشود سرو seru و در انگلیسی sorrow یعنی غم و اندوه .

مسافر در لری میشود سفری safari و در انگلیسی safari یعنی سفری.

تفاله در لری میشود سلپ selp و در انگلیسی silt یعنی ته مانده_ لای.

ضربت زدن در لری میشود سوک suk و در انگلیسی sock یعنی ضربت زدن.

برای در لری میشود سی si و در انگلیسی sake یعنی برای .

برای اینکه در لری میشود سی si و در انگلیسی the یعنی برای اینکه .

نگاه در لری میشود سیل seyl و در انگلیسی see یعنی نگاه کردن.

حرکت جنس نر در لری میشود شاک sak و در انگلیسی shake یعنی تکان خوردن .

اشتباه در لری میشود شپ sep و در انگلیسی slip یعنی اشتباه .

صدای سیلی و رعد و برق در لری میشود شریق یا شریقه seriq یا seriqa و در انگلیسی shriek یعنی جیغ و فریاد .

تکاندن یا تکان در لری میشود شک sak و در انگلیسی shake یعنی تکان دادن .

خسته در لری میشود شکت sakat و در انگلیسی shagged و jaded یعنی خسته .

تکان در لری میشود شکو sako و در انگلیسی shake یعنی تکان دادن .

شیرین در لری میشود شیری siri و در انگلیسی sherry یعنی شراب شیرین اسپانیایی .

عهد و پیمان در لری میشود عت at و در انگلیسی oath یعنی عهد و پیمان .

 

 

لایه در زبان لری میشود لیف Lif و در انگلیسی Leaf یعنی لایه .

دیوانه در لری میشود لیوه Leva و در انگلیسی rave یعنی دیوانه .

ماسیدن در لری میشود ماسسه masese و در انگلیسی massy یعنی جامد و غلیظ .

نوعی رختخواب پیچ را در لری گویند ماشته masta و در انگلیسی mesh یعنی در هم تنیده و بافته .

قصه در لری میشود متل matal و در انگلیسی myth و mythos یعنی افسانه.

گیج در لری میشود مر merr و در انگلیسی mammer یعنی گیج شدن .

لاغر و ضعیف در لری میشود مردالی mordali و در انگلیسی mortal یعنی فانی و مردنی .

لاغر شدن در لری میشود مردالی بیه mordali.b و در انگلیسی mortality یعنی مرگ و میر و میرش .

مرده شور خانه در لری میشود مرشور هونه morsur.h و در انگلیسی mortuary یعنی مرده شور خانه .

مزد در لری میشود مز mez و در انگلیسی meed یعنی پاداش .

چاق در لری میشود مس mas و در انگلیسی massy یعنی چاق .

موذی در لری میشود ملاس melas و در انگلیسی malice یعنی بد جنس .

پستان در لری میشود ممه mama و در انگلیسی mama یعنی پستان .

فکر و گمان در لری میشود منه mene و در انگلیسی mind یعنی فکر.

 

مور mur نوعی آواز غم انگیز در لری است و در انگلیسی mourn یعنی گریه کردن .  

 

 

من در لری میشود مه me و در انگلیسی me یعنی به من.

میان در لری میشود می me و در انگلیسی mid یعنی میانی .

صدای گربه در لری میشود میاو miyaw و در انگلیسی meow یعنی میو میو .

کرم ریز , کرم پنیر در لری میشود میت mit و در انگلیسی mite یعنی کرم ریز .

شوهر در لری میشود میره mera و در انگلیسی marital یعنی شوهر , زوج .

میانه و وسط در لری میشود مین men و در انگلیسی mean یعنی میانه و وسط .

کنایه از عمق و میان در لری میشود مین دل mendel و در انگلیسی meddle یعنی میان .

غر زدن در لری میشود نق neq و نق نق neqenaq و در انگلیسی nag یعنی غر زدن .

خسیس در لری میشود نگریس negris و در انگلیسی niggard یعنی خسیس .

گهواره در لری میشود ننو nanu و در انگلیسی nany یعنی گهواره .

 

نو nu در لری یعنی جدید و در انگلیسی new یعنی نو و تازه.

 

برآمدگی در لری میشود نوک nuk و در انگلیسی nook یعنی برآمدگی.

صدای کم ناشی از ضعف میشودن یزه niza و در انگلیسی noise یعنی سر و صدا .

نیمه در لری میشود نیف nif و در انگلیسی nip یعنی ذره و جزیی .

باز و گشاد در لری میشود واز vaz و در انگلیسی wide یعنی پهن و عریض .

تلو تلو خور و چرخنده در لری میشود واگلو vagelu و در انگلیسی waggle و waggly یعنی جنباندن .

ناله و ماتم در لری میشود واویلا vaveyla و در انگلیسی wail یعنی ناله و ناله کردن .

تن و بدن و پوشیدن در لری میشود ور var و در انگلیسی wear یعنی پوشیدن .

تخته های روی تیر اتاق در لری میشود ورس veras و در انگلیسی wainscot یعنی تخته جهت پوشش دیوار .

خسته در لری میشودولکت velakat و در انگلیسی whacked یعنی خسته .

به در لری میشود وه ve و در انگلیسی with و bah یعنی به .

صدای باد شکم در لری میشود ویزه viz و در انگلیسی whiz یعنی صدای غژ .

ساده لوح در لری میشود ویل veyl و در انگلیسی wale یعنی سرگردان .

ها در لری میشود هه ha و در انگلیسی ha یعنی ها .

سرگردان در لری میشود ویلو veylo و در انگلیسی waylles یعنی بیراه و بدون جا .

امر به سکوت در لری میشود هس hess و در انگلیسی whist یعنی ساکت کردن .

گود و گشاد در لری میشود هلف hulf و در انگلیسی hollow یعنی گود و پوک .

تلاش و دوندگی سخت در لری میشود هلگ halg و در انگلیسی halt یعنی لنگیدن .

بغل و کتف در لری میشود هنگل hangle و در انگلیسی handle یعنی دسته .

امر به سکوت در لری میشود هوس hus و در انگلیسی hush یعنی ساکت و آرام .

خانه در لری میشود هوش hos و در انگلیسی house یعنی خانه .

بیم و نگرانی در لری میشود هوف huf و در انگلیسی huff یعنی ترساندن و غضب .

هاونگ در لری میشود هونگ havang و در انگلیسی whang یعنی هاونگ .

لفظی در بیان غم و اندوه در لری میشود هه رو he ru و در انگلیسی rue یعنی غم و غصه .

خرده در لری میشود هیرد hird و در انگلیسی heat یعنی خرده 

30 نظر

  • جودکی

    زبان لری زبانی رسمیست که در حق ان کم کاستی های زیادی شده است


  • بهادری

    بسیار جالب بود.


  • سجاد دریکوند

    درود بر شما , بسیار عالی و آگاهی دهنده بود. سپاسگزاریم


  • Farazmand

    همه را برق میگیرد , ما را چراغ نفتی خود کرد پندارها… کردهای اصیل تو منطقه اردلان ( کردستان و جنوب آذربایجان غربی ) هستند و نژاد و مذهب و زبانشون کاملا با اینها فرق میکنه و اصلا این خود کرد پندارها رو کرد نمیدونند و بهشون میگن کرد پلاستیکی. اینا از بی هویتی رفتن سراغ هویت عاریتی. این جماعت نه بدرد لرها میخورن و نه کردها. اگه می بینید خیلی بچه گانه جسارتی می کنند بخاطر اینه که کردها اینارو هم تحویل بگیرند. اینا تاریخی تو منطقه ندارند حتی نمیدونند ایلام یعنی چی. اینارو رضاخان از موصل عراق یک قرن پیش آورد تا چماقش باشن تو جنگ با لرها. اینا اصلا ایرانی نیستند. چرا پیامشون رو نشر یا جواب میدید؟!

  • دیناروند

    یکی از علل اشتباهات برخی منابع غربی درباره زبان قوم لور همان گونه که دکتر اریک جان آنونبی زبان شناس کانادایی نیز اشاره میکند اطلاعات معیوب مآخذ ایرانی است که منبع مطالعات کتابخانه ای آنها است از این رو انجام تحقیقات مستقل و مستند میدانی علمی درباره زبان مردم لور ضروری است حتی در برخی منابع ایرانی تفاوت لوری با فارسی صرفأ یک سری تفاوت در تلفظ ذکر شده است.


  • کرد

    البته بايد گفت كه جمعيت كوردهاي با مذهب شيعه و علوي از كوردهاي سني مذهب بيشتر است. در حدود 20 ميليون كرد شيعه و علوي مذهب در تركيه و سوريه وجود دارند كه رهبر اونا اوجالان هم علوي است كه جمعيت كوردهاي شيعه عراق مانند خانقين و كلار و مندلي و بدره و كركوك را به اونا اضافه كنيم عدد زيادي هستند. حال اينكه كوردهاي ايلام و كرمانشاه و قروه و بيجار و كوردهاي استان خراسان شمالي را نيز بايد به اين آمار اضافه نمود در كل جمعيت كوردهاي شيعه و علوي مذهب به مراتب بيشتر از كوردهاي سني است و كوردهاي شيعه ميتوانند از لحاظ جمعيتي بر كوردهاي سني غلبه نمايند. لذا ميتوان گفت كه اكثريت جمعيت كوردها مذهبشان همانند لرها شيعه است و اين نتيجه خوبي است كه ما بايد روي بار مذهبي آن كار كنيم!

  • مدیر وبسایت

    اقای به اصطلاح خود کرد پندار . کرد واقعی کسی هست و بوده که سنی مذهب بوده. پدیده کرد شیعه ساختگی و حاصل شستشوی مغزی بعضی دستگاه ها بوده . نظام پهلوی پس از سرکوب لرها , با میدان دادن به تبلیغات کردگرایانه در لرستان پشتکوه , هم قصد تضعیف هویت لری را داشت و هم پدیده ای تحت نام "کرد شیعه" را علم کرد . وقتی میگویی کرد شیعه خندم میگیره. اینم یادت باشه در جهان اسلام ما هرچی ضربه میخوریم از همین سنی ها هست. سنی و شیعه هیچگاه باهم کنار نمیان. مذهب مهمتر قومیت ها هست. مثلا دو قوم لر و ترک اگر هر دو شیعه باشند در کنار هم بهتر جفت و جور میشوند تا لر و کرد که شیعه سنی باشند. واقعیت اینه

  • مدیر وبسایت

    اقای به اصطلاح خود کرد پندار . کرد واقعی کسی هست و بوده که سنی مذهب بوده. پدیده کرد شیعه ساختگی و حاصل شستشوی مغزی بعضی دستگاه ها بوده . نظام پهلوی پس از سرکوب لرها , با میدان دادن به تبلیغات کردگرایانه در لرستان پشتکوه , هم قصد تضعیف هویت لری را داشت و هم پدیده ای تحت نام "کرد شیعه" را علم کرد . وقتی میگویی کرد شیعه خندم میگیره. اینم یادت باشه در جهان اسلام ما هرچی ضربه میخوریم از همین سنی ها هست. سنی و شیعه هیچگاه باهم کنار نمیان. مذهب مهمتر قومیت ها هست. مثلا دو قوم لر و ترک اگر هر دو شیعه باشند در کنار هم بهتر جفت و جور میشوند تا لر و کرد که شیعه سنی باشند. واقعیت اینه

  • شهرزادی

    در کتاب "بدایع اللغه" نوشته ؛ علی اکبر وقایع نگار کردستانی در صفحه ۱۹ و ۲۰ آمده است که:حدیث نبوی صلی الله تعالی شأنه علیه و سلم فرموده:الاکراد طاعفه من الجن ، و این حدیث در کتاب فقهی شرح لمعه و اکثر کتابهای تاریخی هم آمده و وجود دارد در تاریخ ابن خلکان و کتاب قصه و امم که در انساب عرب و عجم است آمده که اکراد از نسل عمرو مزیقیا میباشند که اجدادشان از ملوک یمن بودند و به ولایت عجم آمده و حتی شعری هم در این مورد هست که میگوید:لعمرک ما الاکراد من نسل فارس _ ولکنه کردین عمرو بن عامر ، سوگند بجان شما کرد از نسل فارس نیست بلکه کرد فرزند عمرو بن عامر است ، و عمرو و پدرش از ملوک یمن بوده و بعد از آن به شام منتقل شدند و "مذهب کرد من أوله إلی یومنا هذا ( و مذهب کرد از ابتدا تا کنون ) تسنن بوده و پیرو شافعی و حنفی" . همانطور که ملاحظه میفرمایید علی اکبر وقایع نگار کردستانی مذهب قوم کرد را از ابتدا تا کنون تسنن شافعی و حنفی ذکر میکند. علی اکبر وقایع نگار کردستانی در همان کتاب بدایع اللغه صفحه ۲۶ مینویسد:بعضی از لرها چادرنشین و برخی از ایشان شهر و دهات و بلوکات نشین اند و محل سکونتشان از اصفهان تا شوشتر و دزفول است و از یک طرف از سنندج و همدان است و کرمانشاهان هم داخل لرستان است و بختیاری و سنجابی و جلیلوند هم از لرها هستند و مذهب لرها تشیع جعفری است. ملاحظه بفرمایید که علی اکبر وقایع نگار کردستانی کرمانشاهان را داخل لرستان ذکر میکند و مذهب لرها را هم تشیع جعفری ذکر کرده است. دکتر مجتبی مقصودی هم در کتاب "قومیتها و نقش آنان در تحولات سیاسی پهلوی دوم" در صفحه ۵۶ مینویسد:اکراد به خاطر هم جواری با اعراب و نزدیکی به مقر خلافت به طریقه ی "تسنن" و پیروی از خلفای وقت پیوستند و با پیدایش تقسیمات جدید در فروع مذهب تسنن غالب کردها به پیروی از مذهب شافعی که در زمان ترکان سلجوقی مذهب رایج در ایران بود، پرداختند و با به رسمیت شناخته شدن مذهب تشیع به عنوان مذهب رسمی کشور در دوران صفویه و بروز جنگ میان ایشان و امپراتوری عثمانی ، کردهای سنی در جنگ چالدران سال ۹۲۰ هجری ( ۱۵۱۴ میلادی ) به حمایت از امپراتوری عثمانی پرداختند و تا پایان دوره صفوی جزء امپراتوری عثمانی بودند. کردهای اصیل مذهب تسنن دارند. لرها که حتی قبل از صفویه مذهب تشیع داشتند در جنگ چالدران زمان شاه اسماعیل صفوی به دفاع از ایران برخاستند و جنگجویان لر با گرزهایی که از چوب بلوط و گردو ساخته بودند به یاری شاه اسماعیل رفتند و با شجاعت و استقامت صف سربازان عثمانی را در هم میشکستند و جلو میرفتند و ترسی از مرگ نداشتند سربازان لر از طوایف قلاوند ، اسباوند ، سکوند و … بودند سلاح اصلی سربازان لر چوب و شمشیر و فلاخن بود و در به کار بردن چوب در میدان نبرد مهارت زیادی داشتند و از دلاوری لران تعاریف زیاده نموده اند. این مطلب در جغرافیای تاریخی و تاریخ لرستان صفحه ۲۷۴ و اشتن متز آلمانی در کتاب سلطان سلیم / شاه جنگ ایرانیان در چالدران صفحه ۲۷۶ / اتابکان لر کوچک صفحه ۹۷ آمده است.


  • كورد لر تبار

    ممنون از اطلاعاتتون


  • مزدک از ممسنی

    به این واژگان بُر = bor که در انگلیسی نیز berith یعنی روشن و بل بل کردن bel = blink در انگلیسی به معنای کور سو زدن نور


  • شایان

    با توجه به مستندات تاریخی و پژوهش های انجام شده میتوان استنباط کرد که قوم لر از جمله بومیان اصلی و قدیمی ایران و وارثان تمدن های عیلام باستان و کاسیان هستند. مشخصات فیزیکی ، آداب و رسوم ، پوشاک ، خصوصیات و ویژگی های زبانی لرها و نزدیکی واژه ها و زبان آنها به زبان های پهلوی باستان و اوستایی بیانگر اصالت نژادی و ایرانی الاصل بودن آنهاست. مردمان قوم لر از اختلاط و آمیزش با نژادهای غیر ایرانی تا حدودی به دلیل موقعیت جغرافیایی و کوهستانی خود مصون مانده اند و کمتر در معرض تهاجم تمدن های مختلف کشور گشایان و فاتحان بیگانه قرار گرفته اند. در اثبات اصالت نژادی و ایرانی الاصل بودن اقوام لر میتوان به همسانی زبانی و پوشش آنان با اقوام باستانی ایران و همینطور سابقه ی کهن تاریخی محل سکونت این قوم اشاره کرد. لباس بانوان لر شباهت بسیار زیادی به لباس زنان دوره ی ساسانی دارد و زبان لری به زبان پهلوی عهد ساسانیان نزدیک است و از واژه های ترکی و عربی کمتر بهره گرفته است. محققان قرار گرفتن محل سکونت آنان را در میان کوه های بلند و صعب العبور و پر درخت را عامل عدم اختلاط نژادی و زبانی با زبانهای ترکی و عربی دانسته اند. زبان لری سرشار از واژگان اوستایی و پهلوی است که خود بهترین معیار است برای تشخیص تبار و اصالت نژادی مردمان لر .


  • lor-ilam

    زبان لري


  • حسين سكران-ئيلام

    قربون هرچی لره . نوکرم


  • احسان مریدی

    حکایت زبان دری ( فارسی ) برای ما لرها ، حکایت زبان انگلیسی برای هندوهاست. کسی که زبان خود را لهجه میداند یا بسیار احمق است یا بیسواد تاجیک شده!!!


  • samin

    واژه سیل کردن ینی دیدن و فعل see هم شباهت دارن البته من خودم مدرس زیان انگلیسی هستم و قبلا خیلی مشترکات پیدا کردم که متاسفانه یاداشت نکردم


  • یوزف از لرستان

    واژه دینگلوز به معنی اویزان در زبان لری و dangle انگلیسی که به معنای اویزان است و دیگر اینکه متاسفانه فقط بعضی از لغات ذکر شده جالب هستند وبهتر بود که از تعداد لغات کم می کردید در اخر اینکه چرا ما باید ثابت کنیم ریشه مشترک با اروپاییها داریم و چرا اونها دنبال این نیستند بنی ادم اعضای یکدیگرند


  • رامبد جوان

    آفرین برشما دوست گرامی ... برای گرد آوری بسیار زحمت کشیدید.... شاید بادرنگ کردن در بعضی مفاهیم بتوان علت تفاوت ها و نمودارهای کنونی ( زبانی و فرهنگی و حتی مذهبی ) را بهتر دریافت . آقای یوزف بهتر است جان کلام را بگیرید . هدف اروپا و انگلیس نیست . هدف اندیشه در شکل گیری فرهنگ ها و تمدن خودمان و ریشه بعضی تفاوت و شباهت هاست.... پاینده باد لورستان بزرگ


  • زبان لُری

    زبان باستانی لری و تمامی گویشها و لهجه های زیرمجموعه آن از نسل زبان پهلوی هستند که براساس مستندات تاریخی تا حدود قرن پنج و ششم هجری در مناطق غربی ایران رواج داشته و به دلیل اینکه با حمله اعراب از کارکرد اداری_آموزشی می افتد کم کم هویت اصلی خود را از دست میدهد و محدود به مناطق کوهستانی میشود.زبان لری در حقیقت نوع تحلیل رفته و رقیق شده ای از همین زبان باستانی است.واژه های پهلوی موجود در زبان لری در بسیاری از زبانها و گویشهای ایرانی اصلأ وجود ندارند.هم اکنون ساکنان باستانی ترین شهر ایران و جهان یعنی شهر شوش به زبان لری تکلم میکنند.زبان لری دارای دستور زبان و قواعد واجی خاص خودش است.زبان لری سرشار از واژگان و اصطلاحات اوستایی و پهلوی است که خود میتواند معیاری باشد برای تشخیص تبار و سنجیدن اصالت مردمان متمدن لر.وجود لغات و اصطلاحات بیشمار اوستایی و پهلوی در زبان لری به خوبی حکایت از ریشه دار بودن مردم لر است.هدایت اله رشیدیان درکتاب (خرم آباد درگذر جغرافیای انسانی) صفحه ۱۰۵ آورده که زبان لری همان زبان پهلوی دوره ساسانی است. خاصیت عمده زبان لری استقامت در برابر واژه های بیگانه است مثلأ در زبان فارسی کلمات فرانسوی یا انگلیسی یا عربی را بدون تغییر شکل گرفته و تلفظ میکنند در صورتیکه لرها اگر حتی واژه ای علمی را بپذیرند مانند عربها یا هم سنگ آن را جایگزین کرده آن را از بین برده و صورتی جدید از آن ایجاد می کنند.لرستان جزو ایالت《پهلوی_پهله》بوده و به همین خاطر به《فهلوی_فیلی》یا《لر فیلی》معروف است و زبان لری هم بازمانده زبان پهلوی ساسانی است.وجود لغات مشابه لری در زبان پهلوی مؤید این مدعاست.


  • چرا لُری زبان است؟

    زبان فرانسه و ایتالیایی ۸۹ درصد اشتراک دارند ولی هیچ انسان عاقل و اهل منطقی نمی گوید فرانسه گویشی از ایتالیایی است. آلمانی و انگلیسی ۶۰ درصد اشتراک دارند اما هیچ فرد تحصیلکرده و اهل درکی آلمانی را زیر مجموعه انگلیسی به حساب نمی آورد. هر زبانی به واسطه ی دستور _ آواها _ خط و واژه های خاص خود از دیگر زبانها متمایز است. از نظر واجی بعضی واجها در زبان لری هست که در هیچ گویش و لهجه ایرانی نیست. بعضی واژه ها فقط مختص خود لرهاست. بعضی وندهای اشتقاقی و تعویضی در لری هست که در هیچ زبانی نیست. برخی واژگان لُری با فارسی معیار ناهمگون هستند در بسیاری از جمله های گذرا به مُتمم یا دارای متمم قیدی ، متمم پس از فعل قرار میگیرد در حالیکه در فارسی فعل همیشه در بخش پایانی جمله جایگیر است آکسان و فونتیک کلمات لُری منحصر بفرد است. زبان لُری ۳۸ واج و ۱۲ مُصوت دارد ولی فارسی ۲۹ واج و ۶ مُصوت دارد. شباهت بعضی واژه ها هم بدلیل کاربرد اسلامی _ عربی آنهاست یعنی واژه ها و اصطلاحاتی که ما گمان میکنیم لری نیست متعلق به زبان عربی است و در اصل ریشه عربی دارد. واژگان مشترک و قواعد دستوری بدان معنا نیست که یکی مرجع هست و دیگری زیرمجموعه! اشتراکات لغوی هم بصورت طبیعی بین تمامی اقوام همجوار دیده میشود که باز این نشانه برتری یکی بر دیگری نیست. فارسی و لری با ترکی از دو ریشه کاملأ مجزا هستند اما هر سه نشانه مفعول دارند مثلا در لری جمله:احمد عباسنه دی. در فارسی:احمد عباس را دید. در ترکی:احمد عباسی گوردی. (نه) در لری _ (را) در فارسی _ (ی در عباسی) در ترکی نشانه مفعول است. این سه زبان دارای اشتراک زبانی اند یعنی علی رغم ریشه و واژگان متفاوت در این زمینه مشترک اند اما انگلیسی نشانه مفعول ندارد مثل : ahmad saw abbas حالا میشود منکر زبان شدن انگلیسی شد؟ زبان مادری ما هیچ کمبودی ندارد و برای هر لغت فارسی و عربی یک جایگزین دارد. حالا اگر مردم بدلیل عدم آموزش لغات دیگری را جایگزین میکنند هیچ ایرادی متوجه زبان نمیشود. پروفسور وِیلر تَکستون استاد دانشگاه زبان شناسی هاروارد در کتاب《Tales from lorestan》لُری را زبان میداند و دستور زبان آنرا مینویسد. دکتر اریک جان آنونبی زبانشناس کانادایی درکتاب《لُری چند زبان است؟》لُری را مجموعه زبانها میداند.


  • زبان مستقل لری

    بسیاری برحسب حُب و بُغض ادعا میکنند لُری زبان نیست و گویشی از فارسی هست! در جواب این بیسوادان باید گفت که نه تنها لُری زبان مستقلی هست، بلکه فارسی امروزی یا فارسی معیار خود گویشی از زبان لری میباشد. دلیلی که اینجا ذکر میکنم این هست: اگر لری گویش فارسی بود میبایست تمام افعال و لغات موجود در فارسی، در لری هم بدون هیچ کم و کاستی موجود بود، در صورتی که اینگونه نیست. بلکه زبان لری بسیار کاملتر از فارسی معیار است و ریشه پهلوی دارد و به دلیل جغرافیای خاص سکونت قوم لر که از گذشته های دور بین کوهستانهای زاگرس زندگی میکرده اند، بسیاری از زبانشناسان بر این عقیده اند که زبان لری کمتر از اختلاط با زبانهای بیگانه از جمله ترکی و عربی تاثیر پذیرفته و اصیل مانده است. در زبان لری هزاران لغت و حتی افعال مخصوصی وجود دارند که معادلشان به هیچ عنوان در فارسی مشاهده نمیشود.از جمله: لری: دا _ فارسی: مادر / لری: بو یا بووه_ فارسی: پدر / لری: پت _ فارسی: دماغ / لری: تیه _ فارسی: چشم / لری: تاته_ فارسی: عمو / لری:پتی ، بوتی ، کچی _ فارسی: عمه / لری: کور _ فارسی: پسر / لری: مِل _ فارسی: گردن / لری: عس _ فارسی: استخوان / و در افعال لری: ووری _ فارسی: بلند شو / لری: بجی _ فارسی: فرار کن / لری: ورگرد _ فارسی: برگرد / لری: رِمس _ فارسی: فرو ریخت / لری: جَر کردن _ فارسی: دعوا کردن / لری: بهر کردن _ فارسی: تقسیم کردن / لری: سیل کردن _ فارسی: نگاه کردن / لری: پق کردن _ فارسی: اخم کردن / لری: بونگ کردن _ فارسی: صدا کردن / و هزاران مورد دیگر که اصلاً بحث مُفصلی را میطلبد. بعد یک عده معلوم الحال به خودشان جرات میدهند و به زبان اصیل ما میگویند گویش فارسی! اصلاً فرق میان لهجه ، گویش و زبان را نمیدانند!


  • قوم و زبان ملاکی برای برتری جویی نیست!

    نزدیکی و شباهت به فلان زبان باستانی به خودی خود هیچ ارزش یا عیبی برای یک زبان محسوب نمیشود چیزی که برخی فعالان زاگرس آنرا با بوق و کرنا《ملاکی برای برتری》یا اصالت و فخامت زبان خود قرار داده اند! زبان یک نظام ارتباطی خاص که از سوی اعضای یک گروه برای تبادل نظر، دستور، احساسات و...بکار میرود. بحث درباره زبان یا گویش بودن لری مجال علمی دیگری میطلبد هرچند زبان شناسی مانند دکتر اریک جان آنونبی کانادایی (Eric John Anonby) که سالها بصورت تخصصی بر روی لری کار کرده است نه تنها لری را یک گویش نمیداند بلکه آن را مجموعه ای متشکل از سه زبان میداند! بحث ما در اینجا نقد نظرات متداولی است که این روزها در مقالات و نوشته های فضای مجازی زیاد به چشم دیده میشود. نظراتی مانند: افتخار به اینکه لری دست نخورده است! لکی دست نخورده ترین و همان زبان پهلوی است! لری همان فارسی میانه است! بختیاری نزدیکترین زبان به پارسی باستان است! حتی در یک جلسه رسمی در یک نهاد رسمی، دوستی با《برافروختگی کامل رگ گردن》نظر داد لکی《فرزند برحق》زبان پهلوی است! ما عبارت نایب برحق را در مباحث مربوط به ولایت فقیه و رهبری امت اسلامی شنیده بودیم و صفت برحق در آن مباحث مناسبت دارد ولی جل الخالق! در زبانشناسی اولین بار است که《فرزند برحق》میشنویم! مگر یک زبان فرزندان ناحقی هم دارد؟و زبانهای دیگر چه گناهی مرتکب شده اند که برحق نیستند؟ دوستی که《دکترای زبان و فرهنگهای باستانی》داشت در همان جلسه پس از تأمل و سکوتی معنادار برگشت و به او گفت البته قرابت با زبان پهلوی در همه گویشهای ایرانی وجود دارد! لکی قواعد و دستور زبانش از فارسی تقلید شده و از 1 تا 10 کسی نمیتواند به لکی بشمارد و اکثر کلمات کلیدی اش از فارسی و عربی است! یکروز شخصی نوشته بود در لری هیچگونه کلمه عربی بکار نمیرود، هرچند همه میدانیم که این نظر کاملاً نادرست و ملهم از نظرات آریاگرایان افراطی است ولی در حوزه زاگرس بطور خاص و در کل کشور بطور عام طوری برخورد میشود که انگار دست نخورده ماندن زبان، یک ارزش و فضیلت محسوب میشود. در حوزه زبان فارسی نیز از لحاظ برخورد با زبان عربی دو گرایش کاملاً افراطی وجود دارد که هر دو علیرغم جهت گیری 180 درجه ای خود نتیجه ای جز تضعیف زبان فارسی را ندارند: یکی عربی ستیزی و دیگری عربی مآبی! فارسی روحی عربی و کالبدی خراسانی دارد. فارسی ۷۰ هزار کلمه دارد ولی عربی ۱۲ میلیون کلمه دارد. واژگان عربی زیادی در فارسی هست که هنوز معادلی در فارسی برایشان ساخته نشده مثل: مدافع / حقوق / مسلط / اتصال / اقتصاد / ریاضی / تاریخ / اخلاق / سیاست / هویت / استقلال / ساعت / توضیح / مساحت / جامعه / ضمیر / فعل / فاعل / اخبار و...


  • توهم باستانی بودن!

    از نظر علمی، نزدیکی و شباهت به فلان زبان باستانی به خودی خود هیچ ارزش یا عیبی برای یک زبان محسوب نمیشود چیزی که برخی فعالان زاگرس آن را با بوق و کرنا ملاکی برای برتری یا اصالت و فخامت گویش یا زبان خود قرار داده اند. دوستی اهل فضیلت در جایی میگفت فلان کلمه لکی ارزش حفظ کردن دارد زیرا به تلفظ آن در پهلوی نزدیک است!باید از این دوست گرامی و فاضل پرسید یعنی مطابق نظر شما اگر کلمه ای در لکی وجود داشته باشد که لک زبانان خود ساخته باشند یا شباهتی با پهلوی نداشته باشد فاقد ارزش است؟ و دور ریختن آن اشکالی ندارد؟ چرا ما خود را باور نداریم و برای اثبات حقانیت خود باید مرتب دست به دامان باستان شویم؟ و همواره از اصیل بودن قوم خود حرف بزنیم؟ گویا که این قوم هیچ محصول و ارزشی جز اصیل بودن برای دفاع از خود ندارد؟ هرچند بحث اصیل بودن نژاد هم همانند بحث دست نخوردگی زبان، بیشتر یک ایده ناسیونالیستی بوده و به توهم نزدیکتر است تا واقعیت و واجد ارزش خاصی نیست! اما اگر بالفرض زبانی پیدا شود که بطور کامل دست نخورده باقی مانده باشد به احتمال زیاد گویشوران آن《مردمی بدوی》،《منزوی》و《محصور》بوده اند که نتوانسته اند با حوزه های تمدنی و فرهنگی مجاور خود ارتباط و دادوستد برقرار کنند زیرا در تبادلات فرهنگی و تمدنی همواره با مفاهیم، اختراعات و عقاید تازه ای برخورد میشود که معادلی در زبان مقصد برای آن یافت نمیشود و طبیعتاً آن واژه دال بر آن مفهوم یا اختراع و...از زبان بیگانه وارد زبان خودی میشود، در سراسر تاریخ چنین بوده است، هرگاه دو جامعه زبانی باهم تماس جغرافیایی یا علمی_فرهنگی پیدا کرده اند واژگانی را از یکدیگر به عاریه گرفته اند. البته اینکه در اتخاذ واژه های بیگانه افراط نشود بحث دیگری است که دلایل خود را دارد.


  • مبانی زبان شناسی

    کسانی که از الفاظ و صفتهای عالی مانند: «اصیلترین» ، «نزدیکترین» و...استفاده می کنند چنین نتیجه گیری از نظر بررسی مقابله ای زبان (Contrastive Analysis) بسیار دشوار و نزدیک به غیر ممکن است. مثلاً فردی بگوید لری یا فلان گویش لری نزدیکترین گویش ایرانی به فارسی باستان، فارسی میانه یا پهلوی است. این امر میطلبد که فرد با کلیه گویشهای ایرانی بطور تام و تمام تسلط کامل داشته باشد تا همه جنبه های آنها را به دقت و ژرفایی کامل بشناسد و بتواند آنها را براساس اصول و مبانی زبانشناسی مقابله ای با فلان زبان باستانی ایران بسنجد، البته《باید آن زبان باستانی را هم بطور تام و تمام بداند》سپس بر اساس تحلیلهای آماری دقیق مشخص کند که مثلاً نزدیکترین گویش به آن زبان باستانی کدام است. بسیار واضح است که تاکنون فردی پیدا نشده است که چنین شرایطی را در خود جمع کرده باشد سپس به این آزمایش و《مقایسه فوق دشوار》دست بزند! اگر هم روزگاری چنین کاری صورت گیرد کار یک یا چند تیم متخصص خواهد بود که ممکن است چندین دهه بطول انجامد. جالب است که معمولاً کسانی چنین ادعاهایی میکنند که اندک آشنایی با《مبانی زبانشناسی》و حتی آن زبان باستانی مورد ادعای خود ندارند! یا اینکه نکات جسته و گریخته ای (anecdotal accounts) از شباهت گویش خود با آن زبان باستانی شنیده اند!


  • مبانی زبان شناسی

    کسانی که از الفاظ و صفتهای عالی مانند: «اصیلترین» ، «نزدیکترین» و...استفاده می کنند چنین نتیجه گیری از نظر بررسی مقابله ای زبان (Contrastive Analysis) بسیار دشوار و نزدیک به غیر ممکن است. مثلاً فردی بگوید لری یا فلان گویش لری نزدیکترین گویش ایرانی به فارسی باستان، فارسی میانه یا پهلوی است. این امر میطلبد که فرد با کلیه گویشهای ایرانی بطور تام و تمام تسلط کامل داشته باشد تا همه جنبه های آنها را به دقت و ژرفایی کامل بشناسد و بتواند آنها را براساس اصول و مبانی زبانشناسی مقابله ای با فلان زبان باستانی ایران بسنجد، البته《باید آن زبان باستانی را هم بطور تام و تمام بداند》سپس بر اساس تحلیلهای آماری دقیق مشخص کند که مثلاً نزدیکترین گویش به آن زبان باستانی کدام است. بسیار واضح است که تاکنون فردی پیدا نشده است که چنین شرایطی را در خود جمع کرده باشد سپس به این آزمایش و《مقایسه فوق دشوار》دست بزند! اگر هم روزگاری چنین کاری صورت گیرد کار یک یا چند تیم متخصص خواهد بود که ممکن است چندین دهه بطول انجامد. جالب است که معمولاً کسانی چنین ادعاهایی میکنند که اندک آشنایی با《مبانی زبانشناسی》و حتی آن زبان باستانی مورد ادعای خود ندارند! یا اینکه نکات جسته و گریخته ای (anecdotal accounts) از شباهت گویش خود با آن زبان باستانی شنیده اند!


  • علم زبانشناسی یا ادبیات؟

    تا جایی که به تحقیقات زبانی در حوزه‌های لرنشین مربوط است، دانشجویان، معلمان، اساتید رشته ادبیات فارسی و پژوهشگرانی که در اصل متخصص فارسی‌شناسی بوده‌اند هم از نظر کمّی و هم از نظر کیفی و هم از نظر سیاسی کاملاً دارای تسلط هستند و همین باعث شده است خود را مختار بدانند درباره تمام اجزاء و ابعاد لُری قضاوت کنند! بی‌شک از میان پرسشی که در تیتر این مطلب آمده است (یعنی تعریف زبان، گویش و لهجه و تعیین زبان بودن، گویش‌بودن و یا لهجه‌بودن لُری) نظر《علم زبان‌شناسی》بیش از هر علم دیگری صائب است! اما زبان‌شناسی نیز محدودیت‌های خود را دارد، مثلاً علم زبان‌شناسی می‌تواند تعیین کند دو گونه《ایکس》و《وای》دو زبان مختلف هستند یا گویش‌های یک زبان واحد، اما نمی‌تواند تعیین کند که کدام یک زیبنده نام لُری است و کدام نیست، در اینجا باید از تاریخ یا انسان‌شناسی کمک گرفت. به عبارت دیگر، طبق تعاریفی که در ادامه از زبان دکتر محمد دبیرمقدم، استاد زبان‌شناسی دانشگاه علامه طباطبایی، خواهد آمد، این سه جمله؛ الف) نمی‌دونم چی می‌گی تا تو رو راهنمایی کنم / ب) نمه ذانم چه موشی تا رهومنیت کم / ج) ناونم چئ مؤیی تا رهمونیت بکم! متعلق به سه زبان جدا از هم هستند (ولو این که هر سه در گروه زبان‌های ایرانی قرار گیرند) اما این که لُری یا فارسی نام کدام یک از آن‌هاست و نام کدام یک از آن‌ها نیست، در حوزه صلاحیت انسان شناسی و تاریخ است و زبان شناسی نمی‌تواند بر اساس استدلال و روش تحقیق خود حرف آخر را بزند بلکه زبان‌شناس‌ها باید بر اساس بررسی‌های علوم دیگر قضاوت کنند، البته در ادامه پای قدرت سیاسی، عملکرد رسانه‌ها و مسائل غیر علمی زیادی نیز به میان می‌آید.


  • بدویت و باستانگرایی منبع ارزش نیست!

    گیریم که لری یا فلان شاخه لری نزدیکترین به فارسی باستان، فارسی میانه یا پهلوی باشد و باز گیریم که این خود امتیازی برای آن محسوب شود ولی هنگامی که تولید ادبی و فرهنگی در سطوح مختلف و با کیفیت عالی وجود نداشته باشد این امتیاز باستانی جز فیس و افاده ای خشک و توخالی چه چیزی را به همراه خواهد داشت؟ یک زبان باید حرفی برای گفتن به جهانیان داشته باشد: آثار ادبی، علمی، مذهبی، خبری، فیلمی، موسیقایی و...گرانسنگ همه از جمله حرفهایی است که یک زبان میتواند برای گفتن به جهانیان و گویشوران خود داشته باشد در غیر اینصورت، چه بخواهیم یا نخواهیم سرنوشت یک زبان یا گویشی که به دست گویشوران خود و دیگر علل، راکد مانده است استحاله تدریجی و فناست! سالهاست که افتخارات پوچ و ایضاً اثبات نشده باستانگرایانه تبدیل به آفتی برای فعالان و تولیدکنندگان فرهنگی《حوزه جنوب غرب زاگرس》شده است! روزگاری زبان لکی به لطف شعرای فرقه یارسان تولید ادبی داشت ولی اینک کدامین اثر مهم را تولید کرده است؟ چه تحولی در ادبیات آن صورت گرفته است؟ ناراحت نشوید حقیقت را میگویم منظورم تنها لکی نیست لکی را مثال زدم!نهایت کار ما فقط تولید اشعاری در وبلاگها شده است اینکار فی نفسه بد نیست فوایدی هم دارد ولی برای یک زبان، رونق و شکوفایی محسوب نمیشود! بیایید از این باستانگرایی افراطی و سترون به قول یکی از دوستان باستانگرایی تهوع آور، فاصله بگیریم و در مورد نقش، داشته ها و قابلیتهای اجتماعی_فرهنگی خود، مفید و کاربردی بیندیشیم. باستان گرایی و بدویت منبع ایجاد ارزش نیست.


  • لُری زبانی مستقل

    زبان شناسان و پژوهشهای فراوانی در منابع معتبر زبانشناسی《لری》را مستقل از فارسی دانسته اند که به چند مورد اشاره میکنیم: دایره المعارف تخصصی بین المللی زبانشناسی آکسفورد تالیف تیم متخصصی از زبانشناسان جهان به سرپرستی《ویلیام جی فرالی / نشریه زبان شناسی Language of India، اکتبر ۲۰۰۹، به سرپرستی یک زبانشناس ایرانی تبار به نام خانم دکتر غفاری و همراهی دو زبان شناس هندی / پروفسور ویلیام تکستون آمریکایی، دهه ۸۰ میلادی و نویسنده کتاب Tals from Lorestan / مک کالین آمریکایی دهه ۶۰ میلادی و...هر زبانشناسی که با داده های اصیل و روش تحقیق معتبر روی لری کار کرده نیز به چنین نتایجی رسیده است. البته در داخل کشور بخاطر《تمایلات ملی گرایانه》و ملاحظات سیاسی یا داده های نامعتبر فارسلری، کسانی هستند که لری را گویشی از فارسی میدانند هرچند کارشناسانی که با دید علمی و منصفانه کار کرده اند لری را مستقل از زبان رسمی کشور دانسته اند مانند: دکتر جلال الدین کزازی و دکتر پرویز ناتل خانلری که چهره های بسیار معروفی هم هستند! کدام زبان شناسان؟ با چه معیارها و اصول و موازین زبان شناسی لری را گویش نامیده اند؟ به هر منبعی که یا زبانشناس نیست، یا تحقیق معتبر زبانشناسی نکرده، یا از روی《تمایلات سیاسی و ملّی》به نام زبانشناسی نظر میدهد اتکاء نکنید و انتظار ما این است که اگر در زبانشناسی تخصص یا حداقل مطالعه کافی ندارید درباره موضوعاتی که نوشتن درباره آنها نیاز به تخصص یا حداقل مطالعه و تجربه کافی دارد مطلب ننویسید!مگر زمانیکه مطالعه و دانش شما به اندازه کافی در این خصوص برسد! لری کلی واج دارد که در فارسی وجود ندارند مانند: لام یائی، دال معجم، ذال معجم، ضمه پیشین، یاء مجهول، یاء خفیف، او کشیده و...واجهای دیگر که در فارسی وجود ندارد و در خطوط تدوین شده لری بازنمایی شده و این واجها در خط لری در مراجع جهانی خط تایید شده و سپس در《شرکت گوگل》به رسمیت شناخته شده و ثبت شده است. تاکنون چندین کتاب در مورد تفاوت واج شناسی لری با فارسی توسط زبان شناسان خارجی هم تالیف شده است مانند لومیِر(۱۹۲۲) و اریک آنونبی (۲۰۱۴) که مثال زدیم. بزرگواران و سروران همتبار حداقل در برخی موضوعات مانند زبان شناسی و مطالعات زبان لری اگر ما را یاری نمیکنید ناخواسته با ارائه مطالب نامعتبر تلاشهای دلسوزان و پژوهشگران کارشناس خود در این زمینه ها را ناخواسته تخریب و بی ثمر نکنید سعی کنید برحسب منابع و دانش کافی نظر بدهید و حرفتان مستند و مستدل باشد.


  • فرهنگ لری

    زبان لری از نظر وسعت واژگان و ظرافت و ریزه کاری هایی که در آن نهفته است یکی از زبانهای پر مایه است به گونه ای که آقای احمد محمود داستان نویس برجسته ایرانی که خود از خطه خوزستان است وقتی پا به استان لرستان میگذارد و مدتی در مناطق لرنشین مثل خرم آباد و چگنی و پلدختر میماند تحت تأثیر فرهنگ لری قرار میگیرد وحاصل بخشی از گفته ها و شنیده های خود از مردم این مناطق را که تعدادی واژه ی لری است در متن مجموعه داستان دیدار (۱۳۶۹) میگنجاند و در پاورقی برخی صفحات آن به تشریح واژه های لری میپردازد. اتفاقأ یکی از داستانهای مجموعه دیدار به نام بازگشت به صورت رمانی مستقل به زبان آلمانی ترجمه و چاپ شده است.


  • خط پاپریک

    هدف اصلی از ابداع خط پاپریک نیز حفظ و تقویت پیوند زبان و فرهنگ لر با زبان و فرهنگ ایرانی و اسلامی و ادبیات پربار فارسی بود زیرا قبل از آن نیز از سال ۶۹ خط لری آساره ابداع شده بود که ویژه فرهنگ‌نگاری لری بود ولی آساره بخاطر حفظ و تقویت این پیوندها منسوخ شد و جای خود را به پاپریک خطی لرشمول مبتنی بر الفبای عربی _ فارسی داد.همانگونه‌که در مقاله ضرورت تدوین خط لری از دیدگاه علمی در اسفند ۱۳۹۲ توضیح داده‌ام تدوین خط برای لری به‌هیچ‌وجه پدیده‌ای قومی نیست بلکه یک ضرورت علمی است، اولین دلیلش این است که در لری واج‌هایی وجود دارد که با رسم‌الخط موجود فارسی نمی‌توان آن‌ها را نوشت مثل یاء مجهول، دال معجم، انگما، شوا ( نوعی کسره خفیف)، ذال معجم، لام یائی، او کشیده، دیفتانگ های مختلف او، ضمه پیشینی و…که در اکثر موارد علاوه بر اینکه قابل نمایش با رسم‌الخط فارسی نیستند بلکه معنی را عوض می‌کنند یا به‌اصطلاح علمی جفت کمینه(minimal pair) دارند.از طرف دیگر با تغییر فتحه، کسره، و ضمه…معانی بسیاری از کلمات لری عوض می‌شود و چون هیچ سابقه خوانش و نگارش عام و ضابطه‌مند در لری وجود ندارد خوانش و نگارش نوشته‌های لری به‌ویژه لری اصیل کار بسیار دشواری است.ورود نهادهای رسمی حکومتی در پروژه خط لری مانند اداره ارشاد و جهاد دانشگاهی به قضیه تدوین خط برای لری در پروژه خط زاگرس که بنده نیز توفیق حضور چند جلسه در آن را داشتم خود تائید دیگری است دال بر اینکه تدوین رسم‌الخط برای لری یک ضرورت و دغدغه علمی و فرهنگی است نه‌ کاری قومگرایانه!


  • محمد

    با سلام خیلی از مطالب آموزنده شما لذت بردم و یادداشت کردم . ما کردها اشتراکات ژنومی و فرهنگی و اخلاقی زیادی با لرها داریم . تمام زبانهای ایرانی با زبان های اروپایی غیر فنلاند و مجارستان و باسکی همریشه اند . من کرمانج خراسان هستم و شیعه و بخاطر آشنایی با زبان انگلیسی واژگان مشترک زیادی با انگلیسی پیدا کرده ام . اما باید بدانیم تمام زبانهای ایرانی هم ریشه اند و البته محدود به جغرافیای سیاسی نمی شوند و خیلی زبان ها الان خارج ایران وجود دارند مانند پشتوی افغانستان یا زازاکی ترکیه . اما باید دانست بسیاری زبان های دیگر اروپایی احتمالا شباهت و واژگان همریشه بیشتری با فارسی دارند مانند فرانسه و کرواتی . چون به ایران از لحاظ جغرافیایی نزدیکترند . شخصا به مردم شناسی و تبارشناسی و زبان شناسی علاقه زیادی دارم و واژگان مشترک را ثبت میکنم و هیچ تعصبی به زبان خاصی ندارم . سالها مازندران بودم و آنجا نیز واژگان فراوان مشترک یا بهتر بگم همریشه و نزدیک دیدم . و در آخر یک سوال دارم از دوستی که می فرمایند کردها سنی اند !! قبل از اسلام کردها چه وضعیتی داشتند ؟؟ کدامشان اصل و کدام فرع بود و درجه 1 و 2 ؟؟


  • معنی و ریشه باستانی واژه دآ

    معنی و ریشه باستانی واژه《دا》: در فرهنگ فارسی عمید، ص 477 آمده: دا یعنی عطا و بخشش که واژه《دادار و بخشنده》هم از آن منشعب شده و دایی هم منسوب به مادر یا همان《دا》میباشد! واژه دا به چندگونه: دادا / دا da / دایه adya / دایا daya / دای day / ده ده dada / و دالکه daleka در زبان لُری معمول است (واژه نامه لُری، ص 341). دادا یا دایه کسیکه فرزند را تربیت کند مثال از مولانا: بیرون بر از این طفلی و ما را بُرهان، ای دل _ از غصّه هر داد و وز محنت هر دادا (فرهنگ فارسی، جلد 1، ص 740). در فرهنگ گویش دوانی اثر عبدالنبی سلامی، ص 252، دی di به معنی مادر است و به خواهر بزرگ داده dada میگویند. در لُری ایلامی دیده deda به خواهربزرگ میگویند. در لُری بختیاری به برادر دادا dada میگویند (فرهنگ بختیاری، عیدی محمد ارشادی، ص 366). درفرهنگ واژگان کُردی، ص93 : دالک و دایک گفته میشود. در اوستا《دئنو _ daenu》کسیکه از کودک پرستاری میکند / در پهلوی dayak یعنی ماده و شیر دهنده / در ارمنی dayeak یعنی دایه و مربی! در شاهنامه واژه《دایه》به معنی شیردهنده و پرورش دهنده است: به زابلستان شاه پر مایه بود _ سیاووش را مهربان《دایه》بود / سیاوش جهاندار و پُر مایه بود _ ورا رستم زابلی دایه بود (واژه نامک، عبدالحسین نوشین، ص 173). در فارسی کُهن واژه《داه _ dah》به معنی کنیز است مثال از فرخی: خنک آن میر، که در خانه ی آن بار خدای _ پسر و دختر آن میر بود بنده و داه. یا منوچهری میگوید: تاک زر را دید آبستن چون داهان _ شکمش خاسته همچون دم روباهان.


  • دآ نماد آفرینش

    دآ : نماد آفرینش و آفریدن: اکبر یاوریان در واژه نامه لُری، ص 341 مینویسد: دآ da یعنی مادر که مخفف دایه است و در لُری هُم دا به معنی سن هم بکار میرود. دا در فرس هخامنشی و اوستا ریشه ای است به معنای《آفریدن، بخشیدن و ساختن》در فرهنگهای لغت قدیم《دادار》به معنی آفریننده و عطا بخش آمده و دا به معنی پرستار و مربی ذکر شده مثلاً منوچهری دامغانی میگوید: تا که رز را دید آبستن چو داهان _ شکمش خواسته همچون دم روباهان. همچنین در اوستا daenu به معنی ماده و شیردهنده و به پهلوی dayak یعنی دایه / در انگلیسی dam و dau یعنی دختر / در تاجیکی dayi یعنی دختر / در اُستی dain یعنی شیر دادن / در بلوچی dai یعنی مادر / در اورامانی ada میشود مادر / در کُردی: دایک یا دالگ، دی، داکو، دای، دیا میشوند مادر / در کرمانشاهی: دایه یا دالگ میشود مادر / در گیل و دیلم: دادی dadi ، دادا dada ، دده dada معادل مادر هستند / در لُری بختیاری: دا، دایه، داک و داه مادر میشوند / در دشتستان به مادر، دی day میگویند / در لارستان به دختر و خواهر dai میگویند (اقتداری، ص 107). دالکَه daleka نامی برای عزیز نگهداشتن مادر است که برداشتی از واژه پهلوی دایک dayak به معنی دایه، پرستار و تربیت کننده است که در لُری بختیاری دالَلَه dalala میگویند! پسوند کَم به نشانه تکریم و اظهار محبت است مانند: چشمک، یاقوتک و در محاورات قدیم تهران: پسرکَم، عزیزکَم، بَبَکم. دکتر غلامرضا کرمیان درکتاب《واژگان اشکانی وساسانی در زبان لُری》ص 95 مینویسد: دا da در لُری مادر را گویند. در نوشته های پارسی باستان، آفریدن و آفریننده معنی میدهد. واژه های پهلوی dater و datarih (داتار و داتاریه) به معنی آفریننده و آفرینندگی است. همچنین ده da در لری معنی دادن میدهد و de در پهلوی نیز معنی خالق میدهد! در واژه نامه شایست نشایست ص 306 واژه همانند و هم معنی آن دایگ dayag آمده است و در نوشته های زردشتی پازند از واژه نامه موبد شهرزادی ص 165 نیز همانند واژه لُری da به معنی دادن و بخشیدن آورده شده است.


  • واژگان کهن لُری

    واژگان لُری از اعماق فرهنگ و سنت بومی ما برخاسته اند آنقدر استقلال در بیان جملات و اصطلاحات و واژگان در زبان لری هست که قدیمی ها نیاز به استفاده از واژه غیر را نمی‌بینند اما جوانان امروزی که به زبان فارسی تحصیل میکنند و بخاطر سواد فارسی یا از روی نوآوری و افاده و تکبر اصطلاحاً لفظ قلم، واژه های فارسی_عربی را بعنوان جایگزین بکار میبرند وگرنه مادر برای ما «دا» بود، پدر «بُوه» ، برادر «گَگَه و برار» ، خواهر «دَدَه و خُوَر» است! واژگان لُری دارای تلفظ ویژه، اصطلاحات، ترکیب بندی، ساختار ویژه، اِعراب های متفاوت و مخفف های خاص هستند. البته تعداد زیادی از آنها واژگانی هستند که در فارسی قدیم مُصطلح بوده، اما امروزه در فارسی محاوره کاربردی ندارند. زبان هر سرزمین برگرفته از فرهنگ و تمدن و حوادث و اتفاقاتی است که در آن رُخ داده و آن را مورد تاثیر خود قرار داده است. مهاجرتهای متقابل، داد و ستد و تجارت با همسایگان و جنگها، همگی نقش به سزایی در شکلگیری زبان هر سرزمین دارند. بلاد لُرنشین به دلیل موقعیت جغرافیایی خود توانسته بر گویشهای متفاوت استانهای همجوار تاثیر بگذارد به طوری که دکتر عبدالرحمان شرفکندی که خود کُرد است درکتاب «فرهنگ لُغات کردی» به کلمات زیادی اشاره کرده که از لُری وارد زبان کردی شده است! توفیق وهبی کُرد زبان شناس هم لکی و کلهری را زیرمجموعه لُری معرفی میکند.



آخرین مقالات