شنبه ۲۵ مرداد ۱۳۹۹ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

هادی بیک / شایق لرستانی

هادی بیک ساکی ( شایق لرستانی ) . قرن دوازدهم و سیزدهم هجری قمری دوره ی شکل گیری نهضت بازگشت ادبی در تاریخ ادبیات ایران است. شعرا و نویسندگان این روزگار , پس از قریب به یک هزاره تحول در اشکال و مفاهیم آثار منظوم و منثور فارسی و تجربه ی سبکهایی چون عراقی ، آذربایجانی و هندی ، دوباره به بنیان ادب پارسی مراجعه کردند و شیوه ی خراسانی را الگوی کار خویش قرار دادند. شعر فارسی در این دوره از مضمون تراشی های عجیب و دور از ذهن فاصله گرفت و دوباره به ساده سرایی روی آورد. توصیف حالات درونی جای خود را به وصف اطوار بیرونی داد و زبان شعر به سهولت و اندکی تملق و غلو گرایید. در این عصر دوباره بازار مدیحه سرایی و مرثیه گویی رونق یافت و هجو و هزل و مطایبه رایج شد. با تمام این احوال نهضت بازگشت ادبی را نمی توان بطور مطلق منطبق بر سبک خراسانی دانست , چرا که رگه های متفاوتی از جریان های کهن پیشین هنوز در آن قابل ملاحظه بود. غزل گویی سبک عراقی ، منظومه سرایی سبک آذربایجانی و مضمون تراشی سبک هندی , همه را میشد در نهضت جدید دید ؛ لیکن ضعیف تر و بی مایه تر از گذشته . سبک بازگشت ادبی در حقیقت رنگ و بویی از همه ی تاریخ ادبیات ایران در خود داشت ؛ اما به هیچ وجه قابل مقایسه و مطابقه با نمونه های اصلی خود نبود ؛ درست مثل کپی کم رنگ و ناخوانایی ازنسخه ی اصلی. نکته ی دیگری که در این عصر مورد توجه بود , حضور بیش از پیش, جامعه ی لر در ساختار اجتماعی ایران است. آغاز این دوره مصادف بود با قدرت یافتن خاندان زند و شکل گیری پادشاهی نسبتأ عادل و مردمدار کریمخان لر. در این موقعیت دسته های متفاوتی از مردم لرستان فرصت یافتند تا در پیکره ی نظام حاکم جایی برای خود باز کنند و از این رهگذر صاحب قدرت و مکنت شوند و یا ابراز وجود کنند. صاحب طبعان شیرین سخن نیز اگر چه از گذشته در بین مردم لرستان زندگی میکردند ؛ لیکن این برهه از زمان را برای حضور در جامعه ی ادبیاتی کشور مغتنم شمردند و خرد خردک وارد محافل و مجالس ادبی ایران شدند ؛ چنان که نامشان در تذکره ها و سفینه های عهد قاجار به کرات تکرار شده است. از میان شعرای لرستان این عصر , شاید هیچ کدام شهرت ( شایق لرستانی ) را نداشته باشند. شاعری که نام اش را میتوان در میان صفحات کتب ارزشمندی چون تذکره ی شبستان , حدیقه الشعرا , مصطبه ی خراب , تذکره ی اختر , مکارم الآثار , مجمع الفصحا , تذکره ی دلگشا , نگارستان دارا , سفینه المحمود , تذکره ی محمد شاهی , محک الشعرا , انجمن خاقان و … دید. با این حال گمنامی او نه در عرصه ی ادبیات ایران , بلکه در میان لرستان و لرستانیان است ؛ به گونه ای که امروز کمتر کسی در لرستان شایق را می شناسد و از نام و نشان اش آگاه است. در هر صورت این سطور در بردارنده ی مختصری از احوال و اشعار اوست. باشد که روزی نام شایق لرستانی را به عنوان یکی از مفاخر فرهنگ و ادب لرستان بر مجتمعی فرهنگی و یا حداقل کوچه یا گذری از این دیار ببینیم .

هادی بیک / شایق لرستانی

نوشته شده در

02/09/2017

11:06:01 AM

هادی بیک ساکی متخلص به " شایق لرستانی " چنان که از نام و نشان اش پیداست , منتسب به ایل ساکی میباشد. ساکی ها از ساکنان قدیمی لرستان بودند و نامشان در منتخب التواریخ و تاریخ گزیده حمدالله مستوفی ذکر شده است. ایل ساکی در زمان حیات شاعر ما ( قرون ۱۲ و ۱۳ هجری قمری ) صاحب اقتدار قابل توجهی بود , هر چند که بعدها از هم پاشیده و مردمان اش در میان سایر طوایف و شهرهای لرستان پراکنده شدند. پدر ساکی بیک که از سر کردگان ایل ساکی بود , رضا قلی بیک نام داشت و پدر بزرگش را برخی سالار خان اعظم و عده ای آشور سلطان میدانند. هادی بیک چنان که از اشعارش پیداست در سال ۱۱۷۰ خورشیدی در لرستان و یحتمل در میان ایل پدری زاده شد. دوران کودکی و نوجوانی را نیز با مردمان ایل گذرانید و در ایام جوانی " به واسطه ی ذوق تصوف و شور شاعری , لرستان را ترک گفته و به شیراز و اصفهان رفت ( نام آوران لرستان ، محمدرضا والیزاده معجزی ، صفحه ۴۸۲ ) . حضور شایق لرستانی در شیراز مقارن بود با قدرت و استیلای زندیه و آشنایی پیشین خوانین زند با قوم و قبیله ی شایق فرصتی مناسب, را برای نزدیک شدن او به دربار شیراز فراهم میکرد. همین هم شد و هادی بیک ساکی از همان آغاز جذب دستگاه حکومتی زندیه شد. عبدالرزاق بیگ دنبلی در نگارستان دارا , صفحه ۲۰۷ مینویسددر جوانی به شیراز آمده , نظر به وزن طبع و استعداد فطری , با شعرا مانندرفیق _ خرد _ گلشن _ منعم و شایق اصفهانی آغاز صحبت و مشاعرت و معاشرت کرد. سری پر شور داشت و شهرت تخلص می نمود و آخر شهرت را به شایق بدل کرد و با امرای زند مخلوط بود و خدمت پسران صادق خان زند می نمود. گاه با امرای زند و پسران رعنا خرام مضایقه از پیمودن شراب گل فام نداشت و اجتناب از می نمیکرد . گاهی کتاب مرصاد العباد شیخ نجم الدین کبری را به دست آورده , طریق تصوف پیش میگرفت و مربع می نشسته ورد لا اله الا الله را از دل به زبان می راند و گاهی زوجه ی خود را طلاق میداد و عیال خود را رها میکرد و سر به وادی بی قدری می نهاد و گاهی باز به لباس لشکریان درآمده , شمشیر به کمر می بست و باز نوکر میشد. الحاصل همیشه شور سودا و طغیان بی پروایی داشت . بعد از انقراض دولت زندیه در اصفهان آرمیده گشت. مرگ کریمخان زند در سال ۱۱۹۳ هجری اتفاق افتاد و پس از آن پادشاهی زندیه در سراشیبی سقوط و اضمحلال افتاد. درست مقارن با ایام انحطاط زندیه , ستاره ی اقبال شایق نیز رو به افول نهاد و روزگار بی سامان و پریشانی او آغاز شد. پس از انقراض زندیه , بخت شایق لرستانی سواره شد و او پیاده ؛ هر چه بیشتر از شهری به شهر دیگر در پی آرامش میدوید ، روی آسایش را کمتر میدید. تعجبی هم نداشت ؛ شایق از مقربان درگاه زند بود و زندیه دشمن خونی قاجار به شمار میرفت. حالا که روزگار نوبت نیک اختری را به ترکان قجر داده بود , پر واضح می نمود که آنان نیز روی خوش به زندیه و منتسبین اش نشان ندهند. به علاوه اینکه شایق لر بود و اگر چه مدت اندکی را در لرستان به سر برده بود , اما هنوز نام و لقب " لرستانی " را در یدک تخلص خود داشت. القصه شایق لرستانی پس از انقراض زندیه آواره ی هر شهر و دیار شد. از اصفهان و قزوین و قم و کاشان گرفته تا بغداد و بصره و بروجرد و تهران همه جا را گشت , اما سر پناهی امن نیافت. البته این آوارگی دلایل دیگری هم داشت ؛ از طرف دیگر دشمنان شایق که در روزگار زندیه دستشان به جایی بند نبود , در زمان قجر چنان قدرت و مقام یافته بودند که میتوانستند , زندگی را بر شایق حرام کنند. از این میان فتحعلی خان صبا ( متوفی به سال ۱۲۳۷ قمری ) که در زمان فتحعلی شاه قاجار , ملک الشعرای دربار ایران شد , بارها مورد هجو شایق لرستانی قرار گرفته و هادی بیک ساکی او و شیدای اصفهانی را مکررأ به دزدی اشعار خود متهم کرده بود

شیدا و صبا به دزدی شعر

این یک مشهور و آن مثل شد /

 

آن دزد قصیده گشت و قطعه

این دزد رباعی و غزل شد/

 

دیوان صبا که جمله شعر شعر است

گر تذکره ی صباش خواننده رواست /

 

هر نظم ز ناظمی که خواهی در اوست

هر شعر ز شاعری که جویی آنجاست/

( دیوان شایق لرستانی , تصحیح دکتر حمید رضا دالوند , نشر افلاک , خرم آباد , ۱۳۸۳ ) .

معلوم است هجو کردن کسی که ملک الشعرای دربار پادشاه زمان شده است , چه تبعاتی در پی دارد. شاید کمترین آن این بود که صبا هیچ گاه اجازه نداد که پای شایق لرستانی به کاخ شاهی باز شود و نام او در صحیفه ی مقرری بگیران دربار ثبت گردد و این برای شاعری که در آن عصر حیات داشت , مرگی تدریجی به حساب می آمد. چنین بود که شایق لرستانی سرود

به عهد فریدون جمشید جاه

به دوران دارای کسری پناه /

 

جهان دار فتحعلی شاه دهر

که خلد و سقر باشدش لطف و قهر /

 

نجوم فلک فوجی از لشگرش

سما تا سمک ملکی از کشورش /

 

به دوران این تاجدار سترگ

ز آهو برد شیر و از بره گرگ /

 

ز جودش شده شاعران بهره ور

به من برده گوهر , به خروار زر /

 

همه کامران و همه کامیاب

به درگاه این شاه مالک رقاب /

 

به جز من کزین در جدا مانده ام

ز انعام شه بینوا مانده ام  

( دیوان شایق لرستانی , صفحه ۱۵۸ )

 

با این حال , شایق مناعت طبع خود را از دست نداده و درگاه سلطانرا در مقابل بارگاه لطف پروردگار به هیچ میگیرد.

گر راند شه از قول بد اندیش مرا

زین واقعه کی بود درون ریش مرا /

 

غم نیست مرا بنده ای ار راند ز در

یا رب تو مران ز درگه خویش مرا

( همان , صفحه ی ۱۴۳ )

 

چنان که گفته شد از دیگر کسانی که شایق از هجو او در کنار صبا فرو گذار نکرده , شیدای اصفهانی بوده است , چنان که سروده

هر که خواند به پیش شیدا شعر

به زبان نارسیده می دزدد /

 

هر کتابی که باز کرد صبا

شعر او تا که دیده می دزدد /

 

هر دو دزدند لیکن از اشعار

آن غزل , این قصیده می دزدد

( همان , صفحه ۷۵ ) .

 

شیدا شعری اگر از من برد چه غم

گو شاد شود او که مرا نیست الم /

 

نقصان چه پذیرد و زیان کی بیند

گردد گهری اگر ز دریایی کم  

( همان , صفحه ۷۶ ) .

 

در مورد دشمنی شایق و شیدا , سید احمد دیوان بیگی شیرازی در حدیقه الشعرا ( جلد دوم , صفحه ۹۳۶ و ۹۳۷ )، و رضا قلی خان هدایت در مجمع الفصحا حکایتی نقل کرده اند که شنیدن اش خالی از لطف نیست , هدایت مینویسدشیدای اصفهانی نام اش آقا محمد علی و از خوش طبعان عاشق پیشه ی نظر باز ظرافت شعار بوده , در شیراز نشو و نما نموده , در اواخر حال از کثرت افیون غالبأ در نعاس و از حضور حضار بی خبر بوده در ایامی که میرزا حسین وزیر فراهانی شبها به صحبت شعرا رغبتی داشتی و غزلی از عاشق را نخست بر خواندی , پس غزل خود را در جواب او به میان آوردی . شیدا به رفیقان التماس کرد که او را نیز با خود در آن مجلس عالی برند تا اشعار عاشق را تقبیحی و ابیات وزیر را تصدیقی کند و فیضی بود. وی در پهلوی هادی بیک ساکی فرو نشست و در اواخر شب که مجلس صحبت شعر بود وی را خواب و نعاس در ربود , با هادی بیک ساکی مقرر کرد که چون وزیر اشعار عاشق خواند , دستی بر وی زند تا بیدار شده اشعار او را مزمتی کند و اشعار وزیر را ترجیحی دهد. وزیر اشعار عاشق بخواند و بگذشت و نوبت به غزلهای وی رسید , شایق , شیدا را بیدار کرد . بیچاره خواب آلود گوش فرا نداده حقیقت نیافته گفتبسیار بد گفته و سخت سست بسته است. وزیر ملتفت نگردیده ابیات دیگر خواندن گرفت. شیدا صدا بلند تر کرد , دیگر باره گفت که بد گفته است تا چشم اش کور شود. وزیر متغیر شده او را در مجلس در لت کشیده , بیرون خواست کرد. حضار بخندیدند و قصه باز گفتند ( مجمع الفصحا , بخش دوم از جلد دوم , صفحه ۷۷۰ و ۷۷۱ ) .

باری , به هر تقدیر بخت پریشان شایق لرستانی گام به گام و قدم به, قدم با او همراه بود تا سرانجام او را در سن ۵۹ سالگی اسیر سر پنجه ی قدر قدرت مرگ کرد.

شایق چنان که رفیق اش احمد بیگ گرجی متخلص به اختر نوشته ( در شهور سنه ی ۱۲۲۹ قمری در دارالخلافه ی طهران مرحوم و نعش او را به دارالایمان قم نقل و در روضه ی معصومه دفن نمودند ) . تذکره اختر , صفحه ۱۰۵ . و اینگونه زندگی پر ماجرای شاعر مجهول القدر لرستانی به پایان رسید. شایق لرستانی به سریق بوستان سعدی مثنوی نزدیک به هزار بیت سرود که به اتمام نرسید. شایق هفت بند در برابر هفت بند ملا حسن کاشی در مدح امیر المؤمنین ( ع ) گفته بود. دیوانی از غزلیات , قصاید , رباعی نیز ترتیب داد که نزدیک به ۵ هزار بیت میشود. در تذکره الشعرا اثر رضا قلی هدایت آمده است کهدیوان شایق لرستانی مشتمل بر ۴ هزار بیت است. صاحبان تراجم و جامعان تذاکر در مورد حالات , اطوار و اشعار شایق لرستانی شرح بسیار نوشته اند. از جمله ی آنان یکی علی اکبر نواب شیرازی متخلص به بسمل است که در تذکره ی دلگشا ذیل نام شایق آورده استاسمش هادی بیگ , از آدمی زادگان جماعت ساکی است . در دارالعلم شیراز حفت بالنصر و الاعزاز نشو و نما یافته , در خدمت بزرگان زندیه , به ملازمت مشغول بود و نظر به استعداد ذاتی به قدر مقدور , کسب کمالات از هر گوشه و کنار می نمود و با زمره ی موزونان اش , اکثر گفت و شنود بود تا آنکه از جمله ی شعرا و خیل ظرفا در آمد , آدمی بود خوش و نیک مقال , با احباء به طریق صدق و صفا نشستی و شیشه ی نفاق را به سنگ وفاق شکستی , شعر را بد نمی ساخت , طبع اش متوسط بود و از رموز شاعری بی خبر نبود ( صفحه ۵۲۳ ).

احمد بیک اختر در تذکره خود , صفحه ۱۰۵ , پیرامون احوال شایق لرستانی مینویسداز بزرگ زادگان طایفه ی ساکی من ایلات لرستان فیلی . از بدو حال در شیراز نشو و نما یافته و در آن خطه اکتساب کمال کرده و از تربیت آن آب و هوا به شعر و شاعری پرداخته. در دولت زندیه به ملازمت اشتغال داشت. بعد از انقضای آن دولت , به قلیل سرمایه که در ایام ملازمت اندوخته قناعت و در دارالسلطنه اصفهان به فراغت می گذراند. از جمله رفقای قدیم فقیر است. الحق مرد خلیق مهربانی است. در مراتب شعری بسیار خوش سلیقه است. در اشعار مردم تصرفات نیکو دارد. به جمیع فنون شاعری ماهر است. به طریق بوستان شیخ سعدی مثنوی ای در دست داشت و قریب به ۵ هزار بیت میشود. از دیوان شایق لرستانی نسخه ای خطی به جا مانده که به تصحیح دو تن از پژوهشگران سخت کوش لرستانی به چاپ رسیده است. این دیوان را خود شایق در سال ۱۲۲۰ قمری تدوین میکند و آقایان داوود ساکی حسین خانی و حمید رضا دالوند آن را در دو چاپ جداگانه منتشر کردند.

نویسنده: احسان جمشیدی

 

 

10 نظر

  • فرشاد سیاه منصور

    درود بر شما … بسیار عالی بود . یک غزل از شایق لرستانی: آنچه با خرمن شرار برق سوزان می کند _ آتش هجران تو با جان من آن میکند / تا به دست اش داد قاصد , کرد با مکتوب من _ آنچه دست ام در فرق اش با گریبان میکند / گر چه من منع کسی ز آن در نیارم کرد _ لیک شعله ی آه ام بر آن در کار دربان می کند / گر نبودی مرگ درد هجر کی درمان شدی _ بنده ی مرگ ام که درد هجر درمان می کند / در خزان گر توبه اش دادی زهی زاهد چه سود _ فصل گل از توبه شایق را پشیمان می کند .


  • مهدی موفق:من با جنگ آغاز شدم !

    من با جنگ آغاز شدم ، در دل خمپاره ها به دنیا آمدم ، ترکشی نافم را برید ، پوکه ها گهواره ام را ساختند ، لالای ام را آرپیجی ها میخواندند ، منورها روشنایی ام ، من با جنگ آغاز شدم ، پدرم نان و باروت میخورد ، مادرم حیاط خانه را با اسلحه جارو میکرد ، خواهرم همیشه انتظار بمب های بارانی را میکشید ، برادرم پشت خاکریزها با نارنجک بازی میکرد ، من با جنگ آغاز شدم ، من با جنگ به پایان رسیدم ، اما جنگ ……


  • دارالغرور《لُرستان》

    سر اورال ایسیتن در کتاب جغرافیای تاریخی غرب ایران ، بخش ؛ طوایف و سکنه لرستان مینویسد:الوار ( لرها ) را میتوان تنها طایفه شمرد که کمتر با نژادهای دیگر مخلوط شده باشند و قیافه الوار به قیافه ایرانی های، قدیم شبیه است که در حجاری های هخامنشی و ساسانی دیده میشود همانطور که قیافه آنها تغییر نکرده ، زبان و عادات قدیمی آنها هنوز باقی است.


  • حسن عیلامی《از ایل ساکی》

    اولین طبیب خرم‌آبادی فردی به نام《حسن عیلامی》بوده است. فقط ميرزا مصطفی خان حكيم (متوفی 1279 خورشیدی) كه نام 24 متری حكيم‌آباد برگرفته از ساختمان محل طبابت اوست و طبیبی غیربومی بود، در اسناد و منابع دوره قاجار به عنوان تنها حكيم مسلمان اين شهر ياد شده است. اما اولين طبيب بومی خرم‌آبادی‌الاصل در عصر قاجار كيست؟《حسن عيلامی》فرزند مُلا حسین و بی‌بی سکینه حدود سال 1255 هجری خورشیدی در خرم‌آباد لُرستان به دنیا آمد. پدر وی اصالتاً از ساکی‌های ساکن خرم‌آباد بود. حسن در نوجوانی عازم عثمانی شد و مدت‌ها در بیمارستان‌های استانبول و شهرهای مختلف مِصر دستیار پزشکان آن‌جا می‌شود. وی پس از سا‌ل‌ها کسب تجربه در دستياری طبابت پزشكان آن ديار، با داشتن مدرکی معتبر از عثمانی، دوران حکومت احمدشاه قاجار به ایران باز می‌گردد و با داشتن مجوز در《آبادان》مطب دایر می‌نماید. مطب وی تا اواسط دوران حکومت رضاشاه در محل کنونی خیابان امیری جنب سینما شیرین نزدیک بازار کویتی‌های آبادان قرار داشت. حکیم حسن عیلامی زمان حضور در عثمانی با دکتر امیرخان اعلم (1340-1255) آشنا شد و با وی که طبیب مخصوص احمدشاه و در اواخر دوره رضاشاه نیز رئیس دانشکده پزشکی دانشگاه تهران بود، رفاقت و مُراوده داشت.《حكيم حسن عیلامی》مدتی نیز در تهران با وی همکاری می‌کرد. مرحوم حسن عیلامی دو همسر داشت که همسر اولش بی‌بی نبات دزفولی بود و از او یک پسر به نام عبدالحسین‌خان و دو دختر به نام‌های فاطمه و سارا داشت. عبدالحسین سال 1315 با خانم خسروی ازدواج کرد که 3 پسر و 4 دختر آن‌ها همگی ساکن آمریکا شدند. سارا دختر حکیم حسن عیلامی همسر "برهان زمان‌پور" (1389-1300) فرزند حاج اسدالله زمان‌پور (زمانی) بانی حمام حاجی اَسَلا در درب‌دلاکان خرم‌آباد (حدود کنونی زورخانه طیب) بود. فاطمه دختر بزرگ حكيم نیز همسر نورالله فروغی (1372-1281) پسر دیگر حاج اسدالله و از سیاستمداران و روزنامه‌نگاران دهه ۲۰ خرم‌آباد بود. حکیم از همسر دومش به نام گشسب‌بانو سگوند فرزندی نداشت. مرحوم حکیم حسن یک برادر به نام میرزا "محمد عیلامی" (1337-1271) داشت که معلم بود. وی خواهری هم به نام فرخ داشت که همسر اول حاج اسدالله زمان‌پور (1323-1246) از تجار سرشناس و معاریف محله درب دلاکان خرم‌آباد بود. حكيم حاج حسن عیلامی شهریورماه 1320 درگذشت و در قبرستان "علی بن مهزیار اهواز" به خاک سپرده شد.


  • نادر از دست لُران زخم بلایی دارد

    این لرستان که چنین آب و هوایی دارد _ دشت و صحرا و جبلش حال و صفایی دارد / چشمه‌ها یک طرف و کوه نمایان جانم _ دیده را مات، که این به چه هوایی دارد / کوه کلاه، یافته، سرداب، ز قالی کوه گو _ اشترانکوه و سفیدکوه، چه نمایی دارد / به سفیدکوه و کِوَر و قصه هشتاد پهلو _ آب شیرین لُرستان چه شفایی دارد / آبشار بیشه و اَفرینه و تافش نگرم _ داروی درد من است این چه دوایی دارد / هرچه گویم سخن از چشمه و کوه، ای عاقل _ وصفشان در سخنم بَه چه صدایی دارد / ایل و تبار حسنوند و بیرانوند همگی _ پاپی و میر و بهاروند چه نوایی دارد / شرح ایل جودکی و ساکی و قائدرحمت _ بخشش لُر بزرگ نشو و نمایی دارد / ایل دلفان و دریکوند و قلاوند سخنی _ وصف اوصاف لُران صوت منایی دارد / سخن از وصف لُران، شهد و شکر، طعم دهان _ این سخن در نظرم رنگ و حنایی دارد / شیعه ‌مذهب، ز الست زاده که شیرین سخنند _ پیرو پیر طریقت چه حیایی دارد / همه از آدم و حوا، همه یک عضو بدن _ سیر تاریخ که این سابقه جایی دارد / شهرهایش چو بهشتند و هوایش چو نسیم _ وان بناها بنگر بَه چه بنایی دارد / خرم‌آباد و گریت، زاغه و ازنای دورود _ از اتابک و کریم خان، ردپایی دارد / نادر آن زاده شمشیر که مردان دلیر _ همه دانند که چه جور و جفایی دارد / شیر مردان لُر و پنجه آرش بنگر _ نادر از دست لُران زخم بلایی دارد / این غلو نیست کزین بیت سخن بشنیدی _ این حقیقت بخدا سابقه هایی دارد / دژ افلاک خرم‌آباد نمایان شده است _ هنر مرد دلیر است و نمایی دارد / وصف اوصاف لُران را همه کس نتوان گفت _ شعر خادم ز الست شوق بجایی دارد. شاعر: کریم خادمی پاپی


  • مشاهیر قوم لُر

    لُر همان است که ضربه دستش دل یاران زهرای مرضیه را شاد کرد (ابو لؤلؤ پیروز نهاوندی) ... لُر همان است که نخستین بار بر علیه خلیفه جور قیام کرد و از سرزمین لُر تا مصر علم استقلال کشید (ابوسعید بن بهرام گناوه ای) … لُر همان است که نخستین عملیات دریایی ایران پس از اسلام را انجام داد (صلاح الدین محمود لُر) … لُر همان است که سنت سخاوت گذاشت و ثلث منال حکومتش را خرج مهمانان کرد (نصرت الدین احمد اتابک لُربزرگ) … لُر همان است که مرد شمشیر و قلمش خواندند (امیر جلال الدین مسعود شاه لیراوی) … لُر همان است که عادلترین پادشاه ایران خوانند (کریمخان زند ملایری) … لُر همان است که شجاع ترین و دلیرترین شاهزاده تاریخ ایران گفتندش (لطفعلی خان زند) … لُر همان است که فاتح قندهار و سند و دهلی در زمان نادرشاه افشار بود (فوج کهگیلویه و بختیاری در لشکر نادرشاه افشار) … لُر همان است که شعر و مدح اهل بیت اش بر تارک ادبیات ایران میدرخشد (عمان سامانی) … لر همان فاتح تهران و سردار مشروطیت است (حاج علی قلی خان سردار اسعد بختیاری) … لُر همان پایه گذار شیعه اصولی در جهان تشیع است (آیت الله وحید بهبهانی) … لُر همان است که پوزه استعمار پیر را به خاک مذلت سایید (رئیسعلی دلواری و دلیران تنگستان و دشتستان و سواران بختیاری) … لُر همان است که دمار از ارتش رضاخانی درآورد (کی لهراسب باطولی و دلیران بویراحمد و خوانین لرستان) … لُر همان است که زنانش هنگ نظامی بریتانیای کبیر را شکست داد (زنان لُرده دشتستان) … لُر همان است که تنها کسی بود که در مقابل کشف حجاب رضاخانی قیام مسلحانه کرد (خدا کرم خان بهمنی) …لُر همان است که شجاعت و سخاوت و دیانت را توأمان داشت و زیر بار دو پهلوی نرفت (علی سمیل فخرایی دشتی) … لُر همان است که عالیترین مرجع جهان تشیع بود (آیت الله سیدحسین بروجردی) … لُر همان است که شجاعانه مقابل شاه ایستاد و پیام مرجعیت را به شاه رسانید (آیت الله کمالوند) … لُر سردار شهید محمد بروجردی است … لُر سردار شهید نعمت سعیدی است … لُر تیمسار غضنفر آذرفر فاتح حاج عمران و کربلای ۷ است ... لُر هزاران شهید و آزاده دفاع از ایران است ... لُر دکتر عبدالحسین زرینکوب، دکتر جعفرشهیدی، دکتر مهرداد اوستا، پروفسور سکندر بهاروند، دکتر علی‌محمد رنجبر، دکترمحمدمهدی فولادوند، دکترشاموربختیار و هزاران دانشمند و استاد و دکتر و مهندس است … به آن دلقکان یاوه گو می‌گوییم؛ ای مگس عرصه سیمرغ نه جولانگاه توست … عرض خود میبری و زحمت ما میداری.


  • بُوَد افتخارم که لُر زاده ام

    من از نسل مردان حُر زاده ام _ بود افتخارم که لُر زاده ام / رسد پشت بر پشت به شیران لک _ تبارم بود از دلیران لک / سزاوار تاج سر شایی ام _ ز نسل سواران مینجایی ام / شود روز دشمن چنان شام تار _ به میدان گر آید لُر بختیار / بهار عدو چون زمستان شود _ اگر خار پای لُرستان شود / نژاد لُرم ایل شوهان بود _ همه افتخارم لُرستان بود / بود هندِمینی تبار لُرم _ دل شیر دارم ز مردی پُرم / لُرم از گناوه ز دلوار من _ ز بوشهر و دیلم ز کُمزار من / فدای لُرستان، جان و تنم _ من ایرانی ام، لُر، ز مهمَسنم / لُرم از نژاد بویر احمدم _ شبیخون به جیش سکندر زدم / لُرم، صاف و بی غش، من ایرانی ام _ بود افتخارم لُرستانی ام / من از نسل مردان حُر زاده ام _ بود افتخارم که لُر زاده ام. رحمان مریدی، دره شهر ایلام


  • علی‌محمد ساکی

    ۲۲ خرداد مصادف با بیست و ششمین سالگرد درگذشت زنده یاد علی‌محمد ساکی شهردار جاودان خرم آباد. علی‌محمد ساکی فرزند مرحوم محمد ساکی در سال ۱۳۱۴ در خرم آباد به دنیا آمد. پس از اتمام دوره متوسطه در زادگاهش، در سال ۱۳۳۵ به استخدام اداره فرهنگ درآمد و در کسوت معلمی دلسوز مشغول به کار شد و همزمان راه علم آموزی در پیش گرفت تا در سال ۱۳۳۸ موفق به اخذ دانشنامه لیسانس شد. پس از آن، به سال ۱۳۴۲ مدرک فوق لیسانس خود را در رشته جامعه‌شناسی اخذ کرد تا سرآغازی باشد برای ورود به عرصه مدیریت. پس به عنوان مدیر دبیرستان ”ملک الشعرای بهار” منصوب شد تا جوانان خرم‌آبادی و لُرستانی از آن وجود پربرکت بهره‌مند شده باشند. زنده یاد علی‌محمد ساکی، همزمان با ریاستش بر دبیرستان ملک الشعرای بهار خرم آباد، زمینه ورود بسیاری از دانش آموزان به دانشگاه را به قیمت بدهکار شدن خویش به بازاریان آن عهد فراهم می‌آورد و حمایت مادی و معنوی از آنان را تا پایان دوره تحصیلی شان ادامه میدهد. او در سال ۱۳۴۸ پس از تسویه بدهی های خود به بازاریان شهر، عازم استان خوزستان می‌شود تا اینبار، اداره فرهنگ آموزش و پرورش شهرهای ایذه و شوشتر را در کسوت رئیس اداره، متحول کرده باشد. گفتنی است، مردم این دو شهر خوزستان از وی به نیکی یاد کرده و می‌کنند. دلِ بی صبر و قرارش اما، او را وادار می‌کند تا پس از هجرتی ۲ ساله، در سال۱۳۵۰ به دامان سرزمین مادری اش بازگردد. شاید خود او نیز، تا آن لحظه نمیدانسته که تقدیر، چه برایش رقم خواهد زد! آری…او خوزستان را به خدا سپرده و راهی زادگاهش میشود. مسئولین وقت، بی درنگ، مدیریت شهر خرم‌آباد را که تا آن زمان آنچنان نشانی از اصول شهرسازی بخود ندیده بود به او پیشنهاد می‌کنند. ساکی می‌پذیرد و آنجاست که آهنگ توسعه خرم‌آباد شنیده میشود. او ۷ سال شهردار خرم‌آباد بود و در این مدت، طرح‌های عمرانی و شهرسازی بسیاری را طراحی و اجرا کرد و پروژه‌های زیرساختی فراوانی را از خود به یادگار گذاشت. برخی یادگارهای شهردار علی‌محمد ساکی، طی مدت ۷ سال مسئولیتش در شهرداری خرم آباد: *ایجاد کمربند سبز در خرم آباد / *ساخت دریاچه مصنوعی کیو / *ساخت متل سراب کیو / *ساخت مهمانسراهای متعدد / *ساخت و افتتاح هتل جلب سیاحان / *ساخت هتل شهرداری خرم آباد / *ساخت پارک و شهربازی فرح “دانشجو / *ساخت کتابخانه های متعدد و مراکز فرهنگی، رفاهی، تربیتی و ورزشی / *ساخت و بهسازی میادین شهر / *احداث خیابان های جدید و تعریض خیابانهای قدیمی / *تبدیل یک حمام قدیمی به چایخانه سنتی / *تبدیل کاروانسرای قدیمی شهر به بازارچه / *تخریب غسالخانه قدیمی شهر و احداث غسالخانه جدید و...نکته ای که شاید بسیاری از مردم لُرستان از آن بی خبر باشند این است که، زنده یاد علی‌محمد ساکی، در پی ریزی و آغاز عملیات اجرایی ساخت دانشگاه لُرستان، با عنوان «مرکز آموزش عالی لرستان» وابسته به دانشگاه جندی‌شاپور اهواز، با همراهی و همدلی استاد حمید ایزدپناه، دکتر محجوبی و رئیس وقت دانشگاه جندی شاپور اهواز، نقش سازنده و موثری داشته است. از دیگر یادگارهای او می‌توان به احداث بازارچه میوه و تره بار 《میدان بارفروشی》در محله پامنار خرم آباد، با اجاره اراضی شخصی مرحوم حاج محمدعلی جایدری اشاره کرد. او سرانجام در سال ۱۳۵۶ خورشیدی و یکسال پیش از سقوط رژیم پهلوی از انجام امور اداری دست کشید و به کار تحقیق و پژوهش پرداخت. او با چاپ کتاب و مقالاتش نشان داد که در امر تحقیق، پژوهش و ترجمه نیز خبره است. ✍ کتابها و ترجمه‌ها: *جغرافیای تاریخی و تاریخ لُرستان / *سفرنامه دوارند / *سفرنامه ویلسن / *سفرنامه فریااستارک / *زندگی کریمخان زند / *قلعه حشاشین / *تصحیح گلشن مراد / *دو جلد سالنامه بهار. ✍ مقالات: *رفع اشتباهات خاطرات اعتمادالسلطنه (راهنمای کتاب شماره ۱۰) / *مردم شناسی ایران (راهنمای کتاب شماره ۱ تا ۳) سال ۱۳۴۷ / *دو سفرنامه درباره لُرستان (بررسی کتاب نشر نو) سال ۱۳۶۱ / *سیاحت نامه موسیو چریکف (آینه ساله دهم شماره ۳ و ۲) ۱۳۶۳ / *دروغها و سهوهای رستم التواریخ (نامواره دکتر افشار جلد ۵) سال ۱۳۶۸ / *باجلوند (دانشنامه جهان اسلام حرف «ب» جزوه اول) سال ۱۳۶۹ / *ایلات لر «مردم شناسی ایل بیرانوند» ( انتشارات اسپرک) سال ۱۳۷۰ / *ژاندارمری در لُرستان (زمینه ایران شناسی) سال ۱۳۷۰ / *قوم لُر «بررسی کتاب» « کلک شماره ۳۰» سال ۱۳۷۱ / *تاریخ گیتی گشا در تاریخ خاندان زند (نقد و بررسی کتاب) «انتشارات فراز» سال ۱۳۷۱ / *میرنوروز (زمینه ایران شناسی) سال ۱۳۷۱ / *دفینه در لُرستان (زمینه ایران شناسی) سال۱۳۷۱ / *روزنامه اخبار مشروطیت، انقلاب ۱۹۰۶ ایران (راهنمای کتاب ۱۸-۱۳۴۱) سال ۱۳۷۱. ️زنده یاد علی‌محمد ساکی بالاخره در ۲۲ خرداد ۱۳۷۳ درتهران بر اثر عارضه مغزی دارفانی را وداع گفت و در همانجا به خاک سپرده شد یادش گرامی. منبع: لُرنا


  • هادی بیک ساکی《شایق لُرستانی》

    هادی بیک ساکی متخلص به "شایق لُرستانی" چنانکه از نام و نشان اش پیداست منتسب به ایل ساکی لُرستان میباشد. در فاصله سالهای ١١٧٥ تا ١١٨٠ ق به شيراز در آنجا به سرايندگي روي آورده است. بر پايه روند رويدادهاي زندگي شايق زندگي وي را ميتوان به دو مرحله تقسيم كرد: مرحله نخست از آمدن به شيراز تا فروپاشي دودمان زند (١٢٠٥ يا ١٢٠٦) ق؛ مرحله دوم از پيروزی قجرها تا مرگ سراينده در ١٢٢٩ ق ادامه دارد. پاره نخست روزگار خوشي و پاره دوم هنگامه در به دری است. در روزگار خوشی با شاعران و صوفيان بزرگ آن روز، كه در شيراز گرد آمده بودند، همنشين بود. چنانكه مفتون مينويسد :«با شعرا مانند رفيق اصفهاني و خرد مازندراني و منعم شيرازي و ديگران آغاز مشاعرت و معاشرت كرد. وابستگي شايق لُرستانی و كساني چون او به دربار حکومت زند را عامل ديگري در رشد اينگونه افراد بايد دانست. از نكته های برجسته مرحله نخست زندگي وي، سفر به قزوين و رشت و ديدار با هدايت الله گيلاني، فرمانرواي آنجا است. اگرچه به درستي سبب و نيز تاريخ اين سفر را نميدانيم ولي بر پايه گزارشهاي تاريخي هدايت، پسر حاج جمال فومني، نوه امير دباج است كه پس از كشته شدن نادر او و پدرش در گيلان دم از استقلال زدند. كريمخان در ١١٧٢ ق گيلان را تصرف كرد و خواهر هدايت را به عقد ابوالفتح خان، پسر دوم خود، درآورد. در نتيجه، وي فرمانرواي سراسر گيلان شد و تا زنديه پايدار بود به آنها وفادار ماند. در ١١٩٥ و ١١٩٦ ق آقامحمدخان به گيلان اردوكشي كرد. هدايت به قفقاز گريخت و گيلان به تصرف قاجارها درآمد. از اين رو بايد سفر شايق به گيلان را در روزگار جوانی او در شعري به جوانی خويش اشاره ميکند: ‌‌‌ به گيلان به عهدي كه بودم جوان // طلبكار پيري شدم ز اصفهان ‌‌‌‌ در دوره دوم، شايق مردي كامل است كه ٣٥ سال سن دارد. به نيكويي ميسرايد و طبع چون يم او پر از گوهرهاست. با اين ،همه روزگارش پريشان است. در به در و بيقرار است و زمانه بيدادگرانه با وي سر ستيز دارد. اين پريشاني پيامد تلخ شكست دودمان زند بود كه دامنگير لرها ؛شد زيرا سياست فرمانروايان قجر به، سبب كينه ديرينه ای كه از زنديان بر دل داشتند، برخواری و ناتوانی لُرها قرار گرفت. سرگذشت شايق نمونه ای كامل از اين بي مهری و كينه توزی است. سرانجام شایق لرستانی در شهور سنه ۱۲۲۹ قمری در دارالخلافه طهران مرحوم و نعش او را به دارالایمان قم نقل و در روضه معصومه دفن نمودند.


  • هادی بیک ساکی

    یکی از شاعران نامدار لُر هادی بیگ ساکی معروف به شایق لُرستانی است. او شاعر دربار زند بود و از لُرستان به شیراز رفت و از ملازمان دربار لطفعلی خان شد. رضاقلی خان هدایت (پدر بزرگ صادق هدایت) در کتاب معروف مجمع الفصحاء او را از شاعران نامدار و حاذق ادبیات فارسی در عصر زندیه میداند. دیوان اشعار وی به همت داوود ساکی حسین خانی منتشر شده است. دیوان وی مشتمل بر چندین هزار بیت در قالبهای مختلف شعری است‌. با انتخاب تهران به‌عنوان پایتخت در زمان قاجار، او از نخستین لُرهایی بود که به تهران مهاجرت و اقامت کرد هرچند به دلایلی اواخر عمر از تهران به اصفهان برگشت و در سال ۱۲۲۹ هجری قمری (۱۹ سال پس از تاسیس حکومت قاجار) درگذشت. شایق لُرستانی دیوان شعر بزرگی دارد که به زبان رسمی (فارسی) سروده و هم ۳۰۰ بیت لُری از او به یادگار مانده است.



آخرین مقالات