یک شنبه ۱۹ مرداد ۱۳۹۹ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

برخوردهای امنیتی و مرگهای مشکوک نخبگان بختیاری در اواخر دوره پهلوی

یکی از مهمترین پرونده های دهه چهل خورشیدی سازمان ساواک، مقابله با نفوذ تیمور بختیار بود. در ابتدای دهه چهل خورشیدی سپهبد تیمور بختیار در پی اختلافاتی با شاه از ریاست ساواک برکنار و از کشور خارج شد. وی پس از خروج از کشور تلاشهای زیادی برای سرنگونی شاه و یارگیری از داخل کشور کرد. «تیمور» به قصد ضربه زدن به شاه در عراق مقر فرماندهی احداث کرد و رادیویی در اختیار گرفت و تلاش کرد تا با استفاده از ارتباطات و نفوذ خود مخالفان شاه را گردهم آورد. تیمور بختیار سرانجام در ۱۳۴۹ در استان دیاله عراق به هنگام شکار ترور شد. اما سلسله اقدامات تیمور بختیار موجب برخورد حکومت با تعداد زیادی از جریانهای مختلف فکری و سیاسی سراسر کشور بخصوص مناطق غرب ایران شد، بسیاری از جریانهای فکری و اجتماعی و حتا مردم عادی استانهای غربی کشور به خصوص در خوزستان، چهارمحال و بختیاری، اصفهان و لرستان بدون آنکه رابطه ی محرزی با پرونده تیمور بختیار داشته باشند سرکوب شدند. این سرکوبها پس از آن صورت گرفت که در رابطه با پرونده تیمور، حکومت پهلوی متوجه ظرفیتهای اقتصادی – اجتماعی و شغلی افرادی شده بود که پایگاه های اجتماعی و جایگاه های شغلی را داشتند که ممکن بود در آینده بستر اعتراضاتی بر علیه آنها گردد. همزمان، ساواک در بررسی پرونده تیمور برخی جریانات مخالف خود را از طیفهای مختلف چپ، مذهبی و قومی در میان مردم غرب کشور کشف کرده بود، لذا به دلیل بیم از ایجاد بسترهای فکری در ظرفیتهای اقتصادی – اداری و شغلی مردم بختیاری بخصوص در صنایع نفت و همراه نشدن آنها با مخالفتهای بعدی دست به قلع و قمع این جریانات و افراد زد.

برخوردهای امنیتی و مرگهای مشکوک نخبگان بختیاری در اواخر دوره پهلوی

در یک دوره ۶ ساله همزمان با عزل و برکناری شهروندان بختیاری از سمتهای شغلی چندین مرگ مشکوک در میان سران بختیاری اتفاق افتاد، اموال برخی ها مصادره شد و عده ای تحت نظر شدید قرار گرفتند. مجموعه این اقدامات وحشت فراوانی را ایجاد کرد و موجب جلای وطن تعداد زیادی از نخبگان شد.

در ذیل نمونه ای از پرونده سازی های ساواک بر علیه مردم بختیاری ذکر می گردد:

۱- گزارش مورخ ۱۳۴۵/۰۴/۲۷ ساواک، از: ۳۰۴، درباره: بهرام [سپهبد بختیار] محترما با استحضار میرساند: در گزارش خبری که در تاریخ [۱۳۴۵/۰۴/۲۷] تهیه و تقدیم گردید چون مطالبی در مورد توصیه بهرام به خسرو هدایت (قائم مقام شرکت ملی نفت ایران) جهت استخدام یکی از بستگانش بنام امیر حشمت بختیاری برادر رضا قلی ایلبگی (نوه عمومی بهرام) ساکن کویت در شرکت نفت مشاهده شده بود، مقام محترم تیمسار مدیریت کل ذیل گزارش خبری مزبور چنین پی نوشت فرمودند: اگر بتوانید در مورد میزان نفوذ بهرام در شرکت نفت و اقداماتی که چه بوسیله بستگان او و چه بوسیله خودش که سفارش می نماید تهیه نمائید مفید خواهد بود.

در اجرای اوامر صادره در تاریخ [۱۳۴۵/۰۵/۰۵] صورت اسامی و شغل فعلی اشخاصی که با سوژه فامیل و یا بنحوی از انحاء دوست بوده و یا رابطه دارند و در حال حاضر در شرکت نفت ایران (جنوب) مشغول کار می باشند و از ساواک خوزستان خواسته شد. ساواک مزبور مراتب خواسته شده را بشرح زیر اعلام نموده است:

 

در تاریخ [۱۳۴۵/۰۸/۲۹] نتیجه تحقیقات ساواک مسجد سلیمان را ضمن ارسال صورت اسامی مربوطه که ذیلا از عرض میگذرد ارسال داشته:

1- فرهاد سرداریان پیمانکار شرکت ملی نفت مسجد سلیمان از خوانین و خویشاوندان بهرام.

2- رضا قلی ایلبگی پیمانکار شرکت ملی نفت مسجد سلیمان از خوانین و خویشاوندان بهرام.

3- امیر حشمت ایلبگی کارمند سابق شرکت نفت که با اخذ توصیه از بهرام برای شیخ کویت در آنجا
پیمانکاری دارد. و از خویشاوندان سوژه می باشد.

4- ستار دانشور پیمانکار شرکت نفت مسجد سلیمان.

5- حسین طهماسبی راکی پیمانکار شرکت نفت مسجد سلیمان و کدخدای راکی.

6- آقا رستم محمدی پیمانکار شرکت نفت مسجدسلیمان و کلانتر ایل زراسوند.

7- محمد پرویزی کدخدای ایل بابادی و با بهرام نسبت دارد.

8- البرز پناهی پیمانکار شرکت نفت و کارمند اداره آبادانی و عشایری.

9- حاجی اسدالله کریمی پیمانکار شرکت نفت در مسجد سلیمان.

10- ستار کریمی پیمانکار شرکت نفت در مسجد سلیمان

11- عوض شفیعیانی پیمانکار شرکت نفت در مسجد سلیمان و کدخدای باورصاد.

12- آقا ابراهیم شهبازی ساکن چهارمحال بختیاری از ریش سفیدان طایفه کورکور ایل زراسوند.

13- علی کریمی پیمانکار شرکت نفت مسجد سلیمان و ساکن بطوند مسجد سلیمان.

14- جعفر قلی رستمی کدخدای ایل بابادی.

15- محمدرضا درگاهی پیمانکار شرکت نفت و نماینده امورات ملی و ساختمانی بهرام در ایذه.

16- محمود فرشیدی مغازه‌دار در مسجد سلیمان.

17- امیر محمدی کارمند شرکت نفت قسمت بیسیم نفتک فرزند آقا رستم محمدی.

18- مرید محمدی فرزند آقا رستم کلانتری زراسوند. و شوهر عمه بهرام.

19- مرید قربانی پیمانکار شرکت نفت مسجد سلیمان در بطوند.

20- اسفندیار شمی‌پور کارمند سابق شرکت سابق نفت و کدخدای خواجه‌آباد.

21 شهابی کارمند گاراژ شرکتهای عامل در مسجد سلیمان و از خوانین عکاشه.

22- عباسقلی پاینده بختیاری (منجزی سابق) کارمند امور مسافرت شرکت ملی نفت مسجد سلیمان و مامور ویژه سابق ساواک.

23- حسین فرهادی سرکارگر شرکت نفت مسجد سلیمان قسمت ورکشاب * و از مریدان بهرام

24- احمد فروتن کارمند شرکتهای عامل نفت مسجد سلیمان و عضو سابق حزب ایران در مسجد سلیمان.

25- حاجت مراد کریمی کارمند اداره خواربار شرکت ملی در مسجدسلیمان.

26- سیاوش سلطانپور رئیس اداره روابط شرکت ملی نفت در اهواز.

27- اسفندیاری اصلانی کارمند شرکتهای عامل نفت در اهواز و پسر محمود خان چهارلنگ.

28- هوشنگ عالی‌پور بختیاری کارمند بازنشسته شرکت نفت در اهواز و ساکن کوی زیتون اهواز.

29- قپان احمدی کارمند اداره حمل و نقل شرکت نفت در اهواز و ساکن کوی زیتون اهواز.

30- احمد کیانی کارگر شرکت نفت در آغاجاری و نماینده کارگران.

31 سردار رضائی کارمند گاراژ شرکتهای عامل نفت در آغاجاری.

32 طهماس طهماسبی کارمند شرکت ملی در بندر ماهشهر.

33 عباس سلطانی کارمند شرکت ملی نفت در بندر ماهشهر.

34- محمدی نماینده کارگران در ماهشهر.

35- افراسیاب خان بختیار رئیس امور اداری شرکت در آبادان.

36- داراب بختیار کارمند شرکت ملی نفت در تهران.

 

 

در تاریخ [۱۳۴۵/۱۱/۰۵] نتیجه تحقیقات ساواک خارک را به انظمام صورت اسامی مربوطه که بشرح زیر می باشد ارسال داشته:

1- اقبال ارشد رئیس روابط و نگهبانی شرکت ملی نفت ناحیه خارک.

2- خسرو قیصری متصدی دفتر شرکت ملی نفت ناحیه خارک.

3- عبدالمجید کریمی کارمند اداره مستغلات شرکت ملی نفت ناحیه خارک.

4- عزت‌الله مومن زاده سرنگهبان شرکت ملی نفت ناحیه خارک.

5- خانلر اعتدالی کارمند اداره مستغلات ناحیه خارک (این شخص از عوامل قهرمان بختیار بوده و گفته میشود که افراد بختیاری را با هواپیمای شرکت ملی نفت ایران به خارک وارد و در این منطقه بکار می گمارد. توضیح: افراد فوق‌الذکر زیر نظر و تحت تاثیر عملیات قهرمان بختیار (رئیس شرکت ملی نفت ناحیه خارک پسر عموی پرویز) می باشند و به علاوه نامبرده مستقیما در مورد انتقال افراد بختیاری به خارک و نامبرده مستقیما در مورد انتقال افراد بختیاری به خارک اعمال نفوذ کرده و حتی عده‌أی از این قبیل اشخاص را بوسیله عوامل مربوطه در پیمانکاری به کار گمارده است.

 

در تاریخ [۱۳۴۵/۱۱/۱۵] نتیجه تحقیقات ساواک اهواز را ضمن ارسال صورت اسامی مربوطه که بشرح زیر است ارسال داشته:

1.علی مدد ولی پور کارمند کارگزینی اکتشاف.

2. سیاوش سلطان‌پور رئیس حراست. توضیح: دو نفر فوق‌الذکر نسبت سببی با بهرام دارند و هیچگونه رابطه و دوستی با سوژه ندارند و اصولا بدنبال دسته بندیهای مضره نمیباشند.

 

در تاریخ [۱۳۴۶/۰۲/۰۴] نتیجه تحقیقات ساواک آغاجاری را ضمن ارسال صورت اسامی مربوطه که بشرح زیر است ارسال داشته. طهماسب طهماسبی پور فرزند منصور (از منسوبین بهرام) متصدی حراست شرکت نفت در بندر ماهشهر. نظریه: با عرض مراتب فوق و با توجه به نفوذی که بهرام در کلیه سازمانهای دولتی بالاخص شرکت نفت از طریق توصیه بمقامات مشروحه زیر جهت استخدام بستگان و دوستانش در شرکت نفت کسب نموده و بطوریکه از مفاد گزارش خبری شماره ۳۰۴/۶۴۷ [۱۳۴۵/۰۴/۲۷] که با علامت مشخص می باشد استنباط می شود سوژه هنوز در صدد کسب نفوذ بیشتر از این طریق میباشد:

۱- دکتر منوچهر اقبال رئیس هیئت مدیره و مدیر عامل شرکت ملی نفت ایران. ۲- آقاخان بختیار عضو هیئت مدیره شرکت ملی نفت. ۴- قهرمان بختیار رئیس شرکت ملی نفت ناحیه خارک و شوهر خاله بهرام.

تهیه کننده نوید [۱۳۴۶/۰۲/۳۱] رئیس بخش مستقل ۳۰۴ برومند [۱۳۴۶/۰۲/۳۱] [۱۳۴۵/۰۴/۲۷]

 

در زمره ی مرگ های مشکوک سران بختیاری نیز که در این دوران اتفاق افتاد می توان به موارد ذیل اشاره کرد: (این فهرست چندان قطعی نیست و بر اساس بررسی میدانی تهیه شده و لذا ممکن است تعداد بیشتری از این موارد اتفاق افتاده باشد که ذکر آنها در این فهرست گنجانده نشده باشد):

۱- ترور یحیاخان بختیار بختیاری فرزند غلامحسین خان سردار محتشم در نزدیکی قلعه «دستنا» چهارمحال بختیاری توسط غفار غفاری فرمانده ژاندارمری منطقه دهکرد در ۱۳۴۶

۲- مرگ مشکوک منوچهر شفیانی فرزند «علی خان» نویسنده و روشنفکر بختیاری سردبیر مجله فرهنگی خوشه در تهران ۱۳۴۶

۳- قتل جوادخان عجمی (برادر محراب خان عجمی) بر اثر اصابت گلوله فرد ناشناس در هنگام شکار در بیشه های شعیبیه شوشتر ۱۳۴۷*

۴- ترور مجیدخان بختیار بختیاریها نماینده ی مجلس و از رهبران منتفذ بختیاری در خوزستان ۱۳۴۸ از طریق دستکاری هواپیمای شخصی در دریای مازندران**

۵- دستگیری علیمراد امامی ناراضی سیاسی در ۱۳۴۸ پس از شش سال جنگ و گریز در کوه های بختیاری منطقه لالی و اعدام وی در سوسنگرد

۶- ترور داریا بختیار بختیاری ها فرزند مجیدخان بختیار در شهر واشنگتن با اصابت ده گلوله در ۱۳۵۴

۷- ترور سعیدخان بختیار بختیاری ها در اصفهان بر اثر سانحه شدید رانندگی هنگام عبور از عرض خیابان در ۱۳۵۴ توسط افراد ناشناس که منجر به صدمه شدید جسمی منتهی به مرگ ایشان در ۱۳۷۲شد***

 

همچنین ترورها و مرگهای مشکوکی نیز در سایر مناطق لرنشین مشاهده شد که نیازمند پژوهش بیشتر هستند. از ان جمله می توان به درگیری مسلحانه با دکتر هوشنگ خان امیر اعظمی بیرانوند از خاندان های بزرگان لرستان در کوه های خرم آباد در سال ۱۳۵۵ اشاره کرد.

شباهت بسیاری از این مرگ های مشکوک به یکدیگر، نزدیکی زمان وقوع آنها به یکدیگر و اینکه اهداف این مرگها همگی افراد منتفذ لر و بختیاری از جریانات فکری مختلف بودند، نشان دهنده ی یک اقدام سازمان یافته امنیتی بر علیه مردم لر بود.

متاسفانه این قسمت از تاریخ کشور به دلیل عدم تحقیقات مستقل ناگفته باقی مانده است و خلاء آن در جریانشناسی مبارزات فکری و انقلابی مردم منطقه بر علیه حکومت پهلوی همچنان احساس می شود.

علی رغم این خلاء مطالعاتی و تحقیقی تاثیر اجتماعی این برخوردهای حکومتی که موجب عدم توسعه انسانی، فرار مغزها و حذف نخبگان منطقه شده است، هنوز هم باقی است و اگر ما می خواهیم حق تاریخ این مرز و بوم را بخوبی اداء نماییم و روایتی دقیق از آنچه بر این مردم گذشته است را نمایش دهیم، ناگزیر از آنیم تا به واکاوی مجدد تاریخ مبادرت نماییم.

 

پی نوشت ها:

خاندان عجمی از شعبه بزرگان ایل بهداروند بختیاری از خانواده های منتفذ بختیاری حکومت پهلوی بودند، که در نیمه اول قرن بیستم در دو مقطع حساس در صحنه سیاسی جنوب غرب کشور به عنوان معارضان حکومت پهلوی نقش آفرینی کرده بودند. نخستین بار در دوره ی رضاشاه توسط «مصطفی قلی خان عجمی» در همراهی با قیام ۱۳۰۸ علیمردان خان چهارلنگ و بار دیگر در ۱۳۲۲ دوران اشغال ایران توسط متفقین و واقعه قیام عمومی بختیاری ها به رهبری ابولقاسم خان برای آزادسازی چاه های نفت از تسلط انگلیس.

در این نبردها که همزمان با جنگ جهانی دوم و نیاز مبرم ماشین جنگی انگلیس به نفت ایران بود، نیروی هوایی انگلیس و سربازهای هندی در پشتیبانی از نیروهای پیاده دولت مرکزی ایران (دولت اشغال شده) دست به سرکوب بختیاری ها زدند. مهراب خان عجمی (برادر جوادخان) فرمانده جبهه میداوود در جریان جنگ «میداوود» کشته شد.

 

در این حادثه ضارب با اسلحه کمری به سینه یحیاخان شلیک می کند، اما گلوله در میان دنده ها باقی مانده و مانع از صدمه فوری به بافتهای داخلی می گردد، لذا یحیا خان که توانسته بود ضارب خود را شناسایی کند وی را معرفی می نماید. یحیاخان برای مداوا به اروپا اعزام می شود و تحت مداوا قرار می گیرد اما ایشان بعد از یکسال بر اثر شدت جراحت فوت می کند، برادر ایشان مجیدخان بختیار بختیاریها که نماینده وقت مجلس بود در صحن مجلس به این ترور اعتراض شدیدی می کند و در نطق خود فهرستی از بزرگان بختیاری که تا آن روز در دوره پهلوی کشته شده بودند را نام می برد. چندی بعد خود مجیدخان بختیار بختیاری ها نیز قربانی دیگر این پرونده می شود و در دریای شمال با مرگ فجیعی جان می دهد. عوامل ساواک در دوران پس از انقلاب دستکاری در هواپیمای مجید بختیار را کار ساواک اعلام کردند اما تلاش نمودند تا آن را با رابطه اشرف (خواهرشاه) و پالانچیان مرتبط کنند.)

شایان ذکر است مجید بختیار از دوستان نزدیک مرحوم غلامرضا تختی قهرمان کشتی جهان بود که ایشان نیز در سال ۱۳۴۶ در یکی دیگر از مرگهای مشکوک دهه چهل از دنیا رفت و اظهارات و اقدامات مجید بختیار در مراسم سوگواری مرحوم غلامرضا تختی از جانب حکومت تحریک آمیز قلمداد شده بود. همچنین در کتاب خاطرات اسدالله علم نخست وزیر سابق و وزیر دربار پهلوی، در ذکر خاطره بازگشت از مراسم فاتحه مجید بختیار می نویسد: خوب شد که ایشان مرد. ایشان در ظاهر با اعلی حضرت اظهار دوستی می کند اما در باطن خیالات دیگر دارد.

سعیدخان، یحیاخان و مجیدخان بختیار فرزندان غلامحسین خان سردار محتشم (وزیر جنگ سابق و از رهبران مشروطه) از جناح حاج ایلخانی بختیاری بودند که از بدو کشف نفت بر سر حقوق مالکانه خود بر این منابع در مواجهه با حکومتهای قاجار و پهلوی و دولت انگلیس از خود سرسختی نشان می دادند. تیمور بختیار با این خانواده نسبت عموزادگی و دامادی داشت، از آنجا که خانواده سردار محتشم در خوزستان مالک مناطقی بود که معادن نفت در آن قرار داشت، فلذا نفوذ خانوادگی آنها در این صنایع از بدو کشف نفت وجود داشت.

این خاندان یکی از موسسان و سهامدارن عمده «شرکت نفت بختیاری» بودند که بعدها توسط رضاشاه ملغی اعلام شد و سهام آن به دولت ایران واگذار گردید. عموزاده دیگر آنها ابوالقاسم خان بختیار بود که بر سرمسئله نفت یک بار در ابتدای دهه بیست خورشیدی و اشغال ایران همزمان با نیروی دریایی انگلیس و دولت ایران جنگید و بار دیگر در انتهای این دهه با دولت مرکزی جنگید.

 

منبع اسناد: کتاب سه جلدی سپهبد تیمور بختیار به روایت اسناد ساواک

 

42 نظر

  • حجاریان

    مرحوم تیمور بردبر , بوکسور معروف خرم آبادی و دژبان لشکر کرمانشاه را هم ساواک کشت.


  • حبیب سبزواری

    قوم لر حتی یک تیر هم به سمت دولت مرکزی شلیک نکرده است و بر خلاف اقوام مرکز گریز دیگر همواره پاسدار، و حامی کشور بوده اما متأسفانه همیشه نگاه امنیتی به ما شده و برخلاف طبیعت بکر و منابع و معادن غنی و نیروی انسانی جوان و تحصیلکرده از لحاظ اقتصادی هیچ جایگاه بر جسته ای در کشور نداریم و این برآمده از بی توجهی دولتهای گوناگون به استانهای لر نشین است.


  • سهراب رسول وند

    لر بختیاری را حکام قاجاریه و خصوصأ پهلوی اول به واسطه ی قدرت نمایی تاریخی اش و روحیه وطن پرستی و سلحشوری , از داشته های بدیهی اش یعنی استانهای مستقل و سهم قانونی اش در بافت قدرت محروم کرد. و از این رهگذر مجاهدانش را یا خانه نشینشان کرد و یا تا فراز چوبه های اعدام بدرقه … و سهم لرهای بختیاری تا کنون , نادیده انگاشته شدن است. نام شبکه استانی بختیاری را به نام یک تپه کوچک در نزدیکی هفشجان نام می نهند و زردکوه بختیاری که قله ای شناخته شده در جهان است و بام ایران است را نمی بینند. هفتاد درصد جمعیت استان خوزستان و چهل درصد استان اصفهان و سی و پنج درصد استان لرستان و بیست درصد استان مرکزی و هشتاد درصد استان چارمحال بختیاری و سی درصد کهگیلویه متشکل از لرهای بختیاری هستند ولی به جبر زمانه از شبکه و برنامه ای مستقل و مختص به خود محروم اند. و باز هم تلخ تر اینکه درصدد حذف نام بختیاری اند و به دنبال نام مجعول و مسخره بام ایرانند!!! پس تکلیف دماوند و الوند و دنا و زردکوه چه میشود؟؟؟ این قصه مسخره یادآور اقدام نژادپرستانه اعراب در استفاده از نام خلیج عرب به جای خلیج فارس است. جانبازی و رشادتهای لر بختیاری در انقلاب مشروطه نادیده گرفته میشود و در کتابهای تاریخ مدارس , نام بختیاری حذف میشود و به جایش از نام کذایی مشروطه اصفهانی!!!! استفاده میشود که در تمام منابع دست اول تاریخی , اصلا چنین چیزی مشاهده نمی شود و، وجود ندارد. قبل از رضا خان پالانی ایالت بختیاری وجود داشت و ایلخان بختیاری چهل هزار تفنگچی داشت و شرکت نفت بختیاری چهارصد هزار سهم یک لیره ای داشت ( مساعل سیاسی و اقتصادی نفت ایران , دکتر ایرج, ذوقی ، صفحه ۷۰ ) . اما الان چی؟ خداوند بلند کردن صدا را به بد گویی دوست ندارد مگر از کسی که حقی از او ضایع شده باشد. متأسفانه دست سیاست سعی دارد بختیاری را از لر جدا شده نشان دهد و همین قصد را دارد که تاریخ پر شکوه و تأثیر گذار بختیاری را از او بگیرد ولی کور خوانده اند بختیاری لر و لر بختیاری است و عیلامیان اجداد ما هستند. فلسفه زندگی عشایری سالهاست که تمام شده , عشایری مظلوم و زحمتکش داریم که چهارصد کیلومتر پیاده روی می کنند و بعد از کلی مشقت دخلشان ۱۸ و خرجشان ۲۰ است , خدا میداند که چه استعدادهایی که در بچه های رشید و با معرفت عشایر تباه و هدر نمیشود. عشایر بختیاری به جای زندگی پر رنج و مشقت با جمعیت بالای دویست هزار نفر باید در امتداد زاینده رود کوهرنگ _ جنوب شوشتر _ دزفول _ بروجن و مخصوصأ شهرکرد و فریدن ساکن شوند و با اسکان میتوانند قدرت بختیاری را در این مناطق افزایش دهند نمونه عینی آن عشایر اسکان یافته در یزدان شهر و شهرهای اصفهان است که مطمعنأ در سالهای آینده در زمینه های علمی _ ورزشی افتخارات زیادی برای قومشان به بار می آورند . دلیل عقب ماندن ما از تغییرات عصر نوین و استفاده نکردن از منابع و مواهب خدادادی استان هایمان , همین زندگی سنتی ساده و پر مشقت و بی فایده بود. که تازه واردان رعیت پیشه , بر علیه ما زبان درآورده اند.جوانان نخبه ما به سرعت در حال مهاجرت به شهرهای کویری و حل شدن در فرهنگ و جمعیت آنان هستند. باید تغییر پذیر بود تا الان با این روال فکری به هیچ چیزی دست نیافتیم. عده ای هم هستند که لر نیستند و در بین ما لرهای بختیاری زندگی میکنند مثل توشمالها_گیوه کش ها_ غربتی ها _ دلاک ها _ کیسه کش ها _ کوت کش ها که اینها یقینأ پارسند که عمدتأ از شهرهای خشک و کم آب کویری به مناطق پر آب بختیاری مهاجرت کردند و به عنوان رعیت روی زمینهای خانهای بختیاری کار میکردند.

  • فرهاد

    درسته . کاملا درست فرمودید


  • اسد کیانرسی

    مرگ مرحوم حسین پناهی هم مشکوک بود


  • زندی

    بسیار عالی بود. دست مریزاد


  • حاجیوند

    سلام جناب تیمسار علی خان فولادوند از باب مئیوند هم در این دوره مرگ مشگوکی داشتن ایشان ریاست امور عشایر را در کارنامه خود دارند و در اکثر مناطق لرنشین چهره ای مقبول بود و در ارتش نیز به عنوان فردی وطن دوست، شناخته شده بود


  • نسل کشی مردم لر توسط رضاخان

    ویلیام او داگلاس در سفری که سال ۱۳۲۸ به لرستان دارد در کتاب سرزمین شگفت انگیز ، صفحات ۱۵۹ ، ۱۶۷ و ۱۷۰ مینویسد:لرها در قدیم هم ثروتمند بودند و هم نیرومند. اما امروزه برای آنها فقط غرورشان باقی مانده است. چون از ثروت و نیرومندی دیگر خبری نیست. به بعضی از دهات سر زدم تعدادی از لرها به علت ضعف ناشی از گرسنگی حتی ۵ دقیقه هم نمیتوانستند روی پا بایستند. در ایران وقتی میخواهند فقر زدگی را مجسم کنند میگویند:من یک لر هستم. فقر بی اندازه لرها معلول تاراج و چپاول ارتش رضاشاه بود. این تراژدی به سیاست رضاشاه در رابطه با مطیع کردن آنان مربوط میشد. برنامه ای که بالاخره به قتل عام و غارت آنها انجامید. اما تا چه حد شخص رضاشاه مسؤل تراژدی و مصیبتهای وارده بوده خود موضوعی است قابل بحث. بعید نیست که او اطلاع کافی نداشت که ارتش او با لرها چه کرده و چه میکنند. شاید هم اطلاع داشت اما چشم و گوش خود را بسته بود. به هر تقدیر یکی از ننگین ترین فصول تاریخ سلطنت رضاشاه به دست یکی از افسران او که بین ایرانیان به قصاب لرستان ( سپهبد امیر احمدی ) مشهور است نوشته شده است!


  • پرونده سازی برای بدنام کردن لرها

    ابراهیم صفایی در کتاب اسناد نو یافته ، سند شماره ۱۵ ، صفحه ۸۷ مینویسد:ناصرالدین شاه قاجار در جواب نامه ظل السلطان فرزند خود ( حاکم اصفهان ) که در آن نامه از والی لرستان و ایلخانی بختیاری به سعایت و بدگویی پرداخته و از سفر سیاحان خارجی به این منطقه اظهار بد گمانی کرده چنین پاسخ داده است:طوری باطنأ بکنید که به آنها ( سیاحان خارجی ) خوش نگذرد و یک اسباب وحشتی در سیاحت خود ملاحظه کرده دیگر میل نکنند به سیاحت و این فقره را هم از طرف الوار بدانند نه از شما !!! این نامه از آن جهت حاعز اهمیت است که همزمان دو سه نفر از سیاحان اروپایی در لرستان به طرز مشکوکی به قتل میرسند که بدنامی آنان طبق دستور ناصرالدین شاه به گردن لرها افتاد! رضاشاه نیز طبق دستور العمل بالا و سیاست داخلی قاجارها زمینه حمله به لرستان را با چنین بهانه ای چید و با تمهیداتی در لرستان سرلشکر امیر طهماسبی وزیر راه ، که دلخوشی از او نداشت به توسط عمال خود به قتل رساند و آنها را به لرها نسبت داد. سرهنگ ستاد غلامرضا منصور رحمانی در کتاب کهنه سرباز ، جلد ۱ ، صفحه ۶۵ مینویسد:اشتباه کوچک قاتلین که در لباس محلی ( لری ) با لهجه غلیظ تهرانی صحبت میکردند معلوم کرد که مرتکبین قتل غیر محلی و به طوری که به زودی معلوم شد دو نفر از گروهبانهای لشکر ارتش بودند!!! رضاشاه با این ترفند بزرگترین لشکرکشی خود به فرماندهی سپهبد امیر احمدی معروف به قصاب لرستان را علیه مردم لر فراهم کرد و از آن تحت عنوان فتح لرستان یاد کرد و فجیع ترین قوم کشی تاریخ معاصر ایران را رقم زد که متأسفانه نویسندگان ،مورخان و سیاسیون از کنار آن به راحتی گذشتند و از تاریخ معاصر آن را حذف کردند:یعنی لرها را واقعأ قلع و قمع کرد به طوری که پشتکوه ( ایلام ) برای سالها خالی از سکنه شد به همین دلیل عنوان قصاب لرستان به او دادند ( کهنه سرباز ، جلد ۱ ، صفحه ۵۵ ).


  • تماس ما با سیاست

    ظل السلطان حاکم اصفهان و پسر ناصرالدین شاه قاجار ، حسین قلی خان بختیاری ( ایلخان ) را برای تماشای سان و رژه قشون خود به میدان شاه اصفهان دعوت کرد و پس از پایان مراسم با هم به عمارت دولتی مراجعه میکنند و نیم ساعت بعد او را و بچه هایش را زنجیر میکنند و همان شب ایلخان را به وسیله لنگ حمام خفه میکنند ( ظل السلطان ، حسین سعادت نوری ، صفحه ۱۸۳ ). تیمسار تیمور بختیار زمانیکه کندی رییس جمهور آمریکا شد سال ۱۳۳۹ به آمریکا رفت و با رییس cia دیدار کرد و تمایل داشت آمریکایی ها کمکش کنند تا به جای شاه روی کار بیاید و خود آمریکاییها این خبر را به شاه دادند و شاه هم نقشه قتل او را کشید و ۳۱ مرداد ۴۹ تیمور بختیار توسط ساواک در شرق عراق ترور شد و پرویز ثابتی به تلویزیون آمد و توضیحاتی در این باره داد!


  • کمپین من عذر میخواهم!

    سال ۲۰۰۸ میلادی در ترکیه کمپین من عذر میخواهم راه افتاد و اساتید دانشگاه / روزنامه نگاران / روشنفکران و فعالان مدنی ترکیه با ایجاد تارنمای اینترنتی از نسل کشی ارمنیان در ترکیه عذرخواهی کردند که حکومت عثمانی بین سالهای ۱۹۱۵ تا ۱۹۱۷ بیش از یک میلیون ارمنی را هدفمند از بین بردند! به امید روزی که این اتفاق هم در ایران رخ دهد و پان پارسها از لرها عذرخواهی کنند. در تاریخ ۹ اردیبهشت ۱۳۰۳ شمسی اولین عملیات نیروی هوایی ارتش رضاخان علیه شهروندان لر اتفاق افتاد و قشون رضاخان با بمباران هوایی مناطق مسکونی خرم آباد طی عملیات نسل کشی لرستان زمینه کشتار بسیاری از غیرنظامیان را فراهم کردند.


  • کاویانی

    لطفأ از لفظ هولوکاست برای نسل کشی لرستان استفاده نکنید چون از لحاظ حقوقی، تاریخی و اجرایی عمیقأ با نسل کشی لرستان متفاوت ااست. هولوکاست یعنی همه سوزی و برای پاکسازی جامعه آلمان نازی از یهودیان صورت گرفته است که با نسل کشی لرستان متفاوت است. خواهشأ برای گرامیداشت قربانیان لرستان از عبارت نسل کشی لرستان استفاده کنید.


  • قلم سرنوشت

    جعفر شهری در کتاب قلم سرنوشت ، صفحه۲۸۹ مینویسد : رضاخان پس از سرکوب ایلات و عشایر لر برای اینکه بار دیگر متفق نشده و ایجاد مزاحمت نکنند آنها را نفی بلد نموده و متفرقشان گردانید. در یکی از کشتارهای سپهبد امیراحمدی (قصاب لرستان) در جنگهای لرستان بیش از ۱۸ هزار نفر کشته شدند که حدود ۱۰ هزار نفرشان را با سوزاندن از بین بردند و بیش از ۱۴۰ هزار لر که در جابجایی ، تبعید و اسارت نابود شدند و از غارت و چپاول که سربازانش دست را بخاطر دستبند و گوش را بخاطر گوشواره بریدند!!! فجایعی که در کوچ دادن هایشان ده یکشان بر اثر صدمات راه و بی کفشی و زجر و شکنجه های مأمورین و گرسنگی و تشنگی به محل اسکان اجباری نمیرسیدند و از نوامیسشان در صور و احوالی که قلم از شرمشان سر باز میزند!!! هتک حرمت میکردند! رفتار و کرداری که گویا هر قدرت تازه به حکومت رسیده ای در این کشور جهت تمشیت و جلب قلوب مردم! در دستور کار و اولویت قرار میگیرد!


  • کشوری

    لرها در اواخر قاجار دزدی میکردند از همین رو رضاخان برای سرکوب آنها روانه بلاد لرنشین شد نمونه ای از دزدی لرها عبارتند از : دزدی منابع آب شیرین قم / دزدی محصولات کشاورزی یزد / دزدی چاههای نفت تهران / دزدی صنایع پیشرفته اصفهان / دزدی از ذخایر گاز اراک / دزدی چوب جنگلهای سرسبز کرمان! کنوانسیون ۱۹۴۸ سازمان ملل متحد نسل کشی را اینگونه معرفی میکند : کشتن هدفمند اعضای یک قوم خاص - وارد کردن صدمات جسمی و روحی شدید - تحمیل تعمدی نوعی از شرایط خاص زندگی بر آنها با هدف نابودی فیزیکی - جلوگیری از زاد و ولد با تحمیل اقداماتی نظیر اعدام و تبعیدهای دسته جمعی - انتقال اجباری کودکان. طبق این تعریف لشکرکشی قشون رضاخان به بلاد لرنشین واجد هر ۵ شرط است و باید آن را یک نسل کشی تمام عیار و خشن دانست.


  • توهین خسرو معتضد به سپهبد تیمور بختیار

    خسرو معتضد در هفته نامه امیدجوان ، شماره ۱۱۱۴ ، ص ۶ نوشت : سرتیپ تیمور بختیار فرماندار نظامی ، فرمانده لشکر ۲ زرهی تهران ، فرماندار نظامی راه آهن سراسری ایران به عرض ۶ کیلومتر از دو سوی ریلهای خط آهن ، آجودان نظامی شاه ، پسر عموی ملکه ثریا بوده که تقریبا تمام مملکت زیر فرمان او بود. ثروت اندوز بوده! زن باره بوده! زن شوهردار خواننده رادیو را از خانه بیرون میکشیده با خود به لندن میبرده! صاحب چندین میلیارد ثروت منقول و غیرمنقول بوده! مسوول امور املاک خواهر شاه بوده! مردم را زیر شلاق می انداخته! ثروتشان را میگرفته! صدها هزار متر مربع ملک و مستغل و چندین هزار هکتار باغ و مزرعه و مرتع و گله گوسفند و گاو داشته! کمونیست های توده ای و شبکه های زیر زمینی آنها و انبارهای اسلحه شان را لت و پار کرده! شهرتش در جراید جهان پیچیده بود! اونیفورم نظامی با سینه پُرمدال و نشان و شمایل داشته! همه کاره مملکت بوده! اختیار مطبوعات و مدارس و نشر و کتاب در دستش بوده! شبها پشت در اتاق خواب شاه میخوابیده! نامش در مطبوعات آمریکا و اروپا می آمده (حتی مجله لایف ) شبکه نظامی حزب توده را کشف کرده! جمعیت فداییان اسلام را پس از سوء قصد آنان به حسین علاء در آبان ۱۳۳۴ کشف و قلع و قمع کرده و موقع تیربارانشان در میدان تیرباران چیتگر حضور داشته! زنباره و خوشگذران عجیبی بوده! بعدها رییس سازمان اطلاعات و امنیت کشور شد و یک پایش تهران بوده یک پایش لندن و واشنگتن و استانبول و بغداد و کراچی! در سوییس و فرانسه هم خانه و آپارتمان داشته است! این همه تهمت و نسبت ناروا به سپهبد تیمور بختیار فقط بخاطر این است که لُربختیاری بوده وگرنه این خسرومعتضد چرا از《سپهبد حسین آزموده》فرماندار نظامی و دادستان دادگاه های نظامی تهران که به خاطر قتلهای سریالی هولناکش به《آیشمن ایران》معروف بود چیزی نمی نویسد؟چون سپهبد حسین آزموده فارس است در مورد او چیزی نمی نویسند. سپهبد آزموده عده ای از افسران عضو یک سازمان مخفی طرفدار حزب توده که در اوایل دهه ۳۰ شمسی در بازداشتگاه لشکر ۲ زرهی تهران بسر میبردند را در داخل کیسه گونی می انداخت و بعد به درون هواپیما انتقالشان میداد و شبانه به دریاچه نمک قُم میبردند تا در عمق آبها مدفون شوند و ساکنین روستای ده شور در حاشیه دریاچه نمک شبها شاهد این جنایات بودند و حتی《نورالدین الموتی》وزیر دادگستری وقت در مصاحبه با محمد بلوری دبیر سرویس حوادث روزنامه کیهان در دهه چهل شمسی این جنایت سپهبد آزموده را افشا میکند حتی هفته نامه امیدجوان در شماره ۱۱۱۲ ، ص ۱۳ با یکی از شاهدان عینی (ننه گلنسا ساکن روستای ده شور) مصاحبه کرده است.حالا نمیدانم چرا خسرومعتضد فقط لُرها را میکوبد؟


  • دو قرن سکوت

    200 سال از مرگ آخرین سلطان لر تبار ایران، لطفعلی خان زند و صد سال از فتح تهران توسط لرها در انقلاب مشروطه میگذرد. بعد از صفویه، لرها تأثیرگذارترین قوم ایران در عرصه سیاست بودند. پیشتر با انقراض حکومت پانصد ساله اتابکان لر توسط شاه عباس صفوی، لرها به مدت یکقرن در انزوای سیاسی قرار گرفتند. اتابکان لر دومین حکومت ایرانی بعد از حمله اعراب بودند که در بخشهای وسیعی از ایران حکم راندند و با بغداد پایتخت خلافت عباسی نیز رابطه داشتند. دوران افول قوم لر از مرگ لطفعلی خان زند آغاز شده و تا امروز ادامه دارد. در دویست سال گذشته لرها ۲ بار مورد هجوم سراسری و خشن حکام مرکزی قرار گرفته و تا مرز نابودی پیش رفته اند. بار نخست توسط آغامحمدخان قاجار در انتهای قرن ۱۲ شمسی و صد سال بعد توسط ارتش رضاخان در ابتدای قرن حاضر! قساوت آغامحمدخان قاجار در برابر دودمان زندیه موجب شد به مدت صد سال اثری از لرها در سیاست ایران بروز نکند. کینه تجمیع شده لرها از سلطنت قاجار به شکل قیام دموکراسی خواهانه آنها در انقلاب مشروطه نمود یافت اما دولتشان به دلیل جنگ جهانی اول دوام نیافت. پادشاهی رضاخان با احساس خطر وی از قوم لر آغاز و به جنگهای ۱۰ ساله وی با ایلات لر منجر شد. ارتش رضاخان با شعار مدرن سازی ایران ، بلادلرنشین را از نیروهای نخبه سیاسی پاکسازی کرد و بزرگترین مصادره زمین و جابجایی جمعیت انسانی تاریخ ایران را رقم زد! تبعیدهای دسته جمعی و پاکسازی قومی در سرتاسر منطقه زاگرس لر نشین از اقدامات رضاخان و ارتش به اصطلاح مدرن وی بود که با کمک افسران هندی_انگلیسی اجرا شد. ارتش رضاخان فقط مصرف داخلی داشت وگرنه در مقابل قوای بیگانه روس و انگلیس که در شهریور ۱۳۲۰ به ایران حمله کردند حتی ۲۴ ساعت مقاومت نکرد و مثل برف در برابر آفتاب ذوب شد! در نهایت آنچه از مدرن سازی نصیب مردم قوم لر شد سرزمین سوخته ی خالی از نخبگان سیاسی بود که لرها را تاکنون به حاشیه سیاست و فرهنگ ایران برده است و تلاشهای بعد از انقلاب ۵۷ نیز نتوانسته از عمق حاشیه نشینی لرها بکاهد! سلطنت پهلوی برنامه های توسعه را تعمدأ در خارج از زاگرس لرنشین طرح ریزی کرده بود. با اینکه نفت، آب و منابع معدنی و اصلی ثروت ایران در سکونتگاه های این سرزمین جمع بود اما از مدرنیزاسیون بجز دستگاه های دیوانی و بوروکراسی اعمال سلطه هیچ صنعت مادری در بلاد لرنشین اجرایی نشد! صنایع آب بر (آب دوست) مثل:فولاد و ذوب آهن در کویر اصفهان پایه ریزی شد و آب مورد نیازشان از مناطق لر نشین با صرف هزاران میلیارد تومان هزینه با حفر تونلهای متعدد کوهرنگ یک و دو و سه تأمین گردید! توسعه پالایشگاه های نفت و پتروشیمی هم با همین مدل صورت گرفت و هیچ شهر لرتباری صاحب پالایشگاه و پتروشیمی نشد! مسجدسلیمان نخستین شهر نفتی ایران و خاورمیانه تا همین امروز شهری فقر زده باقی مانده است! و نفت از اعماق خاکش به صورت خام در برابر چشمان مردم گرسنه و محرومش استخراج و به پالایشگاه ها و پتروشیمی های حاشیه کویر منتقل و پمپاژ میشود. کهگیلویه و بویر احمد روزانه به اندازه کشور امارات نفت تولید میکند ولی فقیرترین استان ایران است. متأسفانه بعد از انقلاب ۵۷ همان سیاستها همچنان در بلاد لرنشین ادامه یافته است. استان لرستان با اینکه ۱۲ درصد منابع آب ایران را دارد اما هیچ سد بزرگی ندارد! هیچ صنعت مادری در لرستان پایه ریزی نشده است! پالایشگاه و پتروشیمی بزرگی ندارد! و مرکز لرستان هنوز به راه آهن سراسری وصل نیست! و این الگو در سراسر زاگرس لرنشین از ایلام و خرم آباد تا ممسنی و بوشهر کم و بیش قابل رؤیت است. در ۲ قرنی که قوم لر در حاشیه سیاست و حکومت به سر برده در متن حماسه ی نگهبانی و حراست از کیان و تمامیت ارضی ایران حاضر بوده است. دفاع اتابکان و والیان لرستان فیلی در برابر تهاجمات عثمانی و رشادت رییس علی دلواری در مقابل استعمار انگلیس و دفاع جانانه ایلات لر در برابر روسها و حضور بی دریغ لرها در جنگ ۸ ساله با عراق فقط فراز کوتاهی از داستان دلاوری این قوم میهن دوست در برابر بیگانگان است.


  • رضاشاه با لُرها چه کرد؟

    رضاشاه با لُرها چه کرد؟رضاشاه با ایران چه کرد؟ ابراهیم خدایی (دکترای جامعه شناسی توسعه اجتماعی) توسعه دارای ابعاد «سخت» و «نرم» است. بخشی از توسعه فیزیکی است، کارخانه، جاده، راه آهن، معدن، بانک، شهر، تکنولوژی و امثال آن بخشی از بُعد سخت و فیزیکی توسعه اند.بخش دیگر توسعه انسانی، اجتماعی و فرهنگی است، دموکراسی، تحزّب، مطبوعات، آزادی بیان، قانون، انجمن مردمی و امثال آن بخشی از بُعد نرم؛ انسانی، اجتماعی و فرهنگی توسعه هستند.در تاریخ توسعه اروپا سخن از تکنولوژی، اختراعات و تأسیسات عظیم فیزیکی است، اما این عظمت بر بستری از اومانیسم، دموکراسی، سکولاریسم و سایر تحولات فکری و فرهنگی مجال نمودار شدن یافت، این تحولات فکری و فرهنگی بودند که چراغ شدند و تاریکیهای قرون وسطا را کنار زدند تا ادیسونها بتوانند ابتدا در فکر و رویای خود لامپ را کشف کنند و سپس در دنیای بیرون به دنبال آن بگردند. موتور محرکه ماشین توسعه و انقلاب صنعتی اروپا «روشنفکری» بود. چرخ صنعت بیش از آن که به زغال سنگ، نفت یا پول نیاز داشته باشد به «فکر» نیاز دارد. به همین خاطر است که گرچه دو بُعد نرم و سخت توسعه را چونان دو بال پرواز یک پرنده میتوان ضروری دانست، اما اگر بنا باشد از اولویتها سخن گفته شود، نمیتوان از اهمیت ابعاد نرم و انسانی به آسانی گذشت.انقلاب مشروطه ایران یک اقدام قابل توجه در بُعد نرم توسعه بود، روشنفکران مشروطه خواه بخوبی دریافته بودند اصلاحات فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و حقوقی لازمه توسعه است، اما شرایط داخلی (بی تجربگی و اختلافات دولتمردان مشروطه) و بین المللی (جنگ جهانی اول) فرصت نداد این اصلاحات تداوم یابد و در ابعاد فیزیکی و سخت نیز سهمی از توسعه بیابد. با روی کار آمدن رضاشاه، بُعد فیزیکی توسعه غلبه یافت، ارتش مجهّز، راه آهن، کارخانه و امثال آن به راه افتاد اما حزب، مطبوعات و نهادهای اجتماعی از کار افتاد. جُرم اصلی رضاشاه این نیست که انسان کُشت تا راه آهن بسازد، جُرم اصلی او《دامن زدن به قرائت انحرافی از توسعه》است، قرائتی که هنوز که هنوز است عامل سرگشتگی و شکست بیشتر برنامه های توسعه ایران است.آری! امروزه صلابت پُلهای رضاشاه را می بینیم که پس از هشتاد سال هنوز در برابر سیل سهمناک 98 لرستان مقاوم و سربلندند، اما چشم مان برای دیدن سُستی، سرافکندگی و و سرخوردگی که هویت اجتماعی لُرها بدان دچار شده است به اندازه کافی بینا نیست. اگر تعریفی انسانی و فرهنگی از توسعه داشته باشیم در می یابیم غرور، اعتماد به نفس《هویت و همبستگی اجتماعی》برای توسعه یک جامعه به مراتب از راه آهن و کارخانه ضرورت بیشتری دارد.کانال بوم اندیشی


  • پروژه کویر سبز

    نتیجه تحقیقات کارشناسی نشان میدهد که کارهایی که در اجتماع به حالت خلاف و ناهنجاری صورت میگیرد نه اَمری غیرطبیعی و نه نالایقی مردم است بلکه دست اندرکاران، تمام کلیات این کارها را تحت کنترل و به روش دلخواه تنظیم مینمایند تا بلکه انرژی و رمق مردم گرفته شود مثلاً مسکن که امروزه مشکل طبقه کارگر و ضعیف و نوخانه ها هست با یک مدیریت خیلی ابتدایی میتوان آنرا رفع کرد اگر زمینهای کشاورزی بین این شهر تا آن شهر را در نظر بگیری اگر یک هزارم یا یک پنج هزارم زمین را اختصاص به تنها کسانی که ضعیفند و درآمد ندارند بدهند و حتی پولش را هم بگیرند و با وام اندک و کمک نیروهای جهادی کمک کنند این مشکل حل میشود ولی اینکار نمیشود تا مشکل باشد و بیشتر هم بشود مابقی کارها نیز به همین صورت آموزش عمومی، جمع آوری سرمایه های سرگردان، کم کردن شکاف طبقاتی، تنظیم ناهنجاریها، اقتصاد ملتی و عمومی و یکسری کارها ولی ما فقط گوش میکنیم اونها هم شعاری که به مرحله عمل نمیرسه را سر میدهند. وقتیکه دائماً آب را از کهگیلویه، بختیاری و لرستان به کویرمرکزی انتقال میدهند جمعیت لُرها هم بدنبالش به کویر میرود و بعد از مدتی《فارسیزه》و《فارس زده》میشود و دیگر هویت لُری و منافع بلادلُرنشین برایش اهمیتی ندارد به این صورت روز به روز بر جمعیت وقدرت فارسها در کویر افزوده میشود! بجای اینکه لُرها به انتقالات آب اعتراض کنند و بجای مهاجرت در شهرهایشان بمانند و با مطالبه گری آنها را رونق ببخشند و آباد کنند ساده ترین کار یعنی《مهاجرت به کویر》را میپذیرند و جا خالی میکنند برای عربها و کردها! همین الان تمام معادن و صنایع جانمایی شده در کویرمرکزی منافعشان به جیب همان شهرهای کویری میرود و ما مجبوریم حتی با قیمت بیشتر از ارزش محصولات آنها را بخریم ولی در مورد آب متاسفانه با واژه ملّی بودن چپاول آنرا توجیه میکنند!!!


  • احداث《نیروگاه آبی》در کویرقُم

    آب الیگورز لُرستان را به قُم انتقال دادند و در کویر قُم《بزرگترین نیروگاه آبی》را تاسیس کردند! بعد در گلپایگان با همان آب انتقالی《سد کوچری》را ساختند! در قم《دریاچه گردشگری ۸ هکتاری جوان》را ساختند و در کَهک قم دارند برنجکاری میکنند! در لُرستان اجازه احداث مجتمع پرورش ماهی نمیدهند اما در کویرقُم خاویار تولید میکنند! کُل زمینهای گلخانه ای لُرستان ۸۰ هکتاراست اما در کویر یزد ۱۵۰۰ هکتار!!! از زمان محمدعلیشاه قاجار دارند از مسجدسلیمان نفت استخراج میکنند و دلارهای نفتی خرج بُرجسازی در تهران میشود! کارخانه تُن ماهی هایلی در اصفهان تاسیس شده که نه آب دارد نه دریا! کُهگیلویه روزانه به اندازه امارات نفت تولید میکند اما فقیرترین استان ایران است! ۶۴% تسهیلات بودجه مملکت فقط در تهران خرج میشود! 45% صنایع ایران در تهران است! تمامی صنایع آبخواه ایران در کویرمرکزی مُستقر شدند! صنایع فولاد و ذوب‌آهن در تمام دُنیا در کنار سواحل استقرار دارند اما در ایران صنعت فولاد درشهرهای خشک کویرند! اگر این استعمار و استثمار نیست پس چیست؟ منابع آب و نفت بلادلُرنشین را به کویرستان منتقل میکنند و سهم مردم لُر را هم با تحقیرسیستماتیک، جوک نژادی، بیکاری، مهاجرت و فقراقتصادی میدهند! به هرکسی که به این استثمار اعتراض کند مثل علیمردان خان انگ تجزیه طلب، راهزن و عامل بیگانه میدهند! کار استعمارگر همین غارت مستعمره است! استعمارشرقی به مراتب بدتر از استعمارغربی است!


  • فرزندان مشروطه چگونه توسط دیکتاتوری پهلوی از بین رفتند؟

    پاداش مجاهدت سرداران شهید لُر زیر پرچم پهلوی چیزی جز چوبه دار نبود! شیر علیمردان خان در سن ۱۷ سالگی به همراه دیگر سرداران مشروطه خواه در فتح تهران و سقوط محمدعلیشاه شرکت کرد و درس آزادگی و حق طلبی را از مادر خود بی بی مریم بختیاری و دیگر سرداران بختیاری آموخت. علیمردان خان بختیاری و یردار فاتح فرزندان دوره مشروطیت هستند آن آزادی احزاب و نشریات را دیدند و در متن اهداف مشروطه بودند حالا نمیتوانند در دوره رضاخان شاهد از بین رفتن آن دستاوردها یاشند! رضاخان تمامی احزاب، نشریات و روزنامه ها را بست و فعالان سیاسی را یا ترور کرد یا در زندان با آمپول هوای دکتر احمدی از بین برد! رضاخان اصول مشروطیت را زیرپا نهاد و حقوق مردم را نادیده گرفت و با حرص و ولعی مثال زدنی به چپاول اموال و غصب املاک مردم روی آورد! رضاخان حکومت ترس و وحشت را بوجود آورد! انقلاب شروع به بلعیدن فرزندان خود کرد و سرداران بختیاری پس از مشروطه یکی پس از دیگری به دلایل نامشخص از صحنه حذف شده و تا جایی که دولت دست به تجزیه ایالت بختیاری زد و قصد داشت تا با این از اقدامات بعدی آنها جلوگیری کند. انگلیس با مُره خودش《رضاخان》از این موضوع نگران بود که ایلات و عشایر چنان قدرتی را داشته باشند که باز در مسائل سیاسی مثل حوادث انقلاب مشروطه دخالت کنند لذا یک با این سیاست دست به از بین بردن خوانین بختیاری زد و با تخته قاپو کردن عشایر، تصرف اموال و احشام، بردن جوانان به سربازی، خلع سلاح، ترور ایلخانان و افراد موثرو...گرفتن قدرت از آنها را در پیش گرفت! علیمردان خان که خود در انقلاب مشرطه شرکت کرد و میدید که این انقلاب به سمت دیگری سوق داده میشود به متحد کردن ایل بختیاری دست زد که به قیام سفیددشت معروف هست که دو هزار سوار مسلح بختیاری به مدت ۴۴ روز در استان بختیاری و اصفهان در مقابل نیروهای دولتی جنگیدند. بختیاریهای اصفهان نقش ارزنده ای در حمایت از شیر علیمردان داشتند تا دولت مجبور به بمباران این مناطق با هواپیما شد! ولی علیمردان با گروهی دیگر به سمت لُرستان رفت و دست به جنگهای چریکی زد و نیروهای دولتی را سه روز گرفتار کرد و تمام آذوغه آنها به پایان رسید و شروع به خوردن گوشت قاطر کردند که علیمردان بختیاری دستور داد به سربازان رضاخان آذوغه و مواد غذایی برسانند (طبق خاطرات سرهنگ صادق خان) سرانجام پس از یک توافق در شهر دزفول که با قسم و تعهد قشون رضاخان انجام شد جنگ به پایان انجامید و علیمردان خان فرزند بی بی مریم علی رغم مخالفت همراهان به همراه تعداد دیگری از خانهای بختیاری به تهران رفت ولی رضاخان نیرنگ کرد و آنها را به زندان انداخت! زندان قصر مهمان یکی از رشیدترین آزادیخواهان ایران بود و در سال ۱۳۱۲ پس از چهار سال هنگامیکه فریاد《زنده باد ایران زنده باد آزادی》را سر میداد به تیر بسته شد و به همراه دیگر خوانین بختیاری مثل سردار فاتح پدر شاهپور بختیار به شهادت رسیدند و جسد او تحویل داده نشد و به مکان نامعلومی برده شد! و پاداش میهن پرستی و مجاهدت سرداران لُر چیزی جز چوبه دار نبود. نام یاد شیر علیمردان خان بختیاری تا ابد جاودانه ماند


  • مشاهیر خُراسان

    رواج شاهنامه و کوروش پرستی بین لُرهای بختیاری زمان پهلوی دوم در جهت یکسان سازی فرهنگی صورت گرفته و با شیوع رسانه های شنیداری و دیداری به اوج خود رسید و همه نوع تلاشی برای ترویج این کتاب انجام دادند مردم لُر بجای اینکه《پیگیر مطالبات اقتصادی》و《رونق صنعت و کشاورزی و گردشگری》باشند از همه چیز خود گذشتن و شاهنامه خوان فارسها شدن! شمایی که جوانانتان در فقر و تنگدستی به سر میبرند و به غربت مهاجرت کردن چه به شاهنامه خوانی؟ مردم لُر بخاطر بیکاری و نبود کار و سرمایه آواره شهرهای اصفهان و تهران و شیراز شدند آنوقت عده ای سنگ افسانه‌های و شخصیتهای خیالی شاهنامه و کوروش را به سینه میزنند! چرا فقط در خوزستان اجازه شاهنامه خوانی داده میشود آنهم توسط لُرهای بختیاری؟ هیچ قومی به اندازه لُرها به شاهنامه علاقه‌مند نیست ولی ماحصل این علاقمندی برای لرها چه بوده؟ غیر از اینکه امروزه《فهم و شعور اجتماعی》لُرها توسط همین فارسهای نژادپرست به سخره گرفته میشود؟ غیر از اینست که سوژه جوکهای نژادی و مضحکه اوقات فراغت فارسهای تازه به دوران رسیده شدید؟ غیر از اینست با این همه نفت و آب و معادن در《شاخص فلاکت》رتبه اول نصیب لُرها شده؟ لرها ایرانیتر از همه اقوام بوده و تعصب همه را میکشند ولی مُزدشان توهین/تمسخر/فقر/بیکاری/مهاجرت وآوارگی بود! تعصب فارس را کشیدن چه سودی برای جامعه زجر کشیده لُر دارد؟ استانهای کویری که محتاج آب ما هستند همه صنعتی و ثروتمند شدند نمیدانم با این همه تضاد چطور کنار بیاییم؟ نمیدانم وقتی همه بدنبال کار و سرمایه هستند چرا ما تعصب《مشاهیر خراسان》را میکشیم که شهروندانش، لُرها را جدا از خود میدانند! لُرهایی که غَم کوبانی سوریه و مسلمانان میانمار و شیخ زکزاکی نیجریه را میخورند چرا هیچ واکنشی نسبت به غارت چندین باره آب بختیاری به کویراصفهان نشان نمیدهند؟


  • وجه تسمیه چارمحال بختیاری

    کلمه جدیدالتاسیس چارمحال را اصفهانیها زمان پهلوی ابداع کردند تا بین لُرها اختلاف بیندازند! ما معتقدیم که چارمحالیها شاید بختیاری نباشند ولی اصالتا لُر میباشند! از آنها درخواست داریم همراه با بختیاریها و قشقایی ساکن سامان و بروجن منافع کلی استان و محیط زیست را در نظر بگیرند! منطقه ای که هم اکنون با نام استان چهارمحال بختیاری شناخته میشود در واقع قسمتی از لرستان بزرگ بوده که شامل استانهای همدان/ لرستان/ کهگلویه و بویراحمد/ و منطقه بختیاری (خوزستان و بخشهایی از اصفهان و مرکزی) بوده است! و این منطقه بزرگ تا عهد صفویان به عنوان《لُرستان بزرگ》شناخته میشده است و اولین بار در تاریخ در زمان پهلوی واژه چهارمحال به کار رفته است! در زمان قاجاریه و پهلوی که مرکز حکومت در اصفهان قرار داشت به دلیل نزدیکی اصفهان به منطقه بختیاری و وجود چراگاهها و آب و هوای متنوع و نعمات فراوان خدادادی و رقابت سیاسی، توجه حاکمان را به خود جلب کرد و در پی این، تغییراتی در اداره منطقه ایجاد شد بطوریکه آمدند و نواحی لار، کیار، میزدج و گندمان را از لُرستان بزرگ جدا کردند و به محالات اصفهان اضافه کردند و به عنوان چهارمحال نامگذاری کردند و به چهارمحال دیگر اصفهان یعنی سمیرم، جرقویه، اردستان و قهپایه افزودند!!! بطوریکه محمد مهدی بن محمدرضا اصفهانی در اثر خود《محالات اصفهان را هشت محال》معرفی میکند و میگوید: اما هشت محال چهار از آن متصل به یکدیگر است که اول لار و دوم کیار و سوم گندمان چهارم میزدج باشد و رار را بعضی《لار》هم گویند اینها را چهارمحال گویند و الحال این نام برای آنجا مجموعاً علم شده است و چهارمحال دیگر از هم جدا و بدبن ترتیب است اول سمیرم دوم جرقویه سوم اردستان چهارم قهپایه! مولف تذکره الملوک در زمان صفویه نیز چنین میگوید: اصفهان با توابع خود محال مخصوصی را تشکیل میداد و دستگاه اداری خاص خود داشت از فهرست اماکنی که صدر خاصه نمایندگی از طرف خود بدانجا مامور میکرد و به وجود و بستگی و ارتباط محال پی میبریم! در زمان قاجار کماکان اسم چهارمحال بر این منطقه از بختیاری ماند و هرجا نامی از چهارمحال برده میشد میگفتند《چهارمحال بختیاری》که تفاوتی باشد با دیگر چهارمحالها در کشور مخصوصا چهارمحال اصفهان! از زمان قاجار تا سال 1332 در سیستم اداری کشور به این منطقه میگفتند《بختیاری و چهارمحال》و یا《فرمانداری کل بختیاری و چهارمحال》و یا《فرمانداری کل اصفهان و بختیاری》تا اینکه در سال 1332 کلمه چهارمحال به ابتدای کلمه بختیاری آمد و بعنوان چهارمحال بختیاری نامیده شد ولی متاسفانه تفرقه افکنان با اضافه کردن یک واو بین چهارمحال و بختیاری اقدام به جدایی بین این دو کردند!!! جغرافیای اتابکان لُر بزرگ تا چهارفرسخی اصفهان بوده قدیمی ترین اثر دهکرد《شهرکرد》مسجد اتابکان لُر هست که در مرکز شهر قرار دارد در《سفرنامه ابن بطوطه》نام آخرین نقطه مرز اتابکان لُر را قریه الرخ ذکر کرده‌اند! حکومت الیماییان هم که اجداد لُرهاست تا نزدیکی اصفهان بوده بدون شک تمام مردم این منطقه از نژاد لُر هستند و گویش این نواحی حاوی کلمات قدیمی لُری است. زمان رضاخان با تبعید ایلات موگویی و ذلقی بختیاری، عشایر قشقایی را در سامان و بخشی از بروجن جای دادند تا لُرهای بختیاری را تضعیف کنند!


  • دربان سفارت انگلیس

    رضا شاه یک فرد عامی و بیسواد چگونه از دربانی سفارت انگلیس و نگهبانی منزل فرمانفرما به سردار سپهی، صدارت و حکومت رسید؟ با تلاش شخصی؟ یک شوخی بزرگ است ‌در زمانه ای که القاب و مناصب بر پایه رسم و نشان خانوادگی و موروثی است یک قزاق بیسواد بیاید و بدون پشتیبانی سردار سپه بشود! تک تک نمایندگان مجلس، وزرا و منصب داران به خاندان شاهی متصل و حتی خوانین محلی هم به زحمت دارای جایگاه در پایتخت بودند. در بین مردم عادی فقط وضع روحانیون بهتر از سایرین بود. چرا رضاشاهی که با کودتای سیدضیاءانگلیسی منتخب مناصب شد را اینقدر بزرگ جلوه میدهند؟ خدمات ارزنده ای انجام داد در راستای کشورهای تازه ترقی و البته با پول نفت مناطق بختیاری! رضاخان بیسواد و عاری از هرگونه فهم و درکی از کشورداری توسط حزب تجدد《تیمورتاش و داور و فروغی》روی کار آمد اما بعداً آنها را حذف کرد! اگر واقعاً اینقدر بزرگ بود چرا قرارداد دارسی را سوزاند؟ قراردادی که از نیمه عمر آن گذشته بود و بزودی ماحصلش برای ایران میماند؟ ولی قرارداد ننگین جدیدی با انگلستان وضع کرد که اگر صنعت نفت توسط دکترمصدق ملّی نشده بود تا سال 1370 انگلیس حق برداشت نفت داشت! سخنان مصدق در مجلس چهارم را بخوانید که خطاب به عملکرد رضاخان گفتند: ایران همچین خائن به وطنی نزایید‌!!! رضاشاه اگر بزرگ بود چرا جلوی تهاجم انگلستان را نگرفت و ما با نسلکشی دوم مواجه شدیم؟؟؟ طی پنج سال جنگ جهانی دوم تمام مزارع گندم، جو، برنج، ذرت و...در شکم ارتش شوروی و انگلستان ریخته شد و راه آهن سراسری بخاطر انتقال تجهیزات به روسیه فرسوده و نابود شد. مردم نواحی بختیاری از قحطی که توسط قوای اشغالگر روس و انگلیس بوجود آورده بودند در تنگنا بودند و خیلی از جمعیت ایران از بین رفت. روایت آتش زدن گندمزارها و مزارع پنبه توسط روس و انگلیس هنوز در خاطرات مردم ایران است. پس آن موقع رضاخان کجا بود؟ رضاخان راه آهن شمال_جنوب را برای چه کسانی تاسیس کرد؟ مسلم است برای ارتش انگلیس‌! چون بلافاصله بعد از افتتاح تا پنج سال در اختیار ارتش انگلیس برای جنگ جهانی دوم استفاده شد و تمامی واگنهایی که با همان اندک سهم ایران از نفت ساخته شد طی همان پنج سال توسط ارتش انگلیس بکلی تخریب شد بدون اینکه یک ایرانی از آن استفاده کرده باشد! حتی واگن اختصاصی خود رضاخان که با طلا ساخته شده بود را هم بکار گرفتند! در عوض بعد از پنج سال از ایران ادعای غرامت هم کردند که ما از خودمان واگن اضافه کرده بودیم! و همان جانشین رضاخان از جیب ملّت غرامت هم پرداخت کرد بدون اعتراضی!!! اگر دانشگاه ساخته شد ماحصل فکر و پیشنهاد روشنفکرانی نظیر: داور و تیمورتاش و فروغی بود که یا کشته شدند یا منزوی!!! او طی 15 سال حکومت از انگلیس حمایت میکرد و حتی در شهریور 1320 بدون یک لحظه مقاومت براحتی کنار رفت! محمدرضا هم حداقل بیست سال اول حکومتش همین راه رو رفت. وقتی به توهم قدرتی که در بواسطه دلارهای نفتی در اختیارش بود مبتلا شد همان اربابان زیرپایش را خالی کردند!


  • هجو رضاخان توسط میرزاده عشقی

    رسیدن به جایگاهی همچون نگهبان در سفارتخانه هلند در تهران موفقیت بزرگی در زندگی رضاخان میرپنج به حساب می‌آمد! رضاشاه که در آن‌زمان به رضاخان معروف بود درحال نگهبانی از سفارت هلند در تهران بود. عکس رضاخان و《كنوبل وزيرمختار هلند》که سوار بر اسب است در تاریخ ثبت شده است! میرزاده عشقی در ذم رضاخان میگوید: بعد از اين بر وطن و بوم و برش بايد ريد_به چنين مجلس و بر كر و فرش بايد ريد/ به حقيقت در عدل ار در اين بام و در است_به چنين عدل و به ديوار و درش بايد ريد/ آن‌كه بگرفته از او تا كمر ايران را گوه_به مكافات الی تا كمرش بايد ريد/ پدر ملت ايران اگر اين بی پدر است_بر چنين ملت و روح پدرش بايد ريد/ به مدرس نتوان كرد جسارت اما_آن‌قدر هست كه بر ريش خرش بايد ريد/ اين حرارت كه به خود احمد آذر دارد_تا كه خاموش شود بر شررش بايد ريد/ شفق سرخ نوشت آصف كرمانی مرد_غفرالله كنون بر اثرش بايد ريد/ آن دهستانی بی مدرك تحميلی کُرد_از توک پاش الی مغز سرش بايد ريد/ گر ندارد ضرر و نفع مشيرالدوله_بهر اين ملک به نفع و ضررش بايد ريد/ ار رَود موتمن‌الملک به مجلس گاهی_احتراماً به‌ سر رهگذرش بايد ريد! میرزاده عشقی بعد از هجو رضاخان توسط افراد او ترور شد! داشتن اجداد و پيشينيان و مشاهير، اسمش فرهنگ نيست‌! بهش ميگن تاريخ غنى!!! فرهنگ، طرز رفتار و برخورد مردم جامعه با یکدیگر است!


  • زمان رضاخان《شهرنو》بنا شد!

    بیعدالتی در ساختار سیستم سرمایه داری است. حالا تفاوت نمیکند کی اداره کننده اش باشد. شاهپرستان! شاهدوستان! طرفداران این خاندان پالاندوز! این غارتگران ثروت ایران! و شکنجه گران ساواکی. زمان رضاخان شهرنو بنا شد و در گوشه و کنار کشور بعضاً خارج از شهرها مناطقی وجود داشت که سکس با پول مبادله میشد. خانم رئیسی بود و چند جاهل و گاهی جوجه جاهل که درآمد حاصله را بین خود از این مبادله بیشرمانه تقسیم میکردند. به زنان تن فروش درحد بخور نمیر چیزی داده میشد که قادر باشند پروسه درآمدزایی را بی وقفه ادامه دهند. دراین《شهرکهای مخروبه مانند》بجزء سکس و پول از زندگی خبری نبود، لخت و عور شبیه بیابان برهوتی بود که همانند چاههای نفت عمل میکرد و تحت انحصار تعدادی بود که نم به کسی پس نمیدادند و گاه و بیگاه عربده هم میکشیدند! در این دنیای سیاه درآمدزا که علف نمیتوانست بروید پول پارو میشد نه از مسجد خبری بود و نه از مناره و بانگ اذان، نه خمسی در کار بود و نه زکات! بیعدالتی در ساختار سیستم سرمایه داری است حالا تفاوت نمیکند کی اداره کننده اش باشد.


  • از نگهبانی سفارت هلند تا شاهی!

    سلطان زاده درکتاب《انکشاف اقتصادی ایران》ص ۵۵ مینویسد: صنعت رضاشاه درجهت وابسته کردن ایران به انگلیس گام برمیداشت. وزارت جنگ ۴۰% بودجه کشور را میگرفت اما در هجوم متفقین هیچ کارایی نشان نداد! خونریزی که نظامیان در سرکوب لُرها بکار بردند در مواردی چنان بود که گویی فاتحی خونریز با قومی بیگانه طرف است (ایران بین دو کودتا، ص ۱۲۹). در سالگرد کودتای سوم اسفند در نشریات درباره علل و اهداف کودتا زمزمه هایی برخاست و رضاخان در ۲ اسفند ۱۳۰۰ بیانیه داد: بیجهت اشتباه نکنید از راه غلط مسبب کودتا را تجسس مینمایید با کمال افتخار به شما میگویم که مسبب حقیقی کودتا منم!!! در پایان بیانیه هشدار داده بود: از این پس سخن گفتن درباره کودتا ممنوع و مشمول مجازات شدید خواهد بود (تاریخ احزاب سیاسی ایران، جلد ۱، ص ۱۸۵). رضاخان در تلاش بود تا مهر وابستگی به انگلیس را از پیشانی خود پاک کند. او در ۱۷ اسفند اعلامیه شدیداللحنی خطاب به همه روزنامه ها و روزنامه نگاران صادر کرد و آشکارا آنان را به ضرب و شتم تهدید کرد. روزنامه《ستاره ایران》مطلبی علیه انگلیس مینویسد و سفیر انگلیس به رضاخان شکایت میکند و رضاخان شخصأ به دفتر روزنامه میرود و با مشت توی دهان《حسین خان صبا》میزند! همین بلا را سر مدیر《مجله دنیا》میآورد! سرپرسی لورن وزیرمختار انگلیس در تهران که نقش مؤثری در قدرتگیری وپادشاهی رضاخان بازی کرد از همان آغاز بدرستی دریافته بود که هرگونه شائبه وابستگی به انگلیس در افکار ایرانیان عاملی اثر گذار است لذا در اول بهمن ۱۳۰۰ تلگرافی به وزارت خارجه انگلیس فرستاد: از این پس ما باید از هرگونه تظاهر به اینکه رضاخان زیر حمایت ما میباشد خودداری کنیم (تلگراف لورن به لرد کرزن، شماره ۶۳، مورخ ۳۱ / ۱ / ۱۹۲۱). رضاخان نیز به او وعده داد: من با دست ایرانیان کاری انجام خواهم داد که بریتانیا میخواهد با دست انگلیسیها انجام دهد یعنی ایجاد ارتش نیرومند و استقرار نظم و ساختن یک ایران مستقل (شیخ خزعل و پادشاهی رضاشاه، ص ۵۴ ).رضاشاه چگونه از نگهبانی سفارت هلند و دربانی منزل فرمانفرما به حکومت رسید؟ چرا قرارداد دارسی را سوزاند قراردادی که از نیمه عمر آن گذشته بود و بزودی ماحصلش برای ایران میماند و قرارداد جدیدی با انگلیس وضع کرد که اگر نفت توسط مصدق ملی نشده بود تا سال ۱۳۷۰ انگلیس نفت میبرد! سخنان مصدق در مجلس چهارم را بخوانید که گفت: ایران همچین خائن به وطنی نزایید‌!مصطفی فاتح در کتاب «پنجاه سال نفت ایران» ص 16 مینویسد: انگلستان هم صلاح منافع خود را دراین میدانست که در ایران حکومت مقتدری بوجود آید تا از نفوذ افکار انقلابی و از دست دادن منافع نفتی جلوگیری کند نقشه هایی طرح و اجرا شد که بقول سیاستمندان و نویسندگان خارجی و بقول خود انگلیسیها مظهر بدوی آن کودتا و سپس حکومت 20 ساله بود. یحیی دولت آبادی در کتاب «حیات یحیی» جلد 4، ص 115 مینویسد: کمیته آهن که دراصفهان تحت نظر کنل هایک انگلیسی و با شرکت فیروز میرزا نصرت الدوله تشکیل شده بود با سید ضیاء طباطبایی روزنامه نگار طرفدار انگلیس در رابطه بود تا مقدمات بدست گرفتن قدرت حکومتی و اجرای روح قراداد 1919 را فراهم کند. حسین مکی در کتاب «تاریخ بیست ساله» جلد1، ص 202 به نقل خاطرات افسر ارشد ایرانی لشکر قزاق که در قزوین شاهد ملاقات رضاخان《ژنرال آیرونساید》و دیگر افسران انگلیسی بود میپردازد. ملک الشعرای بهار در《تاریخ احزاب سیاسی ایران》ص 188 نیز از قول تلگرافچی اردوی قزاق منجیل، از حضور بلندمدت شبانه رضاخان در اردوی انگلیس سخن میگوید. ژنرال آیرونساید فرمانده نیروهای انگلیس در شمال ایران در کتاب «خاطرات و سفرنامه های ژنرال آیرونساید» ص 14 با افتخار میپذیرد که در واقع او طراح اصلی کودتاست. دکتر مصدق درکتاب《خاطرات و تألمات》ص ۱۹۶ مینویسد: بخشی از ثروت هنگفت رضاشاه ناشی از خدمت او به انگلیسیها در انعقاد قرارداد ۱۹۳۳ بوده است! در منابع به دخل و تصرف رضاشاه در عایدات نفتی سخن رفته و دلیل درگیری میلسپو مستشار آمریکایی که در اداره مالیه کار میکرد با رضاشاه همین بوده است! سهمی که کمپانی نفت انگلیس و ایران به دولت میداد هیچگاه وارد ایران نمیشد و در بانکهای لندن به حساب شخصی رضاشاه واریز میشد. طبق گزارش وزارت خزانه داری آمریکا و بانک جهانی طی سالهای ۱۹۲۱ تا ۱۹۴۱ میلادی《کمپانی نفت انگلیس و ایران》۱۸۵ میلیون دلار به ایران داده است! خُب این پول چه شد؟ راه آهن که با مالیات بر قند و چای ساخته شد! طبق گزارش وزارت خارجه آمریکا در سال ۱۹۴۱ رضاشاه در این زمان ۱۰۰ میلیون دلار در حسابهای بانکی خارج پول داشته است! رضاشاه در بانک لندن ۱۵۰ میلیون دلار و در بانک نیویورک ۱۸ میلیون دلار داشت! تمام دارایی نفت را به سرقت برده و ۱ ریال در ایران سرمایه گذاری نکرد! سال ۱۹۴۱ کل گردش پولی بانک صادرات و واردات آمریکا ۱۰۰ میلیون دلار بوده و حتی راکفلر چنین پول نقدی در اختیار نداشت!


  • خون هر چهارنژاد اصلی بشر《قرمز》است!

    پرویزشاپور: خون هر چهار نژاد اصلی بشر《قرمز》است! هجم توهمات یک ملت وقتی بیکران میشود افیونی بجان جامعه می‌افتد که هیچ جوری نتوان آنرا علاج کرد! هفتم آبان را بزور مصادف با روز کوروش دارند جا میزنند! هرچند چنین روزی هیچ جا ثبت نشده! یک سوال از《پان پارسهای نژادپرست》اگر وجود، عُرضه و شهامت دارید! بجای پریدن از نرده های قبر کورشی که مُرده توش نیست بروید اول کشور را از یوغ نابرابری، بیکاری و فقر برهانید! اگر آزادیخواه هستید بروید دزدان و اختلاسگران را دستگیر کنید! بُزدِلان الکی خوش مشنگ! از کوروش هزاران جمله نقل میکنند آنهم جملاتی که انگار در خیابان جُردن تهران سال ۱۳۹۸ کوروش زندگی میکرده! میگویند کوروش به کشوری هجوم نبرد جزء برای رهانیدن مردم آن کشورها از ظلم حاکمانشان! بعد درجای دیگر میگویند کوروش بعد از فتح ممالک شاهان آنرا نمیکشت و به آنها اجازه میداد بر سر قدرت باقی بمانند! اگر کوروش برای رهانیدن مردم از ظلم شاهان بپا خواسته بود پس چرا شاهان را بعد از شکست دادن از قدرت خلع و مجازات نمیکرد و جزء افراد خود قرار میداد؟ شما خود را جای آن مردمان قرار دهید و بگویید آیا عادلانه است مثلاً آمریکا به منظور رهانیدن مردم عراق از دست صدام به عراق حمله کند و بعد از فتح عراق همان صدام را حاکم کند؟ از ایران باستان چه آثار علمی مکتوبی بجا مانده؟ هفته نامه «اشپیگل» چاپ آلمان در شماره 28 سال 2008 نوشته ای به نام «فرمانروای قلابی صلح» به قلم ماتیاس شولتس منتشر کرده است در این نوشته نویسنده میگوید: کوروش پیام آور صلح و حقوق بشر نبوده و یکی چون دیگر دیکتاتورهای زمان خویش بوده و دراین راستا منشور حقوق بشر کوروش را یک «سند تبلیغاتی» میخواند. از هخامنشیان تا حمله اعراب یعنی طی ۱۲۰۰ سال هیچگونه اثرعلمی، ادبی یا فلسفی مکتوبی دیده نمیشود دکترهمایون کاتوزیان، استاد تاریخ دانشگاه آکسفورد: این ادعا که حکومتهای باستان ما آثار مکتوب زیادی در زمینه های مختلف علمی، فلسفی و ادبی از خود برجای گذاشتند اما اعراب این آثار را تمامأ سوزاندند افسانه ای بیش نیست! مقبره و آرامگاههای ایلامی در کنار تخت جمشید که همان زمان توسط اقلیت خائن و دزدان عتیقه با خاک یکسان شدند و اجساد مومیای شده توسط دانشگاه شیکاگو به امریکا بردند منبع از کتاب: تخت جمشید نوشته اشمیت در سال ۱۳۴۲ که بنگاه فرانکلین آنرا چاپ کرد.


  • در نکوهش نژادپرستی

    انسانهای سیاهپوست درآمریکا به بردگی کشیده شدند و برای همین بردگی《قانون》وجود داشت تا از حقوق《مالکان برده‌ها》حمایت کند و به خرید، فروش، شکنجه وکشتار آنها وجهه‌ای مُتمدنانه ببخشد واگر نبود مبارزات بزرگمردان معتقد به《انسانیت》ریشه این باورها خشکانده نمی‌شد! هیتلرنازی وهمفکرانش نیز به نام《برتری_نژادی》میلیون‌ها انسان را به کام مرگ فرستادند تا امپراطوری نژادبرتر را درجهان حکمفرما نمایند! بعداز این‌ها بود که عالمان غربی برای دفاع از حقوق《اقلیت‌های نژادی_قومی_دینی》قوانینی را وضع نمودند و به آنها حق حیات همچون اکثریت دادند بلکه از آن هم فراتر! به گونه ای که اکنون در این کشورها سخنرانی، نوشتن، رسم کردن و حتی اشاره به نژاد یا زبان یا دین"《کثریت》با عنوان《دفاع》از آن نوعی《نژادپرستی》محسوب می‌شود و قائل به آنرا در پرتگاه سقوط اجتماعی قرار میدهد! اما اقلیت‌ها به عکس، حق دفاع از زبان، دین، نژاد یا قومیت خود را برای《بقا》دارند و هیچکس نیست که آنها را متهم به《قومیت‌گرایی》یا《نژادپرستی》یا تضعیف اتحاد_ملی نماید! در کشور ما اما برای اقلیت‌ها پاشنه آشیل هر تهمتی، سخن از《خویش》است. اگر اقلیتی سخن از اصل ۱۵ قانون اساسی مبنی بر آموزش به زبان مادری نماید قومیتگراست! اگر کسی برای بقای فرهنگ درحال استحاله‌اش در فرهنگ غالب حرفی بزند نژادپرست‌ است! اگر کسی از تاریخ و تمدن خویش سخن براند متهم به زیرسوال بردن تاریخ کشور میشود و انگار او که اقلیت است جزوی از تاریخ این کشور نیست! اگر کاسه صبر کسی از تبعیض در استخدام‌ها سر برود و داد بزند؛ جواب میشنود که: اینقدر در خشخاش اختلافات مَته نزن و بگذار مردم زندگی‌شان را بکنند! و منظور از مردم《اکثریت》است! نژادپرستان یا به زبان دوست فرهیخته‌ام《میان‌مایه‌ها》نه این‌که بخواهند و نتوانند نه! بلکه واقعاً نمی‌توانند دنیا را از دید یک اقلیت ببینند که فرهنگ، پوشش، زبان، فرصت‌های شغلی، احترام، موقعیت اجتماعی، امکان رشد و پیشرفت و در یک کلام تمام زندگی خود را باخته است! نمی‌توانند! حرف میزند، متهم به "کانال دو" میشود؛ مینویسد، متهم به《تشویش اذهان》می‌شود؛ فریاد می‌زند، متهم به تعصب و نژادپرستی می‌شود؛ فساد و نژادپرستی وظلم را افشا کند، متهم به《خیانت》می‌شود و در هر قدم، از نگاه نژادپرستان مستحق 《سرب داغ》مرگ و طرد از وطن است! در مورد سیستم و دولت حرف نمیزنم. بلکه در مورد《رسوخ باورهای نژادپرستانه》سخن می‌گویم که بجای اذان در بدو تولد کودکان در گوشهایشان خوانده می‌شوند و اکثریت را با برتری برابر میدانند. شما هم یک نژادپرستید؟


  • نفت طلای سیاه یا بلای سیاه؟

    دکتر مجتبی مقصودی در کتاب《قومیت ها و نقش آنان در تحولات سیاسی سلطنت پهلوی》صفحه ۱۱۲ مینویسد: با آغاز جنگ جهانی اول (1914 میلادی) برخی از خوانین جوان بختیاری با سودای کسب قدرت بیشتر، به قوای عثمانی در کرمانشاه پیوسته، با سربازان آلمانی همکاری کردند. مسیو واسموس (لارنس آلمانی) نیز در تحریک ایشان جهت ایجاد افتراق میان مالکان بزرگ بختیاری که مالکیت مناطق نفت جنوب را در اختیار داشتند و《خوانین جوان بختیاری که گرایش به آلمان داشتند》و میشد از آنها در جهت قطع خطوط لوله نفت بهره برد، تلاش بسیار نمود. نزدیکی لُرهای بختیاری به آلمانیها که موجب دشمنی انگلیس با بختیاریها شد، اختلافات داخلی، عدم محبوبیت خارجی و بالاخره اعتلاف سران سایر ایلات بزرگ بر مخالفت با حضور ایشان در رأس هرم قدرت، سرانجام موجبات تضعیف قدرت سیاسی خوانین ایل بختیاری را فراهم آورده و تلاشهای رضاخان جهت استقرار امنیت در سراسر کشور، آخرین تلاشهای ایشان جهت دستیابی به قدرت سابق را مسکوت گذارد. ملاحظه بفرمایید که《خوانین تحصیلکرده جوان بختیاری》گرایش به آلمان داشتند و انگلیس که منافع خودش را در خطر میدید مجبور شد که نظم سراسری در کل ایران حکم فرما کند و به همین خاطر با دسیسه و طرح قبلی یک دولت میلیتاریستی را به سرپرستی رضاخان میرپنج و سیدضیاءطباطبایی روی کار آورد و لُرهای بختیاری را از صحنه قدرت کنار زد!


  • سردار مریم بختیاری

    «بی‌بی‌مریم بختیاری» یا آن‌گونه که بختیاریها خود می‌گویند «سردار مریم» زنی تحصیل‌کرده و روشنفکر و در عین‌حال تیرانداز و سوارکاری ماهر که در فتح تهران و سقوط استبداد نقش فرماندهی داشت اما تنها و تنها به‌علت «زن» بودن، گمنام ماند. بی‌بی‌مریم پیش از فتح تهران، در کسوت یک پارتیزان انقلابی، پیشاپیش یک دسته از نیروهای سوارکار بختیاری، مخفیانه وارد تهران شد. دلاور زنی فرمانده و خوش‌فکر با درک تاکتیکی بسیار بالا در صحنه نبرد. او و نیروهایش به مجرد حملهٔ قوای بختیاریها از سمت محمدعلیشاه قاجار، در یک منطقه، از پشت به نیروهای قزاق مدافع استبداد حمله کرد و باعث شکست و فرار آنان شد. شرح بخشی از آن ماجرا را《سرهنگ ابوالفتح اوژن بختیاری》از رزمندگان بختیاری فاتح تهران در کتاب تاریخ بختیاری ص ۲۱۹ ثبت کرده است. شگفت‌ آنکه: هنگامیکه سردار مریم برای مشروطه می‌جنگید، رضا‌خان در کسوت سردسته یک فوج قزاق ضدانقلابی به‌روی مشروطه‌خواهان با شصت‌تیرش شلیک می‌کرد! نزدیکان بی‌بی‌مریم نوشته‌اند به‌رغم سازش برخی سران بختیاری با دولت انگلیس، بی‌بی مریم با نفوذ انگلیس مخالف بود و پیش از انقلاب مشروطه در این راه، شماری از خوانین پشتکوه را در مسیر مبارزه با نیروها و سیاست‌های استعماری انگلیس پیوسته حمایت و تجهیز کرده بود. سابقه مخالفت این زن شجاع با انگلیس‌ها تا دشمنی وی با قرارداد ننگین ۱۹۱۹ وثوق‌الدوله می‌رسد. نیروهای استعماری روس نیز در دشمنی با این سردار میهن‌پرست، هنگام فتح اصفهان منزل او را غارت کردند! بی‌بی‌مریم از مخالفان جدی کودتای ۱۲۹۹ و روی‌کار‌آمدن دیکتاتوری دست‌نشانده رضاخان بود. به‌علت همین مخالفت بود که در سال ۱۳۱۳ خورشیدی به دستور رضاشاه، پسر وی علیمردان خان (همان شیرعلیمردان) را به‌قتل رساندند. دکترمحمدمصدق رهبر نهضت ملی ایران نیز که هنگام کودتای رضاخان، حاکم فارس بود، پس از مخالفت با کودتا و عزلش از حکومت فارس، به کوهستانهای بختیاری پناه برد و مدتها مهمان بی‌بی‌مریم بود. زنی که تضاد اصلی جامعه خویش را به‌روشنی دریافت و در جهت حل آن، راساً به اقدام پرداخت اما هم‌چون خواهر نامدارش در آن‌سوی ایران‌(زینب پاشای تبریزی) در سایه تاریخ‌نگاری مردسالار حاکم، نادیده گرفته شد. آنچه که از او و آوازه‌اش باقیمانده، زندگینامه‌ای‌ است که خود نوشته《کتاب خاطرات بی‌بی‌مریم بختیاری》کتابی که بایدش خواند تا به عمق عظمت کاری که آن شیرزنان در تاریک‌ترین دهلیز‌های تاریخ عصر قاجار موفق به انجام آن شدند، درک گردد.


  • رضاشاه چگونه به قدرت رسید؟

    رضاشاه 1256 در آلاشت مازندران به دنیا آمد هیچگاه پدرش را ندید و مادرش《نوش‌آفرین آیرملو》بعد از مرگ پدر رضاشاه به تهران آمد و در محله سنگلج زندگی جدیدی را شروع کرد. رضا در سن ۱۴ سالگی توسط صمصام وارد فوج سوادکوه شد، گفته شده به قدری کوچک بوده که دیگران وی را سوار اسب می‌کردند، در سال ۱۲۷۵ که ناصرالدین‌شاه قاجار کشته می‌شود فوج سوادکوه برای حفاظت از مراکز دولتی و سفارت‌خانه‌ها به تهران فراخوانده می‌شود، که مدتی وی نگهبان سفارت آلمان و هلند در تهران بود و بعد به سرگروهبانی محافظین بانک استقراض روسیه در مشهد منصوب می‌شود. شروع دوران رشد در بریگارد قزاق بعد از مدتی وکیل باشی گروه شصت تیر منصوب می‌شود، در این دوره رضاشاه به دلیل تسلط به استفاده از یک مسلسل به نام ماکسیم به《رضا ماکسیم》معروف شد. او بعداً در جنگهای دیگر هم که بیشتر در نقاط مختلف و جنگ علیه شورش مردم بود شرکت فعال می‌کند و به درجه ستوانی در تیپ همدان می‌رسد. رضاشاه سواد کلاسیک نداشته است محمدرضاپهلوی در تایید بی‌سوادی پدرش می‌گوید: سختی و مشقت زندگی، از دست دادن پدر در دوران کودکی و نبودن وسیله باعث شد که رضاشاه در ابتدای عمر به مدرسه نرود و خواندن و نوشتن را نیاموزد (حسین مکی، تاریخ بیست ساله ایران، ج 6، ص 162) تاج الملوک که اولین ملکه دربار پهلوی بود در سال 1347ش در مصاحبه با خبرنگار یکی از مجلات پاریس بنام کنفیدانس، درباره بیسوادی رضاشاه گفته: پدر و مادر او از رعایای معمولی بودند و خودش هم اصلاً سواد نداشت (فریدون هویدا، سقوط شاه، ص 122) رضاشاه القاب متفاوتی داشت: رضاخان، میرپنج، رضا ماکسیم، رضاپالانی، رضاقلدر، رضاقزاق و سردار سپه. در اسفند ۱۲۹۹ با همکاری سیدضیاالدین طباطبایی که مهره شناخته شده انگلیس بود، دست به کودتا زدند، این کودتا که با پشتیبانی و طراحی ژنرال آیرونساید انجام شد، راه را برای یک حکومت وابسته به انگلیس در ایران باز کرد. احمدشاه به رضاخان لقب《سردار سپه》داد و بعد از مسعود کیهان او را به سمت وزیر جنگ منصوب کرد. رضاخان بعداً در سال 1302 با فرمان احمدشاه به نخست وزیری منصوب شد. روز 9 آبان 1304 مجلس پنجم شورای ملی را زیر فشار قرار داد تا این که ماده واحده‌ای را مطرح کردند که به موجب آن احمدشاه از سلطنت خلع شد و حکومت موقت به رضاخان سپرده شد، در 24 آذر 1304 رضاخان در مجلس حاضر شد و با ادای سوگند بعنوان پایه گذار حکومت پهلوی بر تخت نشست و در 4 اردیبهشت ۱۳۰۵ تاجگذاری کرد. رضاخان با به قدرت رسیدن غارت و زمینخواری را شروع کرد همزمان سرکوب و کشتن و زندانی کردن آزادیخواهان را هم در دستور کار خود قرار داد. آزادی‌هایی که در جریان انقلاب مشروطه به دست آمده بود در دوره وی از بین رفت. بسیاری از رقبا و مخالفان وی زندانی و در زندان کشته شدند. در میان مقتولان چند نفر از وزیران وی مانند: عبدالحسین تیمورتاش، سردار اسعد بختیاری و نصرت‌الدوله فیروز، برخی از روسای ایلات مانند: صولت‌الدوله قشقایی، برخی از شعرا و ادیبان مانند: میرزاده عشقی و فرخی یزدی و تعدادی از نمایندگان مجلس مانند: سید حسن مدرس و کیخسرو شاهرخ را می‌توان دید. برخی از وزرا و نزدیکان وی نیز مانند: علی‌اکبر داور وزیر عدلیه از ترس اتفاقات مشابه خودکشی کردند. علاوه بر این افراد، کشتارهای دست جمعی قوم لُر (فیلی، کهگیلویه، ممسنی و بختیاری) در عملیات معروف《فتح لُرستان》هم از کارهای رضاخان می‌باشد.همچنین تصرف به زور اموال و املاک امیرعشایرخلخالی، اقبال السلطنه ماکویی، سردار معزز بجنوردی و خوانین بختیاری و غصب املاکی به وسعت سرزمین بلژیک به نفع خود و خانواده اش از اقدامات دیگر وی بود! رضاخان پس از نشستن به تخت سلطنت، حدود ۴۴ هزار سند از دست مردم گرفت و املاک و زمین‌های روستاییان گیلان، مازندران، تنکابن و نور و بسیاری جاهای دیگر را مالک شد (تاریخ ۲۰ساله، حسین مکی، ج ۶، ص 135).رضاشاه هنگام ترک ایران ۶۸ میلیون تومان در حساب شخصی خود در بانک ملی داشت که این پول نزدیک به ۲ برابر بودجه کشور ایران در آن زمان بود (حسین مکی، تاریخ 20 ساله، جلد۸، صفحه ۹۱، به نقل از وزیر دارایی دکتر سجادی).در زمان رضاشاه بزرگ‌ترین ارباب خود او بود. بازهم گربه مازندران را بلعید این جمله، تیتر کاریکاتور《روزنامه فرانسوی اومانیته》بوده است که رضاشاه را به‌صورت گربه‌ای درحال بلعیدن مازندران نشان می‌داد (محمود پورشالچی: قزاق براساس اسناد وزارت‌خارجه فرانسه).


  • تبدیل مراکز بلادلُرنشین به تبعیدگاه

    در احکام 5 تن از بازداشتیهای آبان 98 در شهرهای خرمشهر، شادگان و سوسنگرد آنها محکوم به تبعید در شهرهای خرم آباد، یاسوج و شهرکرد شدند!!! یعنی مراکز استانهای لُرنشین بخاطر عدم امکانات و محرومیت بعنوان تبعیدگاه و تنبیه برای مُجرمان سیاسی محسوب میشود!!! چه بر سر لُر و لُرستانی آورده اند که بهترین شهرهایشان《تبعیدگاه》مجرمان سیاسی است!!! لُر جماعت سیاست ندارد اگر کمی فکر کنیم می‌بینیم وضع شهرهای لُرنشین زمان پهلوی به مراتب بهتر بود تمام کارخانجات لُرستان ازقبیل: پارسیلون، کشت وصنعت، نساجی، ژنراتورسازی، چرم وپوست، یخچالسازی، کارخانجات قند، گچ و سیمان، فارسیت، صنایع زرهی دورود، کاشی و سرامیک و...قبل انقلاب ساخته شدند و مسجدسلیمان زمان شاه صنعتی شد اما بعد انقلاب بخاطر کثرت طبقه روشنفکر در مسجدسلیمان انواع بی توجهی ها و تخریبها علیه لُرهای مسجدسلیمان شروع شد و مسکوسلیمان نامیده شد (بخاطر خرافاتی نبودن!) زمان جنگ لُرستان دومین استان خسارت دیده بعد ازخوزستان بود اما زمان رفسنجانی حتی 1 ریال به لُرستان خسارت ندادند! زمان سفر رفسنجانی به کوهدشت بخاطر سر بُریدن خَری توسط بهرام شَل جلوی پای رییس جمهور، در شورای عالی امنیت وضع شد که به مدت 16 سال هیچ سرمایه گذاری کلانی در بلادلُرنشین انجام نشود! تمام کارخانجات لرستان بعد انقلاب ورشکسته و تعطیل گشتند و هیچکدام بازسازی یا جایگزین نشدند! قَد جوانان کهگیلویه بخاطر سوءتغذیه کوتاهتر شده! استانیکه روزانه به اندازه امارات نفت تولید میکند! رضاشاه با عشایر راهزن که اتفاقاً مهاجر بودند و دزدی میکردند جنگ کرد و تمدن را به لُرستان آورد: ساخت راه آهن، جاده، مدرسه، تلگرافخانه، شهربانی، شهرداری، بهداری، ساخت فرودگاه خرم آباد درسال 1304، ساخت پادگان و برقراری امنیت و رشد تجارت جزء خدمات بینظیر او به لُرهای واقعی است. دکترداریوش رحمانیان درکتاب《ایران بین دو کودتا》صفحه 132 مینویسد: علیمردان خان بختیاری با شعار《لااله الاالله》برضد رضاشاه قیام کرد وهدف خود را پاسداری از اسلام اعلام کرد! او دغدغه معیشت و حفظ قدرت لُرها را نداشته بلکه هدفش تقویت دین اسلام بوده است! چرا بخاطر گذشته باید آینده را خراب کنیم؟ یادآوری دعواهای عشيره‌ای 100 سال پیش چه کمکی به حل مشکلات امروزی میکند؟ دوره قبیله گرایی بسر آمده باید مطالبی را بنویسیم که مفید، ثمربخش و ماندگار باشد و بدرد جامعه امروزی بخورد!


  • خوانین خالی الذهن

    از سلجوقیان تا قاجار خاستگاه حکومتها ایلی، قوم مدار و خان سالار بوده ولی با وقوع انقلاب مشروطیت و اصول و اهدافی که در میان اِلیت جامعه《قشر روشنفکر》پدید آمده بود برقراری امنیت، تقویت دولت مرکزی، ایجاد ارتش و مدرنیزه کردن ایران بعنوان اقدامات لازم الاجرا مطرح میشد و رضاخان برآمده از همان مطالبات است! اما درگیری خوانین لُرستان با دولت مرکزی هیچ هدف و برنامه روشنی نداشت! اسماعیل آقا سمیتقو بدنبال اندیشه《کردستان بزرگ》بود (ایران و جنگ جهانی اول، ص۱۴۷).شیخ محمدخیابانی روزنامه تجدد را چاپ میکرد و با تغییر نام آذربایجان به آزادیستان بدنبال استقرار رژیم بولشویکی در آذربایجان بود (ایران در دوره سلطنت قاجار، ص۵۸۵).اما تمرد خوانین لُرستان به منظور رفاه اقتصادی و خوشبختی مردم نبود! بلکه بخاطر《خودمختاری طایفه‌ای》و استمرار سلطه شان بر رعیت نگون بخت بود و علاقه‌مند بودند حکومت مثل سابق ملوک طوایفی باقی بماند! دکترداریوش رحمانیان درکتاب《ایران بین دو کودتا》صفحه ۱۲۹ مینویسد: لُرستان در آستانه ظهور رضاخان به واسطه یاغیگری و شرارت طایفه بیرانوند به سرکردگی شیخ علی خان در آشوب و هرج و مرج بود و راه مواصلاتی خوزستان به لُرستان ناامن و تقریباً بسته شده بود و این امر به لحاظ سیاسی_اقتصادی مشکلات فراوانی برای دولت مرکزی ایجاد کرده بود! وجود طوایف و عشایر با سیاست تمرکزگرایی و یکپارچه سازی ملی جور در نمی آمد و با برنامه های تجددگرایانه در تضاد بود! خوانین با توسعه خرافات و با《ابزار زور》جلوی رشد و آگاهی عشایر را سد میکردند و مانع از احداث راه آهن و جاده میشدند چون راههای ارتباطی و خطوط مخابراتی در آگاهی مردم اثر داشت ولی خوانین واپسگرا نمیخواستند مردم آگاه، قدرت آنها را در معرض خطر قرار دهند و عشایر را ملعبه دست خود قرار دادند! جنگ عشایر لُرستان آگاهانه و سازمان یافته و با اهداف خاص نبود بلکه بیشتر حول مسایل ملکی و گسترش قلمرو ایلی بود! ما در منظومه فکری خوانین هیچگونه جهان بینی انقلابی و آزادی بخشی نمی بینیم و اساساً فاقد هرگونه تشکیلات سیاسی بودند! روشنفکران همراه رضاخان بر ملوک الطوایفی مُهر پایان زدند و اندیشه‌های ملیگرایانه را جانشین تفکرات منسوخ شده قوم مدارانه و طایفه‌ای کردند! با اصلاحات ارضی سال ۴۱ قدرت و درآمد خوانین پوشالی تقسیم شد و طایفه تا حد کوچکترین واحد《خانواده》تقلیل پیدا کرد و در انقلاب ۵۷ توده ایلی (مستضعف) رو در روی خان (مستکبر) قرار گرفت! جای گزش خان هنوز بر بدن زجر کشیده عشایر محروم است لذا خواهش من اینست برخلاف خوانین شما جوانان آینده نگر و مطالبه گر حقوق اقتصادی باشید وگرنه با کهنه پرستی یک ما دو نمیشود! خانها نه دلاور بوده‌اند و نه ظلم ستیز!!! چون بجز قتل و کشتار و غارت اموال مردم فقیر در هنگام ضعف دولت مرکزی کاری نکرده اند طرفدار شاهان قاجار و تثبیت رژیم سلطنتی بوده‌اند


  • دلیل تهمت و افتراء به بختیاری چیست؟

    رابطه فارسها با بختیاری نه تنها هرگز حسنه و خوب نبوده بلکه از همان آغاز انقلاب، با تراژدی و قتل بختیاریها همراه بود. قضیه دکترشاپوربختیار که عضو جبهه ملّی بود نخست‌وزیری وی در اواخر دوران شاه منشاء این آتش اَفروزی بود. دکترشاپور بختیار هرچند وجهه ملّی داشت ولی اصلاً تعصب قومی نداشت اما بدبختانه آتش اش دامن بختیاریها را گرفت و یکروز پس از انقلاب در ۲۳ بهمن، بسیاری از محلات بختیاری نشین در مناطق تهران واصفهان مورد حمله خشک مذهبیان قرار گرفت و بختیاریها قتل عام شدند. در کودکی شاهد قتل عام《شهرک بختیاری نشین یزدانشهر در نجف‌آباد اصفهان》بودم که طی آن همتبارانم توسط شبه نظامیان نجف‌آباد به قتل رسیدند و به زنان بیحرمتی و حتی کودکان در گهواره را سر بُریدند! یکی از همان شبه نظامیان نجف‌آباد در حال مَستی ابراز ندامت میکرد که در حمله به یک بختیاری صاحبخانه از ترس در چاه پنهان شد و مهاجمان آنقدر سنگ در چاه بر سرش زدند تا جان داد! این روز از سوی نجف‌آبادیها با طعنه به عاشورای لُرها! موسوم شد! علت دیگر خاطره بدی است که امام خمینی از دوران کودکی از ظلمی که از سران طایفه ذلقی چهارلنگ در خمین به خانواده ایشان روا داشته بود!《سریال صنوبر در صداوسیما که ماهیتی ضدبختیاری داشت از اینجا ریشه میگیرد این سریال توسط مجتبی راعی اصفهانی ساخته شد که بختیاری راهزن و شرور نشان داده شد و حتی اینطور القا میشود که پدر امام خمینی را بختیاریها کشتند! متاسفانه هیچ واکنشی از سوی بختیاریها به این سریال تحریفی نشان داده نشد! درسته این سریال در مورد امام خمینی است ولی توهین به یک قوم و واکنش به این توهین هیچ منافاتی با امام ندارد بلکه متوجه کارگردان اصفهانی آن میشود!》وقتی طایفه ذلقی با خمین سر املاک درگیر میشوند در آن زد و خورد پدر ایشان کشته میشود و هرگز بخاطر غیرعمد بودن آن انتقامی گرفته نشد! فقط جایی ایشان گلایه کرده که ما را ذلقی ها به مشکل انداختند! امام خمینی در ویدیویی از دست طایفه ذلقی شکوه میکند و میگوید: ما از دست ذلقی ها دردسرها کشیدیم! بعد انقلاب حتی نام شهرستان ذلقی تغییر یافت و این منطقه که همچنان محروم است بشارت نامیده شد! و این تغییر نام با گلایه امام خمینی مرتبط بود! با گذشت چهار دهه از انقلاب ۱۴۳ روستای بخش ذلقی الیگودرز جاده ندارند! روزنامه ایران در شماره ۶۹۴۰ (۱۴ آذر ۹۷) صفحه ۹ نوشت: ۱۴۳ روستای بخش ذلقی الیگودرز (محصور شدگان) جاده، برق، آب، مدرسه و آنتن موبایل و تلویزیون ندارند! الیگودرز پهناورترین شهرستان لُرستان است که ۴۱۷ روستا دارد و ۱۴۳ روستای آن در بخش ذلقی جزء محرومترین مناطق ایران است! این منطقه هیچ رشدی نکرده و امکاناتی ندارد و مردم در وضعیت اسفناکی زندگی میکنند! همانگونه که بنده آن خاطره کودکی کشتار بختیاریهای شهرک یزدانشهر نجف‌آباد در ذهنم حک شده، امام خمینی نیز آن خاطره محتملاً ناراحت‌کننده دوران کودکی را فراموش نکرده بودند! اما سومین دلیل به حاشیه راندن بختیاریها درحکومت فعلی تعلق خاطر نداشتن اکثریت توده مردم به تعصبات خشک مذهبی است از این رو اقلیتهای قومی محافظه کار مذهبی چون فارس شهرکرد و دزفول و فریدونشهر در منطقه بختیاری به حاکمیت نزدیکترند و افراد روحانی، نظامی و وزیر در حکومت فراوان دارند و حق این قوم نگون بخت غیرمذهبی که به تسامح و تساهل زبانزدند را پایمال کرده و میخورند. تمام توهینات و افتراعاتی که بعداز انقلاب به لُرهای بختیاری خصوصاً مردم مسجدسلیمان زدند ریشه در آزادیخواهی و فکر سکولار این مردم دارد! مثلاً مسجدسلیمان بخاطر فکر مترقی مردمش و شمار زیاد تحصیلکردگان بعدانقلاب توسط خشک مذهبی های فارس به طعنه مسکوسلیمان نامیده شد چون آدمهای روشنفکری که حاضر به پذیرش خرافات نبودند در بختیاری زیاد بود و هنوز جای گلوله حوادث سال 66 روی دیوارها باقی است! کمپ مهندسان انگلیسی در کنار سد عباسپور و دور از شهر بود و آنها زنانشان را برای خرید به شهر مسجدسلیمان میفرستادند چون مسجدسلیمانیها مردان بیگانه را اذیت میکردند! ولی آمریکاییها درخیابان نادری اهواز همبرگری و رستوران داشتند و انگلیسیها در شهر آبادان میان مردم عادی زندگی میکردند یا در سلطنت آباد تهران پنجاه هزار مستشار آمریکایی زندگی میکردند پس چرا به آنها افتراء نمیزنند؟ بعضی وقتها فکر میکنم کاش سردار اسعد بجای ایران بفکر اعتلای قومش بود یا جعفرقلی خان با شیخ خزئل متحد میشد شاید الان کسی جرات نمیکرد با وقاحت به قوم لُر جسارت کند! اگر لُرها مثل ترکها و کردها دست به اسلحه میشدند شاید الان دهها خیابان، بزرگراه و میادین بنام ما بود! چه خونهایی که از مردم لُر بخاطر دفاع از ایران ریخته نشد《جنگ اتابکان لُر با مغول_فتح قندهار_انقلاب مشروطه_جنگ هشت ساله》اما امروزه کارگردان ترک تبریزی وفارس اصفهانی علنی به لُربختیاری توهین میکنند! ما آدمهای بدی نیستیم فقط در جای بَدی بنام ایران گیر افتادیم!


  • لُرها خودشان《سردار》دارند!!!

    محمدرضا ورزی (زاده ۱ تیر ۱۳۵۲، در تهران با اصالتی تبریزی) کارگردان تلویزیون که در ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۰ در مراسمی به میزبانی شهرداری تبریز در سخنانی گفت: من اصالتاً تُرک هستم و سریال (تبريز در مه) ادای دین من نسبت به ترکهاست! و با ساخت سریال «ستارخان» باز به حمایت ترکها ادامه میدهم! سریال تحریفی «ستارخان» در ۱۰ قسمت در دهه فجر، از شبکه یک به روی آنتن رفت. اینبار نه مستقیم که در لفافه (بخوانید تفرقه‌افکنانه) قوم بزرگ «لُر» را تخریب می‌کند؛ به‌گونه‌ای که مخاطب عام متوجه نشود و در عوض، این ایده را به لُرتباران و سایر قومیت‌ها بباوراند و آن‌ها را اقناع کند که لُرها شهروند درجه‌دو هستند و در تحولات و بزنگاه‌های تاریخی، پرچم‌دار نبوده و درحاشیه بوده‌اند! مرد لُر: چکمه‌های سَردارمه؛ هر روز صبح به یاد سردار (ستارخان) این چکمه‌هارو تمیز می‌کنم!!! مگر لُرها خود سردار نداشتند که بیان چکمه‌های یک درشکه چی تبریزی که دلال خرید وفروش قاطر بوده را واکس بزنند؟ حتی الآنم یک لُر تو تبریز نیست چه برسه به زمان مشروطه! اگر به کارنامه این کارگردان تُرک نگاهی بیندازیم جانبداری و تحریف تاریخ را به وضوح می‌بینیم! ایشان از بودجه ملّی خرج ساخت سریال‌هایی به نفع ترکها و تخریب لُرها میکند: مظفرنامه/ سریال کریمخان زند/ سال‌های مشروطه/تبریز در مِه/ معمای شاه/ ستارخان و...سریالهای محمد ورزی تحریف کامل است مثلاً در سریال معمای شاه، سفیرآمریکا صبح به سعدآباد آمد و به شاه گفت: چه برای آمریکا آماده کردی که ببریم!!! چنین دروغی در هیچ کجای تاریخ مکتوب و شنیداری ثبت نشده و فقط شامل حکومت نکبت بار قاجارهای تُرک میشود که زمانیکه با خونخواری روی کار آمدند ایران سه میلیون کیلومتر مربع وسعت داشت وقتیکه رفتند نصف شد! یک «خط تخریب» در رسانه میلی؛ توسط ترکها (گمال تبریزی و محمد ورزی) دنبال میشود و هروقت فرصت کنند لُرها را تخریب میکنند! چرا باید هزینه‌ میلیاردی و بودجه ملّی صرف تخریب قومی شود که بودجه نفت از مناطق آنها تامین میشود؟ قوم لُر در سال‌های اخیر مورد هجوم سرزمینی، هویتی و اقتصادی قرار گرفته است. آب مناطق لُرنشین بدون دادن حق آبه و لحاظ کردن شرایط نامناسب مردم، دارد به مناطق مرکزی کشور هدایت میشود! بخش‌های آبخیز لُرستان و بختیاری چراغ خاموش به اصفهان الحاق می‌شود! در کتاب‌ تاریخ مدارس، در درس انقلاب مشروطه به‌جای بختیاری‌ها، اصفهانی‌ها جایگزین شده‌اند!


  • عقاید طبقه حاکم

    گمال تبریزی جزو دانشجویانی بود که سفارت آمریکا را اشغال کردند و باعث تحریم و جنگ هشت ساله شدند. اگر از روز اول برخورد قاطعی با گمال تبریزی می‌شد الآن دوباره شاهد توهین آقای محمدرضا ورزی که ایشان هم ترک تبریزند به لُرها در سریال تحریفی ستارخان نبودیم! گمال تبریزی آرامش کشور را برهم زد به‌طوریکه ضرغامی رئیس رسانه میلی مجبور شد برای کاهش تنش و درگیری‌ها در مناطق لُرنشین، لباس بختیاری بپوشد و به میان آن‌ها در مسجدسلیمان برود؛ با اینحال گمال تبریزی برای آشوبی که بپا کرد و میلیاردها تومان سرمایه مملکت را هدر داد، حتی یک معذرت خواهی نکرد یا یکروز از فعالیت منع نشد! کارنامه‌ پرحاشيه و دارای شبهه گمال تبریزی را ورق بزنید که چگونه بيت‌المال را بخاطر او بر باد داده‌اند! بسياری از اهالی سينما درباره سبک كارهای او معتقدند كه گمال تبريزی تمام هم و غمش اينست كه به جامعه سينمايی بقبولاند كه كارگردانی متفاوت است، اما مُشک آن است كه خود ببويد! گمال تبريزی اصلاً متفاوت نيست! فقط دنبال جنجالسازی و حواشی است! او كه در دهه 80 با فيلم《مارمولک》خود را در ايران مطرح كرد و با سوژه‌ای مبهم و سردرگم، باعث بروز چالش در دوران اصلاحات شد و اصولگرايان را برعليه وزارت ارشاد خاتمی تحريك نمود، درحاليكه فيلمش هيچ ارزش و پيامی نداشت! در سال 87 سریال《قصه‌هاي رودخانه》وی با سرمایه‌گذاری صداوسیما در مالزی جلوی ساخته شد، اما امکان پخش آن از شبکه‌ ملی حاصل نشد و در جواب گفت: باید برخی از مسئولان تلویزیون عوض شوند!!! در همان سال، فیلم《پاداش》را با سرمایه گذاری سیما فیلم تولید می‌کند ولی بخاطر عبور از خط قرمز اخلاقی و تعرض به مقدسات دینی توقیف می‌شود! سال 89 فیلم خیابان‌های آرام را کلید می‌زند که آنهم بنا به درخواست تهیه کننده‌اش اکران نمی‌شود! باب مورلی می‌گوید: تو که هستی که بخواهی زندگی من را قضاوت کنی؟ من بی عیب نیستم و نمی‌خواهم باشم! فقط قبل از اینکه شروع کنی و با انگشت من را نشان بدهی، مطمئن شو دستهای خودت پاک است! برنامه‌ريزان صداوسيما، اصولاً با توليد اين سريال آنهم با بودجه چندميلياردی از جيب بيت‌المال مردميكه به گروهی از آنان بی‌حرمتی و اسائه ادب می‌شود، بدنبال اثبات چه چيزی هستند؟ اينكه يک قوم اصيل ايرانی را بی‌هويت نشان بدهند؟ شما که از سال 88 تاکنون بدنبال عوامل فتنه می‌گردید و هرچند روز یکبار در اخبار آنرا برجسته می‌کنید، آیا توهین به بزرگترین قوم ایرانی که هر دوره نقش بسزایی در تحولات ایفا می‌کنند خود فتنه داخلی و مدل 92 محسوب نمی‌شود؟ آقای ضرغامی، توجه جنابعالی را به این سخن دکترعلی شریعتی جلب می‌کنم: زنده بودن را به بیداری بگذرانیم که سالها به اجبار خواهیم خفت! اخلاق حاکم بر هر جامعه، اخلاق طبقه حاکم است! عقاید طبقه حاکم عقاید حاکم بر جامعه است! به عبارت دیگر طبقه‌ای که وسایل تولید مادی جامعه را در اختیار دارد《وسایل تولید ذهنی جامعه》را نیز در اختیار و کنترل خود دارد! انسان محصول شرایطی است كه در آن بلوغ و بالندگی می یابد! پس خود را از هیچ انسانی《برتر》و در عین حال《حقیرتر》مپندار!!!


  • یکنفر به جای همه!!!

    مهدی غنی، مجله چشم‌انداز، شماره 111: درباره رضاشاه و عملکرد او داوریهای مختلف و متضادی صورت میگیرد برخی او را نجات دهنده انقلاب مشروطه و تداوم دهنده آن میشمارند و برخی برآنند با قدرت گرفتن رضاشاه فاتحه مشروطیت خوانده شد! عده‌ای روی کارآمدن رضاخان را نقشه انگلیس میدانند که برای مقابله با انقلاب شوروی و رفع خطر از هند و تجدید قرارداد نفتی به نفع انگلیس صورت گرفته! کسانیکه تفکر استبدادی دارند باور نمیکنند در هرکاری مجموعه‌ای از عوامل، دست به دست هم داده‌اند و هرکدام به اندازه ای در ایجاد آن سهم دارند! اینکه در تحولات و تغییرات تاریخی، یکنفر را فعال ما یشاء و عامل مطلق فرض کنیم نه واقعیت، بلکه نگرشی ایدئولوژیک است که بر واقعیات سایه می‌افکند! هیچ واقعه‌ای خلق‌الساعه و منقطع از گذشته به‌طور معجزه آسا خلق نمیشود! اما همه مستبدان چنین ادعا میکنند که پیش از آنها همه چیز مطلقاً سیاه بوده و تنها در عصر ایشان پیشرفت و ترقی حاصل شده! این یک دروغ تکراری است! رضاشاه خود چنین میپنداشت و اعقاب او نیز چنین تبلیغ کردند. تاج الملوک آیرملو ملکه مادر از زمان قدرت گرفتن رضاخان خاطره ای نقل میکند که تأمل برانگیز است: از جلوی دهانه بازار ارک شاهی شروع میشد که تمام میدان و ساختمانهای اطراف آنرا دربر میگرفت و آنقدر میآمد بالا که به بهارستان و عمارت کامران میرزا میرسید. رضا بعد از اینکه شاه شد همه این کاخها را خراب کرد و جای آن کاخ دادگستری و اداره مالیه و عمارات جدید ساخت! در شمال بهارستان چند کاخ بود که فتحعلیشاه قاجار ساخته بود اصلاً اینکه میگفتند بهارستان، بخاطر همین کوشک فتحعلیشاه بود یعنی یک باغ بزرگ بود که یکسر آن همین بهارستان و سر دیگرش به دروازه شمیران میرسید. رضا اینجا را هم خراب کرد. من گاهی با رضا دعوا میکردم که این ساختمانهای نفیس را خراب نکند رضا میگفت: هرچه مردم را به یاد قاجار بیندازد باید خراب شود تا جلوی چشم مردم نباشد! (خاطرات ملکه پهلوی، نشر به آفرین، ۱۳۸۰، صفحه ۱۶۴) رضاشاه توجه نداشت که کاخها و ساختمانهای بجامانده از قاجار، سرمایه ملی و تاریخی است و حفظ آن از وظایف یک دولت مردمی است! سلطنت مشروطه یا قدرت مطلقه؟ یکی از دستاوردهای گذشته قانون اساسی مشروطه بود! رضاشاه با این دستاورد چه کرد؟ آیا با تخریب آن بنای تازه ای بنیان گذاشت یا برای تکمیل و تعالی آن تلاش کرد؟ مهمترین دستاورد انقلاب مشروطیت بی‌تردید تشکیل پارلمان و نقش یافتن مردم در حاکمیت یعنی قانون‌گذاری و نظارت بر قوه مجریه بود. پیش از آن سلطنت و روحانیت سرنوشت مردم و کشور را تعیین میکردند! اما مطابق قانون اساسی مشروطه در کنار آنها مردم نیز جایگاه پیدا کردند. در دوران قاجار یکنفر بجای همه تصمیم میگرفت! ولی پس از مشروطه همه میخواستند در این تصمیم گیری سهیم باشند. وقتی پای مردم به میان می‌آید اختلاف‌نظرها نمایان میشود و هرکس نظری خواهد داشت. چنین مردمی باید تمرین کنند تا یاد بگیرند باهم تعامل داشته باشند و از یکدیگر بیاموزند و به تفاهم برسند تا برای آینده تصمیمات بهتری بگیرند. احزاب مختلف به‌وجود آمد نشریات و روزنامه ها منتشر شد که هریک عقیده و مرامی را عرضه میکردند. ملت ایران درحال پیمودن این مسیر دشوار بود که ناگهان ورق برگشت! سه اسفند ۱۲۹۹ شمسی کسانی پیدا شدند و بر دیوار پایتخت اعلامیه چسباندند: من حکم میکنم! سیدضیاءطباطبایی روزنامه‌نگار و رضاخان میرپنج بر سریر قدرت نشستند. نشریات و احزاب را تعطیل کردند وهمگان را به اطاعت و انقیاد از حاکم فراخواندند. خیلیها امیدوار شدند که اینبار کسانی از طبقات پایین جامعه برخاسته‌اند و میخواهند مردم را درمقابل اشراف و خانها ارج و قرب نهند کما اینکه بسیاری اشراف را به زندان انداختند اما صد روز بعد این دو یار باهم نساختند و سید کنار رفت و زندانیان آزاد شدند! اینبار یکی از همان اشراف زندانی یعنی قوام‌السلطنه از زندان بر کرسی صدارت چندبار دست بدست گشت تا سرانجام به رضاخان رسید. رضاخان پس از چندی در سال ۱۳۰۴ بر تخت سلطنت نشست و شاه شد. بیست سال از انقلاب مشروطه گذشته بود. به زودی مردم دریافتند شاه جدید هم برای رأی و نقش مردم هیچ ارزش و اعتباری قائل نیست. این را فقط مخالفان رضاشاه نمیگویند گرچه بسیاری از شاهدان آن زمان در اینباره نوشته‌اند این موضوع آنقدر آشکار بود که جانشین وی محمدرضا درکتاب مأموریت برای وطنم (صفحه ۵۳) با صراحت از این رویه پدرش یاد میکند: از زمان تاجگذاری به اینطرف پدرم مجلس را داعماً تحت سلطه خویش قرار داده بود هرچند هرگز به انحلال آن اقدام ننمود!اگر پدرم از روش دموکراسی و پارلمانی استفاده نمیکرد بخاطر آن بود که عده رأی دهندگان باسواد که برای دموکراسی حقیقی لازم است تا دستگاه تقنینیه را به‌وجود آورند بسیار معدود بود درحالیکه اگر رضاشاه بعلت بیسوادی مردم آنها را از انتخاب نماینده محروم میکرد چطور بخود که سوادی نداشت حق میداد بجای یک ملت و برای سرنوشت آنها تصمیم بگیرد؟ اگر مشکل بیسوادی بود میتوانست قانون انتخابات را اصلاح کند و شرکت در آنرا مشروط بداشتن سواد کند. گذشته از این اگر مشکل رضاشاه بیسوادی مردم بود چرا برای نخبگان تحصیلکرده و وزرای خود ارزشی قائل نبود و هریک با وی اختلافی پیدا میکردند حکم به حذف، حبس و نابودی آنان میداد؟ محمدرضاشاه هنر پدرش را دراین میداند که مجلس را منحل نکرد بلکه آنرا تحت سلطه خود کرد. سیدحسن مدرس پس از انتخابات مجلس هفتم که هیچ رأیی برای او اعلام نشد از باب تمسخر گفت اگر آن ۲۰ هزارنفری که قبلاً بمن رأی دادند مرده باشند حداقل آن یک رأی خودم کجاست؟ خریدن نمایندگان: درمجلس پنجم که هنوز رضاخان بر اوضاع بطورکامل مسلط نشده بود تعدادی از افراد منتقد وی درمجلس حضور داشتند که جناح اقلیت مجلس بودند این افراد با ارعاب به سکوت وا میداشتند. ترور نافرجام سیدحسن مدرس درمقابل مسجدسپهسالار دراین راستا بود. این مجلس به انقراض قاجار رأی داد اما چگونه؟ حسین مکی در تاریخ بیست ساله، جلد سه، صفحه ۴۳۷ مینویسد: دو روز پیش از رأی گیری درمجلس داور و تیمورتاش نمایندگان مجلس را به منزل سردارسپه دعوت کردند و از آنها برای طرح خلع احمدشاه و انقراض قاجار امضا گرفتند. اگر کسی مقاومت میکرد از در تهدید یا تطمیع با او وارد میشدند و حداقل او را به سکوت دعوت میکردند به این ترتیب رضاشاه به سلطنت رسید. انتصاب نمایندگان: از دوره پنجم به بعد اغلب نمایندگان پیش از انتخابات توسط رضاخان از سوی وزارت دربار تعیین میشدند فهرستی از افراد مورد تأیید پادشاه تهیه میشد که باید نماینده مجلس شوند سپس برای هر حوزه یک انجمن نظارت تشکیل میشد که افرادش انتصابی بودند و کلیه امور زیرنظر آنها انجام میشد. اعجاز مجلس فرمایشی: رضاشاه به توصیه آتاتورک برآن شد فوزیه شاهزاده مصر را برای محمدرضا برگزیند اما این ازدواج مشکل قانونی داشت بنابر اصل ۳۷ قانون اساسی، مادر ولیعهد باید ایرانی و شاهزاده میبود. درحالیکه فوزیه عرب مصر بود و نمیتوانست مادر ولیعهد شود. پایبندی به قانون حکم میکرد شاه ازاین ازدواج بگذرد و یک دختر ایرانی را برمیگزید بخصوص با تکیه ای که بر ناسیونالیسم میشد! مگر دختر ایرانی شایسته ملکه شدن نیست؟ عبارت ایرانی‌الاصل اصل ۳۷ قانون با تبارمصری فوزیه منافات داشت. اما قوانین باید خود را با اراده رضاشاه تطبیق دهند لذا به مجلس فرمان داد مشکل قانونی را حل کنند! در ۱۴ آبان ۱۳۱۷ مجلس به ریاست حسن اسفندیاری طبق یک ماده واحده اصل ۳۷ قانون و عبارت ایرانی‌الاصل را تفسیر میکند: منظور از مادر ایرانی‌الاصل مذکور در اصل ۳۷ متمم قانون اساسی اعم است از مادری که مطابق شق دوم از ماده ۹۷۶ قانون مدنی دارای نسب ایرانی باشد یا مادری که قبل ازعقد ازدواج با پادشاه ایران به اقتضاء مصالح کشور به پیشنهاد دولت و تصویب مجلس به موجب فرمان شاه عصر صفت ایرانی به او اعطا شده باشد! یعنی نمایندگان خود تصویب میکنند که ایرانی‌الاصل بودن افراد با رأی نمایندگان تغییرپذیر است سپس ۳ هفته بعد در ۸ آذر به فوزیه مصری صفت ایرانی اعطا میشود گویی ایرانی‌الاصل بودن مانند درجات نظامی، لقبی حکومتی است! از اقدامات مثبت رضاشاه تشکیل ارتش منظم است. دوره قاجار ایران به چند ولایت تقسیم شده و هریک برای خود حکمرانی داشت زمان جنگ هر منطقه تعدادی سرباز از ایلات به عنوان مزدور جمع میکردند. والی این افراد را مسلح میکرد و با تعلیماتی به‌عنوان سرباز گسیل میداشت لذا نیرویی به‌عنوان ارتش وجود نداشت که بطورثابت مسئول حفاظت از مرزها و امنیت کشور باشد. ناصرالدین شاه با کمک نظامیان روس نیروی قزاق را راه‌اندازی کرد فرمانده قزاقها همواره یک افسر روس بود. رضاخان جزو قزاقها بود و توانست استعداد خود را بروز دهد در آستانه کودتا نیروی قزاق از سلطه افسران روس خارج شد و در اختیار انگلیسیها قرار گرفت. رضاخان و سیدضیاء با کمک همین قزاق کودتا کردند. از کارهای رضاخان پیش از سلطنت سرکوب کسانی بود که از دولت مرکزی تبعیت نمیکردند. قزاق و ژاندارمری که سوئدیها راه‌اندازی کردند درهم ادغام و تبدیل به ارتش شد! همزمان خرید سلاح از خارج و تأمین بودجه هنگفت برای تقویت ارتش درسال ۱۳۰۰ تصویب شد. درسال ۱۳۰۴ قانون نظام اجباری در مجلس پنجم تصویب شد و سربازگیری آغاز شد ۴۰ درصد کل بودجه برای هزینه ارتش اختصاص داده شد ، اما شهریور ۱۳۲۰ متفقین به ایران تجاوز کردند و ارتش درمقابل متجاوزین هیچ مقاومتی نکرد. ملکه (تاج الملوک آیرملو) درخاطرات خود صفحه ۲۹۳ مینویسد: شوهرم رضاشاه درطول سلطنت خود تلاش کرد ارتش قوی درست کند اما این ارتش همان ساعت اولیه حمله متفقین تارومار شد! فرماندهان ارتش که دیده بودند توان مقاومت ندارند خودشان از جلو فرار کرده! و سربازها هم ازپشت سرشان! آنطور که رضا با ناامیدی برایم تعریف کرد دراین جلسه رجال دولت میگویند: ما از امور نظامی اطلاع نداریم ونمیتوانیم اظهارنظر کنیم! فرماندهان ارتش برای گرفتن بودجه مرتب شعار میدادند که ارتش چنین و چنان است و میتواند جلوی همه نیروهای همسایه را سرکند با کمال وقاحت آب پاکی را روی دست رضا ریخته و به او میگویند از دست ارتش کاری برنمی آید باید تسلیم شد! سرتیپ رزم آرا و سرتیپ عبدالله هدایت به‌شدت و حرارت استدلال میکنند که ارتش حتی نمیتواند یک ساعت مقاومت کند! رضاشاه کمی تحقیق و سؤال میکند و متوجه میشود که فرماندهان ارتش درتمام این سالها برای آنکه سلاحها معیوب نشوند و مهمات خرج نشود چوبدستی بجای تفنگ به سربازها میدادند و سربازها با چوبدستی و تفنگ بدلی مشق نظامی میکردند! محمدرضاشاه درکتاب مأموریت برای وطنم، صفحه ۸۹ این مقطع را چنین تصویر کرده: ارتش غافلگیر شد و سربازخانه ها بمباران شدند و نیروی دریایی ما غرق و تلفات زیاد وارد شد! در برابر این هجوم مقاومت ارتش جز چند مورد کاملاً بی‌اثر بود و پس از آنکه اولین مرحله هجوم سپری شد ارتش ما دریافت که حریف قویتر از آنست که بتوان درمقابله با آن برآمد و سربازان ما در جبهه شمال فقط با تفنگهای مشقی! مسلح بودند! زمانیکه رضاشاه از سلطنت استعفا داد و به سمت جنوب رفت چندروز در کرمان توقف کرد در آنجا با ابوالقاسم هرندی درد دل کرد که: بمن گفتن دیدی این خارجیها با ما چه کردند؟ ما در شهرهایمان وسایل دفاع نداشتیم این بود که امر متارکه دادم و ما دست از سلطنت برداشتیم و هرچه داشتیم دادیم ولی حالا هم مگر دست از سر ما برمیدارند.(عباسقلی گلشاییان، گذشته ها و اندیشه های زندگی، جلد دو، صفحه ۶۸۷) ملکه مادر نیز از قول رضاشاه نقل میکند: یکی از افسوسهایی که رضا میخورد و آنرا به زبان می‌آورد ضعف و زبونی امرای ارتش بود. رضا میگفت: من سالها به این قرمساقها دادم، خوردند و خوابیدند برای اینکه یکروز در برابر دشمن مقاومت کنند اما آنها حتی یک دقیقه هم تحمل نکردند و قبل از رسیدن متفقین، ارتش را مرخص کردند! (خاطرات تاج الملوک آیرملو صفحه ۳۰۷) این سرگذشت ارتشی بود که بیست سال برایش هزینه شد تا زمان مقتضی از استقلال ایران محافظت کند!


  • شاپوربختیار

    هر لُری باید نسبت به توهین پاسخگو باشد وگرنه طرف مقابل سکوت ما را تعبیر به ضعف میکند و جری تر میشود! اجازه ندهید سر وصدای دیگران اندیشه درون شما را خفه کند لُرها نباید خودشان باشند تا اصفهانیا منابع مارا به تاراج ببرند! فارسها خودشان را منبع جوشان علم فرض میکنند و هرچیزی مقابل منافعشان قرار گیرد آنرا با حرارت تخریب می‌کنند. تنور شکم فارسها از جهل ما گرم شده! بختیاری را حکام پهلوی بواسطه قدرت‌نمایی و روحیه سلحشوری از داشته‌های بدیهی و سهم قانونی در بافت قدرت محروم کرد و مجاهدانش را خانه‌نشین کرد و تا فراز دار اعدام بدرقه کرد و سهم بختیاری تاکنون نادیده انگاشتن است! بختیار را کشتند حالا میخواهند خاطره اش را هم ترور کنند! بختیار هم دلاوری ایلیاتی داشت هم خِرد مدرن اما نمیتوانست در یکماه کار سی وهفت سال را ترمیم کند! غلامحسین صدیقی به شاه میگه: بهترین شخص بختیار است شاه میگه: داستان پدرکشتگی چی میشه؟ (سردارفاتح پدر مشروطه‌خواه بختیار توسط رضاخان تیرباران شد) صدیقی میگه: وقتی پای منافع ملی وسط باشه بختیار دیگه هیچ چیزی سرش نمیشه! موضع جبهه ملی (ملی منقلی) نسبت به بختیار فقط حسادت بود وقتی کریم سنجابی کرمانشاهی و داریوش فروهراصفهانی جایی در کابینه بختیار نداشتند گفتند اگر انقلاب را از دست بدهیم برایمان چیزی نمی‌ماند لذا فروهر ۲۶ دی ۱۳۵۷ برای ملاقات عازم پاریس شد و ۱۶ روز بعد همراه امام به کشور بازگشت و وزیر کار شد! بختیار دست شاه را نبوسید اما سنجابی هم دست شاه را بوسید هم دست امام‌خمینی! بعداً معلوم شد تمام اخبار حزب را روی میز ساواک میزاشته بخاطر پنجاه تومان! بنی‌صدر، سنجابی و فروهر ملاقات بختیار با امام‌خمینی را منوط به استعفای بختیار کردند! بنی‌صدر به روزنامهٔ فرانسوی لوموند گفت: اگر نفس بختیار به خمینی می‌رسید امکان داشت که آقا خیلی از این شدتی که داشت کاسته بشود و جا بزند و نفع ما در این نبود! انقلاب بایستی می‌شد و لازم بود که این ملاقات را بهم بزنیم! سیدمحمدغرضی اصفهانی عضو مجاهدین (مزاحمین) خلق بود و دوره چریکی در فلسطین دید و وزیرنفت، وزیر پست وتلگراف بود! به گفته هوشنگ صمدی (فرمانده تکاوران نیروی دریایی ارتش) زمانیکه غرضی استاندارخوزستان شد ۱۹ فرمانده ارشد را درمیدان صبحگاه لشگر ۹۲ اهواز اعدام کرد! چه برای این لشگر ‌ماند؟ ارتش با چه روحیه‌ای می‌خواهد بجنگد؟ آیت‌الله طاهری اصفهانی از دستور دهندگان حادثه سینما رکس آبادان بود و حسین تکبعلی‌زاده بعداز آتش زدن سینما به نزد او دراصفهان رفت! اینا مشاهیر اصفهانند حالا با وقاحت به دکترشاپوربختیار اهانت میکنی؟


  • نفت را بدنام نکنیم

    «وجود نفت» یا «نبود حکمرانی»؛ ريشه گرفتاری ما كجاست؟ این تصویری از اكتشاف و نخستين فوران نفت در ایران دوره قاجاریه است. این روزها که صادرات نفت ما به‌دلیل تحریمها و كرونا، به حداقل رسیده، زمان مناسبی است که دوباره از خودمان بپرسیم آیا همه گرفتاریهای ما از نفت است و اگر نفت نبود، ما واقعا کشور توسعه يافته و خوشبختی بودیم؟ ویلیام ناکس دارسی در ۱۹۰۱ میلادی و با پرداخت مبلغی به مظفرالدین شاه، امتیاز اکتشاف نفت در ایران را گرفت. اما 2 سال جستجوی او برای نفت در قصرشیرین و رامهرمز بجایی نرسید. سرمایه شرکت درحال افول بود و دستور داد تا تجهیزات را جمع کنند. جورج برنارد رینولدز مهندس حفاری که از این بابت احساس سرشکستگی میکرد پیشنهاد داد تا عملیات اکتشاف فقط چندماه در مسجدسلیمان بختیاری ادامه یابد. حفاری در مسجدسلیمان هم بی نتیجه بود و تقریبا همگی از پیدا کردن نفت در ایران ناامید شده بودند که ناگهان در ساعت چهار صبح پنجم خرداد ۱۲۸۷ خورشیدی برابر با ۲۶ مه ۱۹۰۸ میلادی، مته حفاری از ضخامت زمینی به قطر ۳۰۰ متر عبور کرد و آخرین ضربه خود را به صخره عظیمی که روی منبع نفت قرار داشت فرود آورد، در نتیجه در عمق ۱۱۸۰ پا (۳۶۰ متری) نفت با فشار زیادی تا ۵۰ پا (۱۵ متر) بالاتر از نوک دکل حفاری فوران کرد. این آغاز داستان نفت در خاورمیانه بود که شکل و شمایل این منطقه را تغییر داد. خیلیها نفت را عامل شکل‌گیری اقتصاد رانتی و حکومتهای غیر پاسخگو در ایران دانسته و از آن با عنوان «بلای سیاه» یاد کرده اند. اما این حرف چندان عالمانه نیست! هیچکدام از این انتقادها به ماهیت نفت مربوط نمیشود. اقتصاد رانتی در ایران محصول نفت نیست. در قبل از پیدایش نفت هم حکومتهای ایرانی با در اختیار گرفتن آب و زمین و استقرار سیستم تیولداری و باجگیری سلطه آمرانه ای را بر جامعه تحمیل کردند که به استبداد شرقی و شیوه تولید آسیایی معروف شد. نفت یک ثروت طبیعی است که میتواند در جهت و خدمت توسعه صنعت، اقتصاد، رفاه عمومی و حتی رشد دموکراسی قرار بگیرد. همین دولتهای عربی خليج فارس که روزگاری مایه تمسخر ما بودند و شترچرانی و راهزنی و دزدی دریایی میکردند اکنون شیوه بهره گیری از نفت برای رفاه عمومی را به درستی فراگرفته و عنقریب وارد فاز تازه ای از توسعه صنایع نوین خواهند شد. مشکل ما در حکمرانی است. نفت را بهانه و بدنام نکنیم. یقین بدارید که اگر همین اصطلاحاً «بلای سیاه» نبود، روزگار ما از این هم سیاه تر بود! اگر نفت جنوب نبود ایران《افغانستان غربی》بود.


  • فارس ِماست

    رضا زنجانی، درکتاب تحریم تنباکو، تهران 1365ش، ص‏75، مینویسد: هر یك از فرنگیانی كه در تهران گرد آمده بودند برای كارهای خدماتی و امور دیگر خود، چندین نفر مرد و زن مسلمان را به خدمت گرفته بودند: «خاصه زنان مسلمان تهران را كه برای خدمت خانه و دایگی اطفال به تطمیع شهریه و مواجبهای گران و گزافی به خانه برده بودند؛ چنانچه در این تهران از هر گوشه و رهگذری می گذشتی هر زن مسلمان بودی كه یك و دو اطفال فرنگی را در بغل گرفته بودند!» شیخ حسن كربلایی، در تاریخ دخانبه، نشر الهادی، قم، 1377 ش، ص 73، مینویسد: «جمعی از زنان بازیگر و جمعی از زنان بدكار اروپایی مخصوصاً برای ترویج كسب و كار خودشان به تهران آمده و به اطراف منتشر گشته و همه روزه فوجی از مسلمانان را به دام خود كشیده، چندین مهمانخانه گشوده كه بالای سر درب به خط جلی [آشكار] نوشته بود در آنجا هر باب لهو و لعب و هر قسم مسكرات (مشروبات الكلی) فراهم داشته است! اکبر تهرانی درکتاب طهران قدیم، ص 334، می‌نویسد: محله بدنام شهرنو تهران را فردی بنام عبدالمحمود عرب به وجود آورد که دخترها و زنان را می‌ربود و آنها را مورد استثمار و بهره‌کشی قرار میداد. محله جمشید تهران پاتوق پلیس متفقین (M.P) و سربازان آمریکایی، انگلیسی و روسی در زمان جنگ جهانی دوم بود. آوارگان لهستانی هم در محله کارخانه برق (ژاله) بودند. خیابانهای سی متری، کمیل، استخر، قنات، قوام و نوروزی محل فساد در تهران بود. حدفاصل میدان قزوین تا گمرک علناً معتادان به استعمال موادمخدر میپرداختند. در خیابانهای شمال تهران بارهای شبانه دایر بودند و لاو هتل (هتل عشق) در ابتدای تجریش، نبش کوچه سعدی، متعلق به خلیل نیک نجات، محل افراد عیاش بود. خیابان تهران نو (دماوند) حدفاصل ایستگاه منصورآباد تا پل نارمک، در تصرف قوادین بود. در خیابان دکترفاطمی (آریامهر سابق) روبرو هتل اینتر کنتینانتال، محل روسپیان بود. در لاله زار یک بار مخصوص همجنس بازها بنام غار آبی بود. در تهران بیش از 50 هزار مستشار آمریکایی وجود داشت که در سلطنت آباد (پاسداران فعلی) سکونت داشتند و آلوده به انواع رذایل اخلاقی بودند و زنان آمریکایی در تهران خانه‌های تلفنی دایر کرده بودند و برای استخدام زنان در روزنامه‌های کثیرالانتشار آگهی میدادند (اکبرتهرانی، طهران قدیم، ص 342)


  • تخریب شاپوربختیار توسط پانکُردها

    پانکُردها خودشان را منبع جوشان علم فرض کرده و هرچیزی مقابل منافعشان قرار گیرد با حرارت آنرا تخریب می‌کنند. برشی از تیتر جعلی روزنامه انقلاب‌اسلامی بنی‌صدر را آوردند که مثلاً دکتربختیار را تخریب کنند. اما در هیچ کتابی و سندتاریخی یا مصاحبه و فیلمی، چنین اظهارنظری از دکتربختیار دیده یا شنیده نشده که بگوید: امیدوارم عراق، ایران را شکست دهد! این دروغ پشیزی ارزش و سندیت ندارد؛ چون تمام حرف‌ها و ادعاهایش برآمده از ذهن نویسنده یک روزنامه زرد است. وقتی شخصی از فردی نفرت بی دلیل داشته باشد مرتباً دست به اسپم گذاریهای تک جمله ای میزند که محتوای آن مغلوط و انباشته از فکت‌های نادرست و دیتاهای غلط و اشتباه فاحش در تحلیل است! بنی‌صدر هر اتفاقی که در دوره رییس‌جمهوریش می‌افتاد را بلافاصله به دکتربختیار نسبت می‌دهد؛ از بمب‌گذاری منافقین بگیر تا کودتای نوژه و حمله عراق! بنی‌صدر حتی قبل انقلاب از بختیار واهمه داشت و ملاقات بختیار با امام‌خمینی را منوط به استعفای دکتربختیار کرد! بنی‌صدر به روزنامهٔ فرانسوی لوموند میگه: اگر نفس بختیار به امام‌خمینی می‌رسید امکان داشت که آقا خیلی از این شدتی که داشت کاسته شود و جا بزند و نفع ما دراین نبود! انقلاب بایستی می‌شد و لازم بود که این ملاقات را بهم بزنم! ملاقات را بهم زد که خودش رییس‌جمهور شود! غلامحسین صدیقی به شاه میگه: بهترین شخص برای نخست‌وزیری بختیار است شاه میگه: داستان پدرکشتگی چی میشه؟ (سردارفاتح پدر مشروطه‌خواه بختیار توسط رضاخان تیرباران شد) صدیقی میگه: وقتی پای منافع ملّی وسط باشه بختیار دیگه هیچ چیزی سرش نمیشه! حالا دکتربختیار که یار مصدق و عضو جبهه ملی بود امکان داره اینطور حرفی بزنه؟ می‌خواهند حتی خاطره او را هم بکشند! بختیار هم دلاوری ایلیاتی داشت هم خِرد مدرن را. بختیار دست شاه را نبوسید اما سنجابی، هم دست شاه را بوسید هم دست امام‌خمینی و به هر دو هم خیانت کرد! بعداً معلوم شد تمام اخبار جبهه‌ملّی را روی میز ساواک میزاشته بخاطر پنجاه تومان! موضع جبهه‌ملی نسبت به بختیار فقط حسادت بود وقتی کریم سنجابی کرمانشاهی و داریوش فروهراصفهانی جایی در کابینه بختیار نداشتند گفتند: اگر انقلاب را از دست بدهیم برایمان چیزی نمی‌ماند! لذا فروهر بیست وشش دی پنجاه وهفت برای ملاقات عازم پاریس شد و شانزده روز بعد به کشور بازگشت و وزیر کار شد! مسعود رجوی پس از فرار از ایران به دکتربختیار پیغام میفرسته که صدام به او قول داده که نهایت همکاری را با ما خواهد کرد بختیار بسیار برآشفته میشه و به رجوی میگه: راهی که میروی نتیجه‌اش خیانت به ایران و تنفر مردم از تو خواهد بود. او در تمام مدت 37 روز نخست‌وزیری خود دنبال یک فرصت برای دیدار با امام‌خمینی بود تا بدون خونریزی اصلاحات مورد نظر امام‌خمینی انجام شود ولی افراد فرصت‌طلبی مثل: یزدی و بنی‌صدر و سنجابی و فروهر اجازه ندادند این ملاقات سر بگیرد چرا که آنها بفکر مطامع حزبی وشخصی بودند نه مصالح ایران. دکتر شاپوربختیار: اگر باز هم به ایران بازگردم همین یک حرف را به مردم خواهم زد که تنها راه نجات ایران دموکراسی است، هرقدر دشوار باشد و هرقدر ناپخته باشیم!


  • از تاریخ یاد بگیریم

    دو حوزه تاریخ را مطالعه کردم: تاریخ ایران و جامعۀ ایران و فهمیدم: تکرار تاریخ یک قانون نانوشته نیست بلکه اشتباه ملت‌هایی‌است که کتاب نمی‌خوانند یا اگر هم بخوانند درس نمی‌گیرند! اطرافیان شاه می‌گویند از وقتی پول نفت سرازیر شد، شاه دیگر به حرف کسی گوش نمیداد، یاد بگیریم پول زیاد را با عقل زیاد عوضی نگیریم. مردم می‌گفتند تا شاه کفن نشود این وطن، وطن نشود. یاد بگیریم که کفن کردن هیچکس، هیچ مساله‌ای از ما را حل نمیکند. به روایت اسدالله عَلَم یکبار که از شاه خواسته بود کمیسیونی تشکیل شود برای مسائل مملکت، شاه می‌گوید: کمیسیون لازم نیست خودم کافی هستم، یاد بگیریم خیلی وقت‌ها فقط خودمان کافی نیستیم. عده‌ای هم بودند که به امید آب و برق مجانی انقلاب کردند، یاد بگیریم مفتخوری را کنار بگذاریم چون آخر عاقبت آن را در صف‌های طولانی به چشم می‌بینم. سال ۵٧ روحانیون می‌گفتند واویلا که شاپوربختیار میخواهد دور قم را مثل واتیکان دیوار بکشد، یاد بگیریم هیچ حرفی را بدون حساب و کتاب را نپذیریم چون مساحت قم 1600 برابر واتیکان است. در اولین انتخابات مجلس خلخالی جز نامزدهای اصلاح‌طلبان بود که امروز سنگشان را به سینه میزنیم، یاد بگیریم که کار نشد ندارد. بنی‌صدر قبل از انقلاب به شوخی به دوستانش گفته بود اولین رییس جمهور ایران خواهد شد و بعد از انتخاب شدن، دوستان سابق را با غرور به حضور نپذیرفت، یاد بگیریم بعضی شوخی‌ها را جدی بگیریم و یاد بگیریم جاه‌طلبی بیش از حد خطرناک است. انقلابیون در شعارهایشان به دکتربختیار می‌گفتند نوکر بی‌اختیار، یاد بگیریم هر حرف مفتی را بدون فهم به زبان نیاوریم چرا که دیگر ما هرگز این اقبال را نخواهیم داشت که نیرویی ملّی‌تر، باسوادتر و وطن‌پرست‌تر از بختیار را در رأس امور ایران داشته باشیم. ما همیشۀ تاریخ، رگ گردنمان بیرون زده و فریادمان به هواست و‌ فقط دوست داریم: «این برود، هرچه میشود، بشود» یقین بدانید همانطورکه امروز پدرهای‌مان می‌گویند ما نبودیم! فردا هم اگر اتفاقی بیفتد و‌ نتیجه‌اش بد شود خودمان می‌گوییم ما نبودیم. بجای انقلاب کافیست از تاریخ یاد بگیریم.


  • پرنسس ثریا اسفندیاری بختیاری

    بلایی که زنان جادوگر فیلم کتاب قانون (مازیار میری) سر "دارین حمزه" آوردند، دقیقاً همون بلارو اشرف و تاج الملوک (مادر شاه) سر ملکه فوزیه و پرنسس ثریا آوردند. فوزیه که تباری آلبانیایی_فرانسوی داشت و از خانواده ریشه‌دار و سلطنتی بود اینقدر مورد تنگ نظری و آزار اشرف و تاج الملوک قرار گرفت که از ایران رفت. ثریا اسفندیاری بختیاری که مادرش آلمانی و تربیت اروپایی داشت و چاپلوسی بلد نبود و برخلاف شایعات زنان دربار، دو بار آبستن شد و تا چهارماهگی هم بچه را نگهداشت ولی در خاطراتش نوشته: همین اشرف و تاج الملک چیزخورش کردند تا بچه‌اش بیفتد. شاه در مهر ۱۳۳۳ با پرنسس ثریا به آمریکا رفت و در آزمایش‌ها هیچ چیز غیرطبیعی برای بچه‌دار شدن دیده نشد و هیئت پزشکی اعلام کردند ثریا در کمال سلامت است. روزولت رییس‌جمهور آمریکا هم تیم پزشکی متخصصی به تهران فرستاد و آنها نیز هیچ دلیلی برای حامله نشدن ثریا نیافتند. خواهران شاه که تجربه دو ملکه اصیل رو داشتند تصمیم گرفتن یک دختر گمنام برای شاه انتخاب کنند. فرح دختری یتیم، سبزه با هیکلی استخوانی بود که برخلاف دو ملکه قبلی، حرف شنوی خواهران شاه بود. رفقای فرح تماماً چپی و تمایلات کمونیستی داشتند مثل: لیلی امیر ارجمند، کریم پاشا بهادری، فریدون جوادی و خود فرح دوران دانشجویی توسط انوشیروان رئیس فیروز به سازمان دانشجویی حزب توده پیوست. لیلی امیرارجمند که تأثیر زیادی روی افکار فرح داشت تمایلات کُمونیستی داشت. احسان طبری از رهبران حزب توده می‌گوید: فرح در دوران دانشجویی‌ در تظاهرات حزب توده در پاریس شرکت می‌کرد. فرح بعد از ورود به دربار تمام این شبه روشنفکران را به دربار آورد. رضاقطبی پسر دایی فرح، رییس تلویزیون ملی شد و حتی اجازه داد افرادی مثل خسرو گلسرخی و احمد شاملو در تلویزیون به فعالیت بپردازند و برای جوانان چپی تبدیل به الگو شوند! پخش تصاویر تشییع جنازه غلامرضا تختی از تلویزیون یا آتش سوزی سینما رکس یا حمله به دانشگاه تهران یا نمایش تظاهرات دانشجویان کنفدراسیون اسلامی در آمریکا، از عملکردهای منفی او در متشنج کردن اوضاع بود. بخصوص اینکه ساواک مرتب در خصوص وی گزارش‌ منفی برای شاه می‌فرستاد ولی فرح مانع تغییرش شد. فرح حتی نتوانست از بچه‌هایش (علیرضا و لیلا) مراقبت کند که کارشان به خودکشی نکشد.



آخرین مقالات