پنج شنبه ۱۲ تیر ۱۳۹۹ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

نیما یوشیج

نیما یوشیج ، پدر شعر نو فارسی یک لر بود

نیما یوشیج

علی (علی خان) اسفندیاری، پدر شعر نو فارسی، شاعری بلند آوازه است که بیشتر به «نیما یوشیج» معروف است. وی در بیست‌ و یکم آبان ‌ماه سال ۱۲۷۶ خورشیدی، برابر با ۱۱ نوامبر ۱۸۹۷ میلادی در یکی از مناطق خوش آب و هوای شمال، در نواحی کوهستانی البرز در منطقه‌ای روستایی به‌نام «یوش»، از توابع شهرستان نور استان مازندران، دیده به جهان گشود. نیما در نتیجه‌ی آشنایی با زبان فرانسه (در مدرسه ی سن لویی) با ادبیات اروپایی آشنا شد و ابتکار و نو‌آ...فرینی را از این رهگذر کسب کرد و به عنوان یکی از پایه‌های رهبری سبک نوین قرار گرفت. در دی ماه ۱۳۰۱ قطعه های «ای شب» و «افسانه» نخستین اشعار دوره جوانی خود را، که ملاک ارزیابی شخصیت هنری وی هستند، به وجود می آورد.سال ۱۳۰۵ با عالیه جهانگیری ( خواهرزاده‌ی جهانگیرخان صوراسرافیل) ازدواج می‌کند. و ۱۳۲۱ صاحب پسری به نام «شراگیم» می شود. عاقبت ۱۳ دی‌ماه ۱۳۳۸، آن چراغ پرنور خاموش و آن سر بزرگ و پر حرارت بی روح شد. نیما را در تهران دفن ‌کردند؛ تا این که سال ۱۳۷۲ برابر وصیتش، پیکرش را به یوش برده و در حیاط خانه ی زادگاهش به خاک سپردند.

 

تبار لُری نیمایوشیج

١٣ دی ️درگذشت نیما یوشیج شاعر مازندرانی - بختیاری

در دوران های پیش، قدرت و شکوه حکومت های محلی عشایر و اقوام ایرانی سبب شده بود که دولت ها به اجبار سران و بزرگان اقوام را به محل های دیگر، منتقل می کردند.پدربزرگ نیما یوشیج از سران لُر بختیاری بود که به مازندران منتقل شده بود.

علی خان (در شناسنامه: علی خان) اسفندیاری، معروف به «نیما یوشیج»، که بعدها لقب "پدر شعر نو ایران" را کسب کرد، در ٢١ آبان ١٢٧٦ ش در روستای «یوش»، از توابع شهرستان نور استان مازندران، به دنیا آمد و در ١٣ دی ١٣٣٨ در تهران درگذشت.

خویشان او به نامهای خانوادگی "اسفندیاری" ، "اسفندیاری نوری"، "اسفندیاری کوه نور" بودند. (پسوند نور و نوری در نام خانوادگی اسفندیاری ربطی به نام شهر "نور" ندارد زیرا نام این شهر تا آغاز دوره پهلوی "سولده" بوده است.)

علی خان اسفندیاری که به شدت تحت تاثیر زیبایی های بکر طبیعت مازندران بود، نام ادبی "نیما" را برای خود انتخاب کرد. "نیما" یکی از پهلوانان طبرستان (مازندران) بود. وی ابتدا امضای "نیما نوری" را انتخاب کرد که اشاره به پسوند خانوادگی "کوه نور" بود. بعد از مدتی پسوند "یوشیج" را جایگزین "نوری" کرد که درواقع اشاره به زادگاهش "یوش" داشت.

 

خانم "منتخب اسفندیاری کوه نور" (نوه عموی نیما یوشیج، مشهور به منتخب الملوک صبا) که همسر استاد ابوالحسن خان صباست، در مطلبی می نویسد:

«من اوّل بهمن ۱۲۹۶ خورشیدی متولد شدم. مادرم علاوه بر این که خیاط ماهری بود، خوب هم تار می زد. پدرش «احمد خان» که از سران ایل بختیاری و عموی نیما یوشیج بود، عود می نواخت و از صدای خوبی برخوردار بود. او حاکم مازندران بود... وقتی نه سال داشتم پدرم مُرد». (مجله ی مقام، ش ۲، ص ۴۱).

براساس خاطرات منتخب اسفندیاری کوه نور، احمدخان اسفندیاری کوه نور عموی نیما، حاکم مازندران و از سران بختیاری است. نیما فرزند ابراهیم خان نوری (اعظام السلطنه) است. ابراهیم خان و احمدخان برادر بودند.

با توجه به پسوند "کوه نور" در نام فامیلی خانواده او، محسن حیدری پژوهشگر انسانشناسی و تاریخ این فرضیه را مطرح کرده که علی خان اسفندیاری (نیما یوشیج) از نسل سرداران بختیاری بوده که در اردوی نظامی نادرشاه افشار به هندوستان رفتند و الماس "کوه نور" و "دریای نور" را به عنوان رهاورد به ایران آوردند و به پاس خدماتشان به کشور، به مناصب دولتی در مازندران منصوب شدند.

بی شک نوشتار حاضر به معنی کاستن از ارزش های فرهنگی سرزمین کهن مازندران (طبرستان) نیست. نیما یوشیج روح لطیف خود را مدیون زیبایی های عمیق و خیره کننده جغرافیای طبیعی و فرهنگی مازندران است. این نوشتار، صرفا کوششی مردمشناسانه برای تاکید بر پیوندهای تاریخی منطقه طبرستان و منطقه بختیاری و تحکیم برادری و همدلی و ارتباطات فرهنگی تاریخی میان ایرانیان است.

 

منبع:

- خاطرات منتخب اسفندیاری کوه نور، مجله مقام، شماره ٢، ص ٤١

- کتاب "دلیران زاگرس و البرز" (پژوهشی درباره بختیاریهای مازندران و سمنان)، محسن حیدری و ابراهیم درویشی، در دست انتشار

- مقاله "آیا نیما یوشیج از تبار بختیاری بود"، دکتر عباس قنبری عدیوی، ایبنانیوز

 

 نویسنده: محسن حیدری

11 نظر

  • کیمیا چراغی

    درود بر شما جالب بود


  • علیپور

    نخستین دستاورد استعمار فرهنگی ، بحران هویت ، به ویژه بحران زبان است. در دوره رضاخان پالانی , بعد از رفتن او به ترکیه و کپی برداری از آتاتورک , تهاجم وسیعی هم از ناحیه ی دولت مرکزی و هم از سوی شبه روشنفکران وطنی به ارزشهای بومی و محلی اقوام ایرانی شد. قوم لر متأسفانه جزو نخستین اقوام ایرانی بود که به دلیل موقعیت و منابع استراتژیک اش , هویتش در معرض تهدید قرار گرفت. گذشته از فیلم فارسیهایی که گاه تم مایه اشان , قوم لر بود , زبان تمام مردمان زاگرسی , مورد تهاجمی هولناک قرار گرفت. از سویی مردان و زنان لر به ویژه روستانشینان با وجودی که مدتها تن به کشف حجاب رضاخانی ندادند , اما در دوره پهلوی دوم , به دلیل هجمه فراوان و نداشتن تریبون و رسانه مستقل لرها , ما آسیبهای فراوانی را متحمل شدیم. در دوره پهلویها بیشترین هجمه به زبان و گویش مردمان این خطه شد . نویسندگان و شاعران وابسته ی درجه ی سومی و پایین تر از متوسط در این دوره زبان و گویش زاگرس نشینان را دستمایه ی طنز و نکته گیری ورق پاره های خود قرار داد. این وضعیت , رفته رفته زبان , گویش , فرهنگ و آداب و رسوم سایر اقوام ایرانی را نشانه گرفت. به گونه ای که در اشعار و دست نوشته های وطنی , روستاییان را با لفظ دهاتی تحقیر میکردند , این معضل , موجب شد تا "نیما یوشیج" که درگیر کارستان خود بود در نخستین نشست کانون شاعران و نویسندگان , به ستیز با شهرنشینان برخاسته و این چنین موضع گیری کند: من از دونان شهرستانیم _ خاطر پر درد کوهستانیم / هر سری با عالم خاصی خوش است _ هر که را یک چیز خوب و دلکش است / من خوبم با زندگی کوهیان _ چون که از طفلی عادت دارم بدان / به به از آنجا که مأوای من است _ وز سر تا سر شهر در ایمن است / به به از آن شورش و وآن همهمه _ که می افتد گاگاهی در رمه / به به از آن آتش شب های تار _ در کنار گوسفند و کوهسار / زندگی در شهر فرساید مرا _ صحبت شهری بیازارد مرا … برای دستیابی به سربلندی قوم لر , تنها راه ممکن کشف و شناسایی و معرفی زوایای نامکشوف این زبان است. زبان میگوییم . چون ظرفیت زبان شدن را دارد. یکی از قله هایی که ما را به این هدف , رهنمون میکند , امروزی کردن فرهنگ و زبان این قوم است , چرا که همه ی تمایلات قومی ما که در ترانه ها , داستانها , حماسه ها و اساطیر قومی ما نهفته است , فقط و فقط در زبان متجلی می یابد و همین زبان است که به من هویت می بخشد. امید است تا شاعران , نویسندگان و هنرمندان با تولید آثار خلاقه ی هنری و ادبی , این زبان منزوی و از یادرفته را با همه ی ظرفیتهای پیدا و پنهانش به جامعه ی بزرگ ایران نشان داده و به زبان قوم ایرانی پیوند دهند.


  • بردین بهاروند

    برهنه ات میکنند تا بهتر بشکنی ، نترس گردوی کوچک ، آنچه سیاه میشود ، دست آنهاست ، نه روی تو … نیما یوشیج


  • هاشم

    اگه مندرجات شما صحیح باشه یک برگ دیگه به افتخارات قوم افزوده خواهدشد کما اینکه درصورت عدم صحت هیچ چبزی از ارزشهای قوم اصیل وفاخر مارا کم نخواهد کرد بل شاید ازحسن شهرت قوم ما بروی بیفزاید


  • در پاسخ هاشم

    دوست عزیز چند منبع در بالا با ذکر نام و کتاب و صفحه ذکر شده است و چه مدرکی بالاتر از اینکه یکی از خویشاوندان نزدیک نیما یوشیج این حرف را زده است.


  • چگنی

    مقالات و مطالب سایت نگین زاگرس کاملاً تاریخی، متکی به اسناد و قانونی میباشد و برای هر ادعایی《سند تاریخی》ذکر میکند. چرا سایت نگین زاگرس از دیگر مشاهیر مازندران چیزی نمی گویید؟ حتماً یک ارتباطی هست که‌ این مطلب را ذکر کردند!


  • رشنو

    قطعاً هدف آقای حیدری از بیان مطلب مصادره نیما بنام یک قوم دیگر نبوده بلکه بواسطه تبعیدهای بی رویه لُرها و یا حکومتگری خوانین آنها در جای جای ایران بوده مثلاً تبعید لُرها به اطراف قم، ورامین، لوشان، قزوین، خُنداب اراک، بجنورد و تربت حیدریه خراسان، کهنوج کرمان، شیراز و...یا مهاجرت لُرها به ابهر زنجان و تبریز برای مشارکت در جنگهای ایران و روس زمان فتحعلیشاه قاجار، حکومت لُرها بر قندهار و کرمان در زمان نادرشاه افشار و...اما واقعیت اینست تا زمانیکه قوم لُر داشته های خود را معرفی نکند آنها یا فراموش میشوند یا بنام دیگران مصادره میشوند! لُرها مفاخر و مشاهیری مانند: آریوبرزن، خواهرش یوتاب/ آشوشیناک شاه شوش و حاکم ایذه/ دکترعبدالحسین زرینکوب(بیهقی زمان)/ دکترمهرداد اوستا/ آیت الله بروجردی/ دکترجعفرشهیدی/ پروفسور منوچهرچگنی/ دکتر سکندر امام اللهی بهاروند/ عمان سامانی/ شهریار لُر (میوند)/ باباطاهر عُریان/ رئیسعلی دلواری/ کریم خان زند (کسیکه 25 سال از مردم ایران مالیات نگرفت و ایران آنروز را بدون مالیات اداره کرد)/ شیرعلی مردان بختیاری/ سردار بی بی مریم/ شهنشاه خورشید موسس اتابکان لُرکوچک/ تیمسار غضنفر آذرفر موفق ترین فرمانده ارتش درجنگ/ بهنام محمدی جوانترین شهید ایران و هزاران لُر دیگری که خادمان وطن بودند و کماکان همان لُر زاده ها خادمان وطن خواهند ماند و به ایرانی بودن خود مانند شما عزیزان مازنی، گیلکی و تالشی افتخار خواهند کرد.


  • طایفه اسفندیاری بختیاری

    طایفه《اسفندیاری》از ایل بزرگ لُر بختیاری هستند که به سمت سمنان و مازندران رفتند پس سرنوشت آنها در تاریخ چی شد؟؟؟ آیا نیما یوشیج از نوادگان و نتیجه آنان نیست؟؟؟ ولی بنده بعید میدانم که مازندرانیها در گذشته طایفه ای بنام اسفندیاری داشته باشند چون اسفندیاریها مطلقاً لُر بختیاری میباشند حتی کرمان هم اسفندیاری هاشون لُر بختیاری هستند


  • مجله مقام

    خانم《منتخب اسفندیاری کوه نور》(نوه عموی نیما یوشیج، مشهور به منتخب الملوک صبا) که همسر استاد ابوالحسن خان صباست، در مطلبی می نویسد: «من اوّل بهمن ۱۲۹۶ خورشیدی متولد شدم. مادرم علاوه بر این که خیاط ماهری بود، خوب هم تار میزد. پدرش «احمدخان» که از سران ایل بختیاری و عموی نیما یوشیج بود، عود مینواخت و از صدای خوبی برخوردار بود. او حاکم مازندران بود...وقتی نُه سال داشتم پدرم مُرد». (مجله مقام، شماره ۲، صفحه ۴۱).


  • اسد

    مشترکات زیادی بین لرها و مازنی ها وجود دارد بیش از هفتصد کلمه مشترک در زبان ما هست ضمن اینکه طایفه اسفندیاری از بزرگان ایل بختیاری هستند فکر کنم ثریا اسفندیاری همسر اول محمدرضا پهلوی هم از این طایفه بودند بهر حال نیما یوشیج می تواند بعنوان شخصیتی مشترک برای لرها و مازنی ها باشد و پیوند های ما را بیشتر کند


  • پرنسس ثریا اسفندیاری

    بلایی که زنان جادوگر فیلم کتاب قانون (مازیار میری) سر "دارین حمزه" آوردند، دقیقاً همون بلارو اشرف و تاج الملوک (مادر شاه) سر ملکه فوزیه و پرنسس ثریا آوردند. فوزیه که تباری آلبانیایی_فرانسوی داشت و از خانواده ریشه‌دار و سلطنتی بود اینقدر مورد تنگ نظری و آزار اشرف و تاج الملوک قرار گرفت که از ایران رفت. ثریا اسفندیاری بختیاری که مادرش آلمانی و تربیت اروپایی داشت و چاپلوسی بلد نبود و برخلاف شایعات زنان دربار، دو بار آبستن شد و تا چهارماهگی هم بچه را نگهداشت ولی در خاطراتش نوشته: همین اشرف و تاج الملک چیزخورش کردند تا بچه‌اش بیفتد. شاه در مهر ۱۳۳۳ با پرنسس ثریا به آمریکا رفت و در آزمایش‌ها هیچ چیز غیرطبیعی برای بچه‌دار شدن دیده نشد و هیئت پزشکی اعلام کردند ثریا در کمال سلامت است. روزولت رییس‌جمهور آمریکا هم تیم پزشکی متخصصی به تهران فرستاد و آنها نیز هیچ دلیلی برای حامله نشدن ثریا نیافتند. خواهران شاه که تجربه دو ملکه اصیل رو داشتند تصمیم گرفتن یک دختر گمنام برای شاه انتخاب کنند. فرح دختری یتیم، سبزه با هیکلی استخوانی بود که برخلاف دو ملکه قبلی، حرف شنوی خواهران شاه بود. رفقای فرح تماماً چپی و تمایلات کمونیستی داشتند مثل: لیلی امیر ارجمند، کریم پاشا بهادری، فریدون جوادی و خود فرح دوران دانشجویی توسط انوشیروان رئیس فیروز به سازمان دانشجویی حزب توده پیوست. لیلی امیرارجمند که تأثیر زیادی روی افکار فرح داشت تمایلات کُمونیستی داشت. احسان طبری از رهبران حزب توده می‌گوید: فرح در دوران دانشجویی‌ در تظاهرات حزب توده در پاریس شرکت می‌کرد. فرح بعد از ورود به دربار تمام این شبه روشنفکران را به دربار آورد. رضاقطبی پسر دایی فرح، رییس تلویزیون ملی شد و حتی اجازه داد افرادی مثل خسرو گلسرخی و احمد شاملو در تلویزیون به فعالیت بپردازند و برای جوانان چپی تبدیل به الگو شوند! پخش تصاویر تشییع جنازه غلامرضا تختی از تلویزیون یا آتش سوزی سینما رکس یا حمله به دانشگاه تهران یا نمایش تظاهرات دانشجویان کنفدراسیون اسلامی در آمریکا، از عملکردهای منفی او در متشنج کردن اوضاع بود. بخصوص اینکه ساواک مرتب در خصوص وی گزارش‌ منفی برای شاه می‌فرستاد ولی فرح مانع تغییرش شد. فرح حتی نتوانست از بچه‌هایش (علیرضا و لیلا) مراقبت کند که کارشان به خودکشی نکشد.



آخرین مقالات