دو شنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۷ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

بابا طاهر همدانی / لرستانی

پیری وارسته و درویشی فروتن که دل به حقیقت بسته و صفای عشق به معبود را با خلوت دل درهم آمیخته و گوشه عزلت برگزیده و از های و هوی این جهان فانی دل فرو شسته باباطاهر همدانی معروف به باباطاهر عریان یا باباطاهر لُر ، شاعر و دوبیتی سرای اواخر قرن چهارم و اواسط قرن پنجم ه.ق و معاصر طغرل بیگ سلجوقی بوده است. امروزه آگاهی زیادی از زندگی او در دست نیست ، فقط در بعضی از کتب صوفیه ، ذکری از مقام معنوی و مسلک و ریاضت و درویشی ، تقوی و استغفای او آمده است. چنانچه خود میگوید : خدایا عشق طاهر بی نشان بی که از عشق بُتان بی پا سرستُم مُنُم طاهر که از عشق نکویان دلی لبریز خون اندر برستُم مو از روز ازل طاهر بزادُم از این رو نام باباطاهرستُم نامش طاهر و باطن طاهر تر از نامش ، شهرتش بابا بوده است ، کلمه بابا در اول اسم عنوان طریقتی اوست و در زبان فارسی به معنی پدر ، ریش سفید و بزرگ است - باباطاهر را در زبان لری باوطاهر گویند و باو ، بو و باوه در زبان لری به معنی پدر میباشد. بابا را به پیران کامل اطلاق میکردند که به منزله پدر باشد و بعضی دیگر گویند بابا از عناوین ممتاز سلسله《بکتاشیه》 بوده است ، در میان مردم لُر به پیران و بزرگان اهل حق 《یارسان》، بابا میگفتند همچون : بابازید ، بابابزرگ ، بابا نجوم لرستانی ، باباحاتم لرستانی ، بابارجب لرستانی ، بابا لُره لرستانی که در منابع گوناگون اهل حق به آنها اشاره شده است. کلمه عریان که به او نسبت داده اند به علت مسلک درویشی ، از خود فانی بودن و بی توجهی به علایق دنیوی است که در زندگی همواره مراعات میکرد بدین جهت لقب عریان گرفت این چنین میسُراید : به دریا بنگرُم دریا تو وینُم به صحرا بنگرُم صحرا تو وینُم به هرجا بنگرُم کوه و در و دشت نشون از قامت رعنا تو وینُم به قبرستان گذر کردم صباحی شنیدم ناله و افغان و آهی شنیدم کلّه ای با خاک میگفت که این دنیا نمی ارزد به کاهی به قبرستان گذر کردم کم و بیش بدیدم قبر دولتمند و درویش نه درویش بی کفن در خاک رفته نه دولتمند برده یک کفن بیش

بابا طاهر همدانی / لرستانی

 نوشته شده در تاریخ 2017-02-05 و ساعت 23:48:33

 

باباطاهر سالهای زیادی از عمر خود را در سیر و سیاحت گذرانید و مسافرتی به اصفهان و شیراز نیز داشته است.

باباطاهر با همه مقامات والا و کمالات انسانی در تمام عمر گمنام و گوشه گیر زیسته اما نام و نشان او را میتوان در همه جا یافت و این بخاطر اندیشه والای اوست که در لابه لای اشعارش منعکس شده و مشهود است ، باباطاهر دل در گرو حق داشته تا آنجا که حتی ناملایمات روزگار را به راحتی تحمل نموده و از جمله این حوادث غمناک مرگ فرزندش فریدون بود که میگوید :

بوره کز دیده جیحونی بسازیم

بوره لیلی و مجنونی بسازیم

فریدون عزیزم رفتی از دست

بوره کز نو فریدونی بسازیم

 

تبار ، زادگاه و آرامگاه باباطاهر

منابع مختلف باباطاهر را ازجمله عرفا ، شعرا و مشاهیر لُر دانسته اند و در لر بودن وی شکی نیست. در این اندیشه بودم که باباطاهر همدانی است و یا اهل لرستان بزرگ گرچه همه  ایرانی هستیم اما هر تذکره ای را می گشودم آنچه مراد من بود نمی یافتم.هیچکدام جوابگوی سئوال من نبود.بشرح حال باباطاهر در مقدمه دیوانش مراجعه می کردم باز هم جوابی مبهم اندیشه ام را آشفته می کرد،قدم به گلزار کلامش نهادم عطری خوش مشام دل را نوازش می داد گویی این عطر برخاسته از شمال لرستان برزگ بود، مرا بیشتر کنجکاو می کرد و حس تحقیق را در وجودم برمی انگیخت تا آنجایی که همدانی بودنش را باور نداشتم. زبانش برخاسته از دیار همدان نبود به زبان خودم حرف میزد(لری)و گاهی او را برادر خوانده خودم حس می کردم.وگاهی مشکوک بنابر روایتی او را در غاری در کوه الوند دیده بودند که با یکی از سلاطین سلجوقی ملاقات دارد باز هم این را باور نداشتم زیرا شنیده بودم که باباطاهر گفته است:

مو دُریشم لرم اعجاز دیرم مو دوسی چوی خُشین دمساز دیرم

مو معشوقی و نام فاطمه لُر صنوبر قامت و پرناز دیرم

 

خرمن اندیشه ام آتش میگرفت که باباطاهر کجا، شاه خشین کجا، و فاطمه لر کجا باز هم من بودم و تلاطم اندیشه اما مهمترین ذکری که برای اولین بار از بابا شده از این قرار است :

راوندی گوید : شنیدم که چون سلطان طغرل بیگ به همدان آمد ، از اولیاء سه پیر بودند ، کوهی است بر همدان ، که آنرا خضر خوانند و این سه بر آنجا ایستاده بودند ، یکی از آن سه باباطاهر بود. نظر سلطان بر ایشان آمد ، پیاده شد و با وزیر خود ابونصر کندری ، نزدشان رفت و دست هایشان را بوسید. باباطاهر عارفی شیفته بود ، سلطان را گفت :

ای تُرک با خلق خدا چه خواهی کرد؟

سلطان گفت که آنچه تو فرمایی ،

بابا گفت: آن کن که خدای تعالی میفرماید که: «انَّ اللّه یامُرُ بِالعدل و الاحسان»، سلطان بگریست و گفت: چنین کنم.

بابا دستش را گرفت و گفت: از من پذیرفتی؟ گفت : آری

بابا سرِ ابریقی شکسته که سالها از آن وضو کرده بود در انگشت داشت و به سلطان عطا کرد و گفت: مملکت در عالم چنین در دست تو کردم بر عدل باش.

 

نقل کرده اند که سلطان طغرل سالها آن سرِ ابریق را در میان تعویذهای خویش داشت و چون جنگی پیش می آمد ، آنرا در انگشت میکرد و اعتقادی پاک و صاف به آن داشت.

اکنون آرامگاه باباطاهر در شمال شهر همدان و در جوار بقعه امامزاده حارث ابن علی و در میدان بزرگی به نام وی قرار دارد(البته این نظریه چندان معتبر نیست که ارامگاه وی این مکان باشد).

بنای مقبره باباطاهر در گذشته چندین بار بازسازی شده است ، در قرن ششم هجری ، برجی آجری و هشت ضلعی بوده است ، احداث بنای جدید در سال ۱۳۴۴ خورشیدی با همت انجمن آثار ملی و شهرداری وقت همدان انجام شده و به ثبت آثار تاریخی و ملی ایران رسیده است.

برخی بزرگان و ادیبانی که در جوار مزار باباطاهر آرمیده اند عبارت اند از :

محمد ابن عبدالعزیز از ادبای قرن سوم هجری ، ابوالفتح اسد از فقهای قرن ششم ، میرزا علی نقی کوثر از دانشمندان سده سیزدهم و مفتون همدانی از شعرای قرن چهاردهم. اما در شهر خرم آباد مرکز استان لرستان بنایی به نام بقعه باباطاهر وجود دارد که به اعتقاد برخی زادگاه بابا و یا خانقاه وی بوده و در همین مکان نیز دفن گردیده است.

این بنا که مربوط به دوره خوارزمشاهیان است به نام «باوطاهر» معروف است.

در زبان لری به بابا ، «باو ، باوه ، بو یا بوئَه» میگویند و باباطاهر را باوطاهر تلفظ میکنند ، گویا در گذشته کتیبه ای چوبین در این بقعه وجود داشته که از بین رفته است ، مقبره باباطاهر در محله ای به همین نام و در نزدیکی قلعه فلک الافلاک قرار دارد (بنظر میاد این مقبره واقعی بابا طاهر باشد که بدلایلی بدست فراموشی سپرده شده به گونه ای که امروزه عده ای ندانسته و یا به عمد این مقبره را از بابا طاهر همدانی نمیدانند - لازمه ذکر کنیم که بخش وسیعی از  همدان روزگاری جز خاک لرستان بوده است)

 

کیش و مذهب باباطاهر

همانطور که قبلا گفته شد باباطاهر مسلک درویشی و از خود فانی بودن و بی توجهی به علایق دنیوی را در زندگی همواره مراعات میکرد ، آنچنان که در خور سالکان حقیقی است دل در گرو دوست بسته و بابا را از جنبه خودبینی و خویش گرایی دور ساخته و موجب شده که او هیچگاه در صدد تظاهر و خودستایی برنیاید.

برخی معتقدند باباطاهر از بزرگان و پیران اهل حق بوده زیرا لقب وی بابا بوده و اکثر بزرگان یارسان را بابا میگفتند و دور از انتظار هم نیست...

اما دین و مذهب باباطاهر در اشعارش به راحتی قابل تشخیص است او در دیدار با طغرل بیگ سلجوقی به عنوان نصیحت و اندرز این آیه از قرآن را به وی گوش زد کرد : «انَّ اللّه یامُرُ بِالعدل و الاحسان»

سپس در شعرهایش ارادت و احترام خود را به پیامبر بزرگ اسلام و امامان معصوم نشان داده ، بدون شک بابا از پیروان دین اسلام و مذهب شیعه بوده است چنانکه میسُراید:

همه سوجم همه سوجم همه سوج

به گرمی چون فروزان آذرستُم

مُنُم طاهر که در خونابه نوشی

محمد را کمینه چاکرستُم

شبی خواهم که پیغمبر ببینم

دمی با ساقی کوثر نشینم

بگیرم در بغل قبر رضا را

در آن گلشن گل شادی بچینم

خوشا آنان که الله یارشان بی

که حمد و قل هوالله کارشان بی

خوشا آنان که دایم در نمازند

بهشت جاودان بازارشان بی

عاشق آن بی که دایم در بلا بی

ایوب آسا به کرمان مبتلا بی

حسن آسا بنوشه کاسه زهر

حسین آسا شهید کربلا بی

 

اشعار و زبان گفتاری باباطاهر

باباطاهر عریان (۳۲۶ تا ۴۱۱ هجری خورشیدی) شاعر دوبیتی سُرا در همدان یا خرم آباد وفات یافت. وی علاوه بر دوبیتی در تغزل نیز دستی داشته است از آثارش میتوان به اشعار دوبیتی و مجموعه کلمات قصار اشاره کرد.

بابا از جمله مشاهیر و بزرگان لُر بود وی اشعارش را به زبان لری پهلوی  سروده است همانطور که خودش گفته است:

زبان پهلوی را اوستادُم

کتاب عاشقی را مسطرستُم

خدایا عشق طاهر بی نشان بی

که از عشق بتان بی پا سرستُم

 

بسیاری از صاحب نظران و اهل قلم از جمله مجتبی مینویی باباطاهر را لرتبار و زبانش را لری دانسته اند. زبان لری همان پهلوی باستان است که باباطاهر بدان شعر گفته است معتبر ترین نسخه دوبیتی های باباطاهر نسخه وحید دستگردی میباشد

همه عالم پراز گرده چه واجُم

چو مو دل ها پر از درده چه واجُم

سنبلی کشته بیم دامان الوند

اونم از طالعم زرده چه واجُم

بشم واشم که تا یاری کرِه دل

به بختُم گریه و زاری کرِه دل

بگردی و نجویی یاری چو مو

که از جان و دلت زاری کرِه دل

دلی دیرم دلی دیوانه و دنگ

نزونم مو که دیرم نام یا ننگ

از این دیوانگی روزی برآیم

که در دامان دلبر برزنم چنگ

گلی که خوم بدادُم پیچ و تابش

به آب دیدگانم دادم آبش

به درگاه الهی کی روا بو

گل از مو دیگری گیره گلابش

تِه که زونی به مو چاره بیاموز

که این تیره شوان واکرِم روز

گهی واژم که کی بی روز وابی

گهی واژم که هرگز وانبی روز

دیدم آلاله ای در دامن خار

واتم آلالیا کی چینمت بار

بگفتا باغبان معذور میدار

درخت دوستی دیر آورد بار

دمی بوره بوین حالم تِه دلبر

دلُم تنگه شبی با مو به سر بر

تِه گل بر سر زنی ای نو گل مو

به جای گل زنم مو دست بر سر

بوره سوته دلان تا ما بنالیم

ز دست یار بی پروا بنالیم

بشیم با بلبل شیدا به گلشن

اگر بلبل نناله ما بنالیم

تو خود گفتی که مو ملاح مانم

به آب دیدگان کشتی برانم

همی ترسُم که کشتی غرق وابو

درین دریای بی پایان بمانم

گلی کشتم پی الوند دامان

آوش از دیده دادم صبح و شامان

وقت آن بی که بویش وا مو آیی

بره بادش بره سامان به سامان

مو آن اسپیده بازم سینه سوهان

چراگاه مو بی سر بشن کوهان

همه تیغی به سوهان میکرِن تیز

مو آن تیغم که یزدان کرده سوهان

دلی دارم که بهبودش نمی بو

نصیحت می کرِم سودش نمی بو

به بادش می نهم نش میبره باد

در آتش می نهم دودش نمی بو

نوای ناله غم اندوته دونو

عیار قلب خالص بوته دونو

بوره سوته دلان واهم بنالیم

که قدر سوته دل دلسوته دونو

دلُم از عشق خوبان گیج ویجه

مژه برهم زنم خوناوه ریجه

دل عاشق مثال چوب تر بی

سری سوجه سری خوناوه ریجه

 

اشعار بابا در واقع همون فهلویات هستند. استاد حمید ایزدپناه زبان لری رو همون پهلوی(فهلوی) دونسته و اشعار لری رو به عنوان فهلویات معرفی کرده از جمله اثار فهلویات شاهنامه لکی ، اشعار عماد لر ، باباطاهر و... هستند.

5 نظر

  • نهاوندیان

    درود بر شما , بسیار مختصر و کامل بود . سپاس


  • گودرزیان

    عدم تسلط و مهارت کافی شاعر در سرایش شعر لری ، علت اشعار توأمان فارسی و لری ( فارسلری ) سرودن باباطاهر عریان است یا عمدأ هر دو زبان را مخلوط کرده است تا هم مخاطبان محلی داشته باشد و از ویژگی های زبان بومی بهره ببرد و هم بتواند از علاقه مندان فارسی مخاطبانی بیابد. باباطاهر و میر نوروز از این دسته هستند که در بخشهای جداگانه فارسی و لری را در اوج خلوص و اصالت سروده اند بنابراین آمیزش فارسی و لری در یک بخش از دیوان میر نوروز نه روندی معمولی و تحت تأثیر یکی از دو زبان ، بلکه گزینشی شاعرانه و آگاهانه برای نمکین کردن شعر خویش و بهره وری از امکانات دو زبان ( فارسی و لری ) است. مارکوپولو سیاح معروف از دو زبان فرانسه و ایتالیایی در نگارش کتابش برای غنی تر شدن بهره برده است. شعر فارسی میر نوروز:بنام آنکه حجت نامه ی اوست _ دو عالم مد و جزر خامه ی اوست / خدای شش جهت جز یک خدا نیست _ همه جا هست اما هیچ جا نیست / . شعر لری میر نوروز:ای دوس أر مه مردم سیم نگریوی _ سخونیام د قورسو سیت میکنن دی / ای دوس إی چی بکم بعن مونه _ مر کموتر نامه یامو برسونه / . شعر فارسلری میر نوروز:پیش از این در نوجوانی خوش کمان بیم _ سخت رو ، باریک بین ، نازک میان بیم / نو غزالان رم نمیکردن ز تیرم _ میشدی وحشی چو مجنون دستگیرم . چون بیشتر به مراد و مقصود سخن توجه داشته اند لذا سعی چندانی در حفظ اصالت زبان لری و واژگان و تعابیر نداشته است. در شعر ملا منوچهر نیز تأثیر زبان فارسی _ عربی را در سروده "شمس زرین" می بینیم:شمس زرین ، بال زرین ، با فروع فتح فرین _ فرق شرق ، فوق گرین ، صبحدم هات او دیار / مجلسی آماده دیرم عیش و نوشی ساده دیرم _ فصل گل من باده میرم گلشن و گل در کنار . این حضور طبیعی و بخاطر آمیزش دو فرهنگ فارسی و لری در ذهن و زبان شاعر است. طبیعت گرایی در شعر باباطاهر و میر نوروز دیده میشود. در اشعار فارسلری واژگان عربی به چشم نمیخورد. در اشعار شاعران دوره اسلامی هم صنعت ملمع ( یک مصرع فارسی و دیگری عربی ) برای غنی تر کردن سروده و اشعار استفاده میشده است. در آثار شاعران انگلیسی مثل جان میلتون و ساموعل جانسون ، گرایشی به زبان های لاتین مثل فرانسه و ایتالیایی وجود دارد که عینأ مثل فارسلری است. اقوامی که همسایه و دارای زبانی متفاوت اند بخاطر مبادله تجاری یا مراوده ناچارند به زبان مشترکی برسند که در واقع متعلق به هیچکدام نیست و زبانی آمیخته است. انسان شناسان به این نوع سخن "پی جین" میگویند. اگر این ارتباط متراکم تر شود نسل بعدی زبانشان همان زبان مصنوعی است به این زبان که شخصیت زبانی مستقل دارد "کریول" میگویند. نمونه های زبان "پی جین" و "کریول" در سواحل جنوبی آفریقا و آسیا و اقیانوسیه وجود دارد که متعلق به دوران استعمار است که با توجه به رفت و آمد زیاد اروپاییان نیاز به زبان مشترک احساس شد و مردم بومی واژگان مورد نیازشان را از انگلیسی فرا گرفتند و در قالب های دستوری زبان خود به کار بردند. زبان "پیجین" و "کریول" حاصل پیوند واژگان زبان غالب و دستور زبان مغلوب است. در قرون وسطی زبانی تجاری در ناحیه مدیترانه تکامل یافت که ساختار دستوری ایتالیایی و واژگانش عربی ، فرانسه و اسپانیایی بود. به این زبان لینگو فرانکا ( زبان فرانک ها ) گفتند. در پاکستان و هند صدها زبان و گویش بومی وجود دارد و از زبان مشترک ( انگلیسی ) برای ارتباط موقت بهره میگیرند.


  • بهراد ویسکرمی

    متأسفانه هیچ نسخه اصیل و قابل استناد و مورد توافقی از دیوان باباطاهر در دست نیست که ملاک قضاوت علمی باشد. پرویز اذکایی در باباطاهر نامه صفحه ۸ از ادوارد هرون آلن نقل میکند:مطلب دیگری که باید مورد توجه قرار گیرد زبانی است که رباعیات باباطاهر بدان نوشته آمده است که اغلب لری خوانده میشود. اشتینگاس لری طاهر تاتی را نام یکی از عشیره های لر دانسته است و همچنین کنت دو گوبینو اظهار میدارد که باباطاهر اشعار خود را به زبان لری نوشته است. شودتسکو در کتاب شعر عامیانه ایران میگوید که:باباطاهر به لهجه مازندرانی شعر سروده است!!! برخی اشعار باباطاهر را تحت تأثیر فهلویات لری میدانند و برخی دو بیتی های پراکنده که به دیوان باباطاهر منسوب شده را نسبت به زمان باباطاهر دور تر میدانند مثل:پرویز اذکایی در باباطاهر نامه صفحه ۱۱ . گروهی شعر به جا مانده بنام باباطاهر را حاصل تحریف های عمدی و غیر عمدی نسخه نویسان میدانند که چون بر زبان بومی و اصیل باباطاهر مسلط نبوده اند و چون زبان اصیل باباطاهر الگوی کتابت نداشته به تدریج نسخه به نسخه سهم فارسی معیار در آن بیشتر شده است. پرویز ناتل خانلری در "دو بیتی های باباطاهر" در مجله پیام نو ، سال اول ، شماره ۸ مینویسد:تأثیر زبان ادبی در گویش، باباطاهر بعید نیست و تصرف کاتبان و ناشران مسلم است اما عکس قضیه نیز صحیح است یعنی بعضی از وجوه صرفی افعال و ضمایر که به دو بیتی های منسوب به باباطاهر اختصاص داشته سرمشق کسانی واقع شده است که به تقلید او دو بیتی ساخته اند یا دو بیتی های دیگر را به او منسوب داشته اند. ادیب طوسی در فهلویات لری ، در نشریه دانشگاه تبریز ، سال دهم ، شماره یکم مینویسد:قدیمی ترین فهلویات که از زبان لری برای ما باقی مانده است منسوب به باباطاهر عریان است ولی آنچه در آن قابل تردید نیست اینکه اولأ تمام این فهلویات از خود باباطاهر نیست و ثانیأ به علت جهل ناسخان عمومأ صورت اصلی خود را از دست داده اند. ابراهیم صفایی ملایری در "غلط خوانی ترانه ها" در مجله ارمغان ، سال ۳۱ ، شماره ۷ ، مینویسد:در تصحیح و خوانش اشعار باباطاهر باید همواره به زبان لری توجه داشت. خوشا آنان که هر شامان ته وینند _ سخن وا ته کرن وا ته نشینن . ( ته ) در این دو بیتی ها اغلب ضمیر تو هستند که در گویش لری جنوبی ( کهگیلویه ) به همین صورت شنیده میشود. وینند جایگزین متقابل ( واو ) و ( باء ) یکی از ویژگی های مشترک شاخه های زبان لری است مثل:وا ( باد ) _ وه ( به ) _ واز ( باز ) و برعکس این قضیه هم اتفاق می افتد مثلأ:بفا ( وفا ) . وینن در لری بالاگریوه ای به عینه به کار میرود. بوینم در لری بالاگریوه بکار میرود. نبی یعنی نبود که در گویش لری جنوبی کاربرد دارد. آیم یعنی می آیم در لری بالاگریوه ای به صورت یایم و در لری جنوبی به شکل آیم به کار میرود. مو آن رندم که نامم بی قلندر = ( مو ) و ( بی ) فقط در لری کاربرد دارند. غمم غم بی و غمخوار دلم غم _ غمم هم مونس و هم یا و همدم / غمم نهله که مو تنها نشینم _ مریزا بارک الله مرحبا غم . نهله یا مهله در بالاگریوه ای و لری بختیاری هست و در لری جنوبی به سوختن _ ستن و در بختیاری سهدن و سدن میگن . تک بیتی در لری خرم آبادی هست:وه کی بی دوش إیواره ته واش میگوتی _ مه که دیر بیم تش گریتم ته چطور نسوتی؟


  • رضا چنگایی

    باباطاهر لر ثلاثی بوده است. در مثنوی جلایر نامه قاعم مقام فراهانی آمده که:بروجرد و نهاوند و ملایر _ همه جا بوده در خدمت جلایر ( محمد میرزا جلایر ) . به این سه شهر که فرهنگ و گویش مشترکی داشتند ثلاث میگفتند. باباطاهر همدانی لر ثلاثی بوده است و زبان اشعارش چیزی بجز زبان لری قدیمی نیست. اشعار باباطاهر آمیخته ای است از گویش های مختلف لری که در قدیم یکی بودند. بعضی از گرد آورندگان ایرانی برای اینکه اشعار باباطاهر را به فارسی نزدیکتر کنند یا دو بیتی های نزدیک به گویش خود را وارد دیوان او کردند و در آن تحریفاتی انجام داده اند اما اصل آن که توسط گرد آورندگان خارجی تصحیح شده معمولأ برای خوانندگان غیر لر فهمش سخت است اما برای لر زبانان روان و سلیس است.


  • یونس محمدی

    پانکردها با خیمه شب بازی ، لکها که زبانشان در زمان حکومت حسنویه که بر بخش هایی از لرستان در قرن چهار هجری حکومت میکردند مورد هجوم کردی واقع شده را به جای لر قالب میکنند و از این تلرانس فرهنگی نهایت بهره برداری را میکنند و مشاهیر و داشته های اقوام لر را به نام کرد مصادره به مطلوب میکنند مثلا پانکردها باباطاهر را که زبانش لری قدیم بوده و اصلا هیچ واژه کردی در اشعارش نیست را کرد معرفی میکنند. کردی امروزی هم خیلی با فارسی فاصله و فرق دارد چه برسد به زمان باباطاهر عریان و اساسأ استان همدان کرد بومی ندارد طبق تمام کتابهای جمعیت شناسی و تاریخی شمال همدان ترک و جنوبش لر هستند. کرد یک قوم واحد نیست بلکه اقوامی هستند که اشتراکاتی بدلیل همجواری دارند. متأسفانه لرها اتاق فکر ندارند و هر کسی راه خودش را میرود. و این ضعف ماست. حالا که یاوری جز خودمان نداریم چرا اجتماع نکنیم و با اتحاد و همدلی حقوق حقه مان را کسب نکنیم؟



آخرین مقالات