دو شنبه ۲۳ مهر ۱۳۹۷ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

ارتباط زبان لری با زبان اوستایی

بیاد قومم که کهن تر از تاریخ است و به یاد زرتشت که با سرودن این سرزمین را کاشت. اوستا نام فراگیر مجموعه کهن ترین نوشتار و سروده های ایرانیان باستان است و زبان ان اوستایی نام دارد. این زبان که ریشه زبان ایرانیان قدیم محسوب می شود خود به نوعی معیاریست برای تشخیص دادن و اصالت داشتن و ایرانی بودن زبان قومیتهای در ایران. زبان لری سرشار از واژگان اوستایست که بگونه ای که میتوان گفت زبان لری تغییر شکل یافته زبان اوستایی است. از ان جایی که پروردگار یکتا را با دیده دل و از راه پارسایی شناخته ام ، خواهم کوشید همه را به سوی او رهبری کنم و به مردم بیاموزم که اهورامزدا را تنها میتوان از راه راستی با اندیشه و گفتار و کردار نیک و درود و ستایش خود را تنها به پیشگاه او تقدیم کرد. اشو زرتشت اسپیتمان، یسناـ هات 45ـبند ـ8 . زبان اوستایی از شاخهٔ زبانهای ایرانی باستان و جز زبان‌های شرقی ایران است. نسک‌های اوستا، کتاب مقدس زرتشتیان را بدین زبان نوشته‌اند. این زبان هم‌ریشه با سانسکریت و نزدیک به پارسی باستان است. تنها اثر به جا مانده به آن اوستا است. از مطالعهٔ اوستا بر می‌آید که دو گویش گوناگون از این زبان در اوستا به کار رفته است که یکی کهنه‌تر می‌نماید. نخستین لهجهٔ گاهانی است که سروده‌های شخص زرتشت به آن است. به علاوه یسن‌های ۳۵ تا ۴۱ (هفت هات) و نیز چهار دعا از یسن ۲۷ به این لهجه است. لهجهٔ پسین‌تر لهجهٔ سایر قسمت‌های اوستای امروزی است. در دورهٔ ساسانیان الفبایی برپایه الفبای زبوری و پهلوی اختراع شد و اوستا بدان نوشته شد. اما در ادامه ارتباط زبان لری را با زبان اوستایی برسی خواهیم کرد

 ارتباط زبان لری با زبان اوستایی

نوشته شده در تاریخ 02/05/2017 ساعت:22:49:33

 

زبان خانهء هستی است و انسانها ساکن این خانه… هایدگر . زبان باستانی لری یکی از بکر ترین شاخه های زبان ایرانی است که یاد گذشته های باستانی را در خاطره خود دارد . قدمت و عظمت فرهنگ و تمدن پیشینیان در مناطق لر نشین ، تاج سر افتخارات هنری بشر در دوران باستان است. آثاری که نگاه به تصاویر آن در کتب تاریخی و موزه ها ، انسان را جادوی قدرت خویش میکند. کلمات و واژگان لری ، از اعماق فرهنگ و تاریخ و سنت های بومی ما برخاسته اند و آنقدر استقلال در بیان جملات و اصطلاحات و واژه ها بوده که کسی نیاز به استفاده از واژه ی غیر را نمی دیده است. وجود تلفظ ویژه ، اصطلاحات خاص ، ترکیب بندی و ساختار خاص و واژگانی با اسکلت بندی کهن و تلفظی غالبأ اوستایی ، زبان باستانی لری را از دیگر زبانها متمایز و ممتاز میکند. وجود ریشه ی مشترک لغات لری با اوستایی و پهلوی مؤید این مدعاست......

 

اشتراکات زبان لری با زبان اوستایی (لری باستان)

 

 

به گوشه ای آرام نشستن در زبان لری میشود:آرموسایی armosayi و در زبان اوستایی آعیریمیتی airimaiti یعنی گوشه گیری .

لثه در زبان لری میشود:آرو aru و در اوستایی أروار arvar یعنی آرواره ( اوستا , بندهشن , فرگرد ۲۴ , بند ۳ ) .

ازاد در لری میشود:آزات azat و در اوستایی آزات azata یعنی آزاد .

آنی و تند در لری میشود: آزه aze و در اوستایی آسو asu یعنی تند و چابک .

آبستن در لری میشود:آوس awes و در اوستایی اوپس upas یعنی آبستنی .

آری در لری میشود:أ a و در اوستا أت at یعنی آری _ بنابراین .

لفظی برای ترساندن بچه در لری میشود:اخه axa و در اوستا اغه aya یعنی زشت و پلید .

دستور در لری میشود:اورد urd و در اوستا اوروات urvata یعنی دستور .

ستاره در لری میشود:أساره یا آساره asara و در اوستا ستر stara یعنی ستاره .

إسبستان نام یک منطقه در جنوب خرم آباد است که در لفظ لری گویند:إسبسو esbeso و در اوستا اسپواستان aspo stana یعنی جای اسب .

سفید در لری میشود:إسبی یا إسپی esbe و در اوستا إسپی spi یعنی سفید .

اشک در لری میشود:أسر asr یا aser و در اوستا أسرو asru یعنی اشک .

اسب سوار در لری میشود:أ سوار asowar و در اوستا أسباری asbaray یعنی اسب بردن .

ستون زیر چادر عشایر را در لری گویند:إسی esi و در اوستا إستون stuna یعنی ستون .

غار در لری میشود: إشکفت eskaft و در اوستا ایشکت iskata و أو کنت avakanta یعنی کوه _ غار .

شکستن در لری میشود:إشگنایه esgenaye و در اوستا إسکند skend یعنی شکستن .

شکسته شده در لری میشود:اشگنایه esgenaya و در اوستا اسکند skenda یعنی شکسته شده .

أشه asa نامی رایج میان بانوان لر , که در اوستا ( ایشی isi یعنی بانو ) و ( أش یه asya یعنی پرهیزگار ) و ( أشی asi یعنی فرشته توانگری ) .

اوغ و اوق در زبان لری میشود:أغی ayi و در اوستا أغه aya و أختی axti یعنی أخ و ناپاکی و زشتی .

لفظ تعجب از اتفاق تلخ در لری میشود:أکه ake و در اوستا أکه aka یعنی زشت و بد .

نفس کشیدن در لری میشود:إنه ena و در اوستا أن an یعنی دم زدن _ زیستن .

پس و دیگر در لری میشود:أنی ani و در اوستا أنی anya یعنی دیگری .

آن سر و آن طرف در لری میشود:او پر upar و در اوستایی أپر apara یعنی دیگری .

آنجا در لری میشود:اوچه uce و در اوستا إتذ aetasa و أ إ ته aetaa یعنی آنجا .

ابر در لری میشود:اور or و در اوستایی أور avra یعنی ابر .

بله در لری میشود:أه ah و در اوستا آه ah یعنی پذیرفتن .

گاه برای ندا و قید تنبیه در لری أهوی uhoy گویند که در اوستا أهیا ahya یعنی ای _ هی .

این در لری میشود:ای i و در اوستا ، یی i یعنی این .

اینجا در لری میشود:إیچه ice و در اوستا إیذه isa یعنی اینجا .

ایستاده در لری میشود:ایسایه esaya و در اوستا ستات stata یعنی ایستاده .

ایستادن در لری میشود:ایسایه esaye و در اوستا , ستا seta و آستا aseta یعنی ایستادن .

اکنون در لری میشود:ایسه ise و در اوستا إیذ isa یعنی اینک .

پیشوندی برای روز و شب در لری میشود:ایم ema و در اوستا ایم ima گفته میشود مثلأ ایمه روز = امروز .

ما در لری میشود:إیما ema و در اوستا أهماکم ahmakem یعنی من .

بانگ و ناله مردان در لری میشود:باو baw و در اوستا باووی bavoya یعنی آه و افسوس .

گریه و زاری در لری میشود:باو زیه bawzeye و در اوستا باووی bavoya یعنی آه و افسوس .

باد در لری میشود:بای یا وا bay و در اوستا وات vata یعنی باد .

میانه ی دو پا در لری میشود:بچ bac و در اوستا پذ pasa یعنی پا .

ریز شده در لری میشود:بختسه bextesa و در اوستا pasa یعنی الک شده .

کوبیده در لری میشود:بخته bexta و در اوستا بخت baxta یعنی کوبیده و خرد شده .

تقسیم کردن در لری میشود:بر کرده bar kerda و در اوستا پر para یعنی دادن _ بخشیدن .

تقسیم کردن و بخشیدن در لری میشود:بر بشخ barubasx و در اوستا پر para یعنی بخشش و دادن .

بردن در لری میشود:بورده borde و در اوستا بر bar یعنی بردن .

بالا در لری میشود:برز barz و در اوستا برز barez یعنی بالا .

ابرو در لری میشود:برم berm و در اوستا بروت brvat یعنی ابرو .

بریدن در لری میشود:بورنه borane و در اوستا برو baru و برن baren یعنی بریدن و برش .

بستن در لری میشود:بسته baste و در اوستا بست basta یعنی بسته و بند .

 

ببر در لری میشود:بور bor و در اوستا برو baro یعنی بردن .

به پا در لری میشود:به پا ba pa و در اوستا پا pa یعنی پاییدن .

بود در لری میشود:بی bi و در اوستا بی bi یعنی بوده .

بوده اند در لری میشود:بینه bina و در اوستا بعون baun یعنی بودن .

بودن در لری میشود:بییه biye و در اوستا بی إت beet یعنی بودن .

بوده در لری میشود:بییه biya و در اوستا بی bi یعنی بوده .

پاییدن در لری میشود:پاعنه pa ane و در اوستا pavaw یعنی نگهداری .

پاییدن در لری میشود:پایی یه pai ye و در اوستا پعی pai یعنی پاییدن .

پاشنه در لری میشود:پاشنه pasna و در اوستا پاشنه pasna یعنی برآمدگی کف پا _ پاشنه .

بینی و جلوی , در لری میشود:پت pet و در اوستا پعیتی paiti یعنی پیشوند به معنی روبرو .

گوشه در لری میشود:پر par و در اوستا پعیری pairi یعنی پیرامون .

نزدیک در لری میشود:پر par و در اوستا پر pare یعنی نزد و نزدیک .

پیچ و تاب در لری میشود:پر پیت perepit و در اوستا وی پت vipat یعنی گریختن و به دور خود پریدن .

درخشش در لری میشود:پرچه perca و در اوستا برچ barej یعنی درخشیدن .

پر دادن در لری میشود:پره نه pera ne و در اوستا پرن parena و پرنو parenu یعنی پر و بال .

کناری در لری میشود:پری pari و در اوستا پعیری pairi یعنی پیرامون .

گوسفند در لری میشود:پز pasa و در اوستا پسو pasu و پسا pasa یعنی جانور _ گوسفند .

پشت در لری میشود:پسه pasa و در اوستا پسن pasna یعنی پشت سر .

پشه و مگس در لری میشود:پشخه pasxa و در اوستا مخشی maxsi یعنی پشه و مگس .

پیه در لری میشود:پی pi و در اوستا پی pi و پیو piv یعنی پیه .

گوشت پا در لری میشود:پیز piz و در اوستا پیزو pizu یعنی پی و رگ پا.

سیاه و سفید در لری میشود:پیسه pesa و در اوستا پعس paesa یعنی پیس .

پراکنده ساختن در لری میشود:تار کرده tar kerda و در اوستا تر tar یعنی تار و مار کردن .

لگن حمام در لری میشود:تاس tas و در اوستا تشته tasta یعنی ظرف .

تراشیدن در لری میشود:تاشته taste و در اوستا تش tas و تاشت tast یعنی تراشیدن .

توان در لری میشود:تاو taw و در اوستا تو tu یعنی یارایی داشتن .

بیماری صرع در لری میشود:ترس ters و در اوستا ترهس tarahs یعنی مضطرب شدن .

پیش او در لری میشود:تش tes و در اوستا آعیتی aiti یعنی پیش .

تشنه در لری میشود:تشنه tesna و در اوستا ترشن tarsana یعنی تشنه .

بذر و تخم در لری میشود:توم tom و در اوستا توم tom یعنی بذر و تخم .

توانایی در لری میشود:تنا tona و در اوستا تون ton یعنی توان .

توان در لری میشود:تو to و در اوستایی تو tu یعنی یارایی داشتن .

زور در لری میشود:توش tus و در اوستا تویشی tevisi یعنی نیرومندی .

ترا در لری میشود:تونه tune و در اوستا ثوانم swanm یعنی ترا .

نزد در لری میشود:ته te و در اوستا آعیتی aiti یعنی نزد .

سینی چوبی در لری میشود:تی جه teyja و در اوستایی تبجه tabaje یعنی طبق .

پخش در لری میشود:تیچ tic و در اوستا ویش vis یعنی پاشیدن و افشاندن .

پاشیدن در لری میشود:تیچنه ticane و در اوستا تچین tacin یعنی ریختن و روان شدن .

جشن در لری میشود:جشت jast و در اوستا یسنا yasna و یشت yasta یعنی جشن و نیایش . جان در زبان لری میشود:جو jo و در اوستا گی gaya یعنی جان .

چریدن در لری میشود:چرده carde و در اوستا چر car یعنی چریدن .

چشم در لری میشود:چش cas و در اوستا چشمن casman یعنی چشم .

چشیدن در لری میشود:چشنه casane و در اوستا چشن casan یعنی چشیدن .

چشیدن در لری میشود:چشییه casiye و در اوستا چش cas یعنی چشیدن .

چنگال و پنجه در لری میشود:چنگر canger و در اوستا چنگر cangra یعنی چنگال .

چه اندازه در لری میشود:چه نی ca ne و در اوستا أنی ani یعنی اندازه .

لانه ی مرغ و کنایه از آن در لری میشود:چینه cina و در اوستا شینه sayana یعنی مسکن .

چیدن در لری میشود:چییه ciye و در اوستا چی ci یعنی چیدن .

خودت در لری میشود:خوت xot و در اوستا خته xata یعنی خودت .

از در لری میشود:د de و در اوستا هچ haca یعنی از ( در هزوارش یا ازوارش هچ مینویسند ولی از میخوانند.

در زبان پهلوی ساسانی هم قاعده به همین وضع است مثلا به خط آرامی مینوشتند تورا و گاو میخواندند ).

مادر در لری میشود:دا da و در اوستایی دعنو daenu یعنی مادر _ آفریدن .

داشت و داشتن در لری میشود:داش das و در اوستا داش das یعنی داشت .

مشکل و فریب در لری میشود:داو daw و در اوستا دعیوی daiwi و دو dav و دب dab یعنی فریب دادن و گمراه کردن.

فریب کار در لری میشود:داوی dawi و در اوستا داوی daoya یعنی فریبکار .

مسخره کردن در لری میشود:دتر کرده detar kerdah و در اوستا ترمن tare.man یعنی ریشخند کردن .

دوشیدن در لری میشود:دوخته doxte و در اوستا دوغ duy یعنی شیر .

دختر در زبان لری میشود:دخدر doxder و در اوستایی دوغذر duysar یعنی دختر .

گودال و چال در لری میشود:دخمه daxma و در اوستا دخم daxma یعنی گودال و چال .

سوزن در لری میشود:در زه darze و در اوستا دریز darez یعنی بند بست .

خیاط در زبان لری میشود:درزی darzi و در اوستا درز darez یعنی بستن و پایدار کردن .

 

 

پاره شدن در زبان لری میشود:درسه derese و در زبان اوستایی درش deres و درته dereta یعنی شکافتن. 

پاره کردن در زبان لری میشود:درنه derane و در زبان اوستایی أودرن avadarena و درت dereta یعنی دریدن.

  دروغ در لری میشود:درو dru و در اوستا دروج druj یعنی دروغ.

  دروغگو در لری میشود:دروزه druze و در اوستا دعو ود روج daevo.druj و دروشت drusta یعنی دروغگو.

لقبی برای مردان حیله گر در لری میشود:دغل deyel و در اوستا دگل dagal یعنی بسیار دروغگو.

  زنش دل در لری میشود:دل تپه del.tapa و در اوستا تپ tap یعنی زنش دل.

دهن و گفتن در لری میشود:دم dam و در اوستا دم dam یعنی دم زدن. 

عقب و پشت سر در لری میشود:دما dema و در اوستا دومه duma و دمه dema یعنی دنباله و عقب.

دانستن در لری میشود:دونسه donese و در اوستا دنس dans و دانست danst و وا va و دا da یعنی دانستن.

پوشیدن در لری میشود:د ور کرده de var kerdh و در اوستا دور dvar یعنی پوشاندن. 

دو زانو نشستن در لری میشود:دو زونی duzoni و در اوستا زنو zanva و ژنو znu یعنی زانو .  دویدن در لری میشود:دووسه dowese و در اوستا دوانس dvas یعنی دویدن.

ریاکار در لری میشود:دوهاچه duhaca و در اوستا دوژ dwza یعنی فریب و ریا. 

بزن در زبان لری میشود:دی de و در اوستا دنس dns و دیس dis یعنی زدن.

او را بزن به لری میشود:دیش des و در اوستا ( دویش dvis ) و ( دعیبیش daibis ) و ( دنس dns ) یعنی آزار کردن _ کتک زدن _ آزردن . 

او را بزن به لری میشود:دیش des و در اوستا دیس dis یعنی او را بزن . 

دادن در لری میشود:د یه deye و در اوستا دعینتی dainti _ دعیذ daise _ دث dasa _ دعی إ دویشت daiedoeist _ دایتی daiti _ دا da یعنی دادن.

دیدن در لری میشود:دییه diye و در اوستا دی di و die و چش cas یعنی دیدن _ نگاه کردن. رشنو rasnu نام طایفه ای در لرستان است و در اوستا رشنو rasnu یعنی فرشته ی دادگستری.  ریدن در لری میشود:رییه riye و در اوستا ری ایری ri.iri یعنی ریدن . 

زاییدن و زایش در لری میشود:زا za و در اوستا زات zata یعنی زاده و آورده به هستی .

منزلگاه زمستانی عشایر در لری میشود:زم گه zemga و در اوستا زم zem یعنی سرما . 

آذوقه زمستانی در لری میشود:زم هری zem hari و در اوستا با همین لفظ و تلفظ وجود دارد.  داماد به لری میشود:doma دما و در اوستا داماتر damatar یعنی داماد. 

چانه در لری میشود:زنج zenj و در اوستا زنو zanva یعنی زنخ .

از آن رو در لری میشود:زوتا zuta و در اوستا زیت zit یعنی زیرا _ برای اینکه . 

زبر در زبان لری میشود:زور zor و در اوستا زفر zefer یعنی زبر .

زن در زبان لری میشود:زه za و در اوستا جنی jani یعنی زن . 

زدن در زبان لری میشود:زیه zeye و در اوستا جعینتی jainti یعنی زدن. 

زهر در لری میشود:ژر zar و در اوستا گر gara یعنی زهر . 

خاکروبه در لری میشود:ساور دو sawerdo و در زبان اوستایی ساعیری sairi یعنی خاکروبه .  آرامش و قرار در لری میشود:ستار setar و در اوستایی أسترت astareta یعنی آرامش و قرار.  سرب در لری میشود:سرپ serep و در اوستا سرو srva یعنی سرب.

 

سرود در زبان لری میشود:سرو seru و در زبان اوستایی sru یعنی سرود .

لرزه و چندش در لری میشود:سزرگه sezerga و در اوستا سترته stereta یعنی لرزیده و ترسیده .

سوز سرما در لری میشود:سزه seza و در اوستا سعوچ saoc یعنی سوختن . 

اسب سوار در لری میشود:سوز سوار sozsowar و در اوستا سوسیا sosya یعنی اسب .

چوب نوک تیز در لری میشود:سوک suk و در اوستا suka یعنی سوزن .

تفاله شکم چارپایان در لری میشود:سوور sower و در اوستا سعیری sairiya و سیریهی sairihya و سرو soro یعنی سرگین خشک شده رمه .

  برای در لری میشود:سی si و در اوستا زی zi یعنی سوی و جهت .

سنگ در لری میشود:سی sey و در اوستا سونی suny و سون svan یعنی سنگ . 

نوبت در لری میشود:سیر sir و در اوستا سوعیریا suirya یعنی روزانه _ صبحگاهی . 

پاره پاره در لری میشود:شر ser و ویشستر visastare یعنی پاره پاره .

شدن در گویش لری بروجردی میشود:شییه siye و در اوستا شیو syu یعنی شدن .

  پر خور در لری میشود:فره هر ferahar و در اوستا فرنگوهرتر frangharetar یعنی خورنده و نوشنده .

زیر بغل در لری میشود:کش kas و در اوستایی کش kasa یعنی زیر بغل .

 

کهکیلویه از واژه ککهی kakahya و از ریشه کهو kahv به معنی درخشنده به نام کوهی آمده است که منظور از درخشندگی , برف و یخچال طبیعی باشد ( فرهنگ اوستا , صفحه ۳۴۶ و فرهنگ پاشنگ ) .

 

کج در زبان لری میشود:کمر komar و در اوستا کمر kmr و کمرا kamara یعنی کمر و کمربند . کدام یک و کی در زبان لری میشود:کومی komi و در اوستا کهمیایی kahmiyai و کهمی kahmi یعنی چه کس و کی .

کندن در لری میشود:کنی kane و در اوستایی کن kan یعنی کندن .

چشمه در لری میشود:کنی kani و در اوستا کان kan یعنی کندن و جوشش .

طرف در لری میشود:کو ko و در اوستا کعوژد kaozda یعنی سوی و کنار .

کجا در لری میشود:کوا koa و در اوستا کوا kva یعنی کجا .

لاک پشت در لری میشود:کیسل kesal و در اوستا کسیپ kasyapa یعنی لاک پشت .

گاو gaw در لری با گعو gao اوستایی هم ریشه است .

گفتن در لری میشود:گوته gote و در اوستا وچ vac و وش vas یعنی گفتن .

کوه کوچک در لری میشود:گر gar و در اوستا گعیری gairi یعنی کوه .

کوه گرین در لری میشود:گری gari و در اوستا گری gari یعنی کوه .

گریه در لری میشود:گریوه gereva و در اوستا ری أو ryava و أوری avari و گریوآ griva یعنی گریستن و گریه کردن.

قاپیدن در لری میشود:گزوراق gazveraq و در اوستا هز haze یعنی قاپبدن .

فحش و بد در لری میشود:گن gan و در اوستا گن gan یعنی بوی بد .

شکم در لری میشود:گیه geya و در اوستا گی gaya یعنی جان و زندگی .

مو در لری میشود:گیس و در اوستا گعیسو gaesu و گعس gaes یعنی زلف و گیسو .

روشن کردن در لری میشود:گیسنه gisane و در اوستا اوسنت ousant یعنی روشن کردن.

پنجره کوچک در لری میشود:لووچ lovac و در اوستا رعوچنه raocana یعنی دریچه .

ماهی در لری میشود:ماساو masaw و در اوستا مسی masya یعنی ماهی .

حیوان خانگی در لری میشود:مالی mali , همریشه با واژه انگلیسی animal به معنی حیوان و در اوستا أنومی anumaya یعنی چارپا و گله کوچک .

سینی بزرگ مسی در لری میشود:مجمه majma و در اوستا موجما mojama یعنی سینی بزرگ مسی .

گیج در لری میشود:مر mer و در اوستا أمرنت amarant یعنی فراموشکار .

غار در لری میشود:مر mar و در اوستا vara maya یعنی غار .

مغز در لری میشود:مزگ mazg و در اوستا مزگ mazga یعنی مغز.

 

 

در لری چاق میشود:مس mas و در اوستایی هم مس mas یعنی بزرگ و سترگ .

چاقی در لری میشود:مسی masi و در اوستا مستی masti و مسن masan یعنی بزرگی و برتری . ماندن در لری میشود:منه mane و در اوستا مانن mann و من man یعنی ماندن .

مانند و مثل در لری میشود:منی meni و در اوستا مانن man و منین manayen یعنی مانند بودن .

من در لری میشود:مه me و در زبان اوستایی م ma و من men یعنی من .

من خودم در زبان لری میشود:مه خوم mexom و در اوستا مخواو maxvaw یعنی خود من . میان در لری میشود:می me و در اوستا معیذی maisya یعنی میانه , نیم کمر.

میبارد در لری میشود:می واره mevara و در اوستایی وار var یعنی باریدن. گوسفنده ماده در لری میشود:میش mes و در زبان اوستایی معش maesa یعنی میش.

میان در لری میشود:مین men و در اوستا معیذی maisya یعنی میانه .

خشتک در لری میشود:مین بچ menbac و در اوستا پذ pasa یعنی پا .

خویشاوند و همخون در لری میشود:نافه nafa و در اوستا ناف یه nafaya یعنی خویشاوندی داشتن.

دختر با رفتار مردانه در لری میشود:نروک neruk و در اوستا ناعیریکا nairika یعنی بانو .

نرینه در لری میشود:نره nera و در اوستا نره nara یعنی نرینه .

پیشوندی برای آنام در لری میشود:نسا nesa و در اوستا نی سی nisaya نام سه شهر در ایران باستان بود و nisa در پارسی باستان به معنی آبادی بود.

خم شدن در لری میشود:نم nem و در اوستایی نم nam یعنی خم شدن.

کوتاه و خمیده در لری میشود:نم nem و در اوستا آنمن anman یعنی خم شدن.

نم دار در لری میشود:نمرچ nemerc و در اوستایی نمذک nemeska یعنی نمدار.

تازه ی تازه در لری میشود:نو بر نو nubernu و در اوستا پرنایو pernaya یعنی نو رسیده.

نهادن در لری میشود:نیایه neyaye و در اوستا نیدا nida یعنی نهادن.

صدای ناشی از ضعف در لری میشود:نیزه niza و در اوستا نثز naeza یعنی سستی و شوخی گفتار.

ناپدید شدن در لری میشود:نیس nes و در اوستایی نس nas یعنی ناپدید شدن.

باد در لری میشود:وا va و در اوستا وات vata یعنی باد.

با این در لری میشود:وایه vaya و در اوستا آیه aya یعنی با این.

نزدیک در لری میشود:ور var و در اوستا پر pare یعنی نزد , نزدیک .

سینه و جلو و پوشیدن در لری میشود:ور var و در اوستا ور vara یعنی سینه و جلو.

ایستادن در لری میشود:وریسایه veresaye و در اوستا پرستا para sta یعنی ایستادن و ایستاده. پیش از در لری میشود:ورز veraz و در اوستا پر para یعنی پیش .

برگشتن در لری میشود:ورگشته vergaste و در اوستایی ورت vareta و varata یعنی برگشتن. گوسفند دو ساله در لری میشود:ورن veran و در اوستایی أرن aran یعنی گوسفند ماده _ میش.

پهلو و کلیه در لری میشود:ولگ velg و در اوستا ورذک vereska یعنی گرده _ قلب _ کلیه.

گیج در لری میشود:ونگ veng و در اوستا بنگ banga یعنی گیج و سست.

 

آن در زبان لری را وه va گویند و در اوستا هو hva یعنی آنان.

 

افسوس و آه در لری میشود:وه ve و در اوستایی ویویی vayoi و بی be یعنی آه و افسوس.

به در زبان لری میشود:وه ve و در اوستا پعیتی paiti یعنی به .

 

خراشیدن صورت در موقع سوگواری را در لری وه وه ve ve میگویند و در اوستا vayoi ویویی یعنی آه و افسوس.

 

یاد کردن در لری میشود:ویر vir و در اوستایی ویره vira یعنی یاد کردن.

پایین در زبان لری میشود:هار har و در اوستا أاور aora یعنی پایین.

میخواست در لری میشود:هاس has و در اوستایی یاس yas یعنی خواستن.

صاحب در لری میشود:هاوه hawe و در اوستا خو xva یعنی دارا بودن .

صاحب در لری میشود:هاون hawen و در اوستا خوعیت xvaeta یعنی از خود _ دارا بودن. خوردن در لری میشود:هرده harde و در اوستا هنگوهرن hanguharna و هور huvar یعنی خوردن.

مادر و پدر زن و شوهر در لری میشود:هوسیره husira و در اوستا خوسور xvasura یعنی پدر زن.

خشک در لری میشود:هوشگ husg و در اوستا هیشک hiska و هیشکو hisku یعنی خشک. خوابیدن در لری میشود:هوفتسه hoftese و در اوستا خوفس xvafs و خوفسن xvafsan یعنی خواب _ خواب آلودگی.

صدا کردن در لری میشود:هنا hena و در اوستا هن دا handa یعنی صدا کردن.

تکه تکه کردن در لری میشود:هنجه هنجه کردن hanja و در اوستا همچی hamci یعنی انجیدن. خواندن در لری میشود:هنه hane و در اوستایی خون xvan یعنی نغمه خوانی کردن.

خانه در لری میشود:هونه hona و در اوستایی یعون yaona یعنی خانه.

دیگر و دیگری در لری میشود:هنی hani و در اوستایی أنی naya یعنی دیگر و دیگری.

هاون در لری میشود:هونگ havang و در اوستا هاونه havana یعنی هاون.

هست در لری میشود:هی he و در اوستا اه ah یعنی بودن.

اکنون در لری میشود:هیسه hesye و در اوستا ایذه isa یعنی اینک.

هم اینک در لری میشود:هیسه یا ایسه hesye و در اوستا أعیذی aisya یعنی هم اکنون.

هیزم در لری میشود:هیمه hima و در اوستایی أیسم aisma میشود هیزم.

آسیاب کردن در زبان لری میشود:یرده yarde و در زبان اوستایی یاورن yavarena یعنی آسیاب دستی.

این در زبان لری میشود:یه ya و در اوستایی عی i یعنی این .

 

سخن اخر: لغات اوستایی در زبان لری(بختیاری ،مینجایی، لکی،ایلامی، کرمانشاهی، لری جنوبی یعنی ممسنی و یاسوجی و ثلاثی) بسیارند و این تنها گوشه ای از این ارتباط بود منتها جمع اوری یک جای این لغات از حوصله ما خارج هست ـ سعی ما در این بود تا گوشه ای از شباهت ها را با زبان لری مینجایی و تا حدودی گویش میوندی بختیاری منتشر کنیم و این به این معنا نیست که در دیگر گویش های لری که ذکر کردیم لغات اوستایی وجود ندارد . نکته حائض اهمیت اینست که در بسیاری از سایت ها شباهت زبان لری کرمانشاهی و یا ایلامی به اوستایی را با نام کردی که بیشک دروغی بزرگ هست منتشر کرده اند چراکه در تمام اسناد بجا مانده از گذشته و همچنان شباهت هایی که هست کرمانشاه و ایلام بخشی از لرستان فیلی بوده است.

 

در پایان لازم است از گرداونده این مقاله  علی رضا هداوند  چندیست در معرفی فرهنگ و تاریخ کهن ملت فعالیت میکند و برای ما مطالب زیبای خود را میفرستد تشکر کنیم. با احترام تیم نگین زاگرس

 

 

12 نظر

  • منوچهر زیبایی

    احسنت درود بر شما . ما لرها با اتحاد و همبستگی دوباره میتوانیم همچون گذشته ها اقتدار خود را بیشتر ثابت کنیم . درود بر لرستان بزرگ


  • علی رضا هداوند

    بسیار عالی دستت درد نکنه


  • علی

    زبان یکی از مشخصه های اصالت هست اما زبان نژاد نمی افریند


  • جافری

    زبان پشت سر خودش یک فرهنگ می آورد. زبان محصول ادوار تاریخی یک ملت است. زبان محصول تجربه زیستن یک ملت است. دوستان اینقدر کتاب بخونید که اسیر نوشته یک نویسنده و یک کتاب نشید. از آدمهای یک کتابی بترسید چون ذهن دوگمی دارند و هوای فکریشون خیلی سخته.


  • جافری

    هوای فکری شون سرده.


  • مصطفی اکبریان

    درود بر روان پاکتان _ احسنت عالی بود. متأسفانه نخبگان فکری ما کمتر روی زبان لری کار کرده اند و از داشته های مان غافل هستیم.


  • لر

    لر یعنی لشکر تاریکی ها


  • شایان صادقی

    زبان لری سرشار از واژگان اوستایی و پهلوی باستان است که خود بهترین معیار است برای تشخیص تبار و اصالت نژادی مردمان قوم لر . با توجه به مستندات تاریخی و پژوهش های انجام شده میتوان استنباط کرد که قوم لر از جمله بومیان اصلی و قدیمی ایران و وارثان مدنیت و تمدن عیلام باستان و کاسیان هستند. مشخصات فیزیکی ، آداب و رسوم ، پوشاک ، خصوصیات و ویژگی های زبانی لرها و نزدیکی واژه ها و زبان آنها به زبان های پهلوی باستان و اوستایی بیانگر اصالت نژادی و ایرانی الاصل بودن آنهاست. قوم لر از اختلاط و آمیزش با نژادهای غیر ایرانی تا حدودی به دلیل موقعیت جغرافیایی و کوهستانی خود مصون مانده است و کمتر در معرض تهاجم تمدن های مختلف کشور گشایان و فاتحان بیگانه قرار گرفته اند. در اثبات اصالت نژادی و ایرانی الاصل بودن اقوام لر میتوان به همسانی زبانی و پوشش آنان با اقوام باستانی و همین طور سابقه ی کهن تاریخی محل سکونت این اقوام اشاره کرد. لباس بانوان لر شباهت بسیاری به لباس زنان دوره ی ساسانی دارد و زبان لری به زبان پهلوی عهد ساسانیان نزدیک است و از واژه های ترکی و عربی کمتر بهره میگیرد. محققان قرار گرفتن محل سکونت آنان را در میان کوه های بلند و صعب العبور را عامل عدم اختلاط زبان لری با زبان های ترکی و عربی دانسته اند.


  • کمال

    بسیار عالی بود.فقط اینو میخوام بگم که زبان لری بسیار مشابه زبان اوستایی هست و احتمال اینکه از این زبان منشعب شده باشد خیلی زیاد است.چون که زبان لری یک زبان بسیار قدیمی و باستانی است که بیش از 40000 سال قدمت دارد.و اینو بگم که پانکردها در چندین سایت دیده ام که میگن زبان کردی همون زبان اوستاییه و قصد دارن که اینم از ما بدزدن و به اسم خودشون ثبت کنن.


  • احمد رضا ایمانی

    چگونه بدخواهان مردم لور ، زبان لوری را لهجه میدانند؟ در صورتی که هزاران واژه در زبان کهن لوری هست که حتی هیچگونه شباهتی با فارسی ندارند و همچنین انبوه واژه هایی که در لوری هست و در فارسی معادل ندارد مثل:لهور lahor یعنی حریص / تاله tala یا گغ gegh یعنی شاخه درخت / لچر lachar یعنی خسیس / انگنیدن anganidan یعنی گدایی و گدا هم میشه انگنا angana / وهشیدن vahshidan یعنی عطسه کردن / بنچیلک boncilek یعنی اساس / دلنیایه یعنی مطمعن / ویردار یعنی مراقب / لزم lazm یعنی گویش / لوری زبان باشد یا گویش دوستش دارم. میخواهم نگهبان آن باشم زیرا هویت من است. زبان باستانی لوری را پاس بداریم همانگونه که فارسی را پاس میداریم. چرا برخی از همتباران ما فکر میکنند که اگر عبارات لوری را پاس بداریم گناهی کبیره مرتکب شدیم که حتی با توبه هم بخشوده نمیشود؟


  • هانیه

    عشقست هر چی لره با غیرته مینازم به اینکه لرم


  • محمد

    با درود. زبان لری به زبانهای جنوبی و جنوب غربی تعلق دارد ولی زبان اوستایی زبان شمال شرقی و شرقی محسوب میشود. اشتراکات همه ی زبانهای ایران یک چیز طبیعیست بخاطر همریشه بودن آنها. لری باستان خواندن اوستایی کار نادرستی است.



آخرین مقالات