دو شنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۸ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

ارتباط زبان لری با زبان اوستایی

بیاد قومم که کهن تر از تاریخ است و به یاد زرتشت که با سرودن این سرزمین را کاشت. اوستا نام فراگیر مجموعه کهن ترین نوشتار و سروده های ایرانیان باستان است و زبان ان اوستایی نام دارد. این زبان که ریشه زبان ایرانیان قدیم محسوب می شود خود به نوعی معیاریست برای تشخیص دادن و اصالت داشتن و ایرانی بودن زبان قومیتهای در ایران. زبان لری سرشار از واژگان اوستایست که بگونه ای که میتوان گفت زبان لری تغییر شکل یافته زبان اوستایی است. از ان جایی که پروردگار یکتا را با دیده دل و از راه پارسایی شناخته ام ، خواهم کوشید همه را به سوی او رهبری کنم و به مردم بیاموزم که اهورامزدا را تنها میتوان از راه راستی با اندیشه و گفتار و کردار نیک و درود و ستایش خود را تنها به پیشگاه او تقدیم کرد. اشو زرتشت اسپیتمان، یسناـ هات 45ـبند ـ8 . زبان اوستایی از شاخهٔ زبانهای ایرانی باستان و جز زبان‌های شرقی ایران است. نسک‌های اوستا، کتاب مقدس زرتشتیان را بدین زبان نوشته‌اند. این زبان هم‌ریشه با سانسکریت و نزدیک به پارسی باستان است. تنها اثر به جا مانده به آن اوستا است. از مطالعهٔ اوستا بر می‌آید که دو گویش گوناگون از این زبان در اوستا به کار رفته است که یکی کهنه‌تر می‌نماید. نخستین لهجهٔ گاهانی است که سروده‌های شخص زرتشت به آن است. به علاوه یسن‌های ۳۵ تا ۴۱ (هفت هات) و نیز چهار دعا از یسن ۲۷ به این لهجه است. لهجهٔ پسین‌تر لهجهٔ سایر قسمت‌های اوستای امروزی است. در دورهٔ ساسانیان الفبایی برپایه الفبای زبوری و پهلوی اختراع شد و اوستا بدان نوشته شد. اما در ادامه ارتباط زبان لری را با زبان اوستایی برسی خواهیم کرد

 ارتباط زبان لری با زبان اوستایی

نوشته شده در تاریخ 02/05/2017 ساعت:22:49:33

 

زبان خانهء هستی است و انسانها ساکن این خانه هایدگر . زبان باستانی لری یکی از بکر ترین شاخه های زبان ایرانی است که یاد گذشته های باستانی را در خاطره خود دارد . قدمت و عظمت فرهنگ و تمدن پیشینیان در مناطق لر نشین ، تاج سر افتخارات هنری بشر در دوران باستان است. آثاری که نگاه به تصاویر آن در کتب تاریخی و موزه ها ، انسان را جادوی قدرت خویش میکند. کلمات و واژگان لری ، از اعماق فرهنگ و تاریخ و سنت های بومی ما برخاسته اند و آنقدر استقلال در بیان جملات و اصطلاحات و واژه ها بوده که کسی نیاز به استفاده از واژه ی غیر را نمی دیده است. وجود تلفظ ویژه ، اصطلاحات خاص ، ترکیب بندی و ساختار خاص و واژگانی با اسکلت بندی کهن و تلفظی غالبأ اوستایی ، زبان باستانی لری را از دیگر زبانها متمایز و ممتاز میکند. وجود ریشه ی مشترک لغات لری با اوستایی و پهلوی مؤید این مدعاست......

 

اشتراکات زبان لری با زبان اوستایی (لری باستان)

 

 

به گوشه ای آرام نشستن در زبان لری میشودآرموسایی armosayi و در زبان اوستایی آعیریمیتی airimaiti یعنی گوشه گیری .

لثه در زبان لری میشودآرو aru و در اوستایی أروار arvar یعنی آرواره ( اوستا , بندهشن , فرگرد ۲۴ , بند ۳ ) .

ازاد در لری میشودآزات azat و در اوستایی آزات azata یعنی آزاد .

آنی و تند در لری میشود آزه aze و در اوستایی آسو asu یعنی تند و چابک .

آبستن در لری میشودآوس awes و در اوستایی اوپس upas یعنی آبستنی .

آری در لری میشودأ a و در اوستا أت at یعنی آری _ بنابراین .

لفظی برای ترساندن بچه در لری میشوداخه axa و در اوستا اغه aya یعنی زشت و پلید .

دستور در لری میشوداورد urd و در اوستا اوروات urvata یعنی دستور .

ستاره در لری میشودأساره یا آساره asara و در اوستا ستر stara یعنی ستاره .

إسبستان نام یک منطقه در جنوب خرم آباد است که در لفظ لری گویندإسبسو esbeso و در اوستا اسپواستان aspo stana یعنی جای اسب .

سفید در لری میشودإسبی یا إسپی esbe و در اوستا إسپی spi یعنی سفید .

اشک در لری میشودأسر asr یا aser و در اوستا أسرو asru یعنی اشک .

اسب سوار در لری میشودأ سوار asowar و در اوستا أسباری asbaray یعنی اسب بردن .

ستون زیر چادر عشایر را در لری گویندإسی esi و در اوستا إستون stuna یعنی ستون .

غار در لری میشود إشکفت eskaft و در اوستا ایشکت iskata و أو کنت avakanta یعنی کوه _ غار .

شکستن در لری میشودإشگنایه esgenaye و در اوستا إسکند skend یعنی شکستن .

شکسته شده در لری میشوداشگنایه esgenaya و در اوستا اسکند skenda یعنی شکسته شده .

أشه asa نامی رایج میان بانوان لر , که در اوستا ( ایشی isi یعنی بانو ) و ( أش یه asya یعنی پرهیزگار ) و ( أشی asi یعنی فرشته توانگری ) .

اوغ و اوق در زبان لری میشودأغی ayi و در اوستا أغه aya و أختی axti یعنی أخ و ناپاکی و زشتی .

لفظ تعجب از اتفاق تلخ در لری میشودأکه ake و در اوستا أکه aka یعنی زشت و بد .

نفس کشیدن در لری میشودإنه ena و در اوستا أن an یعنی دم زدن _ زیستن .

پس و دیگر در لری میشودأنی ani و در اوستا أنی anya یعنی دیگری .

آن سر و آن طرف در لری میشوداو پر upar و در اوستایی أپر apara یعنی دیگری .

آنجا در لری میشوداوچه uce و در اوستا إتذ aetasa و أ إ ته aetaa یعنی آنجا .

ابر در لری میشوداور or و در اوستایی أور avra یعنی ابر .

بله در لری میشودأه ah و در اوستا آه ah یعنی پذیرفتن .

گاه برای ندا و قید تنبیه در لری أهوی uhoy گویند که در اوستا أهیا ahya یعنی ای _ هی .

این در لری میشودای i و در اوستا ، یی i یعنی این .

اینجا در لری میشودإیچه ice و در اوستا إیذه isa یعنی اینجا .

ایستاده در لری میشودایسایه esaya و در اوستا ستات stata یعنی ایستاده .

ایستادن در لری میشودایسایه esaye و در اوستا , ستا seta و آستا aseta یعنی ایستادن .

اکنون در لری میشودایسه ise و در اوستا إیذ isa یعنی اینک .

پیشوندی برای روز و شب در لری میشودایم ema و در اوستا ایم ima گفته میشود مثلأ ایمه روز = امروز .

ما در لری میشودإیما ema و در اوستا أهماکم ahmakem یعنی من .

بانگ و ناله مردان در لری میشودباو baw و در اوستا باووی bavoya یعنی آه و افسوس .

گریه و زاری در لری میشودباو زیه bawzeye و در اوستا باووی bavoya یعنی آه و افسوس .

باد در لری میشودبای یا وا bay و در اوستا وات vata یعنی باد .

میانه ی دو پا در لری میشودبچ bac و در اوستا پذ pasa یعنی پا .

ریز شده در لری میشودبختسه bextesa و در اوستا pasa یعنی الک شده .

کوبیده در لری میشودبخته bexta و در اوستا بخت baxta یعنی کوبیده و خرد شده .

تقسیم کردن در لری میشودبر کرده bar kerda و در اوستا پر para یعنی دادن _ بخشیدن .

تقسیم کردن و بخشیدن در لری میشودبر بشخ barubasx و در اوستا پر para یعنی بخشش و دادن .

بردن در لری میشودبورده borde و در اوستا بر bar یعنی بردن .

بالا در لری میشودبرز barz و در اوستا برز barez یعنی بالا .

ابرو در لری میشودبرم berm و در اوستا بروت brvat یعنی ابرو .

بریدن در لری میشودبورنه borane و در اوستا برو baru و برن baren یعنی بریدن و برش .

بستن در لری میشودبسته baste و در اوستا بست basta یعنی بسته و بند .

 

ببر در لری میشودبور bor و در اوستا برو baro یعنی بردن .

به پا در لری میشودبه پا ba pa و در اوستا پا pa یعنی پاییدن .

بود در لری میشودبی bi و در اوستا بی bi یعنی بوده .

بوده اند در لری میشودبینه bina و در اوستا بعون baun یعنی بودن .

بودن در لری میشودبییه biye و در اوستا بی إت beet یعنی بودن .

بوده در لری میشودبییه biya و در اوستا بی bi یعنی بوده .

پاییدن در لری میشودپاعنه pa ane و در اوستا pavaw یعنی نگهداری .

پاییدن در لری میشودپایی یه pai ye و در اوستا پعی pai یعنی پاییدن .

پاشنه در لری میشودپاشنه pasna و در اوستا پاشنه pasna یعنی برآمدگی کف پا _ پاشنه .

بینی و جلوی , در لری میشودپت pet و در اوستا پعیتی paiti یعنی پیشوند به معنی روبرو .

گوشه در لری میشودپر par و در اوستا پعیری pairi یعنی پیرامون .

نزدیک در لری میشودپر par و در اوستا پر pare یعنی نزد و نزدیک .

پیچ و تاب در لری میشودپر پیت perepit و در اوستا وی پت vipat یعنی گریختن و به دور خود پریدن .

درخشش در لری میشودپرچه perca و در اوستا برچ barej یعنی درخشیدن .

پر دادن در لری میشودپره نه pera ne و در اوستا پرن parena و پرنو parenu یعنی پر و بال .

کناری در لری میشودپری pari و در اوستا پعیری pairi یعنی پیرامون .

گوسفند در لری میشودپز pasa و در اوستا پسو pasu و پسا pasa یعنی جانور _ گوسفند .

پشت در لری میشودپسه pasa و در اوستا پسن pasna یعنی پشت سر .

پشه و مگس در لری میشودپشخه pasxa و در اوستا مخشی maxsi یعنی پشه و مگس .

پیه در لری میشودپی pi و در اوستا پی pi و پیو piv یعنی پیه .

گوشت پا در لری میشودپیز piz و در اوستا پیزو pizu یعنی پی و رگ پا. 


سیاه و سفید در لری میشودپیسه pesa و در اوستا پعس paesa یعنی پیس .

پراکنده ساختن در لری میشودتار کرده tar kerda و در اوستا تر tar یعنی تار و مار کردن .

لگن حمام در لری میشودتاس tas و در اوستا تشته tasta یعنی ظرف .

تراشیدن در لری میشودتاشته taste و در اوستا تش tas و تاشت tast یعنی تراشیدن .

توان در لری میشودتاو taw و در اوستا تو tu یعنی یارایی داشتن .

بیماری صرع در لری میشودترس ters و در اوستا ترهس tarahs یعنی مضطرب شدن .

پیش او در لری میشودتش tes و در اوستا آعیتی aiti یعنی پیش .

تشنه در لری میشودتشنه tesna و در اوستا ترشن tarsana یعنی تشنه .

بذر و تخم در لری میشودتوم tom و در اوستا توم tom یعنی بذر و تخم .

توانایی در لری میشودتنا tona و در اوستا تون ton یعنی توان .

توان در لری میشودتو to و در اوستایی تو tu یعنی یارایی داشتن .

زور در لری میشودتوش tus و در اوستا تویشی tevisi یعنی نیرومندی .

ترا در لری میشودتونه tune و در اوستا ثوانم swanm یعنی ترا .

نزد در لری میشودته te و در اوستا آعیتی aiti یعنی نزد .

سینی چوبی در لری میشودتی جه teyja و در اوستایی تبجه tabaje یعنی طبق .

پخش در لری میشودتیچ tic و در اوستا ویش vis یعنی پاشیدن و افشاندن .

پاشیدن در لری میشودتیچنه ticane و در اوستا تچین tacin یعنی ریختن و روان شدن .

جشن در لری میشودجشت jast و در اوستا یسنا yasna و یشت yasta یعنی جشن و نیایش . جان در زبان لری میشودجو jo و در اوستا گی gaya یعنی جان .

چریدن در لری میشودچرده carde و در اوستا چر car یعنی چریدن .

چشم در لری میشودچش cas و در اوستا چشمن casman یعنی چشم .

چشیدن در لری میشودچشنه casane و در اوستا چشن casan یعنی چشیدن .

چشیدن در لری میشودچشییه casiye و در اوستا چش cas یعنی چشیدن .

چنگال و پنجه در لری میشودچنگر canger و در اوستا چنگر cangra یعنی چنگال .

چه اندازه در لری میشودچه نی ca ne و در اوستا أنی ani یعنی اندازه .

لانه ی مرغ و کنایه از آن در لری میشودچینه cina و در اوستا شینه sayana یعنی مسکن .

چیدن در لری میشودچییه ciye و در اوستا چی ci یعنی چیدن .

خودت در لری میشودخوت xot و در اوستا خته xata یعنی خودت .

از در لری میشودد de و در اوستا هچ haca یعنی از ( در هزوارش یا ازوارش هچ مینویسند ولی از میخوانند.

در زبان پهلوی ساسانی هم قاعده به همین وضع است مثلا به خط آرامی مینوشتند تورا و گاو میخواندند ).

مادر در لری میشوددا da و در اوستایی دعنو daenu یعنی مادر _ آفریدن .

داشت و داشتن در لری میشودداش das و در اوستا داش das یعنی داشت .

مشکل و فریب در لری میشودداو daw و در اوستا دعیوی daiwi و دو dav و دب dab یعنی فریب دادن و گمراه کردن.

فریب کار در لری میشودداوی dawi و در اوستا داوی daoya یعنی فریبکار .

مسخره کردن در لری میشوددتر کرده detar kerdah و در اوستا ترمن tare.man یعنی ریشخند کردن .

دوشیدن در لری میشوددوخته doxte و در اوستا دوغ duy یعنی شیر .

دختر در زبان لری میشوددخدر doxder و در اوستایی دوغذر duysar یعنی دختر .

گودال و چال در لری میشوددخمه daxma و در اوستا دخم daxma یعنی گودال و چال .

سوزن در لری میشوددر زه darze و در اوستا دریز darez یعنی بند بست .

خیاط در زبان لری میشوددرزی darzi و در اوستا درز darez یعنی بستن و پایدار کردن .

 

 

پاره شدن در زبان لری میشوددرسه derese و در زبان اوستایی درش deres و درته dereta یعنی شکافتن. 

پاره کردن در زبان لری میشوددرنه derane و در زبان اوستایی أودرن avadarena و درت dereta یعنی دریدن.

  دروغ در لری میشوددرو dru و در اوستا دروج druj یعنی دروغ.

  دروغگو در لری میشوددروزه druze و در اوستا دعو ود روج daevo.druj و دروشت drusta یعنی دروغگو.

لقبی برای مردان حیله گر در لری میشوددغل deyel و در اوستا دگل dagal یعنی بسیار دروغگو.

  زنش دل در لری میشوددل تپه del.tapa و در اوستا تپ tap یعنی زنش دل.

دهن و گفتن در لری میشوددم dam و در اوستا دم dam یعنی دم زدن. 

عقب و پشت سر در لری میشوددما dema و در اوستا دومه duma و دمه dema یعنی دنباله و عقب.

دانستن در لری میشوددونسه donese و در اوستا دنس dans و دانست danst و وا va و دا da یعنی دانستن.

پوشیدن در لری میشودد ور کرده de var kerdh و در اوستا دور dvar یعنی پوشاندن. 

دو زانو نشستن در لری میشوددو زونی duzoni و در اوستا زنو zanva و ژنو znu یعنی زانو .  دویدن در لری میشوددووسه dowese و در اوستا دوانس dvas یعنی دویدن.

ریاکار در لری میشوددوهاچه duhaca و در اوستا دوژ dwza یعنی فریب و ریا. 

بزن در زبان لری میشوددی de و در اوستا دنس dns و دیس dis یعنی زدن.

او را بزن به لری میشوددیش des و در اوستا ( دویش dvis ) و ( دعیبیش daibis ) و ( دنس dns ) یعنی آزار کردن _ کتک زدن _ آزردن . 

او را بزن به لری میشوددیش des و در اوستا دیس dis یعنی او را بزن . 

دادن در لری میشودد یه deye و در اوستا دعینتی dainti _ دعیذ daise _ دث dasa _ دعی إ دویشت daiedoeist _ دایتی daiti _ دا da یعنی دادن.

دیدن در لری میشوددییه diye و در اوستا دی di و die و چش cas یعنی دیدن _ نگاه کردن. رشنو rasnu نام طایفه ای در لرستان است و در اوستا رشنو rasnu یعنی فرشته ی دادگستری.  ریدن در لری میشودرییه riye و در اوستا ری ایری ri.iri یعنی ریدن . 

زاییدن و زایش در لری میشودزا za و در اوستا زات zata یعنی زاده و آورده به هستی .

منزلگاه زمستانی عشایر در لری میشودزم گه zemga و در اوستا زم zem یعنی سرما . 

آذوقه زمستانی در لری میشودزم هری zem hari و در اوستا با همین لفظ و تلفظ وجود دارد.  داماد به لری میشودdoma دما و در اوستا داماتر damatar یعنی داماد. 

چانه در لری میشودزنج zenj و در اوستا زنو zanva یعنی زنخ .

از آن رو در لری میشودزوتا zuta و در اوستا زیت zit یعنی زیرا _ برای اینکه . 

زبر در زبان لری میشودزور zor و در اوستا زفر zefer یعنی زبر .

زن در زبان لری میشودزه za و در اوستا جنی jani یعنی زن . 

زدن در زبان لری میشودزیه zeye و در اوستا جعینتی jainti یعنی زدن. 

زهر در لری میشودژر zar و در اوستا گر gara یعنی زهر . 

خاکروبه در لری میشودساور دو sawerdo و در زبان اوستایی ساعیری sairi یعنی خاکروبه .  آرامش و قرار در لری میشودستار setar و در اوستایی أسترت astareta یعنی آرامش و قرار.  سرب در لری میشودسرپ serep و در اوستا سرو srva یعنی سرب.

 

سرود در زبان لری میشودسرو seru و در زبان اوستایی sru یعنی سرود .

لرزه و چندش در لری میشودسزرگه sezerga و در اوستا سترته stereta یعنی لرزیده و ترسیده .

سوز سرما در لری میشودسزه seza و در اوستا سعوچ saoc یعنی سوختن . 

اسب سوار در لری میشودسوز سوار sozsowar و در اوستا سوسیا sosya یعنی اسب .

چوب نوک تیز در لری میشودسوک suk و در اوستا suka یعنی سوزن .

تفاله شکم چارپایان در لری میشودسوور sower و در اوستا سعیری sairiya و سیریهی sairihya و سرو soro یعنی سرگین خشک شده رمه .

  برای در لری میشودسی si و در اوستا زی zi یعنی سوی و جهت .

سنگ در لری میشودسی sey و در اوستا سونی suny و سون svan یعنی سنگ . 

نوبت در لری میشودسیر sir و در اوستا سوعیریا suirya یعنی روزانه _ صبحگاهی . 

پاره پاره در لری میشودشر ser و ویشستر visastare یعنی پاره پاره .

شدن در گویش لری بروجردی میشودشییه siye و در اوستا شیو syu یعنی شدن .

  پر خور در لری میشودفره هر ferahar و در اوستا فرنگوهرتر frangharetar یعنی خورنده و نوشنده .

زیر بغل در لری میشودکش kas و در اوستایی کش kasa یعنی زیر بغل .

 

کهکیلویه از واژه ککهی kakahya و از ریشه کهو kahv به معنی درخشنده به نام کوهی آمده است که منظور از درخشندگی , برف و یخچال طبیعی باشد ( فرهنگ اوستا , صفحه ۳۴۶ و فرهنگ پاشنگ ) .

 

کج در زبان لری میشودکمر komar و در اوستا کمر kmr و کمرا kamara یعنی کمر و کمربند . کدام یک و کی در زبان لری میشودکومی komi و در اوستا کهمیایی kahmiyai و کهمی kahmi یعنی چه کس و کی .

کندن در لری میشودکنی kane و در اوستایی کن kan یعنی کندن .

چشمه در لری میشودکنی kani و در اوستا کان kan یعنی کندن و جوشش .

طرف در لری میشودکو ko و در اوستا کعوژد kaozda یعنی سوی و کنار .

کجا در لری میشودکوا koa و در اوستا کوا kva یعنی کجا .

لاک پشت در لری میشودکیسل kesal و در اوستا کسیپ kasyapa یعنی لاک پشت .

گاو gaw در لری با گعو gao اوستایی هم ریشه است .

گفتن در لری میشودگوته gote و در اوستا وچ vac و وش vas یعنی گفتن .

کوه کوچک در لری میشودگر gar و در اوستا گعیری gairi یعنی کوه .

کوه گرین در لری میشودگری gari و در اوستا گری gari یعنی کوه .

گریه در لری میشودگریوه gereva و در اوستا ری أو ryava و أوری avari و گریوآ griva یعنی گریستن و گریه کردن.

قاپیدن در لری میشودگزوراق gazveraq و در اوستا هز haze یعنی قاپبدن .

فحش و بد در لری میشودگن gan و در اوستا گن gan یعنی بوی بد .

شکم در لری میشودگیه geya و در اوستا گی gaya یعنی جان و زندگی .

مو در لری میشودگیس و در اوستا گعیسو gaesu و گعس gaes یعنی زلف و گیسو .

روشن کردن در لری میشودگیسنه gisane و در اوستا اوسنت ousant یعنی روشن کردن.

پنجره کوچک در لری میشودلووچ lovac و در اوستا رعوچنه raocana یعنی دریچه .

ماهی در لری میشودماساو masaw و در اوستا مسی masya یعنی ماهی .

حیوان خانگی در لری میشودمالی mali , همریشه با واژه انگلیسی animal به معنی حیوان و در اوستا أنومی anumaya یعنی چارپا و گله کوچک .

سینی بزرگ مسی در لری میشودمجمه majma و در اوستا موجما mojama یعنی سینی بزرگ مسی .

گیج در لری میشودمر mer و در اوستا أمرنت amarant یعنی فراموشکار .

غار در لری میشودمر mar و در اوستا vara maya یعنی غار .

مغز در لری میشودمزگ mazg و در اوستا مزگ mazga یعنی مغز.

 

 

در لری چاق میشودمس mas و در اوستایی هم مس mas یعنی بزرگ و سترگ .

چاقی در لری میشودمسی masi و در اوستا مستی masti و مسن masan یعنی بزرگی و برتری . ماندن در لری میشودمنه mane و در اوستا مانن mann و من man یعنی ماندن .

مانند و مثل در لری میشودمنی meni و در اوستا مانن man و منین manayen یعنی مانند بودن .

من در لری میشودمه me و در زبان اوستایی م ma و من men یعنی من .

من خودم در زبان لری میشودمه خوم mexom و در اوستا مخواو maxvaw یعنی خود من . میان در لری میشودمی me و در اوستا معیذی maisya یعنی میانه , نیم کمر.

میبارد در لری میشودمی واره mevara و در اوستایی وار var یعنی باریدن. گوسفنده ماده در لری میشودمیش mes و در زبان اوستایی معش maesa یعنی میش.

میان در لری میشودمین men و در اوستا معیذی maisya یعنی میانه .

خشتک در لری میشودمین بچ menbac و در اوستا پذ pasa یعنی پا .

خویشاوند و همخون در لری میشودنافه nafa و در اوستا ناف یه nafaya یعنی خویشاوندی داشتن.

دختر با رفتار مردانه در لری میشودنروک neruk و در اوستا ناعیریکا nairika یعنی بانو .

نرینه در لری میشودنره nera و در اوستا نره nara یعنی نرینه .

پیشوندی برای آنام در لری میشودنسا nesa و در اوستا نی سی nisaya نام سه شهر در ایران باستان بود و nisa در پارسی باستان به معنی آبادی بود.

خم شدن در لری میشودنم nem و در اوستایی نم nam یعنی خم شدن.

کوتاه و خمیده در لری میشودنم nem و در اوستا آنمن anman یعنی خم شدن.

نم دار در لری میشودنمرچ nemerc و در اوستایی نمذک nemeska یعنی نمدار.

تازه ی تازه در لری میشودنو بر نو nubernu و در اوستا پرنایو pernaya یعنی نو رسیده.

نهادن در لری میشودنیایه neyaye و در اوستا نیدا nida یعنی نهادن.

صدای ناشی از ضعف در لری میشودنیزه niza و در اوستا نثز naeza یعنی سستی و شوخی گفتار.

ناپدید شدن در لری میشودنیس nes و در اوستایی نس nas یعنی ناپدید شدن.

باد در لری میشودوا va و در اوستا وات vata یعنی باد.

با این در لری میشودوایه vaya و در اوستا آیه aya یعنی با این.

نزدیک در لری میشودور var و در اوستا پر pare یعنی نزد , نزدیک .

سینه و جلو و پوشیدن در لری میشودور var و در اوستا ور vara یعنی سینه و جلو.

ایستادن در لری میشودوریسایه veresaye و در اوستا پرستا para sta یعنی ایستادن و ایستاده. پیش از در لری میشودورز veraz و در اوستا پر para یعنی پیش .

برگشتن در لری میشودورگشته vergaste و در اوستایی ورت vareta و varata یعنی برگشتن. گوسفند دو ساله در لری میشودورن veran و در اوستایی أرن aran یعنی گوسفند ماده _ میش.

پهلو و کلیه در لری میشودولگ velg و در اوستا ورذک vereska یعنی گرده _ قلب _ کلیه.

گیج در لری میشودونگ veng و در اوستا بنگ banga یعنی گیج و سست.

 

آن در زبان لری را وه va گویند و در اوستا هو hva یعنی آنان.

 

افسوس و آه در لری میشودوه ve و در اوستایی ویویی vayoi و بی be یعنی آه و افسوس.

به در زبان لری میشودوه ve و در اوستا پعیتی paiti یعنی به .

 

خراشیدن صورت در موقع سوگواری را در لری وه وه ve ve میگویند و در اوستا vayoi ویویی یعنی آه و افسوس.

 

یاد کردن در لری میشودویر vir و در اوستایی ویره vira یعنی یاد کردن.

پایین در زبان لری میشودهار har و در اوستا أاور aora یعنی پایین.

میخواست در لری میشودهاس has و در اوستایی یاس yas یعنی خواستن.

صاحب در لری میشودهاوه hawe و در اوستا خو xva یعنی دارا بودن .

صاحب در لری میشودهاون hawen و در اوستا خوعیت xvaeta یعنی از خود _ دارا بودن. خوردن در لری میشودهرده harde و در اوستا هنگوهرن hanguharna و هور huvar یعنی خوردن. 

مادر و پدر زن و شوهر در لری میشودهوسیره husira و در اوستا خوسور xvasura یعنی پدر زن. 

خشک در لری میشودهوشگ husg و در اوستا هیشک hiska و هیشکو hisku یعنی خشک. خوابیدن در لری میشودهوفتسه hoftese و در اوستا خوفس xvafs و خوفسن xvafsan یعنی خواب _ خواب آلودگی.

صدا کردن در لری میشودهنا hena و در اوستا هن دا handa یعنی صدا کردن.

تکه تکه کردن در لری میشودهنجه هنجه کردن hanja و در اوستا همچی hamci یعنی انجیدن. خواندن در لری میشودهنه hane و در اوستایی خون xvan یعنی نغمه خوانی کردن.

خانه در لری میشودهونه hona و در اوستایی یعون yaona یعنی خانه.

دیگر و دیگری در لری میشودهنی hani و در اوستایی أنی naya یعنی دیگر و دیگری.

هاون در لری میشودهونگ havang و در اوستا هاونه havana یعنی هاون.

هست در لری میشودهی he و در اوستا اه ah یعنی بودن.

اکنون در لری میشودهیسه hesye و در اوستا ایذه isa یعنی اینک.

هم اینک در لری میشودهیسه یا ایسه hesye و در اوستا أعیذی aisya یعنی هم اکنون.

هیزم در لری میشودهیمه hima و در اوستایی أیسم aisma میشود هیزم.

آسیاب کردن در زبان لری میشودیرده yarde و در زبان اوستایی یاورن yavarena یعنی آسیاب دستی.

این در زبان لری میشودیه ya و در اوستایی عی i یعنی این .

 

سخن اخر: لغات اوستایی در زبان لری(بختیاری ،مینجایی، لکی،ایلامی، کرمانشاهی،ثلاثی و لری جنوبی یعنی ممسنی و یاسوجی) بسیارند و این تنها گوشه ای از این ارتباط بود منتها جمع اوری یک جای این لغات از حوصله ما خارج هست ـ سعی ما در این بود تا گوشه ای از شباهت ها را با زبان لری مینجایی و تا حدودی گویش میوندی بختیاری منتشر کنیم و به این معنا نیست که در دیگر گویش های لری که ذکر کردیم لغات اوستایی وجود ندارد . نکته حائض اهمیت اینست که بر خلاف تبلیغان پان ها زبان مردم کرمانشاه و ایلام لری هست. 

 

 

 

36 نظر

  • منوچهر زیبایی

    احسنت درود بر شما . ما لرها با اتحاد و همبستگی دوباره میتوانیم همچون گذشته ها اقتدار خود را بیشتر ثابت کنیم . درود بر لرستان بزرگ


  • علی رضا هداوند

    بسیار عالی دستت درد نکنه


  • علی

    زبان یکی از مشخصه های اصالت هست اما زبان نژاد نمی افریند


  • جافری

    زبان پشت سر خودش یک فرهنگ می آورد. زبان محصول ادوار تاریخی یک ملت است. زبان محصول تجربه زیستن یک ملت است. دوستان اینقدر کتاب بخونید که اسیر نوشته یک نویسنده و یک کتاب نشید. از آدمهای یک کتابی بترسید چون ذهن دوگمی دارند و هوای فکریشون خیلی سخته.


  • جافری

    هوای فکری شون سرده.


  • مصطفی اکبریان

    درود بر روان پاکتان _ احسنت عالی بود. متأسفانه نخبگان فکری ما کمتر روی زبان لری کار کرده اند و از داشته های مان غافل هستیم.


  • لر

    لر یعنی لشکر تاریکی ها


  • شایان صادقی

    زبان لری سرشار از واژگان اوستایی و پهلوی باستان است که خود بهترین معیار است برای تشخیص تبار و اصالت نژادی مردمان قوم لر . با توجه به مستندات تاریخی و پژوهش های انجام شده میتوان استنباط کرد که قوم لر از جمله بومیان اصلی و قدیمی ایران و وارثان مدنیت و تمدن عیلام باستان و کاسیان هستند. مشخصات فیزیکی ، آداب و رسوم ، پوشاک ، خصوصیات و ویژگی های زبانی لرها و نزدیکی واژه ها و زبان آنها به زبان های پهلوی باستان و اوستایی بیانگر اصالت نژادی و ایرانی الاصل بودن آنهاست. قوم لر از اختلاط و آمیزش با نژادهای غیر ایرانی تا حدودی به دلیل موقعیت جغرافیایی و کوهستانی خود مصون مانده است و کمتر در معرض تهاجم تمدن های مختلف کشور گشایان و فاتحان بیگانه قرار گرفته اند. در اثبات اصالت نژادی و ایرانی الاصل بودن اقوام لر میتوان به همسانی زبانی و پوشش آنان با اقوام باستانی و همین طور سابقه ی کهن تاریخی محل سکونت این اقوام اشاره کرد. لباس بانوان لر شباهت بسیاری به لباس زنان دوره ی ساسانی دارد و زبان لری به زبان پهلوی عهد ساسانیان نزدیک است و از واژه های ترکی و عربی کمتر بهره میگیرد. محققان قرار گرفتن محل سکونت آنان را در میان کوه های بلند و صعب العبور را عامل عدم اختلاط زبان لری با زبان های ترکی و عربی دانسته اند.


  • کمال

    بسیار عالی بود.فقط اینو میخوام بگم که زبان لری بسیار مشابه زبان اوستایی هست و احتمال اینکه از این زبان منشعب شده باشد خیلی زیاد است.چون که زبان لری یک زبان بسیار قدیمی و باستانی است که بیش از 40000 سال قدمت دارد.و اینو بگم که پانکردها در چندین سایت دیده ام که میگن زبان کردی همون زبان اوستاییه و قصد دارن که اینم از ما بدزدن و به اسم خودشون ثبت کنن.


  • احمد رضا ایمانی

    چگونه بدخواهان مردم لور ، زبان لوری را لهجه میدانند؟ در صورتی که هزاران واژه در زبان کهن لوری هست که حتی هیچگونه شباهتی با فارسی ندارند و همچنین انبوه واژه هایی که در لوری هست و در فارسی معادل ندارد مثل:لهور lahor یعنی حریص / تاله tala یا گغ gegh یعنی شاخه درخت / لچر lachar یعنی خسیس / انگنیدن anganidan یعنی گدایی و گدا هم میشه انگنا angana / وهشیدن vahshidan یعنی عطسه کردن / بنچیلک boncilek یعنی اساس / دلنیایه یعنی مطمعن / ویردار یعنی مراقب / لزم lazm یعنی گویش / لوری زبان باشد یا گویش دوستش دارم. میخواهم نگهبان آن باشم زیرا هویت من است. زبان باستانی لوری را پاس بداریم همانگونه که فارسی را پاس میداریم. چرا برخی از همتباران ما فکر میکنند که اگر عبارات لوری را پاس بداریم گناهی کبیره مرتکب شدیم که حتی با توبه هم بخشوده نمیشود؟

  • مریم

    سلام ممکنه لطفا چند تا فعل لری بگین که در فارسی نیست و به پهلوی برمیگرده


  • هانیه

    عشقست هر چی لره با غیرته مینازم به اینکه لرم


  • محمد

    با درود. زبان لری به زبانهای جنوبی و جنوب غربی تعلق دارد ولی زبان اوستایی زبان شمال شرقی و شرقی محسوب میشود. اشتراکات همه ی زبانهای ایران یک چیز طبیعیست بخاطر همریشه بودن آنها. لری باستان خواندن اوستایی کار نادرستی است.


  • زبان لری

    زبان باستانی لری و تمامی گویشها و لهجه های زیرمجموعه آن از نسل زبان پهلوی هستند که براساس مستندات تاریخی تا حدود قرن پنج و ششم هجری در مناطق غربی ایران رواج داشته و به دلیل اینکه با حمله اعراب از کارکرد اداری_آموزشی می افتد کم کم هویت اصلی خود را از دست میدهد و محدود به مناطق کوهستانی میشود.زبان لری در حقیقت نوع تحلیل رفته و رقیق شده ای از همین زبان باستانی است.واژه های پهلوی موجود در زبان لری در بسیاری از زبانها و گویشهای ایرانی اصلأ وجود ندارند.هم اکنون ساکنان باستانی ترین شهر ایران و جهان یعنی شهر شوش به زبان لری تکلم میکنند.زبان لری دارای دستور زبان و قواعد واجی خاص خودش است.زبان لری سرشار از واژگان و اصطلاحات اوستایی و پهلوی است که خود میتواند معیاری باشد برای تشخیص تبار و سنجیدن اصالت مردمان متمدن لر.وجود لغات و اصطلاحات بیشمار اوستایی و پهلوی در زبان لری به خوبی حکایت از ریشه دار بودن مردم لر است.هدایت اله رشیدیان درکتاب (خرم آباد درگذر جغرافیای انسانی) صفحه ۱۰۵ آورده که زبان لری همان زبان پهلوی دوره ساسانی است. خاصیت عمده زبان لری استقامت در برابر واژه های بیگانه است مثلأ در زبان فارسی کلمات فرانسوی یا انگلیسی یا عربی را بدون تغییر شکل گرفته و تلفظ میکنند در صورتیکه لرها اگر حتی واژه ای علمی را بپذیرند مانند عربها یا هم سنگ آن را جایگزین کرده آن را از بین برده و صورتی جدید از آن ایجاد می کنند.لرستان جزو ایالت《پهلوی_پهله》بوده و به همین خاطر به《فهلوی_فیلی》یا《لر فیلی》معروف است و زبان لری هم بازمانده زبان پهلوی ساسانی است.وجود لغات مشابه لری در زبان پهلوی مؤید این مُدعاست.


  • اسامی باستانی طوایف لُر

    وَن van در زبان لُری یعنی انداختن و پسوندی است به معنی《مند》مثل آبرومند و برای معرفی ایلات و طوایف اصیل لر بکار میرود. وند پسوند دارا بودن است و از ریشه اوستایی vant ونت به مفهوم دارنده است. میر طایفه ای در لُرستان است که زمان اتابکان و والیان لُر جزء وزرا و صاحب نظران بودند. میر شاهوردیخان اتابک لر و میرنوروز از آن طایفه اند و در شاهنامه میر به معنی《کدخدا》و《صاحب سواد》آمده است:یکی میر بود اندرون شهر اوی _ سر افراز با لشکر در آبروی. دیناروند:نام طایفه ای در لرستان و دینار واحد پول ایران در زمان اشکانی و ساسانی بوده و این کلمه در واژه نامه پازند صفحه ۱۸۷ آمده است. دریک derek نیای یکی از ایلات لرستان (دریکوند) است که خود دریک واحد پول ایران در زمان هخامنشیان بوده و ساتیار یکی از طوایف دریکوند است و ساتیار از سرداران داریوش هخامنشی بوده است. زینی وند zayni vand نام طایفه ای از ایل دریکوند است و در واژه نامه پازند نوشته موبد شهرزادی صفحه ۲۱۱ بصورت زیناوند آمده و در اوستا بصورت زینا ونتا آمده است. خانم دکتر ژاله آموزگار زیناوند را به معنی هوشیار ترجمه کرده و در اوستا به عنوان لقب تهمورث آمده است. دکتر عبدالحسین زرینکوب زینی وند را به معنی سلاحدار آورده است. رشنو نام یکی از طوایف بزرگ لُر است به معنی《خوش یمن》و در ارداویرافنامه اثر فیایپ ژینیو صفحه ۳۲ بعنوان ایزدی زردشتی و الهه عدالت و دادگستری آمده است. در واژه نامه پازند موبد رستم شهرزادی صفحه ۱۹۵ بعنوان فرشته روز داوری و نماد راستی و دادگری همراه ایزدان مهر و سروش میباشد درکتاب ایران باستان ص ۳۰۳ رشنو فرشته دادگستری است همچنین رشنواد در شاهنامه پیشکار هُمای دختر بهمن است و درجنگ با روم سپهسالار هما میشود. پولادوند نام یکی از طوایف اصیل لر است و نام پهلوانی باستانی است که در نوشته های زردشتی از کتاب واژه نامه پازند صفحه ۱۱۹ آمده است. زهتاب zehtab یکی از طوایف چگنی است که در واژه نامه پازند موبد رستم شهرزادی صفحه ۲۱۰ بعنوان《زه تابیده شده》یا رشته تابیده شده آمده است. زیودار zivdar نام طایفه ای در لرستان که به معنی《دارنده زیبایی》است و در واژه نامه پازند موبد شهرزادی صفحه ۲۱۱ زیو به معنی زیبا آمده است. چنگروی نام کوهی در مرکز لرستان و نام طایفه ای که《مؤسس اتابکان لر کوچک》بودند وجه تسمیه آن از کلمه چنگه یا چنگای اوستایی به معنی خورشید است و لقب اتابکان لر کوچک《آل خورشید》بود همچنین ایل چگنی و طایفه چنگایی از بازماندگان چنگروی میباشند. وِیس vais در لری یعنی ناحیه و در فرهنگ پهلوی دکتر بهرام فره وشی صفحه ۳۵۷ و واژه نامه شایست ناشایست دکترمحمود طاووسی صفحه ۲۸۶ آمده است. دِ هُوز ویس کرمی یَه :از خانواده کرمی یا متعلق به ناحیه کرمی است. وِیسیو veyseyo که نام شهری در شهرستان چگنی لرستان است از واژه اوستایی vis به معنی روستا گرفته شده که در فرهنگ《پاشنگ_وندیداد》صفحه ۱۰۳ آمده است.همچنین در زبان روسی وِس به معنای دهکده آمده است.


  • چرا لُری را زبان نامیده ایم؟

    زبان فرانسه و ایتالیایی ۸۹ درصد اشتراک دارند ولی هیچ انسان عاقل و اهل منطقی نمیگوید فرانسه گویشی از ایتالیایی است. آلمانی و انگلیسی ۶۰ درصد اشتراک دارند اما هیچ فرد تحصیلکرده و اهل درکی آلمانی را زیر مجموعه انگلیسی به حساب نمی آورد. هر زبانی به واسطه ی دستور _ آواها _ خط و واژه های خاص خود از دیگر زبانها متمایز است. از نظر واجی بعضی واجها در زبان لری هست که در هیچ گویش و لهجه ایرانی نیست. بعضی واژه ها فقط مختص خود لرهاست و آکسان و فونتیک کلمات لُری مختص به خود لُرهاست. بعضی وندهای اشتقاقی و تعویضی در لری هست که در هیچ زبانی نیست. لُری ۳۸ واج و ۱۲ مُصوت دارد ولی فارسی ۲۹ واج و ۶ مصوت دارد. برخی واژگان لُری با فارسی معیار بسیار ناهمگون هستند. در بسیاری از جمله های گذرا به متمم یا دارای متمم قیدی ، متمم پس از فعل قرار میگیرد درحالیکه در فارسی فعل همیشه در بخش پایانی جمله جایگیر است. شباهت بعضی واژه ها هم بدلیل کاربرد اسلامی _ عربی آنهاست یعنی واژه ها و اصطلاحاتی که ما گمان میکنیم لری نیست و متعلق به زبان فارسی است در اصل ریشه عربی است. واژگان مسترک و قواعد دستوری بدان معنا نیست که یکی مرجع هست و دیگری زیرمجموعه! اشتراکات لغوی هم بصورت طبیعی بین تمامی اقوام همجوار دیده میشود که باز این نشانه برتری یکی بر دیگری نیست. فارسی و لری با ترکی از دو ریشه کاملأ مجزا هستند اما هر سه نشانه مفعول دارند مثلا در لری جمله:احمد عباسنه دی. در فارسی:احمد عباس را دید. در ترکی:احمد عباسی گوردی. (نه) در لری _ (را) در فارسی _ (ی در عباسی) در ترکی نشانه مفعول هستند. این سه زبان دارای اشتراک زبانی اند یعنی علی رغم ریشه و واژگان متفاوت در این زمینه مشترک اند اما انگلیسی نشانه مفعول ندارد مثل : ahmad saw abbas حالا میشود منکر زبان شدن انگلیسی شد؟ زبان مادری ما هیچ کمبودی ندارد و برای هر لغت فارسی و عربی یک جایگزین دارد. حالا اگر مردم بدلیل عدم آموزش لغات دیگری را جایگزین میکنند هیچ ایرادی متوجه زبان نمیشود.حمداللّه مُستوفی در تاریخ گزیده در قرن ۷ هجری ما را از وجود زبان لُری آگاه میسازد به طوری که میدانیم زبان لُری در قرن ۷ هجری وجود داشته است با آنکه زبان لری قرنها در بین قوم لُر رایج بوده است. بارون دُوبد روسی در سفرنامه لُرستان سال ۱۸۴۵ میلادی مینویسد : به قضاوت زبان لُرها که حاوی بسیاری از کلمات و اصطلاحات قدیمی منسوخ است و ایرانیها آن را فارسی قدیم میدانند این زبان با قدری اغماض در میان تمامی طوایف و زاگرس نشینان عمومیت دارد. هنری راولینسون که ۱۶۰ سال پیش به لُرستان سفر کرده در سفرنامه اش صفحه ۱۱۳ مینویسد : من بر این پندارم که زبان لُری از فارسی باستان (پهلوی) مُشتق شده که همزمان با زبان پهلوی به طور جداگانه و مشخص صحبت میشده است زبان لُرها تقریباً فارسی قدیم (زبان ساسانیان) است. واژگان بسیار اصیلی در زبان مردم لُر دیدگاه هنری راولینسون را تایید میکند. آیت اللّه مَردوخ کُردستانی در جلد اول تاریخ مردوخ ، صفحه ۴۵ مینویسد: نزدیکترین زبان به پهلوی در درجه اول لُری است چرا که محل الوار به تیسفون مرکز پهلوی قدیم نزدیک بوده است و از مُراوده با اجانب هم محفوظ بوده اند.دکتر کَرم علیرضایی درکتاب《پیوستگی زبان لُری با زبان تاجیکی》صفحه ۲۷ مینویسد: زبان لُری از دیدگاه ریخت شناسی به زبانهای باستان به ویژه زبان پهلوی دوره ساسانی میرسد. زبان لُری قدمتی به فراخنای تاریخ گسترده و کوههای سر به فلک کشیده بلاد لُرنشین دارد. از مجموعه آرا و نتایج پژوهش محققان و براساس ویژگیهای علم زبانشناسی این امر مُسلّم است که زبان لُری در ساخت آوایی و دستور زبان ویژگیهای خاصّ خود را داراست و میتوان اذعان نمود که لُری یک زبان مستقل است و اطلاق عنوان گویش در عرف عموم بر این زبان که خود دارای گویشها و لهجه های متفاوتی در گستره ی بلاد لُرنشین است و حوزه جُغرافیایی وسیعی را در بر میگیرد ، اشتباهی محرز است و ضرورت دارد که لُری را در زُمره زبانهایی به شمار آوریم که دارای چندین میلیون گویشور است. دکتر سکندر امان اللهی بهاروند در قوم لُر مینویسد که ۳۰ واژه لُری در کتیبه بیستون وجود دارد. پروفسور وِیلر تَکستون استاد زبان شناسی دانشگاه هاروارد در کتاب《Tales from lorestsn》که شامل دستور زبان لُری است به صحبت از توانمندی های زبان لری میپردازد.همچنین دکتر اریک جان آنونبی زبان شناس کانادایی در کتاب《لُری چند زبان است؟》لُری را مجموعه زبان مینامد. آثار مکتوب به زبان لُری : شاهنامه لُری (منظومه خورشید خاور اثر شاه رستم عباسی اتابک لُر) / باباطاهر عُریان (شاعر قرن ۵ هجری) / دیوان میرنوروز که از اعقاب اتابکان لُر بوده و در دوره صفویه میزیسته است / هُشیارنامه یا شاهنامه مُختصر اثر اللّه مراد لُرستانی که ساکن مُنگره بالاگریوه بوده و وقایع لرستان را در زمان قاجاریه به شیوه حماسی به نظم کشیده است / دیوان شایق لُرستانی (هادی بیک) از طایفه ساکی که مُعاصر ناصرالدین شاه بوده و نامش در تذکره الشعرا اثر رضاقلی هدایت آمده و دیوانش مشتمل بر ۴ هزار بیت است / فایز دشتستانی (لُرجنوبی) معاصر ناصرالدین شاه که در منطقه لُرنشین دشتی بوشهر زندگی کرده و دوبیتی های زیادی دارد / مُلا وارسته چگنی شاعر لُر که معاصر شاه عباس صفوی بوده و در اصفهان میزیسته است / خان الماس فرزند محمد بیک لرستانی / مُلا حقعلی سیاهپوش مُتخلص به فیلی ساکن الشتر که از سیاهپوش های بختیاری دزفول است / تذکره حُسین حزین بروجردی / تذکره امرایی (گلزار ادب لُرستان) / فخرالدین لُر (۷۱۰ هجری) که در همدان میزیسته و تقریظ نویس رشید ابن فضل الله همدانی وزیر غاران خان مُغول بود / اثیرالدین اُمانی که در قرن ۷ هجری مُعاصر حسام الدین خلیل پنجمین اتابک لُرستان بود / علی دوست : شاعر بدیعه سرای لُر که حدود ۱۶۰ سال پیش در ازنا ممیل خرم آباد میزیسته و سبک عَلیوُسی (Aliyosi) که در گوشه داد ماهور اجرا میشود منسوب به اوست و مضمون اشعار او بیشتر تغزل ، شکوایه ، بیان رنج و حرمان است / دیوان شعر داراب اَفسر بختیاری (۱۲۷۹ تا ۱۳۵۰ شمسی) که تماماً به زبان لُری بختیاری است.


  • زبان مستقل لری

    بسیاری برحسب حُب و بُغض ادعا میکنند لُری زبان نیست و گویشی از فارسی هست! در جواب این بیسوادان باید گفت که نه تنها لُری زبان مستقلی هست، بلکه فارسی امروزی یا فارسی معیار خود گویشی از زبان لری میباشد. دلیلی که اینجا ذکر میکنم این هست: اگر لری گویش فارسی بود میبایست تمام افعال و لغات موجود در فارسی، در لری هم بدون هیچ کم و کاستی موجود بود، در صورتی که اینگونه نیست. بلکه زبان لری بسیار کاملتر از فارسی معیار است و ریشه پهلوی دارد و به دلیل جغرافیای خاص سکونت قوم لر که از گذشته های دور بین کوهستانهای زاگرس زندگی میکرده اند، بسیاری از زبانشناسان بر این عقیده اند که زبان لری کمتر از اختلاط با زبانهای بیگانه از جمله ترکی و عربی تاثیر پذیرفته و اصیل مانده است. در زبان لری هزاران لغت و حتی افعال مخصوصی وجود دارند که معادلشان به هیچ عنوان در فارسی مشاهده نمیشود.از جمله: لری: دا _ فارسی: مادر / لری: بو یا بووه_ فارسی: پدر / لری: پت _ فارسی: دماغ / لری: تیه _ فارسی: چشم / لری: تاته_ فارسی: عمو / لری:پتی ، بوتی ، کچی _ فارسی: عمه / لری: کور _ فارسی: پسر / لری: مِل _ فارسی: گردن / لری: عس _ فارسی: استخوان / و در افعال لری: ووری _ فارسی: بلند شو / لری: بجی _ فارسی: فرار کن / لری: ورگرد _ فارسی: برگرد / لری: رِمس _ فارسی: فرو ریخت / لری: جَر کردن _ فارسی: دعوا کردن / لری: بهر کردن _ فارسی: تقسیم کردن / لری: سیل کردن _ فارسی: نگاه کردن / لری: پق کردن _ فارسی: اخم کردن / لری: بونگ کردن _ فارسی: صدا کردن / و هزاران مورد دیگر که اصلاً بحث مُفصلی را میطلبد. بعد یک عده معلوم الحال به خودشان جرات میدهند و به زبان اصیل ما میگویند گویش فارسی! اصلاً فرق میان لهجه ، گویش و زبان را نمیدانند!


  • هیژا

    دوستان عزیز در کتب تاریخی در بیان اقوام ایرانی چنین امده است:لک ،لر،از طوایف کورد هستند و شاخه ای از زبان غنی کوردی، بیایید هویت خود را بشناسیم و همگی خود را زیر مجموعه قوم بزرگ کورد بنامیم بدون تعصب. مانایی ها و گوتی ها و قبایل این چنینی در گذشته کورد بودند و ایران را ساختن به پادشاهی دیاکو و اگر به تپه ی کردستان در ترکیه نگاه کنید (گری گوی) میبینید که قدمت تمدن کوردها به چهارده هزار سال پیش باز میگردد که نشانگر این است که کوردها پدر تمامی تمدنهای جهان هستند انها حیوانات را اهلی کردند و اولین کسانی بودند که کشاورزی کردند و حتی اولین باری که از دین سخن گفته شده در کوردها بوده و مراسم ایینی را انها افتتاح کردند در تپه ی گری گوی کاملا نمایان است


  • قوم و زبان ملاکی برای برتری جویی نیست!

    نزدیکی و شباهت به فلان زبان باستانی به خودی خود هیچ ارزش یا عیبی برای یک زبان محسوب نمیشود چیزی که برخی فعالان زاگرس آنرا با بوق و کرنا《ملاکی برای برتری》یا اصالت و فخامت زبان خود قرار داده اند! زبان یک نظام ارتباطی خاص که از سوی اعضای یک گروه برای تبادل نظر، دستور، احساسات و...بکار میرود. بحث درباره زبان یا گویش بودن لری مجال علمی دیگری میطلبد هرچند زبان شناسی مانند دکتر اریک جان آنونبی کانادایی (Eric John Anonby) که سالها بصورت تخصصی بر روی لری کار کرده است نه تنها لری را یک گویش نمیداند بلکه آن را مجموعه ای متشکل از سه زبان میداند! بحث ما در اینجا نقد نظرات متداولی است که این روزها در مقالات و نوشته های فضای مجازی زیاد به چشم دیده میشود. نظراتی مانند: افتخار به اینکه لری دست نخورده است! لکی دست نخورده ترین و همان زبان پهلوی است! لری همان فارسی میانه است! بختیاری نزدیکترین زبان به پارسی باستان است! حتی در یک جلسه رسمی در یک نهاد رسمی، دوستی با《برافروختگی کامل رگ گردن》نظر داد لکی《فرزند برحق》زبان پهلوی است! ما عبارت نایب برحق را در مباحث مربوط به ولایت فقیه و رهبری امت اسلامی شنیده بودیم و صفت برحق در آن مباحث مناسبت دارد ولی جل الخالق! در زبانشناسی اولین بار است که《فرزند برحق》میشنویم! مگر یک زبان فرزندان ناحقی هم دارد؟و زبانهای دیگر چه گناهی مرتکب شده اند که برحق نیستند؟ دوستی که《دکترای زبان و فرهنگهای باستانی》داشت در همان جلسه پس از تأمل و سکوتی معنادار برگشت و به او گفت البته قرابت با زبان پهلوی در همه گویشهای ایرانی وجود دارد! لکی قواعد و دستور زبانش از فارسی تقلید شده و از 1 تا 10 کسی نمیتواند به لکی بشمارد و اکثر کلمات کلیدی اش از فارسی و عربی است! یکروز شخصی نوشته بود در لری هیچگونه کلمه عربی بکار نمیرود، هرچند همه میدانیم که این نظر کاملاً نادرست و ملهم از نظرات آریاگرایان افراطی است ولی در حوزه زاگرس بطور خاص و در کل کشور بطور عام طوری برخورد میشود که انگار دست نخورده ماندن زبان، یک ارزش و فضیلت محسوب میشود. در حوزه زبان فارسی نیز از لحاظ برخورد با زبان عربی دو گرایش کاملاً افراطی وجود دارد که هر دو علیرغم جهت گیری 180 درجه ای خود نتیجه ای جز تضعیف زبان فارسی را ندارند: یکی عربی ستیزی و دیگری عربی مآبی! فارسی روحی عربی و کالبدی خراسانی دارد. فارسی ۷۰ هزار کلمه دارد ولی عربی ۱۲ میلیون کلمه دارد. واژگان عربی زیادی در فارسی هست که هنوز معادلی در فارسی برایشان ساخته نشده مثل: مدافع / حقوق / مسلط / اتصال / اقتصاد / ریاضی / تاریخ / اخلاق / سیاست / هویت / استقلال / ساعت / توضیح / مساحت / جامعه / ضمیر / فعل / فاعل / اخبار و...


  • توهم باستانی بودن!

    از نظر علمی، نزدیکی و شباهت به فلان زبان باستانی به خودی خود هیچ ارزش یا عیبی برای یک زبان محسوب نمیشود چیزی که برخی فعالان زاگرس آن را با بوق و کرنا ملاکی برای برتری یا اصالت و فخامت گویش یا زبان خود قرار داده اند. دوستی اهل فضیلت در جایی میگفت فلان کلمه لکی ارزش حفظ کردن دارد زیرا به تلفظ آن در پهلوی نزدیک است!باید از این دوست گرامی و فاضل پرسید یعنی مطابق نظر شما اگر کلمه ای در لکی وجود داشته باشد که لک زبانان خود ساخته باشند یا شباهتی با پهلوی نداشته باشد فاقد ارزش است؟ و دور ریختن آن اشکالی ندارد؟ چرا ما خود را باور نداریم و برای اثبات حقانیت خود باید مرتب دست به دامان باستان شویم؟ و همواره از اصیل بودن قوم خود حرف بزنیم؟ گویا که این قوم هیچ محصول و ارزشی جز اصیل بودن برای دفاع از خود ندارد؟ هرچند بحث اصیل بودن نژاد هم همانند بحث دست نخوردگی زبان، بیشتر یک ایده ناسیونالیستی بوده و به توهم نزدیکتر است تا واقعیت و واجد ارزش خاصی نیست! اما اگر بالفرض زبانی پیدا شود که بطور کامل دست نخورده باقی مانده باشد به احتمال زیاد گویشوران آن《مردمی بدوی》،《منزوی》و《محصور》بوده اند که نتوانسته اند با حوزه های تمدنی و فرهنگی مجاور خود ارتباط و دادوستد برقرار کنند زیرا در تبادلات فرهنگی و تمدنی همواره با مفاهیم، اختراعات و عقاید تازه ای برخورد میشود که معادلی در زبان مقصد برای آن یافت نمیشود و طبیعتاً آن واژه دال بر آن مفهوم یا اختراع و...از زبان بیگانه وارد زبان خودی میشود، در سراسر تاریخ چنین بوده است، هرگاه دو جامعه زبانی باهم تماس جغرافیایی یا علمی_فرهنگی پیدا کرده اند واژگانی را از یکدیگر به عاریه گرفته اند. البته اینکه در اتخاذ واژه های بیگانه افراط نشود بحث دیگری است که دلایل خود را دارد.


  • مبانی زبان شناسی

    کسانی که از الفاظ و صفتهای عالی مانند: «اصیلترین» ، «نزدیکترین» و...استفاده می کنند چنین نتیجه گیری از نظر بررسی مقابله ای زبان (Contrastive Analysis) بسیار دشوار و نزدیک به غیر ممکن است. مثلاً فردی بگوید لری یا فلان گویش لری نزدیکترین گویش ایرانی به فارسی باستان، فارسی میانه یا پهلوی است. این امر میطلبد که فرد با کلیه گویشهای ایرانی بطور تام و تمام تسلط کامل داشته باشد تا همه جنبه های آنها را به دقت و ژرفایی کامل بشناسد و بتواند آنها را براساس اصول و مبانی زبانشناسی مقابله ای با فلان زبان باستانی ایران بسنجد، البته《باید آن زبان باستانی را هم بطور تام و تمام بداند》سپس بر اساس تحلیلهای آماری دقیق مشخص کند که مثلاً نزدیکترین گویش به آن زبان باستانی کدام است. بسیار واضح است که تاکنون فردی پیدا نشده است که چنین شرایطی را در خود جمع کرده باشد سپس به این آزمایش و《مقایسه فوق دشوار》دست بزند! اگر هم روزگاری چنین کاری صورت گیرد کار یک یا چند تیم متخصص خواهد بود که ممکن است چندین دهه بطول انجامد. جالب است که معمولاً کسانی چنین ادعاهایی میکنند که اندک آشنایی با《مبانی زبانشناسی》و حتی آن زبان باستانی مورد ادعای خود ندارند! یا اینکه نکات جسته و گریخته ای (anecdotal accounts) از شباهت گویش خود با آن زبان باستانی شنیده اند!


  • علم زبانشناسی یا ادبیات؟

    تا جایی که به تحقیقات زبانی در حوزه‌های لرنشین مربوط است، دانشجویان، معلمان، اساتید رشته ادبیات فارسی و پژوهشگرانی که در اصل متخصص فارسی‌شناسی بوده‌اند هم از نظر کمّی و هم از نظر کیفی و هم از نظر سیاسی کاملاً دارای تسلط هستند و همین باعث شده است خود را مختار بدانند درباره تمام اجزاء و ابعاد لُری قضاوت کنند! بی‌شک از میان پرسشی که در تیتر این مطلب آمده است (یعنی تعریف زبان، گویش و لهجه و تعیین زبان بودن، گویش‌بودن و یا لهجه‌بودن لُری) نظر《علم زبان‌شناسی》بیش از هر علم دیگری صائب است! اما زبان‌شناسی نیز محدودیت‌های خود را دارد، مثلاً علم زبان‌شناسی می‌تواند تعیین کند دو گونه《ایکس》و《وای》دو زبان مختلف هستند یا گویش‌های یک زبان واحد، اما نمی‌تواند تعیین کند که کدام یک زیبنده نام لُری است و کدام نیست، در اینجا باید از تاریخ یا انسان‌شناسی کمک گرفت. به عبارت دیگر، طبق تعاریفی که در ادامه از زبان دکتر محمد دبیرمقدم، استاد زبان‌شناسی دانشگاه علامه طباطبایی، خواهد آمد، این سه جمله؛ الف) نمی‌دونم چی می‌گی تا تو رو راهنمایی کنم / ب) نمه ذانم چه موشی تا رهومنیت کم / ج) ناونم چئ مؤیی تا رهمونیت بکم! متعلق به سه زبان جدا از هم هستند (ولو این که هر سه در گروه زبان‌های ایرانی قرار گیرند) اما این که لُری یا فارسی نام کدام یک از آن‌هاست و نام کدام یک از آن‌ها نیست، در حوزه صلاحیت انسان شناسی و تاریخ است و زبان شناسی نمی‌تواند بر اساس استدلال و روش تحقیق خود حرف آخر را بزند بلکه زبان‌شناس‌ها باید بر اساس بررسی‌های علوم دیگر قضاوت کنند، البته در ادامه پای قدرت سیاسی، عملکرد رسانه‌ها و مسائل غیر علمی زیادی نیز به میان می‌آید.


  • بدویت و باستانگرایی منبع ارزش نیست!

    گیریم که لری یا فلان شاخه لری نزدیکترین به فارسی باستان، فارسی میانه یا پهلوی باشد و باز گیریم که این خود امتیازی برای آن محسوب شود ولی هنگامی که تولید ادبی و فرهنگی در سطوح مختلف و با کیفیت عالی وجود نداشته باشد این امتیاز باستانی جز فیس و افاده ای خشک و توخالی چه چیزی را به همراه خواهد داشت؟ یک زبان باید حرفی برای گفتن به جهانیان داشته باشد: آثار ادبی، علمی، مذهبی، خبری، فیلمی، موسیقایی و...گرانسنگ همه از جمله حرفهایی است که یک زبان میتواند برای گفتن به جهانیان و گویشوران خود داشته باشد در غیر اینصورت، چه بخواهیم یا نخواهیم سرنوشت یک زبان یا گویشی که به دست گویشوران خود و دیگر علل، راکد مانده است استحاله تدریجی و فناست! سالهاست که افتخارات پوچ و ایضاً اثبات نشده باستانگرایانه تبدیل به آفتی برای فعالان و تولیدکنندگان فرهنگی《حوزه جنوب غرب زاگرس》شده است! روزگاری زبان لکی به لطف شعرای فرقه یارسان تولید ادبی داشت ولی اینک کدامین اثر مهم را تولید کرده است؟ چه تحولی در ادبیات آن صورت گرفته است؟ ناراحت نشوید حقیقت را میگویم منظورم تنها لکی نیست لکی را مثال زدم!نهایت کار ما فقط تولید اشعاری در وبلاگها شده است اینکار فی نفسه بد نیست فوایدی هم دارد ولی برای یک زبان، رونق و شکوفایی محسوب نمیشود! بیایید از این باستانگرایی افراطی و سترون به قول یکی از دوستان باستانگرایی تهوع آور، فاصله بگیریم و در مورد نقش، داشته ها و قابلیتهای اجتماعی_فرهنگی خود، مفید و کاربردی بیندیشیم. باستان گرایی و بدویت منبع ایجاد ارزش نیست.


  • لُری زبانی مستقل

    زبان شناسان و پژوهشهای فراوانی در منابع معتبر زبانشناسی《لری》را مستقل از فارسی دانسته اند که به چند مورد اشاره میکنیم: دایره المعارف تخصصی بین المللی زبانشناسی آکسفورد تالیف تیم متخصصی از زبانشناسان جهان به سرپرستی《ویلیام جی فرالی / نشریه زبان شناسی Language of India، اکتبر ۲۰۰۹، به سرپرستی یک زبانشناس ایرانی تبار به نام خانم دکتر غفاری و همراهی دو زبان شناس هندی / پروفسور ویلیام تکستون آمریکایی، دهه ۸۰ میلادی و نویسنده کتاب Tals from Lorestan / مک کالین آمریکایی دهه ۶۰ میلادی و...هر زبانشناسی که با داده های اصیل و روش تحقیق معتبر روی لری کار کرده نیز به چنین نتایجی رسیده است. البته در داخل کشور بخاطر《تمایلات ملی گرایانه》و ملاحظات سیاسی یا داده های نامعتبر فارسلری، کسانی هستند که لری را گویشی از فارسی میدانند هرچند کارشناسانی که با دید علمی و منصفانه کار کرده اند لری را مستقل از زبان رسمی کشور دانسته اند مانند: دکتر جلال الدین کزازی و دکتر پرویز ناتل خانلری که چهره های بسیار معروفی هم هستند! کدام زبان شناسان؟ با چه معیارها و اصول و موازین زبان شناسی لری را گویش نامیده اند؟ به هر منبعی که یا زبانشناس نیست، یا تحقیق معتبر زبانشناسی نکرده، یا از روی《تمایلات سیاسی و ملّی》به نام زبانشناسی نظر میدهد اتکاء نکنید و انتظار ما این است که اگر در زبانشناسی تخصص یا حداقل مطالعه کافی ندارید درباره موضوعاتی که نوشتن درباره آنها نیاز به تخصص یا حداقل مطالعه و تجربه کافی دارد مطلب ننویسید!مگر زمانیکه مطالعه و دانش شما به اندازه کافی در این خصوص برسد! لری کلی واج دارد که در فارسی وجود ندارند مانند: لام یائی، دال معجم، ذال معجم، ضمه پیشین، یاء مجهول، یاء خفیف، او کشیده و...واجهای دیگر که در فارسی وجود ندارد و در خطوط تدوین شده لری بازنمایی شده و این واجها در خط لری در مراجع جهانی خط تایید شده و سپس در《شرکت گوگل》به رسمیت شناخته شده و ثبت شده است. تاکنون چندین کتاب در مورد تفاوت واج شناسی لری با فارسی توسط زبان شناسان خارجی هم تالیف شده است مانند لومیِر(۱۹۲۲) و اریک آنونبی (۲۰۱۴) که مثال زدیم. بزرگواران و سروران همتبار حداقل در برخی موضوعات مانند زبان شناسی و مطالعات زبان لری اگر ما را یاری نمیکنید ناخواسته با ارائه مطالب نامعتبر تلاشهای دلسوزان و پژوهشگران کارشناس خود در این زمینه ها را ناخواسته تخریب و بی ثمر نکنید سعی کنید برحسب منابع و دانش کافی نظر بدهید و حرفتان مستند و مستدل باشد.


  • فرهنگ لری

    زبان لری از نظر وسعت واژگان و ظرافت و ریزه کاری هایی که در آن نهفته است یکی از زبانهای پر مایه است به گونه ای که آقای احمد محمود داستان نویس برجسته ایرانی که خود از خطه خوزستان است وقتی پا به استان لرستان میگذارد و مدتی در مناطق لرنشین مثل خرم آباد و چگنی و پلدختر میماند تحت تأثیر فرهنگ لری قرار میگیرد وحاصل بخشی از گفته ها و شنیده های خود از مردم این مناطق را که تعدادی واژه ی لری است در متن مجموعه داستان دیدار (۱۳۶۹) میگنجاند و در پاورقی برخی صفحات آن به تشریح واژه های لری میپردازد. اتفاقأ یکی از داستانهای مجموعه دیدار به نام بازگشت به صورت رمانی مستقل به زبان آلمانی ترجمه و چاپ شده است.


  • خط پاپریک

    هدف اصلی از ابداع خط پاپریک نیز حفظ و تقویت پیوند زبان و فرهنگ لر با زبان و فرهنگ ایرانی و اسلامی و ادبیات پربار فارسی بود زیرا قبل از آن نیز از سال ۶۹ خط لری آساره ابداع شده بود که ویژه فرهنگ‌نگاری لری بود ولی آساره بخاطر حفظ و تقویت این پیوندها منسوخ شد و جای خود را به پاپریک خطی لرشمول مبتنی بر الفبای عربی _ فارسی داد.همانگونه‌که در مقاله ضرورت تدوین خط لری از دیدگاه علمی در اسفند ۱۳۹۲ توضیح داده‌ام تدوین خط برای لری به‌هیچ‌وجه پدیده‌ای قومی نیست بلکه یک ضرورت علمی است، اولین دلیلش این است که در لری واج‌هایی وجود دارد که با رسم‌الخط موجود فارسی نمی‌توان آن‌ها را نوشت مثل یاء مجهول، دال معجم، انگما، شوا ( نوعی کسره خفیف)، ذال معجم، لام یائی، او کشیده، دیفتانگ های مختلف او، ضمه پیشینی و…که در اکثر موارد علاوه بر اینکه قابل نمایش با رسم‌الخط فارسی نیستند بلکه معنی را عوض می‌کنند یا به‌اصطلاح علمی جفت کمینه(minimal pair) دارند.از طرف دیگر با تغییر فتحه، کسره، و ضمه…معانی بسیاری از کلمات لری عوض می‌شود و چون هیچ سابقه خوانش و نگارش عام و ضابطه‌مند در لری وجود ندارد خوانش و نگارش نوشته‌های لری به‌ویژه لری اصیل کار بسیار دشواری است.ورود نهادهای رسمی حکومتی در پروژه خط لری مانند اداره ارشاد و جهاد دانشگاهی به قضیه تدوین خط برای لری در پروژه خط زاگرس که بنده نیز توفیق حضور چند جلسه در آن را داشتم خود تائید دیگری است دال بر اینکه تدوین رسم‌الخط برای لری یک ضرورت و دغدغه علمی و فرهنگی است نه‌ کاری قومگرایانه!


  • معنی و ریشه باستانی واژه دآ

    معنی و ریشه باستانی واژه《دا》: در فرهنگ فارسی عمید، ص 477 آمده: دا یعنی عطا و بخشش که واژه《دادار و بخشنده》هم از آن منشعب شده و دایی هم منسوب به مادر یا همان《دا》میباشد! واژه دا به چندگونه: دادا / دا da / دایه adya / دایا daya / دای day / ده ده dada / و دالکه daleka در زبان لُری معمول است (واژه نامه لُری، ص 341). دادا یا دایه کسیکه فرزند را تربیت کند مثال از مولانا: بیرون بر از این طفلی و ما را بُرهان، ای دل _ از غصّه هر داد و وز محنت هر دادا (فرهنگ فارسی، جلد 1، ص 740). در فرهنگ گویش دوانی اثر عبدالنبی سلامی، ص 252، دی di به معنی مادر است و به خواهر بزرگ داده dada میگویند. در لُری ایلامی دیده deda به خواهربزرگ میگویند. در لُری بختیاری به برادر دادا dada میگویند (فرهنگ بختیاری، عیدی محمد ارشادی، ص 366). درفرهنگ واژگان کُردی، ص93 : دالک و دایک گفته میشود. در اوستا《دئنو _ daenu》کسیکه از کودک پرستاری میکند / در پهلوی dayak یعنی ماده و شیر دهنده / در ارمنی dayeak یعنی دایه و مربی! در شاهنامه واژه《دایه》به معنی شیردهنده و پرورش دهنده است: به زابلستان شاه پر مایه بود _ سیاووش را مهربان《دایه》بود / سیاوش جهاندار و پُر مایه بود _ ورا رستم زابلی دایه بود (واژه نامک، عبدالحسین نوشین، ص 173). در فارسی کُهن واژه《داه _ dah》به معنی کنیز است مثال از فرخی: خنک آن میر، که در خانه ی آن بار خدای _ پسر و دختر آن میر بود بنده و داه. یا منوچهری میگوید: تاک زر را دید آبستن چون داهان _ شکمش خاسته همچون دم روباهان.


  • دآ نماد آفرینش

    دآ : نماد آفرینش و آفریدن: اکبر یاوریان در واژه نامه لُری، ص 341 مینویسد: دآ da یعنی مادر که مخفف دایه است و در لُری هُم دا به معنی سن هم بکار میرود. دا در فرس هخامنشی و اوستا ریشه ای است به معنای《آفریدن، بخشیدن و ساختن》در فرهنگهای لغت قدیم《دادار》به معنی آفریننده و عطا بخش آمده و دا به معنی پرستار و مربی ذکر شده مثلاً منوچهری دامغانی میگوید: تا که رز را دید آبستن چو داهان _ شکمش خواسته همچون دم روباهان. همچنین در اوستا daenu به معنی ماده و شیردهنده و به پهلوی dayak یعنی دایه / در انگلیسی dam و dau یعنی دختر / در تاجیکی dayi یعنی دختر / در اُستی dain یعنی شیر دادن / در بلوچی dai یعنی مادر / در اورامانی ada میشود مادر / در کُردی: دایک یا دالگ، دی، داکو، دای، دیا میشوند مادر / در کرمانشاهی: دایه یا دالگ میشود مادر / در گیل و دیلم: دادی dadi ، دادا dada ، دده dada معادل مادر هستند / در لُری بختیاری: دا، دایه، داک و داه مادر میشوند / در دشتستان به مادر، دی day میگویند / در لارستان به دختر و خواهر dai میگویند (اقتداری، ص 107). دالکَه daleka نامی برای عزیز نگهداشتن مادر است که برداشتی از واژه پهلوی دایک dayak به معنی دایه، پرستار و تربیت کننده است که در لُری بختیاری دالَلَه dalala میگویند! پسوند کَم به نشانه تکریم و اظهار محبت است مانند: چشمک، یاقوتک و در محاورات قدیم تهران: پسرکَم، عزیزکَم، بَبَکم. دکتر غلامرضا کرمیان درکتاب《واژگان اشکانی وساسانی در زبان لُری》ص 95 مینویسد: دا da در لُری مادر را گویند. در نوشته های پارسی باستان، آفریدن و آفریننده معنی میدهد. واژه های پهلوی dater و datarih (داتار و داتاریه) به معنی آفریننده و آفرینندگی است. همچنین ده da در لری معنی دادن میدهد و de در پهلوی نیز معنی خالق میدهد! در واژه نامه شایست نشایست ص 306 واژه همانند و هم معنی آن دایگ dayag آمده است و در نوشته های زردشتی پازند از واژه نامه موبد شهرزادی ص 165 نیز همانند واژه لُری da به معنی دادن و بخشیدن آورده شده است.


  • واژگان کهن لُری

    واژگان لُری از اعماق فرهنگ و سنت بومی ما برخاسته اند آنقدر استقلال در بیان جملات و اصطلاحات و واژگان در زبان لری هست که قدیمی ها نیاز به استفاده از واژه غیر را نمی‌بینند اما جوانان امروزی که به زبان فارسی تحصیل میکنند و بخاطر سواد فارسی یا از روی نوآوری و افاده و تکبر اصطلاحاً لفظ قلم، واژه های فارسی_عربی را بعنوان جایگزین بکار میبرند وگرنه مادر برای ما «دا» بود، پدر «بُوه» ، برادر «گَگَه و برار» ، خواهر «دَدَه و خُوَر» است! واژگان لُری دارای تلفظ ویژه، اصطلاحات، ترکیب بندی، ساختار ویژه، اِعراب های متفاوت و مخفف های خاص هستند. البته تعداد زیادی از آنها واژگانی هستند که در فارسی قدیم مُصطلح بوده، اما امروزه در فارسی محاوره کاربردی ندارند. زبان هر سرزمین برگرفته از فرهنگ و تمدن و حوادث و اتفاقاتی است که در آن رُخ داده و آن را مورد تاثیر خود قرار داده است. مهاجرتهای متقابل، داد و ستد و تجارت با همسایگان و جنگها، همگی نقش به سزایی در شکلگیری زبان هر سرزمین دارند. بلاد لُرنشین به دلیل موقعیت جغرافیایی خود توانسته بر گویشهای متفاوت استانهای همجوار تاثیر بگذارد به طوری که دکتر عبدالرحمان شرفکندی که خود کُرد است درکتاب «فرهنگ لُغات کردی» به کلمات زیادی اشاره کرده که از لُری وارد زبان کردی شده است! توفیق وهبی کُرد زبان شناس هم لکی و کلهری را زیرمجموعه لُری معرفی میکند.


  • قدرت زبان لُری

    واژگان لُری از اعماق فرهنگ و سنت بومی ما برخاسته اند آنقدر استقلال در بیان جملات و اصطلاحات و واژگان در زبان لری هست که قدیمی ها نیاز به استفاده از واژه غیر را نمی‌بینند اما جوانان امروزی که به زبان فارسی تحصیل میکنند و بخاطر سواد فارسی یا از روی نوآوری و افاده و تکبر اصطلاحاً لفظ قلم، واژه های فارسی_عربی را بعنوان جایگزین بکار میبرند وگرنه مادر برای ما «دا» بود، پدر«بُوه» ، برادر «گَگَه و برار» ، خواهر «دَدَه و خُوَر» است! واژگان لُری دارای تلفظ ویژه، اصطلاحات، ترکیب بندی، ساختار ویژه، اِعراب های متفاوت و مخفف های خاص هستند. البته تعداد زیادی از آنها واژگانی هستند که در فارسی قدیم مُصطلح بوده، اما امروزه در فارسی محاوره کاربردی ندارند. زبان هر سرزمین برگرفته از فرهنگ و تمدن و حوادث و اتفاقاتی است که در آن رُخ داده و آن را مورد تاثیر خود قرار داده است. مهاجرتهای متقابل، داد و ستد و تجارت با همسایگان و جنگها، همگی نقش به سزایی در شکلگیری زبان هر سرزمین دارند. بلاد لُرنشین به دلیل موقعیت جغرافیایی خود توانسته بر گویشهای متفاوت استانهای همجوار تاثیر بگذارد به طوری که دکتر عبدالرحمان شرفکندی که خود کُرد است درکتاب«فرهنگ لُغات کردی» به کلمات زیادی اشاره کرده که از لُری وارد زبان کردی شده است! توفیق وهبی کُرد زبان شناس هم لکی و کلهری را زیرمجموعه لُری معرفی میکند. دایره بالای واژگان مُستعمل (با وجود فراموش شدن تعداد بسیاری از آنها) و تلفظ ویژه شان بر بستر پیشینه تاریخی_فرهنگی این سرزمین، که حکایت از تعریف و نام زبان بر آن است. در زبان لُری واژگانی با اسکلت بندی کهن و تلفظی غالباً اوستایی_پهلوی وجود دارد که رابطه زبانهای کهن را با این منطقه عجین می نمایاند واژگانی چون: دِرَنه: دریدن/ مَنه: ماندن/ اِسپی: سفید/ سوسوار: اسب سوار/ دِییه: دیدن/ اَسر: اشک/ سزرگه: چندش/ هُنه: خانه/ اَ برای نفی چون اَ ناشتا/ وریسایه: ایستادن/ تاشتَه: تاشیدن/ هیشته: گذاشتن و... به اندازه ای که در لُری تلفظ واژگان اوستا وجود دارد، در هیچکدام مشاهده نشده است. واژه‌های عربی هم در زبان لُری گنجایش ندارد و علیرغم فشارهای قوم مهاجم، به دشواری در کالبد زبان لُری جای گرفته‌اند آنچنان که از ترکیب آنها با تلفظ قدرتمند لُری، واژه سومی شکل گرفته که اینک پس از قرنها، عربی تصور نمیشود بلکه تسلط و غلبه لُری آنها را کاملاً لری جلوه میدهد واژگانی چون: ساوَه: سربند از واژه عربی صوفعه/ مَلهو: نام درخت از ریشه عربی محلب/ چَره: قیچی پشم زنی از واژه عربی شعره/ حقات از ریشه عربی حکایت/ وِج: راه دست از واژه وجح/ لَچر: لجوج از ریشه عربی لَجاره/ اَلهو: سنگ قبر از ریشه عربی الحاد و...


  • بُن مایه قدیمی《زون لُری》

    لُری که لَبالب توانمندی واژه پردازی، اصطلاح سازی، توصیف و توجیه را در کالبُد خود دارد بر پایه فرهنگ و واژگان کهنی نیز استوار است. بُن مایه قدیمی لُری تا امروز تقریباً محفوظ مانده است. در زبان لُری حروف عربی مانند معادلهای آوایی تلفظ میشوند و حتی برخی حروف که به جهت تحکیم در عربی، اجبار در تلفظ دارند مثل «ع»معادل سازی میشوند و تا شکلهای کاملاً متفاوتی تغییر تلفظ پیدا میکنند. دکتر محمدجواد شریعت درکتاب«《دستور زبان» ص ۹ مینویسد: تعداد الفبای هر زبان که بیشتر باشد قدرت ادای صداهای طبیعی در آن بیشتر است. در دستور زبان دکتر ناتل خانلری ص ۲۸۵ آمده: مُراد از حروف، هر صوت ملفوظ مستقلی است که از صوتهای دیگر مشخص باشد بنابراین هرحرکت«زِیر و زبَر» جزو حروف به شمار می‌آید. باتوجه به مطلب فوق، زبان لُری از تنوع و قدرت تلفظ صداهای طبیعی بیشتری برخوردار است مثلاً قابلمه ترکی در لُری تغییر شکل میدهد و قاولمه میشود چون حرف «ق» در لُری تلفظی ویژه دارد که ترکیبی از «ق+ک»است! یا بشقاب ترکی در لُری دوری میشود! محمدتقی بهار در سبک شناسی، جلد 1، ص 190 به این پتانسیل زبان لُری اشاره کرده است. اشتراکات فرهنگی، چگونگی بن مایه زبانی، جمله پردازی، واژه آرایی، همه و همه حکایت از یگانگی زبان گروه‌های مختلف قوم لُر دارد اما پراکندگی هرکدام در نقطه ای خاص از نظر جغرافیایی و آمیختگی با دیگر شهرها و اقوام، تغییری محسوس در تلفظ گویش هر یک ایجاد کرده است. تلفظ قدیمی لغات، دایره واژگان بالا، حفظ شکل قدیمی تلفظ و استقلال در آرایش ارکان جمله، جاگیری فعل و فاعل همه حکایت از اشتراکات زبانی مردمان قوم لُر است. الفاظ در لُری گاه کوتاه اما گویا شنیده میشوند که نشانه های پیشینه زبانی این قوم و شرایط خاص آنرا در خود دارند.


  • قاعده ابدال در زبان لُری

    در دستور زبان فارسی پنج استاد اثر: امیراشرف الکتابی، ص 11 آمده: در فارسی حروفی که از عربی گرفته شده رعایت مخارج و تلفظ آنها را نکنند چنانکه «ث» و «ص» را مانند «س» و«ق» را مانند «غ» تلفظ مینمایند اما در لُری غالباً حروف عربی یا بدل و یا حذف میشوند مانند: سِنی: زندان که از سجن عربی گرفته شده یا وِج: راه دست که از وجح عربی گرفته شده و... قاعده ابدال «تبدیل حروف به یکدیگر و تغییر و تبدیل آواها» در زبان لُری نشان دهنده ماندگاری تلفظ های کهن در لُری است. ابدال در لُری تداعی خاطره آواها و تلفظهای پیشین بازمانده در حافظه نسل به نسل بوده است. دکتر محمد دبیرمقدم، فصلنامه ادب پژوهی، شماره ۵، تابستان و پاییز ۱۳۸۷ «نظریه زبان عمومی» را می‌توان نظریه‌ای تصور کرد که بنیان‌ها و مفاهیم آن مورد اتفاق نظر و اجماع جامعه زبان‌شناسی، صرف نظر از چارچوب‌های نظری خاص، است. (۱) زبان: (Language) دو گونه زبانی که سخنگویان آن دو فهم متقابل ندارند زبان‌اند. (۲) گویش(dialect): دو گونه زبانی که سخنگویان آن دو فهم متقابل دارند اما در عین حال بین این دو گونه تفاوت‌های آوایی و واجی و واژگانی و / یا دستوری مشاهده می‌شود، گویش‌های یک زبان‌اند. (۳) لهجه(accent): دو گونه زبانی که سخنگویان آن دو فهم متقابل دارند اما در عین حال بین آن دو گونه فقط تفاوت‌های آوایی (و واجی) دیده می‌شود لهجه‌های یک زبان‌اند. (۴) گونه(variety): اصطلاحی است خنثی، که همچنان که در تعریف «زبان»، «گویش» و لهجه مشاهده می‌کنیم، می‌توان آن را به عنوان اطلاقی کلّی به کار برد. بر پایه این تعاریف فارسی امروز، گیلکی، مازندرانی، کردی، هورامی، وفسی، لکی(از زبان های لری)، «لری»، راجی، دلواری، لارستانی و نائینی زبان‌اند. زبان فارسی امروز زبان رسمی است و دیگر زبان‌های مذکور زبان‌های محلی کشورمان هستند.


  • زبان لُری《رسانه فراگیر》ندارد!

    هر زبانی به واسطه دستور_آواها_خط و واژه های خاص خود از دیگر زبانها متمایز است. از نظر واجی بعضی واجها در زبان لُری هست که در هیچ گویش و لهجه ایرانی نیست. بعضی واژه ها فقط مختص خود لُرهاست و آکسان و فونتیک کلمات لُری مختص به خود لُرهاست. بعضی وندهای اشتقاقی و تعویضی در لُری هست که در هیچ زبانی نیست. لُری ۳۸ واج و ۱۲ مُصوت دارد ولی فارسی ۲۹ واج و ۶ مصوت دارد. برخی واژگان لُری با فارسی معیار بسیار ناهمگون هستند. در بسیاری از جمله های گذرا به متمم یا دارای متمم قیدی، متمم پس از فعل قرار میگیرد درحالیکه در فارسی فعل همیشه در بخش پایانی جمله جایگیر است. واژگان مشترک و قواعد دستوری بدان معنا نیست که یکی مرجع هست و دیگری زیرمجموعه! اشتراکات لغوی هم بصورت طبیعی بین تمامی اقوام همجوار دیده میشود که باز این نشانه برتری یکی بر دیگری نیست. فارسی و لُری با ترکی از دو ریشه کاملأ مجزا هستند اما هر سه نشانه مفعول دارند مثلا در لُری جمله: احمد عباسِنه دِی. در فارسی: احمد عباس را دید. در ترکی: احمد عباسی گوردی. (نِه) در لری _ (را) در فارسی _ (ی در عباسی) در ترکی نشانه مفعول هستند. این سه زبان دارای اشتراک زبانی اند یعنی علی رغم ریشه و واژگان متفاوت در این زمینه مشترکند اما انگلیسی نشانه مفعول ندارد مثل: ahmad saw abbas حالا میشود منکر زبان شدن انگلیسی شد؟ زبان مادری ما هیچ کمبودی ندارد و برای هر لغت فارسی و عربی یک جایگزین دارد. حالا اگر مردم بدلیل عدم آموزش و نداشتن رسانه، لغات دیگری را جایگزین میکنند هیچ ایرادی متوجه زبان لُری نمیشود!


  • دیرینگی زبان لُری

    حمداللّه مُستوفی در تاریخ گزیده در قرن ۷ هجری ما را از وجود زبان لُری آگاه میسازد به طوری که میدانیم زبان لُری در قرن ۷ هجری وجود داشته با آنکه زبان لُری قرنها در بین قوم لُر رایج بوده است. بارون دُوبد روسی در سفرنامه لُرستان سال ۱۸۴۵ میلادی مینویسد : به قضاوت زبان لُرها که حاوی بسیاری از کلمات و اصطلاحات قدیمی منسوخ است و ایرانیها آن را فارسی قدیم میدانند این زبان با قدری اغماض در میان تمامی طوایف و زاگرس نشینان عمومیت دارد. هنری راولینسون که ۱۶۰ سال پیش به لُرستان سفر کرده در سفرنامه اش ص ۱۱۳ مینویسد : من بر این پندارم که زبان لُری از پارسی باستان (پهلوی) مُشتق شده که همزمان با زبان پهلوی به طور جداگانه و مشخص صحبت میشده است زبان لُرها تقریباً فارسی قدیم (زبان ساسانیان) است. واژگان بسیار اصیلی در زبان مردم لُر دیدگاه هنری راولینسون را تایید میکند. آیت اللّه مَردوخ کُردستانی در جلد اول تاریخ مردوخ، ص ۴۵ مینویسد: نزدیکترین زبان به پهلوی در درجه اول لُری است چرا که محل الوار به تیسفون مرکز پهلوی قدیم نزدیک بوده و از مُراوده با اجانب هم محفوظ بوده اند. دکتر کَرم علیرضایی درکتاب «پیوستگی زبان لُری با زبان تاجیکی» ص ۲۷ مینویسد: زبان لُری از دیدگاه ریخت شناسی به زبانهای باستان به ویژه زبان پهلوی دوره ساسانی میرسد. از مجموعه آرا و نتایج پژوهش محققان و براساس ویژگیهای علم زبانشناسی این امر مُسلّم است که زبان لُری در ساخت آوایی و دستور زبان ویژگیهای خاصّ خود را داراست و میتوان اذعان نمود که لُری یک زبان مستقل است که خود دارای گویشها و لهجه های متفاوتی در گستره بلاد لُرنشین است و حوزه جُغرافیایی وسیعی را در بر میگیرد که دارای چندین میلیون گویشور است. دکتر سکندر امان اللهی بهاروند در قوم لُر مینویسد که ۳۰ واژه لُری در کتیبه بیستون وجود دارد. پروفسور وِیلر تَکستون استاد زبان شناسی دانشگاه هاروارد در کتاب《Tales from lorestsn》که شامل دستور زبان لُری است به صحبت از توانمندی های زبان لُری میپردازد همچنین دکتر اریک جان آنونبی ( erik john anonby) زبانشناس کانادایی در کتاب «لُری چند زبان است؟» لُری را زبان مینامد.


  • چرا لُری زبان است؟

    زبان شناسان پژوهشهای فراوانی در منابع معتبر زبانشناسی انجام دادند و «لُری» را مستقل از فارسی دانستند که به چند مورد اشاره میکنیم: دایره المعارف تخصصی بین المللی زبانشناسی آکسفورد تالیف تیم متخصصی از زبانشناسان جهان به سرپرستی ویلیام جی فرالی/ نشریه زبانشناسی Language of India، اکتبر ۲۰۰۹، به سرپرستی یک زبانشناس ایرانی تبار به نام خانم دکتر غفاری و همراهی دو زبانشناس هندی/ پروفسور ویلیام تکستون آمریکایی، دهه ۸۰ میلادی و نویسنده کتاب Tals from Lorestan / مک کالین آمریکایی دهه ۶۰ میلادی و...هر زبانشناسی که با داده های اصیل و روش تحقیق معتبر روی لُری کار کرده نیز به چنین نتایجی رسیده است. البته در داخل کشور بخاطر «تمایلات ملی گرایانه» و ملاحظات سیاسی یا داده های نامعتبر فارسلری، کسانی هستند که لُری را گویشی از فارسی میدانند هرچند کارشناسانی که با دید علمی و منصفانه کار کرده اند لُری را مستقل از زبان رسمی کشور دانسته اند مانند: دکتر جلال الدین کزازی و دکتر پرویز ناتل خانلری که چهره های بسیار معروفی در علم زبانشناسی هستند. برخی با جهتگیری تعصب آلود و برخلاف اصول و موازین زبانشناسی، لُری را گویش نامیده اند که اهداف سیاسی داشتند!!! به هر منبعی که یا زبانشناس نیست، یا تحقیق معتبر زبانشناسی نکرده، یا از روی «تمایلات سیاسی و ملّی» به نام زبانشناسی نظر میدهد اتکاء نکنید! اگر در زبانشناسی تخصص یا مطالعه کافی ندارید درباره موضوعاتی که نوشتن درباره آنها نیاز به تخصص یا حداقل مطالعه و تجربه کافی دارد مطلب ننویسید! لُری کلی واج دارد که در فارسی وجود ندارند مانند: لام یائی، دال معجم، ذال معجم، ضمه پیشین، یاء مجهول، یاء خفیف، او کشیده و...واجهای دیگر که در فارسی وجود ندارد و در خطوط تدوین شده لُری بازنمایی شده و این واجها در خط لُری در مراجع جهانی خط تایید شده و سپس در «شرکت گوگل» به رسمیت شناخته شده و ثبت گردیده است.


  • بدیهی بودن زبان لُری

    تاکنون چندین کتاب در مورد تفاوت واج شناسی لُری با فارسی توسط زبان شناسان خارجی هم تالیف شده است مانند لومیِر(۱۹۲۲) و اریک جان آنونبی (۲۰۱۴) که مثال زدیم. لُری زبان است و ویژگی‌‌های دستوری خاص خود را دارد که با زبان‌های دیگر تفاوت دارد. زبان بودن لُری به میزانی بدیهی و مُستند است که شاید نیازی به مجادله با مخالفان نباشد و به نوعی اتلاف وقت و انرژی به حساب می‌آید. اما مخالفان زبان لُری گاهی دست به حربه‌های کثیفی می‌زنند و اینجاست که باید پاسخ محکمی دریافت کنند! و چه کسی معتبرتر و مستندتر از «پروفسور میرجلا‌الدین کزازی» استاد دانشگاه تهران که ویدئویی از پروفسور کزازی یکی از بزرگترین محققان زبان‌فارسی پخش شد که با صراحت، لُری را یک زبان مستقل میدانست! ۶ مهر ۱۳۹۷ خط لُری پاپریک در کیبورد گوگل (پرکاربردترین صفحه‌کلید جهان) ثبت شد. احمد محمود نویسنده مشهور تحت تأثیر فرهنگ لُری قرار میگیرد و واژه‌های لُری زیادی در کتاب دیدار (۱۳۶۹) می آورد و در پاورقی صفحات به تشریح واژه های لُری میپردازد. یکی از داستانهای مجموعه دیدار به نام «بازگشت» به صورت رمانی مستقل به زبان آلمانی ترجمه و چاپ شده است. کتاب «احسن التقاسیم فی معرفه الاقالیم» اثر: مقدسی (قرن ۴ هجری) ص ۵۵۰ صراحتاً از زبان لری یاد میکند. حمدالله مستوفی در تاریخ گزیده (قرن هفتم) ص ۵۳۸ در مورد وجه تسمیه واژه لُر سه نظریه را مطرح کرده و در مورد زبان لُری بحث میکند.


  • آثار مکتوب به زبان لُری

    آثار مکتوب به زبان لُری: 1.شاهنامه لُری (منظومه خورشید خاور اثر شاه رستم اتابک لُر)/ 2.باباطاهر عُریان (شاعر قرن ۵ هجری)/ 3.دیوان میرنوروز که از اعقاب اتابکان لُر بوده و در دوره صفویه میزیسته است/ 4.هُشیارنامه یا شاهنامه مُختصر اثر اللّه مراد لُرستانی که ساکن مُنگره بالاگریوه بوده و وقایع لرستان را در زمان قاجاریه به شیوه حماسی به نظم کشیده است/ 5.دیوان شایق لُرستانی (هادی بیک) از طایفه ساکی که مُعاصر ناصرالدین شاه بوده و نامش در تذکره الشعرا اثر رضاقلی هدایت آمده و دیوانش مشتمل بر ۴ هزار بیت است/ 6.فایز دشتستانی (لُرجنوبی) معاصر ناصرالدین شاه که در منطقه لُرنشین دشتی بوشهر زندگی کرده و دوبیتی های زیادی دارد/ 7.مُلا وارسته چگنی شاعر لُر که معاصر شاه عباس صفوی بوده و در اصفهان میزیسته است/ 8.خان الماس فرزند محمد بیک لرستانی/ 9.مُلا حقعلی سیاهپوش مُتخلص به فیلی ساکن الشتر که از سیاهپوش های بختیاری دزفول است/ 10.تذکره حُسین حزین بروجردی/ 11.تذکره امرایی (گلزار ادب لُرستان)/ 12.فخرالدین لُر (۷۱۰ هجری) که در همدان میزیسته و تقریظ نویس رشید ابن فضل الله همدانی وزیر غاران خان مُغول بود/ 13.اثیرالدین اُمانی که در قرن ۷ هجری مُعاصر حسام الدین خلیل پنجمین اتابک لُرستان بود/ 14.علی دوست : شاعر بدیعه سرای لُر که حدود ۱۶۰ سال پیش در ازنا ممیل خرم آباد میزیسته و سبک (عَلیوُسی Aliyosi) که در گوشه داد ماهور اجرا میشود منسوب به اوست و مضمون اشعار او بیشتر تغزل، شکوایه، بیان رنج و حرمان است/ 15.دیوان شعر داراب اَفسر بختیاری (۱۲۷۹ تا ۱۳۵۰ شمسی) که تماماً به زبان لُری بختیاری است/ 16.دیوان اسماعیل خان معروف به سرباز بروجردی که سال ۱۲۸۹ قمری وفات کرده و دیوانی در مراثی بنام《اَسرارالشهاده》از او بازمانده که ۵ هزار بیت دارد نسخه ای از دیوانش در کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران موجود است/ 17.اَنیس المسافر سال ۱۲۸۹ شمسی در بوشهر توسط غلامرضاخان والی پُشتکوه بعنوان کتابی مستقل درباره لرستان چاپ شده و در جلد ۳۰ فرهنگ ایران زمین هم آمده و سال ۹۷ توسط دکتر روح الله بهرامی بازنشر شد/ 18.مُلا زلفعلی کرانی بختیاری متخلص به «مجرم» در سال ۱۲۶۰ قمری به دنیا آمد و تا سال ۱۳۳۰ قمری آثاری دال بر زنده‌بودن او در دست بوده است. او سراینده منظومه ۱۳۷ بیتی «حدیث کَسا» به زبان لُری است که البته خودش به آن عنوان «قصیده توحیدیه» داده است و قدیمی‌ترین متن به زبان لُری بختیاری است که به کتابت درآمده است. ولی قدیمی‌ترین منبع یکدستی که می‌توان از زبان لُری (به‌ویژه از گویش‌ بختیار‌ی) یافت، در جنگی‌ به‌ شماره‌ ۱۱۶۶ کتابخانه‌ مجلس‌ سِنا،‌ متنی‌ موجود است که منتخبی‌ ‌از ‌اشعار سعد‌ی‌ با شعر‌هایی‌ ‌از «علیرضا تجلی‌» و «شیخ‌ ‌علی‌بابا کو‌هی‌» را دربر می‌گیرد. ‌در پایان این‌ جنگ‌ به‌ خط نسخ‌ ‌ متفاوت‌ با خط ‌اصلی‌ نسخه،‌ متنی‌ به‌ یکی‌ ‌از زبان‌‌ها‌ی‌ محلی‌ ‌ایر‌ان‌ ‌آمده‌ ‌است‌ که در فهرست‌ کتابخانه‌، ‌این‌ متن‌ «نامه‌‌ا‌ی‌ لُر‌ی‌ ‌از سعد‌ی» د‌انسته‌ شده‌ ‌است‌. ‌صادقی (ص۹، ۱۳۷۵) این متن را لُر‌ی‌ بختیار‌ی‌ می‌داند که به‌ قرن‌ ۱۱ هجری یا قبل‌ ‌از ‌آن‌ تعلق دارد.



آخرین مقالات