علی میر دریکوندی | نگین زاگرس

چهار شنبه ۲۴ مرداد ۱۳۹۷ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

علی میر دریکوندی

علی میر دریکوندی

علی میر دریکوندی از نویسندگان لرستانی است که در روستای داداباد  متولد گردید . که او دو کتاب 1_برای گونگادین بهشت نیست و    2 _نور افکن وسربازان وافسران فرانسوی را به زبان انگلیسی نوشته در حالی که به مدرسه یا مکتب نرفته و سوادی نداشته  و بعد با تلاش خود خواندن و نوشتن را فرا میگیرد که در زیر در باره ی سرگذشت او  که بر گرفته ازتحقیق و پژوهش مهدی ویس کرمی می خوانیم :

در کمپ بدرآباد علی با ستوان جان همینگ آشنا می شود و این آشنایی بعدها به ترتیبی که گفته می شود موجب شهرت علی می گردد. نکته جالبتر در مورد اشتغال علی میردریکوند در کمپ،اصرار بی اندازه وی برای کار کردن با انگلیسی ها است. او حتی عنوان می کند که مرا به زندان بیاندازید ولی نگهبان من یک فرد انگلیسی باشد. این اصرار علی در کار کردن با انگلیسیها بالاخره نتیجه می دهد و علی به خوبی زبان انگلیسیها را فرا می گیرد. 

بعد از این جریانات علی در کمپ مهندسی همراه با جان همینگ مشغول به کار می شود. در این بین علی به ابتکار خودش هر روز نامه ای به زبان انگلیسی بری ستوان همینگ می نویسد و از او می خواهد که به تصحیح نامه بپردازد؛ در خلال این نامه ها است که ستوان همینگ به استعدادهای خارق العاده علی  پی می برد. 

و بدین ترتیب علی میردریکوندی در سالهای آغازین دهه ی چهل، سوژه ی اول مطبوعات و محافل فرهنگی ایران می شود، اوج این هیاهو در تابستان سال 44 است که تلاشهای جویندگان، برای یافتن علی میردریکوندی بی نتیجه می ماند 

 

 

 

به دنبال خروج نیروهای بیگانه از ایران ستوان همینگ به انتشار کتاب علی میردریکوندی تحت عنوان «بهشت برای گونگادین نیست» که به زبان انگلیسی تألیف شده بود، همت می گمارد، اما متاسفانه به دلیل هزینه های گزاف چاپ و حروف چینی کتاب در آن زمان، از داستان شصت هزار سطری تنها حدود چهارصد سطر در انگلستان منتشر می شود. 

انتشار این کتاب در انگلستان سر و صدای زیادی به پا می کند و کتاب «بهشت برای گونگادین نیست»چندین جایزه ادبی کشور انگلیس را به خود اختصاص می دهد و همه برای یافتن علی میردریکوندی یا به قول خودشان «گونگادین» به تکاپو می افتند. همه کنجکاو دیدن گونگادین و تحویل جایزه اش به وی، می شوند. 

به دنبال این ماجراها غلامحسین صالحیار کتاب «برای گونگادین بهشت نیست»را ترجمه می کند.این کتاب ابتدا به صورت پاورقی در روزنامه ی اطلاعات و سپس در سالهای آغازین دهه ی 40کتاب جیبی «برای گونگادین بهشت نیست» در ایران منتشر می شود. و با انتشار این اثر نام علی میردریکوندی در سراسر کشور بر سر زبانها می افتد.و عده ای درصدد بر می آیند تا او را بیابند. و بدین ترتیب علی میردریکوندی در دهه ی چهل سوژه ی اول مطبوعات و محافل فرهنگی ایران می شود، اوج این هیاهو در تابستان سال 44 است که تلاشهای جویندگان، برای یافتن علی میردریکوندی بی نتیجه می ماند. 

 علی میردریکوندی تنها و بی کس می ماند، به قول «میرنوروز»:

پیری و دسِّ پَتی دردِه کَمئ نئ                    اَر وِه دؤلت بَرَسی، پیری غَمئ نئ

علی میر دریکوندی بالاخره سالهای واپسین عمرش در بروجرد ماندگار می شود،تنها کسانی که در این چند سال در بروجرد با سیدعباس (علی میردریکوندی)دم خور بودند، چند تن از کتاب فروشها (مثل میرزا حسین کتاب فروش)و روزنامه فروشیهای شهر بروجرد ولی هیچ کس نمی دانست این گدای آشفته کیست و از کجا آمده است. 

عاقبت در یک شب سرد پاییزی (پنجم آذر 1343)علی میردریکوندی، گونگادینی که هر روز در آکسفورد انگلستان برای او سیمنار و گرامیداشتی بر پا بود و از جوایز نفیسش صحبت می شد، در زیر پلاسی مندرس، از سرما و  خماری و گرسنگی در کنج دیوارهای امامزاده جعفر بروجرد بی سر و صدا جان می سپارد و او را با همان نامی که می شناختند(سید عباس) غریبانه به خاک سپردند.
 عجیب است، که تنها چند ماه بعد از مرگ علی میردریکوندی، جستجو و تکاپو برای یافتن او آغاز می شود، صحبت از سرنوشت جوایز نفیس وی می شود،  

روزنامه های اطلاعات و کیهان آن زمان پی در پی سراغ او را می گیرند، عکس و ترجمه ی کتابش را چاپ می کنند، و همه سراغ این نویسنده ی لرستانی را می گیرند.اما همانگونه که اشاره شد عده ای از این نشریات هم منکر وجود چنین شخصیتی می شوند و آن را ساخته ی انگلیسیها می دانند.
 یکی از نشریاتی که درباره ی علی میردریکوندی مطالبی منتشر می کرد، نشریه ی «فریاد خوزستان» بود، به دنبال انتشار این مطالب، حائری (کوروش) از طرف انجمن ادبی دانشوران بروجرد، اینگونه منکرین و دروغ پردازان درباره ی علی میردریکوندی را پاسخ می دهد:
 «چون در مورد علی میر لرستانی نویسنده ی (برای گونگادین بهشت نیست)اخیراً مقالاتی مبهم و برخلاف حقیقت، غیر منصفانه در مجلات و روزنامه ها انتشار یافته است، لذا به عرض مراتب زیر مبادرت می نمایند. این که نوشته اند شخصی به نام علی میردریکوندی وجود نداشته است و این کتاب ساخته و پرداخته ی انگلیسیها است، در جواب به اطلاع می رساند که علی میردریکوندی در سالهای اخیر مقیم شهرستان بروجرد بوده و عده ی کثیری از اهالی و نویسندگان، شاعران و کتاب فروشیها او را کاملاً می شناسند و بعضی با نامبرده دوستی نزدیکی داشته اند و آقایانی که به زبان انگلیسی مسلط می باشند، تصدیق می نمایند که علی میردریکوندی، انگلیسی را بسیار خوب می دانسته و تردیدی نیست که کتاب مورد بحث و داستان نورافکن را خود او به انگلیسی نوشته است.نامبرده در روز پنجم آذر ماه 1343 فوت کرد و در امامزاده جعفر بروجرد دفن شد. بدین ترتیب تصدیق خواهند فرمود که کسی که روزگارش با فقر و فلاکت سپری شده و در این حال دارای ذوق و شوقی نیز بوده است، اینک انصاف نیست که مرده ی او را به شلاق ببندند.»(فریاد خوزستان،شماره611 مورخه 11 مرداد 1344) 

غلامحسین معماری این گونه علی میردریکوندی را در شعرش می ستاید:
نازم این طاقت و این صبر و گران جانی را       وین همه رنج علی، میر لرستانی را
کاخ ییلاقی او بود سر گورستان                   کن نظر مسکنت و فقر و پریشانی را
موقع بهمن و دی مأمن وی گلخن بود            یعنی ای دوست ببین کاخ زمستانی را
موی ژولیده و رخسار غبار آلوده                  هیچ نشناخت کس آن گوهر پنهانی را
گاه می گفت: بسوزه دلتان بر حالم                گاه یا حضرت عباس برسان بانی را
بود تا زنده ز دل درد و خماری نالید              کس نپرداخت به او حق مسلمانی را
حال سرتاسر دنیا همه جا صحبت اوست          کرده مشغول بخود عالی و هم دانی را
منتشر گشت کتابش چو به لندن فهماند           هوش سرشار لر و ملت ایرانی را
چهره ایی بود که چون پرده برافتاد از او         کرد روشن افق عالم انسانی را
شرح داده است به نورافکن و گونگادینش        قصه ی بی سر وسامانی و حیرانی را
 با چنین تیرگی بخت، کس معماری                نتواند سپرد این ره طولانی را 

حسن گودرزی در مقاله ای با عنوان «خلاصه ای از خاطرات من» نوشته است:
 «هم اکنون در شمال شرقی بروجرد در جوار امامزاده جعفر،انسانی در دل خاک آرمیده است که گورش چون گورهای بینام و نشان، نشانه ای برای شناختن ندارد... چشمانش سیاه و موی سر و محاسنش سیاه و در هم بود... شخصاً چند بار با او انگلیسی صحبت کردم مخصوصاً شبی او را در کنار یک دکه ی مطبوعاتی به صحبت گرفتم و او هم به انگلیسی جواب داد که در اینجا از نقل جمله ی انگلیسی خودداری کرده و فقط برای آشنایی خوانندگان به دانش و اندیشه ی علی میر ترجمه ی مکالمه ام را با او بیان می نمایم. از او پرسیدم درباره ی زندگی چه می دانی ؟! در جوابم با نگاه عمیقانه ای که گویی نامرادیهای زندگی را به خاطرش می آورد لبهای کلفت و سیاه خود را گشوده و مانند یک فیلسوف چنین گفت: در زندگی نقطه ی روشنی نمی بینم فقط می پندارم که چون دود سیگار می گذرد. سؤال دوم من از او این بود که پرسیدم چه چیز از زندگی را دوست داری؟ در جوابم گفت: سکوت مطلق شبها و مطالعه را دوست دارم. با شنیدن این جمله هیجان ضمیر و افکار پریشان نگذاشت سؤال دیگری بنمایم او هم با قطع صحبت ندا در داد: یا حضرت عباس و از جلوی دیده ام گذشت. هر کس به زبان انگلیسی آشنایی کامل داشته باشد می داند که سکوت مطلق شب یک اصطلاح زیباست که در جواب من به زبان جاری نمود.»(با تلخیص)
 گودرزی در ادامه ی همین مقاله صحنه ایی دردناک و تأسف برانگیز را آورده است که در آن پاسبانی نادان او را جرم دزدیدن لحافی کهنه جلب می کند، اما علی میردریکوندی اظهار می دارد که لحاف مذکور متعلق به خود اوست که در ازای خرید کتابی قصد فروش آن را داشته است. 

قاسم باستانی در مقاله ایی دیگر اینگونه زندگی و مرگ گونگادین را شرح می دهد:
«ژولیده ای ژنده پوش و تهی دستی برهنه پای و سر سال 1337 به بروجرد آمد و تا پنجم آذر 13433 که دعوت حق را لبیک گفت قریب به هفت سال با رنج بسیار در این دیار بزیست و با سختی مُرد. نام او علی میردریکوندی بود و زادگاهش قریه ی دادآباد. این قریه بین خرّم آباد و دزفول واقع شده است. مدفن او قبرستان شهدا و این قبرستان بین امامزاده جعفر و مصلای بروجرد است، آن مرحوم را با نام سید عباس و مجهول الهویه به خاک سپردند، شهرتش به این نام تذکر و ترنم دایمی وی در هنگام شب به ذکر شریف یا حضرت عباس بوده است و نوای جانسوز او هنوز در گوش دل طنین انداز است.... اندامی لاغر و چهره ی سیاه و محاسنی انبوه داشت. قامتش به سان مشاعر و افکارش موزون و معتدل بود و ... و با اینکه مسکن و استراحت گاهی نداشت و شبها در زوایای مساجد و گورستانها به سر می برد. هیچ وقت از مطالعه و تفکر غافل نبود و همواره کتاب می خواند و سیر آفاق و انفس می کرد... با این همه فقر و تهیدستی و تحمل رنج همواره شاکر بود و در این مصائب صابر، هیچگاه ناشکیبایی نشان نداد و ناسزایی از او شنیده نشد. در عالم تسلیم و رضا خیمه برافراخته بود، او را مصداق الفقر فخری باید دانست»(با تلخیص) .

توضیح : در حال حاضر سیمای لرستان مستندی در خصوص زندگی این نابغه گمنام در دست تولید دارد.  حمید معظمی

 


باز منتشر شده توسط amirian در وب سایت تبیان مرکز زنجان

2 نظر

  • احسان دریکوند

    ملتی که کتاب نمیخواند , باید تمام تاریخ را تجربه کند. با کمال تأسف , هنوز هم بهشت برای گونگادین نیست. علی میر دریکوند معروف به ( گونگادین ) در سال ۱۲۹۶ خورشیدی در روستای ( داد آباد ) در جنوب خرم آباد دیده به جهان گشود. پدرش " نقی " که از دهقان های آن منطقه به شمار میرفت , در سنین میان سالی درگذشت و علی را در سرپرستی خواهران و برادرانش تنها گذاشت. وی چنان که زنده یاد " محمد رضا والی زاده معجزی " در تاریخ لرستان آورده , در دارالتربیه عشایری خرم آباد تحصیل کرد. علی میر دریکوند پس از پایان کار دارالتربیه و زمانی که شاگردان آن جهت ادامه تحصیل به تهران عازم شدند , به جهت زیاد بودن سن اش از این سفر بازماند , لیکن شخصأ به تهران رفت و مدتی در آنجا ماند. چند وقتی نیز در مدرسه پهلوی خرم آباد تحصیل کرد و در آنجا با زبان فرانسه آشنا شد. با این حال مسؤلیت سرپرستی خانواده سبب شد که علی از ادامه ی تحصیل باز بماند و مشغول کار شود. او در سال ۱۳۲۱ خورشیدی به سبب وقوع جنگ جهانی دوم و بروز خشکسالی و قحطی به کمپ نیروهای انگلیس در جنوب خرم آباد مراجعه کرد و در آنجا تقاضای کار نمود. علی میر دریکوند در این اردوگاه با افسرای انگلیسی به نام ( جان همینگ ) آشنا شد و از او درخواست کرد تا در آموختن زبان انگلیسی کمک اش کند. استعداد خارق العاده و علاقه ی وصف ناپذیر او به فراگیری زبان انگلیسی موجب شد که در مدتی کوتاه , به آن زبان تسلط کامل پیدا کند. علی میر دریکوند به غیر از انگلیسی با زبان فرانسوی ، عربی و روسی نیز آشنایی داشت. او در این بین مدتی به زادگاهش رفت و چند سفر به خوزستان داشت , لیکن مجددأ به نزد " ستوان همینگ " در کمپ بدرآباد برگشت و در آنجا دو اثر داستانی خود را به زبان انگلیسی به تحریر درآورد. عنوان یکی از نوشته های او ( نور افکن ) بود و اثر دوم اش که ( کتاب افسران انگلیسی و آمریکایی ) نام داشت , بعدها به نام ( بهشت برای گونگادین نیست ) معروفیت یافت. این داستان توسط " جان همینگ " به انگلستان منتقل شد و در آنجا توسط یکی از ناشران منتشر گردید. داستان ( برای گونگادین بهشت نیست ) بعدها مورد توجه مجامع ادبی لندن قرار گرفت و برنده ی جوایزی شد ؛ لیکن این مهم زمانی اتفاق افتاد که خالق گونگادین چهره در نقاب خاک کشیده بود. به هر تقدیر علی میر دریکوند پس از خروج از کمپ بدرآباد به یک باره ناپدید شد و تا مدت ها از سرنوشت او اطلاعی حاصل نگردید تا اینکه در سال ۱۳۳۷ خورشیدی به شهر بروجرد رفت. در آن شهر کسی گونگادین را نمی شناخت , لیکن به علت اینکه زیاد ( یا سید عباس ) میگفت , به سید عباس مشهور شد. رنج فراوان و شدت مصاعب زندگی چهل ساله , علی میر دریکوند را مجبور کرد که به دامان اعتیاد پناه ببرد تا در لحظه های فراموشی مشکلات و رهایی از غم , با عشق اش که مطالعه , کتاب , خواندن و دانستن بود ، خلوت کند. گونگادین سالهای پایانی حیات خود را به دریوزگی و در سخت ترین شرایط میگذراند , لیکن با این حال از مطالعه دست نمی کشید. وی سرانجام در پنجم آذر ماه سال ۱۳۴۳ خورشیدی درگذشت تا از یک عمر رنج بی پایان رهایی یابد. پیکر او در گورستان مجاور مقبره ی امام زاده جعفر بروجرد که به قبرستان شهدا معروف است , مدفون می باشد.


  • تیکلا

    دکتر محمد ابراهیم باستانی پاریزی در کتاب ( کوچه هفت پیچ , صفحه ۴۲۳ ) مینویسد:وقتی قشون احمد آقا خان ( سپهبد امیر احمدی بعد ) به لرستان رسید و تنگ ملاوی پلدختر ( پا پیل ) را تسخیر کرد و به طرف خوزستان رفت , علی میر دریکوند ( گونگادین لر ) درباره او گفته بود: تو ای کجک کلا خنجر کش گردن گلاوی _ گذشتی عاقبت از پوزه تنگ ملاوی . گلاوی glovi نژادی از اسبهای معروف لرستان است.



آخرین مقالات