شنبه ۲۴ آذر ۱۳۹۷ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

میر نوروز

میرنوروز ... شاعر بلند آوازه لُر.................. او از نوادگان یا نتیجه ...شاهوردی خان ...آخرین اتابک لُرستان( پشتکوه و پیشکوه ) است ، شاهوردیخان به دستور شاه عباس اول در سال 1006 ه.ق نا جوانمردانه به قتل می رسد . برخی از معمرین دهلران که به میر یا دهلرانی ها معروفند و خود را از نوادگان میر می دانند. زادگاه میرنوروز را در شهر دهلران و قبرش را نیز در جوار سید شرف الدین که در شمال شهر دهلران واقع شده می دانند، که امروزه قسمتی از آب ((سر گه رو)) آبگرم دهلران از روی آن می گذرد، در حال حاضر دقیقن این نقطه مشخص نیست، یعنی محل دقیق قبر او در دهلران معلوم نیست ...دلیل این امر خرافات مردم قدیم دهلران مبنی بر ...جادو ...کردن خاک میرنوروز است ... اینها از یک سو و بی توجهی مسئولان میراث فرهنگی استان از سوی دیگر ...بزرگترین شاعر لُر را بی نام و نشان باقی گذاشته است ...

میر نوروز

 2017-02-01

11:51:31

حقیقت این است که بزرگترین شاعر لُر زبان اهل استان، لُرستان پشتکوه (ایلام کنونی ) است که هیچ گاه از هیچ برنامه ای از صدا و سیمای ایلام به این شخصیت که بزرگترین و مشهور ترین شاعر استان نیز هست ، نپرداخته اند و این بجز کج بینی و جدال فرهنگی آشکار با فرهنگ قدیم استان هیچ چیز دیگری نمی تواند باشد.

مظلومیت میرنوروز تا این حد است که حتی نام یک خیابان در شهر دهلران هم به او اختصاص نیافته است !! 

چه رسد به این که انجمنی به نام او باشد برخی از روشنفکران مخالف میر!! می گویند، که او در سرایش شعر های عاشقانه بسیار جلو تر از خط عشق و علاقه رفته و وارد وادی اروتیک شده است ، آنها وجود کلمات رکیک و مستهجن را در شعر میرنوروز بهانه قرار داده و گمان می کنند، که او شاعرِ زن باره ای بوده که فقط دنبال زنان بوده است و لا غیر که در جواب چنین استدلاهایی که ذهن آدم را از واقعیت عارف مسلک بودن میر دور می کند ،

باید بگویم، وجود شعر هایی در مدح حضرت محمد (ص) :

شهی کاو مظهر انوار دین است درونش مطلع عین الیقین است

هم از کان طبایع طینتش پاک از آنرو سر فرو ناورد بر خاک

وجودش موجب موجود هستی قیامش قائم بالا و پستی

زهوشش طاق کسرا خاک گشته چو دامان اسیران چاک گشته

چو آرد در شفاعت دست را پیش کند شیطان طمع آمرزش خویش

.........و الی آخر............

 

وجود شعر های عرفانی او نیز یکی دیگر از دلایل رد این نظرات است :

به نام آنکه حجت نامه اوست دو عالم مد و جزر خامه اوست

خدای شش جهت جز یک خدا نیست همه جا هست اما هیچ جا نیست

نه حکمت را به حکمش انتباه است نه صنعت را به صُنعش اشتباه است

یکی در شام صاحب تاج باشد یکی بر شام شب محتاج باشد

قضایش خالی از آثار اضداد ز آب و آتش و از خاک و از باد

زجن و انس و از اجناس و احشار زوصفش طیر و مور و ماهی و مار

....و الی آخر............

 

و دهها نمونه دیگر حاکی از این است که این دوستان به خطا رفته اند، تازه اگر راست می گویند یک نمونه از آن مستهجن ها را بگویند تا لا اقل ما هم بدانیم!!!! در ضمن باور کنید اشعار عاشقانه میر نوروز از حافظ و سعدی سالم تر است !!! این دوستان ردیف ها و گاهی قافیه های مولوی عارف نامی ایران زمین را هم ندیده اند، که انگ این جور مسائل را به میر نوروز می زنند.

اگر این دوستان برخی از مقالات راجع به شاهد بازی یا حتی برخی از آثار و اشعار سعدی را می خواندند می توانستند مرز مُستهجَن را از مُستهجِن تشخیص بدهند!! والله تمام این حرف ها بغیر از مبارزه فرهنگی !!! و ضدیت با خُرده فرهنگ و سیاست بازی هیچ چیز دیگر نیست.

قرار است به کمک چند نخبه فرهنگی همانند آبادان در خوزستان و مهاباد در آذربایجان غربی که مستقل از مرکز دارای یک کانال محلی تلوزیون هستند. مردم استان ایلام هم تقاضایی مبنی بر داشتن یک شبکه بومی متناسب با فرهنگ این استان بدهند چرا که کانال فعلی بیشتر به تریبون اربیل نشینان شباهت دارد .ذکر این نکته بد نیست که اشعار میرنوروز را تمامی کهنسالان ایلامی از برند..انهایی که چه مهکی زبانند چه لکها و چه مینجایی زبانها .

 

میرنوروز شخصیت منحصر به فردی در تاریخ فرهنگ و ادبیات لُری محسوب می شود ، که بنا به آنچه گفته شد بسیار مظلوم است . زیرا او اهل استان ایلام است و هیچگاه از سوی ، فرهنگ شناسان بومی استان ایلام ، خصوصن مرکز نشینان ، مورد توجه قرار نگرفته است ، که اگر دهلران جزء ایلام است!! باید حتمن گوشه چشمی از قلم به دستان مرکز نشین را به خود معطوف می نمود اما به گواه آرشیو مطبوعات و نشریات فرهنگی و دولتی در استان هیچگاه چنین اتفاقی نیفتاده است.
شاید یکی از دلایل ، موضع گیری های فرهنگی ، هویت طلبان در استان ایلام در برابر خودکرپنداران، همین بی توجهی مسولان فرهنگی و خصوصن رسانه های فرهنگی به ویژه صدا و سیمای استان به فرهنگ بومی و لُری است ،... و دلیل دیگر حرکت های و جنبش های فرهنگی کُرد، در استان ایلام است. که خیلی ها را در خود ذوب کرده است!! جالب این است که بدانیم همین استان ایلام کنونی که اسمش را از ....تمدن عیلام....باستان وام گرفته است !!. روزگاری بالغ بر 900 سال به صورت مستند ، قسمتی از لُرستان بوده و گاهی هم بعنوان مرکز لُرستان مطرح بوده است(( دوره والیان پشتکوه لُرستان)) ...چه شد که در طول 60 تا 70 سال گذشته ، شهر ایلام و استان کنونی در کشور به منطقه ای کُرد نشین ، تبدیل شده جریان بسیار پیچیده و پر رمز و رازی است ، که قصد بنده پرداختن به این مقوله نیست.

 

میرنوروز:

میر نوروز شاعر توانای دهلرانی است، او قدیمی ترین شاعر استان ایلام است که در دوره ....صفویه می زیسته است و به زبان لُری و فارسی تسلط تام و تمام داشته است ، در ضمن داری بیشترین مخاطب در میان شاعران بومی سرای غرب کشور است، به گونه ای که ...مخاطبان شعر او ..... لُر ها در استان های = لُرستان ایلام خوزستان کرمانشاه قسمت هایی از بختیاری قسمت هایی ازهمدان -قسمت هایی از مرکزی - قسمت هایی از اصفهان - بخش هایی از ورامین ....می باشد ،که شاید بزرگترین گستره مخاطب برای یک شاعر محلی سرا باشد ...هنوز شعر های میر ....بعنوان بهترین نمونه های شعر لُری ...نُقل محافل ادبی است و از نوار ها و کاست های قرن 21 پخش می شود!!! این برای شاعری که قدمت بیش از 400سال دارد بسیار جالب و باور نکردنی است . ، ((به نظر خیلی از صاحب نظران زبان لُری،مجموعه زبانی است که خود از چند زبان تشکیل شده ...دکتر کرم علیرضایی پُرکارترین پژوهش گر دهلرانی در حال نگارش کتابی حجیم با مضمون (( دستور زبان لُری است )) که شامل نگارش و ترجمه برخی متون به زبان لُری می باشد هرچند برخی پان فارس ها -لُرها را همان پارسی گوهای قدیم می دانند و پان کُردها هم آنها را از گروههای چهار گانه قوم کُرد می دانند)) ....برخی سال تولد میر نوروز را 1133 ه.ق می دانند و برخی او را متولد 1073ه-ق می دانند که قول دومی منطقی تر به نظر می رسد .چرا که میرنوروزنوه با دوواسطه ... عرب پسر احمد پسر شاهوردیخان دونسل یعنی حدود سی سال یا نهایتاً چهل سال می شود که اگر این مقدار را به 1006 اضافه کنید می شود 1046 که ما به این مقدار بیشتر هم اضافه کرده ایم !! وهمچنین قراینی که در شعر اوست بیشتر مربوط به دوران شاه سلیمان اول صفوی است :

تن برهنه در بن غاری چو خفاش بهتر است از دیدن روی قزلباش

غار خفاش در شمال شهر دهلران قرار دارد.

مگاویی دارم ده صد یه گوسالش کم دِ قرون شاه سلیمو می زنه دم

تف دِ ری دس په تی ار کور شایی چی قرون شاه سلیمو ناروایی

 

در مورد منتسب بودن او به مناطق مختلف نیز اقوال متفاوتی هست: برخی او را اهل جایدر لُرستان می دانند برخی اورا پلدختری و برخی آبدانانی می دانند. اما واقعیت این است، که او در ابیاتی تمام این تردید ها را بر طرف کرده و به دهلرانی بودن خود صحه گذاشته است :

منم میرنوروز میر کی دیلرونم چق و پوق پوس گو اومه و دومم

ای دلی سی دیلرو هی مزنی زار یه تونو یه دیلرو یه دینه یار

و...و...و

 

اما همین بس که او اهل سرزمین فرهنگی لُرستان است و همین کافی است.

 

در دین و ایمان او همین بس که او زائر کربلا بوده است :

 

دَر طلا، گنبد طلا، ایوان طلا ریز این همه زوّار می آیند ز تبریز

بشکنم این لشکر حرص و هوا را تا ببوسم خاک پاک کربلا را

 

از او دیوانی بر جای مانده است که توسط استاد غضنفر امرایی گرد آوری شده است. در زیر قسمت هایی از شعر های میر نوروز را آورده ام که امیدوارم مورد توجه قرار بگیرد.

قسمت هایی از مُفردات لُری مینجایی میرنوروز با ترجمه فارسی


ای دله سی دیلُرو هی می زنی زار یه تونو یه دیلُرو یه دین یــــار

ای دلی که برای دیدن دهلران و یار دهلرانی ملولی... اکنون ببین .

 

ایسه ذوق سیم نه مَه نَه شوقم نشیسه زِه بُریس تیرم ده صد جا هم شِکیس

دیگر ذوق شوقی برایم نمانده همانند تیر اندازی که زهش بریده و تیرش هم شکسته باشد

 

 

اوسنو بخت بلنگ بی دستگیرم گِره زمی ، می گوشِیس و نوک تیرم

زمانی بخت بلندی داشتم که اگر گرهی در کارم می افتاد به راحتی باز می شد

 

اوسه که سره کَلُوم وا تو دراومَه هی عرخ پاک می کردی و پر جومَه

آن موقعی که برای اولین بار تو را دیدم ، عرق شرم و حیا بر پیشانی ات نشست

 

ئیی خدا وت بئی یه ، یه اقبال خویی سای کولا ، گُپ نئو ، کمچئه دویی

خدا اقبال بلندی به آدم بدهد مگر آدم چه می خواهد سایه کولایی(1) و کمی نان و دوغ!

 

بخته کم ده ش کی کیو، جیلا تنیشه باد غم ورکرد ه ده هفت جا بُریشه

بخت من با نخ سیاه دوخته شده است ، وآنقدر بداقبالم که این نخ را باد غم انگیزی! از هفت جا بریده است.

 

بیا ریمو وه دیــــار دیلرو پیر خره تیشکو، ماز گورو ، چشمه قیر

بیا تا برویم به دهلران این کهنه شهر قدیمی ، برویم خره تیشکو، ماز گورو ، چشمه قیر (2)

 

تو گوتی که من و تو پیرو مُریدیم یه چه سَه تَمی بیه ، ده یک بُریدیم

مگر تونگفتی که من و تو پیرو یک مریدیم چه شد که حالا از هم بریده ایم

 

حکیمونه درد مه خیلی گرونه داریی درد دلم دی هجرونه

حکیمانه یا ویزیت این دردی که دارم خیلی گران است و داروی آن هجران و دوری از یار است

 

دله کَم ، بی مونس نسار الوند برف کُهنش و جا بی نئو ده سرش ون

دلم هوای سایه سار کوه الوند را دارد کوهی که هیچگاه برفش آب نمی شود

 

غم اوما گوشه دلم کرده اجاره وه هر جا ریی می کنم آبایی ناره

غم گوشه ای از قلبم را اجاره کرده طوری که هر جا می روم آرام و قرار ندارد

 

سیمره لق می زنه ، کَوَر مغاره دوسکم دو خُرماوه خرجی نداره

سیمره خروشان است و کور کوه دست نیافتنی، چه کنم که یار خر آبادی ام چیزی برای خرج کردن ندارد

 

هر حکیمی به کنه هلاج دردم جون شیری وش می یم آزا بگردم

هر طبیبی دردم را درمان کند جانم را به او می دهم تا سلامتی ام را بدست بیاورم!

 

یا چنو سیلم بکو تیت بشینم یا چنو بی مهری کو ریته نوینم

یا طوری مرا بنگر که عاشقان می نگرند یا آنقدر بی مهری باش تا بی خیال عشقت شوم

 

هر دوسی دو وعده جا ، گُت او نیوما ترک دوسیش بکنی والله حرومَه

هر یاری وعده ای گذاشت و وفا نکرد ، دوستی با او حرام است.

 

مردمونی زن خوو بهار مَرده زن گَن چی زمسو همیشه سَرده

ای مردم بدانید که زن خوب همانند بهار است، اما زن بد همانند زمستان سرد است

 

مه ده چلّه بیم که غم پرسی حوالم چَن جویی شادی نگشته ده خیالم

هنوز چله عزیزم تمام نشده بود که بازهم غم احوال پرسم شد!! چند وقت است به اندازه یک دانه جو شاد نبوده ام

 

1- در زبان لُری به سایه بانی که با نی و شاخ و برگ درختان درست می کنند کولا می گویند

2- خره تیشکو ، ماز گورو و چشمه قیر نام محل هایی در دهلران است


 

 میر نوروز ؛ سراینده شکوفه های بی خزان شاید این کلام را شنیده باشید که ( سخن چو از دل بر آید ، لاجرم بر دل نشیند ). این حقیقتی است که گذشت زمان آن را اثبات کرده و در صحیفه ی تاریخ به ثبت رسانده است. تاریخ مملو است از گفته ها و نوشته هایی که آرزو داشته اند بر گرداب کهنگی غالب شوند و تا بی کرانه ی اعصار پیش روند ؛ لیک فطرت حقیقت جوی بشری , خوب را از بد و سره را از ناسره باز میستاند و خجسته را بر گجسته ترجیح میدهد. چنین است که از میان این همه , های و هوی تاریخ , تنها راستی و حقیقت است که پیوسته میماند و زیبایی و عشق است که حیات جاودان می یابد. میر نوروز شاعر بزرگ عهد صفوی هم به این زیور آراسته بود , چرا که سخن او از دل دردمندش بر می آمد و لاجرم به مذاق شکسته دلان لر , خوش می آمد. میر , شاعر قوم لر بود ؛ هم زبان و هم دل , همراه شان میشد در کوچ به گرم و سرد روزگار. درد مردم دیارش را با زبان خودشان می سرود. در عشق بازی , کبوتری بود که شب را تا صبح , خراب از شراب عشق , رندانه می نالیدأر و دل دارم که مهرت بکنم سرد _ چی کموتر شو بنالم د ور درد. و ترانه ی شور و شیدایی را با صدای سحر انگیزش در دل کوهساران فریاد میزد و ملتمسانه از پروردگارش میخواست کهدوسکم ها د سفر , وعدش وه نوروز _ بارالها تو بکو ساله وه یه روز.

و پیوسته عشق را اندرز میداد و دلدادگی رادینکم د گردنت , چی کو د او رو _ هر که هاست , رو بهاش أر کافری بو .

میر نوروز , شاعر ترانه و غزل بود ؛ نه از آن جهت که در بند قالبی خاص باشد ؛ لیکن نوای دلکش ( میر نوروزی ) حماسه ی عاشقانه ی اوست که از دل اعصار می تراود و در فراسوی تاریخ لرستان طنین انداز است و شرح عشقبازی او را در تغزلهای رندانه اش بیان میکند.

 

زندگی میر نوروز

زندگی میر نوروز چون غالب مردان بزرگ , آمیخته با افسانه هایی است عجیب. لیک آن چه از اوراق هستی او به دست می آید این است که میر از اعقاب شاهوردی خان ( مقتول به سال ۱۰۰۶ هجری ) آخرین اتابک لر کوچک بوده که در نیمه ی دوم قرن یازدهم هجری پا به عرصه ی هستی نهاده است. کودکی و نوجوانی را در کسب علم گذرانده و در جوانی شیفته ی روی گلچهره ای شیرین نام شده و به دنبال معشوق , خود را آواره ی کوه و صحرا نموده است , چنان که شب و روز را در یاد او به سر کرده است

شو همه شو د خیالت می زنم دم _ روز که آیه , نی دیارت , کوشتمه غم .

تا اینکه پس از عمری در به دری و دلواپسی , در دیار دهلران به وصال محبوب میرسد

إ دله سی دی لرو هه میزنی زار _ یه تونو یه دی لرو , یه دینه یار.

و سرانجام نیز در سال ۱۱۶۳ قمری در همان دیار به معشوق اهورایی می پیوندد و جسمش در جوار سید شرف الدین آرام میگیرد. شعر میر آنچه میر نوروز را از سایر سخن سرایان لرستان متمایز میکند , طبع ساده , شیوا و جذاب آن عاشق شوریده حال است. شعر او ساده و بی پرده است و شاعر بی آنکه چون (خاقانی) تلاش کند تا خود را دربند آرایه ها و صنایع ادبی نماید , شعر را به سادگی , آراسته میسازد و در نهایت ایجاز به شیوه ی خداوندگار سخن , سعدی شیرازی پیش میرود ؛ لیک کلامش از استعاره و مجاز نیز بی بهره نیست و البته تشبیه را بیشتر به کار می بندد ؛ چنان که در عرصه ی توصیف , چون نقاشی توانمند , تابلویی بدیع را در مقابل چشمان خواننده به تصویر میکشد. کلام او هنگامی که از بی وفایی روزگار شکوه میکند , موجی از احساسات را در وجود آدمی بر می انگیزاند.

بس که بر من تنگ شد این دهر پر شور _ بهر وسعت می گریزم در دل مور /

چرخ سرگردان ز سرگردانی من _ باد بی سامان ز بی سامانی من /

جرم شب تاریکی از بخت من آموخت _ سنگ , سختی از دل سخت من آموخت /

بی نشان و بی مکان , بی خورد و بی خواب _ در تلاطم هم چو خس بر روی گرداب /

در خم چوگان چرخ از نامرادی _ می دواند کو به کو , وادی به وادی /

همنشین با جغد و با قمری هم آواز _ این به اندوه است و آن با ناله دمساز /

خاطری کین بار غم بر او نشستی _ گر ستونش بی ستون بودی شکستی /

ور کشیدی کوه کن این بار اندوه _ باد میبردش چو گرد از دامن کوه

 

جالب این که شاعر با وجود این روز و حال , همچون تبعیدی یمگان دره , ناصر خسرو حاضر نیست، (قیمتی لفظ در دری) را در طمع صله به پای خسان و ناکسان بریزد

با وجود این مدار و این معاشم _ بهر روزی نیست بر خلقان تلاشم /

خواهم از آن کس که او از کس نخواهد _ ور دهد کوهی , از او کاهی نکاهد /

از گدا و شاه و از میر و امیران _ از عزیزان و فقیران و اسیران /

جمله بر درگاه او در یک حسابند _ جیره خوار خوان آن عالی جنابند.

 

چنان که گفتیم , میر نوروز به زبان لری نیز شعر می سروده و تک بیت های محلی او بی آنکه مکتوب شود , پس از صدها سال در دل مردم جاودان و بر زبانشان جاری است. با این حال معیشت ایلیاتی و عشایری و حوادث و رویدادهای ناگوار تاریخی , کمتر فرصت ثبت و ضبط آثار ادبی، لرستان را به نویسندگان و شعرای گذشته داده است و آنان که شاعران گذشته ی لرستان را ( شاعران بی کتاب ) دانسته اند نیز به این نکته اشاره داشته اند. میر نوروز نیز از این قاعده مستثنی نیست و آنچه از اشعارش که پس از دستبرد زمان برای ما باقی مانده , تنها اندکی از بسیار است , لیک این اندک که بیش از یک هزار بیت , میباشد , در حدود چهل و چند سال پیش به همت پدر ادبیات لرستان ( مرحوم استاد , اسفندیار غضنفری ) به چاپ رسید. در این سالهای اخیر نیز کتب دیگری توسط برخی از اهالی قلم لرستان در مورد آن شاعر بزرگ منتشر گردید که خوانندگان عزیز را در مطالعه ی آن آثار بهره هاست.

6 نظر

  • رمضانی

    بسیار عالی _ دستتون درد نکنه


  • احسان جمشیدی

    میر نوروز ؛ سراینده شکوفه های بی خزان…


  • احسان جمشیدی

    میر نوروز :أر و دل دارم که مهرت بکنم سرد _ چی کموتر شو بنالم د ور درد.


  • رماوند

    درود بر شما . دکتر کرم علیرضایی که خود دهلرانی است کتاب ( ترانه های لری میر نوروز _ نشر حروفیه ) را نوشته که خواندنش خالی از لطف نیست.


  • مهرداد شفیع زاده

    میر نوروز در قرن دوازده هجری قمری در پلدختر ( پا پیل ) متولد شد وی از اعقاب میر نیدل فرزند شاهوردی خان آخرین اتابک لرستان ( ۱۰۰۶ هجری قمری ) بوده است.


  • دخدر لور

    درود بر شما مطلب خیلی مفیدی بود



آخرین مقالات