شنبه ۱۴ تیر ۱۳۹۹ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

اسناد آرشیو خاندان های بختیاری خبر از تعلق مناطق غربی به این قوم و فتح چندباره شهرهای مختلف عراق –خانقین- مندلی- موصل و کرکوک توسط قبایل لر مامور شده از جانب سپاه ایران دارد .

شکست عثمانی ها توسط قوم لر. در تاریخ 14/10/1393 روز یکشنبه – صفحه 13 روزنامه ابتکار مطلبی به عنوان (عراق وجای پای عثمانی) به چاپ رسید که به تاریخ و جریان نبردهای میان ایران وعثمانی بر سر تصرف کرکوک و خانقین وموصل در عراق می پردازد که متن کامل مطلب به شرح زیر میباشد:

اسناد آرشیو خاندان های بختیاری خبر از تعلق مناطق غربی به این قوم و فتح چندباره شهرهای مختلف عراق –خانقین- مندلی- موصل و کرکوک توسط قبایل لر مامور شده از جانب سپاه ایران دارد .

شکست نیروهای امپراتوری عثمانی در سه دوره زمانی مخلف توسط فوجی از لرها 

1. شکست نیروهای عثمانی از لرها در زمان نادر شاه افشار در عراق (موصل، کرکوک، خانقین)

2. شکست نیروهای عثمانی از فوج لرها در زمان کریم خان زند در عراق (موصل، کرکوک، خانقین)

3. شکست نیروهای عثمانی از فوج لرها  به رهبری والیان لرستان و اسدخان بختیاری در زمان فتحعلی شاه قاجار در عراق (موصل، کرکوک و خانقین)


 توجه: متن پایین از ارشیو روزنامه ابتکار به تاریخ 14/10/1393 روز یکشنبه  صفحه 13 کپی پیس شده است.(البته اسناد این جنگ یعنی نبرد والیان لرستان و بختیاری ها  با عثمانی ها و شکست عثمانی ها در نزد اکثر خوانین لر موجود هست و حتی سر زبون بچه لرها نیز هست)

در مروري کوتاه بر سير تحولات تاريخ منطقه مي بينيم پس از حمله افغانها به ايران و فروپاشي دولت صفوي، عثماني ها شهرهاي کنوني عراق، موصل، کرکوک وخانقين، را متصرف مي شوند و قتل و کشتارهاي زيادي را در اين مناطق به راه مي اندازند، اما با ظهور نادر که در شکل گيري و تاسيس حکومت او قبايل کرد و لر غرب ايران نقش بنيادي داشتند موضوع شهرهاي مذکور وحمايت از مردم آن در اولويت قرار مي گيرد، شايد يکي از عمده دلايل پيوستن مردم غرب ايران به نادر نيز همين نگراني از وضعيت آنها در مقابل عثماني ها بوده است.


اسناد آرشيو خاندان هاي بختياري خبر از تعلق مناطق غربي به اين قوم و فتح چندباره شهرهاي مختلف عراق 
خانقين- مندلي- موصل و کرکوک توسط قبايل لر مامور شده از جانب سپاه ايران دارد . در کتاب تاريخ بختياري چهارلنگ کيانرسي در ذيل مرور ايلات لر سندي آمده است که در آن به اين موضوع اشاره دارد.: «عالي شان عزت نشان جناب ميرزا مهدي استرآبادي، معروض حضرتعالي است که مراسله ارساليه در سلخ شهر جمادي الاول1145عز وصول و اطلاع بر فتوحات متواتر لشکر دشمن شکن جهان آرا در کرکوک و موصل باعث فخر و سرسودن بسماگرديد....بحرجوشان و رعدخروشان روانه کرکوک گرديد، غازيان افشار و الوار ذوالقدربه قلعه داران يورش برده و آن گروه بي شکوه {روميه} را وادار به گريز و اجبار بفرار کردند.»

اين مناطق در دوران افشاريه به ثبات نسبي مي رسد اما پس از کشمکشهاي داخلي ايران در زمان تعيين جانشين نادر، عثماني ها بار ديگر به منطقه امروزين عراق لشکرکشي مي کنند احشام ومزارع قبايل شيعه عرب، لر و کرد منطقه کنوني عراق را مورد دستبرد قرار داده وبه آزار و اذيت آنان مي پردازد، شهرهاي مذهبي را متصرف و با ايجاد ناامني عرصه تجارت را بر ايران مي بندند، در اين دوران نيز کريمخان زند ناگزير فرمان تصرف بصره را به واليان لرستان و قبايل بختياري مي دهد و يکي از نزديکان خود را به فرماندهي سپاه اعزامي برمي گزيند.اين بار نيز سپاه عثماني شکست مي خورد و تمامي مناطق کنوني جنوب عراق در تسلط ايران قرار مي گيرد.
سند: ......سلامي به محبت محشون و پيامي به مودت مقرون به جناب حسن خان علي بيک نظام الدوله دولت عليه در دار المومنين شوشتر آزآنجاييکه غازيان دريادل دشمن گسل جانکي و ماکاونددرمعارک حمله به روميه در مدينه بصره جزو جيوش بيشمار دشمن شکارو عساکر نصرت ماثر بوده و...درجان نثاري واخلاص جهت عبور جيوش دريا خروش ما از شط العرب فروگذار نکرده و پاي همت از ميدان مردانگي و جرئت پس نکشيدند و برمحاربين روميه و طايفه طاقيه ...سند آرشيوخانوادگي خاندانهاي بختياري(تاريخ بختياري- چهارلنگ و کيانرسي ص 189)


چندسال بعد بامرگ ناگهاني کريمخان وکشمکش هاي قدرت در شيراز حاکم ايراني بصره به پايتخت باز مي گردد و عثماني ها بار ديگر اين مناطق را عرصه تاخت و تاز خود قرار مي دهند. با قتل لطفعلي خان زند و به قدرت رسيدن آغامحمدخان قاجار، عثماني ها از اختلاف و کشمکش قبايل غرب ايران با حکومت قاجار سود بردند و بار ديگر اين مناطق را مورد دستبرد قرار دادند، بخش اعظمي از لرهاي غرب ايران هنوز در هواداري از خاندان زند با حکومت قاجار در کشمکش بودند، با مرگ آغامحمدخان و به قدرت رسيدن فتحعلشاه، قاجارها بر آن شدند تا سرنوشت کشمکشهاي داخلي را يکسره کنند، دولت قاجار لشکرکشي بزرگي به اصفهان انجام مي دهد و روستاها و طوايف لر بختياري اطراف اين شهر را نابود و آنها را تاکوه هاي بختياري به عقب مي راند 
در سال1227 در جريان جنگ کلنچي سپاه قاجار با استعانت از نيروهاي توپخانه فرانسوي به نبرد سرنوشت ساز خود با اسدخان بختياروند که هنوز در حمايت از زنديه بود رفت، قبايل لر به سرکردگي اسدخان بختياروند اگرچه با تحمل هزاران کشته به مواضع خود در کوه هاي بختياري عقب نشستند، اما همچنان در عدم تمکين به حکومت قاجار باقي ماندند، فتحعليشاه حکم حکومت تسخير خوزستان، لرستان و عراقين را به فرزند خود دولتشاه داد، دولتشاه براي بازپسگيري قلمرو ايران در عراق امروزي ناگزير از همراه کردن قبايل لر و کرد بود، لذا براي يکسره کردن اين امر به لرستان و خوزستان لشکر کشيد، و دژملکان محل فرمانروايي اسدخان را محاصره کرد، اما با مشاهده مواضع بختياري ها دريافت که شکست ايشان ممکن نيست، لذا از در دوستي با بزرگان آنها در آمد و با تحريک احساسات مذهبي و ياداور شدن لشکرکشي عثماني ها به شهرهاي عراق و آزار و اذيت کردها و شيعيان اين منطقه خواستار مساعدت آنها به حکومت ايران و موکول کردن اختلافات لرها با حکومت مرکزي به زماني ديگر شد.اسدخان بختياروند به نوشتن پيمان صلحي موقت باشاهزاده قاجار اقدام کرد، ايلخان بختياري و حسن خان فيلي والي لرستان*، شاهزاده دولتشاه را در لشکرکشي به عراق همراهي کردند و سليمانيه، شهر زور و کرکوک، خانقين را بازپس گرفتند، سپس متوجه بغداد و بصره شده ، بخشي از سپاه ايران بصره را به تصرف در آورده اما در حاليکه شهر بغداد در محاصره سپاه ايران و آستانه تصرف قرار داشت، شاهزاده دولتشاه به بيماري سختي دچار شد. حاکم بغداد(داوودپاشا) هراسان شد و با ميانجي کردن، علماي اثني عشر نجف نظير شيخ موسي نجفي خواستار ترک مخاصمه شد و سپاه ايران ناچار به صلحي ناپايدار تن داد. دولتشاه در بستر بيماري حسن خان فيلي و اسدخان بختياروندسران سپاه را - که مغضوب حکومت بودند و با عنايت به پيمان خود با شاهزاده قاجار را همراهي مي کردند ، احضار و آنها را پيش از مرگ خود مرخص کرد.
سند:........در منزل طاق گرا زحمت اسهال برضعف بدن بيفزودناچار در آنجا رحل اقامت گزيد ودانست از اين مرض جان به سلامت نبرد،حسن خان فيلي و اسدخان بختياري را طلب کرد و فرمود: دور نباشد که چون من نباشم از اين لشکرگاه نتوانيد بيرون شد، اکنون که حشاشه اي(خردک رمقي) به جاي است طريق مامن خويش در پيش گيريد، شب سه شنبه 26صفر1237 هنگام سپيده دم رخت به ديار باقي کشيد. (مفتون دنبلي- تجزيةالاحرار و تسليةالابرار.)
با مرگ شاهزاده دولتشاه - که تاريخ از او به عنوان سرداري لايق ياد کرده- سپاه کرد و لر او به ديار خود بازگشتند، اينبار نيز مناطق عراقين در معرض تتاول عثماني ها باقي ماند وشرايط صلح شکننده حکومت ايران وعثماني پايدار نماند، 
اجراي معاهده ي صلح ايران و عثماني به عهده ي واليان لرستان وانهاده شد. و دولت ايران در گيرودار جنگ ايران و روس از شهرها و قبايل ايراني خود در عراقين غافل شد. وقبايل غرب ايران تنها ماندند، رفته رفته با پررنگ شدن انگليسي ها در اين مناطق که در پي منافع بازرگاني بودند، نفوذ عثماني ها و ايراني ها کمتر شد، کشف نفت در مناطق نفتخانه و شهر لرنشين خانقين، انگليسي ها را مصمم به ايراني زدايي بيشتر اين مناطق از عراق و تضعيف اقوام قدرتمند غرب ايران کرد، همزمان وقايع ديگري همچون تاسيس حکومت اسرايل، جنگ سرد، پان عربيسم و... پاي بيگانگان بيشتري را به عراق باز کرد. 


**واليان لرستان از سال1006تا 1307خورشيدي به مدت سيصدسال مرزدار ايران و عثماني بودند که تجارت وامنيت مناطق غرب ايران و مناطقي ازشرق عراق فعلي را به عهده داشتند ، اين حکومت اولين بار توسط شاه عباس به عنوان خودمختاري وابسته به ايران به مرکزيت ايلام و خانقين تاسيس شد و از معروفترين حاکمان آن حسن خان و غلامرضاخان فيلي بودند. اين خاندان توسط رضا شاه برانداخته شد و سران آن بعضا مقيم عراق شدند.

20 نظر

  • حسینعلی فیلی

    این قضیه رو شنیده بودم اما تا حالا به اینصورت علمی جایی نخونده بودم . تشکر از اطلاعاتتون


  • كريم لره

    اسناد آرشيو خاندان هاي بختياري خبر از تعلق مناطق شرقي به اين قوم و فتح چندباره شهرهاي مختلف عراق –خانقين- مندلي- موصل و کرکوک توسط قبايل وحشي مامور شده از جانب سپاه ايران دارد . در کتاب تاريخ بختياري چهارلنگ کيانرسي در ذيل مرور ايلات لر سندي آمده است که در آن به اين موضوع اشاره دارد.: «قالي شان عزت نشان جناب ميرزا مهدي ترسقل آبادي، معروض حضرتعالي است که مراسله ارساليه در سلخ شهر جمادي الاول1145عز وصول و اطلاع بر فتوحات متواتر لشکر دشمن شکن جهان آرا در کرکوک و موصل باعث فخر و سرسودن بسماگرديد....بحرجوشان و رعدخروشان روانه پلدختور گرديد، غازيان افشار و الوار ذوالگوزيه به قلعه داران يورش برده و آن گروه بي شکوه {روميه} را وادار به گريز و اجبار بفرار کردند. در همان زمان ايل سگوند به رهبري رجبقي خان گراوند تا كنار رود دجله پيشروي كردند و كوردهاي شكست ناپذير را فراري دادند! لذا ميرزا گوجعلي خان امين الدوله در همان زمان به فرمان شاه ايران مامور تعقيب كوردها در حوالي درياچه چيچكان در شرق آناتولي گرديد و قبايلي از ايل بيرانوند را در آنجا مشاهده نمود كه مشغول دامداري و كشاورزي بودند در همين احوال قبايل غرب ايران تنها ماندند، رفته رفته با پررنگ شدن انگليسي ها در اين مناطق که در پي منافع بازرگاني بودند، نفوذ عثماني ها و ايراني ها کمتر شد، کشف نفت در مناطق نفتخانه و شهر ترنشين خانقين، انگليسي ها را مصمم به سم زدايي بيشتر اين مناطق از عراق و تضعيف اقوام قدرتمندشرق ايران کرد، همزمان وقايع ديگري همچون تاسيس حکومت اسرايل، جنگ سرد، پان تركربيسم و... پاي بيگانگان بيشتري را به عراق باز کرد. با باز شدن پاي بيگانگان به مرزهاي شولستان فتحعليشاه حکم حکومت تسخير خوزستان، لرستان و عراقين را به فرزند خود دولتشاه داد، دولتشاه براي بازپسگيري قلمرو ايران در عراق امروزي ناگزير از همراه کردن قبايل لر و کرد بود، لذا براي يکسره کردن اين امر به خرستان و خوزستان لشکر کشيد، و دژملکان محل فرمانروايي اسدخان را محاصره کرد و از آن تاريخ به بعد ملا ناصرالدين شاه قاجار دستور داد دژ ملكان را تخريب و به اصطبل ستوران تبديل كنند اما لرها كه خيلي از اين قضيه ناراحت شدند با همدستي اشرف افغان از اين فاجعه ممانعت به عمل آوردند.


  • پور بختیار

    نورالله لارودی در کتاب نادر پسر شمشیر صفحه ۱۱۸ مینویسد:روز پنجشنبه ۲۲ ذیقعده پیادگان لر بختیاری با اجازه فرماندهی سپاه , سپیده دم به دژ دهده قندهار یورش بردند ولی با مقاومت مدافعین دژ روبرو شدند و با دادن ۲۰۰ کشته و زخمی و تاریکی هوا مجبور به بازگشت شدند. آخر همین ماه پیادگان بختیاری در سنگلاخها و جان پناههای پیرامون دژ به کمین نشسته و آماده حمله دوم شدند. روز دوم ذیحجه هنگام ظهر بختیاریها با یک حمله بسیار دلیرانه هوراکشان از هر سو به دژ حمله ور و پس از یک کشتار هولناک آنجا را با دژ چهار برج از چنگ افاغنه به در آوردند. افغانیها چون کار را بر خود تنگ دیدند با همه ی نیروی خود سه بار به بختیاریها حمله ناگهانی نمودند ولی در این میان تفنگداران دیگر دسته دسته به کمک رسیده همه حملات آنان را دفع و گروهی را نیز به خاک انداختند. بدینگونه شهر قندهار پس از ۱۳ ماه و پنج روز محاصره با دلیری و غیرت لرهای بختیاری در ۱۱۴۹ هجری قمری به دست نادرشاه افشار افتاد. ماییم که از پادشهان باج گرفتیم _ زان پس که از ایشان کمر و تاج گرفتیم / اموال و خزاعنشان , تاراج گرفتیم _ ماییم که از دریا , امواج گرفتیم / اندیشه نکردیم ز طوفان و ز طیار…

  • مدیر وبسایت

    در فتح قندهار لرهای بختیاری از بی عرضگی نادر و همراهانشان خسته شدند و بدون اجازه نادر ب سمت قندهار یورش برند. این مورد بخوبی در اسناد بختیاری ذکر شده . اما درباریان تادر تاریخ این قسمت را مشترکن ذکر کرده اند ک امری طبعیست


  • دالوند

    دکتر محمد مصدق فرزند میرزا هدایت الله آشتیانی بختیاری , وزیر دفتر ناصرالدین شاه بود. میرزا هدایت الله از خاندان مستوفیان آشتیانی و از ایل جلیل بختیاری بود. وقتی کودتای مرداد ۳۲ اتفاق افتاد اکثر خوانین لر بختیاری اعلام آمادگی کردند برای حمایت از دکتر مصدق , ولی مرحوم مصدق میلی به وقوع درگیری و تنش داخلی بر سر قدرت نداشت و منافع ملی را بر منافع شخصی ترجیح دادند. عبدالناصر رهبر مصر میگوید:من شاگرد مکتب ضد استعماری مصدق هستم و در ملی کردن کانال سوعز الگوی من مبارزات دکتر مصدق بود.


  • کرد بچه

    بنازم شیر بچه های لر را که واقعا همیشه و در تمام ادوار تاریخ زبانزد بوده اند


  • كريم

    درود بر هرچی لر قهرمان هست


  • سليمان

    بروهی قومم


  • بیرانوند

    درود بر همه همتباران لرستانی ام(منظور لرستان بزرگه)


  • محسن

    زنده باد ایل غیور بختیاری.زنده باد لرهای قهرمان.در اصل شهرهای شرقی عراق مانند کرکوک،خانقین،سلیمانیه و مندلی و...مال لرهاست.زیرا این مناطق ابتدا در تصرف عثمانی ها بوده ولی بعدها به دست مردم غیرتمند لر آزاد شد که باعث شد کردها در برابر تهاجمات دولت عثمانی مصون بمانند.و سالها با مهاجرت های پی در پی این مناطق را اشغال کردند و نفت آنجا را مال خودشان کرده اند و دم از تشکیل کشورو دولت و...میزنند.حالا هم با پر رویی خاک لرها را هم میخواهند و به این مقدار هم قانع نیستند و هویت،موسیقی،مشاهر و مفاخر و هویت لر را هم از آن خود میدانند.همانهایی که از دست عثمانی مینالیدند و هویتشان نادیده گرفته میشد....


  • پلاستیک سازی

    از دیگر دروغهای شاخدار که متأسفانه از سوی همین افراد زودباور و ساده لوح در گروهها و کانالهای تلگرامی دست به دست میشد این بود که: لرهای بختیاری اصالتاً کرد هستند! جالب اینکه برخی افراد ناآگاه این ادعای صد درصد کذب را باور کرده اند و در دورهمی های مجازی به آن استناد میکنند!《دزدان هویت》ازحدود یکصد سال گذشته تاکنون برای جعل هویت مناطق لُرنشین اقدامات راهبردی زیادی انجام دادند که متأسفانه تاحدودی هم موفق بوده اند. کردی سازی استانهای ایلام (لُرستان پُشتکوه) و کرمانشاه که محل زندگی لرهای لک و مینجایی میباشد و نیز راه اندازی《رادیوکردی》در استان کرمانشاه، در سالهای پیش از انقلاب را میتوان دراین چارچوب تحلیل و تفسیر کرد.تجزیه طلبان که در دهه های اخیر به دنبال جداسازی استانهای کردستان و آذربایجان غربی بودند؛ حالا دیگر چند سالی است که به خیال واهی خود میخواهند لُرستان را هم ضمیمه کردستان بزرگ کنند.چندی پیش دریکی از کانالهای تلگرامی عکسی از《پل کشکان چگنی》واقع در شهرستان چگنی منتشر شد که در پایین آن نوشته شده بود: پل کشکان واقع در《کردستان جنوبی!》بر اثر القائات و تبلیغات پیدا و پنهان پانکردها در استانهای کرمانشاه و ایلام در دهه های اخیر نسلی《خود کردپندار》پا به عرصه گذاشته که کاملاً به پیشینه تاریخی و قومی خود پشت پا زده و هویت هزاران ساله خود را انکار می کند!


  • مهاجرت چندین باره کردهای عراق به ایران

    در بین سالهای ۱۳۵۰ تا ۱۳۸۳ شمسی کشور ایران مرتباً میزبان پناهندگان کُرد عراقی بوده که به واسطه بحرانهای پیش آمده مجبور به مهاجرت به ایران شدند! بعد از سال ۱۹۷۵ میلادی/۱۳۵۴ شمسی و عقد قرارداد الجزایر مابین ایران و عراق بر سر اروند رود، دوباره کُردهای عراق به استانهای مرزی ایران مهاجرت کردند! سال ۱۳۶۶ و در پی بمباران شیمیایی حَلبچه بیش از ۴۰ هزار کُرد عراقی وارد ایران شدند! دوباره در جنگ خلیج فارس بین آمریکا و عراق حدود ۱۶ هزار کُرد عراقی وارد استانهای غربی ایران شدند! سال ۱۳۷۰ ارتش بعثی عراق برای مقابله با شورش مردم کُرد عراق در《عملیات انفال》با بمباران و تخریب شهر و روستاها، مردم کُرد را وادار به آوارگی کردند و ۴۵۰ هزار آواره کُرد عراقی در ۳۶ نقطه کرمانشاه استقرار یافتند!!! به گفته مهندس ابراهیم رضایی استاندار وقت کرمانشاه در سال ۱۳۸۱ و با حمله نظامی آمریکا و متحدانش به عراق بیش از ۲۲۰ هزار کُرد عراقی به ایران آمدند!!! ارتش عراق از سال ۱۹۶۳ میلادی (۱۳۴۲ شمسی) تا ۱۹۸۸/ ۱۳۶۷ بیش از ۴ هزار روستای کُردنشین هم مرز با ایران را نابود کرد (۲۵%جمعیت کردها) و آنان را مجبور به مهاجرت یا تبعید به ایران کرد! شیخ مردوخ کردستانی در《تاریخ کرد و کردستان》صفحه ۸۵ مینویسد: محل اصلی کردهای جاف که هم اکنون در کرمانشاه ساکن هستند سلیمانیه عراق بوده است! کردهای جاف از عراق و مرز ترکیه به ایران مهاجرت کردند و به عنوان نیروی نظامی و مزدپرور در خدمت ارتش رضاخان بودند و با قتل عام مردم قوم لر، دست به پاکسازی قومی در کرمانشاه و پشتکوه (ایلام) زدند و املاک لرها را به زور تصاحب و به کردهای جاف مهاجر از سلیمانیه و دیاربکر عراق دادند. کردهای جاف در دوره قاجار اصلاً ساکن ایران و کرمانشاه نبودند و در عراق سکونت داشتند و این حضور کنونی آنها در کرمانشاه به واسطه فشار اعراب عراق و کرمانج های ترکیه بر آنان بوده که سبب شده کردهای جاف به کرمانشاه مهاجرت کنند. طبق《گزارش فرهاد میرزا والی کردستان》درباره یاراحمد جاف یاغی معروف، حضور کُردهای جاف در کرمانشاه مربوط به پس از قاجار و دوره رضاخان است (کتاب یکصد سند تاریخی دوره قاجار، ابراهیم صفایی، سند شماره ۶۶).


  • الحیاه السیاسیه فی العراق

    ﺩﺭ ﻳﻜﻰ از ﻛﺘﺎﺑﻬﺎی ﺗﺎﺭﻳﺦ، از ﻣﺘﻦ ﻧﺎﻣﻪ ﺑﺮﺍﺩﺭ ﻫﻮﻻﻛﻮ ﺧﺎﻥ ﻣﻐﻮﻝ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﻫﻼﻛﻮ ﻗﺒﻞ اﺯ ﺣﻤﻠﻪ ﺑﻪ ﺑﻐﺪﺍﺩ آﻣﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ: ﻟﺮﻫﺎ ﻭ ﻛﺮﺩﻫﺎ ﺩﺭ ﺑﻐﺪﺍﺩ ﺧﻄﺮی ﺑﺰﺭﮒ ﺑﺮای ﻣﻐﻮﻟﻬﺎ ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﺑﻮﺩ. ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ: ‏(ﻣﻮﺭﺥ ﻟُﺮﻫﺎ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻛُﺮﺩﻫﺎ ﺟﺪﺍ ﺩﺍﻧﺴﺘﻪ ﺍﺳﺖ) منبع : ﻛﺘﺎﺏ ‏(ﺍﻟﺤﻴﺎﺓ ﺍﻟﺴﻴﺎﺳﻴﺔ ﻓﻲ ﺍﻟﻌﺮﺍﻕ ﻓﻲ ﺍﻟﻌﺼﺮ ﺍﻟﻌﺒﺎﺳﻲ ﺍﻷﺧﻴﺮ )، ﺗﺄﻟﻴﻒ؛ دکتر ﻣﺤﻤﺪ ﺻﺎﻟﺢ ﺩﺍﻭﺩ ﺍﻟﻘﺰﺍﺯ ﻋﺎﻡ 1971 میلادی. این هم یک سند از هزاران سندی که میگوید لُرها مردمی مستقل از اقوام کُرد و فارس هستند، با زبان، فرهنگ و تاریخ مخصوص به خود. همچنین که لُرها از دیرباز از ساکنین بومی بغداد و شرق عراق بوده اند یعنی لُرهای فیلی!


  • مهاجرت کُردهای عراق به ایران

    دکتر حسین علاء درکتاب《روند جنگ ایران و عراق》جلد دوم، صفحه 522 مینویسد: کردهای عراق علیه صدام در اسفند 69 دست به قیام زدند و صدام آنان را به شدت سرکوب کرد و 100 هزار نفر کُرد را در《عملیات انفال》کُشت و مردم کُرد عراقی از خانه و کاشانه شان فرار کردند و بیش از یک میلیون《کُرد عراق》وارد ایران شدند!!! روزنامه آیندگان سال 1350 تیتر زده: یکصد هزار کُرد عراقی به ایران پناهنده شدند!!! در سالهای 50 تا 82 ایران مرتب میزبان پناهندگان کُردعراق بوده که به واسطه بحرانها و جنگ داخلی با رژیم بعث به ایران مهاجرت کردند و خیلیها در ایران ماندگار شدند و به عراق برنگشتند! از 1975 و بعد از قرارداد الجزایر صدها هزار کُردعراقی به ایران مهاجرت کردند سال 66 با بمباران شیمیایی حلبچه 40 هزار کُردعراقی وارد ایران شدند در جنگ اول خلیج فارس 15 هزار نفر و در سال 1370 با شروع عملیات انفال 450 هزار کُردعراقی طبق گفته《مهندس ابراهیم رضایی استاندار وقت کرمانشاه》در 36 نقطه کرمانشاه اسکان داده شدند و سال 81 با حمله آمریکا به عراق دوباره طبق اسناد وزارت کشور 250 هزار کُردعراقی به ایران مهاجرت کردند!!! هنوز هم سیر مهاجرت کردهای عراقی به استانهای آذربایجان غربی، کردستان، کرمانشاه و ایلام برقرار است! هدف دولت از پذیرش و اسکان اینهمه کُرد در ایران تغییر بافت جمعیتی در ارومیه ترک نشین و کرمانشاه و ایلام لُرنشین است! در مرامنامه احزاب کُرد آمده که این جریان مهاجرت اکرادعراق به ایران باید ادامه داشته باشد و هویت استانهای همدان، آذربایجان غربی، کرمانشاه، ایلام، لرستان و خوزستان باید عوض شود و موازنه جمعیتی به سمت کُردها سوق پیدا کند!!! لذا اگر آمارها و اسناد را مطالعه کنید از یک برنامه ریزی منظم و حرکت خزنده پانکردها مطلع میشوید که بطور جدی به دنبال مهاجرت و افزایش جمعیت کردها در شهرهای لُرنشین و ترک نشین هستند. مردمان لُر باید هوشیار باشند و نه با کردها وصلت کنند و نه به کردها خانه یا کار بدهند چون کُردجماعت شب هرجا بخوابه صبح بلند میشه میگه: اینجا کُردستان است! مردم نهاوند و ملایر و تویسرکان و اندیمشک و دزفول باید آگاه شوند که مهاجرت اکراد به شهرهایشان فقط زمینه تبلیغات پانکردها را سبب میشوند فردا بلایی که سر ایلام و ارومیه آوردند سر شما هم میآورند پس به مهاجر کُرد هیچ خانه یا کاری ندهید.


  • لُرفیلی

    در《منتخب التواریخ معینی ص ۵۰》در ذکر شعب《لُرکوچک فیلی》آمده: روزبهانی و فضلی و داوودعباسی و ایازکی و عبدالملکی و ابوالعباسی که به نام پدر موسوم اند و سلورزی و جنکرونی و لک و هسته و کوشکی و کارند و سنوبدی و الانی و زخوارکی و براوند و زنگنه و مانکره ای و رازی و سلکی و جودکی که به اسامی مواضع خود مشهور شده اند. ویلیام کنت لفتوس باستانشناس انگلیسی درکتاب《سفرها و تحقیقات در قلده و شوشیانا》که سال ۱۸۵۷ منتشر شده همواره از《لُرهای فیلی》نام میبرد. عباس العزاوی مورخ عراقی در کتاب عشایر عراق از《لُرهای فیلی》نام میبرد که در حوالی مندلی ساکن هستند. ایزابلا لوسی برد انگلیسی درکتاب سفرنامه پارس وکردستان سال ۱۸۳۱ میلادی لُرها را دو دسته فیلی و بختیاری معرفی میکند (منظور ایشان از این تقسیم بندی لرکوچک و لربزرگ است). گوریکوف خاورشناس روسی واژه فیلی را به قبایل ساکن پشتکوه و پیشکوه لُرستان نسبت میدهد و آنان را فیلی میخواند (منظور از پشتکوه استان ایلام است). شوبرل در کتابش اینچنین ذکر میکند: فیلیان از قبایل لُری هستند که در مناطق کوهستانی حائل در بین عراق_ایران سکونت دارند. لایارد باستانشناس انگلیسی نام فیلی را به تمام منطقه لرستان پشتکوه (ایلام) اطلاق میکند. در کتاب تاریخ مغول ص ۴۴۲ بر هویت لُری مناطق شرقی عراق تاکید شده است (جایی که امروزه جاعلان کردهای فیلی خوانند!). درکتاب مجمل التواریخ گلستانه ص ۲۰۴ بر هویت لُری مناطق شرقی عراق تاکید شده است! در کتاب تاریخ بختیاری اثر سردار اسعد از قول سرجان ملکم آمده: قبائل بختیاری و فیلی در کوهستانی که از اصفهان گرفته میشود تا شوشتر و کرمانشاهان سکنی دارند. در《تاریخ گیتی گشا》چندبار نام لُرستان فیلی ذکر شده است. در کتاب سفرنامه حاج سیاح چندبار نام《لُرستان فیلی》ذکر شده است. میرزا محمدحسین مستوفی زمان صفویه در رساله《آمار مالی و نظامی ایران》در ۱۱۲۸ قمری مینویسد: ایلات ایران دو فرقه اند فرقه ایرانی الاصل که به هیچ طایفه دیگری مخلوط نشدند که فرقه ایرانی الاصل خود شش طایفه(گروه) هستند طایفه اول《لُر》گویند لُران یکصد و هفتاد جماعتند که میان چهار طایفه بزرگ مخلوط اند اولی را طایفه فیلی، طایفه دوم را لک و زند گویند، طایفه سیوم را بختیاری گویند و طایفه چهارم را ممسنی گویند! مهمترین اسنادی که به هیچ وجه قابل انکار نیستند دو کتیبه قوچعلی و تخت خان واقع در ایلام (لرستان پشتکوه) هستند که در متن آنها به وضوح نام《لُرستان فیلی》ذکر شده است.


  • کُرد در بدایع اللغه

    درکتاب《بدایع اللغه》نوشته علی اکبر وقایع نگار کُردستانی، صفحه ۲۶ آمده: کرمانشاهان نیز داخل لُرستان است و صفحه ۱۴۴ ذیل واژه کُرد نوشته:طایفه ای صحرانشین《کم فهم》را گویند خصوصأ چنانکه مشهور است که لفظ کُرد مبدل کرت است که به معنی《کوتاه》باشد و طوایف صحرانشین کُرد چون در فهم و عقل قصور دارند مسمی به این اسم شده اند!!! دکترعلی اکبر نیک خلق درکتاب《جامعه شناسی عشایرایران》صفحه ۲۰ مینویسد:تاریخ نویسان و جغرافیدانان از تمام ایلات و عشایر ایران تحت عنوان (اکراد) نام میبرند که تنها کردها را دربر نمیگیرند بلکه همه چادرنشینان را کُرد میگویند! فرهاد نعمانی درکتاب《تکامل فئودالیسم در ایران》صفحه ۴۵۱ مینویسد:در زبان فارسی واژه کُرد بر چوپان و شبان دلالت دارد! در گویش طبری واژه کُرد به معنی چوپان است اکنون در مازندران این واژه به《چوپان گوسفند》اطلاق میگردد حتی در واژه نامه طبری نوشته دکتر صادق کیا صفحه ۱۶۶ واژه کُرد را《چوپان گوسفند》معنی کرده! در زبان پهلوی همانطوری که در کارنامه اردشیر بابکان هم آمده واژه کُرد بصورت کورتان یا کوریتان بمعنی شبانان آمده! در اسرار التوحید نوشته ابوسعید ابی الخیر درقرن۴ هجری آمده:کُرد بود و گوسفند دار! دکتر یعقوب احمدی در《جامعه شناسی ایلات وعشایر》صفحه ۷۸ آورده:گروههای چادرنشین را در گذشته عمدتأ با نام《کُرد》یاد میکردند. منظور اکثر مورخین از کرد بیشتر شامل اقوامی است که دارای زندگی شبانی بودند و از طریق دامپروری و کوچ نشینی امرار معاش میکردند پروفسور ریچارد نلسون فرای در کتاب《عصر زرین فرهنگ ایران》صفحه ۲۷ آمده:نام کُرد در بسیاری از منابع عربی در متن پهلوی کارنامه اردشیر ساسانی بهمه بیابانگردان قطع نظر از اینکه ایشان از لحاظ زبانی یا نژادی با کُردان امروزی پیوند داشتند یا نداشتند اطلاق شده مثلاً مردمان لُر را کُرد دانستند همچنانکه بلوچها_کرمانیها_شیرازیها_دیلمیها و اعراب را هم کُرد دانستند! در گزارشهای اسناد لانه جاسوسی_ویژه نامه کردستان_شماره۳۱_صفحه۳۷ آمده:کُردها منسوب به قبایل نینوا هستند که در بین النهرین میزیستند کُردها جزء هلال خضیب هستند و از نظر نژادی《سامی》محسوب میشوند حمدالله مستوفی در《نزهه القلوب》صفحه ۲۹ آورده:این منطقه از اواخر دوره سلجوقی سال ۷۴۰ هجری برای اولین بار کُردستان نامیده شد


  • سلسله لُربزرگ

    اتابکان لُر بزرگ《هزار اسب》از 543 تا 827 هجری حکومت کردند. پایتخت آنها ایذه《مالمیر، مال امیر》بود. رییس این خاندان، ابوطاهر بن علی بن محمد بود و چون جد نُهم وی فضلویه نام داشت به آنها اُمرای فضلویه هم میگفتند. حاکمان لُر بزرگ 17 نفر بودند و طبق دایره‌المعارف فارسی (غلام حسین مصاحب) تماماً نام اصیل ایرانی و لقب لُر داشتند. واژه اتابک به ترکی یعنی: پدر_شاهزاده. اما سلسله های محلی لربزرگ و لرکوچک که به غلط پیشوند اتابکان را دارند و با همین لقب در تاریخ معروف شدند اصلاً اتابک نبودند (یعنی تُرک نبودند) و هیچگاه از سرداران و اُمرای تُرک سلجوقی نبوده‌اند ولی طبق قاعده و رسم آن زمان لقب اتابک به آنها هم داده شده است (فریده غلامرضایی، تاریخ لُرستان بعد از اسلام، صفحه 253). جمال الدین عبدالله کاشانی مورخ عصر مغول در زُبده التواریخ و معین الدین نطنزی مورخ قرن هشت هجری در منتخب التواریخ، ص ۳۷، مینویسد: ولایت لُرستان به غایت وسیع و عریض اُفتاده و آن را به دو قسمت مُنقسم کرده‌اند یکی را لُربزرگ و دوم لُرکوچک میخوانند و این لقب به واسطه آن یافتند که به تاریخ سنه ثلاث مایه (یعنی سال 300 هجری) دو برادر《بدر و منصور》حاکم این دو قسم شدند قسم اول را به نام برادر بزرگتر (بدر) و قسمت دوم را به نام برادر کوچک (منصور) خوانند. هزاراسپ در سال 615 هجری لقب اتابک را از خلیفه عباسی《ناصرالدین الله》گرفت. دکترعباس اقبال آشتیانی درکتاب تاریخ مغول، ص 442، مینویسد: حدود حکومت لُربزرگ شامل سرزمینهای چارمحال بختیاری، شمال وشرق خوزستان، کُهگیلویه و بویراحمد، ممسنی و از غرب تا گلپایگان میرسید. حمدالله مستوفی در نزهه القلوب، ص 77، حکومت لُربزرگ را《ولایتی معتبر》میداند. در سفرنامه ابن بَطوطه، ص 108، از نصرالدین احمد (هفتمین حاکم لُربزرگ) به نیکی یاد میشود: او در قلمروی حکومتی خود 160 خانقاه، آباد کرد که از این تعداد فقط 44 خانقاه در مالمیر (ایذه) بود. ابن بطوطه در ص 204 میگوید: من از آثار خیر این اتابک لُر در نواحی مختلف لُربزرگ زیاد دیده ام که این آثار حتی در کوههای بلند و صعب‌العبور نیز دیده میشود. ولادیمیر مینورسکی درسفرنامه لُرستان، ص 42، تدبیر و حکومتداری نصرت الدین احمد لُر را ستایش میکند که دانشمندان و علماء را در مالمیر به دور خود جمع میکند و آنجا را به مرکز فرهنگی تبدیل میکند که سه کتاب بنامش نوشته میشود: تجارت السلف: ترجمه الفخری طقطقی/ تاریخ المعجم: نوشته شرف الدین فضل الله حسینی قزوینی/ معیار نصرتی در فن عروض و قافیه: اثر شمس فخری اصفهانی. حافظ در دیوان غزلیات ص ۳۹، در مورد پشنگ لُر آخرین فرمانروای قدرتمند لُربزرگ که در عمران و آبادانی منطقه تلاش کرد مینویسد: شوکت《پشنگ》و تیغ عالمیگر او _ در همه شهنامه ها شد داستان انجمن / بعد از این نشکفد اگر با نکهت خلق خوشت _ خیزد از صحرای《ایذج》نافه مُشک خُتن. سرانجام حکومت لُربزرگ در دوره غیاث الدین کاووس در سال 827 هجری بدست میرزا سلطان ابراهیم تیموری《حاکم فارس》از بین رفت. درسفرنامه ابن بطوطه، ص 108، به ساخت مدارس، کاروانسرا، خانقاه، راهها و روستاهای زیادی اشاره شده که توسط حکام لُربزرگ ساخته شده مثل: مسجد اتابکان شهرکرد، مدرسه دو طبقه طاق طویله که 14 هزار متر مربع زیربنا دارد، مدرسه قلعه کرایی، جاده اتابک یا راه سلطانی که مالمیر (ایذه) را به شرق اصفهان متصل میکرده و جاده سنگفرشی است و بارون دوبد و ژان پیر دیگار در سفرنامه‌های خود به عظمت آن اشاره کرده‌اند.


  • نام بردن از لُرها در سفرنامه ابن بطوطه مراکشی

    خوزستان پایتخت اتابکان لُربزرگ (هزار اسپیان) ابن بطوطه جهانگرد مراکشی که در دوران حاکمیت افراسیاب هزاراسپ از خوزستان دیدن کرده بود مشاهدات خود را ثبت کرده و شوشتر که یکی از شهرهای مهم لُرها بود که نظم خاصی در آن شهر توسط افراسیاب حاکم شده بود او همچنین از ایذه (مالمیر) نیز دیدن کرد که در سفرنامه خود شرح داده که حكومت محلی اتابكان لُر بزرگ از قرن شش هجری (550 ق) آغاز و تا سال (827 ق) تداوم يافت، این حکومت بر سرزمينهاي غربی و جنوبغربی ايران كه شامل استانهای خوزستان، چهارمحال بختیاری، اصفهان، لُرستان، كهگيلويه و بخشی از استان فارس بود، فرمانروايی ميكردند. موقعيت ويژه جغرافيایی سرزمين لُربزرگ در حيات سياسی و اقتصادی آنان نقش مؤثری داشته است. مرکزیت اتابكان لُر بزرگ مالمير (ايذه) كه شهری باستانی بود به‌عنوان پايتخت انتخاب كردند، اين شهر تا پايان دوره زمامداريشان مركز حكومت اتابكان باقی ماند. اتابكان در عمران و آبادانی مناطق تحت نفوذشان تلاش فروان نمودند تا جائیكه يكی از مناطق امن و آباد آن دوران بود. هزاراسبیان (لُربزرگ) و آل خورشید (لُرکوچک) هویتی واحد در قلمرویی از کوهستانهای غرب فارس، کهگیلویه تا کوهستانهای بختیاری، خوزستان، لُرستان، همدان، ایلام‌، کرمانشاه تا خانقین عراق تشکیل دادند. هزار اسپیان یا اتابکان لُربزرگ یکی از مقتدرترین و طولانی ترین حکومتهای تاریخ ایران می‌باشد. اتابکان لُربزرگ با مرکزیت ایذه در کارنامه درخشان خود شکست لشکر مغول و تیمور لنگ و شرکت در جنگ و سرنگونی خلافت عباسی را در کارنامه خود دارند. تاریخ آنها نشان داده که حکومتی مردمدار بودند که امنترین نقطه ایران را در آن دوران پرآشوب بوجود آوردند که محلی برای تحصیل علم و دانش از سرتاسر ایران بود به‌طوریکه نخجوانی از منشیان صاحب دیوان مغولان به خدمت نصرت الدین احمد لُر آمد و آثار مهمش《تجارب السلف》و《دستور الکاتب فی تعیین مراتب》را با حمایت او نوشت. آنها با دوستان خود عادلانه رفتار میکردند و با دشمنان بسیار بیرحم بودند. محدوده لُربزرگ شرق و جنوب کارون علیا قرار داشت در تماس مستقیم عراق عرب یعنی تا مرز عراق کنونی و با اتابکان فارس و از شمال تا اصفهان بوده با پایتختی ایذه بود. لُرکوچک هم در شمال کارون علیا تقریبا میان همدان، خوزستان و بغداد قرار داشت که مرکزش خرم‌آباد (شاپورخواست) بود اهمیت اتابکان لُر در ایرانی بودن آنهاست. لرهایی از نژاد غرب ایران که پس از خاموشی مادها دوباره در بختیاری سر به حکومت برداشتند. لُربزرگ با تکیه بر هزاراسب نخستین اتابک نامدار خاندان هزاراسپیان نیز می‌نامند.


  • عراق یعنی ایراک (ایران کوچک)

    ریشه یابی نام واژه عراق: وجه تسمیه نام کشور عراق: هرتسفلد نام عراق را مشتق از واژه فارسی اراغ a-rāğ به معنی زمین هموار در برابر راغ rāğ به معنی زمین بلند دانسته است. اما هرتسفلد از این دست ریشه شناسی های غیرعلمی باز هم دارد. برای نمونه پیوند دادن واژه فهلیان نام ناحیه و گویشی در استان فارس به نام یک قبیله آریایی به نام پانتالیان که در منابع یونانی آمده است. درحالی‌که واژه فهلیان ریشه در واژه فهلی/فیلی feyli دارد که معرب واژه پهلو pahlaw فارسی میانه است که از واژه فارسی باستان پرثوه parthava به معنی پارت (سرزمین اشکانیان) گرفته شده ‌است. از هرتسفلد که بگذریم، نام عراق بصورت امروزی احتمالاً از سده ششم میلادی یعنی پس از ورود اعراب مسلمان به تیسفون کاربرد یافته‌ و دیرتر در متون نویسندگان پس از اسلام پدیدار شده است. براساس یک نظر عامیانه عراق به معنی «ریشه‌دار، سیراب و حاصلخیز» است. این نظر درست نیست چون تبدیل واژگان عربی غیرفسیح "عرج" erj به معنی ریشه و "عرگ" arag به معنی عرق / شراب از نظر واج شناسی قابل توجیه و از نظر ریشه شناسی قابل توضیح نیست. یک نظر عامیانه تر دیگر واژه عراق را بمعنی لبه / کرانه / دیوار‌ میداند و وجه تسمیه عراق را فلاتی میداند که در شمال غربی شبه جزیره عربستان واقع و تا حاشیه حوزه میان رودان امتداد یافته است. اما این نظر نیز نادرست است، زیرا مخفف عبارت عربی غیر فصیح "علی راگ" یعنی "ع _ راگ" بمعنی "در حاشیه / روی لبه" ملاک کار قرار گرفته است. سرانجام بنا بر داده های علمی میتوان نام عراق را برگرفته از نامهای سومری اوروگ Urug (اکدی uruk) دانست. در واقع اور ur نامی است سومری که اکدیان و آرامیان به مفهوم «شهر» از آن استفاده کرده‌اند. واژه اوروک با واژه اور همریشه است و در زبان آرامی بصورت Erech آمده است. در برخی از مناطق عراق این واژه به صورت عوراگ و در عربی ایرانی بصورت اعراگ تلفظ می‌شود. این صورتها به طور قطع تصحیف های عربی غیر فصیح واژه سومری urug هستند درحالی‌که عراق تصحیف عربی فسیح حجازی است. چون در عربی غیر فصیح حرف "ع" جهت تعریب واژه urug به آغاز آن افزوده می‌شود ولی حرف "گ" دچار تغییر نمیگردد، درحالی‌که در عربی فسیح حرف "گ" به "ق" و مصوت "او" قبل از آن به "آ" تبدیل می‌شود. از همین رو، میتوان گفت که واژه عراق یک وام واژه است که از زبان منفرد و غیر سامی سومری وارد زبانهای سامی از جمله عربی شده است و در اصل یک واژه غیرعربی است.


  • محمد تقی‌خان بختیاری

    ‌‌‌‌تاریــــخ قــــوم لُــــر: حکومت محمد تقی خان بختیاری. منبع: کتاب ایران و قضیه ایران صفحات ۳۵۲ تا ۳۵۴. نویسنده: جرج کرزن. توضیحات مختصر: ‌‌‌۱. یکی از معروف‌ترین و مردمی‌ترین خوانین بختیاری در تاریخ معاصر، محمدتقی‌خان بختیاری است. بنا بر قولی حدود سی سال با کمال قدرت بر قسمت اعظم خاک بختیاری حکومت کرده و بر بخش وسیعی از خطه جنوب و جنوب غرب نفوذ و تسلط داشت. در فاصله سال‌های ۱۲۲۶ تا ۱۲۵۷ ه‍.ق ایلخانی بختیاری را بر عهده داشت. ‌‌‌‌‌‌۲. محمد تقی خان بختیاری ایلخان بختیاری، حاکم خود مختار بختیاری، خوزستان، فریدن، شرق لرستان، کهگیلویه و بویر احمد، شمال فارس، و شمال بوشهر بود. ‌‌‌‌‌‌‌۳. محمد تقی خان بختیاری برای گسترش نفوذ و قلمرو خود ازدواج و پیوندهای خویشاوندی با سران قبایل و طوایف دیگر بود، که از جمله آنها، وصلت با نامدارخان منجزی و خلیل‌خان بویراحمدی و شفیع خان باور صاد سهونی بود. محمدتقی‌خان پس از کمک به میرزا منصور قوام‌الدین، معروف به میرزا قوام، حکمران بهبهان در برابر والی شیراز صاحب اختیار مناطقی از خوزستان شد. ‌‌‌‌‌‌‌‌۴. محمدتقی‌خان، با همراهی ۸ هزار نفر، شوشتر را محاصره کرد و در پی گریختن اسدالله میرزا، حاکم وقت شوشتر و پسر محمد علی‌ میرزا دولتشاه، شهر را به تصرف درآورد، سپس دزفول، رامهرمز و بهبهان را نیز یکی پس از دیگری، به تصرف خود درآورد. سپس به فارس لشکرکشی کرد و با کمک ولی‌خان ممسنی و جمال‌خان دشتی، شمال فارس و کهگیلویه و بویراحمد و بخش‌هایی از لُرستان را نیز تصرف نمود. ‌‌‌سرنوشت محمد تقی خان: معتمدالدوله، شخصی خان را نزد شیخ ثامر فرستاد تا برای محمد تقی‌خان پیغام بفرستد چنانچه خود را تسلیم نکنند گروگان‌های را که نزد خود دارد به قتل می‌رساند و چنانچه خود را تسلیم کنند از تقصیرات اش گذشته و در مقام خود ابقا خواهد شد معتمد برای جلب رضایت محمد تقی خان اعلام کرد حاضر است یکی از مجتهدین را به نزد وی فرستاد به دنبال آن مجتهد شوشتری را به فلاحیه فرستاد که دو روز با محمد تقی خان به مذاکره نشست پس از پایان مذاکرات محمدتقی خان خود را تسلیم کرد و روانه شوشتر شد معتمد به محض دیدن محمدتقی خان بدون توجه به قول و قرارهایی دستور داد محمدتقی خان دستگیر و زندانی شود.


  • پیشینه تاریخی ایل جانکی

    محسن حیدری: پیشینه تاریخی ایل《جانکی》بختیاری در شادگان: ایل جانکی بختیاری در کنار 3 تیره دیگر یعنی ایل دورکی بختیاری (که در برهه ای از زمان شهر شادگان به نام ایشان "دورک" یا دورق نامیده میشد) و ایل بهداروند بختیاری (در هویزه) و ایل آسترکی بختیاری نقش مهمی در حمایت از شیعیان تحت ستم مملکت عثمانی و بازگرداندن بصره به آغوش ایران ایفا کردند. در اسناد به نقش ایلات بختیاری ازجمله ایل جانکی (و پیوستارهای آن ازجمله مکوندی و تاتالی) و ایل آسترکی و دورکی در آزادسازی بحرین نیز اشاره شده است. پس از درگیری محمدتقی خان بختیاری با قاجارها، به فروپاشیدن قدرت وی همت گماشتند. و ایل جانکی بختیاری که خط مقدم نیروهای محمدتقی خان در جنوب غرب خوزستان بود، مجبور به ترک موقعیت خود در شادگان شدند. اندکی بعد از سرکوب محمدتقی خان بختیاری، طوایف عرب و عربزبان جنوب غرب خوزستان ازجمله اولاد شیخ ثامر کعبی نیز به حاشیه رانده شدند و انگلیس توانست قدرت شیخ المشایخ کعب را کاهش دهد و خاندان مجعول جابرخان (پدر مزعل و خزعل که انتساب آنها به عربها دقیقاً مشخص نبود و در افواه وی را غیرعرب و هندی و دشمن شیخ المشایخ کعب می دانستند) را در خرمشهر و سپس اطراف آن برتری بخشد. عبدالغفار نجم الملک از رجال عهد ناصرالدین شاه در گزارش سفر خود به خوزستان می‌نویسد: جلگه میان آب، مسکن اعراب فلاحیه [شادگان] است. از طایفه ی ضیغم و رعایای جانکی که سالها بود آنجا توطن داشته اند، امسال [1299 ه.ق] حسینقلی خان [بختیاری] همه آنها را حرکت داده، فرستاده به سمت جانکی و املاک خود. لهذا رعیتی میان آب، ناقص مانده". نوشتار نجم الملک چند نکته را روشن میکند: 1. حداقل دو طائفه از مردم بختیاری تا عصر ناصرالدین شاه در شادگان زندگی میکرده اند. 2. آخرین طوائف بختیاری‌ها که بنابه دلایلی تصمیم به مهاجرت از شادگان گرفتند، طایفه ضیغمی و جانکی نام داشتند و ضیغمی های موجود در منطقه احتمالا بازمانده ضیغمی های بختیاری هستند. 3. طوایف بختیاری شادگان جمعیت قابل توجهی بودند و رقم مهمی از مالیات سالیانه شهر شادگان را پرداخت می‌کردند به گونه‌ای که پس از خروج ایشان از شادگان، "رعیتی میان آب ناقص مانده". 4. دولت انگلیس که به دنبال نفوذ در بنادر جنوب ایران بود از طریق عواملش نظیر معتمدالدوله، اتهام پراکنی سنگینی را متوجه حسینقلی خان بختیاری نمودند و در کوره دوقطبی عجم_عرب دمیدند تا بتوانند در پناه افزایش تنشهای ساختگی، تیره‌های گوناگون ایرانی را از شهرهای جنوب غرب خوزستان بیرون رانده و یا به تغییر زبان وادارند. و در فاز دوم کوشیدند بجای سران طوایف عرب، مزدوران مجهول الهویه نظیر جابرخان را در خرمشهر علم کنند تا در فاز سوم بتوانند نقش دایه دلسوزتر از مادر را ایفا کرده و با استناد به عرب‌زبان بودن مردم جنوب غرب خوزستان، خواستار جدایی شیخ مجعول الهویه خرمشهر شوند. گفتنی است در طومارهای مالیاتی کشور در دوره زندیه، مرزهای حوزه مالیاتی "رود زرد" از بولواس یا ابوالعباس (در باغملک فعلی؛ موسوم به جانکی گرمسیر) تا شادگان می‌باشد که به‌نوعی اشاره به یکپارچگی قلمرو ایل《جانکی بختیاری》و امتداد آن تا شادگان دارد. حکمی از کریم‌خان زند در دست است که فردی از بختیاری‌ها به نام غالب فرزند شهن را مأمور تادیه مالیات حوزه رود زرد از بولواس در باغملک تا شادگان نموده است که امروزه اولاد شهن در منطقه جانکی ساکن هستند. گفتنی است رود "تاب" (که امروزه جراحی نامیده میشود) از دو شعبه تشکیل می‌شود. شعبه شمالی به نام آب زلال و رود زرد که از کوه منگشت در منطقه ایل جانکی بختیاری سرچشمه می‌گیرد. علاوه بر دو طائفه ضیغمی و جانکی که بنابه نوشته "نجم الملک" دارای اصالت بختیاری بوده و مجبور به مهاجرت از زمینهای اجدادی خود در شادگان شدند، ایل لُر زبان《ساکی》که امروزه در شمال خوزستان، لُرستان، ایلام و همدان زندگی می‌کنند و ایل لُرزبان《باوی》که در باشت و کهمره یا کمره کهگیلویه زندگی می‌کنند و کمری نامیده می‌شوند و گاه به خاطر یک سوتفاهم که باوی کهمری را بغلط عرب می‌پندارند، "عرب کمری" نامیده می‌شوند! نیز از محدوده تحت مناقشه اولاد جابرخان مجعول الهویه خارج شدند. اما برخی از افراد ایشان که در شادگان و... باقی ماندند امروزه به عربی صحبت می‌کنند. این بخش از مردم بومی شادگان و حومه، به اقتضای روابط اقتصادی و بازرگانی با همسایگان ازجمله حوزه خلیج فارس، زبان عربی را در مناسبات روزمره خود به کار گرفتند و پدیده اختلاط فرهنگی شامل لرتباری و عربزبانی را رقم زدند که موضوع نوشتاری جداگانه است. منابع : 1- ریاض الفردوس خانی، میرک حسینی، بکوشش ایرج افشار، بنیاد افشار، 1385 / 2- سفرنامه خوزستان، نجم الملک، بکوشش محمد دبیرسیاقی / 3- بختیاری در ادوار تاریخ از آریوبرزن تا سردار اسعد، حسین سعادت نوری، بکوشش محسن حیدری، نشر تمتی 1395.



آخرین مقالات