صدای تصاویر | نگین زاگرس

چهار شنبه ۲۴ مرداد ۱۳۹۷ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

صدای تصاویر

♦️امیرکبیر و ارتباطش با حاکم بختیاری: 28 آبان 1230 ش سالروز عزل امیرکبیر از صدراعظمی (نخست وزیری) توسط ناصرالدین شاه قاجار است که مقدمه ای بر قتل این دولتمرد ایرانی شد. میرزاتقی خان فراهانی ملقب به امیرکبیر چه در سمت امیر نظام (وزیر جنگ) و چه در مقام صدراعظمی، برای اجرای اصلاحات خود در کشور، توجه ویژه ای به حسینقلی خان بختیاری حاکم منطقه بختیاری داشت. امیرکبیر به مناسبت زادگاهش (فراهان در استان مرکزی کنونی)، شناخت مستقیم از بختیاریها داشت. اکثر خاندان های متشخص آشتیان و فراهان دارای روابط تجاری و وصلتهای سیاسی با بختیاریها بودند. برخی از این خاندانها خود از بختیاریهای یکجانشین شده بودند. امیرکبیر برای برقراری امنیت در نواحی مرکزی و جنوبی و غربی ایران به حمایت از حسینقلی خان بختیاری پرداخت. خدمات حسینقلی خان بختیاری در برقراری امنیت راههای تجاری بویژه راه خوزستان به اصفهان و راه اصفهان به تهران، بسیار چشمگیر بود. در سال 1267 ق به پیشنهاد امیرکبیر، ناصرالدین شاه لقب رسمی "ناظم" را به حسينقلی خان بختیاری داد. شاه همچنین يک ثوب جبه و يک قبضه شمشير طلا به خان بختیاری اهدا کرد.  (لقب حسینقلی خان "ناظم" بود ولی گاه برای آنکه با "ناظم خلوت" و... اشتباه نشوند، با پسوند تعلق مکانی بصورت "ناظم بختیاری" و گاه "ناظم بختیاری و لرستان و خوزستان" می نامیدند.) یکی دیگر از اصلاحات مهم امیرکبیر، منع استقراض خارجی و انتظام دخل و خرج دولت بود. امیرکبیر با ناصرالدین شاه شرط کرد که: «شاه نباید در مقابل مسائل بزرگ یا کوچک و مخصوصاً از نوع تهیه مبلغی پول، اظهار عجز و ناتوانی کند.» در عوض امیرکبیر به شاه قول داد پول مورد نیاز شاه را فراهم کند. امیرکبیر مخالف استقراض از بیگانگان (سفرا و تجار کشورهای روس و انگلیس) بود. بنابراین سعی کرد مشکل احتیاجات مالی ناگهانی شاه را از طریق اخذ "تنخواه" یا "پیشخور مالیاتی" از حاکمان خوش حساب مناطق کشور بویژه حسینقلی خان بختیاری برطرف سازد. در مکاتبات اداری پس از امیرکبیر بارها مشاهده می کنیم که صدراعظم برای رفع نیاز مالی ناگهانی و کسری بودجه دولت اقدام به اخذ "تنخواه" از حسینقلی خان بختیاری می نماید. همین مساله زمینه ای فراهم کرد تا در دوران صدراعظمی علی اصغرخان امین السلطان، دفاتر مالیاتی منطقه بختیاری از منطقه اصفهان مستقل شود. منبع: کتاب خاطرات و اسناد حسینقلی خان بختیاری، با مقدمه محسن حیدری

♦️ روابط خاندان خمینی با خان های بختیاری: 22 آبان سالروز درگذشت آیت الله پسندیده خمینی است. سید مرتضی پسندیده (متولد 13 فروردین 1275 در خمین و متوفی 22 آبان 1375 ش) برادر بزرگ امام خمینی بود. وی از سال 1354 بعنوان وکیل برادرش سید روح‌الله خمینی در دریافت وجوهات شرعی تعیین شد و تا سال 1368 و فوت برادرش به این وظیفه اشتغال داشت. سید مرتضی پسندیده که مادربزرگش بی بی سکینه سرلک فرزند یوسف خان سرلک بختیاری بود، از دیرباز با خان های بختیاری ارتباط گرم و سازنده داشت. آیت الله پسندیده در کتاب خاطرات خود به وقایع تاریخی مهم و مشترک بین خانواده اش با خانواده خان های بختیاری بویژه لطفعلی خان بختیاری امیرمفخم و اولاد او اشاره می کند. همچنین از برخی شخصیتهای بختیاری ازجمله بی بی مریم تجلیل کرده است. برادر دیگر سیدمرتضی و سید روح الله، سید نورالدین نام داشت که غیرروحانی بود و رابط خانواده خمینی با اولاد امیرمفخم بختیاری بود و اکثر مواقع به زبان لری بختیاری سخن می گفت و منشی و وکیل اولاد امیرمفخم بختیاری ویژه ابوالقاسم خان، فتحعلی خان سردار معظم، محمدرفیع خان، یدالله خان، عزت الله خان بود و با فرزند شاعر عزت الله خان یعنی امان الله خان امیربختیار رفاقت داشت. آیت الله پسندیده بعد از انقلاب در چند دعوای ملکی بین نهادهای انقلابی و اولاد امیرمفخم بختیاری، به نفع مالکیت قدیمی و کهن خان های بختیاری شهادت داد. از جمله این دعاوی می توان به دعوی ملکی بی بی بلقیس و نزهت السلطنه دختران امیرمفخم اشاره کرد. وی همچنین در دعاوی ملکی همسر تیمور بختیار به نفع مالکیت قدیمی آن خانواده شهادت داد. وی کوشید از مصادره اموال آنان توسط دادگاه انقلاب جلوگیری کند هرچند به موفقیت چندانی دست نیافت. آیت الله پسندیده سرانجام در 22 آبان 1375 ش درگذشت و در مسجد بالاسری آرامگاه حضرت معصومه (س) در قم به خاک سپرده شد. شوربختانه موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره) و رئیس آن حجت الاسلام دکتر سید حسن خمینی، تحت تاثیر اتحاد سیاسی با قطب سرمایه داری کویر مرکزی ایران (اصفهان، کرمان و یزد)، اقدام به سانسور گسترده و لرزدایی از میراث فرهنگی خانواده خمینی کرده اند. مثلا در تمام کتابهای موسسه مذکور، نام بی بی سکینه سرلک بختیاری بصورت سانسورشده بعنوان "بی بی سکینه فرزند یوسف خان" خالی ذکر شده؛ گویی این بانوی محترم و پدرش نام فامیلی نداشته اند!

حضور بختیاریها در عمان، از فرازهای شنیدنی تاریخ ایران است. عکس قلعه ای که خان بختیاری در کشور کنونی عمان ساخت. (عکس از حسن آسترکی، از نوشته های محسن حیدری)

پروفسور "هاید ماری کخ"، بانوی شهیر ایرانشناس و عیلامی شناس، در پایگاه میراث فرهنگی آیاپیر ایذه، با لباس زنان منطقه بختیاری در نوروز 96 (نفر سمت راست: ایوب سلطانی مدیر پایگاه آیاپیر) . 🔶به گفته ماری کُخ، گُلونی لری سربند زنان عیلامی بوده است. ماری کخ گُلونی (تعره) را پارچه ای بلند معرفی میکند که زنان عیلامی به صورت مارپیچ آن را به دور سر خود میبستند . طرح گلونی نقش و نگار هایی از گل و گیاهان کوهستان بود .

آیت اله پسندیده برادر امام خمینی: «بی بی‌‎ ‌‏مریم، از زنهای بسیار والا و دانای بختیاری بوده است‌‎». کتاب خاطرات آیت اله پسندیده، ص 168 پرسش ما: پس چرا خیابانی بنام این بانو حداقل در تهران و اهواز نیست؟

بی‌بی مریم بختیاری (1250 تا 1316 ش) از چهره های ملی تاثیرگذار بر مقاومت ایرانیان در جنگ جهانی اول به شمار می رود. بی بی مریم بختیاری در 9 سالگی پدرش حسینقلی خان بختیاری را از دست داد و خانواده او به مدت 7 سال اسیر پنجه استبداد قاجار بود. رنج هفت ساله استبداد، او را که از زنان تحصیل کرده عصر قاجار بود به اندیشیدن پیرامون استبداد و علل عقب ماندگی ایرانیان واداشت. بی بی مریم بختیاری که یکی از 5 زن ایرانی دوره قاجار است که خاطرات خود را به رشته تحریر درآورده، در خاطرات خود به طرفداری از حقوق زنان و آزادیخواهان جنبش مشروطه پرداخته است. وی از ازدواج اجباری، محرومیت زنان از حق طلاق، محرومیت آنان از ارث و حق ثبت اسناد و املاک انتقاد کرده و به مساله اساسی "سیکل معیوب خشونت علیه زنان" اشاره کرده و تنها راه برون رفت از این وضع ناگوار را سوادآموزی و رشد آگاهی زنان می داند. وی در کتاب خاطراتش می نویسد که بیشترین تاثیر فکری را از برادرش سردار اسعد پذیرفته است و وی را بالاترین معلم خود می داند. ابوالفتح اوژن بختیاری در کتابش با عنوان "تاریخ بختیاری" به نقل از حسین ثقفی نوشته است که بی بی مریم بختیاری، قبل از فتح تهران، مخفیانه با عده‌ای سوار وارد تهران شده و در خانه پدری حسین ثقفی منزل کرده و به مجرد حمله سردار اسعد و سواران بختیاری به تهران، پشت بام خانه را - که مشرف به میدان بهارستان بود - سنگربندی نموده و با عده‌ای سوار بختیاری، از پشت سر با قزاق‌ها مشغول جنگ شده و شخصاً تفنگ به دست گرفته و جنگیده است. 🔹سردار مریم بختیاری در جایی از خاطرات خود میگوید: "در ایران زن‌های بدبخت یا باید شبانه‌روز در فكر بزک و پودر و سرخاب باشند یا خیاطی و ترشی انداختن. افسوس كه وجود چند میلیون زن درخاك ایران از عدم علم برای كسی اهمیتی ندارد".

🔶️حسینقلی اسعد (معروف به خانبابا اسعد) از رهبران حزب ستاره بختیاری و فرزند سردار اسعد بختیاری بود. وی نخستین ایرانی است که دو مدرک دانشگاهی شیمی کاربردی و ریاضی کاربردی از اروپا اخذ کرد.

🔶پیشینه تاریخی ایل جانکی بختیاری در شادگان: ایل جانکی بختیاری درکنار سه تیره دیگر یعنی ایل دورکی بختیاری (که در برهه ای از زمان شهر شادگان به نام ایشان "دورک" یا دورق نامیده میشد) و ایل بهداروند بختیاری (در هویزه) و ایل آسترکی بختیاری نقش مهمی درحمایت ازشیعیان تحت ستم مملکت عثمانی وبازگرداندن بصره ب آغوش ایران ایفا کردند. دراسناد ب نقش ایلات بختیاری ازجمله ایل جانک، ایل آسترکی و دورکی درآزادسازی بحرین نیزاشاره شده است. پس ازدرگیری محمدتقی خان بختیاری باقاجارها، به فروپاشیدن قدرت وی همت گماشتند.جانکی بختیاری ک خط مقدم نیروهای محمدتقی خان درجنوب غرب خوزستان بود، مجبور ب ترک موقعیت خود درشادگان شدند. اندکی بعداز سرکوب محمدتقی خان بختیاری، طوایف عرب و عربزبان جنوب غرب خوزستان ازجمله اولاد شیخ ثامر کعبی نیز ب حاشیه رانده شدند وانگلیس توانست قدرت شیخ المشایخ کعب راکاهش دهد وخاندان مجعول جابرخان(پدر مزعل وخزعل کهگ انتساب آنها ب عربها دقیقا مشخص نبودو درافواه وی را غیرعرب وهندی ودشمن شیخ المشایخ کعب میدانستند) را درخرمشهر وسپس اطراف آن برتری بخشد. عبدالغفار نجم الملک از رجال عهد ناصرالدین شاه درگزارش سفر خود ب خوزستان می نویسد: "جلگه ی میان آب، مسکن اعراب فلاحیه [شادگان] است. از طایفه ی ضیغم و رعایای جانکی ک سالها بودآنجا توطن داشته اند، امسال [1299 ه.ق] حسینقلی خان [بختیاری] همه ی آنها راحرکت داده، فرستاده ب سمت جانکی واملاک خود. لهذا رعیتی میان آب، ناقص مانده". نوشتار نجم الملک چند نکته را روشن می کند: 1. حداقل دو طائفه از مردم بختیاری تاعصر ناصرالدین شاه درشادگان زندگی می کرده اند. 2. آخرین طوائف بختیاریها که بنابه دلایلی تصمیم ب مهاجرت ازشادگان گرفتند، طایفه ضیغمی وجانکی نام داشتند وضیغمی های موجود درمنطقه احتمالا بازمانده ضیغمی های بختیاری هستند. 3. طوایف بختیاری شادگان جمعیت قابل توجهی بودند و رقم مهمی ازمالیات سالیانه شهرشادگان راپرداخت میکردند به گونه ای ک پس ازخروج ایشان ازشادگان، "رعیتی میان آب ناقص مانده". 4. دولت انگلیس ک بدنبال نفوذ درجنوب ایران بود ازطریق عواملش نظیرمعتمدالدوله، اتهام پراکنی سنگینی رامتوجه حسینقلی خان بختیاری نمودند و در کوره دوقطبی عجم-عرب دمیدند تابتوانند درپناه افزایش تنشهای ساختگی، تیره های گوناگون ایرانی را از شهرهای جنوبغرب خوزستان بیرون رانده و یا ب تغییر زبان وادارند. و در فاز دوم کوشیدند ب جای سران طوایف عرب، مزدوران مجهول الهویه نظیر جابرخان را درخرمشهر علم کنند تا درفاز سوم بتوانند نقش دایه دلسوزتر از مادر را ایفا کرده و بااستناد ب عربزبان بودن مردم جنوبغرب خوزستان، خواستار جدایی شیخ مجعول الهویه خرمشهر شوند. گفتنی است در طومارهای مالیاتی کشور در دوره زندیه، مرزهای حوزه مالیاتی "رود زرد" از بولواس یا ابوالعباس (در باغملک فعلی؛ موسوم ب جانکی گرمسیر) تاشادگان میباشد ک بنوعی اشاره ب یکپارچگی قلمرو ایل جانکی بختیاری وامتداد آن تاشادگان دارد. 🔹حکمی ازکریم خان زند در دست است ک فردی ازبختیاریها ب نام غالب فرزند شهن رامأمور تادیه مالیات حوزه رود زرد از بولواس درباغملک تاشادگان نموده است ک امروزه اولاد شهن درمنطقه جانکی ساکن هستند. گفتنیست رود "تاب" (که امروزه جراحی نامیده میشود) ازدو شعبه تشکیل می‌شود. شعبه شمالی ب نام آب زلال و رود زرد ک از کوه منگشت درمنطقه ایل جانکی بختیاری سرچشمه می‌گیرد. علاوه بر دو طائفه ضیغمی و جانکی که بنابه نوشته "نجم الملک" دارای اصالت بختیاری بوده و مجبور به مهاجرت از زمینهای اجدادی خود در شادگان شدند، ایل لرزبان ساکی (که امروزه در شمال خوزستان، لرستان، ایلام و همدان زندگی میکنند) و ایل لرزبان باوی (که در باشت و کهمره یا کمره کهگیلویه زندگی می کنند و کمری نامیده می شوند و گاه به خاطر یک سوتفاهم که باوی کهمری را بغلط عرب میپندارند، "عرب کمری" نامیده میشوند) نیز از محدوده تحت مناقشه اولاد جابرخان مجعول الهویه خارج شدند. اما برخی از افراد ایشان که در شادگان و... باقی ماندند امروزه به عربی صحبت می کنند. این بخش از مردم بومی شادگان و حومه، به اقتضای روابط اقتصادی و بازرگانی با همسایگان ازجمله حوزه خلیج فارس، زبان عربی را در مناسبات روزمره خود به کار گرفتند و پدیده اختلاط فرهنگی شامل لرتباری و عربزبانی را رقم زدند که موضوع نوشتاری جداگانه است. منابع : 1- ریاض الفردوس خانی، میرک حسینی، بکوشش ایرج افشار، بنیاد افشار، 1385 2- سفرنامه خوزستان، نجم الملک، بکوشش محمد دبیرسیاقی 3- بختیاری در ادوار تاریخ از آریوبرزن تا سردار اسعد، حسین سعادت نوری، بکوشش محسن حیدری، نشر تمتی 1395

عکس: کشف منشور حمورابی در بخش گرمسیری خاک لرهای فیلی و بختیاری در شوش خوزستان؛ 1901 میلادی. دو مرد بختیاری با پوشش "شال و قوا" و دو مرد با "چوقا" دیده میشوند. این اثر مهم زمان شاه از کشور خارج شد.

از ظرفیت زنان توانمند لر در جهت کمک به توسعه متوازن در جامعه استفاده نشده است. استفاده از ظرفیت های فکری و فرهنگی بانوان لر در عرصه مدیریت به عنوان عاملی انگیزاننده و با توجه به اهمیت مساوات و عدالت اجتماعی و اقتصادی ، میتواند به برون رفت از وضع موجود منجر شود. وقتی بیش از نیمی از جمعیت جامعه زنان هستند یعنی همین درصد از مشکلات در حوزه زنان وجود دارد و لازم است ظرفیت های خفته اما پر انرژی بانوان دست کم جهت پاسخگویی به نیاز موجود و سپس نیاز کل جامعه بروز یابد. ناپلعون بنا پارت امپراتور فرانسه در اهمیت جایگاه زنان در اجتماع میگوید: 🔶اگر میخواهید اندازه تمدن و پیشرفت را بدانید به زنان آن ملت بنگرید.

آمده است که حدود دوازده هزار سال پیش بز کوهی بدست مردمان بومی ایران و زاگرس در بلاد لرنشین اهلی شد. از همان روزگار این جانور به فرهنگ و هنر راه یافت و بز کوهی نر یا پازن به اسطوره ها و باورهای آنان نیز راه یافت. نگاره و تندیس بز در این چند هزار سال بر سنگ و چوب و مفرغ و زر و خشت و سفال ثبت شده اند. نقش پازن با شاخ ماه وارش بر سنگ و مفرغ و کوزه ها در گنجینه های ایران و جهان کم نیستند. هرچند نقش اسطوره ای و آیینی پازن صدها سال است که از فرهنگ زاگرس نشینان رخت بربسته؛ اما تا همین چند دهه پیشتر بر سنگ گورها و در فرش ها دیده می شد. پازن نماد و نشان زاگرس الخصوص مردم لر است. این چکیده ای از موضوع مستندی است که چند سالی است جسته و گریخته درباره آن سندهای تصویری گردآوری میشود. ⭕نقش بز کوهی بیش ترین رنگین نگاره ایجاد شده در ایران است که به صورت مشبک و با کشیدن چند خط ساده افقی ، عمودی و منحنی به تصویر کشیده شده است. بز کوهی و جایگاه مهم آن در باورها و اساطیر اقوام گذشته این دیار را از پیش نمایان ساخته و شاید بز کوهی و جانوران منقوش دیگر در این سنگ نگاره ها اهمیت جاودانه ای دارند ، آن گونه که ممکن است بین شاخ های خمیده و هلال ماه در این نقوش ارتباطی متصور باشد زیرا در قدیم ماه با باران شناخته میشده است. 🔶️عکس بز مفرغی یافته شده در نهاوند-موزه هگمتانه است.

🔷 زبان لری : زبان لری یکی از زبان‌هایی است که حیاتش به دلایل مختلف درون و برون قومی، در معرض تهدید است. با توجه به استفادهٔ وافر و نسنجیده از شیوهٔ واژه‌گزینی، این شیوه به مهم‌ترین عامل آسیب‌رسان به زبان لُری تبدیل شده‌است. امروزه تعامل اقوام و ملل به شکل عجیبی گسترش یافته‌است و این امر موجب تأثیرگذاری بیش از پیش بر روی یک‌دیگر در همه عرصه‌ها شده‌است. در این خصوص، تأثیر زبان‌ها بر یک‌دیگر برای بعضی از اقوام (اقوام نوبنیان ناسیونالیست گر) به فرصت و برای برخی دیگر به تهدیدی جدی تبدیل شده‌است. برخی از زبان‌ها به دلیل برخورداری از عوامل رشد زبان که بیش‌تر درون‌قومی است دارای فرصت و برخی دیگر به دلیل عدم برخورداری از این عوامل مورد تهدید روزافزون و خطر از دور خارج شدن هستند. به نظر می‌رسد لُری در زمرهٔ زبان‌های دستهٔ دوم یعنی زبان‌های مورد تهدید قرار می‌گیرد. این قوم به علت نداشتن رسم‌الخط مشخص و واحد و نیز به علت شرایط خاص زیستی خود، موفق به مکتوب نمودن آثار ادبی خود نشده و از سوی دیگر در سال‌های اخیر نسل جدید مردمان لرتبار به فارسی صحبت کردن و دوری از زبان‌های بومی گرایش پیدا کرده‌اند که هر دوی این عوامل خطری برای ادامه حیات زبان‌های مردم لر می‌باشند. پرهیز از لری صحبت کردن در میان قشر تحصیل کرده و به ویژه جامعه دانشگاهی لرها بیش از قشرها دیگر شدت یافته‌است. خوشبختانه امروزه با تلاش فرهنگیان و فعالین دلسوز قوم لر جنبش بیداری بین جوانان لر برای حفظ آداب، رسوم، فرهنگ و زبان غنی لری صورت گرفته است که موفقیت هایی هم درین زمینه داشته است ، از جمله انجمن های پرکار درین زمینه فرهنگستان زبان لری هست که موفق به ایجاد خط الرسم لری شده اند و همچنین دستور زبان، شباهت ها، وابستگی ها و پیوستگی های ناگسستنی که بین زبان های لری (بختیاری، لکی، فیلی ، جنوبی، ایلامی و...) وجود دارد را بصورت مکتوب و مستند و علمی مشخص کرده اند تا روشن سازند که زبان لری و گویش های مختلف لری(از جمله بختیاری، لکی، جنوبی، ایلامی و...) نتها از هم جدا نیستند بلکه تمام فاکتورها و پارامترهایی که لازمه زبان بودن هست را دارا میباشند. جا دارد درینجا از زحمات این اساتید بزرگ و زحمت کش در عرصه زبان و زبان شناسی لری تشکر و ازین تیم پرکار در فرهنگستان زبان لری مراتب قدر دانی خود را اعلام نماییم. 🔸انجمن نگین زاگرس _ معرف مردمان سترگ لر

🔸پیشینه رقص در بلاد لرنشین: نقوش سه انسان درحال رقص بر سفالهای کشف شده، نمایش رقص در سر پرچم مفرغهای لرستان، که از لرستان مربوط به هزاره یکم پیش از میلاد بدست آمده‌است و در موزه لوور نگهداری می‌شود، و نیز سنجاق مفرغی دیگری با تندیس خدا که از لرستان مربوط به  سده هفتم پیش از میلاد بدست آمده‌است، شواهد موجود بر سنگ نگاره‌های نوازندگان و آلات موسیقی در کول فرح ایذه و چغامیش دزفول نشاندهنده ارزشمند بودن و پیشینه رقص در مناطق لرنشین است. به علاوه این قضیه نشان دهنده این است که مردم  روزگاران پیش از تاریخ براین پندار بوده‌اند که همانگونه که خودشان روی زمین می‌رقصند، خدایان آن‌ها در آسمان یا در زیر زمین به رقص برمی‌خیزند، و برخی نیز رقصیدن را از کارهای خدایان می‌دانسته‌اند که بشر از آنان تقلید می‌کند.  این رقصها  کارکردها و مضمونهای گوناگونی مانند آئینی و دینی، شادی و تغزل، حماسه و رزم، کار، تقلید و نمایش، سوگ و درمان دارند.  رقص‌های لُری شامل دامنه‌ای از رقص‌های فولکلوریک است که در میان گروه‌های مردم لُرتبار بشکل انتقال از نسلی به نسل بعدی  گسترش یافته و شکل گرفته‌است. 🔸شیوه های رقص در بلاد لرها: در مناطق لرنشین ایران، رقص‌های بسیار گوناگونی وجود دارد: دستمال بازی، رقصهای چپی یا چوپی، «سنگین سما » با ضرب و کمانچه یا با دهل و سرنا، رقص سه پا که تندتر از رقص سنگین سما است، رقص دو پا با ریتم کندتر، رقص دو نفره با چوب ( تَرکَه بازی یا چووبازی) که نمایشی رزمی است. از مهمترین شیوه‌های رقص  لری هستند. از دیگر شیوه‌های کمتر مرسوم می‌توان به رقصهای برزگری به هنگام درو کردن محصولات، رقص آهنگین «پا پشت پا»، رقص بارووتَلَو (طلب باران)، رقص « سوارسوار» رقص مرگ که به هنگام مصیبت اجرا می‌شود، اشاره کرد. این رقص در میان لرهای لرستان فیلی(لُر کوچک) به نام چَمَریونه یا چمر و نزد بختیاریها و لرهای جنوبی (لر بزرگ) در سوگ خویشاوندان نزدیک بنام کتل یا چمر اجرا می‌شود. این رقص های ایینی همگی ریشه در #عیلام باستان دارند.

🔸تاریخچه ای از مذهب لرها: لرها پیش از حکومت صفوی به تشیع روی آورده بودند. در کتاب عالم آرای صفوی آمده: «... ملک شاه رستم الوار که ایشان از زمان حضرت امیرالمؤمنین تا به حال شیعه فطری آن حضرت اند و ایشان را لر عباسی می‌گویند. یعنی نژاد او به عباس می‌رسانند و چهل هزار خانه الوار به فرمان اوست، در این مدت باج به پادشاهان ترکمان نداده و هر سال چند مرتبه که قافلهٔ عظیم از این راه عبور می‌کنند می‌زنند. نه حاکم بغداد ایشان را حریف می‌شود و نه دیگری.» . اما مذهب رسمی در ایران از زمان سلسلهٔ صفوی، شیعهٔ اثنی عشری تبدیل شد. جامعهٔ لر در چارچوب اسلام زندگی کرده ولی حیات آن در شرایطی بوده که نمایش آزادانهٔ سنت‌های مردمی نظیر فرقهٔ امامزاده‌ها، و دیگر فرقه‌ها مخصوصاً اهل حق و نیز جنبه‌های زیادی از اعتقاد به ماوراء الطبیعه را تشویق می‌کرده. در نواحی که مردم عربی نمی‌دانستند یا نمی‌فهمیدند، یا غالباً بی سواد بودند، اعلام اعتقاد و خصوصاً انجام نمازهای گوناگون ارزش بسیار آیینی تری داشت. نتیجتاً در آغاز قرن نوزدهم در جریان حکومت محمدعلی میرزا اعتقاد لرها چنان از مسیر مرسوم متفاوت شده بود که مجتهدی از کربلا آورده شد تا عشایر لر را دوباره به اسلام بگرواند.

از درفش کیانی تا لیلانه لری : برای اصالت ما همین بس که لباس مردانه لری از ساسانیان تا به امروز تغیرات بسیار کمی داشته است ( کلاه سفید خسروانی ، شال و قبا ، شولار و پوزار ). 🔴 در زمان قدیم یک کله قند بالای تیرک لیلانه قرار میدادند (در تصویر هم مشخص هست ، روی بهون بهیگ هم قرار میگرفت ) و در آخر عروسی اون رو با تیر میزدند و هر کسی آون قند رو با تیر خرد میکرد کادویی از عروس و داماد طلب میکرد

✳️مردم باستان لر سرزمین خود را هلتمتی بمعنای سرزمین خداوند یعنی اباد و خوشبخت میگفتند! البته عیلام نامی بود که غیرعیلامی ها همچون سومری ها بر عیلامیان گذاشته بودند! و اکدیان ان را "الامتو" میخواندند. قطعا و بدون شک لرها بازمانگان مردم هلتمتی هستند و تمتی لقب پادشاهان عیلامیست که هنوز بعد از گذشت هزاران سال این نام در قصه های مردم لربختیاری و لر جنوبی نسل ب نسل چرخیده تا امروز ما بازماندگان ان مردم افسانه ای را یاداور گذشته پرشکوه و عظمت خود اندازد. ✳️هلتمتی یا تمتی در قصه های ما لرها : وقتی بچه بودم برایمان مَتلهای(قصه های) گوناگونی تعریف میکردند. در میان این مَتل ها، مَتل معروفی بود به نام تمتی.  همیشه این متل بخاطر جذابیت هایش در ذهن من بود. وقتی برای اولین بار نام "هلتمتی" به گوشم خورد بسیار کنجکاو شدم؛ پرس و جو کردم و کتابهای متعددی مطالعه کردم و در نهایت متوجه شدم که تمتی قصه های ما همان تمتی افسانه ای و باستانی نیاکان خاک ما لرها یعنی ایلامیان باستان است.   🔸الهه ای مقدس و زیرک و زیبا بنام تمتی. در چند افسانه بختياري و گاها لرجنوبی با موجودي به نام الازنگي آشنا مي شويم. غولي است آدم خوار که به شکل هاي مختلي در مي آيد. (ای غول تعبیر و تفسیری از تجاوزات اقوام مهاجمی همچون اریاییست). در افسانه يا مَتل، ماه تي تي يا تمتي که در فرهنگ بختياري بسيار معروف و پرطرفدار است، هفت دختر در کوهستان رها مي شوند. پس از فراز و نشيب هاي بسیار اسير الازنگي مي شوند. الازنگي که بوي آدميزاد را تشخيص مي دهد در هيات پيرمردي از در صلح و فريب در مي آيد تا هفت دوشيزه را بخورد. "تمتي" که در عين حال زيباترين، کوچکترين و با هوش ترين آن هاست فريب الازنگي را نخورده بر خواب و غفلت غلبه مي کند و با بريدن دست خود و پاشيدن نمک به آن الازنگی را به خدمت مي گيرد. الازنگي که انديشه اي جز خوردن دخترکان ندارد بنده وار بهانه و دستورات تمتي را اجرا مي کند از يک سو" تمتي" به دست ديو ابزار و وسايل فرار و هلاک ديو را تهيه مي کند و از ديگر سو الازنگي به اميد غفلت و فريب دختران صبر مي کند تا آن ها به خواب روند. اما هر بار تمتي را بيدار مي بيند. تمتي برای فریب الازنگی به او میگوید هفت خيگ روغن، هفت دست لباس مردانه، هفت اسب رهوار، هفت بار تيغ و سوزه و هفت من نمک برای او بیاورد بعد میتواند آنها را بخورد او را به دنبال نخود سياه مي فرستد و با گريه از او مي خواهد که آب سله( سبد ته کنده) برايشان بياورد. الازنگي به سراغ آب مي رود و از ديگر سو دختران گريخته، خيگ ها را به جاي خود قرار مي دهند. ديو از سر خشم تهي دست و بدون آب برميگردد تا به هر قيمتي و از سر قدرت دخترکان را بخورد اما به خيگ هاي روغن هجوم مي آورد و متوجه فريب تمتي مي شود. مسير فرار آنان را پيش مي گيرد تيغ و سوزن به پاي او رفته و نمک زخم او را شديدتر مي کند. تمتي و ديگر دختران با لباس مردانه از آب عبور مي کنند. الازنگي دوباره در هيات پيرمرد مهربان قصد فريب آنان را دارد در آخرين لحظه تمتي از الازنگي مي خواهد که پا بر سنگ سفيد بگذارد و از آب عبور کند اما چیزی نبود جز کف سفید و الازنگی بدست دختران به هلاکت میرسد. (کی بخاوِه کی بیاره؟ همه بخاوِن تمتی بیاره . 

✳️آیا میدانید آرامگاه لطفعلی خان زند بهترین شمشیرزن شرق کجاست؟ همان پسر جوان و شاهزاده زيباروي زند كه بیست و هفت سال بيشتر نداشت!!؟ آیا امام زاده زید را کسی میداند کجاست؟ بازار تهران؛ _ آنجا کسی آرمیده که نامش لطفعلی خان زند مي باشد . "در این مکان جوانی دلیر و نیکو سرشت، ابر انسانی ایرانی الاصل از نژاد قوم لر ، مردی از تبار جوانمردان روزگار آرمیده است که در سن بیست و هفت سالگی نابینایش کردند و به قتلش رساندند. لطفعلی خان زند،شاهزاده غیور ایرانی که اینگونه مهجور و تنها در گوشه این امامزاده دفن شده است و کمتر کسیست که یادی از او در این روزگار تلخ میکند. لطفعلی خان پسر جعفرخان زند وهشتمین حکمران سلسله زندیه بود که از سال ۱۲۰۳قمري به مدت شش سال فرمانروای کرد، تمام این مدت به مبارزه با رقیبی چون آقا محمدخان قاجار سپری شد. لطفعلی خان زند که از همان آغاز نوجوانی، همراه پدر در جنگ‌ها شرکت می جست، تیرانداز و شمشیرزنی دلاور و بی باک بار آمد... . لطفعلی خان شاهزاده و آخرین فرمانروای زندیه بود. وی بسیار پر قدرت، راستگو، درستکار و شجاع و خوش چهره بود ، اسب لطفعلی خان، غرأن نام داشت ، غرأن بر کانالها و خندقهای جنگی به طول 5 تا8 متری به راحتى میپرید ، چنانکه اگر در قلعه نرماشیر پا و دست اسبش را خائنین نمیزدن به دام قاجارها نمی افتاد. او دستی هم به شعر و شاعری داشت: "یارب ستدی ملک از همچو منی /// دادی به مخنثی نه مردی نه زنی ***** از گردش ایام معلومم گشت /// در پیش تو چه دف زنی چو شمشیر زنی" . اما در کمال شرمندگی چنین سردار رشیدی از اطرافیانش خیانت دید و در شهر نرماشیر کرمان گرفتار آغا محمد خان قاجار شد. لطفعلی خان زند همان کسیکه بسیاری او را بهترین شمشیر زن روزگار شرق می نامند . هنگامی که آغا محمد‌خان قاجار به او گفت بر او سجده کند پاسخ داد : من تنها به خدا سجده می کنم. سپس شاه قاجار دستور داد که اصطبل بانش او را شکنجه کند!!! . فردای آن روز لطفعلی جوان را زار و نزار پیش خان قاجار آوردند. خواجه قاجار با نیشخند بدو گفت : «هان لطفعلی خان! هنوز هم غرور داری؟» واپسین شاه زند که دیگر توان سخن گفتن نداشت سرش را بالا برد و با پلنگ دیدگان بدو نگریست و گفت:«من از تو نمی‌ترسم ای أخته فرومایه» و ,زانو نمیزنم زیرا مردی اینجا نمی بینم.. این ایستادگی خان قاجار را به خشم آورد و دستور نابینا کردن او را داد. وی یکی از افتخارات در ایران زمین است، به گفته مورخان جزو سه شاهزاده ای بود که اگر زنده ميماند تاريخ ايران را دگرگون میکرد ،و در تاریخ بسیار به نیکی از او یاد شده است... . بسیاری از مردم در تهران نمی دانند که پیکر بی چشم او در امامزاده “زید ”در بازار تهران در راسته فرش و قالی فروش ها آرمیده است! که متأسفانه بهش رسیدگی نشده و یک گوشه در یک اتاق کوچک در بسته مانده قرار دارد. کسی که باید در پایتخت یا حداقل در شهرهای لُرنشین میدان یا پادگانی یا خیابان یا مجسمه و تندیسی داشته باشد که ندارد. اما مقبره وی جایست که حس میکنید هنوز از سنگ قبرش فریادهای مظلومانه مردی شنیده میشود که اگر بود و میماند نه قاجاری باقی بود و نه تاریخ سیاه فلان الدوله ها و مضحکه الممالکها. مردی که به تنهایی می ارزد به کل سلسله غرق خیانت قاجارهای بی عرضه و بی جنم... . حیف و حیف که امروز در اینجا حتی یک نوشته به یادبود ابرمرد بزرگ زندیه وجود ندارد... . و این وضعیت برازنده او نیست.... صد افسوس که مشاهیر سرزمین خود را نمیشناسیم و حتی آرامگاه باشکوهی هم برایشان نساختیم..... ملتی که تاریخ خود را نشناسد قطعاً وضعیتی بهتر از این هم نخواهد داشت... . روح بزرگش شاد و نامش بر تارک سرزمینم تا ابد درخشان باد . منابع: ژان گور؛ خواجه تاجدار _ ریچارد فرای، مقاله زندیه در ایران

✳️گذری بر کتاب شیخ محمد مردوخ کردستانی_کتاب کرد و کردستان(وتوابع) . شیخ مردوخ کردستانی در کتاب خود به نحله های لر اشاراتی داشته و بار هویتی آنها را لُر دانسته است ، چنانچه مینویسد ... . بختیاری جزو طوایف لر بزرگ است و دو شعبه چهارلنگ و هفت لنگ است « تاریخ کرد و کردستان ص ۸۰ » . زنگنه : قریب چهارصد و پنجاه خانواری هستند در لوای کرکوک و خانقین در اطراف کفری و ابراهیم خانجی و اراضی سوماک سکونت دارند ، بعضی هم در کرمانشاه و هلیلان هستند ، جزو عشیره لُر اند . « ص ۹۴ » . سلسله از شعب لک اند جزو عشیره لر ، در خاوه و الشتر سکونت دارند « ص ۹۵ » . کوهگیلویی از شعب لر اند « ص ۱۰۶ » . ماهکی یا مهکی قبیله هستند از طوایف پشتکوه از شعب لک اند جزو عشیره لر « ص ۱۱۱ » . مامسنی « ممسنی » جزو عشیره لر اند که انها را لر بزرگ هم گویند « ص ۱۱۱ » . 🔸 لک ، تیره ای از عشیره لر اند که صد هزار نفر جمعیت داشته اند و بهمین جهت آنها را لک گفته اند یعنی صدهزار « ص ۱۰۹ » . زند قریب ششصد خانواری هستند از شعب لک جزو عشیره لر « ص ۹۴ » . مردوخ همچنین ایلات و گروه های لرهای فیلی چون : دلفان ، بیرانوند ، چگنی ، دالوند ، سگوند.، شوهان ، باجلان ، بالاگریوه ، پاپی ، جلیلوند ، حسنوند ، ترهانی « طرهانی » را که از طوایف و ایلات عمده لرهای فیلی هستند را با هویت لری معرفی نموده است. ➖➖➖➖ کسی که خواب است را میشود بیدار کرد ولی کسی که خود را به خواب زده "هرگز". 🔺چیزی که قابل توجه است اینکه عده ای مزدور و تطمیع شده از سوی دشمنان کشور برای تجزیه کشور شروع به تجزیه اقوام کرده اند تا بهتر بتوانند به اهداف خود برسند. لک در فرهنگ لغت و فرهنگ دهخدا بمعنای صد هزار است و منظور گروهی صد هزار نفری از لرها بودند، لک هیچ گاه جدا از لر نبوده و جدا از لر بار قومیتی_هویتی خود را از دست میدهد، ما مردم لر الخصوص لرهای لک باید مواظب این بداندیشان باشیم.

زمانی ک اقوام سه گانه(ماد،پارس،پارت)وارد ایران شدند گروهی ازمردم درکوههای زاگرس زندگی میکردند ک ما امروز آنها را بانام لر میشناسیم. (( کتاب سرزمین جاوید جلد اول صفحه147. ))

لرهای بی سیاست؛ ما لرها انسانهای صادق ، پاکدل و با معرفتیم اما همین صفات باعث شده که از ما سو استفاده بشه و منابع ما رو غارت کنن... چرا ما لرها بی سیاست هستیم ؟ در انتخاب های سیاسی اشتباه میکنیم ؟ چرا نسل جدید لر و تحصیلکرده لر در مورد مسائل فرهنگی و اجتماعی و سیاسی اظهارنظری نمیکنه؟ چرا به فکر رفع مشکلات فرهنگی سیاسی لر نیستن؟