شنبه ۱۴ تیر ۱۳۹۹ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

لرستان پشت کوه

روند تغییرنام لرستان به لرستان پشتکوه و ایلام

لرستان پشت کوه


 تاریخچه کوتاهی از لرستان:

 

اتابکان لر کوچک:

امپراتوری سلجوقی در نیمه دوم قرن ششم هجری ، از هم فرو پاشید . در نتیجه ، حکومتهای محلی مختلفی از گوشه و کنار این امپراتوری سر برآورد . یکی از این حکومتهای محلی اتابکان لر کوچک که در منطقه لرستان و ایلام تشکیل شد . موسس این سلسله که به نام جد آن ، به خورشیدی نیز شهرت دارد ، شجاع الدین خورشید است . وی که از سر کردگان یکی از طوایف لرستان موسوم به جنگروی بود ، ابتدا در خدمت حسام الدین شوهلی ـ از امرای ترک سلجوقی حاکم خوزستان و لرستان ـ به سر برد و سپس از جانب او به حکومت لرستان گماشته شد . به دنبال ضعف و تجزیه امپراتوری سلجوقی، شجاع الدین خورشید نیز همچون امرای بلاد دیگر فرصت را مغتنم شمرد و لرستان را در قبضه اختیار گرفت و بر خود عنوان اتابک نهاد و بدین ترتیب سلسله اتابکان لر کوچک را بنیان نهاد و جانشینانش که تعداد آنان را 24 تن ذکر کرده اند ، نزدیک به چهار قرن و نیم ، از سال 570 تا 1006 هجری قمری بر لرستان فرمانروایی کرده اند .

 

والیان لرستان:

بعد از انقراض سلسله اتابکان لر کوچک به دست شاه عباس (اول) ، اداره حکومت لرستان(لرستان کنونی و ایلام) به«حسین خان والی» از بستگان شاهوردیخان ، آخرین اتابک لر ، سپرده شد . زمامداری والیان از 1006 تا 1348 هجری قمری (حدود 975 تا 1307 هـ ش) به طول انجامید و حکمرانی آنها همزمان با سلسله های صفویه ، افشاریه ، زندیه ، قاجاریه و پهلوی بود . تا اوایل دوره قاجار ، حکومت والیان شامل پشتکوه (یعنی ایلام) و پیشکوه (یعنی لرستان) می شد ولی از اوایل دوره قاجار تنها به پشتکوه محدود شد.

 

پُشْتْکوه،  منطقه‌ای تاریخی در باختر ایران که با استان ایلام کنونی مطابقت دارد. از آغاز پادشاهی شاهان صفوی، منطقۀ لُر کوچک به لرستان فِیلی معروف شد و لرستان فیلی در زمان سلطنت آقامحمدخان قاجار(1210-1211ق/1796-1797م) به دو منطقۀ پشتکوه و پیشکوه تقسیم گردید(افشار، 133).

 

کبیرکوه(کوه کَوَر، کَبَر) از کوههای بلند و مهم کوهستان زاگرس و مرز میان دو منطقه است (ایزدپناه، تاریخ...، 1/8؛ کرزن، II/275 (.

 برخی از جغرافی‌نویسان، رودبزرگ سیمره را نیز مرز میان پشتکوه و پیشکوه دانسته‌اند(کریمی، جغرافی...، 75؛ کیهان، 1/48). پشتکوه بدان سبب که در پشت(باختر)کبیر کوه قرار گرفته، به این صورت نامیده شده است(ساکی، 4؛ کوکلان، 143).

این منطقه از شمال غرب به سرزمین کلهرها(از ایلهای لر کرمانشاهان که امروزه خود را کرد میخوانند)، از شمال شرق و جنوب شرق به رودخانۀ سمیره و کرخه، و از جنوب و جنوب غرب به جلگۀ بین‌النهرین محدود است(مرگان، 2/222). پشتکوه بیشتر از پیشکوه شناخته شده است، زیرا در سدۀ 13ق/19م، فرمانروایانی بر این ناحیه حکومت کرده‌اند که توانسته بودند نظم را در این سرزمین برقرار سازند(گابریل، 372)، همچنین این منطقه به سبب مرز مشترک با عراق، همواره از اهمیت بیشتری برخوردار بوده است(کریمی، راهها...، 129).

 

مآخذ و منابع مربوط به پیشکوه:

ابن خردادبه، عبیدالله، المسالک و الممالک، به کوشش دخویه، لیدن، 1889م؛ ابن رسته، احمد، الاعلاق النفیسة، به کوشش دخویه، لیدن، 1309ق/1891م؛ امام شوشتری، محمدعلی، تاریخ جغرافیایی خوزستان، تهران، 1331ش؛ امبرسز، ن.ن. و چ.پ.ملویل، تاریخ زمین لرزه‌های ایران، ترجمۀ ابوالحسن رده، تهران،‌1370ش؛ ایزدپناه، حمید، تاریخ جغرافیایی و اجتماعی‌لرستان،تهران، 1376ش؛ بدیعی، ربیـع، جغرافیای مفصل ایران، تهـران، 1367ش؛ بلاذری، احمد، فتوح‌البلدان،‌به‌کوشش‌دخویه، لیدن،‌1865م؛‌بهرامی، تقی، جغرافیای‌کشاورزی

کشاورزی ایران، تهران، 1333ش؛ بهمنش، احمد، تاریخ ملل قدیم آسیای غربی، تهران، 1339ش؛ پورداود، ابراهیم، فرهنگ ایران باستان (بخش نخست)، تهران، 1326ش؛ دوبد، ک.ا.، سفرنامۀ لرستان و خوزستان، ترجمۀ محمدحسین آریا، تهران، 1371ش؛ دیاکونف، ا.م.، تاریخ ماد، ترجمۀ کریم کشاورز، تهران، 1345ش؛ دینوری، احمد، الاخبار الطوال، به کوشش عبدالمنعم عامر و جمال‌الدین شیال، قاهره، 1960م؛ راد، ناصر، تاریخ سرزمین ایلام، تهران، 1374ش؛ راولینسن، هنری، سفرنامه، ترجمۀ سکندر امان‌اللٰهی بهاروند، تهران، 1362ش؛ زامباور، معجم‌الانساب و الاسرات الحاکمة، ترجمۀ زکی محمدحسن و حسن احمد محمود، قاهره، 1951م؛ ساکی، علی‌محمد، جغرافیای تاریخی و تاریخ لرستان، خرم‌آباد، 1343ش؛ سپهر، محمدتقی، ناسخ التواریخ، به کوشش جهانگیر قائم‌مقامی، تهران، 1337ش؛ سهرابی، محمد، لرستان و تاریخ قوم کاسیت ( کاسیان)، خرم‌آباد، 1376ش؛ شرف‌الدین علی یزدی، ظفرنامه، به کوشش عصام‌الدین اورونبایف، تاشکند، 1972م؛ طبری، تاریخ؛ غفاری‌قزوینی، احمد، تاریخ جهان آرا، به کوشش محمد قزوینی، تهران، 1343ش؛ فلسفی، نصرالله، زندگانی شاه عباس اول، تهران، 1345ش؛ کا‌مبخش فرد، سیف‌الله، سفال و سفالگری در ایران، تهران، 1380ش؛ کریمی، بهمن، جغرافیای مفصل تاریخی غرب ایران، تهران، 1316ش؛ همو، راههای باستانی و پایتختهای قدیمی غرب ایران، تهران، 1329ش؛ کیهان، مسعود، جغرافیای مفصل ایران، تهران، 1310ش؛ گابریل، آلفونس، تحقیقات جغرافیایی راجع به ایران، ترجمۀ فتحعلی‌ خواجه‌نوری، تهران، 1348ش؛ گدار، آندره و دیگران، آثار ایران، ترجمۀ ابوالحسن سر‌و‌قد مقدم، مشهد، 1365ش؛ گیرشمن، رمان، ایران از آغاز تا اسلام، ترجمۀ محمدمعین، تهران، 1336ش؛ لایارد، ا.ه‍.، «اوضاع سیاسی و تقسیمات ایلی وعشیره‌ای»، سیری در قلمرو بختیاری وعشایر بومی خوزستان، ترجمۀ مهراب امیری، تهران، 1371ش؛ مشکور، محمدجواد، جغرافیای تاریخی ایران باستان، تهران، 1371ش؛ مشیرالدولۀ تبریزی، جعفر، رسالۀ تحقیقات سرحدیه، به کوشش محمدمشیری، تهران، 1348ش؛ موسوی‌اصفهانی، محمدصادق، تاریخ گیتی‌گشا، به کوشش سعید نفیسی، تهران، 1363ش؛ مینورسکی، ولادیمیر، «لرستان و لرها»، همراه دو سفرنامه دربارۀ لرستانِ ادمندز و دوبد، ترجمۀ سکندر امان اللٰهی بهاروند و لیلی بختیار، تهران، 1362ش؛ وصاف، تاریخ، به کوشش محمدمهدی اصفهانی، تهران، 1338ش؛ یعقوبی، البلدان، بیروت، 1408ق/ 1988م؛ نیز:

 

Curzon, G.N., Persia and the Persian Question, London, 1966; Edmonds, C.J., »Luristan: Pish-i-Kuh and Bala Gariveh«, The Geographical Journal, London, 1922, vol. LIX, no.5; Field, H., Contribution to the Anthropology of Iran, Chicago, 1939; Harrison, J.V., »South-West Persia: A Survey of Pish-i-Kuh in Luristan«, The Geographical Journal, London, 1946, vol. CVIII, nos.1-3; Le Strange, G., The Lands of the Eastern Caliphate, London, 1966; Markwart, J., Ēranšahr, Berlin, 1901; Mortensen, I.D., Nomads of Luristan, Copenhagen, 1993; Perry, J.R., Karim Khan Zand, Chicago, 1979; Stein, A., Old Routes of Western Iran, London, 1940.

توجه:در ارائه مطالب لرستان پیشکوه و لرستان پشتکوه از مطالب محسن احمدی،دایره المعارف  بزرگ اسلامی استفاده شده است.

 

 

چگونگی شکل گیری استان ایلام:

در زمان حکومت صفویه ایران دارای چهار والی‌نشین عربستان، لرستان، کردستان و گرجستان بود. در این میان، والی‌نشین لرستان شامل پشتکوه (ایلام) و پیشکوه (خرم آباد) بود که خرم‌آباد مرکز این والی‌نشین بود.

با قدرت‌گیری قاجار در ایران والی‌نشین لرستان محدود به پشتکوه شد و از آن پس والیان این منطقه به والیان پشتکوه مشهور شدند. والیان از زمان آغامحمدخان قاجار تا سال 1308هـ.ش در این منطقه حکومت کردند.

بر اساس اطلاعات تاریخی حسینقلی خان ابوقداره قدرتمندترین والی پشتکوه بود. قدرت وی به اندازه‌ای بود که تحسین سیاحان و سفرنامه‌نویسان خارجی را برانگیخته بود. او از سال1280هـ. ق تا1318هـ. ق در پشتکوه با اقتدار کامل حکمرانی نمود. در این مدت وی نه تنها در قلمرو خود نظم و آرامش ایجاد نمود بلکه توانست شورش‌هایی را سرکوب نماید که در شمال خوزستان، لرستان و حتی کرمانشاه ایجاد شده و باعث ناآرامی منطقه شده بودند. والی همچنین در مقابل تجاوزات دولت عثمانی (پاشایان بغداد و اعراب مرزی) به منطقة پشتکوه به خوبی ایستادگی نمود و گه‌گاه حملات سختی به آن‌ها ‌کرد.

در زمان حسن خان به واسطهٔ پراکندگی مردم در دو ناحیهٔ «ده بالا» و «ده پایین» با همین عنوان از ایلام نام می‌بردند. پس از مرگ «حسن خان» والی، و به قدرت رسیدن «حسین قلی خان» ، حسین قلی خان نام خود را بر ده بالا میگذارد و از ان پس به ایلام امروزی با عنوان حسین اباد معروف بود است. و همچنین تا مدت‌ها ایلام یکی از شهرستان‌های استان پنجم کشور (کرمانشاهان) بود.

پیش از دوره رضاشاه به این ناحیه لرستان پشتکوه میگفتند اما در شهریور 1314 ه. ش. در زمان پادشاهی رضاشاه به موجب تصویبنامه هیات وزیران و به منظور یادآوری عظمت و شکوه تمدن عیلام باستان، نام روستای حسین آباد که یاداور اقتدار حسین قلی خان ابوقداره بود، به ایلام تغییر یافت.

23 نظر

  • حسین قلی خان ابوقداره (سردار اشرف)

    حسین قلی خان والی مقتدر لرستان پشتکوه (ایلام کنونی) ملقب به القابی مانند : سردار اشرف ، صارم السلطنه و ابوقداره از والیان بسیار بانفوذ دوران قاجاریه و هم عصر با ناصرالدین شاه فاجار بود. ظل السلطان فرزند ناصرالدین شاه برای برقراری امنیت در قلمرو اش بارها از وجود حسین قلی خان والی بهره برد و وی به علت شهامت و شجاعتش مورد توجه و لطف شاهزاده قدرتمند قاجار قرار گرفت به طوری که در زمان عروسی پسرش جلال الدوله ، حسین قلی خان ابوقداره را به تهران دعوت کرد و در این سفر بود که حسینقلی خان با ناصرالدین شاه دیدار کرد و به پاس خدماتش مورد تقدیر قرار گرفت و پسر ارشدش غلامرضاخان به ترتیب القاب : صارم السلطنه و فتح السلطنه را دریافت کرد. در سنگ نوشته های زیادی که از حسین قلی خان ابوقداره برجای مانده است سرزمین تحت حکومت خود را نه پشتکوه بلکه لرستان فیلی مینامد!!! برای لقب ابوقداره حسین قلی خان دلایل زیادی آمده است از جمله دلایلی که برای این لقب می آورند معانی چون قوه و قدرت پدر شمشیر است. برخی میگویند در زمان عثمانیها تعدادی از اعراب مرز ایران به چنگوله حمله کردند که به وسیله حسین قلی خان دستگیر و گوش آنها را بریده و سپس آزاد کرد تا قدرت والی پشتکوه به گوش حکام بغداد برسد به همین خاطر لقب ابوقداره گرفت. در تمام دوران حکومت حسینقلی خان ابوقداره هیچگونه تنشی بین والی و حکومت مرکزی ایران به وجود نیامد. گرچه میتوان نوعی سیاست بی اعتمادی را از دو طرف نسبت به یکدیگر مشاهده نمود به دلیل نیاز متقابل دو طرف بهم ، این بی اعتمادی به درگیری منجر نشد و والی همواره در راستای منافع دولت مرکزی حرکت میکرد. ژاک دمورگان فرانسوی در این رابطه مینویسد : قدرت حسین قلی خان در آن زمان مشهور بود این آخرین بقایای ملوک الطوایفی ایران است که هرچند بخشهای لرستان که در سمت چپ سیمره واقع اند از آن جدا شده و لرستان در نظر بومیان چندان شهرت و قدرت قبل را ندارد به هنگام عبور از کوههای لرستان از هر کس بپرسیم که از این کوهها که چون دیواره ای جلوی افق برافراشته شده اند کدامند با احترام زیادی پاسخ می شنیدیم : مال والی پشتکوه یا ملک والی است. حسین قلی خان ابوقداره و عثمانیها : مرزهای ایران و عثمانی همواره نا آرام بود این نا آرامیها از زمان صفویه شروع شد و تا پایان قاجاریه نیز ادامه یافت. لرستان پشتکوه در مرز ایران و عثمانی قرار داشت ومعادن نمک ، مراتع و همچنین رودخانه کنجان چم که به داخل خاک عثمانی میریخت از موارد اختلاف میان والیان پشتکوه با عثمانیها بود. حسینقلی خان در اوایل حکومتش با دولت عثمانی در منطقه باغشاهی که جزو قلمرو عراق بود درگیر شد و توانست منطقه باغشاهی را به قلمرو خود بیفزاید و آن را ضمیمه خاک پشتکوه کند. منطقه باغشاهی در مرز پشتکوه با عراق و در بین زرباطیه و علی غربی قرار دارد. حسین قلی خان در مرزها همیشه با اقتدار کامل عمل ممیکرد. اختلافات مرزی در عهد وی شدید بوده والی پیوسته با اعراب عثمانی در حال جنگ و مکرر آنان را تا کرانه دجله عقب رانده است و بارها موفق به گرفتن غنایمی از آن قوم گشته است. لرد کرزن معتقد است یکی از دلایل اختلاف با عثمانیها دستبردهای والی بدانجا بوده و مینویسد : وی از راه کوت العماره با بغداد خرید و فروش میکند و به خاک عثمانی دستبرد میزند و این موضوع سبب اختلاف دائمی ایران و عثمانی است وی برجسته ترین سرکرده زنده مرزی است و میگوید قادر است ۳۰ هزار سرباز بسیج کند. نباید از حق گذشت که حسینقلی خان ابوقداره در حفظ کردن مرز ایران از تعرضات عثمانی بر طبق شواهد تاریخی از هیچ کمکی به نیروهایش دریغ نمیکرد این امر باعث شد از طرف حکومت مرکزی به درجه امیر تومانی (ژنرالی) نایل شود. حسین قلی خان مرکز حکومتش را از دهلران به حسین آباد انتقال داد و به دستور او در مقر حکومت ، قلعه ، حمام ، باغ و عمارت احداث شد که هنوز آثار یک قلعه در کنار رود کنجانچم به چشم میخورد. حسینقلی خان ابوقداره پس از ۶۸ سال زندگی به سال ۱۳۱۸ قمری درگذشت و در وادی السلام نجف مدفون شد. بعد از او پسرش غلامرضاخان والی حاکم پشتکوه لرستان شد و توانست در یک نبرد جانانه در منطقه مهران سپاه عثمانی را شکست دهد. رضاخان پس از خلع احمدشاه قاجار برای اینکه حکومت مرکزی قدرتمندی ایجاد کند والی پشتکوه که حالت ملوک الطوایفی و خودمختاری داشت را مزاحم خود میدید پس برای او ایجاد مزاحمت کرد و از او خواست که به تهران بیاید ولی غلامرضاخان که از سرنوشت شیخ خزئل و دیگر بزرگان ایلات و عشایر ایران آگاه بود از اینکار امتناع کرد و به حالت قهر و ناراحتی در سال ۱۳۰۷ شمسی به بغداد رفت و دیگر برنگشت. از سال ۱۳۰۰ تا ۱۳۱۲ شمسی ایلات و عشایر لر در برابر قشون رضاخان سنگر گرفتند و با وجود رشادتها و دلیریها بخاطر خیانت برخی افراد نفوذی شکست خوردند در دوره پهلوی برای اینکه از قدرت لرها بکاهند لرستان پشتکوه و پیشکوه چند صباحی جزو خوزستان (استان ششم) محسوب شد که در دهه ۵۰ لرستان به شکل فرمانداری کل و سپس در سال ۵۲ به شکل استان درآمد و سپس پشتکوه نیز به همین شکل در سال ۵۳ استانی مستقل شد و نام جدیدالتأسیس ایلام را بر آن نهادند.


  • اعتراض ملک الشعرای بهار به نامگذاری ایلام!!!

    تغییر نام پشتکوه لرستان به ایلام : در سال ۱۳۱۴ خورشیدی بنا به نظر و تصویب فرهنگستان زبان فارسی ، نام حسین آباد را به ایلام تغییر دادند که اعتراض اشخاصی چون ملک الشعرای بهار را در پی داشت. بهار در این زمینه مینویسد : من در سال ۱۳۱۳ در اصفهان تبعید بودم در جراید خواندم که بعد از هجرت والی پشتکوه به بغداد ، دولت حاکمی نظامی به حسین آباد فرستاده و اخیرأ وزارت فرهنگ اسم آن را ایلام ، اعلام داشته است. بیدرنگ نامه به وزارت فرهنگ نوشتم و توضیحات کافی دادم که تمام این محل ماسبذان یا سیروان بوده است و هرگاه صلاح نمیدانید باز هم آن را پشتکوه بنامید لااقل همان نام تاریخی قدیمی سیروان را به آن بنهید چرا که ایلام اولأ به آنجا نمیخورد و نام مملکتی وسیع بوده است شامل تمام خاک أنشان یعنی شامل : خوزستان ، خاک ارجان ، کوه گیلویه ، بختیاری ، لرستان پیشکوه و پشتکوه تا برسد به همدان و لذا هیچ مناسبتی ندارد شما یک قطعه ی کوچک را به این نام بنامید!!! مهدی وزین افضل در کتاب تاریخ ایران باستان ، صفحه ۲۶ مینویسد : کشور عیلام باستان شامل خوزستان ، لرستان ، بختیاری ، کهگیلویه و بویراحمد میشد و نام قدیم کشور عیلام ، آلامتو بود. حالا نام ایلام با وجود اینکه تناسبی با این سرزمین نداشت همچنان بر این سرزمین باقی مانده است!!!


  • لرستان پشتکوه

    در کتاب خواجه تاجدار ، ژان گور ، چاپ ۳۲ ، صفحه ۲۰۶ و ۲۰۷ آمده که : سرزمین پشتکوه لرستان که در آن دوره طول آن نزدیک ۶۰ فرسنگ و عرض آن از شرق به غرب نزدیک ۲۰ فرسنگ و در بعضی از نقاط ۳۰ فرسنگ بود در کشور ایران دنیایی جداگانه به شمار می آمد و حتی امروز هم که وضع ایران خیلی با گذشته فرق کرده است قسمتی از پشتکوه لرستان شاید هنوز دارای وضع سابق میباشد. پشتکوه لرستان سرزمینی بود و هست دارای رودهای زیاد و سه چهارم از رودخانه های پشتکوه لرستان وارد رودخانه بزرگ سیمره میشود و آن رود به سوی دریا میرود ، مردم پشتکوه در تمام عمر از منطقه سکونت خود خارج نمیشدند و آنقدر از مراکز تمدن دور بود که در بعضی از نقاط پشتکوه لرستان پول رواج نداشت و مردم مثل ادوار باستانی مبادله اجناس میکردند. معاش سکنه پشتکوه لرستان از پرورش دام میگذشت و غذای آنها گوشت و لبنیات و آرد بلوط بود که خمیر میکردند و با آن نان طبخ میکردند. حد متوسط عمر مرد و زن در پشتکوه لرستان یکصد سال بود و مردان و زنانی در آنجا دیده میشدند که ۱۵۰ سال از عمرشان میگذشت. آنهایی که در پشتکوه لرستان میزیستند از دنیای خارج اطلاعی نداشتند و سکنه دنیای خارج هم نمیدانستند که در پشتکوه لرستان چه میگذرد بعضی از مورخین عقیده دارند که سکنه پشتکوه لرستان بازمانده ایرانیانی هستند که بعد از تهاجم اقوام نیمه وحشی خارجی به ایران ، زندگی در دشتها را رها کردند و به کوه های لرستان رفتند و کوه نشین شدند تا از خطر تهاجم اقوام وحشی و نیمه وحشی رهایی یابند و آن تهاجمات در چند هزار سال قبل از میلاد صورت گرفته بود. منطقه پشتکوه لرستان آنقدر صعب العبور بود که هیچ یک از جهانگشایان که از شرق یا غرب براه افتادند و ایران را مورد تهاجم قرار دادند نتوانستند از آن عبور نمایند نه اسکندر که از غرب براه افتاده بود توانست از پشتکوه عبور کند نه اعراب و آنها نیز از غرب براه افتاده بودند و تیمور لنگ که از شرق به حرکت درآمد و ایران را مورد تهاجم قرار داد نیز وقتی به پشتکوه رسید و قدری پیش رفت دریافت که نمیتواند از آن عبور و مراجعت کرد طوایف لر که در پشتکوه میزیستند متعدد بودند و هر کدام یک رییس داشتند ولی مجموع رؤسای طوایف از یکی از آنها که وی را کدخدای خود میدانستند گوش شنوایی داشتند.


  • مهاجرت کُردهای عراق به ایران

    در بین سالهای ۱۳۵۰ تا ۱۳۸۳ شمسی کشور ایران مرتباً میزبان پناهندگان کُرد عراقی بوده که به واسطه بحرانهای پیش آمده مجبور به مهاجرت به ایران شدند! بعد از سال ۱۹۷۵ میلادی/۱۳۵۴ شمسی و عقد قرارداد الجزایر مابین ایران و عراق بر سر اروند رود، دوباره کُردهای عراق به استانهای مرزی ایران مهاجرت کردند! سال ۱۳۶۶ و در پی بمباران شیمیایی حَلبچه بیش از ۴۰ هزار کُرد عراقی وارد ایران شدند! دوباره در جنگ خلیج فارس بین آمریکا و عراق حدود ۱۶ هزار کُرد عراقی وارد استانهای غربی ایران شدند! سال ۱۳۷۰ ارتش بعثی عراق برای مقابله با شورش مردم کُرد عراق در《عملیات انفال》با بمباران و تخریب شهر و روستاها، مردم کُرد را وادار به آوارگی کردند و ۴۵۰ هزار آواره کُرد عراقی در ۳۶ نقطه کرمانشاه استقرار یافتند!!! به گفته مهندس ابراهیم رضایی استاندار وقت کرمانشاه در سال ۱۳۸۱ و با حمله نظامی آمریکا و متحدانش به عراق بیش از ۲۲۰ هزار کُرد عراقی به ایران آمدند!!! ارتش عراق از سال ۱۹۶۳ میلادی (۱۳۴۲ شمسی) تا ۱۹۸۸/ ۱۳۶۷ بیش از ۴ هزار روستای کُردنشین هم مرز با ایران را نابود کرد (۲۵%جمعیت کردها) و آنان را مجبور به مهاجرت یا تبعید به ایران کرد! شیخ مردوخ کردستانی در《تاریخ کرد و کردستان》صفحه ۸۵ مینویسد: محل اصلی کردهای جاف که هم اکنون در کرمانشاه ساکن هستند سلیمانیه عراق بوده است! کردهای جاف از عراق و مرز ترکیه به ایران مهاجرت کردند و به عنوان نیروی نظامی و مزدپرور در خدمت ارتش رضاخان بودند و با قتل عام مردم قوم لر، دست به پاکسازی قومی در کرمانشاه و پشتکوه (ایلام) زدند و املاک لرها را به زور تصاحب و به کردهای جاف مهاجر از سلیمانیه و دیاربکر عراق دادند. کردهای جاف در دوره قاجار اصلاً ساکن ایران و کرمانشاه نبودند و در عراق سکونت داشتند و این حضور کنونی آنها در کرمانشاه به واسطه فشار اعراب عراق و کرمانج های ترکیه بر آنان بوده که سبب شده کردهای جاف به کرمانشاه مهاجرت کنند. طبق《گزارش فرهاد میرزا والی کردستان》درباره یاراحمد جاف یاغی معروف، حضور کُردهای جاف در کرمانشاه مربوط به پس از قاجار و دوره رضاخان است (کتاب یکصد سند تاریخی دوره قاجار، ابراهیم صفایی، سند شماره ۶۶).


  • منابع تاریخی چه میگوید؟

    منابع تاریخی متعددی وجود دارند که بر لُر بودن طوایف کرمانشاه و کلهرها صحه گذاشتند: در کتاب《زیر آفتاب سوزان ایران》نوشته اسکارفن نیدرمایر صفحه ۵۹ هویت کلهرها را به قوم لُر نسبت میدهد و مینویسد: کنسول ایرانی برایمان تعریف کرد که حاکم کرمانشاه《امیرمفخم》درحال حاضر با قوای بسیار در سرپل ذهاب به سر میبرد و با《لرهای کلهر》که از پرداخت عوارض خود استنکاف کرده اند درحال جنگ است. اسکندر بیگ ترکمان مورخ دوره صفویه در جلد اول کتاب《عالم آرای عباسی》آورده: کلهرها پیوند و شباهت عجیبی با لرها دارند. بارون دوبد در صفحه ۴۲۹ سفرنامه اش کلهر را جزو ایلات پشتکوه لرستان آورده و گفته: طایفه های پشتکوه به نام فیلی معروفند و پشتکوه را همواره بخشی از لرستان دانسته و در صفحه ۴۲۷ گفته: لرستان به دو بخش پیشکوه و پشتکوه تقسیم میشود. در کتاب《کردان گوران》صفحه ۹۲ آمده: گورانها اصالت لری دارند. دکتر فریچ خاورشناس آلمانی کلهر و لُر را یکی میدانست. میرزا خانلرخان اعتصام الملک (نایب اول وزارت امور خارجه) در صفحه ۷۱ کتابش کلهرها را با هویت لُر ثبت کرده و مینویسد: محمدحسن خان سرتیپ، حاکم کلهر در آن ایام از کرمانشاهان مرخص و روانه محال خود گردید بعد از ورود او بر ایل و《الوار کلهر》خبر رسید که و...حافظ هم شعری دارد با عنوان: کاش حافظ پسر احمد کلهر بودی_دوغ و دوشابه خور و شوخ و لر بودی. حافظ اتفاقی کلهر را با لُر نیاورده بلکه پیوند و شباهتی بینشان بوده که باهم آمدند. ناصرالدین شاه در سفرنامه اش اهالی اطراف سرپُل ذهاب را لُر ثبت میکند او در صفحه ۸۲ کتابش از سنگ سفیدی در حوالی سرپُل ذهاب میگوید که لرها اهالی آن منطقه میباشند برای این سنگ حکایتی دارند البته ناصرالدین شاه در صفحه ۶۲ همان کتابش اهالی حومه《طاق بستان》را هم لُر ثبت میکند در این مورد نمیتوان گفت ناصرالدین شاه اشتباه کرده زیرا او به اندازه کافی مشاور و تصحیح کننده در اختیار داشته است. ناصرالدین شاه در سراسر سفرنامه اش (صفحات ۶۲_۷۲_۷۴_۱۶۹) طایفه زنگنه کرمانشاه را با پیشوند لُر و بصورت "لُر زنگنه" درج کرده است. همچنین کتاب منتخب التواریخ در صفحه ۵۳ زنگنه را در مجموع طوایف لُر قرار داده است. درکتاب《دایره المعارف سرزمین و مردم ایران》صفحه ۴۰۱ چنین میخوانیم: در عصر مغول قسمت شمالی جاده قصرشیرین به کنگاور جزو کردستان و قسمت جنوبی این جاده جزو لرستان بوده و کرمانشاه بصورت ده کوچکی درآمده است. مرز لُرفیلی در غرب با عربهای دشت آشور و در شرق با ترکهای همدان به خوبی روشن است زیرا که زبان لُری فیلی سنخیتی با زبانهای عربی و ترکی ندارد! اما این مرز درحد شمالی بخاطر هم ریشه بودن با کردها نامعلوم است و میتوان این حد را جاده قصرشیرین به کنگاور دانست. علی اکبر وقایع نگار کردستانی در کتاب《بدایع اللغه》صفحه ۲۳ کرمانشاهان را داخل سرزمین لرستان میداند و مینویسد محل و مسکن جماعت لُر از اصفهان گرفته تا به سرحد شوشتر و دزفول و یکطرف آن به عراق و یکطرف آن به کردستان سنندج و یکطرف آن به همدان متصل است و کرمانشاهان نیز داخل لرستان است و طوایفی که ذکر میشود همگی از قوم لُر منشعب شده اند: طایفه بختیاری/ طایفه بیستیاروند/ طایفه سنجابی/ طایفه جلیلوند و...روشن است که آقای وقایع نگار طایفه سنجابی کرمانشاهان را در زمره طوایف لُر قرار داده و در کتاب《زیرآفتاب سوزان ایران》اثر اسکارفن نیدرمایر صفحه ۶۵ سنجابی را لُر دانسته است. در مورد طایفه سنجابی یاید گفت که ایل سنجابی یا بخشهایی از آن در زمان سلطنت نادرشاه از حدود کُهگیلویه به مناطق کرمانشاه کوچانده شده اند (کتاب مقدمه ای بر شناخت ایلها، چادرنشینان و طوایف عشایری ایران صفحه ۲۶۳).در تأیید وجود مردمان لُر در کرمانشاه《یاسنت لویی رابینو》چنین نوشته: کرمانشاه دارای شمار بسیاری روستا است که در بیشتر آنها کردها و لُرها زندگی میکنند (رابینو صفحه ۳۴، ۱۳۹۱) و باز در ادامه مینویسد: بزرگترین فرآورده های این ایالت پس از گندم، پشم است و رَمه های بزرگ کردها و لُرها در تپه های سرسبز این ایالت درحال چرا هستند (رابینو صفحه ۳۴) او همچنین در مورد وجود زبان لُری در کرمانشاه میگوید: بیشتر روستاهای کرمانشاه از گویشوران کردی و لُری هستند. جلیل ضیاء پور (۱۲۹۹_۱۳۷۸) درکتاب پوشاک ایلها، چادرنشینان و روستاییان ایران سال ۱۳۴۶ مینویسد: اهالی کرمانشاه را در دو محدوده کرد و لُر میداند و چنین نوشته: منطقه کرمانشاهان که مرکز آن کرمانشاه است و در جنوب کردستان و شمال لرستان قرار داد با اینکه دارای مردمی مختلف با خصوصیات و گویشهای متنوع است بخش شمالی آنرا کردها و جنوبی را لُرها اشغال کردند. کتاب《سفرنامه هوگو گروته》که سال ۱۹۰۷ به غرب ایران سفرکرده در صفحات ۸۸ و ۸۹ قضیه حمله کرندیها، سنجابیها و کلهرها به کرمانشاه را این چنین توضیح میدهد: روز و شب صدای تیراندازی قطع نمیشد، گروهی تیر می انداختند زیرا از کسی واهمه نداشتند بقیه شلیک میکردند برای اینکه میترسیدند و عده ای دیگر نیز میخواستند صرفاً به همسایگانشان بفهمانند که آنها نیز تفنگ دارند در خیابانها و دروازه های شهر پیروزی با لُرها و کردها بود. همچنین در ادامه ضمن توصیف شهر کرمانشاه مینویسد: بعد از گردش در محله های مختلف این شهر و معدود بناهای دیدنی اش آشنا شدم کردها و لُرهای تا دندان مسلح و زائران کربلا در کوچه های تنگ در رفت و آمد بودند. در《سالنامه ۹۲ ایلام》اکثریت مردم ایلام را اصالتاً لُر برشمرده اند. در قائده اراگتیو زبان، شناسه بجای چسبیدن به فعل به مفعول میچسبد مثلاً بجای آب خوردم میگویند آوم خوارد=آب مرا خورد! مردم برای آسان کردن مکالمه این کلمات را کوتاهتر میکردند تا به آسانی سخن برانند. قائده اراگتیو نشان قدمت پایین زبان کردی است! مردم ایلام و کرمانشاه هیچکدام با این قائده سخن نمیگویند و این نشان میدهد که این مردم کُرد نیستند بنده اصراری ندارم که ایلام و کرمانشاه لُر هستند ولی هرچه هستند، کُرد نیستند چون برخلاف کردها طبق قائده اراگتیو سخن نمیگویند


  • پلاستیک سازی

    پلاستیک سازی از دیگر دروغهای شاخدار که متأسفانه از سوی همین افراد زودباور و ساده لوح در گروهها و کانالهای تلگرامی دست به دست میشد این بود که: لرهای بختیاری اصالتاً کرد هستند! جالب اینکه برخی افراد ناآگاه این ادعای صد درصد کذب را باور کرده اند و در دورهمی های مجازی به آن استناد میکنند!《دزدان هویت》ازحدود یکصد سال گذشته تاکنون برای جعل هویت مناطق لُرنشین اقدامات راهبردی زیادی انجام دادند که متأسفانه تاحدودی هم موفق بوده اند. کردی سازی استانهای ایلام (لُرستان پُشتکوه) و کرمانشاه که محل زندگی لرهای لک و مینجایی میباشد و نیز راه اندازی《رادیوکردی》در استان کرمانشاه، در سالهای پیش از انقلاب را میتوان دراین چارچوب تحلیل و تفسیر کرد.تجزیه طلبان که در دهه های اخیر به دنبال جداسازی استانهای کردستان و آذربایجان غربی بودند؛ حالا دیگر چند سالی است که به خیال واهی خود میخواهند لُرستان را هم ضمیمه کردستان بزرگ کنند.چندی پیش دریکی از کانالهای تلگرامی عکسی از《پل کشکان چگنی》واقع در شهرستان چگنی منتشر شد که در پایین آن نوشته شده بود: پل کشکان واقع در《کردستان جنوبی!》بر اثر القائات و تبلیغات پیدا و پنهان پانکردها در استانهای کرمانشاه و ایلام در دهه های اخیر نسلی《خود کردپندار》پا به عرصه گذاشته که کاملاً به پیشینه تاریخی و قومی خود پشت پا زده و هویت هزاران ساله خود را انکار می کند!


  • مهاجرت کُردهای عراق به ایران

    دکتر حسین علاء درکتاب《روند جنگ ایران و عراق》جلد دوم، صفحه 522 مینویسد: کردهای عراق علیه صدام در اسفند 69 دست به قیام زدند و صدام آنان را به شدت سرکوب کرد و 100 هزار نفر کُرد را در《عملیات انفال》کُشت و مردم کُرد عراقی از خانه و کاشانه شان فرار کردند و بیش از یک میلیون《کُرد عراق》وارد ایران شدند!!! روزنامه آیندگان سال 1350 تیتر زده: یکصد هزار کُرد عراقی به ایران پناهنده شدند!!! در سالهای 50 تا 82 ایران مرتب میزبان پناهندگان کُردعراق بوده که به واسطه بحرانها و جنگ داخلی با رژیم بعث به ایران مهاجرت کردند و خیلیها در ایران ماندگار شدند و به عراق برنگشتند! از 1975 و بعد از قرارداد الجزایر صدها هزار کُردعراقی به ایران مهاجرت کردند سال 66 با بمباران شیمیایی حلبچه 40 هزار کُردعراقی وارد ایران شدند در جنگ اول خلیج فارس 15 هزار نفر و در سال 1370 با شروع عملیات انفال 450 هزار کُردعراقی طبق گفته《مهندس ابراهیم رضایی استاندار وقت کرمانشاه》در 36 نقطه کرمانشاه اسکان داده شدند و سال 81 با حمله آمریکا به عراق دوباره طبق اسناد وزارت کشور 250 هزار کُردعراقی به ایران مهاجرت کردند!!! هنوز هم سیر مهاجرت کردهای عراقی به استانهای آذربایجان غربی، کردستان، کرمانشاه و ایلام برقرار است! هدف دولت از پذیرش و اسکان اینهمه کُرد در ایران تغییر بافت جمعیتی در ارومیه ترک نشین و کرمانشاه و ایلام لُرنشین است! در مرامنامه احزاب کُرد آمده که این جریان مهاجرت اکرادعراق به ایران باید ادامه داشته باشد و هویت استانهای همدان، آذربایجان غربی، کرمانشاه، ایلام، لرستان و خوزستان باید عوض شود و موازنه جمعیتی به سمت کُردها سوق پیدا کند!!! لذا اگر آمارها و اسناد را مطالعه کنید از یک برنامه ریزی منظم و حرکت خزنده پانکردها مطلع میشوید که بطور جدی به دنبال مهاجرت و افزایش جمعیت کردها در شهرهای لُرنشین و ترک نشین هستند. مردمان لُر باید هوشیار باشند و نه با کردها وصلت کنند و نه به کردها خانه یا کار بدهند چون کُردجماعت شب هرجا بخوابه صبح بلند میشه میگه: اینجا کُردستان است! مردم نهاوند و ملایر و تویسرکان و اندیمشک و دزفول باید آگاه شوند که مهاجرت اکراد به شهرهایشان فقط زمینه تبلیغات پانکردها را سبب میشوند فردا بلایی که سر ایلام و ارومیه آوردند سر شما هم میآورند پس به مهاجر کُرد هیچ خانه یا کاری ندهید.


  • دشمنی پانکردیسم با هویت لُری

    میرنوروز شخصیتی فرا قومی: رسول موحدیان. رفتار و کنشهای آدمیان از تفکر آنان برمیخیزد. در فرایند رفتار انسان، کمتر عملی را میتوان سراغ گرفت که بی هیچ فکر و تصوری، صورت پذیرد و بروز هر عمل در پی فکر پیشین است. به هرگونه و از هر زاویه ای که به تاریخ بنگریم، بیشک نمیتوانیم جایگاه و نقش شخصیتها وانسانهای بزرگ و تاثیر آنها را درترسیم مسیر تاریخ نادیده انگاشته و انکار کنیم.در تاریخ ایران زمین هستند بزرگانیکه جز میهندوستی وصداقت در کارنامه اعمال و گفتارشان به ثبت وضبط نرسیده است. درتاریخ معاصر سرزمینمان، نامی که نماد شعر و آهنگ_لری است در اذهان مردم ایران بخصوص لرها با یکنام قرین و همنشین است:《میرنوروز》که فراموش ناشدنی برای ملت وتاریخ این سرزمین است. میرنوروز ملقب به《رِند لُرستان》نام یکی از شاعران لُر در عصر صفویه است که تأثیرات فراوانی را بر استان‌های لرستان، ایلام و خوزستان گذاشت تا آنجا که هنوز برخی از شعرای لُر، اشعار حزن و طرب‌انگیز خود را بر مبنای اشعار او می‌سرایند و می‌نوازند. قطعاً او از مشهورترین شاعران لرزبان است که آمیختگی اشعار او با《موسیقی لُری》باعث فراگیری اشعارش در میان مناطق لرنشین شده‌ بطوریکه کمتر کسی در این مناطق وجود دارد که بیتی از او را حفظ نداشته باشد. در دیوان او اشعار فارسی نیز به چشم می‌خورد.تن برهنه در بن غاری چو خفاش_بهتر از دیدن روی قزلباش! یا شعر لُری: تُف دِ ری دَس پَتی ار کُر شایی_چی قَرون شا سلیمو ناروائی! ارج نهادن به شخصیت های ملی، به قوم و قبیله و شهر ارتباطی ندارد، سعدی، حافظ، شهریار و...همه شاعر و عاشق و وطنپرست بودند و هرکدام اهل یک شهرند اما در جهان تکریم میشوند حتی شاعری مانند: عبید زاکانی که بسیاری سروده‌هایش قابل ذکر و بازگویی نیست نیز بعنوان شخصیتی هنری مورد احترام مردم است! یا مولوی و سعدی و نظامی《هزلیات》زیادی دارند بنابراین میرنوروز نیز بعنوان هنرمندی توانا و «فرا قومی» چه در لُرستان یا خوزستان و ایلام و چه درایران نامی بلند دارد و آثاری فاخر. به پاس هنر ارزشمند این شاعر بزرگ و نامی لُر، برخی افراد فرهنگ دوست با هزینه شخصی اقدام به ساخت مجسمه ایشان در ترمینال شهرِ همسر وی یعنی دهلُران (ده لرها)نمودند و مورد استقبال مردم و اهل فرهنگ آن دیار قرار گرفت اما گویا اخیراً برخی قومگراها و متعصبین کوته بین بدون درنظر گرفتن تاریخ دهلُران به تاسی از شبکه های ماهواره ای در صدد تغییر هویت و فرهنگ مردم ایلام (لرستان پشتکوه) که ازاین جهان به قول معروف تنها نوک دماغشان را می‌بینند، با《عوام فریبی》و ایجاد حساسیتهای واهی، مسئولین شهرستان دهلُران را مجبور به جمع آوری مجمسه این شاعر نامی نموده اند!!! تا شاید به زعم شِنی خود، بتوانند وجه نام این شاعر بزرگ را نیز تخریب کنند و اثری از فرهنگ لُریاتی مردم استان ایلام بجای نگذارند! اما به پشتوانه چندین شبکه ماهواره ای خارج ازکشور، هرگز نمیتوانند تاریخ و واقعیتهای فرهنگی این استان را تحریف نمایند! چه تلاشی است بیهوده و بیحاصل که برخی برای زدودن و حذف نام بزرگمردی چون《میرنوروز》از تاریخ و ذهن و یاد ایران و ایرانی بعمل میآورند. اگر لُرها آهنگهای《ناصر رزازی》را در گوش دارند و قصه های حسین کُرد را میخوانند، اگر فارسها ساز و دهل لُری را موسیقی ایرانی میدانند، اگر کردها بعضاً موسیقی لری را در جشنهای خود مینوازند! اگر شعر سعدی بر سر درِ سازمان ملل میدرخشد و اگر...نه به قوم و شهر مبدأ توجه دارند که به اثر ملی و ارزش هنری آن میرقصند و میخوانند! حال زهی خیال باطل اگر عده ای نژادپرستِ انگشت شمار، با افکاری پوسیده، به سبک بچه ها خیال کنند با گرفتن چتری بر بالای سر خود، میتوانند جلوی بارش باران را بگیرند. ای دله سی دهلرو هی ميزنی زار_يه تونو يه دهلرو يه ديین يار!!! به امید تجدید نظر مسئولین شهرستان دهلُران.


  • حذف هدفمند هویت لُری در ایلام

    دهلُران و دره شهر و آبدانان و موسیان و مهران 70% جمعیتشان لُر هستند دهلُران که اکثراً از ایل بزرگ کایدخورده است و اکثر زمیندارها هم لُر هستند نماینده هم لُر است ولی این برچیدن مجسمه میرنوروز کار خود لُرهای طایفه گراست نه خودکُردپندارها!!! این لُرها هستند که متاسفانه در طایفه بازی غرق شدند و بفکر منافع قوم لُر نیستند! اگر میرنوروز فقط چند بیت مبتذل دارد پس چرا مولانا، سعدی، خیام، نظامی، عبیدزاکانی، حافظ، ایرج میرزا، عشقی و دیگران فاسد نیستند؟ آنها که بخشی بنام《هزلیات》دارند! این بخشهای از اشعار مولاناست و در این بین تنها میرنوروز شاعر شهیر لُر فاسد است؟ آیا شعر کنیزک و خر مولانا را خوانده‌اند؟ نظرشان در مورد این شعر سعدی در باب ششم چیست: زور باید نه زَر که بانو را_گرزی دوست تر که ده مَن گوشت!!! مگر میرنوروز در اشعارش چه گفته جز دوری یارش؟ کما اینکه مگر نام آوردن از محل و مکان در بدن انسان نشانه فساد است؟ شاید داستانی آموزنده در پشت این سخن به میان آوردن از آلت زنی و یا مردی باشد تنها مرتجعین و افرادیکه خود《مریض روانی و جنسی》هستند اینگونه فکر میکنند و برداشت میکنند! شهرستان دهلران وسیعترین شهرستان ایلام است و دومین شهرستان از نظر جمعیت در بخشهای شمالی دهلُران عده ای زندگی میکنند که خود را کُرد میدانند اینها چندی پیش به شهر دهلُران مهاجرت کرده و گاهی اوقات سخنان مُضحکی هم به زبان میرانند چون نه جمعیتی دارند نه ملکی، ولی متاسفانه عده ای از لُرتباران و لُرمانده ها که خود را لُر میدانند و شال و ستره و کلانمدی بسر میگذارند برای مقداری رای و دیدن دم این دوستان در انتخابات و دلخوش کردن آنها دست به چنین کارهای مانند: برداشتن مجسمه میرنوروز شاعر بزرگ لُر میزنند! شاعری گرانمایه از نسل اتابکان لُر و فوت شده در همین شهر دهلُران حال وظیفه ما چیست؟ چکار باید انجام دهیم؟ ابتدا باید باعث و بانیان این عمل شناسایی شوند و معرفی گردنند تا مردم لُر حوزه جنوب استان ایلام اینان و حامیانشان را بشناسند و رسوا عالمشان کنند بقول مرحوم اسفندیار غنضفری《اجناس ژاپنی در تمام منازل مردم جهان پیدا میشوند》در ذهن هر لُر نیز اشعاری از میرنوروز حضور دارد! برخی اشعار برزگری و بلال درمیان ایلات بختیاری و لُرجنوبی از اشعار و تک بیتهای دگرگون شده میرنوروز است که این امر سخن مرحوم امرایی را تایید میکند! دوم مردم لُر باید خود با ساخت NGO ها و جمعیتهای مردم نهاد خواب را از چشمان جرثومه های سرمایداری مرکزگرا در همه زمینه های محیط زیستی، اقتصادی، بهداشت، آموزشی و فرهنگی بربایند و اجازه پر روی به عاملین ندهند. نام آلت زن و مرد و دوست داشتن یکی مشکل اخلاقی نیست در اشعار مولانا خصوصاً شعر کنیزک و خر پشت آنهمه حرف جنسی یک پنداخلاقی وجود دارد و لاجرم نمیتوان بخاطر یک کلمه یا یک بیت حکم به فتوای شاعر داد! آیا اعتبار مولانا بخاطر شعر خر و کنیزک به زیر سوال برود و متهم به فساد شود؟ البته اینها بهانه ای برای حذف هدفمند هویت لُری در ایلام است!


  • اوضاع و احوال سیاسی پُشتکوه لُرستان

    در استان ایلام رقابت بین دو گروه قومی لُر و جماعت کُرد پلاستیکی در جریان است. جماعت کُرد پلاستیکی در شمال استان بیشتر حضور دارند و بجز《طایفه کردلی》که 70 سال است وارد بخشهایی از جنوب استان مانند آبدانان و دهلُران شده‌اند و به همراه اعراب دشت عباس حدود 30% جمعیت جنوب استان را تشکیل میدهند تماماً جنوب ایلام را که وسعتی معادل نیمی از استان ایلام را دارد مسکن طوایف لُر است. درکتاب《مُلک دلگیر》که خاطرات تبعید عشایر لُر ایلام به خراسان است در صفحه ۴۱ آمده: زمان رضاخان سپهبُد امیراحمدی با برنامه و نقشه قبلی طوایف لُر را به ورامین، قم و خراسان تبعید کردند و کردهای زرین آباد و بدره را بجای ما سکونت دادند! طوایف لُری که به زبانهای مینجایی و لکی سخن میگویند: زیدعلی و بارانی بیرانوند، حسنوند، کولیوند (قُلی وند)، میر، کایدخورده، سلاحورزی، دیناروند، زینی وند، سیف الدین (دریکوند)، سکوندهای مورموری و ماکنعالی، پاپی، بازگیر، رُک رُک، سادات لُرزبان، قیاسوند، چگنی، رشنو، شوهان، جودکی، طولابی و...در گذشته نام ایلام《لُرستان پشتکوه》بوده است. تمامی کتابهای تاریخی و سفرنامه ها هویت مردم ایلام را لُر ثبت کرده‌اند. بسیاری از کردهای واقعی این منطقه و مردم ساکن آنرا لُر میدانند ولی اکنون سیاست پانکردها تغییر کرده و هویت جعلی برای ایلام دست و پا کرده‌اند و عملاً مهاجرانی که از سلیمانیه عراق وارد این مناطق شده‌اند را با نام کذایی کُردفیلی که قدمتش به عهد اینستاگرام میرسد میخوانند! حتی قلم به مزدهای کُرد با بیشرمی تمام، هویت لُری پشتکوه را انکار کرده‌اند. بطور نمونه کتاب《اوضاع و احوال سیاسی پشتکوه》نوشته؛ مراد مرادی که با بیشرمی اصلاً امانتداری نکرده و نوشته جهانگرد اروپایی《هوگو گروته آلمانی》را سانسور کرده و بر روی زبان لُری خط کشیده و واژه تازه ساخت《کُردفیلی》که هیچ اصالتی در منابع تاریخی ندارد را جایگزین کرده است!!! کار به اینجا تمام نمیشود صدا وسیمای ایلام معمولاً زمانی با افراد لُرزبان مصاحبه میکند آنها را مجبور میکند به غیر از لُری و لکی سخن بگویند و خود در چندین مرتبه این موضوع را به وضوح دیده ام! به‌هرحال سالها بوده که گفتیم نیازی نیست فردی ژنتیک لُری داشته باشد و تا زمان پادشاهان عیلام باستان شجرنامه لُری خود را در دست داشته باشد! بلکه همین که خود را لُر بداند و از فرهنگ لُری در زمانه ای که لُر مورد هجمه از هرسو هست درست و بدون هیچگونه ایل گرایی و فردگرایی دفاع کند کما اینکه شخصی که فرض گیریم انسانهایی باشند بقول خویش هزار نسل قبلتر لُر بوده ولی اکنون هیچکار و سمت و سویی برای لُر ندارند و دشمن لُرها نیز هستند. در آخر کسانیکه ادعا لُرگرایی دارند؛ بجای به مجادله پرداختن به یک عده کُردپلاستیکی، لُرهای آن سامان را بیشتر با لرگرایی آشنا کنند. با هشتگ کردن نام شهرها و طوایف ایشان در زیر موضوعات مربوط به آنان، شهرستانهای دهلُران، دره شهر و آبدانان دارای میادین نفتی و گازی فراوانی هستند بطوریکه ۱۱ % گاز ایران در اینجاست! خُب چرا باید با بیخیالی سرزمین تاریخی ما بدست یک عده مهاجر عراقی بیفتد؟


  • هویت لُری طایفه ارکواز

    طایفه ارکواز یکی از طوایف لُرستان پشتکوه《ایلام کنونی》است. منبع: کتاب《سفرنامه هوگو گروته》صفحه ۴۷


  • لُری شوهانی

    لُری شوهانی: فلک تا پا نِیا وِ چیتِ جامو _ بلونی بختِ شر وی میطلامو / گِری سیر دِ سر و سای یک نحردِم _ خدا خینِ کِیه دار و لامو.


  • دکتر کرم علیرضایی

    دکتر کرم علیرضایی متولد سال 1339 در شهر دهلُران و دارای مدرک دکترای ادبیات، از دانشگاه تهران است. در حال حاضر رییس دانشگاه آزاد اسلامی واحد دهلران می‌باشد، بی هیچ شکی او یکی از بزرگترین و پُرکارترین محققان درباره فرهنگ لُری بوده است، از جمله آثار منتشر شده ایشان، می‌توان به این کتابها اشاره کرد: 1- تاریخ و فرهنگ سرزمین کهن 2- ضحاک اژدهافش 3-میر نوروز شاعر ناشناخته لُر 4- اتیمولوژی واژگانی از گویش‌های غرب ایران 5- مثل های ایلامی 6- فرهنگ واژگان لُری و کُردی 7- دستور گویش ایلامی 8- بازیهای محلی سرزمین ایلام 9- مهرپرستی در ادب فارسی 10- فرهنگ واژگان محلی در گستره ادب فارسی 11- مندیل خیال 12- رجعت در فرهنگ بشری 13- استرلاب عشق 14- روشنفکران راستین 15- پیوستگی زبان لُری با زبان تاجیکی 16- پیش درآمدی بر آیین نگارش 17- افسانه هایی از سرزمین ایلام 18- فرهنگ واژگان همانند در گویشها و زبانهای محلی و آخرین کتاب او «دستور زبان لُری» که بزرگترین و عظیم ترین فعالیت او در زمینه ادبیات و فرهنگ لُری است.


  • تاریخ افول لُرها

    افول لُرها از دوران صفویه شروع شد. حکومت مستقل و پانصد ساله اتابکان لُرکوچک توسط شاه عباس سرنگون و به یکی از ۴ ولایت اصلی ایران تبدیل شد که هنوز دارالغرور لقب داشت. لُر بزرگ هم به ایالت بختیاری، کهگیلویه و بویراحمد و ممسنی تجزیه شد. البته شاهان ایران وجود اتابکان لُر و والیانی که در غرب ایران حکمرانی می‌کردند مزاحم قدرت خویش می‌پنداشتند و به انواع مختلف در تضعیف ایشان می‌کوشیدند فرامین نادرشاه برای سران طوایف و منصرف کردن آنها از اطاعت حکمران لُر نمونه کوچکی از این اعمال بوده‌است. در نتیجه حکومت ایران موفق شد، حکومت خاندانی را که به عقیده مارکوپولو، یکی از هشت خاندان گرداننده کشور ایران بود، کاملاً کوچک و محدود کرده و به قدرت آنها خاتمه دهد. اصولاً در تاریخ لُرستان باید اذعان داشت که حکومت نیمه مستقل لُران با مرگ شاهوردی خان که به گفته؛ ژاک دو مورگان در جغرافیای غرب ایران، قدرت او باعث رشک شاه عباس شده بود، به شدت ضعیف شد و از آن پس در لُرستان حکومتی نیرومند به وجود نیامد. روند افول و زوال به استثنای کوتاه مدت دوران زندیه ادامه یافت تا ضربه کاری و نهایی را رضاخان وارد سازد. لُرها با شانتاژ رسانه ای دستگاه تبلیغاتی پهلوی به خشونت، راهزنی و...متهم شدند و بنا شد که مواهب مدرنیزاسیون از نوع پهلوی اش به زور به آنها عرضه شود. آنها که طلیعه تمدن را با قتل عام دسته جمعی / نابودی مراتع و سرقت دامها توسط ارتش پهلوی / آتش زدن زیستگاهها / تبعید دسته جمعی / کوچ اجباری / نسل‌کشی و در یک کلام نابودی خشونت بار معیشت سنتی خویش درک کرده بودند در حیرت و سکوت به انتظار نشستند. لُرها با عبارت پر بسامد الوار اشرار در ادبیات رسمی پهلوی و گفتار روشنفکری ناسیونالیست فارسی اعم از چپ و راست در موقعیت ساحرگان سیلویا فدریچی قرار گرفتند و نخستین فیلم ناطق سینمای ایران به ثبت این بازنمایی از ایشان پرداخت. صد سال پروژه مدرنیزاسیون و دولت_ملتسازی در ایران (که با دلالتی پر معنا هنوز ناتمام میخوانندش!) به سبک آریایی_امتی، لُرها را به جایی رساند که سیل ویرانگر_بیانگر، تنها در چند روز به تصویر کشید: مردمی تحقیر شده، ناتوان و از همه مهمتر بیخطر (که با المانهایی مانند جانعلی، ممجو و کاراکترهای فیلم ایران برگر بازنمایی می‌شوند) که با همان زیر ساختهای دوران پهلوی اول شب را به صبح می‌آورند. لُرها سخت بی دفاع هستند چه در مقابل طبیعت و چه در مقابل دولت_ملت! از زره جامه تان اگر بشکوفید، باد دیوانه، یال بلند اسب تمنا را، آشفته خواهد کرد...


  • لارنس لاکهارت

    لارنس لاکهارت، درکتاب《انقراض سلسله صفویه》ترجمه اسماعیل دولتشاهی، چاپ دوم، صفحه یازده، می‌نویسد: بعد از اعتمادالدوله که اداره امور «ممالک» یا ولایات دولتی با او بـود، دسـتۀ دیگـري از اعضای عالی رتبه وجود داشت. این اشخاص بـه ترتیـب والـی (نایـب السـلطنه)، بیگلربیگـی (استاندار)، خان و سلطان بودند که نواحی و شهرهای کوچک را اداره میکردند. مهمترین والیان (نایب‌السلطنه) به ترتیب اهمیت از این قرار بودند: والی خوزستان، والی لُرستان فیلی، والی گرجستان و والی اردلان (کردستان). رئیس طایفۀ نیرومند بختیاری اگرچه عنوان فوق را نداشت ولـی بعـد از والی اردلان به شمار می‌آمد.


  • لُرهای شوهان

    شعر لُری شوهانی اثر آرش مرادیان: وِه گورده خوم که نیسم، شیوه نیمه _ دِ خوم دِ هرچی دارم دل کَنیمه / مِنی که روزگاری وآ تو خوش ویم _ وه ویرم نی دِمای تو کی خنیمه. ایل شوهان (شوهو) یکی از بزرگترین ایلهای لُرتبار استان ایلام است. گویش ایل شوهان《لُری شوهانی》است. لُری شوهانی از جمله گویشهای لُری فیلی (لُرستانی) است. سکونتگاه اصلی این ایل دهستان شوهان در جنوب شهر ارکواز ملکشاهی است. دهستان شوهان از جنوب با عراق و از شمال به کبیرکوه (کور)، از غرب با ملکشاهی و از شرق با میمه همسایه‌است. مردمان لُرتبار شوهان علاوه بر دهستان شوهان در شهرهای ایلام، مهران، ملکشاهی، شوش و دزفول سکونت دارند. متأسفانه عده ای ناآگاه یا مغرضانه این ایل اصیل لُر را به اشتباه کُرد معرفی میکنند.


  • دهلُران

    برخی چنان بی شرم هستند با وجود جمعیت کثیر لُرهای اصیلی که در شهر دهلُران هستند در این فضا سعی در انکار این موضوع را دارند. میترسم فردا روز بگویند اصلا لُر وجود خارجی ندارد. هرچند کسیکه فاقد شعور و درک کافی باشد و تنها بخاطر جو گیر شدن پشت به فرهنگ و اتنیک خود کند بهتر از این نخواهد شد. در جایی که حتی آن قومی که اینان سینه چاک اویند آنها را لُر میداند خفت هم حدی دارد. در سه شهرستان دره شهر، دهلُران و آبدانان و بخش هیندمینی بدره، لُرهای عزیزی حضور دارند که نه تنها اصالت خود را حفظ کرده‌اند بلکه فعالیت خوبی نیز در باب فرهنگ لُریاتی با وجود سانسور مرکز استان دارند. آنها حتی از جانب شبکه افلاک لُرستان که همیشه مدیرانش غیربومی اند (بیشتر خود کُرد پندار) بایکوت هستند. جمعیت لُرها در بخش مرکزی آبدانان با احتساب سه آبادی حدود 30 درصد بخش مرکزی است و در کل شهرستان 60 تا 70 درصد جمعیت را دارند اینها به استثنا مرکز شهرستان است. دهلُران نیز از خود شهر دهلُران تا پل کرخه تماماً بجز مناطقی از دشت عباس لُر می‌باشند. طایفه بزرگ سلاحورزی (که والیان لُر از میان این طایفه برخواستند) در هفت چشمه، طایفه مالملایی در شهرک هزارانی و طایفه درویش در پشت قلعه به تنهایی 30 درصد جمعیت بخش مرکزی آبدانان هستند این به استثنا لُرهای ساکن شهر آبدانان است. دهلران نیز از قدیم ملک طایفه کایدخورده بوده است. این طایفه به تعداد بیش از 4000 خانوار در شهرستان دهلُران حضور دارند. منطقه جنوب استان ایلام به غیر از منابع عظیم نفت و گاز قطب اصلی کشاورزی این استان می‌باشد. تنها ریز شدیم که هر آدم ناآگاهی سخنی گزافه به خوردتان ندهد. دکتر ایرج افشار درکتاب ایلام و تمدن دیرینه آن، صفحه ۵۲۳، مینویسد: از آنجا که از گذشته‌های دور مردم ساکن این شهرستان را لُران تشکیل می داده‌اند، این سرزمین به ده لُر معروف شد و به مرور زمان به ده لُران و سپس دهلُران تغییر نام داد.


  • لُرهای فیلی شرق عراق

    در بغداد لُرهای فیلی کانال تلویزیونی دارند و آزادانه به زبان خود سخن می‌گویند و خود را لُرفیلی می‌نامند ولی در اقلیم کردستان هورامی، گورانی، کلهر و...نه تنها از داشتن کانال تلویزیونی به زبان مادری محروم هستند بلکه غریبه خوانده می‌شوند! چرا کسانیکه در ایران برای تدریس به زبان مادری یقه میدرند و کلنگ در دست برای ویرانی پلی بنام زبان فارسی که اقوام ایران را به یکدیگر پیوند می‌دهد تلاش میکنند از خود نمی‌پرسند چرا در اقلیم کُردستان که زبانها و گویشهای فراوانی دارد همه زبانها به سود یک زبان که قدرت سیاسی، تبلیغاتی و اقتصادی دارد نابود شود؟ نکند مرگ خوب است ولی تنها برای همسایه؟ پانکردهای لک، کلهر، هورامی، کرمانج و...آیا متوجه هستند سرانجام آنها مانند اقلیم کردستان سورانی گویی و نابودی زبان مادریشان خواهد بود؟ پانکُردها که با گفتن اینکه هرچه باشد سورانی یک زبان کردی است تعریف زبان مادری را خدشه دار کرده و یک زبان نامادری را بر می‌گزینند آیا متوجه نیستند این زبان فارسی است که به‌عنوان زبان ملی در درجه نخست سپری در برابر آسمیلیه آنان و حفظ زبان مادری آنان بوده است؟ زبان فارسی هویت اقوام ایران را در دامن خود پرورده و اجازه نداده تا زبانهای نوظهور مثل سورانی که فاقد پیشینه ادبی است و هویتهای فرو ملی در جهت یکسان سازی و ملت سازی، خرده فرهنگها و زبان‌های دیگر را نابود کند. مسلماً زبان فارسی نسبت به گویش‌ نوظهور سورانی بسیار مادری تر، غنی تر و امتحان پس داده تر است. کُردها چیزی بنام زبان واحد ندارید چون یک زبان را با قواعدش میشناسند ولی هیچ رابطه‌ای بین کرمانجی، سورانی، هورامی، زازا، گورانی، کلهری و...نیست. تفاوت دستوری هورامی و زازا آنقدر زیاد است که اصلاً در دسته زبان کُردی قرار نمیگیرند! هورامی ها درگذشته بخود دیلمون میگفتند. کردهای شکاک و میلان بخاطر دشمنی باهم ترکی حرف میزنند. سورانی آواهایش حتی از عربی هم غلیظ تر است و حروف ح، ع و غ را از ته حلق مثل عربها تلفظ میکنند سورانها مثل عربها به از (له) میگویند یا به بلندشدن هلس میگویند که متضاد جلس (نشستن) است و عرب سُنی را برادر خود میدانند و اصلا چیزی بنام کُردشیعه را قبول ندارند!


  • چالش هویتی لُرهای فیلی

    چالش هویتی لُرهای فیلی و نقض حقوق شهروندی ایشان در اقلیم کردستان عراق: در اقلیم کردستان لُرهای فیلی شهروند درجه چندم هستند؟ چرا آنها را بایکوت کردند و به شهرهای کردنشین راه نمی‌دهند آنهم درحالیکه لُرهای فیلی در بغداد شبکه تلویزیونی دارند؟ زبان لُرهای فیلی، کلهر، لک و هورامی در مناطق تحت سیطره حکومت اقلیم کردستان بخاطر سیاست ملیت سازی و یکسان سازی زبانی، به سود زبان سورانی درحال نابودی است، اما این مردم که از زبانشان چیزی باقی نمانده و در سیلاب ویرانگر پان سورانیسم هویت خود را باخته و خود را کُرد می‌دانند باز هم در جامعه شوونیسم زده پذیرفته نمی‌شوند. در این گفتگو گله و شکایت یکی از بانوان خانقینی را می‌بینید. این بانو می‌گوید ما را به اربیل راه ندادند و به ما گفتند زبان شما عربی است! ما اهل خانقین هستیم و چه کنیم که این زبانمان است! زبان مردم خانقین با زبان مردم ایلام و کرمانشاه هم پوشانی دارد و این آینده لُرها، کلهرها و هورامی ها در صورت خودمختاری کردستان در ایران است که سرآغازی برای تجزیه مناطق کردنشین است! البته پانکُردها منطقه مورد ادعای خود را تا لُرستان و حاشیه خلیج‌فارس می‌دانند! نکته قابل تامل این است که این بانوی خانقینی تا حدی نزدیک به سورانی سخن می‌گوید ولی درحالی که فرزندش شهید شده است باز هم جامعه او را نمی‌پذیرد تا سرمایه‌ای که او خالصانه فدا کرده است بی ارزش شود. سرانجام مجری می‌گوید زبان شما زبان فرهنگ و ادب و لُرستان و زبان فرهاد و شیرین است، معلوم نیست زبان لُری چگونه زبان شخصیت‌هایی است که یکی به نام فرهاد اصلا یک شخصیت ادبی است و نه تاریخی و در منابع رومی، سریانی و ارمنی از او یاد نشده و در همین منابع از شیرین همسر خسروپرویز به عنوان شخصیتی ارمنی، سریانی و خوزی نام برده شده است. چنین چاپلوسی های متظاهرانه ای نمی‌تواند جولان پان سورانیسم و لگدمال کردن حقوق شهروندی سایر اقوام را توجیه کند آن هم اقوامی که خود را مثلاً کرد می‌دانند. فرض کنید چنین برخوردی در ایران انجام می‌شد آن وقت همین قوم گرایان چه کارناوال هایی که به راه نمی‌انداختند و چه مرثیه ها که نمی‌نوشتند.


  • داوود ساکی حسین خانی

    چه کسی می‌خواهد من و تو ما نشویم؟ در دهه اخیر برخی عناصر تجزیه‌طلب خواهان جدایی و تفرقه میان مناطق و اقوام مختلف ایران‌زمین هستند. این جریانات پس از چند دهه فعالیت جدایی‌طلبانه در مرزهای شمال، جنوب، شرق و غرب، اینک در جهت تقویت بخش‌های جداافتاده از حاکمیت ملی در سایر کشورهای همسایه، عمق اندیشه‌های پلید خود را از مناطق مرزی به درون بخش‌‌های مرکزی ایران کشیده‌اند. اینان با همراهی چندین شبکه تلویزیونی و ماهواره‌ای و صدها کانال در فضای مجازی و با صرف میلیون‌ها دلار، پوند، ریال، دینار و...سعی در تشکیک و انشقاق میان اقوام ایران دارند. در راستای این نگاه اهریمنی، مأمورین رسانه‌ای و اهل قلم آنان با گفتگو و قلم‌فرسایی در رسانه‌های خود سعی در چاک دادن تاریخ و پیشینهٔ قوم لُر با ایجاد انشعاب در شاخه هفت‌لنگ و چهارلنگ در بختیاری و لُر و ل‍َک در لُرستان دارند. این درحالی‌است که بنا به‌گفتهٔ معینی نطنزی درکتاب منتخب‌التواریخ (سال ۸۱۶ ه‍.ق) تمامی مناطق لُرنشین تا سال ۳۰۰ ه‍.ق به لُرستان مشهور بوده است. معینی می‌نویسد: «بدان که ولایت لُرستان به غایت وسیع و عریض افتاده و آن را به دو قسم منقسم کرده‌اند یکی را «لُر بزرگ» و دوم «لُر کوچک» می‌خوانند و این لقب به‌واسطه آن یافتند که به تاریخ سنهٔ ثلاث‌مایه [۳۰۰ ه‍.ق] دو برادر (۱) حاکم این دو قسم شدند. قسم اول را به نام برادر بزرگتر و قسم دوم را به نام برادر کوچک باز‌خوانند و احشام هر دو قسم از آن روز جدا کرده‌اند». دکتر سکندر امان‌اللهی بهاروند درکتاب قوم لُر این سرزمین پهناور را به دو بخش «شرقی» (شامل: استان‌های چهارمحال بختیاری و کهگیلویه و بویراحمد و بخش‌هایی از استان‌های خوزستان، اصفهان، فارس و بوشهر) و «غربی» (شامل: استان‌های ل‍ُرستان و ایلام و بخش‌هایی از استان خوزستان، مرکزی، کرمانشاه و همدان) تقسیم کرده‌است. بخش شرقی (لُربزرگ) در زمان صفویه به بختیاری موسوم گردید و کهگیلویه و بویراحمد و دیگر مناطق از آن مجزا شد‌. در همان زمان بخش غربی (لُر کوچک) نیز از دو منطقه پیشکوه و پشتکوه تشکیل می‌شد که حد واسط این دو منطقه کوه معروف کَوَر (که به اشتباه کبیرکوه خوانده می‌شود) بوده است. در اواخر صفویه لُر کوچک (شامل پیشکوه و پشتکوه) به لُرستان موسوم گردید. در زمان حکومت قاجار بنا به سیاست آغامحمدخان در جهت تضعیف حکومت والیان لُرفیلی و همچنین برهم زدن نظم و اقتدار ایلات و طوایف لُرستان دو منطقه پیشکوه و پشتکوه را از هم جدا نمود تا به‌این وسیله شاهزادگان و مقامات دیوانی بتوانند اعمال نفوذ و قدرت بیشتری داشته باشند. پشتکوه لُرستان تا اوایل اقتدار رضاشاه به همین نام (پشتکوه) شهرت داشت تا اینکه در سال ۱۳۰۲ خورشیدی به دستور رضاشاه و تصمیم وزارت داخله (وزارت کشور) ابتدا به عیلام و سپس در جریان تغییر واژگان توسط فرهنگستان زبان فارسی به ایلام تغییرنام پیدا کرد. مقصود اینکه: فتنه‌گران و بدخواهان جدایی‌طلب وابسته به استعمارگران و دشمنان ایران‌زمین بدانند، تمامی مردمان قوم لُر بنا با تکیه بر کارنامهٔ هزاران سالهٔ خود با همبستگی و اتحاد چون یک دست واحد چشم طمع هر نامحرم بیگانه و بیگانه‌پرست را از حدقه در خواهند آورد. به‌هنگام مردی ز بهر وطن _ لُران جان دهند و سر و دست و تن.(۲) ۱) مقصود از دو برادر، بدر و منصور حکمرانان قرن سوم این سرزمین پهناور می‌باشد. در این سال حکومت تمامی سرزمین لُرنشین (لُرستان بزرگ) به این دو برادر سپرده شد. قسمت شرقی این سرزمین بدلیل حکمرانی بدر در آنجا به لُر بزرگ و قسمت غربی آن به‌جهت حکمرانی منصور‌ به لُر کوچک شهرت یافتند. ۲) این بیت شعر از قطعه شعری سروده شادروان استاد غفور داودوند بختیاری (شاعر و پژوهشگر) مورد استفاده قرار گرفت.


  • نام لُرستان فیلی در تاریخ جهانگشای نادری

    ‌تاریــــخ قــــوم لُــــر: ‌‌‌‌نام الـــوار فیـــلی و لُــــرستان فیـــلی درکتاب تاریخ جهانگشای نادری، صفحه ۱۹۷، آمده است. ‌‌‌مولف این کتاب: میرزا مهدی خان استرآبادی مورخ نادرشاه است. ‌‌‌پانکُردیسم با جعلیات تاریخی سعی در وارونه جلوه دادن حقایق تاریخی دارد. در تمام اسناد تاریخی از فیلی با نام لُر و لقب خرم‌آباد و لُرستان یاد شده است. اما احزاب جدایی طلب کُردی با تبلیغات گسترده سعی دارند با تحریف تاریخ و وارونه جلوه دادن حقایق، از این نام یک هویت کُردی بسازند.


  • معنی اصلی کُرد (کورد) چیست؟

    مجله هنر و مردم، شماره ۱۰۰، معنی کلمه کُرد، ‌‌‌‌‌‌موضوع: گالِش ها، ‌‌‌‌‌‌نویسنده: دکتر علاءالدین آذری دمیرچی. ‌‌‌‌‌متن مجله: گالِش در گویش مازنی و گیلکی شبان گاو را میگویند چنانکه کُرد در همانجا شبان گوسفند است! گاودار_گله دار، لغتنامه دهخدا صفحه ۱۸. کلمه کُرد در یک بازه زمانی به تمام قبایل ایرانی اطلاق می‌شد. این واژه به معنای عشایر، شبان گوسفند، کوچ‌نشین و کوچرو بوده است. بخاطر همین قبایلی که چنین شیوه یا سبک و سیاق زندگی داشته‌اند از آنها به‌عنوان کُرد یاد میشد! ‌‌‌حال این شبهه فرصت جعل را برای پانکُردیسم فراهم کرده که از این کلمه سوءاستفاده ابزاری کنند تا مقاصد شوم خود را در سایر نقاط عملی کنند. تفکر پانکُردیسم بر این مبناست که هرجا کلمه‌ای تحت عنوان کُرد باشد آن را مرتبط با قوم کُرد میدانند به‌عنوان نمونه شهرکرد مرکز استان بختیاری را مرتبط با قوم کُرد میدانند! درحالیکه شهرستان شهرکرد محل سکونت قوم لُر بوده و هیچ کُردی حتی تا شعاع پانصد کیلومتری در آنجا زندگی نمیکند و حتی نام شهر مرتبط با قوم کُرد نبوده و نیست بلکه بسته به پیشه مردم نامگذاری شده است، چون در آنجا یک لباس ضخیم پشمی مناسب با سرما بنام کُردینه میبافتند و در منابع تاریخی حتی نام اهالی بنام کُردینه پوشان آمده است. کردین تن پوشی نَمیدی برای عشایر و چوپانها بوده که محافظی در برابر باران و سرما باشد. دهکرد محل تولید این نمدها بوده که در ابتدا ده کُردین یا کُردینه پوشان بوده که در زبان محاوره ای تبدیل به ده کرد شد و بعدها به شهرکرد معروف شد. این تن‌پوش و نام شهرکرد بخوبی ثابت می‌کند که کُرد در فرهنگ گذشته ایرانی هیچگونه بار قومی نداشته و تنها به نوعی از زندگی عشایری و کوچ‌نشینی اطلاق میشده است. دکتر محمد معین در فرهنگ فارسی، جلد سوم، صفحه 2079، می‌نویسد: کُردی KORDI نیم تنه ضخیمی که در قدیم روی قبا میپوشیدند و دارای آستین کوتاه بود. در فرهنگ فارسی عمید، صفحه 849، آمده: کُوردِین (به ضم کاف و کسر دال) جامه پشمین گلیم و پلاس کردی هم گفته می‌شود. در واژنامه لُری نوشته؛ اکبر یاوریان، صفحه 581، آمده: کُردی یا کوردین نوعی پارچه پنبه ای ضخیم برای حفاظت از سرما است. همچنین کُردی یا کُردین هم‌اینک نیز در زبان لُرهای بختیاری به نوعی لباس چوپانی ضخیم گفته می‌شود که در برابر سرما از چوپانان محافظت میکند. شهرکرد امروزه هم نمد مالان بسیار دارد و حتی یک طایفه بزرگش به فامیلی نمدمالی مُتصف گشته اند و طوایف گله دار، رعنایی و نمدمال از قدیم الایام در کار تولید و فروش پارچه پنبه ای کُوردی یا کُوردین بوده‌اند و هم‌اکنون این صنعت به قوت خود باقی است و شهرکرد به‌دلیل کثرت نمدمالان و رواج پارچه ضخیم کوردین به این نام مشهور گشته است. پانکُردیسم هنوز نمیدانند هر گِردی به معنای گردو نیست و تشابه لفظی بین تمام اقوام و زبانها وجود دارد.


  • سوره‌مهری

    مبارزە با جعل و دروغ: از نظر فرشادمحمدزادە و احمدلطفی هر سوری، سورە مهری است و تمام پادشاهان ایران سورە مهری بوده‌اند. محمد زادە و استادش اسفندیاری بە لغت متوسل می‌شوند. مثلاً می‌گویند سورملی منطقە ای در ترکیە سورە مهری است! با اینکە سورملی یعنی چشمان سرمە کشیدە یا می‌گویند سلغری بە سورە مهری می‌رسد! بە راستی لغت سلغری چە ربطی بە سورە مهری دارد؟ تمام نوشته‌های این آقا بویی ازحقیقت نبردەاست. جالب است قبلاً میگفت سرخە های سمنان هم سورە مهری اند! جوک بزرگ این آقا آنجاست کە سورانی ها را سورە مهری می‌داند. وااسفا برای ایلام با این محققان لغوی اش! مکتب سوررئالیسم را هم حتماً سورە مهری ها ابداع کردند؟ سورتمە؛ کالسکە ای بودە برای جابجاکردن سورە مهری ها. بعد ترک ها این لغت را از سورە مهری ها سرقت و بنام خودثبت کردند. نخستین سورە مهری ای کە سوار سورتمە شد بە سورچی معروف شد. سورە کلام کوتاە سورە مهری ها بودە عرب ها سرقتش کردند. سور بە معنی جشن مخصوص سورە مهری هاست. سور بە معنی جدی کە لغتی فرانسوی است توسط فرانسویان از سورە مهری ها دزدیدە بە فرانسە بردە شدە است. سوروسات هم سورە مهری است. سوری بە معنی گل محمدی ابتدا در شهر سورەمهری ها بودە، عربها شاخە ای از آنرا با خود بە عربستان بردند و سوری شد. جالب اینجاست کل تیره سورە مهری از 200 خانوار کمترند. نە شهری دارند و نە روستایی که بنامشان باشد. سورە مهری و دروغ هایی دربارە ریشە نژادی سورە مهری: آقای احمد لطفی بدون هیچ سند و مدرکی اکثر ایلات لُرستان، ایلام و کرمانشاە را سورە مهری می‌داند و مدام برطبل دروغ خود می‌کوبد. وقتی از او و یکی از هم‌فکرانش بنام محمدزادە می‌پرسند چە کسی این دروغ را گفتە یا براساس‌ کدام سند این دروغ را فریاد می‌زنید؟ آنها سکوت می‌کنند! سورەمهری است که در اواخر عهدصفوی در پشتکوە بودند، بعد پراکندە شدند. عدە‌ای بە بدرە، عدە‌ای بە کرمانشاە و چندخانوار بە عراق رفتند و در ایلات مختلف پراکندە شدند. هستە اصلی این طایفە در درە شهر ‌است کە تا چندی پیش به‌علت قلت جمعیت جزو کولیوند بە حساب‌ می‌آمد. ‌سورە مهری مثل دیگرطوایف در دورە ای پراکندە شدە‌اند اما ایل نیستند و طایفەاند و هرجا رفته‌اند استقلال نسبی نداشته‌اند و جزو طوایف و ایلات دیگر محسوب می‌شدند. عمر و قدمت این طایفە زیاد نیست و اینکە دوستان قصد دارند عمرش را بە دورە ساسانی برسانند به خطا می‌روند. سابقە این طایفە بە صفویە می‌رسد. کوتاە سخن اینکە هیچکدام از طوایف سیمرە، لُرستان، ایلام و کرمانشاە سورەمهری نیستند بلکە اگر تعدادی سوره مهری بە میان طوایف دیگر رفتە‌اند مستقل نبودە و در جمعیت دیگر طوایف ‌گم شده‌اند. چندی پیش هم احمد لطفی بدون هیچ سند تاریخی گفتە: اکثر طوایف الشتر و نورآباد سوره مهری‌اند! لک‌هاچنان بر او تاختند کە سکوت کرد. حق هم داشتند چون حرف احمد لطفی کذب محض بود. لطفی و محمدزادە باید بدانند کە سورە مهری، سورە مهری است با جمعیتی کم، و دست درازی بە طوایف دیگر کار شایسته‌ای نیست. گویا یک جایی نوشته یکی از فرزندان یزدگرد ساسانی "سور" نام داشتە و اینان هم این اشتباە را مرتکب شدە و می‌گویند سورە مهری‌ها ساسانی‌اند! درحالیکه مسقط الراس ساسانی《استخر فارس》است! و در تاریخ ابن اثیر آمده: از یزدگرد پسری بنام فیروز ماند و از فیروز دختری بنام شاه‌ آفرید که زمان فتح سمرقند، توسط قتیبة بن مسلم به اسارت عربها درآمد؛ قتیبه او را به حجاج بن یوسف هدیه کرد و حجاج نیز این کنیز را به ولید بن عبدالملک بخشید. دوازدهمین خلیفه اُموی، یزید بن ولید بن عبدالملک و ملقب به «ناقص» است که در سال ۸۶ از کنیزی از تبار یزدگرد بنام شاه فرید یا شاه آفرید دختر فیروز بن یزدگرد زاده شد. از این‌رو مردم او را «یزید ناقص (کم کننده)» می‌خواندند. نقل است اولین نفری که او را به این لقب خواند، مروان بن محمد بود که جهت تحقیر، او را بدین نام خوانده بود. در نقلی دیگر آمده این لقب به جهت نقص در انگشتان پای یزید و بنظر مسعودی به جهت نقصان در عقل، به او داده شده بود. برخی هم تنها فرزند یزدگرد را حرار میدانند که با حسین (ع) ازدواج کرد و امام او را غزاله نام نهاد اما آیت‌الله مطهری درکتاب، خدمات متقابل اسلام و ایران، ص ۱۳۲، آنرا داستانی مجهول و از نظر تاریخی مشکوک میداند. حالا تیره سوره‌مهری در بوق و کرنا کردند کە ما ساسانی هستیم! حتی اگر سور فرزند یزدگرد باشد بە سورە مهری چە ربطی دارد؟ هر گردی کە گردو نیست. این سخن بە جوک شباهت دارد تا واقیعت. خودشان بە این حرف نمی‌خندند؟ آیا هرکس نامش سرخاب یا سهراب است سوره مهری است؟ متاسفانە این مُلالغتها هرجا سور می‌بینند آنرا سورە مهری می‌دانند. حال این سور کوە باشد یادشت یا رود، از دید این بزرگواران هر سوری در دنیا سورە مهری است حتی اگر در آفریقا باشد.