سه شنبه ۱۷ تیر ۱۳۹۹ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

لر فیلی و لرستان فیلی

در برنامه "عصر جدید" ترانه دو زبانه ای (فارسی_کردی) توسط دو جوان ایلامی و اراکی اجرا شد. در پایان اجرای این ترانه، جوان ایلامی خود را "کُرد فیلی" معرفی کرد درحالیکه از قرن هشتم هجری که عنوان "فیلی" در منابع تاریخی آمده، فیلی ها شامل طوایف لُرتباری هستند که در استانهای لُرستان و ایلام امروزی و مناطق شرقی عراق سکونت داشته‌اند. بهرحال این موضوع ما را بر ان داشت تا برای روشن سازی بیشتر مطالبی مستند ارائه دهیم.

لر فیلی و لرستان فیلی

لُرستان فیلی از دو بخش پیشکوه (لُرستان امروزی) و پشتکوه (ایلام امروزی) تشکیل شده است؛ والیان لُرستان فیلی پس از انقراض اتابکان لُرکوچک از زمان شاه عباس صفوی تا زمان رضاشاه (1307ش) حدود چهار قرن به‌عنوان یک حکومت نیمه مستقل بر این منطقه سلطه داشته‌اند.

 (در زمان فتحعلی شاه حکومت والیان لُرستان فیلی محدود به پشتکوه شد) بنابراین "لُر فیلی" داریم و عنوان "کُرد فیلی" در امتداد کُردی سازی و تجزیه قوم لُر با هدف تشکیل کُردستان بزرگ می‌باشد و بیشتر در سالهای پس از سقوط صدام در عراق از سوی شبکه‌های پر شمار کُردی باب شد و این عنوان جعلی متأسفانه به رسانه‌های رسمی کشور هم رسوخ کرده و به بهانه‌های مختلف تکرار می‌شود.

در دهه‌های اخیر تحت تاثیر القائات خود کُردپندارها تعداد زیادی از مردم لُرتبار استانهای ایلام و کرمانشاه خود را کُرد میدانند؛ نمونه‌های زیادی هست که پدر خود را لُر میداند و فرزند خود را کُرد میخواند. در اجرای مذکور جوان ایلامی بخشی از ترانه را با گویش کُردی سورانی خواند؛ قسم میخورم که این همتبار ایلامی اصلاً کُردی سورانی متوجه نمی‌شود. تجزیه قوم لُر و هویت زدایی از بخش هایی از این قوم بزرگ فقط به نفع توطئه گران خارجی و دنباله روهای آنها در داخل است. فعالان رسانه‌ای این نحله فکری در سالهای اخیر در سایه بیسوادی و کم اطلاعی چهره‌های معروف (سلبریتی) که اجرای برنامه‌های پر مخاطب تلویزیون را بر عهده گرفته‌اند، با شرکت هدفمند افراد فریب خورده، ضمن جعل داشته‌های فرهنگی و تاریخی قوم لُر و  بازتعریف هویت جدید برای مفاخر لُرتبار دارند  تئوری کُردی سازی کامل استانهای لُرنشین را در رسانه ملی نهادینه می‌کنند. درحالیکه هم به نفع کشور و هم به نفع منطقه است که با تقویت جایگاه قوم لُر و اقدامات فرهنگی و رسانه‌ای، از هویت زادیی مردم لُر توسط پانکُردها و پان پارسها جلوگیری شود.

لرستان پشتکوه چرا ایلام شد ؟


1.       هوگو گروته آلمانی ۱۹۰۷ به لُرستان آمده و در سفرنامه‌اش صفحات ۲۱ و ۴۰ بارها از اصطلاح «لُر فیلی» استفاده می‌کند.

2.       در صفحه ۲۸، می‌نویسد: یگانه زبان در پشتکوه لُری است.

3.       در صفحه ۴۱، آورده: از آنجا که حسین خان سلاحورزی که در سال ۱۶۰۰ میلادی توسط شاه عباس صفوی به قدرت رسید از طایفه فیلی بود، از آن تاریخ به بعد همه ایلات تابعش را فیلی می‌گویند.

4.       مسیو چریکف روسی در صفحه ۶۴ سیاحت نامه خود مینویسد: از قراری که داراب خان توشمال ذکر کرد، لُرهای پشتکوه (ایلام) و پیشکوه (لُرستان) جمیعاً فیلی محسوب می‌شوند.

5.       در صفحه ۱۱۹ نوشته: طوایف لُر که در لُرستان ساکنند، به عقیده بعضی، آنها از قبیله فیلی اند.

6.       هنری راولینسون در صفحه ۵۲ سفرنامه‌اش مینویسد: زمانیکه والی ها در منطقه لُرکوچک حکومت می‌کردند، تمام طوایف بنام فیلی که عنوان خاص قبیله حسین خان سلاحورزی بود خوانده می‌شدند.

7.       درکتاب منتخب التواریخ نطنزی، صفحه ۵۰، اصطلاح لُرفیلی آمده است.

8.       ویلیام کنت لفتوس باستان‌شناس اروپایی درکتاب «سفرها و تحقیقات در قلده و شوشیانا» که سال ۱۸۴۹ میلادی به زبان انگلیسی منتشر شده همواره از لُرهای فیلی نام می‌برد.

9.       عباس العزاوی مورخ عراقی درکتاب «عشایر عراق» از لُرهای فیلی که در حوالی مندلی ساکن هستند نام می‌برد.

10.   ایزابلا لوسی بِرد، درکتاب «سفرنامه پارس» به سال ۱۸۳۱ میلادی لُرها را دو دسته فیلی و بختیاری معرفی می‌کند. (منظور، لُرکوچک و لُربزرگ است).

11.   گوریکوف خاورشناس روس واژه فیلی را به قبایل ساکن در پشتکوه و پیشکوه لُرستان نسبت می‌دهد و آنان را فیلی میخواند.

12.   شوبرل درکتابش چنین ذکر می‌کند: فیلیان از قبایل لُری هستند که در مناطق کوهستانی حائل بین عراق و ایران سکونت دارند.

13.   لایارد باستان شناس انگلیسی نام فیلی را به تمامی منطقه لُرستان پشتکوه اطلاق می‌کند.

14.   درکتاب تاریخ مغول صفحه ۴۴۲، و کتاب مجمل التواریخ گلستانه صفحه ۲۰۴، بر هویت لُری مناطق شرق عراق تاکید شده است.

15.   درتاریخ بختیاری اثر سردار اسعد از زبان سرجان ملکم آمده: قبایل بختیاری و فیلی در کوهستانی که از اصفهان گرفته می‌شود تا شوشتر تا قریب کرمانشاهان سکنی دارند.

16.   در تاریخ گیتی گشا (زمان زندیه) چندبار نام لُرستان فیلی ذکر شده است.

17.   درسفرنامه حاج سیاح محلاتی، چندبار نام لُرستان فیلی ذکر شده است.

18.   دوره صفویه میرزا محمدحسین مستوفی در رساله «آمار مالی و نظامی ایران» که ۱۱۲۸ قمری تصنیف شده می‌نویسد: اما ایلات ایران دو فرقه‌اند : فرقه ایرانی الاصل که به هیچ طایفه دیگری مخلوط نشده‌اند و شش طایفه هستند: طایفه اول را لُر گویند که لُران یکصد و هفتاد جماعت اند که میان چهار طایفه بزرگ مخلوط اند اولی را طایفه فیلی، طایفه دوم را لک و زند، طایفه سوم را بختیاری و طایفه چهارم را ممسنی گویند.

19.   مهمترین اسنادی که به هیچ وجه قابل انکار نیستند دو کتیبه تاریخی «قوچعلی» و «تخت خان» در ایلام هستند که در متن آنها به وضوح نام لُرستان فیلی ذکر شده است.

20.   در کتیبه ورودی قلعه والی در ایلام نیز نام لُرستان فیلی قید شده است.

21.   فریا استارک در «سفرنامه الموت» از فیلی ها با نام لُرهای پشتکوه به‌عنوان زیباترین سکنه بغداد یاد کرده است.

22.   هنری فیلد در «مردم‌شناسی ایران» فصلی را به لُرهای فیلی ساکن بغداد اختصاص داده‌است.

23.   عباس شوشتری مورخ دوره زندیه در ایران نامه، جلد۲، صفحه ۱۰۳، حدود لُرستان را چنین ضبط کرده: در جنوب کرمانشاه و مغرب آن عراق و مشرق آن قم و کاشان و جنوب آن خوزستان می‌باشد یعنی در قرون ۱۱ و ۱۲ وسعت آن بیش از ادوار قبلی و بعدی بوده است!

24.   ویلیام داگلاس درکتاب سرزمین شگفت انگیز، صفحه ۱۵۶، می‌نویسد: سرزمین لُرهای فیلی از دزفول درجنوب تا هرسین در شمال امتداد پیدا می‌کند در شرق از ملایر شروع و در غرب به مرز عراق منتهی می‌گردد این منطقه فقط شامل  قسمتی از لُرستان باستانی است.

25.   حزین لاهیجی سال ۱۱۳۵، درکتابش صفحه ۴۱، می‌نویسد: به خرم‌آباد که مقر حکومت لرستان فیلی است رسیدم.

26.   ژاک دمورگان در جغرافیای غرب ایران، صفحه ۲۰۸، می‌نویسد: چون مردم لُرستان دائم شورش می‌کردند کلمه فیلی (شورشی) را به آخر نام لُرستان افزودند.

27.   ایرج کاظمی در مشاهیر لُر، صفحه ۴۵۱، مینویسد: در مورد کلمه فیلی دو نظریه هست: نخست آنکه کلمه فیلی به معنی شورشی آمده و دوم به طوایف لُر یعنی غیر لکزبان را فیلی گویند.

28.   ولادیمیر مینورسکی در رساله لُرستان، ص ۱۹، می‌نویسد: منطقه لُرکوچک از قرن ۱۶ میلادی به بعد لُرستان فیلی خوانده شد.

29.   جان پری درکتاب «کریمخان زند» صفحه ۹۷، لقب علیمردان خان والی لُرستان را فیلی ذکر می‌کند.

30.   درکتاب «اربعه قرون من تاریخ العراق» به قلم جعفر الخیاط، سال ۱۹۲۵، صفحه ۲۱، پیرامون لُرهای فیلی عراق است و از لُرهای پشتکوه لُرستان یاد کرده است.

31.   در فصلنامه فرهنگ کردستان، شماره ۱۶ و ۱۷، صفحه ۱۳۸، در جدول پراکندگی زبان کردی که نوشته فؤاد حمه خورشید است آمده: کلهر، فیلی و لک جزء خانواده زبان لُری به شمار می‌روند.

32.   محمدکاظم مروی در عالم آرای نادری، جلد۱ ، صفحه ۲۵۱، به لُرستان فیلی اشاره می‌کند که نادر از لُرستان فیلی به سمت کرمانشاه برای سرکوب باجلان رفت! درهمان کتاب جلد ۲، صفحه ۴۴۷، باز مینویسد: الوار بختیاری و فیلی.

33.   لُرد جرج کرزن درکتاب قضیه ایران، صفحه ۳۳۰، می‌نویسد: فیلی ها یا لُرکوچک ناحیه‌ای است بین دزفول در جنوب و کرمانشاه در شمال و بین آب دز در مشرق و سرحد عثمانی در غرب که به دو حوزه پیشکوه و پشتکوه لُرستان تقسیم می‌شود. در رساله جغرافیای لُرستان که سال ۱۲۶۲ شمسی به دستور ناصرالدین شاه توسط نویسنده ای ناشناس نوشته شده، صفحه ۲۴، آمده: مساحت صفحه لُرستان فیلی از پیشکوه و پشتکوه برحسب عرض از طرف مشرق کنار آب بختیاری و ابتدای کوه گرین الی آخر کوه مذکور که به طرف مغرب کشیده می‌شود و منتهی به هرسین است.

34.   میرعبداللطیف خان شوشتری سال ۱۱۹۵ قمری (زمان کریمخان زند) در تحفه العالم، صفحه ۱۷۳، می‌نویسد: چند روز بود که روانه لُرستان فیلی شدم.

35.   حاج زین‌العابدین شیروانی در بستان السیاحه، صفحه ۵۲۲، می‌نویسد: جماعت لُرفیلی صد هزار خانوارند و از قدیم حاکم ولایت لُرستان را والی می‌گفتند.

36.   محمدمهدی استرآبادی درتاریخ جهانگشای نادری، صفحه ۱۵۷، به خرم‌آباد مرکز لُرستان فیلی اشاره می‌کند.

37.   در «سالنامه ۹۲ ایلام» اکثریت مردم ایلام را اصالتاً لُر برشمرده‌اند.

38.   کلودیا چنگ و هارولد آکوستر درکتاب: چوپان در حاشیه ((Pastoralists at the periphery سال ۱۹۶۵ میلادی، ۱۳۴۴ شمسی، صفحه ۱۷۶، مردم ایلام (پشتکوه لُرستان) را لُر دانسته و معرفی کرده و نوشته: Malek shahi of post _ e kuh of Luristan که با لُرهای ملکشاهی در پشتکوه لُرستان دیدار کرده است.

 لرستان فیلی ، ایلام لرستان پشتکوه

در قائده اراگتیو زبان، شناسه بجای چسبیدن به فعل به مفعول می‌چسبد مثلاً بجای آب خوردم میگویند آوم خوارد = آب مرا خورد! مردم برای آسان کردن مکالمه این کلمات را کوتاهتر می‌کردند تا به آسانی سخن برانند. قائده اراگتیو نشان قدمت پایین زبان کردی است! مردم ایلام و کرمانشاه هیچکدام با این قائده سخن نمیگویند و این نشان می‌دهد که این مردم اصالتاً کُرد نیستند.

فریدریش روزن شرق شناس آلمانی و سفیر ویلهلم دوم که همدوره ناصرالدین شاه بوده در طی مسافرتی که از بغداد به پشتکوه لُرستان برای دیدار با حسینقلی خان ابوقداره داشته در کتابش: the oriental memories of a german diplomatist می‌نویسد: شهر مندلی آخرین شهر از قلمرو عثمانی بوده (آن زمان عراق تحت تسلط عثمانی بود) و هویت لُری برای سکنه این شهر قایل می‌باشد اما وقتی به کوههای حمرین و گذرگاه sakal tutan deresi  که امروزه در عراق است نزدیک می‌شود آنجا را حدود ایران دانسته و خبر از حضور لُرها در آن سرحدات میدهد که بدین معناست که بخشهایی از شرق عراق جزء پشتکوه لُرستان بوده که امروزه جزء عراق می‌باشد یعنی از فاصله ناصرالدین شاه تا رضاشاه از پشتکوه لُرستان جدا شده‌اند.

 

مورد سوم اینکه در جنگ جهانی اول که ایران سقوط کرد؛ لُرهای لُرستان در آخرین تلاش خود در جنگ کنگاور از روسها شکست می‌خورند (سفرنامه بلوشر) سپاه روس قصد عزیمت از کرمانشاه به پشتکوه لُرستان را داشته تا از این طریق به کمک انگلیس رفته و بر ضد عثمانی بجنگند که والی پشتکوه، سپاه روس را تارومار می‌کند و اجازه عبور از قلمروی خود را به آنها نمیدهد در این میان اگرچه والی پشتکوه لُرستان در راستای حفظ استقلال خود دشمنی دیرینه ای با عثمانی داشته اما در طی پیغامی که دربار عثمانی به او می‌دهد (مبنی بر یاری رساندن عثمانی در جنگ با انگلیس) سپاه والی در شهر کوت العماره عراق به کمک عثمانی رفته و انگلیسیها را قلع و قمع میکنند (رجوع کنید به کتاب the bastard war اثر a.j. barker بارکر ) که از ژنرالهای انگلیسی درگیر جنگ بوده در کتاب خود به بررسی و شناخت وضعیت جغرافیایی منطقه پرداخته و نقشه‌هایی بسیار دقیق از منطقه بین‌النهرین داشته است.

بارکر در یکی از نقشه هایش به وضوح نشان می‌دهد که بخش بزرگی از شرق عراق جزء پشتکوه لُرستان بوده، همچنین در یک نقشه پراهمیت دیگر از یک ژنرال آلمانی بنام ronald millar که در کتاب death of an army آورده، مشخص می‌شود قسمتهایی وسیع از شرق عراق اگرچه دو عنصر قومی لُر و عرب غالب جمعیت آنها بوده ولی جزء ولایت پشتکوه لُرستان بوده‌اند و تحت حاکمیت والی لُر که بنظر میرسد در اواخر سلسله قاجار از ایران جدا شده‌اند.

 

نتیجه گیری

از این داده ها می‌توان نتیجه گرفت که ولایت پشتکوه لُرستان که خود بخشی از جغرافیای تاریخی لُرستان است فراتر از سرحدات مرزی کنونی است و گستره جغرافیایی وسیعی از آن امروزه در کشور عراق می‌باشد ک نیازمند تحقیق جدی تر می‌باشد. ﺩﺭ ﻛﺘﺎﺏ (ﺍﻟﺤﻴﺎﺓ ﺍﻟﺴﻴﺎﺳﻴﺔ ﻓﻲ ﺍﻟﻌﺮﺍﻕ ﻓﻲ ﺍﻟﻌﺼﺮ ﺍﻟﻌﺒﺎﺳﻲ ﺍﻷﺧﻴﺮ) ﺗﺄﻟﻴﻒ دکتر ﻣﺤﻤﺪﺻﺎﻟﺢ ﺩﺍﻭﺩ ﺍﻟﻘﺰﺍﺯ، 1971 میلادی، از ﻣﺘﻦ ﻧﺎﻣﻪ ﺑﺮﺍﺩﺭ ﻫﻮﻻﻛﻮﺧﺎﻥ ﻣﻐﻮﻝ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﻫﻼﻛﻮ ﻗﺒﻞ اﺯ ﺣﻤﻠﻪ ﺑﻪ ﺑﻐﺪﺍﺩ آﻣﺪﻩ: ﻟُﺮﻫﺎ ﻭ ﻛُﺮﺩﻫﺎ ﺩﺭ ﺑﻐﺪﺍﺩ ﺧﻄﺮی ﺑﺰﺭﮒ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻐﻮلان ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﺑﻮﺩ (ﻣﻮﺭﺥ ﻟُﺮﻫﺎ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻛُﺮﺩﻫﺎ ﺟﺪﺍ ﺩﺍﻧﺴﺘﻪ ﺍﺳﺖ) این سند نشان می‌دهد لُرها از دیرباز از ساکنین بومی بغداد و شرق عراق بوده‌اند.

1.       شرفخان بدلیسی در شرفنامه، صفحه ۵۲، می‌نویسد: ناحیه مندلی، چسان، پادرانی و ترساق در شرق بغداد جزء ایالت لُرستان بود.

2.       رهر بُرن آلمانی درکتاب «نظام ایالات» در دوره صفویه، صفحه ۱۲۴، مینویسد: حکام لُرستان زمان شاه محمد صفوی (۹۸۵ هجری) توانستند سرزمین‌های جانّ، بدره و مندلی را که در شرق بغداد بود را جزو مستملکات خود به شمار آورند مرکز ایالت لُرستان خرم‌آباد بود.

3.       محمد معصوم بیگ اصفهانی در خلاصه السیر، صفحه ۱۷۳، می‌نویسد: شاهوردی خان لُر فیلی، یکشنبه ۲۲ صفر ۱۰۴۳ هجری درکنار نیروهای شاه صفی به تعقیب سپاه عثمانی در آذربایجان پرداختند.

4.       در سفرنامه حزین لاهیجی، صفحه ۴۲، آمده: بلده خرم‌آباد مقر حکومت والی لُرستان فیلی است و در آن وقت امیرالامرای آن علیمردان خان بن حسین خان فیلی از خان زادان قدیم و اُمرای بزرگ دودمان صفویه بود و الحق که از شجاعان و مستعدان روزگار بود.

5.       دکتر روح‌الله بهرامی درکتاب «سلسله والیان لُرستان» صفحه ۸۳، مینویسد: علی مردان خان والی لُرستان فیلی بود که مجاهدت‌های بسیاری برای مقابله با نیروهای مهاجم افغان به اصفهان کرد.

6.       لارنس لاکهارت درکتاب انقراض سلسله صفویه، صفحه ۲۹۱، می‌نویسد: علی مردان خان فیلی، حامی باوفا و سردار توانای نظامی طهماسب میرزا صفوی بود.

7.       میرزا محمدمهدی استرآبادی درکتاب دُره نادره، صفحه ۱۰۷، مینویسد: جماعت رومیه (عثمانی) چون از استعداد نظامی مردم لُرستان واقف شدند و نام کثرت اُلوس فیلی و صعوبت مسالک آن مملکت و بودن حاکمی مثل امیرالامرای نام آور مذکور (علیمردان خان فیلی) در میان ایشان بلند آوازگی داشت، اندیشناک شدند و دیگر متعرض آن حدود نگشته، به سایر اطراف پرداختند.

8.       محمدمهدی استرآبادی در تاریخ جهانگشای نادری، صفحه ۱۳۶، می‌نویسد: نادر در عرض راه از ایالت کوهکیلویه و الوار بختیاری و فیلی هرجا که مخالفی بود به تنبیه و سیاست، منسوب و حکام همگی ولایت منصوب گشته از راه جایدر و خرم‌آباد فیلی وارد بروجرد شد.

9.       لارنس لاکهارت درکتاب نادرشاه، صفحه ۳۰۷، مینویسد: نادر از میان منطقه فیلی لُرستان پیشروی و به سوی کرمانشاه رفت.

10.   ولادیمیر مینورسکی در تاریخچه نادرشاه، صفحه ۳۶، مینویسد: نادرشاه در ۱۱۴۴ هجری از میانه لُرستان فیلی از راه هلیلان به کرمانشاه رفت.

11.   محمدکاظم مروی در عالم آرای نادری، جلد۱، صفحه ۲۲۵، مینویسد: علیمردان خان والی لُرستان فیلی در رکاب نادرشاه بود.

12.   محمدکاظم مروی در عالم آرای نادری، جلد۲، ص ۴۴۷، مینویسد: نادرشاه در نوروز سال ۱۱۴۸ هجری به سران طایفه بختیاری و فیلی انشا نموده که باید همگی در تحویل جدی و حوت وارد درگاه اولا گردند (یعنی نوروز آن سال در دشت مغان برای قوریلتای یا شورای ملی حضور یابند).

13.   ولادیمیر مینورسکی در تاریخچه نادرشاه، صفحه ۶۲، می‌نویسد: نادرشاه برای مذاکره با عثمانی در سال ۱۱۵۱ هجری علیمردان خان فیلی بیگلربیگی لُرستان را به عثمانی فرستاد.

14.   میرزا محمدمهدی استرآبادی در تاریخ جهانگشای نادری، صفحه ۴۰۳، می‌نویسد: اواخر سال ۱۱۵۵ قمری نادرشاه برادر زاده خود ابراهیم خان ولد ظهیرالدوله ابراهیم خان را به سپهسالاری «لُرستان فیلی» تعیین کرد تا از مرزهای غربی ایران که در معرض تهاجم عثمانی بود حراست و دفاع نماید.

15.   محمدامین گلستانه در مجمل التواریخ، صفحه ۲۳۲، می‌نویسد: علیمردان خان فیلی و اسماعیل خان فیلی که هر دو عظیم الشان و صاحب نام و نشان و ایلات بختیاری و الوار لُرستان که هر دو ایل عظیم اند و یکی مشهور به لُر کوچک که فیلی است و دیگری موسوم به لُر بزرگ که بختیاری است و جمیع ایلات لُرستان و بختیاری در حکم فرمان ایشان می‌باشند.

16.   میرزا محمدصادق نامی اصفهانی در تاریخ گیتی گشا، صفحه ۷۹، از لُرستان فیلی نام می‌برد.

17.   رضا قلی خان هدایت در تاریخ روضه‌الصّفا ناصری، جلد ۹، صفحه ۷۱۵۹، از الوار فیلی نام می‌برد.

18.   جان رپری در کریمخان زند، صفحه ۱۶۵، از لُرستان فیلی نام می‌برد.

19.   جورج ناتانیل کرزن درکتاب ایران و قضیه ایران، جلد دو، صفحه ۳۳۰، می‌نویسد: لُرکوچک یا لُرستان صغیر ناحیه‌ای است بین دزفول در جنوب و حدود کرمانشاه در شمال و بین آب دز در مشرق و سرحد عثمانی‌ در غرب که به دو حوزه تقسیم می‌شود، پیشکوه و پشتکوه و جبال زاگرس که کبیرکوه میخوانند فاصل بین آنهاست، تا استقرار خاندان قاجار بین این دو منطقه تفاوت سیاسی وجود نداشت، آقامحمدخان قاجار، پیشکوه را از والی لُرستان جدا کرد که از آن پس، وی فقط به حکومت پشتکوه اکتفا نموده ‌است از اینجاست که منطقه ایلی فیلی ها که سابقاً شامل همه لُرکوچک بود در نزد عام به حوزه پشتکوه محدود شده‌ است و فیلی ها مشتمل بر همه افراد و جمعیتی میشوند که در این ناحیه سکونت دارند.

20.   فریدریش روزن درکتاب خاطرات شرقی، صفحه ۳۹، از لُرهای فیلی نام می‌برد.

21.   هوگو گروته در سفرنامه‌اش می‌نویسد: از آنجا که حسین خان والی از خانواده فیلی بود ملک وی نیز به لُرستان فیلی نامور گشت.

22.   جواد رحیمی مقدم درکتاب تاریخچه تقسیمات کشوری در استان ایلام، صفحه ۱۷۰، می‌نویسد: در ۱۳۴۳ شمسی فرمانداری کل «ایلام و لُرستان پشتکوه» شامل شهرستانهای؛ ایلام، دهلُران، مهران و بدره تاسیس شد، ده سال بعد در ۱۳۵۳ این فرمانداری کل تبدیل به استان ایلام شد و واژه‌های لُرستان و پشتکوه از آن حذف شدند.

23.   دکتر حسن حبیبی درکتاب «سرگذشت تقسیمات کشوری» جلد۲، صفحه ۵۰، می‌نویسد: اولین تصویب‌نامه درباره تقسیمات کشوری ایلام به سال ۱۳۱۲ شمسی برمیگردد در تاریخ ۱۰ / ۸ / ۱۳۱۲ بنا به درخواست حکومت پشتکوه لُرستان بر طبق ابلاغ وزارت داخله، نام حسین آباد پشتکوه به شهر عیلام تغییر یافت چنانکه از این تصویب‌نامه استنباط می‌شود نام قبلی ایلام، حسین آباد پشتکوه و از نظر ساختار اداری این شهر تابعی از حکومت پشتکوه لُرستان بوده‌است و تمامی منابع و اسناد پیش از این تاریخ، اطلاق نام پشتکوه را بر محدوده جغرافیایی_سیاسی شهرستان ایلام کنونی تأیید می‌کنند، در این منابع به کرات نام پشتکوه و حاکمیت والیان آن (امیر جنگ، حسین قلی خان صارم السلطنه و...) به‌طور مشخص بر قسمتی از محدوده سیاسی لُرستان اطلاق می‌شد از آن جمله مکاتبات ناصرالدین شاه با حشمت الدوله حاکم لُرستان در خصوص والیان و امور سیاسی و اجتماعی پشتکوه در سال‌های ۱۳۱۰ قمری / ۱۲۷۱ شمسی همگی دال بر نامیده شدن این محدوده سیاسی به نام پشتکوه لُرستان است و به‌طور ضمنی حاکمیت لُرستان را بر پشتکوه به اثبات می‌رساند.


13 نظر

  • تاریخ افول لُرها

    افول لُرها از دوران صفویه شروع شد. حکومت مستقل و پانصد ساله اتابکان لُرکوچک توسط شاه عباس سرنگون و به یکی از ۴ ولایت اصلی ایران تبدیل شد که هنوز دارالغرور لقب داشت. لُر بزرگ هم به ایالت بختیاری، کهگیلویه و بویراحمد و ممسنی تجزیه شد. البته شاهان ایران وجود اتابکان لُر و والیانی که در غرب ایران حکمرانی می‌کردند مزاحم قدرت خویش می‌پنداشتند و به انواع مختلف در تضعیف ایشان می‌کوشیدند فرامین نادرشاه برای سران طوایف و منصرف کردن آنها از اطاعت حکمران لُر نمونه کوچکی از این اعمال بوده‌است. در نتیجه حکومت ایران موفق شد، حکومت خاندانی را که به عقیده مارکوپولو، یکی از هشت خاندان گرداننده کشور ایران بود، کاملاً کوچک و محدود کرده و به قدرت آنها خاتمه دهد. اصولاً در تاریخ لُرستان باید اذعان داشت که حکومت نیمه مستقل لُران با مرگ شاهوردی خان که به گفته؛ ژاک دو مورگان در جغرافیای غرب ایران، قدرت او باعث رشک شاه عباس شده بود، به شدت ضعیف شد و از آن پس در لُرستان حکومتی نیرومند به وجود نیامد. روند افول و زوال به استثنای کوتاه مدت دوران زندیه ادامه یافت تا ضربه کاری و نهایی را رضاخان وارد سازد. لُرها با شانتاژ رسانه ای دستگاه تبلیغاتی پهلوی به خشونت، راهزنی و...متهم شدند و بنا شد که مواهب مدرنیزاسیون از نوع پهلوی اش به زور به آنها عرضه شود. آنها که طلیعه تمدن را با قتل عام دسته جمعی / نابودی مراتع و سرقت دامها توسط ارتش پهلوی / آتش زدن زیستگاهها / تبعید دسته جمعی / کوچ اجباری / نسل‌کشی و در یک کلام نابودی خشونت بار معیشت سنتی خویش درک کرده بودند در حیرت و سکوت به انتظار نشستند. لُرها با عبارت پر بسامد الوار اشرار در ادبیات رسمی پهلوی و گفتار روشنفکری ناسیونالیست فارسی اعم از چپ و راست در موقعیت ساحرگان سیلویا فدریچی قرار گرفتند و نخستین فیلم ناطق سینمای ایران به ثبت این بازنمایی از ایشان پرداخت. صد سال پروژه مدرنیزاسیون و دولت_ملتسازی در ایران (که با دلالتی پر معنا هنوز ناتمام میخوانندش!) به سبک آریایی_امتی، لُرها را به جایی رساند که سیل ویرانگر_بیانگر، تنها در چند روز به تصویر کشید: مردمی تحقیر شده، ناتوان و از همه مهمتر بیخطر (که با المانهایی مانند جانعلی، ممجو و کاراکترهای فیلم ایران برگر بازنمایی می‌شوند) که با همان زیر ساختهای دوران پهلوی اول شب را به صبح می‌آورند. لُرها سخت بی دفاع هستند چه در مقابل طبیعت و چه در مقابل دولت_ملت! از زره جامه تان اگر بشکوفید، باد دیوانه، یال بلند اسب تمنا را، آشفته خواهد کرد...


  • والی لُرستان فیلی

    لارنس لاکهارت، درکتاب《انقراض سلسله صفویه》ترجمه اسماعیل دولتشاهی، چاپ دوم، صفحه یازده، می‌نویسد: بعد از اعتمادالدوله که اداره امور «ممالک» یا ولایات دولتی با او بـود، دسـتۀ دیگـري از اعضای عالی رتبه وجود داشت. این اشخاص بـه ترتیـب والـی (نایـب السـلطنه)، بیگلربیگـی (استاندار)، خان و سلطان بودند که نواحی و شهرهای کوچک را اداره میکردند. مهمترین والیان (نایب‌السلطنه) به ترتیب اهمیت از این قرار بودند: والی خوزستان، والی لُرستان فیلی، والی گرجستان و والی اردلان (کردستان). رئیس طایفۀ نیرومند بختیاری اگرچه عنوان فوق را نداشت ولـی بعـد از والی اردلان به شمار می‌آمد.


  • لُرهای شوهان

    شعر لُری شوهانی اثر آرش مرادیان: وِه گورده خوم که نیسم، شیوه نیمه _ دِ خوم دِ هرچی دارم دل کَنیمه / مِنی که روزگاری وآ تو خوش ویم _ وه ویرم نی دِمای تو کی خنیمه. ایل شوهان (شوهو) یکی از بزرگترین ایلهای لُرتبار استان ایلام است. گویش ایل شوهان《لُری شوهانی》است. لُری شوهانی از جمله گویشهای لُری فیلی (لُرستانی) است. سکونتگاه اصلی این ایل دهستان شوهان در جنوب شهر ارکواز ملکشاهی است. دهستان شوهان از جنوب با عراق و از شمال به کبیرکوه (کور)، از غرب با ملکشاهی و از شرق با میمه همسایه‌است. مردمان لُرتبار شوهان علاوه بر دهستان شوهان در شهرهای ایلام، مهران، ملکشاهی، شوش و دزفول سکونت دارند. متأسفانه عده ای ناآگاه یا مغرضانه این ایل اصیل لُر را به اشتباه کُرد معرفی میکنند.


  • دهلُران

    برخی چنان بی شرم هستند با وجود جمعیت کثیر لُرهای اصیلی که در شهر دهلُران هستند در این فضا سعی در انکار این موضوع را دارند. میترسم فردا روز بگویند اصلا لُر وجود خارجی ندارد. هرچند کسیکه فاقد شعور و درک کافی باشد و تنها بخاطر جو گیر شدن پشت به فرهنگ و اتنیک خود کند بهتر از این نخواهد شد. در جایی که حتی آن قومی که اینان سینه چاک اویند آنها را لُر میداند خفت هم حدی دارد. در سه شهرستان دره شهر، دهلُران و آبدانان و بخش هیندمینی بدره، لُرهای عزیزی حضور دارند که نه تنها اصالت خود را حفظ کرده‌اند بلکه فعالیت خوبی نیز در باب فرهنگ لُریاتی با وجود سانسور مرکز استان دارند. آنها حتی از جانب شبکه افلاک لُرستان که همیشه مدیرانش غیربومی اند (بیشتر خود کُرد پندار) بایکوت هستند. جمعیت لُرها در بخش مرکزی آبدانان با احتساب سه آبادی حدود 30 درصد بخش مرکزی است و در کل شهرستان 60 تا 70 درصد جمعیت را دارند اینها به استثنا مرکز شهرستان است. دهلُران نیز از خود شهر دهلُران تا پل کرخه تماماً بجز مناطقی از دشت عباس لُر می‌باشند. طایفه بزرگ سلاحورزی (که والیان لُر از میان این طایفه برخواستند) در هفت چشمه، طایفه مالملایی در شهرک هزارانی و طایفه درویش در پشت قلعه به تنهایی 30 درصد جمعیت بخش مرکزی آبدانان هستند این به استثنا لُرهای ساکن شهر آبدانان است. دهلران نیز از قدیم ملک طایفه کایدخورده بوده است. این طایفه به تعداد بیش از 4000 خانوار در شهرستان دهلُران حضور دارند. منطقه جنوب استان ایلام به غیر از منابع عظیم نفت و گاز قطب اصلی کشاورزی این استان می‌باشد. تنها ریز شدیم که هر آدم ناآگاهی سخنی گزافه به خوردتان ندهد. دکتر ایرج افشار درکتاب ایلام و تمدن دیرینه آن، صفحه ۵۲۳، مینویسد: از آنجا که از گذشته‌های دور مردم ساکن این شهرستان را لُران تشکیل می داده‌اند، این سرزمین به ده لُر معروف شد و به مرور زمان به ده لُران و سپس دهلُران تغییر نام داد.


  • نان لُر را میخورند اما تبلیغ بیگانه میکنند!

    در محله‌ای کله‌پزی کاسبی می‌کرد تا اینکه یکروز یکنفر به کله‌پزی آمد و پس از خوردن دو چشم و یک بنا گوشت دور دهنش را پاک کرد و می‌خواست از مغازه بیرون برود. صاحب مغازه از مشتری طلب پول کرد. مشتری رو به صاحب مغازه گفت: من حرام زاده‌ام! صاحب مغازه با تعجب گفت: اینجا حلال‌زاده و حرام‌زاده نداریم باید پول پرداخت کنی! جر و بحث بالا گرفت و درنهایت صاحب مغازه با زور پولش را گرفت. آخرای شب مشتری با ترفندی چند کله سگ در دیگ صاحب مغازه میان دیگر کله‌ها ریخت. صبح وقتی صاحب مغازه مشغول کار بود سروکله حرام‌زاده پیدا شد. وسط مغازه داد زد: آی مردم این شخص داره به شما کله سگ می‌فروشد. مشتریان کله‌ها را از دیگ درآوردند و کله‌های سگ را دیدند و با داد و هوار مغازه را ترک کردند. در شهر پیچید که فلانی کله سگ به مردم داده و دیگر جایی برای کار نبود. سال‌ها گذشت و کله‌پز در شهری دیگر به ادامه کار پرداخت و کارش دوباره رونق گرفت. یکروز صبح که زیاد شلوغ بود، یکنفر که زبان و مغزش را میل کرده بود، می‌خواست از مغازه بیرون برود صاحب مغازه گفت: حسابت را پرداخت کن. شخص نگاهی به صاحب مغازه کرد و گفت: من حرم زاده‌ام! صاحب مغازه نگاهی به شاگردش کرد و گفت نان حرام‌زاده را چرب‌تر کن! و سال‌هاست نان حرام‌زاده‌ها چرب و هر روز چرب‌تر می‌شود! حرام‌زاده کسی است که در شهری به دنیا بیاید، در آنجا بزرگ شود، نان آن سرزمین را بخورد، حرف زدن از آنها بیاموزد، آداب معاشرت یاد بگیرد، مال و ثروت بدست بیاورد سر سفره آنها بزرگ شود ولی در پایان مردم را اذیت کند! نان آنها را بدزدد! خانه‌شان را بزند! براستی که بسیاری وجودشان از لُرستان است. بسیاری ثروتشان را از لُرستان بدست می‌آورند. بسیاری پیشرفتشان مدیون لُرستان است. اما بدترین حرفها و اقدامات را علیه لُرستان انجام می‌دهند! دست بکشید از این حرام‌زادگی و حیثیت و شرافت خود را به چند بسته اسکناس و چند لایک نفروشید! مزدوران پانکُرد رفتاری مانند پانکردها دارند یعنی وقتی که حلقه به دورشان تنگ شود به التماس می‌افتند اما تا رو برگردانی دوباره به دغل بازی مشغول می‌شوند. مردم لُر یاسوج نه کُرد را می‌شناسند و نه متوجه آهنگهای جلف کُردی هستند. باید برای همیشه بساط این افراد را جمع کنند. شهرام پیاره (پتیاره) زنش یک کُرد نفوذی است که با همکاری چند مطرب دیگر (غلامرضا طوسی) ایدئولوژی کُردی را در یاسوج تبلیغ می‌کنند، پان پارسها حامی سیاست ذوب فرهنگی قوم لُر در کُرد هستند تا کُرد شیعه را گسترش و مقابل کُرد سنی قرار دهند! شهرام پیاره و منوچهر طوسی با پولی که از بارزانی می‌گیرند قصد دارند موسیقی، لباس و رقص کردی را میان لُرهای یاسوج پایه‌ریزی کند. آشکار است که کُردها برای تشکیل کشور خیالی خود باید به آبهای آزاد دست یابند و تنها راهشان نفوذ و فریب لُرهاست. ️موسیقی و زن برای پانکُردها یک《سلاح》است! کافیست نگاهی به فعالیت‌های روزانه پانکُردها بیاندازید، زن و موسیقی جزء جدایی‌ناپذیر افکار شوونیستی کُردهاست! در خرم‌آباد هم شهاب‌ مرادیان و مهدی آزاد، غزاله مطرب کُرد را دعوت میکنند لُرستان تا از مناظر طبیعی و آثار تاریخی لُرستان کلیپ تهیه کنند و در آن خرم‌آباد مرکز لُرستان را شهری کُردنشین نشان دهند! پس غیرت مردم لُرستان کجا رفته؟ پس چرا معاون امنیتی استاندار جلوی تبلیغات و تحرکات پانکُردها را نمی‌گیرد؟ خورموه (خرم‌آباد) یک شهر نیست، قلبی است که در سینه همۀ لُرها می‌تپد، افسوس که قدر خود و سینه‌های که در آنها می‌تپد را نمیدانید.


  • لُر فیلی شرق عراق

    در بغداد لُرهای فیلی کانال تلویزیونی دارند و آزادانه به زبان خود سخن می‌گویند و خود را لُرفیلی می‌نامند ولی در اقلیم کردستان هورامی، گورانی، کلهر و...نه تنها از داشتن کانال تلویزیونی به زبان مادری محروم هستند بلکه غریبه خوانده می‌شوند! چرا کسانیکه در ایران برای تدریس به زبان مادری یقه میدرند و کلنگ در دست برای ویرانی پلی بنام زبان فارسی که اقوام ایران را به یکدیگر پیوند می‌دهد تلاش میکنند از خود نمی‌پرسند چرا در اقلیم کُردستان که زبانها و گویشهای فراوانی دارد همه زبانها به سود یک زبان که قدرت سیاسی، تبلیغاتی و اقتصادی دارد نابود شود؟ نکند مرگ خوب است ولی تنها برای همسایه؟ پانکردهای لک، کلهر، هورامی، کرمانج و...آیا متوجه هستند سرانجام آنها مانند اقلیم کردستان سورانی گویی و نابودی زبان مادریشان خواهد بود؟ پانکُردها که با گفتن اینکه هرچه باشد سورانی یک زبان کردی است تعریف زبان مادری را خدشه دار کرده و یک زبان نامادری را بر می‌گزینند آیا متوجه نیستند این زبان فارسی است که به‌عنوان زبان ملی در درجه نخست سپری در برابر آسمیلیه آنان و حفظ زبان مادری آنان بوده است؟ زبان فارسی هویت اقوام ایران را در دامن خود پرورده و اجازه نداده تا زبانهای نوظهور مثل سورانی که فاقد پیشینه ادبی است و هویتهای فرو ملی در جهت یکسان سازی و ملت سازی، خرده فرهنگها و زبان‌های دیگر را نابود کند. مسلماً زبان فارسی نسبت به گویش‌ نوظهور سورانی بسیار مادری تر، غنی تر و امتحان پس داده تر است. کُردها چیزی بنام زبان واحد ندارید چون یک زبان را با قواعدش میشناسند ولی هیچ رابطه‌ای بین کرمانجی، سورانی، هورامی، زازا، گورانی، کلهری و...نیست. تفاوت دستوری هورامی و زازا آنقدر زیاد است که اصلاً در دسته زبان کُردی قرار نمیگیرند! هورامی ها درگذشته بخود دیلمون میگفتند. کردهای شکاک و میلان بخاطر دشمنی باهم ترکی حرف میزنند. سورانی آواهایش حتی از عربی هم غلیظ تر است و حروف ح، ع و غ را از ته حلق مثل عربها تلفظ میکنند سورانها مثل عربها به از (له) میگویند یا به بلندشدن هلس میگویند که متضاد جلس (نشستن) است و عرب سُنی را برادر خود میدانند و اصلا چیزی بنام کُردشیعه را قبول ندارند!


  • چالش هویتی لُرهای فیلی

    چالش هویتی لُرهای فیلی و نقض حقوق شهروندی ایشان در اقلیم کردستان عراق: در اقلیم کردستان لُرهای فیلی شهروند درجه چندم هستند؟ چرا آنها را بایکوت کردند و به شهرهای کردنشین راه نمی‌دهند آنهم درحالیکه لُرهای فیلی در بغداد شبکه تلویزیونی دارند؟ زبان لُرهای فیلی، کلهر، لک و هورامی در مناطق تحت سیطره حکومت اقلیم کردستان بخاطر سیاست ملیت سازی و یکسان سازی زبانی، به سود زبان سورانی درحال نابودی است، اما این مردم که از زبانشان چیزی باقی نمانده و در سیلاب ویرانگر پان سورانیسم هویت خود را باخته و خود را کُرد می‌دانند باز هم در جامعه شوونیسم زده پذیرفته نمی‌شوند. در این گفتگو گله و شکایت یکی از بانوان خانقینی را می‌بینید. این بانو می‌گوید ما را به اربیل راه ندادند و به ما گفتند زبان شما عربی است! ما اهل خانقین هستیم و چه کنیم که این زبانمان است! زبان مردم خانقین با زبان مردم ایلام و کرمانشاه هم پوشانی دارد و این آینده لُرها، کلهرها و هورامی ها در صورت خودمختاری کردستان در ایران است که سرآغازی برای تجزیه مناطق کردنشین است! البته پانکُردها منطقه مورد ادعای خود را تا لُرستان و حاشیه خلیج‌فارس می‌دانند! نکته قابل تامل این است که این بانوی خانقینی تا حدی نزدیک به سورانی سخن می‌گوید ولی درحالی که فرزندش شهید شده است باز هم جامعه او را نمی‌پذیرد تا سرمایه‌ای که او خالصانه فدا کرده است بی ارزش شود. سرانجام مجری می‌گوید زبان شما زبان فرهنگ و ادب و لُرستان و زبان فرهاد و شیرین است، معلوم نیست زبان لُری چگونه زبان شخصیت‌هایی است که یکی به نام فرهاد اصلا یک شخصیت ادبی است و نه تاریخی و در منابع رومی، سریانی و ارمنی از او یاد نشده و در همین منابع از شیرین همسر خسروپرویز به عنوان شخصیتی ارمنی، سریانی و خوزی نام برده شده است. چنین چاپلوسی های متظاهرانه ای نمی‌تواند جولان پان سورانیسم و لگدمال کردن حقوق شهروندی سایر اقوام را توجیه کند آن هم اقوامی که خود را مثلاً کرد می‌دانند. فرض کنید چنین برخوردی در ایران انجام می‌شد آن وقت همین قوم گرایان چه کارناوال هایی که به راه نمی‌انداختند و چه مرثیه ها که نمی‌نوشتند.


  • چالش هویتی لُرهای فیلی

    چالش هویتی لُرهای فیلی و نقض حقوق شهروندی ایشان در اقلیم کردستان عراق: در اقلیم کردستان لُرهای فیلی شهروند درجه چندم هستند؟ چرا آنها را بایکوت کردند و به شهرهای کردنشین راه نمی‌دهند آنهم درحالیکه لُرهای فیلی در بغداد شبکه تلویزیونی دارند؟ زبان لُرهای فیلی، کلهر، لک و هورامی در مناطق تحت سیطره حکومت اقلیم کردستان بخاطر سیاست ملیت سازی و یکسان سازی زبانی، به سود زبان سورانی درحال نابودی است، اما این مردم که از زبانشان چیزی باقی نمانده و در سیلاب ویرانگر پان سورانیسم هویت خود را باخته و خود را کُرد می‌دانند باز هم در جامعه شوونیسم زده پذیرفته نمی‌شوند. در این گفتگو گله و شکایت یکی از بانوان خانقینی را می‌بینید. این بانو می‌گوید ما را به اربیل راه ندادند و به ما گفتند زبان شما عربی است! ما اهل خانقین هستیم و چه کنیم که این زبانمان است! زبان مردم خانقین با زبان مردم ایلام و کرمانشاه هم پوشانی دارد و این آینده لُرها، کلهرها و هورامی ها در صورت خودمختاری کردستان در ایران است که سرآغازی برای تجزیه مناطق کردنشین است! البته پانکُردها منطقه مورد ادعای خود را تا لُرستان و حاشیه خلیج‌فارس می‌دانند! نکته قابل تامل این است که این بانوی خانقینی تا حدی نزدیک به سورانی سخن می‌گوید ولی درحالی که فرزندش شهید شده است باز هم جامعه او را نمی‌پذیرد تا سرمایه‌ای که او خالصانه فدا کرده است بی ارزش شود. سرانجام مجری می‌گوید زبان شما زبان فرهنگ و ادب و لُرستان و زبان فرهاد و شیرین است، معلوم نیست زبان لُری چگونه زبان شخصیت‌هایی است که یکی به نام فرهاد اصلا یک شخصیت ادبی است و نه تاریخی و در منابع رومی، سریانی و ارمنی از او یاد نشده و در همین منابع از شیرین همسر خسروپرویز به عنوان شخصیتی ارمنی، سریانی و خوزی نام برده شده است. چنین چاپلوسی های متظاهرانه ای نمی‌تواند جولان پان سورانیسم و لگدمال کردن حقوق شهروندی سایر اقوام را توجیه کند آن هم اقوامی که خود را مثلاً کرد می‌دانند. فرض کنید چنین برخوردی در ایران انجام می‌شد آن وقت همین قوم گرایان چه کارناوال هایی که به راه نمی‌انداختند و چه مرثیه ها که نمی‌نوشتند.


  • داوود ساکی

    چه کسی می‌خواهد من و تو ما نشویم؟ در دهه اخیر برخی عناصر تجزیه‌طلب خواهان جدایی و تفرقه میان مناطق و اقوام مختلف ایران‌زمین هستند. این جریانات پس از چند دهه فعالیت جدایی‌طلبانه در مرزهای شمال، جنوب، شرق و غرب، اینک در جهت تقویت بخش‌های جداافتاده از حاکمیت ملی در سایر کشورهای همسایه، عمق اندیشه‌های پلید خود را از مناطق مرزی به درون بخش‌‌های مرکزی ایران کشیده‌اند. اینان با همراهی چندین شبکه تلویزیونی و ماهواره‌ای و صدها کانال در فضای مجازی و با صرف میلیون‌ها دلار، پوند، ریال، دینار و...سعی در تشکیک و انشقاق میان اقوام ایران دارند. در راستای این نگاه اهریمنی، مأمورین رسانه‌ای و اهل قلم آنان با گفتگو و قلم‌فرسایی در رسانه‌های خود سعی در چاک دادن تاریخ و پیشینهٔ قوم لُر با ایجاد انشعاب در شاخه هفت‌لنگ و چهارلنگ در بختیاری و لُر و ل‍َک در لُرستان دارند. این درحالی‌است که بنا به‌گفتهٔ معینی نطنزی درکتاب منتخب‌التواریخ (سال ۸۱۶ ه‍.ق) تمامی مناطق لُرنشین تا سال ۳۰۰ ه‍.ق به لُرستان مشهور بوده است. معینی می‌نویسد: «بدان که ولایت لُرستان به غایت وسیع و عریض افتاده و آن را به دو قسم منقسم کرده‌اند یکی را «لُر بزرگ» و دوم «لُر کوچک» می‌خوانند و این لقب به‌واسطه آن یافتند که به تاریخ سنهٔ ثلاث‌مایه [۳۰۰ ه‍.ق] دو برادر (۱) حاکم این دو قسم شدند. قسم اول را به نام برادر بزرگتر و قسم دوم را به نام برادر کوچک باز‌خوانند و احشام هر دو قسم از آن روز جدا کرده‌اند». دکتر سکندر امان‌اللهی بهاروند درکتاب قوم لُر این سرزمین پهناور را به دو بخش «شرقی» (شامل: استان‌های چهارمحال بختیاری و کهگیلویه و بویراحمد و بخش‌هایی از استان‌های خوزستان، اصفهان، فارس و بوشهر) و «غربی» (شامل: استان‌های ل‍ُرستان و ایلام و بخش‌هایی از استان خوزستان، مرکزی، کرمانشاه و همدان) تقسیم کرده‌است. بخش شرقی (لُربزرگ) در زمان صفویه به بختیاری موسوم گردید و کهگیلویه و بویراحمد و دیگر مناطق از آن مجزا شد‌. در همان زمان بخش غربی (لُر کوچک) نیز از دو منطقه پیشکوه و پشتکوه تشکیل می‌شد که حد واسط این دو منطقه کوه معروف کَوَر (که به اشتباه کبیرکوه خوانده می‌شود) بوده است. در اواخر صفویه لُر کوچک (شامل پیشکوه و پشتکوه) به لُرستان موسوم گردید. در زمان حکومت قاجار بنا به سیاست آغامحمدخان در جهت تضعیف حکومت والیان لُرفیلی و همچنین برهم زدن نظم و اقتدار ایلات و طوایف لُرستان دو منطقه پیشکوه و پشتکوه را از هم جدا نمود تا به‌این وسیله شاهزادگان و مقامات دیوانی بتوانند اعمال نفوذ و قدرت بیشتری داشته باشند. پشتکوه لُرستان تا اوایل اقتدار رضاشاه به همین نام (پشتکوه) شهرت داشت تا اینکه در سال ۱۳۰۲ خورشیدی به دستور رضاشاه و تصمیم وزارت داخله (وزارت کشور) ابتدا به عیلام و سپس در جریان تغییر واژگان توسط فرهنگستان زبان فارسی به ایلام تغییرنام پیدا کرد. مقصود اینکه: فتنه‌گران و بدخواهان جدایی‌طلب وابسته به استعمارگران و دشمنان ایران‌زمین بدانند، تمامی مردمان قوم لُر بنا با تکیه بر کارنامهٔ هزاران سالهٔ خود با همبستگی و اتحاد چون یک دست واحد چشم طمع هر نامحرم بیگانه و بیگانه‌پرست را از حدقه در خواهند آورد. به‌هنگام مردی ز بهر وطن _ لُران جان دهند و سر و دست و تن.(۲) ۱) مقصود از دو برادر، بدر و منصور حکمرانان قرن سوم این سرزمین پهناور می‌باشد. در این سال حکومت تمامی سرزمین لُرنشین (لُرستان بزرگ) به این دو برادر سپرده شد. قسمت شرقی این سرزمین بدلیل حکمرانی بدر در آنجا به لُر بزرگ و قسمت غربی آن به‌جهت حکمرانی منصور‌ به لُر کوچک شهرت یافتند. ۲) این بیت شعر از قطعه شعری سروده شادروان استاد غفور داودوند بختیاری (شاعر و پژوهشگر) مورد استفاده قرار گرفت.


  • عراق یعنی ایراک (ایران کوچک)

    ریشه یابی نام واژه عراق: وجه تسمیه نام کشور عراق: هرتسفلد نام عراق را مشتق از واژه فارسی اراغ a-rāğ به معنی زمین هموار در برابر راغ rāğ به معنی زمین بلند دانسته است. اما هرتسفلد از این دست ریشه شناسی های غیرعلمی باز هم دارد. برای نمونه پیوند دادن واژه فهلیان نام ناحیه و گویشی در استان فارس به نام یک قبیله آریایی به نام پانتالیان که در منابع یونانی آمده است. درحالی‌که واژه فهلیان ریشه در واژه فهلی/فیلی feyli دارد که معرب واژه پهلو pahlaw فارسی میانه است که از واژه فارسی باستان پرثوه parthava به معنی پارت (سرزمین اشکانیان) گرفته شده ‌است. از هرتسفلد که بگذریم، نام عراق بصورت امروزی احتمالاً از سده ششم میلادی یعنی پس از ورود اعراب مسلمان به تیسفون کاربرد یافته‌ و دیرتر در متون نویسندگان پس از اسلام پدیدار شده است. براساس یک نظر عامیانه عراق به معنی «ریشه‌دار، سیراب و حاصلخیز» است. این نظر درست نیست چون تبدیل واژگان عربی غیرفسیح "عرج" erj به معنی ریشه و "عرگ" arag به معنی عرق / شراب از نظر واج شناسی قابل توجیه و از نظر ریشه شناسی قابل توضیح نیست. یک نظر عامیانه تر دیگر واژه عراق را بمعنی لبه / کرانه / دیوار‌ میداند و وجه تسمیه عراق را فلاتی میداند که در شمال غربی شبه جزیره عربستان واقع و تا حاشیه حوزه میان رودان امتداد یافته است. اما این نظر نیز نادرست است، زیرا مخفف عبارت عربی غیر فصیح "علی راگ" یعنی "ع _ راگ" بمعنی "در حاشیه / روی لبه" ملاک کار قرار گرفته است. سرانجام بنا بر داده های علمی میتوان نام عراق را برگرفته از نامهای سومری اوروگ Urug (اکدی uruk) دانست. در واقع اور ur نامی است سومری که اکدیان و آرامیان به مفهوم «شهر» از آن استفاده کرده‌اند. واژه اوروک با واژه اور همریشه است و در زبان آرامی بصورت Erech آمده است. در برخی از مناطق عراق این واژه به صورت عوراگ و در عربی ایرانی بصورت اعراگ تلفظ می‌شود. این صورتها به طور قطع تصحیف های عربی غیر فصیح واژه سومری urug هستند درحالی‌که عراق تصحیف عربی فسیح حجازی است. چون در عربی غیر فصیح حرف "ع" جهت تعریب واژه urug به آغاز آن افزوده می‌شود ولی حرف "گ" دچار تغییر نمیگردد، درحالی‌که در عربی فسیح حرف "گ" به "ق" و مصوت "او" قبل از آن به "آ" تبدیل می‌شود. از همین رو، میتوان گفت که واژه عراق یک وام واژه است که از زبان منفرد و غیر سامی سومری وارد زبانهای سامی از جمله عربی شده است و در اصل یک واژه غیرعربی است.


  • نام لُرستان فیلی در تاریخ جهانگشای نادری

    ‌تاریــــخ قــــوم لُــــر: ‌‌‌‌نام الـــوار فیـــلی و لُــــرستان فیـــلی درکتاب تاریخ جهانگشای نادری، صفحه ۱۹۷، آمده است. ‌‌‌مولف این کتاب: میرزا مهدی خان استرآبادی مورخ نادرشاه است. ‌‌‌پانکُردیسم با جعلیات تاریخی سعی در وارونه جلوه دادن حقایق تاریخی دارد. در تمام اسناد تاریخی از فیلی با نام لُر و لقب خرم‌آباد و لُرستان یاد شده است. اما احزاب جدایی طلب کُردی با تبلیغات گسترده سعی دارند با تحریف تاریخ و وارونه جلوه دادن حقایق، از این نام یک هویت کُردی بسازند.


  • معنی اصلی کُرد (کورد) چیست؟

    مجله هنر و مردم، شماره ۱۰۰، معنی کلمه کُرد، ‌‌‌‌‌‌موضوع: گالِش ها، ‌‌‌‌‌‌نویسنده: دکتر علاءالدین آذری دمیرچی. ‌‌‌‌‌متن مجله: گالِش در گویش مازنی و گیلکی شبان گاو را میگویند چنانکه کُرد در همانجا شبان گوسفند است! گاودار_گله دار، لغتنامه دهخدا صفحه ۱۸. کلمه کُرد در یک بازه زمانی به تمام قبایل ایرانی اطلاق می‌شد. این واژه به معنای عشایر، شبان گوسفند، کوچ‌نشین و کوچرو بوده است. بخاطر همین قبایلی که چنین شیوه یا سبک و سیاق زندگی داشته‌اند از آنها به‌عنوان کُرد یاد میشد! ‌‌‌حال این شبهه فرصت جعل را برای پانکُردیسم فراهم کرده که از این کلمه سوءاستفاده ابزاری کنند تا مقاصد شوم خود را در سایر نقاط عملی کنند. تفکر پانکُردیسم بر این مبناست که هرجا کلمه‌ای تحت عنوان کُرد باشد آن را مرتبط با قوم کُرد میدانند به‌عنوان نمونه شهرکرد مرکز استان بختیاری را مرتبط با قوم کُرد میدانند! درحالیکه شهرستان شهرکرد محل سکونت قوم لُر بوده و هیچ کُردی حتی تا شعاع پانصد کیلومتری در آنجا زندگی نمیکند و حتی نام شهر مرتبط با قوم کُرد نبوده و نیست بلکه بسته به پیشه مردم نامگذاری شده است، چون در آنجا یک لباس ضخیم پشمی مناسب با سرما بنام کُردینه میبافتند و در منابع تاریخی حتی نام اهالی بنام کُردینه پوشان آمده است. کردین تن پوشی نَمیدی برای عشایر و چوپانها بوده که محافظی در برابر باران و سرما باشد. دهکرد محل تولید این نمدها بوده که در ابتدا ده کُردین یا کُردینه پوشان بوده که در زبان محاوره ای تبدیل به ده کرد شد و بعدها به شهرکرد معروف شد. این تن‌پوش و نام شهرکرد بخوبی ثابت می‌کند که کُرد در فرهنگ گذشته ایرانی هیچگونه بار قومی نداشته و تنها به نوعی از زندگی عشایری و کوچ‌نشینی اطلاق میشده است. دکتر محمد معین در فرهنگ فارسی، جلد سوم، صفحه 2079، می‌نویسد: کُردی KORDI نیم تنه ضخیمی که در قدیم روی قبا میپوشیدند و دارای آستین کوتاه بود. در فرهنگ فارسی عمید، صفحه 849، آمده: کُوردِین (به ضم کاف و کسر دال) جامه پشمین گلیم و پلاس کردی هم گفته می‌شود. در واژنامه لُری نوشته؛ اکبر یاوریان، صفحه 581، آمده: کُردی یا کوردین نوعی پارچه پنبه ای ضخیم برای حفاظت از سرما است. همچنین کُردی یا کُردین هم‌اینک نیز در زبان لُرهای بختیاری به نوعی لباس چوپانی ضخیم گفته می‌شود که در برابر سرما از چوپانان محافظت میکند. شهرکرد امروزه هم نمد مالان بسیار دارد و حتی یک طایفه بزرگش به فامیلی نمدمالی مُتصف گشته اند و طوایف گله دار، رعنایی و نمدمال از قدیم الایام در کار تولید و فروش پارچه پنبه ای کُوردی یا کُوردین بوده‌اند و هم‌اکنون این صنعت به قوت خود باقی است و شهرکرد به‌دلیل کثرت نمدمالان و رواج پارچه ضخیم کوردین به این نام مشهور گشته است. پانکُردیسم هنوز نمیدانند هر گِردی به معنای گردو نیست و تشابه لفظی بین تمام اقوام و زبانها وجود دارد.


  • سوره‌مهری

    مبارزە با جعل و دروغ: از نظر فرشادمحمدزادە و احمدلطفی هر سوری، سورە مهری است و تمام پادشاهان ایران سورە مهری بوده‌اند. محمد زادە و استادش اسفندیاری بە لغت متوسل می‌شوند. مثلاً می‌گویند سورملی منطقە ای در ترکیە سورە مهری است! با اینکە سورملی یعنی چشمان سرمە کشیدە یا می‌گویند سلغری بە سورە مهری می‌رسد! بە راستی لغت سلغری چە ربطی بە سورە مهری دارد؟ تمام نوشته‌های این آقا بویی ازحقیقت نبردەاست. جالب است قبلاً میگفت سرخە های سمنان هم سورە مهری اند! جوک بزرگ این آقا آنجاست کە سورانی ها را سورە مهری می‌داند. وااسفا برای ایلام با این محققان لغوی اش! مکتب سوررئالیسم را هم حتماً سورە مهری ها ابداع کردند؟ سورتمە؛ کالسکە ای بودە برای جابجاکردن سورە مهری ها. بعد ترک ها این لغت را از سورە مهری ها سرقت و بنام خودثبت کردند. نخستین سورە مهری ای کە سوار سورتمە شد بە سورچی معروف شد. سورە کلام کوتاە سورە مهری ها بودە عرب ها سرقتش کردند. سور بە معنی جشن مخصوص سورە مهری هاست. سور بە معنی جدی کە لغتی فرانسوی است توسط فرانسویان از سورە مهری ها دزدیدە بە فرانسە بردە شدە است. سوروسات هم سورە مهری است. سوری بە معنی گل محمدی ابتدا در شهر سورەمهری ها بودە، عربها شاخە ای از آنرا با خود بە عربستان بردند و سوری شد. جالب اینجاست کل تیره سورە مهری از 200 خانوار کمترند. نە شهری دارند و نە روستایی که بنامشان باشد. سورە مهری و دروغ هایی دربارە ریشە نژادی سورە مهری: آقای احمد لطفی بدون هیچ سند و مدرکی اکثر ایلات لُرستان، ایلام و کرمانشاە را سورە مهری می‌داند و مدام برطبل دروغ خود می‌کوبد. وقتی از او و یکی از هم‌فکرانش بنام محمدزادە می‌پرسند چە کسی این دروغ را گفتە یا براساس‌ کدام سند این دروغ را فریاد می‌زنید؟ آنها سکوت می‌کنند! سورەمهری است که در اواخر عهدصفوی در پشتکوە بودند، بعد پراکندە شدند. عدە‌ای بە بدرە، عدە‌ای بە کرمانشاە و چندخانوار بە عراق رفتند و در ایلات مختلف پراکندە شدند. هستە اصلی این طایفە در درە شهر ‌است کە تا چندی پیش به‌علت قلت جمعیت جزو کولیوند بە حساب‌ می‌آمد. ‌سورە مهری مثل دیگرطوایف در دورە ای پراکندە شدە‌اند اما ایل نیستند و طایفەاند و هرجا رفته‌اند استقلال نسبی نداشته‌اند و جزو طوایف و ایلات دیگر محسوب می‌شدند. عمر و قدمت این طایفە زیاد نیست و اینکە دوستان قصد دارند عمرش را بە دورە ساسانی برسانند به خطا می‌روند. سابقە این طایفە بە صفویە می‌رسد. کوتاە سخن اینکە هیچکدام از طوایف سیمرە، لُرستان، ایلام و کرمانشاە سورەمهری نیستند بلکە اگر تعدادی سوره مهری بە میان طوایف دیگر رفتە‌اند مستقل نبودە و در جمعیت دیگر طوایف ‌گم شده‌اند. چندی پیش هم احمد لطفی بدون هیچ سند تاریخی گفتە: اکثر طوایف الشتر و نورآباد سوره مهری‌اند! لک‌هاچنان بر او تاختند کە سکوت کرد. حق هم داشتند چون حرف احمد لطفی کذب محض بود. لطفی و محمدزادە باید بدانند کە سورە مهری، سورە مهری است با جمعیتی کم، و دست درازی بە طوایف دیگر کار شایسته‌ای نیست. گویا یک جایی نوشته یکی از فرزندان یزدگرد ساسانی "سور" نام داشتە و اینان هم این اشتباە را مرتکب شدە و می‌گویند سورە مهری‌ها ساسانی‌اند! درحالیکه مسقط الراس ساسانی《استخر فارس》است! و در تاریخ ابن اثیر آمده: از یزدگرد پسری بنام فیروز ماند و از فیروز دختری بنام شاه‌ آفرید که زمان فتح سمرقند، توسط قتیبة بن مسلم به اسارت عربها درآمد؛ قتیبه او را به حجاج بن یوسف هدیه کرد و حجاج نیز این کنیز را به ولید بن عبدالملک بخشید. دوازدهمین خلیفه اُموی، یزید بن ولید بن عبدالملک و ملقب به «ناقص» است که در سال ۸۶ از کنیزی از تبار یزدگرد بنام شاه فرید یا شاه آفرید دختر فیروز بن یزدگرد زاده شد. از این‌رو مردم او را «یزید ناقص (کم کننده)» می‌خواندند. نقل است اولین نفری که او را به این لقب خواند، مروان بن محمد بود که جهت تحقیر، او را بدین نام خوانده بود. در نقلی دیگر آمده این لقب به جهت نقص در انگشتان پای یزید و بنظر مسعودی به جهت نقصان در عقل، به او داده شده بود. برخی هم تنها فرزند یزدگرد را حرار میدانند که با حسین (ع) ازدواج کرد و امام او را غزاله نام نهاد اما آیت‌الله مطهری درکتاب، خدمات متقابل اسلام و ایران، ص ۱۳۲، آنرا داستانی مجهول و از نظر تاریخی مشکوک میداند. حالا تیره سوره‌مهری در بوق و کرنا کردند کە ما ساسانی هستیم! حتی اگر سور فرزند یزدگرد باشد بە سورە مهری چە ربطی دارد؟ هر گردی کە گردو نیست. این سخن بە جوک شباهت دارد تا واقیعت. خودشان بە این حرف نمی‌خندند؟ آیا هرکس نامش سرخاب یا سهراب است سوره مهری است؟ متاسفانە این مُلالغتها هرجا سور می‌بینند آنرا سورە مهری می‌دانند. حال این سور کوە باشد یادشت یا رود، از دید این بزرگواران هر سوری در دنیا سورە مهری است حتی اگر در آفریقا باشد.