جمعه ۱۳ تیر ۱۳۹۹ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

عملیات ملی آزادسازی اصفهان توسط بختیاری ها

١٥ دی عملیات ملی آزادسازی اصفهان و استقبال گسترده مردم از نجفقلی خان بختیاری صمصام السلطنه در آن شهر است.

عملیات ملی آزادسازی اصفهان توسط بختیاری ها

١٥ دی عملیات ملی آزادسازی اصفهان و استقبال گسترده مردم از نجفقلی خان بختیاری صمصام السلطنه در آن شهر

 

نویسنده: محسن حیدری

 

اصفهان یکی از کانون های مهم نوزایی تفکر ایرانی اسلامی در مشروطیت اول بود. محمدعلی شاه قاجار پس از آنکه مجلس را به توپ بست، دو حاکم مستبد (اقبال الدوله کاشی بعنوان حاکم و معدل شیرازی بعنوان نایب الحکومه) را روانه اصفهان نمود.

حاکمان جدید مامور بودند آزادی خواهان اصفهان را سرکوب کنند. خشونت حاکمان بویژه معدل، چنان بود که گروهی از مردم بر ضد حکومت بپاخاستند و به خانه آقانجفی و آقانورالله رفتند و سرانجام به مسجد شاه اصفهان پناه بردند.

با فشار دولت، انجمن ولایتی اصفهان بسته شد و به دنبال آن انجمن مخفی ولایتی تشکیل گردید و به این فکر افتاد تا با کمک بختیاریها، اقبال الدوله را از شهر بیرون کند و پیشتاز مشروطه خواهی در کشور شود. از این رو تلاش کرد حمایت نجفقلی خان بختیاری ملقب به صمصام السلطنه را (که به تازگی از مقام استانداری یا حکومت منطقه بختیاری برکنار شده بود) جلب نماید و او را برای آزادسازی شهر اصفهان دعوت کند.

جلساتی بین حاج آقا نوراله و نجفقلی خان بختیاری (صمصام السلطنه) و ابراهیم خان بختیاری (ضرغام السلطنه) برگزار شد. همچنین سید نوربخش از عرفای چهارمحال بختیاری نقش مهمی در رفع کدورتهای قبلی بین ضرغام و صمصام و موفقیت مذاکرات داشت. آقانجفی نیز از خشونت اقبال و معدل، به سوی مردم متمایل شد.

علاوه بر آقانورالله و سید نوربخش، دو نفر از بختیاریها نیز نقش مهم در شکل گیری و موفقیت گفتگوها و طراحی عملیات ملی آزادسازی اصفهان داشتند:

 ١. علیقلی خان بختیاری سردار اسعد که با نامه های مکرر از اروپا، صمصام را به این اقدام آزادیخواهانه واداشت.

٢. یک بانوی ایراندوست به نام "بی بی صاحبجان بختیاری" که همسر صمصام و خواهر ضرغام بود و کوشش فراوان کرد تا بختیاریها را در مبارزه با استبداد محمدعلی شاهی و آزادسازی اصفهان به وحدت و همکاری وادارد.

 

یگان پیشرو بختیاری شامل یک تیپ ١١٠ نفره از سواران زبده به فرماندهی ضرغام بختیاری و دو پسرش ابولقاسم خان بختیاری و خلیل خان بختیاری به دستگرد خیار آمدند و از آنجا به همراه تعدادی بختیاریهای اصفهان از جمله اهالی محله های بیدآباد و لنبان و تعدادی مجاهدان مشروطه خواه اصفهان از باغ اشرف بسوی مرکز شهر حرکت کردند.

 

فاز اول عملیات ملی آزادسازی اصفهان با فرماندهی نظامی ضرغام بختیاری (و رشادت بی نظیر پسرش ابوالقاسم خان بختیاری) و فرماندهی سیاسی صمصام بختیاری و حمایت معنوی علمای اصفهان به پیروزی رسید. اقبال الدوله و معدل الملک با لباس مبدل به کنسولگری انگلیس گریختند.

اما فاز دوم یعنی پایداری اصفهان در برابر استبداد باقی مانده بود. محمدعلی شاه دستور اعزام قوای فراوان و سرکوب اصفهان را صادر کرد. صمصام که سالها استاندار بود و این رفتار حکومت را پیشبینی می کرد، یک لشکر احتیاط شامل هشتصد سوار زبده بختیاری را بیرون اصفهان نگه داشته بود. شاه کوشید صمصام را بسوی خود جذب کند تا بتواند با اعزام قوای کافی از تهران، مشروطه خواهان اصفهان را سرکوب کند.

شاه چند نامه محرمانه به صمصام بختیاری نوشت. شاه به صمصام وعده داد که بصورت مادام العمر حاکم منطقه بختیاری و همزمان حاکم اصفهان نیز باشد و ماهانه یک مقرری هنگفت از دولت دریافت کند. صمصام بختیاری اما به تاسی از برادرش سردار اسعد قدم در راه آزادیخواهی گذاشته بود و تسلیم وسوسه شاه نشد.

شاه در نامه بعدی تهدید کرد اگر صمصام به کمک مشروطه خواهان بشتابد، اموالش را توقیف و مصادره و او را مجازات خواهد کرد. صمصام در برابر تهدید شاه تسلیم نشد. شاه، "فرمان همایونی" با موضوع مصادره اموال صمصام را صادر کرد اما صمصام از مشروطه خواهی عقب نشینی نکرد.

 

علمای نجف با صدور اطلاعیه اعلام کردند امروز حمایت از صمصام، حمایت از اسلام است. علیقلی خان سردار اسعد برادر صمصام هم مرتب از اروپا به او تلگراف می زد که مشروطه خواهان را تنها نگذارد.

در ساعات پر التهابی که استبدادیون در اصفهان شایعه کرده بودند مذاکرات صمصام بختیاری با شاه به زودی ثمر می دهد و بختیاریها آزادی را با مقام و پول معامله خواهند کرد و درحالیکه مردم اصفهان هر ثانیه در فشار جنگ روانی دشمن بودند، صمصام بختیاری اعلام کرد آزادی مملکت را به وعده های شاه ترجیح می دهد و با قوای فراوان (مرکب از هشتصد سوار بختیاری) که بصورت "لشکر احتیاط" در بیرون شهر مستقر کرده بود، شروع به پیشروی بسوی مرکز شهر اصفهان نمود.

روز ١٥ دی ١٢٨٧ ش یک روز به یاد ماندنی برای ایران رقم خورد؛ مردم اصفهان برای استقبال عظیم از صمصام بختیاری و لشکر هشتصد نفره او به خیابانها آمدند و شادی کردند و همان روز انجمن ولایتی اصفهان، نجفقلی خان بختیاری صمصام السلطنه را بعنوان حاکم مردمی اصفهان اعلام کرد.

21 نظر

  • لرهای غیرایرانی

    در تاریخ ۲۹ مهر ۹۷ در اصفهان و با حضور نماینده کمیسر عالی سازمان ملل در امور پناهندگان مدرسه ای تحت عنوان ( مدرسه اتباع خارجی ) افتتاح شد. در این مدرسه دانش آموزی با لباس لری در مدرسه پناهندگان و اتباع خارجی ( که علی الظاهر باید برای عراقیها و افاغنه باشد نه نوجوان لر بختیاری ) حضور یافته است. این اقدام با هر توجیهی غیر قابل درک و بخشش است. کیست که نداند لرها قدیمی ترین قوم ایران هستند که در طول تاریخ ، رسالتی جزء دفاع از تمامیت ارضی و مرزداری از مام وطن را نداشته اند. چند وقتی است صدای اعتراض فعالین هویتی لر تبار درآمده است که ما شهروند درجه سوم و یا کمتر ایرانی هستیم و آیا اصلأ ما از ایرانی بودن سهمی میبریم؟؟؟ سیاستگذاران فرهنگی ایران به جای شنیدن این صداها و تلاش برای رشد وضعیت اقتصادی و اجتماعی لرها و خروج ساکنان باستانی ایران از حس شهروند درجه دوم ، به یکباره ما را جزو اقشار و اتباع " خارجی و غیر ایرانی" معرفی و ما را به صورت نمادین در مدارس اتباع بیگانه ثبت نام میکنند !!! آیا این کار بدون پیام است؟ نقل شده است که در ایام قدیم ، دستفروشی به یکی از روستاهای لرستان وارد میشود چند نفر گردنه بگیر تمامی وسایل او را به غارت میبرند و پس از چپاول اموالش تا جا دارد دستفروش را کتک هم میزنند ! دستفروش در حالی که از درد ، نای صحبت کردن ندارد میگوید:بی وجدانها مگر اموالم را غارت نکردید دیگر چرا خودم را کتک میزنید؟ دیر آمده ام یا کم آورده ام برایتان؟ حال باید به برادران اصفهانی گفت:برادران من ، آبمان را کیلومترها با صرف میلیاردها هزینه ، در داخل لوله ها و تونلها انداختید و با آب غصبی کویرتان را آباد کردید ، با آبمان در اصفهان ۴۰ هزار هکتار برنجکاری کردید ، استخر پرورش ماهی راه انداختید و کارخانه آب معدنی و یخ ساختید ، سرانه فضای سبزتان را چندین برابر شهرهای شمال کردید، در یزد کویری سالانه ۱۱۰۰ تن ماهی پرورش دادید ، کویر را به قطب تولید خاویار تبدیل کردید ، در قم با آب الیگودرز دریاچه تفریحی ۸ هکتاری ساختید ، در کتاب مطالعات اجتماعی پایه ششم ۳۶ بار اسم اصفهان را آوردید و حتی یکبار هم اسم لرستان و لرها را نیاوردید ، با نفت و گاز و آب ما کویرتان را صنعتی و سر سبز کردید ، در حالی که مشکل آب آشامیدنی شهر اصفهان با ۱۱ درصد صرفه جویی در مصرف آب حل میشود اما آبمان را به بهانه شرب به کویرتان انتقال دادید ولی یخ بسته بندی شده و آب معدنی را به خودمان فروختید !!! همه اینها را کردید و ما هیچ نگفتیم ! اقلأ بگذارید دلمان با توهم ایرانی بودن خوش باشد ! بخدا وقاحت و جسارت هم حدی دارد ! عاجزانه از نمایندگان شهرهای لر نشین در مجلس خواستاریم جلوی این اقدامات نا پخته و نژادپرستانه که در شرایط حساس کنونی موجب ایجاد تفرقه بین اقوام ایران میشود را گرفته و با عاملان آن برخورد مناسب صورت بگیرد.


  • سردار مریم بختیاری

    «بی‌بی‌مریم بختیاری» یا آن‌گونه که بختیاریها خود می‌گویند «سردار مریم» زنی تحصیل‌کرده و روشنفکر و در عین‌حال تیرانداز و سوارکاری ماهر که در فتح تهران و سقوط استبداد نقش فرماندهی داشت اما تنها و تنها به‌علت «زن» بودن، گمنام ماند. بی‌بی‌مریم پیش از فتح تهران، در کسوت یک پارتیزان انقلابی، پیشاپیش یک دسته از نیروهای سوارکار بختیاری، مخفیانه وارد تهران شد. دلاور زنی فرمانده و خوش‌فکر با درک تاکتیکی بسیار بالا در صحنه نبرد. او و نیروهایش به مجرد حملهٔ قوای بختیاریها از سمت محمدعلیشاه قاجار، در یک منطقه، از پشت به نیروهای قزاق مدافع استبداد حمله کرد و باعث شکست و فرار آنان شد. شرح بخشی از آن ماجرا را《سرهنگ ابوالفتح اوژن بختیاری》از رزمندگان بختیاری فاتح تهران در کتاب تاریخ بختیاری ص ۲۱۹ ثبت کرده است. شگفت‌ آنکه: هنگامیکه سردار مریم برای مشروطه می‌جنگید، رضا‌خان در کسوت سردسته یک فوج قزاق ضدانقلابی به‌روی مشروطه‌خواهان با شصت‌تیرش شلیک می‌کرد! نزدیکان بی‌بی‌مریم نوشته‌اند به‌رغم سازش برخی سران بختیاری با دولت انگلیس، بی‌بی مریم با نفوذ انگلیس مخالف بود و پیش از انقلاب مشروطه در این راه، شماری از خوانین پشتکوه را در مسیر مبارزه با نیروها و سیاست‌های استعماری انگلیس پیوسته حمایت و تجهیز کرده بود. سابقه مخالفت این زن شجاع با انگلیس‌ها تا دشمنی وی با قرارداد ننگین ۱۹۱۹ وثوق‌الدوله می‌رسد. نیروهای استعماری روس نیز در دشمنی با این سردار میهن‌پرست، هنگام فتح اصفهان منزل او را غارت کردند! بی‌بی‌مریم از مخالفان جدی کودتای ۱۲۹۹ و روی‌کار‌آمدن دیکتاتوری دست‌نشانده رضاخان بود. به‌علت همین مخالفت بود که در سال ۱۳۱۳ خورشیدی به دستور رضاشاه، پسر وی علیمردان خان (همان شیرعلیمردان) را به‌قتل رساندند. دکترمحمدمصدق رهبر نهضت ملی ایران نیز که هنگام کودتای رضاخان، حاکم فارس بود، پس از مخالفت با کودتا و عزلش از حکومت فارس، به کوهستانهای بختیاری پناه برد و مدتها مهمان بی‌بی‌مریم بود. زنی که تضاد اصلی جامعه خویش را به‌روشنی دریافت و در جهت حل آن، راساً به اقدام پرداخت اما هم‌چون خواهر نامدارش در آن‌سوی ایران‌(زینب پاشای تبریزی) در سایه تاریخ‌نگاری مردسالار حاکم، نادیده گرفته شد. آنچه که از او و آوازه‌اش باقیمانده، زندگینامه‌ای‌ است که خود نوشته《کتاب خاطرات بی‌بی‌مریم بختیاری》کتابی که بایدش خواند تا به عمق عظمت کاری که آن شیرزنان در تاریک‌ترین دهلیز‌های تاریخ عصر قاجار موفق به انجام آن شدند، درک گردد.


  • تبعیض آبی و نابرابری ناحیه‌ای

    زاینده رود متعلق به اصفهان نیست که فقط با نظر مسئولین آن بررسی شود! باید تمام ذینفعان زاینده رود حق برداشت داشته باشند! دیوان محاسبات گزارش مُستندی از هزینه‌ کَردهای غیرقانونی در پروژه های فاقدمجوز مانند:《گلاب》و《کوهرنگ سه》منتشر کرده اینها میتواند مبنای عمل قوه قضائیه باشد که چگونه انتقالات متعدد آب به کویر موجب تنش اجتماعی_سیاسی شده! پول اجرای پروژه‌های انتقال غیرقانونی آب از کجاست؟ ازهمان مجتمعهای صنعتی ذوب آهن و فولاد مبارکه، که دراصفهان مستقر هستند! چگونه پول برای تداوم پروژههای فاقدمجوز گلاب 2 و سد و تونل کوهرنگ 3 وجود دارد اما پول برای پرداخت تملکات پروژه و دادن حقوق اولیه ساکنین روستاهای محدوده پروژه وجود ندارد؟ مسئولین وزارت نیرو جواب بدهند چرا باوجود مخالفت سازمان محیط زیست《پروژه گلاب》تداوم داشته؟ مگر مردم شهرهای کوهرنگ، سامان، بُن، شهرکرد، بروجن و روستاهای مسیر《حق حیات و معیشت》و بهره برداری از نعمت آبشان را ندارند؟ این چه عدالتی است که همه برای حل مشکل یک شهرکویری《اصفهان نورچشمی》حاضرند حقوق اولیه این جمعیت کثیر را در استانی دیگر نادیده بگیرند؟ از مسئولین اصفهان بپرسید مگر《كاشت برنج》براساس مصوبات وزیران بغیر از استانهای شمالی ممنوع نیست؟ چرا چند هزارهکتار شالیکاری در اصفهان وجود دارد؟ چرا《سرانه فضای سبز اصفهان》از شهرهایی مانند رشت بالاتر است؟ چرا صنایع آب بَر و مجتمع های فولاد در اصفهان کویری توسعه مییابد؟ تشنگی اصفهان را باور کنیم یا《کاشت برنج》و توسعه فولاد را؟ یا سه نوبت کشت امسال کشاورزان را؟ یا نزدیک یک میلیارد متر مکعب آب رهاسازی شده از سد زاینده رود را؟ یک بام و چند هوا؟ طرح قانونی و مجوزدار آبرسانی بُن_بروجن که مسئولیت مشروب سازی نیمی از جمعیت چهارمحال بختیاری را به عهده دارد با وجود مصوبات و تعهدات دو دولت (احمدی نژاد و روحانی) و چندین وزیر با ممانعت و کارشکنی (اصفهان) چندسال از برنامه عقب افتاده! از استاندار و دادستان و مدیرکل اطلاعات اصفهان سوال کنید چگونه نزدیک به هزار اتومبیل به اسم《کشاورزان اصفهان》حرکت کردند و با خود لودر آوردند و محل آبگیر پروژه قانونی را تخریب کردند و هیچکس جلوی آنها را نگرفت؟آمران و برنامه ریزان و مجریان این اقدام تخریبی چه کسانی بودند؟ مدیرکل دادگستری و دادستان چه کردند و چرا نتایج رسیدگیهای قضاییشان را گزارش نمیدهند؟ اداره کل اطلاعات اصفهان در روز روشن با این حجم جمعیت و تحرکات برنامه‌ریزی شده حتی آب هم در دلش تکان نمیخورد؟ چه کسی مقصر است؟ با مقصرین برخورد کنید تا باورمان شود به عدالت رفتار میکنید!


  • سفرنامه کروسینسکی لهستانی

    شکست لشکر《محمود افغان》توسط سپاه لُرهای بختیاری به رهبری قاسم خان بختیاری و لشکرکشی و شجاعت《علیمردان خان فیلی والی لُرستان》و رویارویی با افغانها برای نجات اصفهان! اگرچه لُرها در این جنگ رشادتها از خود نشان دادند قاسم خان بختیاری با دوازده هزار نیرو و علیمردان خان فیلی با سه هزار سوار و لُرهای کُهگیلویه هم رشادتهای زیادی از خود نشان دادند و سوارکارانشان با افغانها جنگیدند ولی هیچ حمایتی از طرف نیروهای حکومتی و اهالی اصفهان از لُرها صورت نگرفت حتی عده ای هم خیانت کردند و باعث سقوط اصفهان و تجاوزات زیادی توسط افغانها گردید《سید عبدالله عرب والی هویزه》و دیگر عناصر سپاه اصفهان از کمک رسانیدن به علیمردان خان فیلی خودداری کردند و شاهوردیخان برادر علیمردان در میدان جنگ کشته شد و نیروهای لُر نیز سردار زخمی خود را برداشته و عقب نشستند بدین گونه نبرد گلناباد با زخمی شدن علیمردان خان و شکست ایران پایان یافت (سفرنامه حزین لاهیجی، ص ۴۰). نوراله لارودی در نادر پسر شمشیر، ص ۱۶ مینویسد: سیدعبداله خان عرب والی هویزه در این هنگام میتوانست به کمک علیمردان خان فیلی بشتابد ولی از پیشروی و همراهی با علیمردان خودداری نمود و علیمردان بی کمک ماند! در هرحال فقدان سلسله مراتب فرماندهی قوای ایران را در وضعیتی مُهلک قرار داد و افاغنه را قادر ساخت تا از بدترین شرایط جنگ، بهترین نتایج را بدست آورند (رویمر، تاریخ دوره صفویه، ص ۱۳۳). لارنس لکهارت در انقراض سلسله صفویه، ص ۱۶۶ مینویسد: شاه میبایست فرماندهی سپاه را به لایق ترین فرماندهانش که والی لرستان فیلی (علیمردان خان) بود می سپرد اما شاه کوتاهی نمود و سیدعبداله عرب والی هویزه را که تمایل بسیار به افغانها داشت و خود نیز مانند آنها سُنی مذهب بود به فرماندهی سپاه منصوب کرد! ولی در نهایت چیزی که باعث شکست نهایی افغانها و فرار آنها از ایران شد آخرین شکست آنها از نیروهای لُربختیاری بود که پس از این شکست افغانها هرکدام به وطن خود بازگشتند و باعت تضعیف حکومت محمود افغان شد. منبع: سفرنامه کروسینسکی لهستانی


  • دلیل تهمت و افتراء به بختیاری چیست؟

    رابطه فارسها با بختیاری نه تنها هرگز حسنه و خوب نبوده بلکه از همان آغاز انقلاب، با تراژدی و قتل بختیاریها همراه بود. قضیه دکترشاپوربختیار که عضو جبهه ملّی بود نخست‌وزیری وی در اواخر دوران شاه منشاء این آتش اَفروزی بود. دکترشاپور بختیار هرچند وجهه ملّی داشت ولی اصلاً تعصب قومی نداشت اما بدبختانه آتش اش دامن بختیاریها را گرفت و یکروز پس از انقلاب در ۲۳ بهمن، بسیاری از محلات بختیاری نشین در مناطق تهران واصفهان مورد حمله خشک مذهبیان قرار گرفت و بختیاریها قتل عام شدند. در کودکی شاهد قتل عام《شهرک بختیاری نشین یزدانشهر در نجف‌آباد اصفهان》بودم که طی آن همتبارانم توسط شبه نظامیان نجف‌آباد به قتل رسیدند و به زنان بیحرمتی و حتی کودکان در گهواره را سر بُریدند! یکی از همان شبه نظامیان نجف‌آباد در حال مَستی ابراز ندامت میکرد که در حمله به یک بختیاری صاحبخانه از ترس در چاه پنهان شد و مهاجمان آنقدر سنگ در چاه بر سرش زدند تا جان داد! این روز از سوی نجف‌آبادیها با طعنه به عاشورای لُرها! موسوم شد! علت دیگر خاطره بدی است که امام خمینی از دوران کودکی از ظلمی که از سران طایفه ذلقی چهارلنگ در خمین به خانواده ایشان روا داشته بود!《سریال صنوبر در صداوسیما که ماهیتی ضدبختیاری داشت از اینجا ریشه میگیرد این سریال توسط مجتبی راعی اصفهانی ساخته شد که بختیاری راهزن و شرور نشان داده شد و حتی اینطور القا میشود که پدر امام خمینی را بختیاریها کشتند! متاسفانه هیچ واکنشی از سوی بختیاریها به این سریال تحریفی نشان داده نشد! درسته این سریال در مورد امام خمینی است ولی توهین به یک قوم و واکنش به این توهین هیچ منافاتی با امام ندارد بلکه متوجه کارگردان اصفهانی آن میشود!》وقتی طایفه ذلقی با خمین سر املاک درگیر میشوند در آن زد و خورد پدر ایشان کشته میشود و هرگز بخاطر غیرعمد بودن آن انتقامی گرفته نشد! فقط جایی ایشان گلایه کرده که ما را ذلقی ها به مشکل انداختند! امام خمینی در ویدیویی از دست طایفه ذلقی شکوه میکند و میگوید: ما از دست ذلقی ها دردسرها کشیدیم! بعد انقلاب حتی نام شهرستان ذلقی تغییر یافت و این منطقه که همچنان محروم است بشارت نامیده شد! و این تغییر نام با گلایه امام خمینی مرتبط بود! با گذشت چهار دهه از انقلاب ۱۴۳ روستای بخش ذلقی الیگودرز جاده ندارند! روزنامه ایران در شماره ۶۹۴۰ (۱۴ آذر ۹۷) صفحه ۹ نوشت: ۱۴۳ روستای بخش ذلقی الیگودرز (محصور شدگان) جاده، برق، آب، مدرسه و آنتن موبایل و تلویزیون ندارند! الیگودرز پهناورترین شهرستان لُرستان است که ۴۱۷ روستا دارد و ۱۴۳ روستای آن در بخش ذلقی جزء محرومترین مناطق ایران است! این منطقه هیچ رشدی نکرده و امکاناتی ندارد و مردم در وضعیت اسفناکی زندگی میکنند! همانگونه که بنده آن خاطره کودکی کشتار بختیاریهای شهرک یزدانشهر نجف‌آباد در ذهنم حک شده، امام خمینی نیز آن خاطره محتملاً ناراحت‌کننده دوران کودکی را فراموش نکرده بودند! اما سومین دلیل به حاشیه راندن بختیاریها درحکومت فعلی تعلق خاطر نداشتن اکثریت توده مردم به تعصبات خشک مذهبی است از این رو اقلیتهای قومی محافظه کار مذهبی چون فارس شهرکرد و دزفول و فریدونشهر در منطقه بختیاری به حاکمیت نزدیکترند و افراد روحانی، نظامی و وزیر در حکومت فراوان دارند و حق این قوم نگون بخت غیرمذهبی که به تسامح و تساهل زبانزدند را پایمال کرده و میخورند. تمام توهینات و افتراعاتی که بعداز انقلاب به لُرهای بختیاری خصوصاً مردم مسجدسلیمان زدند ریشه در آزادیخواهی و فکر سکولار این مردم دارد! مثلاً مسجدسلیمان بخاطر فکر مترقی مردمش و شمار زیاد تحصیلکردگان بعدانقلاب توسط خشک مذهبی های فارس به طعنه مسکوسلیمان نامیده شد چون آدمهای روشنفکری که حاضر به پذیرش خرافات نبودند در بختیاری زیاد بود و هنوز جای گلوله حوادث سال 66 روی دیوارها باقی است! کمپ مهندسان انگلیسی در کنار سد عباسپور و دور از شهر بود و آنها زنانشان را برای خرید به شهر مسجدسلیمان میفرستادند چون مسجدسلیمانیها مردان بیگانه را اذیت میکردند! ولی آمریکاییها درخیابان نادری اهواز همبرگری و رستوران داشتند و انگلیسیها در شهر آبادان میان مردم عادی زندگی میکردند یا در سلطنت آباد تهران پنجاه هزار مستشار آمریکایی زندگی میکردند پس چرا به آنها افتراء نمیزنند؟ بعضی وقتها فکر میکنم کاش سردار اسعد بجای ایران بفکر اعتلای قومش بود یا جعفرقلی خان با شیخ خزئل متحد میشد شاید الان کسی جرات نمیکرد با وقاحت به قوم لُر جسارت کند! اگر لُرها مثل ترکها و کردها دست به اسلحه میشدند شاید الان دهها خیابان، بزرگراه و میادین بنام ما بود! چه خونهایی که از مردم لُر بخاطر دفاع از ایران ریخته نشد《جنگ اتابکان لُر با مغول_فتح قندهار_انقلاب مشروطه_جنگ هشت ساله》اما امروزه کارگردان ترک تبریزی وفارس اصفهانی علنی به لُربختیاری توهین میکنند! ما آدمهای بدی نیستیم فقط در جای بَدی بنام ایران گیر افتادیم!


  • لُرها خودشان《سردار》دارند

    محمدرضا ورزی (زاده ۱ تیر ۱۳۵۲، در تهران با اصالتی تبریزی) کارگردان تلویزیون که در ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۰ در مراسمی به میزبانی شهرداری تبریز در سخنانی گفت: من اصالتاً تُرک هستم و سریال (تبريز در مه) ادای دین من نسبت به ترکهاست! و با ساخت سریال «ستارخان» باز به حمایت ترکها ادامه میدهم! سریال تحریفی «ستارخان» در ۱۰ قسمت در دهه فجر، از شبکه یک به روی آنتن رفت. اینبار نه مستقیم که در لفافه (بخوانید تفرقه‌افکنانه) قوم بزرگ «لُر» را تخریب می‌کند؛ به‌گونه‌ای که مخاطب عام متوجه نشود و در عوض، این ایده را به لُرتباران و سایر قومیت‌ها بباوراند و آن‌ها را اقناع کند که لُرها شهروند درجه‌دو هستند و در تحولات و بزنگاه‌های تاریخی، پرچم‌دار نبوده و درحاشیه بوده‌اند! مرد لُر: چکمه‌های سَردارمه؛ هر روز صبح به یاد سردار (ستارخان) این چکمه‌هارو تمیز می‌کنم!!! مگر لُرها خود سردار نداشتند که بیان چکمه‌های یک درشکه چی تبریزی که دلال خرید وفروش قاطر بوده را واکس بزنند؟ حتی الآنم یک لُر تو تبریز نیست چه برسه به زمان مشروطه! اگر به کارنامه این کارگردان تُرک نگاهی بیندازیم جانبداری و تحریف تاریخ را به وضوح می‌بینیم! ایشان از بودجه ملّی خرج ساخت سریال‌هایی به نفع ترکها و تخریب لُرها میکند: مظفرنامه/ سریال کریمخان زند/ سال‌های مشروطه/تبریز در مِه/ معمای شاه/ ستارخان و...سریالهای محمد ورزی تحریف کامل است مثلاً در سریال معمای شاه، سفیرآمریکا صبح به سعدآباد آمد و به شاه گفت: چه برای آمریکا آماده کردی که ببریم!!! چنین دروغی در هیچ کجای تاریخ مکتوب و شنیداری ثبت نشده و فقط شامل حکومت نکبت بار قاجارهای تُرک میشود که زمانیکه با خونخواری روی کار آمدند ایران سه میلیون کیلومتر مربع وسعت داشت وقتیکه رفتند نصف شد! یک «خط تخریب» در رسانه میلی؛ توسط ترکها (گمال تبریزی و محمد ورزی) دنبال میشود و هروقت فرصت کنند لُرها را تخریب میکنند! چرا باید هزینه‌ میلیاردی و بودجه ملّی صرف تخریب قومی شود که بودجه نفت از مناطق آنها تامین میشود؟ قوم لُر در سال‌های اخیر مورد هجوم سرزمینی، هویتی و اقتصادی قرار گرفته است. آب مناطق لُرنشین بدون دادن حق آبه و لحاظ کردن شرایط نامناسب مردم، دارد به مناطق مرکزی کشور هدایت میشود! بخش‌های آبخیز لُرستان و بختیاری چراغ خاموش به اصفهان الحاق می‌شود! در کتاب‌ تاریخ مدارس، در درس انقلاب مشروطه به‌جای بختیاری‌ها، اصفهانی‌ها جایگزین شده‌اند!


  • کتاب یکرنگی

    هـــویت ایـــل بختـــیاری در کتاب یکرنگی صفحه ۱۶ نوشته: دکتر شاپور بختیار که توسط مهشید امیرشاهی ‌‌ترجمه شده و میگه ایل بختیاری از قوم لُر است!


  • لرهای بختیاری اصفهان

    شهرستان لنجان به مرکزیت زرین شهر و شهرهای بهارستان و شهر ابریشم در اطراف خود اصفهان، همگی اکثریت شون بختیاریه. شهرستانهای داران و تیرون و کرون که هم مرز با لرستان هستند و شاهین شهر که در مسیر اصفهان به تهران در حدود ۲۰ کیلومتری اصفهانه جمعیت قابل ملاحظه ای از بختیاریها دارد همچنین فریدن جمعیت نسبتاً زیادی از بختیاریها دارد حتی تعداد بختیاریها در خود شهر اصفهان آنقدر زیاده که در آرامستان تاریخی تخت فولاد که بسیار بزرگه، یکی از بزرگترین قسمتها تکیه بختیاریهاست! و محلات قدیمی و بااصالتی مثل محله مسجد سید هم اکثراً بختیاری اند و حتی پارسال اسم خیابان بسیار قدیمی مسجد سید را گذاشتند خیابان بی بی مریم بختیاری! دو فامیل بزرگ استیکی و شیرانی توی اصفهانند که بختیاری اند و جمعیتشان را میگویند تا دویست هزار نفر میرسد محلات مهم بیدآباد، لنبان (لنبون) و جوزدان هم لُربختیاری هستند مخصوصاً محله لُنبان از محلاتیه که خیلی چهره‌های دانشمند هم تحویل داده. ضمنا محله جوی آباد (جوق آباد) که کل اصفهان ازشان حساب میبرند از طوایف چهارلنگ بختیاری هستند


  • لرهای چارمال بختیاری

    یکی از بدبختیهای لُرها در چارمحال بختیاری همین تعداد نمایندگان است حوزه‌ چهار شهرستان فارسان، کوهرنگ، کیار و اردل فقط یک نماینده دارد چون لربختیاری هستند! درحالیکه بروجن به تنهایی با جمعیتی کم یک نماینده جداگانه دارد! متاسفانه چندسال قبل فرصت اضافه کردن یک نماینده را یکی از بختیاریها به خاطر منافع شخصی خودش خراب کرد! اصولاً اکثر بخشهایی که الآن معروف به چهارمحال (چهار محله هستند که تا اوایل پهلوی متعلق به خوانین بختیاری بودند) مثلا فرادنبه که الآن کاملا ترک نشین هست محل زندگی و قلعه ضرغام السلطنه بختیاری یکی از مهمترین خوانین مشروطه خواه لُربختیاری بوده و اولین تجمع سران بختیاری برای برنامه‌ریزی فتح اصفهان آنجا انجام شده و در آن زمان، عملاً تمام منطقه ملک آن خان بختیاری و مردم آنجا هم رعیتش بودند. اما بعدهاً رضاخان برای تضعیف قدرت خوانین لُربختیاری عشایر کوچرو ترک قشقایی را از جنوب شیراز آورد و آنجا را ترکسازی کرد! اصولاً قدیم اینجا معروف به چارمال بختیاری بوده که اشاره به همان مال در زلان لری دارد اما رضاخان عده‌ای ترک قشقایی را از جنوب شیراز در همان قسمتهای معروف به چهارمال مستقر کرد! ترکهای صفویه هم زمانیکه اصفهان را پایتخت کردند قزلباشها را در حاشیه زاینده‌رود ساکن کردند دلیل اینکار هم این بوده که شاه عباس میخواسته حریم رودخانه تا سرچشمه در تصرف نیروهای ترک قزلباش باشد که از وفاداری آنها نسبت بخودش مطمئن بود. البته درجنوب استان اصفهان مقدار قابل توجهی از گرج‌ها هم هستند که همراه ارامنه زمان شاه عباس وارد اصفهان شدند! منطقه لاران الآن جزء شهرستان شهرکرد و از قسمتهای معروف به چهارمال محسوب میشود اما قدیم در تملک حسینقلی خان بختیاری و اولادش بوده و قلعه بی بی مریم بختیاری که تا قبل از فتح اصفهان درش سکونت داشته دراین منطقه بوده که متاسفانه الآن تقریباً از بین رفته! جونقان جزء قدیمی ترین مراکز خوانین لُربختیاری است و الان هم زبان و فرهنگش با بن و سامان خیلی متفاوت است! بن و سامان دو شهر کوچکی که ترک هستند. شهرکرد نزدیک به هفتاد درصد جمعیتش لُر هستند و منطقه گندمان بروجن هم لُر هستند و خود بروجن هم لُرها حدود یکسوم جمعیت را دارند! از یک میلیون جمعیت استان حدود هفتصدهزار نفر لُربختیاری هستند. تعداد لرهای بختیاری در اصفهان از بختیاریهای استان هم بیشتر است.


  • شاپوربختیار

    هر لُری باید نسبت به توهین پاسخگو باشد وگرنه طرف مقابل سکوت ما را تعبیر به ضعف میکند و جری تر میشود! اجازه ندهید سر وصدای دیگران اندیشه درون شما را خفه کند لُرها نباید خودشان باشند تا اصفهانیا منابع مارا به تاراج ببرند! فارسها خودشان را منبع جوشان علم فرض میکنند و هرچیزی مقابل منافعشان قرار گیرد آنرا با حرارت تخریب می‌کنند. تنور شکم فارسها از جهل ما گرم شده! بختیاری را حکام پهلوی بواسطه قدرت‌نمایی و روحیه سلحشوری از داشته‌های بدیهی و سهم قانونی در بافت قدرت محروم کرد و مجاهدانش را خانه‌نشین کرد و تا فراز دار اعدام بدرقه کرد و سهم بختیاری تاکنون نادیده انگاشتن است! بختیار را کشتند حالا میخواهند خاطره اش را هم ترور کنند! بختیار هم دلاوری ایلیاتی داشت هم خِرد مدرن اما نمیتوانست در یکماه کار سی وهفت سال را ترمیم کند! غلامحسین صدیقی به شاه میگه: بهترین شخص بختیار است شاه میگه: داستان پدرکشتگی چی میشه؟ (سردارفاتح پدر مشروطه‌خواه بختیار توسط رضاخان تیرباران شد) صدیقی میگه: وقتی پای منافع ملی وسط باشه بختیار دیگه هیچ چیزی سرش نمیشه! موضع جبهه ملی (ملی منقلی) نسبت به بختیار فقط حسادت بود وقتی کریم سنجابی کرمانشاهی و داریوش فروهراصفهانی جایی در کابینه بختیار نداشتند گفتند اگر انقلاب را از دست بدهیم برایمان چیزی نمی‌ماند لذا فروهر ۲۶ دی ۱۳۵۷ برای ملاقات عازم پاریس شد و ۱۶ روز بعد همراه امام به کشور بازگشت و وزیر کار شد! بختیار دست شاه را نبوسید اما سنجابی هم دست شاه را بوسید هم دست امام‌خمینی! بعداً معلوم شد تمام اخبار حزب را روی میز ساواک میزاشته بخاطر پنجاه تومان! بنی‌صدر، سنجابی و فروهر ملاقات بختیار با امام‌خمینی را منوط به استعفای بختیار کردند! بنی‌صدر به روزنامهٔ فرانسوی لوموند گفت: اگر نفس بختیار به خمینی می‌رسید امکان داشت که آقا خیلی از این شدتی که داشت کاسته بشود و جا بزند و نفع ما در این نبود! انقلاب بایستی می‌شد و لازم بود که این ملاقات را بهم بزنیم! سیدمحمدغرضی اصفهانی عضو مجاهدین (مزاحمین) خلق بود و دوره چریکی در فلسطین دید و وزیرنفت، وزیر پست وتلگراف بود! به گفته هوشنگ صمدی (فرمانده تکاوران نیروی دریایی ارتش) زمانیکه غرضی استاندارخوزستان شد ۱۹ فرمانده ارشد را درمیدان صبحگاه لشگر ۹۲ اهواز اعدام کرد! چه برای این لشگر ‌ماند؟ ارتش با چه روحیه‌ای می‌خواهد بجنگد؟ آیت‌الله طاهری اصفهانی از دستور دهندگان حادثه سینما رکس آبادان بود و حسین تکبعلی‌زاده بعداز آتش زدن سینما به نزد او دراصفهان رفت! اینا مشاهیر اصفهانند حالا با وقاحت به دکترشاپوربختیار اهانت میکنی؟


  • خاطرات تیمورلنگ در مورد قوم لُر

    خاطرات تیمور لنگ در مورد قوم لُر: تیمور لنگ یا تیمور جهانگشا در کتاب خودش (منم تیمور جهانگشا) در مورد مردان بلادلُرنشین چنین نوشته است: زمانیکه من شیراز را فتح کردم و پوست حاکم شهر را زنده به زنده کندم و هنگام بازگشت به سمرقند پایتخت خود خبری بگوشم رسید که پسر دوم را در شیراز به قتل رساندند. درحالیکه نیم روز تا سمرقند باقی مانده بود تیمور سواران و لشکر (120000 نفر 240000 اسب) خود را به راه شیراز برگرداند (سریعترین لشکر پیاده جهان مربوط به تیمور بود) هنگامیکه به شیراز رسید سر پسرش را به دار آویزان کرده بودند. از مردم شیراز پرسید آنها چه کسانی بودند گفتند: آنها اقوام لُر هستند که از کوههای فارس تا یاسوج کنونی هستند. (منظور لرهای کوهگیلویه و ممسنی امروزی). تیمور پس از 2 ماه تعقیب و گریز در کوههای کهگیلویه و با از دست دادن حدود 8000 تن از سربازان خود نتوانست آنها را شکست بدهد و به تیمور گفتند اگر دنبال آنها بروی تمام سربازانت را از دست خواهی داد و تیمور راه خود را کج کرد و از آن منطقه دور شد. یکی دیگر از نبردهای تیمور لنگ در منطقه خرم‌آباد لُرستان بود که در آنجا به گفته خود تیمور لنگ به یکی از سخت ترین اقوام ایرانی برخوردم که از حیرت و شگفت شیفته آنها شدم آنها هنگام جنگ هیچوقت فرار نمیکردند تا کشته میشدند و خان آنها در آن جنگ (که بصورت تن به تن بود) با گرز شانه راست تیمور لنگ را از جا درآورد و دست او را هم لنگ کرد (تیمور لنگ از پای چپ و دست راست لنگ بود و بخاطر این لقبش تیمور لنگ شد) در جنگ تیمور لنگ با اقوام لُر که در منطقه لُرستان (لُرهای لُرستان کنونی) لُرها چنان جنگی سختی با تیمور کردند و او را مجروع کردند تیمور در آخر عمر خود گفت: تنها جایی که دیدم مردمش پشت به جنگ نکردند و تا لحظه مرگ مقاومت کردند و آنها قلوه سنگ های بزرگ را جوری پرتاپ میکردند که هر کدامش جان سربازنم را میگرفت....و اما وقتی تیمور با قوم لُر برخورد کرد حساب کار آمده بود دستش و هنگامیکه از منطقه ایذه (مالمیر) رد میشد به یک چوپان رسید با گویش دیگر برخورد و از او پرسید آیا در این منطقه لُرهای دیگری هم وجود دارد؟ او به تیمور گفت از این منطقه تا به آنسوی کوه زرد (زردکوه بختیاری) لُرهای بسیاری وجود دارد که در ارتفاعات صعب‌العبور رشته کوههای زاگرس زندگی میکند. هنگامیکه تیمور داستان لُرهای کُهگیلویه و ممسنی و لُرهای لُرستان را برای چوپان گفت. چوپان خطاب به تیمور گفت هرگز وارد این منطقه نشو چون هم یکصد و بیست هزار سرباز خود به همراه دویست و چهل هزار اسب خود و تمامی خدمه و ابزار جنگی خود را از دست خواهی داد و مرگ خود را بچشم خواهی دید زیرا این لُرها که معروف هستند به ایلیاتی و از چندین چند ایل بزرگ که باهم متحد می‌باشند تو و لشکرت را نابود خواهند کرد زیرا این دو قوم لُر که با آنها جنگیدی برادران آنها هستند که هرکدام برای خود منطقه‌ای برای زندگی کردن انتخاب کردند و به آنها لُربزرگ (بختیاری) می‌گویند. تیمور وقتی سخنان چوپان را شنید و با شجاعتی که در آن جنگها از لُرها دید با خود گفت حالا اگر لُرهای بزرگ تلفیق این دو لُر باشند هیچوقت پیروز نخواهم شد و اگر این اقوام لُر باهم متحد شوند چه می‌شود! او راه بازگشت به خانه را در پیش گرفت و هرگز به زاگرس میانی لشکر نکشید...بر گرفته از کتاب منم تیمور جهانگشا که توسط خود تیمور نوشته شد و بعداً پسر چهارم او شاهرخ همسر گوهرشاد حاکم آن زمان کرمان به فرانسه برده شد و به زبان فرانسوی ترجمه شد و سال 1840 میلادی به زبان فارسی، انگلیسی و...ترجمه شد.


  • قدمت نام بختیاری

    سعدی شاعر ایرانی در کتاب گلستان در مورد بختیاری شعر سروده: بلند در عجم اختری نام او بختیار _ قوی دستگه بود و سرمایه‌دار / به کوی گدایان درش خانه بود _ زرش همچو گندم به پیمانه بود / چو درویش بیند توانگر بناز _ دلش بیش سوزد به داغ نیاز / زنی جنگ پیوست با شوی خویش _ شبانگه چو رفتش تهیدست پیش / که کس چون تو بدبخت درویش نیست _ چو زنبور سرخت جز این نیش نیست / بیاموز مردی ز همسایگان _ که آخر نیم قحبه‌ی رایگان کسان / را زر و سیم و ملک است و رخت _ چرا همچو ایشان نه ای نیکبخت / برآورد صافی دل صوف پوش _ چو طبل از تهیگاه خالی خروش / که من دست قدرت ندارم به هیچ _ به سرپنجه دست قضا بر مپیچ / نکردند در دست من اختیار _ که من خویشتن را کنم بختیار. پروفسور رومن گریشمن باستان‌شناس هم در کتاب خود از زبان انتاشگال نام بختیاری را آورده که این قدیمیترین نام آورده شده از لُرهای بختیاری است. قدیمی ترین نام بختیاری سنگ نوشته یافت شده از منطقه عقیلی در نزدیک شوشتر که از قول اونتاشگال چنین می‌نویسد: من آنتاشکال فرمانروای سرزمینهای آنزان (آنشان) و کوههای بختیاری هستم! آنتاشکال که یکی از پادشاهان ایلام بوده دوران فرمانروائیش مورد تائید باستان شناسان قرار گرفته از جمله در کتاب ایلام نوشته دکتر عزت الله نگهبان، باستان‌شناس ایرانی که در هفت تپه به کاوش پرداخته به روشنی سلسله پادشاهان ایلام را یادآوری کرده است اما سخن بر سر واژه بختیاری است اگر چنین باشد که به این روشنی نام بختیاری در سنگ نوشته ذکر شده باشد طبیعی است که دیگر ما به دنبال حلقه مفقوده نخواهیم بود و یقین خواهیم داشت که نسل لُرهای بختیاری در سلسله پادشاهان ایلام می‌چرخد.


  • طایفه نیرومند لُر بختیاری

    لارنس لاکهارت، درکتاب《انقراض سلسله صفویه》ترجمه اسماعیل دولتشاهی، چاپ دوم، صفحه یازده، می‌نویسد: بعد از اعتمادالدوله که اداره امور «ممالک» یا ولایات دولتی با او بـود، دسـتۀ دیگـري از اعضای عالی رتبه وجود داشت. این اشخاص بـه ترتیـب والـی (نایـب السـلطنه)، بیگلربیگـی (استاندار)، خان و سلطان بودند که نواحی و شهرهای کوچک را اداره میکردند. مهمترین والیان به ترتیب اهمیت از این قرار بودند: والی خوزستان، والی لُرستان فیلی، والی گرجستان و والی اردلان (کردستان). رئیس《طایفۀ نیرومند بختیاری》اگرچه عنوان فوق را نداشت ولـی بعـد از والی اردلان به شمار می‌آمد.


  • رضاخان و بختیاری‌ها

    ✳️رضاخان و بختیاریها:🔸دکتر داریوش رحمانیان در کتاب ایران بین دو کودتا، صفحه ۱۳۰ مینویسد: رابطه رضاخان با لُرهای بختیاری متفاوت بود و خلع سلاح این ایل نیرومند به گونه ای دیگر صورت گرفت. در سالهای پس از انقلاب مشروطه ، بختیاریها نیرومندترین ایلات کشور بودند و سران آنان در دولت و امور سیاسی و اداری ایران نفوذ و اقتداری چشمگیر داشتند. شرکت نفت ایران و انگلیس با آنان مناسباتی ویژه داشت چون اکثر مناطق نفت خیز در خاک بختیاری بود و حتی شرکت نفت با آنان قراردادهایی درباره نفت و محافظت از تأسیسات نفتی منعقد کرده و شرکت تابعه ای به نام《شرکت نفت بختیاری》با ۴۰۰ هزار سهم یک لیره ای تشکیل شد تا در اراضی دارای نفت واقع در قلمرو بختیاری و جدا از مناطق عملیاتی شرکت بهره برداری اولیه فعالیت نماید! هنگامی که تصمیم رضاخان برای سرکوب شیخ خزعل جدی شد برای اینکه لُرهای بختیاری را با خود همراه کند و از احتمال هواداری آنان با شیخ خزعل بکاهد در شهریور ۱۳۰۳ جعفرقلی خان سردار اسعد را به عنوان وزیر پست و تلگراف به کابینه جدید خود وارد کرد (برآمدن رضاخان؛ سیروس غنی، صفحه ۳۵۲) 🔸سردار اسعد بعدأ در دولت فروغی نیز در همین مقام بود و در کابینه مخبرالسلطنه نیز به وزارت جنگ رسید. افزون بر این رضاخان از اختلاف و صف بندی میان خوانین جوان بختیاری (که گرایش به آلمان داشتند) با خوانین کهنسال و نیز از تفرقه میان طوایف چهارلنگ و هفت لنگ بسیار بهره برد و سیاست خلع سلاح و سپس اسکان یا تخته قاپو کردن را درباره آنان به پیش برد! سیاست تفرقه اندازی میان لرهای بختیاری به ویژه در شورش بزرگ عشایری جنوب در سالهای ۱۳۰۷ _ ۱۳۰۹ شمسی، بسیار به دولت رضاخان کمک کرد و اتحاد موقتی آنان را از میان برد (رضاشاه و شکل‌گیری ایران نوین؛ استفانی کرونین، صفحه ۳۶۰ )🔸شورش عشایر جنوب تا دو سال (از ۱۳۰۷ تا ۱۳۰۹) دولت رضاخان را به سختی آزار داد. جنگ دورگ مدو میان بویراحمدیها و ارتش رضاخان در پاییز ۱۳۰۷ که به شکست سنگین نیروهای رضاخان انجامید سرآغاز رشته برخوردهایی بود که به شورش عشایر جنوب (اعم از لُر و قشقایی) انجامید.🔸قشقاییها در نبرد پل خان (اواخر خرداد ۱۳۰۸) نیروهای سرلشکر حبیب شیبانی را شکست دادند و فرودگاه نظامی شیراز را به آتش کشیدند. دولت در برابر قشقاییها انعطاف نشان داد که دلیلش شورش لرهای بختیاری بود. بختیاریها از پرداخت مالیات خودداری و به سوی فریدن و دهکرد (شهرکرد) حرکت کردند. طوایف بختیاری موقتأ کشمکشهای دیرینه خود با یکدیگر را کنار نهاده و در برابر خطر فاشیسم رضاخانی و دولت تمامیت خواه مرکزی به اتحاد گراییده بودند. سردار اسعد در این زمان وزیر جنگ بود. امیر جنگ به همراه سردار ظفر، سردار محتشم و مرتضی قلیخان به نمایندگی از سوی رضاخان به گفتگو با علیمردان خان بختیاری چهارلنگ پرداختند.🔸در عین حال دولت تصمیم به رویارویی نظامی با شورشیان گرفت و تلاش کرد تا دهکرد را بازپس گیرد، اما نیروهای دولتی در سفیددشت به محاصره افتادند و اوضاع به وخامت گرایید. جالب اینکه در این مرحله زمزمه های جمهوری خواهی برخواست و شایع شد که شورشیان جنوب میخواهند سلطنت را براندازند و ایران را جمهوری کنند. (خاطرات و خطرات؛ مهدی قلی هدایت، صفحه ۳۸۳)🔸شورش لُرهای بختیاری به مرحله بسیار خطرناکی رسیده بود و رضاخان از آمدن ناراضیان به سوی اصفهان و سپس تهران نگران شده بود به همین خاطر صمصام السلطنه و امیر مفخم از خوانین کهنسال بختیاری برای گفتگو با شورشیان به منطقه گسیل شدند و ضمن تأمین نامه ای برای سردار اقبال و سردار فاتح فرستاده شد با این امید که آنان را از صفوف ناراضیان جدا سازند. درحالیکه ناراضیان با نمایندگان دولت درباره درخواستهای خود ( بخشودگی ده سال مالیات و معافیت از نظام وظیفه و…) مشغول گفتگو بودند، حمله نهایی نیروهای دولتی در ۲ مرداد ۱۳۰۸ انجام شد و سرانجام با بمباران هوایی حلقه محاصره سفیددشت، شکسته شد و نیروهای دولتی در ۹ مرداد به دهکرد (شهرکرد بختیاری) وارد شدند.🔸مرتضی قلی خان صمصام به حکومت ایالت بختیاری منصوب و عفو عمومی از سوی دولت اعلام شد. چندی بعد علیمرادخان نیز تأمین گرفت و اعتراض و قیام بختیاریها نیز به پایان رسید. در ماههای بعد در تابستان ۱۳۰۹ سرلشکر حبیب شیبانی چندین اردوکشی دیگر برای سرکوب مابقی ناراضیان بختیاری انجام داد. آخرین نبرد با ایلات بویراحمدی در تنگ تامرادی در مرداد ۱۳۰۹ صورت گرفت که هرچند با شکست و تلفات سنگین نیروهای رضاخان همراه بود اما با وساطت بختیاریها به تسلیم و تأمین شورشیان بویراحمدی انجامید. بدین ترتیب شورش عشایر جنوب به پایان رسید.


  • تخریب شاپوربختیار توسط پانکُردها

    پانکُردها خودشان را منبع جوشان علم فرض کرده و هرچیزی مقابل منافعشان قرار گیرد با حرارت آنرا تخریب می‌کنند. برشی از تیتر جعلی روزنامه انقلاب‌اسلامی بنی‌صدر را آوردند که مثلاً دکتربختیار را تخریب کنند. اما در هیچ کتابی و سندتاریخی یا مصاحبه و فیلمی، چنین اظهارنظری از دکتربختیار دیده یا شنیده نشده که بگوید: امیدوارم عراق، ایران را شکست دهد! این دروغ پشیزی ارزش و سندیت ندارد؛ چون تمام حرف‌ها و ادعاهایش برآمده از ذهن نویسنده یک روزنامه زرد است. وقتی شخصی از فردی نفرت بی دلیل داشته باشد مرتباً دست به اسپم گذاریهای تک جمله ای میزند که محتوای آن مغلوط و انباشته از فکت‌های نادرست و دیتاهای غلط و اشتباه فاحش در تحلیل است! بنی‌صدر هر اتفاقی که در دوره رییس‌جمهوریش می‌افتاد را بلافاصله به دکتربختیار نسبت می‌دهد؛ از بمب‌گذاری منافقین بگیر تا کودتای نوژه و حمله عراق! بنی‌صدر حتی قبل انقلاب از بختیار واهمه داشت و ملاقات بختیار با امام‌خمینی را منوط به استعفای دکتربختیار کرد! بنی‌صدر به روزنامهٔ فرانسوی لوموند میگه: اگر نفس بختیار به امام‌خمینی می‌رسید امکان داشت که آقا خیلی از این شدتی که داشت کاسته شود و جا بزند و نفع ما دراین نبود! انقلاب بایستی می‌شد و لازم بود که این ملاقات را بهم بزنم! ملاقات را بهم زد که خودش رییس‌جمهور شود! غلامحسین صدیقی به شاه میگه: بهترین شخص برای نخست‌وزیری بختیار است شاه میگه: داستان پدرکشتگی چی میشه؟ (سردارفاتح پدر مشروطه‌خواه بختیار توسط رضاخان تیرباران شد) صدیقی میگه: وقتی پای منافع ملّی وسط باشه بختیار دیگه هیچ چیزی سرش نمیشه! حالا دکتربختیار که یار مصدق و عضو جبهه ملی بود امکان داره اینطور حرفی بزنه؟ می‌خواهند حتی خاطره او را هم بکشند! بختیار هم دلاوری ایلیاتی داشت هم خِرد مدرن را. بختیار دست شاه را نبوسید اما سنجابی، هم دست شاه را بوسید هم دست امام‌خمینی و به هر دو هم خیانت کرد! بعداً معلوم شد تمام اخبار جبهه‌ملّی را روی میز ساواک میزاشته بخاطر پنجاه تومان! موضع جبهه‌ملی نسبت به بختیار فقط حسادت بود وقتی کریم سنجابی کرمانشاهی و داریوش فروهراصفهانی جایی در کابینه بختیار نداشتند گفتند: اگر انقلاب را از دست بدهیم برایمان چیزی نمی‌ماند! لذا فروهر بیست وشش دی پنجاه وهفت برای ملاقات عازم پاریس شد و شانزده روز بعد به کشور بازگشت و وزیر کار شد! مسعود رجوی پس از فرار از ایران به دکتربختیار پیغام میفرسته که صدام به او قول داده که نهایت همکاری را با ما خواهد کرد بختیار بسیار برآشفته میشه و به رجوی میگه: راهی که میروی نتیجه‌اش خیانت به ایران و تنفر مردم از تو خواهد بود. او در تمام مدت 37 روز نخست‌وزیری خود دنبال یک فرصت برای دیدار با امام‌خمینی بود تا بدون خونریزی اصلاحات مورد نظر امام‌خمینی انجام شود ولی افراد فرصت‌طلبی مثل: یزدی و بنی‌صدر و سنجابی و فروهر اجازه ندادند این ملاقات سر بگیرد چرا که آنها بفکر مطامع حزبی وشخصی بودند نه مصالح ایران. دکتر شاپوربختیار: اگر باز هم به ایران بازگردم همین یک حرف را به مردم خواهم زد که تنها راه نجات ایران دموکراسی است، هرقدر دشوار باشد و هرقدر ناپخته باشیم!


  • از تاریخ یاد بگیریم

    دو حوزه تاریخ را مطالعه کردم: تاریخ ایران و جامعۀ ایران و فهمیدم: تکرار تاریخ یک قانون نانوشته نیست بلکه اشتباه ملت‌هایی‌است که کتاب نمی‌خوانند یا اگر هم بخوانند درس نمی‌گیرند! اطرافیان شاه می‌گویند از وقتی پول نفت سرازیر شد، شاه دیگر به حرف کسی گوش نمیداد، یاد بگیریم پول زیاد را با عقل زیاد عوضی نگیریم. مردم می‌گفتند تا شاه کفن نشود این وطن، وطن نشود. یاد بگیریم که کفن کردن هیچکس، هیچ مساله‌ای از ما را حل نمیکند. به روایت اسدالله عَلَم یکبار که از شاه خواسته بود کمیسیونی تشکیل شود برای مسائل مملکت، شاه می‌گوید: کمیسیون لازم نیست خودم کافی هستم، یاد بگیریم خیلی وقت‌ها فقط خودمان کافی نیستیم. عده‌ای هم بودند که به امید آب و برق مجانی انقلاب کردند، یاد بگیریم مفتخوری را کنار بگذاریم چون آخر عاقبت آن را در صف‌های طولانی به چشم می‌بینم. سال ۵٧ روحانیون می‌گفتند واویلا که شاپوربختیار میخواهد دور قم را مثل واتیکان دیوار بکشد، یاد بگیریم هیچ حرفی را بدون حساب و کتاب را نپذیریم چون مساحت قم 1600 برابر واتیکان است. در اولین انتخابات مجلس خلخالی جز نامزدهای اصلاح‌طلبان بود که امروز سنگشان را به سینه میزنیم، یاد بگیریم که کار نشد ندارد. بنی‌صدر قبل از انقلاب به شوخی به دوستانش گفته بود اولین رییس جمهور ایران خواهد شد و بعد از انتخاب شدن، دوستان سابق را با غرور به حضور نپذیرفت، یاد بگیریم بعضی شوخی‌ها را جدی بگیریم و یاد بگیریم جاه‌طلبی بیش از حد خطرناک است. انقلابیون در شعارهایشان به دکتربختیار می‌گفتند نوکر بی‌اختیار، یاد بگیریم هر حرف مفتی را بدون فهم به زبان نیاوریم چرا که دیگر ما هرگز این اقبال را نخواهیم داشت که نیرویی ملّی‌تر، باسوادتر و وطن‌پرست‌تر از بختیار را در رأس امور ایران داشته باشیم. ما همیشۀ تاریخ، رگ گردنمان بیرون زده و فریادمان به هواست و‌ فقط دوست داریم: «این برود، هرچه میشود، بشود» یقین بدانید همانطورکه امروز پدرهای‌مان می‌گویند ما نبودیم! فردا هم اگر اتفاقی بیفتد و‌ نتیجه‌اش بد شود خودمان می‌گوییم ما نبودیم. بجای انقلاب کافیست از تاریخ یاد بگیریم.


  • صمصام خان بختیاری

    صمصام بختیاری نخست وزیری که لُری حرف زدنش را برنمی تافتند. نجفقلی خان بختیاری (ملقب به صمصام السلطنه) پس از مشروطه دو بار در تهران به نخست وزیری رسید. تشکیل کابینه توسط این دولتمرد لُر بختیاری، با جوسازی سنگین همراه شد. تا آنجا که کابینه وی را کابینه ایران ندانسته و «کابینه لُری» می‌نامیدند (بر وزن "کابینه رژی" و به سیاق آن) تا به این وسیله دولت قانونی وی را تخطئه کنند. سرکوب "زبانی" دولت توسط مخالفان، رویداد خطرناکی بود که سلف او - کریمخان زند لُر - نیز به آن گرفتار آمده بود و تنها با زیرکی خاص خود و با اختیار کردن عنوان "وکیل الرعایا" از زیر بار "کودتاچیان فرهنگی" که مدعی بود «لُر بودن» با «شاه بودن» منافات دارد، رندانه فراز رفته بود. بارها نمایندگان مخالف نجفقلی بختیاری در پارلمان مشروطه که در پی مجاهدت سواران بختیاری از تیغ تیز استبداد محمدعلیشاهی رسته بود، نطق می کردند و وی را به خاطر "لُری حرف زدن" متهم به بی سوادی می کردند. نجفقلی بختیاری، به لُری حرف زدن افتخار می کرد و جز در ملاقاتهای رسمی، با زبان لُری و گویش بختیاری سخن می گفت و حتی اگر مخاطب، ادعا می کرد زبان وی را نمیداند از وی می خواست مترجمی از میان ملازمان و سواران بختیاری نخست وزیر برای خود اختیار کند. به این ترتیب، نجفقلی بختیاری خواستار به رسمیت شناخته شدن زبان لری در فضای اداری و سیاسی آن روز کشور بود و این امر، به مذاق عده ای خوش نمی آمد. مخالفان، نجفقلی بختیاری را به بی سوادی متهم می کردند. شاید امروزه برخی لرهای تجددگرا نیز "لری حرف زدن نخست وزیر" را عامل کاهش جایگاه او بدانند. ولی نجفقلی بختیاری، با همین یک کار خود، نامش را در تاریخ مردم لُر جاودانه کرد و نشان داد "سواد قومی" و "سواد سیاسی راهبردی" وی بسیار بیشتر از کسانی است که با دو کلاس درس دانشگاهی گمان می کنند دستیابی به رفاه در گرو فرار از هویت و گمخویشی و فراموشی زبان و رسم لُری است. امروز و در قرن بیست و یکم، چه بسیارند کسانی که مهندس و دکتر هستند ولی بی سوادند. "سواد قومی" و درک راهبردی از نقش هویت در دستیابی به رفاه و توسعه پایدار ندارند و خودفروشی فرهنگی پیشه کرده اند و هنوز در جهل مرکب خویش گمان می برند که آنکه لُری حرف میزند بی سواد است و من که فارسی می گویم باسوادم! زهی خیال باطل. اخیراً وبسایت مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران در گزارشی به قلم "ابراهيم حديدی"، مخالفت انگلیس با دولت صمصام را پشت پرده عزل نجفقلی خان صمصام السلطنه بختیاری نخست وزیر مشروطه دانست و بهانه هایی همچون «لری حرف زدن نخست وزیر» را ساخته دست عوامل انگلیس برای عزل وی معرفی کرد و از مطبوعات ایرانی متمایل به انگلیس در آن دوران نقل کرده که نوشته اند: «رئيس‌الوزراي امروزه مملكت ما شايسته نيست كه زبان فارسی را هم نتواند حرف بزند و با خودي و بيگانه فقط و فقط لُری حرف بزند».


  • بی توجهی به مفاخر لُربختیاری

    جوانان لُر باید بدانند که در جریان جنگ جهانی اول، صمصام خان بختیاری رئیس الوزاری کشور بود که کاپیتولاسیون را ملغا اعلام کرد و علیه اشغالگران روس و انگلیس شجاعانه ایستاد. این چنین مرد بزرگی که رئیس الوزرایی خود را به خطر انداخته و کاپیتولاسیون را لغو کرده، آیا نباید نامش زینت بخش خیابان‌ها و میادین شهرهای مختلف باشد؟ مسئولان چه عذری دارند که این الگوی میهن پرستی را به جوانها معرفی نمی‌کنند؟ رهبر انقلاب در بیاناتشان در 26 اسفند 1392 در دیدار با جمعی از بختیاری‌ها، از شخصیت‌هایی همچون سردار بی بی مریم بختیاری و علیمردان خان بختیاری تجلیل کردند و گفتند از شخصیت‌های ملی و ضد استعماری باید قدردانی شود. ولی هنوز هیچ میدان یا خیابان یا مدرسه ای بنام این مفاخر لُربختیاری نامگذاری نشده است که جای تاسف دارد. علامه شیخ یعقوب بختیاری که آثار فقهی و اصولی و تفسیری زیادی تالیف کردند و یا اشعار آئینی و شیعی و ضد استعماری که توسط ملا لطفعلی صیفوری آرپناهی و ملا زلفعلی بختیاری و نیز اشعار ضد استعماری داراب افسر بختیاری سروده شده‌است.


  • هزار و یک جشن

    محسن حیدری؛ هزار و یک ترفند ضد مفاخر ملی جامعه بختیاری: سریال ترور شخصیت سردار اسعد و صمصام دو رهبر بزرگ بختیاری و افتخار مشروطه خواهان آزادی گستر ایران ادامه دارد. سریال ضدایرانی سرزمین کهن در سال 92 عکس سردار اسعد را در منزل شخصیت منفی فیلم آویزان کرد و بعد که با اعتراض مردم مواجه شد گفت اشتباه شده است. سریال کلاه پهلوی در سال 94، شخصیت منفی فیلم که در دهی به نام سامان (منطقه بختیاری) حکمرانی محلی می‌کند شخصیت منفی به نام صمصام بود! اخیراً نیز رمانی با عنوان «هزار و یک جشن» به قلم محمد محمودی نورآبادی (متولد روستای مهرنجان ممسنی) توسط انتشارات «شهرستان ادب» منتشر شده که همان راه را رفته و برخی جوایز دولتی را از آن خود کرده است. این داستان که ظاهراً برای روایت تاریخ انقلاب نوشته شده، به تحریف تاریخ معاصر ایران همت گماشته و کوشیده است با جابجا کردن مرز خدمت و خیانت، نام «صمصام بختیاری» که از حاکمان متدین و نیکوکار منطقه بختیاری و نخست وزیر عصر مشروطیت و برخوردار از تایید و حمایت قاطع علمای نجف و قم و تهران بوده است را خدشه دار کند. حوادث این کتاب در سال 1329 شمسی می گذرد که محمدرضا شاه پهلوی با همسر مصری خود؛ ملکه فوزیه متارکه کرده و تصمیم به ازدواج با ثریا اسفندیاری بختیاری می ‌گیرد. داستان در فضای طایفه‌ ای از ایل بختیاری می ‌گذرد. «صمصام خان» بزرگ چهار قبیله است: گل جمالی، پورکمالی، شاه کرمی و قبیله راوی داستان؛ «نوروز» که کدخدایش مصطفی قلی است. قرار است مجموعه جشن ‌هایی در سراسر ایران به میمنت ازدواج محمدرضا شاه پهلوی و ثریا اسفندیاری بختیاری برگزار شود. بخشی از جشن کشوری، سهم این طایفه بختیاری است که در استان فارس ساکن هستند. نوروز تنها درس خوانده طایفه است. او پسر ملاخلیفه است. پدرش باسواد و ملای آبادی بوده و قرآن درس می ‌داده و همه او را به دلیل مخالفت با صمصام خان و همین طور مصطفی قلی؛ کدخدای آبادی می‌شناسند. مردی که اهل دین و ایمان بوده ‌است و آگاه کردن مردم و مهربانی و همدلی با آنها را به عنوان شیوه مبارزه انتخاب کرده بود اما در این راه توسط مصطفی قلی مسموم شده است. نوروز دل باخته «زیبا»؛ دختر مصطفی قلی است. تنها هدفش جلب رضایت صمصام خان و مصطفی قلی است تا بتواند به وصال زیبا برسد. صمصام خان که در منطقه تحت سیطره‌ اش خود را قبله عالم می‌خواند، با زیرکی هرکسی را مشغول به کاری می کند. خوانین چهار قبیله را با هم به رقابت وادار میکند؛ معلم آبادی را به طراحی جشن و میرزا احمد را علی رغم میل باطنی به خرید وسایل مورد نیاز جشن مجبور می کند؛ بچه ‌های مدرسه هم به جای درس خواندن مشغول تمرین سرود برای جشن هستند. صمصام خان که ضعف‌ها و قوت‌های آدم ‌های قبیله را می‌داند، قوت‌ها را تضعیف میکند و از ضعف‌ها به نفع خود استفاده می‌کند. صمصام خان میداند که ضعف نوروز، دل بستن به زیبا است پس قول صحبت با مصطفی قلی کدخدا را میدهد. نوروز هم با وجود پدری متدین و با سواد و نقاط قوتی مانند تحصیلات عالی در این ساختار فاسد آلوده می‌شود و با قاتل پدرش در مهیا کردن بساط جشن، همداستان می‌شود. برادرش صادق را به خواندن سرود میگمارد و حتی نزدیک است که او را به کشتن دهد. خواهر جوانش را به رقص در مجلس جشن صمصام خان و همدوشی با اولاده ها و خان زاده ها و بلر انگلیسی وا می‌دارد و ارزش‌هایش را زیر پا می‌گذارد. لبش به نجسی مشروب می‌رسد و کاهل نماز می‌شود. حتی نیرنگ میزند و شایعه می‌سازد تا به هدفش که به دست آوردن زیبا است برسد. هدفی که در نهایت با غرق شدن زیبا در آب رودخانه خروشان ناکام می‌ماند. صمصام خان گویا همه این ها را می‌بیند و زیر نظر دارد. فرهنگ مجیزگویی و تملق و چاپلوسی را نهادینه می‌کند. در این داستان، لُرها غرق در زبونی هستند و از آن همه دلاوری هایی که سخنش در گذشته‌ها در میان بوده تنها تیر درکردن‌های هوایی خان زاده ‌های مست و ملنگ مانده است که آن هم بر تن دختری بی گناه و مظلوم می نشیند. خان در روز روشن ملاخلیفه و غریب را میکشد اما برای حفظ قدرت ظاهری، صدقه پیش کش میکند. اکثر حوادث در قلعه صمصام و خانه اربابی کدخدا و اتاقک برات و خانه کوچک نوروز و میرزا احمد میگذرد. همه اهالی ظلم و ستم اربابان را پذیرفته ‌اند. تا اینکه بذرهایی که ملاخلیفه با آوردن میرزا احمد به آبادی و حمایت و رسیدگی از برات و دیگر افراد تنگدست و ضعیف بوجود آورده، ثمر می‌دهد. برات تفنگ خان زاده را به زور میگیرد و گلوله ‌ای میان کلاه زرکوب صمصام خان می‌نشاند و او را می‌کشد و بعد در میان جنگل گم میشود و تبدیل به اسطوره ای نامیرا در میان مردم منطقه می‌شود! با نگاهی گذرا به این《داستان سرایی دولتی》باید بگویم برخلاف میل نویسندگان دولتی که خواستار محو نام صمصام هستند، او یک افتخار ملی است و در قلب همه لُرها بخصوص بختیاری‌ها و آزادیخواهان ایران قرار دارد.


  • لُرهای بختیاری

    بختیاری‌ها در درازای زمان نقش های کلیدی و مؤثری در عرصه‌های سیاسی_اجتماعی ملّی ایفا نموده اند و تاریخ لُرها به‌ویژه بختیاری‌ها را مردمانی میهن پرست و ایران خواه معرفی کرده است. اهل تحقیق میدانند که سرزمین بختیاری از دوران باستان تا عصر کنونی همواره محل بسیاری از اتفاقات مهم در تاریخ بوده و هست و پرداخت به تمام این زوایای تاریخی احتیاج به یاری تمام پژوهندگان علاقه مند دارد. سایت نگین زاگرس به نوعی رسانه‌ای است در روزگار بی رسانگی و بی صدایی لُرها خصوصاً بختیاری‌ها جهت اطلاع‌رسانی و روشنگری دربارهٔ انواع تظلمات، تخریب ها و حق کشی های تاریخی، اقتصادی، فرهنگی و سیاسی که بخصوص در دوران معاصر و حالیه نسبت به بختیاری‌ها روا شده، احتیاج به یاری همهٔ دغدغه مندان و دوستاران بختیاری دارد. لذا امید است با حمایت همه جانبهٔ لُرها و بختیاری های عزیز در این زمانه که رسانه های میلی (ملّی نما)، سانسورهای شدید آموزش پروش، تفرقه فکنان بین اقوام ایران و هتاکان و عناد ورزان به قوم لُر بخصوص لُرهای بختیاری، از هرگونه حربه‌ای جهت حذف و نادیده گرفتن حق و صدای ما فروگزار نمی کنند، این کانال بتواند با جدیت، همّت و حمایت هرچه تماتر ما، با دست پر، هدف ارزشمند و سترگ خود را دنبال کند.


  • پرنسس ثریا اسفندیاری بختیاری

    بلایی که زنان جادوگر فیلم کتاب قانون (مازیار میری) سر "دارین حمزه" آوردند، دقیقاً همون بلارو اشرف و تاج الملوک (مادر شاه) سر ملکه فوزیه و پرنسس ثریا آوردند. فوزیه که تباری آلبانیایی_فرانسوی داشت و از خانواده ریشه‌دار و سلطنتی بود اینقدر مورد تنگ نظری و آزار اشرف و تاج الملوک قرار گرفت که از ایران رفت. ثریا اسفندیاری بختیاری که مادرش آلمانی و تربیت اروپایی داشت و چاپلوسی بلد نبود و برخلاف شایعات زنان دربار، دو بار آبستن شد و تا چهارماهگی هم بچه را نگهداشت ولی در خاطراتش نوشته: همین اشرف و تاج الملک چیزخورش کردند تا بچه‌اش بیفتد. شاه در مهر ۱۳۳۳ با پرنسس ثریا به آمریکا رفت و در آزمایش‌ها هیچ چیز غیرطبیعی برای بچه‌دار شدن دیده نشد و هیئت پزشکی اعلام کردند ثریا در کمال سلامت است. روزولت رییس‌جمهور آمریکا هم تیم پزشکی متخصصی به تهران فرستاد و آنها نیز هیچ دلیلی برای حامله نشدن ثریا نیافتند. خواهران شاه که تجربه دو ملکه اصیل رو داشتند تصمیم گرفتن یک دختر گمنام برای شاه انتخاب کنند. فرح دختری یتیم، سبزه با هیکلی استخوانی بود که برخلاف دو ملکه قبلی، حرف شنوی خواهران شاه بود. رفقای فرح تماماً چپی و تمایلات کمونیستی داشتند مثل: لیلی امیر ارجمند، کریم پاشا بهادری، فریدون جوادی و خود فرح دوران دانشجویی توسط انوشیروان رئیس فیروز به سازمان دانشجویی حزب توده پیوست. لیلی امیرارجمند که تأثیر زیادی روی افکار فرح داشت تمایلات کُمونیستی داشت. احسان طبری از رهبران حزب توده می‌گوید: فرح در دوران دانشجویی‌ در تظاهرات حزب توده در پاریس شرکت می‌کرد. فرح بعد از ورود به دربار تمام این شبه روشنفکران را به دربار آورد. رضاقطبی پسر دایی فرح، رییس تلویزیون ملی شد و حتی اجازه داد افرادی مثل خسرو گلسرخی و احمد شاملو در تلویزیون به فعالیت بپردازند و برای جوانان چپی تبدیل به الگو شوند! پخش تصاویر تشییع جنازه غلامرضا تختی از تلویزیون یا آتش سوزی سینما رکس یا حمله به دانشگاه تهران یا نمایش تظاهرات دانشجویان کنفدراسیون اسلامی در آمریکا، از عملکردهای منفی او در متشنج کردن اوضاع بود. بخصوص اینکه ساواک مرتب در خصوص وی گزارش‌ منفی برای شاه می‌فرستاد ولی فرح مانع تغییرش شد. فرح حتی نتوانست از بچه‌هایش (علیرضا و لیلا) مراقبت کند که کارشان به خودکشی نکشد.