چهار شنبه ۱ آبان ۱۳۹۸ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

جنگ کُـلُنچی

در سال ۱۲۲۷ قمری، سپاهی به فرماندهی محمدعلی میرزای دولتشاه (ولیعهد فتحعلیشاه قاجار) برای سرکوب او به منطقه بختیاری فرستاده شد. در این نبرد که به "جنگ کُـلُنچی" معروف است، سپاه قاجار به اتّفاق قوای متجاوز فرانسوی، اسدخان و ایل بهداروند را در منطقه کوهستانی و صعب العبور "کُـلُنچی" در دامنه‌های شمالی زردکوه بختیاری گرفتار جنگی خانمانسوز می‌نمایند. در این نبرد خونین و خانمانسوز، بهداروندها از جان و مال خود گذشتند و اسدخان بهداروند با همکاری سردارانی همچون: داودخان بهداروند، محمودخان بهداروند، حسین خان بهداروند، ابدال خان بهداروند، آقاخان بهداروند، علی صالح خان آل جمالی بهداروند، حسن خان آل جمالی بهداروند، اسدالله خان منجزی، نامدارخان منجزی، عزیزخان منجزی، تَمبُرخان منجزی، آحسین منجزی (معروف به آحسین قَمه طلا یا آحسین شمشیر شُل)، آشهباز منجزی (معروف به آشهباز حَیسه سوار)، امان‌الله خان مش مرداسی، حبیب‌الله خان بلیوند، طهماسب خان راکی، اسحاق خان کهیش، خسرو خان حموله و رشادت بی نظیر سواران ورزیده و تفنگچیان چیره‌دست طایفه منجزی (معروف به سواران و تفنگچیان رَمُوری) حصر خود را شکست و ایل بهداروند با دفاع از شرف و ناموس و حیثیت خود، سرافرازانه نجات پیدا کردند و به محل استقرار خود در «دژ ملکان» یا «دز اسدخان» بازگشتند. محمدعلی میرزا دوباره سپاه را آراست و سال‌ها در پای دژ با بهداروندها به جنگ پرداخت. سرانجام، با یکدیگر مصالحه کردند و اسدخان دست از نافرمانی کشید و با محمدعلی میرزا همراه شد.

 

اشعار حماسی جنگ کُلُنچی

کُول به کُول، کُولِ خَدَنگ، کُولِ کُلُنچی

صحرانه سوار گرهد، کُـوهنه تُفنگچی

 

کُول به کُول، کُولِ خَدَنگ، کُولِ کُلُنگ دار

اَسَدخُون جنگ اِکُنه، وا شاه قاجار

 

کُول به کُول، کُولِ خَدَنگ، کُولِ کُلُنگ بُر

جنگ به جُرأت کُنن، عَـزیز و تَمبُـر

 

تَـمبُـرخُون جار اِزَنه، عزیز جُونُـم

اَر با شاه جنگ اِکُنُم، اُو پُشت شُونُـم

 

بِس مَگُوهین تَمبُـر کَلُو، بِگُوهین بَهادُر

جنگ به زَرده کُنه، شَوخی به چقاخُور

 

عزیزخُون و تَمبُرخُون، دو شیر جنگی

اسدالله خُون شاهراه کَشه، به وقت تَنگی

 

فَرَنگی گُراز خُوره، توپ بِم اِریزه

کِی دیده شاه اَسَدم، ذُغال بِویزه

 

کُلُنچی ویر و خَـراو، ایل به گُداره

نُمدارخُون مُنجزی، به جنگ دیاره

 

کُلُنچی ویر و خَـراو، ایل به شُلوُه

تَمبُرخُون مُنجزی، سی جنگ کَلوُه

 

شیرُم با شاه اَسَدُم، او شیرِ جنگی

غم ایل اِخُـوره، به وقتِ تَنگی

 

سَنگر شاه اَسَدُم، سَـرپُوش نَداره

عزیزخُون نِهیب بِکُن، جنگ مایه داره

 

سَنگر شاه اَسَدُم، چَندی قشنگه

تَمبُرخُون نهیب بِکُن، دی وقت جنگه

 

اَسَدخُون سُوار آبید، به اسب بادپا

نُمدارخُون شَوخی بزَید، به لشکر شاه

 

اَسَدخُون سُوار آبید، به اسب بالدار

نُمدارخُون شَوخینه زَید، به شاه قاجار

 

نُمدارخون مُنجزی، اَی کُـر بی دا

چپ و راست تیر اِیوَنه، کافر نَبینا

 

نُمدارخون مُنجزی، اَی خانِ هفت لنگ

به اُرُش جنگ اِیکُنه، چی شیر مِن تَنگ

 

زَردکوه گردن بُلند، داره دوتا تاج

نُمدارخون مُنجزی، به پاس گِره باج

 

آحُسین قَمه طِلا، شمشیر به دَستس

مِنِ خین لِـر اِخُـوره، چار نال اَسبس

 

آحُسین مُنجزی، شمشیر گُلچی

جُور شیر جنگ اِکُنه، تَنگ کُلُنچی

 

شَهواز حَیسه سُوار، سُوار حَیسه

حَیسنه به خان بداد، خُوس مَند به جَنگه

 

کُلُنچینه به زَر خِرُم، به جون فروشم

چِرِشت ایل و تَبار، ایاه به گوشم

 

اَسَـدالله خُـونُمَـی، طَهماسِ راکی

کافَرِ کُوه تَش اِگره، سی ایلِ شاکی

 

اَسَـدالله خُـونُمَـی، بَهرُمِ سُلطُـون

کُر بکُشین سُون، که اکُشِن تُـون .

0 نظر